close
تبلیغات در اینترنت
مطالبی در باره معرفة النفس وعلم النفس - خودشناسی ونیز روان ورفتار انسان

حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی
قالب وبلاگ
درباره وبلاگ

حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی
ورود کاربران

ورود به سایت

نام کاربری:
رمز عبور :
رمز عبور را فراموش کردم ؟
موضوعات وبلاگ
حکیم عسکری -
وجدان چیست ؟ انواع وجدان -
مجموعه مقالات وگفتمان های اقتصادی وبانکداری اسلامی+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی+بانظارت استادسعادت میرق -
آمار سایت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازدیدهای امروز : 135 نفر
بازدیدهای دیروز : 108 نفر
كل بازدیدها : 75552 نفر
بازدید این ماه : 852 نفر
بازدید ماه قبل : 4211 نفر
نظرات : 2
كل مطالب : 306 عدد
تعداد اعضا : 845 نفر
امروز : یکشنبه 01 مهر 1397
جستجوی مطالب

Google
hakim-askari.rozblog.com


نفس و انسان شناسی از منظر فاضلین نراقی


بقإ و جاودانگی نفس

آیا نفس مجرد بعد از نابودی بدن، به زندگی خود ادامه می دهد؟ یا این که با فنای بدن، او هم از میان می رود؟ ملا محمد مهدی نراقی با اعتقاد به مجرد بودن نفس، بقای آن را قطعی می داند، و در پی استدلال و مدلل نمودن این بخش از بحث بر نمی آید، تنها به این جمله بسنده می کند:

«اما مسإله دیگر؛ یعنی بقا و فنا ناپذیری نفس بعد از مفارقت از بدن، پس از اثبات تجرد آن، روشن است، به این دلیل که موجود مجرد، فساد و تباهی نمی پذیرد.» [۶۱]

لیکن خلف صالحش، ملا احمد نراقی در «معراج السعاده» متعرض بحث تجرد نفس نمی شود، به جای آن به بحث بقای نفس بعد از فنای بدن می پردازد. ایشان در این بحث از روش فلسفی و برهان عقلی مدد نمی گیرد؛ بلکه به جای آن از روش ره یافت های نقلی و حیات استفاده می کند و می نویسد:

«و بدان که بدن امری است فانی و بی بقا که بعد از مردن از هم ریخته می شود و اجزای آن از یکدیگر متفرق می گردد و خراب می شود. تا باز وقتی که به امر پروردگار تعالی شإنه اجزای آن مجتمع می شود و به جهت ثواب و حساب و عقاب زنده کرده شود. اما نفس امری است باقی که اصلا و مطلقا از برای او فنایی نیست و بعد از مفارقت او از این بدن و خرابی تن از برای او خرابی و فنایی نخواهد بود و از این [ جهت ] است که خداوند سبحانه می فرماید: (ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیإ عند ربهم یرزقون). [۶۲]

دیگر می فرماید: (ارجعی الی ربک). [۶۳] یعنی ای نفس رجوع و بازگشت کن به نزد پروردگارت هم چنان که در اول از نزد او سبحانه آمدی.

و نیز این است که پیامبر خدا(ص) در روز بدر به شهدا ندا می فرمود: [۶۴] «هل وجدتم ما وعد ربکم حقا»... اصحاب عرض کردند: یا رسول الله اینان مرده اند چگونه آوازشان می دهی؟ حضرت فرمود: «انهم إسمع منک». [۶۵] ایشان از شما شنواترند و فهم و ادراک ایشان، حال از شما بیش تر است و ظاهر است که شنیدن ایشان در آن وقت نه با آن بدن می بود که در صحرای بدر افتاده بودند؛ بلکه با همان نفس مجرده باقیه بود». [۶۶]

در این چند سطر مذکور، فاضل نراقی برای بقای نفس بعد از فنای بدن به دو آیه تمسک نمود: دلالت آیه اول برای اثبات مدعا تمام است؛ چرا که آیه، مربوط به حیات برزخی روح است، یعنی روح آدمی بعد از مفارقت از بدن به حیات خویش ادامه می دهد و باقی است. و شهیدان در عالم برزخ در جوار قرب خداوندی روزی می خورند. و آیه در ادامه می گوید که شهیدان به هم رزمانشان بشارت می دهند که از کشته شدن بیم نداشته باشید؛ چرا که ما با شهید شدن به حیات خویش بهتر از قبل ادامه می دهیم.

دلالت حدیث نبوی هم، برای بقای نفس دلیل خوبی است. اما دلالت آیه (ارجعی الی ربک ) چون که مربوط به روز قیامت است، قابل مناقشه است. ممکن است کسی بگوید که روح آدمی بعد از مرگ بدن تا روز قیامت از حیات منقطع می شود و در روز قیامت به حیات مجدد نایل می گردد. این آیه این ادعا را باطل نمی کند.

لذت و إلم نفس

بعد از شناخت تجرد نفس و بعد از آن که دانستیم نفس بعد از جدا شدن از بدن باقی و جاودانه است، اینک سخن در این خواهد بود که آیا نفس بعد از جدایی از بدن لذت و الم دارد یا نه؟ و اگر لذت و الم دارد، هر یک از این دو، وابسته به چه چیزی هستند؟

فاضلین نراقی در دو کتاب پر ارزش «جامع السعادات» و «معراج السعاده» به این بحث پرداخته اند. «ملا محمد مهدی نراقی» در جامع السعادات می گوید:

«نفس بعد از مفارقت از بدن از لذت و الم بهره مند است. لذتش به این است که قبل از مفارقت با دو بال اندیشه راستین و کردار شایسته پرواز می کند و به کمال انسانی نایل می گردد. و إلم و عذابش به این است که به جای تلاش برای رسیدن به تعالی و کمال انسانیت، به پلیدیها روی می آورد. لذتش در پرتو فضایل اخلاقی و عذابش وابسته به رذایل اخلاقی است. ایشان می گوید:

«نفس [ بعد از جدایی از بدن ] یا در لذت و نعمت همیشگی یا در عذاب و درد جاوید خواهد بود. و التذاذ نفس بسته به این است که به کمال در خور خود نایل شده باشد، و چون نفس دو قوه نظری و عملی دارد، کمال قوه نظری احاطه به حقایق موجودات و مراتب آن ها و آگاهی به جزییات نامتناهی از طریق ادراک کلیات آن ها است. و پیش رفت و ترقی نفس به وسیله معرفت مطلوب حقیقی و غایت کل [ هستی ] حاصل می شود، تا این که به مقام توحید برسد و از وسوسه های شیطان رها گردد و قلبش به نور عرفان روشنی و آرامش یابد این مرتبه کمال همان «حکمت نظری» است. و کمال قوه عملی تخلیه و پاک سازی آن است از رذایل و صفات پست و آراستن آن به اخلاق پسندیده و سپس پیش رفت به سوی تطهیر و تزکیه درون و خالی کردن باطن از غیر خدای سبحان، و این کمال، همان «حکمت عملی» است». [۶۷]

فرزند صالحش «ملا احمد نراقی» در معراج السعاده، همین سخن را از زاویه ای دیگر مورد بحث قرار داده است؛ لیکن بحثی که ایشان از لذت و الم نفس بیان کرده است از یک نظر گسترده تر هست؛ چون که ایشان بحث را به نشئه عالم برزخ و بعد از مفارقت روح از بدن منحصر نکرده است. عبارت ایشان چنین است:

