close
تبلیغات در اینترنت
مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم

حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی
قالب وبلاگ
درباره وبلاگ

حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی
ورود کاربران

ورود به سایت

نام کاربری:
رمز عبور :
رمز عبور را فراموش کردم ؟
موضوعات وبلاگ
حکیم عسکری -
وجدان چیست ؟ انواع وجدان -
مجموعه مقالات وگفتمان های اقتصادی وبانکداری اسلامی+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی+بانظارت استادسعادت میرق -
آمار سایت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازدیدهای امروز : 96 نفر
بازدیدهای دیروز : 179 نفر
كل بازدیدها : 85801 نفر
بازدید این ماه : 535 نفر
بازدید ماه قبل : 2962 نفر
نظرات : 2
كل مطالب : 308 عدد
تعداد اعضا : 845 نفر
امروز : چهارشنبه 23 آبان 1397
جستجوی مطالب

Google
hakim-askari.rozblog.com

Image result for ?نامه  سرگشاده آیت الله محمد یزدی به شبیری زنجانی?‎

***نسیم معرفت***

به نام خداوند قادر متعال


 فتنه هشتاد و هشت( 88 ) و سرانِ فتنه ، خطِّ قرمز است


لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ وَقَلَّبُوا لَکَ الْأُمُورَ حَتََى جَاءَ الْحَقُّ وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللَّهِ وَ هُمْ کَارِهُونَ


آنها (یعنی منافقین) پیش از این در جنگ خندق و اُحُد نیز در پى فتنه انگیزى بودند و کارها را بر تو دگرگون و وارونه ساختند و به هم ریختند  تا آن که حق فرا رسید و فرمان خدا آشکار گشت (و شما پیروز شدید و آنها رسوا شدند) در حالى که آنها از این پیروزی شما و رسوایی شان کراهت داشتند و ناخشنود بودند.

سوره توبه آیه 48 .


فتنه هشتاد و هشت( 88 ) و سران فتنه و شخصیت های فتنه جو و فتنه گر خطِّ قرمزی است که عبور از آن تَبَعات و آثار و عوارضِ خاص خود را دارد . در دوران ائمه (عَلَیهِِمُ السَّلامُ) مخصوصا در عصر مولا امیرالمؤمنین (عَلَیهِِ السَّلامُ)   نیز فتنه های شومِ گوناگونی وجود داشته که سرانِ نفاق و فتنه انگیز آن زمان با نقابِ دینی و اسلامی باعثِ دشمنی و فساد و شقاق و اختلاف و حتی  خونریزی در میان مسلمین شدند . در کلمات حکیمانه ائمّه معصومین (عَلَیهِِمُ السَّلامُ) و نیز در آیات نورانی قرآن کریم در باره  فتنه و اهل فتنه با بارِسیاسی و اجتماعی ای که دارد ، اخطارها و تذکرات و بیانات لازم مطرح شده و حجت بر همگان تمام است و همه افراد و اشخاص و خواص بویژه بزرگان دینی باید خطِّ خود را از راه و مسیرِ انحرافی فتنه گران و اهل فتنه جدا سازند . در عصر ما نیز نهضتِ عظیم انقلاب اسلامی توسط حضرت امام خمینی (ره) از آغاز آن تا پس از پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار نظام جمهوری اسلامی  و نیز تا کنون مواجه با مسأله فتنه و فتنه گران داخلی و خارجی بوده و هست و خواهد بود و یکی از مسائل پیچیده و بسیار مهمی که حضرت امام خمینی با تمام قامت و استقامت در برابرش ایستاد ، مسأله فتنه های داخلی و سران و اصحابِ فتنه بوده است . هدف اصلی فتنه گران داخلی با اَشکال و انواع مختلفش که مُستظهَر به طرح و نقشه و کمک های مالی و سیاسی و سلاحی استکبار جهانی بوده و هست در واقع  مقابله با مسأله ولایت فقیه و تضعیف و شکستن و حریم شکنی این جایگاه است . دشمنان انقلاب اسلامی به خوبی دریافتند و می دانند که ماندگاری جمهوری اسلامی ایران و انقلاب اسلامی بر محورِ مستحکم ولایت فقیه می باشد و تنها راه ضربه زدن و یا نابودی نظام اسلامی و جمهوری اسلامی ، شکستنِ رکن رکین و عظیمِ انقلاب و نظام یعنی ولایت فقیه است .  ملت مسلمان و انقلابی ایران از اول انقلاب تا کنون فتنه ها و حوادث و  غائله های مختلفی را پشت سر گذاشتند و با ایمان و بصیرت و بینش صحیحِ سیاسی در مقابل همه آنها با استقامت و صلابت انقلابی و عاشورایی ایستادند و پیروز شدند . فتنه های آیت الله شریعتمداری و حزب خلق مسلمان و قطب زاده و بنی صدر و مجاهدین خلق و چریک های فدایی خلق  و فتنه و باند مَخوف سیدمهدی هاشمی و شیخ معذول و اقسام کودتاها و اقدامات نظام برانداز و غائله های کردستان و تبریز و آمُل و رشت و لاهیجان تنها بخشی از آن ها می باشد .

در فتنه سال هشتاد و هشت(88) که به مثابه جنگ احزاب بود همه شیاطینِ داخلی و خارجی جمع شده بودند تا با تقابل و تضعیف و تخریبِ جایگاهِ ولایت فقیه و مخدوش ساختنِ شخصیتِ عظیم الشأنِ وَلیِّ فقیه زمان حضرت آیت الله العُظمی امام خامنه ای ، به انقلابِ اسلامی و نظام اسلامی و جمهوری اسلامی آسیب جدّی بزنند و یا به گمان باطلشان به نابودی بکشانند ولی با هوشیاری و بصیرتِ ملتِ شریفِ ایران و درایت و هدایت و تدبیر هوشمندانه مقام معظم رهبری ،همه نقشه های شومشان نقش برآب شد و دچار شکست مفتضحانه ای گردیدند و ملت شریف ایران و انقلابیون وفادار به نظام و رهبری پیروز و سربلند شدند . در فتنه سال هشتاد و هشت(88) ، سران و اصحاب فتنه و شخصیت های فتنه جو با تفکر انحطاطی لیبرالی و مانند آن  که ولایت فقیه و شخصِ ولیِّ فقیه یعنی امام خامنه ای را مانع اهداف و مطامع شوم و پستِ دُنیَوی خود می دیدند به بهانه تقلُّب در انتخابات ریاست جمهوری ، فتنه بزرگی را رقم زدند و نام ننگین فتنه و فتنه گری را برای خود ثبت کردند و با شیطنتِ تمام وارد عرصه شیطانی شدند و صدمات و لَطَمات و خسارت های جبران ناپذیری به مردم و نظام و انقلاب و اسلام و رهبری وارد کردند و  دشمنان انقلاب و دولت های مُعاند و کینه توز(مثل آمریکا و انگلیس) و رقّاصه ها و  ارازل و اوباش و مفسدین و مستکبرین و منافقین و رژیم سفّاک و اشغالگر صهیونیستی را شاد کردند . میر حسین موسوی (بنیانگذار جنبش سبزِ نظام برانداز) در ایران و شیخ مهدی کروبی و حامیانِ جدّی آنها در سال هشتاد و هشت(88)  فتنه ای بپا کردند که از طرف حضرت آیت الله امام خامنه ای به عنوان خطِّ قرمز معرفی شد و عبور از این خطِّ قرمز به معنای انحراف از اصول و مبانی اصیل انقلاب اسلامی و ارزش های متعالی انقلابی است. مقام معظم رهبری در تاریخ پنجم شهریور 1393 در دیدار رئیس جمهور و اعضای هیأت دولت یازدهم  در باره مسأله فتنه چنین  فرمودند :  [ ... مسأله فتنه و فتنه گران، از مسائل مهم و از خطوط قرمز است ... ] .  

کسانی که دَم از انقلاب و امام خمینی  می زنند و در شعار و سخن ، تظاهر و  ادّعای پیروی از امام خمینی و چه بسا امام خامنه ای را دارند ولی در عمل با سران فتنه و اصحاب فتنه نشست و برخاست می کنند در واقع دچار انحراف از خطِّ اصیل انقلاب اسلامی  و انحراف از مسیر درست و راه روشن و نورانی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران می باشند . در هر عصری  فتنه های متناسب با آن  ظهور و بروز می کنند لذا بر همه واجب و لازم است که با بصیرت افزایی و دشمن شناسی ، راه را بر فتنه گران و اهل فتنه مسدود نمایند و باید بدانیم که هرگونه کمک و مساعدت بر فتنه و فتنه گران عواقب سختی در دنیا و آخرت دارد . بنده به نوبه خود از نامه سرگشاده و ناصحانه و خیرخواهانه و مُشفقانه حضرت آیت الله محمد یزدی ریاست محترم جامعه مدرسین به آیت الله سید موسی شبیری زنجانی حمایت و تشکر و قدردانی می کنم و امید است که آن مرجع عزیز تذکرات دلسوزانه دلسوزان را مورد توجه و عنایت قرار داده تا خدای ناکرده دشمنان داخلی و خارجی و فتنه گران و سران و اصحاب فتنه نتوانند کوچک ترین بهره برداری از ایشان بنمایند .

وَالسَّلامُ عَلی مَنِ اتَّبَعَ الهُدَی

سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

ششم آبان هزار و سیصد و نود وهفت .

شهر مقدس قم -جوار کریمه اهل بیت حضرت معصومه سلام الله علیها

 

** آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی


 

***************************************************************


Related image

به نام خدا

سلام بر پیروان راه حق و حقیقت

نامه حضرت آیت الله محمد یزدی به آیت الله سیدموسی زنجانی ،  نشان از درایت و هوشمندی آیت الله یزدی است که با نگاه کلان و نگاه به آینده شوم اصحاب و سران فتنه و نیات پلیدی که دارند و با عنایت به نقشه های پلید دشمنان خارجی در تخریب جایگاه ولایت فقیه نامه سرگشاده مرقوم نمودند. نامه سرگشاده آیت الله یزدی که همراه با احترام و اخطار بوده نشان می دهد که اصحاب فتنه نقشه های خطرناکی طراحی کرده اند که ممکن است حتی خود آن مرجع بزرگوار به عمق فتنه ها و نقشه های شومشان التفات و عنایت نداشته باشد . این نامه در واقع به معنای دور کردن شرّ و مفسده های متعدد و خطرناک از حریم حوزه و مرجعیت و شخص این مرجع عزیز است . سران فتنه  و عوامل و عناصرشان با شگردهای فریبنده در تلاشند که جهت تحقق برنامه ها و اهداف ننگین شان ،  فتنه را به درون حوزه های علمیه مخصوصا حوزه علمیه قم و به سطح مرجعیت بکشانند. برخی موضع گیری ها بر ضد نامه سرگشاده حضرت آیت الله یزدی حاکی از عدم درک درست از ماهیت فتنه و سران و اصحاب فتنه است و برخی مواضع هم ناشی از کینه توزی های سیاسی و حزبی و گروهی و جناحی می باشد . به لطف خداوند متعال و هدایت ها و رهنمود های حکیمانه حضرت آیت الله امام خامنه ای و ارشادات و تذکرات مراجع آگاه و بیدار و هوشیاری طلاب و فضلاء و روحانیت و علماء و ملت ما ،  اینبار نیز فتنه گران و سران و اصحاب فتنه سرشان به سنگ خواهد خورد و به نیات شیطانی و پلید خود دست نخواهند یافت و رسوایی دیگری برای آنها رقم خواهد خورد .

 

هفتم آبان 1397.

سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

 

** آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی

 




درباره : حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : فتنه هشتادوهشت( 88 )وسرانِ فتنه،خطِّ قرمز است+نامه آیت الله یزدی به آیت الله شبیری زنجانی+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی , مراجع , رهبر , انقلاب , فتنه88 , فتنه , ایران , قرآن , یزدی , شبیری , قم ,


نوشته شده در دوشنبه 07 آبان 1397 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 7 |

Image result for ?گل ها  نسيم معرفت سعادت ميرقديم?‎

 

 


 

به نام خدا

 


 

** چهارده توصیه به فرزندان عزیزم(سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی)

 


 

1- نماز را که نور ديدگان پيغمبر اکرم (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  است سر لوحه زندگي خود قرار دهيد .

 

2- نماز هاي صبح و ظهر و عصر و مغرب و عشا را حَتَّي المقدور در اوقات خود (اول وقت) بجا آوريد مخصوصا مواظب باشيد که نماز صبح قضا نشود .

 

3- پايه و اساس زندگي خود را بر محبت و دوستي به ديگران قرار دهيد مگر مواردي که شرع و عقل اجازه نمي دهد .

 

4- از انزوا و گوشه گيري دوري کنيد و با افراد خوب معاشرت کنيد .

 

5- سعي کنيد که در همه امور زندگي اهل پيشرفت باشيد و از تنبلي و تن پروري و کم حوصلگي اجتناب کنيد که باعث شکست و سقوط است .

 

6- فريب دنيا پرستانِ غافل و خدا پرستانِ جاهل را مخوريد .

 

7-  از ساده انديشي و خامي بپرهيزيد که سادگي سببِ ضرر و زيان است .

 

8- در معيشت و بهره مندي از امکاناتِ سالم و مفيد به مقتضاي زمان و مکان عمل کنيد .

 

9از چاپلوسي و ريا و دروغ و تهمت و  غيبت  و رذائل ديگر بپرهيزيد .

 

10- از افراط و تفريط در هر کاري اجتناب نماييد .

 

11- کتاب ها و مقالاتِ سودمند را مطالعه کنيد بويژه در باره چهارده معصوم و پيامبران      (عَلَيهِِمُ السَّلامُ) .  مطالب خوب را يادداشت نماييد .

 

12-  در مسائل شرعي از مرجع تقليد پيروي کنيد و در مشکلات عقيدتي و فکري به دانشمندان اسلامي و آثارشان رجوع کنيد .

 

13- در همه حال پشتيبان ولايت فقيه باشيد و از نظام جمهوري اسلامي ايران و ارزش هاي ديني و انقلابي با جان و دل و از همه جهات حمايت و دفاع کنيد و از فرامين بنيانگذار جمهوري اسلامي حضرت امام خميني و جانشين صالح و شايسته اش حضرت امام خامنه اي با تمام وجود متابعت نماييد .

 

14- با اهل بيتِ عصمت و طهارت   (عَلَيهِِمُ السَّلامُ)  باشيد که زندگي در دنيا و آخرت با محبت و مودّت به آنها و پيروي و اطاعت از ايشان معنا پيدا مي کند و سعادت و عزتِ در دو عالَم  در همراهي قلبي و عملي با اهل بيتِ پيغمبر اکرم (عَلَيهِِمُ السَّلامُ)  مي باشد .

 


 

سيداصغر سعادت ميرقديم لاهيجي

 

4 / 2 / 1381 (ه.ش)

 

يازدهم ماه صَفَرُ المُظَفَّر 1423 (ه.ق) برابر با 2002 ميلادي


http://nasimemarefat.parsiblog.com/

 

 


 





درباره : حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : چهارده توصیه به فرزندان عزیزم(سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی)+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی , سفارش های چهارده گانه به فرزندان عزیزم , وصیت , سفارش , توصیه ها , آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی , فرزندان , قرآن , اهل بیت ع ,


نوشته شده در سه شنبه 02 مرداد 1397 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 13 |


 


تصوير مرتبط
***نسيم معرفت***


به نام خدا

 


** آياورودسپاه به مسائل اقتصادي وسياسي برخلاف نظرامام خميني نيست؟


سؤال : سلام عليکم  .  آيا ورود سپاه به مسائل اقتصادي و سياسي برخلاف نظر حضرت امام خميني نيست  ؟


پاسخ :

عليکم السلام .   به محضر شريف تون عارِضم که حضرت امام خميني«ر.ه» هرگز نظاميان (ارتش و سپاه و بسيج و...) را از فعاليت ها و خدمات اقتصادي و به تعبير صحيح تر از «  فعاليت هاي عمراني»  که منافع آن به ملت و کشور و نظام اسلامي عائد شود ، نهي و منع نفرموده است .  آري اگر نظاميان(ارتش و سپاه و...) در فعاليت هاي اقتصادي ، منحصرا براي منافع مالي و اقتصادي  و ثروت اندوزي خود کار کنند و خدمتي از اين طريق به ملت و کشور نداشته باشند  در اين صورت ، فعاليت ها و کارهاي اقتصادي آنها  برخلاف منويات و نظرات امام خواهد بود . ارتش و سپاه پاسداران  از زمان حضرت امام تا کنون فعاليت هاي اقتصادي و ثروت اندوزي که منحصرا براي خود آنها باشد نداشته و ندارند و نمي توانند داشته باشند. قرار گاه سازندگي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي که مورد حمايت مقام معظم رهبري حضرت آيت الله امام خامنه اي است و  از جانب دشمنان انقلاب و اسلام مورد هجمه و تخريب قرار داشته و دارد و مورد توجه زياد در داخل و خارج است و فعاليت هاي چشمگيري در عرصه هاي مختلف به نفع کشور و مردم و نظام  داشته و دارد ، هيچ يک از کارها و اقداماتشان برخلاف اصول و ضوابط نبوده و نيست و نخواهد بود .  . سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در واقع  ، نهادي نظامي ، فرهنگي ، عُمراني مي باشد که در شرح وظايف خود ذاتا هيچ گونه نقش اقتصادي که منحصرا براي خودش باشد ندارد و در اساسنامه تشکيل سپاه پاسداران در «ماده 10 -  چنين آمده است : [ ... مشاركت در عمليات امدادي به هنگام بروز بلايا و حوادث و انجام خدمات امدادي، آموزشي، توليدي و جهاد سازندگي به درخواست‌ دولت و با رعايت كامل موازين عدل اسلامي در زمان صلح در حدي كه به تشخيص شوراي عالي سپاه، آمادگي رزمي لازم را براي انجام مأموريتهاي‌خود از دست ندهد. ]  در واقع  اقدامات عمراني و سازندگي و امدادي و آموزشي و ... در راستاي وظايف سازماني سپاه پاسدران انقلاب اسلامي جهت خدمت به انقلاب و کشور و مردم انجام مي پذيرد نه اينکه اقدامات انتفاعي براي اين نهاد مقدس باشد . روي اين جهت چنين اقداماتي را  نمي توا ن عنوان فعاليت اقتصادي براي سپاه تلقي کرد  .بعلاوه طبق اصل 147 قانون اساسي ، نظاميان ، مُجاز به ورود در عرصه هاي عمراني و اقتصادي براي خدمت کردن به ملت و نظام و کشور هستند. در اصل صدو چهل و هفت قانون اساسي چنين آمده است :  [ دولت بايد در زمان صلح از افراد و تجهيزات فني ارتش در کارهاي امدادي، آموزشي، توليدي، و جهاد سازندگي، با رعايت کامل موازين عدل اسلامي استفاده کند در حدي که به آمادگي رزمي آسيبي وارد نيايد.] عنوان ارتش در اين اصل مذکور به معناي اين نيست که اقدامات مورد اشاره در اين اصل فقط براي ارتش باشد و شامل سپاه و بسيج نشود .پس توجه داشته باشيد که دست خيانتي در کار است که سخنان امام خميني را تحريف کنند و نظاميان و سپاه و ارتش و بسيج را تخريب نمايند .

و اما راجع به ورود  سپاه  در عرصه هاي سياسي بايد عرض کنم که اگر ماهيت تشکيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را بدانيم هرگز نمي توانيم بگوييم که سپاه در سياست دخالت نکند و هرگز نمي توانيم به امام راحل نسبت بدهيم که امام ، سپاه را از ورود به سياست منع کرده باشد!! اصلا اين تناقض آشکار است !!!  مگر مي شود نهادي که ماهيتش بر سياست حسيني و انقلابي و تقابل ايدؤلوژيکي و اعتقادي صددرصدي با استکبار جهاني و دشمنان انقلاب است ، آن را از ورود در سياست منع کنيم ؟!!ً  آري حضرت امام خميني ، نظاميان اعمّ از ارتش و سپاه و بسيج و ... را از بازي هاي سياسي و ورود در احزاب و گروه هاي سياسي منع فرموده است اما اين چه ربطي دارد به اينکه سپاه وارد سياست نشود!! دشمنان داخلي و خارجي چنين القاءات شيطاني و تخريبي را در بين مردم رواج داده و  مي دهد تا راه براي نفوذ اجانب و استکبار باز شود ...  زهي خيال باطل ... سپاه براساس ماهيت تشکيلاتي خود بايد در سياست ورود کند و اين ، عينِ منويات امام عزيز است و  به فرمايش مرحوم آيت الله شهيد مدرس سياست عين ديانت ماست... و حضرت امام خميني پيوسته مردم را به هوشياري و حضور در صحنه و مراقبت نسبت به هجمه دشمنان سفارش مي کرد و از سياستي که منشعب از اسلام و قرآن و  ايمان است حمايت مي نمود و با عبارات گوناگون مردم را به سياست دعوت مي کرد. : [ و اللَّه اسلام تمامش سياست است‏».(صحيفه امام ج‏1 ص 270)- « اسلام دين سياست است قبل از اينكه دين معنويات باشد».(صحيفه امام ج‏6 ص467) -« مسئله دخالت در سياست در رأس تعليمات انبياست».(صحيفه امام ج‏15 ص 213)  ]

  اگر سپاه در سياست ورود نکند( البته سياستي که منطبق بر اسلام و انقلاب و عاشوراء باشدنه سياسي کاري و سياسي بازي و دَغَل کاري و شيطنت)  در اين صورت بايد جاي سؤال و اشکال باشد که اين رويه يعني عدم ورود سپاه به سياست  ، برخلاف راه و مشي بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران است . امام راحل از ورود نظاميان (ارتش و سپاه و...) در بازي هاي سياسي و شرکت آنها در داخل احزاب و گروه هاي سياسي منع مي فرمود نه از سياستي که سرچشمه در اسلام و قرآن و عاشوراء دارد و گرنه نمي فرمود که : و اللَّه اسلام تمامش سياست است‏».(صحيفه امام ج‏1 ص 270) . امام خميني در باره نظاميان(اعم از ارتش و سپاه و ...) چنين فرمود : [« قواى مسلح از هر قشرى كه هستند، در حالى كه بايد داراى ديد سياسى باشند و هرگز كوركورانه عمل نكنند، نبايد در امورى كه سياست بازان در آن دخالت دارند داخل شوند»..( صحيفه امام ج‏14 ص 71) ]


** آيت الله سيد اصغر سعادت ميرقديم لاهيجي

17 تير 1397 ه.ش

 





درباره : حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : آياورودسپاه به مسائل اقتصادي وسياسي برخلاف نظرامام خميني نيست؟+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حک , سپاه , ارتش , بسیج , سیاست , اقتصاد , امام , خامنه ای ,


نوشته شده در یکشنبه 17 تير 1397 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 19 |

تصوير مرتبط

***نسيم معرفت***


به نام خدا

 


**  آيت الله احسانبخش شيفته خدمت  به اسلام و مسلمين بود

 

حضرت آيت الله احسانبخش در سال  1309 شمسي در دهستان «ليف شاگرد»(بازارجمعه) از توابع تُولَماتِ شهرستان صومعه سرا در هفده کيلومتري غرب شهر رشت در ميان خانواده اي متدين و کشاورز ديده به جهان گشود . پدرش مرحوم حاج غلامرضا مردي متدين و عاشق اهل بيت  (عَلَيهِِمُ السَّلامُ)   و دلداده  و شيداي حضرت سيدالشهداء ابا عبدالله الحسين  (عَلَيهِِ السَّلامُ)  بود . پدر بزرگوارش با کشاورزي و دامداري و ماهي فروشي اِمرار معاش مي کرد . نام مادرش سيده زينب بود . اجداد آيت الله احسانبخش اَصالتا اهل رودبار بودند .

آيت الله  احسانبخش بعد از پيروزي انقلاب اسلامي  در تأمين امنيت شهرها و خدمات رساني به مردم استان گيلان و پاکسازي ادارات و سازمان ها  از لَوث وجود عناصر ضد انقلاب و خنثي سازي توطئه ها و فتنه هاي منافقين که از همه جا  به جنگل هاي  گيلان و مازندران  رو آورده بودند ، نقش بسيار ارزشمندي داشت .  مردم گيلان هرگز  مجاهدت ها و ايثارها و فداکاري ها  و خدمات اين عالِم جليل القدر  و مدافع حقيقي خط اصيل امام و رهبري را فراموش نخواهند نمود .

آيت الله احسانبخش جانباز هفتاد درصدي بود . ايشان  در بيست و ششم  فروردين 1361 شمسي  توسط منافقين کوردل ترور شد و سال ها به عنوان  شهيد زنده زندگي نمود و تا سال  1380  که رحلت کرد  در حدود  14 بار در داخل و خارج از کشور عمل جراحي انجام داد و مشقت هاي زيادي را دراين راه متحمل شد  .

آيت الله احسانبخش از جمله دانش آموختگان برجسته حوزوي است که علاوه برکسب معلومات و علوم حوزوي  و تحصيل مقامات علمي حوزوي از محضر بزرگان حوزه ،  در تحصيلات دانشگاهي هم جديت داشت  و در سال  1332 شمسي در رشته  الهيات (معقول و منقول) در دانشگاه تهران به تحصيل پرداخت و در سال  1335 شمسي موفق به اخذ ليسانس از دانشگاه تهران شد  و موضوع رساله ايشان  ، «علل پيدايش خوارج»  بود  که بعد ها  به صورت کتاب  در سه جلد منتشر  شد . بعضي ها گفته اند که ايشان  سه ليسانس از دانشگاه اخذ نموده است .  آيت الله احسانبخش  قبل از انقلاب اسلامي  يعني در سال  1340 شمسي ، دبستان  و دبيرستان دين و دانش را در رشت بنيان گذاشت که اين اقدام در واقع در راستاي توسعه  دبيرستان دين و دانش قم بود که در سال 1334 شمسي در شهر قم تأسيس شده بود و مسؤليت و مديريت آن به دست باکفايت شهيد آيت الله سيد محمد بهشتي بود . (مجوز تأسيس دبيرستان دين و دانش قم در چهارم تيرماه سال 1334 به امضاي دكتر محمود مهران، وزير فرهنگ وقت به آقاي مهدي حائري ارائه شد و بعد از دو ماه نيز مهدي حائري به دليل كسالت ، آيت الله شهيد سيدمحمد بهشتي را به عنوان مسئول و مدير اين مدرسه معرفي كرد.آيت الله شهيد بهشتي ، زبان انگليسي و آيت الله شيخ محمد مفتح ، شرعيات و آيت الله مکارم شيرازي ،  زبان عربي و استاد علي اصغر فقيهي ، ادبيات را در اين مدرسه درس و تعليم مي دادند . مدرسه دين و دانش قم در  تحولات سياسي و اجتماعي نقش ويژه‌اي داشت  و به عنوان کانون تحولات مطرح بود  و تاکنون بيش از  شصت سال از تأسيس آن مي گذرد ) .  آيت الله احسانبخش  مسلط به زبان انگليسي بود  و در  مدرسه دين و دانش رشت تدريس مي کرد .

آيت الله احسانبخش (صاحب کتاب ارشمند و نفيس آثار الصادقين  «عَلَيهِِمُ السَّلامُ»  )  در سنگر علم و دانش فعاليت هاي زيادي نمود و آثار قابل توجهي از خود به يادگار گذاشت و بنابر قولي ايشان داراي 57  اثر قلمي است که  بارزترين و فاخرترين آن  کتاب آثار الصادقين است . مجموعه 35 جلدي «آثار الصادقين» در واقع  يک مجموعه گرانسنگ حديثي  از مرحوم آيت الله شيخ صادق احسانبخش مي باشد  که در بردارنده 50 هزار حديث (به همراه ترجمه احاديث به صورت الفبايي)  از 360 اثر نفيس شيعه و سني است . آيت الله صافي گلپايگاني ارزش اين اثر نفيس را در رديف آثار مرحوم شيخ طوسي قلمداد فرمودند . 

 آيت الله اجسانبخش از مبارزين و مجاهدين خستگي ناپذير در عرصه هاي سياسي و انقلابي بود  و در اين راه خوش درخشيد . سابقه مبارزات و مجاهدت هاي ايشان در دوران ستمشاهي در تاريخ و سند انقلاب اسلامي ثبت است . او هيچگاه از مسير و خط ولايت و امام و رهبري خارج نشد و مدافع سرسخت ولايت مطلقه فقيه بود .يکي از ويژگي هاي برجسته آيت الله احسانبخش خصلت مردمي بودن  و خدمت کردن به مردم و محرومين و فعاليت مستمر براي  حفظ و تقويت انقلاب و نظام و رهبري و پشتيباني از ولايت فقيه بود . او شيفته خدمت به اسلام و اهل بيت (عَلَيهِِمُ السَّلامُ)  و مردم بود .  در دوران دفاع مقدس بسيار خوش درخشيد و در جبهه ها حضور گرمابخش و اميد آفرينش  براي رزمندگان اسلام کاملا محسوس بود . او در کمک رساني به جبهه ها در دوران دفاع مقدس و جنگ تحميلي  از طريق کمک هاي مردمي ، تلاش ها و خدمات شايان و افتخار آميزي  نمود که يک مورد آن ارسال 1500  کاميون از کمک هاي مردم  متدين و انقلابي و  ولايتمدار گيلان به جبهه ها بود.

آيت الله احسانبخش از نمايندگان ولي فقيه در استان گيلان بود . او از پاييز  سال 1359 تا سال 1380 که رحلت نود  مقام نمايندگي ولي فقيه در استان گيلان را  بر عهده داشت .

مرحوم آيت الله احسانبخش در چهاردهم خرداد 1380  هجري شمسي  يعني در سالگرد استاد و مقتداي خود  حضرت امام خميني  جان به جان آفرين تسليم کرد . عاشَ سَعيدا وَ ماتَ سَعيدا .

 

سيداصغر سعادت ميرقديم لاهيجي

 

** آيت الله سيد اصغر سعادت ميرقديم لاهيجي


 

 








درباره : حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : آيت الله احسانبخش شيفته خدمت به اسلام و مسلمين بود+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم عسکری گیلا ,


نوشته شده در چهارشنبه 30 خرداد 1397 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 21 |

تصویر مرتبط

***نسیم معرفت***


* یک خواب عجیب وآیه وَ أَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ کَیْدِالْکَافِرِینَ


بسم الله القادر المتعال

 

وَ أَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ کَیْدِ الْکَافِرِینَ


و خداوند سست کننده  مکر ها و نیرنگ های کافران است.

 

آیه 18 سوره انفال

 

اینجانب سیداصغر سعادت میرقدیم لاهیجی فرزند مرحوم سیدیوسف عصر امروز یعنی نوزدهم خرداد 1397 برابر با روز بیست و چهارم رمضان المبارک 1439 ه.ق در فاصله ساعت پنج تا هفت بعد ظهر که در خواب بودم در عالَم خواب مکررّا و بسیار ، آیه ( وَ أَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ کَیْدِ الْکَافِرِینَ ) را تکرار می کردم حتی در حال بیدار شدن هم این آیه را زمزمه می کردم .




درباره : حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : ** یک خواب عجیب و آیه وَ أَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ کَیْدِالْکَافِرِینَ+آیه 18 سوره اَنفال , آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی , ** یک خواب عجیب و آیه وَ أَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ کَیْدِالْکَافِرِینَ+آیه 18 سوره اَنفال+سایت حکیم زین العابدین عس ,


نوشته شده در یکشنبه 20 خرداد 1397 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 35 |

نتيجه تصويري براي مُنيَةُ المُريد

 

***نسيم معرفت***

 

** به « آدابُ المُتَعَلِّمين»  اهميت بدهيم

 


 

پيش ارباب خرد،مايه ي ايمان ادب است

 

لاجرم پيشه ي مردان سخن دان ادب است

 

بي ادب را به سماوات بقا منزل نيست

 

در سماوات بقا منزل مردان ادب است

 

 دامن عقل و ادب گير که در راه يقين

 

بر سر گنج وجود تو نگهبان ادب است

 

آدميزاده اگر بي ادب است انسان نيست

 

فرق ما بين بني آدم و حيوان ادب است

 

کردم از عقل سؤالي که بگو ايمان چيست؟

 

عقل در گوش دلم گفت که ايمان ادب است

 

عاقبت هر چه کند خواجه پشيمان گردد

 

آن که از وي نشود هيچ پشيمان ادب است

 

چشم بگشا و ببين جمله کلام الله را

 

آيه آيه همگي معني قرآن ادب است

 

گر تو خواهي که قدم بر سر ابليس نهي

 

با ادب باش ببين قاتل شيطان ادب است

 

 چند روزي که در اين خانه ي تن مهماني

 

  با ادب باش که خاصيت مهمان ادب است

 


 

ما طلبه ها در زمان هاي قديم کتاب آدابُ المُتَعلِّمين ( و مُنيَةُ المُريد از شهيد ثاني) مي خوانديم [ آدابُ المُتَعَلِّمين رساله‌اي در تعليم و تربيت به عربي ، نوشته خواجه نصيرالدين طوسي (579-672) دانشمند و فيلسوف نامدار ايراني است....  مُنْيَةُ المُريد في أدَبِ المُفيدِ وَ المُسْتَفيد کتابي است در حوزه اخلاق اسلامي، اثر زين الدين بن عَليّ عامِلي، معروف به شهيد ثاني (شهادت، 966ق) در موضوع آداب متقابل شاگرد و استاد و آداب تعليم و تعلم در اسلام. ]    و در بابِ آداب بين  شاگرد و استاد (آدابُ المُتعَلِّم و المُعَلِّم)  کتاب هاي مختلفي از زمان هاي بسيار دور تا حال  نوشته شده که کتاب (مُنيَةُ المُريد ) از شهيد ثاني در باب آداب مُتَعَلِّم(شاگرد) و مُعَلِّم (استاد) ، خيلي جالب است و بحمدالله در اوايل طلبگي آن را خواندم و   در مقدمه کتاب مَعالِمُ الأُصول ( تأليف شيخ جَمالُ الدّين حسن بن شيخ زين الدين شهيد ثاني )   هم که از کُتُب اصولي قديمي است  احاديث زيادي در چند فصل در باره ارزش علم و تحصيل علم و جايگاه عالم و .....  بيان شده است  و زماني که ما کتاب معالمُ الأُصول مي خوانديم از مقدمه آن که خيلي عالي است بهرمند شديم .  متاسفانه امروزه خيلي به کتاب  آدابُ المُتَعلِّمين توجه نمي شود . جالب است بدانيد که کتاب مَعالم يکي از کتاب هاي اصولي مختصر و متقن است  با اينکه اين کتاب  يک کتاب اصولي است ولي در مقدمه اش   مطالب بسيار ارزشمندي در باره علم و عالم و نيز متعلِّم  بيان شده است و شايسته مي باشد که طلاب و دانشجويان از آن  و مانند آن بهره مند گردند .

 


 


 

سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي

 


آيت الله سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي

 

*********************************************

 


 

کتاب «آدابُ المُتَعَلِّمين»

 

کتابي درباره آداب تعليم و تربيت اسلامي، رسم علم آموختن و دانستني هاي طالب علم و مراتبِ اخلاقي آنان به زبان عربي. اين اثر، نقطه تحوّل در تاريخ تربيت اسلامي شرق تا اوايل قرن 12 هجري است. نويسنده آن "برهانُ الدين زرنوجي" فقيه و عالمِ بزرگ قرن پنجم و ششم هجري قمري. در اين کتاب به اقوال و آراءِ دانشمندان و شاعران استناد و از شعرا و اثر دانشمندان اهل تسنن بسيار ياد شده و اشعار و نکته هايي از آنها به مناسبت آمده، گرچه بعضي از نويسندگان، نام و سخنان آنها را يا حذف کرده و يا تغيير داده اند و بعضي تأليف آن را به خواجه نصيرالدين طوسي، نسبت داده اند. اين اثر، چند بار تحرير و تلخيص شده که يکي از اين تحريرها در حاشيه کتاب «اَلهدايَةُ فِي النَّحو» در کتاب جامعُ المقدمات است.

 


معرفي اجمالي نويسنده:
برهان الدين زرنوجي، از شهر «زرنوج» در نزديکي شهر بخارا بود و به همين دليل به «زرنوجي» معروف شد. او شاگرد فقيه حنفي "برهان الدين مرغنياني" نويسنده «الهدايه» بود. اگر چه وي به عنوان يک فقيه برجسته، مشهور شد ولي معلم بزرگي بود که عميقا به فرآيند تعليم و تربيت رسمي علاقه مند بود. او سال 1203 ميلادي، رساله «تعليم المتعلم» (آموزش فراگير و روش يادگيري) را نوشت. زرنوجي سال 519 هـ ق برابر 1125 ميلادي در گذشت.

انگيزه نويسنده از تاليف کتاب:
از نظر نويسنده، علي رغم تلاش زيادي که بسياري از دانش جويان در راه کسب علم دارند، ولي قادر به تحصيل آن و بهره مند از ثمرات آن نيستند، به دليل اينست که راه و روش تحصيل علم را نمي دانند و قدم در راه صحيح نگذاشته، لذا به مقصود نمي رسند. از اين جهت، مؤلف سعي کرده تا راه کسب دانش علم را بنابر آنچه که در کتابها خوانده يا از بزرگان و اساتيد شنيده، نشان داده و بطور ايجاز بيان کند.

ساختار کتاب آداب المتعلمين
اين تحرير که در حاشيه کتاب الهدايه، در کتاب جامع المقدمات است، شامل 12 فصل و فاقد 2 فصل از متن اصلي کتاب و اشعار کتاب است.
فصل اول: در حقيقت و ماهيت علم، تعريف و فضيلت علم، وجه امتياز انسان از حيوان، حرمت و وجوب بعضي از علوم، حرمت علم نجوم و ضرر آن. از همين موضوع، معلوم مي شود که انتساب آداب المتعلمين به خواجه نصير طوسي که خود منجم و رياضي دان بود، کاملا بي اساس است.
فصل دوم: هدف مطالعه علم آموزي براي بقا و احياي دين، بي توجهي به امور دنيوي.
فصل سوم: موضوعاتي چون، انتخاب رشته خاص با دليل و ره صحيح، انتخاب استاد، انتخاب رفيق و دوست همدرس، ثبات در يادگيري، درک محضر استاد دانشمند، سفر براي پيدا کردن بهترين استاد، شرايط تحصيل، احترام به علم و کتاب، احترام به استاد.
فصل چهارم: شامل مباحثي چون: اوقات درس در شبانه روز، تکرار درس، همت و استقامت در آموختن.
فصل پنجم: اختصاص روزهايي در هفته براي تکرار، بازخواني دروس گذشته، طي مراحل درسي به ساده دروس مشکل، حسن مباحثه براي دانش جويان.
فصل ششم تا نهم: مربوط به سن تحصيل، بي توجهي به امور دنيوي در تحصيل علم، پاکدامني دانشجو، همه جا بايد علم آموخت و آن را ضبط کرد.
فصل دهم: دانشجو بايد از همنشيني با پرگويان و سخن چينان، اشرار و ظالمين دوري کند. دانشجو بايد به آداب نيکو و سنت هاي خوب، تمسک پيدا کند.
فصل يازدهم: علل حفظ و تقويت حافظه و علل فراموشي (کم خوري، مباحثي چون نماز شب، قرآن خواندن، خوردن عسل و کندر. علل فراموشي چون: گناه، اندوه براي مسائل دنيا، خواندن سنگ مقابر، خوردن بعضي از خوراکيها).
فصل دوازدهم: علل کمي عمر و زيادي عمر، چون: خواب زياد، اهمال در نماز، ترک دعا، جلوتر از استاد راه رفتن، بخل و اسراف، ترک مغفرت براي پدر و مادر و استاد، صله رحم، احترام به اساتيد و بزرگان، رعايت بهداشت

 

http://tahoor.com/fa/article/view/29390

 

 

 

*** متن فارسي  کتاب آداب اسلامي (آدابُ المُتَعَلِّمين) معاونت تهذيب حوزه علميه استانِ فارس+براي طلّاب پايه 1 .....  .....

 

***  اَنيسُ الطّالِبين؛ ترجمه آدابُ المُتَعَلِّمين + مرحوم استاد سيد محمد جواد ذهني تهراني  ...

 


 

  ** متنِ کتابِ آدابُ المُتَعَلِّمين - تبيان

 

** مُعرفي فصل هاي کتابِ آدابُ المُتَعَلِّمين  - ويکي شيعه

 


 


 





درباره : حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : به « آدابُ المُتَعَلِّمین» اهمیت بدهیم+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گی , پیش ارباب خرد،مایه ی ایمان ادب است لاجرم پیشه ی مردان سخن دان ادب است , ما طلبه ها در زمان های قدیم کتاب آدابُ المُتَعلِّمین ( و مُنیَةُ المُرید از شهید ثانی) می خواندیم [ آدابُ المُتَ , استادسعادت میرقدیم لاهیجی , اخلاق , تعلیم و تربیت , طلبه , استاد و شاگرد ,


نوشته شده در جمعه 05 آبان 1396 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 55 |

نتيجه تصويري براي تصوير کتاب کفاية الاصول

***نسیم معرفت***


** درس کتاب کفايةُ الأُصول (جلد اول از ابتداء) +شماره 1 + از روي متن کتابِ کفايه سه جلدي چاپ انتشارات جامعه مدرسين قم


 بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ اَلحَمدُ لِلهِ  رَبِّ العالَمينَ وَ الصَّلاةُ وَ السَّلامُ عَلي مُحَمَّدِِ وَ آلِهِ الطّاهِرينَ وَ لَعنَةُ اللهِ عَلي اَعدائِهِم اَجمَعينَ وَ بَعدُ فَقَد رَتَّبتُهُ عَلي مُقَدَِّمَةِِ وَ مَقاصِدَ وَ خاتِمَةِِ

اَمَّا المُقَدَِّمَةُ  فَفِي بَيانِ اُمُورِِ :

اَلأَوَّلِ : [مَوضُوعِ العِلمِ وَ مَسائِلِهِ]

اِنَّ مَوضُوعَ کُلِّ عِلمِِ وَ هُوَ الَّذي يُبحَثُ فِيهِ عَن عَوارِضِهِ الذّاتِيَّةِ : اَي  بِلاواسِطَةِِ فِي العُروضِ - هُوَ نَفسُ مَوضُوعاتِ مَسائِلِهِ عَيناََ وَ ما يَتّحِدُ مَعَها خارِجاََ وَ اِن کانَ يُغايِرُها مَفهُوماََ تَغايُرَ الکُلِّیِّ وَ مَصاديقِهِ وَ الطَّبيعِيِّ وَ اَفرادِهِ

ترجمه : حمد و سپاس مخصوص پروردگار عالم است  و  درود و سلام قلبي و لساني بر  محمد و خاندان پاکش و لعنت خداوند بر همه دشمنانشان باد .

و بعد از حمد و ثناي الهي چنين مي گويم که کتاب کفايةُ الأصول را به سه بخش مقدِّمه و مقاصد و خاتمه مرتب و منظم کردم .

و اما در  مقدمه کتاب  چند امر و مطلب ذکر مي شود :

امر اول در رابطه با موضوع علم اصول و مسائلش مي باشد .

موضوع هر علمي که در آن از عوارض ذاتيه آن موضوع بحث مي شود ، در واقع و عينا نفس همان موضوعات مسائلش است که در خارج و مصداقاََ  با آن ها (به حمل شايع صناعي) اتحاد دارد اگرچه از نظر معني و مفهوم و به حمل اوّلي  ، اين دو [يعني موضوع علم و موضوعات مسائلش] با هم مغايرت و غیریّت دارند همانند مغايرت کلي طبيعي و افرادش (که از نظر معنی و مفهوم لفظی غیر هم هستند ولی در خارج و مصداقاََ و به حمل شایع صناعی نفس و عین هم می باشند  .)

توضيح متن :

مرحوم آيت الله مُلاّمحمدکاظم خراساني معروف به آخوند خراساني کتاب ارزشمند کفايةُ الأصول خود را بر اساس يک مقدمه (که مشتمل بر سيزده امر است) و مقاصد اصلي هشتگانه و يک خاتمه (يعني مبحث اجتهاد وتقليد)  تنظيم و مرتب نموده است .
در مقدمه کتاب به سيزده امر پرداخته است که يکي از آن ها در باره موضوع علم اصول است و  قبل از بررسي موضوع علم اصول ، به  موضوع مطلق علم اعم از علم اصول و غيره (به عنوان يکي از عناوين رؤوس ثمانيه) اشاره نموده است . قُدَماء از منطقيين در اوائل کتابشان جهت استفاده بهتر طالبينِ علم( اعمّ از معلِّمين و متعلِّمين) هشت چيز را به عنوان رؤوس ثمانيه يا مبادي هشتگانه ذکر مي کردند که عبارتند از :
1- تعريف علم
2-موضوع علم
3-فائده علم
4-مؤلِّف علم
5- ابواب و مباحث علم(عناوين يا فهرستي از ابواب و فصول علم)
6- مرتبه علم يعني مقام و مرتبه آن علم نسبت به علوم ديگر
7-غرض و غايت علم  يعني مقصود و هدف از تحصيل آن علم چيست؟  البته فايده علم مترتب بر غرض آن است  مثلا غرض از تحصيل علم منطق تمييز بين حق و باطل است و فايده آن مصونيت از خطا در فکر و اندیشه است ...
8-اَنحاء تعليميه يا  شيوه ها  و روش هاي تعليم و آموزش (مِتُدُلُوژي يا روش شناسي
Methodology  ) . اَنحاء تعليميّه عبارتند از تقسيم و تحليل و تحديد و برهان . [علامه شهيد مرتضي مطهري در کتاب خدمات متقابل اسلام و ايران بخش فلسفه و حکمت (طبقه سوم از فلاسفه) ص 540  مي فرمايد : مبتکر اَنحاء تعليميه معلِّم ثاني يعني  جناب ابونصر محمدبن محمد فارابي بوده است. ]
چون اين امور هشتگانه  اجمالا و  سربسته  به  اصل و  ريشه  و رأسِ مقاصد و مطالبِ اصلي کتاب و علم موردنظر اشاره دارند لذا آن ها را رؤوس ثمانيه مي گويند

در کتابِ «أَلحاشِیَة عَلی تهذیبِ المَنطِق» چاپِ انتشارات جامعه مدرسین  که همراه با حواشی میرزا محمد علی تبریزی  است در ص 119  در باره وجه تسمیه «رُؤوس ثمانیه» چنین آورده است :

قَولُ المُصَنِّفِ : وَ کانَ القُدَماءُ ما یُسَمُّونَهُ الرُّؤُسَ الثَّمانِیَّةَ :  اَقُولُ : اَمّا تَسمِیَتُهُم بِالثَّمانِیَّةِ فَظاهِرُُ وَ اَمّا بِالرُّؤُسِ فَلِأَنَّها لَمّا کانَت مُشعِرَةََ بِالمَقاصِدِ المَذکُورَةِ فِی العِلمِ عَلی سَبیلِ الأِجمالِ ، کانَت کَأَنَّها رُؤُسُها وَ اُصولُها  .

