close
تبلیغات در اینترنت
درباره اهل بیت علیهم السلام

حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی
قالب وبلاگ
درباره وبلاگ

حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی
ورود کاربران

ورود به سایت

نام کاربری:
رمز عبور :
رمز عبور را فراموش کردم ؟
موضوعات وبلاگ
حکیم عسکری -
آمار سایت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازدیدهای امروز : 248 نفر
بازدیدهای دیروز : 363 نفر
كل بازدیدها : 252480 نفر
بازدید این ماه : 1448 نفر
بازدید ماه قبل : 6456 نفر
نظرات : 52
كل مطالب : 586 عدد
تعداد اعضا : 1181 نفر
امروز : پنجشنبه 01 اسفند 1398
جستجوی مطالب

Google
hakim-askari.rozblog.com

 

نتیجه تصویری برای حدیث لولاک

***نسیم معرفت***



****حدیث لَولاک+نسیم معرفت


حدیث لَولاک


حدیث لَولاک حدیثی  از پیامبر اکرم  (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) است که به عنوان حدیث قدسی نقل شده است . متن این حدیث با عنوان حدیث قُدسی در کتاب جُنَّةُ العاصِمَةِ (سَپَر و زِرِه مُحافظت کننده) اثری ارزشمند از مرحوم علامه سید محمد حسن طباطبایی میرجهانی محمد آبادی جَرقُویَه ای اصفهانی از شاگردان مرحوم آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی ، چنین آمده است : : یـا أَحْمَدُ لَوْلاکَ لَما خَلَقْتُ الْأَفْلاکَ، وَ لَوْلا عَلِىٌّ لَما خَلَقْتُکَ، وَ لَوْلا فاطِمَةُ لَما خَلَقْتُکُما  .  ای احمد   (ص) اگر تو نبودی افلاک را خلق نمی‌کردم و اگر علی  (ع) نبود تو را نمی آفریدم و اگر فاطمه  (س) نبود شما دو نفر را خلق نمی‌کردم . آیت الله سید موسی شُبَیری زنجانی مضمون این حدیث را قابل دفاع توصیف می‌کند ولی سند آن را دارای اشکالاتی می‌داند . از نظر او چون هدف از خلقت هدایت انسان‌هاست و معصومین (عَلَیهِمُ السَّلامُ)  نیز واسطه های فیض الهی در هدایت هستند ، بنابراین می‌توان گفت که اگر اهل بیت  (عَلَیهِمُ السَّلامُ)  نبودند عالَم خلق نمی‌شد . آیت‌الله محمد علی گرامی  نیز چند نفر از راویان این حدیث را مجهول معرفی می‌کند ولی این نکته را عامل تکذیب حدیثِ لَولاک نمی‌داند . او همچنین کتابی با نام «لَولا فاطِمة» برای تبیین معنای این حدیث منتشر کرده است .

 



* در باره حدیث لَولاک به این کتاب ارزشمند رجوع شود :  اَلمَوسُوعَةُ الکُبرَى عَن فاطِمَةَ الزَّهراءِ  «25 جلدی»، از مرحوم حجت الاسلام شیخ اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی جلد 20 ص 516 .


 


*** تفسیر روایت «لَوْلاکَ لَمَا خَلَقْتُ الْأَفْلاکَ» چیست؟



استفتاء :


تفسیر این حدیث شریف چیست که مى‏ فرماید: «یـا أَحْمَدُ! لَوْلاکَ لَما خَلَقْتُ الْأَفْلاکَ، وَ لَوْلا عَلِىٌّ لَما خَلَقْتُکَ، وَ لَوْلا فاطِمَةُ لَما خَلَقْتُکُما» ؛ هان اى احمد! اگر تو نبودى، جهان را نمى ‏آفریدم و اگر على نبود، تو را، و اگر فاطمه نبود، من شما دو نفر را نمى ‏آفریدم.


جواب:

بِاسمِهِ جَلَّت اَسمائُهُ ; «أَللّهُمَّ صَلِّ عَلى فاطِمَةَ وَ أَبِیْها وَ بَعْلِها وَ بَنِیها وَ السِّرِ الْمُسْتِوْدَعِ فِیْها»؛ من در سخنان همه علماى شیعه و بسیارى از دانشمندان اهل‏ سنّت و جماعت بسیار پژوهش نمودم و  دریافتم که سرمایه و موادّ اصلى دنیاى وجود ظاهرى صدّیقه طاهره فاطمه زهرا (عَلَیهَِا السَّلامُ) از موادّ این جهان خاکى و فناپذیر نیست، بلکه بخش مادى و ظاهرى آن وجود گرانمایه، از بهشت پرطراوت و زیباى خدا و از بلندترین درختان و برترین میوه ‏هاى آن است. امّا روح ارجمند آن بانوى بزرگ نیز که از سوى خداوند حکیم متناسب و هماهنگ با این جسم مبارک برگزیده شده، از رازها و اسرار الهى است که ما حقیقت آن را در نمى ‏یابیم و نمى‏ شناسیم. تنها چیزى که ما در این مورد در مى یابیم، همان چیزى است که به‏ وسیله روایات، رسیده و بیانگر آن است که روح تابناک فاطمه (عَلَیهَِا السَّلامُ) از فروغ عظمت و شکوه خدا آفریده شده است. چنین مفهوم و سخنى را برخى از کتاب‏ هاى روایى از جمله کتاب «مَعانِى الْأَخبار صَدوق» از امام صادق (عَلَیهِ السَّلامُ) و او نیز از نیاى گرانقدرش سالار پیامبران خدا آورده است که فرمود: «خُلِقَ نِورُ فاطِمَةَ قَبْلَ أنْ یُخْلقَ الْأرْضُ وَ السَّماءُ...»؛  نور وجود فاطمه پیش از آفرینش آسمان و زمین آفریده شد! برخى از مردم پرسیدند: اى پیامبر خدا! آیا گوهر وجود فاطمه (عَلَیهَِا السَّلامُ) از انسان ها نیست؟ پیامبر   (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) فرمود: فاطمه حوریه ‏اى است در سیماى انسان، و خدا او را پیش از آفرینش آدم و عالم و دیگر ارواح انسان ها... از فروغ تابناک خود آفرید. «فاطِمَةُ حَوْراءٌ إنْسِیّةُُ خَلَقَهَا اللّه‏ُ عزَّ وَ جَلَّ مِن نُورِهِ قَبْلَ أنْ یُخْلَقَ آدَمُ...».  با این بیان، با نگرش به ‏محتواى این حدیث شریف قدسى که در بسیارى از مجموعه‏ هاى روایى آمده است، این معمّا حل مى ‏شود که: «لَوْلاکَ لَمَا خَلَقْتُ الْأَفْلاکَ، وَ لَوْلا عَلِىٌّ لَما خَلَقْتُکَ، وَ لَوْلا فاطِمَةُ لَما خَلَقْتُکُما»؛ اگر تو نبودى، جهان را نمى ‏آفریدم و اگر على نبود، تو را، و اگر فاطمه نبود، شما را پدید نمى ‏آوردم، یعنى چه؟ و نیز روشن مى‏ گردد که چرا در روز رستاخیز به هنگام ورود فاطمه  (عَلَیهَِا السَّلامُ) به بهشت پرطراوت و زیباى خدا، پیامبران از آدم گرفته تا دیگران به زیارت او مى ‏شتابند، و حتى سالار پیامبران خدا حضرت محمّد (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) به دیدار دُخت فرزانه خویش مى ‏رود. و نیز روشن مى‏ شود که چرا پیامبر پس از برانگیخته شدن مردم و پایان حسابرسى از آنان، نخستین کسى است که به سوى بهشت خدا مى ‏رود و تنها یک گروه از او پیشى مى‏ گیرد که آن گروه ارجمند نیز گروه فاطمه (عَلَیهَِا السَّلامُ) است.

http://www.rohani.ir/fa/idetail/500/-p-style--text-align--justify---span---span-style-

 

 

 

*************************************************

*** موضوعات و عناوین اخلاقی و تربیتی و اجتماعی و اعتقادی و حدیثی+پایگاه اندیشوران حوزه+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی


*** عناوین و موضوعات اخلاقی،تربیتی ، اجتماعی، سیاسی...+وبلاگ نسیم معرفت+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

 

 




درباره : حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : حدیث لَولاک+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی رشتی , لولاک لماخلقت الافلاک ,


نوشته شده در پنجشنبه 19 دي 1398 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 11 |

نتیجه تصویری برای آیت الله سید محمد حسینی قزوینی

***نسیم معرفت***


تبیین مسئله خمس در اسلام – خمس در روایات ائمه طاهرین (عَلَیهِمُ السَّلامُ)


 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله لا سیما علی مولانا بقیة الله و اللعن الدائم علی أعدائهم أعداء الله الی یوم لقاء الله.

 

بحث ما حول محور مسئله خمس از دیدگاه ائمه طاهرین (عَلَیهِمُ السَّلامُ) بود؛ تا به روایت 12540 از کتاب «وسائل الشیعه» رسیدیم.

 

دیدگاه امام باقر(سلام الله علیه)پیرامون خمس!

 

در این روایت مرحوم «شیخ صدوق» از «ابوبصیر» نقل می‌کند که ایشان می‌گوید:

 

«قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ مَا أَیسَرُ مَا یدْخُلُ بِهِ الْعَبْدُ النَّار»

 

از امام باقر (عَلَیهِ السَّلامُ) پرسیدم: آسان‌ترین چیزی که بنده را وارد آتش جهنم می‌کند چیست؟!

 

«قَالَ مِنْ أَکلٍ مِنْ مَالِ الْیتِیمِ دِرْهَماً وَ نَحْنُ الْیتِیمُ

 

حضرت فرمودند: خوردن یک درهم از مال یتیم و ما هم یتیم هستیم.

 

وسائل الشیعة؛ شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، محقق / مصحح: مؤسسة آل البیت علیهم السلام، ج 9، ص 483، ح 12540

 

این روایت مشکلی ندارد و از نظر مضمون و سند راحت است.


 

یک روش و فنّ ظریف، در علم رجال!


 

اما به روایت بعدی دقت کنید. ما از این روایت‌هایی که حالت حیلوله دارد و با آمدن یک یا دو «واو» سندها را متعدد می‌کند، زیاد داریم.

 

در بسیاری از موارد با «واو» آمده در روایت، پنج سند می‌شود؛ از این پنج سند چهار تا از آنان ضعیف است، اما یکی از این‌ها صحیح است و مطلب را می‌رساند. به این روایت از وسائل الشیعه توجه کنید:

 

«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ فِی إِکمَالِ الدِّینِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ السِّنَانِی»

 

در اینجا در ادامه سند، یک واو اضافه می کند:

 

«وَ عَلِی بْنِ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الدَّقَّاقِ»

 

تا اینجا دو سند داریم،

 

«وَ الْحُسَینِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ هِشَامٍ الْمُؤَدِّبِ»

 

تا اینجا سه سند شد،

 

«وَ عَلِی بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَّاقِ»

 

تا اینجا چهار سند داریم.

 

«جَمِیعاً عَنْ أَبِی الْحُسَینِ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الْأَسَدِی»

 

همه این افراد از ابی الحسین محمد بن جعفر اسدی نقل می‌کنند.

 

وسائل الشیعة، نویسنده: شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، محقق / مصحح: مؤسسة آل البیت علیهم السلام، ج 9، ص 540، ح 12670

 

«شیخ صدوق» از «محمد بن احمد سنائی» و ایشان از «محمد بن جعفر اسدی» نقل می‌کند، «شیخ صدوق» از «علی بن احمد بن محمد دقاق» و ایشان از «محمد بن جعفر اسدی» نقل حدیث می‌کند.

 

غیر از این چهار مورد در ذیل این روایت تعبیری دارد که می‌گوید:

 

«وَ رَوَاهُ الطَّبْرِسِی فِی الْإِحْتِجَاجِ عَنْ أَبِی الْحُسَینِ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ مِثْلَهُ وَ کذَا الَّذِی قَبْلَهُ»

 

وسائل الشیعة، نویسنده: شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، محقق / مصحح: مؤسسة آل البیت علیهم السلام، ج 9، ص 541، ح 12671

 

عبارت«وَ کذَا الَّذِی قَبْلَهُ»هم یک سند بر آن سندها اضافه می‌کند و پنج سند می‌شود. دقت کنید این روش، فن ظریفی در علم رجال است که تسلط به آن از ضروریات است و در بسیاری از موارد غفلت کردن انسان را با مشکل مواجه می‌کند.

 

همین روایت را در نرم افزار «دِرایَةُ النُّور» بررسی می‌کنیم. یکی از خدمات خوبی که نرم افزار «دِرایَةُ النُّور» انجام داده، درست کردن حیلوله‌ها است. سند حدیث 12670 را از اول تا آخر به صورت واضح و روشن بیان می‌کند.

 

به سند روایت 12670 دقت کنید؛ نرم افزار این سند را به چند سند تبدیل کرده است.

 

سند اول:

 

«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ فِی إِکمَالِ الدِّینِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ السِّنَانِی عَنْ أَبِی الْحُسَینِ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الْأَسَدِی»

 

سند دوم:

 

«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ عَنْ عَلِی بْنِ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الدَّقَّاقِ»

 

سند سوم:

 

«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ عَنْ الْحُسَینِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ هِشَامٍ الْمُؤَدِّبِ»

 

سند چهارم:

 

«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ عَنْ عَلِی بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَّاقِ عَنْ أَبِی الْحُسَینِ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الْأَسَدِی»

 

سند پنجم هم عبارت «طبرسی» بود که بعد از دو سند دیگر آمده بود و گفته بود: «طبرسی» این روایت و روایت قبلی را با این سند نقل کرده است. سند «طبرسی» با سند «اکمال الدین» هم متفاوت بود. عزیزان به مجرد اینکه لفظ «واو» در سند یک روایت آمد، همانجا توقف کنند.

 

از این «واو» به «واو حیلوله» تعبیر می‌کنند که باعث می‌شود احتیاج نباشد «شیخ صدوق» پنج سند را کامل نقل کند. در آن زمان کامپیوتر و امثال این امکانات وجود نداشت و در نوشتار هم اشتباهات زیادی صورت می‌گرفت و مبنا بر تلخیص بود.


 

سه مسئله ی معظل در علم رجال!


 

ما در علم رجال سه مسئله ی معظل داریم که اگر کسی به این سه مسئله معظل خوب مسلط باشد، در تشخیص روایت معتبر توانمند است:

 

مسئله اول؛مسئله مُعلّق و تشخیص تعلیق‌ها است؛ اکثر روایات «کافی»، «تهذیب» و حتی همین کتاب «وسائل الشیعه» معلّق است. به عنوان مثال در سند اول تمام راویان را ذکر می‌کند، در سند دوم اگر راوی اول و دوم با سند اول یکی بود این افراد را حذف می‌کند.

 

در بعضی موارد بین افراد یک «واو» می‌گذارد. ولی در بعضی موارد همان واو را هم نمی آورد. به عنوان مثال در کتاب «کافی» می‌آورد:

 

«عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ جَمِیلِ بْنِ دَرَّاج»

 

در روایت بعدی می‌آورد:

 

«عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ جَمِیلِ بْنِ دَرَّاج»

 

«حسن بن محبوب» در سال 150 هجری از دنیا رفته است، «شیخ کلینی» سال 329 هجری از دنیا رفته است و حدود 150 سال با هم تفاوت ندارند. لذا به این مطالب دقت کنید؛ یکی از خدمات خوبی که کتاب «درایة النور» انجام داده، این است که سندها را خوب حل کرده است.

 

البته حل کردن سندها به وسیله نرم افزار «درایة النور» نباید ما را تنبل بار بیاورد. وقتی ما ملاحظه می‌کنیم باید خیلی دقت کنیم. می‌توانیم یک دفتر یا یک فایل مخصوص به حل مشکلات سندی کتب اربعه و «وسائل الشیعه» اختصاص بدهیم.

 

اگر دوستان به کتاب «اَلمَدخَل» [اَلمَدخَل اِلَی عِلمِ الرِّجالِ وَ الدِّرایَةِ] بخش سوم به نام «الحدیث المُعلّق» مراجعه کنند، در آنجا چند حدیث معلق «کافی» آوردم که «مرحوم خوئی» یک طور حل کرده است، «صاحب وسائل» یک طور حل کرده و «علامه مجلسی» در «مرآت» هم طور دیگر حل کرده است. هرکسی یک روش جداگانه‌ای استفاده کرده است که کاملاً باهم در تضاد است. حدیث مُعلّق این‌طور نیست که به‌محض اینکه نگاه کردیم بتوانیم سریع به دست بیاوریم.

 

من توصیه می‌کنم بخش «درایه» از کتاب «المدخل» را دو سه هفته یک بار، مرور کنید و اگر می‌توانید از اول تا آخر این بخش را مرور کنید؛ زیرا این مباحث علم رجال فرار است.

 

ما گاهی خدمت مرحوم آیت الله شاه آبادی، استادزاده حضرت امام می‌رسیدیم و می‌دیدیم ایشان دارد «شرح أمثله» یا «صرف میر» مطالعه می‌کند و می‌پرسیدم: چرا این مباحث را مطالعه می‌کنید؟!!!

 

ایشان می‌گفت: به دلیل اینکه مباحث ادبی فرار است برنامه ریزی کرده‌ام در هر دو ماه یک مرتبه از اول از اول تا آخر جامع المقدمات را مطالعه کنم تا از ذهنم خارج نشود. ایشان از مراجع مسلّم بود و شاید بیش از 30 سال درس خارج تدریس می‌کردند.

 

زمانی که قرار شد مرجعیت آیت الله اراکی اعلام شود، یکی از کسانی که اعلام مرجعیت ایشان را امضاء کرد آیت الله شاه آبادی بود.

 

همچنین بزرگواران دیگر از جمله بعضی از مراجع عظام که ما با ایشان ارتباطات تنگاتنگ داریم شاید راضی نباشند که اسمشان را بگویم، اما معمولاً از مباحث «صرف میر» و «امثله» و «صمدیه» را هر یک یا دو ماه یک بار مطالعه می‌کنند تا این مسائل در ذهنشان باقی بماند.!!!

 

بنابراین تقاضا دارم کتاب «المدخل» را داشته باشید و برنامه ریزی کنید هر روز جمعه‌ها تعدادی از دروس این کتاب را مطالعه کنید و سپس دو مرتبه از اول مطالعه کنید. مباحث رجالی خیلی فرار است؛ مگر اینکه کسی شبانه روز کارش حل کردن مباحث رجالی باشد.


 

مسئله دوم ؛ بحث «حیلوله» است که نکاتی را در این زمینه عرض کردیم.


 

ومسئله سوم،بحث «مشترکات» است. به عنوان مثال زمانی که در اول سند «عَنِ أَحْمَدَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ»آورده است. این سند مبهم است


 

آنچه در ذهن من است نزدیک بیش از 250 راوی به نام«أَحْمَدَ»داریم که تنها حدود 30 نفر از آنان ثقه هستند و مابقی ضعیف هستند. یا در سند دیگر«عَنِ مُحَمَّدُ عَنِ زُرَارَةَ»آورده است و ما نزدیک به 800 راوی به نام«مُحَمَّدُ»داریم.

 

راویان مجهول باید با توجه به راوی قبلی، راوی بعدی و مراجعه به اسانید دیگر مشخص کنیم«مُحَمَّدُ»که در اینجا آورده است چه کسی است. این سه مسئله در علم رجال از معضلات است؛ حتی گاهی انسان می‌بیند بعضی از اعاظم و بزرگواران به سادگی از کنار این مسئله می‌گذرند.


 

ماهواره و جنگ نرم رسانه‌ای بر ضد شیعه!


 

دوست عنایت دارند که الآن بحث‌های ما، بحث‌های 50 سال و 100 سال قبل نیست؛ امروزه بعضی از درس‌های سطح و یا خارج ما روی آنتن رفته و در تمام دنیا منتشر می‌شود. از آن گذشته وهابیت یا اهل سنت در میان ما هستند و ما حتی از بغل دستی خودمان هم خبر نداریم.

 

ما نمی‌دانیم چه کسانی در اطراف ما با سازمان‌های ضد شیعی در ارتباطند؛ حتی چندی قبل مشاهده کردیم یکی از افراد خبیث از لحظه شمارش پول موقع پرداخت شهریه به طلاب عکس گرفته و در سایت‌های مختلف با عنوان "آخوندهای مفت‌خور" ؛ یا "آخوندهای خمس خور" منتشر کرده بود.

 

بنابراین اگر یک مرتبه در کار ما اشکال پیدا شد، موجب استهزاء می‌شود!! البته ما نمی‌گوییم که ما باید معصوم باشیم.

 

در همین برنامه «حقیقت و پندار» که شبکه دو پخش کرد، بعضی از بزرگواران که از مفاخر حوزه هم هستند گفتند: نمی‌دانیم "شَبَث بن رِبعی" است یا "شَبِث بن رِبعی" است یا "شِبث بن رِبعی" است؟! همین مسئله را شبکه‌های وهابی برداشتند شاید 20 بار مسخره کردند!!!!!

 

آن‌ها گفتند: آخوندی که نمی‌تواند "شَبَث" را از "شِبث" تشخیص نمی‌دهد در تلویزیون حرف می‌زند!! یا به عنوان مثال بزرگواری می‌گوید: «ابن تیمیه» را در روستای «خرتنگ» دفن کردند!! همین قضیه هم موجب تمسخر و اهانت و جسارت وهابیت قرار گرفت.

 

آن‌ها اشتباه یک روحانی را به تمام حوزویان تعمیم می‌دهند و می‌گویند: حوزه‌ها این چنین هستند!! آن‌ها می‌گویند: روستای «خرتنگ» در ازبکستان است و آنجا محل دفن «بخاری» است، «ابن تیمیه» در شام مُرده است و شام و ازبکستان چه ارتباطی با هم دارند!!

 

چنانچه اشتباهی از طرف ما صورت بگیرد بلافاصله وهابیت در رسانه‌ها منتشر می‌کنند. چه بسا زمانی که شما در مدرسه فیضیه با دوست خود صحبت می‌کنید، فرد پشت سر شما آن صحبت را ضبط می‌کند و فیلم می‌گیرد و فردا روی سایت‌های مختلف قرار می‌دهد.

 

نابرده رنج، گنج میسر نمی‌شود!

 

بنابراین ما باید در کارهایمان دقیق باشیم و زحمت بکشیم و تنها به جمع کردن محصول کار دیگران اکتفا نکنیم. من دیدم بعضی از دوستان زحمت کشیدند اوراقی نوشتند، خداوند جزای خیر بدهد، اما کار تحقیق، کاری است که خود انسان آن را انجام بدهد.

 

آشپز کسی است که خودش غذا درست کند و تهیه کردن غذا از بیرون هنر نیست و از هرکسی ساخته است.

 

شما ببینید کسانی که الان دارند کار می‌کنند، آیا استادی داشتند؟! من خودم عمده دانشی که الان دارم را مدیون آیت الله العظمی شبیری زنجانی هستم. بنده قبل از اذان صبح جلوی در خانه ایشان می‌ایستادم تا ایشان از خانه بیرون بیایند.

 

در طول مسیر از منزل ایشان تا حرم مطهر سؤالاتم را از ایشان می‌پرسیدم و اگر تمام نمی‌شد دومرتبه بعد از نماز تا در منزلشان ایشان را همراهی می‌کردم و سؤالاتم را می‌پرسیدم.

 

گاهی اوقات ایشان خواب می‌ماندند یا کسالت داشتند و بیرون نمی‌آمدند. من مدام به درب خانه نگاه می‌کردم که چه زمانی از منزل بیرون می‌آیند؛ همین‌طور تا قبل از طلوع آفتاب منتظر ایشان بودم و می‌دیدم نماز قضا می‌شود، می‌رفتم نماز می‌خواندم و به خانه برمی‌گشتم.

 

در روایت داریم: تملق و چاپلوسی در هر کاری ممنوع است، الا در مباحث علمی!! در مباحث و معضلات علمی نباید انسان کوتاه بیاید. جوینده یابنده است!! به عنوان نمونه ما سابقاً موضوعی مطرح کردیم با این عنوان که اگر امیرالمؤمنین علی (عَلَیهِ السَّلامُ) خلیفه می‌شدند چه اتفاقی می‌افتاد؟! این موضوع را چند بار به صورت خلاصه و فشرده مطرح کردم که پیغمبر اکرم فرمودند:

 

«إِنْ تَسْتَخْلِفُوا عَلِیاً وَ مَا أَرَاکمْ فَاعِلِین»

 

چند شب پیش که برنامه داشتم، دیدم نیاز است که به صورت میدانی وارد شویم و تلگرافی کاری از پیش نمی‌بریم. تصمیم گرفتم همین روایتی که ده بار خلاصه آن را گفته بودم را بررسی کنم.

 

همان شب ساعت 10:30 تا ساعت 3 بعد از نیمه شب مشغول شدم ولی از خودم راضی نشدم و کارم نیمه تمام ماند. دیروز که بلند شدم تا ساعت 10 شب مشغول شدم و در طول دو روز بیش از 14 ساعت با تمام امکاناتی که هست و تسلطی که دارم تنها توانستم یک فایل سه صفحه‌ای آماده کنم.

 

من در یکی از جلسات گذشته گفته بودم: "«ألبانی» در کتاب «سلسلة الصحیحة» این روایت را تصحیح کرده است!" برای پیدا کردن همین روایت از «ألبانی» تمام کتاب‌هایی که از «ألبانی» داشتم در نرم افزار بررسی کردم و آن مطلب را پیدا نکردم.

 

دیروز نزدیک دو ساعت جستجو کردم تا تصحیح شده این روایت را از کتب «ألبانی» پیدا کنم و ببینم که آیا «ألبانی» روایت «إِنْ تَسْتَخْلِفُوا عَلِیاً وَ مَا أَرَاکمْ فَاعِلِین» را تصحیح کرده است یانه؟!

 

به دلیل اینکه تمام کتب «البانی» در نرم افزار موجود نیست، پس از آن در اینترنت جستجو کردم تا شاید کسی دیگر این روایت را کار کرده باشد و در اینترنت آدرس داده باشد، اما نزدیک 40 سایت از سخنرانی خودم که در طول 8 سال در «شبکه سلام» داشتم را دیدم.

 

در این سایت‌ها همان آدرسی که خودم داده بودم را کپی کرده و آوردند بودند. در آخر وقتی تصحیح شده این روایت را از «ألبانی» پیدا نکردم، افراد دیگری که این روایت را تصحیح کرده بودند جایگزین نام «ألبانی» کردم.

 

گاهی مواقع بدون هزینه کردن فرصت یا مطالعه نمی‌توانیم یک مقاله علمی مفید تولید کنیم. بنابراین "نابرده رنج، گنج میسر نمی‌شود!" قرآن کریم هم در این رابطه فرموده است:

 

(وَ أَنْ لَیسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعی)

 

و اینکه انسان به جز کار و تلاشش سرمایه‌ای ندارد؟

 

سوره نجم (53): آیه 39

 

گاهی مواقع دوستان می‌گویند: فلان فایل را بدهید، اما ما استنکاف می‌کنیم! دوستان خیال می‌کنند که ما دلمان نمی‌خواهد که دوستان این فایل را داشته باشند؛ اما اگر شما یک فایل 10 صفحه‌ای را خودتان کار کنید بهتر از 1000 صفحه‌ای است که محصول کار دیگران باشد.

 

اگر کار دیگران را هم دریافت کنید، باید خودتان روی آن عملیات انجام بدهید. چه بسا همانند این روایتی که من از کتاب «سلسلة الأحادیث الصحیحه» آورده بودم و مربوط به هشت سال قبل است و سند آن را از یاد برده بودم؛ دیروز 2 ساعت وقت گذاشتم ولی مدرکی پیدا نکردم.

 

گاهی مواقع شما مطلبی را در یک شبکه یا بالای منبر مطلبی را نقل می‌کنید، اما زمانی که سند آن را می‌پرسند به کسی دیگر ارجاع می‌دهید. انسان که معصوم نیست و گاهی مواقع اشتباه می‌کند.

 

گاهی مواقع اتفاق می‌افتد انسان روایتی که کلمه‌ای به عنوان مثال«تَسْتَخْلِفَه»دارد را می‌بیند و خیال می‌کند همان حدیث مورد نظر است و بلافاصله آدرس آن را یادداشت می‌کند؛ در صورتی که چنین نیست.

 

بارها اتفاق افتاده است خودم با سرعت مصادر را اضافه کردم و فرضاً از یک مصدری عبارتی را آوردم، مرتبه دوم که مراجعه کردم دیدم بعضی از احادیث آن اصلاً ارتباطی با حدیث مورد بحث من ندارد! اگر انسان دو مرتبه کنترل نکند؛ اشتباهات زیادی به بار می‌آورد.

 

بنابراین تقاضا دارم دوستان و بزرگواران تلاش کنند و هرروز یا هر دو سه روز در رابطه با یکی از شبهات مطرح شده کار کنند و هرجایی گیر کردند، ما در خدمت دوستان هستیم.

 

دوستان بیایند و سؤالات خودشان را بپرسند و بگویند: ما در این روایت گیر کردیم چکار کنیم؟! به عنوان مثال شبهات مهدویت که خدمت دوستان دادیم را کار کنند، سپس هرکسی کارش درست بود بزرگواری کند و اینجا برای دوستان توضیح دهد و ما هم اشکال کار را بگیریم.

 

این روش، بهترین راه برای فراگرفتن این قضیه است. در حال حاضر ما شبهات مهدویت را کار می‌کنیم؛ زیرا بیشتر از طرف وهابیت مطرح می‌شود. وهابیت روی این مسئله مانور می‌دهد که اگر امام زمان بیاید از هر هزار نفر، 999 نفر از آنان را می‌کشد!!

 

حضرت مهدی (ارواحناه فداه) که از بین هزار نفر 999 نفر از آنان را می‌کشد؛ چه صلح و آرامش و هدیه‌ای برای مردم می‌آورد؟!!!!! در این صورت هدیه‌ای که امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) با خود می‌آورد، کشتار و خونریزی است!! ما نمی‌گوییم در این رابطه روایات نداریم؛ شاید این روایت در 6 یا 7 تا از کتاب‌های ما از جمله «بحارالانوار» و دیگر کتب آمده باشد.

 

وهابیت همانند مگسی که از میان غذاها روی پسماندهای آن‌ها می‌نشیند، می‌گردند و روایت ضعیف یا روایت مورد نظرشان را پیدا می‌کنند و آن را مطرح می‌کنند و روی آن مانور می‌دهند. ما هم اگر بخواهیم نقطه ضعف از وهابیت بگیریم به همین روش عمل می‌کنیم.

 

ما اگر بخواهیم نقطه ضعف و نقاط ضربه‌پذیر آنان را پیدا کنیم، روایات صددرصد صحیح یا منطبق با قرآن کریم را به رخ آنان نمی‌کشیم، بلکه در میان روایات آنان می‌گردیم و چند فتوای ضعیف و مورد نظر را پیدا می‌کنیم.

 

وهابیت فتوای موثق و صحیح هم زیاد دارند، اما ما آنان را مطرح نمی‌کنیم. زمانی که مفتی وهابی می‌گوید:

 

"اگر کسی با بُز همبستر شود و این بز بچه‌ای به دنیا بیاورد و این شبیه پدرش باشد، بعد هم بیاید آخوند شود، سپس در روستا نماز عید قربان بخواند؛ مردم می‌توانند این شخص روحانی را به اعتبار اینکه مادرش بُز هست به عنوان قربانی بکشند و گوشتش را تقسیم کنند."!!!

 

زمانی که چنین روایتی از آنان پیدا می‌کنیم، روی آن مانور می‌دهیم و بر علیه آنان شعار می‌دهیم. امروزه شیعیان با وهابیت یا تندروان اهل سنت در حال یک جنگ تمام عیار رسانه‌ای هستند!!

 

چه زمانی آتش بس ایجاد شود، بزرگان و مراجع کنار هم بنشینند و مفتی اعظم و شیخ الازهر آن‌ها بیایند و با هم صلح کنند؛ معلوم نیست! البته در حال حاضر ما در مقام پاسخگویی به کارهای آنان این اقدامات را انجام می‌دهیم. ما آغازگر این جنگ نیستیم؛ وهابیت 300ماهواره در اختیار دارند و شبانه روز علیه شیعه تلاش می‌کنند. از طرفی دیگر شیعیان 2 یا 3 ماهواره در اختیار دارند که جواب شبهه‌افکنی آنان را می‌دهند؛ جنگ، کاملاً یک جنگ نابرابر است!!

 

بنابراین دقت کنید ما دوست داریم در یک سال تحصیلی در خدمت چند تن از عزیزان باشیم و در کارهای خودمان مقداری با ما همکاری کنند. در حال حاضر «مؤسسه ولی عصر» بعضی مواقع می بینیم که 300 یا 400 سؤال از ما پرسیدند، اما ما هنوز در وسط راه هستیم.

 

زمانی که برای اشخاصی در کانادا، آمریکا یا لندن شبهه‌ای به وجود می‌آید و برای جواب سؤال خودشان با ما تماس می‌گیرند؛ به دلیل اینکه نیرو نداریم می‌گوییم: "چند ماه دیگر به شما جواب می‌دهیم!"

 

زمانی که جواب شبهه را به این افراد می‌دهیم، همانند نوشدارو بعد از مرگ سهراب است! برای این اشخاص شبهاتی مطرح شده است، اما این افراد نتوانستند به آن پاسخ بدهند و ذهن چندتن از شیعیان مشوش شده است و ما تازه الان بعد از سه ماه، چهار ماه، جواب شبهه را مطرح کردیم!

 

ان‌شاءالله اگر عزیزانی که آمادگی همکاری دارند در این زمینه با ما کار کنند، ما در خدمت آنان هستیم.

 

احتمال دارد جواب یک شبهه موجب صرف ساعت‌ها وقت شود، اما کار کردن برای امیرالمؤمنین علی (عَلَیهِ السَّلامُ) و اهلبیت (عَلَیهِمُ السَّلامُ) شاید در ابتدا خیلی ملموس نشود؛ اما زمانی که شخص وارد کار شود و چیزهایی را خودش به دست بیاورد لذت بسیاری می‌برد. مثل شخصی که از شب تا صبح مطالعه می‌کرد و می‌گفت:«أَینَ أَبناءُ المُلُوکِ»پادشاه‌زادگان کجا هستند تا ببینند ما لذت می‌بریم یا آنان لذت می‌برند؟!

 

یکی از آقایان نقل می‌کرد و می‌گفت: زمانی که مشغول کار هستم و می‌خواهم دست بردارم، حس کسی را دارم که در اوج لذت، بخواهند او را از کاری جدا ‌کنند.

 

دوستان یقین بدانند که این حرف واقعیت است. قسم به روح امیرالمؤمنین علی (عَلَیهِ السَّلامُ) لذتی که از همین کارها مخصوصاً پاسخگویی به شبهات می‌برم؛ از لذتی که پادشاهان و پادشاه زادگان از زندگی می‌برند بالاتر است.


 

حساس‌ترین روایت در تصرف خمس از زبان حضرت ولی عصر(ارواحنا له الفداه)!


 

این روایتی بود که مطرح شد که مضمون روایت را هم در چند دقیقه عرض می‌کنم. این سند را به این شکل درآوردم:

 

«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ السِّنَانِی عَنْ عَلِی بْنِ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الدَّقَّاقِ عَنْ الْحُسَینِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ وَ عَلِی بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَّاقِ»

 

در حقیقت چهار سند شده است. در روایت به «محمد بن عثمان عمری» رسیدند که نایب دوم حضرت ولی عصر (ارواحنا له الفداه) است. ایشان در رابطه با موارد خمس از حضرت سؤال کردند:

 

«مِنْ أَمْرِ مَنْ یسْتَحِلُّ مَا فِی یدِهِ مِنْ أَمْوَالِنَا وَ یتَصَرَّفُ فِیهِ تَصَرُّفَهُ فِی مَالِهِ مِنْ غَیرِ أَمْرِنَا»

 

کسی که اموال ما در دست اوست و همان‌طوری که در اموالش خودش تصرف می‌کند در خمس هم تصرف کند.

 

«فَمَنْ فَعَلَ ذَلِک فَهُوَ مَلْعُون»

 

هرکسی چنین کاری کند ملعون است،

 

«وَ نَحْنُ خُصَمَاؤُه»

 

و ما فردای قیامت مدعی و دشمن او هستیم.

 

سپس از قول نبی مکرم اسلام روایتی را می‌آورد و می‌فرماید:

 

«الْمُسْتَحِلُّ مِنْ عِتْرَتِی مَا حَرَّمَ اللَّهُ مَلْعُونٌ عَلَی لِسَانِی وَ لِسَانِ کلِّ نَبِی مُجَابٍ»

 

کسانی که حق عترت من را حلال بدانند و تصرف کنند، به زبان من و زبان تمام پیامبران مستجاب الدعوه، ملعون هستند.

 

«فَمَنْ ظَلَمَنَا کانَ مِنْ جُمْلَةِ الظَّالِمِینَ لَنَا»

 

کسانی که حق ما را نمی‌دهند فردای قیامت جزو ظالمین ما هستند،

 

«وَ کانَتْ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَیه»

 

و لعنت خداوند شامل حال آنان می‌شود،

 

«بِقَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الظَّالِمِین»

 

چرا که خداوند فرمود لعنت خدا بر ستمکاران باد.

 

وسائل الشیعة؛ شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، محقق / مصحح: مؤسسة آل البیت علیهم السلام، ج 9، ص 540، ح 12670

 

این روایت، قوی‌ترین و حساس‌ترین روایت در تصرف وجوهات شرعی است. البته ذیل این روایت توضیحاتی وارد شده است. به دلیل اینکه روایت با سندهای مختلف آمده است، هر چهار سند صحیح است.

 

این روایت دارای پنج سند است؛ سند پنجم که سند «احتجاج» است، ضعیف است. ولی چهار سند دیگر که در «اکمال الدین» وارد شده است، همگی صحیح است. یعنی یک روایت با چهار سند صحیح، و دارای مضمونی تکان دهنده است.


و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته


آیت الله سید محمد حسینی قزوینی

 

 

تاریخ : 1392/11/12

 

http://lib.eshia.ir/11138/1/28

 

***********************************************

 


*** موضوعات و عناوین اخلاقی و تربیتی و اجتماعی و اعتقادی و حدیثی+پایگاه اندیشوران حوزه+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی


*** عناوین و موضوعات اخلاقی،تربیتی ، اجتماعی، سیاسی...+وبلاگ نسیم معرفت+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

 

 

**احکام خمس+سایت حکیم عسکری لشت نشایی گیلانی+پرسش و پاسخ+کلیک کنید

 

**احکام خمس+سایت حکیم عسکری لشت نشایی گیلانی+پرسش و پاسخ+کلیک کنید

 

 




درباره : حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,احکام خمس ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : تبیین مسئله خمس دراسلام-خمس درروایات ائمه طاهرین (ع)+آیت الله سید محمد حسینی قزوینی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی رشتی , خمس ,


نوشته شده در جمعه 10 آبان 1398 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 31 |

 
 
 
 
بارش خون در روز عاشورا 
 
 
آیا واقعاً روز عاشورا از آسمان خون بارید و خاک و سنگ خون گریست، یا این تعابیر استعاره است، یا مربوط به عالَم غیب می‌باشد – چه سندی می‌توان ارائه داد؟ اگر چنین بود، چرا ایمان نیاوردند؟


 

ایکس – شبهه / پایگاه پاسخگویی به سؤالات و شبهات :  خیر .  استعاره نیست ، بلکه واقعاً از آسمان خون بارید. البته منظور این نیست که خونی با ترکیبات خون انسان بارید، بالاخره آب ترکیب خودش را دارد و سنگ و خاک هم ترکیب خودشان را دارند . بلکه منظور این است که خونین فام (به رنگ خون) شدند.

