close
تبلیغات در اینترنت
استاد سعادت میرقدیم

حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی
قالب وبلاگ
درباره وبلاگ

حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی
ورود کاربران

ورود به سایت

نام کاربری:
رمز عبور :
رمز عبور را فراموش کردم ؟
موضوعات وبلاگ
حکیم عسکری -
وجدان چیست ؟ انواع وجدان -
آمار سایت
افراد آنلاین : 2 نفر
بازدیدهای امروز : 295 نفر
بازدیدهای دیروز : 449 نفر
كل بازدیدها : 130694 نفر
بازدید این ماه : 1911 نفر
بازدید ماه قبل : 7753 نفر
نظرات : 51
كل مطالب : 342 عدد
تعداد اعضا : 1006 نفر
امروز : جمعه 30 فروردین 1398
جستجوی مطالب

Google
hakim-askari.rozblog.com

Related image

***نسیم معرفت***


آیا غار اصحاب کهف به سمت قطب شمال بوده یا سمت جنوب؟!!



با ترجمه و توضيح مختصر از استاد سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي

 

*** وَ تَرَى الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَت تَّزَاوَرُ عَن كَهْفِهِمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَ إِذَا غَرَبَت تَّقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمَالِ وَ هُمْ فِي فَجْوَةٍ مِّنْهُ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ مَن يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَ مَن يُضْلِلْ فَلَن تَجِدَ لَهُ وَلِيّاً مُّرْشِداً . 

و (اگر در آنجا بودي) خورشيد را مي ديدي که به هنگام طلوع ، به سمت راست غارشان مُتمايل مي گردد، و به هنگام غروب ، به سمت چپ، و آنها در محل وسيعي (در عُمق و وسط) از آن (غار) قرار داشتند، اين از آيات خداست . هر کس را خدا هدايت کند ، هدايت يافته واقعي اوست، و هر کس را گمراه نمايد، هرگز وَليّ و راهنمايي براي او نخواهي يافت!  . (سوره کهف .آیه 17) .


وَ تَحْسَبُهُمْ أَيْقَاظاً وَ هُمْ رُقُودٌ وَ نُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَ ذَاتَ الشِّمَالِ وَ كَلْبُهُم بَاسِطٌ ذِرَاعَيْهِ بِالْوَصِيدِ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَاراً وَ لَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْباً .


و (اگر به آنها نگاه مي کردي) مي پنداشتي بيدارند، در حالي که در خواب فرو رفته بودند !! و ما آنها را به سمت راست و چپ مي گردانديم (تا بدنشان سالم بماند). و سگِ آنها دستهاي خود را بر دهانه غار گشوده بود (و نگهباني مي کرد). اگر  اطلاع و آگاهی بر حال آنها پیدا می کردی و  وضع و حالشان را می دیدی ، از آنان مي گريختي، و سر تا پاي تو از ترس و وحشت پُر مي شد! (18) .



قَولُهُ تَعالَى: «وَ تَرَى الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَت تَّزَاوَرُ عَن كَهْفِهِمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَ إِذَا غَرَبَت تَّقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمَالِ» إِلَى آخِرِ الآيَتَينِ(آیه 17 و 18 سوره کهف) .  اَلتَّزاوُرُ هُوَ التَّمايُلُ مَأخُوذُُ مِنَ الزَّوْر بِمَعنَى المَيلِ ، وَ القَرْضُ : اَلقَطعُ  ، وَ الفَجْوَةٍ : اَلمُتَّسَعُ مِنَ الأَرضِ وَ ساحَةُ الدّارِ وَ المُرادُ بِذاتِ اليَمينِ وَ ذاتِ الشِّمالِ : اَلجِهَةُ الَّتِي تَلِي اليَمينَ أَوِ الشِّمالَ أَوِ الجِهَةُ ذاتَ اِسمِ اليَمينِ أَوِ الشِّمالِ وَ هُما جِهَتَا اليَمينِ وَ الشِّمالِ . وَ هاتانِ الآيَتانِ تُمَثِّلانِ الكَهفَ وَ مُستَقَرَّهُم مِنهُ وَ مَنظَرَهُم وَ ما يَتَقَلَّبُ عَلَيهِم مِنَ الحالِ أَيّامَ لَبثِهِم فيهِ وَ هُم رُقُودُُ وَ الخِطابُ لِلنَّبِيِّ (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) بِما أَنَّهُ سامِعُُ لا بِما أَنَّهُ هُوَ  وَ هذا شائِعُُ فِي الكَلامِ  وَ الخِطابُ عَلى هذَا النَّمَطِ يَعُمُّ كُلَّ سامِعِِ مِن غَيرِ أَن يَختَصَّ بِمُخاطَبِِ خاصِِّ . فَقَولُهُ : «وَ تَرَى الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَت تَّزَاوَرُ عَن كَهْفِهِمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَ إِذَا غَرَبَت تَّقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمَالِ وَ هُمْ فِي فَجْوَةٍ مِّنْهُ» يَصِفُ مَوقِعَ الكَهفِ وَ مَوقِعَهُم فيهِ وَ هُم نائِمُونَ وَ أَمّا إِنامَتُهُم فيهِ بَعدَ الأُوِيِّ إِلَيهِ وَ مُدَّةِ لَبثِهِم فيهِ فَقَدِ اكتَفَي فِي ذلِكَ بِما أُشيرَ إِلَيهِ فِي الآياتِ السّابِقَةِ مِن إِنامَتِهِم وَ لَبثِهِم وَ ما سَيَأتِي مِن قَولِهِ : (وَ لَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ . سوره کهف آیه 25.) «إَلَخ» ، إِيثاراََ لِلإِيجازِ .

                         [تفسیراَلمیزان ج 13 ص272]


كلمه «تَزاوُر» به معناى مَیل و تمايُل است كه از ماده «
زَوْر» به معناى مَيل گرفته شده است . و كلمه «قَرْض» به معناى قطع و بريدن است . و كلمه «فَجْوَة» به معناى زمين پهناور و وسيع و فضاى خانه است  و مراد از «ذاتَ الْيَمِينِ وَ ذاتَ الشِّمالِ» : 1- یا آن جهتی است که در سَمت راست یا چپِ انسان و به عبارت دیگر در طَرَفِ دستِ راست و طَرَفِ دستِ چپ قرار دارد  2-  و یا آن جهت و جانبی است که دارای  نامِ یَمین (راست) و  شِمال (چپ)  می باشد و به عبارت دیگر  يا  جانب و ناحیه و سَمت و طَرَفى است كه به خود آن طرف ،  راست و چپ گفته مى‏ شود و به هر حال «یَمین» و «شِمال» به معنای سَمتِ راست و چپ که معروف گفته می شود .

اين دو آيه شریفه ، غارِ اصحاب كَهف و محلِّ استقرارشان در آن و  اوضاع و منطقه جغرافيايى آن و منظره و حالاتی که در ایّام اقامتشان در آنجا بر آنها گذشت را  تَمثیل و تصویر و تَجَسُّم می نماید و مى‏ فهماند كه اصحاب كهف در غار در آن روزگارى كه آنجا بودند چه حال و وضع و ویژگی داشتند و وقتى به خواب رفتند چگونه بودند.

خطاب در آيه(17 از سوره کهف) به نبیّ مُکرَّم اسلام  (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ)  به عنوان اینکه آن جناب سامِع و شنونده خطاب  است می باشد  نه اينكه  آن حضرت  مخصوص به آن خطاب باشد  بلكه روى سخن در این آیه شریفه  با همه مردم است  و اين شیوه و روش سخن گفتن در کلام و خطابِ عُرفی شیوع و رواج دارد و در عُرف مردم  مُتعارَف است كه مثلاََ با کلام و سخنی  يك نفر را مُخاطب قرار داده ولى همه افراد  را اراده مى ‏كنند بدون اینکه آن کلام به مُخاطب خاصّی اختصاص داشته باشد .

پس  آيه شريفه «وَ تَرَى الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَت تَّزَاوَرُ عَن كَهْفِهِمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَ إِذَا غَرَبَت تَّقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمَالِ وَ هُمْ فِي فَجْوَةٍ مِّنْهُ»  موقعیّت و محلّ غار و نیز موقعیّت اصحاب کهف را که در آنجا به خواب رفتند  وصف و  توصیف و بیان  مى ‏كند و مى‏ فهماند كه خودِ غارِ کهف چه وضعی داشته و همچنین اصحاب كهف بعد از به خواب رفتن در چه وضع و حالتی بودند و اما اينكه بعد از رجوع به آن غار چطور ‏ به خواب رفتند و چقدر خوابشان طول كشيد بيان نكرده است و نیز این آیه شریفه در این رابطه (که خوابشان چگونه بود و چقدر به درازا کشید) از باب ایجاز و اختصارِ در سخن به همان اشاراتى كه در آيات قبل بوده و نیز به اشاراتى كه به زودى در ذَيل جمله (وَ لَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ . سوره کهف آیه 25.) خواهد آمد اكتفاء نموده است . و به عبارت دیگر  اگر آیه 17 سوره کهف به اين خصوصيات نپرداخته به منظور ایثار و  انتخاب و گزینشِ طریقِ اِیجاز و اختصار گویی بوده است.

*** اَلزَّور  به فتح زاء  :  دیدن کردن- میل- قصد - جَناغ سینه - استخوانِ جَناغ سینه - جَناغ یا مَفصَل استخوان های سینه- اراده مُحکم - عقل-  خِرَد-  شَبَح و سیاهی که از دور پیدا است - دیدار کننده یا دیدار کنندگان- بزرگوار - آقا - رهبر - مِهتَر- پیشوا-کج کردن - کج شدن - خَم شدنِ جَناغ سینه ، زيارت كننده - خيال و شَبَح  كه در شب ديده شود ، بالاى ميان سينه يا مُلتَقاى اطرافِ استخوانهاى سينه - « فَرَسٌ عَرِيضُ الزَّوْر »: اسبِ فراخ سينه -  نيروى تصميم و اراده . اين واژه در مفرد و مُثَنّى و جمع يكسان بكار مى رود ؛ « رجُلٌ زَوْرٌ »: مرد زائر و زیارت کننده  ، « رِجالٌ زَوْرٌ : مردان زائر » و « نِساءٌ زَوْرٌ : زنان زائر»

*** اَلزُّور  به ضمّ زاء : عقل - خِرَد  -  قول و سخن مُنحرف از حقّ- شرک به خدا - قدرت - دروغ -باطل - رأی - نظر - بزرگوار - آقا - رهبر - پیشوا - مِهتَر - لذّتِ غذا و گوارایی آن - عطرِ غذا - نرمی و لطافت و خوبی و تازگی جامه و لباس - مجلس طَرَب و آوازخوانی -شهادت و گواهی دروغ ؛ « شَهَادَةُ الزُّور » : شهادت و گواهی دروغ ، نيرو ؛ « اخَذَهُ بِالزُّورِ »: یعنی  با زور آن چيز را از او گرفت  . 

