close
تبلیغات در اینترنت
ایران

حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی
قالب وبلاگ
درباره وبلاگ

حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی
ورود کاربران

ورود به سایت

نام کاربری:
رمز عبور :
رمز عبور را فراموش کردم ؟
موضوعات وبلاگ
حکیم عسکری -
وجدان چیست ؟ انواع وجدان -
">مجموعه مقالات وگفتمان های اقتصادی وبانکداری اسلامی+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی+بانظارت استادسعادت میرق -
آمار سایت
افراد آنلاین : 2 نفر
بازدیدهای امروز : 112 نفر
بازدیدهای دیروز : 52 نفر
كل بازدیدها : 58417 نفر
بازدید این ماه : 164 نفر
بازدید ماه قبل : 164 نفر
نظرات : 2
كل مطالب : 300 عدد
تعداد اعضا : 811 نفر
امروز : شنبه 02 تیر 1397
جستجوی مطالب

Google
hakim-askari.rozblog.com

نتیجه تصویری برای ری شهری

***نسیم معرفت***

 

 

 

** مصاحبه با حجت الاسلام والمسلمین محمد محمدی ری شهری - پرتال

 

 

* لطفاً بفرمایید حضرت امام قبل از دورۀ قیام چه نظرهایی در مورد روحانیت داشتند؟

 

 بسم الله الرحمن الرحیم. برخلاف پندار کسانی که مسئولیت روحانیت را در گذشته منحصر به تحصیل، تحقیق، تبیلغ و فتوا می دانستند، امام روحانیت را امانت داران اسلام و احکام الهی می دانستند و بر این باور بودن که روحانیت باید برای حفظ احکام الهی و اجرای و پیاده کردن آن در جامعه برنامه ریزی کند.

 

ایشان در سال 1350 خطاب به جمعی از روحانیون می فرمایند: «این طور نیست که تنها وظیفۀ شما تحصیل مشتی الفاظ و مفاهیم باشد بلکه حفظ اسلام و احکام اسلام است که به شما سپرده شده و شما امین وحی الهی هستید».

 

انبیای الهی و امامان معصوم امانت داران اصلی احکام الهی هستند، در زیارت جامعۀ کبیره، اهل بیت(ع) با عنوان «امناء الرحمن»  مخاطب قرار می گیرند. امام(ره) در زمان غیبت ولی عصر(عج) همین شأن را برای روحانیت قائل است.

 

این دیدگاه در واقع زمینه ساز نظام اسلامی بر مبنای ولایت فقیه و ورود روحانیت در مسائل سیاسی و حکومتی است. حفظ اسلام و احکام الهی بدون قدرت حکومتی امکان پذیر نیست.

 

امام در شرایطی که هیچ کس باور نمی کرد روحانیت با حمایت مردم بتواند حکومتِ ستم شاهی را ساقط کند و جمهوری اسلامی را تحقق دهد، در یک سخن رانی تاریخی در تبعیدگاهش نجف ـ که بعدها با نام ولایت فقیه چاپ و منتشر شد ـ خطاب به جامعۀ روحانیت می فرماید: «مأیوس نباشید، خیال نکنید این امر ـ حکومت اسلامی ـ نشدنی است ـ خدا می داند که لیاقت و عُرضۀ شما کم تر از دیگران نیست، اگر عُرضه، ظلم و آدم کشی باشد که البته ما ندرایم. آن مردک (یکی از مقامات دولتی رژیم سابق) وقتی که آمد (در زندان) پیش من... گفت: «سیاست عبارت است از بدذاتی، دروغ گویی و... خلاصه پدرسوختگی است و این را بگذارید برای ما!» راست هم می گفت، اگر سیاست از این ها است مخصوص آن ها می باشد، اسلام که سیاست دارد، مسلمانان که دارای سیاست می باشند، ائمه هدی(ع) که «ساسة العباد» هستند غیر این معنایی است که او می گوید، او می خواست ما را اغفال کند.... این ها از اول در ذهن شما وارد کردند که سیاست به معنای دروغ گویی و امثال آن می باشد تا شما را از امور مملکتی منصرف کنند و آن ها مشغول کار خودشان باشند.»

 

امّا آیا از دیدگاه امام روحانیون یعنی همۀ کسانی که در جامعه به عنوان روحانی شناخته می شوند، به طور مطلق از عهدۀ این مهم یعنی امانت داری احکام الهی بر می آیند بی تردید پاسخ منفی است.

 

اصناف روحانیون از دیدگاه امام: با مراجعه به سخنان امام دربارۀ روحانیت ملاحظه خواهیم کرد که از دیدگاه ایشان کسانی که در جامعه به عنوان روحانی شناخته می شوند به چهار دسته تقسیم می گردند:

 

دستۀ اول: روحانیون وابسته به نظام های طاغوتی که امام از آن ها به آخوندهای درباری و وعاظ السلاطین تعبیر می فرمایند.

 

دستۀ دوم: روحانیون فاقد بینش صحیح اسلامی هستند و به دلیل تعصب و خود بزرگ بینی با هر نوع حرکت اصلاحیِ نو در جهت پیش برد جامعه مخالفت می کنند که امام آن ها را روحانیون متحجّر می نامد و بیش ترین گله را امام از این ها دارد.

 

دستۀ سوم: روحانیون بی تفاوت که هیچ گونه مسئولیتی در ارتباط با مسائل اصلی و ریشه ای اسلام در خود احساس نمی کنند.

 

دستۀ چهارم: روحانیت اصیل و پیش رو. امام این دسته را وارث انبیای الهی و امانت داران احکام اسلام می دانست و با کمک همین قشر از روحانیت انقلاب اسلامی را به ثمر رساند.

 

خطر روحانیون وابسته و متحجّر: امام به همان میزان که از روحانیت اصیل و پیش رو دفاع می کرد، با روحانیون وابسته و متحجّر مخالفت بود و آن ها را برای اسلام و اهداف انقلاب اسلامی خطرناک می دانست. ایشان در پیامی که در تاریخ 3 / 12 / 1362 خطاب به روحانیون سراسر کشور، مراجع بزرگوار و مدرسین حوزه های علمیه داشتند، پس از تبیین جایگاه و نقش عظیم روحانیت می فرماید: «البته این بدان معنا نیست که ما از همۀ روحانیون دفاع می کنیم، چرا که روحانیون وابسته و مقدس نما و تحجّرگرا هم کم نبودند و نیستند. در حوزه های علمیه هستند افرادی که علیه انقلاب و اسلام ناب محمدی فعالیت دارند. امروز عده ای با ژست های تقدس مأبی چنان تیشه به ریشۀ دین و انقلاب و نظام می زنند که گویی وظیفه ای غیر از این ندارند. خطر تحجّرگرایان و مقدس نمایان احمق در حوزه های علمیه کم نیست. طلاب عزیز لحظه ای از فکر این مارهای خوش خط و خال کوتاهی نکنند. این ها مروج اسلام آمریکایی اند و دشمن رسول الله. آیا در مقابل این افعی ها نباید اتحاد طلاب عزیز حفظ شود.» از نظر امام تعداد این دسته از روحانیون نه تنها اندک نبوده، بلکه بعد از انقلاب نیز قشر قابل توجهی از روحانیت را تشکل می دادند. تحلیل امام این است که: «وقتی استکبار از نابودی مطلق روحانیت مأیوس شد دو راه برای ضربه زدن انتخاب کرد: یکی راه ارعاب و زور و دیگری راه خدعه و نفوذ. در قرن معاصر وقتی حربۀ تحدید و ارعاب کارگر نشد، راه های نفوذ را تقویت کرد؛ اولین و مهم ترین حرکت، القای شعار جدایی دین از سیاست است که متأسفانه این حربه در حوزه و روحانیت تا اندازه ای کارگرد شد تا جایی که دخالت در سیاست دونِ شأنِ فقیه و ورود در معرکۀ سیاسیون تهمت وابستگی به اجانب را به همراه می آورد.»

 

در این جا امام این قشر از روحانیت قبل از انقلاب را چنین توصیف می کند:

 

«خون دلی که پدر پیرتان از این دستۀ متحجّر خورده است هرگز از فشارها و سختی های دیگران نخورده است. وقتی شعار جدایی دین از سیاست جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان، غرق شدن در احکام فردی و عبادی شد و قهراً فقیه هم مجاز نبود که از این دایره و حصار بیرون رود و در سیاست و حکومت دخالت نماید، حکاقت روحانی در معاشرت با مردم فضیلت شد. به زعم بعضی افراد، روحانیت زمانی قابل احترام و تکریم بود که حماقت از سر و پای وجودش ببارد و الاّ آدم سیاسی و روحانی کاردان و زیرک، کاسه ای زیر نیم کاسه داشت! و این از مسائل رایج حوزه ها بود.»

 

به نظر من، این دقیق ترین تصویری است که امام از روحانیت قبل از نهضت ارائه می دهد در ادامه می فرماید: «یاد گرفتن زبان خارجی کفر، و فلسفه و عرفان گناه و شرک به شمار می رفت. در مدرسه فیضیه فرزند خردسالم مرحوم مصطفی از کوزه ای آب نوشید، کوزه را آب کشیدند، چرا که من فلسفه می گفتم. تردیدی ندارم که اگر همین روند ادامه می یافت وضع روحانیت و حوزه ها، وضع کلیساهای قرون وسطی می شد که خداوند بر مسلمین و روحانیت منّت نهاد و کیان و مجد واقعی حوزه ها را حفظ نمود.»

 

در ادامه امام بر این نکته تأکید دارند که: «آن قدر که اسلام از این مقدسین روحانی نما ضربه خورده است از هیچ قشر دیگری نخورده است! و نمونۀ بارز آن مظلومیت و غربت امیرالمؤمنین(ع) است که در تاریخ روشن است. بگذارم و بگذرم و ذائقه ها را بیش از این تلخ نکنم، ولی طلاب جوان باید بدانند که پرونده تفکر این گروه هم چنان باز است و شیوۀ مقدس مأبی و دین فروشی عوض شده است. شکست خوردگان دیروز سیاست بازان امروز شده اند. آن ها که به خود اجازه ورود در امور سیاسی را نمی دادند پشتیبان کسانی شده اند که تا براندازی نظام و کودتا جلو رفته اند و غائله قم و تبریز با هماهنگی چپی ها و سلطنت طلبان و تجزیه طلبان کردستان تنها یک نمونه است که می توانیم ابراز کنیم[1] که در آن حادثه ناکام شدند ولی دست برنداشتند و از کودتای نوژه سر درآورند. باز خدا رسوایشان ساخت.»

 

ویژگی های روحانیت اصیل و پیش رو: ملاحظه دقیق سخنان نشان می دهد که ایشان برای روحانیت اصیل و پیش رو چند ویژگی قائل بود که حوزه های علمیه برای تربیت روحانیونی با این ویژگی ها برنامه ریزی کنند:

 

1 - جامعیت علمی: امام روحانیت را امانت داران اسلام و نگهبانان دین می دانست اما کدام روحانی می تواند از امانت احکام الهی پاسداری کند و برای پیاده کردن آن در جامعه برنامه ریزی کند؟ آیا هر کسی که فقه و اصول و فلسفه و کلام خواند و یا تدریس کرد می تواند پاسدار دین خدا باشد؟

 

پیامبر اسلام(ص) می فرمود: لَا يَقُومُ بِدِينِ اللهِ إِلَّا مَنْ حَاطَهُ مِنْ جَمِيعِ جَوَانِبِهِ  تنها آن کسی می تواند برای حفظ دین خدا قیام کند که از همه سو به آن احاطه داشته باشد.»

 

در حدیثی دیگر آمده: «ان دین الله تعالی لن ینصره الا من حاطه من جمیع جوانبه؛ دین خدا را هرگز یاری نرساند مگر کسی که از همه سو آن را احاطه و نگهبان کند.»

 

امام دربارۀ ضرورت این ویژگی برای روحانیون می فرماید: «این جانب معقتد به فقه سنتی و اجتهاد هستم و تخلف از آن را جایز نمی دانم، اجتهاد به همان سبک صحیح است، ولی این بدان معنا نیست که فقه اسلام پویا نیست» و در ادامه می فرماید: «آشنایی به روش برخورد با حیله ها و تزویرهای فرهنگی حاکم بر جهان، داشتن بصیرت و دید اقتصادی، اطلاع از کیفیت برخورد با اقتصاد حاکم بر جهان، شناخت سیاست ها و حتی سیاسیون و فرمول های دیکته شده آنان و در کت موقعیت و نقاط قوت و ضعف دو قطب سرمایه داری و کمونیزم که در حقیقت استراتژی حکومت برجهان را ترسیم می کند، از ویژگی های یک مجتهد جامع است.»

 

2 ـ تهذیب نفس: علاوه بر جامعیت علمی یکی دیگر از ویژگی های مهم روحانیت اصیل که امام پیش از پیروزی انقلاب اسلامی و پس از آن، مکرر بر آن تأکید دارند تهذیب نفس است، در تاریخ 27 / 9 / 1359 در یک سخن رانی می فرمایند: «باید کوشش بشود در این حوزه های علمیه چه حال و چه بعدها که این ها را مهذّب کنند. در کنار علم فقه و فلسفه و امثال این ها، حوزه های اخلاقی حوزه های تهذیب باشد و حوزه های سلوک الی الله. تا اصلاح نکنید نفوس خودتان را، از خودتان شروع نکنید و خودتان را تهذیب نکنید، شما نمی توانید دیگران را تهذیب کنید.»

 

3 ـ ساده زیستی: یکی دیگر از ویژگی های روحانیت اصیل را امام ساده زیستی می دانست و می فرمود: «زیّ اهل علم خودتان را حفظ کنید. درست مانند علمای گذشته ساده زندگی کنید، در گذشته چه طلبه و چه عالم بزرگ شهر، زندگیشان از حد معمولی مردم پایین تر بود و یا مثل آن ها بود. امروز سعی کنید زندگی تان از زیّ آخوندی تغییر نکند. اگر روزی از نظر زندگی از مردم عادی بالاتر رفتید بدانید که دیر یا زود مطرود می شوید، برای این که مردم می گویند ببینید آن وقت که نداشتند مثل مردم زندگی می کردند امروز که دارند و دستشان می رسد از مردم فاصله گرفته اند.»

 

4 ـ حضور در صحنه مبارزه و خدمت به مردم: از نظر امام روحانی واقعی و متعهد کسی است که در خدمت مردم باشد، و در هر سنگری که حضور او ضروری است حاضر باشد و در این باره این چنین به شهدای جامعه روحانیت افتخار می کند:

 

«خدا را سپاس می گذاریم که از دیوارهای مدرسه فیضیه گرفته تا سلول های مخوف و انفرادی رژیم شاه، و از کوچه و خیابان تا مسجد و محراب امامت جمعه و جماعت، و از دفاتر کار و محل خدمت تا خطوط مقدم جبهه ها و میادین مین، خون پاک شهدای حوزه و روحانیت افق فقاهت را گلگون کرده است.»

 

5 ـ مبارزه با سرمایه داران زالو صفت: امام یکی دیگر از ویژگی های روحانیت اصیل را عزت نفس و نرفتن زیر بار منت سرمایه داران و پول پرستان می دانست و دراین باره می فرمود: «علمای اصیل اسلام هرگز زیر بار سرمایه داران و پول پرستان از خوانین نرفته اند و همواره این شرافت را برای خود حفظ کرده اند و این ظلم فاحشی است که کسی بگوید دست روحانیت اصیل طرف دار اسلام ناب محمدی با سرمایه داران در یک کاسه است و خداوند کسانی را که این گونه تبلیغ کرده یا چنین فکر می کنند، نمی بخشد. روحانیت متعهد، به خون سرمایه داران زالو صفت تشنه است و هرگز با آنان سر آشتی نداشته و نخواهد داشت. آن ها با زهد و تقوا و ریاضت درس خوانده اند و پس از کسب مقامات علمی و معنوی نیز به همان شیوه زاهدانه و با فقر و تهی دستی و عدم تعلق به تجملات دنیا زندگی کرده اند و هرگز زیر بار منّت و ذلّت نرفته اند.»

 

امام از روحانیت اصیل با این ویژگی ها دفاع می کرد و در برابر کسانی که اسلام منهای روحانیت را مطرح می کردند سخت می ایستاد و می فرمود: «اسلام منهای روحانیت مثل طب به استثنای طبیب است. این که اسلام را تا این جا رسانده همین طبقه بوده و شما الان موظف هستید که اسلام را با قدرت به نسل های آینده تحویل بدهید.»

 

قبل از خرداد 1342 عده ای می گفتند: روحانیت نیز باید مثل سایر قشرها شغل های مختلف داشته باشند، ظاهراً اولین کسی که این مسئله را مطرح کرد کسروی بود، امام در کتاب «کشف اسرار» با اشاره به این مسئله می فرمایند: «ما اگر بخواهیم دین داری را در میان توده رواج دهیم و با آن خدمت های خیلی برجسته، هم به مردم و هم به کشور بکنیم، باید بگوییم حزب روحانی یک حزب جداگانه است.»

 

* لطفاً درباره ضعف هایی که هنوز در قشری از روحانیت باقی مانده و ممکن است روحانیت اصیل را در انزوا قرار بدهد مقداری صحبت بفرمایید.

 

 ضعف های روحانیت در گذشته را به چند بخش می توان تقسیم کرد:

 

1 ـ مدیریت داخلی حوزه های علمیه؛

 

2 ـ تأمین نیازهای روزافزون فرهنگی جامعه به خصوص نسل جوان؛

 

3 ـ برخورد با نظام های حاکم، و به طور کلی سیاست گریزی؛

 

4 ـ گسستگی از دانشگاه.

 

وقتی به 38 سال پیش که من وارد حوزه شدم برگردیم، ملاحظه خواهیم کرد طلبه هایی که ملاّ می شدند و به درد مردم می خوردند در واقع خودرو بودند؛ یعنی حوزه برای پرورش آن ها برنامه نداشت و با تشخیص خودشان تصمیم می گرفتند که چگونه پرورش پیدا بکنند. گفته می شد: «نظم روحانیت در بی نظمی است» و کم تر حاضر بودند زیر بار نظم بروند، حوزه علمیه برنامه ای مشخص برای رشد معنوی و تهذیب نفس طلاب نداشت. نیازها و انتظارات مردم خیلی فراتر از حاصل کار حوزه بود، افراد اندکی مانند شهید مطهری، شهید بهشتی احساس می کردند که باید حوزه پاسخ گوی نیاز نسل جوان و دانشگاه های امروز باشد، ولی اقدامات آن ها فردی بود و حوزه برنامه ای برای پاسخ گویی به نیازها نداشت، سیاست گریزی و دخالت نکردن در امور سیاسی که در سخنان امام هم اشاره شد یکی دیگر از کاستی های مهم حوزه بود که واقعاً نمی توانست پاسخ گوی نیازهای روز افزون جامعه در این زمینه باشد.

 

پاکسازی و تصفیه حوزه ها: پاکسازی حوزه و روحانیت از عناصر بی تفاوت، متحجر وعّاظ السلاطین، نکته ای بود که امام به آن عنایت داشت و می فرمود: «همان طور که پاکسازی و تصفیه در همه ارگان های دولتی اعم از کشوری و لشکری لازم است، در حوزه ها و دانشگاه ها که همگام با حوزه ها هستند و هردو از ویژگی خاصی برخوردارند، تصفیه و پاکسازی مهم تر است. با تصفیه این دو پایگاه جمهوری اسلامی به رشد و ترقّی خود ادامه می دهد و با انحراف این دو، انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی از مسیر خود منحرف می شود.»

 

قبل از انقلاب برای تصفیه کردن روحانیت قدرتی نبود ولیکن بعد از انقلاب باید آن را جزء ره نمودهای عمل نشده امام در حوزه به حساب آورد. و متأسفانه افرادی هم که تصفیه و خلع لباس شده بودند مجدداً در حوزه حضور پیدا کردند.

 

دادگاه ویژه روحانیت: یکی از نکاتی که بعد از انقلاب امام به آن عنایت داشت این بود که دستگاه های اطلاعاتی و قضایی با روحانیون متخلف برخورد کند که دستور تشکیل دادگاه ویژه روحانیت به همین منظور است. سال اول یا دوم وزارت اطلاعات بود که به ایشان عرض کردم: دستگاه قضایی ما در شرایط حاضر از برخورد با برخی روحانی نماها ناتوان است، شما توصیه بفرمایید که شورای عالی قضایی بخش ویژه ای از تشکیلات قضا را به آن اختصاص بدهند.

 

ایشان پذیرفتند و چندبار توصیه کردند ولی انجام نگرفت تا این که مسئله ای راجع به فساد اخلاقی یکی از روحانیون پیش آمد که مقام معظم رهبری (که در آن وقت رئیس جمهور بودند) موضوع را با امام درمیان گذاشتند و تأکید کردند که در این موارد تشکیلات ویژه ای لازم است تا بتواند با این گونه مسائل برخورد جدّی کند. در آن جا امام احساس ضرورت کردند و دادگاه ویژه روحانیت را به وجود آوردند.

 

ایجاد نظم و انضباط در روحانیت: امام با این شعار که «نظم روحانیت در بی نظمی است» مخالف بود و می فرمود: «یکی از امور مهمی که مورد توجّه بزرگان و علمای حوزه علمیه قم بوده است لکن عمل مثبتی درباره آن انجام نگرفته، ایجاد نظم و انضباط در حوزه ها است که لازم است حوزه علمیه قم شروع شود و به طور جدّی و اساسی عمل بشود.»

 

در حال حاضر هرچند گام هایی در این زمینه برداشته شده است، لیکن تا رسیدن به نقطه مطلوب و عملی شدن فرمایش امام، فاصله زیادی داریم.

 

کادرسازی برای نظام: نکته دیگری که امام دربارۀ روحانیت مورد توجه قرار داده اند مسئله کادر سازی برای نظام است. در شرایطی که نظام جمهوری اسلامی نیاز به نیروهای روحانی دارد حوزه باید برای کادر سازی برنامه داشته باشد.

 

امام در این زمینه در تاریخ 18 / 9 / 1360 می فرمایند: «مدرسین حوزه ها، خصوصاً حوزه علمیه قم، فضلای حوزه های قم و مشهد و سایر حوزه ها باید ترتیبی بدهند که این احتیاجی که در سراسر کشور به ملاّ هست، به مبلّغ هست، به قاضی هست این را رفع کنند. افرادی بیایند در حوزه ها و بروند، باید رفت و آمد باشد؛ یک دسته معلم و مدرّس وقتی که آمدند و کار خودشان را انجام دادند خودشان را موظف بدانند که بروند و در بین مردم تبلیغ کنند یک جا متورم نشوند در یک جا، این طور نباشد که یک سری در حوزه به هیچ نحوه فعالیت نداشته باشند و با این وجود بمانند. این به حسب وضع کشور ما مشروع نیست. امروز کسانی که کار خودشان را تمام کردند، تحصیل خودشان را تمام کردند لکن در حوزه ها فعالیت تدریسی و فعالیت های تبلیغی و این ها را ندارند، این ها باید بروند در بلاد دیگر که محتاج هستند، در آن جا ادای وظیفه بکنند.»

 

متأسفانه باید بگوییم که در شرایط فعلی نه حوزه های علیمه و نه هیچ ارگانی این مسئولیت را به عهده نمی گیرد و این یکی از ضعف های جدّی است.

 

تخصصی شدن حوزه: نکته دیگری که امام دربارۀ حوزه ها مطرح کردند مسئله تخصصی شدن حوزه است. ایشان حدود دو ماه پس از پیروزی انقلاب در این باره می فرمایند:

 

«همان طور که قرآن ابعاد گوناگون دارد حسب ابعادی که انسان دارد، علما هم باید ابعاد مختلف داشته باشند در تألیف، حسب ابعادی که اسلام دارد و حسب ابعادی که انسان دارد. البته یک نفر نمی تواند همه این ابعاد را جواب گو باشد لکن یک حوزه مرکب از ده هزار نفر یا حوزه های مرکب از مثلاً سی هزار نفر، این ها می توانند دسته دسته باشند و هر دسته یک بُعدی را اداره بکند، یکی جهات عقلی را و یکی جهات سیاسی را، یکی جهات این هایی که همه در اسلام است. همه این جهات در اسلام است و باید حوزه ها آن طور باشند.»

 

در زمینه تخصصی شدن حوزه حرکت هایی شروع شده است اما ما تا نقطه مطلوب فاصله داریم.

 

پیوند حوزه و دانشگاه: نکته دیگر مسئله پیوند حوزه و دانشگاه است که امام فوق العاده نسبت به آن حساس بودند و در توصیه های مختلف این مسئله را مطرح می کردند که به یک نمونه از آن اشاره می کنیم:

 

«باید توجه داشته باشیم، باید دانشگاه ها و مدارس و همه جا توجه داشته باشند، دانشگاه پیوند خودش را با فیضیه محکم کند و فیضیه پیوستگی خودش را با دانشگاه. شما دو قشری هستید که اگر شما اصلاح بشوید، اصلاح می شود ملت ها و اگر خدای نکرده، خدای نخواسته، شما اصلاح نشوید، یا منزوی بشوید، مملکت تان و کسانی که می توانند در مملکت کاری بکنند منزوی خواهند شد، و قدرت هایی که منابع خودشان را از دست داده اند به میدان می آیند و یک حکومت وجیه الملّه می آورند روی کار.»

 

برای این ره نمود امام هم برنامه ریزی لازم نشده است و متأسفانه روز به روز فاصله حوزه و دانشگاه بیش تر می شود. باید به دور از شعار، برای تحقق ره نمود امام حوزه راه عملی پیدا کند.

 

* به نظر شما امام برای جبران این ضعف ها، در چه مواردی تأثیر گذاشتند؟

 

 امام در همه عرصه هایی که نیاز به تأثیرگذاری در روحانیت بود کم و بیش تأثیر داشتند اما مهم ترین اثری که امام در حوزه های علمیه بلکه در جهان اسلام داشت در عرصه سیاسی یعنی جا افتادن نظریه حکومت اسلامی بود، از طریق این نظریه بود، دیانت با سیاست در جهان اسلام آمیخته شد. البته در عرصه های علمی، فرهنگی، اجتماعی و همه عرصه ها امام در جامعه و جامعه روحانیت اثر گذاری داشت، ولی به نظر من مهم ترین اثرگذاری امام در این اصل بود.

 

* امام می فرمودند: «کسانی که متحجران دیروز بودند، سیاست بازان امروز شده اند» به نظر شما حد اعتدال کجاست تا دخالت در سیاست، سیاست بازی تلقّی نشود؟

 

 مرز اعتدال، سیاست به مفهوم اسلامی آن است، سیاستمداران منافع شخصی و گروهی خود را مدّنظر دارند، از این رو کسانی که در لاک تحجّر فرو رفته بودند امروز به زعم خود واردشدن در بازار سیاست را به سود خود می بینند سیاستمدار می شوند. اما سیاستمدار اسلامی به چیزی جز پیشرفت اسلام نمی اندیشد.

 

* عده ای از کلام امام چنین برداشت می کنند که: برخی قبلاً سیاست را حرام می دانستند، ولی الان سیاست را در خودشان منحصر می کنند و بعضی تحلیلشان این است که افراد متحجّر وقتی منافع خود را در دوری از سیاست می دیدند، سیاست گریزی شعار اصلی آن ها بوده ولی اگر با ورود در سیاست بتوانند در منافع شخصی یا گروهی موفق بشوند سیاست را در خودشان منحصر می کنند و می گویند افراد عادی جامعه حق ندارند در سیاست دخالت کنند. این نکته را شما چگونه بیان می فرمایید؟

 

 در واقع این هم به همان نکته ای که اشاره کردم برگشت می کند؛ یعنی اگر آن موقع در برابر مبارزین می ایستادند، انگیزه اصلی آن ها تأمین منافع شخصی یا گروهی بود. آنان احساس می کردند که با این اقدام و این نوع موضع گیری آن اهداف تأمین می شود و الان که به نحو دیگری می توانند منافع خودشان را تأمین بکنند این راه را انتخاب می کنند.

 

* یعنی در واقع می شود گفت یک قضیه شخصی بود نه این که حضرت امام بخواهند با این جملات یک طرز فکری را معرفی کنند؟

 

 همین طور است و راه حل آن در نظر امام تهذیب نفس می باشد.

 

* به نظر شما چه مقدار از اهداف امام در حوزه ها و در روحانیت تحقق پیدا کرد؟

 

 من تصوّر می کنم اهداف آن گونه که شایسته است در حوزه ها تحقق نیافته، مواردی مثل: تصفیه حوزه ها از عناصر ناصالح، نظم دادن به حوزه ها، مسئله بسیار مهم تهذیب نفس و مسئله ساده زیستی هنوز به نقطه مطلوب نرسیده است.

 

* چه کسانی را می توان با ویژگیهای مورد نظر امام به عنوان مصادیق اسوه های روحانیت از آن ها نام برد؟

 

 به طور موجز، اسوه های روحانیت از دیدگاه امام کسانی هستند که علاوه بر جامعیت علمی و بینش سیاسی، نفس خود را تهذیب کرده باشند و در خدمت مردم باشند، افرادی مانند مدرس رضوان الله تعالی علیه.

 

* شما رابطه قدرت طلبی و تهذیب نفس را چگونه ارزیابی می کنید؟

 

 اگر کسی مهذّب باشد دیگر قدرت طلب نمی شود. امام در وصیت نامه اخلاقی شان به مرحوم حاج احمد آقا می فرمایند: «سعی کن که در این جهان به پیروزی در جهاد اکبر که جهاد با نفس است، یا به بعضی از مراحل آن دست یابی که اگر انسان به این پیروی برسد همه چیز و همه کس اصلاح می شود.»

 

* آیا در مسئله تهذیب نفس بین افراد عادی و کسانی که بر اریکه قدرت نشسته اند فرق هست؟ چگونه می توان برای کسانی که قدرت را در دست دارند برنامه تهذیب نفس نوشت و اجرا کرد؟

 

 برنامه تهذیب نفس برای کسانی که به قدرت رسیده اند با کسانی که به قدرت نرسیده اند یکی است؛ برنامه تهذیب نفس مخالفت با هواها و انگیزه های نفسانی و شیطانی است ولی وقتی انسان به قدرت رسید اجرای این برنامه دشوار می شود لذا امام تأکید می فرمایند که قبل از رسیدن به قدرت، روحانیون تهذیب نفس کنند. وقتی انسان به قدرت و شهرت رسید و ریشه های اخلاق زشت در او رسوخ کرد خیلی مشکل است، انسان بر نفس خودش غلبه کند و خودسازی نماید، در اوایل طلبگی باید برای تهذیب نفس خودش، برنامه داشته باشد. پس از رسیدن به قدرت ریشه های اخلاقی زشت چنان در وجود مستحکم می شود که عادتاً خودسازی ممکن نیست. حوزه ها باید برای پرورش روحانیون مهذّب از ابتدا برنامه ریزی کنند، البته در هر حال باید انسان مأیوس نباشد.