 

در مورد "سند"های تاریخی در وقایع گذشته (در هر موردی)، نظر به اینکه معمولاً منکران حتی بدون رجوع و تحقیق پیرامون صحّت و سُقم یک گزاره‌ی تاریخی، به راحتی می‌گویند : "ما قبول نداریم"، به تناسب مخاطبین [شیعه، سنی و دیگران]، به دسته سند می‌توانید استناد نمایید :

 

الف شیعیان :

 

برای ما شیعیان، کلام معصوم حجت است، خواه در احکام باشد و یا در نقل گزاره‌های تاریخی. لذا سعی حدیث شناسان در علم حدیث و علم رجال و نیز مورّخین، بر این است که اَسناد و ناقلین را بررسی کنند تا مطمئن شوند که جمله بیان شده، عین آن مطلبی است که معصوم (عَلَیهِ السَّلامُ) فرموده است. و در این باب احادیث مُوثّق بسیاری وجود دارد. از جمله:

 

حضرت زینب (عَلَیهَا السَّلامُ) در بیانات خود خطاب به اهل کوفه و سرزنش آنها فرمودند: «أَفَعَجِبتُم أَن مَطَرَتِ السّماءُ دَماََ؟ وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَخْزى‌ وَ أَنْتُمُ لا تُنْصَرُونَ «با اقتباس از آیه 16 سوره فُصِّلَت»  (خطبه حضرت زینب«سلام الله علیها» در کوفه)

 

ترجمه: آیا تعجب می‌کنید که از آسمان قطره‌های خون بر زمین می چکد؟ اما بدانید که خواری و عذاب رستاخیز سخت تر خواهد بود و برای شما یار و کمک رسانی نخواهد بود.

 

و البته روایاتی که دلالت بر خون گریستن آسمان و سنگ و خاک دارد، در بیانات نورانی ائمه اطهار (عَلَیهِمُ السَّلامُ)، از جمله امام رضا (عَلَیهِ السَّلامُ) بسیار است.

 

ب اهل سنّت:

 

برای اهل سنّت نیز باید آن چه در کتب معتبر خودشان آمده و به ویژه هر سخنی که با مستندات شیعی و اقوال اهل عصمت (عَلَیهِمُ السَّلامُ) نیز تطابق دارد، حجت باشد، چرا که از یک سو علمای اهل سنّت بر آن تصدیق کردند و از سوی دیگر هیچ اختلافی در آن نیست.

 

این ماجرا که جبرئیل خاک قبر سیدالشهداء (عَلَیهِ السَّلامُ) را برای رسول الله (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) آورد و ایشان آن را لمس کرده، بوییدند و بوسیده‌اند و ...، در مستندات مُوثّق حدیثی و تاریخی اهل سنت و شیعه به تواتر نقل شده است. در حدیثی که از ابن عباس نقل شده آمده است: بوی خوشی از آن خاک که جبرئیل برای پیامبر (ص) آورد به مشام می‌رسید که خداوند به برکت اینکه آنجا محل دفن امام حسین (عَلَیهِ السَّلامُ) خواهد شد این خصوصیت را در آن قرار داده است  .

 

شیعه و سنی نقل کرده‌اند: «این خاک در نزد اُمّ سَلَمَه بود تا روز شهادت حضرت امام حسین (عَلَیهِ السَّلامُ) که تبدیل به خون شد و اُمّ سَلَمَه فهمید که حضرت حسین (عَلَیهِ السَّلامُ) به شهادت رسیده‌اند.» (حاکم نیشابوری این روایت را در کتاب مُستَدرَک خود آورده است «اَلمُستَدرَکُ عَلَی الصَّحیحَینِ + حاکم نیشابوری» و بیش از 12 تن از علما و مُحدِّثین اهل سنت نیز آورده‌اند - تَهذيبُ التَّهذيب، ج 2، ص 347 + اِبن حَجَر عَسقَلانی)

 

ج دیگران:

 

منظور از دیگران، کسانی هستند که نه تنها اهل تشیع یا تسنن نیستند، بلکه اصلاً مسلمان نبوده و نیستند.

 

کتاب تاریخ آنگُلُوساکسُون (Anglo-Saxons) یکی از مهم‌ترین اَسناد تاریخی است که از دوران قرون وُسطی به جای مانده است. در دائرةُ المَعارِف بریتانیا، در باره این کتاب آمده است: «‌این کتاب ابتدا به فرمان پادشاه آلفِرد کبیر در حدود سال 890 میلادی گردآوری شد ، و تا اواسط قرن دوازدهم میلادی توسط نویسندگان و مُورِّخین مختلف، وقایع سال‌های بعد به آن افزوده شد. ما فکر می‌کنیم که این کتاب به عنوان کامل‌ترین سند تاریخ بریتانیا از آغاز آن تا دوره حکمفرمایی پادشاه اِستِفَن در سال 1154 میلادی باشد. اگرچه این کتاب ممکن است تاریخ فراگیر و بی‌نقصی نباشد، ولی این مساله از ارزش بی‌بدیل آن در به دست آوردن تصویری روشن‌تر از تاریخ هزار سال پیش بریتانیا نمی‌کاهد».

 

در وقایع نگاری این کتاب آمده است:

 

«A.D. 685 -This year, there was in Britain a bloody rain, and milk and butter were turned to blood.»

 

ترجمه: (685 میلادی، مُصادِف با سال 61 هجری قمری+سال شهادت امام حسین «عَلَیهِ السَّلامُ» ) – این سال، سالی بود که در آن در سرتاسر بریتانیا، باران خون بارید، و شیرها و کره‌ها، همه مُبدَّل به خون (خونین) شدند.

 

د – اما اینکه چرا ایمان نیاوردند و نمی‌آورند؟  در پاسخ به این پرسش باید گفت که این چیز عجیبی نیست؛ انسان اگر نخواهد چیزی را قبول و باور کند، نمی‌کند. حتی پیامبران را دیدند، بَیّنه‌ها و دلایل عقلی آنان را شنیدند، معجزات عینی آنها را با چشم دیدند و لمس کردند، باز هم ایمان نیاوردند.

 

قوم موسی (عَلَیهِ السَّلامُ)، پس از دیدن انواع معجزات و حتی خون شدن تمامی آب‌هایی که آل فرعون برای نوشیدن بر می‌داشتند را دیدند، شکافتن نیل و رد شدن خود و غرق شدن فرعونیان را نیز دیدند و تجربه کردند، اما بعد گوساله پرست شدند !!! در امّت حضرت محمد مصطفی (صَلواتُ اللهِ عَلَیهِ وَ آلِهِ) نیز از این نوع اشخاص بسیار بوده و هستند.

 

بَشرِ کافِر ، عَنُود و لَجُوج، همیشه توجیه می‌کند. اگر با چشم ببیند، می‌گوید: سِحر بود – می‌گوید: صُدفَه و اتفاقی بود ؛ و اگر نتواند اینگونه توجیه و فرار کند ، به دنبال یک دلیل علمی می‌گردد و اگر چیزی یافت، می‌گوید: دلیل علمی داشت !!!  گویا هر چه دلیل علمی داشته باشد ، دیگر کار خدا نیست و کار خدا باید حتماً (اَلعَیاذُ بِاللهِ) غیر علمی باشد ، در حالی که او علیم و حکیم است و عالَم همه تَجلّی عِلم اوست و عالِم باید به این علوم واقف گردد . لذا به خاطر عنادشان مصداق "خَتَمَ اللهُ" می‌شوند و قبول نمی‌کنند.

 

«خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عظِيمٌ» (اَلبَقَره، 7)

 

ترجمه: خداوند بر دل‏ها و بر گوش‏هاى آنان مُهر (شقاوت) نهاده، و بر ديدگانشان پرده ‏اى (از غفلت) است و عذابى بزرگ خواهند داشت.

 

«وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لاَّ يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ يَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَـئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ» (اَلأَعراف، 179)

 

ترجمه: و حقّا كه ما بسيارى از جِن و اِنس را (گويى) براى دوزخ آفريده ‏ايم، زيرا كه دل‏ها دارند ولى (حقايق را) بدان نمى‏فهمند، و چشم‏ها دارند ولى بدان (به عبرت) نمى ‏نگرند و گوش‏ها دارند ولى بدان (مَعارِف حَقّه را) نمى‏ شنوند ، آنها مانند چهارپايانند بلكه گمراه‏ ترند (زيرا با داشتن استعداد رُشد و تكامل، به راه باطل مى ‏روند) و آنها همان غافلانند.

http://www.x-shobhe.com/shobhe/5536.html

 


*واقعه کربلا در تاریخ آنگُلُوساکسُون در سال 685 میلادی+https://www.parsine.com/fa/news/153190/%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9.

 ********************************************

 

 

** آثاروبرکات راهپیمایی عظیم اربعین حسینی(ع) - پایگاه اندیشوران حوزه+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی...

 


*** موضوعات و عناوین اخلاقی و تربیتی و اجتماعی و اعتقادی و حدیثی+پایگاه اندیشوران حوزه+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی


*** عناوین و موضوعات اخلاقی،تربیتی ، اجتماعی، سیاسی...+وبلاگ نسیم معرفت+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

 

 
** مجموعه مقالات وگفتمانهای اقتصادی وبانکداری اسلامی و ... +بانظارت آیت الله سعادت میرقدیم لاهیجی - (**)+کلیک کنید

 

 

** مجموعه مقالات وگفتمانهای اقتصادی وبانکداری اسلامی و ... +بانظارت آیت الله سعادت میرقدیم لاهیجی - (**)+کلیک کنید + http://hakim-askari.rozblog.com/post/543 .


** مجموعه مقالات وگفتمانهای اقتصادی وبانکداری اسلامی و ... +بانظارت آیت الله سعادت میرقدیم لاهیجی - (**)+کلیک کنید + http://hakim-askari.rozblog.com/post/543 .

 

 




درباره : حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,احکام خمس ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : آیاواقعاًروزعاشورا ازآسمان خون باریدوخاک و سنگ خون گریست؟!+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی رشتی , ایکس – شبهه / پایگاه پاسخگویی به سؤالات و شبهات , امام , امام حسین , کربلا , شهادت , اربعین حسینی , خون , سال 61 هجری , آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی ,


نوشته شده در چهارشنبه 24 مهر 1398 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 41 |

نتیجه تصویری برای تصویر متحرک اربعین حسینی

***نسیم معرفت***

 

 

به نام خدا


** آثاروبرکات راهپیمایی عظیم اربعین حسینی  (ع)


ایام اربعین حسینی یادآور خاطره جانسوز کربلا و شهادت سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین (عَلَیهِِ السَّلامُ) و یاران و اصحاب و خاندانِ حسین بن علی (عَلَیهِِمُ السَّلامُ) و یادآور  دوران اسیری اهل بیت و خاندان امام حسین (عَلَیهِِ السَّلامُ) مخصوصا اسیری حضرت سیّدالساجدین زین العابدین (عَلَیهِِ السَّلامُ) و پیام رسان کربلاء «اُختُ الحسین» حضرت زینب (سَلامُ اللهِ عَلَیها ) دختر حضرت فاطمه (سَلامُ اللهِ عَلَیها ) و علی (عَلَیهِِ السَّلامُ) است .  راهپیمایی عظیم اربعین حسینی که بحمدالله هر سال باشکوه تر از سال های قبل با حضور میلیون ها نفر از دلدادگان و عاشقان و محبان حسینی برگزار می شود یکی از شعائر بسیار بزرگ اسلامی و معنوی و حماسی است که آثار و برکات زیادی برای اسلام و مسلمین به ارمغان  آورده و می آورد که برخی از آن ها عبارتند از :

1- وحدت و اتحاد و همدلی

2- اظهار عشق و ارادت به اهل بیت پیغمبر (عَلَیهِِمُ السَّلامُ)

3-عزت و اعتلاء و اقتدار و عظمت مسلمین بخصوص که جمعیت راهپیمایی عظیم اربعین حسینی به حسب گزارش ها  از 20 میلیون زایر هم بیشتر است .

4- ایثار و انفاق که به اوج خود می رسد

5-نیکی و احسان و محبت و کمک به دیگران

6-اطعام و پذیرایی گسترده و غیر قابل وصف از زُوّار حسینی

7-انتقال و نشر فرهنگ حسینی و نهضت کربلا

8-احیاء ارزش های دینی و انسانی

9- برخوردارشدن از روح  جهاد و مقاومت و شهادت

10-ارتقاء روحی و فکری و نشاط معنوی

11-دشمن شناسی و بصیرت

12-سازش ناپذیری در برابر دشمنان قسم خورده اسلام و اهل بیت (عَلَیهِِمُ السَّلامُ)

13-آشنایی جهانیان و مردم عالَم با حرکت و قیام حضرت اباعبدالله الحسین (عَلَیهِِ السَّلامُ)

14-افشاگری نسبت به جنایات مستکبرین و یزیدیانِ زمان(آمریکای جنایتکار-اسرائیل غاصب-آل سعود خون آشام- داعش و تکفیری های بی رحم و منحرف ... )

15-زیارت خالصانه حرم حضرت اباعبدالله الحسین (عَلَیهِِ السَّلامُ) و سائر اماکن مقدسه

16-راهپیمایی اربعین حسینی تجلّی عظمت نهضت حضرت سیدالشهدا (عَلَیهِِ السَّلامُ) است که سیل خروشانی را بر ضد ظلم و ستم و جنایت و بی عدالتی و ... بوجود می آورد .

17-راهپیمایی اربعین حسینی بیانگر اعلام آمادگی همه جانبه جهت خدمت به دین و احیاء ارزش های دینی و الهی و فداکاری با جان و مال و بیان و قلم و هنر برای ارزش هایی است که حسین بن علی (عَلَیهِِما السَّلامُ) و یاران و اصحاب باوفایش برای آن ها به شهادت رسیدند .

18- راهپیمایی اربعین حسینی بیانگر آن است که مسمانان جهان باید به هویت اصیل اسلامی و دینی خود بازگردند .


** آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی

 

*********************************************


 

** آثاروبرکات راهپیمایی عظیم اربعین حسینی(ع) - پایگاه اندیشوران حوزه+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی...

 


*** موضوعات و عناوین اخلاقی و تربیتی و اجتماعی و اعتقادی و حدیثی+پایگاه اندیشوران حوزه+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی


*** عناوین و موضوعات اخلاقی،تربیتی ، اجتماعی، سیاسی...+وبلاگ نسیم معرفت+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

 

 
** مجموعه مقالات وگفتمانهای اقتصادی وبانکداری اسلامی و ... +بانظارت آیت الله سعادت میرقدیم لاهیجی - (**)+کلیک کنید

 

 

** مجموعه مقالات وگفتمانهای اقتصادی وبانکداری اسلامی و ... +بانظارت آیت الله سعادت میرقدیم لاهیجی - (**)+کلیک کنید + http://hakim-askari.rozblog.com/post/543 .


** مجموعه مقالات وگفتمانهای اقتصادی وبانکداری اسلامی و ... +بانظارت آیت الله سعادت میرقدیم لاهیجی - (**)+کلیک کنید + http://hakim-askari.rozblog.com/post/543 .

 





درباره : حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,احکام خمس ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : آثاروبرکات راهپیمایی عظیم اربعین حسینی(ع)+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی رشتی , آیت الله سعادت میرقدیم لاهیجی , اربعین , یاحسین ,


نوشته شده در سه شنبه 23 مهر 1398 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 35 |

 

 Image result for اهل بيت ع

***نسيم معرفت***



*سفارش پيغمبر«ص»درباره حَسَنَين و فاطمه «عَلَيهِمُ السَّلامُ»


حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ سَلَمَةَ الْأَهْوَازِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُحَمَّدٍ الثَّقفِيُّ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُوسَى ابْنِ أُخْتِ الْوَاقِدِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو قَتَادَةَ الْحَرَّانِيُّ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْعَلَاءِ الْحَضْرَمِيِّ عَنْ سَعِيدِ بْنِ الْمُسَيَّبِ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ  (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ)  كَانَ جَالِساً ذَاتَ يَوْمٍ وَ عِنْدَهُ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ (عَلَيهِمُ السَّلامُ) فَقَالَ اَللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي وَ أَكْرَمُ النَّاسِ عَلَيَّ فَأَحِبَّ مَنْ أَحَبَّهُمْ [فَأَحْبِبْ مَنْ أَحَبَّهُمْ] وَ أَبْغِضْ مَنْ أَبْغَضَهُمْ وَ والِ مَنْ والاهُمْ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُمْ وَ أَعِنْ مَنْ أَعَانَهُمْ وَ اجْعَلْهُمْ مُطَهَّرِينَ مِنْ كُلِّ رِجْسٍ مَعْصُومِينَ مِنْ كُلِّ ذَنْبٍ وَ أَيِّدْهُمْ بِرُوحِ الْقُدُسِ مِنْكَ ثُمَّ قَالَ (ص) يَا عَلِيُّ أَنْتَ إِمَامُ أُمَّتِي وَ خَلِيفَتِي عَلَيْهَا بَعْدِي وَ أَنْتَ قَائِدُ الْمُؤْمِنِينَ إِلَي الْجَنَّةِ وَ کَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَي ابْنَتِي فَاطِمَةَ قَدْ أَقْبَلَتْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَي نَجِيبٍ مِنْ نُورٍ عَنْ يَمِينِهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ وَ عَنْ يَسَارِهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ وَ بَيْنَ يَدَيْهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ وَ خَلْفَهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ، تَقُودُ مُؤْمِنَاتِ أُمَّتِي إِلَي الْجَنَّةِ... ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَي عَلِيٍّ  (عَلَيهِ السَّلامُ) فَقَالَ : يَا عَلِيُّ إِنَّ فَاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنِّي وَ هِيَ نُورُ عَيْنِي وَ ثَمَرَةُ فُؤَادِي يَسُوؤُنِي مَا سَاءَهَا وَ يَسُرُّنِي مَا سَرَّهَا وَ إِنَّهَا أَوَّلُ مَنْ يَلْحَقُنِي مِنْ أَهْل بَيْتِي فَأَحْسِنْ إِلَيْهَا بَعْدِي وَ أَمَّا الْحَسَنُ‏ وَ الْحُسَيْنُ فَهُمَا ابْنَايَ وَ رَيْحَانَتَايَ وَ هُمَا سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ فَلْيُكْرَمَا عَلَيْكَ كَسَمْعِكَ وَ بَصَرِكَ ثُمَّ رَفَعَ  يَدَهُ إِلَى السَّمَاءِ فَقَالَ اَللَّهُمَّ إِنِّي أُشْهِدُكَ أَنِّي مُحِبٌّ لِمَنْ أَحَبَّهُمْ وَ مُبْغِضٌ لِمَنْ أَبْغَضَهُمُ وَ سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَهُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَهُمْ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عَادَاهُمْ وَ وَلِيٌّ لِمَنْ والاهُمْ.

 

اَحمد بن زياد بن جعفر هَمَداني با سلسله اَسناد و سَنَدهايي از سعيد بن مُسيّب و او از ابن عباس نقل مي کند که  روزي رسول الله (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) در مجلسي نشسته بودند و در نزد ايشان حضرت علي   و حضرت فاطمه   و حضرت امام حسن و حضرت امام حسين (عَلَيهِمُ السَّلامُ) حضور داشتند. حضرت رسول الله (ص) فرمودند: پروردگارا مي داني که اينان اهل بيت من و گرامي ترين مردم نزد من هستند پس دوست بدار هر که آنان را دوست مي دارد و بُغض و کينه و دشمني بَورز با هر که با آنان کينه و بغض مي ورزد و دوست بدار و حمايت کن کسي را که آنها را دوست مي دارد و حمايت مي کند و دشمن بدار هر که آنان را دشمن مي دارد و ياري نما هر که آنان را ياري مي کند و آنان را از هر آلايشي پيراسته و مُنزَّه قرار بده و از جميع گناهان مَصون و محفوظ نگهدار و از جانب خود با روحُ القدس تائيد و تقويشان بفرما... سپس پيامبر (ص) متوجّه حضرت علي بن ابيطالب (عَلَيهِ السَّلامُ) شد و فرمود : يا علي تو امامِ امّتِ من و خليفه‌ من خواهي بود ، تو مُؤمنين را به سوي بهشت رهبري خواهي کرد . گويا من دخترم فاطمه (سَلامُ اللهِ عَلَيها) را مي‌بينم که فرداي قيامت بر شتري نجيب که از نور باشد سوار است و از طرف راست وي هفتاد هزار مَلَک و از سمت چپ او هفتاد هزار مَلَک و در مقابلش هفتاد هزار مَلَک و در پشت سرش هفتاد هزار مَلَک خواهد بود. دختر من زنان مؤمنه‌ امّتم را به جانب بهشت رهبري خواهد کرد .... سپس مُجدّدا پيغمبر اکرم (ص)  متوجّه حضرت علي (عَلَيهِ السَّلامُ) شده و فرمود : يا علي فاطمه (س) پاره‌ تن من و نور چشم و ميوه‌ دل من است، آنچه که باعث ناراحتي او باشد باعث ناراحتي من و آنچه که موجب خشنودي وي شود ، موجب خشنودي من خواهد شد. فاطمه (س) اوّلين کسي از اهل بيتم است که به من مُلحق مي‌شود . بعد از من با دخترم فاطمه (س)  نيکو رفتار باش و اما حسن و حسين دو پسر و دو رَيحان من هستند و آنان سرور جوانان اهل بهشت هستند . بايد نزد تو همچون چشم و گوشت عزيز و گرامي باشند . سپس حضرت دستشان را به سوي آسمان گرفتند و عرضه داشتند : خداوندا گواه باش که من دوستدارِ دوست آنها و دشمنِ دشمنان آنها هستم و در صُلح هستم با هر کسي که با ايشان در صُلح است و در جنگ هستم با هر که با ايشان در جنگ است و دشمن هستم با هر که بدخواه آنان است و دوست هستم با هر کسي که آنها را دوست دارد.


* اَلأَمالي لِلصَّدُوقِ ،  صفحه 487 – 486  حديث 18 -  بِحارُالأَنوار جلد 37 ص84حديث 52 .

 


** آيت الله سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي

 

*******************************************

 


*** موضوعات و عناوين اخلاقي و تربيتي و اجتماعي و اعتقادي و حديثي+پايگاه انديشوران حوزه+آيت الله سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي


*** عناوين و موضوعات اخلاقي،تربيتي ، اجتماعي، سياسي...+وبلاگ نسيم معرفت+آيت الله سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي

 

 
** مجموعه مقالات وگفتمانهاي اقتصادي وبانکداري اسلامي و ... +بانظارت آيت الله سعادت ميرقديم لاهيجي - (**)+کليک کنيد

 

 

** مجموعه مقالات وگفتمانهاي اقتصادي وبانکداري اسلامي و ... +بانظارت آيت الله سعادت ميرقديم لاهيجي - (**)+کليک کنيد + http://hakim-askari.rozblog.com/post/543 .


** مجموعه مقالات وگفتمانهاي اقتصادي وبانکداري اسلامي و ... +بانظارت آيت الله سعادت ميرقديم لاهيجي - (**)+کليک کنيد + http://hakim-askari.rozblog.com/post/543 .

 




درباره : حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,احکام خمس ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : سفارش پيغمبر«ص»درباره حَسَنَين و فاطمه «عَلَيهِمُ السَّلامُ»+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی+آیت الله سعادت میرقدیم لاهیجی , اهل بیت , حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ سَلَمَةَ الْأَهْوَازِيُّ قَالَ حَ ,


نوشته شده در یکشنبه 14 مهر 1398 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 49 |

 

  

رسانه، توضيح‌المسائل جامعه آمريکايي است

***نسيم معرفت***


مُبلِّغ نمونه در عرصه بين المِلَلي+حجت الاسلام سيّد ظَهير اَلحَسَن اَلنَّقَوِي،اَلباکَستانی

 

* رسانه ، توضيح‌المسائل جامعه آمريکايي است

سيّد ظَهير اَلحَسَن نَقَوي با اشاره به فضاي بکر و آماده تبليغ دين در آمريکا گفت: علت موفقيت اصلي بنده در فعاليتهاي تبليغي در آمريکا، رعايت وحدت ميان شيعه و سني است.

 

تبليغ و تبيين دين اسلام از اهميت فوق العاده زيادي برخوردار است به طوري که با تبليغ دين، اين امکان وجود دارد تا از مشتبه شدن حق و باطل و ارزشها و ضد ارزشها در عرصه هاي مختلف جلوگيري کرده و زمينه را براي گسترش آموزه هاي اسلام ناب فراهم کرد. حجت الاسلام و المسلمين سيّد ظَهير اَلحَسَن اَلنَّقَوِي از مبلغين نمونه در عرصه بين المللي است که اصالتا پاکستاني بوده و بيش از يک دهه به فعاليت تبليغ دين اسلام در آمريکا پرداخته است. وي مدير شبکه ماهواره اي ولايت آمريکاست. در مدت کوتاهي که وي در تهران حضور داشت تا عازم کربلاي معلي جهت اجراي برنامه «سلام يا حسين» شود، در نشستي صميمانه در باشگاه پوياي خبرگزاري تسنيم با وي درباره ظرفيتها و فرصتهاي تبليغ اسلام ناب در آمريکا، به گفتگو نشستيم. اين فارغ التحصيل جامِعَةُ المُصطَفَي با اشاره به اين که آمريکا داراي فرصتها و ظرفيتهاي فراوان تبليغ دين مبين اسلام و آموزه هاي حيات بخش الهي است، معتقد است که متاسفانه از اين فرصت و ظرفيت بزرگ، غفلت کرده ايم و از اين فرصت تبليغي به صورت محدود استفاده شده است و لازم است براي اين مساله برنامه‌ريزي صحيحي انجام شود.

تسنيم: شما از کساني هستيد که سالها در آمريکا داراي سابقه درخشان تبليغ دين و صاحب شبکه ماهواره‌اي به نام شبکه ماهواره‌اي ولايت آمريکا هستيد. به نظر جنابعالي بستر فضاي تبليغ دين اسلام در آمريکا چگونه است و تبليغ دين در آمريکا چه اهميتي دارد؟

 
 در آمريکا فضاي تبليغي بسيار زيادي  با کمترين هزينه وجود دارد و حتي يک طلبه عادي هم مي تواند در آمريکا به امر تبليغ بپردازد و موفق باشد. ولي متاسفانه کسي به اين ظرفيتهاي تبليغي توجه نمي کند. ما در آمريکا مراکزي داريم که حتي يک دلار هم خارج از آمريکا نيامده است،  اين مراکز ديني يا حسينيه يا مسجد يا مدرسه با پول مسلمانان آمريکا به وجود آمده اند و مردم هم براي ساخت اين مراکز بيش از 5ميليون دلار خرج کرده اند.


وهابيها هم در آمريکا شبکه ماهواره‌اي دارند


 فضاي آمريکا به نحوي است که چنان چه تبليغات خوبي صورت بگيرد توان اين وجود دارد تا اکثر جامعه آمريکايي مسلمان شوند و به همين خاطر است که رسانه ها و امپراطور رسانه سياست شيعه هراسي و اسلام هراسي راه انداخته اند و مشابه اين کار نيز وهابيت عليه شيعيان و اهل تسنن راه انداخته است و سعي مي کنند القا کنند شيعيان انسانهايي هستند که در مراسم عاشورا فرزندان اهل تسنن را مي سوزانند. البته وهابيت در آمريکا نيز فعاليتهاي گسترده تبليغي انجام مي دهند به طوري که وهابي ها به درون زندانهاي آمريکا رفته و با آنها صحبت مي کنند و آنها را وهابي مي کنند و از اين طريق مساجد خود را پر مي کنند. علاوه بر اين فعاليت وهابي ها در آمريکا به حدي هست که آنها چندين شبکه ماهواره اي دارند و به صورت مداوم همايشها و برنامه هاي تبليغي در سرتاسر آمريکا برگزار مي کنند.


ارسال هفتگي 500 نامه از زندانهاي آمريکا به شبکه ولايت


تسنيم: آيا اين فضاي تبليغي براي تبليغ اسلام ناب و تشيع نيز فراهم است؟

 
بله قطعا فضاي تبليغي براي ما شيعيان هم به شدت فراهم است به طوري که مثلا از زندانهاي آمريکا هر هفته به طور متوسط 500 نامه به ما ارسال مي شود ولي ما به دليل کمبود امکانات، توان پاسخگويي به آن را نداريم. از اين رو فضاي آمريکا براي کار تبليغي بسيار فراهم است و فضاي بسيار بِکري براي تبليغ دين در جامعه آمريکا وجود دارد که متاسفانه بسياري از ابعاد و زواياي تبليغي در آمريکا ناشناخته و پنهان مانده است.


رسانه‌ها رساله توضيح‌المسائل جامعه آمريکايي است


همچنين بايد بپذيريم نسل سوم مهاجران آمريکا، آمريکايي هستند و اينها نيز نيازها و مُطالَباتي به خصوص به لحاظ تبليغي دارند که بايد بدان جواب مناسب داده شود و اگر جواب مناسب داده نشود، همين افراد جذب گروههايي مثل داعش و تکفيري ها مي شوند. بالاخره الان فضا جوري است که هر کس تبليغ بکند و بيشتر در اين زمينه به خصوص به لحاظ رسانه اي سرمايه گذاري کند، در جذب مخاطب موفقتر خواهد بود و به هر حال رسانه ها به نحوي رساله توضيح المسائل جامعه آمريکايي به شمار مي رود.


تسنيم: به عنوان کسي که سالهاست در آمريکا فعاليت تبليغي انجام مي دهيد، مهمترين مساله در تبليغ دين در امريکا چيست؟

 
نکته مهم اين است که افراد بسيار زيادي به لحاظ مالي متمکن هستند و مي خواهند امکانات مالي خود را در راه اسلام خرج کنند. حال اگر براي اين گونه افراد برنامه ريزي نشود، افراد و گروههاي وهابي و سَلَفي از اين امکانات به نفع مقاصد خود استفاده خواهند کرد. از اين رو هرکسي زودتر سراغ اين گونه افراد برود مي تواند از امکانات مادي آنها استفاده کند.
نکته مهم ديگر نيز آن است که در تبليغ اسلام بايد دقت کنيم مردم چه نياز دارند و اصطلاحا بايد مخاطب شناسي خوبي داشته باشيم. اگر به اين نکته توجه کنيم مردم هم قطعا حمايت خواهند کرد. مثلا خواستيم پروژه اي در کربلا شروع کنيم و همين که در شبکه ولايت آمريکا و در برنامه زنده مطرح کردم، نيم ساعت طول نکشيد که ما شاهد تماسهاي مکرر بينندگان بوديم و فردي زنگ زد و گفت خانه من 300هزار دلار مي ارزند و در نظر داشتم آن را وقف کاري در کربلا کنم و فرد ديگري هم گفت من 500هزار دلار براي کار فرهنگي در کربلا مي دهم. يعني واقعا مردم پول مي دهند حال اگر در فضاي تبليغ بين المللي ما به خوبي عمل نکنيم، جريانهاي ديگر افراطي شيعي و وهابي مي آيند و از اين فرصت به نحو مطلوبي استفاده مي کنند.


تسنيم: شما شبکه ماهواره اي ولايت را در امريکا راه اندازي کرده ايد. لطفا بفرماييد شبکه ماهواره اي ولايت امريکا چه زماني و با چه اهدافي ايجاد شد؟

 
شبکه ولايت آمريکا حدود 13 سال
پيش با هدف تبليغ اسلام ناب در آمريکا تشکيل شد و نحوه شکل گيري هم اين گونه بوده است که چند نفر از علماي شيعي پاکستان  مُقيم امريکا دور هم جمع مي شوند و احساس نگراني مي کنند که اسلام در امريکا در خطر است و بايد کاري کنيم و شبکه اي ماهواره اي راه اندازي کنيم ولي به لحاظ مالي جمع با ايجاد شبکه ماهواره اي مخالفت مي کنند. ولي من که واقعا به اين کار اعتقاد داشتم و معتقد بودم اگر رسول خدا
(صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) در حال حاضر زندگي مي کردند، قطعا شبکه ماهواره اي راه اندازي مي کنند و به تبليغ دين مي پردازند و همچنين سابقه ايجاد شبکه ماهواره اي را داشتم گفتم که من خودم اين شبکه را راه اندازي مي کنم. و شکر خدا چند مِلکي که در پاکستان داشتم را فروختم و مقداري هم قرض الحسنه کردم تا توانستيم اين شبکه را راه اندازي کنيم.


تسنيم: شبکه  ماهواره اي ولايت آمريکا  چند ساعت برنامه دارد و به چه زبانهايي توليد برنامه مي کند؟

 
الان حدود 8 ساعت برنامه داريم که در روز 2 بار تکرار مي شود و حدود 5 ساعت هم در روز برنامه زنده به زبانهاي انگليسي و اردو داريم که مخاطبان زيادي در کشورهاي آمريکايي دارد. ما داراي سه استوديو در مناطق مختلف آمريکا هستيم و از کاليفرنيا، شيگاگو و هيستون پخش زنده برنامه داريم. الان نيز مخاطبان بسيار زيادي از سرتاسر آمريکا و از شيعيان، اهل تسنن و حتي ساير اديان داريم.


تسنيم: بودجه شبکه ولايت آمريکا از چه طريقي تامين مي شود و آيا جمهوري اسلامي ايران در تامين هزينه ها نقشي دارد؟

 
در طول اين مدتي که در آمريکا به کار تبليغ دين مي پردازم و با وجودي که به لحاظ اعتقادي به انقلاب اسلامي ايران وابستگي داريم، کل بودجه و هزينه هاي جاري کلا توسط خود کمکهاي مردمي آمريکا تامين مي شود به عنوان نمونه ما گروهي 313 نفره داريم که ماهانه 50 دلار براي کارهاي تبليغي پرداخت مي کنند و يا اين که مشغول رانندگي هستم کسي زنگ مي زند و مي گويد مي خواهم 5هزار دلار يا 10 هزار دلار يا 30هزار دلار کمک کنم. همچنين پيرمرد 80 ساله امريکايي هم که بچه هاي مهندس و دکتر دارد، به طور ماهانه مبلغ 2500 دلار به شبکه ما کمک مي کند.


مأموران FBI آمريکا جوياي بودجه شبکه ولايت بودند


يک بار در دفتر شبکه ولايت آمريکا نشسته بودم و ديدم چند مامور وارد دفتر شدند و خودشان را از اف بي آي آمريکا معرفي کردند و درباره بودجه شبکه و اين که از کجا تامين مي شود سوال کردند و منم که تازه به پستخانه رفته بودم و نامه هاي بينندگان را از سرتاسر آمريکا را به شبکه آورده بودم به صورت اتفاقي چند تايي از نامه ها را باز کردم و هر کدام از نامه ها که باز مي کردم، مردم مقداري پول نقد مثلا 2000 دلار، 100 دلار و غيره براي شبکه ولايت آمريکا ارسال کرده بودند و ماموران آمريکايي وقتي اين را مشاهده کردند ديگر چيزي نگفتند و حتي فشارهايي که قبلا به نحوي بر شبکه ولايت بود، خيلي کمتر شد.


درد شيعه و سني در جامعه آمريکا مشترک است


تسنيم: به نظر شما رمز موفقيت و جذب مخاطبان فراوان از شيعه و اهل تسنن و حتي ساير اديان چه مساله اي بوده است؟


ببينيد وقتي که خواستم شبکه ماهواره اي ولايت را در آمريکا راه اندازي کنم دو خط قرمز را براي خودم تعريف کردم و گفتم از اين خطوط قرمز اصلا نبايد عبور کنم. خط قرمز اول شيعه و سني کردن در اين شبکه بود و با وجودي که زمينه هاي ورود به اين بحث وجود داشت؛ به هيچ وجه نخواستم شيعه و سني و اختلافات را مطرح و برجسته کنم و اين در حالي است که شبکه هاي ماهواره اي وجود دارند که با مطرح کردن اين مسائل، تجارت مي کنند و پولهاي زيادي در مي آورند. از اول هم اعتقادم اين بود که درد شيعه و سني در آمريکا مشترک است و هر دو درد مشترک دارند و هر دو مي ترسند که در معرض آسيبهاي اجتماعي آمريکا مثل همجنس بازي، آزار و اذيت، تبعيض نژادي و غيره قرار گيرند. از اين رو تصميم گرفتم فقط به اخلاق اسلامي و تبليغ معارف اصيل اسلامي مثل صِلَه رَحِم، احترام به والدين و غيره بپردازيم.


مقام معظم رهبري اجازه استفاده از بعضي وجوهات شرعي را به من داده‌اند


خط قرمز بعدي که تعريف کردم پرهيز از وارد شدن به مسائل سياسي و احترام به قانون آمريکا بوده است و از کار غير قانوني پرهيز کردم. بايد توجه داشت درست است که ما با سياستهاي دولت آمريکا مخالف هستيم ولي چون در خاک آن کشور فعاليت مي کنيم، بايد در ضمن اين که به کار تبليغي خود مي پردازيم، در چارچوب قانوني آن کشور حرکت کنيم و در غير اين صورت با مشکل مواجه خواهيم شد. البته به خاطر همين مساله همواره از طرف برخي گروههاي شيعي افراطي مورد تهمت هم قرار گرفته ايم که ما را به غير انقلابي و ترسو بودن متهم مي کنند. تندروهايي که حتي مقام معظم رهبري هم قبول ندارند. افتخار ما هم اين است که اين رويه باعث شده است که مقام معظم رهبري اجازه دهند از بعضي وجوهات شرعي استفاده کنم و اين تاييدي است بر رويه اي که در آمريکا به خصوص شبکه ولايت آمريکا در حال پيگيري هستيم.


تسنيم: بيشترين مباحثي که در شبکه ولايت آمريکا مطرح مي کنيد شامل چه مَباحِثي است؟

 
همان طور که اشاره شد بيشترين مَباحِثي که در شبکه ماهواره اي ولايت امريکا مطرح مي کنيم مساله آموزه هاي اسلام ناب و اخلاق اسلامي است و مَباحِثي مثل اهميت صِلَه رَحِم، احترام به والدين و پدر و مادر، احترام به بزرگترها و غيره است و وقتي اين مَباحِث در يکي از برنامه زنده شبکه تلويزيوني ولايت آمريکا مطرح شد، بيش از 50 نفر از نقاط مختلف آمريکا و با گرايش هاي مختلف ديني تماس گرفتند و مي گفتند که ما تاکنون چنين مطالبي را نشنيده ايم و برايمان تازگي دارد  و همچنين نکته جالب اين که يک دکتر هندو در يک برنامه زنده تلويزيوني شبکه ماهواره اي ولايت تماس گرفت و گفت من اين مباحث را پيگيري مي کنم واقعا دين اسلام دين آسان و سهلي است و من مي خواهم بيشتر با دين شما آشنا شوم.


تسنيم: طراحي روند محتواسازي برنامه هاي شبکه ماهواره اي ولايت آمريکا چگونه است؟

 
محتواسازي برنامه هاي شبکه ماهواره اي ولايت آمريکا توسط گروهي از فارغ التَّحصيلان جامِعَةُ المُصطَفَي العالَمِيَّةِ است و بنده موضوعات کلي را به اين گروه مي دهم و آنها خودشان بر اساس اين موضوعات کلي به توليد محتواي برنامه مي پردازند و اين محتواها در برنامه هاي شبکه به خصوص در برنامه هاي زنده تلويزيوني عرضه مي شود. البته اين نکته هم عرض کنم محتواي برنامه شبکه طوري است که برخي شهرداران آمريکا از اين شبکه به خوبي ياد مي کنند و بيان مي کنند يکي از علتهايي که آمار جُرم و جرائم مسلمانان در برخي نقاط آمريکا به صفر رسيده است همين تاثير اين شبکه ها تلويزيوني و مراکز اسلامي مثل مساجد است.

 

تاريخفروردين 1395.

https://www.tasnimnews.com/fa/news/1395/01/24/1044478/%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AA%D9%88%D8%B6%DB%8C%D8%AD-

 

**************************************

 


*** موضوعات و عناوين اخلاقي و تربيتي و اجتماعي و اعتقادي و حديثي+پايگاه انديشوران حوزه+آيت الله سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي


*** عناوين و موضوعات اخلاقي،تربيتي ، اجتماعي، سياسي...+وبلاگ نسيم معرفت+آيت الله سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي

 





درباره : حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,احکام خمس ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : مُبلِّغ نمونه در عرصه بين المِلَلي+حجت الاسلام سيّد ظَهير اَلحَسَن اَلنَّقَوِي +سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی رشتی , حجت الاسلام و المسلمين سيّد ظَهير اَلحَسَن اَلنَّقَوِي از مبلغين نمونه در عرصه بين المللي است که اصالتا پاکستاني بوده و بيش از يک دهه به فعاليت تبليغ دين اسلام در آمريکا پرداخته است. , محتواسازي برنامه هاي شبکه ماهواره اي ولايت آمريکا توسط گروهي از فارغ التَّحصيلان جامِعَةُ المُصطَفَي العالَمِيَّةِ است , مُبلِّغ نمونه در عرصه بين المِلَلي+حجت الاسلام سيّد ظَهير اَلحَسَن اَلنَّقَوِي،اَلباکَستانی ,


نوشته شده در شنبه 23 شهريور 1398 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 43 |


**واقعه عاشورا در چه زماني از تاريخ شمسي واقع شده است؟!!

شايد اين يک کنجکاوي ساده به نظر برسد که حضرت امام حسين (عَلَيهِ السَّلامُ) در چه روز از سال شمسي به شهادت رسيده است. اما درک اين امر فوايد ديگري نيز دارد.