مرحوم میرزا محمد علی تبریزی صاحب حواشی بر حاشیه ملّا عبدالله می گوید :  در باره  قول مصنِّف (یعنی  ملّا سعد تفتازانی) که در متن کتاب گفته است :وَ کانَ القُدَماءُ ما یُسَمُّونَهُ الرُّؤُسَ الثَّمانِیَّةَ : یعنی قُدماءِ از منطقیین ذکر می کنند آنچه را که نامگذاری می نمایند به رُؤوس ثمانیه ،  چنین می گویم : اما نامگذاری رُؤوس ثمانیه (اصول هشتگانه) به ثمانیه روشن و واضح است چون هشت تا است . و اما نامگذاریش به رُؤوس به این جهت است که  هنگامی که این رُؤوس (اصول هشتگانه) به نحو اجمال و سربسته به مقاصد و مقصد های علمِ موردِ نظر  ، اِشعار و اشاره دارد گویا به منزله رُؤوس و ریشه ها و اصول آن مقاصد محسوب می شود .

مرحوم آخوند خراساني از ميان رؤوس ثمانيه به دو مورد از آن ها در آغازين کتاب خود اشاره نموده است که يکي از آن ها  تعريف علم و ديگري موضوع علم است . نخست  به موضوع مطلقِ علم مي پردازد و مي فرمايد :
موضوع هر علمي  آن چيزي است که در آن علم از حالات و اوصاف و عوارض ذاتيه آن موضوع بحث مي شود .  مثلا در علم نحو از عوارض و احوالات کلمه و کلام (مثل  اَلفاعِلُ مَرفُوعُُ - اَلمُبتَدا مَرفُوعُُ - اَلخَبرُ مَرفُوعُُ - اَلمُضافُ اِلَيهِ مَجرُورُُ - اَلمَفعُولُ مَنصُوبُُ...) بحث مي شود پس موضوعِ علمِ نحو  کلمه و کلام است و حالات و احوالاتي مانند مرفوعيّت و منصوبيّت و مجروريّت و .... حَولِ مِحورِ «کلمه و کلام»  مطرح مي گردد. و اينها از عَوارضِ ذاتي کلمه و کلام محسوب مي شوند .

سؤال : مراد از عَوارِض ذاتيه چيست ؟

پاسخ : در پاسخ به اين پرسش مي گوييم که در مبحث کلّيات خمس  در منطق  يک ذاتي داريم و يک عَرَضي  . در کتاب اَلمَنطِق از مرحوم آيت الله شيخ محمد رضا مظفر ص 90 در باره ذاتي چنين آمده است :  هُوَ المَحمُولُ الَّذي تَتَقَوَّمُ ذاتُ المَوضُوعِ بِهِ غَيرُ خارِجِِ عَنها ... يعني  ذاتي آن محمولي است که ذات و حقيقت موضوع مُتقوِّم به آن مي باشد و داخل در ذات موضوع و جزيي از آن است و به عبارت ديگر قوام موضوع وابسته و متوقف برآن است و ماهيت و حقيقت موضوع تحقق پيدا نمي کند مگر بواسطه آن . مثل  اَلأِنسانُ حَيوانُُ - اَلأِنسانُ  ناطِقُُ که در اين دو قضيه کلمه انسان که نوع است  ، موضوع واقع شده و کلمه حيوان و ناطق که جنس و فصل هستند هريک جزيي از ذاتيات انسان را تشکيل مي دهند و به عنوان ذاتي بر او حمل مي شوند 

و در باره عَرَضي چنين ذکر شده است : هُوَ المَحمُولُ الخارِجُ عَن ذاتِ المَوضُوعِ ...  يعني  عَرَضي آن محمولي است که خارج از ذات و حقيقتِ موضوع مي باشد و بر آن حمل مي گردد  مثل اَلأنسانُ کاتِبُُ  که کلمه کاتب و کتابت خارج از ذاتِ انسان است (جزيي از ذات نيست ) و بر آن حمل شده است .  حال که مراد از ذاتي و عَرَضي در کليات خمس را دانستيم بر مي گرديم به عنوانِ «عوارض ذاتيه» که مرحوم آخوند خراساني در متن کتابش به آن اشاره کرده است  .کلمه اَعراض جمع عَرَض و  کلمه عوارض جمع عارض است و مراد از عارِض و عَرَض در اينجا (که از آن عَرضَي اراده مي شود)  در مقابل ذاتي باب کليات خمس است . يعني چيزي است که خارج از ذاتِ موضوع و معروض است و بر آن عارض و حمل مي شود . مشهور از منطقيين(علماء منطق)  عَرَض را  9 قسم کرده اند که سه قسم آن را به اتفاق ، عرض ذاتي نام نهادند و سه قسم ديگر را به اتفاق ، عرض غريب مي گويند و  يک مورد هم مورد اختلاف است که آيا عرض ذاتي است يا عرض غريب و دو مورد هم وضعيت روشني ندارد و مسکوت گذاشته شده و مورد عنایت و توجه منطقیین واقع نشده و محل بحث قرار نگرفته است  که آیا عرض ذاتی است یا عرض غریب؟ و مي توان در رديف عَرض غريب محسوب نمود .

[ علامه شهید مرتضی مطهری در کتاب شرح مبسوط منظومه جلد دوم ص153  در باره عَرَض چنین می گوید : ... در گذشته گفتیم که کلمه عَرَض را یک وقت در باب مَقولات عَشر بکار می برند . اگر در باب مقولات بکار برند در مقابل جوهرِِ مصطلح قرار می گیرد که شامل کیف و کم و ...  یعنی آن نُه مقوله معروف می شود . قهرا وقتی جوهر بگوییم آن یک مقوله ای می شود که در مقابل اَعراض است . جوهر و عَرَض به این معنی که در مقولات عشر ذکر می گردند از امور نسبی نیستند یعنی اینطور نیست که این شئ نسبت به یک شئ  ، جوهر باشد و نسبت به شئ دیگر عَرَض . آنچه که عَرَض است ، عَرَض است و آنچه که جوهر است ، جوهر است  ولی یک وقت هست که ما می گوییم عَرَض و مقصودمان این است که چیزی با مقایسه با چیز دیگر  ذاتی آن نیست که اصطلاح بهتر این است که بگوییم عَرَضی یعنی این شئ را وقتی با شئ دیگر مقایسه بکنید ذاتی آن نیست بلکه عَرَضی است ولی ممکن است با مقایسه با شئ دیگر ذاتی آن باشد یعنی یک امر مقایسه ای و نسبی است مثلا ناطق ذاتی انسان است ولی ذاتی حیوان نیست بلکه عَزَضی حیوان است .  (ناطق) ذاتی انسان است چون جزءِ انسان است ولی ذاتی حیوان نیست چون جزءِ حیوان نیست  . و نیز علامه شهید مرتضی مطهری در کتاب آشنایی با علوم اسلامی ص 31و32  در باره  عوارض ذاتیه چنین می گوید : ... عبارتی که از منطقیین و فلاسفه در تعریف موضوعِ علم بکار برده اند این است :مَوضُوعُ کُلِّ عِلمِِ  هُوَ ما يُبحَثُ فِيهِ عَن عَوارِضِهِ الذّاتِيَّة ... این دانشمندان بجای اینکه بگویند موضوعِ هر علمی عبارت است از آن چیزی که آن علم از احوال و خواص و آثار او بحث می کند بجای احوال و آثار ،  کلمه قلمبه «عوارض ذاتیه» را بکار برده اند . چرا ؟ بی جهت ؟!  نه  ، بی جهت نیست . آنها دیده اند که احوال و آثاری که به یک چیز نسبت داده می شود بر دوقسم است . گاهی واقعا مربوط به خود اوست (مثل اَلأِنسانُ مُتَعَجِّبُُ)  و گاهی مربوط به او نیست بلکه مربوط به چیزی است که با او یگانگی (و اتحاد) دارد  مثلا می خواهیم در احوال انسان بحث کنیم ، خواه و ناخواه از آن جهت که انسان ، حیوان هم هست و با حیوان یگانگی دارد ، خواص حیوان هم در او جمع است ( مثل اَلأِنسانُ مُتَحَرِّکُُ لِأَنَّهُ حَیوانُُ  که در این مثال تحرُّک و حرکت و مُتَحَرِّکُُ از خواص حیوان است که به انسان حمل شده است. حیوان با انسان مرتبط است زیرا که حیوان جرءِ ذاتی انسان می باشد و حرکت و تحرُّک بواسطه حیوان به انسان عارض و حمل شده است   لذا مُتحرِّک بودن عَرَض غریب برای انسان محسوب می گردد ) از این رو کلمه عَرَض ذاتی را بکار برده اند و آن کلمه را با تعریفی مخصوص مشخص کرده اند که این اشتباه از بین برود و به اصطلاح عوارض غریبه خارج شود . ]

ما در اينجا تمام اقسام 9 گانه عرض(اعم از ذاتي و غريب)  را  بر طبق گفته منطقيين با ذکر مثال بيان مي کنيم و بعد نظر مرحوم آخوند خراساني را ذکر مي کنيم که آيا ايشان در تعريفي که براي موضوع علم آورده (اِنَّ مَوضُوعَ کُلِّ عِلمِِ و هو الَّذي يُبحَثُ فيه عن عَوارضِهِ الذّاتية : اي  بلاواسطةِِ في العُروضِ... ) موافق با نظر منطقي ها مي باشد يا نه ؟

اقسام نُه گانه عَرَض :  اين اقسام نه گانه به سه صورت قابل تصوير است :

صورت اول : چيزي(عَرَضي) که عارض بر شئ(معروض) مي گردد بدون واسطه که سه قسم است :

1-نسبت بين عارض و معروض تساوي است مثل اَلأِنسانُ مُتَعَجِّبُُ . در کتاب مُنتَهَي الدِّرايَة ج 1 ص 16 آمده است که گفته شده  وصف تَعَجُّب( مُتَعَجِّبُُ) بدون واسطه بر انسان عارض مي شود    ( این مورد طبق نظر منطقیین و مرحوم آخوند خراسانی عرض ذاتي است )

2- عارض اعمّ از معروض است  مثل  اَلنّاطِقُ حَيوانُُ - اَلأَربَعَةُ زَوجُُ . در اين مثال ها کلمه حَيوانُُ اعم از اَلنّاطِقُ است و برآن عارض و حمل شده است ( حيوانيت جزء ناطق نيست بلکه جزء انسان است) و کلمه زَوجُُ اعمّ ازاَلأَربَعَةُ مي باشد و بر آن حمل و عازض شده است     ( عرض غريب + این مورد مسکوت گذاشته شده و مورد توجه منطقیین واقع نشده و مورد بحث قرار نگرفته است  که آیا عرض ذاتی است یا عرض غریب؟)

3- عارض اخصّ از معروض است مثل اَلحَيوانُ ناطِقُُ . در اين مثال کلمه ناطِقُُ اخصّ از اَلحَيوانُ مي باشد و بر آن عارض شده است ( ناطقيت جزء حيوان نيست بلکه جزء انسان است. ( عرض غريب + این مورد مسکوت گذاشته شده و مورد توجه منطقیین واقع نشده و مورد بحث قرار نگرفته است  که آیا عرض ذاتی است یا عرض غریب؟)

تذکر : در مثال هاي بالا خودِ ذاتِ معروض(اَلأِنسانُ - اَلنّاطِقُ - اَلأَربَعَةُ - اَلحَيوانُ )  اقتضاء آن عوارض (مُتَعَجِّبُُ - حَيوانُُ - زَوجُُ - ناطِقُُ ) را دارد نه چيز ديگري . واسطه اي در اين حمل ها  و اتصاف ها وجود ندارد .

صورت دوم  : چيزي (عَرَضي) که عارض بر شئ(معروض) مي گردد با واسطه داخليه( يعني از اجزاء داخلي موضوع و معروض است) که دوقسم است :

1- عارض برشئ (معروض)مي شود با واسطه داخليه اعمّ که جنس باشد مثل  اَلأِنسانُ مُتَحَرِّکُُ بِالأِرادَةِ لِأَنَّهُ حَيوانُُ . در اين مثال کلمه «حَيوانُُ» که جنس مي باشد  واسطه داخليه اعمّ است براي عُروض و حملِ «مُتَحَرِّکُُ بِالأِرادَةِ» بر اَلأِنسانُ . کلمه انسان از نظر منطقي ، نوع است و نوع از دوجزء داخلي تشکيل شده که عبارتند از جنس وفصل .     (مورد اختلاف است به این معنی که قُدَماء و متقدّمین آن را از اَعراض غریبه و مُتأخرین آن را از عوارض ذاتیه شمرده اند  ) + این مورد از نظر مرحوم آخوند خراسانی عرض ذاتی است

2- عارض بر شئ (معروض)مي گردد با واسطه داخليه  اي که با معروض نسبت تساوي دارد مثل اَلأِنسانُ مُتَکَلِّمُُ لِأَنَّهُ ناطِقُُ . در اين مثال کلمه «ناطِقُُ» که فصل مي باشد واسطه داخليه مساوی است براي عُروض و حملِ«مُتَکَلِّمُُ» بر اَلأِنسانُ .     ( این مورد طبق نظر منطقیین و مرحوم آخوند خراسانی عرض ذاتي است )

تذکر : چيزي که جزئيت دارد و جزئي از حقيقت و ذات شئ را تشکيل مي دهد يا جنس است و يا فصل (مثل انسان که از نظر منطقي  به آن نوع گفته مي شود و با تحليل ذهني و عقلي  متشکل از دوجزء يعني جنس و فصل مي باشد )  . اگر جنس باشد  اعمّ از موضوع(معروض) خواهد بود و اگر فصل باشد ، نسبت تساوي با موضوع(معروض) خواهد داشت و فرض سومي قابل تصور نيست که که اخصّ از ذاتِ موضوع و معروض باشد زيرا که جزء مُقوِّمِ ذاتِ موضوع ، يا جنس است که اعمّ است و يا فصل است که نسبت تساوي با ذاتِ موضوع دارد و شئ ثالثي در کار نيست که اخصّ از موضوع باشد

صورت سوم : چيزي (عَرَضي) که عارض بر شئ(معروض) مي گردد با واسطه خارجيه(يعني خارج از ذاتِ موضوع و معروض) که چهار قسم است :

1- گاهي واسطه خارجيه با معروض  مساوي است مثل اَلأِنسانُ ضاحِکُُ لِأَنَّهُ مُتَعَجِّبُُ . در اين مثال کلمه « مُتَعَجِّبُُ » واسطه خارجيه  مساوی است که سبب عُروض و حمل «ضاحِکُُ» بر اَلأِنسانُ  شده است .( این مورد طبق نظر منطقیین و مرحوم آخوند خراسانی عرض ذاتي است )

2- گاهي واسطه خارجيه اخصّ از معروض است مثل اَلحَيوانُ کاتِبُُ لِأَنَّهُ انسانُُ . در اين مثال  کلمه«انسانُُ»  واسطه خارجيه اخصّ است که سبب عُروض و حمل«کاتِبُُ» بر اَلحَيوانُ شده است . از نظر منطقي«انسان» جزء  «حيوان» نيست بلکه از عوازض حيوان مي باشد .  (عرض غريب) + این مورد از نظر مرحوم آخوند خراسانی عرض ذاتی است

3- گاهي واسطه خارجيه اعمّ از معروض است مثل  اَلأِنسانُ مُتَحَرِّکُُ لِأَنَّهُ ماشِِ  -  اَلأِنسانُ مُتعِبُُ لِأَنَّهُ ماشِِ (مُتعِب يعني خسته) . در اين مثال ها  کلمه «ماشِِ»  به عنوان واسطه خارجيه سبب عُروض و حملِ «مُتَحَرِّکُُ» و «مُتعِبُُ» بر اَلأِنسانُ شده است . ماشي و رونده بودن جزء ذاتيات انسان نيست بلکه جزو عوارض عام براي انسان مي باشد .  ( عرض غريب) + این مورد از نظر مرحوم آخوند خراسانی عرض ذاتی است

4- گاهي واسطه خارجيه  مُباين با معروض است مثل اَلماءُ حارُُّ  بِسَبَبِ النّارِ  -  جالِسُ السَّفينَةِ مُتَحرِّکُُ . در اين مثال ها  کلمه «النّارِ» و کلمه «السَّفينَةِ» واسطه هاي خارجي هستند(خارج از ذات معروض و موضوع) که با معروض مباينت و مغايرت دارند . نار و آتش  سببِ عُروض و حمل «حارُُّ » بر «اَلماءُ» است و  سفينه و کشتي نيز سبب عُروض و حملِ «مُتَحرِّکُُ» بر «جالِسُ» مي باشد .      ( عرض غريب)  + این مورد از نظر مرحوم آخوند خراسانی عرض ذاتی است

تذکر : در صورتی که واسطه مباین باشد  دو بخش دارد 1- ممکن است واسطه از نوع واسطه در ثبوت  باشد مثل (اَلماءُ حارُُّ بِِسَبَبِ النّارِ. آب گرم است به واسطه آتش) که واسطه در این مثال از نوع واسطه در ثبوت است  و اِسنادِ «حارُُّ» به «اَلماءُ» حقیقی است نه مَجازی 2- ممکن است واسطه از نوع واسطه در عُروض باشد مثل (جالِسُ السَّفینَةِ مُتَحَرِّکُُ) که  مَجازا  متحرِّک بودن را به جالس ، اسناد می دهیم ولی در حقیقت این حرکت و متحرِّک بودن  مستند به سفینه و کِشتی است . حرکت در واقع و در حقیقت از آن کِشتی است که ما مَجازا این حرکت را بواسطه سفینه  به جالسِ در کِشتی نسبت می دهیم .

تذکر : تمام مواردي که مسأله تساوي مطرح است منطقيين آن ها را از عوارض ذاتيه دانسته اند .

همانطوري که بيان شد از نظر مشهور از منطقيين سه مورد بالأتفاق، عرض ذاتي شمرده شده است . ممکن است سؤال شود که چرا به اين سه مورد عرض ذاتي گفته اند ؟  پاسخش آن است که در اين سه مورد  ،  عوارض به ذات معروض(موضوع) يا به جزء معروض(موضوع) نسبت داده مي شود و چون اين عوارض به ذات نزديک هستند و ذاتِ معروض اقتضاء آن ها را دارد ...  به آن ها  عوارض ذاتي يا عرض ذاتي مي گويند .

[ در شرح شمسيه از قطب الدين رازي که از کُتُب قديمي در علم منطق است علت تسميه و نامگذاري عَرَض ذاتي را چنين بيان نموده است : ... لِأِستِنادِها اِلي ذاتِ المَعرُوضِ (المَوضُوع)  اَو اِلي جُزءِ المَعرُوضِ . اَمَّا العارِضُ لِلذّاتِ فَظاهِرُُ وَ اَمَّا العارِضُ لِلجُزءِ فَلِأَنَّ الجُزءَ داخِلُُ فِي الذّات وَ المُستَنَدُ اِلي ما فِي الذّاتِ مُستَنَدُُ اِلَي الذّاتِ فِي الجُملَةِ  وَ اَمَّا العارِضُ لِلأَمرِ المُساوِي فَلِأَنَّ المُساوِي يَکُونُ مُستَنَداََ اَلي ذاتِ المَعرُوضِ وَ العارِضُ مُستَنَدُُ اِلَي المُساوِي الخارِجِ و َالمُستَنَدُ الَِي المُستَنَدِ اِلَي الشَّيئِ ، مُستَنَدُُ اِلي ذالِکَ الشَّيئِ فَيَکُونُ العارِضُ اَيضاََ مُستَنَداََ اِلَي الذّاتِ ]

به سه جهت  و سه علت آن سه قسم را عوارض ذاتيه گويند : 1- به جهت استناد و عُروض و حملشان  به ذات معروض 2- به جهت استناد و حملشان به جزءِ معروض  3- به جهت عارض شدن و استنادشان به ذاتِ معروض بواسطه امر خارجي مساوي با معروض .(مراد از امر خارجي در اينجا يعني چيزي که خارج از ذاتِ معروض باشد و بر آن عارض گردد مثل ضاحک و ضِحک که از عوارض انسان  و خارج از ذات است نه از ذاتيات)
 اما عَرَضِ ذاتي بودنشان به جهت استناد  و حمل  به ذاتِ معروض  ، مطلب واضح و آشکاري است و نياز به توضيح ندارد چون در اين فرض واسطه اي در کار نيست بلکه مستقيما اين عوارض به ذاتِ معروض ،مستند و عارض مي باشند و از اينرو به آن ها عَرَضِ ذاتي گفته مي شود.
و اما عَرَضِ ذاتي بودنشان به جهت استناد و حمل به جزءِ معروض به اين دليل است که  جزء  مثل«ناطِق» داخل در ذاتِ معروض (يعني انسان ) است  و اجمالا هر چيزي مثل «ضاحِک» که مستند به جزءِ ذات(انسان) است  در واقع مي تواند مستند به خودِ ذات هم باشد. پس مستندِ به جزءِ ذات ، مستندِ به خودِ ذات هم هست  لذا در مثل ( اَلأِنسانُ مُتَکَلِّمُُ لِأَنَّهُ ناطِقُُ)  مي توانيم بگوييم که «مُتَکَلِّمُُ» ، عَرَضِ ذاتي است زيرا اگرچه «مُتَکَلِّمُُ» مربوط و مستند به «ناطِقُُ» مي باشد ولي چون «ناطِقُُ» جزء ذات انسان است ما مي توانيم «مُتَکَلِّمُُ» را بواسطه«ناطِقُُ» به خود ذات«اَلأِنسانُ» هم نسبت دهيم و بگوييم اَلأِنسانُ مُتَکَلِّمُُ . پس
«مُتَکَلِّمُُ» بواسطه جزءِ ذات يعني  «ناطِقُُ» به ذاتِ معروض یعنی «اَلأِنسانُ» ، حمل و مستند مي شود لذا به دليل استناد به ذات ، عرض ذاتي محسوب مي شود

و اما عرض ذاتي بودنشان  بواسطه امر خارجي مساوي با معروض  به اين بيان است که در مثل (اَلأِنسانُ ضاحِکُُ لِأَنَّهُ مُتَعَجِّبُُ)  آن امرِ مساوي خارجي يعني( مُتَعَجِّبُُ که عارضِ بر انسان است ) مستند و عارضِ  به ذاتِ معروض یعنی «اَلأِنسانُ» است و از طرفي هم کلمه «ضاحِکُُ»  مستند به امرِ مساوي خارجي يعني «مُتَعَجِّبُُ» مي باشد آنگاه طبق قياس مساوات  مي گوييم که مستندِ به مستندِ چيزي ،  مستندِ آن چيز هم خواهد بود يعني «ضاحِکُُ» ، عارض و مستند به «مُتَعَجِّبُُ» است و «مُتَعَجِّبُُ» هم عارض و مستند بر «اَلأِنسانُ» است پس «ضاحِکُُ» عارض و مستند بر«اَلأِنسانُ»مي باشد. به عبارتي ديگر  لازمِ لازمِ شئ  لازمِ آن شئ هم خواهد بود  يا  اينکه  رفيقِ رفيقِ من ، رفيقِ من هم خواهد بود . مستندِ مستندِ چيزي ، مستندِ آن چيز هم خواهد بود . عارضِ عارضِ چيزي ، عارضِ آن چيز نيز خواهد بود . در مثال مذکور  کلمه «ضاحِکُُ» بواسطه امر مساوي خارجي (يعني «مُتَعَجِّبُُ» )،  عَرَضِ ذاتي محسوب مي شود  زيرا که بواسطه امر مساوي خارجي یعنی (مُتَعَجِّبُُ) مي تواند به ذاتِ معروض هم  مستند و حمل شود و از اين جهت به آن عرض ذاتي گويند چون به نوعي (به نحو قياس مساوات) به ذاتِ معروض مستند است .

قبلا اشاره کردیم که از میان اعراض نُه گانه  طبق دیدگاه مشهور از منطقیین سه قسم از آن ها بالأتفاق عَرَض ذاتی  و سه قسم دیگر بالأتفاق عَرَضِ غریب هستند و یک قسم محل اختلاف است و دو مورد نیز مسکوت گذاشته شد و بحثی در باره آن ها نکردند ولی  در ردیف عرض غریب محسوب می گردند .  حال ممکن است سؤال شود که چرا  به عوارض و اَعراض غریبه ، عوارض غریبه گویند؟  در پاسخ به این پرسش می گوییم که اگرچه این اَعراض  به  حسب ظاهر به ذاتِ معروض  ، عارض و حمل می شوند ولی به آن استناد داده نمی شوند و بین اِسناد و حمل فرق است . گفته شده است که  در قضایای اسمیه مثل زَیدُُ قائِمُُ  هر اِسنادی حمل و عُروض است ولی هر عُروض و حملی اِسناد نمی باشد . مثلا در  اَلأِنسانُ اِنسانُُ که حمل اوّلی ذاتی است  حمل وجود دارد ولی اِسناد نیست و نیز عُروض و حملِ وجود بر ماهیت (در بحث های فلسفی) از نوع اِسناد نیست بلکه صرفا حمل و عُروض است .  در مثل ( اَلحَیوانُ کاتِبُُ ) نمی توانیم بطور حقیقی و واقعی بگوییم که حیوان ، کاتب است بلکه انسان کاتب می باشد و اَعراض غریبه  در حقیقت مستند به غیر ذاتِ معروض هستند و به جهت غرابت و بیگانگی نسبت به ذاتِ معروض ، به آن ها عَرَض غریب گفته شده است . مثلا  در قضیه ( اَلحَیوانُ کاتِبُُ لأنَّهُ اِنسانُُ ) کلمه و وصف کتابت و کاتِبُُ اگر چه عارض و حمل بر حیوان شده است ولی در واقع مستند به آن نیست بلکه این کلمه و این وصف  در حقیقت متعلِق و مستند به انسان می باشد و انسان هم نه جنس حیوان است تا واسطه داخلی اعم آن باشد و نه فصل حیوان است تا واسطه داخلی مساوی آن محسوب گردد  بلکه  انسان از عوارض حیوان است . [در کتاب شرح شمسيه از قطب الدين رازي که از کُتُب قديمي در علم منطق است علت تسميه و نامگذاري عرضِ غریب را چنین بیان کرده است : ... لِما فِیها مِنَ الغَرابَةِ بِالقِیاسِ اِلی ذاتِ المَعرُوضِ لِأنَّها وَ اِن کانَت عارِضَةََ لِذاتِ المَعرُوضِ اِلّا اَنَّها لَیسَت مُستَنَداََ اِلَیها وَ فِیها غَرابَةُُ بِالقِیاسِ اِلی ذاتِ المَعرُوضِ فَلَم یُنسَب اِلَیها بَل سُمِّیَت اَعراضاََ غَریبَةََ

تا اینجا نظر منطقیین در باره اَعراض و عوارض نه گانه بیان شد که چه تعداد از آن ها عرض ذاتی و چه تعداد عرض غریب هستند و اما نظر مرحوم آخوند خراسانی در این رابطه آن است که ایشان قایل است که همه این اَعراض نُه گانه جزو عرض ذاتی می باشند و همه آن ها را از عوارض ذاتیه شمرده است (بجز موردی که واسطه مُباین باشد و واسطه هم واسطه در عُروض باشد مثل جالِسُ السَّفینَةِ مُتَحَرِّکُُ )،  منطقیین می گویند که عوارض ذاتیه یا عرض ذاتی  (که ذاتِ معروض آن را اقتضاءدارد) در مقابل عوارض غریبه و یا عرض غریب  است ولی مرحوم آخوند می فرماید که عرض ذاتی در مقابل عَرَضِ غریب نیست بلکه در مقابل واسطه در عُروض است . یعنی عرض ذاتی آن است که واسطه در عُروض نداشته باشد  حالا چه واسطه در ثبوت داشته باشد و یا واسطه در اثبات داشته باشد و یا اساسا واسطه ای در کار نباشد  مثل اَلأِنسانُ مُتَعَجِّبُُ که در این مثال  واسطه ای جهت حمل «مُتَعَجِّبُُ» بر «اَلأِنسانُ» وجود ندارد بلکه «مُتَعَجِّبُُ» بدون هیچ واسطه ای عارض بر «اَلأِنسانُ» شده است .  مرحوم آخوند خراسانی  عوارض ذاتیه را با توجه به آنچه که در متن کتابش آورده (...يُبحَثُ فيه عن عَوارضِهِ الذّاتية : اي  بلاواسطةِِ في العُروضِ ) چنین معنی می کند که عرض ذاتی آن است که واسطه در عُروض نداشته باشد یعنی عرض ذاتی آن عرضی که حقیقتا ( نه مجازا) متعلِّق و مستند به معروض باشد . پس طبق بیان مرحوم آخوند این مسئله (عرض ذاتی و عرض غریب)دائر بین حقیقت و مجاز است و به عبارت دیگز دَوَران بین اِسنادُ اِلی ما هُوَ لَه یعنی حقیقت  و اِسنادُ اِلی غَیرِ ما هُوَ لَه یعنی مجاز  می باشد . برای توضیح بیشتر در باره نظر مرحوم آخوند خراسانی ناچاریم که  اقسام واسطه ها را بیان و تشریح نماییم تا مقصود ایشان از تعبیری که در متن کتاب  آورده (... بِلاواسِطةِِ في العُروضِ ) روشن شود .

واسطه بر سه قسم است :

1- واسطه در ثبوت

2- واسطه در اثبات

3- واسطه در عروض

واسطه در ثبوت :  در کتاب مُنتَهَی الدِّرایَه جلد اول ص 20  اقسام واسطه را چنین معنی می کند : 

1- اَلواسِطَةُ الثُّبُوتِیَّة : وَ هِیَ العِلَّةُ لِوُجُودِ شَئِِ  کَعِلِّیّةِ النّارِ لِلحَرارَةِ  . واسطه در ثبوت همان علتِ وجود و ثبوتِ خارجی شئ است . مثل علیّتِ آتش برای حرارت (اَلماءُ حارُُّ بِِسَبَبِ النّارِ. آب گرم است به واسطه آتش)  . آتش سبب و علت ایجادِ حرارت است. در جایی که واسطه به نحو واسطه در ثبوت باشد ، اسنادِ عَرَض به معروضش(ذِی الواسِطه) حقیقی (اِسنادُ اِلی ما هُوَ لَه)  خواهد بود نه مجازی . در مثل (اَلماءُ حارُُّ بِِسَبَبِ النّارِ. آب گرم است به واسطه آتش) واسطه از نوع واسطه در ثبوت است  و اِسنادِ «حارُُّ» به «اَلماءُ» حقیقی است نه مجازی .

2- اَلواسِطَةُ الأِثباتِیَّة : وَ هِیَ العِلَّةُ لِلعِلمِ بِوُجُودِ شَئِِ  کَعِلِّیَّةِ الدُّخانِ لِلعِلمِ بِوُجُودِ النّارِ . واسطه در اثبات یعنی چیزی که سبب و علت  برای علم و آگاهی و تصدیق ما نسبت به چیزی دیگر شود . مثل علت بودن دود برای علم و آگاهی به وجود آتش . به عبارت دیگر مشاهده دود ، سبب و  واسطه برای علم و آگاهی ما به وجود آتش می باشد .

3-  اَلواسِطَةُ العُرُوضِیَّة : وَ هِیَ الواسِطَةُ فِی الحَملِ المُوجِبَةِ لِصِحَّةِ اِسنادِ عَرَضِِ اِلی غَیرِ مَعرُوضِهِ مَجازاََ کَأِسنادِ الحَرَکَةِ اِلی جالِسِ السَّفینَةِ فأِنَّ الحَرَکَةَ مَحمُولَةُُ عَلَی السَّفینَةِ حَقیقَةََ وَ عَلَی الجالِسِ مَجازاََ ... . واسطه در عُروض همان واسطه در حملِ چیزی برای چیز دیگر است که موجب صحتِ اسنادِ مجازی یک عَرَض به غیر معروضش می باشد . به عبارت دیگر واسطه در عُروض همان اسناد و حمل چیزی به چیز دیگر به نحو مجاز است (اِسنادُ اِلی غَیرِ ما هُوَ لَه) مثل اِسناد حرکت به «جالِسِ السَّفینَةِ» در مثال (جالِسُ السَّفینَةِ مُتَحَرِّکُُ) که  مجازا  متحرِّک بودن را به جالس ، اِسناد می دهیم ولی در حقیقت این حرکت و متحرِّک بودن  مستند به سفینه و کِشتی است . حرکت در واقع و در حقیقت از آن کِشتی است که ما مجازا این حرکت را بواسطه سفینه  به جالس در کِشتی نسبت می دهیم .

با توجه به آنچه که تا حال  در باره اعراض نُه گانه و اقسام واسطه ها گفته شد  می گوییم که از نظر مرحوم آخوند خراسانی همه مواردِ اعراض نُه گانه (بجز موردی که واسطه مُباین باشد و  واسطه هم واسطه در عُروض باشد مثل جالِسُ السَّفینَةِ مُتَحَرِّکُُ ) از عوارض ذاتیه خواهد بود و اِسنادِ عَرَض به معروضش ، حقیقی می باشد نه مجازی و واسطه ها هم در مواردِ عُروضِ عارض بر معروضش  نوعا واسطه در ثبوت می باشند   و مرحوم آخوند هم فرموده بودند که  عَرَض ذاتی آن است اِسناد عَرَض به معروضش اِسناد حقیقی باشد و واسطه در عُروض (یعنی اسناد مجازی ) نداشته باشد .

در مثال های زیر  واسطه از نوع واسطه در ثبوت می باشند و اسنادِ عَرَض بر معروضش ، اسناد حقیقی است نه مجازی :


* اَلأِنسانُ مُتَکَلِّمُُ لِأَنَّهُ ناطِقُُ  (واسطه  از نوع واسطه داخلی مساوی با ذات معروض است) در این مثال  ناطق بودن ، علتِ وجود و ثبوت تَکلُّم برای انسان است + واسطه در ثبوت


* اَلأِنسانُ مُتَحَرِّکُُ لِأَنَّهُ ماشِِ ( واسطه از نوع واسطه خارجی اعمّ از معروض است) در این مثال   ماشی و رونده بودن  علتِ وجود و ثبوت حرکت برای انسان است + واسطه در ثبوت

* اَلأِنسانُ ماشِِ لِأَنَّهُ حَیوانُُ  ( واسطه از نوع واسطه داخلی اعم از معروض است ) در این مثال  حیوان بودن علتِ وجود و ثبوت مَشی برای انسان است + واسطه در ثبوت


* اَلأِنسانُ ضاحِکُُ لِأَنَّهُ مُتَعَجِّبُُ( واسطه از نوع واسطه خارجی مساوی با معروض است) در این مثال  تَعجُّب ، علتِ وجود و ثبوت ضِحک برای انسان است + واسطه در ثبوت


* اَلأِنسانُ مُتعِبُُ لِأَنَّهُ ماشِِ (مُتعِب يعني خسته)  (واسطه از نوع واسطه خارجی اعمّ از معروض است) در این مثال  ماشی و رونده بودن علتِ وجود و ثبوت تَعَب و خستگی برای انسان است +
 واسطه در ثبوت


* اَلحَيوانُ کاتِبُُ لِأَنَّهُ انسانُُ (واسطه از نوع واسطه خارجی اخصّ از معروض است)  در این مثال انسان بودن علتِ وجود و ثبوت کتابت برای حیوان است + واسطه در ثبوت

* اَلحَیوانُ ضاحِکُُ لِأنَّهُ ناطِقُُ ( واسطه از نوع واسطه خارجی اخصّ از معروض است)  در این مثال ناطق بودن علتِ وجود و ثبوت ضِحک برای حیوان است + واسطه در ثبوت


* اَلماءُ حارُُّ بِِسَبَبِ النّارِ. آب گرم است به واسطه آتش ( واسطه از نوع واسطه مباین با معروض است) در این مثال  نار و آتش ، علت و سببِ وجود و ثبوت حرارت برای آب است + واسطه در ثبوت

* جالِسُ السَّفینَةِ مُتَحَرِّکُُ ( واسطه از نوع واسطه مباین با معروض است) در این مثال  به واسطه سفینه و کِشتی ، حرکت را مجازا به جالِسُ السَّفینَةِ نسبت دادیم و این واسطه از نوع واسطه در عُروض است  نه واسطه در ثبوت .  + واسطه در عُروض

 در آغاز بحث ، مرحوم آخوند خراسانی فرموده بودند که موضوع هر علمی ( که در آن از عوارض ذاتیه آن موضوع بحث می شود) در واقع و عیناََ نفس همان موضوعاتِ مسائلش است که در خارج با آن ها ( به حمل شایع صناعی) اتحاد دارد اگرچه از نظر معنی و مفهومِ لفظی و به حملِ اوّلی این دو [ یعنی موضوعِ علم و موضوعات مسائلش] با هم مغایرت دارند همانند مغایرت کلی طبیعی و افرادش که از نظر معنی و مفهوم لفظی غیر هم هستند ولی از نظر خارج و مصداق و به حمل شایع صناعی نفس و عین هم می باشند . [اِنَّ مَوضُوعَ کُلِّ عِلمِِ وَ هُوَ الَّذي يُبحَثُ فِيهِ عَن عَوارِضِهِ الذّاتِيَّة : اَي  بِلاواسِطَةِِ فِي العُروضِ - هُوَ نَفسُ مَوضُوعاتِ مَسائِلِهِ عَيناََ وَ ما يَتّحِدُ مَعَها خارِجاََ وَ اِن کانَ يُغايِرُها مَفهُوماََ تَغايُرَ الکُلِّیِّ وَ مَصاديقِهِ وَ الطَّبيعِيِّ وَ اَفرادِهِ

حال در توضیح این مطلب می گوییم که رابطه بین موضوعِ علم با موضوعاتِ مسائلش همانند رابطه کلی طبیعی با افراد و مصادیقش  است .  سؤال این است که کلی طبیعی چیست؟  در پاسخ به این پرسش  می گوییم که در آخر مبحث کلّیات خمس از کتاب حاشیه ملاّعبدالله(که حاشیه بر تهذیب المَنطِق ملاّسعد تفتازانی است) و نیز در کتابِ(اَلمَنطِق) از آیت الله شیخ محمد مظفر ص 100 آمده است که کلی بر سه قسم می باشد : 1- کلی منطقی 2- کلی طبیعی 3- کلی عقلی و ذهنی . باید توجه داشت که آنچه از لفظ فهمیده می شود به آن مفهوم می گویند و مفهوم هم بر دو قسم می باشد : 1- مفهوم جزیی  مثل معنی و مفهومی که از لفظ زید و بکر فهمیده می شود. مفهوم جزیی آن است که بر یک فردِ مشخص و معین صدق می کند . 2- مفهوم کلی مثل معنی و مفهومی که از حیوان و انسان و بَقَر و غَنَم  فهمیده می شود  که بر افراد زیادی صادق است . مفهوم کلی آن است که بر افراد کثیری صدق نماید . [درکتاب تَهذیب المنطق مُلّا سعد تفتازانی چنین آمده است : اَلمَفهُومُ اِنِ امتَنَعَ فَرضُ صِدقِهِ عَلی کَثیرِینَ فَجُزئِیُُّ  وَ اِلاّ فَکُلِّیُُ ] حال این مفهوم کلی اگر به عنوان مفهوم کلی لحاظ می گردد  آن را کلی منطقی می نامند[ در حاشیه ملاّعبدالله چنین آمده است : ... ما یُطلَقُ عَلَیهِ لَفظُ الکُلِّیِّ ، یُسَمّی کُلِّیّاََ مَنطِقِیّاََ لِأَنَّ المَنطِقِی یَقصُِدُ مِنَ الکُلِّیِّ هَذَا المَعنی ] و در مباحث منطقی نیز با این نوع از مفهوم(کلی منطقی) سر و کار دارند و مورد بحث قرار می گیرد  و گاهی مفهوم کلی به اعتبار خارج و طبیعت و  مصداق و مصادیق لحاظ می شود که به آن کلی طبیعی می گویند زیرا که در خارج و طبیعت ، همین کلی وجود دارد مثل انسان و حیوان و بَقَر و غَنَم و شَجَر  لذا می گویند  کلی طبیعی در خارج عین و نفس افراد و مصادیق خود می باشد . البته در باب کلی طبیعی بحث های دقیقی وجود دارد که آیا کلی طبیعی عین و نفس افراد و مصادیق خودش است یا اینکه حِصًّه ها و بخش هایی از آن در مصادیقش می باشد و در هر مصداقی ، حِصّه ای از کلی طبیعی وجود دارد مثلا انسانیت که کلی طبیعی است به تعداد افرادش ، حِصّه حِصّه می شود و حِصّه هر فردی غیر از حِصَّه فرد دیگر است  ؟  در این رابطه چندین قول و نظر وجود دارد  : بوعلی سینا در کتاب الهیات شفاء قائل است که کلی طبیعی عین افراد و مصادیقش می باشد ولی رجل همدانی می گوید که کلی طبیعی در خارج  یک وجود واحدِ مستقل است  و نسبتش با افرادش همانند نسبت یک پدر به فرزندانش می باشد. بوعلی سینا نظریه رجل همدانی را رد می کند . برخی نیز مانند مرحوم آیت الله میرزای نائینی در بحث استصحاب کلی مسئله حِصَص را مطرح می کند و می گوید که هر فردی از افراد کلی طبیعی ، حِصًّه ای از آن کلی را دارا می باشد و عینیَتی مطرح نیست .

گاهی نیز مفهوم کلی بر موضوعی عارض می شود که آن را کلی عقلی و ذهنی می گویند زیرا که ظرف و جایگاه این نوع کلی فقط در ذهن و عقل می باشد . مثل اَلأِنسانُ کُلِّیُُ - اَلحَیوانُ کُلِّیُُ  . انسان و حیوان با قیدِ کُلّیّت  فقط در ذهن و عقل جای دارد .  حال که  اجمالا معانی اقسام کلی از جمله کلی طبیعی  را داننستیم  می گوییم  همانگونه که انسان به (عنوان کلی طبیعی) درخارج و به حمل شایع صناعی با افراد و مصادیقش ، رابطه هُوَهُوِیّت و این همانی و عینیت و اتحاد دارد ، موضوع هر علمی نسبت به موضوعاتِ مسائلش چنین رابطه ای دارد اگر چه از نظر مفهوم و معنای لفظی با هم مغایرت و غیریّت داشته باشند . انسان با معنای کلی ای که دارد ( و معنایش  حَیوانُُ ناطِقُُ می باشد) بر همه مصادیق خود مانند زید و بکر و عیسی و موسی و ...  در خارج و به حمل شایع صناعی ،  صادق و منطبق است  و در خارج عین و نفس هم هستند و به همه آن ها ، انسان گفته می شود  ولی از نظر مفهوم و معنای لفظی با هم فرق دارند. مثلا معنای انسان ، «حَیوانُُ ناطِقُُ»  است و معنای زید ، شخص و هیکل خارجی او  می باشد و از این جهت(یعنی از نظر مفهوم و معنای لفظی) با هم فرق دارند .    در رابطه با موضوع علم هم مطلب همینطور می باشد  که موضوع هر علمی با موضوعات مسائلش  در خارج و مصداقاََ و به حمل شایع صناعی عین و نفس هم هستند مثل همان رابطه ای که کلی طبیعی با افراد و مصادیقش داشت  ولی در عین حال از نظر معنا و مفهوم لفظی بین آن ها ( بین موضوع علم و موضوعات مسائلش) مغایرت وجود دارد . مثلا  موضوع علم نحو  « کلمه و کلام» است .  این موضوع یعنی ( کلمه و کلام) که کلی هم هست همانند کلی طبیعی با همه موضوعاتِ مسائلِ علم نحو  در خارج و به حمل شایع صناعی ، اتحاد و عینیت دارد . در علم نحو ده ها و صدها مسئله وجود دارد که هر مسئله ای دارای موضوع و محمول می باشند مثل :  اَلمُبتدا مَرفُوعُُ - اَلخَبَرُ مَرفُوعُُ -  اَلمَفعُولُ مَنصُوبُُ - اَلمُضافُ اِلَیهِ مَجرُورُُ . در همه این مسائل که دارای موضوع و محمول می باشند ، موضوعاتشان یعنی اَلمُبتَدا و  اَلخَبَر و المَفعُول و اَلمُضافُ اِلَیه با موضوعِ «کلمه و کلام» اتحاد و عینیت دارند و به همه آن ها ، در واقع و در خارج و به حمل شایع  و مصداقاََ ، کلمه و کلام اطلاق می شود اگر چه از نظر معنی و مفهوم لفظی و به حمل اوّلی با هم  مغایرت و غیریّت دارند .

نکته ها :

1- اِنَّ مَوضُوعَ کُلِّ عِلمِِ وَ هُوَ الَّذي يُبحَثُ فيهِ عَن عَوارضِهِ الذّاتِيَّةِ  : 

کلمه ذات در لغت و اصطلاح به معانی مختلف آمده است که عبارتند از :  به معنای ذو یعنی صاحب   -  به معنای درون و نفس و عین و شخص  و حقیقت و واقعیت  چیزی  -   اندیشه -  طبیعت -  هر چیزی که قابل اشاره باشد -  کلّیِات جواهر -  جَوهر - عَرَض - مقولات تِسع  -  هُوِیّتِ شخصی - ماهیتِ نوعی -  ذات هر چیزی عبارت است از نفس آن چیز -  ذاتُ البَین یعنی حالت و حقیقت رابطه بین دو نفر و یا دو دسته  و آنچه میان دو یا چند نفر باشد از نظر خوبی یا بدی.