 

* دخالت روحانیت در سیاست قبل از پیروزی انقلاب به شکل دخالت در مبارزات و ارشاد مردم و تبلیغ بود اما بعد از پیروزی انقلاب و اقبالی که از طرف مردم به اصل اسلام شده است فکر می کنید از نظر حضرت امام شکل عملی دخالت روحانیت در سیاست ـ بصورت تئوریک نه در موارد ضروری ـ چگونه باید باشد؟

 

 امام قبل از پیروزی و در آغاز پیروزی انقلاب، نظرشان این بود که روحانیت در امور اجرایی حکومتی دخالت نکنند و شأن روحانیت را شأن نظارتی می دانستند ولی بعد از آن جریان هایی که توسط لیبرال ها و ملّی گرا پیش آمد نظر امام عوض شد و به شدت با کسانی که روی نظریه سابق ایشان تکیه داشتند برخورد می کردند.

 

* به طور کلی یا در واقع ضرورت؟

 

این مسئله مهم را مقداری توضیح می دهم. حضرت امام قبل از انقلاب در نجف می فرمودند که: «من و سایر روحانیون پستی را اشغال نمی کنیم، وظیفه روحانیون ارشاد دولت هاست» ولی بعداً امام از این نظر خود برگشتند که، علت آن را (مورخ 3 / 10 / 1359) چنین بیان می کنند: «اما یک وقت که در نجف بودیم این کلمه را گفته ایم: علما مرتبه و شأن آن ها بالاتر از این است که داخل بشوند در امور اجرایی، لیکن در وقتی که افرادی باشند که آن افراد متعهد به اسلام باشند و بتوانند کارها را روی موازین اسلامی اجرا کنند، این که اگر هیچ کس هم نباشد و یا اشخاصی باشند که نتوانند روی مجاری اسلامی عمل کنند یا نخواهند روی مجاری اسلامی عمل کنند باز هم آقایان بروند کنار بنشینند و تماشاچی باشند که آن ها ما را بکشانند به آن جایی که خودشان می خواند.»

 

از این پس امام مکرر با کسانی که معتقد بودند روحانیون نباید در کارهای اجرایی سیاسی دخالت بکنند برخورد می کردند. در تاریخ 20 / 4 / 1359 و نیز در تاریخ 4 / 8 / 1360 تأکید می کنند که روحانیون از کارهای اجرایی کنار نکشند، و در تاریخ 10 / 4 / 1360 تأکید می کنند که روحانیون باید در صحنه باشند و می فرمایند:

 

«باید همه این حرف های نامربوطی که زده بودند و شما را می خواستند از دخالت در امور جامعه کنار بگذارند، همه را پشت سر بگذارید و گذاشته اید پشت سر. علمای اعلام نباید بروند کنار بنشینند تا مقدرات آن ها در آمریکا تدوین بشود و یا در شوروی تدوین بشود.»

 

مجدداً در سال 1360 می فرمایند: «منافات ندارد که فقیه باشد، دخالت در امور مسلمین هم بکند، هیچ باهم منافات ندارد.»

 

و در 20 / 9 / 1362 می فرماید: «امروز ما می گوییم مادام که احکام اسلام پیاده نشده است و افراد صالحی نداشتیم تا طبق اسلام عمل کنند، علما باید مشغول به کارهایشان باشند. این شأنی برای علما نیست که ریاست جمهوری یا پست دیگری داشته باشند، چون وظیفه است به این کارها می پردازند.»

 

از مجموع فرمایشات ایشان به این نتیجه می رسیم: در صورتی که غیر روحانی می تواند کارهای اجرایی حکومت را انجام دهد، روحانیت نباید در این کارها دخالت کند. نکته مهم این است که روحانیون باید زمینه ای فراهم کنند که غیر روحانیون کارهای اجرایی را به دست بگیرند. از دیدگاه امام، شأن روحانیت، شأن نظارت است، محبوبیت و موقعیت روحانیت برای هدایت جامعه، باید برای همیشه محفوظ بماند. در انجام کارهای اجرایی به طور طبیعی مشکلات جامعه به روحانیت منتسب می شود و در نتیجه از محبوبیت کاسته می گردد.

 

امام می خواهد پایگاه روحانیت که یک پایگاه مردمی است برای همیشه حفظ شود، اما در جایی که مسئله مهم تری وجود دارد و اساس نظام اسلامی در خطر است امام ورود روحانیون را در امور اجرایی سیاسی ضروری می داند، ولی این نکته نباید فراموش شود که روحانیت باید زمینه را فراهم کند تا کارها به تدریج به غیر روحانی واگذار شود و ما باید اعتراف کنیم در این زمینه ما ضعیف عمل کردیم و کادرسازی نکردیم، این نیز از ره نمودهای عمل نشده امام است. ما باید کاری کنیم که محبوبیت روحانیت در دل مردم، برای همیشه باقی بماند و این با حضور روحانیت در کارهای اجرایی منافات دارد.

 

* اصولاً نظر امام راجع به حزب به ویژه حزب گرایی روحانیت چه بوده است و این که برخورد امام با حزب جمهوری اسلامی و در نهایت انحلال آن، آیا به خاطر ویژگی های این حزب یا آن دوران ها بوده یا این که کلاً حزب گرایی و تشکیل حزب را برای روحانیون نمی پسندیدند؟

 

 از مجموع سخنان امام به روشنی استفاده می شود که ایشان وارد شدن روحانیت را در دسته بندی های سیاسی اصولاً نمی پسندیدند و مایل بودند که روحانیت نسبت به همه جریان های سیاسی، حالت پدری و ارشاد و هدایت داشته باشد. در رابطه با تشکیل حزب در دو مقطع می شود دیدگاه های امام را ارزیابی کرد: در ابتدا که حزب جمهوری اسلامی شروع به کار کرد امام نسبت به حزب دیدگاه مثبتی داشت و غیر از کمک های مادی حتی به صورت علنی هم حمایت می کردند ولی به تدریج نظرشان عوض شد و صریحتاً اعلام فرمودند که من حمایت نمی کنم. استدلال ایشان این بود که من نمی دانم بعد از من چه می شود و آینده حزب چیست و بالاخره پایین کشیدن فتیله حزب را مطرح کردند و امام هم پذیرفتند. حزب منحل نشد و الان هم رسمیت دارد، ولی در واقع با همان دیدگاهی که حضرت امام داشتند منعطل است. به طور کلی امام دوست داشتند که روحانیت منش خود ایشان را در مسائل سیاسی داشته باشند؛ یعنی روحانیت به گونه ای حرکت بکند که با مردم درگیر نشود، وارد شدن روحانیون در دسته بندی های سیاسی طبیعتاً درگیری می آفریند ـ لااقل در بخشی از مردم ـ و امام این را برای روحانیت نمی پسندیدند.

 

* حالا این سؤال مطرح است که آیا حضرت امام بر این نظر بودند که روحانیون در سطوح مختلف جامعه ـ غیر از رهبر و روحانیون سطح بالا ـ می توانند تشکیل گروه بدهند و یا از دیدگاه خاصی دفاع کنند و احیاناً در به حاکمیت رساندن دیدگاهی تلاش کنند یا این که نه، روحانیت چون هدایت معنوی جامعه را به عهده دارد باید از تشکل های مختلف بپرهیزد، هرچند آن امر صحیح هم باشد؟

 

 در اواخر عمر پر برکت امام که تقریباً دو سال از تشکیل مجمع روحانیون گذشته بود من خدمت ایشان رسیدم و عرض کردم: شاید مصلحت نباشد که به این شکل، بین روحانیون جدایی باشد تا جایی که حتی این اختلافات به جلسات خانواده ها و خانم های روحانیون هم کشیده شده و می گویند که این «یتی» است و او «یونی». بعد مقداری که توضیح دادم امام نگذاشتند من حرف هایم تمام بشود و فرمودند: نه، من در این مورد اعتقادم این است که این ها باید باشند و دیگر اجازه ندادند من بقیه حرف هایم را بگویم.

 

من تصوّر می کنم امام در اواخر عمر شریفشان احساس کردند که سلیقه های سیاسی مختلف را نمی توانند در یک مجموعه از روحانیون خلاصه بکنند و این خلاصه کردن، سبب می شود که لااقل بخشی از مردم یا جوانان احساس کنند که نمی توانند با روحانیت کار بکنند و همین سبب شد که اجازه بدهند مجمع روحانیون مبارز هم تشکیل بشود. بنابر این جمع میان فرمایشات امام این می شود که اگر جامعه روحانیت بتواند همه سلایق سیاسی را تحت پوشش خودش قرار دهد اولوّیت با این است که در رابطه با هدایت های سیاسی که از طریق جامعۀ روحانیت نسبت به مردم داده می شود فقط یک تشکیلات وجود داشته باشد ولی اگر نتوانند همه سلایق سیاسی را در جامه تحت پوشش قرار بدهند، طبیعتاً امام ترجیح می دادند روحانیت به گونه دیگری عمل کنند.

 

* با توجه به این که قانون اساسی از تشکیل احزاب حمایت کرده و امام آن را امضا نمودند و هم چنین در مصاحبه های خود می فرمودند که کلیّه احزاب برای فعالیت های سیاسی آزاد هستند، حال این سؤال مطرح است که آیا حضرت امام با توجه به مقتضیات آن زمان چنین دیدگاهی را طرح کردند یا این که این دیدگاه برای زمان های بعدی هم قابل تعمیم است؟

 

 به همین شکلی که توضیح دادم به صورت ترتب دیدگاه امام قابل تعمیم است ؛ بدین معنا که جامعه روحانیت به مفهوم عام نه به صورتی که امروز مطرح است، اگر بتواند همه سلایق سیاسی را در خود جا دهد قطعاً مصلحت نظام اسلامی یک تشکل است و الا راهی جز تعدد تشکل ها نیست.

 

* سؤال دیگر دربارۀ مسئله ارتزاق روحانیون و نحوه ارتزاق آن ها است. در طول دوران بعد از انقلاب عده ای روحانیون را مرتبط با سرمایه داران بزرگ یا حامی آن ها قلمداد می کردند که امام در یکی از سخن رانی ها آن را ظلم فاحش نامیدند، حال با توجه به این که زمینه های مختلفی برای ارتزاق روحانیون فراهم است به نظر شما دیدگاه حضرت امام در این مورد چیست؟

 

 جمعی از روشن فکرنماها از چهل ـ پنجاه سال پیش معتقد بودند که روحانی بودن اصولاً شغل نیست و باید در ضمن شغل های دیگر، هدایت مردم را هم به عهده داشته باشند و به همین جهت برای اداره روحانیت بودجه خاصّی نیاز نیست و فکر می کردند در این صورت روحانیت چیزی از مردم نخواهد گرفت و می تواند آن گونه که شایسته است دیدگاه های واقعی خود و اسلام را برای مردم بیان کند و تحت تأثیر کسانی که روحانیت را اداره می کنند، قرار نگیرد. امام با این فکر به شدت مخالف بود و معتقد بودند که روحانی بودن خودش یک شغل است و امکان ندارد در شرایط فعلی کسی بتواند در مسائل اسلامی در ابعاد مختلف متخصص شود و در ضمن آن، کار دیگری را هم برای تأمین زندگی انجام دهد. امام این فکر را از ناحیه کسانی می دانستند که با اساس روحانیت و اسلام مخالف هستند و معتقد بودند روحانیت باید از طریق بودجه ای اداره شود که اسلام از چهارده قرن پیش برای ترویج مبانی دین پیش بینی کرده است. اداره شدن روحانیت از طریق حقوق واجبی که مردم پرداخت می کنند مانع حریّت و استقلال روحانیت نیست.

 

* آیا فقط وقتی حکومت نامطلوب است روحانیت نباید دولتی شود یا این که حتی در حکومت اسلامی هم این شیوه مذموم است و باید روحانیت به صورت سنتی اداره شود؟

 

 من ندیده ام امام با صراحت دراین باره چیزی گفته باشند ولی از فرمایشات دیگر ایشان در رابطه با شأن روحانیت معلوم می شود روحانیت و حوزه ها باید بر کار دولت نظارت داشته باشند و اگر روحانیت از نظر بودجه مستقل نباشد هیچ گاه نمی تواند شأن نظارتی خودش را نسبت به دولت آن گونه که شایسته است انجام دهد.

 

نظر امام قطعاً استقلال حوزه است ؛ برخی حرکت هایی در شرایط کنونی برای تأمین بودجه حوزه و روحانیت انجام می شود که مرضی امام نیست. باید بزرگان، حوزه را از طریق بودجه های خاص خود به گونه ای تأمین کنند که روحانیون برای تبلیغ دین نیازی به گرفتن پول به طور مستقیم از مردم نداشته باشند.

 

* مستحضرید زمانی بحث بود که روحانیونی که برای تبلیغ اعزام می شوند چگونه تأمین شوند آیا از طریق مردم یا از طریق دولت یا از طریق دفتر تبلیغات؟ حضرت امام با تأمین روحانیت از راه های غیرمردمی مخالفت کردند و گفتند: بگذارید این پشتوانه مردمی بماند، از طرف دیگر یکی از ریشه های عوام زدگی روحانیت همان نحوه ارتزاق اوست که تحت تأثیر خواسته ها و سلایق مردم قرار می گیرد هم چنان که یکی از ریشه های دولت زدگی این است که در نحوه ارتزاق، روحانیت وابسته به دولت باشد. با توجه به این مسائل به نظر شما نحوه ارتزاق روحانیت به چه شیوه ای باید باشد تا آسیبی نبیند؟

 

 همان طور که اشاره کردم با یک برنامه ریزی اصولی هر دو هدف قابل تأمین است: هم مردم حمایت بکنند و هم روحانی چشمش به دست کسی نباشد؛ مثلاً اگر مردم می خواهند حمایتی بکنند صندوقی باشد که از طریق آن حمایت کنند و با تصمیم حوزه به مبلغین پرداخت شود. این که ما می بینیم همه انبیا تکرار می کنند: «قل لا اسألکم علیه اجراً» این یک مسئله ای اساسی است که واقعاً ما باید آن را مورد توجه قرار بدهیم. به هرحال برای رسیدن به وضعیت مطلوب و آرمانی و تأمین اهداف امام در این زمینه به برنامه ریزی دقیق نیازمندیم.

 

* با توجه به این که انقلاب اسلامی مشاغل جدیدی را برای روحانیون ایجاد کرده است کدام یک برای روحانیون مناسب است و از کدام یک باید اعراض کرد؟ مسئله دیگر این که با وجود مشکلات بی کاری در جامعه برخی از روحانیون به جای یک شغل چند شغل دارند، این عمل به شأن روحانیت آسیب زده است، در این مورد چه ره نمودی دارید؟

 

 به نظر می رسد مناسب ترین کاری که با هدف روحانیت تناسب دارد بخش های فرهنگی نظام است، هرچند بعد از پیروزی انقلاب به دلیل ضرورت هایی که در قسمت های مختلف وجود داشت روحانیون در همه قسمت ها وارد شدند و متأسفانه به دلیل ضعف مدیریت که در مجموع احساس می شود، ما توفیق کادرسازی پیدا نکردیم تا روحانیون از کارهای غیر فرهنگی خارج و در کارهای فرهنگی متمرکز بشوند. با توجه به این که امام تأکید می کردند باید شأن و احترام روحانیت در بین مردم محفوظ بماند و معمولاً در کار اجرایی نارضایتی زیاد پیش می آید و اگر بخواهد همه اش متوجه روحانیت بشود آن محبوبیت روحانیت روبه کاهش می رود و مشکلاتی را به وجود می آورد، ما باید برنامه ها را به گونه ای تنظیم کنیم که روحانیت در جهتی قرار بگیرد که شأن اوست ؛ به عنوان مثال، در حال حاضر وزارت کشور که یک کادر صددرصد اجرایی است، دست روحانی است ولی وزارت ارشاد که یک کار فرهنگی است دست یک غیر روحانی قرار دارد. به نظر من ما باید کاری بکنیم که روحانیون در جاهایی متمرکز بشوند که صددرصد مرتبط با روحانی است و در موارد دیگر کار به غیر روحانیون سپرده شود.

 

 

 

منبع: کنگره امام خمینی و اندیشه حکومت اسلامی / مصاحبه های علمی، ج 10، ص 349.

 


[1] )) اشاره است به تلاش های آقای شریعتمداری در رابطه با غائله قم و هماهنگی های وی با کودتاگران.

http://www.imam-khomeini.ir/fa/n136645/%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87_%D8%A8%D8%A7_%D8%AD%D8%AC%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85_%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%DB%8C%D9%86_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C_%D8%B1%DB%8C_%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C




درباره : وجدان چیست ؟ انواع وجدان ,مطالبی درباره روحانیت و حوزه های علمیه ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : مصاحبه با آیت الله محمد محمدی ری شهری در باره روحانیت+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی , حوزه , روحانیت , روحانی , عالم , علماء , امام خمینی , آیت الله ری شهری , حوزه قم , نقش روحانیت , طلاب , فضلاء , فیضیه , انقلاب اسلامی , نظام اسلامی , حکومت اسلامی , ایران , قیام , نهضت ,


نوشته شده در دوشنبه 01 آبان 1396 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 26 |

نتیجه تصویری برای میلاد امام جواد مبارک

***نسیم معرفت***

 

 

** شخصیت و مقام امام جواد (علیه السلام)


امام نهم که نامش «محمد» و کنیه اش «ابو جعفر» و لقب وی «تقی» و «جواد» است، در ماه رمضان سال 195 ه. ق. در شهر مدینه دیده به جهان گشود. [1] مادر او «سبیکه» نام دارد [2] که از نظر فضایل اخلاقی در درجه والایی قرار داشت و برترین زنان زمان خود بود،[3] به طوری که امام رضا (ع) از او به بانویی منزّه و پاک دامن و با فضیلت یاد می کرد.[4] روزی که پدر بزرگوارش درگذشت، او حدود هشت سال داشت و در سن 25 سالگی به شهادت رسید[5] و در قبرستان قریش در بغداد کنار قبر موسی بن جعفر (ع) به خاک سپرده شد.

 

دلایل و شواهد امامت امام جواد (ع)

 

از آن جا که امام جواد (ع) نخستین امامی بود که در کودکی به مقام امامت رسید، اولین سؤالی که به ذهن متبادر می شود این است که چگونه یک نوجوان می تواند مسئولیت سنگین امامت مسلمانان را بر عهده بگیرد و جانشین پیامبر خدا (ص) باشد؟

 

در جواب می گوییم: این امر ممکن بوده و دلایل و شواهد متعددی نیز بر آن وجود دارد که به بعضی از آن ها اشاره می کنیم:

 

الف) نصّ بر امامت

 

ما شیعیان باور داریم که خداوند، امام را منصوب می کند، زیرا او مصالح بندگان خود را بهتر می داند. بی تردید امامت، استمرار خط نبوت است. خداوند که انسان را برای پیمودن راه کمال و سعادت آفریده، همان گونه که باید برای ارائه طریق و رسیدن به مطلوب، پیامبرانی را مبعوث کند، لازم است برای تداوم این راه بعد از رحلت پیامبران، جانشینان معصومی را قرار دهد، زیرا عقل انسان ها به تنهایی برای تشخیص تمام عوامل و اسباب پیشرفت و کمال، کافی نیست.

 

از سوی دیگر، آیین انبیا ممکن است بعد از رحلت آن ها دستخوش انواع تحریفات شود، به همین دلیل، پاسدارانی معصوم لازم است تا از آن محافظت کنند. امام صادق (ع) می فرماید: «در میان ما اهل بیت، در هرنسلی، افراد عادلی هستند که تحریفِ غلوّ کنندگان را از آن [اسلام ]نفی می کنند و دست بدعت گذاران و دین سازان و اهل باطل را کوتاه می سازند و تأویل و تفسیر نادرست جاهلان را کنار می زنند.»[6]

 

از طرف دیگر، تشکیل حکومت الهی که انسان را به تمام اهداف مورد نظر برساند، فقط از طریق پیشوایان معصوم امکان پذیر است، زیرا حکومت های انسانی، همیشه در مسیر منافع مادی افراد یا گروه های خاص سیر کرده اند.[7]

 

مطالعه دقیق قرآن به ما می فهماند که این کتاب دستورهای خود را به شکل کلی بیان کرده و سپس خدای تعالی تبیین و تفسیر آن را بر عهده رسول خدا (ص) قرار داده است؛ مانند: «و انزلنا إلیک الذّکر لتبین للنّاس ما نزّل إلیهم»،[8] «اقیموا الصلوة»، «آتوا الزکاة» و... بیان تعداد رکعات نماز و یا بیان حدّ و نصاب زکات، در قرآن نیامده است و پیامبر اکرم (ص) همه این ها را برای مسلمانان تفسیر و تشریح فرمود.

 

مسئله امامت امامان اثنی عشر نیز با همین شیوه (به صورت کلی) در قرآن ذکر شده است که حدود 84 آیه به آن دلالت دارد؛ از جمله: «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الأمر منکم»،[9] «فسئلوا أهل الذّکر إن کنتم لا تعلمون»،([10]) «اتّقوا اللّه و کونوا مع الصَّادقین»[11]

 

در این زمینه جابر بن عبد الله انصاری حدیث مشهوری نقل کرده است. وی می گوید: روزی خدمت پیامبر اکرم (ص) رسیدم در حالی که تازه آیه 59 از سوره نساء نازل شده بود. عرض کردم: یا رسول الله! خدا و رسول خدا را شناختیم و اطاعت می کنیم، اما اولی الامری که در این آیه آمده کیانند که اطاعتشان همچون اطاعت شما و خداوند بر ما واجب شده است؟ پیامبر گرامی (ص) فرمودند: «ای جابر! اولی الأمر، جانشینان من و امامان مسلمانان بعد از من می باشند که اول آن ها علی، فرزند ابوطالب، سپس حسن، بعد حسین، بعد علی فرزند حسین، سپس محمد فرزند علی که در کتاب آسمانی تورات به باقر مشهور است و تو ایشان را خواهی دید و وقتی دیدی، سلامم را به او برسان؛ سپس جعفر فرزند محمد، بعد از آن موسی فرزند جعفر، بعد علی فرزند موسی، سپس محمد فرزند علی، بعد علی فرزند محمد، پس از آن حسن فرزند علی، سپس هم نام من و هم کنیه ام حجّت خدا در زمین و باقی مانده خدا در میان بندگانش فرزند حسن بن علی است؛ همان شخصی که خداوند به وسیله او مشارق و مغارب زمین را فتح می کند و او از پیروانش غایب می شود. در زمان غیبت آن حضرت کسانی در اعتقاد به امامت او ثابت قدم می مانند که خداوند دل هایشان را با ایمان، امتحان کرده است.[12]

 

در روایتی دیگر از ابوبصیر نقل شده که به امام باقر (ع) عرض کردم: مردم (اهل سنّت) به ما اعتراض می کنند که اگر امامان حقّند، چرا خدا نامی از آن ها در قرآن نبرده است؟ امام باقر (ع) فرمود: در پاسخ آن ها بگویید: خدا نماز را بر پیغمبر (ص) نازل کرد و اسمی از سه یا چهار رکعت آن نبرد، تا این که رسول خدا (ص) آن را توضیح داد و نیز فریضه حج را نازل فرمود، ولی تعداد طواف های هفتگانه آن را نازل نکرد، تا پیغمبر (ص) آن را تفسیر کرد؛ همین طور است امامت ما. خداوند آیه «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» را نازل و پیامبر اولوا الامر را به ائمه اثنی عشر تفسیر فرمود و اگر ساکت می شد و بیان نکرده بود، آل عباس و آل عقیل و یا دیگران مدعی می شدند که مراد از اولی الامر ماییم.... [13]

 

بدین سان پیامبر اسلام (ص) به دستور خدا امامان دوازده گانه را بعد از خود امام و پیشوا معرفی کرده است. این امور نشان می دهد که امام جواد (ع( لایق ترین و شایسته ترین فرد برای رهبری بوده است.

 

ب) جایگاه وفضایل امام

 

بی تردید واگذاری منصب امامت - همان طور که اشاره شد - لیاقت و شایستگی را می طلبد. این شایستگی را هر کسی داشته باشد خداوند مقام امامت را به او عنایت می کند. ممکن است این قابلیت در انسان خردسال باشد یا بزرگ سال. در قرآن از زبان حضرت ابراهیم آمده است: خدایا! امامت را در ذریه من قرار بده و خداوند در جواب فرمود: امامت، عهدی است که به هر کس عطا نمی گردد.[14] خداوند نیز می داند که این مقام را به چه کسی واگذار نماید.[15]

 

شخصیت امام جواد به گونه ای بود که فضایل و ابعاد شخصیت او اعجاب دانشمندان اسلامی، اعم از شیعه و سنّی را برانگیخت و آنان امام را شایسته خلافت دانستند. برای نمونه، ابن جوزی می گوید: «او در علم و تقوا و زهد و بخشش، بر روش پدرش بود.»[16]

 

ابن حجر هیثمی می نویسد: «مأمون، امام جواد (ع) را به دامادی انتخاب کرد، زیرا با وجود کمی سنّ، از نظر علم و آگاهی و حلم، بر همه دانشمندان برتری داشت.»[17]

 

شبلنجی می گوید: «مأمون، پیوسته شیفته او بود، زیرا با وجود کمی سنّ، فضل و علم و کمالِ عقل خود را نشان داده، برهان (عظمت) خود را آشکار ساخت.»[18]

 

ج) مولودی پرخیر و برکت

 

در مجامع شیعه، از امام جواد (ع) به مولودی پر خیر یاد می شد.[19] امام رضا (ع) نیز به مناسبت های مختلف، از فرزند خود با این عنوان یاد می کرد و این موضوع در میان شیعیان، معروف بود. دو تن از شیعیان به نام «ابن اسباط» و «عبّاد بن اسماعیل» می گویند: در محضر امام رضا (ع) بودیم که ابو جعفر را آوردند، عرض کردیم: این همان مولود پرخیر و برکت است؟ حضرت فرمود: «آری، این همان مولودی است که در اسلام با برکت تر از او زاده نشده است.»[20]

 

تولد امام جواد (ع) در شرایطی صورت گرفت که خیر و برکت خاصی برای شیعیان به ارمغان آورد، زیرا عصر امام رضا (ع)، عصر ویژه ای بود و حضرت در تعیین جانشین خود، با مشکلاتی مواجه شد که در عصر امامان قبلی، بی سابقه بوده است. از یک سو پس از شهادت امام کاظم(ع) گروهی به نام «واقفیه» براساس انگیزه های مادی، امامت حضرت رضا (ع) را انکار کردند و از سوی دیگر، امام رضا (ع) تا حدود 47 سالگی فرزند نداشتند و چون احادیث رسیده از پیامبر (ص) حاکی بود که امامان دوازده نفرند. فقدان فرزند برای امام رضا (ع)، هم امامت خود آن حضرت و هم تداوم آن را زیر سؤال می برد و واقفیه این موضوع را دست آویز قرار داده بودند.

 

گواه این معنا، اعتراض «حسین بن قیاما واسطی» به امام هشتم و پاسخ حضرت است. «ابن قیاما» که از سران «واقفیه» بود،[21] طی نامه ای به امام رضا(ع) او را متهم به عقیم بودن کرد. امام (ع) در پاسخ نوشت: از کجا می دانی که من فرزندی نخواهم داشت، سوگند به خدا، بیش از چند روز نمی گذرد که خدا پسری به من عطا می نماید که حق را از باطل جدا می کند.[22] امام رضا (ع) همواره سخنان و دلایل آنان را رد می کرد،[23] تا آن که تولد حضرت جواد (ع) به این سم پاشی ها خاتمه داد و موضع امام و شیعیان، تقویت گردید و اعتبار تشیع بالا رفت.[24]

 

با برکت بودن تولد امام جواد (ع) علاوه بر تقویت شیعیان، دلیل مهم دیگری نیز برای رهبری اوست.

 

د) نبوت برخی انبیا در کودکی

 

درست است که دوران شکوفایی عقل و جسم انسان معمولاً حد و مرز خاصی دارد، ولی چه مانعی دارد که خداوند قادر، برای مصالحی، این دوران را برای بعضی از بندگان خاص خود کوتاه و خلاصه کند. در تاریخ، افرادی بوده اند که در پرتو عنایت خاص خداوندی در سنین کودکی به مقام پیشوایی امتی رسیده اند. در این خصوص نمونه ها و شواهد متعددی وجود دارد؛ از جمله:

 

1 - قرآن درباره حضرت یحیی و رسالت او و این که در دوران کودکی به نبوت برگزیده شده است، می فرماید: «و آتیناه الحکم صبیاً؛[25] ما فرمان نبوت را در کودکی به او دادیم.»

 

بعضی از مفسّران، کلمه «حکم» را در آیه به معنای هوش و درایت گرفته اند و بعضی گفته اند: مقصود از این کلمه، «نبوت» است. مؤید این نظریه روایاتی است که در کتاب «اصول کافی» نقل شده است، از آن جمله، روایتی است از امام سجاد (ع) که حضرت طی آن، با تعبیر «حکم» در آیه مزبور، به «نبوت» حضرت یحیی در خردسالی استشهاد می کند و می فرماید:[26] پس از درگذشت زکریا، فرزند او یحیی کتاب و حکمت را از او به ارث برد: «یا یحْیی خُذِ الْکتابَ بِقُوّة وَ آتَیناهُ الحُکمَ صَبِیاً؛[27] ای یحیی! کتاب (آسمانی) را با نیرومندی بگیر، و ما فرمان نبوت را در کودکی به او دادیم.»

 

2 - با این که برای آغاز تکلّم و سخن گفتن کودک معمولاً زمانی حدود دوازده ماه لازم است، ولی حضرت عیسی (ع) در همان روزهای نخستینِ تولد زبان به سخن گشود و از مادر خود دفاع کرد و یاوه های معاندان را با منطق و دلیل رد کرد، در صورتی که این گونه سخن گفتن و با این محتوا، در شأن انسان های بزرگ سال است.[28]

 

همان طور نوزادی چون عیسی که هنوز شیر می خورد می تواند به پیامبری مبعوث شود، امام جواد (ع) نیز در سنّ کودکی می تواند امام باشد.

 

سنّ، اگر چه در بسیاری از امور یک مقیاس در نظر گرفته می شود اما در نزد خداوند، ملاک معتبری به شمار نمی آید. همیشه کسانی که سنّ و سال بیشتری دارند، در پیش گاه خدا بزرگ تر و بلند مرتبه تر از دیگران نیستند. چه بسا پیر فرتوتی که در نزد پروردگار، مطرود است و چه بسا جوان یا کودکی که در نزد خداوند، محبوب و عزیز است. در واقع، این عمل صالح و نیت پاک و موهبت های الهی و امثال این هاست که به فرد ارج و ارزش می بخشد و نخستین مقیاس به شمار می آید. به علاوه، اعتقاد به نبوت و امامت ممکن نیست مگر پس از ایمان کامل به قدرت خدای متعال بر این که می تواند یک فرد را مجمع فضایل و مرجع معارف گرداند و او را پیشوا و نمونه مردم قرار دهد.