حسينيه مشرق - تعيين تاريخ شمسيِ واقعه عاشورا، شايد فقط يک کنجکاوي علمي به نظر برسد. اما فوايد ديگري نيز براي محققان خواهد داشت. قصد اين مقال آن است که به زباني ساده معلوم کند که حضرت اباعبدالله الحسين (عَلَيهِ السَّلامُ) و يارانش در چه روزي از تقويم شمسي به شهادت رسيده‌اند.

******

با دانستن اينکه يک واقعه در چه روزي از تقويم شمسي رخ داده، ما به فضاي کلّيِ آن واقعه پي مي‌بريم؛ از جمله به سرما يا گرماي هوا. براي واقعه عاشورا نيز شايد همين علت، موجد اصلي تحقيق ما شده باشد. وگرنه ما خداي ناکرده قصد نداريم که سالگرد عاشورا را در تاريخ شمسي تثبيت کنيم. مخصوصاً که علماي اسلام نيز آن را نهي کرده‌اند.

شايد اين يک کنجکاوي ساده به نظر برسد که حضرت امام حسين (عَلَيهِ السَّلامُ) در چه روز و ماه يا فصلي به شهادت رسيده است. خيلي‌ها به اين سؤال فکر کرده و دوست داشته‌اند که جواب آن را بدانند. در يک جمله مي‌توان گفت که بر وفق محاسبات تقويم قراردادي، عاشورا با چهارشنبه 21 مهر 59 شمسي مطابق مي‌آيد. اما با تقويم هلالي (مُحاسباتي) به دست مي‌آيد که عاشوراي واقعي در روز سه شنبه 20 مهر 59 هجري شمسي رخ داده است. امسال يعني در سال 1395 هجري شمسي، دو روز فوق الذکر با ايام تاسوعا و عاشوراي حسيني برابر شده و حتي ايام هفته نيز به طرزي عجيب مطابق آمده است.

 

تقويم قراردادي چيست؟

منجّمان و تقويم نويسان، جدول‌هايي را ابداع کرده‌اند که با استفاده از آنها مي‌توان تقويم قمري قرون گذشته را به دست آورد. مثلاً يک تاريخ‌نويس مي‌خواهد بداند که فلان واقعه تاريخي در چه روزي از تقويم شمسي رخ داده است. در اين مواقع، تقويم قراردادي کاملاً جوابگو است. زيرا حداکثر خطاي آن يک يا ندرتاً دو روز خواهد بود. به عبارت ديگر مي‌توان گفت که دقت تقويم قراردادي، حدود 64% است.

طول متوسط يک ماه قمري، 5ر29 روز است. لذا تقريباً نيمي از دوازده ماه قمري، 29 روز دارند و نيمي ديگر 30 روزه خواهند بود. طول يک سال قمري، 367068ر354 روز است. يعني از هر سه سال قمري، يکي از آنها 355 روزه است و دو تاي ديگر، 354 روزه. منجمان براي استخراج اين جدول‌ها، يک دوره 30 ساله را در نظر مي‌گيرند که 19 سال اول عادي هستند (354 روزه) و 11 سال ديگر، کبيسه (355 روزه). و همانطور که گفته شد با دقت 64% مي‌توان تطابق يک واقعه گذشته يا آينده را سريعاً محاسبه کرد.

از ميان کساني که تقويم‌هاي قراردادي را استخراج و منتشر کرده‌اند مي‌توان به مرحوم احمد بيرشک، آقاي محمدرضا صياد و جناب ايرج ملک‌پور اشاره کرد.

 

تقويم محاسباتي (هلالي)

اين تقويم بر اساس رؤيت هلال و شرايط رصد آن در هر منطقه جغرافيايي به دست مي‌آيد. و همين تقويم است که مبناي دين قرار مي‌گيرد. زيرا به محاسبات نجومي نياز ندارد و اغلب مردم مي‌توانند بر اساس مشاهده هلال به شمارش روزهاي ماه اقدام کنند، يا از روي شکل هلال ماه و زمان طلوع و غروب آن، به تقويم روز پي ببرند؛ روزه بگيرند يا فطر کنند. البته منجمان نيز بر اساس محاسبات نجومي با دقت بسيا بالايي مي‌توانند امکان رؤيت هلال را بررسي کنند و تقويم سال‌هاي آينده يا گذشته را استخراج نمايند.

در سال‌هاي اخير منجمان به طور قهقرايي به استخراج تقويم پرداخته‌اند، تا مخصوصاً زمان رخدادهاي صدر اسلام را کشف نمايند. مثلاً در حديث نوروز که معلّي بن خُنَيس از امام صادق (عَلَيهِ السَّلامُ) نقل فرموده آن حضرت واقعه عيد غدير را در نوروز گفته‌اند. منجمان به اين طريق استخراج کرده‌اند که واقعه غدير روز دوشنبه 28 اسفند 10 هجري شمسي رخ داده است.

 

تقويم هجري شمسي از چه زماني پديد آمد؟

تقويم شمسي از قديم الايام در ايران متداول بوده، اما عمدتاً براي تعيين روزهاي کشت و زرع يا استخراج نوروز به کار مي‌آمده است. تقويم جلالي حدود هزار سال قبل، به دستور جلال‌الدين ملک‌شاه سلجوقي توسط خيام و چند نفر ديگر تدوين گشت که از دقت بسيار خوبي برخوردار است. تقويم کنوني شمسي بر همان پايه عمل مي‌کند.

اما هيچکدام از اين تقويم‌ها، بر مبناي هجرت پيامبر اکرم  (ص)  شمارش نمي‌شدند. لکن در سال 1302 هجري قمري که سي و هفتمين سال سلطنت ناصرالدين شاه بود يکي از منجمان به نام حاج ميرزا عبدالغفار خان نجم‌الدوله، براي اول بار سال‌هاي هجرت پيامبر را به تقويم شمسي محاسبه کرد و در تقويم منتشره خود اينطور نوشت که از هجرت رسول خدا (ص) به مدينه، 1264 بهار گذشته است. او تا زمان رحلتش که هفت سال بعد رخ داد، رقم سال‌هاي شمسيِ هجرت را در تقويم‌هاي خود ذکر کرد. به تدريج مردم به اين سال‌شماري علاقه‌مند شدند و بعد از انقلاب مشروطه در دومين مجلس سنا، تقويم رسمي ايران به «هجري شمسي» تبديل شد. اما مردم هيچگاه از تقويم قمري دست نکشيدند. چنانکه 65 درصد از مناسبت‌هاي تقويم کنوني ما، به تاريخ هجري قمري است. زيرا قبل از عبدالغفار نجم‌الدوله هيچکس به فکر نيفتاده بود که با ترکيب کردن تقويم شمسي و هجرت پيامبر اکرم (ص)، يک تقويم هجري شمسي استخراج کند.

بايد متذکر شد که تقويم قمري از ديرباز در ميان اعراب متداول بود اما آنها مبدأ تاريخ نداشتند و سال‌ها را نمي‌شمردند. حدود پنج سال از رحلت پيامبر اکرم (ص) گذشته بود که حضرت اميرالمؤمنين (عَلَيهِ السَّلامُ) پيشنهاد کرد که سال و ماه هجرت رسول اکرم (ص) مبناي شمارش تقويم مسلمانان قرار گيرد. خليفه دوم فقط مبدأ سالشمار را پذيرفت، لکن ماه ربيع الاول همچنان سومين ماه تقويم، باقي ماند. توضيحاً اينکه پيامبر اکرم (ص) در روز يکم ربيع‌الاول سال اول، از مکه خارج شد و دوازدهم ربيع الاول به مدينه داخل گشت. (آغاز هجرت، با 27 تير سال اول شمسي برابر بوده است). اهميت تقويم قمري در اين است که فاصله هر رخداد را با تشکيل اولين حکومت عدل اسلامي در مدينه النَّبِي معين مي‌کند.

 

محاسبه واقعه عاشورا بر طبق تقويم قمري هلالي


شهيد مرتضي مطهري بر طبق برخي روايات گفته‌اند که واقعه عاشورا در اواخر ماه خرداد، بوده است. اما با اين محاسبات مي‌توان دانست که اين واقعه در اوايل پاييز به وقوع پيوسته است.

بر مبناي رؤيت‌پذيري هلال، در افق کربلا مي‌توان اين نتايج را به دست آورد (مطابق استخراج آقاي محمدرضا صيّاد/ عضو مرکز تقويم مؤسسه ژئوفيزيک دانشگاه تهران):

ـ جمعه 9 مهر 59 هجري شمسي/ مطابق 28 سپتامبر 680 ميلادي (ژولي)/ هلال ماه محرم در کربلا رؤيت‌ناپذير بوده است.

ـ شنبه 10 مهر 59 هجري شمسي/ مطابق 29 سپتامبر 680 ميلادي/ به وقت غروب، هلال ماه محرم در کربلا با چشم غير مسلّح ديده مي‌شده است.

ـ يکشنبه 11 مهر 59 هجري شمسي/ مطابق 30 سپتامبر 680 ميلادي/ اول محرم 61 هجري قمري

 

نتيجه مي‌شود که:

ـ سه‌شنبه 20 مهر 59 هجري شمسي/ مطابق با 9 اکتبر 680 ميلادي (ژولي)/ دهم محرم 61 هجري قمري = واقعه عاشورا

همانطور که مي‌دانيم بعد از گذشت هر 33 يا 34 سال قمري (= يک دوره)، دو تقويم شمسي و قمري با اختلاف چند روز بر هم منطبق مي‌شوند. اما براي آنکه يک روز قمري دقيقاً بر يک روز خاص از تقويم شمسي منطبق شود بايد سال قمري، پنج يا هفت دوره را بگذراند؛ يعني 168 يا 235 سال. به اين ترتيب، نوبت بعد که عاشوراي شمسي و قمري بر هم منطبق مي‌شوند 168 سال قمري آينده، خواهد بود؛ يعني سال 1606 هجري قمري که مطابق با 1557 هجري شمسي است. ان شاء الله تا آن زمان حضرت صاحب الزمان (عج) انتقام خون شهداي کربلا گرفته شده و اين غم عظمي، تسلا يافته باشد.

 

امير اهوارکي

 

https://www.mashreghnews.ir/news/642463/%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D9%BE%D8%A7%DB%8C

 

**********************************************************

**********************************************************


به نام خدا

السلام عليک يا اباعبدالله الحسين
(عَلَيهِ السَّلامُ)

با سلام . ضمن احترام به مُحاسبات علمي نجومي در مورد مطابقت واقعه عاشوراي حسيني
(ع) با تاريخ شمسي (20 يا 21 مهر) نکاتي را به عرض عزيزان مي رسانم :


1- با توجه به شرايط اقليمي و جغرافيايي گوناگون  در مناطق مختلف  جهان در طول سال ، اگر چه بر اساس محاسبات علمي نجومي ، عاشورا در 20 يا 21 مهر واقع شده باشد ولي منطقه نينوا و کربلا در مهر ماه نيز تفتيده و بسيار گرم و سوزان است ...


2-  اعتبار تاريخ هجري قمري علاوه بر توجه مسلمين به آن در قرون گذشته ، بيشتر به جهت انجام اعمال عبادي و وقايع مربوط به ائمه
(عَلَيهِمُ السَّلامُ) در باب تولد و شهادت و نيز برخي امور ديگر بوده است (نزد علماي شيعه)


3- تاريخ هجري قمري معتبر است و در رژيم منحوس پهلوي(پدر و پسر) دست هاي خيانت اقداماتي جهت تغيير تاريخ هجري قمري به «تاريخ شاهنشاهي  خورشيدي» انجام داده بودند!!! .....


4-  به هر حال آنچه که مهم است توجه و اهتمام به اهداف پاک و مقدس قيام حضرت سيدالشهداء
(عَلَيهِ السَّلامُ) و عنايت تام و تمام به پيام هاي روشنگرانه عاشوراي حسيني  (ع)  است و وظيفه هر انسان بالغ و حق طلب آن است که دنبال کننده  اهداف و پيام هاي حياتبخش اباعبدالله الحسين (عَلَيهِ السَّلامُ) و ياران با وفايش باشد .  اميد است که خداوند متعال به همه ما توفيق دهد که در حدّ توان خود در ترويج مکتب پوياي امام حسين  (عَلَيهِ السَّلامُ) کوشا باشيم .


دهم محرم الحرام 1441 ه.ق
سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي

 

*************************************************

 

 


*** موضوعات و عناوين اخلاقي و تربيتي و اجتماعي و اعتقادي و حديثي+پايگاه انديشوران حوزه+آيت الله سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي


*** عناوين و موضوعات اخلاقي،تربيتي ، اجتماعي، سياسي...+وبلاگ نسيم معرفت+آيت الله سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي

 




درباره : حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,احکام خمس ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : واقعه عاشورا در چه زماني از تاريخ شمسي واقع شده است؟!!+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی رشتی , به هر حال آنچه که مهم است توجه و اهتمام به اهداف پاک و مقدس قيام حضرت سيدالشهداء (عَلَيهِ السَّلامُ) و عنايت تام و تمام به پيام هاي روشنگرانه عاشوراي حسيني (ع) است و وظيفه هر انسان بالغ و حق طلب آن , آیت الله سعادت میرقدیم لاهیجی ,


نوشته شده در سه شنبه 19 شهريور 1398 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 47 |

Image result for ?احمد علوي شاعر آييني?‎

Image result for ?احمد علوي شاعر آييني?‎

 

***نسيم معرفت***

 



* شعري از شاعرِ آييني ، مُخلِص و دلداده به اهل بيت (عَلَيهِمُ السَّلامُ)   ، جناب آقاي احمد علوي در باره حضرت زينب (سَلامُ اللهِ عَلَيها)  که اَلحقّ و الأِنصاف بسيار عالي سروده است . خدايش بحقِّ حضرت پيام رسان کربلا  بهترين بشارت و عنايت را به ايشان عطا فرمايد .

 


** اين زن هزار مرتبه از جان گذشته بود+شعر از احمد علوي شاعر آييني


 
اين زن که از برابر طوفان گذشته بود
عمرش کنار حضرت باران گذشته بود

صبرش امانِ حوصله ها را بريده بود
وقتي که از حوالي ميدان گذشته بود

بارانِ اشک بود و عَطَش شُعله مي کشيد
آب از سَرِ تمامِ بيابان گذشته بود

آتش گرفته بود و سر از پا نمي شناخت
از خيمه هاي بي سر و سامان گذشته بود...

اما هنوز آتش در را به ياد داشت
آن روزها چه سخت و پريشان گذشته بود

مي ديد آيه آيه ي آن زير دست و پاست
کار از به نيزه کردن قرآن گذشته بود

يک لحظه از ارادت خود دست برنداشت
عُمرش تمام بر سَرِ پيمان گذشته بود

زينب هزار بار خودش هم شهيد شد
از بس که از کنار شهيدان گذشته بود

بر صفحه هاي سُرخ مَقاتِل نوشته اند
اين زن هزار مرتبه از جان گذشته بود




درباره : حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,احکام خمس ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : اين زن هزار مرتبه از جان گذشته بود+شعر از احمد علوي شاعر آييني+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی رشتی , شعري از شاعرِ آييني ، مُخلِص و دلداده به اهل بيت (عَلَيهِمُ السَّلامُ) ، جناب آقاي احمد علوي در باره حضرت زينب (سَلامُ اللهِ عَلَيها) که اَلحقّ و الأِنصاف بسيار عالي سروده است . خدايش بحقِّ حضرت پي , صبرش امانِ حوصله ها را بريده بود وقتي که از حوالي ميدان گذشته بود ,


نوشته شده در یکشنبه 17 شهريور 1398 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 39 |

Related image

***نسیم معرفت***


* حیات عارفانه امام  علی  (عَلَیهِِ السَّلامُ)

* رابطه حیات ، اندیشه و انگیزه

* حیات عارفانه و حیات حکیمانه چیست ؟

 

 

حیات ، نحوه خاص از هستی است که مبدأ ظهور علم و قدرت شده و عامل هماهنگ کننده «اندیشه علمی » و «انگیزه عملی » است، به طوری که اندیشه علمی بر انگیزه عملی اشراف و نظارت داشته و انگیزه عملی تحت هدایت اندیشه علمی، به صورت کوشش عینی ظهور می یابد . هر اندازه حیات، قوی تر باشد موجب شکوه اندیشه علمی و قدرت انگیزه عملی خواهد بود و هر اندازه اندیشه و انگیزه نیرومندتر باشد کاشف کمال حیات و شدت آن است . گرچه از قدرت هر کدام می توان به نیرومندی دیگری پی برد لیکن راه عمیق در استدلال، پی بردن از سبب (حیات) به مُسبَّب، (اندیشه و انگیزه) است و راه سهل و سَمح پی بردن از مُسبَّب، یعنی اندیشه و انگیزه به سبب، یعنی حیات است; زیرا دسترسی به حقیقت حیات و همچنین پی بردن به نحوه حیات شخص معین دشوار است، ولی تا حدی از بررسی علم و عمل او می توان با درجه وجودی حیات آن شخص آشنا شد و درباره کیفیت زیستن او سخن گفت; چون انگیزه عملی تحت رهبری اندیشه علمی سامان می پذیرد و اوج و حضیض آن وامدار صعود و هبوط اندیشه علمی است و هماره «عزم عملی » با هدایت «جزم علمی » تحقق می یابد و با وزن علم، موزونِ عمل در میزان حق و باطل و صدق و کذب و حسن و قبح توزین می شود . از این رو اختصاص بحث به بررسی اندیشه علمی و انصراف از گفت وگو در مدار انگیزه عملی به نظم صناعی و منطقی نزدیک تر است .

تقسیم علم به حصولی و حضوری

اندیشه علمی از جهات گونه گون قابل تقسیم است : یکی از آن جهات تقسیم علم به لحاظ معلوم است، زیرا معلوم یا وجود است یا مفهوم به معنای اعمّ که شامل ماهیت نیز خواهد بود; اگر معلوم وجود بود و علم به وجود تعلق گرفت چنین علمی «شهودی » و «حضوری » است; زیرا براساس اصالت وجود، عینیت متن هُویّت آن است و هرگز وجود به ذهن نخواهد آمد و گرنه انقلاب ذات به معنای هویت لازم می آید و انقلاب ذات، خواه به معنای «ماهیت » و خواه به معنای «هویت» مستلزم جمع دو نقیض و ممتنع است .  بنابراین، در جریان علم به وجود، هیچ راهی جز حضور عالم به محضر معلوم و شهود عینی و حضوری آن نیست و هیچ گاه معلوم پیش عالِم نخواهد آمد وگرنه معلوم عینی به مفهوم ذهنی منقلب می گردد و این همان انقلابِ مُستحیل است .  اما اگر معلوم، مفهوم به معنای اعمّ بود، چنین علمی «حصولی » و «صوری » است; یعنی صورتی از معلوم نزد عالم حاصل می گردد [ اَلعِلمُ : اَی : اَلعِلمُ الحُصُولِی هُوَ الصُّورَةُ الحاصِلَةُ مِنَ الشَّیءِ عِندَ العَقلِ اَو فِی العَقلِ ] و عالم به وسیله صورت ذهنی به بیرون از خود آگاه می شود و از این رهگذر تقسیم علم، به علم بی واسطه و علم با واسطه پدید می آید; زیرا در علم حضوری بین عالم و معلوم واسطه ای نیست، ولی در علم حصولی بین عالم و معلوم صورت ذهنی واسطه است که عالم به وسیله آن صورت ذهنی به موجود عینی آگاه می شود . در علم حصولی آن چه نزد عالم بدون واسطه حاضر است آن را «مَعلوم بِالذّات» گویند و آن چه با واسطه حاصل است آن را «مَعلوم بِالعَرَض» نامند . البته علمِ نفس [ ذهن ] به خود مفهوم ذهنی ، حضوری و بی واسطه است، گرچه علم آن به خارج از ذهن حصولی است .   از این جا معنای بازگشت همه علم ها به علم حضوری واضح می شود، زیرا مفهوم ذهنی گرچه به لحاظ حکایت از موجود عینی و خارجی علم حصولی است، ولی به لحاظ حضور ذات آن در محضر نفس و مشهد ذهن علم حضوری و شهود است، لیکن چنین علم شهودی در بحث کنونی مراد نیست، بلکه منظور از اندیشه [ و علمِ ] حضوری در این نوشتار، تنها علم شهودی مطرح در عرفان است و آن همانا شهود متن واقع و حضور در ساحت عین بدون وساطت هیچ گونه مفهوم و ماهیّت است; مانند شهود روح و حضور شئون علمی و عملی نفس برای خودش که در این صحنه هیچ حائلی بین عالم و معلوم عینی نیست، گرچه نفس بتواند پس از مشاهده شئون علمی و عملی خود از آن ها مفاهیم متعدد انتزاع کند و از راه مفهوم مجددا به آن ها علم حاصل کند، لیکن این علمِ پدید آمده، حصولی است و آن علم بدون حجابِ مفهوم ، حضوری است . بنابراین ، هر دو قسم علم، یعنی حضوری و حصولی هم به لحاظ نفس و شئون علمی و عملی آن و هم به لحاظ خارج از ذهن و اشیاء و اشخاص عینی قابل ترسیم و تصویر است .  البته راه اصیل شهود خارج و حضور عین همانا تقویت شهود نفس و حضور روح است . هر اندازه نفس در شناخت خود و معرفت مبدا و منتهای خویش و آگاهی به رابط وجودی بین اول و آخر جهان نیرومندتر بود شهود او نسبت به اعیان خارجی قوی تر خواهد بود و از این جا قدرت حیات و شدت آن کشف می شود 

راهیابی خطا و بطلان در علم حصولی

در علم حصولی از آن جهت که بین عالم و معلوم واسطه موجود است و آن واسطه مفهومی است که نمایانگر واقع است، جریان صواب و خطا و حق و باطل و صدق و کذب به معنای انطباق حاکی و مَحکِی و عدم انطباق آن ها با هم مطرح می شود، ولی در علم شهودی [و حضوری] از آن جهت که بین شاهد و مشهود واسطه ای نیست، معنای صواب و حق و صدق همان ثبات و استمرار و اِتقان عینی است، نه انطباق; چنان که هرگز مجالی برای خطا و باطل و کذب نخواهد بود; زیرا اولا : هرگز شئ معیّن با خودش سنجیده نمی شود و ثانیا : از خودش سلب نمی شود . از این رو خطا و مانند آن در علم حضوری راه نمی یابد .  آری این مطلب مخصوص موردی است که نفس انسان با مِثال مُنفصل یا عقل مُنفصل یا با نگرش ویژه ای به متن وجود مادی خارج دیدار شهودی داشته باشد، نه با مِثال مُتّصل که در این حال محتمل است شهود او خطا و کشف او کذب و حضور او غیبت از واقع باشد .

ادراک حضوری روح و تبیین حصولی

انسان ها از نظر «سیر بدنی » و حرکت طبیعی آن دو گونه اند : برخی قوی و مقتدرند، از این رو هم خودشان سیر و حرکت می کنند و هم قیادت و رهبری دیگران را برعهده گرفته، آنان را به سیر و حرکت وا می دارند تا به دنبال قائد و مُحرِّک خود سیر و حرکتی پیدا کنند و بعضی ضعیف و عاجزند، از این رو نه تنها قادر بر قیادت و تحریک دیگران نیستند، بلکه توان سیر و حرکت خود را نیز ندارند، لذا به قیادت و رهبری دیگری متحرک می شوند .  از نظر «سیر روحی» و حرکت فراطبیعی نیز انسان ها دو سنخ اند: برخی در معرفت نفس قوی و مقتدرند ، از این رو هم خود را به خوبی می شناسند و هم سعی دارند هویت دیگران را به آنان معرفی کنند . از این جهت براهین متعددی درباره اصل وجود روح، تجرد روح، اشتمال روح بر شئون علمی و عملی و . . . اقامه می کنند و همه آن چه را خودشان نیرومندانه در قلمرو هستی خویش مشاهده و آن را با علم حضوری ادراک کردند مقتدرانه برای سنخ و گروه دوم ، که در معرفت نفس ضعیف و در سیر روح عاجزند، تبیین می کنند تا آنان ، یعنی سنخ دوم اصل وجود روح، تجرد روح، اشتمال آن بر شئون نظر و عمل و . . . را که به نحو اجمال ادراک می کنند و تفصیلا از آن غافلند به نحو تفصیل با علم حصولی ادراک کنند .  این گروه که خود را به وسیله دیگران می شناسند حتما اسرار جهان هستی را در صورت شناخت از راه مفهوم حصولی درمی یابند . اما گروه اول که در معرفت نفس مقتدرند چون هویت خویش را با علم شهودی شناختند اسرار نهفته هستی را از راه مصداق حضوری آگاه می گردند و چون عنصر محوری حیات را علم و آگاهی تشکیل می دهد کسی که هویت خود را با تعلیم دیگری می شناسد باید بداند که اصل حیات علمی او مرهون احیای دیگری و اصل یَقظَه و بیداری او وامدار اِیقاظ و بیدار کردن دیگران است .

مراتب معرفت

آنچه از راه احساس سَمعی و بَصَری و مانند آن به دست می آید ، صِرف ترتّبِ محمول بر موضوع است و هرگز ضرورتِ ترتّب را نمی توان اثبات کرد ; چنان که انحصار را نیز نمی توان اثبات کرد; یعنی نمی توان ثابت کرد تنها موضوعی که این محمول خاص بر آن ترتّب دارد همین موضوع است، به طوری که نتوان این محمول را در غیر موضوعِ مفروض یافت . بنابراین ، گذشته از آن که معرفت حسی تنها درباره محسوسات مادی کاربرد دارد و درباره موجودِ مجرّد اصلا داوری ندارد و هیچ گاه حکم آن، چه در سلب و چه اثباتِ موجودِ مجرّد نافذ نیست، درباره خود محسوسات نیز از اثبات برخی از امور عاجز است; مانند اثبات «ضرورت» و «تلازم حتمی بین موضوع و محمول» و «انحصار محمول در موضوع مفروض» به طوری که محمول یادشده اصلا در غیر موضوعِ مفروض پدید نمی آید . بنابراین، از نظر معرفت شناسی، درجه «شناخت حسی» ضعیف ترین مرحله معرفت است . البته بین افراد یا اَصنافِ شناختِ حسّی ، برخی بر بعضی رجحان دارد و از این جاست که گفته می شود: « لَیسَ الخَبَرُ کَالمُعایَنَةِ .» (1) شنیدن کی بود مانند دیدن . و برتر از شناخت حسی «شناخت عقلی» است که در حکمت و کلام و سایر علوم استدلالی کاربرد دارد و مرحله برتر معرفت «شناخت قلبی» است که در عرفان مطرح است و قُلّه هِرَمِ شناخت ، «معرفت وحیانی» است که گرچه از سنخ علم شهودی و معرفت حضوری است، لیکن بر اثر عصمت از آسیبِ خلطِ بین مُتصل و منفصل و گزند اِلتقاط عقل جزئی و کلی و غبار نفوذ ابلیس و اَیادی مُغالطه و غَمام سهو و نسیان و دیگر آفات معرفتی، مصون است و این مصونیت مایه میزان شدن و معیار ارزیابی قرار گرفتن سایر اَنحای معرفت است و حضرت عَلِیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) از آن جایگاه برتر برخوردار است و از آن سوی خبر می دهد و به آن کوی آشنا می کند و بر آن دژ تکیه می کند و برای امامت و رهبری آن قله اقتدار در بخش شناخت اسرار و رموز جهان کوشش می کند .

تفاوت عرفان با کلام و حکمت

عرفان همانند علوم دیگر دارای موضوع ، مسائل، مبادی و روش است و در ابعاد گوناگون با علوم عقلی دیگر مانند حکمت و کلام اختلاف دارد . آن چه هم اکنون مطرح است امتیاز عرفان از علوم دیگر از منظر مِنهاج و روش است، زیرا هر کدام از علوم استدلالی دیگر مانند حکمت و کلام ، در عین تمایز از یکدیگر دارای جهت مشترک اند و آن استمداد از علم حصولی و استعانت از مفهوم و اعتماد بر وجود ذهنی و استناد به برهان عقلی یا نقلی است، ولی عرفان تکیه گاه منحصر آن ، علم حضوری است . از این رو از دانش شهودی استعانت می جوید و بر آن اعتماد و به آن استناد می کند و اگر گاهی پس از اثبات شهودی و احراز حضوری مطلب از برهان عقلی یا دلیل نقلی معتبر سخن به میان می آورد تنها صبغه تایید و تقویت و تأنیس و ایجاد اُنس دارد و برای اثبات اصل مطلب نیست . هرگز با استدلال عقلی یا نقلی نمی توان به واقع و متن خارج رسید; زیرا هرچند بین وجود ذهنی و بین علم، فرق عمیق است و مسئله دقیق علم کاملا از مسئله پیچیده وجود ذهنی جدا است، لیکن هر چه در محدوده نفس [ذهن] وجود دارد گرچه از منظر حکایت از واقع و ارائه خارجِ عین مطرح شود ولی متن واقع نیست . حتی عنوان «واقع » و «خارج » که در ذهن حکیم یا متکلم ترسیم می شود و از آن جا خارج را ارائه می کند، وقتی با دقت تحلیل شود معلوم خواهد شد که عنوان «واقع » و عنوان «خارج » هر کدام به «حمل اولی » واقع و خارج است ، لیکن همه آن ها به لحاظ «حمل شایع » موجود ذهنی است، نه واقعی و خارجی . بنابراین، حکیم و مُتکلّم هماره از پشت پرده مفهوم با مصداق در ارتباط و از ورای حجاب ذهنی با عین مرتبط است و هرگز بدون پرده و بی حجاب با مصداق و موجود عینی مرتبط نیست .

تمایُز علم و معلوم

تمایُز علم و معلوم و تفاوت آن ها با یکدیگر گاهی زیاد است و گاهی کم . در موردی که معلوم عینی دارای ماهیت است گرچه وجود عینی آن که اصیل است به ذهن نمی آید ، لیکن ماهیتِ ذهن پذیر آن در محدوده نفس جا می گیرد . از این رو می توان از ماهیت خارجی که قابل ترسیم در ذهن است آگاه شد ، گرچه هیچ اثری [ از آثار خارجی و عینی ] بر آن مترتب نیست; چون اثر از آنِ وجود عینی است که به ذهن نمی آید و آن چه به ذهن می آید ماهیت است که بر اثر اعتباری بودن بی اثر است [ یعنی ماهیتی که در ذهن است آثار عینی و خارجی را ندارد ولی آثار مربوط به مرحله وجود ذهنی را دارد ] ، ولی در موردی که معلوم عینی منزّه از ماهیت و مبرای از جنس و فصل است نه تنها هویت آن به ذهن نمی آید ، بلکه ماهیتی که از آن حکایت کند از باب سالبه به انتفای موضوع به ذهن نمی آید . فقط مفهومی از آن به ذهن می آید که از چندین جهت مفهوم یادشده غیر از مصداق عینی و موجود خارجی است، زیرا اولا : مفهوم کلی است و آن موجود عینی نظیر واجب تعالی شخص است و کلی غیر از شخص است . ثانیا : مفهوم ، غایب است و آن موجود عینی مانند واجب تعالی هماره حاضر است و غایب غیر از حاضر است . ثالثا : مفهوم ذهنی مسبوق به جهل و ملحوق به سهو و نسیان است; یعنی محکوم به دگرگونی است و آن موجود عینی مانند خدای سبحان منزه از هرگونه دگرگونی است و چیزی که دگرگون می شود غیر از چیزی است که دگرگون نمی گردد . . . . [ آنچه تغیر نپذیرد تویی - و انکه نَمُردست و نَمیرد تویی ]   بنابراین  ، در موارد حساس و مهم معارف توحیدی آنچه بهره اهل استدلال فلسفی و کلامی می شود غیر از آن چیزی است که بر اثر شهود وجدانی نصیب آل عرفان می گردد . گرچه هیچ شاهد محدودی توان اِکتِناه شهودی مشهود نامحدود را ندارد . از این رو همواره معرفت عارفان با اعتراف آنان همراه است و شهود آن ها آمیخته با غیبت، بلکه مقدار مورد اعتراف و غیبت آنان نامتناهی است و اندازه مشهود و معروف آن ها متناهی است، زیرا شاهد به اندازه خود که محدود است مشهود نامحدود را می نگرد، نه به اندازه نامتناهی مشهود .

جهاد اکبر و هجرت کُبرای عارف

اکنون که قیاس عقل استدلالی نسبت به قلب شاهد روشن شد ، هویت انسانِ مشتاقِ شهود برای گذر از مفهوم صادق به عین مصداق و عبور از ذهن به خارج و بِالأخره هجرت از حصول به حضور نیاز به جهاد اکبر دارد ; زیرا آن چه تا کنون انجام داده است جهاد اصغر یا اوسط بوده است; یعنی نبرد با دشمنِ مُهاجمِ بیرونی که تهاجم به وطن مألوف و تاراج آن را در سر دارد «جهاد اصغر» است و نبرد عقل و نفس امّاره شهوت گرا و غضب آلود «جهاد اوسط » است و نبرد قلب و عقل و جنگ حضور و حصول و دفاع شهود عین در برابر فهم ذهن «جهاد اکبر» است، که هجرت کُبری را به همراه دارد . «فنِّ اخلاق» برای پرورش مُجاهدِ نستوهِ جهادِ اوسط است تا از کَمَند هوا برهد و از کمین هوس نجات یابد و به منطقه امن قِسط و عدل برسد و «فن عرفان» برای پرورش سَلحشورِ مقامِ جهادِ اکبر است تا از مِرصادِ علمِ حصولی برهد و از رصد برهان عقلی رهایی یابد و از محدوده تاریک مفهوم و باریک ذهن نجات پیدا کند و به منطقه ای که مساحت آن بیکران است بار یابد و از طعم شهود طرفی ببندد و از استشمام رایحه مصداق عینی مُتنعِّم شود . پیام مُجاهدِ فاتحِ میدانِ جهادِ اکبر به مَقهورِ دالانِ تنگ مفهوم ذهنی و استدلال عقلی این است که عقل فقط برای ادراک اَوّلیات است نه بیش از آن و مطالب نظری و پیچیده را باید با بصیرت دل مشاهده کرد ، نه با دلیل عقل فهمید و آن کس که چشم قلب او باز است حقایق را می نگرد و آن کس که نابیناست با عصای استدلال و با کمک برهان چونان نابینایی است که با استمداد از دست و با استعانت از پا چیزی را ادراک می کند و برخی از خواص آن ها را می فهمد ، بدون آن که از رنگ آن ها با خبر باشد . (2)  [ پای استدلالیان چوبین بُوَد - پای چوبین سخت بی تمکین بُوَد ] و  اگر کور بکوشد بینا گردد برای ادراک آن چه در برابر اوست با یک نگاه موفق خواهد شد و هرگز محتاج به عصا از یک سو و کمک گرفتن از نیروی لمس دست و پا از سوی دیگر نمی شود . البته تا پیروزی جهاد اکبر فاصله زیاد است و تا استشمام بوی یوسف ، صبرِ چندین ساله از یک سو و ذهاب بَصَر و پدید آمدن نابینایی ظاهری از سوی دیگر لازم است، تا باصره دل بینا گردد و شامّه قلب بویا شود و چشمه درون بجوشد و کوثر شهود جاری گردد . به امید آن مرحله . جناب سیّد حیدر آمُلی از رسول اکرم (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) چنین نقل می کند : «خَلَقَ اللهُ العَقلَ لِأَداءِ حَقِّ العُبُودِیَّةِ  لا لِأِدراکِ الرُّبُوبِیَّةِ ; (3) وظیفه عقل همانا قیام به عبودیت خدا و اقدام به بندگی اوست ، نه معرفت خدا و شناخت ربوبیت او .» با دلیل عقلی نمی توان خدا را شناخت . کسانی که در صدد معرفت خدا از راه حکمت و کلامند طبق داوری سیّد حیدر آمُلی مشمول آیه «أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِي كُلِّ وادٍ يَهِيمُونَ» «شُعَراء/ آیه 225» هستند . وی در بسیاری از این نقدها نه تنها حکیم را چون مُتکلم می داند ، بلکه اِشراقی را چون مَشّایی مشمول خشم عرفانی قرار می دهد و هر دو گروه را نابینایانی می داند که حائرانه [ از روی سرگردانی و تحیر ] به چانه چسبیده یا دندان ندامت می گویند [ می کوبند ] و مصداق خطبه امیر المؤمنین (عَلَیهِِ السَّلامُ ) می داند که در نقد عالِم نمایان گژ اندیش ایراد فرموده اند . (4)

نقش ابزاری برهان برای عرفان

گرچه علم حضوری قوی تر از دانش حصولی و ادراک شهودی برتر از ادراک مفهومی است، لیکن نیل به آن آسان نیست; هرچند برخی سالکان واصل ، آن را آسان تلقی کرده اند و راه آن را سهل تر از راه های پُر پیچ و خم حِکمت و کلام دانسته اند . هنگامی که عارف در پرتو عنایت و موهبت الهی به شهود حقایق بار یافت مادامی که در حال حضور است تردید در ثبات و استقرار و عینیت آن ها ندارد; چنان که در آن حال فرصت تعلیم دیگران و انتقال شهود خود به آنان را ندارد، لیکن هنگام رجوع از حضور به حصول و بازگشت از شهود به غیبت ممکن است برای او شک حاصل آید که آیا مشهود وی در قلمرو مثال متصل او بود یا در منطقه مثال منفصل . برای برطرف کردن چنین احتمالی نیازمند به برهان قطعی معقول است و نیز اگر بخواهد آن چه را یافت به دیگران منتقل کند و به آنان تعلیم دهد برای چنین کاری محتاج به فرهنگ مُحاوَرَه است، که همراه با استدلال عقلی میسور است . بنابراین ، براهین عقلی برای عرفان به منزله ابزار منطق است نسبت به حکمت و کلام، که هم با آن صحیح از سقیم جدا می شود و هم به وسیله آن معارف به دیگران منتقل می گردد و مادامی که مشهود عرفانی معقول فلسفی نگردد برای دیگران قابل پذیرش نیست، مگر آن که عارفِ بصیر چنان صاحبدل باشد که در قلوب مُصاحبان خود نفوذ یابد و مشابه مشهود خود را به اِشهاد دل های آنان برساند ، که در این حال آنان نیز آن چه را او یافت می یابند .

معلوم بِالذّات و بِالعَرَض

نام گذاری موجود اصیل و واقعی به معلوم بِالعَرَض و تسمیه موجود ظِلّی و اعتباری به معلوم بِالذّات در علم حصولی به منزله در بر کردن پوستین مقلوب و نعل وارونه است که هرگز گزندی به موجود عینی اصیل نمی رساند و مایه افزایش درجه موجود ظِلّی نمی شود، زیرا هرگز چنین نام گذاری که از نقص علم و ضعف اطلاع عالم حکایت می کند مایه وهن موجود عینی نخواهد شد . چون بازگشت بِالذّات و بِالعَرَض در این تقسیم به این است که سهم آگاهی عالِم از مفهوم ظلی و اعتباری بیش از بهره وی از موجود اصیل و واقعی است . آن معلوم بالعرض در حقیقت موجود بالذات است و این معلوم بالذات موجود بالعرض و همین قُصور و فُتور سبب شد تا «نَعلِ ظِلّی» بیش از «لَعلِ اَصلی» معلوم شود ، ولی در علم حضوری آن لَعلِ اصیل ، مَعلوم بِالذّات است و این نَعلِ ظِلّی نیز که ترجمه حصولی از آن موجود اصیل و واقعی یا شهود حضوری است معلوم بالذات خواهد بود، زیرا مفهومی که از شهود انتزاع می شود در محدوده ذهن ذاتا حاضر است ; چنان که روح آگاه عالِم در علم شهودی در قلمرو عین ذاتا حضور یافته و عین موجود اصیل را مشاهده کرده است، بلکه می توان گفت که اصلا در علم حضوری معلوم بِالعَرَض یافت نمی شود، زیرا مادامی که مفهومی از مشهود انتزاع نگردد بیش از یک علم عینی نیست و آن هم با معلوم همراه است و هنگامی که مفهوم ظِلّی از آن مشهود عینی انتزاع شد خود آن مفهوم مُنتَزَع نیز معلوم بِالذّات خواهد بود .

