close
تبلیغات در اینترنت
در باره قرآن

حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی
قالب وبلاگ
درباره وبلاگ

حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی
ورود کاربران

ورود به سایت

نام کاربری:
رمز عبور :
رمز عبور را فراموش کردم ؟
موضوعات وبلاگ
حکیم عسکری -
آمار سایت
افراد آنلاین : 2 نفر
بازدیدهای امروز : 196 نفر
بازدیدهای دیروز : 363 نفر
كل بازدیدها : 252428 نفر
بازدید این ماه : 1396 نفر
بازدید ماه قبل : 6404 نفر
نظرات : 52
كل مطالب : 586 عدد
تعداد اعضا : 1181 نفر
امروز : پنجشنبه 01 اسفند 1398
جستجوی مطالب

Google
hakim-askari.rozblog.com

تصوير مرتبط


روش قواعد آيت‌الله خامنه‌اي تفسير قرآن کريم


 

 * روش و قواعد حضرت آيت‌الله  امام خامنه‌اي در تفسير قرآن کريم

 

درس تفسير قرآن حضرت آيت‌الله خامنه‌اي(مدّظلّه‌العالي) ازجمله فعاليت‌هاي مبنايي مُعَظّمٌ‌لَه در مشهد بوده است. به‌طور خاص و از سال 1347 به درخواست چند تن از طلاب و در «مسجد صديقي ها» (مسجد بازار) و پس از مدّت کوتاهي و به دليل کثرت حاضران در «مدرسه‌ي علميه‌ي ميرزا جعفر» اين‌گونه جلسات برگزار شده و تداوم يافته است. پس از مدتي و با اطلاع دستگاه‌هاي امنيتي رژيم پهلوي از ميزان استقبال از اين جلسات از ادامه‌ي برگزاري آن جلوگيري به عمل آمد. بدون ترديد يکي از علل حساسيت رژيم پهلوي نسبت به اين درس، اقبال اقشار فرهيخته به آن و توجّه آيت‌الله خامنه‌اي به مباحث روز و استفاده از مباني قرآني در فهم نياز روز و شناخت معضلات جامعه بود. پس‌ازاين و در سال‌هاي بعد نيز جلسات تفسير قرآن هر بار پس از آزادي معظّمٌ‌له از زندان‌هاي رژيم پهلوي ادامه مي‌يافت. در طول برگزاري درس تفسير، سوره‌هاي مبارکه‌ي مائده، انفال، توبه و بخشي از سوره‌ي مبارکه‌ي يونس مورد بحث و تفسير ايشان قرار گرفت. کتاب «مروري بر مباني روش و قواعد تفسيري حضرت آيت‌الله خامنه‌اي در تفسير سوره توبه» به‌صورت خاص به مطالعه مباحث مطرح شده در تفسير سوره توبه ايشان پرداخته و درصدد است تا روش و قواعد تفسيري مورد استفاده‌ي معظّمٌ‌له را از بيانات ايشان استخراج کند.

کتاب داراي 4 بخش اصلي است که در آن؛ روش تفسير، گرايش تفسير، مباني و قواعد تفسيري و ويژگي‌ها و امتيازات تفسير معظّمٌ‌له در تفسير سوره توبه آمده است. از ويژگي‌هاي منحصربه‌فرد اين اثر 120 صفحه‌اي، بهره‌گيري مستند و دقيق علمي از سبک و سياق علما و مفسران قرآن کريم و بررسي مقايسه‌اي آن با شيوه‌ي تفسيري حضرت آيت‌الله خامنه‌اي است. دسته‌بندي منظم و در عين ‌حال زبان روان و قابل‌ فهم مباحث ارائه شده، اين اثر را بيش‌ازپيش خواندني کرده است.

در بخش نخست اين اثر؛ «روش تفسيري» آيت‌الله خامنه‌اي در تفسير سوره توبه مورد تحليل و بررسي قرارگرفته است. با ذکر اين مقدمه که مقصود از «روش» در اينجا استفاده از ابزار يا منبع خاص در تفسير است که معاني و مقصود آيه را روشن ساخته و نتايج مشخصي را به دست دهد، و اينکه مهم‌ترين روش‌هاي تفسيري  عبارتند از: روش تفسير قرآن به قرآن، تفسير روايي، تفسير علمي، تفسير عقلي و اجتهادي، تفسير اشاري و تفسير کامل، از بررسي تفسير معظّمٌ‌له چنين برمي‌آيد که روش تفسير ايشان «روش اجتهادي» است که در کنار آن، به‌طور چشمگير، از روش قرآن به قرآن و روايي نيز، بهره گرفته ‌شده است. مراد از روش اجتهادي، کوشش فکري و بکار بردن نيروي عقل در فهم آيات و راهيابي به مقاصد آن است. در تفسير اجتهادي، بر عقل و نظر و تدبّر تأکيد مي‌شود در مقابلِ تفسير نقلي، که تأکيد فزونتر بر نقل است. منظور از تفسير قرآن به قرآن نيز آن است که آيه‌اي به کمک آيات ديگر، تفسير مي‌گردد و مقصود آن روشن مي‌شود. همچنين مراد از روايي نيز توجّه به روايات و بهره‌گيري از آن‌ها در فهم آيات است که به‌طور گسترده از سوي آيت‌الله خامنه‌اي در تفسير سوره توبه مورد استفاده قرارگرفته است.

در بخش دوم اين اثر به بررسي گرايش تفسيري معظّمٌ‌له در تفسير سوره توبه پرداخته‌ شده است. مقصود از «گرايش» تأثير باورهاي مذهبي- کلامي، جهت‌گيري‌هاي عصري و سبک‌هاي برداشت از تفسير قرآن است که بر اساس عقايد، نيازها، ذوق و سليقه و تخصّص علمي مفسّر شکل مي‌گيرد. مهم‌ترين گرايش‌هاي تفسيري عبارتند از: گرايش ادبي، فقهي، فلسفي، اجتماعي، اخلاقي، تاريخي، علمي، کلامي و نيز جهت‌گيري معنوي- تربيتي، جهادي، تقريبي و سياسي مفسّر. در اين چارچوب گرايش برجسته در اين تفسير، گرايش اجتماعي- سياسي با جهت‌گيري هدايتي- تربيتي است و نکات ادبي، فقهي و کلامي نيز، به‌گونه‌اي کم‌رنگ‌تر در آن مشاهده مي‌گردد.


*** ويژگي‌هاي مهّم گرايش اجتماعي عبارتند از:



- به آياتي از قرآن که مسائل اجتماعي را بيان مي‌کند، بيشتر پرداخته مي‌شود.

- به مشکلات جامعه‌ي اسلامي در عصر خويش توجّه شده و با عرضه‌ي آن‌ها بر آيات، راه حلّ آن‌ها در قرآن جست‌وجو مي‌شود.

- به گرايش‌هاي فلسفي، مذهبي و سبک‌هاي ادبي و فقهي توجّه کمتري مي‌شود.

- به جهت‌گيري‌هاي عصري در مورد دشمن‌شناسي و جهاد با دشمنان اسلام و استعمارگران و حرکت تقريبي (وحدت بين مسلمانان) توجّه مي‌شود.

- به آموزهاي تربيتي و ارشادي قرآن و بُعد هدايتي آن توجّه ويژه مي‌شود.

- مفسّر تلاش مي‌کند سنّت‌هاي اجتماعي (= قوانين ثابت جهاني در عرصه‌ي اجتماعي) را بررسي و بر نيازهاي عصر تطبيق دهد.

- در موارد لزوم، از علوم تجربي و بشري نيز براي تفسير آيات استفاده ‌شده است و ضمن آنکه از اسرائيليات و روايات مجعول و خرافي، پرهيز مي‌شود با بيان شيوا، رسا و ساده تلاش مي‌شود تا تفسير براي عموم مردم قابل ‌استفاده باشد.

همچنين تفسير آيت‌الله خامنه‌اي از سوره توبه ضمن وفاداري به مؤلفه‌ها و محورهاي بيان‌شده از جهت «گرايش اجتماعي» آن در تفسير، به موارد زير پايبند است؛

- تحليل بيماري‌هاي اجتماعي و راه‌ حل قرآني آن‌ها؛ به‌عنوان‌مثال؛ در اين تفسير و ذيل آيه‌ي 113، اين بحث مطرح‌شده که احساس غرور و عُجب ناشي از قدرت و اکثريت، از بزرگ‌ترين بيماري‌هاي است که ممکن است هر گروه و ملتي به آن مبتلا گردد. ازاين‌روي، قرآن براي جلوگيري از اين آسيب، آموزه‌هايي دارد که اهمّ آن، امربه‌معروف، نهي از منکر و توصيه‌ي يکديگر به ‌حق و صبر است، همان‌طور که جامعه اسلامي به سبب بي‌توجّهي به اين تعليمات، به آنان مبتلا گرديد.

- ايده‌ي تشکيل حکومت اسلامي؛ براي نمونه ذيل تفسير آيات 12-13-38-40-111 سوره توبه به اين موضوع اشاره‌ شده است.

- پاسخگويي به شبهات قرآني؛ به‌عنوان نمونه در ذيل تفسير آيه 43 سوره توبه و با توجه به عبارت «عَفَا اللهُ عَنکَ» به شبهاتي که پيرامون عصمت پيامبر(ص) مطرح شده، به ‌تفصيل پاسخ‌ داده‌ شده است.

- بيان سنّت‌هاي الهي؛ به‌عنوان نمونه و در ذيل آيه‌ي 40 سوره توبه بيان‌ شده که ما در مسير جريان سنّت‌هاي خدايي در جهان قرار گرفته‌ايم و سنّت خدايي آن است که اسلام در جهان فراگير شود.

- هدفمندي و هدايتگري قرآن؛ قرآن کريم در آياتي متعدّد به اهداف خود اشاره ‌کرده و بالاترين هدف خود را هدايت مردم معرفي کرده است. توجّه به هدفمندي و هدايتگري قرآن در فهم و تفسير آن، تأثير مهمّي دارد، چرا که به تفسير آيات جهت مي‌دهد و موجب مي‌گردد مفسّر، با نگاهي هدايتگرانه بنگرد و پيام‌هاي تربيتي آن را دريابد و اين، از ويژگي‌هاي مهمّ تفسير با «گرايش اجتماعي» است.



بخش سوم اين اثر به بحث درباره «مباني و قواعد تفسيري» آيت‌الله خامنه‌اي(مدّظلّه‌العالي) در تفسير سوره توبه پرداخته است.


*** مهم‌ترين مباني تفسيري اين تفسير عبارتند از:



1. امکان و جواز فهم و تفسير آيات قرآن؛ از مباني اساسي و پيش‌فرض‌هاي تفسير قرآن، امکان و جواز تفسير آن است، و اگر اين مطلب مورد پذيرش واقع نشود، وجهي براي تفسير نمودن قرآن باقي نمي‌ماند. ترديدي نيست که مبناي آيت‌الله خامنه‌اي در اين تفسير، امکان و جواز فهم و تفسير قرآن است، زيرا روش اين تفسير، شيوه‌ي اجتهادي و عقلي است که پيش‌فرض مسلّم آن، مبناي ياد شده است.

2. حجّيّت ظواهر قرآن و توجّه به آن در تفسير؛ بي‌ترديد پايبندي به ظواهر قرآن برحسب متفاهم عرفي، آنجا که قرينه‌اي برخلاف آن وجود نداشته باشد، افزون بر آنکه فهم و تفسيري ضابطه‌مند را ارائه مي‌دهد، از بهترين و استوارترين دلايل بر داوري بين ديدگاههاي تفسيري است.

3. توقيفي و حکيمانه بودن چينش آيات؛ از مسائل علوم قرآني که در مباحث تفسيري نيز تأثيرگذار است، بحث چينش توقيفي آيات در سوره است. مشهور محقّقان برآنند که چينش آيات قرآن، توقيفي است. يعني خداوند خود آيات را با نظم کنوني آن در هر سوره نازل فرموده و يا در مواردي معدود، به فرمان پيامبر(ص) آيه‌اي در سوره‌اي خاص جاي‌داده شده است. بنابراين، مسلمانان در تنظيم آيات، نقشي نداشته‌اند. اين مبنا، آثار و نتايجي را در بر دارد که ازجمله آن، حکيمانه بودن نظم کنوني آيات در هر سوره است، چه، سخن حکيم  و تنظيم و تنسيق او، بدون دليل و حکمت نيست.

4. توجّه به غرض کلّي سوره و دسته‌بندي موضوعات آن؛ نيک روشن است که کشف غرض کلّي و اهداف سوره، خود ثمرات مثبت فراواني در تفسير دارد که از آن جمله‌اند: توجه به اهداف قرآن و توقف نکردن در مصاديق و جزئيات، نگاه مجموعي و سياقي به آيات و پرهيز از يکسونگري و فهم زاويه‌اي، دسته بندي موضوعات سوره و فهم روشمند محتواي آن. چنانکه اين موضوع، خود زيرساخت مبحث تناسب آيات و پاسخگوي شبهات پيرامون پراکندگي موضوعي و محتوايي سوره مي‌باشد.

5. کشف غرض آيه از کلمات کليدي: گاه در آيه، واژه‌اي کليدي وجود دارد که غرض آيه، هدف اصلي و پيام آن را نشان مي‌دهد. براي نمونه، مفسّر بزرگوار، در تفسير آيه‌ي 86: «وَ إِذا اُنزِلَت سُورهُ أَن آمِنُوا بِاللهِ وَ جاهِدُوا مَعَ رَسُولِهِ استَأذَنکَ أُولُوا الطَّولِ مِنهُم» به اين نکته توجّه داده‌اند که: « اگر در اين آيه هم، بسان آيات پيشين، صرفاً نفاق مورد نظر بود و ميخواست آن را نکوهش کند، واژه «أولُوا الطَّول» چندان مفيد معني نبود، بنابراين، آيه مي‌خواهد يکي ديگر از ويژگي‌ها و اختصاصات طبقه‌ي اشرافي ثروتمند و مترف را بيان کند. اين مطلب، نشانگر آن است که واژه کليدي در آيه، مي‌تواند جهت و غرض آن را نشان دهد و در اين آيه «أولُوا الطَّول» واژه اصلي است. چنانکه تخلف اصلي ثروتمندان يادشده در آيه، سرپيچي از دستور «جاهِدُوا مَعَ رَسُولِه» است و فرمان «آمِنُوا بِاللهِ» بعنوان مقدّمه ذکر شده است.

6. استعمال لفظ در اکثر معنا؛ از مباني مهم تفسيري آنست که آيا بطور کلي، استعمال لفظ در بيش از يک معنا مجاز است، بدين معنا که آيا متکلم مي‌تواند از يک لفظ، دو معني متفاوت را – در مشترک لفظي- اراده کند و آيا شنونده و مخاطب، مي‌تواند سخن کسي را بر بيش از يک معنا حمل کند؟ در مورد اين مسئله، ميان محققان اختلاف‌نظر وجود دارد: 1- برخي، استعمال لفظ در بيش از يک معنا را مُحال دانسته‌اند. 2- عده‌اي ديگر هرچند امکان آن را پذيرفته‌اند، ليک آن را خلاف متعارف دانسته‌ ازاين‌روي، حمل آيات و روابط بر اکثر معنا را تجويز نکرده‌اند  3- و شماري ديگر، آن را ممکن و مجاز دانسته‌اند، و گاه آن را نشانه‌ي فصاحت و بلاغت گوينده نيز به‌ حساب آورده، و از آنجا که قرآن کريم، در اوج فصاحت و بلاغت است، حمل آيه بر چند معنا را، مجاز و مطلوب دانسته‌اند. بررسي موارد متعدّد اين تفسير، نشان مي‌دهد که آيت‌الله خامنه‌اي نيز مبناي اخير را پذيرفته‌اند.

7. توجه به مسئله وجوه و نظاير؛ از مباحث علوم قرآني، بحث وجوه و نظاير است. وجوه درباره محتملات معاني بکار مي‌رود و نظاير، درباره‌ي الفاظ و تعابير. اگر در لفظ يا عبارتي چند احتمال رود اين معاني را «وجوه» گويند، و هنگامي ‌که چند لفظ معناي تقريبي واحدي را افاده کنند، «نظاير» بکار مي‌رود. به‌ عنوان نمونه؛ بحث معظّمٌ‌له در ذيل تفسير آيه 60 سوره توبه در مفهوم شناسي واژه‌ي صدقه و زکات در همين چارچوب قابل ‌بررسي است.

8. مسئله‌ي مکّي و مدني بودن آيات؛ آيت‌الله خامنه‌اي از آن دسته از محققاني در عصر حاضر به شمار مي‌روند که به اين نتيجه رسيده‌اند که سوره‌ي مکّي، تمامي آياتش مکّي، و سوره مدني نيز يکدست مدني است. ايشان ذيل تفسير آيه‌ي اول سوره توبه و در مقدّمه بحث، ضمن رد رواياتي که دو آيه از سوره را مکّي دانسته‌اند، تمام سوره را مدني اعلام مي‌کنند.

9. توجّه به فضاي اجتماعي، سياسي و فرهنگي نزول سوره؛ در مقدّمه‌ي تفسير سوره توبه و بر اساس گزارشات تاريخي، فضاي کلي نزول سوره به ‌تفصيل بيان شده، همچنين ذيل تفسير آيات مختلف فضاي سياسي- اجتماعي نزول آيات ترسيم شده است.

