close
تبلیغات در اینترنت
آیاغاراصحاب کهف به سمت قطب شمال بوده یاسمت جنوب؟!!+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی

حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی
قالب وبلاگ
درباره وبلاگ

حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی
ورود کاربران

ورود به سایت

نام کاربری:
رمز عبور :
رمز عبور را فراموش کردم ؟
موضوعات وبلاگ
حکیم عسکری -
وجدان چیست ؟ انواع وجدان -
آمار سایت
افراد آنلاین : 2 نفر
بازدیدهای امروز : 194 نفر
بازدیدهای دیروز : 449 نفر
كل بازدیدها : 130593 نفر
بازدید این ماه : 1810 نفر
بازدید ماه قبل : 7652 نفر
نظرات : 51
كل مطالب : 342 عدد
تعداد اعضا : 1006 نفر
امروز : جمعه 30 فروردین 1398
جستجوی مطالب

Google
hakim-askari.rozblog.com

Related image

***نسیم معرفت***


آیا غار اصحاب کهف به سمت قطب شمال بوده یا سمت جنوب؟!!



با ترجمه و توضيح مختصر از استاد سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي

 

*** وَ تَرَى الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَت تَّزَاوَرُ عَن كَهْفِهِمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَ إِذَا غَرَبَت تَّقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمَالِ وَ هُمْ فِي فَجْوَةٍ مِّنْهُ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ مَن يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَ مَن يُضْلِلْ فَلَن تَجِدَ لَهُ وَلِيّاً مُّرْشِداً . 

و (اگر در آنجا بودي) خورشيد را مي ديدي که به هنگام طلوع ، به سمت راست غارشان مُتمايل مي گردد، و به هنگام غروب ، به سمت چپ، و آنها در محل وسيعي (در عُمق و وسط) از آن (غار) قرار داشتند، اين از آيات خداست . هر کس را خدا هدايت کند ، هدايت يافته واقعي اوست، و هر کس را گمراه نمايد، هرگز وَليّ و راهنمايي براي او نخواهي يافت!  . (سوره کهف .آیه 17) .


وَ تَحْسَبُهُمْ أَيْقَاظاً وَ هُمْ رُقُودٌ وَ نُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَ ذَاتَ الشِّمَالِ وَ كَلْبُهُم بَاسِطٌ ذِرَاعَيْهِ بِالْوَصِيدِ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَاراً وَ لَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْباً .


و (اگر به آنها نگاه مي کردي) مي پنداشتي بيدارند، در حالي که در خواب فرو رفته بودند !! و ما آنها را به سمت راست و چپ مي گردانديم (تا بدنشان سالم بماند). و سگِ آنها دستهاي خود را بر دهانه غار گشوده بود (و نگهباني مي کرد). اگر  اطلاع و آگاهی بر حال آنها پیدا می کردی و  وضع و حالشان را می دیدی ، از آنان مي گريختي، و سر تا پاي تو از ترس و وحشت پُر مي شد! (18) .



قَولُهُ تَعالَى: «وَ تَرَى الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَت تَّزَاوَرُ عَن كَهْفِهِمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَ إِذَا غَرَبَت تَّقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمَالِ» إِلَى آخِرِ الآيَتَينِ(آیه 17 و 18 سوره کهف) .  اَلتَّزاوُرُ هُوَ التَّمايُلُ مَأخُوذُُ مِنَ الزَّوْر بِمَعنَى المَيلِ ، وَ القَرْضُ : اَلقَطعُ  ، وَ الفَجْوَةٍ : اَلمُتَّسَعُ مِنَ الأَرضِ وَ ساحَةُ الدّارِ وَ المُرادُ بِذاتِ اليَمينِ وَ ذاتِ الشِّمالِ : اَلجِهَةُ الَّتِي تَلِي اليَمينَ أَوِ الشِّمالَ أَوِ الجِهَةُ ذاتَ اِسمِ اليَمينِ أَوِ الشِّمالِ وَ هُما جِهَتَا اليَمينِ وَ الشِّمالِ . وَ هاتانِ الآيَتانِ تُمَثِّلانِ الكَهفَ وَ مُستَقَرَّهُم مِنهُ وَ مَنظَرَهُم وَ ما يَتَقَلَّبُ عَلَيهِم مِنَ الحالِ أَيّامَ لَبثِهِم فيهِ وَ هُم رُقُودُُ وَ الخِطابُ لِلنَّبِيِّ (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) بِما أَنَّهُ سامِعُُ لا بِما أَنَّهُ هُوَ  وَ هذا شائِعُُ فِي الكَلامِ  وَ الخِطابُ عَلى هذَا النَّمَطِ يَعُمُّ كُلَّ سامِعِِ مِن غَيرِ أَن يَختَصَّ بِمُخاطَبِِ خاصِِّ . فَقَولُهُ : «وَ تَرَى الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَت تَّزَاوَرُ عَن كَهْفِهِمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَ إِذَا غَرَبَت تَّقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمَالِ وَ هُمْ فِي فَجْوَةٍ مِّنْهُ» يَصِفُ مَوقِعَ الكَهفِ وَ مَوقِعَهُم فيهِ وَ هُم نائِمُونَ وَ أَمّا إِنامَتُهُم فيهِ بَعدَ الأُوِيِّ إِلَيهِ وَ مُدَّةِ لَبثِهِم فيهِ فَقَدِ اكتَفَي فِي ذلِكَ بِما أُشيرَ إِلَيهِ فِي الآياتِ السّابِقَةِ مِن إِنامَتِهِم وَ لَبثِهِم وَ ما سَيَأتِي مِن قَولِهِ : (وَ لَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ . سوره کهف آیه 25.) «إَلَخ» ، إِيثاراََ لِلإِيجازِ .

