close
تبلیغات در اینترنت
فیلسوف

حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی
قالب وبلاگ
درباره وبلاگ

حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی
ورود کاربران

ورود به سایت

نام کاربری:
رمز عبور :
رمز عبور را فراموش کردم ؟
موضوعات وبلاگ
حکیم عسکری -
وجدان چیست ؟ انواع وجدان -
آمار سایت
افراد آنلاین : 3 نفر
بازدیدهای امروز : 198 نفر
بازدیدهای دیروز : 290 نفر
كل بازدیدها : 130148 نفر
بازدید این ماه : 1365 نفر
بازدید ماه قبل : 7207 نفر
نظرات : 51
كل مطالب : 342 عدد
تعداد اعضا : 1006 نفر
امروز : پنجشنبه 29 فروردین 1398
جستجوی مطالب

Google
hakim-askari.rozblog.com

 

به نام خدا

اینجانب در سال های بعداز 1372 ه ش در قم از طریق نوارهای درسی از محضر حکیم وفیلسوف عالیقدر حضرت آیت الله یحیی انصاری شیرازی ، منظومه مرحوم حاج ملا هادی سبزواری را در بخش منطق وحکمت (فلسفه) فراگرفتم . بااینکه از نزدیک ملاقاتی باایشان نداشتم ولی حالات معنوی وعرفانی ولطافت روح این حکیم وعارف وعالم ربانی وصمدانی را کاملا احساس می کردم وحقیقتا از وجود بابرکت این نمونه واسوه اخلاق بهره بردم. فقدان ظاهری این شخصیت بزرگ وکم نظیر برای تشنگان وادی حکمت وعرفان ومعرفت بسیار مایه تألم وتأثر واندوه است.

روحش شاد وراهش مستدام باد    .

سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجانی

*****************************************

 

 

آیت‌الله انصاری شیرازی دار فانی را وداع گفت/ زندگینامه

قم - آیت‌الله یحیی انصاری شیرازی یکی از استادان برجسته عرفان و فلسفه دار فانی را وداع گفت.

به گزارش خبرنگار مهر، این استاد برجسته حوزه پس از یک دوره طولانی که در بستر بیماری بود، شامگاه شنبه به دعوت حق لبیک گفت.

این استاد برجسته عرفان و فلسفه مورد عنایت خاص حضرت امام خمینی(ره)، مقام معظم رهبری و مراجع عظام تقلید و شخصیت‌های حوزوی بود.

استاد حسن رمضانی در توصیف آیت‌الله انصاری شیرازی می‌گوید: ایشان یک شخصیت کهن و ریشه‌دار در حوزه علمیه است و تفاوت است بین ایشان با کسی که یک دوره شرح منظومه را خوانده و می‌خواهد آن را تدریس کند. آیت‌الله انصاری شیرازی شخصیتی است که یک عمر در راه حکمت و عرفان تلاش کرده و در علوم و معارف استخوان خرد کرده است.

این استاد برجسته حوزه یکی از دوازده نفری است که پس از رحلت آیت‌الله العظمی بروجردی، مرجعیت امام خمینی(ره) را در سال 1342 تائید کرد.

مجمع عالی حکمت اسلامی در سال 1389 از مقام علمی آیت‌الله یحیی انصاری شیرازی تجلیل کرد.

آیت‌الله‌ یحیی‌ انصاری‌ شیرازی‌ در سال‌ 1306 هجری‌ شمسی‌ در نودایجان‌ داراب، از توابع‌ شیراز دیده‌ به‌ جهان‌ گشود. پدر او مرحوم‌ شیخ‌ محمد فخر انصاری‌ فرزند شیخ‌ ذکریای‌ نصیر الاسلام‌ انصاری‌ از سران‌ و مبارزان‌ مشروطه‌ بود و خانواده‌ او از علاقمندان‌ به‌ خاندان‌ پاک‌ پیامبر(ص) و از ارادتمندان‌ به‌ ساحت‌ روحانیت‌ شیعه‌ بودند. بر اساس‌ اسناد موجود نسب‌ خاندان‌ ایشان‌ به‌ جابر بن‌ عبدالله انصاری‌ می‌رسد.

آیت‌ الله‌ انصاری‌ شیرازی‌ دوران‌ کودکی‌ خود را در میان‌ این‌ خانواده‌ گذراند و از همان‌ ایام‌ به‌ اخلاق‌ اسلامی‌ آراسته‌ شد.

دوران‌ تحصیل‌

آیت‌ الله‌ یحیی‌ انصاری‌ شیرازی‌ پس‌ از اتمام‌ مکتب خانه‌ و دو سال‌ تحصیل‌ در دبستان، تحصیل‌ علوم‌ دینی‌ را در زادگاه‌ خود ـ نودایجان‌ داراب‌ ـ آغاز کرد. مقدمات‌ را نزد استادان‌ آن‌ دیار همچون‌ آیت‌ الله‌ شیخ‌ عبدالکریم‌ انصاری‌ مدرس‌ حوزه‌ علمیه‌ داراب‌ و از شاگردان‌ مرحوم‌ آیت‌ الله حاج‌ میرزا ابراهیم‌ شیرازی‌ که‌ او نیز از شاگردان‌ مرحوم‌ آیت‌ الله میرزای‌ شیرازی‌ بود، فرا گرفت‌ در سال‌ 1325 برای‌ ادامه‌ تحصیل، به‌ شیراز آمد و از مدرسان‌ و استادان‌ بزرگ‌ آن‌ دیار بهره‌های‌ بسیار برد.

حوزه‌ علمیه‌ شیراز در آن‌ روزگار از عنایات‌ مرجع‌ بزرگی‌ به‌ نام‌ آیت‌الله‌ العظمی‌ سید نورالدین‌ شیرازی‌ بهره‌مند بود و عالمان‌ بسیاری‌ در آن‌ به‌ تدریس‌ و تألیف‌ می‌پرداختند. او در این‌ سالها به‌ تدریس‌ منطق‌ و ادبیات‌ نیز می‌پرداخت.

