close
تبلیغات در اینترنت
مطالبی در باره روح

حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی
قالب وبلاگ
درباره وبلاگ

حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی
ورود کاربران

ورود به سایت

نام کاربری:
رمز عبور :
رمز عبور را فراموش کردم ؟
موضوعات وبلاگ
حکیم عسکری -
وجدان چیست ؟ انواع وجدان -
مجموعه مقالات وگفتمان های اقتصادی وبانکداری اسلامی+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی+بانظارت استادسعادت میرق -
آمار سایت
افراد آنلاین : 2 نفر
بازدیدهای امروز : 91 نفر
بازدیدهای دیروز : 108 نفر
كل بازدیدها : 75508 نفر
بازدید این ماه : 808 نفر
بازدید ماه قبل : 4167 نفر
نظرات : 2
كل مطالب : 306 عدد
تعداد اعضا : 845 نفر
امروز : یکشنبه 01 مهر 1397
جستجوی مطالب

Google
hakim-askari.rozblog.com

 

 

تذکر: این مقاله دارای اشکالات وایرادات مختلفی است که براهل فن پوشیده نیست ولی جهت مطالعه در اینجا آورده شده است. (سید اصغر سعادت میرقدیم)

 

روح چیست و چگونه عمل می کند؟


 


 

مردم دانشمند و روشنفکر بلکه تمام افراد بشر مؤظفند که درباره عالم خلقت بیندیشید تا حقیقت را دریابند و افکار باطل و ناصواب را رها کرده، آنچه با عقل و منطق مخالف است کنار گذارده هر چند با خرد دمساز است بپذیرند.

 

ای عزیز، ممکنست بشری باشد که حس تفکر او در عالم آفرینش بررسی بیشتر نموده و اموری در یابد که دیگران را از آن آگاهی نباشد.بدانکه دستگاه مکانیکی مغز افراد بشر با یکدیگر تفاوت دارد و ممکن است من چیزی را بدانم که تو و دیگران از آن آگاه نباشید یا تو چیزی را متوجه گردی که من از آن خبر ندارم لیکن بالاخره همه روشن خواهند شد، سطح فکرها به هم خواهد رسید و همگی از حقایق آگاهی خواهند یافت. مانند میوه درختی که در یک منطقه به علت اختلاف آب و هوا زودتر میرسد و در منطقه دیگر دیرتر و جای دیگر بعد از آن، اما بالاخره همه درختان در همه جا خواهند رسید و ثمر خواهند داد.آنوقت جملگی در یک سطح و یک نوازش بی مثل و مانند واقع گردیده و همه جزئی از آن کل که بوده ایم و هستیم خواهیم شد. پس دیری و زودی جز امری نسبی و غیر حقیقی نتواند بودن چرا که همگان عاقبت در عالم بی منتها قرار خواهند گرفت. بنابر این در پی حقایقی که هنوز از آن آگاهی نیافته ای بکوش و هرگاه از روی تفکر دریافتی که این سخنان صحیح است آنرا بپذیر. زینهار، پرهیز از اینکه سرسری و بدون تفکر بر این گفته ها نظر افکنی.( افراد بشر دستگاه مکانیکی و مغزشان با هم تفاوت دارد.)

 

بیا و با دقت کافی عمیق شو، هوش و ادراک خویش در آن دقیق و باریک گردان، سپس به متن مقالات توجه کن،بخوان، بار دیگر بخوان، بار سوم و چهارم از نظر بگذران، باز هم مرور و تکرار نما در عبارات و جملات که برای آسانی فهم مطلب قطعه قطعه تنظیم شده باریک شو، درباره هر یک بسیار تفکر نمای تا حقیقت را از آن دریابی.

 

پس هرگاه ذهن روشن آماده یزدانبخش داشته باشی بدون تأمل و تردید این سخنان را قبول خواهی کرد و اگر در وهله اول در نیافتی غور کن، توجه نمای، دقیق شو، بار دیگر در مقام بررسی برآی. موشکاف باش تا حقیقت بر تو روشن شود و تجلی کند. البته شرط آن است که دست از تعصب و افکار مسبوق به ذهن برداری نه اینکه بدون تأمل بیفکرانه کتاب را بر هم گذاری و بجای اینکه حس انصاف و وجدانرا رهنمای خود قرار دهی دم به مخالفت و رد بگشائی و بی آنکه قدرت یزدانبخش خرد بکار اندازی از در انکار بیرون آئی.

 

عزیز- هرگاه چنان کنی روزی که دستگاه فکر و اندیشه ات در اثر تمرین و ورزش قوی گردید بر این عمل خویش تأسف بری که چرا بدون غور و اندیشیدن مابین خود و حقیقت پرده و حجاب برکشیدم و زودتر از درک مطلبی فهمیدنی غفلت کرد و محروم ماندم.

 

واما هرگاه بعد از بکار بردن قوای خرد و عقل نتوانستی حقیقت را دریابی کسل و ملول نباش زیرا ای برادر در اثر کمی و بیشی و بزرگی و کوچکی و تفاوتهائیکه در ماشین کالبد اشخاص وجود دارد آراء و افکار و درجه تمیز و تشخیص و قدرت عقل و خرد و استنباط و هوش را در این عالم تفاوت نسبی است و عقاید با یکدیگر مختلف استچنان که یک گیاه معین در هر منطقه نوعی نمو میکند و هر بوته به طرزی رشد مینماید.

 

خلاصه اگر نتوانستی از این گفتار حقیقت را درک کنی سبب آن استکه اکنون نارسیده ای، کمی صبر کن نوبت تو هم میآید و روزی خواهد رسید که در اثر پرورش قوای عقلانی به جائی میرسی که این حقایق روشن را بخوبی بفهمی. در آن تاریخ قدر این نوشته ها بر تو معلوم خواهد شد.

 

آری، هنگامیکه با ورزش حس روشن بینی و الهام خویش، با حقایق جهان ارتباط یافتی، خواهی فهمید که این سخنان چقدر پر ارزش، بزرگ، قوی، نیرومند و تربیت کننده است. آنگاه شکر یزدان را بجا خواهی آورد که با حقیقت رابطه یافته ای.

 

پس ای عزیزان سخن کوتاه کنم. اگر جویای حقیقت هستید، در خواندن این مطالب، دقت و تعمق کافی، که شما را به حقیقت رساند، بکار برید و هرگاه هنوز آماده نیستید بدون تفکر و بررسی که از روی قاعده عقل باشد راه انکار پیش نگیرید.یزدان یاور و راهنمای شما باشد.

 

تکمیل دیباچه

 

میگویم کسی که به یک کارخانه وارد میشود اگر اطلاع از قواعد علم مکانیک نداشته باشد تمام ماشین ها در نظر او عجیب و اسرار آمیز و پر از مشکلات و پیچیدگی جلوه کند. به هر کدام نگرد شگفتی های نوینی در آن بیند، از هیچیک سر در نیاورد و هزاران مشکل حل نشدنی در نظرش مجسم گردد.

 

اما شخص دیگری که آشنائی به قواعد علم مکانیک داشته باشد هرگاه به کارخانه جدیدی رود، اسرار تمام ماشینها در نظر او تا حدی روشن و حل است. حتی از مشاهده ماشین هائی که تاکنون ندیده تعجب نمیکند و تا حدی از کارشان با خبر است زیرا قواعد کلی را در دست دارد.

 

با این برهان معلوم شد که هرگاه بشری از مکانیک آفرینش اطلاع نداشته باشد، هزاران اسرار عجیب و حل نشدنی در نظرش مجسم گردد.اینهمه فلسفه های طولانی و ضد و نقیض و پر پیچ و خم که بشر طی قرون ممتد به هم بافته است، نشانی از حیرت در پیشگاه جزئیات این کارخانه و عدم دسترسی به قواعد کلی مکانیک عالم است.

 

هنگامیکه قواعد اساسی را بدست آورد و تا حدی به این علم آگاه شد دیگر از مشاهده بسیاری امور و اسرار مختلف که ظاهراً با هم تفاوت دارند در شگفت و تحیر و بلاتکلیفی نمی ماند و همه آنها را تا حد امکان تحت آن قواعد کلی و روشن در مییابد.این است فایده اساسی مکانیک آفرینش که بنا به مشیت یزدان، باید مکتب دنیای پیشرفته و مترقی نوین، یعنی دنیای فردا باشد.

 

اخطار مهم

 

درپاره ای از صفحات میان کادرهای کوچک وسط صفحه با همین حروف برخی از عقاید که موافق یا مخالف با نظرات این مطالب است، ذکر گردیده. آراء مزبور از فلاسفه ادوار مختلفه است اعم از فیلسوفان یونان قدیم یا فلاسفه اسلامی یا متفکرین اخیر اروپا و همچنین از آخرین فرضیه هائی که در جهان پیدا شده از هر کدام مختصری بطور نمونه ذکر گردید.

 

عقاید موافقین ذکر شد تا بدانید در ادوار مختلف روشنیهائی از حقیقت در مغز برخی کسان درخشیده و از آن جرقه ای ظاهر شده ولی جامع نیست و مدرک و دلیل کافی برای آن نداشته اند و ندارند، یک گوشه ناچیز از مطلب را گفته اند ولی اصل و حقیقت آنرا بطور تمامی و با دلیل هیچکس نگفته.