 

ه) گفتار و رویکرد امامان

 

ما شیعیان باور داریم که ائمه اطهار (علیهم السلام)، معصوم اند و رفتار و گفتار آنان حجّت می باشد. بدین سان اگر آنان کسی را امام معرفی کردند بی تردید او امام است. برخی از امامان، هم امام جواد (ع) را رهبر و پیشوا معرفی کرده اند و هم شبهه خردسال بودن او را مطرح و جواب داده اند. افزون بر آن، از این طریق نیز در صدد فرهنگ سازی بودند تا افکار عمومی را آماده پذیرش امامت امام جواد (ع) نمایند.

 

یکی از یاران امام رضا (ع) می گوید: در خراسان در محضر امام رضا (ع) بودیم. یکی از حاضران به امام عرض کرد: سرور من، اگر (خدای نخواسته) پیش آمدی رخ دهد، به چه کسی مراجعه کنیم؟ امام فرمود: به فرزندم ابو جعفر.[29] در این هنگام آن شخص سنّ حضرت جواد (ع) را کم شمرد، امام رضا (ع) فرمودند: خداوند عیسی بن مریم را در سنّی کمتر از سنّ ابو جعفر، رسول و پیامبر و صاحب شریعتِ تازه قرار داد.»[30]

 

ز) انجام دادن وظایف امام

 

یکی از دلایل مهم اثبات امامت، انجام دادنِ وظایف می باشد؛ بدین معنا که اگر کسی توانست رسالتی را که بر عهده امام گذاشته شده است انجام دهد او امام است، حال خردسال باشد یا بزرگ سال. امام جواد (ع) در انجام رسالتِ امامت، موفق بود. او مانند سایر امامان، به هدایت و رهبری مردم پرداخت و در قالب های مختلف به سؤالات و مشکلات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آنان رسیدگی نمود، به گونه ای که در مدت امامت او کسی به رهبری اش اعتراض نکرد. افزون بر آن، رهبری مدبّرانه و حکیمانه او تعجب همگان را بر انگیخت. آنانی که رهبری امام را زیر سؤال برده بودند از ایده و تفکر خود پشیمان شدند. در این جا به بعضی از وظایفی که امام جواد (ع) انجام داد اشاره می کنیم:

 

1 - تربیت شاگردان

 

یکی از ابعاد بزرگ زندگی ائمه، بُعد فرهنگی آنان است. این پیشوایان هر کدام در عصر خود فعالیت فرهنگی داشته، شاگردانی تربیت می کردند و دانش های خود را به کمک آنان در جامعه منتشر می کردند. اما شرایط اجتماعی و سیاسی زمان آنان یک سان نبوده است؛ مثلاً در زمان امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) شرایط اجتماعی، مساعد بود و به همین دلیل تعداد شاگردان و راویان حضرت صادق (ع) بالغ بر چهار هزار نفر می شد، ولی از دوره امام جواد تا امام عسکری (علیهما السلام) به دلیل فشارهای سیاسی و کنترل شدید از طرف حکومت، شعاع فعالیت آن ها بسیار محدود بود و از این نظر تعداد راویان و پرورش یافتگان مکتب آنان نسبت به زمان حضرت صادق (ع) کاهش یافت. در عین حال باید توجه داشت که در میان همین تعداد محدود اصحاب و راویان حضرت، چهره های درخشان و شخصیت های برجسته ای مانند: علی بن مهزیار، احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی، زکریا بن آدم، محمد بن اسماعیل بن بزیع، حسین بن سعید اهوازی، احمد بن محمد بن خالد برقی بودند که هر کدام در صحنه علمی و فقهی، وزنه به شمار می رفتند و حتی برخی تألیفات متعددی داشتند.

 

از طرف دیگر، راویان احادیث امام جواد (ع) تنها در محدّثان شیعه خلاصه نمی شوند، بلکه محدّثان و دانشمندان اهل تسنّن نیز معارف و حقایقی از اسلام را از آن حضرت نقل کرده اند. برای نمونه، خطیب بغدادی احادیثی با سند خود از آن حضرت نقل کرده است.[31] هم چنین حافظ عبدالعزیز بن اخضر جنابذی[32] و مؤلّفانی نیز مانند: ابوبکر احمد بن ثابت، ابو اسحاق ثعلبی و محمد بن مندة بن مهربذ در کتاب های تاریخی و تفسیری خویش روایاتی از آن حضرت نقل کرده اند.

 

2 - بیان احکام و معارف دینی و شبهه زدایی

 

یکی از وظایف بسیار مهم امام، بیان احکام و پاسخ گویی به سؤالات مردم و شبهه زدایی است و امامان (علیهم السلام) در قالب های مختلف، به این وظیفه عمل می نمودند. از سوی دیگر، اگر کسی در بیان احکام دچار اشتباه می شد، آن را بر طرف می کردند. امام جواد (ع) در این زمینه بسیار موفق بود. او با بیان احکام و معارف دینی و جواب پرسش ها و رفع شبهات، هم وظیفه امامت را خوب انجام می داد و هم جایگاه امامت خود را تثبیت کرد، به گونه ای که این امر موجب اطمینان شیعیان گردید، زیرا علی رغم دلایل و شواهد متعدد برای اثبات امامت امام جواد (ع)، برخی از بزرگان و علمای شیعه اختلاف داشتند و سنّ ابو جعفر را برای رهبری کم می دانستند. از این رو شیعیان در سایر شهرها متحیر شدند.[33] به همین دلیل شیعیان اجتماعاتی تشکیل دادند و به منظور حصول اطمینان از این که او دارای علم امامت است، پرسش هایی را مطرح کردند و هنگامی که پاسخ های قاطع و قانع کننده دریافت کردند، آرامش و اطمینان یافتند.

 

برخی مورّخان در این زمینه می نویسند: چون امام رضا (ع) در سال 202 هجری رحلت نمود، سنّ ابوجعفر نزدیک به هفت سال بود، از این رو در بغداد و سایر شهرها در بین مردم اختلاف نظر پدید آمد. «ریان بن صلت»، «صفوان بن یحیی»، «محمد بن حکیم»، «عبدالرحمن بن حجّاج» و «یونس بن عبدالرحمن» با گروهی از بزرگان و معتمدان شیعه، در خانه «عبدالرحمن بن حجّاج» گرد آمدند و در سوگ امام به گریه و اندوه پرداختند... یونس به آنان گفت: دست از گریه و زاری بردارید، باید دید امر امامت را چه کسی عهده دار می گردد و تا این کودک (ابوجعفر) بزرگ شود، مسائل خود را از چه کسی باید بپرسیم؟ در این هنگام «ریان بن صلت» برخاست و گلوی او را گرفت و فشرد، و در حالی که به سر و صورت او می زد، با خشم گفت: تو نزد ما تظاهر به ایمان می کنی و شک خود را پنهان می داری؟! اگر امامت او از جانب خدا باشد حتی اگر طفل یک روزه باشد، مثل پیرمرد صد ساله خواهد بود، و اگر از جانب خدا نباشد حتی اگر صد ساله باشد، چون دیگران یک فرد عادی خواهد بود، شایسته است در این باره تأمّل شود. در این هنگام حاضران به توبیخ و نکوهش یونس پرداختند.[34]

 

در آن موقع، موسم حج نزدیک شده بود. هشتاد نفر از فقها و علمای بغداد و شهرهای دیگر رهسپار حج شدند و به قصد دیدار ابو جعفر عازم مدینه گردیدند، و چون به مدینه رسیدند، به خانه امام صادق (ع) رفتند. در این هنگام عبد الله بن موسی، عموی حضرت جواد (ع) وارد شد و در صدر مجلس نشست. یک نفر به پا خاست و گفت: این پسر رسول خداست، هرکس سؤالی دارد از وی بپرسد. چند نفر از حاضران سؤالاتی مطرح کردند که وی پاسخ های نادرستی داد...[35] شیعیان، متحیر و غمگین شدند و فقها مضطرب گشتند و قصد رفتن کردند و گفتند: اگر ابو جعفر می توانست جواب مسائل ما را بدهد، عبداالله نزد ما نمی آمد و جواب های نادرست نمی داد!

 

در این هنگام دری از صدر مجلس باز شد و غلامی به نام «موفّق» وارد مجلس گردید و گفت: این ابو جعفر است که می آید. همه به پا خاستند و از وی استقبال کرده سلام دادند. امام وارد شد و نشست و مردم همه ساکت شدند. آن گاه سؤالات خود را با او در میان گذاشتند وقتی که پاسخ های قانع کننده شنیدند، شاد شدند و او را دعا کردند و ستودند و عرض کردند: عموی شما، عبدالله چنین و چنان فتوا داد. حضرت فرمود: عمو! نزد خدا بزرگ است که فردا در پیش گاه او بایستی و به تو بگوید: با آن که در میان امت، داناتر از تو وجود داشت، چرا ندانسته به بندگان من فتوا دادی؟[36]

 

اسحاق بن اسماعیل که آن سال همراه این گروه بود، می گوید: من نیز در نامه ای ده مسئله نوشته بودم تا از حضرت بپرسم. در آن موقع همسرم حامله بود. با خود گفتم: اگر به پرسش های من پاسخ داد، از او تقاضا می کنم که دعا کند خداوند بچه ای را که همسرم به آن آبستن است، پسر قرار دهد. وقتی که مردم سؤالات خود را مطرح کردند، من نیز نامه را در دست گرفته به پا خاستم تا مسائلم را مطرح کنم. امام تا مرا دید، فرمود: ای اسحاق! اسم او را «احمد» بگذار؟ مدتی بعد همسرم پسری به دنیا آورد و نام او را «احمد» گذاشتم.[37]

 

3 - فعالیت سیاسی

 

در عصر امام جواد (ع) شرایط به گونه ای بود که وی نمی توانست قیام مسلحانه انجام دهد اما از راه های گوناگون مشروعیت حکومت را زیر سؤال برده و شیعیان خود را حفظ می کرد. آن حضرت به شیعیان دستور داده بود که در حکومت نفوذ کنند. این امر موجب می شد که او از سیاست های ظالمانه حکومت علیه شیعیان آگاه شود و در این باره تصمیم بگیرد. از سوی دیگر، با نفوذ یاران امام در حکومت، شیعیان حفظ می شدند، زیرا کسانی که در حکومت نفوذ کرده بودند به روش های مختلف از ظلم و جنایت حکومت علیه شیعیان جلوگیری می نمودند. هم چنین امام، نمایندگان و وکلایی داشتند که به شهرهای مختلف اعزام شده و در واقع شبکه ارتباطی امام با شیعیان بودند.

 

آنان ضمن گزارش وضع حکومت و شیعیان به امام، به جمع آوری بیت المال نیز می پرداختند و در اختیار امام قرار می دادند. کارگزاران امام در بسیاری از استان ها مانند: اهواز، همدان، سیستان، بُست، ری، بصره، واسط، بغداد، کوفه و قم پخش شده بودند. آنان موظف بودند که در جاهای حساس نفوذ کنند و مناصب مهم را به دست آورند. از این رو محمد بن اسماعیل بن بزیع و احمد بن حمزه قمی، مقام والایی در دستگاه حکومت داشتند. نوح بن درّاج نیز چندی قاضی بغداد و پس از آن قاضی «کوفه» بود. بعضی دیگر از شیعیان مانند حسین بن عبدالله نیشابوری حاکم بُست و سیستان شد و حکم بن علیا اسدی به حکومت بحرین رسید.[38]

 

مرحوم کلینی نقل می کند که حضرت جواد (ع) بنا به درخواست یکی از شیعیانِ بُست و سیستان، طی نامه ای به والی این منطقه سفارش کرد که در اخذ مالیات، بر او سخت نگیرد. والی که از پیروان امام بود، نه تنها بدهی او را بابت مالیات نگرفت، بلکه اعلام کرد تا آن زمان که بر سرکار است وی را از پرداخت مالیات، معاف خواهد کرد. علاوه بر این دستور داد برای او مستمری نیز تعیین کردند.[39]

 

محورهای پژوهش

 

 

 

1 - جایگاه جود و بخشش در سیره و گفتار امام جواد (ع).

 

2 - زندگی سیاسی امام جواد (ع).

 

3 - علل ازدواج امام جواد (ع) با امّ الفضل.

 

4 - جایگاه علمی امام جواد (ع).

 

5 - مناظرات امام جواد (ع).

 

6 - امامت امام جواد (ع) از دیدگاه قرآن و روایات.

 

7 - سیره اخلاقی امام جواد(ع).

 

منابع پژوهش

 

1 - سیدکاظم ارفع، پیشوای نهم (ع).

 

2 - فضل الله صلواتی، تحلیلی از زندگانی و دوران امام محمد تقی (ع).

 

3 - فضل الله کمپانی، حضرت امام محمد تقی (ع).

 

4 - احمد صادقی اردستانی، زندگانی امام جواد(ع).

 

5 - سیف الله یعقوبی قمشه ای، زندگانی امام جواد(ع).

 

6 - حسین عمادزاده، زندگانی امام محمد تقی(ع).

 

7 - عبدالرحیم عقیقی بخشایشی، زندگانی امام محمد تقی (ع)، نهمین پیشوای معصوم.

 

8 - مرتضی مدرسی چهاردهی، زندگانی حضرت امام جواد(ع).

 

9 - جعفر مرتضی عاملی، زندگانی سیاسی امام جواد (ع)، ترجمه سیدمحمد حسینی.

 

10 - سید محمد حسینی شاهرودی، زندگی امام جواد (ع).

 

11 - محمدتقی مدرسی، زندگی و سیمای امام محمد تقی (ع)، ترجمه محمد صادق.

 

12 - محمدجواد نجفی، ستارگان درخشان، ج 11، زندگانی حضرت امام محمد تقی (ع).

 

13 - محمد محمدی اشتهاری، نگاهی بر زندگی امام جواد (ع).

 

14 - عبدالرزاق موسوی مقرّم، نگاهی گذرا بر زندگانی امام جواد (ع)، ترجمه پرویز لولاور.

 

* * *

 

 

 

به ده مقاله از مجموع مقالات ارسالی مشترکان درباره دو موضوع ارائه شده (1 و 2) که بیشترین امتیاز را کسب نمایند، جوایز نفیسی به قید قرعه اهدا خواهد شد. در ضمن به تعدادی از بقیه مقالات پژوهشگران که معیارهای مقاله نویسی در آنها بیشتر رعایت شده باشد، جوایزی اهدا خواهد گردید.

 

 

 

[1] اصول کافی، ج 1، ص 492؛ شیخ مفید، الارشاد، ص، 316. برخی تولد او را در نیمه رجب همان سال نوشته اند: طبرسی، اعلام الوری، ص 344.

 

[2] همان، ص 315 و 492؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 379.

 

[3] مسعودی، اثبات الوصیة، ص 209.

 

[4] بحارالانوار، ج 50، ص 15.

 

[5] اصول کافی، ج 1، ص 492؛ شیخ مفید، الارشاد، ص 316؛ طبرسی، اعلام الوری، ص 344.

 

[6] اصول کافی، ج 1، ص 80.

 

[7] ر.ک: آیة الله مکارم شیرازی و دیگران، پیام قرآن، ج 9، ص 38 و 39.

 

[8] نحل (16) آیه 44.

 

[9] نساء (4) آیه 59.

 

[10] همان، آیه 43 و انبیاء (21) آیه 7.

 

[11] توبه (9) آیه 119.

 

[12] کمال الدین، باب نصّ الله عز و جل علی القائم، ص 253.

 

[13] تفسیر عیاشی، ذیل آیه 59 سوره نساء.

 

[14] بقره (2) آیه 124.

 

[15] انعام (6) آیه 124.

 

[16] تذکرة الخواص، ص 359.

 

[17] الصواعق المحرقة، ص 205.

 

[18] نور الابصار، ص 161.

 

[19] شیخ مفید، الارشاد، ص 319؛ طبرسی، اعلام الوری، ص 347؛ فتّال نیشابوری، روضة الواعظین.

 

[20] بحارالانوار، ج 50، ص 20.

 

[21] شیخ مفید، الارشاد، ص 318.

 

[22] اصول کافی، ج 1، ص 320؛ طبرسی، اعلام الوری، ص 346.

 

[23] همان، ص 321.

 

[24] سیدکاظم قزوینی، الامام الجواد من المهد الی اللحد، ص 337.

 

[25] مریم (19) آیه 12.

 

[26] اصول کافی، ج 1، ص 382.

 

[27] مریم (19) آیه 12.

 

[28] همان، آیات 32 - 30.

 

[29] همان، ص 322 و 384؛ شیخ مفید، الارشاد، ص 319؛ فتّال نیشابوری، روضة الواعظین، ص 261؛ علی بن عیسی الاربلی، کشف الغمة، ج 3، ص 141؛ طبرسی، اعلام الوری، ص 346.

 

[30] شیخ مفید، الارشاد، ص 318؛ طبرسی، اعلام الوری، ص 346، 141؛ بحارالانوار، ج 50، ص 21.

 

[31] سیدمحسن امین، اعیان الشیعه، ج 2، ص 35.

 

[32] مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 384.

 

[33] نگاهی گذرا به زندگی امام جواد (ع)، ص 109.

 

[34] همان.

 

[35] همان، ص 110.

 

[36] بحارالانوار، ج 50، ص 98.

 

[37] مسعودی، اثبات الوصیه، ص 215.

 

[38] جاسم حسین، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ترجمه محمدتقی آیت اللهی، ص 79.

 

[39] فروع کافی، ج 5، ص 111.

 

 




درباره : وجدان چیست ؟ انواع وجدان ,مطالبی درباره روحانیت و حوزه های علمیه ,حکیم عسکری ,زندگانی چهارده معصوم علیهم السلام وامام زادگان ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : شخصیت و مقام امام جواد (علیه السلام)+سایت حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی , میلاد امام جواد ع , امامت امام جواد ع , زندگی امام جواد ع , مدینه , عراق , ایران , شیعه , اسلام , عقاید , دین ,


نوشته شده در شنبه 19 فروردين 1396 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 46 |

 

***نسيم معرفت***

 


*حسين (عليه السلام) يعني همه فضيلت هاو خوبي ها+نسيم معرفت

 


**  اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبدِاللهِ الْحُسَيْنِ  (عَلَيهِِ السَّلامُ )

 


حسين 
(عَلَيهِِ السَّلامُ )  يعني اسلام

حسين 
(عَلَيهِِ السَّلامُ )  يعني  دين

حسين 
(عليه السلام)  يعني قرآن

حسين 
(عليه السلام)  يعني حيات و زندگي

حسين  
(عليه السلام)  يعني عزت و شرف و حُرِّيّت و آزادگي

حسين 
(عليه السلام)  يعني نپذيرفتن ننگ و عار و ذلت

 


حسين
(عليه السلام)  يعني تسليم نشدن در برابر ستمگران و مستکبران

 

حسين (عليه السلام)  يعني مبارزه و مقابله با طاغوت و جور و ظلم و ستم

 


حسين 
(عليه السلام)  يعني  ايستادگي و مقاومت و صبر و شکيبايي

 

حسين(عليه السلام)   يعني مقابله و ريشه کني  مَظاهر فساد و تباهي

 

حسين (عليه السلام)  يعني  مبارزه  با انحرافات و خرافات

 

حسين (عليه السلام) يعني امر به معروف و نهي از منکَر

 


حسين (عليه السلام)  يعني منطق و عقل و حکمت

 

حسين (عليه السلام)  يعني برنامه و هدف داشتن

 

حسين (عليه السلام)  يعني حفظ ناموس و عفت و حيا و پاکي

حسين
(عليه السلام)    يعني احياء شعائر ديني  و قرآني

حسين 
(عليه السلام)  يعني زنده نگهداشتن تعاليم و فرامين قرآن کريم

 

حسين(عليه السلام)  يعني اِحياء سنت جدّش محمد رسولُ الله (ص)   

حسين
(عليه السلام)   يعني  در صحنه بودن

حسين 
(عليه السلام)  يعني بصيرت و بيداري

حسين 
(عليه السلام)  اصلاح جامعه و مردم و ساختن جامعه قرآني و ديني

حسين 
(عليه السلام)  يعني  خدمت به اسلام و قرآن

حسين 
(عليه السلام)    يعني  بندگي و  راز و نياز

 


حسين
 (عليه السلام)   يعني اخلاص

حسين 
(عليه السلام)  يعني   وفا و وفاداري

 

حسين(عليه السلام)  يعني عشق به خدا .  عشق به حقيقت . عشق به همه خوبي ها ....

حسين
(عليه السلام)  يعني صفا و پاکي ويکرنگي و صداقت

حسين
(عليه السلام)  يعني اتحاد و وحدت و با هم بودن

حسين
(عليه السلام)  يعني ايثار

حسين
(عليه السلام)  يعني عفو و گذشت

حسين 
(عليه السلام)  يعني  شجاعت وشهامت

حسين
(عليه السلام)    يعني  عشق به شهادت

حسين 
(عليه السلام)  يعني همه فضيلت ها و کمالات و همه خوبي ها

 

حسين   (عليه السلام)  يعني  وارث همه فضائل انبياء و اوصياء

 

حسين  (عليه السلام)  يعني وارث  محمد (ص)    و  علي (ع)و فاطمه (س) 
 
حسين 
(عليه السلام)  يعني زمينه سازي براي يک حکومت شايسته مهدوي  عج  بر مدار آيين محمدي  (ص) 
 
حسين  
(عليه السلام) يعني  اسلام ناب محمدي (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  

 


يکشنبه
30 آبان 1395

سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي

 


 


 

**حضرت آيت الله سيد اصغر سعادت ميرقديم لاهيجي

 

 




درباره : وجدان چیست ؟ انواع وجدان ,مطالبی درباره روحانیت و حوزه های علمیه ,حکیم عسکری ,زندگانی چهارده معصوم علیهم السلام وامام زادگان ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : حسين (عليه السلام) يعني همه فضيلت هاو خوبي ها+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی , اربعین حسینی ع , حسین ع , ایران , کربلا , قم , گیلان ,


نوشته شده در یکشنبه 30 آبان 1395 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 38 |

***نسیم معرفت***

**سیزده پاسخ به یک شُبهه خطرناکِ تکفیریون ودواعِش

*** ترجمه وتوضیح متن عربی زیر  : توسط استاد سیداصغر سعادت میرقدیم در تاریخ بیستم اسفند 1394 ه.ش انجام شد.

                         بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم

** دِراسَة فِقهیّة نَقدِیّة

** دِراسَة فِقهیّة نَقدِیّة

والرَّدُ عَلَی اِستدلال التّکفیریین والدَّواعِش حَولَ اولویة القتال ضِدأَالمُعارِضِین لَهُم من المُسلمین .

المقدمة

مُنذُ زَمَن و مَا زَالَ احدُ اَسالیبِ اَعداءِ الأَدیان الألهیة للحیلولة دون نشرالتعالیم الألهیة هو التحریف المعنوی للتَّعالیمِ الدِّینیة. حیثُ اِنَّ اللهَ سُبحانَه وتَعالیَ ذَکَرَ هذاالأسلوبَ فی الآیةِ الکریمة(  يُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ. سورة النساء ، الآیة 46) وفی بعضِ الأحیانِ نَتَجَ هذا التحریفُ المعنویُّ عن بعض المُسلمین فَعَلَی سبیلِ المثال کانت فِکرَةُ الخوارج والذی قالَ امیرالمؤمنینُ (عَلَیهِ السَّلامُ) حَولَ استدلالِهِم ( كَلِمَةُ حَقٍّ يُرَادُ بِهَا البَاطِلُ  نهج البلاغة خطبه 40 )  ناتِجةُُ عن التحریفِ المعنوی.

اِنّ ظاهرةَ قتلِ المُسلمین بتُهمةِ الکُفر تَمَّ تأسیسُها مِن قِبَلِ الشیخِ مُحمد بن عبدِ الوهّاب والیَوم کل الجماعات التی تَنسِبُ نَفسَها للفکر الوهَّابی والتی منها داعِش فِی العراق وسوریا تُجیزُ لِنَفسِها الأسالیبَ الوحشیَّةَ فی قتل المسلمین برغبةِِ شدیدةِِ من خِلال اِتّباع الآراء التکفیریة للشیخ محمد بن عبد الوهّاب وکذالک تَقُومُ بتحریض اهل السنة – الغیر مُطّلِعینَ علی ماهیة وحقیقة داعِش والفکر الوهَّابی- عَبرًَ دِعَایَاتِِ فَارِغَةِِ ضِدَّ الشیعة وتقوم بترغیبهم  لِلوُقوف فی وَجهِ آیات القرآن الکریم والأحادیث النَّبویة والمَعاییرِ الأنسانیة لِحثِّهِم عَلَی قَتلِ اَتباعِ اهل بیت النبیّ( عَلَیهِمُ السَّلامُ) و سائرِ المسلمین.

اِنَّ القُوَی الأستعماریّةَ فی العالَم بِقِیادةِ الشّیطان الأکبر فی العصر الحاضر  استَغَلّت هذا الأُسلُوبَ کأَسلافِها لخَلقِ الصِّراعَاتِ والأقتِتَال بین الأِخوَةِ فی الأمَّةِ الأسلامیة عَبرَ الترویج للتفسیر المُنحرف لآیات القرآنِ الکریم والتعالیمِ النَّبَوِیَّةِ بین اَتباعِ المذاهب الأسلامیة- لتحقیقِ اهدافها لتقطیع التَّلاحُمِ وتَفتیتِ الوَحدَةِ عَبرَ التَّأسیسِ للأعتقاد بالتکفیر و وجوبِ قتلِ المسلمین – حَتَّی تَدفَعُ الخَطَرَ الذی یُهدِّدُها و الذی یُتَمَثَّلُ بِکِفاحِ الأمةِ الأسلامیة ضِدَّ الأستعمار ِوالصَّهیونیةِ العالمیة.

و مازَالَ اَعداءُ الأسلام یَقُومُونَ بِخَلقِِ ونَشرِِ وترویجِ الشُّبُهاتِ ضِدَّ المَبادِیءِ الدِّینِیَّةِ لِلحَیلولةِ دُونَ نشرِ تعالیمِ الأسلام الأصلیة وتَشوِیهِ صُورتِهِ وبهذه الطریقة یُحاوِلُونَ اٍبعادَ المخاطَب عن الحقایق الدینیة عبر ایجاد الشبهات فی ذهنه لِیُحَقِّقُوا اهدافَهُم المشئومةَ عَبرَ الأَجواء المُغَبَّرَةِ .

اِنَّ الترویج لهذه الشبهات بأمکانه سَوق المخاطَب العالَمِی خاصة الشَباب المُسلِم والمؤمن للتَّطَرُّفِ والعُنف کما بأمکانه خلق وتعمیق الفرقة بین الفِرَق والمذاهب والأدیان.

اَحَدُ اهمّ هذه الشبهات المعاصرة التی تَمَّ طرحُها فی العالَم والتی تتضمن استدلال التَّیّارات التکفیریة المُتطرِّفَة المُثیرة للفِتَن لقتل المسلمین واِبادتهم شیعة وسنّة ، هو ادعاء (اولویة الجهاد ضد العدوّ القریب والأَقرب) والتی یَستَدِلُّونَ علیها بالآیة الکریمة123 من سورة التوبة :يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا قاتِلُوا الَّذينَ يَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفَّارِ وَ لْيَجِدُوا فيکُمْ غِلْظَةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقينَ.

هذا الأستدلال الخاطِیءِ مع الأَسَفِ لاقَی تَرحیبا و اخذ مکانة واسعة بین بعض من الشباب المُؤمِن البسیط من اِخواننا اهل السنة بحیثُ انهم لازالوا یقومون بالتسجیل للقیام بالعملیات الأنتحاریة والألتحاق بالتَّیّارات التکفیریة لقتل المسلمین المظلومین من الشیعة والسنة. الترویج لهذا الأستدلال الخاطیء اَصَبحَ عاملا لأنحراف آلاف الشَّبابِ المسلم عن الکِفاحِ والجهاد ضِدَّ العدوّ الصهیونی والألحاد العالَمِی للقتال ضِدَّ المُسلمین الأبرِیاءِ فی سُوریا والعراقِ و سائرِ البُلدان الأسلامیة .

لقد قامَتِ المُعاونیةُ الدُّوَلیّة لِلحَوزات العلمیَّة بأِعداد الأِجابة العلمیة لهذه الشبهة بناءا علی المبادیء الدینیة والمصادر الحدیثیة المعتبرة لمذهب اهل السنة بمشارکة من المراکز المتخصصة فی مجال الأجابة علی الأسئلة الدینیة، بِأُسلوب السُّؤال والجواب.

محمد حسن زمانی

المُساعِد للشُّئونِ الدُّوَلِیّةِ لِلحَوزات العِلمیَِة

الشُّبهة

ان التَّیّارات التکفیریة المنحرفة بهدف سَوق الشباب المسلم والمؤمن والمجاهد من اهل السنة من بلاد العالَم اَطلقوا مَوجة القتال ضد باقی المسلمین من الشیعة والسنة الذین لم یَتَّبِعُوا الفِکرَ الوهابی ، وعَبرَ الأستناد بآیة من القرآن الکریم غَیَّرُوا البُوصلةَ مِنَ الکِفاح والجهاد ضِدَّ الصهاینةِ والولایات المتحدة (الأیالات المتحدة لِأمریکان) الی الجِهاد ضدّ اخوانهم من الشّیعة والجمهوریّة الأاسلامیّة الأیرانیّة   وکذلک ضد اهل السنة المُناهِضین للصهیونیة .

هذه التَیّارات عندما تُواجِهُ السُّؤال بِأَنَّکُم ( لِمَاذَا لَم تَذهَبُوا لنُصرة شَعبِ غَزَّة المظلوم والمحاصَر ولاتُقاتِلون ضد الصَهاینة ؟!!) یَدعُون بأنَّ : ( الجواب الأکبرفی القرآن الکریم ، حین یَتکلَّمُ اللهُ تعالی عن العَدُوِّ القَریبِ (والأقرَبِ) وهُم المنافقون فی اغلب آیات القُرآن الکریم ، لأنهم اشدّ خطرا من الکافرین الأصلیّین والجواب عند ابی بکر الصِّدِّیق حین قَدَّمَ قتال المُرتدّین علی فَتحِ القُدس التی فَتَحَها بعده عُمَرُبنُ خَطّاب .

یَعتقِد تَیّارُ التکفیری فی المنطقة بأنّه بناءا علی الآیة الکریمة : يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا قاتِلُوا الَّذينَ يَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفَّارِ وَ لْيَجِدُوا فيکُمْ غِلْظَةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقينَ سورة التوبة الآیة 123 ، یَستطیعُ الأدعاء بأنّ الکفار هم علی قِسمَینِ : فریق من الکفار هم غیرمسلمین ویَسکُنونَ فی مناطق جغرافیة بعیدة و فریق من الکفار  هم – کما یَدَّعِی تَیّار التکفیر- اشباه المسلمین الذین یَعِیشونَ فی البلاد الأسلامیة و الذین یَعتقدُ التکفیریون انهم اسوأُ و اخطرُ من الفریق الأول ، کونهم لدیهم بعض العقائد المَشوبة بالشرک والکفر علی حدِّ تعبیرالتَّیّارات التکفیریّة . وتَدَّعِی التَّیّارات التکفیریة بأنّ هذه الآیة الکریمة تُؤکِّدُ اولویة القتال ضد هؤلاء الکفار الذین هم اشباه المسلمین و لیسوا بمسلمین ( علی حدِّ تعبیرهم) لأن تأکیدها هو علی القتال والجهاد ضد الأعداء والکفارالقَریبین اوّلا  اَلَّذینَ یَلُونَکُم مِنَ الکُفّارِ و من ثَمَّ یمکن او یَجِبُ تأخیر الجهاد ضد الکفار البَعیدِین . وعلی هذا فیجب الجهاد والقتال ضد المشرکین من المسلمین !!! والکفار والیهود والنصاری لاسِیّما الصهاینة والأمریکان یُمَثَّلُونَ الأولویّات التالیة للجهاد.