استاد انصاری‌ شیرازی‌ در سال‌ 1331 به‌ قم‌ مهاجرت‌ کرد. در قم‌ نیز به‌ تکمیل‌ دروس‌ سطح‌ پرداخت‌ و سپس‌ در درس‌ خارج‌ فقه‌ و اصول‌ علمای‌ بزرگ‌ آن‌ روزگار شرکت‌ کرد. در این‌ میان‌ به‌ تحصیل‌ فلسفه‌ و علوم‌ عقلی‌ نیز پرداخت‌ و از استادانی‌ همچون‌ علامه‌ سید محمد حسین‌ طباطبایی‌(ره) و برادر ایشان‌ مرحوم‌ استاد سیدمحمد حسن‌ طباطبایی‌ بهره‌ برد.

او همگام‌ با تحصیل، به‌ تدریس‌ آنچه‌ آموخته‌ بود نیز پرداخت. همچنین‌ وی‌ در طول‌ سالهای‌ تحصیل‌ خود همواره‌ در درسهای‌ اخلاق‌ شرکت‌ می‌جست‌ و به‌ تهذیب‌ نفس‌ ـ به‌ عنوان‌ مهم‌ترین‌ دغدغه‌ درسی‌ خود ـ اهمیت‌ بسیار می‌داد.

استادان‌ و دوستان‌

آیت‌ الله‌ انصاری‌ شیرازی‌ در سه‌ حوزه‌ علمیه‌ نودایجان‌ داراب، شیراز و قم‌ به‌ محضر عالمان‌ و استادان‌ بسیاری‌ شرفیاب‌ شد. او دروس‌ مقدماتی‌ را در نودایجان‌ داراب‌ نزد استادان‌ آن‌ دیار فرا گرفت‌ از جمله‌ کتاب‌ تبصره‌ علامه‌ را نزد عموی‌ پدر خود حاج‌ شیخ‌ ابوالحسن‌ انصاری‌ شیرازی، امام‌ جماعت‌ مسجد وکیل‌ شیراز آموخت. کتب‌ جامع‌ المقدمات، سیوطی‌ و حاشیه‌ را نیز از محضر آیه‌الله حاج‌ شیخ‌ عبدالکریم‌ انصاری‌ بهره‌ گرفت‌ با ورود به‌ شیراز از محضر آیت‌ الله‌ العظمی‌ سید نور الدین‌ شیرازی‌ و آیت‌ الله سید عبدالعلی‌ آیت‌ اللهی‌ بهره‌ برد.

وی، مطول‌ و مغنی‌ را خدمت‌ آقای‌ حاج‌ عالم‌ و مرحوم‌ حاج‌ حکیم‌ و شرح‌ لمعه‌ را نزد حاج‌ آقای‌ اردکانی‌ فرا گرفت.

در قم‌ نیز، کفایه‌ و مکاسب‌ را نزد آیت‌ الله آقای‌ حاج‌ سید محمدباقر سلطانی‌ و رسائل‌ را از محضر آیت‌ الله مجاهدی‌ تبریزی، شرح‌ منظومه‌ را نزد آیت‌ الله منتظری‌ و شرح‌ تجرید را در محضر آیه‌الله حاج‌ شیخ‌ فکور یزدی‌ آموخت. سپس‌ به‌ درس‌ خارج‌ حضرت‌ امام‌ خمینی‌(ره) رفت‌ و همزمان‌ در درس‌ آیت‌ الله‌ العظمی‌ بروجردی‌(ره)؛ آیت‌ الله‌ شیخ‌ مرتضی‌ حائری‌(ره) و آیت‌ الله اراکی‌(ره) شرکت‌ جست.

وی، علوم‌ عقلی‌ مانند اسفار اربعه، شفا، تمهید القوائد را نیز نزد علامه‌ سید محمد حسین‌ طباطبایی‌(ره) آموخت‌ و به‌ توصیه‌ ایشان، شرح‌ فصوص‌ قیصری‌ را نزد مرحوم‌ سید محمد حسن‌ الهی‌ (برادر علامه‌ طباطبایی) فرا گرفت. ایشان‌ مدت‌ سی‌ سال‌ از محضر علامه‌ طباطبایی‌ استفاده‌ کرد و از شاگردان‌ خصوصی‌ این‌ استاد به‌ شمار می‌رفت.

آیت‌ الله‌ انصاری‌ شیرازی‌ در طی‌ این‌ سالها با بسیاری‌ از طلاب‌ و فضلاء رابطه‌ دوستی‌ داشته‌ که‌ برخی‌ همچون‌ حضرات‌ آیات‌ جوادی‌ آملی، حسن‌ زاده‌ آملی، امینی‌ و حجج‌ اسلام‌ آقایان‌ دکتر احمدی، سید حسن‌ لنگرودی، صائمی‌ زنجانی‌ و سید عباس‌ ابوترابی‌ از این‌ جمله‌اند.

فعالیتهای‌ علمی‌ و فرهنگی‌

وی تلاش های‌ فرهنگی‌ بسیاری‌ را به‌ جامعه‌ شیعه‌ ارزانی‌ داشته‌ است. او با تربیت‌ شاگردان‌ عالم، مبارز و با اخلاق، هماره‌ حوزه‌های‌ علمیه‌ را یاری‌ می‌داده‌ است. او تدریس‌ علوم‌ دینی‌ را از آغازین‌ سالهای‌ طلبگی‌ شروع‌ کرده‌ است‌ و تا کنون‌ به‌ تدریس‌ دروس‌ بسیاری‌ از جمله‌ تدریس‌ کتابهای‌ لمعه، رسائل، مکاسب، کشف‌ المراد، شرح‌ تجرید، شرح‌ منظومه‌ سبزواری، شرح‌ اشارات، اسفار، شرح‌ فصوص‌ قیصری، تمهید القواعد و مصباح‌ الانس، توفیق‌ یافته‌ است. همچنین‌ کتاب‌ شرح‌ منازل‌السائرین‌ را که‌ از کتب‌ اخلاقی‌ به‌ شمار می‌رود، تدریس‌ فرموده‌ و به‌ تدریس‌ مجلداتی‌ از بحار الانوار که‌ در آن‌ به‌ بحث‌ معاد پرداخته‌ شده، اشتغال‌ داشته‌ است.

