close
تبلیغات در اینترنت
حکیم عسکری

حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی
قالب وبلاگ
درباره وبلاگ

حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی
ورود کاربران

ورود به سایت

نام کاربری:
رمز عبور :
رمز عبور را فراموش کردم ؟
موضوعات وبلاگ
حکیم عسکری -
وجدان چیست ؟ انواع وجدان -
مجموعه مقالات وگفتمان های اقتصادی وبانکداری اسلامی+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی+بانظارت استادسعادت میرق -
آمار سایت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازدیدهای امروز : 110 نفر
بازدیدهای دیروز : 108 نفر
كل بازدیدها : 75527 نفر
بازدید این ماه : 827 نفر
بازدید ماه قبل : 4186 نفر
نظرات : 2
كل مطالب : 306 عدد
تعداد اعضا : 845 نفر
امروز : یکشنبه 01 مهر 1397
جستجوی مطالب

Google
hakim-askari.rozblog.com

Image result for ?امام خميني و عزاداري امام حسين?‎

***نسيم معرفت***


فرازهايي از فرمايشات امام خميني (ره)


ماه محرم و صفر ، ماه زنده ماندن و زنده نگهداشتن اسلام


ماه محرم و صفر، ماه برکات اسلامي است و ماه زنده ماندن اسلام است.(1) ما هر چه داريم، از اين محرم است و از اين مجالس. مجالس تبليغ ما هم از مُحرّم است، از اين شهادت سيدالشهدا
(عَلَيهِِ السَّلامُ) است.(2) محرم و صفر است که اسلام را نگه داشته است، فداکاري سيدالشهدا   (عَلَيهِِ السَّلامُ)  است که اسلام را براي ما زنده نگه داشته است. ماه محرم و صفر را بايد به ذکر مصائب اهل بيت (عَلَيهِِمُ السَّلامُ)  زنده نگه داريم که با ذکر مصائب اهل بيت (عَلَيهِِمُ السَّلامُ)، اين مذهب تا حالا زنده مانده است.(3)


رمز بقاي مذهب شيعه


بايد ببينيم رمز بقاي اين مذهب و (رمز) بقاي ممالک اسلامي (و) ممالک شيعي چه بوده است. ما بايد آن رمز را حفظ بکنيم. يکي از رمزهاي بزرگي که بالاترين رمز است، قضيه سيدالشهدا
(عَلَيهِِ السَّلامُ)  است. سيدالشهدا (عَلَيهِِ السَّلامُ)  مذهب را بيمه کرد؛ با عمل خودش، اسلام را بيمه کرد. (اين که) ائمه (عَلَيهِِمُ السَّلامُ) اين قدر اصرار کردند به اين که مجمع داشته باشيد، گريه (و) نُدبه بکنيد، براي اين (بود) که اين ، کِيانِ مذهب ما را حفظ مي کند.(4)


«کُلُّ يَومِِ عاشُورا وَ کُلُّ اَرضِِ کَربَلا»


 
«کُلُّ يَومِِ عاشُورا وَ کُلُّ اَرضِِ کَربَلا» يک کلمه بزرگي است. کربلا چه کرد؟ ارض کربلا در روز عاشورا چه نقشي را بازي کرد؟ همه زمين ها بايد اين طور باشند. نقش کربلا اين بود که سيدالشهدا (عَلَيهِِ السَّلامُ) با چند نفر جنگ کرد، عدد معدودي به کربلا آمدند و ايستادند در مقابل ظلم يزيد و در مقابل دولت جبار، در مقابل امپراتور زمان ايستادند و فداکاري کردند و کشته شدند، لکن ظلم را قبول نکردند و يزيد را شکست دادند. همه جا بايد اين طور باشد و همه روز هم بايد اين طور باشد، همه روز بايد ملت ما اين معنا را داشته باشد که امروز روز عاشورا است و ما بايد در مقابل ظلم بايستيم و همين جا هم کربلا است و بايد نقش کربلا را پياده کنيم.(5)


بالاترين جنبه مجالس ابي عبدالله(ع)


جنبه سياسي اين مجالس، بالاتر از همه جنبه هاي ديگر است، بي خود بعضي از ائمه ما
(عَلَيهِِمُ السَّلامُ) نمي فرمايند که براي من در منابر روضه بخوانيد، بي خود ائمه ما (عَلَيهِِمُ السَّلامُ) نمي گويند که هر کس بگريد يا بگرياند يا صورت گريه کردن به خودش بگيرد، اجرش فلان و فلان است. مسأله، مسأله گريه نيست، مسأله، مسأله تباکي نيست، مسأله، مسأله سياسي است که ائمه ما (عَلَيهِِمُ السَّلامُ) با همان ديد الهي که داشتند، مي خواستند که اين ملت ها را از راه هاي مختلف با هم بسيج و يکپارچه کنند تا آسيب پذير نباشند.(6)


«
کُلُّ يَومٍ عاشُورا»؛ سرمشقي براي امت اسلامي


دستور آموزنده «کُلُّ يَومٍ عاشُورا وَ کُلُّ أَرضٍ کَربَلاء» بايد سرمشق امت اسلامي باشد. قيام همگاني در هر روز و در هر سرزمين، عاشورا قيام عدالت خواهان، با عددي قليل و ايماني و عشقي بزرگ، در مقابل ستمگران کاخ نشين و مستکبران غارتگر بود و دستور آن است که اين برنامه، سرلوحه زندگي است در هر روز و در هر سرزمين.(7) .



1) صحيفه امام، ج 15، ص 330
2) صحيفه امام، ج 17، ص 58
3) صحيفه امام، ج 15، ص 330
4) صحيفه امام، ج 10، ص 216
5) صحيفه امام، ج 10، صص 122 - 123
6) صحيفه امام، ج 13، ص 323
7) صحيفه امام، ج 9، ص445 .

https://www.tasnimnews.com/fa/news/1393/08/02/538475/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%B1-%DA%86%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85




درباره : حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : ماه محرم و صفر ، ماه زنده ماندن و زنده نگهداشتن اسلام(فرازهايي از فرمايشات امام خميني (ره))+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی , دهه محرم , حسین ع , کربلا , عزاداری , سیدالشهدا , عراق , ایران , شیعه , اسلام , مسلمانان , آزادگان ,


نوشته شده در سه شنبه 20 شهريور 1397 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 5 |

Image result for ?گل ها  نسيم معرفت سعادت ميرقديم?‎

 

 


 

به نام خدا

 


 

** چهارده توصیه به فرزندان عزیزم(سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی)

 


 

1- نماز را که نور ديدگان پيغمبر اکرم (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  است سر لوحه زندگي خود قرار دهيد .

 

2- نماز هاي صبح و ظهر و عصر و مغرب و عشا را حَتَّي المقدور در اوقات خود (اول وقت) بجا آوريد مخصوصا مواظب باشيد که نماز صبح قضا نشود .

 

3- پايه و اساس زندگي خود را بر محبت و دوستي به ديگران قرار دهيد مگر مواردي که شرع و عقل اجازه نمي دهد .

 

4- از انزوا و گوشه گيري دوري کنيد و با افراد خوب معاشرت کنيد .

 

5- سعي کنيد که در همه امور زندگي اهل پيشرفت باشيد و از تنبلي و تن پروري و کم حوصلگي اجتناب کنيد که باعث شکست و سقوط است .

 

6- فريب دنيا پرستانِ غافل و خدا پرستانِ جاهل را مخوريد .

 

7-  از ساده انديشي و خامي بپرهيزيد که سادگي سببِ ضرر و زيان است .

 

8- در معيشت و بهره مندي از امکاناتِ سالم و مفيد به مقتضاي زمان و مکان عمل کنيد .

 

9از چاپلوسي و ريا و دروغ و تهمت و  غيبت  و رذائل ديگر بپرهيزيد .

 

10- از افراط و تفريط در هر کاري اجتناب نماييد .

 

11- کتاب ها و مقالاتِ سودمند را مطالعه کنيد بويژه در باره چهارده معصوم و پيامبران      (عَلَيهِِمُ السَّلامُ) .  مطالب خوب را يادداشت نماييد .

 

12-  در مسائل شرعي از مرجع تقليد پيروي کنيد و در مشکلات عقيدتي و فکري به دانشمندان اسلامي و آثارشان رجوع کنيد .

 

13- در همه حال پشتيبان ولايت فقيه باشيد و از نظام جمهوري اسلامي ايران و ارزش هاي ديني و انقلابي با جان و دل و از همه جهات حمايت و دفاع کنيد و از فرامين بنيانگذار جمهوري اسلامي حضرت امام خميني و جانشين صالح و شايسته اش حضرت امام خامنه اي با تمام وجود متابعت نماييد .

 

14- با اهل بيتِ عصمت و طهارت   (عَلَيهِِمُ السَّلامُ)  باشيد که زندگي در دنيا و آخرت با محبت و مودّت به آنها و پيروي و اطاعت از ايشان معنا پيدا مي کند و سعادت و عزتِ در دو عالَم  در همراهي قلبي و عملي با اهل بيتِ پيغمبر اکرم (عَلَيهِِمُ السَّلامُ)  مي باشد .

 


 

سيداصغر سعادت ميرقديم لاهيجي

 

4 / 2 / 1381 (ه.ش)

 

يازدهم ماه صَفَرُ المُظَفَّر 1423 (ه.ق) برابر با 2002 ميلادي


http://nasimemarefat.parsiblog.com/

 

 


 





درباره : حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : چهارده توصیه به فرزندان عزیزم(سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی)+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی , سفارش های چهارده گانه به فرزندان عزیزم , وصیت , سفارش , توصیه ها , آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی , فرزندان , قرآن , اهل بیت ع ,


نوشته شده در سه شنبه 02 مرداد 1397 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 9 |

تصویر مرتبط
***نسیم معرفت***

 

* قَالَ الصادق  (عَلَیهِِ السَّلامُ)  : اَلْإِسْلَامُ دَرَجَةٌ وَ الْإِيمَانُ عَلَى الْإِسْلَامِ دَرَجَةٌ وَ الْيَقِينُ عَلَى الْإِيمَانِ دَرَجَةٌ وَ مَا أُوتِيَ النَّاسُ أَقَلَّ مِنَ الْيَقِينِ.   امام صادق (عَلَیهِِ السَّلامُ)  فرمود: اسلام آوردن و مسلمان بودن یک درجه است، و ایمان داشتن (به خدا و آیین و وعده های او ...) درجه‌‏ای بالاتر از اسلام آوردن است ، و یقین داشتن درجه‏‌ای بالاتر از ایمان داشتن است ،  و آنچه که به مردم داده شده است مرتبه ای کمتر و پاین تر از یقین است . ( تُحَفُ العُقُول عَن آلِ الرُّسولِ«(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ) » ، ج 1، ص 358.

[ امام رضا ع فرمود : وَ لَمْ يُقْسَمْ بَيْنَ الْعِبَادِ شَيْءٌ أَقَلُّ مِنَ الْيَقِينِ . و چيزي  بين بندگان خدا كمتر از يقين تقسيم نشده است. يعني افرادي نادر، اهل یقین هستند.اصول كافى ج : 3 ص : 88 - حدیث 6 .] 


* ... عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا (عَلَیهِِ السَّلامُ) عَنِ الْإِيـمـَانِ وَ الْإِسـْلَامِ فـَقـَالَ قـَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (عَلَیهِِ السَّلامُ) إِنَّمَا هُوَ الْإِسْلَامُ وَ الْإِيمَانُ فَوْقَهُ بِدَرَجَةٍ وَ التَّقْوَى فَوْقَ الْإِيمَانِ بِدَرَجَةٍ وَ الْيَقِينُ فَوْقَ التَّقْوَى بِدَرَجَةٍ وَ لَمْ يُقْسَمْ بَيْنَ النَّاسِ شَيْءٌ أَقَلُّ مِنَ الْيَقِينِ قَالَ قُلْتُ فَأَيُّ شَيْءٍ الْيَقِينُ قَالَ التَّوَكُّلُ عَلَى اللَّهِ وَ التَّسْلِيمُ لِلَّهِ وَ الرِّضـَا بـِقـَضـَاءِ اللَّهِ وَ التَّفْوِيضُ إِلَى اللَّهِ قُلْتُ فَمَا تَفْسِيرُ ذَلِكَ قَالَ هَكَذَا قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (عَلَیهِِ السَّلامُ)

يـونـس گـويـد: از امـام رضا (ع ) راجع بايمان و اسلام پرسيدم ، فرمود: امام باقر (ع ) فـرموده است : همانا دين فقط اسلام است ، و ايمان يك درجه بالاتر از آن است و تقوى يك درجه بـالاتـر از ايـمـان است و يقين يك درجه بالاتر از تقوى است و ميان مردم چيزى كمتر از يقين تـقـسـيـم نـشـده اسـت ، عـرضـكـردم يـقـيـن چـيـسـت ؟ فـرمـود: تـوكـل بـر خـدا و تـسـليـم خـدا شـدن و راضـى بودن بقضاء خدا و واگذاشتن كار بخدا، عرضكردم : تفسير اين چيست ؟ فرمود: امام باقر (ع ) چنين فرموده است . 
اصول كافى ج : 3 ص : 87 -حدیث 5.


* عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ هَارُونَ بْنِ اَلْجَهْمِ أَوْ غَيْرِهِ عَنْ عُمَرَ بْنِ أَبَانٍ اَلْكَلْبِيِّ عَنْ عَبْدِ اَلْحَمِيدِ اَلْوَاسِطِيِّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ (عَلَیهِِ السَّلامُ) : يَا أَبَا مُحَمَّدٍ اَلْإِسْلاَمُ دَرَجَةٌ قَالَ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ وَ اَلْإِيمَانُ عَلَى اَلْإِسْلاَمِ دَرَجَةٌ قَالَ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ وَ اَلتَّقْوَى عَلَى اَلْإِيمَانِ دَرَجَةٌ قَالَ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ وَ اَلْيَقِينُ عَلَى اَلتَّقْوَى دَرَجَةٌ قَالَ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ فَمَا أُوتِيَ اَلنَّاسُ أَقَلَّ مِنَ اَلْيَقِينِ وَ إِنَّمَا تَمَسَّكْتُمْ بِأَدْنَى اَلْإِسْلاَمِ فَإِيَّاكُمْ أَنْ يَنْفَلِتَ مِنْ أَيْدِيكُمْ .


ابـوبـصـيـر گويد، امام صادق (عَلَیهِِ السَّلامُ) به من فرمود: اى ابا محمد! اسلام  یك درجه است ؟ گفتم آرى ، فـرمـود: و ايـمـان يـك درجه بالاى اسلام است ؟ عرض کردم  : آرى ، فرمود: و تقوى يك درجه بـالاى ايـمـان اسـت ؟ گـفـتـم : آرى ، فرمود: و يقين يك درجه بالاتر از تقوى است ؟ گفتم آرى ، فـرمود بمردم چيزى كمتر از يقين داده نشد، و شما به پائين ترين و نزديكترين  درجه اسلام چنگ زده اید ، مبادا  که همین مقدار هم از دست شما برود . 

منبع : اصول كافى ج : 3 ص : 87 - حدیث 4 . -  اَلکافي , ج 2 , ص 52  -كتابُ الإيمانِ وَ الكُفر-  بَابُ فَضْلِ اَلْإِيمَانِ عَلَى اَلْإِسْلاَمِ وَ اَلْيَقِينِ عَلَى اَلْإِيمَانِ


* الإمامُ الصّادقُ (عَلَیهِِ السَّلامُ) : إنّ الإيمانَ أفضَلُ من الإسلامِ ، و إنّ اليَقينَ أفضَلُ مِن الإيمانِ ، و ما مِن شيءٍ أعَزُّ مِن اليَقينِ .

ایمان داشتن (به خدا و آیین و وعده های او ...) درجه‌‏ای بالاتر از اسلام آوردن است ، و یقین داشتن درجه‏‌ای بالاتر از ایمان داشتن است و چیزی کمیاب تر و و گرامی تر و  نادر تر از یقین وجود ندارد .  (اصول كافى ج : 3 ص : 86حدیث 1 .) -  الكافي : ۲/۵۱/۱.


* مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِى نَصْرٍ عَنِ الرِّضَا (عَلَیهِِ السَّلامُ) قـَالَ الْإِيـمـَانُ فـَوْقَ الْإِسـْلَامِ بـِدَرَجَةٍ وَ التَّقْوَى فَوْقَ الْإِيمَانِ بِدَرَجَةٍ وَ الْيَقِينُ فَوْقَ التَّقْوَى بِدَرَجَةٍ وَ لَمْ يُقْسَمْ بَيْنَ الْعِبَادِ شَيْءٌ أَقَلُّ مِنَ الْيَقِينِ

امـام رضـا
(عَلَیهِِ السَّلامُ) فـرمـود: ايـمـان يـكـ درجه بالاتر از اسلام است و تقوى يك درجه بالاتر از ايمان و يقين يك درجه بالاتر از تقوى و ميان بندگان چيزى كمتر از يقين تقسيم نشده . اصول كافى ج : 3 ص : 88 - حدیث 6 .


* ... عَنْ حُمْرَانَ بْنِ أَعْيَنَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ (عَلَیهِِ السَّلامُ) يَقُولُ  : إِنَّ اللَّهَ فَضَّلَ الْإِيمَانَ عَلَى الْإِسْلَامِ بِدَرَجَةٍ كَمَا فَضَّلَ الْكَعْبَةَ عَلَى الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ . حُمران بن اعين گويد: شنيدم امام باقر (عَلَیهِِ السَّلامُ) ميفرمود: همانا خدا ايمان را بر اسلام به يك درجه فـضـيـلت داده ، چـنـانكه كعبه را بر مسجد الحرام فضيلت داده است اصول كافى ج : 3 ص : 87 - حدیث 3 .


* ... عَنْ جَابِرٍ قـَالَ قـَالَ لِي أَبـُو عـَبـْدِ اللَّهِ (عَلَیهِِ السَّلامُ) يـَا أَخَا جُعْفٍ : إِنَّ الْإِيمَانَ أَفْضَلُ مِنَ الْإِسْلَامِ وَ إِنَّ الْيَقِينَ أَفْضَلُ مِنَ الْإِيمَانِ وَ مَا مِنْ شَيْءٍ أَعَزَّ مِنَ الْيَقِينِ  .
جـابـر گـويـد: امام صادق
(عَلَیهِِ السَّلامُ) به من فرمود: اى جُعْفی : همانا ايمان برتر از اسلام و يقين برتر از ايمانست و چيزى گرامتر (كمياب تر) از يقين نيست .  (اصول كافى ج : 3 ص : 86حدیث 1 .)


* ... عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ لِى أَبُو عـَبـْدِ اللَّهِ (عَلَیهِِ السَّلامُ) يـَا أَبـَا مُحَمَّدٍ الْإِسْلَامُ دَرَجَةٌ قَالَ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ وَ الْإِيمَانُ عَلَى الْإِسْلَامِ دَرَجَةٌ قـَالَ قـُلْتُ نـَعـَمْ قـَالَ وَ التَّقـْوَى عـَلَى الْإِيـمَانِ دَرَجَةٌ قَالَ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ وَ الْيَقِينُ عَلَى التَّقـْوَى دَرَجـَةٌ قـَالَ قـُلْتُ نـَعـَمْ قـَالَ فـَمَا أُوتِيَ النَّاسُ أَقَلَّ مِنَ الْيَقِينِ وَ إِنَّمَا تَمَسَّكْتُمْ بِأَدْنَى الْإِسْلَامِ فَإِيَّاكُمْ أَنْ يَنْفَلِتَ مِنْ أَيْدِيكُمْ

ابـوبـصـيـر گويد، امام صادق
(عَلَیهِِ السَّلامُ) بمن فرمود: اى ابا محمد! اسلام  یك درجه است ؟ گفتم آرى ، فـرمـود: و ايـمـان يـك درجه بالاى اسلام است ؟ عرض کردم  : آرى ، فرمود: و تقوى يك درجه بـالاى ايـمـان اسـت ؟ گـفـتـم : آرى ، فرمود: و يقين يك درجه بالاتر از تقوى است ؟ گفتم آرى ، فـرمود بمردم چيزى كمتر از يقين داده نشد، و شما به پائين ترين و نزديكترين  درجه اسلام چنگ زده اید ، مبادا  که همین مقدار هم از دست شما برود . اصول كافى ج : 3 ص : 87 - حدیث 4 .


* ...عَنِ الْوَشَّاءِ عـَنْ أَبـِى الْحَسَنِ (عَلَیهِِ السَّلامُ) قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ الْإِيمَانُ فَوْقَ الْإِسْلَامِ بِدَرَجَةٍ وَ التَّقْوَى فَوْقَ الْإِيمَانِ بِدَرَجَةٍ وَ الْيَقِينُ فَوْقَ التَّقْوَى بِدَرَجَةٍ وَ مَا قُسِمَ فِى النَّاسِ شَيْءٌ أَقَلُّ مِنَ الْيَقِينِ

وَشّـاء می گـويـد: شـنـيـدم  که حضرت ابى الحسن علیّ بن موسی الرضا
(عَلَیهِِما السَّلامُ) مي فرمود: ايمان يك درجه بالاتر از اسـلام اسـت ، و تقوى يك درجه بالاتر از ايمان و يقين يك درجه بالاتر از تقوى است ، و ميان مردم چيزى كمتر از يقين  قسمت و تقسیم  نشده است .   اصول كافى ج : 3 ص : 86 - حدیث 2 .

 

** آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی

** زُلال حدیث( احادیث چهارده معصوم«علیهم الاسلام»+(سایت حکیم عسکری لشت نشایی)+کلیک کنید

** زُلال حدیث( احادیث چهارده معصوم«علیهم الاسلام»+(سایت حکیم عسکری لشت نشایی)+کلیک کنید

 

 

 

 

 

 

 





درباره : حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,سخنان چهارده معصوم علیهم السلام ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : کمياب تر و نادر تر از يقين وجود ندارد+امام صادق ع و ...+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی ,


نوشته شده در دوشنبه 18 تير 1397 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 17 |


 


تصوير مرتبط
***نسيم معرفت***


به نام خدا

 


** آياورودسپاه به مسائل اقتصادي وسياسي برخلاف نظرامام خميني نيست؟


سؤال : سلام عليکم  .  آيا ورود سپاه به مسائل اقتصادي و سياسي برخلاف نظر حضرت امام خميني نيست  ؟


پاسخ :

عليکم السلام .   به محضر شريف تون عارِضم که حضرت امام خميني«ر.ه» هرگز نظاميان (ارتش و سپاه و بسيج و...) را از فعاليت ها و خدمات اقتصادي و به تعبير صحيح تر از «  فعاليت هاي عمراني»  که منافع آن به ملت و کشور و نظام اسلامي عائد شود ، نهي و منع نفرموده است .  آري اگر نظاميان(ارتش و سپاه و...) در فعاليت هاي اقتصادي ، منحصرا براي منافع مالي و اقتصادي  و ثروت اندوزي خود کار کنند و خدمتي از اين طريق به ملت و کشور نداشته باشند  در اين صورت ، فعاليت ها و کارهاي اقتصادي آنها  برخلاف منويات و نظرات امام خواهد بود . ارتش و سپاه پاسداران  از زمان حضرت امام تا کنون فعاليت هاي اقتصادي و ثروت اندوزي که منحصرا براي خود آنها باشد نداشته و ندارند و نمي توانند داشته باشند. قرار گاه سازندگي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي که مورد حمايت مقام معظم رهبري حضرت آيت الله امام خامنه اي است و  از جانب دشمنان انقلاب و اسلام مورد هجمه و تخريب قرار داشته و دارد و مورد توجه زياد در داخل و خارج است و فعاليت هاي چشمگيري در عرصه هاي مختلف به نفع کشور و مردم و نظام  داشته و دارد ، هيچ يک از کارها و اقداماتشان برخلاف اصول و ضوابط نبوده و نيست و نخواهد بود .  . سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در واقع  ، نهادي نظامي ، فرهنگي ، عُمراني مي باشد که در شرح وظايف خود ذاتا هيچ گونه نقش اقتصادي که منحصرا براي خودش باشد ندارد و در اساسنامه تشکيل سپاه پاسداران در «ماده 10 -  چنين آمده است : [ ... مشاركت در عمليات امدادي به هنگام بروز بلايا و حوادث و انجام خدمات امدادي، آموزشي، توليدي و جهاد سازندگي به درخواست‌ دولت و با رعايت كامل موازين عدل اسلامي در زمان صلح در حدي كه به تشخيص شوراي عالي سپاه، آمادگي رزمي لازم را براي انجام مأموريتهاي‌خود از دست ندهد. ]  در واقع  اقدامات عمراني و سازندگي و امدادي و آموزشي و ... در راستاي وظايف سازماني سپاه پاسدران انقلاب اسلامي جهت خدمت به انقلاب و کشور و مردم انجام مي پذيرد نه اينکه اقدامات انتفاعي براي اين نهاد مقدس باشد . روي اين جهت چنين اقداماتي را  نمي توا ن عنوان فعاليت اقتصادي براي سپاه تلقي کرد  .بعلاوه طبق اصل 147 قانون اساسي ، نظاميان ، مُجاز به ورود در عرصه هاي عمراني و اقتصادي براي خدمت کردن به ملت و نظام و کشور هستند. در اصل صدو چهل و هفت قانون اساسي چنين آمده است :  [ دولت بايد در زمان صلح از افراد و تجهيزات فني ارتش در کارهاي امدادي، آموزشي، توليدي، و جهاد سازندگي، با رعايت کامل موازين عدل اسلامي استفاده کند در حدي که به آمادگي رزمي آسيبي وارد نيايد.] عنوان ارتش در اين اصل مذکور به معناي اين نيست که اقدامات مورد اشاره در اين اصل فقط براي ارتش باشد و شامل سپاه و بسيج نشود .پس توجه داشته باشيد که دست خيانتي در کار است که سخنان امام خميني را تحريف کنند و نظاميان و سپاه و ارتش و بسيج را تخريب نمايند .

و اما راجع به ورود  سپاه  در عرصه هاي سياسي بايد عرض کنم که اگر ماهيت تشکيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را بدانيم هرگز نمي توانيم بگوييم که سپاه در سياست دخالت نکند و هرگز نمي توانيم به امام راحل نسبت بدهيم که امام ، سپاه را از ورود به سياست منع کرده باشد!! اصلا اين تناقض آشکار است !!!  مگر مي شود نهادي که ماهيتش بر سياست حسيني و انقلابي و تقابل ايدؤلوژيکي و اعتقادي صددرصدي با استکبار جهاني و دشمنان انقلاب است ، آن را از ورود در سياست منع کنيم ؟!!ً  آري حضرت امام خميني ، نظاميان اعمّ از ارتش و سپاه و بسيج و ... را از بازي هاي سياسي و ورود در احزاب و گروه هاي سياسي منع فرموده است اما اين چه ربطي دارد به اينکه سپاه وارد سياست نشود!! دشمنان داخلي و خارجي چنين القاءات شيطاني و تخريبي را در بين مردم رواج داده و  مي دهد تا راه براي نفوذ اجانب و استکبار باز شود ...  زهي خيال باطل ... سپاه براساس ماهيت تشکيلاتي خود بايد در سياست ورود کند و اين ، عينِ منويات امام عزيز است و  به فرمايش مرحوم آيت الله شهيد مدرس سياست عين ديانت ماست... و حضرت امام خميني پيوسته مردم را به هوشياري و حضور در صحنه و مراقبت نسبت به هجمه دشمنان سفارش مي کرد و از سياستي که منشعب از اسلام و قرآن و  ايمان است حمايت مي نمود و با عبارات گوناگون مردم را به سياست دعوت مي کرد. : [ و اللَّه اسلام تمامش سياست است‏».(صحيفه امام ج‏1 ص 270)- « اسلام دين سياست است قبل از اينكه دين معنويات باشد».(صحيفه امام ج‏6 ص467) -« مسئله دخالت در سياست در رأس تعليمات انبياست».(صحيفه امام ج‏15 ص 213)  ]

  اگر سپاه در سياست ورود نکند( البته سياستي که منطبق بر اسلام و انقلاب و عاشوراء باشدنه سياسي کاري و سياسي بازي و دَغَل کاري و شيطنت)  در اين صورت بايد جاي سؤال و اشکال باشد که اين رويه يعني عدم ورود سپاه به سياست  ، برخلاف راه و مشي بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران است . امام راحل از ورود نظاميان (ارتش و سپاه و...) در بازي هاي سياسي و شرکت آنها در داخل احزاب و گروه هاي سياسي منع مي فرمود نه از سياستي که سرچشمه در اسلام و قرآن و عاشوراء دارد و گرنه نمي فرمود که : و اللَّه اسلام تمامش سياست است‏».(صحيفه امام ج‏1 ص 270) . امام خميني در باره نظاميان(اعم از ارتش و سپاه و ...) چنين فرمود : [« قواى مسلح از هر قشرى كه هستند، در حالى كه بايد داراى ديد سياسى باشند و هرگز كوركورانه عمل نكنند، نبايد در امورى كه سياست بازان در آن دخالت دارند داخل شوند»..( صحيفه امام ج‏14 ص 71) ]


** آيت الله سيد اصغر سعادت ميرقديم لاهيجي

17 تير 1397 ه.ش

 





درباره : حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,سخنان چهارده معصوم علیهم السلام ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : آياورودسپاه به مسائل اقتصادي وسياسي برخلاف نظرامام خميني نيست؟+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حک , سپاه , ارتش , بسیج , سیاست , اقتصاد , امام , خامنه ای ,


نوشته شده در یکشنبه 17 تير 1397 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 14 |

نتیجه تصویری برای مهدی کوچک پور
 
 

 

مطلب سیاسی

وقتی که یک چشم آبی اروپایی کراواتی (کارلوس کیروش) از یک حوزه دیده بروکرات، (غلامحسین کرباسچی) ایرانی تر می شود!!

سایت خبری تحلیل [ در سیاهکل] /مهدی کوچک پور:

 این روزها و درحالی که شیر پسرانِ یوز نشان ایرانی علیرغم همه کمبودها و ناداشته های داخلی و سخت گیری ها و مانع تراشی های ناجوانمردانه خارجی (از تحریم کفش فوتبال گرفته تا تحریم دیدارهای تدارکاتی و تا…) با بهره گیری از آموزه ها و ظرفیت های فنی و روحی_روانی مرد پرآوازه پرتغالی (کیروش) با ارائه بازی هایی منسجم، تحسین برانگیز و فراتر از سقف توقعات و تصورات، حیرت دنیا را باعث گردانیده اند، هم زمان در رویدادی دیگر و البته مهم، یک صد نفر از چهره های سیاسی_ اجتماعی مقیم داخل و خارج از کشور که ازجمله آنان می توان به آقایان غلامحسین کرباسچی (دبیر کل حزب کارگزاران و شهردار ا

سبق تهران)، حجت الاسلام احمد منتظری (فرزند آیت الله مرحوم حسینعلی منتظری، فعال و صاحب نظر دینی و سیاسی)، حسین کروبی (فرزند حجت الاسلام مهدی کروبیِ)، عیسی سحرخیز (مدیرکل پیشین مطبوعات داخلی وزارت ارشاد اسلامی، در دوره اصلاحات و فعال رسانه ای) و خانم ها جمیله کدیور ( همسر عطاءالله مهاجرانی، نماینده دوره ششم مجلس شورای اسلامی، خواهر حجت الاسلام دکتر محسن کدیور ) و ویدا فرهودی ( شاعره و مترجم خارج نشین) و ده ها شخصیت شهره و شهرت جوی دیگر، اشاره نمود، با ارسال نامه ای سرگشاده خطاب به مسئولین عالی رتبه کشور، اقدام حاکمیت ایران برای انجام ( مذاکرات بی قیدوشرط) با آمریکا را خواستار شدند. این افراد هدف از طرح پیشنهادِ (ناگزیر) خود را، (برداشتن قدمی برای حل مشکلات و رفع اختلافات) دانسته اند. اگرچه طرح پیشنهاد مذاکره بدون قید و شرط با آمریکا توسط گروه مذکور، با مخالفت صریح تعداد زیادی از شخصیت ها و چهره های سیاسی کشور و ازجمله شهره مردانی از اردوگاه اصلاحات، مواجه گردید (که به عنوان نمونه، می توان به انتقاد سید محمد خاتمی و دکتر نوبخت نسبت به طرح این پیشنهاد و نیز رد عتاب آلود آن توسط عباس عبدی اشاره نمود)، اما با توجه به اهمیت مطلب، صاحب این قلم نیز بر آن شد تا از نگاه خود و از منظری احتمالاً متفاوت به تحلیل و بررسی این واقعه نه چندان بی نظیر ( پیشنهاد مذاکره مستقیم با آمریکا توسط دکتر سید عطاءالله مهاجرانی در بهار ۱۳۶۹) اقدام نماید. آنچه در پی می آید ماحصل این نگاه و این قلم است. سپاس که این نگاشته را ناخوانده، نمی گذارید. چنین باد.

وقتی که یک چشم آبی اروپایی کراواتی ( کارلوس کیروش) از یک حوزه دیده بروکرات، (غلامحسین کرباسچی) ایرانی تر می شود!!

کارلوس کیروش مربی پرتغالی تیم ملی فوتبال جمهوری اسلامی ایران هم زمان با انتقادهای کلامی از محدودیت آفرینی های سیاسی_تحریمی برعلیه فوتبال ایران، در عرصه عمل و علیرغم همه محدودیت ها، تیمی یکدست را ساخته وپرداخته کرد که ازجمله مهم ترین ویژگی های آن صَرف فعل (خواستن) و تحقق آرمان ( توانستن) به بهترین وجه ممکن است. تیمی که در آخرین مسابقه، آن چنان مقتدر، سزاوارانه و شکوهمند ظاهر گردید که همه دنیا را به تحسین خود وادار نمود.

جوانان غیرتمندی که در اوج محدودیت ها و محرومیت های نا به حق، خودباورانه و مصمم ناداشته ها را نادیده گرفته و همه داشته های دارندگان و مُتموِّلان را به سُخره گرفتند.

( نکته: در فاصله بین نگارش و انتشار یادداشت حاضر، مسابقه ایران _ پرتغال هم انجام شد و همه ما و دنیا دیدیم که پرتغال و رونالدو، چگونه با خوش اقبالی از شکست در برابر ایران گریختند. آنان حتما از یک امتیازی که از تیم مقتدر و منسجم ایران کسب کردند، بسیار خوشحال و شادمانند. ) و ما اما کاش بخاطر آوریم که تا همین چند روز پیش، سقف توقع مان از تیم ملی کسب نتایج آبرومندانه، ( بخوانید باختن با تفاضلِ گلِ نه چندان زیاد به هرسه تیم گروه و خصوصا اسپانیا و پرتغال بود!!) اکنون اما و بعد از مشاهده توانمندی های عینیت یافتۀ جوانان ایرانی، یقینا به گونه ای متفاوت به خود و صلاحیت های خود مینگریم و با افتخار، پرچم خوش نقش کشورمان را به تَمَوُّجی غرور انگیز درمیآوریم). این باور و این امیدواریِ به حق را، به حق، مدیون کیروشِ بزرگ هستیم، همو که در باورمندی به صلاحیت و سزاواری ایرانی ها، بدون تردید از بسیاری از ایرانیان، ایرانی تر و محترم تر است!!!. از همین روست که من به عنوان یک ایرانیِ وطن دوستِ آئین مدار که مواجهه نظری و اصولی با غرب و جهان نگری سکولار و غیرتوحیدی آن را از آرمان های بزرگ زندگی خود میدانم و برخلاف آن متولی ارشدی که در سال حمایت از کالای ایرانی، تن پوش چند صدهزارتومانی مارک دار خارجی بر تن می کند، همواره و مصرانه بر هویت اسلامی _ ایرانی خود تأکید داشته ام، صمیمانه و خاضعانه، کارکرد کارلوس بزرگ را ستایش می کنم. رویه و روحیه عزت آفرین، خودباورانه، محدودیت ستیز و تسلیم ناپذیر کارلوس کیروش، احترام برانگیز است، درست به همان دلیل و به همان اندازه که مشی و منش و کارنامه عملی او باعث تقویتِ احساسِ عزت و کرامت جوانان ایرانی شده است. آن هم دقیقاً در همان مقطعی که جامعه ایرانی در اوج گرفتاری ها و حرمان زدگی هایی است که به زعم برخی از خواص ( و به تبع آنان، بسیاری از عوام ) از ماهیت مبارزه جویانه و ایدئولوژیکِ انقلاب اسلامی و تعقیب سیاست های بلندپروازانه و نا همنوایی و عدم انقیاد در برابر آنچه قوانین و نظام جهانی می خوانندش ( عدم تسلیم در برابر زیاده خواهی های دولت های متجاسر و خصوصاً دولت ایالات متحده آمریکا ) ناشی گردیده است!!

اینان میگویند دلیل اصلی مشکلات موجود در کشور بعد از گذشت حدود چهل سال از استقرار نظام دینی، تأکید بر تداوم راهبردهای نادرستی است که با مبانی ایدئولوژیک و نا منعطف خود، مانع از جلب نگاه مثبت و تاییدیِ قدرت های جهانی به سوی مُلک و ملت گردیده است، بنابراین ضرورت دارد تا این راهبردهای ناصواب و بد ثمر اصلاح شده و ما از مسیر گفتگوی رودررو و بی قیدوشرط باقدرت های دنیا در همه زمینه ها ازجمله درزمینهٔ ماهیت دینی نظام سیاسی، قضیه هسته ای و دفاعی، ارتباط حمایتی با جریان مقاومت، حقوق بشر، آزادی و …، و تأمین دیدگاه های آنان در همه ابعاد ( که همان قلب ماهیتی انقلاب اسلامی است )، فشارهای تحمیلی موجود را  برطرف، و مردم را از شرّ شرایط شرم آور و شرمنده ساز!!! فعلی، آزاد کنیم. ( به عنوان یکی از آخرین نمونه ها ازاین دست نگرش ها، مراجعه کنید به مصاحبه خانم فائزه هاشمی با روزنامه فایننشال تایمز که در آن مذاکره با ابرقدرت آمریکا را امری لازم دانسته است).

به طور خلاصه حرف آقای کرباسچی و همراهان و هم ایده های شهردار اسبق تهران، این است که:

مردم ایران درگیر مشکلات فراوانی هستند، دلیل اصلی پیدایی و تداوم این مشکلات نیز ابتدا به ساکن، سیاست ها و اقداماتی است که از سوی نظام ایدئولوژیک و دین بنیاد حاکم بر ایران در دو مقیاس داخلی و فراداخلی به اجرا درآمده است ( و یا به اجرا درنیامده است). اِعمال این رویه ایدئولوژیکی، آرمان خواهانه، غیرواقع بینانه، ناهمساز با منافع ملیِ ایرانیان و البته ناهم خوان با اراده و خواست قدرت های جهانی، باعث گردیده تا این قدرت ها با به کارگیری ناگزیر، قابل فهم و توجیه پذیر!!! همه ابزارهایی که در اختیاردارند، ازجمله ابزارهای تبلیغی _ رسانه ای، نظامی، فرهنگی، اقتصادی و قانونی، به مقابله تمام عیار با نظام اسلامی و ملت ایران بپردازند.

نتیجه این هم آوردی نابرابر نیز حال و روز هرروز اسفناک تر ایرانیان و اوضاع نابسامان همه جانبه ای است که بر کشور مستولی گردیده و ایران را به کشوری منزوی، فلاکت زده و عقب مانده تبدیل کرده است!!! بنابراین لازم است متولیان امر، قبل از آنکه آخرین فرصت های پیش رو همانند موقعیت های پیش ازاین، از کف بروند، به جای اصرار لجوجانه و بدعاقبت بر رویه ناصواب پیشین و تداوم سیاست ها و برنامه های شعاری، آرمان زده و بی فرجام گذشته، رویکرد جدیدی را اتخاذ نمایند که بر انگاره های عقلانیت، مسالمت جویی، تعقیب منافع ملی، همگرایی با نظام بین الملل و تنش زدایی باقدرت های برتر جهانی استوار باشد. سیاست لاجرمی که به زعم آقای کرباسچی و دوستان همداستان ایشان در ماجرای نامه یک صد نفره، تنها راه نجات ملت و مُلک از خطر خطیر فروپاشی است. ( مطالعه نکته نظرات اندیشه پردازانی مانند دکتر صادق زیباکلام و … می تواند با وضوح بی خللی، دیدگاه های این طیف از صاحب نظران و صاحب منصبان ایرانی را در معرض نگاه حقیقت جویان قرار دهد).