10. توجّه به شأن نزول و نقش آن در فهم صحيح آيه؛ معظّمٌ‌له با توجه به ظرافت‌هاي موجود در تفسير آيات قرآن و با در نظر گرفتن 5 اصل؛ تشخيص صحّت و اعتبار، سودمندي و کاربرد شأن نزول در فهم بهتر و تأييد يکي از احتمالات، محدود نکردن آيه به سبب شأن نزول و ردّ شأن نزول به سبب عدم مطابقت با آيه به بررسي بحث شأن نزول آيات پرداخته‌اند.

11. مسئله‌ي نسخ و تحليل صحيح آن؛ آيت‌الله خامنه‌اي، در مقدّمه‌ي سوره، با اشاره به تفاوت احکام اين سوره درباره‌ي کفار و منافقين با سوره‌هاي ديگر، ضمن ارائه‌ي مفهومي صحيح از نسخ و در واقع ردّ ادعاي نسخ اصطلاحي در مورد اين آيات، تغيير احکام موجود را، ارائه‌ي تاکتيک‌هاي متعدّد در قالب استراتژي مشخصي مي‌دانند که يک هدف را دنبال مي‌کند و به ديگر سخن، تغيير اين احکام، به سبب تغيير شرايط و موقعيت‌ها بوده و با بازگشت شرايط پيشين، احکام قبلي نيز باز مي‌گردد.

12. توجّه به مباني ادبي و لغوي: مباحث ادبي شامل بحث‌هاي لغت(تحليل مفهوم کلمات)، صرف، نحو و علوم بلاغي، در اين تفسير، نمودي گسترده دارد.

13. توجّه به «لوازم» سخن در برداشت از آيه؛ گاه به طريق اقتضاء تضّمن يا اشاره، مطالبي از کلام قابل ‌استفاده است که جزء دلالت مطابقي لفظ به شمار نمي‌رود. نمونه‌ي اين بحث در تفسير آيه‌ي 91 سوره توبه است. معظّمٌ‌له از جمله‌ي «وَ لا عَلَي المَرضي وَ لا عَلَي الَّذينَ لا يَجِدُونَ ما يُنفِقُونَ حَرَج» چنين استفاده کرده‌اند که وسايل جنگي را خود داوطلبان جنگ از مال خود مي‌خريدند و چنين نبود که حکومت اسلامي آن را تهيه کند.

14. تعليل مستفاد از ذيل آيات؛ جمله‌هايي که ذيل آيات مي‌آيند، در موارد بسياري مي‌تواند به‌عنوان «تعليل» حکم يادشده در آيه تلقي شوند. براي نمونه معظّمٌ‌له در تفسير آيه‌ي 91 سوره توبه، جمله‌ي «ما عَلَي المُحسِنينَ مِن سَبيلٍ» در ذيل آيه را، دليل حکم مطرح در صدر آن دانسته‌اند.

15. کارکرد روايات در تفسير؛ در تفسير معظّمٌ‌له به ‌تناسب و در بخش‌هاي مختلف کاربرد روايات ازجمله براي بيان شأن نزول آيات، مفهوم شناسي اصطلاحات قرآني و توضيح معارف قرآني که بيشتر جنبه‌ي هدايتي، تربيتي و ارشادي دارند، نمود گسترده‌اي دارد.

16. عدم حجّيّت اقوال صحابه و تابعان در تفسير؛ معظّمٌ‌له در تفسير خود بر نفي حجّيّت ديدگاه‌هاي صحابه در تفسير، تصريح نموده و فقط روايات معصومين(عليهم‌السّلام) را حجت دانسته‌اند. ترديدي نيست که حجت نبودن گفتار صحابه، عدم حجّيّت اقوال تابعان را نيز در بردارد.

17. نقش شناخت راويان و جاعلان حديث در ردّ ديدگاه‌هاي تفسيري مبتني بر منقولات آنان؛ روشن است که هوشمندي مفسّر و آگاهي او از تاريخ تفسير مأثور و شناخت راويان، مي‌تواند سره را از ناسره مشخص سازد. اين هوشمندي و شناخت، در اين تفسير در مباحث مختلف، ازجمله؛ در توضيح آيات 34، 69، 73 و 79 نمود يافته است.

18. حجّيّت قرائات و نقش آن در تفسير؛ از ديدگاه معظّمٌ‌له، قرائات غير مشهور و غير متواتر؛ که با خبر واحد ثابت مي‌شوند، حجّيّتي ندارند و هرگز در تحليل معارف قرآني و پاسخ به اشکالات، نبايد به آنها پناه برد.

19. کاربرد تاريخ و سيره در تفسير؛ در موارد فراواني مفسّر بزرگوار براي تحليل آيات از حوادث تاريخي سود جسته‌اند. همچنين گاه براي نقد آراء تفسيري، روايات و قرائات غير مشهور نيز، به تاريخ صدر اسلام استناد کرده‌اند.
20. تعميم‌بخشي به مفاهيم قرآني؛ شماري از مفسّران، برخي از واژه‌هاي قرآن را که بظاهر، مفهومي عام دارند، در موردي خاص منحصر کرده‌اند. معظّمٌ‌له با نقد اين انحصارگرايي، بر تعميم واژه‌ها به مواردي ديگر، تأکيد کرده‌اند و از اين راه، گستره معارف قرآن را اثبات نموده‌اند.

21- تفاوت سطح معرفتي آيه به تناسب مخاطبين؛ از مباني ديگر اين تفسير مي‌توان به اين نکته اشاره کرد که معارف ارائه ‌شده در آيات، به‌ تناسب مخاطبين، متفاوت است: آنجا که مخاطب آيه، خواص هستند، استدلال و برهان مطرح مي‌شود و زماني که مخاطب توده‌هاي مردم باشند، مطالبي قابل ‌فهم و در سطح آنان ارائه مي‌گردد.

22. امکان رشد معارف ديني؛ توجّه به اين نکته باعث مي‌شود مفسّر، به انديشه‌هاي ارائه ‌شده از سوي پيشينيان بسنده نکند و بگونه‌اي عميق به کشف و تبيين حقايق و معارف الهي قرآن بپردازد. و در عين ‌حال، از هرگونه افراط‌ و تفريط در اين عرصه، که به تغيير اصل معارف و التقاط يا جمود و تحجر و سلفي‌گري منتهي مي‌گردد، پرهيز نمايد.

23. پرهيز از برداشت‌هاي ذوقي بعنوان تفسير و جداسازي آن‌ها؛ بطور خاص معظّمٌ‌له ذيل آيه‌ي 46 سوره‌ي توبه، پس از بيان تفسير آيه، احتمال ديگري را نيز مطرح کرده و از آن بعنوان استنباط ذوقي- و نه معني آيه- ياد مي‌کنند تا مرز بين تفسير و برداشت‌هاي ذوقي حفظ گردد.

24. نفي جزم‌انديشي در تفسير متشابهات؛ مفسّر بزرگوار، در مواردي که دليل قاطعي بر يک برداشت و تفسير وجود نداشته، از جزم‌انديشي و اظهارنظر قطعي، پرهيز کرده‌اند.

25. تعامل با ديدگاه‌ها و احتمالات مختلف در تفسير آيه و ارزيابي آن‌ها؛ معظّمٌ‌له در ذيل تفسير آيات به ارائه احتمالات مختلف در تفسير پرداخته و گاهي آن تفسير را که درست‌تر دانسته بعنوان احتمال قوي‌تر بيان فرموده‌اند.

26. محدود نکردن آيه به مصداق خاص؛ از ديگر مباني مفسّر آن است که نبايد مفاد آيه را در مصداق يا مصاديقي خاص منحصر نمود و آنچه مفسّران پيشين و صدر اول نيز در اين ‌باره گفته‌اند، نبايد بعنوان انحصار تلقي شود.

همچنين در بحث از «قواعد تفسيري» در کنار مباني پيش‌گفته اصول و قواعد مورد استفاده در تفسير سوره توبه حضرت آيت‌الله خامنه‌اي(مدّظلّه‌العالي) عبارت‌اند از:


**قاعده‌ي منع تفسير به رأي

**قاعده‌ي تأويل(کشف پيام آيه و تطبيق آن بر مصاديق عصري)

**قاعده‌ي جَري و تَطبيق(انطباق الفاظ و آيات قرآن بر مصاديق غير از آنچه آيات درباره‌ي آن‌ها نازل ‌شده است)،

**قاعده‌ي سياق(سياق در واقع فضاي معنايي ويژه‌اي است که از قرار گرفتن کلمات و جملات در کنار هم ‌شکل مي‌گيرد و در معناي واژه يا عبارت تأثير مي‌گذارد)،

**قاعده‌ي« اَلتَّأسيسُ اَولَي مِنَ التَّأکيدِ» (تلاش گرديده از حمل کلمات به ظاهر مشابه، بر تکرار و تأکيد، پرهيز شده و گاه با نقد ديدگاه مشهور مفسّران، تفاوت محتوايي اينگونه تعابير مورد اشاره قرارگرفته است)،

**قاعده‌ي «اصاله عدم التقدير»،

**قاعده‌ي تَعريض(آياتي که به ظاهر مخاطب شخص رسول خدا  (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) است اما در واقع ديگران مخاطب آيه مي‌باشند)،

**توجّه به تناسب محتوايي آيات،

**توجّه به ترکيب اِعراب و نقش آن در معنا،

**استفاده از مَباني و مُحکَمات ديني در تفسير،

**تقدم ظهور آيه بر مُفاد روايت و عدم حجّيّت فتواي فقيهان در فهم آيه.



در بخش پاياني اين اثر نيز برخي از ويژگيها و امتيازات اين تفسير آمده است؛



استنباط اصولِ کلي و معيارهاي اسلام از آيات، ارائه‌ي موضوعات مستقلّ در ذيل تفسير آيات، بهره‌گيري از تمثيل در تبيين آيه، طرح مباحث جامعه‌شناسانه، تحليل روايات  مربوط به فضائل سُوَر، تحليل فلسفه‌ي احکام قرآني، تبيين اهداف و فلسفه‌ي نقل تاريخ در قرآن، انتقاد از مفسّران در تحميل رأي خود بر قرآن، تبيين مصاديق مختلف هر يک از آيات، دقت‌نظر در واژه‌هاي آيه و کشف نکته‌هاي آن، دسته‌بندي مطالب آيات، توجّه به قواعد و احکام فقهي، دقّت در اصطلاح‌شناسي قرآني، مطرح ساختن مسائل کلامي- اعتقادي به حسب نياز در توضيح آيات، طرح مباحث روانشناسانه(تحليل حالات رواني انسان ذيل تفسير آيات)، نقد روايات مجعول، تبيين درسهاي قرآن، نقد برخي از ترجمه‌هاي فارسي موجود از قرآن کريم و توجّه و اهتمام به شاگردپروري و تقويت روحيه‌ي تفکر.


http://book-khamenei.ir/index.aspx?pageid=128&newsview=185

***********************************

 

*** موضوعات و عناوين اخلاقي و تربيتي و اجتماعي و اعتقادي و حديثي+پايگاه انديشوران حوزه+آيت الله سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي


*** عناوين و موضوعات اخلاقي،تربيتي ، اجتماعي، سياسي...+وبلاگ نسيم معرفت+آيت الله سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي

 




درباره : حکیم عسکری ,در باره قرآن ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : روش و قواعد حضرت آیت الله امام خامنه ای در تفسیر قرآن کریم+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی رشتی , رهبر , تفسیر , سوره توبه , سوره‌هاي مبارکه‌ي مائده، انفال، توبه , روش تفسيري» آيت‌الله خامنه‌اي روش اجتهادی و تفسیر اجتهادی است , روش تفسير ايشان «روش اجتهادي» است ,


نوشته شده در پنجشنبه 14 آذر 1398 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 13 |

 

نتیجه تصویری برای السارق و السارقة فاقطعوا ایدیهما

***نسیم معرفت***


 


**  نکته ادبی و تفسیری و فقهی در آیه 38 از سوره مائده


 

وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُما جَزاءً بِما کَسَبا نَکالًا مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

مرد و زن دزد را به جزاى کارى که انجام داده‌اند دستشان را قطع کنید. این کیفرى است از سوى خداوند و خداوند مقتدر حکیم است.   ( سوره مائده آیه 38 .)


حرف (واو) در اول آیه شریفه به اصطلاح استینافى است ، یعنى مى رساند که مجددا کلام جدید و تازه اى آغاز مى شود و این کلام در مقام تفصیل یعنى احکام هر موضوعى را جدا جدا ذکر کردن است ، و حرف واو خاصیت حرف «اَمّا» را دارد، کَانّه فرمود (اما مرد و زن دزد را چنین کنید، و اما توبه کاران ایشان را چنان و به همین جهت حرف (فاء) بر سر خبر یعنى جمله(فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُما) در آمده براى اینکه به طورى که گفته اند در معناى جواب براى کلمه «اَمّا» است

وجه اینکه در (وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُما) (اَیدى) به صورت جمع آمده است و  اینکه کلمه (ید : دست ) را به صیغه جمع (ایدى ) آورده با اینکه هر انسانى دو دست بیشتر ندارد، و طبق قاعده باید با صیغه تثنیه بیاورد و بفرماید: (فَاقْطَعُوا یَداهُما) پس دو دست آن زن و آن مرد را قطع کنید). بعضى از مفسرین گفته اند علتش این بوده که چنین استعمالى شایع است ، (خود ما هم وقتى مى خواهیم بگوییم دو دست من درد مى کند مى گوئیم دست هایم درد مى کند). ولى وجه صحیح این است که بعضى از اعضاى بدن آدمى ، و یا بیشتر آنها جفتى است ، مانند دو طرف پیشانى ، دو ابرو، دو چشم ، دو گوش ، دو دست دو پاى ، دو قدم و... وقتى به ضمیر دو نفر و یا به دو چیز و دو نفر اضافه شود قهرا دو جفت مى شود، ساده تر بگوییم : دو دستِ دو نفر چهار دست مى شود و چهار دست ، جمع است ، پس در باره دو نفر باید به صیغه جمع بگوییم : (اَعیُنهما) و (اَیدیهما) و (اَرجُلهما)، و امثال آن ، و چون وضع در مورد اعضاى جُفتى بدن انسان چنین بوده ، رفته رفته این وضع را در باره اعضاى تکى بدن نیز سرایت دادند، یعنى وقتى خواستند بگویند: (من پشت و شکم آن دو نفر را از ضربت شلاقم پر از سیاهى کردم )، مى گویند: (مَلَأَت ظُهُورُهُما وَ بُطُونُهُما ضَرباََ)، و ظَهر و بَطن را به صیغه جمع مى آورند، با اینکه ظَهر و بَطنِ دو نفر (ظَهرَین و بَطنَین یا ظَهران و بَطنان ) است ، در قرآن کریم هم این طور تعبیر آمده و فرموده : (إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُما .اگر شما دو نفرافشاگرِ راز و شنونده آن به سوى خدا توبه کنید، به نفع شماست. زیرا دل‌هاى شما مُنحرف گشته است. سوره تحریم آیه 4 .) در این آیه نیز  قلوب ، جمع قلب است  و چون برای دو نفر بکار رفته ظاهرا می بایست «قََلباکُما» آورده می شد ولی «قُلُوبُکُما» ذکر شده است و این به جهت همان نکته ای که بیان گردید : (و چون وضع در مورد اعضاى جُفتى بدن انسان چنین بوده ، رفته رفته این وضع را در باره اعضاى تکى بدن نیز سرایت دادند) .