«چون که دانستی که آدمی را روحی و بدنی است که هر کسی مرکب است از این دو، بدان که هر یک از این دو جزء را المی و لذتی و راحتی و مرضی و صحتی است. و آلام و محنت های بدن عبارت است از امراض و بیماریها که عارض بدن می گردد و جسم را لاغر و نحیف می کند و او را از درک لذات جسمانیه باز می دارد... و آلام و بیماریهای روح عبارت است از اخلاق ذمیمه و صفات رذیله که موجب هلاکت و بدبختی روح است و باز می دارد او را از درک لذات روحانیه و رسیدن به سعادت ابدیه و او را محروم می گرداند از موافقت محرمان خلوت خانه انس و مجاورت عالم قدس. و صحت و راحت روح عبارت است از: اتصاف او به اوصاف قدسیه و ملکات ملکیه که موجب قرب حضرت باری و باعث نجات و رستگاری است.» [۶۸]

قوای نفس

ملا محمد مهدی نراقی و ملا احمد نراقی برای نفس چهار قوه به نام های قوه عاقله، قوه شهویه، قوه غضبیه و قوه واهمه ذکر کرده اند و در دو کتاب اخلاقی «جامع السعادات» و «معراج السعاده» مباحث اخلاقی را بر اساس همین چهار قوه تبویب نموده اند.

ملا محمد مهدی نراقی می نویسد:

نفس را چهار قوه یا نیرو است: قوه عقلانی فرشته صفت، قوه غضب درنده خو، قوه شهوت حیوانی و قوه وهمی شیطانی». [۶۹]

سپس در بیان میدان فعالیت و فواید این قوا می نویسد:

کار و شإن نیروی عقلانی، ادراک حقایق امور و تمییز بین خیر و شر و فرمان دادن به افعال نیک و نهی از صفات زشت است.

نیروی خشم موجب صدور افعال درندگان از قبیل کینه و دشمنی و آزار رساندن به مردم است.

و از نیروی شهوت جز کارهای حیوانات؛ یعنی شکم پرستی و شهوت رانی جنسی بر نمی آید.

و کار قوه واهمه (شیطانی) استنباط انواع مکر و حیله و رسیدن به اغراض خود با نیرنگ و فریب است. اما هر یک از این قوا را فایده ای است.

فایده قوه شهویه حفظ و ادامه حیات بدن است که آلت تحصیل کمال برای نفس است.

و فایده وجود قوه غضبیه این است که حدت و تندی قوای شهوی و شیطانی را در هم بشکند و هنگامی که آن دو بخواهند در شهوات و فریب کاری فرو روند و در آن ها پافشاری کنند آن ها را تحت قهر و غلبه خود درآورد زیرا آن دو قوه به آسانی از عقل اطاعت نمی کنند». [۷۰]

تقابل بین قوا

فاضل نراقی سپس در صدد بیان روابط قوای مذکور برمی آید و چنین می نویسد:

و چون قوای نفس، متخالف و در کشمکش اند مادام که یکی از آن ها غلبه نکند، نفس در مرتبه و عالم خاص خود وارد نمی شود، بلکه همواره عرصه نزاع و کشمکش برای آثار مختلف و احکام متباین است تا آن که یکی از آن ها پیروز و چیره شود و آثار آن پدیدار گردد و به عالم ویژه خود در آید.

و چون قوه عاقله از سنخ ملایکه و قوه واهمه از حزب ابلیسیان و قوه غضبیه از مرتبه و افق درندگان و قوه شهویه از عالم چهار پایان است؛ بنابراین، بر حسب غلبه یکی از این ها، نفس یا فرشته، یا شیطان، یا سگ و یا گراز خواهد بود». [۷۱]

نفس و عقل

به نظر می رسد که با توجه به متون دینی و روایاتی که در زمینه نفس موجود است، برای نفس دو قوه متخالف و یا متضاد وجود دارد؛ نه چهار قوا. یکی قوه عاقله است و متضاد آن هوای نفس که به آن جهل و شهوت هم گفته اند؛ البته شهوت به معنای عام که برابر است با هوای نفس و همه آن قوای سه گانه ای را که در برابر عقل قرار گرفته اند. دلیل این سخن روایات فراوانی است که از پیامبر(ص) و اهل بیت آن حضرت به ما رسیده است که «مرحوم ثقه الاسلام کلینی در کتاب «العقل و الجهل» اصول کافی آن ها را جمع کرده است. نام گذاری کتاب به «کتاب عقل و جهل» گویای همین سخن است که در نفس آدمی دو نیروی متضاد به نام عقل و ضد آن جهل وجود دارد.

در یکی از روایات این کتاب آمده است که امام صادق(ع) فرمود:

«خداوند عقل را آفرید و برای آن لشکریان فراوان قرار داد. و سپس جهل را آفرید و برای آن نیز لشکریان فراوان قرار داد. حضرت در ادامه می فرماید: هفتاد و پنج لشکر برای عقل است همانند: ایمان، عدل، رحمت، عفت و... و هفتاد و پنج لشکر برای جهل است، هم چون: کفر، جور، غضب، تهتک و...». [۷۲]

امام صادق(ع) در این روایت تمامی صفات خوب و ملکات فاضله را به عنوان لشکر عقل بر شمردند و متضاد آن ها را به عنوان لشکریان جهل، که یکی از آن ها غضب است. و غضب را نیز یکی از لشکریان جهل به حساب آورده است؛ یعنی غضب یک قوه در برابر و هم عرض با قوه شهویه نیست. بلکه یکی از ابعاد قوه شهویه است.

در روایتی از امام علی(ع) نقل شده است که حضرت فرمود:

شیطان کل انسان نفسه.

شیطان هر فردی هوای نفسش است. [۷۳]

در روایتی دیگر آمده که امام علی(ع) در مقایسه ای بین خلقت فرشتگان، چهارپایان و انسان می فرماید:

در خلقت و سرشت فرشتگان تنها عقل قرار دارد، نه شهوت و در خلقت حیوانات و چهار پایان تنها شهوت نهفته است نه عقل. اما در خلقت بشر هم عقل قرار دارد و هم شهوت. حضرت سپس می افزاید که میدان زندگی اختیاری بشر تضاد و تنازع بین همین دو قوه عقل و شهوت است. اگر آدمی در این کشمکش بین عقل و شهوت جانب عقل را بگیرد و شهوت را مغلوب نماید، مقام او از فرشتگان برتر است؛ اما اگر جانب هوای نفس را بگیرد و عقل را مغلوب نماید، او از مقام انسانیت تنزل می کند و به موقعیت چهارپایان می رسد. [۷۴]

کوتاه سخن این که: در نفس آدمی دو قوه متضاد وجود دارد، یکی عقل است که آدمی را به سوی ملکوت رهبری می کند و دیگری هوای نفس و یا شهوت که آدمی را به پستی و پرتگاه سقوط می کشاند. و انسان با قدرت تصمیم گیری و اختیاری که دارد هر کدام را گزینش کند، به همان سمت و سوی انتخاب شده، زندگی خویش را ورق می زند.

