close
تبلیغات در اینترنت
تفسیر

حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی
قالب وبلاگ
درباره وبلاگ

حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی
ورود کاربران

ورود به سایت

نام کاربری:
رمز عبور :
رمز عبور را فراموش کردم ؟
موضوعات وبلاگ
حکیم عسکری -
وجدان چیست ؟ انواع وجدان -
مجموعه مقالات وگفتمان های اقتصادی وبانکداری اسلامی+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی+بانظارت استادسعادت میرق -
آمار سایت
افراد آنلاین : 3 نفر
بازدیدهای امروز : 126 نفر
بازدیدهای دیروز : 108 نفر
كل بازدیدها : 75543 نفر
بازدید این ماه : 843 نفر
بازدید ماه قبل : 4202 نفر
نظرات : 2
كل مطالب : 306 عدد
تعداد اعضا : 845 نفر
امروز : یکشنبه 01 مهر 1397
جستجوی مطالب

Google
hakim-askari.rozblog.com

 

***نسيم معرفت***

 


 

**تفسيرآيه 58 ازسوره نساء(اهميت امانت و قضاوت)

 


 

إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلي‏ أَهْلِها وَ إِذا حَکَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُکُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ کانَ سَميعاً بَصيراً(آيه 58 از سوره نساء) .

 

خداوند به شما فرمان مى‏دهد كه امانتها را به صاحبان آن برسانيد و هنگامى كه ميان مردم داورى مى‏كنيد از روى عدالت داورى كنيد ، خداوند پند و اندرزهاى خوبى به شما مى‏دهد ، خداوند شنوا و بيناست.

 


 

شان نزول:

 

در تفسير مجمع البيان و بعضى ديگر از تفاسير اسلامى نقل شده كه اين آيه زمانى نازل گرديد كه پيامبر   (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  با پيروزى كامل وارد شهر مكه گرديد ، عُثمان بن طلحه را كه كليددار خانه كعبه بود احضار كرد و كليد را از او گرفت ، تا درون خانه كعبه را از لَوث وجود بتها پاك سازد ، عباس عموى پيامبر (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  پس از انجام اين مقصود تقاضا كرد كه پيامبر (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) با تحويل كليد خانه خدا به او ، مقام كليددارى بَيتُ الله كه در ميان عرب يك مقام برجسته و شامخ بود ، به او سپرده شود ( گويا عباس ميل داشت از نفوذ اجتماعى و سياسى برادرزاده خود به نفع شخص خويش استفاده كند ) ولى پيامبر (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  بر خلاف اين تقاضا پس از تطهير خانه كعبه از لَوث بتها درِ خانه را بست و كليد را به عُثمان بن طلحه تحويل داد ،  و  آيه مورد بحث را تلاوت مى‏ نمود :  إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلي‏ أَهْلِها ... و  اين در حالي بود كه هنوز «عثمان بن طلحه » مسلمان نشده بود.

 


 

دو قانون مهم اسلامى

 


 

آيه فوق گرچه همانند بسيارى از آيات در مورد خاصى نازل شده ولى بديهى است يك حكم عمومى و همگانى از آن استفاده مى‏شود ، و صريحا مى‏گويد : خداوند به شما فرمان ميدهد كه امانتها را به صاحبان آنها بدهيد. (إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلي‏ أَهْلِها ....)  روشن است امانت معنى وسيعى دارد و هر گونه سرمايه مادى و معنوى را شامل مى‏شود و هر مسلمانى طبق صريح اين آيه وظيفه دارد كه در هيچ امانتى نسبت به هيچكس ( بدون استثناء ) خيانت نكند ، خواه صاحب امانت ، مسلمان باشد يا غير مسلمان ، و اين در واقع يكى از مواد اعلاميه حقوق بشر در اسلام است كه تمام انسان‏ها در برابر آن يكسانند ، قابل توجه اينكه در شان نزول فوق ، امانت تنها يك امانت مادى نبود و طرف آن هم يكنفر مشرك بود . 

 

در قسمت دوم آيه ، اشاره به دستور مهم ديگرى شده و آن مسئله عدالت در حكومت و قضاوت است. آيه مى‏گويد خداوند نيز به شما فرمان داده كه به هنگامى كه ميان مردم قضاوت و حكومت مى‏كنيد ، از روى عدالت حكم كنيد وَ إِذا حَکَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ ...  سپس براى تاكيد اين دو فرمان مهم ميگويد : خداوند پند و اندرزهاى خوبى بشما ميدهد ( إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُکُمْ بِهِ) باز تاكيد مى‏كند و مى‏گويد : در هر حال خدا مراقب اعمال شما است ، هم سخنان شما را مى‏ شنود و هم كارهاى شما را مى‏بيند ( إِنَّ اللَّهَ کانَ سَميعاً بَصيراً)  اين قانون نيز ، يك قانون كلى و عمومى است و هر نوع داورى و حكومت را چه در امور بزرگ و چه در امور كوچك بوده باشد شامل مى‏شود ، تا آنجا كه در احاديث اسلامى مى‏خوانيم : روزى دو كودك خردسال ، هر كدام خطى نوشته بود ، و براى داورى در ميان آنها و انتخاب بهترين خط به حضور امام حسن (عليه‏ السلام‏) رسيدند ، على (عليه ‏السلام‏) كه ناظر اين صحنه بود فورا به فرزندش گفت : يَا بُنَيَّ اُنْظُر کَيْفَ تَحْکُمُ فَإنَّ هذا حُکْمٌ وَالله ُسائِلُکَ عَنْهُ يَوْمَ القِيامَةِ  ( تفسير مجمع البيان جلد 1 ذيل آيه 58 از سوره نساء )  فرزندم ! درست دقت كن ، چگونه داورى مى‏كنى ، زيرا اين خود يك نوع قضاوت است و خداوند در روز قيامت در باره آن از تو سؤال ميكند !  اين دو قانون مهم اسلامى ( حفظ امانت و عدالت در حكومت ) زيربناى يك جامعه سالم انسانى است و هيچ جامع ه‏اى خواه مادى يا الهى بدون اجراى اين دو اصل ، سامان نمى‏ يابد .