[

https://www.yjc.ir/fa/news/6480443/%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%DB%B3%DB%B6-%D8%AA%D8%A7-

]

 

** در اینجا به چند نکته مهم باید توجه داشت : الف - شرائط مجازات سارق . قرآن در این حکم همانند سائر احکام ریشه مطلب را بیان کرده و شرح آن به سنت پیامبر واگذار شده است ، آنچه از مجموع روایات اسلامى استفاده مى شود این است که اجراى این حد اسلامى (بریدن دست ) شرائط زیادى دارد که بدون آن اقدام به این کار جائز نیست از جمله اینکه : 1 - متاعى که سرقت شده باید حداقل یک ربع دینار باشد. 2 - از جاى محفوظى مانند خانه و مغازه و جیبهاى داخلى سرقت شود. 3 - در قحط سالى که مردم گرسنه اند و راه به جائى ندارند نباشد. 4 - سارق عاقل و بالغ باشد، و در حال اختیار دست به این کار بزند. 5 - سرقت پدر از مال فرزند، یا سرقت شریک از مال مورد شرکت این حکم را ندارد. 6 - سرقت میوه از درختان باغ را نیز از این حکم استثناء کرده اند. 7 - کلیه مواردى که احتمال اشتباهى براى سارق در میان باشد که مال خود را به مال دیگرى احتمالا اشتباه کرده است از این حکم مستثنى است . و پاره اى از شرائط دیگر که شرح آن در کتب فقهى آمده است . اشتباه نشود منظور از ذکر شرائط بالا این نیست که سرقت تنها در صورت اجتماع این شرائط حرام است ، بلکه منظور این است که اجراى حد مزبور، مخصوص اینجا است و گرنه سرقت به هر شکل به هر صورت ، و به هر اندازه و هر کیفیت در اسلام حرام است . ب - اندازه قطع دست سارق . معروف در میان فقهاى ما با استفاده از روایات اهل بیت (عَلَیهِمُ السَّلامُ) این است که تنها چهار انگشت از دست راست بریده مى شود، نه بیشتر، اگر چه فقهاى اهل تسنن بیش از آن گفته اند. ج - آیا این مجازات اسلامى خشونت آمیز است ! بارها این ایراد از طرف مخالفان اسلام و یا پاره اى از مسلمانان کم اطلاع شده است که این مجازات اسلامى بسیار شدید به نظر مى رسد و اگر بنا بشود این حکم در دنیاى امروز عمل شود باید بسیارى از دستها را ببرند، به علاوه اجراى این حکم سبب مى شود که یک نفر گذشته از اینکه عضو حساسى از بدن خود را از دست دهد تا پایان عمر انگشت نما باشد. در پاسخ این ایراد باید به این حقیقت توجه داشت که : اولا - همانطور که در شرائط این حکم گفتیم هر سارقى مشمول آن نخواهد شد بلکه تنها یک دسته از سارقان خطرناک هستند که رسما مشمول آن مى شوند. ثانیا - با توجه به اینکه راه اثبات جرم در اسلام شرائط خاصى دارد این موضوع باز هم تقلیل پیدا مى کند. ثالثا - بسیارى از ایرادهائى که افراد کم اطلاع بر قوانین اسلام مى کنند به خاطر آن است که یک حکم را به طور مستقل و منهاى تمام احکام دیگر مورد بررسى قرار مى دهند، یعنى به عبارت دیگر آن حکم را در یک جامعه صددرصد غیر اسلامى فرض مى کنند، ولى اگر توجه داشته باشیم که اسلام تنها این یک حکم نیست بلکه مجموعه احکامى است که پیاده شدن آن در یک اجتماع سبب اجراى عدالت اجتماعى ، و مبارزه با فقر، و تعلیم و تربیت صحیح ، و آموزش و پرورش کافى ، آگاهى و بیدارى و تقوا مى گردد، روشن مى شود که مشمولان این حکم چه اندازه کم خواهند بود اشتباه نشود، منظور این نیست که در جوامع امروز این حکم نباید اجراء شود بلکه منظور این است که هنگام داورى و قضاوت باید تمام این جوانب را در نظر گرفت .

خلاصه حکومت اسلامى موظف است که براى تمام افراد ملت خود نیازمندیهاى اولى زندگى را فراهم سازد، و به آنها آموزش لازم دهد، و از نظر اخلاقى نیز تربیت کند، بدیهى است در چنان محیطى افراد مختلف بسیار کم خواهند شد. رابعا- اگر ملاحظه مى کنیم امروز دزدى فراوان است به خاطر آن است که چنین حکمى اجراء نمى شود و لذا در محیطهائى که این حکم اسلامى اجراء مى گردد (مانند محیط عربستان سعودى که تا سالهاى اخیر این حکم در آن اجراء مى شد) امنیت فوق العاده اى از نظر مالى در همه جا حکمفرما بود. بسیارى از زائران خانه خدا با چشم خود چمدانها یا کیفهاى پول را در کوچه و خیابانهاى حجاز دیده اند که هیچکس جرئت دست زدن به آن را ندارد تا اینکه مامورین اداره جمع آورى گمشده ها بیایند و آن را به اداره مزبور ببرند و صاحبش بیاید و نشانه دهد و بگیرد. غالب مغازه ها در شبها در و پیکرى ندارند و در عین حال کسى هم دست به سرقت نمى زند. جالب اینکه این حکم اسلامى با اینکه قرنها اجراء مى شد و در پناه آن مسلمانان آغاز اسلام در امنیت و رفاه مى زیستند در مورد تعداد بسیار کمى از افراد که از چند نفر تجاوز نمى کرد این حکم در طى چند قرن اجراء گردید. آیا بریدن چند دست خطا کار براى امنیت چند قرن یک ملت قیمت گزافى است که پرداخت مى شود! .  د - بعضى اشکال مى کنند. که اجراى این حد در مورد سارق به خاطر یک ربع دینار منافات با آنهمه احترامى که اسلام براى جان مسلمان و حفظ او از هر گونه گزند قائل شده ندارد، تا آنجا که دیه بریدن چهار انگشت یک انسان مبلغ گزافى تعیین شده است . اتفاقا همین سؤ ال - به طورى که از بعضى از تواریخ بر مى آید - از عالِم بزرگ اسلام ، عَلَمُ الهُدَى مرحوم سید مرتضى ،در حدود یک هزار سال قبل شد، سؤ ال کننده موضوع سؤ ال خود را طى شعرى به شرح ذیل مطرح کرد:  یَدُُ بِخَمسِ مِئینَ عَسجَدِِ وُدِیَت ما بالُها قُطِعَت فِى رُبعِ دِینارِِ! یعنى : دستى که دیه آن پانصد دینار است . چرا به خاطر یک ربع دینار بریده مى شود! سید مرتضى در جواب او این شعر را سرود: عِزُّ الأَمانَةِ اَغلاها وَ اَرخَصَها ذُلُّ الخِیانَةِ فَافهَم حِکمَةَ البارى یعنى عزت امانت آن دست را گرانقیمت کرد. و ذلت خیانت بهاى آن را پائین آورد، فلسفه حکم خدا را بدان . [تفسیر نمونه جلد 4 صفحه 380]

** دِیَه در لغت به معنای راندن و رد کردن است و در اصطلاح به معنای خون بها  و یا مالی که در صورت  وقوع جنایت بر نفس و یا اعضای بدن  باید داده شود ، می باشد . دِیه که مفرد دِیات است  از ریشه «وَدْی» به معنای راندن و رد کردن است . دِیه مصدر است و  اصلش «وَدْی» بوده که «واو» آن حذف شده و بجای آن «ها» آورده شد .

 


**  اصلاحات و اضافات  توسّط  :  استاد سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

 

************************************************

*** موضوعات و عناوین اخلاقی و تربیتی و اجتماعی و اعتقادی و حدیثی+پایگاه اندیشوران حوزه+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی


*** عناوین و موضوعات اخلاقی،تربیتی ، اجتماعی، سیاسی...+وبلاگ نسیم معرفت+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی





درباره : حکیم عسکری ,در باره قرآن ,حکیم عسکری ,در باره قرآن ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : نکته ادبی و تفسیری و فقهی در آیه 38 از سوره مائده+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی رشتی , وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُما ,


نوشته شده در جمعه 10 آبان 1398 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 23 |

***نسیم معرفت***

 


597) وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ فَأْوُوا إِلَی الْكَهْفِ ... - یک آیه در روز



۵۹۷) وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ فَأْوُوا إِلَی الْكَهْفِ يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يُهَيِّئْ لَكُمْ مِنْ أَمْرِكُمْ مِرفَقاً

 

ترجمه

و اکنون که کناره گرفتید از آنان و آنچه جز خدا می‌پرستند، پس به آن کهف پناه برید [تا] پروردگارتان از رحمتش بر شما بگستراند و برای شما از کارتان وضع خوشایندی فراهم آورد.[۱]

 

نکات ترجمه

«اعْتَزَلَ»

ماده «عزل» در اصل به معنای «از جای خود به در شدن و به سویی متمایل شدن» است[۲] (معجم المقاييس اللغة، ج‏۴، ص۳۰۸) در جایی به کار می‌رود که شخصی از کاری که در جریان آن بوده جدا شود (وَ مَنِ ابْتَغَيْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلا جُناحَ عَلَيْكَ) (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۸، ص۱۱۸) و تعبیر «عزل کردن»  که در زبان فارسی به معنای برکنار کردن به کار می‌رود، از همین ماده است.

«اعْتِزَال» به معنای کناره گرفتن از چیزی است که می‌تواند کناره‌گیری جسمی یا روحی باشد (فَإِنِ اعْتَزَلُوكُمْ فَلَمْ يُقاتِلُوكُمْ،‏ نساء/۹۰؛ وَ أَعْتَزِلُكُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ‏، مريم/۴۸؛ فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ، بقرة/۲۲۲) (مفردات ألفاظ القرآن، ص۵۶۵)

«معزول» کسی است که او را از کاری برکنار کرده اند و این تعبیر در آیه «إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ‏» (شعراء/۲۱۲) به معنای آن است که بعد از اینکه تمکن شنیدن داشتند اکنون از شنیدن ممنوع و محروم شده‌اند. (مفردات ألفاظ القرآن، ص۵۶۵)

«مَعْزِل» اسم مکان است و عبارت است از ناحیه و سمتی است که شخص از دیگران جدا شده و در آنجا قرار گرفته است (نادى‏ نُوحٌ ابْنَهُ وَ كانَ في‏ مَعْزِلٍ؛ هود/۴۲) (كتاب العين، ج‏۱، ص۳۵۴؛ مجمع البحرين، ج‏۵، ص۴۲۳)

ماده «عزل» و مشتقات آن جمعا ۱۰ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

«اعْتَزَلْتُمُوهُمْ»

اعتزلتم (فعل ماضی) + و (حرف «م» در ضمیر متصل (تُم) هم می‌تواند ساکن تلفظ شود هم مضموم؛ اما اگر بعد از آن ضمیر بیاید حتما باید مضموم شود و به صورت اشباع خوانده شود و از این تلفظ «و» زاییده می‌شود. (سلم اللسان فی الصرف و النحو و البیان، ص۱۶۸) + «هم» (ضمیر مفعولی)

«ما يَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ»

«ما» در این عبارت سه وجه می‌تواند داشته باشد: (أنوار التنزيل (بیضاوی)، ج‏۳، ص۲۷۵[۳]؛ التبيان في إعراب القرآن، ص۲۴۳[۴])

الف. «ما» موصول (به معنای «الذی») و در این حالت عطف به ضمیر «هم» (مفعولِ اعتزلتم) است؛ که به همین معنا ترجمه شد «کناره گرفتید از آنان و از آنچه غیر از خدا می‌پرستند»

ب. «ما» مصدری (که فعل بعد از خود را به صورت مصدر درمی‌آورد» و ترجمه چنین می‌شود: «کناره گرفتید از آنان و عبادتشان مگر از عبادت خدا» [ظاهرا ناظر به این است که قوم آنان چون مشرک بودند هم خدا را می‌پرستیدند و هم غیر خدا را؛ و اصحاب کهف از آنان و از معبودهای غیرخدا کناره گرفتند، اما از پرستش خدا کناره نگرفتند]

ج. می‌توان آن را «ما» نافیه دانست و آنگاه این جمله، جمله معترضه‌ای از جانب خداوند باشد در مورد اصحاب کهف؛ و ترجمه چنین می‌شود: «و اکنون که کناره گرفتید از آنان – و آنان [= اصحاب کهف] جز خدا را نمی‌پرستند – ، پس پناه ببرید …»

در میان ترجمه‌های موجود، ترجمه آیتی «ما» را مای نافیه گرفته، اما توجه نکرده که در این صورت، جمله، باید جمله معترضه شود؛ و چنین ترجمه کرده است: «اگر از قوم خود كناره جسته‏ايد و جز خداى يكتا خداى ديگرى را نمى‏پرستيد» که این ترجمه اشتباه است زیرا «یعبدون» را «تعبدون» ترجمه کرده است.

«فَاْوُوا»

فـ «فاء فصیحه» (و آن «فـ»ای است که برسر جمله ای وارد می‌شود که قبل از آن، جمله دیگری محذوف است و این فاء بر آن جمله محذوف دلالت می‌کند) + اِأوُوا (فعل امر از ماده «أوی» که ابتدایش همزه وصل می‌باشد و به دلیل اتصال به «ف» همزه وصل (اِ) خوانده نمی‌شود)

قبلا توضیح داده شده که ماده «أوی» را «در جایی جمع شدن» یا «به چیزی منضم شدن» دانسته‌اند و «مأوی» به مکانی گفته می‌شود که در آن گرد می‌آید و مستقر می‌شوند و در فارسی معادل کلمات قرارگاه و پناهگاه می‌باشد. البته ابن‌فارس بر این باور است که این ماده در معنای دومی هم به کار رفته و دلالت بر «شفقت و مهربانی ورزیدن» هم دارد.

(جلسه ۵۴۰ http://yekaye.ir/al-ahzab-33-51/)

«مِرفَقاً»

ماده «رفق» در اصل به معنای نرمخویی و با مدارا و ملاطفت برخورد کردن به کار می‌رود و نقطه مقابل «عنف» (مواجهه با شدت و خشونت) است. (معجم المقاييس اللغة، ج‏۲، ص۴۱۸؛ التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۴، ص۱۸۶)

«رفیق» (حَسُنَ أُولئِكَ رَفيقاً؛ نساء/۶۹) کسی است که این نرمخویی و ملاطفتش موجب جمع شدن بین تو و او گردیده است (معجم المقاييس اللغة، ج‏۲، ص۴۱۸)

«مِرَفق» را به معنای آن چیزی که انسان بدان تکیه می‌زند و مایه رفق و صلاح انسان است دانسته‌اند (كتاب العين، ج‏۵، ص۱۴۹) و به آرنج نیز «مِرَفق» (جمع آن: مرافق) گفته می‌شود (فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ؛ مائده/۶) از این جهت که انسان با تکیه بر آن استراحت می‌کند (معجم المقاييس اللغة، ج‏۲، ص۴۱۸)

و «ارتفق» تکیه کردن بر «مرفق» می‌باشد و بر همین اساس «مُرْتَفَق» اسم مکان است و به معنای مکانی است که شخص برای استراحت ( بر مرفق خود تکیه زدن) برگزیده است (ساءَتْ مُرْتَفَقاً … حَسُنَتْ مُرْتَفَقاً؛ کهف/۲۹ و ۳۱) (اساس البلاغه، ص۲۴۳؛ التحقيق، ج‏۴، ص۱۸۸)

برخی مانند اصمعی بر این گمان هستند که کلمه «مرفق» تنها به صورت «مِرَفق» تلفظ می‌شود؛ اما فراء و دیگران بر وی خرده گرفته‌اند که این کلمه به صورت «مَرفِق»‌ هم تلفظ می‌شود و البته وی احتمال داده که تلفظ دوم برای وقتی است که می‌خواهند بین معنای «وضعیت همراه با رفق» با معنای آرنج (که غالبا به صورت «مِرفَق» می‌آید) تفاوت بگذارند؛ و علاوه بر این به صورت «مَرفَق» هم تلفظ شده است (إعراب القرآن (نحاس)، ج‏۲، ص۲۹۰؛ التبيان في إعراب القرآن، ص۲۴۳) و گفته شده که وقتی با فتحه «م» است به معنای اسم مکان می‌باشد (الجامع لأحكام القرآن، ج‏۱۱، ص۳۶۸)[۵]

ماده «رفق» و مشتقاتش جمعا ۵ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

اختلاف قرائت[۶]

این کلمه در قرائت مشهور کوفه (عاصم، حمزه و کسائی) و بصره (ابوعمرو) و مکه (ابن‌کثیر) و روایت قالون از نافع (اهل مدینه) و برخی از قرائات شاذه (مانند قرائت طلحه و ابن‌ابی‌اسحاق) به همان صورت «مِرَفقاً» قرائت شده؛ اما در قرائت نافع (اهل مدینه) و ابن عامر (اهل شام) و ابوجعفر (از قراء عشره) و روایت أعشى و برجمي و جعفی از ابوبکر [= ابن‌عیاش، یکی از دو راوی عاصم، یکی از سه قاری کوفه] و روایت هارون از ابوعمرو (قاری بصره) به صورت «مَرفِقاً»‌ قرائت شده است. (مجمع‌البیان، ج۶، ص۶۹۹[۷]؛ البحر المحيط، ج‏۷، ص۱۵۱[۸]؛ الکامل المفصل فی القرائات الاربعة عشر، ص۲۹۵)[۹]

حدیث

۱) امام کاظم ع در ضمن حدیثی طولانی فرمود:

ای هشام! صبر بر تنهایی علامت قوت عقل است؛ پس هر كه از خدا خردمندى گرفت از اهل دنيا و کسانی که به دنیا متمایلند کناره گیرد و بدانچه نزد خداست تمایل ورزد و خدا مایه انس او در وحشت، همراه او در تنهایى، بی‌نیازکننده او در تنگی معیشت است، و بدون اینکه ایل و تباری داشته باشد او را به عزت می‌رساند…

اصول كافي، ج‏۱، ص۱۷

أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ قَالَ قَالَ لِي أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ع يَا هِشَام‏ …

يَا هِشَامُ الصَّبْرُ عَلَى الْوَحْدَةِ عَلَامَةُ قُوَّةِ الْعَقْلِ فَمَنْ عَقَلَ عَنِ اللَّهِ اعْتَزَلَ أَهْلَ الدُّنْيَا وَ الرَّاغِبِينَ فِيهَا وَ رَغِبَ فِيمَا عِنْدَ اللَّهِ وَ كَانَ اللَّهُ أُنْسَهُ فِي الْوَحْشَةِ وَ صَاحِبَهُ فِي الْوَحْدَةِ وَ غِنَاهُ فِي الْعَيْلَةِ وَ مُعِزَّهُ مِنْ غَيْرِ عَشِيرَة…

 

۲) ابن‌مسعود از پیامبر اکرم ص روایت کرده که فرمودند:

روزگاری بر مردم خواهد آمد که هیچ دینداری نمی‌تواند دینش را حفظ کند مگر کسی که از کوهی به کوه دیگر و از صخره‌ای به صخره دیگر پناه ببرد مانند روباهی که از شیر می گریزد.