طرح پیشنهاد مذاکره مستقیمِ بلاشرط با آمریکا نیز دقیقاً از همین منظر قابل ارزیابی است. بدون تردید این نگاه و نگرش در جامعه اکنون ایرانی، هم در میان خواص و هم در میان عوام و عموم مردم، طرفداران پرشماری دارد، اما اینکه این مفروضات و مقدمات، استدلال و استنتاجات و درنهایت راهکارهای برآمده از این نگرش فکری تا چه میزان قابل اعتماد باشند و بتوانند گره از کار ملت و مُلک بگشایند، مقوله مهمی است که تأمل فراوان در آن، البته امر بستوده ایست. من اکنون موضوعی را که قرار است در آن بیاندیشیم، در قالب یک پرسش خلاصه می کنم؛

آیا مقاومت در برابر آمریکا، دلیل اصلی مشکلات موجود در ایران و مذاکره با این قدرت برتر جهانی، راه حل حتمی، ناگزیر و یگانه برون رفت از نابسامانی های موجود است؟

پاسخ من به این پرسش، خود با چند سؤال از طرفداران تز مذاکره و رابطه با آمریکا آغاز می شود، بدین قرار که می آیند:

آیا آن چنان که ادعا می شود، ایران و ایرانیان درگیر یک بحران فراگیر و غیرقابل حل اند؟

در پیدایش مشکلاتی که مردم ایران، اکنون دست به گریبان آن هایند، نقش کدام گروه از عوامل پُررنگ تر و مهم تر است؛ عوامل داخلی یا عوامل بیرونی؟

با هر نگاهی که به مشکلات فعلی ایران و ایرانیان و نابسامانی های حاکم، بنگریم بدون شک عوامل بیرونی هم ( خواه به عنوان عامل اصلی و خواه به عنوان عامل مکمل ) در پیدایش مشکلات موجود، منشأ اثر بوده اند، حال سؤال مهم این است که آیا عوامل بیرونی در تحمیل مشکلات به مردم ایران از مسیرهای مختلف و با بهره گیری از اهرم های گوناگون و ازجمله تحمیل تحریم های همه جانبه ( موسوم به تحریم های فلج کننده )، محق و ذی حق اند یا خیر؟ به عبارت دیگر آیا قدرت های جهانی حق داشته و حق دارند که برای ملت ایران مشکل سازی کنند؟

اگر از ایرانیان، کسانی هستند که آمریکا را در تحمیل مشکلات بر ملت و نظام اسلامی، صاحب حق می دانند، لازم است که اینان برای اثبات این داعیه خود دلایل محکمه پسندی ارائه نمایند. آیا اینان چنین دلایلی دارند؟

اگر قدرت های جهانی را در مشکل آفرینی های بی تمامی برای ملت و حاکمیت ایران، نامحق بدانیم در این صورت مدافعان مذاکره با آمریکا و همنوایی ایران با نظام ناعادلانه مسلط بر ساختار بین المللی، لطفاً بفرمایند که بر اساس کدام سابقه قابل اطمینان و با استناد به کدام معیارها و تضمین های معقول، راه رفع مشکلات ملتی تحت ستم را مذاکره بی قیدوشرط باقدرت ظالمی میدانید که هم در ایجاد مشکلات موجود، موثًر و مقصر بوده و هم به چیزی جزء انقیاد تام و تمامِ همه در برابر خود، رضایت نمی دهد و سروری و آقایی برجهان را حق بدیهی خود می داند؟! آیا تجربه شوم برجام را از یاد برده ایم؟! و سرانجام پرسش پایانی این که؛

در نگاه حضراتی که از پیشنهاد ( مذاکره بی قیدوشرط ) سخن میگویند، قرار است مذاکره لاقید ما با آمریکا کدام موضوعات را شامل بشود؛ انرژی هسته ای؟ نیروی دفاعی؟ روابط خارجی؟ حضور و نفوذ منطقه ای ایران؟ رژیم صهیونیستی؟ تروریسم؟ پول شویی؟ جریان مقاومت؟ التزام به شرع در عرصه تقنین قوانین و اجراء؟ موجودیت و کارکرد شورای نگهبان؟قانون اساسی؟ ولایت فقیه؟ نظام آموزشی؟ حقوق بشر؟ سیستم قضایی؟ و یا …. همه مواردی که آنان ( = قدرت های جهانی به سردمداری آمریکا ) امر و اراده بفرمایند؟! ازنظر شیدائیان مذاکره با آمریکا، آیا چنین موضوعاتی می توانند مورد مذاکره واقع بشوند؟

اجازه می خواهم تا با طرح یک مثال به بررسی امکان یا عدم امکان مذاکره پذیری موارد گفته شده بپردازم. پیشاپیش از وقاحت و قباحتی که در بخش هایی از مثال مورداستفاده، قابل ردیابی است، پوزش می طلبم. ما در این مثال کره زمین را به عنوان یک برج مسکونی در نظر می گیریم که صدها خانواده ( که هر یک نماد یک کشورند ) را در خود جای داده است. در کنار بخش های عمومی این برج ( پارکینگ، حیاط، فضای سبز، بالابر، راه پله و …. که استفاده از آن ها برای همه ساکنان برج، مشاع است)، هر خانواده مقیم، از یک حریم خصوصی و اختصاصی برخوردار می باشد که طبیعتاً همه افراد، خانواده ها، مدیران و … این برج، به صورت متقابل، موظف به رعایت بی کم وکاست این حریم اختصاصی اند، بدان صورت که هر فرد و خانواده ای از تضمین های کارآمد برای رعایت حریم و حرمت خود توسط ( همه ) دیگران، برخوردار می باشد. ( یعنی باید که چنین باشد) حال اگر علیرغم آنچه گفتیم، به دلایلی ازجمله مسئولیت ناشناسی و زیاده خواهی شماری از افراد و خانواده ها ( = دولت ها و کشورهای زیاده خواه دنیا )، عدم همنوایی کامل فرهنگی و فکری ساکنان ( = تنوع فکری _ فرهنگی _ اعتقادی و … کشورها و ملت ها)، و …. . درزمینهٔ رعایت حریم و حقوق ساکنان برج، مشکلاتی ایجاد شود، سزاوار آن است که طرف های اختلاف، از مسیر مذاکره و گفت و شنودهای مُتمَدِّنانه و با بهره گیری از راهکارهای عادلانه مورد تأیید خرد جمعی، برای حل وفصل مشکلات موجود و حتی پیشگیری از حدوث مشکلات و اصطحکاکات جدید، استفاده نمایند. ( = مذاکره میان دولت ها برای حل وفصل مشکلات).

پرواضح است که هیچ انسان ( و حاکمیت) خردمند و عاقبت اندیشی، در کارآمدی، ضرورت، اهمیت و گره گشایی مذاکره و گفت وشنود، برای حل مشکلات و اختلاف دیدگاه ها و تضاد منافع، تردید نمی کند و آن را بر روش های غیرمسالمت آمیز ترجیح می دهد. اما و صد اما گاهی وجود برخی از واقعیت ها، از نوعِ همان هایی که ( ای کاش نبودند)، باعث می شوند تا اختلافات و بگومگوها، دارای ماهیت و شرایطی متفاوت بشوند، به گونه ای که در آن شرایط، دل خوشی به “” مذاکره “” و پذیرش آن به عنوان راه حل یگانه مشکل موجود، به مفهومی یکسره مذموم تبدیل می گردد!!!. لطفاً در آنچه از پی می آید، تأمل کنید.

در برج مسکونی قصه ما، فرد و خانواده مُتموّل، مقتدر و متنفّذی زندگی می کند که به واسطه تأثیرگذاری ترکیبی و هم بافته مجموعه ای از عوامل به حق و نا به حق، اکنون بر جایگاه رفیع و خود خوانده مدیریت برج ( = داعیه آمریکا در رهبری و آقابالاسری دنیا ) مستقر گردیده و از همین رو و به همین دلیل در بسیاری از امور صاحب دست برتر است. این فرد و خانواده همچنین بر آن است تا با بهره گیری از انواع روش های نرم و غیر نرم، موقعیت برتر اکنون خود را تا آینده استمرار بخشد. ( = جایگاه آمریکا در دنیا و مجامع بین المللی بعد از جنگ جهانی دوم تاکنون و برنامه هایی که به اجرا درمی آیند تا تداوم رهبری و مرجعیت همه جانبه ایالات متحده بر دنیا را تضمین نموده و عمق راهبردی بیشتری را برای آن، تمهید نمایند.)

از دیگر سو در واحدی از واحدهای این برج، خانواده ای زندگی می کند که پیش ازاین و مانند اکثریت قاطع خانوادهای مقیم، به طور کامل مطیع و فرمانبردارِ فرد و خانواده مقتدر ( = مدیر خود خوانده برج) بوده است اما اکنون مدت هاست که قیودِ آن تقیداتِ خفّت بارِ پیشین را از هست و هستی خویش گسسته و زیستنی عزّت مدار و متفاوت را همت کرده و محقق نموده است. این خانواده، ضمن رعایت همه ضوابط عادلانه و قانونی حاکم برج مسکونی ( = قوانین بین المللی )، از تداوم حضور و نفوذ فرد استیلاجویِ مستقر در جایگاه مدیریت برج، در حریم خصوصی و اختصاصی خود، ممانعت کرده و می کند ( = عدم تمکین نظام اسلامی و ملت ایران در برابر سیاست های مداخله جویانه آمریکا و به چالش کشیدن داعیه رهبری کاخ سفید بر دنیا ).

مسئله به همین جا ختم نمی شود. رویه رهایی جویانه و انقیادگریزانه ای که یکی از خانواده های برج را از قید تسلط مدیریت استیلاطلب حاکم بر برج، رهانیده، اندک اندک در میان دیگر ساکنان برج، هواخواهانی می یابد ( =”گسترش حوزه نفوذ و اقتدار نظام اسلامی در ورای مرزها ). بدین ترتیب مدیر قلدر برج، که به درستی تداوم مدیریت بلامنازع خود بر برج و برجیان را ضامن تأمین منافع و حیات خود می داند، از آنچه در حوزه نفوذ و اقتدار او در حال وقوع است، احساس خطر می کند و برای رفع و دفع مشکل، دست به کار می شود. او برای رسیدن به مقصود شوم خود، سلسله ای از اقدامات مهار کننده و آسیب رسان را با بهره گیری از ظرفیت های فراوان و چندوجهی خود، طراحی کرده، به اجرا میگذارد. این اقدامات(فرساینده _ فریبنده) ترکیبی و پیچیده طولانی مدت، خانواده از قید رمیده الگو شده را در روندی تداوم دار، دست به گریبان مشکلاتی جدی می کند. تداوم این وضعیت مصیبت زا، طاقت سوز و غبارآلود، یکپارچگی و انسجام اعضای خانواده مورد تهاجم را ( که بزرگ ترین برگ برنده شان محسوب میشد و می شود) هدف قرار داده و آن را به آفت واگرایی و ناهمدلی، مبتلا می کند. بدین صورت که شماری از اعضای خانواده، در مقابل دیدگاه سرپرست روشن بین خود و دیگر افراد عضو خانواده که راه مقابله با شرایط سخت ایجاد شده را تقویت ساختار های داخلی و تقویت همدلی و هم صدایی در میان اعضای خانواده و هم زمان با آن، گسترش حوزه نفوذ و محبوبیت مجموعه خانواده در حواشی دور و نزدیک می دانند ( = سرمایه گذاری جمهوری اسلامی برای گسترش حوزه اقتدار خود در ورای مرزها)، دیگر اعضای خانواده که به دلیل عدم صلابت شخصیتی درخور، فقدان خودباوری و برخی خصوصیات منفی هویتی _ رفتاری در برابر مشکلات و محدودیت ها ( و یا چراغ سبزها و تطمیع ها) ی مدیر قلدر و زیاده خواه برج مسکونی، در موضع انفعال و وادادگی قرار گرفته اند، خواهان اتخاذ موضعی منفعلانه در برابر وی هستند (= نامه سرگشاده جناب کرباسچی و دوستان! که موضوع بررسی این یادداشت قرار گرفته است).

براستی آیا مذاکره ای که یکی از طرفین آن، لجوجانه بر مواضع زیاده خواهانه و نابحق خود ناکید می کند و از هرروزنه ای برای انهزام و شکست کامل طرف مقابل بهره می گیرد و در مقابل طرف دیگر از موضعی انفعالی و مبتنی بر التماس و تمنا و خودکم بینی، عنایت حداقلی طرف مقابل را ( که با تمامی وجود او را از خود برتر و والاتر می داند) گدایی می کند، می تواند ثمره ای جزء خفت و تحقیر داشته باشد؟! آیا مذاکره ای با مختصاتی از این سنخ، امری مطلوب، و رد آن، کارکردی ناسزاوار است؟

ما اکنون برآنیم تا به بررسی تحلیلی پیشنهادی بپردازیم که این روزها در قالب نامه ای با یک صد امضاء خطاب به مسئولین ارشد نظام اسلامی نگاشته شده و در آن از ( مذاکره بی قیدوشرط با آمریکا ) به عنوان راه ناگزیر و یگانه حل مشکلات ملت و حاکمیت ایران، پرده برداری شده است!!! هم زمانی ابن نامه نگاری و موضع گیری کاملا انفعالی، با حضور تحسین برانگیز جوانان ملی پوش فوتبال کشورمان در مسابقات جام جهانی ( آن هم در قالب گروه موسوم به گروه مرگ) باعث شد تا در این یادداشت به بررسی تطبیقی دو نوع مشی فکری و عملی بپردازم. ( کیروش ) و ( کرباسچی)، چهره های نمادین این دو مشی و مرام متفاوت اند. از حُسن اتفاق، این دو طرز نگرش، محصولات برآمده از سبک فکری و فعلی ( رفتاری ) خود را به صورتی کاملا تصادفی ( البته در دو زمینه نه چندان مشابه، یعنی سیاست و ورزش) در معرض دید و داوری دیگران قرار داده اند!

و اینک تحلیل تطبیقی طرز فکر یاران کیروش و کرباسچی!!!

آقای کرباسچی و آقایان و بانوان تیم یک صد نفره ای که تأمُّلات و تَقارُبات متفکرانه تان به زایش نوزادی به نام ( مذاکره بلا شرط با آمریکا ) منجر گردیده است، سلام!!!

با احترام، پیشنهاد شما را ناهوشمندانه و مولودِ برآمده از مجاهدات و مقاربات فکریتان را نامبارک میدانم و معتقدم که چنانچه یکی از شمایان به جای کارلوس بزرگ و به عنوان سرمربی تیم ملی فوتبال ایران، در موقعیتی قرار میگرفتید که او و یارانش اینک در آن موقعیت واقع شده اند، به جای کارِ از نوع کارستانی ای که یاران کیروش انجام دادند، (یعنی تلاش امیدوارانه و همآوردی مردانه و متحوّرانه باقدرت های اول فوتبال دنیا) ترجیح میدادید که با استناد به مشکلات و محدودیت های موجود ( دیدارهای تدارکاتی اندک و کم ثمر، نبود امکانات و …. ) از پیش، بیرق تسلیم را عَلَم کنید و با لابیگری، از سروران تاجدار فوتبال جهان، تمنای مماشات کرده و با به کارگیری یک دیپلماسی ( برد_ برد!!! ) آنان را راضی میکردید تا دروازه ایران را بیش از چند بار!!! فتح نکنند و صدالبته بعد از خروج از زمین، به باخت به حریفی مقتدر فقط با اختلاف چند گل، به عنوان دستآوردی عاقلانه، واقع گرایانه و البته حماسی! مباهات نیز می فرمودید، آنچنانکه پیش ازاین هم در مواردی نه چندان کم شمار، چنین فرموده اید!!!

پیشنهاد شما مبنی بر مذاکره بدون قید و شرط با آمریکا که با ابراز حسرت ( فرصت از کف رفته دولت اوباما ) نیز همراه بود، یقینا از مثال فوتبالی مورد اشاره، بسی فضاحت بارتر است، اِن کُنتُم تَعلَمُونَ!!! به روایی این داعیه، اگر باور ندارید، همچنآن همراهمان باشید تا حالی اگر دست داد، “حالی” تان شود آنچه میگویم!!!

آقای کرباسچی! فرض کنید خدای ناکرده و زبانم لال! شرایطی فراهم شود که شخص جنابعالی و یا یکی از هم تیمی های گروه یک صد نفره شما، از همین فردا ( درست برعکس همین فردای بعد از عید فطر! !!) به مذاکره با آمریکا مامور شوید. لطفاً خود را فارغ از توهّمات، در این موقعیت خطیر، تصور کنید. در این صورت فکر میکنید کدام مورد یا موارد، موضوع مذاکرات شما و طرف آمریکایی خواهد بود؟ آیا شما در تعیین موضوعات مذاکره، نقشی خواهید داشت یا این که از همین گام نخست همان خواهید کرد که بالادستی های آن سوی میز تعیین می کنند و شما به مذاکره درزمینهٔ هایی که صرفا توسط طرف مقابل مشخص می شوند، مجبور خواهید شد؟ براستی آیا در مفهوم مذاکره ( بلاشرط) تأمل کرده اید؟ آمریکایی ها شما را به مذاکره ( و در واقع به بله گفتن ها و انقیاد کامل کلامی _ عملی ) درزمینهٔ هایی مانند انرژی هسته ای، قدرت دفاعی، سپاه، حضور و نفوذ مشروع منطقه ای ایران و کیفیت روابط با همسایگان، شورای نگهبان و …. مجبور خواهند کرد. آیا قبول و بدتر از آن طرح پیش دستانه انجام مذاکرات بی قیدوشرط در باره اموری کاملا داخلی و مربوط به حاکمیت ملی و استقلال سیاسی را عین تسلیم و خفت نمی دانید؟! اجازه بفرمایید موضوع را در قالب مثال برج مسکونی و … تعقیب کنیم تا میزان قباحت و فضاختِ مقوله ای که حاکمیت را بدان فراخوانده اید ( مذاکره بدون شرط با آمریکا ) با وضوح بیشتری، امکان پذیر گردد؛

مدیر خود خوانده و صاحب نفوذ برج ( = داعیه دولت آمریکا دائر بر رهبری جهان)، برخی از اعضای خانواده استقلال طلب و نافرمانِ مستقر در برج را با اِعمال انواع فشارها و دردسرسازی ها، در موضع انفعال قرار می دهد( = آقای کرباسچی و یاران ).

این کم آوردگانِ خودکم بین ( که البته مدعی واقع بینی و عقل گرایی هستتد) به صورتی عمومی ( و نه محرمانه و محترمانه ) از پدر خانواده می خواهند که به جای اصرار بر رویه گذشته ( مقاومت هزینه بر و هزینه ساز در برابر باج خواهی های مدیر قلدر برج ) به گفت و گوی بدون شرط و شروط با وی اقدام نماید ( نامه سرگشاده تیم صد نفره به مسئولان ارشد کشور و پیشنهاد اقدام به مذاکره بلاقید با آمریکا).

دلایل طرح عیان این پیشنهاد نیز اعلام شده اند :

مردم ایران در برابر مشکلات ناشی از تداوم سیاست های تنش آفرین چهل ساله نظام اسلامی که با عکس العمل های دردسرساز قدرت های جهانی مواجه گردیده، کم آورده و خواهان تغییر سیاست ها از مقابله و مقاومت به مذاکره و مفاهمه می باشند ( = همانگونه که شماری از اعضای خانواده مستقل ساکن برج نیز خواهان اتخاذ رویه ای مسالمت آمیز در برابر مدیر زیاده خواه مجتمع مسکونی می باشند )، با این توصیف، مقرر گردید تا طرفین اختلاف، یعنی؛ ( مدیر برج - خانواده مستقل، از یک سو و آمریکا - نظام اسلامی، از دیگر سو )، مشکلات خود را از مسیر مذاکره حل وفصل نمایند.

و اینک صحنه و موضوعات مورد مذاکره :

مدیر قلدر برج ( = هیات حاکمه آمریکا) خطاب به پدر خانواده متمرّد و استقلال طلب؛

۱- منزل مسکونی شما، موقعیتی عالی و چشم اندازی منحصر به فرد دارد ( = موقعیت ژئوپلیتیک و استثنایی ایران)، من به عنوان مدیر برج، حق خود میدانم که برای تأمین منافع عمومی همه ساکنین برج، وفق صلاحدید خود و بدون محدودیت، در حریم شخصی شما حضور داشته باشم ( = حق خود -تعریف دولت آمریکا برای دخالت همه جانبه در امور داخلی ایران و دیگر کشورهای دنیا ).

۲- در محدوده و حریم خانواده و خانوادگی شما، امکانات و ویژگی های خاصی، شامل آثار و میراث هایی گرانبها و قدیمی، طراحی ویژه، استحکام بی مانند و … ( = تنوع اقلیمی و فرهنگی، سابقه تمدنی، منابع و معادن و …. . ) وجود دارند که این داشته ها و ویژگی ها برای تثبیت موقعیت برتر من در برج ( = موقعیت انحصاری آمریکا در دنیا ) از اهمیت خاصی برخوردار است، بنابراین دسترسی و تسلط من بر آن ها در جهت گسترش صمیمت و رفاه در میان ساکنان برج ( = صلح و آرامش در دنیا)، ضرورت دارد.

۳- ازنظر من نوع روابط شما با همسایگان و …. می تواند منافع عمومی ساکنان برج را با خطر مواجه کند، بنابراین نظارت کامل بر این روابط و تعیین حدود و خطوط آن را حق خود میدانم؛

۴- نوع نگرش شما به هستی و فلسفه زندگی و روش های رفتاری و تربیتی برآمده از این نوع نگرش را با معیارهای پذیرفته شده اکثریت ساکنان برج ناسازگار و ناپذیرفتنی میدانم ( = خود مرجع پنداری فکری و فرهنگی آمریکا و غرب )، در نتیجه ضرورت دارد این نگرش ها و منش ها را اصلاح و خود را با نظام و نظم جهانی مورد نظر ما منطبق کنید( = پذیرش منفعلانه و قهری قواعد جهان نگری مبتنی بر ماتریالیسم _ سکولاریسم _ کاپیتالیسم و حذف و هضم در ساختار فکری، فرهنگی و اقتصادیِ مسلط موجود ).

۵- شما و اعضای خانواده شما از ظرافت ها و جذابیت های جسمانی فَرحَت زا و لذت آفرینی برخوردار هستید که من به بهره گیری بی مهار از این ظرفیت های ویژه، مشتاقم، بنابراین لازم است در مسیر این التذاذ هیچ محدودیتی وجود نداشته باشد، زیرا این آزادی و حق انتخاب، ازجمله اصول اولیه حقوق بشر، حقوق زنان و … است که شما مُحِق نیستید با استناد به یک سلسله از مبانی ارتجاعی و دینی، مانع تحقق این آزادی ها بشوید( = نوع نگاه آمریکا و قدرت های جهانی برای دخالت تعیین کننده در خصوصی ترین امور حاکمیتی کشورهای دنیا ازجمله امور دفاعی و انتخابات و …که در واقع می توان آن ها را ناموس و عِرض یک کشور دانست)؛

۶- این که شما برای دفاع از حریم شرف و هستی خود ( امنیت ملت و استقلال و تمامیت ارضی کشور) به ابزارهایی ( حتی کاملا قانونی و مشروع ) دسترسی داشته باشید که مورد تأیید من به عنوان مدیر برج نباشد، باعث ایجاد ناامنی در بین ساکنان برج می شود ( = اتهام و ادعایی که قدرت دفاعی و بازدارندگی ایران را عامل ایجاد تنش و ناامنی در منطقه و جهان معرفی می کند)، به همین دلیل من با استناد به مبانی مورد تأیید خود!!! تعیین می کنم که شما به چه ابزارهای دفاعی و در چه سطحی دسترسی و یا از امکان تولید آن ها برخوردار باشید؛

۷- من به عنوان مدیر برج ( = آمریکا - رهبر خود خوانده جهان ) در راه انجام رسالت آرمانی خود ( = ایجاد نظم نوین جهانی با مرکزیت و رهبری بلامنازع آمریکا ) به بهره گیری از تمامی ابزارها و روش ها و. . . مجاز هستم، ازجمله تولید نامحدود انواع سلاح های مَخُوف و ویرانگر، استفاده از بمب هسته ای، ترور و شکنجه و …= گوآنتانامو، دخالت آشکار در مسائل داخلی کشورها، جاسوسی، سرنگونی دولت و حکومت های قانونی، حمایت از حکومت های استبدادی هم زمان با ادعاهای گوش خراش دفاع از دموکراسی، دفاع بی قید و نامحدود همه زمانی از رژیم نامشروع صهیونیستی، تحریم، تبلیغات گمراه کننده، حمایت از آشوب و ناامنی در کشورهای ناهمخوان و به اصطلاح یاغی، استفاده ابزاری از مفاهیم مقدسی مانند آزادی و حقوق بشر و …، حمله نظامی و اشغال کشورهای دیگر با بهانه تراشی های دروغی مانند کشف و نابودی سلاح های کشتار جمعی و مقابله با تروریسم، طراحی و اجرای وحشیانه ترین روش های آدمکشی مانند ترورهای بیولوژیک، ایجاد گروه های تروریستی و حمایت تام و تمام از آن ها هم زمان با داعیه های بی تمامی عوام پسندانه و استحماری _ استعماری و هزاران کارکرد کثیف دیگر!! اما یادتان باشد که نه در پشت میز مذاکره و نه در هیچ کجای دیگر، کسی حق ندارد در باره این ( همه هیچ ) ( هیچ ) بپرسد!!!

۸- این که موضوع مذاکرات چه باشد و چه نباشد، مقوله غیرقابل مذاکره ایست!!! موضوعات مذاکره را من و فقط من تعیبن می کنم، دقیقاً به همان دلیل و سیاقی که یک بارپرس و بازجو، موضوع بازپرسی و بازجویی را تعیین می کند!!! و نیز از یادآوری مستغنی است که قاضی و مرجع صدور حکم نیز خودِ اینجانب!!! هستم. ( = احکام متعدد مصادره اموال دولت ایران توسط دادگاه های ایالات متحده را به خاطر دارید؟!! ).

۹- …………… …………………………. .

۱۰- ………………………………………. .

و ……. .

آقای کرباسچی، ملت شریف و همه آزاداندیشان عالم!

مذاکره و گفت و گو از نشانه های بلوغ فکری و از نمادها و دستآوردهای زیست مبتنی بر مدنیت است. انسآن ها و جوامع انسانی برای انتقال ایده ها و دانسته ها و برای رفع کدورت ها و اختلافات و سوءتفاهم ها به مذاکره و گفت و گوی منطقی نیازمندند. اما در سپهر سیاست، مذاکره میان یک ملت آزادیخواه که نمی خواهد در چارچوب ناعادلانه ای که نظام سلطه جهانی آن را تعیین کرده، باقی بماند با راس این نظام ناعادلانه و استیلاجو، یعنی ایالات متحده آمریکا، آن هم صرفا در موضوعاتی که قدرت سلطه طلب با هدف تسخیر مجدد سنگرهای از کف داده، تعیین می کند، در واقع یعنی حرکت سقوطی به دامی خطرناک و بی رهایی، چنین مذاکره ای، ماهیتا مانند مذاکره ایست که در مثال برج مسکونی از آن سخن گفتم.

مذاکره ای با این ماهیت، در حقیقت بازجویی ظالمانه ایست که با استخدام تمام ادواتِ مؤثر در تحریف و قلب حقیقت، و با صحنه سازی های متبحرانه و هنرمندانه، زمینه تسخیر مجدد، نرم، بی سر و صدا و البته دارای نماد جعلی مشروعیت! !! عرصه های از دست داده را برای نیروی مسلط، تمهید می کند. بدون شک قِصّه پُر غُصّه ( برجام ) می تواند دم دست ترین مثال برای اثبات حقانیت این داعیه باشد. حال اگر ملت، حاکمیت و رهبران فکری جامعه با غفلت از نتایج این تجربه زهرآگین، مجددا پای در دام مذاکره با آمریکا بگذارند، نفس همین رضایت به مذاکره، یعنی قبول تسلیم تام و تمام در برابر شرایطی که به یقین توسط طرف مقابل و با استفاده از انواع ابزارهای در اختیار ( که ازجمله مهم ترین این ابزارها، ردیابیِ حضورِ هرروز پررنگ تر شونده یک جریان انفعالی در بطن ملت و حاکمیت ایران است) بر ما تحمیل خواهد شد. پذیرش مذاکره با آمریکا بر سر موضوعاتی که به صورت یکسویه و از موضع بالادستانه، توسط طرف مقابل تعیین گردیده ( ازجمله مواردی مانند قدرت دفاعی و موشکی ایران، حضور و نفوذ منطقه ای نظام اسلامی و …) یک گام بلند قهقرایی در مسیر تسلیم محض و دقیقاً مانند عملکرد شرافت ستیزانه مرد بی رگ و غیرتی است که حاضر می شود بر سر ناموس و شرف خود، با یک قلدر متجاوزِ متجاسر، به مذاکره بنشیند!!! مذاکره بر سر چه چیزی؟! آیا نفس پذیرش مذاکره بر سر چنین موضوعی، خود عین خفّت نیست و آیا ماحصل چنین رویۀخفّت باری، چیزی جزء ذلت و زبونی تواند بود؟!

ملت شرافتمند ایران

مذاکره با آمریکا در شرایط کنونی و بر روی موضوعاتی که طرف های حدناشناس غربی مدعی آنند، فارغ از هرگونه لفّاظی دبپلماتیک و اغواگرانه، یعنی ( معامله ) بر سرِ شرافت و عزّت ایران و ایرانیان و دیگر هیچ!!! بدیهی است که اگر قرار باشد چنین معامله شومی انجام شود، مقدمات آن هم به صورتی تمهید خواهد شد که زشتی و زنندگی ذاتی این کارکرد ننگین، به گونه ای تزئین و گریم شود، که معامله گرانِ چنین معاملۀ پلشتی، چنان از خود بیخود شوند که از انجام معامله ای چنین پُرخسران، بر سرِ ذوق بیایند و شیرینی در دست و دهان، در خیابآن ها به پایکوبیِ فاتحانه مشغول شوند و شادمانه “”بادا بادا “” بخوانند و “”مبارکباد”” بگویند!!!

و کلام آخر:

آقای کرباسچی و آقایان و بانوان محترمی که در قالب یک گروه یک صد نفره، حاکمیت ایران را به مذاکرۀ بلاشرط با آمریکا فراخوانده اید؛ آیا شما خود حاضرید در مورد شرافت و ناموس و عفت خود، با یک قلدر متعرّض به مذاکره بنشینید، حتی اگر یقین داشته باشید هزینه ردّ چنین مذاکره ای، مرگ و پایان زندگیتان خواهد بود؟!!!

موخّره:

بدون تردید در قضیه رابطه یا عدم رابطه با آمریکا، سوالات فراوانی هنوز بدون پاسخ مانده است، مثلا؛

چرا ما هم مانند ژاپن، کره جنوبی، مالزی، سنگاپور، هند و…. بسیاری از کشورهای دیگر، با آمریکا از درِ صلح و سازش وارد نمیشویم تا مردم ما هم درگیر این همه مشکلات و. . . نباشند؟ این پرسش ازجمله پرسش های بسیار مهمی است که بدون پاسخ ماندن آن، یقینا به خسران بزرگی ختم خواهد شد. به لطف خدا در آینده ای نزدیک و در طی یادداشتی مستقل به بررسی این موضوع مهم می پردازم، اگر مُقدّر چنین باشد.

جان کلام این که؛

شیرهای جوان ایرانی در عرصه فوتبال، از عمق تاریکی و گروه “مرگ”، سرود زندگی و سرزندگی و سرفرازی را تقدیم ملت شرافت پیشه ایران کردند. آنان اَبَرستاره فوتبال جهان و ابرقدرت های جهان فوتبال را مقهور اراده و توانایی های باور و بارور شدۀخود نمودند. اوج بی سلیقگی و کج بینی است اگر ” ترامپ ” ها و ” آمریکا” های دنیای سیاست را از “رونالدو” ها و ” پرتغال” ها و ” اسپانبا” های دنیای ورزش، مقتدرتر و شکست ناپذیرتر بدانیم. از واهمه مقابله و همآوردی با نابکاران شکست پذیر دنیای سیاست، کار را به کدخدا باوران خودکم بین نسپاریم  اگر ، فتح قله های عزت در این عرصه نیز در دسترس است. “سلیمانی” های سلمان صفت میدان های سیاست و اقتصاد و فرهنگ و…. را بشناسیم و بر صدرشان بنشانیم، کار تمام است.

http://www.darsiahkal.ir/100594/%da%a9%d8%af%d8%a7%d9%85%e2%80%8c%db%8c%da%a9-%d8

 

** تحلیل نامه سرگشاده تیم صد نفره سیاسی به مسئولان ارشدکشور+استاد مهدی کوچک پور رودسری+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی

**+پایگاه اندیشوران حوزه http://saadat.andishvaran.ir/fa/ShowNote.html?ItemId=14664

 

 

 

 





درباره : حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,سخنان چهارده معصوم علیهم السلام ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : تحلیل نامه سرگشاده تیم صد نفره سیاسی به مسئولان ارشد کشور+استاد مهدی کوچک پور رودسری+سایت حکیم زین العابدین عس , کدام‌یک ایرانی‌ترند؛ کیروش یا کرباسچی؟! , سایت سیاهکل , سیاهکل , گیلان , نامه سرگشاده... , تحلیل نامه سرگشاده تیم صد نفره سیاسی به مسئولان ارشد کشور+استاد مهدی کوچک پور لنگرودی+سایت حکیم زین � ,


نوشته شده در شنبه 09 تير 1397 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 27 |

تصوير مرتبط

***نسيم معرفت***


به نام خدا

 


**  آيت الله احسانبخش شيفته خدمت  به اسلام و مسلمين بود

 

حضرت آيت الله احسانبخش در سال  1309 شمسي در دهستان «ليف شاگرد»(بازارجمعه) از توابع تُولَماتِ شهرستان صومعه سرا در هفده کيلومتري غرب شهر رشت در ميان خانواده اي متدين و کشاورز ديده به جهان گشود . پدرش مرحوم حاج غلامرضا مردي متدين و عاشق اهل بيت  (عَلَيهِِمُ السَّلامُ)   و دلداده  و شيداي حضرت سيدالشهداء ابا عبدالله الحسين  (عَلَيهِِ السَّلامُ)  بود . پدر بزرگوارش با کشاورزي و دامداري و ماهي فروشي اِمرار معاش مي کرد . نام مادرش سيده زينب بود . اجداد آيت الله احسانبخش اَصالتا اهل رودبار بودند .

آيت الله  احسانبخش بعد از پيروزي انقلاب اسلامي  در تأمين امنيت شهرها و خدمات رساني به مردم استان گيلان و پاکسازي ادارات و سازمان ها  از لَوث وجود عناصر ضد انقلاب و خنثي سازي توطئه ها و فتنه هاي منافقين که از همه جا  به جنگل هاي  گيلان و مازندران  رو آورده بودند ، نقش بسيار ارزشمندي داشت .  مردم گيلان هرگز  مجاهدت ها و ايثارها و فداکاري ها  و خدمات اين عالِم جليل القدر  و مدافع حقيقي خط اصيل امام و رهبري را فراموش نخواهند نمود .

آيت الله احسانبخش جانباز هفتاد درصدي بود . ايشان  در بيست و ششم  فروردين 1361 شمسي  توسط منافقين کوردل ترور شد و سال ها به عنوان  شهيد زنده زندگي نمود و تا سال  1380  که رحلت کرد  در حدود  14 بار در داخل و خارج از کشور عمل جراحي انجام داد و مشقت هاي زيادي را دراين راه متحمل شد  .

آيت الله احسانبخش از جمله دانش آموختگان برجسته حوزوي است که علاوه برکسب معلومات و علوم حوزوي  و تحصيل مقامات علمي حوزوي از محضر بزرگان حوزه ،  در تحصيلات دانشگاهي هم جديت داشت  و در سال  1332 شمسي در رشته  الهيات (معقول و منقول) در دانشگاه تهران به تحصيل پرداخت و در سال  1335 شمسي موفق به اخذ ليسانس از دانشگاه تهران شد  و موضوع رساله ايشان  ، «علل پيدايش خوارج»  بود  که بعد ها  به صورت کتاب  در سه جلد منتشر  شد . بعضي ها گفته اند که ايشان  سه ليسانس از دانشگاه اخذ نموده است .  آيت الله احسانبخش  قبل از انقلاب اسلامي  يعني در سال  1340 شمسي ، دبستان  و دبيرستان دين و دانش را در رشت بنيان گذاشت که اين اقدام در واقع در راستاي توسعه  دبيرستان دين و دانش قم بود که در سال 1334 شمسي در شهر قم تأسيس شده بود و مسؤليت و مديريت آن به دست باکفايت شهيد آيت الله سيد محمد بهشتي بود . (مجوز تأسيس دبيرستان دين و دانش قم در چهارم تيرماه سال 1334 به امضاي دكتر محمود مهران، وزير فرهنگ وقت به آقاي مهدي حائري ارائه شد و بعد از دو ماه نيز مهدي حائري به دليل كسالت ، آيت الله شهيد سيدمحمد بهشتي را به عنوان مسئول و مدير اين مدرسه معرفي كرد.آيت الله شهيد بهشتي ، زبان انگليسي و آيت الله شيخ محمد مفتح ، شرعيات و آيت الله مکارم شيرازي ،  زبان عربي و استاد علي اصغر فقيهي ، ادبيات را در اين مدرسه درس و تعليم مي دادند . مدرسه دين و دانش قم در  تحولات سياسي و اجتماعي نقش ويژه‌اي داشت  و به عنوان کانون تحولات مطرح بود  و تاکنون بيش از  شصت سال از تأسيس آن مي گذرد ) .  آيت الله احسانبخش  مسلط به زبان انگليسي بود  و در  مدرسه دين و دانش رشت تدريس مي کرد .

آيت الله احسانبخش (صاحب کتاب ارشمند و نفيس آثار الصادقين  «عَلَيهِِمُ السَّلامُ»  )  در سنگر علم و دانش فعاليت هاي زيادي نمود و آثار قابل توجهي از خود به يادگار گذاشت و بنابر قولي ايشان داراي 57  اثر قلمي است که  بارزترين و فاخرترين آن  کتاب آثار الصادقين است . مجموعه 35 جلدي «آثار الصادقين» در واقع  يک مجموعه گرانسنگ حديثي  از مرحوم آيت الله شيخ صادق احسانبخش مي باشد  که در بردارنده 50 هزار حديث (به همراه ترجمه احاديث به صورت الفبايي)  از 360 اثر نفيس شيعه و سني است . آيت الله صافي گلپايگاني ارزش اين اثر نفيس را در رديف آثار مرحوم شيخ طوسي قلمداد فرمودند . 

 آيت الله اجسانبخش از مبارزين و مجاهدين خستگي ناپذير در عرصه هاي سياسي و انقلابي بود  و در اين راه خوش درخشيد . سابقه مبارزات و مجاهدت هاي ايشان در دوران ستمشاهي در تاريخ و سند انقلاب اسلامي ثبت است . او هيچگاه از مسير و خط ولايت و امام و رهبري خارج نشد و مدافع سرسخت ولايت مطلقه فقيه بود .يکي از ويژگي هاي برجسته آيت الله احسانبخش خصلت مردمي بودن  و خدمت کردن به مردم و محرومين و فعاليت مستمر براي  حفظ و تقويت انقلاب و نظام و رهبري و پشتيباني از ولايت فقيه بود . او شيفته خدمت به اسلام و اهل بيت (عَلَيهِِمُ السَّلامُ)  و مردم بود .  در دوران دفاع مقدس بسيار خوش درخشيد و در جبهه ها حضور گرمابخش و اميد آفرينش  براي رزمندگان اسلام کاملا محسوس بود . او در کمک رساني به جبهه ها در دوران دفاع مقدس و جنگ تحميلي  از طريق کمک هاي مردمي ، تلاش ها و خدمات شايان و افتخار آميزي  نمود که يک مورد آن ارسال 1500  کاميون از کمک هاي مردم  متدين و انقلابي و  ولايتمدار گيلان به جبهه ها بود.