2- اِنَّ مَوضُوعَ کُلِّ عِلمِِ وَ هُوَ الَّذي يُبحَثُ فيهِ عَن عَوارضِهِ الذّاتِيَّةِ  : در کتاب «اَلمَنطق» از مرحوم آیت الله شیخ محمد رضا مظفر ص 366 در باره کلمه «ذاتی» پنج معنا ذکر نموده است :

الف : ذاتی در باب کلیات خمس که مقابل آن عَرَضی می باشد . [ اَلذّاتِیُّ فِی بابِ الکُلِّیّاتِ وَ یُقابِلُهُ العَرَضِیُّ - کتابِ «اَلمَنطق»ص366 تاص368]

ب : ذاتی در باب حمل و عُروض که مقابل آن عَرَضِ غریب است . [ اَلذّاتِیُّ فِی بابِ الحَملِ وَ العُرُوضِ وَ یُقابِلُهُ الغَریبُ - کتابِ «اَلمَنطق»ص366 تاص368]

ت :  ذاتی در باب حمل که مُنتَزَع از مقامِ ذاتِ موضوع است (و به آن خارِجِ محمول و یا محمولِ بِالصَّمیم نیز می گویند) و مقابل آن محمولِ بِالضَّمیمه قرار دارد . به محمولاتی که از صَمیم و درون  و دل و حاقِّ ذاتِ موضوع انتزاع و خارج شود و بر خودِ آن ذات حمل شود ، محمولِ بِالصَّمیم یا خارجِ محمول می گویند . در این نوع از حمل  جهت  حمل کردن و صحتِ حمل  ، نیازی به ضمیمه کردن چیزی نیست بلکه برای حمل آن محمول بر ذات ،  نفسِ ذاتِ موضوع  کافی می باشد . و این نوع محمول را ذاتی گویند زیرا که از مقامِ ذات انتزاع و خارج می شود و بر نفسِ ذات حمل می گردد . مثل زَیدُُ مُمکِنُ الوُجُودِ . ممکن الوجود بودن را از ذاتِ زید که از موجودات امکانی است انتزاع و خارج نمودیم و بر نفس ذاتِ زید حمل کردیم . و نیز مثل اَلبَیاضُ اَبیَضُ  که ابیض بودن را از نفسِ ذاتِ بیاض و سفیدی انتزاع و خارج نمودیم و بر خود آن ذات یعنی « اَلبَیاض» حمل کردیم و مثل اَلوُجُودُ مَوجُودُُ که موجود را از ذات ِ وجود انتزاع کردیم و بر خود وجود حمل نمودیم . 

به محمولاتی که در انتزاع آن ها از ذات و حملشان بر ذات نیاز به ضمیمه کردن باشد محمولِ بِالضَّمیمه می گویند . مثل اَلجِسمُ اَبیَضُ  که ابتداء باید جسمی باشد و بَیاض و سفیدی همراه و ضمیمه آن بشود تا ما بتوانیم  ابیض بودن را بر آن جسم حمل نماییم و گرنه حمل صحیح نخواهد بود . و نیز مثل اَلماهِیَّةُ مَوجُودَةُُ  که  وجود بر ماهیت  ، عارض و ضمیمه می شود و بعد می گوییم اَلماهِیَّةُ مَوجُودَةُُ  . البته در فلسفه گفته شده است که اَلماهِیَّةُ مِن حَیثُ هِیَ هِیَ لَیسَت اِلاّ هِیَ  و یا مرحوم حکیم مُلاّ هادی سبزواری در منظومه حکمت(اَلفَریدَةُ الخامِسَة) صفحه 53 از چاپ های قدیمی ،  می فرماید : وَ لَیسَت اِلّا هِیَ مِن حَیثُ هِیَِه  -  مَرتَبَةََ نَقائِضُ مُنتَفِیَةُُ . یعنی ماهیت مِن حَیثُ هِیَ هِیَ ،  فقط و فقط خودش را لحاظ کنیم  مرتبه ای است که نقائض و نقیض ها در آن مرتبه نفی می شوند یعنی ماهیت مِن حَیثُ هِیَ هِیَ ،  نه موجود است و نه معدوم ، نه سفید است و نه سیاه ، نه کوتاه است و نه بلند  ، نه واحد است و نه کثیر ، نه کلی است و نه جزیی و ...  البته ماهیت مخلوطه و موجوده  دارای آثار خارجی می باشد .

[ اَلذّاتِیُّ فِی بابِ الحَملِ اَیضاََ وَ هُوَ نَفسُ المَوضُوعِ فِی حَدِّ ذاتِهِ کافِیاََ لِانتِزاعِ المَحمُولِ بِدُونِ حاجَةِِ اِلی ضَمِّ شَئِِ اِلَیهِ  وَ هُوَ الَّذِی یُقالُ لَهُ المُنتَزَعُ عَن مَقامِ الذّاتِ وَ یُقابِلُهُ ما یُسَمَّی المَحمُولُ بِالضَّمیمَةِ مِثلَ حَملِ المَوجُودِ عَلَی الوُجُودِ وَ حَملِ الأَبیَضِ عَلَی البَیاضِ لا مِثلَ حَملِ المَوجُودِ عَلَی الماهِیَّةِ وَ حَملِ الأَبیَضِ عَلَی الجِسمِ فَأِنَّ هذا هُوَ المَحمُولُ بِالضَّمیمَةِ فَأِنَّ الماهِیَّةَ مَوجُودَةُُ وَ لکِن لا بِذاتِها بَل لِعُرُوضِ الوُجُودِ عَلَیها وَ الجِسمُ اَبیَضُ وَ لکِن لابِذاتِهِ بَل لِضَمِّ البَیاضِ اِلَیهِ وَ عُرُوضِهِ عَلَیهِ بِخِلافِ حَملِ المَوجُودِ عَلَی الوُجُودِ فَأِنَّهُ ذاتِیُُّ لَهُ بِدُونِ ضَمِّ وُجُودِِ آخَرَ لَهُ بَل بِنَفسِهِ مَوجُودُُ وَ کَذا حَملُ الأَبیَضِ عَلَی البَیاضِ فَأِنَّهُ اَبیَضُ بِذاتِهِ بِدُونِ ضَمِّ بَیاضِِ آخَرَ اِلَیهِ فَهُوَ ذاتِیُُّ لَهُ - کتابِ «اَلمَنطق»ص366 تاص368 ]

ث : ذاتی باب حمل اوّلی ذاتی در مقابل حمل شایع صناعی . 

[در کتاب منطق صوری از دکتر محمد خوانساری جلد دوم  ص 60 در باره حمل اوّلی ذاتی چنین آورده است :  حمل اوّلی ذاتی آن است که در آن ، موضوع و محمول هم به حسبِ وجودِ خارجی و هم به حسبِ مفهومِ ذهنی( و به عبارت دیگر هم به حسب مفهوم و هم به حسب مصداق) یکی هستند یعنی موضوع و محمول از هر جهت عین هم هستند مانند انسان انسان است  - درخت درخت است .  این نوع حمل ، مفیدِ علمِ تازه ای نیست و حملی است کاملاََ ضروری و بدیهی و به همین سبب گاه از آن چنین تعبیر می کنند که «حمل شئ بر شئ ضروری است» . علت تسمیه آن به اوّلی ذاتی آن است که اولاََ این نوع حمل ، اوّلیُّ الصِّدق و الکِذب است و ثانیاََ در ذاتیات جاری است .  حمل شایع صناعی حملی است که موضوع و محمول آن از حیث مفهوم مغایر باشند ( و البته از لحاظ وجود خارجی یکی هستند)  مانند : آهن هادی الکتریسته است - آهن در مجاورت هوای مرطوب اُکسیده می شود . وجه تسمیه این حمل به شایع صناعی آن است که در علوم و صناعات این گونه حمل شایع و متداول است .]

[ اَلذّاتِیُّ فِی بابِ الحَملِ اَیضاََ وَ لکِنَّهُ فِی هذَا القِسمِ وَصفُُ لِنَفسِ الحَملِ لا لِلمَحمُولِ کَما فِی الأِصطِلاحَینِ الأَخیرَینِ فَیُقالُ : اَلحَملُ الذاتِیُّ وَ یُقالُ لَهُ الأَوَّلِیُّ اَیضاََ وَ یُقابِلُهُ  اَلحَملُ الشایِعُ الصَّناعِیُّ - کتابِ «اَلمَنطق»ص366 تاص368]

ملاک حمل اوّلی ذاتی عبارت است از  اتحاد موضوع و محمول از نظر مفهوم و ماهیت .  و اما اتحاد از نظر مفهوم معنایش این است که هردو (موضوع و محمول) به یک معنا می باشد مثل انسان و بشر (اَلأِنسانُ بَشَرُُ)  . وقتی که اتحاد مفهومی داشته باشند ، طبعا اتحاد ماهُوِی و مصداقی هم خواهند داشت . و اما اتحاد از نظر ماهیت ، معنایش این است که ماهیت و چیستی هریک از موضوع و محمول عین دیگری است اگر چه به نحو اجمال و تفصیل باشند . مثل اَلأِنسانُ حَیوانُُ ناطِقُُ . در این مثال ماهیت حیوان ناطق همان انسان است و ماهیت انسان نیز همان حیوان ناطق می باشد. انسان ، اجمالِ حیوان ناطق است و حیوان ناطق تفصیل انسان است .

ملاک حمل شایع صناعی آن است که موضوع و محمول در خارج و مصداقاََ عین هم هستند ولی از نظر مفهومی با هم مغایرت دارند  . در حمل شایع صناعی باید موضوع  یکی از افراد و مصادیق حقیقی محمول باشد . مثل زید قایم . اصل اوّلی در حمل نیز حمل شایع صناعی است .

ج : ذاتی در باب عِلَل و اسباب که در مقابلِ کارِ اتفاقی و تصادفی است .  برخی از امور ذاتی هستند  یعنی دارای علت و سبب می باشند . مثل  اِشتَعَلَتِ النّارُ فَاحتَرَقَ الحَطَبُ یعنی آتش شعله ور شد و اشتعال پیدا کرد پس هیزم سوخت . در این مثال  اشتعال آتش ، علت و سببِ احتراق و سوختن هیزم است . مثال دیگر : اَبرَقَتِ السَّماءُ فَقَصَفَ الرَّعدُ  یعنی برق در آسمان درخشید پس صدای غُرّش رعد بلند شد . در این مثال  درخشیدن برق در آسمان علت و سبب غُرّش رعد گردید .  برخی از امور نیز اتفاقی هستند یعنی در واقع و در حقیقت دارای علت می باشند ولی نسبت به فلان چیز جنبه اتفاقی و تصادفی دارند . مثل  فَتَحَ البابُ فَأَبرَقَتِ السَّماءُ یعنی درِ (اتاق یا مغازه مثلا) باز شد پس آسمان برق زد و درخشید  . در این مثال  گشودن درب و برق زدن آسمان صرفا یک امر تصادفی و اتفاقی است و بینشان رابطه علّی و معلولی نمی باشد . مثال دیگر  نَظَرَ لِی فُلانُُ فَاحتَرَقَ حَطَبِی یعنی فلانی به من نگاه کرد و هیزم من سوخت . مثال دیگر حَسَدَنِی فُلانُُ فَأَصابَنِی مَرَضُُ یعنی فلانی به من حسادت و رَشک ورزید پس من مریض شدم . در این مثال ها  رابطه علیت و معلولیت و یا سببیت و مسببیت نیست بلکه صرفا یک سلسله امور اتفاقی و تصادفی هستند اگر چه در واقع و در حقیقت دارای علت های خاصِ خودشان می باشند ولی با مقایسه با چیزهای دیگر از امور اتفاقی محسوب می گردند

[اَلذّاتِیُّ فِی بابِ العِلَلِ وَ یُقابِلُهُ الأِتِّفاقِیُّ مِثلَ اَن یُقالُ : اِشتَعَلَتِ النّارُ فَاحتَرَقَ الحَطَبُ وَ اَبرَقَتِ السَّماءُ فَقَصَفَ الرَّعدُ فَأِنَّهُ لَم یَکُن ذلِکَ اِتِّفاقِیّاََ بَل اِشتِعالُ النّارِ یَتبَعُهُ اِحراقُ الحَطَبِ اِذا مَسَّها وَ البَرقُ یَتبَعُهُ الرَّعدُ لِذاتِهِ  لا مِثلَ ما یُقالُ : فَتَحَ البابُ فَأَبرَقَتِ السَّماءُ اَو نَظَرَ لِی فُلانُُ فَاحتَرَقَ حَطَبِی اَو حَسَدَنِی فُلانُُ فَأَصابَنِی مَرَضُُ فَأِنَّ هذِهِ وَ اَمثالَها تُسَمّی اُمُورُُ اِتِّفاقِیَّةُُ  - کتابِ «اَلمَنطق»ص366 تاص368

سؤال : چرا به حمل اوّلی ذاتی ،  اوّلی و ذاتی گویند؟ 

پاسخ :  1 - چون به ذات خود حمل می شود 2-  چون حمل شئ بر نفس و ذات خود است از این جهت  ذاتی گویند 3-  ذاتی گویند زیرا که مفهوم احدهما(موضوع و محمول) عینِ مفهوم دیگری و ذات آن است  4- ذاتی گویند چون ذاتیات شئ بر شئ حمل شده است . 5- استاد ما مرحوم حضرت آیت الله شیخ اسماعیل صالحی مازندرانی  فرمودند : ذاتی گویند چون محمول در ذاتِ موضوع است  یعنی محمول یا تمامِ ذاتِ موضوع است و یا جزءِ ذاتِ آن .

1- اوّلی گویند زیرا که «ثُبوتُ شَئیِِ لِنَفسِهِ » ، در مرتبه اول است و «ثُبوتُ شَئِِ لِشَئِِ آخَرَ» در مرتبه بعد می باشد 2- اوّلی گویند چون بدیهی می باشد و تصدیق آن آسان است مثل اَلأِنسانُ انسانُُ و مثل اَلأِنسانُ حَیوانُُ ناطِقُُ .

بحثی مطرح است که آیا خصوصِ حملِ تمامِ ذاتیات بر ذات ، اوّلی ذاتی است یا حملِ بعض ذاتیات بر ذات نیز  حمل اوّلی ذاتی می باشد ؟  قولِ مشهور این است که حملِ تمامِ ذاتیات بر ذات ، اوّلی ذاتی می باشد . مثل  اَلأِنسانُ حَیوانُُ ناطِقُُ که در این مثال ، «اَلأِنسانُ» نوع است و «حَیوانُُ ناطِقُُ» تمام ذاتیاتِ انسان را نشان می دهد. انسان از نظر تحلیل عقلی و ذهنی متشکل و مرکب از دو جزءِ ذاتی به نام فصل(ناطق) و جنس(حیوان)  است . مرحوم علامه محمد حسین طباطبایی در نهایةُ الحکمه ص 78 می فرماید  حمل بعض ذاتیات بر ذات نیز در ردیف حمل اولی ذاتی می باشد .

سؤال : چرا به حملِ شایع صناعی ، شایع صناعی گویند ؟ 

پاسخ :  1- زیرا که این قسم از حمل در صناعتِ قیاس ها و برهان ها بکار برده می شود . 2- وجه تسمیه این حمل به شایع صناعی آن است که در علوم و صناعات این گونه حمل شایع و متداول است .

3- اِنَّ مَوضُوعَ کُلِّ عِلمِِ وَ هُوَ الَّذي يُبحَثُ فيهِ عَن عَوارضِهِ الذّاتِيَّةِ  : اَي  بِلاواسِطَةِِ فِي العُروضِ ...

کلمه عُروض به معنای حمل و عارض شدن از غلط های مشهور می باشد و در لغت ، عُروض به معنای حمل نیامده است بلکه عُروض جمع عَرض می باشد . [ در حاشیه و تعلیقه جلد اول از  کفایه سه جلدی ص 20 چنین آمده است : کَلِمَةُ العُروضِ مِنَ الأَغلاطِ المَشهُورَةِ وَ لَم تُساعِد عَلَیهَا اللُّغَةُ بَلِ الصَّحیحُ :  اَلعَرض ]

4-اِنَّ مَوضُوعَ کُلِّ عِلمِِ وَ هُوَ الَّذي يُبحَثُ فيهِ عَن عَوارضِهِ الذّاتِيَّةِ  : اَي  بِلاواسِطَةِِ فِي العُروضِ ...

سؤال : چرا مرحوم آخوند خراسانی عوارض ذاتیه را به بلاواسطه در عُروض تفسیر نمود؟

پاسخ : اینکه مرحوم آخوند عَرَض ذاتی را به عدم واسطه در عُروض تفسیر نمود (با اینکه این تفسیر برخلاف آن معنایی است که مشهور برای عَرَض ذاتی بیان کردند . عرض ذاتی از نظر مشهور آن است که نفس ذاتِ معروض اقتضاء آن را داشته باشد و قبلا نیز در این رابطه توضیحاتی ارائه نمودیم)  سِرّ و دلیلش آن است که در غالب مسائل علوم ، بحث از عوارض ذاتیه موضوع به آن معنایی که مشهور کردند نمی باشد  زیرا که  مثلا در علم اصول  بحث از مسئله حجیت خبر ، بحث از آن چیزی نیست که ذات خبر آن را اقتضاء داشته باشد. ذات خبر اقتضاء حجیت ندارد  بلکه حجیت خبر  فعل و کار شارع می باشد و همچنین بسیاری از مباحث و مسائل در علوم دیگر نیز چنین می باشند پس لازم است که معنای عَرَض ذانی توسعه داده شود و  در تعریف آن چنین گفته شود : عَرَض ذاتی آن است که بدون واسطه در عُروض (بِلاواسِطَةِِ فِی العُرُوضِ) ، عارض و حمل بر ذات گردد اگر چه این حمل و عارض شدن بواسطه چیزی باشد که نفسِ ذاتِ معروض آن را اقتضاء نداشته باشد .

[جناب استاد علی محمدی خراسانی در شرح فارسی بر کتاب کفایه مرحوم آخوند خراسانی در جلد اول ص 5 در باره تفسیر و تعبیر عَرَض ذاتی به « بِلاواسِطَةِِ فِی العُروض» چنین آورده است :  مرحوم مشکینی(میرزا ابوالحسن مشکینی اردبیلی) در حاشیه (حاشیه بر کتاب کفایةُالأصول) دلیلی هم به نفع مرحوم آخوند آورده اند و آن اینکه اگر عوارض ذاتیه را در سه قسم مشهور (بر طبق مسلک مشهور از منطقیین) منحصر سازیم لازمه اش خروج عمده مسائل هر علمی از آن علم است و این قابل التزام نیست . بَیانُ ذلِک :  ما در علم فقه از عوارضِ افعال مکلفین بحث می کنیم مثل وجوب و حرمت و صحت و فساد و ... که صوم و صلاة و بیع و خمر و ... عارض می شود و واسطه در عُروض این احکام ( و عوارض) بر آن افعال عبارتست از تشریع مولی و ملاکاتِ احکام یعنی مصالح و مفاسد واقعیه ( احکام بواسطه تشریع یا بواسطه ملاکات واقعیه بر افعال ما عارض می شوند)،  و بلاشک این واسطه مباین با معروض (فعل مکلف)  است زیرا که فعل مکلف که همان تشریع نیست یا همان ملاک نیست و این دو بر یکدیگر قابل حمل نیستند و طبق مسلک مشهور این  قبیل اَعراض از اَعراض غریبه هستند نه ذاتیه و ما در علم از اَعراض ذاتیه موضوع ( موضوع علم) بحث می کنیم نه غریبه . پس تمام مباحث فقه از مسئله علم فقه بودن خارج می شود  وَ لایَلتَزِمُ بِهِ اَحَدُُ    .( و طبق نظر مرحوم آخوند خراسانی ، چون این مورد یعنی عُروض احکام بر افعال مکلفین از قبیل واسطه در ثبوت می باشد نه واسطه در عُروض ، به عبارت دیگر ملاکات واقعیه یا تشریع ، علت و سببِ وجود و ثبوت احکام بر افعال مکلفین می باشند لذا این مسائل ، داخل در علم فقه است نه خارج از آن ولی طبق تفسیری که منطقیین از عَرَض ذاتی نمودند احکام شرعی که مباین با معروضشان  هستند از اَعراض غریبه محسوب می گردند و عَرَض ذاتی نیستند پس تمام مباحث فقهی از مسئله بودن خارج می شوند و این حرفی است که کسی به آن ملتزم نمی شود .]

[ در حاشیه و تعلیقه جلد اول از  کفایه سه جلدی ص 20  در باره تفسیر و تعبیرِ عَرَضِ ذاتی به «بِلاواسِطَةِِ فِی العُروضِ» چنین آمده است : وَ السِّرُ فِی تَفسیرِ العَرَضِ الذّاتِیِّ بِأَن لایَکُونَ هُناکَ واسِطَةُُ فِی العُروضِ - مَعَ أَنَّهُ خِلافُ ما هُوَ المَشهُورُ فِی مَعنَی العَرَضِ الذّاتِیِّ مِن اَنَهُ کَونُهُ بِحَیثُ یَقتَضِیهِ نَفسُ الذّاتِ-  هُوَ اَنَّ البَحثَ فِی غالِبِ مَسائِلِ العُلُومِ لَیسَ بَحثاََ عَنِ العَوارِضِ الذّاتِیَّةِ لِمَوضُوعاتِها بِهذَا المَعنَی  فَأِنَّ البَحثَ عَن حُجِّیةِ خَبَرِ الواحِدِ مَثَلاََ لَیسَ بَحثاََ عَن ما یَقتَضیهِ ذاتُ الخَبَرِ بَل هِیَ مِن فِعلِ الشّارِعِ وَ هکَذا کَثیرُُ مِنَ المَباحِثِ فِی العُلُومِ الأُخَرِ . فَلابُدَّ مِن تَوسِعَةِ العَرَضِ الذّاتِیِّ بِأَن یُقالَ أَنَّهُ ما کانَ یَعرُِضُ الذّاتَ بِلاواسِطَةِِ فِی العُروضِ  وَ اِن کانَ لِأَمرِِ لا یَقتَضیهِ نَفسُ الذّاتِ ]

 

5- مرحوم آیت الله العُظمی حاج سید ابوالقاسم موسوی خویی در کتابِ « مُحاضَراتُُ فِی اُصُولِ الفِقهِ جلد 1 ص 24 » می فرماید که لزومی ندارد که در موضوع هر علمی ، فقط  بحث از عوارض ذاتیه آن موضوع باشد بلکه عوارض غریبه نیز مورد بحث قرار می گیرند .

[ وَ ذَهَبَ السَّیِّدُ المُحَقِّقُ الخُویی اِلی أَنَّهُ لامُلزِمَ بِأَن یَکُونَ البَحثُ عَنِ العَوارِضِ الذّاتِیَّةِ فَقَط بَعدَ فَرضِ دَخلِ العَوارِضِ الغَریبَةِ أَیضاََ فِی المُهِمِّ .]

 

 

 

6- [در حاشیه ملّا عبدالله بهابادی  یزدی بر تهذیب المنطق ملاسعد تفتازانی در ص 18 و 184 (چاپ انتشارات جامعه مدرسین قم همراه با حواشی و تعلیقات ) در باره موضوع ِ علم و عَرَض ذاتی  چنین آمده است : 

وَ مَوضُوعُهُ : مَوضُوعُ العِلمِ ما یُبحَثُ فِیهِ عَن عَوارِضِهِ الذّاتِیَّةِ وَ العَرَضُ الذّاتِیُّ ما یَعرُِضُ الشَّئَ اِمّا اَوَّلاََ وَ بِالذّاتِ کَالتَّعَجُّبِ الّاحِقِ لِلأِنسانِ مِن حَیثُ اِنَّهُ اِنسانُُ وَ اِمّا بِواسِطَةِ اَمرِِ مُساوِِ لِذلِکَ الشَّئِ کَالضِّحکِ الَّذِی یَعرُِضُ حَقیقَةََ لِلتَعَجُّبِ ثُمَّ یُنسَبُ عُرُوضُهُ اِلَی الأِنسانِ بِالعَرَضِ وَ المَجازِ  فَافهَم .]

قَولُهُ : مَوضُوعُ العِلمِ ما یُبحَثُ فِیهِ  « اَی فِی ذلِکَ العِلمِ »  عَنِ العَوارِضِ الذّاتِیَّةِ لِمَوضُوعِهِ المَذکُورِ وَ العَرَضُ قِسمانِ :  ذاتِیُُّ وَ هُوَ ما عَرَضَ عَلَی الذّاتِ مُباشَرَةََ مِن دُونِ تَوَسُّطِ اَمرِِ بَینَ العارِضِ وَ المَعرُوضِ فِی نَفسِ الأَمرِ وَ اِن کانَ العِلمُ بِهذَا العُرُوضِ یَحتاجُ اِلی بُرهانِِ وَ مُعَرِّفِِ وَ غریب وَ هُوَ ما عَرَضَ عَلَی الذّاتِ بِأِیصالِ غَیرِهِ لَها فِی نَفسِ الأَمرِ . وَ اِنَّما سُمِّیَ غَریباََ لِأَنَّهُ اَجنَبِیُُّ عَنِ الذّاتِ وَ الَّذی رَبطُهُ بِالذّاتِ اَمرُُ وَقَعَ وَسَطاََ بَینَهُ وَ بَینَها . وَ قیل اِنَّ مَجمُوعَ الذّاتِیِّ وَ الغَریبِ مِنَ العَوارِضِ خَمسَةُُ :

1- ما یَعرُِضُ اَوَّلاََ وَ بِالذّاتِ کَالتَّعَجُّبِ العارِضِ لِلأِنسانِ

2- ما یَعرُِضُ بِواسِطَةِ جُزءِ المَعرُوضِ سَواءُُ کانَ هذَا الجُزءِ لِلمَعرُوضِ اَعَمَّ مِنهُ کَعُرُوضِ التَّحَیُّزِ لِلأِنسانِ لِکَونِهِ جِسماََ اَو  مُساوِیاََ لَهُ کَعُرُوضِ التَّکَلُّمِ لِلأِنسانِ لِکَونِهِ ناطِقاََ

3- ما یَعرُضُ بِواسِطَةِ اَمرِِ مُساوِی کَعُرُوضِ الأَطرافِ لِلجِسمِ بِواسِطَةِ کَونِ الجِسمِ مُتناهِیاََ وَ کَعُرُوضِ الضِّحکِ لِلأِنسانِ بِواسِطَةِ کَونِهِ مُتَعَجِّباََ .

وَ هذِهِ ذاتِیّاتُُ

فَأِن قُلتَ : قَد عَرفتَ الذّاتِیُّ مِنَ العارِضِ بِأَنَّهُ ما عَرَضَ عَلَی الذّاتِ مُباشَرَةََ مِن دُونِ تَوَسُّطِ واسِطَةِِ فِی نَفسِ الأَمرِ فِی حالِِ ،  اِنَّ ما یَعرُِضُ بِواسِطَةِ الجُزءِ  اَو لِأَمرِ المُساوِی قَد عَرَضَ بِواسِطَةِِ لا مُباشَرَةِِ ؟

قُلتُ :  جُزءُ الشَّئِ وَ مُساوِیهِ الَّذی یُوجَدُ بِوُجُودِهِ وَ یَنهَدِمُ بِانهِدامِهِ لَیسا خارِجَینِ عَنِ الذّاتِ بِالضَّرُورَةِ . فَأِنَّ الأِنسانَ بِدُونِ مَؤُونَةِِ وَ تَکَلُّفِِ ، جِسمُُ وَ الجِسمُ ذاتُهُ  وَ النُّطقُ جُزءُهُ الدَّخیلُ فِی ذاتِهِ وَ لَیسَ اَمراََ وَراءَ ذاتِهِ وَ التَّعَجُّبُ مِن خَصائِصِهِ الذّاتِیَّةِ یُوجَدُ مَعَهُ وَ یَنهَدِمُ بِانهِدامِهِ .

4- وَ ما یَعرُِضُ بِواسِطَةِ اَمرِِ اَخَصِّ کَعُرُوضِ الضِّحکِ لِلحَیوانِ لِکَونِهِ اِنساناََ

5- وَ ما یَعرُضُ بِواسِطَةِ اَمرِِ اّعَمِّ لَیسَ جُزءََ لِلمَعرُوضِ کَعُرُوضِ الحَرَکَةِ لِلأِنسانِ بِاعتِبارِ کَونِهِ ماشِیاََ

وَ هذِهِ غَریبَةُُ فَأِنَّ الأَمرَ الأَخَصَّ لَیسَ جُزءََ و لا مساویاََ بِالمَعرُوضِ لایَدُورُ مَدارَ هذَا الأَخَصِّ لا فِی وُجُودِهِ وَ لا فِی عَدَمِهِ  وَ اَمّا غَرابَةُ الأَمرِ الأَعَمِّ الَّذی لَیسَ بِجُزءِِ فَواضِحَةُُ  وَ زادَ آخَرُونَ :

6-  ما یَعرُِضُ لِلشَّئِ بِواسِطَةِ مُبایِنِِ کَعُرُوضِ الحَرارَةِ لِلماءِ بِواسِطَةِ النّارِ اَوِ الشَّمسِ ، وَ النّارُ وَ الشَّمسُ مُبایِنانِ لِلماءِ وَ هذا مِنَ الأَعراضِ الغَریبَةِ اَیضاََ

 وَ صَحَّحَ المِشکینیُّ ( مرحوم آیت الله میرزا ابوالحسن مشکینی اردبیلی صاحب حاشیه بر کتاب کفایةالأصول مرحوم آیت الله مُلّا محمد کاظم خراسانی معروف به  آخوند خراسانی)

7- عُرُوضُ الجِنسِ عَلی الفَصلِ  .  اَلحَیوانُ عَلَی النّاطِقِ مَثَلاََ .

8- وَ عُرُوضُ الفَصلِ عَلَی الجِنسِ . اَلنّاطِقُ عَلَی الحَیوانِ مَثَلاََ

وَ هذانِ ذاتِیّانِ وَ ما صَحَّحَهُ هذَا الأُستاذُ فِی غایَةِ الوِجاهَةِ .

 وَ قالَ الشَّیخُ مُحَمَّد عَلِیّ «ره» (مرحوم میرزا محمد علی تبریزی) فِی بَحثِ العَرَضِ وَ اَقسامِهِ وَ تَحقیقُ المَقامِ ما هذا لَفظَهُ :

 اِعلَم اَنَّ العَوارِضَ قِسمانِ : اَعراضُُ ذاتِیَّةُُ  وَ  اَعراضُُ عَرَضِیَّةُُ وَ تَفصیلُ ذلِکَ :

اِنَّ ما یَعرُضُ لِلشَّئِ اِمّا اَن یَکون َ عُروضُهُ لَهُ لِذاتِهِ اَو لِجُزئِهِ الأَعَمِّ اَوِ المُساوِی اَوِ الأَمرِ الخارِجِ عَنهُ مُساوِِِِ لَهُ اَو اَعَمِّ مِنهُ اَو اَخَصِّ مِنهُ اَو مُبایِنِِ لَهُ فَذلِکَ سَبعَةُ اَقسامِِ : ثَلاثَةُُ مِنها اَعراضُُ ذاتِیَّةُُ بِالأِتِّفاقِ وَ هِیَ ما کانَ عُرُوضُهُ لَهُ بِذاتِهِ کَالتَّعَجُّبِ اللاحِقِ لِلأِنسانِ مِن حَیثُ هُوَ هُوَ اَو لِجُزئِهِ المُساوِی کَالتَّکلُّمِ لَهُ لِکَونِهِ ناطِقاََ اَو لِأَمرِِ خارِجِِ یُساوِیهِ کَالضِّحکِ لَهُ لِکَونِهِ مُتَعَجِّباََ  وَ ثَلاثَةُُ مِنها اَعراضُُ غَریبَةُُ بِالأِتِّفاقِ عَلی ما قیلَ وَ هِیَ ما یَعرُِضُ لَلشَّئِ بِواسِطَةِ اَمرِِ خارِجِِ اَعَمِّ مِنهُ کَالتَّحَیُّزِ اللّاحِقِ لِلأَبیَضِ لِکَونِهِ جِسماََ اَو اَخَصِّ مِنهُ کَالضِّحکِ العارِضِ لِلحَیوانِ لِکَونِهِ اِنساناََ اَو مُبایِنِِ لَهُ کَالحَرارَةِ العارِضَةِ لِلماءِ بِالنّارِ اَو شُعاعِ الشَّمسِ . وَ واحِدُُ مِنها مُختَلَفُُ فِیهِ وَ هُوَ العارِضُ لَهُ لِجُزئِهِ الأَعَمِ کَالتَّحَیُّزِ اللّاحِقِ لِلأِنسانِ لِکَونِهِ جِسماََ وَ الحَرَکَةِ الأِرادِیَّةِ العارِضَةِ لَهُ لِکَونِهِ حَیوانُُ .

فَذهَبَ المُتَأَخِّرُونَ اِلی کَونِهِ مِنَ الأَعراضِ الذّاتِیَّةِ وَ القُدَماءُ اِلی اَنَّهُ مِنَ الأَعراضِ الغَریبَةِ وَ تَبَعَهُم جَماعَةُُ مِن مُحقِّقِی المُتَأَخِّرینَ  .

ثُمَّ اِنَّما لَم یُبحث فِی العِلمِ اِلّا عَنِ العَوارِضِ الذّاتِیَّةِ  لِأَنَّ المَقصُودَ فِیهِ بَیانُ اَحوالِ مَوضُوعِهِ وَ العَوارِضُ الذّاتِیَّةُ لِلشَّئِ ، اَحوالُُ فِی الحَقیقَةِ وَ اَمَّا العَوارِضُ الغَریبَةُ فَهِیَ بِالحَقیقَةِ اَحوالُُ لِلأَشیاءِ الأُخَرِ الَّتی هِیَ اَعراضُُ ذاتِیَّةُُ لَها فَیَنبَغِی اَن یُبحَثَ عَنها فِی العُلُومِ الَّتی مَوضُوعُها تِلکَ الأَشیاءِ

ترجمه متن عربی

موضوع علم آن چیزی است که بحث می شود در آن علم از عوارض ذاتیه  برای موضوعی که در آن علم ذکر شده است . عرض دو قسم است 1- عرض ذاتی و آن چیزی است که بِالمُباشَرَه و مستقیم عارض بر ذاتِ معروض(موضوع) می شود بدون آنکه در نفس الأمر و در واقع ، چیزی و امری بین عارض و معروض واسطه شده باشد اگر چه علم و آگاهی به این عروض (عارض شدن) نیازمند برهان و دلیل و مُعرِّف است   2- عرض غریب و آن عبارت است از عرضی که در واقع و نفس الأمر بواسطه چیز دیگری عارض بر ذاتِ معروض(موضوع) می گردد و همانا نامگذاری شده عرضِ غریب به غریب زیرا که اجنبی و بیگانه و دور از ذاتِ معروض(موضوع) می باشد و آن چیزی که با ذاتِ معروض(موضوع) ربط و ارتباط دارد به عنوان واسطه بین عرضِ غریب و ذاتِ معروض(موضوع) قرار می گیرد و گفته شده است که مجموع عرض ذاتی و غریب(عوارض ذاتی و غریب) بر پنج قسم است :

1- آن عرضی که اوّلاََ و بِالذّات و مستقیم و بدون واسطه ، عارض بر ذاتِ معروض (موضوع) می شود . مثل تعجّب که عارض بر انسان می شود ( اَلأِنسانُ مُتَعَجِّبُُ ) .

2- آن عرضی که بواسطه جزءِ معروض(موضوع) ، عارض بر ذاتِ معروض(موضوع) می شود چه این جزءِ داخلی معروض ، اَعَمّ از معروض باشد مثل عارض شدن تَحَیُّز(مکان دار بودن) برای انسان بواسطه جسم بودن انسان . (اَلأِنسانُ مُتَحَیِّزُُ لِأَنَّهُ جِسمُُ  -  اَلأِنسانُ ماشِِ لِأَنَّهُ حَیوانُُ)  و چه این جزءِ داخلی معروض ، مساوی با ذاتِ معروض باشد . مثل عارض شدن تکلُّم برای انسان به جهت ناطق بودن انسان .( اَلأنسانُ مُتَکَلِّمُُ لِأَنَّهُ ناطِقُُ . در این مثال بواسطه ناطق ، مُتَکَلِّم و تَکَلُّم  را بر انسان(معروض) ،  عارض و حمل کردیم و نسبت بین ناطق و انسان  ، تساوی است یعنی هر ناطقی انسان است و هر انسانی ناطق می باشد )

3-  عَرَضی که عارِض بر ذاتِ معروض(موضوع) می شود بواسطه امر مساوی خارج از ذاتِ معروض( یعنی چیزی که خارج از ذاتِ معروض است و با آن نسبت تساوی دارد به عنوان واسطه بین عارض و معروض قرار می گیرد) مثل عارض شدن اَطراف و اَبعادِ ثلاثه یعنی طول ، عَرض ، عُمق بر جسم بواسطه متناهی و محدود بودنِ جسم . (  اَلجِسمُ ذُو الأطرافِ لِأَنَّهُ مُتَناهِِ  در این مثال ، عارض یعنی «ذُو الأطرافِ» بواسطه  متناهی بودن ، عارضِ بر جسم شده است و متناهی بودن نیز نسبت تساوی با جسم دارد به این معنا که هر جسمی متناهی است و هر متناهی نیز جسم است . ضمناََ یاد آوری می شود که هر جسمی که دارای اَبعادِ ثلاثه است  دارای شش جهت یعنی شمال - جنوب - شرق - غرب - فَوق - تَحت  ، خواهد بود  .  به نظر می رسد که این مثال اشکال دارد زیرا که بین متناهی بودن و جسم بودن نسبت تساوی وجود ندارد بلکه نسبت عام و خاصِّ مطلق است . نمی توان گفت که هر متناهی ، جسم می باشد . آری می توان گفت که  هر جسمی ، متناهی است اما چنین نیست که هر متناهی ، جسم باشد . مثلا مجرّدات ، متناهی هستند ولی جسم نیستند  مگر اینکه متناهی بودن را به معنای موجوداتِ مادی متناهی که در خارج وجود پیدا می کنند  معنا نماییم که در این صورت متناهی بودن با جسم بودن  نسبت تساوی دارد . )   و مثل عارض شدن ضِحک برای انسان بواسطه  مُتَعَجِّب بودنِ انسان . ( اَلأ ِنسانُ ضاحِکُُ لِأَنَّهُ مُتَعَجِّبُُ  که در این مثال ، ضاحک بودن بواسطه «مُتَعَجِّبُُ»  بر انسان عارض شده است و  «مُتَعَجِّبُُ» نیز به عنوان امر خارج از ذاتِ انسان ،  نسبت تساوی با انسان دارد  )

و این سه قسم که ذکر شد از عوارض ذاتیه شمرده می شوند .


اشکال :  اگر بگویی که دانستی و دانستیم که عَرَض ذاتی آن است که در واقع و نفس الأمر بدون هیچ واسطه ای بطور مستقیم و بِالمُباشَرَه بر ذاتِ معروض(موضوع) عارض می شود حال با توجه به این مطلب  آن عَرَضی که بواسطه جزءِ اَعَمّ و جزءِ مساوی و یا با امر مساوی خارج از ذات ، بر ذاتِ معروض(موضوع) عارض می شود ،  بدون واسطه و مستقیم و بِالمُباشَرَه بر ذاتِ معروض(موضوع) عارض نشدند بلکه با واسطه برآن ذات ، عارض شدند پس چگونه آن ها (سه قسمی که ذکر شد) به عنوان عَرَض ذاتی محسوب می شوند ؟!!

پاسخ :  در جواب می گوییم که جزء شئ(ذاتِ معروض)  ، چه جزءِ اعمّ و چه جزء مساوی و نیز امر مساوی خارج از آن شئ که وجود و عدم آن ها دائر مدار آن شئ (ذات) است ، بِالضَّروره و حتما خارج از ذاتِ شئ نخواهند بود . پس همانا انسان بدون هیچ هزینه و مؤونه و تکلُّفی ، جسم است و جسم بودن ، ذاتی انسان است ( البته جسم که ذاتی انسان است به عنوان جنس غریب برای انسان محسوب می شود ) مثال : اَلأنسانُ مُتَحَیِّزُُ لِأَنَّهُ جِسمُُ  . در این مثال تَحَیُّز ، عارض بر انسان می شود بواسطه جسم بودن .  جسم که ذاتی انسان است واسطه شده است تا تَحَیُّز ، عارض بر انسان گردد . در اینجا « مُتَحَیِّزُُ» و تَحَیُّز ، عرض ذاتی محسوب می شود اگر چه جسم بودن واسطه شده تا تَحَیُّز بر انسان عارض شود و اینگونه واسطه ها که جزء ذاتِ معروض(موضوع) هستند ضرری بر عَرَضِ ذاتی بودن «تَحَیُّز» و مانند آن  وارد نمی کند .  و نیز نطق(ناطق بودن) جزءِ داخلی و ذاتی انسان است نه چیزی وراء و خارج از ذاتِ انسان . پس وقتی که می گوییم : اَلأِنسانُ  مُتَعَجِّبُُ لِأَنَّهُ ناطِقُُ  در این مثال « تَعَجُّب»  با واسطه جزءِ داخلی یعنی ناطق  از خصائص و عوارض ذاتیه انسان می باشد که وجود و عدم ِ تَعَجُّب دائر مدار وجود و عدمِ انسان است . در این مثال چون ناطق بودن ، ذاتی انسان است و بواسطه آن ، تَعَجُّب ، عارض بر انسان شده است پس در واقع می توان  تَعَجُّب را عَرَضِ ذاتی برای انسان محسوب نمود اگر چه در اینجا واسطه ای به نام ناطق در بین باشد و قبلاََ نیز گفتیم که   اینگونه  واسطه ها که جزءِ ذاتِ معروض(موضوع) است ضرری بر عَرَضِ ذاتی بودنِ تَعَجُّب و مانند آن  وارد نمی کند .

4- قسم چهارم از اقسام عَرِضِ ذاتی آن عرضی است که بواسطه امر خارجی اخص(اخصِّ از معروض) عارض بر معروض(موضوع) می شود مثل عُروضِ ضِحک برای حیوان به جهت اینکه او (حیوان) ، انسان است . (اَلحَیوانُ ضاحِکُُ لِأَنَّهُ اِنسانُُ  در این مثال «ضاحِکُُ»  بواسطه  انسان ، عارض بر حیوان شده است و انسان نسبت به حیوان به عنوان امر خارجی اخصّ محسوب می شود و به عبارت دیگر انسان ، خارج از ذات و حقیقت حیوان و حیوانیت است که بر حیوان عارض می شود )

5- آن عرضی که بواسطه امر خارجی اعم بر معروض(موضوع) عارض می گردد مثل عُروض حرکت برای انسان به اعتبار اینکه انسان ، ماشی و رونده است . ( اَلأِنسانُ مُتَحَرِّکُُ لِأَنَّهُ ماشِِ   در این مثال «مُتَحَرِّکُُ» بواسطه ماشی بودنِ  عارض بر انسان می گردد و ماشی و رونده بودن  نسبت به انسان به عنوان امر خارجی اعمّ محسوب می شود چون ماشی بودن هم  انسان را شامل می شود و هم غیر انسان را  لذا  ماشی بودن اعمّ از انسان می باشد و انسان اخصّ می باشد .

این دو مورد یعنی قسم چهارم و پنجم عرض غریب می باشند . اما  عَرَضِ غریب بودنِ موردِ چهارم به جهت آن است که امر اخصّ نه جزءِ معروض است و نه مساوی با معروض و آن معروض نیز در وجود و عدمش دائر مدار این امرِ اخصّ نمی باشد  و اما عًرَضِ غریب بودن آن چیزی که بواسطه امر خارجی اعمّ  ( که جزء معروض نیست ) ، بر معروض عارض می شود (یعنی عَرَضِ غزیب بودن قسم پنجم)  روشن و واضح و آشکار است زیرا که اینگونه عَرَض ها که با واسطه امر خارجی اعمّ ، بر معروض عارض می شوند نسبت به ذاتِ معروض ، بیگانگی و غرابت دارد ( اجنبی است)  در مثلِ ( اَلأِنسانُ مُتَحَرِّکُُ لِأَنَّهُ ماشِِ )  متحرک بودن اگر چه به انسان عارض شده ولی در واقع مستند به آن نیست بلکه مستند به ماشی بودن است و بواسطه  ماشی بودن ،  مجازاََ به انسان نسبت داده می شود  لذا منطقیین اینگونه عَرَض ها یعنی قسم چهارم و پنجم را عرض غریب می دانند و در کتاب شرح شمسيه از قطب الدين رازي که از کُتُب قديمي در علم منطق است علت تسميه و نامگذاري عرضِ غریب را چنین بیان کرده است لِما فِیها مِنَ الغَرابَةِ بِالقِیاسِ اِلی ذاتِ المَعرُوضِ لِأنَّها وَ اِن کانَت عارِضَةََ (بِحَسَبِ الظّاهِرِ و بِنَحوِالمَجازِ) لِذاتِ المَعرُوضِ اِلّا اَنَّها لَیسَت مُستَنَداََ اِلَیها وَ فِیها غَرابَةُُ بِالقِیاسِ اِلی ذاتِ المَعرُوضِ فَلَم یُنسَب اِلَیها بَل سُمِّیَت اَعراضاََ غَریبَةََ)

وَ زادَ آخَرُونَ :  و دیگران (یعنی برخی از علماء و منطقیین) قِسم دیگری را به پنج قِسم قبلی اضافه نمودند که  قِسم ششم باشد :

6-  قسم ششم آن عرضی  است که بواسطه امر مباین ،  عارض  بر شئ( ذاتِ معروض)  می شود . مثلِ  عُروضِ حرارت برای آب بواسطه آتش یا خوزشید  و آتش و خورشید هم نسبت به آب ، متباین و ضد هستند و این قسم هم عَرَضِ غریب شمرده می شود 

و  مرحوم آیت الله میرزا  ابوالحسن مشکینی اردبیلی صاحبِ حاشیه بر کتاب کفایةُ الأُصول آخوند خراسانی  در رابطه با مبحث عوارض ذاتی و غریب ، بعد از بحث و بررسی و تصحیحِ مطالب ، دو قسم دیگر را اضافه نمودند :

7-  عُروض جنس بر فصل مثل عُروضِ حیوان بر ناطق ( اَلنّاطِقُ حَیوانُُ) . در این مثال ، حیوان بدون واسطه  بر ناطق عارض شده است .