                         [تفسیراَلمیزان ج 13 ص272]


كلمه «تَزاوُر» به معناى مَیل و تمايُل است كه از ماده «
زَوْر» به معناى مَيل گرفته شده است . و كلمه «قَرْض» به معناى قطع و بريدن است . و كلمه «فَجْوَة» به معناى زمين پهناور و وسيع و فضاى خانه است  و مراد از «ذاتَ الْيَمِينِ وَ ذاتَ الشِّمالِ» : 1- یا آن جهتی است که در سَمت راست یا چپِ انسان و به عبارت دیگر در طَرَفِ دستِ راست و طَرَفِ دستِ چپ قرار دارد  2-  و یا آن جهت و جانبی است که دارای  نامِ یَمین (راست) و  شِمال (چپ)  می باشد و به عبارت دیگر  يا  جانب و ناحیه و سَمت و طَرَفى است كه به خود آن طرف ،  راست و چپ گفته مى‏ شود و به هر حال «یَمین» و «شِمال» به معنای سَمتِ راست و چپ که معروف گفته می شود .

اين دو آيه شریفه ، غارِ اصحاب كَهف و محلِّ استقرارشان در آن و  اوضاع و منطقه جغرافيايى آن و منظره و حالاتی که در ایّام اقامتشان در آنجا بر آنها گذشت را  تَمثیل و تصویر و تَجَسُّم می نماید و مى‏ فهماند كه اصحاب كهف در غار در آن روزگارى كه آنجا بودند چه حال و وضع و ویژگی داشتند و وقتى به خواب رفتند چگونه بودند.

خطاب در آيه(17 از سوره کهف) به نبیّ مُکرَّم اسلام  (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ)  به عنوان اینکه آن جناب سامِع و شنونده خطاب  است می باشد  نه اينكه  آن حضرت  مخصوص به آن خطاب باشد  بلكه روى سخن در این آیه شریفه  با همه مردم است  و اين شیوه و روش سخن گفتن در کلام و خطابِ عُرفی شیوع و رواج دارد و در عُرف مردم  مُتعارَف است كه مثلاََ با کلام و سخنی  يك نفر را مُخاطب قرار داده ولى همه افراد  را اراده مى ‏كنند بدون اینکه آن کلام به مُخاطب خاصّی اختصاص داشته باشد .

پس  آيه شريفه «وَ تَرَى الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَت تَّزَاوَرُ عَن كَهْفِهِمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَ إِذَا غَرَبَت تَّقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمَالِ وَ هُمْ فِي فَجْوَةٍ مِّنْهُ»  موقعیّت و محلّ غار و نیز موقعیّت اصحاب کهف را که در آنجا به خواب رفتند  وصف و  توصیف و بیان  مى ‏كند و مى‏ فهماند كه خودِ غارِ کهف چه وضعی داشته و همچنین اصحاب كهف بعد از به خواب رفتن در چه وضع و حالتی بودند و اما اينكه بعد از رجوع به آن غار چطور ‏ به خواب رفتند و چقدر خوابشان طول كشيد بيان نكرده است و نیز این آیه شریفه در این رابطه (که خوابشان چگونه بود و چقدر به درازا کشید) از باب ایجاز و اختصارِ در سخن به همان اشاراتى كه در آيات قبل بوده و نیز به اشاراتى كه به زودى در ذَيل جمله (وَ لَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ . سوره کهف آیه 25.) خواهد آمد اكتفاء نموده است . و به عبارت دیگر  اگر آیه 17 سوره کهف به اين خصوصيات نپرداخته به منظور ایثار و  انتخاب و گزینشِ طریقِ اِیجاز و اختصار گویی بوده است.

