close
تبلیغات در اینترنت
لاهیجان

حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی
قالب وبلاگ
درباره وبلاگ

حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی
ورود کاربران

ورود به سایت

نام کاربری:
رمز عبور :
رمز عبور را فراموش کردم ؟
موضوعات وبلاگ
حکیم عسکری -
وجدان چیست ؟ انواع وجدان -
مجموعه مقالات وگفتمان های اقتصادی وبانکداری اسلامی+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی+بانظارت استادسعادت میرق -
آمار سایت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازدیدهای امروز : 8 نفر
بازدیدهای دیروز : 235 نفر
كل بازدیدها : 92930 نفر
بازدید این ماه : 432 نفر
بازدید ماه قبل : 2366 نفر
نظرات : 2
كل مطالب : 310 عدد
تعداد اعضا : 845 نفر
امروز : چهارشنبه 21 آذر 1397
جستجوی مطالب

Google
hakim-askari.rozblog.com

به نام خدا

حکیم عسکری

 

 


استاد وشاگردش

 * جاهل بروز فتنه ره خانه گم کند    عالم چراغ جامعه وچشم عالم است

 


ضمن عرض سلام و ادب و احترام به محضر شریف یکایک شما عزیزانی که به این سایت سر میزنید، به استحضار می رساند که افتتاح سایت مذکور گام کوچکی است جهت معرفی شخصیت مرحوم حکیم زین العابدین عسکری گیلانی که عمری در عرصه علم و فرهنگ و تبلیغ و فلسفه وکلام و عرفان و معارف بلند الهی تلاش و کوشش نموده وبا احاطه و مهارت علمی و بیانی که در علوم عقلی و عرفانی و... داشته توانسته است شاگردان زیادی را در طول بیش از سی سال تدریس در حوزه علمیه قم،پرورش دهد که در سنگر ها ومحافل مختلف داخل و خارج از کشور نورافشاری می کنند. امید است که این حرکت و اقدام ناچیز موجب خرسندی وشادی روح بلند آن بزرگوار گردد.

مرحوم علامه حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی


ostad

آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی


webnasimemarefat


تصویر



***  متاسفانه به جهت مشکلی که برای ( رُزبلاگ) در تاریخ دوم خرداد و بیستم خرداد  97 ایجاد شد بخش زیادی از  اطلاعات و نوشته های اعضاء  رُزبلاگ  حذف شد  و با کمال تأسّف اطلاعات سایت حکیم عسکری گیلانی نیز دچار این مشکل شد و به حسب اطلاع ، مدیریت سایتِ رزبلاگ توسطِ  آقای جواد صداقت پور است و ایشان شرعا و وجدانا  در این رابطه مسؤل هست....

نسیم معرفت

** سایت حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی+کلیک

 

** سایت حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی+کلیک

 

 

 

 




درباره : سخن مدیر سایت ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : حکیم عسکری گیلانی , حکیم , عسکری , گیلان , سعادت , لاهیجان , حوزه علمیه قم , قم , رشت , لشت نشاء , سیاهگوراب ,


نوشته شده در یکشنبه 25 خرداد 1393 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 283 |

Related image

 

***نسیم معرفت***

 

تفسیر سوره کهف بر اساسِ« متنِ عربی کتابِ اَلمیزان  جلد 13.علامه طباطبایی»+قسمت دوم

با ترجمه و توضیح مختصر از استاد سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی


أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَباً (9) إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً وَ هَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَداً (10) فَضَرَبْنَا عَلَى آذَانِهِمْ فِي الْكَهْفِ سِنِينَ عَدَداً (11) ثُمَّ بَعَثْنَاهُمْ لِنَعْلَمَ أَيُّ الْحِزْبَيْنِ أَحْصَى لِمَا لَبِثُوا أَمَداً (12) نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُم بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْنَاهُمْ هُدًى (13) وَ رَبَطْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ لَن نَّدْعُوَ مِن دُونِهِ إِلَهاً لَقَدْ قُلْنَا إِذاً شَطَطاً (14) هَؤُلَاء قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ آلِهَةً لَّوْلَا يَأْتُونَ عَلَيْهِم بِسُلْطَانٍ بَيِّنٍ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِباً (15)‏ وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ مَا يَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ يَنشُرْ لَكُمْ رَبُّكُم مِّن رَّحمته و يُهَيِّئْ لَكُم مِّنْ أَمْرِكُم مِّرْفَقاً (16) وَ تَرَى الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَت تَّزَاوَرُ عَن كَهْفِهِمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَ إِذَا غَرَبَت تَّقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمَالِ وَ هُمْ فِي فَجْوَةٍ مِّنْهُ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ مَن يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَ مَن يُضْلِلْ فَلَن تَجِدَ لَهُ وَلِيّاً مُّرْشِداً (17) وَ تَحْسَبُهُمْ أَيْقَاظاً وَ هُمْ رُقُودٌ وَ نُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَ ذَاتَ الشِّمَالِ وَ كَلْبُهُم بَاسِطٌ ذِرَاعَيْهِ بِالْوَصِيدِ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَاراً وَ لَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْباً (18) وَ كَذَلِكَ بَعَثْنَاهُمْ لِيَتَسَاءلُوا بَيْنَهُمْ قَالَ قَائِلٌ مِّنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قَالُوا لَبِثْنَا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَكُم بِوَرِقِكُمْ هَذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنظُرْ أَيُّهَا أَزْكَى طَعَاماً فَلْيَأْتِكُم بِرِزْقٍ مِّنْهُ وَ لْيَتَلَطَّفْ وَ لَا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَداً (19) إِنَّهُمْ إِن يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ يَرْجُمُوكُمْ أَوْ يُعِيدُوكُمْ فِي مِلَّتِهِمْ وَ لَن تُفْلِحُوا إِذاً أَبَداً (20)‏ وَ كَذَلِكَ أَعْثَرْنَا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ أَنَّ السَّاعَةَ لَا رَيْبَ فِيهَا إِذْ يَتَنَازَعُونَ بَيْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقَالُوا ابْنُوا عَلَيْهِم بُنْيَاناً رَّبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قَالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِم مَّسْجِداً (21) سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَّابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَ يَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْماً بِالْغَيْبِ وَ يَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَ ثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ قُل رَّبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِم مَّا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ فَلَا تُمَارِ فِيهِمْ إِلَّا مِرَاءََ ظَاهِراً وَ لَا تَسْتَفْتِ فِيهِم مِّنْهُمْ أَحَداً (22) وَ لَا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فَاعِلٌ ذَلِكَ غَداً (23) إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ وَ اذْكُر رَّبَّكَ إِذَا نَسِيتَ وَ قُلْ عَسَى أَن يَهْدِيَنِ رَبِّي لِأَقْرَبَ مِنْ هَذَا رَشَداً (24) وَ لَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلَاثَ مِئَةٍ سِنِينَ وَ ازْدَادُوا تِسْعاً (25) قُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثُوا لَهُ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ أَبْصِرْ بِهِ وَ أَسْمِعْ مَا لَهُم مِّن دُونِهِ مِن وَلِيٍّ وَ لَا يُشْرِكُ فِي حُكْمِهِ أَحَداً (26) .


آيا گمان کردي اصحابِ کَهف و رَقيم (که همان اصحاب کهف است) از آيات عجيب ما بودند؟! (9) .

زماني را به خاطر بياور که آن جوانان به غار پناه بردند، و گفتند: (پروردگارا ما را از سوي خودت رحمتي عطا کن ، و راه نجاتي براي ما فراهم ساز)  (10) .


ما (پرده خواب را) در غار بر گوششان زديم، و سالها در خواب فرو رفتند. (11) .


سپس آنان را برانگيختيم تا بدانيم (و اين امر آشکار گردد که) کداميک از آن دو گروه ، مدت خواب خود را بهتر حساب کرده اند. (12) .


ما داستان آنان را بحق براي تو بازگو مي کنيم، آنها جواناني بودند که به پروردگارشان ايمان آوردند، و ما بر هدايتشان افزوديم.(13) .


و دلهايشان را مُحکم ساختيم در آن موقع که قيام کردند و گفتند: (پروردگار ما، پروردگار آسمانها و زمين است، هرگز غير او معبودي را نمي خوانيم، که اگر چنين کنيم، سخني بگزاف گفته ايم. (14) .


اين قومِ ما هستند که معبودهايي جز خدا انتخاب کرده اند، چرا دليل آشکاري (بر اين کار) نمي آورند؟! و چه کسي ظالم تر است از آن کس که بر خدا دروغ ببندد؟!) (15) .


و (به آنها گفتيم:) هنگامي که از آنان و آنچه جز خدا مي پرستند کناره گيري کرديد، به غار پناه ببريد ، که پروردگارتان (سايه) رحمتش را بر شما مي گستراند، و در اين امر ، آرامشي براي شما فراهم مي سازد! (16) .


و (اگر در آنجا بودي) خورشيد را مي ديدي که به هنگام طلوع ، به سمت راست غارشان متمايل مي گردد، و به هنگام غروب ، به سمت چپ، و آنها در محل وسيعي (در عمق و وسط) از آن (غار) قرار داشتند، اين از آيات خداست! هر کس را خدا هدايت کند، هدايت يافته واقعي اوست، و هر کس را گمراه نمايد، هرگز وَليّ و راهنمايي براي او نخواهي يافت! (17) .


و (اگر به آنها نگاه مي کردي) مي پنداشتي بيدارند، در حالي که در خواب فرو رفته بودند !! و ما آنها را به سمت راست و چپ مي گردانديم (تا بدنشان سالم بماند). و سگِ آنها دستهاي خود را بر دهانه غار گشوده بود (و نگهباني مي کرد). اگر نگاهشان مي کردي، از آنان مي گريختي، و سر تا پاي تو از ترس و وحشت پر مي شد! (18) .


اينگونه آنها را (از خواب) برانگيختيم تا از يکديگر سؤال کنند، يکي از آنها گفت: (چه مدت خوابيديد؟!) گفتند: (يک روز، يا بخشي از يک روز!) (و چون نتوانستند مدت خوابشان را دقيقا بدانند) گفتند: (پروردگارتان از مدت خوابتان آگاهتر است . اکنون يک نفر از خودتان را با اين سِکّه اي که داريد به شهر بفرستيد، تا بنگرد کدام يک از آنها غذاي پاکيزه تري دارند ، و مقداري از آن براي روزي شما بياورد. اما بايد دقت کند، و هيچ کس را از وضع شما آگاه نسازد. (19) .


چرا که اگر آنان از وضع شما آگاه شوند، سنگسارتان مي کنند، يا شما را به آيين خويش بازمي گردانند، و در آن صورت، هرگز روي رستگاري را نخواهيد ديد) (20) .


و اينچنين مردم را متوجه حال آنها کرديم، تا بدانند که وعده خداوند (در مورد رستاخيز) حق است، و در پايان جهان و قيام قيامت شکي نيست . در آن هنگام که ميان خود درباره کار خويش نزاع داشتند، گروهي ميگفتند: (بنايي بر آنان بسازيد (تا براي هميشه از نظر پنهان شوند ! و از آنها سخن نگوييد که) پروردگارشان از وضع آنها آگاهتر است!) ولي آنها که از رازشان آگاهي يافتند (و آن را دليلي بر رستاخيز ديدند) گفتند: (ما مسجدي در کنار (مَدفَن) آنها مي سازيم (تا خاطره آنان فراموش نشود. ) (21) .


گروهي خواهند گفت: (آنها سه نفر بودند، که چهارمين آنها سگشان بود!) و گروهي مي گويند: (پنچ نفر بودند، که ششمين آنها سگشان بود. ) -همه اينها سخناني بي دليل است- و گروهي مي گويند: (آنها هفت نفر بودند، و هشتمين آنها سگشان بود. ) بگو: (پروردگار من از تعدادشان آگاهتر است!) جز گروه کمي، تعداد آنها را نمي دانند. پس درباره آنان جز با دليل سخن مگو ، و از هيچ کس جز خدا درباره آنها سؤال مکن . (22) .


و هرگز در مورد کاري نگو : (من فردا آن را انجام مي دهم). (23) .


مگر اينکه خدا بخواهد . و هرگاه فراموش کردي و «اِن شاءَ اللهُ» نگفتی ، (جبران کن) و پروردگارت را به خاطر بياور ، و بگو : (اميدوارم که پروردگارم مرا به راهي روشنتر از اين هدايت کند) (24) .

آنها در غارشان سيصد سال درنگ کردند ، و نُه سال (نيز) بر آن افزودند. (25) . [يهوديان در مورد مقدار توقّفِ اصحابِ كهف در آن غار از حضرت امیرالمؤمنین على «عَلَیهِ السَّلام» سؤال كردند. آن حضرت  در پاسخ به آنها فرمود: اقامت و توقف آنها در آن غار  309 بوده است . آنها گفتند: در كتاب ما 300 سال آمده است.  آن حضرت فرمود : نُه سال اضافی به خاطر تفاوت سال شمسى و قمرى است . مَجمَعُ البَیان]


بگو: (خداوند از مدت دَرنگ و اقامت و توقفشان در آن غار  آگاهتر است، غيب آسمانها و زمين از آن اوست . راستي چه بينا و شنواست! . آنها هيچ وَليّ و سرپرستي جز او ندارند .  و او هيچ کس را در حُکم و فرمان و فرمانروایی خود شرکت نمي دهد و از کسی در باره چیزی اجازه و مشورت نمی گیرد) (26) .


بَيانُُ (تبیین و تفسیر آیات)


* اَلآياتُ تَذكُرُ قِصَّةَ أَصحابِ الكَهفِ وَ هِيَ أَحَدُ الأُمُورِ الثَّلاثَةِ الَّتِي أَشارَتِ اليَهُودُ عَلَى قُرَيشِِ أَن تَسأَلَ النَّبِيَّ
(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) عَنها وَ تَختَبِرَ بِها صِدقَهُ فِي دَعوَى النُّبُوَّةِ : قِصًّةُِ أَصحابِ الكَهفِ وَ قِصَّةُِ مُوسَى وَ فَتاهُ وَ قِصَّةُِ ذِي القَرنَينِ عَلَى ما وَرَدَت بِهِ الرِّوايةُ غَيرَ أَنَّ هذِهِ القِصَّةَ لَم تُصَدَّر بِما يَدُلُّ عَلَى تَعَلُّقِ السُّؤالِ بِها كَما صُدِّرَت بِهِ قِصَّةُ ذِي القَرنَينِ : "وَيَسْأَلُونَكَ عَن ذِي الْقَرْنَيْنِ.. " اَلآيَةَ وَ إِن كانَ فِي آخِرِها بَعضُ ما يَشعُرُ بِذلِكَ كَقَولِهِ : "وَ لَا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فَاعِلٌ ذَلِكَ غَداً... " عَلى ما سَيَجيءُ . وَ سِياقُ الآياتِ الثَّلاثِ الَّتي اُفتُتِحَت بِهَا القِصَّةُ مُشعِرُُ بِأَنَّ قِصَّةَ الكَهفِ كانَت مَعلُومَةََ إِجمالاََ قَبلَ نُزُولِ الوَحيِ بِذِكرِ القِصَّةِ وَ خاصَّةََ سِياقُ قَولِهِ : «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَباً» وَ أَنَّ الَّذي كَشَفَ عَنهُ الوَحيُ ، تَفصيلَ قِصَّتِهِم ، اَلآخِذُ مِن قَولِهِ : «نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُم بِالْحَقِّ ... » إِلَى آخِرِ الآياتِ.


اين آيات ، قِصّه و ماجرای اصحاب کهف را ذکر می کند و قصه و داستانِ اصحاب کهف یکی از امور سه گانه و یا یکی از آن سه سؤالی است که یهودی ها (جهت پرسش و سؤال از پیامبر اکرم صَ) برای مشرکینِ قُریش جمع آوری و تهیّه و طرح کردند تا از رسول خدا (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) پرسش کنند و بدين وسيله آن حضرت را در  صدقِ ادّعای نبوتش موردِ اِختِبار و  امتحان و آزمایش قرار دهند که آیا در این ادّعا راست می گوید یا نه !!! . آن سؤال ها و امور سه گانه بطوری که در قرآن و روایات ، وارد شده است عبارتند از : 1-قِصًّه و ماجرای أَصحابِ كَهف 2- قصه و ماجرای حضرت موسی (ع) و آن جوانی که در مسيرشان به سمتِ مَجمَعُ البَحرَين همراه و همسفرش بود 3- قصه و ماجرای ذُو القَرنَین . لکن در مورد قصه و داستان اصحاب كهف در ابتدای آیات مربوط به اصحاب کهف ،  لفظ و عبارتی همانند (يَسْأَلُونَكَ) که  دالّ و بیانگر سؤال و پرسشِ صریح  از رسولخدا (صَ) باشد ، صریحا  نیامده است آنگونه که این لفظ و عبارت یعنی (يَسْأَلُونَكَ) در ابتدای آیاتی که بیانگر داستان ذوالقرنین است بطور صریح  آمده است و بیانگر آن است که ماجرای ذوالقرنین را صریحا از رسول خدا (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) سؤال کردند. مثلا در آیه 83 از سوره کهف در رابطه با قِصّه ذوالقرنین  چنین آمده است : وَ يَسْئَلُونَکَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُوا عَلَيْکُمْ مِنْهُ ذِکْراً  . و از تو درباره «ذو القرنین» می پرسند بگو: «بزودی بخشی از سرگذشت او را برای شما بازگو خواهم کرد.» .  اگر چه بنابر آن چیزی که بعدا می آید در آخر آیاتی که مربوط به ماجرای اصحاب کهف است عبارت و آیه ای وجود دارد که اِشعار و اشاره به همین مطلب دارد و می فهماند که گویا  ماجرای اصحاب کهف را از پیامبر پرسیده اند . مثل آیه 23 از سوره کهف که می فرماید :"وَ لَا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فَاعِلٌ ذَلِكَ غَداً * إِلاَّ أَنْ يَشاءَ اللَّهُ وَ اذْکُرْ رَبَّکَ إِذا نَسيتَ وَ قُلْ عَسي‏ أَنْ يَهْدِيَنِ رَبِّي لِأَقْرَبَ مِنْ هذا رَشَداًدر باره هيچ چيز (از جمله ماجرای اصحاب کهف که از تو سؤال کردند) مگو  اين كار را فردا مى كنم * مگر اینکه بگویی : اِن شاءَ اللّهُ . اگر خدا بخواهد و هر گاه فراموش کردی ، ( جبران کن ) و پروردگارت را به خاطر بیاور و بگو: «امیدوارم که پروردگارم مرا به راهی روشنتر از این هدایت کند»  .  سياق آيات سه گانه اى كه داستان اصحاب کهف با آن ها افتتاح و آغاز شده است اِشعار و اشاره به اين دارد كه قصه اصحاب كهف قبلا به طور اجمال در بين مردم معروف و مشهور بوده است ، مخصوصا سياق آيه  («أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَباً .آيا گمان کردي اصحابِ کَهف و رَقيم که همان اصحاب کهف است از آيات عجيب ما بودند؟!») بيشتر به این مطلب اِشعار و اشاره دارد و آن چیزی که وحی و آیات قرآن (در سوره کهف)  کاشف و بیانگر آن است عبارت است از تفصیل ماجرای اصحاب کهف است که از آیه 13 از سوره کهف یعنی از آیه «نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُم بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْنَاهُمْ هُدًى»  شروع می شود .

ضمنا قابل ذکر است که مرحوم علامه در آغازین تفسیر سوره کهف(در ص 253 از المیزان جلد13) چنین آورده بود : * وَ غَيرُ بَعيدِِ أَن يُقالَ إِنَّ الغَرَضَ مِن نُزُولِ السُّورَةِ ذِكرُ القِصَصِ الثَّلاثِ العَجيبَةِ الَّتي لَم تُذكَر فِي القُرآنِ الكَريمِ إِلّا فِي هذِهِ السُّورَةِ وَ هِيَ قِصَّةُ أَصحابِ الكَهفِ وَ قِصَّةُ مُوسى وَ فَتاهُ فِي مَسيرِهِما إِلَى مَجمَعِ البَحرَينِ وَ قِصَّةُ ذِي القَرنَينِ ثُمَّ استُفيدَ مِنها ما استُفرِغَ فِي السُّورَةِ مِنَ الكَلامِ فِي نَفيِ الشَّريكِ وَ الحَثِّ عَلَى تَقوَى اللهِ سُبحانَهُ. و بعيد نيست گفته شود که غرض و هدف از نزول اين سوره بيان و ذکر سه داستان شگفت انگيز مي باشد كه در قرآن كريم جز در اين سوره ذكر نشده است و آن ها عبارتند از 1-  قصّه و ماجراي اصحاب كَهف  2- داستان موسى و آن جوانى كه در مسيرشان به سمتِ مَجمَعُ البَحرَين همراهش بود(تا حضرت موسي ع در آنجا براساس نشانه هايي که از طرف خدا داشت به حضرت خضر برسد و به شاگرديش نائل آيد و از محضرش بهره مند گردد)  3- حكايت و ماجراي ذِى القَرنين . و سپس از اين سه داستان استفاده مي شود که نهايت چيزي که کوشش شده در اين سوره عبارت است از اثبات  و بيان نفى شرک و شريك براي خدا و تشويق بر تقوى و ترس از خداوند است.

 

* وَ وَجهُ اِتِّصالِ آياتِ القِصَّةِ بِما تَقَدَّمَ أَنَّهُ يُشيرُ بِذِكرِ قِصَّتِهِم وَ نَفيِ كَونِهِم عَجَباََ مِن آياتِ اللهِ[وَ] أَنَّ أَمرَ جَعلِهِ تَعالَى ما عَلَى الأَرضِ زِينَةََ لَها يَتَعَلَّقُ بِهَا الإِنسانُ وَ يَطمَئِنُ إِلَيها مُكِباََّ عَلَيها مُنصَرِفاََ غافِلاََ عَن غَيرِها ، لِغَرَضِ البَلاءِ وَ الأِمتِحانِ ثُمَّ جَعَلَ ما عَلَيها بَعدَ أَيّامِِ قَلائِلَ صَعيداََ جُرُزاََ لايُظهِرُ لِلإِنسانِ إِلّا سُدَى وَ سَراباََ لَيسَ ذلِكَ كُلَّه ُ إِلّا آيَةََ إِلهِيَّةََ هِيَ نَظيرَةُ ما جَرَى عَلَى أَصحابِ الكَهفِ حِينَ سَلَّطَ اللهُ عَلَيهِمُ النَّومَ فِي فَجوَةِِ مِنَ الكَهفِ ثَلاثَ مِأَئَةِِ سِنینَ شَمسِيَّةََِِ ثُمَّ لَمّا بَعَثَهُم لَم يَحسَبُوا مَكثَهُم ذلِكَ  إِلّا مَكثَ يَومِِ أَو بَعضَ يَومِِ.

و  وجه و جهتِ پیوند و  اتصال آیاتی که مربوط به قصه و داستان اصحاب کهف است با آياتِ پیشین اين است كه  آنچه که در این جهان و در این عالَم رخ می دهد چه مایه شگفتی و تعجب مردم باشد و چه نباشد همه از آیات و نشانه های الهی است که برای امتحان و آزمایش مردم و معلوم ساختن مراتب ایمان و اعتقاد آنها به خداوند است. خداوند متعال در نخستین آیات مربوط به داستان و قصه اصحاب کهف ضمن اشاره به این ماجرا می فرماید که جای تعجب و شگفتی در این داستان(اصحاب کهف) نیست زیرا که همه حوادث و پدیده های جهان از جهت اینکه آزمایش و امتحان برای انسان ها است  همانند یکدیگر و شبیه هم هستند  و ماجرای اصحاب کهف هم یکی از آن ها است و برای امتحان و آزمایش کردن مردم است و جای شگفتی و تعجب نیست. خداوند متعال در آیه 9 از سوره کهف می فرماید : (أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَباً. «ای پیامبر» آيا گمان کردي اصحابِ کَهف و رَقيم (که همان اصحاب کهف است) از آيات عجيب ما بودند؟!). در آیات پیشین که توضیح و تبیین آن ها قبلا گذشت گفته شد كه اگر خداوند متعال «ما عَلَى الأَرض» و آنچه که روی زمین  به عنوان زینت است در نظر انسان جلوه داده، و علاقه و تعلُّقی در دل انسان نسبت به آن ها بوجود آورده به طوری که میل و اطمینان و اعتماد به امور دنیوی پیدا می کنند و مُکِبّ و فُرُو و بُرو  افتاده با تمام وجود روی مال و منال و امور دنیوی می شوند و  به اصطلاح زمین خورده دنیا هستند و روی آن می غلطتند در حالی که به دنیا و «ما فیها» چسبیده اند و  از غیر دنیا (یعنی خدا و معاد و و معنویت و...) منصرف و روی گردان و غافل هستند  همه اینها به منظور امتحان و آزمایش انسان ها است . و سپس خداوند مُتعال پس از گذشتن اندك زماني همه امور دنیوی و زمینی را  که بشر به آن ها دل بسته است با خاك يكسان نموده  و از چشم و دل آدمی مي‌اندازد ( ثُمَّ جَعَلَ ما عَلَيها بَعدَ أَيّامِِ قَلائِلَ صَعيداََ جُرُزاََ ) به گونه ای که  چیزی جز بطلان و پوچی و سراب را برای انسان آشکار نمی سازد. همه اینها همانند ماجرای اصحاب کهف از آیات و نشانه های قدرت الهی هستند . آیت و نشانه الهی  درباره اصحابِ كهف نیز جاری  و محقق شد و خداوند مُتعال در آن هنگامی که آنها در کُنج و عُمق و وسط  غاري بودند سيصد سال شمسي خواب را بر آنان مسلط نمود . (وَ لَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلَاثَ مِئَةٍ سِنِينَ وَ ازْدَادُوا تِسْعاً. آنها در غارشان سيصد سال درنگ کردند ، و نُه سال (نيز) بر آن افزودند. «سوره کهف آیه25») و  وقتی  که  آنها را از خوابشان مبعوث و برانگیخت و بيدارشان نمود خیال کردند که مَکث و اقامت و درنگشان در آن غار فقط  يا يك  روز و يا پاره‌اي از روز بوده است (وَ كَذَلِكَ بَعَثْنَاهُمْ لِيَتَسَاءلُوا بَيْنَهُمْ قَالَ قَائِلٌ مِّنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قَالُوا لَبِثْنَا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ... .اينگونه آنها را (از خواب) برانگيختيم تا از يکديگر سؤال کنند، يکي از آنها گفت: چه مدت خوابيديد؟! گفتند: يک روز، يا بخشي از يک روز! سوره کهف آیه 19.) . . مرحوم علامه طباطبایی در دو صفحه بعد (ص264 از المیزان جلد 13) در ادامه تفسیر آیه نُهُم از سوره کهف چنین می فرماید : وَ قَد تَبَيَّنَ مِمّا تَقَدَّمَ فِي وَجهِ اِتِّصالِ القِصَّةِ أَنَّ مَعنَى الآيَةِ : بَل ظَنَنتَ أَنَّ أَصحابَ الكَهفِ وَ الرَّقيمِ - وَ قَد أَنامَهُمُ اللهُ مِئاتِِ مِنَ السِّنينَ ثُمَّ أَيقَظَهُم فَحَسِبُوا أَنَّهُم لَبِثُوا يَوماََ أَو بَعضَ يَومِِ - كانُوا مِن آياتِنا آيَةََ عَجيَبةََ كُلَّ العَجَبِ؟ لا وَ لَيسُوا بِعَجَبِِ وَ ما يَجرِي عَلَى عامَّةِ الإِنسانِ مِن اِفتِتانِهِ بِزِينَةِ الأَرضِ وَ غَفلَتِهِ عَن أَمرِ المَعادِ ثُمَّ بَعثِهِ وَ هُوَ يَستَقِلُّ اللَبثَ فِي الدُّنيا آيَةُُ جارِيَةُُ تُضاهِي آيَةَ الكَهفِ.
یعنی از مطالبی که در جهت اتصال آیاتِ قصه کهف با آیات پیشین گفته شد روشن شد که معنای آیه نُهُم از سوره کهف (أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَباً چنین است: آیا تو گمان کرده اى که داستان و قصه اصحاب کهف و رَقیم  -  که خداوند صدها سال آنها را به خواب بُرد و سپس بیدارشان نموده و گمان کردند یک روز و یا پاره اى از یک روز خوابیدند - آیت و نشانه ای عجیب و  شگفت انگیز از آیات ما است ؟ نه ،  ماجرای آنها  هیچ عجیب نیست زیرا آنچه که بر عموم مردم جاری می شود و بر آنها  مى گذرد که سالها فریفته و مفتون و دلداده زندگى مادى و امور دُنیَوی و زرق و برق  و زر و زیور زمینی شده اند و در غفلت و بی خبری از معاد زندگی را سپری کرده اند و سپس در روز قیامت و عرصه محشر ، مبعوث و برانگیخته و محشور می شوند و زندگى چندین ساله دنیاىی خود را ناچیز (یک روز و یا ساعتى از یک روز) می شمارند ، این ماجرای عموم مردم  شبیه همان ماجرای اصحاب کهف است و دست کمى از سرگذشت اصحاب کهف ندارد. اگر بنای بر تعجب و شگفتی باشد باید بر  سرگذشت و ماجرای  این مردم هم  تعجب و شگفتی نمود و چه بسا ماجراهای این مردم شگفت انگیزتر باشد ؟!!! به این معنا که واقعا می تواند جای شگفتی و تعجب باشد که این مردم با وجود پیامبر درونی یعنی عقل و فطرت و با وجود  همه تعالیم آسمانی و اِنذار و بشارت ها و هدایت ها از سوی انبیاء و سفیران الهی(پیامبران بیرونی) باز در باغِ غفلت و جهالت چرا می کنند و دل به امور فریبنده و فناپذیر دنیوی می بندند و از خداوند و آفریدگارشان و نیز از معاد و معنویت غفلت و اِعراض می کنند .

* فَمَكثُ كُلِّ إِنسانِِ فِي الدُّنيا وَ اشتِغالِهِ بِزَخارِفِها وَ زَِيناتِها وَ تَوَلُّهِهِ إِلَيها ذاهِلاََ عَمّا سِواها ، آيَةُُ تُضاهِي فِي مَعناها آيَةَ أَصحابِ الكَهفِ وَ سَيَبعَثُ اللهُ النّاسَ مِن هذِهِ الرَّقدَةِ فَيَسأَلُهُم " ... کَمْ لَبِثْتُمْ فِي الْأَرْضِ عَدَدَ سِنينَ * قالُوا لَبِثْنا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ ": المؤمنون: 112 و 113 " . ... کَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَ ما يُوعَدُونَ لَمْ يَلْبَثُوا إِلاَّ ساعَةً مِنْ نَهارٍ .": الأحقاف: 35 . فَما آيَةُ أَصحابِ الكَهفِ بِبَِدعِِ عَجيبِِ مِن بَينِ الآياتِ بَل هِيَ مُتَكَرِّرَةُُ جارِيَةُُ ما جَرَتِ الأَيّامُ وَ اللَّيالِي عَلَى الإِنسانِ.


پس مَکث و اقامتِ هر انسانی  در دنیا  (با اشتغالش به زَخارِف و امور رنگارنگ و زیبایی های دنیوی و سرگشتگی و دلدادگی به آن ها
در حالی که به دنیا و «ما فیها» چسبیده و  از غیر دنیا یعنی خدا و معاد و معنویت و... ذاهِل و غافل است) نشانه و آیتی همانند آیتِ اصحاب کهف است. همانگونه که اصحاب کهف وقتی  که خداوند متعال  آنها را از خوابشان مبعوث و برانگیخت و بيدارشان نمود خیال کردند که مَکث و اقامت و درنگشان در آن غار فقط   يك  روز و يا پاره‌اي از یک روز بوده است انسانها هم وقتى  که روز موعود فرا می رسد خيال و گمان مىكنند که يك روز و يا پاره اى از يك روز در دنيا (و در عالم برزخ و قبر) مكث  و اقامت كرده‌اند .  در سوره مؤمنون آیات 112 و 113 آمده است که خداوند متعال در روز قیامت و رستاخیز انسان ها را از این خواب و غفلت طولانی (که در دنیا به آن مبتلا بودند ) بیدار می کند و از آنها می پرسد که :"... کَمْ لَبِثْتُمْ فِي الْأَرْضِ عَدَدَ سِنينَ . چند سال در روى زمین توقف و زندگی كردید؟ . قالُوا لَبِثْنا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ. (در پاسـخ) مى‏گویند: «تنها به اندازه یك روز، یا قسمتى ازیك روز درنک و اقامت و  زندگی کردیم !! . و نیز در سوره اَحقاف آیه 35 آمده است که  :... کَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَ ما يُوعَدُونَ لَمْ يَلْبَثُوا إِلاَّ ساعَةً مِنْ نَهارٍ . هنگامی که وعده هایی را که به آنها داده می شود ببینند ، احساس می کنند که گویی فقط ساعتی از یک روز ( در دنیا ) توقّف داشتند .

پس  آیت و نشانه و ماجرای اصحاب کهف ،  نخستین حادثه نوظهور و اولین پیشامد عجیب و شگفت انگیز از میان آیات الهی نبوده و نیست تا اینکه مایه شگفتی و تعجب باشد  بلکه این قبیل حوادث و آیات همیشه بوده و هست و تا وقتی که روز ها و شب ها بر انسان ها جریان دارد همانندِ مسئله اصحاب کهف  نیز  برای انسان ها جاری است و تکرار می گردد . لذا بر همه ما انسان ها لازم است که قبل از اینکه قیامت برپا شود از خواب غفلت خارج شویم و زندگی و عمر خود را در طریقی قرار دهیم که مورد رضایت و خوشنودی پروردگار باشد همانگونه که اصحاب کهف مسیر زندگی شان به سوی خداوند و یکتاپرستی و توحید و نفی شرک بوده است .


* «فَكَأَنَّهُ تَعالَى» ، لَمّا قالَ: "
فَلَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَفْسَکَ عَلَى آثَارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِيثِ أَسَفًا" إِلَى تَمامِ ثَلاثِ آياتِِ ، قالَ مُخاطِباََ لِنَبِيِّهِ : فَكَأَنَّكَ ما تَنَبَّهتَ أَنَّ اِشتِغالَهُم بِالدُّنيا وَ عَدَمَ إِيمانِهِم بِهذَا الحَديثِ عَن تَعَلُّقِهِم بِزِينَةِ الأَرضِ آيَةُُ إِلهِيَّةُُ تُشابِهُ آيَةَ مَكثِ أَصحابِ الكَهفِ فِي كَهفِهِم ثُمَّ اِنبِعاثِهِم وَ لِذلِكَ حَزَِنتَ وَ كِدتَ تَقتُلُ نَفسَكَ أَسَفاََ بَل حَسِبتَ أَنَّ أَصحابَ الكَهفِ كانُوا مِن آياتِنا بَِدعاََ عَجَباََ [وَ] مِنَ النَّوادِرِ فِي هذَا البابِ. وَ إِنَّما لَم يُصَرَِّح بِهذَا المَعنَى صَوناََ لِمَقامِ النَّبِيِّ (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) عَن نِسبَةِ الغَفلَةِ وَ الذُّهُولِ إِلَيهِ وَ لِأَنَّ الكِنايَةَ أَبلَغُ مِنَ التَّصريحِ . هذا ما يُعطيهِ التَّدبُّرُ فِي وَجهِ اِتِّصالِ القِصَّةِ وَ عَلى هذَا النَّمَطِ يَجرِي السِّياقُ فِي اِتِّصالِ ما يَتلُو هذِهِ القِصَّةَ مِن مِثلِ : «رَجُلَيْنِ لِأَحَدِهِما جَنَّتَانِ» وَ قِصَّةَ مُوسَى وَ فَتاهُ وَ سَيَجيءُ بَيانُهُ وَ قَد ذُكِرَ فِي اتِّصالِ القِصَّةِ وُجُوهُُ أخَرُ غَيرُ وَجيهَةِِ لا جَدوَى فِي نَقلِها.

تذکر: اگر عبارت «فَكَأَنَّهُ تَعالَى»  قبل از «قالَ مُخاطِباََ لِنَبِيِّهِ» آورده شود با ادبیات سازگارتر و از نظر چینش عبارتی و معنا و مفهوم  هم بهتر است . یعنی بدینگونه آورده شود : لَمّا قالَ: "فَلَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَفْسَکَ عَلَى آثَارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِيثِ أَسَفًا" إِلَى تَمامِ ثَلاثِ آياتِِ ، «فَكَأَنَّهُ تَعالَى» قالَ مُخاطِباََ لِنَبِيِّهِ :

وقتی که خداوند مُتعال در آیاتِ ثلاثه (إِلَى تَمامِ ثَلاثِ آياتِِ) یعنی در آیه ششم و دو آیه بعدش از سوره کهف فرمود : «فَلَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَفْسَکَ عَلَى آثَارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِيثِ أَسَفًا» *  «إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الأرْضِ زِينَةً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلا» *  «وَإِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَيْهَا صَعِيدًا جُرُزًا» در واقع با این آیات ثلاثه  پیامبرش حضرت محمد (صَ) را مخاطب قرار داده و چنین فرموده است : گویا تو متوجه نشدى که اشتغال و سرگرمی مردم به دنیا و ایمان نیاوردنشان به این قرآن کریم  که ناشی از تعلّق و دلدادگیشان به زیورهای دنیوی و زمینی است ، در حقیقت  همه اینها ( یعنی اشتغال مردم به دنیا و ایمان نیاوردن آنها ) همانند توقف و اقامتِ اصحاب کهف و خواب آنها در غارشان و سپس بیدار شدنشان از خواب ،  نشانه و آیه ای از آیات الهی است. همه این امور اعم از ماجرای اصحاب کهف و دلدادگی مردم به دنیا و کفر و عصیانشان در واقع از آیات و نشانه های الهی است تا آزمایش و امتحان الهی نسبت به مردم محقق گردد . ای پیامبر : چون توجه به این مطلب نکردی که دلدادگی مردم به دنیا و ایمان نیاوردنشان عینا همانند ماجرای اصحاب کهف ازآیات الهی است و همه اینها در راستای تحقق امتحان و آزمایش الهی است  لذا  محزون و اندوهناک شدى تا حدى که خواستى از غم و غصه و اندوه( کفر و ایمان نیاوردن برخی از مردم) خودت را بکشى ، ای پیامبر تو گمان و  خیال کردى که داستان اصحاب کهف یک ماجرا و پدیده و حادثه  نوظهور و عجیب و شگفت انگیز و از وقایع و حوادث نادر در بابِ آیات الهی است؟!!  نه ، چنین نیست . ماجرای اصحاب کهف چیز تازه ای نیست . همه حوادثی که در عالَم برای انسان ها اتفاق می افتد چه ماجرای اصحاب کهف و چه دنیا طلبی مردم و کفر و ایمان نیاوردن آنها  همه و همه می تواند از آیات الهی جهت تحقق امتحان و آزمایش برای انسان ها باشد  و به اصطلاح و طبق قاعده حُکمُ الأَمثال : («حُکمُ الأَمثالِ فِیما یَجُوزُ وَ فِیما لایَجُوزُ واحِدُُ اَو سَواءُُ») حوادثِ مشابِه و همانند ،حکم همانند دارند . ای پیامبر نگران مباش زیرا که ماجرای اصحاب کهف و داستان زندگى مردمِ دنیاپرست و دنیا طلب  هر دو مشابِه و همانند همند و وجه تشابه و همانندی شان آن است که از نشانه ها و  آیات الهی هستند تا آزمایش و امتحان الهی نسبت به مردم محقق گردد . ای پیامبر از اینکه بعد از این همه دلسوزی ها و هدایت ها و روشنگری های تو باز آنها همچنان به امور دنیوی دل خوش کرده اند و کفر را پیشه خود ساخته اند و به تو و قرآنت ایمان نمی آورند  نگران مباش و از شدت حزن و غم و غصه و اندوه جان خود را به خطر مینداز و به قول شیخ اجلّ سعدی شیرازی :

چندین چراغ دارد و بیراهه می‌رود

بگذار تا بِیُفتد و بیند سزای خویش

اگر در آیات 6 و 7 و 8 از سوره کهف  بطور اشاره و کنایه وار این مطالب و معانی  برای  نبیّ مکرم اسلام بیان شد و این معنا یعنی «عدم توجه» و «عدم التفات»  (فَكَأَنَّكَ ما تَنَبَّهتَ :گویا توجه نکردی)  صریحا به پیامبر (صَ) نسبت داده نشده است و یا خداوند به آن تصریح نکرده است بدان جهت بوده که  مقام و منزلت و شأن و ساحتِ مقدس پیامبر (صَ) از نسبتِ غفلت و فراموشی مصون و محفوظ باشد و نیز به جهت آن بود که  سخنی که با کنایه همراه باشد  بلیغ تر و  رساتر از گفتاری است که دارای صراحت است .


* هذا ما يُعطيهِ التَّدبُّرُ فِي وَجهِ اِتِّصالِ القِصَّةِ وَ عَلى هذَا النَّمَطِ يَجرِي السِّياقُ فِي اِتِّصالِ ما يَتلُو هذِهِ القِصَّةَ مِن مِثلِ : «رَجُلَيْنِ لِأَحَدِهِما جَنَّتَانِ» وَ قِصَّةَ مُوسَى وَ فَتاهُ وَ سَيَجيءُ بَيانُهُ وَ قَد ذُكِرَ فِي اتِّصالِ القِصَّةِ وُجُوهُُ أخَرُ غَيرُ وَجيهَةِِ لا جَدوَى فِي نَقلِها.


 این معنا و مطلبی که ذکر شد چیزی است که از طریق تدبر در چگونگی اتصال و پیوند بین قصه و ماجرای اصحاب کهف با آیات قبلش بدست می آید و به عبارت دیگر  این معنا و مطلبی که بیان شد می تواند وجه و جهتِ  پیوند و ارتباط بین
قصه و ماجرای اصحاب کهف با آیات قبلش را روشن نماید . و نیز دو ماجرایی (مثل قصه دو مردی که یکی از آنها صاحب دو باغ بود و قصه موسی و همسفرش) که در قالب آیات 32  و 60  از سوره کهف پس از قصه اصحاب کهف  می آید و به زودی بیانش خواهد آمد از نظر سیاق و ترکیب آیات بر همین معنا و مِنوالی که گفته شد حمل و جاری می شود  یعنی جهت و وجهِ پیوند و ارتباط و اتصال آن دو ماجرای بعدی  با آیات پیشین و با قصه اصحاب کهف در این است که همه این ماجراها و حوادث از آیات و نشانه های الهی در راستای تحقق امتحان و آزمایش نسبت به مردم است . و به عبارت دیگر مسئله آزمایش و امتحان الهی نسبت به مردم که خیلی اهمیت دارد ،می تواند نقطه مشترک همه این اتفاقات و ماجراها و قصه ها باشد  و به اصطلاح و طبق قاعده حُکمُ الأَمثال : («حُکمُ الأَمثالِ فِیما یَجُوزُ وَ فِیما لایَجُوزُ واحِدُُ اَو سَواءُُ») حوادثِ مُشابِه و همانند ،حُکم همانند و مشابه دارند . البته آیات الهی به اَشکال مختلفی (همانند ماجرای اصحاب کهف و قصه موسی و همسفرش  و کفر و ایمان نیاوردن مردم به قرآن و اسلام  و غیره)  ظهور و بروز می کنند ولی ماهیت و هدف و غرض اصلی و نقطه مشترک همه آن ها ، امتحان و آزمایش مردم  است تا جوهره اصلی انسان ها آشکار گردد و مراتب ایمان و عقیده درست آنها روشن شود . البته برخی از مفسرین در وجه و جهتِ  اتصال و ارتباط بین آیاتِ مربوط به قصه(اصحاب کهف) و آیاتِ قبلش  تفسیر ها و وجوه  دیگرى ذکر کرده اند که موجّه نیستند و فائده و سودی در نقل آنها نیست .

