close
تبلیغات در اینترنت
قرآن

حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی
قالب وبلاگ
درباره وبلاگ

حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی
ورود کاربران

ورود به سایت

نام کاربری:
رمز عبور :
رمز عبور را فراموش کردم ؟
موضوعات وبلاگ
حکیم عسکری -
آمار سایت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازدیدهای امروز : 359 نفر
بازدیدهای دیروز : 363 نفر
كل بازدیدها : 252591 نفر
بازدید این ماه : 1559 نفر
بازدید ماه قبل : 6567 نفر
نظرات : 52
كل مطالب : 586 عدد
تعداد اعضا : 1181 نفر
امروز : پنجشنبه 01 اسفند 1398
جستجوی مطالب

Google
hakim-askari.rozblog.com


** متن وصیتنامه سردار دل ها شهید حاج قاسم سلیمانی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی +http://hakim-askari.rozblog.com/post/597 .+ کلیک کنید .

 

Image result for ?تصویر امام خمینی و خامنه ای?‎

 

***نسیم معرفت***

**وجودِ نازنینت ازگزند حسودان بدور باد+نسیم ادب+کلیک کنید

وجودِ نازنینت از گزند حسودان بدور باد

دو چشم حسودِ رنجورِ سیه روی کور باد

هر که بدخواه و بددل و کینه جوی تو بُوَد

سزای او نگون بختی و فلاکت و  گور باد


*شعر از استاد سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

 

نتیجه تصویری برای شهید حاج قاسم سلیمانی

** متن وصیتنامه سردار دل ها شهید حاج قاسم سلیمانی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی +http://hakim-askari.rozblog.com/post/597 .+ کلیک کنید .

 

نتیجه تصویری برای سردار دل ها

کم عَلَمدار ندادیم در این کرب  و بلا

کم نبودند در این خاک سلیمانی ها

نتیجه تصویری برای سردار دل ها


** متن وصیتنامه سردار دل ها شهید حاج قاسم سلیمانی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی +http://hakim-askari.rozblog.com/post/597 .+ کلیک کنید .

3338612

***حاج قاسم سلیمانی و "اصحاب آخرالزمانی اباعبدالله علیه السلام+کلیک کنید +

http://www.honaronline.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AA%D8%AC%D8%B3%D9%85%DB%8C-4/143963-%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D9%82%D8%A7%D8%B33 . +

*****************************************

 

** پیام تسلیت رهبر انقلاب حضرت آیت الله امام خامنه ای در پی  شهادت  سردار شهید سَپَهبُد حاج قاسم سلیمانی و شهدای  همراه او  :

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

ملّت عزیز ایران!
سردار بزرگ و پرافتخار اسلام آسمانی شد. دیشب ارواح طیّبه‌ی شهیدان، روح مطهّر قاسم سلیمانی را در آغوش گرفتند. سالها مجاهدت مخلصانه و شجاعانه در میدانهای مبارزه با شیاطین و اشرار عالم و سالها آرزوی شهادت در راه خدا، سرانجام سلیمانی عزیز را به این مقام والا رسانید و خون پاک او به دست شقی‌ترین آحاد بشر بر زمین ریخت. این شهادت بزرگ را به پیشگاه حضرت بقیّة‌الله‌ ارواحنا فداه و به روح مطهّر خود او تبریک و به ملّت ایران تسلیت عرض میکنم. او نمونه‌ی برجسته‌ای از تربیت‌شدگان اسلام و مکتب امام خمینی بود، او همه‌ی عمر خود را به جهاد در راه خدا گذرانید. شهادت پاداش تلاش بی‌وقفه‌ی او در همه‌ی این سالیان بود، با رفتن او به حول و قوّه‌ی الهی کار او و راه او متوقّف و بسته نخواهد شد، ولی انتقام سختی در انتظار جنایتکارانی است که دست پلید خود را به خون او و دیگر شهدای حادثه‌ی دیشب آلودند. شهید سلیمانی چهره‌ی بین‌المللی مقاومت است و همه‌ی دلبستگان مقاومت خونخواه اویند. همه‌ی دوستان -‌و نیز همه‌ی دشمنان- بدانند خطّ جهاد مقاومت با انگیزه‌ی مضاعف ادامه خواهد یافت و پیروزی قطعی در انتظار مجاهدان این راه مبارک است. فقدان سردار فداکار و عزیز ما تلخ است ولی ادامه‌ی مبارزه و دست یافتن به پیروزی نهایی کام قاتلان و جنایتکاران را تلخ‌تر خواهد کرد.

ملّت ایران یاد و نام شهید عالی‌مقام سردار سپهبد قاسم سلیمانی و شهدای همراه او بویژه مجاهد بزرگ اسلام جناب آقای ابومهدی المهندس را بزرگ خواهد داشت و اینجانب سه روز عزای عمومی در کشور اعلام میکنم و به همسر گرامی و فرزندان عزیز و دیگر بستگان ایشان تبریک و تسلیت میگویم.

سیّدعلی خامنه‌ای
۱۳دی‌ماه ۱۳۹۸ .

 

 

http://farsi.khamenei.ir/message-content?id=44554 .+سایت رهبری .

 

نتیجه تصویری برای سردار سلیمانی

نتیجه تصویری برای شهید حاج قاسم سلیمانی

نتیجه تصویری برای شهید حاج قاسم سلیمانی

نتیجه تصویری برای سردار شهید حاج قاسم سلیمانی

نتیجه تصویری برای سردار شهید حاج قاسم سلیمانی

نتیجه تصویری برای سردار دل ها

سردار سلیمانی انتقام خلبان اردنی را گرفت/ دعایی که حاج قاسم دائم زیر لب می‌خواند

نتیجه تصویری برای سردار سلیمانی و ابومهدی

نتیجه تصویری برای تصویر شجاعانه سردار سلیمانی


بنزد آنکه اهل جوانمردی و غیرت است

مرگ شرافت  به  از پذیرش  ذلت است


شعر از : استاد سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

 

 

نتیجه تصویری برای سردار شهید حاج قاسم سلیمانی

 

***************************************************

بسم الله القادر المُتَعال

 

انا لله و انا الیه راجعون

 

سردار حاج قاسم سلیمانی توسط آمریکایی ها  در عراق به شهادت رسید . او آسمانی بود و به آسمانیان پیوست .  شهادت سردارِ اخلاص و رزم و فداکاری مایه عزت و افتخار برای او و سبب رسوایی عاملان این جنایت خواهد بود .  انتقام بسیار کوبنده و سختی در انتظار جنایتکاران آمریکاست .  شهادت این سردار شجاع و وفادار و ولایتمدار و مُخلص را به حضرت بقیّة الله الأَعظم  امام عصر «عَجَلَ الله تعالی فَرَجَهُ الشَّریف» و رهبر عزیزمان حضرت آیت الله امام خامنه ای  و به ملت شریف و با بصیرت ایران و همه دوستداران و حامیان حاج قاسم سلیمانی بویژه به خانواده مُعزّز و محترمش تسلیت می گوییم . سردار سلیمانی مجاهدی خستگی ناپذیر و نافِذُ البَصیرَة و دارای روحیه ای فوق العاده تأثیرگذار و امید آفرین بود .   هر چند از دست دادن این سربازِ وفادار ولایت بر همه ما گران و سنگین است اما با شهادت این مجاهد فی سبیل الله  روحیه مقاومت در ایران و منطقه و جهان بر ضد آمریکا و اسرائیل و گروه های تکفیری داعشی و مانند آنها صد چندان خواهد شد  و هیج خللی در مسیر مقاومت اسلامی و مقابله و مبارزه با مستکبرین و در رأسشان آمریکای فتنه گر و متجاوز و ستمگر بوجود نخواهد آمد . روحش شاد و راهش پُر رهرو باد .

 

سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

 

سیزدهم دی  1398 .

 

 

http://saadat.andishvaran.ir/fa/ShowNote.html?ItemId=16657 .+ پایگاه اندیشوران حوزه.کلیک.

 

webnasimemarefat

** آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی

 

شهید سردار سلیمانی مردمی ترین و ولایی ترین و مکتبی ترین فرد نظامی در ایران و جهان بود . او در عین اینکه یک نظامی تمام عیار بوده  ، دارای  یک جهان بینی عمیقِ الهی  و برخوردار از یک ایدئولوژی بنیادین دینی و انقلابی بود که این ویژگی ها سبب شد که ایشان از مکتبی ترین و محبوب ترین و ممتازترین و شاید بی نظیرترین فرد نظامی در عصر ما و یا اعصار گذشته باشد . او عاشق قرآن و  اهل بیت پیغمبر (عَلَیهِمُ السَّلامُ) بود . او  مدافع سرسخت ولایت فقیه و پیرو و مطیع محضِ ولیّ امر مسلمین حضرت آیت الله امام خامنه ای بوده است . نام و یاد و راه نورانی سردار سلیمانی هرگز فراموش نخواهد شد .

 

** آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی

http://saadatmirghadimha.rzb.ir/post/19.  + سایت سعادت میرقدیم ها یا دانش پیما

 

 

 

*************************************************

باشگاه خبرنگاران - از ماجرای اولین دیدار تا لحظه شهادت/ مکتب حاج قاسم یعنی رفتن به عرصه‌ی عملیات و میدان عمل/ رازی که سیدحسن نصرالله برای اولین بار فاش کرد

**از ماجرای اولین دیدار سردار حاج قاسم سلیمانی با سید حسن نصرالله تا لحظه شهادت/ مکتب حاج قاسم یعنی رفتن به عرصه‌ی عملیات و میدان عمل/ رازی که سیدحسن نصرالله برای اولین بار فاش کرد..+گفتگوی دو ساعته دبیر کل حزب الله لبنان با محمد رضا شعبانی ،  ابعادی از شخصیت سردار سلیمانی را برای اولین بار رسانه‌ای می‌کند... + https://www.yjc.ir/fa/news/7245141/%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C . + باشگاه خبرنگاران جوان .+کلیک کنید .

 

 


*************************************************

 

نتیجه تصویری برای سردار شهید حاج قاسم سلیمانی

نتیجه تصویری برای سردار شهید حاج قاسم سلیمانی

 

نتیجه تصویری برای شهید حاج قاسم سلیمانی

* مقام معظّم رهبری حضرت آیت الله امام خامنه ای و شهید جَمال جَعفَر ابراهیمی معروف به اَبُو مَهدی اَلمُهَندِس مُعاوِن حَشدُ الشَّعبی عراق (معاون بسیج مردمی عراق)

نتیجه تصویری برای سردار دل ها

نتیجه تصویری برای سردار شهید حاج قاسم سلیمانی

*سردار سَپَهبُد شهید حاج قاسم سلیمانی و  شهید جَمال جَعفَر ابراهیمی معروف به اَبُو مَهدی اَلمُهَندِس ، مُعاوِن حَشدُ الشَّعبی عراق (معاون بسیج مردمی عراق)

نتیجه تصویری برای سردار سلیمانی با ابو مهدی المهندس

*سردار سَپَهبُد شهید حاج قاسم سلیمانی و شهید جَمال جَعفَر ابراهیمی معروف به اَبُو مَهدی اَلمُهَندِس ، مُعاوِن حَشدُ الشَّعبی عراق (معاون بسیج مردمی عراق)

نتیجه تصویری برای سردار سلیمانی با ابو مهدی المهندس

 

نتیجه تصویری برای سردار شهید حاج قاسم سلیمانی

نتیجه تصویری برای شهید حاج قاسم سلیمانی

نتیجه تصویری برای سردار سلیمانی با ابو مهدی المهندس

سردار سلیمانی انتقام خلبان اردنی را گرفت/ دعایی که حاج قاسم دائم زیر لب می‌خواند

نتیجه تصویری برای سردار شهید حاج قاسم سلیمانی

 

سردار سلیمانی انتقام خلبان اردنی را گرفت/ دعایی که حاج قاسم دائم زیر لب می‌خواند

نتیجه تصویری برای سردار شهید حاج قاسم سلیمانی

نتیجه تصویری برای سردار شهید حاج قاسم سلیمانی

نتیجه تصویری برای سردار دل ها

نتیجه تصویری برای سردار شهید حاج قاسم سلیمانی

نتیجه تصویری برای سردار شهید حاج قاسم سلیمانی

حاج قاسم سلیمانی و

***حاج قاسم سلیمانی و "اصحاب آخرالزمانی اباعبدالله علیه السلام+کلیک کنید +

http://www.honaronline.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AA%D8%AC%D8%B3%D9%85%DB%8C-4/143963-%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D9%82%D8%A7%D8%B33 . +

نتیجه تصویری برای سردار دل ها



نتیجه تصویری برای سردار شهید حاج قاسم سلیمانی

نتیجه تصویری برای سردار شهید حاج قاسم سلیمانی

نتیجه تصویری برای سردار شهید حاج قاسم سلیمانی

نتیجه تصویری برای شهید حاج قاسم سلیمانی

نتیجه تصویری برای سردار شهید حاج قاسم سلیمانی

نتیجه تصویری برای سردار شهید حاج قاسم سلیمانی

نتیجه تصویری برای سردار شهید حاج قاسم سلیمانی

نتیجه تصویری برای سردار شهید حاج قاسم سلیمانی

نتیجه تصویری برای سردار شهید حاج قاسم سلیمانی

نتیجه تصویری برای سردار سلیمانی و سردار حاجی زاده

نتیجه تصویری برای سردار شهید حاج قاسم سلیمانی

سردار سلیمانی در حرم مطهر رضوی

*******************************


نتیجه تصویری برای شهید حاج قاسم سلیمانی


نتیجه تصویری برای سردار سلیمانی با ابو مهدی المهندس

شهید حاج محمد ابراهیم  همّت اصفهانی شهرضایی

 


نتیجه تصویری برای شهید حاج قاسم سلیمانی


نتیجه تصویری برای سردار شهید حاج قاسم سلیمانی

نتیجه تصویری برای شهید سردار قاسم سلیمانی

**   شهید حاج قاسم سلیمانی و شهید اَبُومَهدِی اَلمُهَندِس



نتیجه تصویری برای سردار سلیمانی و سردار قاآنی


نتیجه تصویری برای سردار سلیمانی و سردار قاآنی

نتیجه تصویری برای سردار شهید حاج قاسم سلیمانی

نتیجه تصویری برای سردار شهید حاج قاسم سلیمانی

نتیجه تصویری برای سردار شهید حاج قاسم سلیمانی

نتیجه تصویری برای سردار شهید حاج قاسم سلیمانی

نتیجه تصویری برای شهید حاج قاسم سلیمانی

نتیجه تصویری برای شهید حاج قاسم سلیمانی

 

نتیجه تصویری برای شهید حاج قاسم سلیمانی

نتیجه تصویری برای شهید حاج قاسم سلیمانی

 

نتیجه تصویری برای شهید حاج قاسم سلیمانی

 

**خاطره‌ای که سردار سلیمانی در دوران حیاتشان اجازه +خبرآنلاین +https://www.khabaronline.ir/news/1338501/%D8%AE%D8%A7%D8%B7 .

 

نتیجه تصویری برای سردار دل ها

نتیجه تصویری برای شهید حاج قاسم سلیمانی

 

** شهید حسین محمد خانی 12 ساعت قبل از شهادت در کنار سردار سلیمانی شهید مدافع حرم +https://www.otaghkhabar24.com/news/24006 .

نتیجه تصویری برای سردار دل ها

نتیجه تصویری برای شهید حاج قاسم سلیمانی

 

** حضور مقام معظم رهبری در منزل سردار سپهبد شهی حاج قاسم سلیمانی بعد از شهادت مظلومانه اش +13 دی 1398 .+شب جمعه .

 

 

نتیجه تصویری برای شهید حاج قاسم سلیمانی

نتیجه تصویری برای سردار شهید حاج قاسم سلیمانی

نتیجه تصویری برای سردار دل ها

نتیجه تصویری برای سردار دل ها

نتیجه تصویری برای سردار دل ها

 

نتیجه تصویری برای سردار دل ها

نتیجه تصویری برای سردار دل ها

نتیجه تصویری برای شهید سردار قاسم سلیمانی

حاج قاسم سلیمانی در عراق

نتیجه تصویری برای شهید حاج قاسم سلیمانی

نتیجه تصویری برای سردار دل ها

نتیجه تصویری برای شهید حاج قاسم سلیمانی

نتیجه تصویری برای شهید حاج قاسم سلیمانی

نتیجه تصویری برای دیدار سردار سلیمانی با آیت الله زین العابدین قربانی

سردار سلیمانی در کنار آیت الله زین العابدین قربانی لاهیجی  گیلانی

**********************************

نتیجه تصویری برای سردار سلیمانی و آیت الله قربانی

سردار سلیمانی در استان گیلان

 

** سردار مقاومت  حاج قاسم سلیمانی در گیلان+شیخ اکرم اَلکَعبی .مراسم چهلمین روز شهادت مدافع حرم «مرتضی حسین پور معروف به حاج حسین قمی»، از فرماندهان جبهه مقاومت،  پنجشنبه ۳۰ شهریورماه 1396 ، + استان گیلان.+http://www.hawzahnews.com/news/426615/%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9-%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D9%86- .

 

 

 

 

نتیجه تصویری برای شهید سردار قاسم سلیمانی


نتیجه تصویری برای شهید سردار قاسم سلیمانی

نتیجه تصویری برای بشار اسد با سردار سلیمانی

 

***************************

نتیجه تصویری برای شهید سردار قاسم سلیمانی

نتیجه تصویری برای شهید سردار سلیمانی

**در این تصویر سردارحاج قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قُدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در کنار شهید سیدمحمدباقر حکیم، رهبر فقید مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق حضور دارد .

نتیجه تصویری برای شهید سردار سلیمانی

** دیدار دبيركل مقاومت اسلامى «نُجَباء» (شیخ اکرم اَلکَعبی)با سردار سلیمانی+ عکس+http://www.hawzahnews.com/news/439208/%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%A8%D9%8A%D8%B1%D9%83%D9%84-%D9%85 .

 

نتیجه تصویری برای شهید سردار سلیمانی

** سردار شهید حاج قاسم سلیمانی قرار بود یک ماه دیگر در مراسم ازدواج دختر کدام شهید شرکت کند ؟!!! +https://www.khabaronline.ir/news/1339802/%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D9%84 .

نتیجه تصویری برای شهید سردار سلیمانی

نتیجه تصویری برای شهید سردار سلیمانی

** برادر اولین شهید مدافع حرم کرج گفت : انگشتر  شهید  سردار حاج قاسم سلیمانی را بعد از شهادت ایشان به دست کردم+ https://www.isna.ir/print/98101410604/%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%B4%D8%AA .

نتیجه تصویری برای بشار اسد با سردار سلیمانی

نتیجه تصویری برای بشار اسد با سردار سلیمانی

نتیجه تصویری برای بشار اسد با سردار سلیمانی

** در دیدار سردار سلیمانی و بشار اسد هنگام محاصره دمشق چه گذشت؟ دیپلمات سابق ایران(مجتبی امانی) خاطره‌ای از سردار سلیمانی و دیدارش با رئیس‌جمهور سوریه (بَشّار اسد)مطرح کرد که زمان آن به اوایل بحران این کشور بازمی‌گردد و دمشق کاملا در محاصره تروریست‌ها قرار گرفته بود.....

https://www.yjc.ir/fa/news/7242507/%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%D8%AF .

نتیجه تصویری برای بشار اسد با سردار سلیمانی

 

نتیجه تصویری برای دکتر ظریف و سردار سلیمانی

نتیجه تصویری برای دکتر ظریف و سردار سلیمانی

نتیجه تصویری برای سردار دل ها

نتیجه تصویری برای سردار دل ها

نتیجه تصویری برای سردار دل ها

نتیجه تصویری برای سردار دل ها

نتیجه تصویری برای شهید سردار قاسم سلیمانی

 

نتیجه تصویری برای قبر و مزار سردار سلیمانی

نتیجه تصویری برای قبر و مزار سردار سلیمانی

نتیجه تصویری برای قبر و مزار سردار سلیمانی

کتاب «خاتم سلیمانی» منتشر شد/ گزیده ای بیانات رهبر انقلاب پیرامون سردار سلیمانی

 

**کتاب «خاتم سلیمانی» منتشر شد/ گزیده‌ای از بیانات رهبر انقلاب پیرامون شهید سردار سلیمانی+ https://www.yjc.ir/fa/news/7242297/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE .

نتیجه تصویری برای شهید سردار قاسم سلیمانی

** سردار سَپَهبُد شهید حاج قاسم سلیمانی و حجّت الاسلام آقا سید مجتبی خامنه ای

 

 

 

نتیجه تصویری برای تشییع جنازه باشکوه سردار سلیمانی در تهران

نتیجه تصویری برای قبر و مزار سردار سلیمانی

***************************************

نتیجه تصویری برای سنگ قبر جدید سردار سلیمانی

**سنگ قبر جدید سردار شهید سلیمانی* رونمایی از سنگ مزار جدید سردار شهیذ حاج قاسم سلیمانی کرمانی رابُری+https://persianv.com/goonagoon/%D8%B3%D9%86%DA%AF-%D9%82 . ...

***************************************


**چرا سردار سلیمانی وصیت کرد در کنار مزار شهید یوسف الهی به خاک سپرده شود؟!!+  http://sobhezagros.ir/News/142009.html .

 

***************************************

 

 

 

وصیت‌نامه سردار شهید قاسم سلیمانی منتشر شدبه گزارش خبرنگار  حوزه دفاعی امنیتی گروه سیاسی باشگاه خبرنگاران جوان،  متن وصیت‌نامه سردار سَپَهبُد قاسم سلیمانی فرمانده شهید نیروی قُدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منتشر شد.

 

متن وصیتنامه سردار شهید  حاج قاسم سلیمانی بدین شرح است :

 

 


 

بسم الله الرحمن الرحیم


 

شهادت میدهم به اصول دین


 

أَشْهَدُ أَنْ لا إِلٰهَ إلّا اللّهُ وَأَشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً رَسُوْلُ اللّهِ وَ أَشْهَدُ أَنّ َ اَمیرَالمُؤمِنینَ عَلِیَّ بنَ اَبیطالِبِِ وَ اَولادَهُ المَعصُومِینَ اِثنَی عَشَرَ اَئِمَّتَنا وَ مَعصُومینَنا ، حُجَجُ اللهِ .

 

شهادت میدهم که قیامت حق است . قرآن حق است . بهشت و جهنّم حق است . سُؤال و جواب حق است . مَعاد ، عدل ، امامت ، نبوّت حق است .


خدایا تو را سپاس میگویم بخاطر نعمت هایت


 

خداوندا  تو را سپاس که مرا صُلب به صُلب، قَرن به قَرن، از صُلبی به صُلبی منتقل کردی و در زمانی اجازه ظهور و وجود دادی که امکان درک یکی از برجسته ترین اولیائت را که قرین و قریب معصومین (عَلَیهِمُ السَّلامُ) است ، عبد صالحت خمینی کبیر را درک کنم و سرباز رکاب او شوم . اگر توفیق صحابه رسول اعظمت محمد مصطفی (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) را نداشتم و اگر بی بهره بودم از دوره مظلومیت عَلیَّ بن اَبیطالب و فرزندان معصوم و مظلومش ، مرا در همان راهی قرار دادی که آنها در همان مسیر، جان خود را که جان جهان و خلقت بود، تقدیم کردند.

 

خداوندا  تو را شکرگزارم که پس از عبد صالحت خمینی عزیز ، مرا در مسیر عبد صالح دیگری که مظلومیتش اعظم است بر صالحیتش ، مردی که حکیمِ امروزِ اسلام و تشیّع و ایران و جهانِ سیاسیِ اسلام است ، خامنه ای عزیز ــ که جانم فدایِ جان او باد ــ قرار دادی.

 

پروردگارا  تو را سپاس که مرا با بهترین بندگانت در هم آمیختی و درک بوسه بر گونه های بهشتی آنان و استشمام بوی عطر الهی آنان را ــ یعنی مجاهدین و شهدای این راه ــ به من ارزانی داشتی.

 

خداوندا  ای قادرِ عزیز و ای رحمانِ رَزّاق ، پیشانی شکرِ شرم بر آستانت میسایم که مرا در مسیر فاطمه اطهر و فرزندانش در مذهب تشیّع ـ عطر حقیقی اسلام ـ قرار دادی و مرا از اشک بر فرزندان عَلیَّ بن ابیطالب و فاطمه اطهر بهرهمند نمودی؛ چه نعمت عُظمایی که بالاترین و ارزشمندترین نعمتهایت است؛ نعمتی که در آن نور است، معنویت، بیقراری که در درون خود بالاترین قرارها را دارد، غمی که آرامش و معنویت دارد.

 

خداوندا تو را سپاس که مرا از پدر و مادر فقیر، اما متدیّن و عاشق اهلبیت (عَلَیهِمُ السَّلامُ) و پیوسته در مسیر پاکی بهرهمند نمودی. از تو عاجزانه میخواهم آنها را در بهشتت و با اولیائت قرین کنی و مرا در عالم آخرت از درک محضرشان بهرهمند فرما.

 

خدایا  به عفو تو امید دارم

 

ای خدای عزیز و ای خالق حکیم بیهمتا  دستم خالی است و کُوله پُشتی سفرم خالی، من بدون برگ و توشه ای به امید ضیافتِ عفو و کرم تو می آیم. من توشه ای برنگرفته ام؛ چون فقیر [را] در نزد کریم چه حاجتی است به توشه و برگ؟! سارُق، چارُقم پُر است از امید به تو و فضل و کرَم تو؛ همراه خود ، دو چشم بسته آورده ام که ثروت آن در کنار همه ناپاکیها، یک ذخیره ارزشمند دارد و آن گوهر اشک بر حسینِ فاطمه است؛ گوهر اشک بر اهلبیت است؛ گوهرِ اشکِ دفاع از مظلوم، یتیم، دفاع از محصورِ مظلوم در چنگ ظالم.

 

خداوندا  در دستان من چیزی نیست؛ نه برای عرضه [چیزی دارند] و نه قدرت دفاع دارند، اما در دستانم چیزی را ذخیره کرده ام که به این ذخیره امید دارم و آن روان بودن پیوسته به سمت تو است. وقتی آنها را به سمتت بلند کردم، وقتی آنها را برایت بر زمین و زانو گذاردم، وقتی سلاح را برای دفاع از دینت به دست گرفتم؛ اینها ثروتِ دست من است که امید دارم قبول کرده باشی.

خداوندا  پاهایم سُست است. رَمَق ندارد. جُرأت عبور از پُلی که از جهنّم عبور میکند، ندارد. من در پل عادی هم پاهایم می‌لرزد، وای بر من و صراط تو که از مو نازکتر است و از شمشیر بُرّنده تر؛ اما یک امیدی به من نوید میدهد که ممکن است نلرزم، ممکن است نجات پیدا کنم. من با این پاها در حَرَمت پا گذارده ام و دورِ خانه ات چرخیده ام و در حَرَم اولیائت در بین الحَرَمینِ حسین و عَبّاست آنها را برهنه دواندم و این پاها را در سنگرهای طولانی، خمیده جمع کردم و در دفاع از دینت دویدم، جهیدم، خزیدم، گریستم، خندیدم و خنداندم و گریستم و گریاندم؛ افتادم و بلند شدم. امید دارم آن جهیدنها و خزیدنها و به حُرمت آن حریمها، آنها را ببخشی.

 

خداوندا  سر من، عقل من، لب من، شامّه من، گوش من، قلب من، همه اعضا و جوارحم در همین امید به سر میبرند؛ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِین مرا بپذیر؛ پاکیزه بپذیر؛ آنچنان بپذیر که شایسته دیدارت شوم. جز دیدار تو را نمی‌خواهم، بهشت من جوار توست، یا الله !

 

خدایا از کاروان دوستانم جامانده‌ام

 

خداوندا، ای عزیز من سالها است از کاروانی به جا مانده ام و پیوسته کسانی را به سوی آن روانه میکنم، اما خود جا مانده ام، اما تو خود میدانی هرگز نتوانستم آنها را از یاد ببرم. پیوسته یاد آنها، نام آنها، نه در ذهنم بلکه در قلبم و در چشمم، با اشک و آه یاد شدند.

 

عزیز من جسم من در حال علیل شدن است. چگونه ممکن [است] کسی که چهل سال بر درت ایستاده است را نپذیری؟  خالق من ، محبوب من ، عشق من که پیوسته از تو خواستم سراسر وجودم را مملوّ از عشق به خودت کنی؛ مرا در فراق خود بسوزان و بمیران.

 

عزیزم  من از بیقراری و رسواییِِ جاماندگی ، سر به بیابانها گذارده ام؛ من به امیدی از این شهر به آن شهر و از این صحرا به آن صحرا در زمستان و تابستان میروم .  [ای] کریم ، [ای] حبیب ، به کَرَمت دل بسته ام، تو خود میدانی دوستت دارم. خوب میدانی جز تو را نمیخواهم. مرا به خودت متّصل کن.

 

خدایا وحشت همه وجودم را فرا گرفته است. من قادر به مَهار نفس خود نیستم، رسوایم نکن. مرا به حُرمت کسانی که حُرمتشان را بر خودت واجب کرده ای، قبل از شکستن حریمی که حَرَم آنها را خدشه دار میکند، مرا به قافله ای که به سویت آمدند، متّصل کن.

 

معبود من ، عشق من و معشوق من ، دوستت دارم. بارها تو را دیدم و حس کردم، نمیتوانم از تو جدا بمانم . بس است ، بس . مرا بپذیر ، اما آنچنان که شایسته تو باشم .


 

خطاب به برادران و خواهران مُجاهدم...


 

خواهران و برادران مُجاهدم در این عالم، ای کسانی که سرهای خود را برای خداوند عاریه داده اید و جانها را بر کف دست گرفته و در بازارِ عشقبازی به سُوقِ فروش آمده اید، عنایت کنید: جمهوری اسلامی، مرکز اسلام و تشیّع است. امروز قرارگاه حسین بن علی (عَلَیهِماَ السَّلامُ)، ایران است. بدانید جمهوری اسلامی حَرَم است و این حَرَم اگر ماند، دیگر حَرَمها میمانند. اگر دشمن، این حَرَم را از بین بُرد، حَرَمی باقی نمیماند، نه حَرَم ابراهیمی و نه حَرَم محمّدی (ص).

 

برادران و خواهرانم  جهان اسلام پیوسته نیازمند رهبری است؛ رهبری متّصل و منصوبِ شرعی و فقهی به معصوم (ع) . خوب میدانید منزّه ترین عالِمِ دین که جهان را تکان داد و اسلام را احیا کرد، یعنی خمینی بزرگ و پاک ما، ولایت فقیه را تنها نسخه نجاتبخش این امت قرار داد؛ لذا چه شما که به عنوان شیعه به آن اعتقاد دینی دارید و چه شما که به عنوان سُنّی اعتقاد عقلی دارید، بدانید [باید] به دُور از هرگونه اختلاف، برای نجات اسلام خیمه ولایت را رها نکنید. خیمه، خیمه رسول الله است . اساس دشمنی جهان با جمهوری اسلامی، آتش زدن و ویران کردن این خیمه است. دَور آن بچرخید . والله والله والله این خیمه اگر آسیب دید، بیت الله الحرام و مدینه حَرَم رسول الله و نجف، کربلا، کاظِمَین، سامِرّا و مشهد باقی نمیماند؛ قرآن آسیب میبیند.


 

خطاب به برادران و خواهران ایرانی...


 

برادران و خواهران عزیز ایرانی من ، مردم پر افتخار و سربلند که جان من و امثال من، هزاران بار فدای شما باد، کما اینکه شما صدها هزار جان را فدای اسلام و ایران کردید؛ از اصول مراقبت کنید. اصول یعنی ولیّ فقیه ، خصوصاً این حکیم ، مظلوم ، وارسته در دین ، فقه ، عرفان ، معرفت ؛ خامنه‌ای عزیز را عزیزِ جان خود بدانید . حُرمت او را حُرمتِ مقدّسات بدانید.

 

برادران و خواهران، پدران و مادران ، عزیزان من ،  جمهوری اسلامی، امروز سربلندترین دوره خود را طی میکند. بدانید مهم نیست که دشمن چه نگاهی به شما دارد. دشمن به پیامبر شما چه نگاهی داشت و [دشمنان] چگونه با پیامبر خدا و اولادش عمل کردند، چه اتهاماتی به او زدند، چگونه با فرزندان مُطهّر او عمل کردند؟ مذمت دشمنان و شماتت آنها و فشار آنها، شما را دچار تفرقه نکند.

 

بدانید که میدانید مهمترین هنر خمینی عزیز این بود که اوّل اسلام را به پشتوانه ایران آورد و سپس ایران را در خدمت اسلام قرار داد. اگر اسلام نبود و اگر روح اسلامی بر این ملت حاکم نبود، صَدّام چون گرگ درنده ای این کشور را میدرید؛ آمریکا چون سگ هاری همین عمل را میکرد، اما هنر امام این بود که اسلام را به پشتوانه آورد؛ عاشورا و محرّم، صفر و فاطمیه را به پشتوانه این ملت آورد. انقلابهایی در انقلاب ایجاد کرد. به این دلیل در هر دوره هزاران فداکار جان خود را سپر شما و ملت ایران و خاک ایران و اسلام نموده اند و بزرگترین قدرتهای مادّی را ذلیل خود نموده اند. عزیزانم، در اصول اختلاف نکنید.

 

شهدا ، محور عزّت و کرامت همه ما هستند؛ نه برای امروز، بلکه همیشه اینها به دریای واسعه خداوند سُبحان اتصال یافته اند. آنها را در چشم، دل و زبان خود بزرگ ببینید، همانگونه که هستند. فرزندانتان را با نام آنها و تصاویر آنها آشنا کنید. به فرزندان شهدا که یتیمان همه شما هستند، به چشم ادب و احترام بنگرید. به همسران و پدران و مادران آنان احترام کنید، همانگونه که از فرزندان خود با اِغماض میگذرید، آنها را در نبود پدران، مادران،همسران و فرزندان خود توجه خاص کنید.

 

نیروهای مسلّح خود را که امروز وَلیّ فقیه فرمانده آنان است، برای دفاع از خودتان، مذهبتان، اسلام و کشور احترام کنید و نیروهای مسلح میبایست همانند دفاع از خانه خود، از ملت و نوامیس و اَرضِ آن حفاظت و حمایت و ادب و احترام کنند و نسبت به ملت همانگونه که اَمیرُالمؤمنین مولای مُتّقیان (عَلَیهِ السَّلامُ) فرمود، نیروهای مسلح میبایست منشأ عزت ملت باشد و قَلعه و پناهگاه مُستضعفین و مردم باشد و زینت کشورش باشد.



خطاب به مردم عزیز کرمان...


 

نکته‌ای هم خطاب به مردم عزیز کرمان دارم؛ مردمی که دوست داشتنی اند و در طول ۸ سال دفاع مقدس بالاترین فداکاری‌ها را انجام دادند و سرداران و مجاهدین بسیار والامقامی را تقدیم اسلام نمودند. من همیشه شرمنده آن‌ها هستم. هشت سال به خاطر اسلام به من اعتماد کردند؛ فرزندان خود را در قتلگاه‌ها و جنگ‌های شدیدی، چون کربلای ۵، والفجر ۸ ، طَریقُ القُدس، فَتحُ المُبین، بَیتُ المُقدَّس و... روانه کردند و لشکری بزرگ و ارزشمند را به نام و به عشق امام مظلوم حسین بن عَلیّ به نام ثارالله ، بنیانگذاری کردند. این لشکر همچون شمشیری بُرّنده، بار‌ها قلب مِلّتمان و مسلمان‌ها را شاد نمود و غم را از چهره آن‌ها زدود.

 

عزیزان ،  من بنا به تقدیر الهی امروز از میان شما رفته ام. من شما را از پدر و مادرم و فرزندان و خواهران و برادران خود بیشتر دوست دارم، چون با شما بیشتر از آن‌ها بودم؛ ضمن اینکه من پاره تن آن‌ها بودم و آن‌ها پاره وجود من. اما آن‌ها هم قبول کردند من وجودم را نذر وجود شما و ملت ایران کنم. دوست دارم کرمان همیشه و تا آخر با ولایت بماند. این ولایت، ولایت عَلیَّ بن اَبیطالب (عَلَیهِ السَّلامُ)  است و خیمه او خیمه حُسَینِ فاطمه است . دَور آن بگردید.  با همه شما هستم . میدانید در زندگی به انسانیت و عاطفه‌ها و فطرت‌ها بیشتر از رنگ‌های سیاسی توجه کردم . خطاب من به همه شما است که مرا از خود میدانید ، برادر خود و فرزند خود میدانید .

 

وصیت میکنم اسلام را در این بُرهه که تَداعی یافته در انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی است، تنها نگذارید. دفاع از اسلام نیازمند هوشمندی و توجه خاص است. در مسائل سیاسی آنجا که بحث اسلام، جمهوری اسلامی، مُقدّسات و ولایت فقیه مطرح میشود، این‌ها رنگ خدا هستند؛ رنگ خدا را بر هر رنگی ترجیح دهید.

 

خطاب به خانواده شهدا...


فرزندانم، دختران و پسرانم، فرزندان شهدا، پدران و مادران باقیمانده از شهدا،‌ ای چراغ‌های فروزان کشور ما، خواهران و برادران و همسران وفادار و متدینه شهدا ! در این عالَم، صَوتی که روزانه من میشنیدم و مأنوس با آن بودم و همچون صَوت قرآن به من آرامش میداد و بزرگترین پشتوانه معنوی خود میدانستم، صدای فرزندان شهدا بود که بعضاً روزانه با آن مأنوس بودم؛ صدای پدر و مادر شهدا بود که وجود مادر و پدرم را در وجودشان احساس میکردم. عزیزانم! تا پیشکسوتان این ملتید، قدر خودتان را بدانید. شهیدتان را در خودتان جلوه گر کنید، به طوری که هر کس شما را میبیند، پدر شهید یا فرزند شهید را، بعینه خودِ شهید را احساس کند، با همان معنویت، صلابت و خصوصیت.

 

خواهش میکنم مرا حلال کنید و عفو نمایید. من نتوانستم حق لازم را پیرامون خیلی از شما‌ها و حتی فرزندان شهیدتان اداء کنم، هم استغفار می‌کنم و هم طلب عفو دارم.

 

دوست دارم جنازه ام را فرزندان شهدا بر دوش گیرند، شاید به برکت اصابت دستان پاک آن‌ها بر جسدم، خداوند مرا مورد عنایت قرار دهد.



خطاب به سیاسیون کشور...


 

نکته ای کوتاه خطاب به سیاسیون کشور دارم: چه آن‌هایی [که]اصلاحطلب خود را مینامند و چه آن‌هایی که اصولگرا. آنچه پیوسته در رنج بودم اینکه عموماً ما در دو مقطع، خدا و قرآن و ارزش‌ها را فراموش میکنیم، بلکه فدا میکنیم . عزیزان ، هر رقابتی با هم میکنید و هر جدلی با هم دارید، اما اگر عمل شما و کلام شما یا مناظره هایتان به نحوی تضعیف کننده دین و انقلاب بود، بدانید شما مغضوب نبیّ مُکرّم اسلام و شهدای این راه هستید؛ مرز‌ها را تفکیک کنید. اگر میخواهید با هم باشید، شرط با هم بودن، توافق و بیان صریح حول اصول است . اصول، مطوّل و مفصّل نیست. اصول عبارت از چند اصل مهم است :

 

۱- اول آنها، اعتقاد عملی به ولایت فقیه است؛ یعنی این که نصیحت او را بشنوید، با جان و دل به توصیه و تذکرات او به عنوان طبیب حقیقی شرعی و علمی، عمل کنید. کسی که در جمهوری اسلامی میخواهد مسئولیتی را احراز کند، شرط اساسی آن [این است که]اعتقاد حقیقی و عمل به ولایت فقیه داشته باشد. من نه میگویم ولایت تئوری و نه میگویم ولایت قانونی؛ هیچ یک از این دو، مشکل وحدت را حل نمیکند؛ ولایت قانونی، خاصّ عامّه مردم اعمّ از مُسلِم و غیر مسلمان است، اما ولایت عملی مخصوص مسئولین است که میخواهند بار مهم کشور را بر دوش بگیرند، آن هم کشور اسلامی با این همه شهید .


۲- اعتقاد حقیقی به جمهوری اسلامی و آنچه مبنای آن بوده است؛ از اخلاق و ارزش‌ها تا مسئولیتها؛ چه مسئولیت در قبال ملت و چه در قبال اسلام.


۳- به کارگیری افراد پاکدست و معتقد و خدمتگزار به ملّت، نه افرادی که حتی اگر به میز یک دهستان هم برسند خاطره خان‌های سابق را تداعی میکنند.


۴- مقابله با فساد و دُوری از فساد و تجمّلات را شیوه خود قرار دهند.

۵- در دوره حکومت و حاکمیت خود در هر مسئولیتی، احترام به مردم و خدمت به آنان را عبادت بداند و خود خدمتگزار واقعی، توسعه گر ارزش‌ها باشد، نه با توجیهات واهی، ارزش‌ها را بایکوت کند. مسئولین همانند پدران جامعه میبایست به مسئولیت خود پیرامون تربیت و حراست از جامعه توجه کنند، نه با بی مبالاتی و به خاطر احساسات و جلب برخی از آراء احساسیِ زودگذر، از اخلاقیاتی حمایت کنند که طلاق و فساد را در جامعه توسعه دهد و خانواده‌ها را از هم بپاشاند. حکومت‌ها عامل اصلی در استحکام خانواده و از طرف دیگر عامل مهم از هم پاشیدن خانواده هستند. اگر به اصول عمل شد، آن وقت همه در مسیر رهبر و انقلاب و جمهوری اسلامی هستند و یک رقابت صحیح بر پایه همین اصول برای انتخاب اصلح صورت میگیرد.


خطاب به برادران سپاهی و ارتشی...


 

کلامی کوتاه خطاب به برادران سپاهی عزیز و فداکار و ارتشی‌های سپاهی دارم: ملاک مسئولیت‌ها را برای انتخاب فرماندهان، شجاعت و قدرتِ اداره بُحران قرار دهید. طبیعی است به ولایت اشاره نمیکنم، چون ولایت در نیرو‌های مسلح جزء نیست، بلکه اساس بقای نیرو‌های مسلح است. این شرط خِلَل ناپذیر میباشد. نکته دیگر، شناخت به موقع از دشمن و اهداف و سیاست‌های او و اخذ تصمیم به موقع و عمل به موقع؛ هریک از این‌ها اگر در غیر وقت خود صورت گیرد، بر پیروزی شما اثر جدّی دارد.



خطاب به عُلَماء و مراجع مُعظَّم


 

سخنی کوتاه از یک سرباز 40 ساله در میدان به علمای عَظیمُ الشَّأن و مراجع گرانقدر که موجب روشنایی جامعه و سبب زدودن تاریکی‌ها هستند، خصوصاً مراجع عظام تقلید. سربازتان از یک بُرج دیدهبانی ، دید که اگر این نظام آسیب ببیند، دین و آنچه از ارزش‌های آن [که]شما در حوزه‌ها استخوان خُرد کرده اید و زحمت کشیده اید، از بین میرود. این دوره‌ها با همه دوره‌ها متفاوت است. این بار اگر مسلّط شدند، از اسلام چیزی باقی نمیماند. راه صحیح، حمایت بدون هر گونه ملاحظه از انقلاب، جمهوری اسلامی و وَلیّ فقیه است. نباید در حوادث، دیگران شما را که امید اسلام هستید به ملاحظه بیندازند. همه شما امام [خمینی «ره»] را دوست داشتید و معتقد به راه او بودید. راه امام مبارزه با آمریکا و حمایت از جمهوری اسلامی و مسلمانان تحت ستم استکبار ، تحت پرچمِ ولیّ‌فقیه است . من با عقل ناقص خود میدیدم برخی خنّاسان سعی داشتند و دارند که مراجع و علماءِ مُؤثر در جامعه را با سخنان خود و حالت حق به جانبی به سکوت و ملاحظه بکشانند.  حق واضح است ؛ جمهوری اسلامی و ارزش‌ها و ولایت فقیه میراث امام خمینی «ره»  هستند و می‌بایست مورد حمایت جِدّی قرار گیرند. من حضرت آیت الله العُظمی خامنه ای را خیلی مظلوم و تنها میبینم. او نیازمند همراهی و کمک شماست و شما حَضَرات مُعَظّم با بیانتان و دیدارهایتان و حمایتهایتان با ایشان میبایست جامعه را جهت دهید. اگر این انقلاب آسیب دید، حتی زمان شاه ملعون هم نخواهد بود، بلکه سعی استکبار بر الحادگری محض و انحراف عمیق غیر قابل برگشت خواهد بود.

 

دست مبارکتان را میبوسم و عُذرخواهی میکنم از این بیان، اما دوست داشتم در شَرَفیابی‌های حضوری به محضرتان عرض کنم که توفیق حاصل نشد.  سربازتان و دست بوستان . از همه طلب عفو دارم .

 

از همسایگانم و دوستانم و همکارانم طلب بخشش و عفو دارم. از رزمندگان لشکر ثارالله و نیروی باعظمت قُدس که خار چشم دشمن و سدّ راه او است، طلب بخشش و عفو دارم؛ خصوصاً از کسانی که برادرانه به من کمک کردند.

 

نمیتوانم از حُسَین پُورجَعفَری نام نبرم که خیرخواهانه و برادرانه مرا مثل فرزندی کمک میکرد و مثل برادرانم دوستش داشتم. از خانواده ایشان و همه برادران رزمنده و مجاهدم که به زحمت انداختمشان عذرخواهی می‌کنم. البته همه برادران نیروی قُدس به من محبّت برادرانه داشته و کمک کردند و دوست عزیزم  سردار قاآنی  که با صبر و متانت مرا تحمل کردند.

https://www.yjc.ir/fa/news/7245939/%D9%88%D8%B5%DB%8C%D8%AA%E2%80 .

