close
تبلیغات در اینترنت
خدا_ جهان _ انسان

حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی
قالب وبلاگ
درباره وبلاگ

حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی
ورود کاربران

ورود به سایت

نام کاربری:
رمز عبور :
رمز عبور را فراموش کردم ؟
موضوعات وبلاگ
حکیم عسکری -
وجدان چیست ؟ انواع وجدان -
مجموعه مقالات وگفتمان های اقتصادی وبانکداری اسلامی+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی+بانظارت استادسعادت میرق -
آمار سایت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازدیدهای امروز : 151 نفر
بازدیدهای دیروز : 108 نفر
كل بازدیدها : 75568 نفر
بازدید این ماه : 868 نفر
بازدید ماه قبل : 4227 نفر
نظرات : 2
كل مطالب : 306 عدد
تعداد اعضا : 845 نفر
امروز : یکشنبه 01 مهر 1397
جستجوی مطالب

Google
hakim-askari.rozblog.com

نتیجه تصویری برای خطبه فدکیه

***نسیم معرفت***

پاسخ صدیقه طاهره   (سَلامُ اللهِ عَلَیها)  به شُبهه مادیّین در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

 

به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی اِسراء: حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی در جلسه درس اخلاق هفتگی خود که در محل بنیاد بین‌المللی علوم وحیانی اسراء برگزار شد به مناسبت ایام شهادت حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها به بیان نکاتی درباره خطبه فدکیه آن حضرت پرداختند و اظهار داشتند:

حضرت صدیقه طاهره (سَلامُ اللهِ عَلَیها) خطبه‌ای به نام فدکیه دارند که دارای دو بخش است؛ بخشی به عنوان خطبه و بخشی به عنوان خطابه که مربوط به استرداد فدک می‌باشد که البته این بخش استرداد فدک هم محتوای فراوان قرآنی دارد .

اما در بخش خطبه مباحثی مانند عقائد و معارف دین بیان شده است که در این بخش حضرت به دو شبهه که از سوی بعضی مادیّین درباه معرفت به حضرت حق مطرح شده پاسخ دادند که عینا همین جواب 25 سال بعد در بیان حضرت علی (عَلَیهِ السَّلامُ)  در نهج‌البلاغه هم مطرح شده است.

آیت الله العظمی جوادی آملی در ادامه به بیان شبه مادیّین و پاسخ حضرت صدیقه طاهره (سَلامُ اللهِ عَلَیها) به این شبهه پرداختند و  بیان داشتند: مرحوم کلینی در جلد اول کافی، شبهه مادیّین را مطرح می‌کند و آن شبهه این است که خدا جهان را از چه چیزی آفرید؟ یا «مِن شَیءِِ» آفرید یا «مِن لا شَیءِِ», اگر خدای سبحان جهان را از یک سلسله موادّ ازلی خلق کرد پس آن ماده‌ها ازلی است و نیازمندی به خالق نیست, اگر «مِن لا شَیءِِ» خلق کرد «لا شَیء» که عدم (عدمِ مَحض) است نمی‌تواند ماده برای چیزی باشد که خدا از عدم , عالََم آفریده باشد .  پس اگر «مِن شَیءِِ» باشد لازمه‌اش ازلیّت ماده است و بی‌نیازی از مبدأ, اگر «مِن لا شَیء» باشد که این محال است چون «لا شَیء» نمی‌تواند ماده باشد، انسان نمی‌تواند از عدم چیزی را به بار بیاورد و این شَیء هم خالی از دو نقیض نیست هر دو نقیض, محذور دارد پس مَعاذ الله خلقتی در کار نیست!

مُعَظَّمُُ لَه خاطر نشان ساختند: حضرت زهرا (سَلامُ اللهِ عَلَیها)  در خطبه فدکیه به این شبهه پاسخ می‌دهند، و می‌فرمایند: اینکه گفتید اگر خدا جهان را  «مِن شَیءِِ» خلق کرده باشد لازمه‌اش ازلیّت ماده است،  این مطلب  درست است، خدا جهان را «مِن شَیءِِ» خلق نکرد, اما اینکه گفتید اگر «مِن شَیءِِ» خلق نکرد «مِن لا شَیء» خلق کرد که این محال است، این شبهه و اشکال از شماست چون نقیض «مِن شَیءِِ» , «مِن لا شَیء» نیست، نقیض «مِن شَیءِِ» , «لا مِن شَیء» است چون «نَقیضُ کُلِِّ  رَفعُهُ أَو مَرفُوعُُ » نَقیضُ کُلِّ شِئِِ رَفعُهُ , نَقیضُ مِن ألف, مِن لا ألف نیست «لا مِن ألف» است این خطبه نورانی صدیقه کبرا به این شبهه پاسخ داد و فرمود: «خَلَقَ الأَشیاء َلا مِن شَیءِِ » نه «مِن لا شَیء» این «لا مِن شَیء» یعنی چیزی در عالم نبود و خدا «بَدیعُ السَّماواتِ وَ الأَرضِ» است ،  نوآور است. خداوند ماده را از چیزی خلق نکرد ،  «لا مِن شَیء» خلق کرد نه «مِن لا شَیء»; زیرا نقیض موجبه مُحَصّله, مُوجِبه مَعدوله نیست، سالبه مُحصّله است، نقیض «مِن شَیء», «مِن لا شَیء» نیست  این «مِن لا شَیء» مُوجبه مَعدوله است  ، نقیض «مِن شَیء», «لا مِن شَیء» است.

حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی در تشریح پاسخ حضرت زهرا (سَلامُ اللهِ عَلَیها) به شبهه دوم اذعان داشتند:

شبهه دومی که حضرت در خطبه فدکیه پاسخ دادند این است که بالأخره ماده یک صورتی می‌خواهد, یک نقشه‌ای می‌خواهد، خدای سبحان این نقشه را از چه کسی و از چه چیزی گرفته است؟ حضرت فرمود این ‌طور نیست که خدا الگو و نقشه را از جای دیگر گرفته باشد، هم ماده نوظهور است و هم صورت نوظهور است, خداست که ماده‌آفرین است, خداست که صورتگر است و بدیع است.

ایشان خاطرنشان ساختند: قرآن اصل پیدایش نظام هستی را، به خوبی بیان کرده؛ در جریان خلقت انسان فرمود «من انسان و نظام هستی را با سلامت کامل خلق کردم و مجموعه آسمان و زمین همه به حق خلق شده‌اند، اگر در درون این فطرت چیز ناحقی ریخته شود این فطرت حق ساخته، آن موضوع و علم ناحق را که با فطرت ناسازگار است نمی‌پذیرد و پَس می‌زند مانند دستگاه گوارش بدن که سالم خلق شده‌اند و غذای مسموم را نمی‌پذیرند».

این مرجع تقلید ادامه دادند: نظام هستی، ظلم، دروغ و تهمت را نمی‌پذیرد؛ هر کسی ساختار حرکتی او با زمین و آسمان و فطرت مخالف باشد اثری از او در ساختار هستی نمی‌ماند چون نظام آفرینش، باطل را قبول نمی‌کند.

این مفسر قرآن کریم خاطر نشان ساختند: انسان هر عملی را انجام دهد اگر با فطرت او مغایرت داشته باشد در روز قیامت نه تنها نام عمل نوشته می شود بلکه خود عمل را  هم می‌بیند؛ اهل بیت(ع) و قرآن و دین و همه ارزش‌های الهی برای تطهیر انسان آمده و همه این موارد به منزله طب است.

ایشان در خصوص بخش دوم خطبه فدکیه بیان داشتند: حضرت در بخش دوم به بیان خطابه پرداخته و فرموده است، ای مردم امنیت و امانت را مدیون پدرم و پسر عمم علی (عَلَیهِ السَّلامُ)  هستید، پدرم امنیت داخلی را با وحدت و امنیت خارجی را با سیاست و جنگ نظامی برطرف کرد. قدر این امنیت، امانت و وحدت را بدانید بین خود اختلاف نکیند، اگر اختلاف کنید بدان شما بر شما مسلط می شوند. اگر پدرم پیامبر خاتم و پسر عمم هم علی مرتضی نبود، امنیت داخلی و خارجی  زیر دست و پا له شده بود؛ اگر مواظب نباشید و در بین خود اختلاف کنید، اختلاف از دورن رخنه می کند و وحدت اسلامی را از بین می برد، همچنانکه این اتفاق در دوران فرزندان انبیاء الهی یعقوب زاده و ابراهیم زاده ها به وقوع پیوست و امپراطوری شرق و غرب بر آنها مسلط شدند.

حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی در فراز پایانی فرمایشات خود، در خصوص جایگاه عالمان دین از منظر حضرت زهرا (سَلامُ اللهِ عَلَیها) ابراز داشتند: حضرت زهرا (سَلامُ اللهِ عَلَیها) درباه علما هم بیانی دارد که آن را از قرآن بیان کرده و فرموده «عالم دین آن است از مسئله خَوف مِنَ النّار و شَوق اِلَی الجَنَّة بگذرد؛ کسی که از ترس انتقام و شوق رفتن به بهشت، خدا را عبادت می‌کند، آدم خوبی است و  اهل نجات است؛ اما عالم دینی کسی است که از خَوف مِنَ النّار و وصال بهشت گذشته و به خدا رسیده و همواره خدا را حاضر و شاهد می بیند، احترام می‌کند و حرمت صاحب خانه را نگه می‌دارد و در حریم الهی رفتار ناشایست انجام نمی‌دهد؛ این خشیت بالاتر از خوف است».

http://www.javadi.esra.ir/web/office/-/%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D8%B5%D8%AF%DB%8C%D9%82%D9%87-%D8%B7%D8%A7%D9%87%D8%B1%D9%87-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%B9%D9%84%D9%8A%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D8%A8%D9%87%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%AF%DB%8C%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%B8%D9%85%DB%8C-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D9%84%DB%8C




درباره : حکیم عسکری ,خدا_ جهان _ انسان ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : آیا جهان از عدم خلق شده است یا از وجود(و ماده) و یا ..؟+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی , آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی , حضرت آیت الله عبدالله جوادی آملی , حضرت فاطمه سلام الله علیها , خطبه فدکیه ,


نوشته شده در پنجشنبه 17 فروردين 1396 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 67 |

 
 
 
 
 
چرا انسان ها مختلف آفریده شدند؟!!!



(یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلیمٌ خَبیرٌ)حجرات(13)


ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره ها و قبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید ( اینها ملاک امتیاز نیست ، ) گرامی ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست خداوند دانا و آگاه است!




فلسفه اختلاف و تفاوت در انسان‌ها اعم از زشتی، زیبایی، هدایت، گمراهی، رزق و روزی و ... چیست؟پرسشوجود تفاوت‌ها و تبعیض چگونه با عدالت پروردگار قابل توجیه است؟ همچنین وجود بلایا و مصایب چه ضرورتى دارد؟ چرا خداوند یکى را روزى می‌‏دهد، دیگرى را نه، یکى را زیبا و دیگرى را زشت خلق می‌‏کند. یکى را هدایت می‌‏کند و دیگرى را رها می‌نماید؟

براى "عدل"، معانى مختلفى شده است که عبارتند از: موزون بودن اجزاى یک مجموعه‏ى مرکب، رعایت حقوق افراد و اعطاى حق به صاحب حق، رعایت استحقاق در افاضه‏ى وجود، و تساوى و نفى هرگونه تبعیض. اما معنایى که مناسب سؤال است، تساوى و نفى هرگونه تبعیض مى‏باشد و مقابل آن، ظلم و تبعیض است، یعنى با همه کس و همه چیز در شرایط مختلف یکسان رفتار شود و یا با شرایط مساوى، رفتاری متفاوت صورت گیرد.

مفهوم حق و استحقاق، درباره‏ى اشیاء نسبت به خداوند به معناى نیاز و امکان وجود یا کمال وجود است و هر موجودى به حکم فیّاض و فاعل تام بودن خداوند، آنچه را که مستحق است، دریافت مى‏کند و اگر کمبودى مشاهده مى‏شود، اشکال در ظرفیت قابل و گیرنده فیض است.

اما این که چرا خداوند، جهان و موجودات آن را این گونه آفریده و آیا افعال خداوند معلل به اغراض است، یا نه؟

طبق نظر معتزله و بر خلاف اشاعره افعال خداوند معلّل به غرض و مصالح و بر اساس انتخاب اصلح است، لذا نظام موجود، نظام احسن مى‏باشد. حکماى اسلامى شیعه پس از تقسیم غایت به غایت فعل و غایت فاعل، هر فعلى را داراى غایت دانسته و ذات اقدس الاهى را غایت کل، یعنى غایة الغایات مى‏دانند و اشیاء همه از او و به سوى اوست. "و انّ الى ربّک المنتهى".

نحوه‏ى ترتیب و نظام موجودات، ذاتى آنهاست و عین وجودشان مى‏باشد که با یک اراده الاهى همه ی آنها محقق شده‏اند و چنین نیست که با یک اراده محقق شده و با اراده‏ى دیگر نظام یافته باشند تا قبل از آن وجود و حقى داشته باشند. اختلافى که در عالم هستى است در واقع تفاوت است و نه تبعیض و آنچه با عدل منافات دارد، تبعیض است نه تفاوت. بر اساس قانون علت و معلول تفاوت، ذاتى موجودات مى‏باشد؛ زیرا از هر علتى، معلول خاص صادر مى‏شود و چون علت‏ها مختلف است، پس معلول ها هم مختلف مى‏باشند؛ زیرا تخلف معلول از علت محال است و معلول با علت خود باید سنخیّت داشته باشد. به علاوه که در اختلاف، آثار مثبتى هست که در یکسان بودن نیست، مثل تحرک، جنبش و غیره. جهان مانند پیکره‏ى انسان است که براى تحقق کل، باید اجزاى مختلفى کنار هم جمع شوند. از این رو براى به وجود آمدن نظام احسن، وجود تفاوت (نه تبعیض) ضرورى است و اگر زیبایى و زشتى در کنار هم نبود نه زیبا، زیبا بود و نه زشت، زشت بود.

اما راجع به بلایا و مصایب باید گفت: در نظام هستى انواع مختلفى از بلایا و مصایب وجود دارد: بعضى بلایا نتیجه‏ى کار خود انسان است؛ برخى بلاها که بر اثر سهل انگارى دیگران مانند پدر و مادر نصیب فرزند مى‏شود. هر دو قسم مربوط به انسان است و نباید به بارى تعالى نسبت داد.

و گاهى بلا براى از بین بردن گناه مى‏باشد و در واقع کفاره‏ى گناهان است، مصایبى که باعث بیدارى و غفلت زدایى است، یا گاهى براى امتحان و تکامل افراد است که نه تنها با عدالت تنافى ندارد، بلکه عین رحمت و کرم پروردگار است.

اما این که یکى را روزى مى‏دهد و دیگرى را نه، سخن صحیحى نیست؛ زیرا روزى تمام جنبندگان بر عهده‏ى خداوند است، ولى قیام به طلب روزى و تلاش در این راه، وظیفه‏ى بندگان است و ترتیب امور جمیع اسباب ظاهرى و غیر ظاهرى به تقدیر الاهى است، و خداوند ابتداءً کسى را از روزى محروم نمى‏نماید. در روایات، رزق و روزى دو گونه آمده است: "رزق طالب" و "رزق مطلوب". رزق طالب، رزقى است که به سراغ افراد مى‏آید و رزق مطلوب، رزقى است که به سراغش مى‏روند. رزق طالب همان رزق وجود و هستى، عمر و... مى‏باشد و رزق مطلوب با تلاش و فراهم نمودن امکانات لازم به دست مى‏آید.