در کتاب لُغَوی «اَقرَبُ المَوارِد» از سَعید شَرتُونی لُبنانی آمده است که کلمه «زَوْر» از بابِ ( نَصَرَ یَنصُرُ نَصراََ « زارَ یَزُورُ زَوْراََ وَ زِیارَةََ» ) به معنای قصد است و زیارت نیز از همین باب است . مثل آیه «حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ» . «سوره تَکاثُر آیه 2»   و از بابِ (عَلِمَ یَعلَمُ  «زَوِرَ ، یَزوَرُ  زَوَراََ»  ) و (کَرُمَ یَکرُمُ «زَوُرَ ، یَزوُرُ») به معنای میل و انحراف است  مثل آیه 17 از سوره کهف : «وَ تَرَى الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَت تَّزَاوَرُ عَن كَهْفِهِمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَ إِذَا غَرَبَت تَّقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمَالِ وَ هُمْ فِي فَجْوَةٍ مِّنْهُ. و (اگر در آنجا بودي) خورشيد را مي ديدي که به هنگام طلوع ، به سمت راست غارشان مُتمايل مي گردد، و به هنگام غروب ، به سمت چپ، و آنها در محل وسيعي (در عُمق و وسط) از آن (غار) قرار داشتند،» . و در کتاب مُفرَداتِ راغِب اصفهانی که به بررسی لُغات قرآنی می پردازد آمده است : «زَوْر» به فتح زاء به معنای بالای سینه است . زُرتُ فُلاناََ : یعنی با سینه خود او را ملاقات کردم یعنی رو در رو  و  مقابل و روبرو ، با او  برخورد و دیدار و زیارت کردم . و نیز «زَوْر» به فتح زاء  میل و انحراف سینه است . و «اَزوَر» کسی است که سینه اش متمائل و کج باشد .  و «تَزَاوَرُ عَن كَهْفِهِمْ»  یعنی میل کرد-متمایل شد . و «بِئر زَوْراء» چاهی است که کج کَنده باشند .  و «زُور» به ضمّ زاء به معنای دروغ می باشد  و علت اینکه دروغ را «زُور» می گویند آن است که از جهت و مسیر خود که راستی و صدق باشد مُنحرف و کج شده است و در آیه 4 از سوره فرقان آمده است : وَ قالَ الَّذينَ کَفَرُوا إِنْ هَذا إِلاَّ إِفْکٌ نِ افْتَراهُ وَ أَعانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ فَقَدْ جاؤُ ظُلْماً وَ زُوراً . و کسانی که کفر ورزیدند گفتند: این ( قرآن ) جز دروغی نیست که آن را  محمّد (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) بافته است و گروهی دیگر ( از یهودیان ) نیز او را بر آن یاری کرده اند! پس حقّا که ( در این نسبت ) ظلم و دروغی ( بزرگ ) مرتکب شده اند .

* الزَّوَر : کج شدن  - کج کردن - خم شدن جَناغ سینه .

 

* وَالمَعنَى: وَ تَرَى أَنتَ وَ كُلُّ راءِِ يُفرَضُ اِطِّلاعُهُ عَلَيهِم وَ هُم فِي الكَهفِ يَرَى الشَّمسَ إِذا طَلَعَت تَتَزاوَرُ وَ تَتَمايَلُ عَن كَهفِهِم جانِبَ اليَمينِ فَيَقَعُ نُورُها عَلَيهِ ، وَ إِذا غَرَبَت تَقطَعُ جانِبَ الشِّمالِ فَيَقَعُ شُعاعُها عَلَيهِ وَ هُم فِي مُتَّسَعِِ مِنَ الكَهفِ لاتَنالُهُ الشَّمسُ . وَ قَد أَشارَ سُبحانَهُ بِذلِكَ إِلَى أَنَّ الكَهفَ لَم يَكُن شَرقِيّاََ وَ لاغَربِيّاََ لايَقَعُ عَلَيهِ شُعاعُ الشَّمسِ إِلّا فِي أَحَدِ الوَقتَينِ بَل كانَ قُطبِيّاََ يُحاذِي بِبابِهِ القُطبَ فَيَقَعُ شُعاعُ الشَّمسِ عَلَى أَحَدِ جانِبَيهِ مِن داخِلِِ طُلُوعاََ وَ غُرُوباََ ، وَ لا يَقَعُ عَلَيهِم لِأَنَّهُم كانُوا فِي مُتَّسَعِِ مِنهُ فَوَقاهُمُ اللهُ بِذلِكَ مِن أَن يُؤذِيَهُم حَرُّ الشَّمسِ أَو [ مِن اَن یَتَغَیَّرُوا وَ یَتَبَدَّلُوا] يِغَيرِ أَلوانِهِم أَو [مِن اَن] يُبلَي ثيابُهُم بل كانوا مُرتاحِينَ فِي نَومَتِهِم مُستفِيدينَ مِن رَوحِ الهَواءِ المُتَحَوِّلِ عَلَيهِم بِالشُّرُوقِ وَ الغُرُوبِ وَ هُمْ فِي فَجْوَةٍ مِّنْهُ ، وَ لَعَلَّ تَنكيرُ فَجْوَةٍ لِلدَّلالَةِ عَلَى وَصفِِ مَحذُوفِِ وَ التَّقديرُ :  «وَ هُمْ فِي فَجْوَةٍ مِّنْهُ لا يُصيبُهُم فِيهِ شُعاعُها».

                               
                           [تفسیراَلمیزان ج 13 ص272 و 273]

و معناى آيه 17 از سوره کهف اين است كه: تو مى‏ بينى و هر بيننده ‏اى هم كه فرض شود از كار و حال آنان(اصحاب کهف) که در غار بودند اطلاع و خبر داشته باشد  مى ‏بيند آفتاب را كه وقتى طلوع مى‏ كند ، از طرف غارِ آنها به سمت راست مُتمايل مى‏ شود و در نتيجه نورش بطور غیر مستقیم به داخل غار واقع می گردد و وقتى خورشید غروب مى‏ كند ، از جانبِ  چپِ غار عبور می کند و می گذرد و شعاع و پَرتُوِ آن به صورت غیر مستقیم به داخل غار می افتد (و به عبارت دیگر خورشید به هنگام طلوع ، از غارشان به سمت راست متمائل می شود و نورش به داخل غار می افتد و به هنگام  غروب ، سَمتِ شِمال و چپِ غار را قطع و طی می کند و در می نَوَردد) و در نتيجه شُعاع و پَرتُو آن به داخل غار مى‏ افتد و اصحاب غار در  وسط و عمق و  فضاى وسيع از غار قرار دارند كه آفتاب به آنان نمى‏ رسد. خداى سبحان با این بيان كوتاه (وَ تَرَى الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَت تَّزَاوَرُ عَن كَهْفِهِمْ ذَاتَ الْيَمِينِ ...) اين معانى را فهمانده است كه اوّلا غارِ اصحابِ كهف  در سَمتِ شرقى و غربى واقع نبوده است تا از نور و شُعاع و پَرتُوِ آفتاب فقط يك وعده  يا صبح و يا بعد از ظهر استفاده كند بلكه غار اصحاب کهف قُطبى بوده و درب غار به طرف قُطبِ جنوبى(نیمکُره جنوبی نَه نیمکُره شمالی) قرار داشته است به گونه ای که نور و شُعاع و پَرتُوِ خورشید از هر یک از دو طرف غار(جانب راست و چپ ) به هنگام طلوع و غروبِ آفتاب به داخل آن می تابید  و ثانيا آفتاب مستقیما به خود آنان نمى‏ تابيده است ، چون از درب و دهانه ورودی غار دور بودند و در فضاى وسيع و در وسط و عُمقِ غار (به دور از تابش مستقیم آفتاب) قرار داشتند. خداوند به اين وسيله ايشان را از حرارت و تابشِ آفتاب و دگرگون شدنِ رنگ و رويشان و پوسيدنِ لباسهايشان حفظ فرموده است . و ثالثا در خواب خود راحت و آسوده بوده ‏اند ، زيرا هواى خوابگاه و استراحتگاهشان حَبس و محبوس و بسته نبوده است بلكه هوای لطیف و دلپذیر همواره در فضاى غار از طرف شرق و غرب در جریان بوده است  و اصحاب غار هم در گذرگاه و مسیر نسیم و گردش هوا ی مطبوع قرار داشته ‏اند و از آن مستفید و بهره مند می شدند و آنها در فضاى وسيع و در وسط و عُمقِ غار(به دور از شُعاع و پَرتُوِ تابشِ مستقیم آفتاب) قرار داشتند. و بعيد نيست كه از نكره آمدن «فَجْوَة» نيز اين معنا  يعنى دور بودن از شُعاع و پَرتُوِ تابش آفتاب استفاده شود و بتوان گفت كه نكره بودن «فَجْوَة» دليل بر اين است كه وصفی (جمله وصفیه : لا يُصيبُهُم فِيهِ شُعاعُها) در كلام حذف شده و تقديرش چنین بوده است : «وَ هُمْ فِي فَجْوَةٍ مِّنْهُ لا يُصيبُهُم فِيهِ شُعاعُها» یعنی  آنها در فضاى وسيع و در وسط و عُمقِ غار قرار داشتند به گونه ای که شعاع و پَرتُوِ تابشِ خورشید به آنها نمی رسید و اصابت نمی کرد  .

* وَ قَد ذَكَرَ المُفَسِّرُونَ أَنَّ الكَهفَ كانَ بُابُهُ مُقابِلاََ لِلقُطبِ الشِّمالِيِّ يُسامِتُ بَناتَ النَّعشِ ، وَ الجانِبُ الأَيمَنُ مِنهُ ما يَلِي المَغرِبَ وَ يَقَعُ عَلَيهِ شُعاعُ الشَّمسِ عِندَ طُلُوعِها وَ الجانِبُ الأَيسَرُ مِنهُ ما يَلِي المَشرِقَ وَ تَنالُهُ الشَّمسُ عِندَ غُرُوبِها ، وَ هذا مَبنِيُُّ عَلَى أَخذِ جِهَتَيِ اليَمينِ وَ الشِّمالِ لِلكَهفِ بِاعتِبارِ الدّاخِلِ فيهِ ، وَ كَأَنَّ ذلِكَ مِنهُم تَعويلاََ عَلَى ما هُوَ المَشهُورُ أَنَّ هذَا الكَهفَ واقِعُُ فِي بَلدَةِ أِفِسُوسَ مِن بِلادِ الرُّومِ الشَّرقِيِّ فَإِنَّ الكَهفَ الَّذِي هُناكَ قُطبِيُُّ يُقابِلُ بابُهُ القُطبَ الشِّمالِيَّ مُتَمايِلاََ قَليلاََ إِلَى المَشرِقِ عَلَى ما يُقالُ .

                                               
                                   [تفسیراَلمیزان ج 13 ص273]

مشهور از مفسرين (ازجمله فَخرُ الدّین رازى در«مَفاتیحُ الغَیب» که معروف به تفسیر کبیر است در  جلد 21 ص 99 و شَهابُ الدّین آلوسی در تفسیر «رُوحُ المَعانى» ج 15 ص 223 و مرحوم طَبَرسی در تفسیر «مَجمَعُ البَيان» ج 6 ص 456.) گفته‏ اند كه دربِ غار  مقابل و روبروى قُطب شمال (در نیمکره شمالی) بوده كه همجهت و هم سَمت با ستاره‏ هاى «بَناتُ النَّعش» است  و قهرا سَمتِ راستِ غار به طرف مغرب  قرار دارد و شعاع و نور آفتاب بطور غیر مستقیم در هنگام طلوعش بدانجا مى ‏افتد و طرفِ چپِ غار به  سمتِ مشرق واقع است و آفتاب در هنگام غروب به داخلش می رسد و مى ‏تابد. البته اين در صورتى صحيح است كه مقصود از طرفِ راست و چپ غار ، راست و چپش‏ براى كسى باشد كه مى‏ خواهد وارد و داخل آن شود  نه كسى كه در داخل آن غار نشسته باشد و بخواهد خارج گردد که در این صورت بر عکس می شود یعنی سمت راست غار به طرف مشرق و سمت چپ غار به طرف مغرب خواهد بود . و به نظر مى ‏رسد اين تحديد و حدّ و حدودی كه مشهور از مُفسّرين از جهت موقعیّت جغرافیایی  برای غارِ اصحابِ کهف بیان كرده‏ اند به جهتِ تَعویل و اعتماد بر چیزی بوده  كه در رابطه با غار اصحاب کهف مشهور بوده است . زيرا معروف و مشهور بوده كه غار اصحاب كهف همان غارى است كه در شهر اِفِسُوس(ephesus) از شهرهاى روم شرقى قرار دارد و آن غار همان خصوصیات و ویژگی ها را دارد كه مشهور از مفسرين گفته‏ اند زیرا کهف و غاری که در آن منطقه (شهر اِفِسُوس «ephesus»)واقع است قطبی می باشد و دهانه‏ و درب آن مقابل قُطبِ شمال است و به طورى كه گفته ‏اند ، كمى به طرفِ مشرق مُتمايل است.