اوصاف نفس

نفس با توجه به دو قوه متضادی که دارد، از وصف هایی بهره مند است. قرآن از نفس انسانی با وصف های «مطمئنه»، «لوامه» و «اماره» یاد کرده است.

مرحوم ملا محمد مهدی نراقی در این باره گفته است:

گفته شده است که آن چه در قرآن به عنوان نفس «مطمئنه» (با آرامش) و نفس «لوامه» (ملامت گر) و نفس «اماره» (امر دهنده) به بدی و گناه، وارد شده است، اشاره به این قوای سه گانه؛ یعنی «عاقله»، «سبعیه» و «بهیمیه» است». [۷۵]

فاضل نراقی سپس این گفته را مردود می شمارد و می گوید:

و حق این است که این ها اوصاف سه گانه نفس بر حسب اختلاف احوال نفس است؛ یعنی اگر قوه عاقله نفس بر سه قوه دیگر پیروز شد و آن ها مقهور و مطیع آن شدند و اضطراب قوه عاقله که حاصل از دفاع او است بر طرف شد، به دلیل سکون و آرامشی که در آن موقع تحت اوامر و نواهی او برایش پدید آمده است و به واسطه میل به ملایمات خود که مقتضی و فراخور طبیعت و خلقت او است، «مطمئنه» نامیده می شود.

و اگر قوه عاقله به چنین غلبه ای دست نیافته و در مقام کشمکش و دفاع است، هر زمان که عقل به سبب ارتکاب معاصی مغلوب شد، ولی برای نفس، ملامت و ندامت رخ نمود «لوامه» نامیده می شود.

و اگر قوه عاقله بدون دفاع تسلیم و مغلوب شد، «اماره بالسوء» نامیده می شود؛ زیرا هنگامی که نیروی عقل را از دست داد و بدون مدافعه مطیع قوای شیطانی شد، چنان است که گویی امر کننده به بدی است». [۷۶]

خلق و خوی نفس

آیا نفس در همان اوان خلقت و زندگی خود از یک تعداد ملکات اخلاقی بهره مند است یا نه؟ و اگر بهره مند است، این خلق و خویها، فضایل اخلاقی است، یا در زمره رذایل اخلاقی؟ و اگر نفس فاقد خلق و خوی است، چگونه این ها برای او حاصل می شود؟

فاضل نراقی، ملا محمد مهدی در مورد سوال اول می گوید:

نفس از آغاز خلقت از همه خلق و خویها و ملکات عاری و تهی است و فعلیتی ندارد، بلکه صرفا بالقوه است. [۷۷]

اما این که این ها چگونه برای نفس حاصل می شود، می گویند: این ها با تکرار و ممارست در عمل حاصل می شوند؛ چون که برای اخلاق، ملکات راسخه ای در ذهن وجود دارد، در معنای ملکه، ممارست و تکرار در عمل نهفته است. اگر کسی برای اولین بار به فقیری کمک کند، به او نمی گویند که سخی و بخشنده است چون که هنوز صفت اخلاقی جود و بخشندگی و سخاوت در نفس او رسوخ نکرده است. کم کم بر اثر تکرار و ممارست در عمل صفت جود و بخشندگی در نفس او جا می گیرد و سخی می شود. علمای اخلاق آن اولی را می گویند «حال» (حال یعنی صفت نفسانی زود گذر) و این دومی را می گویند «ملکه» (ملکه، یعنی صفت نفسانی ریشه دار و راسخه در ذهن).

بنابراین ملکات و خلق و خوی آدمی با ممارست، تمرین و تکرار حاصل می شود.

فاضل نراقی ملا احمد، در این باره می گوید:

«بدان که هر نفسی در مبادی آفرینش و آغاز طفولیت از جمیع صفات و ملکات خالی است؛ مانند صفحه ای که ساده [ و خالی ] از نقش و صورت باشد، و حصول ملکات و تحقق به واسطه تکرار اعمال و افعال مقتضی آن ها است و هر عملی یک مرتبه سر زد اثری از آن در دل حاصل و در مرتبه دوم، آن اثر بیش تر می شود تا بعد از تکرار عمل اثر مستحکم و ثابت می گردد و ملکه راسخه می شود». [۷۸]

سعادت نفس

فاضلین نراقی می گویند: نفس با حرکت استکمالی خویش به خشنودی و درک لذت معنوی نایل می گردد. حرکت استکمالی نفس در دو قوه متمرکز می شود، یکی قوه نظری است که غایتش دست یابی به شناخت راستین و توحید و عرفان است؛ و دیگری قوه عملی است که غایتش تهذیب اخلاق، طرد صفات پلید نفس و تلبس آن به صفات مثبت؛ یعنی «تخلیه» [۷۹] و «تحلیه» [۸۰] است. این تلبس نفس به صفات مثبت، چون که ثابت و راسخ در نفس می شود، همیشگی می گردد؛ بنابراین، فضایل اخلاقی مایه سعادت جاویدان و رذایل اخلاقی مایه بدبختی همیشگی است. و سعادت نفس با فضایل اخلاقی و تهذیب نفس گره خورده است. هدف از مباحث تربیتی و اخلاقی تهذیب نفس و هدف از تهذیب نفس دست یافتن به رستگاری و سعادت است. حال سخن در این است که رستگاری نفس چیست؟ آیا سعادت به بدن مربوط است؟ آیا رستگاری نفس به زندگی قبل از مرگ مربوط است یا نه؟

فاضل نراقی، ملا محمد مهدی، درباه حقیقت سعادت می گوید:

از نظر حکما و فلاسفه، حقیقت سعادت نفس همان «بهره مندی نفس از عقل و علم» است. از نظر عرفا و متصوفه، حقیقت سعادت «عشق» است. نفس سعادتمند، عارف و عاشق پاک باخته ذات اقدس اله است. و از نظر اهل حدیث و ظاهر گرایان، ترک دنیا و زاهدانه زیستی، حقیقت و روح سعادت است. اما خود ملا محمد مهدی نراقی می گوید که حقیقت سعادت نفس چیزی جز معارف حقیقی و اخلاق پاک نیست که دین حب و انس با خدا، ابتهاجات عقلی و لذات روحانی را شامل می شود. آن گاه می گوید: این سخن جامع بین دیدگاه های عرفا، حکما و اهل حدیث است. [۸۱]

اما این که سعادت نفس مربوط به زندگی دنیوی و امور مربوط به بدن هم می شود یا نه؟ فاضل نراقی می گوید: «حکیمان نخستین، از آن جا که سعادت جسمانی و بدنی را نفی می نمودند، تصریح کردند که سعادت بزرگ مادام که نفس وابسته به بدن و آلوده به کدورت های طبیعت و اشتغالات مادی است، حاصل نمی شود؛ بلکه حصول آن در این حالت میسر نیست؛ زیرا سعادت مطلق برای نفس مادام که به اشراقات عقلی و انوار الهی روشن نشود، به طوری که تام و تمام نامیده شود، حاصل نخواهد شد. و این مقام موقوف است به رهایی تام او از ظلمت جهان مادی.

اما معلم اول (ارسطو) و پیروان وی بر این عقیده اند که حصول سعادت عظمی برای نفس با تعلق به بدن نیز ممکن است؛ زیرا حصول آن برای کسانی که همه فضایل را در خود جمع دارند و به تکمیل دیگران نیز اشتغال می ورزند، آشکار است. و چقدر ناروا و ناپسند است که گفته شود: چنین کسانی وقتی زنده اند، ناقص اند و هنگامی که مرگ آنان فرا رسد تام و کامل می شوند... .