*** اَلزَّور  به فتح زاء  :  دیدن کردن- میل- قصد - جَناغ سینه - استخوانِ جَناغ سینه - جَناغ یا مَفصَل استخوان های سینه- اراده مُحکم - عقل-  خِرَد-  شَبَح و سیاهی که از دور پیدا است - دیدار کننده یا دیدار کنندگان- بزرگوار - آقا - رهبر - مِهتَر- پیشوا-کج کردن - کج شدن - خَم شدنِ جَناغ سینه ، زيارت كننده - خيال و شَبَح  كه در شب ديده شود ، بالاى ميان سينه يا مُلتَقاى اطرافِ استخوانهاى سينه - « فَرَسٌ عَرِيضُ الزَّوْر »: اسبِ فراخ سينه -  نيروى تصميم و اراده . اين واژه در مفرد و مُثَنّى و جمع يكسان بكار مى رود ؛ « رجُلٌ زَوْرٌ »: مرد زائر و زیارت کننده  ، « رِجالٌ زَوْرٌ : مردان زائر » و « نِساءٌ زَوْرٌ : زنان زائر»

*** اَلزُّور  به ضمّ زاء : عقل - خِرَد  -  قول و سخن مُنحرف از حقّ- شرک به خدا - قدرت - دروغ -باطل - رأی - نظر - بزرگوار - آقا - رهبر - پیشوا - مِهتَر - لذّتِ غذا و گوارایی آن - عطرِ غذا - نرمی و لطافت و خوبی و تازگی جامه و لباس - مجلس طَرَب و آوازخوانی -شهادت و گواهی دروغ ؛ « شَهَادَةُ الزُّور » : شهادت و گواهی دروغ ، نيرو ؛ « اخَذَهُ بِالزُّورِ »: یعنی  با زور آن چيز را از او گرفت  . 

در کتاب لُغَوی «اَقرَبُ المَوارِد» از سَعید شَرتُونی لُبنانی آمده است که کلمه «زَوْر» از بابِ ( نَصَرَ یَنصُرُ نَصراََ « زارَ یَزُورُ زَوْراََ وَ زِیارَةََ» ) به معنای قصد است و زیارت نیز از همین باب است . مثل آیه «حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ» . «سوره تَکاثُر آیه 2»   و از بابِ (عَلِمَ یَعلَمُ  «زَوِرَ ، یَزوَرُ  زَوَراََ»  ) و (کَرُمَ یَکرُمُ «زَوُرَ ، یَزوُرُ») به معنای میل و انحراف است  مثل آیه 17 از سوره کهف : «وَ تَرَى الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَت تَّزَاوَرُ عَن كَهْفِهِمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَ إِذَا غَرَبَت تَّقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمَالِ وَ هُمْ فِي فَجْوَةٍ مِّنْهُ. و (اگر در آنجا بودي) خورشيد را مي ديدي که به هنگام طلوع ، به سمت راست غارشان مُتمايل مي گردد، و به هنگام غروب ، به سمت چپ، و آنها در محل وسيعي (در عُمق و وسط) از آن (غار) قرار داشتند،» . و در کتاب مُفرَداتِ راغِب اصفهانی که به بررسی لُغات قرآنی می پردازد آمده است : «زَوْر» به فتح زاء به معنای بالای سینه است . زُرتُ فُلاناََ : یعنی با سینه خود او را ملاقات کردم یعنی رو در رو  و  مقابل و روبرو ، با او  برخورد و دیدار و زیارت کردم . و نیز «زَوْر» به فتح زاء  میل و انحراف سینه است . و «اَزوَر» کسی است که سینه اش متمائل و کج باشد .  و «تَزَاوَرُ عَن كَهْفِهِمْ»  یعنی میل کرد-متمایل شد . و «بِئر زَوْراء» چاهی است که کج کَنده باشند .  و «زُور» به ضمّ زاء به معنای دروغ می باشد  و علت اینکه دروغ را «زُور» می گویند آن است که از جهت و مسیر خود که راستی و صدق باشد مُنحرف و کج شده است و در آیه 4 از سوره فرقان آمده است : وَ قالَ الَّذينَ کَفَرُوا إِنْ هَذا إِلاَّ إِفْکٌ نِ افْتَراهُ وَ أَعانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ فَقَدْ جاؤُ ظُلْماً وَ زُوراً . و کسانی که کفر ورزیدند گفتند: این ( قرآن ) جز دروغی نیست که آن را  محمّد (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) بافته است و گروهی دیگر ( از یهودیان ) نیز او را بر آن یاری کرده اند! پس حقّا که ( در این نسبت ) ظلم و دروغی ( بزرگ ) مرتکب شده اند .

* الزَّوَر : کج شدن  - کج کردن - خم شدن جَناغ سینه .