آيت الله احسانبخش از نمايندگان ولي فقيه در استان گيلان بود . او از پاييز  سال 1359 تا سال 1380 که رحلت نود  مقام نمايندگي ولي فقيه در استان گيلان را  بر عهده داشت .

مرحوم آيت الله احسانبخش در چهاردهم خرداد 1380  هجري شمسي  يعني در سالگرد استاد و مقتداي خود  حضرت امام خميني  جان به جان آفرين تسليم کرد . عاشَ سَعيدا وَ ماتَ سَعيدا .

 

سيداصغر سعادت ميرقديم لاهيجي

 

** آيت الله سيد اصغر سعادت ميرقديم لاهيجي


 

 








درباره : حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,سخنان چهارده معصوم علیهم السلام ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : آيت الله احسانبخش شيفته خدمت به اسلام و مسلمين بود+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم عسکری گیلا ,


نوشته شده در چهارشنبه 30 خرداد 1397 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 14 |

تصویر مرتبط

***نسیم معرفت***


* یک خواب عجیب وآیه وَ أَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ کَیْدِالْکَافِرِینَ


بسم الله القادر المتعال

 

وَ أَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ کَیْدِ الْکَافِرِینَ


و خداوند سست کننده  مکر ها و نیرنگ های کافران است.

 

آیه 18 سوره انفال

 

اینجانب سیداصغر سعادت میرقدیم لاهیجی فرزند مرحوم سیدیوسف عصر امروز یعنی نوزدهم خرداد 1397 برابر با روز بیست و چهارم رمضان المبارک 1439 ه.ق در فاصله ساعت پنج تا هفت بعد ظهر که در خواب بودم در عالَم خواب مکررّا و بسیار ، آیه ( وَ أَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ کَیْدِ الْکَافِرِینَ ) را تکرار می کردم حتی در حال بیدار شدن هم این آیه را زمزمه می کردم .




درباره : حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,سخنان چهارده معصوم علیهم السلام ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : ** یک خواب عجیب و آیه وَ أَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ کَیْدِالْکَافِرِینَ+آیه 18 سوره اَنفال , آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی , ** یک خواب عجیب و آیه وَ أَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ کَیْدِالْکَافِرِینَ+آیه 18 سوره اَنفال+سایت حکیم زین العابدین عس ,


نوشته شده در یکشنبه 20 خرداد 1397 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 24 |

بیست و یک شباهت بین قرآن کریم و امام حسین(علیه السلام)

***نسیم معرفت***

 

 

**بیست و یک شباهت بین قرآن کریم و امام حسین(علیه السلام)+پایگاه اطلاع رسانی حوزه+کلیک کنید


 حسینیه مشرق- همراهی و همسانی قرآن و عترت همانگونه که در حدیث شریف ثقلین از سوی پیامبر عظیم الشأن اسلام (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) بر آن تأکید شده است از اعتقادات راسخ شیعیان آل محمد (عَلَیهِمُ السَّلامُ) است بدین معنا که هر یک از حضرات معصومان تجسم قرآن کریم در عالم هستند و نمی توان تناقضی بین حقایق قرآنی و منش و گویش و زندگی آنها با کتاب خدا یافت.

حجت الاسلام (استاد)محسن قرائتی در بخشی از کتاب قرآن و امام حسین (عَلَیهِ السَّلامُ) خود به شباهتهایی ظاهری و در عین حال لطیف کتاب خدا و امام حسین (عَلَیهِ السَّلامُ) پرداخته است که در ادامه توجه شما را به آن جلب می کنیم.

1- اگر قرآن سَیِّدُالکَلام است، (مَجمَع البیان، ج 2، ص 361) امام حسین سَیِّدُالشُّهداست (کامِلُ الزِّیارات، ص 70)

2-اگر در دعای 42 صحیفه سجادیه درباره قرآن می خوانیم: «وَ مِیزَانَ قِسْطٍ لَا یَحِیفُ عَنِ الْحَقِّ لِسَانُهُ. و ترازو و میزان عَدلی که زبانش از حق منحرف نمی شود» در زیارت امام حسین (عَلَیهِ السَّلامُ) می خوانیم: «اَشهَدُ اَنَّکَ اَمَرتَ بِالقِسطِ» (جامِعُ الاحادیث شیعه، ج 12 ص 481)

3-اگر قرآن موعظه پروردگار است؛ «مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ» (یونس، 57)، امام حسین علیه السلام در عاشورا فرمود: عجله نکنید تا شما را به حق موعظه کنم. «أَیُّهَا النَّاسُ اِسْمَعُوا قَوْلِی وَ لَا تَعْجَلُوا حَتَّی أَعِظَکُمْ بِمَا یَحِقُّ لَکُمْ عَلَیَّ. ای مردم حرف مرا بشنوید و "در جنگ با من" عجله نکنید تا من وظیفه خود را که موعظه و نصیحت شما است، انجام دهم» (لَواعِجُ الأَشجان، ص 26)

4-اگر قرآن مردم را به رُشد هدایت می کند؛ «یَهْدِی إِلَی الرُّشْدِ» (جِنّ، 2)، امام حسین علیه السلام نیز می فرماید: من شما را به راه رشد و سعادت دعوت می کنم. «وَ إِنَّما أَدْعُوکُمْ إِلی سَبیلِ الرَّشادِ» (لَواعِجُ الأَشجان، ص 128)

5-اگر قرآن عظیم است: « وَالْقُرْآنَ الْعَظِیمَ» «سوره حِجر،آیه 87) امام حسین علیه السلام نیز سوابق عظیمی دارد. «عَظیمُ السَّوابِقِ» (بِحار، ج 98، ص 239)

6-اگر قرآن حق و یقینی است؛ « وَ إِنَّهُ لَحَقُّ الْیَقِینِ» (سوره اَلحاقَّه،آیه 51) در زیارت امام حسین علیه السلام نیز می خوانیم: آنقدر صادقانه و خالصانه عبادت کردی که به درجه یقین رسیدی. «حَتّی اَتاکَ الیَقینَ» (کامِلُ الزِّیارات، ص 202)

7-اگر قرآن مقام شفاعت دارد؛ «نِعمَ الشَّفیعُ اَلقُرآنُ» (نَهج الفَصاحَه، جمله 633) امام حسین علیه السلام نیز مقام شفاعت دارد. « اَللّهُمَّ ارْزُقْنی شَفاعَةَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ » (زیارت عاشورا)

8-اگر در دعای چهل و دوم صحیفه سجادیه درباره قرآن می خوانیم که پرچم نجات است؛ «عَلَمُ النَّجاةِ» در زیارت امام حسین علیه السلام می خوانیم که او نیز پرچم هدایت است. «إنَّهُ رایَةُ الهُدی» (کامِلُ الزِّیارات، ص 70)

9-اگر قرآن شفادهنده است؛ « وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ» (اسراء، 82) خاک قبر امام حسین علیه السلام نیز شفاست. « طینُ قَبرِ الحُسَینِ شِفاءٌ (شِفاءٌ مِن کُلِّ داءِ)» (من لایَحضُرُهُ الفَقیه، ج 2، ص 446)

* قَالَ الصَّادِقُ (ع) فِی طِینِ قَبْرِ الْحُسَیْنِ (ع) شِفَاءٌ مِنْ کُلِّ دَاءٍ وَ هُوَ الدَّوَاءُ الْأَکْبَرُ. امام صادق(عَلَیهِ السَّلامُ) فرمود: در خاک قبر حسین(ع) شفای هر دردی است و آن بزرگترین دارو است. وَ قَالَ(ع): إِذَا أَکَلْتَهُ فَقُلِ اللَّهُمَّ رَبَّ التُّرْبَةِ الْمُبَارَکَةِ وَ رَبَّ الْوَصِیِّ الَّذِی وَارَتْهُ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجْعَلْهُ عِلْماً نَافِعاً وَ رِزْقاً واسِعاً وَ شِفَاءً مِنْ کُلِّ دَاءٍ و نیز آن حضرت در سخن دیگری فرمود: هنگام خوردن تربت امام حسین(ع) چنین بگو: خدایا ای پروردگارِ تربتِ مبارک و ای پروردگارِ وصیِّ مدفون شده در آن، بر محمد و آل محمد درود فرست و این تربت را مایه علمی سودمند و روزی وسیع و شفای از هر دردی قرار ده. ( مَن لایَحضُرُهُ الفَقیه ج: 2 ص: 599و600 )

10-اگر قرآن، مَنار حکمت است، « وَ مَنَارُ اَلْحِکْمَةِ» (اَلحَیاة تألیف «برادران» حکیمی، ج 2، ص 140) امام حسین نیز باب حکمت الهی است. « اَلسَّلَامُ عَلَیکَ یا بَابَ حِکمَةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» (مَفاتیح الجَنان)

11-اگر قرآن امر به معروف و نهی از منکر می کند؛ « فَالْقُرْآنُ آمِرٌ زَاجِرٌ» (نهج البلاغه، خطبه 182) امام حسین نیز فرمود: هدف من از رفتن به کربلا، امر به معروف و نهی از منکر است. « أُُریدُ أنْ آمُرَ بِالمَعرُوفِ وَ أَنهَی عَنِ المُنکَرِ وَ اَسیرُ بِسیرَةِ جَدّی وَ أَبی» (سُمُوُّالمَعنی فِی سُمُوِّالذّات، 96)

**

قالَ الصّادقُ علیه السلام: «إِنَّ الْقُرْآنَ زَاجِرٌ وَ آمِرٌ یَأْمُرُ بِالْجَنَّةِ وَ یَزْجُرُ عَنِ النَّار». حضرت صادق (علیه السّلام) فرمود: «همانا قرآن باز دارنده و فرمان دهنده است. به بهشت فرمان دهد و از دوزخ باز دارد». (الکافی «طبع - الإسلامیة»، ج 2، ص: 601)

12-اگر قرآن نور است؛ « نُورًا مُبِینًاََ » (نساء 174)، امام حسین (ع) نیز نور است. « أَشْهَدُ أَنَّکَ کُنْتَ نُورا  فِی الْأَصْلابِ الشَّامِخَةِ » (کامل الزیارات، ص 230)

13-اگر قرآن برای تاریخ و همه مردم است؛ «لَمْ یَجْعَلِ القُرآنَ لِزَمانِِ وَ لالِناسِِ دُونَ ناسِِ » (سَفینةُ البِحار، ج 2، ص 413)، درباره امام حسین علیه السلام نیز می خوانیم که آثار کربلا از تاریخ محو نخواهد شد. «لا یُدرَسُ اَثَرُهُ وَ لا یُمحَی رَسمُهُ» (مَقتَل مُقَرِّم، 397)

14-اگر قرآن، کتاب مبارکی است؛ « کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ مُبارَکٌ» (ص، 29)، شهادت امام حسین علیه السلام نیز برای اسلام سبب برکت و رشد است. « اَللّهُمَّ فَبارِکْ لِی فِی قَتْلِهِ» (بِحارُالانوار، ج 44، ص 247، باب 30.) (مَقتل خوارزمی، ج 1، ص 164، (این سخن از پیامبر صلی الله علیه و آله است)

**پیامبر اسلام(ص) فرمود: «اَلّلهُمَّ فَبارِکْ لِی فِی قَتْلِهِ وَ لا تُبارِکْ فِی قاتِلِهِ » خدایا شهادت او را برای من مبارک فرما و در قاتلش برکت قرار مده. (بِحارُالانوار، ج 44، ص 247، باب 30.)

15-اگر در قرآن هیچ انحرافی نیست؛ «غیرَ ذی عِوَجِِ » (سوره زُمَر،آیه 28) درباره امام حسین علیه السلام نیز می خوانیم؛ لحظه ای از حق به باطل گرایش پیدا نکرد. «لَم تَمُل مِن حَقِِّ اِلَی الباطِلِ» (فروع کافی، ج 4، ص 561)

16-اگر قرآن، کریم است؛ « إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ» (واقعه، 77)، امام حسین نیز دارای اخلاق کریم است. «وَ کَریمُ الخَلائِقِ» (نفس المهموم، 7)

17-اگر قرآن، عزیز است؛ « وَ إِنَّهُ لَکِتَابٌ عَزِیزٌ » (سوره فُصِّلت،آیه 41)، امام حسین فرمود: هرگز زیر بار ذلت نمی روم. «هَیهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ» (لُهُوف،ص 54)

18-اگر قرآن، ریسمان مُحکم است؛ «اِنَّ هَذَا القُرآنَ... اَلعُروَةُالوُثقی» (بِحار، ج 92، ص 31)، امام حسین نیز کشتی نجات و ریسمان محکم است: «اِنَّ الحُسَینَ... سَفینَةُ النَّجاةِ وَ العُروَةُالوُثقی» (پرتوی از عظمت حسین، 6)

19-اگر قرآن، بَیِّنه و دلیل آشکار است؛ « فَقَدْ جاءَکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ» (سوره اَنعام،آیه 157)، امام حسین نیز اینگونه است. «اَشهَدُ اَنَّکَ عَلی بَیِّنةِِ مِن رَبِّکَ» (فروع کافی، ج 4، ص 565)

20-اگر قرآن را باید آرام و با تأنی تلاوت کرد؛ « وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلًا» (سوره مُزَمِّل،آیه 4) زیارت قبر امام حسین را نیز باید با گام های آهسته انجام داد. «وَ امشِ بِمَشیِ العَبیدِ الذَّلیلِ» (کامِلُ الزِّیارات، ص 221)

21-اگر تلاوت قرآن باید با حُزن باشد؛ « فَاقرَؤُهُ بِالحُزنِ»، زیارت امام حسین علیه السلام نیز باید با حُزن باشد. «... إِذَا أَرَدْتَ أَنْتَ قَبْرَ الْحُسَیْنِ(ع) فَزُرْهُ وَ أَنْتَ کَئِیبٌ حَزِینٌ شَعِثٌ...»هرگاه قصد زیارت امام حسین (عَلَیهِ السَّلامُ) نمودی با حال غصه و حُزن و اضطراب و غبارآلود زیارت کن. (وسائل الشّیعه، ج 4، ص 857) (کامِلُ الزِّیارات، ص 131)-بِحارُ الأنوار (ط – بیروت)، ج 98، ص: 142.



یادداشت ارسالی  توسط استاد سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی


ادامه مطلب



درباره : حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,سخنان چهارده معصوم علیهم السلام ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : بیست و یک شباهت بین قرآن کریم و امام حسین(علیه السلام)+پایگاه اطلاع رسانی حوزه+استاد مُحسِن قرائتی+استاد سیداص ,


نوشته شده در دوشنبه 14 خرداد 1397 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 22 |

***سخنان حضرت آيت الله سيداصغر سعادت ميرقديم لاهيجي (سايت در سياهکل)+کليک کنيد

 

به نظر بنده غفلت و غافل شدن از نقشه هاي رنگارنگ دشمنان اسلام و قرآن ، بزرگترين خطر و عاملِ انحطاط و سقوط براي جوامع اسلامي و مسلمين مي باشد ....

http://www.darsiahkal.ir/72953/%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8-%D9%88-%D8%B9%D9%81%D8%A7%D9%81-%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%87%D8%AA-%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9/

*حجاب و عفاف و راهکارهايي در جهت اجرايي کردن آن - شبکه اطلاع رساني راه دانا+گيلان

http://www.dana.ir/news/819578.html/%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8-%D9%88-%D8%B9%D9%81%D8%A7%D9%81-%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%87%D8%AA-%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A2%D9%86

 

 

 

 

 ** خطر بزرگ بدحجابي و بي حجابي - پايگاه خبري تحليلي (در سياهکل)

به نظر بنده اصل هشدار و احساس خطر و تذکر دلسوزانه خطيب توانمند حضرت حجت الاسلام ناصر رفيعي بجا و شايسته و قابل تقدير و ستايش بوده و پرداختن به مسايل حاشيه اي در واقع خارج شدن از اصل تکليف و وظيفه و انحراف افکار عمومي است… 

http://www.darsiahkal.ir/71672/%D8%AE%D8%B7%D8%B1-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%A8%D8%AF%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%DB%8C-%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8%DB%8C/

 

 

متاسفانه در فتنه 88 عده اي جاهل و نادان و مغرض که از طرف دشمنان انقلاب و …. هم حمايت مي شدند نشاط و شادابي و حلاوت و شيريني مردم نسبت به انتخابات سال 88 را از بين بردند....

http://www.darsiahkal.ir/67962/67962/

 

ما پيشينه خوبي از آمريکا نداريم و حال فعلي او هم بسيار زشت و وقاحت بار است و آدم عاقل هم تجربه شده را دوباره تجربه نمي کند....

http://www.darsiahkal.ir/64831/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85%D8%9F/

 

  ملت با شرافت و عاشورايي ايران اسلامي هرگز زير بار ظلم و تحقير و ذلت نخواهد رفت و به کسي هم اجازه نخواهد داد که شرافت و عزت آنها را مخدوش نمايد......

http://www.darsiahkal.ir/56960/%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%B0%D9%84%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85-%D8%B1%D9%81%D8%AA/

 

اميد است که رياست محترم جمهوري جناب آقاي دکتر حسن روحاني و جناب آقاي دکتر ظريف و دست اندرکاران ديگر مسائل هسته اي به اين نکات ذکر شده از بنده به عنوان يک شهروند ايراني توجه خردمندانه داشته باشند......

http://www.darsiahkal.ir/48839/10-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%AC%D9%87%D8%AA-%D8%B6%D8%B1%D8%A8-%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AC%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A7/

 

** روز قدس، روز خشم و فریاد در برابر ستمگران و مستکبِرین+پایگاه خبری تحلیلی (درسیاهکل)

http://www.darsiahkal.ir/72339/72339/


***نسيم معرفت***

**پايگاه خبري تحليلي (درسياهکل)+نکاتي درباره برخورد با مواد مخدر و معتادين ومصونيت جوانان+خطرات مواد مخدر

http://www.darsiahkal.ir/73486/%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%AE%D8%AF%D8%B1-%D9%88-%D9%85%D8%B9%D8%AA%D8%A7/

*نکاتي درباره برخورد با مواد مخدر و معتادين ومصونيت جوانان...+شبکه اطلاع رساني راه دانا+گيلان

http://www.dana.ir/news/842558.html/%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%AE%D8%AF%D8%B1-%D9%88-%D9%85%D8%B9%D8%AA%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D9%88%D9%85%D8%B5%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%AA-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AF

***نسيم معرفت***

**پايگاه خبري تحليلي(درسياهکل) هرکسي و قومي مسؤل عواقب اعمالِ بدخود است

http://www.darsiahkal.ir/75718/%D9%87%D8%B1%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D9%82%D9%88%D9%85%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D8%A4%D9%84-%D8%B9%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%A8-%D8%A7%D8%B9%D9%85%D8%A7%D9%84%D9%90-%D8%A8%D8%AF%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D8%B3/


***نسيم معرفت***

** پايگاه خبري تحليلي ( در سياهکل) +تذکراتي به دکتر محمد حسين قرباني و حسن کربلايي

http://www.darsiahkal.ir/77480/%D8%AA%D8%B0%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D9%82%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%AD%D8%B3%D9%86-%DA%A9/

*ياداشت ارزشي حضرت آيت الله سعادت+ (اخبار رشت+ پايگاه اطلاع رساني استان گيلان)

http://www.rashtpress.ir/index.php/business/item/11648-2016-10-20-18-08-51



***نسيم معرفت***

 

**پايگاه خبري تحليلي (درسياهکل) + اهميت کتاب و کتابخواني

http://www.darsiahkal.ir/78300/%d8%a7%d9%87%d9%85%db%8c%d8%aa-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c/

** اهمیت کتاب و کتابخوانی - پایگاه اطلاع‌رسانی آستان‌خبر+آستانه اشرفیه+سعادت میرقدیم لاهیجی

 

http://www.astankhabar.com/54308/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D9%87%D9%85-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2/


***نسيم معرفت***

 

** پايگاه خبري تحليلي (در سياهکل)+ اهميتِ وحدت اسلامي بين مسلمين+کليک کنيد

http://www.darsiahkal.ir/79511/%d8%a7%d9%87%d9%85%db%8c%d8%aa%d9%90-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%db%8c-%d8%a8%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%b3%d9%84%d9%85%db%8c%d9%86/


 


***نسيم معرفت***

پايگاه خبري تحليلي (درسياهکل) + باريک بيني هاي مُضِرّ و تفرقه افکنانه و وحدت شکن+کليک

http://www.darsiahkal.ir/80299/%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B6%D8%B1-%D9%88-%D8%AA%D9%81%D8%B1%D9%82%D9%87-%D8%A7%D9%81%DA%A9%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%88-%D9%88%D8%AD%D8%AF/

 


***نسيم معرفت***

پايگاه خبري تحليلي (در سياهکل)+ نوروز از نظر اسلام پذيرفته شده يا خير؟+کليک

http://www.darsiahkal.ir/83112/%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b8%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d9%be%d8%b0%db%8c%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%87-%db%8c%d8%a7-%d8%ae%db%8c%d8%b1%d8%9f/


**نوروز روز دعوت به توحيد است+نوروز+نسيم معرفت


**ارزش و اهميت نوروز در اسلام+نسيم معرفت


***نسيم معرفت***

پايگاه خبري تحليلي (درسياهکل)   انسان موجودي نا آرام +کليک

http://www.darsiahkal.ir/86521/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF%DB%8C-%D9%86%D8%A7-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85/

***نسيم معرفت***

پايگاه خبري تحليلي (درسياهکل)  امام خميني يک حقيقت هميشه زنده+کليک

http://www.darsiahkal.ir/86805/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87/

***نسيم معرفت***

پايگاه خبري تحليلي (درسياهکل)   انسان موجودي نا آرام +کليک

http://www.darsiahkal.ir/87549/%DB%B5-%D8%A7%D8%B5%D9%84-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D8%B9%D8%A7/

 

***نسيم معرفت***


پایگاه خبری تحلیلی سایت(درسیاهکل) :آیا اینترنت و فضای مجازی از ابزارهای شیطانی است یا نه؟!

http://www.darsiahkal.ir/91586/91586/

 

***نسيم معرفت***

 

پایگاه خبری تحلیلی سایت (در سیاهکل) نوروز روز جهانی پیام توحید، وحدت، صلح و آشتی

http://www.darsiahkal.ir/98807/%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%be%db%8c%d8%a7%d9%85-%d8%aa%d9%88%d8%ad%db%8c%d8%af%d8%8c-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%aa%d8%8c-%d8%b5%d9%84%d8%ad-%d9%88/

 

 

***نسيم معرفت***

 

پایگاه خبری تحلیلی سایت (در سیاهکل) انقلاب اسلامی ایران حسینیّ الحدوث و حسینیِ البقاء می باشد

http://www.darsiahkal.ir/96936/%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86%db%8c%d9%91-%d8%a7%d9%84%d8%ad%d8%af%d9%88%d8%ab-%d9%88-%d8%ad%d8%b3/

***نسيم معرفت***

پایگاه خبری تحلیلی سایت (درسیاهکل)  مَرکَب لَجاجت

http://www.darsiahkal.ir/94389/%d9%85%d9%8e%d8%b1%da%a9%d9%8e%d8%a8-%d9%84%d9%8e%d8%ac%d8%a7%d8%ac%d8%aa/

***نسيم معرفت***

پایگاه خبری تحلیلی سایت (درسیاهکل) یَومُ اللهِ ۱۳ آبان (روز ملی مبارزه با استکبار جهانی)

http://www.darsiahkal.ir/93231/%db%8c%d9%8e%d9%88%d9%85%d9%8f-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87%d9%90-%db%b1%db%b3-%d8%a2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%85%d9%84%db%8c-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7/

 

***نسيم معرفت***

پایگاه خبری تحلیلی سایت (در سیاهکل) +اصل مهم درباره دعا

http://www.darsiahkal.ir/87549/%db%b5-%d8%a7%d8%b5%d9%84-%d9%85%d9%87%d9%85-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%af%d8%b9%d8%a7/

***نسيم معرفت***

 

پایگاه خبری تحلیلی سایت (در سیاهکل) +به چه کسانی رأی بدهیم و یا رأی ندهیم

http://www.darsiahkal.ir/66434/66434/

***نسيم معرفت***

آپایگاه خبری تحلیلی (درسیاهکل)+آیا بنی‌آدم اعضای یکدیگرند درست است یا بنی‌آدم اعضای یک پیکرند؟!!

http://www.darsiahkal.ir/100421/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D8%A7%D8%B9%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DB%8C/

 

*****************************************

***سخنان حضرت آيت الله سيداصغر سعادت ميرقديم لاهيجي (سايت در سياهکل)+کليک کنيد


 ** حضرت آيت الله سيد اصغر سعادت ميرقديم لاهيجي


ادامه مطلب



درباره : حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,سخنان چهارده معصوم علیهم السلام ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : پایگاه خبری تحلیلی در سیاهکل+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی , سایت درسیاهکل , حکیم عسکری گیلانی ,


نوشته شده در یکشنبه 13 خرداد 1397 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 23 |

نتيجه تصويري براي مُنيَةُ المُريد

 

***نسيم معرفت***

 

** به « آدابُ المُتَعَلِّمين»  اهميت بدهيم

 


 

پيش ارباب خرد،مايه ي ايمان ادب است

 

لاجرم پيشه ي مردان سخن دان ادب است

 

بي ادب را به سماوات بقا منزل نيست

 

در سماوات بقا منزل مردان ادب است

 

 دامن عقل و ادب گير که در راه يقين

 

بر سر گنج وجود تو نگهبان ادب است

 

آدميزاده اگر بي ادب است انسان نيست

 

فرق ما بين بني آدم و حيوان ادب است

 

کردم از عقل سؤالي که بگو ايمان چيست؟

 

عقل در گوش دلم گفت که ايمان ادب است

 

عاقبت هر چه کند خواجه پشيمان گردد

 

آن که از وي نشود هيچ پشيمان ادب است

 

چشم بگشا و ببين جمله کلام الله را

 

آيه آيه همگي معني قرآن ادب است

 

گر تو خواهي که قدم بر سر ابليس نهي

 

با ادب باش ببين قاتل شيطان ادب است

 

 چند روزي که در اين خانه ي تن مهماني

 

  با ادب باش که خاصيت مهمان ادب است

 


 

ما طلبه ها در زمان هاي قديم کتاب آدابُ المُتَعلِّمين ( و مُنيَةُ المُريد از شهيد ثاني) مي خوانديم [ آدابُ المُتَعَلِّمين رساله‌اي در تعليم و تربيت به عربي ، نوشته خواجه نصيرالدين طوسي (579-672) دانشمند و فيلسوف نامدار ايراني است....  مُنْيَةُ المُريد في أدَبِ المُفيدِ وَ المُسْتَفيد کتابي است در حوزه اخلاق اسلامي، اثر زين الدين بن عَليّ عامِلي، معروف به شهيد ثاني (شهادت، 966ق) در موضوع آداب متقابل شاگرد و استاد و آداب تعليم و تعلم در اسلام. ]    و در بابِ آداب بين  شاگرد و استاد (آدابُ المُتعَلِّم و المُعَلِّم)  کتاب هاي مختلفي از زمان هاي بسيار دور تا حال  نوشته شده که کتاب (مُنيَةُ المُريد ) از شهيد ثاني در باب آداب مُتَعَلِّم(شاگرد) و مُعَلِّم (استاد) ، خيلي جالب است و بحمدالله در اوايل طلبگي آن را خواندم و   در مقدمه کتاب مَعالِمُ الأُصول ( تأليف شيخ جَمالُ الدّين حسن بن شيخ زين الدين شهيد ثاني )   هم که از کُتُب اصولي قديمي است  احاديث زيادي در چند فصل در باره ارزش علم و تحصيل علم و جايگاه عالم و .....  بيان شده است  و زماني که ما کتاب معالمُ الأُصول مي خوانديم از مقدمه آن که خيلي عالي است بهرمند شديم .  متاسفانه امروزه خيلي به کتاب  آدابُ المُتَعلِّمين توجه نمي شود . جالب است بدانيد که کتاب مَعالم يکي از کتاب هاي اصولي مختصر و متقن است  با اينکه اين کتاب  يک کتاب اصولي است ولي در مقدمه اش   مطالب بسيار ارزشمندي در باره علم و عالم و نيز متعلِّم  بيان شده است و شايسته مي باشد که طلاب و دانشجويان از آن  و مانند آن بهره مند گردند .

 


 


 

سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي

 


آيت الله سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي

 

*********************************************

 


 

کتاب «آدابُ المُتَعَلِّمين»

 

کتابي درباره آداب تعليم و تربيت اسلامي، رسم علم آموختن و دانستني هاي طالب علم و مراتبِ اخلاقي آنان به زبان عربي. اين اثر، نقطه تحوّل در تاريخ تربيت اسلامي شرق تا اوايل قرن 12 هجري است. نويسنده آن "برهانُ الدين زرنوجي" فقيه و عالمِ بزرگ قرن پنجم و ششم هجري قمري. در اين کتاب به اقوال و آراءِ دانشمندان و شاعران استناد و از شعرا و اثر دانشمندان اهل تسنن بسيار ياد شده و اشعار و نکته هايي از آنها به مناسبت آمده، گرچه بعضي از نويسندگان، نام و سخنان آنها را يا حذف کرده و يا تغيير داده اند و بعضي تأليف آن را به خواجه نصيرالدين طوسي، نسبت داده اند. اين اثر، چند بار تحرير و تلخيص شده که يکي از اين تحريرها در حاشيه کتاب «اَلهدايَةُ فِي النَّحو» در کتاب جامعُ المقدمات است.

 


معرفي اجمالي نويسنده:
برهان الدين زرنوجي، از شهر «زرنوج» در نزديکي شهر بخارا بود و به همين دليل به «زرنوجي» معروف شد. او شاگرد فقيه حنفي "برهان الدين مرغنياني" نويسنده «الهدايه» بود. اگر چه وي به عنوان يک فقيه برجسته، مشهور شد ولي معلم بزرگي بود که عميقا به فرآيند تعليم و تربيت رسمي علاقه مند بود. او سال 1203 ميلادي، رساله «تعليم المتعلم» (آموزش فراگير و روش يادگيري) را نوشت. زرنوجي سال 519 هـ ق برابر 1125 ميلادي در گذشت.

انگيزه نويسنده از تاليف کتاب:
از نظر نويسنده، علي رغم تلاش زيادي که بسياري از دانش جويان در راه کسب علم دارند، ولي قادر به تحصيل آن و بهره مند از ثمرات آن نيستند، به دليل اينست که راه و روش تحصيل علم را نمي دانند و قدم در راه صحيح نگذاشته، لذا به مقصود نمي رسند. از اين جهت، مؤلف سعي کرده تا راه کسب دانش علم را بنابر آنچه که در کتابها خوانده يا از بزرگان و اساتيد شنيده، نشان داده و بطور ايجاز بيان کند.

ساختار کتاب آداب المتعلمين
اين تحرير که در حاشيه کتاب الهدايه، در کتاب جامع المقدمات است، شامل 12 فصل و فاقد 2 فصل از متن اصلي کتاب و اشعار کتاب است.
فصل اول: در حقيقت و ماهيت علم، تعريف و فضيلت علم، وجه امتياز انسان از حيوان، حرمت و وجوب بعضي از علوم، حرمت علم نجوم و ضرر آن. از همين موضوع، معلوم مي شود که انتساب آداب المتعلمين به خواجه نصير طوسي که خود منجم و رياضي دان بود، کاملا بي اساس است.
فصل دوم: هدف مطالعه علم آموزي براي بقا و احياي دين، بي توجهي به امور دنيوي.
فصل سوم: موضوعاتي چون، انتخاب رشته خاص با دليل و ره صحيح، انتخاب استاد، انتخاب رفيق و دوست همدرس، ثبات در يادگيري، درک محضر استاد دانشمند، سفر براي پيدا کردن بهترين استاد، شرايط تحصيل، احترام به علم و کتاب، احترام به استاد.
فصل چهارم: شامل مباحثي چون: اوقات درس در شبانه روز، تکرار درس، همت و استقامت در آموختن.
فصل پنجم: اختصاص روزهايي در هفته براي تکرار، بازخواني دروس گذشته، طي مراحل درسي به ساده دروس مشکل، حسن مباحثه براي دانش جويان.
فصل ششم تا نهم: مربوط به سن تحصيل، بي توجهي به امور دنيوي در تحصيل علم، پاکدامني دانشجو، همه جا بايد علم آموخت و آن را ضبط کرد.
فصل دهم: دانشجو بايد از همنشيني با پرگويان و سخن چينان، اشرار و ظالمين دوري کند. دانشجو بايد به آداب نيکو و سنت هاي خوب، تمسک پيدا کند.
فصل يازدهم: علل حفظ و تقويت حافظه و علل فراموشي (کم خوري، مباحثي چون نماز شب، قرآن خواندن، خوردن عسل و کندر. علل فراموشي چون: گناه، اندوه براي مسائل دنيا، خواندن سنگ مقابر، خوردن بعضي از خوراکيها).
فصل دوازدهم: علل کمي عمر و زيادي عمر، چون: خواب زياد، اهمال در نماز، ترک دعا، جلوتر از استاد راه رفتن، بخل و اسراف، ترک مغفرت براي پدر و مادر و استاد، صله رحم، احترام به اساتيد و بزرگان، رعايت بهداشت

 

http://tahoor.com/fa/article/view/29390

 

 

 

*** متن فارسي  کتاب آداب اسلامي (آدابُ المُتَعَلِّمين) معاونت تهذيب حوزه علميه استانِ فارس+براي طلّاب پايه 1 .....  .....

 

***  اَنيسُ الطّالِبين؛ ترجمه آدابُ المُتَعَلِّمين + مرحوم استاد سيد محمد جواد ذهني تهراني  ...

 


 

  ** متنِ کتابِ آدابُ المُتَعَلِّمين - تبيان

 

** مُعرفي فصل هاي کتابِ آدابُ المُتَعَلِّمين  - ويکي شيعه

 


 


 





درباره : حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,سخنان چهارده معصوم علیهم السلام ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : به « آدابُ المُتَعَلِّمین» اهمیت بدهیم+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گی , پیش ارباب خرد،مایه ی ایمان ادب است لاجرم پیشه ی مردان سخن دان ادب است , ما طلبه ها در زمان های قدیم کتاب آدابُ المُتَعلِّمین ( و مُنیَةُ المُرید از شهید ثانی) می خواندیم [ آدابُ المُتَ , استادسعادت میرقدیم لاهیجی , اخلاق , تعلیم و تربیت , طلبه , استاد و شاگرد ,


نوشته شده در جمعه 05 آبان 1396 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 43 |

نتيجه تصويري براي تصوير کتاب کفاية الاصول

***نسیم معرفت***


** درس کتاب کفايةُ الأُصول (جلد اول از ابتداء) +شماره 1 + از روي متن کتابِ کفايه سه جلدي چاپ انتشارات جامعه مدرسين قم


 بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ اَلحَمدُ لِلهِ  رَبِّ العالَمينَ وَ الصَّلاةُ وَ السَّلامُ عَلي مُحَمَّدِِ وَ آلِهِ الطّاهِرينَ وَ لَعنَةُ اللهِ عَلي اَعدائِهِم اَجمَعينَ وَ بَعدُ فَقَد رَتَّبتُهُ عَلي مُقَدَِّمَةِِ وَ مَقاصِدَ وَ خاتِمَةِِ

اَمَّا المُقَدَِّمَةُ  فَفِي بَيانِ اُمُورِِ :

اَلأَوَّلِ : [مَوضُوعِ العِلمِ وَ مَسائِلِهِ]

اِنَّ مَوضُوعَ کُلِّ عِلمِِ وَ هُوَ الَّذي يُبحَثُ فِيهِ عَن عَوارِضِهِ الذّاتِيَّةِ : اَي  بِلاواسِطَةِِ فِي العُروضِ - هُوَ نَفسُ مَوضُوعاتِ مَسائِلِهِ عَيناََ وَ ما يَتّحِدُ مَعَها خارِجاََ وَ اِن کانَ يُغايِرُها مَفهُوماََ تَغايُرَ الکُلِّیِّ وَ مَصاديقِهِ وَ الطَّبيعِيِّ وَ اَفرادِهِ

ترجمه : حمد و سپاس مخصوص پروردگار عالم است  و  درود و سلام قلبي و لساني بر  محمد و خاندان پاکش و لعنت خداوند بر همه دشمنانشان باد .

و بعد از حمد و ثناي الهي چنين مي گويم که کتاب کفايةُ الأصول را به سه بخش مقدِّمه و مقاصد و خاتمه مرتب و منظم کردم .

و اما در  مقدمه کتاب  چند امر و مطلب ذکر مي شود :

امر اول در رابطه با موضوع علم اصول و مسائلش مي باشد .

موضوع هر علمي که در آن از عوارض ذاتيه آن موضوع بحث مي شود ، در واقع و عينا نفس همان موضوعات مسائلش است که در خارج و مصداقاََ  با آن ها (به حمل شايع صناعي) اتحاد دارد اگرچه از نظر معني و مفهوم و به حمل اوّلي  ، اين دو [يعني موضوع علم و موضوعات مسائلش] با هم مغايرت و غیریّت دارند همانند مغايرت کلي طبيعي و افرادش (که از نظر معنی و مفهوم لفظی غیر هم هستند ولی در خارج و مصداقاََ و به حمل شایع صناعی نفس و عین هم می باشند  .)

توضيح متن :

مرحوم آيت الله مُلاّمحمدکاظم خراساني معروف به آخوند خراساني کتاب ارزشمند کفايةُ الأصول خود را بر اساس يک مقدمه (که مشتمل بر سيزده امر است) و مقاصد اصلي هشتگانه و يک خاتمه (يعني مبحث اجتهاد وتقليد)  تنظيم و مرتب نموده است .
در مقدمه کتاب به سيزده امر پرداخته است که يکي از آن ها در باره موضوع علم اصول است و  قبل از بررسي موضوع علم اصول ، به  موضوع مطلق علم اعم از علم اصول و غيره (به عنوان يکي از عناوين رؤوس ثمانيه) اشاره نموده است . قُدَماء از منطقيين در اوائل کتابشان جهت استفاده بهتر طالبينِ علم( اعمّ از معلِّمين و متعلِّمين) هشت چيز را به عنوان رؤوس ثمانيه يا مبادي هشتگانه ذکر مي کردند که عبارتند از :
1- تعريف علم
2-موضوع علم
3-فائده علم
4-مؤلِّف علم
5- ابواب و مباحث علم(عناوين يا فهرستي از ابواب و فصول علم)
6- مرتبه علم يعني مقام و مرتبه آن علم نسبت به علوم ديگر
7-غرض و غايت علم  يعني مقصود و هدف از تحصيل آن علم چيست؟  البته فايده علم مترتب بر غرض آن است  مثلا غرض از تحصيل علم منطق تمييز بين حق و باطل است و فايده آن مصونيت از خطا در فکر و اندیشه است ...
8-اَنحاء تعليميه يا  شيوه ها  و روش هاي تعليم و آموزش (مِتُدُلُوژي يا روش شناسي
Methodology  ) . اَنحاء تعليميّه عبارتند از تقسيم و تحليل و تحديد و برهان . [علامه شهيد مرتضي مطهري در کتاب خدمات متقابل اسلام و ايران بخش فلسفه و حکمت (طبقه سوم از فلاسفه) ص 540  مي فرمايد : مبتکر اَنحاء تعليميه معلِّم ثاني يعني  جناب ابونصر محمدبن محمد فارابي بوده است. ]
چون اين امور هشتگانه  اجمالا و  سربسته  به  اصل و  ريشه  و رأسِ مقاصد و مطالبِ اصلي کتاب و علم موردنظر اشاره دارند لذا آن ها را رؤوس ثمانيه مي گويند

در کتابِ «أَلحاشِیَة عَلی تهذیبِ المَنطِق» چاپِ انتشارات جامعه مدرسین  که همراه با حواشی میرزا محمد علی تبریزی  است در ص 119  در باره وجه تسمیه «رُؤوس ثمانیه» چنین آورده است :

قَولُ المُصَنِّفِ : وَ کانَ القُدَماءُ ما یُسَمُّونَهُ الرُّؤُسَ الثَّمانِیَّةَ :  اَقُولُ : اَمّا تَسمِیَتُهُم بِالثَّمانِیَّةِ فَظاهِرُُ وَ اَمّا بِالرُّؤُسِ فَلِأَنَّها لَمّا کانَت مُشعِرَةََ بِالمَقاصِدِ المَذکُورَةِ فِی العِلمِ عَلی سَبیلِ الأِجمالِ ، کانَت کَأَنَّها رُؤُسُها وَ اُصولُها  .