آیت‌ الله‌ انصاری‌ شیرازی‌ کتاب‌های‌ بسیار در زمینه‌های‌ گوناگون‌ نگاشته‌ است‌ که‌ از آن‌ جمله‌ می‌توان‌ به‌ «شرح‌ شرح‌ منظومه‌ «در چهار جلد و «مجموعه‌ اشعار و قصائد و غزلیات» اشاره‌ کرد. ایشان‌ جزوات‌ و دست‌ نوشته‌های‌ بسیاری‌ دارند که‌ به‌ چاپ‌ نرسیده‌ است.

فعالیتهای‌ سیاسی‌

آیت‌ الله‌ انصاری‌ شیرازی‌ در طول‌ سالیان‌ مبارزه‌ با رژیم‌ پهلوی، همواره‌ در خط‌ مقدم‌ حضور داشته‌ است. او که‌ علاقه‌ شدیدی‌ به‌ امام‌ خمینی‌(ره) داشت، از وی‌ به‌ عنوان‌ کسی‌ که‌ بر شیعه‌ و اسلام‌ عزت‌ داده‌ و آن‌ را زنده‌ کرد، یاد می‌کند و یکی‌ از مروجان‌ جدی‌ اندیشه‌ مرجعیت‌ امام‌ خمینی‌(ره) در آن‌ روزگار بود. او پس‌ از حادثه‌ مدرسه‌ فیضیه، به‌ سخنرانی‌ پرداخت‌ و ضمن‌ افشای‌ ماهیت‌ پلید رژیم‌ شاه‌ بر عزم‌ امام‌(ره) و ملت‌ برای‌ مبارزه‌ تا پیروزی‌ نهایی‌ تأکید کرد و به‌ دشمنان‌ مردم‌ هشدار داد که‌ دست‌ از اعمال‌ خود بردارند و به‌ محاصره‌ و زندان‌ امام‌(ره) ادامه‌ ندهند وگرنه‌ خشم‌ ملت‌ را نمی‌توانند خاموش‌ سازند.

سخنان‌ روشنگر این عالم برجسته در شهرهای‌ گوناگون‌ باعث‌ شد که‌ رژیم‌ به‌ تعقیب‌ و تهدید او دست‌ بزند و او را به‌ شهرهای‌ نائین‌ و کوهدشت‌ تبعید کند. اما این‌ مجاهد نستوه‌ در آنجا نیز دست‌ از مبارزه‌ بر نداشت. صراحت‌ و راستگویی‌ او حتی‌ در بازجوییها نیز به‌ چشم‌ می‌خورد، به‌ گونه‌ای‌ که‌ در پاسخ‌ به‌ پرسشهای‌ ساواک‌ با صراحت‌ اعلام‌ می‌کرد که‌ بر ضد رژیم‌ سخن‌ گفته‌ و مردم‌ را شورانده‌ است. این‌ مسأله‌ بازجویان‌ را به‌ اعجاب‌ و شگفت‌ی واداشته‌ بود.

بخشی‌ از مبارزه‌های‌ او به‌ همکاری‌ با جامعه‌ مدرسین‌ حوزه‌ علمیه‌ قم‌ مربوط‌ می‌شد؛ به‌ گونه‌ای‌ که‌ امضای‌ او در بسیاری‌ از اعلامیه‌ها، از جمله‌ نامه‌ اعلام‌ مرجعیت‌ امام‌ خمینی‌(ره) به‌ چشم‌ می‌خورد.

وی پس‌ از پیروزی‌ شکوهمند انقلاب‌ اسلامی‌ نیز همواره‌ مدافع‌ انقلاب‌ و آرمان های آن‌ بود و از حمایت‌ و پشتیبانی‌ امام‌ خمینی‌(ره) و رهبر معظم‌ انقلاب، حضرت‌ آیت‌ الله‌ خامنه‌ای‌ دریغ‌ نورزید و همواره‌ جوانان‌ را به‌ حراست‌ از راه‌ انقلاب‌ و مبارزه‌ با التقاط‌ و انحراف‌ دعوت‌ کرد.

زندگی‌ ساده‌ و طلبگی‌ وی زبانزد خاص و عام بوده و سطح‌ زندگی‌ او گاه‌ از سطح‌ زندگی‌ عموم‌ مردم‌ نیز پایین‌تر بود، ایشان از هر گونه‌ شهرت‌طلبی‌ و مشهور بودن‌ پرهیز داشت و حتی‌ از مصاحبه‌ درباره‌ علامه‌ طباطبایی‌(ره) که‌ خود شاگرد مشهور او بود سرباز زده‌‌ تا مبادا دچار هوای‌ نفس‌ و شهرت‌ خواهی‌ شود.

http://www.mehrnews.com/news/2455289/%D8%A2%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%A7%D9%86

 





درباره : شرح حال برخی از حکماء وعرفاء ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : حکیم وفیلسوف عالیقدر حضرت آیت الله یحیی انصاری شیرازی , انصاری , یحیی , شیرازی , حکیم , عارف , قم , فیلسوف ,


نوشته شده در یکشنبه 14 دي 1393 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 190 |

»»»»»» حکمت چیست؟

 

 