در مورد هدایت و اضلال حق تعالى مى‏توان گفت: هدایت خداوند به دو نوع تکوینى و تشریعى تقسیم مى‏شود، و هدایت تکوینى نیز، به هدایت عام و هدایت خاص، منقسم مى‏گردد. هدایت تکوینى عام، روزى همه ی بندگان است که هم شامل کافر و... و هم مؤمن مى‏شود. لکن هدایت تکوینى خاص، روزى بندگان خاص الاهى است.

اضلال (رها کردن) خداوند، هرگز ابتدایى نبوده و آن ذات مقدس ابتداءً کسى را گمراه و رها نمى‏نماید، اما اگر بنده‏اى از اوامر و نواهى (هدایت تشریعى) او پیروى ننمود و راه تبهکارى در پیش گرفت، خداوند او را به حال خویش رها مى‏نماید، و این، "اضلال" الاهى است.

پاسخ تفصیلی

آیا تفاوت بین مخلوقات و مخصوصاً انسان‏ها صحیح است؟ چرا خداوند یکى را روزى مى‏دهد و دیگرى را نه، یکى را زیبا و دیگرى را زشت خلق مى‏کند، یکى را هدایت مى‏کند و دیگرى را رها مى‏نماید، آیا این با عدالت خداوند منافات ندارد؟

براى جواب سؤال ابتدا معناى "عدل" را بررسى مى‏کنیم. چهار معنا براى این کلمه وجود دارد: الف. "موزون بودن": اگر مجموعه‏اى را در نظر بگیریم که در آن اجزا و ابعاض مختلفى به کار رفته است و هدف خاصى از آن منظور است، باید شرایط معینى در آن از حیث مقدار لازم هر جزء و از لحاظ کیفیت، ارتباط اجزاء با یکدیگر رعایت شود، تنها در این صورت است که آن مجموعه مى‏تواند باقى بماند و اثر مطلوب خود را بدهد و نقش منظور را ایفا کند، مثلاً یک اجتماع اگر بخواهد باقى و برقرار بماند، باید متعادل باشد... . از جهت تعادل اجتماعى آنچه ضرورى است، این است که میزان احتیاجات در نظر گرفته شود و متناسب با آن احتیاجات، بودجه و نیرو مصرف گردد. این جاست که پاى "مصلحت" به میان مى‏آید و مصلحت در این جا؛ یعنى مصلحت کل، مصلحتى که در آن، بقا و دوام کل و هدف‏هایى که از کل منظور است در نظر گرفته شود. جهان، موزون و متعادل است، اگر موزون و متعادل نبود برپا نبود و نظم و حسابى در کار نبود.

نقطه‏ى مقابل عدل به این معنا، بى تناسبى است نه ظلم، بنابراین عدل به این معنا از موضوع بحث که تبعیض‏ها و تفاوت‏ها باشد، خارج است. بحث عدل به معناى تناسب، در مقابل بى تناسبى، از نظر کل و مجموع نظام عالم است، ولى بحث عدل در مقابل ظلم، از نظر هر فرد و هر جزء، مجزاى از اجزاى دیگر است.

ب. معناى دوم عدل، رعایت حقوق افراد و عطا کردن حق هر صاحب حق است. و ظلم عبارت است از پاى مال کردن حقوق و تجاوز و تصرف در حقوق دیگران. این معناى از عدل و ظلم، به حکم این که از یک طرف، بر اساس اصل اولویت‏ها است و از طرف دیگر از یک خصوصیت ذاتى بشر ناشى مى‏شود که ناچار است یک سلسله اندیشه‏هاى اعتبارى استخدام نماید و بایدها و نبایدها بسازد و حسن و قبح انتزاع کند، از مختصات بشرى است و در ساحت کبریایى راه ندارد؛ زیرا او مالک على الاطلاق است و هیچ موجودى نسبت به هیچ چیزى در مقایسه با او اولویت ندارد.

ج. رعایت استحقاق‏ها در افاضه ی وجود و امتناع نکردن از افاضه: موجودات در نظام هستى از نظر قابلیت‏ها و امکان فیض‏گیرى از مبدأ هستى با یکدیگر متفاوتند. هر موجودى در هر مرتبه‏اى که هست، از نظر قابلیت استفاضه، استحقاق خاص خود را دارد. ذات اقدس حق که کمال مطلق و فیاض على الاطلاق است، به هر موجودى آنچه را که براى او ممکن است از وجود و کمال وجود، اعطا مى‏کند و امساک نمى‏نماید.

حکما معتقدند که هیچ موجودى بر خدا حق پیدا نمى‏کند که دادن آن حق، "انجام وظیفه" و "ادای دین" شمرده شود. عدل خداوند عین فضل وجود او ست.

د. معناى دیگر عدل، تساوى و نفى هرگونه تبعیض است. اگر مقصود این باشد که عدل ایجاب مى‏کند هیچ گونه استحقاقى رعایت نگردد و با همه چیز و همه کس به یک چشم نظر شود، این عدالت عین ظلم است. و اما اگر مقصود این باشد که عدالت؛ یعنى رعایت تساوى در زمینه ی استحقاق‏هاى متساوى، البته معناى درستى است. عدل چنین مساواتى را ایجاب مى‏کند و این مساوات از لوازم آن است.

راجع به تفاوت‏ها و اختلافات میان موجودات باید گفت: مفهوم حق و استحقاق درباره‏ى اشیا نسبت به خداوند عبارت است از: نیاز و امکان وجود یا کمال وجود. هر موجودى که امکان وجود یا امکان نوعى از کمال وجود داشته باشد، خداوند متعال به حکم آن که تمام الفاعلیه و واجب الفیاضیّة است، افاضه ی وجود و یا کمال وجود مى‏نماید. عدل خداوند عبارت است از: فیض عام و بخشش گسترده در مورد همه ی موجوداتى که امکان هستى یا کمال در هستى دارند، بدون هیچ گونه امساک یا تبعیض.[1]

ممکن است سؤال شود، چرا خداوند این جهان و موجودات آن را این گونه آفرید و اشیا در قابلیت و امکان و استحقاق متفاوتند؟ و آیا افعال خداوند مانند افعال انسان‏ها معلل به اغراض است؟ آیا کارهاى خدا نیز مانند کارهاى انسان "چرا" و "براى"،... دارد؟

معتزله طرفدار غایت و غرض داشتن صنع الاهى شدند و حکیم بودن خداوند را که در قرآن مکرر به آن تصریح شده حمل بر همین معنا نموده‏اند که او در کارهایش، غرض و هدف دارد و از روى کمال دانایى کارها را براى اهداف مشخص و معیّن با انتخاب اصلح و ارجح انجام مى‏دهد. بنابراین نظام موجود، نظام احسن و اکمل است؛ یعنى به بهترین وجه و صورت ممکن خلق شده است.

اما اشاعره منکر غایت و غرض داشتن خداوند در فعل خویش هستند و مفهوم حکمت در قرآن را مانند عدل توجیه کردند؛ یعنى آنچه خداوند انجام مى‏دهد حکمت است، نه این که آنچه حکمت است خدا انجام مى‏دهد. از نظر این گروه، غلط است که بگوییم افعال ذات بارى به خاطر یک سلسله مصلحت‏ها ست.[2]

در مکتب کلامى و فلسفى شیعه، در مسائل مربوط به توحید، همه‏ى گرایش‏ها توحیدى است. لذا مسأله ی غایت و غرض نیز پس از تقسیم غایت به غایت فعل و غایت فاعل و این که مفهوم حکمت درباره‏ى بارى تعالى مساوى است با مفهوم عنایت و ایصال اشیاء به غایات آنها تکلیف روشنى دارد. از نظر حکماى اسلامى هر فعلى غایتى دارد و ذات اقدس الهى غایت کل، یعنى غایة الغایات است. اشیاء همه از او و به سوى او است؟ "و أنّ الى ربّک المنتهى".[3]

آیا نظام جهان، ذاتى جهان است؟ در پاسخ باید گفت: ترتیب و نظام موجودات، عین وجود آنهاست که از ناحیه ذات حق افاضه مى‏شود. اراده ی حق است که به آنها نظام داده است، ولى نه به این معنا که با یک اراده آنها را آفریده و با اراده‏ى دیگر به آنها نظام داده تا فرض شود که اگر اراده به نظام برداشته شود، اراده به اصل آفرینش آنها باقى بماند. موجودات در نظام طولى، منتهى مى‏شوند به سببى که مستقیماً اراده‏ى حق به او تعلق گرفته است. و اراده ی حق نسبت به وجود، عین اراده‏ى وجود همه ی اشیا و نظامات است.[4]

فرق "تفاوت" با "تبعیض": آنچه در خلقت وجود دارد "تفاوت" است نه "تبعیض". تفاوت آن است که در شرایط نامساوى، فرق گذاشته شود، ولى تبعیض آن است که در شرایط مساوى و استحقاق‏هاى همسان، بین اشیا فرق گذاشته شود. به عبارت دیگر، تبعیض از ناحیه ی دهنده است، ولى تفاوت مربوط به گیرنده است. مثلاً، اگر معلم به شاگردانش که در شرایط مساوى و یکسان هستند نمره‏هاى مختلفى بدهد، این تبعیض است، ولى اگر با امتحان و بر اساس استعداد و لیاقت هر شاگردى نمره‏ى او را بدهد، تفاوت محقق مى‏شود.[5]

تفاوت موجودات ذاتى آنها مى‏باشد و لازمه نظام علت و معلول است، چون همه جهان، از آغاز تا انجام به یک اراده الهى به وجود مى‏آید، و نه با اراده‏هاى جدا جدا، آن هم یک اراده بسیط، چنانکه قرآن کریم مى‏فرماید: "ما همه چیز را با اندازه و قدر مشخص آفریده‏ایم و کار ما جز یکى نیست، همچون چشم بر هم زدن".[6]

به موجب این عقیده، براى آفرینش، نظام خاص و ترتیب، معینى است و از همین جاست که قانون علت و معلولى و یا نظام اسباب و مسببات به وجود مى‏آید؛ یعنى هر معلولى، علت خاص و هر علتى، معلول مخصوص دارد. در نظام علت و معلول هر موجودى جاى مشخص و معینى دارد؛ یعنى هر معلولى، معلول شى‏ء معین و علت شى‏ء معین است. لذا تخلف معلول از علت محال است و مثلاً از علتِ وجود انسان، حیوان محقق نمى‏شود و بالعکس؛ زیرا علت بودن علتى براى معلول معین و معلول واقع شدن چیزى براى علتى معین، جعلى و قراردادى نیست، بلکه به خاطر خصوصیتى است که در علت و معلول است که عبارت از نحوه‏ى وجود آنها ست و آن خصوصیت امر واقعى است نه اعتبارى و عارضى و قابل انتقال، لذا علت به تمام ذات خود منشأ صدور معلول است. هر چیزى جاى مخصوص خود دارد و فرض آن در غیر جاى خودش مساوى با از دست دادن ذات آن است. چنان که در قرآن کریم به این مطلب اشاره شده است.[7]

نظام هستى مانند وجود انسان است که باید از اجزاى مختلف تشکیل شود و هر جزئى در جاى مناسب خود قرار داشته باشد. به عبارت دیگر، هم باید اجزا با هم مختلف باشند تا این مجموعه محقق شود و هم هر چیزى در جاى مخصوص خود قرار بگیرد تا نظام احسن به وجود آید.[8]

وجود تفاوت در جهان ضرورى است. وقتى که جهان را مجموعاً مورد نظر قرار دهیم ناچاریم بپذیریم که در نظام کل و در توازن عمومى، وجود پستى‏ها و بلندى‏ها، فراز و نشیب‏ها، رنج‏ها و لذت‏ها، موفقیت‏ها و ناکامى‏ها، همه لازم است. اگر اختلاف و تفاوت وجود نداشته باشد، موجودات گوناگونى وجود نخواهد داشت. شکوه و زیبایى جهان در تنوع پهناور و اختلاف‏هاى رنگارنگ آن است. زتشى‏ها نمایانگر زیبایى‏ها است. زشتى‏ها نه تنها از این نظر ضرورى مى‏باشند که جزئى از مجموعه‏ى جهانند و نظام کل، به وجود آنها بستگى دارد، بلکه از نظر نمایان ساختن و جلوه دادن به زیبایى‏ها نیز وجود آنها لازم است. اگر مابین زشتى و زیبایى مقارنت برقرار نمى‏شد، نه زیبا، زیبا بود و نه زشت، زشت بود. اگر همه یکسان بودند نه تحرکى بود و نه کشش و جنبش و عشقى؛ زیرا در هم سطح بودن است که همه ی زیبایى‏ها و خوبى‏ها و همه جوش و خروش‏ها و تکامل‏ها از بین مى‏رود.

جهان چون چشم و خط و خال و ابرو ست

که هر چیزى به جاى خویش نیکو ست

معناى این که زشتى مثلاً فلان فایده را دارد این نیست که فلان شخص که ممکن بود زیبا باشد مخصوصاً زشت آفریده شد تا ارزش زیبایى شخص دیگر روشن شود، تا گفته شود چرا کار برعکس نشد؟ بلکه معنایش این است که در عین این که هر موجودى حداکثر کمال و جمالى که برایش ممکن بوده دریافت کرده است، آثار نیکى هم بر این اختلاف مترتب است، مانند ارزش یافتن زیبایى، پیدایش جذبه و تحرک و غیره، به علاوه که جهان هستى، مجموعه‏اى از علت‏ها و معلولیت‏هاست و هر معلولى بر اثر علت خاص خود موجود شده و تخلف از آن محال است.[9]

اما این که چرا بلاها و مصیبت‏ها در زندگى انسان‏ها مدام با آنها ست؟

در جواب باید گفت: بلاها و مصایب اقسامى دارد: 1. بلاهایى که نتیجه‏ى عملکرد انسان است. مثل این که انسان با دست خودش باعث بدبختى خویش گردد، این نوع بلا را نباید به حساب خدا گذاشت. چنان که قرآن شریف نیز به این مطلب اشاره دارد که اگر ظلمى و فسادى در روى زمین است، نتیجه کار انسان ظالم و ستمگر است و نباید به خالق نسبت داد.

2. بلاهایى که بر اثر سهل انگارى بعضى، در زندگى دیگران به وجود مى‏آید. مانند این که به خاطر عدم رعایت مسائل بهداشتى پدر و مادر به علت اشتباه آن‏ها فرزندى بیمار و معلول به دنیا مى‏آید، این قسم از بلا را نیز باید به حساب خود انسان گذاشت نه خالق.

چنان که قبلاً گفته شد نظام هستى، مجموعه‏اى از علت‏ها و معالیل است و از هر علّتى، معلول مخصوص خود صادر مى‏شود، مثلاً: از علت معیوب، معلول معیوب و بیمار صادر مى‏شود.

همان طوری که از انسان، انسان و از حیوان، حیوان به وجود مى‏آید "گندم از گندم بروید، جو ز جو" با این حال خداوند به مقتضاى لطف و کرم بى انتهاى خود و از روى فضل و بخشش به چنین انسانى در آخرت عوض مى‏دهد و ناراحتى‏هاى او را جبران مى‏کند.

3. بلاهایى که براى از بین بردن آثار گناه است و این نه تنها با عدالت بارى تعالى منافات ندارد، بلکه مقتضاى رحمت و لطف او ست؛ زیرا در واقع کفاره‏ى گناهان است تا در آخرت بار گناه انسان سبک‏تر شود، گرچه گرفتار بلاها و مصایب زودگذر دنیا مى‏شود، ولى در عوض از عذاب اخروى در امان مى‏ماند.

4. بلاهایى که باعث توجه بیشتر مردم به خالق مى‏شود و یا افراد غافل، از غفلت و نسیان خود خارج مى‏شوند و به اشتباه گذشته خود پى مى‏برند. این قسم هم طبق رحمت و لطف پروردگار است.