مرحوم میرزا محمد علی تبریزی صاحب حواشی بر حاشیه ملّا عبدالله می گوید :  در باره  قول مصنِّف (یعنی  ملّا سعد تفتازانی) که در متن کتاب گفته است :وَ کانَ القُدَماءُ ما یُسَمُّونَهُ الرُّؤُسَ الثَّمانِیَّةَ : یعنی قُدماءِ از منطقیین ذکر می کنند آنچه را که نامگذاری می نمایند به رُؤوس ثمانیه ،  چنین می گویم : اما نامگذاری رُؤوس ثمانیه (اصول هشتگانه) به ثمانیه روشن و واضح است چون هشت تا است . و اما نامگذاریش به رُؤوس به این جهت است که  هنگامی که این رُؤوس (اصول هشتگانه) به نحو اجمال و سربسته به مقاصد و مقصد های علمِ موردِ نظر  ، اِشعار و اشاره دارد گویا به منزله رُؤوس و ریشه ها و اصول آن مقاصد محسوب می شود .

مرحوم آخوند خراساني از ميان رؤوس ثمانيه به دو مورد از آن ها در آغازين کتاب خود اشاره نموده است که يکي از آن ها  تعريف علم و ديگري موضوع علم است . نخست  به موضوع مطلقِ علم مي پردازد و مي فرمايد :
موضوع هر علمي  آن چيزي است که در آن علم از حالات و اوصاف و عوارض ذاتيه آن موضوع بحث مي شود .  مثلا در علم نحو از عوارض و احوالات کلمه و کلام (مثل  اَلفاعِلُ مَرفُوعُُ - اَلمُبتَدا مَرفُوعُُ - اَلخَبرُ مَرفُوعُُ - اَلمُضافُ اِلَيهِ مَجرُورُُ - اَلمَفعُولُ مَنصُوبُُ...) بحث مي شود پس موضوعِ علمِ نحو  کلمه و کلام است و حالات و احوالاتي مانند مرفوعيّت و منصوبيّت و مجروريّت و .... حَولِ مِحورِ «کلمه و کلام»  مطرح مي گردد. و اينها از عَوارضِ ذاتي کلمه و کلام محسوب مي شوند .

سؤال : مراد از عَوارِض ذاتيه چيست ؟

پاسخ : در پاسخ به اين پرسش مي گوييم که در مبحث کلّيات خمس  در منطق  يک ذاتي داريم و يک عَرَضي  . در کتاب اَلمَنطِق از مرحوم آيت الله شيخ محمد رضا مظفر ص 90 در باره ذاتي چنين آمده است :  هُوَ المَحمُولُ الَّذي تَتَقَوَّمُ ذاتُ المَوضُوعِ بِهِ غَيرُ خارِجِِ عَنها ... يعني  ذاتي آن محمولي است که ذات و حقيقت موضوع مُتقوِّم به آن مي باشد و داخل در ذات موضوع و جزيي از آن است و به عبارت ديگر قوام موضوع وابسته و متوقف برآن است و ماهيت و حقيقت موضوع تحقق پيدا نمي کند مگر بواسطه آن . مثل  اَلأِنسانُ حَيوانُُ - اَلأِنسانُ  ناطِقُُ که در اين دو قضيه کلمه انسان که نوع است  ، موضوع واقع شده و کلمه حيوان و ناطق که جنس و فصل هستند هريک جزيي از ذاتيات انسان را تشکيل مي دهند و به عنوان ذاتي بر او حمل مي شوند 

و در باره عَرَضي چنين ذکر شده است : هُوَ المَحمُولُ الخارِجُ عَن ذاتِ المَوضُوعِ ...  يعني  عَرَضي آن محمولي است که خارج از ذات و حقيقتِ موضوع مي باشد و بر آن حمل مي گردد  مثل اَلأنسانُ کاتِبُُ  که کلمه کاتب و کتابت خارج از ذاتِ انسان است (جزيي از ذات نيست ) و بر آن حمل شده است .  حال که مراد از ذاتي و عَرَضي در کليات خمس را دانستيم بر مي گرديم به عنوانِ «عوارض ذاتيه» که مرحوم آخوند خراساني در متن کتابش به آن اشاره کرده است  .کلمه اَعراض جمع عَرَض و  کلمه عوارض جمع عارض است و مراد از عارِض و عَرَض در اينجا (که از آن عَرضَي اراده مي شود)  در مقابل ذاتي باب کليات خمس است . يعني چيزي است که خارج از ذاتِ موضوع و معروض است و بر آن عارض و حمل مي شود . مشهور از منطقيين(علماء منطق)  عَرَض را  9 قسم کرده اند که سه قسم آن را به اتفاق ، عرض ذاتي نام نهادند و سه قسم ديگر را به اتفاق ، عرض غريب مي گويند و  يک مورد هم مورد اختلاف است که آيا عرض ذاتي است يا عرض غريب و دو مورد هم وضعيت روشني ندارد و مسکوت گذاشته شده و مورد عنایت و توجه منطقیین واقع نشده و محل بحث قرار نگرفته است  که آیا عرض ذاتی است یا عرض غریب؟ و مي توان در رديف عَرض غريب محسوب نمود .

[ علامه شهید مرتضی مطهری در کتاب شرح مبسوط منظومه جلد دوم ص153  در باره عَرَض چنین می گوید : ... در گذشته گفتیم که کلمه عَرَض را یک وقت در باب مَقولات عَشر بکار می برند . اگر در باب مقولات بکار برند در مقابل جوهرِِ مصطلح قرار می گیرد که شامل کیف و کم و ...  یعنی آن نُه مقوله معروف می شود . قهرا وقتی جوهر بگوییم آن یک مقوله ای می شود که در مقابل اَعراض است . جوهر و عَرَض به این معنی که در مقولات عشر ذکر می گردند از امور نسبی نیستند یعنی اینطور نیست که این شئ نسبت به یک شئ  ، جوهر باشد و نسبت به شئ دیگر عَرَض . آنچه که عَرَض است ، عَرَض است و آنچه که جوهر است ، جوهر است  ولی یک وقت هست که ما می گوییم عَرَض و مقصودمان این است که چیزی با مقایسه با چیز دیگر  ذاتی آن نیست که اصطلاح بهتر این است که بگوییم عَرَضی یعنی این شئ را وقتی با شئ دیگر مقایسه بکنید ذاتی آن نیست بلکه عَرَضی است ولی ممکن است با مقایسه با شئ دیگر ذاتی آن باشد یعنی یک امر مقایسه ای و نسبی است مثلا ناطق ذاتی انسان است ولی ذاتی حیوان نیست بلکه عَزَضی حیوان است .  (ناطق) ذاتی انسان است چون جزءِ انسان است ولی ذاتی حیوان نیست چون جزءِ حیوان نیست  . و نیز علامه شهید مرتضی مطهری در کتاب آشنایی با علوم اسلامی ص 31و32  در باره  عوارض ذاتیه چنین می گوید : ... عبارتی که از منطقیین و فلاسفه در تعریف موضوعِ علم بکار برده اند این است :مَوضُوعُ کُلِّ عِلمِِ  هُوَ ما يُبحَثُ فِيهِ عَن عَوارِضِهِ الذّاتِيَّة ... این دانشمندان بجای اینکه بگویند موضوعِ هر علمی عبارت است از آن چیزی که آن علم از احوال و خواص و آثار او بحث می کند بجای احوال و آثار ،  کلمه قلمبه «عوارض ذاتیه» را بکار برده اند . چرا ؟ بی جهت ؟!  نه  ، بی جهت نیست . آنها دیده اند که احوال و آثاری که به یک چیز نسبت داده می شود بر دوقسم است . گاهی واقعا مربوط به خود اوست (مثل اَلأِنسانُ مُتَعَجِّبُُ)  و گاهی مربوط به او نیست بلکه مربوط به چیزی است که با او یگانگی (و اتحاد) دارد  مثلا می خواهیم در احوال انسان بحث کنیم ، خواه و ناخواه از آن جهت که انسان ، حیوان هم هست و با حیوان یگانگی دارد ، خواص حیوان هم در او جمع است ( مثل اَلأِنسانُ مُتَحَرِّکُُ لِأَنَّهُ حَیوانُُ  که در این مثال تحرُّک و حرکت و مُتَحَرِّکُُ از خواص حیوان است که به انسان حمل شده است. حیوان با انسان مرتبط است زیرا که حیوان جرءِ ذاتی انسان می باشد و حرکت و تحرُّک بواسطه حیوان به انسان عارض و حمل شده است   لذا مُتحرِّک بودن عَرَض غریب برای انسان محسوب می گردد ) از این رو کلمه عَرَض ذاتی را بکار برده اند و آن کلمه را با تعریفی مخصوص مشخص کرده اند که این اشتباه از بین برود و به اصطلاح عوارض غریبه خارج شود . ]

ما در اينجا تمام اقسام 9 گانه عرض(اعم از ذاتي و غريب)  را  بر طبق گفته منطقيين با ذکر مثال بيان مي کنيم و بعد نظر مرحوم آخوند خراساني را ذکر مي کنيم که آيا ايشان در تعريفي که براي موضوع علم آورده (اِنَّ مَوضُوعَ کُلِّ عِلمِِ و هو الَّذي يُبحَثُ فيه عن عَوارضِهِ الذّاتية : اي  بلاواسطةِِ في العُروضِ... ) موافق با نظر منطقي ها مي باشد يا نه ؟

اقسام نُه گانه عَرَض :  اين اقسام نه گانه به سه صورت قابل تصوير است :

صورت اول : چيزي(عَرَضي) که عارض بر شئ(معروض) مي گردد بدون واسطه که سه قسم است :

1-نسبت بين عارض و معروض تساوي است مثل اَلأِنسانُ مُتَعَجِّبُُ . در کتاب مُنتَهَي الدِّرايَة ج 1 ص 16 آمده است که گفته شده  وصف تَعَجُّب( مُتَعَجِّبُُ) بدون واسطه بر انسان عارض مي شود    ( این مورد طبق نظر منطقیین و مرحوم آخوند خراسانی عرض ذاتي است )

2- عارض اعمّ از معروض است  مثل  اَلنّاطِقُ حَيوانُُ - اَلأَربَعَةُ زَوجُُ . در اين مثال ها کلمه حَيوانُُ اعم از اَلنّاطِقُ است و برآن عارض و حمل شده است ( حيوانيت جزء ناطق نيست بلکه جزء انسان است) و کلمه زَوجُُ اعمّ ازاَلأَربَعَةُ مي باشد و بر آن حمل و عازض شده است     ( عرض غريب + این مورد مسکوت گذاشته شده و مورد توجه منطقیین واقع نشده و مورد بحث قرار نگرفته است  که آیا عرض ذاتی است یا عرض غریب؟)

3- عارض اخصّ از معروض است مثل اَلحَيوانُ ناطِقُُ . در اين مثال کلمه ناطِقُُ اخصّ از اَلحَيوانُ مي باشد و بر آن عارض شده است ( ناطقيت جزء حيوان نيست بلکه جزء انسان است. ( عرض غريب + این مورد مسکوت گذاشته شده و مورد توجه منطقیین واقع نشده و مورد بحث قرار نگرفته است  که آیا عرض ذاتی است یا عرض غریب؟)

تذکر : در مثال هاي بالا خودِ ذاتِ معروض(اَلأِنسانُ - اَلنّاطِقُ - اَلأَربَعَةُ - اَلحَيوانُ )  اقتضاء آن عوارض (مُتَعَجِّبُُ - حَيوانُُ - زَوجُُ - ناطِقُُ ) را دارد نه چيز ديگري . واسطه اي در اين حمل ها  و اتصاف ها وجود ندارد .

صورت دوم  : چيزي (عَرَضي) که عارض بر شئ(معروض) مي گردد با واسطه داخليه( يعني از اجزاء داخلي موضوع و معروض است) که دوقسم است :

1- عارض برشئ (معروض)مي شود با واسطه داخليه اعمّ که جنس باشد مثل  اَلأِنسانُ مُتَحَرِّکُُ بِالأِرادَةِ لِأَنَّهُ حَيوانُُ . در اين مثال کلمه «حَيوانُُ» که جنس مي باشد  واسطه داخليه اعمّ است براي عُروض و حملِ «مُتَحَرِّکُُ بِالأِرادَةِ» بر اَلأِنسانُ . کلمه انسان از نظر منطقي ، نوع است و نوع از دوجزء داخلي تشکيل شده که عبارتند از جنس وفصل .     (مورد اختلاف است به این معنی که قُدَماء و متقدّمین آن را از اَعراض غریبه و مُتأخرین آن را از عوارض ذاتیه شمرده اند  ) + این مورد از نظر مرحوم آخوند خراسانی عرض ذاتی است

2- عارض بر شئ (معروض)مي گردد با واسطه داخليه  اي که با معروض نسبت تساوي دارد مثل اَلأِنسانُ مُتَکَلِّمُُ لِأَنَّهُ ناطِقُُ . در اين مثال کلمه «ناطِقُُ» که فصل مي باشد واسطه داخليه مساوی است براي عُروض و حملِ«مُتَکَلِّمُُ» بر اَلأِنسانُ .     ( این مورد طبق نظر منطقیین و مرحوم آخوند خراسانی عرض ذاتي است )

تذکر : چيزي که جزئيت دارد و جزئي از حقيقت و ذات شئ را تشکيل مي دهد يا جنس است و يا فصل (مثل انسان که از نظر منطقي  به آن نوع گفته مي شود و با تحليل ذهني و عقلي  متشکل از دوجزء يعني جنس و فصل مي باشد )  . اگر جنس باشد  اعمّ از موضوع(معروض) خواهد بود و اگر فصل باشد ، نسبت تساوي با موضوع(معروض) خواهد داشت و فرض سومي قابل تصور نيست که که اخصّ از ذاتِ موضوع و معروض باشد زيرا که جزء مُقوِّمِ ذاتِ موضوع ، يا جنس است که اعمّ است و يا فصل است که نسبت تساوي با ذاتِ موضوع دارد و شئ ثالثي در کار نيست که اخصّ از موضوع باشد

صورت سوم : چيزي (عَرَضي) که عارض بر شئ(معروض) مي گردد با واسطه خارجيه(يعني خارج از ذاتِ موضوع و معروض) که چهار قسم است :

1- گاهي واسطه خارجيه با معروض  مساوي است مثل اَلأِنسانُ ضاحِکُُ لِأَنَّهُ مُتَعَجِّبُُ . در اين مثال کلمه « مُتَعَجِّبُُ » واسطه خارجيه  مساوی است که سبب عُروض و حمل «ضاحِکُُ» بر اَلأِنسانُ  شده است .( این مورد طبق نظر منطقیین و مرحوم آخوند خراسانی عرض ذاتي است )

2- گاهي واسطه خارجيه اخصّ از معروض است مثل اَلحَيوانُ کاتِبُُ لِأَنَّهُ انسانُُ . در اين مثال  کلمه«انسانُُ»  واسطه خارجيه اخصّ است که سبب عُروض و حمل«کاتِبُُ» بر اَلحَيوانُ شده است . از نظر منطقي«انسان» جزء  «حيوان» نيست بلکه از عوازض حيوان مي باشد .  (عرض غريب) + این مورد از نظر مرحوم آخوند خراسانی عرض ذاتی است

3- گاهي واسطه خارجيه اعمّ از معروض است مثل  اَلأِنسانُ مُتَحَرِّکُُ لِأَنَّهُ ماشِِ  -  اَلأِنسانُ مُتعِبُُ لِأَنَّهُ ماشِِ (مُتعِب يعني خسته) . در اين مثال ها  کلمه «ماشِِ»  به عنوان واسطه خارجيه سبب عُروض و حملِ «مُتَحَرِّکُُ» و «مُتعِبُُ» بر اَلأِنسانُ شده است . ماشي و رونده بودن جزء ذاتيات انسان نيست بلکه جزو عوارض عام براي انسان مي باشد .  ( عرض غريب) + این مورد از نظر مرحوم آخوند خراسانی عرض ذاتی است

4- گاهي واسطه خارجيه  مُباين با معروض است مثل اَلماءُ حارُُّ  بِسَبَبِ النّارِ  -  جالِسُ السَّفينَةِ مُتَحرِّکُُ . در اين مثال ها  کلمه «النّارِ» و کلمه «السَّفينَةِ» واسطه هاي خارجي هستند(خارج از ذات معروض و موضوع) که با معروض مباينت و مغايرت دارند . نار و آتش  سببِ عُروض و حمل «حارُُّ » بر «اَلماءُ» است و  سفينه و کشتي نيز سبب عُروض و حملِ «مُتَحرِّکُُ» بر «جالِسُ» مي باشد .      ( عرض غريب)  + این مورد از نظر مرحوم آخوند خراسانی عرض ذاتی است

تذکر : در صورتی که واسطه مباین باشد  دو بخش دارد 1- ممکن است واسطه از نوع واسطه در ثبوت  باشد مثل (اَلماءُ حارُُّ بِِسَبَبِ النّارِ. آب گرم است به واسطه آتش) که واسطه در این مثال از نوع واسطه در ثبوت است  و اِسنادِ «حارُُّ» به «اَلماءُ» حقیقی است نه مَجازی 2- ممکن است واسطه از نوع واسطه در عُروض باشد مثل (جالِسُ السَّفینَةِ مُتَحَرِّکُُ) که  مَجازا  متحرِّک بودن را به جالس ، اسناد می دهیم ولی در حقیقت این حرکت و متحرِّک بودن  مستند به سفینه و کِشتی است . حرکت در واقع و در حقیقت از آن کِشتی است که ما مَجازا این حرکت را بواسطه سفینه  به جالسِ در کِشتی نسبت می دهیم .

تذکر : تمام مواردي که مسأله تساوي مطرح است منطقيين آن ها را از عوارض ذاتيه دانسته اند .

همانطوري که بيان شد از نظر مشهور از منطقيين سه مورد بالأتفاق، عرض ذاتي شمرده شده است . ممکن است سؤال شود که چرا به اين سه مورد عرض ذاتي گفته اند ؟  پاسخش آن است که در اين سه مورد  ،  عوارض به ذات معروض(موضوع) يا به جزء معروض(موضوع) نسبت داده مي شود و چون اين عوارض به ذات نزديک هستند و ذاتِ معروض اقتضاء آن ها را دارد ...  به آن ها  عوارض ذاتي يا عرض ذاتي مي گويند .

[ در شرح شمسيه از قطب الدين رازي که از کُتُب قديمي در علم منطق است علت تسميه و نامگذاري عَرَض ذاتي را چنين بيان نموده است : ... لِأِستِنادِها اِلي ذاتِ المَعرُوضِ (المَوضُوع)  اَو اِلي جُزءِ المَعرُوضِ . اَمَّا العارِضُ لِلذّاتِ فَظاهِرُُ وَ اَمَّا العارِضُ لِلجُزءِ فَلِأَنَّ الجُزءَ داخِلُُ فِي الذّات وَ المُستَنَدُ اِلي ما فِي الذّاتِ مُستَنَدُُ اِلَي الذّاتِ فِي الجُملَةِ  وَ اَمَّا العارِضُ لِلأَمرِ المُساوِي فَلِأَنَّ المُساوِي يَکُونُ مُستَنَداََ اَلي ذاتِ المَعرُوضِ وَ العارِضُ مُستَنَدُُ اِلَي المُساوِي الخارِجِ و َالمُستَنَدُ الَِي المُستَنَدِ اِلَي الشَّيئِ ، مُستَنَدُُ اِلي ذالِکَ الشَّيئِ فَيَکُونُ العارِضُ اَيضاََ مُستَنَداََ اِلَي الذّاتِ ]

به سه جهت  و سه علت آن سه قسم را عوارض ذاتيه گويند : 1- به جهت استناد و عُروض و حملشان  به ذات معروض 2- به جهت استناد و حملشان به جزءِ معروض  3- به جهت عارض شدن و استنادشان به ذاتِ معروض بواسطه امر خارجي مساوي با معروض .(مراد از امر خارجي در اينجا يعني چيزي که خارج از ذاتِ معروض باشد و بر آن عارض گردد مثل ضاحک و ضِحک که از عوارض انسان  و خارج از ذات است نه از ذاتيات)
 اما عَرَضِ ذاتي بودنشان به جهت استناد  و حمل  به ذاتِ معروض  ، مطلب واضح و آشکاري است و نياز به توضيح ندارد چون در اين فرض واسطه اي در کار نيست بلکه مستقيما اين عوارض به ذاتِ معروض ،مستند و عارض مي باشند و از اينرو به آن ها عَرَضِ ذاتي گفته مي شود.
و اما عَرَضِ ذاتي بودنشان به جهت استناد و حمل به جزءِ معروض به اين دليل است که  جزء  مثل«ناطِق» داخل در ذاتِ معروض (يعني انسان ) است  و اجمالا هر چيزي مثل «ضاحِک» که مستند به جزءِ ذات(انسان) است  در واقع مي تواند مستند به خودِ ذات هم باشد. پس مستندِ به جزءِ ذات ، مستندِ به خودِ ذات هم هست  لذا در مثل ( اَلأِنسانُ مُتَکَلِّمُُ لِأَنَّهُ ناطِقُُ)  مي توانيم بگوييم که «مُتَکَلِّمُُ» ، عَرَضِ ذاتي است زيرا اگرچه «مُتَکَلِّمُُ» مربوط و مستند به «ناطِقُُ» مي باشد ولي چون «ناطِقُُ» جزء ذات انسان است ما مي توانيم «مُتَکَلِّمُُ» را بواسطه«ناطِقُُ» به خود ذات«اَلأِنسانُ» هم نسبت دهيم و بگوييم اَلأِنسانُ مُتَکَلِّمُُ . پس
«مُتَکَلِّمُُ» بواسطه جزءِ ذات يعني  «ناطِقُُ» به ذاتِ معروض یعنی «اَلأِنسانُ» ، حمل و مستند مي شود لذا به دليل استناد به ذات ، عرض ذاتي محسوب مي شود

و اما عرض ذاتي بودنشان  بواسطه امر خارجي مساوي با معروض  به اين بيان است که در مثل (اَلأِنسانُ ضاحِکُُ لِأَنَّهُ مُتَعَجِّبُُ)  آن امرِ مساوي خارجي يعني( مُتَعَجِّبُُ که عارضِ بر انسان است ) مستند و عارضِ  به ذاتِ معروض یعنی «اَلأِنسانُ» است و از طرفي هم کلمه «ضاحِکُُ»  مستند به امرِ مساوي خارجي يعني «مُتَعَجِّبُُ» مي باشد آنگاه طبق قياس مساوات  مي گوييم که مستندِ به مستندِ چيزي ،  مستندِ آن چيز هم خواهد بود يعني «ضاحِکُُ» ، عارض و مستند به «مُتَعَجِّبُُ» است و «مُتَعَجِّبُُ» هم عارض و مستند بر «اَلأِنسانُ» است پس «ضاحِکُُ» عارض و مستند بر«اَلأِنسانُ»مي باشد. به عبارتي ديگر  لازمِ لازمِ شئ  لازمِ آن شئ هم خواهد بود  يا  اينکه  رفيقِ رفيقِ من ، رفيقِ من هم خواهد بود . مستندِ مستندِ چيزي ، مستندِ آن چيز هم خواهد بود . عارضِ عارضِ چيزي ، عارضِ آن چيز نيز خواهد بود . در مثال مذکور  کلمه «ضاحِکُُ» بواسطه امر مساوي خارجي (يعني «مُتَعَجِّبُُ» )،  عَرَضِ ذاتي محسوب مي شود  زيرا که بواسطه امر مساوي خارجي یعنی (مُتَعَجِّبُُ) مي تواند به ذاتِ معروض هم  مستند و حمل شود و از اين جهت به آن عرض ذاتي گويند چون به نوعي (به نحو قياس مساوات) به ذاتِ معروض مستند است .

قبلا اشاره کردیم که از میان اعراض نُه گانه  طبق دیدگاه مشهور از منطقیین سه قسم از آن ها بالأتفاق عَرَض ذاتی  و سه قسم دیگر بالأتفاق عَرَضِ غریب هستند و یک قسم محل اختلاف است و دو مورد نیز مسکوت گذاشته شد و بحثی در باره آن ها نکردند ولی  در ردیف عرض غریب محسوب می گردند .  حال ممکن است سؤال شود که چرا  به عوارض و اَعراض غریبه ، عوارض غریبه گویند؟  در پاسخ به این پرسش می گوییم که اگرچه این اَعراض  به  حسب ظاهر به ذاتِ معروض  ، عارض و حمل می شوند ولی به آن استناد داده نمی شوند و بین اِسناد و حمل فرق است . گفته شده است که  در قضایای اسمیه مثل زَیدُُ قائِمُُ  هر اِسنادی حمل و عُروض است ولی هر عُروض و حملی اِسناد نمی باشد . مثلا در  اَلأِنسانُ اِنسانُُ که حمل اوّلی ذاتی است  حمل وجود دارد ولی اِسناد نیست و نیز عُروض و حملِ وجود بر ماهیت (در بحث های فلسفی) از نوع اِسناد نیست بلکه صرفا حمل و عُروض است .  در مثل ( اَلحَیوانُ کاتِبُُ ) نمی توانیم بطور حقیقی و واقعی بگوییم که حیوان ، کاتب است بلکه انسان کاتب می باشد و اَعراض غریبه  در حقیقت مستند به غیر ذاتِ معروض هستند و به جهت غرابت و بیگانگی نسبت به ذاتِ معروض ، به آن ها عَرَض غریب گفته شده است . مثلا  در قضیه ( اَلحَیوانُ کاتِبُُ لأنَّهُ اِنسانُُ ) کلمه و وصف کتابت و کاتِبُُ اگر چه عارض و حمل بر حیوان شده است ولی در واقع مستند به آن نیست بلکه این کلمه و این وصف  در حقیقت متعلِق و مستند به انسان می باشد و انسان هم نه جنس حیوان است تا واسطه داخلی اعم آن باشد و نه فصل حیوان است تا واسطه داخلی مساوی آن محسوب گردد  بلکه  انسان از عوارض حیوان است . [در کتاب شرح شمسيه از قطب الدين رازي که از کُتُب قديمي در علم منطق است علت تسميه و نامگذاري عرضِ غریب را چنین بیان کرده است : ... لِما فِیها مِنَ الغَرابَةِ بِالقِیاسِ اِلی ذاتِ المَعرُوضِ لِأنَّها وَ اِن کانَت عارِضَةََ لِذاتِ المَعرُوضِ اِلّا اَنَّها لَیسَت مُستَنَداََ اِلَیها وَ فِیها غَرابَةُُ بِالقِیاسِ اِلی ذاتِ المَعرُوضِ فَلَم یُنسَب اِلَیها بَل سُمِّیَت اَعراضاََ غَریبَةََ

تا اینجا نظر منطقیین در باره اَعراض و عوارض نه گانه بیان شد که چه تعداد از آن ها عرض ذاتی و چه تعداد عرض غریب هستند و اما نظر مرحوم آخوند خراسانی در این رابطه آن است که ایشان قایل است که همه این اَعراض نُه گانه جزو عرض ذاتی می باشند و همه آن ها را از عوارض ذاتیه شمرده است (بجز موردی که واسطه مُباین باشد و واسطه هم واسطه در عُروض باشد مثل جالِسُ السَّفینَةِ مُتَحَرِّکُُ )،  منطقیین می گویند که عوارض ذاتیه یا عرض ذاتی  (که ذاتِ معروض آن را اقتضاءدارد) در مقابل عوارض غریبه و یا عرض غریب  است ولی مرحوم آخوند می فرماید که عرض ذاتی در مقابل عَرَضِ غریب نیست بلکه در مقابل واسطه در عُروض است . یعنی عرض ذاتی آن است که واسطه در عُروض نداشته باشد  حالا چه واسطه در ثبوت داشته باشد و یا واسطه در اثبات داشته باشد و یا اساسا واسطه ای در کار نباشد  مثل اَلأِنسانُ مُتَعَجِّبُُ که در این مثال  واسطه ای جهت حمل «مُتَعَجِّبُُ» بر «اَلأِنسانُ» وجود ندارد بلکه «مُتَعَجِّبُُ» بدون هیچ واسطه ای عارض بر «اَلأِنسانُ» شده است .  مرحوم آخوند خراسانی  عوارض ذاتیه را با توجه به آنچه که در متن کتابش آورده (...يُبحَثُ فيه عن عَوارضِهِ الذّاتية : اي  بلاواسطةِِ في العُروضِ ) چنین معنی می کند که عرض ذاتی آن است که واسطه در عُروض نداشته باشد یعنی عرض ذاتی آن عرضی که حقیقتا ( نه مجازا) متعلِّق و مستند به معروض باشد . پس طبق بیان مرحوم آخوند این مسئله (عرض ذاتی و عرض غریب)دائر بین حقیقت و مجاز است و به عبارت دیگز دَوَران بین اِسنادُ اِلی ما هُوَ لَه یعنی حقیقت  و اِسنادُ اِلی غَیرِ ما هُوَ لَه یعنی مجاز  می باشد . برای توضیح بیشتر در باره نظر مرحوم آخوند خراسانی ناچاریم که  اقسام واسطه ها را بیان و تشریح نماییم تا مقصود ایشان از تعبیری که در متن کتاب  آورده (... بِلاواسِطةِِ في العُروضِ ) روشن شود .

واسطه بر سه قسم است :

1- واسطه در ثبوت

2- واسطه در اثبات

3- واسطه در عروض

واسطه در ثبوت :  در کتاب مُنتَهَی الدِّرایَه جلد اول ص 20  اقسام واسطه را چنین معنی می کند : 

1- اَلواسِطَةُ الثُّبُوتِیَّة : وَ هِیَ العِلَّةُ لِوُجُودِ شَئِِ  کَعِلِّیّةِ النّارِ لِلحَرارَةِ  . واسطه در ثبوت همان علتِ وجود و ثبوتِ خارجی شئ است . مثل علیّتِ آتش برای حرارت (اَلماءُ حارُُّ بِِسَبَبِ النّارِ. آب گرم است به واسطه آتش)  . آتش سبب و علت ایجادِ حرارت است. در جایی که واسطه به نحو واسطه در ثبوت باشد ، اسنادِ عَرَض به معروضش(ذِی الواسِطه) حقیقی (اِسنادُ اِلی ما هُوَ لَه)  خواهد بود نه مجازی . در مثل (اَلماءُ حارُُّ بِِسَبَبِ النّارِ. آب گرم است به واسطه آتش) واسطه از نوع واسطه در ثبوت است  و اِسنادِ «حارُُّ» به «اَلماءُ» حقیقی است نه مجازی .

2- اَلواسِطَةُ الأِثباتِیَّة : وَ هِیَ العِلَّةُ لِلعِلمِ بِوُجُودِ شَئِِ  کَعِلِّیَّةِ الدُّخانِ لِلعِلمِ بِوُجُودِ النّارِ . واسطه در اثبات یعنی چیزی که سبب و علت  برای علم و آگاهی و تصدیق ما نسبت به چیزی دیگر شود . مثل علت بودن دود برای علم و آگاهی به وجود آتش . به عبارت دیگر مشاهده دود ، سبب و  واسطه برای علم و آگاهی ما به وجود آتش می باشد .

3-  اَلواسِطَةُ العُرُوضِیَّة : وَ هِیَ الواسِطَةُ فِی الحَملِ المُوجِبَةِ لِصِحَّةِ اِسنادِ عَرَضِِ اِلی غَیرِ مَعرُوضِهِ مَجازاََ کَأِسنادِ الحَرَکَةِ اِلی جالِسِ السَّفینَةِ فأِنَّ الحَرَکَةَ مَحمُولَةُُ عَلَی السَّفینَةِ حَقیقَةََ وَ عَلَی الجالِسِ مَجازاََ ... . واسطه در عُروض همان واسطه در حملِ چیزی برای چیز دیگر است که موجب صحتِ اسنادِ مجازی یک عَرَض به غیر معروضش می باشد . به عبارت دیگر واسطه در عُروض همان اسناد و حمل چیزی به چیز دیگر به نحو مجاز است (اِسنادُ اِلی غَیرِ ما هُوَ لَه) مثل اِسناد حرکت به «جالِسِ السَّفینَةِ» در مثال (جالِسُ السَّفینَةِ مُتَحَرِّکُُ) که  مجازا  متحرِّک بودن را به جالس ، اِسناد می دهیم ولی در حقیقت این حرکت و متحرِّک بودن  مستند به سفینه و کِشتی است . حرکت در واقع و در حقیقت از آن کِشتی است که ما مجازا این حرکت را بواسطه سفینه  به جالس در کِشتی نسبت می دهیم .

با توجه به آنچه که تا حال  در باره اعراض نُه گانه و اقسام واسطه ها گفته شد  می گوییم که از نظر مرحوم آخوند خراسانی همه مواردِ اعراض نُه گانه (بجز موردی که واسطه مُباین باشد و  واسطه هم واسطه در عُروض باشد مثل جالِسُ السَّفینَةِ مُتَحَرِّکُُ ) از عوارض ذاتیه خواهد بود و اِسنادِ عَرَض به معروضش ، حقیقی می باشد نه مجازی و واسطه ها هم در مواردِ عُروضِ عارض بر معروضش  نوعا واسطه در ثبوت می باشند   و مرحوم آخوند هم فرموده بودند که  عَرَض ذاتی آن است اِسناد عَرَض به معروضش اِسناد حقیقی باشد و واسطه در عُروض (یعنی اسناد مجازی ) نداشته باشد .

در مثال های زیر  واسطه از نوع واسطه در ثبوت می باشند و اسنادِ عَرَض بر معروضش ، اسناد حقیقی است نه مجازی :


* اَلأِنسانُ مُتَکَلِّمُُ لِأَنَّهُ ناطِقُُ  (واسطه  از نوع واسطه داخلی مساوی با ذات معروض است) در این مثال  ناطق بودن ، علتِ وجود و ثبوت تَکلُّم برای انسان است + واسطه در ثبوت


* اَلأِنسانُ مُتَحَرِّکُُ لِأَنَّهُ ماشِِ ( واسطه از نوع واسطه خارجی اعمّ از معروض است) در این مثال   ماشی و رونده بودن  علتِ وجود و ثبوت حرکت برای انسان است + واسطه در ثبوت

* اَلأِنسانُ ماشِِ لِأَنَّهُ حَیوانُُ  ( واسطه از نوع واسطه داخلی اعم از معروض است ) در این مثال  حیوان بودن علتِ وجود و ثبوت مَشی برای انسان است + واسطه در ثبوت


* اَلأِنسانُ ضاحِکُُ لِأَنَّهُ مُتَعَجِّبُُ( واسطه از نوع واسطه خارجی مساوی با معروض است) در این مثال  تَعجُّب ، علتِ وجود و ثبوت ضِحک برای انسان است + واسطه در ثبوت


* اَلأِنسانُ مُتعِبُُ لِأَنَّهُ ماشِِ (مُتعِب يعني خسته)  (واسطه از نوع واسطه خارجی اعمّ از معروض است) در این مثال  ماشی و رونده بودن علتِ وجود و ثبوت تَعَب و خستگی برای انسان است +
 واسطه در ثبوت


* اَلحَيوانُ کاتِبُُ لِأَنَّهُ انسانُُ (واسطه از نوع واسطه خارجی اخصّ از معروض است)  در این مثال انسان بودن علتِ وجود و ثبوت کتابت برای حیوان است + واسطه در ثبوت

* اَلحَیوانُ ضاحِکُُ لِأنَّهُ ناطِقُُ ( واسطه از نوع واسطه خارجی اخصّ از معروض است)  در این مثال ناطق بودن علتِ وجود و ثبوت ضِحک برای حیوان است + واسطه در ثبوت


* اَلماءُ حارُُّ بِِسَبَبِ النّارِ. آب گرم است به واسطه آتش ( واسطه از نوع واسطه مباین با معروض است) در این مثال  نار و آتش ، علت و سببِ وجود و ثبوت حرارت برای آب است + واسطه در ثبوت

* جالِسُ السَّفینَةِ مُتَحَرِّکُُ ( واسطه از نوع واسطه مباین با معروض است) در این مثال  به واسطه سفینه و کِشتی ، حرکت را مجازا به جالِسُ السَّفینَةِ نسبت دادیم و این واسطه از نوع واسطه در عُروض است  نه واسطه در ثبوت .  + واسطه در عُروض

 در آغاز بحث ، مرحوم آخوند خراسانی فرموده بودند که موضوع هر علمی ( که در آن از عوارض ذاتیه آن موضوع بحث می شود) در واقع و عیناََ نفس همان موضوعاتِ مسائلش است که در خارج با آن ها ( به حمل شایع صناعی) اتحاد دارد اگرچه از نظر معنی و مفهومِ لفظی و به حملِ اوّلی این دو [ یعنی موضوعِ علم و موضوعات مسائلش] با هم مغایرت دارند همانند مغایرت کلی طبیعی و افرادش که از نظر معنی و مفهوم لفظی غیر هم هستند ولی از نظر خارج و مصداق و به حمل شایع صناعی نفس و عین هم می باشند . [اِنَّ مَوضُوعَ کُلِّ عِلمِِ وَ هُوَ الَّذي يُبحَثُ فِيهِ عَن عَوارِضِهِ الذّاتِيَّة : اَي  بِلاواسِطَةِِ فِي العُروضِ - هُوَ نَفسُ مَوضُوعاتِ مَسائِلِهِ عَيناََ وَ ما يَتّحِدُ مَعَها خارِجاََ وَ اِن کانَ يُغايِرُها مَفهُوماََ تَغايُرَ الکُلِّیِّ وَ مَصاديقِهِ وَ الطَّبيعِيِّ وَ اَفرادِهِ

حال در توضیح این مطلب می گوییم که رابطه بین موضوعِ علم با موضوعاتِ مسائلش همانند رابطه کلی طبیعی با افراد و مصادیقش  است .  سؤال این است که کلی طبیعی چیست؟  در پاسخ به این پرسش  می گوییم که در آخر مبحث کلّیات خمس از کتاب حاشیه ملاّعبدالله(که حاشیه بر تهذیب المَنطِق ملاّسعد تفتازانی است) و نیز در کتابِ(اَلمَنطِق) از آیت الله شیخ محمد مظفر ص 100 آمده است که کلی بر سه قسم می باشد : 1- کلی منطقی 2- کلی طبیعی 3- کلی عقلی و ذهنی . باید توجه داشت که آنچه از لفظ فهمیده می شود به آن مفهوم می گویند و مفهوم هم بر دو قسم می باشد : 1- مفهوم جزیی  مثل معنی و مفهومی که از لفظ زید و بکر فهمیده می شود. مفهوم جزیی آن است که بر یک فردِ مشخص و معین صدق می کند . 2- مفهوم کلی مثل معنی و مفهومی که از حیوان و انسان و بَقَر و غَنَم  فهمیده می شود  که بر افراد زیادی صادق است . مفهوم کلی آن است که بر افراد کثیری صدق نماید . [درکتاب تَهذیب المنطق مُلّا سعد تفتازانی چنین آمده است : اَلمَفهُومُ اِنِ امتَنَعَ فَرضُ صِدقِهِ عَلی کَثیرِینَ فَجُزئِیُُّ  وَ اِلاّ فَکُلِّیُُ ] حال این مفهوم کلی اگر به عنوان مفهوم کلی لحاظ می گردد  آن را کلی منطقی می نامند[ در حاشیه ملاّعبدالله چنین آمده است : ... ما یُطلَقُ عَلَیهِ لَفظُ الکُلِّیِّ ، یُسَمّی کُلِّیّاََ مَنطِقِیّاََ لِأَنَّ المَنطِقِی یَقصُِدُ مِنَ الکُلِّیِّ هَذَا المَعنی ] و در مباحث منطقی نیز با این نوع از مفهوم(کلی منطقی) سر و کار دارند و مورد بحث قرار می گیرد  و گاهی مفهوم کلی به اعتبار خارج و طبیعت و  مصداق و مصادیق لحاظ می شود که به آن کلی طبیعی می گویند زیرا که در خارج و طبیعت ، همین کلی وجود دارد مثل انسان و حیوان و بَقَر و غَنَم و شَجَر  لذا می گویند  کلی طبیعی در خارج عین و نفس افراد و مصادیق خود می باشد . البته در باب کلی طبیعی بحث های دقیقی وجود دارد که آیا کلی طبیعی عین و نفس افراد و مصادیق خودش است یا اینکه حِصًّه ها و بخش هایی از آن در مصادیقش می باشد و در هر مصداقی ، حِصّه ای از کلی طبیعی وجود دارد مثلا انسانیت که کلی طبیعی است به تعداد افرادش ، حِصّه حِصّه می شود و حِصّه هر فردی غیر از حِصَّه فرد دیگر است  ؟  در این رابطه چندین قول و نظر وجود دارد  : بوعلی سینا در کتاب الهیات شفاء قائل است که کلی طبیعی عین افراد و مصادیقش می باشد ولی رجل همدانی می گوید که کلی طبیعی در خارج  یک وجود واحدِ مستقل است  و نسبتش با افرادش همانند نسبت یک پدر به فرزندانش می باشد. بوعلی سینا نظریه رجل همدانی را رد می کند . برخی نیز مانند مرحوم آیت الله میرزای نائینی در بحث استصحاب کلی مسئله حِصَص را مطرح می کند و می گوید که هر فردی از افراد کلی طبیعی ، حِصًّه ای از آن کلی را دارا می باشد و عینیَتی مطرح نیست .