 

اصل اول مى‏گويد : اموال ، ثروتها ، پستها ، مسئوليتها ، سرمايه ‏هاى انسانى ، فرهنگها و ميراث هاى تاريخى ، همه امانتهاى الهى هستند كه بدست افراد مختلف در اجتماع سپرده مى‏شود ، و همه موظفند كه در حفظ اين امانات و تسليم كردن آن به - صاحبان اصلى آن بكوشند ، و به هيچ وجه در اين امانتها خيانت نشود . از طرفى هميشه در اجتماعات ، برخوردها و تضادها و اصطكاكِ منافع وجود دارد كه بايد با حكومت عادلانه ، حل و فصل شود تا هر گونه تبعيض و امتياز نابجا و ظلم و ستم از جامعه برچيده شود.

 

 

 

همانطور كه در بالا گفته شد ، امانت منحصر به اموالى كه مردم به يكديگر مى‏ سپارند نيست ، بلكه دانشمندان نيز در جامعه امانت‏دارانى هستند كه موظفند حقايق را كتمان نكنند ، حتى فرزندان انسان امانتهاى الهى هستند كه اگر در تعليم و تربيت آنان كوتاهى شود ، خيانت در امانت شده ، و از آن بالاتر وجود و هستى خودِ انسان و تمام نيروهائى كه خدا به او داده است امانت پروردگارند كه انسان موظف است در حفظ آنها بكوشد ، در حفظ سلامتِ جسم و سلامتِ روح و نيروى سرشار جوانى و فكر و انديشه كوتاهى نكند و لذا نمى ‏تواند دست به انتحار  و خود کشي و يا ضرر به - خويشتن بزند ، حتى از بعضى از احاديث اسلامى استفاده مى‏شود كه علوم و اسرار و ودايعِ امامت كه هر امامى بايد به امام بعد بسپارد در آيه فوق داخل است ( و جز امانت ها محسوب مي گردند ).

 

قابل توجه اينكه در آيه فوق ، مسئله اداى امانت ، بر عدالت ، مقدم داشته شده ، اين موضوع شايد به خاطر آن است كه مسئله عدالت در داورى ، هميشه در برابر خيانت لازم مى‏شود ، زيرا اصل و اساس اين است كه همه مردم امين باشند ، ولى اگر فرد يا افرادى از اين اصل منحرف شدند نوبت به عدالت مى‏رسد كه آنها را به وظيفه خود آشنا سازد.

 


 

اهميت امانت و عدالت در اسلام

 


 

در منابع اسلامى به قدرى در باره اين موضوع تاكيد شده كه در مورد ساير احكام كمتر ديده مى‏شود :

 


 

1 -از امام صادق (عليه ‏السلام‏) نقل شده كه فرمود : «لَا تَنْظُرُوا إِلَى طُولِ رُكُوعِ الرَّجُلِ وَ سُجُودِهِ فَإِنَّ ذَلِكَ شَيْ‌ءٌ اعْتَادَهُ فَلَوْ تَرَكَهُ اسْتَوْحَشَ لِذَلِكَ وَ لَكِنِ انْظُرُوا إِلَى صِدْقِ حَدِيثِهِ وَ أَدَاءِ أَمَانَتِهِ‌»[تفسير نورالثقلين ، ج 1، ص 496، اصول كافى ج 2، ص 105 حديث 13] : ( تنها ) نگاه به ركوع و سجود طولانى افراد نكنيد ، زيرا ممكن است عادتى براى آنها شده باشد كه از ترك آن ناراحت شوند ، ولى نگاه به راستگوئى در سخن و اداء امانت آنها كنيد.

 


 

2 -در حديث ديگرى از امام صادق (عليه ‏السلام‏) نقل شده كه فرمود : اگر على (عليه ‏السلام‏) آن همه مقام در نزد پيامبر (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) پيدا كرد به خاطر راستگوئى در سخن و اداء امانت بود .

 


 

3 -در حديث ديگرى از امام صادق (عليه ‏السلام‏) نيز نقل شده كه به يكى از دوستان خود فرمود : اِنَّ ضارِبَ عَلِىٌّ بِالسَّيْفِ وَ قاتِلَه لَوْ اِئْتَمَنَنِى وَ اسْتَنْصَحَنِى وَ اسْتَشارَنِى، ثُمَّ قَبِلتُ ذلِكَ مِنْهُ، لاَدَّيْتُ اِلَيْهِ الاَْمانَةَ [مجموعه وَرّام، جلد 1، صفحه 20.]: اگر قاتل علىّ (عليه‏ السلام‏) امانتى پيش من مى‏ گذاشت و يا از من نصيحتى مى‏خواست و يا با من مشورتى مى‏كرد و من آمادگى خود را براى اين امور اعلام مى‏داشتم ، قطعا حق امانت را ادا مى‏ نمودم.

 


 

4 -در رواياتى كه در منابع شيعه و اهل تسنن از پيغمبر گرامى اسلام (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) نقل شده اين گفتار بزرگ مى ‏درخشد : آيَةُ الْمُنَافِقِ ثَلاثٌ إِذَا حَدَّثَ كَذَبَ ، وَإِذَا وَعَدَ أَخْلَفَ ، وَإِذَا اؤْتُمِنَ خَانَ: نشانه منافق سه چيز است دروغگوئى ، پيمان ‏شكنى ، و خيانت در امانت.  ( نهج الفصاحه ص2 حدیث 7 -صحیح مسلم، کتاب الایمان، ح 89 -  الترغيب و الترهيب : 4 / 9 / 13.)

 


 

5 -پيغمبر اكرم (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) به على (عليه ‏السلام‏) فرمود : هنگامى كه طرفينِ نزاع نزد تو مى‏ آيند حتى در نگاه كردن به آن دو ، و مقدار و چگونگى سخنان كه به آنها مى‏گوئى ، مساوات و عدالت و برابری را رعايت كن ( سَوِّ بَينَ الخَصمَينِ فِى لَحظِكَ وَ لَفظِكَ).

 

6- [ در مورد شش نفر از پيامبران بزرگ الهى جمله «اِنِّى لَكُمْ رَسُولٌ اَمِينٌ» من براى شما فرستاده امينى هستم» در آيات قرآن  آمده است :   1- نوح  (شعراء ـ 107)  2- هود (شعراءـ 125)  3- صالح (شعراء ـ 143)  4-  لوط (شعراء ـ 162)  5- شُعَيب (شعراء ـ 178)  6-  موسى (دخان ـ 18)  و  اين  نشان از اهميت مسئله امانت و امانتداريمي باشد كه در كنار امر رسالت قرار گرفته است، و بدون آن هرگز اعتماد امت ها به رسولان و پيامبران جلب نمى شود.]  

 

7- در حديثى از رسول خدا  (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) خطاب به على(عليه السلام) مى خوانيم كه فرمود: «يا اَبَالْحَسَنِ اَدِّ الاَمانَةَ اِلَى الْبَرِّ وَ الْفاجِرِ فِى ما قَلَّ وَجَلَّ حَتّى فِى الخَيْطِ وَ الَْمخِيطِ : اى ابوالحسن! امانت را چه مربوط به شخص نيكوكار باشد يا بدكار، چه كم باشد چه زياد به صاحبش برسان، حتى اگر نخ و سوزن باشد .  ( بحارالانوار، جلد 74، صفحه 273.)

 

8-   پيامبر اكرم  (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)    فرمود:  «لا اِيْمانَ لِمَنْ لا اَمانَةَ لَهُ : كسى كه امانت را رعايت نمى كند ايمان ندارد .( بحارالانوار، جلد 74، صفحه 273.)

 

9-  امام سجاد(عليه السلام) در باره اهميت امانت  تعبير عجيبى دارد. به شيعيانش  فرمود: «عَلَيْكُمْ بِاداءِ الاَْمانَةِ فَوالَّذِى بَعَثَ مُحَمّداً  (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  بِالحَقِّ نَبِيّاً لَوْ اَنَّ قاتِلَ اَبِىَ الْحُسَيْنِ ابْنِ عَلِىٌّ(عليهما السلام) اَئْتَمَنَنِى عَلَى السَّيْفِ الَّذِى قَتَلَهُ بِهِ لاََدَّيْتُهُ اِلَيْهِ : به شما باد به اداء امانت، سوگند به آن كس كه محمد  (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) را به حق پيامبرِ خويش قرار داد، اگر قاتل پدرم حسين(عليه السلام)شمشيرى را كه با آن پدرم را شهيد كرد نزد من امانت مى سپُرد (و من امانت او را قبول مى كردم) در امانتش خيانت نمى نمودم»  ( بحارالانوار، جلد 72، صفحه 114، حديث 3. )

 

10-  على(عليه السلام) در باره  امانت فرمود :  «اَلاَْمانَةُ تَجُرُّ الرِّزْقَ وَ الْخِيانَةُ تَجُرَّ الْفَقْرَ : امانت رزق و روزى مى آورد، و خيانت مايه فقر است».  (بحار، جلد 78، صفحه 60.)

 

11-  وَ الَّذينَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ .    و آنها که امانتها و عهد خود را رعايت مي کنند(سوره مؤمنون آيه 8 و نيز سوره معارج آيه 32)

 


 

تفسير نمونه ج : 3ص : 430 .

 


 

** تنظيم و اصلاح و مختصري اضافات : توسط استاد سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي 

 


 

http://www.andisheqom.com/public/application/index/viewData?c=8236&t=article




درباره : حکیم عسکری ,تفسیر ,تفسیرقرآن ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : تفسيرآيه 58 ازسوره نساء(اهميت امانت و قضاوت) سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی , تفسیرقرآن , آیه 58 سوره نساء ,


نوشته شده در یکشنبه 31 مرداد 1395 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 91 |

***نسيم معرفت***

گل تقديم شماتفسير آيه 10 و 11 و 12  از سوره اَلسَّجدة


**وَ قَالُوا أَ ءِذَا ضلَلْنَا فى الأَرْضِ أَ ءِنَّا لَفِى خَلْقٍ جَدِيدِبَلْ هُم بِلِقَاءِ رَبهِمْ كَفِرُونَ.(10)


آنها گفتند : آيا هنگامى كه ما مرديم و در زمين گم شديم آفرينش تازه‏اى خواهيم يافت ؟ ! ولى آنها لقاى پروردگارشان را انكار مى‏كنند ( و مى‏خواهند با انكار معاد آزاد باشند و به هوسرانى خويش ادامه دهند).


**قُلْ يَتَوَفَّاكُم مَّلَك الْمَوْتِ الَّذِى وُكلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ(11)


بگو : فرشته مرگ كه بر شما مامور شده ( روح ) شما را مى‏گيرد ، سپس به سوى پروردگارتان باز مى‏گرديد.

 

**وَ لَوْ تَرَى إِذِ الْمُجْرِمُونَ نَاكِسوا رُءُوسِهِمْ عِندَ رَبِّهِمْ رَبَّنَا أَبْصرْنَا وَ سمِعْنَا فَارْجِعْنَا نَعْمَلْ صلِحاً إِنَّا مُوقِنُونَ .(12)


و اگر ببينى مجرمان را هنگامى كه در پيشگاه پروردگارشان سر به زير افكنده ، مى‏گويند : پروردگارا ! آنچه وعده كرده بودى ديديم و شنيديم ، ما را باز گردان تا عمل صالح بجا آوريم ، ما به قيامت ايمان داريم!


ندامت و تقاضاى بازگشت


اين آيات با بحث گويائى در باره معاد آغاز مى‏شود ، سپس حال مجرمان را در جهان ديگر بازگو مى‏كند ، و مجموعا تكميلى است براى بحث هاى گذشته كه پيرامون مبدأ سخن مى‏گفت ، زيرا مى‏دانيم بحث از مبدأ و معاد در قرآن مجيد غالبا توأم با يكديگر است.

نخست مى‏گويد : آنها گفتند آيا هنگامى كه ما مُرديم و خاك شديم و در زمين گم شديم ، آفرينش تازه‏اى خواهيم يافت ؟ ! ( وَ قالُوا أَ إِذا ضَلَلْنا فِي الْأَرْضِ أَ إِنَّا لَفي‏ خَلْقٍ جَديدٍ بَلْ هُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ کافِرُونَ  ) .

تعبير به گم شدن در زمين (  ضَلَلْنا فِي الْأَرْضِ ) اشاره به اين است كه انسان پس از مُردن خاك مى‏شود ، همانند ساير خاكها ، و هر ذرّه‏ اى از آن بر اثر عوامل طبيعى و غير طبيعى به گوشه‏ اى پرتاب مى‏شود ، و ديگر چيزى از او باقى به نظر نمى‏رسد تا آن را در قيامت دو باره بازگردانند.

ولى آنها در حقيقت منكر قدرتِ خداوند بر اين كار آنها نيستند بلكه آنها لقاى پروردگارشان را انكار مى‏كنند ( بَلْ هُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ کافِرُونَ ).

آنها مى‏خواهند مرحله لقاى پروردگار كه مرحله حساب وكتاب و ثواب و عقاب است منكر شوند و به دنبال آن آزادى عمل پيدا كنند تا هر چه مى‏خواهند انجام دهند!.

در واقع اين آيه شباهت زيادى با آيات نخستين سوره قيامت دارد آنجا كه مى‏گويد : أَيَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَلَّن نَجْمَعَ عِظَامَهُ (3) بَلَى قَادِرِينَ عَلَى أَن نُّسَوِّيَ بَنَانَهُ (4)  بَلْ يُرِيدُ الْإِنسَانُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ(5)يَسْئَلُ أَيّانَ يَوْمُ الْقِيامَةِ : آيا انسان گمان مى‏كند ما استخوان هاى پراكنده او را جمع نخواهيم كرد ؟ ! ما حتى قادريم ( خطوط ) سر انگشتان او را به نظام نخستين بازگردانيم ! ولى هدف انسان اين است كه ايامى را كه در اين دنيا در پيش دارد ( با انكار قيامت ) به گناه و فجور بگذراند لذا سؤال مى‏كند روز قيامت كَى خواهد بود ؟ ( سوره قيامت - 3 - 6 ) .

بنابر اين آنها از نظر استدلال لنگ نيستند ، بلكه شهوات آنها حجابى بر قلبشان افكنده ، و نيّات سوئشان مانع قبول مساله معاد است ، و گرنه همان خداوندى كه به يك قطعه آهن ربا اين اثر را بخشيده كه ذرات بسيار كوچك آهن را كه در لابلاى خروارها خاك زمين گم شده با يك گردش در ميان خاك ها به خود جذب مى‏كند و به سادگى آنها را جمع مى‏نمايد در ميان ذرّات بدن يك انسان نيز چنين جاذبه متقابلى را ايجاد فرمايد.

چه كسى مى‏تواند انكار كند كه آب هاى موجود در جسم يك انسان ( و اكثر جسم انسان آب است ) و همچنين مواد غذائى آن هر كدام مثلا در هزار سال پيش هر جزئى از آن در گوشه‏ اى از جهان پراكنده بوده است ، هر قطره ‏اى در اقيانوسى و هر ذره‏ اى در اقليمى ، اما آنها از طريق ابر و باران و ديگر عوامل طبيعى جمع شدند و سرانجام وجود انسانى را تشكيل دادند ، چه جاى تعجب كه پس از متلاشى شدن و بازگشت به حال اول دو باره گرد هم آيند و بهم پيوندند ؟

آيه بعد پاسخ آنها را از طريق ديگرى بيان مى‏كند ، مى‏گويد : تصور نكنيد شخصيت شما به همين بدن جسمانى شما است ، بلكه اساس شخصيتتان را روح شما تشكيل مى‏دهد ، و او محفوظ است بگو : فرشته مرگ كه مامور شما است ( روح ) شما را مى‏گيرد ، سپس به سوى پروردگارتان باز مى‏گرديد ( قُلْ يَتَوَفَّاكُم مَّلَك الْمَوْتِ الَّذِى وُكلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ ) .

با توجه به مفهوم (يَتَوَفَّاكُم) كه از ماده تَوَفِّى ( بر وزن تَصَدِّى ) به معنى بازسَتاندن است مرگ به معنى فنا و نابودى نخواهد بود ، بلكه يكنوع قبض و دريافت فرشتگان نسبت به روح آدمى است كه اساسى ‏ترين بخش وجود انسان را تشكيل مى‏دهد.

درست است كه قرآن از معاد جسمانى سخن مى‏گويد و بازگشت روح و جسم مادى را در معاد قطعى مى ‏شمرد ، ولى هدف از آيه فوق بيان اين حقيقت است كه اساس شخصيت انسان اين اجزاى مادى نيست كه تمام فكر شما را به خود مشغول ساخته بلكه همان گوهر روحانى است كه از سوى خدا آمده و به سوى او باز مى‏گردد .

و در يك جمع بندى مى‏توان چنين گفت كه دو آيه فوق به منكران معاد چنين پاسخ مى‏دهد : كه اگر مشكل شما پراكندگى اجزاى جسمانى است كه خودتان قدرت خدا را قبول داريد و منكر آن نيستيد ، و اگر مشكل اضمحلال و نابودى شخصيت انسان بر اثر اين پراكندگى است آن نيز درست نيست چرا كه پايه شخصيت انسان بر روح قرار گرفته .

اين ايراد بى شباهت به  شُبهه معروف آکِل و مأکول نيست ، همان گونه كه پاسخ آن نيز در دو مورد با يكديگر شباهت دارد.

ضمنا توجه به اين نكته نيز لازم است كه در پاره ‏اى از آيات قرآن ، تَوَفِّى و قبض ارواح به خداوند نسبت داده شده (اللَّهُ يَتَوَفَّي الْأَنْفُسَ حينَ مَوْتِها) : خداوند جانها را به هنگام مرگ مى‏گيرد ( زمر - 42 ) و در بعضى به مجموعه‏ اى از فرشتگان ،الَّذينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِکَةُ ظالِمي‏ أَنْفُسِهِمْ ... : آنها كه فرشتگان قبض روحشان مى‏كنند در حالى كه ستم پيشه‏ اند ... ( نحل - 28).

ودر آيات مورد بحث ، قبض ارواح به ملك الموت ( فرشته مرگ ) نسبت داده شده است.

ولى در ميان اين تعبيرات هيچگونه منافاتى نيست ، ملك الموت معنى جنس را دارد و به همه فرشتگان اطلاق مى‏شود ، و يا اشاره به رئيس و بزرگتر آنها است ، و از آنجا كه همه به فرمان خدا قبض روح مى‏كنند به خدا نيز نسبت داده شده است.

سپس وضع همين مُجرمان كافر و منكران معاد را كه در قيامت با مشاهده صحنه ‏هاى مختلف آن از گذشته خود سخت نادم و پشيمان مى‏شوند چنين مجسم كرده مى‏گويد : اگر ببينى مجرمان را هنگامى كه در پيشگاه پروردگارشان سر به زير افكنده مى‏گويند : پروردگارا ! آنچه وعده كرده بودى ديديم و شنيديم ما پشيمانيم ، ما را باز گردان تا عمل صالح بجا آوريم ، ما به اين جهان قيامت يقين داريم ( در تعجب فرو خواهى رفت ) ( وَ لَوْ تَرَى إِذِ الْمُجْرِمُونَ نَاكِسوا رُءُوسِهِمْ عِندَ رَبِّهِمْ رَبَّنَا أَبْصرْنَا وَ سمِعْنَا فَارْجِعْنَا نَعْمَلْ صلِحاً إِنَّا مُوقِنُونَ ) .

به راستى تعجب مى‏كنى كه آيا اين افراد سر بزير و نادم و پشيمان ، همان مغروران سركش و چموش هستند كه در دنيا در برابر هيچ حقيقتى سر فرود نمى ‏آوردند ؟ اما اكنون كه صحنه‏ هاى قيامت را مى‏بينند و به مقام شهود مى‏رسند به كلى تغيير موضع مى‏دهند تازه اين تغيير موضع و بيدارى زود گذر است ، و طبق آيات ديگر قرآن اگر به اين جهان باز گردند به همان روش خود ادامه مى‏دهند ( انعام آيه 28 ) .

نَاكِس از ماده نَكس ( بر وزن عَكس ) به معنى وارونه شدن چيزى است و در اينجا به معنى سر به زير افكندن است.

مقدم داشتن  أَبْصرْنَا ( ديديم ) بر سمِعْنَا ( شنيديم ) به خاطر آنست كه در قيامت نخست انسان با صحنه‏ ها روبرو مى‏شود و بعد باز خواست الهى و فرشتگان او را مى‏شنود.

ضمنا از آنچه گفتيم معلوم مى‏شود منظور از مجرمان در اينجا ، كافران و بخصوص منكران قيامتند .

به هر حال اين نخستين بار نيست كه در آيات قرآن با اين مساله روبرو مى‏شويم كه مجرمان به هنگام مشاهده نتائج اعمال و آثار عذاب الهى ، سخت پشيمان مى‏شوند ، و تقاضاى بازگشت به دنيا مى‏كنند ، در حالى كه از نظر سنت الهى چنين بازگشتى امكان پذير نيست ، همانگونه كه بازگشت نوزاد به رحم مادر ، و ميوه جدا شده از درخت به درخت ممكن نخواهد بود.

اين نكته نيز قابل توجه است كه تنها تقاضاى مجرمان بازگشت به دنيا براى انجام عمل صالح است ، و از اين به خوبى روشن مى‏شود كه تنها سرمايه نجات در قيامت اعمال صالح است، اعمالى كه از قلبى پاك و آكنده از ايمان و با خلوص نيت انجام مى‏گيرد.

و از آنجا كه اين همه اصرار و تاكيد براى پذيرش ايمان ، ممكن است اين توهم را ايجاد كند كه خداوند توانائى ندارد نور ايمان را در قلب آنها پرتوافكن كند ، در آيه بعد مى ‏افزايد : و اگر ما مى‏خواستيم حتما به هر كسى [از روى جبر] هدايتش را مى‏داديم ليكن سخن و امر من مُحقق گرديده كه هر آينه جهنم را از همه جنيان و آدميان ( به جهت  ارتکاب گناهان ومعاصي و...)  آکنده  خواهم کرد ( وَلَوْ شِئْنَا لَآتَيْنَا كُلَّ نَفْسٍ هُدَاهَا وَلَكِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ  . سوره سجده آيه 13 .).

مسلما ما چنين قدرتى داريم ، ولى ايمانى كه از طريق اجبار و الزام ما تحقق يابد ارزش چندانى ندارد ، اراده ما بر اين تعلق گرفته است كه نوع انسان را به اين افتخار نائل كنيم كه مختار باشد ، و راه تكامل را با پاى خويش بسپرد .

نکته ها:


1 - استقلال روح و اصالت آن

نخستين آيه از آيات فوق كه دلالت بر قبض ارواح به وسيله فرشته مرگ دارد از دلائل استقلال روح آدمى است .

زيرا تعبير به تَوَفِّى كه همان دريافت داشتن و قبض كردن است نشان مى‏دهد كه روح پس از جدائى از بدن باقى مى‏ماند ، و نابود نمى‏شود ، و اصولا تعبير از انسان در آيه فوق به روح يا نفس گواه ديگرى بر اين معنى است

زيرا طبق عقيده ماديين ، روح چيزى جز خواص فيزيك وشيميائى سلول هاى مغزى نيست كه با فناى بدن نابود مى‏شود ، درست مانند از بين رفتن حركات عقربه ساعت بعد از نابودى آن. طبق اين عقيده ، روح چيزى نيست كه حافظ شخصيت انسان باشد بلكه جزئى از خواص جسم او است كه با متلاشى شدن جسم از بين مى‏رود .

دلائل فلسفى متعددى بر اصالت و استقلال روح در دست داريم كه ما گوشه‏ اى از آن را ذيل آيه 85 سوره اسراء ( جلد 12 صفحه 254 به بعد ) آورديم منظور در اينجا بيان دليل نقلى بر اين موضوع بود كه آيه فوق ، از آن آيات دال بر اين معنى محسوب مى‏شود.

2 -فرشته مرگ ملك الموت

از آيات مختلف قرآن مجيد استفاده مى‏شود كه خداوند امور اين جهان را بوسيله گروهى از فرشتگان تدبير مى‏كند ، چنانكه در آيه 5 سوره نازعات مى‏فرمايد : (فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً): سوگند به فرشتگانى كه به فرمان خدا تدبير امور مى‏كنند . مى‏دانيم سنت الهى بر اين است كه مشيت خود را از طريق اسباب پياده كند.

و گروهى از اين فرشتگان ، فرشتگان قبض ارواحند كه در آيات 28 و 33 سوره نحل و بعضى ديگر از آيات قرآن به آنها اشاره شده است ، و در رأس آنها ملك الموت قرار دارد.

احاديث زيادى در اين زمينه ، نقل شده كه اشاره به بعضى از آنها از جهاتى لازم به نظر مى‏رسد:

1 -در حديثى از پيامبر گرامى اسلام(صَلَّى ‏اللهُ‏ عَلَيه‏ِ وَآلِهِ‏ وَسَلَّمَ‏)مى‏خوانيم كه فرمود :  الأَمْراضُ وَ الْأَوْجاعُ کُلُّها بَرِيْدٌ لِلْمَوْتِ وَ رُسُلٌ لِلْمَوْتِ! فَاِذا حانَ الْأَجَلُ أَتى مَلَکُ الْمَوْتِ بِنَفْسِهِ فَقالَ يا أَيُّهَا الْعَبْدُ! کَمْ خَبَر بَعْدَ خَبَر؟ وَ کَمْ رَسُول بَعْدَ رَسُول؟ وَ کَمْ بَرِيْد بَعْدَ بَرِيْد؟ أَنَا الْخَبُر الَّذِى لَيْسَ بَعْدِى خَبَرٌ!: : بيماريها و دردها همگى قاصدان مرگ و فرستادگان او هستند ، هنگامى كه عمر انسان به سر مى‏رسد ، فرشته مرگ مى‏آيد ( او از ديدن فرشته مرگ وحشت مى‏كند و آن را بى مقدمه مى ‏پندارد ولى ) او مى‏گويد : اى بنده خدا چه اندازه خبر بعد از خبر و رسول بعد از رسول و پيك بعد از پيك براى تو فرستادم ؟ اما من آخرين خبرم ، و بعد از من ، خبرى نيست ! سپس مى‏گويد : دعوت پروردگارت را اجابت كن خواه از روى ميل و خواه از روى اكراه ! و هنگامى كه فرشته مرگ قبض روح او مى‏كند ، فرياد بستگان بلند مى‏شود او صدا مى‏زند  فَقَالَ : عَلَى مَنْ تَصْرُخُونَ ؟ وَعَلَى مَنْ تَبْكُونَ ؟ فَوَاللَّهِ مَا ظَلَمْتُ لَهُ أَجَلا ، وَلا أَكَلْتُ رِزْقًا ؛ بَلْ دَعَاهُ رَبُّهُ : بر چه كسى فرياد مى‏كشيد ؟ و براى چه كسى اشگ مى‏ريزيد ؟ به خدا سوگند وقت او به پايان رسيده بود ، و تمام روزى خود را دريافت داشته بود ، پروردگارش از او دعوت كرد و او دعوت حق را اجابت نمود . فَلْيَبْكِ الْبَاكِي عَلَى نَفْسِهِ ، فَإِنَّ لِي فِيكُمْ عَوَدَاتٌ وَعَوَدَاتٌ حَتَّى لا أُبْقِيَ مِنْكُمْ أَحَدًا " : اگر مى‏خواهيد گريه كنيد بر خويشتن بگرييد ! ، من باز هم كرارا به ميان شما مى‏آيم ! تا يكنفر از شما را باقى نگذاريم ! . يكبار ديگر اين حديث تكان دهنده را مطالعه كنيد كه حقايق بسيارى در آن نهفته است.

2 -در حديث ديگرى از امام باقر (عَلَيهِ ‏السَّلامُ‏) مى‏خوانيم كه پيامبر اسلام(صَلَّى ‏اللهُ‏ عَلَيه‏ِ وَآلِهِ‏ وَسَلَّمَ‏)براى عيادت مردى از انصار به خانه او آمد فرشته مرگ را بالاى سر او ديد ، پيامبر (صَلَّى ‏اللهُ‏ عَلَيه‏ِ وَآلِهِ‏ وَسَلَّمَ‏) فرمود : با اين دوست من با مدارا و لطف رفتار كن چرا كه او مردى با ايمان است ، عرض كرد اى محمد -ص- ! بشارت بر تو باد كه من نسبت به همه مؤمنان با محبتم و بدان اى محمد (صَلَّى ‏اللهُ‏ عَلَيه‏ِ وَآلِهِ‏ وَسَلَّمَ‏) به هنگامى كه قبض روح بعضى از فرزندان آدم را مى‏كنم خانواده او فرياد مى‏كشند ، من در كنار خانه مى‏ ايستم ، مى‏گويم من گناهى ندارم ( عُمر او پايان يافته بود ) من باز كرارا به ميان شما بر مى‏گردم ! بهوش باشيد ، بهوش ! سپس مى‏افزايد : مَا خَلَقَ اللهُ مِن اَهلِ بَيتِ مَدَرِِ و لا شَعَرِِ وَ لَا وَبَرِِ ، فِى بَرِِّ وَ لَا بَحرِِ اِلَّا وَ اَنَا اَتَصَفَّحُهُم فِى كُلِّ يَومِِ وَ لَيلَةِِ خَمسَ مَرّاتِِ حَتَّى اَنِّى لَأَعرَفُ بِصَغيرِهِم وَ كَبيرِهِم مِنهُم بِأَنفُسِهِم : خدا هيچ انسانى را از ساكنان شهر و بيابان ، خانه و خيمه ، در خشكى و دريا ، نيافريده ، مگر اينكه من در هر شبانه روز پنج بار دقيقا به آنها نگاه مى‏كنم تا آنجا كه من صغير و كبير آنها را بهتر از خودشان مى‏شناسم ! .(تفسير «درّ المنثور»، طبق نقل «الميزان»، جلد 16، صفحه 268.)

روايات ديگرى نيز به همين مضمون در منابع مختلف اسلامى آمده است كه مطالعه مجموع آنها هشدارى است براى همه انسانها كه بدانند ميان آنان و مرگ فاصله زيادى نيست ! ، و در يك لحظه كوتاه ممكن است همه چيز پايان گيرد.

آيا با اين حال جاى اين است كه انسان به زرق و برق اين جهان مغرور گردد و آلوده انواع ظلم و گناه شود ، و از عاقبت كار غافل بماند ؟

***(حديث مرفوع) أَخْبَرَنَا أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ الْمُفَضَّلِ ، أَخْبَرَنَا عَبْدُ الْمُؤْمِنِ بْنُ خَلَفٍ ، أَخْبَرَنَا أَبُو عُمَارَةَ الْبَغْدَادِيُّ ،  أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ يُونُسَ بْنِ سِنَانٍ الرَّقِّيُّ ، أَخْبَرَنَا عَبْدُ الْعَزِيزِ بْنُ عَبْدِ الصَّمَدِ الْعَمِّيُّ ، عَنْ أَيُّوبَ ، عَنْ عِكْرِمَةَ ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ ، قَالَ : قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ : " الأَمْرَاضُ وَالأَوْجَاعُ كُلُّهَا بَرِيدُ الْمَوْتِ وَرُسُلُ الْمَوْتِ ، فَإِذَا جَاءَ الأَجَلُ أَتَى مَلَكُ الْمَوْتِ بِنَفْسِهِ ، فَقَالَ : أَيُّهَا الْعَبْدُ ، كَمْ خَبَرٍ بَعْدَ خَبَرٍ ، وَكَمْ رَسُولٍ بَعْدَ رَسُولٍ ، وَكَمْ بَرِيدٍ بَعْدَ بَرِيدٍ ، أَنَا الْخَبَرُ لَيْسَ بَعْدِي خَبَرٌ ، وَأَنَا الرَّسُولُ لَيْسَ بَعْدِي رَسُولٌ ، أَجِبْ رَبَّكَ طَائِعًا ، أَوْ مُكْرَهًا ، فَإِذَا قَبَضَ رُوحَهُ تَصَارَخُوا عَلَيْهِ ، فَقَالَ : عَلَى مَنْ تَصْرُخُونَ ؟ وَعَلَى مَنْ تَبْكُونَ ؟ فَوَاللَّهِ مَا ظَلَمْتُ لَهُ أَجَلا ، وَلا أَكَلْتُ رِزْقًا ؛ بَلْ دَعَاهُ رَبُّهُ فَلْيَبْكِ الْبَاكِي عَلَى نَفْسِهِ ، فَإِنَّ لِي فِيكُمْ عَوَدَاتٌ وَعَوَدَاتٌ حَتَّى لا أُبْقِيَ مِنْكُمْ أَحَدًا " .
بيماريها و دردها همگى قاصدان مرگ و فرستادگان او هستند، هنگامى که عمر انسانبه سر مى رسد، فرشته مرگ مى آيد (بيمار از ديدن فرشته مرگ وحشت مى کند و آن را بىمقدمه مى پندارد ولى) به او مى گويد: اى بنده خدا چه اندازه خبر بعد از خبر، و رسولبعد از رسول، و پيک بعد از پيک، براى تو فرستادم؟ اما من آخرين خبرم، و بعد از من،خبرى نيست.پس آن گاه مى گويد: «دعوت پروردگارت را اجابت کن! خواه از روى ميل و خواه از روىاکراه»! و هنگامى که فرشته مرگ روح او را قبض مى کند، فرياد بستگان بلند مى شود، اوصدا مى زندبر چهکسى فرياد مى کشيد؟ و براى چه کسى اشک مى ريزيد؟ به خدا سوگند وقت او به پايانرسيده بود، و تمام روزى خود را دريافت داشته بود، پروردگارش از او دعوت کرد و اودعوت حق را اجابت نمود.اگر مى خواهيد گريه کنيد، بر خويشتن بگرييد!، منباز هم کراراً به ميان شما مى آيم! تا يک نفر از شما را باقى نگذاريم.

 

تفسير نمونه ج : 17ص :133.

**شُبهه آکل و مأکول چيست؟ - گنجينه پاسخ‌ها - اسلام کوئست

**تهيه وتنظيم واصلاح : توسط سيداصغرسعادت ميرقديم




درباره : حکیم عسکری ,تفسیر ,تفسیرقرآن ,حکیم عسکری ,تفسیر ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : تفسیر آیه 10 و 11 و 12 از سوره اَلسَّجدة , تفسیر , سوره سجده , قرآن ,


نوشته شده در چهارشنبه 26 اسفند 1394 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 47 |

عناوين آخرين مطالب ارسالي
ماه محرم و صفر ، ماه زنده ماندن و زنده نگهداشتن اسلام(فرازهايي از فرمايشات امام خميني (ره))+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی
چهارده توصیه به فرزندان عزیزم(سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی)+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لش
مجموعه مقالات وگفتمان هاي اقتصادي وبانکداري اسلامي...+سايت حکيم عسکري گيلاني لشت نشايي+بانظارت است
کمياب تر و نادر تر از يقين وجود ندارد+امام صادق ع و ...+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
آياورودسپاه به مسائل اقتصادي وسياسي برخلاف نظرامام خميني نيست؟+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاه
تحلیل نامه سرگشاده تیم صد نفره سیاسی به مسئولان ارشد کشور+استاد مهدی کوچک پور لنگرودی+سایت حکیم زین
مجموعه مقالات وگفتمان های اقتصادی وبانکداری اسلامی...+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی+بانظارت است
آيت الله احسانبخش شيفته خدمت به اسلام و مسلمين بود+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم
** یک خواب عجیب و آیه وَ أَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ کَیْدِالْکَافِرِینَ+آیه 18 سوره اَنفال+سایت حکیم زین ا
بیست و یک شباهت بین قرآن کریم و امام حسین(علیه السلام)+پایگاه اطلاع رسانی حوزه+استاد مُحسِن قرائتی+ا
پایگاه خبری تحلیلی در سیاهکل+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی
تلخیص فلسفه پایه هفت(بدایه الحکمه)+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
کلیات در دیدگاه معرفت شناسی و هستی شناسی افلاطون+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
به « آدابُ المُتَعَلِّمین» اهمیت بدهیم+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابد
مصاحبه با آیت الله محمد محمدی ری شهری در باره روحانیت+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشای
وِیژگی های شخصی وعلمی وفکری ومعنوی مرحوم حکیم عسکری گیلانی+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی
درس کتاب کفاية الأصول(جلداول ازابتدا+آيت الله سيداصغر سعادت میرقدیم لاهیجی (1) + سایت حکیم زین العاب
آیا اینترنت و فضای مجازی از ابزارهای شیطانی است یا نه؟! +سایت در سیاهکل+سایت حکیم زین العابدین عسکری
تصاویرآیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
پیامهای تسلیت رحلت حجت الاسلام سیدحسن سعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لش
قاعده مُعطِي الشَّيء لا يَکُونُ فاقِداََ لَهُ+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین
غدير روز تجلي امامت و ولايت+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلا
قانون تدريج+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
اگر حقِّ ثَقَلَين رعايت مي شد...+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری
خاطره استاد سيدهادي خسروشاهي درباره شهيد دکتر بهشتي+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی

.: Weblog Themes By Music-Day.Info :.

::

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
عضویت سریع


قوانین سایت

کد امنیتی :
مطالب پر بازدید
حکمت چیست؟ بازدید : 873
قضا وقدر بازدید : 411
نظر سنجی
امکانات وب
حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی

RSS


POWERED BY
rozblog.COM

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی مي باشد.

جدید ترین موزیک های روز



طراح قالب

موزیک روز

جدیدترین مطالب روز دنیا