 

* وَالمَعنَى: وَ تَرَى أَنتَ وَ كُلُّ راءِِ يُفرَضُ اِطِّلاعُهُ عَلَيهِم وَ هُم فِي الكَهفِ يَرَى الشَّمسَ إِذا طَلَعَت تَتَزاوَرُ وَ تَتَمايَلُ عَن كَهفِهِم جانِبَ اليَمينِ فَيَقَعُ نُورُها عَلَيهِ ، وَ إِذا غَرَبَت تَقطَعُ جانِبَ الشِّمالِ فَيَقَعُ شُعاعُها عَلَيهِ وَ هُم فِي مُتَّسَعِِ مِنَ الكَهفِ لاتَنالُهُ الشَّمسُ . وَ قَد أَشارَ سُبحانَهُ بِذلِكَ إِلَى أَنَّ الكَهفَ لَم يَكُن شَرقِيّاََ وَ لاغَربِيّاََ لايَقَعُ عَلَيهِ شُعاعُ الشَّمسِ إِلّا فِي أَحَدِ الوَقتَينِ بَل كانَ قُطبِيّاََ يُحاذِي بِبابِهِ القُطبَ فَيَقَعُ شُعاعُ الشَّمسِ عَلَى أَحَدِ جانِبَيهِ مِن داخِلِِ طُلُوعاََ وَ غُرُوباََ ، وَ لا يَقَعُ عَلَيهِم لِأَنَّهُم كانُوا فِي مُتَّسَعِِ مِنهُ فَوَقاهُمُ اللهُ بِذلِكَ مِن أَن يُؤذِيَهُم حَرُّ الشَّمسِ أَو [ مِن اَن یَتَغَیَّرُوا وَ یَتَبَدَّلُوا] يِغَيرِ أَلوانِهِم أَو [مِن اَن] يُبلَي ثيابُهُم بل كانوا مُرتاحِينَ فِي نَومَتِهِم مُستفِيدينَ مِن رَوحِ الهَواءِ المُتَحَوِّلِ عَلَيهِم بِالشُّرُوقِ وَ الغُرُوبِ وَ هُمْ فِي فَجْوَةٍ مِّنْهُ ، وَ لَعَلَّ تَنكيرُ فَجْوَةٍ لِلدَّلالَةِ عَلَى وَصفِِ مَحذُوفِِ وَ التَّقديرُ :  «وَ هُمْ فِي فَجْوَةٍ مِّنْهُ لا يُصيبُهُم فِيهِ شُعاعُها».

                               
                           [تفسیراَلمیزان ج 13 ص272 و 273]

و معناى آيه 17 از سوره کهف اين است كه: تو مى‏ بينى و هر بيننده ‏اى هم كه فرض شود از كار و حال آنان(اصحاب کهف) که در غار بودند اطلاع و خبر داشته باشد  مى ‏بيند آفتاب را كه وقتى طلوع مى‏ كند ، از طرف غارِ آنها به سمت راست مُتمايل مى‏ شود و در نتيجه نورش بطور غیر مستقیم به داخل غار واقع می گردد و وقتى خورشید غروب مى‏ كند ، از جانبِ  چپِ غار عبور می کند و می گذرد و شعاع و پَرتُوِ آن به صورت غیر مستقیم به داخل غار می افتد (و به عبارت دیگر خورشید به هنگام طلوع ، از غارشان به سمت راست متمائل می شود و نورش به داخل غار می افتد و به هنگام  غروب ، سَمتِ شِمال و چپِ غار را قطع و طی می کند و در می نَوَردد) و در نتيجه شُعاع و پَرتُو آن به داخل غار مى‏ افتد و اصحاب غار در  وسط و عمق و  فضاى وسيع از غار قرار دارند كه آفتاب به آنان نمى‏ رسد. خداى سبحان با این بيان كوتاه (وَ تَرَى الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَت تَّزَاوَرُ عَن كَهْفِهِمْ ذَاتَ الْيَمِينِ ...) اين معانى را فهمانده است كه اوّلا غارِ اصحابِ كهف  در سَمتِ شرقى و غربى واقع نبوده است تا از نور و شُعاع و پَرتُوِ آفتاب فقط يك وعده  يا صبح و يا بعد از ظهر استفاده كند بلكه غار اصحاب کهف قُطبى بوده و درب غار به طرف قُطبِ جنوبى(نیمکُره جنوبی نَه نیمکُره شمالی) قرار داشته است به گونه ای که نور و شُعاع و پَرتُوِ خورشید از هر یک از دو طرف غار(جانب راست و چپ ) به هنگام طلوع و غروبِ آفتاب به داخل آن می تابید  و ثانيا آفتاب مستقیما به خود آنان نمى‏ تابيده است ، چون از درب و دهانه ورودی غار دور بودند و در فضاى وسيع و در وسط و عُمقِ غار (به دور از تابش مستقیم آفتاب) قرار داشتند. خداوند به اين وسيله ايشان را از حرارت و تابشِ آفتاب و دگرگون شدنِ رنگ و رويشان و پوسيدنِ لباسهايشان حفظ فرموده است . و ثالثا در خواب خود راحت و آسوده بوده ‏اند ، زيرا هواى خوابگاه و استراحتگاهشان حَبس و محبوس و بسته نبوده است بلكه هوای لطیف و دلپذیر همواره در فضاى غار از طرف شرق و غرب در جریان بوده است  و اصحاب غار هم در گذرگاه و مسیر نسیم و گردش هوا ی مطبوع قرار داشته ‏اند و از آن مستفید و بهره مند می شدند و آنها در فضاى وسيع و در وسط و عُمقِ غار(به دور از شُعاع و پَرتُوِ تابشِ مستقیم آفتاب) قرار داشتند. و بعيد نيست كه از نكره آمدن «فَجْوَة» نيز اين معنا  يعنى دور بودن از شُعاع و پَرتُوِ تابش آفتاب استفاده شود و بتوان گفت كه نكره بودن «فَجْوَة» دليل بر اين است كه وصفی (جمله وصفیه : لا يُصيبُهُم فِيهِ شُعاعُها) در كلام حذف شده و تقديرش چنین بوده است : «وَ هُمْ فِي فَجْوَةٍ مِّنْهُ لا يُصيبُهُم فِيهِ شُعاعُها» یعنی  آنها در فضاى وسيع و در وسط و عُمقِ غار قرار داشتند به گونه ای که شعاع و پَرتُوِ تابشِ خورشید به آنها نمی رسید و اصابت نمی کرد  .

* وَ قَد ذَكَرَ المُفَسِّرُونَ أَنَّ الكَهفَ كانَ بُابُهُ مُقابِلاََ لِلقُطبِ الشِّمالِيِّ يُسامِتُ بَناتَ النَّعشِ ، وَ الجانِبُ الأَيمَنُ مِنهُ ما يَلِي المَغرِبَ وَ يَقَعُ عَلَيهِ شُعاعُ الشَّمسِ عِندَ طُلُوعِها وَ الجانِبُ الأَيسَرُ مِنهُ ما يَلِي المَشرِقَ وَ تَنالُهُ الشَّمسُ عِندَ غُرُوبِها ، وَ هذا مَبنِيُُّ عَلَى أَخذِ جِهَتَيِ اليَمينِ وَ الشِّمالِ لِلكَهفِ بِاعتِبارِ الدّاخِلِ فيهِ ، وَ كَأَنَّ ذلِكَ مِنهُم تَعويلاََ عَلَى ما هُوَ المَشهُورُ أَنَّ هذَا الكَهفَ واقِعُُ فِي بَلدَةِ أِفِسُوسَ مِن بِلادِ الرُّومِ الشَّرقِيِّ فَإِنَّ الكَهفَ الَّذِي هُناكَ قُطبِيُُّ يُقابِلُ بابُهُ القُطبَ الشِّمالِيَّ مُتَمايِلاََ قَليلاََ إِلَى المَشرِقِ عَلَى ما يُقالُ .

                                               
                                   [تفسیراَلمیزان ج 13 ص273]

مشهور از مفسرين (ازجمله فَخرُ الدّین رازى در«مَفاتیحُ الغَیب» که معروف به تفسیر کبیر است در  جلد 21 ص 99 و شَهابُ الدّین آلوسی در تفسیر «رُوحُ المَعانى» ج 15 ص 223 و مرحوم طَبَرسی در تفسیر «مَجمَعُ البَيان» ج 6 ص 456.) گفته‏ اند كه دربِ غار  مقابل و روبروى قُطب شمال (در نیمکره شمالی) بوده كه همجهت و هم سَمت با ستاره‏ هاى «بَناتُ النَّعش» است  و قهرا سَمتِ راستِ غار به طرف مغرب  قرار دارد و شعاع و نور آفتاب بطور غیر مستقیم در هنگام طلوعش بدانجا مى ‏افتد و طرفِ چپِ غار به  سمتِ مشرق واقع است و آفتاب در هنگام غروب به داخلش می رسد و مى ‏تابد. البته اين در صورتى صحيح است كه مقصود از طرفِ راست و چپ غار ، راست و چپش‏ براى كسى باشد كه مى‏ خواهد وارد و داخل آن شود  نه كسى كه در داخل آن غار نشسته باشد و بخواهد خارج گردد که در این صورت بر عکس می شود یعنی سمت راست غار به طرف مشرق و سمت چپ غار به طرف مغرب خواهد بود . و به نظر مى ‏رسد اين تحديد و حدّ و حدودی كه مشهور از مُفسّرين از جهت موقعیّت جغرافیایی  برای غارِ اصحابِ کهف بیان كرده‏ اند به جهتِ تَعویل و اعتماد بر چیزی بوده  كه در رابطه با غار اصحاب کهف مشهور بوده است . زيرا معروف و مشهور بوده كه غار اصحاب كهف همان غارى است كه در شهر اِفِسُوس(ephesus) از شهرهاى روم شرقى قرار دارد و آن غار همان خصوصیات و ویژگی ها را دارد كه مشهور از مفسرين گفته‏ اند زیرا کهف و غاری که در آن منطقه (شهر اِفِسُوس «ephesus»)واقع است قطبی می باشد و دهانه‏ و درب آن مقابل قُطبِ شمال است و به طورى كه گفته ‏اند ، كمى به طرفِ مشرق مُتمايل است.

 

* وَ المَعمُولُ فِي اعتِبارِ اليَمينِ وَ اليَسارِ لِمِثلِ الكَهفِ وَ البَيتِ وَ الفُسطاطِ وَ كُلِّ ما لَهُ بابُُ أَن يُؤخَذا بِاعتِبارِ الخارِجِ مِنهُ دُونَ الدّاخِلِ فِيهِ فَإِنَّ الإِنسانَ أَوَّلُ ما أَحَسَّ الحاجَةَ إِلَى اعتِبارِ الجِهاتِ أَخذُها لِنَفسِهِ فَسُمِّىَ ما يَلِي رَأسَهُ وَ قَدَمَهُ عُلواََ وَ سُفلاََ [عِلواََ وَ سِفلاََ] وَ فَوقَ وَ تَحتَ ، وَ سُمِّىَ ما يَلِي وَجهَهُ قُدّامَ وَ ما يُقابِلُهُ خَلفَ، وَ سُمِّىَ الجانِبُ القَوِيُّ مِنهُ وَ هُوَ الَّذِي فِيهِ يَدُهُ القَوِيَّةُ ، يَميناََ ، وَ الَّذِي يُخالِفُهُ شِمالاََ وَ يَساراََ ثُمَّ إِذا مَسَّتِ الحاجَةُ إِلَى اعتِبارِ الجِهاتِ فِي شَئِِ فَرَضَ الإِنسانُ نَفسَهُ مَكانَهُ فَما كانَ مِن أَطرافِ ذلِكَ الشَّئِ يَنطَبِقُ عَلَيهِ الوَجهُ وَ هُوَ الطَّرَفُ الَّذِي يَستَقبِلُ بِهِ الشَّئُ غَيرَهُ تَعَيَّنَ بِهِ قُدّامَهُ وَ بِما يُقاطِرُهُ ، خَلفَهُ ، وَ بِما يَنطَبِقُ عَلَيهِ يَمينُ الإِنسانُ مِن أَطرافِهِ ، يَمينُهُ وَ كَذا بِيَسارِ الإِنسانِ ، يَسارُهُ .وَ إِذ كانَ الوَجهُ فِي مِثلِ البَيتِ وَ الدّارِ وَ الفُسطاطِ وَ كُلِّ ما لَهُ بابُُ ، طَرَفَهُ الَّذِي فِيهِ البابُ كانَ تَعَيُّنُ يَمينِهِ وَ يَسارِهِ بِاعتِبارِ الخارِجِ مِنَ البابِ دُونَ الدّاخِلِ مِنهُ ، وَ عَلَى هذا يَكُونُ الكَهفُ الَّذِي وَصَفَتْهُ الآيَةُ بِما وَصَفَتْ ، جُنُوبِيّاََ يُقابِلُ بابُهُ القُطبَ الجُنُوبِيَّ لا كَما ذَكَرُوهُ ، وَ لِلكَلامِ تَتِمَّةُُ سَتُوافِيكَ إِن شاءَ اللهُ . وَ عَلَى أَيِّ حالِِ كانَ وَضعُهُم هذا مِن عِنايَةِ اللهِ وَ لُطفِهِ بِهِم لِيَستَبقِيَهُم بِذلِكَ حَتَّي يَبْلُغَ الْکِتابُ أَجَلَهُ ، وَ إِلَيهِ الإِشارَةُ بِقَولِهِ[تَعالَی] عَقيبِهِ : «ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ مَن يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَ مَن يُضْلِلْ فَلَن تَجِدَ لَهُ وَلِيّاً مُّرْشِداً . ».


                                 [تفسیراَلمیزان ج 13 ص273]

 و معمول و متعارف در اعتبار و تعیین چپ و راست در خصوص غار و خانه و خيمه و هر چيز ديگرى كه داراى درب است اين است كه چپ و راست شخصى را كه از آن بيرون و خارج مى ‏شود در نظر بگيرند نه شخصى كه وارد آن مى ‏شود، و صحيح هم همين است زیرا اولين احساسِ نیاری كه انسان نسبت به اخذ و  اعتبار جهاتِ ششگانه (بالا و پائين، چپ و راست، و عقب و جلو) دارد ، احتياج و نیاز خودش به اين جهت ها  می باشد لذا جهات سِتّه و ششگانه را ابتدا برای خود و سپس برای چیزهای دیگر اخذ و اعتبار  می کند  ، روی این جهت آنچه كه بالاى سرش قرار دارد بالا و فوق ، و آنچه پائينِ پايش است پائين و تحت ، و آنچه پيش رويش قرار دارد جلو و آنچه پشت سرش است عقب و آنچه در سمت قوى‏تر ِ بدنش يعنى سمت راست او قرار دارد، يمين (راست) و آنچه در طرف مُخالف آن قرار گرفته يَسار (چپ) ناميده شده است، اين اولين بارى است كه انسان احتياج به اين اعتبارات و جهاتِ سِتَّه را در باره خویش احساس مى‏ كند. بعد از اين احساس اگر احتياج پيدا كرد به اينكه جهات مذكور را در چيز ديگرى اعتبار نموده و تعيين كند، خودش را جاى آن چيز قرار می دهد و فرض می کند .[ فَما كانَ مِن أَطرافِ ذلِكَ الشَّئِ يَنطَبِقُ عَلَيهِ الوَجهُ وَ هُوَ الطَّرَفُ الَّذِي يَستَقبِلُ بِهِ الشَّئُ غَيرَهُ تَعَيَّنَ بِهِ قُدّامَهُ وَ بِما يُقاطِرُهُ ، خَلفَهُ ، وَ بِما يَنطَبِقُ عَلَيهِ يَمينُ الإِنسانُ مِن أَطرافِهِ ، يَمينُهُ وَ كَذا بِيَسارِ الإِنسانِ ، يَسارُهُ ]  پس آنچه از اطراف آن شئ  که منطبق  و برابر با وجه و صورتِ انسان باشد - و وجه هم آن طرفی است که بواسطه آن با چیز دیگر مقابل و روبرو می گردد -   به عنوان قُدّام و جلو ، مُعیّن و اعتبار می گردد و آنچه را که همقطار و پشت سرش می باشد به عنوان خَلف و عقب و پشت سر  محسوب می شود و آنچه از اطراف آن شئ  با سمتِ راست انسان منطبق باشد ، به عنوان یمین و راست و آنچه را که با سمت  یسار و چپ انسان منطبق باشد به عنوان طرف چپ مُعیّن می شود . و به عبارت دیگر  خودش را جاى آن چيز قرار می دهد پس آنچه از اطراف آن چيز با اطراف خود منطبق مى‏ شود همان را  وجه و جهت آن چیز مى ‏نامد مثلا جلو و نماى آن چيز را با وجه و روى خود منطبق كرده  و پشت خود را پشت آن و راستش را راست آن و چپش را چپ آن اعتبار مى‏كند. 

و چون وجه و روى خانه و خيمه و هر چيزى كه درب دارد همان طرفى است كه درب  در آن طرف قرار گرفته است ، قهرا سَمتِ چپ و راست خانه هم چپ و راست كسى خواهد بود كه از خانه بيرون مى ‏آيد نه كسى كه داخل آن  مى ‏شود . و بنا بر اين ، غار اصحاب كهف با آن توصيفى كه قرآن كريم از وضع جغرافيايى آن كرده است ، جنوبى خواهد بود ، يعنى دربِ غار به طرف قُطب جنوب بوده است نه آن طور كه مشهور از مفسرين گفته ‏اند . آنها گفته اند که  كه دربِ غار  مقابل و روبروى قُطب شمال (در نیمکره شمالی) بوده كه همجهت و هم سَمت با ستاره‏ هاى «بَناتُ النَّعش» است . البته اين بحث تتمّه‏ و تکمله اى دارد كه به زودى خواهد آمد- ان شاء اللَّه.

و به هر حال ، اين وضع و حالی كه اصحاب كهف در غار داشتند و از نظر جغرافیایی در موقعیت مناسب و خوبی بودند و ویژگی های آن در آیه 17 از سوره کهف بیان شد   از عنايت الهى و لطف او نسبت به ايشان بوده است تا به همين حالت  که در خواب بودند ايشان را زنده  و باقی نگهدارد (حَتَّي يَبْلُغَ الْکِتابُ أَجَلَهُ) تا آن مهلتی را(309 سال قمری برابر با 300 سال شمسی) که خداوند برای خوابشان مقرر و معیّن نموده بود به پایان خود برسد .  و لذا دنبال آيه فرموده: «ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ مَن يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَ مَن يُضْلِلْ فَلَن تَجِدَ لَهُ وَلِيّاً مُّرْشِداً . اين از آيات خداست . هر کس را خدا هدايت کند ، هدايت يافته واقعي اوست، و هر کس را گمراه نمايد، هرگز وَليّ و راهنمايي براي او نخواهي يافت!  . (سوره کهف .آیه 17) .»