ره آورد بَرین علم حضوری

فرق علم حضوری و حصولی تنها در محدوده آگاهی و کیفیت آن ختم نمی شود، بلکه علم حضوری ره آوردهای فراوانی دارد که اشاره به برخی از آن ها زمینه اشتیاق به تحصیل علم حضوری و ترجیح آن بر حصولی و در نتیجه تقدیم عرفان بر حکمت و کلام را فراهم می کند و آن این که هرگونه گزارش علمی و گرایش عملی از صاحبان علم حصولی مانند حکیم و متکلم پدید آید بالذات متوجه همان موجود ذهنی و مفهوم ظلی ، و بالعرض متوجه موجود عینی و مصداق اصیل است; زیرا همه کشش ها و کوشش های روح مسبوق به آگاهی اوست و نفس انسان به چیزی ایمان می آورد و به آن دل می بندد و به آن عشق می ورزد و برای صیانت آن از هیچ جهاد و اجتهادی دریغ نمی کند که معلوم راستین و بالذات او باشد و چیزی که معلوم بالعرض اوست هرگز بالذات مورد امور مذکور قرار نمی گیرد . بنابراین ، ایمان حکیم و متکلم به معلوم بالذات ، یعنی مفهوم ذهنی بالذات است و به معلوم بالعرض، یعنی موجود اصیل خارجی بالعرض و آنان هماره ایمان به غیب دارند، نه بیش از آن، ولی ایمان عارف به موجود اصیل خارجی بالذات و از سنخ ایمان به شهادت خواهد بود که کامل تر از ایمان به غیب است، نه از صنف ایمان به غیب و آن چه در وصف مؤمنان و مُفلِحان آمده است که «اینان به غیب ایمان دارند» بیان مرتبه اقلِّ ایمان است و گرنه مرتبه اعلی و اجلّ آن همانا ایمان به شهادت است . خلاصه آن که، حیات حکیمانه و متکلمانه بالاصاله در مدار صورت ذهنی دور می زند و بالذات در محور مفهوم به معنای اعمّ می گردد و هرچه حکیم یا متکلم بیشتر با صورت ذهنی و مفهوم حاصل نزد خود مانوس می شود از موجود اصیل عینی و مصداق خارجی دورتر می شود; همانند کودکی که صورت درخت مُثمِر را در چهره آیینه می بیند و با آن رابطه وِداد و عُلقه قلبی برقرار می کند و فقط درباره آن می اندیشد و به سمت آن می گراید که هرچه این گرایش ها بیشتر شود فاصله او از درخت واقعی و ثمره حقیقی آن افزایش می یابد . در این هنگام یکی از معانی حجاب کبیر یا حجاب اکبر بودن علم (حصولی) معلوم خواهد شد; گرچه برای این گفتار نغز معانی دیگر ارائه شده است .

تذکر : بعضی از آل معرفت گویند : «هر علمی که با تحصیل در دنیا حاصل می شود «علم ابدان» است و هر علم که بعد از مرگ حاصل می شود «علم ادیان» . . . نور چراغ را دیدن علم ابدان و سوختن در آن علم ادیان است .» (5) آنان که با موت اختیاری همانند مردگان به موت طبیعی حقایق برزخ و آثار آن را شهود عینی دارند از علم ادیان برخوردارند .

جایگاه حیات حکیمانه

لازم است به این نکته اساسی کاملا عنایت شود که اگر در خلال مباحث گذشته یا مَطاوی مطالب آینده، عقل برهانی مورد نقد قرار گرفت یا از وهن و فُتور آن سخنی به میان آید، و ناکارآمد بودن آن مطرح شد یا از ضعف آن گفت وگو می شود، همه این امور از ارزیابی برهان عقلی نسبت به شهود عرفانی است و از سنجش عصای استدلال با عطای شهود است و گرنه برهان عقلی نسبت به ادراک های حسی و خیالی و وهمی سرآمد بوده، رهبری همه آن ها را برعهده دارد . حیات حکیمانه که از اندیشه برهانی مایه می گیرد و پایه آن بر دلیل متقن عقلی استوار است از سایر اقسام حیات که غیر از داده حسی و بافته خیالی و یافته وهمی ره توشه ای ندارد برتر است . در بررسی علوم استدلالی نیز گرچه دانش ریاضی نام مَلَکه [ مادر و سُلطانِ ِ] علوم را نزد برخی به خود اختصاص داده، لیکن با بررسی معرفت شناسانه معلوم خواهد شد که یقین برهانی در علوم تجربی فراوان نیست، بلکه به ندرت یافت می شود و سهم مهم کارآمدی دانش های حسی و تجربی بر عهده طمأنینه و ظنِّ مُتآخِم [ ظنِّ راجِح و قریب به علم ] است ، نه جزم علمی . اما علوم ریاضی گرچه یقین آور است و مسائل جزمی آن فراوان است، لیکن هم در مبادی اساسی خود مانند هستی شناسی، معرفت شناسی، موضوع شناسی و مانند آن نیازمند حکمت الهی است و هم قلمرو نفوذ آن محدود است; زیرا در موجود عینی و خارجی [مثل خداوند متعال و برخی مجرّداتِ مَحضه] که از قید هرگونه اندازه منزه است و از بند هرگونه مقدار مُبرّاست اصلا دانش ریاضی کارآمد نیست و اگر گاهی از فرمول های ریاضی برای حل برخی از معارف ماورای طبیعی استعانت می شود و از مبادی فن ریاضی برای تحریر و تحلیل مسائل تجریدی صِرف استمداد می شود، حتما بعد از ترقیق مطلب منزه از کمّیت و اندازه و بعد از تشبیه معقول به محسوس است و گرنه موجود مجرد محض که از تهدید  [ و تحدید ] به تحدید زمانی ، زمینی ، طول و عرض و عمق و نظایر آن مُبرّاست ، هرگز در کمان حساب یا کَمَند هندسه در نمی آید و تنها با برهان عقلی ناب صید می شود . آنگاه سلطنت فلسفه الهی و مَلَکه بودن آن نسبت به سایر علوم استدلالی از قبیل طبیعی، ریاضی، منطقی و اخلاقی معلوم می شود . البته همچنان نسبت به دانش شهودی از باب «حَسَناتُ الأَبْرارِ سَیِّئاتُ الْـمُقَرَّبینَ» (6) احساس نقص و فُتور می کند .

تفاوت عرفان با تجربه دینی

گرچه در مطاوی بحث مقصود از عرفان در برابر حکمت و کلام روشن شد، لیکن برای پرهیز از اشتباه آن با برخی از حالت های وجدانی و یافته های درونی که گاهی از آن به «تجربه دینی» یاد می شود، لازم است عنایت شود که منظور از عرفان همانا شهود واقع و مُعایَنَه حقیقت عینی است، نه با ابزار حسی و نه با آلات و وسایل مِثال متصل، زیرا آن چه در مِثال متصل به نفس یابنده مشاهده می شود از مخلوقات روح او و از مُختَلَقات [جَعلیّات] نفس وی است که دلیلی بر صحت و سلامت آن از دَسّ و جعل و تحریف روح او وجود ندارد; نظیر «اَضغاث اَحلام» که نفس در حال خوابِ بدن می بافد و می یابد و پس از بیداریِ تن همان را به یاد دارد . این گونه از مُشاهَداتِ نفسانی در حالتِ مَنامِیّه برای برخی مُرتاضان یا سالکان خام و ساده لوحان پدید می آید . تمیُّز آن از مشهودات مِثالِ منفصل میسور هر کسی نیست . سهم برهان عمیق عقلی برای تشخیص صحت و سقم یافته های اهل معرفت فراوان است، زیرا آنان بعد از خَلع از خَلسه و رفع حالت مَنامی و مانند آن در میزان اعتبار مشهودهای خویش تأمّل دارند; گاهی ممکن است با توزین آن با میزان وحی و نقل معتبر مشکل تردید را برطرف کنند و زمانی نیز با تطبیق آن با مقیاس برهان عقلی معضل شک را علاج کنند . از این جهت گفته می شود : وزان فلسفه برای عرفان ، وزان منطق است برای فلسفه، یعنی براهین مُتقن حکمت برای ارزیابی حق و باطل یافته های اهل معرفت به منزله قواعد منطقی است برای سنجش صحت و سقم اندیشه های اهل حکمت . غرض آن که ، مقصود از عرفان در این نوشتار که ارج آن برتر از حرمت کلام و والاتر از ارزش حکمت است همانا شهود واقع و مُعایَنَه حقیقت خارجی است که منزه از هرگونه نَسجِ حس و بافت خیال و دسیسه نفس در منطقه مِثالِ مُتّصل است .

 

 جهان بینی عارفانه امام علی (عَلَیهِِ السَّلامُ)

اکنون که اَنحای جهان شناسی عقلی از قبیل ادراک حصولی حکیمانه و مُتکلمانه معلوم شد و جهان بینی شهودی مانند ادراک حضوری عارفانه روشن گشت و رُجحان ادراک شهودی بر علم حصولی روشن شد لازم است درباره کیفیت جهان بینی امیرالمُؤمنین عَلِیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ)  مطالب کوتاهی از قرآن کریم و سنت معصومین (عَلَیهِِمُ السَّلامُ) ارائه شود تا در پرتو آن نحوه حیات و سنخ سیرت و سنت آن حضرت معلوم گردد . قرآن کریم که مهم ترین کتاب آسمانی است و بر سایر صَحائِف الهی  - گذشته از تصدیق آن ها - هَیمَنه و سَیطره و نظارت و حراست دارد : «مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ» بقره/97  ، «وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ» مائده/48 ، حَبلِ مَمدود خداست که یک طرف آن که عربی مُبین است در دست مردم است و طرف دیگر آن که منزّه از وضع ، لغت، اعتبار، و مبرای از مفهوم و معنای ذهنی است نزد خدای سبحان است: «إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ» * «وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ» زُخرُف/3- 4 . این صحیفه مُهَیمِن با تمام بُطون و تأویلات و با همه ظهور و تنزیلات نزد انسان کاملی چونان عَلِیّ بن ابی طالب  (عَلَیهِِ السَّلامُ) مشهود است، زیرا از رسول اکرم (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) رسیده است که یکی از مصادیق بارز آیه کریمه «قُلْ كَفَى بِاللّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ» رَعد/43، برادرم عَلِیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) است . (7) و چون معارف قرآن به طور تمام و کمال نزد عَلِیّ بن ابی طالب  (عَلَیهِِ السَّلامُ) است معلوم می شود علم آن حضرت به معارف قرآنی از قبیل علم حصولی نیست ، بلکه از سنخ علم حضوری و شهودی است و از آن جهت که قرآن ، کتاب تدوینی خداست و جهانِ خارج کتاب تکوینی اوست و این دو صحیفه کاملا هماهنگ است  به نحوی که اگر قرآن به صورت آفرینش تکوین تمثُّل یابد همین جهانِ مشهود خواهد شد و جهان مشهود اگر به صورت کتاب تدوینی تجلی کند همین قرآن کریم می شود، پس کسی که به همه ابعاد قرآن ، علم شهودی دارد به اسرار و رموز جهان تکوین نیز علم حضوری دارد .

مُشاهَده کتاب اَبرار

قرآن کریم پرهیزکاران و نایلانِ به مقام قرب الهی را به «اصحابِ مَیمنت» و «اَبرار» و «مُقرَّبین» تقسیم کرده است و منزلت مقربین را برتر از دیگران دانسته و یکی از علایم این برجستگی همانا اِشراف و اطلاع مقربین از خَبایای [ پنهانی های ] رخنه کرده در خاطراتِ اَبرار و از رموز مَسطور در صَحائِف اعمالِ آنهاست که همه این امور راجع به عقاید، اخلاق و افعال ابرار را مقربان الهی شاهدند : « إِنَّ كِتابَ الْأَبْرارِ لَفِي عِلِّيِّينَ * وَ ما أَدْراكَ ما عِلِّيُّونَ * كِتابٌ مَرْقُومٌ  * يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ *  . مُطفِّفین/18- 21 .  و ظاهر شهود در این آیه همان علم حضوری است  نه حصولی . گرچه آیه مزبور صریحا توان اثبات علم حضوری مقربین نسبت به همه جهان آفرینش را ندارد ، لیکن قدرت اثبات علم شهودی آنان نسبت به بخش وسیع و گسترده صحیفه عقاید ، اخلاق و اعمال انسان را داراست و هرچه از لحاظ درجه وجودی از آن ها نازل تر است مشمول شهود مقربان خواهد بود و چون حضرت عَلِیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) از کامل ترین مصداق های مقرب الهی است ، پس حتما به نحو شهود از باطن و ظاهر اعمال همه جوامع بشری آگاه است و هرچه از لحاظ درجه وجودی از آن ها نازل تر است مشمول علم حضوری آن حضرت (عَلَیهِِ السَّلامُ) خواهد بود .

شهود قیامت

قرآن کریم به صاحب نظران علم یقینی بشارت صاحب بَصَر شدن را داده و در این باره چنین فرموده است: «كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ * لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ * ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَيْنَ الْيَقِينِ» . تَکاثُر/5- 7 ، و منظور از رؤیت جحیم ، ادراک درایی آن از نظر برهان عقلی نیست ; چنان که مقصود از آن ادراک روایی آن از جهت دلیل معتبر نقلی نخواهد بود، زیرا شرایط رؤیت جهنّم ، علم یقینی به آن اعلام شده است; یعنی کسی که به جهنم علم یقینی دارد ، خواه این یقین از راه «برهان عقلی» حاصل شده باشد یا از «دلیل نقلی» و گفتار قطعی معصوم (عَلَیهِِ السَّلامُ) ، واجد شرط انتقال از فهمیدن به دیدن و از دانستن به یافتن و بِالأخره هجرت از علم حصولی به علم حضوری است و هرگز منظور از رؤیت اول ، دیدن پس از مرگ نیست ، زیرا در آن مرحله ، یعنی پس از مردن ، انسانِ تبهکارِ مُلحد نیز دوزخ را مشاهده می کند و به وجود آن علم حضوری پیدا می کند . بنابراین ، قرآن کریم برای عده ای رؤیت شهودی که برتر از درایت عقلی و روایت نقلی است قایل است و بی تردید حضرت عَلِیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) از بارزترین مصداق های واجدان شرطِ رؤیت دوزخ است و چون در بسیاری از آیات، جریان انذار و صحنه جهنم و ساحت دوزخ به تنهایی مطرح است و این حیات و انفراد فقط جنبه تربیتی و ارشاد دارد ، نه حصر ، می توان گفت که برخی از مؤمنان که علی بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ)  مَثَلِ اعلای آنان است از نعمت شهود قیامت اعمّ از جنّت و جحیم برخوردارند و البته هر چیزی که از لحاظ درجه وجودی نازل تر از ساحت قیامت باشد مشمول شهود انسان کامل چونان عَلِیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) است .

تذکر : در ذکر شواهد قرآنی به همین اندازه بسنده می شود;  گرچه ممکن است ادلّه دیگری از قرآن مجید راجع به علوم شهودی اولیای الهی که علی بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) بارزترین مصداق آن هاست استنباط کرد ; مانند : «وَ قُلِ اعْمَلُواْ فَسَيَرَى اللّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ» . توبه/105، که عَلِیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) مصداق بارز مؤمنین ویژه این آیه است که اعمال همگان را مشاهده می کند . (8)

* همسانی پیامبر  (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) و علی (عَلَیهِِ السَّلامُ) در شهود عرفانی

اکنون نموداری از آن چه رسول گرامی اسلام  (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ)  درباره علم شهودی علی بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) فرموده است ارائه می شود: «خُلِقْتُ أَنَا وَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ مِنْ نُورٍ وَاحِد» (9) این مضمون که رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و امیرالمؤمنین علیه السلام از یک نور آفریده شدند در جوامع روایی کاملا مضبوط است; چنان که حیات و ممات این دو بزرگوار هماهنگ است; چون رسول گرامی (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) دارای جهان بینی شهودی بود ، نه حصولی ; چنان که حیات آن حضرت عارفانه بود ، نه حکیمانه و متکلمانه . عَلِیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) نیز که در نور آفرینش همتای رسول اکرم (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) است و در حیات و ممات همسان آن حضرت است ، گرچه در نبوت و رسالت تشریعی سهمی ندارد ، می توان گفت که جهان بینی عَلِیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) شهودی بود ، نه حصولی و حیات آن حضرت (عَلَیهِِ السَّلامُ) عارفانه بود ، نه حکیمانه و متکلمانه ; چنان که از آیه کریمه «وَ أَنْفُسَنَا وَ أَنْفُسَكُمْ» . آل عمران/61 ، می توان همسان بودن این دو ذاتِ نورانی را در شهود عرفانی اِستظهار کرد . همین تقارُن در نحوه شهود و حیات در احادیث دیگر ملحوظ است ; نظیر آن چه از رسول گرامی اسلام (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) رسیده است که فرمود: «يَا عَلِيُّ مَا عَرَفَ اَللَّهَ إِلاَّ أَنَا وَ أَنْتَ وَ ما عَرَفَنِي إِلاَّ اَللَّهُ وَ أَنْتَ وَ ما عَرَفَكَ إِلاَّ اَللَّهُ وَ أَنَا» (10) زیرا معلوم می شود چنین انسان کاملی که معرفت او جز برای خداوند مقدور دیگری نیست و شناخت خداوند به آن اندازه که برای موجود امکانی مقدور است فقط میسور اوست در جایگاه رفیع اعتلای روح قرار دارد و چنان روح کاملی حتما اسرار جهان امکان را در پرتو تجرد تامِّ عقلی خود مشاهده می کند و در این جهت عَلِیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) همتای رسول گرامی (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) خواهد بود . البته امتیاز حضرت رسول (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) همچنان محفوظ است ، لیکن تعبیر آن حضرت (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) از عَلِیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) به این که «علی نسبت به من به منزله سَر من از بدن من است » (11) مفید چنان اهتمامی است .

تذکر: در نقل احادیث نبوی به همین مقدار اکتفا می شود البته مُتتبِّعِ ماهر مستحضر است که از تعبیرهای متعدد آن حضرت درباره شخصیت والای امیرالمؤمنین  می توان کیفیت جهان بینی شهودی حضرت عَلِیّ (عَلَیهِِ السَّلامُ) را کاملا استظهار کرد .


علم شهودی امیر مؤمنان (عَلَیهِِ السَّلامُ) از زبان خویش


اکنون نموداری از سخنان دُرَربار امیرالمؤمنین (عَلَیهِِ السَّلامُ) که درباره خویش یا درباره مسائل علمی ایراد فرموده اند بازگو می شود تا کیفیت شهود علمی آن حضرت روشن گردد . لازم است قبلا عنایت شود که هرگونه مدح و ثنایی که از آن حضرت درباره خودش رسیده باشد ناظر به تبیین شخصیت حقوقی او ، یعنی ولایت و خلافت الهی است که امانت دینی است و باید از آن پاسداری شود و نحوه حراست آن دارای جهات متعدد است ; مانند تبیین، تعلیل ، تسدید و دفاع و حمایت و . . . و هرگز از سنخ «تَزکِیةِ المَرءِ نَفسَهُ» (12) نیست تا ناروا باشد . به هر تقدیر، آن چه از آن حضرت به لحاظ شهود علمی درباره خویش رسیده فراوان است که شمه ای از آن عبارت است از:

1- قرآن ناطق و وحی ممثل

«اَنَا کَلامُ اللهِ النّاطِقِ» (14) «اَنَا عِلمُ اللهِ . . . وَ لِسانُ اللهِ النّاطِقِ » (15). همان طور که قبلا بازگو شد قرآن کریم درجات فراوانی دارد که برخی از آن ها از محدوده عبری، عربی، سریانی و فارسی بودن منزه است ; زیرا قرآن در آن مرتبه «لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ» زُخرُف/4 است و بر همه مراحل مادون اشراف شهودی دارد و کسی که قرآنِ ناطق و وحیِ مُمثّل است اطلاع حضوری بر اسرار جهان خواهد داشت ; یعنی هم از آن ها آگاه است و هم اطلاع وی از آن ها از سنخ حضور است ، نه حصول ; چنان که علم الهی نسبت به آن ها بالذات و بالاصالة چنین است . از این رو علم خلیفه و عبد صالح او که مظهر علم خدا و آیت اطلاع الهی است بالعرض و بالتبع چنین خواهد بود .

2- مَفاخِر هفت گانه

«لَقَد اُعطیتُ السَّبعَ الَّتی لَم یَسبِقنی إلَیها أحَدٌ ؛ عُلِّمتُ الأَسماءَ ، وَالحُکومَهَ بَینَ العِبادِ ، وتَفسیرَ الکِتابِ ، وقِسمَهَ الحَقِّ مِنَ المَغانِمِ بَینَ بَنی آدَمَ ، فَما شَذَّ عَنّی مِنَ العِلمِ شَیءٌ إلّا وقَد عَلَّمَنیهِ المُبارَکُ . ولَقَد اُعطیتُ حَرفا یَفتَحُ ألفَ حَرفٍ ، ولَقَد اُعطِیَت زَوجَتی مُصحَفا فیهِ مِنَ العِلمِ ما لَم یَسبِقها إلَیهِ أحَدٌ خاصَّهً مِنَ اللّهِ ورَسولِهِ .» (16)

ماثر سبعه ای که در این حدیث بشارت آن ها اشارت شده همه از سنخ علم است و مبدء فاعلی چنین تعلیمی نیز خدای تبارک و تعالی است و چون وجود مقدس نَبَوی و عَلَوی به منزله نور واحدند آن چه در بیان علوی آمد که علم من مسبوق به علم دیگری نبود ناظر به بیگانه است، نه راجع به رسول اکرم (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) و مقصود از «تعلیم اسماء» همان است که در قصه آدم (عَلَیهِِ السَّلامُ) مطرح شد، زیرا در آن داستان منظور مقام مَنیع آدمیت و انسان کامل است و شخص آدم (عَلَیهِِ السَّلامُ) به عنوان یکی از مصادیق آن عنوان شد ، نه به طور انحصار ، (17) و آن چه درباره حضرت فاطمه زهرا (عَلَیهاَ السَّلامُ) بازگو شد از سنخ علم ویژه الهی است که به عنایت خدا و برکت رسول اکرم (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) بهره آن انسان کامل شده است و چون تعلیم اسماء با معنای تعلیم حقایق اشیا و چنین علمی شهودی است نه حصولی ، پس آن حضرت به نحو علم حضوری از حقایق جهان آگاه شد و ذکر برخی از مفاخر هفت گانه بعدی ظاهرا از قبیل خاص پس از عام یا ذکر مُقیّد بعد از مُطلق یا ذکر جزء بعد از ذکر کل و مانند آن است، زیرا همه آن ها زیر عنوان اسمای حسنای الهی مندرج است .

3- شهود مَلَکُوت

«. . . وَ لَقَدْ نَظَرْتُ فِی اَلْمَلَكُوتِ بِإِذْنِ رَبِّي، فَمَا غَابَ عَنِّي مَا كَانَ قَبْلِي وَ لاَ مَا يَأْتِي بَعْدِي ...» (18)  . «. . . سُبْحَانَكَ مَا أَعْظَمَ شَأْنَكَ ، سُبْحَانَكَ مَا أَعْظَمَ مَا نَرَى مِنْ خَلْقِكَ وَ مَا أَصْغَرَ كُلَّ عَظِيمَةٍ فِي جَنْبِ قُدْرَتِكَ ، وَ مَا أَهْوَلَ مَا نَرَى مِنْ‏ مَلَكُوتِكَ» (19) نظر در ملکوت آسمان ها و زمین همان است که خدای سبحان انسان ها را به آن ترغیب فرموده است: «أَوَ لَمْ يَنْظُرُوا فِي مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» . اَعراف/185 ، نظر به معنای نگاه عقلی است، نه نظر حِسّی ; زیرا این آیه همگان را به نظر ملکوت دعوت می کند، خواه مخاطب او بینا باشد یا نابینا . پس ناظر اعمّ از اَعمی و بصیر است ; چنان که منظور خصوص ملکوت است که با نظر حسی نگاه نمی شود . قهرا چنین نظری به معنای نظریه پردازی است ، نه نظر به معنای نگاه فیزیکی . نظر گاهی به بصر و رؤیت می رسد و گاهی به آن نمی رسد، لیکن برخی نظرها حتما به بصر و رؤیت بار می یابند . آن چه در بیان علوی (عَلَیهِِ السَّلامُ) آمده ناظر به نظر منتهی به رؤیت است . نه منقطع از آن، زیرا این نظر خصوصی که به اذن خدای سبحان صورت پذیرفته باعث حضور همه اشیا و اشخاص شده و چیزی از قلمرو آن نظر پنهان نمانده است . از این رو آن حضرت (عَلَیهِِ السَّلامُ) در این باره چنین فرموده : «چیزی از گذشته و آینده از من غایب و مستور نمانده است » ; یعنی نه تنها به همه امور جهان عالِم شدم ، بلکه همه آن ها در محضر و مشهد من قرار گرفت و چیزی از من غایب نمانده و این همان علم شهودی به اشیاست که انسان کامل از آن برخوردار است; مانند آن چه خداوند درباره حضرت ابراهیم خلیل (عَلَیهِِ السَّلامُ) فرموده است: «وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ» . انعام/75 ، که در این آیه کریمه آن چه مطرح است همانا رؤیت خلیل خداست که با عنایت الهی به ارائه ملکوت حاصل شد . البته چنین شهود و رؤیتی آثار فراوانی دارد که یکی از آن ها پیدایش یقین است ; یعنی یقین پایدار و ثابت که صاحب آن به عنوان موقن شناخته می شود، نه یقین مقطعی گذار . بنابراین، اگر حضرت علیّ  (عَلَیهِِ السَّلامُ) از خودش به عنوان «عِلمُ اللهِ» ، «قَلبُ اللهِ» و «لِسانُ اللهِ النّاطِقِ» یاد کرده است (20) و اگر امام صادق (عَلَیهِِ السَّلامُ) درباره آن حضرت فرمود: «. . . وَ عَیبَةَ غَیبِ اللَّهِ وَ مَوضِعَ سِرِّهِ . . .» (21) ناظر به همین دو مطلب است: یکی گستره علم عَلَوی و شمول آن نسبت به همه آن چه مقدور موجود امکانی است و دیگری شهودی و حضوری بودن آن علم . البته آن چه از امام صادق (عَلَیهِِ السَّلامُ) رسیده مسبوق به مطلبی است که از رسول اکرم (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) درباره علی (عَلَیهِِ السَّلامُ) نقل شده است: «عَلِیّ . . . وَ  هُوَ عَيْبَةُ عِلْمِي» (22) و چون علم رسول اکرم (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) علم الهی است پس علی بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) صندوق علم الهی خواهد بود و این همان محتوای حدیث امام صادق (عَلَیهِِ السَّلامُ) است و از آن جهت که علی بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) صندوق اسرار الهی است و در قلب او محرم رموز جهان هستی است همه چیز به اذن خداوند نهادینه و تعبیه شده آن حضرت مصداق بارز امام مُبین است که همه اشیا را خداوند در درون او اِحصا و شماره کرده است; چنان که از حضرت رسول اکرم (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) رسیده که مقصود از امام مُبین در آیه «وَكُلَّ شَيْءٍ أحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ» یس/12 امیرالمؤمنین علیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) است . (23) که از این تعبیر همان دو مطلب قبلی فهمیده می شود: یکی گستره علم علوی (عَلَیهِِ السَّلامُ) و دیگری شهودی بودن آن، زیرا حقایق اشیا در متن سعه وجودی آن حضرت احصا شده، نه مفاهیم و صور ذهنی آن ها .

4- مبدأ شناسی شاهدانه

از آن جهت که مهم ترین معرفت آن است که به بهترین معروف تعلق بگیرد و بهترین معروف خدای سبحان است، بنابراین، عالی ترین معرفت آن است که به خدای تبارک و تعالی تعلق بگیرد; چنانکه امیرالمؤمنین (عَلَیهِِ السَّلامُ) در این باره فرموده است: «مَعرِفَةُ اللهِ سُبحانَهُ اَعلَی المَعارِفِ .» (24) «مَن عَرَفَ اللّه َ كَمُلَت مَعرِفتُهُ» (25) و چون بهترین سنخ معرفت همان شناخت شهودی است، زیرا آن چه در علم حصولی عاید عالِم می شود مفهومی بیش نیست، از این رو حضرت علی (عَلَیهِِ السَّلامُ) سعی داشت شناخت از خدا را از سنخ شهود فراهم کند، نه حصول . امام صادق (عَلَیهِِ السَّلامُ)فرمود: «وقتی امیرالمؤمنین (عَلَیهِِ السَّلامُ) مشغول ایراد خطبه بر منبر کوفه بود، مردی به نام «ذِعلَب » که دارای زبانی رسا و قلبی شجاع بود از آن حضرت (عَلَیهِِ السَّلامُ) پرسید: آیا پروردگارت را دیده ای؟ حضرت علی (عَلَیهِِ السَّلامُ) فرمود: ای ذِعلَب من هرگز نمی پرستم پروردگاری را که ندیده باشم; «ماکُنْتُ اَعْبُدُ رَبّا لَمْ أرَهُ» . ذِعلَب گفت: ای امیرالمؤمنین (عَلَیهِِ السَّلامُ) چگونه او را دیدی، فرمود: ای ذِعلَب چشم ها او را از راه مشاهده دیده ها نمی بینند، لیکن دل ها او را با حقیقت ایمان دیده اند . (26) یعنی هویت الهی نه تنها منزّه از طبیعت است، از این رو با ابزار حسی ادراک نمی شود، بلکه مبرای از عالم مِثال و هرگونه تمثُّل است، از این رو با ابزار خیالی و مِثالی، اعمّ از مِثال مُتّصل و مُنفصل، ادراک نخواهد شد، و گرنه دارای مقدار و وضع و مجازات [مُحازات و جوانب] خواهد بود، گرچه ماده نخواهد داشت و چنین وصفی هم برای موجود مطلق و غنی محض محال است . بلکه تنها راه ادراک حضوری ذاتِ اَقدس خدا شهود قلبی است و چنین حضوری بهره دل مؤمن است که حقیقت ایمان در متن آن نهادینه شده باشد و معلوم است که حقیقت ایمان که اولین شرط شهود خدای سبحان است نه محسوس است نه مُتخیّل . از این رو خود حقیقت ایمان را نه با ابزار حسی می توان ادراک کرد و نه با تمثل خیالی می توان تصویر کرد . معبود چنین عارفی همانا مشهود راستین اوست و اگر کسی به چنین بارگاه مَنیعی، حضور نیافت معبود او همان معقول اوست، نه مشهود و چنین عبادتی عابدانه یا زاهدانه و مانند آن است، نه عارفانه; زیرا برهان عقلی یا دلیل نقلی متقن از منطقه مفهوم عبور نمی کند و به قله شهود نمی رسد و دستی از دور بر بلندای هرم شهود دارد . قهرا آثار مترتب بر چنین ادراکی عارفانه نیست . به هر تقدیر، علیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) خداوند را با قلب متحقق به حقیقت شناخت و همان مشهود واقعی خود را در همه شئون عبادی خویش اعم از اندیشه های علمی یا انگیزه های عملی می پرستید و خداوند را از هر مرئی حِسّی، شفاف تر می دانست ; زیرا باصره حسی خطاهای فراوان دارد و بصیرت ایمانی انسان معصوم منزه از هر اشتباه است . از این رو در این باره چنین فرموده: «اللهُ هُوَ الحَقُّ المُبین اَحَقُّ وَ اَبیَنُ مِمّا تَرَی العُیُونُ .» (27)

نکته فاخری که نباید از آن غفلت کرد این است که خداوند مبدأ فاعلی و غایی همه ماعَدای خود است، به طوری که نظام عِلّی و معلولی از لحاظ مبدأ فاعلی از ذات او شروع می شود از جهت مبدأ غایی به ذات او ختم می شود . پس او هم در نزول و هم در صعود و هم به لحاظ اول و هم به لحاظ آخر عِلّةُ العِلَل است . این مطلب نیز ثابت است که علم به علت مستلزم علم به معلول است و در این باره چنین گفته اند: «ذَواتُ الأَسبابِ لا تُعرَفُ اِلّا بِأَسبابِها» (28) یعنی نه تنها علم به سبب موجب علم به مسبب است، بلکه تنها راه علم به مسبب همانا علم به سبب است و این قاعده همان طور که در علم حصولی مطرح است، از این رو در صناعت برهان منطق از آن استعانت می شود تا «برهان لِم - لِمّی» از «بُرهان اِن - اِنّی» جدا شود و امتیاز آن از دیگر براهین معلوم گردد ، در علم حضوری نیز کاملا کاربرد دارد; یعنی کسی که علت در مشهد و محضر او حاضر باشد و او نیز از شهود علت آگاه گردد حتما معلول نیز در مشهد او حاضر خواهد بود و اگر همین مطلب با ارجاع «علیّت» به «تَشَأُّن» صبغه عرفانی پیدا کند و عنوان مصدر و صادر به عنوان ظاهر و مظهر بالغ شود ، شهود ظاهر دلمایه شهود همه مظاهر آن خواهد بود و کسی که خداوند ظاهر را با چشم ایمانی دل مشاهده کرد همه مظاهر آن را با شعاع همان دید عرفانی می بیند و علم او به اسرار و رموز جهان، تجلی و تَشَأُّن شهودی خواهد بود، نه حصولی . گرچه معرفت مایه حیات و پایه اقتدار است، لیکن تاثیر آن به مقدار معروف است ; هراندازه معروف قوی تر باشد آثار حیاتی آن پرفروغ تر است و هیچ معروفی همتای خدای سبحان و هیچ معرفتی همسان معرفت خدا نیست . از این رو هیچ حیاتی همتای حیات توحیدی نخواهد بود . از این جهت حضرت علی بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) درباره معرفت توحیدی فرمود: «اَلتَّوحیدُ حَیاةُ النَّفسِ» (29) از صاحب چنین حیات والای سَزَد که صَلای: «سَلُونِی قَبلَ اَن تَفقِدُونِی » (30) را به سمع جهانیان اِسماع کند و بر همه خِرَدورزان جهان است که به سمت و سوی چنین صَلایی، کاملا استماع و اِنصات کنند، زیرا آن حضرت چونان قرآن کریم سخن می گوید، زیرا خود، قرآن ناطق است و با شهود متکلم توانست از همه کلمات او پرده بردارد و آن ها را ترجمه، تفسیر، تبیین، تعلیل و توجیه کند و نشانه های اقتدار عملی آن حضرت که برگرفته از حیات مَنیع توحیدی اوست کاملا معلوم است و طرح آن خارج از حوزه رسالت این رساله است که عهده دار شهود علمی و حیات عارفانه آن حضرت (عَلَیهِِ السَّلامُ) است .

5- معادشناسی شاهدانه

چون معاد به معنای عَود به قرب مبدا است، نه رجوع به دنیا به نحو تناسخ یا غیر آن، کسی که مبدأ فاعلی جهان امکان را به خوبی شناخته باشد نقصی در معرفت معاد و ضرورت رجوع به مبدأ ندارد، لیکن آن کس که با برهان حصولی خدا را شناخت و از راه مفهوم عقلی به او علم پیدا کرد، جریان معاد نیز برای او از راه برهان حصولی معلوم می شود و کسی که خدا را در محدوده مقام «احسان» ، یعنی مقام «کَأَنَّ» شناخت ، نه مقام «اِنَّ» آگاهی او از رجوع به خدا نیز در محور «احسان» یعنی مقام «کَأَنَّ» خواهد بود، نه بیش از آن  ، و کسی که خداشناسی او در مدار شهود تامّ ، یعنی مقام «اِنَّ» بود نه کمتر از آن ، معرفت او نسبت به معاد نیز در محور شهود کامل یعنی مقام «اِنَّ» است، نه «کَأَنَّ» ، چه رسد به نازل تر از آن، یعنی مقام برهان عقلی . حضرت علیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) چون از لحاظ شهود مبدأ فاعلی، یعنی آغاز هستی به نصاب تامّ بار یافت ، آگاهی آن حضرت از مبدا غایی یعنی انجام هستی نیز به نصاب تمام کامل خواهد بود، نه در حد «احسان » ، یعنی مقام «کَأَنَّ» چه رسد به نازل تر از آن یعنی برهان عقلی و مفهوم حصولی; و اگر امام صادق (عَلَیهِِ السَّلامُ) در ستایش آن حضرت (عَلَیهِِ السَّلامُ) فرمود: «. . . وَ لَقَدْ كَانَ يَعْمَلُ عَمَلَ رَجُلٍ كَأَنَّهُ يَنْظُرُ إِلَى اَلْجَنَّةِ وَ اَلنَّارِ» (31) یعنی علی (عَلَیهِِ السَّلامُ) کار کسی را انجام می داد که گویا به بهشت و دوزخ می نگرد، منظور آن حضرت بیان مراحل نهایی منزلت امیرالمؤمنین نیست ; زیرا قله هِرَمِ شهود علیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) مقام «اِنَّ» است، نه «کَأَنَّ» ; زیرا از خود آن حضرت (عَلَیهِِ السَّلامُ) درباره شهود معاد چنین رسیده است: «لَوْ كُشِفَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ يَقِيناً» (32) یعنی اگر حجاب رجوع به سوی خدا و پرده بازگشت خلق در قوس صعود به سوی خالق برطرف گردد، چیزی بر یقین من افزوده نمی شود :  آن کس که در یقینش نگنجد  زیادی  - صدبار اگر ز پیش براُفتد غِطا ،  علی است  . عصاره این بیان اشاره به نفی موضوع یعنی حجاب است و مقصود آن است که بین من و شهود معاد غِطایی [حِجابی و پرده ای] نیست و روزی که غِطا از جلوی دید دیگران برداشته می شود برای من بی اثر است، نه این که هم اکنون من محجوب و محکوم غِطا هستم ولی با برطرف شدن آن غِطا چیزی بر یقین من افزوده نمی شود . غرض آن که، علم حضوری حضرت علی (عَلَیهِِ السَّلامُ) به معاد را گذشته از راه تلازم بین آغاز و انجام هستی و هم آهنگی بین شهود مبدأ فاعلی و مبدأ غایی، از تصریح خود آن حضرت (عَلَیهِِ السَّلامُ) می توان استنباط کرد . بنابراین، ایمان علیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) به قیامت از سنخ ایمان به شهادت بود ، نه ایمان به غیب ; زیرا معاد برای آن حضرت (عَلَیهِِ السَّلامُ)  نه از قبیل امور برهانی حکیم یا متکلم بود و نه از صنف امور نقلی مُحدِّث، تا از صنف ایمان به غیب باشد، بلکه از سنخ ایمان به ولایت و امامت خودش بود که از قبیل ایمان به شهادت است و همان طور که درباره ایمان آن حضرت (عَلَیهِِ السَّلامُ) به مبدأ فاعلی جهان آفرینش گفته شد که از سنخ ایمان به شهادت بود نه ایمان به غیب، ایمان آن حضرت (عَلَیهِِ السَّلامُ) به مبدأ غایی آن نیز از قبیل ایمان به شهادت است و ایمان به غیب حداقل تکلیف است و گر نه آن چه لازم است ایمان به اصول و فروع دین است، خواه آن معارف مشهود باشد و خواه معقول و ایمان به آن ها خواه از سنخ ایمان به شهادت باشد یا ایمان به غیب .