اما حکمای اسلام معتقدند که سعادت در زندگانی تمام و کامل نمی شود؛ مگر این که همه کمالات متعلق به روح و بدن در آنان جمع شود. و پایین ترین مرتبه کمالات این است که سعادت بدنی بر سعادت نفسانی بالفعل غالب شود؛ مگر این که در آن حال شوق به سعادت نفسانی و حرص بر اکتساب کمالات انسانی فزون تر و غالب تر باشد. و بالاترین مرتبه سعادت این است که هم فعلیت و هم شوق برای کمال و سعادت روحی بیش تر باشد؛ اگر چه توجه و التفات به این دنیا و تنظیم امور آن بالعرض رخ خواهد داد.

و اما درباره گذشتگان که از امور بدنی بی نیازند سعادتشان فقط به نفس بستگی دارد؛ یعنی سعادت آنان مختص به ملکات فاضله و علوم حقیقی یقینی و وصول به مشاهده جمال ابدی و دیدار جلال سرمدی است». [۸۲]

مرحوم نراقی بعد از بیان این سه قول در مورد حقیقت و محدوده سعادت نفس می گوید: «و در نزد ما قول درست و حق و شایسته انتخاب همین [ قول حکمای اسلام ] است». [۸۳]

راهکار سعادت نفس

فاضلین نراقی در «جامع السعادات» و «معراج السعاده» راهکار سعادتمندی نفس را در ضمن مثالی این گونه بیان می کنند: عقل تاجر راه آخرت و سرمایه اش عمر و مدت دوره زندگانی دنیوی است. و نفس در این تجارت یار و مددکار و مباشر فعل او است. سود این تجارت، اخلاق فاضله و اعمال صالحه است که وسیله نیل به نعمت های ابدی و سعادت سرمدی برای نفس است. و زیانش گناهان و بدیها و اخلاق ناشایست است که موجب عذاب جاویدان و سقوط در جهنم می شود.

همان گونه که بازرگان با مباشر و شریک خویش:

اولا: در آغاز، عهد و پیمان می بندد که چگونه رفتار کند؛

ثانیا: مراقب او می شود؛

ثالثا: در موعد مقرر حساب رسی می کند؛

رابعا: اگر زیانی متوجه سرمایه شد،

با او برخورد می کند و او را مورد عتاب و عقاب قرار می دهد؛ آدمی هم باید با نفس خود چنین کند.

باید به مرابطه و نگاهبانی از نفس خود بپردازد که این مرکب از چهار چیز است:

۱. مشارطه (شرط کردن).

در اولین قدم باید با نفس خود شرط کند که مرتکب گناهان نگردد و در طاعات واجب کوتاهی نکند.

۲. مراقبت.

بعد از قدم اول باید مراقب باشد؛ بدین معنا که در هر کاری که قصد دارد و انجام دهد، باید مراقب نفس خود باشد. و آن را با چشم پاسبان و نگهبان بنگرد که اگر آن را به خود واگذارد سرکشی و فساد گرایش پیدا می کند. سپس در هر حرکت و سکونی، خدا را در نظر آورد، به این که خدای تعالی از قلب ها، نیت ها و امور پنهان و آشکار آگاه است. و بر کارهای بندگانش مراقبت می کند؛ خودش فرمود: (ان الله کان علیکم رقیبا). [۸۴] خداوند دیدبان و مراقب شما است.

لازمه گام نهادن به «مراقبت» که دومین مرحله «مرابطه» شمرده شده، این است که آدمی به این باور رسیده باشد که خدای سبحان به تمامی اعمال بندگان، حتی امور پنهانی و نیت های آنان آگاه است.

انسان ها از نظر رسیدن به این باور و یقین به دو دسته مقربان و پارسایان (اصحاب الیمین) تقسیم می شوند. مقربان کسانی هستند که پیوسته مستغرق جلال و عظمت خداونداند و هیچ التفاتی به غیر خدا ندارند. مراقبت آنان این است که جز همت خداوندی دغدغه ای نداشته باشند. پارسایان کسانی هستند که نسبت به مقربان یک درجه پایین تراند. این ها به یقین می دانند که خداوند سبحان بر ظاهر و باطن افراد مطلع است؛ لیکن در جلال و عظمت او مدهوش و مستغرق نشده اند؛ بلکه شرم از خدا بر آنان غلبه دارد؛ از این رو، به کاری اقدام نمی کنند، مگر بعد از تإنی و درنگ.

حالات پارسایان از سه صورت بیرون نیست: «طاعت»، «معصیت»، «مباح».

مراقبت در اطاعت این است که کردارش با قصد قربت و اخلاص و حضور دل و طلب کمال و همراه با پاسداری و دور نگه داشتن آن، از آفات و مراعات ادب صورت پذیرد.

مراقبت در معصیت این است که بعد از معصیت، توبه و پشیمانی و باز ایستادن از گناه و شرمنده شدن و پوشاندن گناهان با کفاره پدید آید.

مراقبت در مباح توسط مراعات ادب است. مانند رعایت آداب غذا خوردن، آداب خوابیدن و...

۳. محاسبه

در سومین گام در مسیر مرابطه باید در هر شبانه روز، وقتی را برای محاسبه نفس اختصاص دهد. و کارهایی را که در طول روز انجام داده است، با دقت حسابرسی کند (قبل از آن که در قیامت خداوند اعمالش را محاسبه نماید).

طی کردن محاسبه به این است که ابتدا از نفس خویش واجبات را حساب رسی کند؛ اگر خوب به جا آورده است، به پاس این موفقیت خدای را سپاس گوید، و نفس خویش را برای انجام مانند آن ترغیب نماید و اگر چیزی از واجبات را ترک کرده است، قضای آن را مطالبه نماید. و اگر به نحو کامل به جا نیاورده است، خویشتن را به انجام نوافل مجبور نماید، که با این کار نقص فرایض جبران می شود.

و اگر گناهی مرتکب شده است، در مقام نکوهش و عتاب بر آید و آن را به تلافی و تدارک آن چه را که کوتاهی کرده است، وا دارد.

۴. معاقبه

بعد از محاسبه، در گام چهارم نوبت به معاقبه می رسد. حال اگر بعد از محاسبه، معلوم شد که نفس در انجام واجبات و ترک محرمات از خود ضعفی نشان داده است، آن را با عتاب مورد خطاب قرار دهد و مواخذه اش کند و سپس به پند و اندرز آن مبادرت ورزد و سرانجام، نفس را ملزم کند که ضعف ها را تدارک نماید.

راه علاج

الزام نفس به تدارک و جبران ضعف ها مشکل است. برای موفقیت در این حرکت دو راه وجود دارد:

راه اول: یادآوری و تذکر نفس به اخباری که در فضیلت ریاضت نفس وارد شده است؛ مانند این روایت که امام هشتم(ع) فرمود:

«خیر و سعادت دنیا و آخرت به این است که آدمی با خواهش های نفسانی اش مخالفت نماید». [۸۵]

راه دوم: معاشرت و هم نشینی با اهل مجاهدت است. آدمی با ملاحظه احوال و مشاهده اعمال پارسایان و مقربان در مسیر ریاضت نفس قرار می گیرد. خود همین هم نشینی با خوبان کمک شایانی است در مسیر تهذیب نفس. [۸۶]

پی نوشت:

[۱]. ر ک: ملا مهدی نراقی، جامع السعادات، طبع نجف، ج ۱، ص ۳۲.