5. بلا و گرفتارى در زندگى انسان‏ها باعث پیشرفت و تکامل انسان‏ها در زمینه‏هاى مختلف مى‏شود. اگر انسان در حال حاضر و وضعیت کنونى به پیشرفت‏هایى نایل شده به خاطر وجود همین مشکلات بوده است.

6. بلاهایى که براى امتحان و آزمایش افراد و یا بالا رفتن درجه ی اولیا و دوستان خدا ست و طبق فرمایش قرآن کریم، سنتى است که قابل تغییر و تبدیل نیست و همیشه براى امت‏ها وجود داشته است. قرآن مى‏فرماید: "ما شما را با ترس و گرسنگى، نقص در اموال و جان‏ها و ثمرات، آزمایش و امتحان مى‏کنیم و (به پیامبر دستور مى‏دهد که) به صابرین بشارت بده".[10]

اما این که یکى را روزى مى‏دهد و دیگرى را نه، سخن صحیحى نمى‏باشد؛ زیرا روزى تمام جنبندگان روى زمین (و آسمان) بر عهده‏ى خداوند است "و ما من دابة فى الارض الاّ على اللَّه رزقها"،[11] و کسى جز او "رازق" نیست. لکن لازم است در راه به دست آوردن روزى مقدّر، تلاش نمود؛ زیرا که قیام به طلب از وظایف بندگان است و ترتیب امور و جمیع اسباب ظاهرى و غیر ظاهرى که غالب آنها از تحت اختیار بندگان خارج است، به تقدیر حق تعالى است[12] و ابتداءً خداوند، رزق و روزى را از کسى منع ننموده است. البته کسى که براى رسیدن به روزى مقدّر خود هیچ تلاشى نمى‏نماید، از آن محروم خواهد شد. در هر حال، رسیدن و نرسیدن به روزى، به علم و اذن الاهى است و هیچ کس مستقل در رزق و... نمى‏باشد.[13]

در روایات، رزق و روزى بر دو قسم است، "رزق طالب" و "رزق مطلوب". رزق طالب، رزقى است که به سراغ افراد مى‏آید و همیشه او را تعقیب مى‏نماید، این گونه رزق، ریشه در قضاى حق تعالى دارد و قابل تغییر و تحول نیست. رزق طالب همان رزق وجود و هستى، عمر، امکانات و محیط خانواده و استعداد و... است که از ناحیه‏ى این قسم رزق، توان و نیروى لازم و دقت و... براى انجام کار پدید مى‏آید.

رزق مطلوب، که افراد به سراغ آن مى‏روند، رزقى است که براى طالب آن مقدر شده است. اگر به دنبال آن برود و شرایط و امکانات لازم را براى رسیدن به آن فراهم سازد، به چنین رزقى دست مى‏یابد.[14]

اما این که چرا خداوند عده‏اى را هدایت و عده‏اى را رها کرده است (اضلال)، به طور خلاصه مى‏توان گفت:[15] هدایت الاهى دوگونه است: هدایت تکوینى، هدایت تشریعى.

هدایت تکوینى نیز بر دو گونه است: 1. هدایت تکوینى عام که شامل تمامى موجودات جهان هستى مى‏باشد و هر موجودى رو به سوى او دارد. 2. هدایت تکوینى خاص، که شامل بندگان خاص الاهى است. آنان که علاوه بر هدایت عام الاهى، با عمل به اوامر و نواهى (هدایت تشریعى) خداوند، مورد توجه و عنایت خاص الاهى قرار گرفته‏اند که این نوع هدایت را از جهتى، "دایت ثانوى" مى‏توان نام نهاد.

هدایت تشریعى، که به وسیله‏ى ارسال رسل و انزال کتب (شریعت الاهى) انجام پذیرفته است، شامل کافر و مؤمن، هر دو مى‏شود، ولى عده‏اى با سوء اختیار، در مسیرى غیر از مسیر مستقیم الاهى گام برداشته، مستحق عقاب الاهى مى‏گردند. لکن "اضلال" الاهى، هیچ گاه بر دو نوع نمى‏باشد و خداوند ابتداءً کسى را گمراه نمى‏نماید. لکن اگر انسان، سپاسگذار نعمت خالق خویش نبود و از دستورات و نواهى مولاى خویش پیروى ننمود و بر خلاف خلقت و فطرت خویش، رو به تباهى و انحراف نمود، خداوند او را به حال خویش واگذاشته، رهایش مى‏کند. واگذارى همان، و گمراه شدن و سقوط او همان. و این چیزى نیست، جز همان "اضلال الاهى".

براى مطالعه بیشتر به تفاسیر و... مراجعه فرمایید.[16]

[1] مطهرى، مرتضى، عدل الهى، ص 54 - 60؛ ملاصدرا، اسفار اربعه، ج 2، بحث نحوه‏ى وجود کائنات.

[2] مطهرى، مرتضى، عدل الهى، ص 23، انتشارات صدرا، 1380؛ سبحانى، الهیات، ج 1، ص 273 - 292.

[3] نجم، 42، عدل الهى، ص 30.

[4] همان، ص 97، معارف اسلامى، ص 94 - 104، انتشارات سمت، 1376.

[5] ر.ک: مطهرى، مرتضى، عدل الهى، ص 101.

[6] قمر، 50 - 49.

[7] صافات، 164.

[8] طباطبایى، محمد حسین، المیزان، ج 13، ص 194؛ مطهرى، مرتضى، عدل الهى، ص 107؛ طباطبایى، محمد حسین، نهایة الحکمة، مرحله هشتم، ص 156، جامعه مدرسین؛ ملاصدرا، اسفار اربعه، ج 2، بحث علت و معلول، ص 268، انتشارات وزارت ارشاد، آموزش فلسفه، مصباح یزدى، محمد تقى، درس 35 و 36.

[9] مطهرى، مرتضى، عدل الهى، ص 143 و 144.

[10] بقره، 155. ر.ک: سبحانى، جعفر، الهیات، ج 1، ص 290؛ معارف اسلامى، ص 100، انتشارات سمت؛ ملاصدرا، اسفار اربعه، انتشارات وزارت ارشاد، بحث شرور، ص 445؛ طباطبایى، محمد حسین، نهایة الحکمة، مرحله 12، فصل 17 و 18، ص 308؛ امام خمینی، اربعین حدیث، حدیث 39.

[11] هود، 6.

[12] امام خمینى، روح اللَّه، شرح چهل حدیث، ص 560.

[13] ر.ک: نمایه: نقش انسان در کسب روزى.

[14] ر.ک: نهج البلاغه، نامه‏ى 31.

[15] ر.ک: نمایه: هدایت و اضلال الهى.

[16] ر.ک: المیزان، ج 1، ص 43 - 45،...؛ تفسیر تسنیم، جوادى آملى، عبداللَّه، ج 1، ص 516 - 527، 457 – 478، 493، نیز همان، ج 2، ص 515 - 521؛ هدایت در قرآن، جوادى آملى، عبداللَّه.

http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa1198

***************************************************************************************


بسم الله الرحمن الرحیم
الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی
سوره حجرات را تفسیر می‌كردیم رسیدیم به آیه 13، به نیمه شعبان برخوردیم راجع به آقا امام زمان(ع) صحبت كردیم، حالا این آیه را معنی كنیم. همان آیه‌ای است كه تقریباً همه ایرانی‌ها حفظ هستند.
(إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ) حجرات(13)این آیه، آیه 13 سوره حجرات است. پس موضوع بحثمان تفسیر سوره حجرات آیه 13: آیه این است:


(یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلیمٌ خَبیرٌ)حجرات(13)


ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره ها و قبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید ( اینها ملاک امتیاز نیست ، ) گرامی ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست خداوند دانا و آگاه است!