 

6- رسالت شناسی عارفانه

چون وحی و نبوت و رسالت رسول اکرم (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) نموداری از هدایت و حکمت الهی است و از منظر حکمت و کلام ، هدایت رسول اکرم (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) فعل ویژه خداست و از مَرآی عرفان ، ظهور خاص الهی است ، کسی که خدا را با چشم دل مشاهده کرد افعال و نیز مَظاهر او را خواهد دید . بنابراین، علیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) که در پاسخ «ذِعلَب » سنت دیرپا و سیرت دامنه دار خود را چنین ستود که «من آن نیستم که خدایی را که با چشم قلب و حقیقت ایمان نبینم بپرستم » حتما اِیحای خدا [ وحی رساندنِ خدا به سوی انبیاء و پیغمبر اکرم «صَ» ] و ارسال الهی و انزال صحیفه ربوبی را مشاهده کرده است ; زیرا اصل حاکم بر مُسبَّب ها این است که رؤیت آن ها محکوم رؤیت اسباب آن هاست: «ذَواتُ الأَسبابِ لا تُعرَفُ اِلّا بِأَسبابِها» (33) طبق این اصل که قبلا مورد استناد قرار گرفت یقینا علیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) شعاع وحی خدا را دیده است . گذشته از آن دلیل عام ، دلیل خاص دیگری در مسئله وجود دارد که به طور اجمال به آن اشاره می شود . امیرالمؤمنین (عَلَیهِِ السَّلامُ) در این باره چنین فرموده: «وَ لَقَدْ کَانَ یُجَاوِرُ فِی کُلِّ سَنَهٍ بِحِرَاءَ فَأَرَاهُ وَ لَایَرَاهُ غَیْرِی وَ لَمْ یَچْمَعْ بَیْتٌ وَاحِدٌ یَوْمَئِذٍ فِی الْإِسْلَامِ غَیْرَ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) وَ خَدِیجَهَ وَ أَنَا ثَالِثُهُمَا أَرَی نُورَ الْوَحْیِ وَ الرِّسَالَهِ وَ أَشُمُّ رِیحَ النُّبُوَّهِ  ، وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّیْطانِ حِینَ نَزَلَالْوَحْیُ عَلَیْهِ (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ)، فَقُلْتُ یا رَسُولَ اللَّهِ مَا هَذِهِ الرَّنَّةُ؟ فَقالَ: «هذَا الشَّیْطانُ قَدْ أَیِسَ مِنْ عِبادَتِهِ ، إِنَّکَ تَسْمَعُ ما أَسْمَعُ، وَ تَری ما أَری، إِلاَّ أَنَّکَ لَسْتَ بِنَبِیِِّ، وَ لکِنَّکَ لَوَزِیرٌ، وَ إِنَّکَ لَعَلی خَیِْرِِ  . » (34)

مطالب فراوانی از این گفتار کوتاه عَلَوی استنباط می شود که به برخی از آن ها پرداخته خواهد شد:

1- وحی و رسالت موجودهایی نورانی و دارای نور معنوی است که آن نور با چشم جان دیده می شود .

2- نبوت همان طور که نورانی و مُبصَر است مُعطّر و مشموم است .

3- قلب ولیّ خدا همان طور که بصیر است، شمیم نیز هست; یعنی قلب وَلَوی هم باصره است و هم شامّه . از این رو هم می بیند و هم می بوید .

4- قلب خلیفه الهی گذشته از دیدن و بوییدن نیروی شنوایی هم دارد; یعنی سمیع هم هست که ناله ابلیس را شنیده است .

5- قلب انسان نایل که مظهر تامّ بَسیطُ الحَقیقَه است همه کمال های امکانی را بدون ترتب و تکثر داراست .

6- دیدنِ نور وحی و رسالت و بوییدن رایحه نبوت و شنیدن ناله شیطان از خصوصیات مقام شامخ ولایت الهی است و اختصاصی به صاحب رسالت تشریعی، یعنی پیامبر «ص» ندارد .

7- علیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) که واجد همه کمال های وجودی یاد شده است فاقد منزلت نبوت و رسالت تشریعی است و فقط  وزیر رسول (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) است .

8- ایمان علی بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) به وحی و رسالت و نبوت از سنخ ایمان به شهادت است، نه ایمان به غیب; همان طور که ایمان رسول اکرم (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) به معارف یادشده از قبیل ایمان به شهادت بود، نه ایمان به غیب; زیرا وحی و فرشته ای که پیک وحی است و سایر مآثر غیبی در قلب مطهر نبی گرامی (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) فرود آمد: «ننَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ «193» عَلى‌ قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ» شُعَراء/193 ، وقتی معارف مزبور بر قلب وسیع و طاهر رسول اکرم (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) نازل شود و آن حضرت همه آن حقایق را ببیند، همه آن معارف مشهود وی خواهد بود، نه غایب از او، و ایمان آن حضرت (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) به آن معارف از سنخ ایمان به شهادت خواهد بود، و اگر عنوان ایمان به اصول مزبور وصف مشترک رسول گرامی و سایر مؤمنان قرار گرفت منظور از آن همان معنای جامع بین غیب و شهادت است و هیچ گونه اختصاصی به ایمان به غیب ندارد . امور هشت گانه فوق ناظر به علم شهودی علیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) نسبت به وحی و نبوت است .

7- مُشاهده فرشتگان

برای شهود فرشته و این که ایمان علیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) به ملائکه از سنخ ایمان به شهادت بود نه ایمان به غیب می توان دو برهان یادشده در مباحث قبلی را ارائه کرد :  یکی آن که رؤیت خدا با چشم دل و حقیقت ایمان مستلزم شهود مظاهر الهی است; زیرا علم به سبب موجب علم به مسبب می شود، خواه این مطلب به اصطلاح حکمت و کلام، یعنی نظام عِلّی و معلولی بیان شود و خواه به اصطلاح عرفان، یعنی ظهور و تَشَأُّن و تجلّی به اسما و صفات بازگو گردد ; زیرا علم به مصدر و ظاهر سبب علم به صادر و مظهر خواهد بود و تفصیل آن در مباحث قبل گذشت و دیگری آن که آن حضرت (عَلَیهِِ السَّلامُ) درباره کیفیت غسل بدن مطهر رسول گرامی (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) چنین فرمود: «. . . وَ لَقَدْ وُلِّیتُ غُسْلَه  (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ)  وَ الْمَلاَئِکَةُ أَعْوَانِی، فَضَجَّتِ الدَّارُ وَ الاَْفْنِیَةُ. مَلاٌَ یَهْبِطُ، وَ مَلاٌَ یَعْرُجُ، وَ مَا فَارَقَتْ سَمْعِی هَیْنَمَةٌ مِنْهُمْ. یُصَلُّونَ عَلَیْهِ حَتَّى وَارَیْنَاهُ فِی ضَرِیحِهِ .» (35)

مطالب فراوانی از این گفتار کوتاه استظهار می شود :

1- اطلاع علی بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) از معارف فرشتگان .

2- خانه و کوی [پیامبر «ص»] را ضجیج و ناله ملائکه احاطه کرده بود ; گرچه لابه های دیگران نیز قابل انکار نیست .

3- فرشتگان فراوانی در مراسم تجهیز و تغسیل رسول گرامی (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) حضور یافتند; عده ای از آنان نازل و هابِط می شدند و عده ای دیگر که قبلا به مَهبِط وحی و منزل اهل بیت عصمت و طهارت (عَلَیهِِمُ السَّلامُ) هابِط و نازل شده بودند عروج و صعود می کردند .

4- فرشتگان در نماز بر جنازه مقدس نبی اکرم (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) شرکت کرده بودند .

5- صدای خَفیّ صلوات و تَحیّاتِ عبادی فرشتگان در مراسم نماز بر آن حضرت (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) به طور مستمر در گوش علی بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) طنین انداز بود و هرگز این صدا قطع نمی شد، تا آن که بدن مطهر رسول گرامی (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) به خاک سپرده شد .

بنابراین، بخشی از ملائکه الهی که در مراسم تجهیز رسول اکرم (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) حضور یافتند، اصل وجود آن ها، ضجیج و ناله آنان، هبوط و عروج آن ها، کمک کردن آن ها در غسل، شرکت آنان در نماز، تَصلِیَه و تحیّت بر رسول گرامی (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) همگی معلوم و مشهود علی بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) قرار گرفت . بنابراین، ایمان آن حضرت به ملائکه و شئون یادشده آن ها از سنخ ایمان به شهادت بوده است، نه ایمان به غیب .

 

8- علم شهودی به معارف دینی

برای این که ثابت شود علم علیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) به آن چه از طرف خدا و به وسیله رسول اکرم  (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) مثلا به او رسیده است علم شهودی بود نه حصولی و هیچ گونه شک و تردیدی هم در آن راه نیافت گذشته از برهان لِمّیِ قبل می توان از تعبیر ویژه ای که آن حضرت (عَلَیهِِ السَّلامُ) در این باره فرمود استدلال کرد . آن حضرت در این زمینه فرموده اند: «مَا شَكَكْتُ فِي الْحَقِّ مُذْ أُرِيتُهُ» (36) از آن لحظه ای که حق را به من نشان داده و به شهود و رؤیت قلبی ام رسید من هرگز در حق شک نکردم .

مطالبی که از این جمله کوتاه می توان استنباط کرد عبارت است از:

1- علم علیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) از سنخ رؤیت قلبی است ، نه روایت نقلی یا درایت عقلی و تعلیم وی نیز از قبیل ارائه است ، نه نقل و حکایت یا عقل و درایت .

2- چنین رؤیتی چون کار قلب است نه قالب و رسالت دل است نه وظیفه چشم ، منزه از خصیصه طبیعت است و از وجود جمعی و تجرّدی برخوردار است .

3- چیزی که از تجرد تامّ برخوردار باشد و انسان کاملی چونان امیرالمؤمنین (عَلَیهِِ السَّلامُ) به آن نایل شود از قلمرو وسوسه ، اغواء ، اضلال، اِزلال [ لغزانیدن ]، اِسهاء [ به سَهو و اشتباه کشاندن ] ، اِنساء [ فراموشاندن ] و مانند آن برتر است . از این رو هرگز شیطان را به آن محدوده که مِنطَقَةُ الفَراغ مُخلَصین است راه نیست ; زیرا خداوند سبحان آن منطقه را حِمَی و حَرَمِ امن قرار داد و مجالی برای ابلیس نگذاشت و هم خود شیطان اعتراف کرد که مرا به قله آن هِرَم راه نیست: «اِلّا عِبادَکَ مِنهُمُ المُخلَصینَ» سوره حِجر/40 و سوره ص/83  ، وقتی ابلیس و جنود او در منطقه حراست شده ای راه نیافتند مجالی برای باطل ، کذب، زور ، غرور ، فِریه [دروغ]، و بالأخره مُغالطه نخواهد بود; زیرا همه اَنحای مغالطه از اِیحایِ شیطان نشأت می گیرد : «وَ إِنَّ الشَّياطِينَ لَيُوحُونَ إِلى‌ أَوْلِيائِهِمْ لِيُجادِلُوكُمْ » اَنعام/121

4- محدوده ای که در آن جز حق و صدق چیز دیگری نیست مجالی برای پدید آمدن شک نخواهد بود، زیرا همواره شک در جایی پدید می آید که دو چیز در آن منطقه راه داشته باشد و شخص بیننده و ادراک کننده چیزی را ادراک کند و در تطبیق آن بر هر کدام از آن دو چیز تردید حاصل کند، ولی اگر در جایی فقط یک چیز (شخصی یا صنفی یا نوعی یا جنسی) وجود داشت و از غیر آن شخص یا صنف یا نوع یا جنس، اصلا خبری نبود هر ادراک کننده ای یقین دارد که آن شئ ادراک شده از همین قسم خاص (شخص، صنف، نوع، جنس) است که این منطقه مخصوص اوست و چون باطل در مقام اخلاصِ محض اصلا راه ندارد از این جهت مجالی برای شک علمی یا تردید عملی نخواهد بود و هرچه در آن محدوده یافت می شود فقط جزم علمی یا عزم عملی است . از این رو علیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) هماره از جهت ادراک حق صاحب جزم علمی (شهودی) و از لحاظ تصمیم حق صاحب عزم عملی (اخلاص) بوده است و این حالت درباره آن حضرت تحوّل نیافت و استحاله نشد، زیرا استحاله حق به باطل و صدق به کذب و شهود به شَبَه برای انسان معصوم مُستحیل است .   توجه به این نکته سودمند است که  جهت معرفی علیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) احادیثی از خود آن حضرت (عَلَیهِِ السَّلامُ) و معصومین دیگر رسیده است که اگر ظهوری در علم شهودی امیرالمؤمنین (عَلَیهِِ السَّلامُ) نداشته باشد حتما به عنوان تایید مطلب کارآمد خواهد بود ; مانند آن چه از خود علیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) نقل شده که فرمود:  «وَ اِنّی لَعَلَی بَیِّنَةِِ مـِنْ رَبِّی وَ مـِنـْهـاجٍ مـِنْ نَبِیِّی وَ اِنّی لَعَلَی الطَّريقِ الْواضِحِ أَلْقُطُهُ لَقْطاً  ....» (37) یعنی تحقیقا من از طرف پروردگارم برهان روشن و نشان آشکار دارم و بر روش پیامبرم هستم و بر راه هویدا قرار دادم که در آن راه قدم برمی دارم . از تعبیر «بَیِّنَه » و «طَریق واضِح » می توان تاییدی بر علم شهودی حضرت علیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) ارائه کرد . آنچه هنگام ارتحال [ هنگام شهادتش ] به دختر بزرگوار خود فرمود که: «اگر می دیدی آن چه را که من می بینم ، نمی گریستی . . . من صفوف انبیاء (عَلَیهِِمُ السَّلامُ) را و هم چنین صفوف فرشتگان را می بینم که منتظر ورود منند» مؤید علم شهودی آن حضرت است .


*** آیت الله الُعظمی عبدالله جوادی آملی


**  تنظیم و اصلاحات و اضافات  توسّط :  استاد سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

پی نوشت ها:

1) من لا یحضر، ج 4، ص 378، ح 5788 .

2) زبدة الحقائق، عین القضاة همدانی، ص 27- 28 . با تحریر و تلخیص .

3) جامع الاسرار، ص 485 .

4) جامع الاسرار، ص 472- 490 .

5) مولوی، فیه مافیه، ص 228 .

6) بحارالانوار، ج 25، ص 204 .

7) نورالثقلین، ج 2، ص 523، ح 211 و 217 .

8) نورالثقلین، ج 2، ص 254، ح 328 و 329 .

9) خصال صدوق، ص 31 .

10) مختصر بصائر الدرجات، ص 125; مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 267; ارشاد القلوب، ص 209 .

11) مناقب خوارزمی، ص 148 و 174 .

12) نهج البلاغه، نامه 28، بند 10 .  [ وَ لَو لا ما نَهَی اللهُ عَنهُ مِن تَزکِیةِ المَرءِ نَفسَهُ لَذَکَرَ ذاکِرٌ فَضائِلَ جَمَّةً تَعرِفُها قُلوبُ المُؤمِنینَ وَ لاتَمَجُّها آذانُ السّامِعینَ ؛  اگر نه این بود که خداوند از خودستایی نهی کرده، گوینده (منظور خود حضرت است) فضایل فراوانی را برمی‌شمرد که دل‌های آگاه مؤمنان با آن آشناست و گوش‌های شنوندگان از شنیدنش اِبا و امتِناع ندارد». ]

13) یَنابیعُ المَوَدّة، ج 1، ص 214، ح 20 .

14) بحارالانوار، ج 82، ص 199 .

15) توحید صدوق، ص 164، ح 1 .

16) بصائر الدرجات، ص 200، ح 2 .

17) ر . ک، تسنیم، ج 3، ذیل آیه 30 سوره بقره .

18) امالی شیخ طوسی، ص 205، ح 351 .

19) نهج البلاغه، خطبه 109، بند 7 .

20) توحید صدوق، ص 164، ح 1 .

21) اِقبال، ج 2، ص 278 .  [  امام صادق (عَلَیهِِ السَّلامُ)  در خطاب به آن حضرت فرمود : «اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا عَیبَةَ غَیبِ اللَّهِ وَ مَوضِعَ سِرِّهِ وَ مِیزانَ قِسْطِ اللَّهِ وَ مِصْباحَ نُورِ اللَّهِ» . «سلام بر تو ای مَخزن و گنجینه علمِ غیب الهی و میزان قسط و عدل خدا و چراغ روشنی بخش خداوند». ]

22) مناقب خوارزمی، ص 87، ح 77 .  [  ... عَنِ اِبْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ  (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ) : هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ لَحْمُهُ مِنْ لَحْمِي وَ دَمُهُ مِنْ دَمِي وَ هُوَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى غَيْرَ أَنَّهُ لاَ نَبِيَّ بَعْدِي وَ قَالَ (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ) يَا أُمَّ سَلَمَةَ ِاِشْهَدِي وَ اِسْمَعِي هَذَا عَلِيٌّ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ اَلْمُسْلِمِينَ وَ عَيْبَةُ عِلْمِي وَ بَابِيَ اَلَّذِي أُوتَى مِنْهُ وَ أَخِي فِي اَلدُّنْيَا وَ خِدْنِي فِي اَلْآخِرَةِ وَ مَعِي فِي اَلسَّنَامِ اَلْأَعْلَى .  ] .

 **  وَ خِدْنِي فِي اَلْآخِرَةِ یعنی یار و مونس و همدم من در آخرت .

 

23) تفسیر قمی، ج 2، ص 212، ینابیع الموده، ج 1، ص 230 .

24) غرر و درر، آمدی، ح 1674 .

25) همان، ح 7999 .

26) کافی، ج 1، ص 138; نهج البلاغه، خطبه 179 .

27) نهج البلاغه، خطبه 155، بند 2 .

28) اسفار، ج 1، ص 26 .

29) غرر و درر آمدی، ح 540 .

30) نهج البلاغه، خطبه 189 .

31) کافی، ج 8، ص 163 و 173 .

32) بحارالانوار، ج 40، ص 153 .

33) اسفار، ج 1، ص 26 .

34) نَهجُ البَلاغه فیضُ الأِسلام ، خطبه 234  معروف به خطبه قاصِعَه ص 811 . این خطبه از بلندترين خطبه های نهج البلاغه در مذمّت و نكوهش ابليس و شیطان و برحَذَر داشتن مردم از اوست. [ پیامبر اکرم (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ) مدتی از سال مجاور کوه حرا می شد تنها من او را مشاهده می کردم و کسی جز من او را نمی دید. در آن روز غیر از خانه رسول خدا (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ) خانه ای که اسلام در آن راه یافته باشد وجود نداشت و مسلمانی نبود جز رسول خدا (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ) و خدیجه و من نفر سوم آن ها بودم. من نور وحی و رسالت را می دیدم و نسیم نبوت را استشمام می کردم. من به هنگام نزول وحی به پیامبر (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ) صدای ناله شیطان را شنیدم، از رسول خدا (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ) پرسیدم: این ناله چیست؟ فرمود: این شیطان است که از پرستش خویش مایوس گشته تو آنچه را من می شنوم می شنوی و آنچه را که من می بینم، می بینی، تنها فرق میان من و تو این است که تو پیامبر نیستی، بلکه وزیر من هستی و بر طریق و راه خیر قرار داری. ]

35) نهج البلاغه فیض الأِسلام، خطبه 188 ص 633 . [ رسول خدا «ص» در حالی که سرش به سینه ام قرار داشت. قبض روح گردید، جانش در دستم جریان پیدا کرد، آن را به چهره ام کشیدم. من مُتصدی غسل آن حضرت بودم و فرشتگان مرا یاری می کردند. در و دیوار خانه اش به ضجّه در آمده بودند. گروهی از فرشتگان به زمین آمدند و گروهی به آسمان می رفتند. گوش من از صدای آنان که بر حضرت نماز می خواندند خالی نمی شد تا آن گاه که او را در آرام گاهش به خاک سپردیم. ]

36) نهج البلاغه، خطبه 4 . 

37) نهج البلاغه، خطبه 97 .

 

 


**  تنظیم و اصلاحات و اضافات  توسّط :  استاد سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی


* پایگاه اطلاع رسانی حوزه

[

https://hawzah.net/fa/Article/View/59974/%D8%AD%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%D9%84%DB%8C?SID=217817

  ]


****************************************************

Related image

*** موضوعات و عناوين اخلاقي و تربيتي و اجتماعي و اعتقادي و حديثي و سياسي و ... + پايگاه انديشوران حوزه + آيت الله سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي + کليک کنيد


*** موضوعات و عناوين اخلاقي و تربيتي و اجتماعي و اعتقادي و حديثي و سياسي و ... + پايگاه انديشوران حوزه + آيت الله سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي + کليک کنيد


*** موضوعات و عناوين اخلاقي و تربيتي و اجتماعي و اعتقادي و حديثي و سياسي و ... + پايگاه انديشوران حوزه + آيت الله سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي + کليک کنيد


*** موضوعات و عناوين اخلاقي و تربيتي و اجتماعي و اعتقادي و حديثي و سياسي و ... + پايگاه انديشوران حوزه + آيت الله سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي + کليک کنيد


*** موضوعات و عناوين اخلاقي و تربيتي و اجتماعي و اعتقادي و حديثي و سياسي و ... + پايگاه انديشوران حوزه + آيت الله سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي + کليک کنيد


*** موضوعات و عناوين اخلاقي و تربيتي و اجتماعي و اعتقادي و حديثي و سياسي و ... + پايگاه انديشوران حوزه + آيت الله سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي + کليک کنيد

***********************************************


... هرگز با استدلال عقلی یا نقلی نمی توان به واقع و متن خارج رسید; زیرا هرچند بین وجود ذهنی و بین علم، فرق عمیق است و مسئله دقیق علم کاملا از مسئله پیچیده وجود ذهنی جدا است، لیکن هر چه در محدوده نفس [ذهن] وجود دارد گرچه از منظر حکایت از واقع و ارائه خارجِ عین مطرح شود ولی متن واقع نیست . حتی عنوان «واقع » و «خارج » که در ذهن حکیم یا متکلم ترسیم می شود و از آن جا خارج را ارائه می کند، وقتی با دقت تحلیل شود معلوم خواهد شد که عنوان «واقع » و عنوان «خارج » هر کدام به «حمل اولی » واقع و خارج است ، لیکن همه آن ها به لحاظ «حمل شایع » موجود ذهنی است، نه واقعی و خارجی . بنابراین، حکیم و مُتکلّم هماره از پشت پرده مفهوم با مصداق در ارتباط و از ورای حجاب ذهنی با عین مرتبط است و هرگز بدون پرده و بی حجاب با مصداق و موجود عینی مرتبط نیست .

حضرت علامه جوادی آملی





درباره : حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,احکام خمس ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : حیات عارفانه امام علی (عَلَیهِِ السَّلامُ)+علامه جوادی آملی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی , معصوم , مظلوم , علم علی ع , و چون معارف قرآن به طور تمام و کمال نزد عَلِیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) است معلوم می شود علم آن حضرت به معارف قرآنی از قبیل علم حصولی نیست ، بلکه از سنخ علم حضوری و شهودی است و از آن جهت که ق , پیامبر ص , وحی , قرآن , دین , شیعه ,


نوشته شده در یکشنبه 05 خرداد 1398 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 83 |

Image result for ?حجت هاشمي خراساني?‎

***نسيم معرفت***

 

 

***  شعري بسيار زيبا و عالي از آية الله سيد علي حُجت هاشمي خراساني از سادات موسوي در وصف امام زمان (عج)


             (اَبو مُعين حَميدُ الدّين سيّد عَلِيّ حُجت هاشمي خُراساني)



تذکر مهم : اينجانب سيد اصغر سعادت ميرقديم لاهيجي  مُفتَخرم  که در آستانه ميلاد با سعادت  و سراسر نور حُجت ثاني عَشَر و  قُطب دائره امکان  و مُنجي عالَم بشريّت ، توفيقي نصيب شد تا  اين شعرِ ناب  از آية الله سيّد علي حُجت هاشمي خراساني را  که در وصف حضرت حُجّة بن الحَسَن العسکري   (عَلَيهِِما السَّلامُ ) سروده اند در تاريخ  29  /  1  /  1398  تايپ کنم  و در (وبلاگِ نسيم معرفت)  منتشر سازم .  اميدوارم  که اين کار ناقابل سبب خوشنودي آن عزيز سفر کرده باشد .

 

گر دل سنگ تو بر ما مهربان مي شد چه مي شد

گر لبِ لعل تو بر ما رايگان مي شد چه مي شد

خسته و آزرده گشته در ره وصل تو اي دوست

ديدن رويت نصيب عاشقان مي شد چه مي شد

مر مرا اندر همه عالَم نباشد آشيانه

بر سَرِ کويت مرا گر آشيان مي شد چه مي شد

گشته ام چون مو براي ديدن  روي نکويت

گر گل رويت انيس بُلبلان مي شد چه مي شد

اي دو زُلفِ تو کَمَندِ هر خردمندِ برومند

گر دو دستم را کَمَند از گيسوان مي شد چه مي شد

تا به کي بايست اندر آتش هِجرت بسوزم

گر يکي مَعذور از اين امتحان مي شد چه مي شد

تو نکو داني مرا و من نکو خود مي شناسم

اِمتحان گر مُنعَدِم اندر ميان مي شد چه مي شد

از شرابِ لَعل فامت جُرعه اي ما را بنوشان

جُرعه اي گر زان بکام مَيکَشان مي شد چه مي شد

خانه دل کرده ام از هر خسي جاروب و خالي

گر دلم مَر حضرتت را ميزبان مي شد چه مي شد

من شنيدستم بمهماني روي هر شب به جايي

گر شبي ما را جمالت ميهمان مي شد چه مي شد

هر کسي را توشه اي پنهان ز ديدارِ نکويت

قسمت اين خسته گر اندر عَيان مي شد چه مي شد

اي سُلَيمانِ زمان اي حاکِم اندر مُلکِ امکان

گر ترا يک نَظْرَه بر ما دوستان مي شد چه مي شد

ني غلط گفتم  ترا بر ما هزاران لُطف و مِهر است 

ار به ظاهر رحمتي بر شيعيان مي شد چه مي شد

اي که اندر عفو و بخشش بي مِثال و بي نظيري

بخششت گر شاملِ اين عاصِيان مي شد چه مي  شد

حُجَّتِ افسرده دل  در  انتظارِ  ديدنِ  تو

گر لقايي قسمت اين بي نشان مي شد چه مي شد

 

*  توضيحي کوتاه در باره مصرع اول از شعر مذکور :


گر دل سنگ تو بر ما مهربان مي شد چه مي شد  ....

 

 يکي از چيزهايي که در اشعار عُرَفاء عاليمقام مُتعارف است  مسئله مُعاتَبه با معشوق است که عاشق جهت تحريک و جلب توجه معشوق به سوي خويش  با او معاتبه مي کند . گاهي عاشق به معشوقش مي گويد : تو خيلي بي وفايي ، قرار اينگونه نبوده ، چرا توجهي به من بيچاره نمي کني   و نمونه هايش در اشعار حافظ ديده مي شود . مثل اين شعر از حافظ که مي فرمايد :

چشمت از ناز به حافظ نکند ميل آري

سرگراني صفت نرگس رَعنا باشد


کلمه سر گراني  به معناي  سنگيني در رفتار و بي اعتنايي و تکبر و غرور  آمده است.


در لسان ادعيّه معصوين عليهم السلام نيز دلال و عتاب و ... به معشوق  با توجه به مقاماتشان  در نزد خداوند متعال وارد شده است .


در آغازين  شعر فوق از  آيت الله حجت هاشمي خراساني  جهت جلب نظر آن حضرت به سوي خود چنين گفته است :

 

گر دل سنگ تو بر ما مهربان مي شد چه مي شد

گر لبِ لعل تو بر ما رايگان مي شد چه مي شد

 

يعني آقا جان  از اينکه عمري  اين همه داد و فرياد مي کنم گويا دل نازنينت  سخت شده و به ما توجهي نمي فرمايي ....


 

 

تذکر مهم : اينجانب سيد اصغر سعادت ميرقديم لاهيجي  مُفتَخرم  که در آستانه ميلاد با سعادت  و سراسر نور حُجت ثاني عَشَر و  قُطب دائره امکان  و مُنجي عالَم بشريّت ، توفيقي نصيب شد تا  اين شعرِ ناب  از آية الله سيّد علي حُجت هاشمي خراساني را  که در وصف حضرت حُجّة بن الحَسَن العسکري   (عَلَيهِِما السَّلامُ ) سروده اند در تاريخ  29  /  1  /  1398  تايپ کنم  و در (وبلاگِ نسيم معرفت)  منتشر سازم .  اميدوارم  که اين کار ناقابل سبب خوشنودي آن عزيز سفر کرده باشد .





درباره : حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,احکام خمس ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : شعري بسيار زيبا و عالي از آية الله سيد علي حُجت هاشمي خراساني از سادات موسوي در وصف امام زمان (عج) , تذکر مهم : اينجانب سيد اصغر سعادت ميرقديم لاهيجي مُفتَخرم که در آستانه ميلاد با سعادت و سراسر نور حُجت ثاني عَشَر و قُطب دائره امکان و مُنجي عالَم بشريّت ، توفيقي نصيب شد تا اين شعرِ ناب از آية , خانه دل کرده ام از هر خسي جاروب و خالي گر دلم مَر حضرتت را ميزبان مي شد چه مي شد , auv , شعر , شاعر , حجت هاشمی خراسانی , امام عصر , حضرت مهدی ع , امام , میلاد , نیمه شعبان , جشن میلاد ,


نوشته شده در شنبه 31 فروردين 1398 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 123 |

Image result for ?مبعث و شهيد مطهري?‎
**نسیم معرفت***

 

** مبعث و رسالت از ديدگاه علّامه شهيد مطهرّي

 


 

منابع مقاله: انديشه، سال سيزدهم، شماره  اول، فروردين و ارديبهشت 1386.

چکيده

يافتن نوع نگاه استاد مطهري به نکات کليدي فهم فلسفه  بعثت و رسالت ، موضوع اصلي اين جستار است. علل و عوامل بعثت، موضوعي است که ارتباطي تنگاتنگ با موضوع اصلي بحث اين نوشتار دارد. استاد مطهري به مباحث فراواني در خصوص بعث پرداخته اند که برخي از آنها بسيار مورد توجه قرار گرفته است، اما برخي کم تر مورد عنايت بوده است. علل و عوامل بعثت، وجه حاجت بشر به رسالت و بعثت، قلمرو بعثت و رسالت، هدف بعثت، مسأله ي خاتميت، رابطه ي خاتميت و امامت و... موضوعات و مباحثي هستند که مورد توجه جدي استاد مطهري بوده است. پرداختن به همه مسائل فوق، از زبان استاد، مجالي وسيع و فراتر از يک مقاله طلب مي کند، لذا تمرکز اصلي بحث و کانون تأمل در اين نوشتار مواردي است که به فهم فلسفه بعثت از منظر استاد مطهري مربوط مي شود. پس از فهم اجمالي علل و عوامل کليدي بعثت و رسالت، استاد، فلسفه  بعثت را در گفتمان هماهنگ و سازگار دين و دنيا و تلائُم دنيا و آخرت و توجه توأمان به حيثيت فردي و جمعي انسان و روابط سه گانه انسان با خود، با انسان هاي ديگر و با طبيعت، در طول رابطه  انسان با خدا، تبيين مي کند.

مقدمه

مطلع سخن را با بيان استاد مطهري «قُدِّسَ سِرُّهُ» آغاز مي کنيم که : روز مبعثِ خاتم الانبيا ء (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) ، روز توحيد و به همين جهت روز آزادي بشر است؛ روز رستاخيز جهان انساني است؛ روز عقل و علم است. آري بدون شک اسلام مُنادي توحيد در جهان است. فرياد «لا اله اله الله» را، فرياد اين که جز خدا چيز ديگري شايسته  پرستش و عبادت و خضوع و کرنش نيست و بشر جز در پيشگاه حق در پيشگاه هيچ موجودي، اعم از مجرد و مادي، نبايد خضوع نمايد، اين فرياد را اسلام بر آورد: « ... تَعالَوْا إِلي‏ کَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ... آل عمران آيه 64.». اين آيه همان آيه اي است که رسول اکرم (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ)، به عنوان بخشنامه، به نام سران جهان آن روز فرستاد. اين روز، روز رستاخيز انسانيت است، زيرا در اين روز تنها او برانگيخته و مبعوث نشد؛ دنياي بپا خاست؛ انقلابي عظيم و همه جانبه بر پا شد؛ انقلابي که در آن واحد در دو جبهه بود؛ در دو چبهه متخالف و متضاد؛ هم بروني و هم دروني، هم اخلاقي و هم اجتماعي، هم معنوي و هم دنيايي. مي دانيم که انقلابات مقدس اجتماعي منتهاي هنرشان اين است که در طبقه  محروم و مظلوم روح حياتي بدمند و آنها را به قيام در برابر طبقه  استثمارگر وادار کنند. ماهيت انقلاب اسلامي پيامبر (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) تنها اين نبود که طبقه اي را به جان طبقه ي ديگر بياندازند، البته اين کار را کرد، اين روح را دميد و مردم را  به قيام در برابر ظلم وادار نمود، اما کارش تنها اين نبود. کاري بالاتر و انقلابي عظيم تر نيز بر پا کرد که جز از او و کساني از طراز او، يعني پيغمبران، ساخته نيست. انقلاب دروني ايجاد کرد، يعني بشر را حتي عليه تبهکاري هاي خودش به قيام وا داشت. اين خصوصيت منحصرا از مذهب است که قادر است آدمي را عليه تبهکاري و جنايتکاري شخص خودش به قيام وا دارد، که از خود حساب بکشد، خود را ملامت کند، و خود را به پاي محکمه  عدل و انصاف بکشد (مطهري (الف)، 1374، 1513).

استاد شهيد مطهري در آثار خود به مناسبت هاي مختلف به جوانب مختلف مسأله بعثت پرداخته اند. عناوين ذيل موضوعاتي هستند که اين شهيد انديشمند در رابطه با مسأله  بعثت و رسالت بدان توجه نموده است:

1)     علل و عوامل بعثت؛

2)     وجه حاجت بشر به رسالت و بعثت؛

3)     قلمرو بعثت و رسالت؛

4)     هدف بعثت؛

5)     مسأله  خاتميت؛

6)     رابطه  خاتميت و امامت؛

آنچه از ميان مباحث استاد درباره  بعثت و رسالت مورد نظر اين جستار قرار گرفته است، مباحثي است که تبيين گر مسأله  مهم فلسفه  بعثت و رسالت است.

 

* فلسفه  بعثت و بيداري عقول

فلسفه  بعثت انبيا و ارسال رُسُل از دير باز محل تأمل حُکَماء و متکلمان، و در واقع همه  انديشمندان ديني بوده است و پاسخ هاي مختلفي بدان داده شده است. استاد رأي خود را بر اساس فرمايش امير مؤمنان علي (عَلَيهِِ السَّلامُ) تبيين مي نمايند: حضرت امير (عَلَيهِِ السَّلامُ) در نهج البلاغه، خطبه 1، در باب فلسفه  آمدن پيغمبران مي فرمايد: پيامبران را پشت سر هم فرستاده تا آن پيماني را که در فطرت مردم از آنها گرفته از ايشان بخواهند، يعني آنها را بر جاده  فطرت و طبيعتشان بيندازند؛ موانع فطرتشان را بر طرف کنند؛ نعمت هايي که به آنها داده و فراموش کرده اند به يادشان بياورند؛ بشناسانند به آنها که تو چه هستي  و چه نعمت هايي به تو داده ام.

اين نعمت ها يي که تو خودت را در خدمت او قرار مي دهي، او بايد در خدمت تو باشد. تا خاک ها را از روي دفائن عقول بردارند .  دفائن ، گنج را مي گويند که در زير خاک است، چون در زير خاک است و خاک رويش را گرفته آدم از رويش راه مي رود ولي نمي فهمد که زير پايش گنج است. تا خاک ها را از روي گنيجنه هاي عقل ها بردارند (همان، 32، و 33).

* علل و عوامل بعثت

علي «عليه السّلام» عصر و زمينه بعثت رسول اکرم «صلّي الله عليه و اله» را اين طور توصيف مي فرمايد: «أَرْسَلَهُ عَلَى حِينِ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ وَ طُولِ هَجْعَةٍ مِنَ الْأُمَمِ وَ اعْتِزَامٍ مِنَ الْفِتَنِ وَ انْتِشَارٍ مِنَ الْأُمُورِ وَ تَلَظٍّ مِنَ الْحُرُوبِ وَ الدُّنْيَا كَاسِفَةُ النُّورِ ظَاهِرَةُ الْغُرُورِ عَلَى حِينِ اصْفِرَارٍ مِنْ وَرَقِهَا وَ إِيَاسٍ مِنْ ثَمَرِهَا. نهج البلاغه فيض الأِسلام خطبه 88.» ؛ يعني خداوند او را در دوره اي مبعوث فرمود که فترت و فاصله اي در آمدن پيامبران رخ داده بود. ملت ها در خوابي گران و طولاني فرو رفته بودند. کارها پراکنده و تنور جنگ ها داغ بود. جهان را تاريکي فرا گرفته و غرور و فريب در آن نمايان بود. برگ درخت بشريت به سوي زردي گراييده و اميدي به ميوه  اين درخت نمي رفت.

پيامبران معمولا در مواقعي ظهور کرده اند که بشريت و لااقل محيط اجتماع ظهور آنها در يک پرتگاه خطرناکي قرار داشته و آنها سبب نجات و اصلاح اجتماع خود شده اند. قرآن کريم خطاب به مردم عصر رسول اکرم «صلّي الله عليه و اله» چنين مي فرمايد: «وَ کُنْتُمْ عَلي‏ شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْها. آل عمران آيه 103.»؛ شما در پرتگاه سقوط  در آتش بوديد که خداوند (به وسيله رسول مُکرَّم) شما را از آن نجات داد (مطهري (الف)، 1374، 82).

گاه سخن از علل و عوامل بعثت به معناي عام آن است و گاه سخن بر سر بعثت خاص پيامبر اعظم «صلّي الله عليه و اله » مي باشد. استاد مطهري درباره  علل و عوامل بعثت عامه و بعثت خاصه، هر دو، سخن گفته اند. درباره  بعثت به معناي عام و علل و عوامل  آن از فرمايشات قرآن مدد مي جويد و درباره  فلسفه  ارسال انبيا از نظر قرآن مي گويد:

آيه  213 سوره  بقره از عجيب ترين آيات است که در فلسفه بعثت و نبوت و ارسال انبيا مي باشد. مي فرمايد: «كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً»؛ مردم همه يک واحدِ جمعيت بودند ، يک جمعيت بودند، يعني هيچ اختلاف و تشتت و تفرّقي در ميان بشر نبود. يعني زماني بر بشر گذشته است که در آن زمان در ميان افراد بشر اختلافاتي وجود نداشته است. «فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ»؛ خدا پيغمبران را آن وقت مبعوث کرد، در حالي که مبشِّر و مُنذِر بودند و به مردم نويد مي دادند که اگر اين طور عمل بکنيد، چنين و اگر آن طور عمل بکنيد، چنان، و با آنها کتاب (مقصود از کتاب در اين جا شريعت و قانون است) نازل کرد، براي اين که اين قانون در ميان مردم حکم کند در آنچه که در آن اختلاف دارند. يعني اختلافاتي در ميانشان پيدا شده، قانون بيايد و حل کننده  اختلاف باشد. بنابراين ، از اين آيه چنين استنباط مي شود که همه مردم در يک زماني امت واحد بودند، هيچ اختلافي نبود، بعد در آنها اختلاف پيدا شد، و چون در آنها اختلاف پيدا شد، خدا قانون و کتاب براي آنها نازل کرد تا کتاب حل کننده  اختلافات مردم در زندگي باشد برهه اي از زمان بر بشر گذشته است که کتاب و قانون نداشته است و احتياجي هم به قانون نداشته است بعد اختلاف پيدا مي شود. در ابتدا موضوع اختلاف در ميان نبود، بعد که بشر، کم کم زندگي اش توسعه پيدا کرد و بنا گذاشت از مزاياي زندگي اش توسعه پيدا کند و بنا گذاشت از مزاياي زندگي براي خودش استفاده بکند و بگيرد، طبيعتا بعضي قوي تر بودند و برخي ضعيف تر؛ قوي ترها بيشتر گرفتند و ضعيف ترها محروم ماندند، و قوي ها ضعيف ها را استخدام مي کردند. اختلافات از اين جا پيدا شد.

