close
تبلیغات در اینترنت
اخلاق

حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی
قالب وبلاگ
درباره وبلاگ

حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی
ورود کاربران

ورود به سایت

نام کاربری:
رمز عبور :
رمز عبور را فراموش کردم ؟
موضوعات وبلاگ
حکیم عسکری -
وجدان چیست ؟ انواع وجدان -
">مجموعه مقالات وگفتمان های اقتصادی وبانکداری اسلامی+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی+بانظارت استادسعادت میرق -
آمار سایت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازدیدهای امروز : 116 نفر
بازدیدهای دیروز : 52 نفر
كل بازدیدها : 58421 نفر
بازدید این ماه : 168 نفر
بازدید ماه قبل : 168 نفر
نظرات : 2
كل مطالب : 300 عدد
تعداد اعضا : 811 نفر
امروز : شنبه 02 تیر 1397
جستجوی مطالب

Google
hakim-askari.rozblog.com

نتيجه تصويري براي مُنيَةُ المُريد

 

***نسيم معرفت***

 

** به « آدابُ المُتَعَلِّمين»  اهميت بدهيم

 


 

پيش ارباب خرد،مايه ي ايمان ادب است

 

لاجرم پيشه ي مردان سخن دان ادب است

 

بي ادب را به سماوات بقا منزل نيست

 

در سماوات بقا منزل مردان ادب است

 

 دامن عقل و ادب گير که در راه يقين

 

بر سر گنج وجود تو نگهبان ادب است

 

آدميزاده اگر بي ادب است انسان نيست

 

فرق ما بين بني آدم و حيوان ادب است

 

کردم از عقل سؤالي که بگو ايمان چيست؟

 

عقل در گوش دلم گفت که ايمان ادب است

 

عاقبت هر چه کند خواجه پشيمان گردد

 

آن که از وي نشود هيچ پشيمان ادب است

 

چشم بگشا و ببين جمله کلام الله را

 

آيه آيه همگي معني قرآن ادب است

 

گر تو خواهي که قدم بر سر ابليس نهي

 

با ادب باش ببين قاتل شيطان ادب است

 

 چند روزي که در اين خانه ي تن مهماني

 

  با ادب باش که خاصيت مهمان ادب است

 


 

ما طلبه ها در زمان هاي قديم کتاب آدابُ المُتَعلِّمين ( و مُنيَةُ المُريد از شهيد ثاني) مي خوانديم [ آدابُ المُتَعَلِّمين رساله‌اي در تعليم و تربيت به عربي ، نوشته خواجه نصيرالدين طوسي (579-672) دانشمند و فيلسوف نامدار ايراني است....  مُنْيَةُ المُريد في أدَبِ المُفيدِ وَ المُسْتَفيد کتابي است در حوزه اخلاق اسلامي، اثر زين الدين بن عَليّ عامِلي، معروف به شهيد ثاني (شهادت، 966ق) در موضوع آداب متقابل شاگرد و استاد و آداب تعليم و تعلم در اسلام. ]    و در بابِ آداب بين  شاگرد و استاد (آدابُ المُتعَلِّم و المُعَلِّم)  کتاب هاي مختلفي از زمان هاي بسيار دور تا حال  نوشته شده که کتاب (مُنيَةُ المُريد ) از شهيد ثاني در باب آداب مُتَعَلِّم(شاگرد) و مُعَلِّم (استاد) ، خيلي جالب است و بحمدالله در اوايل طلبگي آن را خواندم و   در مقدمه کتاب مَعالِمُ الأُصول ( تأليف شيخ جَمالُ الدّين حسن بن شيخ زين الدين شهيد ثاني )   هم که از کُتُب اصولي قديمي است  احاديث زيادي در چند فصل در باره ارزش علم و تحصيل علم و جايگاه عالم و .....  بيان شده است  و زماني که ما کتاب معالمُ الأُصول مي خوانديم از مقدمه آن که خيلي عالي است بهرمند شديم .  متاسفانه امروزه خيلي به کتاب  آدابُ المُتَعلِّمين توجه نمي شود . جالب است بدانيد که کتاب مَعالم يکي از کتاب هاي اصولي مختصر و متقن است  با اينکه اين کتاب  يک کتاب اصولي است ولي در مقدمه اش   مطالب بسيار ارزشمندي در باره علم و عالم و نيز متعلِّم  بيان شده است و شايسته مي باشد که طلاب و دانشجويان از آن  و مانند آن بهره مند گردند .

 


 


 

سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي

 


آيت الله سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي

 

*********************************************

 


 

کتاب «آدابُ المُتَعَلِّمين»

 

کتابي درباره آداب تعليم و تربيت اسلامي، رسم علم آموختن و دانستني هاي طالب علم و مراتبِ اخلاقي آنان به زبان عربي. اين اثر، نقطه تحوّل در تاريخ تربيت اسلامي شرق تا اوايل قرن 12 هجري است. نويسنده آن "برهانُ الدين زرنوجي" فقيه و عالمِ بزرگ قرن پنجم و ششم هجري قمري. در اين کتاب به اقوال و آراءِ دانشمندان و شاعران استناد و از شعرا و اثر دانشمندان اهل تسنن بسيار ياد شده و اشعار و نکته هايي از آنها به مناسبت آمده، گرچه بعضي از نويسندگان، نام و سخنان آنها را يا حذف کرده و يا تغيير داده اند و بعضي تأليف آن را به خواجه نصيرالدين طوسي، نسبت داده اند. اين اثر، چند بار تحرير و تلخيص شده که يکي از اين تحريرها در حاشيه کتاب «اَلهدايَةُ فِي النَّحو» در کتاب جامعُ المقدمات است.

 


معرفي اجمالي نويسنده:
برهان الدين زرنوجي، از شهر «زرنوج» در نزديکي شهر بخارا بود و به همين دليل به «زرنوجي» معروف شد. او شاگرد فقيه حنفي "برهان الدين مرغنياني" نويسنده «الهدايه» بود. اگر چه وي به عنوان يک فقيه برجسته، مشهور شد ولي معلم بزرگي بود که عميقا به فرآيند تعليم و تربيت رسمي علاقه مند بود. او سال 1203 ميلادي، رساله «تعليم المتعلم» (آموزش فراگير و روش يادگيري) را نوشت. زرنوجي سال 519 هـ ق برابر 1125 ميلادي در گذشت.

انگيزه نويسنده از تاليف کتاب:
از نظر نويسنده، علي رغم تلاش زيادي که بسياري از دانش جويان در راه کسب علم دارند، ولي قادر به تحصيل آن و بهره مند از ثمرات آن نيستند، به دليل اينست که راه و روش تحصيل علم را نمي دانند و قدم در راه صحيح نگذاشته، لذا به مقصود نمي رسند. از اين جهت، مؤلف سعي کرده تا راه کسب دانش علم را بنابر آنچه که در کتابها خوانده يا از بزرگان و اساتيد شنيده، نشان داده و بطور ايجاز بيان کند.

ساختار کتاب آداب المتعلمين
اين تحرير که در حاشيه کتاب الهدايه، در کتاب جامع المقدمات است، شامل 12 فصل و فاقد 2 فصل از متن اصلي کتاب و اشعار کتاب است.
فصل اول: در حقيقت و ماهيت علم، تعريف و فضيلت علم، وجه امتياز انسان از حيوان، حرمت و وجوب بعضي از علوم، حرمت علم نجوم و ضرر آن. از همين موضوع، معلوم مي شود که انتساب آداب المتعلمين به خواجه نصير طوسي که خود منجم و رياضي دان بود، کاملا بي اساس است.
فصل دوم: هدف مطالعه علم آموزي براي بقا و احياي دين، بي توجهي به امور دنيوي.
فصل سوم: موضوعاتي چون، انتخاب رشته خاص با دليل و ره صحيح، انتخاب استاد، انتخاب رفيق و دوست همدرس، ثبات در يادگيري، درک محضر استاد دانشمند، سفر براي پيدا کردن بهترين استاد، شرايط تحصيل، احترام به علم و کتاب، احترام به استاد.
فصل چهارم: شامل مباحثي چون: اوقات درس در شبانه روز، تکرار درس، همت و استقامت در آموختن.
فصل پنجم: اختصاص روزهايي در هفته براي تکرار، بازخواني دروس گذشته، طي مراحل درسي به ساده دروس مشکل، حسن مباحثه براي دانش جويان.
فصل ششم تا نهم: مربوط به سن تحصيل، بي توجهي به امور دنيوي در تحصيل علم، پاکدامني دانشجو، همه جا بايد علم آموخت و آن را ضبط کرد.
فصل دهم: دانشجو بايد از همنشيني با پرگويان و سخن چينان، اشرار و ظالمين دوري کند. دانشجو بايد به آداب نيکو و سنت هاي خوب، تمسک پيدا کند.
فصل يازدهم: علل حفظ و تقويت حافظه و علل فراموشي (کم خوري، مباحثي چون نماز شب، قرآن خواندن، خوردن عسل و کندر. علل فراموشي چون: گناه، اندوه براي مسائل دنيا، خواندن سنگ مقابر، خوردن بعضي از خوراکيها).
فصل دوازدهم: علل کمي عمر و زيادي عمر، چون: خواب زياد، اهمال در نماز، ترک دعا، جلوتر از استاد راه رفتن، بخل و اسراف، ترک مغفرت براي پدر و مادر و استاد، صله رحم، احترام به اساتيد و بزرگان، رعايت بهداشت

 

http://tahoor.com/fa/article/view/29390

 

 

 

*** متن فارسي  کتاب آداب اسلامي (آدابُ المُتَعَلِّمين) معاونت تهذيب حوزه علميه استانِ فارس+براي طلّاب پايه 1 .....  .....