كلمات این آیه هم كلماتی است كه خیلی‌ها بهش آشناهستید.(یا أَیُّهَا النَّاسُ)یعنی‌ای مردم،(إِنَّا خَلَقْناكُمْ)بدرستی كه ما شما را آفریدیم،(مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى) از مرد و زن، (وَ جَعَلْناكُمْ)و قرار دادیم شما را(شُعُوباً) شعبه شعبه،(وَ قَبائِلَ)و قبیله قبیله، شما را تیره تیره آفریدیم، (لِتَعارَفُوا) تایكدیگررابشناسید.
(إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ)بدرستی كه گرامی ترین شما نزد خداوند كسی است كه تقوایش بیشتر باشد،(إِنَّ اللَّهَ عَلیمٌ خَبیرٌ) بدرستی كه خداوند دانا و خبیر است. آیات قبل در سوره حجرات یک آیه می‌گفت: مسخره نكن، یک آیه می‌گفت: غیبت نكن، یک جمله می‌گفت: تجسس نكن. حالا ریشه غیبت و تجسس و مسخره این است كه آدم خودش را برتر می‌داند، می‌خواهد مسخره می‌كند اوراو سر به سر این می‌گذارد ,چون خودش را برتر می‌داند. می‌گوید كه ریشه مسخره این است كه شما خودتان را برتر می‌دانید. چه كسی خود را برتر نداند،(إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ)به مرد بودن ننازید، به زن بودن ننازید، به فلان قوم، من از فلانی هستم، شهری، دهاتی، شرقی، غربی، از كدام منطقه هستی، از كدام قبیله هستی به هیچ كدام ننازید، چون(خَلَقْنا)ما همه را خلق كردیم(وجَعَلْنا)ما قرار دادیم، دست ماست، وقتی دست ماست شما به چی می‌نازید؟ هیچ وقت رئیس و مسئول بانك كارمند كه پول‌ها را می‌گیرد افتخار نمی‌كند، می‌گوید مال تو كه نیست، مال مردم است امروز می‌گیری فردا پس می‌دهی، خوشحالی كه امروز چقدر پول گرفتم, خب به تو چه؟ یا غصه بخورد امروز خیلی پول دادم ,به تو چه.
ما اگر بدانیم كه همه دست خداست، هیچ وقت نمی‌گوییم برو زشته، چرا زشته؟ خدا این را اینطور خلق كرده و در كنار زشتی‌اش انواع زیبایی‌ها را هم دارد. منتهی زشتی‌اش را می‌بینی ,ولی زیبایی‌اش را نمی‌بینی. اوكه آفریده بهتر می‌داند. نژاد، قبیله اینها ملاك نیست، تفاوت‌های آفرینش همه حكیمانه است، برای شناسایی است(لِتَعارَفُوا) برای تفاخر نیست. ما كه شما را یك زن و یكی مرد و یكی از این و یكی از آن قبیله ,اینطور قرار ندادیم كه پز بدهید، برای اینكه مشخص باشید، واقعاً اگر همه مردم شكل هایشان یك جور بود چطورمی شد شناخت، اصلاً راه شناسایی این است كه هر كسی یك جور باشد و یك شكل باشد. این تنوع‌ها و تفاوت‌ها، قبیله‌ها، این‌ها بخاطر شناسایی است نه به خاطر تفاخر. تبعیض نژادی ممنوع، الان 1400 سال است از اسلام می‌رود، هنوز بسیاری از كشورها دچار تبعیض نژادی هستند، چه فرقی می‌كند سیاه و سفید؟ سیاه و سفید چه فرقی می‌كند؟ تبعیضات نژادی، تبعیضات قومی، قوم عرب چه فرقی می‌كند؟
ما در پیش نمازی هم نمی‌گوئیم حتماً این باید پیش نماز شود، اگر توی مسجد چند نفر هستند، اوكه تقوا و سوادش بیشتر است والا مسجد ارث پدر كسی نیست، اگر یک مسجدی یک پیش نمازی دارد و مردم از سوادش یا تقواش گله دارند، و كسی پیدا شده در منطقه كه سواد و تقواش از پیش نماز بیشتر است حق با اوست. اگر می‌دانیم كه اگر ایشان پیش نماز شود جمعیت مسجد دو برابر می‌شود, باید فوری پیش نماز جایش را به او بدهد.
امیرالمؤمنین(ع) حدیثی دارد كه در جلد الغدیر آمده: بنده حالا توی تلویزیون حرف می‌زنم، اگر بدانم شب جمعه آینده فلانی حرف بزند صد نفر بیننده بیشتر دارد من نباید دیگر توی تلویزیون باشم. آقای قرائتی تو برو كنار، ایشان بیایند. صد نفر مشتری بیشتر دارد، او بیاید. در امر به معروف هم همینطور است. ممكن است اگر من حرف بزنم اثرش 13 درجه باشد، شما بگویید 14 درجه، به من گفته‌اند به شما بگویم شما این را بگویی، بگویم نه من بگویم، چرا بگویم؟ خیلی‌ها می‌روند می‌گویند: آقا شوهر ما مثلاً فلان عیب را دارد. می‌گویم شوهرشما رفیق كیه؟ حرف كی در شوهر شما اثر دارد، اگر حرف فلان خلبان است، بگذار خلبان به شوهرت بگوید، اگر فلان بازاریه، فلان مدیر كل است، فلان ورزشكار است، كی در شوهر شما اثر دارد؟ حرف هر كسی اثرش بیشتر است امر به معروف را همان آقا بكند، ما باید ببینیم كی حرفش اثرش بیشتر است؟ علتی كه انقلاب ما پیروز شداین است كه امام(ره) آمد و حرف او از همه بیشتر بود. یعنی نفوذ كلام او از همه بیشتر بود. گفتند: خوب تو رئیس، رهبر تو، وقتی گفتند رهبر تو مردم هم اطاعت كردند، شاه تحقیر شد، مستشاران آمریكایی فرار كردند، انقلاب پیروز شد. حرف كی؟ یعنی مردم حرف چه كسیرا قبول دارند؟ ببینید یک وقت یک كسی، یک نفر را دوست دارد ,می گوییم چرا؟ می‌گوید خودم هم نمی‌دانم چرا، من دوستش دارم ولی نمی‌دانم چرا. ولی یک وقت می‌گوید دوستش دارم كه یك, دروغ نمی‌گوید. دودرسش خوب است. سه ,مراعات حق مردم را می‌كند. چهار, لوس نیست. پنج، از زیر كار در نمی‌رود. شش, یك كمالاتی دارد و من به خاطر این كمالات دوستش دارم. اگر كمالات بود این دوستی می‌ماند، چون كمالات همیشه هست، معمولاً. اما اگر گفت من این را دوستش دارم خوشگله، فردا تب می‌كند مریض می‌شود، دیگر دوستش، . . چرا این دختر را می‌خواهی باهاش ازدواج كنی؟ باباش پولدار است، پس اگر پدرش ورشكست شد, تو هم دختر را طلاق می‌دهی؟ اگر رفاقت بر اساس پول و شكل است. حدیث داریم، هر كسی ازدواج كند بخاطر پول و شكل، چون پول و شكل تغییر می‌كند آن ازدواج‌ها هم(بگویید) پایان ندارد. اما اگر ازدواج كند بخاطر اینكه ایشان یک ارزشی دارد، ارزش‌ها ثابت است. خب، انسان فطرتاً دنبال برتری است. یعنی انسان دلش می‌خواهد برتر باشد. چون انسان فطرتاً توسعه طلب است و دلش می‌خواهد برترباشد.
اسلام می‌گوید اگر می‌خواهی برتری داشته باشی(إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ)تقوایت را زیاد كن، مگر نمی‌خواهی همه مردم خوب بشناسند تو را، خب، خوب درس بخوان، شاگرد اول، چون انسان دلش می‌خواهد همه مردم نگاهش كنند، تو چرا یه كفش پا می‌كنی كه همه مردم نگاه به كفشت كنند، عوض این كه خرج پایت می‌كنی از راه كفش كه مردم نگاهت كنند خرج مخت كن. توجه به جای اینكه مردم را از طریق كفش متوجه خودت كنی از طریق مغز مردم را متوجه خودت كن. بعضی‌ها می‌خواهند نگاهش كنند، عطسه هم كه می‌كند یک جوری عطسه می‌كند كه همه نگاهش كنند، این چقدر آدم بی شخصیتی است، این هیچ كمالی ندارد، می‌خواهد مردم از راه عطسه كردن نگاهش كنند. خب شما می‌توانستی یه قدم خیر برداری.
خداوند رحمت كند آیه الله صالحی مازندرانی را یک چیزی برایتان بگویم عجیب، خب ایشان از علمای قم بود و از مدرسین، بنده هم یک مدتی شاگرد ایشان بودم، دختر ایشان می‌رود توی بازار كنار خیابان قم یک كسی هست كه جگر، دل مرغ می‌فروشد، دل و جگر را توی كیسه كرده، كپه كپه، می‌آیند و می‌خرند. دختر ایشان رفت گفت من یک خانمی را دیدم كنار دل و جگر مرغ نگاه می‌كرد، همینكه صاحب آن نگاهش را آنطرف كرد یكی از این نایلون‌ها را برداشت و تند رفت و خلاصه‌اش این زن دزدید، چی چی را؟ دل و جگر مرغ را. گفت معلوم می‌شود این زن فقیری بوده، هیچی نداشته و بچه هایش گرسنه بودند، آمده اینكار را كرده، پاشو برویم، آیه الله صالحی مازندرانی پا می‌شود و می‌رود آنجا كه این‌ها را می‌فروخته، به آن اقا می‌گوید، این كه شما از دل و جگر در این نایلون كرده‌ای چقدر است؟ او هم می‌گوید هزار تومان. خیلی خب هزار تومان می‌دهد و می‌رود. می‌گوید آقا نبردی، شما هزار تومان هم دادی یكی را بردار و ببر، گفت، ببین آقا خانمی فقر بهش فشار آورده یكی از این‌ها را برداشته و فرار كرده، من ترسیدم روز قیامت گیر باشد كه این كار را كرد, من آمدم این هزار تومان را دادم كه او را از دین آزاد كنید، او به تو روز قیامت بدهكار نباشد. این روح چقدر لطیف است.
حضرت امام خمینی(ره) وقت ظهر، وقت نماز بود، آمد نماز بخواند توی سالن، وقتی خواست وارد سالن بشود دید پشت سالن خیلی كفش است و كفش‌ها هم همه بغل هم بودند، یک خورده نگاه كرد به كفش‌ها و برگشت، گفتند آقا مردم منتظر نماز جماعت هستند، گفتند، آخر من بخواهم نماز جماعت بخوانم باید پا بگذارم روی این كفش‌ها وقتی هم پا روی كفش مردم بگذارم درست نیست. گفتند آقا كفش‌ها را كنار می‌گذاریم كفش‌ها را كنار زدند، بفرمائید، فرمود كفش‌ها بهم می‌ریزی كه برای من راه باز كنی؟ این‌ها وقتی بازمی گردند كفش هایشان قاطی پاتی می‌شود، وقتشان تلف می‌شود بگویید مردم نمازشان را فردی بخوانند من جماعت نمی‌خوانم، اصرار می‌كنند و بالاخره نمی‌دانم آقا را می‌برند، نمی‌برند، آقا پشت درب حاضر نیست پا روی كفش مردم بگذارد. ببینید اینها چقدر قشنگ است، تقوا این هاست، تقوا این است كه انسان مواظب باشد یك كلمه نگوید, ما افرادی هستیم به قدری متملق، امروز تا این پول دارد، سلام، مخلصم، حال شما فردا پول بستنی ما را نمی‌دهد قهر می‌كنیم، با یك بستنی رفیقش می‌شویم با یك ساندویچ قهر می‌كنیم. با یک نمی‌دونم پپسی كولا رفیق می‌شویم و با یك كوكا قهر می‌كنیم. خیلی این‌ها بد است كه انسان رفاقتش بر اساس این‌ها باشد.
حدیث داریم اگر می‌خواهید رفیق بشوید، با كی رفیق بشوید، سه تا خط كش داریم گفته با این‌ها رفیق شو، چون بالاخره انسان بی دوست كه نمی‌شود، باید با یكی رفیق شود، حالا كه می‌خواهی رفیق شوی ,با این خط كش رفیق شو.
یك: ‌ای نسبت به خدا چه می‌كند، اگر اهل نماز است باهاش رفیق شو، چون این كه نعمت‌های خدا را نادیده می‌گیرد، از خدا تشكر نمی‌كند ؤ تو هم كه باهاش رفیق بشوی و هر چه بهش خدمت كنی، كسی كه لطف خدا را تشكر نكند الطاف تو را هم تشكر نخواهد كرد و بیخود باهاش رفیق نشو.
خدا كه به این چشم داد، هوش داد، شكل داد، سلامتی داد، پدر داد، مادر داد، عقل داد، فطرت داد، و عزت داد، آبرو داد، توان داد زیبایی داد، خدا كه این همه بهش چیز داده حاضر نیست یك الله اكبر بگوید، چرا باهاش رفیق می‌شوی؟ هر چه هم بهش خدمت كنی، كسی كه لطف خدا را نادیده می‌گیرد، لطف تو را هم نادیده خواهد گرفت.
دو: می‌خواهی باهاش رفیق بشوی ببین نسبت به پدر و مادرش چكار می‌كند. كسی كه طرف پدر و مادر را، زحمات پدر و مادر را نادیده بگیرد، تو را هم هر چه باهاش رفیق شوی و بهش خدمت كنی، لطف تو را هم نادیده می‌گیرد، او كه گوش به حرف پدر و مادر نمی‌دهد و زحمات بابا و ننه‌اش را نادیده می‌گیرد، زحمات شما را هم نادیده خواهد گرفت، نمی‌خواهد باهاش رفیق شوی.
سه: ببین رفقای قبلی را وفادار هست یا نه، كسی كه رفقای قبلی را رها كرده تو را هم رها خواهد كرد. این خط كش است.(إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ)
آخر آیه می‌گوید:(إِنَّ اللَّهَ عَلیمٌ خَبیرٌ)خدا عالم است خبیر است، علیم است و خبیر است. آخر(عَلیمٌ) با(خَبیرٌ) فرق می‌كند، «خبره» با «علم» فرق می‌كند. (عَلیمٌ) یعنی می‌داند و(خَبیرٌ) یعنی خوب می‌داند.
مثال: به یك انباردار می‌گوییم ببخشید توی این انبار چیه؟ می‌گوید: دویست تا چرخ خیاطی است دویست تا آبگرمكن است 150 تا، ممكن است انباردار هم علیم باشد. یعنی بداند توی انبار چیه، اما خبیر نیست یعنی بداند چرخ خیاطی از چند قطعه هست. كدام قطعاتش داخلی است و كدام خارجی یعنی كیلویی می‌داند. اما ریز نمی‌داند،(عَلیمٌ خَبیرٌ) یعنی هم می‌داند و هم ریز می‌داند. یعنی مو به مو می‌داند. یک وقت می‌گوییم بله تهران شلوغ است، تهران شلوغ است، جمعیت زیاد دارد، اما یكی می‌گوید كدام محله چقدر جمعیت دارد؟ تعداد زنها؟ تعداد مردها، تعداد باسوادها، لیسانس‌ها، فوق لیسانس‌ها، دكترها، خانه‌های چهل متری كجاست، خانه‌های 60 متری كجاست، خانه‌های پانصدمتری به بالا كجاست؟ كدام كوچه بن بست است. انكه كوچه به كوچه می‌داند و خونه به خونه او علی نیست اون خبیر است. به هم گفته‌اند وقتی عروس و دامادها به هم قهر كردند زود دادگاه نروند به مشاور خانواده مراجعه می‌كند. زود مراجعه نكند، برود پهلوی فامیل خانم بیاید و یكی از فامیل مرد چرا؟ برای این كه فامیل، فامیل را می‌شناسد، آن قاضی كه آنجا نشسته چه می‌داند كه حسود هستم یا نیستم، كه پیدا نیست. عقده‌ای هستم یا نیستم عقده‌ای كه پیدا نیست، وسواس هستم یا نیستم، سوء ظن دارم یا ندارم او كه نمی‌داند. او فقط پرونده را نگاه می‌كند چه نوشته. بعد آثار چاقو بوده خونی بوده، سیلی بوده، جایش سرخ شده، سیاه شده، او فقط ظاهر را می‌بیند و بعد هم حكم می‌كند. و اما این كه می‌گوید(حَكَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَكَماً مِنْ أَهْلِها)نساء(35)چون اهل، فامیل خبیر است. این همچین است. اون روی فلان مسئله، روی فلان شخص، روی فلان حالت حساسیت دارد. خوب اگر تقوا را ملاك برتری قرار دادیم، خدا می‌داند كه چه كسی با تقواست.
حالا كرامت، می‌گوید(عِنْدَ اللَّه)یعنی چه؟ (عِنْدَ اللَّه)یعنی نزد خدا، یک وقتی می‌گوید، تاریخ چه قضاوت خواهد كرد، دیدی بعضی‌ها توی سخنرانی می‌گویند: ما اگر این كار را بكنیم در آینده تاریخ قضاوت خواهد كرد. هرچی می‌خواهد قضاوت كند من چكار به تاریخ دارم، خدای من كه تاریخ نیست كه. البته اگر تاریخ خیر بگویدخوب است.
قران هم گفته:(اجْعَلْ لی‏ لِسانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرینَ)شعراء(84)حضرت ابراهیم(ع) گفت: خدایا جوری به من توفیق بده كه آینده هم مردم برای من ذكر خیر بكنند. ذكر خیر كمال است، اما ما مرتب بگوییم وظیفه امروز ما چیست؟ وظیفه امروز ما این است. حالا فردا تاریخ خواهد گفت كه چی؟ ما نباید تاریخ پرست باشیم، آقا نیاكان ما چنین بوده، نیاكان ما درست بوده؟ قدمشان روی چشم، نیاكان ما غلط بوده ما گوش به حرف نیاكان هم نمی‌دهیم. آخر یكی از اشكالات نیاكان بت پرستی است. به بت پرست‌ها میگفتند: چرا بت می‌پرستید؟ قران می‌گوید: (إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا)زخرف(22)نیاكان ما بت می‌پرستیدند. خدا فرمود حالا همه را، دنبال نیاكان باید بروید.
یكی آمد در جنگ جمل نگاه به یك سمت كرد دید امیر المؤمنین(ع) است و سمتی دیگر عایشه، عایشه خوب زن پیامبر(ص) است، ‌ام المؤمنین است، طلحه از اصحاب پیامبر است، زبیر خیلی به گردن اسلام حق دارد، خیلی شجاع بود، آنقدر زبیر قهرمان بود. در تاریخ اسلام زبیر تاریخ روشنی دارد. گیج شد گفت من كه گیج هستم، الان هم هست، می‌گوید ما نفهمیدیم چرا اینطوری می‌كنند، خود حزب اللهی‌ها، اینها دیگر چرا؟ ما كه گیجیم. بعضی‌ها می‌گویند حالا كه ما گیج هستیم خداحافظ، می‌گوئیم نه وایسا چرا گیجی؟
توی جنگ جمل یكی آمد گفت ما كه گیجیم علی را بگذاریم كنار كه از یاران اسلام است، زبیر را، عایشه را، گفت من كه گیجم، فرمود: بیا گیج نباش،(اعْرِفِ الْحَقَّ تَعْرِفْ أَهْلَهُ) بحارالأنوارج40ص125 به به چه جمله‌ای گفت: شما چكار داری به آدم‌ها، آدم‌ها را كنار بگذار، الآن ممكن است یک كسی بگوید آقا من اصلش نمی‌دانم جمهوری اسلامی یک حرفی می‌زند، كشورهای اسلامی دیگر هم یک حرفی می‌زنند، او یک چیزی، این یک چیزی می‌گوید، ما كه نفهمیدیم. همه هم می‌گویند اشهد ان لا اله الا الله و همه هم می‌گویند اشهد ان محمداً رسول الله. همه شهادت می‌دهند همه نماز می‌خوانند، همه قران می‌خوانند، همه قران چاپ می‌كنند، ما كه گیجیم.
اتفاقاً من مكه بودم یک جوانی آمد گفت: راستش را بخواهی من گیجم، ایران را می‌بینم، اینجا را می‌بینم، شما بیا كار به آدم‌ها نداشته باش، نه ایران، نه اینجا نه اونجا، هیچی هیچی.
(اعْرِفِ الْحَقَّ) حق را ببین. یه جمله می‌گویم به من بگو، زهد خوب است یا اشرافیگری، زهد خوب است یا اسراف، شما طرفدار كدامی، سادگی و زهد خوب است یا اسراف و اشرافیگری؟ به من بگو كدام پهلوی تو ارزش دارد؟ خب دانشجو بود، فهمیده بود، گفت سادگی، گفتم این بعلاوه این منهاست، یعنی این منفی و این مثبت است، اگر این است شما ببین علی زهد دارد یا غیر علی، ببین شجاعت یا ترس كدام ارزش دارد؟ گفت شجاعت. گفتم توی رهبرهای كشورهای دنیا ببین از امام خمینی(ره) شجاع‌تر داریم یا نداریم، عدالت یا ظلم؟ آقا الان اسرائیل سمبل تجاوز است. قشنگ بچه‌ها و جوان‌های فلسطین و لبنان را می‌كشد، مبارزه با اسرائیل یك ارزش است. كدام یك از كشورها مثل ایران مبارزه می‌كند و اسرائیل از كدام كشور می‌ترسد؟
اگر شما(اعْرِفِ الْحَقَّ)این است. حق زهد است، حق شجاعت است، حق عدالت است، یعنی شما روی آدم‌ها نگاه كن گیج می‌شوی می‌بینی این آخوند است آن هم آخوند است، این مسجد آن هم مسجد، این قران آن هم قران، گیج می‌شوی، توی آدم‌ها حساب نكن ,برو توی معیارها، زهد یا اسراف، شجاعت یا ترس، عدالت یا ظلم، حمایت از فلسطین یا بی تفاوتی یا حمایت نسبت به فلسطین، كمك به فقرا یا بی اعتنایی به فقرت شما ملاك‌ها را حساب كن، بعد ملاك‌ها را كه دیدی، اول شاغولت را نگه دار بعد ببین هر پایه‌ای مثل آن است می‌گویی آن پایه، نگو ما نفهمیدیم این پایه یا آن پایه، توی پایه‌ها گیج می‌شوی، شاغولت را نگه دار بعد بر اساس شاغول پایه‌ها را حساب كن.
توی خط‌ها گیج می‌شوی ,شما سفت خط كش را نگه دار بگو هر خطی مطابق این است درست است. امیرالمؤمنین فرمود: (اعْرِفِ الْحَقَّ). . .
والسلام علیكم ورحمه الله و بركاته
http://gharaati.ir/show.php?page=darsha&id=508*******************************************************************
وَقَدْ خَلَقَكُمْ أَطْوَارًا


در حالی که شما را در مراحل مختلف آفرید ( تا از نطفه به انسان کامل رسیدید )