حکمت چیست؟


 حکمت چیست؟

نویسنده: محمّد علی مدرس مطلق



 
موضوع هر علمی، آن چیزی است که از عوارض ذاتیّه اش، در آن علم، بحث می شود و موضوع فلسفه، موجود مطلق است؛ یعنی موجود از آن جهت که موجود است و نه موجود مقیّد که فی المثل موجود از آن جهت که انسان است، که موضوع علم انسان شناسی است، مراد باشد؛ و موضوع علوم دیگر، بغیر از حکمت الهی، موجود مقیّد است. و می شود آن را باز به دو قسم تقسیم کرد: یکی آن قیود اطلاقی و عامّی که خالی از ترکیبند؛ مثل"عدد" که موضوع علم حساب است و دیگر آن قیود خاصّ و مرکّب که دارای ترکیب تقییدی یا توصیفی اند؛ مثل موضوع علم طبیعی که جسم است از آن جهت که حرکت، خودبخود، عارض بر آن می شود. همچنین از جهت دیگری می توان به تقسیم آن پرداخت: یکی موجود مقیّد متعیّن و دیگری موجود مقیّد متشخّص که اوّلی را اصطلاح کرده ایم برای موضوعی که کلّی است-و یا جزئی اضافی-و دوّمی را برای موضوعی که جزئی حقیقی است؛ مثل علم مردم شناسی.
امّا دیده می شود که برخی، موضوع فلسفه را، وجود مطلق یا مطلق وجود معرّفی کرده اند و این به عقیده ی ما صحیح نیست؛ چون در تعریف موضوع، عوارض ذاتیّه می آید که مراد، عرضی باب ایساغوجی است و از این باب، در جایی سخن می رود که ما با ذاتی سروکار داشته باشیم و ماهیّتی؛ و این با وجود سازگار است نه با وجود-که در ساحت مقدّس او، شائبه ی ذات و ماهیّت و مفهوم و امثال اینها راه ندارد -و اگر گفته شود که پس چگونه حکمت الهی، از واجب سخن می گوید و حال آن که او تعالی نیز چنین است؟ گوئیم حکمت الهی هرگز ادّعای پرداختن به آن ذات مقدّس سبحانه و تعالی را ننموده؛ بلکه در این مبحث هم، به مفاهیم پرداخته؛ دلیل آن هم این است که ما برای اثبات وحدانیّت او، نیز، برهان اقامه می کنیم؛ معلوم می شود در پی اثبات وجود او سبحانه، به یک مفهوم کلّی ای رسیده ایم که ابایی ندارد از صدق بر کثیرین؛ در غیر این صورت، امثال شبهه ی این کمونه، از اصل بی مورد بود؛ و اصولاً اگر قائلیم که فلسفه -هر چه که می خواهد باشد-از حیطه ی وجود ذهنی خارج نیست و در این محدوده، جایی برای هیچ یک از حقایق خارجیّه نخواهد بود-و گرنه انقلاب لازم می آید که محال است -کافی است برای این که بگوئیم از دایره ی مفاهیم و ماهیّات و ذوات، خارج نشده ایم. و امّا اشکال دیگری هم متوجّه آنهایی که موضوع فلسفه را وجود مطلق دانسته اند، وارد است؛ چون وجود مطلق، نام دیگر فیض مقدّس یا وجود منبسط است و معلوم است که در این صورت فلسفه، دایره اش محدودتر می شود و از عمومیّت می افتد.

عوارض ذاتیّه

عوارض ذاتیّه در مقابل عوارض غربیه است و عوارض غربیه عوارضی هستند که بواسطه ی امر خارجی اعمّ یا اخصّ و یا امری مباین معروض، بر آن، عارض شوند: اوّلی مثل عروض حرکت بر سفید(که حرکت، بر جسم که اعمّ از سفید است عارض شده) دوّمی مثل عروض خنده بر حیوان (که ضحک، بر انسان که اخصّ از حیوان است عارض شده) و سوّمی که از فرط وضوح، نیازی به ذکر مثال ندارد.
صدرالمتالّهین(قدّس سّره) در اوایل کتاب شواهد بحثی دارد راجع به عوارض ذاتیّه؛ که ملخّص کلام این می شود که حالا، حتماً لازم نیست که عوارض ذاتیّه، مساوی با موضوع باشد؛ بلکه می تواند اخصّ از موضوع باشد؛ آنچه لازمه ی آن است اینست که موضوع، نیازمند استعداد خاصّی که بیاید نقش واسطه را ایفا کند، نباشد برای عروض این امر؛ بنابراین مثلاً وقتی از امکان صحبت می کنیم که تنها به قسم خاصّی از وجود عارض می شود، نمی توانیم بگوئیم موضوع یک حالت مردّده ای است بین وجود واجب و ممکن؛ چون برای این که، معروض آن بشود، لازم نیست استعداد خاصّی را اوّلاً قبول کند؛ همچنانکه جنس، بخودی خود، تحصّلی ندارد تا برای اینکه فصلی را بپذیرد، ابتداءً مستعدّ بشود؛ بلکه جنس، به فصل از ابهام در می آید؛ پس عروض فصل به جنس، همان است و اتصّاف جنس به فصل-و آنچه لازم فصل است -همان.