[۲]. ملا احمد نراقی، معراج السعاده، ص ۸.

[۳]. طبرسی، مجمع البیان، ج ۱، ص ۴۶.

[۴]. صحاح اللغه، کلمه نفس.

[۵]. زمر (۳۹): ۴۲.

[۶]. بقره (۲): ۴۸.

[۷]. یوسف (۱۲): ۵۳.

[۸]. اسرإ (۱۷): ۲۵.

[۹]. نسإ (۴): ۱.

[۱۰]. همان، ج ۱، ص ۱۳۲.

[۱۱]. ابراهیم (۱۴): ۳۴.

[۱۲]. اسرإ (۱۷): ۱۱.

[۱۳]. اسرإ (۱۷): ۸۳.

[۱۴]. اسرإ (۱۷): ۱۰۰.

[۱۵]. کهف (۱۸): ۵۴.

[۱۶]. انبیإ (۲۱): ۳۷.

[۱۷]. حج (۲۲): ۶۶.

[۱۸]. یس (۳۶): ۷۷.

[۱۹]. فصلت (۴۱): ۴۹.

[۲۰]. زخرف (۴۳): ۱۵.

[۲۱]. معارج (۷۰): ۱۹.

[۲۲]. معارج (۷۰): ۲۰.

[۲۳]. معارج (۷۰): ۲۱.

[۲۴]. قیامت (۷۵): ۵.

[۲۵]. علق (۹۶): ۶.

[۲۶]. عادیات (۱۰۰): ۶.

[۲۷]. عادیات (۱۰۰): ۸.

[۲۸]. عصر (۱۱۰): ۲.

[۲۹]. احزاب (۳۳): ۷۲.

[۳۰]. اسرإ (۱۷): ۷۰.

[۳۱]. همان .

[۳۲]. همان .

[۳۳]. بقره (۲): ۲۹.

[۳۴]. احزاب (۳۳): ۷۲.

[۳۵]. بقره (۲): ۳۰.

[۳۶]. مجادله (۵۸): ۱۳.

[۳۷]. حج (۲۲): ۱۲.

[۳۸]. مومنون (۲۳): ۱۴.

[۳۹]. فصلت (۴۱): ۵۳.

[۴۰]. سید مرتضی، غرر و درر، ج‏۲، ص ۳۲۹، طبع مصر، نقل از معرفت نفس، حسن زاده، ج‏۳، ص ۴۳۳.

[۴۱]. سید مرتضی، غرر و درر، ج ۱، ص ؛۲۷۴ نقل از همان، ص ۴۳۳.

[۴۲]. افضل المعرفه الانسان، غرر الحکم، ج‏۲، ص ۳۸۶.

[۴۳]. معرفه النفس إنفع المعارف، غرر الحکم، آمدی، ج ۶، ص ۱۴۸.

[۴۴]. اعظم الحکمه معرفه الناس نفسه، همان، ج‏۲، ص ۴۱۹.

[۴۵]. من عرف نفسه عرف ربه، همان، ج ۵، ص ۱۹۴.

[۴۶]. فصلت (۴۱): ۵۳.

[۴۷]. ملا احمد نراقی، معراج السعاده، صص ۶ و ۷.

[۴۸]. کشکول، شیخ بهایی، طبع نجم الدوله، ص ۵۶۴، نقل از معرفت نفس، حسن زاده، ۳، صص ۴۳۷ و ۴۳۸.

[۴۹]. برخی از فلاسفه قدیم می گفتند: نفس، قدیم بالذات است و قدیم بالذات هم یکی بیش نیست.

[۵۰]. معرفت نفس، همان، ص ۴۳۸.

[۵۱]. جامع السعادات (ترجمه)، ج‏۱، ص ۶۹.

[۵۲]. ر.ک: صدرالمتإلهین شیرازی، اسفار اربعه، ج ۸، ص ۳۳۳.

[۵۳]. صدر المتإلهین، اسفار اربعه، ج‏۸، ص ۳۳۲.

[۵۴]. همان، ص ۳۴۷.

[۵۵]. ملا احمد نراقی، معراج السعاده، ص ۱۰.

[۵۶]. معرفت نفس، ج‏۱، ص ۷۰.

[۵۷]. همان، ج‏۳، ص ۳۷۳.

[۵۸]. کشکول شیخ بهایی، ص ۲۳۱، نقل از معرفت نفس، همان، ص ۴۴۶.

[۵۹]. جامع السعاده (ترجمه)، ج ۱، ص ۳۴.

[۶۰]. همان، ص ۳۷.

[۶۱]. همان، ص ۳۷ و ۳۸.

[۶۲]. آل عمران (۳): ۱۶۹.

[۶۳]. فجر (۸۹): ۲۸.

[۶۴]. ظاهرا این عبارت سهو است، در روز بدر پیامبر(ص) با کشته های دشمن سخن می گفت نه با شهدای جنگ بدر.

[۶۵]. بحار، ج ۶، ص ۲۰۷.

[۶۶]. معراج السعاده، صص ۱۰ و ۱۱.

[۶۷]. جامع السعادات، ج‏۱، ص ۳۵، ترجمه، ج‏۱، ص ۳۹.

[۶۸]. معراج السعاده، ص ۱۲.

[۶۹]. همان، ص ۶۹.

[۷۰]. جامع السعادات، همان، صص ۶۹ و ۷۰.

[۷۱]. همان، ص ۷۴.

[۷۲]. اصول کافی، کلینی، ج‏۱، صص ۲۱ و ۲۳.

[۷۳]. نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۲۰، ص ۲۹۲، حکم منسوبه، ش ۳۴۲.

[۷۴]. مجلسی، بحار الانوار، ج ۵۷، ص ۲۹۹.

[۷۵]. همان، ص ۷۱.

[۷۶]. همان، ص ۷۱.

[۷۷]. همان، ص ۷۳.

[۷۸]. معراج السعاده، همان، ص ۱۶.

[۷۹]. تخلیه، به معنای خالی کردن نفس از صفات ناپسند است.

[۸۰]. تحلیه به معنای زینت دادن نفس با صفات پسندیده است.

[۸۱]. ر.ک: جامع السعاده، همان، ص ۸۱.

[۸۲]. همان، صص ۷۹ و ۸۰.

[۸۴]. نسإ (۴): ۱.

[۸۵]. سفینه البحار، ج ۸، ص ۲۹۸.

[۸۶]. ر.ک: جامع السعاده، همان، ج ۳، صص ۱۲۴؛ ۱۳۷ و ر.ک: معراج السعاده، صص ۵۲۳ و ۵۳۲.

http://www.aftabir.com/articles/view/religion/moral/c7c1202575182p2.php/%D9%86%D9%81%D8%B3-%D9%88-

http://nasimemarefat.parsiblog.com/

وبگاه نسیم معرفت درخدمت شما

شما در حال مطالعه صفحه 2 از یک مقاله 2 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.

 

شما در حال مطالعه صفحه 2 از یک مقاله 2 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.