سوره نوح آیه 14

خداوند درباره آفرینش انسان در سوره نوح آیه 14 می فرماید: « وَقَدْ خَلَقَكُمْ أَطْوَارًا ؛ و حال آنکه شما را به گونه های مختلف آفریده است». «اطوارا» شما که خدایتان را تجربه کرده اید. همین خلقت گذشته شما در واقع تجربه خداست. مگر خدا نیست که شما را طور طور آفرید؟ کلمه "طور" به معنای گونه است. آیه را دو جور می شود معنی کرد و مفسرین هم دو جور معنی کرده اند؛ یکی اینکه یعنی خداوند شما را به گونه های مختلف آفرید که این خودش بر اساس یک حکمت است مثلا بعضی را مرد و بعضی را زن آفرید. این برای همین بوده است که نیازی به چنین چیزی بوده است، این لطف و رحمت الهی است که خداوند چنین کرده است، یا اختلافات دیگری که در میان افراد بشر هست، چون خود اختلاف منشا رحمت است. شما این را در نظر بگیرید، اگر همه مردم با یک رنگ، یک شکل، یا یک نوع استعداد، یک ذوق و یک سلیقه آفریده شده بودند بشریت همیشه مجبور بود درجا بزند یعنی دیگر تکامل رخ نمی داد. آن وقت نه زشت وجود داشت نه زیبا، چون زشت و زیبا با مقایسه پیدا می شود. اگر همه مردم به یک شکل باشند هیچ کس زشت نیست و هیچ کس زیبا نیست. حتی اگر همه مردم در قیافه یوسف هم باشند آنگاه دیگر یوسفی وجود ندارد. یوسف آن وقت وجود دارد که غیر یوسف وجود داشته باشد. وقتی همه در یک شکل باشند یوسفی و جاذبه ای وجود ندارد. با اختلاف است که این همه تحرک ها در بشر آفریده شده است. بعضی آیه را این جور معنی کرده اند ولی بعضی دیگر از مفسرین به گونه دیگری معنی کرده اند که کامل تر از آن نوع است. "طور" گونه است اما اینجا که می گوییم "اطوارا"، مقصود این است که خداوند مشا را طوری بعد از طوری و طوری بعد از طوری آفریده است. کلمه تطور را شنیده اید. تطور یعنی از گونه ای به گونه ای دیگر در آمدن و از آن گونه به گونه دیگر در آمدن و .... می گویند فلان شیء متطور است یعنی حالتی دارد، بعد، از این حالت به حالت دیگر، کامل تر از آن، در می آید و از آن حالت به حالت دیگر، کامل تر از آن، و .... گفته اند اشاره به این است که خدا هر فردی از شما افراد را متطور آفرید، یعنی نگاه کن، ببین تو خودت در اول چه بودی؟ یک نطفه بودی، بعد علقه شدی، بعد مضغه شدی، بعد چه و چه. پس خدا اساس خلقت را بر تطور و تکامل و حرکت و پیش رفتن و به کمالات جدید نائل شدن قرار داده است، شما چرا سر جای خود نشسته اید و درجا می زنید؟ انسان در زندگی دنیایی و اجتماعی اش که زندگی اختیاری است اگر راه خدا و قانون خدا را طی کند، باز از مرحله ای به مرحله دیگر و از آن مرحله به مرحله دیگر می رسد.
http://tahoor.com/fa/Article/View/26186http://nasimemarefat.parsiblog.com/وبگاه نسیم معرفت درخدمت شما

 



درباره : حکیم عسکری ,خدا_ جهان _ انسان ,خدا_ جهان _ انسان ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : چرا انسان ها مختلف آفریده شدند!! , انسان , خلقت ,


نوشته شده در پنجشنبه 27 فروردين 1394 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 138 |

هدف از آفرینش انسان و ارتباط آن با عدل الهی

سوال من کمی مفصل است : ابتدا میخواهم بدانم هدف از آفرینش انسان و این دنیا چیست .
دوم : ارتباط این آفرینش اجباری آدم ها با عدل الهی چیست ؟شاید اگه انتخاب با خود آدمها بود ، آنها تمایلی به آفریده شدن و تحمل این همه سختی و مشقت در زندگی را نداشتند .آیا این یک توفیق اجباری است یا اینکه ما به خاطر گناه حضرت آدم تنبیه میشویم ؟
سوم : آیا بین تواناییها و امکانات و شرایط آدمهای مختلف با رسیدن به کمال الهی تناسبی وجود دارد ؟ آیا همه میتوانند به آن کمال غایی برسند ؟و یا اینکه از هر کسی تنها به اندازه وسعش انتظار میرود و لازم نیست همه به کمالی برسند که مثلا" حضرت آیت ا... بهجت عزیز رسید.
ممنون

پاسخ: 

پرسش: هدف از آفرينش انسان و ارتباط آن با عدل الهي شرح : هدف از آفرينش انسان و دنيا چيست . دوم : ارتباط آفرينش اجباري آدم ها با عدل الهي چيست ؟
پاسخ:
با سلام و تشكر از ارتباط تان با اين مركز
سوال شما مشتمل بر چند بخش است:
پاسخ به سئوال اول :
اوّل: بر اساس آيات و روايات در زمينه حكمت و فلسفه آفرينش انسان گفته مى شود كه آدمى براى آزمايش خلق شده است. او به اين جهان آمده كه در صحنه‏هاى مختلف زندگى دنيوى و بر سر دو راهى‏ها با اختيار خود خوبى و زيبايى را انتخاب كند .از زشتى و پليدى دورى نمايد تا نتيجه آزمايش را در سراى ديگر مشاهده كند. در سراى ديگر نيكوكاران كه از عرصه‏هاى آزمون سرافراز بيرون آمده‏اند ،در نعمت‏هاى بهشتى اند . بدكاران ،در جهنم و عذاب الهى به سر مى برند. پس در حقيقت انسان به دنيا آمده است كه آزمايش شود و نتيجه آزمون را ببيند.
دوم: انسان در دنيا براى عبادت خلق شده، يعنى آمده است كه عمرى عبادت خدا كند و پس از آن به سوى معشوق و معبود حقيقى سفر كند.
سوم: انسان براى پيمودن سير تكامل خويش پا به اين جهان گذارده است. او آمده است كه پله‏هاى ترقى و كمال را يك به يك طى كند و خود را به كمال نهايى برساند.
روشن است كه راه اوّل و دوم يعنى آزمايش و عبادت بازگشت به راه سوم خواهد بود، يعنى مى توان گفت انسان پس از آن كه از امتحان سربلند بيرون آمد و عمرى را به عبادت و بندگى خدا گذراند، كمال پيدا مى كند و پله‏هاى ترقى را پشت سر مى گذارد.
در قرآن كريم به فلسفه آفرينش انسان اشاره شده است. در حقيقت سه جوابى كه در پاسخ گفته شد، برگرفته از مضامين آيات بود. در سوره ص مى خوانيم: «ما خلقنا السّماء و الارض و ما بينهما باطلاً ذلك ظن الّذين كفروا؛ ما آسمان و زمين و آنچه را ميان آن‏ها است ،بيهوده نيافريديم واين گمان (كه جهان را بيهوده و بى هدف آفريده‏ايم) گمان انسان‏هاى كافر است».(1)
اين آيه صراحتاً اعلام مى كند، خلقت جهان كه انسان جزئى از آن است ،بى هدف نيست. در سوره ملك مى خوانيم: «الّذى خلق الموت و الحياة ليبلوكم ايكم احسن عملاً؛ او است كه مرگ و زندگى را آفريد تا شما را بيازمايد كه كدام يك نيكوكارتر هستيد».(2) در اين آيه هدف از خلقت انسان آزمودن او دانسته شده، در سوره ذاريات آمده است: «و ما خلقت الجنّ و الانس الا ليعبدون؛جن و انسان را نيافريديم مگر براى آنكه عبادت خدا را به جاى آورند».(3)
هدف از خلقت انسان آن است كه در فرصت محدود زندگى دنيوى از سرمايه‏هاى وجودى خود بهره گيرد . بيش ترين سودها را به دست آورد، زيرا انسان بيهوده آفريده نشده است.
سؤال دوم:
درست است كه انسان در جهان هدفى دارد و زندگى او عبث و بيهوده نيست اما خدا كه هيچ احتياجى به موجودى ندارد ،چرا جهان و انسان را آفريده است؟ مگر او به عبادت مخلوقات محتاج است و يا نتيجه آزمايش و امور را با علم بى نهايت خود نمى داند؟
پاسخ: خداوند از آن جا كه «علم» و «قدرت» و «فضل» و «جود» بى نهايت دارد، جهان و انسان را آفريده ، لازمه اين سه صفت آن است كه خلقت خداوند بهترين و كامل‏ترين آفرينش باشد، يعنى در مجموعه هستى اگر وجود مخلوقى، زيبايى و كمال آفرينش مجموعه عالم را افزايش دهد، لازم است خدا آن موجود را خلق كند، زيرا عدم خلقت آن موجود، يا ناشى از عدم اطلاع و آگاهى از زيبايى آن مى باشد، يا در اثر ضعف و ناتوانى از خلقت آن است. چنانچه خدا با توجه به علم و قدرت بى نهايت، باز آن زيبايى را خلق نكند ،ناشى از عدم «فضل» و «جود» و بخشندگى است كه خدا از بخل منزه است . «جود» و رحمت و بخشندگى او بى نهايت است. پس جهانى كه خدا خلق مى كند، بايد كامل‏ترين صورت ممكن را داشته باشد.
در مجموعه خلقت بايد انسان خلق مى شد؛ زيرا در جهان خلقت پيش از خلق انسان، ملائك بودند كه موجوداتى نورانى و پاك بودند كه خدا را همواره عبادت مى كردند. فرشتگان به دليل شرايط ويژه خلقت خود بر سر دو راهى قرار نمى گرفتند كه با اختيار خويش (در حالى كه ميل باطنى آن‏ها به جهت ديگرى تمايل داشته باشد) رضايت خداوند را انتخاب كنند. آن‏ها همواره حضور و عظمت خدا را درك مى كنند و در مقابل آن همه عظمت راهى جز عبادت ندارند. اما در صحنه هستى، مى توان يك نمايش زيباتر از اين را هم تصوير كرد و آن اين كه موجودى وجود داشته باشد كه از يك طرف همانند ملائك در اوج جذبه الهى و عشق و عبادت به خدا باشد و در عين حال موانعى پيش روى او براى برگرداندن وى از مسير عشق و عبادت قرار داشته باشد. اين موجود انسان است. او خدا و عظمتش را بى واسطه مى بيند . از سوى ديگر گرچه فطرت الهى او همواره در درونش وى را به سوى خوبى‏ها و پاكى‏ها دعوت مى كند ،ولى اميال حيوانى و شهوانى او قدرت فراوانى دارند. وى اين گونه خلق شده كه از يك سو با خواسته‏ها و تمايلات شهوانى و حيوانى رو به رو است واز سوى ديگر فطرت الهى اش و راهنمايى‏هاى پيامبران او را به سوى خوبى‏ها فرا مى خواند. او در عرصه‏هاى مختلف زندگى مى تواند با ايمان به خداوند و محبّت او، بر سر دوراهى‏ها عشق به خدا را انتخاب كند . مظاهر فريبنده دنيا را رها سازد. چنين صحنه هايى از محبّت و عشق انسان نظير يوسف كه در اوج جوانى و زيبايى در سخت‏ترين صحنه آزمايش خدا را رها نكرد، براى هر كسى در طول زندگى پيدا مى شود. همواره چنين صحنه‏هايى در طول تاريخ حيات بشرى تكرار مى شود.
اگر خداوند زمينه پديد آمدن چنين صحنه‏هاى زيبايى از تجلّى محبّت و عشق مخلوقات خويش را كه با اختيار كامل به سوى او مى آيند، فراهم نمى كرد ،باز جهان كامل‏ترين و زيباترين بود؟ آيا در علم و قدرت و فيض و «جود» مطلق خداوند كه اقتضاى آفرينش بهترين و زيباترين صورت آفرينش را دارد، ترديد نبود؟ آيا جاى اين سؤال از خدا باقى نمى ماند كه قدرت و علم و فيض تو مطلق بود، پس چرا زيباترين جهان را خلق نكردى؟! پس از خدا، خلقتى چنين لازم و ضرورى است و گرنه خداوند نيازى به آزمون و عبادت انسان‏ها ندارد. اگر در آيات قرآن آزمايش و عبادت به عنوان علّت آفرينش انسان شناخته شده و كمال انسان هدف نهايى شمرده شده، اين خصوصيّات و فوائد متوجه انسان است و نيازى را از خدا بر طرف نمى كند زيرا اصولاً ذات الهى بى نياز مطلق است.
پى نوشت‏ها:
1. ص (38) آيه 27.
2. ملك (67) آيه 2.
3. ذاريات (51) آيه 56.
-----------------------------------
اما پاسخ سئوال سوم شما :‌
زور و اجبار در معناي دقيقش در وضعيتي به كار برده مي شود كه اختياري در ميان باشد . معنا ندارد كه مثلا گفته شود : " آب به زور از آبشار به پايين ريخت " زيرا بر اساس قوانين طبيعي بايد آب از بالا به پايين بيايد.
در خصوص آفرينش انسان هم مساله به همين شكل است ، يعني هر چند خلقت انسان به نوعي خارج از حيطه اختيار و اراده او صورت پذيرفته است و هر انسان در نتيجه نوعي جبر علٌي و معلولي پا در عرصه اين عالم مي نهد ، اما در عين حال اين امر بدان معنا نيست كه براي هريك از ما انسان ها امكان اختيار و انتخاب خلقت ممكن بود اما خداوند آن را از ما دريغ نمود و ما را به زور و اكراه به عالم آورد .
امكان انتخاب و اختيار زندگي در دنيا و به وجود آمدن از نظر عقل امري ناممكن و محال است . نمي توان تصور كرد كه انسان قبل از ايجاد شدن به دنيا آمدن يا نيامدنش را انتخاب نمايد تا خلقت او به زور و جبري نباشد ، زيرا اگر در مقام انتخاب قرار گرفته باشد، يعني خلق شده است و اگر خلق نشده، چيزي نيست تا بتواند انتخابي داشته باشد .
اما اينكه اگر كسي نخواهد به دنيا بيايد ،بايد گفت: متاسفانه خواستن يا نخواستن او تفاوتي در نتيجه نخواهد داشت. اين امر قابل انتخاب و خواست نيست . همان طور كه امكان انتخاب وجود نداريم، امكان رد آن را هم نداريم . همواره زماني درك مي كنيم كه مي خواهيم به وجود بياييم يا نمي خواهيم كه كار از كار گذشته و به وجود آمده ايم ؛ اين امر مانند امور جبري ديگر در محدوده خواست و اختيار ما نيست .
اما وقتي در اين عالم قرار گرفتيم ،ديگر داراي حياتي عقلاني و انساني هستيم . مي توانيم چگونگي و كيفيت زندگي مان را تعيين كنيم . مسير دلخواه خودمان را بر اساس هدف و غايتي كه در اين مسير مي طلبيم معين كنيم . تمام دستورات ديني براي اين است كه اين انتخاب و تعيين مسير را به درستي انجام بدهيم و به بهترين سرانجام برسيم ؛ در نتيجه اگر فردي به خاطر اينكه از اصل آمدن خود در اين عالم ناراضي است، بخواهد ادامه مسير را كه در اختيار خودش است ،به بيراهه بكشاند ، بر خلاف عقل و منطق انساني رفتار نموده است .
خلقت جبري ما ارتباطي با عدل خداوند ندارد . در اين زمينه ظلمي به كسي روا داشته نشده است تا عدالت خداوند زير سوال برود ؛ اصولا عدالت در وضعيتي مطرح مي شود كه حقي وجود داشته باشد ، يعني در وضعيتي كه حقي در ميان است، مي توان گفت كه در مقام برخورد با اين حق عادلانه رفتار شده يا خير و حق هر فرد به درستي ادا شده است يا خير ؟ اما در وضعيتي كه چنين حقي وجود ندارد ،تصور رفتار عادلانه چندان معنا ندارد .
فرض كنيد متخصص طراحي و ساخت رباط باشيد و در طول زندگي رباط هاي مختلفي را براي مصارف گوناگوني بسازيد ؛ حال اگر فرض كنيم رباط ها از نسل رباط هاي هوشمندي باشند كه قدرت تحليل و فكر و پردازش اطلاعات داشته و امكان ارتباط برقرار كردن با انسان ها را هم داشته باشند ، آيا معقول است مثلا رباطي كه آن را براي غواصي ساخته ايد، از شما گله مند شود كه چرا مرا رباط پرواز در هوا نساختي ؟
حتي بالاتر رباطي شاكي شود كه اصلا چه كسي به تو اجازه داد كه مرا بسازي و من دوست نداشتم كه ساخته شوم و بر اين اساس ساختن من بي عدالتي است ؛ مسلما اين ادعا گزاف است . در قبال خواست و اراده شما حقي نداشت تا شما را در برابر آن حق مسئول بداند و نحوه رفتار شما را غير عادلانه بداند ؛ البته ممكن است رفتار شما در خصوص ساختن رباط ها به صفاتي مانند عاقلانه و منصفانه و هدفمند و مانند آن يا بر عكس متصف شود اما غير عادلانه در مورد آن بي معناست .
**********
سوال چهارم
اما اينكه آيا اين توفيق اجباري است يا به خاطر گناه حضرت آدم ؟
اولا آفرينش اجباري را با دو رويکرد مي‌توان تحليل کرد که هيچ کدام با عدل الهي منافات ندارد، زيرا اگر مراد همان نکته باشد که در ادامه پرسش توضيح داده شده که اگر آدمي خود انتخابگر ‌بود ،شايد تمايلي به آفريده شدن نداشت... در اين صورت بايد گفت: جبر و اختيار بدين معنا در جاي خود قابل طرح است که موجودي وجود داشته باشد، بعد کاري را با اختيار و يا از روي جبر انجام دهد. در حالي که انسان قبل از خلقت وجودي نداشته است تا متصف به جبر و اختيار گرديده و آفرينش او جبري يا اختيار تلقي شود.
اگر مراد از جبر، جبر فلسفي و عليت باشد، يعني هر گاه علت تامه چيزي وجود يافت ،تحقق معلول ناگزيز است و چون علت تامه خلقت انسان وجود داشته ،از اين روي خلقت انسان ناگزير بايد انجام مي‌شد، جبر بدين معنا گر چه ممکن است در کار باشد، ولي منافات با عدل الهي ندارد حتي برعکس اگر با وجود علت تامه انسان‌ها آفريده نمي‌شدند ،خلاف عدل بود و تبعيض در قانون عليت بود ،چون اين سوال مطرح بود که چرا با وجود علت تامه ،معلول آن يعني انسان خلق و ايجاد نگرديد؟
دوم: بر اساس آيه خلافت الهي که فرمود: «اذ قال ربک للملائکه اني جائل في الارض خليفه؛ (1) زماني که پروردگار تو به فرشتگان گفت: من در روي اين زمين جانشين قرار مي‌دهم» معلوم مي‌شود انسان براي احراز مقام خلافت الهي خلق شده ، ربطي به گناه آدم ابوالبشر ندارد .
اگر در بهشت مي‌ماند ،باز هم نسل و ذريه او به عنوان خليفه خداوند به وجود مي‌آمدند . اين طور نيست که در پي گفته پرسشگر محترم «گناه آدم» قرار بر تکثير نسل او شده باشد، بلکه از اول قرار بود آدم و حوا خلق شود . از نسل آن خلفاي الهي در زمين به وجود آمده و در آن جا زندگي کند، از اين روي فرشتگان به خداوند عرض کردند:
آيا کساني را در زمين قرار مي‌دهي که فساد و خونريزي کنند؟ خداوند در جواب فرمود:
(2) من چيزهايي را مي‌دانم که شما نمي‌دانيد. مراد اين است که گر چه برخي از فرزندان آدم ممکن است باعث فساد و خونريزي در زمين شوند، ولي در ميان آن ها کساني به وجود مي‌آيند که به عنوان خليفه من در زمين هستند.
سوم: بر اساس آيه: «ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون؛ (3) جن و انس را نيافريدم جز براي آن که مرا بپرستند» معلوم مي‌شود فلسفه خلقت آدمي عبوديت و پرستش خداوند است، زيرا تنها راهکار تکامل بندگي خداوند است و آفرينش زمينه ساز اين تکامل است. بنابراين خلقت انسان در واقع گام و زمينه ساز تکاملي است . خداوند آدمي را براي تکامل و تعالي و کمال آفريده و عبوديت خدا نردبان اين تکامل است.
پي‌نوشت‌ها:
1. بقره (2)آيه 30.
3.بقره (2) آيه 30.
4. ذاريات (51) آيه 56.