فواید و منافع

و امّا راجع به فایده ی فلسفه، مقدّمهً باید تفاوت بین فایده و منفعت رابیان کنیم؛ پس گوئیم فایده ی علم که بدان "غرض علم"یا"غایت علم"، نیز، می گویند، غیر از منفعت علم است؛ زیرا فایده، اصطلاح شده برای آنچه قبل از ایجاد فعلی، در فکر و ذهن فاعل بوده و همان هم، علّت و انگیزه برای ایجاد آن شده؛ ولی منفعت، آن نفعهایی است که پس از پیدایش چیزی، از آن، حاصل می شود هر چند که مورد نظر بوجود آورنده ی آن، در غرض اوّلیه ای سبب بوجود آوردن آن شده نبوده؛ حالا من مثالی می زنم از اموری که اخیراً برای دانشمندان کشف شده؛ وآن منافعی است که از ایجاد سفینه های فضایی، بناست حاصل بشود. می دانیم که پس از فروپاشی نظام شناسی بطلمیوسی و تأسیس هیأت جدید، که بحث خرق و التیام بکلّی از مباحث هیوی حذف شد، دانشمندان به فکر افتادند که با استفاده از تکنولوژی جدید، موشکها و سفینه هایی بسازند تا به کمک آن بتوانند به فضا سفر کنند و اوضاع کرات دیگر را بررسی نمایند. غرض آنها، در واقع، گسترش امکان مطالعات فضایی بود؛ چنانکه فضانوردان را به کره ی ماه فرستادند و سفینه های مجهّز به فرستنده ها را، به مریخ؛ و توانستند از داده های آنها، بر معلومات خود بیفزایند؛ امّا اخیراً متوجّه شده اند که از فضا، می شود بعنوان جایگاه مناسبی برای خلاصی از زباله های اتمی-که با دفن آنها در نقاط دور افتاده ی زمین، یا دور ریختن آنها در اقیانوسها، خسارت جبران ناپذیری بر محیط زیست وارد آمد-استفاده کنند. اینجا فایده ی تکنولوژی فضایی، توسعه ی دایره ی مطالعاتی است و منافع آن، علاوه بر این، فی المثل خلاصی از دست زباله های اتمی و شیمیایی، گسترش دامنه ی صنعت ارتباطات - مثل شبکه ی جهانی ماهواره ای رادیویی تلویزیونی -و صدها نوع دیگر از این استفاده هاست، که سازمانهای فضایی، بانی آنند.
با این توضیح معلوم می شود که فایده، چون عینیّت پیدا بکند، خود از منافع محسوب می شود؛ هر چند ممکن است فعلی، با غرض خاصّی شروع بشود، امّا نهایتاً فایده ی مورد نظر، عملاً، از آن بدست نیاید، لکن منافع دیگری، از آن، حاصل گردد یا حتّی به نتایجی، منجر شود که نه تنها مورد نظر سازنده آن نیست، که صد در صد با غرض او منافات دارد؛ در چنین موقعیّت هایی است که زمینه، بسیار مساعد می شود که انسان به فاعل حقیقی، توجه پیدا بکند و به ربّ، معرفت یابد؛ چنانکه مولا امیرالمؤمنین(ع) می فرماید:
"عَرَفتُ اللهَ بِفَسخِ العَزائِمِ وَ نَقضِ الهِمَم".

فواید حکمت

امّا راجع به فایده ی حکمت، گفته اند: فایده ی آن، شناخت موجودات حقیقی است از غیر حقیقی -که موجودات وهمی و اعتباری باشند-چون انسان، در پی کشف حقیقت، به حکمت پرداخته و غرض او از پرداختن به این علم، معرفت یافتن به احوال موجودات بوده چنانکه هستند؛ به عبارت دیگر ما با حکمت آموزی می خواهیم حقایق را بشناسیم، تا در پی آن، تکلیف خودمان را باآنچه در طول عمر کوتاه خود، بدان برخورد می کنیم، بدانیم؛ پس در جستجوی آنی باشیم که در سرنوشت واقعی ما، موثّر است و از آنچه وهمی و اعتباری است، هر چند ظاهر دلفریبی داشته باشد، بپرهیزیم و به بازیگوشی، با بازیچه ها، نقد عمر خود را از کف ندهیم؛ که از دادن آن، خسران است و جبران نمی شود؛ نکند روزی بیاید که دستهای خود را خالی ببینیم و خود را در این راه دراز، بی زاد و توشه حسّ کنیم و متوجّه شویم که آنچه خود را بدان مشغول می کرده ایم، جز لهوی و لعبی، و آنچه در پی اش می رفته ایم، جز سرابی، و آنچه به پایش نشسته ایم، جز کفی نبوده است؟(1)
در تاریخ ما این قصّه مشهور است که: ابن عربی (ره) چون می شنود که فخر رازی حال تنبّهی یافته، نامه ای به او می نویسد و ضمن آن، به نصیحت او می پردازد؛ این نامه -که امروزه در دسترس است و ضمن رسائل وی چاپ شده-همه اش خواندنی است؛ امّا آنچه چون نقطه ای نورانی بر آسمان این رقعه می درخشد، این نکته است که چرا انسان به علمی نپردازد که در طول این سفر طولانی، به کار او آید؟ چرا همه ی همّ او مصرف علومی می شود که چون بساط این عالم هیولانی برای ما برچیده شد، دیگر آنها هیچ موضوعیّتی نداشته باشد و دردی را دوا نکند؟!
و من بسیار متاسّفم که حکمت الهی -که اوّلاً و اصلاًً برای همین منظور پدید آمده؛ شکل گرفته و گسترش یافته -امروزه به مباحثی خشک و صرفاً ذهنی مبدّل شده تا آنجا رفته که غرض اصلی آن به فراموشی سپرده شده و نقشی که باید در زندگی انسان ایفا کند را از یاد برده است و از واقعیّتهایی که هر روزه با آن سروکار داریم و حکمت می تواند هر کجا و هر لحظه، در رابطه ی با آنها، بهترین راهنمای ما باشد بواسطه ی گرفتار شدن در سنگلاخ ذهنیّتهای دور، فاصله گرفته وچیزی نمانده که از صحنه ی زندگی علمی و عملی ما، بکلّی حذف شود؛ زیرا نقش کاربردی آن، به تند باد نسیان سپرده شده؛ چنانکه می بینیم بی اعتنایی مردمان این زمانه را، با قلمداد نمودن آن بعنوان: موهومات و بحث های بی فایده و سخنهای فسیل شده و پندارهای خام اوّلیه ی بشر و امثال این حرف های نابخردانه.