 


** متن وصیتنامه سردار دل ها شهید حاج قاسم سلیمانی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی +http://hakim-askari.rozblog.com/post/597 .+ کلیک کنید .

 


** متن وصیتنامه سردار دل ها شهید حاج قاسم سلیمانی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی +http://hakim-askari.rozblog.com/post/597 .+ کلیک کنید .

 

***************************************

نتیجه تصویری برای شهید محسن حججی

**مراسم گرامیداشت شهید محسن حُجَجی +حضورسردارحاج قاسم سلیمانی در این مجلس +http://www.qudsonline.ir/news/556235/%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3 .

 

 

 نتیجه تصویری برای شهید محسن حججی

شهید مُحسن حُجَجی عزیز

**مُحسِن حججی از اسارت به دست داعشِ خونخوار و تکفیری ها تا شهادت +فیلم و تصاویر + https://www.yjc.ir/fa/news/6623260/%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%AD%D8%AC%D8%AC%DB%8C- +باشگاه خبرنگاران جوان.

 

* نگاهی به زندگی شهید محسن حججی از ولادت تا شهادت+  https://snn.ir/fa/news/702622/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C- .

***************************************************

 

 

تصویر شهید در روستای سادات محله

شهید سید علی سعادت میرقدیم لاهیجانی - وبگاه نسیم معرفت

 

نتیجه تصویری برای تصویر شهید سید علی سعادت میرقدیم

 

نتیجه تصویری برای تصاویر شهید سیدعلی سعادت میرقدیم لاهیجی


[****  شهید سید علی سعادت میرقدیم را بهتر بشناسیم +  http://8000shahid.ir/24610/%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af-%d8%b3%db%8c%d8%af-%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%b3%d8%b9%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%82%d8%af%db%8c%d9%85-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%87%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d8%b4%d9%86%d8%a7/      شهید سید علی سعادت میرقدیم را بهتر بشناسیم]


[****  شهید سید علی سعادت میرقدیم را بهتر بشناسیم +  http://8000shahid.ir/24610/%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af-%d8%b3%db%8c%d8%af-%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%b3%d8%b9%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%82%d8%af%db%8c%d9%85-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%87%d8%aa%d8%b1-%d8%a8%d8%b4%d9%86%d8%a7/      شهید سید علی سعادت میرقدیم را بهتر بشناسیم]


 

*****************************************

********

*** موضوعات و عناوین اخلاقی و تربیتی و اجتماعی و اعتقادی و حدیثی+پایگاه اندیشوران حوزه+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی


*** عناوین و موضوعات اخلاقی،تربیتی ، اجتماعی، سیاسی...+وبلاگ نسیم معرفت+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

 

** مرحوم حاج عبدالله ضابط مشهدی جزء برترین مُبلِّغان در سراسر کشور بود+به یاد مرحوم حجت‌الاسلام و المسلمین حاج عبدالله ضابط مشهدی پایه گذار سیره شهداء +سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی+کلیک کنید

*****************************************

********

 

نتیجه تصویری برای نفیسه سادات موسوی


 

دستشان باز شد آلوده به خون، جانی‌ها

 

بی‌دوام است ولی خنده شیطانی‌ها

 

کم عَلَمدار ندادیم در این کرب و بلا

 

کم نبودند در این خاک سلیمانی‌ها

 

جای هر قطره خون، صد گل از این باغ شکفت

 

کی جهان دیده از این گونه فراوانی‌ها؟

 

آرزو داشت به یاران شهیدش برسد

 

رفت پیوست به حاج احمد و طهرانی‌ها

 

شعله شد خشم فروخورده ما از این داغ

 

کم مَباد از سرشان سایه نادانی‌ها

 

برسانید به آنها که پشیمان نشوند

 

ثمری نیست در این دست پشیمانی‌ها

 

غیرت است اینکه همه پیر و جوان می‌بندند

 

گره بر چکمه و سربند به پیشانی‌ها

 

انتقامش به خدا از حُجَجی سخت‌تر است

 

وای از مُشت گره‌کرده ایرانی‌ها!

 

راهی قُدس شده لشکر آزادی قُدس

 

این خبر را برسانید به سفیانی‌ها


شعر از نفیسه سادات موسوی،

 

*****************************************

********

 

 

** سردار شهید حاج قاسم سلیمانی در آیینه تصاویر+سردار دل ها ...+سایت سعادت میرقدیم ها یا دانش پیما +http://saadatmirghadimha.rzb.ir/post/34 . +کلیک کنید .

 

 

 

** سردار شهید حاج قاسم سلیمانی در آیینه تصاویر+سردار دل ها ...+سایت سعادت میرقدیم ها یا دانش پیما +http://saadatmirghadimha.rzb.ir/post/34 . +کلیک کنید .

 

 

 

** سردار شهید حاج قاسم سلیمانی در آیینه تصاویر+سردار دل ها ...+سایت سعادت میرقدیم ها یا دانش پیما +http://saadatmirghadimha.rzb.ir/post/34 . +کلیک کنید .

 

 

 

** سردار شهید حاج قاسم سلیمانی در آیینه تصاویر+سردار دل ها ...+سایت سعادت میرقدیم ها یا دانش پیما +http://saadatmirghadimha.rzb.ir/post/34 . +کلیک کنید .

 


 

 


 

 









درباره : حکیم عسکری ,سردار شهید حاج قاسم سلیمانی در آیینه تصاویر ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : سردار شهید حاج قاسم سلیمانی در آیینه تصاویر , سردار دل ها , سردار سلیمانی , سیدالشهدای مقاومت , فلسطین , لبنان , عراق , سوریه , اسلام , قرآن , اهل بیت ع , حضرت زینب س , امام حسین ع , جهاد , مبارزه با آمریکا , مرگ برآمریکا , مبارزه با تکفیری ها , مبارزه با داعشی ها , مبارزه با تروریسم , مرگ بر اسرائیل ,


نوشته شده در پنجشنبه 17 بهمن 1398 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 37 |

 


Related image

***نسیم معرفت***


 


** نقدی بر سخنانِ ناصوابِ آیت الله سید کمال حیدری ...


به نام خدا


یکی از برادران فاضل و ارجمند (جناب آقای مهدی زاده  صومعه سرایی ) در تاریخ سوم مرداد 1398  در شبکه اجتماعی «واتساپ»  کلیپی از سخنان آیت الله  سید کمال حیدری برایم ارسال نمود و در خواست کرد که نظرم را در باره حرف های ایشان بیان نمایم . کلیپ را گوش کردم و در جواب چنین نگاشتم :

محور اصلی سخنان آیت الله سید کمال حیدری در این کلیپ  تحت عنوان «ضرورت تفکیک بین خود دین  و فهم و برداشت و قرائت از دین» است  و تمام تلاش و سعی ایشان با بیانات و مثال های مختلف در این است  که به دیگران بفهماند که حقیقت دین با ویژگی های سه گانه ای  (1- دین ثابت است 2- دین واحد است 3- دین مقدس است) که دارد غیر از  فهم دینی فقهاء و علماء است زیرا که فهم و قرائت و برداشت  دینی اوّلا ثابت نیست بلکه متغیر است و ثانیا واحد نیست بلکه مختلف است و ثالثا مقدس نیست چون فهم دینی خود دین و عین دین نیست !  لذا  او معتقد است که اصل و حقیقت دین با این سه ویژگی مقدس است و در لوح محفوظ یا در قلب خاتم الأَنبیاء (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) یا  خاتم الأَوصیاء (ع)  قرار دارد و  برای غیر از معصومین (عَلَیهِمُ السَّلامُ) دست یافتنی نمی باشد  و اما فهم و برداشت  و استنباط و نظر دینی که فقهاء و مراجع و علماء دارند به علت اینکه  در معرض  اختلاف آراء و اَنظار قرار دارد و خصوصیات ثلاثه حقیقتِ دین را دارا نیست ، اولا این برداشت ها و استنباط ها و قرائت ها و فهم ها  دین نیستند و ثانیا  مقدس نمی باشند و می توان به مراجع و فقهاء و علماء و فهم ها و برداشت ها و استنباط هایشان از دین (فهم دینی) نقد و اشکال و ایراد گرفت  و مسلّمات و ضروریات و خط قرمزی هم وجود ندارد  چون  نظرات و برداشت هایشان (فهم دینی شان ) دین نیست  تا مقدس باشد و به عبارت دیگر  نقد مراجع و فقهاء ، نقد دین نیست بلکه نقدِ فهم دینی است و فهم دینی هم گوناگون است و اگر فهم دینی همان دین باشد لازمه اش تعارض و یا تناقض در دین است چون فهم ها مختلف و گاهی متعارض و متناقض می باشد  .  تا اینجا محصول سخنان آیت الله سید کمال حیدری بود .

ضمن قدر دانی و ارج نهادن به خدمات فرهنگی آیت الله سید کمال حیدری که سال ها در شبکه جهانی و برون مرزی «اَلکَوثر» به ترویج معارف اهل بیت (عَلَیهِمُ السَّلامُ) و روشنگری در باب حقانیت تشیع و هدایت مخاطبین در سطح جهانی اشتغال داشته  و  با توجه به برخی اظهارات ناصحیحی که مکرّرا  به بنان و بیان  و به عربی و به فارسی از ایشان مشاهده شده است  آنچه که می توان به ایشان گفت این است که  به نظر می رسد که آیت الله سید کمال حیدری  در سخنانشان در کلیپ مذکور و مانند آن  دچار اشتباهات و مُغالطات  عدیده ای شدند : 

اوّلا اینکه گرچه ایشان در این کلیپ خصوصیات ثلاثه ای برای دین بیان  نمودند ولی تعریفی لُغوی و اصطلاحی از دین  بیان نکردند که عدم تعریف از دین می تواند مشکل ساز باشد و منتهی به نتایج نامقبول گردد  .  دین در لغت به معنای  حُکم ، قضا ، اطاعت و جزا و روش و طریق و راه  و رسم و  قانون و  مذهب و شریعت آمده است و در تعریف دینِ مطلق و مطلقِ دین ها  می توان  چنین گفت که : هر باور و اعتقاد و التزامی که به جهت الهی و یا غیر الهی برای انسان مقدس و قابل احترام و تعظیم باشد به آن دین گفته می شود  و در تعریف دینِ حق الهی می توان چنین گفت :  دین الهی عبارت است از مجموعه ای از تعالیم اعمّ از تعالیم اعتقادی و عملی که از طرف خداوند بواسطه پیامبران و جانشینان آنها جهت کمال و سعادت و خوشبختی انسان ها در دنیا و آخرت آورده شده است و دین اسلام و آیین محمدی (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ)  نیز مجموعه ای از این تعالیم نورانی است که در کتاب یعنی قرآن کریم و سنت و روایات و سیره معتبره معصومین (ع)  متبلور و جلوه گر است و چنین دینی با عنایات و هدایت های حضرت ولیّعصر امام زمان (ع) در اختیار و در دسترس مسلمین است  و علماء و فقهاء و مراجع در محدوده و پیرامون این دین خدمت می کنند و اظهار نظر می نمایند .

ثانیا با خصوصیات سه گانه ای که برای دین ذکر کردند نتیجه گرفتند که چنین دینی را فقط  پیامبر (ص) و ائمه معصومین  (ع)  می دانند و دارا  هستند و دیگران از اصل و حقیقت دین برخوردار نیستند و حقیقت دین را نمی دانند و فهم و استنباط علماء و فقهاء و مراجع  از دین ، خودِ دین نیست  پس هیچ کسی به غیر از چهارده معصوم (ع) از دین چیزی نمی دانند  و دارای حقیقت دین نیستند  چون دین با آن خصوصیات ثلاثه  قابل دسترسی نیست !!!   پس طبق این بیانی که آیت الله سید کمال حیدری از دین ارائه نمودند باید گفت که  معاذالله حتما  خود ایشان بر اساس سخن خود ، بویی  از اصل دین و حقیقت دین نبردند و هر چه که  در باب  دین و قرآن و اسلام می گویند و اظهار نظر می کنند  نامعتبر و نامقدس و به اصطلاح خودش غیر دین می باشد  و معاذالله  همه آنچه را که  تا حال  پس از  ده ها سال  از بزرگان  و اساتید  خود در حوزه های علمیه  و نیز از ناحیه  تحقیقات در باره  اسلام و قرآن و اهل بیت (ع)  بدست آوردند همه آنها  نامقدس و نامعتبر و قابل نقد و اشکال و رد و طرد است !!! و بعید است که خود ایشان به لوازم فاسده کلام و سخنشان ملتزم باشند  و متاسفانه  ایشان  پا را فراتر گذاشتند و  بر خلاف وجدان  و واقع در لابلای سخنان خود  چنین گفتند که :  اصلا ضروریات و مسلّمات  و خط قرمزی وجود ندارد و میدان کاملا باز و باز است و آزادی کامل حکمفرماست و در دین ما نیز محدودیتی نیست  و هر کس هر چه بخواهد می تواند اظهار نظر نماید و نباید مؤاخذه گردد اگر چه نظرش الحادی و کفر باشد و اگر چه ضروریات و مسلّمات دین را عمدا و آگاهانه  انکار کند   و شواهد و مثال هایی از آیات قرآن کریم می آورد که انسان باید در مقام اعتراض و اشکال ، آزاد باشد  .  البته قول ایشان باطل و فاسد و خطرناک است و صدها مفسده در پی دارد و برداشت هایی هم  که  از این مثال ها داشتند نادرست است و بعدا به آن اشاره خواهیم کرد  !!!

ثالثا ایشان پنداشتند  که  برداشت ها  و استنباط ها و نظراتی که فقهاء  و مراجع و علماءِ ما  در باب دین  و احکام الله  دارند  بطور مستقل و بدون توجه  به اصل دین و حقیقت دین است  لذا  می گوید که  فهم دینی فقهاء ، خودِ دین و عین دین نیست  و مقدس نمی باشد  و  قابل اشکال و اعتراض است  و کسی نباید از این بابت مورد مؤاخذه و یا حصر قرار گیرد . البته همه می دانند و می پذیرند که  اشکال های عالمانه و حساب شده  و بر اساس سند و منبع و استدلال  جای هیچ نگرانی و اشکال نیست ولی بیانات آیت الله سید کمال حیدری در واقع به قداست شکنی و حرمت شکنی بر می گردد به این معنا که اگر کسی بیاید در برابر نظر فقهاء سخنی بگوید که حتی اگر بوی کفر و الحاد و انکار معاد و خدا  داشته باشد و یا حتی اگر صریحا با هر نیتی  در برابر مسلّمات و ضروریات دین و یا ضروریات و مسلمات تاریخی مثل فدک و غدیر و غیره  اظهار نظر کند  اشکالی ندارد و نباید چنین فردی را مؤاخذه کرد  و به اصطلاح عوامانه  لا اِکراهَ فِی الدِّین  و همه آزادند و هر جور بخواهند می توانند اظهار نظر نمایند و بعد بطور مُغالطه آمیز  مثال هایی از قرآن ذکر می کند که شیطان در برابر خداوند متعال ایستاد و کفر و عصیان ورزید و از دستور الهی مبنی بر سجده کردن بر آدم (ع) سرپیچی نمود و  در برابر حضرت آدم (ع) که خلیفة الله بود استکبار و کبر ورزید و سجده و کُرنش نکرد  که در آیه 34 از سوره بقره چنین آمده است : وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبى‌ وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ‌ . و هنگامى كه به فرشتگان گفتيم براى آدم سجده كنيد، همگى سجده كردند جز ابليس كه سر باز زد و تكبّر كرد و از كافران گرديد . و شیطان گفت که همه مردم را گمراه خواهم کرد مگر مُخلَصین را  و خداوند هم  با این حال به او مهلت داد و حتی ابزارها و امکاناتی در اختیار او گذاشت !!  و شیطان را  اعدام و نابود نکرد و یا مثال انتخاب خلیفه الهی  (حضرت آدم «ع» و شایستگان خلافت الهی )  در زمین را بیان می کند که خداوند به فرشتگان فرمود : وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً : و به یاد آر وقتی که پروردگارت به فرشتگان  فرمود که من در زمین خلیفه‌ای خواهم گماشت (آیه 30 از سوره بقره)  و بعد فرشتگان اعتراض و اشکال کردند و گفتند : قالُوا أَتَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ .  آيا كسى را در زمين قرار مى‌دهى كه در آن فساد كند و  خونریزی نماید؟ در حالى كه ما با حمد و ستايش تو، ترا تنزيه و تقديس مى‌كنيم . و خداوند نفرمود  اشکال و اعتراض نکنید بلکه فرمود : قالَ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ‌ . همانا من چيزى مى‌دانم كه شما نمى‌دانيد . (آیه 30 از سوره بقره) . به نظر می رسد این مثال ها و شواهد ذکر شده  نیز مغالطه آمیز است زیرا اوّلا ماجرای تعامل و برخورد خداوند با شیطان بر اساس علم و حکمت بالغه الهی به خود خداوند متعال بر می گردد و به او مربوط می شود  و ما نمی توانیم این قضیه را تعمیم دهیم و بگوییم که اگر کسی در هر شرایطی و با هر نیتی اگر چه همراه با صد توطئه باشد و بخواهد دین و اصول دین را انکار و تخریب کند  با او برخوردی نشود و ادعا کنیم که دین ما خواهان آزادی است !  . آیا ایشان آیات دیگری که دستور جنگ و قتال و مبارزه و برخورد با معاندین و کفار و منافقین و مرتدّین را داده است مشاهده نفرموده است ؟!!   و ثانیا در رابطه با ماجرای تعیین و جعل خلیفة الله ،  اعتراض فرشتگان از نوع اعتراض گستاخانه و بی ادبانه در محضر پروردگار نبوده است بلکه از کلمات و سخنان فرشتگان در آن ماجرا بر می آید که می خواستند به خدا  عرض کنند که ما سزاوارتر بر تقدیس و تسبیح و تحمید  تو هستیم و از بنی آدم خیلی نمی توان انتظار تقدیس و تسبیح و تحمید  داشت بلکه ما به اندازه علم خود می فهمیم که بنی آدم اهل خونریزی و فساد هستند . پس معلوم شد که همین مثال هایی که آیت الله سید کمال حیدری از آیات قرآن کریم ذکر کرده است در واقع  قیاس مع الفارق می باشد  و  برداشت هایی که از آن ها کرده درست نیست .  باید به امثال آیت الله سید کمال حیدری گفته شود که  هیچ فقیه متعهدی  در هیچ عصری از اعصار از پیش خود  استنباط و اظهار نظری نداشته و ندارد بلکه بر اساس چهارچوبی که شرع و اهل بیت (ع) بیان فرمودند (یعنی طبق چهارچوب مشروع و شرعی) و نیز برای دسترسی و دستیابی به حکم الله واقعی و در مسیر حقیقت و اصل دین به اجتهاد و استنباط  می پردازند اگر چه گاهی نظرشان مُصیب و مطابق با حکم الله واقعی است و گاهی هم نظرشان خطا و مطابق با واقع نمی باشد  که در  روایت نَبَوی (ص) از طریق عامّه و اهل سنت که این حدیث مقبول علمای شیعه نیز هست  آمده است : «لِلمُصیبِ اَجرانِ وَ لِلمُخطِئِی اَجرُُ واحِدُُ» - «مَنِ اجتَهَدَ فَأَصابَ فَلَهُ أَجرانِ وَ مَن أَخطَأَ فَلَهُ أَجرُُ واحِدٌ» . پس فهم و استنباط دینی فقهاء و مراجع ما در عصر غیبت (با عنایات حضرت ولیعصر «عج») و در چارچوبی که خدا و رسول (ص) و اهل بیتش (ع) معین کردند متضاد و معارِض با دین نیست و تعارض و تناقضی هم در دین ایجاد نمی کند و چه بسا خود دین و حکم الله واقعی و یا از دین  و در دایره و مسیر دین است (دقت شود) و به عبارت دیگر نظرات و آراء مختلفه فقهاء در دایره دین است نه خارج از دین تا نامعتبر و نامقدس باشد !! .  و اگر در عصر غیبت  به علل مختلفه ای ، فقهاء ما  آراء و نظرات گوناگون در باره مسئله ای از مسائل دینی دادند و یا می دهند در این صورت هم  لاجَرَم قول آن کسی که اعلم و داناتر است  ، به اصل و حقیقت دین و به صواب و  واقع نزدیک تر است  و قطعا  نظر اَعلم از میان اقوال گوناگون ،  در مسیر و در راستای دین و یا خود دین است و این نظر نیز مقدّس و حتی لازِمُ العمل و الاجراء می باشد  و تعارض  و تناقضی هم در دین بوجود نمی آید بلکه لازمه عصر غیبت و موانعی که وجود دارد اقتضاء می کند که بر اساس دستورات اهل بیت (ع) و طبق  قواعد و ضوابط مشروع ، اجتهاد شود و اقوال گوناگون وجود داشته باشد و همه این اقوال نیز در مسیر یافتن حکم الله واقعی است که اگر موانع و حجاب های عصر غیبت برداشته شود قول و نظر درست از میان همین اقوال و آراء مختلفه آشکار می شود و  بحمدالله بر اساس قاعده لطف و توجهات حضرت ولیّعصر (ع) و جهاد و اجتهاد فقهاء  سیر اجتهادی و فقاهتی فقهاء و علماء ما از قرون گذشته تا حال  در مسیر دین شکوفاتر و بالنده تر و دقیق تر و به واقع نزدیک تر شده است   .

رابعا  در همه مکاتب از جمله اسلام یک سری مسلّمات و ضروریات وجود دارد و اثبات این مسئله نیاز به دلیل و برهان ندارد و با کمی تامل و درنگ  می توان به این مطلب واقف شد .  از قضا موارد قابل توجهی از احکام الله در اسلام از ضروریات و مسلّمات است و انکار عمدی و آگاهانه در برابر آن ها موجب کفر و الحاد و ارتداد است .  مثل اصل وجوب حج  و خمس و صوم و زکات و صلوة و حجاب و ...  و نیز بسیاری از استنباط های فقهاء به هم نزدیک و مشترک هستند و اگر غیر از این بود و اگر خدای ناکرده استنباط هایشان غیر مقدّس و نامعتبر و بیگانه و خارج از دین بود هیچگاه اهل بیت (ع) مردم را به فقهاء  و فقیهان متعهّد ارجاع نمی دادند زیرا که خلاف مقصود ایمه معصومین (عَلَیهِمُ السَّلامُ) حاصل می شد  و  چه بسا جامعه تشیع و  حتی مسلمین  بطور کلی نابود و ریشه کن می شدند  چون به قول آیت الله سید کمال حیدری ، فهم دینی فقهاء و مراجع  وقتی خودِ دین و عینِ دین نیست و نامعتبر و نامقدس  باشد  معلوم است که چه بلایی بر سر تشیع و مسلمین خواهد آمد  و به نظر می رسد که خود ایشان به صدها تالی فاسدِ گفتار خود توجه ندارد و نمی داند که اگر این  سخنان و حرف هایش در جوامع و بلاد اسلامی جا بگیرد چه بلاهایی بر سر مسلمین خواهد آمد  . اختلاف  آراء و  اقوال گوناگون فقهاء در یک مسئله  شرعی و دینی حاکی از آن  است که آن بزرگواران با تمام اخلاصشان و با تمام وجودشان دنبال اصل دین و حقیقت دین با همان ویژگی های ثلاثه که آیت الله سید کمال حیدری برای حقیقت دین بیان کردند ، هستند  و اگر موانع و حاجب های عصرِ غیبت برداشته شود اصل حکم دینی از میان همین اقوال مختلفه  معلوم و مکشوف خواهد شد .  پس مشکل با این بزرگواران از فقهاء و مراجع عظام  نیست بلکه مشکل و گرفتاری و مصیبت از ناحیه  ستمگران و مستکبرین و طواغیت  است که موجب محرومیت های بسیار و مانع کشف حقایق و مانع و سدّ راه برکات شدند  .  در تاریخ اسلام و مسلمین  ثبت است  که چقدر از منابع ارزشمند  ما را نابود کردند . کتاب  آیت الله علامه شهید مطهری  در باره کتابسوزی ایران و مصر  بسیار گویای این حقیقت تلخ  و جانکاه  است  که عرض شد و گفتیم  که مستکبرین  از همه  جهات به ما  ضربه زدند و فقهای عزیز ما  در طول قرون  و اعصار چه خون دل ها خوردند تا منابع حدیثی و فقهی را تجمیع و تبویب نمایند .   پس باید بدانیم که  فهم  و استنباط دینی فقهاء و علماء و مراجع  در چار چوبِ شرعی و مشروع  و با لحاظ عنایات امام زمان «عج»  و اهل بیت  (عَلَیهِمُ السَّلامُ)  از دین و در دایره دین و مقدس و معتبر  است نه غیر دین و نه غیر مقدس و غیر معتبر  !!

خامسا  اسلام و دین با آن ویژگی ها و خصوصیات سه گانه ای  که آیت الله سید کمال حیدری توصیف نمودند و گفتند که فقط چهارده معصوم (ع)  واجد و آگاه به آن است و دیگران را راهی و دسترسی ای به  حقیقت و اصل  دین نیست چنین دینی که قابل دسترسی و دستیابی نباشد چگونه تضمین کننده  کمال و سعادت و خوشبختی و عزت و فلاح و  رستگاری بشر در دنیا و آخرت است؟!! دینی قابل پیروی و عمل و دفاع  است که پیروانش بتوانند آن را در کنار خود احساس و شهود و تعقل کنند و هر کسی به اندازه خود از آن بهره مند شود  و دینی که هرگز بجز برای چهارده معصوم (ع)  دست یافتنی نباشد و فقط در لوح محفوظ و یا فقط در قلب خاتم انبیاء (ص) و خاتم اوصیاء (ع) باشد چگونه می توان تا پای شهادت برای آن مجاهدت  و فداکاری نمود ؟!! ما از آیت الله سید کمال حیدری سؤال و پرسش می کنیم که آیا آنچه از احکام الله و مسائل شرعی (که در واقع بخشی از دین هستند نه همه دین)  که از طریق استنباط ها و برداشت های شرعی فقهاء از منابع دینی (کتاب -سنت - اجماع - عقل) حاصل شده است و تحت عنوان رساله های عملیه در اختیار مسلمین است  آیا  جزو  دین است یا غیر دین؟!  آیا رساله های عملیه فقهاء و مراجع که مسلمین با نیت پاک و از روی التزام شرعی به آن عمل می کنند و دنبال می نمایند از دین است یا خارج از دین ؟!!  آیا این رساله های عملیه  مقدس و معتبرند  یا نامقدس و نامعتبر ؟!  اگر بر طبق سخنان آیت الله سید کمال حیدری داوری شود باید گفت که همه مسائل شرعیه ای که در این رساله های عملیه آمده است چون قرائت ها و برداشت ها و فهم های فقیهانه فقهاء هست  و در معرض اختلاف آراء و اقوال است  لذا نه دین است  و نه از دین است و نمی تواند مقدس باشد و می توان آن ها را رد کرد و کنار گذاشت و باب اجتهاد و تقلید هم باید بسته شود چون هر کس می تواند هر جوری که خواسته باشد اظهار نظر کند و نیازی به التزام مسلمین به رساله های عملیه و مراجع و فقهاء نیست ؟!  خداوند انسانها را آزاد آفریده و همه حق آزادی دارند و اگر کسی بخواهد عمدا و آگاهانه حتی مسلّمات و ضروریات اسلام و دین را  زیر سؤال ببرد و اشکال و اعتراض و  انکار نماید  آزاد است و باید جواب علمی به  او داد  و کسی نباید کاری به او داشته باشد و نباید مورد مؤاخذه و حصر و غیره قرار گیرد !! البته باید به ایشان گفت که همه ما می دانیم که اسلام و دین و قرآن و اهل بیت (ع) اهل منطق و استدلال و دلیل است  و لذا ایمه معصومین (ع) در برابر مُلحدین و منکرین  مثل دیصانی ها و ابن ابی العَوجاها  با سلاح علم و برهان و عقل  مقابله می کردند ولی اگر حکومت و اقتدار در دست اهل بیت (ع) بود  در برابر منکرین و ملحدین و مُغرِضین فتنه گر می ایستادند و برخورد قاطعانه می کردند . کسی  که عمری سر سفره فقه و فقاهت نشسته و از امکانات دین  و اهل بیت (ع) استفاده کرده نباید سخنانی از او صادر شود که حریم دین و فقه و فقاهت و مرجعیت شکسته شود و خدای ناکرده  آثار و تَبَعات و نتائج سوء و جبران ناپذیری  داشته باشد  و چه بسا دشمنان اسلام از آن  سوء استفاده  ببرند و بر ضد اسلام و  مسلمین  اقدام و عمل  کنند  !!  ...  متاسفانه با برداشت های ناصحیحی که در برخی از  امور مهمه از آیت الله سید کمال حیدری مشاهده شده است  قضیه تا آنجا پیش رفته است که ایشان حتی  قائل به  جواز تعبد به همه اَدیان هم شده است و می گوید : ...  نه تنها بنده می‌گویم جواز تعبد به همه ادیان ، بلکه وجوب تعبد به همه ادیان را  هم قائل هستم ؟!!!  . یعنی ایشان با وجود دین کامل که اسلام ناب محمدی (ص) است که سیطره همه جانبه بر همه ادیان پیشین دارد  قائل به جواز تعبد به همه ادیان هم شده است ؟!! 

سادسا  ایشان (آیت الله سید کمال حیدری)  به عنایات و توجهات و حمایت های  حضرت ولیعصر (ع) در عصر غیبت  به علماء و فقهاء و مراجع و حوزه های علمیه  توجه نکردند و اگر توجه داشتند چنین سخنانی را که نوعی حریم شکنی فقه و فقاهت و مرجعیت است بیان نمی کردند ، سخنانی که متاسفانه حتی موجب خرسندی دشمنان و  تکفیری ها و امثال آنان شده است و آنها نیز همین حرف های سید کمال حیدری را به صورت تقطیع شده و غیره منتشر می کنند !!!  . آیا ایشان از ماجرای فتوای مرحوم شیخ مفید در باره زن حامله ای که  فوت کرده بود  و حملش زنده بود خبر دارد که چگونه امام زمان (عج)  فتوای ناصوابش را اصلاح فرمود ؟!  در برخی از کُتُبی که مربوط به قِصَص و داستان های علماء  است آمده است  که شخصی روستایی خدمت شیخ مفید رسید و سؤال کرد : که زن حامله ای فوت کرده و حملش زنده است آیا باید شکم این زن را پاره کرده و طفل را بیرون بیاوریم و یا اینکه با حمل و بچه زنده اش او را دفن کنیم؟!!  مرحوم شیخ مفید  گفت : با همان حمل او را دفن کنید!  آن مرد روستایی برگشت تا طبق فتوای شیخ عمل نماید ! . در میان راه دید سواری از پشت سر  می‏‌آید وقتی که نزدیک شد گفت : ای مرد ، شیخ فرموده است که شکم آن زن را پاره کرده و طفل را بیرون آورده و زن را دفن کنید !! . آن مرد چنین کرد و پس از مدتی این ماجرا را برای شیخ نقل کردند . شیخ فرمود : من کسی را نفرستادم و معلوم است که آن شخص حضرت صاحِبُ الأَمر امام زمان  (عج) بوده است و بعد با نگرانی و ناراحتی گفت حالا که در احکام شرعیه خطا می‌‏کنم ، همان بهتر که دیگر فتوا ندهم . لذا به خانه رفت و درِ خانه را بست و بیرون نیامد و پاسخ مراجعین را نمی‌‏داد . تا اینکه از سوی حضرت ولیّ عصر (عج) توقیع و نامه‌‏ای برای شیخ مفید  بیرون آمد با این مضمون که: وظیفه‌‏  شماست که فتوا بدهید و وظیفه‏‌ ماست که شما را حمایت کرده و نگذاریم که در خطا بیافتید و  پس از این دستور ، شیخ بار دیگر بر مسند فتوا نشست . نقل شده است که در مدت 30 سال ، 30 توقیع و نامه از ناحیه مقدسه امام عصر (عج) برای شیخ مفید صادر شد و در عنوان توقیع نوشته  شده بود: «لِلأَخِ الأَعَزِّ السَّدیدِ اَلشَّیخِ المُفیدِ» یعنی « این نامه و توقیع از طرف امام  زمان  (عج)  برای برادر گرامی و استوار ، شیخ مفید است ». شیخ مفید همان شخصیت ممتاز و برجسته ای است که بنابر قول اِبن شَهر آشوب مازندرانی نام و عنوان «مفید» را هم حضرت ولیّعصر (ع) برایش انتخاب کرده است . شیخ مفید همان فقیه برجسته ای است که هنگامی که  از دنیا رفت با خط شریف امام زمان (ع)  بر روی قبرش نوشته شده بود :

 

لا صَوَّتَ النَّاعِی بِفَقْدِکَ اِنَّما

 

یَوْمٌ عَلی آلِ الرَّسُولِ عَظِیمٌ

 

اِنْ کُنْتَ قَدْ غَیَّبْتَ فِی جَدَثِ الثَّری

 

فَالْعِلْمُ وَ التَّوْحِیدُ فِیکَ مُقِیمُُ

 

وَالْقائِمُ الْمَهْدِیُّ یَفْرَحُ کُلَّما

 

تُلِیَتْ عَلَیْهِ مِنَ الدُّرُوسِ عُلُومُُ

خبر دهنده مرگ خبر فقدان تو را نیاورد ، امروز بر آل محمّد (عَلَیهِمُ السَّلامُ) روز مصیبت بزرگی است . اگر تو در میان خاک قبر پنهان شدی ، علم و توحید همراه تو اقامت کرد . قائم مهدی (ع) خوشحال می شود هر وقت که درسها و علوم تو را  که  در محافل و مجالس علمی  مورد بحث و بررسی قرار می گیرد برایش می خوانند و گزارش می دهند .

 

  ...  امیدواریم که خداوند متعال همه ما و ایشان را از انحرافات و گمراهی ها  و لغزش های  هلاک کننده حفظ فرماید .

 

سید اصغرسعادت میرقدیم لاهیجی


سوم مرداد 1398 . 22 ذی القعده 1440 «ه.ق»  روز پنج شنبه



** آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

 

 

 

**************************************

 

 

** نقدی بر سخنانِ ناصوابِ آیت الله سید کمال حیدری +پایگاه اندیشوران حوزه +آیت الله سیداصغر سعادت میرقدیم لاهیجی

 

 

 

*************************************************

*** موضوعات و عناوین اخلاقی و تربیتی و اجتماعی و اعتقادی و حدیثی+پایگاه اندیشوران حوزه+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی


*** عناوین و موضوعات اخلاقی،تربیتی ، اجتماعی، سیاسی...+وبلاگ نسیم معرفت+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی


 

 

 

 

 






درباره : حکیم عسکری ,سردار شهید حاج قاسم سلیمانی در آیینه تصاویر ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : نقدی بر سخنان ناصواب آیت الله سید کمال حیدری+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی , سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی , فقه , فقاهت , علماء , فقها , مراجع , شبکه کوثر , شبکه الکوثر , استاد سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی , قم , دین , دین چیست , قرآن , اهل بیت ع , امام زمان , ماجرای مرحوم شیخ مفید ,


نوشته شده در جمعه 04 مرداد 1398 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 88 |


Related image

***نسیم معرفت***

 


به نام خدا


** قرآن و اهل بیت (عَلَیهِمُ السَّلامُ) باید در رأس همه امور کشور باشد+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی

 


قرآن که کتاب آسمانی است

برنامه  و  درسِ  زندگانیست


قرآن بخوانید و در یکایک آیاتش به قدر درک و فهم تان تفکر و اندیشه و تدبّر نمایید . هیچ کتابی به جامعیت و ژرفایی و زیبایی ظاهری و باطنی قرآن کریم هرگز وجود نداشته و ندارد و نخواهد داشت  . شگفتگی ها  و عجائب  آن از جهات گوناگون پایان ناپذیر است چنانچه مولا علی (عَلَیهِِ السَّلامُ)  در نهج البلاغه فیض الأِسلام خطبه 18 فرمود : (... وَ إِنَّ القُرآنَ ظَاهِرُهُ أَنِيقٌ ، وَ بَاطِنُهُ عَمِيقٌ ، لاَ تَفْنَي عَجَائِبُهُ ... به راستي كه ظاهر قرآن زيبا و باطن آن ژرفا و شگفتي‌هاي آن فنا ناپذير و بی پایان است . ) . هرکسی که به درستی و با صداقت ، همنشین و مُصاحِب و همراه قرآن کریم باشد عیوب و اَمراض و نقائص روحی و قلبی از او کاسته شود و فضائل و کمالاتش افزون گردد چنانچه مولا امیرالمؤمنین (عَلَیهِِ السَّلامُ)  در خطبه 175 از نهج البلاغه فیض الأِسلام چنین فرمودند : ( وَ اعْلَمُوا اَنَّ هَذا الْقُرْآنَ هُوَ النَّاصِحُ الَّذِی لا یَغُشُّ وَ الْهادِی الَّذِی لا یُضِلُّ ، وَ الْمُحَدِّثُ الَّذِی لا یَکْذِبُ ، وَ ما جالَسَ هَذا الْقُرْآنَ اَحَدٌ إِلا قامَ عَنْهُ بِزِیادَةٍ اوْ نُقْصانٍ : زِیادَةٍ فِی هُدىً ، وَ نُقْصَانٍ مِنْ عَمىً .  یعنی آگاه باشید که همانا این قرآن پند دهنده ای است که نمی فریبد  و هدایت کننده ای است که گمراه نمی سازد و سخنگویی است که هرگز دروغ نمی گوید . کسی با قرآن مُصاحِب و همراه و همنشین نشد مگر اینکه بر او  افزوده و یا از او کاسته شد به این معنا که در هدایتش افزایش و زیادت آید و از جهت کور دلی و گمراهی کاسته و کم گردد . )  .  به صراحت می گویم که در عصر ما که عصر تکنولوژی های حیرت انگیز و  پیشرفت های خیرکننده  صنایع گوناگون بشری و عصر فناوری ها و ارتباطات است متاسفانه در چنین عصر و زمانی ،  قرآن کریم در میان مسلمین و جهانیان ، مظلوم و غریب است چنانکه اهل بیت (عَلَیهِمُ السَّلامُ) غریب بودند و هستند . صدا و آوازه قرآن کریم در همه اطراف و اَکناف و  اَقطار عالَم و در همه جا  با قرائت های دلنواز و خوش لحن بلند است و باید هم باشد  ولی توجه و اهتمام جدّی به تعالیمِ حیابخش آن نمی گردد و حتی در کشور عزیز ما ایران نیز به تعالیم و فرامین نورانی این کتابِ هدایت بخش در سطح ملت و حکومت (دولتمردان و مدیران و مسؤلان اجرایی و فرهنگی کشور) و حتی حوزه های علمیه  عنایت شایسته نمی شود اگرچه در نگاه کلان ، ملت فهیم و با بصیرت  و جوانان انقلابی و متعهد و پا به کار ما نسبت به قرآن و عترت (ع)  و وظائف دینی و انقلابی ملتزم تر و متعهدتر از مسؤلان به نظر می رسند و در همه عرصه های انقلابی و کار و خدمت و فداکاری و ایثار و جهاد و شهادت و جانبازی و همراهی و همگامی با ولیّ امر مسلمین حضرت آیت الله امام خامنه ای خوش درخشیدند و می درخشند و پیام ها و فرامین رهبری عزیز را به جان و دل پذیرا هستند و پیام و فرمان آتش به اختیارِ کشتیبان انقلاب و نظام را در حدّ توان خود در میدان های مختلف به اجراء در می آورند  و مسؤلین کشور اعمّ از دولتی ها و مجلسی ها و نهاد های قضایی و متولّیان امور در نهاد های فرهنگی و آموزشی و مراکز اداری ، گرچه با تکلُّف و گاهی بااخلاص زحمت هایی کشیده و می کشند ولی تعهد و التزام  لازم را در برابر قرآن کریم و تعالیم ثَقَلین از خود نشان نمی دهند و قصورها و تقصیرهای زیادی دارند اگرچه مراسمِ سوگندنامه های آنها گاهی خیلی جالب به نظر می رسد !!! .  اگر دولتمردان و نمایندگان مجلس و مسؤلین ادارات و نهادهای کشور که به نام قرآن و اهل بیت (عَلَیهِمُ السَّلامُ) بر مَسند امور تکیه زده اند به آموزه های  قرآن و عترت (ع) توجه می کردند «همانگونه که امام خمینی «ره» و امام خامنه ای و امثال شهید بهشتی ها و شهید مطهری ها  و شهید چمران ها  و سردار سلیمانی ها توجه داشته و دارند» و اگر در همه امور کشور به این  دو میراثِ نَبِیّ مُکرَّم اسلام (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) در مقام عمل و کار اهتمام می شد  وضع مملکت و نظام و کشور و ... یقینا بهتر از این وضعی بود که اکنون مشاهده می شود . وضعی که همه دلسوزان و انقلابیون با بصیرت و ملت بزرگوار و نجیب و شریف بخصوص علماء و روحانیت متعهد و مراجع عظام بویژه مقام معظم رهبری حضرت آیت الله امام خامنه ای را نگران و آزرده خاطر  کرده و  می کند . قرآن و اهل بیت (عَلَیهِمُ السَّلامُ)  باید در رأس همه امور کشور باشد و غفلت از این مسئله بزرگ موجب خسارت های بزرگ و جبران ناپذیر است . قوانینی که در هرجایی از این مملکت بخصوص در مجلس و دولت و دستگاه قضایی و مراکز مربوطه اش تصویب می شود باید با ملاحظه فرامین و تعالیم قرآن و عترت (ع) باشد . آیا مجلسی ها و دولتی ها و مسؤلان قضایی و متولّیانِ مراکز دانشگاهی و غیره چنین توجه و عنایتی به ثَقَلین داشته و  دارند؟!! آیا سند ننگین 2030  و مانند آن سنخیتی با قرآن و عترت دارد ؟!! آیا مشکلات اقتصادی کمر شکن که ملتِ عزیز ما را دچار سختی های شدید کرده و  بخش عمده آن ناشی از خود تحریمی و سوء تدبیر و ضعف و ناشی گری در مدیریت است و نیز مفاسد اجتماعی و فحشاء و مُنکرات و ظهور و بروز بدحجابی و بی حجابی و عدم رعایت عفاف و حجاب در مَنظَرهای عمومی در کوچه ها و خیابان ها و سینماها  و  وضعیت اسف بار مواد مخدّر و طلاق ها که خانواده های زیادی را متلاشی کرده و می کند  و مفاسد اقتصادی و اختلاس ها و حقوق های نجومی برخی مدیران و دولتمردان و مسؤلیت دادن به مدیران و افراد نااهل و نالایق و چه بسا فاسد و پرونده های میلیونی قضایی و کیفری و ... با نظام اسلامی برخاسته از قرآن و عترت ، سازگاری و همخوانی و تطابقی دارد ؟!! آیا وضع سینماها و رسانه های دیداری و شنیداری و نوشتاری و مطبوعاتی و و وضع دانشگاه ها و مراکز آموزشی  ما سنخیتی با تعالیم قرآن و اهل بیت (عَلَیهِمُ السَّلامُ)  دارد ؟!!آیا دیدگاه اعتماد مُخرِّبِ برخی از مقامات دولت تدبیر و امید به دولت های خدعه گر و مکّار غرب و آمریکا و اروپا بویژه در مسئله مذاکرات هسته ای و مسئله برجام و فرابرجام با وجود بی اعتمادی و خوشبین نبودن حضرت آیت الله امام خامنه ای به آنها و نیز آیا زد و بند ها و بده بستان های  پشت پرده برخی مقامات با اجانب و دشمنان نظام و انقلاب از سوی آشناها و ناآشناها  در شأنِ ملت قرآنی و اهل بیتی و نظام جمهوری اسلامی ایران است ؟!!!  همه اینها بیانگر آن است که در مقام عمل و اجراء امور حکومتی و کشوری از قرآن و عترت (ع) دور شدیم !!! . حوزه های علمیه هم اگر در مقام عمل و برنامه ریزی از قرآن و عترت (ع) فاصله بگیرند و توجه و اهتمام نداشته باشند خسارت می بینند و خسارت جبران ناپذیر می زنند .  هر بلا و خسارت و ضرر و رنجی که از درون و از اجانب و مستکبرین می کشیم بخش عمده ای از آن ها ناشی از بی تعهدی عملی عده ای از مقامات و مسؤلین و مدیران و دولتمردان نسبت به قرآن و عترت (ع) است . امید است که همه ما بیدار شویم و حتّی المقدور به وظیفه خود در قبال قرآن و اهل بیت (ع) به درستی عمل نماییم  و از آنهایی نباشیم که حضرت امیرالمؤمنین (ع) از آنان شکایت و ناله می کنند  .  مولا علی (عَلَیهِِ السَّلامُ) از اینکه به قرآن کریم و تعالیم هدایتگرانه و  نورانی آن  توجه و بهاء واقعی داده نمی شود گلایه و شکایت  و ناله می کند و در نهج البلاغه فیض الاسلام خطبه 17 می فرماید  : إِلَى اللَّهِ أَشْكُو مِنْ مَعْشَرٍ يَعِيشُونَ جُهَّالاً وَ يَمُوتُونَ ضُلَّالاً، لَيْسَ فِيهِمْ سِلْعَةٌ أَبْوَرُ مِنَ الْكِتَابِ إِذَا تُلِيَ حَقَّ تِلَاوَتِهِ، وَ لَا سِلْعَةٌ أَنْفَقُ بَيْعاً وَ لَا أَغْلَى ثَمَناً مِنَ الْكِتَابِ إِذَا حُرِّفَ عَنْ مَوَاضِعِهِ، وَ لَا عِنْدَهُمْ أَنْكَرُ مِنَ الْمَعْرُوفِ وَ لَا أَعْرَفُ مِنَ الْمُنْكَر . به خدا شِکوَه  و شکایت مي‌کنم از جماعتي که جاهلانه زندگی و زیست می کنند  و در مسیر گمراهی و ضلالت مي‌ ميرند و جان می سپرند .  هيچ کالايي در بازارشان کاسِدتر و خوارتر و بی رونق تر  از کتاب خدا (قرآن)  «آن‌ گاه که به‌ حق و شايسته تلاوت شود» نيست و چون با تغيير و تحريف خوانده شود ، هيچ کالايي سودآورتر و ارزشمند‌تر از آن نباشد ، و در نزد آنان چيزي زشت‌تر از معروف و نيکو‌تر از مُنکَر نيست .