 

 

 

ادامه دارد ........

تفسیر سوره کهف بر اساسِ« متنِ عربی کتابِ اَلمیزان  جلد 13.علامه طباطبایی»+قسمت دوم

با ترجمه و توضيح مختصر از استاد سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي


** آيت الله سيد اصغر سعادت ميرقديم لاهيجي

**********************************************************


*تفسير سوره کهف بر اساسِ« متنِ عربي کتابِ اَلميزان جلد 13.علامه طباطبايي+با ترجمه و شرح مختصر از استاد سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+قسمت اول+پایگاه اندیشوران حوزه


*تفسیرسوره کهف براساسِ«متنِ عربی کتابِ اَلمیزان جلد13.علامه طباطبایی+قسمت اول+با ترجمه و توضیح مختصر از استاد سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی+کلیک کنید

 





درباره : سخن مدیر سایت ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : تفسیر سوره کهف بر اساسِ« متنِ عربی کتابِ اَلمیزان جلد 13.علامه طباطبایی»+قسمت دوم+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی , قم , ایران , گیلان , رشت , لاهیجان , سادات محله لاهیجان , روستای گورندان , علامه طباطبایی , محمد حسین , سعادت میرقدیم ,


نوشته شده در جمعه 16 آذر 1397 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 5 |

 

Related image   

***نسیم معرفت***

تفسير سوره کهف بر اساسِ« متنِ عربي کتابِ اَلميزان  جلد 13.علامه طباطبايي» +قسمت اول

با ترجمه و توضيح مختصر از استاد سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي

  

  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم


اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَى عَبْدِهِ الْکِتَابَ وَلَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجَا (1) قَيِّمًا لِيُنْذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِنْ لَدُنْهُ وَيُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا حَسَنًا (2) مَاکِثِينَ فِيهِ أَبَدًا (3) وَ يُنْذِرَ الَّذِينَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا (4) مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَلا لآبَائِهِمْ کَبُرَتْ کَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ إِنْ يَقُولُونَ إِلا کَذِبًا (5) فَلَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَفْسَکَ عَلَى آثَارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِيثِ أَسَفًا (6) إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الأرْضِ زِينَةً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلا (7) وَإِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَيْهَا صَعِيدًا جُرُزًا (8)


به نام خداوند بخشنده بخشايشگر

حمد مخصوص خدایى است که این کتاب (آسمانى) را بر بنده(برگزیده)اش نازل کرد، و هیچ گونه کژى و کجی و انحرافی در آن قرار نداد. (1)در حالى که ثابت و مستقیم و نگاهبان کتابهاى (آسمانى) دیگراست . تا (بدکاران را) از عذاب شدید او بترساند . و مؤمنانى را که کارهاى شایسته انجام می دهند، بشارت دهد که پاداش نیکویى براى آنهاست. (2)(همان بهشت بَرین و بالا) که جاودانه در آن خواهند ماند. (3)و (نیز) آنها را که گفتند: «خداوند، فرزندى (براى خود)انتخاب کرده است‏»، انذار کند. (4)نه آنها (هرگز) به این سخن یقین دارند، و نه پدرانشان . سخن بزرگى از دهانشان خارج می شود . آنها فقط دروغ می گویند. (5)گویى می خواهی بخاطر اعمال آنان، خود را از غم و اندوه هلاک کنى اگر به این گفتار ایمان نیاورند . (6)ما آنچه را روى زمین است زینت آن قرار دادیم، تا آنها رابیازماییم که کدامینشان بهتر عمل می کنند. (7)(ولى) این زَرق و برقها پایدار نیست، و ما (سرانجام) قِشر روى زمین را خاک بى گیاهى قرار می دهیم. (8)


* اَلسُّورَةُ تَتَضَمَّنُ الدَّعوَةَ إِلَى الأِعتِقادِ الحَقِّ وَ العَمَلِ الصّالِحِ بِالأِنذارِ وَ التَّبشيرِ كَما يُلَوِّحُ إِلَيهِ مَا افتُتِحَت بِهِ مِنَ الآيَتَينِ وَ مَا اختُتِمَت بِهِ مِن قَولِه ِ تَعالى: «فَمَنْ کانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا يُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً».


 سوره کهف با انذار(تهديد) و تبشير(بشارت) ،  به اعتقاد و باور و عقيده حق و عمل صالح دعوت مى كند  به گونه اي که محتواي دو آيه اول از اين سوره به اين مطلب مذکور (
اعتقاد و باور و عقيده حق و عمل صالح) ،اشاره مي کند    و همچنين آخرين آيه از اين سوره (آيه 110) كه مى فرمايد «فَمَنْ کانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا يُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً» به مطلبي که ذکر شده اشاره دارد .


* وَ فيها مَعَ ذلِكَ عِنايَةُُ بالِغَةُُ بِنَفيِ الوَلَدِ كَما يَدُلُّ عَلى ذلِكَ تَخصيصُ إِنذار ِ القائِلينَ بِالوَلَدِ بِالذِّكرِ ثانِياََ بَعدَ ذِكرِ مُطلَقِ الأِنذارِ أَوَّلاََ أَعني وُقُوعَ قَولِهِ: «وَيُنذِرَ الَّذِينَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا» بَعدَ قَولِهِ: «لِّيُنذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِن لَّدُنْهُ».


و در اين سوره مسأله نفى فرزند داشتن خدا مورد عنايت و توجه زيادى واقع شده است به گونه اي که نخست همه مردم و بدکاران را به طور مطلق و به نحو عموم انذار مي کند و بعد دوباره تهديد و انذار را به كسانى اختصاص مى دهد كه براى خدا فرزند قائل شده اند، يعنى بعد از آنكه در آیه دوم به نحو عام  مى فرمايد:  «لِّيُنذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِن لَّدُنْهُ» مجدّدا در آیه سوم به نحو خاص مى فرمايد: «وَيُنذِرَ الَّذِينَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا».و به عبارت دیگر خداوند با انذارِ عام و خاص در آیات دوم و سوم از سوره کهف ، نفی فرزند داشتن خدا را مورد توجه و عنایت قرار داده است   .


* فَوَجهُ الكَلامِ فيها إِلَى الوَثَنِيّينَ القائِلينَ بِبُنُوَّةِ المَلائِكَةِ وَ الجِنَّ و َ المُصلِحينَ مِنَ البَشَرِ وَ النَّصارَى القائِلينَ بِبُنُوَّةِ المَسيحَ (عَلَيهِِ السَّلامُ) وَ لَعَلَّ اليَهُودَ يُشارِكُونَهُم فِيهِ حَيثُ يَذكُرُ القُرآنُ عَنهُم أَنَّهُم قالُوا: عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ (سوره توبه آيه 30) .


پس در اين آيه شريفه روى سخن با دوگانه پرستان و بت پرستان است كه قائل به فرزندى ملائكه و جن و مُصلحين بشر براى خدا هستند، و همچنين خطاب به نَصارى (مسيحيان) است كه قائل به فرزندى مسيح (عَلَيهِِ السَّلامُ) براى اويند و بعيد نيست که يهود هم در مسئله اِتِّخاذِ وَلَد و فرزند براي خدا با آنها ( بت پرستان و نَصاري)  شريک و هم عقيده باشند  چون خود قرآن از يهود نقل كرده كه آنها گفته اند  : عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ . عزير پسر خدا است .(سوره توبه آيه 30)

* وَ غَيرُ بَعيدِِ أَن يُقالَ إِنَّ الغَرَضَ مِن نُزُولِ السُّورَةِ ذِكرُ القِصَصِ الثَّلاثِ العَجيبَةِ الَّتي لَم تُذكَر فِي القُرآنِ الكَريمِ إِلّا فِي هذِهِ السُّورَةِ وَ هِيَ قِصَّةُ أَصحابِ الكَهفِ وَ قِصَّةُ مُوسى وَ فَتاهُ فِي مَسيرِهِما إِلَى مَجمَعِ البَحرَينِ وَ قِصَّةُ ذِي القَرنَينِ ثُمَّ استُفيدَ مِنها ما استُفرِغَ فِي السُّورَةِ مِنَ الكَلامِ فِي نَفيِ الشَّريكِ وَ الحَثِّ عَلَى تَقوَى اللهِ سُبحانَهُ.

وَ السُّورَةُ مَكِّيَّةُُ عَلى ما يُستَفادُ مِن سِياقِ آياتِها وَ قَدِ استُثنِيَ مِنها قَولُهُ: «وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ«اَلآيَةَ»  وَ سَيَجيءُ ما فِيهِ مِنَ الكَلامِ.

و بعيد نيست گفته شود که غرض و هدف از نزول اين سوره بيان و ذکر سه داستان شگفت انگيز مي باشد كه در قرآن كريم جز در اين سوره ذكر نشده است و آن ها عبارتند از 1-  قصّه و ماجراي اصحاب كَهف  2- داستان موسى و آن جوانى كه در مسيرشان به سمتِ مَجمَعُ البَحرَين همراهش بود(تا حضرت موسي ع در آنجا براساس نشانه هايي که از طرف خدا داشت به حضرت خضر برسد و به شاگرديش نائل آيد و از محضرش بهره مند گردد)  3- حكايت و ماجراي ذِى القَرنين . و سپس از اين سه داستان استفاده مي شود که نهايت چيزي که کوشش شده در اين سوره عبارت است از اثبات  و بيان نفى شرک و شريك براي خدا و تشويق بر تقوى و ترس از خداوند است.

و اين سوره به طورى كه از سياق آياتش استفاده مى شود از سوره هاي مکّي محسوب مي گردد اما آيه  28 سوره کهف يعني آيه «وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ...» طبق نظر برخي از مفسرين  از مکّي بودن استثناء شده است و جزء آيات مکّي نمي باشد و به زودى در باره اين آيه بحث خواهيم کرد.  («اَلآيَةَ» يعني ادامه آيه را دنبال کنيد)


* قَولُهُ تَعالى: اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَى عَبْدِهِ الْکِتَابَ وَلَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجَا (1) قَيِّمًا.

اَلعَِوَجُ بِفَتحِ العَينِ وَ كَسرِها  : اَلأِنحِرافُ ، قالَ فِي المَجمَعِ : اَلعَوَجُ بِالفَتحِ فِيما يُرى كَالقَناةِ وَ الخَشَبَةِ وَ بِالكَسرِ فِيما لا يُرى شَخصاََ قائِماََ كَالدّينِ وَ الكَلامِ. اِنتَهى.

كلمه «اَلعَِوَجُ» - به فتح عين و به كسر آن - به معناى انحراف است. مرحوم طبرسي صاحب کتابِ مجمع البيان مى گويد : اَلعَوَجُ - به فتح عين - در مورد كجى و انحرافي است که محسوس و قابل مشاهده مي باشند مانند کجي و انحراف نيزه و چوب  و کلمه «اَلعِوَجُ» -به كسر عين- در مورد کجي و انحرافي است که ناديدنى است . ( انحراف در چيزي که به صورت يک شئ و يک شخص قائم و استوار ديده نمي شود در حالي که در واقع بايد به صورت يک شئِ قائم و استوار ديده شود)  .مانند انحراف و کجي در دين و اعتقادات و انحراف در کلام و سخن . ( دين و کلام بايد از نظر عقل و منطق و قواعد ...  قائم و استوار باشند و اگر چنين نباشند دچار کجي و انحراف هستند و اينگونه انحراف ها با چشم بصيرت و دقت هاي عقلي و فکري و ... قابل درک است ) .    (اِنتَهى : يعني اِنتَهي کَلامُهُ يعني پايان يافت کلام و سخنِ صاحب مجمع البيان در باره معناي کلمه«اَلعَِوَج» )

* وَ لَعَلَّ المُرادُ بِما يُرى وَ ما لا يُرى ما يَسهُلُ رُؤيَتُهُ وَ ما يُشكِلُ كَما ذَكَرَهُ الرّاغِبُ فِي المُفرَداتِ بِقَولِهِ: اَلعَوَجُ - بِالفَتحِ - يُقالُ فيما يُدرَكُ بِالبَصَرِ سَهلاََ كَالخَشَبِ المُنتَصَبِ وَ نَحوِهِ . وَ العِوَجُ - بِالكَسرِ - يُقالُ فيما يُدرَكُ بِالفِكرِ وَ البَصيرَةِ كَما يَكُونُ فِي أَرضِِ بَسيط ِِ يُعرَفُ تَفاوُتُهُ بِالبَصيرَةِ وَ كَالدّينِ وَ المَعاشِ . اِنتَهى.

فَلا يَرِدُ عَلَيهِ ما فِي قَولِهِ تَعالى: « لاتَري‏ فيها عِوَجاً - بِكَسرِ العَينِ -وَ لا أَمْتاً »: طه: 107 فَافهَمْ.

و شايد منظور ازانحرافِ مرئى و ديدني آن است  كه انحرافش به سهولت و آساني ديده مى شود و مقصود از انحرافِ نامرئى و ناديدني آن است كه کجي و انحرافش به آسانى مشاهده نمي شود كما اينكه راغب اصفهاني در مفرداتش چنين گفته است: (اَلعَوَجُ ) -به فتحِ عين- كجى ها و انحراف هايي را گويند كه با چشمِ سَر به آسانى ديده مى شوند، مانند كجى چوبى كه در زمين نصب شده باشد  ولى (اَلعِوَجُ ) -به كسرِ عين- به كجى هائى گفته مي شود كه با تفكر و دقت نظر و با بصيرت و بينش تشخيص داده مى شوند، مانند انحراف و اِنحِنايى كه در زمين هموار و مسطح است كه تفاوت و کمي و زيادي و پستي و بلندي و کجي و انحرافش را  متخصصين و کارشناسان با کارشناسي دقيق مى توانند بفهمند و تشخيص دهند، و نيز مانند انحراف در دين و زندگى  ( کجي و انحراف در دين و زندگي را نيز متخصصين و کارشناسان با کارشناسي دقيق مى توانند بفهمند. برخي ها يک عمر از نظر دين و زندگي در کجراهه و کجي و انحراف بسر مي برند و عقيده و روش زندگي خويش را درست مي پندارند و حتي  ممکن است به حسب ظاهر مقبول ديگران باشند ولي با دقت نظر مي توان دريافت که از نظر عقيده و دين و روش زندگي در خطا و انحرافند!!! )

پس طبق معنايي که راغب اصفهاني در باره کلمه (اَلعِوَجُ) بيان نموده است ديگر اشكال و ايرادي به آيه شريفه « لاتَري‏ فيها عِوَجاً - بِكَسرِ العَينِ -وَ لا أَمْتاً » وارد نمى شود - دقت بفرمائيد. (در اين آيه شريفه ممکن است اشکال و ايراد شود که (عِوَجاً) و (أَمْتاً) به يک معنا است و با وجود کلمه (عِوَجاً) نيازي به کلمه (أَمْتاً) نيست ؟ در پاسخ گفته مي شود که با توجه به معنايي که راغب اصفهاني درباره کلمه «عِوَج» گفته است مي توان دريافت که  مراد از (عِوَجاً) کجي و انحرافي است که با دقت نظر فهميده مي شود (انحراف و کجي غير ظاهري) و مراد از ( أَمْتاً) ناهمواري و پستي و بلندي و کجي و انحراف ظاهري است . پس اين دو کلمه به يک معنا نيستند بلکه هر يک به يک مرتبه اي از انحراف و کجي اشاره دارد .

* وَ قَد افتَتَحَ «تَعالى» اَلكَلامَ فِي السُّورَةِ بِالثَّناءِ عَلى نَفسِهِ بِما نَزَّلَ عَلى عَبدِهِ قُرآناََ لا اِنحِرافَ فِيهِ عَنِ الحَقِّ بِوَجهِِ وَ هُوَ قَيِّمُُ عَلى مَصالِحِ عِبادِه ِ فِي حَياتِهِمُ الدُّنيا وَ الآخِرَةِ فَلَهُ كُلُّ الحَمدِ فِيما يَتَرَتَّبُ عَلى نُزُولِهِ مِنَ الخَيراتِ وَ البَرَكاتِ مِن يَومِِ نَزَلَ إلى يَومِ القِيامَةِ فَلا يَنبَغي أَن يَرتابَ الباحِثُ النّاقِدُ أَنَّ ما فِي المُجتَمَعِ البَشَري مِنَ الصَّلاحِ وَ السَّدادِ مِن بَرَكاتِ ما بَثَّهُ الأَنبِياءُ الكِرامُ مِنَ الدَّعوَةِ إِلَى القَولِ الحَقِّ وَ الخُلقِ الحَسَنِ وَ العَمَلِ الصّالِحِ وَ أَنَّ ما يَمتازُ بِهِ عَصرُ القُرآنِ فِي قُرُونِهِ الأَربَعَةِ عَشَرَ عَمّا تَقَدَّمَهُ مِنَ الأَعصارِ : مِن رَقِيِّ المُجتَمَعِ البَشَري وَ تَقَدُّمِهِ فِي عِلمِِ نافِعِِ أو عَمَلِِ صالِحِِ ، لِلقُرآنِ فِيهِ أَثَرُهُ الخاصُّ وَ لِلدَّعوَةِ النَّبَوِيَّةِ فِيهِ أَياديهَا الجَميلَةِ (اَلجَليلَةِ) فَلِلّهِ فِي ذلِكَ الحَمدُ كُلُّهُ.  وَ مِن هُنا يَظهَرُ أَنَّ قَولَ بَعضِهِم فِي تَفسيرِ الآيَةِ : يَعنِي : قُولُوا : اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ ... «إلَخ» لَيسَ عَلى ما يَنبَغِي.

خداوند مُتعال در اين سوره كلامش را با ثناء و ستايش و سپاسِ خود افتتاح و آغاز فرموده است و بدين گونه خود را ستوده كه: قرآنى بر بنده اش نازل كرده كه هيچ انحرافى از حق در آن نيست  و آن كتاب ، قَيِّم و بپادارنده مصالحِ بندگانش در زندگى دنيا و آخرت است (و از عهده اين كار به خوبى برمى آيد) ، همه حمدها در رابطه با  خيرات و برکاتي که از نزول قرآن از روز نزول تا روز قيامت ناشي مي شود و بر آن مترتب مي گردد  براي  خداوند است . پس سزاوار نيست كه هيچ پژوهشگر و اهل بحث و اهل تحقيقي ترديد كند در اينكه: آنچه از صلاح و سَداد و درستي که در جوامع بشرى به چشم مى خورد مانند دعوت به قول حق (عقيده و گفتار درست) و خُلق نيکو و عمل صالح و غيره همه از بركات انبياى كِرام است كه در بين مردم  منتشر كرده اند و تخمى است كه آنان با دعوت خود به سوى حق و حُسن خُلق و عمل صالح افشانده اند، و اينكه قرآن كريم در چهارده قرنى كه از نزولش مى گذرد يعني (در عصر قرآن) ، امتيازش اين است که تمدنى به بشر داده و ارتقاء و پيشرفتي بخشيده و علم نافع و عمل صالحى در بشر به وجود آورده است كه مخصوص خود آن است و اين کتاب آسماني (در عصر قرآن) در طول چهارده قرن از نزولش ، اثرِ خاصّ و نقشِ ويژه اي در اين امور داشته است و نيز براي دعوت نَبَوى در اين امور يادشده  در قالب قرآن کريم ، مِنّت هاي  جميل و بزرگي بر بشريت و انسان ها تا روز قيامت است، پس همه حمدها در رابطه با  خيرات و برکاتي که از نزول قرآن از روز نزول تا روز قيامت ناشي مي شود ، براى خدا است. و با اين بيان روشن مى شود اينكه بعضى از مفسرين در تفسيرِ اين آيه(آيه 1)  مي گويند که مراد از  آيه اين است که اين جمله را بگوييد :  (اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ ... ) اين گفته و قولشان ، صحيح  و شايسته نمي باشد.

* وَ قَولُهُ : «وَلَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجَا» اَلضَّميرُ لِلكِتابِ وَ الجُملَةُ حالُُ عَنِ الكِتابِ وَ قَولُهُ: «قَیِّمًا» حالُُ بَعدَ حالِِ عَلى ما يُفيدُهُ السِّياقُ فَأِنَّهُ  تَعالى فِي مَقامِ حَمدِ نَفسِهِ مِن جِهَةِ تَنزيلِهِ كِتاباََ مَوصُوفاََ بِأَنَّهُ لا عِوَجَ لَهُ وَ أَنَّهُ قَيِّمُُ عَلَى مَصالِحِ المُجتَمَعِ البَشَرِي فَالعِنايَةُ مُتَعَلِّقَةُُ بِالوَصفَينِ مُوَزَّعَةُُ بَينَهُما عَلَى السَّواءِ وَ هُوَ مُفادُ كَونِهِما حالَينِ مِن َ الكِتابِ.(وَ مُفادُهُ هُوَ کَونُهُما حالَینِ مِن َ الكِتابِ) .


در قول و فرمایش خداوند در آیه اول از سوره کهف که فرمود: «وَلَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجََا» ضمير در ( لَهُ)  به کلمه « الْکِتَابَ » بر مى گردد (اَلضَّمیرُ یُرجَعُ اِلَی الکِتابِ)، و جمله«وَلَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجََا»جمله حاليه برای « الْکِتَابَ » است . و كلمه ( قَیِّمًا) بنابر آنچه که سیاقِ آیه (اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَى عَبْدِهِ الْکِتَابَ وَلَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجََا (1) قَیِّمًا...) اِفاده می کند ، حالِ بعد از حال برای « الْکِتَابَ » است . زيرا خداى تعالى در مقام حمد و ستايش خويش است از اين جهت كه كتابى نازل كرده  که موصوف به دو وصف است : 1- بِأَنَّهُ لا عِوَجَ لَهُ : به اینکه هیچ کجی و اعوجاج و انحرافی در آن نیست(«وَلَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجَا»).  2- وَ أَنَّهُ قَيِّمُُ عَلَى مَصالِحِ المُجتَمَعِ البَشَرِي : و اینکه قَیِّم و بپادارنده جمیعِ مصالحِ جوامع بشری می باشد («قَیِّمًا») .  پس بر اساس آنچه که سیاق آیه افاده می کند در این آیه شریفه به طور مساوی به این دو وصف ( حال اول و حال دوم) توجه و عنایت شده است. [ مُوَزَّعَةُُ بَينَهُما عَلَى السَّواءِ : یعنی  توجه و عنایت بین این دو وصف وَلَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجَا» * «قَیِّمًا») ،  عَلَى السَّواءِ و به طور مساوی است و فقط  به جنبه حالیّت آن ها توجه و عنایت شده است و هر دو حال هستند و ترکیب دیگر برخلافِ سیاق آیه شریفه است آنچنانکه در عبارت بعدی تحت عنوان قیل به آن اشاره شده است ] ، و این توجه و عنایتِ مساوی ،در واقع مُفادش آن است که هردو ،حال برای کلمه « الْکِتَابَ » باشند . (وَ مُفادُهُ هُوَ کَونُهُما حالَینِ مِن َ الكِتابِ).

* وَ قيلَ إِنَّ جُملَةَ «وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجََا» مَعطُوفَةُُ عَلَى الصِّلَةِ وَ «قَیِّمًا» حالُُ مِن ضَميرِ ( لَهُ وَ المَعنى وَ الَّذِي لَم يَجعَل لِلكِتابِ « حالَ كَونِهِ  ، قَیِّمًا » ، عِوَجََا  أَو أَنَّ «قَیِّمًا» مَنصُوبُُ بِمُقَدَّرِِ، وَ المَعنى: وَ الَّذِي لَم يَجعَل لَهُ عِوَجََا وَ جَعَلَهُ قَیِّمًا، وَ لازِمُ الوَجهَينِ اِنقِسامُ العِنايَةِ بَينَ أَصلِ النُّزُولِ وَ بَينَ كَونِ الكِتابِ قَیِّمًا لا عِوَجَ لَهُ. وَ قَد عَرَفتَ أَنَّهُ خِلافُ ما يُستَفادُ مِنَ السِّياقِ.

بعضى از مفسرين گفته اند: جمله «وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجََا» عطف است بر صله (أَنْزَلَ عَلَى عَبْدِهِ الْکِتَابَ) ، و كلمه «قَیِّمًا» حال از ضمير در( لَهُ) است، و معنايش اين است كه (و حمد و ستایش برای آن کسی است که براى كِتاب یعنی قرآن در حالى كه قَيِّم و استوار و بپادارنده است اِعوجاج و انحرافی قرار نداده است) و يا اینکه «قَیِّمًا» منصوب به عامل مقدرى مانند فعل (جَعَلَ) است و معنايش اين است كه و حمد آن خدايى را كه براى كتاب کجی و انحرافی قرار نداده و آن را قَيِّم قرار داده است  و لازمه اين دو وجه (1- اینکه «وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجََا» عطف بر صله باشد 2- و «قَیِّمًا» منصوب به حال و یا منصوب به عامل مقدّر «فعل مقدر» باشد)  اين است كه عنايت و توجه در آیه شریفه  منقسم به سه چیز شده است و به عبارت دیگر در این آیه شریفه  توجه و عنایت به سه مطلب شده است :  1-اصل نزولِ قرآن . «با عنایت به مساله صله و موصول» در آیه شریفه (اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَى عَبْدِهِ الْکِتَابَ) ، «الَّذِي» موصول است و جمله « أَنْزَلَ عَلَى عَبْدِهِ الْکِتَابَ» صله برای موصول است. 2- و قَيِّم بودن قرآن . با عنایت به اینکه «قَیِّمًا» منصوب است بنابر حالیّت یا منصوب است به عامل مقدر  3- و عدم اِعوجاج و انحراف در کتاب قرآن . با عنایت به اینکه «عِوَجََا» مفعول «لَمْ یَجْعَلْ » باشد . و شما خواننده عزيز و گرامی با توجه به نکات پیشین دانستی  كه اين  ترکیب برخلاف عنايتى است كه از سياق آیه شریفه استفاده می شود (در حالی که با دقت به سیاق آیه فهمیده می شود که عنایت و توجه در آیه شریفه به جنبه حالیت آن دو وصف است.زيرا خداى تعالى در مقام حمد و ستايش خويش است از اين جهت كه كتابى نازل كرده  که موصوف به دو وصف است : 1- بِأَنَّهُ لا عِوَجَ لَهُ : به اینکه هیچ کجی و اعوجاج و انحرافی در آن نیست(«وَلَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجََا»).  2- وَ أَنَّهُ قَيِّمُُ عَلَى مَصالِحِ المُجتَمَعِ البَشَرِي : و اینکه قَیِّم و بپادارنده جمیعِ مصالحِ جوامع بشری می باشد («قَیِّمًا»)

* وَ قيلَ: إِنَّ فِي الآيَةِ تَقديماََ وَ تَأخيراََ، وَ التَّقديرُ نَزَّلَ (اَنزَلَ) الكِتابَ قَیِّمًا وَ لَم يَجعَل لَهُ عِوَجََا وَ هُوَ أَردَأُ الوُجُوهِ.

وَ قَد قُدِّمَ نَفيُ العِوَجِ عَلَى إِثباتِ القَيمُومَةِ لِأَنَّ الأَوَّلَ كَمالُ الكِتابِ فِي نَفسِهِ وَ الثّانِي تَكميلُهُ لِغَيرِهِ وَ الكَمالُ مُقَدَّمُُ طَبعاََ عَلَى التَّكميلِ.

بعضى از مفسرين گفته اند: در آيه شريفه ( اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَى عَبْدِهِ الْکِتَابَ وَ لَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجَا (1) ) تقديم و تأخير به كار رفته است و تقدير آن ( نَزَّلَ (اَنزَلَ) الكِتابَ قَیِّمًا وَ لَم يَجعَل لَهُ عِوَجََا) می باشد و اين پایین ترین وجه و نظریه ای است كه درباره این آيه بیان شده است .  دلیل رد نظريه فوق اين است كه نفى «اِعوجاج» در قرآن ، مقدم بر اثبات قيموميتِ قرآن کریم است زيرا عدم اِعوجاج در واقع كمالى است كه قرآن فى نفسه دارد ولی قيمومّيت كمالى است كه قرآن به ديگران و اَدیان آسمانی دیگر مى دهد و معلوم است  که كمال بر تكميل تقدُّم دارد. بنابراین تقدیم و تأخیری در رابطه با آیه اول از سوره کهف وجود ندارد و اینگونه نیست که (قَیِّمًا) مقدم بر(عِوَجََا) باشد .


* وَ وُقُوعُ «عِوَجََا» وَ هُوَ نَكِرَةُُ فِي سِياقِ النَّفيِ يُفيدُ العُمُومَ فَالقُرآنُ مُستَقيمُُ فِي جَميعِ جِهاتِهِ فَصيحُُ فِي لَفظِهِ، بَليغُُ فِي مَعناهُ، مُصيبُُ فِي هِدايَتِهِ، حَيُُّ فِي حُجَجِهِ وَ بَراهينِهِ، ناصِحُُ فِي أَمرِهِ وَ نَهيِهِ، صادِقُُ فِيما يَقُصُّهُ مِن قِصَصِهِ وَ أَخبارِهِ، فاصِلُُ فِيما يَقضِي بِهِ مَحفُوظُُ مِن مُخالَطَةِ الشَّياطينِ، لا اِختِلافَ فِيهِ، وَ لا يَأتيهِ الباطِلُ مِن بَينِ يَدَيهِ وَ لا مِن خَلفِهِ.

کلمه «عِوَجََا» در آیه شریفه (وَ لَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجَا) که به صورت «نکره در سیاقِ نفی» آمده است افاده معنای عموم می کند و بیانگر آن است که قرآن کریم از همه جهات  مستقیم و استوار است و از هر  اعوجاج و انحرافی به دور است بدین گونه که : 1- فَصيحُُ فِي لَفظِهِ . لفظ و الفاظ قرآن ، فصیح است . 2- بَليغُُ فِي مَعناهُ . معنایش بلیغ و رسا و گویا است . 3- مُصيبُُ فِي هِدايَتِهِ . در هدایت کردنش نسبت به جامعه و مردم ، مُصیب و رساننده به راه حق و حقیقت است 4-حَيُُّ فِي حُجَجِهِ وَ بَراهينِهِ . در حجت ها و براهينی که اقامه می کند ، زنده است و حیات و زندگی می بخشد . 5-ناصِحُُ فِي أَمرِهِ وَ نَهيِهِ . در امر و نهيش  ناصح و خيرخواه است 6-صادِقُُ فِيما يَقُصُّهُ مِن قِصَصِهِ وَ أَخبارِهِ . در نقلِ قِصَص و اَخبارش ، راست و صادق است  و  صادقانه و بدون اغراق و انحراف نقل می کند . 6- فاصِلُُ فِيما يَقضِي بِهِ . در حکم و قضاوتی که می کند ، فاصِل و جدا کننده ميان حق و باطل است . 7- مَحفُوظُُ مِن مُخالَطَةِ الشَّياطينِ . از  مُخالَطت و آمیختگی و  دستبرد شيطانها  مَصون و محفوظ است . 8- لا اِختِلافَ فِيهِ . از ناهمگونی و اختلاف و اختلال در مضامین و  معنی و محتوا مُبرّی است . 9- وَ لا يَأتيهِ الباطِلُ مِن بَينِ يَدَيهِ وَ لا مِن خَلفِهِ.  هیچگاه ، نه در عصر نزولش و نه در اَعصار بعد ، باطل در آن رخنه و راه پیدا نکرده و نمی کند . (لا يَأْتيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزيلٌ مِنْ حَکيمٍ حَميدٍ : هیچ گونه باطلی ، نه از پیش رو و نه از پشت سر ، به سراغ آن نمی آید چرا که از سوی خداوند حکیم و شایسته ستایش نازل شده است .سوره فُصِّلت آیه 42 )


* وَ القَيِّمُ هُوَ الَّذِي يَقُومُ بِمَصلَحَةِ الشَّيءِ وَ تَدبيرِ أَمرِهِ كَقَيِّمِ الدّارِ وَ هُوَ القائِم ُ بِمَصالِحِها وَ يُرجَعُ إِلَيهِ فِي أُمُورِها، وَ الكِتابُ إِنَّما يَكُونُ قَيِّماََ بِما يَشتَمِلُ عَلَيهِ  مِنَ المَعانِي، وَ الَّذِي يَتَضَمَّنُهُ القُرآنُ هُوَ الأِعتِقادُ الحَقِّ وَ العَمَلُ الصّالِحُ كَما قالَ تَعالى: "يَهْدي إِلَي الْحَقِّ وَ إِلي‏ طَريقٍ مُسْتَقيمٍ": اَلأَحقاف: 30، وَ هذا هُوَ الدّينُ وَ قَد وَصَفَ تَعالى دِينَهُ فِي مَواضِعَ مِن كِتابِهِ بِأَنَّهُ قَيِّمُُ قالَ: "فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّينِ الْقَيِّمِ": اَلرُّوم: 43 وَ عَلى هذا فَتَوصيفُ الكِتابِ بِالقَيِّمِ لِما يَتَضَمَّنُهُ مِنَ الدِّينِ القَيِّمِ عَلى مَصالِحِ العالَمِ الإِنسانِي فِي دُنياهُم وش أُخراهُم.                    

كلمه (قَیِّم) در آیه شریفه ( قَيِّمًا لِيُنْذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِنْ لَدُنْهُ... ) به معناى كسى است كه قیام می کند و عهده دار می شود برای تأمین مصلحت چيزى  و به تدبیر اُمور آن می پردازد .(مَصلَحت در لغت به معانی مختلفی آمده است: مَصلحت یعنی : صلاح .فائده .سود. بهره . منفعت) مانند  کسی که قَيِّم و عهده دارخانه و منزل است كه قائم به مصالح خانه است و اهل خانه  در امور خانه به او مراجعه مى كنند. و قَیِّم بودن كتابِ قرآن بواسطه آن است که مشتمل و دربردارنده  مضامین و معانی است که درهدایت و سعادت دُنیوی و اُخروی انسان و جامعه بشری مؤثِّر می باشند . و آن چیزی که قرآن کریم جهت هدایت و سعادت بشریت مُتضمّن آن است عبارت است از : 1- اعتقادِ حق و راستین  2-  عمل صالح و نیکو . همچنانكه خداوند متعال درآیه 30 از سوره اَحقاف درباره قرآن کریم چنین مى فرمايد : ( يَهْدي إِلَي الْحَقِّ وَ إِلي‏ طَريقٍ مُسْتَقيمٍ. یعنی قرآن همه بشریت و انسان ها را به سوی حقّ و راه راست هدایت  و دعوت می کند. ) و  قَیِّم بودن دینِ اسلام در واقع  همان اِعتقادِ حق و راستین و عمل صالح است و به عبارت دیگر دينِ صحيحِ اسلام هم همينطور است یعنی قَیِّم به معنای مذکور می باشد و خداوند متعال در مواضع و مواردی ازکتابش (قرآن کریم) دینش (اسلام) را مُتّصف به قَیِّم بودن نموده است . یعنی اسلام دینِ اُستوار و مستقیم و قَیِّم و بپادارنده ارزش هاست . خداوندِ سبحان در آیه 43 از سوره روم  فرمود: (فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّينِ الْقَيِّمِ . روی خود را بسوی آیین مستقیم و پایدار و استوار متوجه نما و با تمام وجود به سَمتِ دین باش ). برای(قَيِّمًا) در آیه( قَيِّمًا لِيُنْذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِنْ لَدُنْهُ... ) چهار تفسیر شده است: 1 تفسیر اول آن است که وصفِ قَیِّم در اصل مربوط به دین است و سپس به اعتبار آن ، وصف قرآن است  یعنی چون قرآن کریم متضمن دینِ قَیِّم است لذا متصف به قیمومیت شده است. وصف قیمومیت و قیِّم بودن دین در ابتدا و بالأَصاله برای دین است و سپس بواسطه آن  قرآن نیز متصف به قیِّم می شود  و به عبارت دیگر  توصيف كتاب(قرآن کریم) به وصف قيمومت به خاطر اين است كه خودِ قرآن کریم متضمّن و دربردارنده دينِ قَيِّم (یعنی اسلام) مى باشد دينى كه قائم به مصالح عالَمِ بشرى در دنیا و آخرت  است .


* وَ رُبَما عَكَسَ الأَمرُ فَأُخِذَ القَيمُومَةُ وَصفاََ لِلكِتابِ ثُمَّ لِلدّينِ مِن جَهَتِهِ كَما فِي قَولِهِ تَعالى: " وَ ذلِکَ دينُ الْقَيِّمَةِ: اَلبَیّنَة : 5 . فَالظّاهِرُ أنَّ مَعناهُ :  « وَ ذالِکَ» دِينُ الكُتُبِ القَيِّمَةِ وَ هُوَ نَوعُ تَجَوُّزِِ.

2- و اما تفسیر دوم برای(قَيِّمًا) آن است که چه بسا معنای كلمه (قَیِّم) در آیه شریفه ( قَيِّمًا لِيُنْذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِنْ لَدُنْهُ...) بر عکس آن امر و معنا و مطلبی باشد که در بالا ذکر شده است یعنی قیمومیت و قَیِّم بودن ، نخست به عنوان وصف برای کتاب اخذ و اعتبار شده باشد و سپس چون کتاب یعنی قرآن کریم  قیّم است پس دین هم  قیِّم باشد  و به عبارت دیگر  بعضی از مفسرين  قضيه را برعكس معنا كرده و گفته اند: قيمومیّت، اول وصف كتاب و سپس وصف دين است .(در حالی که در عبارتِ پیشین آمده بود که قرآن کریم چون متضمن دینِ قَیِّم است لذا متصف به قیمومیت شده است و وصف قیمومیت و قیِّم بودن دین در ابتدا و بالأَصاله برای دین است و سپس بواسطه آن  قرآن نیز متصف به قیِّم و قیمومیّت می شود ) و در آیه 5 از سوره بیّنه به همین مطلب که بعضی از مفسِّرین گفته اند (یعنی قَیِّم بودن دین به اعتبار قَیِّم بودن کتابِ قرآن  ) اشاره شده است : ( وَ ذلِکَ دينُ الْقَيِّمَةِ . این است دین پابرجا و پایدار. « یعنی این تعالیم و دستورات الهی که ناشی از کُتُب آسمانی است در واقع همان دین و آیین پابرجا و استوار و پایدار است »  . سوره بینه آیه 5) از ظاهر  این آیه شریفه از سوره بیّنه با توجه به مضامینِ آیات قبلش  چنین استفاده می شود که معنای قولِ خداوند : (وَ ذلِکَ دينُ الْقَيِّمَةِ) چنین است : وَ ذالِکَ دِينُ «الكُتُبِ» القَيِّمَةِ . یعنی  این است دين و آیین کُتُبِ قَيِّم و ارزشمند و پایدار «یعنی این تعالیم و دستورات الهی در واقع دين و آیینِ كتاب هاى قَيِّم و ارزشمند و پایدار می باشد و از کُتُب آسمانی ناشی می شود .  این معنا و تفسیری که از آیه شریفه شد و کلمه «اَلکُتُب» در تقدیر گرفته شد  نوعی مجاز گویی می باشد و از قسم مجاز در حذف(مجاز در تقدیر) خواهد بود . [ مَجاز بر سه قسم و یا به نوعی چهار قسم است : 1- مجاز در کلمه  2- مجاز در حذف یا مجاز در تقدیر 3- مجاز در اِسناد 4- مجاز عقلی یا مجاز سَکّاکی]

در اینجا جهت توجه بیشتر به تفسیر دومی که برای (قَيِّمًا) ذکر شد ، آیات سوره بیّنه همراه ترجمه آورده می شود تا معنای آیه ( وَذَلِکَ دِینُ الْقَیِّمَةِ )بیشتر فهمیده گردد

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم . لَمْ یَکُنِ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ وَالْمُشْرِکِینَ مُنْفَکِّینَ حَتَّى تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ ﴿1﴾ رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ یَتْلُو صُحُفًا مُطَهَّرَةً ﴿2﴾ فِیهَا کُتُبٌ قَیِّمَةٌ ﴿3﴾ وَمَا تَفَرَّقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ إِلا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَیِّنَةُ ﴿4﴾ وَمَا أُمِرُوا إِلا لِیَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفَاءَ وَیُقِیمُوا الصَّلاةَ وَیُؤْتُوا الزَّکَاةَ وَذَلِکَ دِینُ الْقَیِّمَةِ ﴿5﴾

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

كافران از اهل كتاب و مشركان (می گفتند:) دست از آیین خود بر نمی ‏دارند تا دلیل روشنى براى آنها بیاید، (۱)

پیامبرى از سوى خدا (بیاید) كه صحیفه‏ هاى پاكى را (بر آنها) بخواند، (۲)

و در آن نوشته‏ هاى صحیح و پرارزشى باشد! (ولى هنگامى كه آمد ایمان نیاوردند، مانند اهل كتاب). (۳)

اهل كتاب (نیز در دین خدا) اختلاف نكردند مگر بعد از آنكه دلیل روشن براى آنان آمد (۴)

و به آنها دستورى داده نشده بود جز اینكه خدا را بپرستند درحالى كه دین خود را براى او خالص كنند و از شرك به توحید بازگردند، نماز را برپادارند و زكات را بپردازند; و این است آیین مستقیم و پایدار (۵)


* وَ قيلَ: اَلمُرادُ بِالقَيِّمِ ، اَلمُستَقيمُ ، اَلمُعتَدِلُ الَّذِي لا أِفراطَ فِيهِ وَ لا تَفريطَ ، و َ قيلَ : اَلقَيِّمُ ، اَلمُدَبِّرُ لِسائِرِ الكُتُبِ السَّماوِيَّةِ يُصَدِّقُها وَ يَحفَظُها وَ يَنسَخُ شَرائِعَها وَ تَعقيبُ الكَلِمَةِ بِقَولِهِ : "لِیُنْذِرَ بَأْسًا شَدِیدًا مِنْ لَدُنْهُ وَیُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِینَ..." «إِلَخ » يُؤَيِّدُ ما قَدَّمناهُ.