مطالب مرتبط

 




درباره : مطالبی در باره معرفة النفس وعلم النفس - خودشناسی ونیز روان ورفتار انسان ,

امتیاز : | نظر شما :



نوشته شده در جمعه 23 آبان 1393 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 67 |

 

علم النفس چیست؟

Asemooni.com

  

What science hearted علم النفس چیست؟

روان‌شناسی اسلامی یا علم‌النفس

اصطلاح روان‌شناسی اسلامی ازجمله تعابیری است که در برخی کتب اندیشمندان اسلامی به کار رفته است.بی‌تردید اهمیت این مساله آن‌گاه آشکارتر می‌شود که به ماهیت روان‌شناسی نوین پی برده و ملزومات و مباحث مربوط به آن را مدنظر قرار دهیم.

روان‌شناسی در جایگاه یک علم از ۲ منظر قابل بررسی است. از یکسو می‌توان به رگه‌های فلسفی آن اشاره کرد که در این صورت قدمتی معادل فلسفه و تفکر بشری دارد و از سوی دیگر می‌توان رویکرد علمی آن را مورد توجه قرار داد که در این صورت عمری کوتاه داشته و ابتدای راه قرار دارد.در واقع وقتی سخن از سنت کلاسیک روان‌شناسی به میان می‌آید اشاره به روان‌شناسی نوین است که در آن روان‌شناسی برای بررسی موضوعات خود روش علوم طبیعی را در پیش گرفت و مرزهای خود را از فلسفه بتدریج جدا کرد. چنین جدایی و استقلال‌طلبی صرفا محدود به تغییر روش نمی‌شود، بلکه موضوعات و اهداف روان‌شناسی نوین نیز تغییر کرد.

ابتدا موضوع مطالعه روان‌شناسی، روح یا روان (Psych) بود و به همین دلیل عنوان روان‌شناسی (Psychology) را می‌توان اسمی بامسمی دانست، ولی روان‌شناسی نوین دیگر علاقه‌ای به بررسی این موضوعات ندارد و رفتار (behavior) را در کانون توجه خود قرار داده است.به همین دلیل برخی بر این اعتقادند که رفتارشناسی (The science of behavior) باید جایگزین عنوان روان‌شناسی شود، ولی هشدار می‌دهند که نباید چنین عنوانی را معادل رفتارگرایی افراطی تلقی کرد. با وجود این، امروزه همچنان عنوان روان‌شناسی با وجود تغییر در موضوع و روش به کار می‌رود و همین استعمال گهگاه موجب سوء‌تفاهم و برداشت‌های غلط شده است.

 

روان‌شناسی اسلامی

اصطلاح روان‌شناسی اسلامی، ازجمله مفاهیمی است که طرح آن موجب جبهه‌گیری موافقان و مخالفان بسیاری شده است. موافقان این اصطلاح مدعی وجود چنین حوزه مطالعاتی در مقابل روان‌شناسی مغرب‌زمین هستند. در مقابل مخالفان آن، طرح چنین اصطلاحی را نادرست می‌دانند و معتقدند روان‌شناسی در قالب یک علم نمی‌تواند پسوند مسیح، اسلامی و… را پذیرا باشد.مدعیان روان‌شناسی اسلامی پیش‌فرض‌هایی را برای امکان وجود چنین علمی مطرح کرده‌اند که این پیش‌فرض‌ها به وسیله پدیدآورندگان کتاب «علم‌النفس از دیدگاه دانشمندان اسلامی» چنین ذکر شده‌اند:

 

فرضیه روح:

به اعتقاد برخی، زمانی می‌توان از روان‌شناسی اسلامی سخن به میان آورد که موضوع مطالعه آن پدیده «روح» در نظر گرفته شود. به زعم این افراد روان‌شناسی نوعی «روح‌شناسی» است. در مقابل مدعیان چنین برداشتی باید این نکته را خاطرنشان کرد که روان‌شناسی در جایگاه یک علم درصدد فهم، تبیین و پیش‌بینی ماهیت و رفتار انسان است. از سوی دیگر موضوع روان‌شناسی را «روح» در نظر گرفتن، این مشکل را پدید می‌آورد که حقیقت «امری» که از دایره منطق و فهم انسان بسی فراتر است مورد بررسی قرار گیرد و این امر امکانپذیر نخواهد بود.

 

فرضیه نفس:

گروهی «نفس» را به عنوان موضوع روان‌شناسی اسلامی معرفی کرده‌اند. تفاوت نفس و روح در این نکته نهفته است که هنگام سخن گفتن از نفس بر خلاف روح با حقیقتی صرفا متافیزیکی سر و کار نداریم، بلکه نفس از حیث تعلقش به بدن مورد توجه است. در نتیجه این افراد روان‌شناسی را معادل «نفس‌شناسی» در نظر می‌گیرند. اشکالی که بر این مدعا وارد است قابل تامل می‌باشد. اشکال این است که آیا می‌توان نفس‌شناسی را معادل روان‌شناسی علمی دانست که عنصر تجربه در آن یک عنصر اساسی است؟ از سوی دیگر، هنگام سخن گفتن از «علم‌النفس» کدام علم‌النفس مدنظر است: «علم‌النفس فلسفی» یا «علم‌النفس عرفانی».

در واقع چه مقصود علم‌النفس فلسفی باشد که با حدوث و قدم نفس و قوای آن سر و کار دارد و چه علم‌النفس عرفانی که در آن از تجرد نفس سخن به میان می‌آید، هیچ‌کدام معادل روان‌شناسی علمی نخواهد بود. در واقع بر خلاف روان‌شناسی علمی که تجربه معیار اصلی در نظر گرفته می‌شود در علم‌النفس فلسفی، استدلال عقلی و در علم‌النفس عرفانی شهود مدنظر است.

هرچند نباید از این نکته غافل شد که «شناخت نفس مفهومی است عام و فراخنای عمومیت آن چنان است که علم‌النفس فلسفی، معرفه‌النفس عرفانی و روان‌شناسی هر سه در دامن آن قرار می‌گیرند. این سخن بیانگر آن است که نفس را موضوع روان‌شناسی اسلامی خواندن، کلام کافی نیست به دلیل آن که باید معین کرد نفس از چه حیث موضوع علم‌النفس فلسفی و از چه حیث موضوع معرفه‌النفس عرفانی است. 

بر خلاف روان‌شناسی علمی که در آن تجربه معیار اصلی در نظر گرفته می‌شود در علم‌النفس فلسفی، استدلال عقلی و در علم‌النفس عرفانی شهود مدنظر است

 

فرضیه فطرت:

گروهی بر قرار گرفتن «فطرت» به عنوان موضوع اصلی روان‌شناسی اسلامی تاکید می‌کنند.بدون در نظر گرفتن مباحث پیرامون معانی مختلف فطرت و دیدگاه‌های مرتبط با این موضوع باید به این نکته اشاره کرد که در اصطلاح قرآنی مقصود از فطرت نوعی معرفت و میل ربوبی است که در انسان به ودیعه نهاده شده است. اگر ما در روان‌شناسی به دنبال فهم طبیعت انسان هستیم به این نکته پی‌ خواهیم برد که گستردگی مفهوم فطرت به اندازه گستردگی مفهوم طبیعت انسان نیست. در نتیجه می‌توان فطرت را به عنوان موضوعی در میان موضوعات مربوط به روان‌شناسی مورد بحث قرار داد، ولی این امر مجوزی برای در نظر گرفتن فطرت به عنوان موضوع کلی روان‌شناسی اسلامی نخواهد بود.

