close
تبلیغات در اینترنت
حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی

حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی
قالب وبلاگ
درباره وبلاگ

حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی
ورود کاربران

ورود به سایت

نام کاربری:
رمز عبور :
رمز عبور را فراموش کردم ؟
موضوعات وبلاگ
حکیم عسکری -
وجدان چیست ؟ انواع وجدان -
آمار سایت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازدیدهای امروز : 267 نفر
بازدیدهای دیروز : 449 نفر
كل بازدیدها : 130666 نفر
بازدید این ماه : 1883 نفر
بازدید ماه قبل : 7725 نفر
نظرات : 51
كل مطالب : 342 عدد
تعداد اعضا : 1006 نفر
امروز : جمعه 30 فروردین 1398
جستجوی مطالب

Google
hakim-askari.rozblog.com

به نام خدا

حکیم عسکری

 

 


استاد وشاگردش

 * جاهل بروز فتنه ره خانه گم کند    عالم چراغ جامعه وچشم عالم است

 


ضمن عرض سلام و ادب و احترام به محضر شریف یکایک شما عزیزانی که به این سایت سر میزنید، به استحضار می رساند که افتتاح سایت مذکور گام کوچکی است جهت معرفی شخصیت مرحوم حکیم زین العابدین عسکری گیلانی که عمری در عرصه علم و فرهنگ و تبلیغ و فلسفه وکلام و عرفان و معارف بلند الهی تلاش و کوشش نموده وبا احاطه و مهارت علمی و بیانی که در علوم عقلی و عرفانی و... داشته توانسته است شاگردان زیادی را در طول بیش از سی سال تدریس در حوزه علمیه قم،پرورش دهد که در سنگر ها ومحافل مختلف داخل و خارج از کشور نورافشاری می کنند. امید است که این حرکت و اقدام ناچیز موجب خرسندی وشادی روح بلند آن بزرگوار گردد.

مرحوم علامه حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی


ostad

آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی


webnasimemarefat


استاد سید اصغر سعادت میرقدیم

** تصویر مربوط به تاریخ 10/  10 /  1396  در مشهد مقدس



***  متاسفانه به جهت مشکلی که برای ( رُزبلاگ) در تاریخ دوم خرداد و بیستم خرداد  97 ایجاد شد بخش زیادی از  اطلاعات و نوشته های اعضاء  رُزبلاگ  حذف شد  و با کمال تأسّف اطلاعات سایت حکیم عسکری گیلانی نیز دچار این مشکل شد....

نسیم معرفت

** سایت حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی+کلیک

 

** سایت حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی+کلیک

 

 

 

 




درباره : سخن مدیر سایت ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : حکیم عسکری گیلانی , حکیم , عسکری , گیلان , سعادت , لاهیجان , حوزه علمیه قم , قم , رشت , لشت نشاء , سیاهگوراب ,


نوشته شده در یکشنبه 25 خرداد 1393 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 343 |

ارزش و اهمیت مساوات در اسلام



عدالت یعنى رعایت تساوى در زمینه استحقاق هاى تساوی و همین معناى درستى است و عدل نیز اینچنین مساواتى را ایجاب مى نماید و این چنین مساواتی از لوازم عدل مى باشد. عدالت به این معنى یعنى رعایت استحقاق ها و عطا کردن هر ذى حقى آنچه استحقاق آن را دارد. معنی حقیقى عدالت اجتماعى بشرى، یعنى عدالتی که در قانون بشرى باید رعایت شود و افراد بشر باید آن را محترم بشمارند، همین معنى مى باشد.
یکی از اصول و ارکان ایدئولوژى اسلامى اصل مساوات و نفى تبعیض است. از نظر اسلام انسانها به حسب گوهر و ذات برابرند، مردم از این نظر دو گونه یا چند گونه آفریده نشده اند، رنگ، خون، نژاد، قومیت ملاک برترى و تفوق نیست، سید قرشى و سیاه حبشی برابرند، آزادى، دموکراسى و عدالت در اسلام زاده برابرى و مساوات انسانهاست. از نظر اسلام تنها در شرایط محدود و معینى، به خاطر یک سلسله مصالح که براى خود آن افراد و براى جامعه اسلامى ضرورى است، به طور موقت سلب برخى حقوق از افراد می شود و این وضع هیچ ربطى به گوهر و ذات و خون و نژاد افراد ندارد. دوره موقت بردگى بردگان که از نظر اسلام داخل مقوله فرهنگى و آموزشى و پرورشى است نه مقوله اقتصادى و بهره کشى، و دالان موقتى است براى تربیت اسلامى از این قبیل است.
خداوند درسوره نساء آیه ۱۳۵مى فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلَّهِ وَ لَوْ عَلى أَنْفُسِکُمْ أَوِ الْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ إِنْ یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقِیراً فَاللَّهُ أَوْلى بِهِما فَلا تَتَّبِعُوا الْهَوى أَنْ تَعْدِلُوا وَ إِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ کانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیراً ؛ اى کسانى که ایمان آورده اید کاملا قیام به عدالت کنید، براى خدا گواهى دهید اگر چه (این گواهى) به زیان خود شما یا پدر و مادر یا نزدیکان شما بوده باشد، چه اینکه اگر آنها غنى یا فقیر باشند خداوند سزاوارتر است که از آنها حمایت کند، بنا بر این از هوى و هوس پیروى نکنید که از حق منحرف خواهید شد، و اگر حق را تحریف کنید و یا از اظهار آن اعراض نمائید خداوند به آنچه انجام مى دهید آگاه است».
در این آیه یک اصل اساسى و یک قانون کلى در باره اجراى عدالت در همه موارد بدون استثناء ذکر میکند و به تمام افراد با ایمان فرمان میدهد که قیام به عدالت کنند. باید توجه داشت که قوامین جمع قوام ” صیغه مبالغه” به معنى” بسیار قیام کننده” است، یعنى باید در هر حال و در هر کار و در هر عصر و زمان قیام به عدالت کنید که این عمل خلق و خوى شما شود، و انحراف از آن بر خلاف طبع و روح شما گردد. تعبیر به” قیام” در اینجا ممکن است به خاطر آن باشد که انسان براى انجام کارها معمولا باید بپاخیزد، و به دنبال آنها برود، بنا بر این” قیام به کار” کنایه از تصمیم و عزم راسخ و اقدام جدى در باره آن است اگر چه آن کار همانند حکم قاضى احتیاج به قیام و حرکتى نداشته باشد، و نیز ممکن است تعبیر به قیام از این نظر باشد که قائم معمولا به چیزى میگویند که عمود بر زمین بوده باشد و کمترین میل و انحرافى به هیچ طرف نداشته باشد، یعنى باید آن چنان عدالت را اجرا کنید که کمترین انحرافى به هیچ طرف پیدا نکند. سپس براى تاکید مطلب، مساله “شهادت” را عنوان کرده، مى فرماید:
به خصوص در مورد شهادت باید همه ملاحظات را کنار بگذارید و فقط به خاطر خدا شهادت به حق دهید، اگر چه به زیان شخص شما یا پدر و مادر و یا نزدیکان تمام شود. این موضوع در همه اجتماعات و مخصوصا در اجتماعات جاهلى وجود داشته و دارد که معمولا در شهادت دادن، مقیاس را حب و بغضها و چگونگى ارتباط اشخاص با شهادت دهنده قرار مى دهند اما حق و عدالت براى آنها مطرح نیست، مخصوصا از حدیثى که از ابن عباس نقل شده استفاده میشود که افراد تازه مسلمان حتى بعد از ورود به مدینه به خاطر ملاحظات خویشاوندى از اداى شهادتهایى که به ضرر بستگانشان مى شد خوددارى مى کردند، آیه فوق نازل شد و در این زمینه به آنها هشدار داد (المنار جلد پنجم صفحه ۴۵۵). ولى همان طور که آیه اشاره میکند، این کار با روح ایمان سازگار نیست. مؤمن واقعى کسى است که در برابر حق و عدالت، هیچگونه ملاحظه اى نداشته باشد و حتى منافع خویش و بستگان خویش را به خاطر اجراى آن نادیده بگیرد.
ضمنا از این جمله استفاده میشود که بستگان مى توانند با حفظ اصول عدالت به سود یا به زیان یکدیگر شهادت دهند (مگر اینکه قرائن اتهام به طرفدارى و اعمال تعصب در کار بوده باشد). سپس به قسمت دیگرى از عوامل انحراف از اصل عدالت اشاره کرده میفرماید: نه ملاحظه ثروت ثروتمندان باید مانع شهادت به حق گردد و نه عواطف ناشى از ملاحظه فقر فقیران، زیرا اگر آن کس که شهادت به حق به زیان او تمام میشود، ثروتمند یا فقیر باشد، خداوند نسبت به حال آنها آگاهتر است. نه صاحبان زر و زور میتوانند در برابر حمایت پروردگار، زیانى به شاهدان بر حق برسانند، و نه فقیر با اجراى “عدالت” گرسنه مى ماند. باز براى تاکید دستور مى دهد که از هواى و هوس پیروى نکنید تا مانعى در راه اجراى عدالت ایجاد گردد (فَلا تَتَّبِعُوا الْهَوى أَنْ تَعْدِلُوا).
جمله «تعدلوا» ممکن است از ماده عدالت و یا از ماده عدول بوده باشد، اگر از ماده عدالت باشد معنى جمله چنین خواهد بود «فلا تتبعوا الهوى لان تعدلوا» (از هوا پرستى پیروى نکنید تا بتوانید اجراى عدالت کنید) و اگر از ماده عدول باشد معنى جمله چنین است «فلا تتبعوا الهوى فى ان تعدلوا» (از هوا پرستى در مسیر انحراف از حق پیروى مکنید). و از این جمله به خوبى استفاده میشود که سرچشمه مظالم و ستمها، هواپرستى است و اگر اجتماعى هواپرست نباشد، ظلم و ستم در آن راه نخواهد داشت! بار دیگر به خاطر اهمیتى که موضوع اجراى عدالت دارد، روى این دستور تکیه کرده میفرماید: اگر مانع رسیدن حق به حقدار شوید و یا حق را تحریف نمائید و یا پس از آشکار شدن حق از آن اعراض کنید، خداوند از اعمال شما آگاه است (وَ إِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ کانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیراً).
در حقیقت جمله «ان تلووا» اشاره به تحریف حق و تغییر آن است، در حالى که جمله «تعرضوا» اشاره به خوددارى کردن از حکم به حق میباشد و این همان چیزى است که در حدیثى از امام باقر (ع) نقل شده است. جالب توجه اینکه در ذیل آیه تعبیر به خبیر شده است نه علیم، زیرا” خبیر” معمولا به کسى مى گویند که از جزئیات و ریزه کاریهاى یک موضوع آگاه است، اشاره به اینکه خداوند کوچکترین انحراف شما را از حق و عدالت به هر بهانه و دستاویزى که باشد حتى در آنجا که لباس حق بجانب بر آن میپوشانید میداند و کیفر آن را خواهد داد! آیه فوق توجه فوق العاده اسلام را به مساله عدالت اجتماعى در هر شکل و هر صورت کاملا روشن میسازد و انواع تاکیداتى که در این چند جمله بکار رفته است نشان مى دهد که اسلام تا چه اندازه در این مساله مهم انسانى و اجتماعى، حساسیت دارد، اگر چه با نهایت تاسف میان عمل مسلمانان و این دستور عالى اسلامى، فاصله از زمین تا آسمان است، و همین یکى از اسرار عقب ماندگى مسلمانان است.
بسیارى از ایرادهایى که افراد کم اطلاع بر قوانین اسلام مى کنند به خاطر آن است که یک حکم را به طور مستقل و منهاى تمام احکام دیگر مورد بررسى قرار مى دهند، یعنى به عبارت دیگر آن حکم را در یک جامعه صد در صد غیر اسلامى فرض مى کنند، ولى اگر توجه داشته باشیم که اسلام تنها این یک حکم نیست بلکه مجموعه احکامى است که پیاده شدن آن در یک اجتماع سبب اجراى عدالت اجتماعى، و مبارزه با فقر، و تعلیم و تربیت صحیح، و آموزش و پرورش کافى، آگاهى و بیدارى و تقوا مى گردد، روشن مى شود که مشمولان این حکم چه اندازه کم خواهند بود. اشتباه نشود، منظور این نیست که در جوامع امروز این حکم نباید اجراء شود بلکه منظور این است که هنگام داورى و قضاوت باید تمام این جوانب را در نظر گرفت.
خلاصه حکومت اسلامى موظف است که براى تمام افراد ملت خود نیازمندیهاى اولى زندگى را فراهم سازد، و به آنها آموزش لازم دهد، و از نظر اخلاقى نیز تربیت کند، بدیهى است در چنان محیطى افراد مختلف بسیار کم خواهند شد. از مهمترین مسائلى که اسلام روى آن تکیه مى کند، مساله حفظ حقوق و اموال مردم و به طور کلى اجراى عدالت اجتماعى است، آیات سوره مائده ( آیات ۱۰۶ تا ۱۰۸ ) گوشه اى از دستورات مربوط به این قسمت است. نخست براى اینکه حقوق ورثه در اموال میت از میان نرود و حق بازماندگان و ایتام و صفار پایمال نشود، به افراد با ایمان دستور مى دهد و مى گوید: اى کسانى که ایمان آورده اید، هنگامى که مرگ یکى از شما فرا رسد باید به هنگام وصیت کردن دو نفر از افراد عادل را به گواهى بطلبید و اموال خود را به عنوان امانت براى تحویل دادن به ورثه به آنها بسپارید (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا شَهادَهُ بَیْنِکُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ حِینَ الْوَصِیَّهِ اثْنانِ ذَوا عَدْلٍ مِنْکُمْ؛ اى مومنان! چون یکى از شما را مرگ فرا رسد، به هنگام وصیت دو تن عادل از (همکیشان) خودتان را شاهد بگیرید، مائده/۱۰۶).
منظور از عدل در اینجا همان عدالت به معنى پرهیز از گناه کبیره و مانند آن است، ولى این احتمال در معنى آیه نیز هست که مراد از عدالت،” امانت در امور مالى” و عدم خیانت باشد، مگر اینکه با دلائل دیگر ثابت شود که شرائط بیشترى در چنین شاهدى لازم است و منظور از” منکم” یعنى از شما مسلمانان، در مقابل افراد غیر مسلمان است که در جمله بعد به آنها اشاره شده است.
یکی از نشانه هاى اهمیت عدالت اجتماعى و مساوات در اسلام پرداختن به این موضوع حتى در احکام الهى مى باشد به طور مثال در آیه ۷ سوره فصلت مى فرماید: «الَّذِینَ لا یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ بِالْآخِرَهِ هُمْ کافِرُونَ؛ همانها ( مشرکان ) که زکات را ادا نمى کنند، و آخرت را منکرند». آیه فوق با تعبیر تکان دهنده اش تاکید مجددى است بر اهمیت این فریضه اسلامى، خواه به معنى زکات واجب گرفته شود یا به مفهوم وسیع و گسترده تر، و باید چنین باشد زیرا: ” زکات” یکى از عوامل مهم عدالت اجتماعى و مبارزه با فقر و محرومیت، و پر کردن فاصله هاى طبقاتى، و تقویت بنیه مالى حکومت اسلامى، و پاک سازى روح و جان از حب دنیا و مال پرستى و خلاصه وسیله بسیار مؤثرى براى قرب الهى است. به هر حال عدالت اجتماعى در زمینه تعامل انسان در محیط و اشیا متولد مى شود. این نوع عدالت بیشتر به حقوق فى نفسه انسان ها و حقوق مربوط به روابط افراد جامعه با یکدیگر مربوط مى شود. مبناى عدالت اجتماعى حقوقی است که انسان ها به صرف انسان بودن و به دلیل عضویت در اجتماع از آنها برخوردارند. شاخصه هاى زیر را براى عدالت اجتماعى می توان شمرد: عدالت ادارى، عدالت اقتصادى، عدالت قضایى، عدالت سیاسى و غیره. با توجه به ارتباط تنگاتنگ عدالت و حق، انواع حق و نظر قران در رابطه با آنها عبارت است از:
قرآن و حقوق بشر: الف) حق حیات:
نخستین حق طبیعى انسان ها حق حیات است. از دیدگاه قرآن حیات هر انسان به اندازه حیات تمامى انسان ها ارزش دارد: «من قتل نفس بغیر نفس او فساد فى الارض فکانما قتل الناس جمیعاً و من احیاها فکانما احیا الناس جمیعا؛ هر کس، انسانى را بدون ارتکاب قتل یا فساد در روى زمین بکشد، چنان است که گویى همه انسانها را کشته و هر کس، انسانى را از مرگ رهایى بخشد، چنان است که گویى همه مردم را زنده کرده است» (مائده /۳۲). و رسولان ما، دلایل روشن براى بنى اسرائیل آوردند، اما بسیارى از آنها، پس از آن در روى زمین، تعدّى و اسراف کردند. در نگاه قرآن به مسئله حیات انسانها فراتر از حق نظر شده و از آن به عنوان تکلیفى بر عهده هر شخصى یاد شده است به این معنى که هر فرد موظف به حفظ حیات خود («لا تلقوا با یدیکم الى التهلکه؛ و خود را به دست خود به هلاک نیفکنید، بقره/۱۹۵) و نجات جان افرادى است که در معرض خطر قرار دارند».
ب)حق داشتن کرامت:
در دیدگاه قرآن انسان موجودى است که توان رسیدن به مقام خلیفه الهى را داراست و خداوند در او از روح خود دمیده است («ونفخت فیه من روحى؛ و از روح خویش در وى دمیدم، ص/۷۲») و به او کرامت عطا کرده است («و لقد کرمنا بنى آدم؛ ما آدمیزادگان را گرامى داشتیم، اسرا/۷۰»).


ج) برقرارى مساوات :


مساواتى که قرآن میان انسان ها قایل است شامل دو قسمت عمده، مساوات در اصل انسانیت و مساوات در حقوق و اجراى قوانین و احکام مى باشد، که جهت اثبات این مطلب مى توان به ترتیب به آیات زیر اشاره کرد :
«
يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثي‏ وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ»؛ اى مردم، شما را از مرد و زنى آفریدیم و شما را ملت ملت و قبیله قبیله گرداندیم تا با یکدیگر شناسایى متقابل حاصل کنید. در حقیقت ارجمند ترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست» (حجرات/۱۳).
«ان الله یامرکم ان تودوا الامانات الى اهلها و اذا حکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل؛ همانا خدا به شما فرمان مى دهد که سپرده ها را به صاحبانش پس دهید و چون میان مردم حکم کردید به عدالت حکم کنید» (نساء/۵۸).
و می فرماید: «و امرت لاعدل بینکم؛ و مامور شده ام میان شما به عدالت حکم کنم» (شوری/۱۵). آمده است معناى جمله مورد بحث این است که من مأمور شده ام بین شما عدالت را برقرار کنم، یعنى همه را به یک چشم ببینم، قوى را بر ضعیف و غنى را بر فقیر و کبیر را صغیر مقدم ندارم و سفید را بر سیاه و عرب را بر غیر عرب و هاشمى را و یا قریشى را بر غیر آنان برتری ندهم. عدالت در ستون دینى عامل دوام و بقاى حکومت ها دانسته شده و مهم ترین هدف پیامبران الهى را تشکیل مى دهد، «ولقد ارسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط ؛ به راستى پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنها کتاب و ترازو فرود آوردیم تا مردم به انصاف برخیزند» ( حدید/۲۵). «ولکل امه رسول فاذاجاء رسولهم قضى بینهم و هم لا یظلمون؛ و هر امتى را پیامبرى است پس چون پیامبرشان بیاید میانشان به عدالت داورى مى شود و به آنان ستم نرود» (یونس/۴۷).
کلام اسلامى بیش از هر چیز به مساله عدل پرداخت. فقه اسلامى قبل از هر چیز مساله عدل برایش مطرح شد و در جهان سیاست اسلامى بیش از هر کلمه اى کلمه عدل بگوش مى خورد. به طور کلى در اعتقاد مومنان عدالت هم منشا احکام دینى است و هم مقتضاى آنها و حکمى که عادلانه نباشد دینى نیست، هیچ حکم قانونی در نظام اسلام نیست مگر اینکه از عدل سرچشمه گرفته است و عدالت در اسلام از اصولى است که هیچ تخصیص بردار نیست.
اهمیت و جایگاه والاى عدالت در اسلام از یک طرف و وابستگى تحقق آن به ابزارهاى حکومتى و قدرت از طرف دیگر نشانگر آن است که حکومت دینى ناگریز است که عدالت را به عنوان یکى از اهداف اساسى خود برگزیند تا از مسیر دینى بودن خارج نشود. آیات بسیارى در قرآن در باب لزوم توجه به تامین و برقرارى قسط و عدل در قرآن وجود دارد. عدل به مفهوم اجتماعى، هدف نبوت و به مفهوم فلسفى مبناى معاد است. قرآن کریم در بیان هدف نبوت و رسالت پیامبران مى فرماید: «لقد ارسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط ؛ همانا فرستادگانمان را با دلائل روشن فرستادیم و همراه ایشان کتاب و ترازو فرود آوردیم تا مردم به عدالت قیام کنند» (حدید/ ۲۵). در موضوع معاد و محاسبه رستاخیز و پاداش و کیفر اعمال مى فرماید: «و نضع الموازین القسط لیوم القیامه فلاتظلم نفس شیئاً و ان کان مثقال حبه من خردل اتینابها و کفى بنا حاسبین؛ ترازوهاى عدالت را در روز رستاخیز مى نهیم، به احدى هیچ ستمى نخواهد شد و اگر هموزن دانه خردل باشد آنرا مى آوریم، این بس که ما حسابگر هستیم» (انبیاء/ ۴۷).

پی نوشتها
۱-وحى و نبوت، ص ۱۲۷،
۲-عدل الهى، ص ۶۸،۶۹ و ص ۵۸،
۳-تفسیر نمونه ج‏۴، ص۱۶۴-۱۶۲ و ۳۷۸،
۴-تفسیر تبیان جلد پنجم ص ۳۵۶،
۵-المیزان، ۱۸ / 46 .

http://farsi.al-shia.org/%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%D9%88-%D8%A7%D9%87%D9%85%D9%8A%D8%AA-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%88%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85/




درباره : سخن مدیر سایت ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : ارزش و اهمیت مساوات در اسلام +سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی , عدالت یعنى رعایت تساوى در زمینه استحقاق هاى تساوی , مساواتى که قرآن میان انسان ها قایل است شامل دو قسمت عمده، مساوات در اصل انسانیت و مساوات در حقوق و اجراى قوانین و احکام مى باشد، , «يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثي‏ وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ»؛ اى مردم، شما را از مرد و زنى آفریدیم و ,


نوشته شده در یکشنبه 25 فروردين 1398 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 6 |

Image result for ?ملتي که شهادت دارد شکست ندارد?‎

 

 

**نسيم معرفت***

 


 

** شهدا مظهر پاکيّ و صفا و عشقند+نسيم ادب +کليک

 


 

شوق شهادت

 


 

«در دلم يکسره من شوق شهادت دارم»

 

شوقِ پرواز سوي کوي سعادت  دارم

 

دلم از ماندن در روي زمين بيزار است

 

ميل سوي شهدا و سوي جنت دارم

 

شهدا مظهر پاکيّ و صفا و عشقند

 

با شهيد و شهداء حسّ رفاقت دارم

 

مرغ طوفان زده ام قدرت پروازم نيست

 

با همين حال، هوسِ راه شهادت دارم

 


 

شهيد + شعر از : سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي

 


 

*********************************************

 


 

Image result for ?احاديثي از امامان در باره شهادت?‎

 

***نسيم معرفت***

 


 

به نام خدا

 


 

آمادگي شهادت کمتر از خود شهادت نيست .

 


 

ترور هاي کور اشرار و منافقين و اَيادي استکبار جهاني و شهادت و يا مجروح شدن عزيزان ما مايه ننگ و نکبت و سيه روزي براي دشمنان و مُعاندين و منافقين و باعث افتخار و عزت و سربلندي در دنيا و آخرت براي شهداء و جانبازان ما است . اسلام و قرآن در کنار منطق گويا و رساي خود در برابر کفار و دشمنان قسم خورده ، جهاد و مبارزه شهادت طلبانه دارد و باب جهاد بدون باب شهادت معنايي ندارد اگر چه در واقعه اي کسي هم به شهادت نرسد ولي آمادگي شهادت کمتر از خود شهادت نيست . پيغمبر اکرم (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ)  و ائمّه طاهرين   (عَلَيهِمُ السَّلامُ) و حضرت فاطمه  (سَلامُ اللهِ عَلَيها)  همه آنها به نوعي از انواع و به نحوي از اَنحاء به شهادت رسيدند و طبق اخبار وارده حضرت وليّعصر    (عَجَّلَ اللهُ تَعالَي فَرَجَهُ الشَّريفُ)   نيز بعد از دوران حکومت عدل گستر خويش نيز به فوز عظيم شهادت نائل مي گردد . شيعيان علي بن ابيطالب   (عَلَيهِ السَّلامُ)  و آل علي  درس ايثار و جهاد و شهادت را از مکتب علي بن ابيطالب (عَلَيهِ السَّلامُ) و از کربلاي خونين حسين بن علي (عَلَيهِما السَّلامُ) گرفته اند . انقلاب اسلامي و نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران محصول فداکاري ها و  رشادت ها   و جانبازي ها و شهادت ها ي مجاهدانِ راستين راه قرآن و اسلام و اهل بيت  (عَلَيهِمُ السَّلامُ)  بوده است و شجره طيّبه جمهوري اسلامي با خون صدها هزار شهيد و جانباز آبياري گشت و تا زماني که مجاهدان و انقلابيون و مبارزان و پاسداران راستين و شهادت طلب براي دفاع از مرزهاي گوناگون اين نظام مقدس با همه وجود خود آماده به خدمت و فداکاري باشند دشمنان و معاندين راه به جايي نخواهند برد و به اهداف شومشان نخواهند رسيد. ملت ما که درس جهاد و شهادت را از عاشوراي حسيني گرفته است هرگز مرعوب اقداماتِ جنايت آميز تروريست ها و پشتيبانان آنها نخواهد شد بلکه روز به روز بيدارتر و مقاوم تر مي گردند . حضرت امام خميني بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران «ره» در خطاب به تروريست هاي جنايتکار فرمودند : اين نهضت بايد زنده بماند و زنده ماندنش به اين خونريزيها(شهادت ها) است . بريزيد خونها را ؛ زندگي ما دوام پيدا مي کند. بُکشيد ما را ؛ ملت ما بيدارتر مي شود. ما ازمرگ نمي ترسيم ... لکن (شما) منطق نداريد، منطق شما ترور است ! منطق اسلام تروررا باطل مي داند. اسلام منطق دارد ...   و حضرت سيِّدُ السّاجدين زين العابدين (عَلَيهِ السَّلامُ)  در مقابل تهديد هاي اِبن زياد ملعون چنين فرمودند : «أَبِالْقَتْلِ تُهَدِّدُني يَابْنَ زِيادِِ، أَما عَلِمْتَ أَنَّ الْقَتْلَ لَنا عادَهٌ وَ کَرامَتَنَا الشَّهادَهُ» : اى پسر زياد ! (اي حرام زاده) آيا ما را با قتل و کُشتن تهديد مى کنى؟!!  مگر نمى دانى که کشته شدن و شهادت در راه خدا  سيره و عادت ديرينه ما و مايه کرامت و افتخار ماست؟!! 