****************
آيا همه مي توانند به کمال غايي برسند و يا اينکه از هر کسي تنها به اندازه وسعش انتظار مي رود و لازم نيست همه به کمالي برسند که مثلا" حضرت آيت ا... بهجت عزيز رسيد؟
اين مسئله با دو رويکرد قابل تحليل است:
از نظر تکليفي و تحليل مسئله بر محور تکليف :
قرآن کريم در اين باره به روشني سخن گفته : «لا يکلف الله نفسا الا وسعها؛ (1) خدا هيچ کس را مگر به قدر توانايي او تکليف نکند» در آيه ديگر نيز فرمود: «لا تکلف نفس الا وسعها؛ (2) هيچ کس را جز به اندازه طاقت تکليف نکند». بر اساس اين گونه آموزه ها معلوم مي‌شود که خداوند هر فردي را به اندازه توانش تکليف داده و بديهي است که کمال لايق او از رهگذر تکاليف او تامين خواهد شد. بيش تر از توان تکليفي متوجه او نيست . استعداد او به اندازه عمل به تکليف بوده ، از طريق عمل به آن به کمال لايق خود بار يافته ، استعداد خود را شکوفا مي‌کند .چون از آن بيش تر استعداد و توان نداشته ، تکليفي بيش تر از آن متوجه او نشده ، در اين باب سخن عطار نيشابوري شنيدني است:
جهد هر کس قدر حال او بود سير هر کس تا کمال او بود
گر مگس پران کند چندان که هست کي کمال سر سرش آيد بدست
تحليل مسئله بر اساس سير و سلوک عرفاني و آموزه‌هاي وحياني ناظر به جنبه هاي فرا تکليفي و اخلاقي و عرفاني :
در آموزه‌هاي وحياني و عرفاني بر اين مطلب تاکيد شده که انسان هر اندازه بيش تر تلاش کند، به کمالات بالاتري دست پيدا خواهد نمود . به اصطلاح خواستن توانستن است، انسان مي تواند با تلاش و جديت به بالاترين قله کمال ممکن دست يابد. قرآن کريم فرمود:
« و ان ليس للانسان الا ما سعي؛ (3) اين که براي آدمي جز سعي و کوشش او نخواهد بود». در اين آيه سعي و تلاش در رسيدن انسان به کمال بيش تر موثر دانسته شده، چه اين که خداوند در آيه ديگر تصريح فرموده که اگر کسي در راه او تلاش کند، خداوند او را کمک و هدايت خواهد کرد:
«والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا؛ (4) کساني که در راه ما تلاش مي‌کنند ، او را در راه خود هدايت مي‌کنيم». بر اساس اين گونه آموزه‌ها معلوم مي‌شود که انسان هر اندازه بيش تر تلاش کند و در مسير تکامل حرکت کند، کمالات بيش تري نصيب او خواهد . هيچ گاه خداوند راه تکامل را به روي کسي نبسته و رسيدن به کمال وقف عده‌اي خاص نيست بلکه همگان مي‌توانند اين مسير را بروند و به اندازه تلاش خود به کمالات مطلوب خود نايل آيد. از اين رو بزرگان اهل عرفان با تدوين و تنظيم آثار نظير «منازل السالکين» راهکار ترقي معنوي و تکامل روحي و الهي آدميان طرح و تبيين کرده ، مولوي در اين باب با استناد به حديثي از پيامبر مي‌گويد:
سايه حق بر سر بنده بود عاقبت جوينده يابنده بود
گفت پيغمبر که چون کوبي دري عاقبت زآن در برون آيد سري
چون نشيني بر سرکوي کسي عاقبت بيني تو هم روي کسي(5)
گر چه تکليف هر کس به اندازه توان اوست، ولي راه کمال و رسيدن به بالاترين قله معنويت اختصاصي نيست بلکه همگان مي‌توانند با تلاش به بالاترين کمال ممکن برسند . راه براي همه باز است . به گفته استاد حسن زاده آملي : «در گشاده است ،صلا در داده ،خوان آراسته»
پي‌نوشت‌ها:
1.بقره (2) آيه 286.
2.همان،آيه 233.
3.نجم (53) آيه 39.
4.عنکبوت (29) آيه 69.
5.مثنوي معنوي (دفتر سوم) ص 554.

 

http://pasokhgoo.ir/node/13894  مرکز پاسخگویی به سؤلات دینی




درباره : حکیم عسکری ,خدا_ جهان _ انسان ,خدا_ جهان _ انسان ,خدا_ جهان _ انسان ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : هدف از آفرینش انسان و ارتباط آن با عدل الهی , انسان , هدف , آفرینش ,


نوشته شده در چهارشنبه 25 تير 1393 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 56 |

پرسش:
در مورد این که چرا خدا انسان را آفرید؟ در جواب می گویند: برای این که انسان به حد کمال برسد. حال اگر کسی نخواهد به کمال برسد چطور؟ توضیح دهید.
پاسخ:

برای دریافت کامل پاسخ توجه به نکات ذیل مناسب است.

1. خداوند چون که حکیم است این دنیا را بیهوده نیافریده است و الا لازمه بیهوده آفریدن دنیا و انسانها این است که خداوند کار بیهوده انجام داده است و هدفی از این کارش نداشته است و حال آن که خداوند مبرّای از لغو است. چون لازمه لغو، نقص در وجود خداوند است و همچنین اگر خداوند انسانها را بیهوده آفریده بود، عذاب و ثواب معنایی نداشت. در قرآن هم آیاتی است که خداوند به این مطلب تصریح می فرمایند: مثلا ما خلقتُ الجنّ و الانسَ إلا لیعبُدون [1]جن و انس را نیافریدم مگر برای عبادتم، یا آیات دیگری مثل سوره هود، آیه 119.

پس اگر کسی بگوید نمی خواهم به کمال برسم، خلاف خواست خداوند سخن گفته است چون خداوند که خالق دنیا است آن را با هدف خلق کرده است

2. انسان موجودی است مرکب از جبر و اختیار به این معنا که در اموری مختار است، می تواند انجام دهد، می تواند انجام ندهد. اما در یک دسته از امور از خود هیچ اختیاری از خود ندارد، به دنیا آمدن او، مرد یا زن بودن, در کجا به دنیا آمدن، کارکرد دستگاه های داخلی بدنش مانند ضربان قلب و ... هیچ کدام در اختیار خود انسان نیست. در این گونه امور خداوند از مجاری و عللی که مقرر فرموده عمل می کند. اما دسته ای از کارها کاملا در اختیار انسان ها است و بدون شک یکی از آن امور، کمال خواستن یا نخواستن است. او میتواند طریق کمال را بپیماید و به سعادت جاویدان برسد، یابه سوی سقوط و تباهی سیر کند.

بنابر این می توان گفت که انسان اگر نخواهد به کمال برسد، می تواند خداوند را عبادت نکند. چون مطابق نص آیات قرآن، رسیدن به کمال مطلوب انسانی تنها از طریق عبودیت و بندگی خداوند میسر است کسی که عبادت خدا را ترک کند سرنوشتی جز تباهی در انتظارش نیست. اما گوینده این سخن در واقع نمی داند از چه چیزی سخن می گوید و به احتمال زیاد نه از کمال مطلوب آدمی تصویری در ذهن دارد که چنین ساده و آسان از کنار آن می گذرد و نه از عواقب سقوط و تباهی که در انتظارش هست. آن روز که معنای این سخن برایش معلوم گردد بسیار دیر است و ندامت برایش سودی ندارد. [2]

3. انسانی که به زبان می گوید من طالب کمال نیستم و نمی خواهم به کمال برسم، در واقع به خود دروغ می گوید، شاهد مطلب آن است که اگر او در احوال نفس خود تأمل کند، بالوجدان در می یابد که خواهان کمال است. و این سخن را که من نمی خواهم طالب کمال باشم نیز، از سر کمال خواهی می زند. چون می بیند که عبادت و بندگی مشقت دارد و انسان را ملزم می کند که از بسیاری از لذت های دنیوی دست بر دارد. او از آن جا که لذت های دنیوی را کمال خود میداند و عبادت را مانع بر سر راه این کمالات به حساب می آورد، خواهان آن است که عبادت خداوند نکند. در حقیقت، چنین شخصی مصداق کمال را اشتباه گرفته است و به اصطلاح سوراخ دعا را گم کرده است.

4. خداوند کمال جویی را در فطرت انسان قرار داده است و او نمی تواند از فطرت خود بگریزد.

او همیشه کمال جو و کمال طلب باقی خواهد ماند، اما ممکن است این ویژگی فطری او به محاق رود و گرد هوا و هوس جلو دید او را بگیرد و او نتواند کمالات حقیقی انسان را از کمالات حیوانی که شایسته مقام انسان نیست، تمییز دهد. آن روز که خداوند او را در قیامت به صورت سیمای درونش که همان سیمای یک حیوان است، محشور کند، متوجه می شود که چه اشتباه بزرگی نموده است.

5. انسانها عبد و بنده خدا هستند و عبد در همه چیز باید تحت فرمان مولی باشد.

در قرآن آیات زیادی وجوددارد که تصریح می کنند انسانها و غیره ... همه بنده و عبد خدایند. در سوره مائده آمده است: إنْ تُعذّبهُم فانّهم عبادک [3] اگر آنان را عذاب کنی باری بندگان تو هستند.

در این جمله کوتاه، نفوذ تصرفات خود مختارانه مولا را در عبد تعلیل می کند و مشتمل است بر این دلیل که خداوند مولا و مالک اوست و عقل حکم می کند به این که مولی می تواند، به هر نحوی که بخواهد در بنده خود تصرف کند و تنها تصرفاتی را تجویز نمی کند که زشت و بد باشد، آن هم نه از جهت رعایت حال و احترام بنده، بلکه از جهت رعایت احترام خود مولی و اینکه این گونه تصرفات زیبنده ساحت مولویت نیست و لازمه این معنا این است که بنده نیز باید در آنچه که مولایش او را بدان تکلیف کرده و از او خواسته اطاعت و پیروی کند و هیچ عملی را که خوشایند مولی نیست، عبد در آن مستقل و خود مختار نخواهد بود و حق ندارد به میل خودش عمل کند و الا گرفتار عذاب مولا خواهد شد و مستحق عذاب خواهد بود.

این آیه مشعر به این نکته است که عبد هیچ چیزی از خود ندارد: ضربَ الله مثلاً عبداً مملوکاً لایقدر علی شیء [4] خداوند بنده ای را مثال زده که ملک دیگری است و خود قادر بر هیچ چیزی نیست... پس چون خداوند مالک و خالق حقیقی دنیا و انسانهاست، همین سلطنت حقیقه و ملکیت واقعی پروردگار، منشأ واجب بودن اطاعت موجودات و مخصوصاً آدمیان در برابر اراده تشریعه (یعنی دستورات دینی و احکام شرعی) خداوند است و باید از تمام دستورات خدا، چه دستوراتی که درباره کیفیت عبادت دادن و چه قوانینی که باعث اصلاح امر انسانها است و مایه کمال و سعادت دنیا و آخرتشان می باشد، اطاعت کنند.

6. اگر این بنده به وجدان خود مراجعه کند، خود را اخلاقاً موظف می داند که خداوند را عبادت کند. چون این همه نعمت ها که خداوند به او داده است، شکری لازم دارد.