الأجابة :

و ردّا علی هذه الدعایة والشبهة

1-ما تَمَّ ذِکرُهُ فی نَصّ الآیة الکریمة 123 من سورة التوبة هو حَول قتال الکفارالقَریبین ، ولاشکَّ بأنَّ حتی المنافقین القریبین مستحیل ان یکونوا مصداقا لهذه الآیة فضلا عن المسلمین . حیث ذَکَرَالمُفسِّرونَ سَبَبَ نزولِ هذه الآیة الکریمة وفی النهایة تَوَصَّلُوا الی النتیجة بأنه فی حال قتال الکفار یجب علی المسلمین ان یکون تَرکیزُهُم وانتباهُهُم علی الکفار القریبین جغرافیا و ان لایَغفُلُوا عنهم بسبب الأنتباه للعدو البعید و یُوَسِّعُوا دائرةَ الجِهاد ضد الکفار من القریب حتی البعید بصورة تدریجیة کما ذکر صاحب تفسیرالتسهیل ان هذه الآیة الکریمة تُشیرُ الی قِتال الرُّومِ فی الشام  (1)

والذی ذَکَرَتهُ الروایاتُ هو ان المقصود من العَدُوِّ القَریبِ هم الیهود الذین کانوا یَسکُنُونَ حَولَ المدینة مثل بنی قُرَیظَةَ وبَنِی النَّضیرِ و یَهود خَیبرَ ( قال ابنُ عباس : مثل بنی قُرَیظَةَ والنَّضیرِ وخیبرَ و نحوِها .  (2) 

2-لم یَذکُرِ القُرآنُ الکریم و لو مرَّة واحدة المنافقین بأنهم هم مصداق الأعداء القریبین او بعبارة اُخری هُمُ الَّذین یَلُونَ المسلمینَ من الکفار هذا  مع اَنّهم کانوا یَعیشُونَ بین المسلمین وکانوا یُحاوِلُونَ اِستغلَالَ الفُرَصِ لِلتَّآمُرِ ضد المسلمین ولِأیجاد الخِلَل فی المُجتَمَعِ الأسلامی . وعلی هذا مع ان الکثیر من التَّیّارات التکفیریة والمُتَطَرِّفَة تَنسِبُ النِّفاقَ الی مُخالفیهم من اهل السنة والشیعة واَتباع مذهب اهل البیت (علیهم السلام) ظُلما و زُورا ، ولکن ایضا لایُمکن لها علی اساس الآیات القرآنیة اعتبارهم الذین یَلونَ المسلمین من الکفار ولایجوز الجهاد ضدهم وقتلهم ولاریب ان ما تَقُومُ به التَّیّاراتُ التکفیریةُ والدواعِشُ بأِبادَتِهِم لَاتَمَّت الی الآیة الشریفة بشئ من الصِّلة.

3-مع انه کان فی زَمَنِ حیات النبی (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ) عدد المنافقین کثیرا ( وَ مِمَّنْ حَوْلَکُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدينَةِ مَرَدُوا عَلَي النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلي‏ عَذابٍ عَظيمٍ سورة التوبة ، الآیة 101.) بحیثُ نزلت سورة المنافقون تَلُومُهُم علی اَفعالهم ولکن مع ذلک لم یَقُمِ النَّبِیُّ (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ) بقتالهم ابدا و قتلهم لم یکن من سیرته الشریفة ابدا بل کان مِنهَجُهُ الشریفُ هو ارشادهم والکشف عن مُؤامَراتِهِم . و علی هذا ان قتل المسلمین غیر الوهّابیین الذین یَدَّعِی التَّیّارالتکفیری انهم منافقون لیس مشروعا و لا یستند الی سیرته  (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ) بشئ ابدا .

4-علی عکس وِجهَةِ نظرِ تَیّارِ داعِشِ التکفیری ، ان الله سبحانه فی سورة التوبة اَعطَی الأولویةَ للجهاد ضد الکفار و قَدَّمَهُ علی قتال المنافقین حیث قال : يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْکُفَّارَ وَ الْمُنافِقينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصيرُ. سورة التوبة، الآیة73 . و نَصُّ الآیةِ الکریمة ظاهر و واضح علی ان جهاد الکفار مُقدَّم علی قتال المنافقین والحال ان وِجهةَ نظرِ داعِش تُعارِضُ النَّصَّ و ظاهِرَ الآیة الکریمة.

5-مع ان لفظ الجهاد تَمَّ استعمالُهُ وتکراره کثیرا فی القرآن الکریم کَنَوع من التَّعامُل مع الکفارالا انه لم یَتِمّ ذکره واستعماله و لومرّة واحدة ضد المسلمین المنحرفین واستعماله ضد المنافقین تَمَّ مرّة واحدة فقط ولکن اَجمَعَ المفسرون علی ان المقصود منه الجِهادُ الثَّقافِی ولیس الجِهادُ العَسکَرِی. لهذا اَجمَعَ اهلُ العلم والمفسرون علی انه لم یَتِمّ جواز الجهاد ضد المنافقین فی الأسلام حیث ذَکَرُوا فی تفسیر الآیة الکریمة يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْکُفَّارَ وَ الْمُنافِقينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ ... سورة التوبة ، الآیة 73.  ان ظاهرالآیة الکریمة یُشعِرُ بوجوب الجهاد ضد المنافقین ولکن سیرة النبی الأکرم(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ) بِعَدَمِ قتاله ضدهم کَشَفَت لنا ان المقصود هو العمل والکِفاح الثَّقافی و لیس الجهاد العسکری. اِذَن یَجب حملُ معنی الجهاد فی هذه الآیة علی الجهاد باللسان و امثاله . (3)

و هذا ما تُؤَکِّده الروایاتُ الصحیحةُ حیثُ ذَکَرَالطبریُّ فی تفسیره جامع البیان فی تأویل القرآن ، احادیثَ فی هذا الباب ، منها : عَنِ ابنِ عبّاس قولُهُ تعالی (يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْکُفَّارَ وَ الْمُنافِقينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ ... سورة التوبة ، الآیة 73 . ) فَأَمَرَهُ اللهُ بجهاد الکفار بِالسَّیفِ والمنافقینَ بِالِّلسانِ واَذهَبَ الرِّفقَ عَنهُم .  و کذلک عن ابن عباس (...جاهِدِ الْکُفَّارَ وَ الْمُنافِقينَ...) قال : الکفارِ بالقتال والمنافقینَ ان یَغلُظَ عَلَیهِم بِالکَلامِ .(4)

فبناءا علی ماتَقَدَّمَ یَتَّضِحُ جَلیّا بأنَّ الآیات الکریمة فی سورة التوبة لم تُجِز لِأَیِّ مُسلِم قتالَ باقی اِخوَتِهِ من المسلمین حتی واِنِ اختَلَفُوا معه فی الفَهمِ. بل خطاب الآیة هو وجوب الجهاد ضد الکفار الذین- لِأَجل قُربِهِم من المسلمین- یُمَثَّلُونَ خطرا علی المسلمین و هذا هو رأیُ الأَغلبیّة الساحِقة من العلماء.(5)

6-انَّ اقربَ عَدوّ کافِر للأمّة الأسلامیة من الناحیة الجغرافیّة الیوم هو الکِیانُ الصَّهیونی الغاصِب الذی اِحتَلَّ جزءا من بلاد المسلمین( فلسطینَ ، الأُردُنِ ، مصرَ، سوریا ولبنانَ) فِی عُقرِدارِ الأسلامِ . الیس الیوم الجهاد ضد الصهاینة الغاصبین ، واجبا بناءا علی نصّ نفس الآیة الکریمة : ... قاتِلُوا الَّذينَ يَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفَّارِ...( سورة التوبة، الآیة 123.) التی یَستَدِلُّ بها التکفیریون!!!؟

الیس تَعبِئةُ کل هذه الجُمُوعِ من الشَّبابِ المُسلِم النَّشیط الثُّوری من البُلدان الأسلامیة وغیرها- اولئک الذین غَضَبُهُم من جرائم الصهاینة جَعَلَ منهم قَنابلَ غَضَب موقوتة مستعدة للأنفجارضدَّ الکِیان الأسرائیلی الغاصب- لقتل اخوانهم المسلمین فی البلاد الأسلامیة تُقَدِّمُ اکبرَ خِدمة فی تلبیة ارادة الکیان الصهیونی الغاصب والأمریکی المُجرم!!!؟  والمعلوم انه فی هذا النزاع والأِحتِرابِ الداخلی کل الفَریقَینِ من الشباب الغَیور والثُّوری المسلم سَیُقتَلُونَ وفی المقابل الکفار و اَعداء الأسلام خاصة اَلصهاینة سَیَبقَونَ فی راحة من امرهم . الم یُحَذِّرُنَا اللهُ حَول هذا الخطر الکبیر وتَدمیرِ الأمة الأسلامیة من خِلال الصِّراع الداخلی والأقتتال بین الأخوان حیثُ نَهَی الأمَّةَ بقوله : ...وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ريحُکُمْ ( سورة الأنفال ، الآیة 46.) و حَرَّمَ هذا النزاع الذی نَشهَدُهُ فی یَومِنا!!!؟

7-اِنَّ الله تعالی نَهَی عن تکفیر مَن یُظهِرُالأسلامَ ، فی القرآن الکریم حیث قال : يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا ضَرَبْتُمْ في‏ سَبيلِ اللَّهِ فَتَبَيَّنُوا وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقي‏ إِلَيْکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَياةِ الدُّنْيا فَعِنْدَ اللَّهِ مَغانِمُ کَثيرَةٌ کَذلِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَيْکُمْ فَتَبَيَّنُوا إِنَّ اللَّهَ کانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبيراً ( سورة النساء ، الآیة 94.)

ذَکَرَ المُفَسِّرونَ سببَ نزولِ هذه الآیةَ عَلیَ اَن ( بَعَثَ رسولُ اللهِ (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ) سَرِیِّةََ عَلَیهَا اُسَامَةُ بنُ زَیدِِ اِلیَ بَنیِ ضَمرَةَ فَلَقُوا رَجُلاََ مِنهُم یُدعَی مِرداسُ بنُ نَهیک (اَلفَدَکِی) مَعَهُ غَنِیمَةُُ (غُنَیمَةُُ)لَهُ وَ جَمَلُُ اََحمَرُ . فَلَمَّا رَآهُم اوَی اِلَی کَهفِ جَبَلِِ وَ أَتبَعَهُ اُسَامَةُ. فَلَمَّا بَلَغَ مِردَاسُ الکَهفَ وَضَعَ فِیهِ غُنمَهُ (غَنَمَهُ) ثُمَّ اَقبَلَ اِلَیهِم فََقَالَ اََلسَّلامُ عَلَیکُم اَشهَدُ اَن لَا اِلَهَ اِلَّا اللهُ وَاَنَّ مُحَمَّداََ رَسُولُ اللهِ فَشَدَّ عَلَیهِ اُسَامَةُ فَقَتَلَهُ مِن اَجلِ جَمَلِهِ وَ غَنِیمَتَهُ(غُنَیمَتَةُُ) وَ کَانَ النَّبِیُّ -ص- اِذَا بَعَثَ اُسَامَةَ اَحَبَّ اَن یُثنَی عَلَیهِ خَیرُُ وَ یَسأَلُ عَنهُ اَصحَابَهُ فَلَمَّا رَجَعُوا لَم یَسأَلهُم عَنهُ فَجَعَلَ القَومُ یُِحَدِّثُونَ النَّبِیَّ -ص- وَ یَقُولُونَ : یَا رَسُولَ اللهِ لَو رَأَیتَ اُسَامَةَ وَ لَقِیَهُ رَجُلُُ فَقَال الرَّجُلُ لَا اِلَهَ اِلَّا اللهُ مُحَمَّدُُ رَسُولُ اللهِ فَشَدَّ عَلَیهِ فَقَتَلَهُ وَهُوَ مَعرِضُُ عَنهُم . فَلَمَّا اَکثَرُوا عَلَیهِ  رَفَعَ رَأسَهُ اِلَی اُسَامَةَ فَقَالَ : کَیفَ اَنتَ وَ لَا اِلَهَ اِلَّا اللهُ ؟ قَالَ : یَا رَسُولَ اللهِ اِنَّمَا قَالَها مُتَعَوِّذاََ ، تُعَوِّذُ بِهَا . فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللهِ- ص- : هَلاَّ شَقَقتَ عَن قَلبِهِ فَنَظَرتَ اِلَیهِ... یَقُولُ فَتَابَ اللهُ عَلَیکُم فَحَلَفَ اُسَامَةُ اَن لَایُقَاتِلَ رَجُلاََ یَقُولُ لَا اِلَهَ اِلَّا اللهُ بَعدَ ذَلِکَ الرَّجُلِ. (6)

و مِن هذا المُنطَلق ان نسبة النفاق ایضا لِأَیّ من المسلمین- سواء کانوا من السنة او الشیعة- التی تَنسِبُ لهم عَبرَ الدواعِش والتکفیریین لا اساسَ لها لأن معنی النفاق هو اظهار الأسلام واِبطانُ الکفر والحال ان اهل السنة- المخالفین لداعِش والتکفیریین- وکذلک الشیعة والأمامیة یُظهِرُونَ الشهادَتَینِ ویُؤمِنونَ بها من صَمیمِ قلوبهم کما ان قلوبهم وجوارحهم واعمالهم مَملُوئة من الأیمان والتمسک بجمیع ضروریات الأسلام و یُصَرِّحُونَ بمعتقداتهم فی کُتُبِهِم من التفسیر والأصول والفقه وغیرها ویَستَدِلُّونَ علی عقیدتهم بأدلة وبراهین محکمة ومثل اخوانهم اهل السنة یُؤمِنُونَ بالتوسل والشفاعة و التَّبَرُّکِ بآثارالأولیاء ولم یَعمَلُوا بالتقیة حول هذه القضایا و یَدعُونَ الوَهَّابیُّونَ الذین یُثیرُونَ الشُّبُهاتِ حَولَ هذه المُعتقدات بالمناظرة بصوت عال .

8-یَجب علی کل مُسلِم ان یَستَخرِجَ تعریفَ الکافِر والمُسلِم من احادیث النبی الأعظم -ص -حیثُ رُوِیَ عَنهُ -ص -( انه قال -ص- اَتَدرُونَ مَا الأیمانِ بِاللِه وَحدَهُ قالوا اَللهُ و رسولُهُ اَعلَمُ قال -ص- شهادةُ اَن لا اله الا اللهُ و اَنَّ مُحمدا رسولُ اللهِ واِقامُ الصلاة واِیتاءُ الزکاةوصیامُ رمضانَ وان تُعطُوا من المَغنَمِ اَلخُمسَ... الحدیث.(7)

الحدیث الشریف یُصَرِّحُ علی ان مَن شهد بالوحدة لله عَزَّ وَجَلَّ و بنبوة الرسول- ص -و اِقامِ الصَّلاة وایتاءِ الزکوة والصوم والخمسِ فهو مُسلِم ومن البدیهی ان اهل السنة المخالفین لداعِش وکذلک الشیعة واَتباع اهل البیت (علیهم السلام) یُؤمِنونَ بهذه المَبادِیء وبِالتَّحدیدِ اَتباع اهلِ البَیتِ (علیهم السلام) حیثُ یُؤمِنونَ بأصول الأسلام ویَعمَلُونَ بأحکامه الفهیة.

9-عند النظر للصفحات الأولی من جوامع الحدیث ، ک-صحیحی البخاری و مسلم- نَستطَیعُ ان نَرَی الحدیثَ بِأنَّ الرَّسُولَ الأَعظَمَ ص نَهَی عن قتال المسلمین حیثُ اِکتَفَی من قتال الناس بأن یُظهِرُوا الشَّهادَتَینِ ویُقِیمُوا الصلوةَ ویَصُومُونَ و یُؤتُوا الزکوةَ فقال -ص -: اُمِرتُ ان اُقاتِلَ الناس حتی یَشهَدُوا ان لا اله الا اللهُ وان محمدا رسولُ الله ویقیموا الصلاة و یؤتوا الزکاة فأذا فَعَلُوا ذلک عُصِمُوا مِنِّی دِماءُهُم واموالُهم الا بحق الأسلام و حسابُهُم عَلَی اللهِ .(8)

و فی حدیث آخر رَوَی البُخارِیُّ عن اَنَس بن مالِک انه قال ،  قال رسول الله ص : من صَلَّی صَلاتنا واستَقبَلَ قِبلَتَنا واَکَلَ ذَبیحَتَنَا فذلک المُسلِمُ الذی له ذِمَّةُ اللهِ و ذمةُ رسولِه فَلاتُحَقِّرُوا اللهَ فی ذِمَّتِهِ (فَلاتُخَفِّرُواللهَ فی ذِمَّتِهِ * فَلاتُخفِرُوااللهَ فی ذِمَّتِهِ) (9)

هذه الأحادیث وکذلک آلافُ الأحادیثِ الأُخری تَدُلُّ علی انه لایَجوز نسبة الکفر او الشرک لمن یُظهِرُالشهادتین ولا یجوز اَن یَتِمَّ استباحةُ دمه وماله بهذه الذریعة بل العکس صحیح وهو اَنه بمجرد اظهار الشهادتین یکون فی ذمة الأسلام و یَتِمُّ التعاملُ معه کمُسلِم معصوم الدم والعِرض والمال.

10- بناءا علی شریعة الأسلام حتی الکفار اذا لم یُقدِمُوا علی القتال واخراج النبی- ص -والمسلمین من دیارهم لایَجوزُ قِتالُهُم ومُحارَبَتُهُم ویَکونُونَ بأمان واذا نظرنا بصورة دقیقة الی سورة التوبة نَستطیعُ ان نَفهَمَ بأن السِّیاق العام لهذه السورة المبارکة هو قتال المشرکین الذین کانوا دائما یُظهِرُون العداوةَ ویُخَطِّطُونَ ویُثیرون الحُروب ضد الأسلام وهم الذین فِی المُصطَلَحِ الفِقهی یُعَبَّرُ عنهم بالمُحارِبین ولم تَقصد السورة غیر هؤلاء حیثُ یقول الله:أَلاَ تُقَاتِلُونَ قَوْمًا نَّكَثُواْ أَيْمَانَهُمْ وَهَمُّواْ بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُم بَدَؤُوكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَوْهُ إِن كُنتُم مُّؤُمِنِينَ(سورة التوبة، الآیة 13.)

وفی الآیة اللاحقة یَأمُرُاللهُ سبحانه بالقتال ضد الطُّغاة من الکفار لأن الجهاد والقتال ضدهم سَیُؤَدِّی الأمنَ والأمانَ للمؤمنین مِن تَعَدِّی وطغیان الکافرین.(سورة التوبة، الآیة14.)

فعلی ما ذکرناه آنِفا ان السیاق العام لسورة التوبة من البدایة هو الکلام حول الطُّغاة والمُحارِبین من الکفار ولیس حَول الکفار والمشرکین الذین هم فی حالة سلام مع المسلمین حیث لهم حقوق خاصة ولم یَسمَحِ القرآنُ الکریمُ بقتالهم ، إِلاَّ الَّذینَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکینَ ...  سورة التوبة، الآیة4.    وخَطَأُ داعِش والتکفیریین هو عدم التمییز بین هذین النوعین من الآیات حیث ظَنُّوا ان القرآن یُجیزُ لنا قتال اَیِّ شخص اعتبرناه کافرا وهذا فهم خاطیء و مردود من وِجهة نظر القرآن الکریم حیث یقول الله سبحانه : وَ قاتِلُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ الَّذينَ يُقاتِلُونَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدينَ ( سورة البقرة ، الآیة190 .)

11- من سُنَن النبی- ص -فی الحُروب حتی فی القتال ضد الکفار والمُعتَدِین انه -ص- کان یَکتَفِی فقط بالقتال وقتل الجنود المعتدین ولم یَتَعَرَّض للناس العُزَّل ابدا . و فی هذا السیاق نَرَی انه -ص- کان عندما یَبعَثُ السَّرایا لقتال المشرکین ک-سَرِیّةِ عبد الرحمن بن عَوف- لقتال قبیلة کَلب فی السَّنَةِ السادسة من الهجرة یُوصِیهم -ص-  فی خاصته (فی خاصَّةِ نفسه) بتقوی الله ومَن معه من المسلمین ، خیرا  ثم کان یقول لهم اُغزُوا  باسم الله فی سبیل الله قاتلوا مَن کَفَرَ بالله اُغزُوا ولاتَغِلُّوا (ولا تَغلُوا) ولا تَغدِرُوا ولاتُمَثِّلُوا ولاتَقتُلُوا ولیدا واذا لَقیتَ عدوَّکَ مِنَ المُشرکین فَادعُهُم الی ثَلاثِ خِصال (او خِلال) فَأَیَّتُهُنَّ ما اَجَابُوکَ فَاقبَل منهم و کُفَّ عنهم ثم ادعُهُم الی الأسلام فأن اجابوک فَاقبَل منهم و کُفَّ عنهم ثُمَّ ادعُهُم الی التَّحَوُّلِ من دارهم الی دار.(10) 

وکذلک مِن وصایا ابی بکر لِأُمَراء الجُند : لاتَغِلُّوا(لاتَغلُوا) ولاتَغدِرُوا ولاتَجبُنُوا ولاتُفسِدُوا فی الأرض وکذلک کان یُوصیهم لاتَقتُلُوا امرأة ولا کَبیرا هَرِما ، ولا تَقطَعُوا شجرا مُثمِرا و...  (11)

کما کان عُمرُ بن الخَطّاب یُوصِی جُیُوشَهُ عند تَجهیزهم :... فَقاتِِلُوا فی سبیل الله مَن کَفَرَ بالله ... لاتُمَثِّلُوا عند القدرة ولاتُسرِفُوا عند الظُّهُورِ ولاتَقتُلُوا هَرِما ولا امرأة ولا وَلیدا...  (12)

فَیاتَری هل اَفعالُ هؤلاء المُتَطَرِّفینَ والتکفیریین والدواعِش مِن قتل النساء والشیوخ والأطفال والناس العُزَّل الذین جالسین فی بیوتهم ولم یُقدِمُوا علی المقاتلة ابدا ، یَتَّفِقُ و یَتَلائَمُ مَعَ وصایا الرسول الأعظم ص والخُلفاء الرَّاشِدینَ فی مَدرسةِ اهل السنة !!!؟

12- اِنَّ استناد الدواعِش والتکفیریین بقتال ابی بکر ضد اهل الرِّدَّةِ (بکسرالرّاء) ایضا غیر تامّ وضعیف جدا لأنه کما یُصَرِّحُ التکفیریین اَنفُسِهِم ان ابابکر قام بقتال المرتدّین الذین خَرَجُوا مِنَ الأسلام ولم یَقُم بقتال المُصَلِّین او الذین مَرَدُوا علی النفاق من اهل المدینة. ان الخلیفة الأول قَاتَلَ الذین کانُوا یَدعُون النُّبُوَّةَ . وحتی اشخاص ک- مُسَیلَمة الکذاب واَسوَد العَنسی لم یُسلِمُوا ابدا حتی نَقولَ بأرتدادهم بعد الأسلام فَهُم کانوا یَعتبِرون انفسَهُم شُرَکاءَ فی نُبُوَّةِ الرَّسولِ الأعظمِ ص زَمَنَ حَیاتِهِ و هو -ص -قام بأرسال مَن یُقاتِلُهُم فی اواخر عمره الشریف لأنهم کانوا یُمثَّلُون اَهَمّ خطر علی المسلمین . فلو کان استدلال التکفیریین والدواعِش علی وجوب قتال العدو الأقرب او القریب صحیحا لکان یَجب علی ابی بکر قتال المنافقین فی المدینة قبل قتال اهل الرِّدَّةِ ( بکسرالرّاء)  واصحاب طلیحة ومُسَیلَمَة الکفار حیث لاریب ان المنافقین بعد وفاة رسول الله -ص- کانوا موجودین و زادت اَعدادهم و لکن قام ابو بکر بقتال اهل الرِّدَّةِ ( بکسرالرّاء)  بدل السعی لتحدید هویة المنافقین وقتلهم. حتی فی قضیة قتال مانعی الزکوة ، لم یَبدَأُهُم ابوبکرُ بقتال الا لما اَخبَرُوه بأنهم اِرتَدُّوا و اَنکَرُوا نبوة رسو الله -ص- بحیثُ لو لم تکن تلک الأخبار التی وَصَلَت له ارتدادهم لما کان یَبدَأُ بقتالهم

13-یَجِبُ علی الدواعِش والتکفیریین واَتباع الوهابیة ان یَعلَمُوا بأن اَتباع المذاهب الأسلامیة الأُخری ک-اَتباع المذهب الحنفی ، المالکی ، الشافعی ، والحنبلی والشیعة لیسوا کفارا ولا منافقین لأنهم یُصَرِّحُونَ بالشهادتین کما یَعتَقِدُونَ بها من صَمیم قلوبهم ویَعتَقِدُونَ بوحیانیة القرآن الکریم والتوحید والمعاد ویَعمَلُونَ بالشرایع الأسلامیة مثل اقامِ الصلوة و الصوم والخمس والزکوة والحج و ... و خِلافُهُم ( اختلافهم) مع الوهابیة حول مشروعیة بعض الأعمال الفقهیة مثل زیارة قبر النبی ص والتوسل و طلب الشفاعة من الأنبیاء و الأولیاء -علیهم السلام- ( وحتی لو افتَرَضنَا جَدَلا اَنهم مُخطِئونَ فی فهمهم) فهو اختلاف فی الأجتهاد وفی فهم النصوص الدینیة ولا یُوجِبُ الکُفرَ والخُروجَ عن الدِّینِ .

لَا یَجوزُ الحَربُ و القِتالُ بین أَتباعِ المَذاهِبِ الأسلامیّة بسبب الخلافات العقائدیة والفقهیة . والحربُ بین المسلمین من الناحیة الشرعیة الدینیة حرام ، لأنه بناءا علی القاعدة الشرعیة التی اَجمَعَ علیها جَمیعُ فُقَهاءِ الأمة الأسلامیة- لِلمُجتَهِدِ المُصیبِ اَجرانِ ولِلمُخطِئِ اجر واحد- کل اَتباع المذاهب الأسلامی یَکُونُونَ مَأجورینَ عندالله تعالی وکیف مَعَ ذلک یَجُوزُ قَتلُهُم!؟  فَوِجهة نظر الوهابیة التکفیریة والدواعِش من اعتبار جریمة –الشافعیین- هو اِتِّباعُهُم للأمام الشافعی و ذَنب – الحنفیین- هو اِتِّباعُهُم للأمام ابوحنیفة و ذَنب- المالکیین- هو اِتِّباعُهُم للأمام مالِک( و ذنب الحَنبلیینَ اِتِّباعُهُم لِلأمام احمد بن حَنبَلَ )  و ذَنب الشیعة و الأمامیة هو اِتِّباع الأمام جعفر الصادق ع ، فی المسائل الخلافیة اذا کان ذنب اِتِّباع هذه المذاهب وجریمَتُهُم هوالأتباع عن احد من هؤلاء الأئمة الا ان هذا الذنب لایُسَوِّغُ مثلهم ابدا ومُستحیل ان تکون قاعدة تُجیزُ التکفیرَ وقَتلَ اَتباع المذاهب بل یَجبُ علینا احترامُ دَم و مال وعِرض الآخَرین کما یَجبَ علینا ان نَتَناقَشُ حول الخلافات بِأسلوب عِلمِی لِنَتعلَّمَ المعارف َالحقیقیة للأسلام .

النتیجة

بناءا علی ما ذکرناه من آیات الذکرالحکیم ، ان قیام التَّیّارات التکفیریة بقتل و اِبادَةِ المسلمین من السُنَّة والشیعة لیس لَهُ اصل او دلیل قرآنی  فالمقصود من الکفار القربیین والذین یَلُونَ المسلمینَ من الکفار فی الآیة الکریمة 123 من سورة التوبة  هم الکفار الذین لم یُؤمِنُوا بالأسلام ولا القرآن ولا نُبُوَّةِ مُحَمَّد -ص- لم یَقبَلُوه وفی نفس الوقت یَتَآمَرونَ و یُخَطِّطُون لِأِثارة الفِتَنِ وقتال المسلمین وهم یَعیشُونَ فی وَسَطِ المسلمین والذی مصداقُهُم فی یومنا هذا هم الصَّهاینة المُعتَدُونَ فی فلسطینَ المُحتَلَّة ولکن المسلمین من الشیعة والسُّنَّة مُستحیل ان یَکُونُوا مصداقا للکفار ولاتَشمَلُهُم الآیة الکریمة 123 من سورة التوبة ابدا وانما التکفیریون الذین یَقُومُونَ بقتل المسلمین الأَبریاءِ هُم مِصداق الآیة الکریمة : وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فيها وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظيماً ( سورة النساء الآیة 93 .

والسلام

 

 

 

بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم


**سیزده پاسخ به یک شُبهه خطرناک تکفیریون ودواعِش

ترجمه وتوضیح متن عربی :

نقد عالمانه وعلمی به استدلال تکفیری ها و داعِشی ها بر اولویت کشتن مسلمانان

( بحث وبررسی و نقد عالمانه وعلمی )

پاسخ به استدلال تکفیری ها وداعشی ها که بر اساس آیه 123 سوره توبه  قائل به جنگ و جهاد ومبارزه بر ضد مسلمانانی هستند که با عقیده تکفیری و وهابیگری آنها مخالف می باشند.

مقدمه

 یکی از روش های  دشمنان أدیان الهی  ( از جمله اسلام ناب محمدی صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ) در طول تاریخ وهمه زمان ها که توسط آن از گسترش ونشر تعالیم الهی جلوگیری می کردند ومی کنند عبارت است از تحریف معنوی نسبت به تعالیم دینی می باشد. تفسیر وتأویل وبرداشت ناصحیح وانحرافی نسبت به کلام و سخن وعقیده حق را ، تحریف معنوی می گویند . در سوره نساء آیه 46 به این روش( تحریف معنوی) اشاره شده است در آنجا که می فرماید :  ... مِنَ الَّذينَ هادُوا يُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ.... یعنی بعضی از یهود ، سخنانِ حق را ( الفاظ تورات ویا سخنان پیامبران و ...) از جایگاه ومعنای اصلی خود ، دگرگون و تحریف می کنند.  در برخی از دوران ها و زمان ها این تحریف معنوی از سوی عده ای از مسلمین نتیجه داد وجامه عمل پوشید ومتاسفانه جوامع اسلامی از این راه ( تحریف معنوی) دچار انحرافات مختلف شدند که از باب نمونه می توان از تفکر خوارج در زمان حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نام برد که این نتیجه وثمره و محصول همان تحریف معنوی می باشد.  خوارج کسانی بودند که حضرت امیرالمؤمنین ع در برابر استدلال وشعارشان که می گفتند :  لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ ( حکم فقط از آن خدا است) فرمود :كَلِمَةُ حَقٍّ يُرَادُ بِهَا البَاطِلُ یعنی این کلام وشعاری که آنهاخوارج) به آن تمسک می کنند سخن حق ودرستی است که از آن اراده باطل و وغلط ونادرست می شود . [نهج البلاغه فیض الأسلام خطبه 40.]