 

[لُهوف سيِّد بن طاووس ص202  - بِحارُ الانوار، ج45، حديث118 .- ترجمه نَفَسُ المَهمُوم  مرحوم شيخ عبّاس قمي ص 458 -  مَناقِب آل ابي طالب، ج 3، ص 305 - بِحارُ الأنوار، ج 45، ص 137 و 174- مَعالِي السِّبطَين، ج 2، ص178.]

 


 

** آيت الله سيد اصغر سعادت ميرقديم لاهيجي

 


 

http://nasimemarefat.parsiblog.com/Posts/4912/

 


 


 


 





درباره : سخن مدیر سایت ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : با شهيد و شهداء حسّ رفاقت دارم+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی , شعر , شهادت , شعرا , شاعر , «در دلم يکسره من شوق شهادت دارم» شوقِ پرواز سوي کوي سعادت دارم , شوق شهادت ,


نوشته شده در شنبه 24 فروردين 1398 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 7 |

Image result for ?احاديثي از امامان در باره شهادت?‎

 

***نسيم معرفت***

 


 

به نام خدا

 


 

آمادگي شهادت کمتر از خود شهادت نيست .

 


 

ترور هاي کور اشرار و منافقين و اَيادي استکبار جهاني و شهادت و يا مجروح شدن عزيزان ما مايه ننگ و نکبت و سيه روزي براي دشمنان و مُعاندين و منافقين و باعث افتخار و عزت و سربلندي در دنيا و آخرت براي شهداء و جانبازان ما است . اسلام و قرآن در کنار منطق گويا و رساي خود در برابر کفار و دشمنان قسم خورده ، جهاد و مبارزه شهادت طلبانه دارد و باب جهاد بدون باب شهادت معنايي ندارد اگر چه در واقعه اي کسي هم به شهادت نرسد ولي آمادگي شهادت کمتر از خود شهادت نيست . پيغمبر اکرم (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ)  و ائمّه طاهرين   (عَلَيهِمُ السَّلامُ) و حضرت فاطمه  (سَلامُ اللهِ عَلَيها)  همه آنها به نوعي از انواع و به نحوي از اَنحاء به شهادت رسيدند و طبق اخبار وارده حضرت وليّعصر    (عَجَّلَ اللهُ تَعالَي فَرَجَهُ الشَّريفُ)   نيز بعد از دوران حکومت عدل گستر خويش نيز به فوز عظيم شهادت نائل مي گردد . شيعيان علي بن ابيطالب   (عَلَيهِ السَّلامُ)  و آل علي  درس ايثار و جهاد و شهادت را از مکتب علي بن ابيطالب (عَلَيهِ السَّلامُ) و از کربلاي خونين حسين بن علي (عَلَيهِما السَّلامُ) گرفته اند . انقلاب اسلامي و نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران محصول فداکاري ها و  رشادت ها   و جانبازي ها و شهادت ها ي مجاهدانِ راستين راه قرآن و اسلام و اهل بيت  (عَلَيهِمُ السَّلامُ)  بوده است و شجره طيّبه جمهوري اسلامي با خون صدها هزار شهيد و جانباز آبياري گشت و تا زماني که مجاهدان و انقلابيون و مبارزان و پاسداران راستين و شهادت طلب براي دفاع از مرزهاي گوناگون اين نظام مقدس با همه وجود خود آماده به خدمت و فداکاري باشند دشمنان و معاندين راه به جايي نخواهند برد و به اهداف شومشان نخواهند رسيد. ملت ما که درس جهاد و شهادت را از عاشوراي حسيني گرفته است هرگز مرعوب اقداماتِ جنايت آميز تروريست ها و پشتيبانان آنها نخواهد شد بلکه روز به روز بيدارتر و مقاوم تر مي گردند . حضرت امام خميني بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران «ره» در خطاب به تروريست هاي جنايتکار فرمودند : اين نهضت بايد زنده بماند و زنده ماندنش به اين خونريزيها(شهادت ها) است . بريزيد خونها را ؛ زندگي ما دوام پيدا مي کند. بُکشيد ما را ؛ ملت ما بيدارتر مي شود. ما ازمرگ نمي ترسيم ... لکن (شما) منطق نداريد، منطق شما ترور است ! منطق اسلام تروررا باطل مي داند. اسلام منطق دارد ...   و حضرت سيِّدُ السّاجدين زين العابدين (عَلَيهِ السَّلامُ)  در مقابل تهديد هاي اِبن زياد ملعون چنين فرمودند : «أَبِالْقَتْلِ تُهَدِّدُني يَابْنَ زِيادِِ، أَما عَلِمْتَ أَنَّ الْقَتْلَ لَنا عادَهٌ وَ کَرامَتَنَا الشَّهادَهُ» : اى پسر زياد ! (اي حرام زاده) آيا ما را با قتل و کُشتن تهديد مى کنى؟!!  مگر نمى دانى که کشته شدن و شهادت در راه خدا  سيره و عادت ديرينه ما و مايه کرامت و افتخار ماست؟!! 

 

[لُهوف سيِّد بن طاووس ص202  - بِحارُ الانوار، ج45، حديث118 .- ترجمه نَفَسُ المَهمُوم  مرحوم شيخ عبّاس قمي ص 458 -  مَناقِب آل ابي طالب، ج 3، ص 305 - بِحارُ الأنوار، ج 45، ص 137 و 174- مَعالِي السِّبطَين، ج 2، ص178.]

 

** آيت الله سيد اصغر سعادت ميرقديم لاهيجي




درباره : سخن مدیر سایت ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : آمادگي شهادت کمتر از خود شهادت نيست+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی , شهید , شهداء , شهادت , شجره طيّبه جمهوري اسلامي با خون صدها هزار شهيد و جانباز آبياري گشت ,


نوشته شده در چهارشنبه 21 فروردين 1398 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 6 |

Image result for ?انسان کامل?‎

**نسيم معرفت***


** اَلأِنسانُ ، اَعنِي : اَلکامِلَ ، اَصلُُ «فِي عالَمِ الخَلقَةِ»

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

اَلأِنسانُ ، اَعنِي : اَلکامِلَ ، اَصلُُ «فِي عالَمِ الخَلقَةِ» وَ ماقَبلَهُ وَ مابَعدَهُ فَرعُهُ اَو فُرُوعاتُهُ وَ نَحمَدُاللهِ عَلَي حُبِّنا لِلأِِنسانِ الکامِلِ وَ هُوَ اَصلُُ فِي تَربِيَةِ نُفُوسِ الأِنسانِيَّةِ وَ النَّجاةُ وَ النَّجاحُ وَ الفَلاحُ مِن جَميعِ الجِهاتِ فِي التَّمَسُّکِ وَ الأِعتِصامِ بِحَبلِ اللهِ المَتينِ وَ القُرآنِ العَظيمِ وَ الحُبِّ وَ التَّوَدُّدِ وَ الأِعتِقادِ وَ الأِقتِداءِ بِمُحَمَّدِِ وَ آلِ مُحَمَّدِِ وَ کُلُّهُم نُورُُ واحِدُُ وَ نَسأَلُ اللهَ الأِهتِداءَ وَ الأِقتِداءَ بِهِم (عَلَيهِِم السَّلامُ) .

اَلسَّيِّد اَصغَر سعادت ميرقديم اَللّاهيجي


انسان که مقصودم از آن همان انسان کامل است ، چنين انساني در واقع ، اصل و ريشه در مجموعه عالَم آفرينش  مي باشد و آنچه که قبل و بعدش است به عنوان فرع و يا فروعات انسان کامل محسوب مي شود و مقصود اصلي در عالَم آفرينش ، انسانِ کامل است نه فرع و فروعاتش و به اصطلاح ، سائر مخلوقات به طُفَيلِ وجودِ اصيلِ انسانِ کامل موجود شده اند . انسان کامل در عالَم آفرينش ، وجودِ مبارَک حضرت محمد و آل محمد  (عَلَيهِِم السَّلامُ)   است که همه آنها نور واحد هستند و خداوند متعال را حمد و سپاس مي گوييم به جهت حُبّ و عشقي که  به انسان کامل داريم و او يعني انسان کامل اصل و اساس تربيت و پرورش نفوس انساني مي باشد و هيچ کسي به غير از طريق انسان کامل به تربيتِ درست نائل نمي شود و جدايي و دوري از انسانِ کامل جز گمراهي و انحراف نتيجه اي ندارد .  نجات و موفقيت و  کاميابي و رستگاري از جميع جهات فقط در تمسک و اعتصام و چنگ زدن و توسُّل به حَبل و ريسمانِ مَتين و استوار و مستحکم الهي يعني قرآن عظيم و در حُبّ و دوستي و مَوَدّت و اعتقاد و باور و اقتِداء و پيروي نسبت به محمد و آل محمد (عَلَيهِِم السَّلامُ)   است و  همه آنها يک نور و از هر لغزش و انحرافي بدور هستند و در زيارت جامعه کبيره در باره آنآن چنين آمده است : عَصَمَكُمُ اللّهُ مِنَ الزَّلَلِ وَ آمَنَكُمْ مِنَ الْفِتَنِ وَ طَهَّرَكُمْ مِنَ الدَّنَسِ ... وَ مَنِ اعْتَصَمَ بِكُمْ فَقَدِ اعْتَصَمَ بِاللهِ . خداوند ، شما را از لغزش ها نگهداشت و از فتنه ها در امان داشت و از پليدى و پَلِشتي ، پاك گردانيد ... و هر کسي که به شما اعتصام و تمسک و توسل جويد در واقع به خدا تمسک و توسل نموده است . و از خداوند متعال مسئلت و درخواست داريم که ما را هدايت يافته به آنها و پيرو و مطيع شان قرار دهد . و در حديثي از سلمان فارسي  آمده است که پيامبر و اهل بيت (عليهم السلام) همه از يک نور بودند :

... عَنْ سَلْمَانَ الْفَارِسِيِّ (ره) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص)‏: يَا سَلْمَانُ خَلَقَنِيَ اللَّهُ مِنْ صَفَاءِ نُورِهِ فَدَعَانِي فَأَطَعْتُهُ فَخَلَقَ‏ مِنْ نُورِي عَلِيّاً فَدَعَاهُ فَأَطَاعَهُ فَخَلَقَ مِنْ نُورِي وَ نُورِ عَلِيٍّ فَاطِمَةَ فَدَعَاهَا فَأَطَاعَتْهُ فَخَلَقَ مِنِّي وَ مِنْ‏ عَلِيٍّ وَ مِنْ فَاطِمَةَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ فَدَعَاهُمَا فَأَطَاعَاهُ ثُمَّ خَلَقَ مِنْ نُورِ الْحُسَيْنِ تِسْعَةَ أَئِمَّةٍ فَدَعَاهُمْ فَأَطَاعُوهُ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ اللَّهُ سَمَاءً مَبْنِيَّةً أَوْ أَرْضاً مَدْحِيَّةً أَوْ هَوَاءً أَوْ مَاءً أَوْ مَلَكاً أَوْ بَشَراً وَ كُنَّا بِعِلْمِهِ أَنْوَاراً نُسَبِّحُهُ وَ نَسْمَعُ لَهُ وَ نُطِيعُ.

 در کتاب مُقتَضب از سلمان فارسي (رَحِمَهُ اللهُ) نقل شده است که گفت رسول الله  (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) فرمودند: اي سلمان خدا مرا از نور خالص و برگزيده خويش آفريد و سپس مرا خواند و من او را اطاعت کردم و آنگاه از نور من علي  (عَلَيهِِ السَّلامُ ) را خلق کرد و او را خواند پس او خداوند را اطاعت و فرمانبري نمود و از نور من و نور علي ، فاطمه (سلام الله عليها) را خلق فرمود و او را خواند پس او نيز خداوند را اطاعت نمود و از نور من و علي و فاطمه ، حسن و حسين (عليهما السلام) را آفريد و آن دو را به خود فرا خواند پس ايشان هم از خدا فرمانبري کردند. سپس از نور حسين نُه امامِ معصوم(عليهم السلام) را آفريد و آنان را فرا خواند پس آنان نيز او را اطاعت و فرمانبرداري نمودند قبل از اينکه آسمان بنا نهاده شود يا زمين گسترده و پهن گردد يا هوا يا آب يا فرشتگان يا انسان آفريده شود و ما در علم الهي (و به اصطلاحِ عُرَفاء در حضرتِ علميه) انواري بوديم که او را تسبيح مي گفتيم و از او مي شنيديم و اطاعت مي کرديم .

* بِحارُ الأَنوار، ج ‏54 ، ص 169 – 168 - بِحارُ الأَنوار ، ج ‏53 ، ص 142 - بِحارُ الأَنوار،، ج‏25 ، ص6.- دانشنامه اربعين حسيني .

 

** آيت الله سيد اصغر سعادت ميرقديم لاهيجي

 

 

 


 


 


 






درباره : سخن مدیر سایت ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : اَلأِنسانُ ، اَعنِي : اَلکامِلَ ، اَصلُُ «فِي عالَمِ الخَلقَةِ»+انسان کامل+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی , ... عَنْ سَلْمَانَ الْفَارِسِيِّ (ره) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص)‏: يَا سَلْمَانُ خَلَقَنِيَ اللَّهُ مِنْ صَفَاءِ نُورِهِ فَدَعَانِي فَأَطَعْتُهُ فَخَلَقَ‏ مِنْ نُورِي عَلِيّاً فَدَعَاهُ فَأَطَاعَ , عرفان , حدیث , حقیقت نوری حضرت محمد ص و ایمه ع ,


نوشته شده در چهارشنبه 21 فروردين 1398 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 6 |

Image result for ‫آیت الله محمد جواد انصاری همدانی‬‎

**نسیم معرفت***

شرح ما وقع اختلافات و معارضات بعد از رحلت حضرت آیت الله محمدجواد انصاری همدانی به نقل از کتاب روح مُجرَّد از مرحوم علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی(تهرانی)
 

پس‌ از ارتحال‌ حضرت‌ انصاري‌ قَدَّس‌َ اللهُ تُربتَه‌ ميان‌ رفقاي‌ طهراني‌ از ارادتمندان‌ ايشان‌ اختلاف‌ شديدي‌ به‌ ميان‌ آمد.

حقير اصرار داشتم‌ كه‌: براي‌ سير اين‌ راه‌ از « استاد » گريزي‌ و گزيري‌ نيست‌، و وادي‌هاي‌ عميق‌ مهلك‌ و كريوه‌هاي‌ صعب‌ و سخت‌ را جز استاد نمي‌تواند عبور دهد؛ و خودسرانه‌ راه‌ پيمودن‌، جز شقاوت‌ و هلاكت‌ و گرفتار شدن‌ در وادي‌ ابليس‌ و پيچ‌ و خم‌هاي‌ نفس‌ امّاره‌ و لِه‌ شدن‌ و لگدكوب‌ گشتن‌ در زير پاي‌ شيطان‌ رجيم‌ نتيجه‌اي‌ ندارد.

يك‌ نفر از مريدان‌ و رفت‌ و آمد كنندگان‌ به‌ محضر مرحوم‌ انصاري‌ (قدّه‌) كه‌ قبلاً هم‌ نزد مرحوم‌ قاضي‌ (قدّه‌) تردّد داشته‌ است، ولي‌ عمدةً شاگرد و ملازم‌ مرحوم‌ آقا سيّد عبدالغفّار مازندرانيّ در نجف‌ بوده‌ است‌ به‌ نام‌... كه‌ اينك‌ هم‌ بحمدالله‌ در قيد حيات‌ مي‌باشند با پيشنهاد حقير بناي‌ مخالفت‌ را نهادند؛ و در مجالس‌ و محافل‌ اُنس‌ دوستان‌ با بياني‌ جذّاب‌ و چشمگير كه‌ به‌ آساني‌ و سهولت‌ ميتوانست‌ افكار سُلاّك‌ بالاخصّ افراد درس‌ نخوانده‌ و تحصيل‌ نكرده‌ را به‌ خود جلب‌ كند، اصرار و ابرام‌ بر عدم‌ نياز به‌ استاد را مطرح‌ كردند. و مجموع‌ بيانها و گفتگوهاي‌ ايشان‌ در اطراف‌ و گرداگرد چند مطلب‌ دور ميزد:

اوّل‌: استاد حقيقي‌، امام‌ زمان‌ «عَجَّل‌َ اللهُ فَرَجَه‌ُ الشَّريف‌َ»، حاضر و ناظر است‌؛ و او زنده‌ و احاطه‌ به‌ عالم‌ ما سوي‌ دارد، و از حالات‌ و جريانهاي‌ هر شخص‌ سالك‌ مطّلع‌ و بنحو اكمل‌ و اتمّ وي‌ را به‌ نتائج‌ سلوك‌ ميرساند. ما شيعيان‌ كه‌ در أدعيه‌ و زيارات‌ موظّفيم‌ او را ياد كنيم‌ و سلام‌ كنيم‌ و عرض‌ حاجت‌ نمائيم‌، براي‌ همين‌ سبب‌ است‌. و در صورت‌ اعتقاد به‌ امام‌ زنده‌ و اميد تعجيل‌ فرج‌ او، آيا حاجت‌ خواستن‌ از غير و استمداد از استاد غلط‌ نيست‌؟! با وجود امام‌ واقعي‌ و حقيقي‌ كه‌ داراي‌ ولايت‌ كلّيّۀ الهيّه‌ است‌، آيا دست‌ نياز برآوردن‌ به‌ استادي‌ كه‌ همچون‌ خود انسان‌ خطا ميكند و اشتباه‌ مي‌نمايد شرم‌آور نيست‌؟!

دوّم‌: آنچه‌ استاد به‌ انسان‌ تعليم‌ ميدهد ظهورات‌ نفس‌ اوست‌؛ مگر كسي‌ ميتواند از حيطۀ نفس‌ خود قدمي‌ فراتر نهد ؟! بنابراين‌ تبعيّت‌ از استاد، يعني‌ از افكار و آراءِ او پيروي‌ نمودن‌ و در راه‌ و طريق‌ نفساني‌ او جاري‌ شدن‌. و اين‌ صد در صد غلط‌ است‌. چون‌ خداوند انسان‌ را كه‌ آفريد به‌ او نيروي‌ استقلال‌ و خود انديشي‌ داد. حيف‌ نيست‌ كه‌ انسان‌ اين‌ نيرو را در هم‌ شكند و عزّت‌ و استقلال‌ خدادادي‌ را از بين‌ ببرد و تابع‌ شخصي‌ شود كه‌ او هم‌ همچون‌ خود اوست‌؟!

سوّم‌: خداوند به‌ انسان‌ نيروئي‌ داده‌ است‌ كه‌ با آن‌ ميتواند با عالَم‌ غيب‌ متّصل‌ شود و حوائج‌ خود را از آنجا اخذ نمايد. از راه‌ مكاشفات‌ بايد انسان‌ به‌ حقائق‌ برسد. فلهذا تبعيّت‌ از علماء هم‌ غلط‌ است‌. آنها احكام‌ را از جمع‌ و تفريق‌ و از ضرب‌ و تقسيم‌ به‌ دست‌ مي‌آورند، و از راه‌ فرمول‌سازي‌ جعل‌ حكم‌ مي‌كنند؛ پيروي‌ از ايشان‌ شخص‌ را به‌ حقيقت‌ نمي‌رساند. آن‌ عالمي‌ كه‌ خودش‌ علم‌ ندارد و راه‌ صرف‌ وجوه‌ شرعيّه‌ را در مظانّ خود نميداند، چگونه‌ مردم‌ به‌ او رجوع‌ مي‌كنند و وجوهات‌ خود را بدو مي‌سپارند. هر كس‌ بايد با تزكيه‌ و اخلاق‌ انساني‌ و اسلامي‌ خودش‌ به‌ ملكوت‌ راه‌ يابد و احكام‌ لازمۀ خود را از آنجا اخذ كند.

چهارم‌: روح‌ مرحوم‌ أنصاري زنده‌ است‌، و او به‌ درد رفقا و عاشقان‌ راه‌ و طريق‌ خدا ميرسد و بدانان‌ اعانت‌ مي‌نمايد. روح‌ انصاري پس‌ از مردن‌ قدرتش‌ بيشتر است‌، چون‌ از لباس‌ عالم‌ كثرت‌ و غشّ طبيعت‌ خلع‌ شده‌ و به‌ تجرّد صِرف ابدي‌ رسيده‌ است‌. در اينصورت‌ بهتر و بيشتر و عالي‌تر در صدد تكميل‌ رفقاي‌ سلوكي‌ خود بر مي‌آيد. آيا وي‌ كه‌ در زمان‌ حياتش‌ با آن‌ سعه‌ و گسترش‌، مراقب‌ و مواظب‌ حال‌ رفقا در خواب‌ و بيداري‌، در حضور و پنهان‌، در غيب‌ و عيان‌، در سفر و حضر بود، با آنكه‌ گرفتار عالم‌ طبع‌ و بدن‌ و طبيعت‌ بود، بعد از مرگش‌ كه‌ مسلّماً تجرّدش‌ قويتر و احاطه‌اش‌ افزونتر و علمش‌ فراوانتر است‌، بهتر و بيشتر رفقا را اداره‌ نمي‌كند ؟! در اين‌ صورت‌ رجوع‌ به‌ غير انصاري‌، هتك‌ حرم‌ انصاري‌ و شكستن‌ حريم‌ اوست‌ كه‌ گناهي‌ است‌ نابخشودني‌.

پنجم‌: خود مرحوم‌ انصاري‌ استاد نداشت‌، و همه‌ شنيده‌اند كه‌ ميفرمود: من‌ استاد نداشتم‌ و اين‌ راه‌ را بدون‌ مربّي‌ و راهنما پيمودم‌. و در صورتيكه‌ خود آن‌ مرحوم‌ كه‌ همۀ شما به‌ استاد بودن‌ و بالاخصّ به‌ آدم‌ شناس‌ بودن‌ او اعتراف‌ داريد، اينچنين‌ بود؛ چگونه‌ شما استاد ميخواهيد ؟! مگر كاسه‌ از آش‌ داغ‌تر ممكن‌ است‌ ؟!

اين‌ آقاي‌ محترم‌ ساكن‌ كربلا بوده‌ و اخيراً براي‌ زيارت‌ به‌ طهران‌ آمده‌ بودند، و با رفقاي‌ طهراني‌ حشر و نشر عميق‌ داشتند، و سپس‌ به‌ كربلا مراجعت‌ نمودند. و عرض‌ شد كه‌ از ملازمين‌ مرحوم‌ آقا سيّد عبدالغفّار مازندراني‌ بوده‌اند، و ايشان‌ از زاهدان‌ معروف‌ نجف‌ بوده‌ و داراي‌ زهد و تقوي‌ بوده‌ است‌ و أحياناً هم‌ مكاشفاتي‌ مثالي‌ و صوري‌ داشته‌ است‌؛ ولي‌ با اهل‌ توحيد با شدّت‌ مخالفت‌ مي‌نموده‌ است‌ و در مجالس‌ و محافل‌ خود، عرفاء عاليقدر و الهيّون‌ ارجمند و اهل‌ توحيد را با بيان‌ و روش‌ خود محكوم‌ ميكرده‌ است‌.

حضرت‌ آقاي‌ حدّاد ميفرمودند: حضرت‌ آقا (يعني‌ آقاي‌ قاضي‌) يكروز به‌ من‌ گفتند: آقا سيّد عبدالغفّار با من‌ كم‌ و بيش‌ روابط‌ دوستانه‌ داشت‌؛ امّا اينك‌ با تمام‌ قوا به‌ مخالفت‌ برخاسته‌ است‌. و من‌ هميشه‌ در راه‌ و گذر به‌ او سلام‌ ميكردم‌، و اخيراً كه‌ سلام‌ ميكنم‌، جواب‌ سلام‌ مرا نميدهد. و من‌ از اين‌ به‌ بعد تصميم‌ دارم‌ كه‌ ديگر به‌ او سلام‌ نكنم.

عين‌ اين‌ جريان‌ را حضرت‌ آقاي‌ قوچاني‌ نقل‌ كردند و اضافه‌ كردند كه‌: آقا سيّد عبدالغفّار اهل‌ توحيد نبوده‌ است‌؛ فقط‌ به‌ أدعيه‌ و أذكار و توسّلات‌ و زهد اكتفا نموده‌ بود.

باري‌، آن‌ دعوا كه‌ از آن‌ شخص‌ محترم‌ در طهران‌ برخاست‌، بعضي‌ از رفقاي‌ طهراني‌ كه‌ هم‌ داراي‌ اعتبار سلوكي‌ بوده‌ و هم‌ با او اخيراً نسبت‌ خويشاوندي‌ سببي‌ پيدا نموده‌ بودند، وي‌ را تأييد و در نشست‌ها و گفتگوها داد سخن‌ از عدم‌ احتياج‌ به‌ استاد را ميدادند. و علاوه‌ بر اين‌، مخالفت‌ شديد با دو امر ديگر داشتند: يكي‌ عدم‌ نياز، بلكه‌ عدم‌ صحّت‌، بلكه‌ غلط‌ بودن‌ ذكر و ورد و فكر و محاسبه‌ و مراقبه‌. دوّم‌: غلط‌ بودن‌ رياضت‌هاي‌ مشروعه‌ و هرگونه‌ التزامي‌ در كيفيّت‌ و كمّيّت‌ غذا و صيام‌ و صلوة‌ ليل‌ و امثال‌ ذلك‌. و با بيانهاي‌ شيرين‌ و جاذب‌ و جالب‌ و مفصّل‌ و طولاني‌ كه‌ بعضاً چند ساعت‌ متوالي‌ را فراميگرفت‌ ميخواستند اين‌ مطلب‌ را به‌ كرسي‌ بنشانند.