همدمی با قرآن کریم سبب رشد و تعالی روحی و معنوی و علمی و موجب شرف و عزت و عظمت و وقار است و شایسته نیست که یک مسلمان بخصوص شیعه ، از قرآن و معارف نورانی و متعالی آن محروم باشد .  متاسفیم که بشریت چندین میلیاردی در عصر حاضر از این چشمه سار الهی و نورانی بهره مند  نیست و یقینا مانع اصلی در این کار  و در این محرومیت ،  مُستکبرین و دشمنان اسلام و قرآن هستند . کسی که در سایه قرآن  و اهل بیت (عَلَیهِمُ السَّلامُ) زندگی نماید هیچگاه احساس ذلت و حقارت نمی کند و هرگز تن به ذلت و خواری نمی دهد و تسلیم اجانب نخواهد شد . یقینا روزی فراخواهد رسید که جهانیان به عظمت قرآن کریم و راه و مکتب نورانی اهل بیت (عَلَیهِمُ السَّلامُ)  پی خواهند برد و از این نسخه یگانه آسمانی و معجزه جاوید حضرت خاتم النبیین و ختم المرسلین (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ)  بهره مند خواهند شد و آن روز هم روز ظهور حضرت حجت (عَلَیهِِ السَّلامُ) و استقرار حکومت حَقَّه مهدوی (عَجَّلَ اللهُ تَعالَی فَرَجَهُ الشَّریفَ)  می باشد .



** آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی


 

 




 



درباره : حکیم عسکری ,سردار شهید حاج قاسم سلیمانی در آیینه تصاویر ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : قرآن و اهل بیت (عَلَیهِمُ السَّلامُ) باید در رأس همه امور کشور باشد+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی , قرآن بخوانید و در یکایک آیاتش به قدر درک و فهم تان تفکر و اندیشه و تدبّر نمایید . هیچ کتابی به جامعیت و ژرفایی و زیبایی ظاهری و باطنی قرآن کریم هرگز وجود نداشته و ندارد و نخواهد داشت . شگفتگی ها و ع , قرآن , عترت , اسلام , جمهوری اسلامی ایران ,


نوشته شده در جمعه 21 تير 1398 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 65 |

Related image

***نسیم معرفت***


* حیات عارفانه امام  علی  (عَلَیهِِ السَّلامُ)

* رابطه حیات ، اندیشه و انگیزه

* حیات عارفانه و حیات حکیمانه چیست ؟

 

 

حیات ، نحوه خاص از هستی است که مبدأ ظهور علم و قدرت شده و عامل هماهنگ کننده «اندیشه علمی » و «انگیزه عملی » است، به طوری که اندیشه علمی بر انگیزه عملی اشراف و نظارت داشته و انگیزه عملی تحت هدایت اندیشه علمی، به صورت کوشش عینی ظهور می یابد . هر اندازه حیات، قوی تر باشد موجب شکوه اندیشه علمی و قدرت انگیزه عملی خواهد بود و هر اندازه اندیشه و انگیزه نیرومندتر باشد کاشف کمال حیات و شدت آن است . گرچه از قدرت هر کدام می توان به نیرومندی دیگری پی برد لیکن راه عمیق در استدلال، پی بردن از سبب (حیات) به مُسبَّب، (اندیشه و انگیزه) است و راه سهل و سَمح پی بردن از مُسبَّب، یعنی اندیشه و انگیزه به سبب، یعنی حیات است; زیرا دسترسی به حقیقت حیات و همچنین پی بردن به نحوه حیات شخص معین دشوار است، ولی تا حدی از بررسی علم و عمل او می توان با درجه وجودی حیات آن شخص آشنا شد و درباره کیفیت زیستن او سخن گفت; چون انگیزه عملی تحت رهبری اندیشه علمی سامان می پذیرد و اوج و حضیض آن وامدار صعود و هبوط اندیشه علمی است و هماره «عزم عملی » با هدایت «جزم علمی » تحقق می یابد و با وزن علم، موزونِ عمل در میزان حق و باطل و صدق و کذب و حسن و قبح توزین می شود . از این رو اختصاص بحث به بررسی اندیشه علمی و انصراف از گفت وگو در مدار انگیزه عملی به نظم صناعی و منطقی نزدیک تر است .

تقسیم علم به حصولی و حضوری

اندیشه علمی از جهات گونه گون قابل تقسیم است : یکی از آن جهات تقسیم علم به لحاظ معلوم است، زیرا معلوم یا وجود است یا مفهوم به معنای اعمّ که شامل ماهیت نیز خواهد بود; اگر معلوم وجود بود و علم به وجود تعلق گرفت چنین علمی «شهودی » و «حضوری » است; زیرا براساس اصالت وجود، عینیت متن هُویّت آن است و هرگز وجود به ذهن نخواهد آمد و گرنه انقلاب ذات به معنای هویت لازم می آید و انقلاب ذات، خواه به معنای «ماهیت » و خواه به معنای «هویت» مستلزم جمع دو نقیض و ممتنع است .  بنابراین، در جریان علم به وجود، هیچ راهی جز حضور عالم به محضر معلوم و شهود عینی و حضوری آن نیست و هیچ گاه معلوم پیش عالِم نخواهد آمد وگرنه معلوم عینی به مفهوم ذهنی منقلب می گردد و این همان انقلابِ مُستحیل است .  اما اگر معلوم، مفهوم به معنای اعمّ بود، چنین علمی «حصولی » و «صوری » است; یعنی صورتی از معلوم نزد عالم حاصل می گردد [ اَلعِلمُ : اَی : اَلعِلمُ الحُصُولِی هُوَ الصُّورَةُ الحاصِلَةُ مِنَ الشَّیءِ عِندَ العَقلِ اَو فِی العَقلِ ] و عالم به وسیله صورت ذهنی به بیرون از خود آگاه می شود و از این رهگذر تقسیم علم، به علم بی واسطه و علم با واسطه پدید می آید; زیرا در علم حضوری بین عالم و معلوم واسطه ای نیست، ولی در علم حصولی بین عالم و معلوم صورت ذهنی واسطه است که عالم به وسیله آن صورت ذهنی به موجود عینی آگاه می شود . در علم حصولی آن چه نزد عالم بدون واسطه حاضر است آن را «مَعلوم بِالذّات» گویند و آن چه با واسطه حاصل است آن را «مَعلوم بِالعَرَض» نامند . البته علمِ نفس [ ذهن ] به خود مفهوم ذهنی ، حضوری و بی واسطه است، گرچه علم آن به خارج از ذهن حصولی است .   از این جا معنای بازگشت همه علم ها به علم حضوری واضح می شود، زیرا مفهوم ذهنی گرچه به لحاظ حکایت از موجود عینی و خارجی علم حصولی است، ولی به لحاظ حضور ذات آن در محضر نفس و مشهد ذهن علم حضوری و شهود است، لیکن چنین علم شهودی در بحث کنونی مراد نیست، بلکه منظور از اندیشه [ و علمِ ] حضوری در این نوشتار، تنها علم شهودی مطرح در عرفان است و آن همانا شهود متن واقع و حضور در ساحت عین بدون وساطت هیچ گونه مفهوم و ماهیّت است; مانند شهود روح و حضور شئون علمی و عملی نفس برای خودش که در این صحنه هیچ حائلی بین عالم و معلوم عینی نیست، گرچه نفس بتواند پس از مشاهده شئون علمی و عملی خود از آن ها مفاهیم متعدد انتزاع کند و از راه مفهوم مجددا به آن ها علم حاصل کند، لیکن این علمِ پدید آمده، حصولی است و آن علم بدون حجابِ مفهوم ، حضوری است . بنابراین ، هر دو قسم علم، یعنی حضوری و حصولی هم به لحاظ نفس و شئون علمی و عملی آن و هم به لحاظ خارج از ذهن و اشیاء و اشخاص عینی قابل ترسیم و تصویر است .  البته راه اصیل شهود خارج و حضور عین همانا تقویت شهود نفس و حضور روح است . هر اندازه نفس در شناخت خود و معرفت مبدا و منتهای خویش و آگاهی به رابط وجودی بین اول و آخر جهان نیرومندتر بود شهود او نسبت به اعیان خارجی قوی تر خواهد بود و از این جا قدرت حیات و شدت آن کشف می شود 

راهیابی خطا و بطلان در علم حصولی

در علم حصولی از آن جهت که بین عالم و معلوم واسطه موجود است و آن واسطه مفهومی است که نمایانگر واقع است، جریان صواب و خطا و حق و باطل و صدق و کذب به معنای انطباق حاکی و مَحکِی و عدم انطباق آن ها با هم مطرح می شود، ولی در علم شهودی [و حضوری] از آن جهت که بین شاهد و مشهود واسطه ای نیست، معنای صواب و حق و صدق همان ثبات و استمرار و اِتقان عینی است، نه انطباق; چنان که هرگز مجالی برای خطا و باطل و کذب نخواهد بود; زیرا اولا : هرگز شئ معیّن با خودش سنجیده نمی شود و ثانیا : از خودش سلب نمی شود . از این رو خطا و مانند آن در علم حضوری راه نمی یابد .  آری این مطلب مخصوص موردی است که نفس انسان با مِثال مُنفصل یا عقل مُنفصل یا با نگرش ویژه ای به متن وجود مادی خارج دیدار شهودی داشته باشد، نه با مِثال مُتّصل که در این حال محتمل است شهود او خطا و کشف او کذب و حضور او غیبت از واقع باشد .

ادراک حضوری روح و تبیین حصولی

انسان ها از نظر «سیر بدنی » و حرکت طبیعی آن دو گونه اند : برخی قوی و مقتدرند، از این رو هم خودشان سیر و حرکت می کنند و هم قیادت و رهبری دیگران را برعهده گرفته، آنان را به سیر و حرکت وا می دارند تا به دنبال قائد و مُحرِّک خود سیر و حرکتی پیدا کنند و بعضی ضعیف و عاجزند، از این رو نه تنها قادر بر قیادت و تحریک دیگران نیستند، بلکه توان سیر و حرکت خود را نیز ندارند، لذا به قیادت و رهبری دیگری متحرک می شوند .  از نظر «سیر روحی» و حرکت فراطبیعی نیز انسان ها دو سنخ اند: برخی در معرفت نفس قوی و مقتدرند ، از این رو هم خود را به خوبی می شناسند و هم سعی دارند هویت دیگران را به آنان معرفی کنند . از این جهت براهین متعددی درباره اصل وجود روح، تجرد روح، اشتمال روح بر شئون علمی و عملی و . . . اقامه می کنند و همه آن چه را خودشان نیرومندانه در قلمرو هستی خویش مشاهده و آن را با علم حضوری ادراک کردند مقتدرانه برای سنخ و گروه دوم ، که در معرفت نفس ضعیف و در سیر روح عاجزند، تبیین می کنند تا آنان ، یعنی سنخ دوم اصل وجود روح، تجرد روح، اشتمال آن بر شئون نظر و عمل و . . . را که به نحو اجمال ادراک می کنند و تفصیلا از آن غافلند به نحو تفصیل با علم حصولی ادراک کنند .  این گروه که خود را به وسیله دیگران می شناسند حتما اسرار جهان هستی را در صورت شناخت از راه مفهوم حصولی درمی یابند . اما گروه اول که در معرفت نفس مقتدرند چون هویت خویش را با علم شهودی شناختند اسرار نهفته هستی را از راه مصداق حضوری آگاه می گردند و چون عنصر محوری حیات را علم و آگاهی تشکیل می دهد کسی که هویت خود را با تعلیم دیگری می شناسد باید بداند که اصل حیات علمی او مرهون احیای دیگری و اصل یَقظَه و بیداری او وامدار اِیقاظ و بیدار کردن دیگران است .

مراتب معرفت

آنچه از راه احساس سَمعی و بَصَری و مانند آن به دست می آید ، صِرف ترتّبِ محمول بر موضوع است و هرگز ضرورتِ ترتّب را نمی توان اثبات کرد ; چنان که انحصار را نیز نمی توان اثبات کرد; یعنی نمی توان ثابت کرد تنها موضوعی که این محمول خاص بر آن ترتّب دارد همین موضوع است، به طوری که نتوان این محمول را در غیر موضوعِ مفروض یافت . بنابراین ، گذشته از آن که معرفت حسی تنها درباره محسوسات مادی کاربرد دارد و درباره موجودِ مجرّد اصلا داوری ندارد و هیچ گاه حکم آن، چه در سلب و چه اثباتِ موجودِ مجرّد نافذ نیست، درباره خود محسوسات نیز از اثبات برخی از امور عاجز است; مانند اثبات «ضرورت» و «تلازم حتمی بین موضوع و محمول» و «انحصار محمول در موضوع مفروض» به طوری که محمول یادشده اصلا در غیر موضوعِ مفروض پدید نمی آید . بنابراین، از نظر معرفت شناسی، درجه «شناخت حسی» ضعیف ترین مرحله معرفت است . البته بین افراد یا اَصنافِ شناختِ حسّی ، برخی بر بعضی رجحان دارد و از این جاست که گفته می شود: « لَیسَ الخَبَرُ کَالمُعایَنَةِ .» (1) شنیدن کی بود مانند دیدن . و برتر از شناخت حسی «شناخت عقلی» است که در حکمت و کلام و سایر علوم استدلالی کاربرد دارد و مرحله برتر معرفت «شناخت قلبی» است که در عرفان مطرح است و قُلّه هِرَمِ شناخت ، «معرفت وحیانی» است که گرچه از سنخ علم شهودی و معرفت حضوری است، لیکن بر اثر عصمت از آسیبِ خلطِ بین مُتصل و منفصل و گزند اِلتقاط عقل جزئی و کلی و غبار نفوذ ابلیس و اَیادی مُغالطه و غَمام سهو و نسیان و دیگر آفات معرفتی، مصون است و این مصونیت مایه میزان شدن و معیار ارزیابی قرار گرفتن سایر اَنحای معرفت است و حضرت عَلِیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) از آن جایگاه برتر برخوردار است و از آن سوی خبر می دهد و به آن کوی آشنا می کند و بر آن دژ تکیه می کند و برای امامت و رهبری آن قله اقتدار در بخش شناخت اسرار و رموز جهان کوشش می کند .

تفاوت عرفان با کلام و حکمت

عرفان همانند علوم دیگر دارای موضوع ، مسائل، مبادی و روش است و در ابعاد گوناگون با علوم عقلی دیگر مانند حکمت و کلام اختلاف دارد . آن چه هم اکنون مطرح است امتیاز عرفان از علوم دیگر از منظر مِنهاج و روش است، زیرا هر کدام از علوم استدلالی دیگر مانند حکمت و کلام ، در عین تمایز از یکدیگر دارای جهت مشترک اند و آن استمداد از علم حصولی و استعانت از مفهوم و اعتماد بر وجود ذهنی و استناد به برهان عقلی یا نقلی است، ولی عرفان تکیه گاه منحصر آن ، علم حضوری است . از این رو از دانش شهودی استعانت می جوید و بر آن اعتماد و به آن استناد می کند و اگر گاهی پس از اثبات شهودی و احراز حضوری مطلب از برهان عقلی یا دلیل نقلی معتبر سخن به میان می آورد تنها صبغه تایید و تقویت و تأنیس و ایجاد اُنس دارد و برای اثبات اصل مطلب نیست . هرگز با استدلال عقلی یا نقلی نمی توان به واقع و متن خارج رسید; زیرا هرچند بین وجود ذهنی و بین علم، فرق عمیق است و مسئله دقیق علم کاملا از مسئله پیچیده وجود ذهنی جدا است، لیکن هر چه در محدوده نفس [ذهن] وجود دارد گرچه از منظر حکایت از واقع و ارائه خارجِ عین مطرح شود ولی متن واقع نیست . حتی عنوان «واقع » و «خارج » که در ذهن حکیم یا متکلم ترسیم می شود و از آن جا خارج را ارائه می کند، وقتی با دقت تحلیل شود معلوم خواهد شد که عنوان «واقع » و عنوان «خارج » هر کدام به «حمل اولی » واقع و خارج است ، لیکن همه آن ها به لحاظ «حمل شایع » موجود ذهنی است، نه واقعی و خارجی . بنابراین، حکیم و مُتکلّم هماره از پشت پرده مفهوم با مصداق در ارتباط و از ورای حجاب ذهنی با عین مرتبط است و هرگز بدون پرده و بی حجاب با مصداق و موجود عینی مرتبط نیست .

تمایُز علم و معلوم

تمایُز علم و معلوم و تفاوت آن ها با یکدیگر گاهی زیاد است و گاهی کم . در موردی که معلوم عینی دارای ماهیت است گرچه وجود عینی آن که اصیل است به ذهن نمی آید ، لیکن ماهیتِ ذهن پذیر آن در محدوده نفس جا می گیرد . از این رو می توان از ماهیت خارجی که قابل ترسیم در ذهن است آگاه شد ، گرچه هیچ اثری [ از آثار خارجی و عینی ] بر آن مترتب نیست; چون اثر از آنِ وجود عینی است که به ذهن نمی آید و آن چه به ذهن می آید ماهیت است که بر اثر اعتباری بودن بی اثر است [ یعنی ماهیتی که در ذهن است آثار عینی و خارجی را ندارد ولی آثار مربوط به مرحله وجود ذهنی را دارد ] ، ولی در موردی که معلوم عینی منزّه از ماهیت و مبرای از جنس و فصل است نه تنها هویت آن به ذهن نمی آید ، بلکه ماهیتی که از آن حکایت کند از باب سالبه به انتفای موضوع به ذهن نمی آید . فقط مفهومی از آن به ذهن می آید که از چندین جهت مفهوم یادشده غیر از مصداق عینی و موجود خارجی است، زیرا اولا : مفهوم کلی است و آن موجود عینی نظیر واجب تعالی شخص است و کلی غیر از شخص است . ثانیا : مفهوم ، غایب است و آن موجود عینی مانند واجب تعالی هماره حاضر است و غایب غیر از حاضر است . ثالثا : مفهوم ذهنی مسبوق به جهل و ملحوق به سهو و نسیان است; یعنی محکوم به دگرگونی است و آن موجود عینی مانند خدای سبحان منزه از هرگونه دگرگونی است و چیزی که دگرگون می شود غیر از چیزی است که دگرگون نمی گردد . . . . [ آنچه تغیر نپذیرد تویی - و انکه نَمُردست و نَمیرد تویی ]   بنابراین  ، در موارد حساس و مهم معارف توحیدی آنچه بهره اهل استدلال فلسفی و کلامی می شود غیر از آن چیزی است که بر اثر شهود وجدانی نصیب آل عرفان می گردد . گرچه هیچ شاهد محدودی توان اِکتِناه شهودی مشهود نامحدود را ندارد . از این رو همواره معرفت عارفان با اعتراف آنان همراه است و شهود آن ها آمیخته با غیبت، بلکه مقدار مورد اعتراف و غیبت آنان نامتناهی است و اندازه مشهود و معروف آن ها متناهی است، زیرا شاهد به اندازه خود که محدود است مشهود نامحدود را می نگرد، نه به اندازه نامتناهی مشهود .

جهاد اکبر و هجرت کُبرای عارف

اکنون که قیاس عقل استدلالی نسبت به قلب شاهد روشن شد ، هویت انسانِ مشتاقِ شهود برای گذر از مفهوم صادق به عین مصداق و عبور از ذهن به خارج و بِالأخره هجرت از حصول به حضور نیاز به جهاد اکبر دارد ; زیرا آن چه تا کنون انجام داده است جهاد اصغر یا اوسط بوده است; یعنی نبرد با دشمنِ مُهاجمِ بیرونی که تهاجم به وطن مألوف و تاراج آن را در سر دارد «جهاد اصغر» است و نبرد عقل و نفس امّاره شهوت گرا و غضب آلود «جهاد اوسط » است و نبرد قلب و عقل و جنگ حضور و حصول و دفاع شهود عین در برابر فهم ذهن «جهاد اکبر» است، که هجرت کُبری را به همراه دارد . «فنِّ اخلاق» برای پرورش مُجاهدِ نستوهِ جهادِ اوسط است تا از کَمَند هوا برهد و از کمین هوس نجات یابد و به منطقه امن قِسط و عدل برسد و «فن عرفان» برای پرورش سَلحشورِ مقامِ جهادِ اکبر است تا از مِرصادِ علمِ حصولی برهد و از رصد برهان عقلی رهایی یابد و از محدوده تاریک مفهوم و باریک ذهن نجات پیدا کند و به منطقه ای که مساحت آن بیکران است بار یابد و از طعم شهود طرفی ببندد و از استشمام رایحه مصداق عینی مُتنعِّم شود . پیام مُجاهدِ فاتحِ میدانِ جهادِ اکبر به مَقهورِ دالانِ تنگ مفهوم ذهنی و استدلال عقلی این است که عقل فقط برای ادراک اَوّلیات است نه بیش از آن و مطالب نظری و پیچیده را باید با بصیرت دل مشاهده کرد ، نه با دلیل عقل فهمید و آن کس که چشم قلب او باز است حقایق را می نگرد و آن کس که نابیناست با عصای استدلال و با کمک برهان چونان نابینایی است که با استمداد از دست و با استعانت از پا چیزی را ادراک می کند و برخی از خواص آن ها را می فهمد ، بدون آن که از رنگ آن ها با خبر باشد . (2)  [ پای استدلالیان چوبین بُوَد - پای چوبین سخت بی تمکین بُوَد ] و  اگر کور بکوشد بینا گردد برای ادراک آن چه در برابر اوست با یک نگاه موفق خواهد شد و هرگز محتاج به عصا از یک سو و کمک گرفتن از نیروی لمس دست و پا از سوی دیگر نمی شود . البته تا پیروزی جهاد اکبر فاصله زیاد است و تا استشمام بوی یوسف ، صبرِ چندین ساله از یک سو و ذهاب بَصَر و پدید آمدن نابینایی ظاهری از سوی دیگر لازم است، تا باصره دل بینا گردد و شامّه قلب بویا شود و چشمه درون بجوشد و کوثر شهود جاری گردد . به امید آن مرحله . جناب سیّد حیدر آمُلی از رسول اکرم (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) چنین نقل می کند : «خَلَقَ اللهُ العَقلَ لِأَداءِ حَقِّ العُبُودِیَّةِ  لا لِأِدراکِ الرُّبُوبِیَّةِ ; (3) وظیفه عقل همانا قیام به عبودیت خدا و اقدام به بندگی اوست ، نه معرفت خدا و شناخت ربوبیت او .» با دلیل عقلی نمی توان خدا را شناخت . کسانی که در صدد معرفت خدا از راه حکمت و کلامند طبق داوری سیّد حیدر آمُلی مشمول آیه «أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِي كُلِّ وادٍ يَهِيمُونَ» «شُعَراء/ آیه 225» هستند . وی در بسیاری از این نقدها نه تنها حکیم را چون مُتکلم می داند ، بلکه اِشراقی را چون مَشّایی مشمول خشم عرفانی قرار می دهد و هر دو گروه را نابینایانی می داند که حائرانه [ از روی سرگردانی و تحیر ] به چانه چسبیده یا دندان ندامت می گویند [ می کوبند ] و مصداق خطبه امیر المؤمنین (عَلَیهِِ السَّلامُ ) می داند که در نقد عالِم نمایان گژ اندیش ایراد فرموده اند . (4)

نقش ابزاری برهان برای عرفان

گرچه علم حضوری قوی تر از دانش حصولی و ادراک شهودی برتر از ادراک مفهومی است، لیکن نیل به آن آسان نیست; هرچند برخی سالکان واصل ، آن را آسان تلقی کرده اند و راه آن را سهل تر از راه های پُر پیچ و خم حِکمت و کلام دانسته اند . هنگامی که عارف در پرتو عنایت و موهبت الهی به شهود حقایق بار یافت مادامی که در حال حضور است تردید در ثبات و استقرار و عینیت آن ها ندارد; چنان که در آن حال فرصت تعلیم دیگران و انتقال شهود خود به آنان را ندارد، لیکن هنگام رجوع از حضور به حصول و بازگشت از شهود به غیبت ممکن است برای او شک حاصل آید که آیا مشهود وی در قلمرو مثال متصل او بود یا در منطقه مثال منفصل . برای برطرف کردن چنین احتمالی نیازمند به برهان قطعی معقول است و نیز اگر بخواهد آن چه را یافت به دیگران منتقل کند و به آنان تعلیم دهد برای چنین کاری محتاج به فرهنگ مُحاوَرَه است، که همراه با استدلال عقلی میسور است . بنابراین ، براهین عقلی برای عرفان به منزله ابزار منطق است نسبت به حکمت و کلام، که هم با آن صحیح از سقیم جدا می شود و هم به وسیله آن معارف به دیگران منتقل می گردد و مادامی که مشهود عرفانی معقول فلسفی نگردد برای دیگران قابل پذیرش نیست، مگر آن که عارفِ بصیر چنان صاحبدل باشد که در قلوب مُصاحبان خود نفوذ یابد و مشابه مشهود خود را به اِشهاد دل های آنان برساند ، که در این حال آنان نیز آن چه را او یافت می یابند .

معلوم بِالذّات و بِالعَرَض

نام گذاری موجود اصیل و واقعی به معلوم بِالعَرَض و تسمیه موجود ظِلّی و اعتباری به معلوم بِالذّات در علم حصولی به منزله در بر کردن پوستین مقلوب و نعل وارونه است که هرگز گزندی به موجود عینی اصیل نمی رساند و مایه افزایش درجه موجود ظِلّی نمی شود، زیرا هرگز چنین نام گذاری که از نقص علم و ضعف اطلاع عالم حکایت می کند مایه وهن موجود عینی نخواهد شد . چون بازگشت بِالذّات و بِالعَرَض در این تقسیم به این است که سهم آگاهی عالِم از مفهوم ظلی و اعتباری بیش از بهره وی از موجود اصیل و واقعی است . آن معلوم بالعرض در حقیقت موجود بالذات است و این معلوم بالذات موجود بالعرض و همین قُصور و فُتور سبب شد تا «نَعلِ ظِلّی» بیش از «لَعلِ اَصلی» معلوم شود ، ولی در علم حضوری آن لَعلِ اصیل ، مَعلوم بِالذّات است و این نَعلِ ظِلّی نیز که ترجمه حصولی از آن موجود اصیل و واقعی یا شهود حضوری است معلوم بالذات خواهد بود، زیرا مفهومی که از شهود انتزاع می شود در محدوده ذهن ذاتا حاضر است ; چنان که روح آگاه عالِم در علم شهودی در قلمرو عین ذاتا حضور یافته و عین موجود اصیل را مشاهده کرده است، بلکه می توان گفت که اصلا در علم حضوری معلوم بِالعَرَض یافت نمی شود، زیرا مادامی که مفهومی از مشهود انتزاع نگردد بیش از یک علم عینی نیست و آن هم با معلوم همراه است و هنگامی که مفهوم ظِلّی از آن مشهود عینی انتزاع شد خود آن مفهوم مُنتَزَع نیز معلوم بِالذّات خواهد بود .

ره آورد بَرین علم حضوری

فرق علم حضوری و حصولی تنها در محدوده آگاهی و کیفیت آن ختم نمی شود، بلکه علم حضوری ره آوردهای فراوانی دارد که اشاره به برخی از آن ها زمینه اشتیاق به تحصیل علم حضوری و ترجیح آن بر حصولی و در نتیجه تقدیم عرفان بر حکمت و کلام را فراهم می کند و آن این که هرگونه گزارش علمی و گرایش عملی از صاحبان علم حصولی مانند حکیم و متکلم پدید آید بالذات متوجه همان موجود ذهنی و مفهوم ظلی ، و بالعرض متوجه موجود عینی و مصداق اصیل است; زیرا همه کشش ها و کوشش های روح مسبوق به آگاهی اوست و نفس انسان به چیزی ایمان می آورد و به آن دل می بندد و به آن عشق می ورزد و برای صیانت آن از هیچ جهاد و اجتهادی دریغ نمی کند که معلوم راستین و بالذات او باشد و چیزی که معلوم بالعرض اوست هرگز بالذات مورد امور مذکور قرار نمی گیرد . بنابراین ، ایمان حکیم و متکلم به معلوم بالذات ، یعنی مفهوم ذهنی بالذات است و به معلوم بالعرض، یعنی موجود اصیل خارجی بالعرض و آنان هماره ایمان به غیب دارند، نه بیش از آن، ولی ایمان عارف به موجود اصیل خارجی بالذات و از سنخ ایمان به شهادت خواهد بود که کامل تر از ایمان به غیب است، نه از صنف ایمان به غیب و آن چه در وصف مؤمنان و مُفلِحان آمده است که «اینان به غیب ایمان دارند» بیان مرتبه اقلِّ ایمان است و گرنه مرتبه اعلی و اجلّ آن همانا ایمان به شهادت است . خلاصه آن که، حیات حکیمانه و متکلمانه بالاصاله در مدار صورت ذهنی دور می زند و بالذات در محور مفهوم به معنای اعمّ می گردد و هرچه حکیم یا متکلم بیشتر با صورت ذهنی و مفهوم حاصل نزد خود مانوس می شود از موجود اصیل عینی و مصداق خارجی دورتر می شود; همانند کودکی که صورت درخت مُثمِر را در چهره آیینه می بیند و با آن رابطه وِداد و عُلقه قلبی برقرار می کند و فقط درباره آن می اندیشد و به سمت آن می گراید که هرچه این گرایش ها بیشتر شود فاصله او از درخت واقعی و ثمره حقیقی آن افزایش می یابد . در این هنگام یکی از معانی حجاب کبیر یا حجاب اکبر بودن علم (حصولی) معلوم خواهد شد; گرچه برای این گفتار نغز معانی دیگر ارائه شده است .

تذکر : بعضی از آل معرفت گویند : «هر علمی که با تحصیل در دنیا حاصل می شود «علم ابدان» است و هر علم که بعد از مرگ حاصل می شود «علم ادیان» . . . نور چراغ را دیدن علم ابدان و سوختن در آن علم ادیان است .» (5) آنان که با موت اختیاری همانند مردگان به موت طبیعی حقایق برزخ و آثار آن را شهود عینی دارند از علم ادیان برخوردارند .

جایگاه حیات حکیمانه

لازم است به این نکته اساسی کاملا عنایت شود که اگر در خلال مباحث گذشته یا مَطاوی مطالب آینده، عقل برهانی مورد نقد قرار گرفت یا از وهن و فُتور آن سخنی به میان آید، و ناکارآمد بودن آن مطرح شد یا از ضعف آن گفت وگو می شود، همه این امور از ارزیابی برهان عقلی نسبت به شهود عرفانی است و از سنجش عصای استدلال با عطای شهود است و گرنه برهان عقلی نسبت به ادراک های حسی و خیالی و وهمی سرآمد بوده، رهبری همه آن ها را برعهده دارد . حیات حکیمانه که از اندیشه برهانی مایه می گیرد و پایه آن بر دلیل متقن عقلی استوار است از سایر اقسام حیات که غیر از داده حسی و بافته خیالی و یافته وهمی ره توشه ای ندارد برتر است . در بررسی علوم استدلالی نیز گرچه دانش ریاضی نام مَلَکه [ مادر و سُلطانِ ِ] علوم را نزد برخی به خود اختصاص داده، لیکن با بررسی معرفت شناسانه معلوم خواهد شد که یقین برهانی در علوم تجربی فراوان نیست، بلکه به ندرت یافت می شود و سهم مهم کارآمدی دانش های حسی و تجربی بر عهده طمأنینه و ظنِّ مُتآخِم [ ظنِّ راجِح و قریب به علم ] است ، نه جزم علمی . اما علوم ریاضی گرچه یقین آور است و مسائل جزمی آن فراوان است، لیکن هم در مبادی اساسی خود مانند هستی شناسی، معرفت شناسی، موضوع شناسی و مانند آن نیازمند حکمت الهی است و هم قلمرو نفوذ آن محدود است; زیرا در موجود عینی و خارجی [مثل خداوند متعال و برخی مجرّداتِ مَحضه] که از قید هرگونه اندازه منزه است و از بند هرگونه مقدار مُبرّاست اصلا دانش ریاضی کارآمد نیست و اگر گاهی از فرمول های ریاضی برای حل برخی از معارف ماورای طبیعی استعانت می شود و از مبادی فن ریاضی برای تحریر و تحلیل مسائل تجریدی صِرف استمداد می شود، حتما بعد از ترقیق مطلب منزه از کمّیت و اندازه و بعد از تشبیه معقول به محسوس است و گرنه موجود مجرد محض که از تهدید  [ و تحدید ] به تحدید زمانی ، زمینی ، طول و عرض و عمق و نظایر آن مُبرّاست ، هرگز در کمان حساب یا کَمَند هندسه در نمی آید و تنها با برهان عقلی ناب صید می شود . آنگاه سلطنت فلسفه الهی و مَلَکه بودن آن نسبت به سایر علوم استدلالی از قبیل طبیعی، ریاضی، منطقی و اخلاقی معلوم می شود . البته همچنان نسبت به دانش شهودی از باب «حَسَناتُ الأَبْرارِ سَیِّئاتُ الْـمُقَرَّبینَ» (6) احساس نقص و فُتور می کند .

تفاوت عرفان با تجربه دینی

گرچه در مطاوی بحث مقصود از عرفان در برابر حکمت و کلام روشن شد، لیکن برای پرهیز از اشتباه آن با برخی از حالت های وجدانی و یافته های درونی که گاهی از آن به «تجربه دینی» یاد می شود، لازم است عنایت شود که منظور از عرفان همانا شهود واقع و مُعایَنَه حقیقت عینی است، نه با ابزار حسی و نه با آلات و وسایل مِثال متصل، زیرا آن چه در مِثال متصل به نفس یابنده مشاهده می شود از مخلوقات روح او و از مُختَلَقات [جَعلیّات] نفس وی است که دلیلی بر صحت و سلامت آن از دَسّ و جعل و تحریف روح او وجود ندارد; نظیر «اَضغاث اَحلام» که نفس در حال خوابِ بدن می بافد و می یابد و پس از بیداریِ تن همان را به یاد دارد . این گونه از مُشاهَداتِ نفسانی در حالتِ مَنامِیّه برای برخی مُرتاضان یا سالکان خام و ساده لوحان پدید می آید . تمیُّز آن از مشهودات مِثالِ منفصل میسور هر کسی نیست . سهم برهان عمیق عقلی برای تشخیص صحت و سقم یافته های اهل معرفت فراوان است، زیرا آنان بعد از خَلع از خَلسه و رفع حالت مَنامی و مانند آن در میزان اعتبار مشهودهای خویش تأمّل دارند; گاهی ممکن است با توزین آن با میزان وحی و نقل معتبر مشکل تردید را برطرف کنند و زمانی نیز با تطبیق آن با مقیاس برهان عقلی معضل شک را علاج کنند . از این جهت گفته می شود : وزان فلسفه برای عرفان ، وزان منطق است برای فلسفه، یعنی براهین مُتقن حکمت برای ارزیابی حق و باطل یافته های اهل معرفت به منزله قواعد منطقی است برای سنجش صحت و سقم اندیشه های اهل حکمت . غرض آن که ، مقصود از عرفان در این نوشتار که ارج آن برتر از حرمت کلام و والاتر از ارزش حکمت است همانا شهود واقع و مُعایَنَه حقیقت خارجی است که منزه از هرگونه نَسجِ حس و بافت خیال و دسیسه نفس در منطقه مِثالِ مُتّصل است .

 

 جهان بینی عارفانه امام علی (عَلَیهِِ السَّلامُ)

اکنون که اَنحای جهان شناسی عقلی از قبیل ادراک حصولی حکیمانه و مُتکلمانه معلوم شد و جهان بینی شهودی مانند ادراک حضوری عارفانه روشن گشت و رُجحان ادراک شهودی بر علم حصولی روشن شد لازم است درباره کیفیت جهان بینی امیرالمُؤمنین عَلِیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ)  مطالب کوتاهی از قرآن کریم و سنت معصومین (عَلَیهِِمُ السَّلامُ) ارائه شود تا در پرتو آن نحوه حیات و سنخ سیرت و سنت آن حضرت معلوم گردد . قرآن کریم که مهم ترین کتاب آسمانی است و بر سایر صَحائِف الهی  - گذشته از تصدیق آن ها - هَیمَنه و سَیطره و نظارت و حراست دارد : «مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ» بقره/97  ، «وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ» مائده/48 ، حَبلِ مَمدود خداست که یک طرف آن که عربی مُبین است در دست مردم است و طرف دیگر آن که منزّه از وضع ، لغت، اعتبار، و مبرای از مفهوم و معنای ذهنی است نزد خدای سبحان است: «إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ» * «وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ» زُخرُف/3- 4 . این صحیفه مُهَیمِن با تمام بُطون و تأویلات و با همه ظهور و تنزیلات نزد انسان کاملی چونان عَلِیّ بن ابی طالب  (عَلَیهِِ السَّلامُ) مشهود است، زیرا از رسول اکرم (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) رسیده است که یکی از مصادیق بارز آیه کریمه «قُلْ كَفَى بِاللّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ» رَعد/43، برادرم عَلِیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) است . (7) و چون معارف قرآن به طور تمام و کمال نزد عَلِیّ بن ابی طالب  (عَلَیهِِ السَّلامُ) است معلوم می شود علم آن حضرت به معارف قرآنی از قبیل علم حصولی نیست ، بلکه از سنخ علم حضوری و شهودی است و از آن جهت که قرآن ، کتاب تدوینی خداست و جهانِ خارج کتاب تکوینی اوست و این دو صحیفه کاملا هماهنگ است  به نحوی که اگر قرآن به صورت آفرینش تکوین تمثُّل یابد همین جهانِ مشهود خواهد شد و جهان مشهود اگر به صورت کتاب تدوینی تجلی کند همین قرآن کریم می شود، پس کسی که به همه ابعاد قرآن ، علم شهودی دارد به اسرار و رموز جهان تکوین نیز علم حضوری دارد .

مُشاهَده کتاب اَبرار

قرآن کریم پرهیزکاران و نایلانِ به مقام قرب الهی را به «اصحابِ مَیمنت» و «اَبرار» و «مُقرَّبین» تقسیم کرده است و منزلت مقربین را برتر از دیگران دانسته و یکی از علایم این برجستگی همانا اِشراف و اطلاع مقربین از خَبایای [ پنهانی های ] رخنه کرده در خاطراتِ اَبرار و از رموز مَسطور در صَحائِف اعمالِ آنهاست که همه این امور راجع به عقاید، اخلاق و افعال ابرار را مقربان الهی شاهدند : « إِنَّ كِتابَ الْأَبْرارِ لَفِي عِلِّيِّينَ * وَ ما أَدْراكَ ما عِلِّيُّونَ * كِتابٌ مَرْقُومٌ  * يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ *  . مُطفِّفین/18- 21 .  و ظاهر شهود در این آیه همان علم حضوری است  نه حصولی . گرچه آیه مزبور صریحا توان اثبات علم حضوری مقربین نسبت به همه جهان آفرینش را ندارد ، لیکن قدرت اثبات علم شهودی آنان نسبت به بخش وسیع و گسترده صحیفه عقاید ، اخلاق و اعمال انسان را داراست و هرچه از لحاظ درجه وجودی از آن ها نازل تر است مشمول شهود مقربان خواهد بود و چون حضرت عَلِیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) از کامل ترین مصداق های مقرب الهی است ، پس حتما به نحو شهود از باطن و ظاهر اعمال همه جوامع بشری آگاه است و هرچه از لحاظ درجه وجودی از آن ها نازل تر است مشمول علم حضوری آن حضرت (عَلَیهِِ السَّلامُ) خواهد بود .

شهود قیامت

قرآن کریم به صاحب نظران علم یقینی بشارت صاحب بَصَر شدن را داده و در این باره چنین فرموده است: «كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ * لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ * ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَيْنَ الْيَقِينِ» . تَکاثُر/5- 7 ، و منظور از رؤیت جحیم ، ادراک درایی آن از نظر برهان عقلی نیست ; چنان که مقصود از آن ادراک روایی آن از جهت دلیل معتبر نقلی نخواهد بود، زیرا شرایط رؤیت جهنّم ، علم یقینی به آن اعلام شده است; یعنی کسی که به جهنم علم یقینی دارد ، خواه این یقین از راه «برهان عقلی» حاصل شده باشد یا از «دلیل نقلی» و گفتار قطعی معصوم (عَلَیهِِ السَّلامُ) ، واجد شرط انتقال از فهمیدن به دیدن و از دانستن به یافتن و بِالأخره هجرت از علم حصولی به علم حضوری است و هرگز منظور از رؤیت اول ، دیدن پس از مرگ نیست ، زیرا در آن مرحله ، یعنی پس از مردن ، انسانِ تبهکارِ مُلحد نیز دوزخ را مشاهده می کند و به وجود آن علم حضوری پیدا می کند . بنابراین ، قرآن کریم برای عده ای رؤیت شهودی که برتر از درایت عقلی و روایت نقلی است قایل است و بی تردید حضرت عَلِیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) از بارزترین مصداق های واجدان شرطِ رؤیت دوزخ است و چون در بسیاری از آیات، جریان انذار و صحنه جهنم و ساحت دوزخ به تنهایی مطرح است و این حیات و انفراد فقط جنبه تربیتی و ارشاد دارد ، نه حصر ، می توان گفت که برخی از مؤمنان که علی بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ)  مَثَلِ اعلای آنان است از نعمت شهود قیامت اعمّ از جنّت و جحیم برخوردارند و البته هر چیزی که از لحاظ درجه وجودی نازل تر از ساحت قیامت باشد مشمول شهود انسان کامل چونان عَلِیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) است .

تذکر : در ذکر شواهد قرآنی به همین اندازه بسنده می شود;  گرچه ممکن است ادلّه دیگری از قرآن مجید راجع به علوم شهودی اولیای الهی که علی بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) بارزترین مصداق آن هاست استنباط کرد ; مانند : «وَ قُلِ اعْمَلُواْ فَسَيَرَى اللّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ» . توبه/105، که عَلِیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) مصداق بارز مؤمنین ویژه این آیه است که اعمال همگان را مشاهده می کند . (8)

* همسانی پیامبر  (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) و علی (عَلَیهِِ السَّلامُ) در شهود عرفانی

اکنون نموداری از آن چه رسول گرامی اسلام  (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ)  درباره علم شهودی علی بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) فرموده است ارائه می شود: «خُلِقْتُ أَنَا وَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ مِنْ نُورٍ وَاحِد» (9) این مضمون که رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و امیرالمؤمنین علیه السلام از یک نور آفریده شدند در جوامع روایی کاملا مضبوط است; چنان که حیات و ممات این دو بزرگوار هماهنگ است; چون رسول گرامی (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) دارای جهان بینی شهودی بود ، نه حصولی ; چنان که حیات آن حضرت عارفانه بود ، نه حکیمانه و متکلمانه . عَلِیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) نیز که در نور آفرینش همتای رسول اکرم (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) است و در حیات و ممات همسان آن حضرت است ، گرچه در نبوت و رسالت تشریعی سهمی ندارد ، می توان گفت که جهان بینی عَلِیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) شهودی بود ، نه حصولی و حیات آن حضرت (عَلَیهِِ السَّلامُ) عارفانه بود ، نه حکیمانه و متکلمانه ; چنان که از آیه کریمه «وَ أَنْفُسَنَا وَ أَنْفُسَكُمْ» . آل عمران/61 ، می توان همسان بودن این دو ذاتِ نورانی را در شهود عرفانی اِستظهار کرد . همین تقارُن در نحوه شهود و حیات در احادیث دیگر ملحوظ است ; نظیر آن چه از رسول گرامی اسلام (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) رسیده است که فرمود: «يَا عَلِيُّ مَا عَرَفَ اَللَّهَ إِلاَّ أَنَا وَ أَنْتَ وَ ما عَرَفَنِي إِلاَّ اَللَّهُ وَ أَنْتَ وَ ما عَرَفَكَ إِلاَّ اَللَّهُ وَ أَنَا» (10) زیرا معلوم می شود چنین انسان کاملی که معرفت او جز برای خداوند مقدور دیگری نیست و شناخت خداوند به آن اندازه که برای موجود امکانی مقدور است فقط میسور اوست در جایگاه رفیع اعتلای روح قرار دارد و چنان روح کاملی حتما اسرار جهان امکان را در پرتو تجرد تامِّ عقلی خود مشاهده می کند و در این جهت عَلِیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) همتای رسول گرامی (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) خواهد بود . البته امتیاز حضرت رسول (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) همچنان محفوظ است ، لیکن تعبیر آن حضرت (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) از عَلِیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) به این که «علی نسبت به من به منزله سَر من از بدن من است » (11) مفید چنان اهتمامی است .

تذکر: در نقل احادیث نبوی به همین مقدار اکتفا می شود البته مُتتبِّعِ ماهر مستحضر است که از تعبیرهای متعدد آن حضرت درباره شخصیت والای امیرالمؤمنین  می توان کیفیت جهان بینی شهودی حضرت عَلِیّ (عَلَیهِِ السَّلامُ) را کاملا استظهار کرد .