گفتند: آن چه زمان خواهد بود؟

فرمود: زمانی که معیشت جز با انجام معصیت خدا به دست نمی‌آید … در آن زمان هلاک انسان به دست والدینش است! و اگر آنها هلاکش نکنند، به دست همسر و فرزندانش! و اگر آنها هلاکش نکنند به دست نزدیکان و همسایگانش!

گفتند: چگونه چنین چیزی خواهد شد ای پیامبر خدا؟

فرمود: او را به خاطر تنگی معیشت ملامت و عیب‌جویی می‌کنند و به برآوردن درخواسته‌هایی وادارش می‌کنند [هزینه‌هایی را بر او تحمیل می‌کنند] که توان انجام آن [از راه حلال] را ندارد و این گونه او را به عرصه هلاکت می‌کشانند.

التحصين في صفات العارفين، ص۱۳؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‏۱۰، ص۴۷؛ مستدرك الوسائل، ج‏۱۱، ص۳۸۸

رُوِيَ عَنِ ابْنِ مَسْعُودٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: لَيَأْتِيَنَّ عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لَا يَسْلَمُ لِذِي دِينٍ دِينُهُ إِلَّا مَنْ يَفِرُّ مِنْ شَاهِقٍ إِلَى شَاهِقٍ وَ مِنْ حَجَرٍ إِلَى حَجَرٍ كَالثَّعْلَبِ بِأَشْبَالِهِ قَالُوا وَ مَتَى ذَلِكَ الزَّمَانُ قَالَ إِذَا لَمْ يَنَلِ الْمَعِيشَةَ إِلَّا بِمَعَاصِي اللَّهِ …[۱۰] إِذَا كَانَ ذَلِكَ الزَّمَانُ فَهَلَاكُ الرَّجُلِ عَلَى يَدَيْ أَبَوَيْهِ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ أَبَوَانِ فَعَلَى يَدَيْ زَوْجَتِهِ وَ وَلَدِهِ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ زَوْجَةٌ وَ لَا وَلَدٌ فَعَلَى يَدَيْ قَرَابَتِهِ وَ جِيرَانِهِ

قَالُوا وَ كَيْفَ ذَلِكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟

قَالَ يُعَيِّرُونَهُ لِضِيقِ الْمَعِيشَةِ وَ يُكَلِّفُونَهُ مَا لَا يُطِيقُ حَتَّى يُورِدُونَهُ مَوَارِدَ الْهَلَكَة.

 

۳) از امام صادق ع روایت شده است:

اگر توانستید ناشناس بمانید چنین کنید؛ و بر تو چیزی نیست اگر که مردم تو را مدح نکنند و بر تو چیزی نیست اگر که نزد مردم مذموم باشی، اگر که نزد خداوند تبارک و تعالی ممدوح و پسندیده باشی …

سپس فرمود: اگر توانستی از خانه‌ات [جز برای ضرورت] بیرون نیایی چنین کن؛ چرا در بیرون آمدن باید که مواظب باشی که غیبت نکنی و دروغ نگویی و حسد نورزی و ریا نکنی و خودنمایی نکنی و سستی نورزی…

الكافي، ج‏۸، ص۱۲۸

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ [وَ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ] عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ حَفْصِ بْنِ غِيَاثٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

إِنْ قَدَرْتُمْ أَنْ لَا تُعْرَفُوا فَافْعَلُوا وَ مَا عَلَيْكَ إِنْ لَمْ يُثْنِ النَّاسُ عَلَيْكَ وَ مَا عَلَيْكَ أَنْ تَكُونَ مَذْمُوماً عِنْدَ النَّاسِ إِذَا كُنْتَ مَحْمُوداً عِنْدَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى … ثُمَّ قَالَ إِنْ قَدَرْتَ أَنْ لَا تَخْرُجَ مِنْ بَيْتِكَ فَافْعَلْ فَإِنَّ عَلَيْكَ فِي خُرُوجِكَ أَنْ لَا تَغْتَابَ وَ لَا تَكْذِبَ وَ لَا تَحْسُدَ وَ لَا تُرَائِيَ وَ لَا تَتَصَنَّعَ وَ لَا تُدَاهِنَ …

 

۴) امام سجاد ع در فرازی از صلوات شعبانیه می‌فرمایند:

خداوندا بر محمد و خاندان وی درود فرست، همانها که غاری امن هستند وفریادرس درماندگان ناتوان، و پناهگاه فراریان، و دستاویز چنگ‌زنندگان.

مصباح المتهجد، ج‏۲، ص۸۲۸

رَوَى مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ السَّيَّارِيِّ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مُجَاهِدٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ:

كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع يَدْعُو عِنْدَ كُلِّ زَوَالٍ مِنْ أَيَّامِ شَعْبَانَ وَ فِي لَيْلَةِ النِّصْفِ مِنْهُ وَ يُصَلِّي عَلَى النَّبِيِّ ص بِهَذِهِ الصَّلَوَاتِ يَقُولُ:

… اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدِ الْكَهْفِ الْحَصِينِ وَ غِيَاثِ الْمُضْطَرِّ الْمُسْتَكِينِ وَ مَلْجَإِ الْهَارِبِينَ وَ عِصْمَةِ الْمُعْتَصِمِين.‏[۱۱]

تدبر

۱) «إِذْ قامُوا فَقالُوا رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ … وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ فَأْوُوا إِلَی الْكَهْفِ يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يُهَيِّئْ لَكُمْ مِنْ أَمْرِكُمْ مِرفَقاً»

اگر کسی بر سر باور توحیدی‌اش ایستاد و به خاطر  دینش از جامعه کناره‌گیری کرد، و به پناهگاه معینی پناه برد، رحمت ویژه خدا شاملش می‌شود و خدا طوری کارها بر وفق مراد وی («مرفقا»: با رفق و مدارا) مهیا می‌کند که نه در مخیله خودش می‌گنجد، نه در باور دیگران. (آنها که از جامعه کفر فرار کرده بودند، خوابیدند و ۳۰۰ سال بعد در جامعه خداپرست بیدار شدند)

 

۲) «وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ»

با اینکه اسلام دینی اجتماعی است اما جایی که انسان دینش در معرض تهدید جدی قرار می‌گیرد، کناره‌گیری و عزلت را می‌پذیرد (حدیث ۲).

پس این کناره‌گیری مُجاز، کناره‌گیری از جامعه دنیامداران است، نه از هرجامعه‌ای (حدیث ۱)

 

۲) «وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ فَأْوُوا إِلَی الْكَهْفِ»

فرمود «الکهف» و نفرمود: «کهفٍ». چرا؟

الف.‌ اگر کسی به خاطر دینش از جامعه کناره‌گیری کرد، حتما باید یک پناهگاه معینی داشته باشد که بدان پناه ببرد. شاید بدین جهت است که اهل بیت را «کهف حصین» خوانده‌اند (حدیث ۴)

ب. …

 

۴) «وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ فَأْوُوا إِلَی الْكَهْفِ يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يُهَيِّئْ لَكُمْ مِنْ أَمْرِكُمْ مِرفَقاً»

کسی که حفظ دینش برایش مهم باشد، ممکن است در جامعه تنها شود، اما خدا با رحمت ویژه‌اش عالم را بر وفق مراد او تنظیم خواهد کرد.

 

۵) «وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ فَأْوُوا إِلَی الْكَهْفِ يَنْشُرْ لَكُمْ …»

کسی که به خاطر خدا و حفظ دینش کاری خلاف روال جامعه انجام دهد، خدا ادامه راه را به او القا می‌کند.

(اصحاب کهف پیامبر نبودند، اما خودشان «فاووا الی الکهف» گفتند)

 

۶) «يُهَيِّئْ لَكُمْ مِنْ أَمْرِكُمْ مِرفَقاً»

در آیه۱۰ گفتند «وَ هَيِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً» و اکنون کسی که بقیه را خطاب قرار داده، ثمره کارشان را با تعبیر «وَ يُهَيِّئْ لَكُمْ مِنْ أَمْرِكُمْ مِرفَقاً» بیان می‌کند.

چرا به جای تعبیر «رَشَداً» تعبیر «مِرفَقاً» را آورد؟

الف. ممکن است راه رشد در ظاهر با دشواری‌هایی همراه باشد؛ اما رشد حقیقی انسان وضعیتی است که کاملا برای انسان با رفق و مدارا همراه است و در واقع خوشایند اوست.

ب. …

 

۷) «وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ فَأْوُوا إِلَی الْكَهْفِ يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ»

آنكه براى خدا قيام كند و با هجرت، دست از مسكن و جامعه‏ى خود بكشد، مشمول الطاف الهى مى‏شود. (تفسير نور، ج‏۷، ص۱۴۹)

 

۸) «وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ فَأْوُوا إِلَی الْكَهْفِ يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يُهَيِّئْ لَكُمْ مِنْ أَمْرِكُمْ مِرفَقاً»

این آیه نشان می‌دهد هجرت و دوری گزیدن از جامعه کفر بسیار اهمیت دارد (مجمع البيان، ج‏۶، ص۷۰۱ )[۱۲]؛

تا حدی که می‌توان گفت:

غارنشينى در فضاى توحيد، بهتر از شهرنشينى در فضاى شرك است؛ و این سخن اصحاب کهف شبیه سخنان حضرت يوسف است که زندان را بر كاخ ترجيح داد و گفت: «رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَني‏ إِلَيْه: پروردگارا زندان را بیش از آنچه اینان مرا بدان می‌خوانند دوست دارم» (یوسف/۳۳) (تفسير نور، ج‏۷، ص۱۴۹)

 

۹) «وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ»

می دانیم اصحاب کهف مشرک نبودند که بخواهند از پرستیدن معبودهای مردمی که شرک می ورزیدند کناره گیری کنند، پس چرا علاوه بر کناره گیری از خود آن مردم، به کناره گیری شان از «آنچه غیر خدا می پرستیدند» هم اشاره کرد؟

الف. گاه معبودهای دیگران، با اینکه می دانیم شایستگی عبادت ندارند، در نظر ما مهم جلوه می کند و ما هم بدانها متمایل می شویم. بویژه اگر توجه کنیم، آنچه دنیامداران در کنار خدا می پرستند، فقط بت نیست، بلکه بسیاری از افراد پول پرست و مقام پرست و شهوت پرست و هواپرستند. انسانی که واقعا خداپرست است، باید مواظب باشد که مبادا به خاطر ارج و قربی که مال و مقام و … در میان دنیاپرستان پیدا می کند او هم بدینها متمایل شود.

تاملی با خویش

براستی، آیا ما که ادعای خداپرست بودن داریم، برای مال و مقام و … ارزشی در عرض خدا قائل نیستیم؟ آیا چنین نیست که گاه گمان کنیم که علت اینکه فلان مشکلمان حل نمی شود این است که پول نداریم یا مقام و پارتی مناسبی نداریم یا …؟ آیا نباید از این معبودهای دنیامداران هم کناره گیری  کنیم؟

ب. …


[۱] . این آیه قبلا در جلسه۶۰ بحث شد (http://yekaye.ir/al-kahf-18-16/) اما از آنجا که بحث‌های آن زمان مختصرتر بود و نیز برای اینکه سیر بحث حفظ شود دوباره آن را امروز مورد بحث قرار می‌دهیم.

[۲] . تنحية و إمالة

[۳] . وَ ما يَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ عطف على الضمير المنصوب، أي و إذ اعتزلتم القوم و معبوديهم إلا اللّه، فإنهم كانوا يعبدون اللّه و يعبدون الأصنام كسائر المشركين. و يجوز أن تكون ما مصدرية على تقدير و إذ اعتزلتموهم و عبادتهم إلا عبادة اللّه، و أن تكون نافية على أنه إخبار من اللّه تعالى عن الفتية بالتوحيد معترض بين إِذِ و جوابه لتحقيق اعتزالهم.

[۴] . «عکبری» (قرن۷) معتقد است که در صورت اخیر، استثنای بعد از آن دو حالت پیدا می‌کند: استثنای منقطع و متصل، که مراد از کلام وی را متوجه نشدم. عین عبارت وی چنین است:

وَ ما يَعْبُدُونَ: في «ما» ثلاثة أوجه:…و الثالث- أنها حرف نفي، فيخرج في الاستثناء وجهان: أحدهما: هو منقطع.و الثاني- هو متّصل و التقدير: و إذ اعتزلتموهم إلّا عبادة الله، أو و ما يعبدون إلا الله فقد كانوا يعبدون الله مع الأصنام، أو كان منهم من يعبد الله.

البته ممکن است مقصود وی  از « فيخرج في الاستثناء وجهان» ناظر به کل حالتها باشد نه فقط ناظر به «ما» نافیه؛ شبیه آنچه ابوحیان نقل کرده است:

و ذكر أبو نعيم الحافظ عن عطاء الخراساني أنهم كانوا يعبدون اللّه و يعبدون معه آلهة فاعتزلت الفتية عبادة تلك الآلهة و لم يعتزلوا عبادة اللّه. و قال هذا أيضا الفرّاء، و منقطع إن كانوا لا يعرفون اللّه و لا يعبدونه لعدم اندراجه في معبوداتهم. … و قيل: وَ ما يَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ كلام معترض إخبار من اللّه تعالى عن الفتية أنهم لم يعبدوا غير اللّه تعالى، فعلى هذا ما فيه و إِلَّا استثناء مفرغ له العامل. (البحر المحيط، ج‏۷، ص۱۵۱)

[۵] . قرئ بكسر الميم و فتحها، و هو ما يرتفق به و كذلك مرفق الإنسان و مرفقه، و منهم من يجعل” المرفق” بفتح الميم [و كسر الفاء من الامر، و المرفق من الإنسان، وقد قيل: المرفق بفتح الميم «۲»] الموضع كالمسجد وهما لغتان

[۶] . این مورد هم هست که در متن نیاوردم:

فى مصحف عبد الله بن مسعود” وَ ما يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ”. قال قتادة هذا تفسيرها. قلت: و يدل على هذا ما ذكره أبو نعيم الحافظ عن عطاء الخراساني في قوله تعالى:” وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ” قال: كان فتية من قوم يعبدون الله و يعبدون معه آلهة فاعتزلت الفتية عبادة تلك الآلهة و لم تعتزل عبادة الله. ابن عطية: فعلى ما قال قتادة تكون” إِلَّا” بمنزلة غير، و” ما” من قوله” وَ ما يَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ” قي موضع نصب، عطفا على الضمير في قول” اعْتَزَلْتُمُوهُمْ”. (الجامع لأحكام القرآن (قرطبی)، ج‏۱۱، ص۳۶۸)

[۷] . قرأ أهل المدينة و ابن عامر و الأعشى و البرجمي عن أبي بكر مرفقا بفتح الميم و كسر الفاء و الباقون «مِرفَقاً» بكسر الميم و فتح الفاء.

[۸] . و قرأ أبو جعفر و الأعرج و شيبة و حميد و ابن سعدان و نافع و ابن عامر و أبو بكر في رواية الأعشى و البرجمي و الجعفي عنه، و أبو عمرو في رواية هارون بفتح الميم و كسر الفاء. و قرأ ابن أبي إسحاق و طلحة و الأعمش و باقي السبعة بكسر الميم و فتح الفاء رفقا لأن جميعا في الأمر الذي يرتفق به و في الجارحة حكاه الزجّاج و ثعلب. و نقل مكي عن الفراء أنه قال: لا أعرف في الأمر و في اليد و في كل شي‏ء إلّا كسر الميم، و أنكر الكسائي أن يكون المرفق من الجارحة إلّا بفتح الميم و كسر الفاء، و خالفه أبو حاتم و قال: المرفق بفتح الميم الموضع كالمسجد. و قال أبو زيد: هو مصدر كالرفق جاء على مفعل. و قيل: هما لغتان فيما يرتفق به و إما من اليد فبكسر الميم و فتح الفاء لا غير، و عن الفراء أهل الحجاز يقولون مِرفَقاً بفتح الميم و كسر الفاء فيما ارتفقت به و يكسرون مرفق الإنسان، و العرب قد يكسرون الميم منهما جميعا انتهى و أجاز معاذ فتح الميم و الفاء

[۹] . اینکه اعمش (از قرائات شاذه) چگونه قرائت کرده در البحر المحيط، ج‏۷، ص۱۵۱ آن را در زمره کسانی که «مِرفَقا» قرائت کرده‌اند گذاشته (پاورقی قبلی) اما در الکامل المفصل فی القرائات الاربعة عشر، ص۲۹۵ بعد از بردن اسامی نافع و ابن‌عامر و ابوجعفر گفته است «و وافقهم الاعمش»!