الآن که در دنیا زندگی می کند هم غرق نعمتهای خداوند است. عقل انسان در اینجا حکم به وجوب اطاعت و شکر منعم (نعمت دهنده) می دهد و انسان موظف است (به حکم عقل) در مقابل این همه نعمت خداوند سر تعظیم و شکر را پایین بیاوردو به دستورات او عمل کند. [5]

پس اگر کسی بگوید من میلی به کمال ندارم، در حقیقت با نوع آفرینش خود که خداخواهی است مخالفت کرده و برخلاف سرشت خود سخن رانده است. شهید مطهری (ره) این بحث را به طور مبسوط در کتاب فطرت مطرح کرده اند، و در آن جا سخن از گرایش های مقدس در انسان رانده اند.

ایشان می فرمایند: در انسان حقیقت جویی و گرایش به خیر و فضیلت و گرایش به جمال و زیبایی و گرایش به خلاقیت و عشق و پرستش و... وجود دارد و اینها جزء فطریات و ذات هر انسانی هستند. [6] آیا اگر کسی گفت من از زیبایی بدم می آید کسی حرف او را باور می کند؟ آیا اگر کسی گفت من از عشق و حقیقت متنفرم حرف صحیحی گفته است؟



[1] - ذاریات، 56.

[2] - یونس: 54.

[3] - مائده: 118.

[4] - نحل: 175.

[5] - سبحانی، جعفر، محاضرات فی الالهیات، ناشر موسسه امام صادق ـ علیه السّلام ـ ، چاپ ششم، 1423، ص 12.

[6] - مطهری، مرتضی، فطرت، ص 74.

مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات،
http://www.mortezamotahari.com/fa/questionview.html?QuestionID=62389  پایگاه جامع استاد شهید مطهری



درباره : حکیم عسکری ,خدا_ جهان _ انسان ,خدا_ جهان _ انسان ,خدا_ جهان _ انسان ,خدا_ جهان _ انسان ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : فلسفه خلقت انسان , انسان , خلقت , فلسفه , آفرینش , شهیدمطهری , مطهری ,


نوشته شده در دوشنبه 23 تير 1393 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 41 |

برای شناخت دقیق تر اندیشه های سیاسی شهید بهشتی، پیش از هر چیز باید از مبانی فکری او آگاه شد. بنیادهای نظری هر فیلسوف سیاسی، به مسائل اساسی مشترک چون طبع انسان، نظام هستی و ضرورت دولت و غایات جامعه سیاسی مربوط می شود.شهیدمظلوم آیت الله بهشتی

باید بدانیم در نگاه شهید بهشتی، به عنوان یک اندیشمند سیاسی و صاحب نظر در امور فلسفی و سیاسی، انسان، دولت، جامعه و هستی دارای چه ویژگی ها و مشخصات و مؤلفه های بنیادی است.                 

نگاه شهید بهشتی به این امور به ما کمک می کند تا آرا و نظریات وی را در بخش سیاست و جامعه بهتر درک کنیم. اصولاً فیلسوفان سیاسی و اندیشمندان، درک خاصی نسبت به این گونه مسائل دارند. اگر هابز انسان را ذاتا شرور می داند، در مقابل جان لاک انسان را طبعا غیر شرور معرفی می کند. این مبنا در آرای سیاسی هر دو فیلسوف تأثیر عمیق گذاشت.

هابز به دلیل آن مبنا، به دولت مطلقه رسید. ولی لاک به دولت مشروطه. استدلال هابز این بود که اگر قدرت مطلقه از حاکم گرفته شود انسان به مرحله نهایی خود باز می گردد «گرگ» هم دیگر می شوند؛

 اما استدلال لاک که به انسان خوش بین است، این بود که در دولت مشروطه، حقوق انسان رعایت می شود و حاکم هر کاری را می تواند در جامعه سیاسی به مرحله اجرا درآورد، زیرا انسان ها به دلیل طبع درست خود، در مرحله جامعه سیاسی به وضع طبیعی که هرج و مرج است باز نمی گردند.

1 ـ هدفداری نظام هستی

از نظر شهید بهشتی، جهان و هستی، عبث و بیهوده خلق نشده است.خداوند آسمان ها و زمین را به حق آفریده است: «ما خلقنا السموات و الارض و ما بینهما الابالحق» و این حق به معنای این است که انسان ها«ایدئالیست» نباشند و نگویند این عالم «وهم و خیال» است، بلکه معتقد باشند:

«جهان هستی هدف و جهتی دارد. انسان ها، نه تنها باید در نفی پندارگرایی و پوچ انگاری بکوشند، بلکه این هدف هستی را متحقق نمایند که به نظام آفرینش بیندیشند و هدف های آن را شناسایی کنند و بر مبنای قوانین، مقررات و قراردادهای اجتماعی که خداوند آن را وضع کرد و بنانهاد، عمل کنند. خداوند هم از انسان هایی یاد می کند که با ایمان خود به نظام آفرینش، می اندیشند و می گویند:خدایا این دستگاه را باطل و عبث نیافریدی.

بدین ترتیب، از نظر آیت اللّه بهشتی، نظام هستی، هدف دار است؛ هر چند از نگاه ما، این مسئله امری بدیهی است؛ و وقتی فیلسوف و اندیشمند از آن به عنوان اصل و اساس اندیشه های خود دفاع می کند، می تواند به عنوان مبنای بحث اندیشه های سیاسی تلقی شود.

حال که نظام، از نظر وی، هدف دار و عبث و پوچ آفریده نشده است، این سؤال مطرح می شود که هدف و جهت نظام هستی چیست؟ آیا این اهداف را خداوند مشخص کرده است؟ چرا و چگونه باید به آن توجه کنیم؟

شهید بهشتی با اشاره به آیه 7 سوره هود، به این نتیجه می رسد که خداوند این جهان متنوع و گوناگون را که در شش مرحله آفریده، برای انجام کار حسن و نیک و مسابقه آگاهانه و آزادانه انسان ها قرار داد. این آیه از نظر وی، به صراحت نشان می دهد که آسمان ها و زمین از ماده ای همگون شروع و به پیدایش انسان بر عرصه این صحنه بسیار متنوع منتهی شده است:

«همه این مقطع آفرینش، برای این است که میدانی رنگارنگ و متنوع برای عمل و کار انسان به وجود بیاید و انسان در مسابقه به خیرات و نیکی ها در این میدان بس گسترده و وسیع قرار گیرد و نهان انسان با انتخاب راه و شیوه عملی که دارد، آشکار گردد و معلوم شود در میان این موجودات تازنده، کدام برنده و کدام بازنده اند؛ یعنی این مقطع از هستی دارای آهنگی است، و آهنگش آماده بودن برای عمل انسان ها، برای کار انسان ها و برای تلاش انسان ها است؛ تلاشی که هدفش مشخص شدن این است که کسی نیکوکارتر است».

پس، مطابق دیدگاه شهید بهشتی، اینکه نظام آفرینش حق است، به یک معنا باز می گردد؛ به اینکه نپنداریم، جهان بی فرجام و انسان بی هدف خلق شده است. در حقیقت آنچه انسان را از پوچی و خیال بیرون می آورد، «این است که انسان سرانجام و فرجامی دارد» و آن فرجام با عمل او در این قلمرو وسیع و رنگارنگ تعیین می شود، بنابراین اگر قرار بود، انسان و عمل او و پاداش و کیفرش در کار نباشد، آفرینش او عبث و بیهوده بود: «افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لاترجعون»

این نظر و اندیشه ایجاب می کند که بهشتی از حق تعریفی ارائه و در نهایت، رأی اصلی خود را بیان کند. در تعریف او «حق دو معنای اصلی پیدا می کند: آن چه هست و آن چه باید باشد. در علوم عینی وقتی می گوییم حق، ناظر به معنای اول است؛ یعنی آنچه هست. وقتی در حقوق و ادیان و اخلاق از حق صحبت می کنیم، به معنای دوم است؛ یعنی آن چه باید باشد. و چون نظام هستی حق است، به این ترتیب میدان عمل برای تمیز حق و باطل برای انسان ها باید وسیع و باز باشد.

شهید بهشتی از مباحث هدفداری نظام به این نتیجه می رسد که اگر هدف آفرینش این است که انسان به کمال و عمل نیکو و کار بایسته برسد، باید قوانین و مقررات و نظام های اجتماعی، همگی طوری تنظیم شوند که این میدان گسترده را برای این مسابقه آگاهانه و آزادانه انسان ها آماده نگه دارند؛ از این رو «هر رفتار، هر کمبود، هر محدودیت نابه جا، هر بی بندوباری نابه جا، هر عامل اجتماعی و هر عامل مصنوعی که در قلمرو و میدان به وجود بیاید و بخواهد، مانع تحقق این هدف شود باطل است، ظلم است. این خلاف حق است و باید از میان برداشته شود.

مؤلفه اصلی این نظر و رأی این است که انسان ها فقط باید در برابر حق تسلیم شوند و مسلمان، یعنی آدمی که حق پرست است و فقط زیر بار حق می رود و در برابر حق لجاج و عناد و استکبار ندارد؛ نه تنها انسان مسلمان حق پرست است، بلکه در نگاه شهید بهشتی، اوج انسانیت انسان در حق پرستی است و انسان برتر، انسانی است که در برابر حق تسلیم تر است. انسان حق پذیر برای سعادت آمده است. تیره بختی و انحراف انسان در این است که در برابر حق مقاومت کند.

از نظر شهید بهشتی، این جهان دارای هدف است، حق است و هدفی که این جهان را حق می کند، عمل انسان است؛ نه خود انسان». و شناخت نظام حق از نظر وی دو منبع دارد: یکی منبع علم، آگاهی، اندیشه و عقل بشری، و دیگری منبع الهام و وحی الهی؛ یعنی آنچه می تواند به انسان «حق را بشناساند، یکی اندیشه مستقیم است و دیگری وحی محکم متقن».

به طور کلی در نگاه شهید بهشتی، نظام هستی خالقی دارد که حق مطلق است و این نظام دارای هدف و غایت است. انسان در این نظام، محور و احسن است و همه آسمان ها و زمین برای گزینش آزادانه و آگاهانه عمل برتر و حسنه انسان تمهید شده است و چون انسان باید مطابق آیین و مقررات الهی به مسابقه نیکو برسد، هیچ محدودیت و رادعی که مظهر باطل و ظلم است، در مسیر او نباید ایجاد شود؛ از این رو انسان این هستی، به دنبال حق می گردد و منبع شناخت دین حق، عقل و وحی است، پس انسان، مانند نظام هدفدار است و هدف او حق پرستی و تسلیم در برابر حق است.

قوانین، مقررات، سنن و انبیا برای همین هدف به حق برای انسان آمده اند. اما آیا انسان دارای سرشت حق جویی و کمال اندیشی و لقای الهی هست یا خیر؟ پاسخ به سؤال مبنای فکری دیگری است که در زیر می آید.

2 ـ ماهیت طبع انسان

چنان که گذشت، یک فیلسوف و اندیشمند سیاسی در فلسفه سیاسی، به این مسئله که ماهیت طبع انسان چیست، پاسخ می دهد؛ به عبارتی برای شناخت اندیشه های سیاسی یک فرد، باید به این مسئله توجه کنیم که نظر آن شخص درباره انسان چیست؟ اصولاً مبانی فکری اش درباره انسان چیست؟ و کاملاً انسان شناسی او چگونه است؟ شهید بهشتی نیز از این قاعده، مستثنی نیست؛ از این رو نظریات و آرای اصلی ایشان را در باب انسان شناسی به طور خلاصه توضیح می دهیم.

آیت اللّه بهشتی انسان را از دو دیدگاه مورد شناسایی قرار داده است؛ هم از نگاه عقلی بدان پرداخته و هم از دیدگاه وحی و قرآن، از انسان سخن گفته است. به طور کلی، انسان در دستگاه فکری شهید بهشتی، مخلوقی حق گرا و کمال جوست؛ یعنی این استعداد و قابلیت در او وجود دارد که در مدار حق قرار گیرد و با باطل مقابله کند.

وی در معرفی انسان می گوید: این موجود از خمیرمایه ای برخوردار است که به راحتی می تواند، با حق مطلق سازگاری کند. فطرت او طوری است که حق گرایی را در وجودش طبیعی می نماید. شهید بهشتی در این باره معتقد است که انسان با حق سازگاری دارد. برخلاف بدبین ها که معتقدند، انسان موجودی بدسرشت و شرور است. وی می گوید:

«فطرت و خمیرمایه سرشت انسان، نه تنها با حق سر جنگ ندارد، بلکه با حق پیوندی اصیل دارد».

در نگاه شهید بهشتی، چون روح الهی در انسان دمیده شد: «نفخت فیه من روحی». انسان مایه دارترین، ریشه دارترین و بنیادی ترین رابطه را با حق مطلق داراست، پس اگر سؤال این باشد که آیا میان انسان و حق سازگاری برقرار است یا خیر، باید گفت، نه تنها سازگاری برقرار است، بلکه میان این دو، رابطه بسیار نزدیکی حاکم است.

از سوی دیگر، انسان در نگاه شهید بهشتی، «عبارت از یک شدنِ مستمر خودآگاه و خودساز است که با محیط طبیعی و محیط اجتماعیش رابطه تأثیر متقابل دارد». این تعریف، به هدفی باز می گردد که ایشان برای آفرینش انسان قائل است و آن این است که هدف آفرینش انسان«سیر تکاملی او در همه ابعاد وجودی است» که سرانجام او که «سیر به سوی کمال مطلق» است، به بارور شدن و شکوفا شدن آن ابعاد راجع است. از این رو شهید بهشتی بر آن است که انسان را مطابق عقل و وحی«مسئول ساختن خود و ساختن محیط» معرفی کند: «و لتسئلن عما کنتم تعملون».

این بینش، انسان را هم آگاه می خواهد و هم آزاد. اگر حق انتخاب و زمینه آن برای انسانی که مسئول عمل خود است نباشد، اصولاً نمی توان وی را مسئول فرض کرد. درست است که انسان فطرتا حق دوست و حق پسند است، اما این «یکی از قطب هاست نه تمام قطب ها». انسان موجودی «آمیخته» است؛ نه یکدست: «انا خلقناالانسان من نطفةٍ اَمشاجٍ نبتلیه».

بنابراین، وقتی انسان از نطفه آمیخته و درهم آفریده شده، در معرض انتخاب قرار می گیرد؛ یعنی خیابان این هستی برای انسان از قطب های مغناطیسی مختلفی تعبیه شده است. این انسان است که باید دست به انتخاب بزند و راه درست را از راه کج تشخیص دهد:

«ما همیشه می گوییم نه بدبینی و نه خوش بینی؛ بلکه واقع بینی اسلام و جهان اسلام نسبت به انسان دید واقع بینانه دارد. می گویند انسان موجودی است «امشاج» آمیخته با حق سنگین پرزحمت انتخاب تا آخرین لحظه زندگی، حتی وقتی می آید با راه حق و باز می گردد به راه کفر، باز هم برای او راه انتخاب تا آن جا که بشود باز است».

از دیدگاه شهید بهشتی، در فطرت و خمیرمایه انسان، نوعی حق گرایی وجود دارد، اما «اصطکاک منافع موجب می شود که از مسیر حق گرایی خارج شود و راه دیگری را برگزیند. راه حلی که ایشان ارائه می کند این است که انسان با خودسازی، تمرین و انتخاب، راه حق گرایی را رشد بدهد. اگر این کار صورت نگیرد، زمینه رشد گرایش های غیر حق گرا در انسان بیشتر می شود. این بینش بر نظریه زیر استوار است که دکتر بهشتی از آن دفاع می کند:

«اساس بینش اسلام، بر نفی و ترمینیسم اجتماعی و جبر تاریخی و ماتریالیسم تاریخی و باور اینکه این انسان به صورت فرد است که همیشه آزاد می ماند و هیچ گاه در گردونه تاریخ به صورت یک موجود متحرکی که تمام حرکتش را از تاریخ می گیرد، در نمی آید».