 

* وَ المَعمُولُ فِي اعتِبارِ اليَمينِ وَ اليَسارِ لِمِثلِ الكَهفِ وَ البَيتِ وَ الفُسطاطِ وَ كُلِّ ما لَهُ بابُُ أَن يُؤخَذا بِاعتِبارِ الخارِجِ مِنهُ دُونَ الدّاخِلِ فِيهِ فَإِنَّ الإِنسانَ أَوَّلُ ما أَحَسَّ الحاجَةَ إِلَى اعتِبارِ الجِهاتِ أَخذُها لِنَفسِهِ فَسُمِّىَ ما يَلِي رَأسَهُ وَ قَدَمَهُ عُلواََ وَ سُفلاََ [عِلواََ وَ سِفلاََ] وَ فَوقَ وَ تَحتَ ، وَ سُمِّىَ ما يَلِي وَجهَهُ قُدّامَ وَ ما يُقابِلُهُ خَلفَ، وَ سُمِّىَ الجانِبُ القَوِيُّ مِنهُ وَ هُوَ الَّذِي فِيهِ يَدُهُ القَوِيَّةُ ، يَميناََ ، وَ الَّذِي يُخالِفُهُ شِمالاََ وَ يَساراََ ثُمَّ إِذا مَسَّتِ الحاجَةُ إِلَى اعتِبارِ الجِهاتِ فِي شَئِِ فَرَضَ الإِنسانُ نَفسَهُ مَكانَهُ فَما كانَ مِن أَطرافِ ذلِكَ الشَّئِ يَنطَبِقُ عَلَيهِ الوَجهُ وَ هُوَ الطَّرَفُ الَّذِي يَستَقبِلُ بِهِ الشَّئُ غَيرَهُ تَعَيَّنَ بِهِ قُدّامَهُ وَ بِما يُقاطِرُهُ ، خَلفَهُ ، وَ بِما يَنطَبِقُ عَلَيهِ يَمينُ الإِنسانُ مِن أَطرافِهِ ، يَمينُهُ وَ كَذا بِيَسارِ الإِنسانِ ، يَسارُهُ .وَ إِذ كانَ الوَجهُ فِي مِثلِ البَيتِ وَ الدّارِ وَ الفُسطاطِ وَ كُلِّ ما لَهُ بابُُ ، طَرَفَهُ الَّذِي فِيهِ البابُ كانَ تَعَيُّنُ يَمينِهِ وَ يَسارِهِ بِاعتِبارِ الخارِجِ مِنَ البابِ دُونَ الدّاخِلِ مِنهُ ، وَ عَلَى هذا يَكُونُ الكَهفُ الَّذِي وَصَفَتْهُ الآيَةُ بِما وَصَفَتْ ، جُنُوبِيّاََ يُقابِلُ بابُهُ القُطبَ الجُنُوبِيَّ لا كَما ذَكَرُوهُ ، وَ لِلكَلامِ تَتِمَّةُُ سَتُوافِيكَ إِن شاءَ اللهُ . وَ عَلَى أَيِّ حالِِ كانَ وَضعُهُم هذا مِن عِنايَةِ اللهِ وَ لُطفِهِ بِهِم لِيَستَبقِيَهُم بِذلِكَ حَتَّي يَبْلُغَ الْکِتابُ أَجَلَهُ ، وَ إِلَيهِ الإِشارَةُ بِقَولِهِ[تَعالَی] عَقيبِهِ : «ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ مَن يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَ مَن يُضْلِلْ فَلَن تَجِدَ لَهُ وَلِيّاً مُّرْشِداً . ».


                                 [تفسیراَلمیزان ج 13 ص273]

 و معمول و متعارف در اعتبار و تعیین چپ و راست در خصوص غار و خانه و خيمه و هر چيز ديگرى كه داراى درب است اين است كه چپ و راست شخصى را كه از آن بيرون و خارج مى ‏شود در نظر بگيرند نه شخصى كه وارد آن مى ‏شود، و صحيح هم همين است زیرا اولين احساسِ نیاری كه انسان نسبت به اخذ و  اعتبار جهاتِ ششگانه (بالا و پائين، چپ و راست، و عقب و جلو) دارد ، احتياج و نیاز خودش به اين جهت ها  می باشد لذا جهات سِتّه و ششگانه را ابتدا برای خود و سپس برای چیزهای دیگر اخذ و اعتبار  می کند  ، روی این جهت آنچه كه بالاى سرش قرار دارد بالا و فوق ، و آنچه پائينِ پايش است پائين و تحت ، و آنچه پيش رويش قرار دارد جلو و آنچه پشت سرش است عقب و آنچه در سمت قوى‏تر ِ بدنش يعنى سمت راست او قرار دارد، يمين (راست) و آنچه در طرف مُخالف آن قرار گرفته يَسار (چپ) ناميده شده است، اين اولين بارى است كه انسان احتياج به اين اعتبارات و جهاتِ سِتَّه را در باره خویش احساس مى‏ كند. بعد از اين احساس اگر احتياج پيدا كرد به اينكه جهات مذكور را در چيز ديگرى اعتبار نموده و تعيين كند، خودش را جاى آن چيز قرار می دهد و فرض می کند .[ فَما كانَ مِن أَطرافِ ذلِكَ الشَّئِ يَنطَبِقُ عَلَيهِ الوَجهُ وَ هُوَ الطَّرَفُ الَّذِي يَستَقبِلُ بِهِ الشَّئُ غَيرَهُ تَعَيَّنَ بِهِ قُدّامَهُ وَ بِما يُقاطِرُهُ ، خَلفَهُ ، وَ بِما يَنطَبِقُ عَلَيهِ يَمينُ الإِنسانُ مِن أَطرافِهِ ، يَمينُهُ وَ كَذا بِيَسارِ الإِنسانِ ، يَسارُهُ ]  پس آنچه از اطراف آن شئ  که منطبق  و برابر با وجه و صورتِ انسان باشد - و وجه هم آن طرفی است که بواسطه آن با چیز دیگر مقابل و روبرو می گردد -   به عنوان قُدّام و جلو ، مُعیّن و اعتبار می گردد و آنچه را که همقطار و پشت سرش می باشد به عنوان خَلف و عقب و پشت سر  محسوب می شود و آنچه از اطراف آن شئ  با سمتِ راست انسان منطبق باشد ، به عنوان یمین و راست و آنچه را که با سمت  یسار و چپ انسان منطبق باشد به عنوان طرف چپ مُعیّن می شود . و به عبارت دیگر  خودش را جاى آن چيز قرار می دهد پس آنچه از اطراف آن چيز با اطراف خود منطبق مى‏ شود همان را  وجه و جهت آن چیز مى ‏نامد مثلا جلو و نماى آن چيز را با وجه و روى خود منطبق كرده  و پشت خود را پشت آن و راستش را راست آن و چپش را چپ آن اعتبار مى‏كند. 

و چون وجه و روى خانه و خيمه و هر چيزى كه درب دارد همان طرفى است كه درب  در آن طرف قرار گرفته است ، قهرا سَمتِ چپ و راست خانه هم چپ و راست كسى خواهد بود كه از خانه بيرون مى ‏آيد نه كسى كه داخل آن  مى ‏شود . و بنا بر اين ، غار اصحاب كهف با آن توصيفى كه قرآن كريم از وضع جغرافيايى آن كرده است ، جنوبى خواهد بود ، يعنى دربِ غار به طرف قُطب جنوب بوده است نه آن طور كه مشهور از مفسرين گفته ‏اند . آنها گفته اند که  كه دربِ غار  مقابل و روبروى قُطب شمال (در نیمکره شمالی) بوده كه همجهت و هم سَمت با ستاره‏ هاى «بَناتُ النَّعش» است . البته اين بحث تتمّه‏ و تکمله اى دارد كه به زودى خواهد آمد- ان شاء اللَّه.

و به هر حال ، اين وضع و حالی كه اصحاب كهف در غار داشتند و از نظر جغرافیایی در موقعیت مناسب و خوبی بودند و ویژگی های آن در آیه 17 از سوره کهف بیان شد   از عنايت الهى و لطف او نسبت به ايشان بوده است تا به همين حالت  که در خواب بودند ايشان را زنده  و باقی نگهدارد (حَتَّي يَبْلُغَ الْکِتابُ أَجَلَهُ) تا آن مهلتی را(309 سال قمری برابر با 300 سال شمسی) که خداوند برای خوابشان مقرر و معیّن نموده بود به پایان خود برسد .  و لذا دنبال آيه فرموده: «ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ مَن يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَ مَن يُضْلِلْ فَلَن تَجِدَ لَهُ وَلِيّاً مُّرْشِداً . اين از آيات خداست . هر کس را خدا هدايت کند ، هدايت يافته واقعي اوست، و هر کس را گمراه نمايد، هرگز وَليّ و راهنمايي براي او نخواهي يافت!  . (سوره کهف .آیه 17) .»

 

*** بَناتُ النَّعش  : صورت های فَلَکی دُبِّ اَصغر(خِرس کوچک) و دُبِّ اَکبر(خِرس بزرگ) را در زبان عربی بَناتُ النَّعش می گویند . بَناتُ النَّعش یا ستاره های شمالی در نیمکره شمالی آسمان در جهت قطب قرار دارد . بَناتُ النَّعش بر دو قسم است : 1- بَناتُ النَّعش کُبری یا هفت برادران یا هفت خواهران  2- بَناتُ النَّعش صُغری . صورت فَلَکی  بَناتُ النَّعش نام هفت ستاره در آسمان است که قسمتی از صورت فَلَکی دُبِّ اکبر را تشکیل می دهند . گاهی این صورت فلکی را بَناتُ النَّعش کُبری می نامند .اگر بَنات‌ُالنَّعش را به‌طور مطلق و بدون پسوند به کار ببرند ، منظور همان بَناتُ النَّعش کُبری است . چهار ستاره ای که به شکل یک مستطیل است نعش و سه ستاره دیگر را بَنات می گویند . امروزه هفت خواهران یا هفت خواهر نام دیگر خوشه پروین(ثُرَیّا) یا هفت ستاره درخشان که به صورت خوشه انگور در آسمان جلوه گر است می باشد . خوشه پروین از بیش از صدها ستاره تشکیل شده است اما هفت ستاره اصلی آن با چشم غیر مسلّح قابل رؤیت است به طوری که گذشتگان برای سنجش بینایی از آن استفاده می کردند . خوشه پروین صورت فَلَکی گاو را در آسمان تشکیل می دهد . ضمنا ستاره قُطبی یا ستاره جُدَیّ (که مُصغَّر جَدی به معنای بز است) در انتهای صورت فلکی دُبِّ اصغر (خِرس کوچک) قرار دارد .  ستاره قُطبی که در نزدیکی قطب شمال آسمان قرار دارد به جهت ثابت بودن در مکان قطب شمالی و عدم تغییر و جابجایی ،  از اهمیت بسیاری در جهت یابی و تعیین قبله دارد و انسان ها و دریا نوردان و مسلمانان  از قدیم الأیام  تا کنون در جهت یابی و تعیین قبله از ستاره جُدَیِ یا ستاره قطبی استفاده می کردند و می کنند  .

 

** آيت الله سيد اصغر سعادت ميرقديم لاهيجي

 


************************************

*تفسير سوره کهف بر اساسِ« متنِ عربي کتابِ اَلميزان جلد 13.علامه طباطبايي+با ترجمه و شرح مختصر از استاد سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+پایگاه اندیشوران حوزه+قسمت اول


 





درباره : حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : آیاغاراصحاب کهف به سمت قطب شمال بوده یاسمت جنوب؟!!+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی , یاران غار , غار , سوره کهف , استاد سعادت میرقدیم , لاهیجی , قم , لاهیجان , تفسیر , علامه طباطبایی , المیزان , تفسیر المیزان ,


نوشته شده در شنبه 04 اسفند 1397 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 32 |

***نسيم معرفت***

به نام خدا


**پاسخ به سخنان دکتر عبد الکريم سروش تهراني

با سلام و احترام

يکي از عزيزان در يکي از گروه هاي مجازي در تاريخ 31 تير 1395  از بنده درخواست کرد که به اين سخنان دکتر سروش پاسخ بگويم که به لطف الهي در حدّ اختصار به پاسگويي برآمدم اميد است که براي خوانندگان بزرگوار مفيد باشد .