[۱۰] . فَعِنْدَ ذَلِكَ حَلَّتِ الْعُزُوبَةُ قَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ أَمَرْتَنَا بِالتَّزْوِيجِ قَالَ بَلَى وَ لَكِنْ

[۱۱] . غیر از روایات فوق، در بحار الأنوار، ج‏۶۷، ص۱۰۸-۱۱۱ روایاتی آمده درباب عزلت که موارد زیر کاملا با موضوع بحث تناسب دارد:

مصباح الشريعة، [ص۹۹] قَالَ الصَّادِقُ ع صَاحِبُ الْعُزْلَةِ مُتَحَصِّنٌ بِحِصْنِ اللَّهِ تَعَالَى وَ مُتَحَرِّسٌ بِحَرَاسَتِهِ فَيَا طُوبَى لِمَنْ تَفَرَّدَ بِهِ سِرّاً وَ عَلَانِيَةً وَ هُوَ يَحْتَاجُ إِلَى عَشَرَةِ خِصَالٍ عِلْمِ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ وَ تَحَبُّبِ الْفَقْرِ وَ اخْتِيَارِ الشِدَّةِ وَ الزُّهْدِ وَ اغْتِنَامِ الْخَلْوَةِ وَ النَّظَرِ فِي الْعَوَاقِبِ وَ رُؤْيَةِ التَّقْصِيرِ فِي الْعِبَادَةِ مَعَ بَذْلِ الْمَجْهُودِ وَ تَرْكِ الْعُجْبِ وَ كَثْرَةِ الذِّكْرِ بِلَا غَفْلَةٍ فَإِنَّ الْغَفْلَةَ مِصْطَادُ الشَّيْطَانِ وَ رَأْسُ كُلِّ بَلِيَّةٍ وَ سَبَبُ كُلِّ حِجَابٍ وَ خَلْوَةِ الْبَيْتِ عَمَّا لَا يَحْتَاجُ إِلَيْهِ فِي الْوَقْت‏

الأمالي للصدوق الدَّقَّاقُ عَنِ الصُّوفِيِّ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى الْحَبَّالِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ الْخَشَّابِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مِحْصَنٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ ظَبْيَانَ قَالَ قَالَ الصَّادِقُ ع إِنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ أَوْحَى إِلَى نَبِيٍّ مِنْ أَنْبِيَاءِ بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنْ أَحْبَبْتَ أَنْ تَلْقَانِي غَداً فِي حَظِيرَةِ الْقُدْسِ فَكُنْ فِي الدُّنْيَا وَحِيداً غَرِيباً مَهْمُوماً مَحْزُوناً مُسْتَوْحِشاً مِنَ النَّاسِ بِمَنْزِلَةِ الطَّيْرِ الْوَاحِدِ الَّذِي يَطِيرُ فِي أَرْضِ الْقِفَارِ وَ يَأْكُلُ مِنْ رُءُوسِ الْأَشْجَارِ وَ يَشْرَبُ مِنْ مَاءِ الْعُيُونِ فَإِذَا كَانَ اللَّيْلُ أَوَى وَحْدَهُ وَ لَمْ يَأْوِ مَعَ الطُّيُورِ اسْتَأْنَسَ بِرَبِّهِ وَ اسْتَوْحَشَ مِنَ الطُّيُورِ.

قرب الإسناد ابْنُ سَعْدٍ عَنِ الْأَزْدِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ مِنْ أَغْبَطِ أَوْلِيَائِي عِنْدِي عَبْداً مُؤْمِناً إذا [ذَا] حَظٍّ مِنْ صَلَاحٍ أَحْسَنَ عِبَادَةَ رَبِّهِ وَ عَبَدَ اللَّهَ فِي السَّرِيرَةِ وَ كَانَ غَامِضاً فِي النَّاسِ فَلَمْ يُشَرْ إِلَيْهِ بِالْأَصَابِعِ وَ كَانَ رِزْقُهُ كَفَافاً فَصَبَرَ عَلَيْهِ تَعَجَّلَتْ بِهِ الْمَنِيَّةُ فَقَلَّ تُرَاثُهُ وَ قَلَّتْ بَوَاكِيهِ ثَلَاثاً.

تفسير القمي قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع أَيُّهَا النَّاسُ طُوبَى لِمَنْ لَزِمَ بَيْتَهُ وَ أَكَلَ كِسْرَتَهُ وَ بَكَى عَلَى خَطِيئَتِهِ وَ كَانَ مِنْ نَفْسِهِ فِي تَعَبٍ وَ النَّاسُ مِنْهُ فِي رَاحَةٍ.

الخصال مَاجِيلَوَيْهِ عَنْ عَمِّهِ عَنْ هَارُونَ عَنِ ابْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ ع قَالَ قَالَ النَّبِيُّ ص ثَلَاثٌ مُنْجِيَاتٌ تَكُفُّ لِسَانَكَ وَ تَبْكِي عَلَى خَطِيئَتِكَ وَ تَلْزَمُ بَيْتَكَ.

الخصال ابْنُ الْمُتَوَكِّلِ عَنِ الْحِمْيَرِيِّ عَنِ ابْنِ هَاشِمٍ عَنِ الْقَدَّاحِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ طُوبَى لِمَنْ كَانَ صَمْتُهُ فِكْراً وَ نَظَرُهُ عَبَراً وَ وَسِعَهُ بَيْتُهُ وَ بَكَى عَلَى خَطِيئَتِهِ وَ سَلِمَ النَّاسُ مِنْ يَدِهِ وَ لِسَانِهِ.

الخصال ابْنُ الْوَلِيدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ ابْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ رَفَعَهُ قَالَ: يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ تَكُونُ الْعَافِيَةُ فِيهِ عَشَرَةَ أَجْزَاءٍ تِسْعَةٌ مِنْهَا فِي اعْتِزَالِ النَّاسِ وَ وَاحِدَةٌ فِي الصَّمْتِ.

ثواب الأعمال ابْنُ الْوَلِيدِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنِ الْأَشْعَرِيِّ عَنِ ابْنِ مَعْرُوفٍ مِثْلَهُ.

كتاب حسين بن سعيد و النوادر الْجَوْهَرِيُّ عَنْ صَفْوَانَ الْجَمَّالِ عَنِ الْمُفَضَّلِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ طُوبَى لِعَبْدٍ نوومة [نُوَمَةٍ] عَرَفَ النَّاسَ قَبْلَ مَعْرِفَتِهِمْ بِهِ.

الدُّرَّةُ الْبَاهِرَةُ، وَ عُدَّةُ الدَّاعِي، قَالَ أَبُو مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ مَنْ آنَسَ بِاللَّهِ اسْتَوْحَشَ مِنَ النَّاسِ.

دَعَوَاتُ الرَّاوَنْدِيِّ، قَالَ الْبَاقِرُ ع وَجَدَ رَجُلٌ صَحِيفَةً فَأَتَى بِهَا رَسُولَ اللَّهِ ص فَنَادَى الصَّلَاةَ جَامِعَةً فَمَا تَخَلَّفَ أَحَدٌ ذَكَرٌ وَ لَا أُنْثَى فَرَقِيَ الْمِنْبَرَ فَقَرَأَهَا فَإِذَا كِتَابٌ مِنْ يُوشَعَ بْنِ نُونٍ وَصِيِّ مُوسَى وَ إِذَا فِيهَا بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ إِنَّ رَبَّكُمْ بِكُمْ لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ أَلَا إِنَّ خَيْرَ عِبَادِ اللَّهِ الْتَقِيُّ النَّقِيُّ الْخَفِيُّ وَ إِنَّ شَرَّ عِبَادِ اللَّهِ الْمُشَارُ إِلَيْهِ بِالْأَصَابِعِ الْخَبَرَ.

مهج، مهج الدعوات بإسنادنا إلى سعد بن عبد الله من كتابه رفعه قال قال أبو الحسن الرضا ع و ذكر نحوه.

نهج البلاغة قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع طُوبَى لِمَنْ لَزِمَ بَيْتَهُ وَ أَكَلَ قُوتَهُ وَ اشْتَغَلَ بِطَاعَةِ رَبِّهِ وَ بَكَى عَلَى خَطِيئَتِهِ فَكَانَ مِنْ نَفْسِهِ فِي شُغُلٍ وَ النَّاسُ مِنْهُ فِي رَاحَةٍ.

عُدَّةُ الدَّاعِي، رَوَى عُبَيْدُ بْنُ زُرَارَةَ عَنِ الصَّادِقِ ع قَالَ: مَا مِنْ مُؤْمِنٍ إِلَّا وَ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لَهُ مِنْ إِيمَانِهِ أُنْساً يَسْكُنُ إِلَيْهِ حَتَّى لَوْ كَانَ عَلَى قُلَّةِ جَبَلٍ لَمْ يَسْتَوْحِشْ.

وَ رَوَى الْحَلَبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: خَالِطِ النَّاسَ تَخْبُرْهُمْ وَ مَتَى تَخْبُرْهُمْ تَقْلِهِمْ.

وَ عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ الْعَسْكَرِيِّ ع قَالَ: الْوَحْشَةُ مِنَ النَّاسِ عَلَى قَدْرِ الْفِطْنَةِ بِهِمْ.

وَ عَنِ الْبَاقِرِ ع قَالَ: لَا يَكُونُ الْعَبْدُ عَابِداً لِلَّهِ حَقَّ عِبَادَتِهِ حَتَّى يَنْقَطِعَ عَنِ الْخَلْقِ كُلِّهِمْ إِلَيْهِ فَحِينَئِذٍ يَقُولُ هَذَا خَالِصٌ لِي فَيَقْبَلُهُ بِكَرَمِهِ.

وَ عَنِ الْهَادِي ع لَوْ سَلَكَ النَّاسُ وَادِياً وَسِيعاً لَسَلَكْتُ وَادِيَ رَجُلٍ عَبَدَ اللَّهَ وَحْدَهُ خَالِصاً.

[۱۲] . «وَ يُهَيِّئْ لَكُمْ مِنْ أَمْرِكُمْ مِرفَقاً» كلما ارتفقت فهو مرفق و قيل معناه و يصلح لكم من أمر معاشركم ما ترتفقون به و في هذا دلالة على عظم منزلة الهجرة في الدين و على قبح المقام في دار الكفر إذا كان لا يمكن المقام فيها إلا بإظهار كلمة الكفر و بالله التوفيق

http://yekaye.ir/ak-lahf-18-16/




درباره : حکیم عسکری ,در باره قرآن ,حکیم عسکری ,در باره قرآن ,حکیم عسکری ,در باره قرآن ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : یک آیه در روز+ وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ فَأْوُوا إِلَی الْكَهْفِ ..+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی , قرآن , تفسیر , http://yekaye.ir/ak-lahf-18-16/ ,


نوشته شده در پنجشنبه 25 بهمن 1397 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 121 |

 

Related image

***نسیم معرفت***


فرق نسخ و انساء (تفاوت نسخ و انسا)

انساء مصدر باب افعال از ریشه «ن ـ س ـ ى» یا «ن ـ س -أ ـ است که از واژه «نُنسِها» در آیه 106 بقره/2 اتخاذ شده است: «ما نَنسَخ مِن ءایَة اَو نُنسِها نَأتِ بِخَیر مِنها اَو مِثلِها» این اصطلاح قرآنى که همواره در کنار نسخ و در مبحث ناسخ و منسوخ به آن توجه شده بر اثر عوامل درونى و بیرونى آیه به صورت یکى از اصطلاحات نسبتاً دشوار جلوه کرده و آراى گوناگونى را درباره قرائت، معنا و تفسیر «نُنسها» شکل داده است؛ به عبارت دیگر اختلاف قرائتها و تفسیرها درباره «نُنسِها» کاشف از دشوارى فهم آیه است.
در باب قرائت واژه «نُنسِها» با 13 شکل قرائت مواجهیم[1] که بیشتر آنها را باید اجتهاد قاریان و مفسران شمرد و جز دو قرائتِ ذیل، بقیه از قرائتهاى شاذ و غیر معتبر به شمار مى‌آید و حتى برخى از این قرائتها به دلیل ضعف آن جزو قرائتهاى شاذ نیز شمرده نشده است[2]:


1. «نُنْسِها» با ضمه نون اول و بدون همزه. همه قاریان هفت‌گانه جز ابن کثیر و ابوعمرو به این شکل قرائت کرده‌اند. 2. «نَنْسَأها» با فتحه نون اول و همزه که قرائت ابن‌کثیر و ابوعمرو از میان قراى سبعه و گروهى دیگر از قاریان است.[3]
این دو قرائت در مجموع منشأ سه معناست:
1. از یاد بردن، فراموش کردن و محو شدن از ذهن و حافظه. 2. رها کردن و واگذاشتن، بدون آنکه از حافظه محو شود؛ مانند: «نَسُوا اللّهَ فَنَسِیَهُم» یعنى آنها طاعت خدا را رها کردند و خدا نیز آنها را وانهاد و به آنان مهر نورزید.[4] این دو معنا از ماده «نسى» و قرائتهاى بدون همزه برمى‌آید. 3. تأخیر انداختن که از ماده «نَسَأَ و قرائتهاى با همزه برمى‌آید.[5] برخى مفسران معناى سوم را نیز به قرائت رایج (نُنسِها) نسبت داده‌اند و بر این نظرند که اصل آن «نُنْسِأْها» بوده و همزه به جهت تخفیف حذف شده است.[6]
گرچه معناى «نُنسِها» در آیه روشن است؛ اما تقابل آن با «نَنسَخ» و روشن نبودن مقصود و مورد انساء، سبب پیچیدگى فهم آیه و گاه اظهار نظرهاى شگفتى در تفسیر آیه شده است. آنچه از مفسران صحابى و تابعى نیز نقل شده تصویرى روشن و مورد وفاق از آیه به دست نداده و قابل انکار نیست که تا اندازه‌اى تفسیر انساء به معناى دو واژه «آیه» و «نسخ» که در همین آیه از آنها یاد شده، پیوند خورده است. آراى مفسران در تفسیر انساء بدین شرح است:
1. در روایتى از ابن عباس از طریق على بن ابى طلحه، «نُنسِها» به منسوخ کردن آیه بدون جایگزین کردن حکم آن با آیه‌اى دیگر (نترکها لانُبْدِلْها) تفسیر شده است.[7]
طبرسى در توضیح نظر ابن‌عباس گفته است که مقصود از «نُنسِها» امر به ترک آیه یعنى عمل نکردن به آن است.[8]
آیة الله معرفت نیز در همین راستا مى‌گوید: مقصود از انساء، فراموش شدن احکام با توجه به تغییر شرایط یا تحریف احکام است. وى در فرق میان نسخ و انساء گفته است که اگر حکم سابق هنوز زنده است ولى شرایط تغییر یافته و حکم جدیدى را اقتضا دارد آن را «نسخ مستقیم» مى‌گوییم و اگر حکم پیشین بر اثر گذشت زمان به دست فراموشى سپرده شده و از یادها رفته یا تحریف شده آن را انساء مى‌نامیم؛ یعنى این حکم فراموش شده است


2. ابوعبیده (م. 210 ق.) با توجه به قرائت «ننسأها» انساء را به معناى امضاى آیه و عدم نسخ آن (نمضها فلا ننسخها) دانسته است.[9] این دیدگاه نیز گرچه کاملا به سیاق آیه و تقابل «نُنسِها» با «نَنسَخ» توجه دارد؛ اما همچنان با نظم آیه سازگار نیست.[10]


3. از اصحاب (شاگردان) ابن مسعود نقل شده که «نُنسِها» را به نسخ حکم بدون نسخ تلاوت (نثبت خطها و نبدل حکمها) تفسیر کرده‌اند.[11] در این تفسیر، درباره معناى «نَنسَخ» اظهار نظر نشده است، افزون بر اینکه با هیچ یک از معانى انساء نیز تناسبى ندارد.