علنی شدن و رواج قتل و کشتار مسلمانان با تهمت کفر و شرک ونفاق از جانب شیخ محمد بن عبد الوهاب ودر زمان او شکل گرفت و امروزه همه گروه های تکفیری وداعشی که خودشان را منسوب به تفکر وهّابی می دانند با پیروی از آراء تکفیری  شیخ محمد بن عبد الوهاب ، قتل عام وکشتار مردم مسلمان عراق وسوریه ومناطق دیگر را با ابزار ها و روش های بسیار وحشیانه با شوق واشتیاق شدید وفراوان برای خود جایز ومباح وحلال می شمرند و همچنین با رسانه های تبلیغی گسترده ای که برضد شیعه در اختیار دارند ،  عده ای از اهل سنت را که از حقیقت وماهیت پلید وخبیث تکفیری ها وداعشی های وهّابی مطّلع نیستند ، تشویق به این جنایات وکشتارها  وفجایع می نمایند وبا توقف ومنع در فهم وتفسیر وتجزیه وتحلیل آیات قرآن کریم واحادیث نبوی و معیارهای انسانی ، آنها را تحریک وتحریص و تشویق به قتل وکشتار پیروان اهل بیت علیهم السلام وسائر مسلمین می کنند .

قُوای استعماری در جهان در عصر حاضر به رهبری شیطان بزرگ (آمریکای جنایتکار) همانند استعمارگران گذشته از طریق تفسیر انحرافی آیات قرآن کریم وتعالیم نبوی- ص - در بین پیروان مذاهب اسلامی با  بگار گیری از گروه های تکفیری و داعشی با اعتقاد به تکفیر و وجوب قتل مسلمین ، جنگ ها و درگیری و نزاع ها را در میان امت اسلامی بوجود آوردند وبرای رسیدن به اهداف شوم خود واز بین بردن پیوند امت اسلامی ونابودی وحدت و اتحاد میان مسلمین ، به ترویج این گروه های تکفیری پرداختند تا خطر وتهدید  مبارزه امت اسلامی بر ضد استعمار و صهیونیسم جهانی را از خود دور کنند . دشمنان اسلام پیوسته با ایجاد شبهات برضد مَبادی و مبانی دینی وترویج و اشاعه آن ها ،  در صدد جلوگیری از نشر تعالیم حیاتبخش اسلام اصیل هستند ومی خواهند با ایجاد شبهات در ذهن مردم بویژه جوانان ، آنها را از حقایق دینی واسلامی دور نمایند تا در فضای غبار آلود شبهات وانحرافات در میان مسلمین به اهداف شوم خود دست پیدا کنند. آنها با ترویج این شبهات و انحرافات می خواهند مردم جهان بویژه جوانانِ مسلمان و مؤمن را به انحراف وخشونت بکشانند واختلاف ریشه دار وعمیقی را در میان فِرَق ومذاهب و ادیان بوجود آورند. یکی از شبهاتی که در عالَم اسلام طراحی وپیاده کردند و جریان های تکفیریِ منحرف نیز براساس آن ، فتنه های  قتل وکشتار ونابودی شیعه وسنی را دامن زدند ، ادعای ( اولویت جهاد وجنگ برضد دشمن نزدیک یا عَدُوُّالقَریب ) می باشد وبرای این ادعای خود به آیه 123 از سوره توبه تمسک واستدلال می کنند در آنجا که خداوند می فرماید :  يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا قاتِلُوا الَّذينَ يَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفَّارِ وَ لْيَجِدُوا فيکُمْ غِلْظَةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقينَ . ای کسانی که ایمان آورده اید! با کافرانی که به شما نزدیکترند ، پیکار کنید! ( و دشمن دورتر ، شما را از دشمنان نزدیک غافل نکند! ) آنها باید در شما شدّت و خشونت ( و قدرت ) احساس کنند و بدانید خداوند با پرهیزگاران است!

متأسفانه این استدلال و برداشت غلط ونادرست و انحرافی ( تحریف معنوی ) مواجه با استقبال شد و جایگاه گسترده و وسیعی در بین جوانانِ مؤمنِ سطحی نگر از اهل سنت قرار گرفت به گونه ای که فوج فوج برای اقدام به عملیات انتحاری وقتل عام مسلمانان مظلوم شیعه وسنی وملحق شدن به جریان های تکفیری وهابی  نسبت به هم سبقت می گیرند.  ترویج این استدلال انحرافی وتفسیر نادرست از آیه شریفه ذکر شده سبب شد که هزاران جوانِ مسلمان بجای آنکه با دشمن صهیونیستی و کفر جهانی ( و قدرت های استکباری از جمله آمریکای جنایتکار و ...) به جهاد ومبارزه بپردازند ، در مقابل مسلمانان بی گناه در سوریه وعراق وسائر بلاد و کشورهای اسلامی به جنگ و درگیری ونزاع وخونریزی وکشتار  مشغول شدند ودشمنان اسلام ومسلمین(اسرائیل غاصب و آمریکا و...) از راه اختلافات ودرگیری ها و کشتارها در میان امت اسلامی به اهداف شوم خود می رسند ودر راحتی و آسایش قرار می گیرند!!  معاونت بین المِلَل حوزه های علمیه با همراهی ومساعدت مراکز تخصصیِ مربوطه جهت روشن شدن و رفع ودفع این شبهه خطرناک ، اقدام به تهیه پاسخ های علمی وعالمانه در این زمینه بر اساس مبادی ومبانی دینی واسلامی و منابع حدیثی معتبر از اهل سنت به روش سؤال وجواب نموده است .

محمد حسن زمانی

معاون امور بین الملل حوزه های علمیه

 شُبهه

جریان های تکفیری منحرف با هدف جذب وسَوق دادن جوانان مسلمان ومؤمن و مبارزِ از اهل سنت از مناطق مختلف دنیا به سوی خود ، موجی از جنگ و درگیری وکشتار و قتلِ عام را برضد دیگر مسلمانان اعم از شیعه وسنی که تابع تفکرات وهابی نیستند ، راه انداختند واز رهگذر استناد به آیه ای از قرآن کریم (آیه 123 از سوره توبه) ، جهت ومسیر مبارزه وجهاد برضد صهیونیست ها و استکبار جهانی بویژه آمریکا و دشمنان مشترک را ،  به سوی جنگ و درگیری و مبارزه با برادران شیعه و جمهوری اسلامی ایران واهل سنتی که در برابر رژیم صهیونیستی مقاومت وجهاد می کنند ، تغییر دادند . این گروه های تکفیری وقتی که با این سؤال مواجه می شوند که چرا شما به یاری و کمک ملت مظلوم ودر بند ومحاصره شده غَزَّه( وفلسطین) نمی روید وبرضد صهیونیست ها قیام و مبارزه نمی کنید ؟!  پاسخ می دهند که بزرگترین جواب وپاسخ در قرآن کریم است در آنجایی که خداوند درباره دشمن نزدیک(َعَدُوُّالقَریب) سخن می گوید ومی فرماید : يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا قاتِلُوا الَّذينَ يَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفَّارِ وَ لْيَجِدُوا فيکُمْ غِلْظَةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقينَ  ای کسانی که ایمان آورده اید! با کافرانی که به شما نزدیکترند ، پیکار  وجهاد کنید! ( و دشمن دورتر ، شما را از دشمنان نزدیک غافل نکند! ) آنها باید در شما شدّت و خشونت ( و قدرت ) احساس کنند و بدانید خداوند با پرهیزگاران است!  سوره توبه آیه 123) و مراد ازکفار و عَدوّ قریب ودشمن نزدیک( از دیدگاه تکفیری ها) در اکثر آیات قرآن کریم ، منافقون هستند زیرا که ( به گمان آنها) منافقین نسبت به کفار اصلی ، خطرشان بیشتر وبزرگتر است ونیز می گویند پاسخ این سؤال نیز در شیوه وسیره ابی بکر صدیق است در آن هنگامی که او قتال وجنگ ومبارزه با مُرتدّّین(اهل الرِّدَّة) را مقدم بر فتح قدس قرار داد ، قدسی که بعد از ابوبکر توسط عُمَربن خَطّاب فتح شد.

جریان تکفیری و داعشی در منطقه ( منطقه اسلامی و کشورهای مسلمان ) معتقد است که بنابر آیه يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا قاتِلُوا الَّذينَ يَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفَّارِ وَ لْيَجِدُوا فيکُمْ غِلْظَةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقينَ سوره توبه آیه 123 ،  می توان ادعا کرد که کفار بر دوقسم است : 1- دسته ای از کفار که مسلمان نیستند ودر مناطق جغرافیایی دور زندگی می کنند وسکونت دارند . 2- گروهی دیگر از کفار که شبیه مسلمین هستند ودر بلاد وکشورهای اسلامی زندگی می نمایند . تکفیری ها معتقدند که این دسته از کفار( دسته دوم) خطرشان از دسته اول بیشتر است زیرا که عقائد شرک آلود و کفرآمیز دارند!!! .  تکفیری ها و داعشی ها به گمان باطل خود ادعاء می کنند که این آیه کریمه ( آیه 123 از سوره توبه) تأکید می نماید که اولویت جنگ وجهاد  باید برضد کفار قریب و نزدیکی  باشد که شبیه مسلمانان هستند ولی مسلمان نیستند!! و می گویند براین اساس واجب است که جهاد با کفار اصلی را که در مناطق دور هستند ،  تأخیر انداخت وابتداء باید با کفاری که قریب ونزدیک هستند  مبارزه وجهاد کرد وسپس نتیجه می گیرند که جهاد وجنگ بر ضد مشرکین ومنافقین از مسلمانان( یعنی کفاری که به گمان آنها شبیه مسلمانان می باشند ولی مسلمان نیستند ) واجب است و اولویت دارد وجهاد و مبارزه با کفار ویهود ونصاری وخصوصا صهیونیست ها( رژیم اشغالگر قدس) وآمریکا در اولویت بعدی قرار دارد وفعلا واکنون نیازی به مبارزه وجهاد با آنها وجود ندارد!!!

پاسخ به شُبهه

1-آنچه که در آیه 123 از سوره توبه ذکر شد برگرفته از روایات وارده  در باره قتال وجنگ با کفار نزدیک ویا عَدُوُّالقَریب ( یهود و یا امپراتوری روم شرقی در شام و... ) می باشد وشکی نیست در اینکه امکان ندارد که منافقین ( آنگونه که تکفیریون وداعشی ها می پندارند که مراد از کفار نزدیک در آیه شریفه ، منافقون ومشرکین از مسلمانان می باشند) مصداق این آیه باشند چه رسد به اینکه شامل مسلمین شود زیرا که مفسرون سبب وعلت نزول این آیه شریفه را ذکر کردند ودر نهایت در باره آیه مذکوره به این نتیجه رسیدند که واجب است که مسلمانان در برابر ومقابل کفاری که از نظر جغرافیایی در منطقه نزدیک به مسلمین قرار دارند پایداری واستواری نشان دهند ونسبت به آنها مراقبت وهوشیاری ونظارت داشته باشند وبه خاطرمبارزه وجهاد با دشمنانی که در مناطق دورتر می باشند ، از دشمنان نزدیک به خود غفلت نکنند و دامنه جهاد ومبارزه با کفار را توسعه داده وبه تدریج نخست در برابر کفار نزدیک به خود وسپس در مقابل کفار دورتر به جهاد ومبارزه اقدام نمایند وشاهد براین مطلب چیزی است که صاحب تفسیرِ(اَلتسهیل) گفته است مبنی براینکه این آیه شریفه(آیه 123 از سوره توبه) اشاره به جنگ وجهاد با روم شرقی در شام دارد. ( توضیح اینکه منطقه شامات پیش از آنکه زیر سلطه وحکومت مسلمانان در آید  تحت حکومت امپراتوری روم شرقی بود)(1)

*** 

وهمچنین فخررازی صاحب تفسیر کبیر در این باره گفته است که هنگامی که خداوند در آیه 36 از سوره توبه [... وَ قاتِلُوا الْمُشْرِکينَ کَافَّةً کَما يُقاتِلُونَکُمْ کَافَّةً و ( به هنگام نبرد ) با مشرکان ، دسته جمعی پیکار کنید ، همان گونه که آنها دسته جمعی با شما پیکار می کنند...]   دستور به جنگ وجهاد با همه مشرکین را داد ،   بعد از آن به وسیله آیه 123 از سوره توبه آنها را (یعنی مسلمانان را) در باب مبارزه وجنگ با کفار به راه وروش صحیح تر وشایسته تر ارشاد و راهنمایی فرمود و آن راه چنین است که ابتداء با کفار نزدیک تر جهاد وجنگ کنید وسپس به جهاد با کفار دورتر بپردازید. (2)

آنچه که در روایات درباره آیه 123 از سوره توبه آمده آن است که مقصود از دشمن نزدیک یا عَدُوُّالقَریب ، یهودیانی هستند که در اطراف مدینه ساکن بودند مثل بنی قُرَیظه وبنی نَضیر ویهود خیبر. ابن عباس نیز در این باره گفت که مراد از عَدُوّ قریب ، مثل بنی قُرَیظَه وبنی نَضیر و یهود خیبر ومانند آنها می باشد.

2-قرآن کریم حتی یک بار هم منافقین را به عنوان مصداقی از دشمنان نزدیک یا عَدُوُّالقَریب ( به عنوان کفاری که در مجاورت ونزدیکی مسلمین باشند) یاد نکرده است ، با اینکه آنها ( منافقین) در میان مسلمانان زندگی می کردند وپیوسته با حیله ها ونیرنگ های گوناگون به دنبال بدست آوردن فرصت هایی برای توطئه ونقشه بر ضد اسلام ومسلمین ونیز در پی ایجاد اختلاف و آشوب وفساد در جامعه اسلامی بودند .  ***  بنابر این با اینکه بسیاری ازجریان های تکفیریِ منحرف به مخالفین خود اعمّ از اهل سنت وشیعه وپیروان مذهب اهل بیت (علیهم السلام) به ناحق و دروغ  نسبت نفاق ومنافقین وحتی  مشرکین وکفار می دهند ولی با این حال آنها نمی توانند براساس آیات قرآن کریم ( از جمله آیه 123 از سوره توبه) گروه های مسلمان ( و منافقین ) را به عنوان کفارنزدیک و عَدُوُّالقَریب( کفاری که در مجاورت ونزدیکی مسلمین قرار دارند و آیه 123 از سوره توبه به آن اشاره دارد )  به حساب آورند. روی این جهت جهاد وجنگ وکشتارِ مسلمانان اعمّ از شیعه وسنی جائز نیست وشکی نیست که قتل عام ونابودی مسلمانان به دست تکفیری ها وداعشی ها ، هیچ ربطی به آیه شریفه( آیه 123 از سوره توبه) ندارد.

3-با اینکه در زمان حیات پیامبر اسلام -ص -تعداد منافقین زیاد بودند به گونه ای که سوره منافقون نازل شد و آنها را بر افعال وکارهای زشتشان ملامت وسرزنش نمود ولی با این حال  پیامبر اسلام- ص- اقدام به جنگ به آنها نکرد وکشتن منافقین هرگز در سیره وروش آن حضرت نبوده است بلکه پیامبر -ص- آنها را ارشاد وراهنمایی وهدایت می نمود و توطئه ها ونقشه هایشان را (از طریق وحی و آیات قرآن کریم) برمَلا وآشکار می کرد . بنابراین کشتن مسلمانانِ غیر وهابی ( مسلمانان شیعه وسنی که با تفکرِ وهّابیت مخالف هستند) به عنوان اینکه آنها از منافقون ویا مشرکین ویا کفار هستند ( آنگونه که تکفیری ها وداعشی ها آن را ادعاء می کنند) مشروع وجایز نیست وهرگز نمی توان این عمل شنیع وزشت را به روش وسیره پیامبر اسلام ص نسبت واستناد داد.

4-برخلاف نظر ودیدگاه جریان تکفیری وداعشی ، خداوند در سوره توبه آیه 73 (يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْکُفَّارَ وَ الْمُنافِقينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصيرُ  : اى پيامبر با كافران و منافقان جهاد كن و بر آنان سخت بگير و جايگاهشان دوزخ است و چه بد سرانجامى است )  اولویتِ جهاد را در مقابل کفار قرار داد نه در مقابل منافقین . ودر این آیه جهاد با کفار را برجهاد وجنگ با منافقین مقدم داشت ومتن ونص این آیه شریفه به طور واضح وآشکار دلالت دارد که جهاد با کفار مقذم برجهاد با منافقین است واین در حالی است که دیدگاه ونظر جریان تکفیری داعشی کاملا با نص وظهور این آیه در تعارض وتضاد وتناقض است زیرا که آنها به گمان باطل خود اولویتِ جهاد خود را مقابله وجنگ با مسلمانانی قرار دادند که منافق ومشرک وکافر هستند . تکفیری ها وداعشی ها ادعاء می کنند ومعتقدند که شیعیان ونیز اهل سنتی که مخالف تفکرِ وهّابیت می باشند از منافقین ومشرکین و کفار هستند و می گویند پیش از هر دشمن دیگری ابتداء باید با اینها جهاد کرد وجنگید !!!

5-کلمه جهاد که در قرآن کریم در موارد زیادی بکار رفته  در واقع در مورد برخورد ومقابله با کفار آمده است  و حتی  یک مورد هم  در مقابل مسلمانانِ منحرف( مانند منافقین) استعمال نشده است و اگرچه در سوره توبه آیه 73 کلمه جهاد در مقابل منافقین بکار رفته است ولی مفسرین اتفاق نظر دارند که مقصود از جهاد در برابر منافقین ، جهاد فرهنگی می باشد ( اَلجِهادُ الثَّقافی) نه جهاد فیزیکی و نظامی ( اَلجِهادُ العَسکری) ، روی این جهت اهل علم وعلماء و دانشمندان ومفسرین اتفاق نظر دارند که جهاد وجنگ برضد منافقین در اسلام جائز نیست ( مگر اینکه توطئه علنی ومقابله آشکارنظامی و مانند آن داشته باشند که در این صورت به عنوان مُفسِِد فی الأرض و مُحارِب و... با آنها مقابله می شود) آنها (مفسرون) گفته اند که ظاهر این آیه شریفه اگر چه وجوب جهاد با منافقین را می رساند ولی سیره وروش پیامبر ص بر عدم جنگ وجهاد با آنها ،  کاشف از آن است که مقصود از جهاد در این آیه شریفه همان جهاد فرهنگی می باشد نه جهاد نظامی . پس واجب ولازم است که جهاد در این آیه شریفه( آیه 73 از سوره توبه) را به معنای جهاد با زبان ومانند آن ( جهاد فرهنگی وتبلیغی و بیانی و ...) حمل کنیم.  (3)

و اینکه گفته شد که مقصود از جهاد با منافقین در آیه 73 از سوره توبه ، جهاد فرهنگی می باشد نه نظامی ،  روایات صحیحه ای که مرحوم طبری در تفسیر جامع البیان در این باره نقل کرده است آن را تأیید وتأکید می کند : عن ابن عباس قوله تعالی :  ( يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْکُفَّارَ وَ الْمُنافِقينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ ...) فَأَمَرَهُ اللهُ بجهاد الکفار بالسیف والمنافقین باللسان واَذهَبَ الرِّفقَ عَنهُم . و کذلک عن ابن عباس ( يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْکُفَّارَ وَ الْمُنافِقينَ... ) قال : الکفار بالقتال والمنافقین اَن یَغلُظَ علیهم بالکلام.  یعنی از ابن عباس دررابطه با آیه  يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْکُفَّارَ وَ الْمُنافِقينَ...  ،  نقل شده که گفت منظور از این آیه آن است که خداوند به پیامبرش امر کرد که با کفار با شمشیر جهاد کند ( که همان جهاد نظامی وعسکری است) وبا منافقین بوسیله زبان وبیان جهاد نماید( که همان جهاد فرهنگی و ثََقافی می باشد)  وباز از ابن عباس نقل شده که درباره این آیه شریفه جاهِدِ الْکُفَّارَ وَ الْمُنافِقينَ گفته است که منظور آن است که با کفار ، قتال وجنگ شود  وبا منافقین از طریق سخن تند وغلیظ برخورد شود. این روایات ذکر شده ومانند آن ها می فهماند که مراد از جهاد با منافقین ، جهاد فرهنگی و زبانی می باشد نه جهاد نظامی وفیزیکی. (4)

پس بنابر آنچه که قبلا ذکر شد بخوبی روشن می گردد که آیات کریمه در سوره توبه  ( که تکفیری ها وداعشی ها از آن ها برداشت های نادرست وانحرافی می کنند وقتل شیعیان وکسانی که مخالف آنها هستند را با استناد به این آیات جایز می شمارند )  به هیچ مسلمانی اجازه نمی دهد که با دیگر برادران مسلمان خود جنگ وقتال نماید اگرچه از نظر فکری وعقیدتی با او مخالف باشد بلکه خطاب آیه 123 و یا 73 و...از سوره توبه مربوط به وجوب جهاد وجنگ با کفاری است که در نزدیکی ومجاورت مسلمین قرار دارند ( مثل یهود وامپراتوری روم شرقی و...) ودر آیه شریفه 73 و 123 از سوره توبه از این دسته از کفار به عنوان خطری برای مسلمین یاد شده است.و این مطلبی که در باره معنای جهاد با منافقین در آیه 73 وآیه 123 از سوره توبه بیان شد ، رأی ونظر اکثریت قریب به اتفاق از  علماء بزرگ در گذشته است. (5)

بنابراین ،  آیات ذکر شده در سوره توبه هیچ ربطی به جهاد وجنک نظامی با منافقین ونیز جهاد با مسلمانانی که از نظر فکری واعتقادی مختلف هستند ، ندارد واستناد وتمسک تکفیری ها وداعشی ها به این گونه از آیات هیچ پایه واساسی ندارد ونخواهد داشت.

6-امروز نزدیک ترین دشمنِ کافر نسبت به  امت اسلامی از نظر جغرافیایی ، وجود پلید رژیم صهیونیستی وغاصب واشغالگر است که بخشی از بلاد مسلمین یعنی فلسطین را در عمق سرزمین ها و بلاد اسلامی( فلسطین ، اُردُن ، مصر ، سوریه ، لبنان) مورد تجاوز واشغال قرار داده است. آیا امروز بنا به نصّ وتصریح این آیه ( يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا قاتِلُوا الَّذينَ يَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفَّارِ وَ لْيَجِدُوا فيکُمْ غِلْظَةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقينَ  سوره توبه آیه 123.) که تکفیریون برای قتل وجنایت وغارتشان به آن استدلال می کنند ، جهاد برضد صهیونیست های غاصب واجب نیست ؟!!! آیا تجهیز و آمادگی و اعزام همه این گروه های جوانِ مسلمان وشاداب وانقلابی از سرزمین های اسلامی وغیر اسلامی ( گروه ها وکسانی که  خشم و غضب آنها نسبت به جنایات صهیونیست ها می تواند آنان را به صورت بمب های خشم ساعتی در آورد که هرلحظه آماده انفجار بر ضد کِیان وموجودیت رژیم اسرائل غاصب باشد) برای کشتار وقتل عام برادران مسلمان شان در بلاد اسلامی ، بزرگترین خدمت جهت لَبّیک و پاسخ به اراده و خواست نامشروع رژیم صهیونیستیِ غاصب و آمریکا جنایتکار نیست ؟!! معلوم وروشن است که در این نزاع وجنگ داخلی بین مسلمانان در داخل سرزمین های اسلامی که دست پلید استکبار جهانی و عوامل آن دخالت دارد ،  بسیاری از جوانانِ مسلمانِ غَیور و غیرتمند وانقلابی از هر دوگروه نزاع ودرگیری ، به ناحق کشته می شوند ودشمنان اسلام بویژه صهیونیست ها در راحتی وآسایش و آرامش بسر می برند !!  آیا خداوند ما مسلمانان را با آیه وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ريحُکُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرينَ  و ( فرمان ) خدا و پیامبرش را اطاعت نمایید! و نزاع ( و کشمکش ) نکنید ، تا سست نشوید ، و قدرت ( و شوکت ) شما از میان نرود! و صبر و استقامت کنید که خداوند با استقامت کنندگان است! ( سوره انفال آیه 46)  برحَذَر نداشت ونهی نکرد از  خطر بزرگی چون اختلاف ونزاع و درگیری وبرادر کشی و نابودی امت اسلامی به جهت نزاع ها وجنگ های داخلی بین برادران مسلمان؟! آیا خداوند حرام نفرمود از این نزاع ها  ودرگیری های ویرانگری که امروز همه ما آن را در کشور های اسلامی مشاهده می کنیم؟!

7- همانا خداوند در قرآن کریم نهی نمود از تکفیرِ کسی که اظهار اسلام می کند در آنجا که می فرماید : يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا ضَرَبْتُمْ في‏ سَبيلِ اللَّهِ فَتَبَيَّنُوا وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقي‏ إِلَيْکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَياةِ الدُّنْيا فَعِنْدَ اللَّهِ مَغانِمُ کَثيرَةٌ کَذلِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَيْکُمْ فَتَبَيَّنُوا إِنَّ اللَّهَ کانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبيراً  : ای کسانی که ایمان آورده اید! هنگامی که در راه خدا گام می زنید ( و به سفری برای جهاد می روید ) ، تحقیق کنید! و بخاطر اینکه سرمایه ناپایدار دنیا ( و غنایمی ) به دست آورید ، به کسی که اظهار صلح و اسلام می کند نگویید: «مسلمان نیستی» زیرا غنیمت های فراوانی ( برای شما ) نزد خداست. شما قبلًا چنین بودید و خداوند بر شما منّت نهاد ( و هدایت شدید ) . پس ، ( به شکرانه این نعمت بزرگ ، ) تحقیق کنید! خداوند به آنچه انجام می دهید آگاه است. سوره نسا آیه 94 .   مفسرین سبب نزول این آیه را چنین ذکر کرده اند که : رسولخدا -ص- گروهی را به فرماندهی اُسامة بن زید برای جهاد با قبیله بنی ضَمرَه اعزام و گُسیل داشت. پس آنها با مردی به نام مِرداس بن نَهیک روبرو شدند که شتر سرخ موی ومقداری دارایی ومال(یا مقداری گوسفند) با خود داشت. وقتی که مِرداس آنها را دید احساس خطر کرد وبه سوی غاری در کوه پناه آورد. اُسامه نیز او را تعقیب کرد. هنگامی که مِرداس به غار رسید ، شتر ومتاعش(یاگوسفندانش) را در آنجا گذاشت و سپس رو به سوی آنها آورد وگفت : اَلسَّلامُ عَلَیکُم. اَشهَدُ اَن لا اله الا اللهُ واَنَّ محمدا رسولُ اللهِ . سلام به آنها کرد وشهادتین برزبان جاری نمود ولی اُسامه برای بدست آوردن و دسترسی به شتر و مال ومتاعش بر او حمله کرد و وی را به قتل رسانید .

پیامبر اسلام ص هرگاه اُسامه را به جایی اعزام و گُسیل می کرد دوست داشت که از او (اُسامه) ذکر خیر شود و کسی از او بدگویی نکند واز اصحابش در باره او سؤال می کرد وحال واحوالش را جویا می شد . پس وقتی که آنها برگشتند پیامبر ص در باره اُسامه از آنها سؤال نکرد . وقتی آن گروه ماجرا را برای پیامبر ص بیان کردند وعرض کردند : یا رسول الله ص کاش بودی و می دیدی اُسامه را که چگونه مردی را که لا اله الا الله  و محمد رسول الله گفت ( یعنی مردی را که شهادتین داد)  به قتل رسانید ؟!! پیامبر-ص- با شناختی که از اُسامه داشت گمان نداشت که اسامه چنین عملی را مرتکب شود لذا به این خبر توجهی نکرد ولی هنگامی که دید افراد زیادی این ماجرا وقضیه را برایش نقل کردند سر مبارکش را به سوی اسامه بلند کرد وفرمود : ای اسامه این چه برخوردی بود که تو با گوینده لا اله الا الله نمودی؟!  چرا به کسی که شهادتین داد ولا اله الا الله برزبان جاری کرد ، متعرض شدی و او را به قتل رساندی ؟!  اُسامه عرض کرد یا رسول الله  آن مرد کافر بود ومسلمان نشده بود وبه جهت حفظ جان خود شهادتین را برزبان جاری نمود ولی در واقع ایمان نیاورده بود. رسول خدا-ص- فرمود : مگر سینه او را شکافته بودی که در باطنش چه چیزی است؟!! ( یعنی تو مأمور به باطن افراد نیستی و می بایستی شهادتین او را قبول می کردی وحق کشتنش را نداشتی ) در این هنگام بود که آیه مذکور نازل شد وبعد از این ماجرا نیز اُسامه سوگند یاد کرد که دیگر کسی را که شهادتین داد نکُشد وبا او نجنگد . (6)

از مطالب گذشته و نیز ازاین ماجرا و قضیه ای که بیان شد می توان استفاده کرد که نسبت دادن نفاق از سوی تکفیری ها  و داعشی ها به مسلمین اعم از شیعه وسنی ، هیچ پایه واساسی ندارد زیرا که معنای نفاق ، اظهار اسلام وپنهان داشتن کفر است در حالی که اهل سنتی که مخالف عقائد تکفیری ها وداعشی ها هستند ونیز شیعیان و امامیه ، اظهار شهادتین می کنند و مسلمان می باشند نه منافق . آنها (شیعیان) از صمیم دل وعمق جان به شهادتین ایمان دارند و دل ها واعضاء وجوارح واعمالشان سرشار از ایمان است وتمسک به جمیع ضروریات اسلام ودین می کنند ودر کتاب های  اعتقادی وتفسیری واصولی وفقهی وغیره به معتقدات خود تصریح می نمایند وبا دلائل وبراهین محکم واستوار به عقائدشان استدلال می کنند وهمانند برادران اهل سنتِ خود به توسل وشفاعت وتبرک جستن به آثار اولیاء ایمان دارند وپیرامون این دسته از عقائد خود نیز تقیه نمی کنند وحتی با صدای بلند ورسا وهّابیون تکفیری را که درباره این امور اعتقادی شبهه افکنی می کنند ، دعوت به مناظره می نمایند.

