close
تبلیغات در اینترنت
آفرینش

حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی
قالب وبلاگ
درباره وبلاگ

حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی
ورود کاربران

ورود به سایت

نام کاربری:
رمز عبور :
رمز عبور را فراموش کردم ؟
موضوعات وبلاگ
حکیم عسکری -
وجدان چیست ؟ انواع وجدان -
آمار سایت
افراد آنلاین : 3 نفر
بازدیدهای امروز : 248 نفر
بازدیدهای دیروز : 449 نفر
كل بازدیدها : 130647 نفر
بازدید این ماه : 1864 نفر
بازدید ماه قبل : 7706 نفر
نظرات : 51
كل مطالب : 342 عدد
تعداد اعضا : 1006 نفر
امروز : جمعه 30 فروردین 1398
جستجوی مطالب

Google
hakim-askari.rozblog.com

هدف از آفرینش انسان و ارتباط آن با عدل الهی

سوال من کمی مفصل است : ابتدا میخواهم بدانم هدف از آفرینش انسان و این دنیا چیست .
دوم : ارتباط این آفرینش اجباری آدم ها با عدل الهی چیست ؟شاید اگه انتخاب با خود آدمها بود ، آنها تمایلی به آفریده شدن و تحمل این همه سختی و مشقت در زندگی را نداشتند .آیا این یک توفیق اجباری است یا اینکه ما به خاطر گناه حضرت آدم تنبیه میشویم ؟
سوم : آیا بین تواناییها و امکانات و شرایط آدمهای مختلف با رسیدن به کمال الهی تناسبی وجود دارد ؟ آیا همه میتوانند به آن کمال غایی برسند ؟و یا اینکه از هر کسی تنها به اندازه وسعش انتظار میرود و لازم نیست همه به کمالی برسند که مثلا" حضرت آیت ا... بهجت عزیز رسید.
ممنون

پاسخ: 