علم شهودی امیر مؤمنان (عَلَیهِِ السَّلامُ) از زبان خویش


اکنون نموداری از سخنان دُرَربار امیرالمؤمنین (عَلَیهِِ السَّلامُ) که درباره خویش یا درباره مسائل علمی ایراد فرموده اند بازگو می شود تا کیفیت شهود علمی آن حضرت روشن گردد . لازم است قبلا عنایت شود که هرگونه مدح و ثنایی که از آن حضرت درباره خودش رسیده باشد ناظر به تبیین شخصیت حقوقی او ، یعنی ولایت و خلافت الهی است که امانت دینی است و باید از آن پاسداری شود و نحوه حراست آن دارای جهات متعدد است ; مانند تبیین، تعلیل ، تسدید و دفاع و حمایت و . . . و هرگز از سنخ «تَزکِیةِ المَرءِ نَفسَهُ» (12) نیست تا ناروا باشد . به هر تقدیر، آن چه از آن حضرت به لحاظ شهود علمی درباره خویش رسیده فراوان است که شمه ای از آن عبارت است از:

1- قرآن ناطق و وحی ممثل

«اَنَا کَلامُ اللهِ النّاطِقِ» (14) «اَنَا عِلمُ اللهِ . . . وَ لِسانُ اللهِ النّاطِقِ » (15). همان طور که قبلا بازگو شد قرآن کریم درجات فراوانی دارد که برخی از آن ها از محدوده عبری، عربی، سریانی و فارسی بودن منزه است ; زیرا قرآن در آن مرتبه «لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ» زُخرُف/4 است و بر همه مراحل مادون اشراف شهودی دارد و کسی که قرآنِ ناطق و وحیِ مُمثّل است اطلاع حضوری بر اسرار جهان خواهد داشت ; یعنی هم از آن ها آگاه است و هم اطلاع وی از آن ها از سنخ حضور است ، نه حصول ; چنان که علم الهی نسبت به آن ها بالذات و بالاصالة چنین است . از این رو علم خلیفه و عبد صالح او که مظهر علم خدا و آیت اطلاع الهی است بالعرض و بالتبع چنین خواهد بود .

2- مَفاخِر هفت گانه

«لَقَد اُعطیتُ السَّبعَ الَّتی لَم یَسبِقنی إلَیها أحَدٌ ؛ عُلِّمتُ الأَسماءَ ، وَالحُکومَهَ بَینَ العِبادِ ، وتَفسیرَ الکِتابِ ، وقِسمَهَ الحَقِّ مِنَ المَغانِمِ بَینَ بَنی آدَمَ ، فَما شَذَّ عَنّی مِنَ العِلمِ شَیءٌ إلّا وقَد عَلَّمَنیهِ المُبارَکُ . ولَقَد اُعطیتُ حَرفا یَفتَحُ ألفَ حَرفٍ ، ولَقَد اُعطِیَت زَوجَتی مُصحَفا فیهِ مِنَ العِلمِ ما لَم یَسبِقها إلَیهِ أحَدٌ خاصَّهً مِنَ اللّهِ ورَسولِهِ .» (16)

ماثر سبعه ای که در این حدیث بشارت آن ها اشارت شده همه از سنخ علم است و مبدء فاعلی چنین تعلیمی نیز خدای تبارک و تعالی است و چون وجود مقدس نَبَوی و عَلَوی به منزله نور واحدند آن چه در بیان علوی آمد که علم من مسبوق به علم دیگری نبود ناظر به بیگانه است، نه راجع به رسول اکرم (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) و مقصود از «تعلیم اسماء» همان است که در قصه آدم (عَلَیهِِ السَّلامُ) مطرح شد، زیرا در آن داستان منظور مقام مَنیع آدمیت و انسان کامل است و شخص آدم (عَلَیهِِ السَّلامُ) به عنوان یکی از مصادیق آن عنوان شد ، نه به طور انحصار ، (17) و آن چه درباره حضرت فاطمه زهرا (عَلَیهاَ السَّلامُ) بازگو شد از سنخ علم ویژه الهی است که به عنایت خدا و برکت رسول اکرم (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) بهره آن انسان کامل شده است و چون تعلیم اسماء با معنای تعلیم حقایق اشیا و چنین علمی شهودی است نه حصولی ، پس آن حضرت به نحو علم حضوری از حقایق جهان آگاه شد و ذکر برخی از مفاخر هفت گانه بعدی ظاهرا از قبیل خاص پس از عام یا ذکر مُقیّد بعد از مُطلق یا ذکر جزء بعد از ذکر کل و مانند آن است، زیرا همه آن ها زیر عنوان اسمای حسنای الهی مندرج است .

3- شهود مَلَکُوت

«. . . وَ لَقَدْ نَظَرْتُ فِی اَلْمَلَكُوتِ بِإِذْنِ رَبِّي، فَمَا غَابَ عَنِّي مَا كَانَ قَبْلِي وَ لاَ مَا يَأْتِي بَعْدِي ...» (18)  . «. . . سُبْحَانَكَ مَا أَعْظَمَ شَأْنَكَ ، سُبْحَانَكَ مَا أَعْظَمَ مَا نَرَى مِنْ خَلْقِكَ وَ مَا أَصْغَرَ كُلَّ عَظِيمَةٍ فِي جَنْبِ قُدْرَتِكَ ، وَ مَا أَهْوَلَ مَا نَرَى مِنْ‏ مَلَكُوتِكَ» (19) نظر در ملکوت آسمان ها و زمین همان است که خدای سبحان انسان ها را به آن ترغیب فرموده است: «أَوَ لَمْ يَنْظُرُوا فِي مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» . اَعراف/185 ، نظر به معنای نگاه عقلی است، نه نظر حِسّی ; زیرا این آیه همگان را به نظر ملکوت دعوت می کند، خواه مخاطب او بینا باشد یا نابینا . پس ناظر اعمّ از اَعمی و بصیر است ; چنان که منظور خصوص ملکوت است که با نظر حسی نگاه نمی شود . قهرا چنین نظری به معنای نظریه پردازی است ، نه نظر به معنای نگاه فیزیکی . نظر گاهی به بصر و رؤیت می رسد و گاهی به آن نمی رسد، لیکن برخی نظرها حتما به بصر و رؤیت بار می یابند . آن چه در بیان علوی (عَلَیهِِ السَّلامُ) آمده ناظر به نظر منتهی به رؤیت است . نه منقطع از آن، زیرا این نظر خصوصی که به اذن خدای سبحان صورت پذیرفته باعث حضور همه اشیا و اشخاص شده و چیزی از قلمرو آن نظر پنهان نمانده است . از این رو آن حضرت (عَلَیهِِ السَّلامُ) در این باره چنین فرموده : «چیزی از گذشته و آینده از من غایب و مستور نمانده است » ; یعنی نه تنها به همه امور جهان عالِم شدم ، بلکه همه آن ها در محضر و مشهد من قرار گرفت و چیزی از من غایب نمانده و این همان علم شهودی به اشیاست که انسان کامل از آن برخوردار است; مانند آن چه خداوند درباره حضرت ابراهیم خلیل (عَلَیهِِ السَّلامُ) فرموده است: «وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ» . انعام/75 ، که در این آیه کریمه آن چه مطرح است همانا رؤیت خلیل خداست که با عنایت الهی به ارائه ملکوت حاصل شد . البته چنین شهود و رؤیتی آثار فراوانی دارد که یکی از آن ها پیدایش یقین است ; یعنی یقین پایدار و ثابت که صاحب آن به عنوان موقن شناخته می شود، نه یقین مقطعی گذار . بنابراین، اگر حضرت علیّ  (عَلَیهِِ السَّلامُ) از خودش به عنوان «عِلمُ اللهِ» ، «قَلبُ اللهِ» و «لِسانُ اللهِ النّاطِقِ» یاد کرده است (20) و اگر امام صادق (عَلَیهِِ السَّلامُ) درباره آن حضرت فرمود: «. . . وَ عَیبَةَ غَیبِ اللَّهِ وَ مَوضِعَ سِرِّهِ . . .» (21) ناظر به همین دو مطلب است: یکی گستره علم عَلَوی و شمول آن نسبت به همه آن چه مقدور موجود امکانی است و دیگری شهودی و حضوری بودن آن علم . البته آن چه از امام صادق (عَلَیهِِ السَّلامُ) رسیده مسبوق به مطلبی است که از رسول اکرم (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) درباره علی (عَلَیهِِ السَّلامُ) نقل شده است: «عَلِیّ . . . وَ  هُوَ عَيْبَةُ عِلْمِي» (22) و چون علم رسول اکرم (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) علم الهی است پس علی بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) صندوق علم الهی خواهد بود و این همان محتوای حدیث امام صادق (عَلَیهِِ السَّلامُ) است و از آن جهت که علی بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) صندوق اسرار الهی است و در قلب او محرم رموز جهان هستی است همه چیز به اذن خداوند نهادینه و تعبیه شده آن حضرت مصداق بارز امام مُبین است که همه اشیا را خداوند در درون او اِحصا و شماره کرده است; چنان که از حضرت رسول اکرم (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) رسیده که مقصود از امام مُبین در آیه «وَكُلَّ شَيْءٍ أحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ» یس/12 امیرالمؤمنین علیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) است . (23) که از این تعبیر همان دو مطلب قبلی فهمیده می شود: یکی گستره علم علوی (عَلَیهِِ السَّلامُ) و دیگری شهودی بودن آن، زیرا حقایق اشیا در متن سعه وجودی آن حضرت احصا شده، نه مفاهیم و صور ذهنی آن ها .

4- مبدأ شناسی شاهدانه

از آن جهت که مهم ترین معرفت آن است که به بهترین معروف تعلق بگیرد و بهترین معروف خدای سبحان است، بنابراین، عالی ترین معرفت آن است که به خدای تبارک و تعالی تعلق بگیرد; چنانکه امیرالمؤمنین (عَلَیهِِ السَّلامُ) در این باره فرموده است: «مَعرِفَةُ اللهِ سُبحانَهُ اَعلَی المَعارِفِ .» (24) «مَن عَرَفَ اللّه َ كَمُلَت مَعرِفتُهُ» (25) و چون بهترین سنخ معرفت همان شناخت شهودی است، زیرا آن چه در علم حصولی عاید عالِم می شود مفهومی بیش نیست، از این رو حضرت علی (عَلَیهِِ السَّلامُ) سعی داشت شناخت از خدا را از سنخ شهود فراهم کند، نه حصول . امام صادق (عَلَیهِِ السَّلامُ)فرمود: «وقتی امیرالمؤمنین (عَلَیهِِ السَّلامُ) مشغول ایراد خطبه بر منبر کوفه بود، مردی به نام «ذِعلَب » که دارای زبانی رسا و قلبی شجاع بود از آن حضرت (عَلَیهِِ السَّلامُ) پرسید: آیا پروردگارت را دیده ای؟ حضرت علی (عَلَیهِِ السَّلامُ) فرمود: ای ذِعلَب من هرگز نمی پرستم پروردگاری را که ندیده باشم; «ماکُنْتُ اَعْبُدُ رَبّا لَمْ أرَهُ» . ذِعلَب گفت: ای امیرالمؤمنین (عَلَیهِِ السَّلامُ) چگونه او را دیدی، فرمود: ای ذِعلَب چشم ها او را از راه مشاهده دیده ها نمی بینند، لیکن دل ها او را با حقیقت ایمان دیده اند . (26) یعنی هویت الهی نه تنها منزّه از طبیعت است، از این رو با ابزار حسی ادراک نمی شود، بلکه مبرای از عالم مِثال و هرگونه تمثُّل است، از این رو با ابزار خیالی و مِثالی، اعمّ از مِثال مُتّصل و مُنفصل، ادراک نخواهد شد، و گرنه دارای مقدار و وضع و مجازات [مُحازات و جوانب] خواهد بود، گرچه ماده نخواهد داشت و چنین وصفی هم برای موجود مطلق و غنی محض محال است . بلکه تنها راه ادراک حضوری ذاتِ اَقدس خدا شهود قلبی است و چنین حضوری بهره دل مؤمن است که حقیقت ایمان در متن آن نهادینه شده باشد و معلوم است که حقیقت ایمان که اولین شرط شهود خدای سبحان است نه محسوس است نه مُتخیّل . از این رو خود حقیقت ایمان را نه با ابزار حسی می توان ادراک کرد و نه با تمثل خیالی می توان تصویر کرد . معبود چنین عارفی همانا مشهود راستین اوست و اگر کسی به چنین بارگاه مَنیعی، حضور نیافت معبود او همان معقول اوست، نه مشهود و چنین عبادتی عابدانه یا زاهدانه و مانند آن است، نه عارفانه; زیرا برهان عقلی یا دلیل نقلی متقن از منطقه مفهوم عبور نمی کند و به قله شهود نمی رسد و دستی از دور بر بلندای هرم شهود دارد . قهرا آثار مترتب بر چنین ادراکی عارفانه نیست . به هر تقدیر، علیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) خداوند را با قلب متحقق به حقیقت شناخت و همان مشهود واقعی خود را در همه شئون عبادی خویش اعم از اندیشه های علمی یا انگیزه های عملی می پرستید و خداوند را از هر مرئی حِسّی، شفاف تر می دانست ; زیرا باصره حسی خطاهای فراوان دارد و بصیرت ایمانی انسان معصوم منزه از هر اشتباه است . از این رو در این باره چنین فرموده: «اللهُ هُوَ الحَقُّ المُبین اَحَقُّ وَ اَبیَنُ مِمّا تَرَی العُیُونُ .» (27)

نکته فاخری که نباید از آن غفلت کرد این است که خداوند مبدأ فاعلی و غایی همه ماعَدای خود است، به طوری که نظام عِلّی و معلولی از لحاظ مبدأ فاعلی از ذات او شروع می شود از جهت مبدأ غایی به ذات او ختم می شود . پس او هم در نزول و هم در صعود و هم به لحاظ اول و هم به لحاظ آخر عِلّةُ العِلَل است . این مطلب نیز ثابت است که علم به علت مستلزم علم به معلول است و در این باره چنین گفته اند: «ذَواتُ الأَسبابِ لا تُعرَفُ اِلّا بِأَسبابِها» (28) یعنی نه تنها علم به سبب موجب علم به مسبب است، بلکه تنها راه علم به مسبب همانا علم به سبب است و این قاعده همان طور که در علم حصولی مطرح است، از این رو در صناعت برهان منطق از آن استعانت می شود تا «برهان لِم - لِمّی» از «بُرهان اِن - اِنّی» جدا شود و امتیاز آن از دیگر براهین معلوم گردد ، در علم حضوری نیز کاملا کاربرد دارد; یعنی کسی که علت در مشهد و محضر او حاضر باشد و او نیز از شهود علت آگاه گردد حتما معلول نیز در مشهد او حاضر خواهد بود و اگر همین مطلب با ارجاع «علیّت» به «تَشَأُّن» صبغه عرفانی پیدا کند و عنوان مصدر و صادر به عنوان ظاهر و مظهر بالغ شود ، شهود ظاهر دلمایه شهود همه مظاهر آن خواهد بود و کسی که خداوند ظاهر را با چشم ایمانی دل مشاهده کرد همه مظاهر آن را با شعاع همان دید عرفانی می بیند و علم او به اسرار و رموز جهان، تجلی و تَشَأُّن شهودی خواهد بود، نه حصولی . گرچه معرفت مایه حیات و پایه اقتدار است، لیکن تاثیر آن به مقدار معروف است ; هراندازه معروف قوی تر باشد آثار حیاتی آن پرفروغ تر است و هیچ معروفی همتای خدای سبحان و هیچ معرفتی همسان معرفت خدا نیست . از این رو هیچ حیاتی همتای حیات توحیدی نخواهد بود . از این جهت حضرت علی بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) درباره معرفت توحیدی فرمود: «اَلتَّوحیدُ حَیاةُ النَّفسِ» (29) از صاحب چنین حیات والای سَزَد که صَلای: «سَلُونِی قَبلَ اَن تَفقِدُونِی » (30) را به سمع جهانیان اِسماع کند و بر همه خِرَدورزان جهان است که به سمت و سوی چنین صَلایی، کاملا استماع و اِنصات کنند، زیرا آن حضرت چونان قرآن کریم سخن می گوید، زیرا خود، قرآن ناطق است و با شهود متکلم توانست از همه کلمات او پرده بردارد و آن ها را ترجمه، تفسیر، تبیین، تعلیل و توجیه کند و نشانه های اقتدار عملی آن حضرت که برگرفته از حیات مَنیع توحیدی اوست کاملا معلوم است و طرح آن خارج از حوزه رسالت این رساله است که عهده دار شهود علمی و حیات عارفانه آن حضرت (عَلَیهِِ السَّلامُ) است .

5- معادشناسی شاهدانه

چون معاد به معنای عَود به قرب مبدا است، نه رجوع به دنیا به نحو تناسخ یا غیر آن، کسی که مبدأ فاعلی جهان امکان را به خوبی شناخته باشد نقصی در معرفت معاد و ضرورت رجوع به مبدأ ندارد، لیکن آن کس که با برهان حصولی خدا را شناخت و از راه مفهوم عقلی به او علم پیدا کرد، جریان معاد نیز برای او از راه برهان حصولی معلوم می شود و کسی که خدا را در محدوده مقام «احسان» ، یعنی مقام «کَأَنَّ» شناخت ، نه مقام «اِنَّ» آگاهی او از رجوع به خدا نیز در محور «احسان» یعنی مقام «کَأَنَّ» خواهد بود، نه بیش از آن  ، و کسی که خداشناسی او در مدار شهود تامّ ، یعنی مقام «اِنَّ» بود نه کمتر از آن ، معرفت او نسبت به معاد نیز در محور شهود کامل یعنی مقام «اِنَّ» است، نه «کَأَنَّ» ، چه رسد به نازل تر از آن، یعنی مقام برهان عقلی . حضرت علیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) چون از لحاظ شهود مبدأ فاعلی، یعنی آغاز هستی به نصاب تامّ بار یافت ، آگاهی آن حضرت از مبدا غایی یعنی انجام هستی نیز به نصاب تمام کامل خواهد بود، نه در حد «احسان » ، یعنی مقام «کَأَنَّ» چه رسد به نازل تر از آن یعنی برهان عقلی و مفهوم حصولی; و اگر امام صادق (عَلَیهِِ السَّلامُ) در ستایش آن حضرت (عَلَیهِِ السَّلامُ) فرمود: «. . . وَ لَقَدْ كَانَ يَعْمَلُ عَمَلَ رَجُلٍ كَأَنَّهُ يَنْظُرُ إِلَى اَلْجَنَّةِ وَ اَلنَّارِ» (31) یعنی علی (عَلَیهِِ السَّلامُ) کار کسی را انجام می داد که گویا به بهشت و دوزخ می نگرد، منظور آن حضرت بیان مراحل نهایی منزلت امیرالمؤمنین نیست ; زیرا قله هِرَمِ شهود علیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) مقام «اِنَّ» است، نه «کَأَنَّ» ; زیرا از خود آن حضرت (عَلَیهِِ السَّلامُ) درباره شهود معاد چنین رسیده است: «لَوْ كُشِفَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ يَقِيناً» (32) یعنی اگر حجاب رجوع به سوی خدا و پرده بازگشت خلق در قوس صعود به سوی خالق برطرف گردد، چیزی بر یقین من افزوده نمی شود :  آن کس که در یقینش نگنجد  زیادی  - صدبار اگر ز پیش براُفتد غِطا ،  علی است  . عصاره این بیان اشاره به نفی موضوع یعنی حجاب است و مقصود آن است که بین من و شهود معاد غِطایی [حِجابی و پرده ای] نیست و روزی که غِطا از جلوی دید دیگران برداشته می شود برای من بی اثر است، نه این که هم اکنون من محجوب و محکوم غِطا هستم ولی با برطرف شدن آن غِطا چیزی بر یقین من افزوده نمی شود . غرض آن که، علم حضوری حضرت علی (عَلَیهِِ السَّلامُ) به معاد را گذشته از راه تلازم بین آغاز و انجام هستی و هم آهنگی بین شهود مبدأ فاعلی و مبدأ غایی، از تصریح خود آن حضرت (عَلَیهِِ السَّلامُ) می توان استنباط کرد . بنابراین، ایمان علیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) به قیامت از سنخ ایمان به شهادت بود ، نه ایمان به غیب ; زیرا معاد برای آن حضرت (عَلَیهِِ السَّلامُ)  نه از قبیل امور برهانی حکیم یا متکلم بود و نه از صنف امور نقلی مُحدِّث، تا از صنف ایمان به غیب باشد، بلکه از سنخ ایمان به ولایت و امامت خودش بود که از قبیل ایمان به شهادت است و همان طور که درباره ایمان آن حضرت (عَلَیهِِ السَّلامُ) به مبدأ فاعلی جهان آفرینش گفته شد که از سنخ ایمان به شهادت بود نه ایمان به غیب، ایمان آن حضرت (عَلَیهِِ السَّلامُ) به مبدأ غایی آن نیز از قبیل ایمان به شهادت است و ایمان به غیب حداقل تکلیف است و گر نه آن چه لازم است ایمان به اصول و فروع دین است، خواه آن معارف مشهود باشد و خواه معقول و ایمان به آن ها خواه از سنخ ایمان به شهادت باشد یا ایمان به غیب .

 

6- رسالت شناسی عارفانه

چون وحی و نبوت و رسالت رسول اکرم (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) نموداری از هدایت و حکمت الهی است و از منظر حکمت و کلام ، هدایت رسول اکرم (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) فعل ویژه خداست و از مَرآی عرفان ، ظهور خاص الهی است ، کسی که خدا را با چشم دل مشاهده کرد افعال و نیز مَظاهر او را خواهد دید . بنابراین، علیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) که در پاسخ «ذِعلَب » سنت دیرپا و سیرت دامنه دار خود را چنین ستود که «من آن نیستم که خدایی را که با چشم قلب و حقیقت ایمان نبینم بپرستم » حتما اِیحای خدا [ وحی رساندنِ خدا به سوی انبیاء و پیغمبر اکرم «صَ» ] و ارسال الهی و انزال صحیفه ربوبی را مشاهده کرده است ; زیرا اصل حاکم بر مُسبَّب ها این است که رؤیت آن ها محکوم رؤیت اسباب آن هاست: «ذَواتُ الأَسبابِ لا تُعرَفُ اِلّا بِأَسبابِها» (33) طبق این اصل که قبلا مورد استناد قرار گرفت یقینا علیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) شعاع وحی خدا را دیده است . گذشته از آن دلیل عام ، دلیل خاص دیگری در مسئله وجود دارد که به طور اجمال به آن اشاره می شود . امیرالمؤمنین (عَلَیهِِ السَّلامُ) در این باره چنین فرموده: «وَ لَقَدْ کَانَ یُجَاوِرُ فِی کُلِّ سَنَهٍ بِحِرَاءَ فَأَرَاهُ وَ لَایَرَاهُ غَیْرِی وَ لَمْ یَچْمَعْ بَیْتٌ وَاحِدٌ یَوْمَئِذٍ فِی الْإِسْلَامِ غَیْرَ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) وَ خَدِیجَهَ وَ أَنَا ثَالِثُهُمَا أَرَی نُورَ الْوَحْیِ وَ الرِّسَالَهِ وَ أَشُمُّ رِیحَ النُّبُوَّهِ  ، وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّیْطانِ حِینَ نَزَلَالْوَحْیُ عَلَیْهِ (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ)، فَقُلْتُ یا رَسُولَ اللَّهِ مَا هَذِهِ الرَّنَّةُ؟ فَقالَ: «هذَا الشَّیْطانُ قَدْ أَیِسَ مِنْ عِبادَتِهِ ، إِنَّکَ تَسْمَعُ ما أَسْمَعُ، وَ تَری ما أَری، إِلاَّ أَنَّکَ لَسْتَ بِنَبِیِِّ، وَ لکِنَّکَ لَوَزِیرٌ، وَ إِنَّکَ لَعَلی خَیِْرِِ  . » (34)

مطالب فراوانی از این گفتار کوتاه عَلَوی استنباط می شود که به برخی از آن ها پرداخته خواهد شد:

1- وحی و رسالت موجودهایی نورانی و دارای نور معنوی است که آن نور با چشم جان دیده می شود .

2- نبوت همان طور که نورانی و مُبصَر است مُعطّر و مشموم است .

3- قلب ولیّ خدا همان طور که بصیر است، شمیم نیز هست; یعنی قلب وَلَوی هم باصره است و هم شامّه . از این رو هم می بیند و هم می بوید .

4- قلب خلیفه الهی گذشته از دیدن و بوییدن نیروی شنوایی هم دارد; یعنی سمیع هم هست که ناله ابلیس را شنیده است .

5- قلب انسان نایل که مظهر تامّ بَسیطُ الحَقیقَه است همه کمال های امکانی را بدون ترتب و تکثر داراست .

6- دیدنِ نور وحی و رسالت و بوییدن رایحه نبوت و شنیدن ناله شیطان از خصوصیات مقام شامخ ولایت الهی است و اختصاصی به صاحب رسالت تشریعی، یعنی پیامبر «ص» ندارد .

7- علیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) که واجد همه کمال های وجودی یاد شده است فاقد منزلت نبوت و رسالت تشریعی است و فقط  وزیر رسول (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) است .

8- ایمان علی بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) به وحی و رسالت و نبوت از سنخ ایمان به شهادت است، نه ایمان به غیب; همان طور که ایمان رسول اکرم (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) به معارف یادشده از قبیل ایمان به شهادت بود، نه ایمان به غیب; زیرا وحی و فرشته ای که پیک وحی است و سایر مآثر غیبی در قلب مطهر نبی گرامی (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) فرود آمد: «ننَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ «193» عَلى‌ قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ» شُعَراء/193 ، وقتی معارف مزبور بر قلب وسیع و طاهر رسول اکرم (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) نازل شود و آن حضرت همه آن حقایق را ببیند، همه آن معارف مشهود وی خواهد بود، نه غایب از او، و ایمان آن حضرت (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) به آن معارف از سنخ ایمان به شهادت خواهد بود، و اگر عنوان ایمان به اصول مزبور وصف مشترک رسول گرامی و سایر مؤمنان قرار گرفت منظور از آن همان معنای جامع بین غیب و شهادت است و هیچ گونه اختصاصی به ایمان به غیب ندارد . امور هشت گانه فوق ناظر به علم شهودی علیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) نسبت به وحی و نبوت است .

7- مُشاهده فرشتگان

برای شهود فرشته و این که ایمان علیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) به ملائکه از سنخ ایمان به شهادت بود نه ایمان به غیب می توان دو برهان یادشده در مباحث قبلی را ارائه کرد :  یکی آن که رؤیت خدا با چشم دل و حقیقت ایمان مستلزم شهود مظاهر الهی است; زیرا علم به سبب موجب علم به مسبب می شود، خواه این مطلب به اصطلاح حکمت و کلام، یعنی نظام عِلّی و معلولی بیان شود و خواه به اصطلاح عرفان، یعنی ظهور و تَشَأُّن و تجلّی به اسما و صفات بازگو گردد ; زیرا علم به مصدر و ظاهر سبب علم به صادر و مظهر خواهد بود و تفصیل آن در مباحث قبل گذشت و دیگری آن که آن حضرت (عَلَیهِِ السَّلامُ) درباره کیفیت غسل بدن مطهر رسول گرامی (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) چنین فرمود: «. . . وَ لَقَدْ وُلِّیتُ غُسْلَه  (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ)  وَ الْمَلاَئِکَةُ أَعْوَانِی، فَضَجَّتِ الدَّارُ وَ الاَْفْنِیَةُ. مَلاٌَ یَهْبِطُ، وَ مَلاٌَ یَعْرُجُ، وَ مَا فَارَقَتْ سَمْعِی هَیْنَمَةٌ مِنْهُمْ. یُصَلُّونَ عَلَیْهِ حَتَّى وَارَیْنَاهُ فِی ضَرِیحِهِ .» (35)

مطالب فراوانی از این گفتار کوتاه استظهار می شود :

1- اطلاع علی بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) از معارف فرشتگان .

2- خانه و کوی [پیامبر «ص»] را ضجیج و ناله ملائکه احاطه کرده بود ; گرچه لابه های دیگران نیز قابل انکار نیست .

3- فرشتگان فراوانی در مراسم تجهیز و تغسیل رسول گرامی (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) حضور یافتند; عده ای از آنان نازل و هابِط می شدند و عده ای دیگر که قبلا به مَهبِط وحی و منزل اهل بیت عصمت و طهارت (عَلَیهِِمُ السَّلامُ) هابِط و نازل شده بودند عروج و صعود می کردند .

4- فرشتگان در نماز بر جنازه مقدس نبی اکرم (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) شرکت کرده بودند .

5- صدای خَفیّ صلوات و تَحیّاتِ عبادی فرشتگان در مراسم نماز بر آن حضرت (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) به طور مستمر در گوش علی بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) طنین انداز بود و هرگز این صدا قطع نمی شد، تا آن که بدن مطهر رسول گرامی (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) به خاک سپرده شد .

بنابراین، بخشی از ملائکه الهی که در مراسم تجهیز رسول اکرم (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) حضور یافتند، اصل وجود آن ها، ضجیج و ناله آنان، هبوط و عروج آن ها، کمک کردن آن ها در غسل، شرکت آنان در نماز، تَصلِیَه و تحیّت بر رسول گرامی (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) همگی معلوم و مشهود علی بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) قرار گرفت . بنابراین، ایمان آن حضرت به ملائکه و شئون یادشده آن ها از سنخ ایمان به شهادت بوده است، نه ایمان به غیب .

 

8- علم شهودی به معارف دینی

برای این که ثابت شود علم علیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) به آن چه از طرف خدا و به وسیله رسول اکرم  (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) مثلا به او رسیده است علم شهودی بود نه حصولی و هیچ گونه شک و تردیدی هم در آن راه نیافت گذشته از برهان لِمّیِ قبل می توان از تعبیر ویژه ای که آن حضرت (عَلَیهِِ السَّلامُ) در این باره فرمود استدلال کرد . آن حضرت در این زمینه فرموده اند: «مَا شَكَكْتُ فِي الْحَقِّ مُذْ أُرِيتُهُ» (36) از آن لحظه ای که حق را به من نشان داده و به شهود و رؤیت قلبی ام رسید من هرگز در حق شک نکردم .

مطالبی که از این جمله کوتاه می توان استنباط کرد عبارت است از:

1- علم علیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) از سنخ رؤیت قلبی است ، نه روایت نقلی یا درایت عقلی و تعلیم وی نیز از قبیل ارائه است ، نه نقل و حکایت یا عقل و درایت .

2- چنین رؤیتی چون کار قلب است نه قالب و رسالت دل است نه وظیفه چشم ، منزه از خصیصه طبیعت است و از وجود جمعی و تجرّدی برخوردار است .

3- چیزی که از تجرد تامّ برخوردار باشد و انسان کاملی چونان امیرالمؤمنین (عَلَیهِِ السَّلامُ) به آن نایل شود از قلمرو وسوسه ، اغواء ، اضلال، اِزلال [ لغزانیدن ]، اِسهاء [ به سَهو و اشتباه کشاندن ] ، اِنساء [ فراموشاندن ] و مانند آن برتر است . از این رو هرگز شیطان را به آن محدوده که مِنطَقَةُ الفَراغ مُخلَصین است راه نیست ; زیرا خداوند سبحان آن منطقه را حِمَی و حَرَمِ امن قرار داد و مجالی برای ابلیس نگذاشت و هم خود شیطان اعتراف کرد که مرا به قله آن هِرَم راه نیست: «اِلّا عِبادَکَ مِنهُمُ المُخلَصینَ» سوره حِجر/40 و سوره ص/83  ، وقتی ابلیس و جنود او در منطقه حراست شده ای راه نیافتند مجالی برای باطل ، کذب، زور ، غرور ، فِریه [دروغ]، و بالأخره مُغالطه نخواهد بود; زیرا همه اَنحای مغالطه از اِیحایِ شیطان نشأت می گیرد : «وَ إِنَّ الشَّياطِينَ لَيُوحُونَ إِلى‌ أَوْلِيائِهِمْ لِيُجادِلُوكُمْ » اَنعام/121

4- محدوده ای که در آن جز حق و صدق چیز دیگری نیست مجالی برای پدید آمدن شک نخواهد بود، زیرا همواره شک در جایی پدید می آید که دو چیز در آن منطقه راه داشته باشد و شخص بیننده و ادراک کننده چیزی را ادراک کند و در تطبیق آن بر هر کدام از آن دو چیز تردید حاصل کند، ولی اگر در جایی فقط یک چیز (شخصی یا صنفی یا نوعی یا جنسی) وجود داشت و از غیر آن شخص یا صنف یا نوع یا جنس، اصلا خبری نبود هر ادراک کننده ای یقین دارد که آن شئ ادراک شده از همین قسم خاص (شخص، صنف، نوع، جنس) است که این منطقه مخصوص اوست و چون باطل در مقام اخلاصِ محض اصلا راه ندارد از این جهت مجالی برای شک علمی یا تردید عملی نخواهد بود و هرچه در آن محدوده یافت می شود فقط جزم علمی یا عزم عملی است . از این رو علیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) هماره از جهت ادراک حق صاحب جزم علمی (شهودی) و از لحاظ تصمیم حق صاحب عزم عملی (اخلاص) بوده است و این حالت درباره آن حضرت تحوّل نیافت و استحاله نشد، زیرا استحاله حق به باطل و صدق به کذب و شهود به شَبَه برای انسان معصوم مُستحیل است .   توجه به این نکته سودمند است که  جهت معرفی علیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) احادیثی از خود آن حضرت (عَلَیهِِ السَّلامُ) و معصومین دیگر رسیده است که اگر ظهوری در علم شهودی امیرالمؤمنین (عَلَیهِِ السَّلامُ) نداشته باشد حتما به عنوان تایید مطلب کارآمد خواهد بود ; مانند آن چه از خود علیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) نقل شده که فرمود:  «وَ اِنّی لَعَلَی بَیِّنَةِِ مـِنْ رَبِّی وَ مـِنـْهـاجٍ مـِنْ نَبِیِّی وَ اِنّی لَعَلَی الطَّريقِ الْواضِحِ أَلْقُطُهُ لَقْطاً  ....» (37) یعنی تحقیقا من از طرف پروردگارم برهان روشن و نشان آشکار دارم و بر روش پیامبرم هستم و بر راه هویدا قرار دادم که در آن راه قدم برمی دارم . از تعبیر «بَیِّنَه » و «طَریق واضِح » می توان تاییدی بر علم شهودی حضرت علیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) ارائه کرد . آنچه هنگام ارتحال [ هنگام شهادتش ] به دختر بزرگوار خود فرمود که: «اگر می دیدی آن چه را که من می بینم ، نمی گریستی . . . من صفوف انبیاء (عَلَیهِِمُ السَّلامُ) را و هم چنین صفوف فرشتگان را می بینم که منتظر ورود منند» مؤید علم شهودی آن حضرت است .


*** آیت الله الُعظمی عبدالله جوادی آملی


**  تنظیم و اصلاحات و اضافات  توسّط :  استاد سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

پی نوشت ها:

1) من لا یحضر، ج 4، ص 378، ح 5788 .

2) زبدة الحقائق، عین القضاة همدانی، ص 27- 28 . با تحریر و تلخیص .

3) جامع الاسرار، ص 485 .

4) جامع الاسرار، ص 472- 490 .

5) مولوی، فیه مافیه، ص 228 .

6) بحارالانوار، ج 25، ص 204 .

7) نورالثقلین، ج 2، ص 523، ح 211 و 217 .

8) نورالثقلین، ج 2، ص 254، ح 328 و 329 .

9) خصال صدوق، ص 31 .

10) مختصر بصائر الدرجات، ص 125; مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 267; ارشاد القلوب، ص 209 .

11) مناقب خوارزمی، ص 148 و 174 .

12) نهج البلاغه، نامه 28، بند 10 .  [ وَ لَو لا ما نَهَی اللهُ عَنهُ مِن تَزکِیةِ المَرءِ نَفسَهُ لَذَکَرَ ذاکِرٌ فَضائِلَ جَمَّةً تَعرِفُها قُلوبُ المُؤمِنینَ وَ لاتَمَجُّها آذانُ السّامِعینَ ؛  اگر نه این بود که خداوند از خودستایی نهی کرده، گوینده (منظور خود حضرت است) فضایل فراوانی را برمی‌شمرد که دل‌های آگاه مؤمنان با آن آشناست و گوش‌های شنوندگان از شنیدنش اِبا و امتِناع ندارد». ]

13) یَنابیعُ المَوَدّة، ج 1، ص 214، ح 20 .

14) بحارالانوار، ج 82، ص 199 .

15) توحید صدوق، ص 164، ح 1 .

16) بصائر الدرجات، ص 200، ح 2 .

17) ر . ک، تسنیم، ج 3، ذیل آیه 30 سوره بقره .

18) امالی شیخ طوسی، ص 205، ح 351 .

19) نهج البلاغه، خطبه 109، بند 7 .

20) توحید صدوق، ص 164، ح 1 .

21) اِقبال، ج 2، ص 278 .  [  امام صادق (عَلَیهِِ السَّلامُ)  در خطاب به آن حضرت فرمود : «اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا عَیبَةَ غَیبِ اللَّهِ وَ مَوضِعَ سِرِّهِ وَ مِیزانَ قِسْطِ اللَّهِ وَ مِصْباحَ نُورِ اللَّهِ» . «سلام بر تو ای مَخزن و گنجینه علمِ غیب الهی و میزان قسط و عدل خدا و چراغ روشنی بخش خداوند». ]

22) مناقب خوارزمی، ص 87، ح 77 .  [  ... عَنِ اِبْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ  (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ) : هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ لَحْمُهُ مِنْ لَحْمِي وَ دَمُهُ مِنْ دَمِي وَ هُوَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى غَيْرَ أَنَّهُ لاَ نَبِيَّ بَعْدِي وَ قَالَ (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ) يَا أُمَّ سَلَمَةَ ِاِشْهَدِي وَ اِسْمَعِي هَذَا عَلِيٌّ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ اَلْمُسْلِمِينَ وَ عَيْبَةُ عِلْمِي وَ بَابِيَ اَلَّذِي أُوتَى مِنْهُ وَ أَخِي فِي اَلدُّنْيَا وَ خِدْنِي فِي اَلْآخِرَةِ وَ مَعِي فِي اَلسَّنَامِ اَلْأَعْلَى .  ] .

 **  وَ خِدْنِي فِي اَلْآخِرَةِ یعنی یار و مونس و همدم من در آخرت .

 

23) تفسیر قمی، ج 2، ص 212، ینابیع الموده، ج 1، ص 230 .

24) غرر و درر، آمدی، ح 1674 .

25) همان، ح 7999 .

26) کافی، ج 1، ص 138; نهج البلاغه، خطبه 179 .

27) نهج البلاغه، خطبه 155، بند 2 .

28) اسفار، ج 1، ص 26 .

29) غرر و درر آمدی، ح 540 .

30) نهج البلاغه، خطبه 189 .

31) کافی، ج 8، ص 163 و 173 .

32) بحارالانوار، ج 40، ص 153 .

33) اسفار، ج 1، ص 26 .

34) نَهجُ البَلاغه فیضُ الأِسلام ، خطبه 234  معروف به خطبه قاصِعَه ص 811 . این خطبه از بلندترين خطبه های نهج البلاغه در مذمّت و نكوهش ابليس و شیطان و برحَذَر داشتن مردم از اوست. [ پیامبر اکرم (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ) مدتی از سال مجاور کوه حرا می شد تنها من او را مشاهده می کردم و کسی جز من او را نمی دید. در آن روز غیر از خانه رسول خدا (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ) خانه ای که اسلام در آن راه یافته باشد وجود نداشت و مسلمانی نبود جز رسول خدا (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ) و خدیجه و من نفر سوم آن ها بودم. من نور وحی و رسالت را می دیدم و نسیم نبوت را استشمام می کردم. من به هنگام نزول وحی به پیامبر (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ) صدای ناله شیطان را شنیدم، از رسول خدا (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ) پرسیدم: این ناله چیست؟ فرمود: این شیطان است که از پرستش خویش مایوس گشته تو آنچه را من می شنوم می شنوی و آنچه را که من می بینم، می بینی، تنها فرق میان من و تو این است که تو پیامبر نیستی، بلکه وزیر من هستی و بر طریق و راه خیر قرار داری. ]

35) نهج البلاغه فیض الأِسلام، خطبه 188 ص 633 . [ رسول خدا «ص» در حالی که سرش به سینه ام قرار داشت. قبض روح گردید، جانش در دستم جریان پیدا کرد، آن را به چهره ام کشیدم. من مُتصدی غسل آن حضرت بودم و فرشتگان مرا یاری می کردند. در و دیوار خانه اش به ضجّه در آمده بودند. گروهی از فرشتگان به زمین آمدند و گروهی به آسمان می رفتند. گوش من از صدای آنان که بر حضرت نماز می خواندند خالی نمی شد تا آن گاه که او را در آرام گاهش به خاک سپردیم. ]

36) نهج البلاغه، خطبه 4 . 

37) نهج البلاغه، خطبه 97 .

 

 


**  تنظیم و اصلاحات و اضافات  توسّط :  استاد سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی


* پایگاه اطلاع رسانی حوزه

[

https://hawzah.net/fa/Article/View/59974/%D8%AD%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%D9%84%DB%8C?SID=217817

  ]


****************************************************

Related image

*** موضوعات و عناوين اخلاقي و تربيتي و اجتماعي و اعتقادي و حديثي و سياسي و ... + پايگاه انديشوران حوزه + آيت الله سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي + کليک کنيد


*** موضوعات و عناوين اخلاقي و تربيتي و اجتماعي و اعتقادي و حديثي و سياسي و ... + پايگاه انديشوران حوزه + آيت الله سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي + کليک کنيد


*** موضوعات و عناوين اخلاقي و تربيتي و اجتماعي و اعتقادي و حديثي و سياسي و ... + پايگاه انديشوران حوزه + آيت الله سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي + کليک کنيد


*** موضوعات و عناوين اخلاقي و تربيتي و اجتماعي و اعتقادي و حديثي و سياسي و ... + پايگاه انديشوران حوزه + آيت الله سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي + کليک کنيد


*** موضوعات و عناوين اخلاقي و تربيتي و اجتماعي و اعتقادي و حديثي و سياسي و ... + پايگاه انديشوران حوزه + آيت الله سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي + کليک کنيد


*** موضوعات و عناوين اخلاقي و تربيتي و اجتماعي و اعتقادي و حديثي و سياسي و ... + پايگاه انديشوران حوزه + آيت الله سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي + کليک کنيد

***********************************************


... هرگز با استدلال عقلی یا نقلی نمی توان به واقع و متن خارج رسید; زیرا هرچند بین وجود ذهنی و بین علم، فرق عمیق است و مسئله دقیق علم کاملا از مسئله پیچیده وجود ذهنی جدا است، لیکن هر چه در محدوده نفس [ذهن] وجود دارد گرچه از منظر حکایت از واقع و ارائه خارجِ عین مطرح شود ولی متن واقع نیست . حتی عنوان «واقع » و «خارج » که در ذهن حکیم یا متکلم ترسیم می شود و از آن جا خارج را ارائه می کند، وقتی با دقت تحلیل شود معلوم خواهد شد که عنوان «واقع » و عنوان «خارج » هر کدام به «حمل اولی » واقع و خارج است ، لیکن همه آن ها به لحاظ «حمل شایع » موجود ذهنی است، نه واقعی و خارجی . بنابراین، حکیم و مُتکلّم هماره از پشت پرده مفهوم با مصداق در ارتباط و از ورای حجاب ذهنی با عین مرتبط است و هرگز بدون پرده و بی حجاب با مصداق و موجود عینی مرتبط نیست .

حضرت علامه جوادی آملی





درباره : حکیم عسکری ,سردار شهید حاج قاسم سلیمانی در آیینه تصاویر ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : حیات عارفانه امام علی (عَلَیهِِ السَّلامُ)+علامه جوادی آملی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی , معصوم , مظلوم , علم علی ع , و چون معارف قرآن به طور تمام و کمال نزد عَلِیّ بن ابی طالب (عَلَیهِِ السَّلامُ) است معلوم می شود علم آن حضرت به معارف قرآنی از قبیل علم حصولی نیست ، بلکه از سنخ علم حضوری و شهودی است و از آن جهت که ق , پیامبر ص , وحی , قرآن , دین , شیعه ,


نوشته شده در یکشنبه 05 خرداد 1398 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 83 |

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


تفسیر آیه 99 و 100 از سوره مُؤمِنون + عالَمِ بَرزَخ


حَتَّي إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ (۹۹) لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فيما تَرَکْتُ کَلاَّ إِنَّها کَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلي‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ  (۱۰۰) .

ترجمه : (آنها یعنی کفّار و مردمانِ بد کردار همچنان به راه غلط خود و به  اَعمال و كردارهاى زشت خود ادامه مى‌دهند و از مرگ غافلند) تا زمانی که یکی از آنان را مرگ فرا رسد آنگاه می گوید : پروردگارا مرا به دنیا باز گردان شايد در آنچه از خود به جاى گذاشته‌ام (از مال و ثروت و ...)، كار نيكى انجام دهم یا شاید کارهای نیکی را که در گذشته در دنیا ترک کرده بودم (در حیاتِ مجدّد و  آینده) انجام دهم و جبران نمایم (به او گفته می شود) : كَلَّا : هرگز چنین نخواهد شد ، این سخنی است (گزاف و بی اساس) که به ظاهر و به ناچار بیان می کند (و به آن ترتیب اثر داده نمی شود زیرا که او سخنی غیر واقعی گفته است و اگر برگردد به گفته خودش عمل نخواهد کرد) و از پی مرگِ آنها عالمِ بَرزَخ است تا روزی که قیامت فرا رسد و از قبرها بر انگیخته شوند .