3-و اما تفسیر سوم برای(قَيِّمًا) آن است که بعضى گفته اند: مقصود از «قَيِّم» در آیه شریفه ( قَيِّمًا لِيُنْذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِنْ لَدُنْهُ.. )، به معنای مستقيم است و کلمه مستقیم هم به معنای معتدل می باشد كه افراط و تفریط در آن وجود ندارد. یعنی قرآن کریم مستقیم و معتدل است و هیچگونه افراط و تفریطی در آن وجود ندارد  4و اما تفسیر چهارم برای(قَيِّمًا) آن است که بعضى ديگر گفته اند: قَيِّم، به معناى آن است که قرآن کریم  مدبِّرِ و تدبیر کننده سايرِ كتابهاى آسمانى است يعنى كتابهای آسمانی[ از قبیل تورات موسی (ع) و انجیلِ عیسی (ع) و زبورِ داود (ع) و صُحُفِ ابراهیم (ع) ] را از جهت اصولِ کلی و معارف الهی مثل اصل توحید و معاد و نبوت و عصمت و ...  تصديق و حفظ نموده و  شرايع  و منهاج ها و  احکام  و فروعاتِ عملی مربوط به ادیان پیشین را که مخصوص اُمّت های گذشته بود نسخ مى كند. و اينكه خداوند به دنبال كلمه (قَيِّمًا) فرمود: ("لِیُنْذِرَ بَأْسًا شَدِیدًا مِنْ لَدُنْهُ وَیُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِینَ...") مؤيِّدِ آن معنايى است كه  جلوتر در (تفسیر سوم و چهارم) ذكر كرديم. یعنی قرآن کریم مستقیم و معتدل است و هیچگونه افراط و تفریطی در آن وجود ندارد و  قَیِّم و مدبِر کُتُبِ آسمانی دیگر است . مؤیِّد بودن اين جمله ("لِیُنْذِرَ بَأْسًا شَدِیدًا مِنْ لَدُنْهُ وَیُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِینَ...")  برای معنایی که قبلا تحت عنوان تفسیر سوم و چهارم برای (قَيِّمًا) ذکر کردیم  چنین است که  اگر قرآن کریم خودش ‍ مستقيم و معتدل و براى غير خودش  نیز قَيِّم و مُدبِّر نبود نمى توانست ویژگی انذار و بشارت  را داشته باشد و این مطلب که گفته شد، واضح و روشن است.(... اِذ لَولا اِستِقامَتُهُ فِی نَفسِهِ وَ قَیمُومَتُهُ عَلی غَیرِهِ لَم یَستَقِم اِنذارُُ وَ لاتَبشیرُُ وَ هُوَ ظاهِرُُ)


* قَولُهُ تَعالَى: "
لِيُنْذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِنْ لَدُنْهُ وَيُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا حَسَنًا" اَلآيةَ . أَي : لِيُنْذِرَ الكافِرينَ عَذاباََ شَديداََ صادِراََ مِن عِندِ اللهِ كَذا قِيلَ وَ الظّاهِرُ بِقَرينَةِ تَقييدِ المُؤمِنينَ المُبَشَّرينَ بِقَولِهِ: "الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ" إِنَّ التَّقديرَ «لِيُنْذِرَ الَّذينَ لايَعْمَلُونَ الصّالِحاتِ» أَعَمُّ مِمَّن لا يُؤمِنُ أصلا أَو يُؤمِنُ وَ يَفسُقُ فِي عَمَلِهِ. وَ الجُملَةُ عَلى أَيِّ حالِِ بَيانُُ لِتنزيلِهِ الكِتابَ عَلى عَبدِهِ مُستَقيماََ قَيِّماََ اِذ لَولا اِستِقامَتُهُ فِی نَفسِهِ وَ قَیمُومَتُهُ عَلی غَیرِهِ لَم یَستَقِم اِنذارُُ وَ لاتَبشیرُُ وَ هُوَ ظاهِرُُ .  وَ المُرادُ بِالأَجرِ الحَسَنِ : اَلجَنَّةُ بِقَرينَةِ قَولِهِ فِي الآيَةِ التّالِيَةِ: «مَاکِثِينَ فِيهِ أَبَدًا» وَ المَعنى ظاهِرُُ.

 بعضى از مفسِّرین این آیه شریفه (لِيُنْذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِنْ لَدُنْهُ... )  را چنین معنا کرده اند : [خداوند متعال کتاب (قرآن کریم)  را قَیِّم و تأمین کننده جمیع مصالح بندگان و مردم قرار داد ] تا كافران را از عذابى سخت و شديد كه از ناحيه خدا صادر مى شود ، انذار نمايد و بترساند ، ولى ظاهر آيه به قرينه اينكه کلمه «اَلْمُؤْمِنِينَ+اَلمُبَشَّرینَ» به جمله «الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ. (مؤمنين بشارت داده شده کسانی هستند  كه عمل صالح مى كنند)  مقید و تقیید شده  آن است که  تقدیر  آیه  چنین باشد : «لِيُنْذِرَ الَّذينَ لايَعْمَلُونَ الصّالِحاتِ» یعنی  تا بترساند كسانى را كه عمل صالح نمى كنند  اعمّ از اینکه آنهایی که عمل صالح انجام نمی دهند  اصلا ايمان نیاورند و يا اگر ايمان آورند  در عمل و رفتارشان  آلوده به فسق و فساد و تباهی هستند . به هر حال، جمله «لِيُنْذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِنْ لَدُنْهُ...  » بیانگر آن است که خداوند متعال  کتابِ قرآن را  که مستقیم و اُستوار و قَیِّم و پابرجا است بر بنده اش (حضرت محمد مصطفی «صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ») نازل فرمود زیرا  که  اگر قرآن کریم خودش ‍ مستقيم و مُعتدل و استوار و براى غير خودش  نیز قَيِّم و مُدبِّر نبود نمى توانست ویژگی انذار و بشارت  را داشته باشد و این مطلب که گفته شد ، واضح و روشن است.  و مراد از (اَجرِ حَسَن و پاداش نیکو)  بهشت می باشد به قرينه قول و سخن خداوند در آیه بعدی که  فرمود: «مَاکِثِينَ فِيهِ أَبَدًا» و معناى آيه روشن است. (همان بهشت بَرین و بالا که مؤمنين بشارت داده شده جاودانه در آن خواهند ماند.)

 


* قَولُهُ تَعالى: "
وَ يُنْذِرَ الَّذِينَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا " وَ هُم عامَّةُ الوَثَنِيّينَ القائِلينَ بِأَنَّ المَلائِكَةَ أَبناءُُ أَو بَناتُُ لَهُ وَ رُبَما قالُوا بِذلِكَ فِي الجِنِّ وَ المُصلِحينَ مِنَ البَشَرِ وَ النَّصارَى القائِلينَ بِأَنَّ المَسيحَ ابنَ اللهِ وَ قَد نَسَبَ القُرآنُ إِلَى اليَهُودِ أَنَّهُم قالُوا : عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ (سوره توبه آيه 30) .


قول خداوندِ متعال که فرمود : (وَ يُنْذِرَ الَّذِينَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا . ) مقصود از کسانی که گفتند «خداوند برای خود فرزندی یا فرزندانی اتخاذ کرده است» چند احتمال در رابطه با «این کسان»(الَّذِينَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا) وجود دارد : 1- ممکن است که مقصود از «این کسان» ، عمومِ بت پرستان و مشرکانی باشند که قائل و معتقد بودند كه ملائكه پسران يا دختران خدا هستند و چه بسا كه همین بت پرستان و مشرکان در باره جن و مُصلِحين از بشر نیز چنين اعتقادى داشته اند که مَعاذَالله آنها (جن و مُصلِحین از بشر) فرزندان خدا می باشند  2- و نیز ممکن است مقصود از «این کسان» ، نصارى و مسیحیان باشند كه مسيح را پسر خدا مى دانستند . 3-  و ممکن است مراد از «این کسان» ، یهود باشند و قرآن كريم  هم به يهود نسبت داده  است كه آنها یعنی یهودی ها  گفتند عُزَير پسر خدا است . عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ (سوره توبه آيه 30). پس در رابطه با جمله (الَّذِينَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا ) همه این سه احتمال محتمل است .


* وَ ذِكرُ إِنذارِهِم خاصَّةََ ثانِياََ بَعدَ ذِكرِهِ عَلى وَجهِ العُمُومِ أَوَّلاََ بِقَولِهِ : "لِيُنْذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِنْ لَدُنْهُ" لِمَزيدِ الأِهتِمامِ بِشَأنِهِم.

اینکه نخست در آیه دوم از  سوره کهف با عبارت ("لِيُنْذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِنْ لَدُنْهُ") به نحو عموم همه مردم و بدکاران را انذار نمود و بعد در آیه سوم از سوره کهف با عبارت (وَ يُنْذِرَ الَّذِينَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا . ) مجددّا  و دوباره تهديد و انذار را به كسانى اختصاص مى دهد كه براى خدا فرزند قائل شده اند این تکرارِ انذار به نحوِ عام و خاص به جهت مزيد اهتمام و توجه دادن در خصوص کار ناشایست آنها(مشرکان و بت پرستان و یهودیان و مسحیان) است  که گفتند «خداوند برای خود فرزندی یا فرزندانی اتخاذ کرده است» و به عبارت دیگر خداوند با انذارِ عام و خاص در آیات دوم و سوم از سوره کهف ، نفی فرزند داشتن خدا را مورد توجه و عنایت ویژه قرار داده است تا احدی در حریم قُدس الهی به اندیشه شرک آلود مبتلا نشود .

* قَولُهُ تَعالَى: (مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَ لا لآبَائِهِمْ کَبُرَتْ کَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ ... اِلَخ) كانَت عامَّتُهُم يُريدُونَ بِقَولِهِم: «... اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا» حَقيقَةَ التَّوليدِ كَما يَدُلُّ عَلَيهِ قَولُهُ : أَنَّي يَکُونُ لَهُ وَلَدٌ وَ لَمْ تَکُنْ لَهُ صاحِبَةٌ وَ خَلَقَ کُلَّ شَيْ‏ءٍ ...": أَلأَنعام: 101. وَ قَد رَدَّ سُبحانَهُ قَولَهُم عَلَيهِم أَوَّلاََ بِأَنَّهُ قَولُُ مِنهُم جَهلاََ بِغَيرِ عِلمِِ وَ ثانِياََ بِقَولِهِ فِي آخِرِ الآيَةِ: (...إِنْ يَقُولُونَ إِلا کَذِبًا).

قول خداوند متعال که فرمود :(مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَ لا لآبَائِهِمْ کَبُرَتْ کَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ ... اِلَخ) بیانگر آن است که عموم کسانی که برای خداوند فرزند قائل شدند اراده  و نیت و باور و اعتقادشان چنین بود که خداوند واقعا و حقیقتا دارای فرزند است و به عبارت دیگر ، منظور و خواست و اراده شان «حَقیقَةُ التَّولید» و فرزند دار شدن خدا بود همچنانکه آیه : (أَنّی يَکُونُ لَهُ وَلَدٌ وَ لَمْ تَکُنْ لَهُ صاحِبَةٌ وَ خَلَقَ کُلَّ شَيْ‏ءٍ ... سوره انعام آیه 101) بر این مطلب دلالت دارد . و به تحقیق خداوند سبحان این سخنِ باطل و سخیفشان را به دو دلیل رد نمود : 1- اوَّلا اینکه این سخن و گفتارشان ، سخنی جاهلانه و بدون علم و آگاهی است. (مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ)   2- و ثانیاََ اینکه براساس ذَیل و انتهای آیه 5 سوره کهف(...إِنْ يَقُولُونَ إِلا کَذِبًا) آنها دروغگو و دروغ باف هستند . بنابراین  قول و کلام آنها  مبنی بر اینکه خداوند دارای فرزند است دروغی بیش نیست .

 

 

* وَ كانَ قَولُهُ: (مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ) شامِلا لَهُم جَميعاََ مِن آباءِِ وَ أَبناءِِ لكِنَّهُم لَمّا كانُوا يُحيلُونَ العِلمَ بِهِ إِلَى آبائِهِم قائِلينَ إِنَّ هذهِ مِلَّةُ آبائِنا وَ هُم أَعلَمُ مِنّا وَ لَيسَ لَنا إِلّا أَن نَتَّبِعَهُم وَ نَقتَدِيَ بِهِم فَرَّقَ تَعالَى بَينَهُم وَ بَينَ آبائِهِم فَنَفَى العِلمَ عَنهُم أَوَّلاََ وَ عَن آبائِهِمُ الَّذينَ كانُوا يَركُنُونَ إِلَيهِم ثانِياََ لِيَكُونَ إِبطالاََ لِقَولِهِم وَ لِحُجَّتِهِم جَميعاََ .


قول و سخن خدا که فرمود : (مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ . آنها هیچ علم و آگاهی نسبت به این سخن و گفتار باطلشان ندارند)  در واقع شامل همه آنها اعمّ از سَلَف و خَلَف  و پدران و پسران شان است زیرا همگی آنهایی که از روی جهل و به باور غلطشان قائل بودند که خداوند دارای فرزند است هیچ دلیل و مدرک و علمی در این باره نداشتند بنابراین از جهت اینکه این سخن ، سخن جاهلانه ای است فرقی بین آباء و ابناء آنها نیست و همگی شان جاهل و نادان بودند و بدون علم و آگاهی چنین نسبتی به خداوند دادند ولی از جهت اینکه آنها علم و آگاهی به این اعتقاد و نظر باطلشان را به نیاکان و آباء و اجداشان اِحاله و حواله کردند و می گفتند : (که این دین و نظرِ ما همان دین و نظر پدران ما است و آنها داناتر از ما بودند و شایسته نیست مگر اینکه از آنها پیروی کنیم و به آنان اقتدا نماییم )  لذا خداوند متعال  بین آنان و پدرانشان فرق گذاشته است به این صورت که نخست از ايشان نفى علم کرده و سپس از پدرانشان که به آنها اعتماد کرده بودند نفی علم نمود و  این فرق گذاشتن به جهت آن بود که  قول و گفتارشان  و نیز  حجت و دلیلشان(که مستند به آبائشان می کردند) ابطال و باطل گردد .

* وَ قَولُهُ : «کَبُرَتْ کَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ» ذَمُُّ لَهُم وَ إِعظامُُ لِقَولِهِم: «... اِتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا » لِما فِيهِ مِن عَظيمِ الأِجتِراءِ عَلَى اللهِ سُبحانَهُ بِنِسبَةِ الشَّريكِ وَ التَّجَسُّمِ وَ التَّركُّبِ وَ الحاجَةِ أِلَى المُعينِ وَ الخَليفَةِ إِلَيهِ،  تَعالي‏ عَن ذالِکَ عُلُوًّا کَبيراً .


و قول خداوند متعال که فرمود: («کَبُرَتْ کَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ . سخن بزرگ و سنگینی از دهانشان خارج می شود » ) در واقع براى مذمت آنان و بزرگ شمردن سخن باطلشان است كه گفته بودند:(«... اِتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا .« خداوند، فرزندى براى خودانتخاب کرده است‏»  ) زیرا که در این سخنشان ، گستاخی و جُرأت و جسارت بزرگى بر خداوندِ سُبحان می باشد از آن جهت که  شريك داشتن  و تجسم و جسمیّت و تركيب و محتاج بودن به مُعین (کمک کار)  و خَلیفه (جانشين)  را به او نسبت داده اند -  تَعالي‏ عَن ذالِکَ عُلُوًّا کَبيراً. مقام و منزلتِ خداوند بسی بالاتر است از آنچه که به او نسبت می دهند .

* وَ رُبَما وَقَعَ فِي كَلامِ أَوائِلِهِم إِطلاقُ الأِبنِ عَلى بَعضِ خَلقِهِ بِعِنايَةِ التَّشريفِ لِلدَّلالَةِ عَلى قُربِهِ مِنهُ وَ اختِصاصِهِ بِهِ نَظيرُ قَولِ اليَهُودِ فِيما حَكاهُ القُرآنُ : عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ  (سوره توبه آيه 30) ، وَ قَولِهِم: نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ (سوره مائده آیه 18)،


و چه بسا در کلمات و سخنان برخی از قُدَمای یهود،«اِبنُ الله» و پسر خدا بودن بر بعضی از مخلوقات الهی (به عنایتِ تشریف و از باب شرافت و احترام و به اصطلاح ادبی از باب اضافه تشریفی است  که دلالت بر قرب و اختصاص و شرافت آن مخلوق نسبت به خدا دارد ) ، اطلاق و استعمال شده است  و از اینکه به برخی از مخلوقات «اِبنُ الله» می گفتند منظورشان به عنوانِ «حَقیقَةُ التَّولید»و فرزند حقیقی و واقعی برای خدا نبوده است بلكه اطلاقِ «اِبنُ الله یعنی پسرِ خدا» بر برخی از مخلوقات به عنوان تشريف و شرافت و احترام و تکریم و تعظیم بوده است (شبیه آن چیزی که به عنوان « ناقةُ الله» در قرآن آمده است(فَقالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ ناقَةَ اللَّهِ وَ سُقْياها سوره شمس آیه 13) که اضافه شدن و انتساب «ناقه» به «الله» از باب اضافه تشریفی است که شرافت و عظمت ناقه حضرت صالح را می رساند .) نظیر قول و گفتار یهود بدان گونه که قرآن کریم از آن حکایت کرده است که «عُزَیر» را پسر خدا می دانستند و  می گفتند :عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ .عُزَيز پسر خدا است  (سوره توبه آيه 30) و يا مى گفته اند: ( نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُما پسران و دوستان خداييم.سوره مائده آیه 18 . )

 

* وَ كَذا وَقَعَ فِي كَلامِ عِدَّةِِ مِن قُدَمائِهِم إِطلاقُ الأِبنِ عَلى بَعضِ الخَلقِ الأَوَّلِ بِعِنايَةِ صُدُورِهِ مِنهُ كَما يَصدُرُ الأِبنُ عَنِ الأَبِ وَ إِطلاقُ الزَّوجِ وَ الصّاحِبَةِ عَلى وَسائِطِ الصُّدُورِ وَ الإِيجادِ كَما أَنَّ زَوجَ الرَّجُلِ واسِطَةُُ لِصُدُورِ الوَلَدِ مِنهُ فَأُطلِقَ عَلى بَعضِ المَلائِكَةِ مِنَ الخَلقِ الأَوَّلِ الزَّوجُ وَ عَلى بَعضِِ آخَرَ مِنهُمُ الأِبنُ أَوِ البِنتُ . وَ هذانِ الإِطلاقانِ وَ إِن لَم يَشتَمِلا عَلى مِثلِ ما اشتَمَلَ عَلَيهِ الإِطلاقُ الأَوَّلِ لِكَونِهِما مِنَ التَّجَوَّزِ بِعِنايَةِ التَّشريفِ وَ نَحوِهِ لكِنَّهُما مَمنُوعانِ شَرعاََ وَ كَفَى مِلاكاََ لِحُرمَتِهِما سَوقُهُما وَ سَوقُ أَمثالِهِما عامَّةَ النّاسِ إِلَى الشِّقاءِ الدّائِمِ وَ الهَلاكِ الخالِدِ .

و همچنين در كلمات و سخنان بعضى از قُدَماى یهود بر بعضى از مخلوقات اوليه «اِبنُ الله» و پسر خدا اطلاق و استعمال شده است به عنوان اینکه اينها اولين مخلوقاتِ الهی هستند كه از خداوندِ متعال صادر شده اند و بوجود آمده اند همانطور كه پسر از پدر صدور مى يابد و بوجود می آید  و بر آن موجوداتى كه واسطه اين صدور و ایجاد بودند اطلاق زوج و همسر برای خداوند  مى كرده اند. (تَعالي‏ عَن ذالِکَ عُلُوًّا کَبيراً .   مقام و منزلتِ خداوند بسی بالاتر است از آنچه که به او نسبت می دهند .)

پس  از ناحیه برخی از قُدَمای یهود بر بعضی از «ملائکة الله» که از مخلوقات اوّلیّه هستند ، زوج اطلاق شده است و  ملائکه را زوج و همسر خدا می پنداشتند و بر بعضی از ملائکه ، اِبن و بِنت اطلاق می کردند و آنها را پسران و یا دختران خدا می پنداشتند   .

و اين دو اطلاق (1-اطلاق «اِبنُ الله» بر بعضی از مخلوقات از باب تشریف و تکریم و احترام  2- و نیز اطلاق «اِبنُ الله» بر برخی از مخلوقات اولیّه به عنوان اینکه اولین مخلوقاتی هستند که از خدا صادر  شده اند و بوجود آمده اند) هر چند كه شامل آنچه كه اطلاق اول (به عنوانِ «حَقیقَةُ التَّولید»و فرزند حقیقی و واقعی برای خدا) مى شده ،  نمى شود  چون اين دو اطلاق از باب مجاز و به عنایت تشریف و  احترام بوده است ولی هر دو اطلاق مذکور همانند اطلاق اول از نظر شرع و اسلام ، ممنوع است . نه صحيح است که همانند اطلاق اول گفته شود  که  فلان موجود (مَعاذَ الله) فرزند واقعى و حقیقی خدا است آنطور كه ما فرزندانِ پدرانِ خود هستيم و نه صحيح است که بگویيم فلان موجود آنقدر داراى شرافت و  احترام و عظمت است كه اگر ممكن بود خدا فرزند دار شود جز اين موجود كسى فرزند او نمى بود ، و ملاك ممنوعيت اين دو اطلاقِ مذکور همين بس كه هر دو باعث مى شود که عمومِ مردم گمراه گشته و رفته رفته از «اِبنُ الله» به نحوِ مجاز (به عنایت تشریف و تعظیم) عبور و عدول کرده و (مَعاذَالله) «اِبنُ الله» به معنای حقيقی (فرزند حقیقی و واقعی برای خدا) را بفهمند و اراده نمایند و به شقاوت  و بدبختی دائمى و هلاكت جاودانه گرفتار گردند. 

پس در باره «اِبنُ الله» سه معنا و سه اطلاق وجود دارد که از نظر شرعی و دینی همه آن ها ممنوع است : 1-  اطلاقِ «اِبنُ الله» به عنوانِ «حَقیقَةُ التَّولید» و  به عنوان فرزند حقیقی و واقعی برای خدا در نظر گرفتن. 2- اطلاق «اِبنُ الله» بر بعضی از مخلوقات از باب تشریف و تکریم و احترام و تعظیم . شبیه آن چیزی که به عنوان « ناقةُ الله» در قرآن آمده است(فَقالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ ناقَةَ اللَّهِ وَ سُقْياها سوره شمس آیه 13) که اضافه شدن و انتساب «ناقه» به «الله» از باب اضافه تشریفی است که شرافت و عظمت ناقه حضرت صالح را می رساند . 3- و نیز اطلاق «اِبنُ الله» بر برخی از مخلوقات اولیّه به عنوان اینکه اولین مخلوقاتی هستند که از خدا صادر  شده اند و بوجود آمده اند . تَعالي‏ عَن ذالِکَ عُلُوًّا کَبيراً. مقام و منزلتِ خداوند بسی بالاتر است از آنچه که به او نسبت می دهند .

قَولُهُ تَعالى: ("فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ عَلي‏ آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَديثِ أَسَفاً".سوره کهف آیه 6) «اَلبُخُوعُ» وَ «البَخعُ» : اَلقَتلُ وَ الإِهلاكُ وَ «الآثارُ » : عَلائِمُ أَقدامِ المارَّةِ عَلَى الأَرضِ ، وَ «الأَسَفُ» : شِدَّةُ الحُزنِ . وَ المُرادُ «بِهذَا الحَديثِ» اَلقُرآنُ . وَ الآيَةُ وَ اللَّتانِ بَعدَها فِي مَقامِ تَعزِيَةِ النَّبِيِّ (ص) وَ تَسلِيَتِهِ وَ تَطييبِ نَفسِهِ وَ الفاءُ لِتَفرِيعِ الكَلامِ عَلى كُفرِهِم وَ جَحدِهِم بِآياتِ اللهِ ،  اَلمَفهُومِ مِنَ الآياتِ السّابِقَةِ وَ المَعنى : يُرجَى مِنكَ أَن تُهلِكَ نَفسَكَ بَعدَ إِعراضِهِم عَنِ القُرآنِ وَ انصِرافِهِم عَنكَ مِن شِدَّةِ الحُزنِ، وَ قَد دَلَّ عَلى إِعراضِهِم وَ تَوَلِّيهِم بِقَولِهِ: «عَلي‏ آثارِهِمْ» وَ هُوَ مِنَ الأِستِعارَةِ.
قول خداوند متعال در آیه ششم از سوره کهف چنین است : ("فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ عَلي‏ آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَديثِ أَسَفاً" گویى می خواهی بخاطر اعمالِ (بد و کفرآمیز) آنان ، خود را از غم و غُصّه و اندوه ، تَلَف و هلاک کنى اگر به این گفتار (قرآن کریم) ایمان نیاورند. سوره کهف آیه 6)

كلمه (بُخُوع بر وزن رُکُوع ) و (بَخع بر وزن قَتل ) به معناى كشتن و هلاك كردنِ خود از روی  شدّتِ غم  و غُصّه و اندوه و به عبارت دیگر دِق مرگ نمودن بر اثر غم و غصه زیاد می باشد . و کلمه (آثار)  جمع اَثَر به معناى نشانه ها و علائمِ قَدَم های کسی است که بر روی زمینِ نرم عبور کرده و جای پایش برجای مانده باشد  و بعد به هر علامت و نشانه ای که از کسی و یا چیزی باقی می ماند «اثر» گفته می شود و به اَعمال و رفتار انسان که از خود برجای می گذارد نیز آثار گفته می شود .  و كلمه (أَسَف) به معناى شدتِ حُزن و  اندوه است، و مراد از (بِهذَا الْحَديثِ)  قرآن كريم است . حدیث یعنی تازه و جدید و نو . قرآن کریم همیشه  جدید  و تازه و با طروات و همواره دارای نوآوری است . اين آيه (آیه ششم) و دو آيه بعدش در مقام تَعزِیت و دعوت به صبر و بردباری و دلجویی  و تسلىتِ خاطر و سر سلامتی و  تَطییب نَفس و دلخوشی و آرامش بخشی به رسول خدا (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) است، و حرف (فاء)  در (فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ... ) براى تفريعِ كلام بر كفر و انكار آنها ( کفار و مشرکان و بت پرستان و یهودیان و مسحیان) به آيات خدا است و این کفر و انکار آنها از آيات قبلى فهمیده و استفاده شده است . و معناى آيه چنين است:  امید و انتظار می رود  از تو و گویا چنین است  که بر اثر شدت حُزن و اندوه به جهتِ اِعراض و تَوَلّی و روی گرذانی آنها از قرآن کریم و انصرافشان از شنيدن دعوتِ برحقّت ، خودت را هلاک و نابود کنی . و به تحقیق عبارت «عَلي‏ آثارِهِمْ»  (در آیه ششم از سوره کهف)  بر این اِعراض و روی گردانی آنها دلالت دارد و به عبارت دیگر ما مسأله اِعراض و انصراف آنها را از عبارت («عَلي‏ آثارِهِمْ») در آورديم كه خود نوعی ( استعاره) است.

* بَخع : کشتن و تلف کردن خود از  غم و غصّه و  اندوه است

* در قاموسُ اللُّغه از فیروز آبادی و در مفردات راغب اصفهانی در باره معنای بَخع چنین آمده است : البَخعُ : قَتلُ النَّفسِ غَمّاََ . كشتن و هلاك كردنِ خود از روی  شدّتِ غم  و غُصّه و اندوه است

* در اَقرَبُ المَوارِد از شَرتونی  آمده است : بَخَعَ نَفسَهُ : قَتَلَهُ مِن وَجدِِ اَو غَیظِِ . از روی وجد و شادی یا از روی خشم و غَیظ خودش را کشت

* بَخَعَهُ : او را نامید برگردانید - او را شرمنده کرد . این تعبیر در زبان متداول ، رایج است

* بَخَعَ .بُخُوعاََ و بَخاعَةََ بِالحَقِّ : به حق اقرار و اعتراف کرد و به آن تن در داد

* قَولُهُ تَعالى: "إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الأرْضِ زِينَةً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاََ (7) إِلى آخِرِ الآيَتَينِ .  اَلزَّينَةُ : اَلأَمرُ الجَميلُ الَّذِي يُنضَمُّ إِلَى الشَّيءِ فَيُفيدُهُ جَمالاََ يُرغَبُ إِلَيهِ لِأجلِهِ وَ الصَّعيدُ : ظَهرُ الأَرضِ  و َ الجُرُزُ : عَلى ما فِي المَجمَعِ  : اَلأَرضُ الَّتِي لا تُنبِتُ كَأَنَّها تَأكُلُ النَّبتَ أَكلاََ .

قول خداوند متعال در آیه هفتم و هشتم از سوره کهف را مورد بررسی قرار می دهیم . در آیه هفتم و هشتم چنین فرمود : «إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الأرْضِ زِينَةً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاََ (7)» «وَ إِنَّا لَجَاعِلُونَ ... ..."  تا آخر این دو آیه شریفه .  كلمه (اَلزَّينَةُ) به معناى هر چیز جمیل و زيبايى است كه وقتى به یک چیزی ضمیمه و همراه شود به آن زیبایی و جمال می بخشد به طورى كه بواسطه آن جمال و زیبایی ، دیگران به آن  میل و رغبت پیدا می کنند (مثل یک گل زیبا که زیبایی آن سبب جلب دیگران است) . و كلمه (اَلصَّعيدُ بِمَعنَی ظَهرِ الأَرضِ وَ وَجهِ الأَرضِ) به معناى پُشت و صفحه روی زمين است ، صفحه ای که در آن،خاک کاملا نمایان می باشد . کلمه صعید به معنای مَصعُود (معنای اسم مفعولی) می باشد چون سطح و روی زمین در واقع انتهای بالا رفته از باطن آن است. صَعید به معنای زمین بلند و مرتفع و خاک و قبر و راه نیز آمده است  . و كلمه (اَلجُرُزُ) به طورى كه در تفسیر مجمع البيان  آمده عبارت است از زمينى كه گياهی نروياند و  گويى که گياهانش را می بلعد و مى خورد و به عبارت دیگر به سرزمینی که به جهت خشکسالی و کمی باران همه گیاهانش از بین بروند ، جُرُز گویند .


* وَ لَقَد أُتِىَ فِي الآيَتَينِ بِبَيانِِ عَجيبِِ فِي حَقيقَةِ حَياةِ الإِنسانِ الأَرضِيَّةِ وَ هُوَ أَنَّ النُّفُوسَ الإِنسانِيَّةَ - وَ هِيَ فِي أَصلِ جَوهَرِها عِلوِيَّةُُ شَريفَةُُ - ما كانَت لِتَميلَ إِلَى الأَرضِ وَ الحَياةِ عَلَيها وَ قَد قَدَّرَاللهُ أَن يَكُونَ كَمالُها وَ سَعادَتُهَا الخالِدَةُ بِالأِعتِقادِ الحَقِّ و َ العَمَلِ الصّالِحِ فَاحتالَتِ العِنايَةُ الأِلهِيَّةُ إِلى تَوقِيفِها مَوقِفَ الأِعتِقادِ وَ العَمَلِ وَ إِيصالِها إِلى مِحَكِّ التَّصفِيَةِ وَ التَّطهيرِ وَ إِسكانِهَا الأَرضَ إِلى أَجَلِِ مَعلُومِِ بِإِلقاءِ التَّعَلُّقِ وَ الأِرتِباطِ بَينَها وَ بَينَ ما عَلَى الأَرضِ مِن أَمتِعَةِ الحَياةِ مِن مالِِ وَ وَلَدِِ وَ جاهِِ وَ تَحبِيبِهِ إِلى قُلُوبِهِم فَكانَ ما عَلَى الأَرضِ وَ هُوَ جَميلُُ عِندَهُم  ، مَحبُوبُُ فِي أَنفُسِهِم ،  زِينَةُُ لِلأَرضِ وَ حِليَةُُ تَتَحَلَى بِها لِكَونِهِ عَلَيها فَتَعَلَّقَت نُفُوسُهُم عَلَى الأَرضِ بِسَبَبِهِ وَ اطمَأَنَّت إِلَيها.

و به تحقیق در دو آیه هفتم و هشتم از سوره کهف بیان عجیب و شگفت انگیزی در باره حقیقتِ زندگی و حیاتِ زمینی و دُنیَوِی انسان آمده است و آن عبارت است از اینکه نُفُوس و ارواحِ انسانی که اصلِ جوهره و حقیقتشان ، آسمانی و مَلَکوتی و عَرشی و عِلوی و  پاک و شریف و گرانمایه و بلند قَدرند  هرگز مایل نبودند که میل به زمین و حیات دُنیوی و عالَمِ خاکی پیدا کنند ولى خداوندِ مُتَعال چنين تقدير و مقدَّر فرمود كه كمال و سعادتِ جاوید و همیشگی آنها از راه اعتقادِ به حق و عملِ صالح (در عالَم دنیا و در زمین) تأمين گردد . سپس عنایت و توجه و حکمت و تدبیر الهی براین قرار گرفت  و تقدیر خود را چنین اِحتِیال و تدبیر نمود و بکار بست که آن نفوس و ارواح انسانی را در مَوقِف و جایگاهِ کسبِ اعتقادِ حق و عملِ صالح در دنیا قرار دهد و آنها (نُفوسِ انسانی) را در دنیا به محک و بوته امتحان و آزمایش و تصفیه و تطهیر برساند و برای مدتی معلوم و مقدَّر در قالب های اندامِ دنیوی روی زمین اسکان دهد و خداوند این تصفیه و تطهیر و اِسکانشان را با اِلقاء عشق و علاقه و عُلقه بین آنها و بین آنچه که در زمین است از متاع ها و امکانات زندگی از مال و اولاد و مقام و منصب محقق و مقدَّر فرمود و محبت و دوستیِ «ما عَلی الأَرض» و آنچه که در زمین است را (جهتِ زندگی و ادامه حیات و کسب کمالاتِ معنوی) به دل های آنها انداخت .پس آنچه که در زمین است هم مایه زینت و حِلیه و آرایش و آراستگی زمین می باشد و هم برای آن نفوسِ انسانی که به تقدیر الهی به زمین آمده اند و برای مدتی زمینی شده اند  ، جمیل و زیبا و محبوب است و خودشان را که بر روی زمین هستند با آن زینت ها آراسته و مزیّن می کنند . پس به تقدیر و اِلقاءِ الهی ، نفوسِ انسان ها گه گریزان از زمین بودند ، به زمین و آنچه که در آن است عُلقه و علاقه و اُنس پیدا کردند و لذا زندگی زمینی و دنیایی را پذیرفتند و در آن اِسکان و سکونت و اطمینان و آرامش پیدا کردند . اين مطلبی که ذکر شد از آيه (إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الأرْضِ زِينَةً لَهَا... آنچه که در زمين است ما آن ها را زينت زمين قرار داديم) استفاده می شود و زينت بودنِ امور دنیوی و ماديات و متاع های زندگی فرع بر آن است كه در دل انسان ها و در نظرشان محبوب باشند و به عبارت دیگر تا پیشاپیش اُمور دنیوی و مادیات و متاع های زندگی محبوب و مورد علاقه و وسیله سکونت و آرامش انسان ها نباشند ، زینت بودن آن ها برای زمین معنایی ندارد . شاعر نامدار جلال الدین مولوی همین مطالب را در قالب شعر به خوبی ترسیم و بیان نموده است :

روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود
به کجا می روم  آخر ننمایی وطنم
مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا
یا چه بود است مراد وی از این ساختنم
جان که از عالَمِ عِلوی است یقین می دانم
رَخت خود باز بر آنم که همان جا فَکَنم
مرغِ باغ ملکوتم نِیَم از عالمِ خاک
چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم
ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست
به هوای سر کویش پر و بالی بزنم

* فَأِذَاانقَضَى الأَجَلُ الَّذِي أَجَّلَهُ اللهُ تَعالَى لِمَكثِهِم فِي الأَرضِ بِتَحَقُّقِ ما أَرادَهُ مِنَ البَلاءِ وَ الأِمتِحانِ سَلَبَ اللهُ ما بَينَهُم وَ بَينَ ما عَلَى الأَرضِ مِنَ التَّعَلُّقِ وَ مَحَى ما لَهُ مِنَ الجَمالِ و َ الزَّينَةِ وَ صارَ كَالصَّعيدِ الجُرُزِ الَّذِي لا نَبتَ فِيهِ وَ لا نَضارَةَ عَلَيهِ وَ نُودِيَ فِيهِم بِالرَّحيلِ وَ هُم فُرادَى كَما خَلَقَهُمُ اللهُ تَعالَى أَوَّلَ مَرَّةِِ.

پس هرگاه مُهلت و مدت معینی را که خداوند متعال جهت مَکث و سکونتشان در زمین برای آنها مقرر فرمود (تا ابتلاء و امتحان و آزمایش آنها که خواست و اراده الهی بود محقق گردد) ، مُنقضی و پایان یابد خداوند آن دلبستگی و علاقه  بين آنها و بین آنچه که در زمین است را سلب می کند و از بین می برد و هر جمال و زینتی را که برای «ما فِی الأَرض» و آنچه که در زمین است را محو و نابود می نماید به گونه ای که روی زمين  به صورت سرزمینی خشك و بی آب و علف و گیاه می گردد که هیچ گیاه و روییدنی و هیچ سرسبزى و طراوتی در آن نمی باشد و آنگاه برای اهل زمین نداى کوچ و رَحيل و سفرِ آخرت سر داده می شود (وَ نُودِيَ فِيهِم بِالرَّحيلِ وَ هُم فُرادَى كَما خَلَقَهُمُ اللهُ تَعالَى أَوَّلَ مَرَّةِِ) و آنها به صورت فرد فرد و جُدا جُدا از این سَرای فانی کوچ می کنند و همه مردم بطور فُرادی و تک تک و تنهای تنها جهت حسابرسی در عرصه محشر در محضر و پیشگاه الهی حاضر می شوند همانگونه که خداوند متعال در این دنیا برای آمدن و تولُّدشان به این سَرا  یکی یکی و منفرداََ آنها را خلق فرمود.  این متن (وَ نُودِيَ فِيهِم بِالرَّحيلِ وَ هُم فُرادَى كَما خَلَقَهُمُ اللهُ تَعالَى أَوَّلَ مَرَّةِِ) از مرحوم علامه طباطبایی که ذکر شد بر گرفته و اقتباس از آیه 94 سوره اَنعام است که فرمود :  وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادي‏ کَما خَلَقْناکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَکْتُمْ ما خَوَّلْناکُمْ وَراءَ ظُهُورِکُمْ وَ ما نَري‏ مَعَکُمْ شُفَعاءَکُمُ الَّذينَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فيکُمْ شُرَکاءُ لَقَدْ تَقَطَّعَ بَيْنَکُمْ وَ ضَلَّ عَنْکُمْ ما کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ . و ( روز قیامت به آنها گفته می شود: ) همه شما تنها به سوی ما بازگشت نمودید ، همان گونه که روز اوّل شما را آفریدیم! و آنچه را به شما بخشیده بودیم ، پشت سر گذاردید! و شفیعانی را که شریک در شفاعت خود می پنداشتید ، با شما نمی بینیم! پیوندهای شما بریده شده است و تمام آنچه را تکیه گاه خود تصوّر می کردید ، از شما دور و گم شده اند! (سوره اَنعام آیه 94 .)    و در آیه 79 از سوره یس نیز چنین آمده است : قُلْ يُحْييهَا الَّذي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَليمٌ .  بگو: «همان کسی آن را زنده می کند که نخستین بار و «أَوَّل مَرَّة»(یعنی در این دنیا) آن را آفرید و او به هر مخلوقی داناست!  (سوره یس آیه 79 .)

* وَ هذِهِ سُنَّةُ اللهِ تَعالَى فِي خَلقِ الأِنسانِ وَ إِسكانِهِ الأَرضَ وَ تَزيينِهِ ما عَلَيها لَهُ لِيَمتَحِنَهُ بِذلِكَ وَ يَتَمَيَّزُ بِهِ أَهلُ السَّعادَةِ مِن غَيرِهِم فَيَأتِي سُبحانَهُ بِالجِيلِ بَعدَ الجِيلِ وَ الفَردِ بَعدَ الفَردِ فَيُزَيِّنُ لَهُ ما عَلَى وَجهِ الأَرضِ مِن أَمتِعَةِ الحَياةِ ثُمَّ يُخَلِّيهِ وَ اختِيارَهُ لِيَختَبِرَهُم بِذلِكَ ثُمَّ إِذا تَمَّ الأِختِبارُ قَطَعَ ما بَينَهُ وَ بَينَ زَخارِفِ الدُّنيا المُزَيَّنَةِ وَ نَقَلَهُ مِن دارِ العَمَلِ إِلى دارِ الجَزاءِ قالَ تَعالى: (
...  وَ لَوْ تَري‏ إِذِ الظَّالِمُونَ في‏ غَمَراتِ الْمَوْتِ وَ الْمَلائِکَةُ باسِطُوا أَيْديهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُمُ ...  . سوره انعام آیه 93) - إِلى أَن قالَ -(وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادي‏ کَما خَلَقْناکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَکْتُمْ ما خَوَّلْناکُمْ وَراءَ ظُهُورِکُمْ وَ ما نَري‏ مَعَکُمْ شُفَعاءَکُمُ الَّذينَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فيکُمْ شُرَکاءُ لَقَدْ تَقَطَّعَ بَيْنَکُمْ وَ ضَلَّ عَنْکُمْ ما کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ) : اَلأَنعام: 94.

و اين امور و مطالبی که بیان شد ( که بعد از منقضی شدن مهلتی که در این دنیا به بشر داده شده ،خداوند همه علائق و دلبستگی های ما بين او و  آنچه که در زمین است را سلب می کند و از بین می برد و هر جمال و زینتی را که برای «ما فِی الأَرض» و آنچه که در زمین است را محو و نابود می نماید...)  همه اینها در واقع سنتِ خداوند در باره فلسفه آفرینش و خلقت انسان و اسكانش در زمين و تزیین و زينت دادن زمين و آنچه که در آن است ، می باشد و این سنت الهی در باره انسان حتماََ محقَّق خواهد شد تا بدين وسيله بشر را امتحان و آزمایش نماید و تا اهل سعادت نسبت به اهل شقاوت مشخص و متمایز گردند . روی این جهت و به همین منظور خداوند سُبحان نسل های انسان و  فرد فرد افراد بشر را یکی پس از دیگری به وجود آورد و به وجود مى آورد و آنچه از متاعهاى زندگى و امور مادی و جلوه های دنیوی که روی زمین (و در آن) است را در نظرشان  تزیین و جلوه مى دهد ، آنگاه آنان را در این دنیا (تا حدّی) به اختيار و اراده خود واگذار می فرماید تا به این امور آزمايش شوند و هنگامی که دوره اِختِبار و آزمایش به پایان رسید ،خداوند متعال علاقه و ارتباط و پیوند بین انسان و زخارف و متاع ها و زر و زیورهای زیبای دنیوی را قطع می کند و او را از اين عالَم كه محل و میدانِ کار و «دارُالعَمَل» است به آن عالَم كه سراى حساب و جَزاء است، منتقل مى كند، و خداوند در آیه 93 و 94 از سوره اَنعام در این باره چنین می فرماید  ( ...  وَ لَوْ تَري‏ إِذِ الظَّالِمُونَ في‏ غَمَراتِ الْمَوْتِ وَ الْمَلائِکَةُ باسِطُوا أَيْديهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُمُ الْيَوْمَ...  . ... و اگر ببینی هنگامی که ( این ) ظالمان در شداید مرگ فرو رفته اند ، و فرشتگان دستها را گشوده ، به آنان می گویند: «جان خود را خارج سازید! ...  . سوره انعام آیه 93) .  (وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادي‏ کَما خَلَقْناکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَکْتُمْ ما خَوَّلْناکُمْ وَراءَ ظُهُورِکُمْ وَ ما نَري‏ مَعَکُمْ شُفَعاءَکُمُ الَّذينَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فيکُمْ شُرَکاءُ لَقَدْ تَقَطَّعَ بَيْنَکُمْ وَ ضَلَّ عَنْکُمْ ما کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ .و ( روز قیامت به آنها گفته می شود: ) همه شما تنها به سوی ما بازگشت نمودید ، همان گونه که روز اوّل(یعنی در دنیا) شما را آفریدیم! و آنچه را به شما بخشیده بودیم ، پشت سر گذاردید! و شفیعانی را که شریک در شفاعت خود می پنداشتید ، با شما نمی بینیم! پیوندهای شما بریده شده است و تمام آنچه را تکیه گاه خود تصوّر می کردید ، از شما دور و گم شده اند! سوره انعام آیه 94)

آری دنیا و هرآنچه که در آن است برای امتحان و آزمایش انسان ها است تا معلوم شود که چه کسانی دل به دنیا می بندند و چه کسانی دل به خدا . انسان مؤمن و معتقد به خداوند دنیا را جز سرای عبور و محل گذر نمی داند و بر این باور است که :  لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ کُلُّ شَیْ‏ءٍ هالِکٌ إِلاَّ وَجْهَهُ لَهُ الْحُکْمُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ .هيچ معبودي جز او نيست، همه چيز جز ذات پاك او فاني مي‏شود، حاكميت از آن اوست و همه به سوي او بازمي گرديد(سوره قَصص آیه 88)  و شاعر چه نیکو سرود :

هر كه آمد به جهان اهل فنا خواهد بود

آن‌كه پاينده و باقي است خدا خواهد بود

* فَمُحَصَّلُ مَعنَى الآيَةِ : لا تَتَحَرَّجْ وَ لا تَأَسَّف عَلَيهِم إِذْ أَعرَضُوا عَن دَعوَتِكَ بِالإِنذارِ وَ التَّبشيرِ وَ اشَتَغَلُوا بِالتَّمَتُّعِ مِن أَمتِعَةِ الحَياةِ فَماهُم بِسابِقينَ وَ لامُعجِزينَ وَ إِنَّما حَقيقَةُ حَياتِهِم هذِهِ نَوعُ تَسخيرِِ إِلهِيِِّ أَسكَنّاهُمُ الأَرضَ ثُمَّ جَعَلنا ما عَلَى الأَرضِ زِينَةََ يَفتَتِنُ النّاظِرَ إِلَيها لِتَتَعَلَّقَ بِهِ نُفُوسُهُم«فَنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاََ»وَ إِنا لَجاعِلُون َ هذَا الَّذي زُيِّنَ لَهُم بِعَينِهِ كَالصَّعيدِ الجُرُزِ الَّذِي لَيسَ فِيهِ نَبتُُ وَ لا شَيءُُ مِمّا يَرغَبُ فِيهِ النَّفسُ فَاللهُ سُبحانَهُ لَم يَشَأ مِنهُمُ الإِيمانَ جَميعاََ حَتّى يَكُونَ مَغلُوباََ بِكُفرِهِم بِالكِتابِ وَ تَمادِيهِم فِي الضَّلالِ وَ تَبخَعَ أَنتَ نَفسَكَ عَلى آثارِهِم أَسَفاََ وَ إِنَّما أَرادَ بِهِمُ الأِبتِلاءَ وَ الأِمتِحانَ وَ هُوَ سُبحانَهُ الغالِبُ فِيما شاءَ وَ أَرادَ .


پس حاصل معناى آيه شریفه هفتم از سوره کهف (إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الأرْضِ زِينَةً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاََ . ما آنچه را روى زمین است زینت آن قرار دادیم، تا آنها رابیازماییم که کدامینشان بهتر عمل می کنند. )  اين است كه خداوند به رسول خدا (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) فرمود : نسبت به آنهایی که از دعوتِ همراه با اِنذار و تبشیر تو  اعراض کردند و رویگردان شدند و خود را سرگرم و مشغول تَمتُّعات و لذائذ و بهرمندی های حیات و زندگی دنیوی نمودند دلتنگ و غمگین و متأسِّف و ناراحت  مباش و لجبازی و اِعراضان سبب تأَسُّف و نگرانی بيش از حد تو نشود زيرا آنها با این اعمال و رفتارِ لجوجانه و عِصیانگرانه خود نمی توانند بر قدرت ما و برنامه و سنّتِ حتمی ما سِبقت و پیشی بگیرند و نمی توانند ما را به عجز و ناتوانی در آورند (فَماهُم بِسابِقينَ وَ لامُعجِزينَ) و هیچ غلطی نمی توانند بکنند و سنت الهی در باره انسان ها حتماََ محقَّق خواهد شد تا آنها مورد امتحان و آزمایش قرار گیرند و بدین وسیله  اهل سعادت نسبت به اهل شقاوت مشخص و متمایز گردند . و همانا حقیقت و واقعیتِ این نوع از زندگی شان که همراه با اِبتِلاء و امتحان و آزمایش و «اِستِدراج» است در واقع نوعی تسخیر الهی است که آنها را مُسخَّر خود نموده است و تسخیر ما نسبت به آنان چنین است که  : ما آنها را در زمین اِسکان و سُکنی دادیم و آنچه که از امور دنیوی بر زمین است مایه زینتش قرار دادیم  که بیننده (اهل دنیا) را مفتون و فریفته و شیفته خود می کند . ما چنین کردیم  تا  نفوس و دل های آنها به آنچه که از متاع ها و زر و زیور ها  بر زمین است علاقه و دلبستگی پیدا کند تا بدین وسیله آنها را بیازماییم که کدامین شان بهتر عمل می کنند . جمله «فَنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاََ»در ضمن عباراتِ عربی که مرحوم علامه آورده است  اشاره به آیه هفتم از سوره کهف است . البته اصل آیه شریفه با لام به صورت (...لِنَبْلُوَهُمْ...) می باشد
و آنگاه پس از اتمامِ مُهلتی که به آنها دادیم و پس از امتحان و آزمایشی که از آنان بعمل آوردیم ، همه آنچه را که روی زمین به صورت زینت و متاع زندگی شان است بِعَينِه و در واقع همانند سرزمین خشک و بی آب و گیاه و علف قرار می دهیم که هیچ روییدنی و هیچ چیزی که مایه رغبت و میلِ نفسِ آدمی باشد در آن وجود نخواهد داشت .  ای پیامبر از سرپیچی و اِعراض آنها غصه و غم و اندوه به دل راه مده و غمگین و دلتنگ مباش زیرا که خداوندِ سُبحان از جمیع و همه انسان ها ایمان آوردن و تسلیمِ جبری در برابر فرامین الهی را نخواسته و اراده نفرموده است  تا ايمان نياوردن و تسلیم نشدن و اِعراض و سرپیچیِ عده اى از مردم و تَمادِی و استمرارشان در كفر و ضلالت (مَعاذَ الله) به معناى شكست و مغلوب واقع شدن خداوند متعال باشد و تو از اين جهت که آنها ایمان نمی آورند و سر پیچی می کنند ناراحت و نگران شوی  که گویى می خواهی بخاطر اعمالِ (بد و کفرآمیز) آنان ، خود را از غم و غُصّه و اندوه ، تَلَف و هلاک کنى . همان خداوندِ سبحان اراده فرمود که همه انسان ها را به اَشکال مختلف مورد ابتِلاء و امتِحان و آزمایش قرار دهد و او در هر آنچه که خواسته و اراده فرموده است  غالب است و هیچگاه مغلوب واقع نمی گردد .   ،برايشان تنظيم نموده تا امتحانشان كند پس در هر حال خدا در آنچه خواسته غالب است.

شاعر عالیمقام و بلند آوازه  حکیم سنایی غَزنَوِی چه نیکو سروده است در نَعت و وصف خداوند متعال  :

مَلِکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی 

           نروم جز به همان ره که توأم راهنمایی 

همه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویم 

               همه توحید تو گویم که به توحید سزایی 

تو زن و جُفت نداری تو خور و خُفت نداری 

                 اَحَد بی زن و جُفتی مَلِک کامروایی 

نه نیازت به ولادت نه به فرزندت حاجت 

            تو جَلیلُ الجَبَروتی تو نَصیرُ الأُمَرایی 

تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی 

               تو نماینده فضلی تو سزاوار ثَنایی 

بَرِی از رنج و گدازی بَرِی از درد و نیازی 

              بَرِی از بیم و امیدی بَرِی از چون و چرایی 

بَرِی از خوردن و خُفتن بَرِی از شرک و شَبیهی 

بَرِی از صورت و رنگی بَرِی از عیب و خطایی

نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی

          نتوان شِبه تو گفتن که تو در وهم نیایی

نَبُد این خلق و تو بودی نَبُوَد خلق و تو باشی

           نه بجُنبی نه بگردی نه بکاهی نه فزایی

همه عِزّی و جَلالی همه علمی و یقینی

        همه نوری و سُروری همه جودی و جزایی

همه غیبی تو بدانی همه عیبی تو بپوشی

        همه بیشی تو بکاهی همه کمّی تو فزایی

اَحَدُُ لَیسَ کَمِثلِه صَمَدُُ لیَسَ لَهُ ضِدّ

        لِمَنِ المُلک تو گویی که مَر آن را تو سزایی

لب و دندان سَنایی همه توحید تو گوید

          مگر از آتش دوزخ بُوَدش روی رهایی

(حکيم سنائي در سال 473 هجري قمري در شهر غزنه واقع در افغانستان امروزي ديده به‌جهان گشود)

* وَ قَد ظَهَرَ بِما تَقَدَّمَ أَنَّ قَولَهُ : "وَ إِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَيْهَا صَعِيدًا جُرُزًا" مِنَ الأِستِعارَةِ بِالكِنايَةِ ، وَ المُرادُ بِهِ قَطعُ رابِطَةِ التَّعَلُّقِ بَينَ الإِنسانِ وَ بَينَ أَمتِعَةِ الحَياةِ الدُّنيا مِمّا عَلَى الأَرضِ .
وَ رُبَما قِيلَ : إِنَّ المُرادَ بِهِ حَقيقَةُ مَعنَى الصَّعيدِ الجُرُزِ، وَ المَعنَى :  أَنّا سَنُعيدُ ما عَلَى الأَرضِ مِن زِينَةِِ تُراباََ مُستَوِياََ بِالأَرضِ ، وَ نَجعَلُهُ صَعيداََ أَملَسَ لا نَباتَ فِيهِ وَ لا شَيءَ عَلَيهِ.

و قوله: "
مَا عَلَيْهَا" مِن قَبيلِ وَضعُ الظّاهِرِ مَوضِعَ المُضمَرِ وَ كانَ مِن طَبعِ الكَلامِ أَن يُقالَ : وَ إِنّا لَجاعِلُوهُ ، وَ لَعَلَّ النُّكتَةَ مَزيدُ العِنايَةِ بِوَصفِ كَونِهِ عَلَى الأَرضِ .

با توجه به مطالبی که قبلا بیان گردید  روشن شد كه قول و سخن خداوند در آیه هشتم از سوره کهف که فرمود : ( وَ إِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَيْهَا صَعِيدًا جُرُزًا . این زَرق و برقها پایدار نیست، و ما سرانجام قِشر روى زمین را خاک بى گیاهى قرار می دهیم.) از باب استعاره بِالکِنایَه است، و مراد از «صَعِيدًا جُرُزًا» ، معنای استعاره ای و کنایه ای می باشد نه معنای حقیقی . منظور از آن همان قطعِ عُلقه و علاقه و تَعلُّق بين انسان و بین متاعها و امور زندگى زمينى است. به عبارت دیگر در آیه شریفه عبارت «صَعِيدًا جُرُزًا» کنایه از قطع تعلُّقات انسانی است . خداوند می فرماید : ما بعد از سپری شدن مُهلتی که برای انسان ها مقرر کردیم و بعد از اتمام امتحان ها و آزمایش ها ، رابطه و علاقه و تعلُّق  بین انسان و متاع ها و  زخارف و زر و زیورهای زیبای دنیوی را قطع می کنیم و از بین می بریم .

و چه بسا برخی از مفسرين گفته اند: منظور از«صَعِيدًا جُرُزًا»  معنای حقيقی آن است نه معناى استعاره ای و  كنايه اى ، و معناي آیه شریفه  اين است كه : و هر متاع و زیور و زينتى كه بر  روی زمين است  به خاکِ برابر و مساوی با زمین بر می گردانیم و به عبارت دیگر همه آن ها را با خاک یکسان می کنیم و از بین می بریم و  روی زمين را همچون سطحی صاف و  نرم و هموار  قرار می دهیم به گونه ای که هیچ نَبات و گیاه و روئيدنى و هیچ چیز دیگری در آن نباشد .

و جمله (مَا عَلَيْهَا - آنچه بر روى زمین است ) از قبيل به كار بردن اسم ظاهر ( مای موصوله در «مَا عَلَيْهَا» ) به جاى ضمير (هُ) است و گر نه طَبع و سیاقِ کلام آن است که چنین گفته شود : ( وَ اِنّا لَجاعِلُوهُ )  .  شايد نکته و فلسفه  اسمِ ظاهر آوردن به جای ضمیر  در این باشد که عنایت و توجه بیشتری به وصفِ «ما عَلَی الأَرض» و آنچه از متاع ها و چیزهایی که روی زمین است  بشود که چگونه خداوند آن ها را نیست و نابود می کند  و به عبارت دیگر خداوند با این تعبیر می خواهد به انسان ها توجه دهد که به غیر از خدا اعتماد نکنند و  دل به این امور فانی ندهند زیرا که همه آن ها فناپذیر و نابود شدنی است . ...  لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ کُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِکٌ إِلاَّ وَجْهَهُ لَهُ الْحُکْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ . سوره قَصَص آیه 88 هیچ معبودی جز او نیست همه چیز جز ذات ( پاک ) او فانی می شود حاکمیت تنها از آن اوست و همه بسوی او بازگردانده می شوید!

استعاره چیست :  در کتاب جَواهِرُ البَلاغه از استاد سَیِّد اَحمَد اَلهاشِمی اَلمِصری(سيد احمد بن ابراهيم بن مصطفى هاشمى مِصری، معروف به مُعَلِّمُ البيان،) چنین آمده است :

اَلبابُ الثّانِی فِی المَجازِ : ...    اَلمَبحَثُ الخامِسِ فِی تَعریفِ الأِستِعارَةِ وَ بَیانِ اَنواعِها : اَلأِستعارةُ لُغَةََ مِن قَولِهِم : اِستَعارَ المالَ اِذا طَلَبَهُ عارِیَةََ وَ اصطِلاحاََ هِیَ استِعمالُ اللَّفظِ فِی غَیرِ ما وُضِعَ لَهُ لِعَلاقَةِ المُشابَهَةِ بَینَ المَعنَی المَنقُولِ عَنهُ وَ المَعنَی المُستَعمَلِ فِیهِ مَعَ قَرینَةِِ صارِفَةِِ عَن اِرادةِ المَعنَی الأَصلِیِّ وَ الأِستِعارَةُ لَیسَت الا تَشبیهاََ مُختَصَراََ لکِنَّها اَبلَغُ مِنهُ کَقَولِکَ : رَأیتُ اَسَداََ فِی المَدرَسَةِ . فَأَصلُ هذِهِ الأِستِعارةِ «رَأَیتُ رَجُلاََ شُجاعاََ کَالأََسَدِ فِی المَدرَسَةِ» فَحَذَفتَ المُشَبَّهَ (لَفظَ رَجُلِِ) وَ حَذَفتَ الأََداةَ َ (اَلکافَ) وَ حَذَفتَ وَجهَ الشَّبَهَ(اَلشَّجاعَةَ) وَ اَلحَقتَهُ بِقَرینَةِ «اَلمَدرَسَةِ» لِتَدُلَّ عَلی اَنَّکَ تُریدُ بِالأََسَدِ شُجاعاََ  وَ اَرکانُ الأِستِعارَةِ ثَلاثَةُُ : «مُستَعارُُ مِنهُ» وَ هُوَالمُشَبَّهُ بِهِ  وَ «مُستَعارُُ لَهُ» وَ هُوَ المُشَبَّهُ وَ یُقالُ لَهُمَا الطَّرَفانِ وَ «مُستَعارُُ» وَ هُوَ اللَّفظُ المَنقُولُ . فَکُلُّ مَجازِِ یُبنَی عَلَی التَّشبِیهِ یُسَمّی اِستِعارَةََ ...  وَ أِذا ذُکِرَ فِی الکَلامِ لَفظُ «المُشَبَّهِ» فَقَط وَ حُذِفَ فِیهِ «المُشَبَّهُ بِهِ» وَ اُشیرَ اِلَیه ِ بِذکرِ لازِمِهِ اَلمُسَمَّی «تَخییلاََ» فَاستِعارَةُُ مَکنیَّةُُ اَو بِالکِنایَةِ . کَقَولِهِ :
وَ اِذَا المَنِیَّةُ أَنشَبَت اَظفارَها (مَخالِبَها)   -   اَلفَیتَ کُلَّ تَمیمَةِِ لا تَنفَعُ

در کتاب جَواهِر البَلاغَه از استاد سَیِّد اَحمَد اَلهاشِمی اَلمِصری در باب دوم که در باره مجاز بحث می کند در حدود سیزده(13) مبحث آورده شده است که مبحث پنجم (اَلمَبحَثُ الخامِسِ) مربوط به تعریف استعاره و بیان اقسام آن می باشد . استعاره در لغت از (اِستَعارَ المالَ اِذا طَلَبَهُ عارِیَةََ . از او مالش را به عنوان عاریه طلب و درخواست نمود) اخذ شده است و استعاره در اصطلاح علم بیان عبارت است از استعمال و بکارگیری لفظ در غیر از معنای موضوع له (ما وُضِعَ لَهُ)  و غیر از معنای حقیقی خود  است بواسطه علاقه مُشابَهَتی که بین معنای مَنقُول عَنه (معنای حقیقی) و معنای مُستَعمَل فیه(معنای مجازی) وجود دارد، بعلاوه قرینه صارفه یعنی  قرینه ای که صارفه و باز دارنده از اراده معنای اصلی و حقیقی است . استعاره نیست مگر یک تشبیه مختصر و به عبارت دیگر استعاره  یک تشبیه مختصری بیش نیست ولی بلیغ تر و رساتر از تشبیه می باشد . مثال برای استعاره همانند این قول و سخن تو است که بگویی : رَأیتُ اَسَداََ فِی المَدرَسَةِ.  اصل این استعاره به شکل «رَأَیتُ رَجُلاََ شُجاعاََ کَالأََسَدِ فِی المَدرَسَةِ» بوده است .پس تو «مُشبَّه» یعنی (لفظ رَجُل) و «ادات تشبیه» یعنی (کاف) و «وَجه شَبَه» یعنی (شجاعت) را حذف کردی و بجای وَجه شَبَه (لفظ شجاعت)  ، کلمه «المَدرَسَة» را ملحق نمودی  تا دلالت کند بر اینکه تو «اَسَد شُجاع» را اراده نموده ای . و ارکان استعاره سه چیز است : 1«مُستَعارُُ مِنهُ» وَ هُوَالمُشَبَّهُ بِهِ  2وَ «مُستَعارُُ لَهُ» وَ هُوَ المُشَبَّهُ 3- وَ «مُستَعارُُ» وَ هُوَ اللَّفظُ المَنقُولُ . لفظی که عاریه گرفته شده و از معنای حقیقی خود  نقل داده شده است مثل لفظ اسد . [* جامع یا وجه شَبَه مثل شجاعت هم در استعاره لازم است] و نیز به هر یک از«مُستَعارُُ مِنه یا مُشَبَّهُُ بِه » و «مُستَعارُُ لَه یا مُشبَّه » طَرَفان یا دو طرفِ استعاره  یا تشبیه گفته می شود .  پس هر مجازی که مبتنی بر تشبیه باشد استعاره نامیده می شود . فَکُلُّ مَجازِِ یُبنَی عَلَی التَّشبِیهِ یُسَمّی اِستِعارَةََ .
استعاره بالكنايه یا بالتخییلیه  آن است كه در جمله فقط «مُشبّه» ذکر شود و «مشبّهٌ‌به» حذف گردد و بجای «مشبّهٌ‌به»  یکی از لوازمش قرار داده شود تا بِالكِنايَه و با لوازمش به آن اشاره گردد . به لازم یا لوازمِ«مُشبّه به» ، تخییل یا استعاره تخییلیه گفته می شود . و به عبارت دیگر در استعاره تخییلیه و بِالکِنایَه ابتدا در عالَم ذهن و خیال ، «مشبه»  ،  به  ،«مشبه به» تشبیه می شود و بعد فقط «مُشبّه» در کلام ذکر می گردد و بجای «مُشبَّه بِه» یکی از لوازمش را ذکر می کنند تا بر آن دلالت و اشاره  نماید . استعاره مَکنیَّه یا بِالکِنایَه مثل این شعر شاعر است :


وَ اِذَا المَنِیَّةُ أَنشَبَت اَظفارَها (مَخالِبَها)   -   اَلفَیتَ کُلَّ تَمیمَةِِ لا تَنفَعُ

هنگامی که مرگ ناخن هایش یا چنگال هایش را در تو قرار دهد و فرو کند  آنگاه در می یابی که هیچ کدام از مهره ها که برای دفع چشم زخم می آویزند سود و نفعی نخواهد بخشید .

 در این شعر ، شاعر ، مرگ را به حيوان درنده‌  ناخن دار یا چنگال داری (مثل گرگ یا ... )  تشبيه كرده است سپس «مُشبّهٌ به» (یعنی حيوان درنده) را حذف كرده و چنگال( اَظفارَ یا مَخالِب) را كه يكى از لوازم آن است، آورده تا قرينه‌اى براى آن تشبيهی باشد که در خیال و ذهن انجام گرفته است .

     بَحثُُ رَوائِيُُّ


فِي تَفسيرِ العَيّاشِيِّ  عَنِ البَرقِيِّ رَفَعَهُ عَن أَبِي بَصيرِِ عَن أَبِي جَعفَرِِ (عَلَیهِِ السَّلامُ) : «لِيُنْذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِنْ لَدُنْهُ»  قالَ : الَبَأسُ الشَّديدُ :  علِيُُّ  (عَلَیهِِ السَّلامُ)   وَ هُوَ مِن لَدُن رَسُولِ اللهِ (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) قاتَلَ مَعَهُ عَدُوَّهُ فَذلِكَ قَولُهُ : «لِيُنْذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِنْ لَدُنْهُ» : أَقُولُ : وَ رَواهُ اِبنُ شَهرَآشُوبَ عَنِ الباقِرِ وَ الصّادِقِ (عَلَیهِِما السَّلامُ)  وَ هُوَ مِنَ التَّطبيقِ وَ لَيسَ بِتَفسيرِِ.

وَ فِي تَفسيرِ القُمِيِّ
فِي حَديثِ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ  (عَلَیهِِ السَّلامُ) : فِي قَولِهِ (تَعالَی): "فَلَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَفْسَکَ" يَقُولُ : قَاتِلٌ نَفْسَكَ «عَلَى آثَارِهِمْ» ، وَ أَمَّا «أَسَفاً» يَقُولُ : حُزْناََ.
وَ فِي الدُّرُِّ المَنثُورِ ، أَخرَجَ اِبنُ جَريرِِ وَ ابنُ أَبِي حاتَمِِ وَ
ابْنُِ مَرْدَوَيْهِ وَ الحاكِمُ فِي التَّأريخِ، عَن اِبنِ عُمَرَ قالَ: تَلا رَسُولُ اللهِ (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) هذِهِ الآيَةَ "لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلا" فَقُلتُ ما مَعنَى ذلِكَ يا رَسُولَ اللهِ؟ قالَ:لِیَبْلُوَكُم أَيُّکُم أَحسَنُ عَقلاََ وَ أَورَعُ عَن مَحارِمِ اللهِ وَ  أَسرَعُكُم فِي طاعَةِ اللهِ.

وَ فِي تَفسيرِ القُمِيِّ،
فِي رِوَايَةِ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (عَلَیهِِ السَّلامُ) : فِي قَولِهِ: "صَعِيدًا جُرُزًا" قالَ: لا نَباتَ فيِها.

  بحث روایی

در تفسير عَيّاشى (محمّد بن مسعود عَیّاشی سَمَرقَندی) از بَرقِى (اَحمَد بن مُحمَّد بن خالِد بن عَبدالرَّحمان بَرْقِی مشهور به بَرقِی صاحب کتاب «اَلمَحاسِن») روايت كرده كه او  مَرفُوعاََ (یعنی با حذف یک یا چند راوی از وسط یا آخر سَنَدِ حدیث)  از ابى بصير از امام باقر (عَلَیهِِ السَّلامُ) روايت كرده که آن حضرت فرمود :  كه مقصود از « بَأْس شَدِيد» در آیه دوم از سوره کهف («لِيُنْذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِنْ لَدُنْهُ» ) عَلىّ (عَلَیهِِ السَّلامُ) است و او (عَلىّ «ع»)  به عنوان مأموریّت از طرف رسول خدا (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ)   به همراه آن حضرت با دشمنانش  مُقاتَله و جنگ نمود . پس به خاطر همین قضیّه و ماجرا است که این آیه («لِيُنْذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِنْ لَدُنْهُ»)  در شأن عَلیّ (عَلَیهِِ السَّلامُ) نازل شد (و به اصطلاح شأن نزول این آیه شریفه همان است که نقل شد)

علامه طباطبایی می فرماید : اين روايت را اِبن شَهرآشُوب مازندرانی  از امام باقر و امام صادق (عَلَیهِِما السَّلامُ) نیز  نقل كرده است و این مطلب و شأن نزولی که در باره آیه شریفه ذکر شد از باب تطبیقِ مصداق بارز بر آیه است نه اینکه تفسیری برای آیه شریفه باشد. به عبارت دیگر معنايش اين نيست كه آيه شريفه در اين خصوص نازل شده است بلكه منظور آن است كه يكى از مصادیقِ بارز از  عذابهاى شديد ، ماجرای مُقاتله و جنگِ  على (عَلَیهِِ السَّلامُ)  با دشمنانِ پیغمبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) است.

و در تفسيرِ عَلیّ بن ابراهیم قُمىّ در روایت و حديث أَبِي الْجَارُود از امام باقر (عَلَیهِِ السَّلامُ) آمده است كه آن حضرت در باره معنای آيه ششم از سوره کهف "فَلَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَفْسَکَ"  چنین فرمود : (ای پیامبر ص) تو بواسطه آثار و اعمال عصیانگرانه و ایمان نیاوردن آنها (مخالفین و کفار) به جهت دلسوزی زیادی که در امر هدایتشان داری گویی از شدت حزن و غم و اندوه  قاتل و از بین برنده خودت هستی  .  و  نیز در باره كلمه «أَسَفاً» فرمود: يعنى از روی حُزن و اندوه .(به جهت دلسوزی زیادی که در امر هدایتشان داری گویی از شدت حزن و غم و اندوه می خواهی خودت را هلاک کنی  )

و در تفسیر اَلدُّرُِّ المَنثُورِ (ازجَلالُ الدّین سُیوطی شافِعی مصری ) است كه اِبنُ جَرير و اِبن أَبِي حاتَم و ابْنِ مَرْدَوَيْه و حاكِم (یعنی ابوعبدالله محمّد بن عبدالله معروف به حاکِم نیشابوری، متوفی سال 405 هجری ) در کتاب تاریخیش(تاریخ نیشابور)  از اِبن عُمر نقل كرده اند كه رسول خدا (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) آيه هفتم از سوره کهف  "لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلا" را تلاوت فرمود، من پرسيدم: يا رسول اللّه معناى آن چيست ؟ آن حضرت فرمود: يعنى تا آنكه شما را بيازماييم كه كداميك از شما عقل بهتر و وَرَع و تقوای بيشتر از مَحارِم الهی داريد و كداميك از شما  در سبقت در اطاعت الهی  شریع تر و شتابان تر هستید.

و در تفسيرِ عَلیّ بن ابراهیم قُمىّ  در روایت أَبِي الْجَارُود از ابى جعفر (امام باقر) (عَلَیهِِ السَّلامُ) نقل كرده كه در رابطه با  معناى "صَعِيدًا جُرُزًا" فرمود:  یعنی : زمينى كه گياهی ندارد.

 


ادامه دارد ........


تفسير سوره کهف بر اساسِ« متنِ عربي کتابِ اَلميزان  جلد 13.علامه طباطبايي»

با ترجمه و توضيح مختصر از استاد سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي

** آيت الله سيد اصغر سعادت ميرقديم لاهيجي


** تفسير سوره کهف بر اساسِ« متنِ عربي کتابِ اَلميزان جلد 13.علامه طباطبايي+استاد سعادت میرقدیم لاهیجی+پایگاه اندیشوران حوزه (http://saadat.andishvaran.ir/fa/ShowNote.html?ItemId=15095)


** تفسير سوره کهف بر اساسِ« متنِ عربي کتابِ اَلميزان جلد 13.علامه طباطبايي+استاد سعادت میرقدیم لاهیجی+پایگاه اندیشوران حوزه (http://saadat.andishvaran.ir/fa/ShowNote.html?ItemId=15095)

 

 

 

*تفسیرسوره کهف براساسِ«متنِ عربی کتابِ اَلمیزان جلد13.علامه طباطبایی+با ترجمه و توضیح مختصر از استاد سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی+قسمت اول +کلیک کنید

 

** تفسیر سوره کهف بر اساسِ« متنِ عربی کتابِ اَلمیزان جلد 13.علامه طباطبایی»+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی+قسمت دوم

 

 

 


 




درباره : سخن مدیر سایت ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,تفسیر ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : تفسیرسوره کهف براساسِ«متنِ عربی کتابِ اَلمیزان جلد13.علامه طباطبایی+با ترجمه و توضيح مختصر از استاد سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي , قرآن , تفسیر , المیزان , علامه , طباطبایی , آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی , لاهیجان , قم , حوزه علمیه , علم , تفسير سوره کهف بر اساسِ« متنِ عربي کتابِ اَلميزان جلد 13.علامه طباطبايي» +قسمت اول ,


نوشته شده در چهارشنبه 25 مهر 1397 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 62 |

تصاویر آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+وبلاگ روستای سادات م



**حضرت آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی
تصویر مربوط به ایام عید سال 1395 است


pedareshahid

baradareazizam

* این تصویر مربوط به تاریخ اردیبهشت هزاروسیصد و نود و شش میباشد *

#تصویر_مربوط_به_اردیبهشت_1396_است.
@آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم درکناربرادرمرحومش_حجت الاسلام_سید_حسن_سعادت_میر_قدیم در منزلشان در شهر مقدس قم .

 

استاد

* این تصویر مربوط به تاریخ اردیبهشت هزاروسیصد و نود و شش میباشد *

 

استاد

* این تصویر مربوط به تاریخ اردیبهشت هزاروسیصد و نود و شش میباشد *

استاد

* این تصویر مربوط به تاریخ اردیبهشت هزاروسیصد و نود و شش میباشد *

استاد

* این تصویر مربوط به تاریخ اردیبهشت هزاروسیصد و نود و شش میباشد *

استاد

* این تصویر مربوط به تاریخ اردیبهشت هزاروسیصد و نود و شش میباشد *

استاد

* این تصویر مربوط به تاریخ اردیبهشت هزاروسیصد و نود و شش میباشد *

 

استاد

* این تصویر مربوط به تاریخ اردیبهشت هزاروسیصد و نود و شش میباشد *

استاد

* این تصویر مربوط به تاریخ اردیبهشت هزاروسیصد و نود و شش میباشد *

استاد

* این تصویر مربوط به تاریخ اردیبهشت هزاروسیصد و نود و شش میباشد *

استاد

* این تصویر مربوط به تاریخ اردیبهشت هزاروسیصد و نود و شش میباشد *





















تصویر مربوط به سال  1373-72 می باشد  در مؤسسه بحث و بررسی حزب الله در صفاییه  قم

آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم در کنار دوستان







عکس در مشهد مقدس








عکس در دارالشفاء حوزه علمیه قم  1390

عکس در مَدرَس 11 در فیضیه


عکس دردارالشفاء حوزه علمیه قم  سال 1394




یادداشت های استاد سعادت میرقدیم

http://saadat.andishvaran.ir/Files/User/UserID3523/saadatmirghadim%20(3).jpg

http://saadat.andishvaran.ir/Files/User/UserID3523/saadat2.jpg

http://saadat.andishvaran.ir/Files/User/UserID3523/111111111.jpg

سید اصغر سعادت میرقدیم

http://saadat.andishvaran.ir/Files/User/UserID3523/saadatmirghadim%20(26).jpg

استاد سید اصغر سعادت میرقدیم

http://saadat.andishvaran.ir/Files/User/UserID3523/saadatmirghadim%20(21).jpg

http://saadat.andishvaran.ir/Files/User/UserID3523/saadatmirghadim%20(20).jpg

http://saadat.andishvaran.ir/Files/User/UserID3523/saadatmirghadim%20(15).jpg

http://saadat.andishvaran.ir/Files/User/UserID3523/saadatmirghadim%20(12).jpg

http://saadat.andishvaran.ir/Files/User/UserID3523/saadatmirghadim%20(11).jpg

http://saadat.andishvaran.ir/Files/User/UserID3523/gallery7659.jpg

عکس دارالشفاء  حوزه علمیه قم  سال 1394

http://saadat.andishvaran.ir/Files/User/UserID3523/gallery7658.jpg

عکس در دارالشفاء حوزه علمیه قم 1390

نتیجه تصویری برای تصاویر سیداصغرسعادت میرقدیم

عکس در دارالشفاء حوزه علمیه قم 1393



تصاویر استاد سید اصغر سعادت

عکس در دارالشفاء حوزه علمیه قم1393 .


استاد وشاگردش


نتیجه تصویری برای تصاویر سیداصغرسعادت میرقدیم

** کلیک کنید:گالری+مشاهده تصاویر و عکس ها در  پایگاه اندیشوران حوزوی


**یادداشت های استاد سعادت میرقدیم - تصاویر اختصاصی استاد سید اصغر سعادت

 

 




درباره : سخن مدیر سایت ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,تفسیر ,وجدان چیست ؟ انواع وجدان ,تصاویرآیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : تصاویرآیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی , عکس ها و تصویرهای آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی , عکس ها , گیلان , قم , لاهیجان , سادات محله لاهیجان , بوجایه-لاهیجان , حوزه , حوزه علمیه , دارالشفاء , فیضیه ,


نوشته شده در دوشنبه 03 مهر 1396 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 88 |

# پيامهاي تسليت رحلت حجت الاسلام سيدحسن سعادت ميرقديم لاهيجي#

 


 


 

baradar

 

11

baradareazizam

* این تصویر مربوط به تاریخ اردیبهشت هزاروسیصد و نود و شش میباشد *

#تصویر_مربوط_به_اردیبهشت_1396_است.
@آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم درکناربرادرمرحومش_حجت الاسلام_سید_حسن_سعادت_میر_قدیم در منزلشان در شهر مقدس قم .

 

 

baner

** هیأت مدیره  مجتمع  شهید مفتح  واقع در شهرک پردیسان قم**

 

15

 

***نسيم معرفت***

 

به نام خدا

# قال_علي (عليه السلام)

 

 الدُّنْيَا دَارُ مَمَرٍّ لَا دَارُ مَقَرٍّ ....

 

يعني دنياسراي عبوروگذشتن است نه جاي استقرار و ماندن .

 

منبع :  #نهج_البلاغه_فيض_الاسلام_حکمت_ 128 .

 @ 
مرحوم حجت الأسلام سيدحسن سعادت ميرقديم لاهيجيکه سال هاي طولاني مبتلا به بيماري سنگِ کليه بود در تاريخ نوزدهم شهريور 1396 به علت سرطانِ روده  در شهر قم به ديار ابديت پيوست و آرامگاهش در آرامستان روستاي صالح بر ازتوابع شهرستان لاهيجان مي باشد که وصيت هم کرده بود در صالح بر دفن شود.

 

# شادي_روحش + الفاتحه_مع_الصلوات
# مرحوم-حجت-الاسلام_سيد_حسن_سعادت_مير_قديم_لاهيجي
# قم

# نيروگاه
# چهل_درخت

# شهرستان لاهيجان
# کوي زماني

# بوجايه
# سادات محله لاهيجان
# روستاي ليالمان

# روستای بند بون
# آرامستان روستاي صالح بر


# موت_مرگ
# مرگ_فراموش_نشود


# در_دعاي_عديله  که براي تقويت و تحکيم و تثبيت  اعتقادات  خيلي موثر است  چنين آمده است # وَ أَشْهَدُ أَنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ وَ مُسَاءَلَةَ الْقَبْرِ حَقٌّ وَ الْبَعْثَ حَقٌّ وَ النُّشُورَ حَقٌّ وَ الصِّرَاطَ حَقٌّ وَ الْمِيزَانَ حَقٌ...

 #  و گواهي مي دهم که #مرگ حق است و .... .

# مراسم خاکسپاري مرحوم حجت الاسلام سيدحسن سعادت ميرقديم  که بنا بود در روستاي ليالمان انجام گيرد و حتي قبر هم خريداري شده بود  کنسل شد  و در روستاي صالح بر  که وصيت هم کرده بود    در تاريخ 21 شهريور   انجام شد 
آن مرحوم سال ها  در روستاي صالح بر  از توابع شهرستان لاهيجان  تبليع مي رفت.

 

*********************************************************************



# بعد از رحلت حجت الاسلام سیدحسن سعادت میرقدیم  ،  صدها نفر از اشخاص و شخصیت ها از طریق تماس تلفنی و نیز کتبی به  آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم تسلیت گفتند .پيام هاي تسليت برخي از روحانيون و طلاب و فضلاء  و ديگر بزرگواران به مناسبت درگذشت مرحوم حجت الأسلام سيدحسن سعادت ميرقديم لاهيجي  که  کَتباََ  ارسال داشتند  به شرح زیر است :

 

1-حجت الاسلام طهمورث ليلي نژاد  لاهيجي
سلام وقت بخير خداوند رحمت کند . به شما وخانواده محترم صبرعنايت کند

 

2- حجت الاسلام عبدالوهاب ابراهيمي اهوازي
مشمول رحمت واسعه الهي باشند انشاءالله  بحق اهل بيت عليهم السلام  خداوند به جنابعالي و همه بازماندگان صبر و اجر عنايت فرمايد

 

3-حجت الاسلام ابراهيم ادهم نژاد لنگرودي(نویسنده)
فاضل دانشمند صديق بزرگوارم حضرت حجت الاسلام والمسلمين حاج سيد اصغر سعادت ميرقديم
با سلام و احترام بدين وسيله ارتحال جانسوز اخوي محترم سلاله السادات حجت الاسلام والمسلمين حاج سيد حسن آقا سعادت مير قديم رضوان الله تعالي عليه را خدمت حضرت عالي صميمانه تسليت عرض ميکنم خداوند روح آن مرحوم مغفور را غريق درياي رحمت و به جنابعالي صبر و اجر جزيل و عمر با برکت عطاء فرمايد روحشان شاد باشه التماس دعا مخصوص دارم  .  ارادتمند شما ادهم نژاد .

 

4-حجت الاسلام سید اکبر موسوي صومعه سرايي تنیانی(تخصص در تاریخ) 

جناب آقاي سعادت خداوند به شما صبر دهد و آن مرحوم را با اميرالمومنين عليه السلام محشور فرمايد

 

5-حجت الاسلام اسماعيل مقدم تالشي
سلام عليکم خدمت برادرارزشمندخودم مصيبت وارده را ازصميم قلب تسليت عرض مي کنم

 

6- حجت الاسلام سيدحسين زواري + نویسنده  (دفترامام جمعه لاهيجان)
جناب حاج آقا سعادت درگذشت اخوي مرحوم تان را به شما وخانواده ي آن عزيز سفر کرده تسليت عرض مي کنم براي آن مرحوم درجات عاليه وباز ماندگان صبر را از خداوند متعال خواهانم .  ارادتمند سيد حسين زواري

7-حجت الاسلام سيد حسين اسحاقي آستانه اي (آستانه اشرفيه) + نویسنده

 

هوالحي
استادبزگوار رحلت جانسور برادرارجمند  که با پرواز ملکوتي اش مهمان قدسيان وهمجوار ذوات مقدسه گرديد را تسليت وبرايتان صبوري و براي ايشان علودرجات آرزومندوشريک حُزنتان هستيم
من به سرچشمه خورشيد نه خودبردم راه ذره اي بودم ومهرتو مرا بالابرد

 

8- حجت الاسلام سليمان شمس الديني
سلام استاد بزرگوار تسليت اين حقير راهم پذيرا باش و مارادر غم خود شريک بدانيد. خداوند ان مرحوم را با اهل بيت عليهم السلام محشور کند.

 

9- حجت الاسلام مرتضي صداقت توسرونداني رشتي
غم وشادي بر عارف چه تفاوت دارد
ساقيا باده بده شادي ان کين غم از اوست....صبر واجر الهي را براي شما در اين امتحان الهي خواستارم خداوند روحش را با جد بزرگوارش امام موسي کاظم محشور گرداند...امين در پايان سلامي به اميد ديدار  ....ارادتمند صداقت

 

10- حجت الاسلام عسکر رسولي کارگر لاهيجي
با سلام مصيبت وارده را تسليت ميگويم روحش شاد   . رسولي در کنار مرقد اميرالمومنين ع

 

11- حجت الاسلام  ابراهيم پورشيخ پهمداني
انا لله و انا اليه راجعون. محضر صديق ارجمند جناب حجت الاسلام آقاي سيد اصغر سعادت ميرقديم.خبر ارتحال حجت الاسلام مرحوم سيد حسن سعادت ميرقديم اخوي محترمتان باعث تاثر و تألم  بنده حقير گرديد. علو درجات آن فقيد سعيد و بقاي عمر بازماندگان را از درگاه ايزد منان خواستارم. ابراهيم پورشيخ

 

12-  احمد حسین زاده بُرازجانی بوشهری (معلم بازنشسته )

 

سلام
تسليت مراپذيراباشيد
خداوندبه شما صبردهدو ايشان رارحمت نمايد..ان شاالله.

 

13- حجت الاسلام رضا  گشتيل اهل ماهشهر خوزستان
استاد ارجمند جناب حجه الاسلام و المسلمين حاج آقای سعادت . درگذشت اخوي محترمتان را تسليت عرض مي کنيم.

 

14- حجت الاسلام محمد پير صنعان  اهل شهر بابک کرمان
سلام استادعزيزحالتون چطوره؟؟
واقعا متاسف ومتاثرشدم..درگذشت برادربزرگوارتون رو ب شماتسليت ميگم مارا هم درغم خودشريک بدونيد.رضوان خدا براو باد


15- دکتر ميرخليلي مدير محترم
سوپرگروه پژوهان
سلام و عرض ادب و تسليت سيدجان. روحشان شاد و يادشان گرامي باد.


16- حجت الاسلام داود غزالي فومني  نصير محله اي
سلام عليکم برادر عزيز وارجمندم حضرت حجه الاسلام والمسلمين حاج آقا سعادت ميرقديم درگذشت مرحوم مغفوراخوي عزيزتان  رابه شما برادر عزيزم تسليت عرض ميکنم واز خداوندمنان علو درجات را براي ايشان وصبر جميل وبقاي عمر شما وهمه ي عزيزانتان را   مسئلت دارم ما را هم در غمتان شريک بدانيد .  برادر کوچکت داودغزالي

 

17-  حجت الاسلام  استاد علی زماني ملايري  (از  اساتيد حوزه علميه قم )
سلام عليکم.....تسليت عرض مينماييم خداوند متعال رحمتش کند....

 

18- حجت الاسلام  استاد محمد هادي جوادي رشتي (از اساتيد حوزه علميه قم )
سلام عليکم و رحمت الله.تسليت عرض ميکنم . خداوند ايشان را غريق رحمت و به خانواده محترمشان صبر عنايت فرمايد انشاالله

 

19- حجت الاسلام سعيدي (پژوم)  لاهيجي  ( نويسنده و اهل قلم)
سلام وعرض تسليت به جنابعالي،ازساحت خداوندسبحان غفران الهي براي آن مرحوم وصبروشکيبايي براي بازماندگان مسالت دارم . پژوم

 

20- جناب مستطاب آقاي طهمورث سميعي سياهکلي (جانباز حادثه تروريستي داعشي در مجلس شوراي اسلامي)
سلام عليکم  شب شما بخير حاج آقا ما را در غم خود شريک بدانيد براي اخوي مرحوم شما طلب غفران رحمت واسعه الهي را مسألت مينمايم خداوند متعال روح ايشان را با روح پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلّم و اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام محشور گرداند.

 

21- حجت الاسلام محمدعلی عليزاده مازندراني
سلام عليكم حضرت استاد در گذشت برادر عزيز و بزرگوارتان را به حضرتعالي تسليت عرض مي کنم إن شاء الله در جوار رحمت الهي از بهترين نعمتها بهرمند باشد.

 

22- حجت الاسلام صادق بابا پور آستانه اي ( آستانه اشرفيه)

 

جناب آقاي سعادت باسلام درگذشت آخوي گرامي تان را به شما تسليت مي گويم وازخداوند طلب مغفرت براي آن مرحوم و صبر و اجربراي شما و ديگر بازماندگان خواهانم  . بابا پور صادق

 

23- حجت الاسلام مظفر اسماعيل زاده آهنداني لاهيجي (از مدرسین حوزه )
انالله وانااليه راجعون آقاي سعادت سلام عليکم تسليت عرض مي کنم خدايش بيامرزد. خدابه شما صبر دهد.

 

24- حجت الاسلام محمد مهدي متولّي تنکابني (نویسنده)
حضرت استادسعادت باعرض ارادت وتحيت وتسليت اميدوارم خداي متعال به شما اجرِ صابرين وصبرِشاکرين عطا فرمايد.   متولي

 

25- حجت الاسلام سيدشمس الدين جوانمردي چلارسي لنگرودي  (متخصص و کارشناس دینی و شرعی)
حضرت استاد سعادت ميرقديم  از درگاه خداوند متعال براي آن مرحوم رحمت و مغفرت واسعه و براي جنابعالي و خانواده محترم صبوري و شكيبايي مسئلت مي نمايم. خداوند قرين رحمتش فرمايد. ارادتمند شما : جوانمردي

 


26-  رضا نصراللهي قمي ( کارمند بازنشسته دادگستری قم)

سلام عليکم بنده به نوبه ي خودم به حضرتعالي اين مصيبت وارده را تسليت عرض ميکنم از خداوند منان براي آن مرحوم مغفرت و براي شما و بازماندگان صبر و بقاي عمر خواهانم

 

27- حجت الاسلام امير پور رمضاني خمامي رشتي
حضرت آيت الله سعادت استاد گرامي درگذشت اخوي گرامي شما حجه الاسلام سيد حسن سعادت را به شما وخانواده ي گراميتان تسليت عرض مينائيم . پوررمضاني

 

28- حجت الاسلام روح الله پور کاظم رشتي
سلام  خداوند برادرتان را با اولياي اقربائش محشور کند و به ديدار اميرالمومنين ع  نايل .  ياعلي  ع

 

29- حجت الاسلام فتح الله عباسي ترابي رودسري
سلام خدمت سرور گرامي جناب حجت الاسلام سعادت مير قديم درگذشت اخوي بزرگوارت را به حضرتعالي تسليت عرض مي نمايم وبراي آن مرحوم طلب مغفرت وبراي شما از خداوند طلب صبر خواستدارم - ترابي

 

30- حجت الاسلام رضا رمضان نرگسي صومعه سرايي  ( ايشان دوبار تسليت گفتند) + 1
انا لله و انا اليه راجعون. محضر صديق ارجمند جناب حجت الاسلام آقاي سيد اصغر سعادت ميرقديم.خبر ارتحال حجت الاسلام مرحوم سيد حسن سعادت ميرقديم اخوي محترمتان باعث تاثر و تألم  بنده حقير گرديد. علو درجات آن فقيد سعيد و بقاي عمر بازماندگان را از درگاه ايزد منان خواستارم. رضا رمضان نرگسي

 

31- حجت الاسلام  مصطفي مباشر اميني لاهيجي
سلام و عرض ادب.
درگذشت حجت الاسلام و المسلمين آقاسيد حسن سعادت ميرقديم را خدمت برادر بزرگوار حجت الاسلام آقا سيد اصغر سعادت ميرقديم و خانواده محترم و دوستان عزيزتسليت عرض ميکنم انشالله در جوار ارباب بي کفن مهمان باشد.

 

32- حجت الاسلام رضا رمضان نرگسي صومعه سرايي + 2
سلام عليکم

صبحتان بخير
ما را در غم خود شريک بدانيد
براي اخوي مرحوم شما طلب غفران رحمت واسعه الهي را مسألت مينمايم
خداوند متعال روح ايشان را با روح پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلّم و اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام محشور گرداند.، رضا رمضان نرگسي

 

33- حجت الاسلام محمد تقي آسماني تبریزی  (دانش آموخته رشتی تخصصی حوزه)
حضرت استاد سعادت درگذشت اخوي گرامي شما حجت الاسلام سيد حسن سعادت را به شما وخانواده ي گراميتان تسليت عرض ميکنم.

 

34- حجت الاسلام مصطفي پور حسين اسماعيل آبادي خمامي رشتي
سلام عليکم ‌.جناب آقاي سعادت مير قديم.غم داغ مرگ برادر جانکاه و دشوار هست.مصيبت وارده را تسليت عرض مينمايم ‌. خداروح برادر شهيد شمارا هم شاد کند.   الاحقر پورحسين

 

35- حجت الاسلام جواد کريمي لاهيجي (نویسنده) برادر  سردار رشيد گيلان شهيد ابوالحسن کريمي
سلام عليکم بماصبرتم فنعم عقبي الدار. 

صديق ارجمند جناب حجة الإسلام و المسلمين آقاسيداصغر سعادت ميرقديم  أيّده الله تعالي  درگذشت اخوي مکرّم حجت الإسلام سيدحسن سعادت ميرقديم را به شما وساير اخوان محترم تسليت عرض نموده و براي آن عزيز راحل ،  غفران و رضوان و براي شما و ساير بازماندگان صبر و اجر از ذات اقدس الهي مسألت مي نمايم.  محمدجواد کريمي

 

36- حجت الاسلام  هادي جوادي رشتي
اَلّلهُمَّ اجعَلهُ عِندَکَ فِي اَعلَي عِلِّيِينَ ،  اَلّلهُمَّ اغفِر لَنا وَ لَهُ . فاتحة مع الصلوات

 

37-  حجت الاسلام  استاد سيد صمصام الدين قوامي کرماني  امام جمعه محترم شهر پرديسان قم سلام عليکم  مصيبت وارده را تسليت ميگويم  بقاء عمر حضرتعالي انشاءالله

 

38- حجت الاسلام سیدمحمد واحدي واعظ رشتي  مدير محترم  مدرسه علميّه حقاني در شهر مقدس قم 

 

سَلامُُ عَلَيکُم بما صَبَرتُم فَنِعمَ عُقبَي الدّار. برادر گرانقدر مصيبت وارده را به حضرت عالي و منسوبين بزرگ آن مرحوم تسليت عرض ميکنم واز خداوند متعال علو درجات آن مغفور را در خواست ميکنم

39- حجت الاسلام محمد پُردل  امام جمعه محترم  بخش پاسارگاد

 

باسلام خدمت همه عزيزان و عرض تسليت خدمت استاد عزيز خدايش رحمت کند وبه بازماندگان و خانواده محترمتان صبر عنايت فرمايد ... پُردل.

40- حجت الاسلام  آرش رمضاني انارکولي رودباري 

 

سلام وعرض ادب محضر سيد بزرگوار جناب سعادت حقير نيز فقدان اخوي گراميتان را محضرشما وخانواده عرض تسليت دارم بقاي عمر شما عزيز وصبر جميل وغفران رحمت واسعه پروردگار را براي ان فقيد سفر کرده خواستارم

 

41- حجت الاسلام استاد عليرضا گرمابدشتي رودسري  از اساتيد حوزه علميه قم 

 

سلام عليکم انا لله و انا اليه راجعون برادر عزيزم حضرت حجت الاسلام سعادت ميرقديم در گذشت برادر بزرگوارت رو بشما تسليت و براي بازمانگان اجر جزيل مسئلت مينمايم

 

42- حجت الاسلام ابراهيم اکبري طولارود تالشي

 

کل نفس ذائقه الموت . تسليت و ابراز همدردي  حقير را پذيرا باشيد رحمت و مغفرت براي روح آن مرحوم و حشر با ائمه معصومين عليهم السلام و صبر براي باز ماندگان ايشان  مسالت  دارم


43-  جناب آقای ابوذر (ایرج) ندیمی نماینده محترم مردم لاهیجان در مجلس شورای اسلامی در اَدوار گذشته 

عرض تسليت وارزوى غفران ان مرحوم وسلامت بازماندگان

44- حجت الاسلام استاد حسین حلبیان اصفهانی( از اساتید حوزه علمیه قم و نوسینده )

انا لله و انا الیه راجعون  محضر مبارک استاد سید اصغر سعادت
سلام علیکم
به جناب دانشمند گرامی استاد سعادت ارتحال اخوی را تسلیت عرض می نمایم.


45- حجت الاسلام رحمت عابدی بسته دیمی رشتی
(حوزه نمایندگی ولی فقیه در سازمان مرکزی تعاون روستایی ایران)

  سلام علیکم.  انا لله و انا الیه راجعون  فاضل ارجمند فرهیخته گرامی حجت الاسلام و المسلمین حاج آقا سعادت
ارتحال اخوی بزرگوارتان روبه شماوخانواده مکرمتان تسلیت عرض می کنم ازخداوند سبحان برای آنمرحوم غفران و علو درجات وبرای شما صبر و اجر مسئلت دارم ارادتمندتان عابدی حوزه نمایندگی ولی فقیه در سازمان مرکزی تعاون روستایی ایران


46- حجت الاسلام علی سبحانی فر لنگرودی (مستقر در چابهار)

سلام علیکم.
انا لله واناالیه  راجعون.
جناب حاج آقای سعادت از
خبر درگذشت برادر بزرگوارتان  بسیار متاثر گشته واز خداوند رحمان برای آن مرحوم مغفرت وبرای بازماندگان صبرعظیم خواستارم و بنده راهم درغمتان شریک بدانید. ارادتمند شما
علی سبحانی فر لنگرودی  ازچابهار


47- حجت الاسلام محمد تقی ربیعی رشتی

  با سلام و احترام عرض تسلیت دارم خداوند ایشان را با اولیای خود محشور نمايد

محمدتقی ربیعی  رشت

48- حجت الاسلام مرتضی نجم صادقی گابیه لاهیجی


سلام استاد عزیز رحلت شهادت گونه برادر بزرگوارتان آقا سید حسن سعادت میر قدیم پسر عموی مادرم را به شما و بیت معظم له تسلیت عرض نموده وعلو درجات الهی برای آن عزیز سفر کرده و صبر و اجر الهی برای حضرتعالی و خانواده محترمتان خواستارم  ( عزیزانی که با بیماری های سخت مثل سرطان و ...  رحلت می کنند مرگشان شهادت گونه است )


49- حجت الاسلام مرتضی کرامتی اردبیلی مشکین شهری (نویسنده)
درگذشت برادر بزرگوار عالم فرزانه حضرت آیت الله سید اصغر سعادت میر قدیم لاهیجی رو به بیت شریف معظم له و آشنایان آن عزیز دست رفته تسلیت عرض مینماییم .  ارادتمند و شاگردتان کرامتی مشکینی


50- حجت الاسلام اسماعیلِ پور موسی حَسَن کِیاده آستانه ای ( آستانه اشرفیه)
سید بزرگوار تسلیت ما را پذیرا باش خیلی ناراحت شدم سید .


51- حجت الاسلام خوشدل فلاح لاهیجی
باسلام خدایش رحمت کند به شما و خانواده محترمشان صبر جمیل و اجر جزیل عنایت فرماید ۰


52- حجت الاسلام جلیل رستم پور تالشی
استاد ارجمند جناب حجه الاسلام و المسلمین درگذشت اخوی محترمتان را تسلیت عرض می کنیم.رستم پور


53- حجت الاسلام  حسین زاده تبریزی


بسم الله الرحمن الرحیم


انالله واناالیه راجعون

استادارجمندحضرت ایت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی(دامت برکات)

درگذشت برادر بزرگوارتان روحانی گرانقدر حجت الاسلام والمسلمین سید حسن سعادت میرقدیم لاهیجی موجب تاسف و تاثر گردید. اینجانب ضمن تسلیت به جنابعالی و خانواده محترم ، برای آن مرحوم رحمت و علو درجات و برای بازماندگان صبر و اجر از درگاه خداوند متعال مسئلت مینمایم


54- حجت الاسلام محسن علیجانزاده  مازندرانی +متخصص در سیره شهداء

باعرض سلام و ادب محضر فاضل ارجمند و استاد بزرگوار جناب حجه الاسلام سعادت میر قدیم تسلیت مارا در غم فراق برادر بزرگوارتان پذیرا باشید .از خداوند متعال رحمت و مغفرت برای آن عزیز و اجر و صبر برای شما و خانواده محترمتان خواستاریم.

55- جناب مستطاب  آقای  حسین علرضایی رشتی

سلام به شما استاد عزیز سعادت میرقدیم تسلیت بنده ی حقیر را بپذیرید


56- حجت الاسلام  احمد بامری  اهل  سیستان و بلوچستان


سلام علیکم خدمت استادبزرگوار ان شاالله خداوندروح اخوی بزرگوارشماراباروح اقاامیرالمومنین محشوربفرمایدوخداوندبه شماصبرجمیل وجزیل عنایت بفرمایدان شاالله


57- حجت الاسلام  حسن عاشوری لاهیجی(دانش آموخته رشته تخصصی حوزه)

باسلام وعرض ادب،خبرفوت برادرشماجناب سيدحسن سعادت ميرقديم بمارسيدضمن عرض تسليت بشماوخانواده محترم وبازماندگان، ازخداوند شادي روحش و مغفرت برای آن  مرحوم را خواهان هستيم، مارو هم در غم خود شريك بدانيد، ارادتمندعاشوري

58-  حجت الاسلام علی احدی بیجاری  شاعر خوش ذوق

سلام خدمت استاد ارجمند حضرت آیت الله سعادت دامت افاضاته
در گذشت اخوی بزرگوار تان را بر جنابعالی تسلیت عرض می کنم و از خداوند متعال علو درجات برای ایشان و اجر و صبر برای شما و دیگر بستگانش  خواهانم


59- حجت الاسلام  علی علیزاده سیاهگورابی لاهیجی
سلام علیکم
از شنیدن خبر ارتحال اخوی گرام بسیار متاثر شدم خداوند رحمتش کند و مارا عاقبت به خیر انشاءالله
صمیمانه تسلیت عرض میکنم


60- حجت الاسلام  محسن محمد پور ملاطی لنگرودی(دانش آموخته رشته تخصصی+نویسنده)


رحلت برادر عالم و ارجمندتان را تسلیت از خداوند متعال برایشان علودرجات وبرای حضرتعالی وسایر بستگان صبرجمیل واجرجزیل خواهانم


61-
حجت الأسلام هادی یعقوبی هینزنی تالشی

سلام آقا سید،  تسلیت عرض میکنم درگذشت برادر گرامی تان را و از خداوند برایتان صبر میخواهم.


62- جناب آقای حسین زیبایی
گورندانی لاهیجی
باسلام وعرض ارادت خالصانه خدمت سرورمحترم جناب حاج آقا سعادت می قدیم
بشما عزیز گرامی این ضایعه روتسلیت میگم بقای عمر صحت وسلامتی برایتان واهل بیت محترم وخانواده  را ازپروردگاربزرگ مسئلت دارم ازاینگه دیر متوجه شدم پوزش میطلبم شادی روح مرحوم مغفور الفاتحه مع الصوات


63-  جناب آقای سید رضا سعادت میرقدیم لاهیجی


⚫️انالله و انا الیه راجعون⚫️

ضمن عرض سلام احترام خدمت استادبزرگوار ,,اینجانب درگذشت برادر بزرگوارتان را تسلیت عرض نموده و از درگاه خداوند متعال برای آن مرحوم رحمت و مغفرت واسعه و برای جنابعالی و بازماندگان محترم صبوری و شکیبایی مسئلت می نمایم. خداوند قرین رحمتش فرماید  .
از طرف برادر زاده


64-حجت الاسلام محمد جواد خیری گیلانی لنگرودی چافی (صاحب کتاب مفاتیح الجنات(کتاب دعا)


بسم الله الرحمن الرحیم

انا لله و انا الیه راجعون

محضر استاد فرزانه جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای سید اصغر سعادت میرقدیم . خبر ارتحال حجت الاسلام و المسلمین مرحوم سیدحسن سعادت میرقدیم اخوی حضرتعالی باعث تأثّر و تألُّم این حقیر گردید . علوّ درجات آن فقید ِسعید و بقای عمر بازماندگان و عزت حضرتعالی را از درگاه ایزد منّان خواستارم .

محمد جواد خیری گیلانی

مدیر کانال اختصاصی اسلام ناب


65- حجت الاسلام بخشی زاده پیچاهی لاهیجی(مستقر در شیراز)

سلام : ارتحال اخوی مکرم حضرتعالی را به بازماندگان وبالاخص به شخص جنابعالی تسلیت عرض می نمایم و برای آن مرحوم طلب مغعفرت دارم . ارادتمند بخشی زاده   شیراز

66- حجت الاسلام حسین قلی زاده سیاه رودباری  لاهیجی(قاضی در آستارا)

سلام ، ارتحال اخوى گرام شما حضرت حجة الاسلام سيد حسن سعادت را به شما تسليت عرض مى نمايم

67- حجت الاسلام حسن قلیزاده سیاهرودباری لاهیجی +
روستای کوره و کاه بیجار

سلام علیکم مصیبت وارده را تسلیت عرض میکنم . امشب برای آن مرحوم نماز لیلة الدفن میخوانم .
مجالس ختم لاهیجان هست یا قم ؟


68- حجت الاسلام
رمضان اصغری گیلده آستانه ای (آستانه اشرفیه)

سلام،درگذشت برادر گرامیتان رابه جنابعالی تسلیت عرض میکنم ازخداوندبرای آن مرحوم علو درجات ، و برای کلیه  بازماندگان اجر و صبرمسئلت دارم . اصغری

69- حجت الاسلام  شفیعی اصفهانی 

سلام بر سید والامقام  . مصیبت وارده را به محضر شما و بستگان تسلیت عرض میکنم. بقای عمر شریفتان را خواستارم. روحش شاد و با اجداد کرامش محشور باد.

70- حجت الاسلام سیدمرتضی دبیری دلیجانی تالشی رشتی (دانش آموخته رشته مهندسی)

سلام علیکم .استاد عزیز درگذشت اخوی گرامیتان را به شما و خانواده محترم تسلیت عرض می کنم ما را هم در غم خود شریک بدانید

71- حجت الاسلام حسین حیدری شلمانی لنگرودی


حَشَرَهُ اللهُ مَعَ اَولِیائِهِ وَ مَعَ مَن اَحَبَّ


72- حجت الاسلام علی بابایی رودسری


سلام .انا لله و انا الیه راجعون.مصیبت وارده را برحجت الاسلام سید اصغر میرقدیم لاهیجی تسلیت عرض نموده انشا ا...برادر مرحومش را با اولیا‌‌ءا... محشور کند.روحش شاد یادش گرامی .با تشکر: علی بابایی


73- حجت الاسلام محسن آخوندی گرگانی (استان گلستان)

سلام بر استاد معزز بنده
ارتحال اخوی مکرمتان را تسلیت عرض می کنم ان شاءالله با اجداد اطهار خود محشور باشند.
سلامتی و طول عمر باعزت را برای حضرتعالی خواستارم.


74- حجت الاسلام دکتر محسن صحرایی کاشانی+ از مبلِّغین موفق در عرصه خارج از کشور


انا لله و انا الیه راجعون. محضر مبارک استاد گرامی حضرت حجت الاسلام سعادت میرقدیم.خبر ارتحال حجت الاسلام سید حسن سعادت میرقدیم اخوی محترمتان باعث تاثر اینجانب گردید. علو درجات آن فقید سعید و بقای عمر بازماندگان را از درگاه ایزد منان خواستارم. الاحقر شیخ محسن صحرایی

75- حجت الاسلام کریم نوروزی اکبرآبادی لاهیجی ( دانش آموخته تخصصی حوزه و مدیر سابق حوزه علمیه لاهیجان)
خدمت برادر عزیزم سید بزرگوار : حجت الاسلام والمسلمین سعادت
غم از دست دادن برادر مرحوم شما را خدمت حضرتعالی و خانواده محترم سعادت تسلیت عرض میکنم
ان شاءالله خداوند آن مرحوم را با اخوی شهید و هردو بزرگوار را با اباعبدالله الحسین علیه السلام محشور فرماید


76-  حجت الاسلام قاسم باباجانی پور مازندرانی ( دانش آموخته تخصصی حوزه)
استاد بزرگوار تسلیت عرض میکنیم.انشالله روحشون مهمان اقای جوانان بهشت و قرین نعمت لایزال....

77- حجت الاسلام محمد برزگر شیرازی  (از مجمع عالی تفسیر قرآن کریم در قم )

سلام علیکم و رحمة الله ، ضمن عرض تسلیت، خدا رحمت کند ایشان را و به حضرتعالی عمر با برکت و صبر جزیل عنایت فرماید .

78- حجت الاسلام  حسنعلی رستم زاده لاهیجی

سلام علیکم واقعا ناراحت شدم به شما وخانواده اش تسلیت عرض میکنم وبرای آن مرحوم علو درجات از درگاه حضرت حق خواهانم .

79- حجت الاسلام اباصلت روحی اراکی(استان مرکزی) +(دانش آموخته تخصصی حوزه)

سلام علیکم .خدا مورد مغفرت قرارشون بده و بر سفره سیدالشهداء مهمانشان کند. و به شما و خانواده بزرگوارتون صبر و جزاء خیر عنایت کند.

80- حجت الاسلام  محمد مبارک تبریزی  ( تخصص در فلسفه )

سلام استاد عزیزم 
رحلت برادر گرامیتان حجة الاسلام والمسلمین سید حسن سعادت میرقدیم را به شما و دیگر بازماندگان تسلیت عرض میکنم .از خداوند متعال مسئلت دارم ایشان و شما را با جدّتان اباعبدلله الحسین ع محشور فرماید ، التماس دعا دارم از محضرتان . حتما دعا بفرمایید .

81- حجت الاسلام غلامرضا شهری دوگاهه رودباری

سلام علیکم استاد سعادت عزیز درگذشت برادر فاضل و با اخلاق عامل به دستورات الهی که حق استادی هم به گردن ما داشتن را به حضرت عالی و خانواده محترم تسلیت عرض کرده و برای ایشان علوّ درجات را از درگاه الهی خواستارم . طلبه حقیر غلامرضا شهری رودباری


82-  حجت الاسلام حاج شیخ عبدالحسین رفیعی لاهیجی
سلام . حضرت حاج اقای سعادت ضمن عرض تسلیت درگذشت اخوی بزرگوارتون محضرحضرتعالی و خانواده محترم علو درجات آن عزیزسفرکرده را ازخداوند متعال خواهانم . رفیعی لاهیجی تهران21شهریور96.

 

83- حجت الاسلام رحمن(جبار) علیزاده  رودباری
سلام علیکم و رحمه الله و برکاته  عرض تسلیت بابت رحلت جانسوز برادر گرانقدر تان را از حقیر پذیرا باشید خداوند متعال ایشان را بیامرزد و با اولیاء الله محشور فرماید و به همه بازماندگان صبر و اجر جزیل عنایت فرماید


84-  حجت الاسلام  ناصر اخلاقی دریاکناری لنگرودی ( دانش آموخته تخصصی حوزه +حقوق )

سلام علیکم  . خدايش غريق رحمت فرمايد و در ايام عاشوراي حسيني با اجداد طاهرينش محشورنمايد. به شما برادربزرگوار نیز تسلیت میگویم و قصور مارا عفو بفرمایید.خداعاقبت ماراختم بخیرفرماید.


85 -  حجت الاسلام محمد سلیمی لاهیجی ( از قاریان خوب  و از اساتید تجوید و قرائت قرآن )

سلام علیکم ورحمةالله وبرکاته
تسلیت ویژه به جهت ایام شهادت حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام و یاران باوفای ایشان. وهمچنین تسلیت محضر مبارکتان به جهت ارتحال برادر عزیزتان .انشاءالله ایشان با جدشهیدتان محشور شوند. عذر تقصیر به جهت تاخیر.سَلَّمَکُمُ الله

86-  حجت الاسلام  شیخ محمد حسن بیگی رودسری (
مسئول واحد فرهنگی مجمع طلاب اشکوری های مقیم قم ) 

انا لله و انا الیه راجعون.ارتحال عالم وارسته مرحوم حجه الاسلام والمسلمین سید حسن سعادت باعث تاثر این جانب گردید این مصیبت رابه حضرتعالی تسلیت عرض نموده و از خداوند متعال برای آن مرحوم علو درجات،و برای بستگان خصوصا حضرتعالی صبر عظیم مسئلت دارم. مسئول واحد فرهنگی مجمع طلاب اشکوری های مقیم قم.  شیخ محمد بیگی

87-  حجت الاسلام  مسعود پژوهش لاهیجی

سلام  علیکم  . رحلت برادر عزیزتون را به جنابعالی  تسلیت می گویم .  خدا رحمتش کند و به بازماندگان و شما صبر عنایت فرماید

88-  حجت الاسلام جواد اشراقی لاهیجی ( از اساتید حوزه )

سلام علیکم ایام تاسوعا و عاشوری حسینی تسلیت باد . وظیفه بنده است از نزدیک برای تسلیت خدمت حضرت عالی برسم .خداوند ایشان را رحمت و به شما صبر عنایت فرماید . التماس دعا . جواد اشراقی
89 -  حجت الاسلام  مجید حجت انصاری آستانه ای  ( اهل آستانه اشرفیه )

  سلام حاج آقا . خدا انشاالله ایشون رو با امیرالمومنین و اهل بیت  ع  محشور کنه  . انصاری


90 - حجت الاسلام هادی پور واجد گیلانی  (اهل انزلی ) + اهل دقت در مطالب عرفانی و سلوکی


عرض سلام و ادب محضر استاد گرانقدر . خداوند ایشان را با اولیایش محشور کند بحق زهرا (س) و به حضرتعالی و بازماندگان صبر عنایت بفرماید .
امروز آقای مبارک زنگ زدن خبر دادند, خیلی شرمنده شدم . عفو بفرمایید . التماس دعا ی خیر دارم

91- حجت الاسلام سید علی شفیع پور حسینی آستانه ای+آستانه اشرفیه  ( دانش آموخته تخصصی حوزه )

92- حجت الاسلام صادق خالقی فرد لاهیجی ( ایشان دوبار پیام دادند ) + 1

سلام علیکم .  تسلیت عرض می کنم .  روحشان شاد . خداوند رحمتش کند .  غم آخرتون باشد

93 -  حجت الاسلام صادق خالقی فرد لاهیجی + 2

سلام علیکم . با نهایت تأسف  در گذشت برادر گرامیتان را تسلیت عرض نموده و از خداوند متعال برای آن مرحوم رحمت و غفران و برای شما طول عمر مسئلت دارم

94- حجت الاسلام  حسین آرایش فومنی

سلام علیکم .  انا لله و انا الیه راجعون .  تسلیت عرض می کنم . غم آخرتون باشد .

 


95- حجت الاسلام محمد رضا شکسته دل توچالی آستانه ای گیلانی  ( امام جمعه محترم شهر سیاهکل در گیلان )
سلام علیکم عظّم الله اجورنا و اجورکم . واقعا متاثر شدم خداوند با اجداد طاهرینش محشور فرماید و شمارا بسلامت بدارد.

96-  حجت الاسلام شکرالله میناب  لاهیجی

سلام استاد عزیز  . تسلیت می گویم   . خدا به خانواده عزیزتون صبر دهد  و علو درجات برای آن مرحوم مسئلت دارم

97- حجت الاسلام  محمد حسن زاده  فومنی گیلانی 

علیکم سلام الله
عَظّمَ اللهُ اُجُورَکُم بِمُصابِ الحُسَین ع . خدایش رحمت کند . ملتمس دعا

98- حجت الاسلام محمدرضا حسن زاده گیلانی

سلام عليكم -رحمةُ الله عليه وَاحشُرهُ مَعَ أَجدادِهِ الطّاهِرين

99- حجت الاسلام ... سبحانی نسب لنگرودی

سلام علیکم . برادر بزرگوار مرحوم شما مورد شفاعت اهل بیت عصمت علیهم السلام قرار گیرند انشأالله التماس دعاسبحانی نسب لنگرودی

100
حجت الاسلام  ناصر رنجبر دهبنه ای  لاهیجی
سلام سید . خدا رحمتش کند و با اجداد طاهرین محشور شود . به حضرت عالی و خانواده محترم تسلیت عرض میکنم

101 - حجت الاسلام محمد رضا نیکومنش  رودسری ( قاری و واعظ  )
سلام علیکم . محضرمبارک استاد عزیزجناب حجت الاسلام سیداصغر سعادت میرقدیم . رحلت برادر بزرگوار استاد محترم حوزه حجت الاسلام سیدحسن سعادت میرقدیم را به بیت معظّم و خانواده گرامی ایشان خصوصا به  حضرتعالی تسلیت عرض می نمایم . 
خداوند روحشان  را با اجداد مطهرشان محشور و به خانواده معظم و محترمشان صبرواجر عنایت بفرماید....ارادتمند نیکومنش

102-  حجت الاسلام  علی کریما  تهرانی  ( مدیر محترم حوزه علمیه لاهیجان )

سلام علیکم . انشاالله خداوند ایشان رو با اولیا و مقربین درگاهش محشور فرماید . التماس دعا

103-  حجت الاسلام تقی علیپور رودسری ( دانش آموخته تخصصی حوزه ) + سه مورد پیام تسلیت داده است +1 .

سلام علیکم . تسلیت می گویم ایام شهادت امام حسین ع و یاران و اصحاب آن حضرت را بر همه محبین و دوستاران حضرت.و همچنین تسلیت می گویم ارتحال عزیز از دست رفته حضرت حجت الاسلام آقای سید حسن سعادت میرقدیم را به استاد سعادت . خدا ایشان را رحمت کند.اللهم صل علی محمد وآل محمد.

104حجت الاسلام تقی علیپور رودسری ( دانش آموخته تخصصی حوزه ) +  2 .


سلام علیکم.تسلیت عرض می کنم فوت اخوی عزیز.خدا این عزیز سفر کرده را با اجداد مطهرشان و اهل بیت علیهم السلام محشور بفرماید.هدیه به روح ایشان صلوات بر محمد آل محمد.اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم.


105 -حجت الاسلام تقی علیپور رودسری ( دانش آموخته تخصصی حوزه ) + 3 .

سلام علیکم و رحمه الله . با عرض تسلیت به حضرتعالی و خانواده محترم سعادت ، خدا رحمت کند . هدیه به روح ایشان  صلوات بر محمد وآل محمد.

106-  حجت الاسلام  حسین رنجبر سیاهکلی 

باسلام و عرض ادب و احترام  و پوزش ازاینکه بنده چون الان یک سال هست که ازشمال رفتم به بوشهر و در جریان نبودم  . بنده تسلیت عرض میکنم محضرحضرتعالی و علو درجات رو برای اخوی محترم و معزز ازخداوند سبحان خواهانم . امیدوارم خداوند عمر باعزت به حضرتعالی عنایت فرماید .

107-  حجت الاسلام حامد رنجبر لاهیجی  ( امام جمعه محترم  اسبق لاهیجان )

 سلام علیکم . به شما تسلیت می گویم .خداوند روحشان را شاد فرماید.  اَطالَ اللهُ عُمرَکُم



108- حجت الاسلام یوسف برزگر  کلاچایی ( اهل کلاچای گیلان + امام جمعه کلاچای )

سلام علیکم . تسلیت عرض میکنم  . خداوند آن بزرگوار رو با اجداد طاهرینش محشور فرماید



109- حجت الاسلام محمد جواد مصطفوی رودسری (نویسنده) و برادر دوشهید 1- محسن (احسان) و ایرج (یاسر) مصطفوی


باسلام وتعزیت , غفران الهی دراین شب پر فضلیت (شب عاشورا) نثار آن عزیز سفرکرده بادا . ارادتمندمصطفوی


110-  حجت الاسلام محمد قادری  لاهیجی


سلام علیکم.... استاد گرانمایه.... عَظّم اللهُ أجورَکم

راستش بنده اطلاع نداشتم اخوی گرانقدرتان به رحمت خدا رفته.... تازه متوجه شدم.... خداوند تبارک و تعالی روح ایشان را با ارواح مؤمنین محشور بفرماید و به بازماندگان و حضرتعالی صبر عنایت فرماید....

111 -  حجت الاسلام  قادر محمد زاده اردبیلی

سلام علیکم و رحمة الله  . خدایش بیامرزد و مهمان امام حسین فرماید . و از خداوند میخام که بر شماصبر دهد.


112 - جناب مستطاب آقای محمد پرویزی مریدانی لشت نشایی (دانشجو ...)

سلام علیکم
خدا رحمت کند ایشان را به حق این شب عزیز (شب عاشوراء 96) با اباعبدالله محشوربشن ان شاءالله

113- حجت الاسلام حسن عبرتی کَنَفی لاهیجی

سلام . خوب هستید . فرارسیدن عاشورای حسینی علیه السلام راخدمت شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض می کنم خداوندبرادرشمارارحمت کند و به شما نیز صبر و آچر عنایت کند انشاالله

السلام علیک یااباعبدالله الحسین علیه السلام

114-  حجت الاسلام محمد مهدی معتمدی رشتی ( از فضلاء و قاری خوب قرآن کریم)

سلام سیدنا  . اعظم الله اجورکم . تسلیت عرض میکنم ببخشید مطلع نبودم .معتمدی


115- حجت الاسلام مجتبی احمدی ادیب رشتی گیلانی

بسم الله الرحمن الرحيم  کُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ * وَ يَبْقي‏ وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِکْرامِ

حضرت حجت الاسلام والمسلمین استاد حاج آقاسعادت

سلام علیکم

ضایعه در گذشت برادر مهربان و مؤمنتان حضرت حجت الاسلام سیدحسن سعادت میرقدیم(رحمة الله علیه) را تسلیت عرض می کنم ، خداوند متعال روح پاکش را با حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) محشور نماید و به بازماندگان صبر جزیل عنایت فرماید .   شاگرد شما    مجتبی احمدی ادیب

 

**  اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ.

 

خواب بودم ، خواب دیدم مرده ام
بی نهایت خسته و افسرده ام

تا میان گور رفتم دل گرفت
قبر کَن سنگ لحد را گِل گرفت

روی من خروارها از خاک بود
وای، قبر من چه وحشتناک بود!

بالش زیر سرم از سنگ بود
غرق ظلمت، سوت و کور و تنگ بود

هر که آمد پیش، حرفی راند و رفت
سوره ی حمدی برایم خواند و رفت

خسته بودم هیچ کس یارم نشد
زان میان یک تن خریدارم نشد

نه رفیقی، نه شفیقی، نه کسی
ترس بود و وحشت و دلواپسی

ناله می کردم ولیکن بی جواب
تشنه بودم، در پی یک جرعه آب

آمدند از راه نزدم دو ملک
تیره شد در پیش چشمانم فلک

یک ملک گفتا: بگو دین تو چیست؟
دیگری فریاد زد: رب تو کیست؟

گر چه پرسش ها به ظاهر ساده بود
لرزه بر اندام من افتاده بود!

هر چه کردم سعی تا گویم جواب
سدّ نطقم شد هراس و اضطراب

از سکوتم آن دو گشته خشمگین
رفت بالا   گرزهای   آتشین

قبر من پُر گشته بود از نار و دود
بار دیگر با غضب پرسش نمود:

ای گنهکار سیه دل، بسته پر
نام  اربابان خو  د یک یک ببر

گوییا لب ها به هم چسبیده بود
گوش گویا نامشان نشنیده بود

نام های خوبشان از یاد رفت
وای، سعی و زحمتم بر باد رفت

چهره ام از شرم می شد سرخ و زرد
بار دیگر بر  سرم   فریاد کرد:

در میان عمر خود کن جستجو
کارهای نیک و زشتت را بگو

هر چه می کردم به اعمالم نگاه
کوله بارم بود مملو از گناه

کارهای زشت من بسیار بود
بر زبان آوردنش دشوار بود

چاره ای جز لب فرو بستن نبود
گرز آتش بر سرم آمد فرود

عمق جانم از حرارت آب شد
روحم از فرط اَلَم بی تاب شد

چون ملائک نا امید از من شدند
حرف آخر را چنین با من زدند:

عمر خود را ای جوان کردی تباه
نامه اعمال تو باشد سیاه

ما که مأموران حقِّ داوریم
پس تو را سوی جهنم می بریم

دیگر آن جا عذر خواهی دیر بود
دست و پایم بسته در زنجیر بود

ناامید از هر کجا و دل فکار
می کشیدندم به خِفّت سوی نار

ناگهان الطاف حق آغاز شد
از جنان درهای رحمت باز شد

مردی آمد از تبار آسمان
دیگران چون نجم و او چون کهکشان

صورتش خورشید بود و غرق نور
جام چشمانش پر از خمر طهور

لب که نه، سرچشمه ی آب حیات
بین دستش کائنات و ممکنات

چشم هایش زندگانی می سرود
درد را از قلب انسان می زدود

بر سر خود شال سبزی بسته بود
بر دلم مِهرش عجب بنشسته بود

کی به زیبائی او گل می رسید
پیش او یوسف خجالت می کشید

دو ملک سر را به زیر انداختند
بال خود را فرش راهش ساختند

غرق حیرت داشتند این زمزمه
آمده این جا حسین فاطمه؟!

صاحب روز قیامت آمده
گوییا بهر شفاعت آمده

سوی من آمد مرا شرمنده کرد
مهربانانه به رویم خنده کرد

گشتم از خود بی خود از بوی حسین
من کجا و دیدن روی حسین

گفت: آزادش کنید این بنده را
خانه آبادش کنید این بنده را

این که این جا این چنین تنها شده
کام او با تربت من وا شده

مادرش او را به عشقم زاده است
گریه کرده بعد شیرش داده است

خویش را در سوز عشقم آب کرد
عکس من را بر دل خود قاب کرد

بارها بر من محبت کرده است
سینه اش را وقف هیئت کرده است

سینه چاک آل زهرا بوده است
چای ریز مجلس ما بوده است

اسم من راز و نیازش بوده است
تربتم مُهر نمازش بوده است

پرچم من را به دوشش می کشید
پا برهنه در عزایم می دوید

بهر عباسم به تن کرده کفن
روز تاسوعا شده سقای من

اقتدا بر خواهرم زینب نمود
گاه می شد صورتش بهرم کبود

تا به دنیا بود از من دم زده
او غذای روضه ام را هم زده

قلب او از حُب ما لبریز بود
پیش چشمش غیر ما ناچیز بود

با ادب در مجلس ما می نشست
قلب او با روضه ی من می شکست

حرمت ما را به دنیا پاس داشت
ارتباطی تنگ با عباس داشت

اشک او با نام من می شد روان
گریه در روضه نمی دادش امان

بارها لعن امیه کرده است
خویش را نذر رقیه کرده است

گریه کرده چون برای اکبرم
با خود او را نزد زهرا می برم

هرچه باشد او برایم بنده است
او بسوزد، صاحبش شرمنده است

در مرامم نیست او تنها شود
باعث خوشحالی اعدا شود

کشته اشکم ، شفیع امتم
شیعیان را مُنجِیَم از درد و غم

گرچه در ظاهر گنه کار است و بد
قلب او بوی محبت می دهد

سختی جان کندن و هول جواب
بس بود بهرش به عنوان عقاب

در قیامت عطر و بویش می دهم
پیش مردم آبرویش می دهم

آری آری، هرکه پا بست من است
نامه ی اعمال او دست من است

ناگهان بیدار گردیدم زخواب
از خجالت گشته بودم خیس آب

دارم اربابی به این خوبی ولی
می کنم در طاعت او تنبلی؟!

من که قلبم جایگاه عشق اوست
پس چرا با معصیت گردیده دوست؟

من که گِریَم بهر او شام و پگاه
پس به نامحرم چرا کردم نگاه؟

من که گوشم روضه ی او را شنید
پس چرا شد طالب ساز پلید؟

چشم و گوش و دست و پا و قلب و دل
جملگی از روی مولایم خَجِل

شیعه بودن کی شود با ادعا؟
ادعا بس کن اگر مردی بیا

پا بنه در وادی عشق و جنون
حبّ دنیا را ز قلبت کن برون

حبّ دنیا معصیت افزون کند
معصیت قلب ولیّ را خون کند

باش در شادی و غم عبد خدا
کن حسابت را ز بی دینان جدا

قلب مولا را مرنجان ای جوان
تا شوی محبوب رب مهربان

* شعر از سید امیر حسین میرحسینی

 

 


 ** پيامهاي تسليت رحلت حجت الاسلام سيدحسن سعادت ميرقديم لاهيجي+سايت حکيم زين العابدين عسکري گيلاني لشت نشايي +کليک

 

** پيامهاي تسليت رحلت حجت الاسلام سيدحسن سعادت ميرقديم لاهيجي+پایگاه اندیشوران حوزه

 

 


 






درباره : سخن مدیر سایت ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,تفسیر ,وجدان چیست ؟ انواع وجدان ,تصاویرآیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : پیامهای تسلیت رحلت حجت الاسلام سیدحسن سعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی , مرگ , رحلت , سیدحسن , سعادت , سعادت میرقدیم , لاهیجی , صالح بر , روستای صالح بر , سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی , سادات محله لاهیجان , حوزه علمیه قم , لاهیجان , حوزه , علم , دانش , علماء ,


نوشته شده در چهارشنبه 29 شهريور 1396 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 174 |


 

  

 

 

 

نتيجه تصويري براي قرآن کريم

 


 

***نسيم معرفت***

 

 

حديث عشق و ايمان است قرآن

 

صفا بخش دل و جان است قرآن

 

گلي   از   گلشن    فيض   الهي

 

نه تنها  گل ، گلستان است قرآن

 

 

حيات جوامع بشري به برنامه ها و تعاليم حياتبخش ثَقَلَين يعني قرآن و عترت  است و اگر حقِّ ثَقَلَين رعايت مي شد زندگي بشر به سوي نورانيت و سعادت و صفا و آرامش و خير و نيکي و فلاح و رشد و کمال و تعبُّد و توحيد و ... متحوِّل مي شد ولي نيت پليد و دست خيانت و قدرتِ ظالمانه حاکمانِ جَور و ستم در صدر اسلام و بعد از آن ، سببِ محروميت جوامع بشري از فيوضات و انوار ثَقَلَين گشته و اين حِرمان همچنان ادامه دارد تا روزي که حضرتِ حجّت ثاني عشر مهدي موعود (عَجَّلَ اللهُ تَعالَي فَرَجَهُ الشَّريفَ)  ظهور فرمايد .  پيامبر گرامي اسلام  (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَمَ) پيوسته مردم را به قرآن و عترت سفارش مي فرمود و حديثِ إِنِّي تَارِکٌ فِيکُمُ الثَّقَلَيْنِ در منابع معتبر اهل سنت و شيعه ذکر شده است و متاسفانه امت پيامبر  (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَمَ)   به اين حديث عمل نکردند و هر خسارتي که به جهان اسلام و بشريت وارد شد و مي شود به جهت پشت کردن و بي توجهي به اين سفارش پيغمبر  (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَمَ)   است .  رنج و آلام و ظلم و فساد و بيدادگري و حق کُشي  و جنايت و قتل وخونريزي و غارت که در جهانِ امروز مي گذرد حاصل دوري از فرامين انبياء  (عَلَيهِِمُ السَّلامُ)   و جدايي از قرآن و عترت است  . درمان و اصلاحِ بشريت دراين نسخه جاويدِ الهي و آسماني است .   قرآنِ کريم ، فيضِ نقد و آماده از جانبِ پروردگارِ عالَم است و عَلَي الدَّوام و پيوسته بايد در محضر قرآن کريم بود و با آن اُنس و اتصال داشت و از زُلالِ آيات حياتبخش و صفابخشش بهره مند شد . محروميت از اين فيضِ بيکران موجب خسران و زيان در دنيا و آخرت است . اميد است که شکرگزار اين هديه الهي و آسماني و امانتِ حضرت نَبَوي (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَمَ) باشيم و در همه ايام جان و دل خود را به آيات نورانيش صفا و جلاء ببخشيم . در روايتي از امام صادق  (عَلَيهِ السَّلامُ)  آمده است که فرمود :  مَن قَرَاَ القُرآنَ وَ هُوَ شابٌّ مُؤمِنٌ اِختَلَطَ القُرآنُ بِلَحمِهِ وَ دَمِهِ وَ جَعَلَهُ اللّه عَزَّوَجَلَّ مَعَ السَّفَرَةِ الكِرامِ البَرَرَةِ ، وَ كانَ القُرآنُ حَجيزا عَنهُ يَومَ القيامَةِ .  هر جوان مؤمنى كه در جوانى قرآن تلاوت كند، قرآن با گوشت و خونش مى آميزد و خداوند عزّوجلّ او را با فرشتگان بزرگوار و نيك قرار مى دهد و قرآن نگهبان او در روز قيامت، خواهد بود. (كافى- ج 2، ص 603 -  اصول کافي، ج 4، ص 405، «کتاب فضل القرآن»، «باب فضل حامل القرآن»، حديث 4 و 8)

 

 

 

سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي

 

بيستم تير 1396 ه.ش

 

شانزدهم شوّال المکرّم 1438 ه.ق


 

** آيت الله سيد اصغر سعادت ميرقديم لاهيجي




درباره : سخن مدیر سایت ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,تفسیر ,وجدان چیست ؟ انواع وجدان ,تصاویرآیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : اگر حقِّ ثَقَلَين رعايت مي شد...+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت , قرآن , پیامبرص , عترت , اهل بیت ع , عسکری , آیت الله سعادت میرقدیم لاهیجی , لاهیجی , قم , لاهیجان , حق قرآن , ثقلین ,


نوشته شده در سه شنبه 20 تير 1396 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 51 |


 

 

***نسيم معرفت***

 


 

به نام خدا

 

سخناني کوتاه و پُرمحتوي ازحضرت آيت الله سيد اصغرسعادت ميرقديم لاهيجي  

 

1-  بيناييِ حقيقي به بصيرت است نه به بَصَر . آن که دو چشم سر دارد دامنه ديدش محدود است و آن که چشم دلش باز است نگاه او به وسعت همه هستي است .

 

2- دلي که در آن عشق نباشد تاريک خانه است .

 

3- آدمي هم مي تواند پرواز کند لکن با بال عشق .

 

4- انسان شاه بيت آفرينش است .

 

5- دنيا نزد عارف لُنگ حمّام است که به ضرورت از آن مُتمتِّع مي شود .

 

6- حسرت آن خُورَد که از عمر و زندگي بهره نَبَرد .

 

7- قرارگاه دل آدمي ذِکرُالله است . قَولُهُ تَعالَي : الَّذينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ ( سوره رعد آيه 28)

 

8- خُرد شدن در کارهاي خُرد از کم خِرَدي است .

 

9- در گلزارِ دل نغمه يار خوش است .

 

10- کسي که دل گنجشکي دارد قرار ندارد .

 

11- در آشفته بازار رياکاري  دل بي ريا خريدارم .

 

12- از ابر خُشک توقُّعِ بارش نيست .

 

13- با نردبان پوسيده بالا مرو که سخت آسيب بيني .

 

14- اگر آدمي را صبر نباشد در آسياب حوادث  خُرد مي شود .

 

15- عقربه زندگي را به سوي خدا بچرخان تا زندگيت معني پيدا کند .

 

16- بر صفحه دل بايد نگاشت که : فقط خدا و بس .  قَولُهُ تَعالَي : حَسْبُنَااللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکيلُ ( آل عمران آيه 173)

 

17- دل آدمي آيينه جمال حضرت حق است  که به انوار الهي مُشعشَع مي شود به شرطي  که به غُبار گناه و معصيت منکوس نگردد .

 

18- عمده تنازُعات بني آدم بر سوء تفاهمات است که منشأ آن هم تسويلات شيطاني است .

 

19- هر بند و ريسماني ممکن است گُسسته گردد مگر ريسمان الهي که ناگسستني است . قَولُهُ تَعالَي :وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ کُنْتُمْ عَلي‏ شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْها کَذلِکَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آياتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ  ( آل عمران  آيه 103 )

 

20- از استمرار غفلت برحَذَر باش که   موجب غلاف دل است و دلي که در غلاف باشد از درک حقيقت باز ماند و صاحب چنين دلي در دنيا و آخرت زيانکار است . قَولُهُ تَعالَي :وَ قالُوا قُلُوبُنا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِکُفْرِهِمْ فَقَليلاً ما يُؤْمِنُونَ( سوره بقره آيه 88 )

 

21- در مکتب هواي نفس ، جز درس گمراهي حاصل نشود .

 

22- يکي از عجايب حال آدمي آن است که پندارد آنچه بجا آرد کيفر ندارد .

 

23- همه عوالِم هستي و وجود  (اعم از ماديّات و مجردات بغير از وجود حضرت حق سبحانه وتعالي ) در پرتو نورانيت حقيقت محمديَّه (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)   و ذوات مُقدّسه معصومين ( عليهم السلام ) قراردارند و اگر آني از اين نورانيت خارج گردند همه عوالِم هستي در تاريکي محض  و فنا فرو مي روند .

 

24- طوفان هواي نفس اگر شدّت بگيرد از همه طوفان ها مخرّب تر است .

 

25- جوانان گل هاي خوشبو و بانشاط و طراوتي هستند که اگر از آنان مراقبت نشود پژمرده مي شوند.

 

26- اُفُق انديشه و فکر عارف  به وسعت همه هستي است .

 

27- غير خدا را  در دل جا دادن جفاي به دل است .

 

28- بر درب ورودي دل بايد نوشته شود : غير خدا ممنوع

 

29-  آدمي هم نيازمند تنظيم و تراز کردن و بالانس است بلکه تراز نمودن و بالانس آدمي ضروري تر است . اگر انسان تراز و بالانس نشود کجي او از هرچيزي خطرناک تر مي باشد .

 

30- ضعف آدمي همين بس که در هر شبانه روز ويا کمي بيشتر  :  1- نمي تواند که نخورد و نياشامد 2- نمي تواند که نخوابد 3- نمي تواند قضاي حاجت نکند .

 

31- آدم خودبين در خود مي سوزد  و نتيجه خود خواهيش به مُحاق رفتن خود است .

 

32- کِشتي هواي نفس جز غرق شدن و هلاکت نتيجه اي ندارد .

 

33- دنيا دانشگاه بزرگ درس و تربيت است . هرکس در اين دانشگاه تربيت نشود در سراي آخرت زيانکار است .

 

34- بدترين انسداد ، انسداد باب دل است . قَولُهُ تَعالَي :  وَ قالُوا قُلُوبُنا غُلْفٌ ( سوره بقره آيه 88 ) .

 

35-  اگر مي خواهي  دَور بگيري و رشد کني بايد دَور خيلي از چيزها را قلم بگيري .

 

36- شادي و لبخند  و محبت  ، هديه هاي  الهي هستند  . با لبخند و محبت ، دل ها صيد مي گردد . دل ها ، عاشق و شيداي محبتند .

 

37- دنيا سراي عبور است نه غرور .  اهل غرور  ، نيز روزي   به  گور مي رسند .

 

38- هر کس در بند آن است که خواهان آن است . در بند آني که خواهان آني .

 

39- هرکه با بدان نشيند  زيان بيند .

 

40- نيايش ، پيرايشِ روح از آلايش ها است .

 

41-  نماز واقعي ، بهشتِ نقد مؤمن است .

 

42- هرگاه گمان کني که از ديگران بهتري  آغاز سرازيري تُست  و هرگاه خود را کوچکتر از ديگران بداني  بدان که شروع سرافرازي تُست .

 

42- 

بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ

 

يَا اَيُّهَا الفُضَلاءِ وَ الأَحِبّاءِ الکِرامِ

 

اَقُولُ لَکُم کَلاماََ جَيّدا فَخُذُوهُ جَيِّداََ

 

اَلأَرواحُ ثَلاثَة :

 

رُوحُُ يُبغِضُکَ شَديداََ وَ رُوحُُ يُحِبُّکَ شَديداََ وَ رُوحُُ مُتَوَسِّطُُ بَينَ الحالَتَينِ

 

مَن يُبغِضُکَ شَديداََ تامّاََ عالِماََ وَ قاصِداََ لايُحِبُّکَ اَبداََ اِلاّ بِالأِعجازِ

 

وَ مَن يُحِبُّکَ شَديداََ تامّاََ عامِداََ وَ عالِماََ لايُبغِضُکَ اَبَداََ

 

وَ مَن کانَ مُتَوَسِّطُ الحالَتَينِ فَهُوَ کَثيرُُ فَحالُهُ مُعَلّقُُ بِالأَحوالاتِ وَ الحَوادِثِ المُختَلِفَةِ

 

فَکُن کَيِّساََ فِي المُعاشَرَةِ بِالنِّسبَةِ اِلَي مُتَوَسِّطِ الحالِ وَ لاتَجعَل نَفسَکَ فِي مَوضِعِ العَداوَةِ

 

اَلسَّيِّد اَصغَر السَّعادت الميرقديم الاهيجي

 

2 / 2 /  1394

 


 

ترجمه :

 

به نام خداوند بخشايشگر مهربان

 

اي گروه فضلاء ودوستان بزرگوار.

 

کلام نيک ونغزي به شما عرض مي نمايم پس به نيکي آن را دريافت کنيد

 

ارواح (قلوب و دل ها) سه دسته هستند:

 

 روح وقلبي که شديدا با تو دشمني دارد و روح ودلي که شديدا به تو عشق ومحبت دارد و روح وقلبي که بين اين دو حالت قرار دارد.

 

 واما کسي که از روي قصد ونيت وآگاهانه  ، شديدا  وبه نحو کامل با تو بغض ودشمني  مي کند هيچگاه تو را دوست نخواهد داشت مگر اينکه معجزه اي رخ دهد

 

وکسي که از روي قصد ونيت وعلم وآگاهي ، به شدت وبه نحو کامل به تو محبت مي ورزد هرگز با تو بغض و دشمني نمي نمايد.

 

وکسي که حالش بين اين دوحالت باشد پس چنين افرادي بسيارند و حال چنين کساني معلّق ودر گرو حالات وحوادث مختلفه است.

 

پس نسبت به کسي که دوستي ودشمني اش با تو معلوم نيست( متوسّط الحال است)  زيرکانه وهوشمندانه رفتار کن وخودت را در موضع دشمني قرار نده.

 

43-  شخصيت آدمي وقتي به فراز آيد وجان به تعالي واهتزاز آيد که سلوک تواضع به اقتدار وعزت درپيش گيرد وجامه مذموم کبر برخود نگيرد وباد نخوت وغرور به غبغب نيندازد. آنکه جامه ننگين تکبر بپوشد نگون بخت است وبه وهم وخيال ، خويش را خوشبخت پندارد در حالي که جامه کبريايي فقط خداوند سبحان را سزاوار است وهرکس اين جامه بپوشد رسوا شود وخداي از او بيزار است.  هرکه کبر خواهد سروري نيابد.

 

44- آدمي بايد خويشتن را به کم حرفي بيارايد تا درونش صفا آيد . کم گوي گزيده گوي چون دُرّ .

 

45-   شراره حقيقت هنگامي برشراشر وجوت مستولي مي شود که تشنه حقيقت باشي و شراب حقيقت را با عشق تَجرُّع نمايي.

توضيح :

  (تَجَرُّع يعني جُرعه جُرعه و به تدريج...)

برخي افراد به جهت ظرفيت بالايي که برخاسته از شناخت والا و درک عميق  و عنايت الهي مي باشد ، جام حقيقت را يک باره مي نوشند  و به حق و حقيقت مي رسند که اينان به غايت اندکند و برخي ديگر چاره اي جز تَجَرُّع ندارند  و کم کم  به حقيقت راه مي يابند  که گروه اينان بسيارند و برخي نيز به يک باره از حقيقت اِعراض مي کنند که تعدادشان قليل است و برخي نيز به تدريج به مرحله  استنکاف و انکار  حقيقت مي رسند که تعداد اينان نيز بسيارند . خوشا آنان که به يکباره و يا به تَجَرُّع به حق و حقيقت  راه مي يابند .

 

45- قول خالي از اشکال وبرخوردار از سَداد در باب سخن گفتن ، همان اعتدال در سخن است درموضع خودش.گهي سخن کوتاه گوياتر وبه درايت نزديکتر است وگاه سخن دراز که مفيد فائده باشد ، ضرورت است .

 


46- جنس آدمي از همه اجناس عالم عجيب تر و شگفت آورتر است. هرجنسي را مي توان شناخت جز جنس آدمي که به آساني قابل شناخت نيست ...

 


47-[کساني که عبد خالص پروردگارهستند بر دل ها حکومت مي کنند]

 

48- هويّت آدمي در اُفُقِ انديشه اوست . هرچه دامنه انديشه بلند و وسيع باشد به همان اندازه از تنگ نظري فاصله پيدا مي کنيم .

49-  دلتنگی برای عاشق ، نقص و عیب نیست . عاشقی که دلتنگی نکند عاشق نیست .

50- عاشقی که ذوب در معشوق باشد ، خلاق تر می شود .


 

 


**حضرت آيت الله سيد اصغرسعادت ميرقديم لاهيجي 

**********************************************


**سخنانی کوتاه از آیت الله سید اصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+وبلاگ آیت الله قنبر مشفق لاهیجانی

**سخنانی کوتاه  ازآیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم+نسیم ادب


**سخنانی کوتاه  ازآیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+یادداشت های استاد سعادت میرقدیم

**سخنانی کوتاه  ازآیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+نسیم معرفت





درباره : سخن مدیر سایت ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,تفسیر ,وجدان چیست ؟ انواع وجدان ,تصاویرآیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : سخناني کوتاه وپُرمحتوي ازآيت الله سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی , قم , تهران , گیلان , رشت , لاهیجان , سادات محله بوجایه-لاهیجان ,


نوشته شده در یکشنبه 17 ارديبهشت 1396 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 79 |

 

 

 

 

 


پایگاه خبری تحلیلی در سیاهکل+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

***سخنان حضرت آيت الله سيداصغر سعادت ميرقديم لاهيجي (سايت در سياهکل)+کليک کنيد

 

به نظر بنده غفلت و غافل شدن از نقشه هاي رنگارنگ دشمنان اسلام و قرآن ، بزرگترين خطر و عاملِ انحطاط و سقوط براي جوامع اسلامي و مسلمين مي باشد ....

http://www.darsiahkal.ir/72953/%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8-%D9%88-%D8%B9%D9%81%D8%A7%D9%81-%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%87%D8%AA-%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9/

*حجاب و عفاف و راهکارهايي در جهت اجرايي کردن آن - شبکه اطلاع رساني راه دانا+گيلان

http://www.dana.ir/news/819578.html/%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8-%D9%88-%D8%B9%D9%81%D8%A7%D9%81-%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%87%D8%AA-%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A2%D9%86

 

 

 

 

 ** خطر بزرگ بدحجابي و بي حجابي - پايگاه خبري تحليلي (در سياهکل)

به نظر بنده اصل هشدار و احساس خطر و تذکر دلسوزانه خطيب توانمند حضرت حجت الاسلام ناصر رفيعي بجا و شايسته و قابل تقدير و ستايش بوده و پرداختن به مسايل حاشيه اي در واقع خارج شدن از اصل تکليف و وظيفه و انحراف افکار عمومي است… 

http://www.darsiahkal.ir/71672/%D8%AE%D8%B7%D8%B1-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%A8%D8%AF%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%DB%8C-%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8%DB%8C/

 

 

متاسفانه در فتنه 88 عده اي جاهل و نادان و مغرض که از طرف دشمنان انقلاب و …. هم حمايت مي شدند نشاط و شادابي و حلاوت و شيريني مردم نسبت به انتخابات سال 88 را از بين بردند....

http://www.darsiahkal.ir/67962/67962/

 

ما پيشينه خوبي از آمريکا نداريم و حال فعلي او هم بسيار زشت و وقاحت بار است و آدم عاقل هم تجربه شده را دوباره تجربه نمي کند....

http://www.darsiahkal.ir/64831/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85%D8%9F/

 

  ملت با شرافت و عاشورايي ايران اسلامي هرگز زير بار ظلم و تحقير و ذلت نخواهد رفت و به کسي هم اجازه نخواهد داد که شرافت و عزت آنها را مخدوش نمايد......

http://www.darsiahkal.ir/56960/%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%B0%D9%84%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85-%D8%B1%D9%81%D8%AA/

 

اميد است که رياست محترم جمهوري جناب آقاي دکتر حسن روحاني و جناب آقاي دکتر ظريف و دست اندرکاران ديگر مسائل هسته اي به اين نکات ذکر شده از بنده به عنوان يک شهروند ايراني توجه خردمندانه داشته باشند......

http://www.darsiahkal.ir/48839/10-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%AC%D9%87%D8%AA-%D8%B6%D8%B1%D8%A8-%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AC%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A7/

 

** روز قدس، روز خشم و فریاد در برابر ستمگران و مستکبِرین+پایگاه خبری تحلیلی (درسیاهکل)

http://www.darsiahkal.ir/72339/72339/


***نسيم معرفت***

**پايگاه خبري تحليلي (درسياهکل)+نکاتي درباره برخورد با مواد مخدر و معتادين ومصونيت جوانان+خطرات مواد مخدر

http://www.darsiahkal.ir/73486/%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%AE%D8%AF%D8%B1-%D9%88-%D9%85%D8%B9%D8%AA%D8%A7/

*نکاتي درباره برخورد با مواد مخدر و معتادين ومصونيت جوانان...+شبکه اطلاع رساني راه دانا+گيلان

http://www.dana.ir/news/842558.html/%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%AE%D8%AF%D8%B1-%D9%88-%D9%85%D8%B9%D8%AA%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D9%88%D9%85%D8%B5%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%AA-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AF

***نسيم معرفت***

**پايگاه خبري تحليلي(درسياهکل) هرکسي و قومي مسؤل عواقب اعمالِ بدخود است

http://www.darsiahkal.ir/75718/%D9%87%D8%B1%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D9%82%D9%88%D9%85%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D8%A4%D9%84-%D8%B9%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%A8-%D8%A7%D8%B9%D9%85%D8%A7%D9%84%D9%90-%D8%A8%D8%AF%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D8%B3/


***نسيم معرفت***

** پايگاه خبري تحليلي ( در سياهکل) +تذکراتي به دکتر محمد حسين قرباني و حسن کربلايي

http://www.darsiahkal.ir/77480/%D8%AA%D8%B0%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D9%82%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%AD%D8%B3%D9%86-%DA%A9/

*ياداشت ارزشي حضرت آيت الله سعادت+ (اخبار رشت+ پايگاه اطلاع رساني استان گيلان)

http://www.rashtpress.ir/index.php/business/item/11648-2016-10-20-18-08-51



***نسيم معرفت***

 

**پايگاه خبري تحليلي (درسياهکل) + اهميت کتاب و کتابخواني

http://www.darsiahkal.ir/78300/%d8%a7%d9%87%d9%85%db%8c%d8%aa-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c/

** اهمیت کتاب و کتابخوانی - پایگاه اطلاع‌رسانی آستان‌خبر+آستانه اشرفیه+سعادت میرقدیم لاهیجی

 

http://www.astankhabar.com/54308/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D9%87%D9%85-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2/


***نسيم معرفت***

 

** پايگاه خبري تحليلي (در سياهکل)+ اهميتِ وحدت اسلامي بين مسلمين+کليک کنيد

http://www.darsiahkal.ir/79511/%d8%a7%d9%87%d9%85%db%8c%d8%aa%d9%90-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%db%8c-%d8%a8%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%b3%d9%84%d9%85%db%8c%d9%86/


 


***نسيم معرفت***

پايگاه خبري تحليلي (درسياهکل) + باريک بيني هاي مُضِرّ و تفرقه افکنانه و وحدت شکن+کليک

http://www.darsiahkal.ir/80299/%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B6%D8%B1-%D9%88-%D8%AA%D9%81%D8%B1%D9%82%D9%87-%D8%A7%D9%81%DA%A9%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%88-%D9%88%D8%AD%D8%AF/

 


***نسيم معرفت***

پايگاه خبري تحليلي (در سياهکل)+ نوروز از نظر اسلام پذيرفته شده يا خير؟+کليک

http://www.darsiahkal.ir/83112/%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b8%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d9%be%d8%b0%db%8c%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%87-%db%8c%d8%a7-%d8%ae%db%8c%d8%b1%d8%9f/


**نوروز روز دعوت به توحيد است+نوروز+نسيم معرفت


**ارزش و اهميت نوروز در اسلام+نسيم معرفت


***نسيم معرفت***

پايگاه خبري تحليلي (درسياهکل)   انسان موجودي نا آرام +کليک

http://www.darsiahkal.ir/86521/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF%DB%8C-%D9%86%D8%A7-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85/

***نسيم معرفت***

پايگاه خبري تحليلي (درسياهکل)  امام خميني يک حقيقت هميشه زنده+کليک

http://www.darsiahkal.ir/86805/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87/

***نسيم معرفت***

پايگاه خبري تحليلي (درسياهکل)   انسان موجودي نا آرام +کليک

http://www.darsiahkal.ir/87549/%DB%B5-%D8%A7%D8%B5%D9%84-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D8%B9%D8%A7/

 

***نسيم معرفت***


پایگاه خبری تحلیلی سایت(درسیاهکل) :آیا اینترنت و فضای مجازی از ابزارهای شیطانی است یا نه؟!

http://www.darsiahkal.ir/91586/91586/

 

***نسيم معرفت***

 

پایگاه خبری تحلیلی سایت (در سیاهکل) نوروز روز جهانی پیام توحید، وحدت، صلح و آشتی

http://www.darsiahkal.ir/98807/%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%be%db%8c%d8%a7%d9%85-%d8%aa%d9%88%d8%ad%db%8c%d8%af%d8%8c-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%aa%d8%8c-%d8%b5%d9%84%d8%ad-%d9%88/

 

 

***نسيم معرفت***

 

پایگاه خبری تحلیلی سایت (در سیاهکل) انقلاب اسلامی ایران حسینیّ الحدوث و حسینیِ البقاء می باشد

http://www.darsiahkal.ir/96936/%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86%db%8c%d9%91-%d8%a7%d9%84%d8%ad%d8%af%d9%88%d8%ab-%d9%88-%d8%ad%d8%b3/

***نسيم معرفت***

پایگاه خبری تحلیلی سایت (درسیاهکل)  مَرکَب لَجاجت

http://www.darsiahkal.ir/94389/%d9%85%d9%8e%d8%b1%da%a9%d9%8e%d8%a8-%d9%84%d9%8e%d8%ac%d8%a7%d8%ac%d8%aa/

***نسيم معرفت***

پایگاه خبری تحلیلی سایت (درسیاهکل) یَومُ اللهِ ۱۳ آبان (روز ملی مبارزه با استکبار جهانی)

http://www.darsiahkal.ir/93231/%db%8c%d9%8e%d9%88%d9%85%d9%8f-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87%d9%90-%db%b1%db%b3-%d8%a2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%85%d9%84%db%8c-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7/

 

***نسيم معرفت***

پایگاه خبری تحلیلی سایت (در سیاهکل) + 5 اصل مهم درباره دعا

http://www.darsiahkal.ir/87549/%db%b5-%d8%a7%d8%b5%d9%84-%d9%85%d9%87%d9%85-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%af%d8%b9%d8%a7/

***نسيم معرفت***

 

پایگاه خبری تحلیلی سایت (در سیاهکل) +به چه کسانی رأی بدهیم و یا رأی ندهیم

http://www.darsiahkal.ir/66434/66434/

***نسيم معرفت***

آپایگاه خبری تحلیلی (درسیاهکل)+آیا بنی‌آدم اعضای یکدیگرند درست است یا بنی‌آدم اعضای یک پیکرند؟!!

http://www.darsiahkal.ir/100421/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D8%A7%D8%B9%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DB%8C/

 


***نسيم معرفت***

 

 

**پایگاه  خبری تحلیلی (درسیاهکل)+تأثیر شعر و ادب فارسی در فرهنگ و اخلاق مردم

http://www.darsiahkal.ir/102566/%d8%aa%d8%a3%d8%ab%db%8c%d8%b1-%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%d9%88-%d8%a7%d8%af%d8%a8-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af-%d9%88-%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82-%d9%85/

 

 

 

*****************************************

***سخنان حضرت آيت الله سيداصغر سعادت ميرقديم لاهيجي (سايت در سياهکل)+کليک کنيد


 ** حضرت آيت الله سيد اصغر سعادت ميرقديم لاهيجي


ادامه مطلب

 *****************************************************************************

*******************************************************************************

*******************************************************************************

 

***سخنان حضرت آيت الله سيداصغر سعادت ميرقديم لاهيجي (سايت در سياهکل)+کليک کنيد

 

 

به نظر بنده غفلت و غافل شدن از نقشه هاي رنگارنگ دشمنان اسلام و قرآن ، بزرگترين خطر و عاملِ انحطاط و سقوط براي جوامع اسلامي و مسلمين مي باشد ....

http://www.darsiahkal.ir/72953/%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8-%D9%88-%D8%B9%D9%81%D8%A7%D9%81-%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%87%D8%AA-%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9/

*حجاب و عفاف و راهکارهايي در جهت اجرايي کردن آن - شبکه اطلاع رساني راه دانا+گيلان

http://www.dana.ir/news/819578.html/%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8-%D9%88-%D8%B9%D9%81%D8%A7%D9%81-%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%87%D8%AA-%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A2%D9%86

 

 

 

 

 ** خطر بزرگ بدحجابي و بي حجابي - پايگاه خبري تحليلي (در سياهکل)

به نظر بنده اصل هشدار و احساس خطر و تذکر دلسوزانه خطيب توانمند حضرت حجت الاسلام ناصر رفيعي بجا و شايسته و قابل تقدير و ستايش بوده و پرداختن به مسايل حاشيه اي در واقع خارج شدن از اصل تکليف و وظيفه و انحراف افکار عمومي است… 

http://www.darsiahkal.ir/71672/%D8%AE%D8%B7%D8%B1-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%A8%D8%AF%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%DB%8C-%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8%DB%8C/

 

 

متاسفانه در فتنه 88 عده اي جاهل و نادان و مغرض که از طرف دشمنان انقلاب و …. هم حمايت مي شدند نشاط و شادابي و حلاوت و شيريني مردم نسبت به انتخابات سال 88 را از بين بردند....

http://www.darsiahkal.ir/67962/67962/

 

ما پيشينه خوبي از آمريکا نداريم و حال فعلي او هم بسيار زشت و وقاحت بار است و آدم عاقل هم تجربه شده را دوباره تجربه نمي کند....

http://www.darsiahkal.ir/64831/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85%D8%9F/

 

  ملت با شرافت و عاشورايي ايران اسلامي هرگز زير بار ظلم و تحقير و ذلت نخواهد رفت و به کسي هم اجازه نخواهد داد که شرافت و عزت آنها را مخدوش نمايد......

http://www.darsiahkal.ir/56960/%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%B0%D9%84%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85-%D8%B1%D9%81%D8%AA/

 

اميد است که رياست محترم جمهوري جناب آقاي دکتر حسن روحاني و جناب آقاي دکتر ظريف و دست اندرکاران ديگر مسائل هسته اي به اين نکات ذکر شده از بنده به عنوان يک شهروند ايراني توجه خردمندانه داشته باشند......

http://www.darsiahkal.ir/48839/10-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%AC%D9%87%D8%AA-%D8%B6%D8%B1%D8%A8-%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AC%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A7/

 

** روز قدس، روز خشم و فریاد در برابر ستمگران و مستکبِرین+پایگاه خبری تحلیلی (درسیاهکل)

http://www.darsiahkal.ir/72339/72339/


***نسيم معرفت***

**پايگاه خبري تحليلي (درسياهکل)+نکاتي درباره برخورد با مواد مخدر و معتادين ومصونيت جوانان+خطرات مواد مخدر

http://www.darsiahkal.ir/73486/%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%AE%D8%AF%D8%B1-%D9%88-%D9%85%D8%B9%D8%AA%D8%A7/

*نکاتي درباره برخورد با مواد مخدر و معتادين ومصونيت جوانان...+شبکه اطلاع رساني راه دانا+گيلان

http://www.dana.ir/news/842558.html/%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%AE%D8%AF%D8%B1-%D9%88-%D9%85%D8%B9%D8%AA%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D9%88%D9%85%D8%B5%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%AA-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AF

***نسيم معرفت***

**پايگاه خبري تحليلي(درسياهکل) هرکسي و قومي مسؤل عواقب اعمالِ بدخود است

http://www.darsiahkal.ir/75718/%D9%87%D8%B1%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D9%82%D9%88%D9%85%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D8%A4%D9%84-%D8%B9%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%A8-%D8%A7%D8%B9%D9%85%D8%A7%D9%84%D9%90-%D8%A8%D8%AF%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D8%B3/


***نسيم معرفت***

** پايگاه خبري تحليلي ( در سياهکل) +تذکراتي به دکتر محمد حسين قرباني و حسن کربلايي

http://www.darsiahkal.ir/77480/%D8%AA%D8%B0%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D9%82%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%AD%D8%B3%D9%86-%DA%A9/

*ياداشت ارزشي حضرت آيت الله سعادت+ (اخبار رشت+ پايگاه اطلاع رساني استان گيلان)

http://www.rashtpress.ir/index.php/business/item/11648-2016-10-20-18-08-51



***نسيم معرفت***

 

**پايگاه خبري تحليلي (درسياهکل) + اهميت کتاب و کتابخواني

http://www.darsiahkal.ir/78300/%d8%a7%d9%87%d9%85%db%8c%d8%aa-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c/

** اهمیت کتاب و کتابخوانی - پایگاه اطلاع‌رسانی آستان‌خبر+آستانه اشرفیه+سعادت میرقدیم لاهیجی

 

http://www.astankhabar.com/54308/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D9%87%D9%85-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2/


***نسيم معرفت***

 

** پايگاه خبري تحليلي (در سياهکل)+ اهميتِ وحدت اسلامي بين مسلمين+کليک کنيد

http://www.darsiahkal.ir/79511/%d8%a7%d9%87%d9%85%db%8c%d8%aa%d9%90-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%db%8c-%d8%a8%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%b3%d9%84%d9%85%db%8c%d9%86/


 


***نسيم معرفت***

پايگاه خبري تحليلي (درسياهکل) + باريک بيني هاي مُضِرّ و تفرقه افکنانه و وحدت شکن+کليک

http://www.darsiahkal.ir/80299/%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B6%D8%B1-%D9%88-%D8%AA%D9%81%D8%B1%D9%82%D9%87-%D8%A7%D9%81%DA%A9%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%88-%D9%88%D8%AD%D8%AF/

 


***نسيم معرفت***

پايگاه خبري تحليلي (در سياهکل)+ نوروز از نظر اسلام پذيرفته شده يا خير؟+کليک

http://www.darsiahkal.ir/83112/%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b8%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d9%be%d8%b0%db%8c%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%87-%db%8c%d8%a7-%d8%ae%db%8c%d8%b1%d8%9f/


**نوروز روز دعوت به توحيد است+نوروز+نسيم معرفت


**ارزش و اهميت نوروز در اسلام+نسيم معرفت


***نسيم معرفت***

پايگاه خبري تحليلي (درسياهکل)   انسان موجودي نا آرام +کليک

http://www.darsiahkal.ir/86521/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF%DB%8C-%D9%86%D8%A7-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85/

***نسيم معرفت***

پايگاه خبري تحليلي (درسياهکل)  امام خميني يک حقيقت هميشه زنده+کليک

http://www.darsiahkal.ir/86805/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87/

***نسيم معرفت***

پايگاه خبري تحليلي (درسياهکل)   انسان موجودي نا آرام +کليک

http://www.darsiahkal.ir/87549/%DB%B5-%D8%A7%D8%B5%D9%84-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D8%B9%D8%A7/

 

***نسيم معرفت***


پایگاه خبری تحلیلی سایت(درسیاهکل) :آیا اینترنت و فضای مجازی از ابزارهای شیطانی است یا نه؟!

http://www.darsiahkal.ir/91586/91586/

 

***نسيم معرفت***

 

پایگاه خبری تحلیلی سایت (در سیاهکل) نوروز روز جهانی پیام توحید، وحدت، صلح و آشتی

http://www.darsiahkal.ir/98807/%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%be%db%8c%d8%a7%d9%85-%d8%aa%d9%88%d8%ad%db%8c%d8%af%d8%8c-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%aa%d8%8c-%d8%b5%d9%84%d8%ad-%d9%88/

 

 

***نسيم معرفت***

 

پایگاه خبری تحلیلی سایت (در سیاهکل) انقلاب اسلامی ایران حسینیّ الحدوث و حسینیِ البقاء می باشد

http://www.darsiahkal.ir/96936/%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86%db%8c%d9%91-%d8%a7%d9%84%d8%ad%d8%af%d9%88%d8%ab-%d9%88-%d8%ad%d8%b3/

***نسيم معرفت***

پایگاه خبری تحلیلی سایت (درسیاهکل)  مَرکَب لَجاجت

http://www.darsiahkal.ir/94389/%d9%85%d9%8e%d8%b1%da%a9%d9%8e%d8%a8-%d9%84%d9%8e%d8%ac%d8%a7%d8%ac%d8%aa/

***نسيم معرفت***

پایگاه خبری تحلیلی سایت (درسیاهکل) یَومُ اللهِ ۱۳ آبان (روز ملی مبارزه با استکبار جهانی)

http://www.darsiahkal.ir/93231/%db%8c%d9%8e%d9%88%d9%85%d9%8f-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87%d9%90-%db%b1%db%b3-%d8%a2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%85%d9%84%db%8c-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7/

 

***نسيم معرفت***

پایگاه خبری تحلیلی سایت (در سیاهکل) +اصل مهم درباره دعا

http://www.darsiahkal.ir/87549/%db%b5-%d8%a7%d8%b5%d9%84-%d9%85%d9%87%d9%85-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%af%d8%b9%d8%a7/

***نسيم معرفت***

 

پایگاه خبری تحلیلی سایت (در سیاهکل) +به چه کسانی رأی بدهیم و یا رأی ندهیم

http://www.darsiahkal.ir/66434/66434/

 



*****************************************

***سخنان حضرت آيت الله سيداصغر سعادت ميرقديم لاهيجي (سايت در سياهکل)+کليک کنيد


 ** حضرت آيت الله سيد اصغر سعادت ميرقديم لاهيجي

 

 

....    ادامه دارد  ....     ....    ادامه دارد  ....

 

 

******************************************************************************************************************

*****************************************************************************************************************

****************************************************************************************************************

 

 

 

***سخنان حضرت آیت الله سیداصغر سعادت میرقدیم لاهیجی (سایت در سیاهکل)+کلیک کنید

 
** مطالب  آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی در سایت(درسیاهکل)...+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی

به نظر بنده غفلت و غافل شدن از نقشه های رنگارنگ دشمنان اسلام و قرآن ، بزرگترین خطر و عاملِ انحطاط و سقوط برای جوامع اسلامی و مسلمین می باشد ....

http://www.darsiahkal.ir/72953/%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8-%D9%88-%D8%B9%D9%81%D8%A7%D9%81-%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%87%D8%AA-%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9/

*حجاب و عفاف و راهکارهایی در جهت اجرایی کردن آن - شبکه اطلاع رسانی راه دانا+گیلان

http://www.dana.ir/news/819578.html/%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8-%D9%88-%D8%B9%D9%81%D8%A7%D9%81-%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%87%D8%AA-%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A2%D9%86

 

 ** خطر بزرگ بدحجابی و بی حجابی - پایگاه خبری تحلیلی (در سیاهکل)

به نظر بنده اصل هشدار و احساس خطر و تذکر دلسوزانه خطیب توانمند حضرت حجت الاسلام ناصر رفیعی بجا و شایسته و قابل تقدیر و ستایش بوده و پرداختن به مسایل حاشیه ای در واقع خارج شدن از اصل تکلیف و وظیفه و انحراف افکار عمومی است… 

http://www.darsiahkal.ir/71672/%D8%AE%D8%B7%D8%B1-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%A8%D8%AF%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%DB%8C-%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8%DB%8C/

متاسفانه در فتنه 88 عده ای جاهل و نادان و مغرض که از طرف دشمنان انقلاب و …. هم حمایت می شدند نشاط و شادابی و حلاوت و شیرینی مردم نسبت به انتخابات سال 88 را از بین بردند....

http://www.darsiahkal.ir/67962/67962/

ما پیشینه خوبی از آمریکا نداریم و حال فعلی او هم بسیار زشت و وقاحت بار است و آدم عاقل هم تجربه شده را دوباره تجربه نمی کند....

http://www.darsiahkal.ir/64831/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85%D8%9F/

  ملت با شرافت و عاشورایی ایران اسلامی هرگز زیر بار ظلم و تحقیر و ذلت نخواهد رفت و به کسی هم اجازه نخواهد داد که شرافت و عزت آنها را مخدوش نماید......

http://www.darsiahkal.ir/56960/%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%B0%D9%84%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85-%D8%B1%D9%81%D8%AA/

امید است که ریاست محترم جمهوری جناب آقای دکتر حسن روحانی و جناب آقای دکتر ظریف و دست اندرکاران دیگر مسائل هسته ای به این نکات ذکر شده از بنده به عنوان یک شهروند ایرانی توجه خردمندانه داشته باشند......

http://www.darsiahkal.ir/48839/10-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%AC%D9%87%D8%AA-%D8%B6%D8%B1%D8%A8-%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AC%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A7/

** روز قدس، روز خشم و فریاد در برابر ستمگران و مستکبِرین+پایگاه خبری تحلیلی (درسیاهکل)

http://www.darsiahkal.ir/72339/72339/

***نسیم معرفت***

**پایگاه خبری تحلیلی (درسیاهکل)+نکاتی درباره برخورد با مواد مخدر و معتادین ومصونیت جوانان+خطرات مواد مخدر

http://www.darsiahkal.ir/73486/%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%AE%D8%AF%D8%B1-%D9%88-%D9%85%D8%B9%D8%AA%D8%A7/

*نکاتی درباره برخورد با مواد مخدر و معتادین ومصونیت جوانان...+شبکه اطلاع رسانی راه دانا+گیلان

http://www.dana.ir/news/842558.html/%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%AE%D8%AF%D8%B1-%D9%88-%D9%85%D8%B9%D8%AA%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D9%88%D9%85%D8%B5%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%AA-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AF

***نسیم معرفت***

**پایگاه خبری تحلیلی(درسیاهکل) هرکسی و قومی مسؤل عواقب اعمالِ بدخود است

http://www.darsiahkal.ir/75718/%D9%87%D8%B1%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D9%82%D9%88%D9%85%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D8%A4%D9%84-%D8%B9%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%A8-%D8%A7%D8%B9%D9%85%D8%A7%D9%84%D9%90-%D8%A8%D8%AF%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D8%B3/

***نسیم معرفت***

** پایگاه خبری تحلیلی ( در سیاهکل) +تذکراتی به دکتر محمد حسین قربانی و حسن کربلایی

http://www.darsiahkal.ir/77480/%D8%AA%D8%B0%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D9%82%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%AD%D8%B3%D9%86-%DA%A9/

*یاداشت ارزشی حضرت آیت الله سعادت+ (اخبار رشت+ پایگاه اطلاع رسانی استان گیلان)

http://www.rashtpress.ir/index.php/business/item/11648-2016-10-20-18-08-51

**پایگاه خبری تحلیلی (درسیاهکل) + اهمیت کتاب و کتابخوانی

http://www.darsiahkal.ir/78300/%d8%a7%d9%87%d9%85%db%8c%d8%aa-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c/

** اهمیت کتاب و کتابخوانی - پایگاه اطلاع‌رسانی آستان‌خبر+آستانه اشرفیه+سعادت میرقدیم لاهیجی

http://www.astankhabar.com/54308/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D9%87%D9%85-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2/

** پایگاه خبری تحلیلی (در سیاهکل)+ اهمیتِ وحدت اسلامی بین مسلمین+کلیک کنید

http://www.darsiahkal.ir/79511/%d8%a7%d9%87%d9%85%db%8c%d8%aa%d9%90-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%db%8c-%d8%a8%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%b3%d9%84%d9%85%db%8c%d9%86/


پایگاه خبری تحلیلی (درسیاهکل) + باریک بینی های مُضِرّ و تفرقه افکنانه و وحدت شکن+کلیک

http://www.darsiahkal.ir/80299/%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B6%D8%B1-%D9%88-%D8%AA%D9%81%D8%B1%D9%82%D9%87-%D8%A7%D9%81%DA%A9%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%88-%D9%88%D8%AD%D8%AF/


***نسیم معرفت***

پایگاه خبری تحلیلی (در سیاهکل)+ نوروز از نظر اسلام پذیرفته شده یا خیر؟+کلیک

http://www.darsiahkal.ir/83112/%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b8%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d9%be%d8%b0%db%8c%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%87-%db%8c%d8%a7-%d8%ae%db%8c%d8%b1%d8%9f/

**نوروز روز دعوت به توحید است+نوروز+نسیم معرفت


**ارزش و اهمیت نوروز در اسلام+نسیم معرفت


پایگاه خبری تحلیلی (درسیاهکل)   انسان موجودی نا آرام +کلیک

http://www.darsiahkal.ir/86521/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF%DB%8C-%D9%86%D8%A7-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85/

پایگاه خبری تحلیلی (درسیاهکل)  امام خمینی یک حقیقت همیشه زنده+کلیک

http://www.darsiahkal.ir/86805/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87/


**پایگاه خبری-تحلیلی (در سیاهکل)+ 5 اصل مهم درباره دعا

http://www.darsiahkal.ir/87549/%DB%B5-%D8%A7%D8%B5%D9%84-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D8%B9%D8%A7/


 

**پایگاه  خبری تحلیلی (درسیاهکل)+تأثیر شعر و ادب فارسی در فرهنگ و اخلاق مردم

http://www.darsiahkal.ir/102566/%d8%aa%d8%a3%d8%ab%db%8c%d8%b1-%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%d9%88-%d8%a7%d8%af%d8%a8-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af-%d9%88-%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82-%d9%85/

 


....    ادامه دارد  ....

 

 

 

***سخنان حضرت آیت الله سیداصغر سعادت میرقدیم لاهیجی (سایت در سیاهکل)+کلیک کنید

***سخنان حضرت آیت الله سیداصغر سعادت میرقدیم لاهیجی (سایت در سیاهکل)+کلیک کنید

 

 ** حضرت آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی

 

 

 

 

 

 




درباره : سخن مدیر سایت ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,تفسیر ,وجدان چیست ؟ انواع وجدان ,تصاویرآیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : مطالب حضرت آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی در سایت(درسیاهکل)... , سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی , سایت درسیاهکل , درسیاهکل , لاهیجان ,


نوشته شده در سه شنبه 25 آبان 1395 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 114 |

مرحوم حجت‌الاسلام جعفر شجوني

 


 

نتيجه تصويري براي رحلت شيخ جعفر شجوني

 

 


 


 


 

به نام خدا

 


 

انالله و انا اليه راجعون

 


 

رحلت حضرت حجت الأسلام شيخ جعفر جواد شجوني فومني گيلاني  « عضو شوراي مرکزي جامعه روحانيت مبارز تهران   و از اعضاي حزب موتلفه اسلامي »  را  به همه انقلابيون و مردم ايران و  مردم گيلان و فومن و نيز به همه طلاب و فضلاء گيلاني  و نماينده ولي فقيه در گيلان حضرت آيت الله زين العابدين قرباني  و  به بيت شريف آن مرحوم و نيز به مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي  تسليت عرض مي نمايم  .  او از همراهان نواب صفوي در دوران مبارزه با حکومت پهلوي بود . او مجاهدي نستوه و انقلابي خستگي ناپذير بود  که عمر شريفش را در راه مبارزه با ظلم و بيدادگري و روشنگري و افشاگري چهره هاي نفاق و منافقان و  مقابله با ستمگران و غارتگران  سپري نمود و سال ها در زندان  رژيم پليد و منحوث پهلوي  زير شکنجه هاي سخت و وحشتناک قرار گرفت  ولي  خم به ابرو نياورد و هيچگاه تسليم خواسته هاي نامشروع رژيم نامشروع شاه قرار نگرفت .  همه انقلابيون ايران و مردم گيلان او را به صراحتِ لهجه و شجاعت  مي شناسند . او نمونه و الگوي در  صداقت در رفتار و گفتار بود . او  سنبُل حقيقت گويي و افشاگري چهره هاي نفاق  بود . او مدافع انقلاب و ارزش هاي انقلابي و ديني و پشتيبان راستين  ولي فقيه زمان مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي و  حامي خط اصيل  ولايت مطلقه فقيه بود و در راه دفاع از  انقلاب و ارزش ها  و ترويج  تعاليم حياتبخش اسلام و قرآن و مکتب نوراني اهل بيت (عليهم السلام) سختي هاي زيادي به جان خريد و با اخلاص و  صبر و شکيبايي ستودني به اسلام و انقلاب خدمت نمود . خداوند او را با پيامبر و آلش (عليهم السلام) و صالحين  محشور فرمايد .

 


 

سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي

 

روز يکشنبه

 

ششم صفرالمظفر 1438 ه.ش

 

شانزدهم آبان 1395 ه.ش

 





درباره : سخن مدیر سایت ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,تفسیر ,وجدان چیست ؟ انواع وجدان ,تصاویرآیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : پیام تسلیت جهت رحلت مجاهد نستوه شجونی+آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم , مرحوم حجت الاسلام شیخ جعفر جواد شجونی , پیام تسلیت آیت الله سعادت میرقدیم لاهیجی , گیلان , رشت , لاهیجان , تهران , روحانیت مبارز تهران ,


نوشته شده در یکشنبه 16 آبان 1395 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 96 |

** نسيم  ادب+ سعادت ميرقديم

نتيجه تصويري براي طلاب در حال مباحثه

***نسيم معرفت***

 

 

             

به نام خدا

 

           «شعرِ اي طلبه »


تاتواني درس بخوان اي طلبه

عُمر خود را دُر بدان اي طلبه

عمر تو همچو گل است اندربهار

هرگلي دارد خزان اي طلبه

درس خواني در جواني ماندني است

پس کتابت خوب بخوان اي طلبه

درس صرف و نحو و فقه وفلسفه

در خيالت کم مدان اي طلبه

اين همه روزي بکار آيد تُرا

زيورت هست هر زمان اي طلبه

کن توکل بر   خداوند    کريم

او   بُوَد روزي رسان   اي طلبه


سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي

 

 

** حضرت آيت الله سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي




درباره : سخن مدیر سایت ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,تفسیر ,وجدان چیست ؟ انواع وجدان ,تصاویرآیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : تاتواني درس بخوان اي طلبه+ سایت حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی , قم , شعرِ ای طلبه , آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی , گیلان , لاهیجان , فیضیه , درس , طلاب , شعر ,


نوشته شده در سه شنبه 11 آبان 1395 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 67 |

 

 

** پاسخ به جناب آقای هادی عزیز +سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی


** پاسخ به جناب آقای هادی عزیز +سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی

نتيجه تصويري براي لجاجت

 

***نسيم معرفت***

 

** لجاجت سبب انحراف و سلب برکات

 

** لجاجت سبب انحراف و سلب برکات+پاسخ به آقاي هادي+گيلان نشاط

**پرهیز از لجاجت + پاسخ به آقای هادی ...+ نسیم معرفت

 

 

عليکم السلام

 


آقاي هادي عزيز  توجه بفرماييد که توضيح واضحات راجع به مساله اي براي عالم به آن  ، لغو و به نوعي تحصيل حاصل و يا تحميل حاصل است. نوشتار بنده در سايت ها و فضاي مجازي آشکارا و به وضوح گواهي مي دهد که مواضع سياسي و نگرش بنده چگونه است و کسي که کمترين توجهي بنمايد به خوبي آن را ادراک خواهد نمود. سياست ابعاد مختلف دارد که بحث هاي سياسي رشحه اي و نمودي از آن است. قيام ائمه
(عَلَيهِِمُ السَّلامُ ) و قعود آنها  و  سخن  گفتن آنها و سکوتشان و... همه  سياست است . ........  
متاسفانه برخي سياست رو فقط در بحث هاي سياسي خلاصه مي کنند  و به گمان خود چنين مي پندارند که اگر کسي بحث سياسي نکند حتما  يه مشکلي دارد .  شايد ضد ولايت فقيه باشد و شايد ..... .    ما علماء و بزرگاني داشتيم که از اينگونه بحث هاي متداول بين ماها پرهيز مي کردند در حالي که مغز سياست بودند و سياسيون و انقلابيون را در بزنگاه ها و خطرات و... نجات دادند. متاسفانه يکي از آفات کنوني جامعه ما  آن است که عده اي که خود را انقلابي واهل سياست تلقي مي کنند  پا از گليم خود فراتر مي گذارند و  براي کساني خط و خطوط مي دهند که دريايي از معرفت و سياست هستند  و تاسف بارتر اينکه  با تخيلات ناصوابي که دارند گاهي برچسب هاي ناچسب و ناروا  روا مي دارند . به نظر مي رسد که فهم سياسي اقتضاء دارد که جنابعالي  نسبت به ديگرانه با نوشتار و غيره طوري القاء نکنيد که خود علامه در سياستيد و  ديگران چنين و چنان .
اگر واقف به مطالب مذکوره بوديد و کمتر دقتي در مواضع سياسي بنده مي کرديد هيچگاه نيازي نبود که آن  چنان مرقومه اي بنويسيد و بنده هم در يک سطر جواب شما رو بدهم و بعد شما دوباره مطلب نامطلوب بنويسيد و بنده ناچار شدم که کمي مفصل تر جواب بدهم .  خوشبختانه  از اول انقلاب تاکنون در خط استوار ولايت مطلقه فقيه بودم و هستم وخواهم بود و با تيغ کلام و بيان  و نيز با فعل و رفتار هميشه از نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران و  ولايت فقيه دفاع خواهم نمود .  بحمدالله سياست در خون و رگ و پوست و زندگي بنده عجين شده است و انشاء الله هميشه چنين خواهد بود.  عدم شناخت  درست از شخصيت ها يکي ديگر آفاتي است که برخي ها دچار آن هستند . يادم هست که برخي ها به جهت( عدم توجه به همين مسايلي که عرض کردم ) به بزرگان ما توهين مي کردند که البته توهين کنندگانِ گفتاري و رفتاري و ...  خوش عاقبت هم نشدند . به آيت الله بهجت (ره) توهين مي کردند .  به آيت الله سيستاني توهين مي کردند . به آيت الله بروجردي (ره) توهين مي کردند و ..... حتي عده اي چند سال پيش به علامه مصباح يزدي توهين مي کردند که ايشان در مبارزات سياسي قبل از انقلاب حضور نداشتند و شکنجه نشدند و... . ....   
آقاي هادي عزيز به حسب اطلاع مطلع شدم که جنابعالي طلبه نيستيد  و  لازم است که نصيحت هاي خيرخواهانه بنده توجه بفرماييد.  سعي کنيد در مقام عمل و رفتار احترام يک عالم را حفظ کنيد و تذکرات دلسوزانه  و درستش را بپذيرد و همراهِ عالم صالح حرکت کنيد  .
ما طلبه ها در زمان هاي قديم کتاب آداب المتعلمين (
مُنيَةُ المُريد از شهيد ثاني) مي خوانديم و در بابِ آداب بين  شاگرد و استاد (آدابُ المُتعَلِّم و المُعَلِّم)  کتاب هاي مختلفي از زمان هاي بسيار دور تا حال  نوشته شده که کتاب (مُنيَةُ المُريد ) از شهيد ثاني در باب آداب مُتَعَلِّم(شاگرد) و مُعَلِّم (استاد) ، خيلي جالب است و بحمدالله در اوايل طلبگي آن را خواندم و   در مقدمه کتاب مَعالِمُ الأُصول ( تأليف شيخ جَمالُ الدّين حسن بن شيخ زين الدين شهيد ثاني )   هم که از کُتُب اصولي قديمي است  احاديث زيادي در چند فصل در باره ارزش علم و تحصيل علم و جايگاه عالم و .....  بيان شده است  و زماني که ما کتاب معالم الأصول مي خوانديم از مقدمه آن که خيلي عالي است بهرمند شديم .  متاسفانه امروزه خيلي به کتاب  آداب المتعلّمين توجه نمي شود . جالب است بدانيد که کتاب مَعالم يکي از کتاب هاي اصولي مختصر و متقن است و بنده بحمدالله کتاب هاي اصولي و فقهي قديم و جديد را خوانده ام و تدريس هم نمودم. با اينکه اين کتاب  يک کتاب اصولي است ولي در مقدمه اش   مطالب بسيار ارزشمندي در باره علم و عالم و نيز متعلّم  بيان شده است و شايسته مي باشد که طلاب و دانشجويان از آن  و مانند آن بهره مند گردند .
جناب آقاي هادي عزيز  : شما و عزيزان انقلابي اگر بخواهيد موفق شويد حتما بايد عملا و در رفتار و نيز در گفتار حرمت علماء و عالمان منطقه خود و... را حفظ کنيد و اگر اشکال واعتراضي هم دربرخي مسايل است محترمانه  و همراه با ادب اِلقاء  کنيد و بدانيد که در هر شهر و دياري که مردم شان با بزرگان علمي و روحانيت مُعظَّم شان ارتباط صميمانه داشتند بيشتر خير وبرکت ديدند ( که وحدت قلوب و الفت دل ها  يکي از آن برکات است) و برعکس  هر شهر و دياري که مردمشان با علماء و روحانيت شان  رفتار درستي نداشتند به عواقب شوم و ناميموني دچار شدند . گيلان ما از قديم الأيام تاکنون علماء و طلاب و فضلاء خوب و شايسته اي داشته و دارد ولي به نظر مي رسد که قدرشان دانسته نشد . ما غبطه برخي  ازشهرها را مي خوريم  که ارتباط بين مردم و روحانيت شان عالي است. کاشان يکي از شهرهاي کوچکي است که به گواهي برخي دوستان موثق  صميمت بين روحانيت و مردم در سطح خوب ويا عالي است. کاشان  از ايام قديم  تاکنون علماء و شخصيت هاي بزرگي تحويل جامعه داده که با آثار و بيانشان و .... نور افشاني مي کنند.  البته باز متذکر مي شوم که مراد بنده از احترام به عالم به اين معني نيست که هرچه او بگويد صحيح است . هرگز .  منظورم آن است که با ادبيات درست و مودبانه با آنها مواجه شويم و گرنه  همه ضرر خواهيم کرد.  در گيلان ما يکي از بحث هاي چالشي  مواضع حضرت آيت الله قرباني در برخي امور است که در نوع تعامل با اين بزرگوار ديدگاه ها مختلف است . برخي از طلاب و انقلابيون به شدت بر او مي تازند و برخي غلام حلقه به گوش او هستند و برخي نيز عاقل و باهوشند و هوشمندانه  (نه رياکارانه و منافقانه ) با ايشان تعامل دارند و واقعا اين يک عويصه و مشکله اي شده براي گيلان ما. بنده حتي در 
( گروه گيلان نشاط)  ديدم که يک آقايي  مطلبي تحقير آميز نسبت به ايشان ارسال کرده بود ولي اون برادر عزيز توجه ندارد که اين کار -کار فرهنگي و انقلابي نيست بلکه کار ضد ارزشي است و دودش به چشم همه خواهد رفت . بنده معتقدم حتي نسبت به اينگونه از علماء ما مي توانيم با حفظ حرمت و جايگاه آن عالم ، مودبانه اعتراض و اشکال و...  خود را مطرح کنيم.  اميدوارم که شهر و ديار ما  نيز پيوند بين علماء و روحانيت و مردم و انقلابيون روز به روز بيشتر باشد. ......  حرف هاي گفتي زياد است  ... 

ضمنا  در پايان يک نکته ديگر عرض کنم که شواهد و قراين کاملا نشان مي دهد که جنابعالي بنده رو با اخوي ام( که در کِسوَت مقدس روحانيت هستند و بنده هم افتخار دارم که در اين سِلک هستم )  اشتباه گرفتيد . بنده در حدود هفت  هشت سال است که کمتر لاهيجان ميام و فقط براي صِله ارحام و برخي کارهاي جزيي آنهم براي دو سه روز  به گيلان و لاهيجان تردد دارم . در جايي ظاهرا شما رو نديدم و هم صحبت و هم سخن نشديم الا درفضاي مجازي.

ضمنا  بنده در فقه و اصول و فلسفه و کلام و تفسير و...  کار کرده ام و بيش از 26 سال تدريس داشته ام که در حدود بيست سال آن مربوط به سطح عالي است. يک سال هم  کلاس درس خارج فقه (مبحث خمس) انجام دادم و  سطح چهار حوزي تحقيق انجام دادم (اگر چه  به سطح چهار و امثال آن دلبستگي ندارم) بيش از 25 سال در استان هاي مختلف تجربه تبليغي دارم . و صدها محصل حوزي  بحمدالله پرورش دادم که اسامي شاگردان در سايت حکيم زين العابدين گيلاني لشت نشايي منعکس است و و زندگينامه بنده بطور مفصل در سايت انديشوران وجود دارد .  ......

التماس دعا

سيداصغرسعادت ميرقديم

31 شهريور 1395
18 ذي الحجه 1437 هق

********************************************
سلام عليکم

 


آقاي هادي عزيز : اميدوار بودم که با مطالبي که عرضه داشتم  کمي متوجه شويد  ولي باز متاسفانه ادراک نفرموديد  و  بايد بدانيم که روح مُتصلب در برابر مطالب حق خاضع نمي شود  . حضرت اميرالمومنين عليه السلام در نامه سي ويکم از نهج البلاغه فيض الاسلام  چنين مي فرمايد :ُ وَ إِيَّاكَ أَنْ تَجْمَحَ بِكَ مَطِيَّةُ اللَّجَاجِ  يعني بپرهيز از اينکه مرکب لجاجت ترا به سرکشي و چموشي وادارد.  (جَمَحَ  الفَرَسُ : اسب سرکشي نمود. - فَرَسُُ جَمُوح به فتحِ جيم يعني اسب سرکش- رَجُلُُ جَمُوح : به فتحِ جيم در جَموح يعني مرد سرکش و چموش)  اين سخن گهربار مولا علي
(عَلَيهِ السَّلامُ ) براي همه ما درس است . لجاجت موجب محروميت از حقايق و برکات است . بنده با مطالبي که عرض کرده بودم  قصد داشتم که فتح بابي براي شما شود ولي به حسب آنچه که از متن جوابيه تون پيداست خوي لجاجت  مانع پذيرش نصايح خيرخواهانه و مطالب حقه اي است  که عرض کرده بودم .
تسليم در برابر نصايح خيرخواهانه يک عالِم براي شما سبب رشد وکمال است ...... پيشنهاد مي کنم که در باره نکاتي که در طي چند پيام در صفحه خصوصي براتون دادم ( که البته اين شما بوديد که ابتدا پيام به صفحه خصوصي بنده ارسال نموديد و بنده به ناچار پاسخ دادم )   بيشتر تامل نمايي تا شايد متوجه شوي که قصد وغرض و مقصودم چه بوده است. به نظرم اين شعر ابونُواس (شاعر عرب) براي جنابعالي صادق است :

حَفِظتَ شَيئاً وَ غابَت عَنکَ اَشياءُ

موفق باشيد

سيداصغرسعادت ميرقديم

 

پنج شنبه

 

اول مهر 1395 ه.ش

 

بيستم ذي الحجه 1437ه.ق

 

***********************************************

 

به نام خدا

سلام عليکم

هادي عزيزم -از حديثي که ذکر کرديد ممنونم-  در آغازين  پيامتون  سخني از امام صادق
(عَلَيهِ السَّلامُ ) نقل فرموديد که آن حضرت فرمود :  (مَن ذَهَبَ يَرى أَنَّ لَهُ عَلَى الآخَرِ فَضلاً فَهُوَ مِنَ المُستَكبِرينَ.)  ولي بنده بخشي  ديگر از اين حديث شريف را که شما ذکر نفرموديد در اينجا مي آورم که همه بهره مند شويم :  امام صادق (عَلَيهِ السَّلامُ ) فرمود :

 

مَن ذَهَبَ يَرى أَنَّ لَهُ عَلَى الآخَرِ فَضلاً فَهُوَ مِنَ المُستَكبِرينَ، (قالَ حَفصُ بنُ غياثٍ): فَقُلتُ لَهُ إِنَّما يَرى أَنَّ لَهُ عَلَيهِ فَضلاً بِالعافيَةِ إذا رَآهُ مُرتَكِبا لِلمَعاصى، فَقالَ: هَيهاتَ هَيهاتَ! فَلَعَلَّهُ أَن يَكونَ قَد غُفِرَ لَهُ ما أتَى وَ أَنتَ مَوقُوفٌ مُحاسَبٌ أَما تَلَوتَ قِصَّةَ سَحَرَةِ مُوسَى (عَلَيهِ السَّلامُ )  ؟
هر كس خودش را بهتر از ديگران بداند، او از متكبران است. حفص بن غياث مى گويد: عرض كردم: اگر گنهكارى را ببيند و به سبب بى گناهى و پاكدامنى خود، خويشتن را از او بهتر بداند چه؟ فرمودند: هرگز هرگز! چه بسا كه او آمرزيده شود اما تو را براى حسابرسى نگه دارند، مگر داستان جادوگران و موسى
(عَلَيهِ السَّلامُ ) را نخوانده اى؟  (الكافى  ج8،ص128. )

همه بايد از کبر اجتناب بورزيم و بنده هيچگاه   چنين تصوّري ندارم و نخواهم داشت که از ديگران بهتر و برترم ولي توجه داشته باشيد که اگر کسي  نسبت به ديگران  خيرخواهي و راهنمايي و ... داشته باشد معنايش آن نيست که از ديگران برتر و بهتر است . چه بسا ممکن است نزد خدا بهتر  از ديگري  باشد وچه بسا ممکن است آن ديگري  پيش خدا محبوب تر باشد .

آنچه که طي چند پيام براتون  ذکر کردم  همانند دارويي نافع و سودمند بود  ولي متاسفم که اِلتفات و توجه نمي کنيد و به خاطر برخي خصوصيات اخلاقي ناپسند تون  از  مطالبِ حقه مطرح شده  برداشت و تفسير و تاويل نادرست مي نماييد....
بنده قصد تسليم کردن شما رو نداشتم و ندارم ولي قصد داشتم که  از برخي خصلت هاي مذموم  به لطف الهي خارج شويد :
 خوي لجاج
خوي غرور
خوي تکبر
خوي برتري طلبي
خوي بي ادبي
خوي اعجاب به نفس
خوي بدبيني و سوءظن
و... .  
کسي که بيمار است گاهي خودش را بيمار نمي بيند و مريض نمي داند. بيماران اخلاقي و روحي- اَيضاََ کَذلِک- که معمولا خود را بيمار نمي دانند . چه بسا افرادي ده ها سال بيماري روحي و اخلاقي داشته باشند ولي متوجه نباشند . کاش مي شد که از نزديک کنار هم مي نشستيم تا ريزکاري هاي مسايل روحي و تربيتي را براتون تشريح مي کردم تا متوجه شوي که 
شعرِ اَبونُواس (شاعر عرب) را بنده حساب شده  براتون نوشتم . اينکه چند بار در طي چند پيام براتون  نوشتم  که  ادراک نمي فرماييد  خدايي در باره شما صادق است  و به ظرايف مطالب بنده  عنايت نمي فرماييد.
بنده هيچ خصومتي و کينه اي با شما ندارم  ولي نقايص اخلاقي تون رو به عنوان يک کارشناس تشخيص دادم. خوب است که بدانيد که داروها  براي بيمار  هميشه بطور شيرين  تجويز نمي شود و برخي داروها خيلي تلخ است ولي شفا و نجات در آن است. تذکرات و مطالب بنده اگرچه کمي ممکن است تلخ تلقي شود ولي در واقع موجب رشد و سلامتي روحي و... براي جنابعالي مي باشد. البته اميدوارم که مصداق اين شعر سعدي قرار نگيريد که :
...........      نرود ميخ آهنين در سنگ

جالب است بدانيد که گرچه سعدي (عَليهِ الرَّحمَه) چنين گفته :
.............نرود ميخ آهنين در سنگ
 ولي در آيه شريفه 74 از سوره بقره آمده است که گاهي سنگ ها هم  خاشع مي شوند و خضوع دارند و شکاف بر مي دارند و آب از درون شان جاري مي گردد  ولي خدا نکند که دل سياه شود که گاهي سختي دل از سختي سنگ هم شديدتر و بدتر است . در سوره بقره آيه 74 چنين آمده است:
ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَهِيَ کَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُون

آقاي هادي عزيز:  تا مادامي که در پيله تفکرات خاص خودت باشي مطلب همان است که مي گوييد : (...تسليم نخواهيد شد.)    شاعر دراين باره مي گويد:
چو کرمي کو ميان به نهان است
زمين وآسمان او همان است

کرم ابريشم و برخي کرم هاي ديگر آنقدر در خود مي تنند که گاهي  مي ميرند و هلاک مي شوند.  البته باز صد رحمت به آن کرم که بر دور خود مي تند و خيلي اوقات  حصار تنگ پيله اش را مي درد و  سوراخ مي کند و به صورت پروانه زيبا در مي آيد و پرواز مي کند و  اينگونه کرم ها و مانند آن ها  دنيايي عجيبي دارند و چرخه زندگي شان اعجاب آور و عبرت آموز براي همه ما مي باشد ولي  گاهي برخي انسان ها چنان در پيله تفکرات خاص و نامعقول خود قرار مي گيرند که ممکن است  درآن محدوده پيله  خود  منحرف وهلاک و نابود شوند و  نه تنها پرواز نداشته بلکه به دره سقوط بيفتند و راه نجاتي نداشته باشند ، اينها کساني هستند که بادست خود  خانه هاي سعادت و خوشبتخي خود را ويران و خراب مي کنند ودر شأن آنها آيه شريفه 2 از سوره حشر صادق است که  فرمود :

 يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُمْ بِأَيْديهِمْ ....َ فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ

هادي عزيزم :  توقع نداشته باش که  طبيب هميشه براي بيماران شربت و دوا و داروي شيرين تجويز نمايند. داروي شما  کمي تلخ است. داد وفرياد نکن  . تسليم مطالب حقه باش.  ريشه بدبيني و سوء ظن رو در خود کنترل و مهار کن و يا اگر مي تواني بخشکان . کمي فکر کن. کمي انديشه کن که شايد بنده خيرخواه شما باشم. کمي اصالت حسن ظن جاري کن و در خلوت خود تفکر کن که اين چه سرّي است که  بعد از سال ها يکي  پيدا شد و  چنين مطالبي به من مي گويد و شايد راست بگويد .  نگو سخنان آقاي فلاني همه باطل ونادرست است.  نفس و نفسانيات امور بسيار پيچيده اي است که بسياري را دچار زحمت کرده است.  اين آيه  کريمه از سوره يوسف را تکرار کن  :

وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّي  إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَّحِيمٌ  .


و  نيز اين شعر جلال الدين رومي را تکرار کن :

نفس اژدرها او کي مرده است
از غم بي آلتي افسرده است

اميدوارم مطالب و نصايح خيرخواهانه ام را  ادراک بفرماييد .

 


آري دنياي نفس ونفسانيات عجيب است.

 


 بزرگي  فرمود : اَلرُّشدُ عَلي خَلافِها ( فِي 
خَلافِها ) .  رشد و کمال در مخالفت با هواي نفس و نفسانيات است. 

روز شنبه 3 مهر 1395 .
22ذي الحجه 1437 ه.ق

 


سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي

******************************************

 


 

hadi *

 

قال الصادق  (ع) :
ما مِن أَحَدٍ يَتيهُ إِلاّ مِن ذِلَّةٍ يَجِدُها فى نَفسِه .

افتادگي آموز اگر طالب فيضي
هرگز نخورد آب زميني که بلند است

والسلام

 

******************************

به نام خدا

سلام عليکم

 


S.A Saadat

 


هادي عزيزم : اين دفعه پيام تون همراه با سلام نبوده که جاي تأمل و سؤال است  که اين کار نشانه چيست؟!  واين در حالي است که بنده در پاسخ به پيام شما بعد از نام خدا  با
(سلام عليکم) سخن را آغاز کردم  و ادب ديني اقتضاء دارد که جواب (سلام) داده شود و باز حديثي از امام صادق (عَلَيهِ السَّلامُ ) ذکر نموديد که مضمونش آن است که هيچکس تکبر نمي ورزد مگر به خاطر ذلت و حقارتي که در خويش احساس مي کند  و بعد شعري که معروف است به دنبال حديث شريف آورديد. بسيار سپاسگزارم. ائمه معصومين  (عَلَيهِِمُ السَّلامُ ) همانطوري که در زيارت جامعه کبيره آمده ، کلام و سخنشان نور است و  علامه طباطبايي در اَلميزان ذيل آيات نخستين سوره کهف  تقريبا به اين مضمون  فرموده که :  هر علم و معرفت و برکت وصلاح وسداد و.... که در عالم و در جوامع بشري وجود دارد همه  از جانب انبياء و  معصومين (عَلَيهِِمُ السَّلامُ ) و پيامبر اسلام  (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)و قرآن کريم است . يکي از موانع رشد و سعادت و کمال ، خصلتِ زشت و قبيح و مذمومِ  تکبر است و طبق روايتي از امام صادق (عَلَيهِ السَّلامُ )  تکبر يکي از اصول و پايه هاي کفر است. روايت چنين وارد شده که آن حضرت فرمود : ِ  أُصُولُ الْکُفْرِ ثَلَاثَةٌ الْحِرْصُ وَ الِاسْتِکْبَارُ وَ الْحَسَدُ؛ فَأَمَّا الْحِرْصُ فَإِنَّ آدَمَ (ع) حِينَ نُهِيَ عَنِ الشَّجَرَةِ حَمَلَهُ الْحِرْصُ عَلَى أَنْ أَکَلَ مِنْهَا وَ أَمَّا الِاسْتِکْبَارُ فَإِبْلِيسُ حَيْثُ أُمِرَ بِالسُّجُودِ لآِدَمَ فَأَبَى وَ أَمَّا الْحَسَدُ فَابْنَا آدَمَ حَيْثُ قَتَلَ أَحَدُهُمَا صَاحِبَهُ  . امام صادق (عَلَيهِ السَّلامُ )  فرمود: اساس کفر سه چيز است؛ حرص، استکبار، و حسادت ورزيدن؛ حرص باعث شد تا حضرت آدم (عَلَيهِ السَّلامُ )  پس از نهي از خوردن ميوه درخت ممنوعه به سراغ آن برود ، اما استکبار سبب شد تا ابليس پس از امر به سجده آدم از آن سرپيچي کند، و حسد سبب قتل يکي از فرزندان آدم به دست ديگري شد. ( کافي، ج 2، ص 289)

هادي عزيزم : اگر منظورت اين است که بنده فرضا متکبرم  و از اين جهت تذکر داديد از شما تشکر مي کنم  و اميدوارم که همه ما از اينگونه رذايل مُبرّي شويم . ولي ظاهرا قضيه کمي برعکس است و از نوع گفتار و برخورد  حضرتعالي معلوم مي شود که بنا نداريد که  در برابر سخنان سنجيده و تذکرات و نصايح دلسوزانه  حالت پذيرش داشته باشيد . البته توقع هم نيست که  آنچه عرض مي کنم  به يک باره در دل شما نفوذ نمايد . دل ها ي مردم حالات مختلف دارند. گاهي حالت قبول دارند و گاهي حالت رميدگي و امتناع و هر يک از اين حالات هم عللي دارند . دنياي دل هم دنياي عجيبي است . با ياد خدا و تلاوت قرآن و دعا و مناجات و خدمت به مردم و ترک گناه  و مجالست با علماء رباني و خواندن اشعار نورانيِ عرفاء و سالکان حقيقي و . ..... دل ها نرم  و باصفا مي شوند.

هادي عزيزم : حال که بحث از دل شد  بد نيست که سؤالي مطرح کنم و پاسخ دهم . سؤال اين است که آيا دل و قلب در فکر و افکار
( و مغز )  اثر  مي گذارد يا اينکه فکر و انديشه و افکار  در دل تاثير گذار است؟ اين بحث  ، بحث سودمند و مفيدي مي باشد و دوست دارم که به آن توجه و دقت نماييد . در پاسخ به اين سؤال عرض مي کنم که اگر چه به حسب ظاهر  دل(قلب) و فکر و افکار تاثير و تأثُّر متقابل دارند  ولي با دقت در آيات و مباحث عرفاني و سلوکي مي توان فهميد که  اساس و پايه  تاثير در فکر وافکار و مغز  ، دل و قلب  است . در آيات قرآن به  قلب و فؤاد و روح خيلي عنايت شده است . قلب و دل مرکز اصلي دريافت ها مي باشد . در سوره شُعَراء  آيه 192 و 193 و194 چنين آمده است :  وَ إِنَّهُ لَتَنْزِيلُ رَبِّ الْعالَمِينَ «192» نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ «193 » عَلى‌ قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ «194».

ودر سوره اَنعام آيه 121 بيان مي دارد که شياطين به اولياء و دوستانشان وحي مي کنند :

 


...وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى? أَوْلِيَائِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ
.....  . البته ماهيت وحيِ نوراني و وحيِ شيطاني کاملا متفاوت است و الآن بنا ندارم در باره اصل وحي سخن بگويم که يک کتاب مي شود .
ونيز در سوره بقره آيه 10 چنين آمده است :

 


في قُلوبِهِم مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا  وَ لَهُم عَذابٌ أَليمٌ بِما كانوا يَكذِبونَ .

 

 
وآيات ديگري هم در اين زمينه هست که از ذکر آن ها خود داري مي کنم .  با يک توجه و دقت در اين آيات و مانند آن ها مي توان دريافت که قلب و دل مرکز اصلي  براي دريافت نور و ظلمت و سعادت و شقاوت و ... است . اتصال اصلي انيباء  و معصومين  عل
(عَلَيهِِمُ السَّلامُ ) با عالَم مَلکوت  و حضرت پروردگار از راه دل بوده و تابش انوار الهي براي  اين حضرات از راه  نوراني دل بوده است .  دلِ پاک و نوراني و رحماني  منشأ فکر وافکار پاک و آسماني است و دلِ ظلماني  و شيطاني منشأ افکار و فکر ناپاک و شيطاني و ظلماني است.  پس  همه ما و مربيان و ... بايد به اين نکته اي که ذکر کردم توجه نماييم و باور کنيم که اگر بخواهيم محيط (محيط هاي علمي و دانشگاهي و حوزوي و...) و جامعه  و افکار  ... سالم و پاک باشد حتما بايد به مساله دل به طور ريشه اي و زيربنايي توجه شود .

هادي عزيزم :  بياييم باور کنيم که هنوز ما دنياي عجيب قلب و دل را درست نشناختيم و به آن به درستي توجه نکرديم .  بياييم با صيقل دادن و نوراني کردن قلوب خود ، افکار نوراني در محيط و جامعه منتشر کنيم .   به تناسب اين بحثي که عرض کردم  مطلب ديگري در همين راستا تقديم مي کنم و آن اين است که ادراکات ما انسان ها به چند قسم تقسيم مي شود :
1- ادراک حسي و لمسي
2-ادراک خيالي
3-ادراک وهمي
4-ادراک عقلي
5-ادراک عرفاني(اشراقات عرشي و ملکوتي و رحماني)
6-ادراک شيطاني و ظلماني
7-ادراک وحياني  که مافوق همه ادراکات است.
ضعيف ترين و پايين ترين مرتبه ادراک ، ادراک حسي و بعد ادراک  خيالي و  وهمي است.  ادراک شيطاني هم که وضعش روشن است که ظلمت است .
ما انسان ها بايد تلاش کنيم که در حدِّ ادراکاتِ حسي و حيواني و خيالي و وهمي و نيز در ادراکات شيطاني محدود نشويم . خداوند در حق ما انسان ها لطف و عنايت فرمود که مي توانيم به  قابليت هاي بسيار بالايي در ادراک و فهم برسيم. حيف است که عمري از ما بگذرد وهنوز در مراتب نازله اي از ادراکات باشيم .

 


هادي عزيزم :  بيشتر از اين اطاله کلام ندهم و و مطالب ارزشمند زيادي دراين باب است که از ذکر آن ها فعلا پرهيز مي کنم .

دوستدارتان سيداصغر سعادت ميرقديم

شب دوشنبه
ساعت 11 و نيم شب
چهارم مهر 1395.

******************************************************************************

نتيجه تصويري براي گل  نسيم معرفت

 

***نسيم معرفت***

 


hadi *

امام هادي عليه السلام فرمودند:

مَنْ رَضِيَ عَنْ نَفسِهِ کَثُرَ السَّاخِطُونَ عَلَيهِ


والسلام

 

************************************

 


S.A Saadat

 


به نام خدا

سلام عليکم

هادي عزيزم : باز پيام داديد و پيام تون خالي از جواب سلام است .

 


و روايت شريفي از امام هادي
(عَلَيهِ السَّلامُ ) آورديد که آن حضرت فرمود :  مَن رَضِيَ عَن نَفسِهِ كَثُرَ السّاخِطونَ عَلَيهِ . آن كه از خودش راضى شود ، ناراضيان از او فراوان گردند .(أَعلامُ الدّين : ص 311 .  بحار الأنوار ، ج 72 ، ص 316)
و با اين روايت مي خواهي بگويي که   فلاني آدمي از خود راضي هست  لذا بر او خشم گرفتيد و جواب سلامش  را به استناد اين روايت نمي دهي ؟!  از نوع استدلال و تمسک جنابعالي لبخندي بر لبم افتاد و متعجب شدم !!!  آن همه آيات و روايات در رابطه با پيوند اُخوّت و برادري و... را  فداي برداشتِ سوء فرمودي .  اينکه مي گويند اسلام  در همه امور ديني و معرفتي نياز به کارشناس دارد به خاطر همين برداشت هاي سوء و نادرست است که مشاهده مي شود . استاد شهيد مطهري در برخي از آثارش از برداشت هاي سوء و  منحرفانه و کج فهمي در امور قرآني و حديثي و معرفتي و اخلاقي مي نالد که مجالي نيست دراينجا براي شما تبيين نمايم . اگر کسي صلاح و خير برادر ديني اش را بخواهد و او را  راهنمايي نمايد آيا چنين کسي آدمي  از خود راضي است ؟!  حس بدبيني و سوءِ ظن و لجاجت  و مانند آن  گاهي آدمي را به انحراف فکري و سوءِ برداشت در امور  مي کشاند . درحالات برخي بزرگان خواندم که بعضي افراد که ادعاي ديني هم داشتند به جهت برداشت هاي سوء و نيز سوء ظني که دچار بودند نسبت به آن بزرگواران بي احترامي مي کردند . ....

هادي عزيزم :
«سلام» يکي از نام هاي خداوند است .در اسلام به مساله «سلام» بسيار توجه وسفارش شده است و يکي از سنت هاي متعالي بين مسلمين «سلام کردن» مي باشد و با «سلام کردن» به يکديگر مي توانيم پيام دوستي وصلح وآرامش و سلامتي به ديگران منتقل نماييم . «سلام کردن»  و جواب «سلام» دادن نشانه تواضع و دوري از کبر و نشانه  ادب ديني و اسلامي و قرآني است و خشنودي خدا و رسولش(صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) و فرشتگان را در پي دارد .

 

هادي عزيزم :  بر اساس آموزه هاي ديني وقرآني  اصل در بين جامعه مسلمين و ميان برادران ديني بايد بر دوستي و پرهيز از خصومت و دشمني باشد و اين اصل با چيزهاي سُست و بي پايه و با توهُّمات و سوء ظن ها و سوء برداشت ها نبايد آسيب ببيند .  يعني هر بحثي هم داشته باشيم بايد ريسمان وحدت و محبت و... آسيب نبيند ودر  آيه  103 از سوره آل عمران دقت و تامل کن که خداوند فرمود :

وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ کُنْتُمْ عَلي‏ شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْها کَذلِکَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آياتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُون .

تذکرات  و راهنمايي دلسوزانه نسبت  به هم داشتن  از جمله سفارش هاي دين است و حيات اجتماعي و مانند آن به اين مساله بستگي دارد . و مساله امر به معروف و نهي از منکر هم باشرايطي که دارد در اين مقوله مي گنجد . اگر کسي تذکري به ما داد و نصايح خيرخواهانه داشت نبايد  مايه کدورت و دشمني و جدايي  باشد . برادران ديني با همه سلايق و اختلاف نظر هايي که دارند بايد با هم دوست و مهربان باشند و عواملي که موجب دشمني و کدورت است از خود دور نمايند و به نظر بنده يکي از چيزهايي که به وحدت و اتحاد و همدلي و دوستي آسيب جدي مي زند سوءِ ظن است. سوء ظن اگر تقويت شود مفاسدي در پي دارد که گاهي به تهمت و افتراء و دروغ و دشمني و قتل  مي انجامد . در آيه 12 از سوره حجرات خدواند چنين مي فرمايد :

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ  وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضًا  أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ  وَاتَّقُوا اللَّهَ  إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِيمٌ .

اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد! از بسيارى از گمانهابپرهيزيد، چرا كه بعضى از گمانها گناه است; و هرگز (در كار ديگران) تجسس نكنيد. وهيچ يك از شما ديگرى را غيبت نكند، آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مردهخود را بخورد؟! (به يقين) همه شما از اين امر كراهت داريد.  تقواى الهى پيشه كنيد كهخداوند توبه‏ پذير و مهربان است!

 

هادي عزيزم : عرض بنده اين است که  شما که بحمدالله ( در نوع نوشتارها تون ) خود را انقلابي و ....  محسوب مي داريد  در برابر مطالبي که تاحال براتون نوشتم  کمي حسن ظن بخرج دهيد و سوءظن جاري نفرماييد .  کمي در باره مطالب بنده تفکر بفرماييد .به نظر مي رسد که جنابعالي مقداري  از خود راضي هستيد وحاضر نيستيد که به معايب تون (لجاجت . غرور . تکبر . سوء ظن و...)  توجه کنيد .  شما که ماشاءالله اين همه دم از انقلاب و اسلام و .... مي زنيد( اگر چه بايد  ملتزم به اسلام و انقلاب باشيم ) چرا حاضر نيستيد بپذيريد و يا احتمال دهيد که دچار اين خصلت هاي زشت و ناپسند هستيد. اقلّا احتمال بدهيد که شايد همين خصلت هاي  زشت و ناپسند در شما باشد و متاسفانه گاهي کسي که بيمار است خود را بيمار نمي داند . احتمال دهيد که شما  هم  مشمول همين حديث شريف که براي بنده فرستاديد باشيد  که امام هادي (عَلَيهِ السَّلامُ ) فرمودند: مَن رَضِيَ عَن نَفسِهِ كَثُرَ السّاخِطونَ عَلَيهِ .آن كه از خودش راضى شود ، ناراضيان از او فراوان گردند .

 


هادي عزيزم :  حالا که سخن از اين شد که  برادران ديني نبايد با هم دشمني کنند و بلکه بايد خيرخواه هم باشند  نکته اي را درباب تقابل عرض مي کنم :
در منطق تقابل بر چهار قسم است که اين تقابل اربعه  بين مفاهيمي است که با   واقع سنجيده مي شود  :
1-تقابل سلب و ايجاب ( تقابل نقيضان)
2-تقابل تضاد (تقابل ضدان)
3- تقابل تضايُف
4- تقابل عدم و ملکه

بين دو برادر ديني  هيچيک از اقسام تقابل اربعه نبايد وجود داشته باشد.

 


تقابل نقيضان و سلب و ايجاب نبايد باشد به اين معني که يکي خود را اثبات کند و ديگري را از همه هستي به طور مطلق ساقط کند .اين فرض در صورتي است که يکي قدرت فوق العاده افسار گسيخته لاشعور و لا عقل  داشته باشد و سبب نابودي طرف ديگر گردد

تقابل تضاد و ضدان نبايد باشد به اين معني که هردو از موقعيتي برخوردارند و باهم تنازُع و ضديت مي کنند .
تقابل تضايُف هم نبايد باشد به اين معني که يکي احساس تفوُّق و برتري طلبي نمايد  و ديگري  را ضعيف و بيچاره و پست تلقي کند ( مثل فوقيت و تحتيت)
تقابل عدم و ملکه هم نبايد باشد به اين معني که  يکي خود را داراي(مَلَکَه) و  منزلت بداند (مَلَکَه در لغت به معناي دارا بودن است)  و ديگري را عدم مَلَکَه ببيند.
اين تقابل اربعه در منطق درست است و معناهاي خاص خودش را دارد که بنده آن را در اموري غير از مفاهيم منطقي   سرايت دادم .

ونيز بين برادران ديني تقابلِ تَعانُد و تقابلِ حُبّ وبغض هم نبايد باشد بلکه تنها چيزي که بين برادران ديني و مسلمين (با وجود همه ديدگاه ها و اختلاف سلايق ) بايد حاکم باشد عبارت است از پيوند اُخُوَّت و برادري و دوستي و محبت است . پس ثابت شد که ما ها باهم برادريم  و خداوند در سوره حُجُرات آيه 10 چنين فرمود:

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ


سيداصغرسعادت ميرقديم
روز سه شنبه
ششم مهر 1395.

ساعت 6 عصر

*****************************************************************

نتيجه تصويري براي گل نسيم معرفت

 

***نسيم معرفت***

 


 

hadi*

 

رسول اکرم (ص) :

تَواضَعُوا مَعَ المُتَواضِعينَ فَإنَّ التَّواضُعَ مَعَ المُتَواضِعينَ صَدَقَةٌ وَتَكَبَّرُوا مَعَ المُتَكَبِّرينَ فَإنَّ التَّكَبُّرَ مع المُتَكَبِّرينَ عِبادَةٌ .

 

....................   ................... ...................

والسلام

 


 

**********************************************

S.A Saadat

 


به نام خدا

سلام عليکم


هادي عزيزم :باز پيام داديد و  جواب سلام نداديد و به حديث شريفي از پيامبر اکرم
(صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) تمسک نموديد که پيامبر (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  فرمود :
تَواضَعُوا مَعَ المُتَواضِعينَ فَإنَّ التَّواضُعَ مَعَ المُتَواضِعينَ صَدَقَةٌ وَتَكَبَّرُوا مَعَ المُتَكَبِّرينَ فَإنَّ التَّكَبُّرَ مع المُتَكَبِّرينَ عِبادَةٌ . با کساني که متواضع هستند ، فروتني كنيد كه تواضع در مقابل متواضعين صدقه است است و تكبر كنيد با متكبرين كه تكبر كردن با متكبرين عبادت است. (بحار الانوار، ج75، ص94.)

همانطور که در پيام هاي قبلي به عرض رساندم  کلمات و سخنان معصومين
(عَلَيهِِمُ السَّلامُ ) نور است و اين سخن نبي مکرم اسلام  (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) هم نوراني و درس آموز است  ولي قبلا هم متذکر شدم که متاسفانه برخي از  افراد  تفسير و معناي نادرستي از روايات وآيات  مي کنند و عرض شد که علامه شهيد مطهري در برخي آثارش از اين نوع کج فهمي ها نسبت به معارف ديني و اخلاقي و .... مي نالد و متاسفانه جنابعالي باز به نکات ارايه شده توجه نفرموديد . دراين حديث شريف پيامبر اکرم (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) مي فرمايد : کساني که تسليم حق و حقايق هستند و تواضع در برابر حق دارند شما نسبت به آنها تواضع کنيد تا حق  در جامعه جلوه گر شود  و اين تواضع هم نوعي صدقه است و کساني که در برابر حق تکبر مي ورزند شما مسلمين در برابرشان  مقاومت کنيد و متکبرانه با آنها برخورد نماييد که اين تکبر يک عمل عبادي محسوب مي شود. حالا ممکن است سؤال کنيد که حق چيست ؟  در پاسخ عرض مي کنم که کلمه حق در علوم و اصطلاحات مختلف ( اصطلاح فقهي و حقوقي و کلامي و فلسفي و عرفاني و منطقي و لغوي و...)  بکار گرفته مي شود و معناهاي مختلفي دارند ولي نقطه مشترک همه آن ها همان معناي ثُبوت است لکن اين ثبوت به اَشکال مختلف ظهور پيدا مي کند .مثلا حق در اصطلاح فقه وحقوق  به معناي ثبوتِ اختصاص و سلطه و سلطنت و تسلُّط  نسبت به يک چيزي است. مثلا آقاي زيد نسبت به فلان شئ حق دارد يعني اين شئ مال اوست و اختصاص به او دارد و....
در منطق که بحث از قضايا مي شود  به قضيه صادقه ، حق گفته مي شود . يعني اين قضيه مطابِق با واقع و خارج بالمعني الاعم ( ذهن و خارج از ذهن و نفس الأمر )  است به عبارت ديگر اين قضيه ، ثبوت و واقعيت خارجي و نفس الأمري دارد و در مقابل به قضيه که مطابق با واقع نباشد قضيه کاذبه و غير حقه گويند .  در مباحث کلامي به عقيده درست و استوار که مُستظهَر به براهين مُتقنِ عقلي است حق گفته مي شود و مقابل آن را باطل گويند  ودر عرفان که از اوج بالاي معرفتي و شهودي  برخوردار است به  وجود بَحت و محض ، حق گويند و به موجودي که که عينيت او  وجود و ثبوتِ محض باشد و هيچ نقصي در آن راه نداشته باشد  حق مي گويند و خداوند تبارک و تعالي عين حق است.  پيامبر اکرم
(صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) در يک وقتي نيم مصرعي از  شعر معروف لَبيد از شعراي عصرجاهليت را خواند . لَبيد بن اَبي رَبيعة بن مالِک شعر معروفي دارد که محتوايش آن است که هيج مؤثري در عالم هستي به غير از الله نيست و هرچيزي به غير از خدا فاني شدني است . و اين در واقع اشاره به يکي از مراتب توحيد است که به نام  توحيد افعالي در علم کلام و... ذکرشده است و کلمه لاحَولَ و لاقُوّه إلاَّ بِالله نيز ناظر به توحيد افعالي مي باشد.توحيد مراتبي دارد که عبارتند از:1-توحيد در ذات 2- توحيد در صفات 3- توحيد در افعال 4-توحيد در عبادت که هرکدام از آنها در علم کلام مورد بحث قرار گرفته وتبيين شده است. پيامبر اسلام  (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  نيم مصرعِ اول (أَلَا کُلُّ شَيْ‏ءٍ مَا خَلَا اللَّهَ بَاطِلٌ)  از شعر لَبيد را خواند وبعد فرمود:
أَصْدَقُ‏ کَلِمَةٍ قَالَتْهَا الْعَرَبُ کَلِمَةُ لَبِيدٍ.  يعني صادق ترين شعري  که عرب جاهلي  سروده است،   شعر وسخن لَبيد است.

بيت کامل شعر لَبيد چنين است:

أَلَا کُلُّ شَيْ‏ءٍ مَا خَلَا اللَّهَ بَاطِلٌ ** وَ کُلُ‏ نَعِيمٍ‏ لَا مَحَالَةَ زَائِلٌ
. هر چيزي غير الله باطل است(يعني مؤثر حقيقي نيست) و هر نعمتي به ناچار از بين رفتني و باطل  و فاني است. (بحارالانوار، العلامه المجلسي، ج67، ص295.)
{عرفاء وحُکماء نيز اصطلاحي دارند مبني براينکه : لامُؤثِّرَ فِي الوُجُودِ اِلاّللهُ يعني هيج مؤثر حقيقي در عالم هستي به غير از الله وجود ندارد.}
پس  کلمه حق در اصطلاحات و علوم مختلف معاني مختلفي دارد که نقطه مشترک همه آن ها ثُبوت است . در بحث هاي فلسفي به چيزي حق گويند که وجود و عينيت خارجي بالمعني الاعم
( ذهن و خارج از ذهن و نفس الأمر ) داشته باشد و به عبارت ديگر هرچيزي که داراي اثر باشد حق است و هر وجودي داراي اثر است حتي وجود ذهني که از مباحث مهم فلسفي است آن هم داراي اثر خاص خودش مي باشد . وجود در يک تقسيمي بر پنج قسم است : 1- وجود خارجي(خارج از ذهن)  ويا وجود عيني و حقيقي 2- وجود ذهني 3- وجود کَتبي و نوشتاري « نوشتار هم وجودي دارد» 4- وجود لفظي « کلام و لفظ هم سهمي از وجود دارد»  5- وجود و تحقُّقِ نفس الأَمري . همه اين اقسام وجود در حد خود داراي اثر خاص خود مي باشد .   باز بعضي ها در تعريف حق گفته اند که حق  عبارت از چيزي که مطابق با نفس الأمر باشد . حالا نفس الأمر چيست و چطور شناخته مي شود اين خودش يک توضيح مفصل مي طلبد که مجال تبيين آن در اينجا نيست .  با توجه به توضيحي که درباره حق داده شد  آنگاه وقتي که ما مي گوييم قرآن حق است ، نبوت و امامت حق است ، قيامت و حساب و کتاب حق است ، سؤال نَکير و مُنکر حق است ، قبر و قيامت حق است ....  تا حدي معني و مفهوم حق براي ما روشن مي گردد .  برخي مفاهيم را ما مي توانيم از راه تقابُل درک کنيم که مي گويند : تُعرَفُ الأَشياءُ بِأضدادِها.  شب در مقابل روز  و صدق در برابر دروغ  و   روشني در برابر تاريکي  و  وجود در برابر عدم و   حق در برابر باطل قرار دارد و مي توان از راه تقابل به معنا و مفهوم هر يک رسيد .   در امور ديني و قرآني  با مسأله حق و باطل بسيار برخورد مي کنيم .  فلان عقيده باطل است. فلان عقيده حق است . با توجه به توضيحات داده شده درباره مفهوم و معناي حق اين مسأله نيز تاحدي براي ما روشن مي گردد . البته در رابطه با تعريف حق و اقسام حق و ماهيت و حقيقت حق بحث ها و مطالب گسترده اي مي باشد که در اين مجال نمي گنجد .
حال راجع به آن حديث شريفِ نَبَوي 
(صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  عرض مي کنم که پيامبر (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  فرمود :  کسي که زير بار حق نمي رود (  کسي که متکبرانه  و مستکبرانه حقِ مظلوم را پايمال مي کند و ظلم مي کند و حيثيت مردم را برباد مي دهد و  در برابر فرامين الهي و شعاير ديني خاضع نيست و  فساد و تباهي را ترويج مي دهد و....)  در برابر اين دسته از افراد  متکبرانه برخورد کنيد تا بيني متکبران به خاک ذلت کشانده شود و تکبر در برابر چنين متکبِّري به فرمايش پيامبر اکرم (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) عبادت است .

 

 
هادي عزيزم : جنابعالي برداشت درستي از اين حديث شريف نَبَوي
(صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) نفرموديد . اگر خداي ناکرده  اين نوع از برداشت هاي ناصواب و مضر از احاديث شريف و آيات در جامعه  افزايش يابد يک فاجعه و مصيبت بزرگ  است و آنگاه  هرکسي مي تواند با استناد به يک حديث و آيه اي به ديگران انگ ها  و برچسب هاي نادرست بزند . قبلا هم عرض کردم و باز عرض مي کنم که مسايل ديني و معرفتي و... نياز به کارشناس حاذق دارد .... 

هادي عزيزم : شما در پيامتون گفتيد که بنده به شما ( اسبِ چموش) خطاب کرده ام ؟! اصل متني که قبلا براتون دادم و موجب سوء برداشت جنابعالي  شد  چنين است :

 



[     سلام عليکم


آقاي هادي عزيز : اميدوار بودم که با مطالبي که عرضه داشتم  کمي متوجه شويد  ولي باز متاسفانه ادراک نفرموديد  و  بايد بدانيم که روح مُتصلب در برابر مطالب حق خاضع نمي شود  . حضرت اميرالمومنين عليه السلام در نامه سي ويکم از نهج البلاغه فيض الاسلام  چنين مي فرمايد :ُ وَ إِيَّاکَ أَنْ تَجْمَحَ بِکَ مَطِيَّةُ اللَّجَاجِ  يعني بپرهيز از اينکه مرکب لجاجت ترا به سرکشي و چموشي وادارد.  (جَمَحَ  الفَرَسُ : اسب سرکشي نمود. - فَرَسُُ جَمُوح به فتحِ جيم يعني اسب سرکش- رَجُلُُ جَمُوح : به فتحِ جيم در جَموح يعني مرد سرکش و چموش)  اين سخن گهربار مولا علي (عَلَيهِ السَّلامُ ) براي همه ما درس است . لجاجت موجب محروميت از حقايق و برکات است . بنده با مطالبي که عرض کرده بودم  قصد داشتم که فتح بابي براي شما شود ولي به حسب آنچه که از متن جوابيه تون پيداست خوي لجاجت  مانع پذيرش نصايح خيرخواهانه و مطالب حقه اي است  که عرض کرده بودم .
تسليم در برابر نصايح خيرخواهانه يک عالِم براي شما سبب رشد وکمال است ...... پيشنهاد مي کنم که در باره نکاتي که در طي چند پيام در صفحه خصوصي براتون دادم ( که البته اين شما بوديد که ابتدا پيام به صفحه خصوصي بنده ارسال نموديد و بنده به ناچار پاسخ دادم )   بيشتر تامل نمايي تا شايد متوجه شوي که قصد وغرض و مقصودم چه بوده است. به نظرم اين شعر ابونُواس (شاعر عرب) براي جنابعالي صادق است :

حَفِظتَ شَيئاً وَ غابَت عَنکَ اَشياء  .]

 



در اين متن ارساليِ بنده که قبلا براتون داده بودم   حديثي را از نهج البلاغه فيض الاسلام آوردم که حضرت  اميرالمؤمنين
(عَلَيهِ السَّلامُ )   در نامه سي ويکم از نهج البلاغه فيض الاسلام  فرمود : وَ إِيَّاکَ أَنْ تَجْمَحَ بِکَ مَطِيَّةُ اللَّجَاجِ  يعني بپرهيز از اينکه مَرکَب لجاجت ترا به سرکشي و چموشي وادارد.  و بعد کلمه  جَمَحَ در حديثِ فوق  را معني کردم و منظور اين نبود که خداي ناکرده شما مَعاذالله اسب هستيد . البته عرض کرده بودم که خويِ لجاجت شما مانع پذيرش نصايح و مطالب خيرخواهانه است .

هادي عزيزم :  بحث بين برادران ديني امري طبيعي است و گاهي شدت و ضعف دارد ولي همانگونه که قبلا متذکر شدم هيچگاه نبايد  بنده وشما و ديگران با تصورات و توهمات نادرست ،  اساس و پايه اُخُوّت ديني را متزلزل نماييم .  آيات و روايات و عقل و شرع وسيره ايمه
(عَلَيهِِمُ السَّلامُ )    همه  دلالت واضح بر حفظ برادري و اُخُوّت ديني دارند و  قطع برادري و اُخُوّت ديني که ريشه در انديشه هاي شيطاني و برداشت هاي ناصواب و غلط  دارد  کار و عملي در برابر تعاليم نوراني شرع و دين و قرآن و اهل بيت (عَلَيهِِمُ السَّلامُ ) و نيز کاري برخلاف عقل و فطرت و  و هچنين برخلاف احتياط ديني است . يعني اگر شک کنيم که با فلان برادر ديني قطع رابطه کنيم يا نه ؟ اصل بر  پيوند برادري و  اُخُوّت ديني است  و يا لااقل احتياط در حفظ برادري و اُخُوّت ديني مي باشد مگر موردي که خداي ناکرده شخصي فاسد و فاجر و ... باشد که قطع رابطه لازم است نه قطع همه حقوق انساني و شرعي .(فتامل جيدا  ؟)

هادي عزيزم : اگر همه مثل شما اينجور که برداشت مي فرماييد  فکر کنند سنگي رو سنگ بند نمي شود ..

دوستدارتون سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي

شب چهارشنبه
ورود به هفتم مهر 1395

ساعت  پنج دقيقه به يک بامداد

**************************************************************************

 

 

نتيجه تصويري براي گل نسيم معرفت

 

***نسيم معرفت***

 

hadi *

 

حالا سلام!

امام صادق فرمودند:

مَن ذَهَبَ يَرى أَنَّ لَهُ عَلَى الآخَرِ فَضلاً فَهُوَ مِنَ المُستَكبِرينَ .

 

آقاي سعادت!

فکر مي کنم مطالب مفصلي که نوشتيد مصداق بارز تَجاهُل العارِف است. شما مي دانيد که منظور "هادي"  چيست اما به حاشيه مي رويد.

 

.....................      ......................     ..........................

 

والسلام

 

*******************************

 

S.A Saadat

به نام خدا

سلام عليکم

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَي مُحَمَّدِِ وَ آلِ مُحَمَّدِِ

هادي عزيزم :   بحمدالله با توضيحاتي که دادم کمي متقاعد شديد و جواب سلامي داديد . باز حديثي که قبلا داده بوديد تکرار فرموديد در حالي که تا حدي در باره آن توضيح داده بودم و  متن ارسالي پيشين بنده در پاسخ به آن حديث شريف چنين بود  :

 

[  به نام خدا

سلام عليکم

هادي عزيزم -از حديثي که ذکر کرديد ممنونم-  در آغازين  پيامتون  سخني از امام صادق
(عَلَيهِ السَّلامُ ) نقل فرموديد که آن حضرت فرمود :  (مَن ذَهَبَ يَرى أَنَّ لَهُ عَلَى الآخَرِ فَضلاً فَهُوَ مِنَ المُستَكبِرينَ.)  ولي بنده بخشي  ديگر از اين حديث شريف را که شما ذکر نفرموديد در اينجا مي آورم که همه بهره مند شويم :  امام صادق (عَلَيهِ السَّلامُ ) فرمود :

 

مَن ذَهَبَ يَرى أَنَّ لَهُ عَلَى الآخَرِ فَضلاً فَهُوَ مِنَ المُستَكبِرينَ، (قالَ حَفصُ بنُ غياثٍ): فَقُلتُ لَهُ إِنَّما يَرى أَنَّ لَهُ عَلَيهِ فَضلاً بِالعافيَةِ إذا رَآهُ مُرتَكِبا لِلمَعاصى، فَقالَ: هَيهاتَ هَيهاتَ! فَلَعَلَّهُ أَن يَكونَ قَد غُفِرَ لَهُ ما أتَى وَ أَنتَ مَوقُوفٌ مُحاسَبٌ أَما تَلَوتَ قِصَّةَ سَحَرَةِ مُوسَى (عَلَيهِ السَّلامُ )  ؟
هر كس خودش را بهتر از ديگران بداند، او از متكبران است. حفص بن غياث مى گويد: عرض كردم: اگر گنهكارى را ببيند و به سبب بى گناهى و پاكدامنى خود، خويشتن را از او بهتر بداند چه؟ فرمودند: هرگز هرگز! چه بسا كه او آمرزيده شود اما تو را براى حسابرسى نگه دارند، مگر داستان جادوگران و موسى
(عَلَيهِ السَّلامُ ) را نخوانده اى؟  (الكافى  ج8،ص128. )

همه بايد از کبر اجتناب بورزيم و بنده هيچگاه   چنين تصوّري ندارم و نخواهم داشت که از ديگران بهتر و برترم ولي توجه داشته باشيد که اگر کسي  نسبت به ديگران  خيرخواهي و راهنمايي و ... داشته باشد معنايش آن نيست که از ديگران برتر و بهتر است . چه بسا ممکن است نزد خدا بهتر  از ديگري  باشد وچه بسا ممکن است آن ديگري  پيش خدا محبوب تر باشد .
................   ......................  .......................

در اينجا مناسب است که متني را که در باره تکبر و کبر و غرور نوشته ام و در اينترنت هم قابل دسترسي است ذکر نمايم که اميد است  براي همه ما مفيد و نافع باشد :

 

 

 

@     هرکه کبر خواهد سروري نيابد

روزي در مکاني نشسته بودم و هر ازگاهي نگاهي به اطراف مي دوختم . به ناگاه مردي ديدم که سوار برمرکب غرور بود واز تواضع وفهم به دور. رفيقي که در جنب من بود صدايش به اعتراض بلند شد که آقاي سعادت اين چه رفتاري است که او پيشه خويش ساخته وديگران را حقير پنداشته؟!!!
گفتم شخصيت آدمي وقتي به فراز آيد وجان به تعالي واهتزاز آيد که سلوک تواضع به اقتدار وعزت درپيش گيرد وجامه مذموم کبر برخود نگيرد وباد نخوت وغرور به غبغب نيندازد. آنکه جامه ننگين تکبر بپوشد نگون بخت است وبه وهم وخيال ، خويش را خوشبخت پندارد در حالي که جامه کبريايي فقط خداوند سبحان را سزاوار است وهرکس اين جامه بپوشد رسوا شود وخداي از او بيزار است.  هرکه کبر خواهد سروري نيابد. درخلال گفتارهاي  نيک خود به ياد سخن نغز و پُرمغز سعدي عليه الرحمه افتادم که در کتاب بوستان سراسر سرور وپندش چنين فرمود:

بزرگان نکردند در خود نگاه

خدا بيني از خويشتن بين مخواه

بزرگي به ناموس و گفتار نيست

بلندي به دعوي و پندار نيست

تواضع سر رفعت افرازدت

تکبر به خاک اندر اندازدت

هادي عزيزم :  مقصود و برداشت ناصواب شما را از برخي احاديث شريفي که ارسال نموديد کاملا آگاه هستم و اصطلاح تَجاهُل العارِف در اين باره  مصداق ندارد . ضمنا ما دو اصطلاح داريم که يکي 
تَجاهُل العارِف است که در علم بديع به آن پرداخته مي شود و ديگري (تَجاهُل و تَغافُل از معايب ديگران است)  که علماء اخلاق در علم اخلاق ذکر فرمودند. اولا توضيحات بنده در رابطه با برخي از احاديث ارسالي شما که برداشت ناصحيحي از آن ها شده مصداق تَجاهُل العارِف نيست  و بر فرض که  تَجاهُل العارِف  هم باشد  باز آن توضيحات راهگشا و سودمند است انشاء الله   و  واضح مي سازد که چنين برداشت هايي از احاديث درست نيست و استدعا دارم که به توضيحات داده شده عنايت و توجه بيشتري بفرماييد  .
يکي از آياتي که ادعا شده که در رديف
  تَجاهُل العارِف قرار دارد  آيه 17 از سوره طه مي باشد که خداوند متعال در خطاب به حضرت موسي ع چنين فرمود :    وَما تِلْكَ بِيَميِنكَ يا موسي .

هادي عزيزم : فرموديد که  مطالب ارايه شده شما  بر اساس استنباط و درکي که از حديث ارسالي داشتيد واضح بوده و نيازي به توضيح نداشته  است !!!  به محضر شريفتان عرض مي شود که بسياري اوقات چيزي را که واضح تَلقّي مي کنيم در واقع خيلي هم روشن و آشکار نيست مخصوصا در رابطه با برخي آيات و روايات و مباحث مربوط به مسايل معرفتي و مانند آن . مثلا همين کلمه  وجود  که به حسب ظاهر روشن است و موضوع علم فلسفه مي باشد و از امور عامه فلسفي است محل تاخت و تاز فلاسفه و متکلمين و عرفاء است و واقعا موجب حيرت و شگفتي انسان مي شود و گاهي هم حيرت آور است . ابتدايي ترين بحث در فلسفه (و نيز در کلام و عرفان نظري) در باره  وجود  ، بحث از اين است که آيا وجود مشترک لفظي است يا معنوي که قبول هر يک از اين دونظر (اشتراک لفظي و اشتراک معنوي) نتايج فکري خاص خود را دارد . البته در مباحث فلسفي ثابت شده که مفهوم وجود  مشترک معنوي است .
بنده در رابطه با حديث تواضع در برابر متواضعين صدقه است و تکبر در برابر متکبرين عبادت است توضيح مستدل عرضه داشتم  و شما آن را 
تَجاهُل العارِف  قلمداد کرده ولي حقيقت مطلب اين است که با توضيحاتي که داده شده  اگر کمي توجه و دقت  مبذول داشته شود مي توان به حاق متن حديث پي ببريم  و اما آن توضيحي که قبلا در باره حديث ياد شده  داده بودم از باب يادآوري و توجه به آن ، ناچارم  دوباره  در اينجا ذکر مي کنم  در پيام قبلي بنده بنده چنين نوشته بودم :
[ به نام خدا

سلام عليکم

هادي عزيزم :باز پيام داديد و  جواب سلام نداديد و به حديث شريفي از پيامبر اکرم
(صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) تمسک نموديد که پيامبر (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  فرمود :
تَواضَعُوا مَعَ المُتَواضِعينَ فَإنَّ التَّواضُعَ مَعَ المُتَواضِعينَ صَدَقَةٌ وَتَكَبَّرُوا مَعَ المُتَكَبِّرينَ فَإنَّ التَّكَبُّرَ مع المُتَكَبِّرينَ عِبادَةٌ . با کساني که متواضع هستند ، فروتني كنيد كه تواضع در مقابل متواضعين صدقه است است و تكبر كنيد با متكبرين كه تكبر كردن با متكبرين عبادت است. (بحار الانوار، ج75، ص94.)

همانطور که در پيام هاي قبلي به عرض رساندم  کلمات و سخنان معصومين
(عَلَيهِِمُ السَّلامُ ) نور است و اين سخن نبي مکرم اسلام  (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) هم نوراني و درس آموز است  ولي قبلا هم متذکر شدم که متاسفانه برخي از  افراد  تفسير و معناي نادرستي از روايات وآيات  مي کنند و عرض شد که علامه شهيد مطهري در برخي آثارش از اين نوع کج فهمي ها نسبت به معارف ديني و اخلاقي و .... مي نالد و متاسفانه جنابعالي باز به نکات ارايه شده توجه نفرموديد . دراين حديث شريف پيامبر اکرم (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) مي فرمايد : کساني که تسليم حق و حقايق هستند و تواضع در برابر حق دارند شما نسبت به آنها تواضع کنيد تا حق  در جامعه جلوه گر شود  و اين تواضع هم نوعي صدقه است و کساني که در برابر حق تکبر مي ورزند شما مسلمين در برابرشان  مقاومت کنيد و متکبرانه با آنها برخورد نماييد که اين تکبر يک عمل عبادي محسوب مي شود. حالا ممکن است سؤال کنيد که حق چيست ؟  در پاسخ عرض مي کنم که کلمه حق در علوم و اصطلاحات مختلف ( اصطلاح فقهي و حقوقي و کلامي و فلسفي و عرفاني و منطقي و لغوي و...)  بکار گرفته مي شود و معناهاي مختلفي دارند ولي نقطه مشترک همه آن ها همان معناي ثُبوت است لکن اين ثبوت به اَشکال مختلف ظهور پيدا مي کند .مثلا حق در اصطلاح فقه وحقوق  به معناي ثبوتِ اختصاص و سلطه و سلطنت و تسلُّط  نسبت به يک چيزي است. مثلا آقاي زيد نسبت به فلان شئ حق دارد يعني اين شئ مال اوست و اختصاص به او دارد و......... ................              .......................
با توجه به توضيحي که درباره حق داده شد  آنگاه وقتي که ما مي گوييم قرآن حق است ، نبوت و امامت حق است ، قيامت و حساب و کتاب حق است ، سؤال نَکير و مُنکر حق است ، قبر و قيامت حق است ....  تا حدي معني و مفهوم حق براي ما روشن مي گردد .  برخي مفاهيم را ما مي توانيم از راه تقابُل درک کنيم که مي گويند : تُعرَفُ الأَشياءُ بِأضدادِها.  شب در مقابل روز  و صدق در برابر دروغ  و   روشني در برابر تاريکي  و  وجود در برابر عدم و   حق در برابر باطل قرار دارد و مي توان از راه تقابل به معنا و مفهوم هر يک رسيد .   در امور ديني و قرآني  با مسأله حق و باطل بسيار برخورد مي کنيم .  فلان عقيده باطل است. فلان عقيده حق است . با توجه به توضيحات داده شده درباره مفهوم و معناي حق اين مسأله نيز تاحدي براي ما روشن مي گردد . البته در رابطه با تعريف حق و اقسام حق و ماهيت و حقيقت حق بحث ها و مطالب گسترده اي مي باشد که در اين مجال نمي گنجد .
حال راجع به آن حديث شريفِ نَبَوي 
(صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  عرض مي کنم که پيامبر (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  فرمود :  کسي که زير بار حق نمي رود (  کسي که متکبرانه  و مستکبرانه حقِ مظلوم را پايمال مي کند و ظلم مي کند و حيثيت مردم را برباد مي دهد و  در برابر فرامين الهي و شعاير ديني خاضع نيست و  فساد و تباهي را ترويج مي دهد و....)  در برابر اين دسته از افراد  متکبرانه برخورد کنيد تا بيني متکبران به خاک ذلت کشانده شود و تکبر در برابر چنين متکبِّري به فرمايش پيامبر اکرم (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) عبادت است .

 

هادي عزيزم : جنابعالي برداشت درستي از اين حديث شريف نَبَوي (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) نفرموديد . اگر خداي ناکرده  اين نوع از برداشت هاي ناصواب و مضر از احاديث شريف و آيات در جامعه  افزايش يابد يک فاجعه و مصيبت بزرگ  است و آنگاه  هرکسي مي تواند با استناد به يک حديث و آيه اي به ديگران انگ ها  و برچسب هاي نادرست بزند . قبلا هم عرض کردم و باز عرض مي کنم که مسايل ديني و معرفتي و... نياز به کارشناس حاذق دارد .... 

هادي عزيزم : شما در پيامتون گفتيد که بنده به شما ( اسبِ چموش) خطاب کرده ام ؟! اصل متني که قبلا براتون دادم و موجب سوء برداشت جنابعالي  شد  چنين است :


[     سلام عليکم

آقاي هادي عزيز : اميدوار بودم که با مطالبي که عرضه داشتم  کمي متوجه شويد  ولي باز متاسفانه ادراک نفرموديد  و  بايد بدانيم که روح مُتصلب در برابر مطالب حق خاضع نمي شود  . حضرت اميرالمومنين عليه السلام در نامه سي ويکم از نهج البلاغه فيض الاسلام  چنين مي فرمايد :ُ وَ إِيَّاکَ أَنْ تَجْمَحَ بِکَ مَطِيَّةُ اللَّجَاجِ  يعني بپرهيز از اينکه مرکب لجاجت ترا به سرکشي و چموشي وادارد.  (جَمَحَ  الفَرَسُ : اسب سرکشي نمود. - فَرَسُُ جَمُوح به فتحِ جيم يعني اسب سرکش- رَجُلُُ جَمُوح : به فتحِ جيم در جَموح يعني مرد سرکش و چموش)  اين سخن گهربار مولا علي (عَلَيهِ السَّلامُ ) براي همه ما درس است . لجاجت موجب محروميت از حقايق و برکات است . بنده با مطالبي که عرض کرده بودم  قصد داشتم که فتح بابي براي شما شود ولي به حسب آنچه که از متن جوابيه تون پيداست خوي لجاجت  مانع پذيرش نصايح خيرخواهانه و مطالب حقه اي است  که عرض کرده بودم .
تسليم در برابر نصايح خيرخواهانه يک عالِم براي شما سبب رشد وکمال است ...... پيشنهاد مي کنم که در باره نکاتي که در طي چند پيام در صفحه خصوصي براتون دادم ( که البته اين شما بوديد که ابتدا پيام به صفحه خصوصي بنده ارسال نموديد و بنده به ناچار پاسخ دادم )   بيشتر تامل نمايي تا شايد متوجه شوي که قصد وغرض و مقصودم چه بوده است. به نظرم اين شعر ابونُواس (شاعر عرب) براي جنابعالي صادق است :

حَفِظتَ شَيئاً وَ غابَت عَنکَ اَشياء  .]


در اين متن ارساليِ بنده که قبلا براتون داده بودم   حديثي را از نهج البلاغه فيض الاسلام آوردم که حضرت  اميرالمؤمنين
(عَلَيهِ السَّلامُ )   در نامه سي ويکم از نهج البلاغه فيض الاسلام  فرمود : وَ إِيَّاکَ أَنْ تَجْمَحَ بِکَ مَطِيَّةُ اللَّجَاجِ  يعني بپرهيز از اينکه مَرکَب لجاجت ترا به سرکشي و چموشي وادارد.  و بعد کلمه  جَمَحَ در حديثِ فوق  را معني کردم و منظور اين نبود که خداي ناکرده شما مَعاذالله اسب هستيد . البته عرض کرده بودم که خويِ لجاجت شما مانع پذيرش نصايح و مطالب خيرخواهانه است . ..........]
 
به عبارت ديگر اين حديث شريف مي خواهد بگويد که در برابر کسي که در جامعه تجاهر و تظاهر به کبر و تکبر مي کند و با تکبرش تحقير مردم مي کند و حقوق مردم و حقوق الهي را  رعايت نمي کند و....  شما مسلمين بايد مقاومت کنيد و در برابر کبر و تکبر و خوي  استکبارگري او ، تکبر نماييد تا تنبيه شود  واين تکبر در برابر چنين متکبريني عبادت است و به نظرم اين حديث علاوه بر بعد اخلاقي  ، ابعاد سياسي دارد که به آن توجه نفرموديد . شبيه اين مطلب در باره قاعده لاضرر ولاضرار في الاسلام است که علاوه بر برداشت هاي حقوقي و فقهي ، تفسير حکومتي وسياسي نيز از آن مي شود که حضرت امام خميني ره  نظرش اين است که حديث (لاضرر ولاضرار) حکم حکومتي وسياسي پيامبر ص بوده است .(فتامل جيدا )
اين حديث شريف( که شما آنطور برداشت فرموديد و مقصودتون بود  )  نمي گويد که اگر دو تا برادر ديني باهم سوء تفاهم کردند و  يکي تلقي کرد که ديگري متکبر است پس با او متکبرانه برخودد کنيد که اين کار عبادت است ؟!!!!
اگر چنين برداشت هاي کنيم  وحدت و همدلي بين برادران ديني پاشيده مي شود  و هر کسي به توهم اينکه فلاني متکبر است  سلام او را جواب نمي دهد؟!!  و در برابرش تکبر مي ورزد و در نتيجه شقاق و اختلاف در جامعه گسترده مي شود و خلاف مقصود پيامبر ص و اهل بيت عليهم السلام و قرآن حاصل مي شود که دعوت به وحدت و همدلي و اخوت و... بود .

هادي عزيزم :  حديث شناسي و درک معارف حقه و مانند آن ها  واقعا نيازمند کارشناسان حاذق مي باشد همچنانکه رشته هاي تخصصي ديگر نيز چنين است . با ديدن يک آيه و يک حديث نمي توان حکم صادر کرد . برخي احاديث و آيات دلالتشان واضح و روشن است ولي آيات و روايات قابل توجهي هست که  در فهميدن و درک و استنباط آن ها حتما بايد از اهلش که داراي تخصص است  استفاده نمود  و به اصطلاح هر کسي را بهر کاري ساختند . 
ضمنا يک نکته ديگر عرض کنم که در اوايل انقلاب يادم هست که معروف بود و مي گفتند که در روايت است که هرکس سه بار نماز جمعه را ترک کند منافق است و بعد بعضي ها مي گفتند مثلا مراجع و برخي بزرگان که در نمازجمعه شرکت نمي کنند اَلعَياذ بِالله ......

 

واما در باره بخشي از متن زير که قبلا داده بودم  و شما در اين پيامتون از آن اظهار نگراني فرموديد توضيح کوتاهي عرض مي کنم  و اما متن ارسالي پيشين چنين بود :
..................................... ...........

آقاي هادي عزيز:  تا مادامي که در پيله تفکرات خاص خودت باشي مطلب همان است که مي گوييد : (...تسليم نخواهيد شد.)    شاعر دراين باره مي گويد:
چو کرمي کو ميان به نهان است
زمين وآسمان او همان است

کرم ابريشم و برخي کرم هاي ديگر آنقدر در خود مي تنند که گاهي  مي ميرند و هلاک مي شوند.  البته باز صد رحمت به آن کرم که بر دور خود مي تند و خيلي اوقات  حصار تنگ پيله اش را مي درد و  سوراخ مي کند و به صورت پروانه زيبا در مي آيد و پرواز مي کند و  اينگونه کرم ها و مانند آن ها  دنيايي عجيبي دارند و چرخه زندگي شان اعجاب آور و عبرت آموز براي همه ما مي باشد ولي  گاهي برخي انسان ها چنان در پيله تفکرات خاص و نامعقول خود قرار مي گيرند که ممکن است  درآن محدوده پيله  خود  منحرف وهلاک و نابود شوند و  نه تنها پرواز نداشته بلکه به دره سقوط بيفتند و راه نجاتي نداشته باشند ، اينها کساني هستند که بادست خود  خانه هاي سعادت و خوشبتخي خود را ويران و خراب مي کنند ودر شأن آنها آيه شريفه 2 از سوره حشر صادق است که  فرمود :

 يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُمْ بِأَيْديهِمْ ....َ فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصار
......... ...             ... .......
اين متن در ظاهر کمي تلخ است ولي گوياي يک واقعيت بود که نمي خواهم دوباره بازگو کنم .
نه من و نه شما و نه هيچکس ديگر نبايد براي خود حصارهايي که مانع رشد فکري و معنوي و... مي باشد  درست کنيم .

سيداصغرسعادت ميرقديم  -هفتم تير 1395 ه.ش- روز چهارشنبه -ساعت 3 وربع عصر

**************************************************************************


 

تصاوير متحرک از گل و دسته گلهاي زيبا (2)

 

***نسيم معرفت***

 

hadi *

 

أَتَأْمُرُونَ الْنَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ وَأَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتَابَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ . سوره بقره آيه 44 .

 

********************************************************


به نام خدا

سلام عليکم

اللهم صل علي محمد وآل محمد

جناب مستطاب آقاي هادي عزيزم :  باز هم بدون سلام و يا جواب سلام  پيام داديد . با آيه شريفه 44 از سوره بقره قصد تعريض داريد ؟!!  آيه بسيار عالي ارسال فرموديد. خيلي خيلي سپاسگزارم.  اگرچه با احاديث و آيات و غيره  به بنده  تعريض مي فرماييد ولي اشکالي ندارد .  من و تو و ما و شما و ايشان همه و همه  نيازمند تذکر و خير خواهي هستيم . همه ما بايد رذايل رو از خود دورکنيم و به اوصاف حميده  مزين گرديم. از کبر و غرور و عجب و لجاجت و سوء ظن و قضاوت هاي نادرست  و  جهل و ناداني و کينه و عداوت  و  انحرافات فکري و انجماد در انديشه و کج انديشي  وکج فهمي و  .... دوري کنيم  و به تقوي و راستي و صدق و صداقت و پاکي و حُسن ظن و  بزرگواري و عفو و گذشت و خيرخواهي  و  ژرف انديشي  و خرد ورزي و تواضع و مهرورزي و  ... متصف شويم .

 

هادي عزيزم :

 

بايد :
اصل را بر اخوت و برادري بگذاريم
اصل را بر محبت و دوستي بگذاريم

 

اصل را بر اتحاد و همدلي بگذاريم
اصل را بر خيرخواهي و نيکي بگذاريم

 

اصل را برحسن ظن بگذاريم

 

اصل را بر خِرد ورزي و عقل بگذاريم

 

.............  ................     ...........

به علماء و عالمان  وارسته و صالح احترام بگذاريم .
حقوق بزرگ تر ها ي سني و علمي و معنوي را رعايت کنيم.
احترام بزرگان علمي ومعنوي خود را در مقام عمل و رفتار و گفتار مراعات کنيم.
در حدود تخصص خود اظهار نظر کنيم و پا را از گليم خود فراتر نگذاريم.
عقل و انديشه درست ، برما حاکم باشد نه تمايلات نفساني و شيطاني و ... .
دربرابر مطالب حق و سخنان راستين لجاجت نکنيم .
از محضر علمي و معنوي  علماء و روحانيت مُعظّم و بزرگوار بهره مند شويم  و توقعات نامعقول از آن بزرگواران نداشته باشيم و بر آن ها تَحکُّم و بي ادبي نداشته باشيم.

از علماء  و اهل علمِ بزرگوار  فاصله نگيريم.

 


 روايتي از پيامبر اکرم
(صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)   در اوايل طلبگي  در يکي از کتاب هاي شهيد محراب حضرت آيت الله سيد عبدالحسين دستغيب (ظاهرا در کتاب حکومت اسلامي ايشان)ديده بودم که نبي مکرم اسلام   (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  فرمود: هرگاه ملتي و امتي از علماء خود فاصله بگيرند مبتلا به سه بلا مي شوند:

 


1- يا بي ايمان از دنيا خواهند رفت .
2-يا حاکم جائر و ستمگر  برآنها مسلط مي شود .
3-يا برکت از زندگي شان برداشته مي گردد.
بدانيم که هَتک حرمت عالمان ديني  و بي احترامي فِعلي وقولي و نوشتاري و... نسبت به آنها اثر وضعي ناگواري دارد و تجربه و تاريخ گواه و شاهد آن است و مجالي نيست که حکايت هايي در اين رابطه متذکر شوم.
بدانيم که  همه کساني که در برابر انبياء و علماء رباني بي ادبي کردند و مي کنند متاسفانه براي خود دلايل بني اسراييلي داشتند  .  شاگرد حضرت امام خميني  (ره ) يعني مرحوم آيت الله منتظري با دلايل شيطاني در برابر استادش مقاومت نمود  و لجبازي او باعث خسارت جبران ناپذير شد.

بدانيم که کشميري ها و بني صدر ها  و مسعود رجوي ها  و گروهگ هاي منحرف و بانيان آن ها  مثل منافقين و گروهک فُرقان و... با دلايل و تسويلات شيطاني در برابر شهيد بهشتي ها و مطهري ها و باهنر ها و ...  ايستادگي نمودند.  آنها هم مي گفتند ما قرآن  و روايات مي فهميم و تفسير مي کنيم .  بنده قبل از اينکه طلبه شوم (اوايل انقلاب)مسؤل کتابخانه محل بودم و عاشق کتاب و کتابخواني بودم . يادم هست که در آن زمان کتاب هايي از نهادهاي آن زمان  به کتابخانه هاي محلات از جمله محل ما هديه شد. بخشي از آن کتاب ها نوشته منافقين بود . تفسير سوره صاد و تفسير سوره هاي ديگر از اواخِر قرآن .  همه اش تفسير انحرافي بود .

بدانيم که اگر حواس ما نباشد از جايي که انتظارش نيست منحرف مي شويم .... ؟!!!
عموما کساني که به علماء و اهل علم دهن کجي و بي ادبي و هتّاکي  کردند دچار شر شدند . اميدوارم که حضرتعالي مشمول چنين بَليّه اي نشويد. .......
سعي کنيم نصايح و سخنان خيرخواهانه اهل علم و علماء را  با جان و دل گوش کنيم  و ....

هادي عزيزم :  خداوند شما را براي اسلام و قرآن و دين حفظ بفرمايد.  خداوند رفتگان شما را غريق رحمت خويش فرمايد.
خداوند عزيزانت را در پناه خويش از همه بلاياي آسماني و زميني محافظت فرمايد.


هادي عزيزم :  شما خصلت هاي زيبا و خوب و شايسته اي داريد :

 


1- مسلمان هستيد
2-شيعه هستيد
3-برادر ديني ما هستيد
4- اهل مطالعه هستيد
5- ........

هادي عزيزم:  اميد است که يک ناهار يا شام  يا يک چاي خوردن  بيام منزل تون در لاهيجان  و کمي يکديگر رو از نزديک ديدار کنيم  و  يک روبوسي و معانقه و مصافحه و گب و گُفتي با هم داشته باشيم .....

هادي عزيزم :   گل بارانت  مي کنم :

 


تصاوير متحرک از گل و دسته گلهاي زيبا (2)

 

تصاوير متحرک از گل و دسته گلهاي زيبا (2)

 




خدا  يار  و ياور تون باشد ....

دوستدارتون :  سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي

 

روز چهارشنبه

 

هفتم مهر 1395 ه.ش

 

بيست و ششم ذي الحجه 1437 ه.ق.

********************************************************************


نتیجه تصویری برای یخادعون الله والذین آمنوا و ما
hadi *
سلام جناب سعادت عزیز!

الان فرصت شد و به آدرس اینترنتی داده شده از سوی شما،  مراجعه کردم.

hadi *
آقای سعادت!

....................             ......................          ...............

******************************


S.A Saadat

به نام خدا

سلام علیکم

اللهم صل علی محمد وآل محمد


هادی عزیزم : عزاداری هاتون قبول حضرت حق .

هادی عزیزم :  در آغاز پیام   آیه 9 از سوره بقره را ذکر کردید و قصد تعریض نامطلوب به بنده داشتید !!! . هیچ می دانی که این آیه شریفه در باره منافقین است ؟!!  در آیه 9 از سوره بقره چنین آمده است : 
یُخَدِعُونَ اللَّهَ وَالَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ مَا یَخْدَعُونَ إِلّا أَنْفُسَهُمْ وَ مَا یَشْعُرُونَ  . (منافقان به پندار خود) با خداوند و مؤمنان نیرنگ می کنند در حالی که جز خودشان را فریب نمی دهند، امّا نمی فهمند!  . شما اراده سوئی از این آیه داشتید ولی توجه داشته باشید که  آنچه  لازم بود (به عنوان  تذکرات و خیرخواهی ها و...  ) خدمت شما عرضه داشتم و  فعلا  هیج نیازی نیست  که وارد مسایل دیگری شوم .....دیگر لزومی ندارد به سخنان شما پاسخ بدهم.
هادی عزیزم : به اطلاع جنابعالی می رسانم که بحمدالله بنده حافظ کل قرآن  همراه با فهم تفسیری هستم  و اگر بخواهم تعریض های   شما را با آیات قرآن پاسخ بدم یک کتاب می شود  ولی از این شیوه نامطلوب پرهیز می کنم .....

هادی عزیزم :   دو سوال از شما نمودم که پاسخ ندادید و بدانید که جز نیت خیر نداشتم



[ناهار یا شام یا چای خوردن بیام منزل تون یا نه ؟
یه عکس از خودتون برای بنده ارسال می کنید یانه ؟
منتظر پاسخ  دوسوال مذکورین به فتح را  هستم
شما هم  هر وقت خواستید تشریف بیارید منزل ما در خدمتیم و هر وقت آدرس بخواهید تقدیم می کنیم]


اقوام روزگار به اخلاق زنده‌اند    .    قومی که گشت‌ فاقد اخلاق‌، مردنی است

این شعر ظاهرا از ملک الشعراء بهار است

 

روز چهارشنبه

 

هفتم مهر 1395 ه