8-برهر مسلمانی واجب ولازم است که تعریف کافر ومسلمان را از احادیث وسخنان پیامبر اسلام ص بدست آورد تا در شناخت مسلمان از کافر دچار اشتباه وانحراف نشود چنانکه تکفیری ها وداعشی ها دچاراشتباه وانحراف وخطای بزرگ شدند وکسانی را که مخالف رأی وعقیده آنها ( عقیده وهّابیت)  باشند کافر می دانند وقتل وکشتن شان را واجب می شمارند اگرچه آنها مسلمان باشند. در روایتی از پیامبر اسلام ص آمده است که فرمود : آیا می دانید که ایمان به خداوندِ یگانه چیست؟ عرض کردند خدا ورسولش داناترند . حضرت فرمود : ایمان به خداوند عبارت است از گواهی به وحدانیت ویگانگی خداوند ( شهادت به لا اله الا الله )  وشهادت به اینکه  محمد -ص  -رسول خدا است ( شهادت به رسالت رسول الله ص)  و برپا داشتن فریضه نماز و دادن زکات و انجامِ روزه ماه رمضان واینکه خمس مال وکسب و دارایی را بدهد .  (7)

این حدیث شریف تصریح می کند براینکه اگر کسی به وحدانیت خداوند ونبوت ورسالت پیامبر اکرم ص گواهی دهد و نماز بجا آورد وزکات بدهد و روزه بگیرد وخمس مال وکسب و دارایی خود را بدهد ، او مسلمان است ومسلّم وبدیهی است که اهل سنتی که مخالف عقائد تکفیری ها وداعشی ها هستند ونیز شیعیان وبویژه پیروان اهل بیت علیهم السلام ،  به این مبادی و امور دینی واسلامی ایمان دارند زیرا که آنها به اصول اسلام( توحید- نبوت –معاد -...) باور دارند وبه احکام فقهی اسلامی عمل می نمایند ، پس شیعیان و اهل سنت مسلمان هستند و اِتِّهام کفر وشرک ونفاق به آنها از سوی وهّابیت تکفیری بی اساس و بی پایه است.

9-وقتی که نگاهی به صفحات نخستین از جوامعِ حدیثی همانند صحیح بخاری وصحیح مسلم می اندازیم می توانیم حدیثی یا احادیثی را ببینیم مبنی بر اینکه پیامبر اکرم ص نهی ومنع فرمود از قتال وجنگ با مسلمین زیرا که آن حضرت در نهی ومنع از قتال وجنگ با مردم اکتفاء نمود به اینکه آنها شهادتین را اظهار کنند ونماز بپادارند وروزه بگیرند وزکات بدهند. یعنی اگر کسانی به این امور باور وایمان داشته باشند مسلمان هستند وکسی حق جنگ با آنها را ندارد. پیامبر اسلام ص فرمود :  من مأمور شدم که با مردم ( یعنی کفار و مشرکین وغیر مسلمان های مُحارب) بجنگم مگر اینکه شهادت به وحدانیت ویگانگی خداوند بدهند وگواهی بدهند که محمد -ص -رسول خدا است ونماز بپا دارند وزکات بپردازند. پس هنگامی که چنین کنند خون (جان) ومال واموال آنها از طرف من محفوظ ومصون است مگر اینکه اسلام  کشته شدن وتصاحب اموالش را حق  و جائز دانسته باشد. وحساب و دادرسی اعمال ونیات آنها با خداوند است .(8)***

و در حدیث دیگر به نقل از صحیح بخاری روایت شده از انس بن مالک که رسولخدا -ص- فرمود :  کسی که همانند ما نماز می گذارد وبه طرف قبله ما می ایستد واز گوشت ذبح شده ما می خورد پس او مسلمان است ودر سایه امن وعهد وذِمَّه وپیمان خدا ورسولش است{ توجه داشته باشید که این عبارت که در حدیث آمده است -فَلاتُحقروا اللهَ فی ذِمَّتِه- به چند صورت خوانده می شود(*...فَلاتُحَقِّرُوا اللهَ فی ذِمَّتِهِ  *فَلاتُخَفِّرُواللهَ فی ذِمَّتِهِ * فَلاتُخفِرُوااللهَ فی ذِمَّتِهِ یا فَلاتَخفِرُوااللهَ فی ذِمَّتِهِ ) لذا ترجمه آن هم مختلف خواهد بود که اشاره می شود : ... وچنین کسی که در پناه وپیمان ذمه خدا قرار گرفته است با تکفیر کردن ، او را از پناه وعهد وپیمان خدا دور نسازید. یا خدا را در باره ذمه وعهدش کوچک مشمارید وعهد وذمه الهی را نقض  وخیانت نکنید.  یا به خداوند درباره عهد وذمه اش خیانت نورزید  در حدیث هم آمده است که : یا عَلِی أُوصِیک بِالدُّعَاءِ فَإِنَّ مَعَهُ الْإِجَابَةَ وَ بِالشُّکرِ فَإِنَّ مَعَهُ الْمَزِیدَ وَ إِیاک عَنْ أَنْ تَخْفِرَ عَهْداً وَ تُعِینَ عَلَیهِوَ أَنْهَاک عَنِ الْمَکرِ فَإِنَّهُ لا یحِیقُ الْمَکرُ السَّیئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ وَ أَنْهَاک عَنِ الْبَغْی فَإِنَّهُ مَنْ بُغِی عَلَیهِ لَینْصُرَنَّهُ اللَّهُ.  ای علی تو را سفارش می کنم به دعا کردن که اجابت به همراه دارد و به شکر گزاری که فزونی به همراه دارد. مبادا که عهدی را بشکنی یا کسی را بر ضد آن یاری دهی. تو را از مکرکردن نهی می کنم؛ زیرا مکر بد تنها دامن صاحبش را می گیرد؛ و تو را از ستم نهی می کنم؛ زیرا برهرکسی ستم رود، خداوند یاری اش می کند.}  (9)

این احادیث وهمچنین هزاران حدیث دیگر دلالت دارد براینکه نسبت دادن کفر وشرک ونفاق به کسی  که اظهار شهادتین می کند  جائز نیست ومباح شمردن خون (جان) و مال واموالش به بهانه این نسبت های ناروا ، حرام وممنوع است بلکه باید به عکس عمل نمود وبه مجرد اظهار شهادتین در پناه اسلام قرار گیرد وهمانند یک مسلمان ،  خون وجان و عِرض و آبرو وناموس ومالش محفوظ ودر امان باشد.( البته اگر کسی شهادتین داد واظهار مسلمانی کرد ولی دلائل وشواهد قطعی وجود داشته باشد که از این راه قصد ضربه زدن به اسلام ومسلمین را دارد طبق موازین شرعی وعقلی با او برخورد خواهد شد)

10-طبق شریعت اسلام حتی کفار نیز تا زمانی که اقدامی به جنگ با مسلمین واخراج پیامبرص واخراج مسلمانان از دیارشان ننمودند  جهاد وجنگ ومحاربه با آنها جائز نیست بلکه در امان هستند وهنگامی که بطور دقیق سوره توبه را می نگریم می توانیم بفهمیم که سیاق عمومی آیات این سوره مبارکه در باره جنگ وجهاد ومبارزه با کفاری ومشرکینی است که پیوسته نسبت به اسلام ومسلمین اظهار عداوت ودشمنی وستیزه جویی می کردند ودائما در پی نقشه وبرانگیختن جنگ ها ونزاع ها برضد اسلام ومسلمین بودند .  این گروه از کفار ومشرکین کسانی هستند که در اصطلاح فقهی از آنها تعبیر به محاربین( کفار حربی )  می شود و مقصود از جنگ وجهاد در سوره توبه ،  جنگ با غیر آنها ( کفار غیر حربی) نیست بلکه مراد ، جهاد با  کفار حربی ومحاربین است ، زیرا که خداوند در آیه 13 از سوره توبه در این باره چنین می فرماید : أَلاَ تُقَاتِلُونَ قَوْمًا نَّكَثُواْ أَيْمَانَهُمْ وَهَمُّواْ بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُم بَدَؤُوكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَوْهُ إِن كُنتُم مُّؤُمِنِينَ :  آيا با گروهي که پيمانهاي خود را شکستند، و تصميم به اخراج پيامبر گرفتند، پيکار نميکنيد؟! در حالي که آنها نخستين بار (پيکار با شما را) آغاز کردند، آيا از آنها ميترسيد؟! با اينکه خداوند سزاوارتر است که از او بترسيد، اگر مومن هستيد!   )

در آیه بعد  ( آیه 14 از سوره توبه :  قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَيُخْزِهِمْ وَيَنصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَيَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُّؤْمِنِينَ : با آنان بجنگيد خدا آنان را به دست‏ شما عذاب و رسوايشان مى‏كند و شما را بر ايشان پيروزى مى‏ بخشد و دلهاى گروه مؤمنان را خنك مى‏گرداند )    خداوند دستور جنگ وجهاد با کفار طاغی و محارِب وپیمان شکن را داده است زیرا که جهاد وجنگ برضد آنها  از طغیان وتجاوز آنها جلوگیری کرده وسبب امنیت و امان برای مؤمنین می شود. پس بنابر آنچه که بیان شد روشن گشت که سیاق عمومی سوره توبه از همان اول متوجه کفار طاغی ویاغی وسرکش ومحارِب می باشد ودر باره جنگ وجهاد در برابر آنها سخن می گوید نه در باره کفار ومشرکینی که زندگی وبرخورد مسالمت آمیز با مسلمانان دارند چون برای کفار غیر حربی که برپیمانشان وفادار می باشند حقوق خاصی است وقرآن کریم اجازه جنگ وجهاد با آنها را نمی دهد و آیه شریفه  إِلاَّ الَّذینَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکینَ سوره توبه آیه 4  ، بیانگر این نکته است که با کفار ومشرکینی که با مسلمانان پیمان  عدم تعرض ورفع خصومت( پیمان صلح وآشتی) بسته اند وبرپیمانشان وفادار هستند ، جنگ وقتال جائز نیست وخطا واشتباه داعش و تکفیریون  عدم تشخیص وتمییز و عدم فرق وتفکیک بین این دودسته از آیاتِ سوره توبه است وگمان کردند که قرآن کریم اجازه داده است که با هرکسی که ما آنها را کافر و مشرک ( ومنافق) می پنداریم جنگ کنیم درحالی که این تفکر واندیشه از دیدگاه قرآن کریم، غلط واشتباه ونادرست ومردود است زیرا که خداوند می فرماید : وَ قاتِلُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ الَّذينَ يُقاتِلُونَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدينَ  : و در راه خدا ، با کسانی که با شما می جنگند ، نبرد کنید! و از حدّ تجاوز نکنید ، که خدا تعدّی کنندگان را دوست نمی دارد! سوره بقره آیه 190 .  این آیه می فهماند که جنگ وقتال فقط وفقط در برابر کسانی جائز ومشروع است که اقدام به جنگ با مسلمانان می کنند .

11-ازسنت های نبی مکرّم اسلام ص در جنگ ها حتی در جنگ با کفار ومتجاوزین و جنگجویان چنین بود که فقط اکتفاء می کرد به جنگ وقتل متجاوزین وجنگجویان و هرگز به افراد غیر مسلح ومردم عادی متعرض نمی شد ودر این راستا می بینیم که آن حضرت وقتی که گروه هایی را برای جنگ با مشرکین وکفار حربی ، تجهیز واعزام می کرد ( از جمله گروه عبد الله بن عَوف که در سال ششم هجری  برای جنگ با قبیله کلب اعزام شده بودند ) آنها را ( یعنی مجموع گروه اعزامی را) و نیز خصوص فرمانده گروه ( مثل عبد الرحمن بن عَوف) را به کار ورفتار خیر ونیک سفارش می کرد. به آنها می فرمود : به نام خدا ودر راه خدا با کسانی که کافر به خدا هستند بجنگید ودر جنگ وجهاد با مشرکین و کفار حربی خیانت نکیند{ در متن عربی در باره کلمه تغلوا دقت شود ، اگر تَغِلُّوا خوانده شود  از غَلَّ یَغُلُّ غُلولا معنایش آن است که خیانت نکیند واگر تَغلُوا خوانده شود از غَلا یَغلو غُلُوّا معنایش آن است که افراط وزیاده روی وتند روی نکنید} وفریب وخُدعه نداشته باشید ( فریبکاری نکنید واز پیمان شکنی ونقض عهد بپرهیزید وبرخلاف موازین شرعی واخلاقی عمل نکنید) وآنها را مُثله نکنید ( اعضاء بدنشان را قطعه قطعه نکنید) وکودکانشان را نکشید وهنگامی که با دشمنان خود از مشرکین وکفار برخورد کردید آنها را به سه خصلت دعوت کنید پس هرکدام از آنان تو را به این خصلت ها پاسخِ مثبت دادند از آنها بپذیر ودست از ایشان بردارید ورهایشان کنید وبا آنان نجنگید. سپس آنها را دعوت به اسلام نمایید پس اگر پاسخِ مثبت دادند از آنها بپذیرید وبا آنان جنگ نکنید و سپس از آنها بخواهید که از محل ودیارشان به جایی دیگر کوچ کنند ومنتقل شوند. ( زیرا که اجتماع آنها در دیار ومحل خودشان ممکن است موجب بازگشت به خوی تجاوزکارانه گردد)  (10)

و همچنین از وصایا وسفارش های ابوبکر برای فرماندهان نظامی خود چنین بود : خیانت نکنید ( ویا زیاده روی وافراط وتند روی نکنید) وفریب وخدعه وفریبکاری نداشته باشید ونترسید وفساد در زمین نکنید ونیز سفارش می کرد آنها را که زنان وکودکان وافراد کُهنسال وسالخورده وپیر را نکشید ودرختان میوه را قطع نکنید واز ریشه در نیاورید.  (11)

ونیزعُمَربن خَطّاب به نظامیان ولشکریانش به هنگام تجهیز واعزام برای جنگ وجهاد با کفار ومشرکین چنین سفارش می کرد : پس بجنگید در راه خدا با کسانی که به خداوند کافر هستند وهنگامی که بردشمن قدرت پیدا کردید و مسلط شدید آنها را مُثلَه نکنید وهنگامِ غلبه وپیروزی بردشمنان ، زیاده روی نکنید وسالخوردگان وپیران وزنان وکودکان را به قتل نرسانید (12)

ببینید که آیا کارها واقدامات جنایتکارانه و وحشیانه این تکفیری ها وداعشی های منحرف در قتل وکشتار زنان وپیرمردان وکودکان ومردم غیر مسلح وعادی که در خانه هایشان ساکن هستند وهرگز اقدامی برجنگ با آنها ندارند ، با وصایا وسفارشات پیامبر اکرم -ص- ونیز سفارش های خُلفاء راشدین در مکتب اهل سنت ،  هیچ  سازگاری وتناسبی دارد؟!! ( مسلّما هیچ تناسبی ندارد واقدامات جنایتکارانه و وحشیانه وسَبُعانه آنها هیچ توجیه عقلی وشرعی وعرفی ندارد و رفتار واعمال پلید وننگین آنان خارج از ضوابط ومقررات اسلام وقرآن وسیره وسفارشات پیامبر اکرم -ص -وحتی خلفاء راشدین است.

12-همانا استناد تکفیری ها وداعشی ها به جنگ وجهاد ابوبکر بر ضد اهل رِدَّه( به کسر راء)  ***  که در اوائل بحث شبهه به آن اشاره شده بود نیز ناتمام وبسیار سست وضعیف می باشد زیرا که تکفیری ها خودشان تصریح می کنند که ابوبکر قیام کرد به جنگ با اهل رِدَّه ومرتدّین یعنی کسانی که از اسلام خارج شدند. پس جنگ ابوبکر با اهل نماز ومسلمانان ویا کسانی که منافق بودند وبرنفاقشان پافشاری وپایداری می کردند نبوده است  بلکه جنگ با کسانی بود که از اسلام خارج شده بودند. پس تصریحِ خودِ تکفیری ها مبنی براینکه ابوبکر با اهل رِدَّه ومرتدِّین جنگید گویای این مطلب است که جنگ با مسلمانان به اتهام منافق ویا کافر ویا مشرک بودن صحیح و جائزنمی باشد. خلیفه اول ( ابوبکر) با مسلمانان نجنگید بلکه  با کسانی جنگید که ادعای نبوت داشتند وافرادی همانند مُسَیلَمه کَذّاب واسود العنسی وطلیحه بعد از ظهور اسلام هرگز مسلمان نشده بودند تا قائل به ارتداشان باشیم. آنها کسانی بودند که خودشان را شریک در نبوت پیامبراکرم- ص- در زمان حیاتش می پنداشتند و پیامبر -ص- هم در اواخر عمر شریفش کسانی را به جنگ با آنها فرستاده بود. این افراد در آن زمان مهم ترین خطر وتهدید برای اسلام ومسلمین محسوب می شدند. اگر استدلال تکفیری ها وداعشی ها براساس آیه 123 از سوره توبه بروجوب جنگ وجهاد با عَدُوّ قَریب یا عَدُوّ اَقرَب  درست باشد ، هرآینه واجب بود بر ابوبکر که قبل از جهاد با اهل رِدَّه واصحاب ویاران مُسَیلَمه کذاب واسود العنسی وطلیحه که از کفار بودند ، با منافقین در مدینه جنگ کند زیرا شکی نیست که منافقین بعد از رحلت پیامبر اکرم- ص- وجود داشتند وتعدادشان هم رو به فزونی  وافزایش بود ولی با این حال ابوبکر عوض سعی وتلاش برای معرفی کردن ماهیت منافقین وکشتن آنها ، اقدام به جنگ با اهل رِدَّه می نماید واین عمل وکار ابوبکر نشان می دهد که جنگ با منافقین وکشتن آنها وجوب نداشته است ومراد از عَدُوّ قریب یا عَدُوّاَقرَب در آیه 123 از سوره توبه نیز منافقین نبودند.  حتی در رابطه با ماجرای جنگ با کسانی که به عنوان اعتراض ، زکات به حکومت وقت ( زمان ابوبکر) پرداخت نمی کردند ، جناب ابوبکر اقدام به جنگ با آنها نکرد مگر براساس گزارشاتی که به وی رسانیده بودند که آنان مرتد شدند ونبوت پیامبر ص را انکار کردند به گونه ای که اگر این گزارشات و اخباری که به او رسانیدند نبود ،  ابوبکر به جنگ با آنها اقدام نمی کرد.

13- واجب ولازم است بر تکفیریون وداعشی ها وپیروان وهابیت تکفیری اینکه بدانند که پیروان دیگر مذاهب اسلامی مثل پیروان مذهب حنفی ومالکی وشافعی وحنبلی وشیعه نه کافرند ونه منافق ونه مشرک . زیرا که آنها در گفتار وآثارشان تصریح به شهادتین می کنند واز صمیم دل وعمق جان به آن( به شهادتین) اعتقاد دارند و به وَحیانی وآسمانی بودن قرآن کریم ونیز به توحید ومعاد باور دارند وبه شرایع ودستورات اسلامی مانند بپاداشتن نماز وانجام روزه وخمس وزکات وحج و... عمل می کنند واختلاف نظر آنها با وهّابیت پیرامون مشروعیت برخی از اعمال فقهی می باشد مثل مسأله زیارت قبر پیامبر اسلام -ص- و توسل و طلب شفاعت از انبیاء واولیاء ( و چهارده معصوم علیهم السلام) وحتی اگر از باب جدل با خصم مماشات کنیم وبگوییم که آنها دچار انحراف واشتباه هستند باز موجب آن نمی شود که آنها کافرو مشرک هستند  واز دین خارج باشند بلکه این مسئله در واقع اختلاف نظر در فهم واستنباط واجتهاد در نصوص ومتون دینی است. جنگ ودرگیری وکشتار بین پیروان مذاهب اسلامی به سبب اختلافات عقیدتی وفکری وفقهی ، جائز نیست  واز نظر شرعی ودینی  جنگ بین مسلمین حرام  و ممنوع می باشد وبنابر قاعده شرعی (لِلمجتَهِدِالمُصیبِ اَجرانِ وَلِلمُخطِئِ اَجرواحد یعنی برای مجتهدی که فتوایش مطابق واقع باشد دو پاداش واجرو ثواب است وبرای مجتهدی که فتوایش مخالف با واقع باشد یک پاداش واجر است) که همه فُقَهاء امت اسلامی برآن اتفاق نظر دارند ، همه پیروان مذاهب اسلامی نزد خداوند  ان شاء الله مأجور می باشند واز پاداش الهی  برخوردار می شوند وبا این وجود چگونه قتل وکشتن آنها می تواند جائز ومباح ویا حتی واجب باشد؟!!!

اگر به نظرِ وهّابی های تکفیری وداعشی ها ، جُرم و گناه شافعی ها در پیروی از امام شافعی وجرم حنفی ها در پیروی از امام ابوحنیفه و جرم حنبلی ها در پیروی از  امام احمد بن حَنبل و جرم مالکی ها در پیروی از امام مالک و جرم شیعیان در متابعت از امام جعفر صادق ع  در مسائل اختلافی بین این مذاهب اسلامی  باشد ، این جرم وخطا وگناه مجوِّز تکفیر وقتل وکشتارِ پیروان مذاهب اسلامی از ناحیه تکفیری ها وداعشی ها نمی شود بلکه لازم است که ضمن احترام به جان ومال وآبرو وحیثیت وناموس دیگران با روش وگفتمان علمی پیرامون مسائل اختلافی با یکدیگر بحث و گفتگو بنماییم تا احکام و معارف حقیقی اسلام را بشناسیم و درک کنیم .

نتیجه

بنابرآنچه از آیات قرآن کریم بیان کردیم معلوم شد که قیام وجهاد جریان های تکفیری وداعشی برای قتل ونابودی مسلمین اعم از شیعه وسنی هیچ پایه واساس دینی وقرآنی ندارد وکشتارو رفتار بی رحمانه وسَبُعانه آنها خارج از اصول دینی وانسانی واخلاقی است. پس مقصود از کفارقریب( کسانی که در مجاورت ونزدیکی مسلمین هستند) در آیه 123 از سوره توبه ، کفاری هستند که به اسلام وقرآن ونبوت پیامبر اسلام- ص -، ایمان ندارند ودر همان زمان هم اقدام به توطئه ونقشه برای برانگیختن فتنه ها وجنگ وکشتارِمسلمین می نمودند و آنها در میان مسلمانان و نزدیکی آنان زندگی می کردند ومصداق بارز کفارقریب در آیه مذکوره  در عصر ما صهیونیست های متجاوز هستند که  سرزمین فلسطین را اشغال کردند وممکن نیست که مسلمین اعم از شیعه وسنی ، مصداقِ کفار ومنافقین ومشرکین باشند و آیه 123 از سوره توبه هرگز شامل مسلمین نخواهد بود و همانا تکفیری ها و داعشی ها که اقدام به قتل وکشتارِ مسلمانان بی گناه می کنند ، مسلّما آنها مصداقِ بارزِ این آیه از قرآن کریم هستند که می فرماید : وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فيها وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظيماً  : و هر کس ، فرد باایمانی را از روی عمد به قتل برساند ، مجازاتِ او دوزخ است در حالی که جاودانه در آن می ماند و خداوند بر او غضب می کند و او را از رحمتش دور می سازد و عذاب عظیمی برای او آماده ساخته است. سوره نسا آیه 93.

** ترجمه وتوضیح : توسط  استاد سیداصغر سعادت میرقدیم

بیستم اسفند 1394 ه.ش

(1) { محمد بن احمد بن محمد الغرناطی الکلبی ، التسهیل لعلوم التنزیل ج2 ص86 ، لبنان ، بیروت ، دارلکتاب العربی چ4 ، 1403ه-/1983م .}

و کذلک قال الفخرالرازی صاحب التفسیرالکبیر : اِنَّه تعالی لما امر بقتال المشرکین کافة ارشدهم ( ای المسلمین) فی ذلک الباب الی الطریق الأصوب الأصلح ، وهو ان یبتدئوا من الأقرب فالأقرب منتقلا الی الأبعد فالأبعد. {فخرالدین محمد بن عمر التمیمی الرازی الشافعی ، التفسیر الکبیر ، ج16 ص181 . بیروت . دارالکتب العلمیة چ1 ، 1421ه-/2000م.}

(2) ابی السعود محمد بن محمد العمادی ، تفسیر ابی سعود(ارشاد العقل السلیم الی مزایا القرآن الکریم) ج4 ص112 ، بیروت ، دار احیاء التراث العربی. )

(3) .(اُنظُر: فخر الدین محمد بن عُمَر الرازی، التفسیر الکبیر او مفاتیح الغیب، ج16 ص107، بیروت، دار الکتب العلمیةچ1 ، 1421ه-/2000م، و ابن کثیر، اسماعیل بن عُمَر، تفسیر القرآن العظیم ج2 ص372 ، بیروت ، دارالفکر، 1401 ق ، والطبری، محمد بن جریر، صاحب جامع البیان فی تأویل آیِ القرآن ج10 ص183، بیروت ، دار الفکر، 1405ق ، والآلوسی ، شهاب الدین سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسَّبع المثانی ج10 ص137، بیروت ، دار احیاء التُّراث العربی ، الطباطبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمةُ موسوی همدانی،ج19ص565-566 ، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه،1374ش .

(4) الطبری، جامع البیان فی تأویل آیِ القرآن ج10 ص183.

(5) ( المغنی ، ابن قُدّامَةج 10 ص368، الحاوی الکبیر، الماوردی،ج14ص297،دار الفکر، حاشیة اِعانة الطالبین علی حَلِّ الفاظ فتح المعین لشرح قُرّة العین بمُهِمّات الدین، ابی بکرابن السیِّد محمد شطا الدّمیاطی ج4 ص194، دارالفکر.)

(6) (جامع البیان فی تفسیر القرآن ، الطبری ، ج5 ص142.)

(7) صحیح البخاری کتاب الأیمان، باب اداءالخمس من الأیمان.)

(8) ( صحیح البخاری، کتاب الأیمان، بابُ : فَأِن تابوا واقاموا الصلاة، ح25، دار ابن کثیر.)

(9) صحیح البخاری، کتاب الصلاة، بابُ فضلِ استقبالِ القبلة، ح384،دار ابن کثیر.

(10) صحیح مسلم ، کتاب الجهاد والسّیر، ح 1731، سُنَنُ ابی داود ، کتاب الجهاد، ح 2613.

(11) البدایة والنهایة ابن کثیر ج6ص336، السُنَنُ الکُبری البیهقی رقم 1790.

(12) عیون الأخبار ابن قُتَیبة ج1 ص107 ، کَنزُالعُمّال ج5 ص689 .

***. {وَ مِمَّنْ حَوْلَکُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدينَةِ مَرَدُوا عَلَي النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلي‏ عَذابٍ عَظيمٍ و از ( میان ) اعراب بادیه نشین که اطراف شما هستند ، جمعی منافقند و از اهل مدینه ( نیز ) ، گروهی سخت به نفاق پای بندند. تو آنها را نمی شناسی ، ولی ما آنها را می شناسیم. بزودی آنها را دو بار مجازات می کنیم ( : مجازاتی با رسوایی در دنیا ، و مجازاتی به هنگام مرگ ) سپس بسوی مجازات بزرگی ( در قیامت ) فرستاده می شوند. سوره توبه آیه 101}

*** تذکر : در تفسیر نمونه ج 8 ص 196 در رابطه با آیه 123 از سوره توبه چنین آمده  است :

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا قاتِلُوا الَّذينَ يَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفَّارِ وَ لْيَجِدُوا فيکُمْ غِلْظَةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقينَ.

درست است كه با تمام دشمنان بايد مبارزه كرد ، و تفاوتى در اين وجود ندارد ، ولى از نظر تاكتيك و روش مبارزه ، بدون شك بايد نخست از دشمنان نزديكتر شروع كرد ، چرا كه خطر دشمنان نزديكتر بيشتر است همانگونه كه به هنگام دعوت به سوى اسلام و هدايت مردم به آئين حق بايد از نزديكتر شروع كرد ، پيامبر (صَلَّى‏ اللهُ ‏عَلَيهِ‏ وَآلِهِ‏ وَسَلَّمَ‏) دعوت خود را به فرمان خداوند از بستگانش شروع كرد و سپس مردم مكه را تبليغ فرمود ، بعد از آن به سراسر جزيره عرب ، مبلّغ فرستاد و سپس نامه براى سلاطين جهان نوشت ، و بدون شك اين روش به پيروزى نزديكتر است .البته هر قانونى استثنائى دارد ، ممكن است مواقع فوق ‏العاده‏ اى پيش بيايد كه دشمن دورتر به مراتب خطرناكتر باشد ، و قبلا بايد به دفع او شتافت ، اما همانگونه كه گفتيم اين يك استثناء است نه يك قانون هميشگى و اما اينكه گفتيم پرداختن به دشمن نزديكتر لازم تر است ، دلائلش واضح است زيرا  :

اولا - خطر دشمن نزديك از خطر دشمنان دور بيشتر مى‏باشد 

ثانيا - آگاهى و اطلاعات ما نسبت به دشمنان نزديكتر افزونتر است و اين خود به پيروزى كمك مى‏كند

ثالثا پرداختن به دور و رها كردن نزديك اين خطر را نيز دارد كه دشمنان نزديك ممكن است از پشت سر حمله كنند و يا كانون اصلى اسلام را به هنگام خالى شدن مركز درهم بكوبند

رابعا وسائل و هزينه مبارزه با نزديك ، كمتر و ساده ‏تر ، و تسلط بر جبهه در آن آسانتر است به اين جهات و جهات ديگر دفع اينگونه دشمنان ، لازمتر است

ذكر اين نكته نيز لازم به نظر مى‏رسد : در آن موقع كه آيه فوق نازل شد ، اسلام تقريبا همه جزيرة العرب را گرفته بود و بنابراين نزديكترين دشمن در آن روز شايد امپراطورى روم شرقى بود كه مسلمانان براى مبارزه با آنان به تَبوك شتافتند .
اين را نيز نبايد فراموش كرد كه آيه فوق گر چه از پيكار مسلحانه ، و از فاصله مكانى سخن مى‏گويد ، ولى بعيد نيست كه روح آيه در پيكارهاى منطقى و فاصله‏ هاى معنوى نيز حاكم باشد ، به اين معنى كه مسلمانان به هنگام پرداختن به مبارزه منطقى و تبليغاتى با دشمنان ، اول بايد به سراغ كسانى بروند كه خطرشان براى جامعه اسلامى بيشتر و نزديكتر است ، مثلا در عصر ما كه خطر الحاد و ماديگرى همه جوامع را تهديد مى‏كند ، بايد مبارزه با آن را مقدم بر مبارزه با مذاهب باطله قرار داد ، نه اينكه آنها فراموش شوند ، بلكه بايد لبه تيز حمله متوجه گروه خطرناكتر گردد ، يا مثلا مبارزه با استعمار فكرى و سياسى و اقتصادى بايد در درجه اول قرار گيرد

دومين دستورى كه در زمينه جهاد ، در آيه فوق مى‏خوانيم ، دستور شدت عمل است ، آيه مى‏گويد دشمنان بايد در شما يكنوع خشونت احساس كنند ( وَ لْيَجِدُوا فيکُمْ غِلْظَةً) اشاره به اينكه تنها شجاعت و شهامت درونى ، و آمادگى روانى براى ايستادگى و مبارزه سرسختانه با دشمن كافى نيست ، بلكه بايد اين آمادگى و سر سختى خود را به دشمن نشان بدهيد ، و آنها بدانند در شما چنين روحيه‏ اى هست ، و همان سبب عقب‏ نشينى و شكست روحيه آنان گردد ، و به تعبير ديگر وجود قدرت كافى نيست ، بلكه بايد در برابر دشمن نمايش قدرت داد نزديكتر است ، مثلا در عصر ما كه خطر الحاد و ماديگرى همه جوامع را تهديد مى‏كند ، بايد مبارزه با آن را مقدم بر مبارزه با مذاهب باطله قرار داد ، نه اينكه آنها فراموش شوند ، بلكه بايد لبه تيز حمله متوجه گروه خطرناكتر گردد ، يا مثلا مبارزه با استعمار فكرى و سياسى و اقتصادى بايد در درجه اول قرار گيرد .