گاهی نیز مفهوم کلی بر موضوعی عارض می شود که آن را کلی عقلی و ذهنی می گویند زیرا که ظرف و جایگاه این نوع کلی فقط در ذهن و عقل می باشد . مثل اَلأِنسانُ کُلِّیُُ - اَلحَیوانُ کُلِّیُُ  . انسان و حیوان با قیدِ کُلّیّت  فقط در ذهن و عقل جای دارد .  حال که  اجمالا معانی اقسام کلی از جمله کلی طبیعی  را داننستیم  می گوییم  همانگونه که انسان به (عنوان کلی طبیعی) درخارج و به حمل شایع صناعی با افراد و مصادیقش ، رابطه هُوَهُوِیّت و این همانی و عینیت و اتحاد دارد ، موضوع هر علمی نسبت به موضوعاتِ مسائلش چنین رابطه ای دارد اگر چه از نظر مفهوم و معنای لفظی با هم مغایرت و غیریّت داشته باشند . انسان با معنای کلی ای که دارد ( و معنایش  حَیوانُُ ناطِقُُ می باشد) بر همه مصادیق خود مانند زید و بکر و عیسی و موسی و ...  در خارج و به حمل شایع صناعی ،  صادق و منطبق است  و در خارج عین و نفس هم هستند و به همه آن ها ، انسان گفته می شود  ولی از نظر مفهوم و معنای لفظی با هم فرق دارند. مثلا معنای انسان ، «حَیوانُُ ناطِقُُ»  است و معنای زید ، شخص و هیکل خارجی او  می باشد و از این جهت(یعنی از نظر مفهوم و معنای لفظی) با هم فرق دارند .    در رابطه با موضوع علم هم مطلب همینطور می باشد  که موضوع هر علمی با موضوعات مسائلش  در خارج و مصداقاََ و به حمل شایع صناعی عین و نفس هم هستند مثل همان رابطه ای که کلی طبیعی با افراد و مصادیقش داشت  ولی در عین حال از نظر معنا و مفهوم لفظی بین آن ها ( بین موضوع علم و موضوعات مسائلش) مغایرت وجود دارد . مثلا  موضوع علم نحو  « کلمه و کلام» است .  این موضوع یعنی ( کلمه و کلام) که کلی هم هست همانند کلی طبیعی با همه موضوعاتِ مسائلِ علم نحو  در خارج و به حمل شایع صناعی ، اتحاد و عینیت دارد . در علم نحو ده ها و صدها مسئله وجود دارد که هر مسئله ای دارای موضوع و محمول می باشند مثل :  اَلمُبتدا مَرفُوعُُ - اَلخَبَرُ مَرفُوعُُ -  اَلمَفعُولُ مَنصُوبُُ - اَلمُضافُ اِلَیهِ مَجرُورُُ . در همه این مسائل که دارای موضوع و محمول می باشند ، موضوعاتشان یعنی اَلمُبتَدا و  اَلخَبَر و المَفعُول و اَلمُضافُ اِلَیه با موضوعِ «کلمه و کلام» اتحاد و عینیت دارند و به همه آن ها ، در واقع و در خارج و به حمل شایع  و مصداقاََ ، کلمه و کلام اطلاق می شود اگر چه از نظر معنی و مفهوم لفظی و به حمل اوّلی با هم  مغایرت و غیریّت دارند .

نکته ها :

1- اِنَّ مَوضُوعَ کُلِّ عِلمِِ وَ هُوَ الَّذي يُبحَثُ فيهِ عَن عَوارضِهِ الذّاتِيَّةِ  : 

کلمه ذات در لغت و اصطلاح به معانی مختلف آمده است که عبارتند از :  به معنای ذو یعنی صاحب   -  به معنای درون و نفس و عین و شخص  و حقیقت و واقعیت  چیزی  -   اندیشه -  طبیعت -  هر چیزی که قابل اشاره باشد -  کلّیِات جواهر -  جَوهر - عَرَض - مقولات تِسع  -  هُوِیّتِ شخصی - ماهیتِ نوعی -  ذات هر چیزی عبارت است از نفس آن چیز -  ذاتُ البَین یعنی حالت و حقیقت رابطه بین دو نفر و یا دو دسته  و آنچه میان دو یا چند نفر باشد از نظر خوبی یا بدی.

2- اِنَّ مَوضُوعَ کُلِّ عِلمِِ وَ هُوَ الَّذي يُبحَثُ فيهِ عَن عَوارضِهِ الذّاتِيَّةِ  : در کتاب «اَلمَنطق» از مرحوم آیت الله شیخ محمد رضا مظفر ص 366 در باره کلمه «ذاتی» پنج معنا ذکر نموده است :

الف : ذاتی در باب کلیات خمس که مقابل آن عَرَضی می باشد . [ اَلذّاتِیُّ فِی بابِ الکُلِّیّاتِ وَ یُقابِلُهُ العَرَضِیُّ - کتابِ «اَلمَنطق»ص366 تاص368]

ب : ذاتی در باب حمل و عُروض که مقابل آن عَرَضِ غریب است . [ اَلذّاتِیُّ فِی بابِ الحَملِ وَ العُرُوضِ وَ یُقابِلُهُ الغَریبُ - کتابِ «اَلمَنطق»ص366 تاص368]

ت :  ذاتی در باب حمل که مُنتَزَع از مقامِ ذاتِ موضوع است (و به آن خارِجِ محمول و یا محمولِ بِالصَّمیم نیز می گویند) و مقابل آن محمولِ بِالضَّمیمه قرار دارد . به محمولاتی که از صَمیم و درون  و دل و حاقِّ ذاتِ موضوع انتزاع و خارج شود و بر خودِ آن ذات حمل شود ، محمولِ بِالصَّمیم یا خارجِ محمول می گویند . در این نوع از حمل  جهت  حمل کردن و صحتِ حمل  ، نیازی به ضمیمه کردن چیزی نیست بلکه برای حمل آن محمول بر ذات ،  نفسِ ذاتِ موضوع  کافی می باشد . و این نوع محمول را ذاتی گویند زیرا که از مقامِ ذات انتزاع و خارج می شود و بر نفسِ ذات حمل می گردد . مثل زَیدُُ مُمکِنُ الوُجُودِ . ممکن الوجود بودن را از ذاتِ زید که از موجودات امکانی است انتزاع و خارج نمودیم و بر نفس ذاتِ زید حمل کردیم . و نیز مثل اَلبَیاضُ اَبیَضُ  که ابیض بودن را از نفسِ ذاتِ بیاض و سفیدی انتزاع و خارج نمودیم و بر خود آن ذات یعنی « اَلبَیاض» حمل کردیم و مثل اَلوُجُودُ مَوجُودُُ که موجود را از ذات ِ وجود انتزاع کردیم و بر خود وجود حمل نمودیم . 

به محمولاتی که در انتزاع آن ها از ذات و حملشان بر ذات نیاز به ضمیمه کردن باشد محمولِ بِالضَّمیمه می گویند . مثل اَلجِسمُ اَبیَضُ  که ابتداء باید جسمی باشد و بَیاض و سفیدی همراه و ضمیمه آن بشود تا ما بتوانیم  ابیض بودن را بر آن جسم حمل نماییم و گرنه حمل صحیح نخواهد بود . و نیز مثل اَلماهِیَّةُ مَوجُودَةُُ  که  وجود بر ماهیت  ، عارض و ضمیمه می شود و بعد می گوییم اَلماهِیَّةُ مَوجُودَةُُ  . البته در فلسفه گفته شده است که اَلماهِیَّةُ مِن حَیثُ هِیَ هِیَ لَیسَت اِلاّ هِیَ  و یا مرحوم حکیم مُلاّ هادی سبزواری در منظومه حکمت(اَلفَریدَةُ الخامِسَة) صفحه 53 از چاپ های قدیمی ،  می فرماید : وَ لَیسَت اِلّا هِیَ مِن حَیثُ هِیَِه  -  مَرتَبَةََ نَقائِضُ مُنتَفِیَةُُ . یعنی ماهیت مِن حَیثُ هِیَ هِیَ ،  فقط و فقط خودش را لحاظ کنیم  مرتبه ای است که نقائض و نقیض ها در آن مرتبه نفی می شوند یعنی ماهیت مِن حَیثُ هِیَ هِیَ ،  نه موجود است و نه معدوم ، نه سفید است و نه سیاه ، نه کوتاه است و نه بلند  ، نه واحد است و نه کثیر ، نه کلی است و نه جزیی و ...  البته ماهیت مخلوطه و موجوده  دارای آثار خارجی می باشد .

[ اَلذّاتِیُّ فِی بابِ الحَملِ اَیضاََ وَ هُوَ نَفسُ المَوضُوعِ فِی حَدِّ ذاتِهِ کافِیاََ لِانتِزاعِ المَحمُولِ بِدُونِ حاجَةِِ اِلی ضَمِّ شَئِِ اِلَیهِ  وَ هُوَ الَّذِی یُقالُ لَهُ المُنتَزَعُ عَن مَقامِ الذّاتِ وَ یُقابِلُهُ ما یُسَمَّی المَحمُولُ بِالضَّمیمَةِ مِثلَ حَملِ المَوجُودِ عَلَی الوُجُودِ وَ حَملِ الأَبیَضِ عَلَی البَیاضِ لا مِثلَ حَملِ المَوجُودِ عَلَی الماهِیَّةِ وَ حَملِ الأَبیَضِ عَلَی الجِسمِ فَأِنَّ هذا هُوَ المَحمُولُ بِالضَّمیمَةِ فَأِنَّ الماهِیَّةَ مَوجُودَةُُ وَ لکِن لا بِذاتِها بَل لِعُرُوضِ الوُجُودِ عَلَیها وَ الجِسمُ اَبیَضُ وَ لکِن لابِذاتِهِ بَل لِضَمِّ البَیاضِ اِلَیهِ وَ عُرُوضِهِ عَلَیهِ بِخِلافِ حَملِ المَوجُودِ عَلَی الوُجُودِ فَأِنَّهُ ذاتِیُُّ لَهُ بِدُونِ ضَمِّ وُجُودِِ آخَرَ لَهُ بَل بِنَفسِهِ مَوجُودُُ وَ کَذا حَملُ الأَبیَضِ عَلَی البَیاضِ فَأِنَّهُ اَبیَضُ بِذاتِهِ بِدُونِ ضَمِّ بَیاضِِ آخَرَ اِلَیهِ فَهُوَ ذاتِیُُّ لَهُ - کتابِ «اَلمَنطق»ص366 تاص368 ]

ث : ذاتی باب حمل اوّلی ذاتی در مقابل حمل شایع صناعی . 

[در کتاب منطق صوری از دکتر محمد خوانساری جلد دوم  ص 60 در باره حمل اوّلی ذاتی چنین آورده است :  حمل اوّلی ذاتی آن است که در آن ، موضوع و محمول هم به حسبِ وجودِ خارجی و هم به حسبِ مفهومِ ذهنی( و به عبارت دیگر هم به حسب مفهوم و هم به حسب مصداق) یکی هستند یعنی موضوع و محمول از هر جهت عین هم هستند مانند انسان انسان است  - درخت درخت است .  این نوع حمل ، مفیدِ علمِ تازه ای نیست و حملی است کاملاََ ضروری و بدیهی و به همین سبب گاه از آن چنین تعبیر می کنند که «حمل شئ بر شئ ضروری است» . علت تسمیه آن به اوّلی ذاتی آن است که اولاََ این نوع حمل ، اوّلیُّ الصِّدق و الکِذب است و ثانیاََ در ذاتیات جاری است .  حمل شایع صناعی حملی است که موضوع و محمول آن از حیث مفهوم مغایر باشند ( و البته از لحاظ وجود خارجی یکی هستند)  مانند : آهن هادی الکتریسته است - آهن در مجاورت هوای مرطوب اُکسیده می شود . وجه تسمیه این حمل به شایع صناعی آن است که در علوم و صناعات این گونه حمل شایع و متداول است .]

[ اَلذّاتِیُّ فِی بابِ الحَملِ اَیضاََ وَ لکِنَّهُ فِی هذَا القِسمِ وَصفُُ لِنَفسِ الحَملِ لا لِلمَحمُولِ کَما فِی الأِصطِلاحَینِ الأَخیرَینِ فَیُقالُ : اَلحَملُ الذاتِیُّ وَ یُقالُ لَهُ الأَوَّلِیُّ اَیضاََ وَ یُقابِلُهُ  اَلحَملُ الشایِعُ الصَّناعِیُّ - کتابِ «اَلمَنطق»ص366 تاص368]

ملاک حمل اوّلی ذاتی عبارت است از  اتحاد موضوع و محمول از نظر مفهوم و ماهیت .  و اما اتحاد از نظر مفهوم معنایش این است که هردو (موضوع و محمول) به یک معنا می باشد مثل انسان و بشر (اَلأِنسانُ بَشَرُُ)  . وقتی که اتحاد مفهومی داشته باشند ، طبعا اتحاد ماهُوِی و مصداقی هم خواهند داشت . و اما اتحاد از نظر ماهیت ، معنایش این است که ماهیت و چیستی هریک از موضوع و محمول عین دیگری است اگر چه به نحو اجمال و تفصیل باشند . مثل اَلأِنسانُ حَیوانُُ ناطِقُُ . در این مثال ماهیت حیوان ناطق همان انسان است و ماهیت انسان نیز همان حیوان ناطق می باشد. انسان ، اجمالِ حیوان ناطق است و حیوان ناطق تفصیل انسان است .

ملاک حمل شایع صناعی آن است که موضوع و محمول در خارج و مصداقاََ عین هم هستند ولی از نظر مفهومی با هم مغایرت دارند  . در حمل شایع صناعی باید موضوع  یکی از افراد و مصادیق حقیقی محمول باشد . مثل زید قایم . اصل اوّلی در حمل نیز حمل شایع صناعی است .

ج : ذاتی در باب عِلَل و اسباب که در مقابلِ کارِ اتفاقی و تصادفی است .  برخی از امور ذاتی هستند  یعنی دارای علت و سبب می باشند . مثل  اِشتَعَلَتِ النّارُ فَاحتَرَقَ الحَطَبُ یعنی آتش شعله ور شد و اشتعال پیدا کرد پس هیزم سوخت . در این مثال  اشتعال آتش ، علت و سببِ احتراق و سوختن هیزم است . مثال دیگر : اَبرَقَتِ السَّماءُ فَقَصَفَ الرَّعدُ  یعنی برق در آسمان درخشید پس صدای غُرّش رعد بلند شد . در این مثال  درخشیدن برق در آسمان علت و سبب غُرّش رعد گردید .  برخی از امور نیز اتفاقی هستند یعنی در واقع و در حقیقت دارای علت می باشند ولی نسبت به فلان چیز جنبه اتفاقی و تصادفی دارند . مثل  فَتَحَ البابُ فَأَبرَقَتِ السَّماءُ یعنی درِ (اتاق یا مغازه مثلا) باز شد پس آسمان برق زد و درخشید  . در این مثال  گشودن درب و برق زدن آسمان صرفا یک امر تصادفی و اتفاقی است و بینشان رابطه علّی و معلولی نمی باشد . مثال دیگر  نَظَرَ لِی فُلانُُ فَاحتَرَقَ حَطَبِی یعنی فلانی به من نگاه کرد و هیزم من سوخت . مثال دیگر حَسَدَنِی فُلانُُ فَأَصابَنِی مَرَضُُ یعنی فلانی به من حسادت و رَشک ورزید پس من مریض شدم . در این مثال ها  رابطه علیت و معلولیت و یا سببیت و مسببیت نیست بلکه صرفا یک سلسله امور اتفاقی و تصادفی هستند اگر چه در واقع و در حقیقت دارای علت های خاصِ خودشان می باشند ولی با مقایسه با چیزهای دیگر از امور اتفاقی محسوب می گردند

[اَلذّاتِیُّ فِی بابِ العِلَلِ وَ یُقابِلُهُ الأِتِّفاقِیُّ مِثلَ اَن یُقالُ : اِشتَعَلَتِ النّارُ فَاحتَرَقَ الحَطَبُ وَ اَبرَقَتِ السَّماءُ فَقَصَفَ الرَّعدُ فَأِنَّهُ لَم یَکُن ذلِکَ اِتِّفاقِیّاََ بَل اِشتِعالُ النّارِ یَتبَعُهُ اِحراقُ الحَطَبِ اِذا مَسَّها وَ البَرقُ یَتبَعُهُ الرَّعدُ لِذاتِهِ  لا مِثلَ ما یُقالُ : فَتَحَ البابُ فَأَبرَقَتِ السَّماءُ اَو نَظَرَ لِی فُلانُُ فَاحتَرَقَ حَطَبِی اَو حَسَدَنِی فُلانُُ فَأَصابَنِی مَرَضُُ فَأِنَّ هذِهِ وَ اَمثالَها تُسَمّی اُمُورُُ اِتِّفاقِیَّةُُ  - کتابِ «اَلمَنطق»ص366 تاص368

سؤال : چرا به حمل اوّلی ذاتی ،  اوّلی و ذاتی گویند؟ 

پاسخ :  1 - چون به ذات خود حمل می شود 2-  چون حمل شئ بر نفس و ذات خود است از این جهت  ذاتی گویند 3-  ذاتی گویند زیرا که مفهوم احدهما(موضوع و محمول) عینِ مفهوم دیگری و ذات آن است  4- ذاتی گویند چون ذاتیات شئ بر شئ حمل شده است . 5- استاد ما مرحوم حضرت آیت الله شیخ اسماعیل صالحی مازندرانی  فرمودند : ذاتی گویند چون محمول در ذاتِ موضوع است  یعنی محمول یا تمامِ ذاتِ موضوع است و یا جزءِ ذاتِ آن .

1- اوّلی گویند زیرا که «ثُبوتُ شَئیِِ لِنَفسِهِ » ، در مرتبه اول است و «ثُبوتُ شَئِِ لِشَئِِ آخَرَ» در مرتبه بعد می باشد 2- اوّلی گویند چون بدیهی می باشد و تصدیق آن آسان است مثل اَلأِنسانُ انسانُُ و مثل اَلأِنسانُ حَیوانُُ ناطِقُُ .

بحثی مطرح است که آیا خصوصِ حملِ تمامِ ذاتیات بر ذات ، اوّلی ذاتی است یا حملِ بعض ذاتیات بر ذات نیز  حمل اوّلی ذاتی می باشد ؟  قولِ مشهور این است که حملِ تمامِ ذاتیات بر ذات ، اوّلی ذاتی می باشد . مثل  اَلأِنسانُ حَیوانُُ ناطِقُُ که در این مثال ، «اَلأِنسانُ» نوع است و «حَیوانُُ ناطِقُُ» تمام ذاتیاتِ انسان را نشان می دهد. انسان از نظر تحلیل عقلی و ذهنی متشکل و مرکب از دو جزءِ ذاتی به نام فصل(ناطق) و جنس(حیوان)  است . مرحوم علامه محمد حسین طباطبایی در نهایةُ الحکمه ص 78 می فرماید  حمل بعض ذاتیات بر ذات نیز در ردیف حمل اولی ذاتی می باشد .

سؤال : چرا به حملِ شایع صناعی ، شایع صناعی گویند ؟ 

پاسخ :  1- زیرا که این قسم از حمل در صناعتِ قیاس ها و برهان ها بکار برده می شود . 2- وجه تسمیه این حمل به شایع صناعی آن است که در علوم و صناعات این گونه حمل شایع و متداول است .

3- اِنَّ مَوضُوعَ کُلِّ عِلمِِ وَ هُوَ الَّذي يُبحَثُ فيهِ عَن عَوارضِهِ الذّاتِيَّةِ  : اَي  بِلاواسِطَةِِ فِي العُروضِ ...

کلمه عُروض به معنای حمل و عارض شدن از غلط های مشهور می باشد و در لغت ، عُروض به معنای حمل نیامده است بلکه عُروض جمع عَرض می باشد . [ در حاشیه و تعلیقه جلد اول از  کفایه سه جلدی ص 20 چنین آمده است : کَلِمَةُ العُروضِ مِنَ الأَغلاطِ المَشهُورَةِ وَ لَم تُساعِد عَلَیهَا اللُّغَةُ بَلِ الصَّحیحُ :  اَلعَرض ]

4-اِنَّ مَوضُوعَ کُلِّ عِلمِِ وَ هُوَ الَّذي يُبحَثُ فيهِ عَن عَوارضِهِ الذّاتِيَّةِ  : اَي  بِلاواسِطَةِِ فِي العُروضِ ...

سؤال : چرا مرحوم آخوند خراسانی عوارض ذاتیه را به بلاواسطه در عُروض تفسیر نمود؟

پاسخ : اینکه مرحوم آخوند عَرَض ذاتی را به عدم واسطه در عُروض تفسیر نمود (با اینکه این تفسیر برخلاف آن معنایی است که مشهور برای عَرَض ذاتی بیان کردند . عرض ذاتی از نظر مشهور آن است که نفس ذاتِ معروض اقتضاء آن را داشته باشد و قبلا نیز در این رابطه توضیحاتی ارائه نمودیم)  سِرّ و دلیلش آن است که در غالب مسائل علوم ، بحث از عوارض ذاتیه موضوع به آن معنایی که مشهور کردند نمی باشد  زیرا که  مثلا در علم اصول  بحث از مسئله حجیت خبر ، بحث از آن چیزی نیست که ذات خبر آن را اقتضاء داشته باشد. ذات خبر اقتضاء حجیت ندارد  بلکه حجیت خبر  فعل و کار شارع می باشد و همچنین بسیاری از مباحث و مسائل در علوم دیگر نیز چنین می باشند پس لازم است که معنای عَرَض ذانی توسعه داده شود و  در تعریف آن چنین گفته شود : عَرَض ذاتی آن است که بدون واسطه در عُروض (بِلاواسِطَةِِ فِی العُرُوضِ) ، عارض و حمل بر ذات گردد اگر چه این حمل و عارض شدن بواسطه چیزی باشد که نفسِ ذاتِ معروض آن را اقتضاء نداشته باشد .

[جناب استاد علی محمدی خراسانی در شرح فارسی بر کتاب کفایه مرحوم آخوند خراسانی در جلد اول ص 5 در باره تفسیر و تعبیر عَرَض ذاتی به « بِلاواسِطَةِِ فِی العُروض» چنین آورده است :  مرحوم مشکینی(میرزا ابوالحسن مشکینی اردبیلی) در حاشیه (حاشیه بر کتاب کفایةُالأصول) دلیلی هم به نفع مرحوم آخوند آورده اند و آن اینکه اگر عوارض ذاتیه را در سه قسم مشهور (بر طبق مسلک مشهور از منطقیین) منحصر سازیم لازمه اش خروج عمده مسائل هر علمی از آن علم است و این قابل التزام نیست . بَیانُ ذلِک :  ما در علم فقه از عوارضِ افعال مکلفین بحث می کنیم مثل وجوب و حرمت و صحت و فساد و ... که صوم و صلاة و بیع و خمر و ... عارض می شود و واسطه در عُروض این احکام ( و عوارض) بر آن افعال عبارتست از تشریع مولی و ملاکاتِ احکام یعنی مصالح و مفاسد واقعیه ( احکام بواسطه تشریع یا بواسطه ملاکات واقعیه بر افعال ما عارض می شوند)،  و بلاشک این واسطه مباین با معروض (فعل مکلف)  است زیرا که فعل مکلف که همان تشریع نیست یا همان ملاک نیست و این دو بر یکدیگر قابل حمل نیستند و طبق مسلک مشهور این  قبیل اَعراض از اَعراض غریبه هستند نه ذاتیه و ما در علم از اَعراض ذاتیه موضوع ( موضوع علم) بحث می کنیم نه غریبه . پس تمام مباحث فقه از مسئله علم فقه بودن خارج می شود  وَ لایَلتَزِمُ بِهِ اَحَدُُ    .( و طبق نظر مرحوم آخوند خراسانی ، چون این مورد یعنی عُروض احکام بر افعال مکلفین از قبیل واسطه در ثبوت می باشد نه واسطه در عُروض ، به عبارت دیگر ملاکات واقعیه یا تشریع ، علت و سببِ وجود و ثبوت احکام بر افعال مکلفین می باشند لذا این مسائل ، داخل در علم فقه است نه خارج از آن ولی طبق تفسیری که منطقیین از عَرَض ذاتی نمودند احکام شرعی که مباین با معروضشان  هستند از اَعراض غریبه محسوب می گردند و عَرَض ذاتی نیستند پس تمام مباحث فقهی از مسئله بودن خارج می شوند و این حرفی است که کسی به آن ملتزم نمی شود .]

[ در حاشیه و تعلیقه جلد اول از  کفایه سه جلدی ص 20  در باره تفسیر و تعبیرِ عَرَضِ ذاتی به «بِلاواسِطَةِِ فِی العُروضِ» چنین آمده است : وَ السِّرُ فِی تَفسیرِ العَرَضِ الذّاتِیِّ بِأَن لایَکُونَ هُناکَ واسِطَةُُ فِی العُروضِ - مَعَ أَنَّهُ خِلافُ ما هُوَ المَشهُورُ فِی مَعنَی العَرَضِ الذّاتِیِّ مِن اَنَهُ کَونُهُ بِحَیثُ یَقتَضِیهِ نَفسُ الذّاتِ-  هُوَ اَنَّ البَحثَ فِی غالِبِ مَسائِلِ العُلُومِ لَیسَ بَحثاََ عَنِ العَوارِضِ الذّاتِیَّةِ لِمَوضُوعاتِها بِهذَا المَعنَی  فَأِنَّ البَحثَ عَن حُجِّیةِ خَبَرِ الواحِدِ مَثَلاََ لَیسَ بَحثاََ عَن ما یَقتَضیهِ ذاتُ الخَبَرِ بَل هِیَ مِن فِعلِ الشّارِعِ وَ هکَذا کَثیرُُ مِنَ المَباحِثِ فِی العُلُومِ الأُخَرِ . فَلابُدَّ مِن تَوسِعَةِ العَرَضِ الذّاتِیِّ بِأَن یُقالَ أَنَّهُ ما کانَ یَعرُِضُ الذّاتَ بِلاواسِطَةِِ فِی العُروضِ  وَ اِن کانَ لِأَمرِِ لا یَقتَضیهِ نَفسُ الذّاتِ ]

 

5- مرحوم آیت الله العُظمی حاج سید ابوالقاسم موسوی خویی در کتابِ « مُحاضَراتُُ فِی اُصُولِ الفِقهِ جلد 1 ص 24 » می فرماید که لزومی ندارد که در موضوع هر علمی ، فقط  بحث از عوارض ذاتیه آن موضوع باشد بلکه عوارض غریبه نیز مورد بحث قرار می گیرند .

[ وَ ذَهَبَ السَّیِّدُ المُحَقِّقُ الخُویی اِلی أَنَّهُ لامُلزِمَ بِأَن یَکُونَ البَحثُ عَنِ العَوارِضِ الذّاتِیَّةِ فَقَط بَعدَ فَرضِ دَخلِ العَوارِضِ الغَریبَةِ أَیضاََ فِی المُهِمِّ .]

 

 

 

6- [در حاشیه ملّا عبدالله بهابادی  یزدی بر تهذیب المنطق ملاسعد تفتازانی در ص 18 و 184 (چاپ انتشارات جامعه مدرسین قم همراه با حواشی و تعلیقات ) در باره موضوع ِ علم و عَرَض ذاتی  چنین آمده است : 

وَ مَوضُوعُهُ : مَوضُوعُ العِلمِ ما یُبحَثُ فِیهِ عَن عَوارِضِهِ الذّاتِیَّةِ وَ العَرَضُ الذّاتِیُّ ما یَعرُِضُ الشَّئَ اِمّا اَوَّلاََ وَ بِالذّاتِ کَالتَّعَجُّبِ الّاحِقِ لِلأِنسانِ مِن حَیثُ اِنَّهُ اِنسانُُ وَ اِمّا بِواسِطَةِ اَمرِِ مُساوِِ لِذلِکَ الشَّئِ کَالضِّحکِ الَّذِی یَعرُِضُ حَقیقَةََ لِلتَعَجُّبِ ثُمَّ یُنسَبُ عُرُوضُهُ اِلَی الأِنسانِ بِالعَرَضِ وَ المَجازِ  فَافهَم .]

قَولُهُ : مَوضُوعُ العِلمِ ما یُبحَثُ فِیهِ  « اَی فِی ذلِکَ العِلمِ »  عَنِ العَوارِضِ الذّاتِیَّةِ لِمَوضُوعِهِ المَذکُورِ وَ العَرَضُ قِسمانِ :  ذاتِیُُّ وَ هُوَ ما عَرَضَ عَلَی الذّاتِ مُباشَرَةََ مِن دُونِ تَوَسُّطِ اَمرِِ بَینَ العارِضِ وَ المَعرُوضِ فِی نَفسِ الأَمرِ وَ اِن کانَ العِلمُ بِهذَا العُرُوضِ یَحتاجُ اِلی بُرهانِِ وَ مُعَرِّفِِ وَ غریب وَ هُوَ ما عَرَضَ عَلَی الذّاتِ بِأِیصالِ غَیرِهِ لَها فِی نَفسِ الأَمرِ . وَ اِنَّما سُمِّیَ غَریباََ لِأَنَّهُ اَجنَبِیُُّ عَنِ الذّاتِ وَ الَّذی رَبطُهُ بِالذّاتِ اَمرُُ وَقَعَ وَسَطاََ بَینَهُ وَ بَینَها . وَ قیل اِنَّ مَجمُوعَ الذّاتِیِّ وَ الغَریبِ مِنَ العَوارِضِ خَمسَةُُ :

1- ما یَعرُِضُ اَوَّلاََ وَ بِالذّاتِ کَالتَّعَجُّبِ العارِضِ لِلأِنسانِ

2- ما یَعرُِضُ بِواسِطَةِ جُزءِ المَعرُوضِ سَواءُُ کانَ هذَا الجُزءِ لِلمَعرُوضِ اَعَمَّ مِنهُ کَعُرُوضِ التَّحَیُّزِ لِلأِنسانِ لِکَونِهِ جِسماََ اَو  مُساوِیاََ لَهُ کَعُرُوضِ التَّکَلُّمِ لِلأِنسانِ لِکَونِهِ ناطِقاََ

3- ما یَعرُضُ بِواسِطَةِ اَمرِِ مُساوِی کَعُرُوضِ الأَطرافِ لِلجِسمِ بِواسِطَةِ کَونِ الجِسمِ مُتناهِیاََ وَ کَعُرُوضِ الضِّحکِ لِلأِنسانِ بِواسِطَةِ کَونِهِ مُتَعَجِّباََ .

وَ هذِهِ ذاتِیّاتُُ

فَأِن قُلتَ : قَد عَرفتَ الذّاتِیُّ مِنَ العارِضِ بِأَنَّهُ ما عَرَضَ عَلَی الذّاتِ مُباشَرَةََ مِن دُونِ تَوَسُّطِ واسِطَةِِ فِی نَفسِ الأَمرِ فِی حالِِ ،  اِنَّ ما یَعرُِضُ بِواسِطَةِ الجُزءِ  اَو لِأَمرِ المُساوِی قَد عَرَضَ بِواسِطَةِِ لا مُباشَرَةِِ ؟

قُلتُ :  جُزءُ الشَّئِ وَ مُساوِیهِ الَّذی یُوجَدُ بِوُجُودِهِ وَ یَنهَدِمُ بِانهِدامِهِ لَیسا خارِجَینِ عَنِ الذّاتِ بِالضَّرُورَةِ . فَأِنَّ الأِنسانَ بِدُونِ مَؤُونَةِِ وَ تَکَلُّفِِ ، جِسمُُ وَ الجِسمُ ذاتُهُ  وَ النُّطقُ جُزءُهُ الدَّخیلُ فِی ذاتِهِ وَ لَیسَ اَمراََ وَراءَ ذاتِهِ وَ التَّعَجُّبُ مِن خَصائِصِهِ الذّاتِیَّةِ یُوجَدُ مَعَهُ وَ یَنهَدِمُ بِانهِدامِهِ .

4- وَ ما یَعرُِضُ بِواسِطَةِ اَمرِِ اَخَصِّ کَعُرُوضِ الضِّحکِ لِلحَیوانِ لِکَونِهِ اِنساناََ

5- وَ ما یَعرُضُ بِواسِطَةِ اَمرِِ اّعَمِّ لَیسَ جُزءََ لِلمَعرُوضِ کَعُرُوضِ الحَرَکَةِ لِلأِنسانِ بِاعتِبارِ کَونِهِ ماشِیاََ

وَ هذِهِ غَریبَةُُ فَأِنَّ الأَمرَ الأَخَصَّ لَیسَ جُزءََ و لا مساویاََ بِالمَعرُوضِ لایَدُورُ مَدارَ هذَا الأَخَصِّ لا فِی وُجُودِهِ وَ لا فِی عَدَمِهِ  وَ اَمّا غَرابَةُ الأَمرِ الأَعَمِّ الَّذی لَیسَ بِجُزءِِ فَواضِحَةُُ  وَ زادَ آخَرُونَ :

6-  ما یَعرُِضُ لِلشَّئِ بِواسِطَةِ مُبایِنِِ کَعُرُوضِ الحَرارَةِ لِلماءِ بِواسِطَةِ النّارِ اَوِ الشَّمسِ ، وَ النّارُ وَ الشَّمسُ مُبایِنانِ لِلماءِ وَ هذا مِنَ الأَعراضِ الغَریبَةِ اَیضاََ

 وَ صَحَّحَ المِشکینیُّ ( مرحوم آیت الله میرزا ابوالحسن مشکینی اردبیلی صاحب حاشیه بر کتاب کفایةالأصول مرحوم آیت الله مُلّا محمد کاظم خراسانی معروف به  آخوند خراسانی)

7- عُرُوضُ الجِنسِ عَلی الفَصلِ  .  اَلحَیوانُ عَلَی النّاطِقِ مَثَلاََ .

8- وَ عُرُوضُ الفَصلِ عَلَی الجِنسِ . اَلنّاطِقُ عَلَی الحَیوانِ مَثَلاََ

وَ هذانِ ذاتِیّانِ وَ ما صَحَّحَهُ هذَا الأُستاذُ فِی غایَةِ الوِجاهَةِ .

 وَ قالَ الشَّیخُ مُحَمَّد عَلِیّ «ره» (مرحوم میرزا محمد علی تبریزی) فِی بَحثِ العَرَضِ وَ اَقسامِهِ وَ تَحقیقُ المَقامِ ما هذا لَفظَهُ :

 اِعلَم اَنَّ العَوارِضَ قِسمانِ : اَعراضُُ ذاتِیَّةُُ  وَ  اَعراضُُ عَرَضِیَّةُُ وَ تَفصیلُ ذلِکَ :

اِنَّ ما یَعرُضُ لِلشَّئِ اِمّا اَن یَکون َ عُروضُهُ لَهُ لِذاتِهِ اَو لِجُزئِهِ الأَعَمِّ اَوِ المُساوِی اَوِ الأَمرِ الخارِجِ عَنهُ مُساوِِِِ لَهُ اَو اَعَمِّ مِنهُ اَو اَخَصِّ مِنهُ اَو مُبایِنِِ لَهُ فَذلِکَ سَبعَةُ اَقسامِِ : ثَلاثَةُُ مِنها اَعراضُُ ذاتِیَّةُُ بِالأِتِّفاقِ وَ هِیَ ما کانَ عُرُوضُهُ لَهُ بِذاتِهِ کَالتَّعَجُّبِ اللاحِقِ لِلأِنسانِ مِن حَیثُ هُوَ هُوَ اَو لِجُزئِهِ المُساوِی کَالتَّکلُّمِ لَهُ لِکَونِهِ ناطِقاََ اَو لِأَمرِِ خارِجِِ یُساوِیهِ کَالضِّحکِ لَهُ لِکَونِهِ مُتَعَجِّباََ  وَ ثَلاثَةُُ مِنها اَعراضُُ غَریبَةُُ بِالأِتِّفاقِ عَلی ما قیلَ وَ هِیَ ما یَعرُِضُ لَلشَّئِ بِواسِطَةِ اَمرِِ خارِجِِ اَعَمِّ مِنهُ کَالتَّحَیُّزِ اللّاحِقِ لِلأَبیَضِ لِکَونِهِ جِسماََ اَو اَخَصِّ مِنهُ کَالضِّحکِ العارِضِ لِلحَیوانِ لِکَونِهِ اِنساناََ اَو مُبایِنِِ لَهُ کَالحَرارَةِ العارِضَةِ لِلماءِ بِالنّارِ اَو شُعاعِ الشَّمسِ . وَ واحِدُُ مِنها مُختَلَفُُ فِیهِ وَ هُوَ العارِضُ لَهُ لِجُزئِهِ الأَعَمِ کَالتَّحَیُّزِ اللّاحِقِ لِلأِنسانِ لِکَونِهِ جِسماََ وَ الحَرَکَةِ الأِرادِیَّةِ العارِضَةِ لَهُ لِکَونِهِ حَیوانُُ .

فَذهَبَ المُتَأَخِّرُونَ اِلی کَونِهِ مِنَ الأَعراضِ الذّاتِیَّةِ وَ القُدَماءُ اِلی اَنَّهُ مِنَ الأَعراضِ الغَریبَةِ وَ تَبَعَهُم جَماعَةُُ مِن مُحقِّقِی المُتَأَخِّرینَ  .

ثُمَّ اِنَّما لَم یُبحث فِی العِلمِ اِلّا عَنِ العَوارِضِ الذّاتِیَّةِ  لِأَنَّ المَقصُودَ فِیهِ بَیانُ اَحوالِ مَوضُوعِهِ وَ العَوارِضُ الذّاتِیَّةُ لِلشَّئِ ، اَحوالُُ فِی الحَقیقَةِ وَ اَمَّا العَوارِضُ الغَریبَةُ فَهِیَ بِالحَقیقَةِ اَحوالُُ لِلأَشیاءِ الأُخَرِ الَّتی هِیَ اَعراضُُ ذاتِیَّةُُ لَها فَیَنبَغِی اَن یُبحَثَ عَنها فِی العُلُومِ الَّتی مَوضُوعُها تِلکَ الأَشیاءِ

ترجمه متن عربی

موضوع علم آن چیزی است که بحث می شود در آن علم از عوارض ذاتیه  برای موضوعی که در آن علم ذکر شده است . عرض دو قسم است 1- عرض ذاتی و آن چیزی است که بِالمُباشَرَه و مستقیم عارض بر ذاتِ معروض(موضوع) می شود بدون آنکه در نفس الأمر و در واقع ، چیزی و امری بین عارض و معروض واسطه شده باشد اگر چه علم و آگاهی به این عروض (عارض شدن) نیازمند برهان و دلیل و مُعرِّف است   2- عرض غریب و آن عبارت است از عرضی که در واقع و نفس الأمر بواسطه چیز دیگری عارض بر ذاتِ معروض(موضوع) می گردد و همانا نامگذاری شده عرضِ غریب به غریب زیرا که اجنبی و بیگانه و دور از ذاتِ معروض(موضوع) می باشد و آن چیزی که با ذاتِ معروض(موضوع) ربط و ارتباط دارد به عنوان واسطه بین عرضِ غریب و ذاتِ معروض(موضوع) قرار می گیرد و گفته شده است که مجموع عرض ذاتی و غریب(عوارض ذاتی و غریب) بر پنج قسم است :

1- آن عرضی که اوّلاََ و بِالذّات و مستقیم و بدون واسطه ، عارض بر ذاتِ معروض (موضوع) می شود . مثل تعجّب که عارض بر انسان می شود ( اَلأِنسانُ مُتَعَجِّبُُ ) .