 

عقاید مخالفین ذکر گردید تا بدانید بشر دچار چه اشتباهی بوده است.در هر حال این نظرات گوناگون در پیشگاه افکار شما خوانندگان محترم عرضه شد تا ببینید حکمت نوین نسبت به فلسفه ادوار مختلف و ملل گوناگون چقدر قوی و برجسته است.

 

ضمناً برای رفع خستگی و آوردن شاهد حکایات و سرگذشتها و اشعار چندی نیز به همین طریق ذکر شده. بطور خلاصه خوانندگان محترم متوجه باشند که مطالب میان کادر وسط صفحات جزء اصل کتاب نیست و فقط به منظور اطلاع و مقایسه گذارده شده است.

 

مکانیسم آفرینش

 

یک-انواع مخلوقات: در سراسر عالم موجودات مختلف و متنوع به امر و مشیت یزدان زندگی میکنند که در ظاهر با یکدیگر تفاوت بسیار دارند.میگویم هرگاه به کره زمین بنگری در آن انواع و اقسام مخلوقات از انسان و حیوان و گیاه و جمادات و مایعات و بخارات و میکروبها و غیره و غیره بینی که هر یک را زندگانی خاص و خواص ویژه و فوائد جداگانه و ترکیبات معین مشابهی است.

 

دو -اینها چیستند: اگر از نظر فلسفه یزدانی وحدت نوین بدانها نظر کنیم خواهیم دید که همه آنها از کوچک و بزرگ و اقسام گوناگونی که دارند ماشینهائی هستند که روح با هر یک از آنها بر طبق استعداد و ترکیب و قدرت و ماهیت خودشان کار میکند.

 

هر کدام از این ماشینها برای کار مخصوصی ساخته شده و آلات و ادوات و به اصطلاح پیچ مهرهائی دارند که به منظور انجام عمل معینی که باید به جای آورند به کار میرود و روح با این ماشینها به اندازه استعدادشان عمل مینماید.

 

سه-کدام روح: کدام روح؟ همان قدرت بی منتهای عالم که در آن تقسیم و جدائی نیست بلکه اصل کلی و یگانه از امر پروردگار است.بلی این امر پروردگار که آن را روح مینامیم با هر ماشینی که در عالم آفرینش ساخته شده تا آن حد که ماشین قدرت و استعداد و حدود عمل دارد کار میکند.پس روح در انسان و حیوان و نبات تفاوتی ندارد، همان روح است، که با ماشین کالبد انسان، حیوان، نبات و غیره که در اختیارش گذارده شده انجام وظیفه مینماید.(این مطلب در بخشهای دیگر حکمت نوین مفصلاً تشریح خواهد شد.)

 

چهار - بدن انسان: برای این که بهتر مکانیک عالم خلقت را که روح با آن کار میکند بفهمیم یک گوشه از این بساط عظیم را که آفرینش نامند بررسی میکنم. چون بدن انسان به ما نزدیکتر و درک آن برای ما آسانتر است همان را مورد مطالعه قرار میدهیم. در بدن انسان انواع و اقسام اعضاء مختلف و حواس گوناگون هست که هر کدام آلات و پیچ و مهره مخصوصی دارند که جزئی از ماشین بزرگ کالبد انسانی است.روح با هر یک از این آلات طبق وظیفه و استعدادی که در آنها هست عمل میکند. مثلاً با دست، پا، قلب، ریه، معده و هر کدام از قسمتهای کالبد اعمالی را که مجموع آن زندگی نامیده میشود بجای میآورد.

 

پنج-موضوع تفکر: برای مثال موضوع تفکر را که یکی از اعمال بدنی انسان است مورد توجه قرار میدهیم. اصولاً تفکر از روح است. از اثرات روح تفکر است. اگر بگویند روح چیست، گویم عقل و فکر است، عقل، فکر، بلکه تمام حواس همه یکی و از تراوشات روح است.

 

شش- رادیو و بدن: برای این که مطلب را متوجه شوید به رادیو که اختراع خود بشر است مثال میزنم:گویم رادیوئی در این مکان دارید نه سیم دارد نه بجائی وصل است. فقط به برق اتصال دارد. هرگاه برق وصل شد، روح به آن میدمد. در واقع رادیو به منزله جسم است و برق به منزله روح. حال میگویم اگر رادیو خراب باشد و در دستگاه آن خللی راه یابد هر چند برق به آن متصل کنند کار نمیکند، زیرا ماشینی که در اختیار برق است خراب شده. اگر بار دیگر رادیو را اصلاح کردند و خلل و خرابی آنرارفع نمودند باز به محض اتصال به برق کار میکند.

 

هفت-خرابی بدن چیست: بدن انسان نیز چنین است. روح همیشه هست اما اگر بدن خراب شد، خللی در آن پدید آمد روح دیگر با آن کار نمیکند، نمیتواند کار کند چون بدن فاسد شده و قابل استفاده روح نیست. هرگاه یک جزء بدن از کار بیفتد مثلاً انگشتی بریده شود و یا جزء دیگری فاسد گردد روح با آن قسمت عمل نمینماید. هرگاه تمام بدن خراب گردد روح قادر به کار کردن با کالبد انسانی نیست.

 

هشت- مرگ چیست: در این صورت میگویند شخص مرده است. در اینحال روح هست و روح زنده است ولی بدن خراب شده.

 

نه - عمل جراح و طبیب:اگر توانستند جزئی از بدن را که خراب شده اصلاح کنند بار دیگر روح با آن عمل میکند، به این معنی که هرگاه دکترها و جراحان اعضاء فاسد را سالم و خرابی آن را ترمیم نمودند روح مجدداً با اعضاء مزبور کار خواهد کرد.

 

ده- زنده نگاه داشتن مرده:حال گویم اگر علم و دانش و معرفت بقدری ترقی کرد که در حال مرگ نیز بدن را طوری اصلاح کردند که قابل کار باشد روح با آن زندگی میکند. کما اینکه امروز هم بوسیله آمپول یا ادویه توانستند چند دقیقه عمر محتضر را به عقب بیندازند. اینها چیز مهمی نیست، در مقابل فلسفه یزدانی وحدت نوین حل و روشن است و هیچ نقطه مبهم و تاریکی در آن وجود ندارد.[1]

 

یازده - اگر برق نباشد:به مثال رادیو باز گردیم تا دلیل وجود روح و جسم را بطور روشن برای شما بیان سازم.گفتم رادیو باید همه چیزش مرتب باشد تا کار کند. حال میپرسم اگر همه چیز آن هم مرتب باشد ولی به برق وصل نشود آیا میتواند کار کند؟ خیر. چرا کار نمیکند؟ برای اینکه روح ندارد. دستگاه رادیو مرتب و سالم است، هیچ نقصی در او نیست ولی کار نمیکند و مرده است. هرگاه آن را به برق وصل کنندبدون اینکه چیزی به آن اضافه یااز آن کسر شود بکار میافتد.

 

دوازده- ماشین بدن: آری عزیزم، نور چشمم. بدن انسانی که یزدان مقتدر دانا درست کرده که نام آن را کالبد گویند ماشینی است که در اختیار روح گذارده شده. در مغز انسان انواع و اقسام پیچ و مهره و غیره وجود دارد که هر کدام آلت یکی از کارهائی است که روح بایستی انجام دهد.

 

سیزده- دستگاه های گوناگون:مثلاً آنکسی که زبان ندارد نمیتواند حرف بزند. روح دارد ولی آلت او خراب و لذا از سخن گفتن عاجز است. چشم آلتی است در اختیار روح. تاچشم هست روح ازآن استفاده میکند. اگر کور شود این کالبد و این امری که شما میبینید، نمیتواندچیزی بنگرد. پس روشن ومسلم شدکه روح در این عالم بدون آلت قادر بکار کردن نیست.

 

چهارده- بررسی در موضوع تفکر:چون صحبت از تفکر است راجع به تفکر میگویم. در مغز محلهائی است که هرکدام از این محلها اگر درست کار کرد روح با آن کار میکند و اگر مریض شد نمیتواند با آن خوب عمل نماید، می توان گفت که شعبه شعبه است مثلاً بیست و یک شعبه دارد که روح با آنها کار میکند.

 

پانزده- حواس بیست و یک گانه: تاکنون شنیده بودید که انسان دارای پنج حس میباشد ولی حقیقت چنین نیست. حواس او خیلی بیشتر است که تا بیست و یک حس را برای دنیای فعلی میتوان شرح داد[2] تمام این حواس را بیان خواهیم کرد، طرز کار آنها و حقیقت امرشان را نشان خواهیم داد.هر یک از این حواس محلها و آلاتی دارد که روح با آنها میفهمد و میتواند کار کند. مانند حس باصره و سامعه و شامه و غیره. جمعاً بیست ویک حس است. اگر محلهای هر یک از این حواس سالم باشد روح با آن عمل مینماید و هر کدام سالم نباشد روح با آن کار نخواهد کرد.