8- عُروضِ فصل بر جنس مثل عُروض ناطق بر حیوان ( اَلحَیوانُ ناطِقُُ) . در این مثال ناطق بدون واسطه بر حیوان عارض شده است .

و این دو قسم یعنی قسم هفتم و هشتم از جمله عَزَضِ ذاتی محسوب می شوند .

آنچه را ( یعنی قسم هفتم و هشتم) که این استاد یعنی مرحوم میرزا حسن مشکینی بررسی و تصحیح نمود  خیلی عالی و در نهایت وجاهت و خوبی است

مرحوم شیخ میرزا محمد علی تبریزی صاحبِ حواشی بر حاشیه ملّا عبدالله یزدی در بحثِ عَرَض و اقسام آن و تحقیق در پیرامون آن  مطالبی دارد که خلاصه عبارت و متنش چنین است :

بدان که عوارض و اَعراض بر دو قسم است :  اَعراض ذاتیه  و  آعراض غریبه   و  تفصیل مطلب چنین است :

آن چیزی که عارض بر شئ (ذاتِ معروض و ذاتِ موضوع) می شود به چند صورت قابل تصویر است :

1- یا اینکه آن چیز بدون هیچ واسطه ای عارض بر شئ ( ذاتِ معروض) می شود

2- یا اینکه بواسطه جزءِ داخلی اعمّ (جنس) ، عارض بر شئ (ذاتِ معروض)می شود

3-  یا اینکه بواسطه جزءِ داخلی مساوی(فصل)  عارض بر شئ(ذاتِ معروض) می گردد

4-  یا اینکه بواسطه امر خارجی مساوی  بر شئ(ذاتِ معروض)   عارض می گردد

5- یا اینکه بواسطه امر خارجی اعمّ بر شئ (ذاتِ معروض)  عارض می شود

6-  یا اینکه بواسطه امر خارجی اخصّ بر شئ ( ذاتِ معروض)  عارض می شود

7- یا اینکه بواسطه امرِ مباین و ضد بر شئ ( ذاتِ معروض) عارض می گردد

 

پس اَعراضِ ذاتیه و غریبه بر هفت قسم است .  سه قسم از آن ها  بِالأِتّفاق ( اتفاق نظر منطقیین و علماء) عَرَض ذاتی می باشند و آن ها عبارتند از :

1- آن عرضی که بدون هیچ واسطه ای عارض بر ذاتِ معروض (موضوع) می شود  مثل تَعَجُّب که عارض بر انسان می شود از آن حیث که انسان انسان است ( مِن حَیثُ هُوَ هُوَ ) + ( اَلأِنسانُ مُتَعَجِّبُُ)

2- آن عًرًضی که بواسطه جزءِ داخلی مساوی بر ذاتِ معروض (موضوع) عارض می گردد . مثل عارض شدن تَکَلُّم برای انسان بواسطه ناطق بودنِ انسان . + ( اَلأِنسانُ مُتَکَلِّمُُ لِأَنَّهُ ناطِقُُ)

3- آن عَرَضی که بواسطه امر خارجی مساوی بر ذاتِ معروض (موضوع) عارض می شود . مثل عُروضِ ضِحک برای انسان بواسطه متعجّب بودنِ انسان . + (اَلأِنسانُ ضاحکُُ لِأَنَّهُ مُتَعَجِّبُُ)

و بنابر آنچه که گفته شده و نقل شده  است سه قسم از آن ها ( اقسام عَرَض ها)  بِالأِتّفاق ( اِتفاقِ نظرِ منطقیین و علماء) ، اَعراض غریبه هستند و آن ها عبارتند از :

1-آن چیزی که بواسطه امرِ خارجی اعمّ  عارض بر شئ( ذاتِ معروض) می شود مثل تَحَیُّز(مکان دار بودن) که عارض بر شیئِ اَبیَض می شود به جهت جسم بودن آن (اَلأَبیَضُ مُتَحَیِّزُُ لِأَنَّهُ جِسمُُ  -  مثال دیگر  اَلأنسانُ مُتَحَرِّکُُ لِأنَّهُ ماشِِ )

2- چیزی که بواسطه امر خارجی اخصّ  عارض بر شئ(ذاتِ معروض) می شود مثل ضِحک که عارض بر حیوان می شود بواسطه اینکه انسان است. ( اَلحَیوانُ ضاحِکُُ لِأَنَّهُ اِنسانُُ)

3- چیزی که بواسطه امر مباین عارض بر شئ (ذاتِ معروض) می گردد مثل حرارت که  بواسطه آتش یا شعاع خورشید عارض بر آب می شود .

و یکی از آن ها (اقسام هفتگانه عَرَض ها) ،  «مُختَلَفُُ فِیه» و مورد اختلاف است و آن عَرَضی است که بواسطه جزءِ اعمّ عارض بر شئ(ذاتِ معروض) می گردد مثل تَحَیُّز که عارض بر انسان می شود به جهت اینکه انسان جسم است و جسم به عنوان جنس غریب ،  جزءِ ذات انسان است و تَحَیُّز بواسطه جسم  عارض بر انسان می شود ( اَلأنسانُ مُتَحَیِّزُُ لِأَنَّهُ جِسمُُ)  و مثل  حرکتِ اِرادی که عارض بر شئ می شود چونکه حیوان است . ( اَلأِنسانُ مُتَحَرِّکُُ لِأَنَّهُ حَیوانُُ)  و این مورد که بواسطه جزءِ اعمّ عارضِ بر شئ(ذاتِ معروض) می گردد از موارد اختلافی بین علماء و منطقیین است به این بیان که مُتأخِّرون از علماء و منطقیین قائلند که از اَعراض ذاتیه می باشد و قُدماءِ از عُلَماء و منطقیین قائل هستند که آن از اَعراض غریبه می باشد و  جماعتی از مُحقِّقین و  اهلِ تحقیق از مُتأخِّرین ، رأی و نظرِ قُدَماء را تَبعیّت و پیروی کردند .

سپس  بعد از همه این مطالب مذکوره باید بدانیم که در علم ( علم منطق و غیره) بحث نمی شود مگر از عوارض ذاتیه  موضوعِ آن علم  زیرا که  هدف و مقصود در علم ، بیانِ احوال و حالات و اوصاف و عوارضِ ذاتیه موضوعِ آن علم است  و عوارضِ ذاتیه نیز در حقیقت و در واقع ، اَحوال و اوصافِ موضوعِ علم است  و اما عوارض غریبه پس آن ها در واقع و در حقیقت از حالات و اوصافِ اَشیاء و موضوعات و چیزهای دیگر هستند نه احوال و حالات و اوصافِ نفسِ موضوعِ علم . و به عبارت دیگر این اَعراضِ غریبه در واقع  صفت به حالِ مُتعَلِّقِ موصوف است نه صفت به حالِ موصوف. در اَدبیّات عرب  گاهی صفت برای خود موصوف می آوریم مثل  رَأَیتُ زَیداََ العالِمَ  و گاهی صفت برای خود موصوف نیست بلکه صفت به حال مُتَعَلِّقِ موصوف است مثل  رَأَیتُ زَیداََ العالِمَ اَبُوهُ . ما نَحنُ فیه نیز از این قبیل است  و این اَعراضِ غریبه در حقیقت متَعَلِّق و مربوط به چیزها و اَشیاء دیگر (به غیر از ذاتِ موضوع و معروض) هستند  .  آن اشیاء دیگر اینچنین صفت دارند  که این اَعراض نسبت به آن ها از اعراض ذاتیه محسوب می گردد اگرچه نسبت به موضوع و معروض ، عَرَض های غریب می باشند .  پس شایسته است که در علوم بحث شود از عوارض ذاتیه ای که موضوعِ آن ها همان اشیاء و موضوعات می باشند

 

7 - اَمَّا المُقَدَِّمَةُ  فَفِي بَيانِ اُمُورِِ :   کلمه « مُقَدَّمَة» به تشدید و فتحِ دال  از باب تفعیل و مُتعدّی  است :  قَدَّمَ یُقَدِّمُ مُقَدِّمُُ مُقَدَّمُُ  .  و اما  «مُقَدِّمَة» به تشدید و کسرِ دال  صحیح نیست مگر اینکه بگوییم قَدَّمَ به معنای تَقَدَّمَ  بر وزن تَفَعَّلَ از باب تَفَعُّل باشد که معنای لازمی دارد نه متعدّی  که در این صورت مُقَدِّمَة به کسر دال به معنای مُتَقَدِّمَة می باشد . مُتَقَدِّمَة یعنی  جلو باشنده - چیزی که جلو است

8-  مقولات عشر  ( به نقل از کتاب  منطق صوری از دکتر محمد خوانساری جلد اول ص 125 و 137)

در مبحث کلیات خمس گفته شد که هر یک از سلسله اَجناس بطور اَلأَعَمّ فَالأَعَمّ متصاعد می شود تا بالأخره به جنس الأجناس یعنی جنس عالی منتهی گردد . دانای یونان ، معلِّم اول ، ارسطو  اجناس عالیه ماهیاتِ مختلف را عبارت از ده مقوله ( یک مقوله جوهر و نُه مقوله عَرَض) دانسته است و نخستین رساله اَرغَنون یعنی قاطیغُوریاس (Les catégories) بحث از همین مَقولات می کند و در مِتافیزیک (metafizik ) نیز شرحی مفصّل در باره این مَقولات آمده است . [ کلمه مِتافیزیک مُرکّب از دو کلمه است :  مِتا  به معنای بَعد  + فیزیک به معنای طبیعت  و معمولا مِتافیزیک  به معنای مابَعدَ الطَّبیعَة  ترجمه می گردد  و معادل با آن شمرده شده است. ]  علت اینکه این مَقولات را اجناس عالیه ماهیات نامند این است که مُعظَمِ ماهیاتی که عُقول و اَذهان بدان احاطه توانند یافت در تحت این ده مَقوله محصور است و گذشته از بعضی از امورِ معقول مانند وجود و وجوب و امکان یا چیزهایی که مَبادی و نهایاتِ بعضی از انواع هستند (مانند وحدت که مَبدء عدد و نقطه که نهایتِ خط است ) چیزی دیگر از اَعیانِ موجودات از این مَقولات خارج نیست . یعنی هر یک از موجوداتِ عالَم در تحت یکی از این مَقولات واقع است  بلکه ماهیاتِ معدوم از قبیل سیمرغ و کیمیا  نیز در تحت همین مَقولات واقع هستند . مثلا سیمرغ از مَقوله جوهر است و رنگی که برای آن توهم شود از مقوله کیف .

مقدّمةََ باید دانست که هر مفهومی که به ذهن آید از لحاظ نسبتِ وجود و عدم بدان  از سه قسم خارج نیست :  1- یا وجودش ضروری و واجب و عدمش مُحال و ممتنع است که آن را واجب الوجود نامند و آن ذاتِ اَقدسِ الهی است که بِالضّرورَه وجود دارد و معدوم بودنش مُحال است . 2- یا وجودش مُحال و ممتنع و عدمش واجب و ضروری است که آن را مُمتنع الوجود نامند  مانند شَریکُ الباری و اجتماع نقیضین . 3- یا هیچیک از وجود و عدم برای آن ضرورت ندارد یعنی هم وجودش ممکن است و هم عدمش و آن را ممکن الوجود نامند . مانند همه موجوداتِ عالَم یا ماسِوَی الله .

خلاصه آنکه هر مفهومی یا وجودش واجب است یا عدمش یا نه وجودش واجب است و نه عدمش ....

ماهیّات ممکنه یا مُمکنات به ده مقوله منقسم می شود ( یکی جوهر و نُه تا عَرَض)  که عبارتند از :

1- جوهر ( که خود جوهر بر پنج قسم است :  جسم - هَیُولا- صورت- نفس- عقل)   2- کَمّ  3- کَیف  4- اِضافه  5- اَین  6- مَتی  7- وَضع  8- مِلک یا جِدَه یا لَه   9- فِعل  10- اِنفعال

اقسام عَرَض :

ارسطو اقسام عَرَض را نُه دانسته است و بیشتر حُکَمای اسلام نیز از او تَبَعیّت کرده اند اما شیخ شهابُ الدّین سُهروردی و قطب الدین رازی تعداد مَقولات را کمتر دانسته اند به این نحو که شیخ شهاب الدین سُهروردی ( شیخ شهید یا شیخ مقتول ) اَقسام عَرَض را چهار دانسته است : 1- کَمّ 2- کیف 3- نسبت 4- حرکت  و بنابراین بر روی هم به پنج مقوله قائل است : یک مقوله جوهر و چهار مقوله عَرَض و در حقیقت سایرِ مَقولات را از اقسام نسبت(اضافه) می داند . قُطبُ الدّین شیرازی نیز به همین پنج مقوله که شیخ اشراق قائل بوده ، قائل است ( بدون اینکه نامی از شیخ اشراق ببرد )  .... یاد آور می شویم که چون تمام مقولاتِ عَشر جِنسُ الأجناس هستند و ورای هیچ یک از آن ها جنسی نیست لذا تعریف آن ها به حدّ امکان ندارد  چه حدّ تامّ به انضمام جنس قریب با فصل قریب حاصل می شود و در حدِّ ناقص هم حتماََ فصل قریب باید مذکور باشد  و این مَقولات را جنسی نیست و چون جنس ندارند به حکمِ « ما لا جِنسَ لَهُ  لا فَضلَ لَهُ » فصلی هم ندارند . بنابراین آنچه در تعریف آن ها گفته شود رسمِ ناقصی بیش نیست .


اقسامِ عَرَض بر نُه قِسم است :   1- کَمّ  2- کَیف  3- اِضافه  4- اَین  5- مَتی  6- وَضع  7- مِلک یا جِدَه یا لَه   8- فِعل  9- اِنفعال

کلمه «مَقُول»  اسم مفعول به معنای گفته شده است  و در منطق به معنای محمول می باشد مثلا گفته می شود :  اَلماهِیَّةُ ما یُقالُ فِی جَوابِ ماهُو  .  ماهیت و حقیقتِ شئ  آن چیزی است که در جواب از سؤالِ «ماهُو» آورده می شود ( حمل می شود)  مثل اینکه  سؤال شود که  اَلأِنسانُ ما هُو ؟   در جواب این سؤال  عبارتِ حَیوانُُ ناطِقُُ  را بر « اَلأِنسانُ » حمل می کنیم زیرا که حقیقت و ماهیت انسان همان حیوان ناطق می باشد . جناب استاد دکتر علی شیروانی در کتاب دروسِ فلسفه ص 236 در درس نوزدهم  چنین می گوید :  اما مَقُوله در اصطلاح منطق و فلسفه معنای خاصّی نیز دارد . در این معنای خاصّ ، مَقُولَه عبارت است از جنس عالیی که بالاتر از آن  ، جنسِ دیگری نیست و چنین جنسی را از آن رو مَقُولَه  نامیده اند که به حمل ِ ذاتی اوّلی بر مصادیقِ خود حمل می شود ( یعنی محمول ، ذاتی موضوع خود است . به عبارت دیگر مَقولات یا مَقوله به عنوان محمول، حمل می شوند بر موضوع و چیزی که ذاتی آن است )  ولی خودش به گونه ای است که هیچ مفهومی محمول ذاتی آن نمی باشد .[زیرا در ممکنات چیزی اعم تر و بالاتر از مقولات نیست تا بر مقولات حمل شوند بلکه این مقولات است که به عنوان محمول بر همه اَشیاء ممکن حمل می گردند] بحثِ مَقُولات را نخستین بار ارسطو در کتاب قاطیغوریاس(یعنی مَقولات) و نیز در کتاب طوبیقا(یعنی جَدَل) مطرح کرد و در آنجا شمار آن ها را به ده تا رساند و پس از آن در دیگر کُتُبِ منطق مطرح گشت و سپس به فلسفه راه پیدا کرد و در میان حُکَمای مَشّاء شایع شد .

 


....    ...   ....   ادامه دارد ....

 

.....  توضيحات  ادامه دارد ......  ....  به تدريج تايپ مي شود ....


 ** آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

 

*********************** حديث  ********************

قالَ الإمام الجواد (عَلَيهِ السَّلامُ ) : الاْدَبُ عِنْدَ النّاسِ النُّطْقُ بِالْمُسْتَحْسَناتِ لا غَيْرُ وَ هذا لا يُعْتَدُّ بِهِ ما لَمْ يُوصَلْ بِها إِلَي رِضَااللهِ سُبْحانَهُ وَ الْجَنَّهِ وَ الاْدَبُ هُوَ أدَبُ الشَّريعَهِ  فَتَأدَّبُوا بِها تَكُونُوا أُدَباءَ حَقّاً .

امام جواد  (عَلَيهِ السَّلامُ ) فرمود : ادب نزد مردم  فقط به معناي گفتار پسنديده و خوب و نيکو سخن گفتن و حرف هاي خوب زدن و نطق و بيان مستحسنات و خوبي ها و زيباي هاست(به اين معني که سخنانشان زشت و پلشت  نباشد ) ولي اين نوع ادب قابل اعتناء و داراي ارزش واقعي نيست مادامي که منتهي به رضايت الهي و بهشت نباشد .  ادب عبارت است از  رعايت آداب و احکام  و دستورات  و مسايل شرعي و ديني است  پس به آداب و احکام شرعي متأدِّب و عامل باشيد تا در حقيقت از زمره با ادبان واقعي باشيد .( ادب حقيقي و واقعي همان رعايت حدود و آداب و دستورات شرعي و ديني است که موجب رضايت الهي و رسيدن به بهشت است ) 

ارشاد القلوب ديلمي، ص 160 .

 

 

 

 





درباره : حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : درس کتاب کفاية الأصول(جلداول ازابتدا+آيت الله سيداصغر سعادت میرقدیم لاهیجی (1) + سایت حکیم زین العابدین عسکری گ , استاد , درس اصول , درس کفایه از ابتداء , استادسیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی , قم , بسم الله الرحمن الرحيم اَلحَمدُ لله ربِّ العالَمين والصلاةُ و السلامُ عَلي مُحمّدِِ و آلِهِ الطّاهِرينَ وَ ,


نوشته شده در یکشنبه 16 مهر 1396 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 75 |

 

آیا اینترنت و فضای مجازی از ابزارهای شیطانی است یا نه؟!! آیا می توان با این ابزارها کار فرهنگی نمود ؟!! آیا ارزش دارد که طلاب و فضلاء در این عرصه فعالیت فرهنگی کنند؟!!!

 

 

درسیاهکل/حجت الاسلام سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی:

 

سوال:

 

آیا اینترنت و فضای مجازی از ابزارهای شیطانی است یا نه؟!! آیا می توان با این ابزارها کار فرهنگی نمود ؟!! آیا ارزش دارد که طلاب و فضلاء در این عرصه فعالیت فرهنگی کنند؟!!!

 

در پاسخ به این پرسش نکاتی را عرض می کنم:

 

۱- انسان عاقل باید از ابزارهای موجود که می توان در جهت حلال و مشروع بکارگرفت به درستی استفاده کند. هر زمانی و عصری ابزارهای خاص خودش را دارد، زمانی اسب، اَستر، اُلاغ، داس، تبر، تیشه، نیزه و… بود ولی اکنون و در عصر ما ابزارهای پیشرفته ای وجود دارد که می توان در جهت اهداف صحیح و امور فرهنگی، علمی، سیاسی، اقتصادی و غیره از آن ها بهره گرفت.
۲- ابزارها و امکانات تبلیغی و فرهنگی در زمان های سابق به شکل خاص و محدودی بوده ولی اکنون و در عصرما امکانات و فضاهای تبلیغی گسترده شده است و شامل رادیو و تلویزیون، سینما، تئاتر، هنر، اینترنت، ماهواره و فضای مجازی و مانند آن ها می شود و مقتضیات زمان عقلا و شرعا اقتضا دارد که از این امور در جهت اَغراض و اهداف عالیه و صحیح استفاده گردد و نسبت به آن ها غفلت نشود.
۳- دشمنان اسلام با همین ابزار ها بر ضد اسلام و دین و بشریت فعالیت می کنند و ما اگر بی توجه باشیم آسیب های بیشتری به دین و مسلمانان و بشریت وارد خواهد شد.
۴- مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای بر حضور طلاب و فضلا در عرصه فضای مجازی تاکید دارند، البته این حضور باید با مدیریت و برنامه و هدف درست همراه باشد. ایشان در دیدار با مدیران و مُدرِّسان و طلاب حوزه های علمیه تهران در تاریخ ۲۵ اردیبهشت سال ۱۳۹۵ چنین فرمودند: «این میدان (فضای مجازی)، میدان واقعی جنگ است و روحانیون و طلاب باید مسلح و آماده، وارد عرصه مقابله با شبهات و تفکرات غلط و انحرافی شوند….»

 

و نیز در دیدار با علماء و روحانیون خراسان شمالی در تاریخ نوزدهم مهر ۱۳۹۱ چنین فرمودند:
«نظام اسلامی یک امکان عظیمی را در اختیار داعیان اِلَی‌اللّه و مُبلّغان اسلام قرار داده. کِی چنین چیزی در اختیار شما بود؟ امروز یک طلبه‌ی فاضل در تلویزیون می‌نشیند نیم ساعت حرف میزند، ۱۰ میلیون، بیست میلیون مستمع از روی شوق به حرف او گوش میدهند. کِی چنین چیزی برای من و شما در طول تاریخ روحانیت، از اول اسلام تا حالا، وجود داشته؟ این اجتماعات بزرگ کِی وجود داشت؟ این نمازجمعه‌ها کِی وجود داشت؟ این همه جوان مشتاق و تشنه‌ی معارف کِی وجود داشت؟ امروز این جوانهای دانشجو و غیر دانشجو را که مشاهده میکنید – حالا من دانشجوها را میگویم – همه‌شان تقریباً و تغلیباً مشتاقند از مفاهیم اسلامی و معارف اسلامی چیزهائی را بشناسند و چیزهائی را بفهمند و سر در بیاورند. من و شما باید زمینه فراهم کنیم که بتوانیم به آنها جواب دهیم. این فرصت تا امروز کِی برای روحانیت وجود داشته؟ علاوه بر این، ابزارهای تسهیل‌کننده، مثل رایانه‌ها و ارتباطات اینترنتی و فضای مجازی و سایبری هم که الان در اختیار شماست. اگر بتوانید اینها را یاد بگیرید، میتوانید یک کلمه حرف درستِ خودتان را به هزاران مستمعی که شما آنها را نمیشناسید، برسانید؛ این فرصت فوق‌العاده‌ای است؛ نبادا این فرصت ضایع شود. اگر ضایع شد، خدای متعال از من و شما روز قیامت سؤال خواهد کرد: از فرصت این همه جوان، این همه استبصار، این همه میل و شوق به دانستن، شما برای ترویج معارف اسلامی چه استفاده‌ای کردید؟ نظام اسلامی یک چنین خدمتی به ما معممین و روحانیون کرده. مگر میتوانیم خودمان را کنار بگیریم؟»

 

۵- از اینکه مردم به درستی از ابزاری مثل اینترنت و فضای مجازی استفاده نمی کنند نمی توان نتیجه گرفت که این ابزارها و وسیله ها، وسیله های شیطانی هستند. بلکه باید عرصه اینترنت و فضای مجازی از سوی مسولان نظارت و مدیریت شود و در باره استفاده درست و منطقی از این ابزارها روشنگری و فرهنگ سازی گردد. بخشی از آسیب هایی که از این ابزارها به جامعه و جوانان وارد می شود ناشی از عدم مدیریت صحیح از سوی مسولان و متولیان امر است.

 

مقام معظم رهبری درباره نظارت بر فضای مجازی در تاریخ شانزدهم شهریور ۱۳۹۴ در دیدار رئیس‌جمهور و اعضای شورای عالی فضای مجازی، چنین فرمودند :

 

«… کسی مخالف استفاده از فضای مجازی نیست بلکه موضوع اصلی این است که در چنین عرصه‌ای که لغزش‌گاه است باید زمینه‌ی استفاده‌ی صحیح فراهم شود نه آنکه فضای مجازی به‌صورت رها و غیر قابل کنترل باشد…»

 

ایشان با گلایه از وزارت ارتباطات و شورای عالی فضای مجازی گفتند: «کسی به‌دنبال بستن فضای مجازی نیست؛ زیرا این کار عاقلانه نیست اما چرا هنگامی که کشورهای دیگر برای حفاظت از فرهنگ خود، در استفاده از فضای مجازی چارچوب‌هایی قرار می‌دهند، ما فضای مجازی را رها کرده‌ایم؟»

 

۶- چه بخواهیم و چه نخواهیم به گفته کارشناسان نمی توان فضای اینترنتی رو حذف کرد و این مطلب از لابلای سخنان مقام معظم رهبری هم استفاده می شود لذا ایشان هم تاکید برحضور حساب شده و هدفمند در عرصه اینترنت و فضای مجازی دارند و اساسا همانگونه که ما نسبت به وقایعی که در خارج و در اطراف ما اتفاق می افتد نباید بی خیال باشیم نسبت به مسایلی که در فضای مجازی می گذرد، نباید بی توجه باشیم و فضای مجازی در واقع یک فضای واقعی و حقیقی است و حضرت آیت الله جوادی آملی در درس تفسیر خود در ضمن تفسیر آیه ۱۳ از سوره حُجُرات در رابطه با فضای مجازی چنین فرمودند : «… ما فضای مجازی نداریم، آنها که توفیق تبلیغ و رفتن به روستاها و شهرها را ندارند این فضای حقیقی را دریابند، همین که اندیشه نقل و انتقال یابد و جوانی متحول شود، فضا فضای حقیقی است و تبلیغ رخ داده است.»

 

۷- به وسیله ابزارهایی مثل اینترنت و فضای مجازی می توان تعالیم حیاتبخش قرآن کریم و اهل بیت (علیهم السلام) و مطالب علمی و اخلاقی و معرفتی و … را به مردم انتقال داد.

 

۸- بنده این ابزار ها را بطور مطلق، شیطانی نمی دانم بلکه این ما هستیم که باید این ابزار ها و وسیله ها را در خدمت فرهنگ و اسلام و دین قرار دهیم. در صورتی و در شرایطی این ابزارها شیطانی تلقی می شوند که عقلا و شرعا چیزی جز زیان و ضرر و خسارت و انحطاط برای جامعه و مردم نداشته باشند ولی این مطلب را نمی توان انکار کرد که امروزه می توان با این ابزارهای پیشرفته مثل اینترنت و فضاهای مجازی و اجتماعی و غیره، پیام اسلام راستین نَبَوی و تشیعِ علوی را به جهانیان رسانید و ده ها و صد ها نوع استفاده درست و صحیح در جهت خدمت به دین و مردم از این ابزارها و امکانات نمود.

 

۹- البته افرادی که با انگیزه های مختلف علمی و سیاسی و فرهنگی، در فضای مجازی گروه ایجاد می کنند مسؤل هستند و باید برای مدیریت و نظارت بر گروه فر صت و وقت کافی بگذارند و ارزیابی کنند که گروهی را که ایجاد کردند تا چه اندازه سودمند و مفید بوده است؟ اگر ثمره ای نداشته باشد گروه را حذف کنند و وقت خود و دیگران را تلف نکنند و اگر ثمرات و برکاتی دارد با قوت و اراده بیشتری به آن استمرار ببخشند. نیت پاک و اخلاص و داشتن هدف و برنامه در اقدام به کار فرهنگی در فضای مجازی بسیار تأثیرگذار می باشد.

 

۱۰- بنده معتقدم حضور در عرصه فضای مجازی برای طلاب و فضلاء یک فریضه و یک جهاد است و غفلت نسبت به این عرصه مهم، مورد بازخواست خداوند است که چرا علماء و طلاب و فضلا نرفتند و یاد نگرفتند و مدیریت درست نکردند.

 

۱۱- اگر شیطان بخواهد کسی را فریب بدهد بدون این ابزار ها هم فریب می دهد و دچار گناه و معصیت می کند کما اینکه در اعصار گذشته شیطان با ساده ترین ابزار فریب می داد و امروز نیز به شکلی دیگر. مهم این است که انسان متوجه باشد و به خداوند پناه ببرد از هرچیزی که او را غافل و گمراه نماید . گاهی همین قرآن و دین که از بالاترین قداست برخوردار است وسیله ای برای انحراف و معصیت می شود. چه بسیار کسانی که از راه همین مقدسات گمراه و فاسد و ساقط شدند. خود قرآن و دین که مشکلی ندارد ولی در تاریخ ببینید و نیز اکنون ببییند که شیطان و شیاطین با امور مقدسی مثل قرآن و دین و…. چگونه مردم را گمراه می کنند. سعدی علیه الرحمه می گوید:

 

باران که در لطافت طبعش خلاف نیست
در باغ لاله روید و در شوره زار خس

 

در پایان باز به سخن گهر بار مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای توجه می دهم که در تاریخ نوزدهم مهر ۱۳۹۱ در دیدار با علماء و روحانیون خراسان شمالی فرمود : «…. علاوه بر این، ابزارهای تسهیل‌کننده، مثل رایانه‌ها و ارتباطات اینترنتی و فضای مجازی و سایبری هم که الان در اختیار شماست. اگر بتوانید اینها را یاد بگیرید، میتوانید یک کلمه حرف درستِ خودتان را به هزاران مستمعی که شما آنها را نمیشناسید، برسانید؛ این فرصت فوق‌العاده‌ای است؛ نبادا این فرصت ضایع شود. اگر ضایع شد، خدای متعال از من و شما روز قیامت سؤال خواهد کرد: از فرصت این همه جوان، این همه استبصار، این همه میل و شوق به دانستن، شما برای ترویج معارف اسلامی چه استفاده‌ای کردید؟ نظام اسلامی یک چنین خدمتی به ما معممین و روحانیون کرده. مگر میتوانیم خودمان را کنار بگیریم؟»

http://www.darsiahkal.ir/91586/91586/

پایگاه خبری تحلیلی سایت(درسیاهکل) :آیا اینترنت و فضای مجازی از ابزارهای شیطانی است یا نه؟!+کلیک کنید

http://www.darsiahkal.ir/91586/91586/

 




درباره : حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : آیا اینترنت و فضای مجازی از ابزارهای شیطانی است یا نه؟! +سایت در سیاهکل+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت , فضای مجازی , اهمیت فضای مجازی , مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای , امام خامنه ای , اینترنت , آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم و فضای مجازی ,


نوشته شده در دوشنبه 03 مهر 1396 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 45 |

# پيامهاي تسليت رحلت حجت الاسلام سيدحسن سعادت ميرقديم لاهيجي#

 


 


 

baradar

 

11

baradareazizam

* این تصویر مربوط به تاریخ اردیبهشت هزاروسیصد و نود و شش میباشد *

#تصویر_مربوط_به_اردیبهشت_1396_است.
@آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم درکناربرادرمرحومش_حجت الاسلام_سید_حسن_سعادت_میر_قدیم در منزلشان در شهر مقدس قم .

 

 

baner

** هیأت مدیره  مجتمع  شهید مفتح  واقع در شهرک پردیسان قم**

 

15

 

***نسيم معرفت***

 

به نام خدا

# قال_علي (عليه السلام)

 

 الدُّنْيَا دَارُ مَمَرٍّ لَا دَارُ مَقَرٍّ ....

 

يعني دنياسراي عبوروگذشتن است نه جاي استقرار و ماندن .

 

منبع :  #نهج_البلاغه_فيض_الاسلام_حکمت_ 128 .

 @ 
مرحوم حجت الأسلام سيدحسن سعادت ميرقديم لاهيجيکه سال هاي طولاني مبتلا به بيماري سنگِ کليه بود در تاريخ نوزدهم شهريور 1396 به علت سرطانِ روده  در شهر قم به ديار ابديت پيوست و آرامگاهش در آرامستان روستاي صالح بر ازتوابع شهرستان لاهيجان مي باشد که وصيت هم کرده بود در صالح بر دفن شود.

 

# شادي_روحش + الفاتحه_مع_الصلوات
# مرحوم-حجت-الاسلام_سيد_حسن_سعادت_مير_قديم_لاهيجي
# قم

# نيروگاه
# چهل_درخت

# شهرستان لاهيجان
# کوي زماني

# بوجايه
# سادات محله لاهيجان
# روستاي ليالمان

# روستای بند بون
# آرامستان روستاي صالح بر


# موت_مرگ
# مرگ_فراموش_نشود


# در_دعاي_عديله  که براي تقويت و تحکيم و تثبيت  اعتقادات  خيلي موثر است  چنين آمده است # وَ أَشْهَدُ أَنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ وَ مُسَاءَلَةَ الْقَبْرِ حَقٌّ وَ الْبَعْثَ حَقٌّ وَ النُّشُورَ حَقٌّ وَ الصِّرَاطَ حَقٌّ وَ الْمِيزَانَ حَقٌ...

 #  و گواهي مي دهم که #مرگ حق است و .... .

# مراسم خاکسپاري مرحوم حجت الاسلام سيدحسن سعادت ميرقديم  که بنا بود در روستاي ليالمان انجام گيرد و حتي قبر هم خريداري شده بود  کنسل شد  و در روستاي صالح بر  که وصيت هم کرده بود    در تاريخ 21 شهريور   انجام شد 
آن مرحوم سال ها  در روستاي صالح بر  از توابع شهرستان لاهيجان  تبليع مي رفت.

 

*********************************************************************



# بعد از رحلت حجت الاسلام سیدحسن سعادت میرقدیم  ،  صدها نفر از اشخاص و شخصیت ها از طریق تماس تلفنی و نیز کتبی به  آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم تسلیت گفتند .پيام هاي تسليت برخي از روحانيون و طلاب و فضلاء  و ديگر بزرگواران به مناسبت درگذشت مرحوم حجت الأسلام سيدحسن سعادت ميرقديم لاهيجي  که  کَتباََ  ارسال داشتند  به شرح زیر است :

 

1-حجت الاسلام طهمورث ليلي نژاد  لاهيجي
سلام وقت بخير خداوند رحمت کند . به شما وخانواده محترم صبرعنايت کند

 

2- حجت الاسلام عبدالوهاب ابراهيمي اهوازي
مشمول رحمت واسعه الهي باشند انشاءالله  بحق اهل بيت عليهم السلام  خداوند به جنابعالي و همه بازماندگان صبر و اجر عنايت فرمايد

 

3-حجت الاسلام ابراهيم ادهم نژاد لنگرودي(نویسنده)
فاضل دانشمند صديق بزرگوارم حضرت حجت الاسلام والمسلمين حاج سيد اصغر سعادت ميرقديم
با سلام و احترام بدين وسيله ارتحال جانسوز اخوي محترم سلاله السادات حجت الاسلام والمسلمين حاج سيد حسن آقا سعادت مير قديم رضوان الله تعالي عليه را خدمت حضرت عالي صميمانه تسليت عرض ميکنم خداوند روح آن مرحوم مغفور را غريق درياي رحمت و به جنابعالي صبر و اجر جزيل و عمر با برکت عطاء فرمايد روحشان شاد باشه التماس دعا مخصوص دارم  .  ارادتمند شما ادهم نژاد .

 

4-حجت الاسلام سید اکبر موسوي صومعه سرايي تنیانی(تخصص در تاریخ) 

جناب آقاي سعادت خداوند به شما صبر دهد و آن مرحوم را با اميرالمومنين عليه السلام محشور فرمايد

 

5-حجت الاسلام اسماعيل مقدم تالشي
سلام عليکم خدمت برادرارزشمندخودم مصيبت وارده را ازصميم قلب تسليت عرض مي کنم

 

6- حجت الاسلام سيدحسين زواري + نویسنده  (دفترامام جمعه لاهيجان)
جناب حاج آقا سعادت درگذشت اخوي مرحوم تان را به شما وخانواده ي آن عزيز سفر کرده تسليت عرض مي کنم براي آن مرحوم درجات عاليه وباز ماندگان صبر را از خداوند متعال خواهانم .  ارادتمند سيد حسين زواري

7-حجت الاسلام سيد حسين اسحاقي آستانه اي (آستانه اشرفيه) + نویسنده

 

هوالحي
استادبزگوار رحلت جانسور برادرارجمند  که با پرواز ملکوتي اش مهمان قدسيان وهمجوار ذوات مقدسه گرديد را تسليت وبرايتان صبوري و براي ايشان علودرجات آرزومندوشريک حُزنتان هستيم
من به سرچشمه خورشيد نه خودبردم راه ذره اي بودم ومهرتو مرا بالابرد

 

8- حجت الاسلام سليمان شمس الديني
سلام استاد بزرگوار تسليت اين حقير راهم پذيرا باش و مارادر غم خود شريک بدانيد. خداوند ان مرحوم را با اهل بيت عليهم السلام محشور کند.

 

9- حجت الاسلام مرتضي صداقت توسرونداني رشتي
غم وشادي بر عارف چه تفاوت دارد
ساقيا باده بده شادي ان کين غم از اوست....صبر واجر الهي را براي شما در اين امتحان الهي خواستارم خداوند روحش را با جد بزرگوارش امام موسي کاظم محشور گرداند...امين در پايان سلامي به اميد ديدار  ....ارادتمند صداقت

 

10- حجت الاسلام عسکر رسولي کارگر لاهيجي
با سلام مصيبت وارده را تسليت ميگويم روحش شاد   . رسولي در کنار مرقد اميرالمومنين ع

 

11- حجت الاسلام  ابراهيم پورشيخ پهمداني
انا لله و انا اليه راجعون. محضر صديق ارجمند جناب حجت الاسلام آقاي سيد اصغر سعادت ميرقديم.خبر ارتحال حجت الاسلام مرحوم سيد حسن سعادت ميرقديم اخوي محترمتان باعث تاثر و تألم  بنده حقير گرديد. علو درجات آن فقيد سعيد و بقاي عمر بازماندگان را از درگاه ايزد منان خواستارم. ابراهيم پورشيخ

 

12-  احمد حسین زاده بُرازجانی بوشهری (معلم بازنشسته )

 

سلام
تسليت مراپذيراباشيد
خداوندبه شما صبردهدو ايشان رارحمت نمايد..ان شاالله.

 

13- حجت الاسلام رضا  گشتيل اهل ماهشهر خوزستان
استاد ارجمند جناب حجه الاسلام و المسلمين حاج آقای سعادت . درگذشت اخوي محترمتان را تسليت عرض مي کنيم.

 

14- حجت الاسلام محمد پير صنعان  اهل شهر بابک کرمان
سلام استادعزيزحالتون چطوره؟؟
واقعا متاسف ومتاثرشدم..درگذشت برادربزرگوارتون رو ب شماتسليت ميگم مارا هم درغم خودشريک بدونيد.رضوان خدا براو باد


15- دکتر ميرخليلي مدير محترم
سوپرگروه پژوهان
سلام و عرض ادب و تسليت سيدجان. روحشان شاد و يادشان گرامي باد.


16- حجت الاسلام داود غزالي فومني  نصير محله اي
سلام عليکم برادر عزيز وارجمندم حضرت حجه الاسلام والمسلمين حاج آقا سعادت ميرقديم درگذشت مرحوم مغفوراخوي عزيزتان  رابه شما برادر عزيزم تسليت عرض ميکنم واز خداوندمنان علو درجات را براي ايشان وصبر جميل وبقاي عمر شما وهمه ي عزيزانتان را   مسئلت دارم ما را هم در غمتان شريک بدانيد .  برادر کوچکت داودغزالي

 

17-  حجت الاسلام  استاد علی زماني ملايري  (از  اساتيد حوزه علميه قم )
سلام عليکم.....تسليت عرض مينماييم خداوند متعال رحمتش کند....

 

18- حجت الاسلام  استاد محمد هادي جوادي رشتي (از اساتيد حوزه علميه قم )
سلام عليکم و رحمت الله.تسليت عرض ميکنم . خداوند ايشان را غريق رحمت و به خانواده محترمشان صبر عنايت فرمايد انشاالله

 

19- حجت الاسلام سعيدي (پژوم)  لاهيجي  ( نويسنده و اهل قلم)
سلام وعرض تسليت به جنابعالي،ازساحت خداوندسبحان غفران الهي براي آن مرحوم وصبروشکيبايي براي بازماندگان مسالت دارم . پژوم

 

20- جناب مستطاب آقاي طهمورث سميعي سياهکلي (جانباز حادثه تروريستي داعشي در مجلس شوراي اسلامي)
سلام عليکم  شب شما بخير حاج آقا ما را در غم خود شريک بدانيد براي اخوي مرحوم شما طلب غفران رحمت واسعه الهي را مسألت مينمايم خداوند متعال روح ايشان را با روح پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلّم و اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام محشور گرداند.

 

21- حجت الاسلام محمدعلی عليزاده مازندراني
سلام عليكم حضرت استاد در گذشت برادر عزيز و بزرگوارتان را به حضرتعالي تسليت عرض مي کنم إن شاء الله در جوار رحمت الهي از بهترين نعمتها بهرمند باشد.

 

22- حجت الاسلام صادق بابا پور آستانه اي ( آستانه اشرفيه)

 

جناب آقاي سعادت باسلام درگذشت آخوي گرامي تان را به شما تسليت مي گويم وازخداوند طلب مغفرت براي آن مرحوم و صبر و اجربراي شما و ديگر بازماندگان خواهانم  . بابا پور صادق

 

23- حجت الاسلام مظفر اسماعيل زاده آهنداني لاهيجي (از مدرسین حوزه )
انالله وانااليه راجعون آقاي سعادت سلام عليکم تسليت عرض مي کنم خدايش بيامرزد. خدابه شما صبر دهد.

 

24- حجت الاسلام محمد مهدي متولّي تنکابني (نویسنده)
حضرت استادسعادت باعرض ارادت وتحيت وتسليت اميدوارم خداي متعال به شما اجرِ صابرين وصبرِشاکرين عطا فرمايد.   متولي

 

25- حجت الاسلام سيدشمس الدين جوانمردي چلارسي لنگرودي  (متخصص و کارشناس دینی و شرعی)
حضرت استاد سعادت ميرقديم  از درگاه خداوند متعال براي آن مرحوم رحمت و مغفرت واسعه و براي جنابعالي و خانواده محترم صبوري و شكيبايي مسئلت مي نمايم. خداوند قرين رحمتش فرمايد. ارادتمند شما : جوانمردي

 


26-  رضا نصراللهي قمي ( کارمند بازنشسته دادگستری قم)

سلام عليکم بنده به نوبه ي خودم به حضرتعالي اين مصيبت وارده را تسليت عرض ميکنم از خداوند منان براي آن مرحوم مغفرت و براي شما و بازماندگان صبر و بقاي عمر خواهانم

 

27- حجت الاسلام امير پور رمضاني خمامي رشتي
حضرت آيت الله سعادت استاد گرامي درگذشت اخوي گرامي شما حجه الاسلام سيد حسن سعادت را به شما وخانواده ي گراميتان تسليت عرض مينائيم . پوررمضاني

 

28- حجت الاسلام روح الله پور کاظم رشتي
سلام  خداوند برادرتان را با اولياي اقربائش محشور کند و به ديدار اميرالمومنين ع  نايل .  ياعلي  ع

 

29- حجت الاسلام فتح الله عباسي ترابي رودسري
سلام خدمت سرور گرامي جناب حجت الاسلام سعادت مير قديم درگذشت اخوي بزرگوارت را به حضرتعالي تسليت عرض مي نمايم وبراي آن مرحوم طلب مغفرت وبراي شما از خداوند طلب صبر خواستدارم - ترابي

 

30- حجت الاسلام رضا رمضان نرگسي صومعه سرايي  ( ايشان دوبار تسليت گفتند) + 1
انا لله و انا اليه راجعون. محضر صديق ارجمند جناب حجت الاسلام آقاي سيد اصغر سعادت ميرقديم.خبر ارتحال حجت الاسلام مرحوم سيد حسن سعادت ميرقديم اخوي محترمتان باعث تاثر و تألم  بنده حقير گرديد. علو درجات آن فقيد سعيد و بقاي عمر بازماندگان را از درگاه ايزد منان خواستارم. رضا رمضان نرگسي

 

31- حجت الاسلام  مصطفي مباشر اميني لاهيجي
سلام و عرض ادب.
درگذشت حجت الاسلام و المسلمين آقاسيد حسن سعادت ميرقديم را خدمت برادر بزرگوار حجت الاسلام آقا سيد اصغر سعادت ميرقديم و خانواده محترم و دوستان عزيزتسليت عرض ميکنم انشالله در جوار ارباب بي کفن مهمان باشد.

 

32- حجت الاسلام رضا رمضان نرگسي صومعه سرايي + 2
سلام عليکم

صبحتان بخير
ما را در غم خود شريک بدانيد
براي اخوي مرحوم شما طلب غفران رحمت واسعه الهي را مسألت مينمايم
خداوند متعال روح ايشان را با روح پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلّم و اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام محشور گرداند.، رضا رمضان نرگسي

 

33- حجت الاسلام محمد تقي آسماني تبریزی  (دانش آموخته رشتی تخصصی حوزه)
حضرت استاد سعادت درگذشت اخوي گرامي شما حجت الاسلام سيد حسن سعادت را به شما وخانواده ي گراميتان تسليت عرض ميکنم.

 

34- حجت الاسلام مصطفي پور حسين اسماعيل آبادي خمامي رشتي
سلام عليکم ‌.جناب آقاي سعادت مير قديم.غم داغ مرگ برادر جانکاه و دشوار هست.مصيبت وارده را تسليت عرض مينمايم ‌. خداروح برادر شهيد شمارا هم شاد کند.   الاحقر پورحسين

 

35- حجت الاسلام جواد کريمي لاهيجي (نویسنده) برادر  سردار رشيد گيلان شهيد ابوالحسن کريمي
سلام عليکم بماصبرتم فنعم عقبي الدار. 

