close
تبلیغات در اینترنت
مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم

حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی
قالب وبلاگ
درباره وبلاگ

حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی
ورود کاربران

ورود به سایت

نام کاربری:
رمز عبور :
رمز عبور را فراموش کردم ؟
موضوعات وبلاگ
حکیم عسکری -
وجدان چیست ؟ انواع وجدان -
مجموعه مقالات وگفتمان های اقتصادی وبانکداری اسلامی+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی+بانظارت استادسعادت میرق -
آمار سایت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازدیدهای امروز : 93 نفر
بازدیدهای دیروز : 108 نفر
كل بازدیدها : 75510 نفر
بازدید این ماه : 810 نفر
بازدید ماه قبل : 4169 نفر
نظرات : 2
كل مطالب : 306 عدد
تعداد اعضا : 845 نفر
امروز : یکشنبه 01 مهر 1397
جستجوی مطالب

Google
hakim-askari.rozblog.com

بیست و یک شباهت بین قرآن کریم و امام حسین(علیه السلام)

***نسیم معرفت***

 

 

**بیست و یک شباهت بین قرآن کریم و امام حسین(علیه السلام)+پایگاه اطلاع رسانی حوزه+کلیک کنید


 حسینیه مشرق- همراهی و همسانی قرآن و عترت همانگونه که در حدیث شریف ثقلین از سوی پیامبر عظیم الشأن اسلام (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) بر آن تأکید شده است از اعتقادات راسخ شیعیان آل محمد (عَلَیهِمُ السَّلامُ) است بدین معنا که هر یک از حضرات معصومان تجسم قرآن کریم در عالم هستند و نمی توان تناقضی بین حقایق قرآنی و منش و گویش و زندگی آنها با کتاب خدا یافت.

حجت الاسلام (استاد)محسن قرائتی در بخشی از کتاب قرآن و امام حسین (عَلَیهِ السَّلامُ) خود به شباهتهایی ظاهری و در عین حال لطیف کتاب خدا و امام حسین (عَلَیهِ السَّلامُ) پرداخته است که در ادامه توجه شما را به آن جلب می کنیم.

1- اگر قرآن سَیِّدُالکَلام است، (مَجمَع البیان، ج 2، ص 361) امام حسین سَیِّدُالشُّهداست (کامِلُ الزِّیارات، ص 70)

2-اگر در دعای 42 صحیفه سجادیه درباره قرآن می خوانیم: «وَ مِیزَانَ قِسْطٍ لَا یَحِیفُ عَنِ الْحَقِّ لِسَانُهُ. و ترازو و میزان عَدلی که زبانش از حق منحرف نمی شود» در زیارت امام حسین (عَلَیهِ السَّلامُ) می خوانیم: «اَشهَدُ اَنَّکَ اَمَرتَ بِالقِسطِ» (جامِعُ الاحادیث شیعه، ج 12 ص 481)

3-اگر قرآن موعظه پروردگار است؛ «مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ» (یونس، 57)، امام حسین علیه السلام در عاشورا فرمود: عجله نکنید تا شما را به حق موعظه کنم. «أَیُّهَا النَّاسُ اِسْمَعُوا قَوْلِی وَ لَا تَعْجَلُوا حَتَّی أَعِظَکُمْ بِمَا یَحِقُّ لَکُمْ عَلَیَّ. ای مردم حرف مرا بشنوید و "در جنگ با من" عجله نکنید تا من وظیفه خود را که موعظه و نصیحت شما است، انجام دهم» (لَواعِجُ الأَشجان، ص 26)

4-اگر قرآن مردم را به رُشد هدایت می کند؛ «یَهْدِی إِلَی الرُّشْدِ» (جِنّ، 2)، امام حسین علیه السلام نیز می فرماید: من شما را به راه رشد و سعادت دعوت می کنم. «وَ إِنَّما أَدْعُوکُمْ إِلی سَبیلِ الرَّشادِ» (لَواعِجُ الأَشجان، ص 128)

5-اگر قرآن عظیم است: « وَالْقُرْآنَ الْعَظِیمَ» «سوره حِجر،آیه 87) امام حسین علیه السلام نیز سوابق عظیمی دارد. «عَظیمُ السَّوابِقِ» (بِحار، ج 98، ص 239)

6-اگر قرآن حق و یقینی است؛ « وَ إِنَّهُ لَحَقُّ الْیَقِینِ» (سوره اَلحاقَّه،آیه 51) در زیارت امام حسین علیه السلام نیز می خوانیم: آنقدر صادقانه و خالصانه عبادت کردی که به درجه یقین رسیدی. «حَتّی اَتاکَ الیَقینَ» (کامِلُ الزِّیارات، ص 202)

7-اگر قرآن مقام شفاعت دارد؛ «نِعمَ الشَّفیعُ اَلقُرآنُ» (نَهج الفَصاحَه، جمله 633) امام حسین علیه السلام نیز مقام شفاعت دارد. « اَللّهُمَّ ارْزُقْنی شَفاعَةَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ » (زیارت عاشورا)

8-اگر در دعای چهل و دوم صحیفه سجادیه درباره قرآن می خوانیم که پرچم نجات است؛ «عَلَمُ النَّجاةِ» در زیارت امام حسین علیه السلام می خوانیم که او نیز پرچم هدایت است. «إنَّهُ رایَةُ الهُدی» (کامِلُ الزِّیارات، ص 70)

9-اگر قرآن شفادهنده است؛ « وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ» (اسراء، 82) خاک قبر امام حسین علیه السلام نیز شفاست. « طینُ قَبرِ الحُسَینِ شِفاءٌ (شِفاءٌ مِن کُلِّ داءِ)» (من لایَحضُرُهُ الفَقیه، ج 2، ص 446)

* قَالَ الصَّادِقُ (ع) فِی طِینِ قَبْرِ الْحُسَیْنِ (ع) شِفَاءٌ مِنْ کُلِّ دَاءٍ وَ هُوَ الدَّوَاءُ الْأَکْبَرُ. امام صادق(عَلَیهِ السَّلامُ) فرمود: در خاک قبر حسین(ع) شفای هر دردی است و آن بزرگترین دارو است. وَ قَالَ(ع): إِذَا أَکَلْتَهُ فَقُلِ اللَّهُمَّ رَبَّ التُّرْبَةِ الْمُبَارَکَةِ وَ رَبَّ الْوَصِیِّ الَّذِی وَارَتْهُ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجْعَلْهُ عِلْماً نَافِعاً وَ رِزْقاً واسِعاً وَ شِفَاءً مِنْ کُلِّ دَاءٍ و نیز آن حضرت در سخن دیگری فرمود: هنگام خوردن تربت امام حسین(ع) چنین بگو: خدایا ای پروردگارِ تربتِ مبارک و ای پروردگارِ وصیِّ مدفون شده در آن، بر محمد و آل محمد درود فرست و این تربت را مایه علمی سودمند و روزی وسیع و شفای از هر دردی قرار ده. ( مَن لایَحضُرُهُ الفَقیه ج: 2 ص: 599و600 )

10-اگر قرآن، مَنار حکمت است، « وَ مَنَارُ اَلْحِکْمَةِ» (اَلحَیاة تألیف «برادران» حکیمی، ج 2، ص 140) امام حسین نیز باب حکمت الهی است. « اَلسَّلَامُ عَلَیکَ یا بَابَ حِکمَةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» (مَفاتیح الجَنان)

11-اگر قرآن امر به معروف و نهی از منکر می کند؛ « فَالْقُرْآنُ آمِرٌ زَاجِرٌ» (نهج البلاغه، خطبه 182) امام حسین نیز فرمود: هدف من از رفتن به کربلا، امر به معروف و نهی از منکر است. « أُُریدُ أنْ آمُرَ بِالمَعرُوفِ وَ أَنهَی عَنِ المُنکَرِ وَ اَسیرُ بِسیرَةِ جَدّی وَ أَبی» (سُمُوُّالمَعنی فِی سُمُوِّالذّات، 96)

**

قالَ الصّادقُ علیه السلام: «إِنَّ الْقُرْآنَ زَاجِرٌ وَ آمِرٌ یَأْمُرُ بِالْجَنَّةِ وَ یَزْجُرُ عَنِ النَّار». حضرت صادق (علیه السّلام) فرمود: «همانا قرآن باز دارنده و فرمان دهنده است. به بهشت فرمان دهد و از دوزخ باز دارد». (الکافی «طبع - الإسلامیة»، ج 2، ص: 601)

12-اگر قرآن نور است؛ « نُورًا مُبِینًاََ » (نساء 174)، امام حسین (ع) نیز نور است. « أَشْهَدُ أَنَّکَ کُنْتَ نُورا  فِی الْأَصْلابِ الشَّامِخَةِ » (کامل الزیارات، ص 230)

13-اگر قرآن برای تاریخ و همه مردم است؛ «لَمْ یَجْعَلِ القُرآنَ لِزَمانِِ وَ لالِناسِِ دُونَ ناسِِ » (سَفینةُ البِحار، ج 2، ص 413)، درباره امام حسین علیه السلام نیز می خوانیم که آثار کربلا از تاریخ محو نخواهد شد. «لا یُدرَسُ اَثَرُهُ وَ لا یُمحَی رَسمُهُ» (مَقتَل مُقَرِّم، 397)

14-اگر قرآن، کتاب مبارکی است؛ « کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ مُبارَکٌ» (ص، 29)، شهادت امام حسین علیه السلام نیز برای اسلام سبب برکت و رشد است. « اَللّهُمَّ فَبارِکْ لِی فِی قَتْلِهِ» (بِحارُالانوار، ج 44، ص 247، باب 30.) (مَقتل خوارزمی، ج 1، ص 164، (این سخن از پیامبر صلی الله علیه و آله است)

**پیامبر اسلام(ص) فرمود: «اَلّلهُمَّ فَبارِکْ لِی فِی قَتْلِهِ وَ لا تُبارِکْ فِی قاتِلِهِ » خدایا شهادت او را برای من مبارک فرما و در قاتلش برکت قرار مده. (بِحارُالانوار، ج 44، ص 247، باب 30.)

15-اگر در قرآن هیچ انحرافی نیست؛ «غیرَ ذی عِوَجِِ » (سوره زُمَر،آیه 28) درباره امام حسین علیه السلام نیز می خوانیم؛ لحظه ای از حق به باطل گرایش پیدا نکرد. «لَم تَمُل مِن حَقِِّ اِلَی الباطِلِ» (فروع کافی، ج 4، ص 561)

16-اگر قرآن، کریم است؛ « إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ» (واقعه، 77)، امام حسین نیز دارای اخلاق کریم است. «وَ کَریمُ الخَلائِقِ» (نفس المهموم، 7)

17-اگر قرآن، عزیز است؛ « وَ إِنَّهُ لَکِتَابٌ عَزِیزٌ » (سوره فُصِّلت،آیه 41)، امام حسین فرمود: هرگز زیر بار ذلت نمی روم. «هَیهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ» (لُهُوف،ص 54)

18-اگر قرآن، ریسمان مُحکم است؛ «اِنَّ هَذَا القُرآنَ... اَلعُروَةُالوُثقی» (بِحار، ج 92، ص 31)، امام حسین نیز کشتی نجات و ریسمان محکم است: «اِنَّ الحُسَینَ... سَفینَةُ النَّجاةِ وَ العُروَةُالوُثقی» (پرتوی از عظمت حسین، 6)

19-اگر قرآن، بَیِّنه و دلیل آشکار است؛ « فَقَدْ جاءَکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ» (سوره اَنعام،آیه 157)، امام حسین نیز اینگونه است. «اَشهَدُ اَنَّکَ عَلی بَیِّنةِِ مِن رَبِّکَ» (فروع کافی، ج 4، ص 565)

20-اگر قرآن را باید آرام و با تأنی تلاوت کرد؛ « وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلًا» (سوره مُزَمِّل،آیه 4) زیارت قبر امام حسین را نیز باید با گام های آهسته انجام داد. «وَ امشِ بِمَشیِ العَبیدِ الذَّلیلِ» (کامِلُ الزِّیارات، ص 221)

21-اگر تلاوت قرآن باید با حُزن باشد؛ « فَاقرَؤُهُ بِالحُزنِ»، زیارت امام حسین علیه السلام نیز باید با حُزن باشد. «... إِذَا أَرَدْتَ أَنْتَ قَبْرَ الْحُسَیْنِ(ع) فَزُرْهُ وَ أَنْتَ کَئِیبٌ حَزِینٌ شَعِثٌ...»هرگاه قصد زیارت امام حسین (عَلَیهِ السَّلامُ) نمودی با حال غصه و حُزن و اضطراب و غبارآلود زیارت کن. (وسائل الشّیعه، ج 4، ص 857) (کامِلُ الزِّیارات، ص 131)-بِحارُ الأنوار (ط – بیروت)، ج 98، ص: 142.



یادداشت ارسالی  توسط استاد سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی


ادامه مطلب



درباره : حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : بیست و یک شباهت بین قرآن کریم و امام حسین(علیه السلام)+پایگاه اطلاع رسانی حوزه+استاد مُحسِن قرائتی+استاد سیداص ,


نوشته شده در دوشنبه 14 خرداد 1397 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 22 |

***سخنان حضرت آيت الله سيداصغر سعادت ميرقديم لاهيجي (سايت در سياهکل)+کليک کنيد

 

به نظر بنده غفلت و غافل شدن از نقشه هاي رنگارنگ دشمنان اسلام و قرآن ، بزرگترين خطر و عاملِ انحطاط و سقوط براي جوامع اسلامي و مسلمين مي باشد ....

http://www.darsiahkal.ir/72953/%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8-%D9%88-%D8%B9%D9%81%D8%A7%D9%81-%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%87%D8%AA-%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9/

*حجاب و عفاف و راهکارهايي در جهت اجرايي کردن آن - شبکه اطلاع رساني راه دانا+گيلان

http://www.dana.ir/news/819578.html/%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8-%D9%88-%D8%B9%D9%81%D8%A7%D9%81-%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%87%D8%AA-%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A2%D9%86

 

 

 

 

 ** خطر بزرگ بدحجابي و بي حجابي - پايگاه خبري تحليلي (در سياهکل)

به نظر بنده اصل هشدار و احساس خطر و تذکر دلسوزانه خطيب توانمند حضرت حجت الاسلام ناصر رفيعي بجا و شايسته و قابل تقدير و ستايش بوده و پرداختن به مسايل حاشيه اي در واقع خارج شدن از اصل تکليف و وظيفه و انحراف افکار عمومي است… 

http://www.darsiahkal.ir/71672/%D8%AE%D8%B7%D8%B1-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%A8%D8%AF%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%DB%8C-%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8%DB%8C/

 

 

متاسفانه در فتنه 88 عده اي جاهل و نادان و مغرض که از طرف دشمنان انقلاب و …. هم حمايت مي شدند نشاط و شادابي و حلاوت و شيريني مردم نسبت به انتخابات سال 88 را از بين بردند....

http://www.darsiahkal.ir/67962/67962/

 

ما پيشينه خوبي از آمريکا نداريم و حال فعلي او هم بسيار زشت و وقاحت بار است و آدم عاقل هم تجربه شده را دوباره تجربه نمي کند....

http://www.darsiahkal.ir/64831/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85%D8%9F/

 

  ملت با شرافت و عاشورايي ايران اسلامي هرگز زير بار ظلم و تحقير و ذلت نخواهد رفت و به کسي هم اجازه نخواهد داد که شرافت و عزت آنها را مخدوش نمايد......

http://www.darsiahkal.ir/56960/%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%B0%D9%84%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85-%D8%B1%D9%81%D8%AA/

 

اميد است که رياست محترم جمهوري جناب آقاي دکتر حسن روحاني و جناب آقاي دکتر ظريف و دست اندرکاران ديگر مسائل هسته اي به اين نکات ذکر شده از بنده به عنوان يک شهروند ايراني توجه خردمندانه داشته باشند......

http://www.darsiahkal.ir/48839/10-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%AC%D9%87%D8%AA-%D8%B6%D8%B1%D8%A8-%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AC%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A7/

 

** روز قدس، روز خشم و فریاد در برابر ستمگران و مستکبِرین+پایگاه خبری تحلیلی (درسیاهکل)

http://www.darsiahkal.ir/72339/72339/


***نسيم معرفت***

**پايگاه خبري تحليلي (درسياهکل)+نکاتي درباره برخورد با مواد مخدر و معتادين ومصونيت جوانان+خطرات مواد مخدر

http://www.darsiahkal.ir/73486/%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%AE%D8%AF%D8%B1-%D9%88-%D9%85%D8%B9%D8%AA%D8%A7/

*نکاتي درباره برخورد با مواد مخدر و معتادين ومصونيت جوانان...+شبکه اطلاع رساني راه دانا+گيلان

http://www.dana.ir/news/842558.html/%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%AE%D8%AF%D8%B1-%D9%88-%D9%85%D8%B9%D8%AA%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D9%88%D9%85%D8%B5%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%AA-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AF

***نسيم معرفت***

**پايگاه خبري تحليلي(درسياهکل) هرکسي و قومي مسؤل عواقب اعمالِ بدخود است

http://www.darsiahkal.ir/75718/%D9%87%D8%B1%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D9%82%D9%88%D9%85%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D8%A4%D9%84-%D8%B9%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%A8-%D8%A7%D8%B9%D9%85%D8%A7%D9%84%D9%90-%D8%A8%D8%AF%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D8%B3/


***نسيم معرفت***

** پايگاه خبري تحليلي ( در سياهکل) +تذکراتي به دکتر محمد حسين قرباني و حسن کربلايي

http://www.darsiahkal.ir/77480/%D8%AA%D8%B0%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D9%82%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%AD%D8%B3%D9%86-%DA%A9/

*ياداشت ارزشي حضرت آيت الله سعادت+ (اخبار رشت+ پايگاه اطلاع رساني استان گيلان)

http://www.rashtpress.ir/index.php/business/item/11648-2016-10-20-18-08-51



***نسيم معرفت***

 

**پايگاه خبري تحليلي (درسياهکل) + اهميت کتاب و کتابخواني

http://www.darsiahkal.ir/78300/%d8%a7%d9%87%d9%85%db%8c%d8%aa-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c/

** اهمیت کتاب و کتابخوانی - پایگاه اطلاع‌رسانی آستان‌خبر+آستانه اشرفیه+سعادت میرقدیم لاهیجی

 

http://www.astankhabar.com/54308/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D9%87%D9%85-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2/


***نسيم معرفت***

 

** پايگاه خبري تحليلي (در سياهکل)+ اهميتِ وحدت اسلامي بين مسلمين+کليک کنيد

http://www.darsiahkal.ir/79511/%d8%a7%d9%87%d9%85%db%8c%d8%aa%d9%90-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%db%8c-%d8%a8%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%b3%d9%84%d9%85%db%8c%d9%86/


 


***نسيم معرفت***

پايگاه خبري تحليلي (درسياهکل) + باريک بيني هاي مُضِرّ و تفرقه افکنانه و وحدت شکن+کليک

http://www.darsiahkal.ir/80299/%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B6%D8%B1-%D9%88-%D8%AA%D9%81%D8%B1%D9%82%D9%87-%D8%A7%D9%81%DA%A9%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%88-%D9%88%D8%AD%D8%AF/

 


***نسيم معرفت***

پايگاه خبري تحليلي (در سياهکل)+ نوروز از نظر اسلام پذيرفته شده يا خير؟+کليک

http://www.darsiahkal.ir/83112/%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b8%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d9%be%d8%b0%db%8c%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%87-%db%8c%d8%a7-%d8%ae%db%8c%d8%b1%d8%9f/


**نوروز روز دعوت به توحيد است+نوروز+نسيم معرفت


**ارزش و اهميت نوروز در اسلام+نسيم معرفت


***نسيم معرفت***

پايگاه خبري تحليلي (درسياهکل)   انسان موجودي نا آرام +کليک

http://www.darsiahkal.ir/86521/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF%DB%8C-%D9%86%D8%A7-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85/

***نسيم معرفت***

پايگاه خبري تحليلي (درسياهکل)  امام خميني يک حقيقت هميشه زنده+کليک

http://www.darsiahkal.ir/86805/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87/

***نسيم معرفت***

پايگاه خبري تحليلي (درسياهکل)   انسان موجودي نا آرام +کليک

http://www.darsiahkal.ir/87549/%DB%B5-%D8%A7%D8%B5%D9%84-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D8%B9%D8%A7/

 

***نسيم معرفت***


پایگاه خبری تحلیلی سایت(درسیاهکل) :آیا اینترنت و فضای مجازی از ابزارهای شیطانی است یا نه؟!

http://www.darsiahkal.ir/91586/91586/

 

***نسيم معرفت***

 

پایگاه خبری تحلیلی سایت (در سیاهکل) نوروز روز جهانی پیام توحید، وحدت، صلح و آشتی

http://www.darsiahkal.ir/98807/%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%be%db%8c%d8%a7%d9%85-%d8%aa%d9%88%d8%ad%db%8c%d8%af%d8%8c-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%aa%d8%8c-%d8%b5%d9%84%d8%ad-%d9%88/

 

 

***نسيم معرفت***

 

پایگاه خبری تحلیلی سایت (در سیاهکل) انقلاب اسلامی ایران حسینیّ الحدوث و حسینیِ البقاء می باشد

http://www.darsiahkal.ir/96936/%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86%db%8c%d9%91-%d8%a7%d9%84%d8%ad%d8%af%d9%88%d8%ab-%d9%88-%d8%ad%d8%b3/

***نسيم معرفت***

پایگاه خبری تحلیلی سایت (درسیاهکل)  مَرکَب لَجاجت

http://www.darsiahkal.ir/94389/%d9%85%d9%8e%d8%b1%da%a9%d9%8e%d8%a8-%d9%84%d9%8e%d8%ac%d8%a7%d8%ac%d8%aa/

***نسيم معرفت***

پایگاه خبری تحلیلی سایت (درسیاهکل) یَومُ اللهِ ۱۳ آبان (روز ملی مبارزه با استکبار جهانی)

http://www.darsiahkal.ir/93231/%db%8c%d9%8e%d9%88%d9%85%d9%8f-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87%d9%90-%db%b1%db%b3-%d8%a2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%85%d9%84%db%8c-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7/

 

***نسيم معرفت***

پایگاه خبری تحلیلی سایت (در سیاهکل) +اصل مهم درباره دعا

http://www.darsiahkal.ir/87549/%db%b5-%d8%a7%d8%b5%d9%84-%d9%85%d9%87%d9%85-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%af%d8%b9%d8%a7/

***نسيم معرفت***

 

پایگاه خبری تحلیلی سایت (در سیاهکل) +به چه کسانی رأی بدهیم و یا رأی ندهیم

http://www.darsiahkal.ir/66434/66434/

***نسيم معرفت***

آپایگاه خبری تحلیلی (درسیاهکل)+آیا بنی‌آدم اعضای یکدیگرند درست است یا بنی‌آدم اعضای یک پیکرند؟!!

http://www.darsiahkal.ir/100421/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D8%A7%D8%B9%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DB%8C/

 

*****************************************

***سخنان حضرت آيت الله سيداصغر سعادت ميرقديم لاهيجي (سايت در سياهکل)+کليک کنيد


 ** حضرت آيت الله سيد اصغر سعادت ميرقديم لاهيجي


ادامه مطلب



درباره : حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : پایگاه خبری تحلیلی در سیاهکل+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی , سایت درسیاهکل , حکیم عسکری گیلانی ,


نوشته شده در یکشنبه 13 خرداد 1397 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 23 |

عکس نوشته جملات ناب امام خميني,عکس نوشته امام خميني,جملات ناب از امام خميني,امام خميني عکس نوشته,سخنان ناب امام خميني,کارت پستال امام خميني,عکس سخنان امام خميني

 

***نسيم معرفت***

 


 

به نام خدا

 


 

 قانون تدريج

 


 

يکي از سنت هاي پروردگار در عالم هستي (به غير از عالَمِ مُجردات که آنها را مُبدَعات مي گويند) مساله تدريج در امور تکويني و تشريعي است . خداوند متعال که قادر عَلَي الأِطلاق است حِکمتش براين تعلق گرفته که پديده ها و مخلوقات را به تدريج بيافريند و تکاليف شرعي را نيز به تدريج براي انسان ها مقرّر فرمايد. همه اينها به جهت اين است که طبيعت و سرشت انسان در اين عالم ، اقتضاء دارد که پلّه پلّه و مرحله به مرحله و گام به گام به مراتب بالاتر رشد و تعالي پيدا کند. در عالم طبيعت و خلقت همه چيز بر طبق قانون تدريج و براساس اَسباب و مُسبَّبات و عِلَل و معلول ها سير مي نمايد . خلقت آسمان ها و زمين وَ ما بَيْنَهُما  در شش روز (شش دوره) که در چندين آيه از قرآن به آن اشاره شده  و سيرِ ليل و نهار و نطفه در رَحِم مادر و يا بذر در دل زمين و مانند آن ها همه و همه گواه و شاهد بر قانون تدريج هستند . وقتي که ما بذري را در دل خاک کِشت مي کنيم انتظار نخواهيم داشت که فورا محصول و ثمر دهد بلکه به تناسب هر بذري ، مدتي بايد بگذرد و همه عوامل دست به دست هم دهند تا به تدريج و پس از گذشتِ مدت زماني ، ثمر و نتيجه اي نصيب شود .در رابطه با انسان ها نيز قانون تدريج جاري است . هيچ کس نبايد انتظار داشته باشد که يک دفعه همه مشکلات حل شود و به يکباره همه خواسته ها محقق گردد . نبايد انتظار و توقع داشت که هرچه خواستيم فورا درست شود و محقق شود بلکه بايد با سعي و تلاش و کوشش و توسل به عوامل معنوي و مادي گام به گام به سوي مقصود حرکت کنيم . انبياء الهي از حضرت آدم (عَلَيهِ السَّلامُ) تا حضرت خاتم  (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَمَ)   طبق حکمتي که به آن اشاره کردم جهت تربيت و هدايت انسان ها به تدريج و نوبت به نوبت آمدند و مقررات و احکام الهي و آسماني  به تدريج و متناوباََ براي انسان ها آورده شد .  به غير از موارد استثنايي که يا اعجاز است و يا کرامت ، هيچ کس به يکباره و يک دفعه ، استاد و عالم و دانشمند و دکتر و مهندس و تاجر و ... نشد  بلکه  :

 


 

سالها بايد که تا يک کودکي از  روي طبع

 

عالمي دانا شود يا شاعري شيرين سخن

 

عمرها   بايد که تا   از سنگ خارا   زآفتاب                     

 

 در بَدَخشان  لَعل گردد  يا عقيق اندر يَمَن

 

قرن ها بايد که تا  از لطف حق پيدا  شود                      

 

 با يَزيدي  در خراسان  يا اُوَيسي  در قَرَن

 

پس به خود بباورانيم که در عالم هستي و عالم طبيعت(عالَمِ کَون و فَساد) قانون تدريج حاکم است و بدانيم که به تدريج و گام به گام با اميد و همت عالي و سعي و کوشش و تلاش و... مي توان به مقصود رسيد .

 


 

سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي

 


 

** آيت الله سيد اصغر سعادت ميرقديم لاهيجي


http://nasimemarefat.parsiblog.com/

 





درباره : حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : قانون تدريج+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی , تدریج , قانون , يکي از سنت هاي پروردگار در عالم هستي (به غير از عالَمِ مُجردات که آنها را مُبدَعات مي گويند) مساله تدريج در امور ,


نوشته شده در چهارشنبه 28 تير 1396 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 44 |

 

 

 

 

***نسیم معرفت***

 

 

 

به نام خدا

 


 

*** ترانه عشق ( نسیم معرفت )

 


 

 عشق ، دارای مفهومی بسیار روشن است ولی عمق و حقیقت عشق را نمی توان توصیف کرد و در غایت خفاء قرار دارد و فقط اهلش به مراتب استعداد وظرفیتش آن را  ادراک و احساس می نماید .  بحث از عشق فراتر از وسعت دامنه هستی و آفرینش است و زمانی که زمین و آسمان و کرات سماوی نبود عشق برقرار بود . عشق ریشه در ذات اَزَلی دارد و او در حِجله غیب ، جاودانه با خویش  عشقبازی می کرد و پیش از وجود هر موجودی با خویش  معاشقه  داشت و هم عاشق بود و هم  معشوق  . شاعر پرآوازه عبدالرحمن جامی دراین باره چه زیبا سرود :

 

در آن خلوت که هستی بی نشان بود
به   کنج    نیستی   عالم     نهان   بود

دلارا    شاهدی   در حِجله  غیب
مبرا  دامنش   از تهمت   عیب

نوای دلبری با خویش می ساخت
قمار عاشقی با خویش می باخت

 

وقتی که شعله ای و پرتوی از عشق الهی تجلی کرد آتش به همه عوالِم زد و در این میان آدمی شایسته پذیرشِ عشق الهی گردید و عشق و عاشقی جریان پیدا کرد.  عالم بر اساس عشق پایه گذاری شده است و حیات و شکوفابی آدمی به عشق است   و کسی که عشق نداشته باشد  مرده ای بیش نخواهد بود  . همه عشق های پاک ریشه در عشق الهی دارد . 

 

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

غزل 196 از دیوان حافظ باتصحیح عبدالرحیم خلخالی

 

عشق ، یک حقیقت نورانی و مقدس است که هرگاه در دل زُجاجی و آیینه ای کسی تجلی نماید ، همه وجودش را نورانی می کند و تا آدمی به عشق نرسد بهره ای از لذت واقعی نخواهد بُرد .  ترانه عشق ، زیباترین ترانه ای است که در عالَم طنین انداز شد و استمرار دارد و اگر کسی گوش دلش باز و شنوا باشد به  نیکی طنین دل انگیز عشق را می شنود و در عشق ،  پرستش و بندگی و مُویه و لابه و ناله و زاری و سوز وگداز و سوختن و عطش و تشنگی و انتظار و خواستن و ادب و هوشیاری و آرامش  است . و عاشق در پرتو یاد معشوق به آرامش می رسد :  أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ«سوره رعد آیه 28»

 

حافظ   (عَلَیهِ الرَّحمَه)  ما را دعوت به سوی عشق  می کند  و می فرماید :

 

 

 

ای بی‌خبر بکوش که صاحب خبر شوی

تا راهرو نباشی کی راهبر شوی

 

در مکتب حقایق پیش ادیب عشق

هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی

 

دست از مِسِ وجود چو مردان ره بشوی

تا کیمیای عشق بیابی و زَر شوی

 

خواب و خورت ز مرتبه خویش(عشق)  دور کرد

آن گه رسی به خویش (عشق) که بی خواب و خور شوی

 

گر نور عشقِ حق   به دل و جانت اوفتد

بالله    کز آفتاب    فلک    خوبتر   شوی

 

یک دم غریق بحر خدا شو گمان مَبَر

کز آب هفت بحر به یک موی تر شوی

 

از پای تا سَرت همه نور خدا شود

در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی

 

وجه خدا اگر شَوَدت مَنظر نظر

زین پس شکی نمانَد که صاحب نظر شوی

 

بنیاد هستی تو چو زیر و زَبَر شود

در دل مدار هیچ که زیر و زَبَر شوی

 

گر در سرت هوای وصال است حافظا

 

باید که خاک درگه اهل هنر شوی

 


غزل 485 از دیوان حافظ  با تصحیح مرحوم عبد الرحیم خلخالی

 

 

 

و باز حافظ    (عَلَیهِ الرَّحمَه) می فرماید :

 

دلا در عاشقی ثابت قدم باش

که در این ره نباشد کار بی اجر


غزل 255از دیوان حافظ باتصحیح عبدالرحیم خلخالی


و باز حافظ    (عَلَیهِ الرَّحمَه) می فرماید :

 

هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود

در کار خیر حاجت    هیچ    استخاره   نیست


غزل 81 از دیوان حافظ باتصحیح عبدالرحیم خلخالی


 


**حضرت آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی

 

 

 

***************************************************************

**  ترانه عشق + پايگاه انديشوران حوزه

 


** ترانه  عشق+سايت حکيم زين العابدين عسکري لشت نشايي

 

 

**نصیحتِ حافظ (ای بیخبر بکوش که صاحب خبر شوی) « نسیم معرفت»

 

** بسوی کمال ( شرح بر شعر « ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی)

 

** ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی - راسخون




درباره : حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : ترانه عشق+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی , عشق , ترانه , عشق ریشه در ذات اَزَلی دارد , ترانه عشق ، زیباترین ترانه ای است که در عالَم طنین انداز شد و استمرار دارد ,


نوشته شده در جمعه 09 تير 1396 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 57 |

***نسیم معرفت***

 

به نام خدا


** پنج اصل مهم درباره دعا + ( نسیم معرفت)


در آیه 60 از سوره غافر(مومن) در رابطه با دعا و اجابت آن چنین آمده است :

 
وَ قالَ رَبُّکُمُ ادْعُونی‏ أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتی‏ سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرین .
پروردگار شما گفته است: «مرا بخوانید تا ( دعای ) شما را بپذیرم! کسانی که از عبادت من (که دعا هم نوعی عبادت است) تکبّر می ورزند به زودی با ذلّت وارد دوزخ می شوند!»

دراین آیه شریفه خداوند متعال می فرماید :  بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را  و کسانی را که از روی غرور و تکبر از عبادت (دعا کردن) سرپیچی می کنند ، تهدید می نماید که در روز قیامت با ذلت وارد دوزخ می شوند .

دعا و راز ونیاز با حضرت پروردگار یکی از نیازهای واقعی و فطری بشر است . همانطوری که انسان جهت حیات و ادامه زندگی خود نیاز به آب و هوا و غذا و ... دارد ، حیات روحی و معنوی انسان نیز بواسطه دعا و نیایش به پیشگاه خداوند متعال تأمین می گردد . دعا در صفای باطن و رُشد و تکامل روحی و اخلاقی و تنویر و نورانیت اَفکار و دل آدمی تأثیر بسزایی دارد. انسان وقتی با نیتی پاک در حالی که همراه  با طهارت است  جهت مناجات و راز ونیاز به درگاه حضرت دادار می ایستد حالات خاصی به او دست می دهد که با هیچ حالی قابل مقایسه نیست و نسیم های دل انگیزی از رحمت خاص الهی را به روشنی مشاهده ولمس می کند که گاهی قابل توصیف نمی باشد .  با کمال تأسف باید اظهار داشت که بشر امروز که به زرق و برق و مَظاهر و جلوه های فریبنده دنیا سرگرم و مشغول گشته از حلاوت و شیرینی دعا و راز ونیاز یا محروم است ویا اینکه کمتر به آن می پردازد. تنها راه آرامش و سعادت بشریت بازگشت حقیقی به درگاه الهی و ارتباط دایمی با پروردگار عالم است.  روانشناسان معتقدند هنگامی که هیجانات و غم ها بر انسان هجوم می آورد در آن حال باید جهت تخلیه روحی مشکلات و گرفتاری ها را برای کسی که محرم راز است  بازگو  و درد دل کنیم و اگر کسی را پیدا نکردیم که که غم ها و نگرانی های خود را با او در میان بگذاریم حتما باید اسرار و راز دل خود را به خداوند عرضه بداریم. خداوند بهترین و بالاترین تکیه گاه است .

دکتر اَلِکسِس کارِل نوسنده کتاب (انسان موجود ناشناخته) در همین کتاب چنین می گوید:

نیایش همچون نَفَس کشیدن و خوردن و آشامیدن لازمه انسان است که از عمق سرشت انسان سر می زند.

و نیز می گوید : دعا قوی ترین نیرویی است که بشر می تواند بوجود آورد .

در سوره فرقان آیه 77 چنین آمده است :

قُلْ ما یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْ لا دُعاؤُکُمْ ...


بگو: «پروردگارم برای شما ارج و ارزشی قائل نیست اگر دعای شما نباشد ...

تاچند غریب باشی اندر در دوست

نزدیکتر است آنکه ترا از رگ وپوست

انصاف بده چگونه کوشش نکنی

با اینکه کِشش همیشه از جانب اوست

دعا در واقع ارتباط و پیوند بین عبد ومعبود و خالق و مخلوق و نیازمند به بی نیاز مطلق است . بشر با همه داشته هایش هیچگاه به مقام بی نیازی نمی رسد و اگر ما به کسی که مال واموال و دارایی زیاد دارد به عنوان غنی وبی نیاز تعبیر می کنیم  به جهت مقایسه با کسانی است که از چنین امکاناتی برخورددار نیستند و گرنه ثروتمندترین آدم ها در دنیا در واقع گداترین آدم ها است زیرا هیچ چیزی از اموال ودارایی ها را که در اختیار دارد از آن او نیست و حتی وجود خود او نیز از آن او نمی باشد  بلکه وجود او و همه آنچه را که در اختیار دارد از آن خدواند است و فقط چند روزی را که خداوند دراین دنیا به وی مهلت داده اجازه داده شده که از مواهب و نعمت های الهی به درستی استفاده نماید و اگر سرپیچی کند دچار عقاب الهی خواهد شد. 
پس این اصل مسلم را باید بپذیریم که همه ما انسان ها (حتی اگر بی نیازترین افراد به حسب ظاهر باشیم)  نیازمند محض به پروردگار عالم هستیم و لحظه ای وآنی نباید تصور کنیم که نیازی به خداوند نداریم. کسی که متکبرانه و مغرورانه از دعا کردن سرپیچی می کند در واقع از اصل نیازمندی مخلوق به خالق خارج شده و خود را بی نیاز می پندارد لذا در ذیل آیه 60 از سوره غافر آمده است که  : .... کسانی که از عبادت (دعا کردن) تکبر و سرپیچی کنند به زودی با ذلت و خواری وارد دوزخ و جهنم خواهند شد و دچار عذاب الهی می گردند .
در باره اینکه انسان ها باید  اهل دعا باشند به  چند اصل می پردازم که می تواند سودمند باشد :


1-اصل نیازمندی

 اصل نیازمندی مخلوق به خالق که در بالا به آن اشاره نمودم ثابت می کند که ما همیشه باید دست دعا و خواهش و درخواست به درگاه الهی دراز کنیم .



2-اصل اتصال و ارتباط

اصل دیگری که باید به آن توجه کنیم ، اصل ارتباط و اتصال و پیوند بین عبد و معبود و مخلوق با خالق است. مخلوق و عبد هیچگاه نباید از خالق  و معبودش جدا شود . این جدایی سبب سقوط وهلاکت بنده خواهد شد . یکی از راه های حفظ این پیوند و اتصال همان دعا کردن به پیشگاه الهی است . هرچه دعا به درگاه الهی بیشتر باشد پیوند بین عبد ومعبود بیشتر خواهد بود. و هر اندازه انسان خود را محتاج تر به پروردگار بداند دعایش بیشتر خواهد بود  و اُنس بیشتری با خداوند  برقرار می کند. دعا و راز و نیاز با خداوند متعال به آدمی قدرت و قُوّت  و نیرو و توان و استقامت  و نشاط  و امید می دهد و  تمام انبیاء اهل دعا بودند ودر روایت آمده است که امام رضا ع فرمود  عَلَیْکُمْ بِسِلَاحِ الْأَنْبِیَاءِ فَقِیلَ وَ مَا سِلَاحُ الْأَنْبِیَاءِ؟ قَالَ: الدُّعَاء» بر شما باد به سلاح انبیاء   عرض شد که سلاح انبیاء چیست ؟ فرمود: سلاح انبیاء دعا است .( کافى/ ج 2 ص 468.)  اگر انبیاء علیهم السلام مداومت بر دعا نداشتند در رسالت خود موفق نمی شدند و عزت و سربلندی و موفقیت انبیاء و اولیاء مرهون دعا می باشد. تمام چهارده معصوم علیهم السلام در بدترین و بهترین  حالات و شرایط(در ضراء و سراء ) اهل دعا بودند و مناجات ها و دعاهای موجود از  معصومین  علیهم السلام بهترین گواه این مطلب است .


3-اصل کمال جویی وکمال طلبی

اصل سوم که به نظرم مهم است اصل کمال جویی و کمال طلبی انسان است که از مهم ترین ویژگی هایی است که خدواند در نهاد انسان ها به ودیعت گذاشته است. بلا شک براساس فطرت پاک الهی که در انسان ها سرشته شده  همه دنبال کمال هستند ولی بسیاری از مردم راه و مسیر کمال را یا درست طی نمی کنند ویا اینکه نمی دانند کمال در چیست؟ ویا اینکه هواهای نفسانی و اغواگری های شیطان درونی وبیرونی مانع درک حقیقت کمال و مسیر آن است و فطرت کمال جویی او را نابود کرده است.
آدمی از راه دعا می تواند به کمال برسد و کمال مطلق خداوند متعال است . دعا چه مستجاب بشود و چه نشود یک سرمایه است و سبب غنا و رشد وتعالی وکمال انسان می شود . کسی که با طهارت ظاهری وباطنی و از روی معرفت دعا نماید احساس لطافت و غنا و آرامش و اطمینان و وسعت  در نفس و روح می کند. دعا ومناجات به آدمی ظرفیت و شرح صدر می دهد که به نظر بنده  این نکته بسیار مهمی است که نباید از آن غفلت کرد .  این اموری که ذکر کردم (غنای در نفس و آرامش و ظرفیت و شرح صدر ....) در واقع  اجابت دعای ما از طرف حضرت پروردگار است. ما دعا می کنیم ودر پرتو دعا به این نتایج می رسیم و لازم نیست که نتایج دعای ما حتما امور مادی باشد . دعا کردن  در واقع سبب پرواز  و رهایی روح از تعلقات منحط کننده است.  در اواخر کتاب بیست گفتار ازاستاد شهید مطهری مطالب بسیار زیبایی در باب دعا آمده است که شایسته است جهت استفاده مراجعه شود.

4-اصل ادب  به ساحت پرودگار

یکی از زیباترین خصلت ها ، ادب است . ادب امری پسندیده  و نشانه معرفت و فضیلت است و بی ادبی نشانه  بی معرفتی و رذالت است . اگر کسی به ما لطفی و عنایتی نمود ، ادب  اقتضاء دارد که قدرشناسی و حقشناسی کنیم . پیامبر خدا ص تادیب شده و پرورش یافته خدا بود و فرمود  : :أدَّبَنِی رَبِّی فأحسَنَ تأدِیبی . خداوند مرا ادب نمود و نیکو تربیتم کرد .(میزان الحکمه، ج 1، ص 78.) 
 پیامبر اسلام ص  با ادب ترین بندگان در برابر خداوند بود و در همه حال ادب ساحت قدس الهی را نگه می داشت. بی ادب ترین موجود در عالم ابلیس و شیطان است که در محضر الهی گستاخی و ادبی نمود و برای همیشه از درگاه الهی رانده شده  و مورد خشم و غضب الهی است . ما بندگان الهی نیز باید ادب ساحت پرودگار را حفظ کنیم و یکی از راه های ادب نگه داشتن به پیشگاه الهی آن است که به درگاه پروردگار دعا کنیم . اعراض و دوری از دعا به پیشگاه الهی نوعی بی ادبی است. ادب در قالب دعا سبب قرب به پیشگاه الهی است و این  یعنی قرب به خداوند  ،خودش یکی از ثمرات ونتایج بسیار باارزش دعا می باشد . پس چه دعای ما مستجاب بشود وچه نشود شایسته است که از باب ادب ، دست دعا و نیایش به سوی خداوند دراز کنیم .

5-اصل معرفت وشناخت به پرودگار


دراصل چهارم ذکرشد که ادب اقتضاء دارد که ما به درگاه الهی دست دعا و نیاز بلند کنیم و ادب هم به نوعی ناشی از معرفت و شناخت است . در ادب نگهداشتن ، معرفت و شناخت  نیز نهفته است و انسان با ادب در واقع انسان با معرفتی وبا شناختی است. هر اندازه شناخت و معرفت ما به خداوند بیشتر باشد ادب ما هم بیشتر و بهتر خواهد بود و هر اندازه ادب نگه داریم سبب فزونی در معرفت خواهد شد(دقت بفرمایید)  .  معرفت و شناخت درست به پرودگار هم اقتضاء دارد که باید دعا به درگاه الهی داشته باشیم .

با پنج اصلی که بیان شد ما چاره ای جز دعا و درخواست به پیشگاه الهی نخواهیم داشت  ولی باید توجه داشت که همان خدایی که ما را دعوت فرمود که او را بخوانیم تا اجابت کند ما را  ، شرایطی را برای دعا و دعا کننده بیان فرموده است که یکی از شرایط مهم آن این است که دعا و درخواست از عمق وجود و صمیم دل باشد و چیزی را هم که از خداوند می خواهیم امری پسندیده و مطابق با مصلحت فردی و نوعی باشد . هر انداز روح ما  و بینش ما کوچک باشد درخواست ها و دعاهای ما نیز کوچک و پایین خواهد بود  و هر اندازه روح ما بلند و معرفت ما بالا باشد دعاهای ما حساب شده و بلند خواهد بود . ما باید از دعاهای کودکانه پرهیز کنیم. اکثر دعاهای ما انسان ها، دعاهای کودکانه است. به این معنی که تفکر و اندیشه ما در مقام دعا  پایین و نازل است و روی این جهت گاهی اعتراض می کنیم چرا دعای ما مستجاب نمی شود ؟ البته شایسته است که همانند نیت های پاک کودکان دعا کنیم ولی کودکانه دعا نکنیم . اگر در باب دعا کمی با بینش و معرفت گام برداریم متوجه می شویم که اساسا نفس دعا کردن خود یک توفیقی از طرف پرودرگار است و بهترین دعا ها هم  دعاها و ادعیه ماثوره و وارده از معصومین علیهم  السلام است . یکی از چیزهایی که در مقام دعا باید توجه کنیم این است که ما در پیشگاه خداوند حکیم هستیم.   توجه به مساله حکمت الهی بخشی از اشکال ها و شبهه ها را برطرف می سازد .پس دعایی کنیم که با حکمت پروردگار سازگار باشد و اگر دعایی کردیم و اصرار هم نمودیم که به اجابت برسد ولی مستجاب نشد یا با حکمت الهی سازگار نبود ویا اینکه حکمت الهی اقتضاء دارد که اجابت آن دعا به تاخیر افتد(دقت بفرمایید)  اگر  همه شرایط دعا  جمع باشد که در کتب مربوطه ذکر شده قطعا آن دعا مستجاب خواهد شد ( انشاءالله )
درپایان باز یاد آور می شوم که  نفس دعا کردن ما و اینکه خداوند بی نیاز اجازه فرمود که او را بخوانیم یک سرمایه نقد و بسیار ارزشمند است که شب و روز باید بابت آن از خداوند شکرگزار باشیم.


والسلام


**حضرت آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی




درباره : حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : پنج اصل مهم درباره دعا+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی , دعا , وَ قالَ رَبُّکُمُ ادْعُونی‏ أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتی‏ سَیَدْخُلُون ,


نوشته شده در پنجشنبه 25 خرداد 1396 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 39 |

نتيجه تصويري براي لان شکرتم لازيدنکم و لان کفرتم

 

***نسيم معرفت***

 


** فَنَحنُ نَعِيشُ فِى زَمَنِِ تَتَوَفَّرُ فِيهِ مِن أَسبابِ الرّاحَةِ البَدَنِيَّةِ ما لَم يَحصُلهُ الأَقدَمُونَ مَهما بَلَغَ ثَراؤُهُم.

 


 

هُناکَ مَيلُُ فِطرِيُُّ لَدَي البَشَرِ  لِلرَّبطِ بَينَ السَّعادَةِ، وَ ما لا يَملِکُونَ ، وَ هِىَ آفَةُُ أِنسانِيَّةُُ يُولَدُ الإِنسانُ بِها، وَ يَعيشُ بِها وَ لا يَتَخَلَّصُ مِنها إِلّا مَن يُعطِيهِ اللهُ الحِکمَةَ .

 

نَحنُ نَعِيشُ فِى زَمَنِِ لَو قارَنَ ما فِيهِ مِن نِعَمِِ بِما کانَ عَلَيهِ الأَقدَمُونَ لَأَدرَکنا فَضلَ اللهِ عَلَينا، وَ لَشَکَرناهُ شُکراً کَثيراً.

 

أَرسَلَ لِى صَديقُُ ،  اَلکَلِماتِ التّالِيَةَ :

 

لَو عَلِمَ « قارُونُ » أَنَّ بِطاقَةَ السَّحبِ الآلِى ، اَلَّتِى فِى جُيُوبِنا تُغنِى عَن مَفاتِيحِهِ الَّتِى يَعجِزُ عَن حَملِها أَشِدّاءُ الرِّجالِ ، هَل سَيَخرُجُ مُتَبَختِراً فَرِحاً ؟!

 

أَى أَنَّنا بِبِطاقَةِ ائتِمانِِ صَغيرَةِِ تَکُونُ لَنَا القُدرَةُ عَلَى الشِّراءِ دُونَ الحاجَةِ لِلرِّجالِ الأَشِداءِ ، اَلَّذينَ کانُوا يَحمِلُونَ مَفاتِيحَ خَزائِنِهِ.

 

وَ لَو قِيلَ  « لِکَسرَى فارس » إِنَّ الکَنبَةَ الَّتِى بِصالاتِ بُيُوتِنا أَکثَرُ راحَةََ مِن عَرشِهِ ، فَهَل سَيَکُونُ بِغَطرَسَتِهِ؟!

 

فَنَحنُ نَعِيشُ فِى زَمَنِِ تَتَوَفَّرُ فِيهِ مِن أَسبابِ الرّاحَةِ البَدَنِيَّةِ ما لَم يَحصُلهُ الأَقدَمُونَ مَهما بَلَغَ ثَراؤُهُم.

 

وَ لَو رَأَى «قَيصَرُ» اَلمُکَيَّفَ الصَّحراوِى لَطَرَدَ عَبيدَهُ الَّذِينَ يُحَرِّکُونَ الهَواءَ مِن فَوقِ رَأسِهِ بِرِيشِ النَّعامِ، فَکَيفَ لَو عَلِمَ بِمُکَيَّفاتِ « اَلإِسبِيلِتِ »؟! »

 

وَ لَو مَرَّت سَيّارَةُ  « کُورُولَا »  أَمامَ  « هُولَاکُو » ، وَ هُوَ مُرتَحِلُُ فَرَسَهُ ، هَل سَيَعدُو  بِفَرَسِهِ بِخُيَلاءَ وَ تَکَبَّرَ ؟!

 

يَشرَبُ  « هِرقِلُ » مِن قِنِّينَةِ فَخّارِِ  وَ يَشرَبُ النُّعمانِ مِن قُربِهِ  وَ يَحسُدُهُم مِن حَولِهِم عَلَى بُرُودَةِ الماءِ ، فَکَيفَ لَو شَرِبُوا مِن ثَلّاجَةِ المِياهِ المَوجُودَةِ فِى بُيُوتِنا ؟!

 

وَ يَصٌبُّ عَبيدُ الخَلِيفَةِ  « اَلمَنصُورِ » اَلماءَ الحارَّ مَعَ البارِدِ ، مَمزُوجاً لِيَستَحِمَّ وَ يَنظُرُ لِنَفسِهِ نَظرَةَ زَهوِِ ، فَکَيفَ لَوِ استَحَمَّ «بِجاکُوزِى »  ؟!

 

وَ رِحلَةُ الحَجِّ تَمکُثُ بِالأَشهُرِ عَلَى ظُهُورِ الِإبِلِ وَ رِحلَةُ حَجِّنا تَحتاجُ ساعاتِِ قَليلَةِِ فِى بُطُونِ الطّائِراتِ المُکَيَّفَةِ !!

 

وَ نَعِيشُ عَيشَةََ لَم يَعِشهَا المُلُوکُ ، بَل لَم يَحلُمُوا بِها، وَ مَعَ ذَلِکَ ، اَلکَثيرُ مِنّا يَندُبُ حَظَّهُ ، فَکُلَّما اِتَّسَعَت عَينُکَ ضاقَ صَدرَکَ ، اَلحَمدُ لِلّهِ عَلى نِعَمِهِ الَّتِى لا تُعَدُّ وَ لا تُحصَى.

 

قال تعالى: وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْکَ إِلي‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فيهِ وَ رِزْقُ رَبِّکَ خَيْرٌ وَ أَبْقي  [سورة طه: 131]

 

اُحمُدُوا اللهَ عَلَى نِعَمِهِ، فَهِىَ حَقّاً کَثيرَةََ ، وَ أَدخِلُوا خالِقَ الکَونِ فِى مُعادَلةِ الحَياةِ ، فَهُوَ صاحِبُ الفَضلِ ، وَ النِّعمَةِ  فَضلُُ ،  وَ التَّمَتُّعُ بِها فَضلُُ ، فَقَد تُوجَدُ النِّعمَةُ وَ لا نَستَمتِعُ بِها، وَ کَأَنَّها نِعمَةُُ مَنزُوعَةُ البَرَکَةِ وَ اَلعَياذُ بِاللهِ .

 

وَ هَکَذا يَبدَأُ الإِنسانُ يَتَعَلَّمُ أَن يُواجِهَ حَوادِثَ الزَّمَنِ بِالکَثيرِ مِنَ التَّرَوِّى وَ الأِعتِدالِ وَ التَّوازُنِ بَحثاً عَنِ الحِکمَةِ وَ لَيسَ فَقَط ، اَلعِلَّة ، إِنِ استَطاعَ  .  وَ مِنَ الکَلِماتِ الَّتِى تَحمِلُ هَذَا المَعنَى : «  ... وَلَا تَحْمَدَنَّ أَحَدًا عَلَى فَضْلِ اللَّهِ ، وَ لَا تَذُمَّنَّ أَحَدًا عَلَى مَا لَمْ يَرُدَّ اللَّهُ ، فَإِنَّ رِزْقَ اللَّهِ لَا يَسُوقُهُ إِلَيْکَ حِرْصُ حَرِيصٍ ، وَلَا يَرُدُّهُ عَنْکَ کَرَاهِيَةُ کَارِهِِ (کُرْهُ کَارِهٍوَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى بِفَضلِهِ وَ عَدْلِهِ قَد جَعَلَ الرَّوْحَ (وَالرَّاحَةَ) وَالْفَرَجَ فِي الرِّضَا وَ الْيَقِينِ ، وَ جَعَلَ الْهَمَّ وَالْحَزَنَ فِي السُّخْطِ وَ الشَّکِّ .» 

 

سُبحانَهُ ، يُعطِى مَن يَشاءُ بِفَضلِهِ، وَ يَمنَعُ مَن يَشاءُ بِعَدلِهِ ، وَ لا يَسأَلُهُ مَخلُوقُُ عَن عِلَّةِ فِعلِهِ ، وَ لا يَعتَرِضُ عَلَيهِ ذُو عَقلِِ بِعَقلِهِ.  سُبحانَهُ ، قَد يُعطِى وَ هُوَ يَمنَعُ ، وَ قَد يَمنَعُ وَ هُوَ يُعطِى. وَ قَد تَأتِى العَطايا عَلَى ظُهُورِ البَلايا ، وَ قَد تَأتِى البَلايا عَلى ظُهُورِ العَطايا. وَ عَسى أَنْ تَکْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَکُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاتَعْلَمُونَ . (سورة البقرة - الآية 216 )

 

 
*  بَختَر : خراميد - متکبِّرانه و با غرور و نَخوَت و فخرفروشي  راه رفت
 

 

*  مُتَبَختِر : متکبر

 

*  فَرِح : بسيار شاد و مسرور  که به ناسپاسي و گناه منتهي شود - شاد - فرحناک - خيلي شادمان و خوشحال

 

اَلرِّجالِ الأَشِداءِ : مردان قوي و زُرمند  و تنومند و قهرمان

 

*  اَلکَنبَة  :  مُبل - مُبلمان

 

*  اَلغَطرَسَة : تکبُّر کردن - ادّعاي بيجا نمودن - خودنمايي کردن

 

*  الغِطرِس وَ الغِطرِيس يعني متکبر و خودپسند

 

*  ثَراؤُهُم : ثروت هايشان

 

*  اَلإِسبِيلِتِ : کولِر گازي

 

*  سَيّارَةُ  « کُورُولَا » : اتومبيلِ کُورُولَا

 

*  وَ هُوَ مُرتَحِلُُ فَرَسَهُ :  و او سوار اسبش باشد و آن را براند

 

* هَل سَيَعدُو  بِفَرَسِهِ بِخُيَلاءَ وَ تَکَبَّرَ ؟! : آيا او ديگر با اسبش مغرورانه و متکبرانه حرکت و جَست و خيز مي کند

 

*  قِنِّينَةِ فَخّارِِ : بُطري و ظرف سُفالي

 

*  ثَلّاجَةِ المِياهِ : يخچال

 

*  يَصٌبُّ : مي ريزد

 

* لِيَستَحِمَّ : تا حَمّام و استحمام نمايد

 

نَظرَةَ زَهوِِ : نگاه متکبرانه و مغرورانه . (  زَهو  يعني : فخر و مباهات-غرور-تکبر- خودپسندي )

 

*  «جاکُوزِى »  : جکوزي در واقع محيط بسته حوضچه مانندي است که آب موجود در آن فضا جهت ماساژ دادن عضله‌هاي مختلف بدن  تعبيه شده است. در قسمتهاي مختلف ديواره به داخل حوضچه رانده مي شود. از جکوزي به منظور رفع خستگي و ماساژ آبي استفاده مي‌شود. ماساژ در زير آب از روش­هاي درماني بسيار مؤثر در رفع درد عضلات، مفاصل و استخوان­ها مي­باشد. استفاده کنندگان از جکوزي در داخل حوضچه قرار مي­گيرند و اعضاء بدن خود را به تناوب در مسير فواره‌­هاي زير آب قرار مي­دهند. همچنين جکوزي داراي يک يا چند پله يا پاشويه است تا افرادي که از آن استفاده مي‌کنند بتوانند بر روي آن بنشينند وعمل ماساژور ماهيچه پا وپشت را در تماس با آب پرفشار همراه با هوا انجام دهند. معمولا از سراميک و کاشي براي تزيين جکوزي استفاده مي‌شود.

 

*  رِحلَةُ الحَجِّ  : سفرِ حج - کوچ حج

 

*  بَل لَم يَحلُمُوا بِها : بلکه خوابش را هم نمي بينند

 

* يَندُبُ حَظَّهُ : طلب و جستجو مي کند حَظّ و بهره اش را

 

*  فَکُلَّما اِتَّسَعَت عَينُکَ ضاقَ صَدرَکَ : هرگاه نگاه تو (براي طلب ناداشته ها) توسعه و گسترش يابد  دل تو تنگ مي شود . باباطاهر مي گويد :  زدستِ ديده و دل هردو فرياد   -  که هرچه ديده بيند دل کند ياد .

 

*  مَنزُوعَةُ البَرَکَةِ :  بريده از برکت - بي خير و برکت - مَقطُوعُ البَرَکة

 

* بِطاقَةَ السَّحبِ الآلِى :کارت بانک الکترونيکي

 

* اَلسَّحب الآلِى : خودپرداز

 

* السَّحب : برداشت پول از حساب بانکي

 

*  بِطاقَةِ الأِئتِمانِ  : کارت بانک

 

* صالات : سالن ها 

 

*  صالَة تالا ر - سالُن زيبايي- تالا ر کنفرانس - رستوران - عرصه - صحنه - پَهنه , ميدان مسابقات ( در روم قديم )

 

* خُيَلاء : خودپسندي - تکبُّر

 

*  رِيش النَّعام :  پَرِنرم و لطيف - پَرِ شُتُرمرغ . کلمه (النَُّعام) به فتح و ضم نون هر دو صحيح است

 

*  نَعام و  نَعامَة : شتر مرغ

 

*  اَلنُعمان : يعني اَلأَثرِياء  وَ  الأَغنياء  :  نُعمان به معناي ثروتمندان و اغنياء و مُرفّهين آمده است

 

اَلقُرب : به ضم قاف و سکون راء  ضِدِّ بُعد است -  نزديک- نزديکي- نزديک بودن

 

*  اَلقَرَب :  به فتح قاف و راء  يعني  چاه کم عُمق -چاهى که آب آن در دسترس است

 

* اَلقُرُب :  به ضمّ قاف و راء   کمر - پهلو

 

* اَلقِرَب  :  به کسر قاف و فتح راء  جمع  قِربَة است  و قِربَة به معناي مَشک و خِيک است



 

** اِعراب گذاري و ...  توسط : سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي


 

**  اَلوَطَن | نَقُولُ اَلحَمدُ لِلّهِ بِصِدقِِ

 

http://www.elwatannews.com/news/details/881743

 


  *** وَرَوَى سُفْيَانُ الثَّوْرِيُّ ، عَنْ مَنْصُورِ بْنِ الْمُعْتَمِرِ ، عَنْ خَيْثَمَةَ ، عَنِ ابْنِ مَسْعُودٍ ، عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَنَّهُ قَالَ : لَا تُرْضِيَنَّ أَحَدًا بِسَخَطِ اللَّهِ ، وَلَا تَحْمَدَنَّ أَحَدًا عَلَى فَضْلِ اللَّهِ ، وَلَا تَذُمَّنَّ أَحَدًا عَلَى مَا لَمْ يَرُدَّ اللَّهُ ، فَإِنَّ رِزْقَ اللَّهِ لَا يَسُوقُهُ إِلَيْکَ حِرْصُ حَرِيصٍ ، وَلَا يَرُدُّهُ عَنْکَ کُرْهُ کَارِهٍ ، وَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى بِقِسْطِهِ وَعَدْلِهِ جَعَلَ الرَّوْحَ وَالرَّاحَةَ وَالْفَرَجَ فِي الرِّضَا وَالْيَقِينِ ، وَجَعَلَ الْهَمَّ وَالْحَزَنَ فِي الشَّکِّ وَالسُّخْطِ

 

*** (حديث مرفوع) حَدَّثَنَا أَبُو أَحْمَدَ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ الأَنْمَاطِيُّ ، قَالَ : ثنا أَحْمَدُ بْنُ سَهْلِ بْنِ أَيُّوبَ ، قَالَ : ثنا خَالِدُ بْنُ يَزِيدَ الْعُمَرِيُّ ، قَالَ : ثنا سُفْيَانُ الثَّوْرِيُّ ، وَشَرِيکُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ ، وَسُفْيَانُ بْنُ عُيَيْنَةَ ، عَنْ سُلَيْمَانَ ، عَنْ خَيْثَمَةَ ، عَنِ ابْنِ مَسْعُودٍ ، عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ، أَنَّهُ قَالَ : " لا تُرْضِيَنَّ أَحَدًا بِسَخَطِ اللَّهِ ، وَلا تَحْمَدَنَّ أَحَدًا عَلَى فَضْلِ اللَّهِ ، وَلا تَذُمَّنَّ أَحَدًا عَلَى مَا لَمْ يُؤْتِکَ اللَّهُ ، فَإِنَّ رِزْقَ اللَّهِ لا يَسُوقُهُ إِلَيْکَ حِرْصُ حَرِيصٍ ، وَلا يَرُدُّهُ عَنْکَ کَرَاهِيَةُ کَارِهِِ( کُرْهُ کَارِهٍ ) ، إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى بِقِسْطِهِ وَعَدْلِهِ جَعَلَ الرَوْحَ وَالْفَرَحَ فِي الرِّضَى وَالْيَقِينِ ، وَجَعَلَ الْهَمَّ وَالْحَزَنَ فِي الشَّکِّ وَالسُّخْطِ "

 

**********************************

 


*** قدر داشته هايمان را بدانيم و حسرت ناداشته ها را نخوريم+پايگاه انديشوران حوزه+کليک

 


 

** فَنَحنُ نَعِيشُ فِى زَمَنِِ تَتَوَفَّرُفِيهِ مِن أَسبابِ الرّاحة+نسيم معرفت+کليک

 


** اُحمُدُوااللهَ عَلَى نِعَمِهِ...وَأَدخِلُوا خالِقَ الکَونِ فِى مُعادَلَةِ الحَياةِ+بررسي لُغات متن عربي نسيم معرفت+کليک

 

** قدر داشته هايمان را بدانيم و حسرت ناداشته ها را نخوريم+نسيم معرفت

**قدرداشته هايمان را بدانيم و حسرت ناداشته هارانخوريم+سايت حکيم زين العابدين عسکري گيلاني لشت نشايي+کليک

 


*** قدر داشته هايمان را بدانيم و حسرت ناداشته ها را نخوريم+پايگاه انديشوران حوزه+کليک

 





درباره : حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : اُحمُدُوااللهَ عَلَى نِعَمِهِ...وَأَدخِلُوا خالِقَ الکَونِ فِى مُعادَلَةِ الحَياةِ+سایت حکیم زین العابدین ع , لَو عَلِمَ « قارُونُ » أَنَّ بِطاقَةَ السَّحبِ الآلِى ، اَلَّتِى فِى جُيُوبِنا تُغنِى عَن مَفاتِيحِهِ الَّتِ , معتز بالله عبدالفتاح , هناك ميل فطرى لدى البشر للربط بين السعادة، وما لا يملكون، , أرسل لى صديق الكلمات التالية: ,


نوشته شده در دوشنبه 22 خرداد 1396 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 40 |

نتيجه تصويري براي تصاوير امام خميني نسيم معرفت

 

 

***نسيم معرفت***

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

امام خميني  يک حقيقت هميشه زنده

 

چهاردهم خرداد ياد آور ايام رحلت جانگداز بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران حضرت روح الله الموسوي الخميني است. کسي که نام وياد او هيچگاه از خاطره ها جدا نخواهد شد . پيوند آسماني والهي که بين امام و امت برقرارشده هميشه پابرجا و برقرار خواهد بود. او کسي است که با اخلاق و رفتار و گفتار پيامبر گونه خود دل هاي مردم جهان را به سوي خود جلب نمود و در عصري که ظلمت ظلم و ستم و استبداد و حق کشي و ضلالت  ... سايه شومش را در همه جا گسترده بود با طلوع و درخشش الهي خود و با سخنان و پيام هاي نورانييش سبب روشني و حيات جوامع بشري شد. او با تفکري عميق در همه ابعاد عبادي ، سياسي ، اجتماعي ،تربيتي،  اقتصادي،نظامي و بين الملليِ اسلام  ، تفکر اسلام ناب محمدي  (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) را  در سطح جهان مطرح و منتشر نمود . مجموعه صحيفه نور ( صحيفه امام خميني) در واقع يک دور اسلام شناسي اصيل و کامل مي باشد که شايسته است مورد توجه اسلام شناسان و نخبگان و فرهيختگان قرارگيرد ودر مجامع دانشگاهي و حوزوي مورد بحث وبررسي و دقت نظر قرار داده شود . حضرت امام خميني با نبوغ الهي خود وبا الهام ازتعاليم حياتبخش اسلام و قرآن و پيروي از مکتب پويا و نوراني اهل بيت (عليهم السلام) تحول عظيمي در ايران و جهان بوجود آورد که هرچه زمان بگذرد عظمت ابعاد شخصيتي او روشن تر خواهد شد. انقلاب اسلامي ايران و پايه گذاري نظام جمهوري اسلامي با قانون اساسي مترقي آن يک  اِعجاز عظيم در عصر حاضر توسط امام خميني بود. او با انقلاب اسلامي و نهضت بزرگ اسلامي خود  کمر مستکبرين عالم را شکست و به دل هاي مستضعفين و آزادگان و حق طلبان جهان ، اميد ودلگرمي بخشيد. حضرت امام خميني با آثار و انديشه هاي بلند خود هميشه زنده است و تا ابد سبب رشد وشکوفاهي و حرکتِ ملت ها خواهد بود.  مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي در باره امام راحل چنين فرمودند :
امام خميني يک حقيقت هميشه زنده است.

 


 

سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي

 


 


 

** آيت الله سيد اصغر سعادت ميرقديم لاهيجي

 


 

***********************************

 


**امام خميني يک حقيقت هميشه زنده +نسيم معرفت

 

** امام خميني يک حقيقت هميشه زنده - پايگاه انديشوران حوزه+آيت الله سعادت ميرقديم لاهيجي




درباره : حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : امام خميني باآثاروانديشه هاي بلندخودهميشه زنده است+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم عسکری گیل , چهاردهم خرداد ياد آور ايام رحلت جانگداز بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران حضرت روح الله الموسوي الخميني است. کسي ,


نوشته شده در شنبه 13 خرداد 1396 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 39 |

 


گل تقدیم شماتفسیر دعاهای روز های ماه مبارک رمضانگل تقدیم شما

 

عکس و تصویر التماس دعا ادعونی#استجب#لکم

 

 

 

***نسیم معرفت***

 

 

 

دعاهای تمام روزهای ماه مبارک رمضان

 


 

گل تقدیم شماتفسیر دعاهای روز های ماه مبارک رمضانگل تقدیم شما

 


 

گل تقدیم شما**تفسیر دعای روز اول ماه مبارک رمضان

 

گل تقدیم شما**تفسیر دعای روز دوم ماه مبارک رمضان

 

گل تقدیم شما**تفسیر دعای روز سوم ماه مبارک رمضان

 

گل تقدیم شما**تفسیردعای روز چهارم ماه مبارک رمضان

 

گل تقدیم شما**تفسیر دعای روز پنجم ماه مبارک رمضان

 

گل تقدیم شما**تفسیر دعای روز ششم ماه مبارک رمضان

 

گل تقدیم شما**تفسیر دعای روز هفتم ماه مبارک رمضان

 

گل تقدیم شما**تفسیر دعای روز هشتم ماه مبارک رمضان

 

گل تقدیم شما**تفسیر دعای روز نهم ماه مبارک رمضان

 

گل تقدیم شما**تفسیردعای روز دهم ماه مبارک رمضان

 

گل تقدیم شما**فسیر دعای روز یازدهم ماه مبارک رمضان

 

گل تقدیم شما**تفسیر دعای روز دوازدهم ماه مبارک رمضان

 

گل تقدیم شما**تفسیردعای روز سیزدهم ماه مبارک رمضان

 

گل تقدیم شما**تفسیردعای روز چهاردهم ماه مبارک رمضان 


گل تقدیم شما**تفسیر دعای روز پانزدهم ماه مبارک رمضان

 

گل تقدیم شما**تفسیردعای روز شانزدهم ماه مبارک رمضان

 

گل تقدیم شما**تفسیردعای روز هفدهم ماه مبارک رمضان

 

گل تقدیم شما**تفسیر دعای روز هیجدهم ماه مبارک رمضان

 

گل تقدیم شما**تفسیر دعای روز نوزدهم ماه مبارک رمضان

 

گل تقدیم شما**تفسیر دعای روز بیستم ماه مبارک رمضان


گل تقدیم شما**تفسیر دعای روز بیست ویکم ماه مبارک رمضان


گل تقدیم شما**تفسیر دعای روز بیست و دوم ماه مبارک رمضان


گل تقدیم شما**تفسیر دعای روز بیست وسوم ماه مبارک رمضان


 

گل تقدیم شما**تفسیردعای روز بیست وچهارم ماه مبارک رمضان

 

گل تقدیم شما**تفسیردعای روز بیست وپنجم ماه مبارک رمضان

 

گل تقدیم شما**تفسیر دعای روز بیست وششم ماه مبارک رمضان

 

گل تقدیم شما**تفسیردعای روز بیست وهفتم ماه مبارک رمضان


 

گل تقدیم شما**تفسیر دعای روز بیست وهشتم ماه مبارک رمضان


گل تقدیم شما**تفسیردعای روز بیست ونهم ماه مبارک رمضان


گل تقدیم شما**تفسیر دعای روز سی ام ماه مبارک رمضان


 

***نسیم معرفت***

 

 




درباره : حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : تفسیر دعاهای روز های ماه مبارک رمضان+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی+سیداصغرسعادت میرقدیم لاهی , ماه رمضان , دعا ,


نوشته شده در جمعه 05 خرداد 1396 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 55 |

نتيجه تصويري براي مرگ بر آمريکا

***نسيم معرفت***

سؤال :

آيا طبق آيات سوره طه و سوره قصص که ماجراي حضرت موسي ع و فرعون را بيان مي کند مي توان گفت که مذاکره با دشمنان اسلام و دين اشکالي ندارد ؟


اصل و اساس برنامه هاي انبياء بويژه آينن و تعاليم اسلام و دين پيامبر (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)   بر بينش و معرفت و شناخت  و روشنگري و دعوت به توحيد است لذا همه انبياء (عليهم السلام ) مردم را به معرفت پروردگار و تسليم در برابر او فرا مي خواندند و اين اصل در همه حال از سوي انبياء دنبال مي شد چه آن زماني که  قدرت و حکومتي نداشتند(که غالبا چنين بود و انبياء قدرت و حکومت نداشتند) و چه آن زمان که قدرت و حاکميتي داشتند که مواردش بسيار اندک بود . اينکه خداوند امر مي کند که حضرت موسي  (عَلَيهِ السَّلامُ) با فرعون سخن بگويد اين مساله را نمي توان به عنوان مذاکره با فرعون قلمداد نمود بلکه با توجه به قدرت و غلبه فرعون بر مردم بني اسرائل و اينکه او نداي (أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلي آيه 24 سوره نازعات ) سر مي دهد  و طغيانگري را به حد اعلي رسانيد و  مردم را به انحراف و بردگي و بندگي خود  کشانيد ،  براين اساس  ، خداوند جهت شکستن سيطره و طغيانگري او و روشن شدن انحراف او نزد مردم ، به موسي  و  هارون (عليهما السلام)  مي فرمايد :اذْهَبا إِلي‏ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغي  آيه 43 سوره طه.... * فَأْتِياهُ فَقُولا إِنَّا رَسُولا رَبِّکَ فَأَرْسِلْ مَعَنا بَني‏ إِسْرائيلَ وَ لا تُعَذِّبْهُمْ قَدْ جِئْناکَ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّکَ وَ السَّلامُ عَلي‏ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدي آيه 47 سوره طه .*  قالَ سَنَشُدُّ عَضُدَکَ بِأَخيکَ وَ نَجْعَلُ لَکُما سُلْطاناً فَلا يَصِلُونَ إِلَيْکُما بِآياتِنا أَنْتُما وَ مَنِ اتَّبَعَکُمَا الْغالِبُونَ آيه 35 سوره قَصص . بسوي فرعون برويد که او طغيان کرده است 43 سوره طه  پس نزد او (فرعون) برويد و به او بگوييد که ما دو فرستاده از جانب پروردگار تو هستيم ، بني اسرائيل را با ما روانه کن و عذابشان مکن ، ما به تحقيق با معجزه اي از جانب پروردگارت آمده ايم و درود بر آنکس که ازهدايت پيروي کند .  آيه 47 سوره طه   * بزودي بازوان تو را بوسيله برادرت محکم ( و نيرومند ) مي کنيم ، و براي شما سلطه و برتري قرار مي دهيم و به برکت آيات ما ، بر شما دست نمي يابند شما و پيروانتان پيروزيد . آيه 35 سوره قَصص .

در اين آيات کاملا پيداست که حضرت موسي ع  و هارون ع  از طرف خداوند مأمور هستند که با حفظ و ملاحظه جوانب امور با فرعون احتجاج نمايند و با منطق و استدلال و ارائه اعجاز ، طغيانگري فرعون را کنترل کنند و در اين برخورد نيز استقلال و حريت و عزت خود را به فرعون نشان دادند . پس  مي توان برخورد موسي ع و هارون ع با فرعون را به عنوان يک  مناظره و احتجاج بارز تلقي نمود تا حقيقت بر مردم بني اسرائيل و ديگران روشن گردد . به اين نکته نيز بايد توجه داشت که  با توجه به اينکه فرعون از يک قدرت و حاکميت فوق العاده اي  برخوردار بوده  و طبعا برخوردهاي موسي ع و هارون ع با فرعون در جامعه آن زمان بازتاب  مي داشت لذا اين محاجَه و احتجاج  با فرعون اثر گذار بوده و حضرت موسي در اين باره نهايت استفاده را نمود و خيلي حقايق را براي مردم آن زمان و حتي خواص فرعون  و ديگران روشن نمود  تا جايي که سَحَره فرعون که در سحر بسيار ماهر بودند وقتي که اِعجاز حضرت موسي ع را ديدند با وجود همه تهديدهايي که از سوي فرعون اعمال مي شد به حضرت موسي ع ايمان آوردند و باکي از تهديد ها نداشتند .  از آيات 43 تا 73 سوره طه  و نيز از آيات 31 تا 41 سوره قَصص همين معني( مناظره و احتجاج بارز جهت روشنگري براي مردم و کنترل طغيانگري فرعون و ... ) استفاده مي شود .....

مذاکره با دشمنان اسلام و قرآن درصورتي که  مصلحت عمومي مسلمين اقتضاء نمايد با حفظ عزت و کرامت  فقط در شرايط خاصي جايز شمرده مي شود  و در غير آن جايز نيست .


سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي

 

** آيت الله سيد اصغر سعادت ميرقديم لاهيجي




درباره : حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : آيابادشمنان اسلام و دين مي توان مذاکره نمود؟+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی+آیت الله سعادت میر , قم , گیلان , سایت حکیم عسکری ,


نوشته شده در شنبه 16 ارديبهشت 1396 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 43 |

***نسیم معرفت**

 

 

 

سلام واحترام

سوال

آیاسلام دادن به خداوند صحیح است؟

 


گاهی مشاهده می شود که برخی به خدا سلام می دهند آیا می توان به خدا سلام داد؟!

 



 واما پاسخ  بنده  :

یکی از رایج ترین کلمات در میان اقوام وملل سلام ودرود گفتن است که کیفیت آن در میان ملل و مردم جهان مختلف می باشد. در اسلام ومیان مسلمین با عبارات وتعبیرات گونانون به دیگران سلام داده می شود که رایج ترین آنها به لفظ عربی عبارتند از : السلام علیک-السلام علیکم- علیک منی ، منا السلام - ونیز لفظ  (صلوة  ) که در لغت به معنای طلب رحمت و دعا و درود وسلام نیز آمده  جهت سلام فرستادن استفاده می شود  چنانکه ما  با این لفظ بر پیامبر ص وآل او  (علیهم السلام) در تشهد نماز و به هنگام زیارت و دعا وسایر اوقات ، سلام و درود می فرستیم (الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم) و شبانه روز نیز در نماز های پنجگانه با لفظ( السلام...) برپیامبر ص  سلام می دهیم  (السَّلَامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا النَّبِیُّ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ .)
ودر زبان فارسی با لفظ (سلام) که متعارف است مردم  به یکدیگر سلام می کنند. گاهی هم بعضی ها از کلمه(درود برشما) استفاده می نمایند که این کلمه  نمی تواند معنا ومحتوای بلند (سلام) را برساند. کلمه درود برای مقاصد دیگری هم بکار می رود ازجمله اینکه برای تایید سخن و رای ونظر دیگری نیز استفاده می شود. کلمه دیگری هم  وجود دارد که تقریبا می توان به معنای (سلام) تفسیر وتاویل نمود وآن عبارت است از کلمه (تحیت) است که در آیه 86 سوره نساء  چنین آمده است :
وَإِذَا حُیِّیْتُم بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّواْ بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا إِنَّ اللّهَ کَانَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ  یعنی : هر گاه به شما تحیّت(درود وسلام ) گویند ، پاسخ آن را بهتر از آن بدهید یا ( لا اقل ) به همان گونه پاسخ گویید. خداوند حساب همه چیز را دارد.
در این آیه مراد از تحیت ، می تواند به معنای تحیت سلامی و گفتاری  باشد و  هم می تواند به معنای تحیت رفتاری وعملی باشد مثل هدیه دادن و نیکی کردن و احسان نمودن و مانند آن.
کلمه (سلام) در مواردی از آیات قرآن کریم آمده است که به برخی اشاره می کنیم :
سلامٌ قولاً مِن رَبِّ رحیم.(سوره یس آیه 58)
َ
سَلامٌ عَلی‏ إِلْ‏یاسینَ
(سوره صافات آیه 130)

 سلامٌ علی نوح ٍ فی العالمین . (سوره صافات آیه 79)

سَلامٌ عَلَیْکُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ(سوره رعد آیه 24)

 سلامُ هیَ حتّی مَطلَعِ الفـَجر. (سوره قدر آیه 5)

 فَإِذا دَخَلْتُمْ بُیُوتاً فَسَلِّمُوا عَلى‏ أَنْفُسِکُمْ تَحِیَّةً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُبارَکَةً طَیِّبَةً:
هنگامى که وارد خانه‏اى شدید بر یکدیگر تحیت الهى بفرستید تحیتى پر برکت و پاکیزه. (سوره نور آیه 61)  سلام کردن یک نوع تحیت و درود است که در این آیه ، (سلام ) به عنوان تحیت الهى که هم مبارک است و هم پاکیزه معرفى گردیده است و مى‏توان گفت که  معنای ( سلام علیکم  و مانند آن ) در اصل سلام اللَّه علیکم است، یعنى درود وسلام خداوند بر تو باد، یا خداوند تو را به سلامت  نگهدارد.
و نیز موارد دیگری از آیات قرآن کریم وجود دارد که در آن ها به سلام اشاره شده است وخواننده عزیز جهت استفاده بیشتر به آیات مربوطه  مراجعه فرماید.
دراسلام به مساله سلام بسیار توجه وسفارش شده است و یکی از سنت های متعالی بین مسلمین سلام کردن می باشد و با سلام کردن به یکدیگر می توانیم پیام دوستی وصلح وآرامش و سلامتی به دیگران منتقل نماییم و کتاب های خوبی هم در باب سلام تالیف شده است که آثار اجتماعی وفردی سلام را بررسی کرده اند.
بعد از توجه به موارد سلام در قرآن کریم و کاربرد گوناگون  آن در زبان های ملل  ومردم مختلف دنیا  اکنون می پردزایم به معنای سلام واینکه سلام چه معنایی دارد وآیا می توان به خداوند سلام داد یا نه؟!

کلمه سلام  در لغت به معانی گوناگون از قبیل  سلامتی و پاکی از عیب ونقص و آفت و بلا ،  ، تندرستی  ،درود ، سلام کردن ، تحیت ، عافیت ، صحت ، اطاعت وتسلیم بودن و .....آمده است .
البته کلمه (سام)  به معنی مرگ است که متاسفانه گاهی بعضی ها بکار می برند. 
 بهشت را نیز دارالسلام گویند که اهل بهشت در آن در امنیت وآسایش  و آرامش و سلامتی کامل هستند.
سلام یکی از نام های خداوند است و چون او از هر عیب ونقص و فنا و نابودی مبری و پاک است لذا خداوند  عین سلام است و سلام از ناحیه اوست و به سوی او برمی گردد. از حضرت فاطمه سلام الله علیها این سخن وارد شده است که فرمود (إن الله هوالسلام ومنه السلام وإلیه السلام )
در تفسیر المیزان جلد 16 صفحه388  در باره معنای صلوات وسلام  چنین فرموده است :
 صلوات وسلام  از جانب خداوند به معنای فرستادن رحمت است و صلوات از جانب فرشتگان به معنای مدح و طلب مغفرت می باشد و صلوات از جانب مؤمنان، به معنای درخواست نزول رحمت از جانب خداوند است .

باید توجه داشت که غیر خداوند هرچه وهر که باشد ناقص است و کمال مطلق وغنی بالذات فقط و فقط خداوند است. اگر پیامبر ص و آل او کامل هستند به اعتبار مقایسه با غیر خداوند است . سلام دادن به دیگران به نیت ها وقصد های مختلف انجام می گیرد که در همه آن ها نوعی حاجت و نیاز و نقص وکاستی وجود دارد. سلام دادن های ما به یکدیگر غالبا به قصد اظهار محبت و دوستی و صلح وآشتی و درخواست سلامتی و تندرستی و... می باشد که هم در سلام دهنده وهم برکسی که سلام می کنیم نوعی نیازمندی و نقص وجود دارد حتی سلام و درودی که برپیامبر ص و اهل بیت او علیهم السلام می دهیم  نوعی درجه و ارتقاء کمالی برای حضرات معصومین ع محسوب می شود  چون کمال  به نوعی بی نهایت است و لذا معصومین علیهم السلام در عین اینکه در مقام ثبوت و واقع کامل هستند ولی در مقام اثبات باز راه برای ارتقاء کمالی آنها وجود دارد(البته در رابطه با اینکه صلوات وسلام ما چه سود ونقشی برای پیامبر ص و حضرات معصومین ع دارد  اقوالی وجود دارد که پرداختن به همه آن ها میسور نمی باشد)
پس از اینکه دانستیم که سلام دادن برای سلام دهنده و کسی که بر او سلام می کنیم ناشی از نوعی  احتیاج و نیاز و نیازمندی است در این صورت برشما خواننده گرامی روشن می شود که خداوند نیازی واحتیاجی به سلام ما ندارد  چون او عین سلام است و مبری و پاک از هر نوع نقص و فنا و بلا و ... می باشد و صحیح نیست که ما به خدا سلام بدهیم و بگوییم (سلام برخداوند؟!!!!) او کمال مطلق و غنی بالذات است و به نظر بنده  حتی از روی اظهار محبت وعشق  هم درست نیست که به خداوند سلام کنیم.  در سیره چهارده معصوم ع ودر کلمات آنها نیامده است که بر خداوند( سلام) داده باشند.....

والسلام
سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی


**حضرت آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی

 

 

****************************************************************************

 

 

 

سوال :در سفر تاریخی معراج آیا ابتدا پیامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) بر خداوند سلام کردند یا اینکه ابتدا خداوند بر پیامبر سلام کردند؟

جواب: رسول اکرم از سلام کردن به خداوند آنچنان که به انسانها سلام کرده می شود نهی فرموده اند. و آنچه از روایات معراج فهمیده می شود این است که رسول اکرم (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) در سلام کردن به خداوند با لفظاَلتَّحِیَّاتُ الْمُبَارَکَاتُ الصَّلَوَاتُ الطَّیِّبَاتُ لِلَّهِ مقدم شد. و سپس خداوند در جواب فرمودند: اَلسَّلَامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا النَّبِیُّ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَکَاتُهُ. والله اعلم.

http://www.fatwajonub.net/index.php/porseman/2014-05-11-15-57-25/2014-10-31-19-57-47/277-2014-11-10-17-33-38



**  اَلتَّحِیَّاتُ الْمُبَارَکَاتُ الصَّلَوَاتُ الطَّیِّبَاتُ لِلَّهِ 

یعنی  تمام تعظیم ها و تحیت ها ی مبارک وبابرکت  و سلام ها و درود ها ی پاکیزه  شایسته ی خداوند است ,

 چگونگى تشهد و سلام در نماز

پرسش : صورت تشهد و سلام نزد فقهاىو اهل تسنن چگونه است؟ پاسخ اجمالی: پاسخ تفصیلی: از موارد اختلاف و اهل سنت، صیغه تشهد دراست. شیخ گوید: تشهد در واجب است. هر که آن را عمداً ترک کند، نمازش باطل است. تا آنجا که مى گوید: کمترین چیزى که در تشهد کافى است، است و صلوات بر پیامبر و خاندان پاک او، اگر بیش از این بگوید بهتر است.(1)
صورت تشهد کامل نزد فقهاى چنین است،:
«اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ، وَاَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُه، اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد.
اَلَّسلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا النَّبِىُّ وَ رَحْمَهُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ،
اَلسَّلامُ عَلَیْنا وَ عَلى عِبادِ اللّهِ الصّا لِحینَ،
اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَهُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ».

این صورت تشهد و سلام نزد است. نزد اهل سنت، صورت تشهد نزد ابوحنیفه مخالف با چیزى است که مالک مى گوید و این دو مخالف با نظر شافعى است.
ابوحنیفه گوید: برترین تشهد آن است که عبدالله بن مسعود روایت کرده است. گوید: هرگاه همراه پیامبر(صلى علیه وآله)مى خواندیم، مى گفتیم: السلام على الله قبل عباده (سلام برپیش از بندگانش) السلام على فلان وفلان. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: نگویید سلام بر خدا، چرا کهخودش سلام است، لیکن هرگاه یکى از شما نشست، بگوید:
«التحیّات للّه والصلاه الطیّبات»؛ (درودهاى پاک بر خدا باد).
«اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا النَّبِىُ وَ رَحْمَهُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ، اَلسَّلامُ عَلَیْنا وَ عَلى عِبادِ اللّهِ الصّالِحینَ، اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ الّا اللّهُ وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ».(2)
مالک گفته است: بهتر همان است که از روایت شده است، او بر منبر تشهد را به مردم آموخت و گفت بگویید:
«اَلتَّحیّاتُ لِلّهِ، الزّاکِیاتُ لِلّهِ ، اَلصَّلَواتُ لِلّهِ، اَلطیِّباتُ لِلّه ِ،اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا النَّبِىُّ وَ رَحْمَهُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ، اَلسَّلامُ عَلَیْنا وَ عَلى عِبادِ اللّهِ الصّالحینَ، اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ».(3)
شافعى گوید: بهترین تشهد آن است که ابنروایت کرده و گفته است: رسول خدا(صلى الله علیه وآله) تشهد را به ما مى آموخت، آنگونه که مى آموخت و مى فرمود:
«اَلتَّحیّاتُ الُْمبارَکاتُ، اَلصَّلَواتُ الَطیِّباتُ لِلّهِ، اَلسّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا النَّبِىُّ وَ رَحْمَهُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ، اَلسَّلامُ عَلَینا وَ عَلى عِبادِ اللهِ الصالِحینَ، اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اِللهُ الْخَلاّقُ وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ».(4)، (5)
 پی نوشت: 
(1). النهایة، ص75.
(2). الخلاف، ج1، ص268؛ صحیح مسلم، ج1، ص301؛ سنن ترمذى، ج2، ص81؛ سنن نسائى، ج2، ص240؛ الهدایه: ج1، ص51؛ المبسوط، ج1، ص27؛ المجموع، ج3، ص456؛ المحلّى، ج3، ص270.
(3). الخلاف، ج1، ص268؛ موطّأ مالک، ج1، ص9؛ نصب الرایه، ج1، ص422؛ المحلّى، ج3، ص270.
(4). الخلاف، ج1، ص269، سنن ابن ماجه، ج1، ص291، حدیث 900؛ سنن ترمذى، ج2، ص83، صحیح مسلم، ج1،ص302؛الأمّ، ج1، ص117؛ المجموع، ج3، ص455؛ مغنى المحتاج، ج1، ص174؛ المحلّى، ج3، ص270؛ المبسوط، ج1، ص27.
(5). گردآوری از کتاب: سیماى عقاید شیعه، آیت الله جعفر سبحانی ، ترجمه جواد محدثی، نشر مشعر، چاپ دارالحدیث، بهار 1386، ص 437.

http://makarem.ir/main.aspx?lid=0&mid=247623&typeinfo=23&catid=23938



درباره : حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : آیا سلام دادن به خداوند صحیح است؟+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم ,


نوشته شده در پنجشنبه 17 فروردين 1396 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 68 |

ostad

به نام خدا



**شاگردان (سطح عالي) کلاس استاد سيد اصغر سعادت ميرقديم در قم از سال قبل از 1384  تا سال 1397 .+درس فقه و اصول و تفسیر...


کساني که از سال قبل از 1384 تا سال 1396«  در درس استاد سيد اصغر سعادت ميرقديم شرکت نمودند به قرار زير است :

1- جناب آقاي محمد رضا رحماني مازندراني

2-...  سيد حسين حسيني مازندراني

3- ... محسن محمدي لاهيجاني- گيلان

4- ... نور الدين مهديان

5- ... رجبي ايلامي

6- ...مرتضي حسن پور کرماني

7- ... غفار رمضاني املشي رودسري -گيلان

8- ... ساداتي اهل بروجِن

9- ... احسان زينعلي اهل مشهد

10- ... سيد ابوالحسن جعفري مازندراني اهل ساري

11- ... سيد محمد عابد عالم زاده اهل افغانستان

12- ...حسين مهدي زاده اهل دامغان

13- ... محمد علي محموديان اهل بوشهر

14- ... علي جليلي اهل همدان

15- ... سيد محمد جعفر شريعتمدار اهل خوزستان

16- ... محمد ابراهيم  اهل پاکستان

17- ... برات محمد مدني نژاد خراسان شمالي  اهل بجنورد

18- ... مجيد شفيعي اهل تهران

19- ...مقصود مولايي  از اصفهان

20- ... نيکو منش ( محمد رضا)  اهل رودسر -گيلان

21- ... يونسي  اهل خراسان

22- ... مصطفي صادقي اهل کرمانشاه

23-  ... عباس جواد ضَيغَم ( ابا محمد) اهل پاکستان

24- ... مراد پور

25- ... مَيّاحي  اهل خوزستان

26- ... شمسي  اهل مازندران که مادرشان رودسري است(ايشان به نوعي  هم گيلاني و هم مازندراني است)

27- ... قاسم شهبازي اهل تهران - شاه عبد العظيم

28- ... ميرزايي  اهل لرستان

29- ...  سيد حسيني  اهل قم

30 - ... نظري  اهل اراک

31- ... محمد امين مُبلِّغ  اهل افغانستان

32-  ...  محسن آخوندي  اهل گلستان ( گرگان)

33- ... اکبري  اهل مازندران

34-  .. قانعي  اهل مشهد ( خراسان )  منطقه قدمگاه

35- ...  حاجي وند  اهل خوزستان

36-  ... محمد دوست  اهل خراسان

37- ... مهدي پور  اهل کرمان

38- ... علي اصغر مرتضايي  اهل تهران

39- ... هيبة الله جبّاري  اهل لردگان اصفهان

40- ... امير  پور رمضاني خُمامي  اهل خُمام  رشت- گيلان

41- ...  محمد مهدي معتمدي خُمامي  اهل خُمام رشت- گيلان

42- ... حميد نادم   اهل رشت - گيلان

43- ... مهدي مهجوري  اهل مازندران

44- ... سيد حسن موسوي کاشاني  اهل کاشان

45- ...  اسد الله اکبري  اهل همدان - ساوه

46- ... علي رعناي رهبر خواه  اهل آستانه اشرفيه - گيلان

47- ... عباس کَرَم گنجه   اهل قم

48-  ...   حامد حسین زاده تبریزی  مراغه ای

49- ... فضل اللهي   اهل مازندران

50- ... سید علی رضایی تقوی  اهل کهگیلویه و بویر احمد

51- ... حميد نوروزي  اهل تهران

52- ...  بخشي  اهل خوزستان

53- ...  تقوي   اهل خوزستان

54- ...  چراغي 

55- ... اسماعيلي   اهل مازندران

56-  ...  حسني

57- ...  عسکر رسولي کارگر   اهل لاهيجان  - گيلان

58- ...  موسوي 

59- ... منصور  علي آبادي   اهل هشترود

60- ...  موسوي  ...  

61- ...  خمسه تهراني   اهل شاه عبد العظيم تهران - ري

62- ... سيد موسي قاضوي

63-  ...  حکيم آبادي 

64- ... لطفي زاده

65- ...  محمد راشکي   اهل زابُل

66- ... موسي يوسفي زاده 

67- ... مهدي ملاّيي

68-  ... عباسي   اهل مازندران

69 - ...  صدّيقي

70- ...  محسن ماراني

71- ... هادي اخلاقي   اهل آستانه اشرفيه - گيلان

72- ... مهدي رحماني   اهل مازندران

73-  ...  حسين موسي زاده  رودسري   اهل گيلان

74- ...  شيخي  اهل نائين

75-  ...  سيد مرادي 

76- ...  قرباني

77- ... احمد شاملويي

78- ...  حامد نيا  اهل مشهد مقدس

79- ... داودي  يا  داوندي  اهل خوانسار

80- ... غلامي

81- ...  محسني خراساني   اهل خراسان

82- ...  خليلي کاشاني   اهل کاشان

83- ... انصاري شيرازي   اهل شيراز

84- ... ناصر خاکي

85- ... فرامرزي

86-  پيرمحمدي   اهل کردستان

87- ...  خسروي گرگاني

88- ... نظري  رشتي  - گيلان

89- ...  کوهکَن رشتي   - گيلان

90- ... سيد محمد تقي دهقاني   اهل مشهد

91- ... حسن عبرتي  اهل لاهيجان  - گيلان

92- ... محمد تقي آسماني  اهل تبريز

93- ... قاهري   اهل اردبيل

94- ... سليماني نژاد   اهل رامسر

95-  ...  بحريني    اهل شيراز

96- ... قانعي   اهل شيراز

97- ...  سيد علي هاشمي کرماني    اهل کرمان

98-  ... مالزيري   اهل خوزستان

99-  ...  فرخ پور همداني   اهل همدان

100-  ... ناصر تقي پور  اهل مازندران

101- ... عبدالله بينايي   اهل گيلان

102- ...  جَذب   اهل  رشت

103-  ..   مهدي  محمدي کرماني  اهل کرمان

104-  ...  داود بهادُري   اهل قزوين

105-  ...  مُفيدي   اهل قزوين

106-  ...  حسن نيا  اهل لاهيجان - گيلان

107- ... مرتضي نجم صادقي  اهل  لاهيجان - گيلان

108- ... مهدي قانعي  اهل بافق يزد

109-  ... سيد مهدي لطيفي   اهل کاشان

110- ... عليرضا  عيني پور  اهل پُل دختر لرستان

111- ... جمشيد شاد دوست  اهل خُمامِ رشت - گيلان

112-  ...  شهر زاد تقي   اهل پاکستان

113- ... امين حيدري  مُقدّم   اهل خرم آباد لُرستان

114- ... مجتبي احمدي رشتي  اهل رشت - گيلان

115- ... مهدي رجايي

116- ...  حميد حاجي زاده  اهل خوزستان

117- ...  هادي عظيمي  اهل قم  که اصالتا همداني است

118- ... عبد الله پور رضا رودسري  اهل رودسر  - گيلان

119- ...  ميثم اِلياء (  يا  اَولياء ) اهل خوزستان - همشهري آقاي حميد حاجي زاده خوزستاني

120-  ... علي محمدي   اهل اصفهان

121- ... يوسف پرويز پور  اهل گيلانغرب

122-  ...  محمد صادق صادقيان  اهل تهران

123- ... عبدالله اَفراء    اهل خوزستان

124- ... مهدي محمودي   اهل کرج

125- ...  عليرضا سعيديان املشي رودسري  - گيلان

126- ...  قادر محمد زاده   اهل اردبيل

127- ... سيد محمد حسيني  اهل رودبار - گيلان

128- ...  سيد جابر موسوي راد  اهل مازندران

129- ... باسري  اهل بندر عباس

130-  ...  ابوذر کَرَم پور   اهل  کُهگيلويه و بُوير احمد

131- ...  علي نجفي تهراني   اهل تهران

132-  ...  علي رضايي   اهل قم

133- ... حميد مَلِکي کاشاني    اهل کاشان

134- ... علي ابوترابي نيا   اهل بيرجند ( مشهد مقدس - خراسان جنوبي )

135- ... حامد رحيمي  اصفهاني اهل اصفهان

136-  ... مجتبي محجوب  اهل چالوس

137-  ...  مصطفي سرکار پور   اهل قم

138- ... علي غفوري   اهل يزد

139- ... خسرو جاويد فَر   اهل  رامهُرمُز  خوزستان

140- ... محمد تقوي   اهل قزوين

141-  ...  عليرضا زارع مهرجردي    اهل  مهرجرد يزد

142- ...  رضا خسروي نيا  اهل نائين

143-  جعفری

144- ...   اسد زاده

145-  ...   حامدي

146-  ...  محمد منسوجي  اهل بابُل مازندران

147- ...  يونس دولت آبادي  اهل  نيشابور - مشهد

148-  ... سيد هادي جوادي رشتي  اهل رشت - گيلان

149- ...  مهدي محمدي   اهل زنجان

150- ...   سيد حسين کوثري   اهل  مازندران

151- ... حسين فولاد   اهل شيراز

152-  ...  محمد پُردل   اهل کُهگيلويه

153-  ... حمزه گودرز نيا  اهل کرمانشاه

154- ...  وليّ الله  محمد نژاد مازندراني  اهل مازندران

155- ...  وليّ الله اميري پور   اهل  کرمان

156- ... حسين مؤمني زاده  اهل قم

157-  ... محرّمعلي مبارک آبادي  اهل قم  که زنجاني الأصل است

158- ... سيد کاظم موسوي  اهل رامهُرمُز  رفيق آقاي ميثم اِلياء (  يا  اَولياء )  خوزستاني

159- ... مسيح قاضياني تُنکابُني   اهل مازندران

160- ...  سيد صائب پرهيزکار  اهل دِهدَشت کُهگيلويه و بُوير احمد

161- ... عدنان چلداوي  اهل خوزستان

162- .... سيد عليرضا ذاکريان زاده  اهل ياسوج - کُهگيلويه و بُوير احمد

163- ...  وحيد اِژه   اهل کُهگيلويه و بُوير احمد

164- امين ايماني  اهل  دزفول -خوزستان

165- ... حسين زاهدي مقدّم  اهل چهار مَحال بختياري

166- ...  نقي محمد نسب  اهل قائم شهر - مازندران

167- ... اِلياس  اسفندياري  اهل زنجان

168- ... احمد گنج خاني  اهل  زنجان

169- ...  سيد محمد صالح مقدس نژاد اهل کُهگيلويه و بُوير احمد

170-  ... محمد علي ريحاني نيا  اهل بيرجند ( مشهد مقدس - خراسان جنوبي )

171- ...محمد رضا جبالي  اهل شيراز

172- ...  محمد رضايي مِهر ( فاميلي سابق : گردنده ) اهل مازندران

173- ... مجتبي گَروسي  اهل زنجان

174- ...  محمد شيخ اِستَرکي کاشاني   اهل کاشان

175- ... علي عليپور نيا  اهل آلانق - تبريز

176- ...  سليمان شمس الديني  اهل کرمان

177- ...  رضا آقا مُلاّيي  اهل کرمان

178-  ...  فريدون اکبري  اهل زنجان

179-  ...  علي رستگاري  اهل همدان

180- ...  محمد ، خاني   اهل همدان

181-  ... حسين کرم بخش  اهل سيستان و بلوچستان

182- ... احمد خُزايي  اهل همدان

183- ...  علي خويشوند   اهل همدان

184-  ... رضا ثقفي  اهل تهران

185- ...  اباصَلت روحي   اهل  اراک ( استان مرکزي )

186- ...  هادي خادمي   اهل گچساران

187- ...  علي  محمدي  اهل تهران

188- ...سيد هادي ميرغياثي  اهل کرج

189- ...  مهدي محمودي وَرزَني  اهل کرج

190- ... اسماعيل پژوهش  اهل کرمان

191- ... سيد احمد رجايي خواه  اهل ياسوج - کُهگيلويه و بُوير احمد

192- ...  مهدي حسني  اهل چهار مَحال بختياري

193-  ... حميد اميري   اهل کرمانشاه

194- ... منصور سُهروردي  اهل کرمان

195-  ... صادق کُماسي  اهل کرمان

196- ...  شهرام گلشني  اهل همدان

197- ...  سيد باقر صادق موسوي مرادي  زارَنجي  اهل زنجان  رفیق جناب آقای احمد گنج خانی زنجانی

198- ...  نبيّ الله عليزماني   اهل سُنقُر  کرمانشاه

199- ...  نيکزاد عليزماني  اهل سُنقُر کرمانشاه

200- ...  مهدي آيينه بندي   اهل کرمانشاه

201- ...  مسعود فرهنگيان  اهل کرمانشاه

202- ... سجاد سرمدي اِقبال   اهل همدان

203-  ... رضا مولوي  اهل چهار مَحال بختياري

204- ... محمد نوري  اهل يزد

205-...  جمشيد خواجه  اهل کرمان

206- ...  حبيب الله شمس الديني  اهل کرمان

207- ... کاظم موسوي صالحي  اهل اِيذه -خوزستان

208- ...  محسن اصغري قَرَه قوزلو  اهل مياندُآب

209- ...  ناصر قليزاده   اهل تبريز

210- ...  مصطفي صادقي  اهل زنجان

211-  ... علي اصغر سيستاني زاده   اهل کرمان  رفيق جناب آقاي عسکر رسولي کارگر لاهيجاني

212- ...  محمود واحدي  اهل چالدُران - اروميه

213- ... جواد مرادي  اهل رودسر

214- ... عبد الرضا عبداللهي  اهل چهار مَحال بختياري

215- ... غلامرضا شَهري برادر مرتضي اشراقي نيا (فاميلي قبلي :  شَهري) اهل رودبار

216- ...  مرتضي اشراقي نيا (  فاميلي سابق : شَهري )  برادر غلامرضا شَهري  اهل رودبار - گيلان

217- ...  محمد حسين غلامي اهل روستاي قوام آباد يزد

218- ...  سعيد قربانعلي اهل دماوند -تهران

219-...   سيد علوي  اهل خراسان

220- ... سيد محسن يزدان شناس اهل فيروز آباد فارس- شيراز

221- ... مرتضي قربانعلي نژاد  اهل سيرجان - کرمان

222- ... مهدي جعفري نيا  اهل قم

223-  ... سيد علي سينا  اسماعيلي نيا  اهل دِهدَشت کُهگيلويه و بُوير احمد

224- ... وحيد اوتادي   اهل تهران

225- ... محمد ظفري همراه  اهل قم

226- ... مهدي محمدي  فرزند علی اکبر  اهل اراک

227- ... مهدی محمدی  فرزند محمد  اهل زنجان

228- ... سيد کاظم احمدي   اهل  اردبيل

229- ... ابوالفضل عاشقي   اهل آذربايجان غربي

230- ...  سلطان نور   اهل کشور  اندونزي

231- ... عليرضا کريمي   اهل  يزد

232- ...  ابراهیم زاده

224- ... سید مصطفی واهبی زاده  اهل دِهدَشت کُهگيلويه و بُوير احمد  رفیق جناب آقای سيد عليرضا ذاکريان زاده  ياسوجی

225-... محمد مبارک بارنجی   اهل تبریز

226- ... عبدالحسین عَمیاوی  اهل اهواز

227- ... حسین عاشوری   اهل اُرومیه

228-  باب الله غفاری   اهل زنجان  رفیق جناب  آقای مجتبی گروسی زنجانی

229- ... رضا گَشتیل  اهل ماهشهر خوزستان

230- ... مصطفی ندیمی  اهل قم

231- رسول ولی آبادی  اهل کرمان

232- ... حجت خُزاعی  اهل بیرجند - خراسان جنوبی  رفیق جناب آقای  سید احمد رجایی خواه یاسوجی

233- ... حسن شُعاعی   اهل رودسر - گیلان

234- ... حمید اِیلداری تالشی وَردُمی  اهل تالَش -گیلان

235- ... جواد ابراهيمي    اهل سيستان و بلوچستان

236- ... محمد رضا محمدی قَهرودی کاشانی  اهل کاشان

237- ... هدایت وحیدی  اهل خوی از استان تبریز

238- ... احمد سام کَن  اهل کاشان

239- ... علیرضا سام کَن   اهل کاشان

240- ... علی مختاری فر   اهل  تربت حیدریه -مشهد مقدس

241- ... ایوب حسن زاده  اهل اِسفراین -خراسان شمالی

242- ... مصیَّب علیزاده

243- ...  هادی مهرابی  اهل لرستان

244- ... فخرالدین عِیوَضی  اهل اردبیل

245- ...  یاسر محمدی  اهل اَلَشتَر لُرستان

246- ... محمد علی فاضل نجف آبادی اهل نجف آباد اصفهان

247- ... احمد مؤذّنی بیستگانی  اهل اصفهان

248- ... مهدی پیشینیان  اهل شهر کُرد

249- ... محمد علی جابری زاده   اهل اهواز

250- ... محمود قادری کمالی  اهل سیستان و بلوچستان

251- ... سید مهدی فرودی  اهل مازندران

252- ... محمد کمالی   اهل مازندران

253- ...  احمد مجتهدی اصل  اهل یاسوج -کُهگيلويه و بُوير احمد

254- ... مرتضی حکمت نیا اهل کُهگيلويه و بُوير احمد

255- ... سید علی حسینی  اهل مازندران

256- ... محمد خوشرو    اهل سیستان و بلوچستان

257- ... حمید باسی  ( یا باسمی  یا باسلی )  فرزند صفرقلی اهل یاسوج - کُهگيلويه و بُوير احمد

258- ... عزیزالله صالحی فر   اهل  سیستان و بلوچستان

259- ... مسلم پژمانی

260- ... مراد بامِری   اهل سیستان و بلوچستان

261- ... اسماعیل باقری  نام پدر کَرَم شاه

262- ... کیومرث شکری  اهل سیستان و بلوچستان

263- ... محسن سمیعی پاقَلعه  اهل  گلستان ( گرگان)

264- ... رامین سَپَهوَند  اندیمشکی  اهل اندیمشک -خوزستان

265- ... روح الله بنایی

266- ...  اسماعیل اربابی ... اهل سیستان و بلوچستان

267- ... سید جمال الدین موسوی طلب  اهل یاسوج - کُهگيلويه و بُوير احمد

268- ... رضا افراسیابی   اهل تبریز

269- ... داود غزالی فرزند شهریار  اهل گیلان

270- ... محمد حسین حاجی عَلیان  اهل قم

271- ... جمال الدین اسدی   اهل قم

272-... حمزه اَنجُم شعاع   اهل کرمان

273- ...  مهدی رئیس علی اکبری     اهل قم

274- ... حامد صادقی   اهل اَردستان اصفهان

275- ...  هادی پور واجد  اهل آستارا - رشت- گیلان

276- ...   خالد رشیدی   اهل سیستان و بلوچستان

277- ... سید وحید طالبیان نیک 

278- ... سید قاسم هاشمی راد

279- ... صادق طاهر آبادی   اهل نهاوند همدان

280- ... محمد رضا دُرّانی   اهل تهران

281-      ... روح الله گنج آبادی   اهل تهران

282- ...  مهدی رمضانی   اهل مازندران

283- ...  سید علی علوی   اهل شیراز

284- ... سید جمال عفت پور  اهل  ابرکوه یا ابرقو  از استان یزد

 285 - ...  جواد مهاجرانی   اهل همدان

286 - ... جعفر اصلی 

287 - ... سلیمان ...   اهل یاسوج

288- ... مهدی رحمانی   اهل مازندران

289- ... مهدی صفاری   اهل تهران

290- ...  جلیل رستم پور   اهل آستارا  از استان گیلان

291- ... وحدت اِرَم بخش   اهل شبستر آذربایجان شرقی

292- ... مهدی چهرقانی  اراکی الأصل و  متولّد قم است 

293- ... امید کاظم لو    اهل قزوین

294- ... محمد حبیبی   اهل چهارمَحال و بختیاری

295- ...  علیرضا زمانیان    اهل کرمان

296- ... علی اَحَدی  اهل شهرستان  بیجار گروس از استان کردستان

297- ... رضا نَقَوی   اهل همدان

298- ... محمد علی علیزاده    اهل مازندران

299- ... علی محمدی    اهل  ماهنشان  که بین تبریز و زنجان واقع است

300- ... سید رضاعبدالله زاده  که مادرش تهرانی است  و پدرش اصفهانی .

301- ... رسول صادقی   اهل اصفهان

302- ... مهدی شریعت تبار  

303- ... مهدی عبادی

304- ...  مهدی رمضانی

305- ... جمال الدین سِدری فرزند محمد تقی

306- ...علی حیدر اسماعیلی دَرَکَه  اهل لُردگان چهار مَحال بختیاری

307-... احمد فرخان  اهل یاسوج - کُهگيلويه و بُوير احمد

308- ... علی زارع شیبانی  اهل شیراز

309- ... غلامرضا سرچشمه پور   اهل رفسنجان -کرمان

310- ... مجید پور عسکر زاده   اهل داراب شیراز

311- ... ابوالفضل ساردینی   اهل رفسنجان - کرمان

312- ... مرتضی قربانی   اهل  گلستان

313- ... محمد باقر کرمی    اهل

314- ... علیرضا مِهری فیروزجایی   اهل بابُل -مازندران

315- ... هاشم نصراللهی   اهل بروجرد از استان لُرستان

516- ... میثم سعیدی منش   اهل  خرم آباد  از استان لُرستان

317-... نوروزی قزوینی  نام پدر هِمّتعلی  اهل قزوین

318- ... محسن کرمی    اهل سُنقُر استان کرمانشاه

319- ... سید نور مُنوَّر   اهل خرّمشهر  از استان خوزستان

320- ... حسین عَظیما   اهل  اصفهان

321- ... محسن رمضانپور شاه آبادی دزفولی   اهل دزفول  از استان خوزستان

322- ... حسین علی بخشی   اهل نهاوند  از استان همدان

323- ...سید هاشم فرزام    اهل لاهیجان  از استان گیلان

324- ... محمد نجّار فیروز جایی  اهل مازندران

325- ... احسان نیک گفتار   اهل قم

326-  ... محمد عیدی شَرَف آبادی  اهل دزفول از استان خوزستان

327-  ... امیر صادق زاده      اهل اُرومیه  مرکز استان آذربایجان غربی (واژهٔ اُرومیه از ترکیب دو واژه آشوری اُور (شهر) + مِیَه (آب) تشکیل شده‌است که در زبان آشوری به معنای «شهر آب» است .

328- سعید عامری قیسناب اهل تبریز  . در سال 1389  در کلاس کفایه  . 

[ قیسناب دهی است از دهستان سهندآباد بخش بستان آباد شهرستان تبریز(لُغت نامه دهخدا) ]

329- ابراهیم اکبرآبادی  اهل اکبر آباد شیراز  .  در سال 1389  در کلاس کفایه

330-حجت یزدانی  اهل یاسوج  .  در سال 1389  در کلاس کفایه

331-  سید رضی علوی .   در سال 1389  در کلاس کفایه

332- سیدمرتضی دبیری دلیجانی-تالشی .   از نظری پدری اهل تالش- رشت . در سال 96-1395  در کلاس کفایه پایه دهم

333-  محمد پیر صنعان  اهل  کرمان -  شهر بابک . در سال 96-1395  در کلاس کفایه پایه دهم

334- علی منفرد  اهل جَهرُم . در سال 96-1395  در کلاس کفایه پایه دهم

335- حسین مهدوی آکِردی .  اهل نکاء مازندران .   در سال 96-1395  در کلاس کفایه پایه دهم

« آکِرد » روستای آکرد در تقسیمات کشوری وزارت کشور از روستاهای توابع هزار جریب (زارم رود) شهرستان نکا و استان سرسبز مازندران است . 

336- احمد بامری اهل سیستان و بلوچستان . در سال 96-1395  در کلاس کفایه پایه دهم

337- یاسر نکویی فرزند حسنعلی  . در سال 96-1395  در کلاس کفایه پایه دهم

338- محمود یوسفی  اهل همدان . در سال 96-1395  در کلاس کفایه پایه دهم

339- سعید مهدوی عارف . اهل کرمانشاه . در سال 96-1395  در کلاس کفایه پایه دهم

340- سید عبدالمجید موسوی صالحی  فرزند سیدعلی آقا . در سال 96-1395  در کلاس کفایه پایه دهم

341-  مسلم شریفی ترکسلویه .  در سال 96-1395  در کلاس کفایه پایه دهم

... قبیله ای به نام ترکسلویه بوده اند که از استان چهارمحال بختیاری و حوالی شهرد کرد حدود چهارصد سال پیش به این منطقه آمده اند . قول دیگری نیز هست که قبیلیه ترکسلویه از شمال فارس مهاجرت کرده و قشلاق و ییلاق خود را در دامنه کوه های پادنا خرمن کوه و سپیدار قرار دادند و امرار ماش خود را از طریق دامداری کشاورزی و باغداری و صنایع دستی انجام می دادند.


342- مجید محسنی انور فرزند عوض بگ . در سال 96-1395  در کلاس کفایه پایه دهم

343-محسن مؤمنی هامانه  اهل یزد  . در سال 96-1395  در کلاس کفایه پایه دهم

344-سیدمحمود هاشمی فرزند سید نادعلی . در سال 96-1395  در کلاس کفایه پایه دهم

345- محمد صادق ویژه  فرزند غلامعلی . در سال 96-1395  در کلاس کفایه پایه دهم

346- سیدرضا صدرالسادات  اهل یزددر سال 96-1395  در کلاس کفایه پایه دهم

347-کمال یوسف زهی  اهل  سیستان و بلوچستان . در سال 96-1395  در کلاس کفایه پایه دهم

348- محمد سرِچاهی اهل نیشابور . در سال 96-1395  در کلاس کفایه پایه دهم

349- حسین وکیل پور اهل شاهرود . در سال 96-1395  در کلاس کفایه پایه دهم

350- محسن عنایت پور  اهل تهران .  در سال 96-1395  در کلاس کفایه پایه دهم

351- حسن نقره شناس اهل تبریز . در سال 96-1395  در کلاس کفایه پایه دهم

352- مهدی رحمانی  اهل مازندران . در سال 96-1395  در کلاس کفایه پایه دهم

353- مجتبی دینی(زینی)  . در سال 96-1395  در کلاس کفایه پایه دهم

354- عباس عسکری اهل یزد . در سال 96-1395  در کلاس کفایه پایه دهم

355- امیر صادق زاده    اهل ارومیه .....

356- صادق خالقی فرد لاهیجانی گیلانی  در سال 96-1395  در کلاس کفایه پایه دهم

357- محمدمحرابی کرمانشاهی  اهل کرمانشاه

358-سیدجمال موسوی یاسوجی اهل یاسوج

359- مهدی حسنی  اهل چهار محال بختیاری .  (سال 1393)

 
*************************************************

357-  حسن عاشوری امیرهنده آستانه اشرفیه  ( آستانه اشرفیه قبلا بخشی از لاهیجان بوده است).

358-سیدعلی حسینی خوزستانی

359-محمد محرابی کرمانشاهی

360-علی معصومی کرمانی کوه بنانی

361- مرتضی سَروِستانی خوزستانی (اهل منطقه باغ مَلِک خوزستان)

362-امین فتحی خان آبادی فرزند شعبان

363-علی گلی حسین آبادی لُرستانی (اهل نورآباد لُرستان)

364-حمید شفیع زاده گیلانی رشتی لاکانی

***************************************************

365-ضیایی [درس کفایة الاصول در سال 1393 مبحث ضد تا مطلق و مقید]

366- مهدی حسنی اهل چهار محال بختیاری

367- سیدجمال موسوی  اهل یاسوج 

368- سید علی خاکینها فرزند حسینعلی اهل استان کهگیلویه و بویر احمد

369-   سید غلامرضا بزرگواری فرزند فضل الله اهل دهدشت از استان کهگیلویه و بویر احمد

370-  محمد غلامی فرزند یدالله  اهل تبریز 


..........................................................            ادامه دارد ..................................

ادامه دارد

 **حضرت آيت الله سيد اصغر سعادت ميرقديم لاهيجي




درباره : حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : شاگردان سطح عالی کلاس استاد سید اصغر سعادت میرقدیم در قم از سال1384 تا سال 1395 , شاگردان سطح عالی درس استاد سیداصغر سعادت میرقدیم , شاگردان سطح عالی کلاس استاد سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی در قم از سال قبل از 1384 تا سال 1397+سایت حکیم عسکری گیلا ,


نوشته شده در یکشنبه 03 مرداد 1395 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 330 |

منابع مقاله: انديشه، سال سيزدهم، شماره ي اول، فروردين و ارديبهشت 1386.
روز مبعث خاتم الانبيا، روز توحيد و به همين جهت روز آزادي بشر است؛ روز رستاخيز جهان انساني است؛ روز عقل و علم است.

چکيده

يافتن نوع نگاه استاد مطهري به نکات کليدي فهم فلسفه ي بعثت و رسالت، موضوع اصلي اين جستار است. علل و عوامل بعثت، موضوعي است که ارتباطي تنگاتنگ با موضوع اصلي بحث اين نوشتار دارد. استاد مطهري به مباحث فراواني در خصوص بعثت پرداخته اند که برخي از آنها بسيار مورد توجه قرار گرفته است، اما برخي کم تر مورد عنايت بوده است. علل و عوامل بعثت، وجه حاجت بشر به رسالت و بعثت، قلمرو بعثت و رسالت، هدف بعثت، مسأله ي خاتميت، رابطه ي خاتميت و امامت و... موضوعات و مباحثي هستند که مورد توجه جدي استاد مطهري بوده است. پرداختن به همه ي مسائل فوق، از زبان استاد، مجالي وسيع و فراتر از يک مقاله طلب مي کند، لذا تمرکز اصلي بحث و کانون تأمل در اين نوشتار مواردي است که به فهم فلسفه بعثت از منظر استاد مطهري مربوط مي شود. پس از فهم اجمالي علل و عوامل کليدي بعثت و رسالت، استاد، فلسفه ي بعثت را در گفتمان هماهنگ و سازگار دين و دنيا و تلائم دنيا و آخرت و توجه توأمان به حيثيت فردي و جمعي انسان و روابط سه گانه انسان با خود، با انسان هاي ديگر و با طبيعت، در طول رابطه ي انسان با خدا، تبيين مي کند.

مقدمه

مطلع سخن را با بيان استاد مطهري قدّس سرّه آغاز مي کنيم که: روز مبعث خاتم الانبيا، روز توحيد و به همين جهت روز آزادي بشر است؛ روز رستاخيز جهان انساني است؛ روز عقل و علم است. آري بدون شک اسلام منادي توحيد در جهان است. فرياد «لا اله اله الله» را، فرياد اين که جز خدا چيز ديگري شايسته ي پرستش و عبادت و خضوع و کرنش نيست و بشر جز در پيشگاه حق در پيشگاه هيچ موجودي، اعم از مجرد و مادي، نبايد خضوع نمايد، اين فرياد را اسلام بر آورد: «.قُلْ يا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلي‏ کَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ   بگو: «اي اهل کتاب! بياييد به سوي سخني که ميان ما و شما يکسان است که جز خداوند يگانه را نپرستيم و چيزي را همتاي او قرار ندهيم و بعضي از ما ، بعضي ديگر را- غير از خداي يگانه- به خدايي نپذيرد.» هر گاه ( از اين دعوت ، ) سرباز زنند ، بگوييد: «گواه باشيد که ما مسلمانيم!»  سوره آل عمران آيه 64 ».

اين آيه همان آيه اي است که رسول اکرم (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) به عنوان بخشنامه، به نام سران جهان آن روز فرستاد. اين روز، روز رستاخيز انسانيت است، زيرا در اين روز تنها او برانگيخته و مبعوث نشد؛ دنياي بپا خاست؛ انقلابي عظيم و همه جانبه بر پا شد؛ انقلابي که در آن واحد در دو جبهه بود؛ در دو چبهه ي متخالف و متضاد؛ هم بروني و هم دروني، هم اخلاقي و هم اجتماعي، هم معنوي و هم دنيايي. مي دانيم که انقلابات مقدس اجتماعي منتهاي هنرشان اين است که در طبقه ي محروم و مظلوم روح حياتي بدمند و آنها را به قيام در برابر طبقه ي استثمارگر وادار کنند. ماهيت انقلاب اسلامي پيامبر (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) تنها اين نبود که طبقه اي را به جان طبقه ي ديگر بيندازند، البته اين کار را کرد، اين روح را دميد و مردم را  به قيام در برابر ظلم وادار نمود، اما کارش تنها اين نبود. کاري بالاتر و انقلابي عظيم تر نيز بر پا کرد که جز از او و کساني از طراز او، يعني پيغمبران، ساخته نيست. انقلاب دروني ايجاد کرد، يعني بشر را حتي عليه تبهکاري هاي خودش به قيام وا داشت. اين خصوصيت منحصرا از مذهب است که قادر است آدمي را عليه تبهکاري و جنايتکاري شخص خودش به قيام وا دارد، که از خود حساب بکشد، خود را ملامت کند، و خود را به پاي محکمه ي عدل و انصاف بکشد.

استاد مطهري در آثار خود به مناسبت هاي مختلف به جوانب مختلف مسأله ي بعثت پرداخته اند. عناوين ذيل موضوعاتي هستند که اين شهيد انديشمند در رابطه با مسأله ي بعثت و رسالت بدان توجه نموده است:

1)     علل و عوامل بعثت؛

2)     وجه حاجت بشر به رسالت و بعثت؛

3)     قلمرو بعثت و رسالت؛

4)     هدف بعثت؛

5)     مسأله ي خاتميت؛

6)     رابطه ي خاتميت و امامت؛

آنچه از ميان مباحث استاد درباره ي بعثت و رسالت مورد نظر اين جستار قرار گرفته است، مباحثي است که تبيين گر مسأله ي مهم فلسفه ي بعثت و رسالت است.

فلسفه ي بعثت و بيداري عقول

فلسفه ي بعثت انبيا و ارسال رُسُل از دير باز محل تأمل حکما و متکلمان، و در واقع همه ي انديشمندان ديني بوده است و پاسخ هاي مختلفي بدان داده شده است. استاد رأي خود را بر اساس فرمايش امير مؤمنان علي (عليه السّلام) تبيين مي نمايند:

حضرت امير (عليه السّلام) در نهج البلاغه، خطبه ي 1، در باب فلسفه ي آمدن پيغمبران مي فرمايد: پيامبران را پشت سر هم فرستاده تا آن پيماني را که در فطرت مردم از آنها گرفته از ايشان بخواهند، يعني آنها را بر جاده ي فطرت و طبيعتشان بيندازند؛ موانع فطرتشان را بر طرف کنند؛ نعمت هايي که به آنها داده و فراموش کرده اند به يادشان بياورند؛ بشناسانند به آنها که تو چه هستي  و چه نعمت هايي به تو داده ام؟(...فَبَعَثَ فِيهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَيْهِمْ أَنْبِيَاءَهُ لِيَسْتَأْدُوهُمْ مِيثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ يُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِيَّ نِعْمَتِهِ وَ يَحْتَجُّوا عَلَيْهِمْ بِالتَّبْلِيغِ وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ وَ يُرُوهُمْ آيَاتِ الْمَقْدِرَةِ مِنْ سَقْفٍ فَوْقَهُمْ مَرْفُوعٍ وَ مِهَادٍ تَحْتَهُمْ مَوْضُوعٍ وَ مَعَايِشَ تُحْيِيهِمْ وَ آجَالٍ تُفْنِيهِمْ وَ أَوْصَابٍ تُهْرِمُهُمْ وَ أَحْدَاثٍ تَتَابَعُ عَلَيْهِمْ وَ لَمْ يُخْلِ اللَّهُ سُبْحَانَهُ خَلْقَهُ مِنْ نَبِيٍّ مُرْسَلٍ أَوْ كِتَابٍ مُنْزَلٍ أَوْ حُجَّةٍ لَازِمَةٍ أَوْ مَحَجَّةٍ قَائِمَةٍ.... خطبه اول از نهج البلاغه فيض الاسلام)

اين نعمت ها يي که تو خودت را در خدمت او قرار مي دهي، او بايد در خدمت تو باشد. تا خاک ها را از روي دفائن عقول بردارند. دفائن، گنج را مي گويند که در زير خاک است، چون در زير خاک است و خاک رويش را گرفته آدم از رويش راه مي رود ولي نمي فهمد که زير پايش گنج است. تا خاک ها را از روي گنيجنه هاي عقل ها بردارند .

علل و عوامل بعثت

علي (عليه السّلام) عصر و زمينه بعثت رسول اکرمأَرْسَلَهُ عَلَى حِينِ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ وَ طُولِ هَجْعَةٍ مِنَ الْأُمَمِ وَ اعْتِزَامٍ مِنَ الْفِتَنِ وَ انْتِشَارٍ مِنَ الْأُمُورِ وَ تَلَظٍّ مِنَ الْحُرُوبِ وَ الدُّنْيَا كَاسِفَةُ النُّورِ ظَاهِرَةُ الْغُرُورِ عَلَى حِينِ اصْفِرَارٍ مِنْ وَرَقِهَا وَ إِيَاسٍ مِنْ ثَمَرِهَا را اين طور توصيف مي فرمايد: «أَرْسَلَهُ عَلَى حِينِ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ وَ طُولِ هَجْعَةٍ مِنَ الْأُمَمِ وَ اعْتِزَامٍ مِنَ الْفِتَنِ وَ انْتِشَارٍ مِنَ الْأُمُورِ وَ تَلَظٍّ مِنَ الْحُرُوبِ وَ الدُّنْيَا كَاسِفَةُ النُّورِ ظَاهِرَةُ الْغُرُورِ عَلَى حِينِ اصْفِرَارٍ مِنْ وَرَقِهَا وَ إِيَاسٍ مِنْ ثَمَرِهَا ..... خطبه 89 از نهج البلاغه» ؛ يعني خداوند او را در دوره اي مبعوث فرمود که فترت و فاصله اي در آمدن پيامبران رخ داد بود. ملت ها در خوابي گران و طولاني فرو رفته بودند. کارها پراکنده و تنور جنگ ها داغ بود. جهان را تاريکي فرا گرفته و غرور و فريب در آن نمايان بود. برگ درخت بشريت به سوي زردي گراييده و اميدي به ميوه ي اين درخت نمي رفت.

پيامبران معمولا در مواقعي ظهور کرده اند که بشريت و لااقل محيط اجتماع ظهور آنها در يک پرتگاه خطرناکي قرار داشته و آنها سبب نجات و اصلاح اجتماع خود شده اند. قرآن کريم خطاب به مردم عصر رسول اکرم  (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) چنين مي فرمايد: «وَ کُنْتُمْ عَلي‏ شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْها  سوره آل عمران آيه 103.»؛ شما در پرتگاه سقوط  در آتش بوديد که خداوند (به وسيله رسول مکرم) شما را از آن نجات داد.

گاه سخن از علل و عوامل بعثت به معناي عام آن است و گاه سخن بر سر بعثت خاص پيامبر اعظم (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) مي باشد. استاد مطهري درباره ي علل و عوامل بعثت عامه و بعثت خاصه، هر دو، سخن گفته اند. درباره ي بعثت به معناي عام و علل و عوامل  آن از فرمايشات قرآن مدد مي جويد و درباره ي فلسفه ي ارسال انبيا از نظر قرآن مي گويد:

آيه ي 213 سوره ي بقره از عجيب ترين آيات است که در فلسفه بعثت و نبوت و ارسال انبيا مي باشد. مي فرمايد: «کانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً»؛ مردم همه يک واحد جمعيت بودند، يک جمعيت بودند، يعني هيچ اختلاف و تشتت و تفرقي در ميان بشر نبود. يعني زماني بر بشر گذشته است که در آن زمان در ميان افراد بشر اختلافاتي وجود نداشته است. «فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْکُمَ بَيْنَ النَّاسِ فيمَا اخْتَلَفُوا فيهِ»؛ خدا پيغمبران را آن وقت مبعوث کرد، در حالي که مُبشِّر و مُنذِر بودند و به مردم نويد مي دادند که اگر اين طور عمل بکنيد، چنين و اگر آن طور عمل بکنيد، چنان، و به آنها کتاب (مقصود از کتاب در اين جا شريعت و قانون است) نازل کرد، براي اين که اين قانون در ميان مردم حکم کند در آنچه که در آن اختلاف دارند. يعني اختلافاتي در ميانشان پيدا شده، قانون بيايد و حل کننده ي اختلاف باشد. بنابراين ، از اين آيه چنين استنباط مي شود که همه ي مردم در يک زماني امت واحد بودند، هيچ اختلافي نبود، بعد در آنها اختلاف پيدا شد، و چون در آنها اختلاف پيدا شد، خدا قانون و کتاب براي آنها نازل کرد تا کتاب حل کننده ي اختلافات مردم در زندگي باشد برهه اي از زمان بر بشر گذشته است که کتاب و قانون نداشته است و احتياجي هم به قانون نداشته است بعد اختلاف پيدا مي شود. در ابتدا موضوع اختلاف در ميان نبود، بعد که بشر، کم کم زندگي اش توسعه پيدا کرد و بنا گذاشت از مزاياي زندگي اش توسعه پيدا کرد و بنا گذاشت از مزاياي زندگي براي خودش استفاده بکند و بگيرد، طبيعتا بعضي قوي تر بودند و برخي ضعيف تر؛ قوي ترها بيشتر گرفتند و ضعيف ترها محروم ماندند، و قوي ها ضعيف ها را استخدام مي کردند. اختلافات از اين جا پيدا شد.

چون در روابط مردم، که قبلا مثل يک خانواده زندگي مي کردند، اين اختلافات و بيگانگي ها پيدا شد، قانون عادلانه آمد ميان مردم و گفت خير، قوي حق ندارد حق ضعيف را بخورد؛ قوي حقي دارد، ضعيف حقي دارد، بزرگ چنين، کوچک چنين، عدالت چنين.

پس مردم در يک دوره اي واحد و يکنواخت بودند، بدون اختلاف و بدون اين که احتياج به قانوني داشته باشند که در روابط اجتماعي آنها رفع اختلافات بکنند. بعد اختلاف و تفاوت در ميان آنها پيدا شد، و خداوند پيغمبران صاحب کتاب را، که از نوح شروع مي شوند، فرستاد: «فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْکُمَ بَيْنَ النَّاسِ فيمَا اخْتَلَفُوا فيهِ»؛ پيغمبران را فرستاد و با آنها کتاب و قانون فرستاد تا آن کتاب و قانون در ميان مردم حاکم باشد (مطهري (ب)، 531374 58).

اما فلسفه ي تجديد بعثت انبيا چيست و چرا خداوند به طور متوالي رسولي را بعد از رسول ديگر مبعوث نموده است و به طور کلي علل تجديد بعثت در تاريخ اديان چيست؟ در اين رابطه استاد مي فرمايند:

قرآن يک اختلاف ثانوي را بيان مي کند و مي گويد بعد از آنکه قانون اجتماعي در ميان مردم آمد تا حل کننده ي اختلافات اجتماعي آنها باشد و عدالت را در ميان مردم بر پا کند، جلوي ظلم ظالم را بگيرد، به مظلوم کمک کند و حسن روابط اجتماعي ايجاد کند، خود اين ها موضوع يک اختلاف ديگر در ميان افراد بشر شد. چه اختلافي؟ اختلافات مذهبي. يک پيغمبري مي آيد با يک کتاب، بعد يکي از پيروان اين دين مي آيد و بدعتي در دين ايجاد مي کند. آن ديگري بدعتي ديگر ايجاد مي کند و رفته رفته مذاهب از آن منشعب مي شود، همين طور که در هر شريعت مذاهب مختلف پيدا شد.  آن وقت پيغمبراني که پس از پيغمبر صاحب شريعت اول، يعني حضرت نوح آمدند، قانوني که آنها آوردند براي حل دو اختلاف بود، يکي رفع اختلافات مردم در امور زندگي، يعني قانون براي زندگي مردم آوردند، و ديگر اين که آمدند و اين آراء و اهواء و عقايد باطل را نسخ کردند. گفتند: اين حرف ها چيست و اين مذاهب مختلف يعني چه؟ اين اختلاف دوم را قرآن کريم چنين بيان مي کند:

 « وَ مَا اخْتَلَفَ فيهِ إِلاَّ الَّذينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ بَغْياً» (بقره، 213)؛ اختلاف دوم که اختلاف در خود دين است، از ناحيه ي صاحبان اغراض و هوي و هوس پيدا شد، از روي جهل و ناداني و قصور نبود. اين طور نبود که چون نمي دانند اختلاف مي کنند، بلکه مي دانند و اختلاف مي کنند،، مي دانند و حقيقت را کتمان مي کنند، مي دانند و يک چيزي اضافه مي کنند. «وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذينَ أُوتُوا الْکِتابَ سوره آل عمران آيه 19»؛ و اختلاف نکردند [آنان که کتاب داده شدند]. «إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ» (آل عمران، 19)؛ مگر پس از آن که علم به آن کتاب را واجد بودند، روي بغي، روي ظلم، روي سرکشي و هواي نفس.

پس پيغمبران صاحب شرايع غير از صاحب شريعت اول دو کار مي کردند؛ يکي اين که قانوني براي مردم مي آوردند که اين قانون حل کننده ي اختلافات مردم باشد و حقوق و حدود آنها را معين کند، کار ديگرشان اين بود که مبارزه مي کردند با بدعت هايي که قبلا پيدا شده بود، يعني مرجع حل اختلافات مذهبي بودند. (همان، 58).

بنابراين استاد شهيد مرتضي مطهري در فلسفه ي تجديد بعثت در تاريخ به عوامل متعددي اشاره مي نمايد و معتقد است: ظهور پياپي پيامبران (عليهم السّلام) تنها معلول تغيير و تکامل شرايط زندگي و نيازمندي بشر به پيام نوين و راهنمايي نوين نيست، بلکه بيشتر معلول نابودي ها و تحريف و تبديل هاي کتب و تعليمات آسماني بوده است. بشر چند هزار سال پييش نسبت به حفظ مواريث علمي و ديني ناتوان بوده است، و از او جز اين انتظاري نمي توان داشت. آنگاه که بشر به مرحله اي از تکامل مي رسد که مي تواند مواريث ديني خود را از دست خوردن نگهداري کند، علت عمده ي تجديد پيام، و ظهور پيامبر جديد، منتفي مي گردد و شرط لازم (نه شرط کافي) جاويد ماندن يک دين، موجود مي شود (مطهري (د)، 1374، 12).

فلسفه بعثت

استاد شهيد مرتضي مطهري، فلسفه ي بعثت انبيا و ارسال رسل، و به عبارت ديگر فلسفه ي بعثت و رسالت، را در رابطه ي محکم و ناگسستني و دين و دنيا و رابطه ي تنگاتنگ دنيا و آخرت جستجو مي کرد و در واقع فلسفه ي بعثت انبيا را در دو مقوله مهم مورد تحليل و تبيين قرار مي داد:

1)     ايمان به آخرت؛

2)     بر پايي عدالت اجتماعي.

ايمان به آخرت

ميان اعتقاد و باور انسان به آخرت و نشئه ي ديگري از حيات، غير از نشئه ي فعلي، با فلسفه ي نبوت و چرايي نياز بشر به بعثت انبيا رابطه و همبستگي روشني وجود دارد. استاد اين رابطه و لزوم آن را اين چنين تبيين مي نمايند:

بدون شک اگر ما مسأله ي آخرت را بپذيريم، يعني اگر قبول کنيم که زندگي بشر با مُردنش در اين دنيا پايان نمي پذيرد و نشئه ي ديگر ماوراي نشئه ي دنيا هم وجود دارد و بشر در آن نشئه، حيات و زندگي دارد و در آنجا هم به نوعي مرزوق است و سعادت و شقاوتي دارد (اين جزو خبرهايي است که پيغمبران آورده و داده اند و از جنبه هاي علمي و فلسفي هم بحث هايي شده است)، بدون شک علم و عقل بشر کافي نيست براي تحقيق در مسائل آخرت و تشخيص اين که چه چيز براي سعادت اخروي نافع است و چه چيز مضر. حتي بشر با علم و عقل خودش اصلا نمي تواند پي ببرد به وجود يک چنين نشئه اي. تا امروز، که علم بشر اين همه پيش رفته است، هنوز ما بعد مرگ به عنوان يک مجهول براي بشر تجلي مي کند؛ هنوز هم واقعا، قطع نظر از هر فکري، اگر از نظر کلي بخواهيم ببينيم، به صورت يک مجهول است براي بشر، يعني نمي تواند اين را از نظر علمي صد در صد اثبات کند که چنين چيزي هست (البته يک قرائن و دلائلي هست اما يک امري که از نظر علم، قطعي تلقي شده باشد نيست). کما اين که از نظر علم نمي تواند اين را صد در صد نفي کند و بگويد نه، علم کشف کرده که چنين چيزي نيست ،  جزء  مجهولات بشر است. پس اگر مسأله ي عالم آخرت را، که باز خود پيغمبران هستند که اصل وجود آن را خبر داده اند و راه سعادت و راه شقاوت در آنجا را نشان داده اند، در نظر بگيريم نياز به انبيا صد در صد قطعي است و جاي بحثي در آن نيست (مطهري (ج)، 1374، 16).

عدالت اجتماعي

اما نياز بشر به بعثت و رسالت فقط در همين بعد خلاصه نمي شود، بلکه نوع انسان در زندگي و حيات دنيوي خود که درگير حيات و زندگي جمعي است (هويت جمعي بشر) نيز مرکز نشانه روي انبياست. بر اين اساس استاد معتقد است:

آن چيزي که بيشتر مورد بحث قرار گيرد، مسأله ي زندگي اجتماعي است که «آيا واقعا اين زندگي دنياي بشر نيازي به پيغمبران دارد يا ندارد؟».

اولا ببينيم خود قرآن چه مي گويد. آيا در قرآن به اين مسأله عنايتي هست يا قرآن فقط توجه به عالم آخرت دارد؟ ما مي بينيم قرآن تنها مسأله ي عالم آخرت را بيان نمي کند، مسأله ي زندگي دنيا را هم از نظر هدف انبيا مطرح مي کند، خيلي هم واضح و صريح، در آن آيه ي معروف «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَديدَ فيهِ بَأْسٌ شَديدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزيزٌ» (سوره حديد، 25)؛ پيامبران خودمان را با دلايل و بينات فرستاديم، کتاب و مقياس همراه آنها فرستاديم تا در ميان مردم عدالت بر پا بشود..... پس معلوم مي شود قرآن اين را يک نيازي دانسته است و براي اين اصالتي قائل شده است، و در اين جا حتي آن هدف ديگر (يعني شناخت خداوند) را هيچ ذکر نمي کند، شايد براي اين که نشان بدهد که اين هم اصالتي دارد و واقعا اين جهت مورد نياز است و بايد باشد پس قرآن که نظر داده است که از ضرورت هاي زندگي بشر وجود عدالت است، وجود پيغمبران را براي برقراري عدالت لازم و ضروري مي داند (همان، 17).

بدين ترتيب، اگر چه امروزه تحت عناوين جديد کلامي، از قبيل وجه حاجت و نياز بشر به دين و قلمرو اديان و از اين قبيل، رابطه ي دين و دنيا در برخي نظريات مخدوش نشان داده شده است و نياز انسان به دين و هدف بعثت انبيا در آخرت خلاصه شده است، اما استاد شهيد مرتضي مطهري، هم از حيث قرآني و درون ديني و هم از حيث عقلي و علمي و به شيوه ي برون ديني، رابطه ي ناگسستني دين و دنيا و آخرت را تبيين نموده و مي گويد:

بشر يک موجود خاصي است که زندگي ‏اش بايد زندگي اجتماعي باشد يعني بدون اينکه با يکديگر زندگي کنند و با يکديگر ارتباط داشته باشند و زندگي تعاوني داشته باشند امکان ‏پذير نيست، ولي بر خلاف ساير جاندارهاي اجتماعي که به حکم غريزه و اجبار زندگي‏شان اجتماعي است ، به حکم غريزه اجبار ندارد که زندگي ‏اش اجتماعي باشد . مقصودم اين جهت است که حيوان هاي اجتماعي از طرف خود خلقت و طبيعت مُسخَّر و مجبورند که اجتماعي زندگي کنند؛ تقسيم کار را خود خلقت و طبيعت در ميان آنها انجام داده است؛ قانون اجتماعي شان را خود خلقت جبرا براي آنها وضع کرده است و آنها هم به طور خودکار، کار خودشان را انجام مي دهند. مثلا زنبور عسل، ما داريم مي خوانيم و مي بينيم که تکليف و وظيفه ي خودش را اجبارا مي داند، يعني لزومي نيست با تعليم و تربيت ياد بگيرد و کوشش کند تا بفهمد راه چيست؛ اجبارا به او داده شده است. وظيفه و راه خودش را اجبارا مي داند. پست ها هم عوض نمي شود، هر کدام يک مقام معلومي دارند، آن که کارگر است، کارگر است و آن که مهندس است، مهندس است و آن که حاکم و حکمران و ملکه است، ملکه است. حتي ساختمان بدن اينها هم با هم متفاوت است؛ به عکس بشر که بايد زندگي اش زندگي اجتماعي باشد و به حکم اين که يک موجود مختار و عاقل و آزادي آفريده شده است، تمام اين ها را خودش بايد انجام دهد، به اختيار خودش.

خودش بايد فکر کند و برود براي خودش انتخاب کند. اين نقص ها از نظر غريزي در بشر هست، به اين معنا که به او اين غريزه داده نشده است. حالا چرا داده نشده است، آن خودش يک حساب ديگري دارد، که گفته اند چرا داده نشده است. آن وقت بشر به موجب همين که مختار و آزاد آفريده شده است، هميشه امکان تخلف از وظيفه را دارد، و به حکم اين که غريزه ي حيات دارد و مي خواهد زندگي کند، نفع جو آفريده شده و دنبال منفعت خودش هست. اين است که هر فردي آن چيزي که ابتدائا درباره ي آن فکر مي کند اين است که در اجتماع دنبال هدف هاي شخص خودش و فرد خودش برود، نه دنبال مصلحت اجتماع، يعني آن چيزي که اول براي بشر و براي فکر بشر مطرح است منفعت فرد است، نه مصلحت اجتماع. مصلحت اجتماع را نه خوب تشخيص مي دهد و نه به فرض تشخيص دادن، رعايت مي کند. حيوان اجتماعي به حکم غريزه، مصلحت اجتماع را تشخيص مي دهد، مي رود دنبالش و به حکم غريزه هم آن را اجرا مي کند. بشر در هر دو ناحيه اين نياز را دارد، نياز دارد به يک هدايت و رهبري که او را به سوي مصالح اجتماعي اش هدايت و رهبري کند، و نيازمند است به يک قدرتي که حاکم بر وجودش باشد که آن قوه ي حاکم بر وجودش او را دنبال مصالح اجتماعي بفرستد. مي گويند پيغمبران براي اين دو کار آمدند، هم او را به مصالح اجتماعي راهنمايي مي کنند و هم يک قدرتي بر وجودش مسلط مي کنند به نام (ايمان)، که به حکم اين قدرت آن مصالح اجتماعي را اجرا مي کند. دنبال آنچه که مصلحت اجتماعي تشخيص مي دهد (حالا يا به حکم وحي يا به حکم عقل و علم، فرق نمي کند) مي رود. اگر حکومت دين و حکومت انبيا در ميان بشر در گذشته و حال نبود، به عقيده ي اين ها اصلا بشريتي نبود، يعني اصلا امروز بشري روي زمين نبود، بشر خودش را خورده بود، اصلا بشر فاني شده بود. بشر بقاي خودش را در روي زمين، و همين تمدني را که امروز در روي زمين دارد، مديون پيغمبران است. آنها، هم او را رهبري کردند و هم خودش را از شر خودش نگهداري کردند.

حتي امروز هم که اين همه علم پيش رفته و عقل بشر کامل شده است، باز هم نقش انبيا محفوظ است، يعني همين الان هم بشر تربيت هاي انساني اي که دارد، ارث انبيا محفوظ است، يعني همين الان هم بشر تربيت هاي انساني اي که دارد، ارث از گذشته اي است که سر منشأش پيغمبران بوده اند، و مقدار انسانيتي که دارد باز هم از بقاياي همان تعليمات ديني و کتاب هاي آسماني است که اگر فرض کنيم همين الان تأثير کتاب هاي آسماني را با يک قوه و قدرتي از روح بشر به کلي بيرون بکشيم؛ اين مساوي خواهد بود با فناي بشريت، يعني با از بين رفتن روح انسانيت به طور کلي و قهرا فناي بشريت. بشر به صورت يک موجود درنده اي در خواهد آمد که هيچ روح اجتماعي نداشته باشند و همه مجبور باشند با همديگر باشند، ولي نه مجموع شيرها بخواهند با هم زندگي کنند، (چون خيلي تفاوت است ميان افراد بشر)، بلکه مثل يک جنگلي [خواهد بود] که در آن عده‏ اي گوسفند باشد، عده‏ اي گرگ، عده ‏اي شُغال، عده ‏اي شير، عده ‏اي ببر، عده ‏اي پلنگ، عده‏ اي شتر و عده ‏اي اسب، اينها به جان يکديگر بيفتند و قوي ضعيف را پايمال خواهد کرد.(همان، 18 و 19)  ................    .........

1)قرآن کريم.

2) مطهري، مرتضي (1374 الف)، امدادهاي غيبي در زندگي بشر، تهران،

صدرا.

3)مطهري، مرتضي (1374 ب)، خاتميت، تهران، صدرا.

4) مطهري، مرتضي (1374 ج) ،نبوت، تهران، صدرا.

5)مطهري، مرتضي (1374 د)، ختم نبوت، تهران، صدرا.

 

*** اصلاح و اضافات : توسط  استاد سيداصغر سعادت ميرقديم 

http://www.mortezamotahari.com/fa/articleview.html?ArticleID=78698

 (راه هاي اثبات نبوت از استاد علامه شهيد مرتضي مطهري  )http://lib.motahari.ir/Content/898/9 

** مراد از امت واحده در آيه 213 از سوره بقره چيست؟ 

(سايت حکيم زين العابدين عسکري لشت نشايي)

آقا اگر به بزم تو مهمان نمي شديم
اينگونه عاشقانه غزلخوان نمي شديم


حتي اگر محبت بي حد تو نبود
سوگند برخودت که مسلمان نمي شديم


اخلاق نيک تو همه را جذب کرده است
بي مهرتو که صاحب ايمان نمي شديم

قطعا اگر که ختم رسالت نمي شدي
مامفتخر به مذهب سلمان نمي شديم

در جهل مانده بود تمامي عقل ها
حتما اگر که پيرو قرآن نمي شديم

تو روشناي مشعل سبز هدايتي
پايان کار امر خدا در رسالتي

نقل محافل همه ي ما کلام توست
شيريني دهان رطب ذکر نام توست

هر کس نرفت راه تو گمراه ميشود
روشنگر مسير حقيقي پيام توست

بايد به سيره ي عملي ات عمل کنيم
راه سعادت بشريت مرام توست

جايي که جبرئيل هم آنجا نمي رسد
اوج هميشگي بلنداي بام توست

دل زنده شدبه عشق تو چيزي که بي گمان
ثبت است بر جريده عالم؛ دوام توست


امشب بخوان به نام خدايي که منجليست
از اين به بعد يار و مددکار تو عليست

 




درباره : حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : بعثت و رسالت از نگاه علامه شهيد مرتضي مطهري , هدف از بعثت چیست , استاد علامه شهید مرتضی مطهری , مطهری , استادسعادت میرقدیم , حکیم , حکیم عسکری ,


نوشته شده در پنجشنبه 16 ارديبهشت 1395 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 119 |

 

***نسیم معرفت***

 

به نام خدا


**حلّ پارادوکس تخصص و تعهد



در ماه های اول سال 58 مناظره ای داغ بین مهندس بازرگان، شهید دکتربهشتی تحت عنوان : تخصص بالاتر است یا تعهد و تقوا؟درصداوسیما برگزار شد شهید بهشتی معتقد بودمسئولین باید متعهد باشندوبازرگان اعتقاد داشت تخصص مهمتر است.
درلابلاى بحث مرحوم بازرگان سوالى از شهید بهشتی پرسید: آقای دکتر فرض کنیم که قصد داریدبااتوبوس ازشهرى به تهران بیایید. راننده ای داریم که جاده را مثل کف دست میشناسه ولی اهل همه جور معصیتی است و راننده دیگری که تازه کار است ولی بسیار متقی و اهل تدین. شما خانواده تون رو با کدام راننده راهی میکنید؟! در این هنگام شهید بهشتی مکثی طولانی کرده سپس به علامت تایید نظر مرحوم بازرگان، بزرگوارانه فرمودند آقا من دیگه صحبتی ندارم!
 هر چند مرحوم بازرگان  به ظاهر برنده این مناظره بود ولی این پارادوکسی که در این مناظره مشاهده می شود برای خیلی ها ممکن است حل نشده باشد که چگونه تخصّصِ بدون تعهد وتقوی می تواند بالاتر از تعهدو تقوی باشد در حالی که طبق آموزه های شرعی وباورهای عمومی مسلمانان ، تهعد وتقوی باید بالاتر باشد  ؟!!! آیا مکث طولانی شهید دکتر بهشتی در برابر سوال آقای مهندس بازرگان وکلام ایشان که گفت : آقا من دیگه صحبتی ندارم  نشانه آن است که تخصصّ بدون تعهد بالاتر از تعهد وتقوی است؟!!!

باید توجه داشت که در اینجا ما می توانیم سه عنوان داشته باشیم: !- عنوان تعهد وتقوی 2- عنوان تخصص(اعم از اینکه همراه با تعهد باشد یا نباشد) 3- عنوان عقل ودرایت.  بعضی ها هرسه تا را باهم دارند یعنی هم متخصص وهم متعهد وهم عاقل هستند. برخی هیچکدام را ندارند که اینها چارپایان ویا بدتر از آن ها هستند ودر شأن آنها در سوره اعراف آیه 179 چنین آمده است:وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَّ یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَـئِکَ کَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ

به یقین ، گروه بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریدیم آنها دلها [ عقلها ] یی دارند که با آن ( اندیشه نمی کنند ، و ) نمی فهمند و چشمانی که با آن نمی بینند و گوشهایی که با آن نمی شنوند آنها همچون چهارپایانند بلکه گمراهتر! اینان همان غافلانند ( چرا که با داشتن همه گونه امکانات هدایت ، باز هم گمراهند

برخی نیزتخصص دارند اما تقوی وتعهدی ندارند. سوالی که مطرح شد در این فرض است که کسی که فقط تخصص دارد و ازتقوی وتعهدی برخوردار نیست  آیا او بالاتر وارجح تر است یا کسی که دارای تخصص نیست وفقط باتقوی ومتعهد است؟!!! دراین رابطه توضیح کوتاهی می دهم شاید که با مطالب پیشینی که ارائه کردم ، ابهام موجود در باب پارادوکس تخصص وتعهد را برطرف سازد.
 در هر زمانی انسان های متخصص ومتعهد وجود دارند که باید از وجود بابرکتشان درمراکز مختلف  استفاده کرد .
متاسفانه بعضی از مسولیین با بی توجهی به مساله تخصص وتعهد وتقوی ، به کسانی مسولیت می دهند که ممکن است تخصص داشته باشند ولی تعهد وتقوی یا ندارند ویا بسیار کم است و بواسطه این بی توجهی  نیز آسیب هایی به کشور وانقلاب  وارد شد و خدای ناکرده می شود. به امثال آقای مهندس بازرگان وکسانی که همفکران او در عصرما  هستند می گوییم  آری اگر در برهه وزمانی هیچ فردی که متخصص ومتعهد و متقی باشد فراهم نشد از باب ضرورت وناچاری  و اَکل مَیته به متخصص بی تقوی مراجعه می کنیم ولی شاید این مساله صِرف یک فرض باشد. باید توجه داشت که در کارهای مهم وپیچیده حتما تخصص لازم است واین یک امر بدیهی وروشن و وجدانی وفطری و مسلم است ولی مشکل برخی از مسؤلیین این است که اصلا تعهدی نسبت به گزینش انسان های متخصص ومتعهد ندارند وچون خودشون مشکل فکری وعقیدتی و....دارند دنبال متخصص های بی تعهد می روند ومصایب وگرفتاری ایجاد می کنند. مساله دیگر این است که تخصص باید همراه عقل ودرایت باشد. چه بسیار کسانی که تخصص و مدرک واقعی دارند ولی عقل و اندیشه ودرایت ندارند. حضرت امام خمینی ره درباره شهید رجایی فرمود: رجایی عقلش از علمش(مدرک وتخصصش)بیشتر است.  این کلام حضرت امام ره  اشاره داشت به آقای بنی صدر که تخصص( دکترای اقتصاد) داشت ولی عقل نداشت. مسؤلی که تخصص داشته باشد ولی عقل سالم  نداشته باشد کشور و ...  را به اجانب می سپارد و .....

  می گویند که از شهید چمران سئوال کردند  که آقای دکتر تقوا بالاتر است یا تخصص؟ شهید چمران فرمودند تقوا بالاتر است! ولی اگر کسی تخصص کاری را نداشته باشد و منصبی را قبول کند قطعاً انسان "بی تقوایی" است!

نگارش : توسط سیداصغر سعادت میرقدیم




درباره : حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : حلّ پارادوکس تخصص و تعهد , مناظره شهید دکتر بهشتی با مهندس بازرگان درسال58 , آیا تخصص بالاتراست یا تعهد؟!! , شهید دکتر بهشتی , ایران , استادسعادت میرقدیم , سایت حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی ,


نوشته شده در سه شنبه 04 اسفند 1394 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 73 |


گل تقديم شمادرمحضر قرآن کريمگل تقديم شما

بيش از 1142 سال (شمسي) و 4 ماه و 21 روز و 9 ساعت و 41 دقيقه و 58 ثانيه است کسي منتظر 313 مرد است و زمان  همچنان در گذر است ، آه... مرد شدن چقدر زمان ميخواهد....

 نسيم ادب (سعادت)               

تاريخ عضويت در پارسي بلاگ: 92/10/4

ويژگي هاي شخصيتي علامه طباطبايي (ره)

استاد وشاگردش

 

                               **سايت حکيم عسکري گيلاني**

 * جاهل بروز فتنه ره خانه گم کند    عالم چراغ جامعه وچشم عالم است


 

***نسیم معرفت***

** یادداشت های استاد سعادت میرقدیم(کلیک کنید)

** یادداشت های استاد سعادت میرقدیم

 

 

***********************************************************************************************************

به نام خدا


استاد سید اصغر سادات میرقدیم

 


**وظایف روحانیت نسبت به آینده انقلاب اسلامی

 

جاهل به روز فتنه ره خانه گم کند          

عالم چراغ جامعه و چشم عالم است

قوله تعالی: «الَّذينَ أُخرِجوا مِن دِيارِهِم بِغَيرِ حَقٍّ إِلّا أَن يَقولوا رَبُّنَا اللَّهُ ۗ وَلَولا دَفعُ اللَّهِ النّاسَ بَعضَهُم بِبَعضٍ لَهُدِّمَت صَوامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَواتٌ وَمَساجِدُ يُذكَرُ فيهَا اسمُ اللَّهِ كَثيرًا ۗ وَلَيَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ ۗ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزيزٌ *الَّذينَ إِن مَكَّنّاهُم فِي الأَرضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّكاةَ وَأَمَروا بِالمَعروفِ وَنَهَوا عَنِ المُنكَرِ ۗ وَلِلَّهِ عاقِبَةُ الأُمورِ .

«کسانی که (توسط ستمگران و حاکمان جور) از خانه ها و شهر های خود به ناحق اخراج و رانده شدند، جرم و گناهشان جز این نبود که می گفتند پروردگار ما خدای یکتا است و اگر خداوند بعضی  از مردم را بوسیله برخی دیگر دفع نکند، دَیرها و صومعه ها و معابد یهود و نصاری و مساجدی که نام خدا در آن بسیار برده می شود ویران می گردد و خداوند قوی و شکست ناپذیر است. همان کسانی که هر گاه در زمین به آنها قدرت بخشیدیم نماز را برپا می دارند و زکات می دهند و امر به معروف و نهی از منکر می کنند و پایان همه کارها از آن خداوند است. (سوره حج، ایه ۴۰ و ۴۱)

یکی از آرزوهای مردم مسلمان ایران و همه کسانی که در عرصه دین و اسلام و قرآن و احیاء شعائر دینی و امر به معروف و نهی از منکر، مجاهدت و ایثار و تلاش می کردند، تحقق یک نظام اسلامی برگرفته از مکتب اهل بیت علیهم السلام و تعالیم حیات بخش قرآن کریم بوده که به لطف خداوند متعال با تلاش و فداکاری و رهبری هوشمندانه و مدبّرانه حضرت امام خمینی (رحمة الله علیه) و مجاهدت های خالصانه آحاد و طبقات مختلف مردم، این آرزوی متعالی با سرنگون شدن رژیم منحط و پلید و فاسد پهلوی در سال ۱۳۵۷ به ثمر رسید و با تشکیل جمهوری اسلامی ایران و حمایت اکثریت قاطع مردم از آن، امیدهای بیشتری برای پیاده شده تدریجی احکام و فرامین و دستورات الهی و دینی فراهم گشت.

خداوند در آیه 40 از سوره حج بیان می کند که بایددر برابر ظالم و ستمگر و طاغوت که قصد محو  ونابودی مراکز دینی وعبادی را دارند قیام کرد واگر در برابر کسانی که با شیوه های مختلف در صدد نابودی و ویرانی نمادهای دینی و معنوی و فرهنگی و توحیدی مانند معابد و مساجد هستند، ایستادگی و مقاومت و قیام صورت نگیرد، اثری از این مراکز نخواهد ماند و خداوند وعده داده است که هر کس (و هر قوم و ملتی) از دین و آیین او دفاع کند،او را یاری خواهد نمود و نیز در آیه 41از این سوره می فرماید: از جمله برنامه های حکومت صالحان آن است که پس از قدرت یافتن آنها و شکسته شدن هَیمنه و قدرت پوشالی طاغوتیان ، نماز را که نشانه پیوند با خالق و زکات را که پیوند با خلق و نیز امر به معروف و نهی از منکر را که از پایه های اساسی اصلاح یک ملت و جامعه است برقرار می کنند و با احیا این سه عنصرِ مهم و حیاتی سایر امورات اجتماعی و دینی سامان می یابد.

جضرت امام خمینی( رحمة الله علیه) با تاسی از مکتب انبیاء و اهل بیت علیهم السلام و بهره مندی از تعالیم نورانی قرآن کریم و اقتدا به سیره سرور و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام، قیام و نهضت بزرگ اسلامی خود را در سال 1342رقم زد که ثمره شیرین آن یعنی نظام جمهوری اسلامی، در سال 1357محقق شد.انقلاب اسلامی ایران حسینیّ الحدوث و حسینیِ البقاء می باشد چنانکه اسلام عزیز محمدیّ الحدوث و حسینیّ البقاء است.  امام با تز و تئوری مترقی ولایت فقیه که پشتوانه عقلی و نقلی و عرفی دارد، تحولی عظیم در همه ابعاد فکری و فرهنگی و سیاسی و اقتصادی به وجود آورد. حکومتی بر اساس ولایت مطلقه فقیه به جهانیان ارائه کرد که برای همگان تازگی داشت. حضرت امام نظریه ولایت فقیه و حکومت اسلامی را در سال 1348هجری شمسی در نجف اشرف مطرح نمود. امام حکومتی را به وجود آورد که در آن کسی حق زور و تحقیر و ظلم و اِحجاف به دیگران را نداشته باشد. حکومتی را بنا نهاد که در آن دولت و ملت در کنار هم در جهت اعتلاء اسلام و دین و قرآن و ترقی و پیشرفت و عزت و سرافرازی و استقلال و رفع محرومیت و حُریت و آزادی و تلاش نماید. متاسفانه در طول تاریخ ِحکومت های سلاطین و حاکمان جور، رابطه حکومت ها با مردم یک رابطه «غالب و مغلوب» و «سلطان و رعیت» بود که حضرت امام (رحمة الله علیه) این بدعت و رسم باطل و طاغوتی را در هم کوبید و فرمود: «من خدمتگذار مردم هستم» (صحیفه نور، ج۷، ص۱۲۹) و نیز فرمود: «هر چه صاحب منصب ، ارشد باشد باید بیشتر خدمتگزار باشد»

هدف اصلی از انقلاب اسلامی، ریشه کن کردن موانع اصلی بر سر راه دین و قرآن و تعالیم مترقی مکتب اهل بیت علیهم السلام بوده است. رژیم های طاغوتی و طغیانگر و مُفسد در طول تاریخ بشریت مانع رشد و هدایت و سعادت و کمال جوامع بشری بوده و از طریق مثلث شوم زور و زر و تزویر بر مردم حکمرانی می کردند نتیجه حاکمیت و تسلط جائرانه و شیطانی و نابحق آنها، ضلالت و گمراهی و ظلم و ستم و جهل و نادانی و قتل و غارت و فساد و فحشا و جنایت و سَفّاکی و خونریزی و بی عدالتی و تبعیض و عقب ماندگی و انحطاط و ذلت و خواری و شرک و خرافه پرستی... در بین مردم بوده است. انبیاء الهی و پیشوایان هدایتگر با سلاح ایمان و علم و توکل در برابر طاغوت ها و ستمگران ایستادگی کردند و برای هدایت انسان ها و نجات آنها از زنجیر ظلم و اسارت و حقارت و جهل و نادانی و نفیِ شرک و فساد و طغیانگری و ترویج توحید و عدالت و پاکی و طهارت و... متحمّل رنج ها و سختی های فراوان و طاقت فرسا شدند و قرآن کریم بخشی از تلاش ها و مجاهدت ها و مبارزات انبیاء الهی همانند حضرت نوح و ابراهیم و موسی و عیسی علیهم السلام و نیز پیامبر اسلام ص  را در سوره های مختلف بیان کرده است.

حضرت امام خمینی(رحمة الله علیه )که با قیام خود سلسله خبیثه شاهنشاهی را در هم کوبید و بنیان و ریشه ۲۵۰۰ ساله آن را از بیخ و بُن برکَند. در رابطه با نظام های فاسد شاهنشاهی و حکومت های ستمگر می فرماید: «۲۵۰۰ سال ملتی زیر لگد اینها بوده. ملتی که ۲۵۰۰ سال زیر این پرچم کثیف بوده. شاهنشاهی ، کثیف ترین رژیم های دنیا است» (صحیفه امام، ج4،ص254) و نیز فرمود: «اساسا اسلام با اساس شاهنشاهی مخالف است. هر کس سیره رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) را در وضع حکومت ملاحظه کند، می فهمد که اسلام آمده است این کاخ های ظلم شاهنشاهی را خراب کند. شاهنشاهی از کثیف ترین و ننگین ترین نمونه ارتجاع است»

در عصر حاضر که جمعیت انسان ها به بیش از هفت میلیارد می رسد، مستکبرین عالم با شیوه های پیچیده و مُدرن بر مردم جهان حکمرانی می کنند و شاید بتوان گفت که دوره کنونی یکی از پیچیده ترین دوران ها در طول تاریخ بشریت است. با وجود همه پیشرفت های علمی و نظامی و تکنولوژی های حیرت انگیز و در نوردیدن فضا و کرات آسمانی ، اکثریت بشریت کنونی فاقد رشد معنویت و اخلاق و ارزش های انسانی و الهی است و این نیز ناشی از استیلای فرهنگ و حکومت استعماری و استکباری و حاکمیت جاهلیت مدرن بر ملت های جهان است.

بشریت حاضر در فقدان عدالت و در آتش ظلم و ستم و جنایت و خونریزی و هجوم ها و جنگ ها و غارت ها و تجاوز گری های بی رحمانه و ویرانگر می سوزد. اکنون همه ما شاهد زشت ترین رفتارها و فجایع و خیانت ها و جنایت ها بر ضد بشریت و ملت ها و جوامع بشری به ویژه در مناطق اسلامی توسط عوامل استکباری از قیبل تکفیری ها و سلفی ها و داعش و بوکوحرام و طالبان و القاعده و مانند آنها هستیم. همه می بینیم که چکونه بدیهی ترین حقوق انسان ها و ملت ها از سوی مستکبرین جهانی و نوکران آنها با وجود همه نهادهای بین المللی و سازمان های حقوق بشری، پایمال می شود. سازمان ملل و سازمان دفاع از حقوق بشر همه آنها در خدمت زورگویان و مستکبران و ستمگران و استکبار جهانی است. آنچه در کشور های اسلامی بخصوص در سوریه و عراق و افغانستان و یمن و لبنان و فلسطین و و بحرین و لیبی و نیجریه و سایر بلاد می گذرد، بهترین شاهد و سند زنده برای مدعای ماست. دشمنان اسلام و بشریت از هر سو نقشه های شوم خود را با روشهای نوین و پیچیده در همه جوامع به خصوص جوامع اسلامی و جهان اسلام و تشیُّع و نیز به طور خاص در ایران اسلامی و انقلابی به کار می برند و هدف اساسی استکبار جهانی و اَیادی پلیدشان ریشه کنی اسلام ناب محمدی (صلی الله و علیه و آله و سلم ) و جلوگیری از ظهور و تحقق مکتب حیات بخش و پویای اسلام راستین است.

در این شرایط و با توجه به نعمت بزرگ برقراری حکومت اسلامی و نظام جمهوری اسلامی ایران و نیز با عنایت به اینکه شبکه های ماهواره ای و اینترنتی در سطح جهان پیوسته در حال ترویج فساد و فحشا و انحراف و توطئه بر ضد اسلام و انقلاب و نظام اسلامی می باشند و حکومت ها و قدرت های استکباری و شیطانی و عوامل آنها نیز در این راه پشتیبانی مالی و معنوی و فکری می کنند، مسئولیت خطیر و برزگی متوجه روحانیت و علما و فقها و حوزه های علمیه می باشد که بی توجهی و یا تسامح و تساهل نسبت به آن ممکن است خسارت ها و زیان های جبران ناپذیری را برای اسلام و مسلمین و انقلاب اسلامی در پی داشته باشد. باید توجه داشت که مستکبرین عالم و دولت های خودفروخته، ضربات سخت و کوبنده ای از ناحیه اسلام و انقلاب و نظام اسلامی و ولایت فقیه و حوزه های علمیه و تشیع خورده اند. آنها دریافتند که اسلام راستین و برنامه ها و دستورات نورانی و حیاتبخش آن بزرگترین مانع سر راه چپاولگری و زورگویی و فساد و فتنه آنها است، لذا با تجربه هایی که اندوخته اند در صدد هستند که با شیوه های مختلف و ابزارهای جدید و شگرد های نو به نو از طریق تحریف عقائد و حقائق دینی مردم و ترویج خرافات و عرفان های کاذب و آیین ها و مسلک های جعلی مثل وهابیت و صوفی گری و بهائیت و قومیت و فرقه گرایی و ایجاد حزب ها و ایسم ها و پان ها و تشکیک و ایجاد شبهه در باورهای دینی مردم و استحاله فرهنگی و دامن زدن به اختلافات بین شیعه و سنی و ...به مقابله همه جانبه با اسلام و نظام و ارزشهای اسلامی و انقلابی بپردازند. ظهور پدیده اسلام امریکایی و تشیع لندنی و گروه های افراطی تکفیری و سلفی و ...برای ضربه زدن بر اسلام راستین و تشیع حقیقی و متعالی است.

نهاد مقدس روحانیت همیشه پرچمدار اشاعه تفکر و فرهنگ خالص و پویای اسلام ناب محمدی (صلی الله و علیه و آله و سلم) بوده و هست و علماء و فقهاء و اندیشمندان اسلامی در قرون و اعصار گوناگون برای نشر اسلام و تحقق شعائر دینی گام های بسیار بلند و موثری برداشتند. در اعصار گذشته به علت اینکه علما و فقها و روحانیت در حکومت و زمامداری یا نقشی نداشتند و یا در حد خوف و رجا بوده و از باب تقیه و علل دیگر در حکومت حاکمان وارد می شدند، روی این جهت مسیر کار و تلاش و فعالیت آنها عموما در تدریس و درس و بحث و آن هم در محدوده فقه و اصول و حدیث و تفسیر و کلام و... بوده و احیانا طبق مرسومات دینی و مذهبی و مانند آن، فعالیت های تبلیغی در بعضی از مناسبت ها در برخی بلاد و شهرها می کردند ،  اما امروز با تحقق اهداف انقلاب اسلامی با محوریت روحانیت و نقش بی بدیل ولایت فقیه در عرصه جامعه و مصالح مسلمین و تحقق حکومت اسلامی بر اساس رکن رکین ولایت فقیه و اداره کلی نظام اسلامی توسط ولی فقیه عادل و صالح و توانمند، مسئولیت علما و روحانیت و حوزه های علمیه صد برابر شده است. باید توجه داشت که انقلاب و نظام جمهوری اسلامی حاصل مجاهدت ها و رشادت های فراوان هزاران شهید و جانباز و فداکاری و مقاومت و پایمردی ملت ایران و صبر و ایثار خانواده های شهدا و جانبازان و رنج و تبعید و تلاش علما و بزرگان روحانیت معظم بویژه مجاهدت و رهبری بی نظیر حضرت امام خمینی( رحمة الله علیه) بوده است. روی این جهت یکی از وظایف روحانیت و علما و حوزه های علمیه پاسداشت از دستاورد های انقلاب و نظام و حفظ و نگهداری و مراقبت از ارزش های جاوید شهدا و جانبازان است. مقام معظم رهبری حضرت ایت الله خامنه ای در این رابطه می فرمایند: «زنده نگه داشتن یاد شهدای انقلاب باعث تداوم حرکت انقلاب است»

توقعات به حق ملت ایران و جهان از روحانیت و حوزه های علمیه به ویژه حوزه علمیه قم در عرصه های مختلف و لزوم حضور فعال علما و روحانیت متعهد در مراکز مختلف فرهنگی و علمی و دانشگاهی و هنری و نهاد های تاثیر گذارِ در کشور و جامعه مانند مجلس شورای اسلامی و خبرگان رهبری و دستگاه قضایی و... انکار ناپذیر است و در زمان و عصر ما وظبقه و یا وظایف روحانیت و علما از همه زمان ها بیشتر و سنگین تر است. یکی از رسالت های علما اعلام و روحانیت متعهد، توجه به مسئله تبیین و روشنگری در عرصه های مختلف است. تبیین انقلاب اسلامی، تبیین خطوط اصلی انقلاب و نهضت امام خمینی (رحمة الله علیه)، تبیین اصول و اهداف بنیانگذار جمهوری اسلامی و تبیین ارزش های شهدا، تبیین مکتب اهل بیت علیهم السلام و اسلام راستین و تبیین اهداف و نقشه های شوم دشمنان اسلام. اگر انحرافاتی در جامعه و در حکومت اسلامی و نهادهای آن به وجود آید، وظیفه علما و روحانیت است که با منطق و استدلال و دلسوزی روشنگری نمایند. اگر انحرافاتی در بین مردم به وجود آید، مردم را از لغزش های فکری و عقیدتی دور نمایند و معارف و عقائد حقه را به جامعه تزریق کنند. دشمنان اسلام از طریق اشاعه انحرافات و مانند آن ملت ها را دچار عقب ماندگی کردند. اگر ملت ها بیدار شوند و علما و بزرگان آنها در صحنه باشند هیچگاه دشمنان  موفق نخواهند شد. حیات و رشد جامعه و مردم به تعالیم و معارف قران و اهل بیت علیهم السلام است و روحانیت و حوزه های علمیه می توانند از این طریق جامعه را به حیات و رشد کامل و عزت و سعادت برسانند و حفظ نظام اسلامی به حفظ مردم و ملت است و حفظ ملت هم به حفظ فرهنگ و تعالیم قرآن و اهل بیت و ارزش های انقلابی و دینی است. حضرت امام خمینی (رحمة الله علیه) در بخشی از وصیت نامه سیاسی و الهی خود می فرماید: «ما مفتخریم و ملت عزیز سر تا پا متعهد به اسلام و قرآن مفتخر است که پیرو مذهبی است که می‌خواهد حقایق قرآنی، که سراسر آن از وحدت بین مسلمین، بلکه بشریت دم می‌زند، ‌از مقبره‌ ها و گورستان ها نجات داده و به عنوان بزرگترین نسخه نجات دهنده بشر از جمیع قیودی که بر پای و دست و قلب و عقل او پیچیده است و او را به سوی فنا و نیستی و بردگی و بندگی طاغوتیان می‌کشاند نجات دهد» (صحیفه امام ج۲۱، ص ۳۹۶) و نیز می فرماید: «ما مفتخریم که کتاب نهج‌البلاغه که بعد از قرآن بزرگترین دستور زندگی مادی و معنوی و بالاترین کتاب رهایی‌بخش بشر است و دستورات معنوی و حکومتی آن بالاترین راه نجات است، از امام معصوم ما است»(صحیفه امام ج۲۱، ص ۳۹۶)

یکی از عرصه های مهم حضور و نقش روحانیت ارتباط فکری و فرهنگی و تربیتی با اقشار مختلف مردم به ویژه جوانان و فرهیختگان است. نسل جوان و فرهیختگان از سرمایه های بسیار مهم برای کشور و نظام اسلامی است. شور و احساس و عاطفه و حرکت و جنبشی که در جوانان است در سایرین وجود ندارد. جوانان معمولا پر تحرک و جستجوگر و کنجکاو و کنکاشگر و کاوشگرند و با فطرت پاک و توحیدی که دارند به دنبال حقیقت هستند و وجودشان همانند سرزمینی آماده است که قابلیت و استعداد رشد و شکوفایی بذر های گوناگون را دارند. مولا امیرالمومنین علی علیه السلام نیز در این باره می فرماید: «إِنَّما قَلبُ الحَدَثِ كَالرضِ الخاليَةِ ما اُلقىَ فيها مِن شَىْ ءٍ قَبِلَتهُ؛» (غُرر الحکم و دُرَر الکلم حدیث ۳۹۰۱)یعنی قلب نوجوان همچون    زمین مستعد ناکِشته است که هرچه در آن افکنده شود می پذیرد. دو نامه ای که مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای به مناسبت هایی برای جوانان اروپا نوشته اند، حاوی نکات مهم و ارزنده ای برای نسل جوان اروپایی بوده و بیانگر اهمیت عنایت و توجه به نقش جوانان در عرصه های مختلف و در حرکت های سرنوشت ساز است.

مقام معظم رهبری به مناسبت روز ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام و روز جوان در بخشی از سخنان خود درباره جوانان در تاریخ 7 / 2 /  1377  فرمودند: «جوان در هر جامعه و کشوری، محور حرکت است. اگر حرکت انقلابی و قیام سیاسی باشد، جوانان جلوتر از دیگران در صحنه‌اند. اگر حرکت سازندگی یا حرکت فرهنگی باشد، باز جوانان جلوتر از دیگرانند و دست آنها کارآمدتر از دست دیگران است. حتّی در حرکت انبیای الهی هم از جمله حرکت صدر اسلام محور حرکت و مرکز تلاش و تحرک، جوانان بودند» و نیز فرمودند: « من اساسا در بین این خصوصیات مهمی که جوانان دارند، سه خصوصیت را خیلی بارز می بینم. آن سه خصوصیت عبارت اند از: انرژی، امید و ابتکار»

عقل و شرع و وجدان حکم می کند که باید از این سرمایه های بزرگ و حیاتی و ملی مراقبت و نگهبانی شود. صدا و سیما و سینما و مطبوعات و رسانه ها و نهادهای گوناگون مانند دانشگاه ها و حوزه و بسیج و... می توانند در رشد و شکوفایی و مصونیت جوانان از آسیب ها و خطرهای مختلف نقش ایفا کنند. آینده انقلاب و نظام بر دوش جوانان است پس لازم و واجب است که به این قشر غظیم و تاثیر گذار توجه گردد. همین جوانان و فرهیختگان متعهد بودند که قبل از انقلاب با نهضت و قیام امام خمینی با رشادت ها و فداکاری ها و ریختن خون پاکشان همراهی کردند و موجبات به ثمر رسیدن نظام و انقلاب اسلامی را فراهم ساختند. اکنون نیز در میدان های مهم ملی و کشوری و اقتصادی و علمی و نظامی و امنیتی و ایستادگی در برابر دشمنان داخلی و خارجی، حضور و نقش جوانان  وفرهیختگان بسیار مهم و تعیین کننده است . روحانیت  و حوزه های علمیه  باید برای جوانان  که بخش عمده ای از جمعیت کشور را تشکیل می دهند ، برنامه های دقیق و حساب شده و تعریف شده داشته باشند. چه بخواهیم و چه نخواهیم دشمنان بین المللی و استکبار جهانی و غرب و صهیونیسم جهانی برای بچه ها و فرزندان و جوانان و نشل ما برنامه های ظریف و دقیق و حساب شده ریخته اند. برنامه های کوتاه مدت و میان مدت و بلند مدت برای کشور و جوانان ما طراحی کرده اند. همه ما موظف هستیم که نقشه های آنها در این زمینه را شناسایی کرده و بر عکس آنها، برنامه های مفید و سازنده برای جوانان خود درست نماییم و به اصطلاح «تُعرَفُ الاشیاءُ بِأَضدادِها».  هرچیزی به ضد خود شناخته می شود. یعنی رشد و هدایت جوانان ما در این است که ما بر ضد برنامه های گمراه کننده دشمنان، اقدامات سازنده دشته باشیم. متاسفانه باید اعلام کنم که با وجود همه تلاش هایی که از اول انقلاب تا کنون انجام شده ولی نسبت به تلاش ها و اقدامات گسترده دشمنان انقلاب و اسلام،  ما خیلی عقب هستیم و کوتاهی های فراوانی در این زمینه دیده می شود. اقدامات انحرافی و تخریبی بسیار گسترده است و فعالیت های مخرّب ماهواره ای و شبکه های اینترنتی و مجازی و مواد مخدر و... که جوانان و بنیان های خانواده را هدف قرار داه تنها بخشی از فعالیت های دشمنان اسلام و نظام است. اگر بخواهیم مردم و جامعه ما متدین و قرآنی باشند و اگر بخواهیم جوانان و دانش آموزان و دانشجویان و پسران و دختران جامعه ما آراسته به آداب دینی و شرعی باشند و اگر بخواهیم مساجد ما احیاء و شکوفا و پُر رونق شود و اگر بخواهیم رسانه های تصویری و صوتی و مطبوعات و جراید و دانشگاه ها و مدارس و ادارات و سینماها و بانک ها و ورزشگاه ها و سیستم قضائی و قانون گذاری ما اصلاح و اسلامی شوند، و اگر بخواهیم حکومت شایسته اسلامی داشته باشیم، همه اینها در گرو نقش جدی و جامع و به موقع و شایسه حوزه های علمیه و روحانیت متعهد است. حوزه ها و روحانیت باید جلوتر از زمان و عصر خود حرکت کنند. برخی از شخصیت های بزرگ مثل استاد شهید مطهری و سید جمال اسدآبادی و شهید بهشتی و... با تفکر بلند و ژرفی که داشتند، همیشه جلوتر از عصر و زمان خود می اندیشیدند و تهدیدات و خطراتی که در آینده احتمال داشت که متوجه اسلام و مسلمین شود را پیش بینی می کردند. حوزه های علمیه و روحانیت بزرگوار باید نسبت به خطرات و آفات احتمالی برنامه داشته باشند همانند یک باغبان و کشاورزی که با شیوه ها و روش های گوناگون، آسیب ها و آفات را از باغ و زراعت خود دور می کند تا محصول بهتر و مرغوب تری فراهم نماید. استاد شهید مطهری در کتاب پیرامون انقلاب اسلامی در صفحه 31می فرماید: «حوزه های علمیه و محیط های روحانی ما مسؤول پاسداری ایمان جامعه اسلامی و دفاع از اصول و فروع دین مقدس اسلام از دیدگاه مذهب شیعه، و تعلیم و تبلیغ آنها و عهده دار پاسخگویی به نیازهای مذهبی مردم مسلمانند»

حوزه علمیه قم که هسته مرکزی تمام حوزه های عالم است باید نه تنها در ایران بلکه با همه مراکز علمی و فرهنگی و ارشادی و سازمان های تبلیغی همسو، در ارتباط باشد و نماینده و یا نمایندگانی در آنها داشته باشد تا بتواند به نحو بهتری به رسالت خود عمل نماید.

حوزه علمیه قم پایتخت دینی و فرهنگی جهان اسلام است. روحانیت و حوزه های علمیه روز به روز و بهتر از دیروز باید وارد عرصه های تاثیرگذار در نظام اسلامی باشند. به عنوان مثال در کشور ما رسانه ملی به عنوان پر مخاطب ترین رسانه جمعی می تواند نقش بسیار موثری در اعتلاء دینی و فرهنگی و تربیتی جامعه ایفا نماید. رسانه ها و مطبوعات و ... در فرهنگ و رفتار عمومی جامعه و مردم اثرگذار است. مسیر اصلی صدا و سیما و مسیر اصلی برنامه های تاثیرگذار آن باید در جهت تربیت اسلامی و دینی و اخلاقی و ارتقا رشد فرهنگی و معنوی جامعه باشد. صداو سیما و رادیو و تلویزیون یک دانشگاه بزرگ است. حضرت امام خمینی (رحمة الله علیه) در این رابطه می فرماید: «صدا و سیما دانشگاه عمومی است یعنی دانشگاهی که در تمام سطح کشور گسترده است» اگر انحرافی در حرکت و مسیر صدا و سیما دیده شود، حوزه علمیه و روحانیت متعهد نمی تواند با سکوت از کنار آن بگذرد و از طرفی صدا و سیما موظف است در کشوری که مردم آن با همه وجود به اسلام و قران و اهل بیت علیهم السلام عشق می ورزند و اکثر روزهای سال آن مقرون به مناسبت های دینی و مذهبی و انقلابی است، جهت بالندگی و رشد فرهنگی و دینی و تربیتی مردم علاوه بر اساتید دانشگاهی از پرورش یافتگان حوزه های علمیه و کسانی که آراسته به زیور علم و عمل و تخصص و بیان و قلم شیوا و رسا می باشند استفاده نماید. بین حوزه علمیه و صدا و سیما باید رابطی وجود داشته باشد که نظرات و تذکرات و ارشادات و رهنمود های علما و بزرگان را به موقع به مسئولان و متولیان آن منعکس کند و اگر چنین ارتباطی وجود نداشته باشد امکان ابتذال و انحراف در این رسانه ملی وجود دارد که چه بسا خسارت های جبران ناپذیری برای جامعه و نظام و انقلاب داشته باشد.

یکی از رسالت های مهم روحانیت و حوزه های علمیه حفظ و حراست از دستاورد های انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی و حفظ خطوط اصلی انقلاب و اصول خدشه ناپذیر بنیانگذار انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی رحمة الله علیه می باشد. همه دنیا و جهانیان و دوست و دشمن نظام اسلامی و جمهوری اسلامی ایران را با نام بلند حضرت امام می شناسند. مقام معظم رهبری در این رابطه می فرمیاند: «این انقلاب بی نام خمینی در هیچ جای جهان شناخته شده نیست» همانگونه که حفظ از اشیا با ارزش و گرانبها و نفیس در جایی مطرح می شود که با آسیب ها و خطراتی مواجه باشد، در رابطه با حفظ نظام و انقلاب اسلامی نیز ابتدا باید آسیب شناسی نمود و بررسی گردد که چه عوامل و آسبب هایی ممکن است به نظام و انقلاب آسیب و صدمه وارد کند؟ در این رابطه به برخی آسیبها و تهدیدها و آفات اشاره می گردد و امید است که همه مسئولان و نهادهای حوزوی و غیر حوزوی در رفع و زدودن این افات و آسیب ها کوشا و فعال باشند.

۱. ضعف معنویت: باورها و اعتقادات صحیح و استوار و ارزش های دینی و انقلابی از مُقوِّمات نظام اسلامی است. هُویّت و حقیقت و ماهیت و جوهره واقعی نظام و انقلاب اسلامی ما در پرتو اسلام ناب محمدی (صلی الله و علیه و آله و سلم) و معارف و فرامین حیاتبخش قرآن و مکتب اهل بیت علیهم السلام است. حضرت امام (رحمة الله علیه) با تأسّی از سیره اهل بیت علیهم السلام به ویژه سیره سید الشهدا علیه السلام ، انقلاب اسلامی را برپا نمود تا حاکمیت الله و دستورات الهی و فرامین قرآنی در جامعه محقق گردد. تقویت معنویت و باورهای مردم به نشر احکام الهی و ترویج معارف اهل بیت علیهم السلام و تعالیم قرآن است. اگر دستورات و رهنوردهای قرآن در جامعه حکمفرما باشد بسیاری از آسیب ها از بین می رود. یکی از نمایندگان مجلس عوام انگلیس در حال ایراد نطق در حالی که قرآن کریم را در دست گرفته بود گفت:«تا این کتاب در دست مسلمانان است نمی توانیم بر آنها حکومت کنیم»

۲. عدم اخلاص

۳. اختلاف و تفرقه

۴. دوری از قرآن و اهل بیت علیهم السلام

۵. عدم درک مقتضیات زمان

۶. کوتاهی در عرضه ایدئولوژی ناب اسلامی

۷. ضعف تربیتی و اخلاقی

۸. عدم پاسخگویی به موقع به شبهات و تفکرات انحرافی

۹. پیروی نکردن از فرامین ولی فقیه و رهبری جامع الشرایط

۱۰. گرایش به مادیگری و اشرافی گری (دنیا طلبی و رفاه طلبی)

۱۱. وابستگی به قدرت های استکباری و استعماری

۱۲. بیگانه پرستی

۱۳. دخالت اَجانِب و بیگانگان در مراکز مهم و تاثیرگذار نظام

14. رخنه فرصت طلبان در بدنه نظام (نفوذ افراد و یا گروه های فرصت طلب در بدنه نظام)

۱۵. خدشه و آسیب به استقلال سیاسی و فرهنگی و اقتصادی نظام

۱۶. فساد طبقاتی

۱۷. فقر و فاضله های طبقاتی

۱۸. تبعیض و عدم توجه به عدالت اجتماعی

۱۹. نفاق (نفاق فردی، جمعی، حزبی، حکومتی و ...)

۲۰. دروغ و فریب

۲۱. عدم رعایت مقررات و و قوانین (قانون گریزی)

۲۲. عدم تناسب یا مغایرت قوانین و مقررات با نظام اسلامی

۲۳. پشت پا زدن به آرمان ها و اهداف و ارزش های انقلابی و دینی

۲۴. فراموش کردن ارزش های شهدا و ایثارگران و دفاع مقدس

۲۵. عدم بصیرت

۲۶. همراهی با دشمنان اسلام

۲۷. اسلام التقاطی

۲۸. جدا شدن نسل های بعدی از نسل های اول انقلاب

۲۹. عدم اجرای قوانین و احکام اسلام

۳۰. انحراف و تحریف در اهداف و آرمان های انقلاب و نظام اسلامی

۳۱. انحراف از مسیر و خط صحیح رهبری نهضت اسلامی

۳۲. سوء مدیریت دستگاه ها و نهادهای مدیریتی

۳۳. بی توجهی به نظام های آموزشی و تربیتی

۳۴. انحرافات اخلاقی و فکری و عقیدتی در مراکز آموزشی مثل دانشگاه ها و مدارس

۳۵. تحریف حقایق انقلاب اسلامی

۳۶. تفسیر نادرست و وارونه جلوه دادن و تحریف سخنان بنیانگذار جمهوری اسلامی

۳۷. نفوذ اندیشه های انحرافی در نظام آموزشی و تربیتی

۳۸. غفلت از خطوط اصلی نظام اسلامی و اصول خدشه ناپذیر خط  و راه حضرت امام خمینی ره

۳۹. عدم درک صحیح نسل جوان

۴۰. خودباختگی (بی توجهی به توانمندی های داخل کشور)

۴۱. خودشیفتگی (غرور و مغرور شدن به برخی امور)

۴۲. ایجاد یاس و نومیدی در جامعه (نومیدی فردی و اجتماعی و شغلی و... )

۴۳. بَزَک کردن چهره منحوس استکبار جهانی در رأس آنها آمریکای جنایتکار

۴۴. بَزَک کردن چهره های منحرف و فاسد

۴۵. نفوذ گروه های انحرافی و معاند در بدنه نظام

۴۶. غفلت از آسیب ها و آفات و تهدیدات

۴۷. سیاه نمایی و بزرگ جلوه دادن مشکلات و نواقص در نظام

۴۸. بد عمل کردن به اسلام و مکتب اهل بیت علیهم السلام

۴۹. انحراف از اصول اسلام

۵۰. بی توجهی به دستاورد های نهضت امام خمینی ره

۵۱. غفلت از هجوم و شبیخون فرهنگی

۵۲. عدم توجه به ارشادات و رهنمود ها و تذکرات دلسوزانه علما و بزرگان و مراجع

۵۳. عدم نظارت صحیح و درست بر رسانه ها و مطبوعات

۵۴. سستی و ضعف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و نهادهای مربوط به آن

۵۵. عدم نظارت درست بر سینماهای کشور

۵۶. عدم نظارت دقیق بر فضاهای اینترنتی

۵۷. عدم توجه به مساله مهم امر به معروف و نهی از منکر

۵۸. عدم حضور ملت در صحنه های مهم و سرنوشت ساز

۵۹. مشکلات اقتصادی و معیشتی مردم

۶۰. مشکلات بیکاری

۶۱. عدم توجه به مشکلات و دغدغه های جوانان

۶۲. اعتیاد و مواد مخدر

۶۳. عدم مدیریت صحیح و نظارت بر گروه ها و احزاب سیاسی

۶۴. جدایی بین دانشگاه و حوزه

۶۵. گماشتن افراد ناصالح و غیر لایق در مراکز و نهادهای تاثیرگذار

 

**در روایتی بسیار زیبا از علی علیه السلام آمده است که فرمود:يُستَدَلُّ عَلَي اِدبارِ الدُّوَلِ بِاَربَعٍ: تَضييعِ الاُصولِ وَ التَّمَسُّکِ بِالفُرُوعِ ( بِالغُرُورِ)وَ َتقديمِ الاَراذِلِ وَ تَاخيرِ الاَفاضِلِ. (غُرَر الحکم، ص۳۴۲)

یعنی  علت از بین رفتن و فروپاشی  دولت ها و حکومت ها در چهار چیز است:

۱. کنار گذاشتن اصول و مسائل مهم (اصول دینی، ارزشی، اخلاقی و انقلابی و ...)

۲. سرگرم شدن به فروع و امور کم اهمیت( یا مغرور شدن به مقام و منصب و ...)

۳. مقدم داشتن انسان های ناشایست و نالایق (به کار گماشتن آدم های نالایق بر کارها)

۴. کنار زدن و به حاشیه راندن افراد لایق و شایسته و فاضل و خردمند و دانا

 

سید اصغر سعادت میر قدیم

/۲۵۰/۲۰/۲۰


 **وظایف روحانیت نسبت به آینده انقلاب اسلامی

http://neshasteasatid.com/node/1911

 

**وظایف روحانیت نسبت به آینده انقلاب اسلامی

(سایت نشست اساتید حوزه علمیه قم)

***************************************************************************************************************

***نسیم معرفت***

 

سایت نشست دوره ای اساتید(کلیک کنید)

  سایت نشست دوره ای اساتید

سایت نشست دوره ای اساتید

 

 **وظایف روحانیت نسبت به آینده انقلاب اسلامی(کلیک کنید)

(مقاله به نشست اساتید)


**وظایف روحانیت نسبت به آینده انقلاب اسلامی

(سایت نشست اساتید حوزه علمیه قم)

http://neshasteasatid.com/node/1911

 

***نسیم معرفت***

 

سایت نشست دوره ای اساتید(کلیک کنید)

  سایت نشست دوره ای اساتید

سایت نشست دوره ای اساتید 

سایت نشست دوره ای اساتید

سایت نشست دوره ای اساتید

 سایت نشست دوره ای اساتید

سایت نشست دوره ای اساتید

سایت نشست دوره ای اساتید

سایت نشست دوره ای اساتید

سایت نشست دوره ای اساتید

 

 **وظایف روحانیت نسبت به آینده انقلاب اسلامی(کلیک کنید)

(مقاله به نشست اساتید)


**وظایف روحانیت نسبت به آینده انقلاب اسلامی

(سایت نشست اساتید حوزه علمیه قم)

 

http://neshasteasatid.com/node/1911

 

 

تاریخ مخابره :1394/9/19

در گفتگو با استاد حوزه بررسی شد؛
*اوضاع سیاسی اجتماعی عصر امام حسن مجتبی(ع) حوزه/ صلح با سازش تفاوت دارد؛ سازش غیرشرعی، غیراخلاقی، حتی غیرسیاسی و بر خلاف عقل و درایت است اما صلح با چهارچوبی که دارد، عقلانی و شرعی است...

سرویس علمی فرهنگی خبرگزاری «حوزه»، در گفتگو با حجت الاسلام والمسلمین سید اصغر سعادت میر قدیم لاهیجی از مدرسین سطوح عالی قم و عضو مجمع عالی تفسیر، اوضاع سیاسی اجتماعی عصر امام حسن مجتبی(ع) را مورد بررسی قرار داده است.

* مصادیق أُولِی الْأَمْرِ در کلام رسول خدا(ص)

اشاره: در آغاز حدیثی را عرض می کنم وبعد به مطالبی درباره اوضاع سیاسی اجتماعی عصر امام حسن مجتبی ع می پردازم.

در سوره نساء آیه 59 می ‌فرماید:«أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُم‏» ای کسانی که ایمان آورده اید، خدا را و رسول خدا و اولی الامر را اطاعت کنید.

جابر بن عبدالله انصاری می‌ گوید: از رسول خدا در رابطه با این آیه سؤال کردم که اطاعت از خدا و اطاعت از رسول را فهمیدم اما متوجه نشدم که منظور از اطاعت از اولی الامر چیست؟.

پيامبر اکرم در جواب جابر فرمود: «فَقَالَ (ص) هُمْ خُلَفَائِي وَ أَئِمَّةُ الْمُسْلِمِينَ بَعْدِي أَوَّلُهُمْ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ثُمَّ الْحَسَنُ ثُمَّ الْحُسَيْنُ ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْمَعْرُوفُ بالتوراة [فِي التَّوْرَاةِ] بِالْبَاقِرِ وَ سَتُدْرِکُهُ يَا جَابِرُ فَإِذَا لَقِيتَهُ فَأَقْرِئْهُ مِنِّي السَّلَامَ ثُمَّ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ ثُمَّ سَمِيِّي وَ کَنِيِّي حَجَّةُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ نَفسُهُ [بَقِيَّتُهُ‏] فِي عِبَادِهِ ابْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ ذَلِکَ الَّذِي يَفْتَحُ اللَّهُ تَعَالَى ذِکْرَهُ عَلَى يَدِهِ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا» (1)

مراد از اولی الامر امامان بعد از من هستند و آنها جانشینان من هستند و نکته جالب این است که پیامبر اکرم (ص) در جواب جابر، امامان معصوم را از امیر المؤمنین تا امام حسن عسگری  وحضرت قایم  آل محمد (علیهم السلام) معرفی فرمودند و وقتی به امام باقر (ع) رسیدند مکث وتوقفی کردند و به جابر فرمودند: شما عمر طولانی خواهید کرد و فرزندم امام باقر (ع) را ملاقات می‌ کنید، سلام مرا به ایشان برسانید.

سوال:

* چطور شد که امیر المؤمنین علیه السلام و به تبع ایشان امام حسن مجتبی علیه السلام مرکز حکومت بلاد اسلام را از مدینه به کوفه انتقال دادند؟.

این یک سؤال اساسی است که برای ما محبان اهل بیت (ع) و کسانی که در بحث های تاریخی ورود می ‌کنند ایجاد می شود که امیرالمؤمنین (ع) که در زمان حیات پیامبر اکرم (ص) در مدینه بودند، چرا به عراق رفتند؟ همانطوری که می دانیم در سال 36 هجری قمری ، امیرالمؤمنین (ع) وارد کوفه شدند.

* علت ورود امیرالمؤمنین (ع) به کوفه

الف- مقابله با ناکثین: علت ورود این بود که مولی امیر المؤمنین (ع) بعد از خلیفه سوم نزدیک به 5 سال خلافت ظاهری داشتند و با توجه به حوادث مختلفی که در مکه، شام، مدینه و عراق به وجود آمد حضرت به کوفه مهاجرت فرمودند؛ چرا که پس از قتل عثمان خلافت ظاهری به امیر المومنین (ع)  واگذار شد و گستره جغرافیایی حکومت علوی  از شام تا یمن و از مصر تا حجاز و بخشی از ایران و عراق را در بر می گرفت و متأسفانه عده ای توسط امثال معاویه تحریک شدند و همسر پیامبر اکرم (ص) (عایشه)را نیز تحریک کردند و افرادی مانند طلحه و زبیر را مقابل حضرت قرار دادند که با دسیسه عده ای جنگ جمل در بصره به وجود آمد.

 امیرالمؤمنین (ع) در مدینه است و گستره حکومت ایشان بسیار پهناور است، این افراد( معاویه وعواملش و...) بر اساس گزارشاتی که از مسائل منطقه ای و مردم عراق داشتند، در عراق شورشی را ایجاد کردند و جنگ جمل را به وجود آوردند.

تعداد زیادی از مردم را به کشتن دادند و حضرت برای سرکوبی گروه ناکثین، یعنی طلحه و زبیر و عایشه، از باب ناچاری به عراق مهاجرت کردند و امام حسن (ع) و دیگران هم با ایشان همراه بودند و از مردم کمک خواستند حتی امام حسن مجتبی(ع) به دستور امیرالمؤمنین (ع) وارد کوفه شد و از مردم کمک خواست و مردم وارد صحنه شدند و حضرت در جنگ با ناکثین موفق شدند.

پس علت ورود امیرالمؤمنین (ع) به عراق، سرکوبی عوامل بنی امیه بود که در قالب برخی صحابه ظهور یافت و بعد از جنگ با ناکثین حضرت وارد کوفه شد.

ب- قدردانی از مجاهدت های مردم کوفه: دلیل دیگر هم این بود که مردم کوفه واقعاً جانانه وارد عرصه جهاد شدند و به کمک امیرالمؤمنین (ع) آمدند و حضرت می‌ خواستند با انتخاب کوفه به عنوان مرکز حکومت خود از مردم کوفه قدرشناسی کنند.

ج- کنترل معاویه: علت دیگر اینکه مسیر کوفه تا شام مسیر کوتاهی است و حضرت می ‌خواستند از آن ناحیه معاویه را کنترل کنند. لذا امیرالمؤمنین (ع) در کوفه مستقر شدند. به دنبال این مطلب امام حسن (ع) هم در کوفه مستقر شدند؛ لذا در سال 40 هجری که امیرالمؤمنین (ع) در کوفه به شهادت رسیدند آغاز خلافت و حکومت امام حسن مجتبی (ع) است که متأسفانه امام حسن مجتبی(ع) دوران کوتاهی را در کوفه به عنوان خلافت حضور داشتند و دوران امامت ایشان حدود ده سال بود و بعد از شهادت امیرالمؤمنین (ع) بخش کوتاهی از حیات طیبه خود را  در کوفه و بخش دیگری را در مدینه به سر بردند.

* مروری بر اوضاع سیاسی و اجتماعی عصر امامت امام مجتبی(ع)

امام حسن مجتبی(ع) بعد از شهادت امیرالمؤمنین (ع) در سال 40 هجری بر مسند خلافت مسلمین قرار می ‌گیرند. آن هم محیط وسیع جغرافیایی که شامل عراق، شام، حجاز، یمن، مصر و بخشی از ایران است و نشستن بر چنین مسندی عوارضی هم دارد. با توجه به اینکه حوادثی که در زمان امیرالمؤمنین (ع) رخ داده بود، امام حسن مجتبی(ع) کاملاً در جریان بود که چنین مسندی چه مشکلاتی خواهد داشت. چون در زمان امیرالمؤمنین (ع) سه جنگ عمده رخ داد. بخش عمده آن در عراق و در کوفه بود. جنگ جمل (جنگ با ناکثین) که بیان شد که این جنگ سبب و فلسفه ورود امیرالمؤمنین (ع) به عراق بود. جنگ صفین که معاویه به امیرالمؤمنین (ع) تحمیل کرد  که مبارزه  وجنگ با قاسطین نام داشت.

معاویه برای اینکه مشکلاتی را برای امیرالمؤمنین (ع) ایجاد کند جنگ صفین را به راه انداخت. در جنگ جمل ( ناکثین) امام حسن (ع) حضور پررنگی دارد و برای سرکوبی آن افراد ،به کوفه رفت تا نیروی انسانی فراهم کند.

ایشان در جنگ صفین هم حضور دارند و فداکاری های زیای انجام می‌دهند. بعد از آن هم جنگ با خوارج (جنگ نهروان)پیش می ‌آید که در این جنگ هم امام حسن مجتبی(ع) حضور فعال دارند و زمانی که امام (ع) بر مسند خلافت ظاهری قرار می‌ گیرند بازماندگان این افراد ایجاد فتنه کردند.

* دورنمایی از مشکلات امام (ع) در دوران حکومتشان

عوامل جنگ صفین، جنگ نهروان و جنگ جمل، در زمان امام حسن (ع) حضور داشتند و برای شناسایی عصر آن حضرت (ع)  ، شناسایی اوضاع عراق و روحیه مردم عراق لازم است.

الف- معاویه و داعیه خلافت مسلمین: یکی از مشکلاتی که سر راه امام حسن مجتبی(ع) قرار می‌ گیرد معاویه است. معاویه ای که ادعای خلافت مسلمین و امیرالمؤمنین بودن را دارد و علاوه بر آن به دنبال سلطنت و پادشاهی بود، به سادگی زیر بار خلافت امام حسن مجتبی(ع) نخواهد رفت. همان عناصری که امیرالمؤمنین(ع) را خانه نشین کردند، مشکلاتی را برای امام حسن مجتبی(ع) ایجاد کردند که یکی از آن ها معاویه است؛ وقتی خبر به معاویه رسید که امام حسن مجتبی(ع) بر مسند خلافت قرار گرفته، عوامل خود را مهیا می‌ کند تا با امام (ع) مقابله کند.

در تاریخ نقل شده که 150 هزار نفر از شام حرکت کردند؛ فاصله قرارگرفتن امام حسن مجتبی(ع) بر مسند خلافت و تشکیل قشون معاویه،  فاصله بسیار کوتاهی است؛ استاد مطهری در این باره می گوید:

«امام حسن (ع) در مسند خلافت بود و معاویه هم به عنوان یک حاکم (گو اینکه تا آن وقت خودش را به عنوان خلیفه و امیرالمؤمنین نمى ‏خواند) و به عنوان یک نفر طاغى و معترض در زمان امیرالمؤمنین (ع) قیام کرد، به عنوان این که من خلافت على (ع) را قبول ندارم به این دلیل که على کشندگان (ع) عثمان را که خلیفه بر حق مسلمین بوده، پناه داده و حتى خودش هم در قتل خلیفه مسلمین شرکت داشته است، پس على خلیفه بر حق مسلمین نیست. معاویه خودش به عنوان یک نفر معترض و به عنوان یک دسته معترض تحت عنوان مبارزه با حکومتى که بر حق نیست و دستش به خون حکومت پیشین آغشته است [قیام کرد]. تا آن وقت ادعاى خلافت هم نمى ‏کرد و مردم نیز او را تحت عنوان «امیرالمؤمنین» نمى ‏خواندند؛ همین ‏طور مى‏ گفت که ما یک مردمى هستیم که حاضر نیستیم از آن خلافت(خلافت علی ع) پیروى کنیم. امام حسن (ع) بعد از امیرالمؤمنین (ع) در مسند خلافت قرار مى ‏گیرد. معاویه هم روز به روز نیرومندتر مى ‏شود. به علل خاص تاریخى، وضع حکومت امیرالمؤمنین (ع) در زمان خودش- که امام حسن (ع) هم وارث آن وضع حکومت بود- از نظر داخلى تدریجاً ضعیف ‏تر مى‏ شود به طورى که نوشته ‏اند بعد از شهادت امیرالمؤمنین (ع)، به فاصله هجده روز (که این هجده روز هم عبارت است از مدتى که خبر به سرعت به شام رسیده و بعد معاویه بسیج عمومى و اعلام آمادگى کرده است) معاویه حرکت مى‏ کند براى فتح عراق. (2)                         

لذا ظرف هجده روز خبر به معاویه رسید و معاویه پیشاپیش منتظر قضایا بود و یکصد و پنجاه هزار نفر را برای سرکوب مردم عراق روانه کرد که چرا با امام حسن مجتبی(ع) بیعت کرده اید.

بعد از شهادت امیرالمؤمنین (ع)، امام حسن مجتبی(ع) بر فراز منبر سخنرانی می ‌کنند و از فضایل پدرشان و از اوضاع منطقه صحبت می‌ کنند و درخواست بیعت از مردم می ‌کنند و مردم با نیت های مختلف با ایشان بیعت می ‌کنند؛ در چنین شرایطی معاویه برای سرکوب مردم عراق حرکت می‌کند؛ امام حسن مجتبی(ع) نیز وارد صحنه می ‌شوند و در مسجد کوفه یکی از مهیج ترین سخنرانی ‌ها را ایراد کرده و از مردم درخواست کمک می ‌کنند، ولی همه ساکت هستند. تاریخ به وضوح نقل می ‌کند؛ بعد از سخنرانی حضرت هیچ کدام پاسخ ندادند و همه ساکت ایستادند؛ فقط عده ای از پیرمردان و باقی ماندگان از دوران سابق برخاستند و صحبت هایی کردند و از باب ناچاری همراه امام (ع) برای مقابله حاضر شدند. در مجموع دوازده هزار نفر حاضر شدند؛ در حالی که طرف مقابل یکصد و پنجاه هزار نفر نیرو دارد. با آن همه سخنرانی های مهیِّج امام (ع) و تحرکات صحابه قدیمی بعد از چند مدت تنها دوازده هزار نفر آماده شدند.

* چرا کوفه ای که یک شهر نظامی بود و به طور طبیعی صدها هزار نفر نیرو در آن حضور دارند تنها دوازده هزار نفر آماده شدند؟.

الف- فقدان روحیه جهادی: یکی از دلایل سکوت مردم عراق این بود که از جنگ خسته شده بودند. جنگ صفین و جنگ جمل، جنگ با ناکثین و مارقین و دیگر جنگ ها آن ها را خسته کرده بود. اما خستگی روحی مردم کوفه، عذر درستی نیست.

 ب – منفعت طلبی: از طرف دیگر مردم کوفه سعی می ‌کردند زیر پرچمی حاضر شوند که فایده ای برای آن ها داشته باشد، اما احساس کردند که حضور در زیر پرچم امام حسن مجتبی(ع) فایده ای برای آنها ندارد. حتی از لحاظ سیاسی هم بررسی کردند. چون علت سکوت عوامل مختلف دارد، خستگی روحی و تحلیل های سیاسی آنها؛ می ‌گفتند الان زمانی نیست که ما بخواهیم با معاویه تقابل کنیم. جالب اینجاست که معاویه با عواملی که داشت در تمام کشورهای اسلامی شایع کرده بود که فرد صالح و پاک و حلیمی است و همه جا این مطلب را پخش کرده بود که من مملکت داری و حکومت داری بلد هستم و مردم باور کرده بودند که معاویه در اداره حکومت، توانمندی و مدیریت خوبی دارد.؟!

* چرا مردم عراق در مقابل این همه خطابه های مهیج امام ساکت بودند؟.

یک جواب این است که تحلیل سیاسی مردم عراق این بود که معاویه فرد بدی است اما بسیار حلیم و سیاستمدار است. از سوی دیگر معاویه هم ادعای نماز جماعت و نماز جمعه داشت؛ در پهنای حکومتش خطیب جمعه و جماعت داشت و در عصر فتنه هم برای مردم مشکل است که چطور حق را از باطل تشخیص دهند.

دوران امام حسن (ع) از دشوارترین دوران های ائمه معصومین (ع) بوده است. شرایط سیاسی و اجتماعی که به امام حسن (ع) تحمیل شد به مراتب سخت تر از شرایط امیرالمؤمنین (ع) و حتی امام حسین (ع) بود.

در عرصه کربلا یزید در برابر امام حسین (ع) قرار گرفت ودر زمان امام حسن ع ،معاویه در برابر آن حضرت بود  .مردم در طول دوران خلافت معاویه و صبر و  سکوت  اضطراری امام حسن مجتبی(ع) (در مقطعی از زمان) معاویه را (که با فریب برگرده مردم سوار شده بود) به عنوان یک حاکم اسلامی تشخیص داده بودند وقبول کرده بودند و یزید هم(در زمان امام حسین ع) ماهیتش روشن بود. اما در زمان امام حسن (ع) اوضاع به گونه دیگری بود؛ مردم می ‌دیدند که امام حسن (ع) نماز جمعه برگزار می ‌کند و معاویه هم همینطور هر دو به حج می ‌روند؛ هر چیزی از مظاهر اسلام به چشم مردم می ‌آمد معاویه آن را اجرا می ‌کرد؛ لذا شرایط دوران امام حسن ع با شرایط زمان امام حسین ع فرق می کند وامام حسن ع به ناچار بنابرمصالحی صلح می کند حتی جالب است که کاخ معاویه در شام سبز رنگ بود. تحلیل من این است که درست کردن کاخ سبز بر چه ملاکی است؟؛ الان گنبد پیغمبر اکرم (ص) سبز است، می خواهم این را عرض کنم که حتی در ظاهر ،کاخ خودش هم اینطور تبلیغ می‌ کرد که من دنباله رو پیغمبر اکرم (ص) هستم. امام حسن (ص) در چنین صحنه ای قرار گرفته بود.

* چرا امام حسن مجتبی علیه السلام سکوت در مقابل معاویه را جایز نداستند با توجه به اینکه معاویه در حفظ ظاهر اسلامی حکومت خود سعی وافری داشت؟.

معاویه اهل بدعت بود و از باب نمونه بنده چند مورد از بدعت های معاویه را عرض می‌کنم.

اول: تجویز معاملات ربوی

وقتی معاویه به عنوان خلیفه مسلمین قرار می‌ گیرد معاملات ربوی را تجویز می ‌کند که حتی ابودرداء که قاضی خود اوست به او اعتراض می ‌کند.

دوم: تعطیلی حدود الهی

مثلاً دزدی را گرفتند که بنا بر اصول شرعی، دزدی او محرز شده بود و معاویه با وساطت اجازه اجرای حد را نداد.

سوم: تغییر برخی از احکام حج

در حج یک سری مسائلی است که حرام است؛ معاویه از باب ریا حج را انجام می ‌داد، در حج به خودش عطر می ‌زد و بوی خوش استفاده می ‌کرد که تغییر احکام حج است.

چهارم: معاویه خطبه های نماز عید فطر را قبل از نماز می‌ خواند که برای بنی امیه این روش استمرار داشت.

پنجم: لباس حریر که بر مردان حرام است را بر تن می کرد.

ششم: آب را در ظرف طلا و نقره می ‌نوشید یا در آنها غذا می ‌خورد با اینکه حرام است.

هفتم: لعن امیرالمومنین علیه السلام را رواج داد.

آشکارا لعن به امیرالمؤمنین (ع) را تجویز می ‌کند و به همه خطبا دستور داد موقع خطبه خوانی امیرالمؤمنین (ع) را لعن کنند؛ اگر این مطلب در نماز جمعه سرایت پیدا کند و سال ها ادامه پیدا کند چه تأثیری بر مردم دارد یا برای بچه هایی که با این مطالب بزرگ می ‌شوند مثل عناصر داعش که تلاش می ‌کنند برنامه هایشان را به کودکان آموزش ‌دهند.

هشتم: کارخانه جعل حدیث.

معاویه ارقام بسیار بالایی از اموال و دارایی  به افرادی  می ‌دهد که جعل حدیث کنند؛ مثلاً جعل حدیث کنند که چطور عثمان کشته شد با اینکه افرادی که باعث کشته شدن عثمان شدند بعداً به خونخواهی او بر ضد امیرالمؤمنین (ع) قیام کردند؛ معاویه هم همین کار را انجام داد. یک وقت بخشنامه کرد که دیگر جعل حدیث برای عثمان و فضایل او کافی است حالا برای خلفای اول و دوم فضیلت جعلی درست کنید و هر فضیلتی امیرالمؤمنین (ع) دارد را به خلیفه دوم نسبت دهید. انجام این کار و کارهای دیگر از سوی یک حاکم اسلامی فاجعه است.

متأسفانه مردم هم این را می ‌پذیرند؛ در حالی که معاویه وسط هفته، نماز جمعه می ‌خواند مردم به او اعتراض نمی کنند و این عدم اعتراض مردم نشان می ‌دهد که به تدریج سیطره حکومتی و تبلیغات گسترده معاویه ذهن مردم را تغییر داده بود و مردم قدرت تحلیل را از دست داده بودند؛ با این خصوصیات وحیله گری های معاویه، امام (ع) سکوت در برابر او را جایز ندانستند.

* برخورد امام (ع) در مقابل جریان سازی و لشکرکشی معاویه چگونه بود؟.

وظیفه اصلی و اولیه امام حسن مجتبی(ع) برخورد و قیام در برابر معاویه و لشگرکشی اوست و این کار را با تحمل رنج بسیار انجام دادند. حضرت مجتبی علیه السلام خطِّ سیر پیشروی سپاه را تعیین فرمود و دستور دادند هرکجا که به سپاه معاویه رسیدند، جلوی پیشروی آن ها را بگیرند و جریان را به امام علیه السلام گزارش دهند تا بی درنگ با سپاه اصلی به آنها ملحق شود.

«عبیدالله بن عباس» لشکر تحت فرماندهی خود را حرکت داد و در محلی بنام «مسکن» با سپاه معاویه روبرو شد و در آنجا اردو زد.

طولی نکشید به امام علیه السلام گزارش رسید که عبیدالله با دریافت یک میلیون درهم از معاویه، شبانه همراه هشت هزار نفر به وی پیوسته است.

پیدا است خیانت این فرمانده، در آن شرائط بحرانی، در تضعیف روحیه سپاه و تزلزل موقعیت نظامی امام علیه السلام تا چه حد مؤثر بود؛ ولی هرچه بود «قیس بن سعد» که مردی شجاع و با ایمان و نسبت به خاندان امیرمؤمنان (ع) بسیار با وفا بود، طبق دستور امام حسن علیه السلام فرماندهی سپاه را به عهده گرفت و طی سخنان مُهیِّجی کوشید روحیه سربازان را تقویت کند. معاویه خواست او را نیز با پول بفریبد، ولی قیس فریب او را نخورد و همچنان در مقابل دشمنان اسلام ایستادگی کرد.

معاویه تنها به خریدن «عبیدالله» اکتفا نکرد؛ بلکه به منظور ایجاد شکاف، اختلاف و شایعه سازی در میان ارتش امام مجتبی علیه السلام، به وسیله جاسوسان و مزدوران خود، در میان لشگر امام مجتبی علیه السلام شایع می کرد که قیس بن سعد (فرمانده مقدم سپاه) با معاویه سازش کرده و در میان سپاه قیس نیز شایع می ساخت که حسن بن علی علیه السلام با معاویه صلح کرده است!.

کار به جایی رسید که معاویه چند نفر از افراد خوش ظاهر وظاهرالصلاح  را که مورد اعتماد مردم بودند، به حضور امام علیه السلام فرستاد. این عده در اردوگاه «مدائن» با حضرت مجتبی علیه السلام ملاقات کردند و پس از خروج از چادر امام (ع)، در میان مردم به دروغ فریاد زدند: «خداوند به وسیله فرزند پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فتنه را خواباند و آتش جنگ را خاموش ساخت. حسن بن علی علیه السلام با معاویه صلح کرد، و خون مردم را حفظ نمود»!.

مردم که به سخنان آنها اعتماد داشتند، در صدد تحقیق بر نیامدند و سخنان آنها را باور نموده و بر ضد امام (ع) شورش کردند؛ سپس به خیمه آن حضرت حمله ور شده و آنچه در خیمه بود، به یغما بردند و در صدد قتل امام برآمده و آن گاه از چهار طرف متفرق شدند.

* نرمش قهرمانانه امام(ع) و پذیرفتن صلح تحمیلی

در نهایت امام حسن مجتبی علیه السلام وقتی می ‌بینند لشگر معاویه نزدیک شده و عوامل او کاری کردند که عرصه بر امام بسیار تنگ شد، راهی جز صلح ندید؛ همین مسأله صلح که مطرح می ‌شود بسیاری از افراد و تاریخ نویسان، تحلیل های انحرافی از صلح ارائه می دهند.

تفاوت صلح با سازش: اولاً صلح با سازش تفاوت دارد؛ سازش غیرشرعی، غیراخلاقی، حتی غیرسیاسی و بر خلاف عقل و درایت است اما صلح با چهارچوبی که دارد، عقلانی و شرعی است و لذا اگر افراد آن زمان این مطلب را می ‌فهمیدند به حضرت یا مُذِّلَ المُؤمنین خطاب نمی کردند؛ دسیسه معاویه این گونه است که افراد وجیه و سرشناس که مردم عراق آنها را قبول دارند به خیمه امام حسن مجتبی(ع) می فرستد تا عوام فریبی کند و بگوید ما صلح طلب هستیم؛ این افراد که داخل خیمه حضرت می ‌شوند که با حضرت صلح کنند، عوامل دیگر همه جا شایع می ‌کنند که امام حسن صلح را پذیرفته است؛ یعنی قبل از اینکه امام حسن (ع) صلح را قبول کنند و این مطلب را علنی کنند. افرادی پشت پرده پیشاپیش قضیه صلح را تبلیغ می ‌کنند تا صلح را به امام (ع) تحمیل کنند و معاویه کاغذ سفید امضایی به امام حسن مجتبی (ع) می ‌دهند که تو هر چه بنویسی ما قبول داریم.

این جای سؤال است که معاویه چه اعتمادی داشت که کاغذ سفید امضاء شده را می ‌دهد که بدهید به حسن بن علی و او هرچه بنویسد من قبول دارم!. او اوضاع را به نفع خود می دید وبه اصطلاح براوضاع مسلط شده بود لذا کاغذ سفید امضاء شده را می ‌دهد تا امام حسن ع هرچه می خواهد بنویسد!!

 اولاً جو تبلیغاتی راه می ‌اندازند که ما صلح طلبیم مثل شرایط امروز ما، که استکبار جهانی خود را صلح طلب معرفی می ‌کند؛ در این شرایط امام (ع) را جنگ طلب و معاویه را صلح طلب معرفی می ‌کنند و معاویه هم اوضاع عراق و شرایط جنگی حضرت را دید و فهمید که حضرت هر چه بنویسد، اشکالی ندارد و او قصد نداشت به شرایط صلح عمل کند، لذا قشون معاویه در نُخیله استقرار پیدا می ‌کنند و بین امام حسن (ع) و معاویه صلحی ایجاد می ‌شود.

* مواد قرارداد صلح

1- حکومت به معاویه واگذار می ‌شود به شرط اینکه به کتاب خدا و سنت و سیره پیامبر و سیره خلفا عمل کند. استاد مطهری می‌ گوید: تعبیر حکومت ترجمه فارسی است و گر نه عبارت عربی آن تسلیم حکومت است (3)

2-پس از معاویه حکومت از آن حسن بن علی (ع) است و هر حادثه ای برای او رخ داد متعلق به حسین بن علی (ع) است.

3- معاویه باید لعن نسبت به امیرالمؤمنین (ع) در منابر را ترک کند و از آن حضرت به نیکی یاد کند.

4- بیت المال که موجودی آن پنج میلیون درهم است تسلیم معاویه نخواهد شد.

5- مردم در همه مناطق شام، عراق، حجاز، یمن، ایران و... باید در امنیت باشند.

سؤال این است که امام حسن مجتبی(ع) می‌ دانند که معاویه به این مطالب عمل نمی کند چون ایشان تجربه زیادی در همراهی پدرشان(حضرت علی ع) دارند و بیش از چهل  سال در سیاست حضور داشته اند ومعاویه را خوب می شناسند و می داند که او پابند به این قرار داد نخواهد بود؛  پس چرا قراداد صلح با معاویه را قبول می کنند؟! جوابش این است که با توجه به شرایط وحوادث بوجود آمده  آن حضرت بخوبی می داند  که  حالا نمی شود با معاویه برخورد نظامی کرد؛  لذا براساس اهداف تربیتی برای جامعه و مصالح دیگری که در نظر امام (ع) بود( که به قول استاد مطهری زمینه ساز قیام امام حسین (ع) است) امام علیه السلام قرار داد صلح را می پذیرد.

حضرت به عنوان حجت شرعی و این که این قرارداد در همه جا پخش می‌ شود این قیود و ضوابط را در قرارداد قبول می ‌کنند؛ ایشان با درایت این صلح را پذیرفت همانطور که پیامبر اکرم (ص) در حدیبیه صلح را عقلاً و شرعاً پذیرفتند؛ امام حسن (ع) بعد از قبول صلح، فوراً به سمت مدینه حرکت کردند تا به اهدافی که مورد نظرش بود بپردازند.

* پس از صلح تحمیلی علت حضور امام (ع) در مدینه چه بود؟

1-تربیت و آموزش نیروهای کارآمد

یک عالم و مبلّغ اگر در مکانی موفق نشد، باید هجرت کند و به مکان دیگری برود. امام ساکت نماندند و در مدینه اقداماتی کردند.

2-نشر فرهنگ اصیل اسلام

چون آن زمان اسلام از جانب معاویه معرفی می ‌شد مثل امروز که هم اسلام آمریکایی داریم و هم اسلام ناب محمدی، هم اسلام وهابیت و حتی شیعه لندنی ایجاد کرده اند؛ شیعه لندن در قم با پول انگلیس کار می‌ کند، شبکه های ماهواره ای دارند.

امام حسن علیه السلام با نشر اسلام اصیل در مقابل نشر اسلامی که معاویه معرفی می‌کند مقابله نمود و این موضوع بعد از صلح نیز ادامه یافت.

3-مباره با بدعت های معاویه

4-رسیدگی به نیازمندان

5-حمایت های سیاسی از موالیان

6-افشاگری علیه اهداف شوم فرهنگ معاویه

امام چنین حرکتی را در مدینه انجام داده و شاگردان خوبی را پرورش می‌ دهند؛ چند نفر از شاگردان ایشان مثل جابربن عبدالله انصاری، حبیب بن مظاهر، اصبغ بن نباته، برخی از شاگردان ایشان دارای وجاهت اجتماعی و با سابقه بودند و برخی نیز جوانانی مثل: حجر بن عدی، رشید هجری، رفاعة بن شداد، زید بن ارقم، سلیمان بن صرد خزاعی، کمیل بن زیاد نخعی، میثم تمار، ابوالاسود دوئلی که از اصحاب امیر المؤمنین (ع) بودند.

ابو مخنف که درباره کربلا کتاب دارد، عبدالله بن جعفر طیار، عبدالله بن عباس، عبدالرحمن بن عوف، محمد بن اسحاق، هلال بن نصّاف و شاگردانی از تمامی نقاط حتی ایران را نام می برد که از وجود حضرت  بهره مند بودند.

پاورقی:

(1)- كفاية الأثر في النص على الأئمة الإثني عشر، ص: 54.

(2)-مجموعه آثار شهيد مطهري؛ صلح امام حسن (ع) (سيرى در سيره ائمه اطهار عليهم السلام)، ج‏16، ص: 638.

(3)- مجموعه آثار شهيد مطهري، صلح امام حسن (ع) (سيرى در سيره ائمه اطهار عليهم السلام)، ج‏16، ص: 644.

**حوزه نیوز :

اوضاع سیاسی اجتماعی

پایگاه اندیشوران حوزه

 

http://hawzahnews.com/detail/News/363869

****************



 
 
استاد سید اصغر سعادت میرقدیم
مصاحبه(نشست دوره ای اساتید )بااستادسیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی
 

حوزه واقعا باید امتیاز دهی را به اساتید واگذار نماید یعنی امکانات و زمینه هایی فراهم شود که اساتید بتوانند طلاب خود را تشویق و امتیاز بدهند و این یکی از شؤون ارتباط با طلاب است. مثلا تشویق های مالی  و...می تواند از طریق اساتید صورت گیرد.

 

آیا ارتباط پدر و فرزندی در رابطه علمی استاد و طلبه در زمان قدیم وجود داشته است؟ و آیا در حال حاضر هم در حوزه وجود دارد؟

 

راجع به این سوال باید عرض کنم که این مسئله خودش یک اصل است. این مسئله سند روایی هم دارد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند «أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّة» من و علی پدر این امت هستیم. البته پدر علمی و معرفتی و اخلاقی مراد است.  با توجه به این روایت و سند معتبر در این باب، در حوزه های علمیه این می تواند یک اصل باشد. به نظر بنده، با توجه به دغدغه هایی که برخی از علما، اساتید و خود طلاب مطرح می کنند، ما می توانیم متوجه شویم که ارتباط میان استاد و شاگرد به نحو پدر و فرزندی در زمان قدیم، پر رنگ تر بوده است.البته الان هم وجود دارد اما متاسفانه برخی عوامل باعث شده که این رابطه در عصر ما کاهش یابد. اما در زمانهای گذشته چون آن عوامل و آسیب ها کمتر بوده، لذا ارتباط بیشتر بوده است. زمانی که من در مدرسه علمیه لاهیجان تحصیل می کردم، اساتیدمان را به عنوان پدران معنوی حساب می کردیم. مثلا مرحوم حضرت حجت الاسلام حاج آقا حجت سعیدی پدروار به ما درس می دادند یا حجت الأسلام  ادیب لاهیجانی - که لقب ادیب را هم مرحوم شهید آیت الله بهشتی به ایشان داده بود - با اینکه از نظر علمی در طراز بالا بود به ما صرف میر درس می داد این یعنی یک تواضع معنوی پدرانه. این برخوردها باعث می شود تا طلبه ها هم نشاط علمی پیدا کنند و هم توجه بیشتری به علم کنند ولی در عصر ما  برخی مسائل معیشتی و اقتصادی و بحران های سیاسی و توسعه حوزه های علمیه و گسترش جمعیت طلاب، باعث شده تا اساتید مجالی پیدا نکنند و یا در این زمینه ها خیلی وقت نگذارند .بایداین اصل پدر و فرزندی حفظ شود و بِالطَّبع رعایت این رابطه پدر وفرزندی بین استاد وشاگرد برکاتی را نیز به همراه خواهد داشت.

 

این آثار و برکاتِ این ارتباط ، چه چیزی می تواند باشد؟

 

وقتی که استادی در حد پدر معنوی بروز می کند احساس امنیت خاطری به طلبه دست می دهد و ارادتی که باید(به استاد) داشته باشد به وجود می آید. این ارادت رفاقت و صمیمیت ایجاد می کند.

 

این صمیمیت باعث ایجاد انس علمی و معنوی می شود و مثل ارتباط انسان با پدر نَسَبی در خانه است. اگر پدر به فرزندش لطف و محبت داشته باشد، فرزند هر جا که باشد، دلش با پدرش است. یکی دیگر از برکات دیگر این است که متعلم دوست دارد تا در کلاس حضور پیدا کند و پدر معنوی خودش را ببیند و از محضرش استفاده کند. علت قرار دادن حضور و غیاب در کلاسها به خاطر پر رنگ تر کردن حضور طلاب در کلاسهاست . الان (بااین حضور وغیاب هایی که انجام می گیرد) طلبه ها بر اساس ساعت (حضور وغیاب) در کلاس ها شرکت می کنند و نه بر اساس اینکه استاد را پدر معنوی تلقی بکنند، و تشنه علم باشند. این ارتباط پدر و فرزندی باید(در حوزه ها) اصل باشد و نه سیستم حضور و غیاب.

 

گفته می شود هر درسی پنج مرحله پیش مباحثه، پیش مطالعه، درس ، مطالعه و مباحثه دارد، آیا با این موافق هستید و آیا این در حال حاضر وجود دارد؟

 

در هر کاری، علمی یا غیر علمی اموری دخیل است، مثلا اراده و هدف و برنامه داشتن و تقوای انسان دخیل در موفقیت انسان است و همینطور عاقبت اندیشی، این مراحلی که فرمودید در حال حاضر در حوزه کم رنگ شده است.

 

البته من چهار سال نماینده طلاب بودم و در آنجا در رابطه با این موارد طرح های بسیاری بررسی کرده ایم، یکی از بحث ها ، مسئله آسیب شناسی است که باید جلوتر از این مباحث مطرح شود. باید اساتید و متولیان امر بررسی کنند که چه آسیب هایی باعث شد تا این کارها کمرنگ شود. اینها چیزهایی است که خود طلبه ها که انجامش نمی دهند هم قبولشان دارند، حتی طلبه خوش استعدادی که درس نمی خواند خودش قبول دارد که باید این امور رعایت شود ولی عملا انجام نمی دهد.

 

در قدیم این آسیب ها کمتر بوده است. طلبه ها خاطرشان خیلی جمع بود، این آرامش درونی خیلی نقش دارد. ما در بحث های معنوی می گوییم که«أَلا بِذِكرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ القُلُوبُ». دربحث های علمی هم یک آرامشی نیاز است. در قدیم آن آرامش وجود داشت و طلبه ها با خاطری جمع آن مراحل را طی می کردند و واقعا اهتمام و جدیت داشتند البته تذکرات اساتید هم در این زمینه زیاد بود.

 

ما خودمان در آن زمان که طلبه شدیم چون در آن زمان از خیلی از مسائلی که در این زمان وجود دارد فارغ البال بودیم خوب درس می خواندیم. امنیت روحی و ذهنی وقلبی خیلی نقش دارد شما در نظر بگیرید یک خانواده ای که پول و امکانات داشته باشد اما اضطراب هم داشته باشد، زندگی برایش شیرین نیست. این اضطراب و عدم امنیت درونی باعث می شود تا زندگی هر روز برایش تلخ باشد و حتی دچار بیماری شود. حضرت ایت الله زین العابدین قربانی چهل سال پیش کتابی با عنوان بزرگترین بیماری قرن بیستم نوشت که اضطراب باشد و ما الان بالعیان می بینیم. امنیت خاطر برای یک طلبه ، سرمایه است، اگر بتوانیم برای طلاب امنتیت خاطر ایجاد کنیم بقیه چیزها کم کم درست می شود.

 

به عنوان مثال در زمانهای قدیم این همه قرض و وام نبود اما الان زیاد شده است. کسی که بدهکار باشد، طلبه ای که ماهی یک میلیون باید وام پرداخت کند، درس را در حاشیه قرار می دهد.

 

آسیب دیگر این است که شغل ها برای طلاب توسعه پیدا کرده است و این شغل ها برای طلبه ها جذابیت دارد. حتی اگر طلبه ای مشکلات مالی هم نداشته باشد به خاطر جاذبه بعضی شغلها ممکن است درس را رها یا حداقل کمرنگتر کند. در زمان های قدیم این عنوان های اجتماعی مطرح نبود.

 

در قدیم چون آسیب ها کمتر بود لذا اهتمام طلاب هم بیشتر بود. من یادم است که زمانی که صمدیه می خواندم متنی که قرار بود استاد، فردا تدریس نماید را به دیوار حجره می زدم و شب تا صبح مطالعه می کردم. آنقدر آن مطالب را می خواندم  ومرور می کردم که همه را حفظ می شدم، چون فارغ البال بودم.

 

نکته قابل توجه دیگر که موجب یک نوع آسیب شده است وجود فاصله های طبقاتی بین طلاب است در زمان قدیم طلبه ها، عمدتاً در یک سطح بودند، زمانی که من در حوزه علمیه لاهیجان طلبه شدم استاد من در سطح خودم بود. خدا حفظ کند استاد قنبر مشفق را که واقعا زحمت می کشید. هم مدیر بود و هم استاد، ولی از طرفی کار کشاورزی هم می کرد منبر هم می رفت .وقتی می دیدم که مدیر مدرسه به سختی زحمت می کشد و از طرف دیگر اساتیدم هم از نظر مادی یک فاصله کمی با من دارند، _بین شاگرد ها که هیچ فاصله ای نبود_ این مسائل موجب می شد راحت تر درس می خواندیم. اما الان این فاصله هایی که وجود دارد خودش یک آسیب است.

 

پس تا زمانی که این علت ها مرتفع نشود آن مسائل و مشکلات همچنان وجود خواهد داشت. و راه حل هم این است که متولیان امر بیشتر توجه کنند تا آسیبها کمتر شود.

 

آیا قبول دارید که طلبه ها افت اخلاقی پیدا کرده اند؟ و فکر می کنید که علت این چه چیزی می تواند باشد؟

 

من همیشه علت یابی را یک اصل می دانم اما متاسفانه در کشور ما بیشتر معلول ها مورد توجه قرار می گیرد. مقام معظم رهبری همیشه به ریشه ها و علل توجه می نماید. درختی که زمانی باردهی زیادی داشت،  و به مرورزمان باردهی اش کمتر شده، باید به علل کم باردهی آن توجه نمود نه اینکه به سراغ میوه ها برویم و فقط به کمی میوه های  روی درخت توجه نمود. بلکه باید علت ها را پیدا کنیم. حوزه های علمیه هم درخت تنومندی است که ریشه های بسیار محکمی به عمر بیش از هزار سال دارد. منتها گاهی باردهی اش کم می شود. ما باید در مسائل مختلف به ریشه ها توجه نماییم، اگر ما به اینها توجه نداشته باشیم هیچ وقتی نتیجه نمی گیریم. در بعد اخلاقی گاهی انسان به وحشت می افتد. در بعد اخلاقی باید نگرانی های بیشتری داشته باشیم چون بعد اخلاقی هزاران برابر بالاتر از بعد علمی است. داستانی تاریخی است که در مورد دو عالم است. یکی تا صبح مطالعه می کرد و دیگری بیشتر عبادت می نمود و کمی هم مطالعه می کرد، اما موفقیت علمی عالم دوم بیشتر بود. تا الان در مورد مسائل اخلاقی دچار ضایعه هستیم. البته منحصر به این نیست و درمورد مسائل خانوادگی طلاب هم مشکلاتی وجود دارد.

 

چه راهکارهایی برای حل این مشکلات به ذهن حضرتعالی می رسد؟

 

من یک روایتی از جلد اول  اَلکافی از امام کاظم علیه السلام برای شما می خوانم که   راهکار های این مشکلات را می توان از آن استفاده کرد. حضرت می فرمایند: «وَجَدْتُ عِلْمَ النَّاسِ فِی أَرْبَعٍ أَوَّلُهَا آن تَعْرِفَ رَبَّكَ وَ الثَّانِیَةُ آن تَعْرِفَ مَا صَنَعَ بِكَ وَ الثَّالِثَةُ آن تَعْرِفَ مَا أَرَادَ مِنْكَ وَ الرَّابِعَةُ آن تَعْرِفَ مَا یُخْرِجُكَ مِنْ دِینِكَم»  یعنی من علم مردم  را در چهار چیز دیدم، اول خداشناسی است، دوم اینکه چه گونه آفریده شدیم و سوم اینکه خدای تعالی چه اراده ای از آفرینش ما نموده است و چهارم اینکه چه چیزهایی انسان را از دین خارج می کند. مشکل امروزی ما را همین حدیث حل می کند. ما باید خداشناسی را عملا و با اخلاص در حوزه های علمیه ترویج کنیم، نه به وسیله بخشنامه.

 

به نظر حضرتعالی رسالت اصلی حوزه های علمیه چیست؟

 

رسالت حوزه های علمیه در سه بُعد است که عبارتند از: تعلیم  و  تهذیب و تربیت و سومی تبلیغ به معنای اعم خودش. این رسالت ماست. یعنی ما هر برنامه ای که تنظیم می کنیم باید در این راستا باشد. استاد در هر سه محور نقش دارد. استاد اگر فقط تعلیم دهد و یا اگر فقط به امور تربیتی بپردازد و یا فقط تبلیغ کند، ناقص است. هر سه رسالت حوزه های علمیه باید متناسب با هم پیش برود. اگر امتیاز دهی فقط بر اساس علم و دانش باشد، غلط است. گاهی متولیان امر در حوزه فقط به یک بخش توجه می کنند. من  وامثال بنده که در کلاس  درس ، بحث فقهی ویا اصولی و... داریم  باید  با نکات اخلاقی  به جنبه تهذببی هم بپردازیم. نتیجه این می شود که طلبه ای که این مسائل را از اساتید یاد گرفت می برد و در جامعه پراکنده می کند و نشر می دهد. ناپلئون بناپارت می گوید مادران با یک دست گهواره و با دست دیگر دنیا را تکان می دهند، نقش اساتید هم همینگونه است. همین طلبه ها که پیش اساتید درس می خوانند به جامعه می آیند و نقش هدایت گری دارند.

 

لطفا به ویژگیهای استاد نمونه هم اشاره بفرمائید.

 

در سوره آل عمران آیه ۱۵۹ آمده است که «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ آن اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ» این آیه کاملا منطبق با اساتید است. اصل این آیه مربوط به جنگ احد است. یاران پیامبر ص که از دستور ایشان پیروی نکرده بودند، بعدا پشیمان شدند و از پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم عذرخواهی کردند. پیامبر آنها را بخشید. از این آیه چند مورد از چیز هایی که یک استاد باید در مقابل شاگردانش داشته باشد را می توان به دست آورد.

 

اول نرم خویی است « َبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ» چون نرم خویی رحمت الهی است. محبت معقول یک استاد بسیار اثر گذار است. از این آیه شریفه روش ارتباط یک عالم با افراد مختلف را می توان فهمید. دومین نکته این آیه این است که استاد و رهبر دینی نباید نسبت به افراد مختلف غلیظ القلب و سنگ دل باشد و همچنین نباید خشونت کلامی داشته باشد « وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ». گاهی اوقات در زمان طلبگی با کوچکترین اشکال توسط استاد خُرد می شدیم. استاد هم خشونت گفتاری و هم خشونت رفتاری را با متعلم داشت. هر استادی نرم خو باشد و سنگدل نباشد طلبه ها را بیشتر جذب می کند. تندخویی منجر به جدایی است. عالم  دینی و استاد باید اهل عفو باشد و تغافل و تجاهل کند و بگذرد.

 

سومین نکته ای که از این آیه شریفه به عنوان خصوصیت استاد و عالم دینی به دست می آید، استغفار در مقابل لغزشهای دیگران است. چون پیامبرص  هدف بالای دعوت از مردم را دعوت به توحید در نظر می گیرد، و این عالی ترین دعوت پیامبر ص بود لذا  این قبیل کارها واشتباهات آنان را می بخشد تا آنها را به سعادت واقعی برساند. اگر  کشور ما ومجامع حوزوی ودانشگاهی و... بخواهد موفق باشد ،باید به روز های اول انقلاب برگردد و برادری و عطوفت و مهربانی دوباره ظهور کند. اگر ما این اصولی که در این آیه شریفه آمده است را رعایت نکنیم، اگر هزاران جلسه درس و صدها موسسه داشته باشیم، دردی را دوا نخواهد کرد.

 

نکات بعدی مستخرج از این آیه به عنوان خصوصیت استاد، مشورت و توکل است.

 

اگر حضرتعالی مطالب و توصیه هایی برای عمیق تر کردن رابطه طلاب و اساتید دارید بفرمائید

 

من نکاتی را به صورت تیتروار خدمت شما عرض می کنم که اعتقاد دارم رعایت آنها می تواند رابطه استاد و شاگرد را بهبود بخشد:

 

استاد محور اصلی در آموزش و پرورش است

 

اساتید پدران معنوی و علمی طلاب هستند.

 

شکوفایی حوزه های علمیه در گرو توجه به اساتید است.

 

شاگردان منعکس کننده فضائل و رذائل اساتید هستند یعنی اساتید به این نکته توجه داشته باشند که هر مطلبی رادر کلاس نگویند.

 

علم و اخلاق باید با هم باشد و نباید از هم جدا شوند و تفکیک بین علم و اخلاق خسارت عظیم است. نقش هدایتی اساتید باید همیشه وجود داشته باشد.

 

باید توجه داشته باشیم که علم نور است و این یعنی اساتید فقط به این دروس ظاهری و تعداد طلبه ها توجه نکنند، باید نورانیت حاصل گردد. دروس حوزوی ،  علوم آل محمدند و این علوم نباید تاریک باشد. باید طوری باشد که طلبه فقط رسائل را نخواند باید در کنار آن نورانیت هم پیدا شود.

 

اساتید باید نکات اخلاقی را به صورت کوتاه و مفید بیان کنند، چون نکات اخلاقی ظرفیت طلبه را بالا می برد. من همیشه در کلاس هایم حدیث می خوانم، حدیث خواندن جزء درس است و  نه جدای از درس. اگر این چیز ها نباشد طلبه باید فقط ورق بزند وباسواد شود وصِرف سواد وعلم هم دردی را دوا نمی کند وچه بسا مصداق این شعر می شود که : چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا . اگر امتی با اخلاق باشند، ظرفیت شان بالامی رود.

 

طلاب مهذب با مسئولیت بهتری به درس و بحث می پردازند.

 

حوزه های علمیه باید نقش محوری اساتید را باور کنند.

 

اساتید باید در مورد طلاب رفتارشناسی کنند

 

اساتید نباید تک بعدی باشند، شهید مطهری از تک بعدی بودن بسیار مشمئز ومتنفر بود.

 

رابطه استاد و شاگرد نباید رابطه صرفا علمی کلاسیک و خشک باشد، بلکه باید به صورت عاطفی و محبت آمیز باشد

 

اساتید حلقه و صل طلاب و متولیان هستند، متولیان باید به این حلقه توجه کنند. طلبه ها نکات خود را به اساتید می گویند و آنها  به متولیان حوزه منتقل می کنند. اساتید می توانند بخشی از بار مسئولیت را از گردن متولیان بردارند.

 

خوراک فکری طلاب از طریق اساتید تامین می شود.

 

اهداف و وظایف عالیه اساتید محترم و خود طلاب در حوزه باید به صورت یک نمودار تهیه شود و در اختیار همه اساتید و طلاب قرار گیرد.

 

اساتید افسران فکری حوزه های علمیه هستند، بنای فکری طلاب در دست اساتید است

 

بر اساس آموزه های قران کریم( ولقد کرّمنا بنی آدم ...) کرامت طلاب باید توسط اساتید و... رعایت شود.

 

با توجه به آیه شریفه هل یستوی اللذین یعلمون و الّلذین لایعلمون، جایگاه اساتید به خوبی روشن می شود.  همچنین ما در امتیاز دهی به طلاب در کلاس باید به درس خواندن طلاب توجه داشته باشیم و به طلبه ای که بیشتر درس خوانده است بیشتر توجه کنیم. راههای امتیازدهی به طلاب زیاد است یکی از آنها نمره است .حوزه واقعا باید امتیازدهی را به اساتید واگذار نماید یعنی امکانات و زمینه هایی فراهم شود که اساتید بتوانند طلاب خود را تشویق و امتیاز بدهند و به این آیه شریفه عمل کنند و این یکی از شوون ارتباط با طلاب است. مثلا تشویق های مالی و ...می تواند از طریق اساتید صورت گیرد.

 

رکن های اصلی حوزه عبارتند از رهبری، مراجع، علماء، جامعه مدرسین، شورای عالی و اساتید سطوح عالی . پس اساتید سطوح عالی در این حد از اهمیت هستند.

 

اساتید نباید  شغل های گوناگون داشته باشند، این بر ارتباط استاد با طلاب تاثیر منفی می گذارد.

 

معاونت تهذیب باید با اساتید در ارتباط باشند و اساتید می توانند هر ماه یک بسته معنوی به طلاب بدهند .اینها خیلی تاثیر گذار است.

 

 سنت های پسندیده بزرگان در گذشته برای طلاب در مورد علم و تهذیب و قناعت و مناعت طبع و  سلوک با خانواده و برخی موارد دیگر را برای طلاب بازگو کنیم.

 

پرسش و پاسخ در کلاس باید وجود داشته باشد. البته من سوال را از کل افراد حاضر در کلاس می پرسم و نه از یک طلبه خاص . این باعث افزایش تمرکز طلاب می شود.

 

اساتید اگر بخواهند بنیه علمی و اخلاقی را تقویت کنند، کتابهای مفید و سودمند را به طلاب وشاگردان معرفی کنند.

 

خوش اخلاقی و وقار و تواضع اساتید در طلاب بسیار تاثیرگذار است و اساتید باید از شوخی هایی که دون شانشان است خودداری کنند.

 

اساتید باید به روش های مختلف انگیزه های علمی و معنوی را در طلاب ایجاد کنند.

 

اساتید، طلاب را سربازان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و مدافعان دین و حریم اهلبیت علیهم السلام بدانند، این خیلی می تواند تاثیر گذار باشد.

 

اساتید، طلاب با استعداد را به مراکز حوزوی معرفی نمایند

 

حضور منظم اساتید در کلاس موجب تعلیم نظم به شاگردان و همچنین به حفظ ارتباط پدر و فرزندی کمک می نماید.

 

اساتید بزرگوار در عین حال که باید در مسائل حیاتی و مهم نظام  جمهوری اسلامی و همچنین مسائل مهم جهانی موضعگیری و اظهار نظر نمایند، باید از ورود به مسائل حزبی خودداری نمایند، این مسئله یعنی ورود به مسئل حزبی وگروهی ارتباط اساتید با طلاب را خدشه دار می کند.

 

اساتید باید نسبت به طلاب احساس مسئولیت نمایند.

 

اخلاق نقش اول را در ارتباط استاد و شاگرد دارد اول و وسط و آخر اسلام اخلاق است ( پیامبر ص فرمود: انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق..)  و هیچ چیزی بدتر از بداخلاقی نیست.

 

ارتباط چهره به چهره اساتید با طلاب باید زیاد باشد و نباید طلاب با نوار یا تلخیص درس بخوانند.

 

اساتید باید در تدریس مهارت نشان دهند.

 

اساتید با توجه به مشکلاتی و مسائلی که طلاب دارند باید به آنها مشاوره و تذکر بدهند تا برخی از مشکلات طلاب حل شود یعنی بعضی از مشکلات طلاب را پیشاپیش آسیب شناسی کنند تا بتوانند به موقع راه حلهای مناسب را ارائه دهند.

 

اساتید طلاب را به مباحثه و تحقیق تشویق کنند.

 

باید به اختلاف استعداد های طلاب وشاگردان  توجه شود.

 

اساتید باید بتوانند اعتماد طلاب را جلب کنند و رازدار طلاب باشند.

 

استاد باید بتواند فهم طلبه را بالاببرد و محفوظات باید در حاشیه باشد. اصل بر فهم  ودرک است.

 

اساتید باید ازعلم و تجربه اساتید دیگر استفاده کنند.

 

اساتید طلاب را به تفکر وادارند. ایجاد و القای تفکر خیلی مهم است. مسئله تفکر هنوز در حوزه رونق ندارد. البته منظورم تفکر در مباحث فلسفی نیست بلکه تفکر همان دعوت قران است که می فرماید «أفلا یتفکرون»

 

درک روحیات طلاب بسیار مهم است استاد باید به اینها توجه کند.

 

اساتید باید از دگم اندیشی و جزم گرایی پرهیز کنند و روحیه انتقاد پذیری داشته باشند.

 

معرفی الگوهای علمی  موفق برای طلاب وشاگردان لازم وشایسته است تا طلبه ها ببینند وبدانند  کسانی که موفق بودند چه سختی هایی کشیدند.

 

توکل و توسل به اهل بیت علیهم السلام برای اساتید وشاگردان وطلاب عزیز خیلی مهم است. خیلی از اساتید مقید بودند که مثلا پنج دقیقه قبل از درس یک ذکر توسلی انجام شود.

 

اساتید باید با مقتضیات زمان آشنا باشند. شاگردان ما طلابِ پنجاه سال پیش نیستند، علوم و تکنولوژی تغییر پیدا کردند اطلاعات طلاب بعضا بسیار گسترده است.

 

شاگردان وطلاب عزیز باید توجه داشته باشند که آموختن تدریجی انسان را موفق تر می کند تا اینکه همه پایه ها را در یک سال بخوانند. تدریجی خواندن و تدریجی فهمیدن اصل است مگر موارد استثنایی مثل بوعلی سینا.

 

ایجاد و حفظ نشاط علمی و معنوی طلاب برای اساتید یک اصل است.

 

عنصر صداقت نقش زیادی در رابطه استاد و شاگرد دارد.

 

مرید پروری ممنوع است . قران در سوره آل عمران در آیه ۷۹ می فرماید که « ما كَانَ لِبَشَرٍ آن يُؤْتِيَهُ اللّهُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُواْ عِبَادًا لِّي مِن دُونِ اللّهِ وَلَـكِن كُونُواْ رَبَّانِيِّينَ بِمَا كُنتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَابَ وَبِمَا كُنتُمْ تَدْرُسُونَ»  بر این اساس وطبق این آیه شریفه  مرید پروری ممنوع است .ما باید علما ربانی پرورش دهیم .البته علماء ربانی هم مقول به تشکیک است و مراتب دارد.

 

تعهد و وفای به عهد از سوی اساتید بزرگوار خیلی مهم است.   تعهد فقط وفای در قول هایی که به طلبه داده می شود نیست، انضباط در درس و بحث و مطالعه و... از نمونه های بارز تعهد است.

 

حسن ختام سخنان من ( ختامه مسک فلیتنافس المتنافسون )  ذکر خیری از مرحوم حضرت آیت الله  شیخ اسماعیل صالحی مازندرانی است. ایشان با اینکه از نظر علوم مختلف اعم از فلسفه کلام  ، ادبیات در حد بالایی بودند با این حال تواضعشان محرز بود عاطفه شان محرز و کامل بود. ایشان همیشه جلوتر از شاگردان  در کلاس حضور پیدا می کردند ومی نشستند .خصوصیت دیگر ایشان دلجویی از طلاب بود به شکلهای مختلف. گاهی ایشان برای تهیه دوا و درمان طلاب هم خودشان اقدام می کردند. همیشه مشکلات طلاب را حل می کردند .  یکی از دوستان ما می گفتند چشمان من دچار عارضه ای شده بود که زیاد پلک می زد ایشان سر درس متوجه این مشکل من شدند و بعد از درس ایشان علت امر را جویا شدند بعد دکتری در تهران معرفی کردند و هزینه های درمان را هم تقبل کردند تا به نتیجه رسید . خود من هم خاطره ای کوتاه  از ایشان دارم .اولین روزی که من به کلاس ایشان ( درمَدرَس ساحلی فیضیه) رفتم، همین که دیدند یک طلبه جدید هست فورا ایستادند و با من صحبت کردند نام و شهر تولد مرا پرسیدند و از من دلجویی کردند .همین امر،  بسیار در روحیه من مؤثر بود.

 

نکته دیگری هم حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی از ایشان نقل کردند که بسیار جالب است.  ایشان می فرمودند زمانی آیت الله صالحی مازندرانی مریض شدند مریضی حادی هم بود و بیهوشی و جراحی در پی داشت ایشان خودشان برای من نقل کردند وقتی که سختی های مشقت باری را طی کردم و بعد از عمل جراحی به هوش آمدم در همان ابتدای به هوش آمدن به عنوان تشکر از ذات اقدس اله با تمام وجود گفتم الحمد لله رب العالمین و در طول عمرم چنین الحمد لله ای نگفته بودم و بعد فرمودند من دوست دارم یک مریضی از همان نوع صعب العلاج دچار شوم و دوباره همان مراحل سخت درمان را طی کنم و دوباره که به هوش آمدم دوباره همان جمله را تکرار کنم که: الحمد لله رب العالمین

و آخر دعوانا أن الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين/۲۱۰/۵۲/۲۰

 http://neshasteasatid.com/node/1382

**ارتباط استاد و شاگرد(پایگاه اندیشوران حوزوی)

****************************************************************************************************************************

 

بسم الله الرحمن الرحیم




مصاحبه خبرگزاری حوزه با استاد سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی
خبرگزاری حوزه بررسی کرد
اعیاد چهارگانه اسلام و ریشه تاریخی نوروز باستان
حوزه/ ریشه نوروز در ایران باستان است، پس قدمت آن در حد پنج هزار سال قبل بوده و کسی که نوروز را پایه گذاری کرد؛ جمشید پسر طهمورث است .

سرویس علمی فرهنگی خبرگزاری  «حوزه»، در گفت‌وگو با  حجت الاسلام سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی به بررسی ریشه تاریخی نوروز پرداخته است.

بهار در شعر و ادب فارسی

یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ یَا مُدَبِّرَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ یَا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ حَوِّلْ حَالَنَا إِلَی أَحْسَنِ الْحَالِ

 برای ورود به بحث عید نوروز مناسب می‌دانم چند بیت شعر را بیان بدارم. جناب مولانا در مثنوی، شعری را در باب فصل بهار آورده است:  

گفت پیغمبر به اصحاب کبار****تن مپوشانید از باد بهار

آنچه با برگ درختان می‌کند***با تن و جان شما آن می‌کند


و از جهت لطفی که این شعر داشت آن را قرائت کردم و همین طور شعر زیبایی از جناب سعدی شیرازی قرائت می‌کنم.

که تواند بدهد میوه رنگین از چوب***یا که باشد که برآرد گل صد برگ از خار

این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود***هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار

ارغوان ریخته بر درگه خضرای چمن***چشمه هایی که در او خیره بماند ابصار

کوه و دریا و درختان همه در تسبیح‌اند***نه همه مستمعان فهم کنند این اسرار

آفرینش همه تنبیه خداوند دل است***دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار

خبرت هست که مرغان سحر می‌گویند؟***کآخر ای خفته سر از بالش غفلت بردار

تا کی آخر چو بنفشه سر غفلت در پیش؟***حیف باشد که تو در خوابی و نرگس بیدار

*بهار و تفکر در آفرینش

دو آیه از آیات قرآن کریم در سوره حج متناسب با فصل بهار و نوروز است، یکی آیه «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَتُصْبِحُ الْأَرْضُ مُخْضَرَّةً إِنَّ اللَّهَ لَطیفٌ خَبیرٌ؛  آیه 63  سوره حج » و دیگری در ابتدای سوره حج که می‌فرماید:«... وَ تَرَى الْأَرْضَ هامِدَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَیْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهیجٍ ؛ حج آیه  5»

*ریشه تاریخی نوروزوپایه گذار آن

ریشه تاریخی نوروز، به پنج هزار سال قبل بر می‌گردد. پس دانستن این مسأله می‌تواند در بعضی مواقع در مبنای فکری و نظری ما هم تأثیر گذار باشد؛ لذا ما باید بدانیم که سر منشأ نوروز از کجاست؟ در جواب باید گفت که ریشه نوروز در ایران باستان است، پس قدمت آن در حد پنج هزار سال قبل بوده و کسی که نوروز را پایه گذاری کرد؛ جمشید پسر طهمورث است .

جناب ابوریحان بیرونی در کتاب «آثار الباقیه» در زمینه عید نوروز می‌فرماید: مردم ایران در عصر باستان پنج روز را تعطیل ‌کرده و جشن می‌گرفته‌اند، اول فروردین تا پنجم فروردین که جزو جشن های عمومی بود. همچنین روز ششم فروردین جشنی خاص بود که مخصوص شاه و اطرافیان وی بوده است.

*آیا نوروز از نظر اسلام پذیرفته شده یا خیر؟

حضرت آیت الله محمد حسین آل کاشف الغطاء در این رابطه نظری دارند،و آن این که عید بر چهار قسم است، اول عید دینی، دوم عید مذهبی، سوم عید ملی و چهارم عید تکوین که عید تکوین همان عید عالم وطبیعت  است  . اما در روایتی از امام هادی (ع) داریم که فرمود :  اَلعِیدُ اَربَعَهُُ لِلشِّیعَهِ ، برای شیعه چهار عید داریم الاضحی، الفطر، الغدیر و الجمعه، پس عید دینی به معنای عام خود که مذهب را هم شامل می‌شود، این چهار عید است(اَلأَضحی، اَلفِطر، اَلغَدیر و الجُمُعَهُ )و در تقسیمی که امام هادی(ع) کردند: بر مبنای تقسیم دینی بالمعنی العام است، اما بنابرتقسیمی که آقای کاشف الغطاء کردند، چهار عید داریم، عید دینی، عید مذهبی، عید ملی و تکوین  (که همان عید آفرینش و طبیعت و عالَم است). طبق تقسیم ایشان معلوم است که عید دینی عبارتست از عید قربان و عید فطر، عید مذهبی فقط غدیر است که البته به نظرمن غدیر برای همه است (واختصاصی به مذهب شیعه ندارد) .

چرا ایشان این تقسیم را انجام داد؟

منظورشان( حضرت آیت الله محمد حسین آل کاشف الغطاء)این بود که عید نوروز جزو عید عالم ، طبیعت و تکوین بوده و ربطی به شیعه، سنی، دین اسلام و یا باستان هم ندارد، بر این اساس، آنچه هست به طبیعت باز می‌گردد وربطی به دین ومذهب ندارد، یعنی در اول نوروز که زمین بعد از آن شکوفا می‌شود، فصل بهار و روز آغازین آن عید می‌باشد، البته باید بدانیم که حلاوت این عید تا یک ماه در اذهان وجود دارد، این طور نیست که بگوییم چون روز عیدِ نوروز تمام شد پس عید هم تمام می‌شود،  باید توجه داشت که عید نوروز عیدی باستانی و ملی است که رنگ اسلامی دارد و مورد تأیید اسلام می‌باشد.

*عید نوروز در مجامع روایی

 در رابطه با عید نوروز می‌توان به   کتاب بحار الانوار جلد 56 مراجعه کرد که بسیاری از روایات مربوط به عید نوروز در آنجا ذکر شده یکی از این روایات، روایت مُعَلّی بن خُنَیس از شاگردان فدایی امام صادق ع )بود و به شهادت هم رسید، در زمان حکومت عبد الله سفاح اولین خلیفه عباسی فرماندار مدینه ایشان را دستگیر کرد و گفت که نام شیعیان را بگو و ایشان درجواب گفت: حتی اگر شیعیان زیر پای من باشند من قدمهایم را جابجا نمی‌کنم لذا ایشان را به دار زدند، مرحوم مجلسی بخشی از این روایات مربوط به نوروز را از   مُعَلّی بن خُنَیسنقل می‌کند، یک سری از روایات، نوروز را مخدوش کرده و جنش نوروز را رد می کند  و طبق این روایات، عید نوروز مردود است، اما علامه مجلسی می‌فرماید: روایات معلی بن خنیس مورد اعتماد، ممدوح و ثقه است و سند روایات ایشان درست، محکم و صحیح می باشد، بنابراین روایات دیگر در باب نوروز نمی‌توانند با روایات معلی بن خنیس مقابله کنند.

*نوروز در لسان شرع چه جایگاهی دارد؟

اگر برای پاسخ، روایات جلد 56 بحارالانوار را بررسی کنیم، مشخص می‌شود که نوروز در اسلام چه جایگاهی دارد. منصور دوانیقی (لعنة الله علیه)، امام کاظم (علیه السلام) را دعوت می‌کند و می‌گوید یابن رسول الله اول نوروز است شما اینجا جلوس بفرمایید تا آقایان هدایایی که  می‌آورند و تبریک می‌گویند، شما هم حضور داشته باشید؛ امام(ع) امتناع می‌کند و می‌فرمایند: من به روایات جدم رسول الله مراجعه کردم و روایتی مبنی بر تأیید نوروز ندیدم، بلکه اسلام آیین نوروز را محو کرد. این یعنی مخدوش شدن نوروز و آنهایی که نوروز را رد می‌کنند، یک سری از این روایات را می‌گیرند، منصور دوانیقی ایشان را قسم می‌دهد که شما را به خدا اینجا بنشینید و امام(ع) ناچاراً نشستند [وَ حُکِیَ أَنَّ المَنصُورَ تَقَدَّمَ إِلیَ مُوسَی بنِ جَعفَرِِ(ع) بِالجُلُوسِ لِلتَّهنِئَةِ فِی یَومِ النِّیرُوزِ وَ قَبضِ ما یُحمَلُ إِلَیهِ فَقالَ (ع): «إِنِّی قَد فَتَّشتُ الأَخبارَ عَن جَدِّی رَسُولِ اللّهِ صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ فَلَم اَجِدْ لِهذَا العِیدِ خَبَراً وَ إَنَّهُ سُنَّةُُ لِلفُرسِ وَ مَحاها الإِسلامُ، وَ مَعاذَ اللّهِ أَن نُحیِیَ ما مَحاهُ الإسلامُ». فَقالَ المَنصُورُ: «إِنَّما نَفعَلُ هَذا سِیاسَةََ لِلجُندِ، فَسَأَلتُکَ بِاللّهِ العَظیمِ إِلاّ جَلَستَ.... بِحارالأنوار ج 56 ص 101]

مرحوم مجلسی در ادامه می‌فرماید: روایات معلی بن خنیس از نظر استحکام سند بالاتر از این روایتی است که اشاره شد. نظر بنده این است که از این روایت هیچ خدشه ای بر نوروز نفهمیدم. من که به همه روایات اشراف داشتم و مسائل را در ذهن داشتم به این نتیجه رسیدم که امام (ع) می‌خواهند بفرمایند: اسلام آیین نوروز و سنت ایرانیان را محو نکرد بلکه خرافات و شرک‌هایی را که مربوط به نوروز و جشن نوروز بود، را محو کرد (وتعبیر امام کاظم ع که فرمود :اسلام ، آیین نوروز را محو کرد ، مرداش ، محو کردن شرک وخرافاتی بود که همراه نوروز بوده نه اینکه اسلام اصل نوروز را محو کند.)

پس باید گفت که کار اسلام تصفیه است، گاهی (بعضی از امور را)به طور کل رد کرده و گاهی نیز پاکسازی می‌کند(به این معنی که اصل مساله ومطلب را قبول دارد ولی جوانب انحرافی وباطل آن را رد می نماید . مثل نوروز که اسلام اصل آن را که که همراه با شکفتن طبیعت و دید وبازدید وصله ارحام و  نظافت وپاکی ظاهری وباطنی ...می باشد  رد نمی کندبلکه امور باطل وانحرافی آن را نفی می نماید)، روایاتی که از معلی بن خنیس وارد شده و علامه هم آنها را تأیید می‌کند در واقع نشان دهنده عظمت نوروز است، و این روایتی که نقل شد هم به صورت نفی بِالکُلّ نبوده بلکه اسلام خرافاتی را محو کرده که آلوده به شرک بوده اند.

آیا مطلبی بی پایه و اساس می‌تواند پنج هزار سال قدمت داشته و خوبان و بدان عالم به آن توجه داشته باشند؟ اگر افراد فاسد و بی عقل به مسأله ای پنج هزار سال توجه کنند، مطلب دیگری است؛ ولی آیا ما می‌توانیم اثبات کنیم که در این پنج هزار سال همه کسانی که از نوروز حمایت کردند، افراد نادانی بوده اند؟ خیر، اولاً ایرانیان مردمی هوشمند بودند و الان هم هوشمندی خود را به جهان نشان می‌دهند، این قرینه و کاشف است که در نوروز چیزهای بسیار خوبی نهفته، پس در یک نظر ما به این نتیجه می‌رسیم که از دیدگاه اسلام، مطالب مثبت نوروز صد در صد مورد تأیید است .

مضمون روایت معلی بن خنیس چیست؟

ایشان در روز نوروز به محضر امام صادق(ع) شرفیاب می‌شود حضرت از وی می‌پرسد که امروز چه روزی است؟ ایشان می‌گوید من شنیده‌ام ایرانیان این روز را جشن گرفته و به هم تبریک می‌گویند و هدیه می‌دهند، امام فرمودند: بله امروز نوروز است و نوروز از چیزهای کهن است، نوروز روزی است که خدای تعالی با بندگان خود میثاق بست و از آنها پیمان گرفت که غیر از خدا را نپرستیده و برای او شریکی قائل نشوند، نوروز روزی است که خدای تعالی باد را آفرید روزی است که خدای تعالی زمین را خلق کرد و باران را ایجاد کرد، روزی است که غدیر در آن صورت گرفت، نوروز روزی است که قائم آل محمد(ع) در آن روز ظهور خواهد کرد و روزی است که ابراهیم بتهای قومش را شکست، نوروز روزی است که پیغمبر(ص) امیر المؤمنین(ع) بر شانه های خود قرار دادند و در پشت بام کعبه هر بتی بود را بر زمین انداخته و آنها را خرد کردند.

در روایت دیگری مرحوم مجلسی نقل می‌کند نوروز روزی است که حضرت آدم(ع) خلق شد و  هر کسی در نوروز از خدا حاجتی طلب کند، حاجت او روا خواهد شد. سند این روایات قوی است و شیخ بهایی و دیگران برای شخصیت معلی بن خنیس و سند وی اهمیت قائل هستند، وقتی فی الجمله این روایات را قبول کنیم، می‌بینیم نوروز در نظر بزرگان دینی ما مثبت است.

نوروز روز دعوت به توحید است

بنده به عنوان یک شهروند ایرانی به نوروز افتخار می‌کنم، در روز چهارم اسفند 1388 برابر با 23 فوریه 2010 میلادی در سازمان ملل متحد، قطعنامه ای را گذراندند و گفتند که در 21 مارس برابر با اول فروردین روز جهانی نوروز خواهد بود، این افتخار ایران است، کسی نگوید که شرک را جهانی می‌کنند، خیر، ما توحید را جهانی می‌کنیم، وقتی روایات جلد 56 بحار را بررسی می‌کنیم می بینیم که نوروز روز دعوت به توحید وتفکر در آفرینش است . نوروز ،روز صفا وصلح ومحبت واحسان ونیکی و... است ، بر این اساس است که در سازمان ملل نوروز ایرانیان، به عنوان روز جهانی نوروز شمرده می‌شود، یعنی ما (از طریق نوروز )چه چیزی را به دنیا ثابت می‌کنیم؟ پیام صلح و صمیمیت، اتحاد و انسان دوستی، حریت و آزادگی، خدا دوستی و حتی اهلبیت(ع) را ، منتهی ما وظیفه ای داریم که بگوییم نوروز ما این چنین است، در حال حاضر گستره نوروز شامل ایران، هندوستان، کشورهای قفقاز، آسیای میانه و بخشی از مردم سوریه و عراق به خصوص قسمت های ترک نشین این کشور ها می باشد.

* گستره جغرافیایی نوروز پیام دارد

گستره جغرافیایی نوروز پیام دارد و پیام آن این است که ما می‌توانیم جهان را به سوی صلح ببریم، اگر برخی چیزهایی که ما داریم آنها داشتند چه کارها که نمی کردند؟ ولی ما این گونه عمل نمی کنیم ، پهنه جغرافیایی نوروز بسیار گسترده است و وقتی نوزوز در سازمان ملل عنوان روز جهانی را به دست می‌آورد و در کشورهایی مثل چین و هندوستان برای نوروز اهمیت قائل هستند می‌توانیم پیام صلح و نوع دوستی را از طریق این روز به همه جهانیان برسانیم، سفرای ایران در کشورهای دیگر و مبلغین ما که به قاره‌ها و کشورهای دیگر می‌روند می‌توانند پیام نوروز را برای همه بیان نمایند، چون نوروز با طبیعت انسان سازگار است( چه آنهایی که مسلمان باشند وچه غیر مسلمان ، نوروز را با زیبایی ها وخوبی هایی که دارد دوست می دارند)  اگر نوروز را با خوبی ها وزیبایی هایی که دارد به دنیا معرفی کنیم مردم عاشق نوروز خواهند شد و چون نوروز با فرهنگ ایران تبیین می‌شود عاشق ایران نیز خواهند شد، همین مسأله ثبت نوروز در سازمان ملل، به این معنی است که نوروز همراه با فرهنگ اصیل ایرانی ثبت شده،  بر سردر سازمان ملل شعر معروف سعدی را نوشته اند:

بنی آدم اعضای یکدیگرند،   که در آفرینش ز یک گوهرند،

خوب این بیت شعر پیامی برای صلح و دوستی جهانی است.

در نوروز به چه اموری توجه کنیم؟

یکی از چیزهایی که در نوروز باید به آن توجه شود، مسافرت است در شعری منسوب به امیر المؤمنین(ع) آمده که

تَغَرَّبْ عَن الأَوْطَانِ فی طَلَبِ الْعُلُى

وَسَافِرْ فَفِی الأَسْفَارِ خَمْسُ فَوَائِدَ

تَفَرُّجُ هَمٍّ، وَاکْتِسابُ مَعِیشَة ٍ

وَعِلْمٌ، وَآدَابٌ، وَصُحْبَة ُ مَاجِدِِ


برای کسب مجد و عظمت از وطن خود دور شو و سفر کن که در مسافرت پنج فایده است : برطرف شدن اندوه ، به دست آوردن روزی و دانش و آداب زندگی و هم نشینی با بزرگواران .


مستدرک الوسائل، ج8، باب استحباب السفر.

از وطن خود خارج شده و به مسافرت بروید برای چیزهای با ارزش، مسافرت کنید و در مسافرت پنج چیز نصیب شما می‌شود، غم و غصه از بین می‌رود، عصر ما عصر اضطراب است، ساختمان های غیر اسلامی در محیط شهر انسان را کلافه می‌کند و روح و روان افراد را آزرده می‌کند همه اینها عارضه دارد، اسلام می‌فرماید: مسافرت کنید تا سالم بمانید {قال رسول الله : سافِروا تَصِحُّوا یعنی مسافرت کنید تا سالم بمانید.  الدعوات (للراوندی) ،ص 76}، در این شعر  هم امیر المؤمنین(ع) می‌فرمایند در سفر پنج خاصیت وجود دارد یکی از آنها اینکه غم و غصه از بین می‌رود، وقتی انسان یکسال در مکانی خاص حضور دارد، اگر در تعطیلات نوروز مسافرت نکند، چه می‌شود؟ مسافرت هم دو بخش است، کوتاه مدت و بلند مدت، حضرت آیت الله بهجت فرمود: مسافرت بدن را تنظیم می‌کند، ایشان فرمود: شما مسافرت کنید حتی برای رفتن به یک امامزاده، یعنی مسافرت این قدر ارزش دارد و امام صادق(ع) فرمودند: مسافرت به سه نحو است، یکی مسافرت برای تحصیل، مسافرت برای زاد و توشه آخرتی، مثل مسافرت به مکه معظمه و کربلا، دوم مسافرت برای تأمین معاش و همچنین مسافرت برای حلال، یعنی تفرج و امور حلال.

آسیب شناسی نوروز

متأسفانه نوروز مواجه با برخی خرافات و آسیب هاست که باید آنها را کنار بگذاریم، مثل فخر و مباهاتی که افراد نسبت به هم انجام می‌دهند و یا ریخت و پاشهایی که صورت می پذیرد و یا خدای نکرده موسیقی مبتذل یا جوک هایی که شخصیت افراد حتی غیر مسلمانان را تخریب می‌کند، لذا شوخی هایی که مربوط به اقوام بوده و به صورت پیامکی هم رد و بدل می‌شود  باید کنار گذاشته شود.

دیگر مسائلی که باید در نوروز به آنها توجه شود،عبارتند از  صله ارحام، نظافت عمومی و اجتماع، پوشیدن لباس نظیف و نو، رفتن به زیارت بزرگان و دانشمندان، مثلاً امام صادق(ع) فرمود: وقتی روز نوروز شد، غسل انجام داده و پاک ترین لباسهایت را بپوش و از  بهترین عطرها استفاده کن، هدیه دادن در نوروز سفارش شده، زیارت قبور اموات و خصوصاً شهدا سفارش شده، ایجاد نشاط و سرور، آشتی دادن در نوروز، شکر گزاری از نعمات الهی مثل باران و طبیعت، تفکر در آفرینش، با هم بودن، گاهی خود با هم بودن برکاتی دارد، نوروز فرصتی است که خانواده‌ها می‌توانند در کنار هم باشند و عاطفه ای را که در ضمیرشان است به همدیگر نشان دهند، دعای خیر برای دیگران، خود نوروز تجدید قوا برای کار در طول سال است، خانه تکانی ظاهر و باطن است، نوروز شستشوی کینه‌ها از سینه هاست، نوروز توجه کردن به بچه هاست، بچه‌ها حق دارند که در نوروز برایشان لباس مناسب تهیه شود و به آنها عیدی داده شود.

کلید واژه‌های مطلب:

http://giftbuy.ir/goto.php?u=http://hawzahnews.com/detail/News/346675

 

http://giftbuy.ir/goto.php?u=http://hawzahnews.com/detail/News/346675
**********************************************************************************************************************

تقابل دو جبهه نور وظلمت در کربلا

 

سخنرانی در شب عاشوراء

سخنرانی حجت الأسلام سیداصغر سعادت میرقدیم

       در شب عاشورای حسینی ع


***( در مسجد امام موسای کاظم ع قم در پردیسان قم)

واقع درمنطقه پردیسان قم  در شب سه شنبه به تاریخ  12 / 8 /1393

*مسجد امام موسی کاظم(ع) در شهرپردیسان قم، فلکه شهرداری، انتهای بلوار ابوطالب واقع شده است.

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

لاحول ولاقوة الا بالله العلیّ العظیم

الحمدلله رب العالمین ، بارئ الخلائق اجمعین ، باعث الأنبیاء والمرسلین ، ثمّ الصلوة والسلام علی سیّدنا ونبیّنا والمرسل الی الأنس والجانّ ابی القاسم المصطفی محمد وعلی اهل بیته الطیّبین الطّاهرین المعصومین واللّعنُ الدائم علی اعدائهم اجمعین من الآنَ الی قیام یوم الدّینِ .

قال الله تبارک وتعالی فی کتابه الکریم:  یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ  مى‏خواهند نور خدا را با دهن‏هاى خود خاموش کنند (دعوت پیامبر و دین و کتاب او را به تکذیب و افترا  و...باطل نمایند) حال آنکه خدا تمام کننده نور خویش است هر چند کافران را خوش نیاید. سوره اَلصّفّ آیه 8 .

{اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن  ،
صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ ،
فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ ،
وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً ،
حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا}

سلامتی آقا امام زمان وشفای عاجل بیماران اسلام ودفع بلاء وبلیّات از همه مسلمانان بالأخص از شیعیان وتعجیل در فرج آقا امام زمان ، عزیزان همه باهم صلواتی مرحمت بفرمایید. (صلوات مستمعین) اللهم صلّ علی محمد وآل محمد وعجّل فرجهم

ابتدا تشکرویژه دارم از سرور مکرّم ومعزّزم جناب مستطاب حضرت حجت الأسلام والمسلمین حاج آقا سیدرضا فاطمی نیا که از دوستان خوب ما وسرورما هستند وخود ایشان هم از اساتید بزرگوار حوزه علمیه قم می باشند و مارا (از جهت لطف وبزرگواری ودعوت به این مسجد) شرمنده فرمودند.

در این شب عاشوراء ،دقایقی درخدمت شما عزیزان هستیم . شب بسیار مهم وبا عظمت است.  شبی که همه عزادارند بویژه حضرت حجت بن الحسن العسکری که عزادار است. بنده تسلیت عرض می کنم محضر همه شما عزیزان ، شما عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت . دست یکایک شما عزیزان را می بوسم . شب باعظمی است . آیه ای که تلاوت کردم از سوره اَلصّفّ آیه 8 است . خداوند در این آیه می فرماید که : :  یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ . دشمنان اسلام ، دشمنان قرآن ، دشمنان اهل بیت علیهم السلام اراده می کنند که نور خدا را خاموش کنند ، اما خداوند اراده می فرماید که نور خودش را کامل کند اگرچه کفار میل ندارند که نور خدا باقی باشد. وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ . آیه بسیار قشنگی است. شما عزیزان عنایت دارید که همه از نور خوششان می آید وانسان ها از ظلمت وتاریکی ، خوششان نمی آید. نور جذّاب است. جذب می کند انسان را . حالا چه نور ظاهری وچه نور باطنی ومعنوی. ظلمت وتاریکی هم همینطور است ، انسان از آن وحشت دارد ، چه تاریکی ظاهری وچه تاریکی باطنی . منتها تاریکی باطنی رو بعدا عرض می کنم که چطور انسان از آن وحشت دارد.  نور زیبا است وبه قول فلاسفه : نور، ظاهرٌ لنفسه(لذاته) ومُظهر لغیره . نور آن است که خودش ظاهر است وغیر خودش را هم روشن می کند . گم شده ها  در نور پیدا می شوند . راه در نور پیدا می شود. کسی که در شب  راهی را بلد نیست  باید چراغی در دست داشته باشد. بالأخره باید چیزی وعلامتی وچراغی داشته باشد(تا دچارسردرگمی وگرفتاری ومشکلات و.. نشود) .  قرآن نور است . اهل بیت عصمت وطهارت نور هستند . اینها انوار هستند . امیرالمؤمنین ع  نور است .(فاطمه سلام الله علیها ، نور است)  امام حسن ع نور است . امام حسین ع نور است .امام سجاد ع نور است . امام باقر ع نور است . امام صادق ع نوراست . امام موسای کاظم ع نور است . امام رضا ع نور است . امام جواد ع نور است .امام هادی ع نور است . امام حسن عسکری ع نور است . آقا امام زمان ع نور است. رسوالله حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم ) نور است .(صلوات مستمعین) اینها نورند وآنچه هم که از این انوار صادر می شود آن هم نور است . وجود نازنین پیغمبر ص نور است . کتابش هم نور است. دینش هم نور است . سخنانش هم نور است. کتاب های آسمانی نورند. کتاب تورات نور است . حتی در قرآن تعبیر نور برای کتب آسمانی مثل قرآن ومثل تورات ذکر شده است . :  یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ.  دشمنان اسلام همیشه سعیشان این است که  از طرق مختلف نور را خاموش کنند ، از طریق زبان و بیان ، از طریق قلم ، از طریق رفتارها وکردارها ، از طریق نوشتارها ، از طریق اقدام های عملی ،از طریق حرکت ها وبسیج افراد (از طریق زر وزور وتزویر). هدفشان خاموش کردن نور است ولی نمی توانند . همه انبیاء ، مقصدشان نور بود ومخالفینشان ، مقصدشان ، ظلمت وتاریکی بود. ائمه معصومین علیهم السلام هم همینطور. آنها مقصدشان نور وخودشان هم  نور و مخالفینشان در ظلمت بوده وهستند.  تعبیری دارد در زیارت اربعین امام حسین ع : و بَذَلَ مُهجَتَهُ فِیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبادَکَ مِنَ الجَهالَهِ وَ حَیرَةِ الضَّلالَةِ(مفاتیح الجنان / زیارت أربعین) . (یعنی  خدایا امام حسین علیه السلام خون دلش را به آستان تو هدیه داد تا بندگانت را از ظلمت جهل و نادانی و حیرت ضلالت وگمراهی رهایی بخشد.) {اَلمُهجَة : یعنی خون یا خون دل ، روح  و مُهجَةُ کلِّ شئی ، خالص وبرگزیده هرچیز را می گویند}   (خون جگر اش را داد ، خون گلوی خود را داد ، خون سر خود را داد ، خون  طفل شیرخواره اش را داد و... تا اسلام واحکام دین وتعالیم آسمانی قرآن کریم را در جامعه مسلمین زنده واحیاء کند)

این امام حسین علیه السلام که نور است، چرا  وبرای چه خون خود وعزیزانش را داد ؟ برای اینکه بندگان را از جهالت وازحیرت ضلالت حفظ کند ونجات بدهد. امام حسین علیه السلام برای چه قیام می کند ؟ امام حسین علیه السلام که نور است می خواهد از نور دفاع کند که دین پیغمبر است . (از قرآن دفاع کند که نور است . می خواهد جامعه تاریک مسلمانان راکه در ظلمت جهل ونادنی وظلم وفساد است ، نورانی کند)  هدف از قیامش  حفظ قرآن وحفظ دین وحفظ آنچه را که پیغمبر آورده است ،می باشد . یزید ویزیدیان ، قصدشان نابودی دین اسلام بود. قصدشان خاموش کردن نور قرآن بود.  قصدشان نابودی شعائر دینی بود . امام حسین علیه السلام باقیام خودش ثابت کرد که اسلام را حفظ می کند. دین را حفظ می کند.  قرآن را حفظ می کند. سؤال این است که چه کسانی آمدند  در مقابل امام حسین علیه السلام که این نور را خاموش کنند ولی نتوانستند ؟!! پاسخش آن است که  آنها کسانی بودند  که کتاب قرآن را بلد بودند ولی از نور معرفت به دور بودند. قرآن را حفظ بودند اما تاریک بودند.!!! از نورانیت معنوی برخوردارنبودند.(در ظلمت جهل ونادانی ودنیا طلبی  و شهوت وشکم بارگی وریاست خواهی بودند. مرعوب خفقان ها وزور وتهدید ها بودند. عوض اینکه از این تاریکی وحشت وفرارکنند متأسفانه با آن خو وعادت کرده بودند. فطرتشان را خراب  وآلوده کرده بودند . آدم سالم که قلب ودل وفطرت پاکی داشته باشد از تاریکی ظلم وجنایت و هوای نفس ودنیا طلبی و...گریزان وبیزار است وسعی می کند که خود از طریق راهنمایان راه حق وازطریق نور قرآن واهلبیت  از این تاریکی ها نجات دهد. )

عزیزان: قضیه عاشوراء و قصه کربلا واقعا عبرت دارد. عبرت دارد برای همه ما مسلمانان. صحنه کربلا هرسال تکرار می شود. هرسال گفته می شود هرسال هم مایه شگفتی است . چه کسانی بودند که به جنگ امکام حسین فرزند پیغمبر آمدند؟!!!( آیا آنها از کفار ومشرکین بودند؟!) آنها کفار نبودند،مشرکین نبودند،بلکه  کسانی بودند که بخشی شان حافظ قرآن بودند وبخشی شان ، پیشانی شان به جهت به قول خودشان عبادت خدا ، پینه بسته بود. نماز شب هم می خواندند.!!! شمر نماز شب می خواند . عمر سعد قرآن می خواند ، نماز می خواند. آیا آنها( با این اوصافی که داشتند) نورانی بودند؟ نه !

عجب!، آنها قرآن بلد بودند،  نورانی نبودند؟!!! آنها نماز شب می خواندند، نورانی نبودند؟!!! آنها می گفتند ما پیغمبر را قبول داریم ، نورانی نبودند ؟!!!  نه ! آنها نورانی نبودند.!!! آنها تاریک بودند. آنها درظلمت بودند. چرا در ظلمت بودند؟! برای اینکه از طاغوت پیروی می کردند، برای اینکه از طغیانگران پیروی می کردند نه از امام حسین ع .  خوب ، امام حسین ع در مقابل چنین گروهی قرار گرفت تا بتواند اسلام را نجات بدهد. خیلی سخت است . شما عزیزان می دانید که ما اگر در مقابل یک کافرقرار بگیریم ، یک کافر حربی ، یک کافری که به جنگی ما میاد ، ما راحت تر می جنگیم . راحت تر افراد رو بسیج می کنیم. می گوییم آقا اینها کفارند ، نه قرآن مارا قبول دارند ونه پیغمبر ما رو قبول دارند ونه اسلام رو قبول دارند ونه دین ما رو قبول دارند ونه هیچ چیز دیگر. خوب مردم هم میاند وکمک وحمایت می کنند.  مردم هم میگن  خوب  یه هم چی افرادی اومدند در مقابل ما ودین واسلام ما ، آن  وقت راحت بسیج میشند وبالأخره یا پیروز ویا شکست می خورند. اما متأسفانه در کربلا حادثه ای رخ داد وهمینطور هم  شبیه آن نسبت به امیر المؤمنین ع (وامام حسن ع  وائمه دیگر) ، در کربلا حادثه ای رخ می دهد که یک طرف امام حسین واصحابشان است ویک طرف عمر سعد وافرادش که رئیسشان یزید وبعد ابن زیاد است. (لعنة الله علیهم اجمعین) شما می بینید که این طرف نماز می خواند وآن طرف هم نماز می خواند. این طرف قاری قرآن دارد وآن طرف هم قاری قرآن دارد . این طرف ذکر خدا وآن طرف هم ذکر خدا ، پس فرقشان چیه؟!!! فرقشان این است که این طرف نور است وآن طرف ظلمت وتاریکی. این طرف روشنایی  ونور است چون امام رو دارند ،  امام حسین علیه السلام رو دارند. چون شاخصشان ، رهبرشان و ولیّ شان که  امام حسین ع است ، نور است  واین نور امام به همه سرایت می کند وهمه نورانی می شوند. آن طرف چی؟  آن طرف یزید است. ابن زیاد است. عمر سعد است. آنها طاغوتند وتاریکند لذا در ظلمتند وهمه پیروانشان نیز در ظلمتند ولو قرآن بخوانند ، ولو قرآن داشته باشند . ولو تسبیح داشته باشند. یکی از مظلومیت های امام حسین علیه السلام این است که مواجه شده با کسانی که  به حسب ظاهرمسلمان هستند.  امام حسین علیه السلام چه کُنَه با اینها؟ باید بجنگد در مقابل اینها. باید قیام کند در مقابل اینها.  باید مقاومت کند در برابر اینها تا ثابت کند حفظ اسلام را ، تا ثابت کند دین اسلام را ، تا ثابت کند شعائر الهی را .  شما عزیزان الآن چون پای منبرها همیشه صحبت های خوب میشه ، راحتید. (مشکلی بوجود نمیاد). از اول انقلاب تاحال برنامه ها (در مساجد وحسینیه ها وتکایا و...) برنامه های دینی است  ، افراد میاند بالای منبر ، سلام وصلوات برپیغمبر وآلش میدند وبعد هم از کلام خدا واز اهل بیت برای مستمعین سخنرانی می کنند. اما در زمان امام حسین ع ، خودِ همان مسلمانان مشاهده میکنند که افرادی میاند بالای منبر و اول  سلام میدند بربه قول خودشان خلیفه مسلمین یزید.  سلام میدند برمعاویه (علیهما الهاویة) ولعن می کنند برامیرالمؤمنین علی علیه السلام . الآن هم اگرخدای ناکرده یک روحانی ، یک حاج آقا بالای منبر توهین کند به خدا ، به پیغمبر ص شما چطور موضع می گیرید؟!! یکی بیاد بالای منبر وبگه درود برصدام (اسغفرالله) ، درود برشاه (لعنة الله علیهما)شما چطور موضع می گیرید؟!! مردم وملت مسلمان چطور موضع می گیرند؟!! اگر آگاه باشید برخورد می کنید. اگر آگاه باشند برخورد می کنند.. ما داشتیم  ودیدیم بعضی مجالس ، افرادی که فاسد بودند، عده ای از افراد می آمدند بالای منبر ونام آنها را  (به نیکی وخوبی و...) می بردند.{ در قبل از انقلاب عده ای ازافراد نادان وفریب خورده وعده ای ازافراد صاحب نِعال ونعلین  وظاهرا موجه دینی می گفتند شاه (محمدرضاشاه خائن وخبیث وملعون) مسلمان است؟!!!...}  ولی خوشبختانه یک عده ای  در برابر آنها عکس العمل نشان می دادند وبرخورد می کردند واین البته نشانه بیداری است. اگر مردم بیدار باشند ، علماء وبزرگان خیلی غصه دین رو ندارند. بالأخره می دانند که مردم بیدارند ومسائل گفته میشه و مردم هم آگاه میشند. اما اگر خدای ناکرده مردم بیدار نباشند ، مردم حواسشان جمع نباشه ، یک عده ای افراد فاسد ومنحرف ولو در لباس مقدس میاند وچیزهایی به خورد ملت میدند ، به خورد انسان ها، مسلمان ها میدند وبعد مردم ومسلمان ها باور می کنند که اسلام این است که اینها می گویند. در زمان معاویه ، در زمان یزید هم چنین شد. متأسفانه طوری اسلام رو بیان می کردند که گویا آنها برحقند ومسلمانان باور کرده بودند که اسلام یعنی آنچه که معاویه میگه.  اسلام یعنی آن چیزی که یزید میگه. اسلام یعنی آنچه که ابن زیاد میگه .(لعنة الله علیهم اجمعین)  (مردم آن زمان وچه بسا این زمان ، ائمه معصومین علیهم السلام را که جانشینان برحق پیغمبرند ومنصوب  ومؤیِد از طرف خدا هستند ، به عنوان امامان وجانشینان پیغمبر اکرم ص قبول نداشتند وندارند وهمین سبب گمراهی وضلالت وعقب ماندگی  ونزاع واختلاف وهلاکت مردم ومسلمانان وامت اسلامی شد) امام حسین علیه السلام با قیام خود ثابت می کند که نه ، اینطور نیست. (این اسلامی که معاویه ویزید وابن زیاد وعمرسعد وامثال آنها معرفی می کنند ، اسلام واقعی وحقیقی ونبوی ص نیست. اسلام یزیدی غیر از اسلام محمدی صلی الله علیه وآله وسلّم است . اسلام آمریکایی غیر ازاسلام ناب محمدی ص است) امام حسین ع با قیام خود وبا روشنگری هایش ثابت می کند که اینها از مسیر اسلام خارج شدند  منتها اثبات این مطلب واین کارِ بااهمیت  برای مردم آن زمان کار آسانی نبود . عزیزان: شما  حساب بکنید در زمان شاه که خفقان حاکم بود آیا همه می توانستند  مثل امام خمینی ره  شعار بَدند ، مثل امام سخنرانی کنند ومثل امام حرف بزنند؟!! من هم الآن که دارم با شما صحبت می کنم این جور نیست که اگر یک صحنه سختی باشد ، یک حاکم جائر حاکم باشه  من بتوانم به راحتی صحبت بکنم مگر اینکه خدا کمک کند. انصافا کار آسانی نیست. امام حسین علیه السلام در مقابل یزیدی که خلافت بربسیاری از کشورها دارد وبه قول خودش خلیفه مسلمین است ، می خواهد در مقابل یک چنین خلیفه ای (که فساد وطغیانگری علنی کرده  وانحراف وبدنامی در دین ایجاد کرده ) قیام کند وبگوید که این خلیفه مسلمین نیست ، این فاسد است ، این شراب خوار است ، این اصلا از دین پیغمبر ص خارج است . امام حسین علیه السلام با حرکت خودش می خواهد ثابت کند که یزید وامثال او اصلا مسلمان نیستند ودین ندارند. خوب ، معلوم است  که وقتی چنین قیامی صورت گیرد ویک چنین حرکتی انجام بگیرد آنها ساکت نمی مانند. الآن هم همینطور است .یعنی ما وظیفه مان این است که قضیه عاشوراء رو به صورت تطبیقی در ذهن و وجودمان داشته باشیم نه اینکه یک تاریخی بود وگذشت وهرسال نقل ماجرا و ماوقع کنیم ودرسی از آن نگیریم. الآن هم همینطور است. الآن هم که فردا 13 آبان است هر فشاری که به ما میاد به خاطر اسلام است. هر مشکلی که دشمنان اسلام برای ما ایجاد می کنند به خاطر اسلام و عشق به قرآن واهل بیت علیهم السلام است. امام خمینی ره برای خدا وبرای دین خدا قیام کرد وملت از او پیروی کردند وازهمان لحظه قیام تا الآن فشارها هست. حبس وتهدید وزجر وکشتن وتبعید ، همه اینها هست. فشارهای اقتصادی وتحریم اقتصادی هست. این نقشه ها هم تمام نمیشه. مادامی که ما مسلمان ها بصیرت داشته باشیم ، ما مسلمان ها  تو صحنه باشیم ، ما مسلمان ها عشق به اسلام داشته باشیم این دشمنی ها هست . این مقابله ها وتعارض ها هست. عَلی ایِّ حال امام حسین علیه السلام(من کم کم جمع بندی کنم وبیشتر از این مصدع نشم) امام حسین علیه السلام فریاد می کشد برهمان مسلمانانی که در آن زمان شاهد انحرافات وفسادهای دستگاه یزیدی بودند. آیا آنها باید بسازند با حُکّامشان ؟ امام حسین ع فریاد میکشد (که هرکس اوضاع دستگاه یزیدی را درهر زمان مشاهده کند نباید ساکت باشد.)  خوب ،  یزید علیه اللعنه  بیکار نماند.  عرض کردم که امام حسین ع در یک طرف وطرف دیگر ادعای مسلمانی. سؤال این است که آنهایی که آمدند به جنگ امام حسین علیه السلام  اینها چه گروه هایی بودند؟ این هم سؤالی است که توجه به آن لازم است. کلّیتش این است که اینها مسلمانند ولی اینها گروه های مختلف بودند. بعضی از اینهایی که در مقابل امام حسین ع آمدند ، ریاست طلب بودند. مثل عمر سعد که ریاست طلب وعاشق مُلک ری  بود. امام حسین ع رو می شناسه. جدّش رو می شناسه . پدرش رو می شناسه. مادرش رو می شناسه. همه شجره مقدسه اورا می داند ولی بااین حال به خاطر جاه ومقام وریاست آمد در مقابل امام حسین ماند ( وهمه نصایح وخیرخواهی های امام حسین ع را نادیده گرفت و درردیف اشقیاء وملعونین  تاریخ قرار گرفت. )الآن هم همینطور است. اگر ریاست طلبی در کسی غالب شود خیلی چیزها رو نادیده می گیره . حُبّ الشیئ یُعمِی  ویُصِمُّ . یعنی محبت یک شیئی باعث می شود که انسان حقیقت رونبیند ونفهمد ودرست درک نکند.(در فتنه سال 1388 سران فتنه به جهت هواهای نفسانی وبه جهت حب جاه ومقام وشهرت ومانند آنها طغیانگری در مقابل ولی فقیه زمان حضرت آیت الله خامنه ای کردند و خسارت های جبران ناپذیری به نظام مقدس جمهوری اسلامی ومردم وملت وکشور و.. واردکردند ومتأسفانه هنوز هم آدم نشدند وتوبه نکردند وبه پیشگاه ملت ورهبرعزیز وصالح وشایسته ما عذرخواهی نکردند .آنها روی به دشمنان قسم خورده انقلاب ونظام جمهوری اسلامی ایران آوردند وپشت به رهبر عزیز وملت ونظام کردند وبه خیال خام خود می خواستند طرحی نو دراندازند وتا مرز سقوط نظام الهی ایران پیش رفتند ولی با هوشیاری ملت عزیز ایران وروشنگری های بی نظیر مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای وبیداری انقلابیون وفادار به رهبری، عوامل وسران فتنه  وصحنه گردانان پیدا و پنهان آنها  در رسیدن به اهداف شومشان ناکام ماندند وبا کمال تأسف عده ای از  خواص که سوابق فی الجمله مثبتی هم داشتند در این امتحان بزرگ مردود شدند واز دل وجان همراه رهبرعزیزنبودند وشاید الآن هم نباشند وملت شریف ایران وتوده ملت در این امتحان سربلند شدند.) پس یک بخش از افرادی که آمدند در کربلا درمقابل امام وامام حسین ع ماندند ، اینها کسانی بودند که ریاست طلب بودند. گروه دوم از افرادی که آمدند و در مقابل امام حسین ع ماندند ، اینها دنیا طلب بودند. البته کسی که ریاست طلب است درون آن دنیا طلبی هم وجود دارد. این گروه دوم دنیا طلب بودند نه ریاست طلب. هدفشان این بود که لقمه نانی وچیزی گیرشان بیاد.( اینها کسانی بودند که درروایت آمده است: هَمُّهُم عَلَفُهُم. تمام همتشان آخور وعلف است.) گروه سوم که آمدند در مقابل امام حسین ع گروهی بودند که جاهل ونادان بودند وآگاه از مسائل نبودند. دنیا طلب وریاست طلب هم نبودند ولی جوّ تبلیغاتی طوری بود که اینها باور کرده بودند که امام حسین واهلبیتش علیهم السلام مسلمان نبودند. وباور کرده بودند که آنها خارجی هستند.(یعنی مسلمان نیستند واز دین خارجند) حتی اُسراء اهلبیت که سرپرستی شان با عقیله بنی هاشم حضرت زینب سلام الله علیها بود وقتی وارد کوفه شدند، از طرف دستگاه حکومت اُموی اعلام کردند وگفتند که ما خارجی ها را می آوریم ومتأسفانه مردم باورکرده بودند. اگرسخنرانی های افشاگرانه وقاطع وکوبنده حضرت سُکَینه  (س ) وحضرت امام سجاد (ع) وحضرت زینب (س) نبود واقعا این باور ادامه پیدا می کرد. بعدا متوجه شدند که اینها خارجی نیستند بلکه مسلمانند وفرزندان پیغمبرند. (وقتی قضیه را فهمیدند مردان وزنان کوفه به گریه وزاری وشیون پرداختند وبه خود صدمه ولطمه زدندکه چرا با آل الله چنین رفتاری شد وچرا با فرزندان پیغمبر چنین کردند؟ )عَلی ایّ حال گروه اوّلی که آمدند در مقابل امام حسین ع در کربلا،  ریاست طلب ها بودند وگروه دوم دنیا طلب ها بودند وگروه سوم آدم های جاهل ونادان بودند که تحت تأثیر تبلیغات سوء قرار گرفتند.( به فرمایش حضرت امیرالمؤمنین ع در نهج البلاغه  اینها هَمَجٌ رَعَاعٌ أَتْبَاعُ کُلِّ نَاعِقٍ بودند .حشرات ریزی که به هر طرف پراکنده می شوند وثبات رأی وعقیده ندارند . نهج البلاغه فیض الأسلام حکمت 139)  الآن هم همینطور است .  الآن هم اگر تبلیغات سوء زیاد بشه که آخوندها دارند می خورند ، آخوندها چنین وچنانند ، علامه مصباح چنین است. فلان وبهمان.  اگر تبلیغات زیاد بشه همین ماها هم باور می کنیم. شما عزیزان پای منبر علماء می نشینید لذا هوشیار هستید ، بیدار هستید. من در یک سفری که رفته بودم برای  سیستان وبلوچستان جهت تبلیغات ، عده ای در آنجا می گفتند که ما شنیدیم که کارخانه وشرکت قند وشکر دست علامه مصباح یزدی  است . آن زمان قند وشکر گران شده بود. ما نشستیم وبه آن چند نفر گفتیم  آقا اینطور نیست. علامه مصباح مؤسسه دارد ، کارهاش ، کارهای علمی ، تحقیقاتی است. اصلا ایشان وقت نمی کند که بیاد کارخانه قند وشکر رو در اختیار بگیرد تا به قول شما قیمت قند وشکر بالا وپایین بشه ؟!!! الآن برای شما این مطلب یک چیزی است که شما می خندید ومَضحَکَه و خنده آور است ولی آنها باور کرده بودند. عرض کردم که اگر تبلیغات سوء وسیع بشه من وشما هم ممکن است باور کنیم که شهید بهشتی آقا میلیاردها تو خارج دارد. چرا امام فرمود که شهادت شهید بهشتی در مقابل مظلومیت او کم است ومظلومیتش بالاتر از شهادتش است؟!!  این به خاطر همین چیزی است که عرض کردم. آنقدر تبلیغات علیه شهید بهشتی درست کرده بودند که شهید بهشتی رو به قول آن زمان  خارجی معرفی کرده بودند. می گفتند او انگلیسی است. عامل انگلستان است . می گفتند او در واقع از طرف انگلیس حمایت میشه؟!!!  عده ای باور کرده بودند حتی کار به جایی پیش رفت که او را به شهادت رساندند ( وبه مقام سیّدالشهدای انقلاب اسلامی مفتخر گشت. همین تبلیغات سوء درباره علامه شهید مطهری وبسیاری از بزرگان علمی وانقلابی ما صورت گرفت.) عزیزان: صحنه کربلا برای همه ما عبرت است. آنهایی که در کربلا حضورپیدا کردند عده ای شهرت طلب و ریاست طلب بودند. عده ای دنیا طلب بودند. عده ای جاهل ونادان بودند که تحت تأثیر تبلیغات قرار گرفتند. تبلیغات نه زور. چهارم گروهی که در کربلا مقابل امام حسین  ع قرار گرفتند  کسانی بودند که به جهت تهدید وارعاب از سوی ابن زیاد به کربلا آمده بودند  ، آنها هم نادان بودند اما با تهدید  وزور به میدان آمدند تا با امام حسین ع بجنگند واگر قبول نمی کردند بالأخره با آنها برخورد می شد. ( گروه پنجم که در کربلا به جنگ امام حسین علیه السلام آمدند کسانی بودند که در خطاب به امام حسین ع گفتند ما به جهت بغض وکینه وعداوتی که با پدرت  علی ع داریم با تو می جنگیم تا انتقام کشته شدگان از اجداد وآباء خود را که در جنک بدر واُحُد وحُنَین  که به دست علی ع کشته شده اند از تو وفرزندانت بگیریم ،  بُغضا لِأبیک . گروه ششم که به جنگ امام حسین ع در کربلا آمدند ، منافقین بودند.  منافقین در زمان رسوالله ص بودند ، در زمان امیرالمؤمنین ع حضور گسترده داشتند که معاویه وکسانی که اورابرگرده مسلمین سوار کردند سرکرده تبهکاران ومنافقین بودند. درزمان امام حسن مجتبی ع بودند. در زمان امام حسین ع هم بودند. گروه هشتم هم باقیمانده های خوارج بودند ...) امام حسین علیه السلام بایک چنین افرادی مواجه بود. اما همانطور که در ابتدای سخنرانی بیان شد امام حسین ع واهل بیت پیغمبر علیهم السلام نور هستند وهرگز نورشان خاموش نخواهد شد. :  یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ  مى‏خواهند نور خدا را با دهن‏هاى خود خاموش کنند (دعوت پیامبر و دین و کتاب او را به تکذیب و افترا  و...باطل نمایند) حال آنکه خدا تمام کننده نور خویش است هر چند کافران را خوش نیاید. سوره اَلصّفّ آیه 8.

 

ذکر مصیبت کوتاه

السلام علی الحسین وعلی علیِّ بن الحسین وعلی اولادالحسین وعلی اصحاب الحسین  (علیهم السلام)

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست؟

وین چه شمعی است که جان ها همه پروانه اوست؟

هرکجا می نگرم جلوه مستانه اوست

این چه نوری است که اندردل هر شیعه ی اوست.

 

هرکسی میل سوی کرب وبلایش دارد

من ندانم که چه سرّی است که در خانه اوست

 

چند دعا

خدایا عاقبت مارا ختم به خیر بفرما

بلا وبلیات از همه ما دور بفرما

خدایا حوائج مشروعه مارا برآورده به خیر بفرما

خدمت گذاران اسلام وقرآن ونظام جمهوری اسلامی ایران را در پناهت حفط فرما

شر اشرار واستکبار به خودشان برگردان

نظام جمهوری اسلامی ایران را از بلایا وفتنه ها ی داخلی وخارجی حفظ فرما

رهبر عزیزما حضرت آیت الله خامنه ای در پناهت حفظ فرما

شهدای انقلاب اسلامی وجنگ تحمیلی وشهدای راه اسلام را با شهدای کربلای امام حسین ع محشور فرما

روح بلند حضرت امام خمینی  شاد فرما

علماء ومراجع عزیز ما را حفظ فرما وآنهایی که رحلت کرده اند  روحشان را شاد فرما

حوزه های علمیه ما را از آسیب ها حفظ فرما

دانشوران ودانشجویان واساتید ما را از فتنه ها وآسیب ها  وگزند حوادث حفظ فرما

جوانان وفرزندان عزیزما را در خط اسلام وقرآن واهلبیت علیهم اسلام حفظ فرما

ازدواج جوانان عزیز ما را آسان بفرما

ظهور حضرت بقیة الله الأعظم  امام زمان  حجت ابن الحسن العسکری تعجیل بفرما

 

  سید اصغر سعادت     ولایت  (لاهیجان نیوز)

سید اصغر سعادت     ولایت (رودسر نیوز)

***منظور از نور در آیه نور (آیه 35 از سوره نور)چیست؟


***اهل بیت (ع) در کدام اربعین به کربلا آمدند؟

 **********************************************************************************************************************

کودک

                      کودک یعنی صفا وصداقت ونشاط

بسم الله الرحمن الرحیم

اهمیت تربیت فرزندان

  در بحث تربیت هم باید به اخلاق توجه کرد  وهم به آداب .  اخلاق غیر از آداب است.  البته گاهی ادب واخلاق وتربیت به یک معنی بکار می روند.  در روایتی از رسولخدا ص آمده است که فرمود: أَدَّبَنِی رَبِّی فَأَحْسَنَ تَأْدِیبِی. خداوند مرا ادب نمود ونیکو ادب وپرورش کرد مرا ( تفسیر مجمع البیان ج10 ص86  وبحارالأنوارج16 ص  210  _ بحارالانوار، ج68، ص382)

  اخلاق عبارت است از مدیریت وکنترل وتعدیل واصلاح  قوای غریزی وروحی درون انسان که اگر مهار و کنترل ونظارت نگردد آدمی را به فساد وهلاکت می کشاند. قوه عاقله(یا مَلَکیِّه) و قوه واهِمه وقوّه خیالیّه  وقوه بهیمیه(یا شهویّه) وقوه سَبُعیَّه(یا غضبیّه) ، قُوای درونی آدمی  هستند   که همچون مزاج های چهارگانه یعنی سوداء وصفراء وبلغم وخون است که اگر یکی بردیگری غلبه یابد آدمی دچار گرفتاری ومشکلات  ویا هلاکت می گردد.  اخلاق ومعنویت وتربیت روح وتذکیه نفس ، سبب اعتدال در اندرون آدمی می شود. هیچ موجودی به اندازه انسان ، نیازمند تربیت نیست. همه انبیاء ومعصومین علیهم السلام برای تربیت انسان ها  مأمور بودند. خداوند تبارک وتعالی مربّی موجودات است. در سوره حمد که چندین بار در طول شبانه روز در نمازهای پنجگانه  آن را قرائت می کنیم ،  خداوند را به عنوان (ربّ العالمین) یاد می کنیم. بطور مکرر در نمازها می خوانیم: الحمدلله ربّ العالمین. نماز وسوره حمد تربیت کننده است. اگر بعداز چهل وپنجاه سال نماز وسوره حمد خواندن  ،تربیت نشویم خسارت بسیار بزرگی است. تربیت باعث شکوفایی فطرت آدمی است.  فطرت پاک  همچون آیینه ای است که اگر به آن توجه نشود ، تیره وتار و ناپاک می گردد.  مربّیان عزیز ما باید روی مسئله فطرت خیلی کار کنند.  استاد شهید مطهری کتاب مستقلّی در باب فطرت نگاشته است . عرفاء و وسالِکین الی الله و اهل دقت  به مسئله فطرت انسان  در تربیت نفوس بسیار توجه داشته ودارند  ولی متأسفانه ما در موضوع تربیت اساسا به آن توجه نداریم. استادِبزرگوار حضرت امام خمینی ره  یعنی مرحوم آیت الله شاه آبادی  به مسئله فطرت بسیار توجه داشتند. باب فطرت ، باب بسیار  مبارکی است که باید به آن توجه شود.  فطرت فرزندان ما پاک است وآماده تربیت هستند .باید با روش های درست ومناسب به این امر عنایت واهتمام نمود.حضرت  امیرالمؤمنین علیه السلام درباره توجه به قلب های پاک نوجوانان وبچه ها فرمودند:

    إِنَّما قَلبُ الحَدَثِ کَالأرضِ الخالیَةِ ما اُلقىَ فیها مِن شَىْ ءٍ قَبِلَتهُ؛....
    دل نوجوان مانند زمین آماده است که هر بذرى در آن افشانده شود، مى پذیرد.

    نهج البلاغه فیض الأسلام ، نامه 31 {این نامه ، نامه ای است از علی ع به فرزند دلبندش امام حسن مجتبی ع  که شایسته است در باب تربیت فرزندان و...به این نامه توجه شود و استاد زین العابدین قربانی گیلانی لاهیجانی شرح خوبی بر این نامه زده است و تحت عنوان نخستین رساله اخلاق سال ها  است که منتشر وچاپ شده است وبنده چهارده دور این کتاب را خوانده ام )

مسئله تربیت ، مسئله بسیار مهمی است. تربیت فرزند  وفرزندان  متوقف برمراحل وعواملی است  که توجه لازم وبه موقع به این امور در سرنوشت وعاقبت خوب ویا بد آنها بسیار مؤثراست:

مرحله اول ، به محیط خانه وکانون خانواده  وپدر ومادر مرتبط است . نقش پدر ومادر در تربیت فرزندان یک نقش مهم واساسی وکلیدی است. پدر ومادرها باید به نقش اساسی شان در تربیت فرزندان توجه داشته باشند باید به چند چیز توجه داشته باشند : به ظرفیت واستعداد وتوانمندی های وجودی فرزندانشان توجه کنند. قابلیت ها وعلاقه های فرزندان خود را شناسایی کنند. نقاط مثبت ومنفی ومسائل روحی بچه های خود را شناسایی کنند و آفات وآسیب هایی که متوجه فرزندان است آنها را بررسی وشناسایی نمایند.  در مسئله تربیت فرزندان نباید جبر وزور وتحمیل وتهدید وتحقیرودروغ وفریب و...وجود داشته باشد .کسانی که می خواهند با تحمیل وتهدید وفریب ، بچه های خود را تربیت کنند در اشتباه هستند. اساسا تربیت باید به تدریج انجام گیرد. بذری که در زمین کشت می کنیم یا درختی را که در زمین غرس می نماییم ویا ریشه وساقه گل ویاگیاهی را که در زمین قرا می دهیم  عوامل مختلفی به تدریج در رشد وشکوفایی وثمر دهی  آن ها مؤثر است. یک بذروتخم گل ویاگیاهی که در زمین  کشت می کنیم  اگر بخواهد تربیت ورشد وشکوفایی  وثمره مناسب داشته باشد به چند چیز نیازمند است:1- بذرسالم 2-زمین مناسب 3-آب موردنیاز 4- زدودن چیزهای زائد از پیرامون آن 5- نورکافی  6- هوای مناسب  7- کود کافی(البته کود طبیعی سالم  نه کود شیمیایی غیر سالم ) 8- ریشه سالم . وقتی که یک گیاه که از حیات نباتی برخوردار است به واسطه این  عوامل به تدریج تربیت می شود وبه مرحله شکوفایی وثمر دهی می رسد ، انسان ها وفرزندان ما  که از حیات روحانی وعقلانی وملکوتی  وفطرت پاک  برخوردارند به طریق اولی  باید در باره آنها شرایط وضوابطی  مراعات گردد تا به رشد و کمال وسعادت و... برسند   واینطور نیست که توقع داشته باشیم به سادگی وبه راحتی  دارای فرزند یا فرزندان  خوب ومتعالی باشیم. (شوخی: تاگوساله گاو شود دل پدر آب شود)  خیلی باید زحمت کشید وخون جگر خورد وخیلی باید حوصله کرد وبه همه عوامل رشد وکمال فرزند توجه ومراعات نمود تا یک  فرزند خوب وشایسته  بوجود آید .   تدبیر وشناخت عوامل رشد بسیار مهم است . مثلا یکی از عوامل رشد بچه ها دعای پدر ومادر است . یکی دیکر از عوامل رشد ، تشویق مناسب است . یکی از عوامل رشد توجه به طاقت وتوانایی فرزند است.و یکی از روش های تربیت ارزش قائل شدن به کارهای خوب فرزند است  .یکی از اصول تربیت فرزند محبت کافی ولازم به فرزند است. یکی از عوامل تربیت فرزند درک نیاز های صحیح فرزند است. یکی از روش های تربیت  توقع بیش از حد نداشتن از فرزند است، آنچه که شما ازنظر علمی ومعنوی وچیزهای دیگر به آن رسیدید  به فرزندانتان تحمیل نکنید، والدین نباید آنچه را که خود دوست دارند وبه آن رسیدند از نظر افکار وعقیده وچیزهای دیگر به بچه ها وفرزندان خود تحمیل کنند. اینکه بعضی از والدین بچه های خردسال سه چهار ساله خود را به اجبار وادار می کنند که زبان های خارجی یاد بگیرند ویا حافظ قرآن ونهج البلاغه و... شوند کار درستی نیست مگر مواردی که استعداد وحافظه وعشق وعلاقه در خود بچه باشد وبه اشتیاق خود باکمک ونظارت پدر ومادر ومربی و.. یاد بگیرد که دراین صورت هیچ اشکالی وجود ندارد ولی نباید در این امور به بچه فشار آورد . کم کم به تدریج بچه های ما خیلی از چیز هایی که ما توقع داریم می آموزند ویاد می گیرند. البته پدر ومادرها باید استعدادها وتوانمندی ها وعلاقه های فرزندان خود را کشف کنند وشناسایی نمایند تا طبق آن برای آنها برنامه ریزی نمایند.  پس توجه داشته باشیم که تعلیم وتربیت وآموزش بچه های ما باید به تدریج وبا فاصله های مناسب باشد. نباید آرزو بکنیم  وبخواهیم وتوقع داشته باشیم که بچه های ما در خردسالی علامه وافلاطون وارسطو بشوند مگر اینکه ظرفیت واستعداد فوق العاده وخدادادی داشته باشند .  باید به مسائل آموزشی بچه ها توجه شود . به شغل بچه وفرزندان خود توجه داشته باشیم   در باب اهمیت کار ونقش کار وشغل در تربیت وسازندگی انسان به اواخر کتاب ارزشمند تعلیم وتربیت در اسلام از شهید استاد مطهری صفحه 258 مراجعه فرمایید که این موضوع را  درحدود 17 صفحه مورد بحث وبررسی قرار داده اند.

  به مربی ومعلم فرزندان خود توجه داشته باشیم. باید دقت شود که مربی ومعلم فرزندان وبچه های ما چه کسانی هستند .به فرمایش حضرت امام خمینی ره که فرمود : معلمی شغل انبیاء است. مربی ومعلم روی اخلاق ورفتار واعتقادات بچه ها بسیار تأثیرگذار هستند . اگر صالح وخوب ودرستکار ودرست عقیده باشند ، آثار خیلی مثبتی روی فرزندان ما می گذارند واگر خدای ناکرده صالح نباشند وانحراف اخلاقی واعتقادی داشته باشند ، اثرات نامطلوب وچه بسا جبران ناپذیری روی بچه ها وفرزندان ما می گذارند. به محل کار فرزندان ما باید توجه شود. هرجایی مناسب  نیست که بچه های ما مشغول کار باشند .  یکی دیگر از مسائلی که در رابطه با فرزندانمان باید توجه  کنیم ،مسئله دوستان وهمنشین های آنها است .از جمله مسائلی که بسیارحائزاهمیت است مسئله معاشرت وهمنشینی ودوستی بادیگران است . زیرا که چه بسا سرنوشت انسان در گرو معاشرت ها وهمنشینی ها دگرگون می شود  . رفتار واعمال واخلاق دوست ورفیق وهمنشین بسیار تأثیر گذار است . یک دوست ممکن است موجب رشد وترقی وسعادت وهدایت ویا سبب انحطاط وتباهی وگمراهی وهلاکت وضلالت  انسان گردد. چنانکه امام صادق(ع) از پیامبر (ص) نقل می کند که فرمود:

« الْمَرْءُ عَلَى دِینِ خَلِیلِهِ فَلْیَنْظُرْ أَحَدُکُمْ مَنْ یُخَالِلْ » ؛

آدمی بر دین و آیین دوست خویش است. باید هریک از شما بنگرد با چه کسی دوستی می کند. (بحارالانوار، ج 74، ص 192نهج الفصاحه حدیث 3077)

شعر

بابدان منشین که صحبت بد    آدمی زاده را پلید کند

آفتاب به این بلندی را       لکه ای ابر ناپدید کن

                                  شیخ اجلّ سعدی شیرازی

شعر

تاتوانی می گریز از یار بد     یار بد بدتر بود از مار بد

مار بد تنها ترا بر جان زند      یاربد برجان وبر ایمان زند

**سعدی در باب هشتم از گلستان می گوید: هر که با بدان نشیند نیکی نبیند.

به رُفَقا وهمنشین های فرزندان ما باید دقت گردد. مراقبت منطقی وعاقلانه وغیرمحسوس صورت بگیرد که بچه های ما با هرکسی معاشرت نداشته باشند. البته خیلی هم نباید وسواس ونگرانی داشته باشیم. باید با روش های مطلوب وظریف وپسندیده  بچه را آگاه کنیم که همه افراد جامعه قابل اعتماد نیستند. بگوییم همانطور که آدم های بسیار خوب وشایسته پیدا می شوند  همچنین آدم های ناجور وبد هم در محیط جامعه وجود دارد . آثار سودمند همنشین های خوب  ونیز ضررهای دوستان بد را  برای فرزندانمان به شیوه های مختلف بیان کنیم .مولوی در باب تأثیر رفیق وهمنشین در انسان می گوید:

می رود ازسینه ها در سینه ها       از ره پنهان صلاح وکینه ها     

صحبت صالح ترا صالح کند    صحبت طالح ترا طالح کند

      داستان ها وکتاب هایی که درباره نقش وتأثیر مثبت ومنفی دوستان در زندگی ، وجود دارد برای بچه ها وفرزندان خود فراهم کنیم تا بخوانند وبطور غیر مستقیم مطالب را بفهمند.

درسوره فرقان آیه 27 آمده است : وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى‏ یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً * یا وَیْلَتى‏ لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِیلاً * لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنِی وَ کانَ الشَّیْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولاً وبه یاد آور روزی را (روز قیامت) که ظالم (ستم کننده به خود ودیگران) دست خویش را از شدت حسرت واندوه به دندان می گزد ومی گوید:ای کاش با رسول (رسولخدا ص) راهی برگزیده بودم.  *  ای وای برمن ای کاش فلانی (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نمی کردم  *    او مرا از یاد حق گمراه ساخت بعد از آنکه ذکر (قرآن و آگاهی وهدایت ) به سراغ من آمده بود وشیطان همیشه خوارکننده انسان بوده است.

برای این آیات شأن نزولی نقل کرده اند که در عصر پیامبر اسلام ص دونفر به نام عُقبه  و اُبیّ  باهم دوست بودند .  هرزمان عُقبه از سفری می آمد غذایی ترتیب می داد واشراف قومش را دعوت می کرد ودر عین حال دوست می داشت که به محضر پیامبر ص برسد، هرچند اسلام را نپذیرفته بود.  روزی از سفر آمد وطبق معمول غذا تهیه کرد ودوستان را دعوت کرد و درضمن ازپیامبرص نیز دعوت نمود. هنگامی که سفره را گستردند وغذا حاضر شد پیامبرص فرمود: من از غذای تو نمی خورم تا شهادت به وحدانیت خدا ورسالت من بدهی . عقبه هم شهادتین را بر زبان جاری کرد. این خبر به گوش دوستش  اُبیّ  رسید گفت ای عُقبه از آئینت منحرف شدی؟! او گفت نه  به خدا سوگند که من منحرف نشدم ولی مردی برمن وارد شد که حاضر نبود از غذایم بخورد جز اینکه شهادتین بگویم. من از این شرم داشتم که او از سر سفره من برخیزد بی آنکه غذایی خورده باشد لذا شهادت دادم. اُبیّ (که از دوستان ناباب بوده) گفت من هرگز از تو راضی نمی شوم مگر اینکه در برابر او (محمد ص) بأیستی وسخت اورا توهین واهانت کنی. عقبه هم این کار را کرد ومرتد شد وسرانجام در جنگ بدر در صف کفار به هلاکت رسید ورفیقش اُبیّ هم در روز جنگ اُحُد به دَرَک  واصل شد.      تفسیر نمونه ج15 ص 69

شعر

ای بسا ابلیس آدم روی هست    پس به هر دستی نشاید داد دست

درحدیثی از رسولخداص آمده است که فرمود: حواریون(یاران خاص حضرت مسیح) به حضرت عیسی ع عرض کردند: ای روح الله ما با چه کسانی معاشرت کنیم؟  حضرت عیسی ع  فرمود: باکسی که  1- دیدارش شمارا به یاد خدا بیندازد{مَنْ یُذَکِّرُکُمُ اللَّهَ رُؤْیَتُهُ} 2-سخنش ، علم و دانش شما را زیاد نماید{وَ یَزِیدُ فِی عِلْمِکُمْ مَنْطِقُهُ} 3- کردار وعملش شمارا به آخرت تشویق وترغیب نماید.{وَ یُرَغِّبُکُمْ فِی الْآخِرَةِ عَمَلُه‏}                   تحف العقول بخش مواعظ النبی ص

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ قَالَتِ الْحَوَارِیُّونَ لِعِیسَى یَا رُوحَ اللَّهِ مَنْ نُجَالِسُ قَالَ مَنْ یُذَکِّرُکُمُ اللَّهَ رُؤْیَتُهُ وَ یَزِیدُ فِی عِلْمِکُمْ مَنْطِقُهُ وَ یُرَغِّبُکُمْ فِی الْآخِرَةِ عَمَلُه‏

الکافی جلد ‏1، صفحه 39  باب صفة العلماء-

رسول خدا فرمود: حواریین بعیسى علیه السلام گفتند یا روح اللَّه با که بنشینیم فرمود: با کسى که‏

دیدارش شما را بیاد خدا اندازد و سخنش دانشتان را زیاد کند و کردارش شما را بآخرت تشویق کند.

شعر

تواول بگو با کیان زیستی   که تا من بگویم که تو کیستی؟

همان قیمت آشنایان  تو       بود قیمت وارزش  جان تو

                                                    سعدی

شعر

جامه کعبه را که می بوسند     اونه از کِرم پیله نامی شد

با عزیزی نشست روزی چند    لاجَرَم همچنو  گرامی شد

                                                        سعدی

**شرایط یک  دوست از نظر امام صادق ع:

1-    اینکه ظاهر وباطنش برای تو یکسان باشد

2-    زینت وخوبی ترا  ، زینت وخوبی خود بداند وزشتی وبدی ترا ، زشتی خود بشمرد

3-ریاست ودارایی ، حال ورفتار وبرخوردش را نسبت به تو تغییر ندهد

4-    آنچه که توانایی دارد از تو دریغ وکوتاهی نکند

5-    هنگام بیچارگی و وحوادث سخت وناگوار  ترا رها نسازد

           اصول کافی ج4ص452 باترجمه  دانشمند مرحوم حاج سید جواد مصطفوی

شعر

دوست آن است که گیر دست دوست     در پریشان حالی  ودرماندگی

مسئله دیگر که باید پدر ومادر ها توجه کنند، مسئله محیط جامعه واجتماع است . انسان ها  به اصطلاح روان شناس ها ، مَدَنِیّ الطبع واجتماعی هستند. کما اینکه بسیاری از جانداران وحیوانات به صورت اجتماعی زندگی می کنند.  حیوانات تکلیف ندارند چون اگرچه شعور مخصوص به خود دارند ولی دارای عقل وقوه درّاکه نیستند تا تکلیف وحساب وکتاب داشته باشند. البته حتی در باره حیوانات هم بااینکه عقل ندارند ولی به اندازه شعور وادراک مخصوصی که دارند به همان اندازه از آنها حساب وکتاب می شود. در روایات دارد که اگر گاوی به گاو دیگر شاخ بزند فردای قیامت خداوند از آن گاوی که شاخ زده مؤاخذه می کند. در قرآن هم آمده است : واذا الوحوش حُشِرت. سوره (تکویر آیه 5)در قصه وجریان هدهد که غایب بود در سوره نمل از قول حضرت سلیمان ع آمده است  که من اورا عذاب یا ذبح می کنم مگر اینکه عذر موجّهی بیاورد (لَأُعذّبنه عذابا شدیدا او لأذبحنه او لیأتینّی بسلطان مبین سوره نمل آیه 21)

پس  فی الجمله  مؤاخذه  وحساب وحشر حیوانات وپرندگان و...  مسلّم است و این حشر وحساب وکتاب از وُحُوش به اندازه مرتبه وجودی وادراکی آنها است . پس ببینید حیوانات بااینکه عقل ندارند ومثل انسان ها در فردای قیامت  حشر وحساب ندارند بااین حال این مسئله ای که درقرآن کریم در باره آنها ذکر شد وجود دارد  واما انسان ها با عقل وادراکی که دارند مشمول تکلیف ومسئولیت هستند پس در همه ابعاد زندگی باید مراقبت کنند. انسان ها آزاد مطلق وبی قید وشرط نیستند  بلکه آزادی نسبی دارند .اینکه بعضی ها می گویند خداوند ما را آزاد آفریده وماباید آزاد باشیم  این حرف غلطی است .آری انسان مختار آفریده شده به این معنی که در اعمال ورفتار خود مجبور نیست بلکه دارای اختیار است . این که انسان دارای اختیار است مورد قبول دین وعقل وشرع وفطرت وعرف است ولی اینکه انسان دارای اختیار است ومختار آفریده شده دلیل آن نمی شود که آزاد مطلق وبی قید وشرط  باشد . نباید بین مختار بودن انسان و آزادی مطلق ولاقیدی انسان خلط شود.. انسان ها با عقلِ تکلیف اوری که دارند هرگز نمی توانند آزادِ مطلق باشند. جایی که حیوانات به اندازه شعور خود نزد خداوند باید پاسخ گو باشند ، انسان ها به طریق اولی با قوه وقدرت عقلی که دارند باید پاسخگو باشند . هیچ انسان عاقلی نمی تواند ادعا کند که انسان لاقید و آزاد است . در همه ملل وملت ها ونیز ادیان دنیا از اولین تا آخرین ، این مسئله پذیرفته است که باید انسان ها چارچوبی رارعایت کنند واگر رعایت نشود مورد مؤاخذه عقلاء آن قوم وملت ودیگران قرار می گیرند وحتی جنگلی ترین و وحشی ترین انسان ها وگروه ها باز برای خود مقرراتی دارند. پس بدانیم که اینطور نیست که انسان ها آزادی مطلق داشته باشند . اگر غربی ها دَم از آزادی انسان می زنند  فریبی بیش نیست ودر واقع آنها با این شعار وتفکر قرن ها انسان ها را عقب مانده نگه داشتند. منظور آنها از آزادی که با صدرنگ ولعاب مطرح می کنند  برای به لجن کشیدن جوانان  وجوامع بشری است تا حُکّام فاسق وفاجر واستعمارگران واستثمارگران راحت تر چپاول وغارتگری وعیاشی کنند.. با توجه به این مطلب که گفته شد که انسان ها مسؤل رفتار وکردار خود می باشند و نمی توانند هرزه  وآزاد باشند ( کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ هر کسى در گرو کارى است که کرده است. سوره مّدّثّر آیه 38) مسئله تربیت فرزندان وجوانان وانسان ها بسیار حائز اهمیت است لذا پدر ومادرها ومسئولان فرهنگی وحکومتی جامعه باید به این مسئله حیاتی توجه نمایند.  محیط زندگی وجامعه اثرگذار است . چه بسا پدر ومادری فرزندان خودرا از نظر تربیتی در محیط خانه  خوب پرورش کرده باشند واز نظر آموزشی وتحصیلی ونیز مربی ومعلم وشغل ورفیق برای بچه ها کوتاهی نکرده باشد وتلاششان را کرده باشند اما باید بدانندکه بعداز این مراحل هم باید به محیط جامعه واجتماعی که در آن زندگی می شود توجه شود.. اگر محیط وجامعه  ، محیط وجامعه فاسدی باشد وکسانی که در چنین محیط هایی حاکم هستند وحکومت می کنند ، انسان هایی فاسد وفاجر ومنحرف باشند ، مردم آن منطقه هم کم کم فاسد وخراب می شوند وپیغمبر ص فرمود: الناس علی دین ملوکهم    پس باید مراقب بچه ها وفرزندان ما در محیط هایی که زندگی می کنند باشیم حتی پس از ازدواج آنها هم دلسوزی عاطفی ومنطقی نسبت به آنها داشته باشیم. متاسفانه بعضی ها چنین تصور می کنند که الحمد لله بچه ها ازدواج کردند ورفتند وما راحت شدیم. این اشتباه هست. بچه ها وفرزندان ما هرجا باشند ازآن جهت که فرزندان ما هستند وما پدر ومادر آنها هستیم  این ارتباط  وپیوند باید وجود داشته باشد . رشد معنوی واخلاقی و... آنها سبب خرسندی  وخوشحالی وافتخار وسربلندی ما می گردد و فاسد شدن آنها اگرچه زندگی مستقلی دارند وشاید هم در کشور دیگر زندگی می کنند سبب شرمندگی سرافگندگی می گردد.متأسفانه  بعد از انقلاب  عده ای از مسئولین فرزندان خود را که در ابتداء سالم هم بودند به هرجهت به امان خدا گذاشتند وبعد از یک مدتی همان فرزندان اگرچه با تشکیل خانواده  زندگی مستقلی هم داشتند دسته گل هایی به آب دادند که سبب سرافکندگی آنها وحتی...شد . محیط فاسد وجامعه فاسد همه زحمات وتلاش های قبلی پدر ومادر ها را تحت شعاع خود قرار می دهد وچه بسا همه آن زحمت ها را نابود کند. اگریک پدر ومادری در مرحله تربیت در محیط خانه زحمت کشیده وفرزندش را خوب تربیت کرده وشغل خوب ودوست خوب وکارخوب ومعلم ومربی خوب ومدرسه خوب برایش فراهم کرده واین بچه را در همه این مراحل به رشد رسانده اما در باره محیط جامعه واجتماعی فرزندش کوتاهی کند وبه آن اهمیت ندهد وبگوید بچه من خوب تربیت شده ومشکلی ندارد واورا در جامعه رها کند ممکن است این فرزند اگرچه از نظر زندگی مستقل هم باشد بر اثر محیط فاسد  منحرف وفاسد گردد. مثلا پدر ومادری که وضع مالی خوبی دارند هوس زندگی در غرب واروپا را بکنند وبدون حساب وکتاب وبدون توجه به عاقبت کارشان بچه های معصوم ویا بزرگ سالشان را هم با خود به آنجا ببرند پس از یک مدتی  آن محیط فاسد در بچه ها ویا حتی خود آن پدر ومادر تأثیربد ونامطلوب  می گذارد . امیدوارم که همه ما از جامعه خوب با فرزندانی شایسته ونیک برخوردارباشیم

سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی

دوازدهم محرّم الحرام 1436هق  برابر با15 آبان 1393

 ***********************************************************************************************************************

بسم الله الرحمن الرحیم

گل تقدیم شمادرمحضر قرآن کریمگل تقدیم شما

تفسیر آیه 213 از سوره بقره از المیزان


مراد از امت واحده در آیه 213 از سوره بقره چیست؟ کلیک کنید


کَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُواْ فِیهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلاَّ الَّذِینَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَیِّنَاتُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ فَهَدَى اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ لِمَا اخْتَلَفُواْ فِیهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللّهُ یَهْدِی مَن یَشَاء إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ

 

سوره بقره آیه 213

ترجمه آیه 

 

مردم قبل از بعثت انبیاء همه یک امت بودند خداوند به خاطر اختلافى که در میان آنان پدید آمد انبیائى به بشارت و انذار برگزید و با آنان کتاب را به حق نازل فرمود تا طبق آن در میان مردم و در آنچه اختلاف کرده اند حکم کنند این بار در خود دین و کتاب اختلاف کردند و این اختلاف پدید نیامد مگر از ناحیه کسانى که اهل آن بودند و انگیره شان در اختلاف حسادت و طغیان بود در این هنگام بود که خدا کسانى را که ایمان آوردند در مسائل مورد اختلاف به سوى حق رهنمون شد و خدا هر که را بخواهد به سوى صراط مستقیم هدایت مى کند.(  سیوره بقره آیه213)

{ همه مردم (پیش از بعثت پیامبرانِ صاحبِ شریعت) یک گروه بودند (که بدون شریعت آسمانى طبق اقتضاى عقول وفطرتشان زندگى مى‏کردند، اما کم کم در امور دنیوى خود به اختلاف افتادند) پس خداوند پیامبران را (با دین و شرایع آسمانى) مژده رسان و بیم دهنده برانگیخت و همراه آنها کتاب ( آسمانى) را به حق (و هدفى والا و عقلانى) فرو فرستاد تا میان مردم در آنچه با هم اختلاف داشتند داورى کند. (سپس در خود کتاب اختلاف پیدا شد که گروهى اصل آن یا معارفى از آن را نپذیرفتند) و اختلاف در آن را پدید نیاوردند مگر کسانى که کتاب به آنها داده شد آن هم پس از آنکه دلایل روشنى (در این باره) براى آنها آمد،  (واین اختلاف هم )از روى حسد و برترى‏طلبى در میان خودشان (بود). پس خداوند کسانى را که ایمان آوردند، به توفیق خود، به حقى که در آن اختلاف داشتند راهنمایى نمود و خداوند هر که را بخواهد به راهى راست هدایت مى‏کند. }

ترجمه مرحوم آیت الله مشکینی

بیان آیه شریفه و اشاره به علت تشریح دین 

این آیه سبب تشریع اصل دین را بیان مى کند، که چرا اصلا دینى تشریع شده ،و مردم مکلف به پیروى آن دین شوند؟

و در نتیجه بینشان اختلاف بیفتد، یک دسته به دین خدا بگروند، دسته اى دیگر کافر شوند، و این معنا را اینطور بیان کرده : که انسان - این موجودى که به حسب فطرتش اجتماعى و تعاونى است - در اولین اجتماعى که تشکیل داد یک امت بود، آنگاه همان فطرتش وادارش کرد تا براى اختصاص دادن منافع به خود با یکدیگر اختلاف کنند، از اینجا احتیاج به وضع قوانین که اختلافات پدید آمده را برطرف سازد پیدا شد، و این قوانین لباس دین به خود گرفت ، و مستلزم بشارت و انذار و ثواب و عقاب گردید، و براى اصلاح و تکمیلش لازم شد عباداتى در آن تشریع شود، تا مردم از آن راه تهذیب گردند، و به منظور این کار پیامبرانى مبعوث شدند، و رفته رفته آن اختلافها در دین راه یافت ، بر سر معارف دین و مبداء و معادش اختلاف کردند، و در نتیجه به وحدت دینى هم خلل وارد شد، شعبه ها و حزبها پیدا شد، و به تبع اختلاف در دین اختلاف هائى دیگر نیز در گرفت ، و این اختلاف ها بعد از تشریع دین به جز دشمنى از خود مردم دین دار هیچ علت دیگرى نداشت ، چون دین براى حل اختلاف آمده بود، ولى یک عده از در ظلم و طغیان خود دین را هم با اینکه اصول و معارفش روشن بود و حجت را بر آنان تمام کرده بود مایه اختلاف کردند.

پس در نتیجه اختلاف ها دو قسم شد، یکى اختلاف در دین که منشاءش ستمگرى و طغیان بود، یکى دیگر اختلافى که منشاءش فطرت و غریزه بشرى بود، و اختلاف دومى که همان اختلاف در امر دنیا باشد باعث تشریع دین شد، و خدا به وسیله دین خود، عده اى را به سوى حق هدایت کرد، و حق را که در آن اختلاف مى کردند روشن ساخت ، و خدا هر کس را بخواهد به سوى صراط مستقیم هدایت مى کند.

پس دین الهى تنها و تنها وسیله سعادت براى نوع بشر است ، و یگانه عاملى است که حیات بشر را اصلاح مى کند، چون فطرت را با فطرت اصلاح مى کند، و قواى مختلف فطرت را در هنگام کوران و طغیان تعدیل نموده ، براى انسان رشته سعادت زندگى در دنیا و آخرتش را منظم و راه مادیت و معنویتش را هموار مى نماید، این بود یک تاریخ اجمالى از حیات اجتماعى و دینى نوع انسان ، اجمالى که از آیه شریفه مورد بحث استفاده مى شود، و اگر آن را به تفصیل بیان نکرد، در حقیقت به تفصیلى که در سایر آیات آمده اکتفا نموده است .

آغاز خلقت انسان 

گفتیم آیات دیگر قرآن که هر کدام در جائى قرار دارد تفصیل تاریخ بشریت را بیان کرده ، و حاصل این تفصیل این است که نوع انسانى (البته نه تمامى انواع انسانها که حتى شامل سایر ادوار بشریت هم بشود بلکه این نوعى که فعلا نسلش در روى زمین زندگى مى کند نوعى نیست که از نوع دیگرى از انواع حیوانات و یا غیر حیوانات پدید آمده باشد

(مثلا از میمون درست شده باشد)، و طبیعت ، او را که در اصل حیوانى دیگر بوده با تحولات خود تحول داده ، و تکامل بخشیده باشد. بلکه نوعى است مستقل ، که خداى تعالى او را بدون الگو از مواد زمین بیافرید. و خلاصه روزگارى بود که آسمان و زمین و همه موجودات زمینى بودند، ولى از این نسل بشر هیچ خبر و اثرى نبود، آنگاه خداى تعالى از این نوع یک مرد و یک زن خلق کرد، که نسل فعلى بشر منتهى به آن دو نفر مى شود، مى فرماید: (یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَى? وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا ? إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ ? إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ  سوره حُجُرات آیه 13) و نیز مى فرماید: (هُوَ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِیَسْکُنَ إِلَیْها فَلَمَّا تَغَشَّاها حَمَلَتْ حَمْلاً خَفیفاً فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اللَّهَ رَبَّهُما لَئِنْ آتَیْتَنا صالِحاً لَنَکُونَنَّ مِنَ الشَّاکِرینَ )و نیز مى فرماید: (إِنَّ مَثَلَ عِیسَى عِنْدَ اللَّهِ کَمَثَلِ آَدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ  سوره آل عمران آیه 59) این بود خلاصه اى از تاریخ پیدایش بشر از نظر قرآن .

 

فرضیه هاى علماى طبیعى امروز در باره تکامل بشر هیچ دلیل علمى و یقینى ندارد

و امااین فرضى که علماى طبیعى امروز کرده اند، که تمامى انواع حیوانات فعلى و حتى انسان از انواع ساده ترى پیدا شده اند، و گفته اند: که اولین فرد تکامل یافته بشر از آخرین فرد تکامل یافته میمون پدید آمده ، که مدار بحث هاى طبیعى امروز هم همین فرضیه است ، و یا گفته اند: انسان از ماهى تحول یافته ، همه این حرفها فرضیه اى بیش نیست و فرضیه هم هیچ دلیل علمى و یقینى ندارد، بلکه آن را فرض و تصور مى کنند، تا به وسیله آن بیانات علمى خود را توجیه و تعلیل کنند، و هر قدر هم که این فرضیه ها معتبر باشد، اعتبارش ربطى به اعتبار حقایق دینى ندارد، بلکه حتى با امکانات ذهنى هم منافات ندارد، چون بیشتر از توجیه کردن آثار و احکام مربوطه به موضوع بحث ، خاصیت دیگرى ندارد، و ما ان شاء اللّه بحث مفصل این موضوع را در سوره آل عمران در تفسیر آیه : (إِنَّ مَثَلَ عِیسَى عِنْدَ اللَّهِ کَمَثَلِ آَدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ  سوره آل عمران آیه 59) خواهیم کرد.

انسان از روحى و بدنى ترکیب شده، انسان مرکب از روح و بدن است 

خداى تعالى این نوع از موجودات را - آن روز که ایجاد مى کرد - از دو جزء و دو جوهر ترکیب کرد، یکى ماده بدنى ، و یکى هم جوهرى مجرد، که همان نفس و روح باشد، و این دو، مادام که انسان در دنیا زندگى مى کند متلازم و با یکدیگراند، همینکه انسان مرد بدنش مى میرد، و روحش ، همچنان زنده مى ماند، و انسان (که حقیقتش همان روح است ) به سوى خداى سبحان باز مى گردد.

خداى تعالى در این باره در سوره مؤمنون مى فرماید:(وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن سُلَالَةٍ مِّن طِینٍ (12) ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِی قَرَارٍ مَّکِینٍ (13) ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ ? فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ (14)ثُمَّ إِنَّکُم بَعْدَ ذَ?لِکَ لَمَیِّتُونَ (15) ثُمَّ إِنَّکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ تُبْعَثُونَ (16)

این آیات عینا همان مطلبى را که گفتیم خاطرنشان مى سازد.

و در این معنا است آیه شریفه : ( فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِینَ  سوره حِجر آیه 29 ).

و از همه آیات روشن تر آیه شریفه زیر است ، که مى فرماید: وَقَالُوا أَئِذَا ضَلَلْنَا فِی الْأَرْضِ أَئِنَّا لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ بَلْ هُم بِلِقَاء رَبِّهِمْ کَافِرُونَ (10) قُلْ یَتَوَفَّاکُم مَّلَکُ الْمَوْتِ الَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ (11) وَلَوْ تَرَى إِذِ الْمُجْرِمُونَ نَاکِسُو رُؤُوسِهِمْ عِندَ رَبِّهِمْ رَبَّنَا أَبْصَرْنَا وَسَمِعْنَا فَارْجِعْنَا نَعْمَلْ صَالِحاً إِنَّا مُوقِنُونَ (12) وَلَوْ شِئْنَا لَآتَیْنَا کُلَّ نَفْسٍ هُدَاهَا وَلَکِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّی لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ (13) سوره السجده آیه 10  الی 13.

بطوریکه ملاحظه کردید سؤ ال کفار ناشى از این بود که مردن بدن را مردن آدمى مى پنداشتند، و از در تعجب مى پرسیدند: بعد از آنکه مردیم و اعضا و اجزاء ما متلاشى و در زمین مستهلک شد، دوباره زنده مى شویم ؟ خداى تعالى در پاسخ فرمود: آنچه در زمین مستهلک مى شود شما نیستید، بدن شما است ، و اما خود شما را ملک الموت مى گیرد، و ضبط مى کند، پس شما غیر آن بدن هستید که در زمین دفن مى شود، آنچه در زمین گم مى شود بدن ها است ، و اما انسانها که همان نفوس بشرى باشد گم شدنى و از بین رفتنى و مستهلک شدنى نیستند، و به زودى ان شاء اللّه بحث مفصل پیرامون آنچه در این باره از قرآن استفاده مى شود، و بحث در اینکه حقیقت روح انسانى چیست در محل مناسبش خواهد آمد.

شعور حقیقى انسان و ارتباطش با اشیا 

خداى تعالى آن روز که بشر را مى آفرید شعور را در او به ودیعه نهاد، و گوش و چشم و قلب در او قرار داد، و در نتیجه نیروئى در او پدید آمد به نام نیروى ادراک و فکر، که به وسیله آن حوادث و موجودات عصر خود و آنچه قبلا بوده ، و عوامل آنچه بعدا خواهد بود نزد خود حاضر مى بیند، پس مى توان گفت : انسان به خاطر داشتن نیروى فکر به همه حوادث تا حدى احاطه دارد چنانکه خداى تعالى هم در این باره فرموده : (عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ سوره علق آیه 5 ) و فرموده : (وَ اللَّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ سوره نحل آیه 78). و مى فرماید: ( وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِکَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِی بِأَسْمَاء هَـؤُلاء إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ  سوره بقره آیه 31).

و نیز خداى تعالى براى این نوع از جنبندگان زمین سنخى از وجود اختیار کرده که قابل ارتباط با تمامى اشیاء عالم هست ، و مى تواند از هر چیزى استفاده کند، چه از راه اتصال به آن چیز، و چه از راه وسیله قرار دادن براى استفاده از چیز دیگر، همچنانکه مى بینیم : چه حیله هاى عجیبى در امر صنعت به کار مى برد و راههاى باریکى با فکر خود براى خود درست مى کند، و خداى تعالى هم در این باره فرموده : ( هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُم مَّا فِی الأَرْضِ جَمِیعاً ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ  سوره بقره آیه 29. و نیز فرموده : (وَسَخَّرَ لَکُم مَّا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ جَمِیعًا مِّنْهُ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ سوره جاثیه آیه 13 )، و آیاتى دیگر که همه گویاى این حقیقتند که موجودات عالم همه براى انسان رام شده اند.

دانش هاى عملى انسان 

این دو عنایت که خدا به انسان کرده ، یعنى نیروى فکر و ادراک و رابطه تسخیر موجودات ، خود یک عنایت سومى را نتیجه داده ، و آن این است که توانست براى خود علوم و ادراکاتى دسته بندى شده تدوین کند، تا در مرحله تصرف در اشیا و به کار بردن و تاءثر در موجودات خارج از ذات خود آن علوم را بکار بگیرد، و در نتیجه (با صرف کمترین وقت و گرفتن بیشترین بهره ) از موجودات عالم براى حفظ وجود و بقاى خود استفاده کند.

توضیح اینکه اگر شما خواننده عزیز ذهن خود را از آنچه مشغولش کرده خالى کنى ، و مانند کسى که تاکنون از وضع انسانها خبرى ندارد در انسان ، این موجود زمینى فعال و به کار گیرنده فکر و اراده - نظر بیفکنى ، و چنین فرض کنى که اولین بار است که این موجود را مى بینى ، و درباره اش مى اندیشى ، آن وقت خواهى دید که یک فرد از این انسان در کارهاى زندگیش ادراکات و افکارى را به کار مى گیرد، و ابزار کار خود قرار مى دهد که نمى توانى آن ادراکات را به شمار آورى ، آنقدر زیاد است که عقل از کثرت و پردامنگى و تشتت جهات آنها دچار دهشت مى شود.

و این علوم که گفتیم ابزار کار انسانها است ، عامل فراهم آمدن ، و دسته بندى شدن ، و انشعاب هر یک از دیگرى ، و یا ترکیب آنها،   یا حواس ظاهرى و باطنى انسان است ، و یا تصرف قوه فکریه او، تصرفش هم یا تصرفى است ابتدائى ، و یا تصرفهائى پى در پى ، و این نکته امرى است واضح ، که هر انسانى آن را هم از خودش در مى یابد، و هم از دیگران ، و در دریافت آن احتیاج به دقت و تدبر ندارد، بلکه صرف توجه کافى است .

گوناگونى علوم و ادراکات انسان 

حال که متوجه این نکته شدى مى گوئیم : اگر این توجه و نظر را در علوم و ادراکات خود و یا انسانى دیگر تکرار کنى ، خواهى دید که همه آنها یکسان نیستند، بعضى از ادراکات بشرى تنها جنبه حکایت و نشان دادن موجودات خارجى را دارند، و منشا اراده و عملى در ما نمى شوند، مثل اینکه درک مى کنیم :

که این زمین است ، و آن آسمان است ، و عدد چهار جفت است ، و آب روان است ، و سیب یکى از میوه ها است و امثال این تصورها و تصدیق ها، که تنها از راه فعل و انفعال مغزى حاصل مى شود، یعنى ماده خارجى وقتى در برابر حس ما و ادوات ادراکى ما قرار مى گیرد حس ما منفعل(متأثر) شده ، مى فهمیم که آن آب و این زمین است ، و نظیر آن علمى است که از مشاهده نفس خود و حضور نفس یعنى همان که از آن تعبیر مى کنیم به (من ) در نزد خود براى ما حاصل مى شود، و باز نظیر آن کلیات مقوله اى است که درک مى کنیم ، و درک آن نه اراده اى در ما ایجاد مى کنند و نه باعث صدور عملى از ما مى شوند، بلکه تنها چیرهائى که در خارج است براى ما حکایت مى کنند.

این یک عده از درک هاى ما است ، یک عده ادراک هاى دیگر داریم ، به عکس قسم اول ، ادراک هائى(ازنوع تصدیقات وتصورات) است که تنها در موردى به آنها مى پردازیم که بخواهیم به کارش بزنیم ، و آنها را وسیله و واسطه به دست آوردن کمال و یا مزایاى زندگى خود کنیم و اگر دقت کنید، هیچ فعلى از افعال ما خالى از آن ادراکات نیست ، از قبیل اینکه کارهائى زشت و کارهائى دیگر خوب است ، کارهائى هست که نباید انجام داد، و کارهاى دیگرى هست که باید انجام داد، و عمل خیر را باید رعایت کرد، و عدالت خوب و ظلم زشت است ، این در باب تصدیقات ، و اما در باب تصورات مانند تصور مفهوم ریاست و مرئوسیت ، عبدیت و مولویت ، و امثال آن .

و اینگونه ادراکات مانند قسم اول از امور خارجى که منفصل و جداى از ما و از فهم ما است حکایت نمى کند، بلکه ادراکاتى است که از محوطه عمل ما خارج نیست ، و نیز از تأثیر عوامل خارجیه در ما پیدا نمى شود، بلکه ادراکاتى است که خود ما با الهام احساسات باطنى خود براى خود آماده مى کنیم ، احساساتى که خود آنها هم مولود اقتضائى است که قواى فعاله ما، و جهازات عامله ما دارد، و ما را وادار به اعمالى مى کند، مثلا قواى گوارشى ما و یا قواى تناسلى ما اقتضاى اعمالى را دارد که مى خواهد انجام یابد، و نیز اقتضاى چیرهائى را دارد که باید از خود دور کند، و این دو اقتضا،باعث پیدایش صورت هائى از احساسات از قبیل حب و بغض ، و شوق و میل ، و رغبت مى شود.


مراد از امت واحده در آیه 213 از سوره بقره چیست؟ کلیک کنید

.

 (کلیک کنید)در متن مذکوردر بالا آیات اعراب گذاری شده با آدرس آن ها که برگرفته از اینترنت است جایگزین آیات بدون اعراب در متن شده وعلاوه براین برخی اصلاحات واضافات نیز انجام گرفته است

توسط : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

تذکر 

اصل تفسیر المیزان در بیست مجلد وبه زبان عربی نگاشته شده است. ابتدا جمعی از فضلاء ومدرسین   حوزه علمیه قم از جمله آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی، آیت‌الله محمدتقی مصباح یزدی، آیت الله سید محمد باقر موسوی همدانی، آیت‌الله عبدالکریم بروجردی و... به ترجمه کتاب پرداخته، آن را در 40 مجلد به فارسی برگرداندند. اما از آنجا که نیمی از کتاب به قلم آیت الله سید محمدباقر موسوی‌همدانی ترجمه شده بود، به توصیه علامه طباطبایی، باقی مجلدات کتاب یک بار دیگر به وسیله آیت الله موسوی همدانی به زبان فارسی برگردانده شد تا کل تفسیر المیزان با یک قلم ترجمه شده باشد.

 

نقل از سایت شهید آوینی

کلیک کنید:پایگاه جامع قرآن کریم

 

http://www.aviny.com/quran/almizan/jeld-2/mizan-06.aspx

****************************************************************************************************

 


به نام خدا

به چه کسانی راأی بدهیم  ویا راأی ندهیم

به کسانی راأی می دهیم که:

1-    خداباور باشد و خدا ترس باشد.

2-    باایمان وصادق وامانت دار باشد.

3-    بامردم صمیمی باشد ( مردمی باشد) .

4-    باتدبیر وبا درایت باشد.

5-    از تخصص کافی برخوردار باشد

6-    دارای طرح وبرنامه وابتکار باشد

7-    پایبند و وفادار به آرمان های انقلاب اسلامی باشد.

8-    پیرو راه اهل بیت علیهم السلام باشد.

9-    انس وعشق به قرآن واهلبیت علیهم السلام داشته باشد.

10-       مدافع حقوق اسلام وحقوق برحق مردم باشد.

11-       قانون مدار باشد.

12-       با اراده ومصمم ومقاوم وپایدار باشد.

13-        پیرو راه امام خمینی ره  و راه شهداء باشد.

14-       پیرو و مدافع ولایت فقیه باشد.

15-       مطیع فرامین مقام معظم رهبری باشد.

16-       مردم وملت خود را دوست داشته باشد.

17-       با اخلاص باشد.

18-       برای خدا کار کند.

19-        صبور و پرحوصله باشد.

20-       در برابردشمنان اسلام وانقلاب ، موضع قاطع داشته باشد.

21-       به جوانان ومشکلات آنها توجه واهتمام داشته باشد.

22-       اهل کار و تلاش وخدمت باشد.

23-       مدافع حقوق برحق فقراء و محرومین وپابرهنگان باشد.

24-       دلسوز ملت ومردم باشد.

25-       به استقلال فرهنگی واقتصادی و سیاسی کشور ونظام وانقلاب باور داشته باشد.

26-       خدمت گذار باشد نه منّت گذار.

27-       نیک نام وخوش سابقه باشد.

28-       آشنا به درد فقراء و محرومین باشد.

29-       دشمن ستیز باشد.

30-       عمق سیاسی ودینی داشته باشد.

31-       واقع بین باشد.

32-       اهل فکر واندیشه باشد.

33-       اهل مشورت باشد.

34-       به ارزش های دینی وانقلابی وفادار وملتزم باشد.

35-       قدرت تحلیل مسایل وحوادث داشته باشد.

36-       قدرت بیان داشته باشد.

37-       قانون شناس باشد.

38-       با نشاط و امیدوار وامید آفرین باشد.

39-       کاردان و کار بلد باشد.

40-       به  بنیاد خانواده ومسایل اجتماعی توجه داشته باشد.

41-       برای  مشکلات ازدواج واشتغال ومسکن ومانند آن ها اهتمام و برنامه داشته باشد.

42-       به اسلام ومردم وکشورش عشق بورزد.

43-       قابل دسترسی برای مردم باشد.

44-       خوش برخورد باشد.

45-       احساس مسؤلیت داشته باشد.

46-       به افکار دانشجویان ودانشگاهیان وفرهیختگان توجه داشته باشد.

47 -برای شکوفایی و رشد وارتقای فرهنگی ومعنوی وپیشرفت وعمران وآبادی وتوسعه مطلوب ومعقول مناطق حوزه انتخابی خود برنامه داشه باشد.

48-

 

 

 

 

به افراد زیر رأی نمی دهیم :

 

1-خدا باور نباشد.

2-صادق وامین نباشد.

3- نیات وافکار شیطانی داشته باشد.

4- پیرو خط شیطان وشیاطین باشد.

5- متدین نباشد .

6- از قرآن واهل بیت علیهم السلام بیگانه  و  دور باشد.

7- بینش سیاسی ودینی نداشته باشد.

8- اهل خیانت وخدعه و نیرنگ وفریب باشد.

9- رابطه اش با مردم سست وضعیف باشد ( مردمی نباشد).

10- خودخواه باشد.

11- به شعائر دینی وانقلابی پایبند نباشد.

12- اعتقاداتش ضعیف باشد.

13- دیدگاهش پول ومقام و منصب وریاست ودنیا باشد.

14- دین و مردم و آراء آنها را برای تأمین مقاصد نفسانی خود بخواهد.

15- شهرت طلب وفرصت طلب باشد.

16- مغرور و متکبر باشد.

17- خوشگذران وهوسران باشد.

18- معاش اندیش باشد نه معاد اندیش.

19- هدفش جلب مطامع ومنافع دنیوی باشد.

20- پایبند به ارزش های دینی وملی وانقلابی نباشد.

21-   اهل خلف وعده باشد ( به وعده هایش پایبند نباشد).

22- ریاکار باشد.

23- غمخوار ودلسوز مردم وملت نباشد.

24- نسبت به مشکلات ودرد ورنج مردم بی توجه وبی تفاوت باشد.

25- احساس مسؤلیت نداشته باشد.

26- بیگانه پرست واجنبی دوست باشد.( با دشمنان اسلام و انقلاب مرتبط باشد).

27- اهل توطئه وتفرقه وفتنه انگیزی باشد.

28- اهل دروغ و دروغ سازی و دروغ پراکنی  باشد.

29- اهل نفاق و دو رویی باشد.

30- فساد اخلاقی و عقیدتی و اقتصادی داشته باشد.

31-  حقه باز و حیله گر باشد.

32- ولایت فقیه را قبول نداشته باشد.

33- از فرامین رهبری سرپیچی کند.

34- نظام اسلامی وانقلاب را قبول نداشته باشد.

35- با دشمنان اسلام وانقلاب پیوند وپیمان داشته باشد.

36-خواهان پیشرفت و ترقی کشور وملت خود نباشد.

37- آراء مردم را با پول بخرد.

38- اهل فریبکاری وتزویر وخدعه و تطمیع باشد.

39- وعده های غیرواقعی و دروغین به مردم بدهد.

40- از راه های غیر قانونی وغیر شرعی جلب آراء نماید.

41- اهل حرام وحرامخواری  باشد.( اهل ربا و رشوه ونزول خواری و   ... باشد).

42- اهل اعتیاد ومواد مخدر  باشد.

43- اهل باند وباند بازی باشد.

44- پیروزی وموفقیت خود را بر کوبیدن وتحقیر وتوهین دیگران قرار دهد.

47-       خرج های گزاف وسنگین تبلیغاتی داشته باشد.

48-        عنوان های جعلی وغیر واقعی برای خود قرار دهد.(مثلا خودش را به عنوان دکتر ومهندس وکارشناس و مجتهد  معرفی کند در حالی که در واقع چنین نباشد.)

49-       شعار های افراطی وغیر واقعی بدهد.

50-        زحمات وخدمات دیگران را با دروغ پردازی زیر سؤال ببرد.

51-       خود را برتر از همه بداند.

52-       <