پرسش: هدف از آفرينش انسان و ارتباط آن با عدل الهي شرح : هدف از آفرينش انسان و دنيا چيست . دوم : ارتباط آفرينش اجباري آدم ها با عدل الهي چيست ؟
پاسخ:
با سلام و تشكر از ارتباط تان با اين مركز
سوال شما مشتمل بر چند بخش است:
پاسخ به سئوال اول :
اوّل: بر اساس آيات و روايات در زمينه حكمت و فلسفه آفرينش انسان گفته مى شود كه آدمى براى آزمايش خلق شده است. او به اين جهان آمده كه در صحنه‏هاى مختلف زندگى دنيوى و بر سر دو راهى‏ها با اختيار خود خوبى و زيبايى را انتخاب كند .از زشتى و پليدى دورى نمايد تا نتيجه آزمايش را در سراى ديگر مشاهده كند. در سراى ديگر نيكوكاران كه از عرصه‏هاى آزمون سرافراز بيرون آمده‏اند ،در نعمت‏هاى بهشتى اند . بدكاران ،در جهنم و عذاب الهى به سر مى برند. پس در حقيقت انسان به دنيا آمده است كه آزمايش شود و نتيجه آزمون را ببيند.
دوم: انسان در دنيا براى عبادت خلق شده، يعنى آمده است كه عمرى عبادت خدا كند و پس از آن به سوى معشوق و معبود حقيقى سفر كند.
سوم: انسان براى پيمودن سير تكامل خويش پا به اين جهان گذارده است. او آمده است كه پله‏هاى ترقى و كمال را يك به يك طى كند و خود را به كمال نهايى برساند.
روشن است كه راه اوّل و دوم يعنى آزمايش و عبادت بازگشت به راه سوم خواهد بود، يعنى مى توان گفت انسان پس از آن كه از امتحان سربلند بيرون آمد و عمرى را به عبادت و بندگى خدا گذراند، كمال پيدا مى كند و پله‏هاى ترقى را پشت سر مى گذارد.
در قرآن كريم به فلسفه آفرينش انسان اشاره شده است. در حقيقت سه جوابى كه در پاسخ گفته شد، برگرفته از مضامين آيات بود. در سوره ص مى خوانيم: «ما خلقنا السّماء و الارض و ما بينهما باطلاً ذلك ظن الّذين كفروا؛ ما آسمان و زمين و آنچه را ميان آن‏ها است ،بيهوده نيافريديم واين گمان (كه جهان را بيهوده و بى هدف آفريده‏ايم) گمان انسان‏هاى كافر است».(1)
اين آيه صراحتاً اعلام مى كند، خلقت جهان كه انسان جزئى از آن است ،بى هدف نيست. در سوره ملك مى خوانيم: «الّذى خلق الموت و الحياة ليبلوكم ايكم احسن عملاً؛ او است كه مرگ و زندگى را آفريد تا شما را بيازمايد كه كدام يك نيكوكارتر هستيد».(2) در اين آيه هدف از خلقت انسان آزمودن او دانسته شده، در سوره ذاريات آمده است: «و ما خلقت الجنّ و الانس الا ليعبدون؛جن و انسان را نيافريديم مگر براى آنكه عبادت خدا را به جاى آورند».(3)
هدف از خلقت انسان آن است كه در فرصت محدود زندگى دنيوى از سرمايه‏هاى وجودى خود بهره گيرد . بيش ترين سودها را به دست آورد، زيرا انسان بيهوده آفريده نشده است.
سؤال دوم:
درست است كه انسان در جهان هدفى دارد و زندگى او عبث و بيهوده نيست اما خدا كه هيچ احتياجى به موجودى ندارد ،چرا جهان و انسان را آفريده است؟ مگر او به عبادت مخلوقات محتاج است و يا نتيجه آزمايش و امور را با علم بى نهايت خود نمى داند؟
پاسخ: خداوند از آن جا كه «علم» و «قدرت» و «فضل» و «جود» بى نهايت دارد، جهان و انسان را آفريده ، لازمه اين سه صفت آن است كه خلقت خداوند بهترين و كامل‏ترين آفرينش باشد، يعنى در مجموعه هستى اگر وجود مخلوقى، زيبايى و كمال آفرينش مجموعه عالم را افزايش دهد، لازم است خدا آن موجود را خلق كند، زيرا عدم خلقت آن موجود، يا ناشى از عدم اطلاع و آگاهى از زيبايى آن مى باشد، يا در اثر ضعف و ناتوانى از خلقت آن است. چنانچه خدا با توجه به علم و قدرت بى نهايت، باز آن زيبايى را خلق نكند ،ناشى از عدم «فضل» و «جود» و بخشندگى است كه خدا از بخل منزه است . «جود» و رحمت و بخشندگى او بى نهايت است. پس جهانى كه خدا خلق مى كند، بايد كامل‏ترين صورت ممكن را داشته باشد.