منافع حکمت

از فایده ی آن که بگذریم، باید اندکی از منافع آن بگوئیم؛ لکن در این مورد-هر چند نه به این عنوان-دیگران، مطالبی گفته اند و دأب ما این است که تا می توانیم از تکرار بحثها، حذر کنیم. این حقیر، ذیلاً، فقط به منفعتی اشاره می کنم که تاکنون، در کلام کسی، بدان بر نخورده ام و آن محتاج است به بیان مقدّمه ی کوتاهی که متوجّه می کند ما را به سنخیّت اموری که بدان می پردازیم با آنچه که خود دارای آنیم؛ یعنی اگر چیزی را در این عالم بیابیم که به هیچ نحوی مرتبط با جوارح و جوانح ما نبوده، هیچ نیازی را از ما -با عرض عریضی که خواسته های ما دارد -برطرف نکند، حکم می کنیم به این که آن چیز، هیچ نفعی ندارد و مثلاً ما برای راهپیمایی، به کفش نیاز داریم؛ بنابراین می گوئیم کفّاشی شغل شریفی است که احتیاج ما به کفش را برای محافظت از پاهایمان، پاسخ می گوید؛ در مورد دیگر جوارح ما هم، همینطور است؛ امّا ما فقط جوارح خود نیستیم که فقط آنچه و آن که به نیازمندیهای ما در این مورد جواب می دهد را، لازم بشمریم و مابقی را وقعی ننهیم؛ بلکه دایره ی احتیاجات ما، خیلی وسیعتر از نیازهای مادّی است و اصولاً تمدّن و عظمت آن، یعنی گسترش این دایره؛ یعنی هر ملّتی که این دایره را وسعت بیشتری بخشیده باشد، از تمدّن گسترده تری برخورداری دارد و برعکس، هر قومی که نیازهایش، خلاصه بشود در همین احتیاجات مادّی و جسمانی و جوارحی، و تلاشش صرفاً برای برآوردن همینها باشد خالی از فرهنگ و تمدّن خواهد بود و در این صورت، طبیعی است که جز این، به چیزی نیندیشد و بنابراین سطح فکری اش در مرتبه ی حیوانی، متوقّف بماند؛ برای همین است که قرآن حکیم می فرماید: "الاعراب اشدّ کفراً و نفاقا"(توبه/97) اینها، اگر هم قدری هوشمند باشند و اندکی در ارتقاء سطح فکری خود بکوشند، باز هم مثل اقوام متمدّن نمی توانند پیشرفت کنند؛ چنانکه قرآن کریم می فرماید: "قالت الاعراب آمنّا قل لم تؤمنوا و لکن قولوا اسلمنا"(حجرات/14) این لازمه طبیعت جوامع بسته و غیر متمدّن است و این تعبیرها، هم، منحصر در تعابیر قرآن نیست که در ادبیّات قدیم ما هم، وقتی می خواستند از ناکدهان بگویند، مثالش را بر کولی ها می زدند؛ چنان که اوحدی مراغه ای(ره) در مثنوی جام جم می گوید:
ناک ده گر غلط پزد لادن
چون فروشد نشایدش دادن
مشک لولی نه لایق جیب است
روستایی که می خرد عیب است
حالا اگر از نیازهای جسمانی، قدم را فراتر نهیم به خواسته های روحانی و عقلانی بپردازیم، می بینیم که هر یک از رشته های هنری، ادبی، علمی و فلسفی، پاسخ گوی مرتبه ای از مراتب نفسانی ما و برطرف کننده ی نیاز های سطوح مختلفه ی جوانح ماست.
با این توضیح، معلوم می شود که اگر چه فایده ی حکمت، از پی کشف حقیقت برآمده، امّا یکی از منافعی که از تحصیل حکمت، عاید ما می شود، اقناع بخش عقلانی و نتیجه ی فعالیّتهای لطیفه ای از لطایف وجودی ماست که کارش، ادراک کلّیّات است و چون فصل اخیر ما، همین قوّه است، می شود به اهمیّت انسانی پرداختن به علم کلّی پی برد.
البتّه تعبیر دیگر هم، در بیان برخی معاصران دیده ام که می گویند همانطوری که عبادت جوارح ما، به نماز، و تسبیح زبانی ما به ذکر است، همینطور تحصیل حکمت و اشتغال بدان، در واقع، عبادت عقلانی ماست و این جا بد نیست اضافه کنیم که این سخن، با تفسیری که ضمن آیه ی "ما خلقت الجنّ و الانس الّا لیعبدون"(ذاریات/56) که گفته اند "ای لیعرفون"آمده، سازگار است خصوصاً که می رساند این تفسیر به نحوه ی عقلانی عبادت توجّه می دهند؛ در حالی که ظهور آن نیز، حفظ شده؛ عبادت جوارحی، در جای خود محفوظ مانده و از این که تفسیر، دستاویز مباحیّه گردد، جلوگیری می کند.