حقير سنّم‌ در زمان‌ رحلت‌ آية‌ الله‌ انصاري‌ سي‌ و پنج‌ سال‌ بود، و آنان‌ نسبت‌ به‌ من‌ حكم‌ پدر مرا داشتند و بسيار مسنّتر و پيرتر بودند، و از طرفي‌ در مجالس‌ هم‌ غالباً سكوت‌ اختيار ميكردم‌ و فقط‌ گوش‌ ميدادم‌ و اصولاً حال‌ و مجال‌ جنجال‌ را نداشتم‌، و شايد هم‌ قدري‌ نسبت‌ به‌ آنان‌ روي‌ حساب‌ سابقه‌، احترام‌ قائل‌ مي‌شدم‌؛ اينها موجب‌ آن‌ شد كه‌: مجالس‌ طُرّاً و كُلاّ در تحت‌ نفوذ ايشان‌ قرار گرفت‌. و بعضي‌ از معمّمين‌ كه‌ با حقير هم‌ نسبت‌ سببي‌ داشتند، و برخي‌ از رفقاي‌ بازاري‌؛ همگي‌ شيفتۀ آن‌ سبك‌ و اسلوب‌ شدند.

البتّه‌ كراراً و مراراً هم‌ نسبت‌ به‌ آن‌ دو مرد محترم‌، و بعضاً نسبت‌ به‌ بعضي‌ ديگر از آنها اجمالاً تذكّر ميدادم‌ كه‌: اين‌ سبك‌ صحيح‌ نيست‌؛ و نياز به‌ استاد، و داشتن‌ ذكر و فكر و مراقبه‌، از اركان‌ سلوك‌ است‌ و بدون‌ آن‌ قدمي‌ را نمي‌توان‌ فراتر نهاد. و شب‌ تا به‌ صبح‌ را دور هم‌ جمع‌ شدن‌ و به‌ خواندن‌ اشعار حافظ‌ و ذكر خوبان‌ و سرگذشت‌ طالبان‌ و گرم‌ كردن‌ مجالس‌ را به‌ اين‌ نحو، و سپس‌ شام‌ خوردن‌ و باز مشغول‌ بودن‌ به‌ همين‌ گونه‌ امور تا پاسي‌ طولاني‌ از شب‌ برآمدن‌، و بدون‌ تهجّد خوابيدن‌ و تنها به‌ نماز صبح‌ فريضه‌ قناعت‌ نمودن‌، دردي‌ را دوا نمي‌كند، و مانع‌ و سدّي‌ را از جلو پاي‌ سالك‌ بر نميدارد.

البتّه‌ اين‌ مجالس‌ خوب‌ است‌ در صورتيكه‌ توأم‌ با دستورات‌ عميق‌ سلوكي‌ از مشارطه‌ و مراقبه‌ و محاسبه‌ باشد، بطوريكه‌ سالك‌ را در بازار و كنار ترازو، و در معاملات‌ تجارتي‌ و سائر امور، همچون‌ اين‌ مجالس‌ با نشاط‌ و مراقب‌ گرداند؛ نه‌ آنكه‌ بدون‌ تعهّد و التزام‌ باطني‌، صبح‌ دنبال‌ كار رود، و با بعضي‌ از معاملات‌ ربوي‌ و بانكي‌ و عمل‌ به‌ چك‌ و سفته‌، و يا خداي‌ ناكرده‌ عدم‌ عمل‌ صحيح‌ و راستين‌ در هنگام‌ كار و گيرودار بازار، خود را به‌ دريا زده‌ و هر گونه‌ كاري‌ را با فعّاليّت‌ خود انجام‌ دهد؛ آنگاه‌ به‌ حضور در جلسۀ شبها دلخوش‌ باشد. اين‌ راه‌ غلط‌ است‌ و جز اتلاف‌ عمر و سرگرمي‌ به‌ بعضي‌ از امور دلپسند همانند سائر طبقات‌، حاوي‌ هيچگونه‌ مزيّتي‌ و فضيلتي‌ نيست‌.

حقير براي‌ هر يك‌ از سرشناسان‌ و مدبّران‌ امور آن‌ مجالس‌ (نه‌ براي‌ همه‌ و يكايك‌ از افراد) مطلب‌ را روشن‌ ساخته‌ و توضيح‌ دادم‌؛ گرچه‌ در بعضي‌ از مجالس‌ ـ كه‌ مرحوم‌ رفيق‌ و دوست‌ شفيق‌ و عاشق‌ حقيقي‌ امام‌ حسين‌ (عَلَیهِِ السَّلامُ) و آن‌ مرد پير شوريدۀ آشفتۀ آلُفتۀ دل‌ خستۀ در بند بسته‌: حاج‌ مشهدي‌ هادي‌ خانْصَنَمي ابهري‌ كه‌ در نشست‌ها خواندن‌ قرآن‌ و تفسير را دوست‌ ميداشت‌ و از حقير طلب‌ ميكرد كه‌ تفسير بگويم‌ ـ در ضمن‌ بيان‌ تفسيري‌ كراراً و مراراً به‌ تمام‌ نقاط‌ ضعفِ رويّه‌ و افكار آقايان‌ بطور اجمال‌ و كلّي‌ اشاره‌ مي‌نمودم‌؛ و البتّه‌ اين‌ تفاسير به‌ گوش‌ همه‌ مي‌رسيد و اتمام‌ حجّت‌ براي‌ همگي‌ مي‌شد. از جمله‌ در مرّات‌ عديده‌ آن‌ أدلّۀ پنجگانه‌ را ردّ نموده‌ و بر همه‌ ثابت‌ شد كه‌ آنچه‌ را كه‌ حقير ميگويم‌ صحيح‌ است‌.

امّا پاسخ‌ إشكال‌ اوّل اينست‌ كه‌: درست‌ است‌ كه‌ امام‌ زمان‌ عجَّل‌ اللهُ تعالَي‌ فرجَه‌ الشّريف‌ زنده‌ و حاضر و ناظر به‌ همۀ اعمال‌ است‌، و طبق‌ عقيده‌ و ايمان‌ شيعه‌، داراي‌ ولايت‌ كلّيّۀ الهيّه‌ است‌، و تكويناً و تشريعاً در مصدر ولايت‌ و آبشخوار احكام‌ و جريان‌ امور مي‌باشد؛ ولي‌ آيا اين‌ اعتقاد و عقيده‌ بايد راه‌ ما را به‌ استاد ببندد؟! و بدون‌ هيچ‌ دستور و تبعيّتي‌ از ارشادات‌ او در راه‌ سير و سلوك‌ خود به‌ مقصد برسيم‌ ؟! و فقط‌ و فقط‌ از امام‌ زمان‌ كه‌ غائب‌ از نظر ماست‌ و به‌ صورت‌ ظاهر هم‌ به‌ او دسترسي‌ نداريم‌ استمداد نمائيم‌؟!

چرا ما در سائر امور اين‌ كار را نمي‌كنيم‌ ؟! چرا در خواندن‌ حديث‌ و تفسير و فقه‌ و اصول‌ و تمام‌ علوم‌ شرعيّه‌ از حكمت‌ و اخلاق‌ دنبال‌ استاد ميرويم‌ و بهترين‌ و عالي‌ترين‌ استاد ذي‌ فنّ را اختيار مي‌نمائيم‌، و سالهاي‌ سال‌ بلكه‌ يك‌ عمر در تحت‌ تعليم‌ و تدريس‌ او بسر ميبريم‌ ؟!

اگر وجود امام‌ زمان‌ ما را از استاد بي‌نياز ميكند،چرا در اين‌ علوم‌ بي‌نياز نمي‌كند؟ شما كه‌ معتقديد و ادّعا مي‌كنيد: امام‌ زمان‌ به‌ تمام‌ جهان‌ و جهانيان‌ و جميع‌ علوم‌ و أسرار و به‌ غيب‌ ملك‌ و ملكوت‌ احاطۀ علميّه‌ بلكه‌ احاطۀ وجوديّه‌ دارد، چرا در اينگونه‌ از علوم‌ وي‌ را فاقد احاطه‌ مي‌پنداريد ؟! آنگاه‌ با هزاران‌ رنج‌ و شكنجه‌ وسفرهاي‌ طولاني‌ به‌ نجف‌ اشرف‌،وزندگيهاي‌ سادۀ خُردكننده‌،و گذراندن‌ ساليان‌ مُتمادي‌ درگرماي‌ سوزان‌ نجف‌،و تنفّس‌ عَجَّه‌ها  [اَجّه ها : سوزش های گرما] و بادهاي‌ مسموم‌ كه‌ طبقات‌ رَمْل‌ و ماسۀ بادي‌ را از زمين‌ بر ميدارد و بر روي‌ هوا حمل‌ ميكند و آسمان‌ را غبار آلود و مانند شب‌ سياه‌ تاريك‌ مي‌نمايد، و با زندگي‌ در سردابهاي‌ عميق‌ چهل‌ پلّه‌اي‌ و بيست‌ و پنج‌ پلّه‌اي‌ و دوازده‌ پلّه‌اي‌ بسر ميبريد و تحصيل‌ علم‌ مي‌كنيد تا متخصّص‌ و مجتهد و فيلسوف‌ و مفسّر و محدّث‌ و اديب‌ بارع‌ گرديد؟!

شما در خانه‌هاي‌ خود بنشينيد و از راه‌ توسّل‌ به‌ امام‌ زمان‌ كسب‌ اينگونه‌ علوم‌ را بنمائيد! بسيار بهتر و ساده‌تر و آسانتر است‌. آيا علوم‌ باطنيّه‌ و عقائد و معارف‌ و اخلاق‌، و كريوه‌هاي‌ صعب‌ العبور عالم‌ توحيد، و نشان‌ دادن‌ منجيات‌ و مهلكات‌ راه‌ و ارائۀ طرق‌ تسويلات‌ شيطانيّه‌ و كيفيّت‌ تخلّص‌ از آن‌، و شناخت‌ حقيقت‌ ولايت‌ و درجات‌ و مراتب‌ توحيد در ذات‌ و اسم‌ و صفت‌ و فعل‌ و أمثالها مهم‌تر است‌، يا خواندن‌ صرف‌ و نحو و ادبيّات‌ و فقه‌ و تفسير و حكمت‌؟! همه‌ ميگوئيد: آنها مهم‌تر است‌، زيرا تمام‌ سعادت‌ و تمام‌ شقاوت‌ انسان‌ به‌ آنها وابسته‌ است‌.

در اينصورت‌ مي‌پرسيم‌: چگونه‌ از امام‌ زمان‌، كار در اين‌ امور غير مهمّه‌ و اين‌ علوم‌ ظاهري‌ و سطحي‌ بر نمي‌آيد، و براي‌ آن‌ شما مدرسه‌ها و مسجدها و كتابخانه‌ها مي‌سازيد و رنج‌ سفرهاي‌ خطيره‌ را بر خود مي‌كشيد، و امّا از او در آن‌ امور أهمّ و أدَقّ و أعظم‌ كار ساخته‌ است‌، و بدون‌ هيچ‌ سبب‌ و وسيله‌اي‌ شما بدان‌ فائز ميگرديد! هيچ‌ چاره‌اي‌ نداريد كه‌ يا بايد بگوئيد: در هر دو جا كاري‌ از امام‌ زمان‌ ساخته‌ نيست‌، و يا در هر دو جا ساخته‌ است‌ ؟!

امّا حلّ مسأله‌ اينست‌ كه‌: همۀ امور و شؤون‌ بدست‌ مبارك‌ اوست‌، ولي‌ اين‌ امر، سنّت‌ اسباب‌ را تعطيل‌ نمي‌كند؛ همچنانكه‌ همۀ امور بدست‌ خداست‌ و اين‌ مستلزم‌ تعطيل‌ سلسلۀ اسباب‌ و مسبّبات‌ نيست‌. زيرا خود اسباب‌ و مسبّبات‌ هم‌ تحت‌ احاطۀ گستردۀ عالم‌ توحيد و ولايت‌ است‌. دنبال‌ علم‌ رفتن‌ چه‌ در امور ظاهريّۀ فقهيّه‌ و چه‌ در امور باطنيّۀ وجدانيّه‌، هر دو تحت‌ احاطۀ تكوينيّه‌ و تشريعيّه‌ مي‌باشند.

عليهذا دنبال‌ استاد رفتن‌، و در تحت‌ سيطره‌ و تربيت‌ وي‌ درآمدن‌، نه‌ آنكه‌ منافاتي‌ با ولايت‌ آن‌ حضرت‌ ندارد، بلكه‌ مؤيّد و ممدّ و امضا كنندۀ آن‌ نهج‌ و آن‌ طريقۀ نزول‌ نور از عالم‌ توحيد به‌ اين‌ عالم‌ است‌.

اگر بي‌نياز بودن‌ از استاد در علوم‌ معرفتي‌ با منطق‌ شما تمام‌ بود، لازم‌ بود در جميع‌ صنايع‌ و حِرَف‌ از نجّاري‌ و بنّائي‌ و پزشكي‌ و دارو سازي‌ و معدن‌شناسي‌ و سائر علوم‌ طبيعي‌، مردم‌ به‌ دنبال‌ استاد نروند، و با توجّه‌ به‌ حيطۀ عظيمۀ ولائيّۀ امام‌ زمان‌ رفع‌ مشاكل‌ خود را بنمايند. آيا هيچ‌ انساني‌ حتّي‌ وحشي‌هاي‌ جنگل‌، بدين‌ سخن‌ ملتزم‌ مي‌شوند و ميتوانند آنرا برنامۀ زندگي‌ خود قرار دهند ؟!

امّا پاسخ‌ اشكال‌ دوّم‌ : درست‌ است‌ كه‌ هر كس‌ در تبعيّت‌ استاد درآيد، در راه‌ و مَجري‌ و ممشاي‌ نفس‌ او در مي‌آيد؛ ولي‌ اگر خود بخود كاري‌ را بكند، از ممشي‌ و مجراي‌ نفس‌ خودش‌ كاري‌ را كرده‌ است‌. حال‌ سخن‌ فقط‌ در اينست‌ كه‌: كداميك‌ افضل‌ است‌ و انسان‌ را به‌ مقصود ميرساند؟

ولايت‌ و نفس‌ استاد، روحاني‌ و ملكوتي‌ است‌؛ و نفس‌ سالك‌ راه‌ نرفته‌، آلوده‌ و خراب‌. اگر در ولايت‌ استاد درآيد، نفس‌ استاد در وجود سالك‌ رهبر مي‌شود؛ و اگر به‌ اراده‌ و اختيار خود عمل‌ نمايد، خودش‌ با همين‌ آلودگي‌ رهبر خودش‌ است‌. و فرض‌ اينست‌ كه‌: سالك‌ است‌ نه‌ مرد كامل‌، راه‌ رو است‌ نه‌ راه‌رفته‌؛ بنابراين‌ خواسته‌هايش‌ طبق‌ نفس‌ أمّاره‌ و تسويلات‌ شيطاني‌ است‌.

غرور و استقلال‌ وي‌ همچون‌ غرور و استقلال‌ نفس‌ بهيميّه‌ است‌ كه‌ ميزند و مي‌برد و مي‌شكند و خراب‌ ميكند، همچون‌ ستور و اسب‌ بدون‌ افسار؛ ولي‌ استاد به‌ او دهنه‌ ميزند، لگام‌ ميزند، پالان‌ مي‌نهد، ركاب‌ درست‌ ميكند؛ آمادۀ براي‌ سواري‌.

نِرُن‌ها [ نِرون ها ]، شاپور ذوالأَكتاف‌ها [ شاپور دوم یا شاپور بزرگ دهمین پادشاه ساسانی ]، هيتلرها، بلعم‌ باعورها، و بالاخره‌ مستكبران‌ هر عصر و زمان‌ به‌ نيروي‌ استقلال‌ نفساني‌ خود كار كردند، و از تبعيّت‌ استاد و مربّي‌ اخلاقي‌ بيرون‌ بودند و جهاني‌ را به‌ آتش‌ و خون‌ و نفس‌ امّاره‌ و جهنّم‌ گداخته‌ كشيدند. امّا همين‌‌ها كه‌ در تحت‌ ولايت‌ و مجراي‌ نفساني‌ استاد در آمدند، غرورشان‌ شكست‌، استبدادشان‌ در هم‌ فرو ريخت‌؛ مانند سلمان‌ فارسي‌ و رُشَيد هَجَري‌ و إبراهيم‌ أدهم و أمثالهم‌ درآمدند.

معاويه‌ با حُجْر بن‌ عَديّ هيچ‌ فرقي‌ نداشت‌، جز آنكه‌ او به‌ ارادۀ خود مستقلاّ كار ميكرد و اين‌ خود را در تحت‌ تربيت‌ استاد قرار داد.

آن‌ شد دوزخ‌، و اين‌ شد رضوان‌.

آيا مسألۀ شيطان‌ و غرور و جهنّم‌ و آيات‌ قرآنيّه‌، غير از مسألۀ استقلال‌ طلبي‌ و يا در تحت‌ تعليم‌ و تربيت‌ درآمدن‌ است‌ ؟!

امّا پاسخ‌ اشكال‌ سوّم‌ : درست‌ است‌ كه‌ خداوند بالغريزه‌ و بالفطره‌ نيروئي‌ در انسان‌ نهاده‌ است‌ كه‌ ميتواند با عالم‌ غيب‌ متّصل‌ شود و رابطه‌ بر قرار نمايد، ولي‌ آيا اين‌ نيرو در جميع‌ مردم‌ عالم‌ بالفعل‌ موجود است‌ ؟! و يا بايد در اثر تربيت‌ و تعليم‌ استاد، اين‌ قابليّت‌ به‌ فعليّت‌ رسد ؟ و اين‌ استعداد بروز و ظهور نمايد ؟ و اين‌ غُنچۀ نهفتۀ تودرتوي‌ عميق‌، شكوفا گردد ؟

آيا همۀ مردم‌ جهان‌ از عالم‌ و عامي‌، عالي‌ و داني‌، داراي‌ اين‌ قدرت‌ هستند كه‌ بتوانند از عالم‌ غيب‌ حقائق‌ را بگيرند ؟ يا نه‌! در ميليونها نفر يك‌ نفر هم‌ پيدا نمي‌شود ؟ در اينصورت‌ إحالۀ به‌ عالم‌ غيب‌، غير از احالۀ به‌ شيطان‌ و خاطرات‌ ابليسيّه‌ در طيّ طريق‌ و به‌ اوهام‌ و افكار جنّيان‌ متمرّده‌ و تسويلات‌ ضالّه‌ و مضلّۀ نفس‌ امّاره‌، ثمر ديگري‌ در بردارد ؟!

راه‌ كسب‌ احكام‌ در زمان‌ غيبت‌، طريقۀ مألوفۀ فقهاست‌؛ و بايد عامّۀ مردم‌ از راه‌ تعليم‌ و تعلّم‌ و تدريس‌ و تدرّس‌ و بيان‌ روايات‌ أئمّۀ معصومين‌، احكام‌ را اخذ كنند و به‌ اعمال‌ و وظائف‌ خود رفتار نمايند. طبق‌ أدلّۀ قطعيّه‌ و شواهد يقينيّه‌ مطلب‌ از اينقرار است‌، و به‌ ضرورت‌ مُسَلَّميّتِ اجماع‌ مسلمين‌ و همۀ شيعه‌، راه‌ منحصر به‌ فرد است‌. براي‌ عامّۀ مردم‌ ابداً چاره‌اي‌ جز رجوع‌ به‌ علماء و فقهاء نيست‌، وگرنه‌ در كام‌ شيطان‌ فرو رفته‌ و لقمۀ چربي‌ براي‌ يكبار بلعيدن‌ او مي‌شوند.

امّا پاسخ‌ اشكال‌ چهارم‌ : اين‌ استدلال‌ صد در صد همان‌ استدلال‌ عُمر است‌ كه‌ گفت‌: پس‌ از رسول‌ خدا، احتياج‌ به‌ امام‌ زنده‌ نداريم‌. سنّت‌ رسول‌ خدا در دست‌ است‌، و كتاب‌ خدا براي‌ ما بس‌ است‌: حَسْبُنا كِتابُ اللَهِ، كَفانا كِتابُ اللَهِ. اگر روح‌ انصاري‌ پس‌ از مرگ‌ در تدبير امور عالم‌ ظاهر كافي‌ بود، و نياز به‌ استاد زندۀ وارستۀ پيراستۀ از هواي‌ نفس‌ گذشته‌ نبود، چرا رسول‌ خدا (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) اين‌ همه‌ توصيه‌ و سفارش‌ و بيان‌ و خطبه‌ دربارۀ رجوع‌ به‌ حضرت‌ أميرالمؤمنين‌ (عَلَیهِِ السَّلامُ) ايراد فرمود ؟ چرا آن‌ گروه‌ انبوه‌ را در مراجعت‌ از حِجّة‌ُ الوَداع‌ در هَجير تابستان‌ [  ظهر تابستان و شدّت گرما  ] در جُحْفَه‌ در سرزمين‌ غدير خُمّ معطّل‌ كرد و آن‌ خطبۀ غرّا و شيوا را قرائت‌ فرمود ؟ آيا روح‌ آية‌ الله‌ انصاري‌ قوي‌تر است‌ يا روح‌ رسول‌ الله‌ ؟!چرا أميرالمؤمنين‌ (عَلَیهِِ السَّلامُ) وصيّت‌ به‌ امام‌ حسن‌ مجتبي‌ (عَلَیهِِ السَّلامُ) نمود ؟ و چرا هر يك‌ از امامان‌ وصيّت‌ به‌ امام‌ زنده‌اي‌ نمودند، و تا امروز هم‌ ما قائل‌ به‌ امام‌ زنده‌ هستيم‌ ؟ و برآورده‌ شدن‌ حاجات‌ و توسّلات‌ و تدبير امور عالم‌ به‌ دست‌ وليّ الله‌ المُطلَق‌ الأَعظم‌ حجّة‌ بن‌ الحسن‌ العسكريّ «أَرواحُنا فِداه‌ُ» مي‌باشد ؟ بطوريكه‌ توسّل‌ به‌ هر امام‌ و هر وليّ مُتوفّي‌ به‌ آنحضرت‌ بر ميگردد، و رَتق‌ و فَتق‌ امور به‌ يد مبارك‌ اوست‌. چرا هر پيامبري‌ براي‌ خود جانشين‌ معيّن‌ نمود ؟ كافي‌ بود كه‌ به‌ تمام‌ امّت‌ بگويد: من‌ كه‌ از دنيا رفتم‌، روحم‌ قوي‌تر مي‌شود، نفسم‌ مجرّدتر ميگردد، و بهتر از زمان‌ حيات‌ به‌ درد شما مي‌رسم‌ و شما را در مَعارِج‌ و مَدارِج‌ كمال‌ بالا ميبرم‌. شما حقّ نداريد به‌ احدي‌ از اعاظم‌ معنوي‌ و روحي‌ امّت‌ من‌ رجوع‌ كنيد! بلكه‌ دعا كنيد تا من‌ زودتر بميرم‌ و تجرّدم‌ افزون‌ گردد، تا بهتر و صاف‌تر و پاكيزه‌تر شما را تربيت‌ كنم‌!

شما را بخدا سوگند! مگر مُفاد و مرجع‌ آن‌ گفتار غير از اين‌ است‌ ؟! مگر لُبّ و شكافتۀ سخن‌ عمر غير از اين‌ بود ؟!

عزيزم‌! به‌ أدلّۀ فلسفيّه‌ و براهين‌ حِكَميّه‌ و مشاهدات‌ عينيّه‌ و روايات‌ و احاديث‌ وارده‌، ثابت‌ است‌ و قابل‌ ترديد نيست‌ كه‌ تمام‌ مردگان‌ بدون‌ استثناء پس‌ از مرگ‌ تجرّدشان‌ بيشتر مي‌شود، يعني‌ بيشتر در فناي‌ توحيد در ذات‌ مُتوغِّل‌ ميگردند؛ و اين‌ مستلزم‌ اِنصراف‌ از عالم‌ طبيعت‌ است‌، و حتّي‌ از عالم‌ مِثال‌ و صورت‌.

به‌ همين‌ جهت‌ برهان‌ قطعي‌ قائم‌ بر لزوم‌ امام‌ زنده‌ و مربّي‌ زنده‌ است‌ تا روز قيامت‌. تا شما با مربّي‌ زنده‌ تماسّ نداشته‌ باشيد و طبق‌ دستورات‌ وي‌ رفتار ننمائيد، و تا روز قيامت‌ به‌ انتظار آن‌ بنشينيد كه‌ روح‌ حضرت‌ موسي‌ بن‌ جعفر عليهما السّلام‌ شما را تربيت‌ كند، دست‌ خالي‌ و حسرت‌ زده‌ و ندامت‌ كشيده‌ از دنيا ميرويد! كال‌ و ناپخته‌ مي‌مانيد! و ناخودآگاه‌ در كام‌ نفس‌ امّاره‌ و شيطان‌ فروميرويد! و مي‌پنداريد ترقّي‌ كرده‌ايد! امّا گرفتار عقوبت‌ خداوندي‌ در دنيا: سَنَسْتَدْرِجُهُم‌ مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَ خواهيد شد!

شما چرا پس‌ از رحلت‌ مرحوم‌ انصاري‌ «قَدَّس‌َ الله‌ُ نَفسَه‌ُ» منتظر افادات‌ و افاضات‌ وي‌ مي‌باشيد ؟! مگر از زمان‌ هبوط‌ حضرت‌ آدم‌ «عَلي‌ نَبِيِّنا وَ آلِهِ وَ عَلَيه‌ِالصَّلوة‌ُ وَ السَّلام‌ُ» هيچ‌ روحي‌ بهتر و قوي‌تر و مجرّدتر نيامده‌ است‌؟! چرا به‌ حضرت‌ نوح‌ نمي‌گرائيد و نمي‌گوئيد: او تجرّدش‌ پس‌ از مرگ‌ بهتر است‌، ما را بهتر اداره‌ ميكند، چه‌ نيازي‌ به‌ مربّي‌ زنده‌ داريم‌ ؟! چرا به‌ حضرت‌ موسي‌ و حضرت‌ عيسي‌ متوسّل‌ نمي‌شويد ؟! مگر آنان‌ از پيامبران‌ اُولوالعَزم‌ نبوده‌اند ؟!

دليل‌ روشن‌ و قطعي‌ بنده‌ اينست‌ كه‌: از زمان‌ ارتحال‌ آية‌ الله‌ انصاري‌ كه‌ در دوّم‌ ذوالقعده‌ 1379 هجريّۀ قمريّه‌ واقع‌ شد، تا امروز كه‌ روز بيست‌ و چهارم‌ شهر رَجَب‌ المُرجّب‌ سنۀ 1412 مي‌باشد و سي‌ و سه‌ سال‌ ميگذرد، آيا براي‌ نمونه‌ يك‌ نفر شخص‌ مُوحّد تربيت‌ كرده‌ايد ؟! يكنفر كسي‌ كه‌ از عالم‌ مِثال‌ و عقل‌ عبور نموده‌ و به‌ تجلّيات‌ ذاتيّه‌ رسيده‌ باشد تربيت‌ كرده‌ايد ؟! لطفاً نشان‌ دهيد، كه‌ بسياري‌ از شيفتگان‌ وادي‌ حقيقت‌ اينك‌ در به‌ در و كوي‌ به‌ كوي‌ دنبال‌ يك‌ چنين‌ انساني‌ ميگردند! پس‌ بدانيد كه‌ اين‌ راه‌، راه‌ غلط‌ است‌؛ و اين‌ طريق‌ جز راه‌ ظلمت‌ چيزي‌ نيست‌! مسؤوليّت‌ جمعي‌ را بر عهده‌ گرفتن‌، و آنان‌ را يله‌ و رها ساختن‌، و بدون‌ مربّي‌ و آموزنده‌ به‌ دست‌ اختيار و ارادۀ خويشتن‌ سپردن‌، جز تضييع‌ نفوس‌ قابله‌، و باطل‌ ساختن‌ موادّ مستعدّه‌، آيا چيز دگري‌ مي‌تواند همراه‌ خود داشته‌ باشد ؟!