2- آن عرضی که بواسطه جزءِ معروض(موضوع) ، عارض بر ذاتِ معروض(موضوع) می شود چه این جزءِ داخلی معروض ، اَعَمّ از معروض باشد مثل عارض شدن تَحَیُّز(مکان دار بودن) برای انسان بواسطه جسم بودن انسان . (اَلأِنسانُ مُتَحَیِّزُُ لِأَنَّهُ جِسمُُ  -  اَلأِنسانُ ماشِِ لِأَنَّهُ حَیوانُُ)  و چه این جزءِ داخلی معروض ، مساوی با ذاتِ معروض باشد . مثل عارض شدن تکلُّم برای انسان به جهت ناطق بودن انسان .( اَلأنسانُ مُتَکَلِّمُُ لِأَنَّهُ ناطِقُُ . در این مثال بواسطه ناطق ، مُتَکَلِّم و تَکَلُّم  را بر انسان(معروض) ،  عارض و حمل کردیم و نسبت بین ناطق و انسان  ، تساوی است یعنی هر ناطقی انسان است و هر انسانی ناطق می باشد )

3-  عَرَضی که عارِض بر ذاتِ معروض(موضوع) می شود بواسطه امر مساوی خارج از ذاتِ معروض( یعنی چیزی که خارج از ذاتِ معروض است و با آن نسبت تساوی دارد به عنوان واسطه بین عارض و معروض قرار می گیرد) مثل عارض شدن اَطراف و اَبعادِ ثلاثه یعنی طول ، عَرض ، عُمق بر جسم بواسطه متناهی و محدود بودنِ جسم . (  اَلجِسمُ ذُو الأطرافِ لِأَنَّهُ مُتَناهِِ  در این مثال ، عارض یعنی «ذُو الأطرافِ» بواسطه  متناهی بودن ، عارضِ بر جسم شده است و متناهی بودن نیز نسبت تساوی با جسم دارد به این معنا که هر جسمی متناهی است و هر متناهی نیز جسم است . ضمناََ یاد آوری می شود که هر جسمی که دارای اَبعادِ ثلاثه است  دارای شش جهت یعنی شمال - جنوب - شرق - غرب - فَوق - تَحت  ، خواهد بود  .  به نظر می رسد که این مثال اشکال دارد زیرا که بین متناهی بودن و جسم بودن نسبت تساوی وجود ندارد بلکه نسبت عام و خاصِّ مطلق است . نمی توان گفت که هر متناهی ، جسم می باشد . آری می توان گفت که  هر جسمی ، متناهی است اما چنین نیست که هر متناهی ، جسم باشد . مثلا مجرّدات ، متناهی هستند ولی جسم نیستند  مگر اینکه متناهی بودن را به معنای موجوداتِ مادی متناهی که در خارج وجود پیدا می کنند  معنا نماییم که در این صورت متناهی بودن با جسم بودن  نسبت تساوی دارد . )   و مثل عارض شدن ضِحک برای انسان بواسطه  مُتَعَجِّب بودنِ انسان . ( اَلأ ِنسانُ ضاحِکُُ لِأَنَّهُ مُتَعَجِّبُُ  که در این مثال ، ضاحک بودن بواسطه «مُتَعَجِّبُُ»  بر انسان عارض شده است و  «مُتَعَجِّبُُ» نیز به عنوان امر خارج از ذاتِ انسان ،  نسبت تساوی با انسان دارد  )

و این سه قسم که ذکر شد از عوارض ذاتیه شمرده می شوند .


اشکال :  اگر بگویی که دانستی و دانستیم که عَرَض ذاتی آن است که در واقع و نفس الأمر بدون هیچ واسطه ای بطور مستقیم و بِالمُباشَرَه بر ذاتِ معروض(موضوع) عارض می شود حال با توجه به این مطلب  آن عَرَضی که بواسطه جزءِ اَعَمّ و جزءِ مساوی و یا با امر مساوی خارج از ذات ، بر ذاتِ معروض(موضوع) عارض می شود ،  بدون واسطه و مستقیم و بِالمُباشَرَه بر ذاتِ معروض(موضوع) عارض نشدند بلکه با واسطه برآن ذات ، عارض شدند پس چگونه آن ها (سه قسمی که ذکر شد) به عنوان عَرَض ذاتی محسوب می شوند ؟!!

پاسخ :  در جواب می گوییم که جزء شئ(ذاتِ معروض)  ، چه جزءِ اعمّ و چه جزء مساوی و نیز امر مساوی خارج از آن شئ که وجود و عدم آن ها دائر مدار آن شئ (ذات) است ، بِالضَّروره و حتما خارج از ذاتِ شئ نخواهند بود . پس همانا انسان بدون هیچ هزینه و مؤونه و تکلُّفی ، جسم است و جسم بودن ، ذاتی انسان است ( البته جسم که ذاتی انسان است به عنوان جنس غریب برای انسان محسوب می شود ) مثال : اَلأنسانُ مُتَحَیِّزُُ لِأَنَّهُ جِسمُُ  . در این مثال تَحَیُّز ، عارض بر انسان می شود بواسطه جسم بودن .  جسم که ذاتی انسان است واسطه شده است تا تَحَیُّز ، عارض بر انسان گردد . در اینجا « مُتَحَیِّزُُ» و تَحَیُّز ، عرض ذاتی محسوب می شود اگر چه جسم بودن واسطه شده تا تَحَیُّز بر انسان عارض شود و اینگونه واسطه ها که جزء ذاتِ معروض(موضوع) هستند ضرری بر عَرَضِ ذاتی بودن «تَحَیُّز» و مانند آن  وارد نمی کند .  و نیز نطق(ناطق بودن) جزءِ داخلی و ذاتی انسان است نه چیزی وراء و خارج از ذاتِ انسان . پس وقتی که می گوییم : اَلأِنسانُ  مُتَعَجِّبُُ لِأَنَّهُ ناطِقُُ  در این مثال « تَعَجُّب»  با واسطه جزءِ داخلی یعنی ناطق  از خصائص و عوارض ذاتیه انسان می باشد که وجود و عدم ِ تَعَجُّب دائر مدار وجود و عدمِ انسان است . در این مثال چون ناطق بودن ، ذاتی انسان است و بواسطه آن ، تَعَجُّب ، عارض بر انسان شده است پس در واقع می توان  تَعَجُّب را عَرَضِ ذاتی برای انسان محسوب نمود اگر چه در اینجا واسطه ای به نام ناطق در بین باشد و قبلاََ نیز گفتیم که   اینگونه  واسطه ها که جزءِ ذاتِ معروض(موضوع) است ضرری بر عَرَضِ ذاتی بودنِ تَعَجُّب و مانند آن  وارد نمی کند .

4- قسم چهارم از اقسام عَرِضِ ذاتی آن عرضی است که بواسطه امر خارجی اخص(اخصِّ از معروض) عارض بر معروض(موضوع) می شود مثل عُروضِ ضِحک برای حیوان به جهت اینکه او (حیوان) ، انسان است . (اَلحَیوانُ ضاحِکُُ لِأَنَّهُ اِنسانُُ  در این مثال «ضاحِکُُ»  بواسطه  انسان ، عارض بر حیوان شده است و انسان نسبت به حیوان به عنوان امر خارجی اخصّ محسوب می شود و به عبارت دیگر انسان ، خارج از ذات و حقیقت حیوان و حیوانیت است که بر حیوان عارض می شود )

5- آن عرضی که بواسطه امر خارجی اعم بر معروض(موضوع) عارض می گردد مثل عُروض حرکت برای انسان به اعتبار اینکه انسان ، ماشی و رونده است . ( اَلأِنسانُ مُتَحَرِّکُُ لِأَنَّهُ ماشِِ   در این مثال «مُتَحَرِّکُُ» بواسطه ماشی بودنِ  عارض بر انسان می گردد و ماشی و رونده بودن  نسبت به انسان به عنوان امر خارجی اعمّ محسوب می شود چون ماشی بودن هم  انسان را شامل می شود و هم غیر انسان را  لذا  ماشی بودن اعمّ از انسان می باشد و انسان اخصّ می باشد .

این دو مورد یعنی قسم چهارم و پنجم عرض غریب می باشند . اما  عَرَضِ غریب بودنِ موردِ چهارم به جهت آن است که امر اخصّ نه جزءِ معروض است و نه مساوی با معروض و آن معروض نیز در وجود و عدمش دائر مدار این امرِ اخصّ نمی باشد  و اما عًرَضِ غریب بودن آن چیزی که بواسطه امر خارجی اعمّ  ( که جزء معروض نیست ) ، بر معروض عارض می شود (یعنی عَرَضِ غزیب بودن قسم پنجم)  روشن و واضح و آشکار است زیرا که اینگونه عَرَض ها که با واسطه امر خارجی اعمّ ، بر معروض عارض می شوند نسبت به ذاتِ معروض ، بیگانگی و غرابت دارد ( اجنبی است)  در مثلِ ( اَلأِنسانُ مُتَحَرِّکُُ لِأَنَّهُ ماشِِ )  متحرک بودن اگر چه به انسان عارض شده ولی در واقع مستند به آن نیست بلکه مستند به ماشی بودن است و بواسطه  ماشی بودن ،  مجازاََ به انسان نسبت داده می شود  لذا منطقیین اینگونه عَرَض ها یعنی قسم چهارم و پنجم را عرض غریب می دانند و در کتاب شرح شمسيه از قطب الدين رازي که از کُتُب قديمي در علم منطق است علت تسميه و نامگذاري عرضِ غریب را چنین بیان کرده است لِما فِیها مِنَ الغَرابَةِ بِالقِیاسِ اِلی ذاتِ المَعرُوضِ لِأنَّها وَ اِن کانَت عارِضَةََ (بِحَسَبِ الظّاهِرِ و بِنَحوِالمَجازِ) لِذاتِ المَعرُوضِ اِلّا اَنَّها لَیسَت مُستَنَداََ اِلَیها وَ فِیها غَرابَةُُ بِالقِیاسِ اِلی ذاتِ المَعرُوضِ فَلَم یُنسَب اِلَیها بَل سُمِّیَت اَعراضاََ غَریبَةََ)

وَ زادَ آخَرُونَ :  و دیگران (یعنی برخی از علماء و منطقیین) قِسم دیگری را به پنج قِسم قبلی اضافه نمودند که  قِسم ششم باشد :

6-  قسم ششم آن عرضی  است که بواسطه امر مباین ،  عارض  بر شئ( ذاتِ معروض)  می شود . مثلِ  عُروضِ حرارت برای آب بواسطه آتش یا خوزشید  و آتش و خورشید هم نسبت به آب ، متباین و ضد هستند و این قسم هم عَرَضِ غریب شمرده می شود 

و  مرحوم آیت الله میرزا  ابوالحسن مشکینی اردبیلی صاحبِ حاشیه بر کتاب کفایةُ الأُصول آخوند خراسانی  در رابطه با مبحث عوارض ذاتی و غریب ، بعد از بحث و بررسی و تصحیحِ مطالب ، دو قسم دیگر را اضافه نمودند :

7-  عُروض جنس بر فصل مثل عُروضِ حیوان بر ناطق ( اَلنّاطِقُ حَیوانُُ) . در این مثال ، حیوان بدون واسطه  بر ناطق عارض شده است .

8- عُروضِ فصل بر جنس مثل عُروض ناطق بر حیوان ( اَلحَیوانُ ناطِقُُ) . در این مثال ناطق بدون واسطه بر حیوان عارض شده است .

و این دو قسم یعنی قسم هفتم و هشتم از جمله عَزَضِ ذاتی محسوب می شوند .

آنچه را ( یعنی قسم هفتم و هشتم) که این استاد یعنی مرحوم میرزا حسن مشکینی بررسی و تصحیح نمود  خیلی عالی و در نهایت وجاهت و خوبی است

مرحوم شیخ میرزا محمد علی تبریزی صاحبِ حواشی بر حاشیه ملّا عبدالله یزدی در بحثِ عَرَض و اقسام آن و تحقیق در پیرامون آن  مطالبی دارد که خلاصه عبارت و متنش چنین است :

بدان که عوارض و اَعراض بر دو قسم است :  اَعراض ذاتیه  و  آعراض غریبه   و  تفصیل مطلب چنین است :

آن چیزی که عارض بر شئ (ذاتِ معروض و ذاتِ موضوع) می شود به چند صورت قابل تصویر است :

1- یا اینکه آن چیز بدون هیچ واسطه ای عارض بر شئ ( ذاتِ معروض) می شود

2- یا اینکه بواسطه جزءِ داخلی اعمّ (جنس) ، عارض بر شئ (ذاتِ معروض)می شود

3-  یا اینکه بواسطه جزءِ داخلی مساوی(فصل)  عارض بر شئ(ذاتِ معروض) می گردد

4-  یا اینکه بواسطه امر خارجی مساوی  بر شئ(ذاتِ معروض)   عارض می گردد

5- یا اینکه بواسطه امر خارجی اعمّ بر شئ (ذاتِ معروض)  عارض می شود

6-  یا اینکه بواسطه امر خارجی اخصّ بر شئ ( ذاتِ معروض)  عارض می شود

7- یا اینکه بواسطه امرِ مباین و ضد بر شئ ( ذاتِ معروض) عارض می گردد

 

پس اَعراضِ ذاتیه و غریبه بر هفت قسم است .  سه قسم از آن ها  بِالأِتّفاق ( اتفاق نظر منطقیین و علماء) عَرَض ذاتی می باشند و آن ها عبارتند از :

1- آن عرضی که بدون هیچ واسطه ای عارض بر ذاتِ معروض (موضوع) می شود  مثل تَعَجُّب که عارض بر انسان می شود از آن حیث که انسان انسان است ( مِن حَیثُ هُوَ هُوَ ) + ( اَلأِنسانُ مُتَعَجِّبُُ)

2- آن عًرًضی که بواسطه جزءِ داخلی مساوی بر ذاتِ معروض (موضوع) عارض می گردد . مثل عارض شدن تَکَلُّم برای انسان بواسطه ناطق بودنِ انسان . + ( اَلأِنسانُ مُتَکَلِّمُُ لِأَنَّهُ ناطِقُُ)

3- آن عَرَضی که بواسطه امر خارجی مساوی بر ذاتِ معروض (موضوع) عارض می شود . مثل عُروضِ ضِحک برای انسان بواسطه متعجّب بودنِ انسان . + (اَلأِنسانُ ضاحکُُ لِأَنَّهُ مُتَعَجِّبُُ)

و بنابر آنچه که گفته شده و نقل شده  است سه قسم از آن ها ( اقسام عَرَض ها)  بِالأِتّفاق ( اِتفاقِ نظرِ منطقیین و علماء) ، اَعراض غریبه هستند و آن ها عبارتند از :

1-آن چیزی که بواسطه امرِ خارجی اعمّ  عارض بر شئ( ذاتِ معروض) می شود مثل تَحَیُّز(مکان دار بودن) که عارض بر شیئِ اَبیَض می شود به جهت جسم بودن آن (اَلأَبیَضُ مُتَحَیِّزُُ لِأَنَّهُ جِسمُُ  -  مثال دیگر  اَلأنسانُ مُتَحَرِّکُُ لِأنَّهُ ماشِِ )

2- چیزی که بواسطه امر خارجی اخصّ  عارض بر شئ(ذاتِ معروض) می شود مثل ضِحک که عارض بر حیوان می شود بواسطه اینکه انسان است. ( اَلحَیوانُ ضاحِکُُ لِأَنَّهُ اِنسانُُ)

3- چیزی که بواسطه امر مباین عارض بر شئ (ذاتِ معروض) می گردد مثل حرارت که  بواسطه آتش یا شعاع خورشید عارض بر آب می شود .

و یکی از آن ها (اقسام هفتگانه عَرَض ها) ،  «مُختَلَفُُ فِیه» و مورد اختلاف است و آن عَرَضی است که بواسطه جزءِ اعمّ عارض بر شئ(ذاتِ معروض) می گردد مثل تَحَیُّز که عارض بر انسان می شود به جهت اینکه انسان جسم است و جسم به عنوان جنس غریب ،  جزءِ ذات انسان است و تَحَیُّز بواسطه جسم  عارض بر انسان می شود ( اَلأنسانُ مُتَحَیِّزُُ لِأَنَّهُ جِسمُُ)  و مثل  حرکتِ اِرادی که عارض بر شئ می شود چونکه حیوان است . ( اَلأِنسانُ مُتَحَرِّکُُ لِأَنَّهُ حَیوانُُ)  و این مورد که بواسطه جزءِ اعمّ عارضِ بر شئ(ذاتِ معروض) می گردد از موارد اختلافی بین علماء و منطقیین است به این بیان که مُتأخِّرون از علماء و منطقیین قائلند که از اَعراض ذاتیه می باشد و قُدماءِ از عُلَماء و منطقیین قائل هستند که آن از اَعراض غریبه می باشد و  جماعتی از مُحقِّقین و  اهلِ تحقیق از مُتأخِّرین ، رأی و نظرِ قُدَماء را تَبعیّت و پیروی کردند .

سپس  بعد از همه این مطالب مذکوره باید بدانیم که در علم ( علم منطق و غیره) بحث نمی شود مگر از عوارض ذاتیه  موضوعِ آن علم  زیرا که  هدف و مقصود در علم ، بیانِ احوال و حالات و اوصاف و عوارضِ ذاتیه موضوعِ آن علم است  و عوارضِ ذاتیه نیز در حقیقت و در واقع ، اَحوال و اوصافِ موضوعِ علم است  و اما عوارض غریبه پس آن ها در واقع و در حقیقت از حالات و اوصافِ اَشیاء و موضوعات و چیزهای دیگر هستند نه احوال و حالات و اوصافِ نفسِ موضوعِ علم . و به عبارت دیگر این اَعراضِ غریبه در واقع  صفت به حالِ مُتعَلِّقِ موصوف است نه صفت به حالِ موصوف. در اَدبیّات عرب  گاهی صفت برای خود موصوف می آوریم مثل  رَأَیتُ زَیداََ العالِمَ  و گاهی صفت برای خود موصوف نیست بلکه صفت به حال مُتَعَلِّقِ موصوف است مثل  رَأَیتُ زَیداََ العالِمَ اَبُوهُ . ما نَحنُ فیه نیز از این قبیل است  و این اَعراضِ غریبه در حقیقت متَعَلِّق و مربوط به چیزها و اَشیاء دیگر (به غیر از ذاتِ موضوع و معروض) هستند  .  آن اشیاء دیگر اینچنین صفت دارند  که این اَعراض نسبت به آن ها از اعراض ذاتیه محسوب می گردد اگرچه نسبت به موضوع و معروض ، عَرَض های غریب می باشند .  پس شایسته است که در علوم بحث شود از عوارض ذاتیه ای که موضوعِ آن ها همان اشیاء و موضوعات می باشند

 

7 - اَمَّا المُقَدَِّمَةُ  فَفِي بَيانِ اُمُورِِ :   کلمه « مُقَدَّمَة» به تشدید و فتحِ دال  از باب تفعیل و مُتعدّی  است :  قَدَّمَ یُقَدِّمُ مُقَدِّمُُ مُقَدَّمُُ  .  و اما  «مُقَدِّمَة» به تشدید و کسرِ دال  صحیح نیست مگر اینکه بگوییم قَدَّمَ به معنای تَقَدَّمَ  بر وزن تَفَعَّلَ از باب تَفَعُّل باشد که معنای لازمی دارد نه متعدّی  که در این صورت مُقَدِّمَة به کسر دال به معنای مُتَقَدِّمَة می باشد . مُتَقَدِّمَة یعنی  جلو باشنده - چیزی که جلو است

8-  مقولات عشر  ( به نقل از کتاب  منطق صوری از دکتر محمد خوانساری جلد اول ص 125 و 137)

در مبحث کلیات خمس گفته شد که هر یک از سلسله اَجناس بطور اَلأَعَمّ فَالأَعَمّ متصاعد می شود تا بالأخره به جنس الأجناس یعنی جنس عالی منتهی گردد . دانای یونان ، معلِّم اول ، ارسطو  اجناس عالیه ماهیاتِ مختلف را عبارت از ده مقوله ( یک مقوله جوهر و نُه مقوله عَرَض) دانسته است و نخستین رساله اَرغَنون یعنی قاطیغُوریاس (Les catégories) بحث از همین مَقولات می کند و در مِتافیزیک (metafizik ) نیز شرحی مفصّل در باره این مَقولات آمده است . [ کلمه مِتافیزیک مُرکّب از دو کلمه است :  مِتا  به معنای بَعد  + فیزیک به معنای طبیعت  و معمولا مِتافیزیک  به معنای مابَعدَ الطَّبیعَة  ترجمه می گردد  و معادل با آن شمرده شده است. ]  علت اینکه این مَقولات را اجناس عالیه ماهیات نامند این است که مُعظَمِ ماهیاتی که عُقول و اَذهان بدان احاطه توانند یافت در تحت این ده مَقوله محصور است و گذشته از بعضی از امورِ معقول مانند وجود و وجوب و امکان یا چیزهایی که مَبادی و نهایاتِ بعضی از انواع هستند (مانند وحدت که مَبدء عدد و نقطه که نهایتِ خط است ) چیزی دیگر از اَعیانِ موجودات از این مَقولات خارج نیست . یعنی هر یک از موجوداتِ عالَم در تحت یکی از این مَقولات واقع است  بلکه ماهیاتِ معدوم از قبیل سیمرغ و کیمیا  نیز در تحت همین مَقولات واقع هستند . مثلا سیمرغ از مَقوله جوهر است و رنگی که برای آن توهم شود از مقوله کیف .

مقدّمةََ باید دانست که هر مفهومی که به ذهن آید از لحاظ نسبتِ وجود و عدم بدان  از سه قسم خارج نیست :  1- یا وجودش ضروری و واجب و عدمش مُحال و ممتنع است که آن را واجب الوجود نامند و آن ذاتِ اَقدسِ الهی است که بِالضّرورَه وجود دارد و معدوم بودنش مُحال است . 2- یا وجودش مُحال و ممتنع و عدمش واجب و ضروری است که آن را مُمتنع الوجود نامند  مانند شَریکُ الباری و اجتماع نقیضین . 3- یا هیچیک از وجود و عدم برای آن ضرورت ندارد یعنی هم وجودش ممکن است و هم عدمش و آن را ممکن الوجود نامند . مانند همه موجوداتِ عالَم یا ماسِوَی الله .

خلاصه آنکه هر مفهومی یا وجودش واجب است یا عدمش یا نه وجودش واجب است و نه عدمش ....

ماهیّات ممکنه یا مُمکنات به ده مقوله منقسم می شود ( یکی جوهر و نُه تا عَرَض)  که عبارتند از :

1- جوهر ( که خود جوهر بر پنج قسم است :  جسم - هَیُولا- صورت- نفس- عقل)   2- کَمّ  3- کَیف  4- اِضافه  5- اَین  6- مَتی  7- وَضع  8- مِلک یا جِدَه یا لَه   9- فِعل  10- اِنفعال

اقسام عَرَض :

ارسطو اقسام عَرَض را نُه دانسته است و بیشتر حُکَمای اسلام نیز از او تَبَعیّت کرده اند اما شیخ شهابُ الدّین سُهروردی و قطب الدین رازی تعداد مَقولات را کمتر دانسته اند به این نحو که شیخ شهاب الدین سُهروردی ( شیخ شهید یا شیخ مقتول ) اَقسام عَرَض را چهار دانسته است : 1- کَمّ 2- کیف 3- نسبت 4- حرکت  و بنابراین بر روی هم به پنج مقوله قائل است : یک مقوله جوهر و چهار مقوله عَرَض و در حقیقت سایرِ مَقولات را از اقسام نسبت(اضافه) می داند . قُطبُ الدّین شیرازی نیز به همین پنج مقوله که شیخ اشراق قائل بوده ، قائل است ( بدون اینکه نامی از شیخ اشراق ببرد )  .... یاد آور می شویم که چون تمام مقولاتِ عَشر جِنسُ الأجناس هستند و ورای هیچ یک از آن ها جنسی نیست لذا تعریف آن ها به حدّ امکان ندارد  چه حدّ تامّ به انضمام جنس قریب با فصل قریب حاصل می شود و در حدِّ ناقص هم حتماََ فصل قریب باید مذکور باشد  و این مَقولات را جنسی نیست و چون جنس ندارند به حکمِ « ما لا جِنسَ لَهُ  لا فَضلَ لَهُ » فصلی هم ندارند . بنابراین آنچه در تعریف آن ها گفته شود رسمِ ناقصی بیش نیست .


اقسامِ عَرَض بر نُه قِسم است :   1- کَمّ  2- کَیف  3- اِضافه  4- اَین  5- مَتی  6- وَضع  7- مِلک یا جِدَه یا لَه   8- فِعل  9- اِنفعال

کلمه «مَقُول»  اسم مفعول به معنای گفته شده است  و در منطق به معنای محمول می باشد مثلا گفته می شود :  اَلماهِیَّةُ ما یُقالُ فِی جَوابِ ماهُو  .  ماهیت و حقیقتِ شئ  آن چیزی است که در جواب از سؤالِ «ماهُو» آورده می شود ( حمل می شود)  مثل اینکه  سؤال شود که  اَلأِنسانُ ما هُو ؟   در جواب این سؤال  عبارتِ حَیوانُُ ناطِقُُ  را بر « اَلأِنسانُ » حمل می کنیم زیرا که حقیقت و ماهیت انسان همان حیوان ناطق می باشد . جناب استاد دکتر علی شیروانی در کتاب دروسِ فلسفه ص 236 در درس نوزدهم  چنین می گوید :  اما مَقُوله در اصطلاح منطق و فلسفه معنای خاصّی نیز دارد . در این معنای خاصّ ، مَقُولَه عبارت است از جنس عالیی که بالاتر از آن  ، جنسِ دیگری نیست و چنین جنسی را از آن رو مَقُولَه  نامیده اند که به حمل ِ ذاتی اوّلی بر مصادیقِ خود حمل می شود ( یعنی محمول ، ذاتی موضوع خود است . به عبارت دیگر مَقولات یا مَقوله به عنوان محمول، حمل می شوند بر موضوع و چیزی که ذاتی آن است )  ولی خودش به گونه ای است که هیچ مفهومی محمول ذاتی آن نمی باشد .[زیرا در ممکنات چیزی اعم تر و بالاتر از مقولات نیست تا بر مقولات حمل شوند بلکه این مقولات است که به عنوان محمول بر همه اَشیاء ممکن حمل می گردند] بحثِ مَقُولات را نخستین بار ارسطو در کتاب قاطیغوریاس(یعنی مَقولات) و نیز در کتاب طوبیقا(یعنی جَدَل) مطرح کرد و در آنجا شمار آن ها را به ده تا رساند و پس از آن در دیگر کُتُبِ منطق مطرح گشت و سپس به فلسفه راه پیدا کرد و در میان حُکَمای مَشّاء شایع شد .

 


....    ...   ....   ادامه دارد ....

 

.....  توضيحات  ادامه دارد ......  ....  به تدريج تايپ مي شود ....


 ** آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

 

*********************** حديث  ********************

قالَ الإمام الجواد (عَلَيهِ السَّلامُ ) : الاْدَبُ عِنْدَ النّاسِ النُّطْقُ بِالْمُسْتَحْسَناتِ لا غَيْرُ وَ هذا لا يُعْتَدُّ بِهِ ما لَمْ يُوصَلْ بِها إِلَي رِضَااللهِ سُبْحانَهُ وَ الْجَنَّهِ وَ الاْدَبُ هُوَ أدَبُ الشَّريعَهِ  فَتَأدَّبُوا بِها تَكُونُوا أُدَباءَ حَقّاً .

امام جواد  (عَلَيهِ السَّلامُ ) فرمود : ادب نزد مردم  فقط به معناي گفتار پسنديده و خوب و نيکو سخن گفتن و حرف هاي خوب زدن و نطق و بيان مستحسنات و خوبي ها و زيباي هاست(به اين معني که سخنانشان زشت و پلشت  نباشد ) ولي اين نوع ادب قابل اعتناء و داراي ارزش واقعي نيست مادامي که منتهي به رضايت الهي و بهشت نباشد .  ادب عبارت است از  رعايت آداب و احکام  و دستورات  و مسايل شرعي و ديني است  پس به آداب و احکام شرعي متأدِّب و عامل باشيد تا در حقيقت از زمره با ادبان واقعي باشيد .( ادب حقيقي و واقعي همان رعايت حدود و آداب و دستورات شرعي و ديني است که موجب رضايت الهي و رسيدن به بهشت است ) 

ارشاد القلوب ديلمي، ص 160 .

 

 

 

 





درباره : حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,سخنان چهارده معصوم علیهم السلام ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : درس کتاب کفاية الأصول(جلداول ازابتدا+آيت الله سيداصغر سعادت میرقدیم لاهیجی (1) + سایت حکیم زین العابدین عسکری گ , استاد , درس اصول , درس کفایه از ابتداء , استادسیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی , قم , بسم الله الرحمن الرحيم اَلحَمدُ لله ربِّ العالَمين والصلاةُ و السلامُ عَلي مُحمّدِِ و آلِهِ الطّاهِرينَ وَ ,


نوشته شده در یکشنبه 16 مهر 1396 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 62 |

 

آیا اینترنت و فضای مجازی از ابزارهای شیطانی است یا نه؟!! آیا می توان با این ابزارها کار فرهنگی نمود ؟!! آیا ارزش دارد که طلاب و فضلاء در این عرصه فعالیت فرهنگی کنند؟!!!

 

 

درسیاهکل/حجت الاسلام سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی:

 

سوال:

 

آیا اینترنت و فضای مجازی از ابزارهای شیطانی است یا نه؟!! آیا می توان با این ابزارها کار فرهنگی نمود ؟!! آیا ارزش دارد که طلاب و فضلاء در این عرصه فعالیت فرهنگی کنند؟!!!

 

در پاسخ به این پرسش نکاتی را عرض می کنم:

 

۱- انسان عاقل باید از ابزارهای موجود که می توان در جهت حلال و مشروع بکارگرفت به درستی استفاده کند. هر زمانی و عصری ابزارهای خاص خودش را دارد، زمانی اسب، اَستر، اُلاغ، داس، تبر، تیشه، نیزه و… بود ولی اکنون و در عصر ما ابزارهای پیشرفته ای وجود دارد که می توان در جهت اهداف صحیح و امور فرهنگی، علمی، سیاسی، اقتصادی و غیره از آن ها بهره گرفت.
۲- ابزارها و امکانات تبلیغی و فرهنگی در زمان های سابق به شکل خاص و محدودی بوده ولی اکنون و در عصرما امکانات و فضاهای تبلیغی گسترده شده است و شامل رادیو و تلویزیون، سینما، تئاتر، هنر، اینترنت، ماهواره و فضای مجازی و مانند آن ها می شود و مقتضیات زمان عقلا و شرعا اقتضا دارد که از این امور در جهت اَغراض و اهداف عالیه و صحیح استفاده گردد و نسبت به آن ها غفلت نشود.
۳- دشمنان اسلام با همین ابزار ها بر ضد اسلام و دین و بشریت فعالیت می کنند و ما اگر بی توجه باشیم آسیب های بیشتری به دین و مسلمانان و بشریت وارد خواهد شد.
۴- مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای بر حضور طلاب و فضلا در عرصه فضای مجازی تاکید دارند، البته این حضور باید با مدیریت و برنامه و هدف درست همراه باشد. ایشان در دیدار با مدیران و مُدرِّسان و طلاب حوزه های علمیه تهران در تاریخ ۲۵ اردیبهشت سال ۱۳۹۵ چنین فرمودند: «این میدان (فضای مجازی)، میدان واقعی جنگ است و روحانیون و طلاب باید مسلح و آماده، وارد عرصه مقابله با شبهات و تفکرات غلط و انحرافی شوند….»

 

و نیز در دیدار با علماء و روحانیون خراسان شمالی در تاریخ نوزدهم مهر ۱۳۹۱ چنین فرمودند:
«نظام اسلامی یک امکان عظیمی را در اختیار داعیان اِلَی‌اللّه و مُبلّغان اسلام قرار داده. کِی چنین چیزی در اختیار شما بود؟ امروز یک طلبه‌ی فاضل در تلویزیون می‌نشیند نیم ساعت حرف میزند، ۱۰ میلیون، بیست میلیون مستمع از روی شوق به حرف او گوش میدهند. کِی چنین چیزی برای من و شما در طول تاریخ روحانیت، از اول اسلام تا حالا، وجود داشته؟ این اجتماعات بزرگ کِی وجود داشت؟ این نمازجمعه‌ها کِی وجود داشت؟ این همه جوان مشتاق و تشنه‌ی معارف کِی وجود داشت؟ امروز این جوانهای دانشجو و غیر دانشجو را که مشاهده میکنید – حالا من دانشجوها را میگویم – همه‌شان تقریباً و تغلیباً مشتاقند از مفاهیم اسلامی و معارف اسلامی چیزهائی را بشناسند و چیزهائی را بفهمند و سر در بیاورند. من و شما باید زمینه فراهم کنیم که بتوانیم به آنها جواب دهیم. این فرصت تا امروز کِی برای روحانیت وجود داشته؟ علاوه بر این، ابزارهای تسهیل‌کننده، مثل رایانه‌ها و ارتباطات اینترنتی و فضای مجازی و سایبری هم که الان در اختیار شماست. اگر بتوانید اینها را یاد بگیرید، میتوانید یک کلمه حرف درستِ خودتان را به هزاران مستمعی که شما آنها را نمیشناسید، برسانید؛ این فرصت فوق‌العاده‌ای است؛ نبادا این فرصت ضایع شود. اگر ضایع شد، خدای متعال از من و شما روز قیامت سؤال خواهد کرد: از فرصت این همه جوان، این همه استبصار، این همه میل و شوق به دانستن، شما برای ترویج معارف اسلامی چه استفاده‌ای کردید؟ نظام اسلامی یک چنین خدمتی به ما معممین و روحانیون کرده. مگر میتوانیم خودمان را کنار بگیریم؟»

 

۵- از اینکه مردم به درستی از ابزاری مثل اینترنت و فضای مجازی استفاده نمی کنند نمی توان نتیجه گرفت که این ابزارها و وسیله ها، وسیله های شیطانی هستند. بلکه باید عرصه اینترنت و فضای مجازی از سوی مسولان نظارت و مدیریت شود و در باره استفاده درست و منطقی از این ابزارها روشنگری و فرهنگ سازی گردد. بخشی از آسیب هایی که از این ابزارها به جامعه و جوانان وارد می شود ناشی از عدم مدیریت صحیح از سوی مسولان و متولیان امر است.

 

مقام معظم رهبری درباره نظارت بر فضای مجازی در تاریخ شانزدهم شهریور ۱۳۹۴ در دیدار رئیس‌جمهور و اعضای شورای عالی فضای مجازی، چنین فرمودند :

 

«… کسی مخالف استفاده از فضای مجازی نیست بلکه موضوع اصلی این است که در چنین عرصه‌ای که لغزش‌گاه است باید زمینه‌ی استفاده‌ی صحیح فراهم شود نه آنکه فضای مجازی به‌صورت رها و غیر قابل کنترل باشد…»

 

ایشان با گلایه از وزارت ارتباطات و شورای عالی فضای مجازی گفتند: «کسی به‌دنبال بستن فضای مجازی نیست؛ زیرا این کار عاقلانه نیست اما چرا هنگامی که کشورهای دیگر برای حفاظت از فرهنگ خود، در استفاده از فضای مجازی چارچوب‌هایی قرار می‌دهند، ما فضای مجازی را رها کرده‌ایم؟»

 

۶- چه بخواهیم و چه نخواهیم به گفته کارشناسان نمی توان فضای اینترنتی رو حذف کرد و این مطلب از لابلای سخنان مقام معظم رهبری هم استفاده می شود لذا ایشان هم تاکید برحضور حساب شده و هدفمند در عرصه اینترنت و فضای مجازی دارند و اساسا همانگونه که ما نسبت به وقایعی که در خارج و در اطراف ما اتفاق می افتد نباید بی خیال باشیم نسبت به مسایلی که در فضای مجازی می گذرد، نباید بی توجه باشیم و فضای مجازی در واقع یک فضای واقعی و حقیقی است و حضرت آیت الله جوادی آملی در درس تفسیر خود در ضمن تفسیر آیه ۱۳ از سوره حُجُرات در رابطه با فضای مجازی چنین فرمودند : «… ما فضای مجازی نداریم، آنها که توفیق تبلیغ و رفتن به روستاها و شهرها را ندارند این فضای حقیقی را دریابند، همین که اندیشه نقل و انتقال یابد و جوانی متحول شود، فضا فضای حقیقی است و تبلیغ رخ داده است.»

 

۷- به وسیله ابزارهایی مثل اینترنت و فضای مجازی می توان تعالیم حیاتبخش قرآن کریم و اهل بیت (علیهم السلام) و مطالب علمی و اخلاقی و معرفتی و … را به مردم انتقال داد.

 

۸- بنده این ابزار ها را بطور مطلق، شیطانی نمی دانم بلکه این ما هستیم که باید این ابزار ها و وسیله ها را در خدمت فرهنگ و اسلام و دین قرار دهیم. در صورتی و در شرایطی این ابزارها شیطانی تلقی می شوند که عقلا و شرعا چیزی جز زیان و ضرر و خسارت و انحطاط برای جامعه و مردم نداشته باشند ولی این مطلب را نمی توان انکار کرد که امروزه می توان با این ابزارهای پیشرفته مثل اینترنت و فضاهای مجازی و اجتماعی و غیره، پیام اسلام راستین نَبَوی و تشیعِ علوی را به جهانیان رسانید و ده ها و صد ها نوع استفاده درست و صحیح در جهت خدمت به دین و مردم از این ابزارها و امکانات نمود.

 

۹- البته افرادی که با انگیزه های مختلف علمی و سیاسی و فرهنگی، در فضای مجازی گروه ایجاد می کنند مسؤل هستند و باید برای مدیریت و نظارت بر گروه فر صت و وقت کافی بگذارند و ارزیابی کنند که گروهی را که ایجاد کردند تا چه اندازه سودمند و مفید بوده است؟ اگر ثمره ای نداشته باشد گروه را حذف کنند و وقت خود و دیگران را تلف نکنند و اگر ثمرات و برکاتی دارد با قوت و اراده بیشتری به آن استمرار ببخشند. نیت پاک و اخلاص و داشتن هدف و برنامه در اقدام به کار فرهنگی در فضای مجازی بسیار تأثیرگذار می باشد.

 

۱۰- بنده معتقدم حضور در عرصه فضای مجازی برای طلاب و فضلاء یک فریضه و یک جهاد است و غفلت نسبت به این عرصه مهم، مورد بازخواست خداوند است که چرا علماء و طلاب و فضلا نرفتند و یاد نگرفتند و مدیریت درست نکردند.