تعریف حکمت

و امّا در مورد تعریف حکمت، اقوال، مختلف است: برخی از آن را خروج نفس، علماً و عملاً، از نقص به کمال ممکن آن دانسته اند؛ بعضی آن را علم به احوال اعیان موجودات علی ماهی علیها، به اندازه ی توانایی انسان، شمرده اند و برخی صیرورت انسان به این که عالمی عقلی شود مشابه عالم عینی معرّفی کرده اند. امّا آنچه شیخ اشراق(قدّس سّره) فرموده و حکمت را تشبّه به حقّ تعریف کرده، به عقیده ی این حقیر، در واقع همان تعریف سوّم است؛ چون اگر بپذیریم که انسان، با حکمت، جهانی همانند جهان خارج می شود، پذیرفته ایم که او در احاطه ی به معلومات، به باری تعالی، از جهت صفت علم، تشبّه یافته و چون جهانی عقلی شده و لازمه ی این تجرّد از هیولانیّات است، از این جهت هم، متخلّق به اخلاق الهی گردیده؛ چنانکه میر سیّد شریف جرجانی(ره) در رساله ی تعریفات خود، به این دو وجه تصریح فرموده، و بیان خود را، تفسیر دستور امام صادق(ع) که فرموده اند: "تَخَلَّقُوا باخلاقِ الله"می داند؛ لکن معلوم است که این تخلّق و تشبّه، تا حدّ خاصّ و مرتبه ی معلومی- که در لسان تعریف کنندگان"طاقت بشری"تعبیر شده- میسّر است؛ چنانکه حق تعالی می فرماید: "و لا یحیطون بشی ءٍ من علمه الّا بما شاء"(بقره/255) دیگر آن که وقتی در تعریف حکمت گفته می شود"الحکمه صِیرورهُ الانسان عالَماً عقلیّاً مضاهیاً للعالَمِ العینیّ"مراد از عالم عینی، به عقیده ی ما، فقط عالم خارج، که همان جهان مادّی و ناسوتی باشد، نیست؛ بلکه همه عوامل طولی وجودی مراد است؛ زیرا گفتیم که موضوع حکمت موجود مطلق است و مباحث آن حول احوال و اوصاف موجود مطلق دور می زند؛ ثانیاً در حکمت، از عوالم برتر هم بحث می شود، چنانکه در جای خود خواهیم گفت؛ همچنان که آنچه می بینیم و می شنویم و حسّ می کنیم، در جهان خارج، بصورت موجودات مستقلّ و قائم به خود وجود دارند و ذهن ما شمایی از آنها اخذ می کند- به این صورت که ماهیت آن عیناً به لباس وجود ذهنی در می آید-همچنان هم آنچه تخیّل و تعقّل می نمائیم، در عالم مثال و عالم عقل، بالذّات موجود اند و ذهن ما، با نظر به ایشان، به خیال می آرد و به تعقّل می پردازد؛ چه این که مُدرِک و مدرَک، باید هم به سنخیّت داشته باشند و این قاعده ای است که از زمان انباذقلس تاکنون، به قوّت خود باقی است.
همچنین در این تعریف، چون از صیرورّت انسان، سخن به میان آمده نظر ما را به یکی از بزرگترین منفعتهایی که به سبب حکمت، عایدمان می شود، جلب می کند و چون از همانندی جهان علمی و عقلی با جهان عینی سخن می گوید، به یکی از مباحث مهمّ فلسفی-که همان مبحث وجود ذهنی باشد توجّه می دهد.
به عقیده ی ما، هر یک از این تعاریف، حکمت را از زاویه ی خاصّی مورد ملاحظه قرار داده و هنوز جای آن هست که در ارائه ی تعریفی جامع و مانع از حکمت، کاوشی جدّی بعمل آید مثلاً همین تعریف اخیر که صدرالمتالّهین(قدّس سّره) بیان فرموده، از نقطه نظر این که حکمت، چه تأثیری در شخصیّت انسان می گذارد و او را چگونه می سازد و به چه مقامی می رساند، حرف آخر را زده؛ همچنین است که تعریف اوّل که حکمت را خروج نفس، به سوی کمال ممکن خود، معرّفی کرده، که علاوه بر این، به حکمت عملی و بلکه به نفس عمل حکیمانه نیز توجّه داده و یا تعریف دوّم -که اگر بشود قید"اعیان موجودات "را بنحوی که در تعمیم عالم عینی تفسیر نمودیم، دارای مفهوم گسترده تری نمود که شامل عوالم برتر و همچنین مباحث مربوط به وجود ذهنی بشود، باز این محدودیّت را دارد -که فقط به وجهه ی نظری حکمت می پردازد.
از معاصرین ما -مرحوم آقا شیخ مهدی حائری (ره) که اخیراً به جوار رحمت حقّ شتافتند - تعریف نسبتاً خوبی از حکمت ارائه کرده اند که: "فلسفه از حقیقت، در هر مرتبه ای که هست، بحث می کند؛ ماهیّتش، درک حقیقت است " که قابل این هست، که وضع عملی را، هم، با این توجیه شامل بشود که حکمت، در مرتبه ی عمل، از حقیقت آنچه باید، سخن می گوید و انسان را به مقتضای سعادت یا بی فطری اش، بدان ها مکلّف می سازد. و این جا تعریف خواجه طوسی(قدّس سرّه) -که قبلاً متذکّر شدیم -به ذهن متبادر می شود؛ هر چند در تعریف ایشان، سخنی از مراتب هستی که از اهمّ مباحث حکمی است -دیده نمی شود.
به نظر می رسد، تنها تعریفی می تواند برای حکمت جامع باشد که: اوّلاً به مبادی حکمت توجّه کند؛ ثانیاً ماهیّت مباحث فلسفی - که همانا معقولات ثانیه ی فلسفی است را در نظر بگیرد؛ ثالثاً روش قیاسی فلسفه را از یاد نبرد؛ و رابعاً به غرض و فایده ی آن بپردازد و البّته مرادمان از مبادی مفهوم عامّی است که علاوه بر اوّلیّات و بدیهیّات، شامل واردات غیبیّه و خطورات قلبیّه نیز، می شود؛ هر چند به اعتقاد ما، اولیّات نیز نوعی از همین اشراقات است(2) ؛ به این دلیل که می بینیم از طرف نفوس مکدّره، مورد انکار قرار می گیرد؛ چنان که قرآن حکیم می فرماید: "کذالک یطبع الله علی قلوب الکافرین"(اعراف/101) همچنین آنجا که می فرماید: "و اذا ذکرالله وحده أشمازت قلوب الذّین لا یؤمنون بالاخره"(زمر/45) یا آنجا که می فرماید: "فانّها لا تعمی الأبصار و لکن تعمی القلوب الّتی فی الصدور"(حج/46) وقتی قلب زنگار می گیرد، دیگر نمی تواند حقایق روشن را بدرستی منعکس کند؛ چنانکه مولوی می گوید:
آینه ات دانی چرا غمّاز نیست
چون که زنگار از رخش ممتاز نیست
امّا دلیل من بر این چهار خصوصیّت در تعریف، این است که ما در مبحث تعریف می بینیم که بسته به معرف، می توانیم تعاریف را به دو قسم کلّی پیشنهاد کنیم یعنی یک وقت است که ما در صدد تعریف ماهّیت مجرده بر می آئیم اینجا باید فکر جزء اعمّ یعنی جنس، و جزء مساوی یعنی فصل باشیم؛ امّا یک وقت است که می خواهیم ماهیّت موجوده را معرّفی کنیم اینجا باید در اندیشه ی یافتن مقوّمات وجودی که عبارت از علل چهارگانه ی آن است، باشیم. (3)
در ما نحن فیه ما با مفهوم مجرّد سرو کار نداریم؛ بلکه می خواهیم در ذهن، مفهومی بسازیم که در خارج، مصداق موجود روشن واحدی دارد پس بسان جایی است که می خواهیم ماهیّت مخلوطه را تعریف کنیم.
امّا اهمیّت رسیدن به چنین تعریفی از حکمت -که کامل و جامع و مانع باشد- با رسالتی که حکمت در درک و بیان حقایق دارد؛ و شایسته نیست از بیان حقیقت خود باز ماند، بر هیچ خردمندی پوشیده نیست.

پی نوشت ها :

1-قرآن حکیم، حیات دنیا را لهو و لعب خوانده (انعام/32؛ عنکبوت/64، محمّد(ص) /36؛ حدید/20) اعمال کافران را به سراب تشبیه فرموده(نور/39) و باطل را به کف مثل زده (رعد/17) .
2-چنانکه حافظ(ره) در ضمن بیتی می فرماید"خرد که ملهم غیب است... "و یا در جای دیگر می فرماید:
نهادم عقل را زاده ره از می
ز شهر هستی اش کردم روانه
3-که البتّه این علل، مبدأ آن اجزائی واقع می شود که در مقام فصل می آیند و باید متّخذ از علل اربعه به ترتیب: فاعلی، مادّی، صوری و غایی باشند و معلول، در مقام جزء اعمّ یا جنس قرار می گیرد.

منبع: مدرس مطلق، محمد علی؛ (1379)، شناسایی هستی در شرح منظومه حکمت علامه شیخ محمد حسین اصفهانی، اصفهان: کانون پژوهش 1379.
http://nasimemarefat.parsiblog.com/
وبگاه نسیم معرفت درخدمت شما
*****************************************

روزی سقراط در کنار دریا راه می رفت که نوجوانی نزد او آمد و گفت:
«استاد! می شود در یک جمله به من بگویید بزرگترین حکمت چیست »
سقراط از نوجوان خواست وارد آب بشود.
نوجوان این کار را کرد.
سقراط با حرکتی سریع، سر نوجوان را زیر آب برد و همان جا نگه داشت،
طوری که نوجوان شروع به دست و پا زدن کرد.
سقراط سر او را مدتی زیر آب نگه داشت و سپس رهایش کرد.
نوجوان وحشت زده از آب بیرون آمد و با تمام قدرتش نفس کشید.
او که از کار سقراط عصبانی شده بود، با اعتراض گفت:
«استاد! من از شما درباره حکمت سؤال می کنم و شما می خواهید مرا خفه کنید »
سقراط دستی به نوازش به سر او کشید و گفت:
«فرزندم! حکمت همان نفس عمیقی است که کشیدی تا زنده بمانی.
هر وقت معنی آن نفس حیات بخش را فهمیدی، معنی حکمت را هم می فهمی!»



درباره : شرح حال برخی از حکماء وعرفاء ,نکاتی در باره فلسفه و عرفان وحکمت وعقل و روح و نفس ومعرفت و علم و فطرت و وجدان و... ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : حکمت چیست؟ , حکمت , حکیم , فلسفه , فیلسوف ,


نوشته شده در جمعه 09 آبان 1393 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 1059 |

عناوين آخرين مطالب ارسالي
ارزش و اهمیت مساوات در اسلام +سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
با شهيد و شهداء حسّ رفاقت دارم+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
آمادگي شهادت کمتر از خود شهادت نيست+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
اَلأِنسانُ ، اَعنِي : اَلکامِلَ ، اَصلُُ «فِي عالَمِ الخَلقَةِ»+انسان کامل+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسک
شرح ما وقع اختلافات و معارضات بعد از رحلت حضرت آیت الله محمدجواد انصاری همدانی به نقل از کتاب روح مُجرَّد از مرحوم علامه سید محمد حسین حسینی
مبعث و رسالت از دیدگاه علّامه شهید مطهرّی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
ازانجام کارخیر دلسرد مشو+حدیث از علی ع با توضیح کوتاه+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی
بیانات مهمِّ مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای در حَرَم رَضَوی در اول فروردین سال 1398.+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
بررسی دیدگاه مرحوم آشتیانی در رابطه با لام اراده+آیت الله محمد جواد فاضل لنکرانی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
اهمیت کتاب«عَبَقاتُ الأَنوار میرحامد حسیین»اززبان آیت الله سیدمحمدجواد علوی بروجردی «نوه» مرحوم آيت الله سيد حسين طباطبايي بروجردي+سایت
درس خارج فقه تربیتی آیت الله علیرضا اعرافی+مدیر حوزه های علمیه+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
صدای ملت رو بشنوید+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
آیاغاراصحاب کهف به سمت قطب شمال بوده یاسمت جنوب؟!!+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی
علم حضوري و حصولي+(نويسندگان:دکترمحمدزمان رستمی +طاهره آل بويه)+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
كيفيّت‌ ارتباط‌ عالم‌ برزخ‌ با عالم‌ طبع‌ و قبر+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
یک آیه در روز+ وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ فَأْوُوا إِلَی الْكَهْفِ ..+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی ل
فرق نسخ و انساء (تفاوت نسخ و انسا)+دکتر سید مهدی مصطفوی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
چگونه حدیث بخوانیم؟+حجت الاسلام والمسلمین مهدی غلامعلی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
شماحق ترک منبر را نداری ! +توصیه حضرت آیت الله میلانی به استاد انصاریان+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
هیچگاه آرزوی پلیددشمنان اسلام...محقق وتعبیرنخواهدشد+22بهمن مبارک+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
تفسیر سوره کهف توسط آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
نوشتارهای تخریبی و تنگ نظرانه سایت به اصطلاح رنگ ایمان بر ضدّ حضرت آیت الله زین العابدین قربانی لاهیجی گیلانی+سایت حکیم زین العابدین عسکری
در باره دهه فجر +سخنان گهربار امام خميني و امام خامنه اي+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
پرهیز از دنیا گرایی+بیانات حضرت آیت الله امام خامنه ای+بیانات در آغاز درس خارج فقه‌+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی+استادسیدا
تبیین اقسام ثلاثه علم الهی+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی

.: Weblog Themes By Music-Day.Info :.

::

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
عضویت سریع


قوانین سایت

کد امنیتی :
مطالب پر بازدید
حکمت چیست؟ بازدید : 1059
قضا وقدر بازدید : 629
نظر سنجی
امکانات وب
حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی

RSS


POWERED BY
rozblog.COM

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی مي باشد.

جدید ترین موزیک های روز



طراح قالب

موزیک روز

جدیدترین مطالب روز دنیا