صديق ارجمند جناب حجة الإسلام و المسلمين آقاسيداصغر سعادت ميرقديم  أيّده الله تعالي  درگذشت اخوي مکرّم حجت الإسلام سيدحسن سعادت ميرقديم را به شما وساير اخوان محترم تسليت عرض نموده و براي آن عزيز راحل ،  غفران و رضوان و براي شما و ساير بازماندگان صبر و اجر از ذات اقدس الهي مسألت مي نمايم.  محمدجواد کريمي

 

36- حجت الاسلام  هادي جوادي رشتي
اَلّلهُمَّ اجعَلهُ عِندَکَ فِي اَعلَي عِلِّيِينَ ،  اَلّلهُمَّ اغفِر لَنا وَ لَهُ . فاتحة مع الصلوات

 

37-  حجت الاسلام  استاد سيد صمصام الدين قوامي کرماني  امام جمعه محترم شهر پرديسان قم سلام عليکم  مصيبت وارده را تسليت ميگويم  بقاء عمر حضرتعالي انشاءالله

 

38- حجت الاسلام سیدمحمد واحدي واعظ رشتي  مدير محترم  مدرسه علميّه حقاني در شهر مقدس قم 

 

سَلامُُ عَلَيکُم بما صَبَرتُم فَنِعمَ عُقبَي الدّار. برادر گرانقدر مصيبت وارده را به حضرت عالي و منسوبين بزرگ آن مرحوم تسليت عرض ميکنم واز خداوند متعال علو درجات آن مغفور را در خواست ميکنم

39- حجت الاسلام محمد پُردل  امام جمعه محترم  بخش پاسارگاد

 

باسلام خدمت همه عزيزان و عرض تسليت خدمت استاد عزيز خدايش رحمت کند وبه بازماندگان و خانواده محترمتان صبر عنايت فرمايد ... پُردل.

40- حجت الاسلام  آرش رمضاني انارکولي رودباري 

 

سلام وعرض ادب محضر سيد بزرگوار جناب سعادت حقير نيز فقدان اخوي گراميتان را محضرشما وخانواده عرض تسليت دارم بقاي عمر شما عزيز وصبر جميل وغفران رحمت واسعه پروردگار را براي ان فقيد سفر کرده خواستارم

 

41- حجت الاسلام استاد عليرضا گرمابدشتي رودسري  از اساتيد حوزه علميه قم 

 

سلام عليکم انا لله و انا اليه راجعون برادر عزيزم حضرت حجت الاسلام سعادت ميرقديم در گذشت برادر بزرگوارت رو بشما تسليت و براي بازمانگان اجر جزيل مسئلت مينمايم

 

42- حجت الاسلام ابراهيم اکبري طولارود تالشي

 

کل نفس ذائقه الموت . تسليت و ابراز همدردي  حقير را پذيرا باشيد رحمت و مغفرت براي روح آن مرحوم و حشر با ائمه معصومين عليهم السلام و صبر براي باز ماندگان ايشان  مسالت  دارم


43-  جناب آقای ابوذر (ایرج) ندیمی نماینده محترم مردم لاهیجان در مجلس شورای اسلامی در اَدوار گذشته 

عرض تسليت وارزوى غفران ان مرحوم وسلامت بازماندگان

44- حجت الاسلام استاد حسین حلبیان اصفهانی( از اساتید حوزه علمیه قم و نوسینده )

انا لله و انا الیه راجعون  محضر مبارک استاد سید اصغر سعادت
سلام علیکم
به جناب دانشمند گرامی استاد سعادت ارتحال اخوی را تسلیت عرض می نمایم.


45- حجت الاسلام رحمت عابدی بسته دیمی رشتی
(حوزه نمایندگی ولی فقیه در سازمان مرکزی تعاون روستایی ایران)

  سلام علیکم.  انا لله و انا الیه راجعون  فاضل ارجمند فرهیخته گرامی حجت الاسلام و المسلمین حاج آقا سعادت
ارتحال اخوی بزرگوارتان روبه شماوخانواده مکرمتان تسلیت عرض می کنم ازخداوند سبحان برای آنمرحوم غفران و علو درجات وبرای شما صبر و اجر مسئلت دارم ارادتمندتان عابدی حوزه نمایندگی ولی فقیه در سازمان مرکزی تعاون روستایی ایران


46- حجت الاسلام علی سبحانی فر لنگرودی (مستقر در چابهار)

سلام علیکم.
انا لله واناالیه  راجعون.
جناب حاج آقای سعادت از
خبر درگذشت برادر بزرگوارتان  بسیار متاثر گشته واز خداوند رحمان برای آن مرحوم مغفرت وبرای بازماندگان صبرعظیم خواستارم و بنده راهم درغمتان شریک بدانید. ارادتمند شما
علی سبحانی فر لنگرودی  ازچابهار


47- حجت الاسلام محمد تقی ربیعی رشتی

  با سلام و احترام عرض تسلیت دارم خداوند ایشان را با اولیای خود محشور نمايد

محمدتقی ربیعی  رشت

48- حجت الاسلام مرتضی نجم صادقی گابیه لاهیجی


سلام استاد عزیز رحلت شهادت گونه برادر بزرگوارتان آقا سید حسن سعادت میر قدیم پسر عموی مادرم را به شما و بیت معظم له تسلیت عرض نموده وعلو درجات الهی برای آن عزیز سفر کرده و صبر و اجر الهی برای حضرتعالی و خانواده محترمتان خواستارم  ( عزیزانی که با بیماری های سخت مثل سرطان و ...  رحلت می کنند مرگشان شهادت گونه است )


49- حجت الاسلام مرتضی کرامتی اردبیلی مشکین شهری (نویسنده)
درگذشت برادر بزرگوار عالم فرزانه حضرت آیت الله سید اصغر سعادت میر قدیم لاهیجی رو به بیت شریف معظم له و آشنایان آن عزیز دست رفته تسلیت عرض مینماییم .  ارادتمند و شاگردتان کرامتی مشکینی


50- حجت الاسلام اسماعیلِ پور موسی حَسَن کِیاده آستانه ای ( آستانه اشرفیه)
سید بزرگوار تسلیت ما را پذیرا باش خیلی ناراحت شدم سید .


51- حجت الاسلام خوشدل فلاح لاهیجی
باسلام خدایش رحمت کند به شما و خانواده محترمشان صبر جمیل و اجر جزیل عنایت فرماید ۰


52- حجت الاسلام جلیل رستم پور تالشی
استاد ارجمند جناب حجه الاسلام و المسلمین درگذشت اخوی محترمتان را تسلیت عرض می کنیم.رستم پور


53- حجت الاسلام  حسین زاده تبریزی


بسم الله الرحمن الرحیم


انالله واناالیه راجعون

استادارجمندحضرت ایت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی(دامت برکات)

درگذشت برادر بزرگوارتان روحانی گرانقدر حجت الاسلام والمسلمین سید حسن سعادت میرقدیم لاهیجی موجب تاسف و تاثر گردید. اینجانب ضمن تسلیت به جنابعالی و خانواده محترم ، برای آن مرحوم رحمت و علو درجات و برای بازماندگان صبر و اجر از درگاه خداوند متعال مسئلت مینمایم


54- حجت الاسلام محسن علیجانزاده  مازندرانی +متخصص در سیره شهداء

باعرض سلام و ادب محضر فاضل ارجمند و استاد بزرگوار جناب حجه الاسلام سعادت میر قدیم تسلیت مارا در غم فراق برادر بزرگوارتان پذیرا باشید .از خداوند متعال رحمت و مغفرت برای آن عزیز و اجر و صبر برای شما و خانواده محترمتان خواستاریم.

55- جناب مستطاب  آقای  حسین علرضایی رشتی

سلام به شما استاد عزیز سعادت میرقدیم تسلیت بنده ی حقیر را بپذیرید


56- حجت الاسلام  احمد بامری  اهل  سیستان و بلوچستان


سلام علیکم خدمت استادبزرگوار ان شاالله خداوندروح اخوی بزرگوارشماراباروح اقاامیرالمومنین محشوربفرمایدوخداوندبه شماصبرجمیل وجزیل عنایت بفرمایدان شاالله


57- حجت الاسلام  حسن عاشوری لاهیجی(دانش آموخته رشته تخصصی حوزه)

باسلام وعرض ادب،خبرفوت برادرشماجناب سيدحسن سعادت ميرقديم بمارسيدضمن عرض تسليت بشماوخانواده محترم وبازماندگان، ازخداوند شادي روحش و مغفرت برای آن  مرحوم را خواهان هستيم، مارو هم در غم خود شريك بدانيد، ارادتمندعاشوري

58-  حجت الاسلام علی احدی بیجاری  شاعر خوش ذوق

سلام خدمت استاد ارجمند حضرت آیت الله سعادت دامت افاضاته
در گذشت اخوی بزرگوار تان را بر جنابعالی تسلیت عرض می کنم و از خداوند متعال علو درجات برای ایشان و اجر و صبر برای شما و دیگر بستگانش  خواهانم


59- حجت الاسلام  علی علیزاده سیاهگورابی لاهیجی
سلام علیکم
از شنیدن خبر ارتحال اخوی گرام بسیار متاثر شدم خداوند رحمتش کند و مارا عاقبت به خیر انشاءالله
صمیمانه تسلیت عرض میکنم


60- حجت الاسلام  محسن محمد پور ملاطی لنگرودی(دانش آموخته رشته تخصصی+نویسنده)


رحلت برادر عالم و ارجمندتان را تسلیت از خداوند متعال برایشان علودرجات وبرای حضرتعالی وسایر بستگان صبرجمیل واجرجزیل خواهانم


61-
حجت الأسلام هادی یعقوبی هینزنی تالشی

سلام آقا سید،  تسلیت عرض میکنم درگذشت برادر گرامی تان را و از خداوند برایتان صبر میخواهم.


62- جناب آقای حسین زیبایی
گورندانی لاهیجی
باسلام وعرض ارادت خالصانه خدمت سرورمحترم جناب حاج آقا سعادت می قدیم
بشما عزیز گرامی این ضایعه روتسلیت میگم بقای عمر صحت وسلامتی برایتان واهل بیت محترم وخانواده  را ازپروردگاربزرگ مسئلت دارم ازاینگه دیر متوجه شدم پوزش میطلبم شادی روح مرحوم مغفور الفاتحه مع الصوات


63-  جناب آقای سید رضا سعادت میرقدیم لاهیجی


⚫️انالله و انا الیه راجعون⚫️

ضمن عرض سلام احترام خدمت استادبزرگوار ,,اینجانب درگذشت برادر بزرگوارتان را تسلیت عرض نموده و از درگاه خداوند متعال برای آن مرحوم رحمت و مغفرت واسعه و برای جنابعالی و بازماندگان محترم صبوری و شکیبایی مسئلت می نمایم. خداوند قرین رحمتش فرماید  .
از طرف برادر زاده


64-حجت الاسلام محمد جواد خیری گیلانی لنگرودی چافی (صاحب کتاب مفاتیح الجنات(کتاب دعا)


بسم الله الرحمن الرحیم

انا لله و انا الیه راجعون

محضر استاد فرزانه جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای سید اصغر سعادت میرقدیم . خبر ارتحال حجت الاسلام و المسلمین مرحوم سیدحسن سعادت میرقدیم اخوی حضرتعالی باعث تأثّر و تألُّم این حقیر گردید . علوّ درجات آن فقید ِسعید و بقای عمر بازماندگان و عزت حضرتعالی را از درگاه ایزد منّان خواستارم .

محمد جواد خیری گیلانی

مدیر کانال اختصاصی اسلام ناب


65- حجت الاسلام بخشی زاده پیچاهی لاهیجی(مستقر در شیراز)

سلام : ارتحال اخوی مکرم حضرتعالی را به بازماندگان وبالاخص به شخص جنابعالی تسلیت عرض می نمایم و برای آن مرحوم طلب مغعفرت دارم . ارادتمند بخشی زاده   شیراز

66- حجت الاسلام حسین قلی زاده سیاه رودباری  لاهیجی(قاضی در آستارا)

سلام ، ارتحال اخوى گرام شما حضرت حجة الاسلام سيد حسن سعادت را به شما تسليت عرض مى نمايم

67- حجت الاسلام حسن قلیزاده سیاهرودباری لاهیجی +
روستای کوره و کاه بیجار

سلام علیکم مصیبت وارده را تسلیت عرض میکنم . امشب برای آن مرحوم نماز لیلة الدفن میخوانم .
مجالس ختم لاهیجان هست یا قم ؟


68- حجت الاسلام
رمضان اصغری گیلده آستانه ای (آستانه اشرفیه)

سلام،درگذشت برادر گرامیتان رابه جنابعالی تسلیت عرض میکنم ازخداوندبرای آن مرحوم علو درجات ، و برای کلیه  بازماندگان اجر و صبرمسئلت دارم . اصغری

69- حجت الاسلام  شفیعی اصفهانی 

سلام بر سید والامقام  . مصیبت وارده را به محضر شما و بستگان تسلیت عرض میکنم. بقای عمر شریفتان را خواستارم. روحش شاد و با اجداد کرامش محشور باد.

70- حجت الاسلام سیدمرتضی دبیری دلیجانی تالشی رشتی (دانش آموخته رشته مهندسی)

سلام علیکم .استاد عزیز درگذشت اخوی گرامیتان را به شما و خانواده محترم تسلیت عرض می کنم ما را هم در غم خود شریک بدانید

71- حجت الاسلام حسین حیدری شلمانی لنگرودی


حَشَرَهُ اللهُ مَعَ اَولِیائِهِ وَ مَعَ مَن اَحَبَّ


72- حجت الاسلام علی بابایی رودسری


سلام .انا لله و انا الیه راجعون.مصیبت وارده را برحجت الاسلام سید اصغر میرقدیم لاهیجی تسلیت عرض نموده انشا ا...برادر مرحومش را با اولیا‌‌ءا... محشور کند.روحش شاد یادش گرامی .با تشکر: علی بابایی


73- حجت الاسلام محسن آخوندی گرگانی (استان گلستان)

سلام بر استاد معزز بنده
ارتحال اخوی مکرمتان را تسلیت عرض می کنم ان شاءالله با اجداد اطهار خود محشور باشند.
سلامتی و طول عمر باعزت را برای حضرتعالی خواستارم.


74- حجت الاسلام دکتر محسن صحرایی کاشانی+ از مبلِّغین موفق در عرصه خارج از کشور


انا لله و انا الیه راجعون. محضر مبارک استاد گرامی حضرت حجت الاسلام سعادت میرقدیم.خبر ارتحال حجت الاسلام سید حسن سعادت میرقدیم اخوی محترمتان باعث تاثر اینجانب گردید. علو درجات آن فقید سعید و بقای عمر بازماندگان را از درگاه ایزد منان خواستارم. الاحقر شیخ محسن صحرایی

75- حجت الاسلام کریم نوروزی اکبرآبادی لاهیجی ( دانش آموخته تخصصی حوزه و مدیر سابق حوزه علمیه لاهیجان)
خدمت برادر عزیزم سید بزرگوار : حجت الاسلام والمسلمین سعادت
غم از دست دادن برادر مرحوم شما را خدمت حضرتعالی و خانواده محترم سعادت تسلیت عرض میکنم
ان شاءالله خداوند آن مرحوم را با اخوی شهید و هردو بزرگوار را با اباعبدالله الحسین علیه السلام محشور فرماید


76-  حجت الاسلام قاسم باباجانی پور مازندرانی ( دانش آموخته تخصصی حوزه)
استاد بزرگوار تسلیت عرض میکنیم.انشالله روحشون مهمان اقای جوانان بهشت و قرین نعمت لایزال....

77- حجت الاسلام محمد برزگر شیرازی  (از مجمع عالی تفسیر قرآن کریم در قم )

سلام علیکم و رحمة الله ، ضمن عرض تسلیت، خدا رحمت کند ایشان را و به حضرتعالی عمر با برکت و صبر جزیل عنایت فرماید .

78- حجت الاسلام  حسنعلی رستم زاده لاهیجی

سلام علیکم واقعا ناراحت شدم به شما وخانواده اش تسلیت عرض میکنم وبرای آن مرحوم علو درجات از درگاه حضرت حق خواهانم .

79- حجت الاسلام اباصلت روحی اراکی(استان مرکزی) +(دانش آموخته تخصصی حوزه)

سلام علیکم .خدا مورد مغفرت قرارشون بده و بر سفره سیدالشهداء مهمانشان کند. و به شما و خانواده بزرگوارتون صبر و جزاء خیر عنایت کند.

80- حجت الاسلام  محمد مبارک تبریزی  ( تخصص در فلسفه )

سلام استاد عزیزم 
رحلت برادر گرامیتان حجة الاسلام والمسلمین سید حسن سعادت میرقدیم را به شما و دیگر بازماندگان تسلیت عرض میکنم .از خداوند متعال مسئلت دارم ایشان و شما را با جدّتان اباعبدلله الحسین ع محشور فرماید ، التماس دعا دارم از محضرتان . حتما دعا بفرمایید .

81- حجت الاسلام غلامرضا شهری دوگاهه رودباری

سلام علیکم استاد سعادت عزیز درگذشت برادر فاضل و با اخلاق عامل به دستورات الهی که حق استادی هم به گردن ما داشتن را به حضرت عالی و خانواده محترم تسلیت عرض کرده و برای ایشان علوّ درجات را از درگاه الهی خواستارم . طلبه حقیر غلامرضا شهری رودباری


82-  حجت الاسلام حاج شیخ عبدالحسین رفیعی لاهیجی
سلام . حضرت حاج اقای سعادت ضمن عرض تسلیت درگذشت اخوی بزرگوارتون محضرحضرتعالی و خانواده محترم علو درجات آن عزیزسفرکرده را ازخداوند متعال خواهانم . رفیعی لاهیجی تهران21شهریور96.

 

83- حجت الاسلام رحمن(جبار) علیزاده  رودباری
سلام علیکم و رحمه الله و برکاته  عرض تسلیت بابت رحلت جانسوز برادر گرانقدر تان را از حقیر پذیرا باشید خداوند متعال ایشان را بیامرزد و با اولیاء الله محشور فرماید و به همه بازماندگان صبر و اجر جزیل عنایت فرماید


84-  حجت الاسلام  ناصر اخلاقی دریاکناری لنگرودی ( دانش آموخته تخصصی حوزه +حقوق )

سلام علیکم  . خدايش غريق رحمت فرمايد و در ايام عاشوراي حسيني با اجداد طاهرينش محشورنمايد. به شما برادربزرگوار نیز تسلیت میگویم و قصور مارا عفو بفرمایید.خداعاقبت ماراختم بخیرفرماید.


85 -  حجت الاسلام محمد سلیمی لاهیجی ( از قاریان خوب  و از اساتید تجوید و قرائت قرآن )

سلام علیکم ورحمةالله وبرکاته
تسلیت ویژه به جهت ایام شهادت حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام و یاران باوفای ایشان. وهمچنین تسلیت محضر مبارکتان به جهت ارتحال برادر عزیزتان .انشاءالله ایشان با جدشهیدتان محشور شوند. عذر تقصیر به جهت تاخیر.سَلَّمَکُمُ الله

86-  حجت الاسلام  شیخ محمد حسن بیگی رودسری (
مسئول واحد فرهنگی مجمع طلاب اشکوری های مقیم قم ) 

انا لله و انا الیه راجعون.ارتحال عالم وارسته مرحوم حجه الاسلام والمسلمین سید حسن سعادت باعث تاثر این جانب گردید این مصیبت رابه حضرتعالی تسلیت عرض نموده و از خداوند متعال برای آن مرحوم علو درجات،و برای بستگان خصوصا حضرتعالی صبر عظیم مسئلت دارم. مسئول واحد فرهنگی مجمع طلاب اشکوری های مقیم قم.  شیخ محمد بیگی

87-  حجت الاسلام  مسعود پژوهش لاهیجی

سلام  علیکم  . رحلت برادر عزیزتون را به جنابعالی  تسلیت می گویم .  خدا رحمتش کند و به بازماندگان و شما صبر عنایت فرماید

88-  حجت الاسلام جواد اشراقی لاهیجی ( از اساتید حوزه )

سلام علیکم ایام تاسوعا و عاشوری حسینی تسلیت باد . وظیفه بنده است از نزدیک برای تسلیت خدمت حضرت عالی برسم .خداوند ایشان را رحمت و به شما صبر عنایت فرماید . التماس دعا . جواد اشراقی
89 -  حجت الاسلام  مجید حجت انصاری آستانه ای  ( اهل آستانه اشرفیه )

  سلام حاج آقا . خدا انشاالله ایشون رو با امیرالمومنین و اهل بیت  ع  محشور کنه  . انصاری


90 - حجت الاسلام هادی پور واجد گیلانی  (اهل انزلی ) + اهل دقت در مطالب عرفانی و سلوکی


عرض سلام و ادب محضر استاد گرانقدر . خداوند ایشان را با اولیایش محشور کند بحق زهرا (س) و به حضرتعالی و بازماندگان صبر عنایت بفرماید .
امروز آقای مبارک زنگ زدن خبر دادند, خیلی شرمنده شدم . عفو بفرمایید . التماس دعا ی خیر دارم

91- حجت الاسلام سید علی شفیع پور حسینی آستانه ای+آستانه اشرفیه  ( دانش آموخته تخصصی حوزه )

92- حجت الاسلام صادق خالقی فرد لاهیجی ( ایشان دوبار پیام دادند ) + 1

سلام علیکم .  تسلیت عرض می کنم .  روحشان شاد . خداوند رحمتش کند .  غم آخرتون باشد

93 -  حجت الاسلام صادق خالقی فرد لاهیجی + 2

سلام علیکم . با نهایت تأسف  در گذشت برادر گرامیتان را تسلیت عرض نموده و از خداوند متعال برای آن مرحوم رحمت و غفران و برای شما طول عمر مسئلت دارم

94- حجت الاسلام  حسین آرایش فومنی

سلام علیکم .  انا لله و انا الیه راجعون .  تسلیت عرض می کنم . غم آخرتون باشد .

 


95- حجت الاسلام محمد رضا شکسته دل توچالی آستانه ای گیلانی  ( امام جمعه محترم شهر سیاهکل در گیلان )
سلام علیکم عظّم الله اجورنا و اجورکم . واقعا متاثر شدم خداوند با اجداد طاهرینش محشور فرماید و شمارا بسلامت بدارد.

96-  حجت الاسلام شکرالله میناب  لاهیجی

سلام استاد عزیز  . تسلیت می گویم   . خدا به خانواده عزیزتون صبر دهد  و علو درجات برای آن مرحوم مسئلت دارم

97- حجت الاسلام  محمد حسن زاده  فومنی گیلانی 

علیکم سلام الله
عَظّمَ اللهُ اُجُورَکُم بِمُصابِ الحُسَین ع . خدایش رحمت کند . ملتمس دعا

98- حجت الاسلام محمدرضا حسن زاده گیلانی

سلام عليكم -رحمةُ الله عليه وَاحشُرهُ مَعَ أَجدادِهِ الطّاهِرين

99- حجت الاسلام ... سبحانی نسب لنگرودی

سلام علیکم . برادر بزرگوار مرحوم شما مورد شفاعت اهل بیت عصمت علیهم السلام قرار گیرند انشأالله التماس دعاسبحانی نسب لنگرودی

100
حجت الاسلام  ناصر رنجبر دهبنه ای  لاهیجی
سلام سید . خدا رحمتش کند و با اجداد طاهرین محشور شود . به حضرت عالی و خانواده محترم تسلیت عرض میکنم

101 - حجت الاسلام محمد رضا نیکومنش  رودسری ( قاری و واعظ  )
سلام علیکم . محضرمبارک استاد عزیزجناب حجت الاسلام سیداصغر سعادت میرقدیم . رحلت برادر بزرگوار استاد محترم حوزه حجت الاسلام سیدحسن سعادت میرقدیم را به بیت معظّم و خانواده گرامی ایشان خصوصا به  حضرتعالی تسلیت عرض می نمایم . 
خداوند روحشان  را با اجداد مطهرشان محشور و به خانواده معظم و محترمشان صبرواجر عنایت بفرماید....ارادتمند نیکومنش

102-  حجت الاسلام  علی کریما  تهرانی  ( مدیر محترم حوزه علمیه لاهیجان )

سلام علیکم . انشاالله خداوند ایشان رو با اولیا و مقربین درگاهش محشور فرماید . التماس دعا

103-  حجت الاسلام تقی علیپور رودسری ( دانش آموخته تخصصی حوزه ) + سه مورد پیام تسلیت داده است +1 .

سلام علیکم . تسلیت می گویم ایام شهادت امام حسین ع و یاران و اصحاب آن حضرت را بر همه محبین و دوستاران حضرت.و همچنین تسلیت می گویم ارتحال عزیز از دست رفته حضرت حجت الاسلام آقای سید حسن سعادت میرقدیم را به استاد سعادت . خدا ایشان را رحمت کند.اللهم صل علی محمد وآل محمد.

104حجت الاسلام تقی علیپور رودسری ( دانش آموخته تخصصی حوزه ) +  2 .


سلام علیکم.تسلیت عرض می کنم فوت اخوی عزیز.خدا این عزیز سفر کرده را با اجداد مطهرشان و اهل بیت علیهم السلام محشور بفرماید.هدیه به روح ایشان صلوات بر محمد آل محمد.اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم.


105 -حجت الاسلام تقی علیپور رودسری ( دانش آموخته تخصصی حوزه ) + 3 .

سلام علیکم و رحمه الله . با عرض تسلیت به حضرتعالی و خانواده محترم سعادت ، خدا رحمت کند . هدیه به روح ایشان  صلوات بر محمد وآل محمد.

106-  حجت الاسلام  حسین رنجبر سیاهکلی 

باسلام و عرض ادب و احترام  و پوزش ازاینکه بنده چون الان یک سال هست که ازشمال رفتم به بوشهر و در جریان نبودم  . بنده تسلیت عرض میکنم محضرحضرتعالی و علو درجات رو برای اخوی محترم و معزز ازخداوند سبحان خواهانم . امیدوارم خداوند عمر باعزت به حضرتعالی عنایت فرماید .

107-  حجت الاسلام حامد رنجبر لاهیجی  ( امام جمعه محترم  اسبق لاهیجان )

 سلام علیکم . به شما تسلیت می گویم .خداوند روحشان را شاد فرماید.  اَطالَ اللهُ عُمرَکُم



108- حجت الاسلام یوسف برزگر  کلاچایی ( اهل کلاچای گیلان + امام جمعه کلاچای )

سلام علیکم . تسلیت عرض میکنم  . خداوند آن بزرگوار رو با اجداد طاهرینش محشور فرماید



109- حجت الاسلام محمد جواد مصطفوی رودسری (نویسنده) و برادر دوشهید 1- محسن (احسان) و ایرج (یاسر) مصطفوی


باسلام وتعزیت , غفران الهی دراین شب پر فضلیت (شب عاشورا) نثار آن عزیز سفرکرده بادا . ارادتمندمصطفوی


110-  حجت الاسلام محمد قادری  لاهیجی


سلام علیکم.... استاد گرانمایه.... عَظّم اللهُ أجورَکم

راستش بنده اطلاع نداشتم اخوی گرانقدرتان به رحمت خدا رفته.... تازه متوجه شدم.... خداوند تبارک و تعالی روح ایشان را با ارواح مؤمنین محشور بفرماید و به بازماندگان و حضرتعالی صبر عنایت فرماید....

111 -  حجت الاسلام  قادر محمد زاده اردبیلی

سلام علیکم و رحمة الله  . خدایش بیامرزد و مهمان امام حسین فرماید . و از خداوند میخام که بر شماصبر دهد.


112 - جناب مستطاب آقای محمد پرویزی مریدانی لشت نشایی (دانشجو ...)

سلام علیکم
خدا رحمت کند ایشان را به حق این شب عزیز (شب عاشوراء 96) با اباعبدالله محشوربشن ان شاءالله

113- حجت الاسلام حسن عبرتی کَنَفی لاهیجی

سلام . خوب هستید . فرارسیدن عاشورای حسینی علیه السلام راخدمت شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض می کنم خداوندبرادرشمارارحمت کند و به شما نیز صبر و آچر عنایت کند انشاالله

السلام علیک یااباعبدالله الحسین علیه السلام

114-  حجت الاسلام محمد مهدی معتمدی رشتی ( از فضلاء و قاری خوب قرآن کریم)

سلام سیدنا  . اعظم الله اجورکم . تسلیت عرض میکنم ببخشید مطلع نبودم .معتمدی


115- حجت الاسلام مجتبی احمدی ادیب رشتی گیلانی

بسم الله الرحمن الرحيم  کُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ * وَ يَبْقي‏ وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِکْرامِ

حضرت حجت الاسلام والمسلمین استاد حاج آقاسعادت

سلام علیکم

ضایعه در گذشت برادر مهربان و مؤمنتان حضرت حجت الاسلام سیدحسن سعادت میرقدیم(رحمة الله علیه) را تسلیت عرض می کنم ، خداوند متعال روح پاکش را با حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) محشور نماید و به بازماندگان صبر جزیل عنایت فرماید .   شاگرد شما    مجتبی احمدی ادیب

 

**  اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ.

 

خواب بودم ، خواب دیدم مرده ام
بی نهایت خسته و افسرده ام

تا میان گور رفتم دل گرفت
قبر کَن سنگ لحد را گِل گرفت

روی من خروارها از خاک بود
وای، قبر من چه وحشتناک بود!

بالش زیر سرم از سنگ بود
غرق ظلمت، سوت و کور و تنگ بود

هر که آمد پیش، حرفی راند و رفت
سوره ی حمدی برایم خواند و رفت

خسته بودم هیچ کس یارم نشد
زان میان یک تن خریدارم نشد

نه رفیقی، نه شفیقی، نه کسی
ترس بود و وحشت و دلواپسی

ناله می کردم ولیکن بی جواب
تشنه بودم، در پی یک جرعه آب

آمدند از راه نزدم دو ملک
تیره شد در پیش چشمانم فلک

یک ملک گفتا: بگو دین تو چیست؟
دیگری فریاد زد: رب تو کیست؟

گر چه پرسش ها به ظاهر ساده بود
لرزه بر اندام من افتاده بود!

هر چه کردم سعی تا گویم جواب
سدّ نطقم شد هراس و اضطراب

از سکوتم آن دو گشته خشمگین
رفت بالا   گرزهای   آتشین

قبر من پُر گشته بود از نار و دود
بار دیگر با غضب پرسش نمود:

ای گنهکار سیه دل، بسته پر
نام  اربابان خو  د یک یک ببر

گوییا لب ها به هم چسبیده بود
گوش گویا نامشان نشنیده بود

نام های خوبشان از یاد رفت
وای، سعی و زحمتم بر باد رفت

چهره ام از شرم می شد سرخ و زرد
بار دیگر بر  سرم   فریاد کرد:

در میان عمر خود کن جستجو
کارهای نیک و زشتت را بگو

هر چه می کردم به اعمالم نگاه
کوله بارم بود مملو از گناه

کارهای زشت من بسیار بود
بر زبان آوردنش دشوار بود

چاره ای جز لب فرو بستن نبود
گرز آتش بر سرم آمد فرود

عمق جانم از حرارت آب شد
روحم از فرط اَلَم بی تاب شد

چون ملائک نا امید از من شدند
حرف آخر را چنین با من زدند:

عمر خود را ای جوان کردی تباه
نامه اعمال تو باشد سیاه

ما که مأموران حقِّ داوریم
پس تو را سوی جهنم می بریم

دیگر آن جا عذر خواهی دیر بود
دست و پایم بسته در زنجیر بود

ناامید از هر کجا و دل فکار
می کشیدندم به خِفّت سوی نار

ناگهان الطاف حق آغاز شد
از جنان درهای رحمت باز شد

مردی آمد از تبار آسمان
دیگران چون نجم و او چون کهکشان

صورتش خورشید بود و غرق نور
جام چشمانش پر از خمر طهور

لب که نه، سرچشمه ی آب حیات
بین دستش کائنات و ممکنات

چشم هایش زندگانی می سرود
درد را از قلب انسان می زدود

بر سر خود شال سبزی بسته بود
بر دلم مِهرش عجب بنشسته بود

کی به زیبائی او گل می رسید
پیش او یوسف خجالت می کشید

دو ملک سر را به زیر انداختند
بال خود را فرش راهش ساختند

غرق حیرت داشتند این زمزمه
آمده این جا حسین فاطمه؟!

صاحب روز قیامت آمده
گوییا بهر شفاعت آمده

سوی من آمد مرا شرمنده کرد
مهربانانه به رویم خنده کرد

گشتم از خود بی خود از بوی حسین
من کجا و دیدن روی حسین

گفت: آزادش کنید این بنده را
خانه آبادش کنید این بنده را

این که این جا این چنین تنها شده
کام او با تربت من وا شده

مادرش او را به عشقم زاده است
گریه کرده بعد شیرش داده است

خویش را در سوز عشقم آب کرد
عکس من را بر دل خود قاب کرد

بارها بر من محبت کرده است
سینه اش را وقف هیئت کرده است

سینه چاک آل زهرا بوده است
چای ریز مجلس ما بوده است

اسم من راز و نیازش بوده است
تربتم مُهر نمازش بوده است

پرچم من را به دوشش می کشید
پا برهنه در عزایم می دوید

بهر عباسم به تن کرده کفن
روز تاسوعا شده سقای من

اقتدا بر خواهرم زینب نمود
گاه می شد صورتش بهرم کبود

تا به دنیا بود از من دم زده
او غذای روضه ام را هم زده

قلب او از حُب ما لبریز بود
پیش چشمش غیر ما ناچیز بود

با ادب در مجلس ما می نشست
قلب او با روضه ی من می شکست

حرمت ما را به دنیا پاس داشت
ارتباطی تنگ با عباس داشت

اشک او با نام من می شد روان
گریه در روضه نمی دادش امان

بارها لعن امیه کرده است
خویش را نذر رقیه کرده است

گریه کرده چون برای اکبرم
با خود او را نزد زهرا می برم

هرچه باشد او برایم بنده است
او بسوزد، صاحبش شرمنده است

در مرامم نیست او تنها شود
باعث خوشحالی اعدا شود

کشته اشکم ، شفیع امتم
شیعیان را مُنجِیَم از درد و غم

گرچه در ظاهر گنه کار است و بد
قلب او بوی محبت می دهد

سختی جان کندن و هول جواب
بس بود بهرش به عنوان عقاب

در قیامت عطر و بویش می دهم
پیش مردم آبرویش می دهم

آری آری، هرکه پا بست من است
نامه ی اعمال او دست من است

ناگهان بیدار گردیدم زخواب
از خجالت گشته بودم خیس آب

دارم اربابی به این خوبی ولی
می کنم در طاعت او تنبلی؟!

من که قلبم جایگاه عشق اوست
پس چرا با معصیت گردیده دوست؟

من که گِریَم بهر او شام و پگاه
پس به نامحرم چرا کردم نگاه؟

من که گوشم روضه ی او را شنید
پس چرا شد طالب ساز پلید؟

چشم و گوش و دست و پا و قلب و دل
جملگی از روی مولایم خَجِل

شیعه بودن کی شود با ادعا؟
ادعا بس کن اگر مردی بیا

پا بنه در وادی عشق و جنون
حبّ دنیا را ز قلبت کن برون

حبّ دنیا معصیت افزون کند
معصیت قلب ولیّ را خون کند

باش در شادی و غم عبد خدا
کن حسابت را ز بی دینان جدا

قلب مولا را مرنجان ای جوان
تا شوی محبوب رب مهربان

* شعر از سید امیر حسین میرحسینی

 

 


 ** پيامهاي تسليت رحلت حجت الاسلام سيدحسن سعادت ميرقديم لاهيجي+سايت حکيم زين العابدين عسکري گيلاني لشت نشايي +کليک

 

** پيامهاي تسليت رحلت حجت الاسلام سيدحسن سعادت ميرقديم لاهيجي+پایگاه اندیشوران حوزه

 

 


 






درباره : حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : پیامهای تسلیت رحلت حجت الاسلام سیدحسن سعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی , مرگ , رحلت , سیدحسن , سعادت , سعادت میرقدیم , لاهیجی , صالح بر , روستای صالح بر , سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی , سادات محله لاهیجان , حوزه علمیه قم , لاهیجان , حوزه , علم , دانش , علماء ,


نوشته شده در چهارشنبه 29 شهريور 1396 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 153 |

 نتيجه تصويري براي علامت سوال

 

***نسيم معرفت***

 


 

 به نام خدا

 


قاعده مُعطِي الشَّيء لا يَکُونُ فاقِداََ لَهُ

 


 

سؤال :

طبق قاعده  فلسفي  که مي گويند : مُعطِي شئ فاقد شئ نمي باشد  و يا فاقد شئ نمي تواند مُعطِي شئ باشد (ذات نايافته از هستي بخش_ کي تواند که شود هستي بخش) پس هر علتي هرآنچه را که به معلول مي دهد بايد واجد آن باشد  پس  مَعاذَ الله خداوند  که جسم و ماده و مانند آن را  خلق کرده  و نواقص و شروري که در عالم است  بايد دارنده آن ها باشد در حالي که خداوند سبحان از جسم و ماده  بودن و...  پاک و مُبرّا  است.

 واما پاسخ:

هر کمالي که در عالم آفرينش است  همه  آن ها  به نحو اَتَمّ و اَکمل در خداوند مُتعال  که خالق است وجود دارد و هر نقص و شري که وجود دارد ساحت قدس خداوند از آن مبرا و پاک است
در باره اينکه آيا شرِّ مطلق ومحض وجود دارد يا نه  در جاي خود (در مَباحث فلسفي و معرفتي ) ثابت شده است که در عالَمِ هستي ، شرّ مطلق ومحض وجود ندارد و گفته شده است که اساسا شرّ امر عدمي مي باشد نه وجودي ، بنابرين شرّ  عقلاََ قابليتِ وجود و تحقق در خارج را ندارد  و لباس وجود پيدا نمي کند . و اما شَرّ وشُرورِ نسبي که به اعتبار امرِ وجودي لحاظ و اعتبار مي گردد در عالَم هستي به نحو مقيد وجود دارد  و  وجودش هم به حَسَب مرتبه و شأن و موقعيت خودش است و به اصطلاح وُجودُ کُلِّ شَئِِ بِحَسَبِهِ . پس شرّ نسبي در عالَم وجود دارد . مثلا مريضي ( که امر عدمي است ) به اعتبار فقدان سلامتي (  سلامتي امرِ وجودي است )  يک امر شرّ تلقي مي شود. نيش عقرب ومار و درندگي حيواناتِ درنده مثل گرگ وشير و ببر ،   نسبت به ما  شرّ است ولي همين ويژگي ها و خصوصيات و صفات براي آن حيوانات خير است و لازمه حيات و زندگي آنها مي باشد. پس شرّ و شُروري که در عالَم است با سنجش و مقايسه و نسبت به امر ديگر به عنوان شرّ و بدي شناخته مي گردد و گرنه هرچيزي که به طور وجودِ مستقل در نظر گرفته شود جز خير از آن انتزاع نخواهد شد. ( دقت بفرماييد).

 


جناب جلال الدين مولوي رومي شاعر بلند آوازه در اين رابطه چه زيبا فرموده است:

 


پس  بد  مطلق نباشد  در جهان
بد به نسبت باشد، اين راهم بدان
زهر مار  آن مار  را  باشد  حيات
نسبتش  با  آدمي  باشد  مَمات

  شر  و شرور  و نقايص که عدم ملکه و به عبارتي عدمِ مُضاف  هستند از امور انتزاعي و  اعتباري مي باشند( البته برخي از صاحب نظران قايلند که  امور انتزاعي با اعتباري فرق دارند و خود اعتباريات نيز مختلفند ... ) و به طور کلي ، هر نقص و شري به يک امر وجودي بر مي گردد. مثلا ظلم  و جور و کوري و زهر مار و عقرب    که يک نقص و يا شر است  به  يک امر وجودي بر مي گردد. ظلم در جايي است که عدالت نباشد( عقل ما از عدم ملکه عدالت ، ظلم را انتزاع مي کند)  و عدالت يک امر وجودي است نه عدمي .  کوري در جايي است که بينايي نباشد و بينايي يک امر وجودي است ....  پس همه شرور و نقايص که در عالم مي بينيم  ،  عدمِ ملکه هستند نه عدمِ  محض .
 در فلسفه بر اساس  مبناي حکمت متعالي صدرايي  اصل و اساس با وجود است که قايلين آن را اَصالةُ الوُجودي مي گويند و  ماهيت و ماهيات امور طُفَيلي هستند و اصالتي ندارد  و ماهياتِ صِرفه  (نه ماهيات موجوده)  در رديف  عدم ملکه و عدمِ مضاف محسوب مي شوند....  (دقت شود)
 و به عبارت ديگر  تا وجودي نباشد ، ماهيات  هيچگونه  اثري  نخواهد  داشت   و تنها خاصيتي  که مي توان  عقلا براي ماهيت و ماهيات  در نظر گرفت  همان تَعَيُّن  و  حد  داشتن  است و حد و تعين هر چيزي نشانه نقص آن شي است و خداوند سبحان از هر حد و تعيني که دال بر نقص است مبرا مي باشد.  پس آنچه که منشا اثر است  ،  وجود  است  نه ماهيت و در جاي خود ذکر شده که :    اَلماهِيَّةُ مِن حَيثُ هِيَ هِيِ لَيسَت إِلّا هِيِ.
 و اما  وجود  ،  همه آثار  به آن برمي گردد  و  هر چيزي که منشا  اثر و آثار  است  به يُمن و برکت وجود  است و  حکيم  ملاصدرا  عِلم  را  نيز   از مقوله  وجود  مي داند  نه کيف قايم به نفس.
وقتي دانستيم که همه آثار  و  کمالات  به وجود  بر ميگردد  نه به ماهيت  پس هر کمالي که در عالم آفرينش است از خداست و خداوند همه آن ها  را به نحو اَتَمّ و اَکمل دارا مي باشد و از هر چه که دال بر حد و تَعَيُّن و  نقص و شر  است  منزه و پاک و مبرا است .  اينکه گفته مي شود فاقد شئ مُعطِي شئ نمي شود  يا مُعطي شئ فاقد شئ نمي شود(
مُعطِي الشَّيء لا يَکُونُ فاقِداََ لَهُ) به عنوان يک قاعده فلسفي در همه جا  ساري و جاري است (اين قاعده در مبحث علييت و معلوليت و جاهاي ديگر  مطرح شده است) و خداوند هم  هر کمالي که در عالم آفرينش است ( و هر کمال هم به وجود بر مي گردد نه ماهيت)  به نحو اَکمل و اَتَمّ  همه آن ها را واجد مي باشد  و  جسميت و شجريت و بقريت  و ماده بودن و مانند آن ها  از ماهيات و امور اعتباري يا انتزاعي است  که به عدم ملکه بر مي گردد و  تَعَيُّن و حدِّ موجود  را نشان مي دهد  و خداوند  واجد آثار و کمالات  وجودي است نه واجد آثار ماهيت که دال بر عدم و نقص و محدود بودن و مانند آن است . به عبارت ديگر خداوند  ايجاد  وجود  و اعطاء وجود  مي کند  نه ايجاد ماهيت و ماهيات ، مخلوقات الهي نيستند بلکه ماهيات  مُنتَزَعاتِ عقلي هستند و عقل اين قدرت را دارد که از هر موجودي  ماهيت  انتزاع  نمايد .  صَدرُالمُتألِّهين در تبيين قاعده بَسيطُ الحَقيقَةِ کُلُّ الأَشياءِ از قاعده مُعطِي الشَّئِ لايَکُونُ فاقِداََ لَهُ استفاده کرده و نتيجه گرفته که چون مطلق يعني خداوند ، مبدأ هرگونه فضيلت و کمالي است که در موجوداتِ مُقيّده وجود دارد پس خود مطلق يعني خداوند به داشتن همه فضايل و کمالات وجودي سزاوارتر است .  با توجه و دقت در مطالبي که عرضه داشتم  پاسخ سؤالي که در بالا طرح شد روشن مي شود

سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي

27 شهريور 1396 ه.ش
برابربا 27 ذيدالحجه 1438 ه.ق

 

 

 

** آيت الله سيد اصغر سعادت ميرقديم لاهيجي

 

 




درباره : حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : قاعده مُعطِي الشَّيء لا يَکُونُ فاقِداََ لَهُ+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عس , فلسفه , مُعطِي شئ فاقد شئ نمي باشد و يا فاقد شئ نمي تواند مُعطِي شئ باشد (ذات نايافته از هستي بخش_ کي تواند که شود هستي ب , سوال و جواب , ملاصدرا , شیرازی ,


نوشته شده در سه شنبه 28 شهريور 1396 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 37 |


 

  

 

 

 

نتيجه تصويري براي قرآن کريم

 


 

***نسيم معرفت***

 

 

حديث عشق و ايمان است قرآن

 

صفا بخش دل و جان است قرآن

 

گلي   از   گلشن    فيض   الهي

 

نه تنها  گل ، گلستان است قرآن

 

 