 

***  اَنيسُ الطّالِبين؛ ترجمه آدابُ المُتَعَلِّمين + مرحوم استاد سيد محمد جواد ذهني تهراني  ...

 


 

  ** متنِ کتابِ آدابُ المُتَعَلِّمين - تبيان

 

** مُعرفي فصل هاي کتابِ آدابُ المُتَعَلِّمين  - ويکي شيعه

 


 


 





درباره : حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : به « آدابُ المُتَعَلِّمین» اهمیت بدهیم+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گی , پیش ارباب خرد،مایه ی ایمان ادب است لاجرم پیشه ی مردان سخن دان ادب است , ما طلبه ها در زمان های قدیم کتاب آدابُ المُتَعلِّمین ( و مُنیَةُ المُرید از شهید ثانی) می خواندیم [ آدابُ المُتَ , استادسعادت میرقدیم لاهیجی , اخلاق , تعلیم و تربیت , طلبه , استاد و شاگرد ,


نوشته شده در جمعه 05 آبان 1396 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 9 |

بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ

** لَیسَ فِی مَکتَبِ الشَّیطانِ وَ الهَوَی اِلَّا دَرسُ الضَّلالَةِ وَ الشِّقاوَةِ  و ...  

یَهوِی و یَهبِطُ وَ یَسقُطُ الأنسانُ بِسَبَبِ العِصیانِ وَ الهَوَی النَّفسانِیَّةِ وَ التَّسویلاتِ الشَّیطانِیَّةِ ، اِلَی الدَّرَکاتِ الشَّقاوِیَّةِ وَ المَراتِبِ الرَّدِیَّةِ وَ الدَّنِیَّةِ وَ یَدخُلُ بِذلِکَ فِی تِیهِ الضَّلالَةِ وَ الحَیرانِیَّةِ وَ یِسقُطُ فِی قَعرِ الحَیوانِیَّةِ وَ الحَضیضِ البَهیمِیَّةِ. قالَ اللهُ تَبارَکَ وَ تَعالَی :  وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ ( سورةُ الاأحزاب الآیة 179 ) .

اَلنّارُ النَّفسانِیَّةُ ، نارُُ مُشتَعِلَةُُ فِی ضَمیرِ الأِنسانِ بِسَبَبِِ مِنَ الأَسبابِ نَحوَ الکِبر و الحسد و الحِقد و البُخل و الحِرص و الطمع و غیر ذلک و یَبعُدُ الأنسانُ بهذه الصفاتِ الرذیلة عن الکمالات الأنسانیة و التقرب الألهیة و جوارِ رحمةِ ربِّ العالمین و مَتَی اشتَدَّت ناریَّةُ نفسانِیَّتِهِ زادت آثامُه و معاصیهِ و تَوَغَّلَ فی العصیان و الخَطأ و الضلالة و الغَوایة و مَآلُهُ و مَرجَعُهُ الی الخسران العظیم . قوله تعالی :  خَسِرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةَ ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبینُ .  ( سورةُ الحج الآیة 11) وَ رُبَما یَحرُمُ من کل خیر و کمال و یَرتَکِبُ کُلَّ فعلِِ قبیحِِ و شَرِِّ و یَصیرُ دائما قَرینَ شیطانِِ مَریدِِ و بِئس القَرین. قولُهُ تعالی :وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرینٌ ( سورة الزُّخرُف الآیة 36) و لَیسَ فِی مَکتَبِ الشَّیطانِ وَ الهَوَی اِلَّا دَرسُ الضَّلالَةِ وَ الشِّقاوَةِ و العداوةِ و البَغاضَةِ  و الشِّقاقِ و النِّفاق وَ الَّنزْغِ و الشَّنَئانِ و الحِقد و الکبر و الحسادة و سوء الظن و الخسرانِ .  و هذه الصفاتُ و الآثارُ المَشؤمةُ مُوجِبةُُ لسقوط الانسان و هلاکَتِهِ . 

وَاعلَم اَنَّ فلاحَ الأنسانِ اَلمُتَوَّجِ وَ المُکَرَّمِ  مِنَ اللهِ تَعالَی بِتاجِ الکَرامَةِ  ، فِی غَلَبةِ نورانِیَّتِهِ علی ناریَّةِ نفسانِیَّتِهِ و (قال رسول الله صلی الله علیه وآله و سلم : اَشجَعُ النّاسِ مَن غَلَبَ هَواهُ)   و سعادتُهُ الأبَدیّةُ فی اطاعَتِهِ لله العزیز الکریم و مِعراجِیَّتُهُ و عُروجُهُ الروحانیةُ و النورانیةُ فی جَنب عُبودِیَّتِهِ لله تعالی و رُوِی عَن الصّادق علیه السلام فی مِصباحِ الشریعة : ا اَلْعُبودِیَّةُ جَوْهَرَةٌ کُنْهُهَا الرُّبوبِیَّةُ   و لِذلک جُعِلَتِ الصلوةُ مِعراجاََ للأنسان وَ اشتُهِرَ فِی الألسِنَةِ هذالکلام من رسول الله (ص) : اَلصَّلوةُ مِعراجُ المُؤمِنِ و جُعِلَتِ الصلوةُ قُرَّةَ عَینِِ لِلرَّسولِ المُکَرَّمِ  (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) .

وَ اعلَم اَنَّ اِبلیسَ اَقسَمَ بالله لِأِغواء النّاس و انحرافِهِم و شِقاوَتِهِم و قال الشیطانُ لعنةُ اللهِ علیه فی حال العصیان جرئةََ علی اللهِ : قالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ * إِلاَّ عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصینَ ( سورة ص الآیة 82-83)  و رُوِیَ   : اَلنّاسُ کُلُّهُم هالِکُونَ اِلَّا العالِمُونَ وَ العالِمُونَ کُلُّهُم هالِکُونَ اِلَّا العامِلُونَ وَ العامِلُونَ کُلُّهُم هالِکُونَ اِلَّا المُخلِصُونَ وَ المُخلِصُونَ فِی (عَلَی) خَطَرِِ عَظیمِِ ( نُقِلَ هذا الکلام بأشکالِِ مُختلفة فی الکُتب کما فی مَجموعةِ الورّام عن النبی (ص) و  فی مصباح الشریعة عن الصادق (ع) و  نُقِلَ ایضا  فی جامع السعادات للمحقق النراقی ره ) . 

یَابنَ آدَمَ لاتَکُن مِمَّن وَطِئَتهُ سَنابِکُ الشَّیاطینِ و لاتَکُن مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ فَشَقِیَ وَ وَیلُُ لِمَن کان اِلهُهُ هَواهُ . قَولُهُ تَعالی : أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلی‏ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلی‏ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلی‏ بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ یَهْدیهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَکَّرُونَ ( سورة الجاثیة الآیة 23)  واعلم ان مَنشأ الخُصومات و النزاعات و التنازعات و المشاجرات و الأنحرافات یکون فی نسیان ذکرالله تعالی و منشأه اِستحواذُ الشیطان  علی الأنسان و غلبةُ الهوی علیه و الأشتغالُ و الأتکالُ بغیر الله تعالی و کثیرامّا یقول استاذُنا المرحوم آیة الله العظمی الشیخ اسماعیل  الصالحی المازندرانی فی اَثناء الدرس الخارج للأصول و الفقه :

بِکَثرَةِ اشتِغالِنا بِکارِنا   لَیسَ لَنا کارُُ بِکَردِگارِنا

و  فی الختام یلزم للأنسان من جهة الأِنتِباه و التَّنَبُّه و الأتِّعاظ مرورُ هذه الآیات فی ایامِ الأُسبوعِ  :

** أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلی‏ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلی‏ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلی‏ بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ یَهْدیهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَکَّرُونَ ( سورة الجاثیة الآیة 23)

** أَ رَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ أَ فَأَنْتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکیلاً ( سورة الفرقان الآیة 43)

** وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ ذلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ ( سورة الأعراف  الآیة 176)

** فَإِنْ لَمْ یَسْتَجیبُوا لَکَ فَاعْلَمْ أَنَّما یَتَّبِعُونَ أَهْواءَهُمْ وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَیْرِ هُدیً مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمینَ .  ( سورة القصص   الآیة 50)

** اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِکْرَ اللَّهِ أُولئِکَ حِزْبُ الشَّیْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ .( سورة المجادله  الآیة 19)

** أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنی‏ آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ .( سورة یس   الآیة 60)

** وَ قُلْ لِعِبادی یَقُولُوا الَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ إِنَّ الشَّیْطانَ کانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوًّا مُبیناً . ( سورة الأسراء  الآیة 53)

** الشَّیْطانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللَّهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ .( سورة البقره   الآیة 268)

و نِعمَ ما قال العارفُ و الشاعر المعروف  الحافظ الشیرازی بالفارسیة :

دام سخت است مگر یار شود لطف خدا

ورنه  آدم نبرد  صرفه ز شیطان رجیم

الرّاقمُ للسُّطور : السیداصغر سعادت میرقدیم اللاهیجی

ترجمه : 

در مکتب شیطان و هوای نفس جز درس گمراهی و بدبختی وجود ندارد ...

انسان به سبب نافرمانی و عصیان نسبت به خداوند و پیروی از هوای نفس و به واسطه تسویلات و تزیینات شیطانی ، به  پستی های شقاوت و بدبختی و مراتب پست و انحطاط حیوانی سقوط می کند و به سبب آن در چاه گمراهی و سرگردانی داخل می گردد و در قعر حیوانیت و حضیض بَهیمیّت سقوط می نماید . در سوره اعراف آیه 179 خداوند چنین می فرماید :  وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ . به یقین ، گروه بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریدیم آنها دلها [ عقلها ] یی دارند که با آن ( اندیشه نمی کنند ، و ) نمی فهمند و چشمانی که با آن نمی بینند و گوشهایی که با آن نمی شنوند آنها همچون چهارپایانند بلکه گمراهترند  اینان همان غافلانند ( چرا که با داشتن همه گونه امکانات هدایت ، باز هم گمراهند ) !

آتش نفسانی ، آتشی است که  به سببی از اسباب مانند کبر و حسد و کینه و بخل و حرص و طمع و ... در درون انسان شعله ور است و بواسطه آن   آدمی از کمالات انسانی و تقرب و قرب الهی و از جوار رحمت الهی دور می گردد و هر اندازه آتش نفسانی شدت بگیرد و شعله ور تر گردد گناهان و معاصی انسان افزایش پیدا می کند و بیشتر در عصیان و معصیت و خطا و گمراهی و ...  فرو می رود  و عاقبت و سرانجام  و برگشت چنین انسانی به سوی خسران و زیان بزرگ است .
خَسِرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةَ ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبینُ . ( به این ترتیب ) هم دنیا را از دست داده اند ، و هم آخرت را و این همان خسران و زیان آشکار است!( سوره حج آیه 11 )

و چه بسا آدمی بواسطه آتشفشان نفس و هوی و هوس های نفسانی و شیطانی از هر خیر و کمالی محروم گردد و مرتکب هر کار زشت و بد و شر شود و در نهایت دایما و پیوسته قرین و همدم شیطان رانده شده باشد که او بد همدمی خواهد بود . خداوند در آیه 36 از سوره زُخرُف چنین می فرماید :   وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرینٌ .و هر کس از یاد خدا روی گردان شود شیطان را به سراغ او میفرستیم پس همواره قرین اوست!  و نیست در مکتب شیطان و هوی و هوس نفسانی مگر درس گمراهی و شقاوت و بدبختی و دشمنی و بغض و جدایی و اختلاف و نفاق و دورویی و  فتنه و فتنه انگیزی و خصومت و کینه و کبر و تکبر و حسادت و سوءظن و خسارت و زیان  و این صفات و آثار شوم موجب سقوط انسان و هلاکتش می گردد . 

بدان که فلاح و رستگاری انسان که از طرف خداوند به تاج کرامت مکرَّم است ، در غلبه نورانیت او بر نارِیّت نفسانیتش می باشد و پیامبر اکرم ص فرمود : شجاع ترین مردم کسی است که بر هوای نفسش غلبه نماید و بدان که  سعادت ابدی انسان در اطاعت و پیروی نسبت به خداوند عزیز و کریم می باشد و معراجیت و عروج روحانی و  نورانی آدمی در جَنب و کنار عبودیت خداوند متعال است  و در مصباح الشریعه از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود : الْعُبودِیَّةُ جَوْهَرَةٌ کُنْهُهَا الرُّبوبِیَّةُ . و روی این جهت نماز معراج انسان قرار داده شده است و در بین مردم مسلمان این کلام و سخن از رسولخدا  ص مشهور است که آن حضرت فرمود :   نماز معراج مؤمن می باشد و نیز نماز چشم روشنی و نور دیدگان پیامبر ص قرار گرفته است .  و بدان که ابلیس خبیث قسم خورده  به خدا که بنی آدم و مردم را به اغواء و گمراهی و انحراف  بکشاند و آن ملعون که لعنت خدا براو باد در حال عصیان با جسارت به خداوند چنین گفت : قالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ * إِلاَّ عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصینَ . ( سورة ص الآیة 82-83) . گفت: «به عزّتت سوگند ، همه آنان( بنی آدم و انسان ها )  را گمراه خواهم کرد ، مگر خاصان از بندگانت را که دل از غیر بریدند و برای تو خالص شدند. 

و در روایتی چنین آمده است : اَلنّاسُ کُلُّهُم هالِکُونَ اِلَّا العالِمُونَ وَ العالِمُونَ کُلُّهُم هالِکُونَ اِلَّا العامِلُونَ وَ العامِلُونَ کُلُّهُم هالِکُونَ اِلَّا المُخلِصُونَ وَ المُخلِصُونَ فِی ( عَلَی) خَطَرِِ عَظیمِِ  . : یعنی مردم همه  در هلاکتند مگر   عالمان و اهل علم  ، و علماء نیز در هلاکتند مگر آنها که‌ عامِل و اهل عمل هستند و عاملان نیز درهلاکتند مگر آنها که مُخلِص هستند  ، و مُخلِصان  نیز تازه در خطر عظیم وبزرگ می باشند  . ( این سخن به اشکال مختلفه نقل شده است چنانکه در مجموعه ورّام از پیامبر ص و در مصباح الشریعه از امام صادق نقل شده است و همچنین این کلام در جامع السعادات محقق نراقی نیز آمده است )  

ای فرزند آدم از کسانی مباش که  سُم های شیاطین او را پامال و خُرد کرده باشد و نیز از کسانی مباش که پیروی هوی و هوس خویش کرده و نگون بخت و نگونسار و بدبخت شده است. خداوند متعال در سوره جاثیه آیه 23 چنین فرمود : أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلی‏ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلی‏ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلی‏ بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ یَهْدیهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَکَّرُونَ ( سورة الجاثیة الآیة 23) . پس آیا دیدى آن کسى را که معبود خویش را هواى خود قرار داده و با این که حق را شناخته است خدا او را در بیراهه گذارده و بر گوش و دلش مهر نهاده و بر چشمش پرده افکنده است ؟ با این وصف، پس از خدا چه کسى او را به راه خواهد آورد ؟ آیا درباره این گونه افراد نمى اندیشید تا پند گیرید ؟ و وای به حال کسی که اِله او هوی و هوسش باشد .  و بدان که سر منشأ خصومت ها و نزاع ها و تنازعات و مشاجرات و اختلافات و انحرافات در فراموش کردنِ ذکر و یاد خداوند متعال است و منشأ و ریشه این نسیان نیز تسلط شیطان و غلبه هوی و هوس بر انسان و اشتغال و اتّکال آدمی به غیر خدا است و بارها استاد ما مرحوم آیة الله العظمی  شیخ اسماعیل صالحی مازندرانی در خلال درس خارج اصول و فقه   این شعر را  می خواند  :   بِکَثرَةِ اشتِغالِنا بِکارِنا  لَیسَ لَنا کارُُ بِکَردِگارِنا  یعنی
یعنی آنقدر با کارهای گوناگون مشغولیم که دیگر کاری به کردگار وآفریدگار مان  نداریم!!!

و در پایان لازم است که انسان در طول ایام هفته جهت  بیداری و تنبه و پندپذیری این آیات را مرور نماید :

** أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلی‏ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلی‏ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلی‏ بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ یَهْدیهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَکَّرُونَ ( سورة الجاثیة الآیة 23)

پس آیا دیدى آن کسى را که معبود خویش را هواى خود قرار داده و با این که حق را شناخته است خدا او را در بیراهه گذارده و بر گوش و دلش مهر نهاده و بر چشمش پرده افکنده است ؟ با این وصف، پس از خدا چه کسى او را به راه خواهد آورد ؟ آیا درباره این گونه افراد نمى اندیشید تا پند گیرید ؟

** أَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ أَ فَأَنْتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکیلاً ( سورة الفرقان الآیة 43)

** وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ ذلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ ( سورة الأعراف  الآیة 176)

** فَإِنْ لَمْ یَسْتَجیبُوا لَکَ فَاعْلَمْ أَنَّما یَتَّبِعُونَ أَهْواءَهُمْ وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَیْرِ هُدیً مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمینَ .  ( سورة القصص   الآیة 50)

** اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِکْرَ اللَّهِ أُولئِکَ حِزْبُ الشَّیْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ .( سورة المجادله  الآیة 19)

** أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنی‏ آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ .( سورة یس   الآیة 60)

** وَ قُلْ لِعِبادی یَقُولُوا الَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ إِنَّ الشَّیْطانَ کانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوًّا مُبیناً . ( سورة الأسراء  الآیة 53)

** الشَّیْطانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللَّهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ .( سورة البقره   الآیة 268)

وچه زیبا گفت عارف و شاعر شهیر و نامدار حافظ شیرازی :

دام سخت است مگر یار شود لطف خدا

ورنه  آدم نبرد  صرفه ز شیطان رجیم

نویسنده متن : سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی

الراقم للسطور : السیداصغر سعادت میرقدیم اللاهیجی




درباره : حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : درمکتب شیطان جزدرس گمراهی و بدبختی نیست+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشای , لَيسَ فِي مَکتَبِ الشَّيطانِ وَ الهَوَي اِلَّا دَرسُ الضَّلالَةِ وَ الشِّقاوَةِ و ... , الراقم للسطور :آیت الله السيداصغر سعادت ميرقديم اللاهيجي , حضرت آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی , قم , اخلاق ,


نوشته شده در شنبه 26 فروردين 1396 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 25 |

***نسیم معرفت**

شرح صد و ده نکته اخلاقی از کلمات امام خمینی(سلام الله علیه)

(تنبه ازغفلت)

ازخواب بیدار شو از غفلت تنبه پیدا کن،و دامن همت به کمر زن و تا وقت است فرصت را غنیمت بشمار وتا عمرباقی است و قوای تو در تحت تصرف توست و جوانی برقرار است واخلاق فاسده برتو غالب نشده وملکات رذیله برتو چیره نگردیده چاره ای کن ودوایی برای رفع اخلاق فاسده وقبیحه پیدا کن، راهی برای اطفاء نائره شهوت وغضب پیدانما.(1)

شرح: برطبق آنچه علمای اخلاق پیرامون شناخت نفس و ویژگی های آن گفته اند،نفس آدمی دارای قوا و نیروهای بسیاری است که از آن میان چهار قوه به عنوان رییس قوای دیگر می باشند؛به عبارت دیگرنفس منشأاعمال بسیاری است که عامل اصلی این اعمال چهار چیز است: اول:شهوت. دوم:غضب. سوم:وهم وخیال و چهارم:عقل. کار این قوا آن است که انسان را به سوی آنچه اقتضای آن را دارند سوق دهند. در این میان انسان اگرتلاش کند و سعی در تعدیل قوا نماید، عقل تمام نیرو و تلاش خود رابه کار خواهد گرفت تا این سه قوه را درحد میانه و اعتدال نگه دارد.پس عقل آنچه رامطابق خواسته اسلام و خداوند است انجام می دهد و وظیفه اصلیش جلب منافع و دفع مضرات در حد نیاز و کنترل خیال است.این قوا دائم با یک دیگر در حال نزاع و درگیری اند به این ترتیب که هر گاه انسان میل به شهوات نماید، قوه شهوت غالب شده، هرگاه غضب آلود گردد، قوه غضب غالب شده و به همین ترتیب قوای یکی بر دیگری غالب می شوند، در این حال است که می گوییم: نفس لوّامه،امّاره یامطمئنه.پس اینکه خداوند در قرآن این اصطلاحات را برای نفس به کار برده است نه به دلیل تعدد نفس انسان، بلکه به لحاظ تعدد قوای آن و حفظ وحدت و ظهور کثرت در عین وحدت است.آنچه انسان را در تعدیل قوا یاری می نماید، همت عالی و عزم جزم همراه با اطمینان است. بنابراین بهترین اوقات برای اطفاء نائره شهوت و غضب هنگام جوانی است که نیرو و عزم و اراده درانسان قوی تر است.

یکی ازمهمترین نکاتی که توجه بدان بسیار ضروری است این است که نتیجه غالب گشتن قوای سه گانه شهوت وغضب و وهم و دچار افراط شدن انسان در توجه به آنها، اثری جز غفلت از یاد خدا نخواهد داشت.مهمترین و بهترین نتیجه ارسال انبیاء و اولیاء و کتب الهی بیرون آوردن بشر از خواب غفلت بوده است. غفلت به تصریح آیات و روایات عامل سقوط انسان در ورطه هلاکت ونابودی و یکی از غلیظ ترین حجابهایی است که انسان را از رسیدن به مقصود و مطلوب باز می دارد؛ زیرا تا غفلت باشد،بیداری نیست و وقتی بیداری نباشد هیچ سلوک و حرکتی به سوی معبود صورت نخواهدگرفت. ما در نکات بعد در این رابطه بیشتر توضیح خواهیم داد.(2)

نکته 2: (محاسبه نفس)

مراقبت و محاسبه نفس در تشخیص راه خودخواهی و خداخواهی ازجمله منازل سالکان است.(3)

شرح: به لحاظ آنکه یکی از قوا و نیروهای اصلی نفس انسان نیروی شهوت است ،اگر در کنترل عقل قرار نگیرد انسان را از راه سعادت دور کرده و به وادی گمراهی می کشاند.محبت که از اثرات این نیروست بمثابه شهوت اگر در راه صحیح خود نباشد موجب بدبختی وگمراهی انسان می شود؛بنابراین یکی از وظایف مهم سالک در سلوک عنایت به مسئله مراقبه و محاسبه نفس باید باشد. مراقبت همانطورکه ازاسمش معلوم است مواظبت از خود است در گناه نکردن هرطورکه مقدور و میسور است.محاسبه نفس همانطورکه در روایات ائمه و کلمات بزرگان وارد شده زمانی از روز یا شب است که در آن وقت سالک به حساب اعمال روز خود رسیدگی می کند و فرموده اند: بهترین زمان آن آخر شب و موقع خواب است که در آن وقت خیال سالک راحت تر و فارغ البالتر از امور دنیوی است. هر چند محاسبه به این صورت شاید بیشتر از چند دقیقه طول نکشد ولی برای آن کسی که عزم جزم نموده است برای سلوک، بسیار مفید فایده و مؤثّر خواهد بود. اما بهترین حالت آن محاسبه دائمی اعمال خود است؛اگر محاسبه متوقف به زمان خاصی نباشد در پیشگیری از ارتکاب به گناهان بسیار مفید خواهد بود؛ در صورتی که پس ازبیداری از غفلت اطفاء نائره شهوت وغضب تا حدی شده باشد.

از کلام امام خمینی این نکته معلوم می شود که مراقبت هریک ازسالکان باتوجه به مدارج سلوکشان متفاوت است. سالک چون دراوایل سلوک به فکر آن است که از گناه دوری کند، بالطبع مراقبه اش متضمن همین مطلب بوده و فراترنمی رود؛چون از این حد گذشت مراقبه دقیق تر شده و به مرحله تشخیص خودخواهی از خداخواهی می رسد که این مرحله ازمشکل ترین وسخت ترین مراحل سلوک است و گذر از آن نیاز به ریاضتی عظیم دارد. در این مرحله بسیاری ازسالکان به لحاظ آنکه عزم الهی نداشته و از ابتدا به دنبال کرامات و شگفتیها و امور خارق العاده بوده اند دچار هلاکت معنوی و دور افتادگی از حق شده اند.امام می فرمایند:پس ای عزیز بیدارشو و غفلت و مستی را از خود دورکن و در میزان عقل بسنج اعمال خود را قبل از آنکه در آن عالم میزان کنند و حساب خود را بکش قبل از آنکه از او حساب کشند و آینه دل را از شرک و نفاق و دورویی پاک کن و مگذار زنگار شرک و کفر او را طوری بگیرد که به آتش های آن عالم پاک نگردد نگذار نور فطرت مبدّل به ظلمات کفر شود.(4)

مرحوم ملااحمدنراقی در کتاب شریف معراج السعاده می فرمایند:محاسبه آن است که در هر شبانه روزی وقتی را معین نماید که درآن وقت به حساب نفس خود برسد و طاعات و معاصی خود را موازنه نماید پس اگر آن رامقصر یافت درمقام عتاب و خطاب درآورد والا شکر پروردگار نماید و مراقبه آن است که:همیشه متوجه خود و مراقب ظاهر و باطن خود باشد که معصیتی از او صادر نشود و واجبی راترک ننماید.(5) خداوند در قرآن وائمه در روایات فراوان به مسئله محاسبه نفس اشاره کرده و گوشزد نموده اند که پیش ازمحاسبه دار قیامت به حساب اعمال خود برسید. ازآن جمله حق فرمود: یاایهاالذین آمنوااتقوالله ولتنظرنفس ماقدّمت لغد(6) و نیزپیغمبر(ص) فرمود: محاسبه اعمال خود را بکنید پیش از آنکه حساب شما را بکنند واعمال خود را بسنجید پیش از آنکه به ترازوی محشر آنها را بسنجند.(7)

نکته3: (حب دنیا)

پس استغراق دربحر لذائذ و مشتهیات قهرا حبّ به دنیا می آورد و حبّ به دنیا قهرا تنفر از غیر آن آورد و وجهه به ملک غفلت از ملکوت آورد...و پر واضح است که تمام مفاسد روحانی و اخلاقی و اعمالی از حبّ به دنیا و غفلت از حقتعالی و آخرت است و حبّ به دنیا منشا هر خطیئه است.(8)

تحقیق درآیات و روایات و آثار بزرگان دین نشان می دهد که بزرگترین و مهمترین عامل دوری از یاد خدا حبّ دنیا و مادیات و به عبارت دیگر دنیاپرستی است. دنیا در تعریف امام هر چیزی است که انسان را از حقتعالی به خودمشغول کند(9) حتی اگرجزو امور معنوی باشد.باید دانست که اگر نفوس یکسره متوجه به دنیا و تعمیر آن باشد و منصرف از حق باشند گرچه اعتقاد به مبدأ و معاد هم داشته باشند منکوس هستند و میزان در انتکاس قلوب غفلت ازحق و توجه به دنیا و تعمیرآن است.(10)

این به آن خاطراست که کسی که یکسره متوجه به دنیا و مادیات باشد به طور حتم قلبش از محبت دنیا پرشده است زیراقلب به عنوان رییس بدن اعضای دیگر را به دنبال خودمی کشاند پس چون چنین شد خانه را بدست غیر صاحبخانه سپرده است، دنیا در آن تصرف کرده و شیطان به آن راه می یابد.نتایجی که این امر به دنبال دارد عبارت است از:

اول: اینکه دل به غیر صاحبخانه سپرده شده است. منظور آن است،دلی که باید خدا در آن تجلّی نموده و ظهور یابد،محل ظهور شیطان و هوای نفس می شود.و این خود بزرگترین خسران و تباهی برای انسان است.حقتعالی در قرآن کریم به این حقیقت اشاره فرموده است، در سوره احزاب آیه4 می فرماید: «ماجعل الله لرجل من قلبین فی جوفه». حضرت رسول اکرم(ص) می فرمایند: «حبّ الدنیا وحبّ الله لایجتمعان فی قلب ابدا»(11) حبّ دنیا و حبّ خداوند در یک دل ابدا و هرگز جمع نمی شود. همچنین امام علی(ع) فرمود:«کما انّ الشمس و اللیل لایجتمعان کذلک حبّ الله وحبّ الدنیا لایجتمعان»(12) همانطور که خورشید و ماه هرگز با هم جمع نمی شوند دوستی خدا و دنیا یکجا جمع نمی شود.

دوم: آن است که موقع مردن انسان دچار تزلزل خاطر و شک در ایمان خود می شود و دو حالت بسیار عظیم به او دست می دهد یا اینکه بابغض و کینه حقتعالی از دنیا می رود به خاطرآنکه او را از اموالش جدامی کند و یا اینکه با فریب شیطان ازگفتن شهادتین با ز می ماند و اینها همه از دوستی دنیا و محبت به آن است.امام می فرمایند:آن کس که مبتلا به حبّ نفس است و دنبال آن حبّ دنیاست درحال احتضار و کوچ بعضی از امور بر انسان ممکن است کشف شود و دریابد که مأمور خداوند او را از محبوب و معشوق خود جدا می کند با غضب خدا و نفرت و دشمنی او کوچ کند و این عاقبت حبّ نفس و دنیاست.(13) در جای دیگر امام به عنوان مثال نسبت به این قضیه مهم می فرمایند: یکی از محترمین قزوین، ملّاهای خیلی عابد قزوین ظاهراگفت: که ما رفتیم عیادت یک نفرآدم که نزدیکیهای فوتش بود این آدم گفت که ظلمی را (نعوذبالله) آن ظلمی را که خداوند به من کرده به هیچ کس نکرده من این بچه هایم راچطور تربیت کردم چطور حالا می خواهد مرا ببرد. آن مسئله ای که کمر انسان را می شکند این است که حبّ انسان به خودش وحبّ انسان به ریاستش وحبّ انسان به همه چیزهایی که موجب حبّ است انسان رابرساند به آن جایی که اگر نبی اکرم هم از او بگیرند دشمن او می شود و آن وقت هم که می فهمد خدا دارد می گیرد دشمن اومی شود.(14)

سوم: آنکه بر طبق حدیث شریف حبّ الدنیا راس کل خطیئه انسان برای بدست آوردن بیشتر دنیا و طمع به آن به طور حتم مرتکب انواع گناهان می شود تاجایی که از ارتکاب هیچ نوع گناهی باکی ندارد واین بزرگترین عامل در سیاهی قلب و تیرگی نفس است.

امام خمینی می فرمایند:اینکه درروایات ماهست که حبّ الدنیا رأس کل خطیئه این یک واقعیتی است واساس حبّ دنیا هم ریشه حبّ دنیا هم حب نفس است که آن هم حبّ دنیاست، تمام فسادهایی که در بشریت پیدا شده است از اولی که بشریت تحقق پیدا کرده است تا کنون و تا آخر منشأش همین حبّ نفس است.از حبّ نفس است که حبّ به جاه، حبّ به سلطنت، حبّ به مقام حب به مال وحب به همه انگیزه های شهوانی پیدا می شود و انبیاء اساس کارشان این بوده است که این حب نفس را تا آن مقدار که ممکن است سرکوب کنند ونفس ها را مهار کنند.(15)

نکته: باید توجه داشت دنیایی که به آن اشاره کردیم به عالمی که در آن هستیم اطلاق نمی شود بلکه دنیا چیزی است که انسان را از خدا منقطع و از یاد او غافل گرداند یعنی هرچیزی که انسان مستقلاً به آن توجه کند و میل و گرایش و علاقه ای به آن پیدا کند واین میل و گرایش در عرض توجه به خدا قرار گیرد، دنیاست.

علّامه مجلسی(ره) می فرماید:بدان آنچه ازمجموع آیات و اخبار ظاهر می شود به حسب فهم ما این است که دنیای مذمومه مرکب است از یک اموری که انسان را باز دارد از طاعت خدا و دوستی او و تحصیل آخرت.پس دنیا و آخرت با هم متقابلند هرچه باعث رضای خدای سبحان و قرب او شود از آخرت است اگرچه به حسب ظاهر از دنیا باشد مثل تجارات و زراعات و صناعاتی که مقصود از آنها معیشت عیال باشد برای اطاعت امر خدا و صرف کردن آنها در مصارف خیریه واعانت کردن بر محتاجان و صدقات و اینها همه از آخرت گرچه مردم آن را از دنیا دانند و ریاضات مبتدعه و اعمال ریاییه گرچه باتزهد و انواع مشقت باشد از دنیاست زیرا که باعث دوری خدامی شود و قرب به سوی او نیاورد مثل اعمال کفار و منافقان.(16)

نکته: (4 توبه)

هرچه زودتر دامن همّت به کمر زن و عزم را محکم و اراده راقوی کن و از گناهان تا در سن جوانی هستی یا در حیات دنیایی می باشی توبه کن و مگذار فرصت خداداد از دستت برود و به تسویلات شیطانی ومکائد نفس امّاره اعتنا مکن.(17)

توبه به معنی بازگشت از گناه و در اصطلاح اهل علم پشیمانی برگناه است.پس از آنکه برای سالک بیداری حاصل شد و عزم بر سلوک نمود اولین عملی که باید طبق دستور علمای اخلاق انجام بدهد،توبه است.یعنی آنکه در دل نیت کند از گناهانی که در گذشته انجام داده به سوی درستی و نیکی و به سوی خدا بازگشت کند.این بازگشت متضمن سه اصل است:

اول اینکه: ازگناهان خود حقیقتا پشیمان شده و عزم بر عدم مراجعت به سمت آنها را نماید.

دوم اینکه:تمام حقوق ضایع شده ازمردم را جبران کند.

سوم اینکه:حقوقی که از خداوند ضایع نموده همه را جبران کند.

نکته:پیش از این معلوم شد که در جوانی به لحاظ آنکه همّت انسان عالی و قوای پلیدآور رشد کامل نیافته اند، انسان می تواند راحت تر و با سهولت بیشتری بر نیروهای شیطانی غلبه کند.زیرا برای گناهان اثر سیاهی است که با تکرار در گناه، سیاهی در دل بیشتر شده و توفیقات الهی کمتر می شود بالتبع هرچه سن انسان بیشتر شده و بر عمر او افزوده شود گناهان بیشتر مرتکب شده و سیاهی و تیرگی گناه بر او بیشتر افزوده می شود بنابراین تا فرصت جوانی باقی است و گناهان انسان زیادتر نشده بهترین موقع برای توبه است.

مراتب توبه:برای توبه و بازگشت انسان به سوی خدا همانطور که بزرگان اخلاق فرموده اند مراتبی است. هرچه در آنها بالاتر روند باز مرتبه بالاتری هست. برای توبه پنج مرتبه به شرح زیر می توان در نظر گرفت:

1. بازگشت از کفر به ایمان و از ایمان عادتی و تقلیدی به ایمان معرفتی و از معتقدات موهوم و باطل به اعتقادات حق و این پایین ترین مراتب توبه است.

2. بازگشت از معصیت چه صغیره وچه کبیره به سوی طاعت و عدم نافرمانی و از سرکشی و تمرّد به بندگی و خودشکنی اعم از اینکه معصیت مربوط به ظاهر باشد مانند دروغ و نگاه به نامحرم و تهمت و تجاوز و یا مربوط به باطن باشد مانند حبّ مال، جاه،مقام، ریاست،کبر،حسد،ریا و کینه و..و از این همه توبه واجب است.

3. بازگشت از مکروهات و خواطر و افکار شیطانی و امور لغو و بیهوده مانند حرف زدن یا خوردن و خوابیدن زیاد و یا خندیدن بسیار همراه با قهقهه و امثال آن هر چند عقوبت ندارد؛به خاطر عواقب و تأثیراتی که ممکن است داشته باشند و نیز به سبب حصول نقصان درنفس و تنزل دادن انسان ازمقام معنوی.

4. بازگشت از قصور یا تقصیر در معرفت حق و شکرگذاری و انجام وظایف بندگی آنچنان که سزاوار و شایسته خداوند متعال است و بالأخره بازگشت ازغفلت به کثرت ذکر.

5. نهایت توبه توبه انبیاء الهی و اولیاء خاصه حق است از توجه به کثرات و تعینات و عنایت به مخلوقات.از آن جمله است کلام پیغمبراسلام که فرمود:«انه لیغان علی قلبی حتی استغفرالله فی الیوم سبعین مرّه»(18) فرمود: همانا هر روز غباری برقلب من می نشیند تا اینکه برای رفع آن هر روز هفتاد بار استغفار می کنم.این استغفار که در کلام نبی وارد شده عبارت از همان توجهات به کثرات و مخلوقات است. هر چند پیغمبر به لحاظ پیغمبر بودنش باید که با مردم سر و کار داشته باشد ولی از این صحبت و هم کلامی با خلایق اگر غباری در دل نبی هم حاصل می شده ازآن استغفار می فرموده است.

اگربنده ای از همه معاصی حتی ترک اولی نیز منزّه باشد باز در هر مرتبه ای از مراتب کمال که باشد نسبت به مرتبه بالاتر نقصانی در آن هست به طوری که قناعت کردن بر آن نقصان عین غبن وخسران است.به تعبیری حال و مقام فعلی نسبت به حال و مقام بالاتر از آن خود نوعی گناه است ولذا توبه از آن لازم است تا به کمک توبه و استغفار از مرتبه موجود به مرتبه بالاتر از آن راه یابد. و برای این گفته اند: «حسنات الابرار سیئات المقرّبین» کمال پارسایان در حق بزرگان نقصان باشد که از آن استغفار کنند..و بدین سبب است که روز قیامت را روز تغابن خوانند که هیچ کس از غبن خالی نباشد آنکه طاعت نکرد تا چرا نکرد و آنکه کرد تا چرا بیش نکرد».(19)

امام خمینی(ره) در بیان توبه می فرمایند که مهمترین اثر قبولی توبه بازشدن درهای رحمت وغیب بر روی توبه کننده است.

«ای عزیز اکنون تا حجابهای غلیظ طبیعت نور فطرت را بکلی زایل نکرده و کدورتهای معاصی صفای باطنی قلب را بکلی نبرده و دستت از دار دنیا که مزرعه آخرت است و انسان در آن می تواند جبران هر نقصی و غفران هر ذنبی کند کوتاه نشده دامن همتی بر کمر زن و دری از سعادت به روی خود باز کن و بدان که اگر قدمی در راه سعادت زدی و اقدامی نمودی و با حق از سر آشتی درآمدی وعذر ماسبق خواستی درهایی از سعادت به رویت باز شود و از عالم غیب از تو دستگیریها شود و حجابهای طبیعت یک یک پاره شود و نور فطرت به ظلمتهای مکتسبه غلبه کند و صفای قلب و جلای باطن ظهور کند و درهای رحمت به رویت باز شود و جاذبه الهیه تو رابه عالم روحانیت جذب کند و کم کم محبت حق در قلبت جلوه کند و محبتهای دیگر را بسوزاند و اگر خدایتعالی در تو صدق و اخلاص دید تو را به سلوک حقیقی راهنمایی کند و کم کم چشمت را از عالم کور کند و به خود روشن فرماید و دلت را از غیر خودش وارسته و به خودش پیوسته کند»(20)

همچنین درجای دیگر می فرمایند: «شما که اکنون جوانید نیروی جوانی دارید،بر قوای خود مسلط می باشید و هنوز ضعف جسمی بر شما چیره نشده است اگر به فکر تزکیه و ساختن خویش نباشید هنگام پیری که ضعف سستی رخوت وسردی بر جسم وجان شما چیره شد و نیروی اراده تصمیم و مقاومت خود را از دست دادید و بار گناه و معصیت قلب را سیاه تر ساخت چگونه می توانید خود را بسازید و مهذب کنید؟ به سن پیری که رسیدید دیگر مشکل است موفق به تهذیب نفس و کسب فضیلت شوید.پشیمانی و عزم برترک گناه برای کسانی که پنجاه یا هفتاد سال غیبت و دروغ مرتکب شده ریش خود را با گناه ومعصیت سفید کرده اند حاصل نمی شود چنین کسانی تاپایان عمر مبتلایند جوانان ننشینند که گردپیری سر و روی آنان را سفید کند قلب جوان لطیف و ملکوتی است وانگیزه های فساد درآن ضعیف می باشد ولیکن هرچه سن بالا رود ریشه گناه درقلب قوی تر و محکمتر می گردد تاجایی که کندن آن از دل ممکن نیست.»(21)

نکته5: (علم واقعی)

بدان که هر علم و عملی که انسان را از هواهای نفسانی و صفات ابلیس دورکند و از سرکشی های نفس بکاهد آن عمل نافع الهی و عمل صالح مطلوب است و به عکس هر علم و عملی که در انسان عجب و سرکشی ایجاد کند یا دست کم از صفات نفسانیه و رذائل شیطانیه انسان رامبرّا نکند آن علم و عمل از روی تصرف شیطان و نفس امّاره است ومیزان در سیر و سلوک حق وباطل قدم نفس وحق است وعلامت آن را از ثمراتش باید دریافت.(22)

شرح: هر علمی هر چند الهی باشد در عین نورانیتی که دارد اگر همراه با عمل نباشد جز ظلمت چیز دیگری نیست. از این رو به آن گفته می شود ظلمت که غور در اصطلاحات و مفاهیم بیش از حد آن جز باز داشتن از مقصد حاصل دیگری نخواهد داشت.از مهمترین راههایی که شیطان برای فریب طالبان علم خواهد برگزید می توان به سه مورد ذیل اشاره کرد:

1. غرور

عجب و خود بزرگ بینی نسبت به هم سن و سالان خود و فخر فروشی نسبت به آنها.امام می فرمایند:وای بر معارفی که عاقبت امر صاحبش را وارث شیطان کند. کبر از اخلاق خاصه شیطان است. او به پدر تو آدم کبر کرد مطرود درگاه شد،تو که به همه آدم وآدم زاده ها کبر می کنی نیز مطرودی.تو که به واسطه چند مفهوم و پاره ای اصطلاحات به خود می بالی و به مردم کبر می کنی معلوم شد از کم ظرفیتی و کوچکی حوصله است و کمی قابلیت است. ولی بیچاره این طالب مفاهیم و اصطلاحات گمان کرده حکمت اینهاست.(23)

2. ریا

کاری در مجامع علمی،پیش بزرگان و عالمان و یا درنزد کسانی که علمشان کمترازاوست.

3. عصبیت ومجادله

جروبحث های بیجا در مباحث علمیه. امام می فرمایند: «یکی از عصبیتهای جاهلیت ایستادگی درمطالب علمیه است حمایت کردن از حرفی است که از خودش یا معلمش یا شیخش صادر شده نه برای اظهار حق و ابطال باطل. معلوم است این عصبیت از جهاتی زشت تر و از حیثیاتی نارواتر است از سایر عصبیتها یکی از جهت متعصب زیرا که اهل علم که باید مربی بنی نوع بشرباشد اگر خدای نخواسته خود عصبیت جاهلیت داشته باشد حجب بر او تمامتر و مورد مؤاخذه بیشتر واقع گردد.»(24)

آثار معنوی علم واقعی

پس از آنکه معلوم شد راههای فریب عالمان توسط شیطان چیست، می گوییم که در آیات قرآن و روایات اسلامی برای علوم اصیل و معارف حقیقی و علم عالمان حقیقی یا کسانی که علم الهی یا هر علم دیگری را برای خدا و اهداف خدایی می آموزند آثار معنوی چندی بیان کرده اند تا با توجه به آن آثار علم الهی حقیقی از نوع غیر حقیقی متمایز گردد که به بعضی از آنها اشاره می شود:

1. خوف از خداوند سبحان.

امام علی فرمود: «غایة العلم الخوف من الله سبحانه ؛(25) غایت علم خوف از خداوند سبحان است».

2. اخلاص عمل.

امام علی فرمود:«ثمرة العلم اخلاص العمل؛(26) ثمره علم اخلاص عمل است.»

3. نورانیت دل.

امام صادق فرمود: علم به تعلّم نیست بلکه آن نوری است که خداوند متعال در قلب هر که بخواهد هدایتش کند قرار می دهد پس اگر خواستی علم بدست آوری در درجه اول حقیقت بندگی را در دل خود فراهم کن و علم را برای عمل به آن تحصیل کن و از خداوند مسئلت کن که توفیق فهم آن را به تو بدهد.(27)

4. خشیت.

امام صادق فرمود: خشیت میراث علم است و علم شعاع معرفت و قلب ایمان است و هر که از خشیت محروم باشد عالم نیست هر چند در متشابهات علم به موشکافی بپردازد.(28)

نکته: یکی ازمسائلی که در تعالیم اسلامی در زمینه علوم معنوی سخت مورد تأکید قرار گرفته است پیوستگی کامل میان علم

و عمل است.اسلام عمل صاحب عملی را که از روی علم و آگاهی نباشد سبب تباهی و خرابی بیان کرده است هم تباهی خود و هم دیگران. پیامبر اسلام می فرماید:آنکه بدون علم به عمل برخیزد بیش از آنکه اصلاح کند سبب تباهی می شود.(29) از سوی دیگر علمی را که با عمل توأم نباشد جز وبال برای صاحب آن نمی شناسد. پیامبر اکرم می فرمایند: هر علمی وبال برای صاحب خویشتن است مگر علم کسی که به علم خود عمل کند.(30) از اینجا باب مهمی در زمینه علم و عمل گشوده می شود و آن این است که علم الهی از حالت بازیچه و سرگرمی ،یا از روی کنجکاوی آموختن یا برای تفنن یاد گرفتن خارج می شود و همچنین عملی انجام دادن بدون آگاهی از نتایج آن یا قدم در راه سلوک نهادن بدون شیخ و مراد و کسی که از این راه آگاه باشد از عمل صاحب عملان حقیقی جدا می شود.ازنظراسلام عالم بی عمل نه تنها از علم خود نتیجه خوبی نمی برد بلکه علم او سبب بدبختی و مایه هلاکت و خسران او در دنیا و آخرت است، امام خمینی می فرمایند: «میزان در علم حصول مفهومات کلیه و اصطلاحات علمیه نیست بلکه میزان آن رفع حجب از چشم بصیرت نفس است و فتح باب معرفت اللّه است و علم حقیقی آن است که چراغ هدایت ملکوت و صراط مستقیم تقرّب حق ودار کرامت او باشد»(31) پس میزان در شناخت علم حقیقی از غیر حقیقی آن است که با علم حقیقی انسان راه را از چاه باز می شناسد و بوسیله آن حجابها را کنار زده و خدا را از ورای حجب می جوید بر عکس علوم مجازی و غیر واقعی که نه تنها انسان را به سر منزل مقصود نمی رساند بلکه مملو از آفات بوده و عواقب و نتایج تأسف باری را بدنبال دارد که نمونه هایی از آن ذکر شد. با این حساب دانش چه الهی و عرفانی باشد و چه مادی و طبیعی اگر از آموختن آن مقصد خدایی در نظر گرفته شود آن علم برای صاحبش نوری بزرگ و عظیم است اما اگر انسان از آموختن آن به دنبال مقاصد دنیوی و اهداف غیرالهی باشد آن علم برای او، نه نوری است و نه در آخرت او را یاری می دهد. امام می فرمایند: هان ای طالبان علوم و کمالات و معارف؛ از خواب برخیزید و بدانید که حجت خداوند بر شما تمام تراست و خدای تعالی از شما بیشتر باز خواست فرماید و میزان اعمال و علوم شما با میزان سایر بندگان خیلی فرق دارد و صراط شما باریکتر و دقیق تر است و مناقشه در حساب شما بیشتر شود.وای به حال طالب علمی که در علوم قلبی او کدورت و ظلمت آورد چنانچه ما در خود می بینیم که اگر چند مفهومی ناقص وپاره ای اصطلاحات بی حاصل تحصیل نمودیم از طریق حق باز ماندیم و شیطان و نفس بر ما مسلط شدند و ما را از طریق انسانیت و هدایت منصرف کردند و حجاب ما همین مفاهیم بی سر و پا شده وچاره ای نیست جز پناه به ذات مقدّس حق تعالی(32) و نیز می فرمایند: اگر انسان خباثت را از نهادش بیرون نکند هر چه درس بخواند و تحصیل نماید نه تنها فایده ای بر آن مترتب نمی شود بلکه ضررها دارد. علم وقتی در این مرکز خبیث وارد شد شاخ و برگ خبیث به بار می آورد شجره خبیثه می شود. هرچه این مفاهیم در قلب سیاه و غیر مهذب انباشته گردد حجاب زیادتر می شود، در نفسی که مهذب نشده علم حجاب ظلمانی است «العلم هوالحجاب الاکبر» لذا شرّ عالم فاسد برای اسلام از همه شرور خطرناکتر و بیشتراست. علم نور است ولی در دل سیاه و قلب فاسد دامنه ظلمت و سیاهی را گسترده تر می سازد، علمی که انسان رابه خدا نزدیک می کند در نفس دنیا طلب باعث دوری بیشتر از درگاه ذی الجلال می گردد.(33)

پی نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ

1. شرح چهل حدیث ،امام خمینی ص 23.

2. برای توضیح بیشتر رجوع شود به مقاله ذکر در آثار امام خمینی ازنویسنده،مجله پاسدار اسلام ش 318.

3. صحیفه امام ج 16 ص 222.

4. شرح چهل حدیث، ص 33.

5. معراج السعاده،ملااحمدنراقی،ص 678.

6. سوره حشر، آیه 18.

7.بحار الانوار،علامه محمدباقرمجلسی،ج 70، ص 64.

8. شرح چهل حدیث،ص 207 و 208.

9. شرح حدیث جنود عقل و جهل،امام خمینی،ص 300.

10. شرح چهل حدیث ص 535.

11. تنبیه الخواطر، ورام بن ابی فراس،ص 362.

12. اخلاق اسلامی، محمدعلی سادات،ص 128.

13. صحیفه امام ج 16، ص 226.

14. صحیفه نور، ج 14، ص 20.

15. همان ج 16، ص 160.

16. بحارالانوار ج 70، ص 63 کتاب ایمان و کفر باب حب دنیا و ذمها.

17. شرح چهل حدیث ص 233.

18. جامع احادیث شیعه،آیت الله بروجردی،ج 15، ص 497.

19. کیمیای سعادت،امام محمد غزالی، ج 2، ص 323.

20. شرح حدیث جنود عقل و جهل،ص 85 و 86.

21. جهاد اکبر یا مبارزه با نفس،امام خمینی،ص 60.

22. شرح حدیث جنود عقل و جهل،ص 339.

23. شرح چهل حدیث،ص 78 و 79.

24. ر.ک چهل حدیث، حدیث هشتم.

25. غررالحکم،ص 234.

26. همان، ص 124.

27. بحارالانوار، ج1 ص 225.

28. همان، ج 2،ص 52.

29. تحف العقول،ص 39.

30. بحارالانوار،ج2، ص 38.

31. شرح چهل حدیث،ص 373.

32. همان،ص 322 و 323.

33. جهاداکبر، ص 28 و 29.

 




درباره : حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : (تنبه ازغفلت) , شرح کلمات امام خمینی , پرهیز از غفلت , اخلاق , امام خمینی ,


نوشته شده در یکشنبه 22 فروردين 1395 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 52 |

***نسیم معرفت***


فرق اخلاق و ادب چیست؟

اخلاق به معنای ملکات راسخ در روح و وصفی است از اوصاف روح، ولی آداب عبارت است از هیئت های زیبای گوناگون که اعمال صادر از انسان بدان زینت داده می شود.1 به عبارت دیگر، اخلاق مربوط به عالم درون است و آداب، مربوط به ظرافت و زیبایی عمل است.
استاد مطهری رحمه الله در زمینه تفاوت اخلاق و ادب گوید:
اخلاق مربوط است به خود انسان، یعنی مربوط است به اینکه انسان به غرایز خودش چه نظامی بدهد، خودش را چگونه بسازد، نظّام دادن به غرایز را اخلاق می گویند. انسان دارای غرایز مختلفی است، همچون قوه شهویه، قوه غضبیه. قوه شهوانی کارش جلب منافع است، انسان را وادار می کند که منافع خودش را طلب بکند. قوه غضبیه قوه دفع است، نیرویی است که به طور خودکار، انسان را وادار می کند که چیزهایی را که برای خودش بد و مضر تشخیص می دهد، دفع کند.
یک قوه دیگری هست به نام قوه عقل که قوه حساب گری است. هر قوه ای فقط کار خودش را حساب می کند. به عنوان مثال، شهوت خوردن در انسان هست، آن قوه ای که کارش خوردن است دیگر حسابی در دستش نیست، فقط احساس لذت می کند، می گوید فقط باید بخورم، همچنین است قوه غضب، ولی اینها باید حسابی داشته باشند، باید انسان به این قوا یک نظمی بدهد. شما اگر یکی از قوا را آزاد بگذارید که کار خودش را انجام بدهد، این آزادی شما را فاسد می کند. مثال دیگر چشم و زبان است، چشم از دیدن یک اموری لذت می برد. دیگر حسابی در کارش نیست، زبان می گوید: «من از خوردن فلان چیز لذت ببرم»، امّا یک حساب دیگری هست و آن اینکه تنها این نیست که باید لذت ببری، بعد از این لذت باید ببینی بر سر این اجتماع بدنی و شخصیت انسان چه می آید.
باید عقل بر این بدن و بر این شخصیت حکومت کند و به هر کدام سهمی بدهد. این معنای نظام دادن به غرایز است. در اخبار و روایات نیز، به سهم بندی غرایز اشاره شده است، تمام غرایز و اعضای بدن حق دارند. و چون عقل به تنهایی قادر نیست که به حساب اینها برسد، دین با تکالیفی که دارد سهم بندی های اینها را مشخص می کند، ما به این مسئله اخلاق می گوییم. امّا آداب، مربوط به سهم بندی غرایز نیست، بلکه مربوط به این است که انسان غیر از مسئله اخلاق، به اموری اکتسابی که باید اسم آنها را فنون گذاشت، احتیاج دارد؛ یعنی به یک سلسله صفت ها احتیاج دارد. باید آنها را یاد بگیرد. به عنوان مثال، انسان احتیاج دارد که خط نوشتن را یاد بگیرد. یاد گرفتن خط و نوشتن جزو آداب است. نوشتن، فن است، هنر است. این آداب در زمان های مختلف فرق می کند، امّا اخلاق با مقتضیات زمان عوض نمی شود.2
در قبال این نظر، برخی صاحب نظران معتقدند همه کارهای زشتی که متّصف به خوب و بد می شوند، در قلمرو اخلاق قرار می گیرند.3
دکتر علی قائمی معتقد است:
آداب ناشی از رسم است و غرض از رسم، عملی است که در گذشته به خاطر دستیابی به منافعی... یا حفظ مصلحتی پدید آمده [است] و هم اکنون نیز به همان خاطر و گاهی بر حسب عادت در جامعه وجود دارد. آداب در چنین صورتی عبارت از رسمی است که برای خوشامد دیگران انجام می گیرد، مثل گرفتن جلوی دهان هنگام عطسه و سُرفه، آن هم در میان جمع... . اخلاق [نیز] ضابطه ای است که بر اجرای آداب مسلط است. آداب در جوامع مختلف و حتی در بین گروه های مختلف ممکن است متفاوت باشد، درحالی که اخلاق همیشه ثابت است. آداب نشئت گرفته از عهد قدیم و مردم است، درحالی که اخلاق نشئت گرفته از یک فلسفه، مکتب یا مذهب است.4





درباره : حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,اخلاق ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : فرق اخلاق و ادب چیست؟ , اخلاق , ادب ,


نوشته شده در پنجشنبه 12 شهريور 1394 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 39 |

عناوين آخرين مطالب ارسالي
مجموعه مقالات وگفتمان های اقتصادی وبانکداری اسلامی...+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی+بانظارت است
آيت الله احسانبخش شيفته خدمت به اسلام و مسلمين بود+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم
** یک خواب عجیب و آیه وَ أَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ کَیْدِالْکَافِرِینَ+آیه 18 سوره اَنفال+سایت حکیم زین ا
بیست و یک شباهت بین قرآن کریم و امام حسین(علیه السلام)+پایگاه اطلاع رسانی حوزه+استاد مُحسِن قرائتی+ا
پایگاه خبری تحلیلی در سیاهکل+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی
تلخیص فلسفه پایه هفت(بدایه الحکمه)+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
کلیات در دیدگاه معرفت شناسی و هستی شناسی افلاطون+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
به « آدابُ المُتَعَلِّمین» اهمیت بدهیم+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابد
مصاحبه با آیت الله محمد محمدی ری شهری در باره روحانیت+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشای
وِیژگی های شخصی وعلمی وفکری ومعنوی مرحوم حکیم عسکری گیلانی+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی
درس کتاب کفاية الأصول(جلداول ازابتدا+آيت الله سيداصغر سعادت میرقدیم لاهیجی (1) + سایت حکیم زین العاب
آیا اینترنت و فضای مجازی از ابزارهای شیطانی است یا نه؟! +سایت در سیاهکل+سایت حکیم زین العابدین عسکری
تصاویرآیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
پیامهای تسلیت رحلت حجت الاسلام سیدحسن سعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لش
قاعده مُعطِي الشَّيء لا يَکُونُ فاقِداََ لَهُ+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین
غدير روز تجلي امامت و ولايت+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلا
قانون تدريج+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
اگر حقِّ ثَقَلَين رعايت مي شد...+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری
خاطره استاد سيدهادي خسروشاهي درباره شهيد دکتر بهشتي+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
شهيد بهشتي خار چشم دشمنان اسلام(امام خميني)+پيام امام خميني «ره»+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلان
ترانه عشق+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی
فرق امامت و ولايت چيست؟+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
قِصّه بخشِ سَراباغِ آبدانانِ ايلام+حدود سي شهيد سَراباغ+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت
اهميت رِفق و مدارادرزندگي فردي و اجتماعي و خانوادگي+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
پنج اصل مهم درباره دعا+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم

.: Weblog Themes By Music-Day.Info :.

::

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
عضویت سریع


قوانین سایت

کد امنیتی :
مطالب پر بازدید
حکمت چیست؟ بازدید : 817
قضا وقدر بازدید : 319
نظر سنجی
امکانات وب
حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی

RSS


POWERED BY
rozblog.COM

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی مي باشد.

جدید ترین موزیک های روز



طراح قالب

موزیک روز

جدیدترین مطالب روز دنیا