 

۱۱- اگر شیطان بخواهد کسی را فریب بدهد بدون این ابزار ها هم فریب می دهد و دچار گناه و معصیت می کند کما اینکه در اعصار گذشته شیطان با ساده ترین ابزار فریب می داد و امروز نیز به شکلی دیگر. مهم این است که انسان متوجه باشد و به خداوند پناه ببرد از هرچیزی که او را غافل و گمراه نماید . گاهی همین قرآن و دین که از بالاترین قداست برخوردار است وسیله ای برای انحراف و معصیت می شود. چه بسیار کسانی که از راه همین مقدسات گمراه و فاسد و ساقط شدند. خود قرآن و دین که مشکلی ندارد ولی در تاریخ ببینید و نیز اکنون ببییند که شیطان و شیاطین با امور مقدسی مثل قرآن و دین و…. چگونه مردم را گمراه می کنند. سعدی علیه الرحمه می گوید:

 

باران که در لطافت طبعش خلاف نیست
در باغ لاله روید و در شوره زار خس

 

در پایان باز به سخن گهر بار مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای توجه می دهم که در تاریخ نوزدهم مهر ۱۳۹۱ در دیدار با علماء و روحانیون خراسان شمالی فرمود : «…. علاوه بر این، ابزارهای تسهیل‌کننده، مثل رایانه‌ها و ارتباطات اینترنتی و فضای مجازی و سایبری هم که الان در اختیار شماست. اگر بتوانید اینها را یاد بگیرید، میتوانید یک کلمه حرف درستِ خودتان را به هزاران مستمعی که شما آنها را نمیشناسید، برسانید؛ این فرصت فوق‌العاده‌ای است؛ نبادا این فرصت ضایع شود. اگر ضایع شد، خدای متعال از من و شما روز قیامت سؤال خواهد کرد: از فرصت این همه جوان، این همه استبصار، این همه میل و شوق به دانستن، شما برای ترویج معارف اسلامی چه استفاده‌ای کردید؟ نظام اسلامی یک چنین خدمتی به ما معممین و روحانیون کرده. مگر میتوانیم خودمان را کنار بگیریم؟»

http://www.darsiahkal.ir/91586/91586/

پایگاه خبری تحلیلی سایت(درسیاهکل) :آیا اینترنت و فضای مجازی از ابزارهای شیطانی است یا نه؟!+کلیک کنید

http://www.darsiahkal.ir/91586/91586/

 




درباره : حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,سخنان چهارده معصوم علیهم السلام ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : آیا اینترنت و فضای مجازی از ابزارهای شیطانی است یا نه؟! +سایت در سیاهکل+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت , فضای مجازی , اهمیت فضای مجازی , مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای , امام خامنه ای , اینترنت , آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم و فضای مجازی ,


نوشته شده در دوشنبه 03 مهر 1396 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 33 |

# پيامهاي تسليت رحلت حجت الاسلام سيدحسن سعادت ميرقديم لاهيجي#

 


 


 

baradar

 

11

baradareazizam

* این تصویر مربوط به تاریخ اردیبهشت هزاروسیصد و نود و شش میباشد *

#تصویر_مربوط_به_اردیبهشت_1396_است.
@آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم درکناربرادرمرحومش_حجت الاسلام_سید_حسن_سعادت_میر_قدیم در منزلشان در شهر مقدس قم .

 

 

baner

** هیأت مدیره  مجتمع  شهید مفتح  واقع در شهرک پردیسان قم**

 

15

 

***نسيم معرفت***

 

به نام خدا

# قال_علي (عليه السلام)

 

 الدُّنْيَا دَارُ مَمَرٍّ لَا دَارُ مَقَرٍّ ....

 

يعني دنياسراي عبوروگذشتن است نه جاي استقرار و ماندن .

 

منبع :  #نهج_البلاغه_فيض_الاسلام_حکمت_ 128 .

 @ 
مرحوم حجت الأسلام سيدحسن سعادت ميرقديم لاهيجيکه سال هاي طولاني مبتلا به بيماري سنگِ کليه بود در تاريخ نوزدهم شهريور 1396 به علت سرطانِ روده  در شهر قم به ديار ابديت پيوست و آرامگاهش در آرامستان روستاي صالح بر ازتوابع شهرستان لاهيجان مي باشد که وصيت هم کرده بود در صالح بر دفن شود.

 

# شادي_روحش + الفاتحه_مع_الصلوات
# مرحوم-حجت-الاسلام_سيد_حسن_سعادت_مير_قديم_لاهيجي
# قم

# نيروگاه
# چهل_درخت

# شهرستان لاهيجان
# کوي زماني

# بوجايه
# سادات محله لاهيجان
# روستاي ليالمان

# روستای بند بون
# آرامستان روستاي صالح بر


# موت_مرگ
# مرگ_فراموش_نشود


# در_دعاي_عديله  که براي تقويت و تحکيم و تثبيت  اعتقادات  خيلي موثر است  چنين آمده است # وَ أَشْهَدُ أَنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ وَ مُسَاءَلَةَ الْقَبْرِ حَقٌّ وَ الْبَعْثَ حَقٌّ وَ النُّشُورَ حَقٌّ وَ الصِّرَاطَ حَقٌّ وَ الْمِيزَانَ حَقٌ...

 #  و گواهي مي دهم که #مرگ حق است و .... .

# مراسم خاکسپاري مرحوم حجت الاسلام سيدحسن سعادت ميرقديم  که بنا بود در روستاي ليالمان انجام گيرد و حتي قبر هم خريداري شده بود  کنسل شد  و در روستاي صالح بر  که وصيت هم کرده بود    در تاريخ 21 شهريور   انجام شد 
آن مرحوم سال ها  در روستاي صالح بر  از توابع شهرستان لاهيجان  تبليع مي رفت.

 

*********************************************************************



# بعد از رحلت حجت الاسلام سیدحسن سعادت میرقدیم  ،  صدها نفر از اشخاص و شخصیت ها از طریق تماس تلفنی و نیز کتبی به  آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم تسلیت گفتند .پيام هاي تسليت برخي از روحانيون و طلاب و فضلاء  و ديگر بزرگواران به مناسبت درگذشت مرحوم حجت الأسلام سيدحسن سعادت ميرقديم لاهيجي  که  کَتباََ  ارسال داشتند  به شرح زیر است :

 

1-حجت الاسلام طهمورث ليلي نژاد  لاهيجي
سلام وقت بخير خداوند رحمت کند . به شما وخانواده محترم صبرعنايت کند

 

2- حجت الاسلام عبدالوهاب ابراهيمي اهوازي
مشمول رحمت واسعه الهي باشند انشاءالله  بحق اهل بيت عليهم السلام  خداوند به جنابعالي و همه بازماندگان صبر و اجر عنايت فرمايد

 

3-حجت الاسلام ابراهيم ادهم نژاد لنگرودي(نویسنده)
فاضل دانشمند صديق بزرگوارم حضرت حجت الاسلام والمسلمين حاج سيد اصغر سعادت ميرقديم
با سلام و احترام بدين وسيله ارتحال جانسوز اخوي محترم سلاله السادات حجت الاسلام والمسلمين حاج سيد حسن آقا سعادت مير قديم رضوان الله تعالي عليه را خدمت حضرت عالي صميمانه تسليت عرض ميکنم خداوند روح آن مرحوم مغفور را غريق درياي رحمت و به جنابعالي صبر و اجر جزيل و عمر با برکت عطاء فرمايد روحشان شاد باشه التماس دعا مخصوص دارم  .  ارادتمند شما ادهم نژاد .

 

4-حجت الاسلام سید اکبر موسوي صومعه سرايي تنیانی(تخصص در تاریخ) 

جناب آقاي سعادت خداوند به شما صبر دهد و آن مرحوم را با اميرالمومنين عليه السلام محشور فرمايد

 

5-حجت الاسلام اسماعيل مقدم تالشي
سلام عليکم خدمت برادرارزشمندخودم مصيبت وارده را ازصميم قلب تسليت عرض مي کنم

 

6- حجت الاسلام سيدحسين زواري + نویسنده  (دفترامام جمعه لاهيجان)
جناب حاج آقا سعادت درگذشت اخوي مرحوم تان را به شما وخانواده ي آن عزيز سفر کرده تسليت عرض مي کنم براي آن مرحوم درجات عاليه وباز ماندگان صبر را از خداوند متعال خواهانم .  ارادتمند سيد حسين زواري

7-حجت الاسلام سيد حسين اسحاقي آستانه اي (آستانه اشرفيه) + نویسنده

 

هوالحي
استادبزگوار رحلت جانسور برادرارجمند  که با پرواز ملکوتي اش مهمان قدسيان وهمجوار ذوات مقدسه گرديد را تسليت وبرايتان صبوري و براي ايشان علودرجات آرزومندوشريک حُزنتان هستيم
من به سرچشمه خورشيد نه خودبردم راه ذره اي بودم ومهرتو مرا بالابرد

 

8- حجت الاسلام سليمان شمس الديني
سلام استاد بزرگوار تسليت اين حقير راهم پذيرا باش و مارادر غم خود شريک بدانيد. خداوند ان مرحوم را با اهل بيت عليهم السلام محشور کند.

 

9- حجت الاسلام مرتضي صداقت توسرونداني رشتي
غم وشادي بر عارف چه تفاوت دارد
ساقيا باده بده شادي ان کين غم از اوست....صبر واجر الهي را براي شما در اين امتحان الهي خواستارم خداوند روحش را با جد بزرگوارش امام موسي کاظم محشور گرداند...امين در پايان سلامي به اميد ديدار  ....ارادتمند صداقت

 

10- حجت الاسلام عسکر رسولي کارگر لاهيجي
با سلام مصيبت وارده را تسليت ميگويم روحش شاد   . رسولي در کنار مرقد اميرالمومنين ع

 

11- حجت الاسلام  ابراهيم پورشيخ پهمداني
انا لله و انا اليه راجعون. محضر صديق ارجمند جناب حجت الاسلام آقاي سيد اصغر سعادت ميرقديم.خبر ارتحال حجت الاسلام مرحوم سيد حسن سعادت ميرقديم اخوي محترمتان باعث تاثر و تألم  بنده حقير گرديد. علو درجات آن فقيد سعيد و بقاي عمر بازماندگان را از درگاه ايزد منان خواستارم. ابراهيم پورشيخ

 

12-  احمد حسین زاده بُرازجانی بوشهری (معلم بازنشسته )

 

سلام
تسليت مراپذيراباشيد
خداوندبه شما صبردهدو ايشان رارحمت نمايد..ان شاالله.

 

13- حجت الاسلام رضا  گشتيل اهل ماهشهر خوزستان
استاد ارجمند جناب حجه الاسلام و المسلمين درگذشت اخوي محترمتان را تسليت عرض مي کنيم.
واز خداوند منان غفران و علو درجات براي آن مرحوم طلب مي کنيم.

 

14- حجت الاسلام محمد پير صنعان  اهل شهر بابک کرمان
سلام استادعزيزحالتون چطوره؟؟
واقعا متاسف ومتاثرشدم..درگذشت برادربزرگوارتون رو ب شماتسليت ميگم مارا هم درغم خودشريک بدونيد.رضوان خدا براو باد


15- دکتر ميرخليلي مدير محترم
سوپرگروه پژوهان
سلام و عرض ادب و تسليت سيدجان. روحشان شاد و يادشان گرامي باد.


16- حجت الاسلام داود غزالي فومني  نصير محله اي
سلام عليکم برادر عزيز وارجمندم حضرت حجه الاسلام والمسلمين حاج آقا سعادت ميرقديم درگذشت مرحوم مغفوراخوي عزيزتان  رابه شما برادر عزيزم تسليت عرض ميکنم واز خداوندمنان علو درجات را براي ايشان وصبر جميل وبقاي عمر شما وهمه ي عزيزانتان را   مسئلت دارم ما را هم در غمتان شريک بدانيد .  برادر کوچکت داودغزالي

 

17-  حجت الاسلام  استاد علی زماني ملايري  (از  اساتيد حوزه علميه قم )
سلام عليکم.....تسليت عرض مينماييم خداوند متعال رحمتش کند....

 

18- حجت الاسلام  استاد محمد هادي جوادي رشتي (از اساتيد حوزه علميه قم )
سلام عليکم و رحمت الله.تسليت عرض ميکنم . خداوند ايشان را غريق رحمت و به خانواده محترمشان صبر عنايت فرمايد انشاالله

 

19- حجت الاسلام سعيدي (پژوم)  لاهيجي  ( نويسنده و اهل قلم)
سلام وعرض تسليت به جنابعالي،ازساحت خداوندسبحان غفران الهي براي آن مرحوم وصبروشکيبايي براي بازماندگان مسالت دارم . پژوم

 

20- جناب مستطاب آقاي طهمورث سميعي سياهکلي (جانباز حادثه تروريستي داعشي در مجلس شوراي اسلامي)
سلام عليکم  شب شما بخير حاج آقا ما را در غم خود شريک بدانيد براي اخوي مرحوم شما طلب غفران رحمت واسعه الهي را مسألت مينمايم خداوند متعال روح ايشان را با روح پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلّم و اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام محشور گرداند.

 

21- حجت الاسلام محمدعلی عليزاده مازندراني
سلام عليكم حضرت استاد در گذشت برادر عزيز و بزرگوارتان را به حضرتعالي تسليت عرض مي کنم إن شاء الله در جوار رحمت الهي از بهترين نعمتها بهرمند باشد.

 

22- حجت الاسلام صادق بابا پور آستانه اي ( آستانه اشرفيه)

 

جناب آقاي سعادت باسلام درگذشت آخوي گرامي تان را به شما تسليت مي گويم وازخداوند طلب مغفرت براي آن مرحوم و صبر و اجربراي شما و ديگر بازماندگان خواهانم  . بابا پور صادق

 

23- حجت الاسلام مظفر اسماعيل زاده آهنداني لاهيجي (از مدرسین حوزه )
انالله وانااليه راجعون آقاي سعادت سلام عليکم تسليت عرض مي کنم خدايش بيامرزد. خدابه شما صبر دهد.

 

24- حجت الاسلام محمد مهدي متولّي تنکابني (نویسنده)
حضرت استادسعادت باعرض ارادت وتحيت وتسليت اميدوارم خداي متعال به شما اجرِ صابرين وصبرِشاکرين عطا فرمايد.   متولي

 

25- حجت الاسلام سيدشمس الدين جوانمردي چلارسي لنگرودي  (متخصص و کارشناس دینی و شرعی)
حضرت استاد سعادت ميرقديم  از درگاه خداوند متعال براي آن مرحوم رحمت و مغفرت واسعه و براي جنابعالي و خانواده محترم صبوري و شكيبايي مسئلت مي نمايم. خداوند قرين رحمتش فرمايد. ارادتمند شما : جوانمردي

 


26-  رضا نصراللهي قمي ( کارمند بازنشسته دادگستری قم)

سلام عليکم بنده به نوبه ي خودم به حضرتعالي اين مصيبت وارده را تسليت عرض ميکنم از خداوند منان براي آن مرحوم مغفرت و براي شما و بازماندگان صبر و بقاي عمر خواهانم

 

27- حجت الاسلام امير پور رمضاني خمامي رشتي
حضرت آيت الله سعادت استاد گرامي درگذشت اخوي گرامي شما حجه الاسلام سيد حسن سعادت را به شما وخانواده ي گراميتان تسليت عرض مينائيم . پوررمضاني

 

28- حجت الاسلام روح الله پور کاظم رشتي
سلام  خداوند برادرتان را با اولياي اقربائش محشور کند و به ديدار اميرالمومنين ع  نايل .  ياعلي  ع

 

29- حجت الاسلام فتح الله عباسي ترابي رودسري
سلام خدمت سرور گرامي جناب حجت الاسلام سعادت مير قديم درگذشت اخوي بزرگوارت را به حضرتعالي تسليت عرض مي نمايم وبراي آن مرحوم طلب مغفرت وبراي شما از خداوند طلب صبر خواستدارم - ترابي

 

30- حجت الاسلام رضا رمضان نرگسي صومعه سرايي  ( ايشان دوبار تسليت گفتند) + 1
انا لله و انا اليه راجعون. محضر صديق ارجمند جناب حجت الاسلام آقاي سيد اصغر سعادت ميرقديم.خبر ارتحال حجت الاسلام مرحوم سيد حسن سعادت ميرقديم اخوي محترمتان باعث تاثر و تألم  بنده حقير گرديد. علو درجات آن فقيد سعيد و بقاي عمر بازماندگان را از درگاه ايزد منان خواستارم. رضا رمضان نرگسي

 

31- حجت الاسلام  مصطفي مباشر اميني لاهيجي
سلام و عرض ادب.
درگذشت حجت الاسلام و المسلمين آقاسيد حسن سعادت ميرقديم را خدمت برادر بزرگوار حجت الاسلام آقا سيد اصغر سعادت ميرقديم و خانواده محترم و دوستان عزيزتسليت عرض ميکنم انشالله در جوار ارباب بي کفن مهمان باشد.

 

32- حجت الاسلام رضا رمضان نرگسي صومعه سرايي + 2
سلام عليکم

صبحتان بخير
ما را در غم خود شريک بدانيد
براي اخوي مرحوم شما طلب غفران رحمت واسعه الهي را مسألت مينمايم
خداوند متعال روح ايشان را با روح پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلّم و اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام محشور گرداند.، رضا رمضان نرگسي

 

33- حجت الاسلام محمد تقي آسماني تبریزی  (دانش آموخته رشتی تخصصی حوزه)
حضرت استاد سعادت درگذشت اخوي گرامي شما حجت الاسلام سيد حسن سعادت را به شما وخانواده ي گراميتان تسليت عرض ميکنم.

 

34- حجت الاسلام مصطفي پور حسين اسماعيل آبادي خمامي رشتي
سلام عليکم ‌.جناب آقاي سعادت مير قديم.غم داغ مرگ برادر جانکاه و دشوار هست.مصيبت وارده را تسليت عرض مينمايم ‌. خداروح برادر شهيد شمارا هم شاد کند.   الاحقر پورحسين

 

35- حجت الاسلام جواد کريمي لاهيجي (نویسنده) برادر  سردار رشيد گيلان شهيد ابوالحسن کريمي
سلام عليکم بماصبرتم فنعم عقبي الدار. 

صديق ارجمند جناب حجة الإسلام و المسلمين آقاسيداصغر سعادت ميرقديم  أيّده الله تعالي  درگذشت اخوي مکرّم حجت الإسلام سيدحسن سعادت ميرقديم را به شما وساير اخوان محترم تسليت عرض نموده و براي آن عزيز راحل ،  غفران و رضوان و براي شما و ساير بازماندگان صبر و اجر از ذات اقدس الهي مسألت مي نمايم.  محمدجواد کريمي

 

36- حجت الاسلام  هادي جوادي رشتي
اَلّلهُمَّ اجعَلهُ عِندَکَ فِي اَعلَي عِلِّيِينَ ،  اَلّلهُمَّ اغفِر لَنا وَ لَهُ . فاتحة مع الصلوات

 

37-  حجت الاسلام  استاد سيد صمصام الدين قوامي کرماني  امام جمعه محترم شهر پرديسان قم سلام عليکم  مصيبت وارده را تسليت ميگويم  بقاء عمر حضرتعالي انشاءالله

 

38- حجت الاسلام سیدمحمد واحدي واعظ رشتي  مدير محترم  مدرسه علميّه حقاني در شهر مقدس قم 

 

سَلامُُ عَلَيکُم بما صَبَرتُم فَنِعمَ عُقبَي الدّار. برادر گرانقدر مصيبت وارده را به حضرت عالي و منسوبين بزرگ آن مرحوم تسليت عرض ميکنم واز خداوند متعال علو درجات آن مغفور را در خواست ميکنم

39- حجت الاسلام محمد پُردل  امام جمعه محترم  بخش پاسارگاد

 

باسلام خدمت همه عزيزان و عرض تسليت خدمت استاد عزيز خدايش رحمت کند وبه بازماندگان و خانواده محترمتان صبر عنايت فرمايد ... پُردل.

40- حجت الاسلام  آرش رمضاني انارکولي رودباري 

 

سلام وعرض ادب محضر سيد بزرگوار جناب سعادت حقير نيز فقدان اخوي گراميتان را محضرشما وخانواده عرض تسليت دارم بقاي عمر شما عزيز وصبر جميل وغفران رحمت واسعه پروردگار را براي ان فقيد سفر کرده خواستارم

 

41- حجت الاسلام استاد عليرضا گرمابدشتي رودسري  از اساتيد حوزه علميه قم 

 

سلام عليکم انا لله و انا اليه راجعون برادر عزيزم حضرت حجت الاسلام سعادت ميرقديم در گذشت برادر بزرگوارت رو بشما تسليت و براي بازمانگان اجر جزيل مسئلت مينمايم

 

42- حجت الاسلام ابراهيم اکبري طولارود تالشي

 

کل نفس ذائقه الموت . تسليت و ابراز همدردي  حقير را پذيرا باشيد رحمت و مغفرت براي روح آن مرحوم و حشر با ائمه معصومين عليهم السلام و صبر براي باز ماندگان ايشان  مسالت  دارم


43-  جناب آقای ابوذر (ایرج) ندیمی نماینده محترم مردم لاهیجان در مجلس شورای اسلامی در اَدوار گذشته 

عرض تسليت وارزوى غفران ان مرحوم وسلامت بازماندگان

44- حجت الاسلام استاد حسین حلبیان اصفهانی( از اساتید حوزه علمیه قم و نوسینده )

انا لله و انا الیه راجعون  محضر مبارک استاد سید اصغر سعادت
سلام علیکم
به جناب دانشمند گرامی استاد سعادت ارتحال اخوی را تسلیت عرض می نمایم.


45- حجت الاسلام رحمت عابدی بسته دیمی رشتی
(حوزه نمایندگی ولی فقیه در سازمان مرکزی تعاون روستایی ایران)

  سلام علیکم.  انا لله و انا الیه راجعون  فاضل ارجمند فرهیخته گرامی حجت الاسلام و المسلمین حاج آقا سعادت
ارتحال اخوی بزرگوارتان روبه شماوخانواده مکرمتان تسلیت عرض می کنم ازخداوند سبحان برای آنمرحوم غفران و علو درجات وبرای شما صبر و اجر مسئلت دارم ارادتمندتان عابدی حوزه نمایندگی ولی فقیه در سازمان مرکزی تعاون روستایی ایران


46- حجت الاسلام علی سبحانی فر لنگرودی (مستقر در چابهار)

سلام علیکم.
انا لله واناالیه  راجعون.
جناب حاج آقای سعادت از
خبر درگذشت برادر بزرگوارتان  بسیار متاثر گشته واز خداوند رحمان برای آن مرحوم مغفرت وبرای بازماندگان صبرعظیم خواستارم و بنده راهم درغمتان شریک بدانید. ارادتمند شما
علی سبحانی فر لنگرودی  ازچابهار


47- حجت الاسلام محمد تقی ربیعی رشتی

  با سلام و احترام عرض تسلیت دارم خداوند ایشان را با اولیای خود محشور نمايد

محمدتقی ربیعی  رشت

48- حجت الاسلام مرتضی نجم صادقی گابیه لاهیجی


سلام استاد عزیز رحلت شهادت گونه برادر بزرگوارتان آقا سید حسن سعادت میر قدیم پسر عموی مادرم را به شما و بیت معظم له تسلیت عرض نموده وعلو درجات الهی برای آن عزیز سفر کرده و صبر و اجر الهی برای حضرتعالی و خانواده محترمتان خواستارم  ( عزیزانی که با بیماری های سخت مثل سرطان و ...  رحلت می کنند مرگشان شهادت گونه است )


49- حجت الاسلام مرتضی کرامتی اردبیلی مشکین شهری (نویسنده)
درگذشت برادر بزرگوار عالم فرزانه حضرت آیت الله سید اصغر سعادت میر قدیم لاهیجی رو به بیت شریف معظم له و آشنایان آن عزیز دست رفته تسلیت عرض مینماییم .  ارادتمند و شاگردتان کرامتی مشکینی


50- حجت الاسلام اسماعیلِ پور موسی حَسَن کِیاده آستانه ای ( آستانه اشرفیه)
سید بزرگوار تسلیت ما را پذیرا باش خیلی ناراحت شدم سید .


51- حجت الاسلام خوشدل فلاح لاهیجی
باسلام خدایش رحمت کند به شما و خانواده محترمشان صبر جمیل و اجر جزیل عنایت فرماید ۰


52- حجت الاسلام جلیل رستم پور تالشی
استاد ارجمند جناب حجه الاسلام و المسلمین درگذشت اخوی محترمتان را تسلیت عرض می کنیم.رستم پور


53- حجت الاسلام  حسین زاده تبریزی


بسم الله الرحمن الرحیم


انالله واناالیه راجعون

استادارجمندحضرت ایت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی(دامت برکات)

درگذشت برادر بزرگوارتان روحانی گرانقدر حجت الاسلام والمسلمین سید حسن سعادت میرقدیم لاهیجی موجب تاسف و تاثر گردید. اینجانب ضمن تسلیت به جنابعالی و خانواده محترم ، برای آن مرحوم رحمت و علو درجات و برای بازماندگان صبر و اجر از درگاه خداوند متعال مسئلت مینمایم


54- حجت الاسلام محسن علیجانزاده  مازندرانی +متخصص در سیره شهداء

باعرض سلام و ادب محضر فاضل ارجمند و استاد بزرگوار جناب حجه الاسلام سعادت میر قدیم تسلیت مارا در غم فراق برادر بزرگوارتان پذیرا باشید .از خداوند متعال رحمت و مغفرت برای آن عزیز و اجر و صبر برای شما و خانواده محترمتان خواستاریم.

55- جناب مستطاب  آقای  حسین علرضایی رشتی

سلام به شما استاد عزیز سعادت میرقدیم تسلیت بنده ی حقیر را بپذیرید


56- حجت الاسلام  احمد بامری  اهل  سیستان و بلوچستان


سلام علیکم خدمت استادبزرگوار ان شاالله خداوندروح اخوی بزرگوارشماراباروح اقاامیرالمومنین محشوربفرمایدوخداوندبه شماصبرجمیل وجزیل عنایت بفرمایدان شاالله


57- حجت الاسلام  حسن عاشوری لاهیجی(دانش آموخته رشته تخصصی حوزه)

باسلام وعرض ادب،خبرفوت برادرشماجناب سيدحسن سعادت ميرقديم بمارسيدضمن عرض تسليت بشماوخانواده محترم وبازماندگان، ازخداوند شادي روحش و مغفرت برای آن  مرحوم را خواهان هستيم، مارو هم در غم خود شريك بدانيد، ارادتمندعاشوري

58-  حجت الاسلام علی احدی بیجاری  شاعر خوش ذوق

سلام خدمت استاد ارجمند حضرت آیت الله سعادت دامت افاضاته
در گذشت اخوی بزرگوار تان را بر جنابعالی تسلیت عرض می کنم و از خداوند متعال علو درجات برای ایشان و اجر و صبر برای شما و دیگر بستگانش  خواهانم


59- حجت الاسلام  علی علیزاده سیاهگورابی لاهیجی
سلام علیکم
از شنیدن خبر ارتحال اخوی گرام بسیار متاثر شدم خداوند رحمتش کند و مارا عاقبت به خیر انشاءالله
صمیمانه تسلیت عرض میکنم


60- حجت الاسلام  محسن محمد پور ملاطی لنگرودی(دانش آموخته رشته تخصصی+نویسنده)


رحلت برادر عالم و ارجمندتان را تسلیت از خداوند متعال برایشان علودرجات وبرای حضرتعالی وسایر بستگان صبرجمیل واجرجزیل خواهانم


61-
حجت الأسلام هادی یعقوبی هینزنی تالشی

سلام آقا سید،  تسلیت عرض میکنم درگذشت برادر گرامی تان را و از خداوند برایتان صبر میخواهم.


62- جناب آقای حسین زیبایی
گورندانی لاهیجی
باسلام وعرض ارادت خالصانه خدمت سرورمحترم جناب حاج آقا سعادت می قدیم
بشما عزیز گرامی این ضایعه روتسلیت میگم بقای عمر صحت وسلامتی برایتان واهل بیت محترم وخانواده  را ازپروردگاربزرگ مسئلت دارم ازاینگه دیر متوجه شدم پوزش میطلبم شادی روح مرحوم مغفور الفاتحه مع الصوات


63-  جناب آقای سید رضا سعادت میرقدیم لاهیجی


⚫️انالله و انا الیه راجعون⚫️

ضمن عرض سلام احترام خدمت استادبزرگوار ,,اینجانب درگذشت برادر بزرگوارتان را تسلیت عرض نموده و از درگاه خداوند متعال برای آن مرحوم رحمت و مغفرت واسعه و برای جنابعالی و بازماندگان محترم صبوری و شکیبایی مسئلت می نمایم. خداوند قرین رحمتش فرماید  .
از طرف برادر زاده


64-حجت الاسلام محمد جواد خیری گیلانی لنگرودی چافی (صاحب کتاب مفاتیح الجنات(کتاب دعا)


بسم الله الرحمن الرحیم

انا لله و انا الیه راجعون

محضر استاد فرزانه جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای سید اصغر سعادت میرقدیم . خبر ارتحال حجت الاسلام و المسلمین مرحوم سیدحسن سعادت میرقدیم اخوی حضرتعالی باعث تأثّر و تألُّم این حقیر گردید . علوّ درجات آن فقید ِسعید و بقای عمر بازماندگان و عزت حضرتعالی را از درگاه ایزد منّان خواستارم .

محمد جواد خیری گیلانی

مدیر کانال اختصاصی اسلام ناب


65- حجت الاسلام بخشی زاده پیچاهی لاهیجی(مستقر در شیراز)

سلام : ارتحال اخوی مکرم حضرتعالی را به بازماندگان وبالاخص به شخص جنابعالی تسلیت عرض می نمایم و برای آن مرحوم طلب مغعفرت دارم . ارادتمند بخشی زاده   شیراز

66- حجت الاسلام حسین قلی زاده سیاه رودباری  لاهیجی(قاضی در آستارا)

سلام ، ارتحال اخوى گرام شما حضرت حجة الاسلام سيد حسن سعادت را به شما تسليت عرض مى نمايم

67- حجت الاسلام حسن قلیزاده سیاهرودباری لاهیجی +
روستای کوره و کاه بیجار

سلام علیکم مصیبت وارده را تسلیت عرض میکنم . امشب برای آن مرحوم نماز لیلة الدفن میخوانم .
مجالس ختم لاهیجان هست یا قم ؟


68- حجت الاسلام
رمضان اصغری گیلده آستانه ای (آستانه اشرفیه)

سلام،درگذشت برادر گرامیتان رابه جنابعالی تسلیت عرض میکنم ازخداوندبرای آن مرحوم علو درجات ، و برای کلیه  بازماندگان اجر و صبرمسئلت دارم . اصغری

69- حجت الاسلام  شفیعی اصفهانی 

سلام بر سید والامقام  . مصیبت وارده را به محضر شما و بستگان تسلیت عرض میکنم. بقای عمر شریفتان را خواستارم. روحش شاد و با اجداد کرامش محشور باد.

70- حجت الاسلام سیدمرتضی دبیری دلیجانی تالشی رشتی (دانش آموخته رشته مهندسی)

سلام علیکم .استاد عزیز درگذشت اخوی گرامیتان را به شما و خانواده محترم تسلیت عرض می کنم ما را هم در غم خود شریک بدانید

71- حجت الاسلام حسین حیدری شلمانی لنگرودی


حَشَرَهُ اللهُ مَعَ اَولِیائِهِ وَ مَعَ مَن اَحَبَّ


72- حجت الاسلام علی بابایی رودسری


سلام .انا لله و انا الیه راجعون.مصیبت وارده را برحجت الاسلام سید اصغر میرقدیم لاهیجی تسلیت عرض نموده انشا ا...برادر مرحومش را با اولیا‌‌ءا... محشور کند.روحش شاد یادش گرامی .با تشکر: علی بابایی


73- حجت الاسلام محسن آخوندی گرگانی (استان گلستان)

سلام بر استاد معزز بنده
ارتحال اخوی مکرمتان را تسلیت عرض می کنم ان شاءالله با اجداد اطهار خود محشور باشند.
سلامتی و طول عمر باعزت را برای حضرتعالی خواستارم.


74- حجت الاسلام دکتر محسن صحرایی کاشانی+ از مبلِّغین موفق در عرصه خارج از کشور


انا لله و انا الیه راجعون. محضر مبارک استاد گرامی حضرت حجت الاسلام سعادت میرقدیم.خبر ارتحال حجت الاسلام سید حسن سعادت میرقدیم اخوی محترمتان باعث تاثر اینجانب گردید. علو درجات آن فقید سعید و بقای عمر بازماندگان را از درگاه ایزد منان خواستارم. الاحقر شیخ محسن صحرایی

75- حجت الاسلام کریم نوروزی اکبرآبادی لاهیجی ( دانش آموخته تخصصی حوزه و مدیر سابق حوزه علمیه لاهیجان)
خدمت برادر عزیزم سید بزرگوار : حجت الاسلام والمسلمین سعادت
غم از دست دادن برادر مرحوم شما را خدمت حضرتعالی و خانواده محترم سعادت تسلیت عرض میکنم
ان شاءالله خداوند آن مرحوم را با اخوی شهید و هردو بزرگوار را با اباعبدالله الحسین علیه السلام محشور فرماید


76-  حجت الاسلام قاسم باباجانی پور مازندرانی ( دانش آموخته تخصصی حوزه)
استاد بزرگوار تسلیت عرض میکنیم.انشالله روحشون مهمان اقای جوانان بهشت و قرین نعمت لایزال....

77- حجت الاسلام محمد برزگر شیرازی  (از مجمع عالی تفسیر قرآن کریم در قم )

سلام علیکم و رحمة الله ، ضمن عرض تسلیت، خدا رحمت کند ایشان را و به حضرتعالی عمر با برکت و صبر جزیل عنایت فرماید .

78- حجت الاسلام  حسنعلی رستم زاده لاهیجی

سلام علیکم واقعا ناراحت شدم به شما وخانواده اش تسلیت عرض میکنم وبرای آن مرحوم علو درجات از درگاه حضرت حق خواهانم .

79- حجت الاسلام اباصلت روحی اراکی(استان مرکزی) +(دانش آموخته تخصصی حوزه)

سلام علیکم .خدا مورد مغفرت قرارشون بده و بر سفره سیدالشهداء مهمانشان کند. و به شما و خانواده بزرگوارتون صبر و جزاء خیر عنایت کند.

80- حجت الاسلام  محمد مبارک تبریزی  ( تخصص در فلسفه )

سلام استاد عزیزم 
رحلت برادر گرامیتان حجة الاسلام والمسلمین سید حسن سعادت میرقدیم را به شما و دیگر بازماندگان تسلیت عرض میکنم .از خداوند متعال مسئلت دارم ایشان و شما را با جدّتان اباعبدلله الحسین ع محشور فرماید ، التماس دعا دارم از محضرتان . حتما دعا بفرمایید .

81- حجت الاسلام غلامرضا شهری دوگاهه رودباری

سلام علیکم استاد سعادت عزیز درگذشت برادر فاضل و با اخلاق عامل به دستورات الهی که حق استادی هم به گردن ما داشتن را به حضرت عالی و خانواده محترم تسلیت عرض کرده و برای ایشان علوّ درجات را از درگاه الهی خواستارم . طلبه حقیر غلامرضا شهری رودباری


82-  حجت الاسلام حاج شیخ عبدالحسین رفیعی لاهیجی
سلام . حضرت حاج اقای سعادت ضمن عرض تسلیت درگذشت اخوی بزرگوارتون محضرحضرتعالی و خانواده محترم علو درجات آن عزیزسفرکرده را ازخداوند متعال خواهانم . رفیعی لاهیجی تهران21شهریور96.

 

83- حجت الاسلام رحمن(جبار) علیزاده  رودباری
سلام علیکم و رحمه الله و برکاته  عرض تسلیت بابت رحلت جانسوز برادر گرانقدر تان را از حقیر پذیرا باشید خداوند متعال ایشان را بیامرزد و با اولیاء الله محشور فرماید و به همه بازماندگان صبر و اجر جزیل عنایت فرماید


84-  حجت الاسلام  ناصر اخلاقی دریاکناری لنگرودی ( دانش آموخته تخصصی حوزه +حقوق )

سلام علیکم  . خدايش غريق رحمت فرمايد و در ايام عاشوراي حسيني با اجداد طاهرينش محشورنمايد. به شما برادربزرگوار نیز تسلیت میگویم و قصور مارا عفو بفرمایید.خداعاقبت ماراختم بخیرفرماید.


85 -  حجت الاسلام محمد سلیمی لاهیجی ( از قاریان خوب  و از اساتید تجوید و قرائت قرآن )

سلام علیکم ورحمةالله وبرکاته
تسلیت ویژه به جهت ایام شهادت حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام و یاران باوفای ایشان. وهمچنین تسلیت محضر مبارکتان به جهت ارتحال برادر عزیزتان .انشاءالله ایشان با جدشهیدتان محشور شوند. عذر تقصیر به جهت تاخیر.سَلَّمَکُمُ الله

86-  حجت الاسلام  شیخ محمد حسن بیگی رودسری (
مسئول واحد فرهنگی مجمع طلاب اشکوری های مقیم قم ) 

انا لله و انا الیه راجعون.ارتحال عالم وارسته مرحوم حجه الاسلام والمسلمین سید حسن سعادت باعث تاثر این جانب گردید این مصیبت رابه حضرتعالی تسلیت عرض نموده و از خداوند متعال برای آن مرحوم علو درجات،و برای بستگان خصوصا حضرتعالی صبر عظیم مسئلت دارم. مسئول واحد فرهنگی مجمع طلاب اشکوری های مقیم قم.  شیخ محمد بیگی

87-  حجت الاسلام  مسعود پژوهش لاهیجی

سلام  علیکم  . رحلت برادر عزیزتون را به جنابعالی  تسلیت می گویم .  خدا رحمتش کند و به بازماندگان و شما صبر عنایت فرماید

88-  حجت الاسلام جواد اشراقی لاهیجی ( از اساتید حوزه )

سلام علیکم ایام تاسوعا و عاشوری حسینی تسلیت باد . وظیفه بنده است از نزدیک برای تسلیت خدمت حضرت عالی برسم .خداوند ایشان را رحمت و به شما صبر عنایت فرماید . التماس دعا . جواد اشراقی
89 -  حجت الاسلام  مجید حجت انصاری آستانه ای  ( اهل آستانه اشرفیه )

  سلام حاج آقا . خدا انشاالله ایشون رو با امیرالمومنین و اهل بیت  ع  محشور کنه  . انصاری


90 - حجت الاسلام هادی پور واجد گیلانی  (اهل انزلی ) + اهل دقت در مطالب عرفانی و سلوکی


عرض سلام و ادب محضر استاد گرانقدر . خداوند ایشان را با اولیایش محشور کند بحق زهرا (س) و به حضرتعالی و بازماندگان صبر عنایت بفرماید .
امروز آقای مبارک زنگ زدن خبر دادند, خیلی شرمنده شدم . عفو بفرمایید . التماس دعا ی خیر دارم

91- حجت الاسلام سید علی شفیع پور حسینی آستانه ای+آستانه اشرفیه  ( دانش آموخته تخصصی حوزه )

92- حجت الاسلام صادق خالقی فرد لاهیجی ( ایشان دوبار پیام دادند ) + 1

سلام علیکم .  تسلیت عرض می کنم .  روحشان شاد . خداوند رحمتش کند .  غم آخرتون باشد

93 -  حجت الاسلام صادق خالقی فرد لاهیجی + 2

سلام علیکم . با نهایت تأسف  در گذشت برادر گرامیتان را تسلیت عرض نموده و از خداوند متعال برای آن مرحوم رحمت و غفران و برای شما طول عمر مسئلت دارم

94- حجت الاسلام  حسین آرایش فومنی

سلام علیکم .  انا لله و انا الیه راجعون .  تسلیت عرض می کنم . غم آخرتون باشد .

 


95- حجت الاسلام محمد رضا شکسته دل توچالی آستانه ای گیلانی  ( امام جمعه محترم شهر سیاهکل در گیلان )
سلام علیکم عظّم الله اجورنا و اجورکم . واقعا متاثر شدم خداوند با اجداد طاهرینش محشور فرماید و شمارا بسلامت بدارد.