 

فرضیه عمل:

مفهوم عمل در تفکر اسلامی از جایگاه خاصی برخوردار است چنان که هویت هر فرد معادل اعمالی است که از وی آشکار می‌شود. در واقع اگر درصدد شناخت فردی هستیم بهترین معیار، عمل آن فرد است. در نتیجه اگر درصدد تاسیس علمی تحت عنوان روان‌شناسی اسلامی هستیم باید «عمل» به عنوان شاه‌کلید آن علم در نظر گرفته شود. ذکر این نکته ضروری است که حتی هنگام سخن گفتن از نفس به عنوان موضوع روان‌شناسی اسلامی، نفسی مد نظر است که در عمل فرد آشکار و خود را متحقق می‌سازد.

 

علم‌النفس عقلی و علم‌النفس عرفانی

بدیهی است که تفکیک این دو نوع علم‌النفس کمک شایانی به فهم مطلب این مقاله خواهد کرد. علم‌النفس عقلی با تکیه بر عقل و استدلال و به شیوه تجزیه و تحلیل به طرح مباحث پیرامون نفس می‌پردازد و به همین دلیل می‌توان از آن به عنوان علم‌النفس فلسفی یاد کرد. چنین علم‌النفسی نخستین بار توسط ارسطو مطرح شد و در نهایت مباحث عمیق و کامل آن را می‌توان در کتاب شفای ابن سینا دنبال کرد. از سوی دیگر نوع دیگری از علم‌النفس در میان مسلمانان رایج شده که به علم‌النفس عرفانی معروف است. چنین علم‌النفسی بیش از آن که بر عقل تکیه کند بر وحی متکی است و مکاشفات و مشاهدات عرفا از جایگاه خاصی در آن برخوردار است. در واقع هدف و مقصد اصلی این نوع علم‌النفس شناخت حق‌تعالی از طریق شناخت خویشتن است. فرد از طریق درون‌نگری و حواس باطنی به شناخت خویش می‌پردازد تا چنین شناختی مقدمه‌ای برای شناخت پروردگارش شود.

چنین تفکیکی از آن جهت اهمیت دارد که روش و هدف طالبان هریک از این دو نوع علم‌النفس تا حدودی از هم متمایز است، اما در این میان برخی تلاش کرده‌اند به تلفیق این دو اقدام کنند که از آن جمله می‌توان به ملاصدرا اشاره کرد. در واقع ملاصدرا نماد یک اندیشمند اسلامی است که تلاش کرده است پیوندی میان عقل و وحی «مکاشفه» و به تعبیری روش مشائی و اشراقی ایجاد کند.تلاش ملاصدرا در ایجاد پیوند میان علم‌النفس فلسفی و علم‌النفس عرفانی را می‌توان در کتاب اسفار وی مشاهده کرد.

 

نتیجه‌گیری

محور اصلی بحث در این مقاله آسمونی پرسش درباره امکان وجود روان‌شناسی اسلامی است. در واقع پرسش این است که آیا می‌توان از علمی با عنوان روان‌شناسی اسلامی سخن به میان آورد و اگر چنین امری امکان‌پذیر است محتوای این علم چیست؟ اشاره شد که اگر مقصود از روان‌شناسی اسلامی پرداختن به مباحث نفس و موضوعات مربوط به آن همچون اثبات وجود نفس، تجرد، بقاء و… باشد چنین موضوعی و مباحث پیرامون آن در روان‌شناسی نوین که محوریت آن بررسی رفتار و تجلیات آن است مورد توجه قرار نمی‌گیرد. در نتیجه نمی‌توان از روان‌شناسی اسلامی در قالب یک علم آن گونه که امروز مصطلح است نام برد مگر این که به جای مفهوم نفس از مفهوم عمل استفاده کرد، اما اگر مقصود از روان‌شناسی اسلامی مطرح کردن مباحثی پیرامون نفس است که ابزار طرح و بررسی آنها استدلال و تعقل است می‌توان از آن با عنوان علم‌النفس اسلامی یاد کرد. در واقع چنین علم‌النفسی در حیطه فلسفه قرار گرفته و هیچ قرابتی با روان‌شناسی معاصر نخواهد داشت زیرا نه به لحاظ موضوع و نه به لحاظ شیوه‌ای که در پیش می‌گیرد نمی‌توان نقطه مشترکی میان این دو یافت.

- پورتال آسمونی http://www.asemooni.com/religion/scholars/what-science-hearted






درباره : مطالبی در باره معرفة النفس وعلم النفس - خودشناسی ونیز روان ورفتار انسان , مطالبی در باره معرفة النفس وعلم النفس - خودشناسی ونیز روان ورفتار انسان ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : علم النفس چیست؟ , نفس , علم , حکیم عسکری ,


نوشته شده در یکشنبه 01 تير 1393 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 98 |

به نام خدا

معرفة النفس ( خود شناسی)

قال رسول الله (ص): من عرف نفسه فقد عرف ربه   بحار الانوار جلد دو ص 32

انسان یکی از پیچیده ترین موجودات عالم آفرینش است که درک عمق و ژرفای آن به غایت مشکل است. ظاهر آدمی که ترکیبی از دست و پا و چشم و گوش و قلب و مغز و کلیه ها و دهان و بینی و سایر اعضاء است، جمیع متخصصین و اطباء و کارشناسان را به خود مشغول داشته و مایه اعجاب و شگفتی آنها گشته است .هر عضوی از اعضاء انسان دارای پزشک متخصص به خود است که نظر تخصصی او در رابطه با هر یک از آن اعضاء ، مورد اعتبار و قبول است و عنوان دکتر عمومی برای انسان از باب قرص مسکن است که از باب ناچاری به او مراجعه می شود.

همانگونه که ابعاد جسمانی انسان پیچیده است ، ابعاد روحی و روحانی و نیز روانی او به مراتب پیچیده تر و درک عمق و ژرفای آن سخت تر و دشوارتر است و باب معرفة النفس از جهات مختلف کلامی و فلسفی و اخلاقی و روانشناختی و غیره مورد بحث و بررسی قرار گرفته است و آیات و روایات زیادی در این باره وارد شده است که حدیث زیبا و دقیق از پیامبراکرم(ص) که در آغاز نوشتار ذکر شده است یکی از روایات وارده در این باب می باشد.

آگاهی انسان نسبت به خود در ابعاد روحی و جسمی معمولا در سطح معلومات عمومی و ابتدائی است و کمتر کسی پیدا می شود که در عمق وجود خود سیر کاملی را طی کرده باشد. از این رو جناب دکتر الکسیس کارل کتابی در این باب نوشته است و نام آن را ( انسان موجودی ناشناخته ) گذاشته است. کمالات اولیاء و کملین از عرفاء از آنجا ناشی شده است که در سیر معرفتی انفسی ( سیر انفسی ) به لطف الهی در حد خود موفق بوده اند و باید دانست که معرفت الهی برای غیر معصومین یا از طریق سیر در انفس است و یا از طریق سیر در آفاق و معرفت از راه سیر در انفس دقیق تر و بالاتر از معرفت آفاقی می باشد و برای حضرات معصومین علیهم السلام ، معرفت الهی از نوع ( بک عرفتک ) می باشد.سیر آفاقی و از آثار به آفریدگار رسیدن از ابتدائی ترین راه معرفت به پروردگار عالم می باشد و از آنجا که انسانها با محسوسات و ملموسات خو گرفته اند و از بدو تولد تا زمان کهولت با اشیاء و پدیده های اطراف خود در ارتباط هستند روی این جهت خداوند در قرآن کریم به سیر آفاقی بیشتر توجه می دهد تا ضمیر خفته انسانها از این طریق بیدار گردد و به شناخت  ومعرفت پروردگار نائل گردند.