حيات جوامع بشري به برنامه ها و تعاليم حياتبخش ثَقَلَين يعني قرآن و عترت  است و اگر حقِّ ثَقَلَين رعايت مي شد زندگي بشر به سوي نورانيت و سعادت و صفا و آرامش و خير و نيکي و فلاح و رشد و کمال و تعبُّد و توحيد و ... متحوِّل مي شد ولي نيت پليد و دست خيانت و قدرتِ ظالمانه حاکمانِ جَور و ستم در صدر اسلام و بعد از آن ، سببِ محروميت جوامع بشري از فيوضات و انوار ثَقَلَين گشته و اين حِرمان همچنان ادامه دارد تا روزي که حضرتِ حجّت ثاني عشر مهدي موعود (عَجَّلَ اللهُ تَعالَي فَرَجَهُ الشَّريفَ)  ظهور فرمايد .  پيامبر گرامي اسلام  (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَمَ) پيوسته مردم را به قرآن و عترت سفارش مي فرمود و حديثِ إِنِّي تَارِکٌ فِيکُمُ الثَّقَلَيْنِ در منابع معتبر اهل سنت و شيعه ذکر شده است و متاسفانه امت پيامبر  (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَمَ)   به اين حديث عمل نکردند و هر خسارتي که به جهان اسلام و بشريت وارد شد و مي شود به جهت پشت کردن و بي توجهي به اين سفارش پيغمبر  (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَمَ)   است .  رنج و آلام و ظلم و فساد و بيدادگري و حق کُشي  و جنايت و قتل وخونريزي و غارت که در جهانِ امروز مي گذرد حاصل دوري از فرامين انبياء  (عَلَيهِِمُ السَّلامُ)   و جدايي از قرآن و عترت است  . درمان و اصلاحِ بشريت دراين نسخه جاويدِ الهي و آسماني است .   قرآنِ کريم ، فيضِ نقد و آماده از جانبِ پروردگارِ عالَم است و عَلَي الدَّوام و پيوسته بايد در محضر قرآن کريم بود و با آن اُنس و اتصال داشت و از زُلالِ آيات حياتبخش و صفابخشش بهره مند شد . محروميت از اين فيضِ بيکران موجب خسران و زيان در دنيا و آخرت است . اميد است که شکرگزار اين هديه الهي و آسماني و امانتِ حضرت نَبَوي (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَمَ) باشيم و در همه ايام جان و دل خود را به آيات نورانيش صفا و جلاء ببخشيم . در روايتي از امام صادق  (عَلَيهِ السَّلامُ)  آمده است که فرمود :  مَن قَرَاَ القُرآنَ وَ هُوَ شابٌّ مُؤمِنٌ اِختَلَطَ القُرآنُ بِلَحمِهِ وَ دَمِهِ وَ جَعَلَهُ اللّه عَزَّوَجَلَّ مَعَ السَّفَرَةِ الكِرامِ البَرَرَةِ ، وَ كانَ القُرآنُ حَجيزا عَنهُ يَومَ القيامَةِ .  هر جوان مؤمنى كه در جوانى قرآن تلاوت كند، قرآن با گوشت و خونش مى آميزد و خداوند عزّوجلّ او را با فرشتگان بزرگوار و نيك قرار مى دهد و قرآن نگهبان او در روز قيامت، خواهد بود. (كافى- ج 2، ص 603 -  اصول کافي، ج 4، ص 405، «کتاب فضل القرآن»، «باب فضل حامل القرآن»، حديث 4 و 8)

 

 

 

سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي

 

بيستم تير 1396 ه.ش

 

شانزدهم شوّال المکرّم 1438 ه.ق


 

** آيت الله سيد اصغر سعادت ميرقديم لاهيجي




درباره : حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : اگر حقِّ ثَقَلَين رعايت مي شد...+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت , قرآن , پیامبرص , عترت , اهل بیت ع , عسکری , آیت الله سعادت میرقدیم لاهیجی , لاهیجی , قم , لاهیجان , حق قرآن , ثقلین ,


نوشته شده در سه شنبه 20 تير 1396 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 47 |

 

***نسيم معرفت***

 

به نام خدا

 

** قِصّه بخشِ سَراباغِ آبدانانِ ايلام+حدود سي شهيد سَراباغ+نسيم معرفت

 

( شعر مربوط به سال 1379 است .  در رمضان المبارک سال 1379 هجري شمسي جهت تبليغ از شهر قم به استان ايلام  اعزام شديم و عده اي از مبلِّغين از جمله بنده از آنجا به دَره شهر و بعد به آبدانان  گسيل شديم و سپس توفيق رفيق شد که جهت تبليغ در ماه رمضان  به بخش سراباغ بروم .... مردمان سراباغ به زبان محلي لُري و لَکي و کُردي صحبت مي کنند. سراباغ که اکنون به صورت يک شهر است  در 15 يا 20  کيلومتري شرقِ آبدانان در جنوب استان ايلام قرار دارد.شهر سراب باغ (سَراباغ) در آذر ماه 1359توسط دو ميگ عراقي مورد حمله قرار گرفت که به شهادت و مجروح شدن 15 نفر از اهالي اين روستا و ويراني 32 خانه مسکوني منجر شد. يکي از مُعتمدين محل به بنده گفته بودند که سراباغ  در دوران جنگ تحميلي«هشت سال دفاع مقدس» سي شهيد داده است . راه ايلام به آبدانان (مخصوصا از دَره شهر به آبدانان) در آن زمان يعني در سال 1379 بسيار صعب العبور و داراي پيچ ها و درّه هاي هولناک و خطرناک بود...  شهرستان 70 هزار نفري آبدانان در 170 کيلومتري جنوب ايلام در دوران هشت ساله دفاع مقدس 310 شهيد گلگون کفن تقديم انقلاب اسلامي ايران کرده است.   )

 


 

بيا تا قِصّه گويم قِصّه اي داغ

 

ز آبدانان و هم بخشِ سَراباغ

 

پَسِ کوهِ کبيرکوه هست شهري

 

که   آبدانان   خوانندش   آري

 

طوائف اندرين شهر و نواحي

 

کنار هم دارند  يک   صفايي

 

نهاد پاکشان هست مهرباني

 

چه  خوبند  مردمان  آبداني

 

برون واندرونشان صاف ويکرنگ

 

بدورند  از نفاق  و کار  نيرنگ

 

به رهبر عشق بي اندازه دارند

 

به راه دين و قرآن جان نثارند

 

چو از مرکز بسي افتاده اند دور

 

ميان کوه ها گشته اند محصور

 

لذا از هرجهت محروم  ماندند

 

شکايت ها به مسؤلين نمودند

 

کسي تاحال نداده دردشان گوش

 

نهاده بعضي ها بر درد سرپوش

 

و اما بشنو از بخشِ سَراباغ

 

حکايت هاي شيرين دارد و داغ

 

سراباغ  يک زماني  باغ  بوده

 

در آن کَبک و کلاغ  و زاغ بوده

 

بسي سرسبز بوده يک زماني

 

کنارش خوش بودند مردماني

 

چو مردم اندر آن بسيار گشتند

 

ز باغ باصفاشان دست شُستند

 

درختان   را بريدند   دانه   دانه

 

که تا سَر هم کنند  يک آشيانه

 

به پانصد خانوار چونکه رسيدند

 

سَراباغ را به نامِ «بَخش» کردند

 

کنارش  رودخانه  جاريات است

 

به سوي دجله يا رودفرات است

 

بسي مردم دراين بخش بي نوايند

 

بسي مظلوم  و با شرم و  حيايند

 

حدود سي شهيد  تقديم کردند

 

براي جنگ بسي خدمت نمودند

 

جوانانِ  سَراباغ     اهل کارند

 

ولي کاري مناسب هم ندارند

 

همي خواهند زمسؤلين به اصرار

 

جوانان   را   گمارند   بر سر کار

 

سَراباغي  همه ميهمان نوازند

 

بسي اهل کَرَم  هم دست بازند

 

سعادت  آنچه  از اوصاف  گفتي

 

براي   مردمان     صاف   گفتي

 


 

20  /  9  /  1379  ه.ش

 


 

* سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي

 


 

** آيت الله سيد اصغر سعادت ميرقديم لاهيجي

 


 

****************************************************

 


 


 


 


 


 


 


 


 


 

** برگزاري يادواره شهداي بخش سرابباغ شهرستان آبدانان (استان ايلام) +کليک

 


به گزارش روابط عمومي فرمانداري آبدانان ؛ با سخنراني سليماني مدير کل انتظامي و امنيتي  يادواره 27شهيد  والامقام بخش سرابباغ در شهرستان آبدانان پيش از ظهر امروز شنبه 22 اسفند 94 برگزار شد .........

 


http://abdanan.portal-il.ir/index.aspx?fkeyid=&siteid=12&pageid=2118&newsview=21293

 

**  زندگينامه مُفَصَّل+کليکگل تقديم شما




درباره : حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : قِصّه بخشِ سَراباغِ آبدانانِ ايلام+حدود سي شهيد سَراباغ+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم عسکری , شعر مربوط به سال 1379 است . در رمضان المبارک سال 1379 هجري شمسي جهت تبليغ از شهر قم به استان ايلام اعزام شديم و عده ,


نوشته شده در یکشنبه 04 تير 1396 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 61 |

***نسیم معرفت***


نگاه تو سرشارِ از لطف و حکایت  است

سیمای تو سیمای پُر از صداقت است

هربار که ببینمش از آن سیر نمی شوم

سیما ی تو  چه دلربا  و با  طراوت است


شعر از سیداصغر سعادت میرقدیم لاهیجی




درباره : حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : عکس دِلرُبای مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای +سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی , آیت الله خامنه ای , شعری از آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی , نگاه تو سرشارِ از لطف و حکایت است سیمای تو سیمای پُر از صداقت است هربار که ببینمش از آن سیر نمی شوم سیما ی تو ,


نوشته شده در پنجشنبه 18 خرداد 1396 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 51 |

نتیجه تصویری برای گل های زیبا در گلدان ها

***نسیم معرفت***

** قدر داشته هایمان را بدانیم و حسرت ناداشته ها را نخوریم


قدر داشته هایمان را بدانیم و حسرت ناداشته ها را نخوریم. چه نعمت های فراوانی  که درعصر و زمان ما ازآن برخورداریم که پیشینیان و حتی شاهان  در خواب هم آن ها را نمی دیدند .... نعمت های زیاد و فراوانی در اطراف و در اختیار ماست که  اهمیت و بهایی برای آن ها قائل نیستیم  و شکرشان را بجا نمی آوریم  ... خوشبختی و سعادت آن نیست که دنبال ناداشته ها باشی  بلکه خوشبختی آن است که قدر داشته هایت را بدانی و به نیکی از آن ها استفاده کنی. شکر و سپاس از داشته ها سبب ازدیاد نعمت است و ناسپاسی موجب ازدست رفتن نِعمت و سبب نِقمَت است . خداوند در سوره ابراهیم آیه 7 چنین فرمود :   
وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابی‏ لَشَدیدٌ . و ( همچنین به خاطر بیاورید ) هنگامی را که پروردگارتان اعلام داشت: «اگر شکرگزاری کنید ، ( نعمت خود را ) بر شما خواهم افزود و اگر ناسپاسی کنید ، مجازاتم شدید است!  .

شاعر  می گوید :

شکر نعمت ، نعمتت افزون کند

کُفر ، نعمت از کَفَت بیرون کند

آدمی باید در امورات زندگی خود سعی و تلاش کند و جهت رشد و موفقیت در امور مادی و معنوی  با همت عالی گام بردارد و کَلّاش و وِلگرد نباشد . هیج کس با خوابیدن و تنبلی و سُستی و کَلّاشی و  وِلگردی به جایی نمی رسد .

شاعر گوید :

تنبلی آرَد به چشمان تو خواب

می شود آینده ات یکسر خراب


خداوند در سوره نَجم آیه 39 چنین فرمود :


وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعی   
و اینکه برای انسان بهره ای جز سعی و کوشش او نیست .

آدمی برای موفقیت و رشد در امورات زندگی خود نیازمند نشاط و امید و آرزو  است و انسان نامید و افسرده و بی حال به جایی نمی رسد . کسی که می خواهد قُلّه بلندی را فتح کند حتما باید با  نشاط و روحیه عالی و با آرزوی رسیدن به بلندای قله ، کوشش و تلاش نماید . در زندگی ما قُله های زیادی است که جز با صبر و حوصله و سعی و تلاش و نشاط و امید ، فتح نخواهد شد .  رمز موفقیت مردان و زنان نامدار و بزرگ در این است که با همت عالی از داشته های خود به بهترین وجه  استفاده کردند تا به ناداشته ها رسیدند .

شاعر گوید :

همت بلند دار که مردان روزگار

از همت بلند به جایی رسیده اند

برخی با کمترین امکانات به عالی ترین مقامات نایل شدند و عده ای نیز با همه امکانات به جایی نرسیدند .  اگر آرزو داری که پزشک یا مهندس یا محقق و نویسنده و خطیب توانمند  و ...  شوی و اگر می خواهی زندگی عالی و خوبی داشته باشی  ، راهش ، این است که با عشق و علاقه و امید و همت و تلاش و پشتکاری  و حوصله  از همه داشته هایت استفاده درست و بهینه بنمایی .  سلامتی تو  یکی  از داشته های بسیار مهم است که متاسفانه خیلی ها قدرش را نمی دانند . سعدی می گوید :  قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید . در روایتی از رسولخدا  (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) آمده است که فرمود :  نِعْمَتَانِ مَکْفُورَتَانِ الْأَمْنُ وَ الْعَافِیَةُ ( نِعمَتانِ مَجهُولَتانِ اَلصِّحَّةُ وَ الأَمانُ )  یعنی دو نعمت است که قدر و ارزشش دانسته نمی شود : یکی امنیت و دیگری عافیت و سلامتی می باشد . پدر و مادر  و دعای آنها و خانواده ات و ...  یکی دیگر از داشته هایت است . آیا قدر آنها را می دانی ؟!     اینکه آدمی بنشیند و فقط آرزو و خیال بافی کند راه به جایی نمی برد .


جناب سعدی شیرین سخن حال این دسته از مردم را  در کتاب گلستانش (باب سوم در فضیلت قناعت-حکایت 21 ) چنین بیان کرده است  :

بازرگانی را شنیدم که صد و پنجاه شتر بار داشت و چهل بنده خدمتکار شبی در جزیره کیش مرا به حُجره خویش در آورد همه شب نیارمید از سخن های پریشان گفتن که فلان انبارم به تُرکستان و فلان بِضاعت به هندوستان است و این قَبالَه فلان زمین است و فلان چیز را ،  فلان ، ضَمین ، گاه گفتی خاطر اسکندری دارم که هوایی خوشست باز گفتی نه که دریای مغرب مُشوَّشست .  سعدیا سفری دیگرم در پیش است اگر آن کرده شود بقّیتِ عمرِ خویش به گوشه بنشینم. گفتم آن کدام سفر است ؟ گفت گوگرد پارسی خواهم بردن به چین که شنیدم قیمتی عظیم دارد و از آنجا کاسه چینی به روم آرم و دیبای رومی به هند و فولاد هندی به حَلَب و آبگینه حَلَبی به یَمَن و بُرد یَمانی به پارس و زان پس ترک تجارت کنم و به دُکانی بنشینم .

انصاف ازین ماخُولِیا چندان فرو گفت که بیش طاقت گفتنش نماند ، گفت ای سعدی تو هم سخنی بگوی از آن ها که دیده‌ای و شنیده‌ای گفتم :

آن شنیدستی که در اَقصای غُور
با
رْسالاری   بیفتاد   از  سُتور

گفت چشم تنگ دنیا دوست را

یاقناعت  پر کُند یا  خاک گور

بیاییم قدر داشته هایمان را بدانیم و حسرت ناداشته ها را نخوریم .  بیاییم شکرگزار واقعی و عملی نعمت هایی که در اختیارمان است باشیم.

سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

 

** آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی

******************************************

 

نتیجه تصویری برای لان شکرتم لازیدنکم و لان کفرتم

***نسیم معرفت***


** فَنَحنُ نَعِیشُ فِى زَمَنِِ تَتَوَفَّرُ فِیهِ مِن أَسبابِ الرّاحَةِ البَدَنِیَّةِ ما لَم یَحصُلهُ الأَقدَمُونَ مَهما بَلَغَ ثَراؤُهُم.


هُناکَ مَیلُُ فِطرِیُُّ لَدَی البَشَرِ  لِلرَّبطِ بَینَ السَّعادَةِ، وَ ما لا یَملِکُونَ ، وَ هِىَ آفَةُُ أِنسانِیَّةُُ یُولَدُ الإِنسانُ بِها، وَ یَعیشُ بِها وَ لا یَتَخَلَّصُ مِنها إِلّا مَن یُعطِیهِ اللهُ الحِکمَةَ .

نَحنُ نَعِیشُ فِى زَمَنِِ لَو قارَنَ ما فِیهِ مِن نِعَمِِ بِما کانَ عَلَیهِ الأَقدَمُونَ لَأَدرَکنا فَضلَ اللهِ عَلَینا، وَ لَشَکَرناهُ شُکراً کَثیراً.

أَرسَلَ لِى صَدیقُُ ،  اَلکَلِماتِ التّالِیَةَ :

لَو عَلِمَ « قارُونُ » أَنَّ بِطاقَةَ السَّحبِ الآلِى ، اَلَّتِى فِى جُیُوبِنا تُغنِى عَن مَفاتِیحِهِ الَّتِى یَعجِزُ عَن حَملِها أَشِدّاءُ الرِّجالِ ، هَل سَیَخرُجُ مُتَبَختِراً فَرِحاً ؟!

أَى أَنَّنا بِبِطاقَةِ ائتِمانِِ صَغیرَةِِ تَکُونُ لَنَا القُدرَةُ عَلَى الشِّراءِ دُونَ الحاجَةِ لِلرِّجالِ الأَشِداءِ ، اَلَّذینَ کانُوا یَحمِلُونَ مَفاتِیحَ خَزائِنِهِ.

وَ لَو قِیلَ  « لِکَسرَى فارس » إِنَّ الکَنبَةَ الَّتِى بِصالاتِ بُیُوتِنا أَکثَرُ راحَةََ مِن عَرشِهِ ، فَهَل سَیَکُونُ بِغَطرَسَتِهِ؟!

فَنَحنُ نَعِیشُ فِى زَمَنِِ تَتَوَفَّرُ فِیهِ مِن أَسبابِ الرّاحَةِ البَدَنِیَّةِ ما لَم یَحصُلهُ الأَقدَمُونَ مَهما بَلَغَ ثَراؤُهُم.

وَ لَو رَأَى «قَیصَرُ» اَلمُکَیَّفَ الصَّحراوِى لَطَرَدَ عَبیدَهُ الَّذِینَ یُحَرِّکُونَ الهَواءَ مِن فَوقِ رَأسِهِ بِرِیشِ النَّعامِ، فَکَیفَ لَو عَلِمَ بِمُکَیَّفاتِ « اَلإِسبِیلِتِ »؟! »

وَ لَو مَرَّت سَیّارَةُ  « کُورُولَا »  أَمامَ  « هُولَاکُو » ، وَ هُوَ مُرتَحِلُُ فَرَسَهُ ، هَل سَیَعدُو  بِفَرَسِهِ بِخُیَلاء وَ تَکَبَّرَ ؟!

یَشرَبُ  « هِرقِلُ » مِن قِنِّینَةِ فَخّارِِ  وَ یَشرَبُ النُّعمانِ مِن قُربِهِ  وَ یَحسُدُهُم مِن حَولِهِم عَلَى بُرُودَةِ الماءِ ، فَکَیفَ لَو شَرِبُوا مِن ثَلّاجَةِ المِیاهِ المَوجُودَةِ فِى بُیُوتِنا ؟!

وَ یَصٌبُّ عَبیدُ الخَلِیفَةِ  « اَلمَنصُورِ » اَلماءَ الحارَّ مَعَ البارِدِ ، مَمزُوجاً لِیَستَحِمَّ وَ یَنظُرُ لِنَفسِهِ نَظرَةَ زَهوِِ ، فَکَیفَ لَوِ استَحَمَّ «بِجاکُوزِى »  ؟!

وَ رِحلَةُ الحَجِّ تَمکُثُ بِالأَشهُرِ عَلَى ظُهُورِ الِإبِلِ وَ رِحلَةُ حَجِّنا تَحتاجُ ساعاتِِ قَلیلَةِِ فِى بُطُونِ الطّائِراتِ المُکَیَّفَةِ !!

وَ نَعِیشُ عَیشَةََ لَم یَعِشهَا المُلُوکُ ، بَل لَم یَحلُمُوا بِها، وَ مَعَ ذَلِکَ ، اَلکَثیرُ مِنّا یَندُبُ حَظَّهُ ، فَکُلَّما اِتَّسَعَت عَینُکَ ضاقَ صَدرَکَ ، اَلحَمدُ لِلّهِ عَلى نِعَمِهِ الَّتِى لا تُعَدُّ وَ لا تُحصَى.

قال تعالى: وَ لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلی‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا لِنَفْتِنَهُمْ فیهِ وَ رِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَ أَبْقی  [سورة طه: 131]

اُحمُدُوا اللهَ عَلَى نِعَمِهِ، فَهِىَ حَقّاً کَثیرَةََ ، وَ أَدخِلُوا خالِقَ الکَونِ فِى مُعادَلةِ الحَیاةِ ، فَهُوَ صاحِبُ الفَضلِ ، وَ النِّعمَةِ  فَضلُُ ،  وَ التَّمَتُّعُ بِها فَضلُُ ، فَقَد تُوجَدُ النِّعمَةُ وَ لا نَستَمتِعُ بِها، وَ کَأَنَّها نِعمَةُُ مَنزُوعَةُ البَرَکَةِ وَ اَلعَیاذُ بِاللهِ .

وَ هَکَذا یَبدَأُ الإِنسانُ یَتَعَلَّمُ أَن یُواجِهَ حَوادِثَ الزَّمَنِ بِالکَثیرِ مِنَ التَّرَوِّى وَ الأِعتِدالِ وَ التَّوازُنِ بَحثاً عَنِ الحِکمَةِ وَ لَیسَ فَقَط ، اَلعِلَّة ، إِنِ استَطاعَ  .  وَ مِنَ الکَلِماتِ الَّتِى تَحمِلُ هَذَا المَعنَى : «  ... وَلَا تَحْمَدَنَّ أَحَدًا عَلَى فَضْلِ اللَّهِ ، وَ لَا تَذُمَّنَّ أَحَدًا عَلَى مَا لَمْ یَرُدَّ اللَّهُ ، فَإِنَّ رِزْقَ اللَّهِ لَا یَسُوقُهُ إِلَیْکَ حِرْصُ حَرِیصٍ ، وَلَا یَرُدُّهُ عَنْکَ کَرَاهِیَةُ کَارِهِِ (کُرْهُ کَارِهٍوَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى بِفَضلِهِ وَ عَدْلِهِ قَد جَعَلَ الرَّوْحَ (وَالرَّاحَةَ) وَالْفَرَجَ فِی الرِّضَا وَ الْیَقِینِ ، وَ جَعَلَ الْهَمَّ وَالْحَزَنَ فِی السُّخْطِ وَ الشَّکِّ .» 

سُبحانَهُ ، یُعطِى مَن یَشاءُ بِفَضلِهِ، وَ یَمنَعُ مَن یَشاءُ بِعَدلِهِ ، وَ لا یَسأَلُهُ مَخلُوقُُ عَن عِلَّةِ فِعلِهِ ، وَ لا یَعتَرِضُ عَلَیهِ ذُو عَقلِِ بِعَقلِهِ.  سُبحانَهُ ، قَد یُعطِى وَ هُوَ یَمنَعُ ، وَ قَد یَمنَعُ وَ هُوَ یُعطِى. وَ قَد تَأتِى العَطایا عَلَى ظُهُورِ البَلایا ، وَ قَد تَأتِى البَلایا عَلى ظُهُورِ العَطایا. وَ عَسى أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاتَعْلَمُونَ . (سورة البقرة - الآیة 216 )
 

 ** اِعراب گذاری و برخی اضافاتِ مربوط به  متنِ عربی  توسط : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی  

 

**  اَلوَطَن | نَقُولُ اَلحَمدُ لِلّهِ بِصِدقِِ


http://www.elwatannews.com/news/details/881743


  *** وَرَوَى سُفْیَانُ الثَّوْرِیُّ ، عَنْ مَنْصُورِ بْنِ الْمُعْتَمِرِ ، عَنْ خَیْثَمَةَ ، عَنِ ابْنِ مَسْعُودٍ ، عَنِ النَّبِیِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ أَنَّهُ قَالَ : لَا تُرْضِیَنَّ أَحَدًا بِسَخَطِ اللَّهِ ، وَلَا تَحْمَدَنَّ أَحَدًا عَلَى فَضْلِ اللَّهِ ، وَلَا تَذُمَّنَّ أَحَدًا عَلَى مَا لَمْ یَرُدَّ اللَّهُ ، فَإِنَّ رِزْقَ اللَّهِ لَا یَسُوقُهُ إِلَیْکَ حِرْصُ حَرِیصٍ ، وَلَا یَرُدُّهُ عَنْکَ کُرْهُ کَارِهٍ ، وَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى بِقِسْطِهِ وَعَدْلِهِ جَعَلَ الرَّوْحَ وَالرَّاحَةَ وَالْفَرَجَ فِی الرِّضَا وَالْیَقِینِ ، وَجَعَلَ الْهَمَّ وَالْحَزَنَ فِی الشَّکِّ وَالسُّخْطِ


*** (حدیث مرفوع) حَدَّثَنَا أَبُو أَحْمَدَ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ الأَنْمَاطِیُّ ، قَالَ : ثنا أَحْمَدُ بْنُ سَهْلِ بْنِ أَیُّوبَ ، قَالَ : ثنا خَالِدُ بْنُ یَزِیدَ الْعُمَرِیُّ ، قَالَ : ثنا سُفْیَانُ الثَّوْرِیُّ ، وَشَرِیکُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ ، وَسُفْیَانُ بْنُ عُیَیْنَةَ ، عَنْ سُلَیْمَانَ ، عَنْ خَیْثَمَةَ ، عَنِ ابْنِ مَسْعُودٍ ، عَنِ النَّبِیِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ ، أَنَّهُ قَالَ : " لا تُرْضِیَنَّ أَحَدًا بِسَخَطِ اللَّهِ ، وَلا تَحْمَدَنَّ أَحَدًا عَلَى فَضْلِ اللَّهِ ، وَلا تَذُمَّنَّ أَحَدًا عَلَى مَا لَمْ یُؤْتِکَ اللَّهُ ، فَإِنَّ رِزْقَ اللَّهِ لا یَسُوقُهُ إِلَیْکَ حِرْصُ حَرِیصٍ ، وَلا یَرُدُّهُ عَنْکَ کَرَاهِیَةُ کَارِهِِ(
کُرْهُ کَارِهٍ ) ، إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى بِقِسْطِهِ وَعَدْلِهِ جَعَلَ الرَوْحَ وَالْفَرَحَ فِی الرِّضَى وَالْیَقِینِ ، وَجَعَلَ الْهَمَّ وَالْحَزَنَ فِی الشَّکِّ وَالسُّخْطِ "


** اُحمُدُوااللهَ عَلَى نِعَمِهِ...وَأَدخِلُوا خالِقَ الکَونِ فِى مُعادَلَةِ الحَیاةِ+بررسی لُغات متن عربی+ نسیم معرفت+کلیک

** فَنَحنُ نَعِیشُ فِى زَمَنِِ تَتَوَفَّرُفِیهِ مِن أَسبابِ الرّاحة+نسیم معرفت+کلیک

**قدرداشته هایمان را بدانیم و حسرت ناداشته هارانخوریم+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی+کلیک

 




درباره : حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : قدرداشته هايمان را بدانيم و حسرت ناداشته هارانخوريم+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی+آیت الله سع , قدر داشته هايمان را بدانيم و حسرت ناداشته ها را نخوريم. چه نعمت هاي فراواني که درعصر و زمان ما ازآن برخورداريم ,


نوشته شده در سه شنبه 16 خرداد 1396 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 91 |


نتيجه تصويري براي گل هاي قشنگ در گل دان ها

 

***نسيم معرفت***

 

به نام خدا

 

آدمي تا به خدا نرسد موجودي ناآرام است

 

** ( انسان موجودي ناآرام )

 

انسان با روح الهي ، موجودي است ملکوتي و عرشي که براساس حکمت الهي چند صباحي در عالم دنيا اسکان داده شده است .

 

مرغِ  باغِ  ملکوتم  نِيَم  از عالمِ خاک
چند روزي قفسي ساخته اند از بدنم

 

روح آدمي که لطيفه الهي است شاکِله اصلي انسان را تشکيل مي دهد و اين روح ، نَفخه اي رحماني است که در آدمي دميده شده است . براي درکِ عظمتِ روحِ آدمي همين بس که به اضافه تشريفيه که دال بر عظمت است به خداوند نسبت داده شده است چنانکه خداوند در آيه 29 از سوره حِجر چنين فرمود : ...وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي.... يعني و از روح خود در او (آدم  «عَلَيهِ السَّلامُ»  و انسان) دميدم .
علم و دانش و معرفت و فهم  و تعقُّل و خِرَدورزي و تَعالِي و رشد و کمال و سعادت  و هدايت و محبت و لطف و مهرباني ... و نيز جهل و ناداني و بي خِرَدي و شقاوت و قساوت و انحطاط و پستي  و ضلالت و کينه و عداوت ...  ، در اصل به روح آدمي بر مي گردد . البته گاهي به اعتباري از روحِ انسان ، به عقل و نفس و قلب و مانند آن ها تعبير مي شود. از آن جهت که موجب حيات و زندگي به معناي عام خود است به آن روح گويند و از جهت اينکه قدرت و نيروي درک دارد به آن عقل مي نامند و  به علت اينکه تدبير و مديريت اعضا و جوارح و بدن را انجام مي دهد به آن نفس گفته مي شود و نفس هم در يک تقسيم به سه قسم است: نفس نباتي و نفس حيواني و نفس انساني که اين مراتب سه گانه نفس در باره انسان در طول هم هستند و به تدريج حاصل مي شوند.  و در فارسي به نفس ، روان  و به روح ، جان اطلاق مي شود. کار عرفاء و عارفان مربوط به روح است و کار روانشناسان مربوط به رفتارهاي آدمي است و رفتارهاي انسان نيز نهايتاََ به روح بر مي گردد و مقام عارف هيچگاه قابل قياس با روانشناس نيست  و از آن جهت که روح  مرکز تحولات و حالات و عواطف و احساسات است به آن قلب مي گويند و معادل قلب در فارسي همان کلمه دل مي باشد.
اعضاء و جوارح انسان و مغز و ذهن و و حواس ظاهري و باطني و سلسله اعصاب و غيره در مجموع همانند مرکبي براي روح مي باشد و حاکم اصلي در وجود انسان همان روح است . حيات و ادراک و فهميدن و و شنيدن و ديدن و ساير افعال  همه مربوط به روح  است. مرحوم ملا صدراي شيرازي برخلاف حُکماءِ مَشّاء  بر اساس نظريه اَصالةُ الوُجود در اين رابطه چنين مي گويد : اَلنَّفسُ فِي وَحدَتِها کُلُّ القُوي يعني نفس و روح آدمي (هويت و حقيقتي که از آن به «من» تعبير مي شود) در عين بساطت و وحدت  ، عين قواي خود و جامع آن ها است و به عبارت ديگر با هر قُوّه اي ، عين آن قُوّه  مي باشد.
وقتي دانستيم  که حقيقت و هويت اصلي  آدمي همان روحِ اوست که اتصال تشريفي به حضرت حقتعالي دارد در اين صورت  هر اندازه که آدمي در مسير قُرب پروردگار و اطاعت از آفريدگار قدم بردارد و در پي اصلاح و تربيت خويش باشد و از معاصي و نافرماني و نفسانيات و خواسته هاي شيطاني دوري گزيند از روح پاک و باصفا و نوراني و مُتعالِي و سعادتمند و  آرام  برخوردار مي گردد و هر چقدر از طريق و راه الهي خارج گردد و رها و آزاد و بي بند وبار و هَرزه باشد و آلوده به گناهان و معاصي شود  به همان اندازه داراي روح پليد و ناپاک و تاريک و ظلماني و ناآرام و مضطرب مي شود. انسان بايد با روح الهي خود به خدا بپيوندد تا اطمينان و آرامش يابد و  آدمي تا به خدا نرسد موجودي ناآرام است اگر چه همه دنيا و تَمَتُّعات آن را در اختيار داشته باشد. کساني که از خدا بريدند و به شيطان و يا شياطين پيوستند اگرچه به حسب ظاهر به آرامش کاذِبِ مَقطعي مي رسند  ولي در واقع و در باطن خود دچار اضطراب و نگراني و تشويش هستند  و گاهي نيز مشاهده شده است که برخي افراد با برخورداري از همه لذت هاي مادي و نفساني و شهواني  دست به خود کشي زدند و اين حاکي از تزلزل و تَنزُّل شخصيتي و روحي است.   هيچگاه انسان از راه معاصي و نافرمانيِ پروردگار به آرامش نخواهد رسيد .  آرامش و اطمينان در سايه ياد و ذکر خداوند است و خداوند در سوره رعد آيه 28 چنين مي فرمايد :
الَّذينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ  آنها کساني هستند که ايمان آورده اند ، و دلهايشان (روحشان) به ياد خدا مطمئن ( و آرام ) است .  آگاه باشيد ، تنها با ياد خدا دلها ( روح ها) آرامش مي يابد.

 

روح و جان و دل آدمي گاهي بر اثر عواملي زنگار مي گيرد و تيره و تار مي شود و به قول حافظ شيرازي : دل که آيينه صافي است غُباري دارد .  انبياء و اولياء الهي با برنامه هاي الهي و نوراني آمدند تا  روح و قلب و دلِ انسان را که آيينه جمالِ حضرتِ حق مي باشد از کُدورات  و زنگارها و تيرگي ها  و غبارهاي ظلماني و شيطاني   ، جلاء  و صيقل و صفا دهند . جهل و ناداني و کبر و غرور و نخوت و سرکشي و طغيانگري  و کينه و عداوت و دشمني و نزاع و اختلاف و فساد و فحشاء و عصيان و گناه و معصيت و دوري از خدا ، سبب  زنگار و تاريکي و ظلمت و انحطاط و پستي و شقاوت  روح مي شوند . هدف پيامبران و پيشوايان راستين با تعاليم نوراني و حياتبخش الهي اين است که انسان را از اين آلودگي ها و ظلمات برهانَد و او را به مقام نوراني تقرُّب و قرب و  عبوديت  و بندگي و توحيد و ذکر الهي برساند. در آيين مقدس اسلام و قرآن و تعاليم اهل بيت (عَلَيهِمُ السَّلامُ)  به مسأله پرورش و تربيت و اصلاح و تقويت روح و جان و دل  و قلب بسيار توجه شده است. همه دستورات و تعاليم دين اسلام براي تَعالِي و شکوفايي نفس و روح و قلب آدمي مي باشد . برنامه هايي مانند نماز و روزه و  حج و زکات و جهاد و انفاق و احسان و نيکوکاري و ... براي آن است که انسان ها تربيت و اصلاح شوند.  جامعه که عبارت  از فرد فرد و آحاد انسان ها است در صورتي  به تَعالِي و رشد و  سعادت و خوشبختي و صلاح و فلاح و رستگاري  مي رسند که افراد آن جامعه  با پيروي از برنامه هاي مُتعالِي و سازنده  ، خود را اصلاح و تربيت نمايند. به مساله روح و جان و دلِ انسان بايد توجه شود و بايد جستجو نمود که چه عواملي  موجب  بالندگي و حيات و يا سبب انحطاط و  مرگ روحِ و دل انسان است . متاسفانه انسان ها به سلامت جسمي خود بيش از سلامتي روحي و قلبي اهتمام دارند . چه بسا براي کوچک ترين بيماري جسمي حساس مي شوند و سريعا به درمان آن مي پردازند ولي درباره بيماري ها و آسيب هاي روح و جان و دلِ خود توجهي نمي کنند و در صدد درمان و اصلاح آن برنمي آيند.

 

متأسفانه بيماري هاي روحي و قلبي به حسب ظاهر  دردي ندارند تا شخص بلافاصله در پي علاج برآيد . چه بسا ممکن است شخصي سال ها دچار بيماري حسادت  و مانند آن باشد ولي توجهي ندارد و در پي درمانش نيست. چنين شخصي قطعا روح و قلبش بيمار است و اگر خويش را درمان نکند دچار شقاوت و بدبختي در دنيا و آخرت خواهد شد.  برخي خصلت ها و کارها  مانند حسادت و کينه و سوء ظن و غيبت و پشت سر گويي و حرامخواري و چشم چراني و هرزگي و پُر حرفي   و ... روح را کَدِر و تاريک و فاسد مي کند و برخي امور مانند  راز و نياز با پروردگار و ذکر و مناجات و دعا و عبادت و تلاوت قرآن و حُبّ اهل بيت (عَلَيهِمُ السَّلامُ)  و ياد مرگ و حساب آخرت و ... همچون قطراتِ با طراوت و حياتبخشِ باران ، سرزمين روح  و جان و دل و قلب را آباد و شکوفا و سرسبز و بارور  مي کند . 

 

در پايان برخي از امور را که سبب تَعالِي و اهتزاز و صفا و نورانيت و بالندگي و حياتِ روح و جان  و دلِ انسان است به اختصار ذکر مي کنم که اميد است که براي طالبان و خوانندگان  سودمند و نافع باشد:

 

1- دعا و نيايش . در روايتي از علي (عَلَيهِ السَّلامُ) آمده که فرمود : عَلَيْكَ بِذِكْرِ اللّهِ فَإِنَّهُ نُورُ الْقَلْبِ .بر تو باد به ذكر خدا كه آن نور قلب است. (غُرَرُ الحِكَم و دُرَرُالکَلِم :حديث  3642.)

 

2- کنترل زبان  و پرهيز از پُرگويي و هرزه گويي  : امام باقر (عَلَيهِ السَّلامُ) فرمود :  لا يَسلِمُ اَحَدٌ مِنَ الذُّنوبِ حَتّي يَخزُنَ لِسانَه . هيچ کس از گناهان سالم نمي ماند، مگر اينکه زبانش را  کنترل نمايد  . (تُحَفُ العُقُول  ص 298.)

 

حضرت علي  (عَلَيهِ السَّلامُ) از رسولخدا (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) نقل کرد که آن حضرت فرمود : لا يَستَقيمُ إيمانُ عَبدٍ حتّى يَستَقيمَ قَلبُهُ، و لا يَستَقيمُ قَلبُهُ حتّى يَستَقيمَ لِسانُهُ . ايمان هيچ بنده اى درست نشود، تا آن كه دلش درست شود و دلش درست نشود، تا آن كه زبانش درست شود. ( نهج البلاغه فيض الأسلام خطبه 175 ص 571)

 

در انتهاي خطبه 187 از نهج البلاغه فَيضُ الأسلام  علي (عَلَيهِ السَّلامُ) چنين مي فرمايد :  : عِبَادَ اللَّهِ الْآنَ فَاعْلَمُوا [فَاعمَلوا] وَ الْأَلْسُنُ مُطْلَقَةٌ وَ الْأَبْدَانُ صَحِيحَةٌ وَ الْأَعْضَاءُ لَدْنَةٌ وَ الْمُنْقَلَبُ فَسِيحٌ وَ الْمَجَالُ عَرِيضٌ، قَبْلَ إِرْهَاقِ الْفَوْتِ وَ حُلُولِ الْمَوْتِ، فَحَقِّقُوا عَلَيْكُمْ نُزُولَهُ وَ لَا تَنْتَظِرُوا قُدُومَهُ. اى بندگان خدا، هم اکنون که «در دنيا هستيد» بدانيد (  عمل کنيد ) و از فرصت استفاده کنيد ، در حالي که  زبانها آزاد، و بدن ها سالم و تندرست ، و اعضاء و جوارح ،  فرمانبر و آماده اند، و راه بازگشت نيز  فراهم، و فرصت زياد است،  پس فرصت را غنيمت بشمريد پيش از آن که وقت از دست برود، و مرگ فرا رسد، پس فرارسيدن مرگ را حتمى بشماريد، و در انتظار آمدنش به سر نبريد که يقينا به سراغ شما خواهد آمد .

 

3- ياد مرگ و قيامت .  امام صادق (عَلَيهِ السَّلامُ) : ذِکْرُ الْمَوتِ يُمِيتُ الشَّهَواتِ فِي النَّفْسِ وَيَقْطَعُ مَنابِتَ الْغَفْلَةِ وَيُقَوِّي النَّفْسَ بِمَواعِدِ اللّهِ وَيُرِقُّ الطَّبْعَ وَيَکْسِرُ اَعْلامَ الْهَوَي وَيُطْفِيءُ نارَ الْحِرْصِ وَيُحَقِّرُ الدُّنْيا .  ياد مرگ خواهش هاي باطل را از دل زايل مي کند و ريشه هاي غفلت را مي کَنَد و دل را به وعده هاي الهي قوي و مطمئن مي گرداند و طبع را رقيق و نازک مي سازد و عَلَمهاي هوا و هوس را مي شکند و آتش حرص را فرو مي نشاند و دنيا را حقير و بي مقدار مي سازد . ( بِحارُ الأنوار ج6ص133ح32 - مصباح الشريعه ، اَلبابُ الثّالِث وَ الثَّمانُون فِي ذِکرِ المَوتِ ص 171  )

 

4- اجتناب و پرهيز از مال حرام . علي  فرمود : إِذا رَغِبتَ فِى المَكارِمِ فَاجتَنِبِ المَحارِمَ . اگر خواهان مكارم و بزرگوارى ها هستى از حرام ها دورى كن. (غُرَرُ الحِكَم، ح4069.)

 


 

5- احسان و نيکي و خدمت به مردم مخصوصا خدمت کردن به محرومين و مستضعفين

 

6- تلاوت قرآن کريم . رسولخدا  (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  فرمود : اِنَّ هذِهِ القُلوبَ لَتَصدَاُ کَما يَصدَاُ الحَديدُ وَ اِنَّ جَلاءَها قِراءَةُ القُرآنِ.  براستي که  اين قلبها ( و روح ها ) زنگار مي گيرد، همان طور که آهن زنگ مي زند و جَلا و صفاي  قلب ها  قرائتِ قرآن است . ( اِرشادُ القُلوب دَيلَمي ص 78)

 

7-  عشق و محبت و علاقه و ياد و ذکر اهل بيت  :   رسولخدا (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  فرمود : حُبِّي‏ وَ حُبُ‏ أَهْلِ‏ بَيْتِي‏ نَافِعٌ‏ فِي‏ سَبْعَةِ مَوَاطِنَ أَهْوَالُهُنَّ عَظِيمَةٌ عِنْدَ الْوَفَاةِ  وَ فِي الْقَبْرِ وَ عِندَ النُشورِ وَ عِندَ الكِتابِ وَ عِندَ الحِسابِ وَ عِندَ المِيزانِ وَ عِندَ الصِّراطِ .  محبت من و خاندانم در هفت جا، كه هول و هراس آنها عظيم است سود مي ‌بخشد : 1- هنگام مرگ 2- در عالم قبر 3-  در هنگام رستاخيز 4- هنگام گرفتن نامه اعمال 5-  وقت حسابرسي قيامت 6-  نزد ميزان و سنجش اعمال 7-  هنگام عبور از صراط. (ميزان الحكمه، ج2، ص 237 .)

 

8- عبوديت و بندگي  و اطاعت حضرت پروردگار . خداوند مُتعال نمازهاي پنچگانه را براي انسان بالغ واجب فرمود تا در پنج وعده به طهارت روح و جان و دل خود بپردازد و از اين راه ، روحش را به خداوند پيوند بزند و با او همراه باشد .  نماز پيوند و اتصال عبد به معبود است .  نماز معراج براي روح مؤمن است و مؤمن واقعي از راه نماز به اوج مقامات معنوي و الهي مي رسد . متاسفانه در جوامع اسلامي آنگونه که شايسته است قدر و ارزش و منزلت نماز دانسته نمي شود . همه انبياء و همه اديانِ معتبر  به اشکال مختلف داراي برنامه نماز و نيايش بودند و در اسلام نيز به نحو خاص در پنج وعده نماز مقرر شده است .