در مجموعه خلقت بايد انسان خلق مى شد؛ زيرا در جهان خلقت پيش از خلق انسان، ملائك بودند كه موجوداتى نورانى و پاك بودند كه خدا را همواره عبادت مى كردند. فرشتگان به دليل شرايط ويژه خلقت خود بر سر دو راهى قرار نمى گرفتند كه با اختيار خويش (در حالى كه ميل باطنى آن‏ها به جهت ديگرى تمايل داشته باشد) رضايت خداوند را انتخاب كنند. آن‏ها همواره حضور و عظمت خدا را درك مى كنند و در مقابل آن همه عظمت راهى جز عبادت ندارند. اما در صحنه هستى، مى توان يك نمايش زيباتر از اين را هم تصوير كرد و آن اين كه موجودى وجود داشته باشد كه از يك طرف همانند ملائك در اوج جذبه الهى و عشق و عبادت به خدا باشد و در عين حال موانعى پيش روى او براى برگرداندن وى از مسير عشق و عبادت قرار داشته باشد. اين موجود انسان است. او خدا و عظمتش را بى واسطه مى بيند . از سوى ديگر گرچه فطرت الهى او همواره در درونش وى را به سوى خوبى‏ها و پاكى‏ها دعوت مى كند ،ولى اميال حيوانى و شهوانى او قدرت فراوانى دارند. وى اين گونه خلق شده كه از يك سو با خواسته‏ها و تمايلات شهوانى و حيوانى رو به رو است واز سوى ديگر فطرت الهى اش و راهنمايى‏هاى پيامبران او را به سوى خوبى‏ها فرا مى خواند. او در عرصه‏هاى مختلف زندگى مى تواند با ايمان به خداوند و محبّت او، بر سر دوراهى‏ها عشق به خدا را انتخاب كند . مظاهر فريبنده دنيا را رها سازد. چنين صحنه هايى از محبّت و عشق انسان نظير يوسف كه در اوج جوانى و زيبايى در سخت‏ترين صحنه آزمايش خدا را رها نكرد، براى هر كسى در طول زندگى پيدا مى شود. همواره چنين صحنه‏هايى در طول تاريخ حيات بشرى تكرار مى شود.
اگر خداوند زمينه پديد آمدن چنين صحنه‏هاى زيبايى از تجلّى محبّت و عشق مخلوقات خويش را كه با اختيار كامل به سوى او مى آيند، فراهم نمى كرد ،باز جهان كامل‏ترين و زيباترين بود؟ آيا در علم و قدرت و فيض و «جود» مطلق خداوند كه اقتضاى آفرينش بهترين و زيباترين صورت آفرينش را دارد، ترديد نبود؟ آيا جاى اين سؤال از خدا باقى نمى ماند كه قدرت و علم و فيض تو مطلق بود، پس چرا زيباترين جهان را خلق نكردى؟! پس از خدا، خلقتى چنين لازم و ضرورى است و گرنه خداوند نيازى به آزمون و عبادت انسان‏ها ندارد. اگر در آيات قرآن آزمايش و عبادت به عنوان علّت آفرينش انسان شناخته شده و كمال انسان هدف نهايى شمرده شده، اين خصوصيّات و فوائد متوجه انسان است و نيازى را از خدا بر طرف نمى كند زيرا اصولاً ذات الهى بى نياز مطلق است.
پى نوشت‏ها:
1. ص (38) آيه 27.
2. ملك (67) آيه 2.
3. ذاريات (51) آيه 56.
-----------------------------------
اما پاسخ سئوال سوم شما :‌
زور و اجبار در معناي دقيقش در وضعيتي به كار برده مي شود كه اختياري در ميان باشد . معنا ندارد كه مثلا گفته شود : " آب به زور از آبشار به پايين ريخت " زيرا بر اساس قوانين طبيعي بايد آب از بالا به پايين بيايد.
در خصوص آفرينش انسان هم مساله به همين شكل است ، يعني هر چند خلقت انسان به نوعي خارج از حيطه اختيار و اراده او صورت پذيرفته است و هر انسان در نتيجه نوعي جبر علٌي و معلولي پا در عرصه اين عالم مي نهد ، اما در عين حال اين امر بدان معنا نيست كه براي هريك از ما انسان ها امكان اختيار و انتخاب خلقت ممكن بود اما خداوند آن را از ما دريغ نمود و ما را به زور و اكراه به عالم آورد .
امكان انتخاب و اختيار زندگي در دنيا و به وجود آمدن از نظر عقل امري ناممكن و محال است . نمي توان تصور كرد كه انسان قبل از ايجاد شدن به دنيا آمدن يا نيامدنش را انتخاب نمايد تا خلقت او به زور و جبري نباشد ، زيرا اگر در مقام انتخاب قرار گرفته باشد، يعني خلق شده است و اگر خلق نشده، چيزي نيست تا بتواند انتخابي داشته باشد .
اما اينكه اگر كسي نخواهد به دنيا بيايد ،بايد گفت: متاسفانه خواستن يا نخواستن او تفاوتي در نتيجه نخواهد داشت. اين امر قابل انتخاب و خواست نيست . همان طور كه امكان انتخاب وجود نداريم، امكان رد آن را هم نداريم . همواره زماني درك مي كنيم كه مي خواهيم به وجود بياييم يا نمي خواهيم كه كار از كار گذشته و به وجود آمده ايم ؛ اين امر مانند امور جبري ديگر در محدوده خواست و اختيار ما نيست .
اما وقتي در اين عالم قرار گرفتيم ،ديگر داراي حياتي عقلاني و انساني هستيم . مي توانيم چگونگي و كيفيت زندگي مان را تعيين كنيم . مسير دلخواه خودمان را بر اساس هدف و غايتي كه در اين مسير مي طلبيم معين كنيم . تمام دستورات ديني براي اين است كه اين انتخاب و تعيين مسير را به درستي انجام بدهيم و به بهترين سرانجام برسيم ؛ در نتيجه اگر فردي به خاطر اينكه از اصل آمدن خود در اين عالم ناراضي است، بخواهد ادامه مسير را كه در اختيار خودش است ،به بيراهه بكشاند ، بر خلاف عقل و منطق انساني رفتار نموده است .
خلقت جبري ما ارتباطي با عدل خداوند ندارد . در اين زمينه ظلمي به كسي روا داشته نشده است تا عدالت خداوند زير سوال برود ؛ اصولا عدالت در وضعيتي مطرح مي شود كه حقي وجود داشته باشد ، يعني در وضعيتي كه حقي در ميان است، مي توان گفت كه در مقام برخورد با اين حق عادلانه رفتار شده يا خير و حق هر فرد به درستي ادا شده است يا خير ؟ اما در وضعيتي كه چنين حقي وجود ندارد ،تصور رفتار عادلانه چندان معنا ندارد .
فرض كنيد متخصص طراحي و ساخت رباط باشيد و در طول زندگي رباط هاي مختلفي را براي مصارف گوناگوني بسازيد ؛ حال اگر فرض كنيم رباط ها از نسل رباط هاي هوشمندي باشند كه قدرت تحليل و فكر و پردازش اطلاعات داشته و امكان ارتباط برقرار كردن با انسان ها را هم داشته باشند ، آيا معقول است مثلا رباطي كه آن را براي غواصي ساخته ايد، از شما گله مند شود كه چرا مرا رباط پرواز در هوا نساختي ؟
حتي بالاتر رباطي شاكي شود كه اصلا چه كسي به تو اجازه داد كه مرا بسازي و من دوست نداشتم كه ساخته شوم و بر اين اساس ساختن من بي عدالتي است ؛ مسلما اين ادعا گزاف است . در قبال خواست و اراده شما حقي نداشت تا شما را در برابر آن حق مسئول بداند و نحوه رفتار شما را غير عادلانه بداند ؛ البته ممكن است رفتار شما در خصوص ساختن رباط ها به صفاتي مانند عاقلانه و منصفانه و هدفمند و مانند آن يا بر عكس متصف شود اما غير عادلانه در مورد آن بي معناست .
**********
سوال چهارم
اما اينكه آيا اين توفيق اجباري است يا به خاطر گناه حضرت آدم ؟
اولا آفرينش اجباري را با دو رويکرد مي‌توان تحليل کرد که هيچ کدام با عدل الهي منافات ندارد، زيرا اگر مراد همان نکته باشد که در ادامه پرسش توضيح داده شده که اگر آدمي خود انتخابگر ‌بود ،شايد تمايلي به آفريده شدن نداشت... در اين صورت بايد گفت: جبر و اختيار بدين معنا در جاي خود قابل طرح است که موجودي وجود داشته باشد، بعد کاري را با اختيار و يا از روي جبر انجام دهد. در حالي که انسان قبل از خلقت وجودي نداشته است تا متصف به جبر و اختيار گرديده و آفرينش او جبري يا اختيار تلقي شود.
اگر مراد از جبر، جبر فلسفي و عليت باشد، يعني هر گاه علت تامه چيزي وجود يافت ،تحقق معلول ناگزيز است و چون علت تامه خلقت انسان وجود داشته ،از اين روي خلقت انسان ناگزير بايد انجام مي‌شد، جبر بدين معنا گر چه ممکن است در کار باشد، ولي منافات با عدل الهي ندارد حتي برعکس اگر با وجود علت تامه انسان‌ها آفريده نمي‌شدند ،خلاف عدل بود و تبعيض در قانون عليت بود ،چون اين سوال مطرح بود که چرا با وجود علت تامه ،معلول آن يعني انسان خلق و ايجاد نگرديد؟
دوم: بر اساس آيه خلافت الهي که فرمود: «اذ قال ربک للملائکه اني جائل في الارض خليفه؛ (1) زماني که پروردگار تو به فرشتگان گفت: من در روي اين زمين جانشين قرار مي‌دهم» معلوم مي‌شود انسان براي احراز مقام خلافت الهي خلق شده ، ربطي به گناه آدم ابوالبشر ندارد .
اگر در بهشت مي‌ماند ،باز هم نسل و ذريه او به عنوان خليفه خداوند به وجود مي‌آمدند . اين طور نيست که در پي گفته پرسشگر محترم «گناه آدم» قرار بر تکثير نسل او شده باشد، بلکه از اول قرار بود آدم و حوا خلق شود . از نسل آن خلفاي الهي در زمين به وجود آمده و در آن جا زندگي کند، از اين روي فرشتگان به خداوند عرض کردند:
آيا کساني را در زمين قرار مي‌دهي که فساد و خونريزي کنند؟ خداوند در جواب فرمود:
(2) من چيزهايي را مي‌دانم که شما نمي‌دانيد. مراد اين است که گر چه برخي از فرزندان آدم ممکن است باعث فساد و خونريزي در زمين شوند، ولي در ميان آن ها کساني به وجود مي‌آيند که به عنوان خليفه من در زمين هستند.
سوم: بر اساس آيه: «ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون؛ (3) جن و انس را نيافريدم جز براي آن که مرا بپرستند» معلوم مي‌شود فلسفه خلقت آدمي عبوديت و پرستش خداوند است، زيرا تنها راهکار تکامل بندگي خداوند است و آفرينش زمينه ساز اين تکامل است. بنابراين خلقت انسان در واقع گام و زمينه ساز تکاملي است . خداوند آدمي را براي تکامل و تعالي و کمال آفريده و عبوديت خدا نردبان اين تکامل است.
پي‌نوشت‌ها:
1. بقره (2)آيه 30.
3.بقره (2) آيه 30.
4. ذاريات (51) آيه 56.

****************
آيا همه مي توانند به کمال غايي برسند و يا اينکه از هر کسي تنها به اندازه وسعش انتظار مي رود و لازم نيست همه به کمالي برسند که مثلا" حضرت آيت ا... بهجت عزيز رسيد؟
اين مسئله با دو رويکرد قابل تحليل است:
از نظر تکليفي و تحليل مسئله بر محور تکليف :
قرآن کريم در اين باره به روشني سخن گفته : «لا يکلف الله نفسا الا وسعها؛ (1) خدا هيچ کس را مگر به قدر توانايي او تکليف نکند» در آيه ديگر نيز فرمود: «لا تکلف نفس الا وسعها؛ (2) هيچ کس را جز به اندازه طاقت تکليف نکند». بر اساس اين گونه آموزه ها معلوم مي‌شود که خداوند هر فردي را به اندازه توانش تکليف داده و بديهي است که کمال لايق او از رهگذر تکاليف او تامين خواهد شد. بيش تر از توان تکليفي متوجه او نيست . استعداد او به اندازه عمل به تکليف بوده ، از طريق عمل به آن به کمال لايق خود بار يافته ، استعداد خود را شکوفا مي‌کند .چون از آن بيش تر استعداد و توان نداشته ، تکليفي بيش تر از آن متوجه او نشده ، در اين باب سخن عطار نيشابوري شنيدني است:
جهد هر کس قدر حال او بود سير هر کس تا کمال او بود
گر مگس پران کند چندان که هست کي کمال سر سرش آيد بدست
تحليل مسئله بر اساس سير و سلوک عرفاني و آموزه‌هاي وحياني ناظر به جنبه هاي فرا تکليفي و اخلاقي و عرفاني :
در آموزه‌هاي وحياني و عرفاني بر اين مطلب تاکيد شده که انسان هر اندازه بيش تر تلاش کند، به کمالات بالاتري دست پيدا خواهد نمود . به اصطلاح خواستن توانستن است، انسان مي تواند با تلاش و جديت به بالاترين قله کمال ممکن دست يابد. قرآن کريم فرمود:
« و ان ليس للانسان الا ما سعي؛ (3) اين که براي آدمي جز سعي و کوشش او نخواهد بود». در اين آيه سعي و تلاش در رسيدن انسان به کمال بيش تر موثر دانسته شده، چه اين که خداوند در آيه ديگر تصريح فرموده که اگر کسي در راه او تلاش کند، خداوند او را کمک و هدايت خواهد کرد:
«والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا؛ (4) کساني که در راه ما تلاش مي‌کنند ، او را در راه خود هدايت مي‌کنيم». بر اساس اين گونه آموزه‌ها معلوم مي‌شود که انسان هر اندازه بيش تر تلاش کند و در مسير تکامل حرکت کند، کمالات بيش تري نصيب او خواهد . هيچ گاه خداوند راه تکامل را به روي کسي نبسته و رسيدن به کمال وقف عده‌اي خاص نيست بلکه همگان مي‌توانند اين مسير را بروند و به اندازه تلاش خود به کمالات مطلوب خود نايل آيد. از اين رو بزرگان اهل عرفان با تدوين و تنظيم آثار نظير «منازل السالکين» راهکار ترقي معنوي و تکامل روحي و الهي آدميان طرح و تبيين کرده ، مولوي در اين باب با استناد به حديثي از پيامبر مي‌گويد:
سايه حق بر سر بنده بود عاقبت جوينده يابنده بود
گفت پيغمبر که چون کوبي دري عاقبت زآن در برون آيد سري
چون نشيني بر سرکوي کسي عاقبت بيني تو هم روي کسي(5)
گر چه تکليف هر کس به اندازه توان اوست، ولي راه کمال و رسيدن به بالاترين قله معنويت اختصاصي نيست بلکه همگان مي‌توانند با تلاش به بالاترين کمال ممکن برسند . راه براي همه باز است . به گفته استاد حسن زاده آملي : «در گشاده است ،صلا در داده ،خوان آراسته»
پي‌نوشت‌ها:
1.بقره (2) آيه 286.
2.همان،آيه 233.
3.نجم (53) آيه 39.
4.عنکبوت (29) آيه 69.
5.مثنوي معنوي (دفتر سوم) ص 554.

 

http://pasokhgoo.ir/node/13894  مرکز پاسخگویی به سؤلات دینی




درباره : خدا_ جهان _ انسان ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : هدف از آفرینش انسان و ارتباط آن با عدل الهی , انسان , هدف , آفرینش ,


نوشته شده در چهارشنبه 25 تير 1393 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 102 |

پرسش:
در مورد این که چرا خدا انسان را آفرید؟ در جواب می گویند: برای این که انسان به حد کمال برسد. حال اگر کسی نخواهد به کمال برسد چطور؟ توضیح دهید.
پاسخ:

برای دریافت کامل پاسخ توجه به نکات ذیل مناسب است.

1. خداوند چون که حکیم است این دنیا را بیهوده نیافریده است و الا لازمه بیهوده آفریدن دنیا و انسانها این است که خداوند کار بیهوده انجام داده است و هدفی از این کارش نداشته است و حال آن که خداوند مبرّای از لغو است. چون لازمه لغو، نقص در وجود خداوند است و همچنین اگر خداوند انسانها را بیهوده آفریده بود، عذاب و ثواب معنایی نداشت. در قرآن هم آیاتی است که خداوند به این مطلب تصریح می فرمایند: مثلا ما خلقتُ الجنّ و الانسَ إلا لیعبُدون [1]جن و انس را نیافریدم مگر برای عبادتم، یا آیات دیگری مثل سوره هود، آیه 119.

پس اگر کسی بگوید نمی خواهم به کمال برسم، خلاف خواست خداوند سخن گفته است چون خداوند که خالق دنیا است آن را با هدف خلق کرده است

2. انسان موجودی است مرکب از جبر و اختیار به این معنا که در اموری مختار است، می تواند انجام دهد، می تواند انجام ندهد. اما در یک دسته از امور از خود هیچ اختیاری از خود ندارد، به دنیا آمدن او، مرد یا زن بودن, در کجا به دنیا آمدن، کارکرد دستگاه های داخلی بدنش مانند ضربان قلب و ... هیچ کدام در اختیار خود انسان نیست. در این گونه امور خداوند از مجاری و عللی که مقرر فرموده عمل می کند. اما دسته ای از کارها کاملا در اختیار انسان ها است و بدون شک یکی از آن امور، کمال خواستن یا نخواستن است. او میتواند طریق کمال را بپیماید و به سعادت جاویدان برسد، یابه سوی سقوط و تباهی سیر کند.

بنابر این می توان گفت که انسان اگر نخواهد به کمال برسد، می تواند خداوند را عبادت نکند. چون مطابق نص آیات قرآن، رسیدن به کمال مطلوب انسانی تنها از طریق عبودیت و بندگی خداوند میسر است کسی که عبادت خدا را ترک کند سرنوشتی جز تباهی در انتظارش نیست. اما گوینده این سخن در واقع نمی داند از چه چیزی سخن می گوید و به احتمال زیاد نه از کمال مطلوب آدمی تصویری در ذهن دارد که چنین ساده و آسان از کنار آن می گذرد و نه از عواقب سقوط و تباهی که در انتظارش هست. آن روز که معنای این سخن برایش معلوم گردد بسیار دیر است و ندامت برایش سودی ندارد. [2]

3. انسانی که به زبان می گوید من طالب کمال نیستم و نمی خواهم به کمال برسم، در واقع به خود دروغ می گوید، شاهد مطلب آن است که اگر او در احوال نفس خود تأمل کند، بالوجدان در می یابد که خواهان کمال است. و این سخن را که من نمی خواهم طالب کمال باشم نیز، از سر کمال خواهی می زند. چون می بیند که عبادت و بندگی مشقت دارد و انسان را ملزم می کند که از بسیاری از لذت های دنیوی دست بر دارد. او از آن جا که لذت های دنیوی را کمال خود میداند و عبادت را مانع بر سر راه این کمالات به حساب می آورد، خواهان آن است که عبادت خداوند نکند. در حقیقت، چنین شخصی مصداق کمال را اشتباه گرفته است و به اصطلاح سوراخ دعا را گم کرده است.

4. خداوند کمال جویی را در فطرت انسان قرار داده است و او نمی تواند از فطرت خود بگریزد.

او همیشه کمال جو و کمال طلب باقی خواهد ماند، اما ممکن است این ویژگی فطری او به محاق رود و گرد هوا و هوس جلو دید او را بگیرد و او نتواند کمالات حقیقی انسان را از کمالات حیوانی که شایسته مقام انسان نیست، تمییز دهد. آن روز که خداوند او را در قیامت به صورت سیمای درونش که همان سیمای یک حیوان است، محشور کند، متوجه می شود که چه اشتباه بزرگی نموده است.

5. انسانها عبد و بنده خدا هستند و عبد در همه چیز باید تحت فرمان مولی باشد.

در قرآن آیات زیادی وجوددارد که تصریح می کنند انسانها و غیره ... همه بنده و عبد خدایند. در سوره مائده آمده است: إنْ تُعذّبهُم فانّهم عبادک [3] اگر آنان را عذاب کنی باری بندگان تو هستند.

در این جمله کوتاه، نفوذ تصرفات خود مختارانه مولا را در عبد تعلیل می کند و مشتمل است بر این دلیل که خداوند مولا و مالک اوست و عقل حکم می کند به این که مولی می تواند، به هر نحوی که بخواهد در بنده خود تصرف کند و تنها تصرفاتی را تجویز نمی کند که زشت و بد باشد، آن هم نه از جهت رعایت حال و احترام بنده، بلکه از جهت رعایت احترام خود مولی و اینکه این گونه تصرفات زیبنده ساحت مولویت نیست و لازمه این معنا این است که بنده نیز باید در آنچه که مولایش او را بدان تکلیف کرده و از او خواسته اطاعت و پیروی کند و هیچ عملی را که خوشایند مولی نیست، عبد در آن مستقل و خود مختار نخواهد بود و حق ندارد به میل خودش عمل کند و الا گرفتار عذاب مولا خواهد شد و مستحق عذاب خواهد بود.

این آیه مشعر به این نکته است که عبد هیچ چیزی از خود ندارد: ضربَ الله مثلاً عبداً مملوکاً لایقدر علی شیء [4] خداوند بنده ای را مثال زده که ملک دیگری است و خود قادر بر هیچ چیزی نیست... پس چون خداوند مالک و خالق حقیقی دنیا و انسانهاست، همین سلطنت حقیقه و ملکیت واقعی پروردگار، منشأ واجب بودن اطاعت موجودات و مخصوصاً آدمیان در برابر اراده تشریعه (یعنی دستورات دینی و احکام شرعی) خداوند است و باید از تمام دستورات خدا، چه دستوراتی که درباره کیفیت عبادت دادن و چه قوانینی که باعث اصلاح امر انسانها است و مایه کمال و سعادت دنیا و آخرتشان می باشد، اطاعت کنند.

6. اگر این بنده به وجدان خود مراجعه کند، خود را اخلاقاً موظف می داند که خداوند را عبادت کند. چون این همه نعمت ها که خداوند به او داده است، شکری لازم دارد.

الآن که در دنیا زندگی می کند هم غرق نعمتهای خداوند است. عقل انسان در اینجا حکم به وجوب اطاعت و شکر منعم (نعمت دهنده) می دهد و انسان موظف است (به حکم عقل) در مقابل این همه نعمت خداوند سر تعظیم و شکر را پایین بیاوردو به دستورات او عمل کند. [5]

پس اگر کسی بگوید من میلی به کمال ندارم، در حقیقت با نوع آفرینش خود که خداخواهی است مخالفت کرده و برخلاف سرشت خود سخن رانده است. شهید مطهری (ره) این بحث را به طور مبسوط در کتاب فطرت مطرح کرده اند، و در آن جا سخن از گرایش های مقدس در انسان رانده اند.

ایشان می فرمایند: در انسان حقیقت جویی و گرایش به خیر و فضیلت و گرایش به جمال و زیبایی و گرایش به خلاقیت و عشق و پرستش و... وجود دارد و اینها جزء فطریات و ذات هر انسانی هستند. [6] آیا اگر کسی گفت من از زیبایی بدم می آید کسی حرف او را باور می کند؟ آیا اگر کسی گفت من از عشق و حقیقت متنفرم حرف صحیحی گفته است؟



[1] - ذاریات، 56.

[2] - یونس: 54.

[3] - مائده: 118.

[4] - نحل: 175.

[5] - سبحانی، جعفر، محاضرات فی الالهیات، ناشر موسسه امام صادق ـ علیه السّلام ـ ، چاپ ششم، 1423، ص 12.

[6] - مطهری، مرتضی، فطرت، ص 74.

مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات،
http://www.mortezamotahari.com/fa/questionview.html?QuestionID=62389  پایگاه جامع استاد شهید مطهری



درباره : خدا_ جهان _ انسان ,خدا_ جهان _ انسان ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : فلسفه خلقت انسان , انسان , خلقت , فلسفه , آفرینش , شهیدمطهری , مطهری ,


نوشته شده در دوشنبه 23 تير 1393 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 78 |

عناوين آخرين مطالب ارسالي
ارزش و اهمیت مساوات در اسلام +سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
با شهيد و شهداء حسّ رفاقت دارم+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
آمادگي شهادت کمتر از خود شهادت نيست+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
اَلأِنسانُ ، اَعنِي : اَلکامِلَ ، اَصلُُ «فِي عالَمِ الخَلقَةِ»+انسان کامل+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسک
شرح ما وقع اختلافات و معارضات بعد از رحلت حضرت آیت الله محمدجواد انصاری همدانی به نقل از کتاب روح مُجرَّد از مرحوم علامه سید محمد حسین حسینی
مبعث و رسالت از دیدگاه علّامه شهید مطهرّی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
ازانجام کارخیر دلسرد مشو+حدیث از علی ع با توضیح کوتاه+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی
بیانات مهمِّ مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای در حَرَم رَضَوی در اول فروردین سال 1398.+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
بررسی دیدگاه مرحوم آشتیانی در رابطه با لام اراده+آیت الله محمد جواد فاضل لنکرانی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
اهمیت کتاب«عَبَقاتُ الأَنوار میرحامد حسیین»اززبان آیت الله سیدمحمدجواد علوی بروجردی «نوه» مرحوم آيت الله سيد حسين طباطبايي بروجردي+سایت
درس خارج فقه تربیتی آیت الله علیرضا اعرافی+مدیر حوزه های علمیه+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
صدای ملت رو بشنوید+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
آیاغاراصحاب کهف به سمت قطب شمال بوده یاسمت جنوب؟!!+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی
علم حضوري و حصولي+(نويسندگان:دکترمحمدزمان رستمی +طاهره آل بويه)+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
كيفيّت‌ ارتباط‌ عالم‌ برزخ‌ با عالم‌ طبع‌ و قبر+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
یک آیه در روز+ وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ فَأْوُوا إِلَی الْكَهْفِ ..+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی ل
فرق نسخ و انساء (تفاوت نسخ و انسا)+دکتر سید مهدی مصطفوی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
چگونه حدیث بخوانیم؟+حجت الاسلام والمسلمین مهدی غلامعلی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
شماحق ترک منبر را نداری ! +توصیه حضرت آیت الله میلانی به استاد انصاریان+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
هیچگاه آرزوی پلیددشمنان اسلام...محقق وتعبیرنخواهدشد+22بهمن مبارک+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
تفسیر سوره کهف توسط آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
نوشتارهای تخریبی و تنگ نظرانه سایت به اصطلاح رنگ ایمان بر ضدّ حضرت آیت الله زین العابدین قربانی لاهیجی گیلانی+سایت حکیم زین العابدین عسکری
در باره دهه فجر +سخنان گهربار امام خميني و امام خامنه اي+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
پرهیز از دنیا گرایی+بیانات حضرت آیت الله امام خامنه ای+بیانات در آغاز درس خارج فقه‌+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی+استادسیدا
تبیین اقسام ثلاثه علم الهی+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی

.: Weblog Themes By Music-Day.Info :.

::

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
عضویت سریع


قوانین سایت

کد امنیتی :
مطالب پر بازدید
حکمت چیست؟ بازدید : 1059
قضا وقدر بازدید : 631
نظر سنجی
امکانات وب
حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی

RSS


POWERED BY
rozblog.COM

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی مي باشد.

جدید ترین موزیک های روز



طراح قالب

موزیک روز

جدیدترین مطالب روز دنیا