چون در روابط مردم، که قبلا مثل يک خانواده زندگي مي کردند، اين اختلافات و بيگانگي ها پيدا شد، قانون عادلانه آمد ميان مردم و گفت خير، قوي حق ندارد حق ضعيف را بخورد؛ قوي حقي دارد، ضعيف حقي دارد، بزرگ چنين، کوچک چنين، عدالت چنين.

پس مردم در يک دوره اي واحد و يکنواخت بودند، بدون اختلاف و بدون اين که احتياج به قانوني داشته باشند که در روابط اجتماعي آنها رفع اختلافات بکنند. بعد اختلاف و تفاوت در ميان آنها پيدا شد، و خداوند پيغمبران صاحب کتاب را، که از نوح شروع مي شوند، فرستاد: «فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ»؛ پيغمبران را فرستاد و با آنها کتاب و قانون فرستاد تا آن کتاب و قانون در ميان مردم حاکم باشد (مطهري (ب)، 531374 58).

* اما فلسفه  تجديد بعثت انبيا چيست و چرا خداوند به طور مُتوالي رسولي را بعد از رسول ديگر مبعوث نموده است و به طور کلي علل تجديد بعثت در تاريخ اديان چيست؟ در اين رابطه استاد مي فرمايند:

قرآن يک اختلاف ثانوي را بيان مي کند و مي گويد بعد از آنکه قانون اجتماعي در ميان مردم آمد تا حل کننده اختلافات اجتماعي آنها باشد و عدالت را در ميان مردم بر پا کند، جلوي ظلم ظالم را بگيرد، به مظلوم کمک کند و حسن روابط اجتماعي ايجاد کند، خود اين ها موضوع يک اختلاف ديگر در ميان افراد بشر شد. چه اختلافي؟ اختلافات مذهبي. يک پيغمبري مي آيد با يک کتاب، بعد يکي از پيروان اين دين مي آيد و بدعتي در دين ايجاد مي کند. آن ديگري بدعتي ديگر ايجاد مي کند و رفته رفته مذاهب از آن مُنشعب مي شود، همين طور که در هر شريعت مذاهب مختلف پيدا شد. آن وقت پيغمبراني که پس از پيغمبر صاحب شريعت اول، يعني حضرت نوح (عَلَيهِِ السَّلامُ) آمدند، قانوني که آنها آوردند، براي حل دو اختلاف بود، يکي رفع اختلافات مردم در امور زندگي، يعني قانون براي زندگي مردم آوردند، و ديگر اين که آمدند و اين آراء و اَهواء يعني قانون براي زندگي مردم آوردند ، و ديگر اين که آمدند و اين مذاهب مختلف . يعني چه؟» اين اختلاف دوم را قرآن کريم چنين بيان مي کند:

 «وَ مَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلَّا الَّذِينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ بَغْياً بَيْنَهُمْ» (بقره، 213)؛ اختلاف دوم که اختلاف در خود دين است، از ناحيه  صاحبان اَغراض و هوي و هوس پيدا شد، از روي جهل و ناداني و قصور نبود. اين طور نبود که چون نمي دانند اختلاف مي کنند، بلکه مي دانند و اختلاف مي کنند، بلکه مي دانند و اختلاف مي کنند، مي دانند و حقيقت را کتمان مي کنند، مي دانند و يک چيزي اضافه مي کنند. «وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذينَ أُوتُوا الْکِتابَ»؛ و اختلاف نکردند [آنان که کتاب داده شدند]. «إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ» (آل عمران، 19)؛ مگر پس از آن که علم به آن کتاب را واجد بودند، روي بَغي، روي ظلم، روي سرکشي و هواي نفس.  [ و روي حسادت]

پس پيغمبران صاحب شرايع غير از صاحب شريعت اول دو کار مي کردند؛ يکي اين که قانوني براي مردم مي آوردند که اين قانون حل کننده  اختلافات مردم باشد و حقوق و حدود آنها را معين کند، کار ديگرشان اين بود که مبارزه مي کردند با بدعت هايي که قبلا پيدا شده بود، يعني مَرجع حلّ اختلافات مذهبي بودند. (همان، 58).

بنابراين استاد در فلسفه  تجديد بعثت در تاريخ به عوامل متعددي اشاره مي نمايد و معتقد است: ظهور پياپي پيامبران «عليهم السّلام» تنها معلول تغيير و تکامل شرايط زندگي و نيازمندي بشر به پيام نوين و راهنمايي نوين نيست، بلکه بيشتر معلول نابودي ها و تحريف و تبديل هاي کُتب و تعليمات آسماني بوده است. بشر چند هزار سال پيش نسبت به حفظ مواريث علمي و ديني ناتوان بوده است، و از او جز اين انتظاري نمي توان داشت. آنگاه که بشر به مرحله اي از تکامل مي رسد که مي تواند مواريث ديني خود را از دست خوردن نگهداري کند، علت عمده  تجديد پيام، و ظهور پيامبر جديد، منتفي مي گردد و شرط لازم (نه شرط کافي) جاويد ماندن يک دين، موجود مي شود (مطهري (د)، 1374، 12).

* فلسفه بعثت

استاد شهيد مرتضي مطهري، فلسفه  بعثت انبيا و ارسال رُسُل، و به عبارت ديگر فلسفه  بعثت و رسالت، را در رابطه  محکم و ناگسستني دين و دنيا و رابطه تنگاتنگ دنيا و آخرت جستجو مي کرد و در واقع فلسفه بعثت انبيا را در دو مقوله مهم مورد تحليل و تبيين قرار مي داد:

1)     ايمان به آخرت .

2)     بر پايي عدالت اجتماعي .

* ايمان به آخرت

ميان اعتقاد و باور انسان به آخرت و نشئه  ديگري از حيات، غير از نشئه  فعلي، با فلسفه  نبوت و چرايي نياز بشر به بعثت انبيا رابطه و همبستگي روشني وجود دارد. استاد اين رابطه و لزوم آن را اين چنين تبيين مي نمايند:

بدون شک اگر ما مسأله  آخرت را بپذيريم، يعني اگر قبول کنيم که زندگي بشر با مُردنش در اين دنيا پايان نمي پذيرد و نشئه  ديگر ماوراي نشئه  دنيا هم وجود دارد و بشر در آن نشئه، حيات و زندگي دارد و در آنجا هم به نوعي مَرزوق است و سعادت و شقاوتي دارد (اين جزو خبرهايي است که پيغمبران آورده و داده اند و از جنبه هاي علمي و فلسفي هم بحث هايي شده است)، بدون شک علم و عقل بشر کافي نيست براي تحقيق در مسائل آخرت و تشخيص اين که چه چيز براي سعادت اخروي نافع است و چه چيز مُضرّ . حتي بشر با علم و عقل خودش اصلا نمي تواند پي ببرد به وجود يک چنين نشئه اي. تا امروز، که علم بشر اين همه پيش رفته است، هنوز ما بعد مرگ به عنوان يک مجهول براي بشر تجلّي مي کند؛ هنوز هم واقعا، قطع نظر از هر فکري، اگر از نظر کلي بخواهيم ببينيم، به صورت يک مجهول است براي بشر، يعني نمي تواند اين را از نظر علمي صد در صد اثبات کند که چنين چيزي هست (البته يک قرائن و دلائلي هست اما يک امري که از نظر علم، قطعي تلقي شده باشد نيست). کما اين که از نظر علم نمي تواند اين را صد در صد نفي کند و بگويد نه، علم کشف کرده که چنين چيزي ...  جزء  مجهولات بشر است . پس اگر مسأله عالم آخرت را، که باز خود پيغمبران هستند که اصل وجود آن را خبر داده اند و راه سعادت و راه شقاوت در آنجا را نشان داده اند، در نظر بگيريم نياز به انبيا صد در صد قطعي است و جاي بحثي در آن نيست (مطهري (ج)، 1374، 16).

* عدالت اجتماعي

اما نياز بشر به بعثت و رسالت فقط در همين بُعد خلاصه نمي شود، بلکه نوع انسان در زندگي و حيات دنيوي خود که درگير حيات و زندگي جمعي است (هويت جمعي بشر) نيز مرکز نشانه روي انبياست. بر اين اساس استاد معتقد است:آن چيزي که بيشتر مورد بحث قرار می گيرد، مسأله  زندگي اجتماعي است که «آيا واقعا اين زندگي دنياي بشر نيازي به پيغمبران دارد يا ندارد؟». اولا ببينيم خود قرآن چه مي گويد. آيا در قرآن به اين مسأله عنايتي هست يا قرآن فقط توجه به عالم آخرت دارد؟ ما مي بينيم قرآن تنها مسأله  عالم آخرت را بيان نمي کند، مسأله  زندگي دنيا را هم از نظر هدف انبيا مطرح مي کند، خيلي هم واضح و صريح، در آن آيه  معروف «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» (حديد، 25)؛ پيامبران خودمان را با دلايل و بيّنات فرستاديم، کتاب و مقياس همراه آنها فرستاديم تا در ميان مردم عدالت بر پا بشود. پس معلوم مي شود قرآن اين را يک نيازي دانسته است و براي اين اصالتي قائل شده است، و در اين جا حتي آن هدف ديگر (يعني شناخت خداوند) را هيچ ذکر نمي کند، شايد براي اين که نشان بدهد که اين هم اصالتي دارد و واقعا اين جهت مورد نياز است و بايد باشد پس قرآن که نظر داده است که از ضرورت هاي زندگي بشر وجود عدالت است، وجود پيغمبران را براي برقراري عدالت لازم و ضروري مي داند (همان، 17).

بدين ترتيب، اگر چه امروزه تحت عناوين جديد کلامي، از قبيل وجه حاجت و نياز بشر به دين و قلمرو اديان و از اين قبيل، رابطه  دين و دنيا در برخي نظريات مخدوش نشان داده شده است و نياز انسان به دين و هدف بعثت انبيا در آخرت خلاصه شده است، اما استاد، هم از حيث قرآني و درون ديني و هم از حيث عقلي و علمي و به شيوه  برون ديني، رابطه  ناگسستني دين و دنيا و آخرت را تبيين نموده و مي گويد:

بشر يک موجود خاصي است که زندگي اش بايد زندگي اجتماعي باشد، يعني بدون اين که با يکديگر زندگي کنند و با يکديگر ارتباط داشته باشند و زندگي تعاوني داشته باشند امکان پذير نيست ....  ولي بر خلاف ساير جاندارهاي اجتماعي ، که به حکم غريزه و اجبار زندگي شان اجتماعي هست ، [ انسان ]به حکم غريزه اجبار ندارد که زندگي اش اجتماعي باشد. مقصودم اين جهت است که حيوان هاي اجتماعي از طرف خود خلقت و طبيعت مسخر و مجبورند که اجتماعي زندگي کنند؛ تقسيم کار را خود خلقت و طبيعت در ميان آنها انجام داده است؛ قانون اجتماعي شان را خود خلقت جَبراََ براي آنها وضع کرده است و آنها هم به طور خودکار، کار خودشان را انجام مي دهند. مثلا زنبور عسل، ما داريم مي خوانيم و مي بينيم که تکليف و وظيفه  خودش را اجباراََ مي داند، يعني لزومي نيست با تعليم و تربيت ياد بگيرد و کوشش کند تا بفهمد راه چيست؛ اجباراََ به او داده شده است. وظيفه و راه خودش را اجبارا مي داند. پست ها هم عوض نمي شود، هر کدام يک مقام معلومي دارند، آن که کارگر است، کارگر است و آن که مهندس است، مهندس است و آن که حاکم و حکمران و مَلَکه است، مَلَکه است. حتي ساختمان هاي اين ها با هم متفاوت است؛ به عکس بشر که بايد زندگي اش زندگي اجتماعي باشد  و به حکم اين که يک موجود مختار و عاقل و آزادي آفريده شده است، تمام اين ها را خودش بايد انجام دهد، به اختيار خودش. [ نه از روی غریزه جبری ]

خودش بايد فکر کند و برود براي خودش انتخاب کند. اين نقص ها از نظر غريزي در بشر هست، به اين معنا که به او اين غريزه داده نشده است. حالا چرا داده نشده است، آن خودش يک حساب ديگري دارد، که گفته اند چرا داده نشده است. آن وقت بشر به موجب همين که مختار و آزاد آفريده شده است، هميشه امکان تخلف از وظيفه را دارد، و به حکم اين که غريزه  حيات دارد و مي خواهد زندگي کند، نفع جو آفريده شده و دنبال منفعت خودش هست. اين است که هر فردي آن چيزي ابتدائا درباره  آن فکر مي کند اين است که در اجتماع دنبال هدف هاي شخص خودش و فرد خودش برود، نه دنبال مصلحت اجتماع، يعني آن چيزي که اول براي بشر و براي فکر بشر مطرح است منفعت فرد است، نه مصلحت اجتماع. مصلحت اجتماع را نه خوب تشخيص مي دهد و نه به فرض تشخيص دادن، رعايت مي کند. حيوان اجتماعي به حکم غريزه، مصلحت اجتماع را تشخيص مي دهد، مي رود دنبالش و به حکم غريزه هم آن را اجرا مي کند. بشر در هر دو ناحيه اين نياز را دارد، نياز دارد به يک هدايت و رهبري که او را به سوي مصالح اجتماعي اش هدايت و رهبري کند، و نيازمند است به يک قدرتي که حاکم بر وجودش باشد که آن قوه  حاکم بر وجودش او را دنبال مصالح اجتماعي بفرستد. مي گويند پيغمبران براي اين دو کار آمدند، هم او را به مصالح اجتماعي راهنمايي مي کنند و هم يک قدرتي بر وجودش مسلط مي کنند به نام (ايمان)، که به حکم اين قدرت آن مصالح اجتماعي را اجرا مي کند. دنبال آنچه که مصلحت اجتماعي تشخيص مي دهد (حالا يا به حکم وحي يا به حکم عقل و علم، فرق نمي کند) مي رود. اگر حکومت دين و حکومت انبيا در ميان بشر در گذشته و حال نبود، به عقيده  اين ها اصلا بشريتي نبود، يعني اصلا امروز بشري روي زمين نبود، بشر خودش را خورده بود، اصلا بشر فاني شده بود. بشر بقاي خودش را در روي زمين، و همين تمدني را که امروز در روي زمين دارد، مديون پيغمبران است. آنها، هم او را رهبري کردند و هم خودش را از شر خودش نگهداري کردند. حتي امروز هم که اين همه علم پيش رفته و عقل بشر کامل شده است، باز هم نقش انبيا محفوظ است، يعني همين الان هم بشر تربيت هاي انساني اي که دارد، ارث انبيا محفوظ است، يعني همين الان هم بشر تربيت هاي انساني اي که دارد، ارث از گذشته اي است که سر منشأش پيغمبران بوده اند، و مقدار انسانيتي که دارد باز هم از بقاياي همان تعليمات ديني و کتاب هاي آسماني است که اگر فرض کنيم همين الان تأثير کتاب هاي آسماني را با يک قوه و قدرتي از روح بشر به کلي بيرون بکشيم؛ اين مساوي خواهد بود با فناي بشريت، يعني با از بين رفتن روح انسانيت به طور کلي و قهرا فناي بشريت. بشر به صورت يک موجود درنده اي در خواهد آمد که هيچ روح اجتماعي نداشته باشند و همه مجبور باشند با همديگر باشند، ولي نه مجموع شيرها بخواهند با هم زندگي کنند، چون خيلي تفاوت است ميان افراد بشر، مثل يک جنگلي [خواهد بود] که در آن عده اي گوسفند باشد، عده اي گرگ، عده اي شُغال، عده اي شير، عده اي ببر، عده اي پلنگ، عده اي شتر و عده اي اسب، که اگر به جان يکديگر بيفتند قوي ضعيف را پايمال خواهد کرد (همان، 18 و 19).

نتيجه گيري

بر اساس مختلفي که در اين نوشتار بيان گرديد نتيجه مي گيريم که فلسفه بعثت بر مبناي علل و عواملي که در راستاي فرمايشات امام علي (عَلَيهِِ السَّلامُ) از زبان استاد شهيد مرتضي مطهري تبيين شد در گفتمان هماهنگ و سازگار دين و دنيا و تَلائُم ديني دنيا و آخرت معنا مي يابد. در اين تعبير از فلسفه  بعثت و توجه به ايمان به آخرت همان قدر اهميت دارد که توجه به عدالت اجتماعي و مبارزه عليه استبداد و استکبار. فلسفه  بعثت بيداري عقول آدميان است و علل و عوامل و خاستگاه رسالت بر همين اساس معنا مي يابد. در اين گفتمان ديگر کارکِرد بعثت و رسالت فقط مسائل شخصي و فردي و رابطه  انسان با خدا نيست، بلکه سه رابطه  ديگر را نيز تبيين مي کند:

1) رابطه ي انسان با خود؛

2)     رابطه ي انسان با انسان هاي ديگر (جامعه)؛

3)     رابطه ي انسان با طبيعت.

 

 

 

 

**  با اصلاحات و اضافات توسُّط : استاد سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی

 


منابع و مآخذ

1)قرآن کريم.

2) مطهري، مرتضي (1374 الف)، امدادهاي غيبي در زندگي بشر، تهران،

صدرا.

3)مطهري، مرتضي (1374 ب)، خاتميت، تهران، صدرا.

4) مطهري، مرتضي (1374 ج) ،نبوت، تهران، صدرا.

5)مطهري، مرتضي (1374 د)، ختم نبوت، تهران، صدرا.

 

 

 

 

http://www.mortezamotahari.com/fa/ArticleView.html?ArticleID=78698

 

*** مبعث و رسالت از ديدگاه علّامه شهيد مطهرّ+پایگاه اندیشوران حوزه +کلیک

*** مبعث و رسالت از ديدگاه علّامه شهيد مطهرّ+پایگاه اندیشوران حوزه +کلیک

*** مبعث و رسالت از ديدگاه علّامه شهيد مطهرّ+پایگاه اندیشوران حوزه +کلیک

*** مبعث و رسالت از ديدگاه علّامه شهيد مطهرّ+پایگاه اندیشوران حوزه +کلیک

*** مبعث و رسالت از ديدگاه علّامه شهيد مطهرّ+پایگاه اندیشوران حوزه +کلیک




درباره : حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,احکام خمس ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : مبعث و رسالت از دیدگاه علّامه شهید مطهرّی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی , پیامبر اعظم ص , نبی ص , محمد ص , رسالت , اِقرء باسم ربک الذی خلق , قرآن , عدالت , هدایت , منشور جاوید پیامبر ص , منشور جاوید محمد ص ,


نوشته شده در چهارشنبه 14 فروردين 1398 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 100 |

Related image

 

**نسيم معرفت***

 


 

 آيت الله سيد محمد جواد علوي بروجردي («نوه» مرحوم آيت الله سيد حسين  طباطبايي بروجردي از مراجع و زعيم حوزه علميه قم)  :

 


.....     .....    ....   آيت‌الله بروجردي قُدِّسَ سِرُّه به کتاب عَبَقاتُ الأَنوار ميرحامد حسين توجه بسيار داشتند......   .....

 


 

زحمت‌هايي که امثال ميرحامد حسين کشيدند، بسيار با اهميت و با ارزش است؛ ايشان نزديک به 400 طريق براي واقعه غدير در کتاب عَبَقاتُ الأَنوار نقل کرده است، مرحوم ميرحامد حسين، ادله و احاديث غدير را آورده است. بعد هر طريق را با نظر اهل تسنن از نظر رجالي تصحيح کرده است. اما فقط هنرش اين نيست، اين هم کار بسيار بزرگي‌ است، اما بزرگ‌تر از اين آمده مصدّقين اين افراد را، يعني آن کساني از رجاليون اهل تسنن را که “ثقه” گفتند دو نفر از افراد و علماي اهل تسنن آورده که آن را تصديق کردند و اين کار بسيار پرزحمتي است.

 

آيت‌الله بروجردي قُدِّسَ سِرُّه به کتاب عَبَقاتُ الأَنوار ميرحامد حسين توجه بسيار داشتند. حتي در درس خودشان اين کتاب را ترويج مي‌کردند. الان در زمان ما مثل عَبَقات تأليف نمي‌شود. منتها اشکال عَبَقات اين بوده که مجموعه‌اي دائِرةُالمَعارفي است و اگر بخواهد چاپ شود، بيش از صد جلد خواهد شد. تمام احاديث مربوط به ولايت آقا اميرالمومنين  (عَلَيهِِ السَّلامُ )  را به همين شکل جمع آوري کرده است از حديث يَومُ الدّار گرفته تا واقعه غدير ولي بعضي از مجلدات و احاديث به فارسي و بعضي به عربي و هندي هم هست. مرحوم آقاي مولانا سي يا چهل جلد اين مجموعه را تعريب کرده بود، اما من هنوز نديده‌ام که به‌طور کامل عرضه شده باشد. آيت‌الله سيد علي ميلاني «رحمة الله عليه» هم مقداري از آن را تعريب کرده بودند. اين مجموعه کتاب بسيار شامخي است، اما شناخته ‌شده هم نيست. علامه اميني در الغدير اساساً در خصوص غدير در وادي ديگري بودند و ادله ديگري براي آن آورده‌اند. يعني به راويان غدير و اشعاري که درباره اين واقعه سروده شده اشاره کرده و تکيه اصلي‌‌اش بر روي آن شواهد است و در ابتداي کتاب هم به اين مسئله اشاره کرده است. اما صاحب عَبَقات، تمام آن رواياتي را که درباره ولايت اميرالمؤمنين موجود است، از جمله حديث غدير و حديث ثقلين را آورده است. مثلاً حديث ثقلين قسم دلالت و قسم سند دارد که آن‌ها را در اثرش آورده است و انصافاً زحمت کشيده است.

 

 

 

ميرحامد حسين و تحمل مشقات فراوان براي پژوهش در باب غدير

 


 

سابقاً من به کتابخانه ايشان در هند، در شهر لکهنو رفته بودم. در لکهنو نوه‌ها و نبيره‌هاي ايشان بودند و نقل مي‌کردند که ميرحامد حسين در اواخر عمر از حيث حرکت مشکل پيدا کرده بود. لذا رختخواب و بساطش را طوري مهيا کرده بودند که وقتي او دراز مي‌کشيده، روي سينه‌اش تخته‌اي مي‌گذاشتند که کتاب را روي آن بگذارند و ايشان بخواند و فکر کند و بگويد تا کاتبي بنويسد. بر اثر مداومت بر همين کار، تمام روي سينه ايشان  پينه بسته بوده است. شخصيت عجيبي داشته، معروف است که ايشان براي دسترسي به برخي کتاب‌ها به مدينه رفته بود. از آنجا که کتاب‌ها و مستنداتش همه در دسترس ايشان نبود،  شنيده بود برخي نسخه‌هاي مورد نيازش در مدينه است. در خانه يک عالم سُنّي خادم مي‌شود تا به اين کتاب‌ها دسترسي داشته باشد. آن زمان هم کپي و امثال اين‌ها نبوده است. ميرحامد حسين بعد از مدت‌ها جلب اعتماد آن عالم سُنّي، از او اجازه گرفته بود که شب‌ها در کتابخانه بماند و از کتاب‌ها استفاده کند و شروع کرده بود به نوشتن بعضي از نسخ. کارش که تمام مي‌شود به قصد خروج از مدينه حرکت مي‌کند. آن عالم سنّي متوجه ماجرا مي‌شود. ميرحامد را تا جده تعقيب مي‌کند؛ اما ميرحامد ديگر سوار کشتي شده بود و آن عالم سُنّي نتوانسته بود به او دسترسي پيدا کند. ميرحامد حسين چنين آدم فوق‌العاده‌اي بوده است.

 

https://fa.shafaqna.com/news/621261/




درباره : حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,احکام خمس ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : اهمیت کتاب«عَبَقاتُ الأَنوار میرحامد حسیین»اززبان آیت الله سیدمحمدجواد علوی بروجردی «نوه» مرحوم آيت الله سيد حسين طباطبايي بروجردي+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی , قم , عَبَقات ,


نوشته شده در سه شنبه 28 اسفند 1397 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 91 |

Image result for ?امام خميني و عزاداري امام حسين?‎

***نسيم معرفت***


فرازهايي از فرمايشات امام خميني (ره)


ماه محرم و صفر ، ماه زنده ماندن و زنده نگهداشتن اسلام


ماه محرم و صفر، ماه برکات اسلامي است و ماه زنده ماندن اسلام است.(1) ما هر چه داريم، از اين محرم است و از اين مجالس. مجالس تبليغ ما هم از مُحرّم است، از اين شهادت سيدالشهدا
(عَلَيهِِ السَّلامُ) است.(2) محرم و صفر است که اسلام را نگه داشته است، فداکاري سيدالشهدا   (عَلَيهِِ السَّلامُ)  است که اسلام را براي ما زنده نگه داشته است. ماه محرم و صفر را بايد به ذکر مصائب اهل بيت (عَلَيهِِمُ السَّلامُ)  زنده نگه داريم که با ذکر مصائب اهل بيت (عَلَيهِِمُ السَّلامُ)، اين مذهب تا حالا زنده مانده است.(3)


رمز بقاي مذهب شيعه


بايد ببينيم رمز بقاي اين مذهب و (رمز) بقاي ممالک اسلامي (و) ممالک شيعي چه بوده است. ما بايد آن رمز را حفظ بکنيم. يکي از رمزهاي بزرگي که بالاترين رمز است، قضيه سيدالشهدا
(عَلَيهِِ السَّلامُ)  است. سيدالشهدا (عَلَيهِِ السَّلامُ)  مذهب را بيمه کرد؛ با عمل خودش، اسلام را بيمه کرد. (اين که) ائمه (عَلَيهِِمُ السَّلامُ) اين قدر اصرار کردند به اين که مجمع داشته باشيد، گريه (و) نُدبه بکنيد، براي اين (بود) که اين ، کِيانِ مذهب ما را حفظ مي کند.(4)


«کُلُّ يَومِِ عاشُورا وَ کُلُّ اَرضِِ کَربَلا»


 
«کُلُّ يَومِِ عاشُورا وَ کُلُّ اَرضِِ کَربَلا» يک کلمه بزرگي است. کربلا چه کرد؟ ارض کربلا در روز عاشورا چه نقشي را بازي کرد؟ همه زمين ها بايد اين طور باشند. نقش کربلا اين بود که سيدالشهدا (عَلَيهِِ السَّلامُ) با چند نفر جنگ کرد، عدد معدودي به کربلا آمدند و ايستادند در مقابل ظلم يزيد و در مقابل دولت جبار، در مقابل امپراتور زمان ايستادند و فداکاري کردند و کشته شدند، لکن ظلم را قبول نکردند و يزيد را شکست دادند. همه جا بايد اين طور باشد و همه روز هم بايد اين طور باشد، همه روز بايد ملت ما اين معنا را داشته باشد که امروز روز عاشورا است و ما بايد در مقابل ظلم بايستيم و همين جا هم کربلا است و بايد نقش کربلا را پياده کنيم.(5)


بالاترين جنبه مجالس ابي عبدالله(ع)


جنبه سياسي اين مجالس، بالاتر از همه جنبه هاي ديگر است، بي خود بعضي از ائمه ما
(عَلَيهِِمُ السَّلامُ) نمي فرمايند که براي من در منابر روضه بخوانيد، بي خود ائمه ما (عَلَيهِِمُ السَّلامُ) نمي گويند که هر کس بگريد يا بگرياند يا صورت گريه کردن به خودش بگيرد، اجرش فلان و فلان است. مسأله، مسأله گريه نيست، مسأله، مسأله تباکي نيست، مسأله، مسأله سياسي است که ائمه ما (عَلَيهِِمُ السَّلامُ) با همان ديد الهي که داشتند، مي خواستند که اين ملت ها را از راه هاي مختلف با هم بسيج و يکپارچه کنند تا آسيب پذير نباشند.(6)


«
کُلُّ يَومٍ عاشُورا»؛ سرمشقي براي امت اسلامي


دستور آموزنده «کُلُّ يَومٍ عاشُورا وَ کُلُّ أَرضٍ کَربَلاء» بايد سرمشق امت اسلامي باشد. قيام همگاني در هر روز و در هر سرزمين، عاشورا قيام عدالت خواهان، با عددي قليل و ايماني و عشقي بزرگ، در مقابل ستمگران کاخ نشين و مستکبران غارتگر بود و دستور آن است که اين برنامه، سرلوحه زندگي است در هر روز و در هر سرزمين.(7) .



1) صحيفه امام، ج 15، ص 330
2) صحيفه امام، ج 17، ص 58
3) صحيفه امام، ج 15، ص 330
4) صحيفه امام، ج 10، ص 216
5) صحيفه امام، ج 10، صص 122 - 123
6) صحيفه امام، ج 13، ص 323
7) صحيفه امام، ج 9، ص445 .

https://www.tasnimnews.com/fa/news/1393/08/02/538475/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%B1-%DA%86%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85




درباره : حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,احکام خمس ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : ماه محرم و صفر ، ماه زنده ماندن و زنده نگهداشتن اسلام(فرازهايي از فرمايشات امام خميني (ره))+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی , دهه محرم , حسین ع , کربلا , عزاداری , سیدالشهدا , عراق , ایران , شیعه , اسلام , مسلمانان , آزادگان ,


نوشته شده در سه شنبه 20 شهريور 1397 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 116 |

نتيجه تصويري براي امامت و ولايت

***نسيم معرفت***


** فرق امامت و ولايت چيست؟

کلمه امام به معناي پيشوا است. کلمه پيشوا درست ترجمه کلمه امام در عربي است. خود کلمه امام يا پيشوا مفهوم مقدسي ندارد. پيشوا يعني کسي که پيشرو است و عده اي تابع و پيرو او هستند، اعم از آنکه عادل و درست رو باشد و يا باطل و گمراه.[1]
قرآن هم کلمه امام را در هر دو مورد به کار برده است. در يک جا مي فرمايد:
"
وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا"[2] "ما آنها را پيشوايان هادي به امر خودمان قرار داديم".
و در جاي ديگر مي فرمايد:
"
وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَي النَّارِ"[3] "پيشواياني که مردم را به سوي آتش مي خوانند".


معناي اصطلاحي امام:


معناي اصطلاحي امام نزد علماي شيعه و سُنّي متفاوت است. بررسي ريشه اي اين معنا و تفاوت آن را بعد از بررسي معناي ولايت خواهيم گفت. اما در اينجا معناي اصطلاحي امام را اجمالاً از ديدگاه اکثر علماي شيعه اشاره مي کنيم:
"امامت يعني پيشوايي و زمامداري کلي در تمام امور ديني و دنيوي".[4]
اين پيشوايي در تمام امور، داراي شؤوني است که در بررسي معناي ولايت ذکر مي شود . طبق عقيده شيعه دارا بودن اين شؤون با عصمت همراه است و امام کسي است که از خصيصه عصمت برخوردار است.


معناي ولايت:


ولا، وَلايت، وِلايت از ماده "ولي"  (واو ، ياء ، لام )  اشتقاق يافته است. معناي اصلي اين کلمه همچنانکه راغب در "مُفرداتُ القُرآن"[5] گفته است، قرار گرفتن چيزي در کنار چيز ديگر است به نحوي که فاصله اي در کار نباشد به همين مناسبت طبعاً اين کلمه در مورد قرب و نزديکي به کار رفته است، اعم از قرب مکاني و قرب معنوي، و باز به همين مناسبت در مورد دوستي، ياري، تَصدّي امر، تسلط و معاني ديگر از اين قبيل استعمال شده است چون در همه اينها نوعي مباشرت و اتصال وجود دارد.[6] راغب راجع به کلمه وِلايت مي گويد:
ولايت (به کسر واو) به معني نصرت است و اما ولايت (به فتح واو) به معني تَصدّي و صاحب اختياري يک کار است و گفته شده است که معني هر دو يکي است و حقيقت آن همان تَصدّي و صاحب اختياري است.[7]


معناي اصطلاحي ولايت:


از نظر اسلام دو نوع ولاء وجود دارد: ولاء منفي و ولاء مثبت. يعني مسلمانان از يک طرف مأمورند که نوعي ولاء را ترک کنند که از آن به ولاء منفي تعبير مي کنيم و نوع ديگر از ولاء را داشته باشند که آن را ولاء مثبت مي ناميم. ولاء اثباتي نيز بر دو قسم است: ولاء عام و ولاء خاص. و ولاء خاص نيز اقسامي دارد همانند: ولاء زعامت ديني، ولاء زعامت اجتماعي، ولاء تصرف يا ولايت تکويني.[8]


ولايت منفي:


همان طور که گفته شد «
ولايتِ منفي» به معني ترک کردن نوعي ولاء و دوستي است. مسلمانان علاوه بر اينکه بايد با يکديگر رابطه دوستي و محبت داشته باشند و به اصطلاح داراي ولايت مثبت باشند، در مقابلِ دشمنان و کفار بايد به گونه اي ديگر رفتار کنند يعني آن دوستي و محبتي را که مابين خود دارند نسبت به کفار نداشته باشند و البته اين به معناي آن نيست که نسبت به کفار بغض و کينه داشته باشند.
در مورد ولايت منفي قرآن مي فرمايد:
"
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِياءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ کَفَرُوا بِما جاءَکُمْ مِنَ الْحَقِّ"[9] "اي کساني که ايمان آورديد، دشمن من و دشمنان خودتان را وَليّ نگيريد که دوستي بر آنان افکنيد و حال اينکه به حقي که شما را آمده است کافر شده اند".
و اين دشمني به آن جهت است که:
"
إِنْ يَثْقَفُوکُمْ يَکُونُوا لَکُمْ أَعْداءً وَ يَبْسُطُوا إِلَيْکُمْ أَيْدِيَهُمْ وَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءِ وَ وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ"[10] "اگر به شما دست يابند دشمنتان هستند و دست و زبانشان را به بدي به سوي شما مي گشايند و دوست دارند کافر شويد".


قرآن سِرِّ لزوم اجتناب و احتياط از بيگانه را اين مي داند که آنها دوست دارند ديگران نيز به کيش آنها درآيند. و البته همين کفار اگر دشمني نورزند اگر چه نبايد به عنوان دوست و سرپرست مسلمانان باشند اما رابطه محبت با آنها نفي نشده است.
"
لا يَنْهاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذينَ لَمْ يُقاتِلُوکُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِيارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطينَ"[11] "خدا باز نمي دارد شما را از کساني که با شما در دين مقاتله و جنگ نکردند و شما را از خانه هاتان بيرون نرانده اند که نيکي کنيد نسبت به آنان و دادگري کنيد همانا خدا دادگران را دوست دارد".
در مورد ولايت اثباتي عام نيز که همان رابطه دوستي بين مسلمانان است در قرآن آمده است:
"
وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ يُطيعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِکَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزيزٌ حَکيمٌ"[12]  . مردان و زنان مؤمن  بعضي وَليّ بعضي ديگرند به معروف امر مي کنند و از منکر باز مي دارند.نماز را برپا مي دارند و زکات را مي پردازند و خدا و رسولش را اطاعت مي کنند بزودي خدا آنان را مورد رحمت خويش قرار مي دهد خداوند توانا و حکيم است .


ولايتِ خاص :


ولايتِ خاص يعني ولايتي که اشخاص خاصي آن را دارا هستند و مربوط به رابطه عموم مسلمانان نيست. اين ولايت را نيز در سه قسم بيان مي کنيم:
ولاء پيشوايي، مقام مرجعيت ديني، يعني مقامي که ديگران بايد از وَليّ پيروي کنند و او را الگوي اعمال و رفتار ديني خويش قرار دهند و دستورات ديني را از او بياموزند، به عبارت ديگر مقام زعامت ديني.
ولاء زعامت، يعني حق رهبري اجتماعي و سياسي .  اجتماع نيازمند رهبر است و آن کسي که بايد زمام امور اجتماعي را بدست گيرد و شؤون اجتماعي مردم را اداره کند، وَليِّ امرِ مسلمين است.
ولاء تصرف، يا ولاء معنوي، بالاترين مراحل ولايت است اين ولايت نوعي اقتدار و تسلط فوق العاده تکويني است. مقصود از ولايت تکويني اين است که انسان در اثر پيمودن صراط عبوديت به مقام قُرب الهي نائل گردد و اثر وصول به مقام قرب - البته در مراحل عالي آن - اين است که معنويت انساني که خود حقيقت و واقعيتي است ،  در وي متمرکز مي شود و با داشتن آن معنويت   قافله سالار معنويات   مسلط بر ضمائر و شاهد بر اعمال و حجت زمان مي شود. زمين هيچگاه از وَليّي که حامل چنين معنويتي باشد و به عبارت ديگر از انسان کامل خالي نيست.


رابطه امامت و ولايت:


گفتيم که امامت داراي شؤوني است، سه قسم ولايت خاص که گفتيم، شؤون امامت را تشکيل مي دهند، يعني امام کسي است که هم زعامت ديني و هم زعامت و رهبري اجتماعي را به عهده دارد و داراي ولايت تکويني نيز هست. اين اعتقاد، اعتقاد اکثريت شيعه در مورد امامت است. اما غير شيعه بعضي از اين شؤون را براي امام نمي پذيرند. اهل سنت تنها زمامداري و سرپرستي جامعه را از شؤون امام مي داند و شأن ديگري را براي امام معتبر نمي دانند.
نتيجه آنکه ولايت و امامت تفاوت واقعي ندارد  و به اصطلاح تفاوت آنها اعتقادي است، امام همان وَليّ است و تفاوت آن تنها در اين است که ولايت شأن امامت است.


منابعي ديگر براي مطالعه بيشتر:
1- امام شناسي، علامه سيدمحمدحسين تهراني.
2- امامت و رهبري، محمدحسين مختاري مازندراني.
3- ولايت و امامت، هادي نجفي.


[1] . مرتضي مطهري، امامت و رهبري، ص 46، انتشارات صدرا.
[2] . انبياء / 73.
[3] . قصص / 41.
[4] . ابراهيم اميني، بررسي مسائل کلي امامت، ص 27، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي.
[5] . مفردات القرآن، راغب اصفهاني، مادي ولي.
[6] . مرتضي مطهري، ولاءها و ولايت ها، ص 13-15، انتشارات صدرا.
[7] . مفردات القرآن، راغب اصفهاني، ماده ولي.
[8] . مرتضي مطهري، ولاءها و ولايت ها، ص 16، انتشارات صدرا.
[9] . الممتحنه / 1 و 2.
[10] . الممتحنه / 1 و 2.
[11] . الممتحنه / 8.
[12] . توبه / 71.

http://tarikhe-eslam.blogsky.com/1390/01/22/post-25/

********************************


**  فرق امامت و ولايت چيست؟ +نسيم معرفت

** فرق امامت و ولايت چيست؟ - تاريخ اسلام

** امامت»، «ولايت»+ بحثي پيرامون مفهومِ امامت و ولايت و ولايت فقيه

** امامت و خلافت ؛ انتصاب يا انتخاب+مؤسّسه تحقيقاتي حضرت وليّعصر عج+استادحسيني قزويني

**  ولايت فقيه ؛انتخابي يا انتصابي؟+انجمن راسخون




درباره : حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,احکام خمس ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : فرق امامت و ولايت چيست؟+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی ,


نوشته شده در سه شنبه 06 تير 1396 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 217 |



 

***نسیم معرفت**

 


به نام خدا

باسلام وادب

یکی از عزیزان در یکی از گروه های مجازی متن زیر رو همراه با سوال برای بنده داده که پاسخ دهم که بحمدالله پاسخش را ذیلا  دادم.