و اما در رابطه با سیر انفسی در سوره ذاریات آیه 21 چنین آمده است: و فی انفسکم افلا تبصرون، یعنی در وجود خود شما نشانه ها و آیاتی از پروردگارتان می باشد آیا نمی بینید؟ اگر چه سیر انفسی شامل ابعاد جسمانی انسان نیز می شود ولی با شواهد و قرائینی از جمله حدیث زیبا و عمیق و دقیق پیامبر اسلام ٌ(ص)که فرمود:من عرف نفسه فقد عرف ربه،می توان دریافت که مراد ازسیر انفسی بیشتر ناظر به درک عمق وجودی و درونی و روحی آدمی است که با تزکیه و با عنایات و الطاف الهی و تفکر و دعا و تضرع به درگاه الهی می توان به مراتبی از آن نائل شد و بدون تهذ یب و تزکیه نفس و به غیر از توجهات و عنایات خاصه الهی و بدون تفکر و نیایش خالصانه، شناخت انفسی بسیار بسیار دشوار و یا ناممکن خواهد بود. به نظر می رسد که شاه کلید همه معارف ، معرفت نفس و خود شناسی است همان چیزی که در روایات به عنوان افضل المعرفه و غایت المعرفه و فوز اکبر یاد شده و از عدم معرفت به نفس به عنوان اعظم الجهل و بزرگترین نادانی تعبیر شده است . و در کتاب مصباح الهدایه الی الخلافة  والولایه از امام خمینی با ترجمه سید احمد فهری صفحه 32 چنین آمده است :... بل کل الحقایق للسالک العارف ، معرفة النفس فعلیک بتحصیل هذه المعرفة فانها مفتاح المفاتیح و مصباح المصابیح من عرفها فقد عرف ربه یعنی ... بلکه نردبان همه حقایق از برای عارف سالک همانا معرفت نفس است پس بر تو باد که این معرفت را بدست آوری که شناخت نفس ، کلید همه کلیدها و چراغ همه چراغهاست و هرکس که خود را شناخت پروردگار خود را شناخته است و باز امام خمینی در کتاب فوق الذکر صفحه 81 فرمود : هل قرات کتاب نفسک و تدبرت فی تلک الآیة العظیمه التی جعلها الله مرقاة لمعرفة اسمائه و صفاته ، یعنی آیا تا بحال کتاب نفس خود را خوانده ای؟ و آیا در این نشانه بزرگ الهی تدبر کرده ای؟ نشانه که خداوند ، شناخت آن را نردبان شناخت خود و شناخت اسماء و صفات خود قرار داده است. ( منابع حدیث من عرف :بحارج2ص32 وج95ص452 ومیزان الحکمه ج3ص1876-1877 والحیاة ج1ص114-116 وغررالحکم ص588 حدیث 301 وتفسیر نورالثقلین ج1ص85 ومصباح الشریعه ص13 وکتاب فطرت استاد شهید مرتضی مطهری ص46

 

{متن از  سید اصغر سعادت }


 




درباره : مطالبی در باره معرفة النفس وعلم النفس - خودشناسی ونیز روان ورفتار انسان , مطالبی در باره معرفة النفس وعلم النفس - خودشناسی ونیز روان ورفتار انسان , مطالبی در باره معرفة النفس وعلم النفس - خودشناسی ونیز روان ورفتار انسان ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : معرفة النفس ( خود شناسی) , خودشناسی , معرفت نفس , معرفت , نفس ,


نوشته شده در یکشنبه 01 تير 1393 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 34 |

عناوين آخرين مطالب ارسالي
ماه محرم و صفر ، ماه زنده ماندن و زنده نگهداشتن اسلام(فرازهايي از فرمايشات امام خميني (ره))+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی
چهارده توصیه به فرزندان عزیزم(سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی)+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لش
مجموعه مقالات وگفتمان هاي اقتصادي وبانکداري اسلامي...+سايت حکيم عسکري گيلاني لشت نشايي+بانظارت است
کمياب تر و نادر تر از يقين وجود ندارد+امام صادق ع و ...+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
آياورودسپاه به مسائل اقتصادي وسياسي برخلاف نظرامام خميني نيست؟+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاه
تحلیل نامه سرگشاده تیم صد نفره سیاسی به مسئولان ارشد کشور+استاد مهدی کوچک پور لنگرودی+سایت حکیم زین
مجموعه مقالات وگفتمان های اقتصادی وبانکداری اسلامی...+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی+بانظارت است
آيت الله احسانبخش شيفته خدمت به اسلام و مسلمين بود+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم
** یک خواب عجیب و آیه وَ أَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ کَیْدِالْکَافِرِینَ+آیه 18 سوره اَنفال+سایت حکیم زین ا
بیست و یک شباهت بین قرآن کریم و امام حسین(علیه السلام)+پایگاه اطلاع رسانی حوزه+استاد مُحسِن قرائتی+ا
پایگاه خبری تحلیلی در سیاهکل+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی
تلخیص فلسفه پایه هفت(بدایه الحکمه)+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
کلیات در دیدگاه معرفت شناسی و هستی شناسی افلاطون+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
به « آدابُ المُتَعَلِّمین» اهمیت بدهیم+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابد
مصاحبه با آیت الله محمد محمدی ری شهری در باره روحانیت+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشای
وِیژگی های شخصی وعلمی وفکری ومعنوی مرحوم حکیم عسکری گیلانی+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی
درس کتاب کفاية الأصول(جلداول ازابتدا+آيت الله سيداصغر سعادت میرقدیم لاهیجی (1) + سایت حکیم زین العاب
آیا اینترنت و فضای مجازی از ابزارهای شیطانی است یا نه؟! +سایت در سیاهکل+سایت حکیم زین العابدین عسکری
تصاویرآیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
پیامهای تسلیت رحلت حجت الاسلام سیدحسن سعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لش
قاعده مُعطِي الشَّيء لا يَکُونُ فاقِداََ لَهُ+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین
غدير روز تجلي امامت و ولايت+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلا
قانون تدريج+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
اگر حقِّ ثَقَلَين رعايت مي شد...+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری
خاطره استاد سيدهادي خسروشاهي درباره شهيد دکتر بهشتي+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی

.: Weblog Themes By Music-Day.Info :.

::

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
عضویت سریع


قوانین سایت

کد امنیتی :
مطالب پر بازدید
حکمت چیست؟ بازدید : 873
قضا وقدر بازدید : 411
نظر سنجی
امکانات وب
حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی

RSS


POWERED BY
rozblog.COM

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی مي باشد.

جدید ترین موزیک های روز



طراح قالب

موزیک روز

جدیدترین مطالب روز دنیا