و لذا در تاريخ اسلام مى‏خوانيم كه به هنگام آمدن مسلمانان به مكه براى مراسم زيارت خانه خدا پيامبر (صَلَّى‏ اللهُ ‏عَلَيهِ‏ وَآلِهِ‏ وَسَلَّمَ‏) به آنها دستور داد به هنگام طواف با سرعت راه بروند بلكه بَدَوند و شدت و سرعت و ورزيدگى خود را به دشمنانى كه ناظر آنها بودند نشان دهند

و نيز در داستان فتح مكه مى‏خوانيم كه پيامبر (صَلَّى‏ اللهُ ‏عَلَيهِ‏ وَآلِهِ‏ وَسَلَّمَ‏) شب هنگام دستور داد مسلمانان همگى در بيابان آتش بيفروزند تا مردم مكه به عظمت ارتش اسلام آشنا شوند و اتفاقا اين كار در روحيه آنها اثر گذاشت و نيز دستور داد كه ابو سفيان بزرگ مكه را در گوشه ‏اى نگهدارند و ارتش نيرومند اسلام در مقابل او رژه روند .

*** درکتاب صحیح مسلم ج1ص 53 حدیث 22  نیزهمین روایت نقل شده ولی در عبارت پایانیِ حدیث جمله ...اِلاّ بّحَقِّها وَحِسابُهُم عَلَی اللهِ  آمده است . در تفسیرِ جمله اِلاّ بّحَقِّها از خود پیامبر-ص- سؤال کردند که : وَما حَقُّها ؟  قال : زِنیََ بَعدَ اِحصَانِِ اَو کُفرُُ بَعدَ اِسلَامِِ اَو قَتلُ نَفسِِ فَیُقتَلُ به یعنی مستحقین قتل وتصاحب اموال چه کسانی هستند؟  حضرت در پاسخ سه دسته را مطرح فرمودند : 1- کسی که مرتکب زنای مُحصنه  شود 2- کسی که مرتد گردد 3- کسی که قتل نفس عمدی کرده باشد که قصاص می شود.

صحیح مسلم ج 1 ص53 حدیث22.     المعجم الأوسط طبرانی ج3 ص300 حدیث 3221.

***{ ( اهل الرِّدَّة توضیح : کلمه رَدَّه  به فتح راء شهرت دارد ولی در واقع رِدَّه به کسر راء درست است که به معنای مرتد شدن واز دین برگشتن آمده است . اهل رِدَّه در اصطلاح ، چندین معنی برای آن ذکر شده است که به یک معنا از دیدگاه اهل سنت به کسانی گفته می شود که از پذیرشِ خلافت ابوبکر پس از رحلت پیامبراسلام ص سرپیچی وتمرُّد کردند واز دادن زکات به حکومت وقت ( زمان خلافت ابوبکر) امتناع ورزیدند .  روی این جهت خلیفه وقت عده ای را به سرکردگی وفرماندهی خالدبن ولید برای جنگ وسرکوبی آنها فرستاد وعده زیادی از مردمِ مسلمان در این جنگ کشته شدند وزنان وکودکان آنان به عنوان برده اسیر شدند واموال آنها تصاحب وتصرف گردید. جنایات خالدبن ولید در این ماجرا ( جنگ با اهل رِدَّه) در تاریخ ثبت شده است از جمله اینکه خالد ، شخصی به نام مالک بن نُوَیره را که از شخصیت ها ی برجسته واز شُرَفاء وبزرگان قومش ونیز یکی از ایمان آورندگان به پیامبر- ص- بود به ناحق گردن زد وهمسرش را که در نهایت زیبایی بود به تصاحب وتصرف خودش درآورد ودر همان شب که مالک  بن نُوَیره را به قتل رسانید به همسرش تجاوز کرد...   سعادت میرقدیم}   

*** توضیح اینکه تکفیری ها وداعشی ها معتقدند که مراد از عَدُوّ قَریب در آیه 123 از سوره توبه ،  منافقین هستند لذا می گویند که همه کسانی که با تفکر وهّابیت مخالفند ، منافق وکافر ومشرک می باشند وقتل وکشتن شان را جایز بلکه واجب می دانند !!! سعادت میرقدیم)

 

*** ترجمه وتوضیح متن عربی فوق : توسط استاد سیداصغر سعادت میرقدیم در تاریخ بیستم اسفند 1394 ه.ش انجام شد.

 

 

 

 

 

اهل رِدَّه چه کسانی هستند؟!

پاسخ: «حروب رده» و يا «جنگ‌هاي ارتداد»، سلسله جنگ‌هايي بودند كه توسط خليفه اول اهل سنت به راه افتاد. بهانه وي نيز مبارزه با افرادي بود كه پس از رحلت پيامبر دست از دين اسلام برداشته بودند. در اين جنگ‌ها عده بيشماري از مسلمانان بي‌گناه كشته و زنان و كودكان آنان به عنوان برده نزد ابوبكر فرستاده شد. هر چند ابوبكر و اهل سنت علت اصلي به راه انداختن اين جنگ‌ها را ارتداد عرب مي‌دانند (كه ما هم منكر ارتداد گروهي از اعراب و فتنه انگيزي آنان نيستيم) اما علت اصلي را با استناد به منابع اهل‌سنت مي‌توان در: سركوب طرفداران اميرالمومنين علي عليه‌السلام، كسب درآمد از طريق جمع‌آوري غنايم براي ادامه حكومت‌ و انحراف اذهان اعراب كم درآمد و گرسنه از مسئله جانشيني به جمع‌آوري اموال و غنايم از راه جنگ با ديگران،‌ جستجو نمود.
پس از بررسي منابع متعدد تاريخي كه در مورد جنگ‌هاي پس از رحلت پيامبر خدا ٶ مطالبي نگاشته‌ و آن‌ها را به اصطلاح «حروب رده» ناميده‌اند به اين نتيجه مي‌رسيم كه در واقع همه آن‌ها جنگ‌ با مرتد شدگان نبوده است بلكه بايد آن‌ها را به چند گروه تقسيم كرد:
1- گروهي كه ادعاي نبوت كرده بودند. «مسيلمه بن حبيب» از قبيله «بني حنيفه بن لُجَيْم»[1] و «سجاح بنت حارث تميمي» از قبيله «بني يربوع»[2] از اين دسته بودند.
2- كساني كه دين اسلام را رها كرده و به آيين جاهلي خود بازگشته بودند. اين گروه با انتشار خبر رحلت پيامبر ميان قبايل عرب، دست از اسلام برداشتند. به عنوان نمونه: پس از رحلت پيامبر خدا ٶ به فاصله اندكي «منذر بن ساوي» والي مسلمان بحرين نيز از دنيا رفت در نتيجه برخي از مردم بحرين دين اسلام را رها كرده و مرتد شدند.[3]
3- مسلماناني كه فقط با مسئله زكات مشكل داشتند. نخستين شاهد بر اين مطلب سخنراني خليفه اول است كه اندكي پس از بدست گرفتن قدرت در شهر مدينه ايراد نمود.[4] وي ضمن سخناني گفت: «مرتدان دو گروه‌اند: برخي منكر نمازند و برخي با اين كه نماز مي‌گزارند، از دادن زكات خودداري مي‌كنند».[5]
عالم مشهور اهل سنت به نام نووي نيز ضمن اشاره به دو دسته قبل و اين دسته مي‌نويسد:
اهل رده دو گروه بودند. اول: گروهي كه از دين برگشتند و كافر شدند. اين گروه خود به دو دسته تقسيم شده بودند: دسته اول: عده‌اي از ياران مسيلمه و ديگر مدعيان نبوت بودند و منكر پيامبري حضرت محمد ٶ گرديدند. دسته دوم: افرادي بودند كه شريعت را منكر و نماز و زكات را ترك كرده و به آيين جاهليت بازگشته بودند. اما گروه دوم: كساني بودند كه بين نماز و زكات فرق قائل شدند. اين گروه معترف به وجوب نماز و منكر وجوب زكات و پرداخت آن به امام بودند.[6]
گروه اخير خود به سه دسته تقسيم مي‌شدند:
الف: دسته‌اي كه مايل به پرداخت زكات نبودند. - نه به ابوبكر و نه به هيچ كس ديگر-. برخي از نويسندگان همانند مقدسي به اين دسته اشاره دارند.[7]
ب: دسته‌اي كه منكر حكم فقهي زكات نبودند بلكه پرداخت آن را به ابوبكر نمي‌پذيرفتند و مي‌گفتند: ما زكات را از اغنياي خود گرفته و به فقرايمان مي‌دهيم، اما به كسي كه كتاب و سنت پرداخت چيزي را از جانب ما به وي، لازم نشمرده نخواهيم داد.[8] يعقوبي نيز مي‌نويسد: كساني تنها از دادن زكات به ابوبكر خودداري كردند.[9]
ج: دسته‌اي كه مايل به پرداخت زكات به حكومت مدينه نبودند اما حاضر به پرداخت آن به اهل‌بيت پيامبر خدا ٶ بودند. باور اين دسته آن بود كه مهاجرين و انصار به دليل حسادت مانع روي كار آمدن اهل بيت شده‌اند. [10] به عنوان نمونه مي‌توان به سخن واقدي و ابن اعثم اشاره كرد كه تصريح كرده‌اند:
طايفه‌اي از كنده ساكن در حضرموت بودند و به عامل جمع آوري زكات گفتند: «تا رسول خدا ٶ زنده بود از وي اطاعت مي‌كرديم. اكنون نيز اگر مردي از خاندان او زمام امور را در دست گيرد از او اطاعت خواهيم نمود. اما ابن ابي‌قحافه، نه با او بيعت كرده‌ايم و نه از او اطاعت خواهيم كرد.[11]

اين گروه به طور آشكار از خلافت اميرالمومنين حمايت مي‌كردند كه به شدت سركوب شدند.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . ابن قتيبه، المعارف، ص405؛ كحاله، معجم‏قبائل‏العرب، ج‏1، ص312.
[2] . ر.ك: ابن عبدالبر قرطبي، أسدالغابة، ج‏4، ص277.
[3] . واقدي، كتاب الرده، ص147؛ بلاذري، فتوح‏البلدان، ترجمه: توكل، ص121.
[4] . واقدي، كتاب الرده، ص48.
[5] . واقدي، كتاب الرده، ص51.
[6]. شرح صحيح مسلم، ج1، ص202.
[7] . مقدسي، البدء و التاريخ، ج5، ص151.
[8] . شيخ مفيد،‌ الافصاح، ص121.
[9] . يعقوبي، تاريخ اليعقوبي، ج2، ص128 و نيز ر.ك: مقدسي، البدء و التاريخ، ج5، ص151.
[10] . ابن اعثم، كتاب الفتوح، ج1، ص47 و48.
. [11] كتاب الرده، ص171؛ كتاب الفتوح، ج‏1، ص47.

 

**جنگ رِدَّه ( پرسمان دانشجويي )

http://www.ahlebayt.porsemani.ir/content/%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%B1%D8%AF%D9%91%D9%87

.

***نسيم معرفت***

** دِراسَة فِقهيّة نَقدِيّة [استاد سيداصغر سعادت ميرقديم](کليک کنيد)

** دِراسَة فِقهيّة نَقدِيّة [استاد سيداصغر سعادت ميرقديم](کليک کنيد)

** دِراسَة فِقهيّة نَقدِيّة [استاد سيداصغر سعادت ميرقديم](کليک کنيد)

** دِراسَة فِقهيّة نَقدِيّة [استاد سيداصغر سعادت ميرقديم](کليک کنيد)

** دِراسَة فِقهيّة نَقدِيّة [استاد سيداصغر سعادت ميرقديم](کليک کنيد)

** دِراسَة فِقهيّة نَقدِيّة [استاد سيداصغر سعادت ميرقديم](کليک کنيد)

** دِراسَة فِقهيّة نَقدِيّة [استاد سيداصغر سعادت ميرقديم](کليک کنيد)

** دِراسَة فِقهيّة نَقدِيّة [استاد سيداصغر سعادت ميرقديم](کليک کنيد)

** دِراسَة فِقهيّة نَقدِيّة [استاد سيداصغر سعادت ميرقديم](کليک کنيد)

** دِراسَة فِقهيّة نَقدِيّة [استاد سيداصغر سعادت ميرقديم](کليک کنيد)

** دِراسَة فِقهيّة نَقدِيّة [استاد سيداصغر سعادت ميرقديم](کليک کنيد)

** دِراسَة فِقهيّة نَقدِيّة [استاد سيداصغر سعادت ميرقديم](کليک کنيد)

** دِراسَة فِقهيّة نَقدِيّة [استاد سيداصغر سعادت ميرقديم](کليک کنيد)

 

**********************************************************

**********************************************************

 

  **نقدِ علمي و عالمانه براستدلال تکفيري ها وداعِشي ها

            معاونت بين الملل حوزه هاي علميه

**نقدِ علمي و عالمانه براستدلال تکفيري ها وداعِشي ها

           معاونت بين الملل حوزه هاي علميه

**نقدِ علمي و عالمانه براستدلال تکفيري ها وداعِشي ها

           معاونت بين الملل حوزه هاي علميه

**نقدِ علمي و عالمانه براستدلال تکفيري ها وداعِشي ها

           معاونت بين الملل حوزه هاي علميه

**نقدِ علمي و عالمانه براستدلال تکفيري ها وداعِشي ها

           معاونت بين الملل حوزه هاي علميه

**نقدِ علمي و عالمانه براستدلال تکفيري ها وداعِشي ها

           معاونت بين الملل حوزه هاي علميه

http://hawzah-ird.ir/news/37601/366268/%D9%86%D9%82%D8%AF%20%D9%81%D9%82%D9%87%DB%8C%20%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84%20%D8%AA%DA%A9%D9%81%DB%8C%D8%B1%DB%8C%20%D9%87%D8%A7


 




درباره : وجدان چیست ؟ انواع وجدان ,مطالبی درباره روحانیت و حوزه های علمیه ,حکیم عسکری ,زندگانی چهارده معصوم علیهم السلام وامام زادگان ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : سیزده پاسخ به یک شُبهه خطرناک تکفیریون ودواعِش(ترجمه متن عربی-استاد سید اصغر سعادت میرقدیم) , ردّ استدلال تکفیریون به آیات سوره توبه , سعادت میرقدیم , پاسخ به شبهه خطرناک تکفیریون , ایران , قم , تهران , حوزه علمیه ,


نوشته شده در یکشنبه 23 اسفند 1394 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 464 |

 

***نسیم معرفت***

 

به نام خدا


**حلّ پارادوکس تخصص و تعهد



در ماه های اول سال 58 مناظره ای داغ بین مهندس بازرگان، شهید دکتربهشتی تحت عنوان : تخصص بالاتر است یا تعهد و تقوا؟درصداوسیما برگزار شد شهید بهشتی معتقد بودمسئولین باید متعهد باشندوبازرگان اعتقاد داشت تخصص مهمتر است.
درلابلاى بحث مرحوم بازرگان سوالى از شهید بهشتی پرسید: آقای دکتر فرض کنیم که قصد داریدبااتوبوس ازشهرى به تهران بیایید. راننده ای داریم که جاده را مثل کف دست میشناسه ولی اهل همه جور معصیتی است و راننده دیگری که تازه کار است ولی بسیار متقی و اهل تدین. شما خانواده تون رو با کدام راننده راهی میکنید؟! در این هنگام شهید بهشتی مکثی طولانی کرده سپس به علامت تایید نظر مرحوم بازرگان، بزرگوارانه فرمودند آقا من دیگه صحبتی ندارم!
 هر چند مرحوم بازرگان  به ظاهر برنده این مناظره بود ولی این پارادوکسی که در این مناظره مشاهده می شود برای خیلی ها ممکن است حل نشده باشد که چگونه تخصّصِ بدون تعهد وتقوی می تواند بالاتر از تعهدو تقوی باشد در حالی که طبق آموزه های شرعی وباورهای عمومی مسلمانان ، تهعد وتقوی باید بالاتر باشد  ؟!!! آیا مکث طولانی شهید دکتر بهشتی در برابر سوال آقای مهندس بازرگان وکلام ایشان که گفت : آقا من دیگه صحبتی ندارم  نشانه آن است که تخصصّ بدون تعهد بالاتر از تعهد وتقوی است؟!!!

باید توجه داشت که در اینجا ما می توانیم سه عنوان داشته باشیم: !- عنوان تعهد وتقوی 2- عنوان تخصص(اعم از اینکه همراه با تعهد باشد یا نباشد) 3- عنوان عقل ودرایت.  بعضی ها هرسه تا را باهم دارند یعنی هم متخصص وهم متعهد وهم عاقل هستند. برخی هیچکدام را ندارند که اینها چارپایان ویا بدتر از آن ها هستند ودر شأن آنها در سوره اعراف آیه 179 چنین آمده است:وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَّ یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَـئِکَ کَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ

به یقین ، گروه بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریدیم آنها دلها [ عقلها ] یی دارند که با آن ( اندیشه نمی کنند ، و ) نمی فهمند و چشمانی که با آن نمی بینند و گوشهایی که با آن نمی شنوند آنها همچون چهارپایانند بلکه گمراهتر! اینان همان غافلانند ( چرا که با داشتن همه گونه امکانات هدایت ، باز هم گمراهند

برخی نیزتخصص دارند اما تقوی وتعهدی ندارند. سوالی که مطرح شد در این فرض است که کسی که فقط تخصص دارد و ازتقوی وتعهدی برخوردار نیست  آیا او بالاتر وارجح تر است یا کسی که دارای تخصص نیست وفقط باتقوی ومتعهد است؟!!! دراین رابطه توضیح کوتاهی می دهم شاید که با مطالب پیشینی که ارائه کردم ، ابهام موجود در باب پارادوکس تخصص وتعهد را برطرف سازد.
 در هر زمانی انسان های متخصص ومتعهد وجود دارند که باید از وجود بابرکتشان درمراکز مختلف  استفاده کرد .
متاسفانه بعضی از مسولیین با بی توجهی به مساله تخصص وتعهد وتقوی ، به کسانی مسولیت می دهند که ممکن است تخصص داشته باشند ولی تعهد وتقوی یا ندارند ویا بسیار کم است و بواسطه این بی توجهی  نیز آسیب هایی به کشور وانقلاب  وارد شد و خدای ناکرده می شود. به امثال آقای مهندس بازرگان وکسانی که همفکران او در عصرما  هستند می گوییم  آری اگر در برهه وزمانی هیچ فردی که متخصص ومتعهد و متقی باشد فراهم نشد از باب ضرورت وناچاری  و اَکل مَیته به متخصص بی تقوی مراجعه می کنیم ولی شاید این مساله صِرف یک فرض باشد. باید توجه داشت که در کارهای مهم وپیچیده حتما تخصص لازم است واین یک امر بدیهی وروشن و وجدانی وفطری و مسلم است ولی مشکل برخی از مسؤلیین این است که اصلا تعهدی نسبت به گزینش انسان های متخصص ومتعهد ندارند وچون خودشون مشکل فکری وعقیدتی و....دارند دنبال متخصص های بی تعهد می روند ومصایب وگرفتاری ایجاد می کنند. مساله دیگر این است که تخصص باید همراه عقل ودرایت باشد. چه بسیار کسانی که تخصص و مدرک واقعی دارند ولی عقل و اندیشه ودرایت ندارند. حضرت امام خمینی ره درباره شهید رجایی فرمود: رجایی عقلش از علمش(مدرک وتخصصش)بیشتر است.  این کلام حضرت امام ره  اشاره داشت به آقای بنی صدر که تخصص( دکترای اقتصاد) داشت ولی عقل نداشت. مسؤلی که تخصص داشته باشد ولی عقل سالم  نداشته باشد کشور و ...  را به اجانب می سپارد و .....

  می گویند که از شهید چمران سئوال کردند  که آقای دکتر تقوا بالاتر است یا تخصص؟ شهید چمران فرمودند تقوا بالاتر است! ولی اگر کسی تخصص کاری را نداشته باشد و منصبی را قبول کند قطعاً انسان "بی تقوایی" است!

نگارش : توسط سیداصغر سعادت میرقدیم




درباره : وجدان چیست ؟ انواع وجدان ,مطالبی درباره روحانیت و حوزه های علمیه ,حکیم عسکری ,زندگانی چهارده معصوم علیهم السلام وامام زادگان ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : حلّ پارادوکس تخصص و تعهد , مناظره شهید دکتر بهشتی با مهندس بازرگان درسال58 , آیا تخصص بالاتراست یا تعهد؟!! , شهید دکتر بهشتی , ایران , استادسعادت میرقدیم , سایت حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی ,


نوشته شده در سه شنبه 04 اسفند 1394 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 59 |

***نسیم معرفت***

به نام خدا

 

اهل بیت پیامبر(ص) در اول صفر سال 61 هجری قمری در شرایطی وارد شهر شام شدند که حدود چهل سال در این شهر و اطراف آن بر ضد امیرالمؤمنین علی علیه السلام تبلیغات مسموم صورت گرفته بود.

 

معاویه تعدادی خطیب پول پرست را مأمور ساخته بود که به مقام و منزلت شامخ حضرت علی علیه السلام توهین و جسارت کنند و آن حضرت را مورد فحّاشی و بدگویی قرار دهند.

 

مردم شهر شام نیز از هنگامی که این شهر به قلمرو مسلمانان در آمده بود، تا عصر امام سجاد(ع) تنها حاکمان و فرمانروایان طائفه بنی ‌امیه را در خود دیده بودند و لذا نه محضر پیامبر(ص) را درک کرده بودند و نه روش اصحاب صالح آن حضرت را.

 

شامیان در این مدت اسلام را در چهره امویان دیده بودند و تنها آنان را بازماندگان و خاندان پیامبر می ‌دانستند و بر خلاف کوفیان تنها همین را می‌ دانستند که فردی خارجی به نام «حسین» بر امیرالمؤمنین یزید!!! شوریده و توسط سپاه خلیفه به قتل رسیده و خاندان وی به اسارت گرفته شدند. از این رو به شکرانه این پیروزی و ورود کاروان اسرا شهر را آراسته و جشن گرفته بودند.

 

خطبه امام سجاد علیه السلام در مسجد شام

 

یکی از حساس ترین سخنان امام سجاد علیه السلام که تحولی عظیم در بینش مردم نسبت به امویان ایجاد کرد و معادلات یزید را بر هم زد و خط مشی او را نسبت به اهل بیت علیهم السلام کاملاً تغییر داد خطبه ای است که آن حضرت در جمع مردم و رجال سیاسی و دینی شام ایراد کردند. این خطبه که در مسجد شام ایراد گردیده اوج موفقیت امام سجاد علیه السلام در ابلاغ رسالت و تبلیغ عاشورا و تداوم خط شهیدان کربلاست.

 

در این مجلس یزید ملعون به یکی از خطیبان درگاهش دستور داد تا به مذمت علی علیه السلام و اولادش و به توجیه و تمجید فجایع عاشورا اقدام نماید. خطیب پس از اینکه بر فراز منبر رفت و حمد و ثنای خداوند را بجای آورد فوق العاده از حضرت علی(ع) و امام حسین(ع) غیبت و بدگوئی کرد و نسبت به بزرگداشت معاویه و یزید سخنانی طولانی گفت و آن ها را به هر عمل نیکوئی نسبت داد.

 

در این حال امام سجاد(ع) بر آن خطیب فریاد زد و فرمود: ای خطیب، وای بر تو! رضایت مخلوق را بوسیله غضب خالق خریدی. اینک جایگاه خود را در آتش شعله ور دوزخ آماده بنگر و خود را برای آنجا آماده ساز!

 

آنگاه حضرت به یزید فرمود:

 

آیا اجازه می دهی من هم با مردم سخن بگویم؟

 

اما یزید به دلیل ترسی که از افشاگری های امام و نفوذ کلام ایشان داشت به این کار رضایت نداد.

 

در این حال معاویه پسر یزید به پدرش گفت: خطبه این مرد چه تأثیری دارد؟ بگذار تا هر چه می خواهد، بگوید.

 

یزید در جواب پسرش گفت: شما قابلیت های این خاندان را نمی دانید، آنان علم و فصاحت را از هم به ارث می برند، از آن می ترسم که خطبه او در شهر فتنه بر انگیزد و وبال آن گریبان گیر ما گردد.

 

اما مردم شام با اصرار فراوان از یزید خواستند تا امام سجاد علیه السلام نیز به منبر برود.

 

یزید گفت: اگر او به منبر رود، فرود نخواهد آمد مگر اینکه من و خاندان ابوسفیان را رسوا کرده باشد!

 

به یزید گفته شد: این نوجوان چه می تواند بکند؟!

 

یزید گفت: او از خاندانی است که در کودکی کامشان را با علم برداشته اند.

 

بالاخره در اثر پافشاری شامیان، یزید موافقت کرد که امام علیه السلام به منبر برود.

 

حضرت سجاد علیه السلام پس از اینکه بر فراز منبر رفت به گونه ای سخنرانی نمود که چشم عموم مردم گریان و قلب آنان ترسان شد. ایشان پس از حمد و ثنای الهی فرمودند:

 

أَیُّهَا النَّاسُ أُعْطِینَا سِتّاً وَ فُضِّلْنَا بِسَبْعٍ أُعْطِینَا الْعِلْمَ وَ الْحِلْمَ وَ السَّمَاحَةَ وَ الْفَصَاحَةَ وَ الشَّجَاعَةَ وَ الْمَحَبَّةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ وَ فُضِّلْنَا بِأَنَّ مِنَّا النَّبِیَّ الْمُخْتَارَ مُحَمَّداً وَ مِنَّا الصِّدِّیقُ وَ مِنَّا الطَّیَّارُ وَ مِنَّا أَسَدُ اللَّهِ وَ أَسَدُ رَسُولِهِ وَ مِنَّا سِبْطَا هَذِهِ الْأُمَّةِ مَنْ عَرَفَنِی فَقَدْ عَرَفَنِی وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْنِی أَنْبَأْتُهُ بِحَسَبِی وَ نَسَبِی

 

ای مردم! خداوند به ما شش خصلت عطا فرموده و ما را به هفت ویژگی بر دیگران فضیلت بخشیده است، به ما ارزانی داشت علم، بردباری، سخاوت، فصاحت، شجاعت و محبت در قلوب مؤمنین را، و ما را بر دیگران برتری داد به اینکه پیامبر بزرگ اسلام، صدیق [امیر المؤمنین علی علیه السلام]، جعفر طیار، شیر خدا و شیر رسول خدا صلی الله علیه و آله [حمزه]، و امام حسن و امام حسین علیه السلام دو فرزند بزرگوار رسول اکرم صلی الله علیه و آله را از ما قرار داد. [با این معرفی کوتاه] هر کس مرا شناخت که شناخت، و برای آنان که مرا نشناختند با معرفی پدران و خاندانم خود را به آنان می شناسانم.

 

أَیُّهَا النَّاسُ أَنَا ابْنُ مَکَّةَ وَ مِنَی أَنَا ابْنُ زَمْزَمَ وَ الصَّفَا أَنَا ابْنُ مَنْ حَمَلَ الرُّکْنَ بِأَطْرَافِ الرِّدَا أَنَا ابْنُ خَیْرِ مَنِ ائْتَزَرَ وَ ارْتَدَی أَنَا ابْنُ خَیْرِ مَنِ انْتَعَلَ وَ احْتَفَی أَنَا ابْنُ خَیْرِ مَنْ طَافَ وَ سَعَی أَنَا ابْنُ خَیْرِ مَنْ حَجَّ وَ لَبَّی أَنَا ابْنُ مَنْ حُمِلَ عَلَی الْبُرَاقِ فِی الْهَوَاءِ أَنَا ابْنُ مَنْ أُسْرِیَ بِهِ مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی أَنَا ابْنُ مَنْ بَلَغَ بِهِ جَبْرَئِیلُ إِلَی سِدْرَةِ الْمُنْتَهَی أَنَا ابْنُ مَنْ دَنا فَتَدَلَّی فَکانَ قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنی أَنَا ابْنُ مَنْ صَلَّی بِمَلَائِکَةِ السَّمَاءِ أَنَا ابْنُ مَنْ أَوْحَی إِلَیْهِ الْجَلِیلُ مَا أَوْحَی أَنَا ابْنُ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَی أَنَا ابْنُ عَلِیٍّ الْمُرْتَضَی أَنَا ابْنُ مَنْ ضَرَبَ خَرَاطِیمَ الْخَلْقِ حَتَّی قَالُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ

 

ای مردم! من فرزند مکه و منایم، من فرزند زمزم و صفایم، من فرزند کسی هستم که حجر الاسود را با ردای خود حمل و در جای خود نصب فرمود، من فرزند بهترین طواف و سعی کنندگانم، من فرزند بهترین حج کنندگان و تلبیه گویان هستم، من فرزند آنم که بر براق سوار شد، من فرزند پیامبری هستم که در یک شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصی سیر کرد، من فرزند آنم که جبرئیل او را به سدرة المنتهی برد و به مقام قرب ربوبی و نزدیکترین جایگاه مقام باری تعالی رسید، من فرزند آنم که با ملائکه آسمان نماز گزارد، من فرزند آن پیامبرم که پروردگار بزرگ به او وحی کرد، من فرزند محمد مصطفی و علی مرتضایم، من فرزند کسی هستم که بینی گردنکشان را به خاک مالید تا به کلمه توحید اقرار کردند.