و امّا پاسخ‌ اشكال‌ پنجم‌ : از بيانات‌ حضرت‌ آقاي‌ انصاري‌ استفاده‌ مي‌شود كه‌ خدمت‌ بزرگاني‌ رسيده‌اند، از جمله‌ مرد شوريده‌اي‌ كه‌ به‌ همدان‌ مي‌آمده‌ و از كوه‌ الوند گياههاي‌ خاصّي‌ را مي‌چيده‌ و جمع‌آوري‌ مي‌نموده‌ است‌. و نزد بعضي‌ از شاگردان‌ مرحوم‌ آية‌ الله‌ حاج‌ ميرزا جواد آقاي‌ ملكي‌ تبريزي‌ «قَدَّس‌َ اللهُ تُربَتَه‌ُ» همچون‌ حاج‌ آقا سيّد حسين‌ فاطمي‌ و آقا حاج‌ سيّد محمود رفته‌ و مذاكراتي‌ داشته‌ است‌.

علاوه‌، طريق‌ آن‌ مرحوم‌ در بَدو امر صحيح‌ نبوده‌ است‌؛ خود ايشان‌ به‌ حقير فرمودند: من‌ كه‌ به‌ قم‌ براي‌ تحصيل‌ مشرّف‌ شدم‌، بنايم‌ مبارزه‌ با اهل‌ عرفان‌ بود، و با يك‌ نفر از معروفين‌ همدان‌ كه‌ مدّعي‌ اين‌ مطالب‌ بود سخت‌ درافتاده‌ بودم‌. چون‌ به‌ قم‌ رفتم‌ مدّتي‌ براي‌ تسخير ارواح‌ و تسخير جنّيان‌ رياضت‌ كشيدم‌، ولي‌ خداوند مرحمت‌ فرمود و مرا در ميان‌ راهِ گمراهي‌ نجات‌ داد، و به‌ سوي‌ حقّ و حقيقت‌ و عرفان‌ الهي‌ رهنمائي‌ فرمود. اين‌ خواست‌ خدا بود كه‌ بر اين‌ بندۀ ضعيف‌ منّت‌ نهاد. و اضافه‌ فرمودند: هر كس‌ با جنّيان‌ سر و كار داشته‌ باشد، گرچه‌ با مسلمانان‌ آنها باشد، بالاخره‌ كافر از دنيا خواهد رفت‌.

ميفرمودند: پس‌ از آنكه‌ خداوند مرا نمايانيد كه‌ آن‌ روش‌ غلط‌ است‌ و راه‌ حقّ، عشق‌ به‌ خدا و عبوديّت‌ اوست‌، من‌ دست‌ تنها ماندم‌. هيچ‌ چاره‌اي‌ نميدانستم‌. صبحها به‌ كوهها و بيابانها ميرفتم‌ تا غروب‌ آفتاب‌ تنها و تنها. مدّت‌ چهل‌ و پنجاه‌ روز بدين‌ منوال‌ متحيّر و سرگردان‌ بودم‌، تا اضطرار به‌ حدّ نهايت‌ رسيد و خواب‌ و خوراك‌ را از من‌ ربود؛ در اينحال‌ بود كه‌ بارقۀ رحمت‌ بر دلم‌ خورد و نسيم‌ زلال‌ از عالم‌ ربوبي‌ مرا نوازش‌ داد، تا توانستم‌ راه‌ را پيدا كنم‌.

تازه‌ اين‌ ابتداي‌ پيدا نمودن‌ راه‌ بود كه‌ باب‌ مكاشفات‌ بر ايشان‌ باز شد، و بالاخره‌ به‌ مقصد رسيده‌ و داراي‌ توحيد ذاتي‌ الهي‌ شدند.

ولي‌ با چه‌ خون‌ دلها و مشكلات‌ كه‌ فقط‌ رفقا و ارادتمندان‌ همداني‌ ايشان‌ ميدانند؛ تازه‌ ايشان‌ در عنفوان‌ رشد و كمال‌ روحي‌ و تازه‌ به‌ ثمر نشستن‌ درخت‌ تجرّد تامّ و توحيد كامل‌ يعني‌ در سنّ 59 سالگي‌ رحلت‌ نمودند ، كه‌ تحقيقاً اگر در سلوك‌ خود به‌ استاد كاملي‌ ميرسيدند، تمام‌ اين‌ مشكلات‌ را از جلوي‌ راه‌ ايشان‌ بر ميداشت‌، و مرگشان‌ را مانند سائر بزرگان‌ مانند مرحوم‌ آخوند ملاّ حسينقلي‌ همداني‌ و حاج‌ شيخ‌ محمّد بهاري‌ همداني‌ و آقا حاج‌ ميرزا علي‌ آقا قاضي‌ از هفتاد به‌ بالا و هشتاد ميرسانيد.

(ايشان‌ در اثر فشار و شدّت‌ عشق‌ و شوق‌ وافر به‌ لقاي‌ حضرت‌ حقّ متعال‌ و سپس‌ درخواست‌ و طلب‌ فناي‌ در ذات‌ احديّت‌ و نداشتن‌ راهنما و استاد و رهبر، چون‌ به‌ نظريّۀ خود عمل‌ ميكرده‌اند دچار كسالت‌ قلب‌ شدند و چون‌ خودشان‌ طبيب‌ قديمي‌ بودند، پيوسته‌ از گياهان‌ و عقاقير مفيد و مروّح‌ قلب‌ استفاده‌ مي‌نمودند.

يكسال‌ مانده‌ به‌ آخر عمر شريفشان‌ براي‌ مدّت‌ يك‌ ماه‌ به‌ طهران‌ آمدند و به‌ حقير فرمودند تا برايشان‌ از دكتر اردشير نهاوندي‌ كه‌ متخصّص‌ قلب‌ بود وقت‌ گرفتم‌. چون‌ ايشان‌ را تحت‌ معاينۀ دقيق‌ خود قرار داد، از جمله‌ گفت‌: اين‌ قلب‌ بيست‌ سال‌ است‌ كه‌ در تحت‌ فشار شديد عشق‌ واقع‌ است‌. آيا شما خاطر خواه‌ بوده‌ايد ؟! فرمودند: بلي‌! پس‌ از آنكه‌ بيرون‌ آمديم‌ به‌ حقير فرمودند: عجب‌ دكتر دقيق‌ و با فهمي‌ است‌! او درست‌ تشخيص‌ داد؛ امّا فهم‌ آنكه‌ اين‌ خاطر خواهي‌ براي‌ چه‌ موردي‌ بوده‌ است‌، در حيطۀ علم‌ او نيست‌.

ما كراراً روزهاي‌ جمعه‌ كه‌ در همدان‌ بوديم‌ و با ايشان‌ به‌ حمّام‌ ميرفتيم‌ براي‌ غسل‌ جمعه‌ و تنظيف‌ (البتّه‌ حمّامهاي‌ عمومي‌) بدن‌ ايشان‌ بقدري‌ ضعيف‌ و نحيف‌ بود كه‌ جز استخوان‌ چيز ديگري‌ نبود. و چون‌ قامتشان‌ بلند بود، حقّاً اين‌ سر بر روي‌ قفسۀ سينه‌ سنگيني‌ مي‌نمود، و دو پايشان‌ مانند چوبهاي‌ باريكي‌ بود كه‌ به‌ هم‌ پيوسته‌اند. استخوانهاي‌ منحني‌ سينه‌شان‌ يكايك‌ قابل‌ شمارش‌ بود. رحمةُ اللَه‌ِ عَلَيه‌ِ رَحمةً واسعةً.)

بهترين‌ دليل‌ بر لزوم‌ استاد اينست‌ كه‌ خود آن‌ مرحوم‌ ميفرمود: من‌ در قم‌ هر چه‌ دنبال‌ استاد گشتم‌، استاد كامل‌ و واردي‌ را كه‌ به‌ درد من‌ برسد و راه‌ چاره‌ را به‌ من‌ نشان‌ دهد نيافتم‌، فلهذا بيچاره‌ شدم‌، و بيچارگي‌ و اضطرار دست‌ مرا گرفت‌.

اگر در آنوقت‌ در بلدۀ طيّبۀ قم‌ استادي‌ را مي‌يافت‌، بدون‌ تأمّل‌ به‌ او رجوع‌ ميكرد. خود آن‌ مرحوم‌ ميفرمود: در آن‌ هنگام‌ مرحوم‌ آية‌ الله‌ حاج‌ ميرزا جواد آقا از دنيا رحلت‌ نموده‌ بودند.

و اگر استاد لازم‌ نبود، چطور خود مرحوم‌ انصاري‌ خود را استاد طريق‌ ميدانست‌ و دستور ميداد ؟! به‌ حقير دستوراتي‌ در نجف‌ اشرف‌ ـ كه‌ براي‌ زيارت‌ مشرّف‌ بودند ـ دادند. و در مدّت‌ اقامت‌ حقير در نجف‌ پس‌ از زيارت‌ ايشان‌ كه‌ چهار سال‌ طول‌ كشيد، و پس‌ از مراجعت‌ حقير به‌ طهران‌ كه‌ تا ارتحالشان‌ سه‌ سال‌ طول‌ كشيد، پيوسته‌ به‌ حقير دستوراتي‌ ميدادند؛ حتّي‌ از أوراد وارده‌ كه‌ جز به‌ مرحوم‌ آية‌ الله‌ حاج‌ شيخ‌ حسنعلي‌ نجابت‌ و حجّة‌ الإسلام‌ آقاي‌ سيّد عبدالله‌ فاطمي‌ شيرازي‌ به‌ كسي‌ نداده‌اند به‌ حقير داده‌اند.

و امّا پاسخ‌ آن‌ شخص‌ ديگر را كه‌ با وي‌ نسبت‌ سببي‌ خويشاوندي‌ پيدا كرده‌ بود، و علاوه‌ بر نفي‌ لزوم‌ استاد، اصرار بر عدم‌ لزوم‌ بلكه‌ اشتباه‌ بودن‌ رياضات‌ شرعيّه‌ و انكار فكر و ذكر و مراقبه‌ و محاسبه‌ را داشت‌، و حقير تلويحاً نه‌ تصريحاً به‌ ايشان‌ تذكّر ميدادم‌ و سودي‌ هم‌ نداشت‌، زيرا حالشان‌ بطوري‌ بود كه‌ اين‌ مطالب‌ را نمي‌توانست‌ بپذيرد، قريب‌ دو سال‌ پيش‌ از اين‌ كه‌ يكروز با دو نفر از رفقا و دوستانشان‌ به‌ كلبه‌ خانۀ حقير در مشهد مقدّس‌ آمدند و خودشان‌ بدون‌ مقدّمه‌ و گفتگوي‌ بنده‌ شروع‌ كردند به‌ انتقاد از استاد داشتن‌ و انتقاد از ذكر و ورد و انتقاد از رياضتهاي‌ متداولۀ مشروعه‌؛ بنده‌ ديدم‌ در اينجا اگر سكوت‌ كنم‌ شايد موجب‌ گمراهي‌ و ضلالت‌ آن‌ دو نفر همراه‌ گردد، بناءً عليهذا عرض‌ كردم‌:

جناب‌ آقاي‌ حاج‌... سَلَّمَه‌ُ الله‌ُ وَ أَيَّدَه‌ُ الله‌ُ! همه‌ ميدانند كه‌ شغل‌ شما سابقاً كشاورزي‌ و برزگري‌ بوده‌ است‌! آيا اينطور نيست‌ ؟! گفت‌: آري‌!

عرض‌ كردم‌: كشاورز اوّل‌ زمين‌ را شخم‌ ميزند و دانه‌ مي‌پاشد و آب‌ ميدهد، و پس‌ از سرسبز شدن‌ محصول‌ وجين‌ ميكند (علف‌ هرزه‌ را از كنار گياه‌ مي‌چيند كه‌ محصول‌ گياه‌ را از بين‌ نبرد.) و در صورت‌ بروز آفت‌، سمّپاشي‌ ميكند و غير ذلك‌ از عمليّاتي‌ كه‌ در زمين‌ و بذر و گياه‌ انجام‌ ميدهد تا محصول‌ خوب‌ و صحيح‌ به‌ دست‌ آيد! مگر اينچنين‌ نيست‌؟!

گفت‌: آري‌!

عرض‌ كردم‌: آيا ممكن‌ است‌ محصولي‌ بدون‌ برزگر به‌ عمل‌ آيد ؟! و يا در صورت‌ وجود، برزگر اين‌ عمليّات‌ را انجام‌ ندهد؛ آب‌ ندهد، يا بيش‌ از مقدار لازم‌ بدهد، يا تخم‌ را روي‌ زمين‌ بريزد و زير خاك‌ نكند، يا وجين‌ ننمايد، يا سمّ و دارو نزند؛ آيا در اينصورت‌ محصول‌ چه‌ خواهد شد ؟ و زحمات‌ او هدر ميرود يا نه‌ ؟!

گفت‌: آري‌!

عرض‌ كردم‌: خوب‌ فكر كنيد! مسأله‌ از همين‌ قرار است‌ يا نه‌ ؟! گفت‌: احتياج‌ به‌ فكر ندارد، اينكه‌ ميگوئيد واضح‌ است‌، گياه‌ كشاورز ميخواهد و بايد رويش‌ عمل‌ شود!

عرض‌ كردم‌: عزيز من‌! استاد سير و سلوك‌ همان‌ كشاورز است‌، و ورد و ذكر و فكر و مراقبه‌ و محاسبه‌ عبارت‌ است‌ از آب‌ و آفتاب‌ و زمين‌ مناسب‌؛ و رياضت‌ عبارت‌ است‌ از محدود كردن‌ آب‌، وجين‌ كردن‌ و علوفۀ هرزه‌ را از پاي‌ گياه‌ مفيد كه‌ ثمرۀ حياتي‌ و غذائي‌ آنرا ميخورد، دور ريختن‌.

باز عرض‌ كردم‌: آيا شما درخت‌ مَو [ درخت انگور-تاک ] را هَرَس‌ نموده‌ايد ؟! گفت‌: نه‌! من‌ باغداري‌ نكرده‌ام‌، من‌ زارع‌ بوده‌ام‌! عرض‌ كردم‌: لابدّ در نزديكي‌هاي‌ زراعت‌ خود باغهائي‌ هم‌ كم‌ و بيش‌ بوده‌ است‌، و ديده‌ايد يا شنيده‌ايد و مسلّماً هم‌ ميدانيد كه‌ درخت‌ تربيت‌ ميخواهد، باغبان‌ ميخواهد، رسيدگي‌ به‌ زمين‌ و كود به‌ موقع‌ و به‌ اندازه‌ ميخواهد، آب‌ ميخواهد، هَرس‌ كردن‌ ميخواهد. اگر اين‌ كارها را انجام‌ ندهد، درختان‌ بدون‌ تربيت‌، مانند درختهاي‌ جنگلي‌ بلند و پروار مي‌شوند، ولي‌ محصول‌ نميدهند. درخت‌ انگور و زردآلو و سيب‌ ميوه‌ نميدهد؛ يا اگر بدهد، ميوۀ گس‌ و تلخ‌ و ريز و بدون‌ فائده‌ ميدهد.

شما را به‌ خدا قسم‌؛ آيا اينطور نيست‌ ؟! گفت‌: آري‌!

عرض‌ كردم‌: استاد يك‌ موجود شاخدار و هيولاي‌ غريب‌ سِبيلُو نيست‌ تا انسان‌ از آن‌ فرار كند. استاد همان‌ كشاورز و باغبان‌ است‌ كه‌ در كشاورزي‌ آن‌ نام‌ را دارد و در تربيت‌ انساني‌ بدان‌ استاد گويند. و ورد و ذكر و محاسبه‌ و مشارطه‌ و مراقبه‌، آب‌ و آفتاب‌ درخت‌ و گياه‌ است‌. و وجين‌ كردن‌ و هَرَس‌ نمودن‌، رياضت‌ است‌؛ براي‌ گياه‌ بدان‌ شكل‌ و براي‌ آدمي‌ بدين‌ شكل‌.

آخر شما خيال‌ مي‌كنيد: رياضت‌ يعني‌ گرسنگي‌ كشيدنهاي‌ غير قابل‌ تحمّل‌، و شبانه‌ روز با يك‌ دانه‌ بادام‌ صبر كردن‌ و أمثال‌ اينها.

رياضت‌ اين‌ نيست‌! رياضت‌ به‌ معني‌ تربيت‌ است‌، داراي‌ مُفاد رام‌كردن‌ و به‌ راه‌ آوردن‌ است‌. در لغت‌ است‌ كه‌: راضَ يَرُوضُ رِياضَةً يعني‌ رام‌ كردن‌ و مسخّر نمودن‌.

مولانا أميرالمؤمنين‌ (عَلَیهِِ السَّلامُ)  ميفرمايد: وَايْمُ اللَهِ يَمِينًا أَسْتَثْنِي‌ فِيهَا بِمَشِيٓئَةِ اللَهِ، لَارُوضَنَّ نَفْسِي‌ رِيَاضَةً تَهَشُّ مَعَهَا إلَي‌ الْقُرْصِ إذَا قَدَرَتْ عَلَيْهِ مَطْعُومًا، وَ تَقْنَعُ بِالْمِلْحِ مَأْدُومًا، وَ لَادَعَنَّ مُقْلَتِي‌ كَعَيْنِ مَآءٍ نَضَبَ مَعِينُهَا، مُسْتَفْرِغَةً دُمُوعُهَا!

«و سوگند ياد ميكنم‌ بخداوند چنان‌ سوگند قطعي‌ و حتمي‌ كه‌ جز مشيّت‌ خدا چيزي‌ نتواند آنرا برگرداند، كه‌ من‌ چنان‌ رياضتي‌ به‌ خودم‌ ميدهم‌ كه‌ براي‌ خوراك‌ چون‌ دستش‌ به‌ يك‌ گردۀ نان‌ برسد، از شدّت‌ ميل‌ و اشتهاي‌ بدان‌ گرده‌ با سرعت‌ آنرا بگيرد و تناول‌ نمايد؛ و براي‌ خورش‌ آن‌ نان‌، چون‌ دستش‌ تنها به‌ نمك‌ برسد آنرا بگيرد و با كمال‌ ميل‌ نانخورش‌ خود قرار دهد. و سوگند بخدا كه‌ چنان‌ تخم‌ چشم‌ خود را رها كنم‌ تا همانند چشمۀ جاري‌ سرازير شود، و بقدري‌ بگريد كه‌ آبش‌ خشك‌ شود و به‌ ته‌ فرو نشيند، و آنچه‌ از قطرات‌ اشك‌ در آن‌ باشد همه‌ خالي‌ شود!»  [ نَهجُ البلاغه فَیضُ الأِسلام نامه 45 ص973 . این نامه از نامه های علی (عَلَیهِِ السَّلامُ) به عُثمان بن حُنَیف اَنصاریّ است . ]

[ در بخشی دیگر از این نامه چنین آمده است : ... وَ إِنَّمَا هِيَ نَفْسِي أَرُوضُهَا بِالتَّقْوَى لِتَأْتِيَ آمِنَةً يَوْمَ الْخَوْفِ الْأَكْبَرِ وَ تَثْبُتَ عَلَى جَوَانِبِ الْمَزْلَقِ وَ لَوْ شِئْتُ لَاهْتَدَيْتُ الطَّرِيقَ إِلَى مُصَفَّى هَذَا الْعَسَلِ وَ لُبَابِ هَذَا الْقَمْحِ وَ نَسَائِجِ هَذَا الْقَزِّ وَ لَكِنْ هَيْهَاتَ أَنْ يَغْلِبَنِي هَوَايَ وَ يَقُودَنِي جَشَعِي إِلَى تَخَيُّرِ الْأَطْعِمَةِ وَ لَعَلَّ بِالْحِجَازِ أَوْ الْيَمَامَةِ مَنْ لَا طَمَعَ لَهُ فِي الْقُرْصِ وَ لَا عَهْدَ لَهُ بِالشِّبَعِ أَوْ أَبِيتَ مِبْطَاناً وَ حَوْلِي بُطُونٌ غَرْثَى وَ أَكْبَادٌ حَرَّى أَوْ أَكُونَ كَمَا قَالَ الْقَائِلُ : وَ حَسْبُكَ دَاءً أَنْ تَبِيتَ بِبِطْنَةٍ وَ حَوْلَكَ أَكْبَادٌ تَحِنُّ إِلَى الْقِدِّ أَ أَقْنَعُ مِنْ نَفْسِي بِأَنْ يُقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ لَا أُشَارِكَهُمْ فِي مَكَارِهِ الدَّهْرِ أَوْ أَكُونَ أُسْوَةً لَهُمْ فِي جُشُوبَةِ الْعَيْشِ .و همّت و انديشه من در اينست كه نفس خود را با پرهيزكارى تربيت نموده خوار گردانم تا در روزى (قيامت) كه ترس و بيم آن بسيار است آسوده باشد، و بر اطراف لغزشگاه استوار ماند. و اگر بخواهم راه مى برم به صافى و پاكيزگى اين عسل و مغز اين نان گندم و بافته هاى اين جامه ابريشم، ولى چه دور است كه هوا و خواهش بر من فيروزى يابد، و بسيارى حرص مرا به برگزيدن طعامها وا دارد و حال آنكه شايد به حجاز (مكّه و مدينه و سائر شهرهاى آن) يا يمامه (شهرى است از يمن) كسى باشد كه طمع و آز در قرص نان نداشته (چون در دسترسش نيست) و سير شدن را ياد ندارد يا چه دور است كه من با شكم پر بخوابم و به دورم شكمهاى گرسنه و جگرهاى گرم (تشنه) باشد، يا چنان باشم كه گوينده اى (حاتم ابن عبد اللّه طايى) گفته : وَ حَسْبُكَ دَاءً أَنْ تَبِيتَ بِبِطْنَةٍ وَ حَوْلَكَ أَكْبَادٌ تَحِنُّ إِلَى الْقِدِّ يعنى اين درد براى تو بس است كه شب با شكم پر بخوابى و در گردت جگرها باشد كه قدح پوستى را آرزو كنند (و براى آنان فراهم نشود چه جاى آنكه طعام داشته باشند).  آيا قناعت مي كنم كه بمن بگويند زمامدار و سردار مؤمنين در حاليكه به سختيهاى روزگار با آنان همدرد نبوده يا در تلخكامى جلو ايشان نباشم.... نَهجُ البلاغه فَیضُ الأِسلام نامه 45 ص973 .]

در اينجا حضرت‌ ميفرمايد: من‌ نفس‌ خود را بدينطريق‌ رياضت‌ ميدهم‌ يعني‌ رام‌ ميكنم‌، مسخّر ميگردانم‌، تربيت‌ مي‌نمايم‌. وه‌ چه‌ معني‌ بزرگي‌ است‌ رياضت‌ كه‌ به‌ معني‌ ادب‌ كردن‌ است‌!

نفس‌ انساني‌ هيولاني‌ است‌، يعني‌ قابليّت‌ محضه‌ و استعداد صرف‌ است‌. اگر تربيت‌ نشود، به‌ بدترين‌ دركات‌ سقوط‌ ميكند و از هر شيطان‌ و درّنده‌اي‌ وحشتناك‌تر ميگردد؛ و اگر ادب‌ شد، به‌ أعلي‌ عِلّيّين‌ صعود ميكند و از فرشتگان‌ پا فراتر مي‌نهد.

سپس‌ عرض‌ كردم‌: آيا همينطور است‌ يا نه‌ ؟! گفت‌: آري‌. و چنان‌ اين‌ گونه‌ گفتار بنده‌ او را مبهوت‌ و بالاخصّ آن‌ دو نفر همراه‌ را به‌ وَجد و شَعف‌ درآورده‌ بود كه‌ گوئي‌ مسألۀ مشكله‌اي‌ برايشان‌ حلّ شده‌ است‌.

حقير تصوّر ميكردم‌ اين‌ بيان‌، راه‌ و مسير او را تغيير داده‌ است‌ و ديگر انتقادي‌ از لزوم‌ استاد و دادن‌ ورد و ذكر و فكر و محاسبه‌ ندارد؛ ولي‌ مع‌ الاسف‌ دفعۀ ديگري‌ كه‌ به‌ منزل‌ آمدند و تقريباً از آن‌ موقع‌ قريب‌ يكسال‌ ميگذشت‌، باز چون‌ سخن‌ از اين‌ مقوله‌ به‌ ميان‌ آمد ديدم‌ باز عين‌ مطالب‌ سابق‌ را تكرار ميكند. از اينجا دانستم‌ كه‌ بيان‌ من‌ نتوانسته‌ است‌ اصول‌ افكار او را كه‌ مسجّل‌ شده‌ است‌ بردارد و ريشه‌ كن‌ كند. و چون‌ عادت‌ كه‌ حكم‌ طبيعت‌ ثانويّه‌ را دارد، آن‌ روش‌ و منهاج‌ با روح‌ وي‌ پيوند خورده‌ و بصورت‌ غرائز او درآمده‌ است‌.

باري‌، سرّ واقعي‌ اظهارات‌ آن‌ مرد و تأييد اين‌، آن‌ بود كه‌ نمي‌خواستند زير بار ولايت‌ و هيمنۀ استاد سيّد هاشم‌ حدّاد بروند؛ با آنكه‌ همگي‌ به‌ خوبي‌ وي‌ را مي‌شناختند و نسبت‌ به‌ مقامات‌ روحاني‌ و كمالات‌ معنوي‌ او اعتراف‌ داشتند.

او يگانه‌ مرد ميدان‌ آسمان‌ توحيد و ولايت بود، و در ميان‌ تلامذۀ مرحوم‌ انصاري‌ كسي‌ كه‌ همه‌ بدو بگروند موجود نبود، لهذا اين‌ تشتّت‌ پيش‌ آمد. امّا از بدون‌ استادي‌ طرْفي‌ نبستند؛ و از استاد حدّاد هم‌ بهره‌اي‌ نگرفتند؛ وَالنّاسُ حَيارَي‌، لا مُسْلِمونَ وَ لا نَصارَي‌؛ نَعوذُ بِالله‌ِ.

آن‌ دسته‌ و جمع‌ بالاخصّ آن‌ مرد مُحرِّك‌، جرأت‌ نمي‌كردند در حضور حقير از حضرت‌ آقاي‌ حدّاد انتقادي‌ به‌ عمل‌ آورند، ولي‌ گاه‌ و بيگاه‌ شنيده‌ مي‌شد كه‌ بسيار محترمانه‌ و مؤدّبانه‌ تنقيد ميكردند. يكبار حقير در مجلس‌ گفتم‌: اَلحَدّادُ وَ ما أدْراكَ ما الْحَدّادُ ؟! چهرۀ برخي‌ تغيير كرد و سرخ‌ شد، و شنيدم‌ كه‌ بعداً به‌ بعضي‌ گفته‌ بود: اين‌ چه‌ توصيفي‌ است‌ كه‌ او از يك‌ مرد سادۀ معمولي‌ ميكند ؟!

يك‌ شب‌ كه‌ باز سخن‌ از حضرت‌ حدّاد به‌ ميان‌ آمد همان‌ شخص‌ مُحرِّك‌ رو به‌ من‌ نموده‌ گفت‌: حدّاد خدا را لُخت‌ و عريان‌ معرّفي‌ ميكند. آخر خدا كه‌ عريان‌ نمي‌شود!

حقير ابداً لب‌ به‌ سخن‌ نگشودم‌. همان‌ شب‌ در عالم‌ رؤيا ديدم‌: او در مقابل‌ من‌ ايستاده‌ است‌؛ و دهان‌ خود را باز كرده‌ بود بطوريكه‌ دندانهايش‌ پيدا بود. من‌ مُشت‌ دست‌ راست‌ خود را گره‌ كردم‌ و به‌ او گفتم‌: ديگر اگر دربارۀ توحيد حضرت‌ حقّ تعالي‌ اشكالي‌ كني‌، چنان‌ بر دهانت‌ ميكوبم‌ كه‌ لبها و دندانهايت‌ با حُلقومت‌ يكي‌ شوند!

آري‌، اين‌ گناه‌ حدّاد است‌ كه‌ خداوند را بدون‌ زر و زيور و بدون آرايش‌، پاك‌ و منزّه‌ بيان‌ ميكند و حقيقت‌ مُفاد و معني‌ لَا إلَهَ إلَّا اللَهُ و اللَهُ لَا إلَهَ إلَّا هُوَ را مشخّص‌ و مبيّن‌ ميدارد؛ ولي‌ چه‌ فائده‌ كه‌ گوشها كَر است‌ و چشمها كور!

وَ إِذَا ذُكِرَ اللَهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالاخِرَةِ وَ إِذَا ذُكِرَ الَّذِينَ مِن‌ دُونِهِ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ.

«و در موقعيكه‌ خداوند به‌ وحدانيّت‌ ياد شود، دلهاي‌ آنانكه‌ به‌ آخرت‌ ايمان‌ ندارند مُشمئزّ و ناراحت‌ ميگردد؛ و زمانيكه‌ سخن‌ از غير وحدت‌ ذات‌ اَقدس‌ او به‌ ميان‌ آيد، ايشان‌ خوشحال‌ و مسرور مي‌شوند.» [ سوره زُمَر آیه 45 .]

وَ جَعَلْنَا عَلَي‌' قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَن‌ يَفْقَهُوهُ وَ فِي‌ٓ ءَاذَانِهِمْ وَقْرًا وَ إِذَا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِي‌ الْقُرْءَانِ وَحْدَهُ و وَلَّوْا عَلَي‌'ٓ أَدْبَـٰرِهِمْ نُفُورًا.

«و ما بر روي‌ دلهايشان‌ غلافهائي‌ و پوششهائي‌ قرار داده‌ايم‌ تا نفهمند و ادراك‌ ننمايند، و در گوشهايشان‌ سنگيني‌ گذارده‌ايم‌. و زمانيكه‌ تو پروردگارت‌ را در قرآن‌ به‌ وحدانيّت‌ ياد كني‌، پشت‌ نموده‌ و با نفرت‌ و انزجار دور مي‌شوند.» [سوره اِسراء آیه 46 .]

ذَ'لِكُم‌ بِأَنَّهُوٓ إِذَا دُعِيَ اللَهُ وَحْدَهُو كَفَرْتُمْ وَ إِن‌ يُشْرَكْ بِهِ تُؤْمِنُوا فَالْحُكْمُ لِلَّهِ الْعَلِيِّ الْكَبِيرِ.

«اي‌ مردم‌! اين‌ بدان‌ علّت‌ است‌ كه‌ چون‌ خداوند به‌ وحدانيّت‌ ياد شود، شما كافر مي‌شويد؛ و اگر با خدا شريكي‌ قرار داده‌ شود ايمان‌ مي‌آوريد. پس‌ حكم‌ و فرمان‌ مختصّ خداوند بالا مرتبه‌ و بزرگ‌ صفت‌ است‌!» [سوره غافِر یا مؤمن آیه 12 .]

حقير در اينجا تنها ماندم‌ و از آن‌ گروه‌ و جمعيّت‌ كه‌ همه‌ اظهار دوستي‌ و سابقۀ آشنائي‌ داشتند، يك‌ نفر با من‌ بر نخاست‌؛ و تنها ماندم‌ به‌ تمام‌ مَعنَي‌الكَلَمَه‌. لذا چاره‌ در آن‌ ديدم‌ كه‌ از آن‌ گروه‌ كناره‌گيري‌ كنم‌ و فقط‌ با چند نفر جوان‌ پاكدل‌ فقير اهل‌ مسجد، مجالسي‌ خصوصي‌ بر اساس‌ استاديّت‌ و مربّي‌ بودن‌ حضرت‌ آقاي‌ حدّاد داشته‌ باشيم‌.

تا بحال‌ براي‌ حقير چند بار در مدّت‌ عمر چنان‌ اتّفاق‌ افتاده‌ كه‌ سخن‌ حقّم‌ را يك‌ نفر هم‌ نپذيرفته‌ است‌ و ناچار شده‌ام‌ از جمعي‌ انبوه‌ كه‌ با يكايك‌ آنان‌ سوابق‌ ممتدّ خويشاوندي‌ و يا رفاقت‌ و مصاحبت‌ داشته‌ام‌ كناره‌ بگيرم‌؛ و اين‌ مهمترين‌ و بزرگترين‌ آن‌ موارد بوده‌ است‌. من‌ در اين‌ گيرودارها بخصوص‌، خوب‌ احساس‌ ميكردم‌ و لمس‌ مي‌نمودم‌ مظلوميّت‌ مولايمان‌ و جدّمان‌ أميرالمؤمنين‌ (عَلَیهِِ السَّلامُ) را كه‌ چگونه‌ با آن‌ سوابق‌ و آشنایي‌هاي‌ طولاني‌، در اثر حرف‌ حقّ و سخن‌ صدق‌، او را چنان‌ و چنان‌ تنها گذاردند كه‌ براي‌ اتمام‌ حجّت‌ بر اين‌ امّت‌ بخت‌ برگشته‌، بايد فاطمه‌اش‌ را شبها سوار الاغ‌ كند و درِ خانۀ مهاجرين‌ و انصار را بكوبد كه‌ شما بيایيد و شهادت‌ دهيد! و آنان‌ هم‌ بگويند: اي‌ عليّ سخن‌ تو حقّ است‌، و اي‌ فاطمه‌ گفتار تو درست‌ است‌، ولي‌ ما نميدانستيم‌؛ امّا چون‌ اينك‌ با اين‌ رَجُل‌ بيعت‌ نموده‌ايم‌، ديگر بيعت‌ را نمي‌شكنيم‌! چرا زودتر قبل‌ از اينكه‌ بيعت‌ كنيم‌ شما ما را خبر نكرديد ؟!

«عَلِي‌ّ «كَرَّم‌َ اللهُ وَجهَه‌ُ» مي‌گفت‌: آيا من‌ جنازۀ رسول‌ الله‌ را بدون‌ كفن‌ در بيتش‌ بگذارم‌ و بيايم‌ بيرون‌ براي‌ ربودن‌ ولايتش‌ منازعه‌ كنم‌ ؟ و فاطمه‌ مي‌گفت‌: أبوالحسن‌ كاري‌ نكرد مگر آنكه‌ سزاوار بود؛ آنان‌ كردند آنچه‌ را كه‌ خداوند بايد از ايشان‌ حساب‌ گيرد و مؤاخذه‌ كند.»

آري‌، أميرالمؤمنين‌ (عَلَیهِِ السَّلامُ) از جمعيّت‌ مُشرك‌ و خدانشناس‌ كناره‌ گرفت‌، و بيست‌ و پنج‌ سال‌ تك‌ و تنها فقط‌ با چند يار كه‌ عددشان‌ از اصحاب‌ كهف‌ تجاوز نمي‌نمود، در منزل‌ عُزلت‌ آرميد؛ و با خون‌ دل‌ كه‌ صَبَرْتُ وَ فِي‌الْعَيْنِ قَذًي‌ وَ فِي‌ الْحَلْقِ شَجاََ گذرانيد . [ نهج البلاغه فیض الأِسلام خطبه سوّم معروف به خطبه شِقشِقِیَّه ص46 .] حقير هم‌ ظاهراً و باطناً دل‌ به‌ خدا داده‌، از همۀ آنها و از مَمشايشان‌ و مسيرشان‌ و مَحافلشان‌ كناره‌ گرفتم‌؛ و حقّاً و حقيقةً حضرت‌ مرحوم‌ حاج‌ سيّد هاشم‌ كه‌ جانم‌ بفداي‌ او باد چقدر بزرگواري‌ و كرامت‌ فرمود، و چقدر در مواقع‌ خطيره‌ و در لغزشگاههاي‌ محيط‌ و امور اجتماعي‌ از سقوط‌ نجات‌ داد، و چه‌ اندازه‌ مانند مادر مهربان‌ شب‌ و روز، خود از راه‌ دور كربلا به‌ طهران‌، و در مواقع‌ حضور و تشرّف‌ دستگيريهاي‌ بجا و صحيح‌ و بموقع‌ ميكرد، كه‌ بعضي‌ از آنها در آنوقت‌ هم‌ خوب‌ سرّش‌ آشكارا نبود، و بعداً و بعضي‌ تدريجاً آشكارا شد و بعضي‌ اينك‌ پس‌ از هشت‌ سال‌ از رحلتش‌ آشكارا مي‌شود و خدا ميداند كه‌ سپس‌ چه‌ خواهد شد.

آري‌ خداوند دربارۀ همان‌ چند نفر قليل‌ مؤمن‌ و موحّد اصحاب‌ كهف‌ كه‌ از جمعيّت‌ كلّ و اجتماع‌ شرك‌ و قدرت‌ و هيمنۀ جمعيّت‌ مبارز كناره‌ گرفتند، ميفرمايد:

وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ مَا يَعْبُدُونَ إِلَّا اللَهَ فَأْوُوٓا إِلَي‌ الْكَهْفِ يَنشُرْ لَكُمْ رَبُّكُم‌ مِن‌ رَحْمَتِهِ وَ يُهَيِّي‌ءْ لَكُم‌ مِنْ أَمْرِكُم‌ مِرْفَقًا .

«و اينك‌ كه‌ شما از آنان‌ و از آنچه‌ را كه‌ از غير خدا مي‌پرستيدند كناره‌ گرفتيد، پس‌ به‌ سوي‌ كهف‌ روي‌ آورده‌ و در آن‌ سُكني‌ و مَأوَي‌ گزينيد؛ تا در نتيجه‌، پروردگارتان‌ از رحمت‌ خود براي‌ شما بگسترد و براي‌ شما از امرتان‌ راه‌ سهل‌ و آساني‌ را مهيّا گرداند.» [سوره کهف آیه 16 .]

اين‌ آيۀ مباركه‌ پس‌ از اين‌ آيه‌ است‌ كه‌ خداوند حال‌ و كيفيّت‌ آن‌ قوم‌ مُشرك‌ را بيان‌ ميفرمايد:

هَـؤُلَآءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِن‌ دُونِهِ ءَالِهَةً لَوْ لَا يَأْتُونَ عَلَيْهِم‌ بِسُلْطَـٰنِ بَيِّنٍ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَي‌' عَلَي‌ اللَهِ كَذِبًا.

«آن‌ جماعت‌ قوم‌ ما هستند كه‌ از غير خدا، خداياني‌ را برگزيده‌اند؛ با وجود آنكه‌ هيچ‌ دليل‌ روشن‌ و آشكاري‌ بر خدائي‌ آن‌ خدايان‌ ندارند. پس‌ كدام‌ كس‌ است‌ كه‌ ستمگرتر باشد از كسي‌ كه‌ بر خدا به‌ دروغ‌ افترا ببندد؟!»  .  [سوره کهف آیه 15 .]

فقط‌ و فقط‌ رفقاي‌ همداني‌ كه‌ از تلامذه‌ و سابقه‌داران‌ ملازمين‌ مرحوم‌ آية‌الله‌ انصاري‌ بودند، همچون‌ حاج‌ سيّد أحمد حسيني‌ همداني‌ «رَحمةُالله‌ِ عَلَيه‌» والد صديق‌ ارجمند آقاي‌ دكتر حاج‌ سيّد ابوالقاسم‌ حسيني‌ همداني‌ كه‌ ايشان‌ روان‌پزشك‌ بوده‌ و اينك‌ حدود بيست‌ و پنج‌ سال‌ است‌ كه‌ در مشهد مقدّس‌ اقامت‌ دارند، و مرحوم‌ غلامحسين‌ همايوني‌ (خطّاط‌ معروف‌) و مرحوم‌ حاج‌ غلامحسين‌ سبزواري‌ و آقاي‌ حاج‌ محمّد حسن‌ بياتي‌ و آقاي‌ حجّة‌ الإسلام‌ والمسلمين‌ حاج‌ سيّد احمد حسينيان‌ و آقاي‌ حاج‌ آقا اسمعيل‌ تَخته‌ سنگي‌ (مهدوي‌ نيا)؛ و نيز مرحوم‌ حاج‌ حاجي‌ آقا اللهياري‌ از أَبهَر و حاج‌ محسن‌ شركت‌ از اصفهان‌ با حقير همراه‌ و همگام‌ شدند.

امّا از ارادتمندان‌ ايشان‌ در عراق‌ عبارت‌ بودند از حجّة‌ الإسلام‌ حاج‌ شيخ‌ صالح‌ كُميلي‌ و آية‌ الله‌ حاج‌ سيّد هادي‌ تبريزي‌ كه‌ ايشان‌ از أَقدَم‌ تَلامِذۀ مرحوم‌ حاج‌ شيخ‌ مرتضي‌ طالقاني‌ بوده‌ و از آن‌ مرحوم‌ استفاده‌هاي‌ شاياني‌ نموده‌ و احياناً خدمت‌ مرحوم‌ قاضي‌ مي‌رسيده‌اند، و حجّة‌ الإسلام‌ حاج‌ شيخ‌ محمّد جواد مظفّر از بصره‌ و حجّة‌ الإسلام‌ أَخ‌ُ الزّوجة‌ حقير حاج‌ سيّد حسن‌ مُعين‌ شيرازي‌ از طهران‌ و حجّة‌ الإسلام‌ حاج‌ سيّد شهاب‌ الدّين‌ صفوي‌ از اصفهان‌ و ايضاً حاج‌ شيخ‌ أسد الله‌ طَيّاره‌ از اصفهان‌، و حاج‌ محمّد علي‌ خَلَف‌زاده‌ و آقاي‌ حاج‌ أبوموسي‌ مُحيي‌ و حاج‌ أبو أحمد عبدالجليل‌ مُحيي‌ و حاج‌ أبوعليّ موسي‌ مُحيي‌ و حاج‌ عبدالزّهراء و حاج‌ قَدَر سماوي‌ (أبو احمد) و حاج‌ حبيب‌ سَماوي‌ و حاج‌ أبوعزيز محمّد حسن‌ بن‌ الشّيخ‌ عبد المجيد سَماوي‌ و حاج‌ حسن‌ أَبُوالهَوَي‌؛ و احياناً جناب‌ آية‌ الله‌ حاج‌ سيّد عبدالكريم‌ كشميري‌ و مرحوم‌ حاج‌ سيّد مصطفي‌ خميني‌ «رَحمَةُ الله‌ِ عَلَيه‌ِ»، از نجف‌ اشرف‌ بحضورشان‌ مي‌رسيده‌اند. و ايضاً مرحوم‌ حاج‌ سيّد كمال‌ شيرازي‌ گاه‌ و بيگاه‌ به‌ محضرشان‌ مي‌رسيد. و مرحوم‌ حدّاد از همۀ اين‌ افراد پذيرایي‌ مي‌نمود و راه‌ ميداد و هريك‌ را بقدر و ظرفيّت‌ خود اشراب‌ ميفرمود. حضرت‌ آية الله‌ حاج‌ شيخ‌ حسن‌ صافي‌ اصفهاني‌ و حجة‌ الإسلام‌ حاج‌ شيخ‌ محمّد ناصري‌ دولت‌آبادي‌ و حجّة‌ الإسلام‌ حاج‌ شيخ‌ محمّد تقي‌ جعفري‌ اراكي‌ «دام‌َ عِزُّهُم‌» هم‌ خدمتشان‌ مشرّف‌ مي‌شده‌ و كسب‌ فيض‌ مي‌نمودند، ولي‌ استاد ايشان‌ در نجف‌ اشرف‌ مرحوم‌ آية‌ الله‌ حاج‌ شيخ‌ عبّاس‌ قوچاني‌ بودند. و همچنين‌ آقاي‌ حاج‌ سيّد حسين‌ دانشمايۀ نجفي‌ و آقا ميرزا محمّد حسن‌ نمازي‌ نيز به‌ همين‌ منوال‌ بودند.

منبع  :  روح مجرد ص 40 .

 

**  با اصلاحات و اضافات توسُّط : استاد سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی

 

 

[پُرتال مکتب وَحی :   http://www.maktabevahy.org/Services/Document/View.aspx?OId=344]




درباره : سخن مدیر سایت ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,نکاتی در باره فلسفه و عرفان وحکمت وعقل و روح و نفس ومعرفت و علم و فطرت و وجدان و... ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : شرح ما وقع اختلافات و معارضات بعد از رحلت حضرت آیت الله محمدجواد انصاری همدانی به نقل از کتاب روح مُجرَّد از مرحوم علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی(تهرانی) , عرفان , انصاری همدانی , لزوم استفاد از استاد... در عرفان , عارف , عرفا , امّا پاسخ‌ إشكال‌ اوّل‌ اينست‌ كه‌: درست‌ است‌ كه‌ امام‌ زمان‌ عجَّل‌ اللهُ تعالَي‌ فرجَه‌ الشّريف‌ زنده‌ و حاضر و ناظر به‌ همۀ اعمال‌ است‌، و طبق‌ عقيده‌ و ايمان‌ شيعه‌، داراي‌ ولايت‌ كلّيّۀ الهيّه‌ ,


نوشته شده در پنجشنبه 15 فروردين 1398 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 23 |

Image result for ?مبعث و شهيد مطهري?‎
**نسیم معرفت***

 

** مبعث و رسالت از ديدگاه علّامه شهيد مطهرّي

 


 

منابع مقاله: انديشه، سال سيزدهم، شماره  اول، فروردين و ارديبهشت 1386.

چکيده

يافتن نوع نگاه استاد مطهري به نکات کليدي فهم فلسفه  بعثت و رسالت ، موضوع اصلي اين جستار است. علل و عوامل بعثت، موضوعي است که ارتباطي تنگاتنگ با موضوع اصلي بحث اين نوشتار دارد. استاد مطهري به مباحث فراواني در خصوص بعث پرداخته اند که برخي از آنها بسيار مورد توجه قرار گرفته است، اما برخي کم تر مورد عنايت بوده است. علل و عوامل بعثت، وجه حاجت بشر به رسالت و بعثت، قلمرو بعثت و رسالت، هدف بعثت، مسأله ي خاتميت، رابطه ي خاتميت و امامت و... موضوعات و مباحثي هستند که مورد توجه جدي استاد مطهري بوده است. پرداختن به همه مسائل فوق، از زبان استاد، مجالي وسيع و فراتر از يک مقاله طلب مي کند، لذا تمرکز اصلي بحث و کانون تأمل در اين نوشتار مواردي است که به فهم فلسفه بعثت از منظر استاد مطهري مربوط مي شود. پس از فهم اجمالي علل و عوامل کليدي بعثت و رسالت، استاد، فلسفه  بعثت را در گفتمان هماهنگ و سازگار دين و دنيا و تلائُم دنيا و آخرت و توجه توأمان به حيثيت فردي و جمعي انسان و روابط سه گانه انسان با خود، با انسان هاي ديگر و با طبيعت، در طول رابطه  انسان با خدا، تبيين مي کند.

مقدمه

مطلع سخن را با بيان استاد مطهري «قُدِّسَ سِرُّهُ» آغاز مي کنيم که : روز مبعثِ خاتم الانبيا ء (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) ، روز توحيد و به همين جهت روز آزادي بشر است؛ روز رستاخيز جهان انساني است؛ روز عقل و علم است. آري بدون شک اسلام مُنادي توحيد در جهان است. فرياد «لا اله اله الله» را، فرياد اين که جز خدا چيز ديگري شايسته  پرستش و عبادت و خضوع و کرنش نيست و بشر جز در پيشگاه حق در پيشگاه هيچ موجودي، اعم از مجرد و مادي، نبايد خضوع نمايد، اين فرياد را اسلام بر آورد: « ... تَعالَوْا إِلي‏ کَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ... آل عمران آيه 64.». اين آيه همان آيه اي است که رسول اکرم (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ)، به عنوان بخشنامه، به نام سران جهان آن روز فرستاد. اين روز، روز رستاخيز انسانيت است، زيرا در اين روز تنها او برانگيخته و مبعوث نشد؛ دنياي بپا خاست؛ انقلابي عظيم و همه جانبه بر پا شد؛ انقلابي که در آن واحد در دو جبهه بود؛ در دو چبهه متخالف و متضاد؛ هم بروني و هم دروني، هم اخلاقي و هم اجتماعي، هم معنوي و هم دنيايي. مي دانيم که انقلابات مقدس اجتماعي منتهاي هنرشان اين است که در طبقه  محروم و مظلوم روح حياتي بدمند و آنها را به قيام در برابر طبقه  استثمارگر وادار کنند. ماهيت انقلاب اسلامي پيامبر (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) تنها اين نبود که طبقه اي را به جان طبقه ي ديگر بياندازند، البته اين کار را کرد، اين روح را دميد و مردم را  به قيام در برابر ظلم وادار نمود، اما کارش تنها اين نبود. کاري بالاتر و انقلابي عظيم تر نيز بر پا کرد که جز از او و کساني از طراز او، يعني پيغمبران، ساخته نيست. انقلاب دروني ايجاد کرد، يعني بشر را حتي عليه تبهکاري هاي خودش به قيام وا داشت. اين خصوصيت منحصرا از مذهب است که قادر است آدمي را عليه تبهکاري و جنايتکاري شخص خودش به قيام وا دارد، که از خود حساب بکشد، خود را ملامت کند، و خود را به پاي محکمه  عدل و انصاف بکشد (مطهري (الف)، 1374، 1513).

استاد شهيد مطهري در آثار خود به مناسبت هاي مختلف به جوانب مختلف مسأله بعثت پرداخته اند. عناوين ذيل موضوعاتي هستند که اين شهيد انديشمند در رابطه با مسأله  بعثت و رسالت بدان توجه نموده است:

1)     علل و عوامل بعثت؛

2)     وجه حاجت بشر به رسالت و بعثت؛

3)     قلمرو بعثت و رسالت؛

4)     هدف بعثت؛

5)     مسأله  خاتميت؛

6)     رابطه  خاتميت و امامت؛

آنچه از ميان مباحث استاد درباره  بعثت و رسالت مورد نظر اين جستار قرار گرفته است، مباحثي است که تبيين گر مسأله  مهم فلسفه  بعثت و رسالت است.

 

* فلسفه  بعثت و بيداري عقول

فلسفه  بعثت انبيا و ارسال رُسُل از دير باز محل تأمل حُکَماء و متکلمان، و در واقع همه  انديشمندان ديني بوده است و پاسخ هاي مختلفي بدان داده شده است. استاد رأي خود را بر اساس فرمايش امير مؤمنان علي (عَلَيهِِ السَّلامُ) تبيين مي نمايند: حضرت امير (عَلَيهِِ السَّلامُ) در نهج البلاغه، خطبه 1، در باب فلسفه  آمدن پيغمبران مي فرمايد: پيامبران را پشت سر هم فرستاده تا آن پيماني را که در فطرت مردم از آنها گرفته از ايشان بخواهند، يعني آنها را بر جاده  فطرت و طبيعتشان بيندازند؛ موانع فطرتشان را بر طرف کنند؛ نعمت هايي که به آنها داده و فراموش کرده اند به يادشان بياورند؛ بشناسانند به آنها که تو چه هستي  و چه نعمت هايي به تو داده ام.

اين نعمت ها يي که تو خودت را در خدمت او قرار مي دهي، او بايد در خدمت تو باشد. تا خاک ها را از روي دفائن عقول بردارند .  دفائن ، گنج را مي گويند که در زير خاک است، چون در زير خاک است و خاک رويش را گرفته آدم از رويش راه مي رود ولي نمي فهمد که زير پايش گنج است. تا خاک ها را از روي گنيجنه هاي عقل ها بردارند (همان، 32، و 33).

* علل و عوامل بعثت

علي «عليه السّلام» عصر و زمينه بعثت رسول اکرم «صلّي الله عليه و اله» را اين طور توصيف مي فرمايد: «أَرْسَلَهُ عَلَى حِينِ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ وَ طُولِ هَجْعَةٍ مِنَ الْأُمَمِ وَ اعْتِزَامٍ مِنَ الْفِتَنِ وَ انْتِشَارٍ مِنَ الْأُمُورِ وَ تَلَظٍّ مِنَ الْحُرُوبِ وَ الدُّنْيَا كَاسِفَةُ النُّورِ ظَاهِرَةُ الْغُرُورِ عَلَى حِينِ اصْفِرَارٍ مِنْ وَرَقِهَا وَ إِيَاسٍ مِنْ ثَمَرِهَا. نهج البلاغه فيض الأِسلام خطبه 88.» ؛ يعني خداوند او را در دوره اي مبعوث فرمود که فترت و فاصله اي در آمدن پيامبران رخ داده بود. ملت ها در خوابي گران و طولاني فرو رفته بودند. کارها پراکنده و تنور جنگ ها داغ بود. جهان را تاريکي فرا گرفته و غرور و فريب در آن نمايان بود. برگ درخت بشريت به سوي زردي گراييده و اميدي به ميوه  اين درخت نمي رفت.

پيامبران معمولا در مواقعي ظهور کرده اند که بشريت و لااقل محيط اجتماع ظهور آنها در يک پرتگاه خطرناکي قرار داشته و آنها سبب نجات و اصلاح اجتماع خود شده اند. قرآن کريم خطاب به مردم عصر رسول اکرم «صلّي الله عليه و اله» چنين مي فرمايد: «وَ کُنْتُمْ عَلي‏ شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْها. آل عمران آيه 103.»؛ شما در پرتگاه سقوط  در آتش بوديد که خداوند (به وسيله رسول مُکرَّم) شما را از آن نجات داد (مطهري (الف)، 1374، 82).

گاه سخن از علل و عوامل بعثت به معناي عام آن است و گاه سخن بر سر بعثت خاص پيامبر اعظم «صلّي الله عليه و اله » مي باشد. استاد مطهري درباره  علل و عوامل بعثت عامه و بعثت خاصه، هر دو، سخن گفته اند. درباره  بعثت به معناي عام و علل و عوامل  آن از فرمايشات قرآن مدد مي جويد و درباره  فلسفه  ارسال انبيا از نظر قرآن مي گويد:

آيه  213 سوره  بقره از عجيب ترين آيات است که در فلسفه بعثت و نبوت و ارسال انبيا مي باشد. مي فرمايد: «كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً»؛ مردم همه يک واحدِ جمعيت بودند ، يک جمعيت بودند، يعني هيچ اختلاف و تشتت و تفرّقي در ميان بشر نبود. يعني زماني بر بشر گذشته است که در آن زمان در ميان افراد بشر اختلافاتي وجود نداشته است. «فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ»؛ خدا پيغمبران را آن وقت مبعوث کرد، در حالي که مبشِّر و مُنذِر بودند و به مردم نويد مي دادند که اگر اين طور عمل بکنيد، چنين و اگر آن طور عمل بکنيد، چنان، و با آنها کتاب (مقصود از کتاب در اين جا شريعت و قانون است) نازل کرد، براي اين که اين قانون در ميان مردم حکم کند در آنچه که در آن اختلاف دارند. يعني اختلافاتي در ميانشان پيدا شده، قانون بيايد و حل کننده  اختلاف باشد. بنابراين ، از اين آيه چنين استنباط مي شود که همه مردم در يک زماني امت واحد بودند، هيچ اختلافي نبود، بعد در آنها اختلاف پيدا شد، و چون در آنها اختلاف پيدا شد، خدا قانون و کتاب براي آنها نازل کرد تا کتاب حل کننده  اختلافات مردم در زندگي باشد برهه اي از زمان بر بشر گذشته است که کتاب و قانون نداشته است و احتياجي هم به قانون نداشته است بعد اختلاف پيدا مي شود. در ابتدا موضوع اختلاف در ميان نبود، بعد که بشر، کم کم زندگي اش توسعه پيدا کرد و بنا گذاشت از مزاياي زندگي اش توسعه پيدا کند و بنا گذاشت از مزاياي زندگي براي خودش استفاده بکند و بگيرد، طبيعتا بعضي قوي تر بودند و برخي ضعيف تر؛ قوي ترها بيشتر گرفتند و ضعيف ترها محروم ماندند، و قوي ها ضعيف ها را استخدام مي کردند. اختلافات از اين جا پيدا شد.

چون در روابط مردم، که قبلا مثل يک خانواده زندگي مي کردند، اين اختلافات و بيگانگي ها پيدا شد، قانون عادلانه آمد ميان مردم و گفت خير، قوي حق ندارد حق ضعيف را بخورد؛ قوي حقي دارد، ضعيف حقي دارد، بزرگ چنين، کوچک چنين، عدالت چنين.

پس مردم در يک دوره اي واحد و يکنواخت بودند، بدون اختلاف و بدون اين که احتياج به قانوني داشته باشند که در روابط اجتماعي آنها رفع اختلافات بکنند. بعد اختلاف و تفاوت در ميان آنها پيدا شد، و خداوند پيغمبران صاحب کتاب را، که از نوح شروع مي شوند، فرستاد: «فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ»؛ پيغمبران را فرستاد و با آنها کتاب و قانون فرستاد تا آن کتاب و قانون در ميان مردم حاکم باشد (مطهري (ب)، 531374 58).

* اما فلسفه  تجديد بعثت انبيا چيست و چرا خداوند به طور مُتوالي رسولي را بعد از رسول ديگر مبعوث نموده است و به طور کلي علل تجديد بعثت در تاريخ اديان چيست؟ در اين رابطه استاد مي فرمايند:

قرآن يک اختلاف ثانوي را بيان مي کند و مي گويد بعد از آنکه قانون اجتماعي در ميان مردم آمد تا حل کننده اختلافات اجتماعي آنها باشد و عدالت را در ميان مردم بر پا کند، جلوي ظلم ظالم را بگيرد، به مظلوم کمک کند و حسن روابط اجتماعي ايجاد کند، خود اين ها موضوع يک اختلاف ديگر در ميان افراد بشر شد. چه اختلافي؟ اختلافات مذهبي. يک پيغمبري مي آيد با يک کتاب، بعد يکي از پيروان اين دين مي آيد و بدعتي در دين ايجاد مي کند. آن ديگري بدعتي ديگر ايجاد مي کند و رفته رفته مذاهب از آن مُنشعب مي شود، همين طور که در هر شريعت مذاهب مختلف پيدا شد. آن وقت پيغمبراني که پس از پيغمبر صاحب شريعت اول، يعني حضرت نوح (عَلَيهِِ السَّلامُ) آمدند، قانوني که آنها آوردند، براي حل دو اختلاف بود، يکي رفع اختلافات مردم در امور زندگي، يعني قانون براي زندگي مردم آوردند، و ديگر اين که آمدند و اين آراء و اَهواء يعني قانون براي زندگي مردم آوردند ، و ديگر اين که آمدند و اين مذاهب مختلف . يعني چه؟» اين اختلاف دوم را قرآن کريم چنين بيان مي کند:

 «وَ مَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلَّا الَّذِينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ بَغْياً بَيْنَهُمْ» (بقره، 213)؛ اختلاف دوم که اختلاف در خود دين است، از ناحيه  صاحبان اَغراض و هوي و هوس پيدا شد، از روي جهل و ناداني و قصور نبود. اين طور نبود که چون نمي دانند اختلاف مي کنند، بلکه مي دانند و اختلاف مي کنند، بلکه مي دانند و اختلاف مي کنند، مي دانند و حقيقت را کتمان مي کنند، مي دانند و يک چيزي اضافه مي کنند. «وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذينَ أُوتُوا الْکِتابَ»؛ و اختلاف نکردند [آنان که کتاب داده شدند]. «إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ» (آل عمران، 19)؛ مگر پس از آن که علم به آن کتاب را واجد بودند، روي بَغي، روي ظلم، روي سرکشي و هواي نفس.  [ و روي حسادت]

پس پيغمبران صاحب شرايع غير از صاحب شريعت اول دو کار مي کردند؛ يکي اين که قانوني براي مردم مي آوردند که اين قانون حل کننده  اختلافات مردم باشد و حقوق و حدود آنها را معين کند، کار ديگرشان اين بود که مبارزه مي کردند با بدعت هايي که قبلا پيدا شده بود، يعني مَرجع حلّ اختلافات مذهبي بودند. (همان، 58).

بنابراين استاد در فلسفه  تجديد بعثت در تاريخ به عوامل متعددي اشاره مي نمايد و معتقد است: ظهور پياپي پيامبران «عليهم السّلام» تنها معلول تغيير و تکامل شرايط زندگي و نيازمندي بشر به پيام نوين و راهنمايي نوين نيست، بلکه بيشتر معلول نابودي ها و تحريف و تبديل هاي کُتب و تعليمات آسماني بوده است. بشر چند هزار سال پيش نسبت به حفظ مواريث علمي و ديني ناتوان بوده است، و از او جز اين انتظاري نمي توان داشت. آنگاه که بشر به مرحله اي از تکامل مي رسد که مي تواند مواريث ديني خود را از دست خوردن نگهداري کند، علت عمده  تجديد پيام، و ظهور پيامبر جديد، منتفي مي گردد و شرط لازم (نه شرط کافي) جاويد ماندن يک دين، موجود مي شود (مطهري (د)، 1374، 12).

* فلسفه بعثت

استاد شهيد مرتضي مطهري، فلسفه  بعثت انبيا و ارسال رُسُل، و به عبارت ديگر فلسفه  بعثت و رسالت، را در رابطه  محکم و ناگسستني دين و دنيا و رابطه تنگاتنگ دنيا و آخرت جستجو مي کرد و در واقع فلسفه بعثت انبيا را در دو مقوله مهم مورد تحليل و تبيين قرار مي داد:

1)     ايمان به آخرت .

2)     بر پايي عدالت اجتماعي .

* ايمان به آخرت

ميان اعتقاد و باور انسان به آخرت و نشئه  ديگري از حيات، غير از نشئه  فعلي، با فلسفه  نبوت و چرايي نياز بشر به بعثت انبيا رابطه و همبستگي روشني وجود دارد. استاد اين رابطه و لزوم آن را اين چنين تبيين مي نمايند:

بدون شک اگر ما مسأله  آخرت را بپذيريم، يعني اگر قبول کنيم که زندگي بشر با مُردنش در اين دنيا پايان نمي پذيرد و نشئه  ديگر ماوراي نشئه  دنيا هم وجود دارد و بشر در آن نشئه، حيات و زندگي دارد و در آنجا هم به نوعي مَرزوق است و سعادت و شقاوتي دارد (اين جزو خبرهايي است که پيغمبران آورده و داده اند و از جنبه هاي علمي و فلسفي هم بحث هايي شده است)، بدون شک علم و عقل بشر کافي نيست براي تحقيق در مسائل آخرت و تشخيص اين که چه چيز براي سعادت اخروي نافع است و چه چيز مُضرّ . حتي بشر با علم و عقل خودش اصلا نمي تواند پي ببرد به وجود يک چنين نشئه اي. تا امروز، که علم بشر اين همه پيش رفته است، هنوز ما بعد مرگ به عنوان يک مجهول براي بشر تجلّي مي کند؛ هنوز هم واقعا، قطع نظر از هر فکري، اگر از نظر کلي بخواهيم ببينيم، به صورت يک مجهول است براي بشر، يعني نمي تواند اين را از نظر علمي صد در صد اثبات کند که چنين چيزي هست (البته يک قرائن و دلائلي هست اما يک امري که از نظر علم، قطعي تلقي شده باشد نيست). کما اين که از نظر علم نمي تواند اين را صد در صد نفي کند و بگويد نه، علم کشف کرده که چنين چيزي ...  جزء  مجهولات بشر است . پس اگر مسأله عالم آخرت را، که باز خود پيغمبران هستند که اصل وجود آن را خبر داده اند و راه سعادت و راه شقاوت در آنجا را نشان داده اند، در نظر بگيريم نياز به انبيا صد در صد قطعي است و جاي بحثي در آن نيست (مطهري (ج)، 1374، 16).

* عدالت اجتماعي

اما نياز بشر به بعثت و رسالت فقط در همين بُعد خلاصه نمي شود، بلکه نوع انسان در زندگي و حيات دنيوي خود که درگير حيات و زندگي جمعي است (هويت جمعي بشر) نيز مرکز نشانه روي انبياست. بر اين اساس استاد معتقد است:آن چيزي که بيشتر مورد بحث قرار می گيرد، مسأله  زندگي اجتماعي است که «آيا واقعا اين زندگي دنياي بشر نيازي به پيغمبران دارد يا ندارد؟». اولا ببينيم خود قرآن چه مي گويد. آيا در قرآن به اين مسأله عنايتي هست يا قرآن فقط توجه به عالم آخرت دارد؟ ما مي بينيم قرآن تنها مسأله  عالم آخرت را بيان نمي کند، مسأله  زندگي دنيا را هم از نظر هدف انبيا مطرح مي کند، خيلي هم واضح و صريح، در آن آيه  معروف «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» (حديد، 25)؛ پيامبران خودمان را با دلايل و بيّنات فرستاديم، کتاب و مقياس همراه آنها فرستاديم تا در ميان مردم عدالت بر پا بشود. پس معلوم مي شود قرآن اين را يک نيازي دانسته است و براي اين اصالتي قائل شده است، و در اين جا حتي آن هدف ديگر (يعني شناخت خداوند) را هيچ ذکر نمي کند، شايد براي اين که نشان بدهد که اين هم اصالتي دارد و واقعا اين جهت مورد نياز است و بايد باشد پس قرآن که نظر داده است که از ضرورت هاي زندگي بشر وجود عدالت است، وجود پيغمبران را براي برقراري عدالت لازم و ضروري مي داند (همان، 17).

بدين ترتيب، اگر چه امروزه تحت عناوين جديد کلامي، از قبيل وجه حاجت و نياز بشر به دين و قلمرو اديان و از اين قبيل، رابطه  دين و دنيا در برخي نظريات مخدوش نشان داده شده است و نياز انسان به دين و هدف بعثت انبيا در آخرت خلاصه شده است، اما استاد، هم از حيث قرآني و درون ديني و هم از حيث عقلي و علمي و به شيوه  برون ديني، رابطه  ناگسستني دين و دنيا و آخرت را تبيين نموده و مي گويد:

بشر يک موجود خاصي است که زندگي اش بايد زندگي اجتماعي باشد، يعني بدون اين که با يکديگر زندگي کنند و با يکديگر ارتباط داشته باشند و زندگي تعاوني داشته باشند امکان پذير نيست ....  ولي بر خلاف ساير جاندارهاي اجتماعي ، که به حکم غريزه و اجبار زندگي شان اجتماعي هست ، [ انسان ]به حکم غريزه اجبار ندارد که زندگي اش اجتماعي باشد. مقصودم اين جهت است که حيوان هاي اجتماعي از طرف خود خلقت و طبيعت مسخر و مجبورند که اجتماعي زندگي کنند؛ تقسيم کار را خود خلقت و طبيعت در ميان آنها انجام داده است؛ قانون اجتماعي شان را خود خلقت جَبراََ براي آنها وضع کرده است و آنها هم به طور خودکار، کار خودشان را انجام مي دهند. مثلا زنبور عسل، ما داريم مي خوانيم و مي بينيم که تکليف و وظيفه  خودش را اجباراََ مي داند، يعني لزومي نيست با تعليم و تربيت ياد بگيرد و کوشش کند تا بفهمد راه چيست؛ اجباراََ به او داده شده است. وظيفه و راه خودش را اجبارا مي داند. پست ها هم عوض نمي شود، هر کدام يک مقام معلومي دارند، آن که کارگر است، کارگر است و آن که مهندس است، مهندس است و آن که حاکم و حکمران و مَلَکه است، مَلَکه است. حتي ساختمان هاي اين ها با هم متفاوت است؛ به عکس بشر که بايد زندگي اش زندگي اجتماعي باشد  و به حکم اين که يک موجود مختار و عاقل و آزادي آفريده شده است، تمام اين ها را خودش بايد انجام دهد، به اختيار خودش. [ نه از روی غریزه جبری ]

خودش بايد فکر کند و برود براي خودش انتخاب کند. اين نقص ها از نظر غريزي در بشر هست، به اين معنا که به او اين غريزه داده نشده است. حالا چرا داده نشده است، آن خودش يک حساب ديگري دارد، که گفته اند چرا داده نشده است. آن وقت بشر به موجب همين که مختار و آزاد آفريده شده است، هميشه امکان تخلف از وظيفه را دارد، و به حکم اين که غريزه  حيات دارد و مي خواهد زندگي کند، نفع جو آفريده شده و دنبال منفعت خودش هست. اين است که هر فردي آن چيزي ابتدائا درباره  آن فکر مي کند اين است که در اجتماع دنبال هدف هاي شخص خودش و فرد خودش برود، نه دنبال مصلحت اجتماع، يعني آن چيزي که اول براي بشر و براي فکر بشر مطرح است منفعت فرد است، نه مصلحت اجتماع. مصلحت اجتماع را نه خوب تشخيص مي دهد و نه به فرض تشخيص دادن، رعايت مي کند. حيوان اجتماعي به حکم غريزه، مصلحت اجتماع را تشخيص مي دهد، مي رود دنبالش و به حکم غريزه هم آن را اجرا مي کند. بشر در هر دو ناحيه اين نياز را دارد، نياز دارد به يک هدايت و رهبري که او را به سوي مصالح اجتماعي اش هدايت و رهبري کند، و نيازمند است به يک قدرتي که حاکم بر وجودش باشد که آن قوه  حاکم بر وجودش او را دنبال مصالح اجتماعي بفرستد. مي گويند پيغمبران براي اين دو کار آمدند، هم او را به مصالح اجتماعي راهنمايي مي کنند و هم يک قدرتي بر وجودش مسلط مي کنند به نام (ايمان)، که به حکم اين قدرت آن مصالح اجتماعي را اجرا مي کند. دنبال آنچه که مصلحت اجتماعي تشخيص مي دهد (حالا يا به حکم وحي يا به حکم عقل و علم، فرق نمي کند) مي رود. اگر حکومت دين و حکومت انبيا در ميان بشر در گذشته و حال نبود، به عقيده  اين ها اصلا بشريتي نبود، يعني اصلا امروز بشري روي زمين نبود، بشر خودش را خورده بود، اصلا بشر فاني شده بود. بشر بقاي خودش را در روي زمين، و همين تمدني را که امروز در روي زمين دارد، مديون پيغمبران است. آنها، هم او را رهبري کردند و هم خودش را از شر خودش نگهداري کردند. حتي امروز هم که اين همه علم پيش رفته و عقل بشر کامل شده است، باز هم نقش انبيا محفوظ است، يعني همين الان هم بشر تربيت هاي انساني اي که دارد، ارث انبيا محفوظ است، يعني همين الان هم بشر تربيت هاي انساني اي که دارد، ارث از گذشته اي است که سر منشأش پيغمبران بوده اند، و مقدار انسانيتي که دارد باز هم از بقاياي همان تعليمات ديني و کتاب هاي آسماني است که اگر فرض کنيم همين الان تأثير کتاب هاي آسماني را با يک قوه و قدرتي از روح بشر به کلي بيرون بکشيم؛ اين مساوي خواهد بود با فناي بشريت، يعني با از بين رفتن روح انسانيت به طور کلي و قهرا فناي بشريت. بشر به صورت يک موجود درنده اي در خواهد آمد که هيچ روح اجتماعي نداشته باشند و همه مجبور باشند با همديگر باشند، ولي نه مجموع شيرها بخواهند با هم زندگي کنند، چون خيلي تفاوت است ميان افراد بشر، مثل يک جنگلي [خواهد بود] که در آن عده اي گوسفند باشد، عده اي گرگ، عده اي شُغال، عده اي شير، عده اي ببر، عده اي پلنگ، عده اي شتر و عده اي اسب، که اگر به جان يکديگر بيفتند قوي ضعيف را پايمال خواهد کرد (همان، 18 و 19).

نتيجه گيري

بر اساس مختلفي که در اين نوشتار بيان گرديد نتيجه مي گيريم که فلسفه بعثت بر مبناي علل و عواملي که در راستاي فرمايشات امام علي (عَلَيهِِ السَّلامُ) از زبان استاد شهيد مرتضي مطهري تبيين شد در گفتمان هماهنگ و سازگار دين و دنيا و تَلائُم ديني دنيا و آخرت معنا مي يابد. در اين تعبير از فلسفه  بعثت و توجه به ايمان به آخرت همان قدر اهميت دارد که توجه به عدالت اجتماعي و مبارزه عليه استبداد و استکبار. فلسفه  بعثت بيداري عقول آدميان است و علل و عوامل و خاستگاه رسالت بر همين اساس معنا مي يابد. در اين گفتمان ديگر کارکِرد بعثت و رسالت فقط مسائل شخصي و فردي و رابطه  انسان با خدا نيست، بلکه سه رابطه  ديگر را نيز تبيين مي کند:

1) رابطه ي انسان با خود؛

2)     رابطه ي انسان با انسان هاي ديگر (جامعه)؛

3)     رابطه ي انسان با طبيعت.

 

 

 

 

**  با اصلاحات و اضافات توسُّط : استاد سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی

 


منابع و مآخذ

1)قرآن کريم.

2) مطهري، مرتضي (1374 الف)، امدادهاي غيبي در زندگي بشر، تهران،

صدرا.

3)مطهري، مرتضي (1374 ب)، خاتميت، تهران، صدرا.

4) مطهري، مرتضي (1374 ج) ،نبوت، تهران، صدرا.

5)مطهري، مرتضي (1374 د)، ختم نبوت، تهران، صدرا.

 

 

 

 

http://www.mortezamotahari.com/fa/ArticleView.html?ArticleID=78698

 

*** مبعث و رسالت از ديدگاه علّامه شهيد مطهرّ+پایگاه اندیشوران حوزه +کلیک

*** مبعث و رسالت از ديدگاه علّامه شهيد مطهرّ+پایگاه اندیشوران حوزه +کلیک

*** مبعث و رسالت از ديدگاه علّامه شهيد مطهرّ+پایگاه اندیشوران حوزه +کلیک

*** مبعث و رسالت از ديدگاه علّامه شهيد مطهرّ+پایگاه اندیشوران حوزه +کلیک

*** مبعث و رسالت از ديدگاه علّامه شهيد مطهرّ+پایگاه اندیشوران حوزه +کلیک




درباره : سخن مدیر سایت ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,نکاتی در باره فلسفه و عرفان وحکمت وعقل و روح و نفس ومعرفت و علم و فطرت و وجدان و... ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : مبعث و رسالت از دیدگاه علّامه شهید مطهرّی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی , پیامبر اعظم ص , نبی ص , محمد ص , رسالت , اِقرء باسم ربک الذی خلق , قرآن , عدالت , هدایت , منشور جاوید پیامبر ص , منشور جاوید محمد ص ,


نوشته شده در چهارشنبه 14 فروردين 1398 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 14 |

 


Related image

 

 

*** سخني گهربار از مولا اميرالمؤمنين (عَلَيهِِ السَّلامُ)  در ترغيب به نيکوکارى و دلسرد نشدن از کار خير  :

 

 

 

قالَ عَلِيُُّ (عَلَيهِِ السَّلامُ) : – لايُزَهِّدَنَّکَ فِى الْمَعْرُوفِ مَنْ لا يَشْکُرُهُ لَکَ ، فَقَدْ يَشْکُرُکَ عَلَيْهِ مَنْ لا يَسْتَمْتِعُ بِشَىْء مِنْهُ  وَ قَدْ تُدْرِکُ مِنْ شُکْرِ الشّاکِرِ اَکْثَرَ مِمّا اَضاعَ الْکافِرُ ، «وَاللّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ».

 
ناسپاسي کسي که  سپاس نيکيت را بجا نمي آوَرَد بى رغبت و دلسرد نکند ترا در احسان و نيکى کردن نسبت به ديگران و در انجام هر کاري که معروف و خير محسوب مي شود   زيرا کسي (يعني خداوند) از تو سپاسگزاري و قدر داني و تشکر مي کند و به تو پاداش مي دهد که هيچ نفع و بهره اي از آن نيکي نمي برد و تو از سپاسِ سپاسگزار(که خداوند است) درک مي کني و بدست مي آوري بيش از آنچه  ناسپاس و کفران کننده  از بين برده و ضايع و تباه کرده است و خداوند نيکوکاران را دوسـت دارد .وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ .سوره آل عمران آيه 148 ..

اگر کار نيک و خدمتي نسبت به ديگران انجام دادي و آنها در مقابلِ نيکي تو  ناسپاسي و ناشُکري کردند و خدمت و يا خدمات و نيکي هاي تو را  ناديده گرفتند و با ناسپاسي ضايع و تباه کردند ، نگران مباش و صبر پيشه کن و از انجام کار خير و خدمت کردن دلسرد و خسته مشو بلکه خوشحال باش زيرا که خداوند حکيم و مهربان از تو قدرشناسي و تشکر مي کند و خيلي بيشتر از آنچه ناسپاس ها ضايع و تباه کردند به تو عنايت مي فرمايد و بدان پروردگارت که ناظر همه اعمال است هيچگاه اجر نيکوکاران را ضايع نمي سازد :وَ اصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لا يُضيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنينَ . و شکيبايي کن ، که خداوند پاداش نيکوکاران را ضايع نخواهد کرد . سوره هود آيه 115 . . و نيز در سوره کهف آيه 30  در باره حقشناسي و قدر داني از کارهاي مؤمنين نيکوکار چنين فرموده است :  إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ إِنَّا لا نُضيعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً .  مسلّماً کساني که ايمان آوردند و کارهاي شايسته انجام دادند ، ما پاداش نيکوکاران را ضايع نخواهيم کرد .

 


[ منابع : نَهجُ البَلاغَه سيّد علي نقي فَيضُ الأِسلام حِکمت 195  و نَهجُ البَلاغَه با ترجمه استاد شيخ حسين انصاريان حِکمت 204  و نَهجُ البَلاغَه صُبحي صالِح ، ص505 . ]

 

** آيت الله سيد اصغر سعادت ميرقديم لاهيجي

 

 

 

 ****************************************************


*** ازانجام کارخیر دلسرد مشو+حدیث از علی ع با توضیح کوتاه+نسیم معرفت





درباره : سخن مدیر سایت ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,نکاتی در باره فلسفه و عرفان وحکمت وعقل و روح و نفس ومعرفت و علم و فطرت و وجدان و... ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : ازانجام کارخیر دلسرد مشو+حدیث از علی ع با توضیح کوتاه+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی , عمل صالح , کار خیر , اجر , خدا ,


نوشته شده در دوشنبه 05 فروردين 1398 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 12 |

**نسیم معرفت***

 

 

بیانات مهمِّ مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای در حَرَم رَضَوی در اول فروردین سال 1398.+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی :


 

 حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی  (عصر روز پنج‌ شنبه اول فروردین 1398) در اولین روز سال نو در اجتماع پرشور انبوه زائران و مجاوران حرم رضوی، سال ۹۸ را «سال فرصتها» خواندند و با تأکید بر اینکه تحقق شعار امسال یعنی «رونق تولید» موجب ایجاد تحول در بخشهای مختلف، افزایش اشتغال، حل مشکلات معیشتی، اصلاح نظام بانکی، افزایش ارزش پول ملی و توازن بودجه ای خواهد شد، سخنان مهم و پرنکته ای را درباره «مسائل سال جاری، مواجهه دولتهای غربی با ایران و اقتصاد و رونق تولید» بیان کردند و در محور چهارم سخنان خود به تبیین وظایف جوانان در تحقق مفاد بیانیه راهبردی گام دوم پرداختند.

حضرت آیت الله خامنه ای با تبریک میلاد مبارک پیشوای عدالت حضرت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام به‌عنوان نوروز حقیقی و تبریک حلول سال نو و عید نوروز، ایام اعتکاف را به دلهای نورانی مُعتکفین تحیت گفتند و ابراز امیدواری کردند که رحمت و تفضل الهی شامل  همه آحاد ملت ایران شود.
رهبر انقلاب اسلامی، سخنان خود در این مراسم را به چهار موضوعِ «مسائل مربوط به سال ۹۸»، «مسائل جمهوری اسلامی با دولتهای غربی»، «مسئله اقتصاد و شعار رونق تولید» و «سخنی با جوانان عزیز درباره کشور و انقلاب و آینده» اختصاص دادند.
ایشان در خصوص موضوع اول گفتند: برخی گویندگان و نویسندگان سال ۹۸ را «سال تهدیدها» خوانده‌اند در حالی که من مطلقاً این برداشت را قبول ندارم و معتقدم سال ۹۸ به توفیق الهی «سال فرصتها» و «سال امکانات و گشایش» برای ملت ایران خواهد بود.
ایشان افرادی را که دائماً تهدیدها را به رخ ملت می‌کشند، دانسته یا ندانسته تحت تأثیر رجزخوانی یا جنگ روانی دشمنان ایران خواندند و با برشمردن چند نمونه از رجزخوانی‌های  دشمنان در سال ۹۷، خاطرنشان کردند: یکی از احمق‌های درجه یک آمریکایی گفته بود اگر از برجام خارج شویم، مردم ایران از خرید نان نیز ناتوان خواهند شد و در خیابانهای ایران شورش به راه خواهد افتد، همچنین یکی دیگر از آنها گفته بود که ما کریسمس ۲۰۱۹ را در تهران جشن خواهیم گرفت، که این حرفها یا ناشی از «حماقت» است یا «خباثت و جنگ روانی»، و یا هر دوی آنها.
حضرت آیت الله خامنه‌ای در تبیین این نکته که سال ۹۸ سال فرصتها است، گفتند: مشکل عمده کشور، «مشکل اقتصادی و مسئله معیشت قشرهای ضعیف» است که بخشی از این مشکل ناشی از تحریمهای اروپا و آمریکا است و بخش دیگرِ آن به نقائص درونی و ضعفهای مدیریتی بازمی‌گردد.
رهبر انقلاب اسلامی افزودند: هم تحریم می‌تواند برای کشور به فرصت تبدیل شود و هم مشاهده ضعفها و نقایص، تجربه‌ای گرانبها برای آینده و برای مدیریت سالهای بعد کشور ایجاد خواهد کرد.
ایشان در پاسخ به این سؤال که «تحریم چگونه می‌تواند به فرصتی برای کشور تبدیل شود»، گفتند: بر اساس تجربه، فشار حاصل از کاهش درآمدهای نفتی برای کشور ما و هر کشور مشابه، انگیزه و تحرک چشمگیری برای اجرای اصلاحات اقتصادی و نجات کشور از وابستگی به نفت ایجاد خواهد کرد، همچنانکه اکنون در سطوح دولتی و تحقیقاتی، مطالعات وسیع و خوبی برای اداره کشور با درآمدهای غیرنفتی آغاز شده است که اگر درآمد نفتی زیادی وجود داشت این فکر و تحرک ایجاد نمی‌شد.
حضرت آیت الله خامنه‌ای از تجربه دوران دفاع مقدس و خودداری قدرتهای مادیِ شرق و غرب از دراختیار قرار دادن امکانات و تجهیزات دفاعی به ایران به‌عنوان تجربه‌ای عینی یاد، و خاطرنشان کردند: آن تجربه سخت و محدودیتها موجب شد جوانان با کار و ابتکار،  وابستگی نظامی کشور را به بیگانه تغییر دهند، به طوری که امروز امکانات دفاعی ایران از تقریباً همه کشورهای منطقه بهتر و برتر است.
رهبر انقلاب اسلامی افزودند: البته دشمنان نیز به برتری دفاعی ایران اعتراف، و تلاش دارند آن را وسیله‌ی فشار قرار دهند اما این اتفاق نخواهد افتاد و جمهوری اسلامی به کوری چشم آنها تقویت بنیه دفاعی خود را ادامه خواهد داد.
حضرت آیت الله خامنه‌ای با تأکید بر لزوم بررسی طرحهای مقابله با تحریم و اجرای آنها، گفتند: نباید از تحریمها بنالیم و از تحریم‌کننده‌ها یعنی آمریکا و اروپا توقع زیادی داشته باشیم، بلکه باید دستگاههای دولتی و تحقیقاتی و همه جوانان صاحب فکر و اندیشه با آگاهی از مسائل کشور راههای زیادی را که برای مقابله با تحریم و خنثی کردن خباثت دشمنان وجود دارد، بررسی و دنبال کنند.
رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به گزارش مسئولین ارشد دولتی مبنی بر در حال تدوین بودن راهکارهای مقابله با تحریمها، تأکید کردند: مسئولان باید در عمل و اجرا، به صورت جدی‌تر و فوری‌تری وارد بشوند و نباید کارها را با تأخیر انجام داد.
رهبر انقلاب اسلامی در ادامه تبیین فرصتهای سال ۱۳۹۸ به لزوم ایجاد بازدارندگی در جنگ اقتصادی با دشمن، اشاره کردند و گفتند: امروز بحمدالله همه مسئولین به این باور رسیده‌اند که دشمن در حال جنگ با ما است و بروز و ظهور آن در مسائل اقتصادی است.
حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: البته ما باید در این جنگ دشمن را شکست دهیم و به توفیق الهی، او را شکست خواهیم داد اما این کافی نیست بلکه باید بازدارندگی ایجاد کنیم و به مرحله ای برسیم که دشمن احساس کند نمی تواند از معبر مسائل اقتصادی به کشور ضربه وارد کند و ملت را تحت فشار قرار دهد.
حضرت آیت الله خامنه ای با تأکید بر اینکه رسیدن به این مرحله امکان پذیر است، افزودند: ما در مسائل نظامی در شرایطی قرار داشتیم که امکان مقابله با تهاجم هوایی و یا حمله موشکی دشمن را نداشتیم اما اکنون به مرحله ای رسیده ایم که دشمنان ما در منطقه و یا دشمنانی که در منطقه نیرو دارند، می دانند که جمهوری اسلامی ایران، می تواند با موشکهای نقطه‌زن و دقیق خود با هر تهاجمی مقابله کند و پاسخ کوبنده بدهد.
ایشان خاطرنشان کردند: توانایی و مُشت محکم جمهوری اسلامی در عرصه دفاعی، در واقع قدرت بازدارندگی ایران است که در سایه تحریمها به‌دست آمد و در مسائل اقتصاد نیز می‌توان از فرصت تحریمها، به همین توانایی بازدارندگی رسید.
رهبر انقلاب اسلامی در محور دوم سخنانشان یعنی «مواجهه دولتهای غربی با ایران» تأکید کردند: تنها راه رسیدن به مرحله بازدارندگی اقتصادی، قطع امید از کمک و همراهی غربی‌ها است.
حضرت آیت الله خامنه ای در بیان دلیل این موضوع گفتند: تجربه های تاریخی و مشاهدات عینی از رفتار غربی ها نشان می دهد که از آنان می توان انتظار توطئه و خیانت و از پشت خنجر زدن را داشت اما نباید انتظار کمک و صداقت و همراهی را داشت و اگر در مقطعی هم غربی ها در ظاهر، کمکی از خود نشان داده اند، در واقع برای جلو رفتن کار خودشان بوده است.
ایشان افزودند: این موضوع فقط مربوط به ایران نیست بلکه غربی ها، با هر کشوری که زورشان برسد، همین رفتار را می کنند.
رهبر انقلاب اسلامی، سه قرن پدیده استعمار کشورهای ضعیف در آسیا، آفریقا و امریکای لاتین به‌وسیله اروپایی ها و جلوگیری از پیشرفتهای علم و فناوری در این کشورها را نمونه آشکاری از رفتار خباثت آمیز اروپایی ها برشمردند و خاطرنشان کردند: در مورد ایران نیز، خیانت و خباثت اروپایی‌ها از اواسط دوره قاجار آغاز شد که خیانت انگلیس در جنگ ایران و روس، قضیه امتیاز تنباکو، ماجرای ریخته شدن خون امیرکبیر، روی کار آمدن حکومت دیکتاتوری رضاخان، کودتای ۲۸ مرداد و ساقط کردن دولت مصدق، قضایای مختلف سیاسی و امنیتی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، جنگ تحمیلی، تحریمها و قضیه  برجام، نمونه های رفتار اروپایی ها در قبال ایران است و نباید این مسائل را از یاد برد.
حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: در قضیه برجام که قراردادی میان ایران و شش کشور بود، بعد از خروج طرف امریکایی، اروپایی ها باید در مقابل امریکا می ایستادند و ضمن پایبندی به تعهدات خود، تحریمها را برمی داشتند که تاکنون ایستادگی نکرده اند. آنها دائماً به ایران نیز توصیه می کنند که در برجام بماند ولی خودشان عملاً از برجام خارج شده اند، زیرا تحریم های جدیدی را ضد ایران وضع کردند.
ایشان به موضوع ایجاد کانال مالی میان ایران و اروپا نیز اشاره کردند و گفتند: این کانال مالی بیشتر شبیه یک شوخی تلخ است و هیچ معنایی ندارد.
رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه میان وظایف اروپایی ها در برجام با آنچه انجام می‌دهند، زمین تا آسمان تفاوت وجود دارد، تأکید کردند: اروپایی ها در قضیه برجام نیز از پشت خنجر زدند.
حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: براساس مطالعات انجام شده و همچنین مشاهدات عینی، سیاست و قدرت در غرب اعم از اروپا و امریکا، ظالمانه، زورگویانه، بی منطق و زیاده خواهانه است و سیاستمداران غربی برخلاف ظاهر شیک و ادکلن زده، در باطن، انسانهایی واقعاً وحشی هستند.
رهبر انقلاب اسلامی رفتار اروپایی ها در جنایت تروریستی نیوزیلند و شهادت دهها مسلمان در دو مسجد را نمونه ای از باطن وحشی آنها برشمردند و گفتند: سیاستمداران و رسانه‌های اروپا حاضر نشدند از واژه «تروریستی» برای این جنایت استفاده کنند و فقط به عبارت «حرکت مسلحانه» بسنده کردند، در حالی که در هر جای دنیا، حرکتی بر ضد یک فرد مورد علاقه اروپایی ها انجام گیرد، گروههای مدعی مبارزه با تروریسم و دفاع از حقوق بشر جنجال می کنند.
ایشان با تأکید بر اینکه حکومت سعودی، «بدترین حکومت منطقه، مُستبِدّ، دیکتاتور، ظالم، فاسد و وابسته» است، خاطرنشان کردند: غربی ها برای چنین حکومتی، امکانات هسته ای و مراکز تولید موشک فراهم می کنند زیرا حکومت سعودی وابسته به آنها است.
رهبر انقلاب اسلامی در عین حال خاطرنشان کردند: البته از ساخت مراکز هسته ای و موشکی برای حکومت سعودی ناراحت نمی شویم زیرا این مراکز در آینده نه چندان دور به فضل الهی به دست مجاهدان اسلامی خواهد افتاد.
حضرت آیت الله خامنه ای با تأکید بر اینکه شرارت و شیطنت، طبیعت اروپا و امریکا است، گفتند: البته امریکا به دلایل مختلف شرورتر از اروپا است که البته این شرارتِ بیشتر مختص رئیس جمهور فعلی امریکا نیست.


ایشان افزودند: یک نمونه از شرارت های امریکا این است که کنگره در دو سال گذشته، ۲۲۶ طرح و لایحه علیه جمهوری اسلامی ارائه و یا تصویب کرده است که  البته باید از مجلس خودمان هم گلایه و سؤال بکنیم  که مجلس شورای اسلامی تاکنون چند طرح و یا لایحه علیه خباثت های امریکا ارائه یا تصویب کرده است؟


ر
هبر انقلاب اسلامی از برخی افراد و رسانه ها که در داخل، به دنبال بزک کردن غرب و روتوش خباثت های غربی ها هستند، گفتند: این افراد و رسانه ها که نمی خواهند افکار عمومی متوجه باطن شرارت آمیز دولتهای ظاهِرُ الصَّلاحی همچون انگلیس و فرانسه شوند، در واقع همان تقی زاده دوران پهلوی هستند که می گفت باید از فرق سر تا نوک پا، غربی شد.
حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: کسانی که امروز در داخل به‌طور پیوسته به دنبال پمپاژ سبک زندگی غربی، روشهای غربی و لغات غربی در ادبیات، دانشگاهها و مدارس هستند، در واقع تقی زاده های جدید هستند، همچنانکه مدافعان و حامیان سند ۲۰۳۰ نیز در واقع ادامه دهنده تفکر تقی زاده هستند.
رهبر انقلاب اسلامی گفتند: البته امروز مردم انقلابی و جوانان مؤمن نخواهند گذاشت حرف تقی زاده های جدید به کرسی بنشیند.
حضرت آیت الله خامنه ای در ادامه به یک نکته مهم اشاره کردند و افزودند: برخی مغالطه نکنند که سخنان بنده به معنای قطع رابطه با کشورها غربی است و من بارها تأکید کرده ام که رابطه اشکالی ندارد و در دولتهای مختلف تشویق به رابطه با کشورهای مختلف و حتی اروپایی ها کرده ام اما آنچه اشکال دارد، دنباله روی و اعتماد است.
ا
یشان خاطرنشان کردند: علت بسیاری از مشکلات ما، این است که در مذاکرات، در قراردادها و در تصمیم گیریهای سیاسی به غربی ها اعتماد کردیم.
رهبر انقلاب اسلامی خطاب به مسئولان تأکید کردند: با کشورهای مختلف ارتباط داشته باشید ولی طرف خود را بشناسید تا با لبخند و ترفند و سخن دروغ آنها، راه را اشتباه نروید.
حضرت آیت الله خامنه ای گفتند: البته مسئولان دولتی ما «امروز» به این نتیجه رسیده اند که نمی توان با غربی ها در یک مسیر حرکت کرد که امیدواریم در آینده رفتارها و برخوردهای این مسئولان با غربی ها، بر اثر این فهم جدید، تفاوت پیدا کند.
ایشان در ادامه به دو گرایشِ متضاد و غلط در خصوص غرب اشاره کردند و افزودند: یک گرایش که دارای تحجر و تعصب بیجا است، نکات مثبت غرب و پیشرفتهای آنها در علم و فناوری و برخی خصوصیات خوب اخلاقی آنها را نمی بیند و گرایش دوم کاملاً معتقد به وابستگی به غرب و غرب زدگی است.
رهبر انقلاب اسلامی، غرب زدگی را خطر بزرگی خواندند و با اشاره به طرح خطر غرب‌زدگی به‌وسیله مرحوم جلال آل احمد در سال ۱۳۴۲، تأکید کردند: از تجربه و علم غربی ها باید استفاده کرد اما به هیچ وجه نباید به آنها تکیه و اعتماد کرد.
حضرت آیت الله خامنه ای محور سوم سخنان خود را با این سؤال مهم آغاز کردند که اگر نمی توان به غرب اعتماد کرد برای رونق اقتصاد ایران باید چه کار کرد؟
پاسخ ایشان به این سوال در «کار مجاهدانه و عالمانه» خلاصه می شد.
رهبر انقلاب خاطرنشان کردند: با تنبلی و کم انگیزگی، مسائل اقتصادی حل نمی شود، باید ویژگی های کار جهادی یعنی تلاش خستگی ناپذیر و مخلصانه را با کار عالمانه و منطبق بر موازین دقیق علمی توأم کرد تا مدیریتهای با سواد، کارآمد و جهادی در مسائل اقتصادی، تصمیم گیری و اقدام کنند که اگر این چنین شود قطعاً اقتصاد ایران شکوفا خواهد شد.
حضرت آیت الله خامنه ای با استناد به دیدگاههای کارشناسان، ظرفیتهای کشور از جمله نیروی انسانی و منابع طبیعی و جغرافیایی را بسیار وسیع و مستعد بهره برداری برشمردند و افزودند: نقدینگی فراوان، البته به شرط مدیریت خوب و استفاده از آن در عرصه سرمایه‌گذاری، می تواند در کنار این ظرفیتهای فراوان، حل مشکلات موجود را شتاب بخشد.
ایشان عملکرد برخی دستگاهها از جمله در بخشهای کشاورزی، آب، خاک و مسائل زیربنایی را خوب دانستند اما افزودند: در برخی بخشها، رِخوَت وجود دارد و کارها با تعلُّل و تأخیر انجام می شود؛ به عنوان مثال چند سال است لایحه دولت برای اصلاح امور بانکی هنوز به مجلس نرفته است.


رهبر انقلاب اسلامی تشویق بخشهای با کارکرد مناسب و تذکر به بخشهای مبتلا به تعلل را ضروری خواندند و خاطرنشان کردند  بنده وقتی مسائل را در جمع های عمومی مطرح می‌کنم که قبل از آن بارها به مسئولان تذکر داده ام.


ح
ضرت آیت الله خامنه ای به فعالیت های خوب بسیاری از مردم و تولید کنندگان در تحقق شعار سال گذشته یعنی حمایت از کالای ایرانی اشاره کردند و گفتند: آن شعار البته به طور کامل محقق نشده و به قوت خود باقی است اما مسئله اساسی امسال «رونق تولید» است.
ایشان رونق یافتن تولید را موجب «تحول در بخشهای مختلف اقتصادی»، «کاهش بیکاری و تورم و فقر»، «افزایش ارزش پول ملی» و حتی «ایجاد توازن و کاهش کسری بودجه کشور» خواندند و تأکید کردند: دولت، مجلس و همه کسانی که توانایی ورود به حیطه تولید دارند، برای تحقق شعار امسال با وظایف سنگینی روبرو هستند.
رهبر انقلاب اسلامی، تلاش فعالان اقتصادی برای رونق تولید داخلی را دربردارنده اجر الهی توصیف کردند و افزودند: دستگاههای مسئول باید به تولید کننده، سرمایه گذار و فعال اقتصادیِ سالم از زوایای مختلف از جمله اصلاح قوانین و مقرراتِ فضای کسب و کار کمک کنند.
حضرت آیت الله خامنه ای مقابله با سوءاستفاده کنندگان را از دیگر ضروریات رونق تولید برشمردند و افزودند:  متأسفانه ذهن مبتکر ایرانی  وقتی در کارهای شیطنت آمیز فعال می‌شود، به روشهای عجیب و غریبی برای سوءاستفاده می رسد که قوای مُجریه و مقننه و دستگاههای ناظر باید در این زمینه، کاملاً مراقب باشند.
ایشان «خرید کارخانه ها»، «فروش ماشین آلات»، «اخراج کارگران و تبدیل زمین کارخانه به برج» و همچنین «سوءاستفاده از سیاست غلط توسعه مراکز بانکی و مالی برای به‌دست آوردن ثروتهای نامشروع از پولهای مردم» را از جمله سوءاستفاده هایی خواندند که باید کاملاً با آنها مقابله شود.
رهبر انقلاب اسلامی عرصه تولید را اعم از صنایع بزرگ و کوچک، کشاورزی، دامداری و صنایع خانگی دانستند و افزودند: در این روند شرکتهای دانش بنیان باید مورد توجه کامل قرار گیرند.


حضرت آیت الله خامنه ای جلوگیری از واردات بی رویه را از الزامات رونق تولید و اقتصاد مقاومتی برشمردند و افزودند:  البته مسئولان مدام در زمینه اقتصاد مقاومتی حرف می زنند  اما کالاهای خارجی در بازار همچنان به وفور وجود دارد و موجب تضعیف تولید داخل می‌شود.


ایشان تمرکز همه قوا و دستگاههای ذیربط بر رونق بخشیدن به تولید را خواستار شدند و گفتند: امسال تولید داخلی باید رونق بگیرد.
بخش آخر سخنان رهبر انقلاب اسلامی در جمع زائران و مجاوران رضوی به بیان نکاتی خطاب به مردم به ویژه جوانان اختصاص داشت.
ایشان با ابراز خرسندی از تَجاوُب و پاسخ مثبت نخبگان، جوانان، دانشجویان، روحانیان و طلاب به مفاد بیانیه گام دوم (که اواخر بهمن ماه صادر کردند) افزودند: این مسئله نشان می‌دهد در کشور به خصوص در میان جوانان آمادگی برای تلاش در زمینه تحقق این بیانیه وجود دارد و مسئولان باید از این ظرفیت استفاده کنند.
رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: در گام دوم انقلاب، جوانان باید شانه خود را زیر کارهای بزرگ و کوچک قرار دهند، همچنانکه در گام اول نیز با هدایت های امام، جوانان، کشور را به پیش می بردند.
حضرت آیت الله خامنه ای خاطرنشان کردند: جوانان کشور روزی هزینه مبارزه با رژیم طاغوت را پرداخت کردند تا انقلاب به پیروزی برسد و نظام طاغوتی ویران شود، در دوران دفاع مقدس نیز خانواده ها و جوانان هزینه دفاع از کشور را قبول کردند تا نسل امروز از دستاورد آن یعنی امنیت بهره مند شود، و امروز نوبت جوانان عزیز میهن است که هزینه ایستادگی در مقابل دشمن را بپردازند تا نسل های آینده از نتایج و دستاوردهای درخشان این ایستادگی استفاده کنند.
حضرت آیت الله خامنه ای روح و جوهره بیانیه گام دوم را از یک سو شناخت داشته ها و استفاده از مزیت ها و ظرفیتهای فراوان کشور و از سوی دیگر شناخت و مقابله جدی با آفتها، فسادها و راههای رخنه دشمن خواندند و افزودند: جوانان در پرتو این دو شناخت باید برای حل مشکلات سینه سپر کنند.
ایشان با اشاره به جمع بندی غربی ها درباره ناممکن بودن مبارزه با اراده ملی مردم ایران افزودند: این شناخت، دشمنان را بر تضعیف اراده ملت متمرکز کرده به‌گونه‌ای که میلیاردها پول خرج می کنند تا با ایجاد رخنه در اعتقادات سیاسی و دینی جوانان ایران، اراده و انگیزه حرکت و تلاش در آنها ضعیف شود.
رهبر انقلاب افزودند: دشمنان ایران و ملت ایران می خواهند از شکل گیری اراده ملت برای پیشرفت ایرانی- اسلامی و ایجاد جامعه و تمدن اسلامی جلوگیری کنند اما به فضل الهی قادر نخواهند بود.
حضرت آیت الله خامنه ای «القای ضرورت کنار گذاشتن دین برای رسیدن به پیشرفت» را توطئه دیگر مستکبران برشمردند و افزودند: با وجود این تلاشها، امروز بهترین و پیشرفته‌ترین صنایع ایران همچون موشکی، هسته ای و فناوری های زیستی، غالباً به برکت تلاشها جوانان مؤمن و متدین شکل گرفته است.
حضرت آیت الله خامنه ای با توصیه مؤکد به جوانان برای وحدت و پرهیز از پرداختن به مسائل حاشیه ای و اختلاف انگیز و نیز مرزبندی پررنگ با دشمن در عین پرهیز از مرزبندی در میان نیروهای داخلی افزودند: جوانان عزیز همانگونه که امام می گفت هرچه فریاد دارند بر سر امریکا بکشند و در میدان علم و فکر و معرفت و سیاست و کار، تلاش خود را مضاعف کنند.


رهبر انقلاب اسلامی با فراخوان سه قوه برای کمک به جوانان در روند پیشرفت کشور تأکید کردند: به فضل الهی فردای ایران عزیز بسیار بسیار بهتر از امروز خواهد بود.


در این مراسم حجت‌الاسلام والمسلمین رئیسی تولیت آستان قدس رضوی با بیان گزارشی، از «تشرف بیش از یک میلیون زائر اوّلی»، «افزایش دو برابری نذورات و افزایش چشمگیر موقوفات»، «استفاده از ظرفیتهای تخصصی جوانان مؤمن و انقلابی»، «اصالت دادن به فعالیتهای مورد نیاز مردم به‌ویژه در بخش سلامت و درمان و پرهیز از رویکرد تجاریِ صرف در طرحهای اقتصادی»، «رسیدگی به محرومان با تأکید بر توانمندسازی آنان» و «استفاده از فضاهای متعلق به آستان برای تأسیس مراکز فرهنگی و تربیتی مختص جوانان» به‌عنوان مهمترین رویکردها و فعالیتهای آستان قدس در طول سه سال گذشته یاد کرد.
تولیت آستان قدس رضوی گفت: یکی از مهمترین وظایف همه دستگاهها، طراحی سازوکارهایی برای افزایش سرمایه اجتماعی و اعتماد مردم به نظام است، بر این اساس از امروز «سامانه شفافیت رضوی» آغاز به کار خواهد کرد تا اطلاعات همه شرکتهای اقتصادی آستان قدس به صورت شفاف در معرض دید و قضاوت مردم قرار بگیرد.


http://www.leader.ir/fa/content/22843/%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9-%D8%B9%D8%B8%DB%8C%D9%85-%D8%B2%D8%A7%D8%A6%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D9%85




درباره : سخن مدیر سایت ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,نکاتی در باره فلسفه و عرفان وحکمت وعقل و روح و نفس ومعرفت و علم و فطرت و وجدان و... ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : بیانات مهمِّ مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای در حَرَم رَضَوی در اول فروردین سال 1398.+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی , مشهد مقدس , بیانات مهم آیت الله خامنه ای , رهبر , ایران , سال رونق تولید+سال 98 , حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی (عصر روز پنج‌ شنبه اول فروردین 1398) در اولین روز سال نو در اجتماع پرشور انبوه زائران و مجاوران حرم رضوی، سال ۹۸ را «سال فرصتها» خواندند و با تأکید بر ا ,


نوشته شده در جمعه 02 فروردين 1398 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 20 |

 

Related image

**نسیم معرفت***


تنبیهات استصحاب: استصحاب احکام شرايع سابقه

جلسه 58

  • در تاریخ ۲۷ دی ۱۳۹۳

 




بسم الله الرّحمن الرّحيم

الحمدلله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين



بررسی دیدگاه مرحوم آشتیانی در رابطه با لام اراده

بحث در این آیه شریفه «وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّين‏ حُنَفاء . سوره بیّنه آیه 5.» است، نکاتی را بیان کردیم و رسیدیم به این نکته که مرحوم آشتیانی فرموده این لام در لِيَعْبُدُوا لام غایت نیست بلکه لام اراده است و بعد فرموده است که استعمال لام در اراده، در قرآن و سنت و عرف عرب بسیار زیاد است.

ما مراجعه کردیم به مغنی ابن هشام، آنجا در معانی‌ که برای لام ذکر می‌کند حرفی از لام اراده نمی‌زند. در آن 22 معنایی که از موارد استعمال لام هست این معنا که لام برای این اراده است را ذکر نمی‌کند. البته این نکته را در ذهن شریف‌تان دارید که ادبیات مثل این گونه موارد تابع تتبع است. یعنی اینکه در یک جا نوشته «مِن» بر سه وجه می‌آید دلیلی بر حصر نداریم. ممکن است یک کسی یک مورد استعمال دیگری پیدا کند بعداً به او اضافه کند. این یک نکته‌ی مهمی است منتهی بعضی از این ادبا، این کتب نحوی و ادبی را وحی مُنزَل می‌دانند و می‌گویند چنین چیزی نیامده، ذکر نکردند از باب اینکه توجه به او نکردند.

با قطع نظر از این مطلب، حتی تعبیر به غایت هم در اینها نشده است. یعنی آنچه در مغنی آمده، بگوید لام برای غایت، این هم ذکر نشده است. معانی‌ که برای لام ذکر کردند که من یادداشت کردم : لام برای استحقاق مثل «الْحَمْدُ لِلَّه»، اختصاص مثل «الجنة للمؤمنین»، مِلک مثل «لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْض‏» ، التملیک :وَهَبتُ لزیدٍ دیناراََ - التعلیل «و إنه لحبّ الخیر لشدید»، بعد موافقت با إلی، علی، فی، إن، بعد، معاً، منه، کلمه‌ی موافقت با عنه تا می‌رسد به این معنا که می‌گوید لامی داریم به نام لام صیرورت، «و تُسمّی لامُ العاقبة و لام المآل» بعد این آیه شریفه را مثال می‌زند «فَالْتَقَطَهُ آلُ فِرْعَوْنَ لِيَكُونَ لَهُمْ عَدُوًّا»، حالا اگر بگوئیم مراد از غایت همین است که عاقبت یا مآل و آنچه عاقبت و نتیجه است. مثلا می‌گوئیم «ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُون‏»، یعنی غایت خلقت همان عبادت است. عاقبت و نتیجه‌ی این خلقت همان است که مردم خدای تبارک و تعالی را عبادت کنند. بگوئیم منظور این است که ظاهرش هم همین باید باشد ولو تعبیر به غایت نیامده می‌گویند لام صیرورت و لام صیرورت غیر از لام تعلیل است، با لام تعلیل فرق دارد، این خودش نکته‌ای است.

اینجا می‌گوید گاهی اوقات لام در تعلیل استعمال می‌شود، ‌تعلیل در جایی است که بگوئیم این علت است. «الخمر حرام لأنه مسکر»  این علّت برای حرمت خمر است نه عاقبتش! نمی‌شود بگوئیم این عاقبت و مآل این است، نه. این علّت برای این حکم است «الخمر حرام لأنه مسکر» بین لام تعلیل و لام عاقبت و مآل و صیرورت فرق است.

تفاوت بین غایت و اراده

حالا این نکته که آیا اراده را هم می‌توانیم جزء همین عاقبت قرار بدهیم یا جزء یکی از اینها؟ ظاهرش این است که اصلاً نیست، لام اراده آنطوری که مرحوم آشتیانی گفته نیست. ایشان مثالی که برای لام اراده می‌زند «يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْت‏» است، بعد می‌فرماید در این آیه شریفه «وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِيَعْبُدُوا اللهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدِّين‌‌» این لام هم لام اراده است. چه چیزی در ذهن مرحوم آشتیانی در فرق بین غایت و اراده است؟ در جلسه‌ی گذشته عرض کردیم که ممکن است فرق در ذهن ایشان این بوده که غایت بالنسبة إلی کل فعلٍ هست. می‌گوئیم غایت این نماز چیست؟ غایت این وضو چیست؟ غایت حج چیست؟ اما اراده مربوط به مجموع این واجبات است، این احتمال هست، البته به نظر می‌رسد که این احتمال خیلی احتمال قوی و روشنی نباشد.

اما یک احتمال دیگری هم در ذهن می‌آید و آن این است که غایت را مربوط به آن فعلی که دیگری می‌خواهد انجام بدهد ما قرار بدهیم، یعنی بگوئیم شما این کار را بکن تا سالم شوی، این سلامت نتیجه و چیزی است که مربوط به خود این شخص است اما در لام اراده بگوئیم مقصود این است که این مراد و مطلوب برای متکلّم است و اصلاً شاید یک فعلی که بگوئیم این مراد از این فعل مستقیماً خارج بشود اولاً و بالذات نیست. بیائیم بگوئیم غایت اثرٌ مترتبٌ علی الفعل و اسنادش به فاعل است، می‌گوئیم این دارویی که می‌خوری به چه هدفی است؟

می‌گوید به هدفی که من سالم شوم می‌شود لام غایت، للسلامة. اما لام اراده اثرٌ للمتکلم مسندٌ إلی المتکلم. می‌گوئیم این دین را چرا آوردید؟ «لهدایة الناس» درست است از جهت لغوی می‌شود هدایت را به عنوان غایت ذکر کرد ولی اینجا آنچه هست اسنادش به خود متکلم است. متکلم می‌خواهد هدایت در عالم خارج واقع شود نه اینکه بگوئیم این فعلی که انجام می‌دهی برای این است. بگوئیم این دین احکام دارد، اخلاق دارد، اعتقادات دارد، تمام اینها برای هدایت است، «لهدایة الناس». این لام، لام اراده می‌شود. یعنی چه؟ یعنی اینکه این مطلوب و این هدایت اسناد به آن کسی که این دین را آورده، نه اینکه بگویم این کاری که من دارم انجام می‌دهم خودش برای هدایت من موثر است یا مثلاً این غایت هدایت است، نه! این مجموع دین برای هدایت است.

ما هر چه فکر کردیم بین لام غایت و اراده چه فرقی می‌شود گذاشت؟ این فرق بهتر از آن فرقی است که قبلاً عرض کردیم. قبلاً گفتیم بگوئیم غایت بالنسبة إلی کل فعلٍ فعلٍ است، اما اراده نسبت به مجموع است، اگر این شد می‌گوئیم این اخلاص مربوط به مجموع است. مجموعاً برای توحید باید باشد، نه اینکه این در این فعل شرطیت داشته باشد.

تا اینجا دو محور را راجع به آیه عرض کردیم.

محور سوم بحث در آیه: حصر در آیه

محور سوم را که باز مرحوم آشتیانی اشاره می‌کند، می‌فرماید استدلال به این آیه در صورتی است که این حصر هم مربوط به قید باشد و هم مربوط به مقیّد باشد، در حالی که آیه ظهور در حصر در قید دارد. بیان ذلک این است، اگر ما گفتیم آیه اصلاً کاری به لیعبدوا ندارد و آیه مربوط به قید است یعنی «ما أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّين‏» به این معناست که «ما اُمِروا به ایقاعُ العبادة بوجهٍ من الوجوه إلا علی وجه الاخلاص». اگر اینطور گفتیم که حصر مربوط به قید شود یعنی هیچ عبادتی را افراد(اهل کتاب) نباید بیاورند، مگر مخلصا، بعد می‌گوید «تدل علی وجوب الاخلاص علیهم فی کل عبادةٍ، لا علی کون ما امروا به یجب فیها قصد القربة» دلالت بر این ندارد که در عبادات یا در مأمورٌ به ها قصد قربت لازم است. این در فرضی که بخواهیم به این آیه شریفه برای شرطیت قصد قربت در واجبات تمسک کنیم.

اگر ما گفتیم حصر به قید می‌خورد می‌گوییم کجایش دلالت دارد بر شرطیت قصد قربت در واجبات. می‌گوید عباداتی که می‌خواهید انجام بدهید فقط باید به نحو مخلصاً له الدین انجام بدهید.

بعد می‌فرماید اگر این حصر را ما هم برای قید گرفتیم و هم برای مقیّد؛ هر دو مدعا ثابت می‌شود. گفتیم «وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ» «و ما امروا إلا مخلصین له الدین» اگر ما بودیم و همین، یعنی هر مأمورٌ بهی باید علی نحو العبادة باشد «و ما امروا إلا مخلصین» هم که همان مدعای دیگر را اثبات می‌کند. لذا می‌فرماید نتیجه‌ی این اشکال این است که ما اگر حصر را برای قید قرار دادیم، فقط مدعای اول اثبات می‌شود. مدعای دوم که متأخرین دنبال آن هستند که قصد قربت در هر واجبی معتبر است اثبات نمی‌شود اما اگر حصر را هم مربوط به قید قرار دادیم و هم مربوط به مقیّد، هر دو مدعا ثابت می‌شود.

اشکال چهارم

اشکال چهارم که باز این هم در کلمات شیخ و آشتیانی و عده‌ی دیگری آمده این است: حالا اگر اولا ما بپذیریم که این لام لامِ غایت است و ثانیا بگوئیم عبادت در مقابل معامله است، و ثالثا مراد از اخلاص، خلوص از ریا است می‌فرماید: اما باز ما نمی‌توانیم از آیه شریفه شرطیت قصد قربت در هر واجبی را استفاده کنیم، چرا؟ می‌فرماید ما اگر لام را لام غایت گرفتیم «یعبدوا» را هم در مقابل معاملات گرفتیم، اخلاص را هم اخلاص از ریا گرفتیم معنای آیه چه می‌شود؟ بعد هم بگوئیم مراد از امروا یعنی در شریعت سابقه.

معنای آیه می‌شود «ما اُمِروا فی الشریعة السابقة بشیءٍ من الأشیاء إلا لغایة عبادةِ الله علی وجه الاخلاص». اهل کتاب به هیچ چیزی امر نشدند «إلا لغایة عبادةِ الله علی وجه الاخلاص بمعنی أن الغایة فی نظر الشارع ترتّب عبادة الله علی وجه الاخلاص». غایت از اینها این است که عبادت خدا به نحو اخلاص بر اینها مترتب شود. می‌فرمایند ما اگر آمدیم اینطور گفتیم، کجای این دلالت دارد بر اینکه قصد قربت در هر واجبی معتبر است.

نظیر این در عبارت خود مرحوم شیخ هم در رسائل[1] وجود دارد که شیخ می‌فرماید آیه می‌فرماید غرض اصلی خدای تبارک و تعالی از تشریع همه‌ی این واجبات این است که عبادت خدا مخلصاً له الدین باشد، این غرض خداست. اما به این معنا نیست که در هر فعلی قصد قربت معتبر است.

به تعبیری که مرحوم شیخ دارد می‌فرماید منافات ندارد بعضی از این واجبات یا کل این واجبات، من قبلاً در ذهنم این بود که در نسخه‌ی اصلی فقط بعض دارد. کل را هم دیدم در نسخه‌ی چاپ رحمت الله دارد، تمامش توسلی باشد. یعنی مرحوم شیخ و به تبع ایشان مرحوم آشتیانی می‌فرماید: ممکن است تمام این «ما امروا» توسلی باشد اما مع ذلک غایت عبادت الله علی وجه الاخلاص باشد.

می‌گوئیم این واجباتی که الآن هست ولو در صحّت این واجبات قصد قربت معتبر نیست، اگر این واجب را آوردید بدون قصد قربت واجب انجام شده، اگر دفن میّت را بدون قصد قربت انجام دادی واجب انجام شده، ولو قصد قربت هم نکرده باشی، اما منافات ندارد که تمام این احکام شریعت توسلی هم باشند و این غایت هم بر آن مترتب شود. تعبیری که مرحوم شیخ دارد می‌فرماید: «مقتضی ذلک» که تشریع واجبات «لأجل تحقّق العبادة علی وجه الاخلاص و مرجع ذلک إلی کونه لطفاً» که این را معنا می‌کنیم یعنی چه؟ «و لا ینافی ذلک کون بعضها أو کلها توسلیا لا یعتبر فی سقوطه قصد القربة».

مرحوم آشتیانی در توضیح این مطلب می‌گوید:[2] «إنّ الفائدة فی نظر الشارع فی أمر الامم السابقه بالواجبات هی سببیة فعلها للتقرّب إلی الواجب العقلی» می‌فرماید: فایده و غرضی که شارع از این واجبات دارد این است که این فعل واجبات سبب برای یک واجب عقلی می‌شود. ‌واجب عقلی چیست؟ واجب عقلی قرب به خداست. اصلاً ما یک واجب عقلی داریم به نام قرب إلی الله، بالأخره خدای تبارک و تعالی، خالق، ‌رازق و شارع است. یکی از احکام عقلیه این است که «القرب إلی الخالق حسنٌ، تقرّب إلی الباری و الخالق و الرازق حسنٌ». بعد می‌گوید این مطلبی که در اصول زیاد شنیدید که احکام شرعیه و سمعیه الطافٌ فی الاحکام العقلیة.

مرحوم آشتیانی می‌گوید بعضی‌ها این را بدجور معنا کردند، دیگران می‌گویند عقل می‌گوید هر فعلی که حسن هست یجب اتیانه، یا اتیانش هم حسن است و هر فعلی که قبیح است اگر فاعلش انجام داد آن فاعلش هم باید مزمت شود، هر فعلی که حسن است اگر فاعلش انجام داد باید مدح شود، این را عقل می‌فهمد اما عقل نمی‌داند در نماز صبح دو رکعتی حسن وجود دارد، این را چه کسی باید بیان کند؟ شارع. بسیاری از این احکامی که ما داریم در عبادات و در معاملات، خیلی‌هایش را عقل نمی‌تواند ملاک را در آن درک کند، عقل کلی‌اش را می‌گوید : الفعل حسنٌ، اما اینکه آیا در این فعل عدل وجود دارد یا نه؟ نمی‌تواند درک کند، اینکه ولایت به مرد داده شود یا زن؟ عقل نمی‌تواند بفهمد اگر به مرد داده شود این مطابق عدل است. اما کلی‌اش را می‌فهمد.

دیگران می‌گویند ما یک احکام عقلیه داریم، احکام عقلیه این است که هر فعلی که حسن هست فاعلش اگر انجام داد استحقاق مدح دارد، اما عقل نمی‌تواند بفهمد کدام فعل حسن است، این شرع است که آن وجود ملاک در فعل را تبیین می‌کند، مرحوم اشتیانی می‌فرماید به نظر ما این تفسیر برای این جمله غلط است، شاید در ذهن خیلی از شماها همین بود که اصلاً تفسیر این جمله همین است. اما مرحوم اشتیانی می‌فرماید نه، این نیست که بگوئیم شارع آمده کشف وجود یک ملاکی را در یک فعلی کرده و از این جهت احکام شرعیه لطف می‌شوند در مورد احکام عقلیه.

اصلاً حکم عقلی را می‌برد غیر از مسئله‌ی العدل حسنٌ و الظلم قبیحٌ، حکم عقلی چیست؟ القرب إلی الله حسنٌ. حالا عین تعبیر ایشان را بگوئیم که می‌فرماید واجبات سمعیه فعلش من جهة ما یترتب علیها موجبٌ للقرب إلی فعل المحسّنات العقلیة می‌گوید ما یک محسنات عقلیه داریم که جلوگیری از فحشاء و منکر است، اما خود عقل بلد نیست که به چه وسیله‌ای باید از این جلوگیری شود، شارع می‌فرماید الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَر، بحث در این نیست که بگوئیم عقل بگوید این ملاک در اینجا هست و در اینجا نیست، نفهمد این ملاک را درک کند، عقل یک حکم کلی دارد، کلّ ما هو موجبٌ للقرب إلی الله، شارع می‌گوید تمام این واجبات توسلی موجبٌ للقرب إلی الله است. شارع بیان می‌کند، می‌گوید اگر در شریعت در هیچ واجبی قصد قربت معتبر نبود، اما مردم هم می‌گفتند این واجب را داریم انجام می‌دهیم، این خود به خود موجب قرب إلی الله می‌شود.

بین اینکه بگوئیم در این فعل قصد قربت به عنوان یکی از شرایط لازم است و اینکه بگوئیم این فعل را اگر کسی بدون قصد قربت آورد اما ماهیّتش انسان را نزدیک به خدا می‌کند فرق وجود دارد. آنچه که این آیه دلالت دارد این است که آیه می‌فرماید و ما امروا یعنی هر واجباتی که دارند، غایتش عبادت الله علی وجه الاخلاص است، اما به این معنا نیست که قصد القربة فی کل واجبٍ معتبرٌ.

پس اینکه شیخ در اینجا فرمود و مرجع ذلک إلی کونه لطفاً، این الاحکام السمعیة یا الاحکام الشرعیة الطافٌ فی الاحکام العقلیة، این بیانی که از آشتیانی عرض کردیم. من قبول نمی‌کنم که آن بیان قبلی هم غلط است بلکه این بیان دقیق‌تر از آن است.

اشکال پنجم

اشکال پنجمی هم در استدلال به این آیه مرحوم سید دارد که می‌فرماید شما از آیه استفاده کردید اخلاص در عبادت معتبر است. قبلاً‌ عرض کردم سید بحث را در مسئله‌ی قصد قربت نبرده بلکه برده در مسئله‌ی اعتبار اخلاص در عبادت و عدم وجود ریا. سید می‌گوید خیلی خوب، بر فرض آیه دلالت دارد که در هر عبادتی اخلاص معتبر است، اما از آن استفاده می‌کنیم به نحو وجوب نفسی واجب است یا وجوب شرطی. «وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّين‏» از آیه استفاده می‌کنیم الاخلاص فی کل عبادةٍ معتبرٌ اما به نحو تعدد مطلوب، به نحو واجب نفسی، نه اینکه به عنوان واجب شرطی باشد، ما از آیه اخلاص را به نحو وجوب شرطی نمی‌توانیم استفاده کنیم در حالی که مدعا این است که اخلاص به نحو وجوب شرطی باشد.

اشکال ششم

آخرین اشکال که خود شیخ دارد و دیگران هم دارند در مورد «ذلِكَ‏ دِينُ الْقَيِّمَة» می‌فرماید: با این ذیلی که آِیه دارد ما دیگر نیازی به استصحاب نداریم.

قیّم به دو معناست: یکی به معنای ثابت است و یکی به معنای حق است. اگر گفتیم «ذلِكَ‏ دِينُ الْقَيِّمَة، دین الثابتة التی لا تنسخ» ‌به این معناست که آن احکام منسوخ نشده و ما دیگر نیازی به استصحاب نداریم. این ثمره مواجه با این شش هفت تا اشکال بود. آن ثمره‌ای که خود ما ذکر کردیم به نظر من هیچ اشکالی بر آن وارد نیست که همان مسئله‌ی قتل مرتد است. حالا نظر ما این است و شما ممکن است اشکال داشته باشید.

مرحوم شیخ سه چهار تا آیه‌ی دیگر را هم بحث کرده؛ این را خود شما مراجعه بفرمایید، ثمرات خوب فقهی دارد و هم بحث‌های تفصیلی در آن هست و هم بحثهای فقهی، ان‌شاء‌الله از فردا بحث اصل مثبت را شروع می‌کنیم.


وصلّی الله علی محمد و آله الطاهرین



ش
[1] ـ منها إثبات وجوب نية الإخلاص في العبادة بقوله تعالى حكاية عن تكليف أهل الكتاب «وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفاءَ وَ يُقِيمُوا الصَّلاةَ وَ يُؤْتُوا الزَّكاةَ وَ ذلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ
و يرد عليه بعد الإغماض عن عدم دلالة الآية على وجوب الإخلاص بمعنى القربة في كل واجب و إنما تدل على وجوب عبادة الله خالصة عن الشرك و بعبارة أخرى وجوب التوحيد كما أوضحنا ذلك في باب النية من الفقه أن الآية إنما تدل على اعتبار الإخلاص لا على وجوب الإخلاص عليهم في كل واجب و فرق بين وجوب كل شي‌‌ء عليهم لغاية الإخلاص و بين وجوب قصد الإخلاص عليهم في كل واجب.
و ظاهر الآية هو الأول و مقتضاه أن تشريع الواجبات لأجل تحقق العبادة على وجه الإخلاص و مرجع ذلك إلى كونها لطفا و لا ينافي ذلك كون بعضها بل كلها توصليا لا يعتبر في سقوطه قصد القربة.
و مقتضى الثاني كون الإخلاص واجبا شرطيا في كل واجب و هو المطلوب فتأمل.
هذا كله مع أنه يكفي في ثبوت الحكم في شرعنا قوله تعالى وَ ذلِكَ‏ دِينُ الْقَيِّمَة بناء على تفسيرها بالثابتة التي لا تنسخ. (فرائد الاصول، ج‌‌2، ص: 657)
[2] ـ و أمّا ثالثا: فلأنّه على فرض تسليم كون اللّام للغاية و جعل المراد من العبادة و الإخلاص بالمعنى المذكور في تقريب الاستدلال نقول إنّه لا دلالة للآية على المدّعى أيضا، لأنّ المحصّل منها على هذا التّقدير أنّهم ما أمروا في الشّريعة السّابقة بشي‌‌ء من الأشياء إلّا لغاية عبادة اللّه على وجه الإخلاص، بمعنى أنّ الغاية في نظر الشّارع في أمرهم بها هو ترتّب عبادة اللّه على وجه الإخلاص على إتيانهم بها لما فيها من المصالح المقتضية لتكميل نفوسهم الموجبة لذلك.
و هذا المعنى كما ترى لا دخل له بوجوب قصد القربة عليهم في كلّ واجب، بل لا ينافي كون جميع الواجبات في شريعتهم توصّليّا لا يشترط فيها قصد التّقرب أصلا، إذ حاصل المعنى المذكور يرجع إلى أنّ الفائدة في نظر الشارع في أمر الأمم السّابقة بالواجبات هي سببيّة فعلها للقرب إلى الواجب العقلي و هي عبادة اللّه بقصد التّقرب،
و هذا معنى ما تقرّر عند العدليّة : أنّ الواجبات السّمعيّة (الشَّرعِیَّةَ) بأسرها لطف (اَلطافُُ) في الواجبات العقليّة من حيث إنّ فعلها من جهة ما يترتّب عليها يوجب القرب إلى فعل المحسّنات العقليّة و ترك المقبّحات العقليّة كما قضى به قوله جلّ شأنه و عزّ اسمه: إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‌‌ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ و بما عرفت ينبغي أن يفسّر القضيّة المعروفة لا بما قد يرتكبه المتعسّف الخالي عن التّأمّل من أنّ معناها كون فعل الواجبات السّمعيّة موجبة للوصول إلى ما فيها من المصالح المقتضية لإيجاب الشارع الفعل بحكم العقل من باب كونه حكيما لطيفا، إذ نفس ما في الفعل ليس طاعة و معصية حتّى يكون الفعل المحصّل له لطفا، مع أن معنى اللّطف هو القرب لا الوصول كما لا يخفى. (بحر الفوائد فى شرح الفرائد، ج‌‌7، ص: 299)

http://fazellankarani.com/persian/lesson/8226/




درباره : سخن مدیر سایت ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,نکاتی در باره فلسفه و عرفان وحکمت وعقل و روح و نفس ومعرفت و علم و فطرت و وجدان و... ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,حکیم عسکری ,تفسیر ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : بررسی دیدگاه مرحوم آشتیانی در رابطه با لام اراده+آیت الله محمد جواد فاضل لنکرانی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی , قم , خارج فقه , آیه 5 سوره بیّنه , وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفاءَ وَ يُقيمُوا الصَّلاةَ وَ يُؤْتُوا الزَّکاةَ وَ ذلِکَ دينُ الْقَيِّمَةِ , بحث در این آیه شریفه «وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّين‏ حُنَفاء . سوره بیّنه آیه 5.» است , ما مراجعه کردیم به مغنی ابن هشام، آنجا در معانی‌ که برای لام ذکر می‌کند حرفی از لام اراده نمی‌زند. در آن 22 معنایی که از موارد استعمال لام هست این معنا که لام برای این اراده است را ذکر نمی‌کند. ,


نوشته شده در سه شنبه 28 اسفند 1397 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 16 |

عناوين آخرين مطالب ارسالي
ارزش و اهمیت مساوات در اسلام +سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
با شهيد و شهداء حسّ رفاقت دارم+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
آمادگي شهادت کمتر از خود شهادت نيست+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
اَلأِنسانُ ، اَعنِي : اَلکامِلَ ، اَصلُُ «فِي عالَمِ الخَلقَةِ»+انسان کامل+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسک
شرح ما وقع اختلافات و معارضات بعد از رحلت حضرت آیت الله محمدجواد انصاری همدانی به نقل از کتاب روح مُجرَّد از مرحوم علامه سید محمد حسین حسینی
مبعث و رسالت از دیدگاه علّامه شهید مطهرّی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
ازانجام کارخیر دلسرد مشو+حدیث از علی ع با توضیح کوتاه+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی
بیانات مهمِّ مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای در حَرَم رَضَوی در اول فروردین سال 1398.+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
بررسی دیدگاه مرحوم آشتیانی در رابطه با لام اراده+آیت الله محمد جواد فاضل لنکرانی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
اهمیت کتاب«عَبَقاتُ الأَنوار میرحامد حسیین»اززبان آیت الله سیدمحمدجواد علوی بروجردی «نوه» مرحوم آيت الله سيد حسين طباطبايي بروجردي+سایت
درس خارج فقه تربیتی آیت الله علیرضا اعرافی+مدیر حوزه های علمیه+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
صدای ملت رو بشنوید+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
آیاغاراصحاب کهف به سمت قطب شمال بوده یاسمت جنوب؟!!+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی
علم حضوري و حصولي+(نويسندگان:دکترمحمدزمان رستمی +طاهره آل بويه)+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
كيفيّت‌ ارتباط‌ عالم‌ برزخ‌ با عالم‌ طبع‌ و قبر+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
یک آیه در روز+ وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ فَأْوُوا إِلَی الْكَهْفِ ..+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی ل
فرق نسخ و انساء (تفاوت نسخ و انسا)+دکتر سید مهدی مصطفوی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
چگونه حدیث بخوانیم؟+حجت الاسلام والمسلمین مهدی غلامعلی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
شماحق ترک منبر را نداری ! +توصیه حضرت آیت الله میلانی به استاد انصاریان+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
هیچگاه آرزوی پلیددشمنان اسلام...محقق وتعبیرنخواهدشد+22بهمن مبارک+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
تفسیر سوره کهف توسط آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
نوشتارهای تخریبی و تنگ نظرانه سایت به اصطلاح رنگ ایمان بر ضدّ حضرت آیت الله زین العابدین قربانی لاهیجی گیلانی+سایت حکیم زین العابدین عسکری
در باره دهه فجر +سخنان گهربار امام خميني و امام خامنه اي+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
پرهیز از دنیا گرایی+بیانات حضرت آیت الله امام خامنه ای+بیانات در آغاز درس خارج فقه‌+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی+استادسیدا
تبیین اقسام ثلاثه علم الهی+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی

.: Weblog Themes By Music-Day.Info :.

:: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 ...34 35 صفحه بعد

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
عضویت سریع


قوانین سایت

کد امنیتی :
مطالب پر بازدید
حکمت چیست؟ بازدید : 1059
قضا وقدر بازدید : 633
نظر سنجی
امکانات وب
حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی

RSS


POWERED BY
rozblog.COM

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی مي باشد.

جدید ترین موزیک های روز



طراح قالب

موزیک روز

جدیدترین مطالب روز دنیا