4. طبق تفسیرى از حسن بصرى و قتاده مقصود از انساء فراموش کردن آیات قرآن توسط رسول خداست. در برخى ازاین روایات فراموشى آیات تنها به پیامبر نسبت داده شده است. قتاده گفته است که خدا آنچه از قرآن را که مى‌خواست از خاطر پیامبر مى‌برد و آنچه را که مى‌خواست نسخ مى‌کرد.[12]


5 . دیدگاه مشهور دیگر در تفسیر «نُنسِها» که بیشتر مفسران آن را پذیرفته‌اند، انساء را به معناى به تأخیر انداختن مى‌داند.[13] این دیدگاه که با هر دو قرائت «ننسأها ـ با همزه ـ و نُنسِها» کاملا سازگار است و داراى طرفداران قابل توجهى در میان مفسران است، اشاره به نسخ با تأخیر آیات دارد. تفسیر نمونه در همین راستا انساء را نسخ در دراز مدت معرفى کرده است.[14]
بر پایه این دیدگاه که مبتنى بر تقابل دو اصطلاح نسخ و انساء است. شمار معدودى از آیات قرآن منسوخ‌اند و آن مجموعه آیاتى است که در نظم آیات و سوره‌ها ناسخ آن در کنار منسوخ جاى گرفته است و سایر آیاتى را که منسوخ پنداشته شده باید از قسم منسأ به شمار آورد که در مورد این آیات آیه ناسخ بعد از آیه منسوخ نیامده است. از جمله نمونه‌هاى نسخ، آیه «نجوا» (مجادله/58 ،12)، «عدد مقاتلین» (انفال/8 ،65 ـ 66) و نظیر اینهاست و از نمونه‌هاى انساء، حکم کارزار با مشرکان است که امر به آن تا زمان نیرومند شدن مسلمانان به تأخیر افتاد و در زمان ضعف مسلمانان متناسب با شرایط، به صبر و گذشت در برابر آنها دستور داده شد: «قُل لِلَّذینَ ءامَنوا یَغفِروا لِلَّذینَ لا یَرجونَ اَیّامَ اللّهِ» (جاثیه /45،14) که در این مورد امر به جهاد مُنْسَأ خوانده مى‌شود.[15]
به اعتقاد زرکشى تفاوت انساء با نسخ افزون بر نکته یاد شده آن است که در نسخ حکمت امر نخست (منسوخ) براى همیشه از میان رفته و هیچ‌گاه قابل عمل نخواهد بود؛ اما در انساء حکمت امر نخست به طور کلى از میان نرفته و غیر قابل عمل نشده است، بلکه بر اثر تغییر شرایط، سبب عمل به آن زایل شده و با وجود شرایط جدید قابل عمل نیست و باید به امر جدید عمل شود؛ ولى چنانچه دوباره شرایط پیشین بازگردد و بر مسلمانان حاکم شود باید به امر نخست عمل کرد.[16]
این نظریه در سیر تشریعیات تدریجى قرآن، نظرى پسندیده است؛ اما این معنا با قرائت «ننسأها» سازگار است و در قرائت «نُنسِها» معناى آشکارتر آن از یاد بردن یا وانهادن است و شاید به همین سبب بوده است که آیة الله معرفت با ابداع اصطلاح «نسخ مشروط»، این نظریه را تحت آن عنوان مطرح ساخته است، با این تفاوت که در نسخ مشروط سخن از تأخیر در تشریع حکم نیست، بلکه خداوند در برخى موارد مطابق با شرایط و وضعیت کنونى مسلمانان ـ که احکام پیشین به طور طبیعى فراموشى شده ـ احکام جدیدى را تشریع مى‌کند.[17]


6 . برخى دیگر از مفسران با در نظر گرفتن سیاق این آیه با آیات قبل و بعد از آن و نیز با توجه به سبب نزول آیه،[18]آن را همسو با جریان نسخ قبله در مدینه و اعتراض یهودیان به آن[19] معنا کرده‌اند، بر این اساس انساء را نیز در معنایى متقابل با نسخ به تغییر و تحریف در احکام شرایع پیش از اسلام که احکام الهى را به بوته فراموشى سپرده است تفسیر کرده‌اند.[20]
آیة الله معرفت نیز در همین راستا مى‌گوید: مقصود از انساء، فراموش شدن احکام با توجه به تغییر شرایط یا تحریف احکام است. وى در فرق میان نسخ و انساء گفته است که اگر حکم سابق هنوز زنده است ولى شرایط تغییر یافته و حکم جدیدى را اقتضا دارد آن را «نسخ مستقیم» مى‌گوییم و اگر حکم پیشین بر اثر گذشت زمان به دست فراموشى سپرده شده و از یادها رفته یا تحریف شده آن را انساء مى‌نامیم؛ یعنى این حکم فراموش شده است.[21]
بنابراین دیدگاه آن دسته از احکام شرایع پیشین همچون شریعت* موسى را که از یادها رفته است باید از مصادیق انساء به شمار آورد که در اسلام احکامى همانند یا بهتر از آنها تشریع و جایگزین آنها شده است. این تفسیر از انساء را با توجه به معناى «نُنسِها» و در نظر گرفتن سیاق آیه را، که با نظم آیه نیز سازگارى کامل دارد باید مقبول‌ترین تفسیر از انساء به شمار آورد.

7. آنچه تاکنون درباره انساء نقل شد مبتنى بر این بود که مقصود از «آیة» در آیه مورد بحث، آیه قرآن باشد. در مقابل، برخى آیه را اعم از آیات قرآن، شامل پدیده‌هاى تکوینى عالم نیز دانسته‌اند. صاحب الفرقان مقصود از «آیه» را نشانه‌هاى پیامبر (معجزات) دانسته است که براساس آن معناى نسخ و انساء نیز کاملا متفاوت خواهد بود. به نظر وى مقصود آیه 106 بقره/2 آن است که قرآن و آیات آن که معجزه بصیرتى و جاودانه پیامبر اسلام است، معجزات بصرى و حسى آن حضرت را منسوخ کرده یا آنها را از یاد برده است؛ همچنین قرآن کریم به عنوان ناسخ آن معجزات از آنها کفایت مى‌کند، همچنان که شخص پیامبر اسلام چون واجد همه کمالات و فضایل پیامبران پیشین بوده و فضایلى افزون‌تر از آنان داشته، ناسخ آن پیامبران بوده یا آنها را از یاد برده است.[22]


8 . در روایتى منقول از امام باقر(علیه السلام)، انساء به غیبى که وجود و تحقق پیدا نکرده تفسیر شده است: «و ما ینسیها مثل الغیب الذی لم یکن». در این روایت همچنین برطرف کردن عذاب ـ پس از ظهور نشانه‌هاى آن ـ از قوم یونس از مصادیق انساء معرفى شده است[23].
بنابراین، انساء به حوزه تکوینیات مربوط مى‌شود و نه تشریعیات و آیات قرآن. ارائه این معنا از انساء مى‌تواند به عنوان معناى باطنى و تأویل آیه معرفى شود که در طول معناى ششم قرار مى‌گیرند و نه در عرض آن، با این حال سبزوارى این سخن امام را محتمل یکى از دو معناى ذیل دانسته است:
الف. خداوند بنا به مصالحى وحیى را که به قلب پیامبر صدور یافته و پیامبر هنوز آن را براى مردم بیان نکرده از یاد پیامبرش مى‌برد و از قلبش محو مى‌کند. ب. مقتضیات و مصالحى براى صدور وحى بر پیامبر در عالم غیب وجود دارد، با این حال خداوند بنا به مصالحى مهم‌تر آن وحى را در خود پوشیده نگه داشته و بر پیامبرش نازل نکرده است.[24]

پی نوشت ها :

[1]. البحرالمحیط، ج 1، ص 550 ـ 551 ؛ اللباب، ج 2، ص 367، 369؛ معجم القرائات القرآنیه، ج 1، ص 171 ، 173.
[2]. المحتسب، ج 1، ص 188 ـ 189؛ اعراب القرائات الشواذ، ج 1، ص 196 ، 198.
[3]. الکشاف، ج1، ص176؛ السبعة فى‌القرائات، ص168؛ مجمع‌البیان، ج 1، ص 345.
[4]. معانى القرآن، ج 1، ص 64 ـ 65 ؛ الوجوه والنظائر، ص 772 ـ 773؛ مجمع‌البیان، ج 1، ص 347.
[5]. مجمع‌البیان، ج1، ص346؛ تفسیر قرطبى، ج2، ص47.
[6]. الدرالمصون، ج 2، ص 59 .
[7]. التبیان، ج1، ص398؛ تفسیر ابن‌کثیر، ج 1، ص 155.
[8]. مجمع البیان، ج 1، ص 347 ـ 348.
[9]. التبیان، ج 1، ص 398.
[10]. البحرالمحیط، ج 1، ص 551 .
[11]. الدرالمنثور، ج 1، ص 255.
[12]. تفسیر ابن کثیر، ج 1، ص 155
[13]. التبیان، ج 1، ص 395؛ مجمع‌البیان، ج 1، ص 346؛ البرهان فى علوم القرآن، ج 2، ص 173.
[14]. نمونه، ج 1، ص 393 ـ 394.
[15]. البرهان فى علوم القرآن، ج 2، ص 173، 175؛ تفسیر بقاعى، ج 1، ص 215.
[16]. البرهان فى علوم القرآن، ج 2، ص 173، 175؛ تفسیر بقاعى، ج 1، ص 215.
[17]. علوم قرآنى، ص 197 ، 199.
[18]. التفسیرالحدیث، ج6‌، ص216‌ـ‌217؛ آلاء‌الرحمن، ج‌1، ص‌227.
[19]. الکشاف، ج 1، ص 176؛ اسباب النزول، ص 34؛ روح المعانى، مج 1، ج 1، ص 552 .
[20]. آلاء الرحمن، ج 1، ص 227؛ القرآن الکریم و روایات المدرستین، ج 2، ص 350 ـ 351؛ تفسیر قاسمى، ج 2، ص 217.
[21]. علوم قرآنى، ص 183.
[22]. نورالثقلین، ج 1، ص 116؛ الفرقان، ج 1، ص 90 ، 92؛ نمونه، ج 1، ص 393.
[23]. تفسیر عیاشى، ج 1، ص 55 .
[24]. مواهب الرحمن، ج 1، ص 410 ، 416.


 فرق نسخ و انسا

(س.د. 1394)

فرق میان نسخ و انسا در آن است که اگر حکم سابق هنوز زنده است ولی شرایط تغییر یافته و حکم جدیدی را مقتضی ساخته است، آن را نسخ مستقیم می گوییم اما اگر حکم سابق بر اثر گذشت زمان به دست فراموشی سپرده شده و ازیادها رفته یا تحریف شده است، آن را «انسا» می نامیم، به این معنا که این حکم ازیادها برده شده است.


نسخ در اعیان و انسا در اذهان است (س.د. 1394)



http://drmostafavi.blogfa.com/post/1413



درباره : حکیم عسکری ,در باره قرآن ,حکیم عسکری ,در باره قرآن ,حکیم عسکری ,در باره قرآن ,حکیم عسکری ,در باره قرآن ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : فرق نسخ و انساء (تفاوت نسخ و انسا)+دکتر سید مهدی مصطفوی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشاییپ , نسخ , اِنساء , مَا نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْهَا أَوْ مِثْلِهَا ۗ أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ , در باب قرائت واژه «نُنسِها» با 13 شکل قرائت مواجهیم ,


نوشته شده در چهارشنبه 24 بهمن 1397 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 97 |

 
 
سعادت

قرآن و پایان تاریخ

بشر به مقتضاى حُب ذات و طبیعت جست‏وجوگر خود همواره به سرانجام دنیا مى‏اندیشد و اکنون که فقر و فساد، ظلم و ستم، تبعیض و ناجوانمردى، استعمار و استثمار، انحصارطلبى قطب سلطه گر و صدها و هزاران پدیده نا میمون فرهنگى، سیاسى و اقتصادى و اجتماعى به صورت وحشتناکى بر جوامع بشرى چنگ انداخته و عرصه را بر انسان‏هاى آزادیخواه و طالب حداقل حقوق انسانى تنگ نموده، این سؤال که آینده جهان و پایان تاریخ چگونه خواهد بود از اهمیت ویژه برخوردار است.

و اهمیت بیشتر آن زمانى روشن‏تر مى‏گردد که به این نکته توجه داشته باشیم که بشر در دوران اوج شکوفایى علمى، صنعتى و تکنولوژى است و این همه رشد و ترقى نه تنها مشکلى از بشر خسته از جنگ‏ها و خونریزى‏ها، اضطراب‏ها و تشویش‏ها، نامردمى‏ها و تبعیض‏ها برطرف نساخته، که مایه تورّم مشکلات و تشدید دردهاى او گردیده است.

اکنون باید بگوییم این حق آدمى است که بداند بشر در سیر قهقرایى به گرداب فلاکت و بدبختى افکنده خواهد شد یا با آینده‏اى روشن و عصرى طلایى که آدمى به حقوق انسانى خود مى‏رسد و به سعادت و فلاح دست مى‏یابد مواجه مى‏شود. دانستن هر یک از این دو پاسخ فقط رفع یکى از مشکلات فکرى او نیست بلکه نوع جهت‏گیرى او را در زندگى معین خواهد کرد و او را از خمودگى و سستى، یأس و افسردگى، اضطراب و پریشانى، انحطاط و سقوط خارج ساخته به انسانى پرتکاپو و فعال، امیدوار به آینده، صبور، مقاوم و ترقى خواه تبدیل خواهد کرد.

همه ادیان الهى و بیشتر مکاتب بشرى، درباره پایان تاریخ، اظهار نظر کرده‏اند. در همه پیش‏گویى‏هاى(1) مربوط به آخرالزمان، خبرهاى وحشتناک و نگران‏کننده‏اى وجود دارد؛ ولى اغلب بر این امر اتّفاق نظر(2) است که پایان کار بشر، روشن و سعادت‏آمیز است. در تمام فرقه‏ها و(3) مذاهب اسلامى، کم و بیش سرانجام سعادت‏مند بشر پیش‏بینى شده است .(4) در متون زرتشتى (از آیین‏هاى باستان) به صراحت از دوره طلایى بشر در پایان جهان یاد شده که به آشوب‏ها و بلاهاى بسیار مسبوق خواهد بود و با ظهور واپسین منجى (سوشیانس) محقّق مى‏شود. در آیین هندوان نیز هر(5) دوره انسانى به چهار قسمت تقسیم شده که قسمت چهارم آن، مظهر غروب و افول تدریجى معنویت اوّلیه است و از آن، به عصر ظلمت (Kali Yuga) تعبیر مى‏شود؛ سپس منجى بشر ظاهر شده و با فروپاشى جوامع انسانى و ازبین رفتن شرارت‏ها، دوره‏اى نو آغاز مى‏گردد.

در متون بودایى نیز از این (6) دوره، سخن به میان آمده است. در(7) ادیان ابراهیمى، بیش از آیین‏ها و مکاتب دیگر بر دوره طلایى بشر در پایان تاریخ، تأکید شده است. در عهد عتیق، برقرارى سعادت و عدالت در سرتاسر جهان پیش‏بینى شده که به وسیله مشیح محقّق مى‏شود. درعهد جدید نیز به این مطلب پرداخته شده و مکاشفه یوحنا به طور کامل به(9) حوادث ناگوار آخرالزمان، اختصاص یافته و در پایان آن، به برقرارى صلح و آرامش جهان تحت حاکمیت مؤمنان اشاره شده است. در میان مکاتب(10) بشرى، پیش‏بینى مارکس از مدینه کمونیستى همراه با کمون نهایى ایجاد شده، تصویرى از جامعه بى‏طبقه و بى‏نیاز از دولت را ارائه مى‏دهد.(11)

پیش‏بینى‏هاى رنه‏گنون (عبدالواحد یحیى) از افول و فروپاشى تمدّن مادّى غرب و ظهور مجدّد حقّ و حقیقت که با نظر به داده‏هاى آیین‏هاى باستان و ادیان ابراهیمى ارائه شده خبر مى‏دهد. نظریّه پایان تاریخ(12) فوکویاما پیروزى نهایى نظام غربى و حاکمیّت ابدى آن بر سرتاسر جهان را پیش‏بینى کرده است و نظریّه(13) برخورد تمدّن‏ها از هانتینگتون، جنگ جهانى تمدّن‏ها و نظم جهانى نوین براساس مرزهاى تمدّنى را در پایان این دوره از جهان، پیش‏بینى مى‏کند.(14)

دیدگاه کلّى قرآن درباره پایان تاریخ

 

دیدگاه قرآن درباره سرانجام بشر، دیدگاهى خوش‏بینانه بود و پایان دنیا، پایانى روشن و سعادت آمیز دانسته شده است. سرانجامِ سعادت‏مند جهان، همان تحقّق کامل غرض آفرینش انسان‏ها است که چیزى جز عبادت خداوند نخواهد بود:

و مَا خَلَقتُ الجِنَّ والإِنسَ إِلَّا لِیَعبدونَ. (ذاریات(51)، 56).

عبودیّت الهى در سطوح گوناگون فردى و اجتماعى آن، براساس برنامه‏ریزى خداوند و در چارچوب اصل اختیار واقع شده و غالب انسان‏ها از آن بهره‏مند مى‏شوند:

وَعدَ اللَّهُ الَّذینَ ءَامَنوا مِنکُم وعَمِلوا الصَّلِحتِ لَیَستخلِفنَّهُم فِى‏الأَرضِ... ولَُیمَکِّننَّ لَهُم دِینَهُم الَّذِى ارتَضى لَهُم و لَیُبدِّلنَّهُم مِن بَعدِ خَوفهِم‏أَمناً یَعبُدونَنِى لَایُشرِکونَ بِى شَیئاً (نور(24)،55).

هُو الَّذِى أَرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدى وَدِینِ الحَقّ لِیُظهِرَهُ عَلَى‏الدِّینِ کُلِّهِ. (توبه(9)،33؛ فتح(48)،28؛ صف (61،9)(15) آیات ناظر به آینده جوامع انسانى، بر عنصر خوش‏بینى در جریان کلّى نظام طبیعت و طرد عنصر بدبینى درباره پایان کار بشر تأکید ورزیده، به نوعى فلسفه تاریخ براساس سیر صعودى و تکاملى آن اشاره دارد. از (16) نگاه اسلام، دین با پشت سر گذاشتن مراحل مختلف، در کامل‏ترین شکل خود به بشر عرضه شده:

اَلیَومَ أَکمَلتُ لَکُم دِینَکُم و أَتمَمتُ عَلیکُم نِعمَتى و رَضیتُ لَکُم الإِسلمَ دِیناً (مائده(5)،3).

و همواره با انتقال از جامعه‏اى به جامعه دیگر شکوفاتر مى‏گردد:

مَنْ یَرتدَّ مِنکُم عَن دِینِه فَسوفَ یأتِى اللّهُ بِقَومٍ یُحِبُّهم و یُحِبّونَه. (مائده(5)،54(17)

خداوند از پیامبران گذشته، پیمان گرفته که به پیامبر خاتم(صلی الله علیه و آله) ایمان‏آورده، به ‏او یارى رسانند (آل عمران(3)،81)

بنابراین، تمام نبوت‏ها و شرایع پیشین، مقدمه و پیش درآمد شریعت ختمیّه‏اند. از ظاهر برخى( 18.

آیات، چون:

والسَّبقونَ السَّبقونَ أُولئِکَ المُقرَّبونَ... ثُلَّةٌ مِن الأَوَّلینَ وَ قَلیلٌ مِن الأَخِرین (واقعه(56)،10 - 13 و 14). و نیز بعضى روایات برمى‏آید که(19 ) پیشینیان از مردم آخرالزمان، فضیلت و مرتبه بالاترى داشته‏اند؛ امّا اهل( 20 ) تفسیر، سبقت گرفتگان را پیامبران و اصحابشان دانسته و سبقت را فضیلتى براى اقوام گذشته نشمرده‏اند؛ زیرا طبیعى است که اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله) ، نسبت به تمام پیامبران دیگر و اصحابشان بسیار کم‏تر باشند؛ البته(21) روایاتى نیز حاکى از نسخ آیه مزبور نقل شده که درست به نظر(22)

نمى‏رسد؛ و به دلیل سطح بالاى( 23) معرفت مردم آخرالزمان معجزات حسّى اقوام گذشته، جاى خود را در اسلام به معجزه عقلى و علمى (قرآن) داده و وحى قرآنى، با سخن از قرائت ( 24)و علم و قلم، آغاز مى‏شود:

اِقرَأ بِاسمِ رَبِّکَ الَّذِى خَلَقَ خَلَقَ الإِنسنَ مِن عَلَقٍ اِقرَأ و رَبُّکَ الأَکرَمُ الَّذِى عَلَّمَ بِالقَلمِ عَلَّمَ الإِنسنَ ما لَم یَعلَم. (علق(96)، 1 - 5).

و قرآن، از دوره ماقبل اسلام، به عنوان عصر جاهلیت در مقابل عصر علم و خرد یاد مى‏کند:

الجَهِلیَّةِ الأُولَى (احزاب(33)،33). (25 ) از این رو، طبق روایات، سوره توحید و شش آیه آغازین سوره حدید، براى اقوامى در آخرالزمان نازل شده که در کاوش‏هاى دینى، از اقوام پیشین ژرف‏اندیش‏تر و دقیق‏ترند. در(26 ) روایات متعدد دیگر نیز دوره آخرالزمان و مردم آن، به رغم وقوع فتنه‏ها و آشوب‏هاى بسیار، بهترین زمان و بهترین مردم شناسانده شده‏اند؛ بنابراین، میان دیدگاه( 27) خوشبینانه اسلام درباره پایان تاریخ و ظهور آفت‏هاى اجتماعى بسیار در آن دوره، هیچ گونه تنافى وجود ندارد. برخى از پیامبران نیز به دلیل فضیلت مردم آخرالزمان، از خداوند خواسته‏اند که نام و راهشان در میان آنان جاوید بماند. (شعراء(26)،84) قرآن، امت(28 ) پیامبر را معتدل‏ترین و در نتیجه کامل‏ترین:

و کَذلِکَ جَعلنکُم أُمَّةً وَسَطاً (بقره(2)،143).

( 29) و بهترین امّت:

خَیرَ أُمَّةٍ اُخرِجَت لِلنَّاسِ (آل عمران(3)،110).

معرفى مى‏کند؛ بر همین اساس،(30) خوارق عادت در آخرالزمان به کمترین میزان رسیده و خداوند از طریق سنت‏هاى طبیعى تاریخ، جوامع بشرى را با آزمایش‏هاى مختلف به حدى از بلوغ، شعور و تجربه مى‏رساند که زمینه حکومت جهانى صالحان مهیا شود و بر اساس سنّت همیشگى(31 ) خویش، مؤمنان را بر همه موانع چیره ساخته، به فتح و پیروزى پایدار مى‏رساند:

إِنَّهُم لَهمُ المَنصُورونَ و إِنَّ جُندَنا لَهُم الغَلِبون. (صافات(37)،172 و 173). (32) از مجموعه مباحث گذشته مى‏توان نتیجه گرفت که دوره اسلامى، همان دوره آخرالزمان است که تحقق کامل دیدگاه مثبت اسلام درباره پایان تاریخ، در عصر ظهور امام مهدى(علیه السلام) به وقوع خواهد پیوست.

نشانه‏ها و رخدادهاى مهم آخرالزمان

 

ختم نبوت و نزول واپسین شریعت که با ظهور پیامبر اسلام تحقق یافت، نخستین نشانه پایان تاریخ به شمار مى‏رود؛ لذا مفسران، مقصود(33 )ازنشانه‏هاى قیامت‏رادر آیه ذیل، بعثت پیامبر(صلی الله علیه و آله) دانسته‏اند که نسبت به عمر جهان، فاصله بسیار کمى تا قیامت دارد:

( 34)فَهَل یَنظُرونَ إِلاَّ السَّاعَةَ أَن تَأتِیَهُم بَغتَهً فَقَد جَاءَ أَشراطُها. (محمد(47)،18)در آخرالزمان وقایع فراوان دیگرى نیز پیش‏بینى شده که بیشتر به دوره پایانى آن (مقارن با ظهور حضرت مهدى) مربوط مى‏شود:

1. بحران معنویّت:

 

پیش از ظهور امام زمان(علیه السلام) جوّ حاکم بر جهان، جوّ ستم، گناه و فساد خواهد بود:

اِقتَربَ لِلنَّاسِ حِسابُهُم و هُم فِى غَفلَةٍ مُعرِضون. (انبیاء(21)، 1).

در این آیه، مردم آخرالزمان، به غفلت و اعراض از خداوند، متّصف شده‏اند. در روایات نیز منظور از(35 ) اشراط الساعة که در آیه 18 سوره محمد(47) به آن اشاره شده، رواج بیش از حدّ کفر، فسق و ظلم دانسته شده و موارد متعدّدى از آن بر شمرده شده‏است.

(36 )

2. وقوع اختلاف‏ها و درگیرى‏هاى بسیار:

 

یکى از نشانه‏هاى آخرالزمان، اختلاف‏ها و درگیرى‏هاى فراوان میان گروه‏هاى گوناگون است:

فَاختَلفَ الأَحزابُ مِن بَینهِم فَویلٌ لِلَّذینَ کَفَروا مِن مَشهَدِ یَومٍ عَظِیم. (مریم(19)، 37) روایات، این آیه را به ظهور فرقه‏هاى مختلف در جهان اسلام مربوط دانسته‏اند که در آخرالزمان پدید آمده، موجب اختلاف‏هاى بسیار خواهند شد. آیه یَلبِسَکُم شِیَعًا و یُذِیقَ(37)

بَعضَکُم بَأسَ بَعض (انعام(6)، 65) نیز به وقوع اختلاف‏ها و قتل و کشتار در آخرالزمان تفسیر شده است. بر(38 )اساس روایتى، آیه ولَنبلونَّکم بشى‏ءٍ مِن الخَوف و الجُوع و نَقصٍ من الأَمولِ و الأَنفُس... (بقره(2)،155) به ترس و ناامنى، گرسنگى و قحطى و فقر و کشتار در آخرالزمان اشاره دارد.(39)

3. ظهور دجّال:

 

درهرسه دین آسمانى یهود، مسیحیت واسلام، ظهورفاسدترین ومخرّب‏ترین جریان منحط در طول تاریخ، پیش بینى و از خطر آن پرهیز داده شده است. دجّال(40 )که تجسّم کفر، فریب و گمراهى است، در آخرالزمان ظاهر شده، مردم را به پرستش خویش مى‏خواند. برخى از مفسّران، تفسیر آیه لَخلقُ السّموتِ والأرض أکبرُ مِن خَلقِ النّاسِ (غافر(40)،57) را به ظهور دجّال ناظر دانسته‏اند که دردید مردم، عظیم‏ترین موجود جلوه مى‏کند؛ در حالى که(41 )خداوند، او را از بسیارى مخلوقات دیگر کوچک‏تر مى‏شمارد. سرانجام این(42 )پدیده به دست عیسى(علیه السلام) محو و نابود خواهد شد.( 43)

4. وقوع مصائب:

 

برخى از آیات عذاب بر کافران و گنه‏کاران آخرالزمان که نزول عذاب را انکار مى‏کنند؛ تطبیق داده شده است:

إن أتکُم عَذابُهُ بَیَتاً أَو نَهاراً مَا ذَا یَستَعجِلُ مِنهُ الُمجرِمونَ. (یونس(10)،50) فَإِذا نَزلَ بِسَاحَتهِم فَساءَ صَباحُ المُنذرین. (صافات(37)،177).(44 )با استفاده از آیه 65 انعام(6)، برخى از این عذاب‏ها بدین شرح گزارش شده‏اند: صدایى هراسناک و دود در آسمان و حاکمان ستمگر:

قُل هُو القادِرُ عَلى أَن یَبعَثَ عَلیکُم عَذاباً مِن فَوقِکُم ، فرو رفتن برخى انسان‏ها در زمین.

أَو مِن تَحتِ أَرجُلِکُم، اختلافات بسیار در دین ، أَو یَلبِسَکُم شِیَعاً قتل و کشتار و یُذِیقَ بَعضَکُم بَأسَ بَعض. در این دوره زمانى، ترس و ناامنى،(45 )گرسنگى و قحطى و فقر و کشتار نیز بسیار رخ خواهد داد:

وَ لَنبلُونَّکُم بِشَى‏ءٍ مِنَ الْخَوفِ والْجُوعِ و نَقصٍ مِن الأَمولِ وَالأَنفُس.....(46)

5. خروج سفیانى:

 

بیشتر مفسّران، از ظهور لشکرى طغیانگر که در آخرالزمان در کشورهاى اسلامى به ستم و تعدّى پرداخته، سرانجام در صحرایى بیرون از مکّه، گرفتار عذاب الهى مى‏شوند ، خبر داده و آیه ولَو تَرى إِذ فَزِعُوا فَلَا فَوتَ و أُخِذوا مِن مَکانٍ قَرِیب (سبأ(34)،51) را درباره آن لشکر دانسته‏اند. در روایات شیعه و سنّى، نام رهبر این لشکر، سفیانى ذکر شده است. آیه أَفأَمِنَ‏الَّذینَ مَکَروا السَّیَِّاتِ(47 )

أَن یَخسِفَ اللّهُ بِهِمُ الأَرضَ... . (نحل(16)، 45) نیز که توطئه‏گران را به فرو رفتن در زمین تهدید مى‏کند، بر لشکر سفیانى تطبیق داده شده است. آیه( 48)

...ءَامِنوا بِما نَزَّلنا مُصَدِّقًا لِما مَعَکُم مِن قَبلِ أَن نَطمِسَ وُجوهًا فَنَرُدَّها عَلى أَدبارِهَا (نساء(4)، 47) نیز درباره بازماندگان لشکر سفیانى تأویل شده که صورت‏هایشان معکوس گشته، پشت سرشان قرار مى‏گیرد.( 49)

6. نداى آسمانى:

 

بنابر روایات شیعه، جبرئیل نخستین کسى است که‏با امام‏زمان(علیه السلام) بیعت کرده و با صدایى بلند به گونه‏اى که به گوش همه جهانیان برسد، این آیه را تلاوت مى‏کند:

أَتى أَمرُ اللّهِ فَلَا تَستَعجِلُوهُ؛ فرمان خدا رسید؛ پس دیگر شتاب مکنید. (نحل(16)، 1).(50 )

آیه وَاستَمِع یَومَ یُنادِ المُنادِ مِن مَکانٍ قَریبٍ یَومَ یَسمَعونَ الصَّیحَةَ بِالحَقِّ ذلِکَ یَومُ الخُروجِ (ق(50)،421) نیز به این حادثه، تأویل شده است.( 51)

7. ظهور منجى بزرگ بشر:

 

مهم‏ترین رخداد آخرالزمان، ظهور دوازدهمین امام شیعیان براى رهایى انسان‏هاست: جَاءَالحَقُّ و زَهقَ البطِلُ إِنَّ البطِلَ کانَ زَهوقًا. (اسراء(17)، 81) این آیه که از پیروزى چشمگیر حق بر باطل سخن مى‏گوید، در روایات به ظهور مهدى(علیه السلام) تأویل شده است. آیه (52 )

بقره(2). آیه أَینَ ما تَکونُوا یَأتِ بِکُمُ اللّهُ جَمِیعًا نیز بر یاران نخستین مهدى(علیه السلام) که خداوند آنان را گرداگرد حضرت حاضر مى‏سازد، تطبیق داده شده است.

آیه فَإِن یَکفُربِها هؤُلَاءِ فَقَد وَکَّلنا( 53) بِها قَومًا لَیسوا بِها بِکفرین( 54)(انعام(6)،89) نیز چنین است.

8. نزول عیسى(ع):

 

یکى از رخدادهاى آخرالزمان، فرود آمدن عیسى(علیه السلام) از آسمان است: و إِنَّه لَعِلمٌ لِلسَّاعَةِ فَلاتَمتَرُنَّ بِها (زخرف(43)، 61)، وإِن مِن أَهلِ الکِتبِ إِلَّا لَیُؤمِنَنَّ بِه قَبلَ مَوتِهِ. (نساء(4)، 159) مفسّران با استفاده از این آیات، ظهور دوباره عیسى(علیه السلام) در آخرالزمان راپیش‏بینى کرده‏اند و در روایات نیز تصریح( 55)

شده که وى در بیت‏المقدّس به نماز جماعت امام‏زمان(علیه السلام) اقتدا و در جنگ‏هاى ایشان نیز شرکت خواهد کرد. براساس این تفسیر، فرود آمدن( 56)عیسى(علیه السلام) از آسمان، یکى از نشانه‏هاى نزدیکى قیامت شمرده شده و از ایمان آوردن همه اهل کتاب به حضرت عیسى(علیه السلام) در آخرالزمان که یکى از فرماندهان امام‏زمان به شمار مى‏رود، خبر داده شده است.

9. خروج جنبنده‏اى از زمین:

 

قرآن با رمز و ابهام از خروج جنبده‏اى حکایت مى‏کند که هنگام رویگردانى مردم از معنویّت ، از زمین خارج شده، با مردم سخن مى‏گوید. و إِذا وَقعَ القَولُ( 57) عَلَیهِم أَخرَجنا لَهُم دابَّةً مِنَ الأَرضِ تُکَلِّمُهُم أَنَّ النَّاسَ کَانوا بَِایتِنا لَایُوقِنون. (نمل/27، 82) در تفاسیر، مطالب بسیارى درباره این موجود شگفت بیان شده که تا حدّ(58) بسیارى غیر واقعى و بى‏اساس به نظر مى‏رسد و در ظاهر برگرفته از منابع(59 ) اسرائیلى است.( 60)

10. هجوم یأجوج و مأجوج:

 

قومى وحشى و فاسد با تخریب سدّ ذوالقرنین، در اندک زمانى سرتاسر جهان را پر از ظلم و فساد خواهد کرد تا آن که بنابر روایات، در عصر ظهور مهدى، به طور کلّى از بین خواهد رفت: حَتَّى إِذا فُتِحَت یَأجوجُ و مَأجوجُ و(61) هُم مِن کُلِّ حَدَبٍ یَنسِلون. (انبیاء(21)،96) برخى، یأجوج و مأجوج را یکى از نژادهاى انسانى، با صفات ظاهرى خاص یا موجوداتى خارق‏العاده دانسته‏اند که از پشت مانعى مادّى خارج شده، به کشتار مردم و تخریب منابع طبیعى خواهند پرداخت. برخى(62) دیگر نیز آنان را نمادى از یک تمدّن مادّى مخرّب شمرده‏اند که سدّ معنوىِ ساخته شده به دست پیامبران را منهدم و حیات طبیعى و معنوى را بر کره زمین تهدید خواهد کرد؛ در هر حال،(63) بیش‏تر مفسّران با استناد به آیه وَ تَرَکنَا بَعضَهُم یومَئِذٍ یَموجُ فِى بَعضٍ و نُفِخَ فِى‏الصُّورِ فَجَمَعنهم جَمعًا (کهف(18)، 99) که بنابر قول مشهور، به هجوم آنان اشاره داشته و بى‏درنگ از قیامت سخن به میان آورده، آن را از نشانه‏هاى متّصل به قیامت شمرده‏اند و سخن از بازگشت برخى اقوام گذشته را هنگام خروج یأجوج و مأجوج مربوط به قیامت دانسته‏اند: و حَرَامٌ عَلى قَریَةٍ أَهلَکنها(64) أَنَّهُم لَایَرجِعونَ حَتَّى إِذا فُتِحَت یَأجوجُ و... . (انبیاء(21)، 95 و 96) برخى دیگر، این حادثه را به استناد روایات بسیار، به دوران ظهور مربوط دانسته و اشاره(65 ) به بازگشت برخى اقوام را به مسأله رجعت ارتباط داده‏اند.