تقاضاى ناممكن :  در تعقيب بحثهایى كه در آيات قبل پيرامون سرسختى مُشركان و گنهكاران در مسير باطلشان گذشت ، در آيات مورد بحث ،  وضعِ دردناكشان را به هنگامى كه در آستانه مرگ قرار مى گيرند چنين توصيف مى كند : آنها به اين راه غلط خود همچنان ادامه مى دهند تا هنگامى كه مرگ يكى از آنها فرا رسد (حَتَّي إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ) . در اين هنگام كه خود را در حال بريدن از اين جهان و قرار گرفتن در جهان ديگر مى بيند ، پرده هاى غرور و غفلت از مقابل ديدگانش كنار مى رود گویى سرنوشتِ دردناكِ خويش را با چشم مى بيند ، عُمر و سرمايه هاى از دست رفته و كوتاهي هایى را كه در گذشته كرده و گناهانى را كه مرتكب شده  عواقب شوم آن را مشاهده مى كند ، اينجا است كه فرياد او بلند مى شود و مى گويد : اى پروردگار من ، مرا باز گردانيد . (قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ) . مرا باز گردانيد «شايد گذشته خود را جبران كنم و عمل صالحى در برابر آنچه ترك گفتم بجا آورم» (لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فيما تَرَکْتُ) . اما از آنجا كه قانون آفرينش چنين اجازه بازگشتى را به هيچكس ، نه نيكوكار و نه بدكار ، نمى دهد ، به او چنين پاسخ داده مى شود «نه ! هرگز راهِ باز گشتى وجود ندارد» (کَلاَّ) . «اين سخنى است كه او به زبان مى گويد» (إِنَّها کَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها) . سخنى كه هرگز از اعماق دلش با اراده و آزادى بر نخواسته است ، اين همان سخنى است كه هر بدكارى به موقع گرفتار شدن در چنگالِ مُجازات و هر قاتلى به هنگام ديدن چوبه دار مى گويد و هر وقت امواج بلا فرو بنشيند باز همان برنامه سابق خود را ادامه مى دهد . اين شبيه چيزى است كه در آيه ۲۸ سوره انعام مى خوانيم : (وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ) (آنها اگر به حيات دنيا باز گردند باز به همان برنامه ها و روش خود ادامه مى دهند). و در پايان آيه ، اشاره بسيار كوتاه و پر معنى به جهان اسرار آميز برزخ كرده مى گويد: «در پشتِ سرِ آنها تا روزى كه برانگيخته مى شوند برزخى وجود دارد» (وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلي‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ).

نكته ها :

1- مخاطب در جمله «رَبِّ ارْجِعُونِ» كيست ؟  با توجه به اينكه كلمه «رَبِّ » مُخفف «رَبِّی» به معنى «پروردگار من» مى باشد ، آغاز اين جمله نشان مى دهد مخاطب خداوند مُتعال است ، ولى از آنجا كه «اِرْجِعُونِ» (باز گردانيد مرا) به صيغه جمع آمده ، مخاطب نمى تواند خدا باشد ، و جمع اين دو تعبير در جمله فوق سؤ ال انگيز شده است . 1- جمعى از مفسران معتقدند كه مخاطب خداوند است و ذكر صيغه جمع در اينجا به عنوان احترام و تعظيم است كه در زبان فارسى ما نيز معمول است به مخاطب واحد ، هنگام احترام «شما» مى گوئيم ، ولى با توجه به اينكه اين تعبير در زبان عربى ، مخصوصا در اعصار گذشته ، رائج نبوده ، و در قرآن نيز نمونه اى براى آن ديده نمى شود ، ضعف اين تفسير روشن است . 2- جمع ديگرى از مفسران گفته اند مخاطب در واقع فرشتگان مرگ و قبض ‍ ارواحند و گفتن كلمه  رَبِّ   يك نوع استغاثه به درگاه خدا مى باشد كه در سخنان روز مرّه ما نيز فراوان است كه وقتى انسان در بحرانى سخت قرار مى گيريد نخست به درگاه خدا استغاثه مى كند و بعد از مردم يارى مى طلبد و فرياد مى زند : «اى خدا! اى خدا! مرا نجات دهيد ، به كمك من بشتابيد» . اين تفسير صحيحتر به نظر مى رسد.

۲-  تفسير جمله «فيما تَرَکْتُ»  :  در آيات فوق خوانديم كه كافران در آستانه مرگ تقاضا مى كنند كه آنها را بازگردانند تا «در آنچه ترك گفته اند» عمل صالح انجام دهند . بعضى معتقدند «فيما تَرَکْتُ» در اينجا اشاره به اموالى است كه از آنها به يادگار مى ماند كه در تعبيرات معمولى نيز از آن به «تَرَكَه مَيِّت » تعبير مى شود . حديثى كه از امام صادق (عَلَیهِِ السَّلامُ) نقل شده است شاهدى بر اين معنى است ، آنجا كه فرمود: مَن مَنَعَ قِيراطاََ مِنَ الزَّكوةِ فَلَيسَ بِمُؤمِنِِ وَ لامُسلِمِِ وَ هُوَ قَولُهُ تَعالَى : رَبِّ ارْجِعُونِ *  لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فيما تَرَکْتُ : «كسى كه قيراطى از زكات را ندهد نه مؤمن است و نه مسلمان و سخن خداوند « رَبِّ ارْجِعُونِ ... ...  » نيز همين را مى گويد . در حالى كه بعضى ديگر معنى وسيعترى براى آن قائلند و «ما تَرَکْتُ» را اشاره به تمام اعمال صالحى كه ترك گفته مى دانند ، يعنى : خداوندا مرا باز گردان تا اعمال صالحى را كه ترك كرده ام جبران كنم  و حديثى كه در بالا نقل كرديم چنانچه از قبيل بيان مصداق روشن باشد منافاتى با اين تفسير وسيع و جامع ندارد و با توجه به اينكه اين گونه افراد از تمام فرصتهایى كه از دست داده اند پشيمان مى شوند و ميل دارند همه را جبران كنند ، تفسير دوم صحيحتر به نظر مى رسد . ضمنا تعبير به «لَعَلَّ» در جمله «لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً» (شايد عمل صالحى انجام دهم ) ممكن است اشاره به اين باشد كه اين افراد آلوده و منحرف از وضع آينده خود نيز اطمينان كامل ندارند و كم و بيش مى دانند كه اين ندامت و پشيمانى معلول شرائط خاصى است كه در آستانه مرگ براى آنها پيدا شده است و اى بسا اگر باز گردند همان روش گذشته را ادامه خواهند داد و حقيقت نيز همين است .

۳- «کَلاَّ» در اينجا چه چيزى را نفى مى كند؟ «کَلاَّ» كلمه اى است كه در لغت عرب براى منع و جلوگيرى و ابطال گفتار طرف مقابل مى آيد، و در واقع نقطه مقابل «اِى» (آری) است كه براى تصديق مى باشد . در پاسخ سؤال فوق بعضى گفته اند : «کَلاَّ» نفى تقاضاى كفّار براى بازگشت به زندگى دنيا است ، يعنى : راه بازگشت بسته شده و به هيچوجه امكان پذير نيست . بعضى ديگر گفته اند كه اين كلمه براى نفى ادعاى آنها است كه مى گويند اگر ما به دنيا باز گرديم گذشته را جبران خواهيم كرد ، خداوند مى گويد : اين يك ادعاى بى اساس و تو خالى است و اگر آنها باز گردند برنامه همان برنامه پيشين است . در عين حال هيچ مانعى ندارد كه اين كلمه اشاره به نفى هر دو معنى باشد . ذكر اين نكته نيز لازم است كه اين تقاضا و جواب گر چه در آيه فوق تنها در مورد مشركان ذكر شده ولى مسلّم است كه اختصاص به آنها ندارد ، بلكه تقاضاى همه گنهكاران و ستمگران و آلودگان است كه با ديدن سر نوشت دردناك خود در آستانه مرگ از گذشته پشيمان مى شوند و تقاضاى بازگشت مى كنند اما دست ردّ بر سينه آنها مى زنند.

جهان بَرزخ چيست ؟

عالَم بَرزخ چه عالَمى است ؟ و كجا است ؟ و دليل بر اثبات چنين عالَمى كه در ميان دنيا و عالَم آخرت قرار دارد چيست ؟ آيا برزخ براى همه است يا براى گروه معينى ؟ و بالاخره وضع حال مؤمنان و صالحان و نيز كافران و بدكاران در آنجا چگونه است ؟  اينها سؤ الاتى است كه در اين زمينه وجود دارد و در آيات و روايات اشاراتى به آن شده است و لازم است تا آنجا كه وضع اين كتاب (تفسیر نمونه) اجازه مى دهد به پاسخ آنها بپردازيم . واژه «بَرزخ» در اصل به معنى چيزى است كه در ميان دو شئ ، حائل مى شود و سپس به هر چيزى كه ميان دو امر قرار گيرد برزخ گفته شده است و روى همين جهت به عالَمى كه ميان دنيا و عالم آخرت قرار گرفته ، برزخ گفته مى شود . دليل بر وجود چنين جهانى كه گاهى از آن تعبير به «عالم قبر» و يا «عالم ارواح» مى شود از طريق اَدلّه نقليّه (آیات و روایت) است . آيات متعددى از قرآن مجيد داريم كه بعضى ظهور و بعضى صراحت در اين معنى دارد . آيه مورد بحث (وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلي‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ) ظاهر در وجود چنين عالمى است ، هر چند بعضى خواسته اند كلمه برزخ را در اين آيه به معنى مانعى براى بازگشت به اين دنيا معرفى كنند و گفته اند مفهوم آيه اين است كه پشت سر انسان مانعى است كه او را از بازگشت به اين جهان منع مى كند، ولى اين معنى بسيار بعيد به نظر مى رسد ، زيرا تعبير به «إِلي‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ» (تا روز رستاخيز) دليل بر اين است كه اين برزخ در ميان دنيا و آخرت قرار گرفته ، نه ميان انسان و دنيا . از آياتى كه «صريحا» وجود چنين جهانى را اثبات مى كند آيات مربوط به حيات شهيدان است مانند  وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ‌ : « و هرگز گمان نكن كسانى كه در راه خدا كشته شدند مردگانند آنها زنده اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند» (آيه ۱۶۹ سوره آل عمران) . در اينجا خطاب به پيامبر (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) است ، و در آيه 154 سوره بقره خطاب به همه مؤمنان كرده مى گويد: وَ لاَ تَقُولُواْ لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبيلِ اللّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْيَاء وَ لَكِن لاَّ تَشْعُرُونَ : و به آنها که در راه خدا کشته می‌شوند، مرده نگویید بلکه آنان زنده‌اند ، ولی شما نمی‌فهمید . نه تنها در مورد مؤمنانِ عاليمقامى همچون شهيدان ،  جهان برزخ وجود دارد بلكه درباره كفار طغيانگرى همچون فرعون و يارانش نيز وجود برزخ صريحا در آيه 46 سوره مُؤمن آمده است : اَلنَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها غُدُوًّا وَ عَشِیًّا وَ یَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذابِ : آنها (فرعون و يارانش ) هر صبح و شام در برابر آتش قرار مى گيرند و به هنگامى كه روز قيامت بر پا مى گردد فرمان داده مى شود آل فرعون را در شديدترين  و سخت ترین كيفرها وارد كنيد . البته آيات ديگرى را نيز براى اين موضوع ذكر كرده اند كه در صراحت و ظهور به پايه آيات فوق نمى رسد ، تنها مطلبى كه در آيات برزخ بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه بجز آيه مورد بحث كه مسئله برزخ را به طور كلى بيان كرده ، بقيه آنها مسئله را به صورت خصوصى مثلا در مورد «شُهَداء» يا «آل فرعون» طرح مى كند ، ولى روشن است كه نه آل فرعون خصوصيتى دارند ، كه همانند آنها در جهان بسيار بوده ، و نه شهيدان چرا كه قرآن مجيد گروهى از صالحان و خاصّان را همطراز آنها شمرده ، در آيه 69 سوره نساء پيامبران و صديقان و شهداء و صالحان را در كنار هم قرار مى دهد ... فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ  . و هر كس كه از خدا و پيامبر اطاعت كند ، پس آنان (در قيامت) با كسانى همدم خواهند بود كه خداوند بر آنان نعمت داده است مانند پيامبران ، صدّيقان ، شهيدان و صالحان و اينان چه همدم‌هاى خوبى هستند . درباره عمومى بودن يا نبودن برزخ سخنى داريم كه در پايان اين بحث به خواست خدا خواهد آمد .

و اما از نظر روايات - در كتب معروف شيعه و اهل تسنن روايات فراوانى است كه با تعبيرات مختلف و كاملا متفاوت از جهان برزخ و عالم قبر و ارواح و خلاصه جهانى كه ميان اين عالم و عالم آخرت قرار دارد سخن مى گويد :

۱- در حديث معروفى كه در كلمات قِصار در نَهجُ البَلاغه آمده است مى خوانيم كه على (عَلَیهِِ السَّلامُ)  هنگام مراجعت از جنگ صِفّين وقتى كه نزديك كوفه كنار قبرستانى كه بيرون دروازه قرار داشت رسيد ، رو به سوى قبرها كرد و چنين گفت :  يا أهلَ الدِّيارِ المُوحِشَةِ ، و المَحالِّ المُقفِرَةِ ، و القُبورِ المُظلِمَةِ ، يا أهلَ التُّربَةِ ، يا أهلَ الغُربَةِ ، يا أهلَ الوَحدَةِ ، يا أهلَ الوَحشَةِ ، أنتُم لَنا فَرَطٌ سابِقٌ ، و نَحنُ لَكُم تَبَعٌ لاحِقٌ ، أمّا الدُّورُ فَقَد سُكِنَتْ ، و أمّا الأزواجُ فَقَد نُكِحَتْ ، و أمّا الأموالُ فَقَد قُسِمَتْ . هذا خَبَرُ ما عِندَنا فَما خَبَرُ ما عِندَكُم ؟ ـ ثُمَّ التَفَتَ إلى أصحابِهِ ـ فقال : أما لَو اُذِنَ لَهُم في الكَلامِ لَأَخبَرُوكُم أنَّ خَيرَ الزّادِ التَّقوى : «اى ساكنان خانه هاى وحشتناك و مكانهاى خالى و قبرهاى تاريك !  اى خاك نشينان ! اى غريبان ! اى تنهايان ! اى وحشتزدگان ! شما در اين راه بر ما پيشى گرفتيد و ما نيز به شما مُلحق خواهيم شد ، اگر از اخبار دنيا بپرسيد به شما مى گويم خانه هايتان را ديگران ساكن شدند ، همسرانتان به نِكاح ديگران در آمدند ، و اموالتان تقسيم شد ، اينها خبرهایى است كه نزد ما است نزد شما چه خبر؟! سپس رو به يارانش كرد و فرمود : اگر به آنها اجازه سخن گفتن داده شود حتما به شما خبر مى دهند كه بهترين زاد و توشه براى اين سفر پرهيزكارى است ». (وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى‌ وَ اتَّقُونِ يا أُولِي الْأَلْبابِ‌ . و زاد و توشه تهيه كنيد كه البتّه بهترين زاد و توشه ، پرهيزگارى است . اى خردمندان ، تنها از من پروا كنيد . سوره بقره آیه 197 .)   روشن است كه تمام اين تعبيرات را بر مَجاز و كنايه نمى توان حمل كرد ، بلكه همه آنها خبر از اين واقعيت مى دهد كه انسان بعد از مرگ داراى يكنوع حيات برزخى است ، مى فهمد و درك مى كند و اگر اجازه سخن گفتن داشته باشد سخن هم مى گويد .

۲- در حديث ديگرى از اَصبَغِ بن نَباتَه از عَلىّ (عَلَیهِِ السَّلامُ)  مى خوانيم كه روزى حضرت از كوفه خارج شد و به نزديك سرزمين «اَلغَرَى» (نَجَف اَشزف) آمد و از آن گذشت اَصبَغ مى گويد : ما به او رسيديم در حالى كه ديديم روى زمين دراز كشيده است قنبر گفت : اى امير مؤمنان اجازه نمى دهى عبايم را زير پاى شما پهن كنم ؟ فرمود : نه اينجا سرزمينى است كه خاكهاى مؤمنان در آن قرار دارد و يا اين كار تو مزاحمتى براى آنها است [ أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ اِضْطَجَعَ فی نَجَفِ الْکُوفَهِ عَلَى الْحَصَى فَقَالَ قَنْبَرٌ : یَا مَوْلایَ أَلَا أَفْرِشُ لَکَ ثَوْبِی تَحْتَکَ؟ فَقَالَ : لَا ، إِنْ هِیَ إِلَّا تُرْبَهُ مُؤْمِنٍ أَوْ مُزَاحَمَتُهُ فی مَجْلِسِهِ . فَقَالَ الأَصْبَغُ بْنُ نَبَاتَةَ : أَمَّا تُرْبَهُ مُؤْمِنٍ فَقَدْ عَلِمْنَا أَنَّهَا کَانَتْ أَوْ سَتَکُونُ فَمَا مَعْنَى مُزَاحَمَتِهِ فی مَجْلِسِهِ؟ فَقَالَ : یَا ابْنَ نَبَاتَةَ إِنَّ فی هَذَا الظَّهْرِ أَرْوَاحَ کُلِّ مُؤْمِنٍ وَمُؤْمِنَهٍ فی قَوَالِبَ مِنْ نُورٍ عَلَی مَنَابِرَ مِنْ نُورٍ . بِحارُالأَنوار، ج 6، ص 237 . ] . اَصبَغ مى گويد : عرض كردم خاك مؤمن را فهميدم چيست ؟ اما مزاحمت آنها چه معنى دارد؟ فرمود : یَابْنَ نَباتَةَ لَوْ کُشِفَ لَکمْ لَرَأَیتُمْ ارْواحَ الْمُؤْمِنینَ فِی هذَا الظَّهْرِ حَلَقاً یَتَزاوَرُونَ وَ یَتَحَدَّثُونَ ، إِنَّ فِی هَذَا الظَّهْرِ رُوحَ كُلِّ مُؤمِنِِ  وَ بِوادي بَرَهوتَ نَسَمَةُ كُلِّ كافرٍ . : (اى فرزند نَباته اگر پرده از مقابل چشم شما بر داشته شود ارواح مؤمنان را مى بينيد كه در اينجا حلقه حلقه نشسته اند و يكديگر را ملاقات مى كنند و سخن مى گويند اينجا جايگاه مؤمنان است و در وادى بَرَهُوت ارواح كافران جای دارند .


3- در حديث ديگرى از امام عَلىّ بن الحُسين (عَلَیهِِما السَّلامُ) مى خوانيم : اِنَّ الْقَبْرَ اِمّا رَوْضَهٌ مِنْ رِیاضِ الْجَنَّهِ ، اَوْ حُفْرَهٌ مِنْ حُفَرِ النّیرانِ : قبر باغى از باغ هاى بهشت يا گودالى از گودال هاى جهنّم است.  (بِحارُالأَنوار، ج 6 ، ص 214 .)


4- در حديثى از امام صادق (عَلَیهِِ السَّلامُ)  مى خوانيم : كه فرمود: اَلبَرْزَخُ الْقَبْرُ ، وَ هُوَ الثَّوابُ وَ الْعِقابُ بَیْنَ الدُّنْیا وَ الاْخِرَهُ . . . وَ اللّهِ مَا نَخافُ [ما یُخافُ] عَلَیْکُم اِلاَّ الْبَرْزَخَ : «برزخ همان عالَم قبر است كه پاداش و كيفر ميان دنيا و آخرت است ، به خدا ما بر شما نمى ترسيم [ترسیده نمی شود بر شما ] مگر از برزخ » . («بِحارُ الأَنوار»، ج‏6، ص 218 .)

5- در حديث ديگرى كه در كتاب كافى نقل شده است بعد از ذكر اين جمله مى خوانيم راوى از امام صادق  (عَلَیهِِ السَّلامُ) سؤال كرد وَما البَرْزخُ ؟ : برزخ چيست ؟ ، امام فرمود : اَلقَبرُ ، مُنذُ حينِ مَوتِهِ إلى يومِ القيامةِ . قبر از زمان مرگ تا روز قيامت ادامه دارد .  (فروعِ کافی ج 3 ص 242 کِتابُ الجَنائِز ، حدیث 3 . - «بِحارُ الأَنوار»، ج‏6، ص 218 .)

6- در حديث ديگرى از امام صادق (عَلَیهِِ السَّلامُ) مى خوانيم كه شخصى خدمتش عرض كرد: جمعى نقل مى كنند كه ارواح مؤمنان بعد از مرگ در سينه پرندگانِ سبز رنگى قرار مى گيرند كه اطراف عرش الهى مى گردند؟!  امام فرمود : لا ، اَلْمُؤْمِنُ أَکْرَمُ عَلَی اللَّهِ مِنْ أَنْ یَجْعَلَ رُوحَهُ فِی حَوْصَلَةِ طَیْرٍ  وَ لَکِنْ فِی أَبْدَانٍ کَأَبْدَانِهِمْ : «چنين نيست ، مؤمن نزد خدا گراميتر از اين است كه روح او را در سينه پرنده اى محبوس و زندانی كند ، بلكه ارواح مؤمنين در بدنهایى همانند بدنهايشان قرار دارد».(اَلکافی ج 3 ص 244 .) اين حديث اشاره به قالب مِثالى است كه از جهاتى شباهت به اين بدن مادى دارد ولى داراى يكنوع تجرّد برزخى است

7- باز در حديث ديگرى كه در كتاب «كافى » نقل شده از امام صادق (عَلَیهِِ السَّلامُ) مى خوانيم كه در مورد ارواح مُؤمنين از حضرتش سؤال كردند ، فرمود : فِي حُجُرَاتٍ فِي اَلْجَنَّةِ يَأْكُلُونَ مِنْ طَعَامِهَا وَ يَشْرَبُونَ مِنْ شَرَابِهَا وَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَقِمِ اَلسَّاعَةَ لَنَا وَ أَنْجِزْ لَنَا مَا وَعَدْتَنَا وَ أَلْحِقْ آخِرَنَا بِأَوَّلِنَا : آنها در حجره هایى از بهشت قرار دارند ، از غذاهاى بهشتى مى خورند ، و از نوشيدني هايش مى نوشند ، و مى گويند پروردگارا  هر چه زودتر قيامت را بر پا كن و به وعده هايى كه به ما داده اى وفا فرما و آيندگان ما را به پيشينيان ما مُلحق ساز . ( اَلکافِي ج 3 ، ص 244)

8- در حديث ديگرى در همان كتاب از همان امام بزرگوار آمده است : هنگامى كه يكى از مؤمنان از دنيا مى رود ، ارواح مؤمنين او را احاطه مى كنند و از كسانى كه در دنيا بوده اند و زنده اند يا مُرده اند جستجو مى كنند ، اگر بگويد فلان كس از دنيا رفته اما او را نزد خود حاضر نمى بينند مى گويند : حتما سقوط كرده است (يعنى در دوزخ  و جهنّم قرار گرفته !) . پيدا است كه منظور از بهشت و جهنّم در روايات فوق ، بهشت و دوزخ برزخى است نه عالَم قيامت كه اين دو با هم فرق بسيار دارند . خلاصه مطلب اینکه روايات در اين زمينه بسيار زياد است و در ابواب مختلف جمع آورى شده است كه به قسمتى از ابواب آن اشاره مى كنيم :  الف : روايات فراوانى كه سخن از سؤال و فشار و عذاب قبر مى گويد .  ب : رواياتى كه از تماس ارواح با خانواده خود و مشاهده وضع حال آنها بحث مى كند . ت :  رواياتى كه از حوادثِ شب معراج و تماس پيامبر (صَلَّی اللهُ  عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) با ارواح انبياء و پيامبران سخن مى گويد .  ج : رواياتى كه مى گويد : نتيجه كارهاى نيك يا بدى كه انسان در اين جهان انجام داده بعد از مرگ به او مى رسد... و مانند آن .

برزخ و ارتباط با عالم ارواح  :  گر چه بسيارى از كسانى كه دَعوِى ارتباط با عالم ارواح دارند دروغ مى گويند ، يا گرفتار تخيّل و پندارند ، ولى طبق تحقيقاتى كه انجام شده است اين امر به اثبات رسيده كه ارتباط با عالَم ِ ارواح امكان پذير است ، و اين امر براى جمعى از آگاهان ، به تجربه رسيده است كه در تماس با ارواح حقايقى را درك كرده اند . اين امر خود دليل روشنى بر اثبات جهان برزخ و واقعيت آن است و نشان مى دهد كه بعد از عالَمِ دنيا و مرگِ جسم و بدن و قبل از قيامِ آخرت ، جهان ديگرى (عالَم بَرزَخ) وجود دارد . همچنين دلائل عقلى كه براى اثبات تجرّد روح و بقاى آن بعد از فناى جسم در دست داريم خود دليل ديگرى بر اثبات جهانِ بَرزخ است (دقت كنيد) .

ترسيمى از عالم برزخ :  اگر از شاخ و برگها صرف نظر كنيم در ميان علماى اسلام در مورد مسئله برزخ و عذاب و نعمت در اين عالم اتفاق نظر وجود دارد و علماى شيعه و اهل سنت در اين امر متفقند ، جز اندكى كه قابل ملاحظه نيستند . دليل اين اتفاقِ نظر نيز روشن است زيرا وجود جهان برزخ و نعمت و عذاب آن همانگونه كه گفتيم صريحا در آيات قرآن مجيد آمده است . در مورد شهيدان قرآن با صراحت مى گويد : نبايد تصور كرد كه آنها مردگانند آنها زنده اند و نزد پروردگارشان نعمت و روزى مى گيرند و از آنچه خدا به آنها داده است خوشحالند و حتى به بازماندگان بشارت مى دهند كه آنها غم و اندوهى ندارند . (آل عمران آيه 169 و 170) .  [ وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ‌ * فَرِحينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِن فَضلِهِ وَ يَستَبشِرونَ بِالَّذينَ لَم يَلحَقوا بِهِم مِن خَلفِهِم أَلّا خَوفٌ عَلَيهِم وَ لا هُم يَحزَنونَ .   و هرگز گمان نكن كسانى كه در راه خدا كشته شدند مردگانند آنها زنده اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند  *  آنها بخاطر نعمتهای فراوانی که خداوند از فضل خود به ایشان بخشیده است، خوشحالند و بخاطر کسانی که هنوز به آنها مُلحق نشده‌اند [= مجاهدان و شهیدان آینده] ، خوشوقتند ؛ (زیرا مقامات برجسته آنها را در آن جهان می‌بینند ؛ و می‌دانند) که نه ترسی بر آنهاست ، و نه غمی خواهند داشت .]  نه تنها اين دسته از نيكوكاران مُتنعِّمند بلكه گروهى از بدترين طاغيان و مُجرمان نيز در عذابند چنانكه درباره مُعذّب بودن آل فرعون بعد از مرگ و قبل از قيامِ قيامت ، قبلا اشاره كرديم (سوره غافر آيه 46) . و روايات نيز چنانكه دانستيم در منابع اسلامى در حدِّ تواتر [تواتر لفظی و معنوی] است . بنابراين اصل وجودِ عالم برزخ جاى بحث نيست ، مهم آن است كه بدانيم زندگى برزخى چگونه است كه در اينجا تصويرهاى مختلفى ذكر شده است كه روشنترين آنها آن است كه روح انسان بعد از پايان زندگى اين جهان در اجساد لطيفى قرار مى گيريد كه از بسيارى از عوارض اين ماده كثيف و غلیظ  بر كنار است و چون از هر نظر شبيه اين جسم است ، به آن «قالب مِثالى» يا «بدن مِثالى» مى گويند كه نه به كلى مجرّد است  و نه مادى محض  بلكه داراى يكنوع «تجرد برزخى» است . بعضى از محقّقان آن را تشبيه به وضع روح در حالت خواب كرده اند كه در آن حال ممكن است با مشاهده نعمتهایى براستى لذّت ببرد و يا بر اثر ديدن مناظر هولناك ، معذّب و مُتأَلِّم شود آنچنان كه گاه واكنش آن در همين بدن نيز ظاهر مى شود و به هنگام ديدن خواب هاى هولناك ، فرياد مى كشد ، نعره مى زند ، پيچ و تاب مى خورد ، بدن او غرق عرق مى شود . حتى بعضى مُعتقدند كه در حال خواب به راستى روح با قالب مثالى فعاليت مى كند و حتى بالاتر از آن معتقدند كه ارواح قَويّه در حال بيدارى نيز مى تواند همان تجرد برزخى را نيز پيدا كند ، يعنى از جسم جدا شده و با همين قالب مثالى به ميل خود ، و يا از طريق خوابهاى مغناطيسى در جهان سير كند و از مسائلى با خبر گردد . بلكه بعضى [مثل مرحوم ملّا صدرای شیرازی در جلد 9 از کتاب اَسفار] تصريح مى كنند كه قالب مثالى در باطن بدن هر انسانى هست ، منتها به هنگام مرگ و آغاز زندگى برزخى جدا مى شود و گاه در همين زندگى مادى دنيا نيز امكان جدایى - چنانكه گفتيم - براى او حاصل مى شود . حال اگر تمام اين مشخّصات را براى قالب مثالى نپذيريم اصل مطلب را نمى توان انكار كرد چرا كه در روايات بسيارى به آن (قالب برزخی و مِثالی) اشاره شده و از نظر دليل عقل نيز هيچگونه مانعى ندارد . ضمنا از آنچه گفتيم پاسخ اين ايراد روشن شد كه بعضى مى گويند : اعتقاد به جسد و بدنِ مِثالى مستلزم اعتقاد به مسئله تناسخ است ، چرا كه تناسخ چيزى جز اين نيست كه روح واحد منتقل به جسم هاى متعدد گردد . جواب اين ايراد را مرحوم «شيخ بهائى» به طرز روشنى بيان كرده است ، او مى گويد: تناسخى كه همه مسلمانان اتفاق بر بطلان آن دارند اين است كه روح بعد از ويرانى اين بدن به بدن ديگرى در همين عالَم بازگردد ، اما تعلّق روح به بدن مِثالى در «جهان برزخ» تا قيام قيامت كه باز به بدنهاى نخستين به فرمان خدا بر مى گردد هيچگونه ارتباطى به تناسخ ندارد ، و اگر مى بينيد ما تناسخ را شديدا انكار كرده و معتقدان آن را تكفير مى كنيم به خاطر آن است كه آنها قائل به ازلى بودن ارواح و انتقال دائمى آنها از بدنى به بدن ديگرند و مَعاد جسمانى را در جهان ديگر به كلّى مُنكرند . و اگر همانطور كه بعضى [مثل مرحوم ملّا صدرای شیرازی در جلد 9 از کتاب اَسفار] گفته اند قالب مِثالى در باطن همين بدن مادى باشد  ، پاسخ مسئله تناسخ روشنتر مى شود  زيرا روح از قالب خود به قالب ديگرى منتقل نشده بلكه بعضى از قالب هاى خود را رها ساخته و با ديگرى ادامه حيات برزخى داده است .

سؤ ال ديگر كه در اينجا باقى مى ماند اين است كه از بعضى آيات قرآن استفاده مى شود كه گروهى از مردم داراى عالَم بَرزَخ نيستند ، چنانكه در آيه ۵۵ و ۵۶ سوره رُوم مى خوانيم : وَ یَوْمَ تَقُومُ السّاعَةُ یُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ ما لَبِثُوا غَیْرَ ساعَة کَذلِکَ کانُوا یُؤْفَکُونَ * وَ قالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِیمانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِی کِتابِ اللّهِ إِلى یَوْمِ الْبَعْثِ فَهذا یَوْمُ الْبَعْثِ وَ لکِنَّکُمْ کُنْتُمْ لاتَعْلَمُونَترجمه اول : و روزى که قیامت بر پا شود ، مُجرمان سوگند یاد مى کنند که جز ساعتى (در عالم برزخ) درنگ نکردند! اینچنین از درک حقیقت بازگردانده مى شوند . * ولى کسانى که علم و ایمان به آنان داده شده  (مُؤمنین) مى گویند : «شما به فرمان خدا تا روز قیامت (در عالم برزخ) درنگ و اقامت کردید ، و اکنون روز رستاخیز و قیامت است ، اما شما نمى دانستید و متوجه نشدید»!  .  ترجمه دوم : «گروهى از مُجرمان بعد از بر پا شدن قيامت سوگند ياد مى كنند كه ساعتى بيشتر در جهان برزخ نبودند  * ولى بزودى مُؤمنان آگاه به آنها مى گويند شما به فرمان خدا مدتى طولانى در عالم برزخ  تا روز قيامت ، مَكث و درنگ و اقامت كرده ايد و هم اكنون روز قيامت است ولی شما نمی دانستید ».  پاسخ اين ايراد در روايات متعددى چنين داده شده است : مردم سه گروهند : 1- گروهى مُؤمنانِ خالص ، 2- گروهى كافرانِ خالص ، 3- و گروهى مُتوسّط و مُستضعفند . جهانِ برزخ مخصوص گروه اول و دوم است اما گروه سوم در يكنوع حالت بيخبرى ، عالمِ برزخ را طى مى كنند  (براى اطلاع بيشتر از اين روايات به جلد ۶ بِحارُ الأَنوار بحث احوال برزخ و قبر مراجعه شود).

منبع : تفسير نمونه جلد 14  از ص 311تا ص 324 . آیه 99 و 100 از سوره مُؤمِنون .



**  تنظیم و اصلاحات و اضافات  توسّط :  استاد سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی


http://www.alketab.org/%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1:%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%B1%DB%B4_%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%B6%DB%B2

→ صفحه قبل

صفحه بعد ←




درباره : حکیم عسکری ,سردار شهید حاج قاسم سلیمانی در آیینه تصاویر ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,تفسیر ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : تفسیر آیه 99 و 100 از سوره مُؤمِنون + عالَمِ بَرزَخ + تفسیر نمونه+تنظیم و اصلاح و اضافات آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی , قرآن , حَتَّي إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ (۹۹) لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فيما تَرَکْتُ کَلاَّ إِنَّها کَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلي‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ (۱۰ ,


نوشته شده در پنجشنبه 02 خرداد 1398 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 49 |

Image result for ?مبعث و شهيد مطهري?‎
**نسیم معرفت***

 

** مبعث و رسالت از ديدگاه علّامه شهيد مطهرّي

 


 

منابع مقاله: انديشه، سال سيزدهم، شماره  اول، فروردين و ارديبهشت 1386.

چکيده

يافتن نوع نگاه استاد مطهري به نکات کليدي فهم فلسفه  بعثت و رسالت ، موضوع اصلي اين جستار است. علل و عوامل بعثت، موضوعي است که ارتباطي تنگاتنگ با موضوع اصلي بحث اين نوشتار دارد. استاد مطهري به مباحث فراواني در خصوص بعث پرداخته اند که برخي از آنها بسيار مورد توجه قرار گرفته است، اما برخي کم تر مورد عنايت بوده است. علل و عوامل بعثت، وجه حاجت بشر به رسالت و بعثت، قلمرو بعثت و رسالت، هدف بعثت، مسأله ي خاتميت، رابطه ي خاتميت و امامت و... موضوعات و مباحثي هستند که مورد توجه جدي استاد مطهري بوده است. پرداختن به همه مسائل فوق، از زبان استاد، مجالي وسيع و فراتر از يک مقاله طلب مي کند، لذا تمرکز اصلي بحث و کانون تأمل در اين نوشتار مواردي است که به فهم فلسفه بعثت از منظر استاد مطهري مربوط مي شود. پس از فهم اجمالي علل و عوامل کليدي بعثت و رسالت، استاد، فلسفه  بعثت را در گفتمان هماهنگ و سازگار دين و دنيا و تلائُم دنيا و آخرت و توجه توأمان به حيثيت فردي و جمعي انسان و روابط سه گانه انسان با خود، با انسان هاي ديگر و با طبيعت، در طول رابطه  انسان با خدا، تبيين مي کند.

مقدمه

مطلع سخن را با بيان استاد مطهري «قُدِّسَ سِرُّهُ» آغاز مي کنيم که : روز مبعثِ خاتم الانبيا ء (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) ، روز توحيد و به همين جهت روز آزادي بشر است؛ روز رستاخيز جهان انساني است؛ روز عقل و علم است. آري بدون شک اسلام مُنادي توحيد در جهان است. فرياد «لا اله اله الله» را، فرياد اين که جز خدا چيز ديگري شايسته  پرستش و عبادت و خضوع و کرنش نيست و بشر جز در پيشگاه حق در پيشگاه هيچ موجودي، اعم از مجرد و مادي، نبايد خضوع نمايد، اين فرياد را اسلام بر آورد: « ... تَعالَوْا إِلي‏ کَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ... آل عمران آيه 64.». اين آيه همان آيه اي است که رسول اکرم (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ)، به عنوان بخشنامه، به نام سران جهان آن روز فرستاد. اين روز، روز رستاخيز انسانيت است، زيرا در اين روز تنها او برانگيخته و مبعوث نشد؛ دنياي بپا خاست؛ انقلابي عظيم و همه جانبه بر پا شد؛ انقلابي که در آن واحد در دو جبهه بود؛ در دو چبهه متخالف و متضاد؛ هم بروني و هم دروني، هم اخلاقي و هم اجتماعي، هم معنوي و هم دنيايي. مي دانيم که انقلابات مقدس اجتماعي منتهاي هنرشان اين است که در طبقه  محروم و مظلوم روح حياتي بدمند و آنها را به قيام در برابر طبقه  استثمارگر وادار کنند. ماهيت انقلاب اسلامي پيامبر (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) تنها اين نبود که طبقه اي را به جان طبقه ي ديگر بياندازند، البته اين کار را کرد، اين روح را دميد و مردم را  به قيام در برابر ظلم وادار نمود، اما کارش تنها اين نبود. کاري بالاتر و انقلابي عظيم تر نيز بر پا کرد که جز از او و کساني از طراز او، يعني پيغمبران، ساخته نيست. انقلاب دروني ايجاد کرد، يعني بشر را حتي عليه تبهکاري هاي خودش به قيام وا داشت. اين خصوصيت منحصرا از مذهب است که قادر است آدمي را عليه تبهکاري و جنايتکاري شخص خودش به قيام وا دارد، که از خود حساب بکشد، خود را ملامت کند، و خود را به پاي محکمه  عدل و انصاف بکشد (مطهري (الف)، 1374، 1513).

استاد شهيد مطهري در آثار خود به مناسبت هاي مختلف به جوانب مختلف مسأله بعثت پرداخته اند. عناوين ذيل موضوعاتي هستند که اين شهيد انديشمند در رابطه با مسأله  بعثت و رسالت بدان توجه نموده است:

1)     علل و عوامل بعثت؛

2)     وجه حاجت بشر به رسالت و بعثت؛

3)     قلمرو بعثت و رسالت؛

4)     هدف بعثت؛

5)     مسأله  خاتميت؛

6)     رابطه  خاتميت و امامت؛

آنچه از ميان مباحث استاد درباره  بعثت و رسالت مورد نظر اين جستار قرار گرفته است، مباحثي است که تبيين گر مسأله  مهم فلسفه  بعثت و رسالت است.

 

* فلسفه  بعثت و بيداري عقول

فلسفه  بعثت انبيا و ارسال رُسُل از دير باز محل تأمل حُکَماء و متکلمان، و در واقع همه  انديشمندان ديني بوده است و پاسخ هاي مختلفي بدان داده شده است. استاد رأي خود را بر اساس فرمايش امير مؤمنان علي (عَلَيهِِ السَّلامُ) تبيين مي نمايند: حضرت امير (عَلَيهِِ السَّلامُ) در نهج البلاغه، خطبه 1، در باب فلسفه  آمدن پيغمبران مي فرمايد: پيامبران را پشت سر هم فرستاده تا آن پيماني را که در فطرت مردم از آنها گرفته از ايشان بخواهند، يعني آنها را بر جاده  فطرت و طبيعتشان بيندازند؛ موانع فطرتشان را بر طرف کنند؛ نعمت هايي که به آنها داده و فراموش کرده اند به يادشان بياورند؛ بشناسانند به آنها که تو چه هستي  و چه نعمت هايي به تو داده ام.

اين نعمت ها يي که تو خودت را در خدمت او قرار مي دهي، او بايد در خدمت تو باشد. تا خاک ها را از روي دفائن عقول بردارند .  دفائن ، گنج را مي گويند که در زير خاک است، چون در زير خاک است و خاک رويش را گرفته آدم از رويش راه مي رود ولي نمي فهمد که زير پايش گنج است. تا خاک ها را از روي گنيجنه هاي عقل ها بردارند (همان، 32، و 33).

* علل و عوامل بعثت

علي «عليه السّلام» عصر و زمينه بعثت رسول اکرم «صلّي الله عليه و اله» را اين طور توصيف مي فرمايد: «أَرْسَلَهُ عَلَى حِينِ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ وَ طُولِ هَجْعَةٍ مِنَ الْأُمَمِ وَ اعْتِزَامٍ مِنَ الْفِتَنِ وَ انْتِشَارٍ مِنَ الْأُمُورِ وَ تَلَظٍّ مِنَ الْحُرُوبِ وَ الدُّنْيَا كَاسِفَةُ النُّورِ ظَاهِرَةُ الْغُرُورِ عَلَى حِينِ اصْفِرَارٍ مِنْ وَرَقِهَا وَ إِيَاسٍ مِنْ ثَمَرِهَا. نهج البلاغه فيض الأِسلام خطبه 88.» ؛ يعني خداوند او را در دوره اي مبعوث فرمود که فترت و فاصله اي در آمدن پيامبران رخ داده بود. ملت ها در خوابي گران و طولاني فرو رفته بودند. کارها پراکنده و تنور جنگ ها داغ بود. جهان را تاريکي فرا گرفته و غرور و فريب در آن نمايان بود. برگ درخت بشريت به سوي زردي گراييده و اميدي به ميوه  اين درخت نمي رفت.

پيامبران معمولا در مواقعي ظهور کرده اند که بشريت و لااقل محيط اجتماع ظهور آنها در يک پرتگاه خطرناکي قرار داشته و آنها سبب نجات و اصلاح اجتماع خود شده اند. قرآن کريم خطاب به مردم عصر رسول اکرم «صلّي الله عليه و اله» چنين مي فرمايد: «وَ کُنْتُمْ عَلي‏ شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْها. آل عمران آيه 103.»؛ شما در پرتگاه سقوط  در آتش بوديد که خداوند (به وسيله رسول مُکرَّم) شما را از آن نجات داد (مطهري (الف)، 1374، 82).

گاه سخن از علل و عوامل بعثت به معناي عام آن است و گاه سخن بر سر بعثت خاص پيامبر اعظم «صلّي الله عليه و اله » مي باشد. استاد مطهري درباره  علل و عوامل بعثت عامه و بعثت خاصه، هر دو، سخن گفته اند. درباره  بعثت به معناي عام و علل و عوامل  آن از فرمايشات قرآن مدد مي جويد و درباره  فلسفه  ارسال انبيا از نظر قرآن مي گويد:

آيه  213 سوره  بقره از عجيب ترين آيات است که در فلسفه بعثت و نبوت و ارسال انبيا مي باشد. مي فرمايد: «كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً»؛ مردم همه يک واحدِ جمعيت بودند ، يک جمعيت بودند، يعني هيچ اختلاف و تشتت و تفرّقي در ميان بشر نبود. يعني زماني بر بشر گذشته است که در آن زمان در ميان افراد بشر اختلافاتي وجود نداشته است. «فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ»؛ خدا پيغمبران را آن وقت مبعوث کرد، در حالي که مبشِّر و مُنذِر بودند و به مردم نويد مي دادند که اگر اين طور عمل بکنيد، چنين و اگر آن طور عمل بکنيد، چنان، و با آنها کتاب (مقصود از کتاب در اين جا شريعت و قانون است) نازل کرد، براي اين که اين قانون در ميان مردم حکم کند در آنچه که در آن اختلاف دارند. يعني اختلافاتي در ميانشان پيدا شده، قانون بيايد و حل کننده  اختلاف باشد. بنابراين ، از اين آيه چنين استنباط مي شود که همه مردم در يک زماني امت واحد بودند، هيچ اختلافي نبود، بعد در آنها اختلاف پيدا شد، و چون در آنها اختلاف پيدا شد، خدا قانون و کتاب براي آنها نازل کرد تا کتاب حل کننده  اختلافات مردم در زندگي باشد برهه اي از زمان بر بشر گذشته است که کتاب و قانون نداشته است و احتياجي هم به قانون نداشته است بعد اختلاف پيدا مي شود. در ابتدا موضوع اختلاف در ميان نبود، بعد که بشر، کم کم زندگي اش توسعه پيدا کرد و بنا گذاشت از مزاياي زندگي اش توسعه پيدا کند و بنا گذاشت از مزاياي زندگي براي خودش استفاده بکند و بگيرد، طبيعتا بعضي قوي تر بودند و برخي ضعيف تر؛ قوي ترها بيشتر گرفتند و ضعيف ترها محروم ماندند، و قوي ها ضعيف ها را استخدام مي کردند. اختلافات از اين جا پيدا شد.

چون در روابط مردم، که قبلا مثل يک خانواده زندگي مي کردند، اين اختلافات و بيگانگي ها پيدا شد، قانون عادلانه آمد ميان مردم و گفت خير، قوي حق ندارد حق ضعيف را بخورد؛ قوي حقي دارد، ضعيف حقي دارد، بزرگ چنين، کوچک چنين، عدالت چنين.

پس مردم در يک دوره اي واحد و يکنواخت بودند، بدون اختلاف و بدون اين که احتياج به قانوني داشته باشند که در روابط اجتماعي آنها رفع اختلافات بکنند. بعد اختلاف و تفاوت در ميان آنها پيدا شد، و خداوند پيغمبران صاحب کتاب را، که از نوح شروع مي شوند، فرستاد: «فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ»؛ پيغمبران را فرستاد و با آنها کتاب و قانون فرستاد تا آن کتاب و قانون در ميان مردم حاکم باشد (مطهري (ب)، 531374 58).

* اما فلسفه  تجديد بعثت انبيا چيست و چرا خداوند به طور مُتوالي رسولي را بعد از رسول ديگر مبعوث نموده است و به طور کلي علل تجديد بعثت در تاريخ اديان چيست؟ در اين رابطه استاد مي فرمايند:

قرآن يک اختلاف ثانوي را بيان مي کند و مي گويد بعد از آنکه قانون اجتماعي در ميان مردم آمد تا حل کننده اختلافات اجتماعي آنها باشد و عدالت را در ميان مردم بر پا کند، جلوي ظلم ظالم را بگيرد، به مظلوم کمک کند و حسن روابط اجتماعي ايجاد کند، خود اين ها موضوع يک اختلاف ديگر در ميان افراد بشر شد. چه اختلافي؟ اختلافات مذهبي. يک پيغمبري مي آيد با يک کتاب، بعد يکي از پيروان اين دين مي آيد و بدعتي در دين ايجاد مي کند. آن ديگري بدعتي ديگر ايجاد مي کند و رفته رفته مذاهب از آن مُنشعب مي شود، همين طور که در هر شريعت مذاهب مختلف پيدا شد. آن وقت پيغمبراني که پس از پيغمبر صاحب شريعت اول، يعني حضرت نوح (عَلَيهِِ السَّلامُ) آمدند، قانوني که آنها آوردند، براي حل دو اختلاف بود، يکي رفع اختلافات مردم در امور زندگي، يعني قانون براي زندگي مردم آوردند، و ديگر اين که آمدند و اين آراء و اَهواء يعني قانون براي زندگي مردم آوردند ، و ديگر اين که آمدند و اين مذاهب مختلف . يعني چه؟» اين اختلاف دوم را قرآن کريم چنين بيان مي کند:

 «وَ مَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلَّا الَّذِينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ بَغْياً بَيْنَهُمْ» (بقره، 213)؛ اختلاف دوم که اختلاف در خود دين است، از ناحيه  صاحبان اَغراض و هوي و هوس پيدا شد، از روي جهل و ناداني و قصور نبود. اين طور نبود که چون نمي دانند اختلاف مي کنند، بلکه مي دانند و اختلاف مي کنند، بلکه مي دانند و اختلاف مي کنند، مي دانند و حقيقت را کتمان مي کنند، مي دانند و يک چيزي اضافه مي کنند. «وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذينَ أُوتُوا الْکِتابَ»؛ و اختلاف نکردند [آنان که کتاب داده شدند]. «إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ» (آل عمران، 19)؛ مگر پس از آن که علم به آن کتاب را واجد بودند، روي بَغي، روي ظلم، روي سرکشي و هواي نفس.  [ و روي حسادت]

پس پيغمبران صاحب شرايع غير از صاحب شريعت اول دو کار مي کردند؛ يکي اين که قانوني براي مردم مي آوردند که اين قانون حل کننده  اختلافات مردم باشد و حقوق و حدود آنها را معين کند، کار ديگرشان اين بود که مبارزه مي کردند با بدعت هايي که قبلا پيدا شده بود، يعني مَرجع حلّ اختلافات مذهبي بودند. (همان، 58).

بنابراين استاد در فلسفه  تجديد بعثت در تاريخ به عوامل متعددي اشاره مي نمايد و معتقد است: ظهور پياپي پيامبران «عليهم السّلام» تنها معلول تغيير و تکامل شرايط زندگي و نيازمندي بشر به پيام نوين و راهنمايي نوين نيست، بلکه بيشتر معلول نابودي ها و تحريف و تبديل هاي کُتب و تعليمات آسماني بوده است. بشر چند هزار سال پيش نسبت به حفظ مواريث علمي و ديني ناتوان بوده است، و از او جز اين انتظاري نمي توان داشت. آنگاه که بشر به مرحله اي از تکامل مي رسد که مي تواند مواريث ديني خود را از دست خوردن نگهداري کند، علت عمده  تجديد پيام، و ظهور پيامبر جديد، منتفي مي گردد و شرط لازم (نه شرط کافي) جاويد ماندن يک دين، موجود مي شود (مطهري (د)، 1374، 12).

* فلسفه بعثت

استاد شهيد مرتضي مطهري، فلسفه  بعثت انبيا و ارسال رُسُل، و به عبارت ديگر فلسفه  بعثت و رسالت، را در رابطه  محکم و ناگسستني دين و دنيا و رابطه تنگاتنگ دنيا و آخرت جستجو مي کرد و در واقع فلسفه بعثت انبيا را در دو مقوله مهم مورد تحليل و تبيين قرار مي داد:

1)     ايمان به آخرت .

2)     بر پايي عدالت اجتماعي .

* ايمان به آخرت

ميان اعتقاد و باور انسان به آخرت و نشئه  ديگري از حيات، غير از نشئه  فعلي، با فلسفه  نبوت و چرايي نياز بشر به بعثت انبيا رابطه و همبستگي روشني وجود دارد. استاد اين رابطه و لزوم آن را اين چنين تبيين مي نمايند:

بدون شک اگر ما مسأله  آخرت را بپذيريم، يعني اگر قبول کنيم که زندگي بشر با مُردنش در اين دنيا پايان نمي پذيرد و نشئه  ديگر ماوراي نشئه  دنيا هم وجود دارد و بشر در آن نشئه، حيات و زندگي دارد و در آنجا هم به نوعي مَرزوق است و سعادت و شقاوتي دارد (اين جزو خبرهايي است که پيغمبران آورده و داده اند و از جنبه هاي علمي و فلسفي هم بحث هايي شده است)، بدون شک علم و عقل بشر کافي نيست براي تحقيق در مسائل آخرت و تشخيص اين که چه چيز براي سعادت اخروي نافع است و چه چيز مُضرّ . حتي بشر با علم و عقل خودش اصلا نمي تواند پي ببرد به وجود يک چنين نشئه اي. تا امروز، که علم بشر اين همه پيش رفته است، هنوز ما بعد مرگ به عنوان يک مجهول براي بشر تجلّي مي کند؛ هنوز هم واقعا، قطع نظر از هر فکري، اگر از نظر کلي بخواهيم ببينيم، به صورت يک مجهول است براي بشر، يعني نمي تواند اين را از نظر علمي صد در صد اثبات کند که چنين چيزي هست (البته يک قرائن و دلائلي هست اما يک امري که از نظر علم، قطعي تلقي شده باشد نيست). کما اين که از نظر علم نمي تواند اين را صد در صد نفي کند و بگويد نه، علم کشف کرده که چنين چيزي ...  جزء  مجهولات بشر است . پس اگر مسأله عالم آخرت را، که باز خود پيغمبران هستند که اصل وجود آن را خبر داده اند و راه سعادت و راه شقاوت در آنجا را نشان داده اند، در نظر بگيريم نياز به انبيا صد در صد قطعي است و جاي بحثي در آن نيست (مطهري (ج)، 1374، 16).

* عدالت اجتماعي

اما نياز بشر به بعثت و رسالت فقط در همين بُعد خلاصه نمي شود، بلکه نوع انسان در زندگي و حيات دنيوي خود که درگير حيات و زندگي جمعي است (هويت جمعي بشر) نيز مرکز نشانه روي انبياست. بر اين اساس استاد معتقد است:آن چيزي که بيشتر مورد بحث قرار می گيرد، مسأله  زندگي اجتماعي است که «آيا واقعا اين زندگي دنياي بشر نيازي به پيغمبران دارد يا ندارد؟». اولا ببينيم خود قرآن چه مي گويد. آيا در قرآن به اين مسأله عنايتي هست يا قرآن فقط توجه به عالم آخرت دارد؟ ما مي بينيم قرآن تنها مسأله  عالم آخرت را بيان نمي کند، مسأله  زندگي دنيا را هم از نظر هدف انبيا مطرح مي کند، خيلي هم واضح و صريح، در آن آيه  معروف «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» (حديد، 25)؛ پيامبران خودمان را با دلايل و بيّنات فرستاديم، کتاب و مقياس همراه آنها فرستاديم تا در ميان مردم عدالت بر پا بشود. پس معلوم مي شود قرآن اين را يک نيازي دانسته است و براي اين اصالتي قائل شده است، و در اين جا حتي آن هدف ديگر (يعني شناخت خداوند) را هيچ ذکر نمي کند، شايد براي اين که نشان بدهد که اين هم اصالتي دارد و واقعا اين جهت مورد نياز است و بايد باشد پس قرآن که نظر داده است که از ضرورت هاي زندگي بشر وجود عدالت است، وجود پيغمبران را براي برقراري عدالت لازم و ضروري مي داند (همان، 17).

بدين ترتيب، اگر چه امروزه تحت عناوين جديد کلامي، از قبيل وجه حاجت و نياز بشر به دين و قلمرو اديان و از اين قبيل، رابطه  دين و دنيا در برخي نظريات مخدوش نشان داده شده است و نياز انسان به دين و هدف بعثت انبيا در آخرت خلاصه شده است، اما استاد، هم از حيث قرآني و درون ديني و هم از حيث عقلي و علمي و به شيوه  برون ديني، رابطه  ناگسستني دين و دنيا و آخرت را تبيين نموده و مي گويد:

بشر يک موجود خاصي است که زندگي اش بايد زندگي اجتماعي باشد، يعني بدون اين که با يکديگر زندگي کنند و با يکديگر ارتباط داشته باشند و زندگي تعاوني داشته باشند امکان پذير نيست ....  ولي بر خلاف ساير جاندارهاي اجتماعي ، که به حکم غريزه و اجبار زندگي شان اجتماعي هست ، [ انسان ]به حکم غريزه اجبار ندارد که زندگي اش اجتماعي باشد. مقصودم اين جهت است که حيوان هاي اجتماعي از طرف خود خلقت و طبيعت مسخر و مجبورند که اجتماعي زندگي کنند؛ تقسيم کار را خود خلقت و طبيعت در ميان آنها انجام داده است؛ قانون اجتماعي شان را خود خلقت جَبراََ براي آنها وضع کرده است و آنها هم به طور خودکار، کار خودشان را انجام مي دهند. مثلا زنبور عسل، ما داريم مي خوانيم و مي بينيم که تکليف و وظيفه  خودش را اجباراََ مي داند، يعني لزومي نيست با تعليم و تربيت ياد بگيرد و کوشش کند تا بفهمد راه چيست؛ اجباراََ به او داده شده است. وظيفه و راه خودش را اجبارا مي داند. پست ها هم عوض نمي شود، هر کدام يک مقام معلومي دارند، آن که کارگر است، کارگر است و آن که مهندس است، مهندس است و آن که حاکم و حکمران و مَلَکه است، مَلَکه است. حتي ساختمان هاي اين ها با هم متفاوت است؛ به عکس بشر که بايد زندگي اش زندگي اجتماعي باشد  و به حکم اين که يک موجود مختار و عاقل و آزادي آفريده شده است، تمام اين ها را خودش بايد انجام دهد، به اختيار خودش. [ نه از روی غریزه جبری ]

خودش بايد فکر کند و برود براي خودش انتخاب کند. اين نقص ها از نظر غريزي در بشر هست، به اين معنا که به او اين غريزه داده نشده است. حالا چرا داده نشده است، آن خودش يک حساب ديگري دارد، که گفته اند چرا داده نشده است. آن وقت بشر به موجب همين که مختار و آزاد آفريده شده است، هميشه امکان تخلف از وظيفه را دارد، و به حکم اين که غريزه  حيات دارد و مي خواهد زندگي کند، نفع جو آفريده شده و دنبال منفعت خودش هست. اين است که هر فردي آن چيزي ابتدائا درباره  آن فکر مي کند اين است که در اجتماع دنبال هدف هاي شخص خودش و فرد خودش برود، نه دنبال مصلحت اجتماع، يعني آن چيزي که اول براي بشر و براي فکر بشر مطرح است منفعت فرد است، نه مصلحت اجتماع. مصلحت اجتماع را نه خوب تشخيص مي دهد و نه به فرض تشخيص دادن، رعايت مي کند. حيوان اجتماعي به حکم غريزه، مصلحت اجتماع را تشخيص مي دهد، مي رود دنبالش و به حکم غريزه هم آن را اجرا مي کند. بشر در هر دو ناحيه اين نياز را دارد، نياز دارد به يک هدايت و رهبري که او را به سوي مصالح اجتماعي اش هدايت و رهبري کند، و نيازمند است به يک قدرتي که حاکم بر وجودش باشد که آن قوه  حاکم بر وجودش او را دنبال مصالح اجتماعي بفرستد. مي گويند پيغمبران براي اين دو کار آمدند، هم او را به مصالح اجتماعي راهنمايي مي کنند و هم يک قدرتي بر وجودش مسلط مي کنند به نام (ايمان)، که به حکم اين قدرت آن مصالح اجتماعي را اجرا مي کند. دنبال آنچه که مصلحت اجتماعي تشخيص مي دهد (حالا يا به حکم وحي يا به حکم عقل و علم، فرق نمي کند) مي رود. اگر حکومت دين و حکومت انبيا در ميان بشر در گذشته و حال نبود، به عقيده  اين ها اصلا بشريتي نبود، يعني اصلا امروز بشري روي زمين نبود، بشر خودش را خورده بود، اصلا بشر فاني شده بود. بشر بقاي خودش را در روي زمين، و همين تمدني را که امروز در روي زمين دارد، مديون پيغمبران است. آنها، هم او را رهبري کردند و هم خودش را از شر خودش نگهداري کردند. حتي امروز هم که اين همه علم پيش رفته و عقل بشر کامل شده است، باز هم نقش انبيا محفوظ است، يعني همين الان هم بشر تربيت هاي انساني اي که دارد، ارث انبيا محفوظ است، يعني همين الان هم بشر تربيت هاي انساني اي که دارد، ارث از گذشته اي است که سر منشأش پيغمبران بوده اند، و مقدار انسانيتي که دارد باز هم از بقاياي همان تعليمات ديني و کتاب هاي آسماني است که اگر فرض کنيم همين الان تأثير کتاب هاي آسماني را با يک قوه و قدرتي از روح بشر به کلي بيرون بکشيم؛ اين مساوي خواهد بود با فناي بشريت، يعني با از بين رفتن روح انسانيت به طور کلي و قهرا فناي بشريت. بشر به صورت يک موجود درنده اي در خواهد آمد که هيچ روح اجتماعي نداشته باشند و همه مجبور باشند با همديگر باشند، ولي نه مجموع شيرها بخواهند با هم زندگي کنند، چون خيلي تفاوت است ميان افراد بشر، مثل يک جنگلي [خواهد بود] که در آن عده اي گوسفند باشد، عده اي گرگ، عده اي شُغال، عده اي شير، عده اي ببر، عده اي پلنگ، عده اي شتر و عده اي اسب، که اگر به جان يکديگر بيفتند قوي ضعيف را پايمال خواهد کرد (همان، 18 و 19).

نتيجه گيري

بر اساس مختلفي که در اين نوشتار بيان گرديد نتيجه مي گيريم که فلسفه بعثت بر مبناي علل و عواملي که در راستاي فرمايشات امام علي (عَلَيهِِ السَّلامُ) از زبان استاد شهيد مرتضي مطهري تبيين شد در گفتمان هماهنگ و سازگار دين و دنيا و تَلائُم ديني دنيا و آخرت معنا مي يابد. در اين تعبير از فلسفه  بعثت و توجه به ايمان به آخرت همان قدر اهميت دارد که توجه به عدالت اجتماعي و مبارزه عليه استبداد و استکبار. فلسفه  بعثت بيداري عقول آدميان است و علل و عوامل و خاستگاه رسالت بر همين اساس معنا مي يابد. در اين گفتمان ديگر کارکِرد بعثت و رسالت فقط مسائل شخصي و فردي و رابطه  انسان با خدا نيست، بلکه سه رابطه  ديگر را نيز تبيين مي کند:

1) رابطه ي انسان با خود؛

2)     رابطه ي انسان با انسان هاي ديگر (جامعه)؛

3)     رابطه ي انسان با طبيعت.

 

 

 

 

**  با اصلاحات و اضافات توسُّط : استاد سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی

 


منابع و مآخذ

1)قرآن کريم.

2) مطهري، مرتضي (1374 الف)، امدادهاي غيبي در زندگي بشر، تهران،

صدرا.

3)مطهري، مرتضي (1374 ب)، خاتميت، تهران، صدرا.

4) مطهري، مرتضي (1374 ج) ،نبوت، تهران، صدرا.

5)مطهري، مرتضي (1374 د)، ختم نبوت، تهران، صدرا.

 

 

 

 

http://www.mortezamotahari.com/fa/ArticleView.html?ArticleID=78698

 

*** مبعث و رسالت از ديدگاه علّامه شهيد مطهرّ+پایگاه اندیشوران حوزه +کلیک

*** مبعث و رسالت از ديدگاه علّامه شهيد مطهرّ+پایگاه اندیشوران حوزه +کلیک

*** مبعث و رسالت از ديدگاه علّامه شهيد مطهرّ+پایگاه اندیشوران حوزه +کلیک

*** مبعث و رسالت از ديدگاه علّامه شهيد مطهرّ+پایگاه اندیشوران حوزه +کلیک

*** مبعث و رسالت از ديدگاه علّامه شهيد مطهرّ+پایگاه اندیشوران حوزه +کلیک




درباره : حکیم عسکری ,سردار شهید حاج قاسم سلیمانی در آیینه تصاویر ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,تفسیر ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : مبعث و رسالت از دیدگاه علّامه شهید مطهرّی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی , پیامبر اعظم ص , نبی ص , محمد ص , رسالت , اِقرء باسم ربک الذی خلق , قرآن , عدالت , هدایت , منشور جاوید پیامبر ص , منشور جاوید محمد ص ,


نوشته شده در چهارشنبه 14 فروردين 1398 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 100 |

***نسیم معرفت***

 


597) وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ فَأْوُوا إِلَی الْكَهْفِ ... - یک آیه در روز



۵۹۷) وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ فَأْوُوا إِلَی الْكَهْفِ يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يُهَيِّئْ لَكُمْ مِنْ أَمْرِكُمْ مِرفَقاً

 

ترجمه

و اکنون که کناره گرفتید از آنان و آنچه جز خدا می‌پرستند، پس به آن کهف پناه برید [تا] پروردگارتان از رحمتش بر شما بگستراند و برای شما از کارتان وضع خوشایندی فراهم آورد.[۱]

 

نکات ترجمه

«اعْتَزَلَ»

ماده «عزل» در اصل به معنای «از جای خود به در شدن و به سویی متمایل شدن» است[۲] (معجم المقاييس اللغة، ج‏۴، ص۳۰۸) در جایی به کار می‌رود که شخصی از کاری که در جریان آن بوده جدا شود (وَ مَنِ ابْتَغَيْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلا جُناحَ عَلَيْكَ) (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۸، ص۱۱۸) و تعبیر «عزل کردن»  که در زبان فارسی به معنای برکنار کردن به کار می‌رود، از همین ماده است.

«اعْتِزَال» به معنای کناره گرفتن از چیزی است که می‌تواند کناره‌گیری جسمی یا روحی باشد (فَإِنِ اعْتَزَلُوكُمْ فَلَمْ يُقاتِلُوكُمْ،‏ نساء/۹۰؛ وَ أَعْتَزِلُكُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ‏، مريم/۴۸؛ فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ، بقرة/۲۲۲) (مفردات ألفاظ القرآن، ص۵۶۵)

«معزول» کسی است که او را از کاری برکنار کرده اند و این تعبیر در آیه «إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ‏» (شعراء/۲۱۲) به معنای آن است که بعد از اینکه تمکن شنیدن داشتند اکنون از شنیدن ممنوع و محروم شده‌اند. (مفردات ألفاظ القرآن، ص۵۶۵)

«مَعْزِل» اسم مکان است و عبارت است از ناحیه و سمتی است که شخص از دیگران جدا شده و در آنجا قرار گرفته است (نادى‏ نُوحٌ ابْنَهُ وَ كانَ في‏ مَعْزِلٍ؛ هود/۴۲) (كتاب العين، ج‏۱، ص۳۵۴؛ مجمع البحرين، ج‏۵، ص۴۲۳)

ماده «عزل» و مشتقات آن جمعا ۱۰ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

«اعْتَزَلْتُمُوهُمْ»

اعتزلتم (فعل ماضی) + و (حرف «م» در ضمیر متصل (تُم) هم می‌تواند ساکن تلفظ شود هم مضموم؛ اما اگر بعد از آن ضمیر بیاید حتما باید مضموم شود و به صورت اشباع خوانده شود و از این تلفظ «و» زاییده می‌شود. (سلم اللسان فی الصرف و النحو و البیان، ص۱۶۸) + «هم» (ضمیر مفعولی)

«ما يَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ»

«ما» در این عبارت سه وجه می‌تواند داشته باشد: (أنوار التنزيل (بیضاوی)، ج‏۳، ص۲۷۵[۳]؛ التبيان في إعراب القرآن، ص۲۴۳[۴])

الف. «ما» موصول (به معنای «الذی») و در این حالت عطف به ضمیر «هم» (مفعولِ اعتزلتم) است؛ که به همین معنا ترجمه شد «کناره گرفتید از آنان و از آنچه غیر از خدا می‌پرستند»

ب. «ما» مصدری (که فعل بعد از خود را به صورت مصدر درمی‌آورد» و ترجمه چنین می‌شود: «کناره گرفتید از آنان و عبادتشان مگر از عبادت خدا» [ظاهرا ناظر به این است که قوم آنان چون مشرک بودند هم خدا را می‌پرستیدند و هم غیر خدا را؛ و اصحاب کهف از آنان و از معبودهای غیرخدا کناره گرفتند، اما از پرستش خدا کناره نگرفتند]

ج. می‌توان آن را «ما» نافیه دانست و آنگاه این جمله، جمله معترضه‌ای از جانب خداوند باشد در مورد اصحاب کهف؛ و ترجمه چنین می‌شود: «و اکنون که کناره گرفتید از آنان – و آنان [= اصحاب کهف] جز خدا را نمی‌پرستند – ، پس پناه ببرید …»

در میان ترجمه‌های موجود، ترجمه آیتی «ما» را مای نافیه گرفته، اما توجه نکرده که در این صورت، جمله، باید جمله معترضه شود؛ و چنین ترجمه کرده است: «اگر از قوم خود كناره جسته‏ايد و جز خداى يكتا خداى ديگرى را نمى‏پرستيد» که این ترجمه اشتباه است زیرا «یعبدون» را «تعبدون» ترجمه کرده است.

«فَاْوُوا»

فـ «فاء فصیحه» (و آن «فـ»ای است که برسر جمله ای وارد می‌شود که قبل از آن، جمله دیگری محذوف است و این فاء بر آن جمله محذوف دلالت می‌کند) + اِأوُوا (فعل امر از ماده «أوی» که ابتدایش همزه وصل می‌باشد و به دلیل اتصال به «ف» همزه وصل (اِ) خوانده نمی‌شود)

قبلا توضیح داده شده که ماده «أوی» را «در جایی جمع شدن» یا «به چیزی منضم شدن» دانسته‌اند و «مأوی» به مکانی گفته می‌شود که در آن گرد می‌آید و مستقر می‌شوند و در فارسی معادل کلمات قرارگاه و پناهگاه می‌باشد. البته ابن‌فارس بر این باور است که این ماده در معنای دومی هم به کار رفته و دلالت بر «شفقت و مهربانی ورزیدن» هم دارد.

(جلسه ۵۴۰ http://yekaye.ir/al-ahzab-33-51/)

«مِرفَقاً»

ماده «رفق» در اصل به معنای نرمخویی و با مدارا و ملاطفت برخورد کردن به کار می‌رود و نقطه مقابل «عنف» (مواجهه با شدت و خشونت) است. (معجم المقاييس اللغة، ج‏۲، ص۴۱۸؛ التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۴، ص۱۸۶)

«رفیق» (حَسُنَ أُولئِكَ رَفيقاً؛ نساء/۶۹) کسی است که این نرمخویی و ملاطفتش موجب جمع شدن بین تو و او گردیده است (معجم المقاييس اللغة، ج‏۲، ص۴۱۸)

«مِرَفق» را به معنای آن چیزی که انسان بدان تکیه می‌زند و مایه رفق و صلاح انسان است دانسته‌اند (كتاب العين، ج‏۵، ص۱۴۹) و به آرنج نیز «مِرَفق» (جمع آن: مرافق) گفته می‌شود (فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ؛ مائده/۶) از این جهت که انسان با تکیه بر آن استراحت می‌کند (معجم المقاييس اللغة، ج‏۲، ص۴۱۸)

و «ارتفق» تکیه کردن بر «مرفق» می‌باشد و بر همین اساس «مُرْتَفَق» اسم مکان است و به معنای مکانی است که شخص برای استراحت ( بر مرفق خود تکیه زدن) برگزیده است (ساءَتْ مُرْتَفَقاً … حَسُنَتْ مُرْتَفَقاً؛ کهف/۲۹ و ۳۱) (اساس البلاغه، ص۲۴۳؛ التحقيق، ج‏۴، ص۱۸۸)

برخی مانند اصمعی بر این گمان هستند که کلمه «مرفق» تنها به صورت «مِرَفق» تلفظ می‌شود؛ اما فراء و دیگران بر وی خرده گرفته‌اند که این کلمه به صورت «مَرفِق»‌ هم تلفظ می‌شود و البته وی احتمال داده که تلفظ دوم برای وقتی است که می‌خواهند بین معنای «وضعیت همراه با رفق» با معنای آرنج (که غالبا به صورت «مِرفَق» می‌آید) تفاوت بگذارند؛ و علاوه بر این به صورت «مَرفَق» هم تلفظ شده است (إعراب القرآن (نحاس)، ج‏۲، ص۲۹۰؛ التبيان في إعراب القرآن، ص۲۴۳) و گفته شده که وقتی با فتحه «م» است به معنای اسم مکان می‌باشد (الجامع لأحكام القرآن، ج‏۱۱، ص۳۶۸)[۵]

ماده «رفق» و مشتقاتش جمعا ۵ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

اختلاف قرائت[۶]

این کلمه در قرائت مشهور کوفه (عاصم، حمزه و کسائی) و بصره (ابوعمرو) و مکه (ابن‌کثیر) و روایت قالون از نافع (اهل مدینه) و برخی از قرائات شاذه (مانند قرائت طلحه و ابن‌ابی‌اسحاق) به همان صورت «مِرَفقاً» قرائت شده؛ اما در قرائت نافع (اهل مدینه) و ابن عامر (اهل شام) و ابوجعفر (از قراء عشره) و روایت أعشى و برجمي و جعفی از ابوبکر [= ابن‌عیاش، یکی از دو راوی عاصم، یکی از سه قاری کوفه] و روایت هارون از ابوعمرو (قاری بصره) به صورت «مَرفِقاً»‌ قرائت شده است. (مجمع‌البیان، ج۶، ص۶۹۹[۷]؛ البحر المحيط، ج‏۷، ص۱۵۱[۸]؛ الکامل المفصل فی القرائات الاربعة عشر، ص۲۹۵)[۹]

حدیث

۱) امام کاظم ع در ضمن حدیثی طولانی فرمود:

ای هشام! صبر بر تنهایی علامت قوت عقل است؛ پس هر كه از خدا خردمندى گرفت از اهل دنيا و کسانی که به دنیا متمایلند کناره گیرد و بدانچه نزد خداست تمایل ورزد و خدا مایه انس او در وحشت، همراه او در تنهایى، بی‌نیازکننده او در تنگی معیشت است، و بدون اینکه ایل و تباری داشته باشد او را به عزت می‌رساند…

اصول كافي، ج‏۱، ص۱۷

أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ قَالَ قَالَ لِي أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ع يَا هِشَام‏ …

يَا هِشَامُ الصَّبْرُ عَلَى الْوَحْدَةِ عَلَامَةُ قُوَّةِ الْعَقْلِ فَمَنْ عَقَلَ عَنِ اللَّهِ اعْتَزَلَ أَهْلَ الدُّنْيَا وَ الرَّاغِبِينَ فِيهَا وَ رَغِبَ فِيمَا عِنْدَ اللَّهِ وَ كَانَ اللَّهُ أُنْسَهُ فِي الْوَحْشَةِ وَ صَاحِبَهُ فِي الْوَحْدَةِ وَ غِنَاهُ فِي الْعَيْلَةِ وَ مُعِزَّهُ مِنْ غَيْرِ عَشِيرَة…

 

۲) ابن‌مسعود از پیامبر اکرم ص روایت کرده که فرمودند:

روزگاری بر مردم خواهد آمد که هیچ دینداری نمی‌تواند دینش را حفظ کند مگر کسی که از کوهی به کوه دیگر و از صخره‌ای به صخره دیگر پناه ببرد مانند روباهی که از شیر می گریزد.

گفتند: آن چه زمان خواهد بود؟

فرمود: زمانی که معیشت جز با انجام معصیت خدا به دست نمی‌آید … در آن زمان هلاک انسان به دست والدینش است! و اگر آنها هلاکش نکنند، به دست همسر و فرزندانش! و اگر آنها هلاکش نکنند به دست نزدیکان و همسایگانش!

گفتند: چگونه چنین چیزی خواهد شد ای پیامبر خدا؟

فرمود: او را به خاطر تنگی معیشت ملامت و عیب‌جویی می‌کنند و به برآوردن درخواسته‌هایی وادارش می‌کنند [هزینه‌هایی را بر او تحمیل می‌کنند] که توان انجام آن [از راه حلال] را ندارد و این گونه او را به عرصه هلاکت می‌کشانند.

التحصين في صفات العارفين، ص۱۳؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‏۱۰، ص۴۷؛ مستدرك الوسائل، ج‏۱۱، ص۳۸۸

رُوِيَ عَنِ ابْنِ مَسْعُودٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: لَيَأْتِيَنَّ عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لَا يَسْلَمُ لِذِي دِينٍ دِينُهُ إِلَّا مَنْ يَفِرُّ مِنْ شَاهِقٍ إِلَى شَاهِقٍ وَ مِنْ حَجَرٍ إِلَى حَجَرٍ كَالثَّعْلَبِ بِأَشْبَالِهِ قَالُوا وَ مَتَى ذَلِكَ الزَّمَانُ قَالَ إِذَا لَمْ يَنَلِ الْمَعِيشَةَ إِلَّا بِمَعَاصِي اللَّهِ …[۱۰] إِذَا كَانَ ذَلِكَ الزَّمَانُ فَهَلَاكُ الرَّجُلِ عَلَى يَدَيْ أَبَوَيْهِ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ أَبَوَانِ فَعَلَى يَدَيْ زَوْجَتِهِ وَ وَلَدِهِ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ زَوْجَةٌ وَ لَا وَلَدٌ فَعَلَى يَدَيْ قَرَابَتِهِ وَ جِيرَانِهِ

قَالُوا وَ كَيْفَ ذَلِكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟

قَالَ يُعَيِّرُونَهُ لِضِيقِ الْمَعِيشَةِ وَ يُكَلِّفُونَهُ مَا لَا يُطِيقُ حَتَّى يُورِدُونَهُ مَوَارِدَ الْهَلَكَة.

 

۳) از امام صادق ع روایت شده است:

اگر توانستید ناشناس بمانید چنین کنید؛ و بر تو چیزی نیست اگر که مردم تو را مدح نکنند و بر تو چیزی نیست اگر که نزد مردم مذموم باشی، اگر که نزد خداوند تبارک و تعالی ممدوح و پسندیده باشی …

سپس فرمود: اگر توانستی از خانه‌ات [جز برای ضرورت] بیرون نیایی چنین کن؛ چرا در بیرون آمدن باید که مواظب باشی که غیبت نکنی و دروغ نگویی و حسد نورزی و ریا نکنی و خودنمایی نکنی و سستی نورزی…

الكافي، ج‏۸، ص۱۲۸

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ [وَ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ] عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ حَفْصِ بْنِ غِيَاثٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

إِنْ قَدَرْتُمْ أَنْ لَا تُعْرَفُوا فَافْعَلُوا وَ مَا عَلَيْكَ إِنْ لَمْ يُثْنِ النَّاسُ عَلَيْكَ وَ مَا عَلَيْكَ أَنْ تَكُونَ مَذْمُوماً عِنْدَ النَّاسِ إِذَا كُنْتَ مَحْمُوداً عِنْدَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى … ثُمَّ قَالَ إِنْ قَدَرْتَ أَنْ لَا تَخْرُجَ مِنْ بَيْتِكَ فَافْعَلْ فَإِنَّ عَلَيْكَ فِي خُرُوجِكَ أَنْ لَا تَغْتَابَ وَ لَا تَكْذِبَ وَ لَا تَحْسُدَ وَ لَا تُرَائِيَ وَ لَا تَتَصَنَّعَ وَ لَا تُدَاهِنَ …

 

۴) امام سجاد ع در فرازی از صلوات شعبانیه می‌فرمایند:

خداوندا بر محمد و خاندان وی درود فرست، همانها که غاری امن هستند وفریادرس درماندگان ناتوان، و پناهگاه فراریان، و دستاویز چنگ‌زنندگان.

مصباح المتهجد، ج‏۲، ص۸۲۸

رَوَى مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ السَّيَّارِيِّ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مُجَاهِدٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ:

كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع يَدْعُو عِنْدَ كُلِّ زَوَالٍ مِنْ أَيَّامِ شَعْبَانَ وَ فِي لَيْلَةِ النِّصْفِ مِنْهُ وَ يُصَلِّي عَلَى النَّبِيِّ ص بِهَذِهِ الصَّلَوَاتِ يَقُولُ:

… اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدِ الْكَهْفِ الْحَصِينِ وَ غِيَاثِ الْمُضْطَرِّ الْمُسْتَكِينِ وَ مَلْجَإِ الْهَارِبِينَ وَ عِصْمَةِ الْمُعْتَصِمِين.‏[۱۱]

تدبر

۱) «إِذْ قامُوا فَقالُوا رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ … وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ فَأْوُوا إِلَی الْكَهْفِ يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يُهَيِّئْ لَكُمْ مِنْ أَمْرِكُمْ مِرفَقاً»

اگر کسی بر سر باور توحیدی‌اش ایستاد و به خاطر  دینش از جامعه کناره‌گیری کرد، و به پناهگاه معینی پناه برد، رحمت ویژه خدا شاملش می‌شود و خدا طوری کارها بر وفق مراد وی («مرفقا»: با رفق و مدارا) مهیا می‌کند که نه در مخیله خودش می‌گنجد، نه در باور دیگران. (آنها که از جامعه کفر فرار کرده بودند، خوابیدند و ۳۰۰ سال بعد در جامعه خداپرست بیدار شدند)

 

۲) «وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ»

با اینکه اسلام دینی اجتماعی است اما جایی که انسان دینش در معرض تهدید جدی قرار می‌گیرد، کناره‌گیری و عزلت را می‌پذیرد (حدیث ۲).

پس این کناره‌گیری مُجاز، کناره‌گیری از جامعه دنیامداران است، نه از هرجامعه‌ای (حدیث ۱)

 

۲) «وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ فَأْوُوا إِلَی الْكَهْفِ»

فرمود «الکهف» و نفرمود: «کهفٍ». چرا؟

الف.‌ اگر کسی به خاطر دینش از جامعه کناره‌گیری کرد، حتما باید یک پناهگاه معینی داشته باشد که بدان پناه ببرد. شاید بدین جهت است که اهل بیت را «کهف حصین» خوانده‌اند (حدیث ۴)

ب. …

 

۴) «وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ فَأْوُوا إِلَی الْكَهْفِ يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يُهَيِّئْ لَكُمْ مِنْ أَمْرِكُمْ مِرفَقاً»

کسی که حفظ دینش برایش مهم باشد، ممکن است در جامعه تنها شود، اما خدا با رحمت ویژه‌اش عالم را بر وفق مراد او تنظیم خواهد کرد.

 

۵) «وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ فَأْوُوا إِلَی الْكَهْفِ يَنْشُرْ لَكُمْ …»

کسی که به خاطر خدا و حفظ دینش کاری خلاف روال جامعه انجام دهد، خدا ادامه راه را به او القا می‌کند.

(اصحاب کهف پیامبر نبودند، اما خودشان «فاووا الی الکهف» گفتند)

 

۶) «يُهَيِّئْ لَكُمْ مِنْ أَمْرِكُمْ مِرفَقاً»

در آیه۱۰ گفتند «وَ هَيِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً» و اکنون کسی که بقیه را خطاب قرار داده، ثمره کارشان را با تعبیر «وَ يُهَيِّئْ لَكُمْ مِنْ أَمْرِكُمْ مِرفَقاً» بیان می‌کند.

چرا به جای تعبیر «رَشَداً» تعبیر «مِرفَقاً» را آورد؟

الف. ممکن است راه رشد در ظاهر با دشواری‌هایی همراه باشد؛ اما رشد حقیقی انسان وضعیتی است که کاملا برای انسان با رفق و مدارا همراه است و در واقع خوشایند اوست.

ب. …

 

۷) «وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ فَأْوُوا إِلَی الْكَهْفِ يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ»

آنكه براى خدا قيام كند و با هجرت، دست از مسكن و جامعه‏ى خود بكشد، مشمول الطاف الهى مى‏شود. (تفسير نور، ج‏۷، ص۱۴۹)

 

۸) «وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ فَأْوُوا إِلَی الْكَهْفِ يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يُهَيِّئْ لَكُمْ مِنْ أَمْرِكُمْ مِرفَقاً»

این آیه نشان می‌دهد هجرت و دوری گزیدن از جامعه کفر بسیار اهمیت دارد (مجمع البيان، ج‏۶، ص۷۰۱ )[۱۲]؛

تا حدی که می‌توان گفت:

غارنشينى در فضاى توحيد، بهتر از شهرنشينى در فضاى شرك است؛ و این سخن اصحاب کهف شبیه سخنان حضرت يوسف است که زندان را بر كاخ ترجيح داد و گفت: «رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَني‏ إِلَيْه: پروردگارا زندان را بیش از آنچه اینان مرا بدان می‌خوانند دوست دارم» (یوسف/۳۳) (تفسير نور، ج‏۷، ص۱۴۹)

 

۹) «وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ»

می دانیم اصحاب کهف مشرک نبودند که بخواهند از پرستیدن معبودهای مردمی که شرک می ورزیدند کناره گیری کنند، پس چرا علاوه بر کناره گیری از خود آن مردم، به کناره گیری شان از «آنچه غیر خدا می پرستیدند» هم اشاره کرد؟

الف. گاه معبودهای دیگران، با اینکه می دانیم شایستگی عبادت ندارند، در نظر ما مهم جلوه می کند و ما هم بدانها متمایل می شویم. بویژه اگر توجه کنیم، آنچه دنیامداران در کنار خدا می پرستند، فقط بت نیست، بلکه بسیاری از افراد پول پرست و مقام پرست و شهوت پرست و هواپرستند. انسانی که واقعا خداپرست است، باید مواظب باشد که مبادا به خاطر ارج و قربی که مال و مقام و … در میان دنیاپرستان پیدا می کند او هم بدینها متمایل شود.

تاملی با خویش

براستی، آیا ما که ادعای خداپرست بودن داریم، برای مال و مقام و … ارزشی در عرض خدا قائل نیستیم؟ آیا چنین نیست که گاه گمان کنیم که علت اینکه فلان مشکلمان حل نمی شود این است که پول نداریم یا مقام و پارتی مناسبی نداریم یا …؟ آیا نباید از این معبودهای دنیامداران هم کناره گیری  کنیم؟

ب. …


[۱] . این آیه قبلا در جلسه۶۰ بحث شد (http://yekaye.ir/al-kahf-18-16/) اما از آنجا که بحث‌های آن زمان مختصرتر بود و نیز برای اینکه سیر بحث حفظ شود دوباره آن را امروز مورد بحث قرار می‌دهیم.

[۲] . تنحية و إمالة

[۳] . وَ ما يَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ عطف على الضمير المنصوب، أي و إذ اعتزلتم القوم و معبوديهم إلا اللّه، فإنهم كانوا يعبدون اللّه و يعبدون الأصنام كسائر المشركين. و يجوز أن تكون ما مصدرية على تقدير و إذ اعتزلتموهم و عبادتهم إلا عبادة اللّه، و أن تكون نافية على أنه إخبار من اللّه تعالى عن الفتية بالتوحيد معترض بين إِذِ و جوابه لتحقيق اعتزالهم.

[۴] . «عکبری» (قرن۷) معتقد است که در صورت اخیر، استثنای بعد از آن دو حالت پیدا می‌کند: استثنای منقطع و متصل، که مراد از کلام وی را متوجه نشدم. عین عبارت وی چنین است:

وَ ما يَعْبُدُونَ: في «ما» ثلاثة أوجه:…و الثالث- أنها حرف نفي، فيخرج في الاستثناء وجهان: أحدهما: هو منقطع.و الثاني- هو متّصل و التقدير: و إذ اعتزلتموهم إلّا عبادة الله، أو و ما يعبدون إلا الله فقد كانوا يعبدون الله مع الأصنام، أو كان منهم من يعبد الله.

البته ممکن است مقصود وی  از « فيخرج في الاستثناء وجهان» ناظر به کل حالتها باشد نه فقط ناظر به «ما» نافیه؛ شبیه آنچه ابوحیان نقل کرده است:

و ذكر أبو نعيم الحافظ عن عطاء الخراساني أنهم كانوا يعبدون اللّه و يعبدون معه آلهة فاعتزلت الفتية عبادة تلك الآلهة و لم يعتزلوا عبادة اللّه. و قال هذا أيضا الفرّاء، و منقطع إن كانوا لا يعرفون اللّه و لا يعبدونه لعدم اندراجه في معبوداتهم. … و قيل: وَ ما يَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ كلام معترض إخبار من اللّه تعالى عن الفتية أنهم لم يعبدوا غير اللّه تعالى، فعلى هذا ما فيه و إِلَّا استثناء مفرغ له العامل. (البحر المحيط، ج‏۷، ص۱۵۱)

[۵] . قرئ بكسر الميم و فتحها، و هو ما يرتفق به و كذلك مرفق الإنسان و مرفقه، و منهم من يجعل” المرفق” بفتح الميم [و كسر الفاء من الامر، و المرفق من الإنسان، وقد قيل: المرفق بفتح الميم «۲»] الموضع كالمسجد وهما لغتان

[۶] . این مورد هم هست که در متن نیاوردم:

فى مصحف عبد الله بن مسعود” وَ ما يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ”. قال قتادة هذا تفسيرها. قلت: و يدل على هذا ما ذكره أبو نعيم الحافظ عن عطاء الخراساني في قوله تعالى:” وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ” قال: كان فتية من قوم يعبدون الله و يعبدون معه آلهة فاعتزلت الفتية عبادة تلك الآلهة و لم تعتزل عبادة الله. ابن عطية: فعلى ما قال قتادة تكون” إِلَّا” بمنزلة غير، و” ما” من قوله” وَ ما يَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ” قي موضع نصب، عطفا على الضمير في قول” اعْتَزَلْتُمُوهُمْ”. (الجامع لأحكام القرآن (قرطبی)، ج‏۱۱، ص۳۶۸)

[۷] . قرأ أهل المدينة و ابن عامر و الأعشى و البرجمي عن أبي بكر مرفقا بفتح الميم و كسر الفاء و الباقون «مِرفَقاً» بكسر الميم و فتح الفاء.

[۸] . و قرأ أبو جعفر و الأعرج و شيبة و حميد و ابن سعدان و نافع و ابن عامر و أبو بكر في رواية الأعشى و البرجمي و الجعفي عنه، و أبو عمرو في رواية هارون بفتح الميم و كسر الفاء. و قرأ ابن أبي إسحاق و طلحة و الأعمش و باقي السبعة بكسر الميم و فتح الفاء رفقا لأن جميعا في الأمر الذي يرتفق به و في الجارحة حكاه الزجّاج و ثعلب. و نقل مكي عن الفراء أنه قال: لا أعرف في الأمر و في اليد و في كل شي‏ء إلّا كسر الميم، و أنكر الكسائي أن يكون المرفق من الجارحة إلّا بفتح الميم و كسر الفاء، و خالفه أبو حاتم و قال: المرفق بفتح الميم الموضع كالمسجد. و قال أبو زيد: هو مصدر كالرفق جاء على مفعل. و قيل: هما لغتان فيما يرتفق به و إما من اليد فبكسر الميم و فتح الفاء لا غير، و عن الفراء أهل الحجاز يقولون مِرفَقاً بفتح الميم و كسر الفاء فيما ارتفقت به و يكسرون مرفق الإنسان، و العرب قد يكسرون الميم منهما جميعا انتهى و أجاز معاذ فتح الميم و الفاء

[۹] . اینکه اعمش (از قرائات شاذه) چگونه قرائت کرده در البحر المحيط، ج‏۷، ص۱۵۱ آن را در زمره کسانی که «مِرفَقا» قرائت کرده‌اند گذاشته (پاورقی قبلی) اما در الکامل المفصل فی القرائات الاربعة عشر، ص۲۹۵ بعد از بردن اسامی نافع و ابن‌عامر و ابوجعفر گفته است «و وافقهم الاعمش»!

[۱۰] . فَعِنْدَ ذَلِكَ حَلَّتِ الْعُزُوبَةُ قَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ أَمَرْتَنَا بِالتَّزْوِيجِ قَالَ بَلَى وَ لَكِنْ

[۱۱] . غیر از روایات فوق، در بحار الأنوار، ج‏۶۷، ص۱۰۸-۱۱۱ روایاتی آمده درباب عزلت که موارد زیر کاملا با موضوع بحث تناسب دارد:

مصباح الشريعة، [ص۹۹] قَالَ الصَّادِقُ ع صَاحِبُ الْعُزْلَةِ مُتَحَصِّنٌ بِحِصْنِ اللَّهِ تَعَالَى وَ مُتَحَرِّسٌ بِحَرَاسَتِهِ فَيَا طُوبَى لِمَنْ تَفَرَّدَ بِهِ سِرّاً وَ عَلَانِيَةً وَ هُوَ يَحْتَاجُ إِلَى عَشَرَةِ خِصَالٍ عِلْمِ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ وَ تَحَبُّبِ الْفَقْرِ وَ اخْتِيَارِ الشِدَّةِ وَ الزُّهْدِ وَ اغْتِنَامِ الْخَلْوَةِ وَ النَّظَرِ فِي الْعَوَاقِبِ وَ رُؤْيَةِ التَّقْصِيرِ فِي الْعِبَادَةِ مَعَ بَذْلِ الْمَجْهُودِ وَ تَرْكِ الْعُجْبِ وَ كَثْرَةِ الذِّكْرِ بِلَا غَفْلَةٍ فَإِنَّ الْغَفْلَةَ مِصْطَادُ الشَّيْطَانِ وَ رَأْسُ كُلِّ بَلِيَّةٍ وَ سَبَبُ كُلِّ حِجَابٍ وَ خَلْوَةِ الْبَيْتِ عَمَّا لَا يَحْتَاجُ إِلَيْهِ فِي الْوَقْت‏

الأمالي للصدوق الدَّقَّاقُ عَنِ الصُّوفِيِّ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى الْحَبَّالِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ الْخَشَّابِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مِحْصَنٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ ظَبْيَانَ قَالَ قَالَ الصَّادِقُ ع إِنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ أَوْحَى إِلَى نَبِيٍّ مِنْ أَنْبِيَاءِ بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنْ أَحْبَبْتَ أَنْ تَلْقَانِي غَداً فِي حَظِيرَةِ الْقُدْسِ فَكُنْ فِي الدُّنْيَا وَحِيداً غَرِيباً مَهْمُوماً مَحْزُوناً مُسْتَوْحِشاً مِنَ النَّاسِ بِمَنْزِلَةِ الطَّيْرِ الْوَاحِدِ الَّذِي يَطِيرُ فِي أَرْضِ الْقِفَارِ وَ يَأْكُلُ مِنْ رُءُوسِ الْأَشْجَارِ وَ يَشْرَبُ مِنْ مَاءِ الْعُيُونِ فَإِذَا كَانَ اللَّيْلُ أَوَى وَحْدَهُ وَ لَمْ يَأْوِ مَعَ الطُّيُورِ اسْتَأْنَسَ بِرَبِّهِ وَ اسْتَوْحَشَ مِنَ الطُّيُورِ.

قرب الإسناد ابْنُ سَعْدٍ عَنِ الْأَزْدِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ مِنْ أَغْبَطِ أَوْلِيَائِي عِنْدِي عَبْداً مُؤْمِناً إذا [ذَا] حَظٍّ مِنْ صَلَاحٍ أَحْسَنَ عِبَادَةَ رَبِّهِ وَ عَبَدَ اللَّهَ فِي السَّرِيرَةِ وَ كَانَ غَامِضاً فِي النَّاسِ فَلَمْ يُشَرْ إِلَيْهِ بِالْأَصَابِعِ وَ كَانَ رِزْقُهُ كَفَافاً فَصَبَرَ عَلَيْهِ تَعَجَّلَتْ بِهِ الْمَنِيَّةُ فَقَلَّ تُرَاثُهُ وَ قَلَّتْ بَوَاكِيهِ ثَلَاثاً.

تفسير القمي قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع أَيُّهَا النَّاسُ طُوبَى لِمَنْ لَزِمَ بَيْتَهُ وَ أَكَلَ كِسْرَتَهُ وَ بَكَى عَلَى خَطِيئَتِهِ وَ كَانَ مِنْ نَفْسِهِ فِي تَعَبٍ وَ النَّاسُ مِنْهُ فِي رَاحَةٍ.

الخصال مَاجِيلَوَيْهِ عَنْ عَمِّهِ عَنْ هَارُونَ عَنِ ابْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ ع قَالَ قَالَ النَّبِيُّ ص ثَلَاثٌ مُنْجِيَاتٌ تَكُفُّ لِسَانَكَ وَ تَبْكِي عَلَى خَطِيئَتِكَ وَ تَلْزَمُ بَيْتَكَ.

الخصال ابْنُ الْمُتَوَكِّلِ عَنِ الْحِمْيَرِيِّ عَنِ ابْنِ هَاشِمٍ عَنِ الْقَدَّاحِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ طُوبَى لِمَنْ كَانَ صَمْتُهُ فِكْراً وَ نَظَرُهُ عَبَراً وَ وَسِعَهُ بَيْتُهُ وَ بَكَى عَلَى خَطِيئَتِهِ وَ سَلِمَ النَّاسُ مِنْ يَدِهِ وَ لِسَانِهِ.

الخصال ابْنُ الْوَلِيدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ ابْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ رَفَعَهُ قَالَ: يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ تَكُونُ الْعَافِيَةُ فِيهِ عَشَرَةَ أَجْزَاءٍ تِسْعَةٌ مِنْهَا فِي اعْتِزَالِ النَّاسِ وَ وَاحِدَةٌ فِي الصَّمْتِ.

ثواب الأعمال ابْنُ الْوَلِيدِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنِ الْأَشْعَرِيِّ عَنِ ابْنِ مَعْرُوفٍ مِثْلَهُ.

كتاب حسين بن سعيد و النوادر الْجَوْهَرِيُّ عَنْ صَفْوَانَ الْجَمَّالِ عَنِ الْمُفَضَّلِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ طُوبَى لِعَبْدٍ نوومة [نُوَمَةٍ] عَرَفَ النَّاسَ قَبْلَ مَعْرِفَتِهِمْ بِهِ.

الدُّرَّةُ الْبَاهِرَةُ، وَ عُدَّةُ الدَّاعِي، قَالَ أَبُو مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ مَنْ آنَسَ بِاللَّهِ اسْتَوْحَشَ مِنَ النَّاسِ.

دَعَوَاتُ الرَّاوَنْدِيِّ، قَالَ الْبَاقِرُ ع وَجَدَ رَجُلٌ صَحِيفَةً فَأَتَى بِهَا رَسُولَ اللَّهِ ص فَنَادَى الصَّلَاةَ جَامِعَةً فَمَا تَخَلَّفَ أَحَدٌ ذَكَرٌ وَ لَا أُنْثَى فَرَقِيَ الْمِنْبَرَ فَقَرَأَهَا فَإِذَا كِتَابٌ مِنْ يُوشَعَ بْنِ نُونٍ وَصِيِّ مُوسَى وَ إِذَا فِيهَا بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ إِنَّ رَبَّكُمْ بِكُمْ لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ أَلَا إِنَّ خَيْرَ عِبَادِ اللَّهِ الْتَقِيُّ النَّقِيُّ الْخَفِيُّ وَ إِنَّ شَرَّ عِبَادِ اللَّهِ الْمُشَارُ إِلَيْهِ بِالْأَصَابِعِ الْخَبَرَ.

مهج، مهج الدعوات بإسنادنا إلى سعد بن عبد الله من كتابه رفعه قال قال أبو الحسن الرضا ع و ذكر نحوه.

نهج البلاغة قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع طُوبَى لِمَنْ لَزِمَ بَيْتَهُ وَ أَكَلَ قُوتَهُ وَ اشْتَغَلَ بِطَاعَةِ رَبِّهِ وَ بَكَى عَلَى خَطِيئَتِهِ فَكَانَ مِنْ نَفْسِهِ فِي شُغُلٍ وَ النَّاسُ مِنْهُ فِي رَاحَةٍ.

عُدَّةُ الدَّاعِي، رَوَى عُبَيْدُ بْنُ زُرَارَةَ عَنِ الصَّادِقِ ع قَالَ: مَا مِنْ مُؤْمِنٍ إِلَّا وَ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لَهُ مِنْ إِيمَانِهِ أُنْساً يَسْكُنُ إِلَيْهِ حَتَّى لَوْ كَانَ عَلَى قُلَّةِ جَبَلٍ لَمْ يَسْتَوْحِشْ.

وَ رَوَى الْحَلَبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: خَالِطِ النَّاسَ تَخْبُرْهُمْ وَ مَتَى تَخْبُرْهُمْ تَقْلِهِمْ.

وَ عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ الْعَسْكَرِيِّ ع قَالَ: الْوَحْشَةُ مِنَ النَّاسِ عَلَى قَدْرِ الْفِطْنَةِ بِهِمْ.

وَ عَنِ الْبَاقِرِ ع قَالَ: لَا يَكُونُ الْعَبْدُ عَابِداً لِلَّهِ حَقَّ عِبَادَتِهِ حَتَّى يَنْقَطِعَ عَنِ الْخَلْقِ كُلِّهِمْ إِلَيْهِ فَحِينَئِذٍ يَقُولُ هَذَا خَالِصٌ لِي فَيَقْبَلُهُ بِكَرَمِهِ.

وَ عَنِ الْهَادِي ع لَوْ سَلَكَ النَّاسُ وَادِياً وَسِيعاً لَسَلَكْتُ وَادِيَ رَجُلٍ عَبَدَ اللَّهَ وَحْدَهُ خَالِصاً.

[۱۲] . «وَ يُهَيِّئْ لَكُمْ مِنْ أَمْرِكُمْ مِرفَقاً» كلما ارتفقت فهو مرفق و قيل معناه و يصلح لكم من أمر معاشركم ما ترتفقون به و في هذا دلالة على عظم منزلة الهجرة في الدين و على قبح المقام في دار الكفر إذا كان لا يمكن المقام فيها إلا بإظهار كلمة الكفر و بالله التوفيق

http://yekaye.ir/ak-lahf-18-16/




درباره : حکیم عسکری ,سردار شهید حاج قاسم سلیمانی در آیینه تصاویر ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,تفسیر ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,در باره قرآن ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : یک آیه در روز+ وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ فَأْوُوا إِلَی الْكَهْفِ ..+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی , قرآن , تفسیر , http://yekaye.ir/ak-lahf-18-16/ ,


نوشته شده در پنجشنبه 25 بهمن 1397 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 122 |

توصیه حضرت آیت الله میلانی به استاد انصاریان:

شما حق ترک منبر را نداری !

در خلوت دلم گفتم و مصمم بودم که دیگر از فردا به بعد منبر نمی روم، برمی گردم قم به دنبال درس و بحث، کاری به منبر ندارم چرا که در حد خودم منبر رفتم. این نیت را کردم و تمام شد. همان شب مرحوم آیت الله العظمی میلانی را خواب دیدم، فرمودند: شما حق ترک منبر را نداری ...

 

 

استاد انصاریان

استاد حسین انصاریان در بقعه شیخ نوایی شهرستان خویی با اشاره به هوشیاری و بصیرت بیش از پیش مردم اظهارداشت: یک روایت بی نظیر وجود دارد که این روایت در کتاب های بسیار مهم شیعه نقل شده، جمله به جملۀ روایت با قرآن هماهنگ است، روایت هم از معدن علم الهی امیرالمؤمنین(ع) صادر شده است، اما قبل از اینکه وارد روایت بشویم دو مطلب را به عنوان دو موعظۀ حسنه به برادران هم لباسی خودم عرض می کنم.

 فعالیت پنج هزار سایت بهائیت علیه تشیع
استاد اخلاق حوزه ادامه داد: مطلب اول، در این روزگار تبلیغ دین به صورت عالمانه، با محبت، با مهربانی، با لحن آرام و با زبان مردم بدون پیچیدگی دیگر مستحب نیست، من از طریق سایتی که دارم با بیش از صد و بیست کشور سر و کار دارم، من از دستگاه های تبلیغاتی جهان خبر دارم، فقط پنج هزار سایت بهائیت علیه فرهنگ اهل بیت(ع) بیست و چهار ساعته در فعالیت اند.

وی افزود: برادران! اینکه محرم و صفر و ماه رمضان یک منبر ده دقیقه یک ربعه برویم و یک روضه بخوانیم و دوتا شعر بخوانیم و بیاییم پایین، این شیوه خدا، پیغمبر(ص) و اهل بیت(ع) را راضی نمی کند، در واقع تلف کردن عمر خودمان و مردم است. شما باید از وضع روز و جنایات دشمن آگاه باشید، بیش از هزار ماهوارۀ دشمن علیه قرآن و اهل بیت(ع) فعالیت دارند، این هزار ماهوارۀ دشمن علیه این مجالس و عزاداری و قرآن و مرجعیت شبانه روز می کوشند و میلیون ها دلار خرج می کنند.

نویسنده کتاب « اسلام دین آسان » بیان داشت: شما عزیزان را خدایی نکرده گول نزنند که چرا عده ای می آیند دهۀ عاشورا و دهه های دیگر محرم و صفر هزینه می کنند، دسته عزاداری به راه می اندازند، جلسه برپا کرده و خرج می کنند. این حرف ها را نگویید. دل حضرت زهرا(س) را نسوزانید. امام زمان(عج) را نسبت به خودتان خشمگین نکنید.

استاد انصاریان گفت: من طبق اخبار درستی که دارم تا الان عربستان ـ اروپا را نمی گویم، امریکا را نمی گویم، وسائل جمعی غرب را نمی گویم ـ فقط و فقط عربستان هشتاد و سه بیلیون دلار خرج نابودی فرهنگ اهل بیت(ع) کرده است. هشتاد و سه میلیارد نه، هشتاد و سه بیلیارد دلار یعنی این پول را اگر اسکناس کنند و در کل جغرافیای ایران بچینند، چهار پنج بار روی همدیگر جمع می شود.

 وظیفه روحانیت از زبان استاد انصاریان
وی در بخش دیگری از سخنانش اظهارداشت: شخصی با زن و دوتا بچه شصت متر خانه دارد، اگر بخواهد خانه اش را بسازد، شصت میلیون باید بدهد، نسلش هم نمی تواند این خانه را بسازد، پس به او احسان کنید. از قانون عبور کنید و به طرف نیکی بروزید، به طرف احسان بروزید. اسلام به بن بست قانون محدود نیست. محبت کنید تا همۀ مردم را از دست ندادید، شما باید مردم را حفظ کنید؛ شما روحانی ها، شما اداری ها، شما نیروها، مردم را حفظ کنید.

 مداحان برای گرفتن اشک از مردم با داد نخوانند
استاد انصاریان افزود: مسئولیت شما روحانی ها خیلی سنگین تر است، مسئولیت شما علم است، خوب بخوانید، نمی گویم تا سرحد یک مرجع تقلید ولی تا مرز اجتهاد، تا مرز آگاه شدن به اوضاع جهان درس بخوانید و بعد درس خودتان را از طریق قرآن و روایات انتقال بدهید، ولی با زبان نرم، روی منبر داد نکشید، فریاد نزنید.

وی خطاب به مداحان گفت: شما مداح ها هم با داد نخوانید، چون فریاد کشیدن در قرآن مجید به عنوان نشانه های عذاب الهی بیان شده است. مردم با فریاد گریه نمی کنند، مردم با شنیدن مصائب اهل بیت(ع) گریه می کنند، نه با داد کشیدن. مگر اهل بیت(ع) وقتی برگشتند مدینه سر مردم داد کشیدند؟ امام باقر(ع)، زینب کبری(س) و زین العابدین(ع) آرام برای مردم مصائب کربلا را بیان کردند، مردم هم زار زار گریه کردند، هیچ کدام داد نکشیدند. آرام، علمی و با زبان نرم با مردم برخورد کنید. اگر مثل من بیمار سخت بدنی هم شدید، نباید منبر را ترک کنید، بازنشستگی در این روزگار برای شما حرام است.

استاد حوزه با اشاره به خوابی از آیت الله العظمی میلانی(ره) خاطرنشان کرد: در سفری به مشهد مقدس من در سلامت کامل بودم، مرحوم آیت الله العظمی میلانی هم نزدیک ده سال بود فوت کرده بود، من در باطن خودم تصمیم قطعی گرفتم منبر را ترک کنم، آن زمان ماهواره، موبایل ها و این ابزار نبود که به بدترین وجه به خانواده ها ضرر می زند، مردم استفادۀ صحیح که نمی کنند، هیچ چیز نبود، خانه های مردم هم تلویزیون نبود. من در خلوت دلم گفتم بود و مصمم بودم که دیگر از فردا به بعد منبر نمی روم، برمی گردم قم به دنبال درس و بحث، کاری به منبر ندارم چرا که  در حد خودم منبر رفتم. این نیت را کردم و تمام شد. همان شب مرحوم آیت الله العظمی میلانی را خواب دیدم، فرمودند: شما حق ترک منبر را نداری چون هر منبری که می روی در برزخ به ما منعکس می شود، من از هیبت ایشان از خواب پریدم. به شما طلاب و مبلغین جوان می گویم امروز ترک منبر به شما حرام است، منبر مستحب نیست، واجب است.

 یک نصیحت و یک آرزو از زبان مفسر قرآن
وی به مطلب دوم اشاره کرد و افزود: مشهد به من گفتند یکی از علمای بزرگ که پنج بار در سه چهار دهه اخیر جلسه تفسیر قرآن بعد از نماز مغرب و عشا داشته، مریض و در حال مرگ است، من هم با او ارتباطی نداشتم، نمی دانم چرا حالا کسی او را معرفی نکرده بود، از او خبر نداشتم. به من گفتند: می آیی دیدنش؟ گفتم: بله، عالم مفسر قرآن، چرا نیایم؟ این قضیه را که می گویم برای چهل و چهار، پنج سال پیش است.

استاد انصاریان ادامه داد: دو ماه پیش پسر این مفسر به دیدنم آمد، بعد از ماه رمضان روی تخت بیماری بودم.  پسرش را نشناختم ، گفت: یادت است آمدی دیدن پدر من؟ گفتم: شما؟ گفت: من پسر آن مفسر قرآنم. گفتم: بله. گفت: یادت است بین تو و پدرم چه گذشت؟ گفتم: بله، می خواهی خودت برای من تعریف کنی؟ گفت: نه، یک بار خودت بگو.

وقتی آمدم بالای سر پدرش، آن عالم بزرگ بیهوش بود، بیست و چهار ساعت نکشید بعد از اینکه عیادتش کردم از دنیا رفت، در گوش پدرش گفت: بابا فلان کس آمده عیادت. پسرش گفت: من وقتی اسم تو را در گوشش بردم، چشمش را باز کرد و آخرین باری که در دنیا حرف زد همان دو سه دقیقه ای بود که با تو حرف زد، بعد دیگر چشمش بسته شد و سحر فردایش هم از دنیا رفت. چشمش را باز کرد و گفت: یک نصیحت به تو دارم، یک آرزو هم خودم دارم؛ آن آرزو را به آن نمی رسم، اما آن نصیحتی که به تو دارم فکر می کنم این نصیحت برای خودم سودمند باشد.

گفتم: بفرمایید. گفت: تبلیغ دین در دریای خلقت ـ این عین جمله اش است ـ تبلیغ دین در دریای خلقت پر ارزش ترین گوهر پروردگار است، تا نفست می آید تعطیلش نکن. اگر دکترها هم از تو دست کشیدند، در خانه، در رختخوابی، در حال مرگی و می توانی تبلیغ کنی، تبلیغ کن و بمیر. این برای تو و اما یک آرزو برای خودم دارم، این آرزو انجام نمی گیرد. گفتم: بگو. اشکش ریخت و گفت: آرزو دارم فقط یک بار دیگر برای پروردگار دو رکعت نماز ایستاده بخوانم، اما نمی توانم.

این محقق و پژوهشگر نهج البلاغه و صحیفه سجادیه تصریح کرد: برادران و خواهران! تا می توانید با این بدن سالم عبادت انجام بدهید، روزی که از پا بیافتید آرزو می کنید دو رکعت نماز ایستاده بخوانید اما نمی توانید، یک روزۀ ماه رمضان بگیرید نمی توانید.

 جاذبه و دافعه
استاد حسین انصاریان در ادامه سخنان خود با اشاره به موضوع «جاذبه و دافعه» گفت: چگونه باید فرهنگ اهل بیت(ع) و زحمات انبیا(ع) و ائمه(ع) را حفظ کرد؟ روحانیون باید قوی درس بخوانید، نسبت به اوضاع دنیا را آگاه باشید، باید منبرهای عالمانۀ با محبت و با زبان نرم برای مردم داشته باشید، باید حوزۀ جاذبۀ کامل باشید، روحانیون نباید حوزۀ دفع باشید، حالا شما روحانیون، شما اداری ها بازار محبت را به روی مردم باز کنید.

 دو ویژگی مهم مؤمن
ایشان به معرفی ویژگی های انسان مؤمن پرداخت و افزود: امروز فکر می کردم در محضر شما برادران و خواهران با ایمان شهر با ارزش خوی این مسئله را با آیات قرآن شروع کنم و به دنبال آیات با روایات موضوع را باز کنیم، اما فرصت خیلی کم است. اگر خداوند مهربان مهلتی به من عنایت کند با علاقه و عشقی که قلباً دارم، دوباره خدمت شما می رسم و این بحث را که بعد از توحید عالی ترین بحث قرآن و روایات است، از قرآن و روایات برای شما مطرح می کنم. این مطلب خیلی بحث مفیدی است، در این پنجاه ساله جایی هم مطرح نکردم. با عنایت خدا و لطف او مطرح می کنم (گر بماندیم زنده بردوزیم/ جامه ای که از فراق چاک شده/ ور بمردیم عذر ما بپذیر/ ای بسا آرزو که خاک شده).

 مؤمن از نگاه پیامبر(ص)
استاد برجسته اخلاق حوزه های علمیه بیان داشت: مؤمن چه کسی است؟ سراغ روایت امیرالمؤمنین(ع) نمی روم چون طولانی است، نمی توانم بگویم؛ چون امیرالمؤمنین در بیان ویژگی های مؤمن غوغا کرده است. بروم سراغ پیغمبر اکرم و بگویم: یا رسول الله! به اندازۀ مهلت مجلس شما برای ما بیان کنید، به نظر وجود مقدس شما مؤمن چه کسی است؟

ایشان افزود: ای کاش صدای ما به این کرۀ زمین می رسید، کرۀ زمین امروز کاملاً برعکس این حرف پیغمبر(ص) است. حالا چهارتا در ایران، در تهران، در شیراز، در اصفهان، در خوی، در تبریز و... با چهارتا که دنیا گلستان نمی شود، آدم غصه می خورد، با این چهارتا که یک مملکت آباد نمی شود، سرسبز نمی شود.

این مفسرّ قرآن کریم بیان داشت: پیغمبر(ص) فرمودند: «الخیر منه مأمول» مؤمن کسی است که تمام مردمی که او را می شناسند، قلباً به خیرش امیدوارند و می دانند خیری که از دستش برمی آید انجام می دهد، نه نمی گوید، نه نیست در دهانش، بلد نیست بگوید نه انجام نمی دهم، این کار را نمی کنم، این طور نیست.

 ویژگی های مؤمن
استاد انصاریان بیان داشت: شهر باید شهر محبت باشد، دین دین محبت است، دین دین گذشت است، این یک ویژگی است. مؤمن چه ویژگی دارد؟ «خیره مأمول و شرّهُ مَأمون» مؤمن کسی است که یک نفر از او ضرر نمی بیند، آدم آرام و بزرگوار و خوبی است، آدم با وفا و با کرامتی است، اصلاً اهل ضرر زدن نیست. یک بار جمله را کامل بخوانم در «اصول کافی» است «المؤمن خیره مأمول و شره مأمون».




https://article.tebyan.net/448328/%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%AD%D9%82-%D8%AA%D8%B1%DA%A9-%D9%85%D9%86%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-منبع: حوزه نیوز




درباره : حکیم عسکری ,سردار شهید حاج قاسم سلیمانی در آیینه تصاویر ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,تفسیر ,حکیم عسکری ,درباره اهل بیت علیهم السلام ,حکیم عسکری ,در باره قرآن ,حکیم عسکری ,متفرقات(مطالب گوناگون ومفید) ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : شماحق ترک منبر را نداری ! +توصیه حضرت آیت الله میلانی به استاد انصاریان+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی , اهمیت تبلیغ , تبلیغ , اسلام , قرآن , اهل بیت علیهم السلام , معارف اعل بیت ع , قم , ایران , مساجد , جوانان , مردم , مسلمانان ,


نوشته شده در دوشنبه 22 بهمن 1397 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 95 |

 

 

 

Related image   

***نسیم معرفت***

 

* تفسیر سوره کهف  توسط آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

 

تفسير سوره کهف بر اساسِ« متنِ عربي کتابِ اَلميزان  جلد 13.علامه طباطبايي»+

قسمت اول

با ترجمه و توضيح مختصر از آیت الله سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي

  

  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم


اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَى عَبْدِهِ الْکِتَابَ وَلَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجَا (1) قَيِّمًا لِيُنْذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِنْ لَدُنْهُ وَيُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا حَسَنًا (2) مَاکِثِينَ فِيهِ أَبَدًا (3) وَ يُنْذِرَ الَّذِينَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا (4) مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَلا لآبَائِهِمْ کَبُرَتْ کَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ إِنْ يَقُولُونَ إِلا کَذِبًا (5) فَلَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَفْسَکَ عَلَى آثَارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِيثِ أَسَفًا (6) إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الأرْضِ زِينَةً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلا (7) وَإِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَيْهَا صَعِيدًا جُرُزًا (8)


به نام خداوند بخشنده بخشايشگر

حمد مخصوص خدایى است که این کتاب (آسمانى) را بر بنده(برگزیده)اش نازل کرد، و هیچ گونه کژى و کجی و انحرافی در آن قرار نداد. (1)در حالى که ثابت و مستقیم و نگاهبان کتابهاى (آسمانى) دیگراست . تا (بدکاران را) از عذاب شدید او بترساند . و مؤمنانى را که کارهاى شایسته انجام می دهند، بشارت دهد که پاداش نیکویى براى آنهاست. (2)(همان بهشت بَرین و بالا) که جاودانه در آن خواهند ماند. (3)و (نیز) آنها را که گفتند: «خداوند، فرزندى (براى خود)انتخاب کرده است‏»، انذار کند. (4)نه آنها (هرگز) به این سخن یقین دارند، و نه پدرانشان . سخن بزرگى از دهانشان خارج می شود . آنها فقط دروغ می گویند. (5)گویى می خواهی بخاطر اعمال آنان، خود را از غم و اندوه هلاک کنى اگر به این گفتار ایمان نیاورند . (6)ما آنچه را روى زمین است زینت آن قرار دادیم، تا آنها رابیازماییم که کدامینشان بهتر عمل می کنند. (7)(ولى) این زَرق و برقها پایدار نیست، و ما (سرانجام) قِشر روى زمین را خاک بى گیاهى قرار می دهیم. (8)


* اَلسُّورَةُ تَتَضَمَّنُ الدَّعوَةَ إِلَى الأِعتِقادِ الحَقِّ وَ العَمَلِ الصّالِحِ بِالأِنذارِ وَ التَّبشيرِ كَما يُلَوِّحُ إِلَيهِ مَا افتُتِحَت بِهِ مِنَ الآيَتَينِ وَ مَا اختُتِمَت بِهِ مِن قَولِه ِ تَعالى: «فَمَنْ کانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا يُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً».


 سوره کهف با انذار(تهديد) و تبشير(بشارت) ،  به اعتقاد و باور و عقيده حق و عمل صالح دعوت مى كند  به گونه اي که محتواي دو آيه اول از اين سوره به اين مطلب مذکور (
اعتقاد و باور و عقيده حق و عمل صالح) ،اشاره مي کند    و همچنين آخرين آيه از اين سوره (آيه 110) كه مى فرمايد «فَمَنْ کانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا يُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً» به مطلبي که ذکر شده اشاره دارد .


* وَ فيها مَعَ ذلِكَ عِنايَةُُ بالِغَةُُ بِنَفيِ الوَلَدِ كَما يَدُلُّ عَلى ذلِكَ تَخصيصُ إِنذار ِ القائِلينَ بِالوَلَدِ بِالذِّكرِ ثانِياََ بَعدَ ذِكرِ مُطلَقِ الأِنذارِ أَوَّلاََ أَعني وُقُوعَ قَولِهِ: «وَيُنذِرَ الَّذِينَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا» بَعدَ قَولِهِ: «لِّيُنذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِن لَّدُنْهُ».


و در اين سوره مسأله نفى فرزند داشتن خدا مورد عنايت و توجه زيادى واقع شده است به گونه اي که نخست همه مردم و بدکاران را به طور مطلق و به نحو عموم انذار مي کند و بعد دوباره تهديد و انذار را به كسانى اختصاص مى دهد كه براى خدا فرزند قائل شده اند، يعنى بعد از آنكه در آیه دوم به نحو عام  مى فرمايد:  «لِّيُنذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِن لَّدُنْهُ» مجدّدا در آیه سوم به نحو خاص مى فرمايد: «وَيُنذِرَ الَّذِينَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا».و به عبارت دیگر خداوند با انذارِ عام و خاص در آیات دوم و سوم از سوره کهف ، نفی فرزند داشتن خدا را مورد توجه و عنایت قرار داده است   .


* فَوَجهُ الكَلامِ فيها إِلَى الوَثَنِيّينَ القائِلينَ بِبُنُوَّةِ المَلائِكَةِ وَ الجِنَّ و َ المُصلِحينَ مِنَ البَشَرِ وَ النَّصارَى القائِلينَ بِبُنُوَّةِ المَسيحَ (عَلَيهِِ السَّلامُ) وَ لَعَلَّ اليَهُودَ يُشارِكُونَهُم فِيهِ حَيثُ يَذكُرُ القُرآنُ عَنهُم أَنَّهُم قالُوا: عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ (سوره توبه آيه 30) .


پس در اين آيه شريفه روى سخن با دوگانه پرستان و بت پرستان است كه قائل به فرزندى ملائكه و جن و مُصلحين بشر براى خدا هستند، و همچنين خطاب به نَصارى (مسيحيان) است كه قائل به فرزندى مسيح (عَلَيهِِ السَّلامُ) براى اويند و بعيد نيست که يهود هم در مسئله اِتِّخاذِ وَلَد و فرزند براي خدا با آنها ( بت پرستان و نَصاري)  شريک و هم عقيده باشند  چون خود قرآن از يهود نقل كرده كه آنها گفته اند  : عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ . عزير پسر خدا است .(سوره توبه آيه 30)

* وَ غَيرُ بَعيدِِ أَن يُقالَ إِنَّ الغَرَضَ مِن نُزُولِ السُّورَةِ ذِكرُ القِصَصِ الثَّلاثِ العَجيبَةِ الَّتي لَم تُذكَر فِي القُرآنِ الكَريمِ إِلّا فِي هذِهِ السُّورَةِ وَ هِيَ قِصَّةُ أَصحابِ الكَهفِ وَ قِصَّةُ مُوسى وَ فَتاهُ فِي مَسيرِهِما إِلَى مَجمَعِ البَحرَينِ وَ قِصَّةُ ذِي القَرنَينِ ثُمَّ استُفيدَ مِنها ما استُفرِغَ فِي السُّورَةِ مِنَ الكَلامِ فِي نَفيِ الشَّريكِ وَ الحَثِّ عَلَى تَقوَى اللهِ سُبحانَهُ.

وَ السُّورَةُ مَكِّيَّةُُ عَلى ما يُستَفادُ مِن سِياقِ آياتِها وَ قَدِ استُثنِيَ مِنها قَولُهُ: «وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ«اَلآيَةَ»  وَ سَيَجيءُ ما فِيهِ مِنَ الكَلامِ.

و بعيد نيست گفته شود که غرض و هدف از نزول اين سوره بيان و ذکر سه داستان شگفت انگيز مي باشد كه در قرآن كريم جز در اين سوره ذكر نشده است و آن ها عبارتند از 1-  قصّه و ماجراي اصحاب كَهف  2- داستان موسى و آن جوانى كه در مسيرشان به سمتِ مَجمَعُ البَحرَين همراهش بود(تا حضرت موسي ع در آنجا براساس نشانه هايي که از طرف خدا داشت به حضرت خضر برسد و به شاگرديش نائل آيد و از محضرش بهره مند گردد)  3- حكايت و ماجراي ذِى القَرنين . و سپس از اين سه داستان استفاده مي شود که نهايت چيزي که کوشش شده در اين سوره عبارت است از اثبات  و بيان نفى شرک و شريك براي خدا و تشويق بر تقوى و ترس از خداوند است.

و اين سوره به طورى كه از سياق آياتش استفاده مى شود از سوره هاي مکّي محسوب مي گردد اما آيه  28 سوره کهف يعني آيه «وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ...» طبق نظر برخي از مفسرين  از مکّي بودن استثناء شده است و جزء آيات مکّي نمي باشد و به زودى در باره اين آيه بحث خواهيم کرد.  («اَلآيَةَ» يعني ادامه آيه را دنبال کنيد)


* قَولُهُ تَعالى: اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَى عَبْدِهِ الْکِتَابَ وَلَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجَا (1) قَيِّمًا.

اَلعَِوَجُ بِفَتحِ العَينِ وَ كَسرِها  : اَلأِنحِرافُ ، قالَ فِي المَجمَعِ : اَلعَوَجُ بِالفَتحِ فِيما يُرى كَالقَناةِ وَ الخَشَبَةِ وَ بِالكَسرِ فِيما لا يُرى شَخصاََ قائِماََ كَالدّينِ وَ الكَلامِ. اِنتَهى.

كلمه «اَلعَِوَجُ» - به فتح عين و به كسر آن - به معناى انحراف است. مرحوم طبرسي صاحب کتابِ مجمع البيان مى گويد : اَلعَوَجُ - به فتح عين - در مورد كجى و انحرافي است که محسوس و قابل مشاهده مي باشند مانند کجي و انحراف نيزه و چوب  و کلمه «اَلعِوَجُ» -به كسر عين- در مورد کجي و انحرافي است که ناديدنى است . ( انحراف در چيزي که به صورت يک شئ و يک شخص قائم و استوار ديده نمي شود در حالي که در واقع بايد به صورت يک شئِ قائم و استوار ديده شود)  .مانند انحراف و کجي در دين و اعتقادات و انحراف در کلام و سخن . ( دين و کلام بايد از نظر عقل و منطق و قواعد ...  قائم و استوار باشند و اگر چنين نباشند دچار کجي و انحراف هستند و اينگونه انحراف ها با چشم بصيرت و دقت هاي عقلي و فکري و ... قابل درک است ) .    (اِنتَهى : يعني اِنتَهي کَلامُهُ يعني پايان يافت کلام و سخنِ صاحب مجمع البيان در باره معناي کلمه«اَلعَِوَج» )

* وَ لَعَلَّ المُرادُ بِما يُرى وَ ما لا يُرى ما يَسهُلُ رُؤيَتُهُ وَ ما يُشكِلُ كَما ذَكَرَهُ الرّاغِبُ فِي المُفرَداتِ بِقَولِهِ: اَلعَوَجُ - بِالفَتحِ - يُقالُ فيما يُدرَكُ بِالبَصَرِ سَهلاََ كَالخَشَبِ المُنتَصَبِ وَ نَحوِهِ . وَ العِوَجُ - بِالكَسرِ - يُقالُ فيما يُدرَكُ بِالفِكرِ وَ البَصيرَةِ كَما يَكُونُ فِي أَرضِِ بَسيط ِِ يُعرَفُ تَفاوُتُهُ بِالبَصيرَةِ وَ كَالدّينِ وَ المَعاشِ . اِنتَهى.

فَلا يَرِدُ عَلَيهِ ما فِي قَولِهِ تَعالى: « لاتَري‏ فيها عِوَجاً - بِكَسرِ العَينِ -وَ لا أَمْتاً »: طه: 107 فَافهَمْ.

و شايد منظور ازانحرافِ مرئى و ديدني آن است  كه انحرافش به سهولت و آساني ديده مى شود و مقصود از انحرافِ نامرئى و ناديدني آن است كه کجي و انحرافش به آسانى مشاهده نمي شود كما اينكه راغب اصفهاني در مفرداتش چنين گفته است: (اَلعَوَجُ ) -به فتحِ عين- كجى ها و انحراف هايي را گويند كه با چشمِ سَر به آسانى ديده مى شوند، مانند كجى چوبى كه در زمين نصب شده باشد  ولى (اَلعِوَجُ ) -به كسرِ عين- به كجى هائى گفته مي شود كه با تفكر و دقت نظر و با بصيرت و بينش تشخيص داده مى شوند، مانند انحراف و اِنحِنايى كه در زمين هموار و مسطح است كه تفاوت و کمي و زيادي و پستي و بلندي و کجي و انحرافش را  متخصصين و کارشناسان با کارشناسي دقيق مى توانند بفهمند و تشخيص دهند، و نيز مانند انحراف در دين و زندگى  ( کجي و انحراف در دين و زندگي را نيز متخصصين و کارشناسان با کارشناسي دقيق مى توانند بفهمند. برخي ها يک عمر از نظر دين و زندگي در کجراهه و کجي و انحراف بسر مي برند و عقيده و روش زندگي خويش را درست مي پندارند و حتي  ممکن است به حسب ظاهر مقبول ديگران باشند ولي با دقت نظر مي توان دريافت که از نظر عقيده و دين و روش زندگي در خطا و انحرافند!!! )

پس طبق معنايي که راغب اصفهاني در باره کلمه (اَلعِوَجُ) بيان نموده است ديگر اشكال و ايرادي به آيه شريفه « لاتَري‏ فيها عِوَجاً - بِكَسرِ العَينِ -وَ لا أَمْتاً » وارد نمى شود - دقت بفرمائيد. (در اين آيه شريفه ممکن است اشکال و ايراد شود که (عِوَجاً) و (أَمْتاً) به يک معنا است و با وجود کلمه (عِوَجاً) نيازي به کلمه (أَمْتاً) نيست ؟ در پاسخ گفته مي شود که با توجه به معنايي که راغب اصفهاني درباره کلمه «عِوَج» گفته است مي توان دريافت که  مراد از (عِوَجاً) کجي و انحرافي است که با دقت نظر فهميده مي شود (انحراف و کجي غير ظاهري) و مراد از ( أَمْتاً) ناهمواري و پستي و بلندي و کجي و انحراف ظاهري است . پس اين دو کلمه به يک معنا نيستند بلکه هر يک به يک مرتبه اي از انحراف و کجي اشاره دارد .

* وَ قَد افتَتَحَ «تَعالى» اَلكَلامَ فِي السُّورَةِ بِالثَّناءِ عَلى نَفسِهِ بِما نَزَّلَ عَلى عَبدِهِ قُرآناََ لا اِنحِرافَ فِيهِ عَنِ الحَقِّ بِوَجهِِ وَ هُوَ قَيِّمُُ عَلى مَصالِحِ عِبادِه ِ فِي حَياتِهِمُ الدُّنيا وَ الآخِرَةِ فَلَهُ كُلُّ الحَمدِ فِيما يَتَرَتَّبُ عَلى نُزُولِهِ مِنَ الخَيراتِ وَ البَرَكاتِ مِن يَومِِ نَزَلَ إلى يَومِ القِيامَةِ فَلا يَنبَغي أَن يَرتابَ الباحِثُ النّاقِدُ أَنَّ ما فِي المُجتَمَعِ البَشَري مِنَ الصَّلاحِ وَ السَّدادِ مِن بَرَكاتِ ما بَثَّهُ الأَنبِياءُ الكِرامُ مِنَ الدَّعوَةِ إِلَى القَولِ الحَقِّ وَ الخُلقِ الحَسَنِ وَ العَمَلِ الصّالِحِ وَ أَنَّ ما يَمتازُ بِهِ عَصرُ القُرآنِ فِي قُرُونِهِ الأَربَعَةِ عَشَرَ عَمّا تَقَدَّمَهُ مِنَ الأَعصارِ : مِن رَقِيِّ المُجتَمَعِ البَشَري وَ تَقَدُّمِهِ فِي عِلمِِ نافِعِِ أو عَمَلِِ صالِحِِ ، لِلقُرآنِ فِيهِ أَثَرُهُ الخاصُّ وَ لِلدَّعوَةِ النَّبَوِيَّةِ فِيهِ أَياديهَا الجَميلَةِ (اَلجَليلَةِ) فَلِلّهِ فِي ذلِكَ الحَمدُ كُلُّهُ.  وَ مِن هُنا يَظهَرُ أَنَّ قَولَ بَعضِهِم فِي تَفسيرِ الآيَةِ : يَعنِي : قُولُوا : اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ ... «إلَخ» لَيسَ عَلى ما يَنبَغِي.

خداوند مُتعال در اين سوره كلامش را با ثناء و ستايش و سپاسِ خود افتتاح و آغاز فرموده است و بدين گونه خود را ستوده كه: قرآنى بر بنده اش نازل كرده كه هيچ انحرافى از حق در آن نيست  و آن كتاب ، قَيِّم و بپادارنده مصالحِ بندگانش در زندگى دنيا و آخرت است (و از عهده اين كار به خوبى برمى آيد) ، همه حمدها در رابطه با  خيرات و برکاتي که از نزول قرآن از روز نزول تا روز قيامت ناشي مي شود و بر آن مترتب مي گردد  براي  خداوند است . پس سزاوار نيست كه هيچ پژوهشگر و اهل بحث و اهل تحقيقي ترديد كند در اينكه: آنچه از صلاح و سَداد و درستي که در جوامع بشرى به چشم مى خورد مانند دعوت به قول حق (عقيده و گفتار درست) و خُلق نيکو و عمل صالح و غيره همه از بركات انبياى كِرام است كه در بين مردم  منتشر كرده اند و تخمى است كه آنان با دعوت خود به سوى حق و حُسن خُلق و عمل صالح افشانده اند، و اينكه قرآن كريم در چهارده قرنى كه از نزولش مى گذرد يعني (در عصر قرآن) ، امتيازش اين است که تمدنى به بشر داده و ارتقاء و پيشرفتي بخشيده و علم نافع و عمل صالحى در بشر به وجود آورده است كه مخصوص خود آن است و اين کتاب آسماني (در عصر قرآن) در طول چهارده قرن از نزولش ، اثرِ خاصّ و نقشِ ويژه اي در اين امور داشته است و نيز براي دعوت نَبَوى در اين امور يادشده  در قالب قرآن کريم ، مِنّت هاي  جميل و بزرگي بر بشريت و انسان ها تا روز قيامت است، پس همه حمدها در رابطه با  خيرات و برکاتي که از نزول قرآن از روز نزول تا روز قيامت ناشي مي شود ، براى خدا است. و با اين بيان روشن مى شود اينكه بعضى از مفسرين در تفسيرِ اين آيه(آيه 1)  مي گويند که مراد از  آيه اين است که اين جمله را بگوييد :  (اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ ... ) اين گفته و قولشان ، صحيح  و شايسته نمي باشد.

* وَ قَولُهُ : «وَلَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجَا» اَلضَّميرُ لِلكِتابِ وَ الجُملَةُ حالُُ عَنِ الكِتابِ وَ قَولُهُ: «قَیِّمًا» حالُُ بَعدَ حالِِ عَلى ما يُفيدُهُ السِّياقُ فَأِنَّهُ  تَعالى فِي مَقامِ حَمدِ نَفسِهِ مِن جِهَةِ تَنزيلِهِ كِتاباََ مَوصُوفاََ بِأَنَّهُ لا عِوَجَ لَهُ وَ أَنَّهُ قَيِّمُُ عَلَى مَصالِحِ المُجتَمَعِ البَشَرِي فَالعِنايَةُ مُتَعَلِّقَةُُ بِالوَصفَينِ مُوَزَّعَةُُ بَينَهُما عَلَى السَّواءِ وَ هُوَ مُفادُ كَونِهِما حالَينِ مِن َ الكِتابِ.(وَ مُفادُهُ هُوَ کَونُهُما حالَینِ مِن َ الكِتابِ) .


در قول و فرمایش خداوند در آیه اول از سوره کهف که فرمود: «وَلَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجََا» ضمير در ( لَهُ)  به کلمه « الْکِتَابَ » بر مى گردد (اَلضَّمیرُ یُرجَعُ اِلَی الکِتابِ)، و جمله«وَلَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجََا»جمله حاليه برای « الْکِتَابَ » است . و كلمه ( قَیِّمًا) بنابر آنچه که سیاقِ آیه (اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَى عَبْدِهِ الْکِتَابَ وَلَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجََا (1) قَیِّمًا...) اِفاده می کند ، حالِ بعد از حال برای « الْکِتَابَ » است . زيرا خداى تعالى در مقام حمد و ستايش خويش است از اين جهت كه كتابى نازل كرده  که موصوف به دو وصف است : 1- بِأَنَّهُ لا عِوَجَ لَهُ : به اینکه هیچ کجی و اعوجاج و انحرافی در آن نیست(«وَلَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجَا»).  2- وَ أَنَّهُ قَيِّمُُ عَلَى مَصالِحِ المُجتَمَعِ البَشَرِي : و اینکه قَیِّم و بپادارنده جمیعِ مصالحِ جوامع بشری می باشد («قَیِّمًا») .  پس بر اساس آنچه که سیاق آیه افاده می کند در این آیه شریفه به طور مساوی به این دو وصف ( حال اول و حال دوم) توجه و عنایت شده است. [ مُوَزَّعَةُُ بَينَهُما عَلَى السَّواءِ : یعنی  توجه و عنایت بین این دو وصف وَلَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجَا» * «قَیِّمًا») ،  عَلَى السَّواءِ و به طور مساوی است و فقط  به جنبه حالیّت آن ها توجه و عنایت شده است و هر دو حال هستند و ترکیب دیگر برخلافِ سیاق آیه شریفه است آنچنانکه در عبارت بعدی تحت عنوان قیل به آن اشاره شده است ] ، و این توجه و عنایتِ مساوی ،در واقع مُفادش آن است که هردو ،حال برای کلمه « الْکِتَابَ » باشند . (وَ مُفادُهُ هُوَ کَونُهُما حالَینِ مِن َ الكِتابِ).