96-  حجت الاسلام شکرالله میناب  لاهیجی

سلام استاد عزیز  . تسلیت می گویم   . خدا به خانواده عزیزتون صبر دهد  و علو درجات برای آن مرحوم مسئلت دارم

97- حجت الاسلام  محمد حسن زاده  فومنی گیلانی 

علیکم سلام الله
عَظّمَ اللهُ اُجُورَکُم بِمُصابِ الحُسَین ع . خدایش رحمت کند . ملتمس دعا

98- حجت الاسلام محمدرضا حسن زاده گیلانی

سلام عليكم -رحمةُ الله عليه وَاحشُرهُ مَعَ أَجدادِهِ الطّاهِرين

99- حجت الاسلام ... سبحانی نسب لنگرودی

سلام علیکم . برادر بزرگوار مرحوم شما مورد شفاعت اهل بیت عصمت علیهم السلام قرار گیرند انشأالله التماس دعاسبحانی نسب لنگرودی

100
حجت الاسلام  ناصر رنجبر دهبنه ای  لاهیجی
سلام سید . خدا رحمتش کند و با اجداد طاهرین محشور شود . به حضرت عالی و خانواده محترم تسلیت عرض میکنم

101 - حجت الاسلام محمد رضا نیکومنش  رودسری ( قاری و واعظ  )
سلام علیکم . محضرمبارک استاد عزیزجناب حجت الاسلام سیداصغر سعادت میرقدیم . رحلت برادر بزرگوار استاد محترم حوزه حجت الاسلام سیدحسن سعادت میرقدیم را به بیت معظّم و خانواده گرامی ایشان خصوصا به  حضرتعالی تسلیت عرض می نمایم . 
خداوند روحشان  را با اجداد مطهرشان محشور و به خانواده معظم و محترمشان صبرواجر عنایت بفرماید....ارادتمند نیکومنش

102-  حجت الاسلام  علی کریما  تهرانی  ( مدیر محترم حوزه علمیه لاهیجان )

سلام علیکم . انشاالله خداوند ایشان رو با اولیا و مقربین درگاهش محشور فرماید . التماس دعا

103-  حجت الاسلام تقی علیپور رودسری ( دانش آموخته تخصصی حوزه ) + سه مورد پیام تسلیت داده است +1 .

سلام علیکم . تسلیت می گویم ایام شهادت امام حسین ع و یاران و اصحاب آن حضرت را بر همه محبین و دوستاران حضرت.و همچنین تسلیت می گویم ارتحال عزیز از دست رفته حضرت حجت الاسلام آقای سید حسن سعادت میرقدیم را به استاد سعادت . خدا ایشان را رحمت کند.اللهم صل علی محمد وآل محمد.

104حجت الاسلام تقی علیپور رودسری ( دانش آموخته تخصصی حوزه ) +  2 .


سلام علیکم.تسلیت عرض می کنم فوت اخوی عزیز.خدا این عزیز سفر کرده را با اجداد مطهرشان و اهل بیت علیهم السلام محشور بفرماید.هدیه به روح ایشان صلوات بر محمد آل محمد.اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم.


105 -حجت الاسلام تقی علیپور رودسری ( دانش آموخته تخصصی حوزه ) + 3 .

سلام علیکم و رحمه الله . با عرض تسلیت به حضرتعالی و خانواده محترم سعادت ، خدا رحمت کند . هدیه به روح ایشان  صلوات بر محمد وآل محمد.

106-  حجت الاسلام  حسین رنجبر سیاهکلی 

باسلام و عرض ادب و احترام  و پوزش ازاینکه بنده چون الان یک سال هست که ازشمال رفتم به بوشهر و در جریان نبودم  . بنده تسلیت عرض میکنم محضرحضرتعالی و علو درجات رو برای اخوی محترم و معزز ازخداوند سبحان خواهانم . امیدوارم خداوند عمر باعزت به حضرتعالی عنایت فرماید .

107-  حجت الاسلام حامد رنجبر لاهیجی  ( امام جمعه محترم  اسبق لاهیجان )

 سلام علیکم . به شما تسلیت می گویم .خداوند روحشان را شاد فرماید.  اَطالَ اللهُ عُمرَکُم



108- حجت الاسلام یوسف برزگر  کلاچایی ( اهل کلاچای گیلان + امام جمعه کلاچای )

سلام علیکم . تسلیت عرض میکنم  . خداوند آن بزرگوار رو با اجداد طاهرینش محشور فرماید



109- حجت الاسلام محمد جواد مصطفوی رودسری (نویسنده) و برادر دوشهید 1- محسن (احسان) و ایرج (یاسر) مصطفوی


باسلام وتعزیت , غفران الهی دراین شب پر فضلیت (شب عاشورا) نثار آن عزیز سفرکرده بادا . ارادتمندمصطفوی


110-  حجت الاسلام محمد قادری  لاهیجی


سلام علیکم.... استاد گرانمایه.... عَظّم اللهُ أجورَکم

راستش بنده اطلاع نداشتم اخوی گرانقدرتان به رحمت خدا رفته.... تازه متوجه شدم.... خداوند تبارک و تعالی روح ایشان را با ارواح مؤمنین محشور بفرماید و به بازماندگان و حضرتعالی صبر عنایت فرماید....

111 -  حجت الاسلام  قادر محمد زاده اردبیلی

سلام علیکم و رحمة الله  . خدایش بیامرزد و مهمان امام حسین فرماید . و از خداوند میخام که بر شماصبر دهد.


112 - جناب مستطاب آقای محمد پرویزی مریدانی لشت نشایی (دانشجو ...)

سلام علیکم
خدا رحمت کند ایشان را به حق این شب عزیز (شب عاشوراء 96) با اباعبدالله محشوربشن ان شاءالله

113- حجت الاسلام حسن عبرتی کَنَفی لاهیجی

سلام . خوب هستید . فرارسیدن عاشورای حسینی علیه السلام راخدمت شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض می کنم خداوندبرادرشمارارحمت کند و به شما نیز صبر و آچر عنایت کند انشاالله

السلام علیک یااباعبدالله الحسین علیه السلام

114-  حجت الاسلام محمد مهدی معتمدی رشتی ( از فضلاء و قاری خوب قرآن کریم)

سلام سیدنا  . اعظم الله اجورکم . تسلیت عرض میکنم ببخشید مطلع نبودم .معتمدی


115- حجت الاسلام مجتبی احمدی ادیب رشتی گیلانی

بسم الله الرحمن الرحيم  کُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ * وَ يَبْقي‏ وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِکْرامِ

حضرت حجت الاسلام والمسلمین استاد حاج آقاسعادت

سلام علیکم

ضایعه در گذشت برادر مهربان و مؤمنتان حضرت حجت الاسلام سیدحسن سعادت میرقدیم(رحمة الله علیه) را تسلیت عرض می کنم ، خداوند متعال روح پاکش را با حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) محشور نماید و به بازماندگان صبر جزیل عنایت فرماید .   شاگرد شما    مجتبی احمدی ادیب

 

**  اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ.

 

خواب بودم ، خواب دیدم مرده ام
بی نهایت خسته و افسرده ام

تا میان گور رفتم دل گرفت
قبر کَن سنگ لحد را گِل گرفت

روی من خروارها از خاک بود
وای، قبر من چه وحشتناک بود!

بالش زیر سرم از سنگ بود
غرق ظلمت، سوت و کور و تنگ بود

هر که آمد پیش، حرفی راند و رفت
سوره ی حمدی برایم خواند و رفت

خسته بودم هیچ کس یارم نشد
زان میان یک تن خریدارم نشد

نه رفیقی، نه شفیقی، نه کسی
ترس بود و وحشت و دلواپسی

ناله می کردم ولیکن بی جواب
تشنه بودم، در پی یک جرعه آب

آمدند از راه نزدم دو ملک
تیره شد در پیش چشمانم فلک

یک ملک گفتا: بگو دین تو چیست؟
دیگری فریاد زد: رب تو کیست؟

گر چه پرسش ها به ظاهر ساده بود
لرزه بر اندام من افتاده بود!

هر چه کردم سعی تا گویم جواب
سدّ نطقم شد هراس و اضطراب

از سکوتم آن دو گشته خشمگین
رفت بالا   گرزهای   آتشین

قبر من پُر گشته بود از نار و دود
بار دیگر با غضب پرسش نمود:

ای گنهکار سیه دل، بسته پر
نام  اربابان خو  د یک یک ببر

گوییا لب ها به هم چسبیده بود
گوش گویا نامشان نشنیده بود

نام های خوبشان از یاد رفت
وای، سعی و زحمتم بر باد رفت

چهره ام از شرم می شد سرخ و زرد
بار دیگر بر  سرم   فریاد کرد:

در میان عمر خود کن جستجو
کارهای نیک و زشتت را بگو

هر چه می کردم به اعمالم نگاه
کوله بارم بود مملو از گناه

کارهای زشت من بسیار بود
بر زبان آوردنش دشوار بود

چاره ای جز لب فرو بستن نبود
گرز آتش بر سرم آمد فرود

عمق جانم از حرارت آب شد
روحم از فرط اَلَم بی تاب شد

چون ملائک نا امید از من شدند
حرف آخر را چنین با من زدند:

عمر خود را ای جوان کردی تباه
نامه اعمال تو باشد سیاه

ما که مأموران حقِّ داوریم
پس تو را سوی جهنم می بریم

دیگر آن جا عذر خواهی دیر بود
دست و پایم بسته در زنجیر بود

ناامید از هر کجا و دل فکار
می کشیدندم به خِفّت سوی نار

ناگهان الطاف حق آغاز شد
از جنان درهای رحمت باز شد

مردی آمد از تبار آسمان
دیگران چون نجم و او چون کهکشان

صورتش خورشید بود و غرق نور
جام چشمانش پر از خمر طهور

لب که نه، سرچشمه ی آب حیات
بین دستش کائنات و ممکنات

چشم هایش زندگانی می سرود
درد را از قلب انسان می زدود

بر سر خود شال سبزی بسته بود
بر دلم مِهرش عجب بنشسته بود

کی به زیبائی او گل می رسید
پیش او یوسف خجالت می کشید

دو ملک سر را به زیر انداختند
بال خود را فرش راهش ساختند

غرق حیرت داشتند این زمزمه
آمده این جا حسین فاطمه؟!

صاحب روز قیامت آمده
گوییا بهر شفاعت آمده

سوی من آمد مرا شرمنده کرد
مهربانانه به رویم خنده کرد

گشتم از خود بی خود از بوی حسین
من کجا و دیدن روی حسین

گفت: آزادش کنید این بنده را
خانه آبادش کنید این بنده را

این که این جا این چنین تنها شده
کام او با تربت من وا شده

مادرش او را به عشقم زاده است
گریه کرده بعد شیرش داده است

خویش را در سوز عشقم آب کرد
عکس من را بر دل خود قاب کرد

بارها بر من محبت کرده است
سینه اش را وقف هیئت کرده است

سینه چاک آل زهرا بوده است
چای ریز مجلس ما بوده است

اسم من راز و نیازش بوده است
تربتم مُهر نمازش بوده است

پرچم من را به دوشش می کشید
پا برهنه در عزایم می دوید

بهر عباسم به تن کرده کفن
روز تاسوعا شده سقای من

اقتدا بر خواهرم زینب نمود
گاه می شد صورتش بهرم کبود

تا به دنیا بود از من دم زده
او غذای روضه ام را هم زده

قلب او از حُب ما لبریز بود
پیش چشمش غیر ما ناچیز بود

با ادب در مجلس ما می نشست
قلب او با روضه ی من می شکست

حرمت ما را به دنیا پاس داشت
ارتباطی تنگ با عباس داشت

اشک او با نام من می شد روان
گریه در روضه نمی دادش امان

بارها لعن امیه کرده است
خویش را نذر رقیه کرده است

گریه کرده چون برای اکبرم
با خود او را نزد زهرا می برم

هرچه باشد او برایم بنده است
او بسوزد، صاحبش شرمنده است

در مرامم نیست او تنها شود
باعث خوشحالی اعدا شود

کشته اشکم ، شفیع امتم
شیعیان را مُنجِیَم از درد و غم

گرچه در ظاهر گنه کار است و بد
قلب او بوی محبت می دهد

سختی جان کندن و هول جواب
بس بود بهرش به عنوان عقاب

در قیامت عطر و بویش می دهم
پیش مردم آبرویش می دهم

آری آری، هرکه پا بست من است
نامه ی اعمال او دست من است

ناگهان بیدار گردیدم زخواب
از خجالت گشته بودم خیس آب

دارم اربابی به این خوبی ولی
می کنم در طاعت او تنبلی؟!

من که قلبم جایگاه عشق اوست
پس چرا با معصیت گردیده دوست؟

من که گِریَم بهر او شام و پگاه
پس به نامحرم چرا کردم نگاه؟

من که گوشم روضه ی او را شنید
پس چرا شد طالب ساز پلید؟

چشم و گوش و دست و پا و قلب و دل
جملگی از روی مولایم خَجِل

شیعه بودن کی شود با ادعا؟
ادعا بس کن اگر مردی بیا

پا بنه در وادی عشق و جنون
حبّ دنیا را ز قلبت کن برون

حبّ دنیا معصیت افزون کند
معصیت قلب ولیّ را خون کند

باش در شادی و غم عبد خدا
کن حسابت را ز بی دینان جدا

قلب مولا را مرنجان ای جوان
تا شوی محبوب رب مهربان

* شعر از سید امیر حسین میرحسینی

 

 


 ** پيامهاي تسليت رحلت حجت الاسلام سيدحسن سعادت ميرقديم لاهيجي+سايت حکيم زين العابدين عسکري گيلاني لشت نشايي +کليک

 

** پيامهاي تسليت رحلت حجت الاسلام سيدحسن سعادت ميرقديم لاهيجي+پایگاه اندیشوران حوزه

 

 


 






درباره : حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,سخنان چهارده معصوم علیهم السلام ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : پیامهای تسلیت رحلت حجت الاسلام سیدحسن سعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی , مرگ , رحلت , سیدحسن , سعادت , سعادت میرقدیم , لاهیجی , صالح بر , روستای صالح بر , سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی , سادات محله لاهیجان , حوزه علمیه قم , لاهیجان , حوزه , علم , دانش , علماء ,


نوشته شده در چهارشنبه 29 شهريور 1396 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 114 |

 نتيجه تصويري براي علامت سوال

 

***نسيم معرفت***

 


 

 به نام خدا

 


قاعده مُعطِي الشَّيء لا يَکُونُ فاقِداََ لَهُ

 


 

سؤال :

طبق قاعده  فلسفي  که مي گويند : مُعطِي شئ فاقد شئ نمي باشد  و يا فاقد شئ نمي تواند مُعطِي شئ باشد (ذات نايافته از هستي بخش_ کي تواند که شود هستي بخش) پس هر علتي هرآنچه را که به معلول مي دهد بايد واجد آن باشد  پس  مَعاذَ الله خداوند  که جسم و ماده و مانند آن را  خلق کرده  و نواقص و شروري که در عالم است  بايد دارنده آن ها باشد در حالي که خداوند سبحان از جسم و ماده  بودن و...  پاک و مُبرّا  است.

 واما پاسخ:

هر کمالي که در عالم آفرينش است  همه  آن ها  به نحو اَتَمّ و اَکمل در خداوند مُتعال  که خالق است وجود دارد و هر نقص و شري که وجود دارد ساحت قدس خداوند از آن مبرا و پاک است
در باره اينکه آيا شرِّ مطلق ومحض وجود دارد يا نه  در جاي خود (در مَباحث فلسفي و معرفتي ) ثابت شده است که در عالَمِ هستي ، شرّ مطلق ومحض وجود ندارد و گفته شده است که اساسا شرّ امر عدمي مي باشد نه وجودي ، بنابرين شرّ  عقلاََ قابليتِ وجود و تحقق در خارج را ندارد  و لباس وجود پيدا نمي کند . و اما شَرّ وشُرورِ نسبي که به اعتبار امرِ وجودي لحاظ و اعتبار مي گردد در عالَم هستي به نحو مقيد وجود دارد  و  وجودش هم به حَسَب مرتبه و شأن و موقعيت خودش است و به اصطلاح وُجودُ کُلِّ شَئِِ بِحَسَبِهِ . پس شرّ نسبي در عالَم وجود دارد . مثلا مريضي ( که امر عدمي است ) به اعتبار فقدان سلامتي (  سلامتي امرِ وجودي است )  يک امر شرّ تلقي مي شود. نيش عقرب ومار و درندگي حيواناتِ درنده مثل گرگ وشير و ببر ،   نسبت به ما  شرّ است ولي همين ويژگي ها و خصوصيات و صفات براي آن حيوانات خير است و لازمه حيات و زندگي آنها مي باشد. پس شرّ و شُروري که در عالَم است با سنجش و مقايسه و نسبت به امر ديگر به عنوان شرّ و بدي شناخته مي گردد و گرنه هرچيزي که به طور وجودِ مستقل در نظر گرفته شود جز خير از آن انتزاع نخواهد شد. ( دقت بفرماييد).

 


جناب جلال الدين مولوي رومي شاعر بلند آوازه در اين رابطه چه زيبا فرموده است:

 


پس  بد  مطلق نباشد  در جهان
بد به نسبت باشد، اين راهم بدان
زهر مار  آن مار  را  باشد  حيات
نسبتش  با  آدمي  باشد  مَمات

  شر  و شرور  و نقايص که عدم ملکه و به عبارتي عدمِ مُضاف  هستند از امور انتزاعي و  اعتباري مي باشند( البته برخي از صاحب نظران قايلند که  امور انتزاعي با اعتباري فرق دارند و خود اعتباريات نيز مختلفند ... ) و به طور کلي ، هر نقص و شري به يک امر وجودي بر مي گردد. مثلا ظلم  و جور و کوري و زهر مار و عقرب    که يک نقص و يا شر است  به  يک امر وجودي بر مي گردد. ظلم در جايي است که عدالت نباشد( عقل ما از عدم ملکه عدالت ، ظلم را انتزاع مي کند)  و عدالت يک امر وجودي است نه عدمي .  کوري در جايي است که بينايي نباشد و بينايي يک امر وجودي است ....  پس همه شرور و نقايص که در عالم مي بينيم  ،  عدمِ ملکه هستند نه عدمِ  محض .
 در فلسفه بر اساس  مبناي حکمت متعالي صدرايي  اصل و اساس با وجود است که قايلين آن را اَصالةُ الوُجودي مي گويند و  ماهيت و ماهيات امور طُفَيلي هستند و اصالتي ندارد  و ماهياتِ صِرفه  (نه ماهيات موجوده)  در رديف  عدم ملکه و عدمِ مضاف محسوب مي شوند....  (دقت شود)
 و به عبارت ديگر  تا وجودي نباشد ، ماهيات  هيچگونه  اثري  نخواهد  داشت   و تنها خاصيتي  که مي توان  عقلا براي ماهيت و ماهيات  در نظر گرفت  همان تَعَيُّن  و  حد  داشتن  است و حد و تعين هر چيزي نشانه نقص آن شي است و خداوند سبحان از هر حد و تعيني که دال بر نقص است مبرا مي باشد.  پس آنچه که منشا اثر است  ،  وجود  است  نه ماهيت و در جاي خود ذکر شده که :    اَلماهِيَّةُ مِن حَيثُ هِيَ هِيِ لَيسَت إِلّا هِيِ.
 و اما  وجود  ،  همه آثار  به آن برمي گردد  و  هر چيزي که منشا  اثر و آثار  است  به يُمن و برکت وجود  است و  حکيم  ملاصدرا  عِلم  را  نيز   از مقوله  وجود  مي داند  نه کيف قايم به نفس.
وقتي دانستيم که همه آثار  و  کمالات  به وجود  بر ميگردد  نه به ماهيت  پس هر کمالي که در عالم آفرينش است از خداست و خداوند همه آن ها  را به نحو اَتَمّ و اَکمل دارا مي باشد و از هر چه که دال بر حد و تَعَيُّن و  نقص و شر  است  منزه و پاک و مبرا است .  اينکه گفته مي شود فاقد شئ مُعطِي شئ نمي شود  يا مُعطي شئ فاقد شئ نمي شود(
مُعطِي الشَّيء لا يَکُونُ فاقِداََ لَهُ) به عنوان يک قاعده فلسفي در همه جا  ساري و جاري است (اين قاعده در مبحث علييت و معلوليت و جاهاي ديگر  مطرح شده است) و خداوند هم  هر کمالي که در عالم آفرينش است ( و هر کمال هم به وجود بر مي گردد نه ماهيت)  به نحو اَکمل و اَتَمّ  همه آن ها را واجد مي باشد  و  جسميت و شجريت و بقريت  و ماده بودن و مانند آن ها  از ماهيات و امور اعتباري يا انتزاعي است  که به عدم ملکه بر مي گردد و  تَعَيُّن و حدِّ موجود  را نشان مي دهد  و خداوند  واجد آثار و کمالات  وجودي است نه واجد آثار ماهيت که دال بر عدم و نقص و محدود بودن و مانند آن است . به عبارت ديگر خداوند  ايجاد  وجود  و اعطاء وجود  مي کند  نه ايجاد ماهيت و ماهيات ، مخلوقات الهي نيستند بلکه ماهيات  مُنتَزَعاتِ عقلي هستند و عقل اين قدرت را دارد که از هر موجودي  ماهيت  انتزاع  نمايد .  صَدرُالمُتألِّهين در تبيين قاعده بَسيطُ الحَقيقَةِ کُلُّ الأَشياءِ از قاعده مُعطِي الشَّئِ لايَکُونُ فاقِداََ لَهُ استفاده کرده و نتيجه گرفته که چون مطلق يعني خداوند ، مبدأ هرگونه فضيلت و کمالي است که در موجوداتِ مُقيّده وجود دارد پس خود مطلق يعني خداوند به داشتن همه فضايل و کمالات وجودي سزاوارتر است .  با توجه و دقت در مطالبي که عرضه داشتم  پاسخ سؤالي که در بالا طرح شد روشن مي شود

سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي

27 شهريور 1396 ه.ش
برابربا 27 ذيدالحجه 1438 ه.ق

 

 

 

** آيت الله سيد اصغر سعادت ميرقديم لاهيجي

 

 




درباره : حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,سخنان چهارده معصوم علیهم السلام ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : قاعده مُعطِي الشَّيء لا يَکُونُ فاقِداََ لَهُ+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عس , فلسفه , مُعطِي شئ فاقد شئ نمي باشد و يا فاقد شئ نمي تواند مُعطِي شئ باشد (ذات نايافته از هستي بخش_ کي تواند که شود هستي ب , سوال و جواب , ملاصدرا , شیرازی ,


نوشته شده در سه شنبه 28 شهريور 1396 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 28 |

عکس نوشته جملات ناب امام خميني,عکس نوشته امام خميني,جملات ناب از امام خميني,امام خميني عکس نوشته,سخنان ناب امام خميني,کارت پستال امام خميني,عکس سخنان امام خميني

 

***نسيم معرفت***

 


 

به نام خدا

 


 

 قانون تدريج

 


 

يکي از سنت هاي پروردگار در عالم هستي (به غير از عالَمِ مُجردات که آنها را مُبدَعات مي گويند) مساله تدريج در امور تکويني و تشريعي است . خداوند متعال که قادر عَلَي الأِطلاق است حِکمتش براين تعلق گرفته که پديده ها و مخلوقات را به تدريج بيافريند و تکاليف شرعي را نيز به تدريج براي انسان ها مقرّر فرمايد. همه اينها به جهت اين است که طبيعت و سرشت انسان در اين عالم ، اقتضاء دارد که پلّه پلّه و مرحله به مرحله و گام به گام به مراتب بالاتر رشد و تعالي پيدا کند. در عالم طبيعت و خلقت همه چيز بر طبق قانون تدريج و براساس اَسباب و مُسبَّبات و عِلَل و معلول ها سير مي نمايد . خلقت آسمان ها و زمين وَ ما بَيْنَهُما  در شش روز (شش دوره) که در چندين آيه از قرآن به آن اشاره شده  و سيرِ ليل و نهار و نطفه در رَحِم مادر و يا بذر در دل زمين و مانند آن ها همه و همه گواه و شاهد بر قانون تدريج هستند . وقتي که ما بذري را در دل خاک کِشت مي کنيم انتظار نخواهيم داشت که فورا محصول و ثمر دهد بلکه به تناسب هر بذري ، مدتي بايد بگذرد و همه عوامل دست به دست هم دهند تا به تدريج و پس از گذشتِ مدت زماني ، ثمر و نتيجه اي نصيب شود .در رابطه با انسان ها نيز قانون تدريج جاري است . هيچ کس نبايد انتظار داشته باشد که يک دفعه همه مشکلات حل شود و به يکباره همه خواسته ها محقق گردد . نبايد انتظار و توقع داشت که هرچه خواستيم فورا درست شود و محقق شود بلکه بايد با سعي و تلاش و کوشش و توسل به عوامل معنوي و مادي گام به گام به سوي مقصود حرکت کنيم . انبياء الهي از حضرت آدم (عَلَيهِ السَّلامُ) تا حضرت خاتم  (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَمَ)   طبق حکمتي که به آن اشاره کردم جهت تربيت و هدايت انسان ها به تدريج و نوبت به نوبت آمدند و مقررات و احکام الهي و آسماني  به تدريج و متناوباََ براي انسان ها آورده شد .  به غير از موارد استثنايي که يا اعجاز است و يا کرامت ، هيچ کس به يکباره و يک دفعه ، استاد و عالم و دانشمند و دکتر و مهندس و تاجر و ... نشد  بلکه  :

 


 

سالها بايد که تا يک کودکي از  روي طبع

 

عالمي دانا شود يا شاعري شيرين سخن

 

عمرها   بايد که تا   از سنگ خارا   زآفتاب                     

 

 در بَدَخشان  لَعل گردد  يا عقيق اندر يَمَن

 

قرن ها بايد که تا  از لطف حق پيدا  شود                      

 

 با يَزيدي  در خراسان  يا اُوَيسي  در قَرَن

 

پس به خود بباورانيم که در عالم هستي و عالم طبيعت(عالَمِ کَون و فَساد) قانون تدريج حاکم است و بدانيم که به تدريج و گام به گام با اميد و همت عالي و سعي و کوشش و تلاش و... مي توان به مقصود رسيد .

 


 

سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي

 


 

** آيت الله سيد اصغر سعادت ميرقديم لاهيجي


http://nasimemarefat.parsiblog.com/

 





درباره : حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,سخنان چهارده معصوم علیهم السلام ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : قانون تدريج+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی , تدریج , قانون , يکي از سنت هاي پروردگار در عالم هستي (به غير از عالَمِ مُجردات که آنها را مُبدَعات مي گويند) مساله تدريج در امور ,


نوشته شده در چهارشنبه 28 تير 1396 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 45 |


 

  

 

 

 

نتيجه تصويري براي قرآن کريم

 


 

***نسيم معرفت***

 

 

حديث عشق و ايمان است قرآن

 

صفا بخش دل و جان است قرآن

 

گلي   از   گلشن    فيض   الهي

 

نه تنها  گل ، گلستان است قرآن

 

 

حيات جوامع بشري به برنامه ها و تعاليم حياتبخش ثَقَلَين يعني قرآن و عترت  است و اگر حقِّ ثَقَلَين رعايت مي شد زندگي بشر به سوي نورانيت و سعادت و صفا و آرامش و خير و نيکي و فلاح و رشد و کمال و تعبُّد و توحيد و ... متحوِّل مي شد ولي نيت پليد و دست خيانت و قدرتِ ظالمانه حاکمانِ جَور و ستم در صدر اسلام و بعد از آن ، سببِ محروميت جوامع بشري از فيوضات و انوار ثَقَلَين گشته و اين حِرمان همچنان ادامه دارد تا روزي که حضرتِ حجّت ثاني عشر مهدي موعود (عَجَّلَ اللهُ تَعالَي فَرَجَهُ الشَّريفَ)  ظهور فرمايد .  پيامبر گرامي اسلام  (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَمَ) پيوسته مردم را به قرآن و عترت سفارش مي فرمود و حديثِ إِنِّي تَارِکٌ فِيکُمُ الثَّقَلَيْنِ در منابع معتبر اهل سنت و شيعه ذکر شده است و متاسفانه امت پيامبر  (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَمَ)   به اين حديث عمل نکردند و هر خسارتي که به جهان اسلام و بشريت وارد شد و مي شود به جهت پشت کردن و بي توجهي به اين سفارش پيغمبر  (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَمَ)   است .  رنج و آلام و ظلم و فساد و بيدادگري و حق کُشي  و جنايت و قتل وخونريزي و غارت که در جهانِ امروز مي گذرد حاصل دوري از فرامين انبياء  (عَلَيهِِمُ السَّلامُ)   و جدايي از قرآن و عترت است  . درمان و اصلاحِ بشريت دراين نسخه جاويدِ الهي و آسماني است .   قرآنِ کريم ، فيضِ نقد و آماده از جانبِ پروردگارِ عالَم است و عَلَي الدَّوام و پيوسته بايد در محضر قرآن کريم بود و با آن اُنس و اتصال داشت و از زُلالِ آيات حياتبخش و صفابخشش بهره مند شد . محروميت از اين فيضِ بيکران موجب خسران و زيان در دنيا و آخرت است . اميد است که شکرگزار اين هديه الهي و آسماني و امانتِ حضرت نَبَوي (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَمَ) باشيم و در همه ايام جان و دل خود را به آيات نورانيش صفا و جلاء ببخشيم . در روايتي از امام صادق  (عَلَيهِ السَّلامُ)  آمده است که فرمود :  مَن قَرَاَ القُرآنَ وَ هُوَ شابٌّ مُؤمِنٌ اِختَلَطَ القُرآنُ بِلَحمِهِ وَ دَمِهِ وَ جَعَلَهُ اللّه عَزَّوَجَلَّ مَعَ السَّفَرَةِ الكِرامِ البَرَرَةِ ، وَ كانَ القُرآنُ حَجيزا عَنهُ يَومَ القيامَةِ .  هر جوان مؤمنى كه در جوانى قرآن تلاوت كند، قرآن با گوشت و خونش مى آميزد و خداوند عزّوجلّ او را با فرشتگان بزرگوار و نيك قرار مى دهد و قرآن نگهبان او در روز قيامت، خواهد بود. (كافى- ج 2، ص 603 -  اصول کافي، ج 4، ص 405، «کتاب فضل القرآن»، «باب فضل حامل القرآن»، حديث 4 و 8)

 

 

 

سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي

 

بيستم تير 1396 ه.ش

 

شانزدهم شوّال المکرّم 1438 ه.ق


 

** آيت الله سيد اصغر سعادت ميرقديم لاهيجي




درباره : حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,سخنان چهارده معصوم علیهم السلام ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : اگر حقِّ ثَقَلَين رعايت مي شد...+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت , قرآن , پیامبرص , عترت , اهل بیت ع , عسکری , آیت الله سعادت میرقدیم لاهیجی , لاهیجی , قم , لاهیجان , حق قرآن , ثقلین ,


نوشته شده در سه شنبه 20 تير 1396 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 40 |

نتيجه تصويري براي مسجد هامبورگ آلمان شهيد بهشتي

 

***نسيم معرفت***

 

 


 

** خاطره استاد سيدهادي خسروشاهي درباره شهيد دکتر بهشتي

 


 

فعاليت ‌هاي شهيد بهشتي در آلمان ـ هامبورك

 

 

 

به نظرم حتي اشاره به گزارش کار چند ساله شهيد بهشتي در آلمان، در يک مصاحبه مقدور نيست بلکه در اين باره بايد کتابي مستقل از سوي مؤسسه تنظيم و نشر آثار ايشان تهيه و منتشر شود.. و البته مي ‌دانيم که مرحوم آية الله بروجردي به درخواست تجار و ايرانيان مقيم هامبورک، بناي مسجدي را در آن شهر پي نهادند که به «مسجد ايرانيان» مشهور شد و مدت 9 سال تمام مرحوم شيخ محمد محققي( لاهيجي) به عنوان نماينده ايشان به ساماندهي و اداره امر مسجد پرداخت... . مسجد در زميني به مساحت 3800 متر در بهترين نقطه شهر هامبورک و در کنار درياچه «آلستر» ساخته شد.. و پس از رحلت آية الله بروجردي، مشکلاتي پيش آمد و سرانجام، پس از مراجعت آقاي محققي به ايران آية الله دکتر سيد محمد حسين بهشتي از طرف مراجع عظام به آن سامان اعزام شدند و آن را به عنوان «مرکز اسلامي هامبورک» به ثبت رساندند و براي جلب برادران اهل سنت و مسلمانان غيرايراني مقيم هامبورک، نام مسجد را تغيير داده و «مسجد امام علي (عَلَيهِ السَّلامُ)   را بر آن برگزيدند. که جلسات تفسير قرآن، کلاس‌ هاي آموزش براي نوجوانان، جلسات ويژه براي غيرمسلمانان، اقامه نماز جمعه و جماعت، تشکيل يک کتابخانه ارزشمند در آن برگزار و برقرار شد و البته نشر جزوه‌ ها و رساله ‌هائي به زبان‌ هاي مختلف درباره شناخت و شناساندن اسلام، هم جزء برنامه هاي آن مرکز بود.

 

در واقع به همت و کوشش شهيد بهشتي، دامنه فعاليت‌ هاي مرکز اسلامي هامبورک گسترش يافت و با جذب نيروهاي جوان انجمن هاي اسلامي دانشجويان در اروپا، به ويژه «گروه فارسي زبان»، تلاش مرکز اسلامي، فقط به «هامبورک» منحصر نگرديد و سراسر آلمان و بلکه اروپا را نيز فرا گرفت.

 

من در هامبورک خدمت ايشان رسيدم. اتفاقاً روزي به کتابخانه مسجد رفتم، ديدم شهيد بهشتي با دو نفر از برادران سني «حزب التحرير» کتاب «الخلافة» را که رهبر آنها «شيخ تقي الدين النبهاني» تأليف کرده است، مانند «طلبه‌ هاي حوزه» به بحث و بررسي گذاشته اند... و  اين «سِعه صدر» و «جذب همه» باعث شده بود که برادران اهل سنت، اعم از تُرک‌ ها و اعراب و جوانان بلاد ديگر، مرکز اسلامي هامبورک را از آن خود بدانند و در نماز جمعه و جلسات عمومي آن شرکت کنند.

 

البته اتحاديه انجمن‌ هاي اسلامي دانشجويان در اروپا و امريکا، قبل از سفر شهيد بهشتي به آلمان تشکيل شده بود و ايشان به عنوان مديريت مرکز اسلامي هامبورک، توانستند در توسعه و فعال تر سازي اين اتحاديه نقش عمده اي را ايفا کنند و البته مي دانيم که اين انجمن ‌هاي اسلامي در برخي از کشورهاي اروپائي نيز به وجود آمده بودند ولي فعاليت پراکنده اي داشتند و سازمان ‌هاي غيراسلامي مانند کنفدراسيون جهاني دانشجويان ايراني و گروه‌ هاي چپ، نقش بارزي در مبارزات خارج از کشور عليه رژيم شاه به عهده داشتند ولي با شکل گيري و سازماندهي جديد انجمن ‌هاي اسلامي دانشجويان و شکل گيري اتحاديه انجمن ‌ها ـ به ويژه گروه فارسي زبان ـ اين تشکل در واقع بمثابه رساترين صداي نهضت اسلامي ايران در خارج از کشور فعال شد و در افشاگري رژيم و اعلام مواضع اسلام‌گرايان درباره مسائل جهان اسلام به ويژه فلسطين، نقش عمده اي را ايفا کرد... گروه فارسي زبان، نشريه ماهانه اي به نام «مکتب مبارز» داشت که به سردبيري برادر عزيزمان دکتر سيد صادق طباطبايي (شَفاهُ اللهُ) انتشار مي ‌يافت و حقير هم طبق معمول! همکاري قلمي‌ با آن داشتم.   ضروري است اشاره کنم که شهيد بهشتي، پس از مراجعت به ايران و تا روز شهادت، همواره ارتباط خود را با دانشجويان و انجمن‌ هاي اسلامي در اروپا حفظ کرد و در همه زمينه‌ ها، آنها را ياري مي ‌داد.

 


 

http://www.khosroshahi.org/main/index.php?Page=definition&UID=3937688

 




درباره : حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,سخنان چهارده معصوم علیهم السلام ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : خاطره استاد سيدهادي خسروشاهي درباره شهيد دکتر بهشتي+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی , آیت الله بهشتی , خاطره ,


نوشته شده در یکشنبه 18 تير 1396 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 45 |

 

 

 

 

***نسیم معرفت***

 

 

 

به نام خدا

 


 

*** ترانه عشق ( نسیم معرفت )

 


 

 عشق ، دارای مفهومی بسیار روشن است ولی عمق و حقیقت عشق را نمی توان توصیف کرد و در غایت خفاء قرار دارد و فقط اهلش به مراتب استعداد وظرفیتش آن را  ادراک و احساس می نماید .  بحث از عشق فراتر از وسعت دامنه هستی و آفرینش است و زمانی که زمین و آسمان و کرات سماوی نبود عشق برقرار بود . عشق ریشه در ذات اَزَلی دارد و او در حِجله غیب ، جاودانه با خویش  عشقبازی می کرد و پیش از وجود هر موجودی با خویش  معاشقه  داشت و هم عاشق بود و هم  معشوق  . شاعر پرآوازه عبدالرحمن جامی دراین باره چه زیبا سرود :

 

در آن خلوت که هستی بی نشان بود
به   کنج    نیستی   عالم     نهان   بود

دلارا    شاهدی   در حِجله  غیب
مبرا  دامنش   از تهمت   عیب

نوای دلبری با خویش می ساخت
قمار عاشقی با خویش می باخت

 

وقتی که شعله ای و پرتوی از عشق الهی تجلی کرد آتش به همه عوالِم زد و در این میان آدمی شایسته پذیرشِ عشق الهی گردید و عشق و عاشقی جریان پیدا کرد.  عالم بر اساس عشق پایه گذاری شده است و حیات و شکوفابی آدمی به عشق است   و کسی که عشق نداشته باشد  مرده ای بیش نخواهد بود  . همه عشق های پاک ریشه در عشق الهی دارد . 

 

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

غزل 196 از دیوان حافظ باتصحیح عبدالرحیم خلخالی

 

عشق ، یک حقیقت نورانی و مقدس است که هرگاه در دل زُجاجی و آیینه ای کسی تجلی نماید ، همه وجودش را نورانی می کند و تا آدمی به عشق نرسد بهره ای از لذت واقعی نخواهد بُرد .  ترانه عشق ، زیباترین ترانه ای است که در عالَم طنین انداز شد و استمرار دارد و اگر کسی گوش دلش باز و شنوا باشد به  نیکی طنین دل انگیز عشق را می شنود و در عشق ،  پرستش و بندگی و مُویه و لابه و ناله و زاری و سوز وگداز و سوختن و عطش و تشنگی و انتظار و خواستن و ادب و هوشیاری و آرامش  است . و عاشق در پرتو یاد معشوق به آرامش می رسد :  أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ«سوره رعد آیه 28»

 

حافظ   (عَلَیهِ الرَّحمَه)  ما را دعوت به سوی عشق  می کند  و می فرماید :

 

 

 

ای بی‌خبر بکوش که صاحب خبر شوی

تا راهرو نباشی کی راهبر شوی

 

در مکتب حقایق پیش ادیب عشق

هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی

 

دست از مِسِ وجود چو مردان ره بشوی

تا کیمیای عشق بیابی و زَر شوی

 

خواب و خورت ز مرتبه خویش(عشق)  دور کرد

آن گه رسی به خویش (عشق) که بی خواب و خور شوی

 

گر نور عشقِ حق   به دل و جانت اوفتد

بالله    کز آفتاب    فلک    خوبتر   شوی

 

یک دم غریق بحر خدا شو گمان مَبَر

کز آب هفت بحر به یک موی تر شوی

 

از پای تا سَرت همه نور خدا شود

در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی

 

وجه خدا اگر شَوَدت مَنظر نظر

زین پس شکی نمانَد که صاحب نظر شوی

 

بنیاد هستی تو چو زیر و زَبَر شود

در دل مدار هیچ که زیر و زَبَر شوی

 

گر در سرت هوای وصال است حافظا

 

باید که خاک درگه اهل هنر شوی

 


غزل 485 از دیوان حافظ  با تصحیح مرحوم عبد الرحیم خلخالی

 

 

 

و باز حافظ    (عَلَیهِ الرَّحمَه) می فرماید :

 

دلا در عاشقی ثابت قدم باش

که در این ره نباشد کار بی اجر


غزل 255از دیوان حافظ باتصحیح عبدالرحیم خلخالی


و باز حافظ    (عَلَیهِ الرَّحمَه) می فرماید :

 

هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود

در کار خیر حاجت    هیچ    استخاره   نیست


غزل 81 از دیوان حافظ باتصحیح عبدالرحیم خلخالی


 


**حضرت آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی

 

 

 

***************************************************************

**  ترانه عشق + پايگاه انديشوران حوزه

 


** ترانه  عشق+سايت حکيم زين العابدين عسکري لشت نشايي

 

 

**نصیحتِ حافظ (ای بیخبر بکوش که صاحب خبر شوی) « نسیم معرفت»

 

** بسوی کمال ( شرح بر شعر « ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی)

 

** ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی - راسخون




درباره : حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,سخنان چهارده معصوم علیهم السلام ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها :