close
تبلیغات در اینترنت
درباره اهل بیت علیهم السلام

حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی
قالب وبلاگ
درباره وبلاگ

حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی
ورود کاربران

ورود به سایت

نام کاربری:
رمز عبور :
رمز عبور را فراموش کردم ؟
موضوعات وبلاگ
حکیم عسکری -
وجدان چیست ؟ انواع وجدان -
مجموعه مقالات وگفتمان های اقتصادی وبانکداری اسلامی+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی+بانظارت استادسعادت میرق -
آمار سایت
افراد آنلاین : 2 نفر
بازدیدهای امروز : 114 نفر
بازدیدهای دیروز : 179 نفر
كل بازدیدها : 85819 نفر
بازدید این ماه : 553 نفر
بازدید ماه قبل : 2980 نفر
نظرات : 2
كل مطالب : 308 عدد
تعداد اعضا : 845 نفر
امروز : چهارشنبه 23 آبان 1397
جستجوی مطالب

Google
hakim-askari.rozblog.com

Image result for ?امام خميني و عزاداري امام حسين?‎

***نسيم معرفت***


فرازهايي از فرمايشات امام خميني (ره)


ماه محرم و صفر ، ماه زنده ماندن و زنده نگهداشتن اسلام


ماه محرم و صفر، ماه برکات اسلامي است و ماه زنده ماندن اسلام است.(1) ما هر چه داريم، از اين محرم است و از اين مجالس. مجالس تبليغ ما هم از مُحرّم است، از اين شهادت سيدالشهدا
(عَلَيهِِ السَّلامُ) است.(2) محرم و صفر است که اسلام را نگه داشته است، فداکاري سيدالشهدا   (عَلَيهِِ السَّلامُ)  است که اسلام را براي ما زنده نگه داشته است. ماه محرم و صفر را بايد به ذکر مصائب اهل بيت (عَلَيهِِمُ السَّلامُ)  زنده نگه داريم که با ذکر مصائب اهل بيت (عَلَيهِِمُ السَّلامُ)، اين مذهب تا حالا زنده مانده است.(3)


رمز بقاي مذهب شيعه


بايد ببينيم رمز بقاي اين مذهب و (رمز) بقاي ممالک اسلامي (و) ممالک شيعي چه بوده است. ما بايد آن رمز را حفظ بکنيم. يکي از رمزهاي بزرگي که بالاترين رمز است، قضيه سيدالشهدا
(عَلَيهِِ السَّلامُ)  است. سيدالشهدا (عَلَيهِِ السَّلامُ)  مذهب را بيمه کرد؛ با عمل خودش، اسلام را بيمه کرد. (اين که) ائمه (عَلَيهِِمُ السَّلامُ) اين قدر اصرار کردند به اين که مجمع داشته باشيد، گريه (و) نُدبه بکنيد، براي اين (بود) که اين ، کِيانِ مذهب ما را حفظ مي کند.(4)


«کُلُّ يَومِِ عاشُورا وَ کُلُّ اَرضِِ کَربَلا»


 
«کُلُّ يَومِِ عاشُورا وَ کُلُّ اَرضِِ کَربَلا» يک کلمه بزرگي است. کربلا چه کرد؟ ارض کربلا در روز عاشورا چه نقشي را بازي کرد؟ همه زمين ها بايد اين طور باشند. نقش کربلا اين بود که سيدالشهدا (عَلَيهِِ السَّلامُ) با چند نفر جنگ کرد، عدد معدودي به کربلا آمدند و ايستادند در مقابل ظلم يزيد و در مقابل دولت جبار، در مقابل امپراتور زمان ايستادند و فداکاري کردند و کشته شدند، لکن ظلم را قبول نکردند و يزيد را شکست دادند. همه جا بايد اين طور باشد و همه روز هم بايد اين طور باشد، همه روز بايد ملت ما اين معنا را داشته باشد که امروز روز عاشورا است و ما بايد در مقابل ظلم بايستيم و همين جا هم کربلا است و بايد نقش کربلا را پياده کنيم.(5)


بالاترين جنبه مجالس ابي عبدالله(ع)


جنبه سياسي اين مجالس، بالاتر از همه جنبه هاي ديگر است، بي خود بعضي از ائمه ما
(عَلَيهِِمُ السَّلامُ) نمي فرمايند که براي من در منابر روضه بخوانيد، بي خود ائمه ما (عَلَيهِِمُ السَّلامُ) نمي گويند که هر کس بگريد يا بگرياند يا صورت گريه کردن به خودش بگيرد، اجرش فلان و فلان است. مسأله، مسأله گريه نيست، مسأله، مسأله تباکي نيست، مسأله، مسأله سياسي است که ائمه ما (عَلَيهِِمُ السَّلامُ) با همان ديد الهي که داشتند، مي خواستند که اين ملت ها را از راه هاي مختلف با هم بسيج و يکپارچه کنند تا آسيب پذير نباشند.(6)


«
کُلُّ يَومٍ عاشُورا»؛ سرمشقي براي امت اسلامي


دستور آموزنده «کُلُّ يَومٍ عاشُورا وَ کُلُّ أَرضٍ کَربَلاء» بايد سرمشق امت اسلامي باشد. قيام همگاني در هر روز و در هر سرزمين، عاشورا قيام عدالت خواهان، با عددي قليل و ايماني و عشقي بزرگ، در مقابل ستمگران کاخ نشين و مستکبران غارتگر بود و دستور آن است که اين برنامه، سرلوحه زندگي است در هر روز و در هر سرزمين.(7) .



1) صحيفه امام، ج 15، ص 330
2) صحيفه امام، ج 17، ص 58
3) صحيفه امام، ج 15، ص 330
4) صحيفه امام، ج 10، ص 216
5) صحيفه امام، ج 10، صص 122 - 123
6) صحيفه امام، ج 13، ص 323
7) صحيفه امام، ج 9، ص445 .

https://www.tasnimnews.com/fa/news/1393/08/02/538475/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%B1-%DA%86%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85




درباره : حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : ماه محرم و صفر ، ماه زنده ماندن و زنده نگهداشتن اسلام(فرازهايي از فرمايشات امام خميني (ره))+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی , دهه محرم , حسین ع , کربلا , عزاداری , سیدالشهدا , عراق , ایران , شیعه , اسلام , مسلمانان , آزادگان ,


نوشته شده در سه شنبه 20 شهريور 1397 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 15 |

نتيجه تصويري براي امامت و ولايت

***نسيم معرفت***


** فرق امامت و ولايت چيست؟

کلمه امام به معناي پيشوا است. کلمه پيشوا درست ترجمه کلمه امام در عربي است. خود کلمه امام يا پيشوا مفهوم مقدسي ندارد. پيشوا يعني کسي که پيشرو است و عده اي تابع و پيرو او هستند، اعم از آنکه عادل و درست رو باشد و يا باطل و گمراه.[1]
قرآن هم کلمه امام را در هر دو مورد به کار برده است. در يک جا مي فرمايد:
"
وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا"[2] "ما آنها را پيشوايان هادي به امر خودمان قرار داديم".
و در جاي ديگر مي فرمايد:
"
وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَي النَّارِ"[3] "پيشواياني که مردم را به سوي آتش مي خوانند".


معناي اصطلاحي امام:


معناي اصطلاحي امام نزد علماي شيعه و سُنّي متفاوت است. بررسي ريشه اي اين معنا و تفاوت آن را بعد از بررسي معناي ولايت خواهيم گفت. اما در اينجا معناي اصطلاحي امام را اجمالاً از ديدگاه اکثر علماي شيعه اشاره مي کنيم:
"امامت يعني پيشوايي و زمامداري کلي در تمام امور ديني و دنيوي".[4]
اين پيشوايي در تمام امور، داراي شؤوني است که در بررسي معناي ولايت ذکر مي شود . طبق عقيده شيعه دارا بودن اين شؤون با عصمت همراه است و امام کسي است که از خصيصه عصمت برخوردار است.


معناي ولايت:


ولا، وَلايت، وِلايت از ماده "ولي"  (واو ، ياء ، لام )  اشتقاق يافته است. معناي اصلي اين کلمه همچنانکه راغب در "مُفرداتُ القُرآن"[5] گفته است، قرار گرفتن چيزي در کنار چيز ديگر است به نحوي که فاصله اي در کار نباشد به همين مناسبت طبعاً اين کلمه در مورد قرب و نزديکي به کار رفته است، اعم از قرب مکاني و قرب معنوي، و باز به همين مناسبت در مورد دوستي، ياري، تَصدّي امر، تسلط و معاني ديگر از اين قبيل استعمال شده است چون در همه اينها نوعي مباشرت و اتصال وجود دارد.[6] راغب راجع به کلمه وِلايت مي گويد:
ولايت (به کسر واو) به معني نصرت است و اما ولايت (به فتح واو) به معني تَصدّي و صاحب اختياري يک کار است و گفته شده است که معني هر دو يکي است و حقيقت آن همان تَصدّي و صاحب اختياري است.[7]


معناي اصطلاحي ولايت:


از نظر اسلام دو نوع ولاء وجود دارد: ولاء منفي و ولاء مثبت. يعني مسلمانان از يک طرف مأمورند که نوعي ولاء را ترک کنند که از آن به ولاء منفي تعبير مي کنيم و نوع ديگر از ولاء را داشته باشند که آن را ولاء مثبت مي ناميم. ولاء اثباتي نيز بر دو قسم است: ولاء عام و ولاء خاص. و ولاء خاص نيز اقسامي دارد همانند: ولاء زعامت ديني، ولاء زعامت اجتماعي، ولاء تصرف يا ولايت تکويني.[8]


ولايت منفي:


همان طور که گفته شد «
ولايتِ منفي» به معني ترک کردن نوعي ولاء و دوستي است. مسلمانان علاوه بر اينکه بايد با يکديگر رابطه دوستي و محبت داشته باشند و به اصطلاح داراي ولايت مثبت باشند، در مقابلِ دشمنان و کفار بايد به گونه اي ديگر رفتار کنند يعني آن دوستي و محبتي را که مابين خود دارند نسبت به کفار نداشته باشند و البته اين به معناي آن نيست که نسبت به کفار بغض و کينه داشته باشند.
در مورد ولايت منفي قرآن مي فرمايد:
"
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِياءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ کَفَرُوا بِما جاءَکُمْ مِنَ الْحَقِّ"[9] "اي کساني که ايمان آورديد، دشمن من و دشمنان خودتان را وَليّ نگيريد که دوستي بر آنان افکنيد و حال اينکه به حقي که شما را آمده است کافر شده اند".
و اين دشمني به آن جهت است که:
"
إِنْ يَثْقَفُوکُمْ يَکُونُوا لَکُمْ أَعْداءً وَ يَبْسُطُوا إِلَيْکُمْ أَيْدِيَهُمْ وَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءِ وَ وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ"[10] "اگر به شما دست يابند دشمنتان هستند و دست و زبانشان را به بدي به سوي شما مي گشايند و دوست دارند کافر شويد".


قرآن سِرِّ لزوم اجتناب و احتياط از بيگانه را اين مي داند که آنها دوست دارند ديگران نيز به کيش آنها درآيند. و البته همين کفار اگر دشمني نورزند اگر چه نبايد به عنوان دوست و سرپرست مسلمانان باشند اما رابطه محبت با آنها نفي نشده است.
"
لا يَنْهاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذينَ لَمْ يُقاتِلُوکُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِيارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطينَ"[11] "خدا باز نمي دارد شما را از کساني که با شما در دين مقاتله و جنگ نکردند و شما را از خانه هاتان بيرون نرانده اند که نيکي کنيد نسبت به آنان و دادگري کنيد همانا خدا دادگران را دوست دارد".
در مورد ولايت اثباتي عام نيز که همان رابطه دوستي بين مسلمانان است در قرآن آمده است:
"
وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ يُطيعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِکَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزيزٌ حَکيمٌ"[12]  . مردان و زنان مؤمن  بعضي وَليّ بعضي ديگرند به معروف امر مي کنند و از منکر باز مي دارند.نماز را برپا مي دارند و زکات را مي پردازند و خدا و رسولش را اطاعت مي کنند بزودي خدا آنان را مورد رحمت خويش قرار مي دهد خداوند توانا و حکيم است .


ولايتِ خاص :


ولايتِ خاص يعني ولايتي که اشخاص خاصي آن را دارا هستند و مربوط به رابطه عموم مسلمانان نيست. اين ولايت را نيز در سه قسم بيان مي کنيم:
ولاء پيشوايي، مقام مرجعيت ديني، يعني مقامي که ديگران بايد از وَليّ پيروي کنند و او را الگوي اعمال و رفتار ديني خويش قرار دهند و دستورات ديني را از او بياموزند، به عبارت ديگر مقام زعامت ديني.
ولاء زعامت، يعني حق رهبري اجتماعي و سياسي .  اجتماع نيازمند رهبر است و آن کسي که بايد زمام امور اجتماعي را بدست گيرد و شؤون اجتماعي مردم را اداره کند، وَليِّ امرِ مسلمين است.
ولاء تصرف، يا ولاء معنوي، بالاترين مراحل ولايت است اين ولايت نوعي اقتدار و تسلط فوق العاده تکويني است. مقصود از ولايت تکويني اين است که انسان در اثر پيمودن صراط عبوديت به مقام قُرب الهي نائل گردد و اثر وصول به مقام قرب - البته در مراحل عالي آن - اين است که معنويت انساني که خود حقيقت و واقعيتي است ،  در وي متمرکز مي شود و با داشتن آن معنويت   قافله سالار معنويات   مسلط بر ضمائر و شاهد بر اعمال و حجت زمان مي شود. زمين هيچگاه از وَليّي که حامل چنين معنويتي باشد و به عبارت ديگر از انسان کامل خالي نيست.


رابطه امامت و ولايت:


گفتيم که امامت داراي شؤوني است، سه قسم ولايت خاص که گفتيم، شؤون امامت را تشکيل مي دهند، يعني امام کسي است که هم زعامت ديني و هم زعامت و رهبري اجتماعي را به عهده دارد و داراي ولايت تکويني نيز هست. اين اعتقاد، اعتقاد اکثريت شيعه در مورد امامت است. اما غير شيعه بعضي از اين شؤون را براي امام نمي پذيرند. اهل سنت تنها زمامداري و سرپرستي جامعه را از شؤون امام مي داند و شأن ديگري را براي امام معتبر نمي دانند.
نتيجه آنکه ولايت و امامت تفاوت واقعي ندارد  و به اصطلاح تفاوت آنها اعتقادي است، امام همان وَليّ است و تفاوت آن تنها در اين است که ولايت شأن امامت است.


منابعي ديگر براي مطالعه بيشتر:
1- امام شناسي، علامه سيدمحمدحسين تهراني.
2- امامت و رهبري، محمدحسين مختاري مازندراني.
3- ولايت و امامت، هادي نجفي.


[1] . مرتضي مطهري، امامت و رهبري، ص 46، انتشارات صدرا.
[2] . انبياء / 73.
[3] . قصص / 41.
[4] . ابراهيم اميني، بررسي مسائل کلي امامت، ص 27، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي.
[5] . مفردات القرآن، راغب اصفهاني، مادي ولي.
[6] . مرتضي مطهري، ولاءها و ولايت ها، ص 13-15، انتشارات صدرا.
[7] . مفردات القرآن، راغب اصفهاني، ماده ولي.
[8] . مرتضي مطهري، ولاءها و ولايت ها، ص 16، انتشارات صدرا.
[9] . الممتحنه / 1 و 2.
[10] . الممتحنه / 1 و 2.
[11] . الممتحنه / 8.
[12] . توبه / 71.

http://tarikhe-eslam.blogsky.com/1390/01/22/post-25/

********************************


**  فرق امامت و ولايت چيست؟ +نسيم معرفت

** فرق امامت و ولايت چيست؟ - تاريخ اسلام

** امامت»، «ولايت»+ بحثي پيرامون مفهومِ امامت و ولايت و ولايت فقيه

** امامت و خلافت ؛ انتصاب يا انتخاب+مؤسّسه تحقيقاتي حضرت وليّعصر عج+استادحسيني قزويني

**  ولايت فقيه ؛انتخابي يا انتصابي؟+انجمن راسخون




درباره : حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : فرق امامت و ولايت چيست؟+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی ,


نوشته شده در سه شنبه 06 تير 1396 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 65 |



 

***نسیم معرفت**

 


به نام خدا

باسلام وادب

یکی از عزیزان در یکی از گروه های مجازی متن زیر رو همراه با سوال برای بنده داده که پاسخ دهم که بحمدالله پاسخش را ذیلا  دادم.

واما متن ارسالی همراه با سوال:

آیت الله علامه برقعی قمی در خاطرات خود می نویسد : در خاطرم هست که روزی به قصد عیادت
 از بیماری در صف اتوبوس منتظر بودم که ناگهان یک ماشین شخصی جلوی من توقف کرد
و سرنشین آن مرا به اسم صدا زد و
گفت : آقای برقعی بفرمایید بالا ، نگاه کردم دیدم واعظ معروف آقای فلسفی است سوار شدم پس از سلام
 و احوالپرسی ، ایشان گفت : آقای برقعی کجایید؟ چه می کنید؟ خبری از شما نیست؟
   گفتم : جناب فلسفی به سبب عقایدم تقریبا خانه نشین شده ام و اگر می دانستید که عقایدم چیست ،
شاید مرا سوار نمی کردید. گفت : مگر شما چه می گویید؟
 گفتم : من می گویم روضه خوانی حرام است ، کمک به روضه خوانی حرام است ، گفت : چرا؟
گفتم : چون روضه خوان ها آنچه را که می گویند ، اکثرا ضد قرآن است و در واقع با پیامبر
و ائمه دشمنی می کنند.
آقای فلسفی گفت : حتی من؟! و پرسید : آیا منبر هم حرام است؟
 گفتم : آری منبر تو هم حرام است  گفت : چرا؟
برای تفهیم مطلب به او گفتم : آقای فلسفی یادتان هست در دهه عاشورا در بازار به منبر رفته بودی؟
گفت : آری  گفتم : من یکی از همان روزها که از بازار رد می شدم صدای شما را
شناختم و ایستادم که سخنان شما را بشنوم ، و شنیدم که می گفتی امام در شکم مادرش همه چیز را می داند ،
گفت : بله این موضوع در روایات ما ذکر شده
 مقصود فلسفی روایاتی بود که دلالت دارد بر علم امام قبل از تولد ، از جمله روایاتی که می گویند ،
( امام در شکم مادر از طریق ستونهای نور که در مقابل اوست همه چیز را می بیند )
گفتم : ولی این مطلب اولا ضد قرآن است که می فرماید
 
وَاللَّـهُ أَخْرَجَکُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَیْئًا وَجَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ ? لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ. سوره شریفه نحل : آیه 78
خدا شما را در حالیکه هیچ چیز نمی دانستید ، از شکم مادرانتان بیرون آورد و به شما گوش و چشم و دل داد باشد که سپاسگزاری کنید
 ثانیا ، شما در آخر همان منبر گریز به صحرای کربلا زدی و گفتی :
هنگامی که امام حسین (ع) به طرف کوفه می آمد « حر » جلوی او را گرفت و مانع شد که امام به کوفه برسد
امام ناگزیر راه دیگری را در پیش گرفت و « حر » نیز آنها را دنبال می کرد تا اینکه به جایی رسیدند
که اسب امام (ع) قدم از قدم برنداشت و هرچه امام رکاب زد و کوشید و نهیب زد و هی کرد
مرکبش حرکت نکرد ، امام ماند متحیر که را اسب حرکتی نمی کند ، در آنجا عربی را یافت ،
امام او را صدا زد و از او پرسید : نام این سرزمین چیست؟
عرب جواب داد : غاضریه ( قاذریه) ، امام سین (ع) سئوال کرد : دیگر چه اسمی دارد؟
عرب گفت : شاطی الفرات ، امام پرسید : دیگر چه اسمی دارد؟
 گفت : نینوا ، امام پرسید دیگر چه اسمی دارد؟ گفت : کربلا  امام حسین (ع) فرمود : هان ، من
 از جدم شنیده بودم که می فرمود خوابگاه شما کربلا است
سپس به فلسفی گفتم : آقای فلسفی این امامی که شما در ابتدای منبر می گفتی در شکم مادر
همه چیز را می داند و قرآن می خواند
 (چطور ، به اینجا که رسید اول اسبش فهمید و آن سرزمین را شناخت و بعد امام (ع ،
و تازه پس از پرسیدن از یک عرب بیابانی محل را شناخت؟
 جناب فلسفی این چه امامی است که شما ساخته اید؟  که نعوذ بالله اسبش پیش از او مطلع می شود؟
آیا این است حب ائمه؟  آیا این است معارف اسلام؟  چرا در مورد روایات بیشتر دقت و تامل نمی کنی



واما جواب بنده


با سلام واحترام

در رابطه با علم معصومین علیهم السلام در کتاب های کلامی و عقاید ونیز تفسیر آیات مربوط به علم غیب و... بحث های مفصل شده است که  تفصیل آن را باید در کتب مربوطه دنبال کرد.
یکی از بحث های جالب در این باره مربوط به اصل علم است که اساسا علم چیست؟ ماهیت علم چیست؟ آیا علم از کیفیات نفسانی است یا از مقوله وجود است؟ ملاصدرا در آثارش قایل است که علم از مقوله وجود است... عده ای زیادی از علماء قایل هستند که علم از کیفیات نفسانی وقایم به نفس است. ...
علم از جهاتی تقسیماتی دارد:
1-علم حسی و تجربی در برابر علم نظری وغیرحسی

2- علم حضوری در برابر علم حصولی وکسبی

3- علم فطری

4-علم لدنی و خدا دادی(علم افاضی)

در آیه 78 از سوره نحل که می فرماید:  خداوند شما را درحالی که هیچ چیز نمی دانستید از شکم مادرانتان بیرون آورد ،  مراد و منظور از آن نفی علم کسبی وحصولی است که بطور متعارف و به تدریج انسان به آن دست می یابد . جنین در شکم مادر در مطلق جهل و نادانی  از حیث علم حصولی وکسبی می باشد  اگر چه مرتبه ای از فهم وعلم حسی و لمسی خواهد داشت . ممکن است سوال شود که چرا جنین وکودک در شکم مادر از علم وآگاهی کسبی وحصولی برخوردار نیست ؟  پاسخش آن است که  ابزار علم وشناخت که مهم ترین آن ها گوش و چشم وعقل است ودر آیه مذکوره(آیه 78 سوره نحل) هم  به آن ها اشاره شده  در شکم مادر برای جنین وکودک ، به فعلیت نرسیده ویا در حد بسیار نازل وضعیف است. با توجه به نکته پیشین  که بیان کردم ، در آیه 78 از سوره نحل ، نفی  مطلق علم وآگاهی حصولی و کسبی در همین مرتبه  از جنین می نماید نه نفی همه مراتب علم زیرا که جنین در شکم مادر از علم فطری بالقوه( فطرت توحیدی و خداجویی و ....)  و علم حسی و لمسی ونیز علم حضوری بالقوه برخوردار است  لذا در بحث های تربیتی طبق آموزه های دینی معتقدیم که مادران در ایام بارداری باید مراقبت کنند. نگاه مادر و خوراک مادر و افعال خوب وبد مادر و تند خلقی وخوش خلقی مادر و.... در بچه وجنین اثر دارد و خوب و شایسته است که مادران در ایام بارداری قراءت قرآن کنند وصدای  متعارف قرآن برای جنین بگذارند و در مجالس اهل بیت علیهم السلام شرکت کنند که همه اینها در جنین اثر دارد. در باره شهید آیت الله مصطفی خمینی نقل شده که ایشان بسیار باهوش و فهیم بود و قدرت فهم ودرک بالایی داشت. یکی از دلایل خاص این هوشمندی و قدرت فهم بالای ایشان آن بود که حضرت امام خمینی وقتی که در منزل برای شاگردان درس می داد مصطفای عزیزش را که درآن زمان تو گهواره بود در اتاق درس خود حاضر می کرد لذا بحث های علمی به گوش این کودک معصوم اثر کرده بود ودر بزرگسالی آثار نبوغ در مصطفی خمینی آشکار شد. 
تااینجا ثابت شد که آیه 78 از سوره نحل ، دال بر نفی مطلق علم در همه مراتب علم  نخواهد بود . وقتی این مطلب روشن شد خواهیم فهمید که فرمایش مرحوم فلسفی که فرمود ایمه علیهم السلام در شکم مادر همه چیز را می دانند در تناقض با این آیه قرآن نیست. علوم ایمه ع   از سنخ علوم عادی  بشری نمی باشد. علوم ایمه ع از نوع( علم افاضی و لدنی) است. اساسا منابع علم امامان علیهم السلام با بشر عادی فرق فاحشی دارد . مثلا معرفت به خداوند که نوعی از علم وشناخت است در ما انسان ها از راه معلول ها می باشد به این معنی که ما از طریق پدیده های عالم و تحلیل اشیاء به خداوند معرفت وشناخت پیدا می کنیم  و به اصطلاح شناخت ما نوعا و یا همه اش( شناخت انی به کسر همزه و تشدید نون) است یعنی شناخت ومعرفت از پایین به بالا  ولی شناخت ومعرفت امامان علیهم السلام به خداوند  از نوع (بک عرفتک ) می باشد و از بالا به پایین است.با توجه به این نکات   همه ایمه علیهم السلام در شکم مادرانشان همه چیز را به اذن الله اگاه بودند. آیه 78 از سوره نحل  نفی علم فطری و حسی و لمسی و حضوری و  نیز نفی علم افاضی ولدنی  نمی کند بلکه فقط وفقط نفی علم حصولی و کسبی برای عموم بشر (بشرعادی غیر معصوم ) می نماید.
یکی از بحث هایی که درباره علم معصومین ع میشود آن است که آیا ایمه ع  علم غیب به همه چیز دارند یا نه؟ در این باره باید عرض کنم که علم غیب مطلق از جمیع جهات مختص به خداوند تبارک وتعالی است وغیر خداوند حتی امامان ع علم غیب مطلق من جمیع الجهات ندارند. آری براساس آیات قرآن خداوند به هرکسی که بخواهد براساس حکمتش علم غیب خواهد داد وبه پیامبر اسلام ص و ایمه ع  آنچنان علم غیب  عطاء فرموده که به احدی چنین عنایت نفرموده است. خداوند هر آن علمی را که در راستای رسالت پیامبر ص و امامان ع باشد به آنها عنایت فرمود.  ممکن است سوال شود که آیا ممکن است امامان ع در باره چیزی علم  و یا علم غیب نداشته باشند؟  پاسخ آن است که طبق روایتی از امام صادق ع آمده است که  امام معصوم هر وقت بخواهد و اراده کند خداوند او را آگاه خواهد کرد .... پس معلوم میشود که گاهی در برخی از امور جزییه که ربطی به مقام رسالت ایمه ع ندارد ممکن است امام معصوم اگاهی نداشته باشد  مثلا در حادثه لَیلةُ المَبیت که علی ع جای پیامبر ص خوابیده از حوادث جزئیّه و شخصیه ای است که علی ع علم نداشت که در آن شب کشته نخواهد شد واگر علم داشت که شهید نمی شود نشانه کمال نبود.  البته باز دراین رابطه مطالب ظریف ودقیقی وجود دارد که مجال پرداختن به آن ها نیست. امیدوارم  مطالبی که مطرح کردم تاحدی پاسخ سوال را داده باشد ولی خواهش بنده آن است که حتما مطالب را از روی دقت مطالعه بفرمایید......

 

سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

 


 

** آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی

 

 

 

** وبلاگ روستای سادات محله  (بوجایه - لاهیجان)

 

** وبلاگ روستای سادات محله  (بوجایه - لاهیجان)

 

 




درباره : حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : آیا ایمه( علیهم السلام)در شکم مادرانشان همه چیز را می دانستند؟!!+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی , آیت الله سعادت میرقدیم لاهیجی ,


نوشته شده در پنجشنبه 17 فروردين 1396 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 47 |

نتيجه تصويري براي فضايل حضرت فاطمه

***نسيم معرفت***

مقام علمي حضرت فاطمه  (سَلامُ اللهِ عَلَيها)

فضايل و کمالات حضرت زهرا سلام الله عليها، مانند فضايل ساير معصومان است چون آن حضرت دختر خاتم پيامبران است که براي تولدش رسول خدا (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  چنين بشارت داده شد: إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ: مابراي تو خيرفراوان عطا کرديم .  براي درک مقام معنوي و فضايل آن حضرت کافي است که روايات رسيده از پيامبر اکرم (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) را از خاطر بگذرانيم. فاطمه بهترين زنان دو عالم است، افضل از همه بانوان جهان از مقام عصمت کبري برخوردار بود، و از هر حيث نسبت به بانوان جهان برتري و الگوي زنان بعد از خود است «فاطمه سيدة زنان عالمين است».

چنانکه در روايات فراوان آمده است، حضرت زهرا تنها بانويي بود که در شأن همسري اميرمؤمنان بود و اگر علي نبود براي زهرا کُفوي نبود، اين روايت و روايتهاي ديگري که در منابع حديثي درباره مقام و فضيلت حضرت زهرا آمده است همه نشانگر اين است که اين بانو فضايل و مقام معنوي و علمي بسيار بالايي داشت. از نظر علمي در حدّي بود که ساير ائمه در آن درجه قرار داشتند، اگر آن بانو هم کُفوي غير از علي نداشت اين حقيقت بيانگر عظمت علمي حضرت زهرا(س) است.

از امام صادق  (عَلَيهِ السَّلامُ )   نقل شده که سؤال فرمود: آيا ميدانيد تفسير کلمه «فاطمه» چيست؟ راوي گويد: خير مولايم مرا به تفسير آن آگاه فرماييد. فرمود يعني که شرّ و بدي در وجود او راهي ندارد و اگر براي همسري اين بزرگوار  ، علي  (عَلَيهِ السَّلامُ ) نبود تا قيامت کسي همشأن ايشان نميشد[1] مقام علمي آن حضرت نيز چونان علي(ع) بعد از پيامبر سرآمد تمام بشريت است اگرچه عرصه را به آن حضرت به قدري تنگ نمودند که اندکي پس از پدر مهربانش دنيا را ترک کرد و با پهلوي شکسته به حضور پدرش شتافت.

«وَ اللَّهِ لَقَدْ فَطَمَهَا اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى بِالْعِلْمِ وَ عَنِ الطَّمْثِ بِالْمِيثَاقِ: به خدا سوگند که خداوند آن بانو را از علم مملو ساخت و از ناپاکيهاي زنان در عالم در منع کرد و مبرا نمود.»[2] «به خدا سوگند خداوند متعال آن حضرت را به قدري در علم وسعت و ظرفيت داد که از علم بشري بي نياز نمود و هرگز نيازي به آموختن از ديگران نداشته باشد زيرا پدرش اولين معلم اسلام است و آخرين پيامبر است که خداوند او را با دين کامل و کتاب آسمانيش به سوي بشريت فرستاد».[3]  همچنانکه علي (عَلَيهِ السَّلامُ ) مي فرمود: «بپرسيد از من از هر چيزي که نميدانيد و از هر چيزي که مي خواهيد زيرا که در اين سينة من علومي انباشته شده که از پيامبر فراگرفته ام و همواره دنبال مردمي هستم که لياقت داشته باشد، تا آن را به آنها بياموزم. فاطمه نيز از اين مقام رفيع علمي برخوردار بود، چون همشأن با علي (عَلَيهِ السَّلامُ ) در تمام فضايل معنوي و علمي بود، اگر ما به خطبه آن حضرت که درباره دفاع از ولايت که در مسجد ايراد فرمود خوب تأمل کنيم خطبه اش را همسنگ خطبه هاي اميرمؤمنان خواهيم يافت.[4]

مرحوم مجلسي دربارة تفسير حديث امام باقر عليه السلام فرمود: «فَطَمَهَا اللهُ بِالعِلمِ» يعني به سبب کثرت علم از جهل بريده شد و به قدري علم دارد که جهالت هرگز در آن راه ندارد و از آغاز آفرينش برخوردار از علوم رباني شده[5] بنابراين آن حضرت تنها دختر پيامبر اکرم بوده است که فرزندانش امامان معصومي چون حسن و حسين هستند که هر يک معدن و مخرن علوم الهي بودند و در حضور آن بانو تعليم و تربيت ديده بودند.

از طرفي آن بانو تنها هم شان اميرمؤمنان(ع) بود و از هر جهت خصوصاً از جهت علمي و همچنين يازده امام معصوم که وارث علم الهي هستند، فرزندان آن حضرت هستند و تمام آنها به فضائل آن حضرت تصريح کرده اند و آن حضرت در تمام فضائل با آنها شريک است[6] و آنها وارث علم فاطمه (س) هستند که مُصحَف فاطمه به آنها رسيد.

** چند داستان در مورد زندگي حضرت فاطمه (سَلامُ اللهِ عَلَيها)

اصل پوشش ظاهر(حجاب) و دارا بودن صفت کمالي عفاف براي زن مؤمنه يکي از وظايف ديني و انساني به شمار مي رود که زنان مسلمان جهت حفظ تقوي و کسب رضايت خدا و رسول خدا صلي الله عليه و آله و ابراز بندگي خدا از طرفي، و جهت حفظ امنيت اخلاقي اجتماع از سوي ديگر بايد ملتزم به آن باشند. يکي از پيام هاي صريح زندگي فاطمه زهرا سلام الله عليها اهميت دادن آن بانوي گرامي به حجاب و پوشش در حد فوق العاده مي باشد که در اين مختصر به ذکر دو روايت کفايت مي کنيم.

1. از امام کاظم عليه السلام روايت است که علي عليه السلام فرمود: نابينائي اجازه خواست و بر فاطمه سلام الله عليها وارد شد پس حضرت زهرا خود را از او پوشاند، رسول خدا (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) به وي فرمود: براي چه خود را از او مي پوشاني در حالي که تو را نمي بيند؟ فاطمه (سَلامُ اللهِ عَلَيها)  عرض کرد: اگر او مرا نمي بيند همانا من او را مي بينم و وي بوي مرا استشمام مي کند. آنگاه رسول خدا (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) فرمودند: گواهي مي دهم که بي شک تو پاره تن مني.[7] از اين روايت علاوه بر پوشاندن بدن، لزوم پوشش بوي عطر زنان هم از مردان نامحرم فهميده مي شود.

2. و نيز علي عليه السلام مي فرمايند: خدمت رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله بوديم، آن حضرت پرسيد چه چيزي براي زنان نيکو و رواست؟ حضرت زهرا (سَلامُ اللهِ عَلَيها) فرمودند: «خَيْرٌ لِلِنّساءِ أنْ لا يَرَيْنَ الرِّجالَ وَ لا يَراهُنَّ الرِّجالُ.[8]  آنچه براي زنان نيکوست اينکه بدون ضرورت مردان نامحرم را نبينند و نامحرمان نيز او را ننگرند.

حضرت زهرا (سَلامُ اللهِ عَلَيها) در عبادت و عصمت به حدّي رسيده بود که در حديث مُتفق ميان شيعه و اهل سنت آمده است که پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله در رابطه با عصمت و عبادت آن حضرت فرمودند: «يا فاطِمَهُ اِنَّ اللهَ يَغضِبُ لِغَضَبِکِ وَ يَرضَى لِرضاکِ» اي فاطمه  : خداوند با خشم تو خشم مي کند و با رضاي تو راضي مي شود.[9] آن حضرت گاهي تا صبح مشغول عبادت مي شد، حضرت امام حسن عليه السلام مي فرمايند: شب جمعه اي ديدم که مادرم همواره در رکوع و سجود بود تا اينکه صبح شد و مي شنيدم که براي مردان و زنان مؤمن دعا مي کرد و نام مي برد ولي براي خود دعا نکرد. گفتم: اي مادر چرا براي خويش دعا نمي کني همانگونه که براي ديگران دعا مي کني؟ فرمود: پسرم اوّل همسايه بعد خانه.[10]

اين روايات علاوه بر اينکه تأکيد بر شب زنده داري ها و عبادتهاي آن حضرت دارد مي رساند که حضرت زهراء نسبت به اطرافيان و همسايگان خويش بي تفاوت نبودند و همواره در حقّ بندگان خوب خدا خيرخواه و براي رفع حوائج آنان دعا مي کردند.

پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله در مورد دخت گراميش مي فرمود: ،فاطمه حوريه اي انساني است هرگاه در محراب در مقابل خداوند خويش مي ايستد. نور او براي ملائکه آسمان همچون نور ستاره ها براي اهل زمين مي درخشد، خداوند عزوجل مي فرمايد: اي فرشتگان من بنگريد به بندة من فاطمه، سرور بندگانم، که در مقابل من ايستاده و بند بند بدن او از خوف من مي لرزد و با خشوع قلب خود به عبادت من روي آورده است، شما را گواه مي گيرم که شيعيان او را از آتش جهنم امان دادم.[11]

حسن بصري با اينکه از طرفداران اهل بيت عليهم السلام نيست مي گويد: در اين امت کسي عابدتر از فاطمه سلام الله عليها نبود، آنقدر به عبادت مي ايستاد که قدمهايش وَرم مي نمود.[12]

حضرت زهرا سلام الله عليها در لحظات آخر عمر خويش همچون ايام گذشته مشغول عبادت و راز و نياز با حضرت احديت بود و شيعيان و پيروان اسلام و نيز در حقّ گنهکاران و خطا پيشه گان امت اسلامي دعا مي کرد و طلب مغفرت براي آنان از بارگاه خداوند متعال داشت. اسماء همسر جعفر طيار نقل مي کند که در لحظه هاي آخر عمر حضرت زهراء (سَلامُ اللهِ عَلَيها) متوجه آن بزرگ بانوي عالم بودم، ابتداء غسل کرد و لباسهايش را عوض نمود و در خانه مشغول راز و نياز با خدا شد. جلو رفتم، فاطمه (سَلامُ اللهِ عَلَيها) را ديدم که رو به قبله نشسته و دستها را به سوي آسمان بلند کرده و چنين دعا مي کند: «اِلهي وَ سَيِّدي اَسْئَلُکَ بِالذَّيِنَ اصْطَفَيْتَهُمْ وَ بِبُکاءِ وَلَدَيَّ في مُفارَقَتِي اَنْ تَغْفِرَ لِعُصَاةِ شيعَتِي وَ شيعَةِ ذُرِّيَتِي. پروردگارا، بزرگوارا، بحقّ پيامبراني که آنها را برگزيدي و به گريه هاي فرزندانم در فراق من، از تو مي خواهم گناهکاران شيعيان من و شيعيان فرزندان مرا ببخشائي».[13]

و اينها خود بزرگترين درس از زندگي سرشار از ايمان آن حضرت مي باشند که مي توانند تحولّي عميق در دلهاي خفته و پژمرده از غفلت و ناداني انسانها در تمامي قرون و بالاخص در عصر حاضر ايجاد کنند. اميد است با پيروي از ائمه اطهار عليهم السلام بتوانيم زندگي پر از معنويت و ايمان براي خود و جامعه خود بسازيم. در پايان حديثي از حضرت رسول اکرم صلي الله عليه و آله در رابطه با حضرت زهراء سلام الله عليها ذکر مي کنيم. انشاءالله که بتوانيم در زمرة محبان واقعي اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام قرار گيريم.

قال رسول الله (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) : «يَا سَلْمَانُ مَنْ أَحَبَّ فَاطِمَةَ ابْنَتِي فَهُوَ فِي الْجَنَّةِ مَعِي وَ مَنْ أَبْغَضَهَا فَهُوَ فِي النَّارِ يَا سَلْمَانُ حُبُّ فَاطِمَةَ يَنْفَعُ مِائَةََ مِنَ المَواطِنٍ أَيْسَرُ تِلْكَ الْمَوَاطِنِ الْمَوْتُ وَ الْقَبْرُ وَ الْمِيزَانُ وَ الْمَحْشَرُ وَ الصِّرَاطُ وَ الْمُحَاسَبَةُ فَمَنْ رَضِيَتْ عَنْهُ ابْنَتِي فَاطِمَةُ رَضِيتُ عَنْهُ وَ مَنْ رَضِيتُ عَنْهُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ وَ مَنْ غَضِبَتْ عَلَيْهِ فَاطِمَةُ غَضِبْتُ عَلَيْهِ وَ مَنْ غَضِبْتُ عَلَيْهِ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ يَا سَلْمَانُ وَيْلٌ لِمَنْ يَظْلِمُهَا وَ يَظْلِمُ‏ ذُرِّيَّتَهَا وَ شِيعَتَهَا : رسول خدا صلي الله عليه و آله به سلمان فرمودند: اي سلمان، هر کس دخترم را دوست بدارد او بامن در بهشت است و هر کس او را دشمن بدارد او در آتش است. اي سلمان، حبّ فاطمه سلام الله عليها در صد جايگاه سود مي دهد، آسانترين آن جايگاه ها مرگ و قبر و ميزان و صراط و محاسبه است. هر کس از او، دخترم راضي باشد من از او راضيم و هر کس من از او راضي باشم خدا از او راضي باشد و هر که بر او خشم کند من بر او خشم کنم و هر کس بر او خشم نمايم خدا بر او خشم کند. اي سلمان، واي بر کسي که به او و شوهرش ستم کند. واي بر کسي که به ذرّية او ستم کند.»[14]

تسبيحات حضرت زهرا سلام الله عليها

روايتي در کتاب هاي متعدد از جمله «مَن لا يَحضُرُ هُ الفَقيه» آمده که امير مؤمنان علي (عَلَيهِ السَّلامُ ) خطاب به مردي از بني سعد فرمود: اين جريان را از خود و فاطمه به شما مي گويم: فاطمه نزد من بود و فاطمه کسي بود که در امور زندگي و کار منزل بسيار زحمت مي کشيد، با مَشک آب مي آورد، و آسياب مي کرد تا اين که دست او زخم مي شد، خانه را جارو مي کرد تا اين که لباس او غبارآلود مي شد، و در کارهاي پختن غذا زحمت مي کشيد و از اين جهت بسيار خسته و لباس هاي او از دود هيزم سياه مي شد. من روزي به او گفتم اگر نزد پدرتان برويد و از او خدمت کاري بخواهيد که در کارهاي منزل به شما کمک کند، شايد از اين زحمت ها مقداري راحت شويد.

فاطمه نزد پيامبر صلي الله عليه و آله رفت، ديد افرادي در حضور پيامبر هستند. فاطمه حياء کرد و چيزي به پيامبر نگفت و برگشت، اما پيامبر فهميد که فاطمه براي کاري آمده بوده است. فرداي آن روز، حضرت آمد و فرمود: يا فاطمه ديروز براي چه کاري نزد من آمده بودي؟ ما ترسيديم که اگر چيزي نگوييم شايد حضرت بلند شود و برود، لذا جريان را مطرح کرديم و کارهاي سنگيني را که فاطمه در منزل انجام مي داد و سبب خستگي او مي شد با حضرت بازگو نموديم. حضرت در پاسخ فرمود: آيا به شما چيزي که از خدمت کار منزل بهتر باشد نياموزم؟ بعد فرمود: 34 مرتبه «الله اکبر»، و 33 مرتبه «الحمد لله» و 33 مرتبه «سبحان الله» بگوييد. بعد فاطمه سر بلند کرد و سه بار گفت: ما از خدا و رسول خدا راضي شديم.[15] اين اصل جريان بوجود آمدن تسبيح حضرت زهرا (سَلامُ اللهِ عَلَيها) بود اما به دليل اهميت اين ذکر شريف، چند نمونه از رواياتي را که درباره فضيلت آن وارد شده بازگو مي کنم.

1. امام صادق عليه السلام فرمود: «مَنْ سَبَحَ تَسبِیحَ فَاطِمَةَ غَفَرَ اللهُ لَهُ : يعني هر کسي تسبيح حضرت فاطمه بجا آورد خداوند گناهان او را مي آمرزد.»[16]

2. نيز امام صادق عليه السلام فرمود: «تَسبيحُ الزَّهراءِ فاطِمَةَ سَلامُ اللهِ عَلَيها فِي دُبُرِ کُلِّ صَلاةِِ اَحَبُّ اِلَيَّ مِن صَلاةِ اَلفِ رَکعَةٍ فِي کُلِّ يَومِِ: يعني بجا آوردن تسبيحات حضرت فاطمة زهرا در تعقيب هر نماز براي من از هزار رکعت نماز در هر روز محبوب تر است.»[17]

3. يکي از روات مي گويد نزد امام صادق عليه السلام از سنگيني گوشم شکايت کردم. حضرت فرمود: «عَلَيکَ بِتَسبِيحِ فاطِمَةَ سَلامُ اللهِ عَلَيها: يعني بر شما باد به گفتن تسبيحات حضرت زهرا.»[18]

پي نوشت ها:


[1]  موسوي، محمد کاظم، فاطمه از مهد تا لحد، نشر آقاق، چاپ چهارم، 1371، ص65.

[2]  مجلسي، بحارالانوار، ج43، ص14، 15، و رحماني همداني، فاطمه الزهرا و بهجه قلب المصطفي، تهران، مرضيه، چاپ دوم، 1372ش، ص149.

[3]  موسوي، محمدکاظم، پيشين، ص 64.

[4]  ر.ک: خطابة فدک، عزالدين زنجاني، شرح خطبه حضرت زهرا، مشهد، چاپ اول، ص40.

[5]  مجلسي، پيشين، ج 43، ص65، 101. و ر.ک: رحماني همداني، پيشين، ج43، ص14.

[6]  ر.ک: رحماني همداني، پيشين، ص37، 60 و ص9، 13. فضائل حضرت زهرا از زبان فرزندانش.

[7]  قزويني، سيد محمدکاظم، فاطمة الزهرا از ولادت تا شهادت، ترجمه علي کرمي، انتشارات نشر مرتضي، چاپ چهارم، 1382ش، ص330.

[8]  نيلي پور، مهدي، فرهنگ فاطميه، اصفهان، انتشارات مرکز فرهنگي شهيد مدرس، چاپ سوم، 1382ش، ص250.

[9]  شيخ طبرسي، فضل بن حسن، اعلام الوري با علام الهدي، مؤسسه آل البيت، لإحياء التراث، چاپ اول، 1417ق، ج1، ص294.

[10]  علامه مجلسي، تاريخ چهارده معصوم(ع)، چاپ نهم، انتشارات سرور، 1382ش، ص193.

[11]  قزويني، سيدمحمدکاظم، فاطمة الزهرا از ولادت تا شهادت، ترجمه علي کرمي، انتشارات نشر مرتضي. چاپ چهارم، 1382ش، ص301.

[12]  همان.

[13]  فرهنگ فاطميه، همان، ص15.

[14]  همان، ص13.

[15]  شيخ صدوق، محمد، من لا يحضره الفقيه، ج1، ص 320.

[16]  حلي، وسايل الشيعه، قم، نشر مؤسسه اهل البيت، 1416 ق، ج 6، ص 439، کتاب صلوة، باب 7.

[17]  مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، بيروت، نشر دار احياء، 1403هـ ق، ج 82، ص 332.

[18]  همان، ص 334.

** اصلاح و اِعراب گذاری احادیث در متن فوق  : توسط  استاد سيداصغر سعادت ميرقديم 

 

 

http://www.hawzah.net/fa/Article/View/93445

 

عَنْ سَلْمَانَ الْفَارِسِيِّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ: يَا سَلْمَانُ مَنْ أَحَبَّ فَاطِمَةَ ابْنَتِي فَهُوَ فِي الْجَنَّةِ مَعِي وَ مَنْ أَبْغَضَهَا فَهُوَ فِي النَّارِ يَا سَلْمَانُ حُبُّ فَاطِمَةَ يَنْفَعُ فِي مِائَةِ مَوْطِنٍ أَيْسَرُ تِلْكَ الْمَوَاطِنِ الْمَوْتُ وَ الْقَبْرُ وَ الْمِيزَانُ وَ الْمَحْشَرُ وَ الصِّرَاطُ وَ الْمُحَاسَبَةُ فَمَنْ رَضِيَتْ عَنْهُ ابْنَتِي فَاطِمَةُ رَضِيتُ عَنْهُ وَ مَنْ رَضِيتُ عَنْهُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ وَ مَنْ غَضِبَتْ عَلَيْهِ فَاطِمَةُ غَضِبْتُ عَلَيْهِ وَ مَنْ غَضِبْتُ عَلَيْهِ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ يَا سَلْمَانُ وَيْلٌ لِمَنْ يَظْلِمُهَا وَ يَظْلِمُ‏ ذُرِّيَّتَهَا وَ شِيعَتَهَا. (بحارالانوار، ج٢٧، ص١١۶)

سلمان می‌گوید: رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: ای سلمان هرکه دخترم فاطمه را دوست بدارد در بهشت در کنار من خواهد بود، و هرکه او را دشمن بدارد در آتش جهنم خواهد بود. ای سلمان دوستی فاطمه در صد جایگاه به حال انسان سودمند است که راحت‌ترین آنها عبارت‌اند از: مرگ، قبر، میزان، سنجش، محشر، و پل صراط و حساب‌کشی؛ پس دخترم فاطمه از هر کس راضی باشد، من از او خشنود می‌شوم و هر کس من از او راضی شوم خدا از او خرسند خواهد بود. و هر کس فاطمه از او خشمگین باشد، من بر او خشم می‌کنم و هر کس من بر او خشم کنم، خداوند بر او غضب می‌کند. ای سلمان وای بر کسی که به فاطمه و به فرزندان و شیعیانش ظلم و ستم کند!

**چهل حدیث فاطمی -

**چهل حدیث فاطمی -

 

**معنا و سند حدیث «إِنَّ فَاطِمَةَ خُلِقَتْ حُورِیَّةً فِی صُورَةِ إِنْسِیَّةٍ»


 




درباره : حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : مقام علمی حضرت فاطمه (سلام الله علیها)+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی , حضرت فاطمه س , ایام فاطمیه ,


نوشته شده در چهارشنبه 11 اسفند 1395 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 109 |

نتیجه تصویری برای اربعین حسینی

***نسيم معرفت***

**اهميت اربعين حسيني در کلام مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي

اهميت اربعين از کجاست؟ صِرف اينکه چهل روز از شهادت شهيد مي گذرد، چه خصوصيتي دارد؟ اربعين خصوصيتش به خاطر اين است که در اربعين حسيني ياد شهادت حسين زنده شد و اين چيز بسيار مهمي است. شما فرض کنيد اگر اين شهادت عظيم در تاريخ اتفاق مي افتاد يعني حسين بن علي و بقيه شهيدان در کربلا شهيد مي شدند، اما بني اميه موفق مي شدند همانطور که خود حسين را و ياران عزيزش را از صفحه روزگار برافکندند و جسم پاکشان را در زير خاک پنهان کردند، ياد آنها را هم از خاطره نسل بشر در آن روز و روزهاي بعد محو کنند. ببينيد در اين صورت آيا اين شهادت فايده اي براي عالَم اسلام داشت؟ يا اگر هم براي آن روز يک اثري مي گذاشت، آيا اين خاطره در تاريخ هم، براي نسل هاي بعد هم، براي گرفتاري ها و سياهي ها و تاريکي ها و يزيدي هاي دوران آينده تاريخ هم اثري روشنگر و افشا کننده داشت؟ اگر حسين شهيد مي شد، اما مردم آن روز و مردم نسل هاي بعد نمي فهميدند که حسين شهيد شده، آيا اين خاطره چه اثري و چه نقشي مي توانست در رشد و سازندگي و هدايت و برانگيزانندگي ملت ها و اجتماعات و تاريخ بگذارد؟

مي بينيد که هيچ اثري نداشت، بله حسين که شهيد مي شد، خود او به اَعلي عِلِّيّينِ رضوان خدا مي رسيد، شهيداني که کسي نفهميد و در غربت، در سکوت، در خاموشي شهيد شدند، به اجر خودشان در آخرت رسيدند، روح آنها فُتوح و گشايش را در درگاه رحمت الهي به دست آورد، اما آيا چقدر درس شدند، چقدر اُسوه شدند، درس، آن شهيدي مي شود که شهادت او و مظلوميت او را نسل هاي معاصر و آينده او بدانند و بشنوند، درس و اُسوه آن شهيدي مي شود که خون او بجوشد و در تاريخ سرازير بشود، مظلوميت يک ملت آن وقتي مي تواند زخم پيکر ستم کشيده شلاق خورده ملت ها را شفا بدهد و مرهم بگذارد که اين مظلوميت فرياد بشود، اين مظلوميت به گوش انسان هاي ديگر برسد، براي همين است که امروز ابرقدرت ها صدا توي صدا انداختند که صداي ما بلند نشود، براي همين است که حاضرند پول هاي گزاف خرج کنند تا دنيا نفهمد که جنگ تحميلي چرا به وجود آمد، با چه انگيزه اي، با دست که، با تحريک که. آن روز هم دستگاه هاي استکباري، حاضر بودند هر چه دارند خرج کنند به قيمت اين که نام و ياد حسين و خون حسين و شهادت عاشورا مثل درس در مردم آن زمان و ملتهاي بعد باقي نماند و شناخته نشود. البته در اوائل کار درست نمي فهميدند که چقدر مطلب با عظمت است. هر چه بيشتر گذشت، بيشتر فهميدند.

در اواسط دوران بني عباس حتي قبر حسين بن علي  (عَلَيهِِ السَّلامُ )  را ويران کردند، آب انداختند، خواستند از او هيچ اثري باقي نماند. نقش ياد و خاطره شهيدان و شهادت اين است، شهادت بدون خاطره، بدون ياد، بدون جوشش خون شهيد، اثر خودش را نمي بخشد و اربعين آن روزي است که برافراشته شدن پرچم پيام شهادت کربلا در آن روز آغاز شد و روز بازماندگان شهداست. حالا چه در اربعين اول، خانواده امام حسين  (عَلَيهِِ السَّلامُ )  به کربلا آمده باشند و چه نيامده باشند.

اما اربعين اول آن روزي است که براي اولين بار زائران شناخته شده حسين بن علي به کربلا آمدند؛ جابربن عبدالله انصاري است و عطيه از اصحاب پيغمبر، از ياران امير المومنين آمدند آن جا و جابربن عبدالله حتي نابينا بود - آن طور که در نوشته ها و اخبار هست - و دستش را عطيه گرفت و برد روي قبر حسين بن علي گذاشت و او قبر را لمس کرد و گريه کرد و با حسين بن علي  (عَلَيهِِ السَّلامُ )  حرف زد و با آمدن خود و با سخن گفتن خود خاطره حسين بن علي را زنده کرد و سنت زيارت قبر شهداء را پايه گذاري کرد. يک چنين روزمهمي است روز اربعين.

هدف از حرکت امام حسين  (عَلَيهِِ السَّلامُ )

حرکت امام حسين  (عَلَيهِِ السَّلامُ )  براي اقامه حق و عدل بود. «...إِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِْصْلاحِ فى أُمَّةِ جَدّى، أُريدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَأَنْهى عَنِ الْمُنْكَرِ»[1]

در زيارت اربعين که يکي از بهترين زيارات است، مي خوانيم: «... وَ مَنَحَ النُّصْحَ وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلَالَةِ ...». آن حضرت در بين راه، حديث معروفي را که از پيامبر   (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  نقل کرده اند، بيان مي فرمايند: «اَيُّهَا النّاسُ؛ اِنَّ رَسُولَ اللّهِ (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)   قالَ : «مَنْ رَاى سُلْطاناً جايِراً مُسْتَحِلاًّ لِحُرُمِ اللهِ، ناکِثاً لِعَهْدِ اللهِ، مُخالِفاً لِسُنَّهِ رَسُولِ اللهِ، يَعْمَلُ فِي عِبادِاللهِ بِالاِثْمِ وَ الْعُدْوانِ فَلَمْ يُغَيِّرْ عَلَيْهِ بِفِعْل، وَ لاَ قَوْل، کانَ حَقّاً عَلَى اللهِ اَنْ يُدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ... »[2] تمام آثار و گفتار آن بزرگوار و نيز گفتاري که درباره ي آن بزرگوار از معصومين رسيده است، اين مطلب را روشن مي کند که غرض، اقامه ي حق و عدل و دين خدا و ايجاد حاکميت شريعت و برهم زدن بنيان ظلم و جور و طغيان بوده است. غرض، ادامه ي راه پيامبر اکرم  (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  و ديگر پيامبران بوده است که: « (السَّلامُ عَلَيْكَ ) يَا وَارِثَ آدَمَ صَفْوَةِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ نُوحٍ نَبِيِّ اللَّهِ... »[3] و معلوم است که پيامبران هم براي چه آمدند: «  لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ   سوره حديد آيه 25 ». اقامه ي قسط و حق و ايجاد حکومت و نظام اسلامي.

اهميت اربعين

اساساً اهميت اربعين در آن است که در اين روز، با تدبير الهي خاندان پيامبر   (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  ياد نهضت حسيني براي هميشه جاودانه شد و اين کار پايه گذاري گرديد. اگر بازماندگان شهدا و صاحبان اصلي، در حوادث گوناگون - از قبيل شهادت حسين بن علي  (عَلَيهِِ السَّلامُ ) در عاشورا - به حفظ ياد و آثار شهادت کمر نبندند، نسل هاي بعد، از دستاورد شهادت استفاده ي زيادي نخواهند برد.

درست است که خداي متعال، شهدا را در همين دنيا هم زنده نگه مي دارد و شهيد به طور قهري در تاريخ و ياد مردم ماندگار است ؛ اما ابزار طبيعي يي که خداي متعال براي اين کار - مثل همه ي کارها - قرار داده است، همين چيزي است که در اختيار و اراده ي ماست. ما هستيم که با تصميم درست و بجا، مي توانيم ياد شهدا و خاطره و فلسفه ي شهادت را احيا کنيم و زنده نگهداريم.

رمز زنده ماندن واقعه ي عاشورا

 اگر زينب کبري  (سَلامُ اللهِ عَلَیها)   و امام سجّاد ( صَلَواتُ اللهِ عَلَیهِ)  در طول آن روزهاي اسارت - چه در همان عصر عاشورا در کربلا و چه در روزهاي بعد در راه شام و کوفه و خود شهر شام وبعد از آن در زيارت کربلا و بعد عزيمت به مدينه و سپس در طول سالهاي متمادي که اين بزرگواران زنده ماندند - مجاهدات و تبيين و افشاگري نکرده بودند و حقيقت فلسفه ي عاشورا و هدف حسين بن علي و ظلم دشمن را بيان نمي کردند، واقعه ي عاشورا تا امروز، جوشان و زنده و مشتعل باقي نمي ماند.

چرا امام صادق  (عَلَيهِِ الصَّلاةُ وَ السَّلامُ ) - طبق روايت - فرمودند که هر کس يک بيت شعر درباره ي حادثه ي عاشورا بگويد و کساني را با آن بيت شعر بگرياند، خداوند بهشت را بر او واجب خواهد کرد؟ چون تمام دستگاههاي تبليغاتي، براي منزوي کردن و در ظلمت نگهداشتن مسأله ي عاشورا و کلاً مسأله ي اهل بيت، تجهيز شده بودند تا نگذارند مردم بفهمند چه شد و قضيه چه بود. تبليغ، اين گونه است. آن روزها هم مثل امروز، قدرتهاي ظالم و ستمگر، حداکثر استفاده را از تبليغات دروغ و مغرضانه و شيطنت آميز مي کردند. در چنين فضايي، مگر ممکن بود قضيه ي عاشورا - که با اين عظمت در بياباني در گوشه يي از دنياي اسلام اتفاق افتاده - با اين تپش و نشاط باقي بماند؟ يقيناً بدون آن تلاشها، از بين مي رفت.

آنچه اين ياد را زنده کرد، تلاش بازماندگان حسين بن علي  (عَلَيهِِ السَّلامُ ) بود. به همان اندازه که مجاهدت حسين بن علي (عَلَيهِِ السَّلامُ )  و يارانش به عنوان صاحبان پرچم، با موانع برخورد داشت و سخت بود، به همان اندازه نيز مجاهدت زينب  (عَلَيهَا السَّلامُ ) و مجاهدت امام سجّاد (عَلَيهِِ السَّلامُ ) و بقيه ي بزرگواران، دشوار بود. البته صحنه آنها، صحنه ي نظامي نبود؛ بلکه تبليغي و فرهنگي بود. ما به اين نکته ها بايد توجه کنيم.

درس اربعين

 درسي که اربعين به ما مي دهد، اين است که بايد ياد حقيقت و خاطره ي شهادت را در مقابل طوفان تبليغات دشمن زنده نگهداشت. شما ببينيد از اول انقلاب تا امروز، تبليغات عليه انقلاب و امام و اسلام و اين ملت، چه قدر پرحجم بوده است. چه تبليغات و طوفاني که عليه جنگ به راه نيفتاد جنگي که دفاع و حراست از اسلام و ميهن و حيثيت و شرف مردم بود. ببينيد دشمنان عليه شهداي عزيزي که جانشان - يعني بزرگترين سرمايه شان - را برداشتند و رفتند در راه خدا نثار نمودند، چه کردند و مستقيم و غيرمستقيم، با راديوها و روزنامه ها و مجله ها و کتاب هايي که منتشر مي کردند، در ذهن آدم هاي ساده لوح در همه جاي دنيا، چه تلقيني توانستند بکنند.

حتّي افراد معدودي از آدمهاي ساده دل و جاهل و نيز انسان هاي موجّه و غير موجّهي در کشور خودمان هم، در آن فضاي مُلتهِب جنگ، گاهي حرف هايي مي زدند که ناشي از ندانستن و عدم احاطه به حقايق بود. همين چيزها بود که امام عزيز را برمي آشفت و وادار مي کرد که با آن فرياد ملکوتي، حقايق را با صراحت بيان کند.

اگر در مقابل اين تبليغات، تبليغات حق نبود و نباشد و اگر آگاهي ملت ايران و گويندگان و نويسندگان و هنرمندان، در خدمت حقيقتي که در اين کشور وجود دارد، قرار نگيرد، دشمن در ميدان تبليغات غالب خواهد شد.  ميدان تبليغات، ميدان بسيار عظيم و خطرناکي است.  البته، اکثريت قاطع ملت و آحاد مردم ما، به برکت آگاهي ناشي از انقلاب، در مقابل تبليغات دشمن بيمه هستند و مصونيت پيدا کرده اند. از بس دشمن دروغ گفت و چيزهايي را که در مقابل چشم مردم بود، به عکس و واژگون نشان داد و منعکس کرد، اطمينان مردم ما نسبت به گفته ها و بافته ها و ياوه گوييهاي تبليغات جهاني، بکلي سلب شده است.

دستگاهِ ظالمِ جبارِ يزيدي با تبليغات خود، حسين بن علي (عَلَيهِِ السَّلامُ )  را محکوم مي ساخت و وانمود مي کرد که حسين بن علي  (عَلَيهِِ السَّلامُ )  کسي بود که بر ضد دستگاه عدل و حکومت اسلامي و براي دنيا قيام کرده است!! بعضي هم، اين تبليغات دروغ را باور مي کردند. بعد هم که حسين بن علي (عَلَيهِِ السَّلامُ )، با آن وضع عجيب و با آن شکل فجيع، به وسيله ي دژخيمان در صحراي کربلا به شهادت رسيد، آن را يک غلبه و فتح وانمود مي کردند! اما تبليغات صحيحِ دستگاهِ امامت، تمام اين بافته ها را عوض کرد. حق، اين گونه است.

از بيانات حضرت آيت الله العظمي خامنه اي مدظله العالي29/ 06/ 68[4]

پي نوشت:


[1] مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج 44، ص 329.

[2] مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج 44، ص 382.

[3] شيخ عباس قمي، مفاتيح الجنان، زيارت وارث.

[4] پايگاه حفظ نشر و آثار آيت الله خامنه اي.

http://www.hawzah.net/fa/article/view/93320

 




درباره : حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : اهميت اربعين حسيني در کلام مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشای , اربعین حسینی ع , حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای , مقام معظم رهبری , سخنرانی ,


نوشته شده در سه شنبه 25 آبان 1395 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 102 |

نتیجه تصویری برای غدیر خم

***نسیم معرفت***


باسمه تعالی

 

واقعه غدیر خم و اهمیت آن(1)

 

سرتاسر حیات طیبه رسول ‌اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و لحظه به لحظه آن در نزد مسلمانان دارای اهمیتی بس شگرف و والاست؛ چراکه نه تنها کلام رسول‌ اکرم به نص صریح آیات قرآن، عاری از هرگونه هوا و هوس و متصل به سرچشمه وحی است(2)، بلکه عمل و فعل آن بزرگوار نیز بر تک تک مسلمانان حجت است و صراط مستقیم را به عالمیان می‌نمایاند.(3) اما در این میان، مقاطعی خاص از زندگی آن بزرگوار، به جهات گوناگون از اهمیتی ویژه برخوردار می‌باشد که یکی از بارزترین آنها، واقعه غدیر خم است. واقعه غدیر از ابعاد مختلف و از جهات متفاوت، دارای درخشندگی و تلألؤ خاصی در تاریخ اسلام است. کمتر مقطع تاریخی را می‌توان در جهان اسلام یافت که از لحاظ سند، اطمینان از اصل وقوع، کثرت راویان و اعتماد بزرگان و علمای مسلمین، قوت و استحکامی نظیر این رویداد مهم داشته باشد.

هنگامی که به راویان حدیث غدیر می‌نگریم، در مرتبه نخست نام اهل‌ بیت گرامی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) یعنی امام ‌علی (علیه السلام)، فاطمه زهرا (سلام الله علیها)، امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) دیده می‌شود و در مرتبه بعدی نام حدود 110 تن از صحابه پیامبر اسلام(4) به چشم می‌خورد که در این میان، نام افرادی شاخص از میان صحابه همچون:

1-     ابوبکر بن ابی­‌قحافه

2-     عمر بن ‌الخطاب

3-     عثمان بن عفان

4-     عایشه بنت ابی‌بکر

5-     سلمان فارسی

6-     ابوذر غفاری

7-     عمار یاسر

8-     زبیر بن‌ عوام

9-     عباس بن عبدالمطلب

10-ام سلمه

11-زید بن ‌ارقم

12-جابر بن عبدالله‌ انصاری

13-ابوهریره

14-عبدالله ‌بن ‌عمر بن ‌الخطاب

 

 

و...توجه آدمی را به خود جلب می‌کند که تمامی آنان در محل غدیر حاضر بوده‌اند و حدیث غدیر را بدون واسطه نقل نموده‌اند. سپس در میان تابعین(5)، حدیث غدیر از 83 تن از تابعین نقل شده است که از جمله آنان می‌توان به:

1-      اصبغ بن‌ نباته

2-      سالم‌ بن ‌عبدالله ‌بن عمر بن الخطاب

3-      سعید بن‌ جبیر

4-      سلیم‌ بن قیس

5-      عمر بن عبدالعزیز(خلیفه اموی)

و... اشاره نمود.

پس از تابعین، در میان علمای اهل تسنن از قرن دوم تا قرن سیزدهم، 360 تن، حدیث غدیر را در آثار خویش نقل نموده‌اند که 3 تن از صاحبان صحاح سته (صحاح ششگانه)(6) و دو تن از پیشوایان فقهی اهل تسنن(7) نیز در شمار این بزرگان جای دارند.(8)

در بین محدثین و علمای شیعه نیز افراد فراوانی حدیث غدیر را در کتب مختلف، روایت نموده‌اند، که تعداد دقیق آنان مشخص نیست. از این اندیشمندان می‌توان به:

1-      شیخ کلینی

2-      شیخ صدوق

3-      شیخ مفید

4-      سید مرتضی

و... اشاره نمود.(9)

بنا بر آنچه که ذکر گردید، در میان بزرگان و محدثین اهل سنت و به دنبال دقت آنان بر روی راویان و طرق متفاوت نقل حدیث غدیر، اندیشمندان بسیاری، حدیث غدیر را حدیثی حسن(10)(11) و عده کثیری روایت غدیر را روایتی صحیح(12) دانسته‌اند(13) و حتی نزد عده‌ای از بزرگترین صاحبنظران اهل تسنن، با توجه به شمار فراوان راویان و طرق متعدد نقل حدیث، که روایت غدیر دارد،آنرا حدیثی متواتر(14) ذکر نموده‌اند.(15) علما، بزرگان و محدثین شیعه نیز بالاتفاق، غدیر را حدیثی متواتر می‌دانند.(16)(17)

بر این اساس و بر طبق آنچه که گذشت، به خوبی آشکار می‌گردد یکی از مهمترین وقایع تاریخ پرفراز و نشیب اسلام که در بین عامه مسلمانان، واقعه‌ای مسلم، پذیرفته شده و قطعی تلقی می‌گردد، واقعه غدیر خم است.

از منظری دیگر، آنچه که بر گونه غدیر، رنگ جاودانگی می‌زند؛ و اهمیت این واقعه را مضاعف می‌گرداند، نزول 2 آیه از قرآن‌کریم، یکی آیه 67 سوره مائده(18) و دیگری آیه 3 سوره مائده،(19) در ارتباط با این رویداد بزرگ است که بر طبق نظر مفسران نام‌آور شیعه و سنی، شأن نزول این آیات، مربوط به واقعه غدیر خم می‌باشد.(20)(21) هنگامی که کمی بیشتر در مقایسه مفاد این آیات و لحن آنها با سایر آیات قرآن کریم می‌اندیشیم، درمی‌یابیم اگر نگوییم چنین آهنگ کلامی در میان سایر آیات بی‌نظیر است، لااقل کمتر آیه‌ای را می‌توان یافت که مضامین و لحنی شبیه به این دو آیه داشته باشد. طبیعی است هر مسلمان هنگامی که در تلاوت قرآن بدین دو آیه می‌رسد، شگفت زده از خویش بپرسد این چه امر خطیری است که عدم ابلاغ آن توسط پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، ‌زحمات 23 ساله آن حضرت را تباه می­‌گرداند و در این صورت نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هرگز رسالت خویش را به مردم نرسانده و وظیفه پیامبری را بجای نیاورده است؟ واقعاً این چه پیامی است که خداوند متعال به پیامبر خویش وعده داده است تا او را در زمینه ابلاغ آن، حافظ و نگهدار باشد؟ به علاوه، مگر این موضوع چه اهمیتی دارد که ابلاغ این پیام به امت و پیروی مردم از آن، سبب کامل شدن دین و تمام شدن نعمت و رضایت پروردگار می­‌گردد؟

پس دیگر جای هیچ تردیدی باقی نمی­ماند که روز نزول و ابلاغ این امر مهم و خطیر که بدین واسطه، روز اکمال دین و رضایت پروردگار محسوب می‌گردد، دارای اهمیت بسزایی در میان مسلمین خواهد بود.(22)

از آنچه که گذشت، مشخص می­گردد علاوه بر مورخان که به تناسب فن خویش (و البته به دلیل اثرات و نتایجی که بر پایه این مطالعه بنا می‌گردد)، به واقعه غدیر نگاهی موشکافانه دارند،(23) غدیر از آن جهت که حدیثی قطعی و متواتر است و کار یک محدث، شناسایی احادیث معتبر و دقت بر روی مفاهیم آنهاست، مورد توجه محدثین است(24) و دارای جایگاهی ویژه در کتب مختلف حدیث می‌باشد. به خاطر نزول 2 آیه ویژه از قرآن کریم درباره این واقعه که القاکننده مفهومی منحصر بفرد و دارای لحنی کم‌نظیر در میان سایر آیات است، غدیر منشأ بحثهای گوناگونی در کتب تفسیری می‌باشد.(25) با تکیه بر مفاهیم این آیات و اثرات شگرف اعتقادی مترتب بر آن، این واقعه منظور نظر مخصوص متکلمان واقع گشته است.(26) حتی لغویین نیز توجه خاص خویش را به این رویداد مهم معطوف داشته‌اند و به هنگام شرح و توضیح کلمه غدیر خم (که نام محلی است)، به اصل این رویداد اشاره نموده‌اند.(27) ادیبان و شعرای بسیاری در میان امت اسلامی در طول 14 قرن، از همان لحظه وقوع و در همان صحنه گرفته تا روزگار معاصر، همواره این واقعه بزرگ را در آثار و اشعار خویش، توصیف و تشریح نموده‌اند.(28)

آنچه که تاکنون ذکر شد، گوشه‌ای از اهمیت رویداد غدیر خم بود که در حد گنجایش این مقاله، به آن اشاره گردید. ما در این مجال به دنبال جستجو و تحقیق درباره این رویداد بزرگ اسلامی و این بُرهه از حیات رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌باشیم تا هرچه بیشتر و البته با رعایت اختصار، بتوانیم زوایای گوناگون آن را بررسی نماییم. لذا در ادامه،‌ ابتدا اصل واقعه را به گونه‌ای که در بین مسلمین مشهور و مورد اتفاق است، نقل نموده، سپس به بررسی مفاد حدیث غدیر می‌پردازیم و بر روی مفاهیم آن،‌ هرچه بیشتر تأمل می‌نماییم و در انتها نیز نتایجی را که به دنبال واقعه غدیر جلوه‌گر می‌گردد و مستلزم توجه ویژه مسلمانان می‌باشد، بر می­شماریم.

 

واقعه غدیر خم

پیامبر اکرم بنا بر امر الهی، در سال دهم هجرت تصمیم به زیارت خانه خدا و بجاآوردن حج نمودند؛ لذا مردم را از این امر مطلع کردند(29) و حتی برای آگاه‌ نمودن اهالی مناطق مختلف، قاصدانی را به آن شهرها گسیل داشتند. فرستادگان حضرت نیز همانگونه که وجود مقدس رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خود اعلام نموده بودند، این پیام را به مردم رساندند که این آخرین حج رسول خداست و این سفر دارای اهمیت فراوانی است. هر کس که توانایی و استطاعت آن را دارد، بر او لازم است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را در این سفر همراهی نماید. گرچه رسول‌ اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با همراهی عده‌ای از اصحاب خویش پیش از این، اعمال عمره مفرده را انجام داده بودند،(30) اما این نخستین بار و تنها مرتبه‌ای در طول حیات طیبه پیامبر اسلام بود که بنا بر امر الهی، حضرت تصمیم به بجای­آوردن و تعلیم مناسک حج گرفتند. پس از این اعلام، جمعیت کثیری در مدینه جهت همراهی با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و بجای آوردن اعمال حج، مجتمع گشتند. مورخان و صاحب‌نظران از این سفر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با عنوان حجة‌الوداع(31)، حجةالاسلام، حجة‌البلاغ(32)، حجة الکمال و حجة التمام(33) یاد می­نمایند.

رسول‌ اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با پای پیاده و در حالیکه غسل نموده بودند، در روز شنبه 24 یا 25 ذیقعده به همراه همراهان خود و اهل‌بیت گرامیشان و عامه مهاجرین و انصار و جمعیت کثیری که گرداگرد حضرت اجتماع کرده بودند، به قصد بجای آوردن مناسک حج از مدینه خارج گشتند. تعداد جمعیتی که به همراه حضرت از مدینه خارج شده بودند را بین 70000 تا 120000(و حتی برخی بیشتر از 120000) نقل نموده‌اند؛(34) اما افراد بسیاری به غیر از این عده، نظیر اشخاصی که در مکه مقیم بودند و یا اشخاصی که از شهرهای دیگر خود به مکه آمده و در آنجا به حضرت ملحق شدند، به همراه پیامبر و با اقتدای به ایشان مناسک حج را در این سفر بجای آورده و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را همراهی نمودند. امام علی، پیش از تصمیم پیامبر برای بجای آوردن مناسک حج، از طرف ایشان برای تبلیغ اسلام و نشر معارف الهی به یمن فرستاده شده بودند؛ اما هنگامی که از تصمیم پیامبر برای سفر حج و لزوم همراهی سایر مسلمین با آن حضرت در این سفر، آگاه گشتند، به همراه عده‌ای از یمن به سمت مکه حرکت نمودند و در آنجا پیش از آغاز مناسک، به رسول‌ اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ملحق شدند.(35)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و همراهیان آن حضرت، در میقات مسجد شجره مُحرم گشتند و بدین ترتیب اعمال حج را آغاز نمودند. گرچه اصول و کلیات مناسک حج قبلاً و به هنگام نزول آیات مربوطه، توسط رسول‌ اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) توضیح داده شده بود، اما در این سفر، پیامبر این اعمال را به طور عَملی برای مردم آموزش داده و جزئیات را برای آنان تبین نمودند و در مواقف گوناگون، با ایراد خطابه، مردم را نسبت به سایر تکالیف الهی و وظایف شرعیشان آگاهی بخشیدند.

سرانجام اعمال حج، پایان یافت و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به همراه جمعیت کثیری که ایشان را همراهی می‌نمودند، شهر مکه را ترک نمودند و رهسپار مدینه شدند که در بین راه به محل غدیر خم رسیدند.

غدیر در لغت به معنای آبریز و مسیل،(36) و غدیر خم در جغرافیا، نام محلی است که به خاطر وجود برکه‌ای در این محل، که در آن آب باران جمع می­‌شده است، به این نام (غدیر خم) شهرت یافته است. [ به مناسبت مسجدی به نام غدیر که درآن منطقه وجود داشته به غدیر خُمّ معروف شده است ]   .   غدیر در 3 - 4 کیلومتری جُحفه واقع شده و جحفه در 64 کیلومتری مکه قرار دارد که یکی از میقاتهای پنجگانه می‌باشد. در جحفه راه اهالی مصر، مدینه، عراق و شام از یکدیگر جدا می‌شود.(37) غدیر خم به علت وجود مقداری آب و چندین درخت کهنسال، محل توقف و استراحت کاروانیان واقع می‌شد اما دارای گرمایی طاقت ‌فرسا و شدید بود.(38)

هنگامی که رسول‌ اکرم در روز 5‌شنبه 18 ذی‌الحجه به وادی غدیر خم رسیدند و پیش از جدایی اهالی شام، مصر و عراق از میان جمعیت، جبرئیل امین از جانب خداوند بر ایشان نازل گردید و آیه: « یا أیها الرّسول بلّغ ما أنزل الیک من ربّک فان لم تفعل فما بلّغت رسالته و الله یعصمک من النّاس »(39) را نازل نمود و از جانب حق تعالی، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را امر نمود تا حکم آنچه را که در قبل بر پیامبر درباره امام علی نازل گشته بود، به مردم ابلاغ نمایند. در این هنگام، پیشتازان کاروان و افرادی که جلوتر حرکت می‌نمودند، حوالی جحفه رسیده بودند. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از نزول آیه، دستور توقف کاروانیان را صادر نمودند و امر فرمودند تا آنانی که پیشاپیش حرکت می‌نمودند، به محل غدیر بازگردند و افرادی که در پس قافله، عقب مانده بودند، سریعتر به کاروان در این وادی، ملحق شوند.(40) همچنین به چند تن از صحابه دستور دادند تا فضای زیر چند درخت کهنسال را که در آن محل قرار داشتند، آماده نمایند؛ خارها را از زمین برکنند و سنگهای ناهموار موجود در زیر آن درختان را جمع‌آوری نمایند. در این هنگام، زمان به جای آوردن نماز ظهر فرارسید و رسول‌ اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)فریضه ظهر را در گرمای شدید،(41)(42) به همراه جمعیت کثیر حاضر، ادا نمودند. شدت گرما در وادی غدیر به حدی بود که اشخاص، گوشه‌ای از ردا و لباس خویش را برای در امان بودن از شدت تابش آفتاب، بر سر می‌افکندند و مقداری از آنرا برای کاستن از شدت گرمای شنها و سنگها، در زیر پای خویش می‌گستردند.(43) برای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز پارچه‌ای بر روی شاخسار آن درختان کهن افکندند تا مانعی در برابر حرارت موجود و تابش خورشید، ایجاد نمایند. هنگامی که حضرت از نماز فارغ گشت، از جهاز شتران، در همان محلی که به فرمان رسول خدا توسط صحابه آماده شده بود، منبری ساختند و وجود مقدس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بر فراز آن در آمدند و شروع به ایراد خطبه، با صدایی بلند و رسا نمودند؛ در حالیکه جمعیت فراوان همراه پیامبر، بر گرداگرد حضرت جمع گشته بودند و به سخنان نبی‌اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)گوش فرا می‌دادند و برخی از افراد نیز برای آنکه همگان از کلام رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مطلع گردند، سخنان آن حضرت را با صدایی بلند برای افرادی که دورتر قرار داشتند، تکرار می‌نمودند.

خطابه حضرت در میان جمعیت بدین گونه ایراد گردید:

« حمد و ستایش مخصوص خداوند است و از او یاری می‌خواهیم و به او ایمان داریم و از شرور نفسهایمان و زشتیهای کردارمان، به او پناه می­بریم؛ خداوندی که هدایتگری وجود ندارد برای کسانی که گمراهشان نماید و گمراه کننده‌ای وجود ندارد برای اشخاصی که او هدایتشان نماید و شهادت می‌دهم که جز خدا، معبودی نیست و محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) بنده و فرستاده اوست و اما بعد؛ ای مردم، خداوند لطیف و خبیر (دارای لطف فراوان و بسیار آگاه) مرا خبر داد که من به زودی (به سوی او) فرا خوانده می‌شوم و (دعوت او را) اجابت خواهم نمود.(44) من مسئول هستم و شما نیز مسئولید. پس (درباره دعوت و مسئولیت من) چه می‌گویید؟ »

حاضران در پاسخ گفتند: « شهادت می‌دهیم که دعوت خویش را ابلاغ نمودی و نصیحت کردی و کوشش نمودی، پس خداوند شما را جزای خیر دهد.»(45)

سپس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: « آیا شهادت نمی‌دهید که معبودی جز خدا نیست و محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) بنده و فرستاده اوست؟ و (آیا شهادت نمی‌دهید که) بهشت و دوزخ خداوند، حق است و مرگ، حق است و قیامت می‌آید و در آن شکی نیست و خداوند کسانی را که در قبرها هستند مبعوث می‌گرداند؟»

حاضران گفتند: « بله ای رسول خدا، شهادت می‌دهیم.»

سپس در ادامه، رسول اکرم خداوند را بر این امر شاهد گرفتند و از مردم پرسیدند: « آیا (کلام مرا) می‌شنوید؟»

حاضرین گفتند: « بله یا رسول‌الله.»(46)

پس حضرت فرمودند: « من پیش از شما در کنار حوض (کوثر) حاضر می‌گردم و شما در کنار آن بر من وارد می‌گردید و عرض آن به اندازه فاصله مابین بُصری (شهری در حوالی شام) و صَنعا (شهری در یمن) می­باشد. در آن قدحهایی به تعداد ستارگان، از جنس نقره است؛ پس بنگرید که پس از من چگونه درباره ثقلین (دو شئ گرانبها) رفتار می‌نمایید.»

در این هنگام فردی ندا داد که « ثقلین چه هستند ای رسول‌ خدا؟»

رسول اکرم فرمودند: « ثقل اکبر کتاب خداست. جانبی از آن به‌دست خداوند و جانب دیگر آن در دستان شماست. پس به آن متمسک شوید. (آنرا گرفته و از هدایت آن بهره‌ برید.) که اگر به آن تمسک جویید، گمراه نمی‌شوید و ثقل دیگر و کوچکتر، عترت من هستند. خداوند لطیف خبیر مرا خبر داد که این دو ثقل تا هنگامی که در کنار حوض بر من وارد شوند، از یکدیگر جدا نمی‌گردند(47) و من این را از پروردگارم مسئلت نموده‌ام. پس، از این دو پیشی نگیرید که هلاک می‌گردید و از این دو، باز نمانید که هلاک می‌شوید.(48)»

سپس رسول خدا، دست امام علی را بلند نمود تا همه مردم، ایشان را در کنار رسول خدا مشاهده نمودند.(49) در این هنگام رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)از حاضرین پرسیدند: « ای مردم، آیا من از خود شما، بر شما اولی و مقدم­تر نیستم؟»(50)(51)

مردم پاسخ دادند: « بله، ای رسول خدا.»(52)

حضرت در ادامه فرمودند: «خداوند ولی من است و من ولی مؤمنین هستم و من نسبت به آنان از خودشان اولی و مقدم‌ می‌باشم.»(53)

آنگاه فرمودند: « پس هر کس که من مولای او هستم، علی مولای اوست.»(54)، رسول خدا 3(صلی الله علیه و آله و سلم)بار این جمله را تکرار نمودند(55) و فرمودند: «خداوندا، دوست بدار و سرپرستی کن، هر کسی که علی را دوست و سرپرست خود بداند و دشمن بدار هر کسی که او را دشمن می‌دارد(56) و یاری نما هر کسی که او را یاری می­‌نماید و به حال خود رها کن، هر کس که او را وا می­گذارد.(57)»

سپس خطاب به مردم فرمودند: «ای مردم، حاضرین به غایبین (این پیام را) برسانند.»(58)

هنوز جمعیت متفرق نگشته بودند که بار دیگر جبرائیل نازل شد و از جانب خداوند، آیه: « ألیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الإسلام دیناً»(59) را بر پیامبر فرو فرستاد. هنگامی که این آیه نازل گردید، نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «الله‌اکبر بر کامل ‌شدن دین و تمام گشتن نعمت و رضایت پروردگار به رسالت من و ولایت علی پس از من.»(60)

در این موقع، مردم به امیر مؤمنان، امام علی(علیه السلام) تهنیت گفتند. از جمله کسانی که پیشاپیش سایر صحابه، به امام علی تهنیت گفتند، ابوبکر و عمر بودند. عمر پیوسته خطاب به امیر مؤمنان می‌گفت: « بر تو گوارا باد ای پسر ابیطالب، تو مولای من و مولای هر مرد و زن با ایمان گشتی.»(61)

در این هنگام، حسّان بن ثابت که از شعرای زبردست بود از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اجازه خواست تا آنچه را که در این موقف درباره امام علی (علیه السلام) از رسول ‌اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده است، در ضمن ابیاتی بسراید. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «به برکت الهی، بگو.» حسّان، خطاب به بزرگان قریش گفت: « ای بزرگان قریش، سخن مرا به گواهی و امضای پیامبر گوش کنید.» و این چنین سرود:

«در روز غدیر پیامبرشان با بانگ بلند ندایشان در داد، غدیری که در سرزمین خم قرار داشت و ای کاش مردم جهان بودند و رسول خدا را در حال ندا می‌دیدند که می‌فرمود: آیا من سرپرست و ولی شما نیستم؟

مردم در پاسخ او بدون هیچ پرده‌ پوشی گفتند: معبود تو، مولای ما و تو ولی ما هستی؛ و تو ای خواننده شعر، اگر در آنجا بودی، حتی یک نفر هم مخالف نمی­‌یافتی.

در این هنگام رو به علی‌بن‌ابیطالب کرد و فرمود: یا علی، برخیز که من تو را برای امامت و هدایت خلق بعد از خود (و از جانب خداوند) شایسته دیدم.»(62)(63)

آنچه ذکر شد، خلاصه جریان غدیر بود و همانگونه که در پاورقی­ها، با تفصیل ذکر گردید، علمای بزرگ اهل تسنن و تشیع، آنرا نقل نموده‌اند. به یاری و توفیق الهی در ادامه و در مقاله­ای مجزا، به بررسی مفاد حدیث غدیر و دقت هرچه بیشتر در آن خواهیم پرداخت.

 

 http://www.roshd.org/per/beliefs/?bel_code=94

 


 

 




درباره : حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : اهميت واقعه غدير خُمّ + سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی , غدیر , غدیرخم , ولایت , امامت , غدیر روز امامت و ولایت , روز غدیر مبارک ,


نوشته شده در دوشنبه 29 شهريور 1395 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 83 |

 


زندگی یعنی:  بخند هر چند که  غمگینی.ببخش هرچند که  مسکینی .  فراموش کن هرچندکه دلگیری . آری اینگونه

نتیجه تصویری برای سالروزازدواج علی وفاطمه س

 

***نسیم معرفت***

 

** پیوند آسمانی

 


 

ازدواج علی(عَلَیهِ السَّلامُ ) و فاطمه ( سَلامُ اللهِ عَلَیها) چگونه بوده است؟

** اول ماه ذِی‌الحِجَّه سالروز ازدواج فرخنده امام علی (عَلَیهِ السَّلامُ ) و حضرت زهرا ( سَلامُ اللهِ عَلَیها) به عنوان روز ازدواج نامگذاری شده است؛ نگاهی به داستان ازدواج آن دو عزیز حاوی درس‌هایی برای جوانان و خانواده‌های امروز است و از سال 1386 روز 25 ذِی‌الحِجَّه نیز به عنوان روز خانواده و تکریم بازنشستگان در تقویم رسمی کشور درج شده است . علت انتخاب این روز به عنوان روز خانواده و تکریم بواسطه شأن نزول آیه   هَل آتَی   در «سوره اَلأِنسان» که راجع به خانواده و استحکام پایه‌های آن است، عنوان شده است. سوره  «هَل آتَی» در روز 25 ذِی‌الحِجَّه در شأن اهل بیت پیامبر  (عَلَیهِِمُ السَّلامُ )  نازل شد که پس از سه روز روزه و انفاق افطار خود، از طرف خداوند اطعام شدند.

 

شهر مدينه از آرامش نسبي برخوردار بود و مهاجران و انصار مي‌توانستند در پرتو اين آرامش، به زندگي روزانه خود بپردازند. هر چند، گاهي پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  آنان را به جنگ با دشمنان دين اسلام فرا مي‌خواند، ولي آن نيز براي شان شيرين بود.
در اين ميان، علي
(عَلَیهِ السَّلامُ ) با کار در نخلستان‌هاي مدينه، به تنهايي روزگار مي‌گذراند. با اين همه، در اداره حکومت اسلامي، هيچ گاه از همکاري با پيامبر اکرم (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) دريغ نمي‌ورزيد.
در خانواده پيامبر
(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  نيز فاطمه زهرا ( سَلامُ اللهِ عَلَیها ) دختر گرامي نبي اکرم (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) به سن بلوغ رسيده و افزون بر رشد جسماني، به رشد عقلي و روحي دست يافته بود. برتري‌هاي دختر محبوب و نور چشم پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) سبب شده بود اصحاب بزرگ پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) در صدد خواستگاري از او برآيند. با اين حال، هرگاه بزرگي نزد پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) مي‌آمد، ايشان مي‌فرمود: إِنَّ أَمْرَهَا إِلَى رَبِّهَا إِنْ شَاءَ أَنْ یُزَوِّجَهَا زَوَّجَهَا یعنی  امر ازدواج فاطمه به دست خداست، اگر خدا بخواهد که او را شوهر دهد، خود چنين مي‌کند.
گاهي نيز مي‌فرمود: اِنِّي اَنتَظِرُ بِهَا القَضا  یعنی همانا من در امر ازدواج فاطمه، منتظر قضا و فرمان الهي هستم.[1]
روزي ابوبکر نزد پيامبر
(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) رسيد، روبه‌روي آن حضرت نشست و گفت: اي رسول خدا! شما از ويژگي‌ها و پيشينه من در اسلام آگاهي و.... وي همين گونه ويژگي‌هاي خود را بر مي‌شمرد تا اين که پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) فرمود: چه مي‌خواهي؟ ابوبکر گفت: فاطمه را به نکاح من در آور! پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) ساکت شد واز وي روبرگردانيد.
ابوبکر با نااميدي و ناراحتي از خانه پيامبر
(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) بيرون رفت. در راه به عُمَر برخورد و داستان خود را براي او بازگو کرد. عمر گفت: من نزد پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) مي‌روم و هماني را که تو مي‌خواستي، مي‌طلبم. با اين حال، پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) همانند پيش رفتار کرد و عُمَر نيز نااميد بازگشت.[2]
هم چنين عبدالرحمن بن عوف که يکي از سرمايه‌داران زمان خود بود، به خواستگاري فاطمه
( سَلامُ اللهِ عَلَیها ) رفت. وي، صد شتر با باري از پارچه‌هاي گران‌بهاي مصري به همراه 10 هزار دينار طلا را به عنوان مهريه فاطمه زهرا ( سَلامُ اللهِ عَلَیها ) پيشنهاد کرد.[ 3] پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) از اين سخن خشمگين شد و حتي سنگريزه به سويش پرتاب کرد. پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) فرمود: تو پنداشتي من بنده‌ي پول وثروتم!
هنگامي که همه خواستگاران فاطمه زهرا
( سَلامُ اللهِ عَلَیها ) پاسخ رد شنيدند، با خود گفتند که به يقين پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)، علي (عَلَیهِ السَّلامُ ) را براي دختر دُردانه‌اش برگزيده است. از اين رو، بر آن شدند تا علي(عليه‌السلام) را به اين کار، تشويق کنند.


علي (عَلَیهِ السَّلامُ ) و خواستگاري


امام علي (عَلَیهِ السَّلامُ ) در نخلستان‌هاي مدينه سرگرم آبياري بود و با شترش، آب مي‌کشيد. ناگاه ديد ابوبکر بن ابي قُحافه، عُمَر بن خَطّاب و سعد بن مَعاذ به سوي او مي‌آيند. آنان چون به علي (عَلَیهِ السَّلامُ ) رسيدند، گفتند: براي چه از فاطمه خواستگاري نمي‌کني؟ علي (عَلَیهِ السَّلامُ ) که از مدت‌ها پيش به خواستگاري از حضرت زهرا ( سَلامُ اللهِ عَلَیها ) مي‌انديشيد، فرمود: ميلي را که در من، ساکن و بي‌حرکت بود، به حرکت در آورديد و امري را که در من خفته بود، بيدار کرديد. به خدا سوگند! فاطمه در انديشه من، جايگاه بزرگي دارد. همانند من، چگونه در برابر [مسأله‌ي ازدواج با] فاطمه، بردبار و ساکت بنشيند، جز اين که کمي مال، مرا از رسيدن به آرزوهايم باز داشته است[4].
آنان گفتند: اگر پيامبر
(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) ، فاطمه را به تو ندهد، پس مي‌خواهد به ازدواج چه کسي درآورد؟ در حالي که تو نزديک‌ترين فرد به او هستي. اين مسأله نشان مي‌دهد که علي (عَلَیهِ السَّلامُ ) از مدت‌ها پيش، به چنين پيوندي، مايل بوده، ولي به دليل کمبودهاي اقتصادي و شرم داشتن از رسول خدا (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) آن را بازگو نکرده است.
علي
(عَلَیهِ السَّلامُ ) با توکل به خدا رهسپار خانه نبي اکرم (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) گشت. پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) در خانه اُمّ سَلَمَه بود که علي (عَلَیهِ السَّلامُ ) در خانه را به صدا درآورد. در همين زمان، پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) به اُمّ سَلَمَه فرمود: برخيز و در را باز کن. اين کسي است که خدا و رسولش، او را دوست دارند.اُمّ سَلَمَه پرسيد: اين مرد کيست که پيش از ديدار، او را مي‌ستايي؟ حضرت پاسخ داد: اُمّ سَلَمَه! او مردي است که در برابر دشواري‌ها، سست و ناتوان نيست. او دوست، برادر و پسر عمو و محبوب‌ترين مردم نزد من است.[ 5] اُمّ سَلَمَه تا اين سخن را شنيد، با شتاب در را باز کرد. علي (عَلَیهِ السَّلامُ ) وارد شد و روبه‌روي پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) نشست. با اين حال، به دليل جلال و هيبت رسول خدا (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) نمي‌توانست مطلبش را بگويد. از اين رو، به زمين چشم دوخته بود.
پيامبر
(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) فرمود: آيا براي حاجتي آمده‌اي؟ حاجتت را بگو. علي (عَلَیهِ السَّلامُ ) لب به سخن گشود و گفت: پدر و مادرم به فدايت! مي‌داني در کودکي، مرا از ابي‌طالب و فاطمه بنت اسد گرفتي. آن گاه مرا به غذاي خود تغذيه کردي و با ادب خود، پروراندي. در محبت و شفقت از پدر و مادرم بهتر بودي و خداوند، مرا به دست تو، هدايت کرد. به خدا سوگند! شما ذخيره من در دنيا و آخرت هستيد. اي رسول خدا! براي خواستگاري فاطمه آمده‌ام، آيا شما مي‌پذيريد؟[6] در اين هنگام، پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) که گويا از پيش منتظر چنين درخواستي بود، شادمان شد و با تبسم فرمود: مَرحَباََ وَ أَهلاََ يا عَلِيُّ! پيش از تو نيز مردان ديگري آمدند و هر بار من به فاطمه ( سَلامُ اللهِ عَلَیها ) مي‌گفتم، ولي نشانه‌ي کراهت در صورتش مي‌ديدم.[ 7]
پس پيامبر
(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) برخاست و نزد فاطمه ( سَلامُ اللهِ عَلَیها ) رفت تا دختر خود را از خواستگاري علي (عَلَیهِ السَّلامُ ) خبردار سازد. البته ديگر نيازي به آن نبود که پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) از ويژگي‌هاي علي (عَلَیهِ السَّلامُ ) براي او سخن بگويد؛ زيرا علي (عَلَیهِ السَّلامُ ) بالاتر از آن بود که براي فاطمه ( سَلامُ اللهِ عَلَیها ) ناشناخته باشد. پيامبر(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) به همين سخن بسنده کرد که: يا فاطمه! علي کسي است که خويشاوندي او و جايگاهش را در اسلام مي‌داني. من از خدا خواستم که تو را به ازدواج بهترين آفريده‌اش درآورد. پس نظر و تصميم تو چيست؟ [8]
فاطمه
( سَلامُ اللهِ عَلَیها ) ساکت شد، ولي رويش را برنگرداند. حيا نيز او را از تصريح به موافقت باز مي‌داشت، پس سکوت کرد. پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) چون نارضايتي و خودداري را در چهره‌ي مبارک زهرا نيافت، با خوشحالي برخاست و فرمود: آللهُ اَکبَرُ! سُکُوتُها اِقرارُها؛ خداوند بزرگ است. سکوت او نشانه‌ي رضايت اوست. [9]
علي
(عَلَیهِ السَّلامُ )   همچنان در اتاق پذيرايي، منتظر پاسخ دختر پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) بود. ناگهان پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) وارد شد و به علي(عَلَیهِ السَّلامُ ) مژده داد که فاطمه ( سَلامُ اللهِ عَلَیها ) پذيرفته است. علي (عَلَیهِ السَّلامُ ) که با شنيدن پاسخ مثبت فاطمه ( سَلامُ اللهِ عَلَیها ) ، در شادي غرق شده و به آرزوي خود رسيده بود، فرمود: مرا به دست يابي به آرزو بشارت دادي، شما هميشه نيکو خوي و ستوده نفس و مبارک بخت بوده‌ايد. سلام خدا بر شما باد.[10]
پيامبر
(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) گفت: آيا چيزي داري که با آن، شما را به ازدواج هم درآورم؟ علي (عَلَیهِ السَّلامُ ) گفت: پدر و مادرم به فدايت! چيزي از من بر تو پوشيده نيست، تنها يک شمشير، يک سپر و يک شتر دارم که با آن آب کشي مي‌کنم.[11] پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) فرمود: يا علي از شمشيرت بي‌نياز نيستي؛ چون با آن در راه خدا جهاد مي‌کني و دشمنان خدا را مي‌کشي. با شتر نيز نخلستان‌ها را آب مي‌دهي و با آن، مسافرت‌ مي‌کني و روزي اهل خانه‌ات را فراهم مي‌سازي. سپر را مي‌پذيرم؛ آن را بفروش و به نزد من آي.[12] سپس افزود: اي علي! شاد باش. همانا خداوند، فاطمه را در آسمان به نکاح تو درآورد پيش از آن که من، او را در زمين، به همسري تو درآورم. پيش از اين که تو بيايي، فرشته‌اي از آسمان نزد من آمد که بيش‌تر از حد معمول، صورت و بال داشت و هرگز مثل او را نديده بودم. پس بر من سلام کرد و گفت: اي محمد! شاد باش براي سامان يافتن کارهاي پريشان و به هم ريخته و پاکي نسل.[13]

خُطبه عقد در مسجد

به دستور پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) ، علي (عَلَیهِ السَّلامُ ) به سوي مسجد رفت تا پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) نيز در پي او بيايد. در بين راه، ابوبکر و عمر را ديد و داستان خود را براي آنان بازگو کرد. آن گاه به مسجد رفت. هم چنين پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) به بلال دستور داد که مهاجر و انصار را در مسجد گردآورد. پس از مدتي کوتاه، همگي در مسجد بودند، پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) بر منبر بالا رفت و پس از ستايش خداوند فرمود:
اي مردم! بزرگان قريش، فاطمه را از من خواستگاري کردند و من در پاسخ گفتم که به خدا سوگند! من شما را رد نکردم، بلکه خداوند شما را رد کرده است.[14]
در همين حال، جبرئيل بر پيامبر
(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) نازل شد و گفت:
خداوند فرموده است که اگر علي را براي فاطمه نيافريده بودم از آدم ابوالبشر تا روز قيامت، شوهر و همسري هم تراز فاطمه پيدا نمي‌شد.[15]
پيامبر
(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) نيز پيام جبرئيل را ابلاغ کرد و فرمود:
اي مردم! جبرئيل بر من نازل شد و مرا آگاهي داد که خداوند جليل، علي و فاطمه را در آسمان‌ها به نکاح هم درآورده است و از فرشتگان گواه گرفت و فرمان داد تا من نيز در روي زمين، فاطمه را به نکاح علي درآورم و شما را گواه بگيرم. پس فاطمه را به ازدواج علي درآوردم. اي علي! راضي شدي؟[16]
علي
(عَلَیهِ السَّلامُ ) ايستاد و با چهره‌اي شاداب فرمود:[17]
خدا را بر نعمت‌هاي او سپاس‌گزارم و گواهي مي‌دهم که جز او، خدايي نيست. درود بر محمد
(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) ؛ درودي که مقام و درجه‌اش را بالا برد. اي مردم! خداوند، ازدواج را براي ما پسنديده دانسته و بدان دستور داده است. خدا، ازدواج من و فاطمه را مقدر ساخته و بدان حکم کرده است. اي مردم! رسول خدا، فاطمه را به عقد من درآورده و زره‌ام را بابت مهر پذيرفت. از آن حضرت بپرسيد و گواه باشيد.
پس از اين که پيامبر
(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) به پرسش حاضران، پاسخ مثبت داد، فرمود:
بارَکَ اللهُ لَهُما وَ عَلَيهِما وَ جَمَعَ شَملَهُما؛ خداوند براي شما مبارک گرداند و اجتماع‌تان را پاينده بدارد.[18]

مهريه

درباره‌ي مهريه حضرت زهرا( سَلامُ اللهِ عَلَیها )، روايت‌هاي گوناگوني رسيده است. براي نمونه 400 درهم،480 درهم[19] و 800 درهم[20] گفته‌اند که در ظاهر، 500 درهم درست است؛ زيرا در روايت‌هايي، اهل بيت (عَلَیهِمُ السَّلامُ)  مهريه حضرت زهرا( سَلامُ اللهِ عَلَیها ) را 500 درهم عنوان کرده‌اند. علامه مجلسي در بحارالانوار درباره ازدواج امام جواد(عَلَیهِ السَّلامُ ) و اُمّ فَضل( دختر مأمون عبّاسی) آورده است که مَهر اُمّ فَضل را مهريه حضرت زهرا ( سَلامُ اللهِ عَلَیها ) قرار دادند که 500 درهم است.[21]
بايد دانست اين 500 درهم، جنبه مالي و ظاهري مهريه آن حضرت است؛ زيرا در عالم ملکوت و ماوراء اين طبيعت مادي، مهر گرانبهاتري براي ايشان در نظر گرفته‌اند. براي نمونه، در روايت‌هاي فراواني تصريح شده است که شفاعت گناه کاران امت محمد
(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)   مهريه‌ي حضرت زهرا( سَلامُ اللهِ عَلَیها ) است.[22]
هنگامي که حضرت زهرا
( سَلامُ اللهِ عَلَها ) شنيد پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) براي او، مهري قرار داده است، به رسول خدا (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)   گفت: پس تفاوت من و دختران مردم چيست؟ از شما مي‌خواهم که از خدا بخواهي مهريه‌ي مرا، شفاعت از گناه کاران امت شما قرار دهد. در اين هنگام، جبرئيل نازل شد. نوشته‌اي از حرير در دستش بود که بر آن چنين نقش بسته بود:
جَعَلَ اللَّهُ مَهْرَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاء شَفَاعَةَ الْمُذْنِبینَ مِنْ اُمَّةِ اَبِیهَا؛ خداوند، مهريه فاطمه زهرا ( سَلامُ اللهِ عَلَیها ) را شفاعت از گناه کاران امت پدرش قرار داد.[23]


جهيزيه‌ي با برکت


علي(عَلَیهِ السَّلامُ ) به دستور پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) سَپَر خود را که حطيميه[24] ناميده مي‌شد و هديه پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) از غنيمت‌هاي غَزوَه بَدر بود، به 400 يا 480 يا 500 درهم فروخت. بنابر قولي، عثمان ،  زره را خريد، ولي بعد به علي (عَلَیهِ السَّلامُ ) پس داد.[25] علي (عَلَیهِ السَّلامُ ) پول را نزد پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) آورد. ايشان نيز پول را سه بخش کرد؛ بخشي براي خريدن جهيزيه، بخشي براي خريدن عطر و بوي خوش شب عروسي و بخش ديگر براي غذاي وليمه عروسي، آن گاه پول غذا را نزد اُمّ سَلَمَه به امانت نهادند.
پيامبر
(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) پول جهيزيه را به ابوبکر داد تا همراه سلمان و بلال، آن چه را شايسته است براي دخترش بخرند. آنان به بازار رفتند و جهيزيه‌اي بسيار مختصر، ولي با برکت براي اين تازه عروس و داماد خريدند. اين وسايل عبارت بود از:  روسري بزرگ به 4 درهم. يک قواره پيراهن به 7 درهم، يک تخت که با چوب و برگ خرما ساخته شده بود، 4 عدد بالش از پوست گوسفند که از گياه خوش بوي اِذخِر پر شده بود، يک پرده‌ي پشمي، يک قطعه حصير، يک مشک چرمي، يک عدد آسياب کوچک دستي، يک تَشت (طَشت) مِسي، يک ظرف براي دوشيدن شير و يک سبوي گِلي سبز رنگ.[26]
البته در برخي منابع،[27] مَقنعه، 2 بازوبند، آرد، 2 کوزه و در برخي ديگر،[28] عباي خَيبري، ريسماني که از پوست خرما بافته شده، سفره پوستي و فرشي بافت مِصر را که لا به لاي آن از پشم بود، به شمار جهيزيه حضرت فاطمه
( سَلامُ اللهِ عَلَیها ) افزوده‌اند. هنگامي که جهيزيه حضرت فاطمه ( سَلامُ اللهِ عَلَیها ) را نزد پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) بردند، حضرت بر آن وسايل دست کشيد و فرمود: بارَکَ اللهُ لِأَهلِ البَيتِ؛ خداوند بر شما اهل بيت (عَلَیهِمُ السَّلامُ) مبارک گرداند.[29] بنابر گفته آيت الله مکارم شيرازي، پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) گريست. آن گاه سر به آسمان برداشت و فرمود: خداوندا! بر خانواده‌اي که مهم‌ترين ظروف آن ظرفي سفالين است، مبارک گردان.[30]


عروسي مبارک


فاصله افتادن ميان عقد و عروسي

پس از مراسم عقد در مسجد، ميان عقد و عروسي، فاصله‌اي افتاد که برخي آن را يک ماه[31] و برخي ديگر تا چند ماه دانسته‌اند.[32]
دليل اين فاصله افتادن، آن بود که علي
(عَلَیهِ السَّلامُ ) شرم داشت از رسول خدا (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) بخواهد فاطمه ( سَلامُ اللهِ عَلَیها ) را براي آغاز زندگي مشترک به خانه او بفرستد. پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) نيز کرامت و شأن دخترش را حفظ مي‌کرد و منتظر گفتن علي (عَلَیهِ السَّلامُ ) بود. از اين رو، هر بار که علي (عَلَیهِ السَّلامُ ) را مي‌ديد، از فاطمه  ( سَلامُ اللهِ عَلَیها )  و از جمال و کمالش سخن مي‌گفت.
روزي عقيل نزد برادرش ـ علي
(عَلَیهِ السَّلامُ ) آمد و او را براي برپايي عروسي تشويق کرد. علي (عَلَیهِ السَّلامُ ) شرم و حياي خود از پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) را با عقيل در ميان گذاشت. عقيل تدبيري انديشيد و به همراه علي (عَلَیهِ السَّلامُ ) به سوي خانه پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) به راه افتادند. در راه، ام ايمن را ديدند. ماجرا را به او گفتند و او را عهده‌دار اين کار کردند.
اُمّ اَيمَن پيش اُمّ سَلَمَه و ديگر زنان پيامبر
(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) رفت و آنان را از شرم و حياي علي (عَلَیهِ السَّلامُ ) درباره‌ي عروسي آگاه ساخت. آن گاه همگي با هم نزد پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) رفتند و گفتند: اي رسول خدا! (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  پدر و مادرمان فدايت باد! براي امري گرد آمديم که اگر خديجه ( سَلامُ اللهِ عَلَیها ) زنده بود، چشمانش به آن روشن مي‌گشت.[33] پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) چون اسم خديجه ( سَلامُ اللهِ عَلَیها ) را شنيد، گريست. سپس فرمود: چه کسي همتاي خديجه ( سَلامُ اللهِ عَلَیها ) است و مي‌تواند جاي خالي او را براي من پر کند؟ هنگامي که مردم مرا تکذيب مي‌کردند و در راه دين خدا، آزار مي‌دادند، مرا تصديق کرد، و با مال خويش، مرا ياري داد.[34] اُمّ سَلَمَه گفت: خداوند بين ما و او را در درجه‌هاي بهشت و رضوان و رحمتش جمع کند. اي رسول خدا! علي (عَلَیهِ السَّلامُ ) برادر تو در دنياست و در نَسَب، پسر عموي توست و دوست دارد که زنش را به خانه ببرد.[35]
به روايتي،
اُمّ اَيمَن  که سخن گوي آنان بود گفت: اي رسول خدا!  (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) اگر خديجه  ( سَلامُ اللهِ عَلَیها )  زنده بود، ديدگانش به زفاف علي (عَلَیهِ السَّلامُ ) و فاطمه ( سَلامُ اللهِ عَلَها ) روشن مي‌شد. همانا علي(عَلَیهِ السَّلامُ )، همسرش را مي‌خواهد و چشمان فاطمه ( سَلامُ اللهِ عَلَیها ) نيز به ديدن شوهرش روشن مي‌گردد و نيز چشمان ما.[36] پيامبر(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) فرمود: پس چرا علي عَلَیهِ السَّلامُ )، نمي‌خواهد؟ گفتند: اي رسول خدا!  (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) حيا او را باز مي دارد. پيامبر(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) به اُمّ اَيمَن فرمود: به سوي علي (عَلَیهِ السَّلامُ )برو و او را نزد من بياور.
 
اُمّ اَيمَن بيرون رفت و ماجرا را به علي (عَلَیهِ السَّلامُ ) بازگو کرد. آن گاه هر دو نزد پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) آمدند. پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) به علي (عَلَیهِ السَّلامُ )  فرمود: آيا دوست داري همسرت را به تو بدهم و تو او را به خانه ببري؟ علي (عَلَیهِ السَّلامُ ) فرمود: آري. آن گاه پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) فرمود: امشب يا فردا شب، فاطمه  ( سَلامُ اللهِ عَلَیها )  را به تو مي‌دهم تا زندگي خود را آغاز کنيد، ان شاء الله خانه‌ات را آماده کن.[37]


آراستن خانه


علي(عَلَیهِ السَّلامُ ) به پيامبر(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) فرمود که من جز خانه حارِث بن نُعمان جاي ديگري سراغ ندارم. پيامبر(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) پذيرفت. حارث نيز خانه‌اش را به علي(عَلَیهِ السَّلامُ ) و فاطمه  ( سَلامُ اللهِ عَلَیها ) داد.[38] نخستين کار، آماده ساختن و پاکيزگي حجله‌ي عروس بود. براي اين کار، علي(عَلَیهِ السَّلامُ )   وسايلي را خريد که عبارت بود از: يک چوب براي آويزان کردن لباس يا مشک آب، يک متکا، يک مشک آب و يک غربال آرد. بدين ترتيب، خانه علي(عَلَیهِ السَّلامُ ) براي گام نهادن فاطمه زهر ( سَلامُ اللهِ عَلَیها ) آماده گشت.


وليمه


وليمه از سنت‌هاي نيکو و پسنديده اسلام است که نبي اکرم (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) نيز به آن دستور داده است؛ زيرا خداوند؛ غذا دادن را دوست دارد و سبب محبت انسان‌ها به يکديگر مي‌شود. اُمّ سَلَمَه، پول فروش زره را به علي (عَلَیهِ السَّلامُ ) داد تا با آن، وليمه و مهماني عروسي را برپا کند. پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) به علي(عَلَیهِ السَّلامُ ) فرمود: ما نان و گوشت داريم. تو نيز خرما و روغن و کشک را فراهم کن.[39] سعد براي کمک به وليمه عروسي، يک گوسفند آورد. برخي ديگر از اصحاب نيز به اندازه توانايي خود، کمک کردند.[40] غذاي وليمه آماده شد؛ نان، خرما، روغن، گوشت پخته و کشک.
پيامبر
(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) به علي(عَلَیهِ السَّلامُ ) دستور داد که مردم را براي وليمه دعوت کند. علي(عَلَیهِ السَّلامُ ) به مسجد رفت، ولي مسجد از مسلمانان مهاجر و انصار پر بود. او نمي‌خواست برخي را دعوت کند و برخي ديگر را دعوت نکند. بنابراين، بربلندي ايستاد و صدا زد: اَجيبُوا اِلَي وَلِيمَةِ فَاطِمَةِ بِنتِ مُحَمَّدِِ (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) ؛ به وليمه‌ي فاطمه ( سَلامُ اللهِ عَلَیها ) دختر محمد(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) بياييد.[41] مسلمانان گروه گروه راه خانه پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) را در پيش گرفتند. غذا اندک بود و به همه نمي‌رسيد. پيامبر(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) دست مبارک خود را بر غذا نهاد و دعا کرد. به برکت دعاي پيامبر(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  همگي از آن غذا خوردند و سير شدند، غذا نيز کم نيامد.[42]

عروس نور در خانه

علي (عَلَیهِ السَّلامُ ) و پيامبر(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  براي بهتر شدن عروسي، هرگونه تدبيري را انديشيده بودند. جابر مي‌گويد: ما در عروسي علي (عَلَیهِ السَّلامُ ) و فاطمه ( سَلامُ اللهِ عَلَیها )حاضر بوديم و هيچ مجلس عروسي را بهتر از آن نديديم.[43]
پيامبر
(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  به زنان خود دستور داد تا حضرت زهرا را بيارايند. آنان، فاطمه ( سَلامُ اللهِ عَلَیها ) را با بوهاي خوش عطر آگين ساختند[44] و در حالي که شعر مي‌خواندند،[45] لباسي را که از بهشت آمده بود، بر تنش پوشاندند.
داستان لباس بهشتي اين گونه است[46] که پيامبر اکرم
(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  براي عروسي دخترشان لباسي زيبا خريد. پس از مدتي، فقيري به در خانه نبي (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  آمد و گفت: لباسي کهنه مي‌خواهم. با اين حال، حضرت زهرا ( سَلامُ اللهِ عَلَیها )، لباس نو و تازه خود را به او بخشيد. آن گاه جبرئيل نازل شد و گفت: اي محمد! (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  خداوند بر تو سلام مي‌رساند و دستور داد بر فاطمه ( سَلامُ اللهِ عَلَیها ) درود بفرستم و براي او، پيراهن بهشتي از سُندُسِ سبز فرستاده است. لباس بهشتي را بر تن عروس بهشتي کردند تا اين که غروب شد. پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  فاطمه( سَلامُ اللهِ عَلَیها )را طلبيد. فاطمه( سَلامُ اللهِ عَلَیها )در حالي که عرق شرم و حيا بر جبينش نشسته بود، نزد پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  آمد، ولي پاهايش در راه رفتن مي‌لغزيد. پيامبر(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  فرمود: خداوند در دنيا و آخرت، لغزش را از تو بگرداند.[47]
پس او را در آغوش گرفت و بر اَستري و به روايتي بر شَهبا سوار کرد.[48] رسول خدا
(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) پيشاپيش جمعيت گام مي‌سپرد و مردان بني هاشم نيز پشت مرکب فاطمه ( سَلامُ اللهِ عَلَها )راه مي‌رفتند. در روايت است که جبرئيل در سمت راست، ميکائيل در سمت چپ و 7000 ملک در پست سر حضرت فاطمه ( سَلامُ اللهِ عَلَیها ) بودند که تا طلوع فجر، خداوند را تسبيح و تقديس مي‌کردند.[49]
دختران عبدالمطلب و بني هاشم و زنان مهاجر و انصار و در پيشاپيش آنان، زنان پيامبر
(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  عروس نور را در اين راه همراهي مي‌کردند. ام سلمه، عايشه، حفصه و معاذه براي اين عروس و داماد شعر مي‌خواندند. ديگران نيز اول بيت هر شعري را تکرار مي‌کردند و تکبير مي‌گفتند. اين شعر زيبا را اُمّ سَلَمَه سروده است:


دوسـتـان و هـمـسـايگان! به ياري خدا، شادي کنيد.
هـــمـــاره خـــدا را ســپــاس گــويــيــد
نعمتهاي فراوان پروردگار بزرگ را به ياد بياوريد
که دشواري‌ها و آفت‌هاي بسياري از ما زدود
پس از آن که کافر شده بوديم، خداوند ما را هدايت فرمود
پــروردگـار آسـمــان ها، ما را شادمان ساخت
اي همراهانِ بهترين زنانِ جهان! شادي کنيد
کـه عـمـه‌هـا و خاله‌هايشان به فدايشان گردند
اي دختر پيامبري که خداي بزرگ او را
به وسيله وحي و رسالت‌هاي آسماني خود برتري داده است[50]


بدين ترتيب کاروان عروس در هاله‌اي از شور و شوق مردم، وارد خانه علي
(عَلَیهِ السَّلامُ ) شد. پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  دست علي(عَلَیهِ السَّلامُ ) و زهرا ( سَلامُ اللهِ عَلَیها ) را گرفت و در دست هم گذاشت. آن گاه فرمود: بَارَکَ اللهُ فِي اِبنَةِ رَسُولِ اللهِ ! اي علي (عَلَیهِ السَّلامُ )  ! اين فاطمه امانت من است.  اي علي (عَلَیهِ السَّلامُ ) فاطمه خوب زني است و اي فاطمه( سَلامُ اللهِ عَلَها )   علي (عَلَیهِ السَّلامُ )  خوب شوهري است.[51] پس دعا کرد و فرمود: مَرحَباََ بِبَحرَينِ يَلتَقِيانِ وَ نَجمَينِ يَقتَرِنانِ؛ آفرين بر دو دريايي که با هم آميختند و دو ستاره‌اي که به هم رسيدند.[52] در اين هنگام، به زنان و مردان دستور داد بيرون بروند. همه بيرون رفتند جز اَسماء بنت عُمَيس، پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  فرمود: مگر نگفتم همه بيرون بروند؟ اسماء گفت: آري، اي رسول خدا! (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  قصد مخالفت نداشتم، بلکه پيماني است که خديجه  ( سَلامُ اللهِ عَلَیها ) با من کرد تا در شب زَفاف نزد فاطمه ( سَلامُ اللهِ عَلَیها ) باشم؛ زيرا دختران در اين شب، نيازهايي دارند که زني آگاه بايد آن را برآورده سازد. پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  فرمود: اي اسماء، خداوند نيازهاي دنيا و آخرتت را برآورده سازد.[53]
پيامبر
(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  در حال بيرون رفتن از خانه بود، چوب پهلوي در را گرفت و فرمود: خداوند شما را پاک و پاکيزه آفريد و نسل شما را پاک ساخت. من در صلح و آشتي هستم با هر کسي که با شما در آشتي است و با کسي که با شما در جنگ است، در جنگم.[54]
بدين ترتيب علي
(عَلَیهِ السَّلامُ )  و فاطمه ( سَلامُ اللهِ عَلَیها ) ، دو خورشيد بي‌همتاي زمين و زمان، زندگي مشترک و پربرکت خود را آغاز کردند. در بامدادِ شبِ زفاف[55] يا بامداد روز چهارم عروسي،[56] پيامبر(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  به خانه‌ي تازه عروس و داماد رفت. آن گاه ظرف آبي طلبيد که حاضر کردند. رسول خدا (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  با نَفَسِ مبارک خويش، 3 بار در آن آب دميد و برخي آيات قرآن را بر آن خواند. آن گاه به علي (عَلَیهِ السَّلامُ ) فرمود که جرعه‌اي از آن بنوشد. باقي آن را نيز بر سينه‌ي علي (عَلَیهِ السَّلامُ )  ريخت و فرمود: اي ابوالحسن! (عَلَیهِ السَّلامُ )  خداوند، تو را از هر آلايش ناشايسته، پاک و پاکيزه بدارد. دوباره آب خواست و همين کار را درباره‌ي فاطمه زهرا( سَلامُ اللهِ عَلَیها )  تکرار کرد[57].

سال ازدواج و سن ازدواج

درباره‌ي تاريخ عقد و عروسي اميرالمؤمنين علي (عَلَیهِ السَّلامُ ) و حضرت زهرا ( سَلامُ اللهِ عَلَیها ) نظر‌هاي گوناگوني ارايه شده است. چون درباره تاريخ ولادت حضرت زهرا ( سَلامُ اللهِ عَلَیها ) نيز تاريخ نگاران و راويان، اختلاف نظر دارند.
شيخ مفيد و ابن طاووس، شبِ زَفاف را شب پنج شنبه 21 محرم سال سوم هجري مي‌دانند و حتي قايل به استحباب روزه‌‌ اين روز هستند.[58] علامه مجلسي در روايتي ازدواج ايشان را 16 روز پس از درگذشت رقيه، خواهر حضرت فاطمه
( سَلامُ اللهِ عَلَیها ) و همسر عثمان؛ يعني پس از جنگ بَدر در سال دوم هجري مي‌داند.[59] آيت الله اميني، عقد را در ماه رمضان و عروسي را در اول يا ششم ذي الحجه سال دوم يا سوم هجري مي‌داند.[60] صاحبِ کَشفُ الغُمَّه نيز تاريخ ازدواج را اندکي پس از جنگ بَدر در سال دوم برمي‌شمارد.[61] هم چنين مرحوم سِپِهر، ازدواج ايشان را در اول ماه رجب سال دوم هجري مي‌داند و ماه صفر سال اول هجري را نيز بيان مي‌دارد. [62]
با وجود همه اختلاف نظرهاي دانشمندان و تاريخ نگاران شيعي در اين باره، اکثريت آنان اتفاق نظر دارند که اين نکاح مبارک پس از جنگ بدر در سال دوم هجري، رخ داده است. تولد امام حسن مجتبي
(عَلَیهِ السَّلامُ ) در سال سوم هجري نيز اين سخن را تأييد مي‌کند. درباره سن ازدواج حضرت فاطمه ( سَلامُ اللهِ عَلَیها ) اختلاف نظر بيشتري وجود دارد؛ زيرا اختلاف نظر شديدي که در تاريخ تولد ايشان به چشم مي‌خورد، به سن ازدواج و شهادت ايشان نيز سرايت مي‌کند. برخي دانشمندان اهل سنت[63] چون تاريخ تولد آن حضرت را پنج سال پيش از بعثت مي‌دانند، ازدواج ايشان را در 18 سالگي و شهادت ايشان را در 28 سالگي فرض مي‌کنند. آنان درباره چنين برداشتي مي‌گويند: اگر سن ازدواج آن حضرت را 9 سالگي بدانيم، پس امام حسن در 10 سالگي به دنيا آمده است که اين امر، پديده شگفتي است.
در پاسخ بايد گفت از نظر علمي، اين سن مانع از وضع حمل نخواهد بود. چه بسا دختراني در سن‌هاي پايين‌تر از آن، بچه‌دار مي‌شوند.[64] با اين حال، بيشتر دانشمندان اماميه مانند: ابن شهر آشوب، محدث قمي، محمد تقي سِپِهر و... بر اين باور هستند که حضرت فاطمه
( سَلامُ اللهِ عَلَیها )، 5 سال پس از بعثت به دنيا آمده است.[65] با توجه به اين گفته‌ها، بايد سن ازدواج آن حضرت را 9 سال و سن ازدواج علي (عَلَیهِ السَّلامُ )  را 25 سال بدانيم.

پی نوشت ها

[1] - بحارالانوار: ج 43، ص 125.
[2] - از ديگر خواستگاران فاطمه
( سَلامُ اللهِ عَلَیها )،، عثمان بن عفان بوده است. بانوي نمونه اسلام: ص 64.
[3] - زندگاني فاطمه زهرا
( سَلامُ اللهِ عَلَیها )،: ص 47.
[4] - کشف الغمه، ج1، ص 354.
[5] - ناسخ التواريخ: ج 3، ص 39 ـ کشف الغمه: ج 1، ص 355.
[6] - علي
(عَلَیهِ السَّلامُ )من المهد الي اللحد: ص 93-94.
[7] - فاطمة الزهرا
( سَلامُ اللهِ عَلَیها )،: دکتر يماني: ص 132.
[8] - فاطمة الزهرا
( سَلامُ اللهِ عَلَیها )، من المهد الي اللحد: ص 171.
[9] - فاطمة الزهرا
( سَلامُ اللهِ عَلَیها )، من المهد الي اللحد: ص 171.
[10] - ناسخ التواريخ ج 3، ص 41.
[11] - فاطمة الزهرا
( سَلامُ اللهِ عَلَیها )، من المهد الي اللحد: ص 172-173.
[12] - همان.
[13] - ناسخ التواريخ: ج 3، ص 41.
[14] - ناسخ التواريخ: ج 3، ص 46-48.
[15] - همان.
[16] - همان.
[17] - بحارالانوار: ج 43، ص 129.
[18] - موسوعة آل نبي
(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ): ص 576.
[190] - بحارالانوار: ج 43، ص 105- 112.
[20] - همان.
[21] - همان.
[22] - بهجة قلب المصطفي
(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ): ص 464.
[23] - فاطمة الزهرا
( سَلامُ اللهِ عَلَیها )، من المهد الي اللحد ص 184.
[24] - حطيميه، نام قبيله حطيميه بن محارب است که زره‌هاي خوبي مي‌ساختند.
[25] - بحارالانوار: ج 43، ص 130.
[26] - زندگاني فاطمه زهرا
( سَلامُ اللهِ عَلَیها ) : ص 52-53.
[27] - ناسخ التواريخ: ج 3، ص 54.
[28] - فاطمة الزهرا
( سَلامُ اللهِ عَلَیها )، من المهد الي اللحد: ص 180.
[29] - همان: ص 181.
[30] - زندگاني فاطمه زهرا
( سَلامُ اللهِ عَلَیها )،: ص 53.
[31] - کشف الغمه: ص 360 ـ بيت الاحزان: ص 34.
[32] - فاطمة الزهرا
( سَلامُ اللهِ عَلَیها )، من المهد الي اللحد: ص 186.
[33] - فاطمة الزهرا
( سَلامُ اللهِ عَلَیها )، من المهد الي اللحد: ص 186.
[34] - همان.
[35] - همان.
[36] - بيت الاحزان: ص 34.
[37] - فاطمة الزهرا
( سَلامُ اللهِ عَلَیها )، من المهد الي اللحد: ص 186.
[38] - البته اين خانه‌ي نخستين ايشان است که بعدها، پيامبر
(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) آنان را در کنار خود، سکونت داد. همان: ص 187.
[39] - ناسخ التواريخ: ج 3، ص 187.
[40] - بانوي اسلام: ص 84.
[41] - فاطمة الزهرا
( سَلامُ اللهِ عَلَیها )، من المهد الي اللحد: ص 190.
[42] - همان.
[43] - همان.
[44] - همان: ص 193.
[45] - همان: ص 195.
[46] - همان: ص 190.
[47] - ناسخ التواريخ: ج 3، ص 60.
[48] - بحارالانوار: ج 43، ص 115.
[49] - کشف الغمه: ص 353، فاطمة الزهرا
( سَلامُ اللهِ عَلَیها )،، علي(عَلَیهِ السَّلامُ ) محمد علي(عَلَیهِ السَّلامُ ) دخيل: ص 54.
[50] - بحارالانوار: ج 43، ص 97.
[51] - بحارالانوار: ج 43، ص 114.
[52] - بهجة قلب المصطفي: ص 483.
[53] - فاطمة الزهرا
( سَلامُ اللهِ عَلَیها )،من المهد الي اللحد: ص 198.
[54] - همان.
[55] - ناسخ التواريخ: ج 3، ص 65.
[56] - بهجة قلب المصطفي
(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) : ص 484.
[57] - ناسخ التواريخ، ج 3، ص 65.
[58] - فاطمة الزهرا
( سَلامُ اللهِ عَلَیها )، من المهد الي اللحد: ص 199 ـ انوار الزهرا ( سَلامُ اللهِ عَلَیها )،: ص 33.
[59] - بحارالانوار: ج 43، ص 97.
[60] - بانوي نمونه اسلام
( سَلامُ اللهِ عَلَیها ) : ص 90.
[61] - کشف الغمه: ج 1، ص 501.
[62] - ناسخ التواريخ: ج 3، ص 36.
[63] - ناسخ التواريخ: ج 3، ص 36.
[64] - درباره آگاهي از تحقق اين نظريه نک: 9 ماه انتظار، دکتر شعاع فروغي: ص 8.
[65] - بانوي نمونه اسلام 
( سَلامُ اللهِ عَلَیها ): ص 38-41.

http://www.ahlebayt.porsemani.ir/content/%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D8%B9%D9%84%D9%8A%D8%B9-%D9%88-%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%D9%87%D8%B3%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F

***  اعراب گذاری متن های عربی و اصلاح عبارتی و ...  در نوشته فوق توسط استاد سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی انجام گرفت


 





درباره : حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : چگونگی ازدواج علی«عَلیهِ السَّلامُ» و فاطمه«سَلامُ اللهِ عَلَیها»+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت ن , ازدواج حضرت علی ع و حضرت فاطمه س , روزخانواده ,


نوشته شده در شنبه 13 شهريور 1395 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 123 |

 

***نسيم معرفت***

 کرامات بانوي کرامت(حضرت معصومه سلام الله عليها) و...

 

بررسي و مروري بر کرامت هاي حضرت معصومه عليها السلام به مناسبت سالروز ميلاد آن بانوي کريمه اهل بيت عليهم السلام

مقدمه

1- مي دانيم که نظام آفرينش براساس اسباب و مسبب ها خلق شده و هر مسببي متاثر از سبب و هر معلولي زاييده علتي است.

2- علت اصلي هر چيزي و مبدا آن ، خداوند است. و اوست که نظام عِلّي و معلولي را پديد آورده و به اشياي مختلف خاصيت عِلّي و به بعضي ديگر معلولي داده است.

3- خداوند مي تواند همان طور که خاصيتي را به چيزي مي دهد، از آن سلب کند و يا چرخه علت و معلول ها را برخلاف نظم عادي آن کوتاهتر يا حذف کند، سلسله سبب ها را بردارد و خود مستقيما بر معلول اثر کند.

4- اين خلاف عادت به اشکال مختلفي صورت مي گيرد که دو نمونه آن عبارت است از: معجزه و کرامت.

الف: در «معجزه » ، براي اين که پيامبران از غير شناخته شوند و آن ها را به تَحَدّي و مبارزه بطلبند و شکست دهند، خداوند علت هاي طبيعي را از چرخه علت و معلول خارج مي کند.

ب: در «کرامت » براي اين که خداوند به بندگان برگزيده و اولياي خاص خود، توجه اش را نشان دهد، اجازه مي دهد معلول هايي بدون دخالت برخي علت ها، متاثر شوند. و البته براي کسب اين مقام لازم است بندگان با عبادت و اطاعت، خود را در معرض شايستگي اين مقام قرار دهند و لياقت کسب اين عنايت و بزرگواري را داشته باشند.

کرامت در قرآن و ...

در قرآن کريم براي بعضي از اوليا و بندگان شايسته خدا مقام کرامت اثبات شده است، مانند آيه شريفه

« فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَ أَنْبَتَها نَباتاً حَسَناً وَ کَفَّلَها زَکَرِيَّا کُلَّما دَخَلَ عَلَيْها زَکَرِيَّا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً قالَ يا مَرْيَمُ أَنَّي لَکِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ  سوره آل عمران آيه 37 » ; (1)

«هر وقت زکريا داخل محراب عبادت مريم مي شد، رزقي را نزد او مي يافت. [به او ] مي فرمود: اي مريم! اين [غذا ] از کجا آمده است؟ [مريم] پاسخ مي داد: از نزد خداست.»

البته واضح است که اين مقام تنها در سايه بندگي به دست مي آيد و براساس آيه شريفه

« إِنَّ اللَّهَ لا يُضيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنينَ  سوره توبه آیه 120 » ، (2)

خداوند پاداش نيکوکاران را ضايع نمي کند و تا انسان خود را محسن نسازد، اجر آن را نيز نخواهد ديد و اولياي خدا که خود را به مقام محسنين رسانده اند، تنها کساني هستند که شايستگي رسيدن به مقاماتي مانند کرامت را به عنوان اجر و پاداش خواهند داشت.

نکته اي که در آيه 37 آل عمران وجود دارد اين است که يک زن (مريم) بر اثر عبادات خود به مقامي (کرامت) دست مي يابد که حتي شگفتي پيامبر خدا (زکريا) را نيز برمي انگيزد لذا او مي پرسد: « أَنَّي لَکِ هذا » .

بر همين اساس بندگان خاص خدا، از جمله زنان متقي و پرهيزکار در طول تاريخ به اين مقام رسيده اند، مانند حضرت فاطمه زهرا عليها السلام که در تفسير روح البيان مي خوانيم: رسول اکرم صلي الله عليه و آله در زمان تنگدستي از دخترش فاطمه پرسيد: اين غذا از کجاست؟ ! فاطمه عليها السلام جواب داد:هَٰذَا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ! و پيامبر فرمود: شکر خدا را که دخترم همانند مريم است. (3)

نمونه اي ديگر از کرامت بانوان را به نقل از امام محمد باقر عليه السلام مي خوانيم که درباره مادر ارجمندش  فاطمه بنت الحسنعليهما السلام مي فرمايد:

«قَالَ كَانَتْ أُمِّى قَاعِدَةً عِنْدَ جِدَارٍ فَتَصَدَّعَ الْجِدَارُ وَ سَمِعْنَا هَدَّةً شَدِيدَةً فَقَالَتْ بِيَدِهَا لَا وَ حَقِّ الْمُصْطَفَى مَا أَذِنَ اللَّهُ لَكَ فـِى السُّقـُوطِ فـَبـَقـِيَ مُعَلَّقاً فِي الْجَوِّ حَتَّى جَازَتْهُ فَتَصَدَّقَ أَبِي عَنْهَا بِمِائَةِ دِينَارٍ (4) ;

مادرم کنار ديواري نشسته بود، ناگاه ديوار شکاف برداشت و صداي مهيبي شنيديم. با دستش اشاره کرد و گفت: نه، به حق مصطفي صلي الله عليه و آله! خداوند به تو اجازه فرو افتادن ندهد. پس ديوار در هوا معلق ماند تا [مادرم کنار رفت و ] اجازه داد [تا ديوار فرو ريخت. ] پدرم به سبب دفع اين خطر صد دينار صدقه داد.»

کرامت زنده ها و ...

برخي عقيده دارند کرامت هاي بندگان پرهيزکار تنها مربوط به دوران حيات آن ها است و بعد از مرگ نمي توان ادعاي کرامتي براي آنان کرد. از جمله در کتاب فتح المجيد مي خوانيم:

«کرامات اولياء الله اين است که خداوند بندگانش را گرامي بدارد. اين کرامات نفع و ضرري ندارد، اگر هم داشته باشد در زمان حيات آن ها است. اين کرامات بعد از مرگ هيچ ارزشي ندارد و انسان نبايد به اين کرامات دل خوش دارد» .(5)

اين ديدگاه به دو دليل قابل خدشه است. اول اين که مرگ به معناي عدم و معدوم شدن نيست و اگر چنين بود، با نابودي شخص، هر نوع اثربخشي و کرامت از سوي وي نيز قطع مي شد، اما چون ما برخلاف اين گروه (وهابيان) مرگ را پايان زندگي و عامل قطع ارتباط با اين جهان نمي دانيم، لذا کرامات آنان را بعد از مرگ نيز مي پذيريم وبرهمین اساس  است که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می فرمود: 

«مَنْ زارَني اَوْ زارَ اَحَداً مِنْ ذُرِّيَّتي، زُرْتُهُ يومَ الْقِيامَةِ فَاَنْقَذْتُهُ مِنْ اَهْوالِها; (6)

هر کس مرا يا يکي از فرزندانم را زيارت کند، در روز قيامت به ديدارش خواهم رفت و از ترس هاي آن روز او را نجات خواهم داد.»

و دقيقا براساس همين ديدگاه است که زائر، در کنا قبرفاطمه معصومه علیها السلام  مي ايستد و با وي سخن مي گويدوبا وی سخن می گوید:

«يَا فَاطِمَةُ اشْفَعِي لِي فِي الْجَنَّةِ فَإِنَّ لَكِ عِنْدَ اللَّهِ شَأْنا مِنَ الشَّأْنِ(7)

اي فاطمه! مرا در بهشت شفاعت کن که براي تو نزد خدا مقامي وصف ناشدني است.»

امام رضا عليه السلام با اين تعليم خود { یعنی زیارتنامه حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها} ، عملا ما را متوجه وجود ارتباط بين شخص بزرگواري که به ظاهر از اين جهان رخت بربسته، با زائر خود مي سازد و طبيعتا وي تقاضاهاي زائران خود را مي شنود و با کرامات خود مي تواند خارج از چرخه طبيعي علت و معلول ها، آن را برآورده سازد. زيرا وي مقامي عظيم نزد خدا دارد ( فَإِنَّ لَكِ عِنْدَ اللَّهِ شَأْنا مِنَ الشَّأْنِ) که پشتوانه اين بزرگواري هاست.

و از اين روست که بر خلاف نظر وهابيان و ... ما عقيده داريم که اولياي الهي حتي بعد از رحلت هم صاحب کرامت و ارتباط متقابل و مؤثر با زائران و متوسلان به خود هستند.

دليل دوم بر رد ديدگاه کساني که کرامت را فقط مخصوص دوران حيات مي دانند، صدور کرامت هاي متعدد از بندگان خاص خداوند، بعد از وفات آن هاست. و به عبارت ديگر هم در مقام اعتقاد و التزام وهم در مقام اتفاق و رويداد، کرامت آنان بعد از وفات ممکن و وقوع يافته است و ما در اين مقاله به نمونه هايي مستند از اين دست کرامات خواهيم پرداخت.

مشخصه هاي ديگر

با توجه به آن چه گفتيم، کرامت کاري خارق العاده و خلاف عادت نظام موجود (علي و معلولي) است که هرگز احدي از مرتاض ها و نابغه هاي جهان نمي توانند آن را انجام دهند. کسي نمي تواند اثر کرامت را نابود کند يا مانع تحقق آن شود، چون کرامت متصل به قدرت بي کران خداوند است.

کرامت نوعي عنايت به دلسوختگان و تقاضا کنندگان است. کرامت محدوديت زماني يا مکاني هم ندارد، چون بر قدرت نامحدود خداوند متکي است و اين قدرت در هر زمان مي تواند جاري شود و نهايت اين که چون شخص پرهيزکار (از اهل بيت يا مردم عادي مثل علماي متقي) به خاطر زلالي باطن، به اين مقام دست يافته، بايد تاکيد کرد که اين مقام قابل تعليم و تعلم نيست و تنها عطيه اي الهي است.

کريمه اهل بيت عليهم السلام

در کنار القاب متفاوت فاطمه بنت موسي بن جعفر عليهم السلام مانند عالمه، محدثه، شفيعه، معصومه و ... از «کريمه اهل بيت » نيز سخن به ميان آمده است و  رویای صادقه ای که پدر بزرگوار آیت الله العظمی مرعشی نجفی دیده اند نیز در تأیید همین مقام والا است:

وي که سيد محمد مرعشي نام داشت و از علما و نَسّابه هاي گرانقدر بود، علاقه داشت به هر صورت ممکن، قبر شريف حضرت فاطمه زهرا عليها السلام را بشناسد. او براي اين کار ختم مجربي را انتخاب و چهل شب آن را خواند. شب چهلم در عالم رؤيا ديد که به محضر امام معصوم (امام باقر يا صادق عليهما السلام) رسيده است. امام به ايشان امام ع به ایشان فرمود:

«عَلَيکَ بِکَريمَةِ اَهلِ البَيتِ; بر تو باد که به کريمه اهل بيت تمسک بجويي.»

وي که تصور کرده بود منظور حضرت، فاطمه زهرا عليها السلام است، مي گويد: بله من نيز مي خواهم قبر شريف حضرت زهرا عليها السلام را بدانم تا بتوانم زيارت کنم که امام عليه السلام مي فرمايد: منظور من قبر شريف حضرت معصومه عليها السلام در قم است. و آن گاه فرمود: به جهت مصالحي، خداوند اراده فرمود محل قبر شريف حضرت زهرا عليها السلام مخفي باشد، لذا قبر حضرت معصومه عليها السلام را تجليگاه قبر شريف حضرت زهرا عليها السلام قرار داد» . (8)

انواع کرامت ها

کرامت هاي حضرت معصومه عليها السلام را مي توان به دو گونه (مخاطبان و کرامت ها) تقسيم کرد، زيرا گاه اشخاصي که مورد کرامت و عنايت قرار گرفته اند، انسان هايي عادي بوده اند و گاه جزو عالمان و بزرگان. از طرف ديگر زماني افرادي مسلمان و زماني هم غير مسلمان هستند. گونه کرامت ها نيز به سه صورت (علمي، جسمي و مادي) روي داده است. ما به نمونه هايي از هر نوع کرامت مي پردازيم.

1- عالمان و کرامت هاي علمي

محدث قمي در فوائد رضويه در شرح حال ملاصدرا مي نويسد: «ايشان به جهت برخي از ابتلائات از محل اقامت خود (شيراز) به دارالايمان قم مهاجرت کرد که عش آل محمد است و حرم اهل بيت عليهم السلام.

وي به حکم

 قَالَ إِذَا عَمَّتِ الْبُلْدَانَ الْفِتَنَ وَ الْبَلَايَا فَعَلَيْكُمْ بِقُمَّ وَ حَوَالَيْهَا وَ نَوَاحِيهَا فَإِنَّ الْبَلَايَا مَدْفُوعٌ عَنْهَا  بحارالأنوار     57     214    باب 36- الممدوح من البلدان»

به قريه اي از قراي قم به نام کَهَک در چهار فرسخي قم پناه برد.

هنگامي که برخي مطالب علمي بر او مشکل مي شد از کَهَک به زيارت حضرت سيده جليله، فاطمه بنت موسي بن جعفر عليهم السلام مشرف مي شد و از آثار فيض آن حرم مطهر بر او افاضه مي شد و مشکلش حل مي گرديد» .(9)

آيت الله فاضل لنکراني نيز يکي از اين نوع کرامت هاي حضرت فاطمه معصومه عليها السلام را که براي خودش روي داده اين گونه نقل مي کند:

«موضوعي براي من پيش آمد که مربوط به سال ها قبل است. من هر وقت به اين آيه شريفه

«... إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَکُمْ تَطْهيراً  سوره احزاب آیه 33» (10)

مي رسيدم اين سؤال در ذهنم مي آمد که اگر اين آيه مخصوص اهل بيت پيامبر است و به همسران آن حضرت ربطي ندارد، چرا در بين آياتي آمده است که از زنان پيامبر و احکام مربوط به آن ها سخن مي گويد؟

اين مطلب سال ها ذهن مرا مشغول کرده بود و به صورت يک مشکل علمي در آمده بود تا آن که متوسل به حضرت معصومه عليها السلام شدم و به لطف الهي و عنايت آن حضرت اين مشکل حل شد ... . کتابي علمي در اين باره نوشتيم ... اگر کسي در خانه اين کريمه اهل بيت برود دست خالي برنمي گردد» . (11)

ايشان در جاي ديگر پيرامون اين کرامت توضيح بيشتري مي دهد: «... بعد از اين که زيارت را خواندم، عرض کردم: من امروز آمده ام و هيچ حاجتي مثل پول و منزل و ... ندارم. فقط يک حاجت دارم و آن اين است که در فهمآیه تطهیر مورد عنايت شما واقع شوم. آیه تطهیر را درست بفهمم و بنويسم و حل مشکل کنم. بعد آمديم و شروع کرديم به نوشتن آیه تطهیر. يک مسائلي و يک مطالبي به برکت حضرت فاطمه معصومه عليها السلام براي ما روشن شد که اگر پنجاه سال ديگر درس مي خوانديم آن مطالب براي ما روشن نمي شد. به جايي رسيد که براي ما روشن شد جايآیه تطهیر حتما در بين آيات مربوط به زن هاي پيامبر بوده لکن حرف خداوند متعال اين بوده که با پرانتز آیه تطهیر، اهل البيت عليهم السلام را جدا کنند و فضيلتي را براي اهل بيت عليهم السلام ثابت کنند و بفرمايند که اين فضيلت مربوط به زن هاي پيامبر نيست. بلکه مربوط به اهل بيت رسول خدا صلي الله عليه و آله، خود رسول خدا صلي الله عليه و آله، خود اميرالمؤمنين عليه السلام و حضرت فاطمه زهرا عليها السلام و همين طور امامان بعدي است...» .(12)

2- عالمان و کرامات مادي

مرحوم آيت الله العظمي سيد صدرالدين صدر مي فرمود: بعد از مرحوم آيت الله العظمي حائري مدتي شهريه طلبه ها را من مي دادم تا اين که يک ماه وجهي نرسيد. مجبور شديم قرض کنيم و شهريه بدهيم. ماه دوم نيز پولي نرسيد. باز قرض کرديم، ولي ماه سوم جرات نکرديم قرض کنيم.

جمعي از طلبه ها براي شهريه به خانه من آمدند. من هم گفتم که چيزي در بساط ندارم و مقروض هم هستم. يک مرتبه صداي گريه آن ها بلند شد که پس چه کنيم؟ نه در مدرسه تامين امنيت داريم و نه مي توانيم به وطن برگرديم. اگر اين جا هم خرجي نداشته باشيم، دقيقا توهين هايي که مي کنند صادق مي شود. من هم از ناراحتي آن ها به گريه افتادم و گفتم: تشريف ببريد، انشاء الله تا فردا کاري مي کنم.

آن ها رفتند و من تا شب هرچه فکر کردم، به جايي نرسيدم. تمام شب را هم فکر کردم و خوابم نبرد. بالاخره سحر برخاستم، تجديد وضو کردم و به حرم مطهر حضرت معصومه عليها السلام مشرف شدم. حرم بسيار خلوت بود و کسي آمد و شد نداشت. بعد از اداي نماز صبح و مقداري تعقيب، با حالت ناراحتي شديدي که همه اش منظره روز گذشته را در نظرم جلوه گر مي کرد، پاي ضريح مطهر آمدم و با عصبانيت و ناراحتي عرض کردم: عمه جان اين رسم نيست که عده اي از طلاب غريب در همسايگي شما جان بسپارند. اگر مي توانيد اداره کنيد بسم الله و اگر توانش را نداريد، به برادر بزرگوارتان حضرت علي بن موسي الرضا عليهما السلام يا جد بزرگوارتان حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام حواله فرماييد.

اين را گفتم و از حرم بيرون آمدم ... و به خانه برگشتم ... ناگهان ديدم در اطاق را مي زنند. کربلايي محمد آمد و گفت: يک نفر با کلاه شاپو و چمداني در دست مي گويد همين الان مي خواهد خدمت شما برسد. گفتم: بگو بيايد اگر چه راحتم کند.

طولي نکشيد که مردي موقر وارد شد و گفت: ببخشيد، چون وقت نداشتم بد موقع خدمت شما شرفياب شدم. همين الان که ماشين ما بالاي گردنه سلام رسيد و نگاهم به گنبد حضرت معصومه عليها السلام افتاد، ناگهان به فکرم رسيد که من با آتش و باد مسافرت مي کنم و هر ساعت برايم احتمال خطر هست. با خود گفتم اگر پيش آمدي شود و بميرم و مالم تلف شود و دين خدا و سهم امام در گردنم بماند چه خواهم کرد؟ لذا وقتي به قم رسيديم، از راننده خواستم مقداري صبر کند تا مسافرين به زيارت بروند، من هم خدمت شما برسم.

او اموالش را حساب کرد و مبلغ زيادي بدهکار شد. در چمدانش را باز کرد و به اندازه اي وجه پرداخت که علاوه بر اداي قرض ها و پرداخت شهريه آن ماه، تا يک سال شهريه را از آن پول پرداخت نمودم. آن گاه به حرم مشرف شدم و از حضرت معصومه عليها السلام تشکر کردم » . (13)

3- عالمان و کرامت هاي جسمي

آيت الله سيد عزالدين زنجاني مي فرمود: «در قم دچار مريضي آزار دهنده اي شدم که قابل توصيف نبود. چاره اي نداشتم جز آن که به حرم مشرف شدم و با حضرت معصومه عرض حال کردم. خدا را گواه مي گيرم که از حرم بيرون نيامده بودم که احساس بهبودي کردم » . (14)

آيت الله العظمي اراکي نيز مي فرمود: «مدتي دست هايم ورم کرده، پوست آن ترک برداشته بود و ناچار بايد تيمم مي کردم. معالجات بي اثر شده بود. تا اين که به حرم حضرت معصومه متوسل شدم، در همان حال مثل اين که به من الهام شد دستکش به دست کنم. همين کار را کردم و دستم خوب شد» . (15)

4- افراد عادي و کرامات جسمي و ...

حضرت آيت الله مکارم شيرازي مي فرمود: «بعد از فروپاشي شوروي و آزاد شدن جمهوري هاي مسلمان نشين، مردم شيعه نخجوان تقاضا کردند که عده اي از جوانان خود را به حوزه علميه قم بفرستند تا براي تبليغ در آن منطقه تربيت شوند.

مقدمات کار فراهم شد و استقبال عجيبي از اين امر به عمل آمد. از بين سيصد نفر داوطلب، پنجاه نفري که معدل بالايي داشتند و جامع ترين آن ها بودند براي اعزام به حوزه علميه انتخاب شدند. در اين ميان جواني که با داشتن معدل بالا، به سبب اشکالي که در يکي از چشمانش وجود داشت، انتخاب نشده بود، با اصرار فراوان پدر ايشان، مسؤول مربوطه ناچار از قبول ايشان شد. ولي هنگام فيلمبرداري از مراسم بدرقه از کاروان علمي، مسؤول فيلمبرداري دوربين را روي چشم معيوب اين جوان متمرکز کرده و تصوير برجسته اي از آن را به نمايش مي گذارد. جوان با ديدن اين منظره بسيار ناراحت و دل شکسته مي شود. وقتي کاروان به قم رسيد و در مدرسه مربوطه ساکن شدند، اين جوان به حرم مشرف شده و با اخلاص تمام متوسل به حضرت مي شود و در همان حال خوابش مي برد. در خواب عوالمي را مشاهده کرده و بعد از بيداري مي بيند چشمش سالم و بي عيب است.

او بعد از شفا گرفتن به مدرسه بر مي گردد. دوستان او با مشاهده اين کرامت و امر معجزه آسا، دسته جمعي به حرم حضرت معصومه عليها السلام مشرف شده و ساعت ها مشغول دعا و توسل مي شوند. وقتي اين خبر به نخجوان مي رسد، آن ها مصرانه خواهان اين مي شوند که اين جوان بعد از شفا يافتن و سلامتي چشمش به آن جا برگردد که باعث بيداري و هدايت ديگران و استحکام عقيده مسلمين گردد» . (16)

5- اشخاص غيرمسلمان

گستره کرامات فاطمه معصومه عليها السلام چنان وسيع است که اشخاص غيرشيعه و حتي غيرمسلمان نيز از آن برخوردار مي شوند و البته عموما نيز بعد از کسب شفاي خود به مذهب حق روي مي آورند. نمونه اين سعادتمندان «نانسي » ; زن مسيحي اهل تهران است که خودش مي گفت:

«شانزده ساله بودم که ازدواج کردم و هنوز پانزده روز از ازدواجمان نگذشته بود که پدر و مادر شوهرم در تصادف کشته شدند و من سرپرستي سه فرزند آن ها (آلبرت، اديت و آلبرتين) را عهده دار شدم. پس از 20 سال که دخترها ازدواج کردند و آلبرت خود را براي تحصيلات دانشگاهي آماده مي کرد، ناگهان «رامان » ; برادر گمشده شوهرم پيدا شد. او با همسر و سه فرزندش، خانه اي نزديک منزل ما اجاره کرد و به همراه همسرش براي آوردن وسايل به شمال رفت، ولي آن دو نيز تصادف کردند و کشته شدند و من بار ديگر مسؤول سرپرستي از کودکان او شدم.

پس از مدتي مبتلا به درد پا شدم و بارها به دکترها مراجعه کردم و سرانجام گفتند که بايد عمل شود. من تعلل کردم تا آن که پايم کاملا متورم شد و دکترها گفتند که بايد قطع شود.

من ترسان و گريه کنان به خانه آمدم. غروب بود که از شدت خستگي به خواب رفتم. در خواب زن مقدسي را ديدم که چادر مشکي بر سر و لباس سبز بر تن داشت. او دست مرا گرفت و گفت: «نترس، بچه هاي رامان تو را با پاي سالم نياز دارند.» از خواب پريدم. در همان حال، صداي زن همسايه توجهم را جلب کرد. او يکي از همسايه هاي ما و زني مسلمان بود که در مورد شفا يافتن يک بيمار لاعلاج به آلبرتين داستاني تعريف مي کرد. من جريان خوابم را به او گفتم. زن همسايه رنگش مثل گچ سفيد شد و گفت: به خدا قسم شما خوب مي شويد. من حتم دارم آن بانو، حضرت معصومه بود. درست است که شما مسلمان نيستيد، اما اين خاندان کريم تر از آن هستند که لطفشان فقط شامل حال مسلمانان شود. حتما بايد قبل از عمل به قم بروي.

فردا راه افتاديم و هرچه نزديک تر مي شديم انگار چراغ اميدي در دلم روشن تر مي شد. وارد حرم شديم و ... نزديک هاي صبح بود که باز آن بانو را در خواب ديدم. فرمود: «بچه هاي رامان منتظر هستند، مگر قرار نبود امروز برايشان سبزي پلو بپزي؟ !» هنوز پاسخي نداده بودم که چيزي به پايم خورد و از خواب بيدار شدم، برخاستم و ايستادم. چند قدم راه رفتم و باورم شد که کاملا شفا گرفته ام.

پاي من کاملا خوب شد و پزشکاني که قرار بود مرا عمل کنند، بعد از معاينه مجدد، همه اعتراف کردند که در حق من معجزه شده است.

پس از شفا گرفتن نذر کردم هر ماه يک بار به قم بروم و بالاخره بعد از يک سال و اندي مسلمان شدم و نام سميه را براي خودم انتخاب کردم » . (17)

آنچه خوانديم تنها گوشه هايي از درياي کرامت هاي دختر موسي بن جعفر عليه السلام; کريمه اهل بيت بود که به مناسبت تولد آن بانوي کرامت تقديمتان شد.

 

پي نوشت ها:

1) آل عمران/ 37.

2) توبه/ 120.

3) روح البيان، ج 2، ص 29. نقل از تفسير نور، ج 2، ص 58، ذيل آيه 37 آل عمران.

4) اصول کافي، ج 1، ص 536.

5) تحليلي نو بر عقايد وهابيان، ص 96، نقل از فتح المجيد، ص 93 و 137 و 169.

6) کامل الزيارات، ص 11.

7) بحارالانوار، ج 102، ص 266.

8) کريمه اهل بيت، ص 44.

9) فوائد الرضويه، ص 379.

10) احزاب/ 33.

11) ماهنامه کوثر، ش 3، ص 7 و 31.

12) بارگاه فاطمه معصومه عليها السلام تجليگاه فاطمه زهرا عليها السلام، ص 120.

13) کرامات معصوميه، ص 42 تا 46 (با تلخيص فراوان).

14) ماهنامه کوثر، مصاحبه با آيت الله سيد عزالدين زنجاني، ش 5، ص 10.

15) همان، ش 3، ص 19.

16) فروغي از کوثر، ص 57.

17) کرامات معصوميه، ص 118 تا 123 (با تلخيص فراوان)، نقل از مجله زن روز، 27/12/1362.

پديد آورنده : محمد عابدي ،


اصلاحات واضافات :  توسط سیداصغرسعادت میرقدیم

 * کلیک کنید:قم و اهلها فی اخر الزمان

 

http://www.erfan.ir/farsi/62176.html




درباره : حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : کرامات بانوي کرامت(حضرت معصومه سلام الله عليها) و... ,


نوشته شده در یکشنبه 25 مرداد 1394 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 89 |

 

«محمد بن اسحاق»، محدث و اولین سیره‌نویسی است که زندگانی پیامبر اکرم(ص) را به رشته نگارش درآورده است. این یار امام باقر و امام صادق(ع) احادیث زیادی را از بر بود و به همین دلیل او را «امیر المحدثین» نامیده‌اند.

به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران، امام باقر(ع) با تأسیس اولین دانشگاه اهل بیت شاگردان و اصحاب بسیاری را تربیت کرد و صدها فارغ‌ التحصیل در موضوع‌های گوناگون به جامعه عرضه کرد.

شیخ‌الطائفه (شیخ طوسی) در رجال خود، اصحاب و شاگردان امام محمدباقر(ع) را 462 نفر مرد و 2 زن دانسته که در میان آن‌ها برخی از نظر اعتبار و وثاقت و ملازمت با امام باقر(ع) را داشتند.

در این میان عده‌ای از ایرانیان افتخار شاگردی و ملازمت با امام محمدباقر(ع) را داشتند که به مناسبت سالروز ولادت سراسر نور باقر آل‌محمد(ص) به معرفی «3 تن از اصحاب ایرانی امام باقر(ع)» نوشته سید حسن قریشی می‌پردازیم:

*حمّاد بن ابی سلیمان/یار اصفهانی امام باقر(ع)

ابو اسماعیل حمّاد بن ابی سلیمان از ایرانیان مقیم کوفه است، پدرش فرمانروای اصفهان بود که در جریان فتح آن شهر در زمان خلیفه دوم به دست ابوموسی اشعری به همراه خانواده اسیر شد و سپس در حضور خلیفه دوم، اسلام آورد.

وی از جمله 10 موالی بود که معاویه در جریان جنگ صفین به ابوموسی اشعری بخشید و ابوموسی او را به پسرش ابراهیم داد و ابراهیم او را آزاد کرد و سپس پدر حمّاد در کوفه ساکن شد، ابوسلیمان در کوفه به زندگی جدید خود پرداخت و فرزندش را به تحصیل علم و دانش گمارد؛ به طوری که حمّاد در زمره دانش آموختگان مشهور کوفه قرار گرفت.

حمّاد پس از کسب علوم مقدماتی وارد دانشگاه امام باقر و امام جعفر صادق(ع) شد و به حدی در کسب دانش پیش رفت که دانشمندان اسلامی از وی به عنوان امام، مجتهد، فقیه، جواد و کریم یاد کرده‌اند و او را به کثرت حدیث توصیف کرده‌‌اند.

ابن سعد از حمّاد بن زید نقل می‌کند: حمّاد بن ابی سلیمان به بصره مسافرت کرد، پس از بازگشت، از وی پرسیدند: بصریان را چگونه یافتی؟ گفت: آنان شاخه‌ای از اهل شام هستند که در نزدیکی ما فرود آمده‌اند.

حماد بن زید می‌افزاید: یعنی آنان درباره علی(ع) چون ما نیستند.

سید محمد امین این گفتار حمّاد را نشانه تشیع او می‌داند؛ به جهت اینکه بصریان از امیرمؤمنان(ع) روی گردان و اهل کوفه، شیعه آن حضرت بودند، حمّاد پس از خدمات زیادی که در طول عمر خود انجام داد، در سال 120 قمری و در کهولت سن وفات یافت.

*داوود بن ابی‌هند سرخسی؛ یار خراسانی امام باقر(ع)

داوود بن ابی عذافر قشیری سرخسی، اصالتاً خراسانی و اهل سرخس است، ذهبی زادگاه وی را شهر مرو می‌داند و چون داوود مدتی در بصره اقامت داشته به بصری نیز شهرت یافته است، نام پدرش دینار بن عذافر، معروف به ابی هند است، داوود چون پدرش مولای زنی از قشیری‌ها بود، به این جهت به قشیری نیز شهرت دارد.

داوود از طریق خیاطی یا فروش خز، گذران زندگی می‌کرد و در کنار آن به تحصیل علم و دانش نیز می‌پرداخت، او از اصحاب ایرانی امام محمدباقر(ع) است، مامقانی اظهار می‌دارد که وی باید امامی مذهب باشد که صاحب «الذریعه» و «اعیان الشیعه» به امامی بودن و تشیع او تصریح کرده‌اند.

داوود در علم تفسیر از علمای مشهور عصر بود، او تفسیری معروف به تفسیر «ابن ابی هند» داشت که اثری از آن نمانده است، علاوه بر آن، او فقیهی کامل بود که از دوران جوانی در زمان حسن بصری فتوا می‌داد.

حماد بن زید می‌گوید: در فقه احدی را برتر از داوود ندیدم، علمای اهل سنت داوود را از راویان موثق به شمار می‌آورند و علامه امینی وی را فردی دانسته است که همگان در ثقه بودنش اتفاق نظر دارند.

داوود علاوه بر شهرت علمی، در زهد و تقوا نیز شهره بود، او چهل سال پنهان از دیگران، روزه گرفت؛ بدین ترتیب که به هنگام خروج از خانه، با تظاهر به نداشتن روزه، غذای خود را بر می‌داشت و به دنبال کسب روزی بیرون می‌رفت؛ ولی در بین راه، آن را به فقرا می‌داد و شب هنگام به خانه بر می‌گشت و افطار می‌کرد.

یکی از کارهای او، نصیحت به جوانان است. محمد بن ابی عدی در حکایتی از دوران جوانی خود می‌گوید: روزی داوود به ما رو کرد و گفت: ای جوان‌ها! برایتان از مطلبی خبر می‌دهم که شاید برای برخی مفید باشد، خردسال که بودم به بازار می‌رفتم و هنگامی که آهنگ بازگشت به منزل می‌نمودم، با خود شرط می‌کردم که تا رسیدن به فلان مکان، ذکر خدای تعالی بگویم و چون به آن مکان می‌رسیدم تا مکان بعدی همین کار را تکرار می‌کردم تا آنکه به منزل می‌رسیدم، مرگ داوود در سال 140 قمری در راه مکه اتفاق افتاد.

*محمد بن اسحاق؛ نخستین کسی که سیره پیامبر(ص) را نوشت

محمد بن اسحاق بن یسار بن خیار (ابوعبدالله) از موالیانی است که پدرانش مسیحی بودند و یسار بن خیار یا یسار بن کوتان از مسیحیانی بود که در «نفیره»، روستایی در حوالی عین التّمر زندگی می‌کردند و این منطقه، جزو ایران و از نواحی تابعه عصر ساسانی بود، خالد بن ولید پس از فتح این نواحی، یسار را همراه چهل تن دیگر به اسارت گرفت و به مدینه برد، یسار پس از ورود به مدینه، مولای فیس بن مخرمه شد.

یسار، سه پسر به نام‌های اسحاق، موسی و عبدالرحمن داشت که هر سه از محدثان و راویان حدیث بودند، اسحاق با دختر یکی از موالی ازدواج کرد که حاصل آن، سه پسر و یکی از آن‌ها محمد بود.

محمد در سال 80 یا 85 قمری در مدینه متولد شد و دوران کودکی و نوجوانی را در این شهر که مرکز عمده حدیثی بود، گذراند، وی سپس در 30 سالگی برای بهره‌گیری از اخبار سیره‌نویسان، به مصر رفت و پس از پیروزی عباسیان بر امویان، به عراق آمد و مدتی در کوفه و ری اقامت گزید.

در زمان خلافت منصور، کتاب معروف خود «مغازی» را تألیف کرد و در میان مردم کوفه و سایر مناطق منتشر ساخت، کتاب سیره او اولین سیره نسبتاً جامعی است که به دلیل نظم منطقی موجود در آن، به عنوان نخستین کار اصیل در این زمینه شناخته شده است.

محمد بن اسحاق، محدث و اولین سیره نویسی است که زندگانی پیامبر اکرم(ص) را به رشته نگارش درآورده است، شیخ طوسی و برقی او را در شمار اصحاب امام باقر و امام صادق(ع) نام برده‌اند و برقی پدرش اسحاق را نیز از اصحاب امام باقر(ع) دانسته است.

*یار ایرانی امام باقر(ع) که لقب «امیر المحدثین» گرفت

ابن اسحاق زمانی که در مدینه بود، به شیعه بودن متهم شد و چون در کتابش، روایات «و انذر عشیرتک»، «حدیث غدیر»، حدیث بلند «الجنان و النوق» را از امام باقر(ع) و دیگر احادیث را در اثبات خلافت علی (ع) نقل کرد، به تشیع متهم شد و حتی علمای اهل سنت، از جمله «خطیب بغدادی» او را به تشیع متهم کردند، با این وجود شیخ طوسی او را از دوستداران و عاشقان اهل بیت(ع) می‌دانند.

ابن اسحاق، حافظه بسیار قوی داشته و احادیث زیادی را حفظ بوده است و به خاطر حافظه بی‌مانند، او را «امیر المحدثین» خوانده‌اند، او با نوشتن سیره یا مغازی، سنت و احادیث پیامبر(ص) را حفظ و در اختیار مسلمانان قرار داد.

وی برای جمع‌آوری اخبار، به بصره، کوفه، مصر، بغداد و ری سفرهای طولانی کرد، به جز کتاب مغازی یا سیره، چند کتاب به او منسوب است، از جمله: الفتوح، سیر العرب، اخبار صفین و حدیث المعراج و الاسراء، محمد بن اسحاق عاقبت در سال 151 قمری در بغداد درگذشت و در مقابر خیزران دفن شد.

مطالب مرتبط :
http://www.yjc.ir/fa/news/4377632/3-%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9

 




درباره : حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : 3 یار ایرانی امام باقر(ع)، از خراسان تا اصفهان ,


نوشته شده در چهارشنبه 09 مهر 1393 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 47 |

 

شناسنامه امام محمد تقی سلام الله علیه

 امام نهم

مقام:

 محمّد

نام:

 جواد، التقی

لقب:

 ابو جعفر

کنیه:

 علی

نام پدر:

 خیزران

نام مادر:

 10 رجب سال 195 ه ق

روز ولادت(ه ق):

 23 فروردین سال 190 ه ش

روز ولادت(ه ش):

 مدینه-عربستان سعودی

مکان ولادت:

 محمّد امین

سلاطین زمان تولّد:

 17 سال

مدت امامت(ه ق):

 25 سال

مدت عمر(ه ق):

 30 ذیقعده سال 220 ه ق

روز شهادت(ه ق):

 8 آذر سال 214 ه ش

روز شهادت(ه ش):

 معتصم

فرمانروایان زمان:

 معتصم

قاتل:

 کاظمین-عراق

محل دفن:

 4

فرزند پسر:

 7

فرزند دختر:

نگاهی به زندگانی امام جواد علیه السلام

آگاهیهای تاریخی درباره زندگی امام جواد علیه السلام چندان گسترده نیست؛ زیرا افزون بر آن که محدودیتهای سیاسی همواره مانع از انتشار اخبار مربوط به امامان معصوم علیه السلام می گردید، تقیه و شیوه های پنهانی مبارزه که برای " حفظ امام و شیعیان از فشار حاکمیت" بود، عامل مؤثری در عدم نقل اخبار در منابع تاریخی است. افزون بر آن، زندگی امام جواد علیه السلام چندان طولانی نبوده است که اخبار فراوانی هم از آن در دسترس ما قرار گیرد.

و نیز گفتنی است، زمانی که امام رضا علیه السلام به خراسان برده شد، هیچ یک از اعضای خانواده خود را به همراه نبرد و در آنجا تنها زندگی می کرد. و از اخبار مربوط به شهادت امام رضا علیه السلام چنین بر می آید که امام جواد علیه السلام آن هنگام در مدینه اقامت داشت و تنها برای غسل پدر و اقامه نماز به آن حضرت در طوس حضور یافت.

هنگامی که مأمون بعد از شهادت امام رضا علیه السلام در سال 204 به بغداد بازگشت، از ناحیه حضرتش اطمینان خاطر پیدا کرده بود، ولی این را می دانست که شیعیان پس از امام رضا علیه السلام فرزند او را به امامت خواهند پذیرفت و در این صورت خطر همچنان بر جای خود خواهد ماند. او سیاست کنترل امام کاظم علیه السلام توسط پدرش را- که او را به بغداد آورده و زندانی کرده بود- به یادداشت و با الهام از این سیاست، همین رفتار را با امام رضا علیه السلام در پیش گرفت، ولی با ظاهری آراسته و فریبکارانه، به گونه ای که می کوشید نه تنها در ظاهر امر مسأله زندان و مانند آن در کار نباشد، بلکه با برخورد دوستانه، چنین تبلیغ شود که او علاقه و محبت ویژه نیز به ایشان دارد. اینک نوبت امام جواد علیه السلام فرا رسیده بود تا به نحوی کنترل شود. مأمون برای انجام این هدف، دختر خود را به عقد وی درآورد و او را داماد خود کرد. از همین رهگذر بود که مأمون به راحتی می توانست از طرفی امام را در کنترل خود داشته باشد و از طرف دیگر آمد و شد شیعیان و تماس های آنان را با آن حضرت زیر نظر بگیرد.

بر اساس برخی نقلها، مأمون پس از ورود به بغداد- در سال204- بلافاصله امام جواد علیه السلام را از مدینه به بغداد فراخواند.(1) افزون بر این، مأمون متهم بود که امام رضا علیه السلام را به شهادت رسانده است. اکنون می بایست با فرزند وی به گونه ای رفتار کند که از آن اتهام نیز مبرّی شود.

از روایتی که شیخ مفید از ریان بن شبیب نقل کرده، چنین بر می آید: موقعی که مأمون تصمیم به ازدواج ام فضل با امام جواد علیه السلام گرفت، عباسیان برآشفتند؛ زیرا ترس آن داشتند که پس از مأمون، خلافت به خاندان علوی برگردد، چنانکه درباره امام رضا علیه السلام هم به سختی دچار همین نگرانی شده بودند.(2) ولی به طوری که از دو روایت فوق برمی آید، آنان مخالفت خود را به گونه دیگری وانمود کرده و گفتند: دختر خود را به ازدواج کودکی درمی آورد که :" لَم یتَفَقَّهُ فی دینِ الله ولا یعرف حلاله من حرامه ولا فرضاً من سنّته"؛کودکی که تفقه در دین خدا ندارد، حلال را از حرام تشخیص نمی دهد و واجب را از مستحب باز نمی شناسد.

مأمون در مقابل این برخورد، مجلسی برپا کرد و امام جواد علیه السلام را به مناظره علمی با یحیی بن اکثم، بزرگترین دانشمند و فقیه سنی آن عصر، فراخواند تا بدین وسیله مخالفان و اعتراض کنندگان عباسی را به اشتباه خود آگاه کند.(3) این در حالی بود که بنا به این دو روایت، هنگام عقد ازدواج ام فضل با امام جواد علیه السلام هنوز به آن حضرت " صبی" اطلاق می شده است.

مکتب علمى امام جواد علیه السلام

مى‏دانیم که یکى از ابعاد بزرگ زندگى ائمه ما، بعد فرهنگى آنها است. این پیشوایان بزرگ هرکدام درعصر خود فعالیت فرهنگى داشته در مکتب خویش شاگردانى تربیت مى‏کردند و علوم و دانشهاى خود را توسط آنان در جامعه منتشر مى‏کردند، اما شرائط اجتماعى و سیاسى زمان آنان یکسان نبوده است، مثلا در زمان امام باقرعلیه السلام و امام صادق علیه السلام شرائط اجتماعى مساعد بود و به همین جهت دیدیم که تعداد شاگردان و راویان حضرت صادق علیه السلام بالغ برچهار هزار نفر مى‏ شد، ولى از دوره امام جواد تا امام عسکرى علیه السلام به دلیل فشارهاى سیاسى و کنترل شدید فعالیت آنان از طرف دربار خلافت، شعاع فعالیت آنان بسیار محدود بود و ازاین‏ نظر تعداد راویان و پرورش یافتگان مکتب آنان نسبت ‏به زمان حضرت صادق علیه السلام کاهش بسیار چشمگیرى را نشان مى‏دهد.

بنابراین اگر مى‏خوانیم که تعداد راویان و اصحاب حضرت جوادعلیه السلام قریب صد و ده نفر بوده‏اند (4) و جمعا 250 حدیث از آن حضرت نقل شده (5) ، نباید تعجب کنیم، زیرا از یک سو، آن حضرت شدیدا تحت مراقبت و کنترل سیاسى بود و از طرف دیگر، زود به شهادت رسید و به اتفاق نظر دانشمندان بیش از بیست و پنج‏ سال عمر نکرد!

درعین حال، باید توجه داشت که در میان همین تعداد محدود اصحاب و راویان آن حضرت، چهره‏هاى درخشان و شخصیتهاى برجسته‏اى مانند: على بن مهزیار، احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى، زکریا بن آدم، محمد بن اسماعیل بن بزیع، حسین بن سعید اهوازى، احمد بن محمد بن خالد برقى بودند که هر کدام در صحنه علمى و فقهى وزنه خاصى به شمار مى‏رفتند، و برخى داراى تالیفات متعدد بودند.

از طرف دیگر، روایان احادیث امام جوادعلیه السلام تنها در محدثان شیعه خلاصه نمى‏شوند، بلکه محدثان و دانشمندان اهل تسنن نیز معارف و حقایقى از اسلام را از آن حضرت نقل کرده‏اند. به عنوان نمونه «خطیب بغدادى‏» احادیثى با سند خود ازآن حضرت نقل کرده است. (6) هم چنین حافظ «عبد العزیز بن اخضر جنابذى‏» در کتاب «معالم العترة الطاهرة‏» (7) و مؤلفانى نیز مانند: ابو بکر احمد بن ثابت، ابواسحاق ثعلبى، و محمد بن مندة بن مهربذ در کتب تاریخ و تفسیر خویش روایاتى از آن حضرت نقل کرده‏اند. (8)

نحوه شهادت حضرت

درباره آمد و شد امام در مدینه و احترام مردم نسبت به آن حضرت، اطلاعات مختصری در پاره ای از روایات آمده است.(9)

فراخوانی آن حضرت به بغداد، در سال 220، توسط معتصم عباسی، آن هم درست در همان اولین سال حکومت خود، نمی توانست بی ارتباط با جنبه های سیاسی قضیه باشد. به ویژه که درست همان سال که حضرت جواد علیه السلام به بغداد آمد، رحلت کرد؛ این در حالی بود که تنها 25 سال از عمر شریفش می گذشت. عناد عباسیان با آل علی علیه السلام به ویژه با امام شیعیان که در آن زمان جمعیت متنابهی تابعیت مستقل آنها را پذیرفته بودند، شاهدی است بر توطئه حکومت در شهادت امام جواد علیه السلام. همچنین خواستن آن حضرت به بغداد و درگذشت وی در همان سال در بغداد، همگی شواهد غیرقابل انکاری بر شهادت آن بزرگوار به دست عوامل عباسی می باشد.

مرحوم شیخ مفید، با اشاره به روایتی درباره مسمومیت و شهادت امام جواد علیه السلام، رحلت آن حضرت را مشکوک دانسته است.(10) بنا به روایت مستوفی، عقیده شیعه بر این است که معتصم آن حضرت را مسموم نموده است.(11)

پاره ای از منابع اهل تسنن، اشاره بر این دارند که امام جواد علیه السلام به میل خود و برای دیداری از معتصم عازم بغداد شده است.(12) در حالی که منابع دیگر، حاکی از آنند که معتصم به ابن زیات مأموریت داد تا کسی را برای آوردن امام به بغداد بفرستد.(13) ابن صبّاغ نیز با عبارت" اِشخاص المعتصم له من المدینة"(14) این مطلب را تأیید کرده است.

مسعودی روایتی نقل کرده که بنابر آن، شهادت آن حضرت به دست ام فضل، در زمانی رخ داده که امام از مدینه به بغداد نزد معتصم آمده بود.(15) ام فضل پس از شهادت امام، به پاس این عمل خود به حرم خلیفه پیوست.(16) این نکته را نباید از نظر دور داشت که ام فضل در زندگی مشترک خود با امام جواد علیه السلام از دو جهت ناکام مانده بود:

نخست آن که از آن حضرت دارای فرزندی نشد.
دوم آن که امام نیز چندان توجهی به وی نداشت .

ام فضل یک بار (گویا از مدینه) نامه ای نگاشت و از امام نزد مأمون شکایت کرد و از این که امام چند کنیز دارد گله نمود، ولی مأمون در جواب او نوشت:

ما تو را به عقد ابوجعفر درنیاوردیم که حلالی را بر او حرام کنیم، دیگر از این شکایتها نکن.(17) به هر حال، ام فضل پس از مرگ پدر، امام را در بغداد مسموم کرد و راه یافتن او به حرم خلیفه و برخورداری از مواهب موجود در آن، نشانی از آن است که این عمل به دستور معتصم انجام شده است.(18) و بالاخره امام جواد علیه السلام به شهادت رسید و حرم مطهر ایشان در کاظمین عراق قرار دارد که ملجا و پناهگاه عاشقان ایشان است .

پی نوشت ها

1- الحیاة السیاسیة للامام الجوادعلیه السلام، ص 65.

2- الارشاد، ص 319.

3- همان، صص319-320.

4- شیخ طوسى، رجال، الطبعة الاولى، نجف، منشورات المکتبة الحیدریة، 1381 ه. ق، ص 397-409. مؤلف «مسند الامام الجواد» تعداد یاران و شاگردان امام جواد را 121 نفر مى‏داند (عطاردی، شیخ عزیز الله، مسند الامام الجواد، مشهد، المؤتمر العالمی للامام الرضاعلیه السلام، 1410 ه. ق) و قزوینى آنها را جمعا 257 نفر مى‏داند (قزوینی، سید محمد کاظم، الامام الجواد من المهد الى اللحد، الطبعة الاولى، بیروت، مؤسسة البلاغ، 1408 ه. ق)

5- آقاى عطاردى در مسند الامام الجواد با احصائى که کرده مجموع احادیث منقول از پیشواى نهم را در زمینه‏هاى مختلف فقهى، عقیدتى، اخلاقى، و... ، تعداد مذکور در فوق ضبط کرده است.

6- تاریخ بغداد، بیروت، دارالکتاب العربی،ج3، صص54 و55.

7- امین، سید محسن، اعیان الشیعة، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات،1403 ه. ق،ج2، ص 35.

8- ابن شهرآشوب،قم،المطبعة العلمیة،ج 4، ص384.

9- الکافی، ج1، صص492-493.

10- الارشاد، ص 326.

11- تاریخ گزیده ، صص 205-206.

12- الائمه الاثنی عشر، ابن طولون، ص 103؛ شذرات الذهب، ج2، ص 48.

13- بحارالانوار، ج50، ص8.

14- الفصول المهمه، ص 275.

15- مروج الذهب، ج3، ص 464.

16- الائمة الاثنی عشر، ابن طولون ص 104، الفصول المهمه، ص 276. ام فضل، خواهرزاده معتصم بود.

17- الارشاد، ص 323.

18- الکافی، ج 1، ص 323.


http://www.aviny.com/occasion/ahlebeit/imamjavad/Shahadat/83/zendeginameh.aspx

وبگاه شهید آوینی

 




درباره : حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : نگاهی به زندگانی امام جواد علیه السلام ,


نوشته شده در پنجشنبه 03 مهر 1393 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 55 |

 

زندگینامه امام جواد (ع)

1.حضرت امام محمد تقی جوادالأئمه (ع )
2. شهادت حضرت جواد (ع )
3.زنان و فرزندان حضرت جواد (ع )
 

حضرت امام محمد تقی جوادالأئمه (ع )
امام نهم شیعیان حضرت جواد (ع ) در سال 195هجری در مدینه ولادت یافت . نام نامی اش محمد معروف به جواد و تقی است . القاب دیگری مانند : رضی و متقی نیز داشته ، ولی تقی از همه معروفتر می باشد . مادر گرامی اش سبیکه یا خیزران است که این دو نام در تاریخ زندگی آن حضرت ثبت است . امام محمد تقی (ع ) هنگام وفات پدر 8 ساله بود . پس از شهادت جانگداز حضرت رضا علیه السلام در اواخر ماه صفر سال 203ه مقام امامت به فرزند ارجمندش حضرت جوادالأئمه (ع ) انتقال یافت . مأمون خلیفه عباسی که همچون سایر خلفای  بنی عباس از پیشرفت معنوی و نفوذ باطنی امامان معصوم و گسترش فضایل آنها در بین مردم هراس داشت ، سعی  کرد ابن الرضا را تحت مراقبت خاص خویش قرار دهد . " از اینجا بود که مأمون نخستین کاری که کرد ، دختر خویش ام الفضل را به ازدواج حضرت امام جواد (ع ) درآورد ، تا مراقبی  دایمی و از درون خانه ، بر امام گمارده باشد . رنجهای دایمی که امام جواد (ع ) از ناحیه این مأمور خانگی  برده است ، در تاریخ معروف است " . از روشهایی که مأمون در مورد حضرت رضا (ع ) به کار می بست ، تشکیل مجالس بحث و مناظره بود . مأمون و بعد معتصم عباسی می خواستند از این راه - به گمان باطل خود - امام (ع ) را در تنگنا قرار دهند . در مورد فرزندش حضرت جواد (ع ) نیز چنین روشی را به کار بستند . به خصوص که در آغاز امامت هنوز سنی از عمر امام جواد (ع ) نگذشته بود . مأمون نمی دانست که مقام ولایت و امامت که موهبتی است الهی ، بستگی به کمی  و زیادی سالهای عمر ندارد . باری ، حضرت جواد (ع ) با عمر کوتاه خود که همچون نوگل بهاران زودگذر بود ، و در دوره ای که فرقه های مختلف اسلامی و غیر اسلامی  در میدان رشد و نمو یافته بودند و دانشمندان بزرگی در این دوران ، زندگی می کردند و علوم و فنون سایر ملتها پیشرفت نموده و کتابهای زیادی به زبان عربی ترجمه و در دسترس قرار گرفته بود ، با کمی سن وارد بحثهای علمی گردید و با سرمایه خدایی امامت که از سرچشمه ولایت مطلقه و الهام ربانی مایه گرفته بود ، احکام اسلامی را مانند پدران و اجداد بزرگوارش گسترش داد و به تعلیم و ارشاد پرداخت و به مسائل بسیاری  پاسخ گفت . برای نمونه ، یکی از مناظره های  ( = احتجاجات ) حضرت امام محمد تقی (ع ) را در زیر نقل می کنیم : " عیاشی در تفسیر خود از ذرقان که همنشین و دوست احمد بن ابی دؤاد بود ، نقل می کند که ذرقان گفت : روزی دوستش ( ابن ابی دؤاد ) از دربار معتصم عباسی  برگشت و بسیار گرفته و پریشان حال به نظر رسید . گفتم : چه شده است که امروز این چنین ناراحتی ؟ گفت : در حضور خلیفه و ابوجعفر فرزند علی بن موسی الرضا جریانی پیش آمد که مایه شرمساری و خواری ما گردید . گفتم : چگونه ؟ گفت : سارقی را به حضور خلیفه آورده بودند که سرقتش آشکار و دزد اقرار به دزدی کرده بود . خلیفه طریقه اجرای حد و قصاص را پرسید . عده ای از فقها حاضر بودند ، خلیفه دستور داد بقیه فقیهان را نیز حاضر کردند ، و محمد بن علی الرضا را هم خواست . خلیفه از ما پرسید : حد اسلامی چگونه باید جاری شود ؟ من گفتم : از مچ دست باید قطع گردد . خلیفه گفت : به چه دلیل ؟ گفتم : به دلیل آنکه دست شامل انگشتان و کف دست تا مچ دست است ، و در قرآن کریم در آیه تیمم آمده است : فامسحوا بوجوهکم و ایدیکم . بسیاری از فقیهان حاضر در جلسه گفته مرا تصدیق کردند . یک دسته از علماء گفتند : باید دست را از مرفق برید . خلیفه پرسید : به چه دلیل ؟ گفتند : به دلیل آیه وضو که در قرآن کریم آمده است : ... و ایدیکم الی  المرافق . و این آیه نشان می دهد که دست دزد را باید از مرفق برید . دسته دیگر گفتند : دست را از شانه باید برید چون دست شامل تمام این اجزاء می شود . و چون بحث و اختلاف پیش آمد ، خلیفه روی  به حضرت ابوجعفر محمد بن علی  کرد و گفت : یا اباجعفر ، شما در این مسأله چه می گویید ؟ آن حضرت فرمود : علمای شما در این باره سخن گفتند . من را از بیان مطلب معذور بدار . خلیفه گفت : به خدا سوگند که شما هم باید نظر خود را بیان کنید . حضرت جواد فرمود : اکنون که من را سوگند می دهی  پاسخ آن را می گویم . این مطالبی که علمای اهل سنت درباره حد دزدی بیان کردند خطاست . حد صحیح اسلامی  آن است که باید انگشتان دست را غیر از انگشت ابهام قطع کرد . خلیفه پرسید : چرا ؟ امام (ع ) فرمود : زیرا رسول الله (ص ) فرموده است سجود باید بر هفت عضو از بدن انجام شود : پیشانی ، دو کف دست ، دو سر زانو ، دو انگشت ابهام پا ، و اگر دست را از شانه یا مرفق یا مچ قطع کنند برای سجده حق تعالی محلی  باقی نمی ماند ، و در قرآن کریم آمده است " و ان المساجد لله ... " سجده گاه ها از آن خداست ، پس کسی نباید آنها را ببرد . معتصم از این حکم الهی و منطقی بسیار مسرور شد ، و آن را تصدیق کرد و امر نمود انگشتان دزد را برابر حکم حضرت جواد (ع ) قطع کردند . ذرقان می گوید : ابن ابی دؤاد سخت پریشان شده بود ، که چرا نظر او در محضر خلیفه رد شده است . سه روز پس از این جریان نزد معتصم رفت و گفت : یا امیرالمؤمنین ، آمده ام تو را نصیحتی کنم و این نصحیت را به شکرانه محبتی که نسبت به ما داری  می گویم . معتصم گفت : بگو . ابن ابی دؤاد گفت : وقتی مجلسی از فقها و علما تشکیل می دهی تا یک مسأله یا مسائلی را در آنجا مطرح کنی ، همه بزرگان کشوری  و لشکری حاضر هستند ، حتی  خادمان و دربانان و پاسبانان شاهد آن مجلس و گفتگوهایی  که در حضور تو می شود هستند ، و چون می بینند که رأی علمای بزرگ تو در برابر رأی محمد بن علی الجواد ارزشی ندارد ، کم کم مردم به آن حضرت توجه می کنند و خلافت از خاندان تو به خانواده آل علی منتقل می گردد ، و پایه های قدرت و شوکت تو متزلزل می گردد . این بدگویی و اندرز غرض آلود در وجود معتصم کار کرد و از آن روز در صدد برآمد این مشعل نورانی و این سرچشمه دانش و فضیلت را خاموش سازد . این روش را - قبل از معتصم - مأمون نیز در مورد حضرت جوادالأئمه (ع ) به کار می برد ، چنانکه در آغاز امامت امام نهم ، مأمون دوباره دست به تشکیل مجالس مناظره زد و از جمله از یحیی بن اکثم که قاضی بزرگ دربار وی بود ، خواست تا از امام (ع ) پرسشهایی کند ، شاید بتواند از این راه به موقعیت امام (ع ) ضربتی وارد کند . اما نشد ، و اما از همه این مناظرات سربلند درآمد . روزی از آنجا که " یحیی بن اکثم " به اشاره مأمون می خواست پرسشهای خود را مطرح سازد مأمون نیز موافقت کرد ، و امام جواد (ع ) و همه بزرگان و دانشمندان را در مجلس حاضر کرد . مأمون نسبت به حضرت امام محمد تقی (ع ) احترام بسیار کرد و آنگاه از یحیی خواست آنچه می خواهد بپرسد . یحیی که پیرمردی  سالمند بود ، پس از اجازه مأمون و حضرت جواد (ع ) گفت : اجازه می فرمایی  مسأله ای از فقه بپرسم ؟ حضرت جواد فرمود : آنچه دلت می خواهد بپرس . یحیی بن اکثم پرسید : اگر کسی در حال احرام قتل صید کرد چه باید بکند ؟ حضرت جواد (ع ) فرمود : آیا قاتل صید محل بوده یا محرم ؟ عالم بوده یا جاهل ؟ به عمد صید کرده یا خطا ؟ محرم آزاد بوده یا بنده ؟ صغیر بوده یا کبیر ؟ اول قتل او بوده یا صیاد بوده و کارش صید بوده ؟ آیا حیوانی را که کشته است صید تمام بوده یا بچه صید ؟ آیا در این قتل پشیمان شده یا نه ؟ آیا این عمل در شب بوده یا روز ؟ احرام محرم برای عمره بوده یا احرام حج ؟ یحیی دچار حیرت عجیبی شد . نمی دانست چگونه جواب گوید . سر به زیر انداخت و عرق خجالت بر سر و رویش نشست . درباریان به یکدیگر نگاه می کردند . مأمون نیز که سخت آشفته حال شده بود در میان سکوتی  که بر مجلس حکمفرما بود ، روی به بنی  عباس و اطرافیان کرد و گفت : - دیدید و ابوجعفر محمد بن علی الرضا را شناختید ؟ سپس بحث را تغییر داد تا از حیرت حاضران بکاهد . باری ، موقعیت امام جواد (ع ) پس از این مناظرات بیشتر استوار شد . امام جواد (ع ) در مدت 17سال دوران امامت به نشر و تعلیم حقایق اسلام پرداخت ، و شاگردان و اصحاب برجسته ای داشت که : هر یک خود قله ای بودند از قله های فرهنگ و معارف اسلامی مانند : ابن ابی عمیر بغدادی ، ابوجعفر محمد بن سنان زاهری ، احمد بن ابی نصر بزنطی کوفی ، ابوتمام حبیب اوس طائی - شاعر شیعی  مشهور - ابوالحسن علی بن مهزیار اهوازی و فضل بن شاذان نیشابوری که در قرن سوم هجری می زیسته اند . اینان نیز ( همچنانکه امام بزرگوارشان همیشه تحت نظر بود ) هر کدام به گونه ای مورد تعقیب و گرفتاری بودند . فضل بن شاذان را از نیشابور بیرون کردند . عبدالله بن طاهر چنین کرد و سپس کتب او را تفتیش کرد و چون مطالب آن کتابها را - درباره توحید و ... - به او گفتند قانع نشد و گفت می خواهم عقیده سیاسی او را نیز بدانم . ابوتمام شاعر نیز از این امر بی بهره نبود ، امیرانی که خود اهل شعر و ادب بودند حاضر نبودند شعر او را - که بهترین شاعر آن روزگار بود ، چنانکه در تاریخ ادبیات عرب و اسلام معروف است - بشنوند و نسخه از آن داشته باشند . اگر کسی شعر او را برای آنان ، بدون اطلاع قبلی  ، می نوشت و آنان از شعر لذت می بردند و آن را می پسندیدند ، همین که آگاه می شدند که از ابوتمام است یعنی  شاعر شیعی معتقد به امام جواد (ع ) و مروج آن مرام ، دستور می دادند که آن نوشته را پاره کنند . ابن ابی عمیر - عالم ثقه مورد اعتماد بزرگ - نیز در زمان هارون و مأمون ، محنتهای بسیار دید ، او را سالها زندانی کردند ، تازیانه ها زدند . کتابهای او را که مأخذ عمده علم دین بود ، گرفتند و باعث تلف شدن آن شدند و ... بدین سان دستگاه جبار عباسی  با هواخواهان علم و فضیلت رفتار می کرد و چه ظالمانه !

شهادت حضرت جواد (ع )
این نوگل باغ ولایت و عصمت گرچه کوتاه عمر بود ولی رنگ و بویش مشام جانها را بهره مند ساخت . آثار فکری و روایاتی  که از آن حضرت نقل شده و مسائلی را که آن امام پاسخ گفته و کلماتی  که از آن حضرت بر جای مانده ، تا ابد زینت بخش صفحات تاریخ اسلام است . دوران عمر آن امام بزرگوار 25سال و دوره امامتش 17سال بوده است . معتصم عباسی از حضرت جواد (ع ) دعوت کرد که از مدینه به بغداد بیاید . امام جواد در ماه محرم سال 220هجری به بغداد وارد شد . معتصم که عموی ام الفضل زوجه حضرت جواد بود ، با جعفر پسر مأمون و ام الفضل بر قتل آن حضرت همداستان شدند . علت این امر - همچنان که اشاره کردیم - این اندیشه شوم بود که مبادا خلافت از بنی عباس به علویان منتقل شود . از این جهت ، درصدد تحریک ام الفضل برآمدند و به وی گفتند تو دختر و برادرزاده خلیفه هستی ، و احترامت از هر جهت لازم است و شوهر تو محمد بن علی الجواد ، مادر علی هادی فرزند خود را بر تو رجحان می نهد . این دو تن آن قدر وسوسه کردند تا ام الفضل - چنان که روش زنان نازاست - تحت تأثیر حسادت قرار گرفت و در باطن از شوهر بزرگوار جوانش آزرده خاطر شد و به تحریک و تلقین معتصم و جعفر برادرش ، تسلیم گردید . آنگاه این دو فرد جنایتکار سمی کشنده در انگور وارد کردند و به خانه امام فرستاده تا سیاه روی  دو جهان ، ام الفضل ، آنها را به شوهرش بخوراند . ام الفضل طبق انگور را در برابر امام جواد (ع ) گذاشت ، و از انگورها تعریف و توصیف کرد و حضرت جواد (ع ) را به خوردن انگور وادار و در این امر اصرار کرد . امام جواد (ع ) مقداری از آن انگور را تناول فرمود . چیزی  نگذشت آثار سم را در وجود خود احساس فرمود و درد و رنج شدیدی بر آن حضرت عارض گشت . ام الفضل سیه کار با دیدن آن حالت دردناک در شوهر جوان ، پشیمان و گریان شد ، اما پشیمانی  سودی نداشت . حضرت جواد (ع ) فرمود : چرا گریه می کنی ؟ اکنون که مرا کشتی گریه تو سودی ندارد . بدان که خداوند متعال در این چند روزه دنیا تو را به دردی مبتلا کند و به روزگاری بیفتی  که نتوانی از آن نجات بیابی . در مورد مسموم کردن حضرت جواد (ع ) قولهای  دیگری هم نقل شده است .

زنان و فرزندان حضرت جواد (ع )
زن حضرت جواد (ع ) ام الفضل دختر مأمون بود . حضرت جواد (ع ) از ام الفضل فرزندی نداشت . حضرت امام محمد تقی زوجه دیگری مشهور به ام ولد و به نام سمانه مغربیه داشته است . فرزندان آن حضرت را 4 پسر و 4 دختر نوشته اند بدین شرح : 1 - حضرت ابوالحسن امام علی النقی ( هادی ) 2 - ابواحمد موسی مبرقع 3 - ابواحمد حسین 4 - ابوموسی عمران 5 - فاطمه 6 - خدیجه 7 - ام کلثوم 8 - حکیمه حضرت جواد (ع ) مانند جده اش فاطمه زهرا زندگانی کوتاه و عمری سراسر رنج و مظلومیت داشت . بدخواهان نگذاشتند این مشعل نورانی نورافشانی کند . امام نهم ما در آخر ماه ذیقعده سال 220ه . به سرای جاویدان شتافت . قبر مطهرش در کاظمیه یا کاظمین است ، عقب قبر منور جدش حضرت موسی بن جعفر (ع ) زیارتگاه شیعیان و دوستداران است .

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=42771&BiogId=11   تبیان

 




درباره : حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : زندگینامه امام جواد (ع) ,


نوشته شده در پنجشنبه 03 مهر 1393 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 55 |

 

شاگردان و اصحاب ایرانی امام جواد(ع)

خبرگزاری تسنیم: پیشوای نهم (که درود خدا بر او باد)، با روش مناظره های علمی و پرسش و پاسخ ها در سن اندک الگوی مناسبی برای دانشمندان جوان است.

 به گزارش گروه رسانه‌های خبرگزاری تسنیم، بیست و نهم ذی القعده برابر با سالروز به شهادت رسیدن امام محمد تقی(که درود خدا بر او باد) است. یکی از ابعاد مهم زندگی این امام بعد فرهنگی آن است. این پیشوای بزرگ در مکتب خویش شاگردانی تربیت کرده و علوم و دانش‌ خود را توسط آنان در جامعه منتشر می‏ کرد.

امامی که الگوی دانشمندان جوان است/ ارزش علم در کلام امام عالم

امام نهم در مقام رهبرى امت اسلام، به عنوان الگوى دانشمندان جوان، چنان در عرصه‌ علم و دانش درخشید که دوست و دشمن را به تعجب و شگفتى واداشت. گفت‌وگوها، مناظرات، پاسخ به شبهات عصر، گفتارهاى حکیمانه و خطابه‏ هاى ایشان، گواه روشنى بر این ادعاست.

امام در سنین نوجوانى از عالم‏ترین و آگاه‏ترین دانشمند عصر خود بود و مردم از دور و نزدیک به حضورش شتافته و پاسخ مشکلات علمى خود را از ایشان دریافت مى‏ کردند. ابن حجر هیثمى در کتاب «الصوائق المحرقه» مى‏ گوید: مأمون او را به دامادى انتخاب کرد، زیرا با وجود کمى سن، از نظر علم و آگاهى و حلم بر همه‌ دانشمندان برترى داشت.

از نگاه امام نهم، یک جوان مسلمان باید به علم و دانش روى آورد و آن را به عنوان مونس و یار مناسب براى خود برگزیند؛ دوستان خود را بر اساس بینش و دانش انتخاب کند و شخصیت اجتماعى خود را به وسیله‌ دانش و علم مشخص سازد؛ براى مجالس و دیدار دیگران علم هدیه برد و در تنهایى و غربت و سفر، علم و دانش را بهترین همسفر و مونس خود بداند؛ چرا که علم و دانش، سرچشمه‌ تمام کمالات و ریشه‌ همه‌ پیشرفت‌هاست.

امام محمد تقى علم و دانش را یکى از مهم‌ترین عوامل پیروزى و رسیدن به کمالات معرفى مى ‏کرد و به انسان ‏هاى کمال‌خواه و حقیقت‌طلب توصیه مى‏ نمود که در راه رسیدن به آرزوهاى مشروع و موقعیت‏ هاى عالى دنیوى و اخروى از این نیروى کارآمد بهره‌ لازم را بگیرند.

ایشان همچنین فرموده است: «هر کس به گفتار گوینده ‏اى گوش فرا دهد، او را پرستش کرده است، اگر گوینده از خدا مى‏ گوید، شنونده خدا را عبادت کرده و اگر از شیطان بگوید، شنونده نیز به پرستش شیطان پرداخته است.»

سه روش تبلیغاتی امام در دوران خفقان: مناظره، تقویت حوزه علمیه و اعزام نماینده

گوهر وجودی امام جواد(که درود خدا بر او باد) در بین مردم کم‌تر شناخته ‏شده و علت مطرح نبودن ایشان، وجود شرایط سخت اجتماعی و خفقان موجود در آن‏ عصر بود. در این شرایط روش تبلیغی امام نیز متفاوت بوده و بارزترین نوع تبلیغ ایشان مناظره است. مناظره ‏های آن حضرت که از نخستین روزهای امامتش آغاز شد، ایشان را در تثبیت جایگاه ولایت و امامت، هدایت ‏حق‏جویان و آشکار ساختن سستی گفتار ستمگران یاری کرد.

آن حضرت به دو جهت در عرصه‏ مناظره‏ های علمی گام نهاد. * نخست، نیاز شیعیان که با توجه به سن اندک آن حضرت در پی کشف جایگاه معنوی‏اش بودند و * دوم، خواست مأمون و معتصم که اندیشه‏ خوار ساختن امام و اثبات الهی نبودن آگاهی‏ های ایشان را در سر می‏ پروراندند. خلفا می‏ کوشیدند با بر پا ساختن مجالس مناظره، امامان شیعه را رو در روی برخی از دانشمندان به‌ نام زمان قرار دهند تا شاید از پاسخ پرسشی باز مانند و جایگاه معنویشان مورد تردید واقع شود.

امام در مناظره ‏های خود چندین هدف را دنبال می‌کردند:

1- اثبات امامت خود

امام جواد در این مناظره‏ ها پیش از هر چیز در پی اثبات حقانیت‏ خود بود. بر اساس گفته‏ مورخان، امام - با آن که هفت ‏سال بیش نداشت - در یکی از محافل به سی پرسش پاسخ داد.

2- رسوا ساختن دروغ ‏پردازان

امام جواد در مناظره چنان رفتار می‏ کرد که نادرستی فضائل ساختگی خلفا آشکار شود.

3-پدید آوردن حوزه‏ علمی

پدید آوردن حوزه‏ علمی از دیگر شیوه‌های تبلیغی امام بود.

پرورش دانش‌پژوهان روشن‏ بین نیز در شمار روش ‏های تبلیغی امام نهم قرار دارد. آن حضرت ضمن پاس‏داری از حوزه‏ایی که امام صادق بنیان نهاده بود، دویست و هفتاد شاگرد تربیت کرد که گروهی از آنان نیز از شاگردان امام هشتم شمرده می‏ شدند.

همچنین امام نهم برای خنثی ساختن تبلیغات شوم بنی‌عباس و ارائه‏ی اسلام راستین به مردم، نمایندگانی به مناطق مختلف می‌فرستاد. این نمایندگان، کارگزاران امام جواد(ع) شمرده می ‏شدند و در مراکزی چون اهواز، همدان، سیستان، بست، ری، بصره، واسط، بغداد، کوفه و قم زمینه‏ اتحاد شیعیان و پیوند آن‏ها با معصوم را فراهم می ‏آوردند.

امام جواد(ع) هم‌چنین به پیروانش اجازه می‏ داد درون دستگاه حکومت نفوذ کنند و پست‏ های حساس را در دست گیرند. «محمد بن اسماعیل بن بزیع‏» و «احمد بن حمزه قمی‏» از این فرصت بهره بردند و با رسیدن به موقعیت‏ های ممتاز حکومتی در مسیر خدمت ‏به دین و دین‏داران گام برداشتند.

در جدول زیر به نام و زندگی تعدادی از شاگردان و اصحاب ایرانی امام نهم شیعیان و برخی از اصحاب عراقی به طور مختصر پرداخته شده است.

نام شاگردان تولد و مرگ زندگی و خدمات
    ابن سکیت یعقوب بن اسحاق اهوازی محل ولادت وی سال 186 هجری در «دورق اهواز» بود که یکی از مراکز علمی و فرهنگی کهن ایران اسلامی است. وی در سال 246 هجرى به دست متوکل به شهادت رسید.  ابن سکیت، نزد امام جواد و امام هادی(ع) از احترام زیادی برخوردار بود. او از امام جواد (ع) روایات و مسائلی نقل کرده است. وی از علمای برجسته ادبیات عرب بوده، که در علم فصاحت و بلاغت و اشعار عرب ید طولائی داشته است، و کتاب مشهور «تهذیب الالفاظ اصلاح منطق»، در ادبیات، اثر اوست.
          علی بن مهزیار اهوازی در سده سوم هـجری می‌زیسته‌ و سال رحلت او مشخص نیست. وی در اصل از هندیجان بود و پس از آن که به اهواز آمد، به اهوازی شهرت یافت. مزار وی در شهر اهواز واقع شده و مورد توجه مخصوص شیعیان است. علی بن مهزیار یکی از اصحاب امام جواد(ع) و شخصیتی است پر ارج و شناخته شده در میان شیعیان؛ به نوشته نجاشی او از امام رضا و امام جواد(ع) هر دو روایت نقل کرده و از نزدیکان امام جواد(ع) بوده و آن حضرت در بزرگداشت وی عنایت ویژه‌ای داشته‌اند. روایات او از امام جواد(ع) نسبتأ زیاد است و آن بزرگواران وی را به عنوان وکیل خویش منصوب کرده بودند. وی از مفسران قرن سوم هجری است و بیش از 30 کتاب و رساله در زمینه های مختلف معارف اسلامی دارد. او تفسیری دارد، و نیز کتابی به نام «حروف القرآن» در زمینه قرآن دارد. او آثاری در زندگینامه پیامبران، فقه و مقالاتی در اشربه، بازرگانی و پیشه وری نگاشته است.
          ابراهیم بن مهزیار دوران زندگی او را می‌توان بین سال‌های 195 265 ه دانست. تبارش در «دورق» خوزستان می‌زیستند و پدرش در آغاز مسیحی بود و سپس به اسلام گروید. وی برادر علی بن مهزیار بوده و در اهواز زندگی می کرد. شیخ طوسی(ره) او را از اصحاب امام جواد و امام هادی(ع) برمی شمارد و نجاشی می گوید: کتاب «البشارات» از اوست. ابراهیم بن مهزیار وکیل امام در گرفتن حقوق شرعیه بوده است و طبیعتا امام کسی را وکیل قرار می دهد که امین و عادل باشد.
    خیران خادم قراطیسی      تاریخ دقیق تولد و وفات وی معلوم نیست. وی خادم امام رضا(ع) و از شیعیان مخلص و مؤمنان به ولایت اهل بیت(ع) بوده و در کتب رجال، او را جزء اصحاب مخصوص و صاحب سرّ سه امام بزرگوار: امام رضا، امام جواد و امام هادی علیهم السلام برشمرده اند. از بعضی روایات برمی آید که او وکیل حضرت جواد(ع) نیز بوده است. از خیران روایات و مسائل فراوانی در موضوعات مختلف برجای مانده، که آنها را از حضرت جواد و هادی(ع) روایت نموده است.
        احمدبن اسحاق اشعری قمی بنابرشواهد گوناگون به نظر می رسد ولادتش در اواخر قرن دوم یا اوائل قرن سوم هجری باشد. احمد بن اسحاق هنگام بازگشت از سفر حج درسال 250 هجری وفات یافت و مدفن وی در شهر سرپل ذهاب قرار دارد. محدثی عظیم الشان، عالمی بزرگوار و یکی از اصحاب کاملا مورد اطمینان اهل بیت(ع) بوده و مانند بسیاری از اصحاب خاص ائمه (ع) از شهر مقدس قم به خدمت آن بزرگواران شتافته است. احمد بن اسحاق توانست خدمت امام جواد و هادی(ع) باشد و جزء اصحاب مخصوص امام عسکری (ع) قرار گیرد و پس از آن به شرف زیارت حضرت صاحب الزمان(عج) نائل گردد. یکی دیگر از افتخارات او این است که توانسته جزء سفرای سفارش شده حضرت حجت(عج) قرار گیرد؛ حضرت مهدی(عج) در توقیع شریفی وی را مورد تایید و عنایت قرار داده اند. به همین سبب در کتاب «ربیع الشیعه»،احمد بن اسحاق از وکلاء و سفراء و ابواب معروف حضرت حجت (عج) معرفی شده است.
            حضرت عبدالعظیم حسنی(ع)  وی در سال 173 هجری قمری در شهر مدینه متولد شد و پس از 79 سال در شهر ری از دنیا رفت و مزار وی در ری زیارتگاه محبین اهل بیت است.   حضرت عبدالعظیم حسنی معروف به «سیدالکریم» با چهار واسطه به امام حسن مجتبی (ع) و با پنج واسطه به حضرت علی (ع) می رسد. 79 سال عمر با برکت او با دوران امامت چهار امام معصوم، یعنی امام موسی کاظم (ع)، امام رضا (ع)، امام محمد تقی (ع) و امام علی النقی (ع) مقارن بوده و احادیث فراوانی از آنان روایت کرده است. زمینه های مهاجرت حضرت عبدالعظیم(ع) از مدینه به ری و سکونت در غربت را باید در اوضاع سیاسی و اجتماعی آن عصر جستجو کرد. از تألیفات حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) کتاب های «خطب امیرالمؤمنین» و «روز و شب» را می توان نام برد. آن حضرت، آگاه و آشنا به معارف دین و احکام قرآن و اسلام بود. در اثر فعالیت های او بود که شیعیان ری رو به افزایش گذاشتند و تشیع در این دیار رو به گسترش نهاد. در منابع روایی روایات متعددی برای زیارت حضرت عبدالعظیم (ع) در شهر ری، ثوابی همچون ثواب زیارت حضرت سیّدالشهدا، امام حسین (ع) بیان شده است.
        ابوعلی حسن بن راشد       وی در بغداد می زیست و تاریخ وقیق ولادت و وفات وی معلوم نیست. وی از اصحاب امام جواد و امام هادی(ع) شمرده شده و نزد آن دو بزرگوار از منزلت و مقام والایی برخوردار بوده است. شیخ مفید او را از زمره فقیهان برجسته و شخصیت های طراز اول دانسته که عالم به حلال و حرام الهی بوده، و راهی برای مذمت و طعن بر آنان وجود نداشت. شیخ طوسی نیز به هنگام بحث از سفرا و وکلای ممدوح امامان (ع) از حسن بن راشد، به عنوان وکیل امام هادی(ع) نام برده و نامه های آن حضرت را به او یاد آور شده است. محمد بن فرج، می گوید: «در نامه ای به امام هادی(ع) از ابوعلی پرسیدم و امام (ع) در پاسخم نوشت، از ابن راشد که رحمت خدا بر او باد یاد کردی، او سعادتمندانه زندگی کرد و شهید از دنیا رفت...»
        حسین بن سعید بن حمّاد اهوازی       وی در قرن سوم هجری می زیست و در کوفه به دنیا آمد. وی از اصحاب ممتاز و یاران مخصوص اهل بیت (ع) و از راویان ثقه و مورد اطمینان، نزد محدثین و علما است. اصالت او به کوفه باز می گردد، ولی همراه برادرش حسن به اهواز نقل مکان نمود و پس از مدتی از آنجا به قم هجرت نمود و به خدمت حسن بن ابان رسید و در همانجا بود تا این که بدرود حیات گفت. این شیعه راستین در طول عمر شریفش پیوسته محب و خدمتگذار آستان ولایت و امامت بود و توانست نزد سه امام بزرگوار رسیده و به کسب فیض بپردازد. امام رضا و حضرت جواد و حضرت هادی(ع) امامانی بودند که حسین بن سعید آنان را درک کرد و به روایت حدیث از آنان پرداخت. در زمینه علمی نیز حسین بن سعید را باید از چهره های ممتاز و شاخص به حساب آورد؛ زیرا او توانست در ابواب مختلف فقه سی جلد کتاب ارزشمند تألیف نماید.
اسحاق بن اسماعیل نیشابوری  تاریخ ولادت و وفات او به درستى روشن نیست. اسحاق بن اسماعیل نیشابوری، از اصحاب امام جواد و امام هادی و امام حسن عسکری (ع) و از ثقات روات شیعه می باشد.
    حسین بن عبداللّه نیشابوری

 

تاریخ ولادت و وفات او به درستى روشن نیست.
حسین بن عبداللّه نیشابوری، حاکم بُست و سیستان و از شیعیان و ارادتمندان امام جواد (ع) بود. او پنهانی به امام خمس می داد و از شیعیان در منطقه حمایت می کرد و به امور مالی و اقتصادی آنها رسیدگی می نمود. عملکرد او در زمینه سیاسی، شبیه به عملکرد علی بن یقطین در زمان امام موسی بن جعفر (ع) است. امام جواد (ع) به او اجازه داده بود که بر منصب سیاسی باقی بماند و به امور شیعیان رسیدگی و مشکلات مسلمانان را حل نماید.
  داود بن قاسم ابوهاشم جعفری وی در بغداد متولد شد و در سال261 هجری وفات یافت و در همین شهر به خاک سپرده شد. داود بن قاسم مشهور به ابوهاشم جعفری، یکی دیگر از اصحاب امام جواد (ع) است. او احادیث زیادی از امام جواد (ع) نقل کرده و یکی از برجسته‌ترین یاران آن حضرت می‌باشد. ابوهاشم از خاندان جعفربن ابی طالب بود و در کتب رجال از وی به نیکی یاد شده است. 
  احمد بن محمد بن ابی نصر بُزَنطی وی از عالمان امامیه در کوفه بود که در سال 221 بدرود حیات گفت. وی که از اصحاب اجماع به شمار می‌رود، یکی از یاران امام جواد(ع) است. وی از خواص شیعیان امام رضا و امام جواد(ع) بود که همه علمای رجال از او ستایش کرده‌اند. ابن ندیم از وی و کتابش که مشتمل بر روایات او از امام رضا(ع) می باشد یاد کرده و دو کتاب «الجامع» و «المسائل» را از آثار وی دانسته است.
    ابراهیم بن محمد هَمْدانى   تاریخ ولادت و وفات او به درستى روشن نیست. از چـهـره هـاى بـرجـسـتـه و از اصـحـاب جـلیل القدر و مورد اعتماد امام رضا، امام جواد و امام هادى علیهم السلام بود. وى در عبادت بسیار کوشا بود و چهل بار حج به جا آورد. ابـراهـیـم از جـانـب امـام جـواد(ع ) وکـالت داشـت و حـضـرت بـراى او احـتـرام خـاصـى قـایـل بـود و از دیـگـر وکـلا و دوسـتـان خـود در آن مـنطقه خواسته بود با او مخالفتى نداشته باشند و از او اطاعت کنند.
      زکریا بن آدم زکـریـا بـن آدم در شـهر قم می زیست و در همان جا وفات یافت و در نزدیکى حرم مطهر دفن شد و مزارش زیارتگاه خاص و عام است. زکـریـا بـن آدم بن عبداللّه بن سعد اشعرى قمى، از اصحاب بزرگ و والا مقام امام رضا(ع ) و امام جواد(ع ) بود. وى فردى ثقه و وجیه بود. و آن دو امام همام نسبت به او عنایت خاصى داشتند. عـبـداللّه بـن صـلت قـمـى  مى گوید: در اواخر عمر امام جواد(ع ) خدمت ایشان رسیدم آن حضرت فرمود: "خداوند صفوان بن یحیى، محمد بن سنان، زکریا بن آدم و سعد بن سعد را از جانب من جزاى خیر دهد چه این که نسبت به من وفادار بودند."
    محمد بن اسماعیل بن بزیع    سال و محل تولد او به درستى روشن نیست. مـحـمـد بـن اسـمـاعـیل مردى پارسا و نیکوکار و درست کردار و مورد اعتماد همگان بـود که تـوفیق درک محضر سه نفر از امامان، امام کاظم، امام رضا و امام جواد علیهم السلام  را پیدا کرد. وى هر چند از وزراى دربار عباسى بود، ولى همچون على بن یقطین، سـنـگـردار و پـنـاهگاه استوارى براى شیعیان و ستمدیدگان به شمار مى آمد و در دفع ظلم و ستم از آنان مى کوشید.

http://www.tasnimnews.com/Home/Single/509377





درباره : حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : شاگردان و اصحاب ایرانی امام جواد(ع) ,


نوشته شده در پنجشنبه 03 مهر 1393 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 65 |

اهل بیت(ع)چراغ هدایت، کشتى نجات، پرچم داران تقوا و پرهیزکاری و عمل کنندگان به قرآن و احکام الهى هستند که محبت و دوستى آنان، محبان را به پیروى از آنان سوق داده و از گمراهى بیمه مى کند، چنان که امام صادق (علیه السلام) مى فرماید:«انّ المُحِبْ لِمَنْ یُحِبْ مُطیعٌ»; کسى که دیگرى را دوست مى دارد، از فرمان او پیروى مى کند. ( الحر العاملی ، وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۳۰۸ ، نشر آل البیت )
در باره دوستی اهل بیت(ع) نوشته های فراوانی به چاپ رسیده و این موضوع از جهات گوناگونی مورد تحقیق قرار گرفته است ، اما آن چه در این نوشته در پی آنیم، دوستی اهل بیت(ع) از نگاه قرآن کریم است، چرا که در غالب نوشته های مربوط به این موضوع ، بیشتر به آیه مودت (شوری ، ۴۲/۲۳) اشاره می شود؛ در حالی که علاوه بر آیه مودت، آیات دیگری نیز در باره دوستی اهل بیت(ع) وجود دارد که نشان گر اهمیت این موضوع از نگاه قرآن است؛ از این رو، در این مقاله علاوه بر آیه ۲۳ شوری به تبیین آیات: ۸۹ نمل، ۲۸ رعد ، ۴۶ کهف ، ۷۶ و۹۶ مریم می پردازیم.
آیه اول:
«قُل لا اَسـَلُکُم عَلَیهِ اَجرًا اِلاَّ المَوَدَّه فِى القُربى ». (شورى،۴۲/۲۳ )؛ بگو: من هیچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى کنم جز دوست داشتن نزدیکانم.
این آیه به آیه مودت معروف است، (نهج الحق و کشف الصدق، ص ۱۷۵ نشر دارالهجره) ، برخى نیز از آن با عنوان آیه «قربى» یاد نموده اند. (پیام قرآن، ج ۹، ص ۲۲۵)
تفاوت مودت و محبت
ابن اثیر و فیروز آبادی می گویند: «وُدّ» به معنای محبت است. (النهایه فی غریب الحدیث ، ج ۵ ، ص ۱۶۵ و فیروز آبادی ، قاموس المحیط، ج ۱، ص ۳۴۴)
از موارد استعمال «مودت» استفاده می شود که مودت نوع خاصی از محبت است ، چنان که علامه طباطبایی می گویند: مودت محبتى است که اثر آن در عمل ظاهر مى گردد، اما محبت اعم از آن است. نسبت مودت و محبت؛ مانند نسبت خضوع و خشوع است، خشوع نوعى تأثر نفسانى است از کبریا و عظمت که اثر ظاهرى آن در مقام عمل «خضوع» است (المیزان، ج ۱۶، ص ۱۶۶)؛ به عبارت دیگر مودت آن محبتی است که آثار و پیامدهای آشکاری مانند: الفت ، مراودت (آمد و شد) و احسان به همراه داشته باشد؛ (همان ، ج ۱۰، ص ۳۷۴)، چنان که در باره محبت بین زوجین واژه « مودت » به کار برده شده است: «وجَعَلَ بَینَکُم مَوَدَّةً ورَحمَةً» (روم،۳۰/۲۱) ؛ زیرا این دوستی با الفت و احسان آنان با یکدیگر همراه است. خداوند نیز خود را « ودود» (دوست دارنده ) معرفی کرده است: «اِنَّ رَبّى رَحیمٌ وَدود»هود،۱۱/ ۹۰)، چون محبت خداوند با نعمت ، احسان و بخشش همراه است.« واِن تَعُدّوا نِعمَةَ اللّهِ لا تُحصوها( نحل،(۱۶/ ۱۸ ) ؛ و اگر نعمت هاى خدا را بشمارید، هرگز نمى توانید آن ها را احصا کنید. »
بنابراین دوستی اهل بیت (ع)نیز باید به گونه ای باشد که دارای اثر عملی و ظاهری باشد.
معنای «قربی»
«قربى» در لغت به معناى نزدیکى در نسب و رحم است. (لسان العرب وصحاح اللغة، واژه «قرب»)فیومى در مصباح «قُرْب»، «قَرابت»، «قُرْبَتْ» و «قُرْبى» را مصدر «قَرُبَ» دانسته و مى گوید: قُرْب در مورد مکان گفته مى شود و قربت در مورد منزلت و قُربى و قرابت در مورد رحم و خویشاوند به کار مى رود. (مصباح المنیر، واژه «قرب»)
از پیامبر اکرم(ص) در باره محبت «آل محمد» روایتى نقل شده که رسول خدا فرمود: «هر کس با محبت آل محمد بمیرد شهید از دنیا رفته است. آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد (ص)از دنیا رود بخشیده شده است. آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد (ص)از دنیا رود با توبه از دنیا رفته است. آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد (ص) از دنیا برود، مؤمن با ایمان کامل از دنیا رفته است. آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد (ص)از دنیا برود فرشته مرگ او را به بهشت بشارت مى دهد، سپس فرشتگان منکر و نکیر به او بشارت دهند. آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد (ص)از دنیا رود او را با احترام به سوى بهشت مى برند آن چنان که عروس را به خانه داماد می برند. آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد (ص) از دنیا رود، در قبر او دو در به سوى بهشت گشوده مى شود. آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد (ص) از دنیا برود قبر او را زیارتگاه فرشتگان رحمت قرار مى دهد. آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد (ص) از دنیا برود بر سنت و جماعت اسلام از دنیا رفته است. آگاه باشید هر کس با عداوت آل محمد (ص) از دنیا رود روز قیامت در حالى وارد عرصه محشر مى شود که در پیشانى او نوشته شده: مایوس از رحمت خدا! آگاه باشید هر کس با بغض آل محمد (ص) از دنیا برود کافر از دنیا رفته است. آگاه باشید هر کس با عداوت آل محمد (ص) از دنیا برود، بوى بهشت را استشمام نخواهد کرد». ( التفسیر الکبیر، ج ۲۷ ، ص ۱۶۶ ; الکشاف، ج ۴ ، ص ۲۲۰)
فخر رازى پس از بیان این حدیث مى افزاید: آل محمد (ص) کسانى هستند که بازگشت امرشان به او است، کسانى که ارتباطشان محکم تر و کامل تر باشد «آل» محسوب مى شوند، و شکى نیست که فاطمه و على و حسن و حسین محکم ترین پیوند را با رسول خدا داشتند، و این از مسلمات و مستفاد از احادیث متواتر است; بنابراین، لازم است که آن ها «آل پیامبر» (ص) باشند، سپس مى افزاید: گروهى در مفهوم« آل» اختلاف کرده اند، بعضى آن ها را خویشاوندان نزدیک پیامبر مى دانند، و بعضى گفته اند آن ها امت پیامبرند، پس اگر این واژه را بر معنى اول حمل کنیم تنها آن ها آل پیامبر هستند، و اگر به معنى امت که دعوت او را پذیرفتند بدانیم باز هم خویشاوندان نزدیک رسول خدا (ص) آل او محسوب مى شوند; بنابراین، به هر تقدیر آن ها آل هستند و اما این که غیر آن ها در لفظ «آل» داخلند یا نه ؟ محل اختلاف است، سپس فخر رازى از صاحب کشاف چنین نقل مى کند: وقتى این آیه نازل شد عرض کردند: اى رسول خدا! خویشاوندان تو کیانند که مودتشان بر ما واجب است؟ فرمود: على و فاطمه و دو فرزندشان، بنا براین ثابت مى شود که این چهار تن اقارب پیغمبرند، و هنگامى که این معنى ثابت شد به دلایل زیر واجب است از احترام فوق العاده اى برخوردار باشند:
۱٫ به دلیل جمله «إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى» که طرز استدلال به آن بیان شد.
۲٫ شکى نیست که پیامبر فاطمه را دوست مى داشت و در باره او فرمود:« فاطمة بضعة منى یؤذینى ما یؤذیها»; فاطمه پاره تن من است آن چه او را آزار دهد مرا آزار داده است! و با احادیث متواتر از رسول خدا (ص) ثابت شده که او على و حسن و حسین را دوست مى داشت، و هنگامى که این معنى ثابت شد، محبت آن ها بر همه امت واجب است چون خداوند فرموده:«واتَّبِعوهُ لَعَلَّکُم تَهتَدون (اعراف،۷/ ۱۵۸)؛ از رسول خدا پیروى کنید تا هدایت شوید.» و نیز فرموده:«فَلیَحذَرِ الَّذینَ یُخالِفونَ عَن اَمرِهِ(نور،۲۴/ ۶۳)؛ کسانى که فرمان او را مخالفت مى کنند از عذاب الهى بترسند.» و نیز فرموده:«قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ (آل عمران،۳ /۳۱) بگو اگر خدا را دوست مى دارید، از من پیروى کنید تا خدا شما را دوست بدارد.» و نیز فرموده:« لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ ( احزاب، ۳۳/ ۲۱)؛ براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نیکویى بود.»
۳٫ دعا براى «آل»، افتخار بزرگى است; از این رو، این دعا خاتمه تشهد در نماز قرار داده شده است: «اللهم صل على محمد و على آل محمد، و ارحم محمدا و آل محمد»، و چنین تعظیم و احترامى در حق غیر آل دیده نشده است، بنا براین، همه این ها دلالت مى کند بر این که محبت آل محمد (ص) واجب است.(التفسیر الکبیر، ج ۲۷، ص ۱۶۶)
مرحوم کلینى «ره» نیز در کافى با سند صحیحاز عبدالله بن عجلان نقل مى کند که امام باقر (علیه السلام) در باره «قل لا اسئلکم علیه اجراً الاالمودة فى القربى» فرمود: مقصود از القربى، ائمه(ع)هستند. (الکافى ، ج ۱، ص ۴۱۳)
همچنین کلینى «ره» باسند صحیح از اسماعیل بن عبدالخالق نقل مى کند که امام صادق(علیه السلام) از «ابى جعفر احول» که از بصره آمده بود پرسید: اهل بصره در باره آیه «قل لا اسئلکم علیه اجراً الاالمودة فى القربى» چه مى گویند؟ گفت: جانم به فدایت! مى گویند این آیه در باره خویشاوندان رسول خدا(ص) است. امام صادق.(علیه السلام)فرمود: دروغ مى گویند! «همانا این آیه تنها در باره ما نازل شده است، در باره اهل بیت، در باره على و فاطمه و حسن و حسین که اصحاب کسا هستند. ( الکافى، ج ۸، ص ۹۳)
بنابراین با توجه به معناى لغوى «مودت و قربى» و روایاتى که دراین باره نقل شد روشن شد که مقصود از «مودت فى القربى» دوستى خویشاوندان پیامبر؛ یعنى حضرت على، فاطمه، حسن و حسین و دیگر امامان معصوم(ع)است. (در تفسیر این آیه اقوال مختلفی ذکر شده است که علامه طباطبائى در تفسیر المیزان آن ها را نقل و نقد نموده است، جهت آگاهى بیش تر به المیزان، ج ۱۸، ص ۴۳-۴۴ مراجعه شود.)
در این جا تنها به دو پرسش، و پاسخ آن ها اشاره می شود:
پرسش اول :
«القربى» در آیه مودت مطلق است و شامل همه خویشاوندان پیامبر مى شود،نه فقط ؛پس چرا باید آیه اختصاص به اهل بیت(ع) داشته باشد؟
پاسخ:
هر چند در آیه، «القربى» به صورت مطلق آمده است، اما اطلاق آن مقصود نیست و با ادله دیگر مقید مى شود؛ زیرا اولا: خویشاوندانى که با پیامبر دشمن بودند، نه تنها خداوند دستور به مودت آنان نداده، بلکه آنان را نفرین کرده و از دوستى آن ها نهى نموده است، چنان که مى فرماید: «لا تَجِدُ قَومـًا یُؤمِنونَ بِاللّهِ والیَومِ الأخِرِ یوادّونَ مَن حادَّ اللّهَ ورَسولَهُ ولَو کانوا ءاباءَهُم اَو اَبناءَهُم اَو اِخونَهُم اَو عَشیرَتَهُم (مجاله،۵۸/ ۲۲)؛ هیچ قومى را که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند نمى یابى که با دشمنان خدا و رسولش دوستى کنند، هر چند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندانشان باشند.»، «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا لا تَتَّخِذوا عَدُوّى وعَدُوَّکُم اَولِیاءَ (ممتحنه،۶۰/ ۱) ؛ اى کسانى که ایمان آورده اید! دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگیرید.»
خداوند، ابولهب عموى پیامبر و یکى از نزدیک ترین خویشاوندان پیامبر را نفرین مى کند و مى فرماید:«تَبَّت یَدا اَبى لَهَب وتَبّ (مسد،۱۱۱/ ۱)؛ بریده باد هر دو دست ابولهب.»; بنابراین، مقصود از «مودت فى القربى»، همه خویشاوندان نیست.
ثانیاً، در روایاتى که در تفسیر این آیه بیان کردیم، تصریح شده است که مقصود از آیه دوستى حضرت على، فاطمه، حسن و حسین و دیگر امامان معصوم (ع)است، نه مطلق خویشاوندان پیامبر، به عبارت دیگر از روایاتی که از شیعه و اهل سنت در تفسیر این آیه نقل شده فهمیده می شود که الف و لام در «القربى» برای عهد است و به افرادى که میان خداوند متعال و پیامبرش معهود و شناخته شده بودند و رسول خدا (ص) آنان را به مسلمانان معرفی کرد، اشاره دارد؛ چنان که حاکم حسکانى در شواهد التنزیل از «سعیدبن جبیر» از «ابن عباس» نقل مى کند: «هنگامى که آیه قل لااسئلکم علیه اجراً الاالمودة فى القربى نازل شد، اصحاب گفتند: اى رسول خدا! این ها چه کسانی هستند که خداوند ما را به محبت آن ها امر کرده است؟ فرمود: على و فاطمه و فرزندان آن دو مى باشند». (شواهد التنزیل، ج ۲، ص ۱۸۹،ح ۸۲۲ )حسکانی چند روایت دیگر به همین مضمون با طرق مختلف از ابن عباس نقل کرده است. (همان، ص ۱۹۰-۱۹۶، ح ۸۲۳- ۸۲۸)
پرسش دوم:
گفته شده درخواست مزد با مقام نبوت مناسب نیست، چرا که پیامبران دیگر براى رسالتشان هیچ اجرى از خداوند مطالبه نکردند; افزون بر آن، درخواست اجر، با آیات دیگرى که آن را نفى مى کند، منافات دارد؛ مانند آیات: «قُل ما اَسـئَلُکُم عَلَیهِ مِن اَجر وما اَنا مِنَ المُتَکَلِّفین »(سوره ص، ۳۸/ ۸۶)؛ اى پیامبر بگو: من براى دعوت نبوت هیچ پاداشى از شما نمى طلبم و من از متکلفین نیستم.» و «وما تَسـئَلُهُم عَلَیهِ مِن اَجر » (یوسف، ۱۲/ ۱۰۴)؛ تو هرگز از آن ها پاداشى نمى طلبى»
پاسخ:
در بسیارى از آیات قرآن تصریح شده است که پیامبران خدا براى رسالتشان از مردم مزدى طلب نمى کردند و اجرشان را فقط از پروردگار عالمیان مى خواستند: «وما اَسـئَلُکُم عَلَیهِ مِن اَجر اِن اَجرِىَ اِلاّ عَلى رَبِّ العــلَمین»، (شعراء،۲۶/ ۱۰۹، ۱۲۷، ۱۴۵ و…)
مشابه این مطلب در باره پیامبر اکرم (ص) نیز وجود دارد; مانند آیات ۱۰۴ سوره یوسف و ۸۶ سوره ص; یعنى پیامبر اسلام نیز مانند پیامبران دیگر مزدى براى خودش درخواست نکرده است.
در آیه مودت، هر چند لفظ «اجر» به کار برده شده و مطابق ظاهر استثنا «مودت فى القربى» مزد رسالت قرار گرفته است، ولى این مودت در حقیقت اجر و مزد پیامبر محسوب نمى شود، چرا که گفتیم مقصود از «مودت فى القربى» دوستى همه خویشاوندان پیامبر نیست، بلکه مقصود مودت فاطمه زهرا و ائمه معصومین (علیهما السلام) است.
بنابراین، دوستى ذوى القربى در حقیقت برگشت به مسأله ولایت و قبول رهبرى اهل بیت (ع)دارد که تداوم راه خدا و خط رهبرى پیامبر است و قبول چنین ولایت و رهبرى همانند نبوت سبب سعادت انسان هاست و نتیجه اش به خود آن ها برمى گردد، نه به پیامبر، تا اجر و مزد او محسوب شود، دلیل این مطلب آیه ۴۷ سوره سبأ است که مى فرماید: «قُل ما سَاَلتُکُم مِن اَجر فَهُوَ لَکُم اِن اَجرِىَ اِلاّ عَلَى اللّهِ ; بگو هر اجر و پاداشى از شما خواسته ام براى خود شماست، اجر من تنها بر خداوند است.»; بنابراین، آیه مودت با آیاتى که درخواست اجر را نفى مى کند منافاتى ندارد و پیامبر اسلام نیز همانند پیامبران دیگر از مردم مزدى براى خودش درخواست نکرده و مطابق آیه ۴۷ سوره سبأ اجرش را تنها از خداوند مى خواهد.
مؤید این مطلب که دوستى ذوى القربى در حقیقت برگشت به مسأله ولایت و قبول رهبرى اهل بیت (ع) دارد، آیه ۵۷ سوره فرقان است که در آن جا اجر و مزد رسالت به «رفتن راه خدا» تفسیر شده است: «قُل ما اَسـئَلُکُم عَلَیهِ مِن اَجر اِلاّ مَن شاءَ اَن یَتَّخِذَ اِلى رَبِّهِ سَبیلا ; بگو: من در برابر آن رسالت هیچ گونه پاداشى ازشما نمى طلبم، مگر کسى که بخواهد راهى به سوى پروردگارش برگزیند» و روشن است که رفتن راه خدا جز با مرجع قرار دادن اهل بیت (ع) امکان پذیر نیست.
اگر مقصود از «مودت فى القربى» آن بود که پیامبر فرموده باشد: با نزدیکان من صله رحم کنید; زیرا من از راه سببى و نسبى با اکثر قبیله هاى شما رابطه خویشاوندى دارم، آن ها را اذیت نکنید، آن ها را دوست بدارید، مبادا احترام و عزت شما فقط در مورد خودم باشد، بلکه به اطرافیان و نزدیکان من نیز علاقه نشان دهید، و با خاندان من دوست باشید; اگر مقصود از آیه ۲۳ سوره شورى این مطالب بود، در واقع پیامبر از مردم در عمل طلب اجر و مزد کرده بود، که در این صورت این درخواست، باید شامل همه همسران، عموها، عموزاده ها، دختران و دامادها مى شد، اما با توجه به روایات فریقین که در تفسیر این آیه بیان شد گفتیم که مقصود تنها مودت اهل بیت(ع) است; بنابراین، مقصود از درخواست محبت در این آیه، مطرح کردن زمینه امامت و ولایت الهى در میان مردم است که ادامه رسالت پیامبر محسوب مى شود؛ به همین جهت این درخواست در حضرت فاطمه و همسر و فرزندان معصوم او منحصر گردیده و پیامبر در این زمینه ذى نفع محسوب نمى شود تا گفته شود که از مردم براى خودش چیزى خواسته است; زیرا در واقع چنین فرموده است: اى مردم! رسالت و پیامبرى من بدون پذیرش امامت اهل بیت کامل نمى شود، اگر مى خواهید مزد مرا بدهید، با پذیرش امامت کارى کنید که رسالت من به ثمر بنشیند، این جا پیامبر چیزى از مردم براى خود درخواست نکرده است، بلکه مى خواهد بفرماید: مزد دادن واقعى و تقدیر حقیقى از زحماتش، آن است که امت اسلام در راه تکمیل مقاصد رسالت او گام بردارند; مانند آن که پیامبرى به قوم خود بگوید همین که سخنان مرا که از جانب خدا براى شما آورده ام بپذیرید، اجر و مزد من محسوب مى شود، و چیز دیگرى از شما نمى خواهم.
در این جا ممکن است این پرسش مطرح شود که اگر دوستى ذوى القربى برگشت به مسأله ولایت و امامت دارد، پس چرا به جاى «ولایت»، «مودت» در آیه آمده است؟ پاسخ آن است که مودت پایه واساس این ارتباط است; از این رو، با صراحت در آیه آمده است، دوستى و مودت با این خاندان زمینه ساز طرح و قبول امامت و ولایت آن هاست.
آیه دوم
«مَن جاءَ بِالحَسَنَةِ فَلَهُ خَیرٌ مِنها وهُم مِن فَزَع یَومَئذ ءامِنون ومَن جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَکُبَّت وُجوهُهُم فِى النّارِ هَل تُجزَونَ اِلاّ ما کُنتُم تَعمَلون (نمل،۲۷/ ۸۹ـ۹۰)؛ کسانى که کار نیکى انجام دهند پاداشى بهتر از آن خواهند داشت و آنان از وحشت آن روز در امانند! و آن ها که اعمال بدى انجام دهند، به صورت در آتش افکنده مى شوند، آیا جزایى جز آن چه عمل مى کردید خواهید داشت؟»
در باره این که مقصود از «الحسنه» در این آیه چیست؟ مفسران سخنان گوناگونى گفته اند از آن جمله:
۱٫ خصلت نیکو ( التبیان فى تفسیر القرآن، ج ۸، ص ۱۲۴)
۲٫ هر کارى که در نظر شرع نیکو باشد. (زبدة التفاسیر، ج ۵، ص ۱۳۰)
۳٫ کلمه شهادت، این معنا از ابن عباس نقل شده است. (زبدة التفاسیر، همان;الکشاف، ج ۳، ص ۳۸۸;مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، ج ۸، ص ۵۷۵)
۴٫ کلمه توحید (مجمع البیان، ج ۷، ص ۳۷۰) و «لا اله الا الله» (تفسیر نورالثقلین، ج ۴، ص ۱۰۳)
۵٫ ایمان (مفاتیح الغیب، همان; مجمع البیان، همان)
۶٫ معرفت خدا، رسول و جانشینان او ( تفسیر نورالثقلین، همان)
۷٫ ولایت حضرت على (علیه السلام) و دوستى او (همان، ص ۱۰۵)
۸٫ حب اهل بیت(ع) (همان، ص ۱۰۴)
«حسنه» از مادّه «حُسن» ضد «قُبْح» (صحاح اللغه جوهرى، ماده «حسن»)، هر کار نیکى را شامل مى شود. (التحقیق فى کلمات القرآن الکریم، ج ۲، ص ۲۲۲) ، ظاهراً الف و لام «الحسنه» براى جنس است; بنابراین، جنس حسنه بر انجام هر کار نیکى صادق است؛ از این رو، موارد یاد شده با یک دیگر منافاتى ندارند و هر کدام مى تواند یکى از مصادیق حسنه باشد و مطابق روایاتى که از پیشوایان معصوم(ع) نقل شده «حب اهل بیت»(ع)از مصادیق «حسنه» در این آیه و بغض آنان از مصادیق «سیئه» است، چنان که از ابوعبدالله جدلى نقل شده است که حضرت على ـ (علیه السلام) ـ به ایشان فرمود: « حب ما، حسنه اى است که هر کس بیاورد از فزع روز قیامت در امان است و بغض ما، سیئه اى است که هر کس بیاورد، خداوند او را با صورت به آتش مى افکند.» (الامالى(شیخ طوسى)، ص ۴۹۳ ; المحاسن، ج ۱، ص ۱۵۰ ; ینابیع الموده، ج ۱، ص ۲۹۱)
این روایت با سند دیگر از امام باقر ـ (علیه السلام) ـ نیز نقل شده است که امیرالمؤمنین ـ (علیه السلام) ـ به عبدالله جدلى فرمود: «الحسنة حبنا اهل البیت و السیئة بغضنا اهل البیت» (ینابیع المودة، همان، ص ۲۹۲، مشابه این روایت در« الکافى، ج ۱، ص ۱۸۵» و «شواهدالتنزیل، ج ۱، ص ۵۴۸» نیز آمده است)
آیه سوم:
«اَلَّذینَ ءامَنوا وتَطمَئِنُّ قُلوبُهُم بِذِکرِ اللّهِ اَلا بِذِکرِ اللّهِ تَطمَئِنُّ القُلوب (رعد،۱۳/ ۲۸)؛ آن ها کسانى هستند که ایمان آورده اند و دل هایشان به یاد خدا مطمئن و آرام است، آگاه باشید، تنها با یاد خدا دل ها آرامش مى یابد.»
«ذکر» مقابل «غفلت و نسیان» (صحاح اللغه و التحقیق فى کلمات القرآن الکریم، واژه «ذکر»)، به معناى یادآورى چیزى است ( لسان العرب، واژه «ذکر»)، چه با زبان باشد و چه با قلب. (المفردات فى غریب القرآن، واژه «ذکر»)
ذکر خدا در این آیه مطلق است و هر گونه ذکرى اعم از لفظى، قلبى و غیر آن را شامل مى شود. ذکر خدا مصادیق گوناگونى دارد، چنان که رسول خدا (ص) در باره ذکر خدا در همه حال مى فرماید: «یاد خدا تنها سبحان الله والحمدلله و لا اله الاالله و الله اکبر نیست، بلکه یاد خدا آن است که هنگامى که انسان در برابر حرام خدا قرار مى گیرد، از خدا بترسد و آن را انجام ندهد». (وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۲۵۴)حضرت على (علیه السلام) نیز مى فرماید: «ذکر دو گونه است:
۱٫ یاد کردن خداوند در هنگام مصیبت
۲٫ یاد کردن خداوند در برابر محرمات الهى، تا مانعى در برابر آن ها باشد و این از اولى برتر است». ( الکافى، ج ۲، ص ۹۰)
در آیات قرآن کریم به «قرآن» نیز ذکر اطلاق شده است: «واَنزَلنا اِلَیکَ الذِّکرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ اِلَیهِم» (نحل،۱۶/۴۴)، «اِنّا نَحنُ نَزَّلنَا الذِّکرَ واِنّا لَهُ لَحـفِظون» (حجر،۱۵/ ۹)، نماز هم ذکر خداست: «اقم الصلاة لذکرى» (طه،۲۰/ ۱۴)در روایات براى ذکر خدا مصادیق دیگرى نیز بیان شده است; از آن جمله در تفسیر آیه «اَلا بِذِکرِ اللّهِ تَطمَئِنُّ القُلوب» (رعد،۱۳/ ۲۸)، از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که فرمود: «بمحمد تطمئن القلوب و هو ذکر الله و حجابه»؛ به وسیله محمد (ص) دل ها آرام مى گیرد و اوست ذکر خدا و حجاب او. (تفسیر نورالثقلین، ج ۲، ص ۵۰۲; التفسیرالعیاشى، ج ۲، ص ۲۱۱)
از طریق اهل سنت از حضرت على ـ (علیه السلام) ـ نیز نقل شده است: «هنگامى که آیه «الا بذکر الله تطمئن القلوب» نازل شد: رسول خدا فرمود: ذاک من احب الله و رسوله و احب اهل بیتى صادقاً غیر کاذب، واحب المؤمنین شاهداً و غائباً، الا بذکر الله یتحابون» ؛ رسول خدا فرمود: مقصود از این آیه کسى است که خدا و رسولش و اهل بیت مرا به راستى دوست داشته باشد و هم چنین مؤمنان را چه حاضر و چه غائب دوست داشته باشند، آگاه باشید که این ها با یاد خدا دوست داشته مى شوند. ( الدرالمنثور، ج ۴، ص ۵۸; فتح القدیر، ج ۳، ص ۸۲; المیزان، ج ۱۱، ص ۳۶۷)
براساس این روایت، محبت و دوستى اهل بیت(ع) یکى از مصادیق یاد خداست که موجب آرامش دل ها مى گردد.
آیه چهارم:
«والبـقِیـتُ الصّــلِحـتُ خَیرٌ عِندَ رَبِّکَ ثَوابـًا وخَیرٌ اَمَلا (کهف،۱۸/ ۴۶) باقیات صالحات ثوابش نزد پروردگارت بهتر و امید بخش تر است.» در آیه ۷۶ سوره مریم نیز مى فرماید: «وخَیرٌ مَرَدّا; و عاقبتش خوب تر است.»
باقیات صالحات ]ارزش هاى پایدار و شایسته [ مفهوم گسترده اى است که براى آن مصادیق گوناگونى بیان شده است; مانند: «نمازها، صدقات، جهاد در راه خدا، کمک به فقرا، ذکرها» (تفسیر المنیر، ج ۱۵، ص ۲۶۱)، «نمازهاى پنج گانه، نماز شب، سبحان الله والحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر» (تفسیر نورالثقلین، ج ۳، ص ۲۶۴) و...
دوستى اهل بیت(ع)نیز یکى از مصادیق باقیات صالحات بیان شده است، چنان که در روایتى امام صادق (علیه السلام) به حصین بن عبدالرحمن مى فرماید: «اى حصین دوستى ما را کوچک نشمارید; زیرا دوستى ما از باقیات صالحات است». ( الاختصاص، ص ۸۶; مناقب آل ابى طالب، ج ۳، ص ۳۴۳) بنابر این، دوستى اهل بیت(ع) از باقیات صالحات است و باقیات صالحات امید بخش تر، عاقبتش بهتر و ثوابش نزد پروردگار بهتر است.
آیه پنجم:
«اِنَّ الَّذینَ ءامَنوا وعَمِلواالصّــلِحـتِ سَیَجعَلُ لَهُمُ الرَّحمـنُ وُدّا (مریم،۱۹/ ۹۶)؛ کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده اند، به زودى خداى رحمان براى آنان محبتى در دل ها قرار مى دهد.»
این آیه یکى از اسباب محبت را ایمان و عمل صالح مى شمارد، ایمان و عمل صالح، داراى جاذبه و کشش خاصى است، هنگامى که اعتقاد به یگانگى خدا و پذیرش رسالت که بازتابش در روح، فکر، گفتار و رفتار انسان به صورت اخلاق عالى انسانى، تقوا، پاکى، درستى، امانت، شجاعت، ایثار و گذشت تجلى کند، انسان همانند نیروهاى بزرگ مغناطیسى رباینده و محبوب خواهد شد، حتى افراد ناپاک و آلوده از این گونه افراد لذت مى برند و از ناپاکى هم چون خود متنفرند; از این رو، افراد ناپاک به طور مثال هنگامى که بخواهند همسر یا شریکى براى خود انتخاب نمایند، سعى مى کنند که همسر و شریکشان، پاک، نجیب، امین و درستکار باشد. ( تفسیر نمونه، ج ۱۳، ص ۱۴۴ ـ ۱۴۵)
در باره این که مقصود از آیه ۹۶ سوره مریم چه کسانى هستند که خداوند محبت آن ها را در دل ها مى افکند، مرحوم طبرسى (قدس سره) در مجمع البیان، پنج قول بیان کرده است:
۱٫ آیه مخصوص امیرالمؤمنین (علیه السلام) است که خداوند محبت او را در دل مؤمنان قرار داده است.
۲٫ آیه شامل همه مؤمنان مى شود; یعنى خداوند محبت مؤمنان صالح را در دل ها قرار مى دهد.
۳٫ مقصود این است که خداوند محبت مؤمنان را در دل هاى دشمنانشان مى افکند و این محبت باعث مى شود تا آن ها به سوى دین مؤمنان کشانده شوند.
۴٫ مقصود آیه، محبت مؤمنان نسبت به یک دیگر است. مؤمنان هم دیگر را دوست دارند و این باعث قدرت و وحدت آن ها در برابر مخالفانشان مى شود.
۵٫ آیه به دوستى مؤمنان نسبت به یک دیگر در آخرت اشاره دارد. (مجمع البیان، ج ۶، ص ۸۲۲ ـ ۸۲۳)
از ابن عباس و مجاهد نیز نقل شده است که آیه را به دنیا مقید نموده اند. (التبیان، ج ۷، ۱۵۴)
ظاهر آیه آن است که مى گوید: ایمان و عمل صالح سرچشمه محبوبیت در میان مردم است و خداوند محبت مؤمنان با عمل را در دل ها مى افکند. ظاهر آیه قیدى نسبت به دنیا یا آخرت ندارد; از این رو، مقید نمودن آن به آخرت بى وجه خواهد بود (المیزان، ج ۱۴، ص ۱۱۳) ؛بنابراین، آیه هم شامل دنیا و هم آخرت است، اما این که آیا مخصوص امیرالمؤمنین (علیه السلام) است یا شامل اهل بیت(ع) و همه مؤمنان مى شود؟
در منابع حدیثی و تفسیری شیعه و اهل سنت روایات متعددى نقل شده است که این آیه در مورد حضرت على (علیه السلام) نازل گردیده است که در این جا به نقل سه روایت اکتفا مى کنیم:
۱٫ قرطبى در تفسیر خود از براء بن عازب چنین نقل مى کند: «رسول خدا (ص) به على (علیه السلام) فرمود: «قل اللهم اجعل لى عندک عهداً، واجعل لى فى قلوب المؤمنین مودة» فنزلت الایة؛ بگو: خداوندا! براى من عهدى نزد خودت قرار ده، و در دل هاى مؤمنان مودت مرا بیفکن)،پس ]از این که حضرت على (علیه السلام) این دعا را کرد[ خداوند این آیه را نازل کرد. ]ان الذین امنوا و عملوالصالحات سیجعل لهم الرحمن وداً[ (الجامع الاحکام القرآن، ج ۱۱، ص ۱۶۱; این روایت در شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۴۷۴، از ابى سعید خدرى نیز روایت شده است.)
۲٫ از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که پیامبر (ص) در آخر نماز خود با صداى بلند به گونه اى که مردم مى شنیدند چنین دعا مى کرد: «خدایا محبت على (علیه السلام) را در دل هاى مؤمنان بیفکن و هم چنین هیبت و عظمت او را در دل هاى منافقان قرار ده، در این هنگام آیه فوق و آیه پس از آن نازل شد. (بحارالانوار، ج ۳۵، ص ۳۵۳ـ ۳۵۴)
۳٫ از ابن عباس نقل شده است که مى گفت: آیه «ان الذین امنوا و عملوالصالحات سیجعل لهم الرحمن وداً» در باره على بن ابى طالب ـ (علیه السلام) ـ نازل گردیده و معنى آن این است که خدا محبت او را در دل هاى مؤمنان قرار مى دهد. ( الدرالمنثور، ج ۴، ص ۲۸۷; شواهدالتنزیل، ج ۱، ص ۴۷۱)
حاکم حسکانی در شواهد التنزیل حدود بیست روایت نقل می کند که می فهماند این آیه در باره حضرت على (علیه السلام) است. (شواهد التنزیل، ج‏۱، ص: ۴۶۴- ۴۷۷)
براساس این روایات، این آیه در مورد حضرت على (علیه السلام) نازل شده است، اما روشن است که شأن نزول باعث تخصیص آیه نمى شود و آن حضرت به عنوان یک مصداق اتم و اکمل آیه مى باشند و شأن نزول مانع از تعمیم مفهوم آیه در مورد همه مؤمنان نیز نیست.
از این آیه استفاده مى شود که یکى از اسباب محبت ایمان و عمل صالح است، چنان که عرب جاهلیت که بویى از محبت در میان آنان نبود، در پرتو ایمان و عمل به دستورهاى خدا با یک دیگر الفت پیدا کردند: «واذکُروا نِعمَتَ اللّهِ عَلَیکُم اِذ کُنتُم اَعداءً فَاَلَّفَ بَینَ قُلوبِکُم فَاَصبَحتُم بِنِعمَتِهِ اِخونـًا» (آل عمران، ۳/ ۱۰۳) ،«واَلَّفَ بَینَ قُلوبِهِم لَو اَنفَقتَ ما فِى الاَرضِ جَمیعـًا ما اَلَّفتَ بَینَ قُلوبِهِم ولـکِنَّ اللّهَ اَلَّفَ بَینَهُم» ( انفال، ۸/ ۶۳)، پیروان حضرت عیسى نیز در پرتو ایمان و عمل به دستورهاى حضرت مسیح ـ (علیه السلام) ـ نسبت به یک دیگر محبت پیدا کردند: «وجَعَلنا فى قُلوبِ الَّذینَ اتَّبَعوهُ رَأفَةً ورَحمَةً» (حدید،۵۷/ ۲۷)؛ بنابراین، معلوم مى شود که ایمان و عمل صالح محبت آفرین است.
آیه ۹۶، سوره مریم هر چند در مقام بیان محبت اختیارى نیست، بلکه بیش تر در مقام بیان نتیجه ایمان و عمل صالح است و این که محبت را خدا قرار مى دهد، اما از روایاتى که در باره این آیه نقل شده است استفاده مى شود که یکى از مصادیق آن محبت اهل بیت(ع)است و قرار دادن این محبت در دل ها از سوی خداوند، نشانه آن است که محبت اهل بیت(ع) مورد رضا و خواست خداوند است. حاکم حسکانى نیز در شواهدالتنزیل از جابربن عبدالله نقل مى کند که رسول خدا ـ (ص) ـ به على بن ابى طالب ـ (علیه السلام) ـ فرمود: اى على! بگو: «پروردگارا دوستى مرا در دل مؤمنان بیفکن! پروردگارا براى من نزد خودت عهدى قرار ده! پروردگارا نزد خودت براى من دوستى قرار ده! سپس خداوند این آیه را نازل کرد «اِنَّ الَّذینَ ءامَنوا وعَمِلواالصّــلِحـتِ سَیَجعَلُ لَهُمُ الرَّحمـنُ وُدّا»، پس هیچ مرد و زن مؤمنى را نمى یابى جز آن که در قلبش دوستى اهل بیت ـ(ع)ـ است. (شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۴۶۴ ; تنبیه الغافلین عن فضائل الطالبین، ص ۱۰۸)
نتیجه:
از آیه اول روشن شد که دوستی اهل بیت(ع)مورد خواست خدای متعال و پیامبر (ص) است و از نظر قرآن دارای اهمیت ویژه ای است که از آن به عنوان اجر رسالت یاد شده است. از آیه دوم و سوم نیز با توجه به روایات ثابت شد که دوستی اهل بیت (ع) یاد خدا ، مایه آرامش دل ها و حسنه ای است که باعث در امان ماندن از وحشت روز قیامت خواهد شد. در آیه چهارم و پنجم دوستی اهل بیت (ع)از باقیات صالحاتی شمرده شد که عاقبت و ثوابش نزد پروردگار بهتر و امیدبخش تر است. از آیه ششم نیز روشن شد که ایمان و عمل صالح سر چشمه محبوبیت در میان مردم است و خداوند محبت مؤمنان صالح را در دل ها می افکند؛ یکی از مصادیق آن، محبت اهل بیت (ع) است که خداوند آن را در دل مؤمنان قرار داده است؛ از این رو، هیچ مرد و زن مؤمنى را نمى یابى جز آن که در قلبش دوستى اهل بیت ـ(ع)ـ است.
———–
منابع :
۱٫ قرآن کریم، ترجمه آیت الله مکارم شیرازی.
۲٫ الاختصاص، ابى عبدالله محمدبن نعمان الملقب بالشیخ المفید، تصحیح: على اکبر غفارى، منشورات جماعة المدرسین فى الحوزة العلمیه فى قم المقدسة.
۳٫ الامالى، ابى جعفر محمد بن الحسن الطوسى، تحقیق: قم الدرسات الاسلامیه ـ مؤسسة البعثه، چاپ اول، دارالثقافة، قم، ۱۴۱۴ ق.
۴٫ بحارالانوار، محمد باقر مجلسى، چاپ دوم، مؤسسة الوفاء، بیروت ـ لبنان، ۱۴۰۳ ق.
۵٫ پیام قرآن، ناصر مکارم شیرازى و همکاران، چاپ پنجم، انتشارات مدرسه امام على بن ابى طالب، قم ۱۳۷۴ش
۶٫ التبیان فى تفسیر القرآن، ابى جعفر محمد بن الحسن الطوسى، تحقیق و تصحیح: احمد حبیب قصیر العاملى، دار احیاء التراث العربى، بیروت.
۷٫ التحقیق فى کلمات القرآن الکریم، حسن المصطفوى، بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
۸٫ تفسیر العیاشى، محمد بن مسعود عیاشى، چاپخانه علمیه تهران، ۱۳۸۰ ق.
۹٫ تنبیه الغافلین عن فضائل الطالبین، شرف الاسلام بن سعید المحسن بن کرامة، تحقیق: السید تحسین آل شبیب، چاپ اول، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه.
۱۰٫ الجامع لاحکام القرآن، ابى عبدالله محمد بن احمد الانصارى قرطبى، مؤسسة التاریخ العربى، بیروت، ۱۴۰۵ ق.
۱۱٫ در المنثور، جلال الدین سیوطى، چاپ اول، دارالمعرفه، بیروت.
۱۲٫ زبدة التفاسیر، ملا فتح الله کاشانى، چاپ اول، مؤسسة المعارف الاسلامیه، قم، ۱۴۲۳ ق.
۱۳٫ شواهد التنزیل، عبید الله بن احمد الحاکم الحسکانى، تحقیق و تعلیق: محمد باقر محمودى، چاپ اول، مؤسسة الطبع و النشر و مجمع الثقافة الاسلامیه، طهران، ۱۴۱۱ ق.
۱۴٫ الصحاح تاج اللغه و صحاح العربیه، اسماعیل بن حماد جوهرى، تحقیق: احمدبن عبدالغفور عطار، چاپ چهارم، دارالعلم للملایین، بیروت، ۱۴۰۷ ق.
۱۵٫ فتح القدیر، محمدبن على بن محمد الشوکانى، عالم الکتب.
۱۶٫ القاموس المحیط، مجدالدین محمدبن یعقوب الفیروزآبادى الشیرازى، مصصح: الشیخ نصر الهورینى.
۱۷٫ الکافى، ابى جعفر یعقوب بن اسحاق الکلینى الرازى، تصحیح و تعلیق: على اکبر غفارى، چاپ سوم، دارالکتب الاسلامیه، آخوندى، تهران، ۱۳۸۸ ق.
۱۸٫ الکشاف عن حقائق التنزیل، محمود زمخشرى، چاپ سوم، دارالکتاب العربى، بیروت، ۱۴۰۷ ق.
۱۹٫ لسان العرب، ابى الفضل جمال الدین محمدبن مکرم ابن منظور الافریقى المصرى، چاپ اول، نشرالادب الحوزة، قم ایران، محرم ۱۴۰۵ ق.
۲۰٫ مجمع البیان فى تفسیر القرآن، فضل بن حسن طبرسى، چاپ اول، دارالمعرفه، بیروت، ۱۴۰۶ ق.
۲۱٫ مصباح المنیر، احمدبن محمدبن على المقرى الفیومى، چاپ اول، مؤسسه دارالهجرة، قم
۲۲٫ مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، فخر الدین رازى، چاپ سوم، دار احیاء التراث العربى، بیروت، ۱۴۲۰ ق.
۲۳٫ المفردات فى غریب القرآن، راغب اصفهانى حسین بن محمد، چاپ اول، دارالعلم دارالشامیه.
۲۴٫ مناقب آل ابى طالب، مشیر الدین ابى عبد الله محمد بن شهر آشوب، تحقیق: لجنة من اساتذة النجف الاشرف، المطبعة الحیدریه فى النجف.
۲۵٫ التفسیر المنیر، وهبة بن مصطفى زحیلى، چاپ اول، دارالفکر معاصر، بیروت ـ دارالفکر دمشق، ۱۴۱۸ ق.
۲۶٫ المیزان فى تفسیر القرآن، سید محمد حسین طباطبائى، چاپ پنجم، مؤسسة النشر الاسلامى، قم.
۲۷٫ تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازى و همکاران، چاپ اول، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۷۴ ش.
۲۸٫ تفسیر نورالثقلین، عبد على بن جمعه عروسى هویزى، چاپ چهارم، مؤسسه اسماعیلیان، قم، ۱۴۱۵ ق.
۲۹٫ النهایة فى غریب الحدیث، مجد الدین ابى السعادات المبارک بن محمد ابن اثیر الاجزرى، تحقیق: طاهر احمد الزاوى، محمود محمد الطناهى، چاپ چهارم، مؤسسه اسماعیلیان، قم ۱۳۶۴، ش.
۳۰٫ نهج الحق و کشف الصدق، حسن بن یوسف المطهر الحلى، منشورات دارالهجره، قم.
۳۱٫ الوجیز فى تفسیر القرآن العزیز، على بن حسین عاملى، چاپ اول، دارالقرآن الکریم، قم، ۱۴۱۳ ق.
۳۲٫ وسائل الشیعه،الشیخ محمد بن الحسن الحر العاملى، تحقیق مؤسسة آل البیت (علیه السلام) لاحیاء التراث، چاپ دوم، مؤسسة آل البیت، قم، جمادى الاخر ۱۴۱۴ ق. ۱۳۷۹ ش.

۳۳٫ ینابیع المودة لذوى القربى، الشیخ سلیمان بن ابراهیم القندوزى الحنفى، تحقیق: سید على جمال اشرف الحسینى، چاپ اول، دارالاسوة للطباعة و النشر،۱۴۱۶

 نویسنده دکترصالحی زاده

http://jayed.blogfa.com/post-269.aspx

 

 

http://nasimemarefat.parsiblog.com/

وبگاه نسیم معرفت درخدمت شما

 

 




درباره : حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : دوستی اهل بیت(ع) از نگاه قرآن کریم( وتفاوت مودت و محبت) ,


نوشته شده در جمعه 28 شهريور 1393 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 101 |

عناوين آخرين مطالب ارسالي
فتنه هشتادوهشت( 88 )وسرانِ فتنه،خطِّ قرمز است+نامه آیت الله یزدی به آیت الله شبیری زنجانی+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی
تفسیرسوره کهف براساسِ«متنِ عربی کتابِ اَلمیزان جلد13.علامه طباطبایی+با ترجمه و توضيح مختصر از استاد سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي
ماه محرم و صفر ، ماه زنده ماندن و زنده نگهداشتن اسلام(فرازهايي از فرمايشات امام خميني (ره))+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی
چهارده توصیه به فرزندان عزیزم(سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی)+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لش
مجموعه مقالات وگفتمان هاي اقتصادي وبانکداري اسلامي...+سايت حکيم عسکري گيلاني لشت نشايي+بانظارت است
کمياب تر و نادر تر از يقين وجود ندارد+امام صادق ع و ...+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
آياورودسپاه به مسائل اقتصادي وسياسي برخلاف نظرامام خميني نيست؟+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاه
تحلیل نامه سرگشاده تیم صد نفره سیاسی به مسئولان ارشد کشور+استاد مهدی کوچک پور لنگرودی+سایت حکیم زین
مجموعه مقالات وگفتمان های اقتصادی وبانکداری اسلامی...+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی+بانظارت است
آيت الله احسانبخش شيفته خدمت به اسلام و مسلمين بود+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم
** یک خواب عجیب و آیه وَ أَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ کَیْدِالْکَافِرِینَ+آیه 18 سوره اَنفال+سایت حکیم زین ا
بیست و یک شباهت بین قرآن کریم و امام حسین(علیه السلام)+پایگاه اطلاع رسانی حوزه+استاد مُحسِن قرائتی+ا
پایگاه خبری تحلیلی در سیاهکل+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی
تلخیص فلسفه پایه هفت(بدایه الحکمه)+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
کلیات در دیدگاه معرفت شناسی و هستی شناسی افلاطون+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
به « آدابُ المُتَعَلِّمین» اهمیت بدهیم+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابد
مصاحبه با آیت الله محمد محمدی ری شهری در باره روحانیت+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشای
وِیژگی های شخصی وعلمی وفکری ومعنوی مرحوم حکیم عسکری گیلانی+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی
درس کتاب کفاية الأصول(جلداول ازابتدا+آيت الله سيداصغر سعادت میرقدیم لاهیجی (1) + سایت حکیم زین العاب
آیا اینترنت و فضای مجازی از ابزارهای شیطانی است یا نه؟! +سایت در سیاهکل+سایت حکیم زین العابدین عسکری
تصاویرآیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
پیامهای تسلیت رحلت حجت الاسلام سیدحسن سعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لش�
قاعده مُعطِي الشَّيء لا يَکُونُ فاقِداََ لَهُ+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین
غدير روز تجلي امامت و ولايت+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلا
قانون تدريج+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی

.: Weblog Themes By Music-Day.Info :.

::

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
عضویت سریع


قوانین سایت

کد امنیتی :
مطالب پر بازدید
حکمت چیست؟ بازدید : 911
قضا وقدر بازدید : 439
نظر سنجی
امکانات وب
حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی

RSS


POWERED BY
rozblog.COM

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی مي باشد.

جدید ترین موزیک های روز



طراح قالب

موزیک روز

جدیدترین مطالب روز دنیا