واما متن سخنان دکتر عبد الکريم سروش:

 
[دکتر عبدالکريم سروش مي گويد : ما با عقول جامعه طرفيم، منبري ها اما با عواطف جامعه. ما عقل را به تعقل تَلنگُر مي زنيم، آنان شُعله عاطفه را مُتَبلوِر ميکنند. ما خِرَد را بارور ميکنيم آنان احساس را . ما مي تکانيم آنان مي شورانند. ما مي سَگالانيم آنان مي نالانند ....معلوم و روشن است که شوراندن عاطفه آسانتر است و بارور کردن خِرَد مشکل تر. شوراندن عواطف جامعه را به سويي مي برد، بارور ساختن خِرَد جامعه را به سويي ديگر. آنان پس از مدتي مُريد و عاشقِ سينه چاک پيدا مي کنند اما ما مُنتقد و گردنکشان بي باک. آنان بر دوش مريدان مي نشينند، ما بر سيبل فُحشِ منتقدان . آنان جهل مي کارند و خرافه درو مي کنند ما اما بذرِ پرسش مي افشانيم و تعقّل برداشت مي کنيم. «جاهله» دستاورد غايي آنان است «عاقله»ارمغان نهايي ما . عقل گر دشنام دهد من راضي ام _زآنکه فيضي دارد از فياضي ام _ احمق ار حلوا نَهد اندر لَبَم _ من از آن حلواي او اندر تَبَم]

واما پاسخ  به سخنان جناب دکتر عبد الکريم  سروش :

در آغاز مقدمه اي عرضه مي دارم  . انسان معجوني از عقل و احساس و خشم و شهوت بالمعني العام و خيال و وهم است که قُوّه و نيروي عقل ، سايرِ قوا را کنترل و تعديل مي نمايد واگر مهار عقلي وجود نداشته باشد آدمي  بواسطه  غلبه قواي ديگر از اعتدال خارج مي شود.مثلا بواسطه غلبه خشم وغضب بر قُوّه  و نيرويِ عقل ، آدمي درنده اي خواهد شد که سبب اذيت و آزار و ضرر و زيان به  ديگران مي گردد و يا بواسطه غلبه نيروي احساس ، آدمي از قدرت تعقل خارج مي شود و رفتاري مي کند که خارج از چهار چوب تفکر و تعقل است و هکذا اگر قواي ديگر مثل قُوّه خيال و وَهم  بر قوه عقل غلبه نمايد  آدمي خيالي و مُتوهِّم مي شود ويا اگر قُوّه و نيروي شهوت بالمعني العام غلبه نمايد ، آدمي دچار طغيانگري و تجاوز و ساير رذايل خواهد شد. با توجه به  بُعد ملکوتي و ناسوتي و يا به عبارت ديگر  بُعد مادي و معنوي  که در وجود انسان است، وجود همه اين قوا براي انسان لازم خواهد بود تا نيازهاي معنوي و مادي  خود را تامين نمايد زيرا که عالَمِ طبيعت ، به يک معنا  ، عالَمِ تنازُع بقاء به معناي درستش است نه به  آن معنايي که  جناب داروين انگليسي و داروينيسم به آن معتقد است بلکه منظورم شبيه آن چيزي است که   علامه شهيد مرتضي مطهري  فرمودند که :  تنازُع بقا به معني دفاع از خود، حق است. (رجوع شود به مجموعه آثار شهيد مطهري . ج23، ص: 170 )  . پس عقل کنترل کننده ساير قوا در درون آدمي است تا آدمي از اعتدال خارج نگردد و دچار انحراف  و فساد بالمعني الاعم و سقوط نگردد .البته مراد ما از عقل ، عقل رحماني و نوراني است نه عقل شيطاني .  يکي از فلسفه هاي مهم بعثت انبياء (عليهم السلام)  شکوفايي عقل انسان ها است  که حضرت علي ع در خطبه اول از نهج البلاغه در اين باره مي فرمايد : وَ يُثيروا لَهُم دَفائِنَ العُقول پيغمبران مبعوث شدند تا دفينه‌ها و گنجينه‌هاي خِرَد و عقل را  که در دل و باطن انسانها  مدفون است  جهت استخراج و استفاده و شکوفايي آن زير و رو کنند و برانگيزانند . عقل در پرتو اطاعت و بندگي خدا  و ترک هوي و هوس نوراني  مي گردد و برعکس اگر عقل دچار غُبار نفسانيات و شهوات  و هواهاي نفساني وشيطاني شود آدمي در اين صورت دچار کُسوف عقلي مي شود و نورانيت عقلش زائل مي گردد . شاعرِ عرب مي گويد :اِنارَةُ العَقلِ مَکسُوف بِطَوعِ الهَوي  وَ عَقلُ عاصِي الهَوي يَزدادُ تَنويراً يعني روشني و نورانيت عقل بواسطه پيروي از هواي نفس  مکسوف و ناپديد و خاموش مي شود و از بين مي رود  و کسي که  عاصي و دوري کننده از هواي نفس باشد  نورانيت عقلش افزايش پيدا مي کند . آيات و روايات زيادي در باره عقل واردشده است و شايسته است که در اين باره رجوع شود به ( کتابُ العقل و الجهل در جلد اول اصول کافي ) .  اگر شهوت بالمعني الاعم بر آدمي غلبه کند عقلش مغلوب واقع مي گردد و چنين انساني مهار عقلش به دست شهوت و شيطان است چنانکه مستکبران عالم نيز عقل دارند ولي عقلشان عقل شيطاني است نه عقل رحماني . عقل نيرو و قُوّه اي است نوراني و رحماني  که بد و خوب و شر و خير را تشخيص مي دهد و درک مي کند و آدمي را به صلاح و فلاح و رستگاري و سعادت و کمال مي رساند و از شقاوت و نگون بختي و هلاکت و سقوط باز مي دارد و  حابِس و رادِع و مانع  هر چيزي  است که در تقابل با سعادت و کمال  ابدي و جاويدان انسان باشد . انسان موجودي است جاويد و سعادت و شقاوت او هم ابدي و جاويدان خواهد بود . يا به شقاوت و بدبختي ابدي و هميشگي خواهد رسيد و يا به  سعادت و کمال ابدي دست خواهد يافت .  از ديدگاه قرآن کريم کسي که با مراقبت از رفتار و کردار خود  بتواند از آتش جهنم رها و خلاص شود و داخل در بهشت گردد  اين در واقع نوعي   فوز و رستگاري مي باشد و آدم عاقل کسي است که خود را از آتش جهنم برهاند و زمينه هاي ورود به بهشت را براي خويش فراهم سازد . کساني که غرق در معاصي و گناه و عصيان هستند از عقل سليم و نوراني  خود را محروم کرده اند و هرگناهي که انسان انجام مي دهد نشانه بي عقلي و يا کم عقلي او است . در سوره آل عمران آيه 185 چنين آمده است : کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فازَ وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُورِ  يعني هر کسي مرگ را مي چشد و شما پاداش خود را بطور کامل در روز قيامت خواهيد گرفت  . آنها که از آتش ( دوزخ ) دور شده ، و به بهشت وارد شوند نجات يافته و رستگار شده اند و زندگي دنيا ، چيزي جز سرمايه فريب نيست .

عقل در لغت به معناي  فهميدن و دانستن و تمييز دادن بين نيک و بد و خير وشر و حق و باطل  است . اِبن فارِس قزويني در کتاب مُعجَم مَقاييسُ اللُّغَة که يکي از کُتُب لُغت مهم است  در باره معناي عقل چنين گفته است : اَلعَقل، وَ هُوَالحابِسُ عَن ذَميمِ القَولِ وَ الفِعلِ يعني عقل آن است که از گفتار و رفتار زشت و ناپسند باز مي دارد . اهل لغت گفته اند که عقل از عِقال گرفته شده است و عِقال هم به معناي  پاي بند و بستن است و عرب به پابند شتر يعني طناب وچيزي که پاي شتر را با آن مي بندند که هرجايي نرود عِقال گويند  و عقل را بدان جهت عقل گويند  که انسان را عِقال و بند مي زند و او را از آنچه  مانع  صلاح  و رستگاري و سعادت و کمال اوست باز مي دارد . عقل در اصطلاحات مختلف معناي خاص خود را دارد اگرچه ممکن است که همه آن معاني مختلف به يک معناي مشترک( حبس کنندگي و بازدارندگي از آسيب ها و خسارت ها و شقاوت ها و... )  برگردانده شود . اصطلاحات مختلف عبارتند از : 1- عقل در اصطلاح لغت و لُغَويّون 2-  عقل در اصطلاح فلسفي 3-  عقل در اصطلاح علم کلام 4-  عقل در اصطلاح عرفان  5- عقل در اصطلح علم اخلاق  6-عقل در اصطلاح سياست و مديريت  و اقتصاد   7- عقل در اصطلاح جامعه شناسي  8-عقل در اصطلاح رويات و آيات  . در  روايت آمده است که  از امام صادق  (ع)    در باره عقل سؤال کردند  حضرت فرمود :   ... ما عُبِدَ بهِ الرَّحمنُ وَاكتُسِبَ بهِ الجِنانُ .  فرمود عقل  آن چيزي است که  بواسطه آن خداوند رحمان  عبادت و بندگي شود  و بهشت تحصيل گردد .  سپس از آن  حضرت سؤال کردند که  پس آن چيزي که معاويه دارد چيست ؟   فرمود :   فَقالَ : تِلكَ النَّكراءُ ، تِلكَ الشَّيطَنَةُ ، وهِيَ شَبيهَةٌ بِالعَقلِ ولَيسَت بِالعَقلِ . [  و اما اصل روايت در منابع روايي چنين آمده است : أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبّارِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ قُلْتُ لَهُ مَا الْعَقْلُ قَالَ مَا عُبِدَ بِهِ الرّحْمَنُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ قَالَ قُلْتُ فَالّذِي كَانَ فِي مُعَاوِيَةَ فَقَالَ تِلْكَ النّكْرَاءُ تِلْكَ الشّيْطَنَةُ وَ هِيَ شَبِيهَةٌ بِالْعَقْلِ وَ لَيْسَتْ بِالْعَقْلِ . اصول كافى جلد 1 صفحه: 11 روايت 3 . شخصى از امام ششم (عليه السلام) پرسيد عقل چيست؟ فرمود چيزى است كه بوسيله آن خدا پرستش شود و بهشت بدست آيد آن شخص گويد: گفتم پس آنچه معاويه داشت چه بود؟ فرمود: آن نيرنگ است و  شيطنت است، آن نمايش عقل را دارد ولى عقل نيست.]  بر اين اساس شخصيت هاي عرفاني و معنوي همانند امام خميني و آيت الله محمد تقي بهجت و مانند آنها که عمري در عبوديت و بندگي خالصانه  و عارفانه و متوغِّل و غرق در معرفت و شناخت  بودند  جزو عاقل ترين مردم هستند .

اما اينکه جناب دکترسروش  (که از روشنفکران ملاّ و بيمار است و از اين بابت دچار کج انديشي نسبت به  علماء و اهل منبر  شده است )  در طعنه بر اهل منبر  مي گويد که (ما با عقول جامعه طرفيم ، منبري ها اما با عواطف جامعه . ما عقل را به تعقل تلنگر مي زنيم ، آنان شُعله عاطفه را مُتَبلوِر مي کنند.  ما خِرَد را بارور مي کنيم آنان احساس را . ما مي تکانيم آنان مي شورانند . ما مي سگالانيم آنان مي نالانند .....) و با اين سخنان به ظاهر زيبا  و فريبنده نتيجه باطل و نادرست گرفته است   اولا  در پاسخ  به اين سخنانش  عرض مي کنم  که  اين نسبتي که به اهل منبر مي دهد ناصحيح و دروغ است . از قديم الايام تا کنون  روش  اهل منبر و خُطَباء اين است که در مقام خطابه و سخنراني بعد از حمد وسپاس الهي و درود بر پيامبر و اهل بيتش (عليهم السلام) به تناسب جلسه و مجلس و به تناسب مقام وعظ و روشنگري ، موضوعي را مورد بررسي و تبيين قرار مي دهند و از آيات و روايات و سخنان بزرگان و عقلاء و شاعران  جهت تبيين مطلب استفاده مي نمايند و در پايان هم ذکر مصايب اهل بيت (عليهم السلام . ) مي کنند . آيا اين روش پسنديده و معقول و مطلوب اهل منبر و خطباء  صرفا برانگيختن احساس  و عواطف و شور  است و مردم را از عقل و تعقل و خِرَد  وانديشه دور مي کنند ؟!!!   آيا جناب عبدالکريم سروش در خلاء و خيال سخن مي گويند ويا اينکه مواجه با واقعيات جامعه است؟! واقعيات جامعه ما بر خلاف نظر آقاي سروش است . مردم وقتي پاي منبر خُطَباء و اهل منبر قرار مي گيرند خِرَد و عقل و انديشه شان در سايه بيان آيات و روايات و سخنان حکيمانه و... بارور وشکوفا مي شود نه اينکه طبق گفته ناصواب  دکتر سروش بگوييم که مردم فقط احساسي و عاطفي مي شوند وبعد دچار شور مي شوند و براي اهل منبر سينه چاک مي کنند و....!!!  آيا واقعا اهل منبر و خُطباء و مبلِّغين  متعهد و دلسوز ما  به قول آقاي سروش «جهل مي کارند و خرافه درو مي کنند» آيا «جاهله و جهالت » دستاورد غايي  اهل منبر  است ؟!!  متاسفانه به جهت حاکميّتِ هواي نفس و شهواتِ نفساني بر افکار و انديشه هاي جناب دکتر سروش ، ايشان از راه خرد و انديشه سالم خارج شدند و مطالبي به ظاهر فريبنده بيان ميکنند که حاکي از عدم درايت و تعقل حضرت ايشان است و متاسفانه ايشان از عبدالکريم بودن بيرون رفتند .... و از روشنفکران بيمار جز اين انتظاري نيست !!!

  ثانيا  حضرت ايشان هنوز ماهيت واصالت انسان را نشناخته است . همانطوري که در بالا عرض کرديم انسان مجموعه اي از عقل و اراده  و احساس و خشم وشهوت بالمعني الاعم و وهم و خيال است. يک کارشناس حاذق به همه ابعاد انساني توجه مي نمايد . مثلا يک پزشک حاذق به همه جوانب بيمار توجه مي کند و نظر مي دهد . اهل منبر و خُطَباء و مُبلِّغين هم در جايي که لازم باشد بايد  احساس مردم را بر انگيخته  کنند و گاهي هم بايد احساس و عواطف مردم  را زنده و شکوفا نمايند و گاهي خشم مردم را نسبت به ستمگران و مستکبرين تحريک کنند و مانند آن  و اين کارها برخلاف تعقل و خِرَد ورزي  نيست بلکه عين خِرَد و تعقل و عقل و درايت و خِرَدورزي و خِرَدمندي است و اگر در جايي که بايد احساس و عاطفه تحريک شود و يک خطيب و سخنران و اهل منبر برخلاف آن عمل کند اين دور از انديشه و تعقل است.  هر چيز بايد متناسب جايگاه و محل  و ظرف خودش باشد  به قول سعدي شيرازي : دو چيز طيره عقل است :  دم فروبستن به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشي .  پس به جناب دکتر سروس مي گوييم شما در عالم توهُّم و خيال و به دور از واقعيات جامعه و به دور از عقل و خِرَد سخن مي گوييد و خُطَباء و اهل منبر ما به پيروي از پيامبران و  اهلبيت پيامبر  ( عليهم السلام)  قرن ها و صد ها سال است که جامعه را به سوي شکوفايي عقلي و فکري و فرهنگي و اخلاقي دعوت مي کنند و آنها را به سعادت و کمال جاويد فرا مي خوانند  و مردمِ آگاه ما هم اين مطلب را مي دانند . البته مردم عزيز و فهيم ما در طول قرن ها و صد ها سال که به مجالس وعظ و خطابه اُنس و علاقه و شناخت دارند گاهي در برابر برخي شخصيت هايي که همه وجودشان اخلاص و صفا و يکرنگي است ، عواطف و احساسات خاص و شور آفرين (که همراه با شعور و تعقل وعقل است ) ابراز واظهار مي کنند و اين عمل احساسي و عاطفيِ پاک و مقدس را يک افتخار براي خود مي دانند . عواطف و احساسات پاک و بي نظيري که مردم شريف ايران به حضرت امام خميني (ره) نشان دادند و نيز احساسات شورانگيز و پاکي که به مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي و ساير بزرگان  اظهار مي کنند نمونه هايي از اين عواطف و احساسات بسيار متعالي و ارزشمند و اگاهانه است . آري مردم ما هرجا که اخلاص و خلوص و صفا و پاکي و يکرنگي ببينند حماسه اي از شور و احساس پاک مي آفرينند.
سيداصغرسعادت ميرقديم
31تير 1395 ه.ش
16 شوال المکرم 1437 ه.ق .


** از دعاهاي مُنحرفانه دکتر عبدالکريم سروش  :

 
بارخدايا تو گواه باش، من که عمري درد دين داشته‌ام و درس دين داده‌ام، از بيداد اين نظام استبداد آئين برائت مي‌جويم و اگر روزي به سهو و خطا اعانتي به ظالمان کرده‌ام از تو پوزش و آمرزش مي‌طلبم !!!


**رسالت روشنفکران در عصر حاضر(گيل خبر)

**آيا زندگي تنازع بقاست؟ - پايگاه جامع استاد شهيد مرتضي مطهري




درباره : حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : پاسخ به سخنان دکتر عبد الکريم سروش تهراني , استاد سعادت میرقدیم , رد سخنان دکتر سروش , اهل منبر سبب شکوفایی عقل هستند , در آغاز مقدمه اي عرضه مي دارم . انساني معجوني از عقل و احساس و خشم و شهوت بالمعني العام و خيال و وهم است که قوه و ,


نوشته شده در پنجشنبه 31 تير 1395 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 180 |

به نام خدا


استاد سید اصغر سادات میرقدیم

 


**وظایف روحانیت نسبت به آینده انقلاب اسلامی

 

جاهل به روز فتنه ره خانه گم کند          

عالم چراغ جامعه و چشم عالم است

قوله تعالی: «الَّذينَ أُخرِجوا مِن دِيارِهِم بِغَيرِ حَقٍّ إِلّا أَن يَقولوا رَبُّنَا اللَّهُ ۗ وَلَولا دَفعُ اللَّهِ النّاسَ بَعضَهُم بِبَعضٍ لَهُدِّمَت صَوامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَواتٌ وَمَساجِدُ يُذكَرُ فيهَا اسمُ اللَّهِ كَثيرًا ۗ وَلَيَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ ۗ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزيزٌ *الَّذينَ إِن مَكَّنّاهُم فِي الأَرضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّكاةَ وَأَمَروا بِالمَعروفِ وَنَهَوا عَنِ المُنكَرِ ۗ وَلِلَّهِ عاقِبَةُ الأُمورِ .

«کسانی که (توسط ستمگران و حاکمان جور) از خانه ها و شهر های خود به ناحق اخراج و رانده شدند، جرم و گناهشان جز این نبود که می گفتند پروردگار ما خدای یکتا است و اگر خداوند بعضی  از مردم را بوسیله برخی دیگر دفع نکند، دَیرها و صومعه ها و معابد یهود و نصاری و مساجدی که نام خدا در آن بسیار برده می شود ویران می گردد و خداوند قوی و شکست ناپذیر است. همان کسانی که هر گاه در زمین به آنها قدرت بخشیدیم نماز را برپا می دارند و زکات می دهند و امر به معروف و نهی از منکر می کنند و پایان همه کارها از آن خداوند است. (سوره حج، ایه ۴۰ و ۴۱)

یکی از آرزوهای مردم مسلمان ایران و همه کسانی که در عرصه دین و اسلام و قرآن و احیاء شعائر دینی و امر به معروف و نهی از منکر، مجاهدت و ایثار و تلاش می کردند، تحقق یک نظام اسلامی برگرفته از مکتب اهل بیت علیهم السلام و تعالیم حیات بخش قرآن کریم بوده که به لطف خداوند متعال با تلاش و فداکاری و رهبری هوشمندانه و مدبّرانه حضرت امام خمینی (رحمة الله علیه) و مجاهدت های خالصانه آحاد و طبقات مختلف مردم، این آرزوی متعالی با سرنگون شدن رژیم منحط و پلید و فاسد پهلوی در سال ۱۳۵۷ به ثمر رسید و با تشکیل جمهوری اسلامی ایران و حمایت اکثریت قاطع مردم از آن، امیدهای بیشتری برای پیاده شده تدریجی احکام و فرامین و دستورات الهی و دینی فراهم گشت.

خداوند در آیه 40 از سوره حج بیان می کند که بایددر برابر ظالم و ستمگر و طاغوت که قصد محو  ونابودی مراکز دینی وعبادی را دارند قیام کرد واگر در برابر کسانی که با شیوه های مختلف در صدد نابودی و ویرانی نمادهای دینی و معنوی و فرهنگی و توحیدی مانند معابد و مساجد هستند، ایستادگی و مقاومت و قیام صورت نگیرد، اثری از این مراکز نخواهد ماند و خداوند وعده داده است که هر کس (و هر قوم و ملتی) از دین و آیین او دفاع کند،او را یاری خواهد نمود و نیز در آیه 41از این سوره می فرماید: از جمله برنامه های حکومت صالحان آن است که پس از قدرت یافتن آنها و شکسته شدن هَیمنه و قدرت پوشالی طاغوتیان ، نماز را که نشانه پیوند با خالق و زکات را که پیوند با خلق و نیز امر به معروف و نهی از منکر را که از پایه های اساسی اصلاح یک ملت و جامعه است برقرار می کنند و با احیا این سه عنصرِ مهم و حیاتی سایر امورات اجتماعی و دینی سامان می یابد.

جضرت امام خمینی( رحمة الله علیه) با تاسی از مکتب انبیاء و اهل بیت علیهم السلام و بهره مندی از تعالیم نورانی قرآن کریم و اقتدا به سیره سرور و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام، قیام و نهضت بزرگ اسلامی خود را در سال 1342رقم زد که ثمره شیرین آن یعنی نظام جمهوری اسلامی، در سال 1357محقق شد.انقلاب اسلامی ایران حسینیّ الحدوث و حسینیِ البقاء می باشد چنانکه اسلام عزیز محمدیّ الحدوث و حسینیّ البقاء است.  امام با تز و تئوری مترقی ولایت فقیه که پشتوانه عقلی و نقلی و عرفی دارد، تحولی عظیم در همه ابعاد فکری و فرهنگی و سیاسی و اقتصادی به وجود آورد. حکومتی بر اساس ولایت مطلقه فقیه به جهانیان ارائه کرد که برای همگان تازگی داشت. حضرت امام نظریه ولایت فقیه و حکومت اسلامی را در سال 1348هجری شمسی در نجف اشرف مطرح نمود. امام حکومتی را به وجود آورد که در آن کسی حق زور و تحقیر و ظلم و اِحجاف به دیگران را نداشته باشد. حکومتی را بنا نهاد که در آن دولت و ملت در کنار هم در جهت اعتلاء اسلام و دین و قرآن و ترقی و پیشرفت و عزت و سرافرازی و استقلال و رفع محرومیت و حُریت و آزادی و تلاش نماید. متاسفانه در طول تاریخ ِحکومت های سلاطین و حاکمان جور، رابطه حکومت ها با مردم یک رابطه «غالب و مغلوب» و «سلطان و رعیت» بود که حضرت امام (رحمة الله علیه) این بدعت و رسم باطل و طاغوتی را در هم کوبید و فرمود: «من خدمتگذار مردم هستم» (صحیفه نور، ج۷، ص۱۲۹) و نیز فرمود: «هر چه صاحب منصب ، ارشد باشد باید بیشتر خدمتگزار باشد»

هدف اصلی از انقلاب اسلامی، ریشه کن کردن موانع اصلی بر سر راه دین و قرآن و تعالیم مترقی مکتب اهل بیت علیهم السلام بوده است. رژیم های طاغوتی و طغیانگر و مُفسد در طول تاریخ بشریت مانع رشد و هدایت و سعادت و کمال جوامع بشری بوده و از طریق مثلث شوم زور و زر و تزویر بر مردم حکمرانی می کردند نتیجه حاکمیت و تسلط جائرانه و شیطانی و نابحق آنها، ضلالت و گمراهی و ظلم و ستم و جهل و نادانی و قتل و غارت و فساد و فحشا و جنایت و سَفّاکی و خونریزی و بی عدالتی و تبعیض و عقب ماندگی و انحطاط و ذلت و خواری و شرک و خرافه پرستی... در بین مردم بوده است. انبیاء الهی و پیشوایان هدایتگر با سلاح ایمان و علم و توکل در برابر طاغوت ها و ستمگران ایستادگی کردند و برای هدایت انسان ها و نجات آنها از زنجیر ظلم و اسارت و حقارت و جهل و نادانی و نفیِ شرک و فساد و طغیانگری و ترویج توحید و عدالت و پاکی و طهارت و... متحمّل رنج ها و سختی های فراوان و طاقت فرسا شدند و قرآن کریم بخشی از تلاش ها و مجاهدت ها و مبارزات انبیاء الهی همانند حضرت نوح و ابراهیم و موسی و عیسی علیهم السلام و نیز پیامبر اسلام ص  را در سوره های مختلف بیان کرده است.

حضرت امام خمینی(رحمة الله علیه )که با قیام خود سلسله خبیثه شاهنشاهی را در هم کوبید و بنیان و ریشه ۲۵۰۰ ساله آن را از بیخ و بُن برکَند. در رابطه با نظام های فاسد شاهنشاهی و حکومت های ستمگر می فرماید: «۲۵۰۰ سال ملتی زیر لگد اینها بوده. ملتی که ۲۵۰۰ سال زیر این پرچم کثیف بوده. شاهنشاهی ، کثیف ترین رژیم های دنیا است» (صحیفه امام، ج4،ص254) و نیز فرمود: «اساسا اسلام با اساس شاهنشاهی مخالف است. هر کس سیره رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) را در وضع حکومت ملاحظه کند، می فهمد که اسلام آمده است این کاخ های ظلم شاهنشاهی را خراب کند. شاهنشاهی از کثیف ترین و ننگین ترین نمونه ارتجاع است»

در عصر حاضر که جمعیت انسان ها به بیش از هفت میلیارد می رسد، مستکبرین عالم با شیوه های پیچیده و مُدرن بر مردم جهان حکمرانی می کنند و شاید بتوان گفت که دوره کنونی یکی از پیچیده ترین دوران ها در طول تاریخ بشریت است. با وجود همه پیشرفت های علمی و نظامی و تکنولوژی های حیرت انگیز و در نوردیدن فضا و کرات آسمانی ، اکثریت بشریت کنونی فاقد رشد معنویت و اخلاق و ارزش های انسانی و الهی است و این نیز ناشی از استیلای فرهنگ و حکومت استعماری و استکباری و حاکمیت جاهلیت مدرن بر ملت های جهان است.

بشریت حاضر در فقدان عدالت و در آتش ظلم و ستم و جنایت و خونریزی و هجوم ها و جنگ ها و غارت ها و تجاوز گری های بی رحمانه و ویرانگر می سوزد. اکنون همه ما شاهد زشت ترین رفتارها و فجایع و خیانت ها و جنایت ها بر ضد بشریت و ملت ها و جوامع بشری به ویژه در مناطق اسلامی توسط عوامل استکباری از قیبل تکفیری ها و سلفی ها و داعش و بوکوحرام و طالبان و القاعده و مانند آنها هستیم. همه می بینیم که چکونه بدیهی ترین حقوق انسان ها و ملت ها از سوی مستکبرین جهانی و نوکران آنها با وجود همه نهادهای بین المللی و سازمان های حقوق بشری، پایمال می شود. سازمان ملل و سازمان دفاع از حقوق بشر همه آنها در خدمت زورگویان و مستکبران و ستمگران و استکبار جهانی است. آنچه در کشور های اسلامی بخصوص در سوریه و عراق و افغانستان و یمن و لبنان و فلسطین و و بحرین و لیبی و نیجریه و سایر بلاد می گذرد، بهترین شاهد و سند زنده برای مدعای ماست. دشمنان اسلام و بشریت از هر سو نقشه های شوم خود را با روشهای نوین و پیچیده در همه جوامع به خصوص جوامع اسلامی و جهان اسلام و تشیُّع و نیز به طور خاص در ایران اسلامی و انقلابی به کار می برند و هدف اساسی استکبار جهانی و اَیادی پلیدشان ریشه کنی اسلام ناب محمدی (صلی الله و علیه و آله و سلم ) و جلوگیری از ظهور و تحقق مکتب حیات بخش و پویای اسلام راستین است.

در این شرایط و با توجه به نعمت بزرگ برقراری حکومت اسلامی و نظام جمهوری اسلامی ایران و نیز با عنایت به اینکه شبکه های ماهواره ای و اینترنتی در سطح جهان پیوسته در حال ترویج فساد و فحشا و انحراف و توطئه بر ضد اسلام و انقلاب و نظام اسلامی می باشند و حکومت ها و قدرت های استکباری و شیطانی و عوامل آنها نیز در این راه پشتیبانی مالی و معنوی و فکری می کنند، مسئولیت خطیر و برزگی متوجه روحانیت و علما و فقها و حوزه های علمیه می باشد که بی توجهی و یا تسامح و تساهل نسبت به آن ممکن است خسارت ها و زیان های جبران ناپذیری را برای اسلام و مسلمین و انقلاب اسلامی در پی داشته باشد. باید توجه داشت که مستکبرین عالم و دولت های خودفروخته، ضربات سخت و کوبنده ای از ناحیه اسلام و انقلاب و نظام اسلامی و ولایت فقیه و حوزه های علمیه و تشیع خورده اند. آنها دریافتند که اسلام راستین و برنامه ها و دستورات نورانی و حیاتبخش آن بزرگترین مانع سر راه چپاولگری و زورگویی و فساد و فتنه آنها است، لذا با تجربه هایی که اندوخته اند در صدد هستند که با شیوه های مختلف و ابزارهای جدید و شگرد های نو به نو از طریق تحریف عقائد و حقائق دینی مردم و ترویج خرافات و عرفان های کاذب و آیین ها و مسلک های جعلی مثل وهابیت و صوفی گری و بهائیت و قومیت و فرقه گرایی و ایجاد حزب ها و ایسم ها و پان ها و تشکیک و ایجاد شبهه در باورهای دینی مردم و استحاله فرهنگی و دامن زدن به اختلافات بین شیعه و سنی و ...به مقابله همه جانبه با اسلام و نظام و ارزشهای اسلامی و انقلابی بپردازند. ظهور پدیده اسلام امریکایی و تشیع لندنی و گروه های افراطی تکفیری و سلفی و ...برای ضربه زدن بر اسلام راستین و تشیع حقیقی و متعالی است.

نهاد مقدس روحانیت همیشه پرچمدار اشاعه تفکر و فرهنگ خالص و پویای اسلام ناب محمدی (صلی الله و علیه و آله و سلم) بوده و هست و علماء و فقهاء و اندیشمندان اسلامی در قرون و اعصار گوناگون برای نشر اسلام و تحقق شعائر دینی گام های بسیار بلند و موثری برداشتند. در اعصار گذشته به علت اینکه علما و فقها و روحانیت در حکومت و زمامداری یا نقشی نداشتند و یا در حد خوف و رجا بوده و از باب تقیه و علل دیگر در حکومت حاکمان وارد می شدند، روی این جهت مسیر کار و تلاش و فعالیت آنها عموما در تدریس و درس و بحث و آن هم در محدوده فقه و اصول و حدیث و تفسیر و کلام و... بوده و احیانا طبق مرسومات دینی و مذهبی و مانند آن، فعالیت های تبلیغی در بعضی از مناسبت ها در برخی بلاد و شهرها می کردند ،  اما امروز با تحقق اهداف انقلاب اسلامی با محوریت روحانیت و نقش بی بدیل ولایت فقیه در عرصه جامعه و مصالح مسلمین و تحقق حکومت اسلامی بر اساس رکن رکین ولایت فقیه و اداره کلی نظام اسلامی توسط ولی فقیه عادل و صالح و توانمند، مسئولیت علما و روحانیت و حوزه های علمیه صد برابر شده است. باید توجه داشت که انقلاب و نظام جمهوری اسلامی حاصل مجاهدت ها و رشادت های فراوان هزاران شهید و جانباز و فداکاری و مقاومت و پایمردی ملت ایران و صبر و ایثار خانواده های شهدا و جانبازان و رنج و تبعید و تلاش علما و بزرگان روحانیت معظم بویژه مجاهدت و رهبری بی نظیر حضرت امام خمینی( رحمة الله علیه) بوده است. روی این جهت یکی از وظایف روحانیت و علما و حوزه های علمیه پاسداشت از دستاورد های انقلاب و نظام و حفظ و نگهداری و مراقبت از ارزش های جاوید شهدا و جانبازان است. مقام معظم رهبری حضرت ایت الله خامنه ای در این رابطه می فرمایند: «زنده نگه داشتن یاد شهدای انقلاب باعث تداوم حرکت انقلاب است»

توقعات به حق ملت ایران و جهان از روحانیت و حوزه های علمیه به ویژه حوزه علمیه قم در عرصه های مختلف و لزوم حضور فعال علما و روحانیت متعهد در مراکز مختلف فرهنگی و علمی و دانشگاهی و هنری و نهاد های تاثیر گذارِ در کشور و جامعه مانند مجلس شورای اسلامی و خبرگان رهبری و دستگاه قضایی و... انکار ناپذیر است و در زمان و عصر ما وظبقه و یا وظایف روحانیت و علما از همه زمان ها بیشتر و سنگین تر است. یکی از رسالت های علما اعلام و روحانیت متعهد، توجه به مسئله تبیین و روشنگری در عرصه های مختلف است. تبیین انقلاب اسلامی، تبیین خطوط اصلی انقلاب و نهضت امام خمینی (رحمة الله علیه)، تبیین اصول و اهداف بنیانگذار جمهوری اسلامی و تبیین ارزش های شهدا، تبیین مکتب اهل بیت علیهم السلام و اسلام راستین و تبیین اهداف و نقشه های شوم دشمنان اسلام. اگر انحرافاتی در جامعه و در حکومت اسلامی و نهادهای آن به وجود آید، وظیفه علما و روحانیت است که با منطق و استدلال و دلسوزی روشنگری نمایند. اگر انحرافاتی در بین مردم به وجود آید، مردم را از لغزش های فکری و عقیدتی دور نمایند و معارف و عقائد حقه را به جامعه تزریق کنند. دشمنان اسلام از طریق اشاعه انحرافات و مانند آن ملت ها را دچار عقب ماندگی کردند. اگر ملت ها بیدار شوند و علما و بزرگان آنها در صحنه باشند هیچگاه دشمنان  موفق نخواهند شد. حیات و رشد جامعه و مردم به تعالیم و معارف قران و اهل بیت علیهم السلام است و روحانیت و حوزه های علمیه می توانند از این طریق جامعه را به حیات و رشد کامل و عزت و سعادت برسانند و حفظ نظام اسلامی به حفظ مردم و ملت است و حفظ ملت هم به حفظ فرهنگ و تعالیم قرآن و اهل بیت و ارزش های انقلابی و دینی است. حضرت امام خمینی (رحمة الله علیه) در بخشی از وصیت نامه سیاسی و الهی خود می فرماید: «ما مفتخریم و ملت عزیز سر تا پا متعهد به اسلام و قرآن مفتخر است که پیرو مذهبی است که می‌خواهد حقایق قرآنی، که سراسر آن از وحدت بین مسلمین، بلکه بشریت دم می‌زند، ‌از مقبره‌ ها و گورستان ها نجات داده و به عنوان بزرگترین نسخه نجات دهنده بشر از جمیع قیودی که بر پای و دست و قلب و عقل او پیچیده است و او را به سوی فنا و نیستی و بردگی و بندگی طاغوتیان می‌کشاند نجات دهد» (صحیفه امام ج۲۱، ص ۳۹۶) و نیز می فرماید: «ما مفتخریم که کتاب نهج‌البلاغه که بعد از قرآن بزرگترین دستور زندگی مادی و معنوی و بالاترین کتاب رهایی‌بخش بشر است و دستورات معنوی و حکومتی آن بالاترین راه نجات است، از امام معصوم ما است»(صحیفه امام ج۲۱، ص ۳۹۶)

یکی از عرصه های مهم حضور و نقش روحانیت ارتباط فکری و فرهنگی و تربیتی با اقشار مختلف مردم به ویژه جوانان و فرهیختگان است. نسل جوان و فرهیختگان از سرمایه های بسیار مهم برای کشور و نظام اسلامی است. شور و احساس و عاطفه و حرکت و جنبشی که در جوانان است در سایرین وجود ندارد. جوانان معمولا پر تحرک و جستجوگر و کنجکاو و کنکاشگر و کاوشگرند و با فطرت پاک و توحیدی که دارند به دنبال حقیقت هستند و وجودشان همانند سرزمینی آماده است که قابلیت و استعداد رشد و شکوفایی بذر های گوناگون را دارند. مولا امیرالمومنین علی علیه السلام نیز در این باره می فرماید: «إِنَّما قَلبُ الحَدَثِ كَالرضِ الخاليَةِ ما اُلقىَ فيها مِن شَىْ ءٍ قَبِلَتهُ؛» (غُرر الحکم و دُرَر الکلم حدیث ۳۹۰۱)یعنی قلب نوجوان همچون    زمین مستعد ناکِشته است که هرچه در آن افکنده شود می پذیرد. دو نامه ای که مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای به مناسبت هایی برای جوانان اروپا نوشته اند، حاوی نکات مهم و ارزنده ای برای نسل جوان اروپایی بوده و بیانگر اهمیت عنایت و توجه به نقش جوانان در عرصه های مختلف و در حرکت های سرنوشت ساز است.

مقام معظم رهبری به مناسبت روز ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام و روز جوان در بخشی از سخنان خود درباره جوانان در تاریخ 7 / 2 /  1377  فرمودند: «جوان در هر جامعه و کشوری، محور حرکت است. اگر حرکت انقلابی و قیام سیاسی باشد، جوانان جلوتر از دیگران در صحنه‌اند. اگر حرکت سازندگی یا حرکت فرهنگی باشد، باز جوانان جلوتر از دیگرانند و دست آنها کارآمدتر از دست دیگران است. حتّی در حرکت انبیای الهی هم از جمله حرکت صدر اسلام محور حرکت و مرکز تلاش و تحرک، جوانان بودند» و نیز فرمودند: « من اساسا در بین این خصوصیات مهمی که جوانان دارند، سه خصوصیت را خیلی بارز می بینم. آن سه خصوصیت عبارت اند از: انرژی، امید و ابتکار»

عقل و شرع و وجدان حکم می کند که باید از این سرمایه های بزرگ و حیاتی و ملی مراقبت و نگهبانی شود. صدا و سیما و سینما و مطبوعات و رسانه ها و نهادهای گوناگون مانند دانشگاه ها و حوزه و بسیج و... می توانند در رشد و شکوفایی و مصونیت جوانان از آسیب ها و خطرهای مختلف نقش ایفا کنند. آینده انقلاب و نظام بر دوش جوانان است پس لازم و واجب است که به این قشر غظیم و تاثیر گذار توجه گردد. همین جوانان و فرهیختگان متعهد بودند که قبل از انقلاب با نهضت و قیام امام خمینی با رشادت ها و فداکاری ها و ریختن خون پاکشان همراهی کردند و موجبات به ثمر رسیدن نظام و انقلاب اسلامی را فراهم ساختند. اکنون نیز در میدان های مهم ملی و کشوری و اقتصادی و علمی و نظامی و امنیتی و ایستادگی در برابر دشمنان داخلی و خارجی، حضور و نقش جوانان  وفرهیختگان بسیار مهم و تعیین کننده است . روحانیت  و حوزه های علمیه  باید برای جوانان  که بخش عمده ای از جمعیت کشور را تشکیل می دهند ، برنامه های دقیق و حساب شده و تعریف شده داشته باشند. چه بخواهیم و چه نخواهیم دشمنان بین المللی و استکبار جهانی و غرب و صهیونیسم جهانی برای بچه ها و فرزندان و جوانان و نشل ما برنامه های ظریف و دقیق و حساب شده ریخته اند. برنامه های کوتاه مدت و میان مدت و بلند مدت برای کشور و جوانان ما طراحی کرده اند. همه ما موظف هستیم که نقشه های آنها در این زمینه را شناسایی کرده و بر عکس آنها، برنامه های مفید و سازنده برای جوانان خود درست نماییم و به اصطلاح «تُعرَفُ الاشیاءُ بِأَضدادِها».  هرچیزی به ضد خود شناخته می شود. یعنی رشد و هدایت جوانان ما در این است که ما بر ضد برنامه های گمراه کننده دشمنان، اقدامات سازنده دشته باشیم. متاسفانه باید اعلام کنم که با وجود همه تلاش هایی که از اول انقلاب تا کنون انجام شده ولی نسبت به تلاش ها و اقدامات گسترده دشمنان انقلاب و اسلام،  ما خیلی عقب هستیم و کوتاهی های فراوانی در این زمینه دیده می شود. اقدامات انحرافی و تخریبی بسیار گسترده است و فعالیت های مخرّب ماهواره ای و شبکه های اینترنتی و مجازی و مواد مخدر و... که جوانان و بنیان های خانواده را هدف قرار داه تنها بخشی از فعالیت های دشمنان اسلام و نظام است. اگر بخواهیم مردم و جامعه ما متدین و قرآنی باشند و اگر بخواهیم جوانان و دانش آموزان و دانشجویان و پسران و دختران جامعه ما آراسته به آداب دینی و شرعی باشند و اگر بخواهیم مساجد ما احیاء و شکوفا و پُر رونق شود و اگر بخواهیم رسانه های تصویری و صوتی و مطبوعات و جراید و دانشگاه ها و مدارس و ادارات و سینماها و بانک ها و ورزشگاه ها و سیستم قضائی و قانون گذاری ما اصلاح و اسلامی شوند، و اگر بخواهیم حکومت شایسته اسلامی داشته باشیم، همه اینها در گرو نقش جدی و جامع و به موقع و شایسه حوزه های علمیه و روحانیت متعهد است. حوزه ها و روحانیت باید جلوتر از زمان و عصر خود حرکت کنند. برخی از شخصیت های بزرگ مثل استاد شهید مطهری و سید جمال اسدآبادی و شهید بهشتی و... با تفکر بلند و ژرفی که داشتند، همیشه جلوتر از عصر و زمان خود می اندیشیدند و تهدیدات و خطراتی که در آینده احتمال داشت که متوجه اسلام و مسلمین شود را پیش بینی می کردند. حوزه های علمیه و روحانیت بزرگوار باید نسبت به خطرات و آفات احتمالی برنامه داشته باشند همانند یک باغبان و کشاورزی که با شیوه ها و روش های گوناگون، آسیب ها و آفات را از باغ و زراعت خود دور می کند تا محصول بهتر و مرغوب تری فراهم نماید. استاد شهید مطهری در کتاب پیرامون انقلاب اسلامی در صفحه 31می فرماید: «حوزه های علمیه و محیط های روحانی ما مسؤول پاسداری ایمان جامعه اسلامی و دفاع از اصول و فروع دین مقدس اسلام از دیدگاه مذهب شیعه، و تعلیم و تبلیغ آنها و عهده دار پاسخگویی به نیازهای مذهبی مردم مسلمانند»

حوزه علمیه قم که هسته مرکزی تمام حوزه های عالم است باید نه تنها در ایران بلکه با همه مراکز علمی و فرهنگی و ارشادی و سازمان های تبلیغی همسو، در ارتباط باشد و نماینده و یا نمایندگانی در آنها داشته باشد تا بتواند به نحو بهتری به رسالت خود عمل نماید.

حوزه علمیه قم پایتخت دینی و فرهنگی جهان اسلام است. روحانیت و حوزه های علمیه روز به روز و بهتر از دیروز باید وارد عرصه های تاثیرگذار در نظام اسلامی باشند. به عنوان مثال در کشور ما رسانه ملی به عنوان پر مخاطب ترین رسانه جمعی می تواند نقش بسیار موثری در اعتلاء دینی و فرهنگی و تربیتی جامعه ایفا نماید. رسانه ها و مطبوعات و ... در فرهنگ و رفتار عمومی جامعه و مردم اثرگذار است. مسیر اصلی صدا و سیما و مسیر اصلی برنامه های تاثیرگذار آن باید در جهت تربیت اسلامی و دینی و اخلاقی و ارتقا رشد فرهنگی و معنوی جامعه باشد. صداو سیما و رادیو و تلویزیون یک دانشگاه بزرگ است. حضرت امام خمینی (رحمة الله علیه) در این رابطه می فرماید: «صدا و سیما دانشگاه عمومی است یعنی دانشگاهی که در تمام سطح کشور گسترده است» اگر انحرافی در حرکت و مسیر صدا و سیما دیده شود، حوزه علمیه و روحانیت متعهد نمی تواند با سکوت از کنار آن بگذرد و از طرفی صدا و سیما موظف است در کشوری که مردم آن با همه وجود به اسلام و قران و اهل بیت علیهم السلام عشق می ورزند و اکثر روزهای سال آن مقرون به مناسبت های دینی و مذهبی و انقلابی است، جهت بالندگی و رشد فرهنگی و دینی و تربیتی مردم علاوه بر اساتید دانشگاهی از پرورش یافتگان حوزه های علمیه و کسانی که آراسته به زیور علم و عمل و تخصص و بیان و قلم شیوا و رسا می باشند استفاده نماید. بین حوزه علمیه و صدا و سیما باید رابطی وجود داشته باشد که نظرات و تذکرات و ارشادات و رهنمود های علما و بزرگان را به موقع به مسئولان و متولیان آن منعکس کند و اگر چنین ارتباطی وجود نداشته باشد امکان ابتذال و انحراف در این رسانه ملی وجود دارد که چه بسا خسارت های جبران ناپذیری برای جامعه و نظام و انقلاب داشته باشد.

یکی از رسالت های مهم روحانیت و حوزه های علمیه حفظ و حراست از دستاورد های انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی و حفظ خطوط اصلی انقلاب و اصول خدشه ناپذیر بنیانگذار انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی رحمة الله علیه می باشد. همه دنیا و جهانیان و دوست و دشمن نظام اسلامی و جمهوری اسلامی ایران را با نام بلند حضرت امام می شناسند. مقام معظم رهبری در این رابطه می فرمیاند: «این انقلاب بی نام خمینی در هیچ جای جهان شناخته شده نیست» همانگونه که حفظ از اشیا با ارزش و گرانبها و نفیس در جایی مطرح می شود که با آسیب ها و خطراتی مواجه باشد، در رابطه با حفظ نظام و انقلاب اسلامی نیز ابتدا باید آسیب شناسی نمود و بررسی گردد که چه عوامل و آسبب هایی ممکن است به نظام و انقلاب آسیب و صدمه وارد کند؟ در این رابطه به برخی آسیبها و تهدیدها و آفات اشاره می گردد و امید است که همه مسئولان و نهادهای حوزوی و غیر حوزوی در رفع و زدودن این افات و آسیب ها کوشا و فعال باشند.

۱. ضعف معنویت: باورها و اعتقادات صحیح و استوار و ارزش های دینی و انقلابی از مُقوِّمات نظام اسلامی است. هُویّت و حقیقت و ماهیت و جوهره واقعی نظام و انقلاب اسلامی ما در پرتو اسلام ناب محمدی (صلی الله و علیه و آله و سلم) و معارف و فرامین حیاتبخش قرآن و مکتب اهل بیت علیهم السلام است. حضرت امام (رحمة الله علیه) با تأسّی از سیره اهل بیت علیهم السلام به ویژه سیره سید الشهدا علیه السلام ، انقلاب اسلامی را برپا نمود تا حاکمیت الله و دستورات الهی و فرامین قرآنی در جامعه محقق گردد. تقویت معنویت و باورهای مردم به نشر احکام الهی و ترویج معارف اهل بیت علیهم السلام و تعالیم قرآن است. اگر دستورات و رهنوردهای قرآن در جامعه حکمفرما باشد بسیاری از آسیب ها از بین می رود. یکی از نمایندگان مجلس عوام انگلیس در حال ایراد نطق در حالی که قرآن کریم را در دست گرفته بود گفت:«تا این کتاب در دست مسلمانان است نمی توانیم بر آنها حکومت کنیم»

۲. عدم اخلاص

۳. اختلاف و تفرقه

۴. دوری از قرآن و اهل بیت علیهم السلام

۵. عدم درک مقتضیات زمان

۶. کوتاهی در عرضه ایدئولوژی ناب اسلامی

۷. ضعف تربیتی و اخلاقی

۸. عدم پاسخگویی به موقع به شبهات و تفکرات انحرافی

۹. پیروی نکردن از فرامین ولی فقیه و رهبری جامع الشرایط

۱۰. گرایش به مادیگری و اشرافی گری (دنیا طلبی و رفاه طلبی)

۱۱. وابستگی به قدرت های استکباری و استعماری

۱۲. بیگانه پرستی

۱۳. دخالت اَجانِب و بیگانگان در مراکز مهم و تاثیرگذار نظام

14. رخنه فرصت طلبان در بدنه نظام (نفوذ افراد و یا گروه های فرصت طلب در بدنه نظام)

۱۵. خدشه و آسیب به استقلال سیاسی و فرهنگی و اقتصادی نظام

۱۶. فساد طبقاتی

۱۷. فقر و فاضله های طبقاتی

۱۸. تبعیض و عدم توجه به عدالت اجتماعی

۱۹. نفاق (نفاق فردی، جمعی، حزبی، حکومتی و ...)

۲۰. دروغ و فریب

۲۱. عدم رعایت مقررات و و قوانین (قانون گریزی)

۲۲. عدم تناسب یا مغایرت قوانین و مقررات با نظام اسلامی

۲۳. پشت پا زدن به آرمان ها و اهداف و ارزش های انقلابی و دینی

۲۴. فراموش کردن ارزش های شهدا و ایثارگران و دفاع مقدس

۲۵. عدم بصیرت

۲۶. همراهی با دشمنان اسلام

۲۷. اسلام التقاطی

۲۸. جدا شدن نسل های بعدی از نسل های اول انقلاب

۲۹. عدم اجرای قوانین و احکام اسلام

۳۰. انحراف و تحریف در اهداف و آرمان های انقلاب و نظام اسلامی

۳۱. انحراف از مسیر و خط صحیح رهبری نهضت اسلامی

۳۲. سوء مدیریت دستگاه ها و نهادهای مدیریتی

۳۳. بی توجهی به نظام های آموزشی و تربیتی

۳۴. انحرافات اخلاقی و فکری و عقیدتی در مراکز آموزشی مثل دانشگاه ها و مدارس

۳۵. تحریف حقایق انقلاب اسلامی

۳۶. تفسیر نادرست و وارونه جلوه دادن و تحریف سخنان بنیانگذار جمهوری اسلامی

۳۷. نفوذ اندیشه های انحرافی در نظام آموزشی و تربیتی

۳۸. غفلت از خطوط اصلی نظام اسلامی و اصول خدشه ناپذیر خط  و راه حضرت امام خمینی ره

۳۹. عدم درک صحیح نسل جوان

۴۰. خودباختگی (بی توجهی به توانمندی های داخل کشور)

۴۱. خودشیفتگی (غرور و مغرور شدن به برخی امور)

۴۲. ایجاد یاس و نومیدی در جامعه (نومیدی فردی و اجتماعی و شغلی و... )

۴۳. بَزَک کردن چهره منحوس استکبار جهانی در رأس آنها آمریکای جنایتکار

۴۴. بَزَک کردن چهره های منحرف و فاسد

۴۵. نفوذ گروه های انحرافی و معاند در بدنه نظام

۴۶. غفلت از آسیب ها و آفات و تهدیدات

۴۷. سیاه نمایی و بزرگ جلوه دادن مشکلات و نواقص در نظام

۴۸. بد عمل کردن به اسلام و مکتب اهل بیت علیهم السلام

۴۹. انحراف از اصول اسلام

۵۰. بی توجهی به دستاورد های نهضت امام خمینی ره

۵۱. غفلت از هجوم و شبیخون فرهنگی

۵۲. عدم توجه به ارشادات و رهنمود ها و تذکرات دلسوزانه علما و بزرگان و مراجع

۵۳. عدم نظارت صحیح و درست بر رسانه ها و مطبوعات

۵۴. سستی و ضعف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و نهادهای مربوط به آن

۵۵. عدم نظارت درست بر سینماهای کشور

۵۶. عدم نظارت دقیق بر فضاهای اینترنتی

۵۷. عدم توجه به مساله مهم امر به معروف و نهی از منکر

۵۸. عدم حضور ملت در صحنه های مهم و سرنوشت ساز

۵۹. مشکلات اقتصادی و معیشتی مردم

۶۰. مشکلات بیکاری

۶۱. عدم توجه به مشکلات و دغدغه های جوانان

۶۲. اعتیاد و مواد مخدر

۶۳. عدم مدیریت صحیح و نظارت بر گروه ها و احزاب سیاسی

۶۴. جدایی بین دانشگاه و حوزه

۶۵. گماشتن افراد ناصالح و غیر لایق در مراکز و نهادهای تاثیرگذار

 

**در روایتی بسیار زیبا از علی علیه السلام آمده است که فرمود:يُستَدَلُّ عَلَي اِدبارِ الدُّوَلِ بِاَربَعٍ: تَضييعِ الاُصولِ وَ التَّمَسُّکِ بِالفُرُوعِ ( بِالغُرُورِ)وَ َتقديمِ الاَراذِلِ وَ تَاخيرِ الاَفاضِلِ. (غُرَر الحکم، ص۳۴۲)

یعنی  علت از بین رفتن و فروپاشی  دولت ها و حکومت ها در چهار چیز است:

۱. کنار گذاشتن اصول و مسائل مهم (اصول دینی، ارزشی، اخلاقی و انقلابی و ...)

۲. سرگرم شدن به فروع و امور کم اهمیت( یا مغرور شدن به مقام و منصب و ...)

۳. مقدم داشتن انسان های ناشایست و نالایق (به کار گماشتن آدم های نالایق بر کارها)

۴. کنار زدن و به حاشیه راندن افراد لایق و شایسته و فاضل و خردمند و دانا

 

سید اصغر سعادت میر قدیم

/۲۵۰/۲۰/۲۰


 **وظایف روحانیت نسبت به آینده انقلاب اسلامی

http://neshasteasatid.com/node/1911

 

**وظایف روحانیت نسبت به آینده انقلاب اسلامی

(سایت نشست اساتید حوزه علمیه قم)

 

***نسیم معرفت***

 

سایت نشست دوره ای اساتید(کلیک کنید)

  سایت نشست دوره ای اساتید

سایت نشست دوره ای اساتید 

سایت نشست دوره ای اساتید

سایت نشست دوره ای اساتید

 سایت نشست دوره ای اساتید

سایت نشست دوره ای اساتید

سایت نشست دوره ای اساتید

سایت نشست دوره ای اساتید

سایت نشست دوره ای اساتید

 

 **وظایف روحانیت نسبت به آینده انقلاب اسلامی(کلیک کنید)

(مقاله به نشست اساتید)


**وظایف روحانیت نسبت به آینده انقلاب اسلامی

(سایت نشست اساتید حوزه علمیه قم)

http://neshasteasatid.com/node/1911

 





درباره : <-PostCategory->

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : وظایف روحانیت نسبت به آینده انقلاب اسلامی(مصاحبه نشست اساتید با استادسعادت میرقدیم) , مصاحبه با نشست دوره ای اساتید , استاد سعادت میرقدیم , نشست اساتید ,


نوشته شده در یکشنبه 18 بهمن 1394 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 226 |

عناوين آخرين مطالب ارسالي
ارزش و اهمیت مساوات در اسلام +سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
با شهيد و شهداء حسّ رفاقت دارم+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
آمادگي شهادت کمتر از خود شهادت نيست+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
اَلأِنسانُ ، اَعنِي : اَلکامِلَ ، اَصلُُ «فِي عالَمِ الخَلقَةِ»+انسان کامل+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسک
شرح ما وقع اختلافات و معارضات بعد از رحلت حضرت آیت الله محمدجواد انصاری همدانی به نقل از کتاب روح مُجرَّد از مرحوم علامه سید محمد حسین حسینی
مبعث و رسالت از دیدگاه علّامه شهید مطهرّی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
ازانجام کارخیر دلسرد مشو+حدیث از علی ع با توضیح کوتاه+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی
بیانات مهمِّ مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای در حَرَم رَضَوی در اول فروردین سال 1398.+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
بررسی دیدگاه مرحوم آشتیانی در رابطه با لام اراده+آیت الله محمد جواد فاضل لنکرانی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
اهمیت کتاب«عَبَقاتُ الأَنوار میرحامد حسیین»اززبان آیت الله سیدمحمدجواد علوی بروجردی «نوه» مرحوم آيت الله سيد حسين طباطبايي بروجردي+سایت
درس خارج فقه تربیتی آیت الله علیرضا اعرافی+مدیر حوزه های علمیه+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
صدای ملت رو بشنوید+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
آیاغاراصحاب کهف به سمت قطب شمال بوده یاسمت جنوب؟!!+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی
علم حضوري و حصولي+(نويسندگان:دکترمحمدزمان رستمی +طاهره آل بويه)+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
كيفيّت‌ ارتباط‌ عالم‌ برزخ‌ با عالم‌ طبع‌ و قبر+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
یک آیه در روز+ وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ فَأْوُوا إِلَی الْكَهْفِ ..+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی ل
فرق نسخ و انساء (تفاوت نسخ و انسا)+دکتر سید مهدی مصطفوی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
چگونه حدیث بخوانیم؟+حجت الاسلام والمسلمین مهدی غلامعلی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
شماحق ترک منبر را نداری ! +توصیه حضرت آیت الله میلانی به استاد انصاریان+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
هیچگاه آرزوی پلیددشمنان اسلام...محقق وتعبیرنخواهدشد+22بهمن مبارک+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
تفسیر سوره کهف توسط آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
نوشتارهای تخریبی و تنگ نظرانه سایت به اصطلاح رنگ ایمان بر ضدّ حضرت آیت الله زین العابدین قربانی لاهیجی گیلانی+سایت حکیم زین العابدین عسکری
در باره دهه فجر +سخنان گهربار امام خميني و امام خامنه اي+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
پرهیز از دنیا گرایی+بیانات حضرت آیت الله امام خامنه ای+بیانات در آغاز درس خارج فقه‌+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی+استادسیدا
تبیین اقسام ثلاثه علم الهی+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی

.: Weblog Themes By Music-Day.Info :.

::

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
عضویت سریع


قوانین سایت

کد امنیتی :
مطالب پر بازدید
حکمت چیست؟ بازدید : 1059
قضا وقدر بازدید : 633
نظر سنجی
امکانات وب
حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی

RSS


POWERED BY
rozblog.COM

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی مي باشد.

جدید ترین موزیک های روز



طراح قالب

موزیک روز

جدیدترین مطالب روز دنیا