واما متن ارسالی همراه با سوال:

آیت الله علامه برقعی قمی در خاطرات خود می نویسد : در خاطرم هست که روزی به قصد عیادت
 از بیماری در صف اتوبوس منتظر بودم که ناگهان یک ماشین شخصی جلوی من توقف کرد
و سرنشین آن مرا به اسم صدا زد و
گفت : آقای برقعی بفرمایید بالا ، نگاه کردم دیدم واعظ معروف آقای فلسفی است سوار شدم پس از سلام
 و احوالپرسی ، ایشان گفت : آقای برقعی کجایید؟ چه می کنید؟ خبری از شما نیست؟
   گفتم : جناب فلسفی به سبب عقایدم تقریبا خانه نشین شده ام و اگر می دانستید که عقایدم چیست ،
شاید مرا سوار نمی کردید. گفت : مگر شما چه می گویید؟
 گفتم : من می گویم روضه خوانی حرام است ، کمک به روضه خوانی حرام است ، گفت : چرا؟
گفتم : چون روضه خوان ها آنچه را که می گویند ، اکثرا ضد قرآن است و در واقع با پیامبر
و ائمه دشمنی می کنند.
آقای فلسفی گفت : حتی من؟! و پرسید : آیا منبر هم حرام است؟
 گفتم : آری منبر تو هم حرام است  گفت : چرا؟
برای تفهیم مطلب به او گفتم : آقای فلسفی یادتان هست در دهه عاشورا در بازار به منبر رفته بودی؟
گفت : آری  گفتم : من یکی از همان روزها که از بازار رد می شدم صدای شما را
شناختم و ایستادم که سخنان شما را بشنوم ، و شنیدم که می گفتی امام در شکم مادرش همه چیز را می داند ،
گفت : بله این موضوع در روایات ما ذکر شده
 مقصود فلسفی روایاتی بود که دلالت دارد بر علم امام قبل از تولد ، از جمله روایاتی که می گویند ،
( امام در شکم مادر از طریق ستونهای نور که در مقابل اوست همه چیز را می بیند )
گفتم : ولی این مطلب اولا ضد قرآن است که می فرماید
 
وَاللَّـهُ أَخْرَجَکُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَیْئًا وَجَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ ? لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ. سوره شریفه نحل : آیه 78
خدا شما را در حالیکه هیچ چیز نمی دانستید ، از شکم مادرانتان بیرون آورد و به شما گوش و چشم و دل داد باشد که سپاسگزاری کنید
 ثانیا ، شما در آخر همان منبر گریز به صحرای کربلا زدی و گفتی :
هنگامی که امام حسین (ع) به طرف کوفه می آمد « حر » جلوی او را گرفت و مانع شد که امام به کوفه برسد
امام ناگزیر راه دیگری را در پیش گرفت و « حر » نیز آنها را دنبال می کرد تا اینکه به جایی رسیدند
که اسب امام (ع) قدم از قدم برنداشت و هرچه امام رکاب زد و کوشید و نهیب زد و هی کرد
مرکبش حرکت نکرد ، امام ماند متحیر که را اسب حرکتی نمی کند ، در آنجا عربی را یافت ،
امام او را صدا زد و از او پرسید : نام این سرزمین چیست؟
عرب جواب داد : غاضریه ( قاذریه) ، امام سین (ع) سئوال کرد : دیگر چه اسمی دارد؟
عرب گفت : شاطی الفرات ، امام پرسید : دیگر چه اسمی دارد؟
 گفت : نینوا ، امام پرسید دیگر چه اسمی دارد؟ گفت : کربلا  امام حسین (ع) فرمود : هان ، من
 از جدم شنیده بودم که می فرمود خوابگاه شما کربلا است
سپس به فلسفی گفتم : آقای فلسفی این امامی که شما در ابتدای منبر می گفتی در شکم مادر
همه چیز را می داند و قرآن می خواند
 (چطور ، به اینجا که رسید اول اسبش فهمید و آن سرزمین را شناخت و بعد امام (ع ،
و تازه پس از پرسیدن از یک عرب بیابانی محل را شناخت؟
 جناب فلسفی این چه امامی است که شما ساخته اید؟  که نعوذ بالله اسبش پیش از او مطلع می شود؟
آیا این است حب ائمه؟  آیا این است معارف اسلام؟  چرا در مورد روایات بیشتر دقت و تامل نمی کنی



واما جواب بنده


با سلام واحترام

در رابطه با علم معصومین علیهم السلام در کتاب های کلامی و عقاید ونیز تفسیر آیات مربوط به علم غیب و... بحث های مفصل شده است که  تفصیل آن را باید در کتب مربوطه دنبال کرد.
یکی از بحث های جالب در این باره مربوط به اصل علم است که اساسا علم چیست؟ ماهیت علم چیست؟ آیا علم از کیفیات نفسانی است یا از مقوله وجود است؟ ملاصدرا در آثارش قایل است که علم از مقوله وجود است... عده ای زیادی از علماء قایل هستند که علم از کیفیات نفسانی وقایم به نفس است. ...
علم از جهاتی تقسیماتی دارد:
1-علم حسی و تجربی در برابر علم نظری وغیرحسی

2- علم حضوری در برابر علم حصولی وکسبی

3- علم فطری

4-علم لدنی و خدا دادی(علم افاضی)

در آیه 78 از سوره نحل که می فرماید:  خداوند شما را درحالی که هیچ چیز نمی دانستید از شکم مادرانتان بیرون آورد ،  مراد و منظور از آن نفی علم کسبی وحصولی است که بطور متعارف و به تدریج انسان به آن دست می یابد . جنین در شکم مادر در مطلق جهل و نادانی  از حیث علم حصولی وکسبی می باشد  اگر چه مرتبه ای از فهم وعلم حسی و لمسی خواهد داشت . ممکن است سوال شود که چرا جنین وکودک در شکم مادر از علم وآگاهی کسبی وحصولی برخوردار نیست ؟  پاسخش آن است که  ابزار علم وشناخت که مهم ترین آن ها گوش و چشم وعقل است ودر آیه مذکوره(آیه 78 سوره نحل) هم  به آن ها اشاره شده  در شکم مادر برای جنین وکودک ، به فعلیت نرسیده ویا در حد بسیار نازل وضعیف است. با توجه به نکته پیشین  که بیان کردم ، در آیه 78 از سوره نحل ، نفی  مطلق علم وآگاهی حصولی و کسبی در همین مرتبه  از جنین می نماید نه نفی همه مراتب علم زیرا که جنین در شکم مادر از علم فطری بالقوه( فطرت توحیدی و خداجویی و ....)  و علم حسی و لمسی ونیز علم حضوری بالقوه برخوردار است  لذا در بحث های تربیتی طبق آموزه های دینی معتقدیم که مادران در ایام بارداری باید مراقبت کنند. نگاه مادر و خوراک مادر و افعال خوب وبد مادر و تند خلقی وخوش خلقی مادر و.... در بچه وجنین اثر دارد و خوب و شایسته است که مادران در ایام بارداری قراءت قرآن کنند وصدای  متعارف قرآن برای جنین بگذارند و در مجالس اهل بیت علیهم السلام شرکت کنند که همه اینها در جنین اثر دارد. در باره شهید آیت الله مصطفی خمینی نقل شده که ایشان بسیار باهوش و فهیم بود و قدرت فهم ودرک بالایی داشت. یکی از دلایل خاص این هوشمندی و قدرت فهم بالای ایشان آن بود که حضرت امام خمینی وقتی که در منزل برای شاگردان درس می داد مصطفای عزیزش را که درآن زمان تو گهواره بود در اتاق درس خود حاضر می کرد لذا بحث های علمی به گوش این کودک معصوم اثر کرده بود ودر بزرگسالی آثار نبوغ در مصطفی خمینی آشکار شد. 
تااینجا ثابت شد که آیه 78 از سوره نحل ، دال بر نفی مطلق علم در همه مراتب علم  نخواهد بود . وقتی این مطلب روشن شد خواهیم فهمید که فرمایش مرحوم فلسفی که فرمود ایمه علیهم السلام در شکم مادر همه چیز را می دانند در تناقض با این آیه قرآن نیست. علوم ایمه ع   از سنخ علوم عادی  بشری نمی باشد. علوم ایمه ع از نوع( علم افاضی و لدنی) است. اساسا منابع علم امامان علیهم السلام با بشر عادی فرق فاحشی دارد . مثلا معرفت به خداوند که نوعی از علم وشناخت است در ما انسان ها از راه معلول ها می باشد به این معنی که ما از طریق پدیده های عالم و تحلیل اشیاء به خداوند معرفت وشناخت پیدا می کنیم  و به اصطلاح شناخت ما نوعا و یا همه اش( شناخت انی به کسر همزه و تشدید نون) است یعنی شناخت ومعرفت از پایین به بالا  ولی شناخت ومعرفت امامان علیهم السلام به خداوند  از نوع (بک عرفتک ) می باشد و از بالا به پایین است.با توجه به این نکات   همه ایمه علیهم السلام در شکم مادرانشان همه چیز را به اذن الله اگاه بودند. آیه 78 از سوره نحل  نفی علم فطری و حسی و لمسی و حضوری و  نیز نفی علم افاضی ولدنی  نمی کند بلکه فقط وفقط نفی علم حصولی و کسبی برای عموم بشر (بشرعادی غیر معصوم ) می نماید.
یکی از بحث هایی که درباره علم معصومین ع میشود آن است که آیا ایمه ع  علم غیب به همه چیز دارند یا نه؟ در این باره باید عرض کنم که علم غیب مطلق از جمیع جهات مختص به خداوند تبارک وتعالی است وغیر خداوند حتی امامان ع علم غیب مطلق من جمیع الجهات ندارند. آری براساس آیات قرآن خداوند به هرکسی که بخواهد براساس حکمتش علم غیب خواهد داد وبه پیامبر اسلام ص و ایمه ع  آنچنان علم غیب  عطاء فرموده که به احدی چنین عنایت نفرموده است. خداوند هر آن علمی را که در راستای رسالت پیامبر ص و امامان ع باشد به آنها عنایت فرمود.  ممکن است سوال شود که آیا ممکن است امامان ع در باره چیزی علم  و یا علم غیب نداشته باشند؟  پاسخ آن است که طبق روایتی از امام صادق ع آمده است که  امام معصوم هر وقت بخواهد و اراده کند خداوند او را آگاه خواهد کرد .... پس معلوم میشود که گاهی در برخی از امور جزییه که ربطی به مقام رسالت ایمه ع ندارد ممکن است امام معصوم اگاهی نداشته باشد  مثلا در حادثه لَیلةُ المَبیت که علی ع جای پیامبر ص خوابیده از حوادث جزئیّه و شخصیه ای است که علی ع علم نداشت که در آن شب کشته نخواهد شد واگر علم داشت که شهید نمی شود نشانه کمال نبود.  البته باز دراین رابطه مطالب ظریف ودقیقی وجود دارد که مجال پرداختن به آن ها نیست. امیدوارم  مطالبی که مطرح کردم تاحدی پاسخ سوال را داده باشد ولی خواهش بنده آن است که حتما مطالب را از روی دقت مطالعه بفرمایید......

 

سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

 


 

** آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی

 

 

 

** وبلاگ روستای سادات محله  (بوجایه - لاهیجان)

 

** وبلاگ روستای سادات محله  (بوجایه - لاهیجان)

 

 




درباره : حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,احکام خمس ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : آیا ایمه( علیهم السلام)در شکم مادرانشان همه چیز را می دانستند؟!!+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی , آیت الله سعادت میرقدیم لاهیجی ,


نوشته شده در پنجشنبه 17 فروردين 1396 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 166 |

نتيجه تصويري براي فضايل حضرت فاطمه

***نسيم معرفت***

مقام علمي حضرت فاطمه  (سَلامُ اللهِ عَلَيها)

فضايل و کمالات حضرت زهرا سلام الله عليها، مانند فضايل ساير معصومان است چون آن حضرت دختر خاتم پيامبران است که براي تولدش رسول خدا (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  چنين بشارت داده شد: إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ: مابراي تو خيرفراوان عطا کرديم .  براي درک مقام معنوي و فضايل آن حضرت کافي است که روايات رسيده از پيامبر اکرم (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) را از خاطر بگذرانيم. فاطمه بهترين زنان دو عالم است، افضل از همه بانوان جهان از مقام عصمت کبري برخوردار بود، و از هر حيث نسبت به بانوان جهان برتري و الگوي زنان بعد از خود است «فاطمه سيدة زنان عالمين است».

چنانکه در روايات فراوان آمده است، حضرت زهرا تنها بانويي بود که در شأن همسري اميرمؤمنان بود و اگر علي نبود براي زهرا کُفوي نبود، اين روايت و روايتهاي ديگري که در منابع حديثي درباره مقام و فضيلت حضرت زهرا آمده است همه نشانگر اين است که اين بانو فضايل و مقام معنوي و علمي بسيار بالايي داشت. از نظر علمي در حدّي بود که ساير ائمه در آن درجه قرار داشتند، اگر آن بانو هم کُفوي غير از علي نداشت اين حقيقت بيانگر عظمت علمي حضرت زهرا(س) است.

از امام صادق  (عَلَيهِ السَّلامُ )   نقل شده که سؤال فرمود: آيا ميدانيد تفسير کلمه «فاطمه» چيست؟ راوي گويد: خير مولايم مرا به تفسير آن آگاه فرماييد. فرمود يعني که شرّ و بدي در وجود او راهي ندارد و اگر براي همسري اين بزرگوار  ، علي  (عَلَيهِ السَّلامُ ) نبود تا قيامت کسي همشأن ايشان نميشد[1] مقام علمي آن حضرت نيز چونان علي(ع) بعد از پيامبر سرآمد تمام بشريت است اگرچه عرصه را به آن حضرت به قدري تنگ نمودند که اندکي پس از پدر مهربانش دنيا را ترک کرد و با پهلوي شکسته به حضور پدرش شتافت.

«وَ اللَّهِ لَقَدْ فَطَمَهَا اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى بِالْعِلْمِ وَ عَنِ الطَّمْثِ بِالْمِيثَاقِ: به خدا سوگند که خداوند آن بانو را از علم مملو ساخت و از ناپاکيهاي زنان در عالم در منع کرد و مبرا نمود.»[2] «به خدا سوگند خداوند متعال آن حضرت را به قدري در علم وسعت و ظرفيت داد که از علم بشري بي نياز نمود و هرگز نيازي به آموختن از ديگران نداشته باشد زيرا پدرش اولين معلم اسلام است و آخرين پيامبر است که خداوند او را با دين کامل و کتاب آسمانيش به سوي بشريت فرستاد».[3]  همچنانکه علي (عَلَيهِ السَّلامُ ) مي فرمود: «بپرسيد از من از هر چيزي که نميدانيد و از هر چيزي که مي خواهيد زيرا که در اين سينة من علومي انباشته شده که از پيامبر فراگرفته ام و همواره دنبال مردمي هستم که لياقت داشته باشد، تا آن را به آنها بياموزم. فاطمه نيز از اين مقام رفيع علمي برخوردار بود، چون همشأن با علي (عَلَيهِ السَّلامُ ) در تمام فضايل معنوي و علمي بود، اگر ما به خطبه آن حضرت که درباره دفاع از ولايت که در مسجد ايراد فرمود خوب تأمل کنيم خطبه اش را همسنگ خطبه هاي اميرمؤمنان خواهيم يافت.[4]

مرحوم مجلسي دربارة تفسير حديث امام باقر عليه السلام فرمود: «فَطَمَهَا اللهُ بِالعِلمِ» يعني به سبب کثرت علم از جهل بريده شد و به قدري علم دارد که جهالت هرگز در آن راه ندارد و از آغاز آفرينش برخوردار از علوم رباني شده[5] بنابراين آن حضرت تنها دختر پيامبر اکرم بوده است که فرزندانش امامان معصومي چون حسن و حسين هستند که هر يک معدن و مخرن علوم الهي بودند و در حضور آن بانو تعليم و تربيت ديده بودند.

از طرفي آن بانو تنها هم شان اميرمؤمنان(ع) بود و از هر جهت خصوصاً از جهت علمي و همچنين يازده امام معصوم که وارث علم الهي هستند، فرزندان آن حضرت هستند و تمام آنها به فضائل آن حضرت تصريح کرده اند و آن حضرت در تمام فضائل با آنها شريک است[6] و آنها وارث علم فاطمه (س) هستند که مُصحَف فاطمه به آنها رسيد.

** چند داستان در مورد زندگي حضرت فاطمه (سَلامُ اللهِ عَلَيها)

اصل پوشش ظاهر(حجاب) و دارا بودن صفت کمالي عفاف براي زن مؤمنه يکي از وظايف ديني و انساني به شمار مي رود که زنان مسلمان جهت حفظ تقوي و کسب رضايت خدا و رسول خدا صلي الله عليه و آله و ابراز بندگي خدا از طرفي، و جهت حفظ امنيت اخلاقي اجتماع از سوي ديگر بايد ملتزم به آن باشند. يکي از پيام هاي صريح زندگي فاطمه زهرا سلام الله عليها اهميت دادن آن بانوي گرامي به حجاب و پوشش در حد فوق العاده مي باشد که در اين مختصر به ذکر دو روايت کفايت مي کنيم.

1. از امام کاظم عليه السلام روايت است که علي عليه السلام فرمود: نابينائي اجازه خواست و بر فاطمه سلام الله عليها وارد شد پس حضرت زهرا خود را از او پوشاند، رسول خدا (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) به وي فرمود: براي چه خود را از او مي پوشاني در حالي که تو را نمي بيند؟ فاطمه (سَلامُ اللهِ عَلَيها)  عرض کرد: اگر او مرا نمي بيند همانا من او را مي بينم و وي بوي مرا استشمام مي کند. آنگاه رسول خدا (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) فرمودند: گواهي مي دهم که بي شک تو پاره تن مني.[7] از اين روايت علاوه بر پوشاندن بدن، لزوم پوشش بوي عطر زنان هم از مردان نامحرم فهميده مي شود.

2. و نيز علي عليه السلام مي فرمايند: خدمت رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله بوديم، آن حضرت پرسيد چه چيزي براي زنان نيکو و رواست؟ حضرت زهرا (سَلامُ اللهِ عَلَيها) فرمودند: «خَيْرٌ لِلِنّساءِ أنْ لا يَرَيْنَ الرِّجالَ وَ لا يَراهُنَّ الرِّجالُ.[8]  آنچه براي زنان نيکوست اينکه بدون ضرورت مردان نامحرم را نبينند و نامحرمان نيز او را ننگرند.

حضرت زهرا (سَلامُ اللهِ عَلَيها) در عبادت و عصمت به حدّي رسيده بود که در حديث مُتفق ميان شيعه و اهل سنت آمده است که پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله در رابطه با عصمت و عبادت آن حضرت فرمودند: «يا فاطِمَهُ اِنَّ اللهَ يَغضِبُ لِغَضَبِکِ وَ يَرضَى لِرضاکِ» اي فاطمه  : خداوند با خشم تو خشم مي کند و با رضاي تو راضي مي شود.[9] آن حضرت گاهي تا صبح مشغول عبادت مي شد، حضرت امام حسن عليه السلام مي فرمايند: شب جمعه اي ديدم که مادرم همواره در رکوع و سجود بود تا اينکه صبح شد و مي شنيدم که براي مردان و زنان مؤمن دعا مي کرد و نام مي برد ولي براي خود دعا نکرد. گفتم: اي مادر چرا براي خويش دعا نمي کني همانگونه که براي ديگران دعا مي کني؟ فرمود: پسرم اوّل همسايه بعد خانه.[10]

اين روايات علاوه بر اينکه تأکيد بر شب زنده داري ها و عبادتهاي آن حضرت دارد مي رساند که حضرت زهراء نسبت به اطرافيان و همسايگان خويش بي تفاوت نبودند و همواره در حقّ بندگان خوب خدا خيرخواه و براي رفع حوائج آنان دعا مي کردند.

پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله در مورد دخت گراميش مي فرمود: ،فاطمه حوريه اي انساني است هرگاه در محراب در مقابل خداوند خويش مي ايستد. نور او براي ملائکه آسمان همچون نور ستاره ها براي اهل زمين مي درخشد، خداوند عزوجل مي فرمايد: اي فرشتگان من بنگريد به بندة من فاطمه، سرور بندگانم، که در مقابل من ايستاده و بند بند بدن او از خوف من مي لرزد و با خشوع قلب خود به عبادت من روي آورده است، شما را گواه مي گيرم که شيعيان او را از آتش جهنم امان دادم.[11]

حسن بصري با اينکه از طرفداران اهل بيت عليهم السلام نيست مي گويد: در اين امت کسي عابدتر از فاطمه سلام الله عليها نبود، آنقدر به عبادت مي ايستاد که قدمهايش وَرم مي نمود.[12]

حضرت زهرا سلام الله عليها در لحظات آخر عمر خويش همچون ايام گذشته مشغول عبادت و راز و نياز با حضرت احديت بود و شيعيان و پيروان اسلام و نيز در حقّ گنهکاران و خطا پيشه گان امت اسلامي دعا مي کرد و طلب مغفرت براي آنان از بارگاه خداوند متعال داشت. اسماء همسر جعفر طيار نقل مي کند که در لحظه هاي آخر عمر حضرت زهراء (سَلامُ اللهِ عَلَيها) متوجه آن بزرگ بانوي عالم بودم، ابتداء غسل کرد و لباسهايش را عوض نمود و در خانه مشغول راز و نياز با خدا شد. جلو رفتم، فاطمه (سَلامُ اللهِ عَلَيها) را ديدم که رو به قبله نشسته و دستها را به سوي آسمان بلند کرده و چنين دعا مي کند: «اِلهي وَ سَيِّدي اَسْئَلُکَ بِالذَّيِنَ اصْطَفَيْتَهُمْ وَ بِبُکاءِ وَلَدَيَّ في مُفارَقَتِي اَنْ تَغْفِرَ لِعُصَاةِ شيعَتِي وَ شيعَةِ ذُرِّيَتِي. پروردگارا، بزرگوارا، بحقّ پيامبراني که آنها را برگزيدي و به گريه هاي فرزندانم در فراق من، از تو مي خواهم گناهکاران شيعيان من و شيعيان فرزندان مرا ببخشائي».[13]

و اينها خود بزرگترين درس از زندگي سرشار از ايمان آن حضرت مي باشند که مي توانند تحولّي عميق در دلهاي خفته و پژمرده از غفلت و ناداني انسانها در تمامي قرون و بالاخص در عصر حاضر ايجاد کنند. اميد است با پيروي از ائمه اطهار عليهم السلام بتوانيم زندگي پر از معنويت و ايمان براي خود و جامعه خود بسازيم. در پايان حديثي از حضرت رسول اکرم صلي الله عليه و آله در رابطه با حضرت زهراء سلام الله عليها ذکر مي کنيم. انشاءالله که بتوانيم در زمرة محبان واقعي اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام قرار گيريم.

قال رسول الله (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) : «يَا سَلْمَانُ مَنْ أَحَبَّ فَاطِمَةَ ابْنَتِي فَهُوَ فِي الْجَنَّةِ مَعِي وَ مَنْ أَبْغَضَهَا فَهُوَ فِي النَّارِ يَا سَلْمَانُ حُبُّ فَاطِمَةَ يَنْفَعُ مِائَةََ مِنَ المَواطِنٍ أَيْسَرُ تِلْكَ الْمَوَاطِنِ الْمَوْتُ وَ الْقَبْرُ وَ الْمِيزَانُ وَ الْمَحْشَرُ وَ الصِّرَاطُ وَ الْمُحَاسَبَةُ فَمَنْ رَضِيَتْ عَنْهُ ابْنَتِي فَاطِمَةُ رَضِيتُ عَنْهُ وَ مَنْ رَضِيتُ عَنْهُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ وَ مَنْ غَضِبَتْ عَلَيْهِ فَاطِمَةُ غَضِبْتُ عَلَيْهِ وَ مَنْ غَضِبْتُ عَلَيْهِ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ يَا سَلْمَانُ وَيْلٌ لِمَنْ يَظْلِمُهَا وَ يَظْلِمُ‏ ذُرِّيَّتَهَا وَ شِيعَتَهَا : رسول خدا صلي الله عليه و آله به سلمان فرمودند: اي سلمان، هر کس دخترم را دوست بدارد او بامن در بهشت است و هر کس او را دشمن بدارد او در آتش است. اي سلمان، حبّ فاطمه سلام الله عليها در صد جايگاه سود مي دهد، آسانترين آن جايگاه ها مرگ و قبر و ميزان و صراط و محاسبه است. هر کس از او، دخترم راضي باشد من از او راضيم و هر کس من از او راضي باشم خدا از او راضي باشد و هر که بر او خشم کند من بر او خشم کنم و هر کس بر او خشم نمايم خدا بر او خشم کند. اي سلمان، واي بر کسي که به او و شوهرش ستم کند. واي بر کسي که به ذرّية او ستم کند.»[14]

تسبيحات حضرت زهرا سلام الله عليها

روايتي در کتاب هاي متعدد از جمله «مَن لا يَحضُرُ هُ الفَقيه» آمده که امير مؤمنان علي (عَلَيهِ السَّلامُ ) خطاب به مردي از بني سعد فرمود: اين جريان را از خود و فاطمه به شما مي گويم: فاطمه نزد من بود و فاطمه کسي بود که در امور زندگي و کار منزل بسيار زحمت مي کشيد، با مَشک آب مي آورد، و آسياب مي کرد تا اين که دست او زخم مي شد، خانه را جارو مي کرد تا اين که لباس او غبارآلود مي شد، و در کارهاي پختن غذا زحمت مي کشيد و از اين جهت بسيار خسته و لباس هاي او از دود هيزم سياه مي شد. من روزي به او گفتم اگر نزد پدرتان برويد و از او خدمت کاري بخواهيد که در کارهاي منزل به شما کمک کند، شايد از اين زحمت ها مقداري راحت شويد.

فاطمه نزد پيامبر صلي الله عليه و آله رفت، ديد افرادي در حضور پيامبر هستند. فاطمه حياء کرد و چيزي به پيامبر نگفت و برگشت، اما پيامبر فهميد که فاطمه براي کاري آمده بوده است. فرداي آن روز، حضرت آمد و فرمود: يا فاطمه ديروز براي چه کاري نزد من آمده بودي؟ ما ترسيديم که اگر چيزي نگوييم شايد حضرت بلند شود و برود، لذا جريان را مطرح کرديم و کارهاي سنگيني را که فاطمه در منزل انجام مي داد و سبب خستگي او مي شد با حضرت بازگو نموديم. حضرت در پاسخ فرمود: آيا به شما چيزي که از خدمت کار منزل بهتر باشد نياموزم؟ بعد فرمود: 34 مرتبه «الله اکبر»، و 33 مرتبه «الحمد لله» و 33 مرتبه «سبحان الله» بگوييد. بعد فاطمه سر بلند کرد و سه بار گفت: ما از خدا و رسول خدا راضي شديم.[15] اين اصل جريان بوجود آمدن تسبيح حضرت زهرا (سَلامُ اللهِ عَلَيها) بود اما به دليل اهميت اين ذکر شريف، چند نمونه از رواياتي را که درباره فضيلت آن وارد شده بازگو مي کنم.

1. امام صادق عليه السلام فرمود: «مَنْ سَبَحَ تَسبِیحَ فَاطِمَةَ غَفَرَ اللهُ لَهُ : يعني هر کسي تسبيح حضرت فاطمه بجا آورد خداوند گناهان او را مي آمرزد.»[16]

2. نيز امام صادق عليه السلام فرمود: «تَسبيحُ الزَّهراءِ فاطِمَةَ سَلامُ اللهِ عَلَيها فِي دُبُرِ کُلِّ صَلاةِِ اَحَبُّ اِلَيَّ مِن صَلاةِ اَلفِ رَکعَةٍ فِي کُلِّ يَومِِ: يعني بجا آوردن تسبيحات حضرت فاطمة زهرا در تعقيب هر نماز براي من از هزار رکعت نماز در هر روز محبوب تر است.»[17]

3. يکي از روات مي گويد نزد امام صادق عليه السلام از سنگيني گوشم شکايت کردم. حضرت فرمود: «عَلَيکَ بِتَسبِيحِ فاطِمَةَ سَلامُ اللهِ عَلَيها: يعني بر شما باد به گفتن تسبيحات حضرت زهرا.»[18]

پي نوشت ها:


[1]  موسوي، محمد کاظم، فاطمه از مهد تا لحد، نشر آقاق، چاپ چهارم، 1371، ص65.

[2]  مجلسي، بحارالانوار، ج43، ص14، 15، و رحماني همداني، فاطمه الزهرا و بهجه قلب المصطفي، تهران، مرضيه، چاپ دوم، 1372ش، ص149.

[3]  موسوي، محمدکاظم، پيشين، ص 64.

[4]  ر.ک: خطابة فدک، عزالدين زنجاني، شرح خطبه حضرت زهرا، مشهد، چاپ اول، ص40.

[5]  مجلسي، پيشين، ج 43، ص65، 101. و ر.ک: رحماني همداني، پيشين، ج43، ص14.

[6]  ر.ک: رحماني همداني، پيشين، ص37، 60 و ص9، 13. فضائل حضرت زهرا از زبان فرزندانش.

[7]  قزويني، سيد محمدکاظم، فاطمة الزهرا از ولادت تا شهادت، ترجمه علي کرمي، انتشارات نشر مرتضي، چاپ چهارم، 1382ش، ص330.

[8]  نيلي پور، مهدي، فرهنگ فاطميه، اصفهان، انتشارات مرکز فرهنگي شهيد مدرس، چاپ سوم، 1382ش، ص250.

[9]  شيخ طبرسي، فضل بن حسن، اعلام الوري با علام الهدي، مؤسسه آل البيت، لإحياء التراث، چاپ اول، 1417ق، ج1، ص294.

[10]  علامه مجلسي، تاريخ چهارده معصوم(ع)، چاپ نهم، انتشارات سرور، 1382ش، ص193.

[11]  قزويني، سيدمحمدکاظم، فاطمة الزهرا از ولادت تا شهادت، ترجمه علي کرمي، انتشارات نشر مرتضي. چاپ چهارم، 1382ش، ص301.

[12]  همان.

[13]  فرهنگ فاطميه، همان، ص15.

[14]  همان، ص13.

[15]  شيخ صدوق، محمد، من لا يحضره الفقيه، ج1، ص 320.

[16]  حلي، وسايل الشيعه، قم، نشر مؤسسه اهل البيت، 1416 ق، ج 6، ص 439، کتاب صلوة، باب 7.

[17]  مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، بيروت، نشر دار احياء، 1403هـ ق، ج 82، ص 332.

[18]  همان، ص 334.

** اصلاح و اِعراب گذاری احادیث در متن فوق  : توسط  استاد سيداصغر سعادت ميرقديم 

 

 

http://www.hawzah.net/fa/Article/View/93445

 

عَنْ سَلْمَانَ الْفَارِسِيِّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ: يَا سَلْمَانُ مَنْ أَحَبَّ فَاطِمَةَ ابْنَتِي فَهُوَ فِي الْجَنَّةِ مَعِي وَ مَنْ أَبْغَضَهَا فَهُوَ فِي النَّارِ يَا سَلْمَانُ حُبُّ فَاطِمَةَ يَنْفَعُ فِي مِائَةِ مَوْطِنٍ أَيْسَرُ تِلْكَ الْمَوَاطِنِ الْمَوْتُ وَ الْقَبْرُ وَ الْمِيزَانُ وَ الْمَحْشَرُ وَ الصِّرَاطُ وَ الْمُحَاسَبَةُ فَمَنْ رَضِيَتْ عَنْهُ ابْنَتِي فَاطِمَةُ رَضِيتُ عَنْهُ وَ مَنْ رَضِيتُ عَنْهُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ وَ مَنْ غَضِبَتْ عَلَيْهِ فَاطِمَةُ غَضِبْتُ عَلَيْهِ وَ مَنْ غَضِبْتُ عَلَيْهِ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ يَا سَلْمَانُ وَيْلٌ لِمَنْ يَظْلِمُهَا وَ يَظْلِمُ‏ ذُرِّيَّتَهَا وَ شِيعَتَهَا. (بحارالانوار، ج٢٧، ص١١۶)

سلمان می‌گوید: رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: ای سلمان هرکه دخترم فاطمه را دوست بدارد در بهشت در کنار من خواهد بود، و هرکه او را دشمن بدارد در آتش جهنم خواهد بود. ای سلمان دوستی فاطمه در صد جایگاه به حال انسان سودمند است که راحت‌ترین آنها عبارت‌اند از: مرگ، قبر، میزان، سنجش، محشر، و پل صراط و حساب‌کشی؛ پس دخترم فاطمه از هر کس راضی باشد، من از او خشنود می‌شوم و هر کس من از او راضی شوم خدا از او خرسند خواهد بود. و هر کس فاطمه از او خشمگین باشد، من بر او خشم می‌کنم و هر کس من بر او خشم کنم، خداوند بر او غضب می‌کند. ای سلمان وای بر کسی که به فاطمه و به فرزندان و شیعیانش ظلم و ستم کند!

**چهل حدیث فاطمی -

**چهل حدیث فاطمی -

 

**معنا و سند حدیث «إِنَّ فَاطِمَةَ خُلِقَتْ حُورِیَّةً فِی صُورَةِ إِنْسِیَّةٍ»


 




درباره : حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,احکام خمس ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : مقام علمی حضرت فاطمه (سلام الله علیها)+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی , حضرت فاطمه س , ایام فاطمیه ,


نوشته شده در چهارشنبه 11 اسفند 1395 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 238 |

نتیجه تصویری برای اربعین حسینی

***نسيم معرفت***

**اهميت اربعين حسيني در کلام مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي

اهميت اربعين از کجاست؟ صِرف اينکه چهل روز از شهادت شهيد مي گذرد، چه خصوصيتي دارد؟ اربعين خصوصيتش به خاطر اين است که در اربعين حسيني ياد شهادت حسين زنده شد و اين چيز بسيار مهمي است. شما فرض کنيد اگر اين شهادت عظيم در تاريخ اتفاق مي افتاد يعني حسين بن علي و بقيه شهيدان در کربلا شهيد مي شدند، اما بني اميه موفق مي شدند همانطور که خود حسين را و ياران عزيزش را از صفحه روزگار برافکندند و جسم پاکشان را در زير خاک پنهان کردند، ياد آنها را هم از خاطره نسل بشر در آن روز و روزهاي بعد محو کنند. ببينيد در اين صورت آيا اين شهادت فايده اي براي عالَم اسلام داشت؟ يا اگر هم براي آن روز يک اثري مي گذاشت، آيا اين خاطره در تاريخ هم، براي نسل هاي بعد هم، براي گرفتاري ها و سياهي ها و تاريکي ها و يزيدي هاي دوران آينده تاريخ هم اثري روشنگر و افشا کننده داشت؟ اگر حسين شهيد مي شد، اما مردم آن روز و مردم نسل هاي بعد نمي فهميدند که حسين شهيد شده، آيا اين خاطره چه اثري و چه نقشي مي توانست در رشد و سازندگي و هدايت و برانگيزانندگي ملت ها و اجتماعات و تاريخ بگذارد؟

مي بينيد که هيچ اثري نداشت، بله حسين که شهيد مي شد، خود او به اَعلي عِلِّيّينِ رضوان خدا مي رسيد، شهيداني که کسي نفهميد و در غربت، در سکوت، در خاموشي شهيد شدند، به اجر خودشان در آخرت رسيدند، روح آنها فُتوح و گشايش را در درگاه رحمت الهي به دست آورد، اما آيا چقدر درس شدند، چقدر اُسوه شدند، درس، آن شهيدي مي شود که شهادت او و مظلوميت او را نسل هاي معاصر و آينده او بدانند و بشنوند، درس و اُسوه آن شهيدي مي شود که خون او بجوشد و در تاريخ سرازير بشود، مظلوميت يک ملت آن وقتي مي تواند زخم پيکر ستم کشيده شلاق خورده ملت ها را شفا بدهد و مرهم بگذارد که اين مظلوميت فرياد بشود، اين مظلوميت به گوش انسان هاي ديگر برسد، براي همين است که امروز ابرقدرت ها صدا توي صدا انداختند که صداي ما بلند نشود، براي همين است که حاضرند پول هاي گزاف خرج کنند تا دنيا نفهمد که جنگ تحميلي چرا به وجود آمد، با چه انگيزه اي، با دست که، با تحريک که. آن روز هم دستگاه هاي استکباري، حاضر بودند هر چه دارند خرج کنند به قيمت اين که نام و ياد حسين و خون حسين و شهادت عاشورا مثل درس در مردم آن زمان و ملتهاي بعد باقي نماند و شناخته نشود. البته در اوائل کار درست نمي فهميدند که چقدر مطلب با عظمت است. هر چه بيشتر گذشت، بيشتر فهميدند.

در اواسط دوران بني عباس حتي قبر حسين بن علي  (عَلَيهِِ السَّلامُ )  را ويران کردند، آب انداختند، خواستند از او هيچ اثري باقي نماند. نقش ياد و خاطره شهيدان و شهادت اين است، شهادت بدون خاطره، بدون ياد، بدون جوشش خون شهيد، اثر خودش را نمي بخشد و اربعين آن روزي است که برافراشته شدن پرچم پيام شهادت کربلا در آن روز آغاز شد و روز بازماندگان شهداست. حالا چه در اربعين اول، خانواده امام حسين  (عَلَيهِِ السَّلامُ )  به کربلا آمده باشند و چه نيامده باشند.

اما اربعين اول آن روزي است که براي اولين بار زائران شناخته شده حسين بن علي به کربلا آمدند؛ جابربن عبدالله انصاري است و عطيه از اصحاب پيغمبر، از ياران امير المومنين آمدند آن جا و جابربن عبدالله حتي نابينا بود - آن طور که در نوشته ها و اخبار هست - و دستش را عطيه گرفت و برد روي قبر حسين بن علي گذاشت و او قبر را لمس کرد و گريه کرد و با حسين بن علي  (عَلَيهِِ السَّلامُ )  حرف زد و با آمدن خود و با سخن گفتن خود خاطره حسين بن علي را زنده کرد و سنت زيارت قبر شهداء را پايه گذاري کرد. يک چنين روزمهمي است روز اربعين.

هدف از حرکت امام حسين  (عَلَيهِِ السَّلامُ )

حرکت امام حسين  (عَلَيهِِ السَّلامُ )  براي اقامه حق و عدل بود. «...إِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِْصْلاحِ فى أُمَّةِ جَدّى، أُريدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَأَنْهى عَنِ الْمُنْكَرِ»[1]

در زيارت اربعين که يکي از بهترين زيارات است، مي خوانيم: «... وَ مَنَحَ النُّصْحَ وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلَالَةِ ...». آن حضرت در بين راه، حديث معروفي را که از پيامبر   (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  نقل کرده اند، بيان مي فرمايند: «اَيُّهَا النّاسُ؛ اِنَّ رَسُولَ اللّهِ (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)   قالَ : «مَنْ رَاى سُلْطاناً جايِراً مُسْتَحِلاًّ لِحُرُمِ اللهِ، ناکِثاً لِعَهْدِ اللهِ، مُخالِفاً لِسُنَّهِ رَسُولِ اللهِ، يَعْمَلُ فِي عِبادِاللهِ بِالاِثْمِ وَ الْعُدْوانِ فَلَمْ يُغَيِّرْ عَلَيْهِ بِفِعْل، وَ لاَ قَوْل، کانَ حَقّاً عَلَى اللهِ اَنْ يُدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ... »[2] تمام آثار و گفتار آن بزرگوار و نيز گفتاري که درباره ي آن بزرگوار از معصومين رسيده است، اين مطلب را روشن مي کند که غرض، اقامه ي حق و عدل و دين خدا و ايجاد حاکميت شريعت و برهم زدن بنيان ظلم و جور و طغيان بوده است. غرض، ادامه ي راه پيامبر اکرم  (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  و ديگر پيامبران بوده است که: « (السَّلامُ عَلَيْكَ ) يَا وَارِثَ آدَمَ صَفْوَةِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ نُوحٍ نَبِيِّ اللَّهِ... »[3] و معلوم است که پيامبران هم براي چه آمدند: «  لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ   سوره حديد آيه 25 ». اقامه ي قسط و حق و ايجاد حکومت و نظام اسلامي.

اهميت اربعين

اساساً اهميت اربعين در آن است که در اين روز، با تدبير الهي خاندان پيامبر   (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  ياد نهضت حسيني براي هميشه جاودانه شد و اين کار پايه گذاري گرديد. اگر بازماندگان شهدا و صاحبان اصلي، در حوادث گوناگون - از قبيل شهادت حسين بن علي  (عَلَيهِِ السَّلامُ ) در عاشورا - به حفظ ياد و آثار شهادت کمر نبندند، نسل هاي بعد، از دستاورد شهادت استفاده ي زيادي نخواهند برد.

درست است که خداي متعال، شهدا را در همين دنيا هم زنده نگه مي دارد و شهيد به طور قهري در تاريخ و ياد مردم ماندگار است ؛ اما ابزار طبيعي يي که خداي متعال براي اين کار - مثل همه ي کارها - قرار داده است، همين چيزي است که در اختيار و اراده ي ماست. ما هستيم که با تصميم درست و بجا، مي توانيم ياد شهدا و خاطره و فلسفه ي شهادت را احيا کنيم و زنده نگهداريم.