 

شانزده- جواب دانشمندان مادی: میگویند علمای امروز به تحقیق پیدا کرده اند، اگر رگ معینی از بدن شخصی را بردارند دیگر قادر به انجام عمل مربوط نخواهد بود، زیرا اجزاء و ذرات و سلولهای آن حس را از کار انداخته اند، دیگر نمیتواند کار و عمل کند و از روی این تجربه استدلال کرده اند که روحی در بین نیست. بگو ای عزیز همین امر دلیل ثبوت روح است. تو آن آلتی را که روح باید از آن استفاده نماید خراب کرده ای و دیگر نمیتواند با آن کار کند چنانکه در رادیو اگر آلتی برداشتید دیگر رادیو قادر نیست عمل خود را درست انجام دهد.

 

هفده - دلیل وجود روح:بنا به دلیل بالا روح هست. باز مثال می زنیم: در یک اتومبیل اگر بوق و ترمز خراب شود با این که اتومبیل هنوز کار میکند راننده نمیتواند از آلات مزبور استفاده نماید. انگشت روی بوق میگذارد، پا روی ترمز قرار میدهد لیکن به علت خراب شدن، از آن اسباب کاری ساخته نیست. هر وقت کاردانی آن را درست کرد بار دیگر بکار میافتد.بدن انسان نیز چنین است. روح که تقریباً به منزله راننده است هر موقع آلتی خراب شود، میل دارد با آن کار کند ولی چون خراب است نمیتواند با آن عمل نماید، مگر این که طبیب حاذق یا جراح ماهری آن را بار دیگر علاج ساخته و در اختیار روح گذارد.

 

هجده- خواب رادیو:باز هم از رادیو سخن بگویم: وقتیکه رادیو را روشن کردید روح به او داده اید ولی خفته است. پریسپری یا قالب مثالی در آن موجود است ولی هنوز روح عمل کننده در آن نیست. این رادیو در حال خواب است، درست مانند انسانی که در خواب باشد، پریسپری در او هست و روح از او کناره گرفته. با وجود خواب ممکن است صداهای خرخر و تق تق بکند (مانند آدم خواب که بدنش اعمالی را انجام میدهد و صداهائی غیر ارادی مثل خرخر و امثال آن میکند). هنوز رادیو اتصال به جائی نکرده و محلی را در اختیارش نگذاشته اند.

 

نوزده- بیدار میشود:مثلاً اگر ایستگاه تهران را گرفتید روح در او داخل میگردد،بیدار میشود و شروع میکند به حرف زدن (البته به شرط اینکه سلامت باشد) روح و پریسپری با هم کار میکنند یعنی هم برق و هم نیروی فرستنده ایستگاه به اتفاق خود رادیو که به منزله کالبد است متفقاً عمل بیداری را انجام میدهند. بگوئید: اگر رادیو روح ندارد شما هم ندارید.

 

بیست- روح چیست؟:اگر میپرسید روح چیست عزیزم بگو برق چیست که به رادیو جان داد که صحبت میکند؟ از این مثال راحت تر و ساده تر میخواهید؟ اگر گفتید اصل برق چیست روح را هم میتوانید بگوئید[3] حال هرگاه از آن ایستگاه فرستنده تهران بروید و ایستگاه مشهد را بگیرید حرف میزند، هر وقت تمام شد مطلب را میخوابانید خاموش میشود و به کلی میمیرد. دیگر هیچ اثری ندارد. کالبدی است در آنجا افتاده.

 

بیست و یک- آیا روح میمیرد!: بگو ای عزیز حالا که این رادیو اینجا افتاده و مرده و روح در او نیست آیا برق هم دیگر وجود ندارد؟ آیا برق در عالم مرد؟ اگر برق در عالم مرد روح هم مرد. اگر برق هست ولی رادیو مرده پس روح هم هست ولی آدمی مرده است. البته این که مرده گوئیم مقصود لفظ است نه اینکه از بین رفته باشد. هیچ چیز در عالم از بین نمیرود و جسد آدمی هم پس از مرگ تحول پیدا میکند ولی ذره ای از آن از بین نخواهد رفت. آیا این دلیل درست نیست؟ قوی نیست؟سپاس یزدان مقتدر دانا و توانا را که امر او حقیقت را در جهان آشکار و روشن میسازد.

 

بیست و دو- سلامت تفکر:این بود مکانیسم تفکر که بر شما روشن گردید. هرگاه در حال سلامت بودید روح با آن کار کرده تجلی مینماید. پس معنی تجلی را هم دانستید، مادام که سالم نباشید آن محل نمیتواند درست کار کند، هرگاه سلامتی حاصل شد آن هم خوب عمل خواهد نمود. یزدان بزرگ را سپاسگزار باشید. پس سلامتی بسیار بسیار دخیل شد برای جلوه روح. همانا که فکر و عقل و شعور و دیدن و شنیدن همه چیز از جلوه های روح است. آیا این دلیل بارز و روشنی نیست؟

 

بیست و سه- آیا روح بزرگ میشود؟:دانستید حلول روح در بدن انسان چگونه است و از چه موقع داخل آن میشود؟ در عالم لایتناهی روح همیشه بوده و هست و خواهد بود و فنا و زوالی برای آن متصور نیست. هر کدام از آلتها و ابزارکامل شود روح با آن کار میکند چه در حال جنینی چه در حین بچگی.

 

هر چه ماشین بدن تکمیل شود روح با آن بهتر عمل مینماید. پس اینکه میگویند رشد پیدا کرد، بزرگ شد، رشد فکری و عقلی یافت مراد همین است. روح کم یا زیاد نمیشود، کوچکی و بزرگی و کوتاهی و بلندی ندارد، همیشه به یک میزان است ولی آلت و ابزار مورد استفاده او رشد و نمو میکند. آلتی حاضر شده برای اینکه مثلاً دوران یک سالگی را طی نماید. روح به همان اندازه از آن استفاده میکند. بعداً هر چه رشد کند یعنی ظرف بزرگتر گردد روح بیشتر از آن استفاده میکند.

 

مثلاً حواس بینائی یا شنوائی یا وجدان طفل دو ساله باندازه یک مرد سی ساله نیست به علت اینکه ظرف او هنوز رشد نکرده و استعداد ندارد.یک رادیوی پنج لامپ به قدر پنج لامپ از برق استفاده میکند و رادیوی ده لامپ بقدر ده لامپ از آن استفاده میبرد (و طبیعی است ترانزیستور شرایط مخصوص خود را دارد. مصحح).برق همان برق است و کوچک و بزرگ و کم و زیاد نشده بلکه ظرف کالبد رادیو تفاوت کرده به علاوه قابلیت هم متفاوت است.

 

بیست و چهار- عدم تساوی در خلقت و علت حقیقی آن: این که اخلاق و روحیه را متفاوت میبینید به جهات فوق است. حال دانستی علت عدم تساوی در عالم خلقت چیست؟ ماشین بدن که در اختیار روح گذارده شده با هم تفاوت دارد، کوچک و بزرگ و قوی و ضعیف است. روح با آن به همان اندازه که هست کار میکند و بیشتر از آن نمیتواند با آن عمل نماید.

 

اینست که اشخاص در زندگی حدود عملشان با یکدیگر فرق دارد و هر کسی راه و روش زندگی خود را به یک شیوه میسازد که با دیگری متفاوت است و تجاوز از آن نمیتواند بکند، مگر با تمرین آن حس بخصوص. پس در این عالم تساوی کامل میسر نیست و این بحث علیحده ایست که بعدها مورد بررسی قرار میگیرد ولی اصل مطلب همین است که گفته شد.(فراموش نشود که در عالم لایتناهی عدالت و تساوی کاملاً برقرار است.)

 

بیست و پنج- اهمیت سلامت: بدیهی است سلامت مزاج که بدست خود بشر تقویت و تضعیف میشود و زیاد و کم میگردد در تقویت یا تضعیف یا فاسد کردن این ماشینها تأثیر کرده و آن را تغییر میدهد.همچنین سلامت پدر و مادر در سلامت نطفه بسیار مؤثر است و چه بسا نطفه ای در اثر خطای پدر و مادر که به سلامت خود لطمه وارد کردهاند خراب شود و ماشین بدنی و دستگاههای آن فاسد گردد و سرنوشت او را عوض کند.اینست که حفظ سلامت برای هرکسی از جمله واجبات است.

 

بیست و شش- ماشین جوجه گیری- انسان ساختگی!: این که برای جوجه گیری ماشین ساخته شده چیز مهمی نیست. وسیله را آماده کرده اند که با آن جوجه عمل می آید. اگر بتوان با همان موادی که کالبد جوجه یا انسان تشکیل می شود با حفظ تناسب طبیعی، کالبد معین و کامل را برای روح ساختقطعا روح با آن کار میکند. پس این کالبد آنقدر ارزش ندارد[4]

 

خودکشی و غذا نخوردن آلت روح را فاسد میکند. مردن هم همین است و چندان مهم نیست. اصل اینست که آلت درست شود و آماده گردد. هر که میخواهد بسازد. چه با عمل تناسلی آن را درست کنید چه با چیز دیگری فرق نمیکند.