(66)

11. رجعت:

 

در آخرالزمان برخى از نیکوکاران و بدکاران زمان‏هاى گذشته، دوباره زنده مى‏شوند. وَ یَومَ نَحشُرُ مِن کُلِّ أُمَّةٍ فَوجاً مِمَّن یُکَذِّبُ بَِایتِنا. (نمل(27)، 83) این آیه فقط به برانگیخته شدن عدّه‏اى از مکذّبان و نه همه آن‏ها اشاره کرده؛ بدین جهت، روایات و مفسّران شیعه، میان مصداق این آیه و قیامت، تفاوت قائل شده و آیه را به آخرالزمان مربوط دانسته‏اند که عدّه‏اى از نیکوکاران و بدکاران اعصار گذشته، زنده شده، هر یک نتیجه دنیایى اعمال خویش را خواهد دید. مرگ و زندگى(67) دوباره: رَبَّنا أَمَتَّنا اثنَتَینِ و أَحیَیتَنَا اثنَتَینِ (غافر(40)، 11) ، عذاب پیش از عذاب( 68 ) بزرگ: و لَنُذیقَنَّهُم مِنَ العَذابِ الأَدنَى دُونَ العَذابِ الأَکبَر (سجده(32)، 21)،( 69)

ظهور بندگان پیکارجو پیش از قیامت: فَإِذا جاءَ وَعدُ أُولهُما بَعَثنا عَلَیکُم عِباداً لَنا أُولِى بَأسٍ شَدید (اسراء(17)،5)، میثاق(70)

پیامبران با خداوند براى ایمان آوردن و یارى رساندن به پیامبراسلام: و إِذ أَخَذَ اللّهُ مِیثقَ النَّبِیّینَ... لَتُؤمِنُنَّ بِه و لَتَنصُرنَّهُ (آل‏عمران (3)،81) و منّت الهى بر(71) مستضعفان تاریخ: و نُریدُ أَن نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ استُضعِفوا فِى الأَرضِ و نَجعلَهُم أَئِمَّةً و نَجعَلَهُم الورِثین. (قصص(28)،5)(72 )همگى به رجعت، تفسیر و تأویل شده‏اند؛ با این حال در تفسیر آیات پیشین، آراى دیگرى نیز گفته شده است.(73 )

12. صلح و آرامش پایدار در سرتاسر جهان:

 

پس از پیروزى حضرت مهدى(علیه السلام) و یارانش، آرامش و معنویّت بر جهان حاکم خواهد شد:وَعَدَ اللّهُ الَّذینَ ءَامَنوا ... وَ لَیُبدِّلَنَّهُم مِن بَعدِ خَوفِهِم أَمناً... . (نور(24)، 55)، إِنَّ الأَرضَ لِلّهِ یُورِثُها مَن یَشاءُ مِن عِبادِهِ و العقِبَةُ لِلمُتَّقین (اعراف(7)،128)، و قتِلوهُم حَتَّى لَاتَکونَ فِتنةٌ و یَکونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّه (انفال(8)، 39)، لِیُحِقَّ الحَقَّ و یُبطِلَ البطِلَ. (انفال(8)، 8) این آیات و آیات دیگر که از میراث‏برى صالحان و مستضعفان و جانشینى آنان در زمین یاد مى‏کند (انبیاء(21)،105؛ اعراف(7)، 137؛ قصص(28)، 5) همگى بیان‏گر این واقعیّتند که سرنوشت این جهان، پس از جهادى الهى به امامت امام‏زمان(علیه السلام) ، سرانجام به دست مؤمنان افتاده و جهانیان همگى در سایه حکومت حضرت در صلح و معنویّت به سرخواهند برد. افزون بر این، تحقّق(74 ) کامل آیات وَ لَه أَسلَمَ مَن فِى‏السَّموتِ و الأَرضِ (آل‏عمران(3)، 83) و یُحىِ الأَرضَ بَعدَ مَوتِها (حدید(57)،17) و الیَومَ یَئِسَ الَّذینَ کَفروا مِن دِینِکُم فَلاتَخشَوهُم وَ اخشَون (مائده(5)، 3) و یَومئذٍ یَفرُح‏المؤمِنونَ بِنَصرِاللّهِ... (روم(30)، 4و 5) نیز در این دوره زمانى دانسته شده است. در آن هنگام، همه

(75 )نعمت‏هاى آسمان و زمین بر آن‏ها نازل و از آسایش و سعادت کامل بهره‏مند خواهند شد: لَفَتحنَا عَلیهِم بَرکتٍ مِنَ السَّماءِ والأَرضِ.... (اعراف(7)، 96)( 76) چون این مردم در سایه حکومت حضرت مهدى به بالاترین حدّ رشد و بلوغ مى‏رسند، بدین ترتیب، خلافت انسان بر زمین به کامل‏ترین حدّ خود خواهد رسید؛ در عین حال، وجود مقدّس امام معصوم (امام مهدى یا امامان دیگر هنگام رجعت) تا قیامت در دنیا حضور داشته، جامعه انسانى هیچ‏گاه از حضورشان بى‏نیاز نمى‏شود.( 77)

پى‏نوشت‏ها :

 

1 - نجات بخشى در ادیان، ص 13 و 14؛ على و پایان تاریخ، ص25-15

2 - هزاره گرایى، ص 25.

3 - نجات‏بخشى در ادیان، ص 13 و 14.

4 - .قیام و انقلاب مهدى، ص 5.

5 - اوستا، گاهان، یسنه 46، ب 3 و یَشتها، اردیبهشت، ب 10 - 17 و فروردین، ب 129؛ نجات‏بخشى در ادیان، ص 3 - 71.

6 - بحران دنیاى متجدّد، ص 1 و اوپانیشاد، ص 772 - 774 و 737.

7 - بودا، ص 518 و 519؛ على و پایان تاریخ، ص 23.

8 - کتاب مقدّس، اشعیاء 11 و 12، یوئیل 3 و 4، زکریا 9، دانیال 2: 44، و 7: 13 و 27.

9 - کتاب مقدّس، متى 24: 15 - 44، و رسل 2: 17 - 21.

10 - کتاب مقدّس، مکاشفه یوحنا 4 - 22؛ نجات بخشى در ادیان، ص113 - 133.

11 - مارکس و مارکسیسم، ص 91 - 94.

12 - بحران دنیاى متجدّد، ص 2، 20، 55، 105، 154 و 186؛ علائم آخرالزمان، ص 188 - 199، 200 و 318.

13 - پایان تاریخ و آخرین انسان‏ها مجله اطلاعات سیاسى واقتصادى، ص 22.

14 - برخورد تمدّن‏ها و بازسازى نظم جهانى، ص 485 و 516.

15 - تاریخ الغیبة الکبرى، ص 233 - 239؛ تاریخ ما بعدالظهور، ص33.

16 - قیام و انقلاب مهدى، ص 6 و 14.

17 - فلسفه تاریخ، ص 251-247.

18 - نهج البلاغه، ص 20؛ خاتمیّت، ص 21.

19 - صحیح بخارى، ج 4، ص 228 و 229.

20 - بیضاوى، ج 5، ص 284؛ من وحى القرآن، ج 21، ص 329.

21 - نهج البیان، ج 5، ص 135؛ نمونه، ج 23، ص 207.

22 - الدرّالمنثور، ج 8، ص 8.

23 - الکشاف، ج 4، ص 459.

24 - الاتقان، ج 2، ص 252.

25 - خاتمیت، ص 39-36.

26 - الکافى، ج 1، ص 91.

27 - بحارالأنوار، ج 52، ص 124 و 125؛ کتاب الغیبه، نعمانى، ص206.

28 - البرهان، ج 4، ص 174.

29 - خاتمیت، ص 19.

30 - نمونه، ج 23، ص 208.

31 - تاریخ الغیبه الکبرى، ص 244-242.

32 - فى ظلال، ج 5، ص 3002.

33 - الفرقان، ج 26 و 27، ص 109.

34 - مجمع البیان، ج 9، ص 154؛ قرطبى، ج 16، ص 159.

35 - التفسیر الکبیر، ج 22، ص 140؛ التحریروالتنویر، ج 17، ص 9.

36 - تفسیر قمى، ج 2، ص 279 - 282؛ نورالثقلین، ج 5، ص 37.

37 - تفسیر عیّاشى، ج 1، ص 64؛ البرهان، ج 3، ص 712.

38 - تفسیر قمى، ج 1، ص 232.

39 - نور الثقلین، ج 1، ص 142.

40 - کتاب مقدّس، عهد قدیم، زکریا 9: 6 و 7 و دانیال 7: 19 - 27 و عهد جدید، متّى 24: 15 - 25 و نامه اول یوحنا 4: 1 - 6 و مکاشفه یوحنا 13: 11 - 17؛ سفینةالبحار، ج 2، ص 162 و 163.

41 - تاریخ مابعدالظهور، ص142-139؛ علائم آخرالزمان،ص303 - 316.

42 - کشف‏الأسرار، ج 8، ص 482 - 484.

43 - همان، ج2، ص141 - 143؛ الدرّالمنثور، ج5، ص674 و 675.

44 - بحارالانوار، ج 9، ص 213 و 232، ج 52، ص 185؛ ج 53، ص56.

45 - تفسیر قمى، ج 1، ص 232.

46 - نورالثقلین، ج 1، ص 142.

47 - جامع‏البیان، مج 12، ج 22، ص 129؛ الدرّالمنثور، ج 6، ص712 - 714؛ عیّاشى، ج 2، ص 57.

48 - البرهان، ج 1، ص 352 و 354.

49 - همان.

50 - تفسیر عیّاشى، ج 2، ص 254.

51 - نورالثقلین، ج 5، ص 118 و 119.

52 - 148 . البرهان، ج 3، ص 576.

53 - مجمع‏البیان، ج 1، ص 426؛ البرهان، ج 1، ص 347 - 355.

54 - البرهان، ج 2، ص 448.

55 - جامع‏البیان، مج 3، ج 3، ص 394 - 396؛ مج 4، ج 6، ص 25 - 30؛ مج13، ج25، ص115 و 116؛ کشف‏الأسرار، ج 9، ص 74 و ج 2، ص 143؛ ابن‏کثیر، ج 1، ص 589 و 590.

56 - مجمع‏البیان، ج 3، ص 211؛ نورالثقلین، ج 1، ص 571؛ روح‏المعانى، ج 14، ص 147.

57 - المیزان، ج 15، ص 396.

58 - جامع‏البیان، مج11، ج20، ص20-18؛ کشف‏الأسرار، ج7، ص258-256؛ قرطبى، ج 13، ص 156 - 158.

59 - المیزان، ج 15، ص 396.

60 - کتاب مقدّس، مکاشفه یوحنا 13.

61 - جامع‏البیان، مج 10، ج 17، ص 115 - 121؛ تاریخ مابعدالظهور، ص 146 - 150.

62 - کشف‏الاسرار، ج5، ص743- 746؛ الدرّالمنثور، ج 5، ص677-674؛ المیزان، ج 13، ص 336 - 398.

63 - تاریخ ما بعد الظهور، ص 151؛ علائم آخرالزمان، ص200 - 202؛ الفرقان، ج 15 و 16، ص 213 - 223.

64 - مجمع‏البیان، ج 7، ص 102؛ کشف‏الأسرار، ج 6، ص 306 و 307؛ المیزان، ج 14، ص 326.

65 - الفرقان، ج 16 و 17، ص 362 - 365.

66 - تاریخ ما بعدالظهور، ص 150؛ الفرقان، ج 16 و 17، ص 365-362.

67 - مجمع‏البیان، ج 7، ص 366؛ البرهان، ج 4، ص 228 - 231؛ المیزان، ج 15، ص 397 و 398.

68 - بحارالأنوار، ج 53، ص 56.

69 - همان.

70 - نورالثقلین، ج 3، ص 138 - 140.

71 - تفسیر عیّاشى، ج 1، ص 181.

72 - نورالثقلین، ج 4، ص 107.

73 - تاریخ ما بعدالظهور، ص 632 - 639، 647.

74 - مجمع‏البیان، ج 7، ص 106؛ عیّاشى، ج 1، ص 183 و ج 2، ص50 و 56 - 61؛ نورالثقلین، ج 2، ص 57.

75 - تفسیر عیّاشى، ج 1، ص 183 و 292؛ نورالثقلین، ج 5، ص 242 و 243؛ البرهان، ج 4، ص 336.

76 - نورالثقلین، ج 2، ص 52.

77 - الایقاظ من‏الهجعه، ص 392 - 405؛ على و پایان تاریخ، ص92-82.

 

منبع: سایت راسخون

*******************

 

http://mehdijafari49.blogfa.com/post/182   آدینه امید




درباره : حکیم عسکری ,در باره قرآن ,حکیم عسکری ,در باره قرآن ,حکیم عسکری ,در باره قرآن ,حکیم عسکری ,در باره قرآن ,در باره قرآن ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : قرآن و پایان تاریخ , قرآن ,


نوشته شده در جمعه 24 مرداد 1393 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 125 |

عناوين آخرين مطالب ارسالي
عاقل باید طالب و جوینده سه چیز باشد+ وَ عَلَى اَلْعَاقِلِ أَنْ یَکُونَ طَالِباً لِثَلاَثٍ...+حدیث پیامبر(ص)+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاه
احکام فرارازخمس+نِعْمَ الشَّيْ‌ءُ الْفِرَارُ مِنَ الْحَرَامِ إِلَى الْحَلَالِ:بهترین کارفرارازحرام بسوى حلال است.(وَسائِلُ الشّیعة ج 18 ص
فاطمه سلام الله علیها ، جامع الفضائل است+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی
متن وصیتنامه سردار دل ها شهید حاج قاسم سلیمانی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی
قواعد فقهی راهبردی در مُعاهَدات بین‌المللی و سیاست خارجی+حجت الاسلام مُحسِن صَبوری فیروزآبادی +سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نش
چرا با آمریکا نباید رابطه داشته باشیم؟!!+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی
انقلاب از انتخاب است و انتخاب از انقلاب است ... استراتژي ما همه با هم است+دکتر حسن روحانی+رئیس جمهور
سردار شهید حاج قاسم سلیمانی در آیینه تصاویر+سردار دل ها+مکتب سردار سلیمانی+سردار دل ها
دوآزمون بزرگ ملت ايران باقيمانده ازسال98.هشدار رهبری به حاشیه سازها+بيانات بسیار مهم امام خامنه ای+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت ن
فنِّ ديپلُماسي ازديدگاه دکترمحمدجوادظريف وزيرامورخارجه دولت تدبيرواميد+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی رشتی
مرحوم حاج عبدالله ضابط مشهدیجزء برترین مُبلِّغان در سراسر کشور بود+به یاد مرحوم حجت‌الاسلام و المسلمین حاج عبدالله ضابط مشهدی
مهمترين بندهاي طرح ضدفلسطيني آمريکا موسوم به«معامله قرن»+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی رشتی
به بهانه آتش زدن کتاب هاریسون توسط تبریزیان+آیاطب اسلامی وجود دارد؟!+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی رشتی
دعایی که وسط گریه«حاج قاسم»را به خنده انداخت!!! +سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی رشتی
اظهارات دکترحسام الدين علامه درباره طب سنتی و اسلامی+آتش زدن طب هاریسون توسط شیخ عباس تبریزیان!!!
مَحاسِن و مَکارِم اَخلاق و تفاوتهای آن ها+آیت الله زین العابدین قربانی لاهیجی گیلانی+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی
من ازیاران بدگشتم بیزار*کند همجنس با همجنس دیدار+دیدار انتخاباتی+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی
آتش زدن کتاب پزشکی هاریسون خدمت به جبهه استکباری است+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی
«نقش تعليم و تربيت»+ حضرت آيت الله زين العابدين قرباني گيلاني لاهيجي+استاد سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی
استفتائات ازامام خامنه ای دربهمن ماه 1398درباره وضو+پس گرفتن طلاهای هدیه شده پس از طلاق+مانع بین پیشانی و محل سجده+قنوت فراموش شده+خمس و...
مؤمن ازیک سوراخ دوبارگزیده نشود+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
من بلد نیستم !!! + جناب دکتر حسن روحانی+سخنان عجیب رئیس جمهور حسن روحانی و واکنش های مختلف مردم و ...
مُعرّفی اجمالی کتابِ رجالی «جامِعُ الرُّواةِ وَ اِزاحَةُ الأِشْتِباهاتِ عَنِ الطُّرُقِ وَ الأَسْنادِ»+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهی
نکاتی درباره هدف قرارگرفتن غیرعمدی وسهوی هواپیمای اوکراینی+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی
حدیث لَولاک+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی رشتی

.: Weblog Themes By Music-Day.Info :.

::

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
عضویت سریع


قوانین سایت

کد امنیتی :
مطالب پر بازدید
حکمت چیست؟ بازدید : 1333
قضا وقدر بازدید : 1013
نظر سنجی
امکانات وب
حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی

RSS


POWERED BY
rozblog.COM

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی مي باشد.

جدید ترین موزیک های روز



طراح قالب

موزیک روز

جدیدترین مطالب روز دنیا