رمز زنده ماندن واقعه ي عاشورا

 اگر زينب کبري  (سَلامُ اللهِ عَلَیها)   و امام سجّاد ( صَلَواتُ اللهِ عَلَیهِ)  در طول آن روزهاي اسارت - چه در همان عصر عاشورا در کربلا و چه در روزهاي بعد در راه شام و کوفه و خود شهر شام وبعد از آن در زيارت کربلا و بعد عزيمت به مدينه و سپس در طول سالهاي متمادي که اين بزرگواران زنده ماندند - مجاهدات و تبيين و افشاگري نکرده بودند و حقيقت فلسفه ي عاشورا و هدف حسين بن علي و ظلم دشمن را بيان نمي کردند، واقعه ي عاشورا تا امروز، جوشان و زنده و مشتعل باقي نمي ماند.

چرا امام صادق  (عَلَيهِِ الصَّلاةُ وَ السَّلامُ ) - طبق روايت - فرمودند که هر کس يک بيت شعر درباره ي حادثه ي عاشورا بگويد و کساني را با آن بيت شعر بگرياند، خداوند بهشت را بر او واجب خواهد کرد؟ چون تمام دستگاههاي تبليغاتي، براي منزوي کردن و در ظلمت نگهداشتن مسأله ي عاشورا و کلاً مسأله ي اهل بيت، تجهيز شده بودند تا نگذارند مردم بفهمند چه شد و قضيه چه بود. تبليغ، اين گونه است. آن روزها هم مثل امروز، قدرتهاي ظالم و ستمگر، حداکثر استفاده را از تبليغات دروغ و مغرضانه و شيطنت آميز مي کردند. در چنين فضايي، مگر ممکن بود قضيه ي عاشورا - که با اين عظمت در بياباني در گوشه يي از دنياي اسلام اتفاق افتاده - با اين تپش و نشاط باقي بماند؟ يقيناً بدون آن تلاشها، از بين مي رفت.

آنچه اين ياد را زنده کرد، تلاش بازماندگان حسين بن علي  (عَلَيهِِ السَّلامُ ) بود. به همان اندازه که مجاهدت حسين بن علي (عَلَيهِِ السَّلامُ )  و يارانش به عنوان صاحبان پرچم، با موانع برخورد داشت و سخت بود، به همان اندازه نيز مجاهدت زينب  (عَلَيهَا السَّلامُ ) و مجاهدت امام سجّاد (عَلَيهِِ السَّلامُ ) و بقيه ي بزرگواران، دشوار بود. البته صحنه آنها، صحنه ي نظامي نبود؛ بلکه تبليغي و فرهنگي بود. ما به اين نکته ها بايد توجه کنيم.

درس اربعين

 درسي که اربعين به ما مي دهد، اين است که بايد ياد حقيقت و خاطره ي شهادت را در مقابل طوفان تبليغات دشمن زنده نگهداشت. شما ببينيد از اول انقلاب تا امروز، تبليغات عليه انقلاب و امام و اسلام و اين ملت، چه قدر پرحجم بوده است. چه تبليغات و طوفاني که عليه جنگ به راه نيفتاد جنگي که دفاع و حراست از اسلام و ميهن و حيثيت و شرف مردم بود. ببينيد دشمنان عليه شهداي عزيزي که جانشان - يعني بزرگترين سرمايه شان - را برداشتند و رفتند در راه خدا نثار نمودند، چه کردند و مستقيم و غيرمستقيم، با راديوها و روزنامه ها و مجله ها و کتاب هايي که منتشر مي کردند، در ذهن آدم هاي ساده لوح در همه جاي دنيا، چه تلقيني توانستند بکنند.

حتّي افراد معدودي از آدمهاي ساده دل و جاهل و نيز انسان هاي موجّه و غير موجّهي در کشور خودمان هم، در آن فضاي مُلتهِب جنگ، گاهي حرف هايي مي زدند که ناشي از ندانستن و عدم احاطه به حقايق بود. همين چيزها بود که امام عزيز را برمي آشفت و وادار مي کرد که با آن فرياد ملکوتي، حقايق را با صراحت بيان کند.

اگر در مقابل اين تبليغات، تبليغات حق نبود و نباشد و اگر آگاهي ملت ايران و گويندگان و نويسندگان و هنرمندان، در خدمت حقيقتي که در اين کشور وجود دارد، قرار نگيرد، دشمن در ميدان تبليغات غالب خواهد شد.  ميدان تبليغات، ميدان بسيار عظيم و خطرناکي است.  البته، اکثريت قاطع ملت و آحاد مردم ما، به برکت آگاهي ناشي از انقلاب، در مقابل تبليغات دشمن بيمه هستند و مصونيت پيدا کرده اند. از بس دشمن دروغ گفت و چيزهايي را که در مقابل چشم مردم بود، به عکس و واژگون نشان داد و منعکس کرد، اطمينان مردم ما نسبت به گفته ها و بافته ها و ياوه گوييهاي تبليغات جهاني، بکلي سلب شده است.

دستگاهِ ظالمِ جبارِ يزيدي با تبليغات خود، حسين بن علي (عَلَيهِِ السَّلامُ )  را محکوم مي ساخت و وانمود مي کرد که حسين بن علي  (عَلَيهِِ السَّلامُ )  کسي بود که بر ضد دستگاه عدل و حکومت اسلامي و براي دنيا قيام کرده است!! بعضي هم، اين تبليغات دروغ را باور مي کردند. بعد هم که حسين بن علي (عَلَيهِِ السَّلامُ )، با آن وضع عجيب و با آن شکل فجيع، به وسيله ي دژخيمان در صحراي کربلا به شهادت رسيد، آن را يک غلبه و فتح وانمود مي کردند! اما تبليغات صحيحِ دستگاهِ امامت، تمام اين بافته ها را عوض کرد. حق، اين گونه است.

از بيانات حضرت آيت الله العظمي خامنه اي مدظله العالي29/ 06/ 68[4]

پي نوشت:


[1] مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج 44، ص 329.

[2] مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج 44، ص 382.

[3] شيخ عباس قمي، مفاتيح الجنان، زيارت وارث.

[4] پايگاه حفظ نشر و آثار آيت الله خامنه اي.

http://www.hawzah.net/fa/article/view/93320

 




درباره : حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,احکام خمس ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : اهميت اربعين حسيني در کلام مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشای , اربعین حسینی ع , حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای , مقام معظم رهبری , سخنرانی ,


نوشته شده در سه شنبه 25 آبان 1395 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 237 |

نتیجه تصویری برای غدیر خم

***نسیم معرفت***


باسمه تعالی

 

واقعه غدیر خم و اهمیت آن(1)

 

سرتاسر حیات طیبه رسول ‌اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و لحظه به لحظه آن در نزد مسلمانان دارای اهمیتی بس شگرف و والاست؛ چراکه نه تنها کلام رسول‌ اکرم به نص صریح آیات قرآن، عاری از هرگونه هوا و هوس و متصل به سرچشمه وحی است(2)، بلکه عمل و فعل آن بزرگوار نیز بر تک تک مسلمانان حجت است و صراط مستقیم را به عالمیان می‌نمایاند.(3) اما در این میان، مقاطعی خاص از زندگی آن بزرگوار، به جهات گوناگون از اهمیتی ویژه برخوردار می‌باشد که یکی از بارزترین آنها، واقعه غدیر خم است. واقعه غدیر از ابعاد مختلف و از جهات متفاوت، دارای درخشندگی و تلألؤ خاصی در تاریخ اسلام است. کمتر مقطع تاریخی را می‌توان در جهان اسلام یافت که از لحاظ سند، اطمینان از اصل وقوع، کثرت راویان و اعتماد بزرگان و علمای مسلمین، قوت و استحکامی نظیر این رویداد مهم داشته باشد.

هنگامی که به راویان حدیث غدیر می‌نگریم، در مرتبه نخست نام اهل‌ بیت گرامی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) یعنی امام ‌علی (علیه السلام)، فاطمه زهرا (سلام الله علیها)، امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) دیده می‌شود و در مرتبه بعدی نام حدود 110 تن از صحابه پیامبر اسلام(4) به چشم می‌خورد که در این میان، نام افرادی شاخص از میان صحابه همچون:

1-     ابوبکر بن ابی­‌قحافه

2-     عمر بن ‌الخطاب

3-     عثمان بن عفان

4-     عایشه بنت ابی‌بکر

5-     سلمان فارسی

6-     ابوذر غفاری

7-     عمار یاسر

8-     زبیر بن‌ عوام

9-     عباس بن عبدالمطلب

10-ام سلمه

11-زید بن ‌ارقم

12-جابر بن عبدالله‌ انصاری

13-ابوهریره

14-عبدالله ‌بن ‌عمر بن ‌الخطاب

 

 

و...توجه آدمی را به خود جلب می‌کند که تمامی آنان در محل غدیر حاضر بوده‌اند و حدیث غدیر را بدون واسطه نقل نموده‌اند. سپس در میان تابعین(5)، حدیث غدیر از 83 تن از تابعین نقل شده است که از جمله آنان می‌توان به:

1-      اصبغ بن‌ نباته

2-      سالم‌ بن ‌عبدالله ‌بن عمر بن الخطاب

3-      سعید بن‌ جبیر

4-      سلیم‌ بن قیس

5-      عمر بن عبدالعزیز(خلیفه اموی)

و... اشاره نمود.

پس از تابعین، در میان علمای اهل تسنن از قرن دوم تا قرن سیزدهم، 360 تن، حدیث غدیر را در آثار خویش نقل نموده‌اند که 3 تن از صاحبان صحاح سته (صحاح ششگانه)(6) و دو تن از پیشوایان فقهی اهل تسنن(7) نیز در شمار این بزرگان جای دارند.(8)

در بین محدثین و علمای شیعه نیز افراد فراوانی حدیث غدیر را در کتب مختلف، روایت نموده‌اند، که تعداد دقیق آنان مشخص نیست. از این اندیشمندان می‌توان به:

1-      شیخ کلینی

2-      شیخ صدوق

3-      شیخ مفید

4-      سید مرتضی

و... اشاره نمود.(9)

بنا بر آنچه که ذکر گردید، در میان بزرگان و محدثین اهل سنت و به دنبال دقت آنان بر روی راویان و طرق متفاوت نقل حدیث غدیر، اندیشمندان بسیاری، حدیث غدیر را حدیثی حسن(10)(11) و عده کثیری روایت غدیر را روایتی صحیح(12) دانسته‌اند(13) و حتی نزد عده‌ای از بزرگترین صاحبنظران اهل تسنن، با توجه به شمار فراوان راویان و طرق متعدد نقل حدیث، که روایت غدیر دارد،آنرا حدیثی متواتر(14) ذکر نموده‌اند.(15) علما، بزرگان و محدثین شیعه نیز بالاتفاق، غدیر را حدیثی متواتر می‌دانند.(16)(17)

بر این اساس و بر طبق آنچه که گذشت، به خوبی آشکار می‌گردد یکی از مهمترین وقایع تاریخ پرفراز و نشیب اسلام که در بین عامه مسلمانان، واقعه‌ای مسلم، پذیرفته شده و قطعی تلقی می‌گردد، واقعه غدیر خم است.

از منظری دیگر، آنچه که بر گونه غدیر، رنگ جاودانگی می‌زند؛ و اهمیت این واقعه را مضاعف می‌گرداند، نزول 2 آیه از قرآن‌کریم، یکی آیه 67 سوره مائده(18) و دیگری آیه 3 سوره مائده،(19) در ارتباط با این رویداد بزرگ است که بر طبق نظر مفسران نام‌آور شیعه و سنی، شأن نزول این آیات، مربوط به واقعه غدیر خم می‌باشد.(20)(21) هنگامی که کمی بیشتر در مقایسه مفاد این آیات و لحن آنها با سایر آیات قرآن کریم می‌اندیشیم، درمی‌یابیم اگر نگوییم چنین آهنگ کلامی در میان سایر آیات بی‌نظیر است، لااقل کمتر آیه‌ای را می‌توان یافت که مضامین و لحنی شبیه به این دو آیه داشته باشد. طبیعی است هر مسلمان هنگامی که در تلاوت قرآن بدین دو آیه می‌رسد، شگفت زده از خویش بپرسد این چه امر خطیری است که عدم ابلاغ آن توسط پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، ‌زحمات 23 ساله آن حضرت را تباه می­‌گرداند و در این صورت نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هرگز رسالت خویش را به مردم نرسانده و وظیفه پیامبری را بجای نیاورده است؟ واقعاً این چه پیامی است که خداوند متعال به پیامبر خویش وعده داده است تا او را در زمینه ابلاغ آن، حافظ و نگهدار باشد؟ به علاوه، مگر این موضوع چه اهمیتی دارد که ابلاغ این پیام به امت و پیروی مردم از آن، سبب کامل شدن دین و تمام شدن نعمت و رضایت پروردگار می­‌گردد؟

پس دیگر جای هیچ تردیدی باقی نمی­ماند که روز نزول و ابلاغ این امر مهم و خطیر که بدین واسطه، روز اکمال دین و رضایت پروردگار محسوب می‌گردد، دارای اهمیت بسزایی در میان مسلمین خواهد بود.(22)

از آنچه که گذشت، مشخص می­گردد علاوه بر مورخان که به تناسب فن خویش (و البته به دلیل اثرات و نتایجی که بر پایه این مطالعه بنا می‌گردد)، به واقعه غدیر نگاهی موشکافانه دارند،(23) غدیر از آن جهت که حدیثی قطعی و متواتر است و کار یک محدث، شناسایی احادیث معتبر و دقت بر روی مفاهیم آنهاست، مورد توجه محدثین است(24) و دارای جایگاهی ویژه در کتب مختلف حدیث می‌باشد. به خاطر نزول 2 آیه ویژه از قرآن کریم درباره این واقعه که القاکننده مفهومی منحصر بفرد و دارای لحنی کم‌نظیر در میان سایر آیات است، غدیر منشأ بحثهای گوناگونی در کتب تفسیری می‌باشد.(25) با تکیه بر مفاهیم این آیات و اثرات شگرف اعتقادی مترتب بر آن، این واقعه منظور نظر مخصوص متکلمان واقع گشته است.(26) حتی لغویین نیز توجه خاص خویش را به این رویداد مهم معطوف داشته‌اند و به هنگام شرح و توضیح کلمه غدیر خم (که نام محلی است)، به اصل این رویداد اشاره نموده‌اند.(27) ادیبان و شعرای بسیاری در میان امت اسلامی در طول 14 قرن، از همان لحظه وقوع و در همان صحنه گرفته تا روزگار معاصر، همواره این واقعه بزرگ را در آثار و اشعار خویش، توصیف و تشریح نموده‌اند.(28)

آنچه که تاکنون ذکر شد، گوشه‌ای از اهمیت رویداد غدیر خم بود که در حد گنجایش این مقاله، به آن اشاره گردید. ما در این مجال به دنبال جستجو و تحقیق درباره این رویداد بزرگ اسلامی و این بُرهه از حیات رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌باشیم تا هرچه بیشتر و البته با رعایت اختصار، بتوانیم زوایای گوناگون آن را بررسی نماییم. لذا در ادامه،‌ ابتدا اصل واقعه را به گونه‌ای که در بین مسلمین مشهور و مورد اتفاق است، نقل نموده، سپس به بررسی مفاد حدیث غدیر می‌پردازیم و بر روی مفاهیم آن،‌ هرچه بیشتر تأمل می‌نماییم و در انتها نیز نتایجی را که به دنبال واقعه غدیر جلوه‌گر می‌گردد و مستلزم توجه ویژه مسلمانان می‌باشد، بر می­شماریم.

 

واقعه غدیر خم

پیامبر اکرم بنا بر امر الهی، در سال دهم هجرت تصمیم به زیارت خانه خدا و بجاآوردن حج نمودند؛ لذا مردم را از این امر مطلع کردند(29) و حتی برای آگاه‌ نمودن اهالی مناطق مختلف، قاصدانی را به آن شهرها گسیل داشتند. فرستادگان حضرت نیز همانگونه که وجود مقدس رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خود اعلام نموده بودند، این پیام را به مردم رساندند که این آخرین حج رسول خداست و این سفر دارای اهمیت فراوانی است. هر کس که توانایی و استطاعت آن را دارد، بر او لازم است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را در این سفر همراهی نماید. گرچه رسول‌ اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با همراهی عده‌ای از اصحاب خویش پیش از این، اعمال عمره مفرده را انجام داده بودند،(30) اما این نخستین بار و تنها مرتبه‌ای در طول حیات طیبه پیامبر اسلام بود که بنا بر امر الهی، حضرت تصمیم به بجای­آوردن و تعلیم مناسک حج گرفتند. پس از این اعلام، جمعیت کثیری در مدینه جهت همراهی با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و بجای آوردن اعمال حج، مجتمع گشتند. مورخان و صاحب‌نظران از این سفر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با عنوان حجة‌الوداع(31)، حجةالاسلام، حجة‌البلاغ(32)، حجة الکمال و حجة التمام(33) یاد می­نمایند.

رسول‌ اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با پای پیاده و در حالیکه غسل نموده بودند، در روز شنبه 24 یا 25 ذیقعده به همراه همراهان خود و اهل‌بیت گرامیشان و عامه مهاجرین و انصار و جمعیت کثیری که گرداگرد حضرت اجتماع کرده بودند، به قصد بجای آوردن مناسک حج از مدینه خارج گشتند. تعداد جمعیتی که به همراه حضرت از مدینه خارج شده بودند را بین 70000 تا 120000(و حتی برخی بیشتر از 120000) نقل نموده‌اند؛(34) اما افراد بسیاری به غیر از این عده، نظیر اشخاصی که در مکه مقیم بودند و یا اشخاصی که از شهرهای دیگر خود به مکه آمده و در آنجا به حضرت ملحق شدند، به همراه پیامبر و با اقتدای به ایشان مناسک حج را در این سفر بجای آورده و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را همراهی نمودند. امام علی، پیش از تصمیم پیامبر برای بجای آوردن مناسک حج، از طرف ایشان برای تبلیغ اسلام و نشر معارف الهی به یمن فرستاده شده بودند؛ اما هنگامی که از تصمیم پیامبر برای سفر حج و لزوم همراهی سایر مسلمین با آن حضرت در این سفر، آگاه گشتند، به همراه عده‌ای از یمن به سمت مکه حرکت نمودند و در آنجا پیش از آغاز مناسک، به رسول‌ اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ملحق شدند.(35)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و همراهیان آن حضرت، در میقات مسجد شجره مُحرم گشتند و بدین ترتیب اعمال حج را آغاز نمودند. گرچه اصول و کلیات مناسک حج قبلاً و به هنگام نزول آیات مربوطه، توسط رسول‌ اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) توضیح داده شده بود، اما در این سفر، پیامبر این اعمال را به طور عَملی برای مردم آموزش داده و جزئیات را برای آنان تبین نمودند و در مواقف گوناگون، با ایراد خطابه، مردم را نسبت به سایر تکالیف الهی و وظایف شرعیشان آگاهی بخشیدند.

سرانجام اعمال حج، پایان یافت و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به همراه جمعیت کثیری که ایشان را همراهی می‌نمودند، شهر مکه را ترک نمودند و رهسپار مدینه شدند که در بین راه به محل غدیر خم رسیدند.

غدیر در لغت به معنای آبریز و مسیل،(36) و غدیر خم در جغرافیا، نام محلی است که به خاطر وجود برکه‌ای در این محل، که در آن آب باران جمع می­‌شده است، به این نام (غدیر خم) شهرت یافته است. [ به مناسبت مسجدی به نام غدیر که درآن منطقه وجود داشته به غدیر خُمّ معروف شده است ]   .   غدیر در 3 - 4 کیلومتری جُحفه واقع شده و جحفه در 64 کیلومتری مکه قرار دارد که یکی از میقاتهای پنجگانه می‌باشد. در جحفه راه اهالی مصر، مدینه، عراق و شام از یکدیگر جدا می‌شود.(37) غدیر خم به علت وجود مقداری آب و چندین درخت کهنسال، محل توقف و استراحت کاروانیان واقع می‌شد اما دارای گرمایی طاقت ‌فرسا و شدید بود.(38)

هنگامی که رسول‌ اکرم در روز 5‌شنبه 18 ذی‌الحجه به وادی غدیر خم رسیدند و پیش از جدایی اهالی شام، مصر و عراق از میان جمعیت، جبرئیل امین از جانب خداوند بر ایشان نازل گردید و آیه: « یا أیها الرّسول بلّغ ما أنزل الیک من ربّک فان لم تفعل فما بلّغت رسالته و الله یعصمک من النّاس »(39) را نازل نمود و از جانب حق تعالی، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را امر نمود تا حکم آنچه را که در قبل بر پیامبر درباره امام علی نازل گشته بود، به مردم ابلاغ نمایند. در این هنگام، پیشتازان کاروان و افرادی که جلوتر حرکت می‌نمودند، حوالی جحفه رسیده بودند. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از نزول آیه، دستور توقف کاروانیان را صادر نمودند و امر فرمودند تا آنانی که پیشاپیش حرکت می‌نمودند، به محل غدیر بازگردند و افرادی که در پس قافله، عقب مانده بودند، سریعتر به کاروان در این وادی، ملحق شوند.(40) همچنین به چند تن از صحابه دستور دادند تا فضای زیر چند درخت کهنسال را که در آن محل قرار داشتند، آماده نمایند؛ خارها را از زمین برکنند و سنگهای ناهموار موجود در زیر آن درختان را جمع‌آوری نمایند. در این هنگام، زمان به جای آوردن نماز ظهر فرارسید و رسول‌ اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)فریضه ظهر را در گرمای شدید،(41)(42) به همراه جمعیت کثیر حاضر، ادا نمودند. شدت گرما در وادی غدیر به حدی بود که اشخاص، گوشه‌ای از ردا و لباس خویش را برای در امان بودن از شدت تابش آفتاب، بر سر می‌افکندند و مقداری از آنرا برای کاستن از شدت گرمای شنها و سنگها، در زیر پای خویش می‌گستردند.(43) برای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز پارچه‌ای بر روی شاخسار آن درختان کهن افکندند تا مانعی در برابر حرارت موجود و تابش خورشید، ایجاد نمایند. هنگامی که حضرت از نماز فارغ گشت، از جهاز شتران، در همان محلی که به فرمان رسول خدا توسط صحابه آماده شده بود، منبری ساختند و وجود مقدس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بر فراز آن در آمدند و شروع به ایراد خطبه، با صدایی بلند و رسا نمودند؛ در حالیکه جمعیت فراوان همراه پیامبر، بر گرداگرد حضرت جمع گشته بودند و به سخنان نبی‌اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)گوش فرا می‌دادند و برخی از افراد نیز برای آنکه همگان از کلام رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مطلع گردند، سخنان آن حضرت را با صدایی بلند برای افرادی که دورتر قرار داشتند، تکرار می‌نمودند.

خطابه حضرت در میان جمعیت بدین گونه ایراد گردید:

« حمد و ستایش مخصوص خداوند است و از او یاری می‌خواهیم و به او ایمان داریم و از شرور نفسهایمان و زشتیهای کردارمان، به او پناه می­بریم؛ خداوندی که هدایتگری وجود ندارد برای کسانی که گمراهشان نماید و گمراه کننده‌ای وجود ندارد برای اشخاصی که او هدایتشان نماید و شهادت می‌دهم که جز خدا، معبودی نیست و محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) بنده و فرستاده اوست و اما بعد؛ ای مردم، خداوند لطیف و خبیر (دارای لطف فراوان و بسیار آگاه) مرا خبر داد که من به زودی (به سوی او) فرا خوانده می‌شوم و (دعوت او را) اجابت خواهم نمود.(44) من مسئول هستم و شما نیز مسئولید. پس (درباره دعوت و مسئولیت من) چه می‌گویید؟ »

حاضران در پاسخ گفتند: « شهادت می‌دهیم که دعوت خویش را ابلاغ نمودی و نصیحت کردی و کوشش نمودی، پس خداوند شما را جزای خیر دهد.»(45)

سپس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: « آیا شهادت نمی‌دهید که معبودی جز خدا نیست و محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) بنده و فرستاده اوست؟ و (آیا شهادت نمی‌دهید که) بهشت و دوزخ خداوند، حق است و مرگ، حق است و قیامت می‌آید و در آن شکی نیست و خداوند کسانی را که در قبرها هستند مبعوث می‌گرداند؟»

حاضران گفتند: « بله ای رسول خدا، شهادت می‌دهیم.»

سپس در ادامه، رسول اکرم خداوند را بر این امر شاهد گرفتند و از مردم پرسیدند: « آیا (کلام مرا) می‌شنوید؟»

حاضرین گفتند: « بله یا رسول‌الله.»(46)

پس حضرت فرمودند: « من پیش از شما در کنار حوض (کوثر) حاضر می‌گردم و شما در کنار آن بر من وارد می‌گردید و عرض آن به اندازه فاصله مابین بُصری (شهری در حوالی شام) و صَنعا (شهری در یمن) می­باشد. در آن قدحهایی به تعداد ستارگان، از جنس نقره است؛ پس بنگرید که پس از من چگونه درباره ثقلین (دو شئ گرانبها) رفتار می‌نمایید.»

در این هنگام فردی ندا داد که « ثقلین چه هستند ای رسول‌ خدا؟»

رسول اکرم فرمودند: « ثقل اکبر کتاب خداست. جانبی از آن به‌دست خداوند و جانب دیگر آن در دستان شماست. پس به آن متمسک شوید. (آنرا گرفته و از هدایت آن بهره‌ برید.) که اگر به آن تمسک جویید، گمراه نمی‌شوید و ثقل دیگر و کوچکتر، عترت من هستند. خداوند لطیف خبیر مرا خبر داد که این دو ثقل تا هنگامی که در کنار حوض بر من وارد شوند، از یکدیگر جدا نمی‌گردند(47) و من این را از پروردگارم مسئلت نموده‌ام. پس، از این دو پیشی نگیرید که هلاک می‌گردید و از این دو، باز نمانید که هلاک می‌شوید.(48)»

سپس رسول خدا، دست امام علی را بلند نمود تا همه مردم، ایشان را در کنار رسول خدا مشاهده نمودند.(49) در این هنگام رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)از حاضرین پرسیدند: « ای مردم، آیا من از خود شما، بر شما اولی و مقدم­تر نیستم؟»(50)(51)

مردم پاسخ دادند: « بله، ای رسول خدا.»(52)

حضرت در ادامه فرمودند: «خداوند ولی من است و من ولی مؤمنین هستم و من نسبت به آنان از خودشان اولی و مقدم‌ می‌باشم.»(53)

آنگاه فرمودند: « پس هر کس که من مولای او هستم، علی مولای اوست.»(54)، رسول خدا 3(صلی الله علیه و آله و سلم)بار این جمله را تکرار نمودند(55) و فرمودند: «خداوندا، دوست بدار و سرپرستی کن، هر کسی که علی را دوست و سرپرست خود بداند و دشمن بدار هر کسی که او را دشمن می‌دارد(56) و یاری نما هر کسی که او را یاری می­‌نماید و به حال خود رها کن، هر کس که او را وا می­گذارد.(57)»

سپس خطاب به مردم فرمودند: «ای مردم، حاضرین به غایبین (این پیام را) برسانند.»(58)

هنوز جمعیت متفرق نگشته بودند که بار دیگر جبرائیل نازل شد و از جانب خداوند، آیه: « ألیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الإسلام دیناً»(59) را بر پیامبر فرو فرستاد. هنگامی که این آیه نازل گردید، نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «الله‌اکبر بر کامل ‌شدن دین و تمام گشتن نعمت و رضایت پروردگار به رسالت من و ولایت علی پس از من.»(60)

در این موقع، مردم به امیر مؤمنان، امام علی(علیه السلام) تهنیت گفتند. از جمله کسانی که پیشاپیش سایر صحابه، به امام علی تهنیت گفتند، ابوبکر و عمر بودند. عمر پیوسته خطاب به امیر مؤمنان می‌گفت: « بر تو گوارا باد ای پسر ابیطالب، تو مولای من و مولای هر مرد و زن با ایمان گشتی.»(61)

در این هنگام، حسّان بن ثابت که از شعرای زبردست بود از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اجازه خواست تا آنچه را که در این موقف درباره امام علی (علیه السلام) از رسول ‌اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده است، در ضمن ابیاتی بسراید. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «به برکت الهی، بگو.» حسّان، خطاب به بزرگان قریش گفت: « ای بزرگان قریش، سخن مرا به گواهی و امضای پیامبر گوش کنید.» و این چنین سرود:

«در روز غدیر پیامبرشان با بانگ بلند ندایشان در داد، غدیری که در سرزمین خم قرار داشت و ای کاش مردم جهان بودند و رسول خدا را در حال ندا می‌دیدند که می‌فرمود: آیا من سرپرست و ولی شما نیستم؟

مردم در پاسخ او بدون هیچ پرده‌ پوشی گفتند: معبود تو، مولای ما و تو ولی ما هستی؛ و تو ای خواننده شعر، اگر در آنجا بودی، حتی یک نفر هم مخالف نمی­‌یافتی.

در این هنگام رو به علی‌بن‌ابیطالب کرد و فرمود: یا علی، برخیز که من تو را برای امامت و هدایت خلق بعد از خود (و از جانب خداوند) شایسته دیدم.»(62)(63)

آنچه ذکر شد، خلاصه جریان غدیر بود و همانگونه که در پاورقی­ها، با تفصیل ذکر گردید، علمای بزرگ اهل تسنن و تشیع، آنرا نقل نموده‌اند. به یاری و توفیق الهی در ادامه و در مقاله­ای مجزا، به بررسی مفاد حدیث غدیر و دقت هرچه بیشتر در آن خواهیم پرداخت.

 

 http://www.roshd.org/per/beliefs/?bel_code=94

 


 

 




درباره : حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,احکام خمس ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : اهميت واقعه غدير خُمّ + سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی , غدیر , غدیرخم , ولایت , امامت , غدیر روز امامت و ولایت , روز غدیر مبارک ,


نوشته شده در دوشنبه 29 شهريور 1395 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 219 |

 


زندگی یعنی:  بخند هر چند که  غمگینی.ببخش هرچند که  مسکینی .  فراموش کن هرچندکه دلگیری . آری اینگونه

نتیجه تصویری برای سالروزازدواج علی وفاطمه س

 

***نسیم معرفت***

 

** پیوند آسمانی

 


 

ازدواج علی(عَلَیهِ السَّلامُ ) و فاطمه ( سَلامُ اللهِ عَلَیها) چگونه بوده است؟

** اول ماه ذِی‌الحِجَّه سالروز ازدواج فرخنده امام علی (عَلَیهِ السَّلامُ ) و حضرت زهرا ( سَلامُ اللهِ عَلَیها) به عنوان روز ازدواج نامگذاری شده است؛ نگاهی به داستان ازدواج آن دو عزیز حاوی درس‌هایی برای جوانان و خانواده‌های امروز است و از سال 1386 روز 25 ذِی‌الحِجَّه نیز به عنوان روز خانواده و تکریم بازنشستگان در تقویم رسمی کشور درج شده است . علت انتخاب این روز به عنوان روز خانواده و تکریم بواسطه شأن نزول آیه   هَل آتَی   در «سوره اَلأِنسان» که راجع به خانواده و استحکام پایه‌های آن است، عنوان شده است. سوره  «هَل آتَی» در روز 25 ذِی‌الحِجَّه در شأن اهل بیت پیامبر  (عَلَیهِِمُ السَّلامُ )  نازل شد که پس از سه روز روزه و انفاق افطار خود، از طرف خداوند اطعام شدند.

 

شهر مدينه از آرامش نسبي برخوردار بود و مهاجران و انصار مي‌توانستند در پرتو اين آرامش، به زندگي روزانه خود بپردازند. هر چند، گاهي پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  آنان را به جنگ با دشمنان دين اسلام فرا مي‌خواند، ولي آن نيز براي شان شيرين بود.
در اين ميان، علي
(عَلَیهِ السَّلامُ ) با کار در نخلستان‌هاي مدينه، به تنهايي روزگار مي‌گذراند. با اين همه، در اداره حکومت اسلامي، هيچ گاه از همکاري با پيامبر اکرم (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) دريغ نمي‌ورزيد.
در خانواده پيامبر
(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  نيز فاطمه زهرا ( سَلامُ اللهِ عَلَیها ) دختر گرامي نبي اکرم (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) به سن بلوغ رسيده و افزون بر رشد جسماني، به رشد عقلي و روحي دست يافته بود. برتري‌هاي دختر محبوب و نور چشم پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) سبب شده بود اصحاب بزرگ پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) در صدد خواستگاري از او برآيند. با اين حال، هرگاه بزرگي نزد پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) مي‌آمد، ايشان مي‌فرمود: إِنَّ أَمْرَهَا إِلَى رَبِّهَا إِنْ شَاءَ أَنْ یُزَوِّجَهَا زَوَّجَهَا یعنی  امر ازدواج فاطمه به دست خداست، اگر خدا بخواهد که او را شوهر دهد، خود چنين مي‌کند.
گاهي نيز مي‌فرمود: اِنِّي اَنتَظِرُ بِهَا القَضا  یعنی همانا من در امر ازدواج فاطمه، منتظر قضا و فرمان الهي هستم.[1]
روزي ابوبکر نزد پيامبر
(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) رسيد، روبه‌روي آن حضرت نشست و گفت: اي رسول خدا! شما از ويژگي‌ها و پيشينه من در اسلام آگاهي و.... وي همين گونه ويژگي‌هاي خود را بر مي‌شمرد تا اين که پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) فرمود: چه مي‌خواهي؟ ابوبکر گفت: فاطمه را به نکاح من در آور! پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) ساکت شد واز وي روبرگردانيد.
ابوبکر با نااميدي و ناراحتي از خانه پيامبر
(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) بيرون رفت. در راه به عُمَر برخورد و داستان خود را براي او بازگو کرد. عمر گفت: من نزد پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) مي‌روم و هماني را که تو مي‌خواستي، مي‌طلبم. با اين حال، پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) همانند پيش رفتار کرد و عُمَر نيز نااميد بازگشت.[2]
هم چنين عبدالرحمن بن عوف که يکي از سرمايه‌داران زمان خود بود، به خواستگاري فاطمه
( سَلامُ اللهِ عَلَیها ) رفت. وي، صد شتر با باري از پارچه‌هاي گران‌بهاي مصري به همراه 10 هزار دينار طلا را به عنوان مهريه فاطمه زهرا ( سَلامُ اللهِ عَلَیها ) پيشنهاد کرد.[ 3] پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) از اين سخن خشمگين شد و حتي سنگريزه به سويش پرتاب کرد. پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) فرمود: تو پنداشتي من بنده‌ي پول وثروتم!
هنگامي که همه خواستگاران فاطمه زهرا
( سَلامُ اللهِ عَلَیها ) پاسخ رد شنيدند، با خود گفتند که به يقين پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)، علي (عَلَیهِ السَّلامُ ) را براي دختر دُردانه‌اش برگزيده است. از اين رو، بر آن شدند تا علي(عليه‌السلام) را به اين کار، تشويق کنند.


علي (عَلَیهِ السَّلامُ ) و خواستگاري


امام علي (عَلَیهِ السَّلامُ ) در نخلستان‌هاي مدينه سرگرم آبياري بود و با شترش، آب مي‌کشيد. ناگاه ديد ابوبکر بن ابي قُحافه، عُمَر بن خَطّاب و سعد بن مَعاذ به سوي او مي‌آيند. آنان چون به علي (عَلَیهِ السَّلامُ ) رسيدند، گفتند: براي چه از فاطمه خواستگاري نمي‌کني؟ علي (عَلَیهِ السَّلامُ ) که از مدت‌ها پيش به خواستگاري از حضرت زهرا ( سَلامُ اللهِ عَلَیها ) مي‌انديشيد، فرمود: ميلي را که در من، ساکن و بي‌حرکت بود، به حرکت در آورديد و امري را که در من خفته بود، بيدار کرديد. به خدا سوگند! فاطمه در انديشه من، جايگاه بزرگي دارد. همانند من، چگونه در برابر [مسأله‌ي ازدواج با] فاطمه، بردبار و ساکت بنشيند، جز اين که کمي مال، مرا از رسيدن به آرزوهايم باز داشته است[4].
آنان گفتند: اگر پيامبر
(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) ، فاطمه را به تو ندهد، پس مي‌خواهد به ازدواج چه کسي درآورد؟ در حالي که تو نزديک‌ترين فرد به او هستي. اين مسأله نشان مي‌دهد که علي (عَلَیهِ السَّلامُ ) از مدت‌ها پيش، به چنين پيوندي، مايل بوده، ولي به دليل کمبودهاي اقتصادي و شرم داشتن از رسول خدا (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) آن را بازگو نکرده است.
علي
(عَلَیهِ السَّلامُ ) با توکل به خدا رهسپار خانه نبي اکرم (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) گشت. پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) در خانه اُمّ سَلَمَه بود که علي (عَلَیهِ السَّلامُ ) در خانه را به صدا درآورد. در همين زمان، پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) به اُمّ سَلَمَه فرمود: برخيز و در را باز کن. اين کسي است که خدا و رسولش، او را دوست دارند.اُمّ سَلَمَه پرسيد: اين مرد کيست که پيش از ديدار، او را مي‌ستايي؟ حضرت پاسخ داد: اُمّ سَلَمَه! او مردي است که در برابر دشواري‌ها، سست و ناتوان نيست. او دوست، برادر و پسر عمو و محبوب‌ترين مردم نزد من است.[ 5] اُمّ سَلَمَه تا اين سخن را شنيد، با شتاب در را باز کرد. علي (عَلَیهِ السَّلامُ ) وارد شد و روبه‌روي پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) نشست. با اين حال، به دليل جلال و هيبت رسول خدا (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) نمي‌توانست مطلبش را بگويد. از اين رو، به زمين چشم دوخته بود.
پيامبر
(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) فرمود: آيا براي حاجتي آمده‌اي؟ حاجتت را بگو. علي (عَلَیهِ السَّلامُ ) لب به سخن گشود و گفت: پدر و مادرم به فدايت! مي‌داني در کودکي، مرا از ابي‌طالب و فاطمه بنت اسد گرفتي. آن گاه مرا به غذاي خود تغذيه کردي و با ادب خود، پروراندي. در محبت و شفقت از پدر و مادرم بهتر بودي و خداوند، مرا به دست تو، هدايت کرد. به خدا سوگند! شما ذخيره من در دنيا و آخرت هستيد. اي رسول خدا! براي خواستگاري فاطمه آمده‌ام، آيا شما مي‌پذيريد؟[6] در اين هنگام، پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) که گويا از پيش منتظر چنين درخواستي بود، شادمان شد و با تبسم فرمود: مَرحَباََ وَ أَهلاََ يا عَلِيُّ! پيش از تو نيز مردان ديگري آمدند و هر بار من به فاطمه ( سَلامُ اللهِ عَلَیها ) مي‌گفتم، ولي نشانه‌ي کراهت در صورتش مي‌ديدم.[ 7]
پس پيامبر
(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) برخاست و نزد فاطمه ( سَلامُ اللهِ عَلَیها ) رفت تا دختر خود را از خواستگاري علي (عَلَیهِ السَّلامُ ) خبردار سازد. البته ديگر نيازي به آن نبود که پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) از ويژگي‌هاي علي (عَلَیهِ السَّلامُ ) براي او سخن بگويد؛ زيرا علي (عَلَیهِ السَّلامُ ) بالاتر از آن بود که براي فاطمه ( سَلامُ اللهِ عَلَیها ) ناشناخته باشد. پيامبر(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) به همين سخن بسنده کرد که: يا فاطمه! علي کسي است که خويشاوندي او و جايگاهش را در اسلام مي‌داني. من از خدا خواستم که تو را به ازدواج بهترين آفريده‌اش درآورد. پس نظر و تصميم تو چيست؟ [8]
فاطمه
( سَلامُ اللهِ عَلَیها ) ساکت شد، ولي رويش را برنگرداند. حيا نيز او را از تصريح به موافقت باز مي‌داشت، پس سکوت کرد. پيامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) چون نارضايتي و خودداري را در چهره‌ي مبارک زهرا نيافت، با خوشحالي برخاست و فرمود: آللهُ اَکبَرُ! سُکُوتُها