* وَ قيلَ إِنَّ جُملَةَ «وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجََا» مَعطُوفَةُُ عَلَى الصِّلَةِ وَ «قَیِّمًا» حالُُ مِن ضَميرِ ( لَهُ وَ المَعنى وَ الَّذِي لَم يَجعَل لِلكِتابِ « حالَ كَونِهِ  ، قَیِّمًا » ، عِوَجََا  أَو أَنَّ «قَیِّمًا» مَنصُوبُُ بِمُقَدَّرِِ، وَ المَعنى: وَ الَّذِي لَم يَجعَل لَهُ عِوَجََا وَ جَعَلَهُ قَیِّمًا، وَ لازِمُ الوَجهَينِ اِنقِسامُ العِنايَةِ بَينَ أَصلِ النُّزُولِ وَ بَينَ كَونِ الكِتابِ قَیِّمًا لا عِوَجَ لَهُ. وَ قَد عَرَفتَ أَنَّهُ خِلافُ ما يُستَفادُ مِنَ السِّياقِ.

بعضى از مفسرين گفته اند: جمله «وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجََا» عطف است بر صله (أَنْزَلَ عَلَى عَبْدِهِ الْکِتَابَ) ، و كلمه «قَیِّمًا» حال از ضمير در( لَهُ) است، و معنايش اين است كه (و حمد و ستایش برای آن کسی است که براى كِتاب یعنی قرآن در حالى كه قَيِّم و استوار و بپادارنده است اِعوجاج و انحرافی قرار نداده است) و يا اینکه «قَیِّمًا» منصوب به عامل مقدرى مانند فعل (جَعَلَ) است و معنايش اين است كه و حمد آن خدايى را كه براى كتاب کجی و انحرافی قرار نداده و آن را قَيِّم قرار داده است  و لازمه اين دو وجه (1- اینکه «وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجََا» عطف بر صله باشد 2- و «قَیِّمًا» منصوب به حال و یا منصوب به عامل مقدّر «فعل مقدر» باشد)  اين است كه عنايت و توجه در آیه شریفه  منقسم به سه چیز شده است و به عبارت دیگر در این آیه شریفه  توجه و عنایت به سه مطلب شده است :  1-اصل نزولِ قرآن . «با عنایت به مساله صله و موصول» در آیه شریفه (اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَى عَبْدِهِ الْکِتَابَ) ، «الَّذِي» موصول است و جمله « أَنْزَلَ عَلَى عَبْدِهِ الْکِتَابَ» صله برای موصول است. 2- و قَيِّم بودن قرآن . با عنایت به اینکه «قَیِّمًا» منصوب است بنابر حالیّت یا منصوب است به عامل مقدر  3- و عدم اِعوجاج و انحراف در کتاب قرآن . با عنایت به اینکه «عِوَجََا» مفعول «لَمْ یَجْعَلْ » باشد . و شما خواننده عزيز و گرامی با توجه به نکات پیشین دانستی  كه اين  ترکیب برخلاف عنايتى است كه از سياق آیه شریفه استفاده می شود (در حالی که با دقت به سیاق آیه فهمیده می شود که عنایت و توجه در آیه شریفه به جنبه حالیت آن دو وصف است.زيرا خداى تعالى در مقام حمد و ستايش خويش است از اين جهت كه كتابى نازل كرده  که موصوف به دو وصف است : 1- بِأَنَّهُ لا عِوَجَ لَهُ : به اینکه هیچ کجی و اعوجاج و انحرافی در آن نیست(«وَلَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجََا»).  2- وَ أَنَّهُ قَيِّمُُ عَلَى مَصالِحِ المُجتَمَعِ البَشَرِي : و اینکه قَیِّم و بپادارنده جمیعِ مصالحِ جوامع بشری می باشد («قَیِّمًا»)

* وَ قيلَ: إِنَّ فِي الآيَةِ تَقديماََ وَ تَأخيراََ، وَ التَّقديرُ نَزَّلَ (اَنزَلَ) الكِتابَ قَیِّمًا وَ لَم يَجعَل لَهُ عِوَجََا وَ هُوَ أَردَأُ الوُجُوهِ.

وَ قَد قُدِّمَ نَفيُ العِوَجِ عَلَى إِثباتِ القَيمُومَةِ لِأَنَّ الأَوَّلَ كَمالُ الكِتابِ فِي نَفسِهِ وَ الثّانِي تَكميلُهُ لِغَيرِهِ وَ الكَمالُ مُقَدَّمُُ طَبعاََ عَلَى التَّكميلِ.

بعضى از مفسرين گفته اند: در آيه شريفه ( اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَى عَبْدِهِ الْکِتَابَ وَ لَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجَا (1) ) تقديم و تأخير به كار رفته است و تقدير آن ( نَزَّلَ (اَنزَلَ) الكِتابَ قَیِّمًا وَ لَم يَجعَل لَهُ عِوَجََا) می باشد و اين پایین ترین وجه و نظریه ای است كه درباره این آيه بیان شده است .  دلیل رد نظريه فوق اين است كه نفى «اِعوجاج» در قرآن ، مقدم بر اثبات قيموميتِ قرآن کریم است زيرا عدم اِعوجاج در واقع كمالى است كه قرآن فى نفسه دارد ولی قيمومّيت كمالى است كه قرآن به ديگران و اَدیان آسمانی دیگر مى دهد و معلوم است  که كمال بر تكميل تقدُّم دارد. بنابراین تقدیم و تأخیری در رابطه با آیه اول از سوره کهف وجود ندارد و اینگونه نیست که (قَیِّمًا) مقدم بر(عِوَجََا) باشد .


* وَ وُقُوعُ «عِوَجََا» وَ هُوَ نَكِرَةُُ فِي سِياقِ النَّفيِ يُفيدُ العُمُومَ فَالقُرآنُ مُستَقيمُُ فِي جَميعِ جِهاتِهِ فَصيحُُ فِي لَفظِهِ، بَليغُُ فِي مَعناهُ، مُصيبُُ فِي هِدايَتِهِ، حَيُُّ فِي حُجَجِهِ وَ بَراهينِهِ، ناصِحُُ فِي أَمرِهِ وَ نَهيِهِ، صادِقُُ فِيما يَقُصُّهُ مِن قِصَصِهِ وَ أَخبارِهِ، فاصِلُُ فِيما يَقضِي بِهِ مَحفُوظُُ مِن مُخالَطَةِ الشَّياطينِ، لا اِختِلافَ فِيهِ، وَ لا يَأتيهِ الباطِلُ مِن بَينِ يَدَيهِ وَ لا مِن خَلفِهِ.

کلمه «عِوَجََا» در آیه شریفه (وَ لَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجَا) که به صورت «نکره در سیاقِ نفی» آمده است افاده معنای عموم می کند و بیانگر آن است که قرآن کریم از همه جهات  مستقیم و استوار است و از هر  اعوجاج و انحرافی به دور است بدین گونه که : 1- فَصيحُُ فِي لَفظِهِ . لفظ و الفاظ قرآن ، فصیح است . 2- بَليغُُ فِي مَعناهُ . معنایش بلیغ و رسا و گویا است . 3- مُصيبُُ فِي هِدايَتِهِ . در هدایت کردنش نسبت به جامعه و مردم ، مُصیب و رساننده به راه حق و حقیقت است 4-حَيُُّ فِي حُجَجِهِ وَ بَراهينِهِ . در حجت ها و براهينی که اقامه می کند ، زنده است و حیات و زندگی می بخشد . 5-ناصِحُُ فِي أَمرِهِ وَ نَهيِهِ . در امر و نهيش  ناصح و خيرخواه است 6-صادِقُُ فِيما يَقُصُّهُ مِن قِصَصِهِ وَ أَخبارِهِ . در نقلِ قِصَص و اَخبارش ، راست و صادق است  و  صادقانه و بدون اغراق و انحراف نقل می کند . 6- فاصِلُُ فِيما يَقضِي بِهِ . در حکم و قضاوتی که می کند ، فاصِل و جدا کننده ميان حق و باطل است . 7- مَحفُوظُُ مِن مُخالَطَةِ الشَّياطينِ . از  مُخالَطت و آمیختگی و  دستبرد شيطانها  مَصون و محفوظ است . 8- لا اِختِلافَ فِيهِ . از ناهمگونی و اختلاف و اختلال در مضامین و  معنی و محتوا مُبرّی است . 9- وَ لا يَأتيهِ الباطِلُ مِن بَينِ يَدَيهِ وَ لا مِن خَلفِهِ.  هیچگاه ، نه در عصر نزولش و نه در اَعصار بعد ، باطل در آن رخنه و راه پیدا نکرده و نمی کند . (لا يَأْتيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزيلٌ مِنْ حَکيمٍ حَميدٍ : هیچ گونه باطلی ، نه از پیش رو و نه از پشت سر ، به سراغ آن نمی آید چرا که از سوی خداوند حکیم و شایسته ستایش نازل شده است .سوره فُصِّلت آیه 42 )


* وَ القَيِّمُ هُوَ الَّذِي يَقُومُ بِمَصلَحَةِ الشَّيءِ وَ تَدبيرِ أَمرِهِ كَقَيِّمِ الدّارِ وَ هُوَ القائِم ُ بِمَصالِحِها وَ يُرجَعُ إِلَيهِ فِي أُمُورِها، وَ الكِتابُ إِنَّما يَكُونُ قَيِّماََ بِما يَشتَمِلُ عَلَيهِ  مِنَ المَعانِي، وَ الَّذِي يَتَضَمَّنُهُ القُرآنُ هُوَ الأِعتِقادُ الحَقِّ وَ العَمَلُ الصّالِحُ كَما قالَ تَعالى: "يَهْدي إِلَي الْحَقِّ وَ إِلي‏ طَريقٍ مُسْتَقيمٍ": اَلأَحقاف: 30، وَ هذا هُوَ الدّينُ وَ قَد وَصَفَ تَعالى دِينَهُ فِي مَواضِعَ مِن كِتابِهِ بِأَنَّهُ قَيِّمُُ قالَ: "فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّينِ الْقَيِّمِ": اَلرُّوم: 43 وَ عَلى هذا فَتَوصيفُ الكِتابِ بِالقَيِّمِ لِما يَتَضَمَّنُهُ مِنَ الدِّينِ القَيِّمِ عَلى مَصالِحِ العالَمِ الإِنسانِي فِي دُنياهُم وش أُخراهُم.                    

كلمه (قَیِّم) در آیه شریفه ( قَيِّمًا لِيُنْذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِنْ لَدُنْهُ... ) به معناى كسى است كه قیام می کند و عهده دار می شود برای تأمین مصلحت چيزى  و به تدبیر اُمور آن می پردازد .(مَصلَحت در لغت به معانی مختلفی آمده است: مَصلحت یعنی : صلاح .فائده .سود. بهره . منفعت) مانند  کسی که قَيِّم و عهده دارخانه و منزل است كه قائم به مصالح خانه است و اهل خانه  در امور خانه به او مراجعه مى كنند. و قَیِّم بودن كتابِ قرآن بواسطه آن است که مشتمل و دربردارنده  مضامین و معانی است که درهدایت و سعادت دُنیوی و اُخروی انسان و جامعه بشری مؤثِّر می باشند . و آن چیزی که قرآن کریم جهت هدایت و سعادت بشریت مُتضمّن آن است عبارت است از : 1- اعتقادِ حق و راستین  2-  عمل صالح و نیکو . همچنانكه خداوند متعال درآیه 30 از سوره اَحقاف درباره قرآن کریم چنین مى فرمايد : ( يَهْدي إِلَي الْحَقِّ وَ إِلي‏ طَريقٍ مُسْتَقيمٍ. یعنی قرآن همه بشریت و انسان ها را به سوی حقّ و راه راست هدایت  و دعوت می کند. ) و  قَیِّم بودن دینِ اسلام در واقع  همان اِعتقادِ حق و راستین و عمل صالح است و به عبارت دیگر دينِ صحيحِ اسلام هم همينطور است یعنی قَیِّم به معنای مذکور می باشد و خداوند متعال در مواضع و مواردی ازکتابش (قرآن کریم) دینش (اسلام) را مُتّصف به قَیِّم بودن نموده است . یعنی اسلام دینِ اُستوار و مستقیم و قَیِّم و بپادارنده ارزش هاست . خداوندِ سبحان در آیه 43 از سوره روم  فرمود: (فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّينِ الْقَيِّمِ . روی خود را بسوی آیین مستقیم و پایدار و استوار متوجه نما و با تمام وجود به سَمتِ دین باش ). برای(قَيِّمًا) در آیه( قَيِّمًا لِيُنْذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِنْ لَدُنْهُ... ) چهار تفسیر شده است: 1 تفسیر اول آن است که وصفِ قَیِّم در اصل مربوط به دین است و سپس به اعتبار آن ، وصف قرآن است  یعنی چون قرآن کریم متضمن دینِ قَیِّم است لذا متصف به قیمومیت شده است. وصف قیمومیت و قیِّم بودن دین در ابتدا و بالأَصاله برای دین است و سپس بواسطه آن  قرآن نیز متصف به قیِّم می شود  و به عبارت دیگر  توصيف كتاب(قرآن کریم) به وصف قيمومت به خاطر اين است كه خودِ قرآن کریم متضمّن و دربردارنده دينِ قَيِّم (یعنی اسلام) مى باشد دينى كه قائم به مصالح عالَمِ بشرى در دنیا و آخرت  است .


* وَ رُبَما عَكَسَ الأَمرُ فَأُخِذَ القَيمُومَةُ وَصفاََ لِلكِتابِ ثُمَّ لِلدّينِ مِن جَهَتِهِ كَما فِي قَولِهِ تَعالى: " وَ ذلِکَ دينُ الْقَيِّمَةِ: اَلبَیّنَة : 5 . فَالظّاهِرُ أنَّ مَعناهُ :  « وَ ذالِکَ» دِينُ الكُتُبِ القَيِّمَةِ وَ هُوَ نَوعُ تَجَوُّزِِ.

2- و اما تفسیر دوم برای(قَيِّمًا) آن است که چه بسا معنای كلمه (قَیِّم) در آیه شریفه ( قَيِّمًا لِيُنْذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِنْ لَدُنْهُ...) بر عکس آن امر و معنا و مطلبی باشد که در بالا ذکر شده است یعنی قیمومیت و قَیِّم بودن ، نخست به عنوان وصف برای کتاب اخذ و اعتبار شده باشد و سپس چون کتاب یعنی قرآن کریم  قیّم است پس دین هم  قیِّم باشد  و به عبارت دیگر  بعضی از مفسرين  قضيه را برعكس معنا كرده و گفته اند: قيمومیّت، اول وصف كتاب و سپس وصف دين است .(در حالی که در عبارتِ پیشین آمده بود که قرآن کریم چون متضمن دینِ قَیِّم است لذا متصف به قیمومیت شده است و وصف قیمومیت و قیِّم بودن دین در ابتدا و بالأَصاله برای دین است و سپس بواسطه آن  قرآن نیز متصف به قیِّم و قیمومیّت می شود ) و در آیه 5 از سوره بیّنه به همین مطلب که بعضی از مفسِّرین گفته اند (یعنی قَیِّم بودن دین به اعتبار قَیِّم بودن کتابِ قرآن  ) اشاره شده است : ( وَ ذلِکَ دينُ الْقَيِّمَةِ . این است دین پابرجا و پایدار. « یعنی این تعالیم و دستورات الهی که ناشی از کُتُب آسمانی است در واقع همان دین و آیین پابرجا و استوار و پایدار است »  . سوره بینه آیه 5) از ظاهر  این آیه شریفه از سوره بیّنه با توجه به مضامینِ آیات قبلش  چنین استفاده می شود که معنای قولِ خداوند : (وَ ذلِکَ دينُ الْقَيِّمَةِ) چنین است : وَ ذالِکَ دِينُ «الكُتُبِ» القَيِّمَةِ . یعنی  این است دين و آیین کُتُبِ قَيِّم و ارزشمند و پایدار «یعنی این تعالیم و دستورات الهی در واقع دين و آیینِ كتاب هاى قَيِّم و ارزشمند و پایدار می باشد و از کُتُب آسمانی ناشی می شود .  این معنا و تفسیری که از آیه شریفه شد و کلمه «اَلکُتُب» در تقدیر گرفته شد  نوعی مجاز گویی می باشد و از قسم مجاز در حذف(مجاز در تقدیر) خواهد بود . [ مَجاز بر سه قسم و یا به نوعی چهار قسم است : 1- مجاز در کلمه  2- مجاز در حذف یا مجاز در تقدیر 3- مجاز در اِسناد 4- مجاز عقلی یا مجاز سَکّاکی]

در اینجا جهت توجه بیشتر به تفسیر دومی که برای (قَيِّمًا) ذکر شد ، آیات سوره بیّنه همراه ترجمه آورده می شود تا معنای آیه ( وَذَلِکَ دِینُ الْقَیِّمَةِ )بیشتر فهمیده گردد

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم . لَمْ یَکُنِ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ وَالْمُشْرِکِینَ مُنْفَکِّینَ حَتَّى تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ ﴿1﴾ رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ یَتْلُو صُحُفًا مُطَهَّرَةً ﴿2﴾ فِیهَا کُتُبٌ قَیِّمَةٌ ﴿3﴾ وَمَا تَفَرَّقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ إِلا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَیِّنَةُ ﴿4﴾ وَمَا أُمِرُوا إِلا لِیَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفَاءَ وَیُقِیمُوا الصَّلاةَ وَیُؤْتُوا الزَّکَاةَ وَذَلِکَ دِینُ الْقَیِّمَةِ ﴿5﴾

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

كافران از اهل كتاب و مشركان (می گفتند:) دست از آیین خود بر نمی ‏دارند تا دلیل روشنى براى آنها بیاید، (۱)

پیامبرى از سوى خدا (بیاید) كه صحیفه‏ هاى پاكى را (بر آنها) بخواند، (۲)

و در آن نوشته‏ هاى صحیح و پرارزشى باشد! (ولى هنگامى كه آمد ایمان نیاوردند، مانند اهل كتاب). (۳)

اهل كتاب (نیز در دین خدا) اختلاف نكردند مگر بعد از آنكه دلیل روشن براى آنان آمد (۴)

و به آنها دستورى داده نشده بود جز اینكه خدا را بپرستند درحالى كه دین خود را براى او خالص كنند و از شرك به توحید بازگردند، نماز را برپادارند و زكات را بپردازند; و این است آیین مستقیم و پایدار (۵)


* وَ قيلَ: اَلمُرادُ بِالقَيِّمِ ، اَلمُستَقيمُ ، اَلمُعتَدِلُ الَّذِي لا أِفراطَ فِيهِ وَ لا تَفريطَ ، و َ قيلَ : اَلقَيِّمُ ، اَلمُدَبِّرُ لِسائِرِ الكُتُبِ السَّماوِيَّةِ يُصَدِّقُها وَ يَحفَظُها وَ يَنسَخُ شَرائِعَها وَ تَعقيبُ الكَلِمَةِ بِقَولِهِ : "لِیُنْذِرَ بَأْسًا شَدِیدًا مِنْ لَدُنْهُ وَیُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِینَ..." «إِلَخ » يُؤَيِّدُ ما قَدَّمناهُ.

3-و اما تفسیر سوم برای(قَيِّمًا) آن است که بعضى گفته اند: مقصود از «قَيِّم» در آیه شریفه ( قَيِّمًا لِيُنْذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِنْ لَدُنْهُ.. )، به معنای مستقيم است و کلمه مستقیم هم به معنای معتدل می باشد كه افراط و تفریط در آن وجود ندارد. یعنی قرآن کریم مستقیم و معتدل است و هیچگونه افراط و تفریطی در آن وجود ندارد  4و اما تفسیر چهارم برای(قَيِّمًا) آن است که بعضى ديگر گفته اند: قَيِّم، به معناى آن است که قرآن کریم  مدبِّرِ و تدبیر کننده سايرِ كتابهاى آسمانى است يعنى كتابهای آسمانی[ از قبیل تورات موسی (ع) و انجیلِ عیسی (ع) و زبورِ داود (ع) و صُحُفِ ابراهیم (ع) ] را از جهت اصولِ کلی و معارف الهی مثل اصل توحید و معاد و نبوت و عصمت و ...  تصديق و حفظ نموده و  شرايع  و منهاج ها و  احکام  و فروعاتِ عملی مربوط به ادیان پیشین را که مخصوص اُمّت های گذشته بود نسخ مى كند. و اينكه خداوند به دنبال كلمه (قَيِّمًا) فرمود: ("لِیُنْذِرَ بَأْسًا شَدِیدًا مِنْ لَدُنْهُ وَیُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِینَ...") مؤيِّدِ آن معنايى است كه  جلوتر در (تفسیر سوم و چهارم) ذكر كرديم. یعنی قرآن کریم مستقیم و معتدل است و هیچگونه افراط و تفریطی در آن وجود ندارد و  قَیِّم و مدبِر کُتُبِ آسمانی دیگر است . مؤیِّد بودن اين جمله ("لِیُنْذِرَ بَأْسًا شَدِیدًا مِنْ لَدُنْهُ وَیُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِینَ...")  برای معنایی که قبلا تحت عنوان تفسیر سوم و چهارم برای (قَيِّمًا) ذکر کردیم  چنین است که  اگر قرآن کریم خودش ‍ مستقيم و معتدل و براى غير خودش  نیز قَيِّم و مُدبِّر نبود نمى توانست ویژگی انذار و بشارت  را داشته باشد و این مطلب که گفته شد، واضح و روشن است.(... اِذ لَولا اِستِقامَتُهُ فِی نَفسِهِ وَ قَیمُومَتُهُ عَلی غَیرِهِ لَم یَستَقِم اِنذارُُ وَ لاتَبشیرُُ وَ هُوَ ظاهِرُُ)


* قَولُهُ تَعالَى: "
لِيُنْذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِنْ لَدُنْهُ وَيُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا حَسَنًا" اَلآيةَ . أَي : لِيُنْذِرَ الكافِرينَ عَذاباََ شَديداََ صادِراََ مِن عِندِ اللهِ كَذا قِيلَ وَ الظّاهِرُ بِقَرينَةِ تَقييدِ المُؤمِنينَ المُبَشَّرينَ بِقَولِهِ: "الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ" إِنَّ التَّقديرَ «لِيُنْذِرَ الَّذينَ لايَعْمَلُونَ الصّالِحاتِ» أَعَمُّ مِمَّن لا يُؤمِنُ أصلا أَو يُؤمِنُ وَ يَفسُقُ فِي عَمَلِهِ. وَ الجُملَةُ عَلى أَيِّ حالِِ بَيانُُ لِتنزيلِهِ الكِتابَ عَلى عَبدِهِ مُستَقيماََ قَيِّماََ اِذ لَولا اِستِقامَتُهُ فِی نَفسِهِ وَ قَیمُومَتُهُ عَلی غَیرِهِ لَم یَستَقِم اِنذارُُ وَ لاتَبشیرُُ وَ هُوَ ظاهِرُُ .  وَ المُرادُ بِالأَجرِ الحَسَنِ : اَلجَنَّةُ بِقَرينَةِ قَولِهِ فِي الآيَةِ التّالِيَةِ: «مَاکِثِينَ فِيهِ أَبَدًا» وَ المَعنى ظاهِرُُ.

 بعضى از مفسِّرین این آیه شریفه (لِيُنْذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِنْ لَدُنْهُ... )  را چنین معنا کرده اند : [خداوند متعال کتاب (قرآن کریم)  را قَیِّم و تأمین کننده جمیع مصالح بندگان و مردم قرار داد ] تا كافران را از عذابى سخت و شديد كه از ناحيه خدا صادر مى شود ، انذار نمايد و بترساند ، ولى ظاهر آيه به قرينه اينكه کلمه «اَلْمُؤْمِنِينَ+اَلمُبَشَّرینَ» به جمله «الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ. (مؤمنين بشارت داده شده کسانی هستند  كه عمل صالح مى كنند)  مقید و تقیید شده  آن است که  تقدیر  آیه  چنین باشد : «لِيُنْذِرَ الَّذينَ لايَعْمَلُونَ الصّالِحاتِ» یعنی  تا بترساند كسانى را كه عمل صالح نمى كنند  اعمّ از اینکه آنهایی که عمل صالح انجام نمی دهند  اصلا ايمان نیاورند و يا اگر ايمان آورند  در عمل و رفتارشان  آلوده به فسق و فساد و تباهی هستند . به هر حال، جمله «لِيُنْذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِنْ لَدُنْهُ...  » بیانگر آن است که خداوند متعال  کتابِ قرآن را  که مستقیم و اُستوار و قَیِّم و پابرجا است بر بنده اش (حضرت محمد مصطفی «صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ») نازل فرمود زیرا  که  اگر قرآن کریم خودش ‍ مستقيم و مُعتدل و استوار و براى غير خودش  نیز قَيِّم و مُدبِّر نبود نمى توانست ویژگی انذار و بشارت  را داشته باشد و این مطلب که گفته شد ، واضح و روشن است.  و مراد از (اَجرِ حَسَن و پاداش نیکو)  بهشت می باشد به قرينه قول و سخن خداوند در آیه بعدی که  فرمود: «مَاکِثِينَ فِيهِ أَبَدًا» و معناى آيه روشن است. (همان بهشت بَرین و بالا که مؤمنين بشارت داده شده جاودانه در آن خواهند ماند.)


* قَولُهُ تَعالى: "
وَ يُنْذِرَ الَّذِينَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا " وَ هُم عامَّةُ الوَثَنِيّينَ القائِلينَ بِأَنَّ المَلائِكَةَ أَبناءُُ أَو بَناتُُ لَهُ وَ رُبَما قالُوا بِذلِكَ فِي الجِنِّ وَ المُصلِحينَ مِنَ البَشَرِ وَ النَّصارَى القائِلينَ بِأَنَّ المَسيحَ ابنَ اللهِ وَ قَد نَسَبَ القُرآنُ إِلَى اليَهُودِ أَنَّهُم قالُوا : عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ (سوره توبه آيه 30) .


قول خداوندِ متعال که فرمود : (وَ يُنْذِرَ الَّذِينَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا . ) مقصود از کسانی که گفتند «خداوند برای خود فرزندی یا فرزندانی اتخاذ کرده است» چند احتمال در رابطه با «این کسان»(الَّذِينَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا) وجود دارد : 1- ممکن است که مقصود از «این کسان» ، عمومِ بت پرستان و مشرکانی باشند که قائل و معتقد بودند كه ملائكه پسران يا دختران خدا هستند و چه بسا كه همین بت پرستان و مشرکان در باره جن و مُصلِحين از بشر نیز چنين اعتقادى داشته اند که مَعاذَالله آنها (جن و مُصلِحین از بشر) فرزندان خدا می باشند  2- و نیز ممکن است مقصود از «این کسان» ، نصارى و مسیحیان باشند كه مسيح را پسر خدا مى دانستند . 3-  و ممکن است مراد از «این کسان» ، یهود باشند و قرآن كريم  هم به يهود نسبت داده  است كه آنها یعنی یهودی ها  گفتند عُزَير پسر خدا است . عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ (سوره توبه آيه 30). پس در رابطه با جمله (الَّذِينَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا ) همه این سه احتمال محتمل است .


* وَ ذِكرُ إِنذارِهِم خاصَّةََ ثانِياََ بَعدَ ذِكرِهِ عَلى وَجهِ العُمُومِ أَوَّلاََ بِقَولِهِ : "لِيُنْذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِنْ لَدُنْهُ" لِمَزيدِ الأِهتِمامِ بِشَأنِهِم.

اینکه نخست در آیه دوم از  سوره کهف با عبارت ("لِيُنْذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِنْ لَدُنْهُ") به نحو عموم همه مردم و بدکاران را انذار نمود و بعد در آیه سوم از سوره کهف با عبارت (وَ يُنْذِرَ الَّذِينَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا . ) مجددّا  و دوباره تهديد و انذار را به كسانى اختصاص مى دهد كه براى خدا فرزند قائل شده اند این تکرارِ انذار به نحوِ عام و خاص به جهت مزيد اهتمام و توجه دادن در خصوص کار ناشایست آنها(مشرکان و بت پرستان و یهودیان و مسحیان) است  که گفتند «خداوند برای خود فرزندی یا فرزندانی اتخاذ کرده است» و به عبارت دیگر خداوند با انذارِ عام و خاص در آیات دوم و سوم از سوره کهف ، نفی فرزند داشتن خدا را مورد توجه و عنایت ویژه قرار داده است تا احدی در حریم قُدس الهی به اندیشه شرک آلود مبتلا نشود .

* قَولُهُ تَعالَى: (مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَ لا لآبَائِهِمْ کَبُرَتْ کَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ ... اِلَخ) كانَت عامَّتُهُم يُريدُونَ بِقَولِهِم: «... اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا» حَقيقَةَ التَّوليدِ كَما يَدُلُّ عَلَيهِ قَولُهُ : أَنَّي يَکُونُ لَهُ وَلَدٌ وَ لَمْ تَکُنْ لَهُ صاحِبَةٌ وَ خَلَقَ کُلَّ شَيْ‏ءٍ ...": أَلأَنعام: 101. وَ قَد رَدَّ سُبحانَهُ قَولَهُم عَلَيهِم أَوَّلاََ بِأَنَّهُ قَولُُ مِنهُم جَهلاََ بِغَيرِ عِلمِِ وَ ثانِياََ بِقَولِهِ فِي آخِرِ الآيَةِ: (...إِنْ يَقُولُونَ إِلا کَذِبًا).

قول خداوند متعال که فرمود :(مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَ لا لآبَائِهِمْ کَبُرَتْ کَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ ... اِلَخ) بیانگر آن است که عموم کسانی که برای خداوند فرزند قائل شدند اراده  و نیت و باور و اعتقادشان چنین بود که خداوند واقعا و حقیقتا دارای فرزند است و به عبارت دیگر ، منظور و خواست و اراده شان «حَقیقَةُ التَّولید» و فرزند دار شدن خدا بود همچنانکه آیه : (أَنّی يَکُونُ لَهُ وَلَدٌ وَ لَمْ تَکُنْ لَهُ صاحِبَةٌ وَ خَلَقَ کُلَّ شَيْ‏ءٍ ... سوره انعام آیه 101) بر این مطلب دلالت دارد . و به تحقیق خداوند سبحان این سخنِ باطل و سخیفشان را به دو دلیل رد نمود : 1- اوَّلا اینکه این سخن و گفتارشان ، سخنی جاهلانه و بدون علم و آگاهی است. (مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ)   2- و ثانیاََ اینکه براساس ذَیل و انتهای آیه 5 سوره کهف(...إِنْ يَقُولُونَ إِلا کَذِبًا) آنها دروغگو و دروغ باف هستند . بنابراین  قول و کلام آنها  مبنی بر اینکه خداوند دارای فرزند است دروغی بیش نیست .

* وَ كانَ قَولُهُ: (مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ) شامِلا لَهُم جَميعاََ مِن آباءِِ وَ أَبناءِِ لكِنَّهُم لَمّا كانُوا يُحيلُونَ العِلمَ بِهِ إِلَى آبائِهِم قائِلينَ إِنَّ هذهِ مِلَّةُ آبائِنا وَ هُم أَعلَمُ مِنّا وَ لَيسَ لَنا إِلّا أَن نَتَّبِعَهُم وَ نَقتَدِيَ بِهِم فَرَّقَ تَعالَى بَينَهُم وَ بَينَ آبائِهِم فَنَفَى العِلمَ عَنهُم أَوَّلاََ وَ عَن آبائِهِمُ الَّذينَ كانُوا يَركُنُونَ إِلَيهِم ثانِياََ لِيَكُونَ إِبطالاََ لِقَولِهِم وَ لِحُجَّتِهِم جَميعاََ .


قول و سخن خدا که فرمود : (مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ . آنها هیچ علم و آگاهی نسبت به این سخن و گفتار باطلشان ندارند)  در واقع شامل همه آنها اعمّ از سَلَف و خَلَف  و پدران و پسران شان است زیرا همگی آنهایی که از روی جهل و به باور غلطشان قائل بودند که خداوند دارای فرزند است هیچ دلیل و مدرک و علمی در این باره نداشتند بنابراین از جهت اینکه این سخن ، سخن جاهلانه ای است فرقی بین آباء و ابناء آنها نیست و همگی شان جاهل و نادان بودند و بدون علم و آگاهی چنین نسبتی به خداوند دادند ولی از جهت اینکه آنها علم و آگاهی به این اعتقاد و نظر باطلشان را به نیاکان و آباء و اجداشان اِحاله و حواله کردند و می گفتند : (که این دین و نظرِ ما همان دین و نظر پدران ما است و آنها داناتر از ما بودند و شایسته نیست مگر اینکه از آنها پیروی کنیم و به آنان اقتدا نماییم )  لذا خداوند متعال  بین آنان و پدرانشان فرق گذاشته است به این صورت که نخست از ايشان نفى علم کرده و سپس از پدرانشان که به آنها اعتماد کرده بودند نفی علم نمود و  این فرق گذاشتن به جهت آن بود که  قول و گفتارشان  و نیز  حجت و دلیلشان(که مستند به آبائشان می کردند) ابطال و باطل گردد .

* وَ قَولُهُ : «کَبُرَتْ کَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ» ذَمُُّ لَهُم وَ إِعظامُُ لِقَولِهِم: «... اِتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا » لِما فِيهِ مِن عَظيمِ الأِجتِراءِ عَلَى اللهِ سُبحانَهُ بِنِسبَةِ الشَّريكِ وَ التَّجَسُّمِ وَ التَّركُّبِ وَ الحاجَةِ أِلَى المُعينِ وَ الخَليفَةِ إِلَيهِ،  تَعالي‏ عَن ذالِکَ عُلُوًّا کَبيراً .


و قول خداوند متعال که فرمود: («کَبُرَتْ کَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ . سخن بزرگ و سنگینی از دهانشان خارج می شود » ) در واقع براى مذمت آنان و بزرگ شمردن سخن باطلشان است كه گفته بودند:(«... اِتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا .« خداوند، فرزندى براى خودانتخاب کرده است‏»  ) زیرا که در این سخنشان ، گستاخی و جُرأت و جسارت بزرگى بر خداوندِ سُبحان می باشد از آن جهت که  شريك داشتن  و تجسم و جسمیّت و تركيب و محتاج بودن به مُعین (کمک کار)  و خَلیفه (جانشين)  را به او نسبت داده اند -  تَعالي‏ عَن ذالِکَ عُلُوًّا کَبيراً. مقام و منزلتِ خداوند بسی بالاتر است از آنچه که به او نسبت می دهند .

* وَ رُبَما وَقَعَ فِي كَلامِ أَوائِلِهِم إِطلاقُ الأِبنِ عَلى بَعضِ خَلقِهِ بِعِنايَةِ التَّشريفِ لِلدَّلالَةِ عَلى قُربِهِ مِنهُ وَ اختِصاصِهِ بِهِ نَظيرُ قَولِ اليَهُودِ فِيما حَكاهُ القُرآنُ : عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ  (سوره توبه آيه 30) ، وَ قَولِهِم: نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ (سوره مائده آیه 18)،


و چه بسا در کلمات و سخنان برخی از قُدَمای یهود،«اِبنُ الله» و پسر خدا بودن بر بعضی از مخلوقات الهی (به عنایتِ تشریف و از باب شرافت و احترام و به اصطلاح ادبی از باب اضافه تشریفی است  که دلالت بر قرب و اختصاص و شرافت آن مخلوق نسبت به خدا دارد ) ، اطلاق و استعمال شده است  و از اینکه به برخی از مخلوقات «اِبنُ الله» می گفتند منظورشان به عنوانِ «حَقیقَةُ التَّولید»و فرزند حقیقی و واقعی برای خدا نبوده است بلكه اطلاقِ «اِبنُ الله یعنی پسرِ خدا» بر برخی از مخلوقات به عنوان تشريف و شرافت و احترام و تکریم و تعظیم بوده است (شبیه آن چیزی که به عنوان « ناقةُ الله» در قرآن آمده است(فَقالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ ناقَةَ اللَّهِ وَ سُقْياها سوره شمس آیه 13) که اضافه شدن و انتساب «ناقه» به «الله» از باب اضافه تشریفی است که شرافت و عظمت ناقه حضرت صالح را می رساند .) نظیر قول و گفتار یهود بدان گونه که قرآن کریم از آن حکایت کرده است که «عُزَیر» را پسر خدا می دانستند و  می گفتند :عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ .عُزَيز پسر خدا است  (سوره توبه آيه 30) و يا مى گفته اند: ( نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُما پسران و دوستان خداييم.سوره مائده آیه 18 . )

* وَ كَذا وَقَعَ فِي كَلامِ عِدَّةِِ مِن قُدَمائِهِم إِطلاقُ الأِبنِ عَلى بَعضِ الخَلقِ الأَوَّلِ بِعِنايَةِ صُدُورِهِ مِنهُ كَما يَصدُرُ الأِبنُ عَنِ الأَبِ وَ إِطلاقُ الزَّوجِ وَ الصّاحِبَةِ عَلى وَسائِطِ الصُّدُورِ وَ الإِيجادِ كَما أَنَّ زَوجَ الرَّجُلِ واسِطَةُُ لِصُدُورِ الوَلَدِ مِنهُ فَأُطلِقَ عَلى بَعضِ المَلائِكَةِ مِنَ الخَلقِ الأَوَّلِ الزَّوجُ وَ عَلى بَعضِِ آخَرَ مِنهُمُ الأِبنُ أَوِ البِنتُ . وَ هذانِ الإِطلاقانِ وَ إِن لَم يَشتَمِلا عَلى مِثلِ ما اشتَمَلَ عَلَيهِ الإِطلاقُ الأَوَّلِ لِكَونِهِما مِنَ التَّجَوَّزِ بِعِنايَةِ التَّشريفِ وَ نَحوِهِ لكِنَّهُما مَمنُوعانِ شَرعاََ وَ كَفَى مِلاكاََ لِحُرمَتِهِما سَوقُهُما وَ سَوقُ أَمثالِهِما عامَّةَ النّاسِ إِلَى الشِّقاءِ الدّائِمِ وَ الهَلاكِ الخالِدِ .

و همچنين در كلمات و سخنان بعضى از قُدَماى یهود بر بعضى از مخلوقات اوليه «اِبنُ الله» و پسر خدا اطلاق و استعمال شده است به عنوان اینکه اينها اولين مخلوقاتِ الهی هستند كه از خداوندِ متعال صادر شده اند و بوجود آمده اند همانطور كه پسر از پدر صدور مى يابد و بوجود می آید  و بر آن موجوداتى كه واسطه اين صدور و ایجاد بودند اطلاق زوج و همسر برای خداوند  مى كرده اند. (تَعالي‏ عَن ذالِکَ عُلُوًّا کَبيراً .   مقام و منزلتِ خداوند بسی بالاتر است از آنچه که به او نسبت می دهند .)

پس  از ناحیه برخی از قُدَمای یهود بر بعضی از «ملائکة الله» که از مخلوقات اوّلیّه هستند ، زوج اطلاق شده است و  ملائکه را زوج و همسر خدا می پنداشتند و بر بعضی از ملائکه ، اِبن و بِنت اطلاق می کردند و آنها را پسران و یا دختران خدا می پنداشتند   .

و اين دو اطلاق (1-اطلاق «اِبنُ الله» بر بعضی از مخلوقات از باب تشریف و تکریم و احترام  2- و نیز اطلاق «اِبنُ الله» بر برخی از مخلوقات اولیّه به عنوان اینکه اولین مخلوقاتی هستند که از خدا صادر  شده اند و بوجود آمده اند) هر چند كه شامل آنچه كه اطلاق اول (به عنوانِ «حَقیقَةُ التَّولید»و فرزند حقیقی و واقعی برای خدا) مى شده ،  نمى شود  چون اين دو اطلاق از باب مجاز و به عنایت تشریف و  احترام بوده است ولی هر دو اطلاق مذکور همانند اطلاق اول از نظر شرع و اسلام ، ممنوع است . نه صحيح است که همانند اطلاق اول گفته شود  که  فلان موجود (مَعاذَ الله) فرزند واقعى و حقیقی خدا است آنطور كه ما فرزندانِ پدرانِ خود هستيم و نه صحيح است که بگویيم فلان موجود آنقدر داراى شرافت و  احترام و عظمت است كه اگر ممكن بود خدا فرزند دار شود جز اين موجود كسى فرزند او نمى بود ، و ملاك ممنوعيت اين دو اطلاقِ مذکور همين بس كه هر دو باعث مى شود که عمومِ مردم گمراه گشته و رفته رفته از «اِبنُ الله» به نحوِ مجاز (به عنایت تشریف و تعظیم) عبور و عدول کرده و (مَعاذَالله) «اِبنُ الله» به معنای حقيقی (فرزند حقیقی و واقعی برای خدا) را بفهمند و اراده نمایند و به شقاوت  و بدبختی دائمى و هلاكت جاودانه گرفتار گردند. 

پس در باره «اِبنُ الله» سه معنا و سه اطلاق وجود دارد که از نظر شرعی و دینی همه آن ها ممنوع است : 1-  اطلاقِ «اِبنُ الله» به عنوانِ «حَقیقَةُ التَّولید» و  به عنوان فرزند حقیقی و واقعی برای خدا در نظر گرفتن. 2- اطلاق «اِبنُ الله» بر بعضی از مخلوقات از باب تشریف و تکریم و احترام و تعظیم . شبیه آن چیزی که به عنوان « ناقةُ الله» در قرآن آمده است(فَقالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ ناقَةَ اللَّهِ وَ سُقْياها سوره شمس آیه 13) که اضافه شدن و انتساب «ناقه» به «الله» از باب اضافه تشریفی است که شرافت و عظمت ناقه حضرت صالح را می رساند . 3- و نیز اطلاق «اِبنُ الله» بر برخی از مخلوقات اولیّه به عنوان اینکه اولین مخلوقاتی هستند که از خدا صادر  شده اند و بوجود آمده اند . تَعالي‏ عَن ذالِکَ عُلُوًّا کَبيراً. مقام و منزلتِ خداوند بسی بالاتر است از آنچه که به او نسبت می دهند .

* قَولُهُ تَعالى: ("فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ عَلي‏ آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَديثِ أَسَفاً".سوره کهف آیه 6) «اَلبُخُوعُ» وَ «البَخعُ» : اَلقَتلُ وَ الإِهلاكُ وَ «الآثارُ » : عَلائِمُ أَقدامِ المارَّةِ عَلَى الأَرضِ ، وَ «الأَسَفُ» : شِدَّةُ الحُزنِ . وَ المُرادُ «بِهذَا الحَديثِ» اَلقُرآنُ . وَ الآيَةُ وَ اللَّتانِ بَعدَها فِي مَقامِ تَعزِيَةِ النَّبِيِّ (ص) وَ تَسلِيَتِهِ وَ تَطييبِ نَفسِهِ وَ الفاءُ لِتَفرِيعِ الكَلامِ عَلى كُفرِهِم وَ جَحدِهِم بِآياتِ اللهِ ،  اَلمَفهُومِ مِنَ الآياتِ السّابِقَةِ وَ المَعنى : يُرجَى مِنكَ أَن تُهلِكَ نَفسَكَ بَعدَ إِعراضِهِم عَنِ القُرآنِ وَ انصِرافِهِم عَنكَ مِن شِدَّةِ الحُزنِ، وَ قَد دَلَّ عَلى إِعراضِهِم وَ تَوَلِّيهِم بِقَولِهِ: «عَلي‏ آثارِهِمْ» وَ هُوَ مِنَ الأِستِعارَةِ.
قول خداوند متعال در آیه ششم از سوره کهف چنین است : ("فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ عَلي‏ آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَديثِ أَسَفاً" گویى می خواهی بخاطر اعمالِ (بد و کفرآمیز) آنان ، خود را از غم و غُصّه و اندوه ، تَلَف و هلاک کنى اگر به این گفتار (قرآن کریم) ایمان نیاورند. سوره کهف آیه 6)

كلمه (بُخُوع بر وزن رُکُوع ) و (بَخع بر وزن قَتل ) به معناى كشتن و هلاك كردنِ خود از روی  شدّتِ غم  و غُصّه و اندوه و به عبارت دیگر دِق مرگ نمودن بر اثر غم و غصه زیاد می باشد . و کلمه (آثار)  جمع اَثَر به معناى نشانه ها و علائمِ قَدَم های کسی است که بر روی زمینِ نرم عبور کرده و جای پایش برجای مانده باشد  و بعد به هر علامت و نشانه ای که از کسی و یا چیزی باقی می ماند «اثر» گفته می شود و به اَعمال و رفتار انسان که از خود برجای می گذارد نیز آثار گفته می شود .  و كلمه (أَسَف) به معناى شدتِ حُزن و  اندوه است، و مراد از (بِهذَا الْحَديثِ)  قرآن كريم است . حدیث یعنی تازه و جدید و نو . قرآن کریم همیشه  جدید  و تازه و با طروات و همواره دارای نوآوری است . اين آيه (آیه ششم) و دو آيه بعدش در مقام تَعزِیت و دعوت به صبر و بردباری و دلجویی  و تسلىتِ خاطر و سر سلامتی و  تَطییب نَفس و دلخوشی و آرامش بخشی به رسول خدا (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ)ا