 

در روايت آمده است که  رسولخدا  (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) در خطاب به اَبُوذَرِ غِفاري  (جُنْدَب بْن جُنادَة بْن سُفْيان الغِفاري. ابوذر از طايفه غِفار که از طوايف اصيل عرب به شمار مي‌رود بوده و او را به واسطه نام فرزندش ذَرّ ، مُکَنّي به ابوذر کرده اند )  فرمود : يَا أَبَاذَرِِّ جَعَلَ اللَّهُ جَلَّ ثَنَاؤُهُ قُرَّةَ عَيْنِي فِي الصَّلَاةِ  و حَبَّبَ إِلَيَّ الصَّلَاةَ کَمَا حَبَّبَ إِلَى الْجَائِعِ الطَّعَامَ وَ إِلَى الظَّمْآنِ الْمَاءَ  وَ إِنَّ الْجَائِعَ إِذَا أَکَلَ شَبِعَ وَ إِنَّ الظَّمْآنَ إِذَا شَرِبَ رَوِيَ  وَ أَنَا لَا أَشْبَعُ مِنَ الصَّلَاةِ . اي ابوذر همانا خداوند، نور چشمِ مرا در نماز قرار داده و نماز را محبوب من نمود همانگونه که طعام را براي گرسنه و آب را براي تشنه محبوب نمود . گرسنه با خوردن ،  سير و تشنه با نوشيدن ، سيراب مي‌گردد، اما من هرگز از نماز، سير نمي‌شوم.  ( بِحارُالانوار، ج74، ص77. بابُ الرابِع :  ما أَوصَى بِهِ رَسُولُ اللهِ «ص» إِلَى أَبِي ذَر رَحِمَهُ اللهُ )

 

9- تفکر .  تفکر و  تعقل سبب  بالندگي و رشد  روح و عقل  مي گردد و  هيچ دين و آييني به اندازه دين اسلام  مردم را دعوت به تفکر و انديشيدن  نکرده است .  آيات و روايات زيادي وجود دارد که  انسان ها را دعوت به فکر و فهميدن مي نمايد و اگر مجموعه آيات و رواياتي که در باب تفکر و عقل وارد شده جمع آوري گردد کتاب قَطوري خواهد شد .  . امام حسن مجتبي  (عَلَيهِ السَّلامُ)  فرمود :  : عَلَيکُم بِالتَّفَکُّرِ فَأِنَّهُ حَياةُ قَلْبِ البَصيرِ وَ مَفاتِيحُ أَبوابِ الحِکمَةِ.  بر شما باد به تفکر و انديشيدن،  به درستي که آن مايه زندگي و حيات دلِ انسانِ بصير  و کليد درهاي حکمت است. (بحارالانوار، ج 78، ص 115)


و نيز امام صادق
ع فرمود :  : کانَ أَکْثَرُ عِبادَةِ أَبِي ذَزِِّ  أَلتَّفَکُرَ و الْأِعتِبارَ.  بيشترين عبادت ابوذر ، تفکر و  انديشيدن و پند گرفتن بود. ( بحارالانوار، ج 71، ص 323)

 

 

سيداصغر سعادت ميرقديم لاهيجي

** آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی

 




درباره : حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : آدمی تا به خدا نرسد موجودی ناآرام است+( انسان موجودي ناآرام )+سایت حکیم عسکری+آیت الله سعادت میرقدیم لاهیجی , روح آدمي که لطيفه الهي است شاکِله اصلي انسان را تشکيل مي دهد و اين روح ، نَفخه اي رحماني است که در آدمي دميده شد ,


نوشته شده در دوشنبه 08 خرداد 1396 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 61 |


نتيجه تصويري براي ماه رمضان

***نسيم معرفت***

**  آيا نخستين ماه سال از ماه هاي قمري ، مُحَرّم است يا ماه رمضان ؟


  مرحوم سيّدبن طاووس  در کتاب اِقبالُ الأَعمال  مي فرمايد:


وَ اعلَم اَنِّي وَجَدتُ الرَّواياتِ مُختَلِفاتِِ فِي اَنَّهُ هَل اَوَّلُ السَّنَة ِ اَلمُحَرَّمُ اَو شَهرُ رَمَضانَ؟ لکِنَّنِي رَأَيتُ مِن عَمَلِ مَن اَدرَکتُهُ مِن عُلَماءِ اَصحابِنا اَلمُعتَبَرِينَ وَ کَثيراََ مِن تَصانيفِ عُلَمائِهِم اَلماضِينَ اَنَّ اَوَّلَ السَّنَةِ شَهرُ رَمَضانَ عَلَي التَّعيينِ  وَ لَعَلَّ شَهرَالصِّيامِ اَوَّلُ العامِ فِي عِباداتِ الأِسلامِ وَ المُحَرَّمَ اَوَّلُ السَّنَةِ فِي غَيرِ ذلِک مِنَ التَّوارِيخِ وَ مَهامِّ الأَنامِ لِأَنَّ اللهَ جَلَّ جَلالُهُ عَظَّمَ شَهرَ رَمَضانَ فَقالَ جَلَّ جَلالُهُ : شَهْرُ رَمَضانَ الَّذي أُنْزِلَ فيهِ الْقُرْآنُ هُديً لِلنَّاسِ وَ بَيِّناتٍ مِنَ الْهُدي‏ وَ الْفُرْقانِ

بدان که همانا من  درباره اين که آيا نخستين ماه سال ، ماه محرم است يا ماه رمضان، روايات را مختلف و گوناگون يافتم ، ولي با توجه به عمل علماي اصحاب و بسياري از تصانيف و کُتُب علماي پيشين به تحقيق دريافتم که نخستين ماه سال بطور عَلَي التَّعيين و مشخص و معلوم   ، ماه رمضان است و شايد بتوان چنين گفت که در بخش عبادات اسلامي، نخستين ماه سال، ماه رمضان و در غير آن موارد، يعني در رابطه با حوادث تاريخي و ديگر امور مهم، نخستين ماه سال، ماه محرم است . اينکه نخستين ماه سال ، مُشخّصاََ و عَلَي التَّعيين ، ماه رمضان است به اين جهت است که خداوند (جَلَّ جَلالُهُ) ماه رمضان را در قرآن کريم بزرگ داشته و در باره اش چنين فرمود :  شَهْرُ رَمَضانَ الَّذي أُنْزِلَ فيهِ الْقُرْآنُ هُديً لِلنَّاسِ وَ بَيِّناتٍ مِنَ الْهُدي‏ وَ الْفُرْقانِ . ( روزه ، در چند روز معدودِ ) ماهِ رمضان است ماهي که قرآن ، براي راهنمايي مردم ، و نشانه هاي هدايت ، و فرق ميان حق و باطل ، در آن نازل شده است.  (سوره بقره آيه 185 ) 

ماه هاي قمري عبارتند از : 1- مُحَرَّمُ الحَرام 2- صفرالمُظفّر 3- ربيع الأوّل 4- ربيع الثاني 5- جُمادَي الأُولي 6- جُمادَي الثّانِيَه 7- رَجَبُ المُرَجّب 8- شعبانُ المُعظَّم 9- رَمَضانُ المُبارَک 10- شَوّال المُکرّم 11- ذِي القَعدةِ الحَرام 12- ذِي الحِجَّةِ الحرام .

در آيه 36 از سوره توبه به دوازده ماه قمري  اشاره شده است : إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً في‏ کِتابِ اللَّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ مِنْها أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذلِکَ الدِّينُ الْقَيِّمُ فَلا تَظْلِمُوا فيهِنَّ أَنْفُسَکُمْ وَ قاتِلُوا الْمُشْرِکينَ کَافَّةً کَما يُقاتِلُونَکُمْ کَافَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقينَدر حقيقت شمار ماه ها ( ي قمري ) در نزد خداوند ( در علم ازلي و لوح محفوظ او ) دوازده ماه است که در کتاب خدا ( جهان هستي که کتاب تکويني است ) از روزي که آسمان ها و اين زمين را آفريده ثابت و محقق است ( و از کيفيت تنظيم کره زمين و ماه در منظومه شمسي نشأت يافته ) ، چهار ماه از آنها ( رجب ، ذي قعده ، ذي حجّه و محرّم ) حرام است ( محترم است و جنگ در آنها حرام است ) اين دستور آييني است استوار و پايدار ، پس در اين ماه ها ( با شکستن حرمت آنها و جنگ با يکديگر ) بر خود ستم مکنيد. و ( هنگام نبرد ) با همه مشرکان بجنگيد همان گونه که آنها با همه شما مي جنگند ، و بدانيد که خدا با پرهيزگاران است. 

ماه رمضان نُهمين ماه از ماه هاي قمري است و از ميان ماه هاي قمري ، تنها ماهي که از آن در قرآن کريم ياد شده ،  ماه رمضان مي باشد .  کلمه  «رَمَضان» درآيه 185 از سوره بقره آمده است : شَهْرُ رَمَضانَ الَّذي أُنْزِلَ فيهِ الْقُرْآنُ...  .

اَلرَّمْضَاءُ  : شِدَّةُ الحَرِّ . اَلرَّمْضَاءُ : اَلأَرضُ أَوِ الحِجارَةُ الَّتِي حَمِيَت مِن شِدَّةِ وَقْعِ الشَّمسِ .  اَلرَّمْضَاءُ  ،  به معناي شدّت گرما و حرارت است  و يا اينکه  (اَلرَّمْضَاءُ ) عبارت است از زمين و يا سنگي که بر اثر شِدّت تابش خورشيد داغ شده باشد . کلمه رَمَضان از (اَلرَّمْضَاء يا از اَلرَّمَض ) اخذ شده است .

رَمِضَ يَرمَضُ رَمَضاََ اَلنَّهارُ : يعني هواي روز به شدت گرم شد .

اَلرَّمَض : به فتح راء و ميم  يعني  شدت گرما - سوختگي -داغي-  بارانِ قبل از پاييز که بر زمين داغ مي بارد .

در خطبه  182 از نهج البلاغه فيض الأسلام کلمه  « اَلرَّمْضَاء » آمده است :وَ قَدْ أُوذِنْتُمْ مِنْهَا بِالاِرْتِحَالِ وَ أُمِرْتُمْ فِيهَا بِالزَّادِ  وَ اِعْلَمُوا أَنَّهُ لَيْسَ لِهَذَا اَلْجِلْدِ اَلرَّقِيقِ صَبْرٌ عَلَى اَلنَّارِ فَارْحَمُوا نُفُوسَكُمْ فَإِنَّكُمْ قَدْ جَرَّبْتُمُوهَا فِي مَصَائِبِ الدُّنْيَا أَ فَرَأَيْتُمْ جَزَعَ أَحَدِكُمْ مِنَ الشَّوْكَةِ تُصِيبُهُ وَالْعَثْرَةِ تُدْمِيهِ  وَ الرَّمْضَاءِ تُحْرِقُهُ فَکَيْفَ إِذَا کَانَ بَيْنَ طَابَقَيْنِ مِنْ نَارٍ ضَجِيعَ حَجَرٍ وَ قَرِينَ شَيْطَانٍ أَ عَلِمْتُمْ أَنَّ مَالِکاً إِذَا غَضِبَ عَلَى اَلنَّارِ حَطَمَ بَعْضُهَا بَعْضاً لِغَضَبِهِ وَ إِذَا زَجَرَهَا تَوَثَّبَتْ بَيْنَ أَبْوَابِهَا جَزَعاً مِنْ زَجْرَتِهِ . اي مردم شما چونان مسافران در راهيد، که در اين دنيا فرمان کوچ داده شديد، که دنيا خانه اصلى شما نيست و به جمع آورى زاد و توشه فرمان داده شديد. آگاه باشيد اين پوست نازک تنِ شما ، طاقت آتش دوزخ را ندارد پس به خود رحم کنيد، شما مصيبت‏ هاى دنيا را آزموديد . آيا ناراحتى يکى از افراد خود را بر اثر خارى که در بدنش فرو رفته، يا در زمين خوردن پايش مجروح شده، يا ريگ‏هاى داغ بيابان او را رنج داده، ديده ‏ايد که تحمّل آن مشکل است پس چگونه مى‏شود تحمّل کرد که در ميان دو طبقه آتش، در کنار سنگ‏هاى گداخته، همنشين شيطان باشيد؟  آيا مى‏دانيد وقتى که مالکِ دوزخ بر آتش غضب کند، شعله‏ ها بر روى هم مى ‏غلتند و يکديگر را مى‏کوبند و آنگاه که بر آتش بانگ زند ميان درهاى جهنّم به هر طرف زبانه مى‏کشد.

 قال رسول الله  (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  : أتَدرونَ لِمَ سُمِّيَ شَعبانُ شَعبانَ؟ لِأَنَّهُ يَتَشَعَّبُ مِنهُ خَيرٌ كَثيرٌ لِرَمَضانَ و إنَّما سُمِّيَ رَمَضانُ رَمَضانَ لِأَنَّهُ تُرمَضُ فيهِ الذُّنوبُ أَي تُحرَقُ   إنّما سُمِّيَ رَمَضانُ لِأَنَّهُ يُرمِضُ الذُّنوبَ )  :  آيا مى‏دانيد كه چرا شَعبان را شَعبان ناميده ‏اند؟ چون از آن  خير فراوان براى رمضان  منشعب مى‏شود، و رمضان را به اين خاطر رمضان ناميده ‏اند كه گناهان در آن سوزانده مى‏شوند .   (اين ماه را رمضان ناميده‌اند چون گناهان را مي‌سوزاند. )

  مجمع البيان في تفسير القرآن   ج‏5، ص 43.


** آيت الله سيد اصغر سعادت ميرقديم لاهيجي

********************************


** الأِقبالُ بِالأعمالِ الحَسَنَةِ فِيما يُعمَلُ مَرَّةً فِي السَّنَةِ (روي‌آوردن به اعمال نيک درباره اعمالي که در سال يکبار انجام مي‌شوند) معروف به اقبال الاعمال کتابي است درموضوع ادعيه و اعمال سال و زيارات معصومين (ع) به زبان عربي، نوشته علىبن موسى بن طاووس حلى متوفاي 664 هجرى قمري از علماي برجسته و فقهاي شيعه    ( ويکي شيعه)

 




درباره : حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : آیانخستین ماه سال ،مُحَرّم است یا ماه رمضان؟+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی+آیت الله سیداصغرسع , ماه های قمری عبارتند از : 1- مُحَرَّمُ الحَرام 2- صفرالمُظفّر 3- ربیع الأوّل 4- ربیع الثانی 5- جُمادَی الأُولی 6- جُم ,


نوشته شده در شنبه 06 خرداد 1396 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 49 |


 

 

***نسيم معرفت***

 


 

به نام خدا

 

سخناني کوتاه و پُرمحتوي ازحضرت آيت الله سيد اصغرسعادت ميرقديم لاهيجي  

 

1-  بيناييِ حقيقي به بصيرت است نه به بَصَر . آن که دو چشم سر دارد دامنه ديدش محدود است و آن که چشم دلش باز است نگاه او به وسعت همه هستي است .

 

2- دلي که در آن عشق نباشد تاريک خانه است .

 

3- آدمي هم مي تواند پرواز کند لکن با بال عشق .

 

4- انسان شاه بيت آفرينش است .

 

5- دنيا نزد عارف لُنگ حمّام است که به ضرورت از آن مُتمتِّع مي شود .

 

6- حسرت آن خُورَد که از عمر و زندگي بهره نَبَرد .

 

7- قرارگاه دل آدمي ذِکرُالله است . قَولُهُ تَعالَي : الَّذينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ ( سوره رعد آيه 28)

 

8- خُرد شدن در کارهاي خُرد از کم خِرَدي است .

 

9- در گلزارِ دل نغمه يار خوش است .

 

10- کسي که دل گنجشکي دارد قرار ندارد .

 

11- در آشفته بازار رياکاري  دل بي ريا خريدارم .

 

12- از ابر خُشک توقُّعِ بارش نيست .

 

13- با نردبان پوسيده بالا مرو که سخت آسيب بيني .

 

14- اگر آدمي را صبر نباشد در آسياب حوادث  خُرد مي شود .

 

15- عقربه زندگي را به سوي خدا بچرخان تا زندگيت معني پيدا کند .

 

16- بر صفحه دل بايد نگاشت که : فقط خدا و بس .  قَولُهُ تَعالَي : حَسْبُنَااللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکيلُ ( آل عمران آيه 173)

 

17- دل آدمي آيينه جمال حضرت حق است  که به انوار الهي مُشعشَع مي شود به شرطي  که به غُبار گناه و معصيت منکوس نگردد .

 

18- عمده تنازُعات بني آدم بر سوء تفاهمات است که منشأ آن هم تسويلات شيطاني است .

 

19- هر بند و ريسماني ممکن است گُسسته گردد مگر ريسمان الهي که ناگسستني است . قَولُهُ تَعالَي :وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ کُنْتُمْ عَلي‏ شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْها کَذلِکَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آياتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ  ( آل عمران  آيه 103 )

 

20- از استمرار غفلت برحَذَر باش که   موجب غلاف دل است و دلي که در غلاف باشد از درک حقيقت باز ماند و صاحب چنين دلي در دنيا و آخرت زيانکار است . قَولُهُ تَعالَي :وَ قالُوا قُلُوبُنا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِکُفْرِهِمْ فَقَليلاً ما يُؤْمِنُونَ( سوره بقره آيه 88 )

 

21- در مکتب هواي نفس ، جز درس گمراهي حاصل نشود .

 

22- يکي از عجايب حال آدمي آن است که پندارد آنچه بجا آرد کيفر ندارد .

 

23- همه عوالِم هستي و وجود  (اعم از ماديّات و مجردات بغير از وجود حضرت حق سبحانه وتعالي ) در پرتو نورانيت حقيقت محمديَّه (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)   و ذوات مُقدّسه معصومين ( عليهم السلام ) قراردارند و اگر آني از اين نورانيت خارج گردند همه عوالِم هستي در تاريکي محض  و فنا فرو مي روند .

 

24- طوفان هواي نفس اگر شدّت بگيرد از همه طوفان ها مخرّب تر است .

 

25- جوانان گل هاي خوشبو و بانشاط و طراوتي هستند که اگر از آنان مراقبت نشود پژمرده مي شوند.

 

26- اُفُق انديشه و فکر عارف  به وسعت همه هستي است .

 

27- غير خدا را  در دل جا دادن جفاي به دل است .

 

28- بر درب ورودي دل بايد نوشته شود : غير خدا ممنوع

 

29-  آدمي هم نيازمند تنظيم و تراز کردن و بالانس است بلکه تراز نمودن و بالانس آدمي ضروري تر است . اگر انسان تراز و بالانس نشود کجي او از هرچيزي خطرناک تر مي باشد .

 

30- ضعف آدمي همين بس که در هر شبانه روز ويا کمي بيشتر  :  1- نمي تواند که نخورد و نياشامد 2- نمي تواند که نخوابد 3- نمي تواند قضاي حاجت نکند .

 

31- آدم خودبين در خود مي سوزد  و نتيجه خود خواهيش به مُحاق رفتن خود است .

 

32- کِشتي هواي نفس جز غرق شدن و هلاکت نتيجه اي ندارد .

 

33- دنيا دانشگاه بزرگ درس و تربيت است . هرکس در اين دانشگاه تربيت نشود در سراي آخرت زيانکار است .

 

34- بدترين انسداد ، انسداد باب دل است . قَولُهُ تَعالَي :  وَ قالُوا قُلُوبُنا غُلْفٌ ( سوره بقره آيه 88 ) .

 

35-  اگر مي خواهي  دَور بگيري و رشد کني بايد دَور خيلي از چيزها را قلم بگيري .

 

36- شادي و لبخند  و محبت  ، هديه هاي  الهي هستند  . با لبخند و محبت ، دل ها صيد مي گردد . دل ها ، عاشق و شيداي محبتند .

 

37- دنيا سراي عبور است نه غرور .  اهل غرور  ، نيز روزي   به  گور مي رسند .

 

38- هر کس در بند آن است که خواهان آن است . در بند آني که خواهان آني .

 

39- هرکه با بدان نشيند  زيان بيند .

 

40- نيايش ، پيرايشِ روح از آلايش ها است .

 

41-  نماز واقعي ، بهشتِ نقد مؤمن است .

 

42- هرگاه گمان کني که از ديگران بهتري  آغاز سرازيري تُست  و هرگاه خود را کوچکتر از ديگران بداني  بدان که شروع سرافرازي تُست .

 

42- 

بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ

 

يَا اَيُّهَا الفُضَلاءِ وَ الأَحِبّاءِ الکِرامِ

 

اَقُولُ لَکُم کَلاماََ جَيّدا فَخُذُوهُ جَيِّداََ

 

اَلأَرواحُ ثَلاثَة :

 

رُوحُُ يُبغِضُکَ شَديداََ وَ رُوحُُ يُحِبُّکَ شَديداََ وَ رُوحُُ مُتَوَسِّطُُ بَينَ الحالَتَينِ

 

مَن يُبغِضُکَ شَديداََ تامّاََ عالِماََ وَ قاصِداََ لايُحِبُّکَ اَبداََ اِلاّ بِالأِعجازِ

 

وَ مَن يُحِبُّکَ شَديداََ تامّاََ عامِداََ وَ عالِماََ لايُبغِضُکَ اَبَداََ

 

وَ مَن کانَ مُتَوَسِّطُ الحالَتَينِ فَهُوَ کَثيرُُ فَحالُهُ مُعَلّقُُ بِالأَحوالاتِ وَ الحَوادِثِ المُختَلِفَةِ

 

فَکُن کَيِّساََ فِي المُعاشَرَةِ بِالنِّسبَةِ اِلَي مُتَوَسِّطِ الحالِ وَ لاتَجعَل نَفسَکَ فِي مَوضِعِ العَداوَةِ

 

اَلسَّيِّد اَصغَر السَّعادت الميرقديم الاهيجي

 

2 / 2 /  1394

 


 

ترجمه :

 

به نام خداوند بخشايشگر مهربان

 

اي گروه فضلاء ودوستان بزرگوار.

 

کلام نيک ونغزي به شما عرض مي نمايم پس به نيکي آن را دريافت کنيد

 

ارواح (قلوب و دل ها) سه دسته هستند:

 

 روح وقلبي که شديدا با تو دشمني دارد و روح ودلي که شديدا به تو عشق ومحبت دارد و روح وقلبي که بين اين دو حالت قرار دارد.

 

 واما کسي که از روي قصد ونيت وآگاهانه  ، شديدا  وبه نحو کامل با تو بغض ودشمني  مي کند هيچگاه تو را دوست نخواهد داشت مگر اينکه معجزه اي رخ دهد

 

وکسي که از روي قصد ونيت وعلم وآگاهي ، به شدت وبه نحو کامل به تو محبت مي ورزد هرگز با تو بغض و دشمني نمي نمايد.

 

وکسي که حالش بين اين دوحالت باشد پس چنين افرادي بسيارند و حال چنين کساني معلّق ودر گرو حالات وحوادث مختلفه است.

 

پس نسبت به کسي که دوستي ودشمني اش با تو معلوم نيست( متوسّط الحال است)  زيرکانه وهوشمندانه رفتار کن وخودت را در موضع دشمني قرار نده.

 

43-  شخصيت آدمي وقتي به فراز آيد وجان به تعالي واهتزاز آيد که سلوک تواضع به اقتدار وعزت درپيش گيرد وجامه مذموم کبر برخود نگيرد وباد نخوت وغرور به غبغب نيندازد. آنکه جامه ننگين تکبر بپوشد نگون بخت است وبه وهم وخيال ، خويش را خوشبخت پندارد در حالي که جامه کبريايي فقط خداوند سبحان را سزاوار است وهرکس اين جامه بپوشد رسوا شود وخداي از او بيزار است.  هرکه کبر خواهد سروري نيابد.

 

44- آدمي بايد خويشتن را به کم حرفي بيارايد تا درونش صفا آيد . کم گوي گزيده گوي چون دُرّ .

 

45-   شراره حقيقت هنگامي برشراشر وجوت مستولي مي شود که تشنه حقيقت باشي و شراب حقيقت را با عشق تَجرُّع نمايي.

توضيح :

  (تَجَرُّع يعني جُرعه جُرعه و به تدريج...)

برخي افراد به جهت ظرفيت بالايي که برخاسته از شناخت والا و درک عميق  و عنايت الهي مي باشد ، جام حقيقت را يک باره مي نوشند  و به حق و حقيقت مي رسند که اينان به غايت اندکند و برخي ديگر چاره اي جز تَجَرُّع ندارند  و کم کم  به حقيقت راه مي يابند  که گروه اينان بسيارند و برخي نيز به يک باره از حقيقت اِعراض مي کنند که تعدادشان قليل است و برخي نيز به تدريج به مرحله  استنکاف و انکار  حقيقت مي رسند که تعداد اينان نيز بسيارند . خوشا آنان که به يکباره و يا به تَجَرُّع به حق و حقيقت  راه مي يابند .

 

45- قول خالي از اشکال وبرخوردار از سَداد در باب سخن گفتن ، همان اعتدال در سخن است درموضع خودش.گهي سخن کوتاه گوياتر وبه درايت نزديکتر است وگاه سخن دراز که مفيد فائده باشد ، ضرورت است .

 


46- جنس آدمي از همه اجناس عالم عجيب تر و شگفت آورتر است. هرجنسي را مي توان شناخت جز جنس آدمي که به آساني قابل شناخت نيست ...

 


47-[کساني که عبد خالص پروردگارهستند بر دل ها حکومت مي کنند]

 

48- هويّت آدمي در اُفُقِ انديشه اوست . هرچه دامنه انديشه بلند و وسيع باشد به همان اندازه از تنگ نظري فاصله پيدا مي کنيم .

49-  دلتنگی برای عاشق ، نقص و عیب نیست . عاشقی که دلتنگی نکند عاشق نیست .

50- عاشقی که ذوب در معشوق باشد ، خلاق تر می شود .


 

 


**حضرت آيت الله سيد اصغرسعادت ميرقديم لاهيجي 

**********************************************


**سخنانی کوتاه از آیت الله سید اصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+وبلاگ آیت الله قنبر مشفق لاهیجانی

**سخنانی کوتاه  ازآیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم+نسیم ادب


**سخنانی کوتاه  ازآیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+یادداشت های استاد سعادت میرقدیم

**سخنانی کوتاه  ازآیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+نسیم معرفت





درباره : حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : سخناني کوتاه وپُرمحتوي ازآيت الله سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی , قم , تهران , گیلان , رشت , لاهیجان , سادات محله بوجایه-لاهیجان ,


نوشته شده در یکشنبه 17 ارديبهشت 1396 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 67 |

نتیجه تصویری برای آدم متکبر و مغرور

***نسيم معرفت***

 

بِسمِ اللهِ القادِرِ المُتَعالِ العَزيزِ القَهّارِ

تَذکِرَةُُ لِلمُتَکَبِّرِينَ وَ المَغرُورِينَ

تَذکِرَةُُ لِلمُتَکبِّرين وَ المَغرُورِين

يا اَيُّهَا المَغرورُ والمُتکبِّرُ لِماذا غَرَّتْكَ الحيوةُ الدُّنيا والأَمانِيُّ و لِماذا تَغُرُّ و تَغتَرُّ و تَفتِنُ بِدارالغُرور و لِماذا تَتَکَبَّرُ و تَتَفاخَرُ بِمالِکَ و جَمالِکَ و عِلمِکَ و مَقامِکَ و ...  وَاعلَم و انتَبِه اَنَّ بَدأَ تَکَوُّنِکَ و وُجودِک بعدَ الطِّينِ و التُّراب ، يکونُ بالنُّطفَة و مِن مَنِيِِ يُمْني . کما قال اللهُ تَبارَکَ وَ تَعالَي في سورةِ القيامة :أَ لَمْ يَکُ نُطْفَةًمِنْ مَنِيٍّ يُمْني‏  و في سورةِ النَّحل : خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصيمٌ مُبينٌ  و في سورة الأنسان(اَلدَّهر): هَلْ أَتي‏ عَلَي الْإِنْسانِ حينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَکُنْ شَيْئاً مَذْکُوراً  * إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَليهِ فَجَعَلْناهُ سَميعاً بَصيراً .  و هذه الکلمة (  النطفة) ذُکِرَت بِاکثرَ مِن عَشرةِ مَرّاتِِ في القرآن الکريم (اِثنَتا عَشرَةَ مَرَّهََ)  و في هذا الامر (ذِکر لَفظةِ النطفة في مَوارِدَ عديدةِِ من آيات الله الحکيم ) ، تَنَبُّهُُ و تَنبيهُُ و تَذکارُُ للأنسان المتکبِّرِ المغرورِ الغافل المفتونِ المُغتَرِّ بماله و جماله و علمه و مقامه و عنوانه و شُهرته و سيّارتِهِ و داره و ... و مَعنَي کلمةِ النُّطفة اِمّا : اَلماءُ الصّافي قليلا او کثيرا کما ذُکِرَ في کُتُب اللغة کالمفردات الراغب(في اللغات القرآنية) والصِّحاح و الأقرب و رُوِي عن الباقر (عليه السلام) : اَلنُّطفَةُ تَکونُ بَيضاءَ مِثلَ النُّخامَةِ الغَليظَةِ فَتَمکُثُ فِي الرَّحِمِ إذا صارَت فيهِ أربَعينَ يَوماً ، ثُمَّ تَصيرُ إلى عَلَقَةٍ ،  او معناها شَئُُ يُسَمّي بِأِسپِرماتُوزُييد في الزوج والمَرءِ و جنسِ المذکر و الأُووُل في الزوجة والمرئة و جنس المؤنّث و يُقال بها المَنِيّ  في العُرف مسامحةََ  من باب تسميةِ الکُل(اَلمَنِيّ) عَلَي الجزء (اَلنُّطفَة) و يُقالُ بِها الماءُ المَهين و ماءُُ دافِق و ... في القرآن الکريم .
ونِعمَ ما قيل بالفارسيه :

آنکه شده ساخته ز آب مني
نيست سزاوار مقام مني
لاف منيت زکسي درخور است
کو صمد است و همه جايش پر است

وَ اعلَم اَنَّ آخِرکَ و انتِهائَکَ يَنتهِي بِالجِيفة النَّتنَي و نِعمَ ما قال مولانا اميرالمومنين
(عَلَيهِ السَّلامُ)  : مَا لِابْنِ آدَمَ وَ الْفَخْرِ- أَوَّلُهُ نُطْفَةٌ وَ آخِرُهُ جِيفَةٌ- وَلَا يَرْزُقُ نَفْسَهُ وَ لَا يَدْفَعُ حَتْفَهُ.
يا ايُّهَا المَغرورُ و المُتَکبِّرُ قُل ماذا في جُمجُمَتِکَ و رَأسِکَ و مُخِّکَ؟!  اَجُمجِمَ لَکَ هذِهِ  المَطالب و الکلمات و الآيات المذکورة ؟!  کَلّا بَل اَنتَ تَجاهَلتَ .   اَتزعَمُ اَنتَ اَنتَ؟!  اَتَزعَمُ اَنَّکَ شَديدُُ و قويمُُ و قويُُّ و جَسيمُُ و ذُومالِِ و مُکنةِِ و جَمالِِ و مَقامِِ و مَنصبِِ و شهرةِِ و عنوانِِ ...؟
هَبْ کُلَّ ما زَعَمتَهُ صَحيحُُ لکِنَّ  اَتَغتَرَّ و تَفتَخِرُ بهذه الأمور الفانية .  واعلم اَنَّ کلها فتنةُُ و امتحانُُ و ابتلاءُُ لَکَ . قال الله الحکيم في سورة الکهف :  إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَي الْأَرْضِ زينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً  و في سورة الحَديد : اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَکُمْ وَ تَکاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ کَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْکُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ يَهيجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَکُونُ حُطاماً وَ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ شَديدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٌ وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُورِ.

وفي سورة آل عمران : زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنينَ وَ الْقَناطيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِکَ مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ @ قُلْ أَ أُنَبِّئُکُمْ بِخَيْرٍ مِنْ ذلِکُمْ لِلَّذينَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها وَ أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ بَصيرٌ بِالْعِبادِ 

وَاعلَم اَنَّ کُلَّ اِنسانِِ عاقِلِِ مُکلَّفِِ ، لايَزال في مَعرَضِ الأِمتحان و الأِبتلاء و التکليف و ما يُترَکُ سُديً. قال اللهُ تَبارَکَ وَ تَعالَي في سوره القيامة : أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ يُتْرَکَ سُديً.
يا اَيُّهَا الغافِل واللّاصِق بعالم المُلکِي و النّاسُوتِي و الحَيوانِيّ ما خَلَقَکَ اللهُ تَعالَي لِأَن تَکونَ لاعِباََ و
لاهِياََ و لاغِياََ و عابِثاََ  و غافِلاََ و مَغروراََ و مُتکبِّراََ و مُختالاََ و مُحتالاََ و عاکِفاََ في حدودِ الحَيوانيّة و البَهيمِيّة و البَهائمِ. ولاتَکُن مصداقَ هذِهِ الآيات : ذَرْهُمْ يَأْکُلُوا وَ يَتَمَتَّعُوا وَ يُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ (سورهُ الحجر الآية 3)  ،  فَذَرْهُمْ يَخُوضُوا وَ يَلْعَبُوا حَتَّي يُلاقُوا يَوْمَهُمُ الَّذي يُوعَدُونَ (سورة المعارج الآية 42)
و نِعمَ ما قِيلَ بالفارسية لوصف بعضِ الأَفرادِ المُنغَمِر في الأکل و الشُّرب والأِلتِذاذ النَّفسانيّ و الحَيوانيّ :

 چو کرمي کو ميان به نهان است
زمين وآسمان او همان است

وَ اعلَم وَ انتَبِه يا ايُّها المغرور و المتکبر بِأنَّکَ في حينِِ مِنَ الأَحيانِ و يَوماَ من الأيام في کَتمِ العَدَمِ و  لم تَکن شئا مذکوراَ  . قال الله الحکیم فی سورةِ الأنسان الآية 1  : هَلْ أَتي‏ عَلَي الْإِنْسانِ حينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَکُنْ شَيْئاً مَذْکُوراً  و کُنتَ يوما  من الأیِام في بَطنِ اُمِّکَ فِي نهايةِ ضَعفِِ لم تَقدِر عَلَي شئِِ و ضَعفُکَ في ذاک الحِينِ ، ضِعفُُ مُضَعَّفَةُُ  و اَنتَ اُقِمتَ هُناکَ في ظُلُماتِِ مُختَلِفَة  کما قال الله الحکیم فی سورة الزُّمَر الآیة 6  ... يَخْلُقُکُمْ في‏ بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ في‏ ظُلُماتٍ ثَلاثٍ ذلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ .. . غَذاءُکَ و قُوتُکَ و قُوَّتُکَ في الرَّحِمِ و في ذاک الاحيان و الأَيام ، دَمُُ قَذِرَةُُ و نَجسَةُُ و قَدتَقَلَّبتَ و تَدَحرَجتَ و جَريتَ في الغِشاء المايي والمَشيمة والرّحِم في کل ليل و نهار و في کل ايام الحمل حتي بَلغتَ في بَطنِ اُمِّکَ بِتِسعَة اَشهُرِِ وَ نَيِّفِِ و بعد تَطَوُّراتِِ و تَحَوُّلاتِِِِ کما اشير اليها في سورة المومنون : ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً في‏ قَرارٍ مَکينٍ @ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَکَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقينَ  ،  صِرتَ مُنتقلا مِن عالَم الجَنيني  المُسَمَّي بِالعالمِ العَجيب  و مِن بَطنِ اُمِّکَ  بَعدَ حَملِها ايّاکَ  وَهناََ عَلَي وَهنِِ وَ ضَعفاََ عَلَي ضَعفِِ کما اُشیرَ الیه  في سورة اللُّقمان : حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلي‏ وَهْنٍ   ،  اِلَي دارِ غُرورِِ و اغترارِِ و مَحلِّ مُستَودَعِِ و مَجازِِ  و قال علي ع :  ... أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا الدُّنْيَا دَارُ مَجَازٍ وَ الآخِرَةُ دَارُ قَرَارٍ  فَخُذُوا مِنْ مَمَرِّكُمْ لِمَقَرِّكُمْ و قال (ع ) ايضا : اَلدُّنْيَا تَغُرُّ وَ تَضُرُّ وَ تَمُرُّ .  
و بعد سُقُوطِکَ و هُبُوطِکَ و انتِقالِکَ عَنِ الرَّحِمِ مِن ناحيةِ رَأسِکَ الی الدنیا و کنت في ذاک الحال مَشحونا و مَحفوفا و مَصحوبا بالأَقذار المُهَوِّعَة ، و بعد الورود في هذاالعالم المُسمّي بالدُّنيا والمَحفوفُ بالمرارةِ والحلاوةِ والضرّاءِ و السَّراء والحُزن و السرور والسُّقوط والصُّعود والوحشةِ والأُنسِ والحَرب والصُّلح والأِنفصال والاتصال والضِّحک والبُکاءِ والحُبِّ و البُغض والأِرتفاع و الحَضيض والحقِّ والباطلِ  والحَقُّ يَدمَغُ الباطِلَ ان شاءَ اللهُ و غير ذلک ...  و بعد الأِنتقال الي الدنيا بأَوصافِها  ، بَداتَ في سَيرِِ آخَرَ و سِرتَ سَيراََ تَطَوُّرِيّاََ مُتمايِزا مِن سَير الجَنينِي و البَطنِي حَتّي بَلَغتَ بِحَدِّ الأَشُدِّ و البُلوغِ و الرُّشدِ والقُدرةِ  کما في سورة الحج :  يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ کُنْتُمْ في‏ رَيْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَيِّنَ لَکُمْ وَ نُقِرُّ فِي الْأَرْحامِ ما نَشاءُ إِلي‏ أَجَلٍ مُسَمًّي ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ وَ مِنْکُمْ مَنْ يُتَوَفَّي وَ مِنْکُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلي‏ أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَيْلا يَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئاً

يا ايها المغرور و المتکبر ان کُنتَ عالما او جاهلا او غنيا او فقيرا او قويّا او ضعيفا او ذاجمالِِ و منصبِِ و مقامِِ و عنوانِِ فَاعلَم اَن لا مَفَرَّ لَکَ مِن مَخالِبِ المَنِيَّةِ و اَنَّ المَوتَ و القبر اَمامَکَ و نِعمَ ما قال تَبارَک و تَعالَي في سورة النساء : أَيْنَما تَکُونُوا يُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ کُنْتُمْ في‏ بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ  و في سورة آل عمران : کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فازَ وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُورِ و في سورة الرحمن : کُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ * وَ يَبْقي‏ وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِکْرامِ  و نِعمَ ما قالَ الشيخُ الأَجَلُّ السَّعدِي الشِّيرازي بِالفارِسيّةِ :
جهان اي برادر نماند به کس
دل اندر جهان آفرين بند وبس
مکن تکيه برملک دنيا و پشت
که بسيار چون توپرورد و کشت
چو آهنگ رفتن کند جان پاک
چه بر تخت مردن چه بروي خاک


و اَيضاََ  قال : هرچه نپايد دلبستگي نشايد


يا اَيُّهَا الأِنسانُ و يا اَيُّهَا المُتَکَبِّرُ و المَغرُورُ  أِقرَأ هذِهِ الآياتِ تَدَبُّراََ :

** يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَريمِ ( سورة الأنفطار -الآية 6)
**يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ وَ اخْشَوْا يَوْماً لا يَجْزي والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَ لا مَوْلُودٌ هُوَ جازٍ عَنْ والِدِهِ شَيْئاً إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلا تَغُرَّنَّکُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ لا يَغُرَّنَّکُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ. (سورة اللُّقمان-الآية 33)

** يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلاَّ غُرُوراً (سورة النساء-الآية 120)

** کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فازَ وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُورِ. (سورة آل عمران-الآية185)

و رُوِيَ اَنَّ امير المُؤمنين(عليه السلام) لَمّا مَرَّ بِالمَدائِنِ وَ آثارِ الکَسرَي(اَنوشيروان و مُلوک السّاسانِي) قَرَءَ حِينَ مُشاهَدةِ هذِهِ الآثارِ ، هذه الآيات  : کَمْ تَرَکُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ *  وَ زُرُوعٍ وَ مَقامٍ کَريمٍوَ نَعْمَةٍ کانُوا فيها فاکِهينَ * کَذلِکَ وَ أَوْرَثْناها قَوْماً آخَرينَ * فَما بَکَتْ عَلَيْهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ وَ ما کانُوا مُنْظَرينَ *


وَ فِي الخِتامِ : اِجعَل هذِهِ الآيةَ اَمامَ عَينَيکَ و تَدَبَّر فيها حِينَ تُصابُ بِالنِّعمةِ و النِّقمة والراحةِ والعاهَةِ و الحُزن والسُّرور ...:

لِکَيْلا تَأْسَوْا عَلي‏ ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ . (سورة الحديد- الآية23)

 

و قال علي (عليه السلام)  :  رَحِمَ اللّهُ اِمْرَاً عَلِمَ مِن أينَ وَفي أينَ وَ إلي أينَ . (کتابِ اسفار اربعه  ج8، ص355.) و نعم ما قیل بالفارسیة :

روزها فکر من این است و همه شب سخنم

که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود

به کجا میروم آخر ننمایی وطنم

مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا

یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم

آنچه از عالم عِلوی است من آن می گویم

رخت خود باز بر آنم که همانجا فکنم

مرغ باغ ملکوتم نِیم از عالم خاک

چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم

آنکه آورد مرا باز برد تا وطنم


اَلرّاقِم للسُّطُور : السيد اصغر سعادت الميرقديم اللاهيجي

 

ترجمه :

 

به نام خداوند قادرِ متعال ، عزيز و قهار

 

تذکر و يادآوري براي متکبرين و مغرور ها

اي مغرور و  اي متکبر به چه جهت و براي چه  زندگي و امورات و آرزوهاي دنيوي ترا  فريفته و  مغرور کرده است ؟ و به چه جهت مغرور و مفتون و فريفته اين دار غرور (مظاهر فريبنده دنيا) شدي؟! و براي چه تکبّر و تفاخر به مال و جمال و علم و مقام و ساير امورات خود مي کني؟!  بدان و آگاه باش که آغاز پيدايش و وجود تو بعد از خاگ و گل ، نطفه و مَنيِّ جهنده مي باشد چنانکه خداوندِ تَبارَکَ وَ تَعالَي در سوره قيامه آيه 37 مي فرمايد : أَلَمْ يَکُ نُطْفَةًمِنْ مَنِيٍّ يُمْني : آيا او نطفه اى از مَنِىّ که در رَحِم ريخته مى شود نبود ؟ و نيز در سوره نحل آيه 4 مي فرمايد : خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصيمٌ مُبينٌ .خداوند انسان را  از نطفه اي ( ناچيز  ) بيافريد ، اما به ناگاه او ستيزه جويي آشکار است ( که بر ضد خالق خود مجادله و ستيزه جويي مي کند)  و نيز در سوره اَلأِنسان(دهر) آيه1 و 2 مي فرمايد : هَلْ أَتي‏ عَلَي الْإِنْسانِ حينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَکُنْ شَيْئاً مَذْکُوراً *  إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَليهِ فَجَعَلْناهُ سَميعاً بَصيراً . آيا بر انسان روزگاراني نگذشت که چيز قابل ذکري نبود؟ * ما انسان را از نطفه مختلط و ممزوجي  آفريديم  و او را مى آزمائيم (لذا) او را شنوا و بينا قرار داديم . و اين کلمه يعني کلمه نطفه بيش از دَه بار يعني در حدود دوازده بار در قرآن کريم ذکر شده است و در اين امر و مطلب يعني ذکر لفظ نطفه در موارد متعدد از آيات خداوند حکيم ، آگاهي و هشدار و تذکر و يادآوري است براي انسانِ متکبر و مغرور و غافل و فريفته  و مغرور و فريب خورده به مال و جمال و علم و مقام و عنوان و شهرت و ماشين و خانه و ساير امور خود .  و معناي کلمه نطفه يا عبارت است از آب صاف و زُلالي که ممکن است کم باشد يا زياد ، چنانکه در کتاب هاي لغت از قبيل مفردات راغب اصفهاني که مختص به لغات و کلمات قرآني است و نيز کتاب صِحاح اللُّغه جوهري و کتاب اَقربُ المَوارِد شَرتوني همين معني ذکر شده است و از امام باقر ع نقل شده که در پاسخ به سؤال سائل يعني محمد بن مسلم ، در باره کلمه نطفه چنين فرمود : اَلنُّطفَةُ تَکونُ بَيضاءَ مِثلَ النُّخامَةِ الغَليظَةِ فَتَمکُثُ فِي الرَّحِمِ إذا صارَت فيهِ أربَعينَ يَوماً ، ثُمَّ تَصيرُ إلى عَلَقَةٍ يعني نطفه همانند خَلطِ غليظِ سينه ، سفيد مي باشد، پس مدّتي در رَحِم (زن) مى ‏مانَد تا اينکه مدّت زمانش به چهل روز برسد آنگاه  به عَلَقه تبديل مى‏شود .  يا اينکه نطفه به اصطلاحِ علمي  عبارت است از چيزي که به آن أِسپِرماتُوزُييد (در مَردان) و  أُووُل (در زنان)  مي گويند . و در  بين مردم  از باب تسامُح عرفي ، به نطفه ، مَنِيّ گفته مي شود  و نام کُل که مَنِيّ است بر جزء آن که نطفه است اطلاق مي گردد و در قرآن کريم  به نطفه ، ماء مَهين(أَ لَمْ نَخْلُقْکُمْ مِنْ ماءٍ مَهينٍ . سوره مرسلات آيه 20 ) و ماء دافِق(خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ . سوره طارق آيه 6 ) و غيره نيز گفته مي شود .

و چه زيبا  به فارسي سروده شده است اين شعر :

آنکه شده ساخته ز آب مني
نيست سزاوار مقام مني
لاف منيت زکسي درخور است
کو صمد است و همه جايش پر است

و بدان که پايان و نهايت تو  منتهي به جيفه و مردارِ گنديده و بد بو و متعفِّن مي شود و چه زيبا فرمود حضرت مولا اميرالمؤمنين (عَلَيهِ السَّلامُ)  :  مَا لِابْنِ آدَمَ وَ الْفَخْرِ- أَوَّلُهُ نُطْفَةٌ وَ آخِرُهُ جِيفَةٌ- وَلَا يَرْزُقُ نَفْسَهُ وَ لَا يَدْفَعُ حَتْفَهُ. فرزند آدم  (بني آدم ) را با فخر و تكبر چكار كه اولش نُطفه است و آخرش مردار است نه مي تواند خودش را روزي دهد ونه مي تواند مرگ را از خود دفع کند. (روزي دهنده و ستاننده روح و جان خداوند متعال است و  بطور موقّت چند روزي در اين دنيا به انسان ها مهلت داده شده است که شاکر خواهند بود و يا  ناسپاس و ...   )  اي مغرور و اي متکبر ، بگو که در جُمجُمه و در سَر و کَلَّه  و در مُخ و مغز تو چه چيزي هست؟! آيا اين مطالب و کلمات و آيات مذکوره براي تو مُبهم و نامفهوم است؟! هرگز چنين نيست  که اين مطالب مُبهم باشد بلکه تو خود را به جهل و ناداني زدي . آيا گمان مي کني که تو کسي هستي ؟!  آيا گمان مي کني که قهرمان و پهلوان و استوار و قوي و درست اندام و داراي مال و مُکنت و جمال و مقام و منصب و شهرت و عنوان و... هستي ؟!  گيرم که همه آنچه را که گمان مي کني  ، مال تو باشد و ادعاي تو نيز درست باشد ولي آيا ارزش دارد که به اين امور فاني و زوال پذير فريفته و مغرور شوي و فخر و مباهات بنمايي؟! بدان که همه اين امور فتنه و آزمايش و امتحان براي تو مي باشد . خداوند حکيم در سوره کهف آيه  7 فرمود :  إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَي الْأَرْضِ زينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً . ما آنچه را روي زمين است زينت آن قرار داديم ، تا آنها را بيازماييم که کدامينشان بهتر عمل مي کنند .  و در سوره حديد آيه 20  فرمود : اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَکُمْ وَ تَکاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ کَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْکُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ يَهيجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَکُونُ حُطاماً وَ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ شَديدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٌ وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُورِبدانيد زندگي دنيا تنها بازي و سرگرمي و تجمّل پرستي و فخرفروشي در ميان شما و افزون طلبي در اموال و فرزندان است ، همانند باراني که محصولش کشاورزان را در شگفتي فرو مي برد ، سپس خشک مي شود بگونه اي که آن را زردرنگ مي بيني سپس تبديل به کاه مي شود! و در آخرت ، عذاب شديد است يا مغفرت و رضاي الهي و ( به هر حال ) زندگي دنيا چيزي جز متاع فريب نيست .  و در سوره آل عمران آیه 14 فرمود : زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنينَ وَ الْقَناطيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِکَ مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ @ قُلْ أَ أُنَبِّئُکُمْ بِخَيْرٍ مِنْ ذلِکُمْ لِلَّذينَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها وَ أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ بَصيرٌ بِالْعِبادِ.  محبّت امور مادی ، از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسبهای ممتاز و چهارپایان و زراعت ، در نظر مردم جلوه داده شده است ( تا در پرتو آن ، آزمایش و تربیت شوند ولی ) اینها ( در صورتی که هدف نهایی آدمی را تشکیل دهند ، ) سرمایه زندگی پست ( مادی ) است و سرانجام نیک ( و زندگیِ والا و جاویدان ) ، نزد خداست.