 

بیست و هفت- ولی نمیتوانید:ولی فعلاً شما نمیتوانید آلت دیگری درست کنید و وسیله ای جز عمل تناسلی برای ساختن کالبد انسانی در اختیار ندارید. چرا که هنوز بشر نتوانسته بفهمد که تمام جزئیات بدن انسان یا حیوان یا گیاه و غیره از چه موادی درست شده و با چه میزانی و تناسبی باید آنها را به یکدیگر مخلوط کرد که مصنوعات عالم از آن درست شود.

 

بنابر این هر وقت آلت را درست کردید روح با آن کار میکند.

 

روح امر پروردگار است و اصل همان است. روح و جسم همگی به عالم لایتناهی مربوط است.

 

آلت زیاد ارزش ندارد. هر آلتی تکمیل کنید روح با آن کار میکند.

 

کیست که منکر این حقایق شود و کدام عالم میتواند از روی خرد آن را انکار کند؟

 

بیائید ای دانشمندان این سخنان درست و این حقایق روشن الهی را بررسی کنید و از آن توشه برگیرید.

 

خلاصه

 

نتیجه مطالبی که در این بیان گفته شد اینست: در سراسر عالم آفرینش ماشینهای مختلفی هست که آن را مخلوقات نامند. روح عالم یا امر پروردگار با هر یک از اینها طبق استعدادی که دارند عمل میکند. روح کوچک و بزرگ توانا و ناتوان نمیگردد و قدیم و جدید نیست بلکه آلت و اسباب با هم تفاوت دارند که روح با هر یک از آنها به حدی که ظرفیت دارند کار انجام میدهد.

 

خاتمه و نتیجه

 

بیست وهشت- ورزش و پرورش: در خاتمه مقاله سخنی از ورزش گویم. انسان هر یک از حواس و قوای خود را پرورش دهد آن محل، آن قوه، یا آن حس مخصوص قوی میگردد. فی المثل اگر تنها بازو را ورزش دهید پس از مدتی نیرومند میشود. هرگاه فقط پنجه را به ورزش اندازید قوی میگردد. چنانکه دیده اید پهلوانان هر کجای بدن خود را تربیت کرده اند همانجا ستبر و بزرگ شده است. اشخاصی که شغلشان ایجاب مینماید که مثلاً پنجه با بازویشان زیاد کار کند همانجا بیش از حد معمولی قوی خواهد شد. ساز زن گوشش بیشتر از مردم عادی قوی است و با آن میتواند انواع آوازها را از هم تمیز دهد و صداهای زاید و پارازیت ساز را تشخیص نماید و اینکار برای مردم عادی میسر نیست چرا چون بیشتر به آن حس توجه یافته و بیشتر آن را ورزش داده است. یک نفر سخنران قوه حرف زدن یا ناطقه اش را با تمرین قوی مینماید. یک نفر هیپنوتیزور، قوه چشم خود را قوی میکند و یک نفر شکارچی قوه دیدش تیز میشود و به همین ترتیب سایر حواس. در واقع حواس انسان مانند ماشینی است که هرگاه در گوشه بیکار و بی مصرف افتد بالاخره زنگ زند و از بین برود لیکن اگر مشغول کار شود و درست از او توجه و مواظبت کنند همیشه پاک و درخشان میماند.

 

بیست و نه- اخلاق چیست؟اخلاق دنبال کردن کار خوب و بد است و مسئولیتی که ازآن ناشی میشود از همین راه پدید می آید. مثلاً چنان که زیاد بدنبال شهوت رفتند پیچ و مهره و ماشین حس شهوی قوی میشود و انسان به کارهائی که موجب زیان و خسران او و جامعه است دست میزند. برعکس اگر دنبال حس محبت به نوع و عاطفه برود این قوه قوی و نیرومند و ورزیده شده و کارهای زیادی در این حدود میکند. روی این اصل است که مربیان بزرگ اخلاق و بشریت همیشه گفته اند که دنبال عمل زشت نروید که شما را به سوی گمراهی و فساد میکشاند.

 

سی - مسئولیت چیست؟هر گاه انسان عمل ناصوابی را پیروی نماید، چون در اثر این پیروی آلت مربوط به آن حس ورزیده شده و آدمی را به کار زشت میکشاند، لذا گفته اند که انجام عمل زشت مسئولیت دارد. در واقع موضوع مسئولیت ارتکاب عمل ناشایسته و نظایر آن را دنبال کردن است که نتیجه آن همان پرورش حواس مربوط میباشد. چنان که هرگاه کسی زیاد بدنبال اعمال جنسی رود در این کار ورزیده شده و در کارهای شهوانی افراط میکند.این است که از دست دادن تعادل حواس و پیروی کردن از کارهائیکه قسمتی از حواس را بیش از حد پرورش دهد و نتیجه نامتناسب داشته باشد مسئولیت دارد و تولید عواقب بد برای انسان میکند، این همان مطلب است که در زبان اخلاق کار زشت و شرم آور و در زبان دین گناه نامیده شده. برعکس دنبال کردن کارهای خوب و انجام نظایر آنها قسمتهای مفید و لازم را در محل حواس پرورش داده موجب نتایج نیکوئی میشود که در زبان اخلاق اعمال حسنه و در زبان دین به ثواب مرسوم گردیده است.

 

سی و یک- علت اختلافات عالم خلقت: به طور خلاصه میگویم اختلافاتی که در بین مردم وجود دارد و اینکه هرکسی دارای یک عقیده و یک رأی خاص میباشد از تفاوت آلت حواس سرچشمه میگیرد یعنی تفاوتی که در ماشین های مختلف کالبد افراد هست باعث ایجاد این همه رنگ های گوناگون است که در رفتار و عقاید مردم یافته میشود و الا روح در اصل یکسان است.

 

سی و دو- قاعده کلی: پس هرگاه بشر هر یک از این حواس بیست و یک گانه را تقویت نماید همان حس بخصوص قوی می گرددوقابلیت ظرف آن برای عمل کردروح بیشتر می شود یعنی آن ماشینی که در گوشه ای بلامصرف و معطل مانده بود اکنون به کار افتاده، گرد و غبار و زنگهای آن زدوده شده، صیقل یافته و با قدرت و درخشندگی مشغول تجلی و عمل گردیده است. بدیهی است وقتی شرح حواس را جدا بیان کردم خواهید دید که ورزش و تمرین چه تأثیرات بزرگی در زندگی انسان و آماده کردن بشر برای یک حیات روحی عالیتر خواهد داشت که او را از این زندگی که تا این تاریخ در دنیا داشته ارتقا می دهد و بالا می برد.آری عزیزم از همین راه و روی همین پایه و مبنا اسرار ارتقا و ترقی بشر را که باید برای دنیا پیش بیاید بیان خواهم کرد.

 



[1])- این کتاب در سال سی و دو به چاپ رسید و موضوع تعویض قلب توسط دکتر بارنارد در جنوب آفریقا در اواخر سال سی و پنج عملی گردید و خوشوقتیم که در آن تاریخ امکان زنده نگاه داشتن مرده را خبر دادیم. در آینده نیز پیشترفت علم ترقیاتی در این موضوع پدید خواهد آورد (چاپ سوم چهل وهفت )

 

[2].نام آن را فعلاً باید سازمان گروه های مختلف حواس نامید.( چاپ سوم چهل و هفت)

[3]برای اطلاع بیشتری از کیفیت روح به مقاله روح، پرتو و تراوش او که در صفحه دهم چاپ شده رجوع شود

[4]بعد از اینکه در 15 سال قبل این مطلب در کتاب نوشته شد اخیراً بنقل از جراید یک نفر عالم آلمانی موفق شده بوسیله مواد پروتوپلاسمی یک یاخته ساده و ابتدائی بسازد و کوشش دانشمندان در این راه ادامه خواهد داشت ( چاپ سوم 1347 )

 

http://www.andishe2027.blogsky.com/1390/09/23/post-3/

 

 

 




درباره : مطالبی در باره روح ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : روح چیست و چگونه عمل می کند؟ , روح , روان ,


نوشته شده در یکشنبه 18 آبان 1393 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 71 |


  1. گفتگوی روزنامه قدس با آیت‌الله رمضانی درباره روح





    حقیقت روح؛ در گفتگوی روزنامه قدس با آیت الله حسن رمضانی خراسانی

    آیت الله حسن رمضانی‌ خراسانی از استادان علوم عقلی و عرفانی حوزه علمیه قم است. وی از شاگردان برجسته آیت الله علامه حسن زاده آملی است و از محضر اساتیدی مانند آیت الله سید عزالدین زنجانی، آیت الله بهاء الدینی، آیت الله میرزا هاشم آملی، و آیت الله فاضل لنکرانی نیز استفاده کرده است.




    این استاد برجسته فلسفه و عرفان، تاکنون کتاب‌های شرح الاشارات و التنبیهات، الهیات شفاء، برهان شفاء، الشواهد الربوبیه، دوره کامل اسفار اربعه، تهمید القواعد ابن ترکه، شرح فصوص الحکم، مصباح الانس شرح مفتاح الغیب صدرالدین قونوی، تشریح الافلاک شیخ بهایی، شرح چغمینی، مقاله اولای اصول اقلیدس را چندین دوره تدریس و شاگردان متعددی تربیت کرده است.




    به جهت اهمیت موضوع روح و وجود سوالات مختلف در این‌باره، گفتگوی مشروحی با وی انجام دادیم که متن آن از نظر می‌گذرد.



    متن کامل گفتگو - که در دو بخش در روزنامه قدس منتشر شده است - تقدیم می‌شود:












  2.  
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آواتار ها
    0
     

     










    *حقیقت و ماهیت روح چیست؟ و چه مقدار می‌توان روح را شناخت؟



    - بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین



    اگر مراد از حقیقت و ماهیت، کنه ذات روح است، باید در جواب گفت نه تنها کنه و ذات روح برای ما مشخص نیست بلکه کنه ذات همه اشیاء برای ما نامعلوم است و نمی‌شود معلوم باشد.



    به قول ابن سینا: «الوقوف على حقائق الأشياء ليس فى قدرة البشر و نحن لا نعرف من الأشياء إلا الخواصّ و اللوازم و الأغراض» وقوف بر حقایق اشیاء در قدرت بشر نیست و ما از اشیاء جز خواص و لوازم و اغراض چیزی نمی‌شناسیم.



    محیی الدین ابن عربی هم که یک عارف است و نسبت به موجودات عالم، درک شهودی دارد می‌فرماید:



    «و لست اعرف من کل شیء حقیقته / و کیف اعرف و انتموا فیه»



    من حقیقت و کنه ذات هیچ موجودی را نمی‌توانم درک کنم چرا که کنه و ذات هر موجودی، پیوند خورده با کنه و ذات حق تبارک و تعالی و همانطوری که کنه ذات حق تعالی برای ما دست نایافتنی است، کنه ذات همه موجودات نیز برای ما دست یافتنی نیست.



    آنچه که ما در مقام درک و شهود و مشاهده از آن بهره مند هستیم و به آن می‌رسیم معرفت یا شهود اسماء، تعینات، صفات، خصوصیات، خواص و ویژگی‌های موجودات است نه کنه ذات آنها.



    ابن سینا هم در همین مایه‌ها به زبان فلسفی می‌فرماید:

    ما نه می‌توانیم و نه ادعایش را داریم که می‌خواهیم به وسیله فلسفه و عقل به کنه ذات و حقیقت اشیا راه پیدا کنیم و به حقایق دست یابیم؛ تنها چیزی که ما در فلسفه و دیگر علوم به دنبال آن هستیم معرفت خواص اشیاء، خصوصیات و ویژگی‌های آنهاست.

    مثلا فلان شیء این ویژگی و خاصیت را دارد، ملک ویژگی‌اش این است، فلک ویژگی‌اش این است، حق تعالی ویژگی‌اش این است و همینطور درباره سایر موجودات.

    یا مثلا موجود یا بالفعل است و یا بالقوه، واجب است یا ممکن، حادث است یا قدیم، ثابت است یا متغیر، علت است یا معلول، و یا مثلا علت چهار گونه است: مادی، صوری، غائی و فاعلی، و یا مثلا بحث از اینکه خصوصیات هر یک از این علت‌ها چیست؟

    آیا علت مادی و صوری را در همه موجودات می‌توان تصور کرد یا اینکه فقط در مادیات علت صوری و مادی معنا دارد و در مجردات علت صوری و مادی معنا ندارند؛ بلکه در آنها فقط علت غائی و فاعلی وجود دارد؟

    فلسفه به بحث درباره این مسائل می‌پردازد و اصلا در صدد کشف حقیقت و کنه ذات اشیا نیست و از اول هم چنین چیزی نبوده و تا آخر هم نخواهد بود.



    پس هیچ یک از علوم این توانایی را ندارند و به کنه حقیقت هیچ شیء نمی‌توان رسید و پی برد.



    السلام علیک یا مولا یا ابا صالح المهدی(عج)


    اخلاق
    عرفان ناب
    افلاكيان خاك نشين
    در محضر عرفا و صلحا
    آشنايي با مکاتب عرفاني
    تاريخ اسلام
    تاریخ ايران زمين
    جهان در ائينه تاريخ
    حکومت ها ٬ اقوام ٬ ملل و سنت هاي تاريخي
    اماکن تاريخي ٬ سرنوشت اشخاص مشهور در تاريخ
    دشمن شناسي
    ساير مباحث تاريخي








    ویژگی‌های روح انسان چگونه است؟

    اگر مراد این است که ویژگی‌های روح چیست؟ خاصیت، نشانه‌ها و اثرش چیست؟ در پاسخ می‌گوییم روح وقتی با انسان مرتبط می‌شود یک جور باید ویژگی‌ها و آثارش بیان شود و وقتی جنبه ارتباطی‌اش با انسان لحاظ نمی‌شود و به طور کلی و مطلق مورد توجه است جور دیگر باید از آن سخن گفت.



    مثلا در قرآن کریم آمده: «وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَ ما أُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَليلا ؛ و از تو درباره «روح» سؤال مى‏كنند، بگو: «روح از فرمان پروردگار من است و جز اندكى از دانش، به شما داده نشده است!» (اسراء/85)



    این روح که مورد سوال است ارتباطی با انسان ندارد بلکه مراد روحی است که در ادبیات قرآن حساب خاص خودش را دارد. مثلا قرآن می‌فرماید: «تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْر ؛ فرشتگان و «روح» در آن شب به اذن پروردگارشان براى (تقدير) هر كارى نازل مى‏شوند» (قدر/4)




    یا آیات دیگر که از روح سخن به میان آمده مانند «معارج/4 و نبا / 38 » که اینها ایجاب کرده برای افراد، سوال ایجاد شود این روح چیست؟ روحی که با فرشته‌ها در شب قدر نازل می‌شود چه نوع موجودی است؟ آن روحی که «نفخت فیه من روحی» است چه نوع روحی است؟ مردم سوالاتی از روح بپرسند و آیه «يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ» نازل شود.




    این روح ربطی به انسان به این معنا که بگوییم روح حسن، روح حسین یا روح فلان شخص، ندارد.



    گاهی مراد از روح، روحی است که مربوط به انسان است. یعنی روح انسان، مراد است؛ که در این مورد باید بگوییم «روح، حقیقت انسان است».



    قبل از اینکه بین جنین و آن روح کلی ارتباطی برقرار شود نمی‌شود گفت انسانی محقق شده است. یک موجودی است که حد و حدود اجسام بر آن صدق می‌کند اما انسان بر آن صدق نمی‌کند اما وقتی که این نفخه صورت گرفت و این ارتباط بین روح کلی و جنین شکل گرفت اینجا به تعبیر قرآن، آفرینش دیگری رخ می‌دهد: «ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَر ؛ ... سپس آن را آفرينش تازه‏اى داديم» (مومنون/14).




    این روح که حقیقت انسان است، به کنه و ذاتش نمی‌شود راه یافت اما می‌توانیم بگوییم این حقیقتی است که دارای درک و شعور است، می‌تواند از مبادی عالیه منفعل شود. حقایقی در آن منعکس شود. خودش می‌تواند منشا فعلی قرار بگیرد؛ به اعتبار ما فوقش، منفعل و متاثر است، به اعتبار ما دونش، فاعل و موثر است.
    این روح انسانی، حقیقتی است که هر حس و حرکتی، و هر درک و شعوری، و هر تاثیری به او بر می‌گردد.



    وقتی آن نفخه الهی در این ماده صورت گرفت، جنبشی به وجود می‌آید و منشاء هر نوع درک و احساس در این ماده و بدن می‌شود.



    روح، یک امر ماورائی و یک امر غیر مادی است یعنی مجرد است. در عالم ماده اثر می‌گذارد اما از سنخ ماده نیست چون ویژگی‌ها، خصوصیات و آثار مادی در او نیست و با آن تطبیق نمی‌کند و همچنین آثار و خصوصیاتی که در او هست در ماده نیست.
    اینها همه بیان خاصیت و آثار آن حقیقت است. شبیه بیانی که در روایات درباره عقل داریم: عقل چیزی است که با آن خداوند عبادت می‌شود و بهشت کسب می‌شود. این تعریف، تعریف ذات و کنه نیست، این تعریف به خاصیت، اثر و خواص است.
    ما نمی‌دانیم کنه ذات عقل چیست اما هر چه هست حقیقتی است که مایه عبادت خدا و مایه کسب بهشت است.
    مساله دیگر این است که گاهی روح گفته می‌شود و مراد نفْس ناطقه انسان است. برخلاف بعضی‌ها که روح را همان نفس ناطقه می‌دانند اما باید عرض کنیم روح از آن جهت که روح است، نفس نیست و نفس هم از آن جهت که نفْس است روح نیست. بله روح به اعتباری نفس می‌شود و نفس به اعتباری روح می‌شود و به تعبیر دیگر، گرچه یک حقیقت است و اعتبارات مختلف است اما ما باید اعتبارات را در نظر بگیریم و نمی‌شود از اعتبارات غافل شد.



    اگر جنبه تعلق، وابستگی، تاثیر و تاثر روح به بدن و جنبه تدبیر این بدن توسط آن حقیقت، مورد نظر باشد، به آن حقیقت، «نفْس» می‌گوییم و اگر جنبه تجردی آن حقیقت مورد توجه بوده باشد (صرف نظر از تعلق و وابستگی و تاثیر در بدن) گاهی تعبیر به روح می‌کنند و گاهی تعبیر به عقل می‌کنند.



    فلاسفه تعبیر به عقل می‌کنند و می‌گویند عقول و مفارقات و عرفا تعبیر به روح می‌کنند و می‌گویند ارواح. یعنی روح عرفانی، عقل فلسفی است. عقل اول را در عرفان به روح اعظم تعبیر می‌کنند.

    در قرآن کریم آمده: «كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْت‏؛ هر نفسی موت را می‌چشد» (عنکبوت/57) یک وقت، نفس را به معنای ذات می‌گیریم و یک وقت، نفْس را به همین معنا که عرض شد می‌گیریم یعنی آن جنبه روحانی که متعلق شده به بدن و ارتباطی بین او و بدن حاصل شده است. این نفس، موت را می‌چشد. یعنی فاصله و جدایی می‌افتد بین آن حقیقت و بدن و این همان مرگ و موت نام دارد.














  3. *بعد از مرگ هم نمی‌توانیم کنه و حقیقت روح را بفهمیم؟



    فرقی نمی‌کند رسیدن به کنه اشیاء مقدور نیست بعد از مرگ هم شناخت آثار، خصوصیات و ویژگی‌هاست منتها آثار و ویژگی‌های بیشتری شناخته می‌شود و آثار آن نشئه، شناخته می‌شود.



    *آیا روح ترسناک است که عموم مردم از آن می‌ترسند؟ مثلا می‌گویند در فلان خانه روح هست. آیا روح انسان می‌تواند بعد از مرگ، دست از خانواده‌اش و یا دیگران بر ندارد و آنها را اذیت کند؟



    بیشتر این ترس‌ها از روح، به ذهنیت افراد بر می‌گردد. یعنی 99 درصد آنها به وهم افراد مربوط می‌شود. فرد که خودش از مردن می‌ترسد و از آن واهمه دارد لذا آنچه که به این مساله مرتبط می‌شود برایش ترسناک می‌شود. تا دیروز در کنار این شخص زندگی می‌کرد با او انس می‌گرفت، رابطه عاطفی و غیر عاطفی داشت، مایه آرامشش بود حالا که از دنیا رفته، بشود منشا شر و آزار؟ معنا ندارد.



    اینها واقعیت وهمانی دارد. به کسی گفته بودند اگر بروی و در شب میخی به یکی از قبور در قبرستان بکوبی،‌ فلان اندازه جایزه داری و آن شخص رفته بود این کار را با عجله انجام دهد میخ را اشتباها به لباسش که روی قبر افتاده بود کوبیده بود و موقع برخاستن لباسش گیر کرده بود و خیال کرده بود صاحب آن قبر او را گرفته و همان جا سکته کرده بود. اینها با توجه به ذهنیت‌ها و طرز فکرها رخ می‌دهد.



    تخیلات، قصه‌ها، افسانه‌ها، فیلم‌ها و ... نگرش‌های نادرستی در افراد ایجاد می‌کند که منشا ترس و اضطراب می‌شود.



    روح به هیچ عنوان ترس ندارد.

    نقل قول
  4.  









    *روح اشرار هم نمی‌توانند آسیبی بزنند؟




    اشرار بعد از مرگ، به قدری گرفتار اعمال و رفتارها و خلقیات دنیوی خود هستند که نمی‌توانند از این کارها بکنند. آنها دستشان باز نیست، در حبس هستند. گرفتارند، اسیرند.



    روح، خوبش که خوب است و منشا خوبی‌هاست. بدش هم خودش گرفتار و زندانی است و محدودیت شدیدی دارد.



    بعضی وقتها در جاهایی کمبودهایی، ربایش‌هایی، جا به جا‌یی‌هایی شاید ایجاد شود که نباید به روح ربطش داد. اولا باید دنبال عامل و سبب واقعی و اصلی بود. در خیلی از موارد بعد از مدتی معلوم شده، توطئه‌ای از جانب برخی نزدیکان بوده و برای اینکه رد گم کنند به روح نسبت می‌دادند. و در برخی از موارد که احتمالش را رد نمی‌کنم نیروهایی هستند که در زندگی انسانها دخالتهایی می‌کنند، دست به شیطنت‌هایی می‌زنند (البته نه به نحو کم بلکه کمتر از کم و بلکه کمتر از کمتر از کم) منتها اینها ارواح انسانی نیستند. اینها ممکن است از جن‌ها و شیاطین بوده باشند که باید در جای خود مورد بحث قرار گیرد.


    اما آثار مثبت را برخی از ارواح بر اثر علوّ درجه و بر اثر برتری رتبی که دارند می‌توانند نسبت به این عالم دنیا و برخی افراد داشته باشند.





  5.  








    *آیا روح اختصاص به انسان دارد؟



    نه خیر، حیوانات روح حیوانی دارند، نباتات روح نباتی دارند و حتی جمادات هم به نحوی روح دارند. هر اثری از جمادات صادر می‌شود بستگی به آن روح دارد که حاکم بر آن جسم است. این یک دید عرفانی است که به ما این مساله را می‌فهماند که همه کلمات وجودی روح دارند منتها روح در هر جایی محکوم به همان جا، و آثار و خاصیاتش محدود به همان مورد و موضوع خاص است. به قول معروف: «روح کل شیء بحسبه»



    این آیه قرآن کریم، حرف اول و آخر این قضیه است که می‌فرماید: «تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فيهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُمْ ...؛ آسمانهاى هفتگانه و زمين و كسانى كه در آنها هستند، همه تسبيح او مى‏گويند و هر موجودى، تسبيح و حمد او مى‏گويد ولى شما تسبيح آنها را نمى‏فهميد...» (اسراء /44)
    چیزی نمی‌توانید تصور بکنید مگر اینکه او تسبیح خدا می‌کند و حمد کننده خداست. این تسبیح و حمد بدون روح ممکن نیست. باید یک حقیقتی باشد که منشا این تسبیح و حمد باشد و ما از آن حقیقت، تعبیر به روح می‌توانیم بکنیم.



    بنابراین روح مطلق به همه موجودات تعلق دارد و در هر جایی شعاعی از روح، تابیده و آنجا را منشا خیر، برکت، آثار و تاثر کرده است. منتها روح انسان خاص انسان است، روح حیوان خاص حیوان و ...



    همچنین در هر کلمه وجودی، می‌توانیم ارواحی را تصور بکنیم. بستگی دارد در آن شیء، چند گونه اثر و تاثیر مشاهده شود. شاید بتوان برای هر اثر یک روح در نظر گرفت و همه ارواح جزئیه مرتبط شوند به یک روح کلی که حاکم بر آنهاست و خود این روح کلی، زیر مجموعه ارواح کلی‌تر از خود قرار بگیرد و همینطور ...












  6. *چه کتاب‌هایی در این زمینه خوب است مطالعه شود؟




    این بحث چون تخصصی است اگر کتاب تخصصی بخواهیم معرفی کنیم از بهترین کتابها، کتاب «مفاتیح الغیب» صدرالمتالهین شیرازی است.



    *مراد از روح سرگردان چیست؟



    دو معنا می‌شود در اینجا برای روح سرگردان می‌توان ارائه کرد؛ معنای اول برای روح سرگردان این است که هنوز از نشئه طبیعت به طور کامل منقطع نشده است. شاید بشود مصداق آن را روح افرادی که در کما به سر می‌برند معرفی کرد. اینها هنوز در حالت بلاتکلیفی به سر می‌برند.



    روح اگر کاملاً از بدن جدا شود، به برزخ راه پیدا می‌کند اما اگر روح کاملاً علاقه‌اش را با بدن قطع نکند ـ مثل حالتی که انسان در خواب برایش پیش می‌آید ـ آنگاه ممکن است تمثلاتی واقعی برایش رخ دهد و از حوادث و یا وقایعی مطلع شود. البته احتمال هم دارد از ناحیه شیاطین و نیروهای منفی مورد القائاتی قرار گیرد و تمثلاتی کاذب وغیر واقعی برای او رقم بخورد.



    روح این فرد هنوز در دنیاست و به صورت کامل از بدن جدا نشده و به نوعی به بدن تعلق دارد و چون تعلقی به بدن دارد، به همان اندازه در دنیاست، منتها ممکن است در این حالت ـ مثل این که انسان خواب می‌بیند ـ صوری را مشاهده ‌کند و اصواتی را بشنود.
    ممکن است فرد به کما رفته با جسم برزخی خود سیر و حرکتی داشته باشد، هر چند که جسم عنصری او بر روی تخت بیمارستان باشد، اما این امکان برایش میسر است. و فرد هرچه مؤمن‌تر و پاک‌تر باشد؛ درجه برخورداری او از این امتیاز بیشتر است.
    معنای دیگر برای روح سرگردان این است که برخی افراد مرده‌اند و دفن شده‌اند منتها بر اثر شدت تعلق و وابستگی به دنیا هنوز رها نشده‌اند و هنوز خود را در حبس این دنیا می‌بینند.

    اگر ضربه‌ای به اموال آنها بخورد به خاطر شدت تعلق و وابستگی، اذیت و ناراحت می‌شوند و چه بسا بیشتر از آن حالتی که در دنیا بودند ناراحت شوند و عذاب بکشند. چون در دنیا که بودند می‌توانستند کاری انجام دهند و جلوی ضرر را بگیرند یا جبرانش کنند اما آنجا دستشان بسته است و گرفتارند و فقط می‌بینند.



    برخی از اولیاء الله در این زمینه مشاهداتی داشته و خبرهایی داده‌اند.






درباره : مطالبی در باره روح ,مطالبی در باره روح ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : گفتگوی روزنامه قدس با آیت‌الله رمضانی درباره روح ,


نوشته شده در یکشنبه 18 آبان 1393 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 49 |

 

 

حقيقت روح انسان چيست ؟ امر چیست ؟ خلقت روح چگونه است؟

 

 

روح، موجودی مجرد است و جسم و قابل قسمت نیست و حیات و فعالیت اعضای بدن، به او متكی است. واژه روح در قرآن در سوره‏ها و آیات متعددی تكرار شده است و متبادر از آن، همان موجودی است كه مبدأ حیات و زندگی است و آن را منحصر به انسان و یا انسان و حیوان ننموده است، بلكه آن را در غیر انسان و حیوان نیز اثبات نموده است مثل آیه مباركه: "...فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجابا فَأَرْسَلْنا اِلَیها رُوحَنا"1. "..مریم میان خود و آنان حجابی افكند و در این هنگام، ما روح خود را به سوی او فرستادیم".
و آیه مباركه: "وَ كَذلِكَ أَوْحَینا اِلَیكَ رُوحا مِنْ أَمْرِنا"2. "همان‏گونه(كه بر پیامبران پیشین، وحی فرستادیم) بر تو نیز روحی را به فرمان خود وحی كردیم". و آیات دیگر. پس برای روح، مصداقی در انسان هست و مصداق‏های دیگری نیز در برخی موجودات دیگر. این دو آیه و آیات دیگر به صراحت دلالت بر وجود روح در انسان و برخی موجودات دیگر غیر از انسان به معانی مختلف وجود دارد از جمله آیاتی كه به صراحت دلالت بر این دارد كه مراد از روح، تنها روح انسانی است، آیه مباركه زیر است:
"یسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی"3. "از تو (ای پیامبر) راجع به روح می‏پرسند، بگو روح از كار خدا است و به شما جز اندكی از علم داده نشده است". در این آیه گرچه روح، مطلق آورده شده و لكن از قرائن موجود در آیه، استفاده می‏شود كه مراد از روح مورد سؤال، روح انسانی است كه به امر خدا انجام گردیده است. بنابر عقیده بیشتر مفسّران در آیه بالا روح به معنای روان و عامل حیات به‏كار رفته است4. مفسّر بزرگ اهل سنت "شیخ ابوالفتوح رازی" در تفسیر "روح‏الجنان"5. در ضمن بیان اقوالمختلف در مورد مفهوم و معنای روح می‏گوید: "آنچه در این آیه مورد سؤال قرار گرفته، روح آدمی است كه قوام حیات به آن است و آدمی به آن زنده و با فقدان آن انسان زنده نمی‏ماند".
مرحوم شعرانی در حاشیه تفسیر رازی چنین بیان می‏كند: "تفسیر روح با این مفهوم درست‏تر به نظر می‏آید كه سؤال از وجود روح و حقیقت آن از دیرباز میان ملل جهان متداول بود، خاصّه یهود و مخصوصا آن جماعت از یهودیان كه با فلاسفه آمیخته و از عقاید و اختلافشان درباره روح، اطلاع یافته بودند، تعجّب بشر درباره روح از آن است كه می‏بیند قدرتی است بر خلاف طبیعت و گوئی بر ضدّ آن در نبرد است و گوشت و پوست و استخوان را چون به خود رها كنند زود پوسیده و متعفّن و پراكنده می‏گردد و روح، او را سالها از فرسودگی و تعفّن، نگاه می‏دارد و به حركت و سخن می‏آورد و تعقّل و ادراك می‏كند و اینها هیچ‏یك، كار جسم نیست، جسم، سنگین است و سوی پائین میل دارد و روح بر می‏جهد و جسم را می‏جهاند.
"حال پس خود روح از چه مبدأ و منشأ است؟ خداوند جواب داد كه مبدأ آن از فرمان خدا است و مانند نور خورشید بر ابدان تابیده و اگر فرمان الهی نبود و از ورای عالم طبیعت، دستوری نرسیده و فروغی نتافته بود، همه چیز جامد بود و صامت".
تفسیر آیه "وَ ما اُوتِیتُمْ مِنَ العِلْمِ اِلاّقَلِیلاً". "شما آدمیان جز اندكی كه از علم، نصیب ندارند". این است كه روح از دیدگاه قرآن، موقعیتی در عالمِ وجود دارد و آثار و خواصی در این عالم، بروز می‏دهد كه بسیار بدیع و عجیب است و شما از آن بی‏خبرید!
مرحوم "بحرانی" مؤلف تفسیر "برهان" در تفسیر آیه فوق از حضرت امام باقر علیه‏السلام نقل می‏كند كه فرمود: "معنای آیه، این است كه جز تعداد كمی از بشر؛ از روح، آگاهی ندارند".
استاد معظّم علامه فقید، سید محمد حسین طباطبائی قدس‏سره در تفسیر "المیزان"6 می‏نویسد: "كلمه روح به طوری كه در لغت معرفی شده، به معنای مبدأ حیات است كه جاندار به وسیله آن قادر بر احساس و حركت ارادی می‏شود ولی مراد از روح در این آیات همان روح و نفس به نام "نفس ناطقه" می‏باشد كه در كالبد همه افراد انسانهای موجود، وجود دارد. و وجود آن از ناحیه خدا و وابسته به او است". چنانكه در آیه دیگر می‏فرماید: "..اِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیئا أَنْ یقُولَ لَهُ كُنْ فَیكُونُ"7. "فرمان او چنین است كه هرگاه چیزی را اراده كند، تنها به آن می‏گوید: موجود باش! آن نیز بی‏درنگ موجود می‏شود". از این آیه معلوم می‏شود كه:
1. امر خدا یعنی ایجاد هستی و وجودی است كه از ناحیه خداوند به روح متعلّق شده و این موجود، وابسته به خداست و به امر او پیدا شده نه علل و اسباب دیگری.
2. موجودی به نام روح، وجود دارد و به همین مناسبت حضرت مسیح علیه‏السلام به عنوان كلمه خدا و روح او شمرده شده، آنجا كه می‏فرماید: "إِنَّما المَسِیحُ عِیسی بْنُ مَرْیمَ رَسُولُ اللّهِ وَ كَلِمَةٌ أَلْقاها إِلی مَرْیمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ"8. "مسیح، عیسی بن مریم، فقط پیامبر خدا و كلمه اوست كه آن را به مریم القاء كرده است و روحی از جانب او است".
خداوند در برخی از آیات روح و جان موجود در انسان‏ها را متعلّق به خود دانسته یعنی تنها از ناحیه او به انسان، عطاء شده است چنانكه در مورد خلقت حضرت آدم علیه‏السلام می‏فرماید: "فَإِذا سَوَّیتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی"9. "هنگامی كه كار انسان را به پایان رساندم و در او از روح خود (یعنی یك روح شایسته و بزرگ) دمیدم". و در آیه مباركه دیگر چنین وارد شده است: "ثُمَّ سَوّاهُ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ"10 "سپس اندام انسان را موزون ساخت و از روح خویش در وی دمید".
در این دو آیه روح، متعلّق به انسان ذكر شده و با كلمه "مِن" آورده شده یعنی مبدأ پیدایش او از ناحیه خداست. و نام این ایجاد را "نفخ" یعنی دمیدن نهاده است11 هم‏چنانكه این كلمه در سایر آیات وارده در این باب نشان دهنده همین واقعیت است: "یلْقِی الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلی مَنْ یشاءُ"12. "وحی را به هر یك از بندگان خویش كه بخواهد القاء می‏نماید". و آیه "ینَزِّلُ المَلائِكَةُ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلی مَنْ یشاءُ مِنْ عِبادِهِ"13. "فرشتگان را با وحی به هر یك از بندگان خویش كه بخواهد می‏فرستد تا دلهای مرده را به وسیله آن زنده نماید".
و آیه "تَنَزَّلُ المَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ"14. "فرود آیند فرشتگان و روح(مراد جبرئیل است) در آن شب به اذن خدا با هر كاری كه تقدیر خدا در امور مختلف است". چنانكه خوانندگان ملاحظه می‏كنند، كلمه "من" در همه این آیات می‏فهماند كه روح از جنس و سنخ امر است و آنگاه امر را بیان می‏كند و می‏فرماید:
"إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیئا أَنْ یقُولَ لَهُ كُنْ فَیكُونُ"15. "فَسُبْحانَ الَّذِی بِیدِهِ مَلَكُوتُ كُلّ شَی‏ءٍ"، "جز این نیست كه هرگاه خداوند اراده كند چیزی را، امر كند به او و بگوید باش، پس به وجود می‏آید".
عالم خلق و عالم امر
به طور كلی در مطالعه آیات قرآنی در جهان آفرینش دو پدیده، جلب توجه می‏نماید: یكی پدیده "خلق" كه در مسیر سلسله علل و اسباب، قرار داشته و بر زمان و مكان، منطبق می‏گردد و مسیر تكامل را تدریجا می‏پیماید. دیگری پدیده "امر" كه نشان دهنده ارتباط موجودات با خداوند می‏باشد، در این پدیده، تدریج وجود ندارد و تنها با اراده خداوند به‏طور آنی، موجود می‏گردد و اسباب و وسائل مادّی در آن راه ندارد و در حقیقت پدیده و عالم امر كه روح از آن عالم است، عالم موجودات غیر مادی است16.
مرحوم علامه طباطبائی قدس‏سره در معنای امر در ذیل آیاتی كه از تفسیر "المیزان" نقل كردیم، می‏گوید: امر هر چیز عبارت است از ملكوت آن چیز و برای هر موجودی، ملكوتی و امری است كه در آیات 185 و آیه 75 سوره انعام و آیه 4 سوره قدر به آن اشاره شده است. مطابق آیات قرآن هر دو پدیده یعنی پدیده مادی و قابل لمس یعنی "عالم خلق" و پدیده‏های امری و مجرد غیر مادی یعنی "امر و خلق" هر دو از جانب خداوند می‏باشد چنانكه در سوره اعراف آیه 54 می‏فرماید: "اَلا لَهُ الخَلْقُ وَ الأَمْرُ". "آگاه باشید كه آفرینش و تدبیر جهان از آنِ اوست یعنی به فرمان او است".
خداوند این معنی را در آیات دیگر از جمله آیه 59 سوره آل عمران، نیز متذكّر می‏گردد به این صورت كه ابتدا خلقت آدم را ذكر و ارتباط آن را با خاك كه یكی از اسباب آن است، بیان، سپس وجود آن را بدون ارتباط به چیزی با تعبیر "كُنْ" یعنی "باش" خاطرنشان می‏سازد پس كیفیت خلقت آدم به صورت تدریج، انجام پذیرفته ولی نفخ روح به صورت غیر تدریجی و یا پدیده امر به وجود آمده پس روح انسان به امر خداوند موجود گشته است و نظیر این آیه را خوانندگان می‏توانند در آیات 12 تا 14 سوره "مؤمنون" مطالعه نمایند.
چنانكه در آیه 59 سوره آل عمران ملاحظه می‏گردد، قرآن پیدایش پدیده روح را به عنوان كیفیتی متفاوت با مراحل قبلی، معرفی كرده است یعنی جنین در ماه‏های اول دوره جنینی، دارای حیات و در حال رشد و نموّ می‏باشد و موقعی كه رشد به حدّی رسید كه ساختمان قلب، كامل گردید و شروع به طپش نمود و اعضای بدن كامل شد، حیات نباتی جنین تبدیل به حیات عالی‏تری گردیده، پدیده دیگری به نام روح و نفس، به وجود می‏آید و از آن تعبیر به كیفیت امری شده است. در روایت وارد از امام سجاد علیه‏السلام در تفسیر نورالثقلین17 به این حقیقت اشاره شده كه حیات ابتدائی كه بیشتر، جنبه نباتی دارد به كیفیت بالاتری كه برای تعقّل و زندگی مستقل آماده گردیده، تبدیل می‏گردد18.
پس؛ از آیات فوق استفاده می‏شود كه روح موجودی محقق و مجرّد از ناحیه پروردگار بوده، جسم نیست زیرا به تعبیر مؤلّف كتاب "رسالة‏النفسیة"19 "جسم قسمت‏پذیر بوده و روح، قسمت‏پذیر نیست، و روح عَرَض هم نیست زیرا كه عَرَض را به خود، قیام نبود و جان، اصل آدمی است و همه اعضاء، تبع وی است، عَرَض چگونه بود...؟"
جالب این است كه مؤلّف كتاب "رسالة‏النفسیة"، "فضل الله بن حامد حسینی" متوفّای 921هـ.ق. بعد از ذكر مطالب یاد شده، دو بیت شعر فارسی نیز در زمینه مورد بحث چنین سروده است:
سرّی است كه جز نهفتنش نیست روان *** دُرّی است نفیس و سفتنش نیست روا
رازی كه میان جانِ جانان منست *** دانسته نیست و گفتنش نیست روا
پاورقیها:
1. مریم، 17.
2. شوری: 52.
3. اسراء، 85.
4. بررسی مقدماتی اصول روانشناسی اسلامی، جلد اول، تألیف دكتر سید ابوالقاسم حسینی، سال 1364، ص 21 و 20.
5. تألیف: شیخ ابوالفتوح رازی، با حواشی مرحوم حاج میرزا ابوالحسن شعرانی، كتابفروشی اسلامی، سال 1385هـ ق.
6. ترجمه آقای موسوی، ج25، ص 340 و 341.
7. سوره یس، آیه 89.
8. سوره نساء، آیه 171.
9. حجر، 29.
10. سجده، 9.
11. كتاب بررسی مقدماتی روانشناسی اسلامی، ص 23.
12. مؤمن، 15.
13. نحل: 2.
14. قدر، 4.
15. یس، 82.
16. رساله نفسیه، تألیف: فضل الله بن حامد الحسینی، متوفای 921هـ، ص 27.
17. ج1، ص 540.
18. بررسی مقدماتی اصول روانشناسی اسلامی، ج1، ص 24 - 25.

http://www.askdin.com/thread3198.html

 




درباره : مطالبی در باره روح ,مطالبی در باره روح ,مطالبی در باره روح ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : روح چیست ؟ امر چیست ؟ خلقت روح چگونه است ؟ , روح , خلقت , روان , امر ,


نوشته شده در یکشنبه 18 آبان 1393 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 168 |

عناوين آخرين مطالب ارسالي
ماه محرم و صفر ، ماه زنده ماندن و زنده نگهداشتن اسلام(فرازهايي از فرمايشات امام خميني (ره))+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی
چهارده توصیه به فرزندان عزیزم(سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی)+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لش
مجموعه مقالات وگفتمان هاي اقتصادي وبانکداري اسلامي...+سايت حکيم عسکري گيلاني لشت نشايي+بانظارت است
کمياب تر و نادر تر از يقين وجود ندارد+امام صادق ع و ...+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
آياورودسپاه به مسائل اقتصادي وسياسي برخلاف نظرامام خميني نيست؟+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاه
تحلیل نامه سرگشاده تیم صد نفره سیاسی به مسئولان ارشد کشور+استاد مهدی کوچک پور لنگرودی+سایت حکیم زین
مجموعه مقالات وگفتمان های اقتصادی وبانکداری اسلامی...+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی+بانظارت است
آيت الله احسانبخش شيفته خدمت به اسلام و مسلمين بود+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم
** یک خواب عجیب و آیه وَ أَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ کَیْدِالْکَافِرِینَ+آیه 18 سوره اَنفال+سایت حکیم زین ا
بیست و یک شباهت بین قرآن کریم و امام حسین(علیه السلام)+پایگاه اطلاع رسانی حوزه+استاد مُحسِن قرائتی+ا
پایگاه خبری تحلیلی در سیاهکل+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی
تلخیص فلسفه پایه هفت(بدایه الحکمه)+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
کلیات در دیدگاه معرفت شناسی و هستی شناسی افلاطون+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
به « آدابُ المُتَعَلِّمین» اهمیت بدهیم+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابد
مصاحبه با آیت الله محمد محمدی ری شهری در باره روحانیت+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشای
وِیژگی های شخصی وعلمی وفکری ومعنوی مرحوم حکیم عسکری گیلانی+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی
درس کتاب کفاية الأصول(جلداول ازابتدا+آيت الله سيداصغر سعادت میرقدیم لاهیجی (1) + سایت حکیم زین العاب
آیا اینترنت و فضای مجازی از ابزارهای شیطانی است یا نه؟! +سایت در سیاهکل+سایت حکیم زین العابدین عسکری
تصاویرآیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
پیامهای تسلیت رحلت حجت الاسلام سیدحسن سعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لش
قاعده مُعطِي الشَّيء لا يَکُونُ فاقِداََ لَهُ+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین
غدير روز تجلي امامت و ولايت+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلا
قانون تدريج+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
اگر حقِّ ثَقَلَين رعايت مي شد...+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری
خاطره استاد سيدهادي خسروشاهي درباره شهيد دکتر بهشتي+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی

.: Weblog Themes By Music-Day.Info :.

::

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
عضویت سریع


قوانین سایت

کد امنیتی :
مطالب پر بازدید
حکمت چیست؟ بازدید : 873
قضا وقدر بازدید : 411
نظر سنجی
امکانات وب
حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی

RSS


POWERED BY
rozblog.COM

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی مي باشد.

جدید ترین موزیک های روز



طراح قالب

موزیک روز

جدیدترین مطالب روز دنیا