close
تبلیغات در اینترنت
متفرقات(مطالب گوناگون ومفید)

حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی
قالب وبلاگ
درباره وبلاگ

حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی
ورود کاربران

ورود به سایت

نام کاربری:
رمز عبور :
رمز عبور را فراموش کردم ؟
موضوعات وبلاگ
حکیم عسکری -
وجدان چیست ؟ انواع وجدان -
مجموعه مقالات وگفتمان های اقتصادی وبانکداری اسلامی+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی+بانظارت استادسعادت میرق -
آمار سایت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازدیدهای امروز : 150 نفر
بازدیدهای دیروز : 179 نفر
كل بازدیدها : 85855 نفر
بازدید این ماه : 589 نفر
بازدید ماه قبل : 3016 نفر
نظرات : 2
كل مطالب : 308 عدد
تعداد اعضا : 845 نفر
امروز : چهارشنبه 23 آبان 1397
جستجوی مطالب

Google
hakim-askari.rozblog.com

نتیجه تصویری برای مهدی کوچک پور
 
 

 

مطلب سیاسی

وقتی که یک چشم آبی اروپایی کراواتی (کارلوس کیروش) از یک حوزه دیده بروکرات، (غلامحسین کرباسچی) ایرانی تر می شود!!

سایت خبری تحلیل [ در سیاهکل] /مهدی کوچک پور:

 این روزها و درحالی که شیر پسرانِ یوز نشان ایرانی علیرغم همه کمبودها و ناداشته های داخلی و سخت گیری ها و مانع تراشی های ناجوانمردانه خارجی (از تحریم کفش فوتبال گرفته تا تحریم دیدارهای تدارکاتی و تا…) با بهره گیری از آموزه ها و ظرفیت های فنی و روحی_روانی مرد پرآوازه پرتغالی (کیروش) با ارائه بازی هایی منسجم، تحسین برانگیز و فراتر از سقف توقعات و تصورات، حیرت دنیا را باعث گردانیده اند، هم زمان در رویدادی دیگر و البته مهم، یک صد نفر از چهره های سیاسی_ اجتماعی مقیم داخل و خارج از کشور که ازجمله آنان می توان به آقایان غلامحسین کرباسچی (دبیر کل حزب کارگزاران و شهردار ا

سبق تهران)، حجت الاسلام احمد منتظری (فرزند آیت الله مرحوم حسینعلی منتظری، فعال و صاحب نظر دینی و سیاسی)، حسین کروبی (فرزند حجت الاسلام مهدی کروبیِ)، عیسی سحرخیز (مدیرکل پیشین مطبوعات داخلی وزارت ارشاد اسلامی، در دوره اصلاحات و فعال رسانه ای) و خانم ها جمیله کدیور ( همسر عطاءالله مهاجرانی، نماینده دوره ششم مجلس شورای اسلامی، خواهر حجت الاسلام دکتر محسن کدیور ) و ویدا فرهودی ( شاعره و مترجم خارج نشین) و ده ها شخصیت شهره و شهرت جوی دیگر، اشاره نمود، با ارسال نامه ای سرگشاده خطاب به مسئولین عالی رتبه کشور، اقدام حاکمیت ایران برای انجام ( مذاکرات بی قیدوشرط) با آمریکا را خواستار شدند. این افراد هدف از طرح پیشنهادِ (ناگزیر) خود را، (برداشتن قدمی برای حل مشکلات و رفع اختلافات) دانسته اند. اگرچه طرح پیشنهاد مذاکره بدون قید و شرط با آمریکا توسط گروه مذکور، با مخالفت صریح تعداد زیادی از شخصیت ها و چهره های سیاسی کشور و ازجمله شهره مردانی از اردوگاه اصلاحات، مواجه گردید (که به عنوان نمونه، می توان به انتقاد سید محمد خاتمی و دکتر نوبخت نسبت به طرح این پیشنهاد و نیز رد عتاب آلود آن توسط عباس عبدی اشاره نمود)، اما با توجه به اهمیت مطلب، صاحب این قلم نیز بر آن شد تا از نگاه خود و از منظری احتمالاً متفاوت به تحلیل و بررسی این واقعه نه چندان بی نظیر ( پیشنهاد مذاکره مستقیم با آمریکا توسط دکتر سید عطاءالله مهاجرانی در بهار ۱۳۶۹) اقدام نماید. آنچه در پی می آید ماحصل این نگاه و این قلم است. سپاس که این نگاشته را ناخوانده، نمی گذارید. چنین باد.

وقتی که یک چشم آبی اروپایی کراواتی ( کارلوس کیروش) از یک حوزه دیده بروکرات، (غلامحسین کرباسچی) ایرانی تر می شود!!

کارلوس کیروش مربی پرتغالی تیم ملی فوتبال جمهوری اسلامی ایران هم زمان با انتقادهای کلامی از محدودیت آفرینی های سیاسی_تحریمی برعلیه فوتبال ایران، در عرصه عمل و علیرغم همه محدودیت ها، تیمی یکدست را ساخته وپرداخته کرد که ازجمله مهم ترین ویژگی های آن صَرف فعل (خواستن) و تحقق آرمان ( توانستن) به بهترین وجه ممکن است. تیمی که در آخرین مسابقه، آن چنان مقتدر، سزاوارانه و شکوهمند ظاهر گردید که همه دنیا را به تحسین خود وادار نمود.

جوانان غیرتمندی که در اوج محدودیت ها و محرومیت های نا به حق، خودباورانه و مصمم ناداشته ها را نادیده گرفته و همه داشته های دارندگان و مُتموِّلان را به سُخره گرفتند.

( نکته: در فاصله بین نگارش و انتشار یادداشت حاضر، مسابقه ایران _ پرتغال هم انجام شد و همه ما و دنیا دیدیم که پرتغال و رونالدو، چگونه با خوش اقبالی از شکست در برابر ایران گریختند. آنان حتما از یک امتیازی که از تیم مقتدر و منسجم ایران کسب کردند، بسیار خوشحال و شادمانند. ) و ما اما کاش بخاطر آوریم که تا همین چند روز پیش، سقف توقع مان از تیم ملی کسب نتایج آبرومندانه، ( بخوانید باختن با تفاضلِ گلِ نه چندان زیاد به هرسه تیم گروه و خصوصا اسپانیا و پرتغال بود!!) اکنون اما و بعد از مشاهده توانمندی های عینیت یافتۀ جوانان ایرانی، یقینا به گونه ای متفاوت به خود و صلاحیت های خود مینگریم و با افتخار، پرچم خوش نقش کشورمان را به تَمَوُّجی غرور انگیز درمیآوریم). این باور و این امیدواریِ به حق را، به حق، مدیون کیروشِ بزرگ هستیم، همو که در باورمندی به صلاحیت و سزاواری ایرانی ها، بدون تردید از بسیاری از ایرانیان، ایرانی تر و محترم تر است!!!. از همین روست که من به عنوان یک ایرانیِ وطن دوستِ آئین مدار که مواجهه نظری و اصولی با غرب و جهان نگری سکولار و غیرتوحیدی آن را از آرمان های بزرگ زندگی خود میدانم و برخلاف آن متولی ارشدی که در سال حمایت از کالای ایرانی، تن پوش چند صدهزارتومانی مارک دار خارجی بر تن می کند، همواره و مصرانه بر هویت اسلامی _ ایرانی خود تأکید داشته ام، صمیمانه و خاضعانه، کارکرد کارلوس بزرگ را ستایش می کنم. رویه و روحیه عزت آفرین، خودباورانه، محدودیت ستیز و تسلیم ناپذیر کارلوس کیروش، احترام برانگیز است، درست به همان دلیل و به همان اندازه که مشی و منش و کارنامه عملی او باعث تقویتِ احساسِ عزت و کرامت جوانان ایرانی شده است. آن هم دقیقاً در همان مقطعی که جامعه ایرانی در اوج گرفتاری ها و حرمان زدگی هایی است که به زعم برخی از خواص ( و به تبع آنان، بسیاری از عوام ) از ماهیت مبارزه جویانه و ایدئولوژیکِ انقلاب اسلامی و تعقیب سیاست های بلندپروازانه و نا همنوایی و عدم انقیاد در برابر آنچه قوانین و نظام جهانی می خوانندش ( عدم تسلیم در برابر زیاده خواهی های دولت های متجاسر و خصوصاً دولت ایالات متحده آمریکا ) ناشی گردیده است!!

اینان میگویند دلیل اصلی مشکلات موجود در کشور بعد از گذشت حدود چهل سال از استقرار نظام دینی، تأکید بر تداوم راهبردهای نادرستی است که با مبانی ایدئولوژیک و نا منعطف خود، مانع از جلب نگاه مثبت و تاییدیِ قدرت های جهانی به سوی مُلک و ملت گردیده است، بنابراین ضرورت دارد تا این راهبردهای ناصواب و بد ثمر اصلاح شده و ما از مسیر گفتگوی رودررو و بی قیدوشرط باقدرت های دنیا در همه زمینه ها ازجمله درزمینهٔ ماهیت دینی نظام سیاسی، قضیه هسته ای و دفاعی، ارتباط حمایتی با جریان مقاومت، حقوق بشر، آزادی و …، و تأمین دیدگاه های آنان در همه ابعاد ( که همان قلب ماهیتی انقلاب اسلامی است )، فشارهای تحمیلی موجود را  برطرف، و مردم را از شرّ شرایط شرم آور و شرمنده ساز!!! فعلی، آزاد کنیم. ( به عنوان یکی از آخرین نمونه ها ازاین دست نگرش ها، مراجعه کنید به مصاحبه خانم فائزه هاشمی با روزنامه فایننشال تایمز که در آن مذاکره با ابرقدرت آمریکا را امری لازم دانسته است).

به طور خلاصه حرف آقای کرباسچی و همراهان و هم ایده های شهردار اسبق تهران، این است که:

مردم ایران درگیر مشکلات فراوانی هستند، دلیل اصلی پیدایی و تداوم این مشکلات نیز ابتدا به ساکن، سیاست ها و اقداماتی است که از سوی نظام ایدئولوژیک و دین بنیاد حاکم بر ایران در دو مقیاس داخلی و فراداخلی به اجرا درآمده است ( و یا به اجرا درنیامده است). اِعمال این رویه ایدئولوژیکی، آرمان خواهانه، غیرواقع بینانه، ناهمساز با منافع ملیِ ایرانیان و البته ناهم خوان با اراده و خواست قدرت های جهانی، باعث گردیده تا این قدرت ها با به کارگیری ناگزیر، قابل فهم و توجیه پذیر!!! همه ابزارهایی که در اختیاردارند، ازجمله ابزارهای تبلیغی _ رسانه ای، نظامی، فرهنگی، اقتصادی و قانونی، به مقابله تمام عیار با نظام اسلامی و ملت ایران بپردازند.

نتیجه این هم آوردی نابرابر نیز حال و روز هرروز اسفناک تر ایرانیان و اوضاع نابسامان همه جانبه ای است که بر کشور مستولی گردیده و ایران را به کشوری منزوی، فلاکت زده و عقب مانده تبدیل کرده است!!! بنابراین لازم است متولیان امر، قبل از آنکه آخرین فرصت های پیش رو همانند موقعیت های پیش ازاین، از کف بروند، به جای اصرار لجوجانه و بدعاقبت بر رویه ناصواب پیشین و تداوم سیاست ها و برنامه های شعاری، آرمان زده و بی فرجام گذشته، رویکرد جدیدی را اتخاذ نمایند که بر انگاره های عقلانیت، مسالمت جویی، تعقیب منافع ملی، همگرایی با نظام بین الملل و تنش زدایی باقدرت های برتر جهانی استوار باشد. سیاست لاجرمی که به زعم آقای کرباسچی و دوستان همداستان ایشان در ماجرای نامه یک صد نفره، تنها راه نجات ملت و مُلک از خطر خطیر فروپاشی است. ( مطالعه نکته نظرات اندیشه پردازانی مانند دکتر صادق زیباکلام و … می تواند با وضوح بی خللی، دیدگاه های این طیف از صاحب نظران و صاحب منصبان ایرانی را در معرض نگاه حقیقت جویان قرار دهد).

طرح پیشنهاد مذاکره مستقیمِ بلاشرط با آمریکا نیز دقیقاً از همین منظر قابل ارزیابی است. بدون تردید این نگاه و نگرش در جامعه اکنون ایرانی، هم در میان خواص و هم در میان عوام و عموم مردم، طرفداران پرشماری دارد، اما اینکه این مفروضات و مقدمات، استدلال و استنتاجات و درنهایت راهکارهای برآمده از این نگرش فکری تا چه میزان قابل اعتماد باشند و بتوانند گره از کار ملت و مُلک بگشایند، مقوله مهمی است که تأمل فراوان در آن، البته امر بستوده ایست. من اکنون موضوعی را که قرار است در آن بیاندیشیم، در قالب یک پرسش خلاصه می کنم؛

آیا مقاومت در برابر آمریکا، دلیل اصلی مشکلات موجود در ایران و مذاکره با این قدرت برتر جهانی، راه حل حتمی، ناگزیر و یگانه برون رفت از نابسامانی های موجود است؟

پاسخ من به این پرسش، خود با چند سؤال از طرفداران تز مذاکره و رابطه با آمریکا آغاز می شود، بدین قرار که می آیند:

آیا آن چنان که ادعا می شود، ایران و ایرانیان درگیر یک بحران فراگیر و غیرقابل حل اند؟

در پیدایش مشکلاتی که مردم ایران، اکنون دست به گریبان آن هایند، نقش کدام گروه از عوامل پُررنگ تر و مهم تر است؛ عوامل داخلی یا عوامل بیرونی؟

با هر نگاهی که به مشکلات فعلی ایران و ایرانیان و نابسامانی های حاکم، بنگریم بدون شک عوامل بیرونی هم ( خواه به عنوان عامل اصلی و خواه به عنوان عامل مکمل ) در پیدایش مشکلات موجود، منشأ اثر بوده اند، حال سؤال مهم این است که آیا عوامل بیرونی در تحمیل مشکلات به مردم ایران از مسیرهای مختلف و با بهره گیری از اهرم های گوناگون و ازجمله تحمیل تحریم های همه جانبه ( موسوم به تحریم های فلج کننده )، محق و ذی حق اند یا خیر؟ به عبارت دیگر آیا قدرت های جهانی حق داشته و حق دارند که برای ملت ایران مشکل سازی کنند؟

اگر از ایرانیان، کسانی هستند که آمریکا را در تحمیل مشکلات بر ملت و نظام اسلامی، صاحب حق می دانند، لازم است که اینان برای اثبات این داعیه خود دلایل محکمه پسندی ارائه نمایند. آیا اینان چنین دلایلی دارند؟

اگر قدرت های جهانی را در مشکل آفرینی های بی تمامی برای ملت و حاکمیت ایران، نامحق بدانیم در این صورت مدافعان مذاکره با آمریکا و همنوایی ایران با نظام ناعادلانه مسلط بر ساختار بین المللی، لطفاً بفرمایند که بر اساس کدام سابقه قابل اطمینان و با استناد به کدام معیارها و تضمین های معقول، راه رفع مشکلات ملتی تحت ستم را مذاکره بی قیدوشرط باقدرت ظالمی میدانید که هم در ایجاد مشکلات موجود، موثًر و مقصر بوده و هم به چیزی جزء انقیاد تام و تمامِ همه در برابر خود، رضایت نمی دهد و سروری و آقایی برجهان را حق بدیهی خود می داند؟! آیا تجربه شوم برجام را از یاد برده ایم؟! و سرانجام پرسش پایانی این که؛

در نگاه حضراتی که از پیشنهاد ( مذاکره بی قیدوشرط ) سخن میگویند، قرار است مذاکره لاقید ما با آمریکا کدام موضوعات را شامل بشود؛ انرژی هسته ای؟ نیروی دفاعی؟ روابط خارجی؟ حضور و نفوذ منطقه ای ایران؟ رژیم صهیونیستی؟ تروریسم؟ پول شویی؟ جریان مقاومت؟ التزام به شرع در عرصه تقنین قوانین و اجراء؟ موجودیت و کارکرد شورای نگهبان؟قانون اساسی؟ ولایت فقیه؟ نظام آموزشی؟ حقوق بشر؟ سیستم قضایی؟ و یا …. همه مواردی که آنان ( = قدرت های جهانی به سردمداری آمریکا ) امر و اراده بفرمایند؟! ازنظر شیدائیان مذاکره با آمریکا، آیا چنین موضوعاتی می توانند مورد مذاکره واقع بشوند؟

اجازه می خواهم تا با طرح یک مثال به بررسی امکان یا عدم امکان مذاکره پذیری موارد گفته شده بپردازم. پیشاپیش از وقاحت و قباحتی که در بخش هایی از مثال مورداستفاده، قابل ردیابی است، پوزش می طلبم. ما در این مثال کره زمین را به عنوان یک برج مسکونی در نظر می گیریم که صدها خانواده ( که هر یک نماد یک کشورند ) را در خود جای داده است. در کنار بخش های عمومی این برج ( پارکینگ، حیاط، فضای سبز، بالابر، راه پله و …. که استفاده از آن ها برای همه ساکنان برج، مشاع است)، هر خانواده مقیم، از یک حریم خصوصی و اختصاصی برخوردار می باشد که طبیعتاً همه افراد، خانواده ها، مدیران و … این برج، به صورت متقابل، موظف به رعایت بی کم وکاست این حریم اختصاصی اند، بدان صورت که هر فرد و خانواده ای از تضمین های کارآمد برای رعایت حریم و حرمت خود توسط ( همه ) دیگران، برخوردار می باشد. ( یعنی باید که چنین باشد) حال اگر علیرغم آنچه گفتیم، به دلایلی ازجمله مسئولیت ناشناسی و زیاده خواهی شماری از افراد و خانواده ها ( = دولت ها و کشورهای زیاده خواه دنیا )، عدم همنوایی کامل فرهنگی و فکری ساکنان ( = تنوع فکری _ فرهنگی _ اعتقادی و … کشورها و ملت ها)، و …. . درزمینهٔ رعایت حریم و حقوق ساکنان برج، مشکلاتی ایجاد شود، سزاوار آن است که طرف های اختلاف، از مسیر مذاکره و گفت و شنودهای مُتمَدِّنانه و با بهره گیری از راهکارهای عادلانه مورد تأیید خرد جمعی، برای حل وفصل مشکلات موجود و حتی پیشگیری از حدوث مشکلات و اصطحکاکات جدید، استفاده نمایند. ( = مذاکره میان دولت ها برای حل وفصل مشکلات).

پرواضح است که هیچ انسان ( و حاکمیت) خردمند و عاقبت اندیشی، در کارآمدی، ضرورت، اهمیت و گره گشایی مذاکره و گفت وشنود، برای حل مشکلات و اختلاف دیدگاه ها و تضاد منافع، تردید نمی کند و آن را بر روش های غیرمسالمت آمیز ترجیح می دهد. اما و صد اما گاهی وجود برخی از واقعیت ها، از نوعِ همان هایی که ( ای کاش نبودند)، باعث می شوند تا اختلافات و بگومگوها، دارای ماهیت و شرایطی متفاوت بشوند، به گونه ای که در آن شرایط، دل خوشی به “” مذاکره “” و پذیرش آن به عنوان راه حل یگانه مشکل موجود، به مفهومی یکسره مذموم تبدیل می گردد!!!. لطفاً در آنچه از پی می آید، تأمل کنید.

در برج مسکونی قصه ما، فرد و خانواده مُتموّل، مقتدر و متنفّذی زندگی می کند که به واسطه تأثیرگذاری ترکیبی و هم بافته مجموعه ای از عوامل به حق و نا به حق، اکنون بر جایگاه رفیع و خود خوانده مدیریت برج ( = داعیه آمریکا در رهبری و آقابالاسری دنیا ) مستقر گردیده و از همین رو و به همین دلیل در بسیاری از امور صاحب دست برتر است. این فرد و خانواده همچنین بر آن است تا با بهره گیری از انواع روش های نرم و غیر نرم، موقعیت برتر اکنون خود را تا آینده استمرار بخشد. ( = جایگاه آمریکا در دنیا و مجامع بین المللی بعد از جنگ جهانی دوم تاکنون و برنامه هایی که به اجرا درمی آیند تا تداوم رهبری و مرجعیت همه جانبه ایالات متحده بر دنیا را تضمین نموده و عمق راهبردی بیشتری را برای آن، تمهید نمایند.)

از دیگر سو در واحدی از واحدهای این برج، خانواده ای زندگی می کند که پیش ازاین و مانند اکثریت قاطع خانوادهای مقیم، به طور کامل مطیع و فرمانبردارِ فرد و خانواده مقتدر ( = مدیر خود خوانده برج) بوده است اما اکنون مدت هاست که قیودِ آن تقیداتِ خفّت بارِ پیشین را از هست و هستی خویش گسسته و زیستنی عزّت مدار و متفاوت را همت کرده و محقق نموده است. این خانواده، ضمن رعایت همه ضوابط عادلانه و قانونی حاکم برج مسکونی ( = قوانین بین المللی )، از تداوم حضور و نفوذ فرد استیلاجویِ مستقر در جایگاه مدیریت برج، در حریم خصوصی و اختصاصی خود، ممانعت کرده و می کند ( = عدم تمکین نظام اسلامی و ملت ایران در برابر سیاست های مداخله جویانه آمریکا و به چالش کشیدن داعیه رهبری کاخ سفید بر دنیا ).

مسئله به همین جا ختم نمی شود. رویه رهایی جویانه و انقیادگریزانه ای که یکی از خانواده های برج را از قید تسلط مدیریت استیلاطلب حاکم بر برج، رهانیده، اندک اندک در میان دیگر ساکنان برج، هواخواهانی می یابد ( =”گسترش حوزه نفوذ و اقتدار نظام اسلامی در ورای مرزها ). بدین ترتیب مدیر قلدر برج، که به درستی تداوم مدیریت بلامنازع خود بر برج و برجیان را ضامن تأمین منافع و حیات خود می داند، از آنچه در حوزه نفوذ و اقتدار او در حال وقوع است، احساس خطر می کند و برای رفع و دفع مشکل، دست به کار می شود. او برای رسیدن به مقصود شوم خود، سلسله ای از اقدامات مهار کننده و آسیب رسان را با بهره گیری از ظرفیت های فراوان و چندوجهی خود، طراحی کرده، به اجرا میگذارد. این اقدامات(فرساینده _ فریبنده) ترکیبی و پیچیده طولانی مدت، خانواده از قید رمیده الگو شده را در روندی تداوم دار، دست به گریبان مشکلاتی جدی می کند. تداوم این وضعیت مصیبت زا، طاقت سوز و غبارآلود، یکپارچگی و انسجام اعضای خانواده مورد تهاجم را ( که بزرگ ترین برگ برنده شان محسوب میشد و می شود) هدف قرار داده و آن را به آفت واگرایی و ناهمدلی، مبتلا می کند. بدین صورت که شماری از اعضای خانواده، در مقابل دیدگاه سرپرست روشن بین خود و دیگر افراد عضو خانواده که راه مقابله با شرایط سخت ایجاد شده را تقویت ساختار های داخلی و تقویت همدلی و هم صدایی در میان اعضای خانواده و هم زمان با آن، گسترش حوزه نفوذ و محبوبیت مجموعه خانواده در حواشی دور و نزدیک می دانند ( = سرمایه گذاری جمهوری اسلامی برای گسترش حوزه اقتدار خود در ورای مرزها)، دیگر اعضای خانواده که به دلیل عدم صلابت شخصیتی درخور، فقدان خودباوری و برخی خصوصیات منفی هویتی _ رفتاری در برابر مشکلات و محدودیت ها ( و یا چراغ سبزها و تطمیع ها) ی مدیر قلدر و زیاده خواه برج مسکونی، در موضع انفعال و وادادگی قرار گرفته اند، خواهان اتخاذ موضعی منفعلانه در برابر وی هستند (= نامه سرگشاده جناب کرباسچی و دوستان! که موضوع بررسی این یادداشت قرار گرفته است).

براستی آیا مذاکره ای که یکی از طرفین آن، لجوجانه بر مواضع زیاده خواهانه و نابحق خود ناکید می کند و از هرروزنه ای برای انهزام و شکست کامل طرف مقابل بهره می گیرد و در مقابل طرف دیگر از موضعی انفعالی و مبتنی بر التماس و تمنا و خودکم بینی، عنایت حداقلی طرف مقابل را ( که با تمامی وجود او را از خود برتر و والاتر می داند) گدایی می کند، می تواند ثمره ای جزء خفت و تحقیر داشته باشد؟! آیا مذاکره ای با مختصاتی از این سنخ، امری مطلوب، و رد آن، کارکردی ناسزاوار است؟

ما اکنون برآنیم تا به بررسی تحلیلی پیشنهادی بپردازیم که این روزها در قالب نامه ای با یک صد امضاء خطاب به مسئولین ارشد نظام اسلامی نگاشته شده و در آن از ( مذاکره بی قیدوشرط با آمریکا ) به عنوان راه ناگزیر و یگانه حل مشکلات ملت و حاکمیت ایران، پرده برداری شده است!!! هم زمانی ابن نامه نگاری و موضع گیری کاملا انفعالی، با حضور تحسین برانگیز جوانان ملی پوش فوتبال کشورمان در مسابقات جام جهانی ( آن هم در قالب گروه موسوم به گروه مرگ) باعث شد تا در این یادداشت به بررسی تطبیقی دو نوع مشی فکری و عملی بپردازم. ( کیروش ) و ( کرباسچی)، چهره های نمادین این دو مشی و مرام متفاوت اند. از حُسن اتفاق، این دو طرز نگرش، محصولات برآمده از سبک فکری و فعلی ( رفتاری ) خود را به صورتی کاملا تصادفی ( البته در دو زمینه نه چندان مشابه، یعنی سیاست و ورزش) در معرض دید و داوری دیگران قرار داده اند!

و اینک تحلیل تطبیقی طرز فکر یاران کیروش و کرباسچی!!!

آقای کرباسچی و آقایان و بانوان تیم یک صد نفره ای که تأمُّلات و تَقارُبات متفکرانه تان به زایش نوزادی به نام ( مذاکره بلا شرط با آمریکا ) منجر گردیده است، سلام!!!

با احترام، پیشنهاد شما را ناهوشمندانه و مولودِ برآمده از مجاهدات و مقاربات فکریتان را نامبارک میدانم و معتقدم که چنانچه یکی از شمایان به جای کارلوس بزرگ و به عنوان سرمربی تیم ملی فوتبال ایران، در موقعیتی قرار میگرفتید که او و یارانش اینک در آن موقعیت واقع شده اند، به جای کارِ از نوع کارستانی ای که یاران کیروش انجام دادند، (یعنی تلاش امیدوارانه و همآوردی مردانه و متحوّرانه باقدرت های اول فوتبال دنیا) ترجیح میدادید که با استناد به مشکلات و محدودیت های موجود ( دیدارهای تدارکاتی اندک و کم ثمر، نبود امکانات و …. ) از پیش، بیرق تسلیم را عَلَم کنید و با لابیگری، از سروران تاجدار فوتبال جهان، تمنای مماشات کرده و با به کارگیری یک دیپلماسی ( برد_ برد!!! ) آنان را راضی میکردید تا دروازه ایران را بیش از چند بار!!! فتح نکنند و صدالبته بعد از خروج از زمین، به باخت به حریفی مقتدر فقط با اختلاف چند گل، به عنوان دستآوردی عاقلانه، واقع گرایانه و البته حماسی! مباهات نیز می فرمودید، آنچنانکه پیش ازاین هم در مواردی نه چندان کم شمار، چنین فرموده اید!!!

پیشنهاد شما مبنی بر مذاکره بدون قید و شرط با آمریکا که با ابراز حسرت ( فرصت از کف رفته دولت اوباما ) نیز همراه بود، یقینا از مثال فوتبالی مورد اشاره، بسی فضاحت بارتر است، اِن کُنتُم تَعلَمُونَ!!! به روایی این داعیه، اگر باور ندارید، همچنآن همراهمان باشید تا حالی اگر دست داد، “حالی” تان شود آنچه میگویم!!!

آقای کرباسچی! فرض کنید خدای ناکرده و زبانم لال! شرایطی فراهم شود که شخص جنابعالی و یا یکی از هم تیمی های گروه یک صد نفره شما، از همین فردا ( درست برعکس همین فردای بعد از عید فطر! !!) به مذاکره با آمریکا مامور شوید. لطفاً خود را فارغ از توهّمات، در این موقعیت خطیر، تصور کنید. در این صورت فکر میکنید کدام مورد یا موارد، موضوع مذاکرات شما و طرف آمریکایی خواهد بود؟ آیا شما در تعیین موضوعات مذاکره، نقشی خواهید داشت یا این که از همین گام نخست همان خواهید کرد که بالادستی های آن سوی میز تعیین می کنند و شما به مذاکره درزمینهٔ هایی که صرفا توسط طرف مقابل مشخص می شوند، مجبور خواهید شد؟ براستی آیا در مفهوم مذاکره ( بلاشرط) تأمل کرده اید؟ آمریکایی ها شما را به مذاکره ( و در واقع به بله گفتن ها و انقیاد کامل کلامی _ عملی ) درزمینهٔ هایی مانند انرژی هسته ای، قدرت دفاعی، سپاه، حضور و نفوذ مشروع منطقه ای ایران و کیفیت روابط با همسایگان، شورای نگهبان و …. مجبور خواهند کرد. آیا قبول و بدتر از آن طرح پیش دستانه انجام مذاکرات بی قیدوشرط در باره اموری کاملا داخلی و مربوط به حاکمیت ملی و استقلال سیاسی را عین تسلیم و خفت نمی دانید؟! اجازه بفرمایید موضوع را در قالب مثال برج مسکونی و … تعقیب کنیم تا میزان قباحت و فضاختِ مقوله ای که حاکمیت را بدان فراخوانده اید ( مذاکره بدون شرط با آمریکا ) با وضوح بیشتری، امکان پذیر گردد؛

مدیر خود خوانده و صاحب نفوذ برج ( = داعیه دولت آمریکا دائر بر رهبری جهان)، برخی از اعضای خانواده استقلال طلب و نافرمانِ مستقر در برج را با اِعمال انواع فشارها و دردسرسازی ها، در موضع انفعال قرار می دهد( = آقای کرباسچی و یاران ).

این کم آوردگانِ خودکم بین ( که البته مدعی واقع بینی و عقل گرایی هستتد) به صورتی عمومی ( و نه محرمانه و محترمانه ) از پدر خانواده می خواهند که به جای اصرار بر رویه گذشته ( مقاومت هزینه بر و هزینه ساز در برابر باج خواهی های مدیر قلدر برج ) به گفت و گوی بدون شرط و شروط با وی اقدام نماید ( نامه سرگشاده تیم صد نفره به مسئولان ارشد کشور و پیشنهاد اقدام به مذاکره بلاقید با آمریکا).

دلایل طرح عیان این پیشنهاد نیز اعلام شده اند :

مردم ایران در برابر مشکلات ناشی از تداوم سیاست های تنش آفرین چهل ساله نظام اسلامی که با عکس العمل های دردسرساز قدرت های جهانی مواجه گردیده، کم آورده و خواهان تغییر سیاست ها از مقابله و مقاومت به مذاکره و مفاهمه می باشند ( = همانگونه که شماری از اعضای خانواده مستقل ساکن برج نیز خواهان اتخاذ رویه ای مسالمت آمیز در برابر مدیر زیاده خواه مجتمع مسکونی می باشند )، با این توصیف، مقرر گردید تا طرفین اختلاف، یعنی؛ ( مدیر برج - خانواده مستقل، از یک سو و آمریکا - نظام اسلامی، از دیگر سو )، مشکلات خود را از مسیر مذاکره حل وفصل نمایند.

و اینک صحنه و موضوعات مورد مذاکره :

مدیر قلدر برج ( = هیات حاکمه آمریکا) خطاب به پدر خانواده متمرّد و استقلال طلب؛

۱- منزل مسکونی شما، موقعیتی عالی و چشم اندازی منحصر به فرد دارد ( = موقعیت ژئوپلیتیک و استثنایی ایران)، من به عنوان مدیر برج، حق خود میدانم که برای تأمین منافع عمومی همه ساکنین برج، وفق صلاحدید خود و بدون محدودیت، در حریم شخصی شما حضور داشته باشم ( = حق خود -تعریف دولت آمریکا برای دخالت همه جانبه در امور داخلی ایران و دیگر کشورهای دنیا ).

۲- در محدوده و حریم خانواده و خانوادگی شما، امکانات و ویژگی های خاصی، شامل آثار و میراث هایی گرانبها و قدیمی، طراحی ویژه، استحکام بی مانند و … ( = تنوع اقلیمی و فرهنگی، سابقه تمدنی، منابع و معادن و …. . ) وجود دارند که این داشته ها و ویژگی ها برای تثبیت موقعیت برتر من در برج ( = موقعیت انحصاری آمریکا در دنیا ) از اهمیت خاصی برخوردار است، بنابراین دسترسی و تسلط من بر آن ها در جهت گسترش صمیمت و رفاه در میان ساکنان برج ( = صلح و آرامش در دنیا)، ضرورت دارد.

۳- ازنظر من نوع روابط شما با همسایگان و …. می تواند منافع عمومی ساکنان برج را با خطر مواجه کند، بنابراین نظارت کامل بر این روابط و تعیین حدود و خطوط آن را حق خود میدانم؛

۴- نوع نگرش شما به هستی و فلسفه زندگی و روش های رفتاری و تربیتی برآمده از این نوع نگرش را با معیارهای پذیرفته شده اکثریت ساکنان برج ناسازگار و ناپذیرفتنی میدانم ( = خود مرجع پنداری فکری و فرهنگی آمریکا و غرب )، در نتیجه ضرورت دارد این نگرش ها و منش ها را اصلاح و خود را با نظام و نظم جهانی مورد نظر ما منطبق کنید( = پذیرش منفعلانه و قهری قواعد جهان نگری مبتنی بر ماتریالیسم _ سکولاریسم _ کاپیتالیسم و حذف و هضم در ساختار فکری، فرهنگی و اقتصادیِ مسلط موجود ).

۵- شما و اعضای خانواده شما از ظرافت ها و جذابیت های جسمانی فَرحَت زا و لذت آفرینی برخوردار هستید که من به بهره گیری بی مهار از این ظرفیت های ویژه، مشتاقم، بنابراین لازم است در مسیر این التذاذ هیچ محدودیتی وجود نداشته باشد، زیرا این آزادی و حق انتخاب، ازجمله اصول اولیه حقوق بشر، حقوق زنان و … است که شما مُحِق نیستید با استناد به یک سلسله از مبانی ارتجاعی و دینی، مانع تحقق این آزادی ها بشوید( = نوع نگاه آمریکا و قدرت های جهانی برای دخالت تعیین کننده در خصوصی ترین امور حاکمیتی کشورهای دنیا ازجمله امور دفاعی و انتخابات و …که در واقع می توان آن ها را ناموس و عِرض یک کشور دانست)؛

۶- این که شما برای دفاع از حریم شرف و هستی خود ( امنیت ملت و استقلال و تمامیت ارضی کشور) به ابزارهایی ( حتی کاملا قانونی و مشروع ) دسترسی داشته باشید که مورد تأیید من به عنوان مدیر برج نباشد، باعث ایجاد ناامنی در بین ساکنان برج می شود ( = اتهام و ادعایی که قدرت دفاعی و بازدارندگی ایران را عامل ایجاد تنش و ناامنی در منطقه و جهان معرفی می کند)، به همین دلیل من با استناد به مبانی مورد تأیید خود!!! تعیین می کنم که شما به چه ابزارهای دفاعی و در چه سطحی دسترسی و یا از امکان تولید آن ها برخوردار باشید؛

۷- من به عنوان مدیر برج ( = آمریکا - رهبر خود خوانده جهان ) در راه انجام رسالت آرمانی خود ( = ایجاد نظم نوین جهانی با مرکزیت و رهبری بلامنازع آمریکا ) به بهره گیری از تمامی ابزارها و روش ها و. . . مجاز هستم، ازجمله تولید نامحدود انواع سلاح های مَخُوف و ویرانگر، استفاده از بمب هسته ای، ترور و شکنجه و …= گوآنتانامو، دخالت آشکار در مسائل داخلی کشورها، جاسوسی، سرنگونی دولت و حکومت های قانونی، حمایت از حکومت های استبدادی هم زمان با ادعاهای گوش خراش دفاع از دموکراسی، دفاع بی قید و نامحدود همه زمانی از رژیم نامشروع صهیونیستی، تحریم، تبلیغات گمراه کننده، حمایت از آشوب و ناامنی در کشورهای ناهمخوان و به اصطلاح یاغی، استفاده ابزاری از مفاهیم مقدسی مانند آزادی و حقوق بشر و …، حمله نظامی و اشغال کشورهای دیگر با بهانه تراشی های دروغی مانند کشف و نابودی سلاح های کشتار جمعی و مقابله با تروریسم، طراحی و اجرای وحشیانه ترین روش های آدمکشی مانند ترورهای بیولوژیک، ایجاد گروه های تروریستی و حمایت تام و تمام از آن ها هم زمان با داعیه های بی تمامی عوام پسندانه و استحماری _ استعماری و هزاران کارکرد کثیف دیگر!! اما یادتان باشد که نه در پشت میز مذاکره و نه در هیچ کجای دیگر، کسی حق ندارد در باره این ( همه هیچ ) ( هیچ ) بپرسد!!!

۸- این که موضوع مذاکرات چه باشد و چه نباشد، مقوله غیرقابل مذاکره ایست!!! موضوعات مذاکره را من و فقط من تعیبن می کنم، دقیقاً به همان دلیل و سیاقی که یک بارپرس و بازجو، موضوع بازپرسی و بازجویی را تعیین می کند!!! و نیز از یادآوری مستغنی است که قاضی و مرجع صدور حکم نیز خودِ اینجانب!!! هستم. ( = احکام متعدد مصادره اموال دولت ایران توسط دادگاه های ایالات متحده را به خاطر دارید؟!! ).

۹- …………… …………………………. .

۱۰- ………………………………………. .

و ……. .

آقای کرباسچی، ملت شریف و همه آزاداندیشان عالم!

مذاکره و گفت و گو از نشانه های بلوغ فکری و از نمادها و دستآوردهای زیست مبتنی بر مدنیت است. انسآن ها و جوامع انسانی برای انتقال ایده ها و دانسته ها و برای رفع کدورت ها و اختلافات و سوءتفاهم ها به مذاکره و گفت و گوی منطقی نیازمندند. اما در سپهر سیاست، مذاکره میان یک ملت آزادیخواه که نمی خواهد در چارچوب ناعادلانه ای که نظام سلطه جهانی آن را تعیین کرده، باقی بماند با راس این نظام ناعادلانه و استیلاجو، یعنی ایالات متحده آمریکا، آن هم صرفا در موضوعاتی که قدرت سلطه طلب با هدف تسخیر مجدد سنگرهای از کف داده، تعیین می کند، در واقع یعنی حرکت سقوطی به دامی خطرناک و بی رهایی، چنین مذاکره ای، ماهیتا مانند مذاکره ایست که در مثال برج مسکونی از آن سخن گفتم.

مذاکره ای با این ماهیت، در حقیقت بازجویی ظالمانه ایست که با استخدام تمام ادواتِ مؤثر در تحریف و قلب حقیقت، و با صحنه سازی های متبحرانه و هنرمندانه، زمینه تسخیر مجدد، نرم، بی سر و صدا و البته دارای نماد جعلی مشروعیت! !! عرصه های از دست داده را برای نیروی مسلط، تمهید می کند. بدون شک قِصّه پُر غُصّه ( برجام ) می تواند دم دست ترین مثال برای اثبات حقانیت این داعیه باشد. حال اگر ملت، حاکمیت و رهبران فکری جامعه با غفلت از نتایج این تجربه زهرآگین، مجددا پای در دام مذاکره با آمریکا بگذارند، نفس همین رضایت به مذاکره، یعنی قبول تسلیم تام و تمام در برابر شرایطی که به یقین توسط طرف مقابل و با استفاده از انواع ابزارهای در اختیار ( که ازجمله مهم ترین این ابزارها، ردیابیِ حضورِ هرروز پررنگ تر شونده یک جریان انفعالی در بطن ملت و حاکمیت ایران است) بر ما تحمیل خواهد شد. پذیرش مذاکره با آمریکا بر سر موضوعاتی که به صورت یکسویه و از موضع بالادستانه، توسط طرف مقابل تعیین گردیده ( ازجمله مواردی مانند قدرت دفاعی و موشکی ایران، حضور و نفوذ منطقه ای نظام اسلامی و …) یک گام بلند قهقرایی در مسیر تسلیم محض و دقیقاً مانند عملکرد شرافت ستیزانه مرد بی رگ و غیرتی است که حاضر می شود بر سر ناموس و شرف خود، با یک قلدر متجاوزِ متجاسر، به مذاکره بنشیند!!! مذاکره بر سر چه چیزی؟! آیا نفس پذیرش مذاکره بر سر چنین موضوعی، خود عین خفّت نیست و آیا ماحصل چنین رویۀخفّت باری، چیزی جزء ذلت و زبونی تواند بود؟!

ملت شرافتمند ایران

مذاکره با آمریکا در شرایط کنونی و بر روی موضوعاتی که طرف های حدناشناس غربی مدعی آنند، فارغ از هرگونه لفّاظی دبپلماتیک و اغواگرانه، یعنی ( معامله ) بر سرِ شرافت و عزّت ایران و ایرانیان و دیگر هیچ!!! بدیهی است که اگر قرار باشد چنین معامله شومی انجام شود، مقدمات آن هم به صورتی تمهید خواهد شد که زشتی و زنندگی ذاتی این کارکرد ننگین، به گونه ای تزئین و گریم شود، که معامله گرانِ چنین معاملۀ پلشتی، چنان از خود بیخود شوند که از انجام معامله ای چنین پُرخسران، بر سرِ ذوق بیایند و شیرینی در دست و دهان، در خیابآن ها به پایکوبیِ فاتحانه مشغول شوند و شادمانه “”بادا بادا “” بخوانند و “”مبارکباد”” بگویند!!!

و کلام آخر:

آقای کرباسچی و آقایان و بانوان محترمی که در قالب یک گروه یک صد نفره، حاکمیت ایران را به مذاکرۀ بلاشرط با آمریکا فراخوانده اید؛ آیا شما خود حاضرید در مورد شرافت و ناموس و عفت خود، با یک قلدر متعرّض به مذاکره بنشینید، حتی اگر یقین داشته باشید هزینه ردّ چنین مذاکره ای، مرگ و پایان زندگیتان خواهد بود؟!!!

موخّره:

بدون تردید در قضیه رابطه یا عدم رابطه با آمریکا، سوالات فراوانی هنوز بدون پاسخ مانده است، مثلا؛

چرا ما هم مانند ژاپن، کره جنوبی، مالزی، سنگاپور، هند و…. بسیاری از کشورهای دیگر، با آمریکا از درِ صلح و سازش وارد نمیشویم تا مردم ما هم درگیر این همه مشکلات و. . . نباشند؟ این پرسش ازجمله پرسش های بسیار مهمی است که بدون پاسخ ماندن آن، یقینا به خسران بزرگی ختم خواهد شد. به لطف خدا در آینده ای نزدیک و در طی یادداشتی مستقل به بررسی این موضوع مهم می پردازم، اگر مُقدّر چنین باشد.

جان کلام این که؛

شیرهای جوان ایرانی در عرصه فوتبال، از عمق تاریکی و گروه “مرگ”، سرود زندگی و سرزندگی و سرفرازی را تقدیم ملت شرافت پیشه ایران کردند. آنان اَبَرستاره فوتبال جهان و ابرقدرت های جهان فوتبال را مقهور اراده و توانایی های باور و بارور شدۀخود نمودند. اوج بی سلیقگی و کج بینی است اگر ” ترامپ ” ها و ” آمریکا” های دنیای سیاست را از “رونالدو” ها و ” پرتغال” ها و ” اسپانبا” های دنیای ورزش، مقتدرتر و شکست ناپذیرتر بدانیم. از واهمه مقابله و همآوردی با نابکاران شکست پذیر دنیای سیاست، کار را به کدخدا باوران خودکم بین نسپاریم  اگر ، فتح قله های عزت در این عرصه نیز در دسترس است. “سلیمانی” های سلمان صفت میدان های سیاست و اقتصاد و فرهنگ و…. را بشناسیم و بر صدرشان بنشانیم، کار تمام است.

http://www.darsiahkal.ir/100594/%da%a9%d8%af%d8%a7%d9%85%e2%80%8c%db%8c%da%a9-%d8

 

** تحلیل نامه سرگشاده تیم صد نفره سیاسی به مسئولان ارشدکشور+استاد مهدی کوچک پور رودسری+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی

**+پایگاه اندیشوران حوزه http://saadat.andishvaran.ir/fa/ShowNote.html?ItemId=14664

 

 

 

 





درباره : حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : تحلیل نامه سرگشاده تیم صد نفره سیاسی به مسئولان ارشد کشور+استاد مهدی کوچک پور رودسری+سایت حکیم زین العابدین عس , کدام‌یک ایرانی‌ترند؛ کیروش یا کرباسچی؟! , سایت سیاهکل , سیاهکل , گیلان , نامه سرگشاده... , تحلیل نامه سرگشاده تیم صد نفره سیاسی به مسئولان ارشد کشور+استاد مهدی کوچک پور لنگرودی+سایت حکیم زین � ,


نوشته شده در شنبه 09 تير 1397 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 33 |

نتيجه تصويري براي مسجد هامبورگ آلمان شهيد بهشتي

 

***نسيم معرفت***

 

 


 

** خاطره استاد سيدهادي خسروشاهي درباره شهيد دکتر بهشتي

 


 

فعاليت ‌هاي شهيد بهشتي در آلمان ـ هامبورك

 

 

 

به نظرم حتي اشاره به گزارش کار چند ساله شهيد بهشتي در آلمان، در يک مصاحبه مقدور نيست بلکه در اين باره بايد کتابي مستقل از سوي مؤسسه تنظيم و نشر آثار ايشان تهيه و منتشر شود.. و البته مي ‌دانيم که مرحوم آية الله بروجردي به درخواست تجار و ايرانيان مقيم هامبورک، بناي مسجدي را در آن شهر پي نهادند که به «مسجد ايرانيان» مشهور شد و مدت 9 سال تمام مرحوم شيخ محمد محققي( لاهيجي) به عنوان نماينده ايشان به ساماندهي و اداره امر مسجد پرداخت... . مسجد در زميني به مساحت 3800 متر در بهترين نقطه شهر هامبورک و در کنار درياچه «آلستر» ساخته شد.. و پس از رحلت آية الله بروجردي، مشکلاتي پيش آمد و سرانجام، پس از مراجعت آقاي محققي به ايران آية الله دکتر سيد محمد حسين بهشتي از طرف مراجع عظام به آن سامان اعزام شدند و آن را به عنوان «مرکز اسلامي هامبورک» به ثبت رساندند و براي جلب برادران اهل سنت و مسلمانان غيرايراني مقيم هامبورک، نام مسجد را تغيير داده و «مسجد امام علي (عَلَيهِ السَّلامُ)   را بر آن برگزيدند. که جلسات تفسير قرآن، کلاس‌ هاي آموزش براي نوجوانان، جلسات ويژه براي غيرمسلمانان، اقامه نماز جمعه و جماعت، تشکيل يک کتابخانه ارزشمند در آن برگزار و برقرار شد و البته نشر جزوه‌ ها و رساله ‌هائي به زبان‌ هاي مختلف درباره شناخت و شناساندن اسلام، هم جزء برنامه هاي آن مرکز بود.

 

در واقع به همت و کوشش شهيد بهشتي، دامنه فعاليت‌ هاي مرکز اسلامي هامبورک گسترش يافت و با جذب نيروهاي جوان انجمن هاي اسلامي دانشجويان در اروپا، به ويژه «گروه فارسي زبان»، تلاش مرکز اسلامي، فقط به «هامبورک» منحصر نگرديد و سراسر آلمان و بلکه اروپا را نيز فرا گرفت.

 

من در هامبورک خدمت ايشان رسيدم. اتفاقاً روزي به کتابخانه مسجد رفتم، ديدم شهيد بهشتي با دو نفر از برادران سني «حزب التحرير» کتاب «الخلافة» را که رهبر آنها «شيخ تقي الدين النبهاني» تأليف کرده است، مانند «طلبه‌ هاي حوزه» به بحث و بررسي گذاشته اند... و  اين «سِعه صدر» و «جذب همه» باعث شده بود که برادران اهل سنت، اعم از تُرک‌ ها و اعراب و جوانان بلاد ديگر، مرکز اسلامي هامبورک را از آن خود بدانند و در نماز جمعه و جلسات عمومي آن شرکت کنند.

 

البته اتحاديه انجمن‌ هاي اسلامي دانشجويان در اروپا و امريکا، قبل از سفر شهيد بهشتي به آلمان تشکيل شده بود و ايشان به عنوان مديريت مرکز اسلامي هامبورک، توانستند در توسعه و فعال تر سازي اين اتحاديه نقش عمده اي را ايفا کنند و البته مي دانيم که اين انجمن ‌هاي اسلامي در برخي از کشورهاي اروپائي نيز به وجود آمده بودند ولي فعاليت پراکنده اي داشتند و سازمان ‌هاي غيراسلامي مانند کنفدراسيون جهاني دانشجويان ايراني و گروه‌ هاي چپ، نقش بارزي در مبارزات خارج از کشور عليه رژيم شاه به عهده داشتند ولي با شکل گيري و سازماندهي جديد انجمن ‌هاي اسلامي دانشجويان و شکل گيري اتحاديه انجمن ‌ها ـ به ويژه گروه فارسي زبان ـ اين تشکل در واقع بمثابه رساترين صداي نهضت اسلامي ايران در خارج از کشور فعال شد و در افشاگري رژيم و اعلام مواضع اسلام‌گرايان درباره مسائل جهان اسلام به ويژه فلسطين، نقش عمده اي را ايفا کرد... گروه فارسي زبان، نشريه ماهانه اي به نام «مکتب مبارز» داشت که به سردبيري برادر عزيزمان دکتر سيد صادق طباطبايي (شَفاهُ اللهُ) انتشار مي ‌يافت و حقير هم طبق معمول! همکاري قلمي‌ با آن داشتم.   ضروري است اشاره کنم که شهيد بهشتي، پس از مراجعت به ايران و تا روز شهادت، همواره ارتباط خود را با دانشجويان و انجمن‌ هاي اسلامي در اروپا حفظ کرد و در همه زمينه‌ ها، آنها را ياري مي ‌داد.

 


 

http://www.khosroshahi.org/main/index.php?Page=definition&UID=3937688

 




درباره : حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : خاطره استاد سيدهادي خسروشاهي درباره شهيد دکتر بهشتي+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی , آیت الله بهشتی , خاطره ,


نوشته شده در یکشنبه 18 تير 1396 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 59 |


تزريق آمپول براي روزه دار,روزه داري,احکام روزه

***نسيم معرفت***

 

** آيا آمپول روزه را باطل ميکند؟

 

سوال اگر کسي روزه باشد و در روز امپول هرموني بزند روزه اش باطل است؟

 


تزريق آمپول براي روزه دار,روزه داري,احکام روزه

 

***نسيم معرفت***

 

** آيا آمپول روزه را باطل ميکند؟

 

سوال اگر کسي روزه باشد و در روز امپول هرموني بزند روزه اش باطل است؟

 

جواب :  نظر مراجع عظام تقليد در استعمال آمپول و سِرُم در ماه مبارک رمضان به شرح زير است :

آيات عظام : امام، سبحاني: احتياط واجب آن است که روزه دار از استعمال آمپولي که بجاي غذا به کار مي رود خودداري کند، ولي تزريق آمپولي که عضو را بي حس مي کند يا به جاي دوا استعمال مي شود اشکال ندارد.

 فاضل لنکراني : بايد روزه دار از استعمال آمپولي که بجاي غذا به کار مي رود خودداري کند، ولي تزريق آمپولي که عضو را بي حس مي کند يا به جاي دوا استعمال مي شود اشکال ندارد.

 اراکي : استعمال آمپولهايي که تزريق مي شود، تقويتي باشد يا غيرتقويتي، و نيز سِرُمِ غذايي و تقويتي – چون در موارد مذکور أکل و شرب صادق نيست- اشکال ندارد.

گلپايگاني، صافي: احتياط مستحب آن است که روزه دار از استعمال آمپول خوداري کند و فرق بين آمپولها نيست، و اگر لازم شد و تزريق کرد، روزه او باطل نمي شود.

خوئي، تبريزي : آمپولي که عضو را بي حس مي کند يا به جهت ديگر استعمال مي شود، براي روزه دار اشکال ندارد و بهترآن است که از استعمال آمپولي که بجاي دواء و غذا به کارمي برند، خودداري کنند.

بهجت : احتياط واجب آن است که روزه دار از استعمال آمپولي که بجاي غذا به کار مي رود خودداري کند بلکه اجتناب خالي از وجه نيست ، ولي تزريق آمپولي که عضو را بي حس مي کند يا به جهت ديگر استعمال مي شود، اشکال ندارد و اجتناب از آمپولي که معلوم نيست از قسم اول باشد يا نه، لازم نيست.

خامنه اي : احتياط واجب آن است که روزه ‏دار از آمپول‏هاى مُقَوِّى يا مُغَذِّى و هر آمپولى که در رگ تزريق مى‏شود و نيز انواع سِرُم‏ها خوددارى کند، لکن آمپول‏هاى دارويى که در عَضَلَه تزريق مى‏شود و نيز آمپول‏هايى که براى بى‏ حِس کردن به کار مى‏رود، مانعى ندارد.

سيستاني : آمپول و سِرُم روزه را باطل نمي کند هرچند آمپول تقويتي يا سِرُمِ قندي نمکي باشد و همچنين اِسپِري که براي تنگي نفس استعمال مي شود اگر دارو را فقط وارد ريه کند روزه را باطل نمي کند و همچنين دارو در چشم و گوش ريختن روزه را باطل نمي کند اگر چه مزه آن به گلو برسد و اگر در بيني بريزد اگر به حلق نرسد روزه را باطل نمي کند.

وحيد خراساني : تزريق آمپولي که به جاي دوا بکار مي رود يا عضو را بي حِس مي کند اشکال ندارد. و احتياط مستحب آن است که روزه دار از استعمال آمپولي که به جاي آب و غذا بکار مي رود خودداري کند.

زنجاني : احتياط واجب آن است که روزه دار از استعمال سِرُم و آمپولي که بجاي غذا به کار مي رود خودداري کند، ولي تزريق آمپول دوايي و آمپولي که که عضو را بي حس مي کند؛ اشکال ندارد.

مکارم شيرازي : تمام انواع آمپولها دارويي يا تقويتي که به صورت عضلاني تزريق مي شوند و همچنين تزريق عضلاني واکسن براي افراد روزه دار اشکالي ندارد ولي تزريق آمپولها و سِرُمهاي وَريدي (که در رگ تزريق مي شود) جايز نيست همچنين تزريق خون روزه را باطل مي کند اما بايد تا آخر روز از کارهايي که روزه را باطل مي کند خودداري نمايد و احتياطا قضاي آن را نير بجا آورد.

 نوري همداني : احتياط مستحب آن است که روزه دار از استعمال آمپولي که بجاي غذا به کار مي رود خودداري کند، ولي تزريق آمپولي که عضو را بي حس مي کند يا به جاي دوا استعمال مي شود اشکال ندارد و تزريق هيچ نوع آمپول ها روزه را باطل نمي کند.

مظاهري اصفهاني : تزريق آمپولي که عضو را بي حس مي کند يا به جاي دارو استعمال مي شود اشکال ندارد ولي بهتر است که روزه دار از استعمال آمپول يا سِرُمي که به جاي غذا بکار مي رود خودداري کند. ياحقّ.

http://portal.anhar.ir/node/6786/?ref=sbttl#gsc.tab=0

 

 

 





** آيا آندوسکوپي روزه را باطل مي‌کند؟

آيت الله خامنه اي : اگر چيزي با آن وارد حلق نشود روزه را باطل نمي کند.

آيت الله سيستاني : باطل نمي کند.


آيت الله صافي گلپايگاني : معمولا در آندوسکوپي قبل از شروع به آن، موادي را به بيمار مي دهند که در دهان بگيرد و اثرش تخدير محدوده گلو و دهن بيمار است اگر در آن موقع چيزي از آن وارد حلق شود روزه باطل مي شود.


آيت الله فاضل لنکراني : اگر همراه آن موادي وارد حلق شود مُبطل است.

 
آيت الله مکارم شيرازي : با توجه به اينکه معمولا ژِلي به آن مي مالند که براحتي به سمت معده حرکت کند روزه را باطل مي کند.

آيت الله نوري همداني:  خير روزه را باطل نمي کند.

 

http://sobheqazvin.ir/news/215975-newscontent

 

*************************************************************

**حکم تزريق آمپول براي روزه دار - سايت موسسه فرهنگي و اطلاع رساني تبيان

 

****************************************************************

حکم تزريق آمپول براي روزه‌دار

 


بررسي روش هاي درماني چون تزريق آمپول براي روزه‌دار مي‌تواند از نظر فقهي روزه‌داران را ياري کند، مراجع با تزريق درماني مخالفتي ندارند اما در رابطه با تزريقهاي مغذي و مقوي که مانند غذا بوده و مستقيم وارد خون مي شوند ديدگاه هاي مختلفي وجود دارد.که در اينجا نظر چند تن از مراجع معظم تقليد را براي شما عزيزان نقل مي کنيم.

 


تزريق ژل‌ و آمپول

 

پايگاه اطلاع رساني دفتر مقام معظم رهبري در بخش استفتائات در رابطه با اين پرسش که آيا روزه‏ دار مى‏تواند به بدنش آمپول يا سرم تزريق کند آمده است: احتياط واجب آن است که روزه ‏دار از استعمال آمپول هاى مقوى يا مغذى يا آمپول هايى که به رگ تزريق مى‏شود و نيز انواع سرم ها خوددارى کند، ولى تزريق آمپول براى بى‏حس کردن و نيز دارو گذاشتن بر زخم ها و جراحت ها اشکال ندارد.

 

دفتر آيت الله جعفر سبحاني در استفتاء صورت گرفته در اين رابطه با تزريق آمپول اظهار داشت: تزريق آمپول به نوع آن بستگي دارد. تزريق آمپول هاي مغذي روزه را باطل مي کند و غير غذايي و دارويي باشد روزه باطل نمي شود. تزريق سرم براي روزه دار در ماه رمضان روزه وي را باطل مي کند.

 

آيت الله نوري همداني تزريق هيچ نوع آمپولي را براي روزه دار موجب باطل شدن روزه نمي داند.

 

دفتر آيت الله حسين وحيد خراساني درباره تزريق آمپول در ماه رمضان اين نکته مورد تأکيد قرار گرفت که از نظر آيت الله وحيد خراساني تزريق آمپول دوايي و غذايي براي روزه دار بلامانع است اما حکم تزريق سِرُم براي روزه دار احتياط واجب (در ترک)است.

 

استعمال پماد و روغن (نظر آيت الله فاضل لنکراني ره)

 

آيا شخص روزه دار در ماه مبارک رمضان، مى تواند سرم يا آمپول، تزريق كند؟

 

ج: احتياط مستحب آن است كه از استعمال آمپول و سرم خوددارى كند و اگر لازم شد و تزريق كرد روزه اش باطل نمي‌شود

 

آيا استفاده از کرم هاي حاوي ويتامين و املاح مدني و پماد ويتاميني و تقويتي روزه را باطل مي‌کند.

 

ج : استفاده از کرم و پماد روزه را باطل نمي کند  .

 

استفتائات از آيت الله صافي

 

تزريق آمپول، سرم و واكسن

 

س: آيا شخص روزه دار در ماه مبارک رمضان، مى تواند سرم يا آمپول، تزريق كند؟

 

ج: احتياط مستحب آن است كه از استعمال آمپول و سرم خوددارى كند و اگر لازم شد و تزريق كرد روزه اش باطل نمي‌شود.

 

شخص روزه دار بخاطر درد شديد- قرص- خورده است و توجهي به اينكه بايد آمپول مسكن بزند نداشته است، آيا فقط قضاي تنها كافي است؟ ج: قضا كافي است.

 

س: زدن آمپول مقوّى يا پنى سيلين براى روزه دار جايز است يا خير؟

 

ج: اشكال ندارد و فرقى بين اقسام آمپول‌ها نيست، ولى احتياط مستحب در ترك است.

 

س: خواهشمند است حكم تزريق واكسن هپاتيت B را در زمان روزه داري مرقوم فرمائيد.

 

ج: تزريق واكسن در ماه رمضان مبطل روزه نيست.

 

س: استفاده از آمپول به عوض ترياک چه صورتي دارد و آيا مبطل روزه هست؟

 

ج: اگر ضرر معتد به دارد جائز نيست ولي مبطل روزه نيست.

 

س: شخص روزه دار بخاطر درد شديد- قرص- خورده است و توجهي به اينكه بايد آمپول مسكن بزند نداشته است، آيا فقط قضاي تنها كافي است؟

 

ج: قضا كافي است.

 

قطره بيني

 

س: حكم استفاده از قطره بيني جهت باز كردن مجاري تنفسي و درمان كه در بعضي موارد يقيناً وارد حلق مي گردد چگونه است؟

 

ج: اگر وارد حلق شود مبطل روزه است.

 

 آندوسكپي

 

س: آندوسكپى دستگاهى است كه داخل مى شود و عكس بردارى مى كنند، بدون اينكه چيزى داخل معده شود، آيا اين عمل روزه را باطل مى كند يا نه؟

 

ج: بنابر احتياط براى روزه اشكال دارد.

 

س : آيا استعمال شياف هاى معالجه و درمانى ، شياف ترياک و يا شياف تغذيه مبطل روزه است؟

 

ج: شياف مبطل روزه نيست.

 


 

مصرف دارو

نظر آيت الله سيستاني.

 

سرم و يا آمپول خوراکي که از رگ تزريق مي شود روزه را باطل مي کند اعم از اين که مريض ناچار باشد و يا نباشد؟

 

جواب: در هر دو صورت باطل نمي کند.

 

نظر آيت الله مکارم شيرازي

 

حكم روزه بيمارانى كه از دارو استفاده مى كنند، در فروض زير چيست؟

 

الف) تزريق آمپول يا سرم از طريق رگ انجام مى شود و دارو:

 

1. فقط جنبه تقويتى داشته باشد.

 

2. جنبه درمانى و تقويتى داشته باشد.

 

3. جنبه غير تقويتى داشته باشد.

 

ب) استفاده از قطره، در سه فرض فوق نسبت به دارو، از طريق چشم، گوش، يا بينى چه حكمى دارد؟ ج) وارد كردن دارو از طريق سوند معده (لوله اى كه از طريق دهان يا بينى وارد معده بيمار مى شود) چه حكمى دارد؟

 

 الف) تمام تزريقات مذكور براى روزه دار اشكال دارد ولى تزريق در عضله مانعى ندارد.

 

ب)اگر به حلق وارد نشود، يا شک داشته باشيم، اشكالى ندارد.

 

ج) جايز نيست مگر در مواقع ضرورت كه آن نيز موجب بطلان روزه است.

 

نظر امام خميني، آيت الله شبيري زنجاني:

 

واکسن و تزريق آمپولي که به جاي دارو استعمال مي شود و يا عضو را بي حس مي کند، اشکال ندارد. احتياط واجب آن است که روزه دار از استعمال آمپولي که به جاي غذا به کار مي رود، خودداري كند.

 

فرآوري : محمدي

 

بخش دين تبيان


منابع :

 

جهان نيوز

 

سايت رسمي آيت الله سيستاني

 

سايت رسمي آيت الله صافي

 

سايت رسمي آيت الله مکارم شيرازي

 

درگاه پاسخگويي به سؤالات ديني

 

** آيا آمپول روزه را باطل ميکند؟ (احکام روزه)  - نسيم معرفت

 

** احکام آمپول برای روزه دار+ نظر مراجع عِظام+نسیم معرفت+

 

** احکام آمپول برای روزه دار+ نظر مراجع عِظام+نسیم معرفت+





درباره : حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : احکام آمپول برای روزه دار+ نظر مراجع عِظام+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی , احکام ماه رمضان , احکام روزه ,


نوشته شده در شنبه 06 خرداد 1396 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 101 |

نتیجه تصویری برای تصویر حجت الاسلام رئیسی

 

 

 

 

***نسیم معرفت**

 

** حضرت آیت الله سیدابراهیم رئیسی کاندیدای محبوب ملت شریف ایران ( در انتخابات ریاست جمهوری ایران در روز جمعه 29 اردیبهشت 1396 )+ زندگی نامه+کلیک

 

** حضرت آیت الله سیدابراهیم رئیسی کاندیدای محبوب ملت شریف ایران ( در انتخابات ریاست جمهوری ایران در روز جمعه 29 اردیبهشت 1396 )+ زندگی نامه+کلیک

 

** حضرت آیت الله سیدابراهیم رئیسی کاندیدای محبوب ملت شریف ایران ( در انتخابات ریاست جمهوری ایران در روز جمعه 29 اردیبهشت 1396 )+ زندگی نامه+کلیک

 

** حضرت آیت الله سیدابراهیم رئیسی کاندیدای محبوب ملت شریف ایران ( در انتخابات ریاست جمهوری ایران در روز جمعه 29 اردیبهشت 1396 )+ زندگی نامه+کلیک

 

** حضرت آیت الله سیدابراهیم رئیسی کاندیدای محبوب ملت شریف ایران ( در انتخابات ریاست جمهوری ایران در روز جمعه 29 اردیبهشت 1396 )+ زندگی نامه+کلیک

 

** حضرت آیت الله سیدابراهیم رئیسی کاندیدای محبوب ملت شریف ایران ( در انتخابات ریاست جمهوری ایران در روز جمعه 29 اردیبهشت 1396 )+ زندگی نامه+کلیک

 

** حضرت آیت الله سیدابراهیم رئیسی کاندیدای محبوب ملت شریف ایران ( در انتخابات ریاست جمهوری ایران در روز جمعه 29 اردیبهشت 1396 )+ زندگی نامه+کلیک

 

** حضرت آیت الله سیدابراهیم رئیسی کاندیدای محبوب ملت شریف ایران ( در انتخابات ریاست جمهوری ایران در روز جمعه 29 اردیبهشت 1396 )+ زندگی نامه+کلیک

 

** حضرت آیت الله سیدابراهیم رئیسی کاندیدای محبوب ملت شریف ایران ( در انتخابات ریاست جمهوری ایران در روز جمعه 29 اردیبهشت 1396 )+ زندگی نامه+کلیک

 

** حضرت آیت الله سیدابراهیم رئیسی کاندیدای محبوب ملت شریف ایران ( در انتخابات ریاست جمهوری ایران در روز جمعه 29 اردیبهشت 1396 )+ زندگی نامه+کلیک

 

** حضرت آیت الله سیدابراهیم رئیسی کاندیدای محبوب ملت شریف ایران ( در انتخابات ریاست جمهوری ایران در روز جمعه 29 اردیبهشت 1396 )+ زندگی نامه+کلیک

 

 

 

** وبلاگ روستای سادات محله  (بوجایه - لاهیجان)

 

** وبلاگ روستای سادات محله  (بوجایه - لاهیجان)

 



 




درباره : حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : آیت الله سیدابراهیم رئیسی کاندیدای محبوب ملت شریف ایران+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی , حضرت آیت الله سیدابراهیم رئیسی کاندیدای محبوب ملت شریف ایران ( در انتخابات ریاست جمهوری ایران در روز جمعه 29 ار ,


نوشته شده در سه شنبه 22 فروردين 1396 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 75 |

خاطرات آزاده سر افراز حجه الاسلام سيد حسن ميرسيد

 


 

 

**آزاده سر افراز حجت الاسلام سيد حسن ميرسيّد

 

نتيجه تصويري براي گل بسيار ديدني

 

***نسيم معرفت***

 

به نام خدا


**خاطرات حجت الاسلام سیدحسن میرسیدازدوران اسارتش+نسیم معرفت

 

خاطرات حجت الاسلام سيد حسن ميرسيد از دوران اسارتش در زمان ايام جنگ تحميلي

 

در شرايطي که ترس و وحشت و نا اميدي بر همه جا سايه انداخته بود ، فکر کردم تنها چيزي که مي تواند اين بحران را کنترل کند و ما را نجات دهد قرآن و اهل بيت (عَلَيهِمُ السَّلامُ ) است  لذا نشستم وسط آسايشگاه و به بچه ها گفتم : مي خواهم مطلب مهمي برايتان بگويم . همه جمع شدند و گوش دادند . صحبتم را با اين حديث شروع کردم :

 

قال رسول الله (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) : إِنَّ الْبَلَاءَ لِلظَّالِمِ أَدَبٌ وَ لِلْمُؤْمِنِ امْتِحَانٌ وَ لِلْأَنْبِيَاءِ دَرَجَةٌ وَ لِلْأَوْلِيَاءِ کَرَامَةٌ   (بحارالانوارج64ص235 - بحار الأنوار، ج 75، ص 127، ح 9 .)


**[حضرت اميرالمؤمنين  علي(عَلَيهِ السَّلامُ )   فرمود  : إِنَّ الْبَلَاءَ لِلظَّالِمِ أَدَبٌ وَ لِلْمُؤْمِنِ امْتِحَانٌ وَ لِلْأَنْبِيَاءِ دَرَجَةٌ وَ لِلْأَوْلِيَاءِ کَرَامَةٌ . مصايب و مشکلات براي ستمگران و طغيانگران تأديب و تنبيه وعذاب و براي مؤمنين آزمايش و امتحان و براي پيامبران  (عَلَيهِمُ السَّلامُ )  ترفيع درجه و براي اولياء کرامت و منزلت مي باشد . (بحار الأنوار،چاپ بيروت،ج 78، ص 198 - جامع الأخبار للشيخ السبزواري ص310 - بحارالأنوار ج 67 ص 235 حديث 54 -بحار الأنوار، ج 75، ص 127، ح 9  -  بحار ج 54 ص235 حديث 67 .  تفسير مجمع البيان با ترجمة علي كرمي، ج 13.)]

سپس کمي پيرامون اين حديث صحبت کردم بخصوص جمله اول را خيلي پروراندم . گفتم شايد به خاطر ظلم هايي که به والدين ،خواهر ، برادر ، و دوستان مان کرده ايم ، الان خدا با لطفش ما را ادب مي کند . اسارت ما خالي از اين چهار حالت نيست.  بنده در باره خودم فکر مي کنم من از قسم اول هستم  پس اسارت براي امثال من بهترين دانشگاه و جاي پاک شدن است . بايد اين بلاها را بچشيم تا ادب شويم .

اين مطالبي که پيرامون حديث گفتم چنان مؤثّر افتاد که همان لحظه تقويت روحيه ها حس مي شد . واقعا آرامش محسوسي به همه دست داد و بچه ها راحت شدند . باور نمي کردم يک حديث اين چنين تأثيرگذار باشد. بخصوص که خودم هم ترس و اضطراب داشتم . اما اين روايت مرا هم آرام کرد . اين امر باعث شد از آن به بعد در وقت آزاد باش براي تقويت فکر و روحيه بچه ها هر روز يک حديث بگويم تا حفظ کنند و هم مايه آرامش شان شود  اما چون تجمع ممنوع بود در حين قدم زدن براي دونفر حديث را مي گفتم و آنها حفظ مي کردند سپس هر کدام از ما سه نفر همين حديث را براي دو نفر ديگر مي گفتيم  و به اين ترتيب ظرف مدت کوتاهي تمام اردوگاه با حديثي از اهل بيت (عَلَيهِمُ السَّلامُ ) آشنا مي شدند .

يکي از کارهايي که اوايل طلبگي کرده بودم  حفظ خطبه متقين بود . اين خطبه در اسارت خيلي به دردم خورد چون تا مدت ها هر روز يک جمله آن را براي بچه ها مي گفتم . بچه ها مشتاق بودند که بيشتر بشنوند ولي من قبول نمي کردم زيرا بايد در دراز مدت برايشان حديث مي گفتم  و چون تنها منبعي که داشتم محفوظاتم بود نمي توانستم داشته هايم را به سرعت خرج کنم  ضمن اينکه با اين روش هم بچه ها سرگرم بودند و هم مطلب برايشان عادي نمي شد . فايده ديگر اين کار اين بود که بچه ها حديث را فقط حفظ نمي کردند بلکه آن را در جانشان مي نشاندند . گاهي هم از کلمات قصار حضرت علي (عَلَيهِ السَّلامُ )  حديثي نقل مي کردم .

در بغداد ما را به وزارت دفاع بردند . در وزارت دفاع ، تعداد زيادي را در يک اتاق سه در چهار قرار دادند . چنان جمعيت فشرده بود که جايي براي نشستن نبود . همه ايستاده بوديم . از غذا و آب هم خبري نبود . به قدري محيط کثيف بود که به آن مرغداري مي گفتيم . فشارهاي روحي زياد بود  چون هر افسري مي آمد ، خشم و غيظش را روي ما خالي مي کرد . از طرفي اسارت با روحيه بسيجي سازگاري نداشت . تا ديروز همه ما مسلّح بوديم ولي امروز اسير همان دشمني هستيم که با او در نبرد بوديم . ضمن اينکه نه تنها هيچ کاري نمي توانستيم بکنيم بلکه بايد در بازجويي ها سرمان پايين باشد ، در چشم او نگاه نکنيم و جواب ها جوري باشد که او مي خواهد و گرنه به شديد ترين وجه ممکن شکنجه مي شديم . به همين جهت غالب بچه ها که از بازجويي برمي گشتند لت وپار و خونين بودند . اين فضاي سرد و کُشنده تا آينده اي نامعلوم ادامه داشت و در نتيجه گذر زمان را کُند و دلهره را زياد مي کرد .

عراقي ها به دو علت با ما حرف نمي زدند : يکي اينکه ما زبان همديگر را نمي دانستيم و دوم اينکه به صراحت مي گفتند : نَحنُ الأَميرُ وَ اَنتُم اَسير .  البته ساختار وجودي خشن و پر از کينه آنها جايي براي مُرُوّت ، دلسوزي ، و محبت باقي نگذاشته بود چرا که نسبت به خودشان هم چه بسا بدتر و غليظ تر رفتار مي کردند . فرماندهان عراقي هميشه چوب خاصي را همراه خود داشتند و از اين چوب که حدود نيم متر طول داشت هنگام خشم و غضب استفاده مي کردند . در اين حالت آنقدر به سر و صورت اسير مي زدند که چوب خرد و قطعه قطعه مي شد . اين شرايط و اين صحنه ها براي يک بسيجي بسيار دردناک و زجرآور است . ما هنوز نمي توانستيم باور کنيم که اسير هستيم . از طرفي هم اکثر بچه ها با بدن مجروح اسير شده بودند و اين حالت ، روح و روان را در فشار بيشتري قرار مي داد . شرايط هم اصلا قابل پيش بيني نبود و بعيد نبود که دشمن هر عملي را مرتکب شود. از اين رو رعب و وحشت بر زندان ها سايه انداخته بود .

اردوگاه يعني مجموعه اي از جوانِ پرانرژي و بيکار که به شدت نگران آينده است و نمي داند چه خواهد شد و چه سرنوشتي در انتظار اوست . از طرفي هيچ امکاناتي هم ندارد و همه چيز حتي يک تکه کاغذ هم ممنوع است . طبيعي است که در اين مجموعه ،  استرس و اضطراب و نگراني ها به شدت افزايش مي يابد .  برخورد عراقي ها هميشه يکسان نبود . گاهي ما را آزاد مي گذاشتند. مثلا با اينکه صداي دعاي کميل ما را مي شنيدند ولي عکس العملي نشان نمي دادند. چون احساس مي کردند اگر بيشتر فشار بياورند ممکن است بچه ها دست به شورش بزنند. آن وقت براي خودشان هم بد مي شد چون مسؤلين بالاتر ، آنها را مؤاخذه مي کردند که چرا اردوگاه شلوغ شده است ؟ گاهي تغيير فرمانده باعث مي شد که مدتي از ما غافل شوند اما بيشتر اوقات مثل گرگ به جان ما مي افتادند . مثل زمان انجام عمليات ها يا وقتي که مشکلاتي بين خودشان پيش مي آمد يا حتي اگر مسائل خانوادگي داشتند ،  در اين مواقع عُقده ها يشان را سر ما خالي مي کردند . ضمن اينکه روحيات فردي آنها هم متفاوت بود . بعضي  خشن و بعضي قسيُّ القلب بودند .  مثلا يک نفر از مسؤلين عراقي به نام ناظم  حافظه بسيار قوي داشت . او ظرف يک هفته نام تمام بچه هاي اردوگاه را حفظ کرد . وي دستور داد همه بايد هفته اي دوبار ريش شان را مثل سيّد الرئيس بتراشند به گونه اي که نه پايين تر باشد ونه بالاتر . بچه ها خيلي او را نفرين مي کردند و مي گفتند : خدايا مرگ ناظم را برسان . تا اينکه نفرين بچه ها گرفت . يک روز گفتند  ناظم را با کتک بردند . علتش هم اين بود که پليورهايي براي اُسراء آورده بودند که بسيار شيک و عالي بود . ناظم چند تا از اين ها را برداشته بود که جريان لَو رفت و باعث شد او را از اردوگاه ببرند .

از بصره ما را با اتوبوس به سمت بغداد حرکت دادند . در هر اتوبوس ده ، دوازده اسير و تعدادي نيروي مسلّح بودند . نزديک غروب رسيديم بغداد . در تمام شهر صداي موسيقي و مارش نظامي پخش مي شد . پس از ورود به شهر ابتدا ما را در چندين خيابان چرخاندند . سر تمام چهار راه ها ، خيابان ها و ميادين پر از جمعيتي بود که هلهله کنان دست مي زدند و شادي مي کردند . عکس هاي کوچک و بزرگ صدام  در و ديوار شهر را پر کرده بود . وقتي به مردم نزديک مي شديم سنگ و ميوه هاي گنديده را به سوي ما پرتاپ مي کردند . تعدادي هم از شدت شادي گوشه و کنار خيابان مي رقصيدند . انگار شرايط ، شرايط ورود کاروان اسراي کربلا به شام به قافله سالاري حضرت زينب کبراي( سلام الله عليها) بود . کِل کشيدن هاي زنان بغداد ، سختي آنچه را بر بي بي زينب( سلام الله عليها) گذشته بود در ذهن مان تداعي مي کرد . در ميان اين همه هياهو و جشن و پايکوبي معناي روضه اسارت آل الله را بيشتر مي فهميدم . با عبور از چندين خيابان وارد وزارت دفاع شديم . در وزارت دفاع دوشب بيشتر نمانديم اما اين دوشب خيلي به ما سخت گذشت .

فرزند شهيد مفتح در جبهه روي جيب من با ماژيک نوشت :  اعزامي از حوزه علميه مبارکه قم . هنگام اسارت ، همين لباس را پوشيده بودم . در بصره که بوديم بچه ها اصرار داشتند که نماز جماعت بخوانيم . بعضي هم سؤالات شرعي که برايشان پيش مي آمد از بنده  مي پرسيدند . در اين فاصله يک سرباز عراقي مرا صدا زد و گفت :  اَنتَ مُرشِد ؟  گفتم :  لا  ( نه) .  گفت : تو خيلي با اينها صحبت مي کني . معلوم است که از حوزه قم هستي .  گفتم از کجا مي گويي ؟ با اشاره به لباسم گفت :  اينجا نوشته  .  گفتم هر کس  قم بود که مُلّا نيست . من احساس کردم او آدم خوبي است و مي خواهد به من کمک کند . وقتي رفت ، خواستم جيب را بکَنم  اما سربازان عراقي آمدند و مرا براي بازجويي بردند . چون دستم مجروح بود و به گردنم آويزان کرده بودم  ، آن را جوري روي جيبم گذاشتم که نوشته آن معلوم نباشد . ضمن آنکه با آه و ناله وانمود مي کردم که اگر به دستم اشاره اي شود قطع خواهد شد . از طرفي هر کس را از بازجويي بر مي گرداندند به قدري کتک خورده بود که جاي سالم نداشت . در اين شرايط ، با هول و اضطراب براي بازجويي رفتم . وقت وارد اتاق شدم ديدم چند نفر نشسته اند و مترجم ايراني از عرب هاي منافق هم آنجا است . تا وارد شدم اول سلام کردم . هر چند آنها جواب ندادند اما گمان مي کنم بي تأثير نبود . من هم سرم را پايين انداختم و نشستم .

عراقي شروع به سؤال کرد . من هم تصميم گرفتم مطالب عادي را درست جواب بدهم . اسم و مشخصات و گردان و ... را درست جواب دادم . پرسيد :  در کدام جبهه بودي ؟  گفتم : شلمچه . پرسيد :  چقدر هواپيماهاي ما مي آمدند؟ گفتم : زياد . پرسيد :  بمب هم ريختند ؟  گفتم : بله . خيلي زياد . وقتي بمباران مي کردند تمام نيروهاي ايراني فرار مي کردند و به سنگرهايشان مي رفتند . اين را در حالي گفتم که هواپيماهاي عراقي بمب هايشان را در بيابان مي ريختند . پرسيد : چقدر از نيروهاي شما کشته مي شدند ؟ گفتم : خيلي زياد . مگر بمب غير از کشتن کار ديگري هم مي کند ؟  وقتي مي گفتم نيروهاي ما کشته مي شدند ، عراقي ها حساسيتي نداشتند  اما بچه ها که مي گفتند : نيروهاي ما شهيد شدند ، کتک مفصلي مي خوردند .

عراقي اسم فرمانده ما را پرسيد . گفتم : فکر کنم کشته شد و اسم يکي از شهداء را گفتم  در حالي که فرمانده ما (از ميدان جنگ) عقب رفته بود .  خلاصه من در پاسخ به سؤالاتش تناقض نگفتم و عبارت هايي به کار بردم که حساسيت ايجاد نکند . براي همين بدون کتک خوردن از اين مرحله به سلامت گذشتم . ضمن اينکه قبل از اعزام سر و صورتم را اصلاح کرده بودم . اما بعضي که ريش بلندي داشتند کتک بيشتري مي خوردند . ...  ...  ...

به خاطر کمبود قرآن ما از يک قرآن سي جزء ، ده قرآن سه جزئي درست کرديم . چون بچه ها در ماه رمضان زياد ختم قرآن داشتند . بعضي ها تا ده بار قرآن را ختم مي کردند . در طول شبانه روز قرآن ها در نوبت بود . با اين روش افراد بيشتري مي توانستند از تلاوت قرآن کريم  بهره ببرند .  براي سالم ماندنِ قرآن ها ، آن ها را خيلي زيبا و تميز صحافي مي کرديم و جلد جديد براي آن ها درست مي کرديم و نايلون روي آن ها مي کشيديم چون استفاده از قرآن ها و دست به دست شدن آن ها به قدري زياد بود که برگ هاي آن فرسوده مي شد و از بين مي رفت . ما براي باز سازي آن ها  پلاستيک هاي گوشت منجمد را از آشپزخانه مي گرفتيم و با آبِ گرم مي شُستيم . سپس خشک و تميز مي کرديم و مثل سلفون ، ورق هايي را که از بين رفته بود داخل اين پلاستيک ها مي گذاشتيم و خيلي ظريف دور آن را مي دوختيم . کار صحافي و تعميرات از دو ماه مانده به ماه رمضان شروع مي شد تا بتوانيم قرآن ها را براي ماه رمضان آماده کنيم .  

ما چند جلد قرآن جيبيِ کوچک داشتيم که در اختيار کساني مي گذاشتيم که مي خواستند تمام قرآن را حفظ کنند . اينها بايد 24 ساعته با قرآن کار کنند  ولي چون محدود بود فقط شش ماه فرصت داشتند تا حافظ کل قرآن شوند .  پس از آن قرآن را مي گرفتيم و به فرد ديگري مي داديم . تعدادي از بچه ها در اين شش ماه حافظ کل قرآن شدند . حتي ما کساني را داشتيم( مثل قاسم صادقي)  که کمتر از شش ماه  قرآن را حفظ کردند .

زماني خيلي ترس و اضطراب داشتم . به همين خاطر فشار زيادي را تحمل مي کردم . يک بار که قرآن مي خواندم رسيدم به اين آيه : قُلْ مَنْ يَکْلَؤُکُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ مِنَ الرَّحْمنِ بَلْ هُمْ عَنْ ذِکْرِ رَبِّهِمْ مُعْرِضُونَ (سوره انبياء آيه 42 )

بگو چه کسي شما را در شب و روز از (مجازات) خداوندِ بخشنده نگاه مي دارد ؟ ولي آنان از ياد پروردگارشان روي مي گردانند . 

قرآني که در اختيار داشتيم با ترجمه الهي قمشه اي بود که در حاشيه هاي اطرافش مطالبي داشت . در حاشيه قرآن داستان ذُوالنُّون مصري را نوشته بود که در ساحل رود نيل قدم مي زد و مواجه با عقربي مي شود که با سرعت به سوي آب مي رود . ذُوالنُّون کنجکاو  مي شود و دنبال عقرب مي رود . ناگهان وزغي را مي بيند که به ساحل آمد و عقرب بر پشت او سوار شد و سپس وارد نيل شد . ذُوالنُّون هم با قايق او را دنبال مي کند . عقرب آن طرف رود وارد خشکي مي شود و به سرعت مي رود تا به جواني مست لايَعقَل مي رسد که ماري در آستانه وارد شدن به دهان اوست . عقرب روي سرِ مار مي رود و او را نيش مي زند و مار در جا کشته مي شود . ذُوالنُّون جوان را به هوش مي آورد و او را متنبه مي کند که ببين اين خدايي که نافرماني او را مي کني چگونه به فکر تو است و از تو مراقبت مي کند . اين آيه و توضيحات آن مرا خيلي آرام کرد . ديدم قرآن عجب الهامي مي کند .

تقريبا يک ماه از اسارت ما گذشته بود و من هر روز براي بچه ها حديثي مي خواندم  تا اينکه به شب نيمه شعبان رسيديم . آن شب در آسايشگاه بچه ها را جمع کردم تا به  مناسبت ميلاد امام زمان (عَجَّلَ اللهُ تَعالَي فَرَجَهُ الشَّريفَ) برايشان صحبت کنم . سخنم را با اين حديث امير المؤمنين  (عَلَيهِ السَّلامُ ) شروع کردم که مي فرمايد :  أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّهِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّهِ أَوْلِيَائِهِ وَ هُوَ لِبَاسُ التَّقْوَى وَ دِرْعُ اللَّهِ الْحَصِينَهُ وَ جُنَّتُهُ الْوَثِيقَهُ فَمَنْ تَرَکَهُ رَغْبَهً عَنْهُ أَلْبَسَهُ اللَّهُ ثَوْبَ الذُّلِّ ... ( کافي ج 5 ص 4- نهج البلاغه خطبه 27 ) در ترجمه روايت با بيان اينکه ما نيز از خواص اولياي الهي هستيم وارد شرح و توضيح حديث شدم . همينطور که گرم توضيح دادن بودم  ناگهان ديدم مقابل من در حياط يک نفر مثل گربه چسبيده به پنجره و مرا نگاه مي کند . خيلي زود «محمودي» فرمانده اردوگاه را با سربازانش ايستاده بودند شناختم .  پنجره هم به خاطر گرمي هوا باز بود و او به راحتي حرف هاي مرا شنيد . چشم هايم به چشم هاي محمودي گره خورد اما او بدون اينکه حرفي بزند و يا عکس العملي نشان دهد رفت . در دلم گفتم : يا امام زمان خودت به خير بگذران .

فردا صبح بین الطُلوعین بچه ها بعد از نماز خوابیده بودند تا اول آفتاب برای آمار و بررسی( اُسراء ) در را باز کنند . ناگهان صدای شدید باز شدن درها را شنیدم . سربازان وقت و بی وقت که در را باز می کردند با سر وصدا این کار را می کردند . چون ارشد آسایشگاه بودم سریع از جا بلند شدم که ببینم چه خبر شده که بی وقت در را باز می کنند . دیدم عماد سرباز سیاه چهره عراقی با اشاره به من گفت  بیا  . گفتم :  همه یا فقط من ؟  گفت  فقط تو . رفتم بیرون و او هم در را بست . وی در محوطه چند کابل را سبک و سنگین کرد و چند تا که خوش دست تر بودند را انتخاب کرد و مرا برد داخل دستشویی ها . دیدم آنجا چند سرباز دیگر هم  منتظر آمدن من هستند . مرا که دیدند گفتند : امروز سرت را می بُریم . بعد هم مرا مثل گوسفند خواباندند و بدون اینکه حرفی بزنند شروع کردند به کابل زدن . همه با هم می زدند . وقتی زیر دست و پای سربازان افتاده بودم و شلاق ها یکی پس از دیگری بر بدنم فرود می آمد به یاد این آیات افتادم :

وَمَا أَدْرَاكَ مَا سَقَرُ. لا تُبْقِي وَلا تَذَرُ. لَوَّاحَةٌ لِّلْبَشَرِ. عَلَيْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ ( سوره مُدَّثِّر آیه27 الی 30 )   این اولین شکنجه اساسی و حسابی بود که در اسارت دیدم . وقتی خوب زدند و خسته شدند مرا به داخل آسایشگاه انداختند و رفتند . هنوز بچه ها خواب بودند . احساس سبکی و راحتی شیرینی داشتم .  مثل اینکه از گناه پاک شده بودم .  از صدای باز و بسته شدن در چند نفر از بچه ها بیدار شده  و متوجه قضیه شدند . آن ها هم پس از آمارو بررسی ( اُسراء  توسط عراقی ها ) ماجرای شکنجه شدنم را  به بقیه گفتند . آن موقع بازتاب شکنجه ها محبوبیت و قهرمان شدن فرد نزد بچه ها بود .  من هم با توجه به اینکه ارشد آسایشگاه بودم و هم طلبه  بیشتر از قبل مورد توجه دوستان قرار گرفتم . بعد از این واقعه عراقی ها مرا کاملا شناختند و زیر نظر گرفتند .

 اوائل که وارد اردوگاه « عَنبَر» شدیم همدیگر را نمی شناختیم . هیج تجربه ای هم در باره اسارت نداشتیم . از این رو نابسامانی و آشفتگیِ آسایشگاه خیلی زیاد بود . یک شب بلند شدم و گفتم : برادران گوش کنید . همه را ساکت کردم و شروع به صحبت کردم . درباره سختی های صدر اسلام ، مقاومت و شکنجه شدن مسلمانان و اینکه برای پیاده شدن احکام اسلام باید هزینه داد و برای حفظ آن باید زحمت بکشیم . در ادامه به دوستان توصیه کردم که همه باید آماده باشیم و تحمل خودمان را بالا ببریم . نباید دنبال این باشیم که جنگ کی تمام می شود . ما باید برای یک شرایط سخت  و دراز مدت خودمان را آماده کنیم . سپس مصداق هایی از صدر اسلام مثل مشکلات یاسر ، سمیه ، عمار و بلال بیان کردم و نیز از جایگاه یک رزمنده مسلمان و برادری و اُخُوّت و بازیابی روحیات معنوی در جبهه ها و نیز مهر و محبت بین خودمان مطالبی گفتم .

مسأله مقاومت بچه ها برای این بود که اگر به حرف دشمن تسلیم می شدند ، او به همان مقدار راضی نمی شد بلکه می خواست از اُسراء افرادی ضد جمهوری اسلامی بسازد تا به نظام و امام شان توهین کنند . از طرفی از صدام و حکومت بعثی تعریف و تمجید کنند و بعد هم جذب سازمان منافقین شوند و بچه های حزب اللهی را لَو دهند و در این مسیر حتی دوستان خودشان را هم شکنجه کنند . پس برای مقابله با دشمن باید حرکتی می شد  و آن همین مقاومت هایی بود که در شرایط مختلف به شکل های متفاوتی از جمله صلوات فرستادن برای امام خمینی « ره » انجام می دادند .

سروان هادی افسر سیاسی ارتش عراق برای جذب بچه ها به سازمان منافقین به اردوگاه ها می رفت . او به ظاهر خیلی مؤدب و خوش برخورد بود . یک روز به اردوگاه ما آمد و با نرمی و آرامش گفت :  بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم ،  قال عَلِیّ ( کَرَّمَ اللهُ وَجهَهُ : خَیرُ الکَلامِ ما قَلَّ وَ دَلَّ  . یعنی بهترین کلام آن است که کوتاه و گویا باشد .  بعد گفت :  شما میهمان ما هستید و صدام حسین سفارش شما را کرده است . من آمده ام تا صفحه جدیدی برایتان باز کنم تا به شما خوش بگذرد و گذشته ها را فراموش کنید . ما می خواهیم با هم زندگی دوستانه ای داشته باشیم . سروان به سخنانش ادامه داد تا اینکه احساس کرد فضا خوب آماده شده است . سپس گفت :  البته ما قصد داریم به شما خدمت کنیم اما تمام گرفتاری ها و بدبختی های شما زیر سرِ خمینی است .  بچه ها به محض شنیدن نام امام با صدای بلند به طور خود جوش سه مرتبه صلوات فرستادند . سروان هادی از مترجم پرسید : من که نام محمد (ص) را نبردم چرا صلوات فرستادند؟! مترجم گفت  اینها وقتی نام رهبرشان را می شنوند سه بار صلوات می فرستند . او با شنیدن این جمله عصبانی شد و بلافاصله پرونده ای را که مقابلش بود بست و چهره دیگرش را نشان داد . سپس باخشم و غضب گفت :  شما انسان نیستید . مستحق خوبی نیستید . لیاقت خوبی ندارید . باید چوب بالای سرتان باشد و بعد هم رفت .

با رفتن سروان هادی سوت « داخل باش» را زدمند و همه را داخل آسایشگاه ها کردند . بعد از دقایقی آمدند و چند نفر از جمله مرا صدا کردند و گفتند :  باید توالت های افسران را تمیز کنید . ما تا شب مشغول نظافت توالت ها بودیم . آنگاه گروهبان یاسین ما را به دستشویی های اُسراء برد و چند مهتابی را به سقف زد تا بشکند . سپس ما را وادار کرد تا با پای برهنه از روی خرده شیشه ها بدویم و از دستشویی ها بیرون برویم . وقتی همه بیرون آمدیم ، یکایک ما رات فلک کردند . ابتدا حوله ای روی دهانمان گذاشتند تا کمتر سر وصدا کنیم  . سپس ضربات سخت و سنگین کابل را به کف پاهایمان می کوبیدند . عراقی ها به این مقدار هم اکتفاء نکردند .  در همان حالت که فلک بودیم و کمرمان از زمین فاصله داشت ، زیر کمرمان را فندک روشن کردند و سوزاندند . ما هفده نفر بودیم که از نظر آنها باعث شدیم بعد از نام امام خمینی  بچه ها صلوات بفرستند . آن روز ما شکنجه سختی شدیم بطوری که بی جان و بی هوش افتادیم . عراقی ها ما را در گوشه ای روی هم انداختند و رفتند . وقتی به هوش آمدیم دیدیم یک نفر با سطل ، آب روی ما می ریزد  تا هم به هوش بیاییم و هم خون ها شسته شود . از اینکه همه شکنجه گران رفته بودند تعجب کردیم ولی بعد فهمیدیم که چند آزاده را که یکی ازس جاسوسانِ اردوگاه شان را کشته بودند ،  برای شکنجه به اردوگاه ما آورده بودند . در واقع این افراد سبب خیر شدند تا ما کمتر کتک بخوریم .

یکی از دوستانم به نام حجت الأسلام حسین مروّتی جریان تکان دهنده ای را برای ما نقل کرد . ایشان می گفت :  روزی من و تعدادی از دوستان را برای گرفتن اطلاعات به اتاق مخصوصی بردند . عراقی ها برای ایجاد رعب و  وحشت به انواع حیله ها متوسل شدند  و هرکاری که از دستشان برمی آمد انجام دادند تا اطلاعات مورد نظرشان را از ما بگیرند .  در آنجا ما صحنه ای دلخراش  دیدیم که خیلی متأثّرمان کرد . خانمی را وارد اتاق کردند که کودکی شیرخوار در بغل داشت . فرمانده بعثی در حالی که یونیفرم نظامی بر تن داشت و سیگار می کشید با تکبر و نخوت خاصی شروع به بازجویی از این خانم کرد . از جمله از او پرسید شوهرت کدام یک از اینها است ؟ او را معرفی کن . زن گفت : شوهر من همانجا که ما را اسیر کردند شهید شد . افسرِ بعثی که به بن بست رسید به او گفت : به خمینی اهانت کن . آن زن شجاع و قهرمان بدون هیچ ترس و نگرانی ، خیلی آرام و متین گفت : میان ما مرسوم است که به سادات احترام کنیم نه اینکه اهانت کنیم . سپس گفت : امام سید است و ما می ترسیم که به سید اهانت کنیم . افسرِ خشن و بی رحمِ عراقی با شنیدن این جمله ، بسیار خشمگین شد و مانند یک شتر مست ، هوار کشید . وی این طرف و آن طرف می رفت و با فریاد به زن  می گفت :  زود باش اهانت کن و الاّ چه و چه می کنم . او عربده می کشید و تهدید می کرد اما آن زن شجاع ، آرام و ساکت نشسته بود و می گفت : ما به سید اهانت نمی کنیم . در این لحظه فرمانده عراقی با قساوت تمام سیگارش را بر صورت آن طفل معصوم که در بغل مادرش بود گذاشت . فریاد کودک به آسمان رفت و اشک از دیدگان مادر مانند قطرات باران فرو می ریخت . چشم های ما به سوی طفل معصوم و بی گناه خیره شد . مادر گریه می کرد ولی چیزی نمی گفت . اشکش جاری بود  اما اراده اش محکم و قوی بود . طفلش فریاد می زد اما خودش خاموش بود و به امامش اهانت نکرد .

***************************

**حجت الاسلام و المسلمين سيدحسن ميرسيد

 

حجت الاسلام سيد حسن مير سيد متولد سال 1338 در شهر دامغان مي‌باشد. ايشان از آزادگان سرافراز جنگ تحميلي هست كه مدت 8 سال را در اسارت رژيم بعث عراق سپري نموده است .

**خاطرات آزاده سر افراز حجت الاسلام سيد حسن ميرسيد - وبسايت

 





درباره : حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : خاطرات حجت الاسلام سیدحسن میرسیدازدوران اسارتش+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی , حجت الاسلام سیدحسن میرسید ,


نوشته شده در یکشنبه 24 بهمن 1395 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 81 |

***نسیم معرفت**

شرح صد و ده نکته اخلاقی از کلمات امام خمینی(سلام الله علیه)

(تنبه ازغفلت)

ازخواب بیدار شو از غفلت تنبه پیدا کن،و دامن همت به کمر زن و تا وقت است فرصت را غنیمت بشمار وتا عمرباقی است و قوای تو در تحت تصرف توست و جوانی برقرار است واخلاق فاسده برتو غالب نشده وملکات رذیله برتو چیره نگردیده چاره ای کن ودوایی برای رفع اخلاق فاسده وقبیحه پیدا کن، راهی برای اطفاء نائره شهوت وغضب پیدانما.(1)

شرح: برطبق آنچه علمای اخلاق پیرامون شناخت نفس و ویژگی های آن گفته اند،نفس آدمی دارای قوا و نیروهای بسیاری است که از آن میان چهار قوه به عنوان رییس قوای دیگر می باشند؛به عبارت دیگرنفس منشأاعمال بسیاری است که عامل اصلی این اعمال چهار چیز است: اول:شهوت. دوم:غضب. سوم:وهم وخیال و چهارم:عقل. کار این قوا آن است که انسان را به سوی آنچه اقتضای آن را دارند سوق دهند. در این میان انسان اگرتلاش کند و سعی در تعدیل قوا نماید، عقل تمام نیرو و تلاش خود رابه کار خواهد گرفت تا این سه قوه را درحد میانه و اعتدال نگه دارد.پس عقل آنچه رامطابق خواسته اسلام و خداوند است انجام می دهد و وظیفه اصلیش جلب منافع و دفع مضرات در حد نیاز و کنترل خیال است.این قوا دائم با یک دیگر در حال نزاع و درگیری اند به این ترتیب که هر گاه انسان میل به شهوات نماید، قوه شهوت غالب شده، هرگاه غضب آلود گردد، قوه غضب غالب شده و به همین ترتیب قوای یکی بر دیگری غالب می شوند، در این حال است که می گوییم: نفس لوّامه،امّاره یامطمئنه.پس اینکه خداوند در قرآن این اصطلاحات را برای نفس به کار برده است نه به دلیل تعدد نفس انسان، بلکه به لحاظ تعدد قوای آن و حفظ وحدت و ظهور کثرت در عین وحدت است.آنچه انسان را در تعدیل قوا یاری می نماید، همت عالی و عزم جزم همراه با اطمینان است. بنابراین بهترین اوقات برای اطفاء نائره شهوت و غضب هنگام جوانی است که نیرو و عزم و اراده درانسان قوی تر است.

یکی ازمهمترین نکاتی که توجه بدان بسیار ضروری است این است که نتیجه غالب گشتن قوای سه گانه شهوت وغضب و وهم و دچار افراط شدن انسان در توجه به آنها، اثری جز غفلت از یاد خدا نخواهد داشت.مهمترین و بهترین نتیجه ارسال انبیاء و اولیاء و کتب الهی بیرون آوردن بشر از خواب غفلت بوده است. غفلت به تصریح آیات و روایات عامل سقوط انسان در ورطه هلاکت ونابودی و یکی از غلیظ ترین حجابهایی است که انسان را از رسیدن به مقصود و مطلوب باز می دارد؛ زیرا تا غفلت باشد،بیداری نیست و وقتی بیداری نباشد هیچ سلوک و حرکتی به سوی معبود صورت نخواهدگرفت. ما در نکات بعد در این رابطه بیشتر توضیح خواهیم داد.(2)

نکته 2: (محاسبه نفس)

مراقبت و محاسبه نفس در تشخیص راه خودخواهی و خداخواهی ازجمله منازل سالکان است.(3)

شرح: به لحاظ آنکه یکی از قوا و نیروهای اصلی نفس انسان نیروی شهوت است ،اگر در کنترل عقل قرار نگیرد انسان را از راه سعادت دور کرده و به وادی گمراهی می کشاند.محبت که از اثرات این نیروست بمثابه شهوت اگر در راه صحیح خود نباشد موجب بدبختی وگمراهی انسان می شود؛بنابراین یکی از وظایف مهم سالک در سلوک عنایت به مسئله مراقبه و محاسبه نفس باید باشد. مراقبت همانطورکه ازاسمش معلوم است مواظبت از خود است در گناه نکردن هرطورکه مقدور و میسور است.محاسبه نفس همانطورکه در روایات ائمه و کلمات بزرگان وارد شده زمانی از روز یا شب است که در آن وقت سالک به حساب اعمال روز خود رسیدگی می کند و فرموده اند: بهترین زمان آن آخر شب و موقع خواب است که در آن وقت خیال سالک راحت تر و فارغ البالتر از امور دنیوی است. هر چند محاسبه به این صورت شاید بیشتر از چند دقیقه طول نکشد ولی برای آن کسی که عزم جزم نموده است برای سلوک، بسیار مفید فایده و مؤثّر خواهد بود. اما بهترین حالت آن محاسبه دائمی اعمال خود است؛اگر محاسبه متوقف به زمان خاصی نباشد در پیشگیری از ارتکاب به گناهان بسیار مفید خواهد بود؛ در صورتی که پس ازبیداری از غفلت اطفاء نائره شهوت وغضب تا حدی شده باشد.

از کلام امام خمینی این نکته معلوم می شود که مراقبت هریک ازسالکان باتوجه به مدارج سلوکشان متفاوت است. سالک چون دراوایل سلوک به فکر آن است که از گناه دوری کند، بالطبع مراقبه اش متضمن همین مطلب بوده و فراترنمی رود؛چون از این حد گذشت مراقبه دقیق تر شده و به مرحله تشخیص خودخواهی از خداخواهی می رسد که این مرحله ازمشکل ترین وسخت ترین مراحل سلوک است و گذر از آن نیاز به ریاضتی عظیم دارد. در این مرحله بسیاری ازسالکان به لحاظ آنکه عزم الهی نداشته و از ابتدا به دنبال کرامات و شگفتیها و امور خارق العاده بوده اند دچار هلاکت معنوی و دور افتادگی از حق شده اند.امام می فرمایند:پس ای عزیز بیدارشو و غفلت و مستی را از خود دورکن و در میزان عقل بسنج اعمال خود را قبل از آنکه در آن عالم میزان کنند و حساب خود را بکش قبل از آنکه از او حساب کشند و آینه دل را از شرک و نفاق و دورویی پاک کن و مگذار زنگار شرک و کفر او را طوری بگیرد که به آتش های آن عالم پاک نگردد نگذار نور فطرت مبدّل به ظلمات کفر شود.(4)

مرحوم ملااحمدنراقی در کتاب شریف معراج السعاده می فرمایند:محاسبه آن است که در هر شبانه روزی وقتی را معین نماید که درآن وقت به حساب نفس خود برسد و طاعات و معاصی خود را موازنه نماید پس اگر آن رامقصر یافت درمقام عتاب و خطاب درآورد والا شکر پروردگار نماید و مراقبه آن است که:همیشه متوجه خود و مراقب ظاهر و باطن خود باشد که معصیتی از او صادر نشود و واجبی راترک ننماید.(5) خداوند در قرآن وائمه در روایات فراوان به مسئله محاسبه نفس اشاره کرده و گوشزد نموده اند که پیش ازمحاسبه دار قیامت به حساب اعمال خود برسید. ازآن جمله حق فرمود: یاایهاالذین آمنوااتقوالله ولتنظرنفس ماقدّمت لغد(6) و نیزپیغمبر(ص) فرمود: محاسبه اعمال خود را بکنید پیش از آنکه حساب شما را بکنند واعمال خود را بسنجید پیش از آنکه به ترازوی محشر آنها را بسنجند.(7)

نکته3: (حب دنیا)

پس استغراق دربحر لذائذ و مشتهیات قهرا حبّ به دنیا می آورد و حبّ به دنیا قهرا تنفر از غیر آن آورد و وجهه به ملک غفلت از ملکوت آورد...و پر واضح است که تمام مفاسد روحانی و اخلاقی و اعمالی از حبّ به دنیا و غفلت از حقتعالی و آخرت است و حبّ به دنیا منشا هر خطیئه است.(8)

تحقیق درآیات و روایات و آثار بزرگان دین نشان می دهد که بزرگترین و مهمترین عامل دوری از یاد خدا حبّ دنیا و مادیات و به عبارت دیگر دنیاپرستی است. دنیا در تعریف امام هر چیزی است که انسان را از حقتعالی به خودمشغول کند(9) حتی اگرجزو امور معنوی باشد.باید دانست که اگر نفوس یکسره متوجه به دنیا و تعمیر آن باشد و منصرف از حق باشند گرچه اعتقاد به مبدأ و معاد هم داشته باشند منکوس هستند و میزان در انتکاس قلوب غفلت ازحق و توجه به دنیا و تعمیرآن است.(10)

این به آن خاطراست که کسی که یکسره متوجه به دنیا و مادیات باشد به طور حتم قلبش از محبت دنیا پرشده است زیراقلب به عنوان رییس بدن اعضای دیگر را به دنبال خودمی کشاند پس چون چنین شد خانه را بدست غیر صاحبخانه سپرده است، دنیا در آن تصرف کرده و شیطان به آن راه می یابد.نتایجی که این امر به دنبال دارد عبارت است از:

اول: اینکه دل به غیر صاحبخانه سپرده شده است. منظور آن است،دلی که باید خدا در آن تجلّی نموده و ظهور یابد،محل ظهور شیطان و هوای نفس می شود.و این خود بزرگترین خسران و تباهی برای انسان است.حقتعالی در قرآن کریم به این حقیقت اشاره فرموده است، در سوره احزاب آیه4 می فرماید: «ماجعل الله لرجل من قلبین فی جوفه». حضرت رسول اکرم(ص) می فرمایند: «حبّ الدنیا وحبّ الله لایجتمعان فی قلب ابدا»(11) حبّ دنیا و حبّ خداوند در یک دل ابدا و هرگز جمع نمی شود. همچنین امام علی(ع) فرمود:«کما انّ الشمس و اللیل لایجتمعان کذلک حبّ الله وحبّ الدنیا لایجتمعان»(12) همانطور که خورشید و ماه هرگز با هم جمع نمی شوند دوستی خدا و دنیا یکجا جمع نمی شود.

دوم: آن است که موقع مردن انسان دچار تزلزل خاطر و شک در ایمان خود می شود و دو حالت بسیار عظیم به او دست می دهد یا اینکه بابغض و کینه حقتعالی از دنیا می رود به خاطرآنکه او را از اموالش جدامی کند و یا اینکه با فریب شیطان ازگفتن شهادتین با ز می ماند و اینها همه از دوستی دنیا و محبت به آن است.امام می فرمایند:آن کس که مبتلا به حبّ نفس است و دنبال آن حبّ دنیاست درحال احتضار و کوچ بعضی از امور بر انسان ممکن است کشف شود و دریابد که مأمور خداوند او را از محبوب و معشوق خود جدا می کند با غضب خدا و نفرت و دشمنی او کوچ کند و این عاقبت حبّ نفس و دنیاست.(13) در جای دیگر امام به عنوان مثال نسبت به این قضیه مهم می فرمایند: یکی از محترمین قزوین، ملّاهای خیلی عابد قزوین ظاهراگفت: که ما رفتیم عیادت یک نفرآدم که نزدیکیهای فوتش بود این آدم گفت که ظلمی را (نعوذبالله) آن ظلمی را که خداوند به من کرده به هیچ کس نکرده من این بچه هایم راچطور تربیت کردم چطور حالا می خواهد مرا ببرد. آن مسئله ای که کمر انسان را می شکند این است که حبّ انسان به خودش وحبّ انسان به ریاستش وحبّ انسان به همه چیزهایی که موجب حبّ است انسان رابرساند به آن جایی که اگر نبی اکرم هم از او بگیرند دشمن او می شود و آن وقت هم که می فهمد خدا دارد می گیرد دشمن اومی شود.(14)

سوم: آنکه بر طبق حدیث شریف حبّ الدنیا راس کل خطیئه انسان برای بدست آوردن بیشتر دنیا و طمع به آن به طور حتم مرتکب انواع گناهان می شود تاجایی که از ارتکاب هیچ نوع گناهی باکی ندارد واین بزرگترین عامل در سیاهی قلب و تیرگی نفس است.

امام خمینی می فرمایند:اینکه درروایات ماهست که حبّ الدنیا رأس کل خطیئه این یک واقعیتی است واساس حبّ دنیا هم ریشه حبّ دنیا هم حب نفس است که آن هم حبّ دنیاست، تمام فسادهایی که در بشریت پیدا شده است از اولی که بشریت تحقق پیدا کرده است تا کنون و تا آخر منشأش همین حبّ نفس است.از حبّ نفس است که حبّ به جاه، حبّ به سلطنت، حبّ به مقام حب به مال وحب به همه انگیزه های شهوانی پیدا می شود و انبیاء اساس کارشان این بوده است که این حب نفس را تا آن مقدار که ممکن است سرکوب کنند ونفس ها را مهار کنند.(15)

نکته: باید توجه داشت دنیایی که به آن اشاره کردیم به عالمی که در آن هستیم اطلاق نمی شود بلکه دنیا چیزی است که انسان را از خدا منقطع و از یاد او غافل گرداند یعنی هرچیزی که انسان مستقلاً به آن توجه کند و میل و گرایش و علاقه ای به آن پیدا کند واین میل و گرایش در عرض توجه به خدا قرار گیرد، دنیاست.

علّامه مجلسی(ره) می فرماید:بدان آنچه ازمجموع آیات و اخبار ظاهر می شود به حسب فهم ما این است که دنیای مذمومه مرکب است از یک اموری که انسان را باز دارد از طاعت خدا و دوستی او و تحصیل آخرت.پس دنیا و آخرت با هم متقابلند هرچه باعث رضای خدای سبحان و قرب او شود از آخرت است اگرچه به حسب ظاهر از دنیا باشد مثل تجارات و زراعات و صناعاتی که مقصود از آنها معیشت عیال باشد برای اطاعت امر خدا و صرف کردن آنها در مصارف خیریه واعانت کردن بر محتاجان و صدقات و اینها همه از آخرت گرچه مردم آن را از دنیا دانند و ریاضات مبتدعه و اعمال ریاییه گرچه باتزهد و انواع مشقت باشد از دنیاست زیرا که باعث دوری خدامی شود و قرب به سوی او نیاورد مثل اعمال کفار و منافقان.(16)

نکته: (4 توبه)

هرچه زودتر دامن همّت به کمر زن و عزم را محکم و اراده راقوی کن و از گناهان تا در سن جوانی هستی یا در حیات دنیایی می باشی توبه کن و مگذار فرصت خداداد از دستت برود و به تسویلات شیطانی ومکائد نفس امّاره اعتنا مکن.(17)

توبه به معنی بازگشت از گناه و در اصطلاح اهل علم پشیمانی برگناه است.پس از آنکه برای سالک بیداری حاصل شد و عزم بر سلوک نمود اولین عملی که باید طبق دستور علمای اخلاق انجام بدهد،توبه است.یعنی آنکه در دل نیت کند از گناهانی که در گذشته انجام داده به سوی درستی و نیکی و به سوی خدا بازگشت کند.این بازگشت متضمن سه اصل است:

اول اینکه: ازگناهان خود حقیقتا پشیمان شده و عزم بر عدم مراجعت به سمت آنها را نماید.

دوم اینکه:تمام حقوق ضایع شده ازمردم را جبران کند.

سوم اینکه:حقوقی که از خداوند ضایع نموده همه را جبران کند.

نکته:پیش از این معلوم شد که در جوانی به لحاظ آنکه همّت انسان عالی و قوای پلیدآور رشد کامل نیافته اند، انسان می تواند راحت تر و با سهولت بیشتری بر نیروهای شیطانی غلبه کند.زیرا برای گناهان اثر سیاهی است که با تکرار در گناه، سیاهی در دل بیشتر شده و توفیقات الهی کمتر می شود بالتبع هرچه سن انسان بیشتر شده و بر عمر او افزوده شود گناهان بیشتر مرتکب شده و سیاهی و تیرگی گناه بر او بیشتر افزوده می شود بنابراین تا فرصت جوانی باقی است و گناهان انسان زیادتر نشده بهترین موقع برای توبه است.

مراتب توبه:برای توبه و بازگشت انسان به سوی خدا همانطور که بزرگان اخلاق فرموده اند مراتبی است. هرچه در آنها بالاتر روند باز مرتبه بالاتری هست. برای توبه پنج مرتبه به شرح زیر می توان در نظر گرفت:

1. بازگشت از کفر به ایمان و از ایمان عادتی و تقلیدی به ایمان معرفتی و از معتقدات موهوم و باطل به اعتقادات حق و این پایین ترین مراتب توبه است.

2. بازگشت از معصیت چه صغیره وچه کبیره به سوی طاعت و عدم نافرمانی و از سرکشی و تمرّد به بندگی و خودشکنی اعم از اینکه معصیت مربوط به ظاهر باشد مانند دروغ و نگاه به نامحرم و تهمت و تجاوز و یا مربوط به باطن باشد مانند حبّ مال، جاه،مقام، ریاست،کبر،حسد،ریا و کینه و..و از این همه توبه واجب است.

3. بازگشت از مکروهات و خواطر و افکار شیطانی و امور لغو و بیهوده مانند حرف زدن یا خوردن و خوابیدن زیاد و یا خندیدن بسیار همراه با قهقهه و امثال آن هر چند عقوبت ندارد؛به خاطر عواقب و تأثیراتی که ممکن است داشته باشند و نیز به سبب حصول نقصان درنفس و تنزل دادن انسان ازمقام معنوی.

4. بازگشت از قصور یا تقصیر در معرفت حق و شکرگذاری و انجام وظایف بندگی آنچنان که سزاوار و شایسته خداوند متعال است و بالأخره بازگشت ازغفلت به کثرت ذکر.

5. نهایت توبه توبه انبیاء الهی و اولیاء خاصه حق است از توجه به کثرات و تعینات و عنایت به مخلوقات.از آن جمله است کلام پیغمبراسلام که فرمود:«انه لیغان علی قلبی حتی استغفرالله فی الیوم سبعین مرّه»(18) فرمود: همانا هر روز غباری برقلب من می نشیند تا اینکه برای رفع آن هر روز هفتاد بار استغفار می کنم.این استغفار که در کلام نبی وارد شده عبارت از همان توجهات به کثرات و مخلوقات است. هر چند پیغمبر به لحاظ پیغمبر بودنش باید که با مردم سر و کار داشته باشد ولی از این صحبت و هم کلامی با خلایق اگر غباری در دل نبی هم حاصل می شده ازآن استغفار می فرموده است.

اگربنده ای از همه معاصی حتی ترک اولی نیز منزّه باشد باز در هر مرتبه ای از مراتب کمال که باشد نسبت به مرتبه بالاتر نقصانی در آن هست به طوری که قناعت کردن بر آن نقصان عین غبن وخسران است.به تعبیری حال و مقام فعلی نسبت به حال و مقام بالاتر از آن خود نوعی گناه است ولذا توبه از آن لازم است تا به کمک توبه و استغفار از مرتبه موجود به مرتبه بالاتر از آن راه یابد. و برای این گفته اند: «حسنات الابرار سیئات المقرّبین» کمال پارسایان در حق بزرگان نقصان باشد که از آن استغفار کنند..و بدین سبب است که روز قیامت را روز تغابن خوانند که هیچ کس از غبن خالی نباشد آنکه طاعت نکرد تا چرا نکرد و آنکه کرد تا چرا بیش نکرد».(19)

امام خمینی(ره) در بیان توبه می فرمایند که مهمترین اثر قبولی توبه بازشدن درهای رحمت وغیب بر روی توبه کننده است.

«ای عزیز اکنون تا حجابهای غلیظ طبیعت نور فطرت را بکلی زایل نکرده و کدورتهای معاصی صفای باطنی قلب را بکلی نبرده و دستت از دار دنیا که مزرعه آخرت است و انسان در آن می تواند جبران هر نقصی و غفران هر ذنبی کند کوتاه نشده دامن همتی بر کمر زن و دری از سعادت به روی خود باز کن و بدان که اگر قدمی در راه سعادت زدی و اقدامی نمودی و با حق از سر آشتی درآمدی وعذر ماسبق خواستی درهایی از سعادت به رویت باز شود و از عالم غیب از تو دستگیریها شود و حجابهای طبیعت یک یک پاره شود و نور فطرت به ظلمتهای مکتسبه غلبه کند و صفای قلب و جلای باطن ظهور کند و درهای رحمت به رویت باز شود و جاذبه الهیه تو رابه عالم روحانیت جذب کند و کم کم محبت حق در قلبت جلوه کند و محبتهای دیگر را بسوزاند و اگر خدایتعالی در تو صدق و اخلاص دید تو را به سلوک حقیقی راهنمایی کند و کم کم چشمت را از عالم کور کند و به خود روشن فرماید و دلت را از غیر خودش وارسته و به خودش پیوسته کند»(20)

همچنین درجای دیگر می فرمایند: «شما که اکنون جوانید نیروی جوانی دارید،بر قوای خود مسلط می باشید و هنوز ضعف جسمی بر شما چیره نشده است اگر به فکر تزکیه و ساختن خویش نباشید هنگام پیری که ضعف سستی رخوت وسردی بر جسم وجان شما چیره شد و نیروی اراده تصمیم و مقاومت خود را از دست دادید و بار گناه و معصیت قلب را سیاه تر ساخت چگونه می توانید خود را بسازید و مهذب کنید؟ به سن پیری که رسیدید دیگر مشکل است موفق به تهذیب نفس و کسب فضیلت شوید.پشیمانی و عزم برترک گناه برای کسانی که پنجاه یا هفتاد سال غیبت و دروغ مرتکب شده ریش خود را با گناه ومعصیت سفید کرده اند حاصل نمی شود چنین کسانی تاپایان عمر مبتلایند جوانان ننشینند که گردپیری سر و روی آنان را سفید کند قلب جوان لطیف و ملکوتی است وانگیزه های فساد درآن ضعیف می باشد ولیکن هرچه سن بالا رود ریشه گناه درقلب قوی تر و محکمتر می گردد تاجایی که کندن آن از دل ممکن نیست.»(21)

نکته5: (علم واقعی)

بدان که هر علم و عملی که انسان را از هواهای نفسانی و صفات ابلیس دورکند و از سرکشی های نفس بکاهد آن عمل نافع الهی و عمل صالح مطلوب است و به عکس هر علم و عملی که در انسان عجب و سرکشی ایجاد کند یا دست کم از صفات نفسانیه و رذائل شیطانیه انسان رامبرّا نکند آن علم و عمل از روی تصرف شیطان و نفس امّاره است ومیزان در سیر و سلوک حق وباطل قدم نفس وحق است وعلامت آن را از ثمراتش باید دریافت.(22)

شرح: هر علمی هر چند الهی باشد در عین نورانیتی که دارد اگر همراه با عمل نباشد جز ظلمت چیز دیگری نیست. از این رو به آن گفته می شود ظلمت که غور در اصطلاحات و مفاهیم بیش از حد آن جز باز داشتن از مقصد حاصل دیگری نخواهد داشت.از مهمترین راههایی که شیطان برای فریب طالبان علم خواهد برگزید می توان به سه مورد ذیل اشاره کرد:

1. غرور

عجب و خود بزرگ بینی نسبت به هم سن و سالان خود و فخر فروشی نسبت به آنها.امام می فرمایند:وای بر معارفی که عاقبت امر صاحبش را وارث شیطان کند. کبر از اخلاق خاصه شیطان است. او به پدر تو آدم کبر کرد مطرود درگاه شد،تو که به همه آدم وآدم زاده ها کبر می کنی نیز مطرودی.تو که به واسطه چند مفهوم و پاره ای اصطلاحات به خود می بالی و به مردم کبر می کنی معلوم شد از کم ظرفیتی و کوچکی حوصله است و کمی قابلیت است. ولی بیچاره این طالب مفاهیم و اصطلاحات گمان کرده حکمت اینهاست.(23)

2. ریا

کاری در مجامع علمی،پیش بزرگان و عالمان و یا درنزد کسانی که علمشان کمترازاوست.

3. عصبیت ومجادله

جروبحث های بیجا در مباحث علمیه. امام می فرمایند: «یکی از عصبیتهای جاهلیت ایستادگی درمطالب علمیه است حمایت کردن از حرفی است که از خودش یا معلمش یا شیخش صادر شده نه برای اظهار حق و ابطال باطل. معلوم است این عصبیت از جهاتی زشت تر و از حیثیاتی نارواتر است از سایر عصبیتها یکی از جهت متعصب زیرا که اهل علم که باید مربی بنی نوع بشرباشد اگر خدای نخواسته خود عصبیت جاهلیت داشته باشد حجب بر او تمامتر و مورد مؤاخذه بیشتر واقع گردد.»(24)

آثار معنوی علم واقعی

پس از آنکه معلوم شد راههای فریب عالمان توسط شیطان چیست، می گوییم که در آیات قرآن و روایات اسلامی برای علوم اصیل و معارف حقیقی و علم عالمان حقیقی یا کسانی که علم الهی یا هر علم دیگری را برای خدا و اهداف خدایی می آموزند آثار معنوی چندی بیان کرده اند تا با توجه به آن آثار علم الهی حقیقی از نوع غیر حقیقی متمایز گردد که به بعضی از آنها اشاره می شود:

1. خوف از خداوند سبحان.

امام علی فرمود: «غایة العلم الخوف من الله سبحانه ؛(25) غایت علم خوف از خداوند سبحان است».

2. اخلاص عمل.

امام علی فرمود:«ثمرة العلم اخلاص العمل؛(26) ثمره علم اخلاص عمل است.»

3. نورانیت دل.

امام صادق فرمود: علم به تعلّم نیست بلکه آن نوری است که خداوند متعال در قلب هر که بخواهد هدایتش کند قرار می دهد پس اگر خواستی علم بدست آوری در درجه اول حقیقت بندگی را در دل خود فراهم کن و علم را برای عمل به آن تحصیل کن و از خداوند مسئلت کن که توفیق فهم آن را به تو بدهد.(27)

4. خشیت.

امام صادق فرمود: خشیت میراث علم است و علم شعاع معرفت و قلب ایمان است و هر که از خشیت محروم باشد عالم نیست هر چند در متشابهات علم به موشکافی بپردازد.(28)

نکته: یکی ازمسائلی که در تعالیم اسلامی در زمینه علوم معنوی سخت مورد تأکید قرار گرفته است پیوستگی کامل میان علم

و عمل است.اسلام عمل صاحب عملی را که از روی علم و آگاهی نباشد سبب تباهی و خرابی بیان کرده است هم تباهی خود و هم دیگران. پیامبر اسلام می فرماید:آنکه بدون علم به عمل برخیزد بیش از آنکه اصلاح کند سبب تباهی می شود.(29) از سوی دیگر علمی را که با عمل توأم نباشد جز وبال برای صاحب آن نمی شناسد. پیامبر اکرم می فرمایند: هر علمی وبال برای صاحب خویشتن است مگر علم کسی که به علم خود عمل کند.(30) از اینجا باب مهمی در زمینه علم و عمل گشوده می شود و آن این است که علم الهی از حالت بازیچه و سرگرمی ،یا از روی کنجکاوی آموختن یا برای تفنن یاد گرفتن خارج می شود و همچنین عملی انجام دادن بدون آگاهی از نتایج آن یا قدم در راه سلوک نهادن بدون شیخ و مراد و کسی که از این راه آگاه باشد از عمل صاحب عملان حقیقی جدا می شود.ازنظراسلام عالم بی عمل نه تنها از علم خود نتیجه خوبی نمی برد بلکه علم او سبب بدبختی و مایه هلاکت و خسران او در دنیا و آخرت است، امام خمینی می فرمایند: «میزان در علم حصول مفهومات کلیه و اصطلاحات علمیه نیست بلکه میزان آن رفع حجب از چشم بصیرت نفس است و فتح باب معرفت اللّه است و علم حقیقی آن است که چراغ هدایت ملکوت و صراط مستقیم تقرّب حق ودار کرامت او باشد»(31) پس میزان در شناخت علم حقیقی از غیر حقیقی آن است که با علم حقیقی انسان راه را از چاه باز می شناسد و بوسیله آن حجابها را کنار زده و خدا را از ورای حجب می جوید بر عکس علوم مجازی و غیر واقعی که نه تنها انسان را به سر منزل مقصود نمی رساند بلکه مملو از آفات بوده و عواقب و نتایج تأسف باری را بدنبال دارد که نمونه هایی از آن ذکر شد. با این حساب دانش چه الهی و عرفانی باشد و چه مادی و طبیعی اگر از آموختن آن مقصد خدایی در نظر گرفته شود آن علم برای صاحبش نوری بزرگ و عظیم است اما اگر انسان از آموختن آن به دنبال مقاصد دنیوی و اهداف غیرالهی باشد آن علم برای او، نه نوری است و نه در آخرت او را یاری می دهد. امام می فرمایند: هان ای طالبان علوم و کمالات و معارف؛ از خواب برخیزید و بدانید که حجت خداوند بر شما تمام تراست و خدای تعالی از شما بیشتر باز خواست فرماید و میزان اعمال و علوم شما با میزان سایر بندگان خیلی فرق دارد و صراط شما باریکتر و دقیق تر است و مناقشه در حساب شما بیشتر شود.وای به حال طالب علمی که در علوم قلبی او کدورت و ظلمت آورد چنانچه ما در خود می بینیم که اگر چند مفهومی ناقص وپاره ای اصطلاحات بی حاصل تحصیل نمودیم از طریق حق باز ماندیم و شیطان و نفس بر ما مسلط شدند و ما را از طریق انسانیت و هدایت منصرف کردند و حجاب ما همین مفاهیم بی سر و پا شده وچاره ای نیست جز پناه به ذات مقدّس حق تعالی(32) و نیز می فرمایند: اگر انسان خباثت را از نهادش بیرون نکند هر چه درس بخواند و تحصیل نماید نه تنها فایده ای بر آن مترتب نمی شود بلکه ضررها دارد. علم وقتی در این مرکز خبیث وارد شد شاخ و برگ خبیث به بار می آورد شجره خبیثه می شود. هرچه این مفاهیم در قلب سیاه و غیر مهذب انباشته گردد حجاب زیادتر می شود، در نفسی که مهذب نشده علم حجاب ظلمانی است «العلم هوالحجاب الاکبر» لذا شرّ عالم فاسد برای اسلام از همه شرور خطرناکتر و بیشتراست. علم نور است ولی در دل سیاه و قلب فاسد دامنه ظلمت و سیاهی را گسترده تر می سازد، علمی که انسان رابه خدا نزدیک می کند در نفس دنیا طلب باعث دوری بیشتر از درگاه ذی الجلال می گردد.(33)

پی نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ

1. شرح چهل حدیث ،امام خمینی ص 23.

2. برای توضیح بیشتر رجوع شود به مقاله ذکر در آثار امام خمینی ازنویسنده،مجله پاسدار اسلام ش 318.

3. صحیفه امام ج 16 ص 222.

4. شرح چهل حدیث، ص 33.

5. معراج السعاده،ملااحمدنراقی،ص 678.

6. سوره حشر، آیه 18.

7.بحار الانوار،علامه محمدباقرمجلسی،ج 70، ص 64.

8. شرح چهل حدیث،ص 207 و 208.

9. شرح حدیث جنود عقل و جهل،امام خمینی،ص 300.

10. شرح چهل حدیث ص 535.

11. تنبیه الخواطر، ورام بن ابی فراس،ص 362.

12. اخلاق اسلامی، محمدعلی سادات،ص 128.

13. صحیفه امام ج 16، ص 226.

14. صحیفه نور، ج 14، ص 20.

15. همان ج 16، ص 160.

16. بحارالانوار ج 70، ص 63 کتاب ایمان و کفر باب حب دنیا و ذمها.

17. شرح چهل حدیث ص 233.

18. جامع احادیث شیعه،آیت الله بروجردی،ج 15، ص 497.

19. کیمیای سعادت،امام محمد غزالی، ج 2، ص 323.

20. شرح حدیث جنود عقل و جهل،ص 85 و 86.

21. جهاد اکبر یا مبارزه با نفس،امام خمینی،ص 60.

22. شرح حدیث جنود عقل و جهل،ص 339.

23. شرح چهل حدیث،ص 78 و 79.

24. ر.ک چهل حدیث، حدیث هشتم.

25. غررالحکم،ص 234.

26. همان، ص 124.

27. بحارالانوار، ج1 ص 225.

28. همان، ج 2،ص 52.

29. تحف العقول،ص 39.

30. بحارالانوار،ج2، ص 38.

31. شرح چهل حدیث،ص 373.

32. همان،ص 322 و 323.

33. جهاداکبر، ص 28 و 29.

 




درباره : حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : (تنبه ازغفلت) , شرح کلمات امام خمینی , پرهیز از غفلت , اخلاق , امام خمینی ,


نوشته شده در یکشنبه 22 فروردين 1395 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 83 |


***نسیم معرفت**

**آیا دعای «یَا مُقَلِّبَ القُلُوبِ وَالأَبصَارِ...» از معصومین (ع) است وسَنَدیّت دارد؟

یَا مُقلّبَ القُلُوبِ والأَبصارِ یامُدَبِّرَالَّیلِ وَالنَّهارِ یَا مُحَوِّلَ الحَولِ وَالأَحوَالِ حَوِّل حَالَنَا اِلَی اَحسَنِ الحَالِ

 

 

 

یکی از آیین های ویژه هنگام گردش سال شمسی، خواندن « نیایش گردش سال» یا «دعای تحویل سال» است که خانواده های ایرانی با توجه به باورهای خود در این هنگام دعایی که به صورت رسمی در رسانه ها پخش می شود را می‌خوانند، دعای معروف «یَا مُقلّبَ القُلُوبِ والأَبصارِ یامُدَبِّرَالَّیلِ وَالنَّهارِ یَا مُحَوِّلَ الحَولِ وَالأَحوَالِ حَوِّل حَالَنَا اِلَی اَحسَنِ الحَالِ» است.
در کتاب‌های مشهور ادعیه همچون «اقبال الا‌عمال» سید‌ابن‌طاووس و «مصباح المتهجد» شیخ طوسی اشاره‌‌ای به دعای تحویل سال نگردیده و این نشان می‌دهد که  چه در منابع اهل سنت و چه در منابع تشیع، سند روایی مورد اعتماد برای آن موجود نیست. اما علامه محمد باقر مجلسی(۱۰۳۷-۱۱۱ه.ق) در کتاب «زادالمعاد» در خصوص این دعا گزارش می‌کند که در کتب غیر مشهوره؛ روایت کرده‌اند که در وقت تحویل سال این دعا را بسیار بخوانید:
یَا مُقلّبَ القُلُوبِ والأَبصارِ یامُدَبِّرَالَّیلِ وَالنَّهارِ یَا مُحَوِّلَ الحَولِ وَالأَحوَالِ حَوِّل حَالَنَا اِلَی اَحسَنِ الحَالِ

 

، بعضی ذکر کرده‌اند، این دعا ۳۶۶ مرتبه گفته شود. بنابراین با توجه به این گزارش، دعای تحویل سال در دوره صفویه مرسوم و معمول بوده است.
در هر حال جدای از این که دعای تحویل سال تا پیش از دوره صفویه چگونه بوده و این دعا در کدام یک از مآخذ حدیثی نقل شده است، نفس دعا یا قرائت قرآن یا حتی نمازگزاردن، هنگام تحویل سال نشان از اسلامی شدن نوروز دارد. حتی بعضی‌ها معتقدند عبارات دعای تحویل سال برگرفته از عبارات قرآنی یا احادیث و روایاتی است که در معتبرترین مآخذ شیعی نظیر «التهذیب» شیخ طوسی نقل شده است.
بنا بر نقل علامه مجلسی، این دعا در بعضی کتب چنین آمده است: «
یَا مُحَوِّلَ الحَولِ وَالأَحوَالِ، حَوِّل حَالَنَا اِلَی اَحسَنِ الحَالِ و در روایت دیگر: «یَا مُقلّبَ القُلُوبِ والأَبصارِ یامُدَبِّرَالَّیلِ وَالنَّهارِ یَا مُحَوِّلَ الحَولِ وَالأَحوَالِ حَوِّل حَالَنَا اِلَی اَحسَنِ الحَالِ» ذکر شده است.
در این گزارش مجلسی تصریح دارد این دعا در «کتاب های غیر مشهور» ثبت و ضبط شده است، اما در کتب اربعه شیعه و کتاب های مشهور ادعیه نیامده است.
اگر چه بیشتر ترکیبات این دعا در قرآن سابقه ندارد و تنها شباهت هایی دیده می شود. ولی در متون معتبر عربی و کتب دینی، بعضی از این عبارت ها و مشابه آن ها آمده است که به ذکر چند مورد از آن ها بسنده می کنیم.
عبارت «
مُقلّبَ القُلُوبِ والأَبصارِ » با این مفهوم در قرآن سابقه ندارد و منظور از عبارت « ...يَوْماً تَتَقَلَّبُ فيهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصارُ» نیز که یک بار در قرآن سوره نور آیه ۳۷ آمده ، منظور روز قیامت است و ارتباط مستقیمی به تحویل سال ندارد؛ البته در بعضی متون دینی دگرگونی طبیعت در فصول سال و زنده شدن طبیعت را به قیامت تشبیه کرده اند.
عبارت «
یَا مُقلّبَ القُلُوبِ والأَبصارِ » در برخی احادیث که در مورد اذکار نوافل است آمده است، از جمله در کتاب أِعلام الوَرَى بِأعلامِ الهُدَی شیخ طبرسی ، ص ۴۳۲، با عبارت «یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَى دِینِک.» و نیز در مصباح المُتَهَجِّد شیخ طوسی، ص ۱۳۲٫ در روایتی که مرحوم صدوق در « کمال الدین » ص ۳۵۳ از قول امام صادق علیه السلام آورده است .
سید بن طاووس نیز عبارتی دارند در کتاب « اقبال الاعمال » ج۱ ص ۲۹۴ : «فَمِنهَا مَا وَجَدنَاهَا فِی کُتُبِ أَصحَابِنَا رَحِمَهُمُ اللهُ العَتیقَةِ ، وَقَد سَقَطَ مِنهَا أَدعِیَةُ لَیَالِِ ، وَ هُوَ دُعَاءُ اللَّیلَةِ الخَامِسَةِ عَشَرَ : سُبحَانَ مُقَلِّبَ القُلُوبِ وَالأَبصَارِ ، سُبحَانَ مُقَلِّبَ اللَّیلِ وَالنَّهَارِ...». یعنی برخی از آن دعاها را در کتاب هایِ نفیس و باارزشِ قدیمی از اصحاب وعلمای ما(
رَحِمَهُمُ اللهُ) یافتیم و ازمیان آن ها ، دعاهای شب ها ، افتاده شده بود و ازجمله دعاهایی که در بین آن دعاها  نبود و ساقظ شده بوده  دعای شب پانزدهم است که چنین است : سُبحَانَ مُقَلِّبَ القُلُوبِ وَالأَبصَارِ ، سُبحَانَ مُقَلِّبَ اللَّیلِ وَالنَّهَارِ...
عبارت «
مُدَبِّرَالَّیلِ وَالنَّهارِ » نیز به این صورت و مفهوم در قرآن نیامده و عبارت قرآنی « .... وَ اللَّهُ يُقَدِّرُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ ...» از سوره مزمل آیه ۲۰ ، به این عبارت «مُدَبِّرَالَّیلِ وَالنَّهارِ » شباهت دارد.
برخی احتمال می دهند، دعای تحویل سال از دوران صفوی با استفاده از ترکیبات عربی و یا الگو برداری از آن ها ساخته و پرداخته شده است. ولی این احتمال ضعیف است، چرا که این دعا در کتب قبل از مرحوم علامه مجلسی (یعنی قبل از صفوی) نیز بوده است . و لو اینکه آن کتب الآن در دسترس نیستند، ولی به لحاظ زمانی متقدم بر دوران صفویه بوده اند.
اگر چه صد در صد نمی توانیم، این دعا را به معصومین استناد دهیم، ولی محتوای آن هیچ منافاتی با معارف اهل بیت (ع) ندارد. البته قبول داریم که هر دعایی را نمی توان قبول کرد. در روایات هم آمده است، اهل بیت (ع) راهکاری برای شیعیان نشان می دادند تا آنها خودسرانه برخی ادعیه را نخوانند!
در بررسی ادعیه ای که در کُتُب روایی آمده است و شاید از لحاظ سند به ظاهر ضعیف هستند، قاعده ای به نام «
تسامح در ادله سنن» در میان فقها می باشد و بسیاری از فقها، ادعیه ای را که مضامین والا دارند و با روایات و عقاید شیعه قابل اثبات هستند، بر اساس همین قاعده ، تصحیح می نمایند!
عمده در این دعا، مضمون دعایی آن است که منافاتی با تعالیم دینی ندارد، بلکه کاملا هم نیکوست، البته بحث سندی جای خود را دارد. دعاهای دیگری از این دست داریم که سند محکمی برای آنها ذکر نشده، اما به سبب مضامین عالیه ای که دارند مورد تایید علمای دین قرار گرفته اند، همانند مناجات شعبانیه که مرحوم امام خمینی سفارش زیادی بر خواندن آن دارند. در مورد دعای تحویل سال هم شاهد هستیم که هیچ یک از علما مخالفتی با آن نکرده و مقام معظم رهبری و امام خمینی‌(ره) در پیامهای نوروزی همواره آنرا می خواندند که این کار تایید بر صحت محتوایی این دعا می باشد.

**تنظیم و اصلاح وبرخی اضافات توسط اصغر سعادت میرقدیم 

 




درباره : حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : آیا دعای «یَا مُقَلِّبَ القُلُوبِ وَالأَبصَارِ...» از معصومین (ع) است وسَنَدیّت دارد؟ , دعای تحویل سال , بررسی دعای تحویل سال , سال نو , یَا مُقلّبَ القُلُوبِ والأَبصارِ یامُدَبِّرَالَّیلِ وَالنَّهارِ یَا مُحَوِّلَ الحَولِ وَالأَحوَالِ حَوِّل ,


نوشته شده در یکشنبه 01 فروردين 1395 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 125 |

 

 

 

 

 

 

 

 

***نسیم معرفت**

 

***سال 1395 برشما مبارک


 

 به نام خدا

نوروز وبیداری

 

***کانون قرآنپيامهاي نوروز و بهار

 

قال علی علیه السلام :أَهْلُ الدُّنْيَا كَرَكْبٍ يُسَارُ بِهِمْ وَ هُمْ نِيَامٌ


مردم دنيا همچون کارواني هستند كه در خوابند و آنان را مى رانند .( مأموران و سفیرانِ مرگ ، آنها را به سوی مرگ و سفر آخرت می رانند .)

نهج البلاغه فیض الأسلام حکمت 61.

 

 ** رَكْب : ج أَرْكُب و رُكُوب : شتر سواران يا اسب سواران ، اين  واژه (رَكْب) اسم جمع است و گفته شده که جمع است .

[علی علیه السلام فرمود ::اهل دنيا مانند  کاروانی  هستند كه سير داده مي شوند، در حالي كه (همه) خوابند.»از نگاه روايات، اكثر مردم زندگي دنيا را در حالت خواب مي گذرانند و اين همان غفلت است. نوروز و بيداري طبيعت بايد زمينه اي براي بيدارشدن انسان باشد.]

 

«قَالَ عَلِيٌ علیه السلام: «مَا اَكْثَرَ الْعِبَرَ وَ اَقَلَ الْاِعْتِبَار؛1 چه قدر (حوادث) عبرت آموز فراوان است؛ ولي عبرت گيري كم.»
حوادث و دگرگونيهاي طبيعت در نگاه انسان مؤمن درس آموز و عبرت انگيز است، نه اينكه عامل تفريح، بي خبري و گذران عمر باشد.
خداوند متعال در قرآن كريم مي فرمايد: «يُقَلِّبُ اللَّهُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ إِنَّ في ذلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي الْأَبْصارِ»؛2 «شب و روز دگرگون مي شود، به راستي در اين (تغييرات) براي صاحبان بصيرت عبرت است.»
در احوالات مرحوم «ميرزا جواد ملكي تبريزي» استاد اخلاق حضرت امام قدّس سرّه نقل شده است: هنگامي كه براي نماز شب برمي خاست، قبل از وضو گرفتن به آسمان نگاه کرده، با گريه اين آيه را مي خواند: «إِنَّ في خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْبابِ»؛3 «به راستي در خلقت آسمانها و زمين و گردش شب و روز براي صاحبان خرد نشانه هاي (الهي) است.»
خداوند متعال بعد از نقل داستان حضرت يوسف علیه السلام مي فرمايد: «لَقَدْ كانَ في قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْباب »؛4 «در قصه هاي آنها (انبيا) براي خردمندان عبرتي است.»
يعني نقل اين داستان طولاني جهت سرگرمي و وقت گذراني نيست؛ بلكه حاوي درسها و پيامهاي زيادي مي باشد كه جا دارد خردمندان از آن درس گيرند.
بزرگ ترين و شگفت انگيزترين دگرگوني طبيعت، پايان فصل زمستان و آغاز بهار و بيداري طبيعت است. اين تغيير و تحول بزرگ در نظر اكثر مردم بهانه اي براي غفلت و بي خبري است، در حالي كه نوروز و فصل بهار حاوي عبرتها و درسهاي فراوان است.


الف) بيداري انسان همزمان با بيداري طبيعت
«قَالَ عَلِيٌّ علیه السلام: أَهْلُ الدُّنْيَا كَرَكْبٍ يُسَارُ بِهِمْ وَ هُمْ نِيَام ؛
5 اهل دنيا مانند سواره هايي هستند كه سير داده مي شوند، در حالي كه (همه) خوابند.»
از نگاه روايات، اكثر مردم زندگي دنيا را در حالت خواب مي گذرانند و اين همان غفلت است. نوروز و بيداري طبيعت بايد زمينه اي براي بيدارشدن انسان باشد.
چقدر خوب است بهار و نشاط طبيعت همراه با بهار و نشاط دل باشد.
گفت پيغمبر به اصحاب كبار
تن مپوشانيد از باد بهار

كانچه با برگ درختان مي كند
با تن و جان شما آن مي كند6


بهار دل و جان ما با نسیم توبه و ندامت از گناه و سر و كار داشتن با قرآن پدید می آید.در روایات معصومین علیهم السلام امور زیر بهار دلها شناخته شده است:

1. انس با قرآن
امام علي علیه السلام فرمود: «تَعَلَّمُوا كِتَابَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فَإِنَّهُ أَحْسَنُ الْحَدِيثِ وَ أَبْلَغُ الْمَوْعِظَةِ وَ تَفَقَّهُوا فِيهِ فَإِنَّهُ رَبِيعُ الْقُلُوبِ وَ اسْتَشْفُوا بِنُورِهِ فَإِنَّهُ شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُور...؛7 كتاب خداي بلند مرتبه، (قرآن) را فراگيريد؛ زيرا بهترين سخن و رساترين موعظه است. در قرآن تفقّه و تفكر كنيد؛ زيرا قرآن (عامل) بهار دلها است، و با نور آن خود را درمان كنيد؛ زيرا شفابخش بيماري (اخلاق و) سينه ها (و دلها) است.»

2. علم و حكمت
حضرت لقمان به پسرش اينگونه وصيّت كرد: «يَا بُنَيَّ جَالِسِ الْعُلَمَاءَ وَ زَاحِمْهُمْ بِرُكْبَتَيْكَ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُحْيِي الْقُلُوبَ بِنُورِ الْحِكْمَةِ كَمَا يُحْيِي الْأَرْضَ بِوَابِلِ السَّمَاءِ؛8 اي پسرم! با علما همنشين باش و با زانو زدن نزد آنان مزاحم (و بهره برنده از) آنها باش؛ زيرا خداوند دلها را با نور حكمت زنده مي كند، چنانكه آسمان زمين را با باران شدید زنده مي كند.»
البته علومي كه انسان را به سوي خدا بكشاند و امر و دستورات او را زنده كند. رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ تَذَاكُرُ الْعِلْمِ بَيْنَ عِبَادِي مِمَّا تَحْيَا عَلَيْهِ الْقُلُوبُ الْمَيْتَةُ إِذَا هُمُ انْتَهَوْا فِيهِ إِلَى أَمْرِي؛9 به راستي خداوند مي فرمايد: مذاكرات علمي بين بندگانم از اموري است كه دلها را زنده مي كند، به شرطي كه به امر و دستور من (خدا) منتهي شود.»

3. پند و موعظه
حضرت علي علیه السلام به فرزندش امام حسن علیه السلام فرمود: «أَحْيِ قَلْبَكَ بِالْمَوْعِظَةِ وَ أَمِتْهُ بِالزَّهَادَة؛10 قلبت را با موعظه (و پند پذيري) زنده كن و با زهد و بي رغبتي [هوا و هوس را در آن] بميران!»

4. ديدار دوستان خوب
در اين ايّام كه مردم به ديد و بازديد بستگان مي روند، مناسب است بخشي از ديدارها و زيارتها را به افراد متدين، علماي رباني، و اهل خير اختصاص دهيم؛ زيرا اين گونه ديدارها، دلها را بهاري كرده، حيات مي بخشد.
امام علي علیه السلام فرمود: «لِقَاءُ أَهْلِ الْخَيْرِ عِمَارَةُ الْقَلْب؛11 ملاقات اهل كار خير قلب را آباد مي كند.»

5. ياد خدا
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: «جَلَاءُ هَذِهِ الْقُلُوبِ ذِكْرُ اللهِ وَ تَلَاوَةُ الْقُرْآنِ ؛12 جلادهنده و صفابخش قلبها، ياد خداوند و خواندن قرآن است.»
حضرت علي علیه السلام به فرزندش فرمود: «أُوصِيكَ بِتَقْوَى اللَّهِ أَيْ بُنَيَّ وَ لُزُومِ أَمْرِهِ وَ عِمَارَةِ قَلْبِكَ بِذِكْرِهِ ؛13 تو را به تقواي الهي و انجام امر خدا و آباد كردن قلبت با ياد خدا سفارش مي كنم.»

6. استغفار
حضرت صادق علیه السلام فرمود: «إِنَّ لِلْقُلُوبِ صَدَأً كَصَدَإِ النُّحَاسِ فَاجْلُوهَا بِالِاسْتِغْفَارِ؛14 براي قلبها زنگاري است مانند زنگار گرفتن مس، پس با استغفار آن را جلا بخشيد!» آري، موعظه، ديدن افراد خوب، ذكر و ياد خدا، تلاوت و انس با قرآن قلبها را جلا بخشيده، موجب خانه تكاني دلها مي شود و نشاط و بهاري شدن آن را به همراه خواهد داشت.


ب) نوروز و توجه به گذر عمر
در سوره «عصر» مي خوانيم: «وَ الْعَصْرِ * إِنَّ الْإِنْسانَ لَفي خُسْرٍ * إِلاَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ»؛15 «به عصر سوگند! همانا انسانها در زيانند، مگر كساني كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام دادند.»
انسان در اين دنيا مانند كسي است كه سرمايه عظيمي دارد؛ اما بي آنكه بخواهد، هر روز بخشي از آن را از او بگيرند. سرمايه هاي وجودي انسان كه در ضمن ساعات عمر انسان در اختيار او قرار گرفته است، به سرعت مي گذرد و نيروهاي معنوي و مادّي او را به سرعت به يغما مي برد «خُسر» بر وزن «عُسر» چنانكه راغب مي گويد: «به معناي كم شدن سرمايه است، گاه به انسان نسبت داده مي شود و مي گويند: فلان كس زيان كرد. و گاه به خود عمل نسبت داده مي شود و مي گويند: تجارتش زيان كرد. اين واژه غالباً در سرمايه هاي بروني مانند مال و مقام به كار مي رود، و گاه در سرمايه هاي دروني مانند صحّت و سلامت و عقل و ايمان و ثواب. و اين همان است كه خداوند متعال به عنوان «خسران مبين» و زيان آشكار از آن ياد فرموده است.»16 آنجا كه مي فرمايد:«إِنَّ الْخاسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِيهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَلا ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِين» ؛17 «زيانكاران واقعي كساني هستند كه سرماية وجود خود و خانواده خويش را در قيامت از دست مي دهند، بدانيد خسران مبين همين است.»
فخر رازي در تفسير آيه «والخسر...» سخني نقل مي كند كه حاصلش چنين است: «يكي از بزرگان پيشين مي گويد: معني اين سوره را من از مرد يخ فروشي آموختم كه فرياد مي زد: «اِرْحَمُوا مَنْ يَذُوبُ رَأسَ مَالِهِ! اِرْحَمُوا مَنْ يَذُوبُ رَأسَ مَالِه؛ رحم كنيد به كسي كه سرمايه اش ذوب مي شود، رحم كنيد به كسي كه سرمايه اش ذوب مي شود.» پيش خود گفتم: اين است معني «إِنَّ الْإِنْسانَ لَفي خُسْر» عصر و زمان بر او مي گذرد و عمرش پايان مي گيرد، و ثوابي كسب نمي كند و در اين حال زيانكار است.»18
گويند: گدايي از مغازه دار خواست كه يك گوني گردو به عنوان كمك به او بدهد، صاحب مغازه گفت: گداي ناشي! يك گوني گردو را چه كسي به گدا مي دهد؟ لا اقل چند عددي تقاضا مي كردي. گدا گفت: اجازه مي دهي كنار اين گوني گردو بنشينم؟ وقتي نشست، اجازه خواست تا يك عدد از آن گردوها را بردارد و بعد دوم را، سوم را و... اجازه گرفت. صاحب مغازه گفت: گداي زرنگ! مي خواهي يكي يكي همان گوني گردو را از من بگيري؟
گذشت زمان نيز با ظرافت روزها و لحظه ها را از ما مي گيرد؛ ولي ما غافليم.
در روايات نيز به اين گذر عمر و زيان جمعي در اين معامله اشاره شده است.
حضرت هادي علیه السلام فرمود: «الدُّنْيَا سُوقٌ رَبِحَ فِيهَا قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَرُون ؛19 دنيا بازاري است كه جمعي در آن سود مي برند و جمع ديگر زيان.»
امام صادق علیه السلام به نقل از آباء گراميشان فرمودند: «مَا مِنْ يَوْمٍ يَأْتِي عَلَى ابْنِ آدَمَ إِلَّا قَالَ لَهُ ذَلِكَ الْيَوْمُ يَا ابْنَ آدَمَ أَنَا يَوْمٌ جَدِيدٌ وَ أَنَا عَلَيْكَ شَهِيدٌ فَقُلْ فِيَّ خَيْراً وَ اعْمَلْ فِيَّ خَيْراً أَشْهَدْ لَكَ بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَإِنَّكَ لَنْ تَرَانِي بَعْدَهَا أَبَداً؛20 هيچ روزي بر بني آدم نمي گذرد، مگر اينكه آن روز مي گويد: فرزند آدم! من روز جديدي هستم و بر رفتارت گواهم، پس كار خير در من انجام بده. كه روز قيامت به نفعت گواهي می دهم و بعد از آن مرا نخواهي ديد.»
درس مهم هر سال جديد، توجه به فرصتهاي از دست رفته و زمانهاي باقيمانده است.
بايد توجه داشت آنچه در حال تمام شدن است، زمان نيست؛ بلكه ما هستيم. «قَالَ الْحُسَيْنُ علیه السلام: يَا ابْنَ آدَم إِنَّمَا أنْتَ أيَّامٌ كُلَّمَا مَضَى يَوْمٌ ذَهَبَ بَعْضُكَ؛21 اي فرزند آدم! (عمر) تو همين روزها هستي، هر روزي كه مي گذرد، بخشي از تو نيز رفته است.»
هر روز كه مي گذرد، مقداري از هستي ما نيز مي رود و با گذشت روزها، ماه ها و سالها به همان مقدار از وجود ما كم مي شود، پس امسال نيز بخشي از هستي ما از دست رفت. پيغمبر خدا صلی الله علیه وآله فرمودند: «كُنْ عَلَي عُمْرِكَ اَشَحَّ مِنْكَ عَلَي دِرْهَمِكَ وَ دِينَارِكَ؛22 بر عمرت بيش از طلا و نقره ات حريص باش و به راحتي آن را از دست مده.»


ج) اعمال در نوروز

1. محاسبه نفس
امير المؤمنين علي علیه السلام از پيامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه وآله نقل فرموده اند: »الْكَيِّسُ مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ وَ عَمِلَ لِمَا بَعْدَ الْمَوْت؛23 هوشمند كسي است كه نفسش را حسابرسي كند و براي بعد از مرگ خود عمل كند.» اين ايام وقت حسابرسي نسبت به عمر است.
هنگامي كه اميرالمؤمنين علي علیه السلام حديث فوق را از پيامبر صلی الله علیه وآله نقل كردند، شخصي پرسيد: «كَيْفَ يُحَاسِبُ نَفْسَهُ قَالَ إِذَا أَصْبَحَ ثُمَّ أَمْسَى رَجَعَ إِلَى نَفْسِهِ وَ قَالَ يَا نَفْسِي إِنَّ هَذَا يَوْمٌ مَضَى عَلَيْكِ لَا يَعُودُ إِلَيْكِ أَبَداً وَ اللَّهُ يَسْأَلُكِ عَنْهُ بِمَا أَفْنَيْتِهِ فَمَا الَّذِي عَمِلْتِ فِيهِ أَ ذَكَرْتِ اللَّهَ أَمْ حَمِدْتِهِ أَ قَضَيْتِ حَوَائِجَ مُؤْمِنٍ فِيهِ أَ نَفَّسْتِ عَنْهُ كَرْبَهُ أَ حَفِظْتِيهِ بِظَهْرِ الْغَيْبِ فِي أَهْلِهِ وَ وُلْدِهِ أَ حَفِظْتِيهِ بَعْدَ الْمَوْتِ فِي مُخَلَّفِيهِ أَ كَفَفْتِ عَنْ غِيبَةِ أَخٍ مُؤْمِنٍ أَعَنْتِ مُسْلِماً مَا الَّذِي صَنَعْتِ فِيهِ فَيَذْكُرُ مَا كَانَ مِنْهُ فَإِنْ ذَكَرَ أَنَّهُ جَرَى مِنْهُ خَيْرٌ حَمِدَ اللَّهَ وَ كَبَّرَهُ عَلَى تَوْفِيقِهِ وَ إِنْ ذَكَرَ مَعْصِيَةً أَوْ تَقْصِيراً اسْتَغْفَرَ اللَّهَ وَ عَزَمَ عَلَى تَرْكِ مُعَاوَدَتِهِ؛24

چگونه نفسش را محاسبه كند؟ وقتي صبح و شام مي شود، به نفسش مراجعه كند و بگويد: اي نفس من! اين روز بر تو گذشت و هرگز دوباره برنمي گردد، و خداوند از آنچه (از عمر) از دست دادي، مي پرسد كه چه عملي در آن روز انجام دادي؟ آيا خدا را ياد كردي؟ يا او را حمد و ستايش نمودي؟ آيا حاجت مؤمني را در اين روز برآورده ساختي؟ و يا غصّة او را بر طرف كردي؟ و در نبود او (آبروي) خود او و اهل و عيال او را حفظ نمودي؟ آيا بعد از مرگ او (حق او و) بازماندگانش را مراعات نمودي؟ آيا برادر مؤمن را از غيبت مؤمني بازداشتي؟ آيا مسلماني را ياري كردي؟ چه كارهايي در آن روز انجام داده اي؟ پس كارهايي را كه انجام داده ياد كند، اگر خيري از او سرزده، خداوند را ستايش كند (كه به او توفيق عنايت فرمود) و بزرگ شمارد خداوند را به توفيقي كه داده است، و اگر گناه و تقصيري از او سر زده، استغفار كند و تصميم گيرد كه دوباره تكرار نشود.»
وقتي انسان براي يك روز بايد چنين برنامه اي داشته باشد، براي يكسال كه 364 و يا 365 روز است حتمي و ضروري است كه خود را محاسبه كند كه در سال گذشته چقدر موفق بوده ام و از عمرم درست استفاده كرده و كارهاي نيك انجام داده ام؟ چقدر گره از كار مردم باز كرده ام؟ و از آن طرف، چقدر گناه از من سر زده است؟ هر گناهي نياز به توبه و استغفار دارد. اگر انسان چنين محاسبه نفس داشته باشد، روزهاي نو و فرارسيدن بهار براي او خوشايند خواهد بود.

2. ديد و بازديد
عمل ديگري كه در اين ايّام از بهترين اعمال شمرده شده است، ديد و بازديدهايي است كه از بستگان و اقوام داريم. كه الحمد لله اين امر در مردم نهادينه شده است؛ ولي توجّه به چند نكته لازم است:
يك: سر زدن و ديدار با آنهايي كه قهر هستيم اولويت دارد، خصوصاً اگر بتوانيم در آشتي پيش قدم باشيم، ثواب بيش تري خواهد داشت.
دو: در اين بازديدها فقراي فاميل، پيرمردان و از كارافتادگان را فراموش نكنيم، اگر بتوانيم ديد و بازديد خود را با فقرا همراه به هديه كنيم، به مراتب ثواب آن بيش تر خواهد شد.
سه: ديد و بازديد منحصر به ايّام نوروز نباشد؛ بلكه اين ايّام سوژه خوبي است كه در طول سال نيز اين امر مقدس ادامه داشته باشد. حضرت رسول صلی الله علیه وآله فرمود: «فَنِيرِزُوا إِنْ قَدَرْتُمْ كُلَّ يَوْمٍ يَعْنِي تَهَادُوا وَ تَوَاصَلُوا فِي اللهِ؛25

اگر مي توانيد هر روز را نوروز كنيد؛ يعني در راه خدا به يكديگر هديه بدهيد و با يكديگر پيوند داشته باشيد.»
نكته بسيار دقيق در اين روايت اين است كه هم هديه دادن به قصد اخلاص و رضايت الهي باشد و هم ديد و بازديد رنگ خدايي بگيرد. در اين صورت است كه همين رفت و آمدهاي ساده و هداياي كم ارزش انسان را رشد روحي و قلبي مي دهد، و به خداي بزرگ نزديك تر مي سا
زد.

3. نظافت و لباس نو
حضرت صادق علیه السلام فرمود: «إِذَا كَانَ يَوْمُ النَّيْرُوزِ فَاغْتَسِلْ وَ الْبَسْ أَنْظَفَ ثِيَابِك ؛26 هر گاه نوروز فرا رسيد، غسل كن و پاكيزه ترين لباسهايت را بپوش!»
الحمد لله فرهنگ عمومي نسبت به نظافت شخصي و پوشيدن لباس پاكيزه مناسب است؛ ولي نظافت نسبت به خيابانها، پاركها و محلهاي تفريحي نيز مراعات شود و روز سيزدهم فروردين كه روز طبيعت ناميده شده است، به روز تخريب طبيعت تبديل نشود.

ياد قيامت
آيات فراواني اشاره دارند كه از طريق زنده شدن گياهان و احياي زمينهاي مرده، بر وجود رستاخيز و قيامت انسان استدلال شده است كه به نمونه هايي اشاره مي شود:
1. «وَ هُوَ الَّذي يُرْسِلُ الرِّياحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ حَتَّى إِذا أَقَلَّتْ سَحاباً ثِقالاً سُقْناهُ لِبَلَدٍ مَيِّتٍ فَأَنْزَلْنا بِهِ الْماءَ فَأَخْرَجْنا بِهِ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ كَذلِكَ نُخْرِجُ الْمَوْتى لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ»؛27 « او كسي است كه بادها را پيشاپيش (باران) رحمتش مي فرستد، تا زماني كه ابرهاي سنگين بار را (بر دوش خود) حمل كنند. در اين هنگام آنها را به سوي سرزمينهاي مرده مي فرستيم و به وسيله آن آب حياتبخش نازل مي كنيم و با آن از هر گونه ميوه اي (از خاك تيره) بيرون مي آوريم و اينگونه (كه زمينهاي مرده را زنده كرديم) مردگان را (نيز در قيامت) زنده مي كنيم تا متذكر شويد.»
خداوند اين مثال را براي اين ذكر مي كند كه نمونه معاد كه در اين دنيا در برابر چشم ما تكرار مي شود به ما نشان دهد.
درسوره فاطر آيه 9 همين مضمون آمده است، منتهي در پايان دارد: «كَذلِكَ النُّشُورُ»؛28 «رستاخيز نيز همين گونه است.»
در حديثي آمده است كه: يكي از اصحاب به پيامبر صلی الله علیه وآله عرض كرد: اي رسول خدا! چگونه پروردگار مردگان را زنده مي كند و نشان و نمونه آن در جهان خلقت چيست؟ حضرت فرمود: «اَمَا مَرَرْتَ بِوَادِيٍ اَهْلَكَ مُمَخِّلاً ثُمَّ مَرَرْتَ بِهِ يَهْتَزُّ خَضْرَا؟ آيا از سرزمين قبيله ات گذر نكرده اي، در حالي خشك و مرده بوده، و سپس از آنجا عبور كني، در حالي كه از خرّمي و سرسبزي گويي به حركت درآمده؟ عرض كرد: آري، اي رسول خدا! «قالَ: فَكَذَلِكَ يُحْيِيِ اللهُ الْمَوْتَي وَ تِلْكَ آيَتَهُ فِي خَلْقِهِ؛ فرمود: اينگونه خداوند مردگان را زنده مي كند و اين نمونه و نشانه او در آفرينش است.»29
2. «وَ نَزَّلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً مُبارَكاً فَأَنْبَتْنا بِهِ جَنَّاتٍ وَ حَبَّ الْحَصيدِ * وَ النَّخْلَ باسِقاتٍ لَها طَلْعٌ نَضيدٌ * رِزْقاً لِلْعِبادِ وَ أَحْيَيْنا بِهِ بَلْدَةً مَيْتاً كَذلِكَ الْخُرُوجُ»؛30 «و از آسمان آبي پربركت نازل كرديم و به وسيله آن باغها و دانه هايي را كه درو مي كنند، رويانديم و نخلهاي بلند قامت كه ميوه هاي متراكم دارند، تمام اينها براي روزي بخشيدن به بندگان است و به وسيله باران سرزمين مرده را زنده كرديم، (آري) مردگان نيز همين گونه زنده مي شوند.»
3. «وَ مِنْ آياتِهِ أَنَّكَ تَرَى الْأَرْضَ خاشِعَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَيْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ إِنَّ الَّذي أَحْياها لَمُحْيِ الْمَوْتى إِنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْ ءٍ قَديرٌ»؛31 «از آيات او اين است كه زمين را خشك و خاضع مي بيني؛ امّا هنگامي كه آب بر آن مي فرستيم، به جنبش درمي آيد و نمو مي كند، همان كس كه آن را زنده كرد، مردگان را نيز زنده مي كند. او بر انجام هر چيز توانا است.»
دهها آيه در قرآن به اين مضمون آمده است كه در واقع مي خواهد با نگاه به تحوّلات بهار و سال نو و زنده شدن طبيعت، معرفت خویش را در سه محور کامل کنیم:

1. توحيد و قدرت بي نهايت الهي كه پشت پرده تمامي اين تحوّلات و زنده شدنها دست قدرت الهي قرار دارد.
2. نمونه عيني امكان معاد و زنده شدن انسان، چنانكه گياهان و زمين بعد از مردن دوباره زنده و سرسبز مي شوند.
3. ياد مرگ و قيامت كه ما نيز مثل خزان گياهان و زمين روزي مي ميريم و دوباره زنده مي شويم، خود اين ياد باعث بهاري شدن و حيات قلب مي شود.
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: «إِنَّ الْقُلُوبَ تَصْدَأُ كَمَا يَصْدَأُ الْحَدِيدُ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا جَلَاؤُهَا قَالَ قِرَاءَةُ الْقُرْآنِ وَ ذِكْرُ الْمَوْتِ؛32 اين دلها زنگار مي گيرند، مانند آهن كه وقتي آب به آن برسد زنگ مي زند. گفته شد: چه چيزي باعث جلاي قلب (و رفع زنگار) مي شود؟ فرمود: زيادي ياد مرگ و خواندن قرآن.»


يادي از امام زمان(عج)
آمد بهار و گل رخ من در سفر هنوز
خنديد و ابر چشم من از گريه تر هنوز

آمد درخت گل به بَرْ امّا چه فايده
كان سرو گلعذار نيامد به بر هنوز


فصل بهار، محبوب ترين و دوست داشتني ترين فصول نزد انسانها و حتي حيوانات است؛ ولي بهار طبيعت بدون بهار آفرين حقيقي عمر او بي نشاط است چنانكه وقتی مادران شهدا، مفقودان، و مادران جوان از دست داده كنار سفره هفت سين قرار مي گيرند و يا لحظه تحويل سال دعا مي كنند، اول شهيد و مفقود الاثر خود را ياد مي كنند. بهار طولاني و همگاني و نشاط فراگير و عمومي در زمان جان جانان حضرت صاحب الزمان (عج) ميسّر است. چنانكه در زيارتنامه آن حضرت مي خوانيم: «السَّلَامُ عَلَي رَبِيعِ الْاَنَامِ وَ نَضْرَةِ الْاَيَام؛33 سلام بر بهار مردم و شادي روزگار.»
در روايات ما نيز شواهدي وجود دارد كه به اين امر توجّه داده شده است كه مردم و شيعيان در ايّام نوروز متوجّه حضرت مهدي(عج) و ظهور آن حضرت باشند.
حضرت صادق علیه السلام فرمود: «وَ مَا مِنْ يَوْمِ نَيْرُوزٍ إِلَّا وَ نَحْنُ نَتَوَقَّعُ فِيهِ الْفَرَجَ لِأَنَّهُ مِنْ أَيَّامِنَا وَ أَيَّامِ شِيعَتِنَا؛34 هيچ نوروزي نيست، مگر آنكه ما در آن روز منتظر فرج [ظهور قائم آل محمد صلی الله علیه وآله] هستيم؛ چرا كه نوروز از روزهاي ما و شيعيان ما است.»
اگر آن گل به تنهايي نمايد چهره بر عالم
شود بر مدّعي پيدا كه با يك گل بهار آيد

همان حضرت در روايت ديگري فرمود: «يَوْمُ النَّيْرُوزِ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي يَظْهَرُ فِيهِ قَائِمُنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ وُلَاةَ الْأَمْرِ وَ يُظْفِرُهُ اللَّهُ تَعَالَى بِالدَّجَّالِ فَيَصْلِبُهُ عَلَى كُنَاسَةِ الْكُوفَةِ؛35 نوروز، روزي است كه قائم ما اهل و صاحبان امر، در آن ظهور مي كند و خداوند او را (در آن روز) بر دجّال پيروز مي كند، پس او را در كناسه كوفه به دار خواهد زد.»
چهره گل باغ و صحرا را گلستان مي كند
ديدن مهدي(عج)، هزاران درد درمان مي كند

مُدّعي گويد كه با يك گل نمي گردد بهار
من گلي دارم كه دنيا را گلستان مي كند


در اين روايات جاي بحث و گفتگو وجود دارد؛ زيرا مقصود ما اين است كه در اين ايام تعطيلات توجّه به حضرت مهدي(عج) فراموش نشود در كنار ديد و بازديدها، گردشهاي سالم توجّه به آن حضرت از طريق خواندن دعاهاي مربوط به آن حضرت از جمله: «زيارت آل يس» فراموش نشود، و همين طور انتظار فرج و خود را و ديگران را براي اين امر آماده نمودن.
هر روز را نوروز كنيم
و طبق سخن امير بيان علي علیه السلام كه فرمود: «وَ كُلُّ يَوْمٍ لَا يُعْصَى اللَّهُ فِيهِ فَهُوَ يَوْمُ عِيدٍ؛
36 هر روزي كه در آن خداوند نافرماني نشود، عيد است.» انسان مي تواند با هديه دادن، صله ارحام و ترك گناه هر روز خود را نوروز كند و هر روز را عيد داشته باشد و اين نكته بسيار مهمّي است كه انسان مي تواند هميشه بهاري باشد، برخلاف طبيعت كه فقط يك فصل آن بهاري است، البته ممكن است انسانی با انجام گناهِ هميشگي دائماً در حال خزان باشد و هرگز بهاري براي او ورق نخورد و عيدي براي او نوشته نشود.


پی نوشت:

1) بحار الانوار، محمد باقر مجلسي، مؤسسة الوفاء، بيروت، 1404 ق، ج‏68، ص‏328.
2) نور / 44.
3) آل عمران / 190.
4) يوسف / 111.
5) بحار الانوار، محمد باقر مجلسي، ج‏70، ص‏128، ح 132.
6) مولوی.
7) تحف العقول، علي بن شعبه حرّاني، انتشارات اسلامي، قم، 1404 ق، تحقيق علي‌اكبر غفاري، ص150.
8) بحار الانوار، محمد باقر مجلسي، ج‏1، ص‏204، ح 22.
9) اصول كافي، محمد بن يعقوب كليني، تحقيق علي‌اكبر غفاري، دار الصعب و التعارف، بيروت، چهارم، 1401 ق، ج‏1، ص‏40.
10) نهج البلاغه، نامه 31.
11) بحار الانوار، ج‏77، ص‏208، ح 1.
12) مجموعه ورّام، ورّام بن ابي فراس، مكتبة المفيد، قم، اول، ج‏2، ص‏121.
13) نهج البلاغه، نامه 31.
14) وسائل الشیعه، شیخ حرّ عاملی، موسسه آل بیت علیهم‏السلام، قم، چاپ اول، 1409 ق.
15) عصر / 1 ـ‌ 3.
16) مفردات راغب، ابي القاسم الحسين بن محمد، معروف به راغب اصفهاني، نشر الكتاب، تهران، دوم، 1404 ق، ص‏147؛ تفسير نمونه، مكارم شيرازي و همكاران، دار الكتب الاسلاميه، قم، 1370 ش، چاپ نهم، ج‏27، ص‏297.
17) زمر / 15.
18) تفسير فخر رازي، ج‏32، ص‏85، به نقل از تفسير نمونه، مکارم شیرازی و همکاران، ج‏27، ص‏296.
19) تحف العقول، علي بن شعبه حراني، ص‏484.
20) اصول كافي،‌ شیح کلینی، ج‏2، ص‏523، ح 8؛ بحار الانوار، علامه مجلسي، ج‏7، ص‏235، ح 20.
21) ارشاد القلوب، حسن بن ابي الحسن ديلمي، انتشارات شريف رضي، قم، اول، 1413 ق، ج‏1، ص‏40.
22) تفسیر نور الثقلین، عروسی حویزی، اسماعیلیان، قم، 1415 ق، جلد 4، ص‏217.
23) بحار الانوار، ج‏74، ص‏78‌؛ مجموعه ورّام بن ابی فراس، ج‏2، ص‏51.
24) وسائل الشيعه، ج‏16، ص‏98، ح 2108؛ بحار الانوار، ج‏67، ص‏69،‌ وج 89، ص‏249؛ والحياة، برادران حکیمی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران ، چاپ اول ، 1380 ش، ج‏1، ص‏756.
25) دعائم الاسلام، نعمان بن محمد تميمي مغربي، دار المعارف، مصر، سوم، 1389 ق.، ج‏2، ص‏326.
26) وسائل الشيعه، شيخ حر عاملي، ج‏5، ص‏288.
27) اعراف / 55.
28) فاطر / 9.
29) تفسير قرطبي، ج‏8، ص‏5409، ذيل آية 9 فاطر، به نقل از تفسير نمونه، ج‏18، ص‏192.
30) ق / 9 ـ‌ 11.
31) فصّلت / 39.
32) كنز العمال، متقي هندي، مكتبة التراث الاسلامي، بيروت، اول، 1397. ق، ج‏1، ص‏445، شماره 2441.
33) مفاتيح الجنان، شيخ عباس قمي، زيارت حضرت صاحب الامر(عج)، ص‏1006؛ بحار الانوار، علامه مجلسی، ج‏99، ص‏101.
34) مستدرك الوسائل، ميرزا حسين نوري، آل البيت، قم، اول، 1407 ق، ج‏6، ص‏352.
35) بحار الانوار،علامه مجلسی، ج‏52، ص‏276، ح 171.
36) نهج البلاغه، محمد دشتي، انتشارات مشهور، حكمت 428.

منبع: ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره163.

http://kanoonquran.ir/news/hawzahqom_17169/318734/%D9%BE%D9%8A%D8%A7%D9%85%D9%87%D8%A7%D9%8A+%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2+%D9%88+%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1




درباره : حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,سخنان چهارده معصوم علیهم السلام ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : نوروز وبیداری , نوروز , درس توحید از نوروز , درس خداشناسی از طبیعت در نوروز ,


نوشته شده در جمعه 28 اسفند 1394 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 115 |

هشت پرسش یک عالم شیعه از سلفیها

***نسیم معرفت**

 

هشت پرسش یک عالم شیعه از سلفیها

 

به گزارش شیعه تی وی به نقل از سرویس علمی و فرهنگی خبرگزاری حوزه، آیت الله سبحانی در نوشتاری پیرامون عقاید سلفیه و نگاه آنان به دین  چند سوال از این فرقه پرسیده‌اند.

سلفی‌ها مى‌گويند بايد از صحابه و تابعان پيروى كرد، زيرا فهم آنان، مقياس حق و باطل است. آنان در اين مورد، با حديث منقول رسول خدا استدلال مى كنند كه فرمود: «خَيْرُ النَّاسِ قَرْنِي ، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ...» ;«بهترين مردم، مردم زمان من هستند. سپس مردمى كه پس از آنان مى آيند. سپس مردمى كه بعد از آن گروه مى آيند».(1)

 

آن گاه دوران هر كدام از سه گروه ياد شده را صد سال تخمين مى زنند كه مجموعاً بالغ بر سيصد سال مى شود. ابن تيميه ، و پيروان مكتب او، با اين حديث، سه قرن نخست اسلامى را كه هر قرنى از نظر آنان صد سال است، ملاك حق وباطل شمرده و آن چه را كه در اين زمان انجام گرفته و يا عملاً بر آن صحّه گذارده اند، كاملاً مى پذيرند، چون پيامبر در اين حديث، سه قرن را قرن ممتاز شمرده است. امتياز اين قرن ها به خاطر كسانى است كه در آن سيصد سال زندگى مى كردند و لازمه ى خير و نيكى آنان اين است كه گفتار و سكوت آنان را حجت بدانيم.

اين نظريه، با ابهامات زيادى همراه است.

 

*سؤال اول

«قَرْن» در لغت عرب، بر خلاف اصطلاح معاصر ـ به معنى صد سال نيست، بلكه به معنى جمعيتى است كه در يك زمان با هم زندگى مى كنند و سپس جمعيت ديگر جاى آنان را مى گيرند و قرآن مجيد هم كلمه ى «قَرن» را در همين معنا به كار برده است:

واژه ى «قُرون» در قرآن كريم هفت بار به كار رفته و هرگز از آن، «قَرن» اصطلاحى يعنى صد سال اراده نكرده، بلكه آن را به معناى مردمِ يك زمان به كار برده است; اينك نمونه ها:

1. ( ألَمْ يَرَوا كَمْ أَهْلَكْنا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْن مَكّناهُمْ فِى الأرْضِ ما لَمْ نُمَكِّن لَهُمْ وَأَرْسَلْنَا السَّماءَ عَلَيْهِمْ مِدراراً وَجَعَلْنَا الأنْهارَ تَجْرى مِنْ تَحْتِهمْ فَأَهْلَكْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَأنْشَأْنا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرين ) .( [2])

«آيا نديده اند كه چه اندازه پيش از ايشان جمعيت هايى را نابود كرديم كه در زمين، آنان را توانمند ساخته بوديم; به گونه اى كه به ايشان آن توان را نداده ايم و از آسمان به فراوانى براى آن ها باران فرستاديم و جوى ها از زير آنان روان ساختيم، ولى سرانجام به خاطر گناهانشان آنان را نابود كرديم و جمعيتى ديگر پديد آورديم».

بنابراين تفسير حديث «خَير القُرون» به سيصد سال، هيچ پايه و اساسى ندارد و اصطلاح امروز نمى تواند، قرينه بر تفسير حديث باشد.

ابن منظور در لسان العرب نوشته است:«قرن»، نسلى را مى گويند كه پس از نسل ديگر مى آيد و در مقدار فاصله زمانى اين دو فصل اقوال گوناگونى هست; مانند:

1. ده سال، 2. بيست سال، 3. سى سال، 4. شصت سال، 5. هفتاد سال، 6. هشتاد سال.

در نهايه ى ابن اثير آمده است: قَرن، مردم يك زمان  و از ماده «اقتران» گرفته شده است. گواه بر اين كه «قرن» به معنى مردم يك زمان است شعر شاعر مى باشد كه گفته است:

إِذَا ذَهَبَ الْقَرْنُ الَّذِي أَنْتَ فِيهِمُ ** وَخُلِّفْتَ فِي قَرْنٍ فَأَنْتَ غَرِيبُ.

يعنى:هرگاه مردمى كه تو در ميان آن ها هستى بروند. و تو در ميان مردمى ديگر بمانى، در اين هنگام غريب هستى.( [3])

ابن حجر عسقلانى در تفسير حديث «خير القرون...» كه در صحيح بخارى آمده، قَرن را به معناى مردم يك زمان تفسير كرده است: «القَرن: اَهلُ زَمانِِ وَاحِدِِ مُتَقَارِبِِ اِشتَرَكُوا فِى أَمرِِ مِنَ الأُمُورِوَيُقَالُ: إنَّ ذَلكَ مَخصُوصُُ بِمَا إِذَا اِجتَمَعُوا فِى زَمَانِ نَبِىِِّ أَو رَئِيسِِ يَجمَعُهُم عَلَى مِلَّةِِ أَو مَذهَبِِ أَو عَمَلِِ، وَيُطلَقُ القَرنُ عَلَى مُدَّةِِ مَنَ الزَّمَانِ». ( [4])

«قرن، مردم يك زمان را مى گويند كه در كارى از كارها با هم شريك باشند و گاهى به مردمى مى گويند كه در زمان يك پيامبر يا رئيس باشند كه آن ها را بر يك روش يا مذهب يا كارى متحد سازد و قرن، گذشته از مردم، بر خود زمان نيز گفته مى شود».

ابن حجر سپس با يك محاسبه ى خيالى كوشش كرده است كه مدت آن را صد سال معرفى كند تا بتواند سيصد سال اول تاريخ اسلامى را شامل شود.( [5]) او گفته است چون يك نفر از صحابه به نام ابوالطُّفَيل پس از صد سال از هجرت درگذشته است، پس عصر صحابه را بايد يك صد سال گرفت; در حالى كه ميزان، حال اكثريت صحابه است; نه فرد نادر آن ها و غالب آن ها در هفتاد سالگى درگذشته اند. اتفاقاً خود وى معتقد است: متوسط سن افراد همان هفتاد سال است.

يادآور مى شويم با اختلاف كثيرى كه در مدت اين زمان هست، نمى توان آن را به صد سال تفسير كرد. از اين گذشته، قرآن بهترين مدرك است كه هرگز قرن را به معنى صد سال نگرفته، بلكه مردم يك زمان دانسته كه حداكثر مدت را شصت  سال حساب مى كنند، نه بيشتر.

فرض كنيم مقصود همان سيصد سال اول است; اكنون مى پرسيم چگونه مى توان آن ها را، شريف ترين قرن ها خواند در حالى كه آن چه كه اهل حديث بدعت مى خوانند، همگى در همان صد سال نخست يا كمى بيش از آن بوده است؟

ظهور «خوارج» در سال 39هجرى آغاز شد و بعداً هم ادامه يافت و به فِرَق گوناگون تقسيم شدند.

پايه گذار «مرجئه» حسن بن محمد حنفيه است و او در اواخر قرن نخست درگذشت; هر چند «ارجاء» در طول زمان معانى مختلفى به خود گرفته است.

«قَدَرِيَّه» از معبد بن عبدالله جُهَنى بَصرى ، متوفاى 80هـ.، آغاز شد، پس از او پرچم «قدريه» را غيلان بن مسلم دمشقى به دست گرفت و در سال 105 در دمشق به دار آويخته شد.

«معتزله» در سال 105هـ. پى ريزى شد، آن گاه كه واصل بن عطا از مكتب استادش، حسن بصرى جدا شد و اعتزال را پى ريزى كرد.

بنابراين، اكثر مذاهب و فِرَق باطله از نظر «سلفيه» در آخر قرن اول، و اوايل قرن دوم پديد آمده است. چگونه مى توان آن سه قرن را، «خير القرون» خواند.

خلاصه اين كه حديث «خير القرون» از دو نظر مخدوش است:

1. از نظر تفسير كلمه«قَرن» به صد سال و كليه ى كسانى كه در اين سه قرن مى زيسته اند;

2. از نظر واقعى و تحقق خارجى، زيرا مذاهب انحرافى در همان دو قرن نخست رشد كرد و گسترش يافت و گروه بندى ها در آن زمان پديد آمد;

*سؤال دوم

خصيصه ى انسانى، همواره، داشتنِ اختلاف و تفاوت در فكر و انديشه است واصحاب پيامبر -ص- وحتى تابعان، ازاين خصيصه مستثنا نبودند وحتى در عصر رسول خدا -ص- تا چه رسد به زمان پس از درگذشت آن حضرت، برداشت هاى مختلفى از اسلام داشتند كه اينك به نمونه هايى اشاره مى كنيم:

1. اختلاف در غنايم جنگى بدر

ياران پيامبر (صلى الله عليه وآله) پس از پيروزى در جنگ بدر درباره ى اسيران جنگى و غنايم به دو گروه تقسيم شدند: گروهى اصرار بر كشتن آنان و گروهى بر گرفتن فديه و آزاد كردن آنان داشتند و اين اختلاف به قدرى شديد بود كه قرآن به نكوهش آنان پرداخت: ( لَولا كِتابٌ مِنَ اللهِ سَبَق لَمَسَّكُمْ فِيما أَخَذْتُمْ عَذابٌ عَظيم )( [6])

«اگر نوشته ى ثابتى از جانب خدا از پيش نبود، در اين كارى كه در پيش گرفته ايد، كيفر بزرگى به شما مى رسيد».

2. صلح حديبيه

در صلح حديبيه كه پيامبر (صلى الله عليه وآله) با قريش صلح كرد و حتى حاضر شد لقب رسول الله (صلى الله عليه وآله) را از كنار نام خود در عهدنامه بردارد، موجى از اختلاف پديد آمد. گروهى صلح نامه را  مايه ى ذلّت خواندند و به يك ديگر مى گفتند: « فَعَلَامَ نُعْطِی الدَّنِیَّهَ فِی دِینِنَا ؟ یعنی پس چرا ما شرایط ذلت را بپذیریم و زیر بار اینها برویم؟»، ولى گروه ديگر تسليم رسول خدا  -ص-بودند.( [7])

3. روزه در سفر

رسول گرامى (صلى الله عليه وآله) در سال هشتم هجرى، در روز دهم ماه رمضان از مدينه خارج شد و هنگامى كه به نقطه اى به نام «كِراع الغَميم» رسيد، كاسه ى آبى خواست و آن را بلند كرد و همه ى مردم ديدند. آن گاه حضرت از آن نوشيد. به رسول خدا گفتند كه برخى به حالت روزه باقى مانده اند، فرمود: «أُولئِك العُصَاةُ، أُولئك العُصَاةُ» (آن ها گنه كارند، آن ها گنه كارند).( [8])

4. جلوگيرى از نگارش نامه اى براى امّت

رسول گرامى (صلى الله عليه وآله) در بستر بيمارى بود و گروهى از ياران، گرد او را گرفته بودند. فرمود: قلم و كاغذى بياوريد تا چيزى بنويسم كه بعد از من گمراه نشويد. گروهى با آوردن قلم و كاغذ موافقت و گروهى سرسختانه با آن مخالفت كردند. آن گاه كه رسول خدا اختلاف آنان را ديد، فرمود: «برخيزيد! شايسته نيست نزد من با يك ديگر كشمكش كنيد».( [9])

حال با وجود اختلاف در ميان صحابه، تكليف چيست؟ آيا مجاز هستيم به هر كدام عمل كنيم يا راهى براى ترجيح وجود دارد؟

اختلاف پس از درگذشت رسول خدا (صلى الله عليه وآله)

اختلاف فكرى در ميان انسان ها، امرى طبيعى است  و صحابه و تابعين هم از اين امر طبيعى، مستثنا نبودند و اختلاف آنان در مسائل عقيدتى و شرعى بيش از آن است كه در اين جا ذكر شود. هنوز آب غسل پيامبر نخشكيده بود كه در گزينش «خليفه»، اختلاف نظر شديدى در ميان صحابه بروز كرد كه حتى كار به زد و خورد كشيد و اگر كسى تاريخ سقيفه را در تاريخ طبرى و ديگر كتاب هاى تاريخى بخواند، عمق اختلاف را درك مى كند.

پس از استحكام پايه هاى خلافت، اختلاف در فكر و انديشه، در ميان ياران رسول خدا، گسترش يافت  و ريشه هاى فِرَق اسلامى از قدريه و مرجئه و معتزله ومجسمه و همه و همه در قرن اول تاريخ اسلامى پديد آمد و در دوران تابعين و تابعينِ تابعين رو به فزونى نهاد.

اكنون اين سؤال مطرح مى شود: اگر بايد فهم و برداشت «سلف» را ملاك فهم قرآن و سنت بگيريم، مقصود كدام فهم و كدام برداشت است؟ اين «هفتاد و سه فرقه» در همان اعصار نخست پديد آمدند و جمعيت هايى را به خود وابسته ساختند; پس چرا شما همه   ى آن ها را جز يكى در آتش دوزخ مى دانيد و تخطئه مى كنيد; در حالى كه آن ها هم از «سلف» بوده اند؟

شديدترين جنگ ها و نزاع ها، در سه قرن نخست اسلامى و در هنگام حكومت امويان و عباسيان رخ داد و هر كدام از اين نحله ها، براى خود مكتب و منطقى داشتند. چگونه مى توان همه ى اين اختلاف ها را ناديده گرفت ويك «سلف صالح» منسجم و دور از اختلاف تصوّر كرد كه در همه ى مسائل، ملاك سنجش حق و باطل باشد.

*سؤال سوم

اگر بناست بر فهم و درك «سلف صالح» در سه قرن اول مراجعه كنيم، چرا فهم اهل بيت (عليهم السلام) و سخنان آنان ميزان حق و باطل نباشد؟ آنان خود از سلف صالح و برترين آن ها و بى نيازترين امت اسلامى در فهم مسائل دينى از ديگران بودند و پيامبر گرامى آنان را همتا و هم سنگ قرآن قرار داد و فرمود: «انّى تارك فيكم الثقلين، كتابَ الله وعترتى، ما إن تَمَسَّكْتُم بِهِما لَنْ تَضِلّوا أبداً». ( [10])

:«من در ميان شما دو چيز گران بها يعنى قرآن و اهل بيت خودم را بر جا مى گذارم كه اگر از آن ها پيروى كنيد هرگز گمراه نمى شويد».

چرا اين همه روايات از پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله) درباره   ى دخت گرامى اش كه او را «سيدة نساء العالمين; سرور زنان جهان» و فرزندانش را مانند «سفينه   ى نوح» ( [11]) معرفى كرد، مورد توجه قرار نگيرد و به آن ها مراجعه نشود در حالى كه آنان گل سر سبد سلف صالح بودند؟

*سؤال چهارم

مسلمانان به شهادت قرآن، رسالت پيامبر (صلى الله عليه وآله) را خاتم رسالات و نبوت او را پايان بخش نبوت ها مى دانند و آنچه مربوط به دين و شريعت است، بايد از خود رسول خدا (صلى الله عليه وآله) به مردم برسد. با توجه به اين اصل، چگونه مى توان «فهم صحابى» را براى ديگران حجت دانست، در حالى كه معناى آن اين است كه هنوز باب نبوت و گزارش از عالم معنا بسته نشده است و يكى از حجت هاى خدا، فهم و اجتهاد صحابه است.

شوكانى ، از طرف داران مسلك وهّابى  به اين حقيقت، اعتراف كرده است:«حق، اين است كه قول صحابى حجت نيست. خدا براى اين امّت، جز يك پيامبر و رسول (صلى الله عليه وآله) نفرستاده است. صحابه و كسانى كه پس از آنان مى آيند، همگان مكلّفند از كتاب  و سنت، پيروى كنند، آن كس كه بگويد جز كتاب و سنت، حجّت ديگرى هست، در دين خدا چيزى را گفته است كه خدا به آن، امر نكرده است.( [12])

*سؤال پنجم

سلفى ها غالباً روى «سلف صالح» تكيه مى كنند. اگر قيد صالح، قيد احترازى است كه سلف را به دو گروه صالح و غير صالح تقسيم مى كند، اين خود، مشكل آفرين است كه چگونه صالح را از غير صالح تشخيص دهيم؟ آيا حكّام اموى كه خون اهل بيت پيامبر (صلى الله عليه وآله) و هزاران بى گناه را ريختند، نيز از سلف صالح هستند؟ آيا خلفاى بنى عباس كه نخستين خليفه   ى آنان لقب «سفّاح; خونريز» به خود گرفت، از «سلف صالح» است؟ محدثان و فقيهانى كه با اين نظام ها هم سو بودند و توجيه گر كارهاى آنان بودند، از كدام دسته اند; صالحند يا طالح؟

مسلّماً اين گروه، قيد صالح را قيد توضيحى مى دانند و همه ى «سلف» را صالح مى شمارند، ولى تاريخ به شدت آن را ردّ مى كند. از نظر منطق «سلفيه»، چگونه مى توان قتل خليفه   ى سوم را توجيه كرد؟ مقتول از«صحابه» و قاتلان از«صحابه» و «تابعان» بودند؟ چگونه مى توان جنگ هاى سه گانه   ى «جمل» و«صفين» و «نهروان» را تبيين نمود؟ آيا كسانى كه بر ضد خليفه   ى منتخب قيام كردند همگان سلف صالح بودند؟

سلفى ها در اين مقام مى گويند: ما نبايد درباره ى آنان سخن بگوييم. خدا شمشيرهاى ما رااز خون آن ها پاك دانسته است. پس زبان خود را نيز آلوده نكنيم.

اكنون بايد پرسيد: اين منطق از آن كيست؟ آيا سخن وحى است يا سخن يك بشر خطاكار؟ چگونه مى توانيم درباره‌ی تابعان سخن بگوييم، اما درباره   ى صحابه، حق گفتن نداريم; در حالى كه قرآن درباره   ى همين خطوط قرمز، بسيار سخن گفته است؟

از اين گذشته، ما مى خواهيم دين خود را از آنان بگيريم وبا سكوت، مشكلى حلّ نمى شود.

*سؤال ششم

اگر ميزان فهم ودرك، «سلف» است، نتيجه اين مى شود كه عقل و شعور خود را تعطيل كرده، فقط گوش به سخنان سلف بدهيم. بنابراين، مسائلى كه «سلف» درباره ى آن ها چيزى نگفته اند نبايد مطرح شود، لذا يكى از انتقادها درباره ى نظريه ى احمد بن حنبل   كه قرآن را قديم معرفى مى كرد اين است كه قرآن و سنت درباره   ى قديم بودن يا حادث بودن قرآن سخن نگفته است، پس چگونه او در اين باره اظهار نظر مى كرد؟! چگونه مى توان به نظريه ى سلف اكتفا كرد، در حالى كه هزاران مسأله در عرصه ى عقايد و احكام براى خود پاسخ مى طلبد؟ چگونه مى شود از كنار اين مسائل بگذريم و پاسخ دين خاتم را در آن موارد بازگو نكنيم؟

*سؤال هفتم

روش «سلف» اين بود كه گوينده ى شهادتين را مسلمان تلقى كرده و هرگز قلوب مردم را نمى شكافتند و از عقيده ى آن ها تفتيش نمى كردند.  از رسول خدا (صلى الله عليه وآله) نقل كرده اند كه فرمود: من نيامده ام تا قلوب مردم را بشكافم و از درون آن ها مطلع شوم. اين در زمانى بود كه خالد بن وليد به پيامبر گفت: بسيار از نمازگزاران، به زبان چيزى را مى گويند كه در دل قبول ندارند. پيامبر در پاسخ فرمود: «إن لم اؤمر ان أنقّب عن قلوب الناس ولا أن أشقّ بطونهم ;( [13]) من هرگز مأمور به تفتيش قلوب مردم و شكافتن درون آن ها نشده ام».

بنابراين سلف صالح از نظر سلفى ها بر همين روش بودند و جزگروه اندكى به نام «خوارج»، كسى اهل «تكفير» نبود. آرى به خود حق مى دادند كه نقد كنند، اما به خاطر اختلاف فكرى و عقيدتى و عملى، يك ديگر را «تكفير» نمى كردند.

اكنون  خَلَفى كه ادعاى پيروى از اين «سلف صالح» دارند، تنها با سلاح تكفير و تفجير (انفجار و عمليات انتحارى) با مسلمانان روبه رو مى شود. اكنون موج تكفير كه از سوى جريان سلفى به راه افتاده، آبروى اسلام را در جهان به خطر انداخته و احياگر انديشه ى باطل كشيشان است كه مى گفتند: «اسلام، در پرتو شمشير پيشرفت كرده است»; چرا؟

*سؤال هشتم

اكنون كه منبع فكرى، كتاب و سنت است، كتاب و سنت بر عقل  بسيار، تأكيد مى كنند. واژه ى «عقل» در قرآن 49بار آمده است و واژه هاى «نُهى» و «لُبّ» ، مكرراً به كار رفته است. سرانجام، ما خدا را و رسالت پيامبر (صلى الله عليه وآله) را با عقل شناخته ايم. چگونه اين خلف صالح به سلف صالح نسبت مى دهد كه بهره گيرى از عقل، كار «عقليون» است و «عقليون» جايگاهى در ميان مسلمانان ندارند؟

آنان توجه ندارند كه كنار نهادن خِرَد و بى اعتنايى به آن سبب مى شود كه اصل دين متزلزل شود، زيرا اساس دين كه همان شناخت خدا وشناخت انبيا و آخرين پيامبر (صلى الله عليه وآله) است، تنها با كتاب و سنت، انجام نمى پذيرد. حتى قرآن مجيد، «توحيد در خالقيت و ربوبيت» را با قانون خرد ثابت مى كند و مى فرمايد: ( لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إلاّ الله لَفَسَدتا ) ;( [14])«اگر در آسمان و زمين، خدايانى جز "الله" وجود داشتند، آن دو تباه و نابود مى شدند».

*سخن پایانی

در پايان يادآور مى شويم شيوه ى سلف صالح در تمام برخوردهاى نظامى، بر نرمش و مدارا و سازش با رسوم و آداب مردم بود و رمز موفقيت و گسترش سريع اسلام، در گرو همين عدم مداخله در آداب و فرهنگ ها بود. پس از مسأله ى توحيد و اعتقاد به سراى ديگر و نبوت پيامبر اسلام و به پا داشتن نماز و پرداخت زكات، در بقيه ى مسائل، كوچك ترين مداخله اى نمى كردند. در حقيقت، هدف، اين بود كه انسان ها از بندگى غير خدا به بندگى خدا درآيند و هرگاه به اين امر، اعتراف مى كردند، بقيه ى مسائل به خود آن ها واگذار مى شد، مگر آن كه مسائلى مانند شراب و قمار مطرح شود، كه فقط حدّ شرعى اجرا مى شد; آن هم با رعايت همه ى شرايط كه در موارد اندكى، تحقق مى يافت، ولى آيا روش اين «سلفى ها» هم همين است؟ آيا افراد، در انجام وظايف دينى خود در حرمين شريفين آزادند؟ مسأله ى «زيارت قبور» و «توسل به ارواح مقدسه» يكى از مسائل فرعى است كه هرگز سلف صالح آن ها را مطرح نمى كردند، ولى الآن در رأس تمام امور قرار گرفته است. گسترش قمار و شراب و روابط نامشروع دختر و پسر و تأسيس بانك هاى ربوى، تربيت نسل نو و رساندن پيام اسلام به ناآگاهان و نشان دادن رأفت اسلامى، اصلاً براى آن ها مطرح نيست.

اشغال  سرزمين هاى اسلامى، سيطره ى كفار بر مسلمانان و به خاك و خون كشيده شدن مسلمانان بى گناه و غصب اراضى و خانه هاى آنان، اصلاً مورد نظر اين سلفى ها نيست و آن ها خود را به غفلت زده اند و همه ى اين امور را ناديده مى گيرند و نسبت به آن ها احساس وظيفه نمى كنند; فقط به يك رشته مسائل فرعى و جزئى پرداخته اند. حالا ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا؟

به همين دليل، در طول فعاليت اين گروه ها، اسلام و مسلمانان نه تنها به عزت و كرامت، دست نيافتند، بلكه روز به روز در دام كفار گرفتارتر و دچار آسيب و شكست بيشتر شدند.

ما، در اينجا دامن سخن را كوتاه كرده و از عالمان واقعى اسلام، در هر مكان و منطقه اى كه زندگى مى كنند، خواهان تشكيل يك همايش بى طرف، درباره ى دعوت به وحدت و تقريب و اصلاح روش هاى فكرى و اعتقادى هستيم تا خلف اين امّت نيز همچون سلف آن به عزّت وكرامتى كه مورد نظر خدا و رسول است، دست يابند.

 

 ==================

 

[1] . صحيح، بخارى، حديث شماره 2652، 3651 و 6429.

[2] . سوره‌ى انعام، آيه   ى 6.

[3] . لسان العرب، ج13، ص 313، ماده «قرن»; قاموس المحيط، ج4 ص 208.

[4] . فتح البارى، ج7، ص 4، باب فضائل أصحاب النبى (صلى الله عليه وآله) .

[5] . همان.

[6] . سوره   ى انفال، آيه   ى68.

[7] . سيره   ى ابن هشام، ج3، ص 346.

[8] . نووى، شرح صحيح مسلم، ج7، ص 32.

[9] . صحيح بخارى، حديث 114.

[10] . صحيح مسلم، ج7، ص123ـ122; ترمذى، شماره   ى 874; كنزالعمال، ج1، ص 44 و حاكم، مستدرك، ج3، ص 148.

[11] . مستدرك حاكم، ج3، ص 151 .

[12] . بحوث مع اهل السنة والسلفية، ص 235.

[13] . صحيح مسلم، باب زكاة، حديث شماره 2341.

[14] . سوره   ى انبياء، آيه   ى 22.

http://www.tvshia.com/farsi/question/95-my-questions-from/1955-%D9%87%D8%B4%D8%AA-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4-%DB%8C%DA%A9-%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85-%D8%B4%DB%8C%D8%B9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D9%84%D9%81%DB%8C%D9%87%D8%A7




درباره : حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,سخنان چهارده معصوم علیهم السلام ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : بررسی حدیث(خَيْرُ النَّاسِ قَرْنِي ، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ..)آیت الله جعفرسبحانی , هشت پرسش یک عالم شیعه از سلفیها , علامه جعفر سبحانی ,


نوشته شده در جمعه 28 اسفند 1394 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 273 |

***نسیم معرفت***

**یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار(ح_کرمی) کلیک کنید

 **یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار(ح_کرمی)

 **یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار(ح_کرمی)

 **یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار(ح_کرمی)

 **یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار(ح_کرمی)

 **یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار(ح_کرمی)

 **یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار(ح_کرمی)

 **یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار(ح_کرمی)

 **یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار(ح_کرمی)

 **یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار(ح_کرمی)

 **یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار(ح_کرمی)

********************************************************
**مصاحبه**مصاحبه**مصاحبه**مصاحبه**مصاحبه 

**مصاحبه**مصاحبه**مصاحبه**مصاحبه**مصاحبه








درباره : حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,سخنان چهارده معصوم علیهم السلام ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار(ح_کرمی) , مصاحبه ها , خبرنگار , خبر , ح_کرمی , استادسعادت میرقدیم ,


نوشته شده در دوشنبه 12 بهمن 1394 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 77 |

 

 

**نُقطَوِیَّه چه گروهی هستند؟!


نقطویه یا نقطویان یا پسیخانیان، پیرو محمود پسیخانی گیلانی بودند که حوالی سال ۸۰۰ ه.ق، در زمان سلطنت امیرتیمور گورکان، مذهب نقطوی را بنیان گذاشت. محمود، نخست از پیروان سیدفضل الله نعیمی استرآبادی، پیشوای حروفیه بود، اما سیدفضل الله او را به دلیل خودپسندی و نافرمانیاش طرد کرد و به محمود مطرود یا مردود مشهور شد.

نظریه

حروفیه با استفاده از علم حروف، تمام امور و احکام دینی را به ۲۸ حرف عربی و ۳۲ حرف فارسی ارجاع داده و معتقد بودند که چون خدا محسوس نیست و جز از راه کلمه و لفظ قابل شناختن نیست، پس پایه شناخت خدا لفظ و کلمه است. سخن، مرکب از حروف است و بنابراین اصل و لُب سخن و صدا حرف است.

نقطویه ادامه جریان کاستن و مفهومی کردنی بود که حروفیه آغاز کرد به گونه ای که همه چیز در نقطه خلاصه گردد. برخی وجه تسمیه اسم نقطویه این می‌دانند که به ایشان نقطوی و اهل نقطه گفته‌اند، چرا که محمود، آفرینش و پیدایش همه چیز را از خاک می‌دانست وآن را نقطه می‌خواند.

نویسنده تاریخ عالم آرای عباسی نوشته است، آنها عالم را قدیم میدانستند؛ اعتقاد به حشر و قیامت نداشتند و درباره خواص نقطه عقاید مخصوص اظهار می‌کرده‌اند و به تناسخ نیز معتقد بوده‌اند.

از اشعاری که به این فرقه منتسب است، شعری در اعلان پایان زمانه ی اسلام و آغاز دوران نقطویه است: از محمد گریز در محمود، کاندر آن کاست اندرین افزود.

درباره‌ی محمود پسیخانی آرا و عقاید متضادی به چشم میخورد اما در مولف و آگاه بودن وی شکی نیست، گویا بیش از ده‌ها کتاب نوشته بوده است. نسخه‌ی اصلی کتاب المیزان وی هنوز در یکی از کتابخانه‌های تهران موجود است.

محمود پسیخانی گویا سرانجام با افکنده شدن در تیزاب کُشته می‌شود، در عمدی بودن این حادثه یا امکان تکفیر وی اطلاعاتی جسته و گریخته در برخی نوشته‌های تاریخی موجود است.

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D9%82%D8%B7%D9%88%DB%8C%D9%87

http://nasimemarefat.parsiblog.com/

وبگاه نسیم معرفت درخدمت شما




درباره : حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,سخنان چهارده معصوم علیهم السلام ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : نُقطَوِیَّه چه گروهی هستند؟! , نقطویه , گیلان , عرفان ,


نوشته شده در پنجشنبه 29 آبان 1393 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 87 |

عناوين آخرين مطالب ارسالي
فتنه هشتادوهشت( 88 )وسرانِ فتنه،خطِّ قرمز است+نامه آیت الله یزدی به آیت الله شبیری زنجانی+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی
تفسیرسوره کهف براساسِ«متنِ عربی کتابِ اَلمیزان جلد13.علامه طباطبایی+با ترجمه و توضيح مختصر از استاد سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي
ماه محرم و صفر ، ماه زنده ماندن و زنده نگهداشتن اسلام(فرازهايي از فرمايشات امام خميني (ره))+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی
چهارده توصیه به فرزندان عزیزم(سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی)+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لش
مجموعه مقالات وگفتمان هاي اقتصادي وبانکداري اسلامي...+سايت حکيم عسکري گيلاني لشت نشايي+بانظارت است
کمياب تر و نادر تر از يقين وجود ندارد+امام صادق ع و ...+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
آياورودسپاه به مسائل اقتصادي وسياسي برخلاف نظرامام خميني نيست؟+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاه
تحلیل نامه سرگشاده تیم صد نفره سیاسی به مسئولان ارشد کشور+استاد مهدی کوچک پور لنگرودی+سایت حکیم زین
مجموعه مقالات وگفتمان های اقتصادی وبانکداری اسلامی...+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی+بانظارت است
آيت الله احسانبخش شيفته خدمت به اسلام و مسلمين بود+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم
** یک خواب عجیب و آیه وَ أَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ کَیْدِالْکَافِرِینَ+آیه 18 سوره اَنفال+سایت حکیم زین ا
بیست و یک شباهت بین قرآن کریم و امام حسین(علیه السلام)+پایگاه اطلاع رسانی حوزه+استاد مُحسِن قرائتی+ا
پایگاه خبری تحلیلی در سیاهکل+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی
تلخیص فلسفه پایه هفت(بدایه الحکمه)+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
کلیات در دیدگاه معرفت شناسی و هستی شناسی افلاطون+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
به « آدابُ المُتَعَلِّمین» اهمیت بدهیم+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابد
مصاحبه با آیت الله محمد محمدی ری شهری در باره روحانیت+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشای
وِیژگی های شخصی وعلمی وفکری ومعنوی مرحوم حکیم عسکری گیلانی+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی
درس کتاب کفاية الأصول(جلداول ازابتدا+آيت الله سيداصغر سعادت میرقدیم لاهیجی (1) + سایت حکیم زین العاب
آیا اینترنت و فضای مجازی از ابزارهای شیطانی است یا نه؟! +سایت در سیاهکل+سایت حکیم زین العابدین عسکری
تصاویرآیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
پیامهای تسلیت رحلت حجت الاسلام سیدحسن سعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لش�
قاعده مُعطِي الشَّيء لا يَکُونُ فاقِداََ لَهُ+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین
غدير روز تجلي امامت و ولايت+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلا
قانون تدريج+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی

.: Weblog Themes By Music-Day.Info :.

::

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
عضویت سریع


قوانین سایت

کد امنیتی :
مطالب پر بازدید
حکمت چیست؟ بازدید : 911
قضا وقدر بازدید : 439
نظر سنجی
امکانات وب
حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی

RSS


POWERED BY
rozblog.COM

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی مي باشد.

جدید ترین موزیک های روز



طراح قالب

موزیک روز

جدیدترین مطالب روز دنیا