و بدان که هر انسان عاقلِ مکلف ، پیوسته در معرض امتحان و ابتلاء و تکلیف می باشد و بیهوده و عَبَث ، رها نشده است . خداوندِ تَبارَکَ وَ تَعالَي در سوره قیامه آیه 36 فرمود : أَيَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ يُتْرَکَ سُديً . آیا انسان مى پندارد که به حال خود رها مى شود و پس از مرگ زنده نمى گردد و کیفر و پاداشى در کار نیست ؟

ای غافل  و ای چسبیده به این عالمِ مُلکی و ناسوتی و حیوانی ، خداوند متعال ترا خلق نکرده که اهلِ لهو و لَعِب و لَغویّات و بی هدف و  غافل و مغرور و متکبر و حیله گر و مکّار و  مُقیم و ماندگار در مرتبه حیوانیت و بَهیمیّت و چهار پایان باشی !! و سعی کن که مصداق این آیات نباشی : ذَرْهُمْ يَأْکُلُوا وَ يَتَمَتَّعُوا وَ يُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ . بگذار آنها بخورند ، و بهره گیرند ، و آرزوها آنان را غافل سازد ولی بزودی خواهند فهمید . (سورهُ الحجر الآية 3)  ، فَذَرْهُمْ يَخُوضُوا وَ يَلْعَبُوا حَتَّي يُلاقُوا يَوْمَهُمُ الَّذي يُوعَدُونَ . آنان را به حال خود واگذار تا در باطل خود فرو روند و بازی کنند تا زمانی که روز موعود خود را ملاقات نمایند . (سورة المعارج الآية 42) 

و چه نیکو سروده شده به فارسی این شعر  در توصیف برخی از افرادی که مُنغَمِر و فرو غلتیده در خوردن و آشامیدن و لذت های نفسانی و حیوانی هستند :
 چو کرمي کو ميان به نهان است
زمين وآسمان او همان است

و بدان و آگاه و مُتنبِّه باش ای مغرور و ای متکبر به اینکه تو  در دوره ای از دوران ها و روزی از روزگاران در کَتم و پوششی از عدم بودی و چیز قابل ذکری نبودی . خداوند حکیم در سوره انسان (دهر) آیه 1 چنین فرمود : هَلْ أَتي‏ عَلَي الْإِنْسانِ حينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَکُنْ شَيْئاً مَذْکُوراً . آیا بر انسان روزگارانی نگذشت که چیز قابل ذکری نبود؟ و روزی از روزگاران تو در شکم مادرت در نهایت ضعف و ناتوانی بودی و قدرت بر چیزی نداشتی و ضعف و ناتوانی تو در آن هنگام بسیار زیاد بود و تو در آنجا ( در شکم و رَحِم مادر) در ظلمت ها و تاریکی های گوناگون (مَشیمَه ، رَحِم و شکم) اقامت داشتی چنانکه خداوند حکیم در سوره زُمَر آیه 6 چنین فرمود : ... يَخْلُقُکُمْ في‏ بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ في‏ ظُلُماتٍ ثَلاثٍ ذلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ .. او شما  را درشکم های مادرانتان با آفرینشی پس از آفرینشی در میان تاریکی های سه گانه ( مَشیمَه ، رَحِم و شکم ) می آفریند . تغذیه و غذا و قُوت و قُوَّت تو در رَحِمِ مادر و در آن ایام ،  خون آلوده و نجس و پَلِشت بود و به تحقیق در هر روز و شب و در تمام ایام بارداری در مَحفظه غِشاءِ آبی و مَشیمَه و در رَحِم  در حال دگرگونی و جابجایی و حرکت و انتقال و حرکت و جریان بودی  تا اینکه در شکم مادرت به  نُه ماه و اندی رسیدی و بعد از دگرگونی ها و تحوُّلات دوران جَنینی ، چنانکه در سوره مؤمنون آیه 13 و 14 به آن ها اشاره شده است :  ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً في‏ قَرارٍ مَکينٍ @ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَکَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقينَ .  آنگاه او را نطفه گردانیده و در جای استوار (صُلب و رَحِم) قرار دادیم .سپس نطفه را بصورت عَلَقَه [ خون بسته ] ، و عَلَقَه را بصورت مُضغَه [ چیزی شبیه گوشت جویده شده ] ، و مُضغَه را بصورت استخوانهایی درآوردیم و بر استخوانها گوشت پوشاندیم سپس آن را آفرینش تازه ای دادیم پس بزرگ است خدایی که بهترین آفرینندگان است  ،    منتقل شدی از عالَم جَنینی (که عالَم شگفت انگیز نامیده شده است ) و از شکم مادرت ( بعد از اینکه سستی ها و ناتوانی ها و ضعف های پی در پی را متحمِّل شد )  چنانکه در سوره لقمان آیه 14 به آن اشاره شده است  : حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلي‏ وَهْنٍ . مادرش او را با ناتوانی روی ناتوانی حمل کرد ( به هنگام بارداری هر روز رنج و ناراحتی تازه ای را متحمّل می شد )   ،  به سوی دار و سرای غرور و فریب و محل موقَّت و گذرا .  و علی (علیه السلام) در این باره فرمود : ... أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا الدُّنْيَا دَارُ مَجَازٍ وَ الآخِرَةُ دَارُ قَرَارٍ  فَخُذُوا مِنْ مَمَرِّكُمْ لِمَقَرِّكُمْ . ای مردم دنیا مکان عبور و آخرت منزلگاه حقیقی است، پس از این مکان عبور و گذرا ، برای خانه جاودانه ،  زاد و توشه ای جمع نمایید و نیز فرمود :  اَلدُّنْيَا تَغُرُّ وَ تَضُرُّ وَ تَمُرُّ . دنیا مى فريبد و زيان مى زند و  می گذرد .

وبعد از اینکه از ناحیه سر از شکم مادر به عالَم دنیا افتادی و منتقل شدی و در حال تولُّد و آمدن به دنیا مملُوّ و محفوف و آغشته و همراه با آلوده گی های تَهوُّع آور و مُشمئز کننده بودی و بعد از ورود در این عالَم که « دنیا» نامیده می شود و  محفوف و همراه هست با  تلخی ها و سختی ها و خوشی ها و حُزن و سُرور و  فرود و فراز و وحشت و اُلفت و جنگ و صلح و جدایی و اتصال و گریه و خنده و دوستی و دشمنی و بلندی و پستی و باطل و حق که ان شاءَ الله حق باطل را از اساس و ریشه نابود خواهد نمود و غیر این موارد ، و بعد از انتقال به این دنیا با اوصافی که دارد ،  سیر دیگری را شروع کردی که با تحوُلات مهمی که دارد از سیرِ جَنینی و بَطنی(شَکمی)   متمایز و ممتازخواهد بود . سیر دیگری را شروع کردی(کودکی و نوجوانی و جوانی )  تا اینکه  به حدِّ رُشد و قدرت و توانایی و بلوغِ جسمی و بدنی  و معنوی رسیدی و در سوره حج آیه 5 چنین آمده است :  يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ کُنْتُمْ في‏ رَيْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَيِّنَ لَکُمْ وَ نُقِرُّ فِي الْأَرْحامِ ما نَشاءُ إِلي‏ أَجَلٍ مُسَمًّي ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ وَ مِنْکُمْ مَنْ يُتَوَفَّي وَ مِنْکُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلي‏ أَرْذَلِ الْعُمُرِ  لِکَيْلا يَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئاً . ای مردم! اگر در رستاخیز شک دارید ، ( به این نکته توجّه کنید که: ) ما شما را از خاک آفریدیم ، سپس از نطفه ، و بعد از خون بسته شده ، سپس از «مضغه» [ چیزی شبیه گوشت جویده شده ] ، که بعضی دارای شکل و خلقت است و بعضی بدون شکل تا برای شما روشن سازیم ( که بر هر چیز قادریم ) ! و جنین هایی را که بخواهیم تا مدّت معیّنی در رحم ( مادران ) قرار می دهیم ( و آنچه را بخواهیم ساقط می کنیم ) بعد شما را بصورت طفل بیرون می آوریم سپس هدف این است که به حدّ رشد و بلوغ خویش برسید. در این میان بعضی از شما می میرند و بعضی آن قدر عمر می کنند که به بدترین مرحله زندگی ( و پیری ) می رسند آن چنان که بعد از علم و آگاهی ، چیزی نمی دانند.

ای مغرور و ای متکبر  اگر تو عالم و یا جاهل و یا غنیّ و یا فقیر و یا قوی و یا ضعیف هستی و یا دارای جمال و منصب و مقام و عنوان و موقعیت و جایگاه اجتماعی می باشی  پس بدان که با وجود این اوصاف  هیج راه فراری از چنگال های مرگ نخواهی داشت و مرگ و موت گریبانگیر تو خواهد شد  و همانا مرگ  و قبر در پیاپیش تو قرار دارد و به آن خواهی رسید و خداوندِ تَبارَک و تَعالَی در سوره نساء آیه  78 چه زیبا فرمود :  أَیْنَما تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ کُنْتُمْ فی‏ بُرُوجٍ مُشَیَّدَةٍ . هر جا باشید ، مرگ شما را درمی یابد هر چند در برجهای محکم باشید  و اگر به آنها [ منافقان ] حسنه ( و پیروزی ) برسد. و در سوره آل عمران آیه 185 فرمود : کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فازَ وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُورِ.  هر کسی مرگ را می چشد و شما پاداش خود را بطور کامل در روز قیامت خواهید گرفت آنها که از آتش ( دوزخ ) دور شده ، و به بهشت وارد شوند نجات یافته و رستگار شده اند و زندگی دنیا ، چیزی جز سرمایه فریب نیست .ودر سوره اَلرَّحمن آیه 26 و 27 فرمود :  کُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ * وَ یَبْقی‏ وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِکْرامِ .همه کسانی که روی آن [ زمین ] هستند فانی می شوند *  و تنها ذات ذو الجلال و گرامی پروردگارت باقی می ماند.

و چه زیبا سرود  به فارسی شیخ اَجلّ سعدی شیرازی :
جهان ای برادر نماند به کس
دل اندر جهان آفرین بند وبس
مکن تکیه برملک دنیا و پشت
که بسیار چون توپرورد و کشت
چو آهنگ رفتن کند جان پاک
چه بر تخت مردن چه بروی خاک

 

و  نیز  گفت :  هرچه نپايد دلبستگي نشايد .


ای انسان و ای متکبر و مغرور این آیات را  از روی تدبُّر و فهم قرائت نما :


** يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَريمِ ( سورة الأنفطار -الآية 6)
**يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ وَ اخْشَوْا يَوْماً لا يَجْزي والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَ لا مَوْلُودٌ هُوَ جازٍ عَنْ والِدِهِ شَيْئاً إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلا تَغُرَّنَّکُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ لا يَغُرَّنَّکُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ. (سورة اللُّقمان-الآية 33)

** يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلاَّ غُرُوراً (سورة النساء-الآية 120)

** کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فازَ وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُورِ. (سورة آل عمران-الآية185)

و روایت شده که حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) وقتی که عبور نمود به مدائن و آثار کسری( کاخ انوشیروان ستمگر و پادشاهان ساسانی )  هنگام مشاهده این آثار ، این آیات را قرائت نمود :
کَمْ تَرَکُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ *  وَ زُرُوعٍ وَ مَقامٍ کَريمٍوَ نَعْمَةٍ کانُوا فيها فاکِهينَ * کَذلِکَ وَ أَوْرَثْناها قَوْماً آخَرينَ * فَما بَکَتْ عَلَيْهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ وَ ما کانُوا مُنْظَرينَ *

و در پایان این آیه را نَصبُ العین خود قرار داده و در آن تدبُّر و اندیشه نما  هنگامی که به نعمت و نِقمت و راحتی و آفت و حُزن و شادی ...  مواجه می شوی :  لِکَيْلا تَأْسَوْا عَلي‏ ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ . (سورة الحديد- الآية23)

و علی (علیه السلام) فرمود : رَحِمَ اللّهُ اِمْرَاً عَلِمَ مِن أينَ وَفي أينَ وَ إلي أينَ .

خدا رحمت کند کسی را که بداند از کجا آمده و در کجا هست و به کجا می رود .
(کتابِ اسفار اربعه  ج8، ص355.)

و چه زیبا  این شعر به فارسی سروده شده :

 

روزها فکر من این است و همه شب سخنم

که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود

به کجا میروم آخر ننمایی وطنم

مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا

یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم

آنچه از عالم عِلوی است من آن می گویم

رخت خود باز بر آنم که همانجا فکنم

مرغ باغ ملکوتم نِیم از عالم خاک

چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم

آنکه آورد مرا باز برد تا وطنم

 

خدا رحمت کند کسی را که بداند از کجا آمده و در کجا قرار گرفته است و به سوی کجا می رود»

ãäÈÚ äæÔÊå: http://parsinet.blogfa.com/tag/%C2%AB%D8%B1%D9%8E%D8%AD%D9%8E%D9%85%D9%8E-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%D9%8F-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%A1%D9%8B-%D8%B9%D9%8E%D8%B1%D9%8E%D9%81%D9%8E-%D9%85%D9%90%D9%86-%D8%A3%DB%8C%D9%86-%D9%88-%D9%81%DB%8C-%D8%A3%DB%8C%D9%86-%D9%88-%D8%A5%D9%84%DB%8C
˜í ˜ÑÏä ÈÏæä Ð˜Ñ ãäÈÚ ÈÇÚË ˜ÇåÔ ÑÊÈå æÈ ÔãÇ ÏÑ æá ãíÔæÏ

 اَلرّاقِم للسُّطُور : السيد اصغر سعادت الميرقديم اللاهيجي


نوسنده متن : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

** تَذکِرَةُُ لِلمُتَکبِّرين وَ المَغرُورِين+تذکر و يادآوري براي متکبرين و مغرور ها

+سايت حکيم عسکري گيلاني لشت نشايي


 

 




درباره : حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : تَذکِرَةُُ لِلمُتَکبِّرین وَ المَغرُورِین+تذکر و يادآوري براي متکبرين و مغرور ها+آیت الله سیداصغرسعادت میرق , يا اَيُّهَا المَغرورُ والمُتکبِّرُ لِماذا غَرَّتْكَ الحيوةُ الدُّنيا والأَمانِيُّ و لِماذا تَغُرُّ و تَغتَ ,


نوشته شده در جمعه 08 ارديبهشت 1396 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 87 |

بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ

** لَیسَ فِی مَکتَبِ الشَّیطانِ وَ الهَوَی اِلَّا دَرسُ الضَّلالَةِ وَ الشِّقاوَةِ  و ...  

یَهوِی و یَهبِطُ وَ یَسقُطُ الأنسانُ بِسَبَبِ العِصیانِ وَ الهَوَی النَّفسانِیَّةِ وَ التَّسویلاتِ الشَّیطانِیَّةِ ، اِلَی الدَّرَکاتِ الشَّقاوِیَّةِ وَ المَراتِبِ الرَّدِیَّةِ وَ الدَّنِیَّةِ وَ یَدخُلُ بِذلِکَ فِی تِیهِ الضَّلالَةِ وَ الحَیرانِیَّةِ وَ یِسقُطُ فِی قَعرِ الحَیوانِیَّةِ وَ الحَضیضِ البَهیمِیَّةِ. قالَ اللهُ تَبارَکَ وَ تَعالَی :  وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ ( سورةُ الاأحزاب الآیة 179 ) .

اَلنّارُ النَّفسانِیَّةُ ، نارُُ مُشتَعِلَةُُ فِی ضَمیرِ الأِنسانِ بِسَبَبِِ مِنَ الأَسبابِ نَحوَ الکِبر و الحسد و الحِقد و البُخل و الحِرص و الطمع و غیر ذلک و یَبعُدُ الأنسانُ بهذه الصفاتِ الرذیلة عن الکمالات الأنسانیة و التقرب الألهیة و جوارِ رحمةِ ربِّ العالمین و مَتَی اشتَدَّت ناریَّةُ نفسانِیَّتِهِ زادت آثامُه و معاصیهِ و تَوَغَّلَ فی العصیان و الخَطأ و الضلالة و الغَوایة و مَآلُهُ و مَرجَعُهُ الی الخسران العظیم . قوله تعالی :  خَسِرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةَ ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبینُ .  ( سورةُ الحج الآیة 11) وَ رُبَما یَحرُمُ من کل خیر و کمال و یَرتَکِبُ کُلَّ فعلِِ قبیحِِ و شَرِِّ و یَصیرُ دائما قَرینَ شیطانِِ مَریدِِ و بِئس القَرین. قولُهُ تعالی :وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرینٌ ( سورة الزُّخرُف الآیة 36) و لَیسَ فِی مَکتَبِ الشَّیطانِ وَ الهَوَی اِلَّا دَرسُ الضَّلالَةِ وَ الشِّقاوَةِ و العداوةِ و البَغاضَةِ  و الشِّقاقِ و النِّفاق وَ الَّنزْغِ و الشَّنَئانِ و الحِقد و الکبر و الحسادة و سوء الظن و الخسرانِ .  و هذه الصفاتُ و الآثارُ المَشؤمةُ مُوجِبةُُ لسقوط الانسان و هلاکَتِهِ . 

وَاعلَم اَنَّ فلاحَ الأنسانِ اَلمُتَوَّجِ وَ المُکَرَّمِ  مِنَ اللهِ تَعالَی بِتاجِ الکَرامَةِ  ، فِی غَلَبةِ نورانِیَّتِهِ علی ناریَّةِ نفسانِیَّتِهِ و (قال رسول الله صلی الله علیه وآله و سلم : اَشجَعُ النّاسِ مَن غَلَبَ هَواهُ)   و سعادتُهُ الأبَدیّةُ فی اطاعَتِهِ لله العزیز الکریم و مِعراجِیَّتُهُ و عُروجُهُ الروحانیةُ و النورانیةُ فی جَنب عُبودِیَّتِهِ لله تعالی و رُوِی عَن الصّادق علیه السلام فی مِصباحِ الشریعة : ا اَلْعُبودِیَّةُ جَوْهَرَةٌ کُنْهُهَا الرُّبوبِیَّةُ   و لِذلک جُعِلَتِ الصلوةُ مِعراجاََ للأنسان وَ اشتُهِرَ فِی الألسِنَةِ هذالکلام من رسول الله (ص) : اَلصَّلوةُ مِعراجُ المُؤمِنِ و جُعِلَتِ الصلوةُ قُرَّةَ عَینِِ لِلرَّسولِ المُکَرَّمِ  (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) .

وَ اعلَم اَنَّ اِبلیسَ اَقسَمَ بالله لِأِغواء النّاس و انحرافِهِم و شِقاوَتِهِم و قال الشیطانُ لعنةُ اللهِ علیه فی حال العصیان جرئةََ علی اللهِ : قالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ * إِلاَّ عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصینَ ( سورة ص الآیة 82-83)  و رُوِیَ   : اَلنّاسُ کُلُّهُم هالِکُونَ اِلَّا العالِمُونَ وَ العالِمُونَ کُلُّهُم هالِکُونَ اِلَّا العامِلُونَ وَ العامِلُونَ کُلُّهُم هالِکُونَ اِلَّا المُخلِصُونَ وَ المُخلِصُونَ فِی (عَلَی) خَطَرِِ عَظیمِِ ( نُقِلَ هذا الکلام بأشکالِِ مُختلفة فی الکُتب کما فی مَجموعةِ الورّام عن النبی (ص) و  فی مصباح الشریعة عن الصادق (ع) و  نُقِلَ ایضا  فی جامع السعادات للمحقق النراقی ره ) . 

یَابنَ آدَمَ لاتَکُن مِمَّن وَطِئَتهُ سَنابِکُ الشَّیاطینِ و لاتَکُن مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ فَشَقِیَ وَ وَیلُُ لِمَن کان اِلهُهُ هَواهُ . قَولُهُ تَعالی : أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلی‏ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلی‏ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلی‏ بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ یَهْدیهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَکَّرُونَ ( سورة الجاثیة الآیة 23)  واعلم ان مَنشأ الخُصومات و النزاعات و التنازعات و المشاجرات و الأنحرافات یکون فی نسیان ذکرالله تعالی و منشأه اِستحواذُ الشیطان  علی الأنسان و غلبةُ الهوی علیه و الأشتغالُ و الأتکالُ بغیر الله تعالی و کثیرامّا یقول استاذُنا المرحوم آیة الله العظمی الشیخ اسماعیل  الصالحی المازندرانی فی اَثناء الدرس الخارج للأصول و الفقه :

بِکَثرَةِ اشتِغالِنا بِکارِنا   لَیسَ لَنا کارُُ بِکَردِگارِنا

و  فی الختام یلزم للأنسان من جهة الأِنتِباه و التَّنَبُّه و الأتِّعاظ مرورُ هذه الآیات فی ایامِ الأُسبوعِ  :

** أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلی‏ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلی‏ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلی‏ بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ یَهْدیهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَکَّرُونَ ( سورة الجاثیة الآیة 23)

** أَ رَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ أَ فَأَنْتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکیلاً ( سورة الفرقان الآیة 43)

** وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ ذلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ ( سورة الأعراف  الآیة 176)

** فَإِنْ لَمْ یَسْتَجیبُوا لَکَ فَاعْلَمْ أَنَّما یَتَّبِعُونَ أَهْواءَهُمْ وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَیْرِ هُدیً مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمینَ .  ( سورة القصص   الآیة 50)

** اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِکْرَ اللَّهِ أُولئِکَ حِزْبُ الشَّیْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ .( سورة المجادله  الآیة 19)

** أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنی‏ آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ .( سورة یس   الآیة 60)

** وَ قُلْ لِعِبادی یَقُولُوا الَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ إِنَّ الشَّیْطانَ کانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوًّا مُبیناً . ( سورة الأسراء  الآیة 53)

** الشَّیْطانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللَّهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ .( سورة البقره   الآیة 268)

و نِعمَ ما قال العارفُ و الشاعر المعروف  الحافظ الشیرازی بالفارسیة :

دام سخت است مگر یار شود لطف خدا

ورنه  آدم نبرد  صرفه ز شیطان رجیم

الرّاقمُ للسُّطور : السیداصغر سعادت میرقدیم اللاهیجی

ترجمه : 

در مکتب شیطان و هوای نفس جز درس گمراهی و بدبختی وجود ندارد ...

انسان به سبب نافرمانی و عصیان نسبت به خداوند و پیروی از هوای نفس و به واسطه تسویلات و تزیینات شیطانی ، به  پستی های شقاوت و بدبختی و مراتب پست و انحطاط حیوانی سقوط می کند و به سبب آن در چاه گمراهی و سرگردانی داخل می گردد و در قعر حیوانیت و حضیض بَهیمیّت سقوط می نماید . در سوره اعراف آیه 179 خداوند چنین می فرماید :  وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ . به یقین ، گروه بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریدیم آنها دلها [ عقلها ] یی دارند که با آن ( اندیشه نمی کنند ، و ) نمی فهمند و چشمانی که با آن نمی بینند و گوشهایی که با آن نمی شنوند آنها همچون چهارپایانند بلکه گمراهترند  اینان همان غافلانند ( چرا که با داشتن همه گونه امکانات هدایت ، باز هم گمراهند ) !

آتش نفسانی ، آتشی است که  به سببی از اسباب مانند کبر و حسد و کینه و بخل و حرص و طمع و ... در درون انسان شعله ور است و بواسطه آن   آدمی از کمالات انسانی و تقرب و قرب الهی و از جوار رحمت الهی دور می گردد و هر اندازه آتش نفسانی شدت بگیرد و شعله ور تر گردد گناهان و معاصی انسان افزایش پیدا می کند و بیشتر در عصیان و معصیت و خطا و گمراهی و ...  فرو می رود  و عاقبت و سرانجام  و برگشت چنین انسانی به سوی خسران و زیان بزرگ است .
خَسِرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةَ ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبینُ . ( به این ترتیب ) هم دنیا را از دست داده اند ، و هم آخرت را و این همان خسران و زیان آشکار است!( سوره حج آیه 11 )

و چه بسا آدمی بواسطه آتشفشان نفس و هوی و هوس های نفسانی و شیطانی از هر خیر و کمالی محروم گردد و مرتکب هر کار زشت و بد و شر شود و در نهایت دایما و پیوسته قرین و همدم شیطان رانده شده باشد که او بد همدمی خواهد بود . خداوند در آیه 36 از سوره زُخرُف چنین می فرماید :   وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرینٌ .و هر کس از یاد خدا روی گردان شود شیطان را به سراغ او میفرستیم پس همواره قرین اوست!  و نیست در مکتب شیطان و هوی و هوس نفسانی مگر درس گمراهی و شقاوت و بدبختی و دشمنی و بغض و جدایی و اختلاف و نفاق و دورویی و  فتنه و فتنه انگیزی و خصومت و کینه و کبر و تکبر و حسادت و سوءظن و خسارت و زیان  و این صفات و آثار شوم موجب سقوط انسان و هلاکتش می گردد . 

بدان که فلاح و رستگاری انسان که از طرف خداوند به تاج کرامت مکرَّم است ، در غلبه نورانیت او بر نارِیّت نفسانیتش می باشد و پیامبر اکرم ص فرمود : شجاع ترین مردم کسی است که بر هوای نفسش غلبه نماید و بدان که  سعادت ابدی انسان در اطاعت و پیروی نسبت به خداوند عزیز و کریم می باشد و معراجیت و عروج روحانی و  نورانی آدمی در جَنب و کنار عبودیت خداوند متعال است  و در مصباح الشریعه از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود : الْعُبودِیَّةُ جَوْهَرَةٌ کُنْهُهَا الرُّبوبِیَّةُ . و روی این جهت نماز معراج انسان قرار داده شده است و در بین مردم مسلمان این کلام و سخن از رسولخدا  ص مشهور است که آن حضرت فرمود :   نماز معراج مؤمن می باشد و نیز نماز چشم روشنی و نور دیدگان پیامبر ص قرار گرفته است .  و بدان که ابلیس خبیث قسم خورده  به خدا که بنی آدم و مردم را به اغواء و گمراهی و انحراف  بکشاند و آن ملعون که لعنت خدا براو باد در حال عصیان با جسارت به خداوند چنین گفت : قالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ * إِلاَّ عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصینَ . ( سورة ص الآیة 82-83) . گفت: «به عزّتت سوگند ، همه آنان( بنی آدم و انسان ها )  را گمراه خواهم کرد ، مگر خاصان از بندگانت را که دل از غیر بریدند و برای تو خالص شدند. 

و در روایتی چنین آمده است : اَلنّاسُ کُلُّهُم هالِکُونَ اِلَّا العالِمُونَ وَ العالِمُونَ کُلُّهُم هالِکُونَ اِلَّا العامِلُونَ وَ العامِلُونَ کُلُّهُم هالِکُونَ اِلَّا المُخلِصُونَ وَ المُخلِصُونَ فِی ( عَلَی) خَطَرِِ عَظیمِِ  . : یعنی مردم همه  در هلاکتند مگر   عالمان و اهل علم  ، و علماء نیز در هلاکتند مگر آنها که‌ عامِل و اهل عمل هستند و عاملان نیز درهلاکتند مگر آنها که مُخلِص هستند  ، و مُخلِصان  نیز تازه در خطر عظیم وبزرگ می باشند  . ( این سخن به اشکال مختلفه نقل شده است چنانکه در مجموعه ورّام از پیامبر ص و در مصباح الشریعه از امام صادق نقل شده است و همچنین این کلام در جامع السعادات محقق نراقی نیز آمده است )  

ای فرزند آدم از کسانی مباش که  سُم های شیاطین او را پامال و خُرد کرده باشد و نیز از کسانی مباش که پیروی هوی و هوس خویش کرده و نگون بخت و نگونسار و بدبخت شده است. خداوند متعال در سوره جاثیه آیه 23 چنین فرمود : أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلی‏ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلی‏ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلی‏ بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ یَهْدیهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَکَّرُونَ ( سورة الجاثیة الآیة 23) . پس آیا دیدى آن کسى را که معبود خویش را هواى خود قرار داده و با این که حق را شناخته است خدا او را در بیراهه گذارده و بر گوش و دلش مهر نهاده و بر چشمش پرده افکنده است ؟ با این وصف، پس از خدا چه کسى او را به راه خواهد آورد ؟ آیا درباره این گونه افراد نمى اندیشید تا پند گیرید ؟ و وای به حال کسی که اِله او هوی و هوسش باشد .  و بدان که سر منشأ خصومت ها و نزاع ها و تنازعات و مشاجرات و اختلافات و انحرافات در فراموش کردنِ ذکر و یاد خداوند متعال است و منشأ و ریشه این نسیان نیز تسلط شیطان و غلبه هوی و هوس بر انسان و اشتغال و اتّکال آدمی به غیر خدا است و بارها استاد ما مرحوم آیة الله العظمی  شیخ اسماعیل صالحی مازندرانی در خلال درس خارج اصول و فقه   این شعر را  می خواند  :   بِکَثرَةِ اشتِغالِنا بِکارِنا  لَیسَ لَنا کارُُ بِکَردِگارِنا  یعنی
یعنی آنقدر با کارهای گوناگون مشغولیم که دیگر کاری به کردگار وآفریدگار مان  نداریم!!!

و در پایان لازم است که انسان در طول ایام هفته جهت  بیداری و تنبه و پندپذیری این آیات را مرور نماید :

** أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلی‏ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلی‏ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلی‏ بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ یَهْدیهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَکَّرُونَ ( سورة الجاثیة الآیة 23)

پس آیا دیدى آن کسى را که معبود خویش را هواى خود قرار داده و با این که حق را شناخته است خدا او را در بیراهه گذارده و بر گوش و دلش مهر نهاده و بر چشمش پرده افکنده است ؟ با این وصف، پس از خدا چه کسى او را به راه خواهد آورد ؟ آیا درباره این گونه افراد نمى اندیشید تا پند گیرید ؟

** أَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ أَ فَأَنْتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکیلاً ( سورة الفرقان الآیة 43)

** وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ ذلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ ( سورة الأعراف  الآیة 176)

** فَإِنْ لَمْ یَسْتَجیبُوا لَکَ فَاعْلَمْ أَنَّما یَتَّبِعُونَ أَهْواءَهُمْ وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَیْرِ هُدیً مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمینَ .  ( سورة القصص   الآیة 50)

** اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِکْرَ اللَّهِ أُولئِکَ حِزْبُ الشَّیْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ .( سورة المجادله  الآیة 19)

** أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنی‏ آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ .( سورة یس   الآیة 60)

** وَ قُلْ لِعِبادی یَقُولُوا الَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ إِنَّ الشَّیْطانَ کانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوًّا مُبیناً . ( سورة الأسراء  الآیة 53)

** الشَّیْطانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللَّهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ .( سورة البقره   الآیة 268)

وچه زیبا گفت عارف و شاعر شهیر و نامدار حافظ شیرازی :

دام سخت است مگر یار شود لطف خدا

ورنه  آدم نبرد  صرفه ز شیطان رجیم

نویسنده متن : سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی

الراقم للسطور : السیداصغر سعادت میرقدیم اللاهیجی




درباره : حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : درمکتب شیطان جزدرس گمراهی و بدبختی نیست+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشای , لَيسَ فِي مَکتَبِ الشَّيطانِ وَ الهَوَي اِلَّا دَرسُ الضَّلالَةِ وَ الشِّقاوَةِ و ... , الراقم للسطور :آیت الله السيداصغر سعادت ميرقديم اللاهيجي , حضرت آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی , قم , اخلاق ,


نوشته شده در شنبه 26 فروردين 1396 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 55 |

نتیجه تصویری برای پرسش و پاسخ

 

***نسیم معرفت**

 


 

پرسش و پاسخ


با عرض سلام

 یک سوال

همان طوری که خداوند در قرآن کریم در سوره مائده آیه 51 می فرماید:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِیَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ وَمَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ 51 .

اى کسانى که ایمان آورده‏ اید یهود و نصارى را دوستان [خود] مگیرید [که] بعضى از آنان دوستان بعضى دیگرند و هر کس از شما آنها را به دوستى گیرد از آنان خواهد بود آرى خدا گروه ستمگران را راه نمى ‏نماید (51)

*سوال اینجاست
وقتی دیپلماتهای جمهوری اسلامی ایران با گروه 5+1 به گفتگو نشستن بعد سر یک سفره غذا خوردن آیا گروه 5+1 یهودی و نصارانی نبودن اگه بودن چرا بر خلاف قرآن عمل کردن اگر خلاف قرآن عمل نکردن پس اینها کی بودن لطفا توضیح بفرماید


و اما پاسخ


سلام واحترام

«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصارى‏ أَوْلِیاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمینَ»
 اى کسانى که ایمان آورده‏اید! یهود و نصارى را ولّى(دوست و تکیه‏گاه) خود انتخاب نکنید! آنها اولیاى یکدیگرند و کسانى از شما که با آنان دوستى کنند از آنها هستند، خداوند جمعیّت ستم‌کار را هدایت نمی‌کند.
سوره مایده آیه 51 .

آنچه که در آیه 51 سوره مائده  قابل توجه است همان کلمه (
أَوْلِیاء) می باشد که باید درست معنی شود. کلمه أَوْلِیاء جمع  وَلِیّ است و کلمه وَلِیّ معانی گوناگونی دارد که عبارتند از :
@سرپرست و قَیِّم
@هم پیمان
@هم عهد
@یاور
@مُتَوَلِّی
@دوست و همنشین و مُعاشِر و رفیق
@پیرو و تابع
@خویشاوند و فامیل
@داماد
@عبد مُؤمن و بنده پاک و مُقرّب الهی
@ ونیز به کسی که نزدیکی و قرب و اتصال  فوق العاده ای با شخصی داشته باشد ( وَلِیّ ) اطلاق می شود و به انسان و عبدی که قرب فوق العاده با خداوند داشته باشد  وَلِیُّ الله  می گویند.

بعد از توجه به معانی فوق الذکر که برای کلمه وَلِیّ ذکر شد باید بدانیم که  کلمه
أَوْلِیاء و  وَلِیّ  از ریشه ولایت است و ولایت هم معانی گوناگونی دارد که عبارتند از :
@ سلطنت و  تسلط و حکومت و فرمانروایی و ریاست و پادشاهی
@سرپرستی
@محبت
@یاری کردن
@دوست داشتن
@قرب و اتصال و نزدیکی
@ به منطقه و شهر و یا شهرستان و... هم ولایت گویند

به نظر بنده جامع همه این معانی ذکر شده برای کلمه  وَلِیّ و ولایت  همان معنای (اتصال و قرب) است .
در آیه 51 از سوره مائده به مسلمانان هشدار و اخطار می دهد که با یهودیان و مسیحیان که هم کیش شما و هم آیین تان نیستند  پیوند دوستی و هم پیمانی که نتیجه آن تسلط و سلطه آنها می باشد نداشته باشید زیرا که آنها یَدِ واحده در مقابل شما مسلمان ها هستند (
بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ) و مُترصِّد ضربه زدن به اساس و کیان اسلام و مسلمان ها هستند. و آیات دیگر از قرآن کریم نیز همین مطلب ذکر شده را بیان می کند که مسلمانان و مومنان در تعامل با کفار و اجانب باید هوشیار  و بصیر و... باشند و جایگاه و منزلت و عزت خود را  حفظ نمایند ( وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرینَ عَلَی الْمُؤْمِنینَ سَبیلاً .و هرگز خدا برای کافران راه تسلّطی ( در حجت و برهان ) بر مؤمنان قرار نخواهد داد. سوره نساء آیه 141) 

 

وظیفه مسلمان ها در تعامل با آنها ( مخصوصا زمانی که آنها دارای قدرت  و یا قدرت برتر باشند) حفظ جانب احتیاط است و اگر روزی نیاز شد که با کفاری مثل یهود و نصاری قراردادی داشته باشیم باید هوشیار و دقیق باشیم.
 توجه داشته باشیم که ما می توانیم با کفار معاشرت در حد لزوم  و مذاکرات و عقد قرار داد داشته باشیم اما منوط به این است که دلداده و تسلیم و مقهور آنها نباشیم و آنها را همراز و همدل خود ندانیم و جانب حزم و درایت و خردمندی و  هوشیاری و احتیاط را رعایت کنیم.   آیه 118 از سوره آل عمران  و نیز آیه 52 سوره مائده تایید و یا تاکید بر همین مطلب است که باید در تعامل و معاشرت و ... با اجانب حواسمون از همه جهات جمع باشد :

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِکُمْ لا یَأْلُونَکُمْ خَبالاً وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفی‏ صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الْآیاتِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ.

ای کسانی که ایمان آورده اید  مَحرم اَسراری از غیر خود ، انتخاب نکنید ، آنها از هر گونه شرّ و فسادی در باره شما ، کوتاهی نمی کنند. آنها دوست دارند شما در رنج و زحمت باشید. ( نشانه های ) دشمنی از دهان ( و کلام ) شان آشکار شده و آنچه در دلهایشان پنهان می دارند ، از آن مهمتر است. ما آیات ( و راه های پیشگیری از شرّ آنها ) را برای شما بیان کردیم اگر اندیشه کنید .
سوره آل عمران آیه 118 .

فَتَرَی الَّذینَ فی‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسارِعُونَ فیهِمْ یَقُولُونَ نَخْشی‏ أَنْ تُصیبَنا دائِرَةٌ فَعَسَی اللَّهُ أَنْ یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَیُصْبِحُوا عَلی‏ ما أَسَرُّوا فی‏ أَنْفُسِهِمْ نادِمینَ.
( ولی ) کسانی را که در دلهایشان بیماری است می بینی که در ( دوستی با آنان ) ، بر یکدیگر پیشی می گیرند ، و می گویند: «می ترسیم حادثه ای برای ما اتفاق بیفتد ( و نیاز به کمک آنها داشته باشیم! ) » شاید خداوند پیروزی یا حادثه دیگری از سوی خود ( به نفع مسلمانان ) پیش بیاورد و این دسته ، از آنچه در دل پنهان داشتند ، پشیمان گردند.
(سوره مائده آیه 52 )

 


واما در رابطه با مذاکرات هسته ای  عرض می کنم که اصل مذاکرات با حفظ و رعایت جهات احتیاط و درایت هیچ اشکالی نداشت و ندارد ولی متاسفانه به اخطارها و هشدارهای قرآنی و نیز به تذکرات و ارشادات حکیمانه مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای( در رابطه با مذاکرات هسته ای )توجه شایسته نشده است و به ناچار دچار آسیب هایی که بعضاََ جبران ناپذیر است شدیم و به فرمایش رهبری عزیز : خسارت محض بود.  [...
کسانی که امید می بندند که بنشینیم با امریکا مذاکره کنیم و به نقطه توافقی برسیم؛ از این غفلت می‌کنند که ما باید به همه تعهدات عمل کنیم اما طرف مقابل با شیوه‌های مختلف و تقلب و خدعه سر باز می‌زند و عمل نمی‌کند به تعهداتش. این چیزی است که در مقابل چشم خود می بینیم. یعنی خسارت محض.]

 

در پایان به یک حدیث از پیامبر اکرم ص و نیز به یک آیه از قرآن کریم اشاره می کنم و امید است که مسلمانان همیشه عزیز و سربلند باشند :
قال رسول الله
(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) : اَلإسلامُ یَعْلوا وَ لایُعْلی عَلَیهِ . اسلام عُلوّ  و برتری دارد و چیزی بر آن برتری ندارد .

مَن لا یَحضُرُهُ الفَقیه، جلد چهارم، ص334 -  وسائل الشیعه باب موانع ارث

 


 و قال الله  تعالی: و کلمةُ اللهِ هِیَ الْعُلْیا .
و سخن خدا ( و آیین او ) ، بالا ( و پیروز ) است و خداوند عزیز و حکیم است .

 

سوره توبه آیه 40

سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی
21 فروردین1396

 

 

 

** آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی


 




درباره : حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : پرسش و پاسخ+آیه 51 مائده+آیت الله سعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی , «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصارى‏ أَوْلِیاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَ ,


نوشته شده در سه شنبه 22 فروردين 1396 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 47 |

نتیجه تصویری برای پرسش و پاسخ

***نسیم معرفت**


پرسش و پاسخ

سلام استاد
 لطفا جواب بدهید از ما خیلی سوال میپرسند طبق مبنای مرحوم امام خمینی ولی فقیه باید مبری از گناه صغیره و کبیره باشد و دوستان میگویند امام خامنه ای معصوم بوده و گناهی که موجب عزلش باشه نداریم و ایشان اصلا گناه ندارند ایا واقعا ندارند چه طور میشه اینو حل کرد با این شرایط و اوضاع فعلی که همه اوضاع بهم ریخته .



و اما پاسخ سوال

علیکم السلام

بنده چنین چیزی از امام خمینی ندیدم....

در ولی فقیه و رهبری شرایطی وجود دارد که با وجود آن شرایط لایق و شایسته رهبری هستند و یکی از آن شرایط عدالت است . عادل کسی است که دارای ملکه ای است که او را از گناهان کبیره و اصرار بر صغیره حفظ  و کنترل می کند و به عبارت دیگر نیروی کنترل کننده از گناه را ملکه عدالت گویند و رهبری باید در حد بالا از چنین ملکه ای برخوردار باشد ولی معنایش این نیست که رهبری حتما باید (معصوم اصطلاحی)باشد. آری رهبری  درجاتی از عصمت و پاکی از گناهان را باید دارا باشد... بحمدالله مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای از جمیع ویژگی هایی که یک رهبر باید داشته باشد در حد عالی برخوردار است و در فقاهت و دانایی و تدبیر و درایت و سیاست و کیاست و هوشمندی او  و ایمان سرشارش به خداوند متعال جای هیچ شک و رَیبی نیست و دوست و دشمن به فضل و کمالش گواهی می دهند و باید بدانیم که با وجود نیرنگ های رنگارنگ و فریبنده  دشمنان قسم خورده اسلام و انقلاب و سستی و کاهلی مسلمین و بی تعهدی و خیانت  بعضی از خواص  ، اوضاع و شرایط روزگار تا قبل از ظهور حضرت ولی عَصر امام زمان (عَجَّلَ اللهُ تَعالَی فَرَجَهُ الشَّریفَ) با فراز و نشیب هایی همراه است و از خداوند متعال مسئلت داریم که موانع سر راه اسلام و مسلمین را با ظهور حضرت حجت بن الحسن العسکری (عج)  بردارد و عزت و سعادت و سرافرازی و رفاه را به  مسلمین  عالَم  و بشریت عطا بفرماید .

موفق باشید
 سیداصغرسعادت میرقدیم
 لاهیجی
21 فروردین 1396

 

** آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی


* آیا ولی فقیه از نظر شما معصوم است؟ - گنجینه پاسخ‌ها - اسلام کوئیست




درباره : حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : آیاولی فقیه بایدمعصوم باشد؟+آیت الله سیداصغر سعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نش , در ولی فقیه و رهبری شرایطی وجود دارد که با وجود آن شرایط لایق و شایسته رهبری هستند و یکی از آن شرایط عدالت است . ,


نوشته شده در سه شنبه 22 فروردين 1396 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 63 |

 

اََعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ وَ مِن هَمَزاتِ الشَّیاطینِ


وَ قالَ اللُه تَبارَکَ وَ تَعالَی : ... وَ قُلْ رَبِّ أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَمَزاتِ الشَّیاطینِ

اَقُولُ تَنبیهاََ وَ أِخطاراََ

مَن دَلَجَتهُ وَ شَغَلتهُ اللَّغوِیّاتُ وَ اللَّهوِیّاتُ وَ النَّفسانِیَّاتُُ حَضَرَتهُ هَمَزاتُ الشَّیاطِینِ وَ زادَت عَلَیهِ تَسوِیلاتُ الشَّیطانِیَّةِ وَ اشتُبِهَت عَلَیهِ الحَقِیقَةُ أَوِالحَقائِقُ  وَ نَسِیَ رَبّهُ  فَأَنساهُ اللهُ نَفسَهُ وَ کانَ مِنَ الخاسِرینَ وَ الفاسِقِینَ  وَ اعلَم اَنَّ حَقیقَةَ وُجُودِ الأِنسانِ وَ ما فِیها ، مِنَ الحَقائِقِ العُظمَی فِی عالَمِ الکَونِ وَ مَن نَسِیَ نَفسَهُ نَسِیَ رَبَّهُ  وَ قالَ اللهُ تَبارَکَ وَ تَعالَی :  وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ ... وَ قالَ اللهُ تَبارَکَ وَ تَعالَی  : قُلْ إِنَّ الْخاسِرینَ الَّذینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلیهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَلا ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبینُ .   


** هُشدار و اخطار درباره سقوط از مقام انسانیت


پناه می برم به خدا از شیطان رانده شده و از وسوسه های شیطان ها .  و خداوند در سوره مؤمنون آیه 97 فرمود :  وَ قُلْ رَبِّ أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَمَزاتِ الشَّیاطینِ  ... و بگو: پروردگارا از وسوسه های شیاطین به تو پناه می برم .

از باب هشدار و اخطار می گویم :

کسی که سرگرم لغویات و کارهای بیهوده و امور نفسانی شود وسوسه های شیطانی نزدش حاضر می گردد و تسویلات و تزیینات و آرایه های شیطانی بر او افزایش پیدا می کند و حقیقت و یا حقایق امور بر او مُشتبه می گردد   و پروردگارش را فراموش می کند و خداوند هم  او را از یادش می برد و او حقیقت و ارزش واقعی خود را فراموش می کند و از دست می دهد و در ردیف زیان کاران و فاسقان خواهد بود  و بدان که حقیقت وجود انسان و آنچه که در اوست یکی از حقایق بزرگ عالم آفرینش است و کسی که حقیقت و ارزش واقعی  وجود خویش را فراموش نماید خدا را فراموش کرده است  و خداوند تبارک و تعالی در سوره حَشر آیه 19 فرمودوَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ .