close
تبلیغات در اینترنت
مطهری

حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی
قالب وبلاگ
درباره وبلاگ

حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی
ورود کاربران

ورود به سایت

نام کاربری:
رمز عبور :
رمز عبور را فراموش کردم ؟
موضوعات وبلاگ
حکیم عسکری -
وجدان چیست ؟ انواع وجدان -
آمار سایت
افراد آنلاین : 2 نفر
بازدیدهای امروز : 262 نفر
بازدیدهای دیروز : 449 نفر
كل بازدیدها : 130661 نفر
بازدید این ماه : 1878 نفر
بازدید ماه قبل : 7720 نفر
نظرات : 51
كل مطالب : 342 عدد
تعداد اعضا : 1006 نفر
امروز : جمعه 30 فروردین 1398
جستجوی مطالب

Google
hakim-askari.rozblog.com

منابع مقاله: انديشه، سال سيزدهم، شماره ي اول، فروردين و ارديبهشت 1386.
روز مبعث خاتم الانبيا، روز توحيد و به همين جهت روز آزادي بشر است؛ روز رستاخيز جهان انساني است؛ روز عقل و علم است.

چکيده

يافتن نوع نگاه استاد مطهري به نکات کليدي فهم فلسفه ي بعثت و رسالت، موضوع اصلي اين جستار است. علل و عوامل بعثت، موضوعي است که ارتباطي تنگاتنگ با موضوع اصلي بحث اين نوشتار دارد. استاد مطهري به مباحث فراواني در خصوص بعثت پرداخته اند که برخي از آنها بسيار مورد توجه قرار گرفته است، اما برخي کم تر مورد عنايت بوده است. علل و عوامل بعثت، وجه حاجت بشر به رسالت و بعثت، قلمرو بعثت و رسالت، هدف بعثت، مسأله ي خاتميت، رابطه ي خاتميت و امامت و... موضوعات و مباحثي هستند که مورد توجه جدي استاد مطهري بوده است. پرداختن به همه ي مسائل فوق، از زبان استاد، مجالي وسيع و فراتر از يک مقاله طلب مي کند، لذا تمرکز اصلي بحث و کانون تأمل در اين نوشتار مواردي است که به فهم فلسفه بعثت از منظر استاد مطهري مربوط مي شود. پس از فهم اجمالي علل و عوامل کليدي بعثت و رسالت، استاد، فلسفه ي بعثت را در گفتمان هماهنگ و سازگار دين و دنيا و تلائم دنيا و آخرت و توجه توأمان به حيثيت فردي و جمعي انسان و روابط سه گانه انسان با خود، با انسان هاي ديگر و با طبيعت، در طول رابطه ي انسان با خدا، تبيين مي کند.

مقدمه

مطلع سخن را با بيان استاد مطهري قدّس سرّه آغاز مي کنيم که: روز مبعث خاتم الانبيا، روز توحيد و به همين جهت روز آزادي بشر است؛ روز رستاخيز جهان انساني است؛ روز عقل و علم است. آري بدون شک اسلام منادي توحيد در جهان است. فرياد «لا اله اله الله» را، فرياد اين که جز خدا چيز ديگري شايسته ي پرستش و عبادت و خضوع و کرنش نيست و بشر جز در پيشگاه حق در پيشگاه هيچ موجودي، اعم از مجرد و مادي، نبايد خضوع نمايد، اين فرياد را اسلام بر آورد: «.قُلْ يا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلي‏ کَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ   بگو: «اي اهل کتاب! بياييد به سوي سخني که ميان ما و شما يکسان است که جز خداوند يگانه را نپرستيم و چيزي را همتاي او قرار ندهيم و بعضي از ما ، بعضي ديگر را- غير از خداي يگانه- به خدايي نپذيرد.» هر گاه ( از اين دعوت ، ) سرباز زنند ، بگوييد: «گواه باشيد که ما مسلمانيم!»  سوره آل عمران آيه 64 ».

اين آيه همان آيه اي است که رسول اکرم (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) به عنوان بخشنامه، به نام سران جهان آن روز فرستاد. اين روز، روز رستاخيز انسانيت است، زيرا در اين روز تنها او برانگيخته و مبعوث نشد؛ دنياي بپا خاست؛ انقلابي عظيم و همه جانبه بر پا شد؛ انقلابي که در آن واحد در دو جبهه بود؛ در دو چبهه ي متخالف و متضاد؛ هم بروني و هم دروني، هم اخلاقي و هم اجتماعي، هم معنوي و هم دنيايي. مي دانيم که انقلابات مقدس اجتماعي منتهاي هنرشان اين است که در طبقه ي محروم و مظلوم روح حياتي بدمند و آنها را به قيام در برابر طبقه ي استثمارگر وادار کنند. ماهيت انقلاب اسلامي پيامبر (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) تنها اين نبود که طبقه اي را به جان طبقه ي ديگر بيندازند، البته اين کار را کرد، اين روح را دميد و مردم را  به قيام در برابر ظلم وادار نمود، اما کارش تنها اين نبود. کاري بالاتر و انقلابي عظيم تر نيز بر پا کرد که جز از او و کساني از طراز او، يعني پيغمبران، ساخته نيست. انقلاب دروني ايجاد کرد، يعني بشر را حتي عليه تبهکاري هاي خودش به قيام وا داشت. اين خصوصيت منحصرا از مذهب است که قادر است آدمي را عليه تبهکاري و جنايتکاري شخص خودش به قيام وا دارد، که از خود حساب بکشد، خود را ملامت کند، و خود را به پاي محکمه ي عدل و انصاف بکشد.

استاد مطهري در آثار خود به مناسبت هاي مختلف به جوانب مختلف مسأله ي بعثت پرداخته اند. عناوين ذيل موضوعاتي هستند که اين شهيد انديشمند در رابطه با مسأله ي بعثت و رسالت بدان توجه نموده است:

1)     علل و عوامل بعثت؛

2)     وجه حاجت بشر به رسالت و بعثت؛

3)     قلمرو بعثت و رسالت؛

4)     هدف بعثت؛

5)     مسأله ي خاتميت؛

6)     رابطه ي خاتميت و امامت؛

آنچه از ميان مباحث استاد درباره ي بعثت و رسالت مورد نظر اين جستار قرار گرفته است، مباحثي است که تبيين گر مسأله ي مهم فلسفه ي بعثت و رسالت است.

فلسفه ي بعثت و بيداري عقول

فلسفه ي بعثت انبيا و ارسال رُسُل از دير باز محل تأمل حکما و متکلمان، و در واقع همه ي انديشمندان ديني بوده است و پاسخ هاي مختلفي بدان داده شده است. استاد رأي خود را بر اساس فرمايش امير مؤمنان علي (عليه السّلام) تبيين مي نمايند:

حضرت امير (عليه السّلام) در نهج البلاغه، خطبه ي 1، در باب فلسفه ي آمدن پيغمبران مي فرمايد: پيامبران را پشت سر هم فرستاده تا آن پيماني را که در فطرت مردم از آنها گرفته از ايشان بخواهند، يعني آنها را بر جاده ي فطرت و طبيعتشان بيندازند؛ موانع فطرتشان را بر طرف کنند؛ نعمت هايي که به آنها داده و فراموش کرده اند به يادشان بياورند؛ بشناسانند به آنها که تو چه هستي  و چه نعمت هايي به تو داده ام؟(...فَبَعَثَ فِيهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَيْهِمْ أَنْبِيَاءَهُ لِيَسْتَأْدُوهُمْ مِيثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ يُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِيَّ نِعْمَتِهِ وَ يَحْتَجُّوا عَلَيْهِمْ بِالتَّبْلِيغِ وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ وَ يُرُوهُمْ آيَاتِ الْمَقْدِرَةِ مِنْ سَقْفٍ فَوْقَهُمْ مَرْفُوعٍ وَ مِهَادٍ تَحْتَهُمْ مَوْضُوعٍ وَ مَعَايِشَ تُحْيِيهِمْ وَ آجَالٍ تُفْنِيهِمْ وَ أَوْصَابٍ تُهْرِمُهُمْ وَ أَحْدَاثٍ تَتَابَعُ عَلَيْهِمْ وَ لَمْ يُخْلِ اللَّهُ سُبْحَانَهُ خَلْقَهُ مِنْ نَبِيٍّ مُرْسَلٍ أَوْ كِتَابٍ مُنْزَلٍ أَوْ حُجَّةٍ لَازِمَةٍ أَوْ مَحَجَّةٍ قَائِمَةٍ.... خطبه اول از نهج البلاغه فيض الاسلام)

اين نعمت ها يي که تو خودت را در خدمت او قرار مي دهي، او بايد در خدمت تو باشد. تا خاک ها را از روي دفائن عقول بردارند. دفائن، گنج را مي گويند که در زير خاک است، چون در زير خاک است و خاک رويش را گرفته آدم از رويش راه مي رود ولي نمي فهمد که زير پايش گنج است. تا خاک ها را از روي گنيجنه هاي عقل ها بردارند .

علل و عوامل بعثت

علي (عليه السّلام) عصر و زمينه بعثت رسول اکرمأَرْسَلَهُ عَلَى حِينِ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ وَ طُولِ هَجْعَةٍ مِنَ الْأُمَمِ وَ اعْتِزَامٍ مِنَ الْفِتَنِ وَ انْتِشَارٍ مِنَ الْأُمُورِ وَ تَلَظٍّ مِنَ الْحُرُوبِ وَ الدُّنْيَا كَاسِفَةُ النُّورِ ظَاهِرَةُ الْغُرُورِ عَلَى حِينِ اصْفِرَارٍ مِنْ وَرَقِهَا وَ إِيَاسٍ مِنْ ثَمَرِهَا را اين طور توصيف مي فرمايد: «أَرْسَلَهُ عَلَى حِينِ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ وَ طُولِ هَجْعَةٍ مِنَ الْأُمَمِ وَ اعْتِزَامٍ مِنَ الْفِتَنِ وَ انْتِشَارٍ مِنَ الْأُمُورِ وَ تَلَظٍّ مِنَ الْحُرُوبِ وَ الدُّنْيَا كَاسِفَةُ النُّورِ ظَاهِرَةُ الْغُرُورِ عَلَى حِينِ اصْفِرَارٍ مِنْ وَرَقِهَا وَ إِيَاسٍ مِنْ ثَمَرِهَا ..... خطبه 89 از نهج البلاغه» ؛ يعني خداوند او را در دوره اي مبعوث فرمود که فترت و فاصله اي در آمدن پيامبران رخ داد بود. ملت ها در خوابي گران و طولاني فرو رفته بودند. کارها پراکنده و تنور جنگ ها داغ بود. جهان را تاريکي فرا گرفته و غرور و فريب در آن نمايان بود. برگ درخت بشريت به سوي زردي گراييده و اميدي به ميوه ي اين درخت نمي رفت.

پيامبران معمولا در مواقعي ظهور کرده اند که بشريت و لااقل محيط اجتماع ظهور آنها در يک پرتگاه خطرناکي قرار داشته و آنها سبب نجات و اصلاح اجتماع خود شده اند. قرآن کريم خطاب به مردم عصر رسول اکرم  (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) چنين مي فرمايد: «وَ کُنْتُمْ عَلي‏ شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْها  سوره آل عمران آيه 103.»؛ شما در پرتگاه سقوط  در آتش بوديد که خداوند (به وسيله رسول مکرم) شما را از آن نجات داد.

گاه سخن از علل و عوامل بعثت به معناي عام آن است و گاه سخن بر سر بعثت خاص پيامبر اعظم (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) مي باشد. استاد مطهري درباره ي علل و عوامل بعثت عامه و بعثت خاصه، هر دو، سخن گفته اند. درباره ي بعثت به معناي عام و علل و عوامل  آن از فرمايشات قرآن مدد مي جويد و درباره ي فلسفه ي ارسال انبيا از نظر قرآن مي گويد:

آيه ي 213 سوره ي بقره از عجيب ترين آيات است که در فلسفه بعثت و نبوت و ارسال انبيا مي باشد. مي فرمايد: «کانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً»؛ مردم همه يک واحد جمعيت بودند، يک جمعيت بودند، يعني هيچ اختلاف و تشتت و تفرقي در ميان بشر نبود. يعني زماني بر بشر گذشته است که در آن زمان در ميان افراد بشر اختلافاتي وجود نداشته است. «فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْکُمَ بَيْنَ النَّاسِ فيمَا اخْتَلَفُوا فيهِ»؛ خدا پيغمبران را آن وقت مبعوث کرد، در حالي که مُبشِّر و مُنذِر بودند و به مردم نويد مي دادند که اگر اين طور عمل بکنيد، چنين و اگر آن طور عمل بکنيد، چنان، و به آنها کتاب (مقصود از کتاب در اين جا شريعت و قانون است) نازل کرد، براي اين که اين قانون در ميان مردم حکم کند در آنچه که در آن اختلاف دارند. يعني اختلافاتي در ميانشان پيدا شده، قانون بيايد و حل کننده ي اختلاف باشد. بنابراين ، از اين آيه چنين استنباط مي شود که همه ي مردم در يک زماني امت واحد بودند، هيچ اختلافي نبود، بعد در آنها اختلاف پيدا شد، و چون در آنها اختلاف پيدا شد، خدا قانون و کتاب براي آنها نازل کرد تا کتاب حل کننده ي اختلافات مردم در زندگي باشد برهه اي از زمان بر بشر گذشته است که کتاب و قانون نداشته است و احتياجي هم به قانون نداشته است بعد اختلاف پيدا مي شود. در ابتدا موضوع اختلاف در ميان نبود، بعد که بشر، کم کم زندگي اش توسعه پيدا کرد و بنا گذاشت از مزاياي زندگي اش توسعه پيدا کرد و بنا گذاشت از مزاياي زندگي براي خودش استفاده بکند و بگيرد، طبيعتا بعضي قوي تر بودند و برخي ضعيف تر؛ قوي ترها بيشتر گرفتند و ضعيف ترها محروم ماندند، و قوي ها ضعيف ها را استخدام مي کردند. اختلافات از اين جا پيدا شد.

چون در روابط مردم، که قبلا مثل يک خانواده زندگي مي کردند، اين اختلافات و بيگانگي ها پيدا شد، قانون عادلانه آمد ميان مردم و گفت خير، قوي حق ندارد حق ضعيف را بخورد؛ قوي حقي دارد، ضعيف حقي دارد، بزرگ چنين، کوچک چنين، عدالت چنين.

پس مردم در يک دوره اي واحد و يکنواخت بودند، بدون اختلاف و بدون اين که احتياج به قانوني داشته باشند که در روابط اجتماعي آنها رفع اختلافات بکنند. بعد اختلاف و تفاوت در ميان آنها پيدا شد، و خداوند پيغمبران صاحب کتاب را، که از نوح شروع مي شوند، فرستاد: «فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْکُمَ بَيْنَ النَّاسِ فيمَا اخْتَلَفُوا فيهِ»؛ پيغمبران را فرستاد و با آنها کتاب و قانون فرستاد تا آن کتاب و قانون در ميان مردم حاکم باشد (مطهري (ب)، 531374 58).

اما فلسفه ي تجديد بعثت انبيا چيست و چرا خداوند به طور متوالي رسولي را بعد از رسول ديگر مبعوث نموده است و به طور کلي علل تجديد بعثت در تاريخ اديان چيست؟ در اين رابطه استاد مي فرمايند:

قرآن يک اختلاف ثانوي را بيان مي کند و مي گويد بعد از آنکه قانون اجتماعي در ميان مردم آمد تا حل کننده ي اختلافات اجتماعي آنها باشد و عدالت را در ميان مردم بر پا کند، جلوي ظلم ظالم را بگيرد، به مظلوم کمک کند و حسن روابط اجتماعي ايجاد کند، خود اين ها موضوع يک اختلاف ديگر در ميان افراد بشر شد. چه اختلافي؟ اختلافات مذهبي. يک پيغمبري مي آيد با يک کتاب، بعد يکي از پيروان اين دين مي آيد و بدعتي در دين ايجاد مي کند. آن ديگري بدعتي ديگر ايجاد مي کند و رفته رفته مذاهب از آن منشعب مي شود، همين طور که در هر شريعت مذاهب مختلف پيدا شد.  آن وقت پيغمبراني که پس از پيغمبر صاحب شريعت اول، يعني حضرت نوح آمدند، قانوني که آنها آوردند براي حل دو اختلاف بود، يکي رفع اختلافات مردم در امور زندگي، يعني قانون براي زندگي مردم آوردند، و ديگر اين که آمدند و اين آراء و اهواء و عقايد باطل را نسخ کردند. گفتند: اين حرف ها چيست و اين مذاهب مختلف يعني چه؟ اين اختلاف دوم را قرآن کريم چنين بيان مي کند:

 « وَ مَا اخْتَلَفَ فيهِ إِلاَّ الَّذينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ بَغْياً» (بقره، 213)؛ اختلاف دوم که اختلاف در خود دين است، از ناحيه ي صاحبان اغراض و هوي و هوس پيدا شد، از روي جهل و ناداني و قصور نبود. اين طور نبود که چون نمي دانند اختلاف مي کنند، بلکه مي دانند و اختلاف مي کنند،، مي دانند و حقيقت را کتمان مي کنند، مي دانند و يک چيزي اضافه مي کنند. «وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذينَ أُوتُوا الْکِتابَ سوره آل عمران آيه 19»؛ و اختلاف نکردند [آنان که کتاب داده شدند]. «إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ» (آل عمران، 19)؛ مگر پس از آن که علم به آن کتاب را واجد بودند، روي بغي، روي ظلم، روي سرکشي و هواي نفس.

پس پيغمبران صاحب شرايع غير از صاحب شريعت اول دو کار مي کردند؛ يکي اين که قانوني براي مردم مي آوردند که اين قانون حل کننده ي اختلافات مردم باشد و حقوق و حدود آنها را معين کند، کار ديگرشان اين بود که مبارزه مي کردند با بدعت هايي که قبلا پيدا شده بود، يعني مرجع حل اختلافات مذهبي بودند. (همان، 58).

بنابراين استاد شهيد مرتضي مطهري در فلسفه ي تجديد بعثت در تاريخ به عوامل متعددي اشاره مي نمايد و معتقد است: ظهور پياپي پيامبران (عليهم السّلام) تنها معلول تغيير و تکامل شرايط زندگي و نيازمندي بشر به پيام نوين و راهنمايي نوين نيست، بلکه بيشتر معلول نابودي ها و تحريف و تبديل هاي کتب و تعليمات آسماني بوده است. بشر چند هزار سال پييش نسبت به حفظ مواريث علمي و ديني ناتوان بوده است، و از او جز اين انتظاري نمي توان داشت. آنگاه که بشر به مرحله اي از تکامل مي رسد که مي تواند مواريث ديني خود را از دست خوردن نگهداري کند، علت عمده ي تجديد پيام، و ظهور پيامبر جديد، منتفي مي گردد و شرط لازم (نه شرط کافي) جاويد ماندن يک دين، موجود مي شود (مطهري (د)، 1374، 12).

فلسفه بعثت

استاد شهيد مرتضي مطهري، فلسفه ي بعثت انبيا و ارسال رسل، و به عبارت ديگر فلسفه ي بعثت و رسالت، را در رابطه ي محکم و ناگسستني و دين و دنيا و رابطه ي تنگاتنگ دنيا و آخرت جستجو مي کرد و در واقع فلسفه ي بعثت انبيا را در دو مقوله مهم مورد تحليل و تبيين قرار مي داد:

1)     ايمان به آخرت؛

2)     بر پايي عدالت اجتماعي.

ايمان به آخرت

ميان اعتقاد و باور انسان به آخرت و نشئه ي ديگري از حيات، غير از نشئه ي فعلي، با فلسفه ي نبوت و چرايي نياز بشر به بعثت انبيا رابطه و همبستگي روشني وجود دارد. استاد اين رابطه و لزوم آن را اين چنين تبيين مي نمايند:

بدون شک اگر ما مسأله ي آخرت را بپذيريم، يعني اگر قبول کنيم که زندگي بشر با مُردنش در اين دنيا پايان نمي پذيرد و نشئه ي ديگر ماوراي نشئه ي دنيا هم وجود دارد و بشر در آن نشئه، حيات و زندگي دارد و در آنجا هم به نوعي مرزوق است و سعادت و شقاوتي دارد (اين جزو خبرهايي است که پيغمبران آورده و داده اند و از جنبه هاي علمي و فلسفي هم بحث هايي شده است)، بدون شک علم و عقل بشر کافي نيست براي تحقيق در مسائل آخرت و تشخيص اين که چه چيز براي سعادت اخروي نافع است و چه چيز مضر. حتي بشر با علم و عقل خودش اصلا نمي تواند پي ببرد به وجود يک چنين نشئه اي. تا امروز، که علم بشر اين همه پيش رفته است، هنوز ما بعد مرگ به عنوان يک مجهول براي بشر تجلي مي کند؛ هنوز هم واقعا، قطع نظر از هر فکري، اگر از نظر کلي بخواهيم ببينيم، به صورت يک مجهول است براي بشر، يعني نمي تواند اين را از نظر علمي صد در صد اثبات کند که چنين چيزي هست (البته يک قرائن و دلائلي هست اما يک امري که از نظر علم، قطعي تلقي شده باشد نيست). کما اين که از نظر علم نمي تواند اين را صد در صد نفي کند و بگويد نه، علم کشف کرده که چنين چيزي نيست ،  جزء  مجهولات بشر است. پس اگر مسأله ي عالم آخرت را، که باز خود پيغمبران هستند که اصل وجود آن را خبر داده اند و راه سعادت و راه شقاوت در آنجا را نشان داده اند، در نظر بگيريم نياز به انبيا صد در صد قطعي است و جاي بحثي در آن نيست (مطهري (ج)، 1374، 16).

عدالت اجتماعي

اما نياز بشر به بعثت و رسالت فقط در همين بعد خلاصه نمي شود، بلکه نوع انسان در زندگي و حيات دنيوي خود که درگير حيات و زندگي جمعي است (هويت جمعي بشر) نيز مرکز نشانه روي انبياست. بر اين اساس استاد معتقد است:

آن چيزي که بيشتر مورد بحث قرار گيرد، مسأله ي زندگي اجتماعي است که «آيا واقعا اين زندگي دنياي بشر نيازي به پيغمبران دارد يا ندارد؟».

اولا ببينيم خود قرآن چه مي گويد. آيا در قرآن به اين مسأله عنايتي هست يا قرآن فقط توجه به عالم آخرت دارد؟ ما مي بينيم قرآن تنها مسأله ي عالم آخرت را بيان نمي کند، مسأله ي زندگي دنيا را هم از نظر هدف انبيا مطرح مي کند، خيلي هم واضح و صريح، در آن آيه ي معروف «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَديدَ فيهِ بَأْسٌ شَديدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزيزٌ» (سوره حديد، 25)؛ پيامبران خودمان را با دلايل و بينات فرستاديم، کتاب و مقياس همراه آنها فرستاديم تا در ميان مردم عدالت بر پا بشود..... پس معلوم مي شود قرآن اين را يک نيازي دانسته است و براي اين اصالتي قائل شده است، و در اين جا حتي آن هدف ديگر (يعني شناخت خداوند) را هيچ ذکر نمي کند، شايد براي اين که نشان بدهد که اين هم اصالتي دارد و واقعا اين جهت مورد نياز است و بايد باشد پس قرآن که نظر داده است که از ضرورت هاي زندگي بشر وجود عدالت است، وجود پيغمبران را براي برقراري عدالت لازم و ضروري مي داند (همان، 17).

بدين ترتيب، اگر چه امروزه تحت عناوين جديد کلامي، از قبيل وجه حاجت و نياز بشر به دين و قلمرو اديان و از اين قبيل، رابطه ي دين و دنيا در برخي نظريات مخدوش نشان داده شده است و نياز انسان به دين و هدف بعثت انبيا در آخرت خلاصه شده است، اما استاد شهيد مرتضي مطهري، هم از حيث قرآني و درون ديني و هم از حيث عقلي و علمي و به شيوه ي برون ديني، رابطه ي ناگسستني دين و دنيا و آخرت را تبيين نموده و مي گويد:

بشر يک موجود خاصي است که زندگي ‏اش بايد زندگي اجتماعي باشد يعني بدون اينکه با يکديگر زندگي کنند و با يکديگر ارتباط داشته باشند و زندگي تعاوني داشته باشند امکان ‏پذير نيست، ولي بر خلاف ساير جاندارهاي اجتماعي که به حکم غريزه و اجبار زندگي‏شان اجتماعي است ، به حکم غريزه اجبار ندارد که زندگي ‏اش اجتماعي باشد . مقصودم اين جهت است که حيوان هاي اجتماعي از طرف خود خلقت و طبيعت مُسخَّر و مجبورند که اجتماعي زندگي کنند؛ تقسيم کار را خود خلقت و طبيعت در ميان آنها انجام داده است؛ قانون اجتماعي شان را خود خلقت جبرا براي آنها وضع کرده است و آنها هم به طور خودکار، کار خودشان را انجام مي دهند. مثلا زنبور عسل، ما داريم مي خوانيم و مي بينيم که تکليف و وظيفه ي خودش را اجبارا مي داند، يعني لزومي نيست با تعليم و تربيت ياد بگيرد و کوشش کند تا بفهمد راه چيست؛ اجبارا به او داده شده است. وظيفه و راه خودش را اجبارا مي داند. پست ها هم عوض نمي شود، هر کدام يک مقام معلومي دارند، آن که کارگر است، کارگر است و آن که مهندس است، مهندس است و آن که حاکم و حکمران و ملکه است، ملکه است. حتي ساختمان بدن اينها هم با هم متفاوت است؛ به عکس بشر که بايد زندگي اش زندگي اجتماعي باشد و به حکم اين که يک موجود مختار و عاقل و آزادي آفريده شده است، تمام اين ها را خودش بايد انجام دهد، به اختيار خودش.

خودش بايد فکر کند و برود براي خودش انتخاب کند. اين نقص ها از نظر غريزي در بشر هست، به اين معنا که به او اين غريزه داده نشده است. حالا چرا داده نشده است، آن خودش يک حساب ديگري دارد، که گفته اند چرا داده نشده است. آن وقت بشر به موجب همين که مختار و آزاد آفريده شده است، هميشه امکان تخلف از وظيفه را دارد، و به حکم اين که غريزه ي حيات دارد و مي خواهد زندگي کند، نفع جو آفريده شده و دنبال منفعت خودش هست. اين است که هر فردي آن چيزي که ابتدائا درباره ي آن فکر مي کند اين است که در اجتماع دنبال هدف هاي شخص خودش و فرد خودش برود، نه دنبال مصلحت اجتماع، يعني آن چيزي که اول براي بشر و براي فکر بشر مطرح است منفعت فرد است، نه مصلحت اجتماع. مصلحت اجتماع را نه خوب تشخيص مي دهد و نه به فرض تشخيص دادن، رعايت مي کند. حيوان اجتماعي به حکم غريزه، مصلحت اجتماع را تشخيص مي دهد، مي رود دنبالش و به حکم غريزه هم آن را اجرا مي کند. بشر در هر دو ناحيه اين نياز را دارد، نياز دارد به يک هدايت و رهبري که او را به سوي مصالح اجتماعي اش هدايت و رهبري کند، و نيازمند است به يک قدرتي که حاکم بر وجودش باشد که آن قوه ي حاکم بر وجودش او را دنبال مصالح اجتماعي بفرستد. مي گويند پيغمبران براي اين دو کار آمدند، هم او را به مصالح اجتماعي راهنمايي مي کنند و هم يک قدرتي بر وجودش مسلط مي کنند به نام (ايمان)، که به حکم اين قدرت آن مصالح اجتماعي را اجرا مي کند. دنبال آنچه که مصلحت اجتماعي تشخيص مي دهد (حالا يا به حکم وحي يا به حکم عقل و علم، فرق نمي کند) مي رود. اگر حکومت دين و حکومت انبيا در ميان بشر در گذشته و حال نبود، به عقيده ي اين ها اصلا بشريتي نبود، يعني اصلا امروز بشري روي زمين نبود، بشر خودش را خورده بود، اصلا بشر فاني شده بود. بشر بقاي خودش را در روي زمين، و همين تمدني را که امروز در روي زمين دارد، مديون پيغمبران است. آنها، هم او را رهبري کردند و هم خودش را از شر خودش نگهداري کردند.

حتي امروز هم که اين همه علم پيش رفته و عقل بشر کامل شده است، باز هم نقش انبيا محفوظ است، يعني همين الان هم بشر تربيت هاي انساني اي که دارد، ارث انبيا محفوظ است، يعني همين الان هم بشر تربيت هاي انساني اي که دارد، ارث از گذشته اي است که سر منشأش پيغمبران بوده اند، و مقدار انسانيتي که دارد باز هم از بقاياي همان تعليمات ديني و کتاب هاي آسماني است که اگر فرض کنيم همين الان تأثير کتاب هاي آسماني را با يک قوه و قدرتي از روح بشر به کلي بيرون بکشيم؛ اين مساوي خواهد بود با فناي بشريت، يعني با از بين رفتن روح انسانيت به طور کلي و قهرا فناي بشريت. بشر به صورت يک موجود درنده اي در خواهد آمد که هيچ روح اجتماعي نداشته باشند و همه مجبور باشند با همديگر باشند، ولي نه مجموع شيرها بخواهند با هم زندگي کنند، (چون خيلي تفاوت است ميان افراد بشر)، بلکه مثل يک جنگلي [خواهد بود] که در آن عده‏ اي گوسفند باشد، عده‏ اي گرگ، عده ‏اي شُغال، عده ‏اي شير، عده ‏اي ببر، عده ‏اي پلنگ، عده‏ اي شتر و عده ‏اي اسب، اينها به جان يکديگر بيفتند و قوي ضعيف را پايمال خواهد کرد.(همان، 18 و 19)  ................    .........

1)قرآن کريم.

2) مطهري، مرتضي (1374 الف)، امدادهاي غيبي در زندگي بشر، تهران،

صدرا.

3)مطهري، مرتضي (1374 ب)، خاتميت، تهران، صدرا.

4) مطهري، مرتضي (1374 ج) ،نبوت، تهران، صدرا.

5)مطهري، مرتضي (1374 د)، ختم نبوت، تهران، صدرا.

 

*** اصلاح و اضافات : توسط  استاد سيداصغر سعادت ميرقديم 

http://www.mortezamotahari.com/fa/articleview.html?ArticleID=78698

 (راه هاي اثبات نبوت از استاد علامه شهيد مرتضي مطهري  )http://lib.motahari.ir/Content/898/9 

** مراد از امت واحده در آيه 213 از سوره بقره چيست؟ 

(سايت حکيم زين العابدين عسکري لشت نشايي)

آقا اگر به بزم تو مهمان نمي شديم
اينگونه عاشقانه غزلخوان نمي شديم


حتي اگر محبت بي حد تو نبود
سوگند برخودت که مسلمان نمي شديم


اخلاق نيک تو همه را جذب کرده است
بي مهرتو که صاحب ايمان نمي شديم

قطعا اگر که ختم رسالت نمي شدي
مامفتخر به مذهب سلمان نمي شديم

در جهل مانده بود تمامي عقل ها
حتما اگر که پيرو قرآن نمي شديم

تو روشناي مشعل سبز هدايتي
پايان کار امر خدا در رسالتي

نقل محافل همه ي ما کلام توست
شيريني دهان رطب ذکر نام توست

هر کس نرفت راه تو گمراه ميشود
روشنگر مسير حقيقي پيام توست

بايد به سيره ي عملي ات عمل کنيم
راه سعادت بشريت مرام توست

جايي که جبرئيل هم آنجا نمي رسد
اوج هميشگي بلنداي بام توست

دل زنده شدبه عشق تو چيزي که بي گمان
ثبت است بر جريده عالم؛ دوام توست


امشب بخوان به نام خدايي که منجليست
از اين به بعد يار و مددکار تو عليست

 




درباره : حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : بعثت و رسالت از نگاه علامه شهيد مرتضي مطهري , هدف از بعثت چیست , استاد علامه شهید مرتضی مطهری , مطهری , استادسعادت میرقدیم , حکیم , حکیم عسکری ,


نوشته شده در پنجشنبه 16 ارديبهشت 1395 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 177 |

فطرت
اثر متفكر شهيد استاد مرتضی مطهری
مقدمه
معنای فطرت
فطرت و تربيت
لغت " فطرت "
سخن ابن اثير
سخن ابن عباس
كلام مرحوم شيخ عباس قمی
فطره ، صبغة ، حنيف
معنای " حنيف "
طبيعت ، غريزه ، فطرت
1 . طبيعت
2 . غريزه

3 . فطرت
آيا انسان فطرياتی دارد ؟
فطريات انسان
آيا مسائلی كه قرآن مجيد از زبان نوع
انسان بيان می‏كند ، فطری است يا خير ؟
آيا وجدان كردن دليل فطری بودن است ؟
انسان ، ناشناخته‏ترين موجود
فطريات انسان در ناحيه شناختها
نظريه افلاطون
نظريه حكمای اسلامی
نظر قرآن
نظر منكرين و نتيجه آن
فطريات در ناحيه خواستها
گرايشهای مقدس
حاكم بودن اصل عليت بر روح بشر
انسان ، موجودی آگاه
امتيازات انسان
فطريات احساسی :
1 . حقيقت جويی
2 . گرايش به خير و فضيلت
3 . گرايش به جمال و زيبايی
4 . گرايش به خلاقيت و ابداع
5 . عشق و پرستش
عشق و پرستش - توجيه گرايشهای انسانی
عشق ، چيزی مافوق محبت
نظريات درباره ماهيت عشق
فنای عاشق در معشوق

سخن ويليام جيمز
سخن راسل
توجيه پنج مقوله مذكور
توجيه بر اساس نفی فطريات احساسی
حسيون شجاع و غيرشجاع
سخن نيچه
حديثی از " كافی "
تمثيل مولوی
عشق روحانی - ماركسيسم و ثبات ارزشهای انسانی
تحليلی ديگر از ماهيت عشق روحانی
" عشق " از نظر عرفا
آيا ارزشهای انسانی متغير است ؟
سخن دكتر هشترودی و نقد آن
تكامل اصالتهای انسانی
مقايسه نظر نيچه و ماركسيستها
مفهوم تكامل اصالتهای انسانی
انواع تكامل جامعه بشری :
1 . تكامل در رابطه انسان با طبيعت
2 . تكامل در روابط ساختمانی اجتماع
3 . تكامل در انسانيت
فطرت و تكامل جامعه بشری در انسانيت
ماركسيسم و تكامل جامعه بشری در انسانيت
اگزيستانسياليسم و اصالتهای انسانی
اصالتهای انسانی اموری فطری است .
مبنا و منشأ مذهب
خود را باختن ، خود را فراموش كردن
سخن مولوی

منشأ پيدايش دين از نظر فويرباخ
نقد نظريه فويرباخ
نظر اگوست كنت واسپنسر : مذهب مولود جهل است
نظر راسل : دين ناشی از ضعف و زبونی ( ترس ) است
نقد و بررسی
قرآن و مسأله خداشناسی
عشق و عبادت
مروری ديگر بر مسأله عشق
عبادت حقيقی
تمثيل سعدی
داستان زليخا
فطری بودن دين
ماركسيسم و پيدايش دين
نقد نظريه ماركسيسم
آيا دين مولود جهل است ؟
سخن ويل دورانت
بررسی و نقد نظريه دوركهيم
مركب اعتباری و مركب حقيقی
تركيب جامعه انسانی چه نوع تركيبی است ؟
منشأ پيدايش دين از نظر دوركهيم
نقد نظريه دوركهيم
انسان دارای يك " خود " ذو مراتب است .
نظر قرآن
خلاصه

نظر قرآن درباره منشأ دين
هدايت فطری و هدايت اكتسابی
آيا وحی مبنا و ريشه‏ای در انسانها دارد ؟
آيه معروف " فطرت "
پيمان خدا و انسان در سوره يس
آيه " ذر "
عرضه امانت الهی بر انسان
كلام رسول اكرم ( ص )
كلام حضرت علی ( ع )
كلام حضرت سجاد ( ع )
فطرت ادراكی و فطرت احساسی

http://www.ghadeer.org/author/motahary/60/pages/fehrest.html




درباره : حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,فطرت ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : فطرت اثر متفكر شهيد استاد مرتضی مطهری , مطهری ,


نوشته شده در دوشنبه 06 مرداد 1393 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 92 |

پرسش:
در مورد این که چرا خدا انسان را آفرید؟ در جواب می گویند: برای این که انسان به حد کمال برسد. حال اگر کسی نخواهد به کمال برسد چطور؟ توضیح دهید.
پاسخ:

برای دریافت کامل پاسخ توجه به نکات ذیل مناسب است.

1. خداوند چون که حکیم است این دنیا را بیهوده نیافریده است و الا لازمه بیهوده آفریدن دنیا و انسانها این است که خداوند کار بیهوده انجام داده است و هدفی از این کارش نداشته است و حال آن که خداوند مبرّای از لغو است. چون لازمه لغو، نقص در وجود خداوند است و همچنین اگر خداوند انسانها را بیهوده آفریده بود، عذاب و ثواب معنایی نداشت. در قرآن هم آیاتی است که خداوند به این مطلب تصریح می فرمایند: مثلا ما خلقتُ الجنّ و الانسَ إلا لیعبُدون [1]جن و انس را نیافریدم مگر برای عبادتم، یا آیات دیگری مثل سوره هود، آیه 119.

پس اگر کسی بگوید نمی خواهم به کمال برسم، خلاف خواست خداوند سخن گفته است چون خداوند که خالق دنیا است آن را با هدف خلق کرده است

2. انسان موجودی است مرکب از جبر و اختیار به این معنا که در اموری مختار است، می تواند انجام دهد، می تواند انجام ندهد. اما در یک دسته از امور از خود هیچ اختیاری از خود ندارد، به دنیا آمدن او، مرد یا زن بودن, در کجا به دنیا آمدن، کارکرد دستگاه های داخلی بدنش مانند ضربان قلب و ... هیچ کدام در اختیار خود انسان نیست. در این گونه امور خداوند از مجاری و عللی که مقرر فرموده عمل می کند. اما دسته ای از کارها کاملا در اختیار انسان ها است و بدون شک یکی از آن امور، کمال خواستن یا نخواستن است. او میتواند طریق کمال را بپیماید و به سعادت جاویدان برسد، یابه سوی سقوط و تباهی سیر کند.

بنابر این می توان گفت که انسان اگر نخواهد به کمال برسد، می تواند خداوند را عبادت نکند. چون مطابق نص آیات قرآن، رسیدن به کمال مطلوب انسانی تنها از طریق عبودیت و بندگی خداوند میسر است کسی که عبادت خدا را ترک کند سرنوشتی جز تباهی در انتظارش نیست. اما گوینده این سخن در واقع نمی داند از چه چیزی سخن می گوید و به احتمال زیاد نه از کمال مطلوب آدمی تصویری در ذهن دارد که چنین ساده و آسان از کنار آن می گذرد و نه از عواقب سقوط و تباهی که در انتظارش هست. آن روز که معنای این سخن برایش معلوم گردد بسیار دیر است و ندامت برایش سودی ندارد. [2]

3. انسانی که به زبان می گوید من طالب کمال نیستم و نمی خواهم به کمال برسم، در واقع به خود دروغ می گوید، شاهد مطلب آن است که اگر او در احوال نفس خود تأمل کند، بالوجدان در می یابد که خواهان کمال است. و این سخن را که من نمی خواهم طالب کمال باشم نیز، از سر کمال خواهی می زند. چون می بیند که عبادت و بندگی مشقت دارد و انسان را ملزم می کند که از بسیاری از لذت های دنیوی دست بر دارد. او از آن جا که لذت های دنیوی را کمال خود میداند و عبادت را مانع بر سر راه این کمالات به حساب می آورد، خواهان آن است که عبادت خداوند نکند. در حقیقت، چنین شخصی مصداق کمال را اشتباه گرفته است و به اصطلاح سوراخ دعا را گم کرده است.

4. خداوند کمال جویی را در فطرت انسان قرار داده است و او نمی تواند از فطرت خود بگریزد.

او همیشه کمال جو و کمال طلب باقی خواهد ماند، اما ممکن است این ویژگی فطری او به محاق رود و گرد هوا و هوس جلو دید او را بگیرد و او نتواند کمالات حقیقی انسان را از کمالات حیوانی که شایسته مقام انسان نیست، تمییز دهد. آن روز که خداوند او را در قیامت به صورت سیمای درونش که همان سیمای یک حیوان است، محشور کند، متوجه می شود که چه اشتباه بزرگی نموده است.

5. انسانها عبد و بنده خدا هستند و عبد در همه چیز باید تحت فرمان مولی باشد.

در قرآن آیات زیادی وجوددارد که تصریح می کنند انسانها و غیره ... همه بنده و عبد خدایند. در سوره مائده آمده است: إنْ تُعذّبهُم فانّهم عبادک [3] اگر آنان را عذاب کنی باری بندگان تو هستند.

در این جمله کوتاه، نفوذ تصرفات خود مختارانه مولا را در عبد تعلیل می کند و مشتمل است بر این دلیل که خداوند مولا و مالک اوست و عقل حکم می کند به این که مولی می تواند، به هر نحوی که بخواهد در بنده خود تصرف کند و تنها تصرفاتی را تجویز نمی کند که زشت و بد باشد، آن هم نه از جهت رعایت حال و احترام بنده، بلکه از جهت رعایت احترام خود مولی و اینکه این گونه تصرفات زیبنده ساحت مولویت نیست و لازمه این معنا این است که بنده نیز باید در آنچه که مولایش او را بدان تکلیف کرده و از او خواسته اطاعت و پیروی کند و هیچ عملی را که خوشایند مولی نیست، عبد در آن مستقل و خود مختار نخواهد بود و حق ندارد به میل خودش عمل کند و الا گرفتار عذاب مولا خواهد شد و مستحق عذاب خواهد بود.

این آیه مشعر به این نکته است که عبد هیچ چیزی از خود ندارد: ضربَ الله مثلاً عبداً مملوکاً لایقدر علی شیء [4] خداوند بنده ای را مثال زده که ملک دیگری است و خود قادر بر هیچ چیزی نیست... پس چون خداوند مالک و خالق حقیقی دنیا و انسانهاست، همین سلطنت حقیقه و ملکیت واقعی پروردگار، منشأ واجب بودن اطاعت موجودات و مخصوصاً آدمیان در برابر اراده تشریعه (یعنی دستورات دینی و احکام شرعی) خداوند است و باید از تمام دستورات خدا، چه دستوراتی که درباره کیفیت عبادت دادن و چه قوانینی که باعث اصلاح امر انسانها است و مایه کمال و سعادت دنیا و آخرتشان می باشد، اطاعت کنند.

6. اگر این بنده به وجدان خود مراجعه کند، خود را اخلاقاً موظف می داند که خداوند را عبادت کند. چون این همه نعمت ها که خداوند به او داده است، شکری لازم دارد.

الآن که در دنیا زندگی می کند هم غرق نعمتهای خداوند است. عقل انسان در اینجا حکم به وجوب اطاعت و شکر منعم (نعمت دهنده) می دهد و انسان موظف است (به حکم عقل) در مقابل این همه نعمت خداوند سر تعظیم و شکر را پایین بیاوردو به دستورات او عمل کند. [5]

پس اگر کسی بگوید من میلی به کمال ندارم، در حقیقت با نوع آفرینش خود که خداخواهی است مخالفت کرده و برخلاف سرشت خود سخن رانده است. شهید مطهری (ره) این بحث را به طور مبسوط در کتاب فطرت مطرح کرده اند، و در آن جا سخن از گرایش های مقدس در انسان رانده اند.

ایشان می فرمایند: در انسان حقیقت جویی و گرایش به خیر و فضیلت و گرایش به جمال و زیبایی و گرایش به خلاقیت و عشق و پرستش و... وجود دارد و اینها جزء فطریات و ذات هر انسانی هستند. [6] آیا اگر کسی گفت من از زیبایی بدم می آید کسی حرف او را باور می کند؟ آیا اگر کسی گفت من از عشق و حقیقت متنفرم حرف صحیحی گفته است؟



[1] - ذاریات، 56.

[2] - یونس: 54.

[3] - مائده: 118.

[4] - نحل: 175.

[5] - سبحانی، جعفر، محاضرات فی الالهیات، ناشر موسسه امام صادق ـ علیه السّلام ـ ، چاپ ششم، 1423، ص 12.

[6] - مطهری، مرتضی، فطرت، ص 74.

مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات،
http://www.mortezamotahari.com/fa/questionview.html?QuestionID=62389  پایگاه جامع استاد شهید مطهری



درباره : حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,فطرت ,خدا_ جهان _ انسان ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : فلسفه خلقت انسان , انسان , خلقت , فلسفه , آفرینش , شهیدمطهری , مطهری ,


نوشته شده در دوشنبه 23 تير 1393 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 78 |

 


منابع مقاله: مجله قبسات » زمستان 1382 و بهار 1383 شماره 30و31، رودگر، محمد جواد ؛

چکیده

در این مقاله بر آن شده ایم تا «عرفان» را از دیدگاه استاد شهید مطهری بررسی کرده، به تبیین نگرش ها وگرایش های عرفانی او بپردازیم؛ چه این که استاد، عرفان را از نوع شناخت شهودی و مبتنی بر سیر و سلوک عملی دانسته تا انسانِ عارفِ سالک، از مرحله «فهمیدن» به منزل «رسیدن و دیدن» تکامل یافته، به مقام توحید درمراتب گوناگون نائل شود که عرفان را با توحید ناب و انسان کامل نسبتی تام و تمام خواهد بود و در این جهت برخی ازاصول عرفانی از وحدت شخصی وجود، سلوک و شهود، ریاضت و عشق و محبّت بررسی شده و استاد، مقوله «وحدت وجود» را در مقام تصوّر و تصدیق از نوع سهل و ممتنع دانسته، معتقد است: بسیار اندکند کسانی که به حقیقت معنا و ماهیت آن می پردازند.

به اعتقاد استاد، عرفان با تصوّف فرق دارد و اوّلی را مقوله ای فرهنگی و دومی را اجتماعی می داند و به شدّت برنظریه اصالت، استقلال و غنای عرفان اسلامی و زایش و رشد و بالندگی عرفان اسلامی از دامن فرهنگ و آموزه های قرآنی روایی تأکید دارد و نظریه بیگانه بودن عرفان با آموزه های اسلامی یا التقاطی و تلفیقی بودن عرفان اسلامی با عرفان های هندویی، مسیحی و. . . را نقد کرده، نمی پذیرد؛ اگر چه تأثیر و تأثّر فرهنگ های اخلاقی عرفانی را با عرفان اسلامی قبول دارد.

و نیز در این مقاله بر آن شدیم تا به تجلیّات و نماد و نمونه ای از گرایش های عرفانی استاد شهید مطهری و تحوّل تکاملی اندیشه، انگیزه و عمل وی از حکمت به عرفان به ویژه در اواخر عمر گرانبهایش اشاراتی داشته باشیم.

 

مقدّمه

تفسیری که از شاکله و شخصیت استاد شهید مطهری در اذهان خاص و عام وجود دارد، این است که او راشخصیت فلسفی و حکمی می دانند و همین بُعد وجودی استاد، ظهور بیش تری دارد و اکثر نوشته ها و گفته های آن متفکّر بزرگ نیز از خردورزی و عقل گرایی او در تبیین اندیشه و بینش و حتّی گرایش های دینی حکایت می کند که حکمت اندیشی و فلسفه ورزی او بر هیچ اهل معرفتی پوشیده نیست؛ امّا به این معنا نیست که در عرصه ها و ساحت های دیگر از مطالعات، اظهارنظر و تضلّع ویژه بهره مند نبوده است؛ بلکه شخصیت جامع الاطراف شهید مطهری جواز ابراز اندیشه و اظهار رأی صائب و ثاقب وی را در ابعاد گوناگون تفکّر دینی نیز منطقی و معقول می نماید؛ به ویژه این که گرایش های علمی و عملی استاد شهید به مقوله عرفان پژوهی در اواخر عمر شریفش، موارد معیار سنجش، و ارزیابی، استخراج و تبیین دیدگاه های عرفانی او را نیز مطلوب، بلکه ضرور می کند؛ افزون بر این که از صاحب نظری و کارشناسی ژرف اندیش، با گستره علمی و مطالعاتی فراوان، نیازشناسی، زمان شناسی و درک و درد دینی که استاد داشت، انگیزش بیش تری را فراروی ما می نهد تا نگرش ها و گرایش های عرفانی سلوکی وی را بیش از پیش مورد کاوش معرفتی قرار دهیم و این ساحت معرفتی شهید مطهری نیز به اصحاب معرفت و ارباب فضیلت و دانش پژوهان و حقیقت جویان معرّفی شود؛ چه این که در آثار و اثمار گونه گون گفتاری و نوشتاری یا بیانی و بَنانی آن متفکّر اسلام شناس، مواضع گوناگونی یافت می شود که زمینه ها و بسترهای کافی را در حصول و تبیین این وجه شخصیتی وی در اختیار ما می نهد.

بدیهی است ذهن و زبان و قلم استاد به تفکیک قلمرو و گستره هر کدام از فلسفه و عرفان و حکمت عقلی وشهودی به طور کامل آشنا بود و التزام عملی استاد در رهاوردهای علمی اش در امتیاز مقوله های حکمی عرفانی کاملاً مشهود است؛ امّا چه توان کرد که اشتراکات فراوان در حوزه های نظری هر کدام از معرفت فلسفی و عرفانی و این که زبان عرفان «فلسفه» و «فلسفی» است (مطهری، 1362: ص 190)، زمینه های لازم را در نوع نگرش ها وگرایش های استاد به صورت جامع فراهم ساخت؛ به ویژه آن که راه برهان و عرفان و معرفت استدلالی و ذوقی را مانعهالاجتماع ندانسته، هر دو را دارای ارزش معرفتی قلمداد می کرد و حتّی معتقد بود که ترجیح یکی بر دیگری، از نظر علمی و معرفتی بیهوده است:

. . . به نظر ما، سخن از ترجیح آن راه بر این راه بیهوده است. هر یک از این دو راه، مکمّل دیگری است و به هر حال، عارف، منکر ارزش راه استدلال نیست (مطهری، 1360: ص 146 154).

به همین میزان، دو هدف ما را بر آن داشت تا به تبیین اجمالی نگرش ها و گرایش های عرفانی استاد شهید اهتمام ورزیم: 1. اندیشه ها و نگرش های عرفانی استاد از لابه لای آثارش استخراج و به آگاهان جامعه به ویژه نسل جوان وروشنفکر معرّفی شود و تبیین های عرفانی و اصول و معیارهای اندیشه آن شهید فرزانه و پاسخگویی هایی که به برخی سؤالات و شبهات در حوزه عرفان، ادبیات عرفانی و شخصیت های عرفانی ادبی داده، مغفول و مهجور نماند و این ساحت پربرکت معرفتی استاد نیز در جامعه علمی حضور و ظهور داشته باشد.

2. روح و روحیه عرفانی و گرایش های سلوکی و درد سیر و سلوکی استاد شهید در لابه لای معارف فلسفی وعقلانی اش پوشیده نماند و فقط تفسیر تک بعدی و تک ساحتی از شخصیت علمی و عملی استاد نداشته باشیم. افزون بر این، گرایش های عرفانی سلوکی در عرفان عملی که استاد شهید در اواخر عمر شریفش یافته و تحوّلی در شخصیت وی شمرده شده است نیز مطرح می شود تا مورد توجّه جدّی قرار گیرد. از سوی دیگر، اعتقاد خاصّ استاد به عرفان اصیل اسلامی که آن را دارای اصالت، استقلال و غنایی ویژه می دانست، تبیین، تحکیم و از آن دفاع شود و به ویژه در برابر اندیشه هایی که عرفان را غیراصیل، غیرمستقل و حتّی بیگانه و وارداتی می دانند و برخی نیز با کمی تسامح، آن را تلفیقی و التقاطی قلمداد می کنند، لازم می نُماید که نگرش ها، بینش ها، اعتقادات و حتّی نظریه استاد در اصالت، استقلال و جامعیت عرفان اسلامی به طور کامل تبیین و آشکار شود.

استاد شهید، «اصالهالفطره ای» است (ر. ک: رودگر، 1380: ص 27) و «فطرت رایم المعارف می داند (مطهری، 1375: ص 250) و در تعبیری روشن و شفّاف و مستدل و مبرهن می فرماید:».

از نظر ما، راز تکامل را در «فطرت» انسان باید جست وجو کرد.

عرفانی که شهید مطهری از آن سخن می گوید و در بطن و متن آموزه های قرآنی و حدیثی و سنّت و سیره علمی وعملی معصومان علیهم السلام ریشه دارد و هماره فطرت انسان به چالش کشیده می شود، تا «لیستادوهم میثاق فطرته» تحقّق یابد، شناخت آن نوع از عرفان رنگ و بوی دیگری دارد که به انسان درد خدا و درد خلق و گرایش به درون و برون را توأمان عنایت می کند؛ بدین سبب، از خودآگاهی عرفانی به صورت راز سیر و سلوک یا عرفان عملی و نیل به مقام توحید و کمال سخن به میان می آورد (مطهری، 1378: ج 2، ص 324 324)؛ پس معرفت به خود، محاسبه خود و مراقبت از خویشتن، سرمایه های اصلی عرفان اسلامی هستند.

چیستی عرفان و اقسام آن از دیدگاه استاد شهید مطهری

عرفان، شناخت حق و اسما و صفات الهی از طریق تهذیب نفس و تزکیه و طهارت درونی است که در اثر سیر وسلوک حاصل می شود و تفسیر ویژه ای از عالم و آدم یا جهان هستی ارائه می کند؛ در پرتو آن، عالم را جلوه حق و مظهراسمای حسنی الهی می بیند و «توحید»، واپسین مقصد سیر و سلوک عارف است؛ توحیدی که وجود حقیقی رامنحصر در خدا دانسته، ماسوای الهی را تجلّیات آن وجود و «نمود» می داند، نه «بود»؛ یعنی اگر در حکمت وفلسفه از «بود و نبود» و در اخلاق از «باید و نباید» بحث می شود، در عرفان از «بود و نمود» بحث می شود و در تفسیر عرفانی هستی، وجهه الهی و معنوی، وجه اصیل وحقیقی قلمداد می شود؛ پس در عرفان از دو مقوله «خدا» «و انسان کامل» یعنی توحید و موحِّد سخن به میان می آید که «شهود توحید» یا «توحید شهودی» و راه رسیدن به مقام منیع توحید ناب و عرفانی در منازل و مقامات تعریف پذیر و تحقّق بردار است که سالک باید لزوماً درسیر و سلوک به آن دست یازد. به تعبیر استاد شهید مطهری، «توحید عارف یعنی طیّ طریق کردن و رسیدن به مرحله جز خدا هیچ ندیدن» (همو، 1362: ص 188). عرفان از منظر استاد، به دو بخش عرفان علمی و عرفان عملی تقسیم پذیر است که از دو جنبه می توان درباره آن ها بحث کرد: 1. جنبه فرهنگی عرفان؛ 2. جنبه اجتماعی تصوّف که دو بخش علمی و عملی وابسته به جنبه علمی و فرهنگی عرفان قلمداد شده است؛ اگرچه عرفان علمی اشتراک ها و افتراق هایی با اخلاق داشته و عرفان عملی به «سیر و سلوک» در عرفان نامگذاری شده است که سالک برای نیل به قلّه منیع انسانیت یعنی «توحید»، باید مراحل و منازلی را بپیماید و در فهم و طریقت چنین مراحل و مقاماتی و این که چه باید بکند و چه حالاتی برای او حاصل می شود، واردات قلبی اش چه و چگونه است و چه وظایف و مراقبت هایی را باید اعمال کند و سالک به طور کامل باید از راه و رسم منزل ها آگاه باشد، به انسان کامل یا خضر راه، پیر طریق، مراد، طایر قدس، و. . . نیازمند است؛ یعنی در رسیدن به توحید و مقام توحّد سالک، سیر و سلوک و پیر راه، لازم است تا از خطر گمراهی برهد و به سر منزل مقصود برسد و تلائم و تعامل، تلازم و ترابط ویژه ای بین عرفان علمی و عرفان عملی برقرار است که در سیر و سلوک عرفانی متجلّی می شود و استاد شهید، روی این مقوله ها بسیار تأکید دارد (همان: ص 187). در این جا لازم است بر اساس اندیشه ها و نگرش های استاد، اشتراک ها و افتراق هایی را که بین عرفان و فلسفه و عرفان و اخلاق وجود دارد، مطرح سازیم.

اشتراک و افتراق عرفان و فلسفه

استاد مطهری معتقد است: چون عرفان نظری به تفسیر هستی می پردازد و از خدا، جهان و انسان بحث می کند، مانند فلسفه الهی، دارای موضوع، مبادی و مسائل است و حتّی اعتقاد دارد که اگرچه استدلال های عرفانی ازمایه های عرفانی و کشفی و ذوقی استفاده می کند، به زبان دیگری یعنی فلسفه تعبیر و تبیین می شود (همان: 190). در هر حال، عرفان و فلسفه در این که به تفسیر هستی و نوعی جهان بینی می پردازند مشترکند؛ امّا در دو ناحیه با هم امتیازاتی دارند:

أ. اختلاف و افتراق در ناحیه بینش ها؛

ب. اختلاف و افتراق در ناحیه روش ها.

أ. در ناحیه بینش ها،از نظر عارف فقط خدا اصالت دارد و ماسوای الهی همه نمودها و مظاهر خدای سبحان هستند و عرفان به وحدت شخصی وجود یا وجود ذات مظاهر اعتقاد دارد؛ در حالی که در فلسفه، هم خدا و هم غیرخدا اصالت دارند، جز این که خدا واجب الوجود و قائم بالذّات و غیرخدا ممکن الوجود و قائم بالغیر و معلول واجب الوجود یعنی وجود ذات مراتب هستند.

عارف در بینش خویش به شهود حقیقت نائل می شود و به مقام قرب الهی و فنا در ذات خدا می رسد؛ البتّه با قدم سیر و سلوک؛ ولی فیلسوف در بینش خویش فقط به «فهم جهان» و داشتن تصویری جامع و کامل از جهان در ذهن خویش می پردازد؛ یعنی در بینش عرفانی سخن از سلوک و شهود یا «شدن»، و در بینش فلسفی سخن از «شناختن» و «فهمیدن» است.

ب. در ناحیه روش ها، روش عرفانی، سلوکی و مبتنی بر تزکیه و تهذیب نفس و نورانیت باطنی است، و روش فلسفی بر عقل و استدلال و برهان تکیه دارد که در روش ها، اختلاف از ابزارهای معرفتی هر کدام از فیلسوف و عارف حادث و حاصل می شود به این که ابزار معرفتی عارف، قلب و دل، و ابزار معرفتی فیلسوف، «عقل و ذهن» است وبه همین دلیل، استاد مطهری، در مواضع گوناگون پاورقی اصول فلسفه و روش رئالیسم و جاهای دیگر درباره تبیین فلسفی و مسائل فلسفی می فرماید:

«تا ذهن را نشناسیم نمی توانیم فلسفه را بشناسیم» (مطهری، 1362: ص 54: 2/1362: ص 132). مباحث عرفانی، چه نظری و چه عملی، بر روی شناخت دل و راه قلب و فطرت قلبی و باید و نبایدهای سلوکی تکرار و تأکید می کند؛ بدین سبب، در فرق نهادن ابزاری و متدیک حکمت و عرفان می نویسد:

ابزار فیلسوف، عقل و منطق و استدلال است؛ ولی ابزار کار عارف، دل، و مجاهده و تصفیه و تهذیب و حرکت و تکاپو در باطن است (همو، 1362: ص 191).

استاد شهید، امتیازاتی را که بین نحله ها و نظریه های مختلف فلسفی از حکمت مشّا، اشراق و حکمت متعالیه وجود دارد نیز به طور کامل تبیین کرده است که در فهم نگرش ها، روش ها، بینش های فیلسوفان و فلسفه های متنوّع کاربرد فراوان دارد (همان: ص 100 113).

وی در پایان به طور کلّی در افتراق حکمت و عرفان می نویسد:

از نظر حکمت الهی، هدف خصوص معرفه اللَّه نیست؛ بلکه هدف، معرفت نظام هستی است؛ آن چنان که هست. معرفتی که هدف حکیم است، نظامی را تشکیل می دهد که البتّه معرفه اللَّه رکن مهمّ این نظام است؛ ولی از نظر عرفان، هدف، منحصر به معرفه اللّه است. از نظر عرفان، معرفه اللَّه، معرفت همه چیز است. همه چیز در پرتو معرفه اللَّه و از وجهه توحیدی باید شناخته شود و این گونه شناسایی فرع برمعرفه اللَّه است. (همان: ص 100 113).

اشتراک ها و افتراق های عرفان عملی و اخلاق

استاد شهید، مطهری(ره) ضمن این که اخلاق را مقدّمه عرفان عملی می داند و بخش عملی عرفان را ماننداخلاق و علم اخلاق (همان: ص 187 و 188) می شمرد چون هر دو درباره روابط انسان با خدا، جهان و انسان «یاچه باید کردها» و وظایف او بحث می کنند که در حقیقت، نقطه اشتراک عرفان و اخلاق است به تفاوت ها وافتراق های هر کدام از عرفان و اخلاق نیز اشاراتی دارد که عبارتند از:

1. عملاً بحث عرفان عملی درباره رابطه «انسان با خدا» است. اگرچه درباره رابطه انسان، جهان و خود نیزبحث می کند، چنین ضرورتی درباره بحث از رابطه انسان با خدا، در همه سیستم های اخلاقی وجود ندارد و اگرچه فقط در سیستم های اخلاق دینی و مذهبی این بُعد مورد توجّه و عنایت قرار گرفته است.

2. سیر و سلوک عرفانی «پویا» یعنی مبتنی بر طیّ منازل، مراحل و مقامات است که رابطه ویژه ای از نوع رابطه علّی و معلولی بین منازل و مقامات برقرار است؛ امّا در اخلاق، چنین ماهیت و رابطه ای وجود ندارد که اخلاق ساکن وایستا است؛ یعنی از نقطه آغاز و انجام و مراحل و مقامات سخنی به بیان نیامده است؛ بدین سبب در عرفان «صراط» و تربیت منازل در طریقت وجود دارد؛ امّا در اخلاق چنین نظام، ساختار و ترتبّی وجود ندارد.

3. عناصر روحی اخلاق، محدود به معانی و مفاهیمی است که اغلب آن را می شناسیم؛ امّا عناصر روحی عرفانی، گستره و قلمرو گسترده تری دارد که در سیر و سلوک عرفانی یک سلسله واردات، احوال، کشف و شهودها و تجربیات عرفانی وجود دارد که به سالک آن راه منحصر است و دیگران از آن بی خبر و بی بهره اند (برگرفته از همان: ص 189 187).

نسبت عرفان با اسلام

یکی از پرسش های محوری و بنیادی که در گذشته و حال وجود داشته و دارد و بسیاری از متفکّران، اعمّ ازمورّخان، حکیمان، عارفان، فقیهان و. . . را به خود مشغول کرده و امروز، در معرفت شناسی فلسفه علم، فلسفه دین وفلسفه عرفان نیز به شدّت مورد توجّه اصحاب پژوهش و معرفت است، پاسخ به این سؤال است که بین عرفان با دین و به ویژه عرفان با اسلام چه نسبتی برقرار است که پاسخ درست و جامع به این پرسش، بسیاری از شبهات و سؤال های دیگری را نیز حلّ و فصل می کند؛ برای مثال، آیا عرفان دینی داریم یا نه؟ آیا عرفان اسلامی داریم یا نه؟ یا اساساً عرفان، فرادینی و فرامذهبی است و در قالب ادیان نمی گنجد و می توان عرفان من های دین و مذاهب نیز داشت؛ یعنی حتّی عرفان غیر دینی یا الحادی یا. . . ؟ هماره نزاع های سختی بین فرقه های گوناگون اسلامی و مشارب گونه گون دینی نیز وجود داشت. . . ؛ امّا در این میان، استاد شهید مطهری (ره) یک عقیده خاصّی دارد که با کمال شجاعت وصراحت و صداقت می نویسد:

یکی از علومی که در دامن فرهنگ اسلامی زاده شد و رشد یافت و تکامل پیدا کرد، علم عرفان است (همان: ص 186)؛

یعنی بستر تولّد، تکامل، زایش و رویش عرفان را فرهنگ اسلامی می داند و بین اسلام، معارف اسلامی و فرهنگ اسلامی و عرفان چه علمی و چه عملی نسبت وجودی و استکمالی قائل است و می نویسد:

عرفان، هم در بخش عملی و هم در بخش نظری، با دین مقدّس اسلام تماس و اصطکاک پیدا می کند؛ زیرا اسلام مانند هر دین و مذهب دیگر و بیش تر از هر دین و مذهب دیگر، روابط انسان را با خدا و جهان و خودش بیان کرده و هم به تفسیر و توضیح هستی پرداخته است (همان: ص 191).

و در نسبت شناسی و نسبت سنجی عرفان با اسلام می نویسد:

البتّه عرفای اسلامی هرگز مدّعی نیستند که سخنی ماورای اسلام دارند و از چنین نسبتی سخت تبرّی می جویند. بر عکس، آن ها مدّعی هستند که حقایق اسلامی را بهتر از دیگران کشف کرده اند و مسلمان واقعی آن ها می باشند. عُرفا چه در بخش عملی و چه در بخش نظری، همواره به کتاب و سنّت و سیره نبوی و ائمّه اکابر صحابه استناد می کنند (همان: ص 161).

مایه های اصلی و سرچشمه های اوّلیه عرفان اسلامی از دیدگاه استاد مطهری، «اسلام» و فرهنگ اسلامی است که در تفسیر عالم وجود و هستی شناسی های اسلامی متجلّی شده و چون روابط چهارگانه 1. رابطه انسان با خدا، 2. رابطه انسان با خود، 3. رابطه انسان با جامعه، 4. رابطه انسان با جهان از حیث نظری و عملی در مکتب و فرهنگ اسلامی به خوبی و با حساسیّت و جامعیتی خاص تبیین شده است، لایه هایی از نگرش ها و گرایش های اسلامی وفرهنگ اسلامی، لایه های باطنی و عرفانی است که عارفان از آموزه های اسلامی و متون و بطون معارف اسلامی استخراج و نظام مند ساخته اند؛ اگرچه استاد شهید، سه نظریه را در نسبت شناسی اسلام با عرفان مطرح و تفسیر می کند که عبارتند از:

أ. نظریه گروهی از محدّثان و فقیهان اسلامی در عدم پایبندی عارفان به اسلام و عوام فریبی آن ها در استناد سازی عرفان به کتاب وسنّت، یعنی از دید این گروه، عرفان هیچ نسبت و ربطی به اسلام ندارد.

ب. نظریه گروهی از متجدّدان معاصر که معتقدند: عرفان و تصوّف، نهضتی از سوی ملل غیر عرب ضدّ اسلام و عرب، زیر پوششی ازمعنویت بوده است؛ یعنی معتقدند: عرفان، نهضتی وارداتی و بیگانه برای ضدت با اسلام و مسلمانان بوده است و به تعبیر استاد شهیدمطهری، گروه اوّل، با تکیه بر اسلام و توده های مسلمان با «عارفان» و «عرفان» ستیز و مبارزه می کنند و گروه دوم با تکیه برشخصیت برخی عارفان با اسلام مبارزه می کنند و به ستیز با اندیشه های عمیق و ظریف اسلامی برخاستند.

ج. نظریه معتدل یا گروه بی طرف که بر نقد برخی نظریات عرفانی به ویژه عرفان عملی که به تصوّف و فرقه بازی و بدعت ها و انحراف هاانجامیده است پرداخته اند؛ امّا معتقدند که عارفان مانند سایر طبقات فرهنگی اسلام و مانند غالب فرقه های اسلامی به اسلام، نهایت خلوص را داشته و هیچ سوء نیت نداشته اند.

استاد مطهری، نظریه سوم را که در واقع دو بخش دارد، پذیرفته است:

1. بخشی که به معارف باطنی و عمق فرهنگ اسلامی مربوط می شود که به عرفان موسوم شده است.

2. بخشی که به نظریات عرفانی برخی عارفان و کارکرد و عملکرد برخی فرقه های عرفانی یا صوفیه مربوط است.

وی معتقد است:

عرفان، ساحتّی از ساحت های فرهنگ و معارف اسلامی است که نباید از آن غافل شد و لایه های باطنی دین مقدّس اسلام در عرفان اصیل و خالص اسلامی به ظهور رسیده است؛ اگرچه عملکرد عارفان و کارکردعرفان و تصوّف نقدپذیر است: در سنجش و ارزیابی انطباق نظرهای عارفان با کتاب و سنّت و فرهنگ اصیل اسلامی و نوع کارکرد عرفان و تصوّف باید کارشناسان و متخصّصان مربوطه بررسی و اظهارنظر کنند (همان: 192 و 193)؛


پایگاه جامع استاد شهید مرتضی مطهری  رهhttp://www.mortezamotahari.com/fa/ArticleView.html?ArticleID=78760&SubjectID=79078




درباره : حکیم عسکری ,مطالب گوناگون از استاد سیداصغر سعادت میرقدیم ,فطرت ,خدا_ جهان _ انسان ,نکاتی در باره فلسفه و عرفان وحکمت وعقل و روح و نفس ومعرفت و علم و فطرت و وجدان و... ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : عرفان در افق اندیشه استاد شهید مرتضی مطهری (ره) بخش اول , مطهری , عرفان , اندیشه , حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی , سایت , گیلانی , لشت نشایی , لشت نشائی , حکیم , زین العابدین , عسکری , لشت , نشاء , وبلاگ , عرفان، وحدت وجود، ریاضت، عشق و محبّت، اخلاق، حکمت و فلسفه ,


نوشته شده در چهارشنبه 28 خرداد 1393 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 129 |

عناوين آخرين مطالب ارسالي
ارزش و اهمیت مساوات در اسلام +سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
با شهيد و شهداء حسّ رفاقت دارم+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
آمادگي شهادت کمتر از خود شهادت نيست+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
اَلأِنسانُ ، اَعنِي : اَلکامِلَ ، اَصلُُ «فِي عالَمِ الخَلقَةِ»+انسان کامل+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسک
شرح ما وقع اختلافات و معارضات بعد از رحلت حضرت آیت الله محمدجواد انصاری همدانی به نقل از کتاب روح مُجرَّد از مرحوم علامه سید محمد حسین حسینی
مبعث و رسالت از دیدگاه علّامه شهید مطهرّی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
ازانجام کارخیر دلسرد مشو+حدیث از علی ع با توضیح کوتاه+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی
بیانات مهمِّ مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای در حَرَم رَضَوی در اول فروردین سال 1398.+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
بررسی دیدگاه مرحوم آشتیانی در رابطه با لام اراده+آیت الله محمد جواد فاضل لنکرانی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
اهمیت کتاب«عَبَقاتُ الأَنوار میرحامد حسیین»اززبان آیت الله سیدمحمدجواد علوی بروجردی «نوه» مرحوم آيت الله سيد حسين طباطبايي بروجردي+سایت
درس خارج فقه تربیتی آیت الله علیرضا اعرافی+مدیر حوزه های علمیه+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
صدای ملت رو بشنوید+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
آیاغاراصحاب کهف به سمت قطب شمال بوده یاسمت جنوب؟!!+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی
علم حضوري و حصولي+(نويسندگان:دکترمحمدزمان رستمی +طاهره آل بويه)+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
كيفيّت‌ ارتباط‌ عالم‌ برزخ‌ با عالم‌ طبع‌ و قبر+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
یک آیه در روز+ وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ فَأْوُوا إِلَی الْكَهْفِ ..+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی ل
فرق نسخ و انساء (تفاوت نسخ و انسا)+دکتر سید مهدی مصطفوی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
چگونه حدیث بخوانیم؟+حجت الاسلام والمسلمین مهدی غلامعلی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
شماحق ترک منبر را نداری ! +توصیه حضرت آیت الله میلانی به استاد انصاریان+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
هیچگاه آرزوی پلیددشمنان اسلام...محقق وتعبیرنخواهدشد+22بهمن مبارک+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
تفسیر سوره کهف توسط آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
نوشتارهای تخریبی و تنگ نظرانه سایت به اصطلاح رنگ ایمان بر ضدّ حضرت آیت الله زین العابدین قربانی لاهیجی گیلانی+سایت حکیم زین العابدین عسکری
در باره دهه فجر +سخنان گهربار امام خميني و امام خامنه اي+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
پرهیز از دنیا گرایی+بیانات حضرت آیت الله امام خامنه ای+بیانات در آغاز درس خارج فقه‌+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی+استادسیدا
تبیین اقسام ثلاثه علم الهی+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی

.: Weblog Themes By Music-Day.Info :.

::

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
عضویت سریع


قوانین سایت

کد امنیتی :
مطالب پر بازدید
حکمت چیست؟ بازدید : 1059
قضا وقدر بازدید : 631
نظر سنجی
امکانات وب
حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی

RSS


POWERED BY
rozblog.COM

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی مي باشد.

جدید ترین موزیک های روز



طراح قالب

موزیک روز

جدیدترین مطالب روز دنیا