 

أَنَا ابْنُ مَنْ ضَرَبَ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ بِسَیْفَیْنِ وَ طَعَنَ بِرُمْحَیْنِ وَ هَاجَرَ الْهِجْرَتَیْنِ وَ بَایَعَ الْبَیْعَتَیْنِ وَ قَاتَلَ بِبَدْرٍ وَ حُنَیْنٍ وَ لَمْ یَکْفُرْ بِاللَّهِ طَرْفَةَ عَیْنٍ أَنَا ابْنُ صَالِحِ الْمُؤْمِنِینَ وَ وَارِثِ النَّبِیِّینَ وَ قَامِعِ الْمُلْحِدِینَ وَ یَعْسُوبِ الْمُسْلِمِینَ وَ نُورِ الْمُجَاهِدِینَ وَ زَیْنِ الْعَابِدِینَ وَ تَاجِ الْبَکَّائِینَ وَ أَصْبَرِ الصَّابِرِینَ وَ أَفْضَلِ الْقَائِمِینَ مِنْ آلِ یَاسِینَ رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِینَ أَنَا ابْنُ الْمُؤَیَّدِ بِجَبْرَئِیلَ الْمَنْصُورِ بِمِیکَائِیلَ أَنَا ابْنُ الْمُحَامِی عَنْ حَرَمِ الْمُسْلِمِینَ وَ قَاتِلِ الْمَارِقِینَ وَ النَّاکِثِینَ وَ الْقَاسِطِینَ وَ الْمُجَاهِدِ أَعْدَاءَهُ النَّاصِبِینَ وَ أَفْخَرِ مَنْ مَشَی مِنْ قُرَیْشٍ أَجْمَعِینَ وَ أَوَّلِ مَنْ أَجَابَ وَ اسْتَجَابَ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ أَوَّلِ السَّابِقِینَ وَ قَاصِمِ الْمُعْتَدِینَ وَ مُبِیدِ الْمُشْرِکِینَ وَ سَهْمٍ مِنْ مَرَامِی اللَّهِ عَلَی الْمُنَافِقِینَ وَ لِسَانِ حِکْمَةِ الْعَابِدِینَ وَ نَاصِرِ دِینِ اللَّهِ وَ وَلِیِّ أَمْرِ اللَّهِ وَ بُسْتَانِ حِکْمَةِ اللَّهِ وَ عَیْبَةِ عِلْمِهِ

 

من پسر آن کسی هستم که برابر پیامبر با دو شمشیر و با دو نیزه می رزمید، و دو بار هجرت و دو بار بیعت کرد، و در بدر و حنین با کافران جنگید، و به اندازه چشم بر هم زدنی به خدا کفر نورزید، من فرزند صالح مؤمنان و وارث انبیا و از بین برنده مشرکان و امیر مسلمانان و فروغ جهادگران و زینت عبادت کنندگان و افتخار گریه کنندگانم، من فرزند بردبارترین بردباران و افضل نمازگزاران از اهل بیت پیامبر هستم، من پسر آنم که جبرئیل او را تأیید و میکائیل او را یاری کرد، من فرزند آنم که از حرم مسلمانان حمایت فرمود و با مارقین و ناکثین و قاسطین جنگید و با دشمنانش مبارزه کرد، من فرزند بهترین قریشم، من پسر اولین کسی هستم از مؤمنین که دعوت خدا و پیامبر را پذیرفت، من پسر اول سبقت گیرنده ای در ایمان و شکننده کمر متجاوزان و از میان برنده مشرکانم، من فرزند آنم که به مثابه تیری از تیرهای خدا برای منافقان و زبان حکمت عباد خداوند و یاری کننده دین خدا و ولی امر او، و بوستان حکمت خدا و حامل علم الهی بود.

 

سَمِحٌ سَخِیٌّ بَهِیٌّ بُهْلُولٌ زَکِیٌّ أَبْطَحِیٌّ رَضِیٌّ مِقْدَامٌ هُمَامٌ صَابِرٌ صَوَّامٌ مُهَذَّبٌ قَوَّامٌ قَاطِعُ الْأَصْلَابِ وَ مُفَرِّقُ الْأَحْزَابِ أَرْبَطُهُمْ عِنَاناً وَ أَثْبَتُهُمْ جَنَاناً وَ أَمْضَاهُمْ عَزِیمَةً وَ أَشَدُّهُمْ شَکِیمَةً أَسَدٌ بَاسِلٌ یَطْحَنُهُمْ فِی الْحُرُوبِ إِذَا ازْدَلَفَتِ الْأَسِنَّةُ وَ قَرُبَتِ الْأَعِنَّةُ طَحْنَ الرَّحَی وَ یَذْرُوهُمْ فِیهَا ذَرْوَ الرِّیحِ الْهَشِیمَ لَیْثُ الْحِجَازِ وَ کَبْشُ الْعِرَاقِ مَکِّیٌّ مَدَنِیٌّ خَیْفِیٌّ عَقَبِیٌّ بَدْرِیٌّ أُحُدِیٌّ شَجَرِیٌّ مُهَاجِرِیٌّ مِنَ الْعَرَبِ سَیِّدُهَا وَ مِنَ الْوَغَی لَیْثُهَا وَارِثُ الْمَشْعَرَیْنِ وَ أَبُو السِّبْطَیْنِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ ذَاکَ جَدِّی عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ثُمَّ قَالَ أَنَا ابْنُ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ أَنَا ابْنُ سَیِّدَةِ النِّسَاءِ

 

او جوانمرد، سخاوتمند، نیکوچهره، جامع خیرها، سید، بزرگوار، ابطحی، راضی به خواست خدا، پیشگام در مشکلات، شکیبا، دائما روزه دار، پاکیزه از هر آلودگی و بسیار نمازگزار بود. او رشته اصلاب دشمنان خود را از هم گسیخت و شیرازه احزاب کفر را از هم پاشید. او دارای قلبی ثابت و قوی و اراده ای محکم و استوار و عزمی راسخ بود وهمانند شیری شجاع که وقتی نیزه ها در جنگ به هم در می آمیخت آنها را همانند آسیا خرد و نرم و بسان باد آنها را پراکنده می ساخت. او شیر حجاز و آقا و بزرگ عراق است که مکی و مدنی و خیفی و عقبی و بدری و احدی و شجری و مهاجری است، که در همه این صحنه ها حضور داشت.او سید عرب است و شیر میدان نبرد و وارث دو مشعر، و پدر دو فرزند: حسن و حسین. آری او، همان او [که این صفات و ویژگی های ارزنده مختص اوست] جدم علی بن ابی طالب است. آنگاه گفت: من فرزند فاطمه زهرا بانوی بانوان جهانم.

 

حضرت سجاد علیه السلام آنقدر به این حماسه مفاخره آمیز ادامه داد تا اینکه صدای مردم به ضجه و گریه بلند شد. چون یزید ترسید مبادا فتنه بپا شود لذا دستور داد تا مؤذن شروع به اذان کرد و سخن امام سجاد را قطع نمود.

 

وقتی مؤذن گفت:

 

اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُ أَکْبَرُ

 

حضرت سجاد فرمود: چیزی از خدا بزرگتر نیست.

 

هنگامی که مؤذن گفت:

 

أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ

 

علی بن الحسین فرمود: مو، پوست، گوشت و خون من به یگانگی خدا شهادت می دهند.

 

موقعی که گفت:

 

أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ

 

در این حال امام سجّاد علیه السلام عمامه خویش را از سر برداشت و خطاب به مؤذّن گفت: تو را به حقّ محمّد ساکت باش تا من سخنی بگویم. آنگاه از بالای منبر خطاب به یزید فرمودند:

 

ای یزید! این پیغمبر، جد من است و یا جد تو؟ اگر گویی جد من است، همه می دانند که دروغ می گویی، و اگر جد من است پس چرا پدر مرا از روی ستم کشتی و مال او را تاراج کردی و اهل بیت او را به اسارت گرفتی؟! حضرت این جملات را گفت و دست برد و گریبان چاک زد و گریست و گفت:

 

به خدا سوگند اگر در جهان کسی باشد که جدش رسول خداست، آن منم، پس چرا این مرد، پدرم را کشت و ما را مانند رومیان اسیر کرد؟! آنگاه فرمود: ای یزید! این جنایت را مرتکب شدی و باز می گویی: محمد رسول خداست؟! و روی به قبله می ایستی؟! وای بر تو! در روز قیامت جد و پدر من در آن روز دشمن تو هستند.

 

در این هنگام یزید فریاد زد که مؤذن اقامه بگوید! و آنگاه در میان مردم هیاهویی برخاست، بعضی نماز گزاردند و گروهی نماز نخوانده پراکنده شدند.

 

بازتاب خطبه امام سجاد علیه السلام

 

هنگامی که امام سجاد علیه السلام آن خطبه رسا را ایراد فرمود، مردم حاضر در مسجد را سخت تحت تأثیر قرار داد و انگیزه بیداری را در آنان برانگیخت و به آنان جرأت و جسارت بخشید.

 

روایت شده است که یکی از دانشمندان یهود که در آن مجلس حضور داشت به یزید گفت:

 

این جوان کیست؟

 

یزید گفت: او علی بن الحسین است.

 

یهودی گفت: حسین کیست؟

 

یزید در جواب گفت: پسر علی بن ابی طالب می باشد.

 

عالم یهودی گفت: مادر حسین کیست؟

 

یزید گفت: فاطمه دختر محمّد.

 

یهودی گفت: سبحان اللَّه!! این حسین پسر دختر پیامبر شما است و مع ذلک او را با این سرعت کشتید. چه بد با ذرّیه پیامبر خدا رفتار کردید!! بخدا قسم اگر حضرت موسی یک نوه از صلب خود در میان ما یهودیان به یادگار می نهاد ما او را پرستش می کردیم، ولی شما که دیروز پیغمبر خود را از دست داده اید امروز برجستید و پسر او را شهید کردید؟ اف بر شما، چه بد امتی هستید!

 

در این حال یزید عصبانی شد و فرمان داد تا او را بزنند.

 

در این هنگام آن یهودی برخاست و گفت:

 

اگر می خواهید مرا بزنید بزنید، می خواهید بکشید بکشید، رها می کنید رها کنید؛ در هر صورت من در تورات می نگرم که می گوید: هر کسی ذریه پیامبری را بکشد تا زنده باشد همیشه ملعون خواهد بود و هنگامی که بمیرد دچار آتش جهنم خواهد شد.

http://www.hawzah.net/fa/Article/View/93302/%D8%AE%D8%B7%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B3%D8%AC%D8%A7%D8%AF-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF-%D8%B4%D8%A7%D9%85-%28%D9%85%D8%AA%D9%86-%D8%B9%D8%B1%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C%29

بسم الله الرحمن الرحیم


«اَلحَمدُ للهِ الَّذي لا بّدايةَ لَهُ، و الدائِمُ الَّذي لَا نَفادَ لَهُ، وَالأَوَّلُ الَّذي لَا اَوَّلِيَّةَ لَهُ، وَ الآخِرُ الَّذِي لَا آخِرِيَّةَ لَهُ، وَ البَاقِي بَعدَ فَناءِ الخَلقِ قَدرَ اللَّيالِي وَ الأَيّامِ، وَ قَسَّمَ فِيما بَينَهُمُ الأَقسَامِ، فَتَبَارَكَ اللهُ المَلِكُ العَلّامُ» الي أن قال:

سپاس خداي را كه آغاز ندارد و دائم و پايداري كه نابودي ندارد و سپاس نخستي را كه نخستين ندارد و پاياني را كه پسيني ندارد و پاينده اي كه بعد از نابودي خلائق جاودانه است، خدائي كه تقسيم و توزيع ارزاق به دست اوست، پس خجسته باد آن خداي فرمانرواي بسيار دانا. امام همچنان به سخنان خود ادامه داد تا اينكه فرمود:

أَیُّهَا النَّاسُ أُعْطِینَا سِتّاً وَ فُضِّلْنَا بِسَبْعٍ أُعْطِینَا الْعِلْمَ وَ الْحِلْمَ وَ السَّمَاحَةَ وَ الْفَصَاحَةَ وَ الشَّجَاعَةَ وَ الْمَحَبَّةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ وَ فُضِّلْنَا بِأَنَّ مِنَّا النَّبِیَّ الْمُخْتَارَ مُحَمَّداً وَ مِنَّا الصِّدِّیقُ وَ مِنَّا الطَّیَّارُ وَ مِنَّا أَسَدُ اللَّهِ وَ أَسَدُ رَسُولِهِ وَ مِنَّا سِبْطَا هَذِهِ الْأُمَّةِ مَنْ عَرَفَنِی فَقَدْ عَرَفَنِی وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْنِی أَنْبَأْتُهُ بِحَسَبِی وَ نَسَبِی

 

أَیُّهَا النَّاسُ أَنَا ابْنُ مَکَّةَ وَ مِنَی أَنَا ابْنُ زَمْزَمَ وَ الصَّفَا أَنَا ابْنُ مَنْ حَمَلَ الرُّکْنَ بِأَطْرَافِ الرِّدَا أَنَا ابْنُ خَیْرِ مَنِ ائْتَزَرَ وَ ارْتَدَی أَنَا ابْنُ خَیْرِ مَنِ انْتَعَلَ وَ احْتَفَی أَنَا ابْنُ خَیْرِ مَنْ طَافَ وَ سَعَی أَنَا ابْنُ خَیْرِ مَنْ حَجَّ وَ لَبَّی أَنَا ابْنُ مَنْ حُمِلَ عَلَی الْبُرَاقِ فِی الْهَوَاءِ أَنَا ابْنُ مَنْ أُسْرِیَ بِهِ مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی أَنَا ابْنُ مَنْ بَلَغَ بِهِ جَبْرَئِیلُ إِلَی سِدْرَةِ الْمُنْتَهَی أَنَا ابْنُ مَنْ دَنا فَتَدَلَّی فَکانَ قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنی أَنَا ابْنُ مَنْ صَلَّی بِمَلَائِکَةِ السَّمَاءِ أَنَا ابْنُ مَنْ أَوْحَی إِلَیْهِ الْجَلِیلُ مَا أَوْحَی أَنَا ابْنُ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَی أَنَا ابْنُ عَلِیٍّ الْمُرْتَضَی أَنَا ابْنُ مَنْ ضَرَبَ خَرَاطِیمَ الْخَلْقِ حَتَّی قَالُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ

 

أَنَا ابْنُ مَنْ ضَرَبَ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ بِسَیْفَیْنِ وَ طَعَنَ بِرُمْحَیْنِ وَ هَاجَرَ الْهِجْرَتَیْنِ وَ بَایَعَ الْبَیْعَتَیْنِ وَ قَاتَلَ بِبَدْرٍ وَ حُنَیْنٍ وَ لَمْ یَکْفُرْ بِاللَّهِ طَرْفَةَ عَیْنٍ أَنَا ابْنُ صَالِحِ الْمُؤْمِنِینَ وَ وَارِثِ النَّبِیِّینَ وَ قَامِعِ الْمُلْحِدِینَ وَ یَعْسُوبِ الْمُسْلِمِینَ وَ نُورِ الْمُجَاهِدِینَ وَ زَیْنِ الْعَابِدِینَ وَ تَاجِ الْبَکَّائِینَ وَ أَصْبَرِ الصَّابِرِینَ وَ أَفْضَلِ الْقَائِمِینَ مِنْ آلِ یَاسِینَ رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِینَ أَنَا ابْنُ الْمُؤَیَّدِ بِجَبْرَئِیلَ الْمَنْصُورِ بِمِیکَائِیلَ أَنَا ابْنُ الْمُحَامِی عَنْ حَرَمِ الْمُسْلِمِینَ وَ قَاتِلِ الْمَارِقِینَ وَ النَّاکِثِینَ وَ الْقَاسِطِینَ وَ الْمُجَاهِدِ أَعْدَاءَهُ النَّاصِبِینَ وَ أَفْخَرِ مَنْ مَشَی مِنْ قُرَیْشٍ أَجْمَعِینَ وَ أَوَّلِ مَنْ أَجَابَ وَ اسْتَجَابَ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ أَوَّلِ السَّابِقِینَ وَ قَاصِمِ الْمُعْتَدِینَ وَ مُبِیدِ الْمُشْرِکِینَ وَ سَهْمٍ مِنْ مَرَامِی اللَّهِ عَلَی الْمُنَافِقِینَ وَ لِسَانِ حِکْمَةِ الْعَابِدِینَ وَ نَاصِرِ دِینِ اللَّهِ وَ وَلِیِّ أَمْرِ اللَّهِ وَ بُسْتَانِ حِکْمَةِ اللَّهِ وَ عَیْبَةِ عِلْمِهِ

 

سَمِحٌ سَخِیٌّ بَهِیٌّ بُهْلُولٌ زَکِیٌّ أَبْطَحِیٌّ رَضِیٌّ مِقْدَامٌ هُمَامٌ صَابِرٌ صَوَّامٌ مُهَذَّبٌ قَوَّامٌ قَاطِعُ الْأَصْلَابِ وَ مُفَرِّقُ الْأَحْزَابِ أَرْبَطُهُمْ عِنَاناً وَ أَثْبَتُهُمْ جَنَاناً وَ أَمْضَاهُمْ عَزِیمَةً وَ أَشَدُّهُمْ شَکِیمَةً أَسَدٌ بَاسِلٌ یَطْحَنُهُمْ فِی الْحُرُوبِ إِذَا ازْدَلَفَتِ الْأَسِنَّةُ وَ قَرُبَتِ الْأَعِنَّةُ طَحْنَ الرَّحَی وَ یَذْرُوهُمْ فِیهَا ذَرْوَ الرِّیحِ الْهَشِیمَ لَیْثُ الْحِجَازِ وَ کَبْشُ الْعِرَاقِ مَکِّیٌّ مَدَنِیٌّ خَیْفِیٌّ عَقَبِیٌّ بَدْرِیٌّ أُحُدِیٌّ شَجَرِیٌّ مُهَاجِرِیٌّ مِنَ الْعَرَبِ سَیِّدُهَا وَ مِنَ الْوَغَی لَیْثُهَا وَارِثُ الْمَشْعَرَیْنِ وَ أَبُو السِّبْطَیْنِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ ذَاکَ جَدِّی عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ثُمَّ قَالَ أَنَا ابْنُ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ أَنَا ابْنُ سَیِّدَةِ النِّسَاءِ

 

فَلَمْ یَزَلْ یَقُولْ: اَنا اَنا، حَتّیٰ ضَجَّ النّاسُ بِالبُکاءِ وَالنَّحِیبِ، وَخَشِیَ یَزِیدُ اَنْ یَگُونَ فِتْنَةً فَأَمَرَ المُؤَذِّنَ فَقَطَعَ الکَلامَ، فَلَمّا قالَ المُؤَذِّنُ: اللهُ اَکْبَرُ اللهُ اَکْبَرُ، قالَ عَلِیُّ: لا شَیءَ اَکْبَرُ مِنَ اللهِ، فَلَمّا قالَ المُؤَذِّنُ: اَشْهَدُ اَنْ لا اِلٰهَ اِلاَّ اللهُ، قالَ عَلِیُّ بنُ الحُسَیْنِ: شَهِدَ بِها شَعْری وَبَشَرِی وَلَحْمِی وَدَمِی، فَلَمّا قالَ المُؤَذِّنُ: اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ، اِلْتَفَتَ مِنْ فَوْقِ المِنْبَرِ اِلیٰ یَزید فَقالَ: مُحَمَّدٌ هٰذا جَدِّی اَمْ جَدُّکَ یا یَزِیدُ؟ فَاِنْ زَعَمْتَ اَنَّهُ جَدُّکَ فَقَدْ کَذِبْتَ وَکَفَرْتَ وَاِنْ زَعَمْتَ اَنَّهُ جَدِّی فَلِمَ قَتَلْتَ عِتْرَتَهُ؟

 

«ای مردم! خداوند به ما شش خصلت عطا فرموده و ما را به هفت ویژگی بر دیگران فضیلت بخشیده است، به ما ارزانی داشت علم، بردباری، سخاوت، فصاحت، شجاعت و محبت در قلوب مؤمنین را، و ما را بر دیگران برتری داد به اینکه پیامبر بزرگ اسلام، صدیق [امیر المؤمنین علی علیه السلام]، جعفر طیار، شیر خدا و شیر رسول خدا صلی الله علیه و آله [حمزه]، و امام حسن و امام حسین علیه السلام دو فرزند بزرگوار رسول اکرم صلی الله علیه و آله را از ما قرار داد. [با این معرفی کوتاه] هر کس مرا شناخت که شناخت، و برای آنان که مرا نشناختند با معرفی پدران و خاندانم خود را به آنان می شناسانم.

 

ای مردم! من فرزند مکه و منایم، من فرزند زمزم و صفایم، من فرزند کسی هستم که حجر الاسود را با ردای خود حمل و در جای خود نصب فرمود، من فرزند بهترین طواف و سعی کنندگانم، من فرزند بهترین حج کنندگان و تلبیه گویان هستم، من فرزند آنم که بر براق سوار شد، من فرزند پیامبری هستم که در یک شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصی سیر کرد، من فرزند آنم که جبرئیل او را به سدرة المنتهی برد و به مقام قرب ربوبی و نزدیکترین جایگاه مقام باری تعالی رسید، من فرزند آنم که با ملائکه آسمان نماز گزارد، من فرزند آن پیامبرم که پروردگار بزرگ به او وحی کرد، من فرزند محمد مصطفی و علی مرتضایم، من فرزند کسی هستم که بینی گردنکشان را به خاک مالید تا به کلمه توحید اقرار کردند.

 

من پسر آن کسی هستم که برابر پیامبر با دو شمشیر و با دو نیزه می رزمید، و دو بار هجرت و دو بار بیعت کرد، و در بدر و حنین با کافران جنگید، و به اندازه چشم بر هم زدنی به خدا کفر نورزید، من فرزند صالح مؤمنان و وارث انبیا و از بین برنده مشرکان و امیر مسلمانان و فروغ جهادگران و زینت عبادت کنندگان و افتخار گریه کنندگانم، من فرزند بردبارترین بردباران و افضل نمازگزاران از اهل بیت پیامبر هستم، من پسر آنم که جبرئیل او را تأیید و میکائیل او را یاری کرد، من فرزند آنم که از حرم مسلمانان حمایت فرمود و با مارقین و ناکثین و قاسطین جنگید و با دشمنانش مبارزه کرد، من فرزند بهترین قریشم، من پسر اولین کسی هستم از مؤمنین که دعوت خدا و پیامبر را پذیرفت، من پسر اول سبقت گیرنده ای در ایمان و شکننده کمر متجاوزان و از میان برنده مشرکانم، من فرزند آنم که به مثابه تیری از تیرهای خدا برای منافقان و زبان حکمت عباد خداوند و یاری کننده دین خدا و ولی امر او، و بوستان حکمت خدا و حامل علم الهی بود.

 

او جوانمرد، سخاوتمند، نیکوچهره، جامع خیرها، سید، بزرگوار، ابطحی، راضی به خواست خدا، پیشگام در مشکلات، شکیبا، دائما روزه دار، پاکیزه از هر آلودگی و بسیار نمازگزار بود. او رشته اصلاب دشمنان خود را از هم گسیخت و شیرازه احزاب کفر را از هم پاشید. او دارای قلبی ثابت و قوی و اراده ای محکم و استوار و عزمی راسخ بود و همانند شیری شجاع که وقتی نیزه ها در جنگ به هم در می آمیخت آنها را همانند آسیا خرد و نرم و بسان باد آنها را پراکنده می ساخت. او شیر حجاز و آقا و بزرگ عراق است که مکی و مدنی و خیفی و عقبی و بدری و احدی و شجری و مهاجری است، که در همه این صحنه ها حضور داشت. او سید عرب است و شیر میدان نبرد و وارث دو مشعر، و پدر دو فرزند: حسن و حسین. آری او، همان او [که این صفات و ویژگی های ارزنده مختص اوست] جدم علی بن ابی طالب است. آنگاه گفت: من فرزند فاطمه زهرا بانوی بانوان جهانم.

 

حضرت سجاد علیه السلام آنقدر به این حماسه مفاخره آمیز ادامه داد تا اینکه صدای مردم به ضجه و گریه بلند شد. چون یزید ترسید مبادا فتنه بپا شود لذا دستور داد تا مؤذن شروع به اذان کرد و سخن امام سجاد را قطع نمود.

 

وقتی مؤذن گفت:

 

اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُ أَکْبَرُ

 

حضرت سجاد فرمود: چیزی از خدا بزرگتر نیست.

 

هنگامی که مؤذن گفت:

 

أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ

 

علی بن الحسین فرمود: مو، پوست، گوشت و خون من به یگانگی خدا شهادت می دهند.

 

موقعی که گفت:

 

أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ

 

امام عليه السلام به جانب يزيد روى کرد و فرمود: اين محمد که نامش برده شد، آيا جد من است و يا جد تو؟! اگر ادعا کنى که جد توست پس دروغ گفتى و کافر شدي، و اگر جد من است چرا خاندان او را کشتى و آنان را از دم شمشير گذراندی؟!»

 

سپس مؤذن بقيه اذان را گفت و يزيد پيش آمد و نماز ظهر را گزارد.

 

در نقل ديگرى آمده است که: چون مؤذن گفت: اشهد ان محمدا رسول الله، امام سجاد عليه السلام عمامه خويش از سر برگرفت و به مؤذن گفت: تو را بحق اين محمد که لحظه‏اى درنگ کن، آنگاه روى به يزيد کرد و گفت: اى يزيد! اين پيغمبر، جد من است و يا جد تو؟ اگر گويى جد من است، همه مي‏دانند که دروغ مي‏گوئي، و اگر جد من است پس چرا پدر مرا از روى ستم کشتي و مال او را تاراج کردى و اهل بيت او را به اسارت گرفتي؟ ! اين جملات را گفت و دست برد و گريبان چاک زد و گريست و گفت: بخدا سوگند اگر در جهان کسى باشد که جدش رسول خداست، آن منم، پس چرا اين مرد، پدرم را کشت و ما را مانند روميان اسير کرد؟! آنگاه فرمود: اى يزيد! اين جنايت را مرتکب شدى و باز مي‏گويي: محمد رسول خداست؟! و روى به قبله ‏مي‏ايستي؟! واى بر تو! در روز قيامت جد و پدر من در آن روز دشمن تو هستند.

 

پس يزيد فرياد زد که مؤذن اقامه بگويد! در ميان مردم هياهويى برخاست، بعضى نماز گزاردند و گروهى نماز نخوانده پراکنده شدند.

 

منابع:

 

بحارالانوار جلد 45؛ نفس المهموم


(حياه الامام زين العابدين، باقر شريف قرشي، دار الكتاب الاسلامي، ص 174 و بحار الانوار، ج 45، ص 138، س 5) آن چه در بحار الانوار آمده مانند همين متن است و تفاوت بين اين دو بسيار كم است.



صفحه اختصاصي حديث و آيات الإمام زين العابدين عليه السلام ـ مِن خُطبَةٍ لَهُ في مَجلِسِ يَزيدَ ـ : أيُّهَا النّاسُ ، اُعطينا سِتًّا، وفُضِّلنا بِسَبعٍ : اُعطينَا العِلمَ ، والحِلمَ، والسَّماحَةَ ، والفَصاحَةَ ، والشَّجاعَةَ ، والمَحَبَّةَ في قُلوبِ المُؤمِنينَ . وفُضِّلنا بِأَنَّ مِنَّا النَّبِيَّ المُختارَ مُحَمَّدًا صلي الله عليه و آله ، ومِنّا الصِّدّيقُ ، ومِنَّا الطَيّارُ ، ومِنّا أسدُ اللّه ِ وأسَدُ الرَّسولِ ، ومِنّا سَيِّدَةُ نِساءِ العالَمينَ فاطِمَةُ البَتولُ ، ومِنّا سِبطا هذِهِ الاُمَّةِ وسَيِّدا شَبابِ أهلِ الجَنَّةِ حديث .

 

امام سجاد عليه السلام ـ در خطبه اى در مجلس يزيد ـ : اى مردم! به ما شش سرشت بخشيده شده و به هفت امر، فضيلت داده شده ايم. به ما علم، خرد، بردبارى، بخشش، گشاده زبانى، دليرى و محبّت در دل مؤمنان بخشيده شده است و برترى داده شده ايم به اين كه پيامبر برگزيده، محمّد صلي الله عليه و آله و صدّيق و طيّار و شير خدا و شير پيامبر و سرور بانوان جهان، فاطمه بتول و دو نوه اين امّت و سالار جوانان بهشتى از ما هستند.

http://www.hadithlib.com/guides/view/6/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B3%D8%AC%D8%A7%D8%AF-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85/page:12




درباره : وجدان چیست ؟ انواع وجدان ,مطالبی درباره روحانیت و حوزه های علمیه ,حکیم عسکری ,زندگانی چهارده معصوم علیهم السلام وامام زادگان ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,سخنان چهارده معصوم علیهم السلام ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : خطبه رسا وروشنگرانه امام سجاد ع در مسجد شام , خطبه امام سجاد ع در شام , امام سجادع , خطبه , سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی , گیلان , قم , ایران , اهل بیت ع ,


نوشته شده در یکشنبه 25 بهمن 1394 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 63 |

عناوين آخرين مطالب ارسالي
مجموعه مقالات وگفتمان های اقتصادی وبانکداری اسلامی...+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی+بانظارت است
آيت الله احسانبخش شيفته خدمت به اسلام و مسلمين بود+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم
** یک خواب عجیب و آیه وَ أَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ کَیْدِالْکَافِرِینَ+آیه 18 سوره اَنفال+سایت حکیم زین ا
بیست و یک شباهت بین قرآن کریم و امام حسین(علیه السلام)+پایگاه اطلاع رسانی حوزه+استاد مُحسِن قرائتی+ا
پایگاه خبری تحلیلی در سیاهکل+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی
تلخیص فلسفه پایه هفت(بدایه الحکمه)+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
کلیات در دیدگاه معرفت شناسی و هستی شناسی افلاطون+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
به « آدابُ المُتَعَلِّمین» اهمیت بدهیم+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابد
مصاحبه با آیت الله محمد محمدی ری شهری در باره روحانیت+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشای
وِیژگی های شخصی وعلمی وفکری ومعنوی مرحوم حکیم عسکری گیلانی+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی
درس کتاب کفاية الأصول(جلداول ازابتدا+آيت الله سيداصغر سعادت میرقدیم لاهیجی (1) + سایت حکیم زین العاب
آیا اینترنت و فضای مجازی از ابزارهای شیطانی است یا نه؟! +سایت در سیاهکل+سایت حکیم زین العابدین عسکری
تصاویرآیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
پیامهای تسلیت رحلت حجت الاسلام سیدحسن سعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لش
قاعده مُعطِي الشَّيء لا يَکُونُ فاقِداََ لَهُ+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین
غدير روز تجلي امامت و ولايت+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلا
قانون تدريج+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
اگر حقِّ ثَقَلَين رعايت مي شد...+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری
خاطره استاد سيدهادي خسروشاهي درباره شهيد دکتر بهشتي+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
شهيد بهشتي خار چشم دشمنان اسلام(امام خميني)+پيام امام خميني «ره»+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلان
ترانه عشق+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی
فرق امامت و ولايت چيست؟+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
قِصّه بخشِ سَراباغِ آبدانانِ ايلام+حدود سي شهيد سَراباغ+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت
اهميت رِفق و مدارادرزندگي فردي و اجتماعي و خانوادگي+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
پنج اصل مهم درباره دعا+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم

.: Weblog Themes By Music-Day.Info :.

::

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
عضویت سریع


قوانین سایت

کد امنیتی :
مطالب پر بازدید
حکمت چیست؟ بازدید : 817
قضا وقدر بازدید : 319
نظر سنجی
امکانات وب
حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی

RSS


POWERED BY
rozblog.COM

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی مي باشد.

جدید ترین موزیک های روز



طراح قالب

موزیک روز

جدیدترین مطالب روز دنیا