از این رو مطابق آرا و نظرات شهید بهشتی، تأثیر محیط اجتماعی در فرد، هیچ گاه به مرحله ای نمی رسد که نقش خودسازی آگاهانه، آزادانه و انتخاب گرانه خود را به صفر برساند، زیرا «همیشه انسان در برابر تأثیر محیط اجتماعی در اندازه ای از خودسازی آگاهانه آزادانه را برای خود حفظ می کند».

بدین ترتیب، شهید بهشتی به این نظر می رسد که شأن انسان ایجاب می کند که وی مسلط بر حوادث باشد. به گفته مشهور، انسان ها نباید در چنگ رویدادها باشند، بلکه رویدادها باید در چنگ آدمی باشد؛ یعنی انسان، مجبور نیست، مسئول است؛ محدود نیست، آزاد است؛ تک بعدی نیست، آمیخته است، پس موجودی گزینش کننده و انتخاب گر است. شهید بهشتی هر کجا از انسان سخن گفته از این موارد دفاع کرده است. به این نکته توجه کنید:

«قرآن درباره انسان می گوید که انسان موجودی است در میدان مغناطیسی درهمی که قطب های مغناطیسی گوناگون، می خواهند بر او اثر بگذارند و هر قطب می خواهد او را به سمت خود بکشد. قطب ها، به خودی خود، قدرتی که نقش تعیین کننده داشته باشد، ندارد. نقش تعیین کننده به دست چه کسی داده شده است؟ به دست خود انسان و انتخاب او».

در مجموع، انسان از نظر شهید بهشتی، موجودی آمیخته و مخلوط، و آمیزه ای از عناصر گوناگون آفریده شد. موجودی چند بعدی، با استعدادهای متنوع و فراوان که نه تنها از لحاظ جسمی، بلکه از نظر روحی نیز بر دیگر موجودات امتیاز و برتری دارد، به همین دلیل در بوته آزمایش است و چون او را شنوا، بینا، انتخاب گر، آگاه، عامل و مختار آفریده، از وی می خواهد به نیکی و نیکویی گرایش یابد و در مدار حق باشد. و بهترین تعریف برای انسان این است که «انسان جانداری است آگاه و انتخاب گر» و اگر فرمانبری از حق از او خواسته شد، فرمانبری ای منظور است که «انتخابی» و «آگاهانه» باشد، پس انسان اسلام که بهشتی از آن حمایت می کند، «انسان آزاد، آگاه و عامل» است:

«جمع بندی شهید بهشتی از انسان اسلامی این است که انسان از دیدگاه اسلام موجودی است که آگاهانه و آزادانه، انتخاب گری می کند و آزادی، آگاهی و انتخاب سه عنصر اساسی انسان در نظام فکری مورد نظر شهید بهشتی هستند».

به دلیل اینکه قلمرو فلسفه سیاسی، محاجّه و مشاجره و اختلاف نظر است؛ نه اجماع و توافق، پاسخ هایی فلاسفه سیاسی درباره مسئله بنیادین «طبع بشر» که بر حول چهار سؤال اساسی شکل می گیرد، دچار چند گونگی و گسستگی است. چهار سؤال اصلی که مجموعا هشت برداشت فلسفی از آن نتیجه می گیرند، عبارت است از:

1. آیا انسان طبعا موجودی فردگرا است یا جمع گرا.

2. آیا انسان طبعا موجودی سیاسی (مدنی) است یا غیر سیاسی؟

3. آیا انسان طبعا موجودی عقلانی و آزاد است یا غیر عقلانی و مجبور؟

4. آیا انسان طبعا موجودی کمال پذیر است یا کمال ناپذیر؟

پاسخ های برخی فلاسفه معروف غرب به پرسش های فوق چنین است: از نظر جان لاک، انسان طبعا فردگرا است. در نگاه کارل مارکس، انسان طبعا جمع گراست. مطابق نظر ارسطو، انسان طبعا سیاسی است.اصحاب فایده، مانند جرمی بنتام و جان استوارت میل معتقدند که انسان طبعا غیر سیاسی است. هگل می گوید که انسان طبعا عقلانی و آزاد است. هابز در کتاب لواتیان ادعا کرده است انسان طبعا غیر عقلانی و مجبور است. آنارشیست هایی چون ویلیام گادوین و پرودون بر آن بودند که اثبات کنند، آدمی طبعا کمال پذیر است ونیز سنت آگوستین در کتاب«شهر خدا» مدعی شده است که انسان طبعا کمال ناپذیر است.

به هر حال، مبانی هر یک از فلاسفه نسبت به انسان با هم تفاوت و تناقض دارد، به همین دلیل آرای سیاسی این افراد نسبت به هم فرق اساسی دارد. شهید بهشتی به عنوان یکی از کسانی که در مسائل فلسفی و سیاسی وارد شده و در این مسائل تخصص داشته، نظریات خاصی ارائه کرده است که در یک جمع بندی چنین ارائه می شود که ایشان انسان را طبعا فردگرا، اجتماعی، سیاسی، عقلانی و آزاد و کمال پذیر می داند. نمونه ها و مثال های این ادعا، هم در این بخش و هم در برخی آثارش موجود است.

3 ـ ماهیت دولت

ماهیت دولت از مهم ترین مسائل فلسفه سیاسی است. در ماهیت دولت از مسائل دیگری چون غایت حکومت، عالی ترین شکل نظام سیاسی، ضرورت اطاعت و مشروعیت دولت نیز بحث می شود.پاسخ های یک اندیشمند سیاسی و دینی به مسئله ماهیت دولت،همانند پاسخ به مسائل مربوط به انسان مهم و ضروری است.

از مبانی یک فیلسوف در این باره، به راحتی می توان نتیجه گیری دقیق تری ارائه کرد؛ برای مثال اگر بدانیم که ارسطو معتقد است، ساخت اقتصادی دولت، ماهیت و طبیعت آن را تعیین می کند یا اگر بدانیم از نظر مارکس طبقات، شکل و ماهیت دولت را می رساند، بهتر می توانیم اندیشه های سیاسی آنان را فهم و شرح کنیم؛ از این رو در ماهیت دولت، مبنای فکری فیلسوف و صاحب نظر مورد توجه قرار می گیرد.

شهید بهشتی به دلیل این که یک فیلسوف و اندیشمند مکتبی است و مکتب را حاکم بر روابط اجتماعی و فردی انسان ها می داند، ماهیت و طبیعت دولت را مناسبات ارزشی و عدالت الهی می داند. شکل های این نظام که قابل تطبیق با بسیاری حکومت های موجود نیست، نظام «امت و امامت» است. نظر صریح ایشان چنین است:

«مسئله اصلی، حاکمیت مکتب و حاکمیت نظام آرزشی بر رفتار ماست».

بهشتی، «پاسداری از حق و عدل» را زیربنای حکومت حق و عادل می داند و معتقد است که مسئله ایجاب می کند که همه مردم تلاش کنند تا سازمان اجتماعی آگاه و توانا، یعنی دولت، به وجود آورند. اصولاً، این نگرش ناشی از این تفکر است که وی بدان تأکید می کند: «اسلام دینی است که مشتمل بر سیاست است و سیاست از دیانت و حتی از عبادت جدا نیست»

از نظر شهید بهشتی، ضرورت وجود دولت در تأمین تکامل انسان و بهزیستی معنوی و رسیدن به کمال الهی است. از این نظر، وی بر آن است که دولت بر کرامت انسان در درجه اول توجه کند. اگر جامعه ای به کرامت و فضیلت های آدمی بی اعتنا باشد و در آن بی عدالتی و تبعیض حاکم باشد، آن جامعه، نه تنها جامعه انسانی نیست، بلکه جامعه اسلامی نیز نیست.

شهید بهشتی معتقد است: «اجتماع بشری به هر شکل که باشد، حکومت می خواهد، حتی در مدینه فاضله یا جامعه ایده آلی و بهشت رویایی افلاطون نیز فلاسفه حکومت می کنند... در عموم طرح های گوناگونی که در طول قرن های متمادی، بیش از بیست و شش قرن، برای اداره اجتماع از دفاع بشر تراوش کرده یا در تعلقات دینی وجود داشته و به امت ما رسیده، لزوم حکومت برای اداره اجتماع همچون «اصل ثابتی»دیده می شود و اگر بر طبق موازین علمی و فلسفی، نتوانیم براهین متقنی بر صحت و اطلاق و ازلیت و ابدیت این اصل اقامه کنیم، لااقل خود را از قبول آن، ولو به عنوان اصل موضوعی ناگزیر می بینیم.

این اصل یا اصل موضوعی این است که در زندگی اجتماعی بشر، حکومت فرد یا دسته یا طبقه ای ضرورت دارد. بررسی تعالیم اجتماعی و قوانین حقوقی و اخلاقی اسلامی نشان می دهد که همه آنها بر اساس ضرورت حکومت مقرر گشته و حتی در برخی موارد، به این اصل تصریح شده است.

نظام سیاسی ای که شهید بهشتی از آن دفاع می کند، نظامی است«مکتبی و متعهد در برابر مکتب» و مکتب از نظر وی، عبارت است از:«اصول عقیدتی و عملی اسلام بر اساس کتاب و سنت» و چون در نگاه ایشان «اسلام مکتب انسان ساز است» و برای آن آمده که شرایطی را فراهم کند تا انسان ها رشد و تعالی بیابند و بتوانند انتخاب آگاهانه و آزادانه نمایند و زندگی را بر اساس این آگاهی بسازند، بنابراین حکومتی که بر مبنای اسلام تشکیل می یابد، به این معهود پایبند و وفادار است؛ به عبارتی دیگر چون نظام هستی بر گرد کرامت و سعادت انسان است و انسان طبعا کمال جوست و به سوی حق در حرکت است، از این رو حکومت که مقدمه و ابزار سعادت آدمی است، باید به ایجاد و پاسبانی این شرایط و فضا متعهد بماند.

دولت در دستگاه فلسفی شهید بهشتی، از آنجا ضرورت تشکیل می یابد که انسان ها آنها را برای پاسداری از حق و عدل تأسیس می کنند. این نظام، محیط مستعدی را فراهم می سازد تا انسان به تکامل بایسته برسد. پس دولت شهید بهشتی دولت اخلاقی و ارزشی و منبعث از مکتب است و بر اساس مدل امت و امامت پیش می رود. اگر بهزیستی معنوی و تعالی انسانی، ضرورت ایجاد دولت را اثبات می کند، آزادی و اختیار آدمی حکومتی بر مبنای سعادت و کرامت را جستجو می کند.

این هدف تأمین نمی شود مگر آن که «مکتب اسلام» بر روابط اجتماعی انسان ها و نهادهای مدنی حاکم باشد. این مکتب متضمن رشد، کمال و کرامت انسان هاست. و برای اینکه این تضمین استمرار یابد، امت و امامت باید تقویت شود، زیرا بر اساس کتاب و سنت، تمام نظر مکتب به عامه مردم است و در میان عامه مردم آنها که بر محور این مکتب جمع می شوند و شکل می گیرند، از تقدم و اولویت خاص برخوردارند. آن ها می شوند امت... امت از نظر ایدئولوژی اسلامی و مبانی عقیدتی و عمل اسلام، حتما نیاز دارد به امامت».

به همین دلیل «نظام سیاسی اجتماعی جمهوری اسلامی نظام امت وامامت است». در این مدل، مردم نقش اساسی ایفا می کنند:نخست به دلیل اینکه در حکومت اسلامی، آرای مردم نافذ است و دوم اینکه در میان انواع حکومت، نوع جمهوری که مبتنی و متکی بر آرا و نظرات مردم است با مبانی اسلام سازگارتر است.

یعنی «سمت و قدرت» حاکم از آرای مردم ناشی می شود. در چنین حکومتی، نه تحمیل وجود دارد، نه ضلالت، نه تبعیض و نه تفوق طلبی و نه فساد و تباهی. هر چه مخالف حق مداری و حق گرایی است، در این حکومت ممنوع است. از این رو، نظر فلسفی مطابق آرای شهید بهشتی اطاعت مردم از چنین حکومتی لازم و ضروری است.

http://jaberpelakfa.mihanblog.com/post/115    وبگاه طلبه یاشار




درباره : حکیم عسکری ,خدا_ جهان _ انسان ,خدا_ جهان _ انسان ,خدا_ جهان _ انسان ,خدا_ جهان _ انسان ,خدا_ جهان _ انسان ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : انسان و جهان در نظام فکری شهید بهشتی ,


نوشته شده در یکشنبه 15 تير 1393 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 64 |

عناوين آخرين مطالب ارسالي
ماه محرم و صفر ، ماه زنده ماندن و زنده نگهداشتن اسلام(فرازهايي از فرمايشات امام خميني (ره))+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی
چهارده توصیه به فرزندان عزیزم(سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی)+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لش
مجموعه مقالات وگفتمان هاي اقتصادي وبانکداري اسلامي...+سايت حکيم عسکري گيلاني لشت نشايي+بانظارت است
کمياب تر و نادر تر از يقين وجود ندارد+امام صادق ع و ...+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
آياورودسپاه به مسائل اقتصادي وسياسي برخلاف نظرامام خميني نيست؟+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاه
تحلیل نامه سرگشاده تیم صد نفره سیاسی به مسئولان ارشد کشور+استاد مهدی کوچک پور لنگرودی+سایت حکیم زین
مجموعه مقالات وگفتمان های اقتصادی وبانکداری اسلامی...+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی+بانظارت است
آيت الله احسانبخش شيفته خدمت به اسلام و مسلمين بود+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم
** یک خواب عجیب و آیه وَ أَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ کَیْدِالْکَافِرِینَ+آیه 18 سوره اَنفال+سایت حکیم زین ا
بیست و یک شباهت بین قرآن کریم و امام حسین(علیه السلام)+پایگاه اطلاع رسانی حوزه+استاد مُحسِن قرائتی+ا
پایگاه خبری تحلیلی در سیاهکل+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی
تلخیص فلسفه پایه هفت(بدایه الحکمه)+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
کلیات در دیدگاه معرفت شناسی و هستی شناسی افلاطون+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
به « آدابُ المُتَعَلِّمین» اهمیت بدهیم+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابد
مصاحبه با آیت الله محمد محمدی ری شهری در باره روحانیت+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشای
وِیژگی های شخصی وعلمی وفکری ومعنوی مرحوم حکیم عسکری گیلانی+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی
درس کتاب کفاية الأصول(جلداول ازابتدا+آيت الله سيداصغر سعادت میرقدیم لاهیجی (1) + سایت حکیم زین العاب
آیا اینترنت و فضای مجازی از ابزارهای شیطانی است یا نه؟! +سایت در سیاهکل+سایت حکیم زین العابدین عسکری
تصاویرآیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
پیامهای تسلیت رحلت حجت الاسلام سیدحسن سعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لش
قاعده مُعطِي الشَّيء لا يَکُونُ فاقِداََ لَهُ+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین
غدير روز تجلي امامت و ولايت+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلا
قانون تدريج+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
اگر حقِّ ثَقَلَين رعايت مي شد...+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری
خاطره استاد سيدهادي خسروشاهي درباره شهيد دکتر بهشتي+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی

.: Weblog Themes By Music-Day.Info :.

::

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
عضویت سریع


قوانین سایت

کد امنیتی :
مطالب پر بازدید
حکمت چیست؟ بازدید : 873
قضا وقدر بازدید : 411
نظر سنجی
امکانات وب
حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی

RSS


POWERED BY
rozblog.COM

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی مي باشد.

جدید ترین موزیک های روز



طراح قالب

موزیک روز

جدیدترین مطالب روز دنیا