 

*** بَناتُ النَّعش  : صورت های فَلَکی دُبِّ اَصغر(خِرس کوچک) و دُبِّ اَکبر(خِرس بزرگ) را در زبان عربی بَناتُ النَّعش می گویند . بَناتُ النَّعش یا ستاره های شمالی در نیمکره شمالی آسمان در جهت قطب قرار دارد . بَناتُ النَّعش بر دو قسم است : 1- بَناتُ النَّعش کُبری یا هفت برادران یا هفت خواهران  2- بَناتُ النَّعش صُغری . صورت فَلَکی  بَناتُ النَّعش نام هفت ستاره در آسمان است که قسمتی از صورت فَلَکی دُبِّ اکبر را تشکیل می دهند . گاهی این صورت فلکی را بَناتُ النَّعش کُبری می نامند .اگر بَنات‌ُالنَّعش را به‌طور مطلق و بدون پسوند به کار ببرند ، منظور همان بَناتُ النَّعش کُبری است . چهار ستاره ای که به شکل یک مستطیل است نعش و سه ستاره دیگر را بَنات می گویند . امروزه هفت خواهران یا هفت خواهر نام دیگر خوشه پروین(ثُرَیّا) یا هفت ستاره درخشان که به صورت خوشه انگور در آسمان جلوه گر است می باشد . خوشه پروین از بیش از صدها ستاره تشکیل شده است اما هفت ستاره اصلی آن با چشم غیر مسلّح قابل رؤیت است به طوری که گذشتگان برای سنجش بینایی از آن استفاده می کردند . خوشه پروین صورت فَلَکی گاو را در آسمان تشکیل می دهد . ضمنا ستاره قُطبی یا ستاره جُدَیّ (که مُصغَّر جَدی به معنای بز است) در انتهای صورت فلکی دُبِّ اصغر (خِرس کوچک) قرار دارد .  ستاره قُطبی که در نزدیکی قطب شمال آسمان قرار دارد به جهت ثابت بودن در مکان قطب شمالی و عدم تغییر و جابجایی ،  از اهمیت بسیاری در جهت یابی و تعیین قبله دارد و انسان ها و دریا نوردان و مسلمانان  از قدیم الأیام  تا کنون در جهت یابی و تعیین قبله از ستاره جُدَیِ یا ستاره قطبی استفاده می کردند و می کنند  .

 

** آيت الله سيد اصغر سعادت ميرقديم لاهيجي

 


************************************

*تفسير سوره کهف بر اساسِ« متنِ عربي کتابِ اَلميزان جلد 13.علامه طباطبايي+با ترجمه و شرح مختصر از استاد سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+پایگاه اندیشوران حوزه+قسمت اول


 





درباره : حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

مطالب مرتبط
ارزش و اهمیت مساوات در اسلام +سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
با شهيد و شهداء حسّ رفاقت دارم+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
آمادگي شهادت کمتر از خود شهادت نيست+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
اَلأِنسانُ ، اَعنِي : اَلکامِلَ ، اَصلُُ «فِي عالَمِ الخَلقَةِ»+انسان کامل+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسک
شرح ما وقع اختلافات و معارضات بعد از رحلت حضرت آیت الله محمدجواد انصاری همدانی به نقل از کتاب روح مُجرَّد از مرحوم علامه سید محمد حسین حسینی
مبعث و رسالت از دیدگاه علّامه شهید مطهرّی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
ازانجام کارخیر دلسرد مشو+حدیث از علی ع با توضیح کوتاه+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی
بررسی دیدگاه مرحوم آشتیانی در رابطه با لام اراده+آیت الله محمد جواد فاضل لنکرانی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
اهمیت کتاب«عَبَقاتُ الأَنوار میرحامد حسیین»اززبان آیت الله سیدمحمدجواد علوی بروجردی «نوه» مرحوم آيت الله سيد حسين طباطبايي بروجردي+سایت
درس خارج فقه تربیتی آیت الله علیرضا اعرافی+مدیر حوزه های علمیه+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
برچسب ها : آیاغاراصحاب کهف به سمت قطب شمال بوده یاسمت جنوب؟!!+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی , یاران غار , غار , سوره کهف , استاد سعادت میرقدیم , لاهیجی , قم , لاهیجان , تفسیر , علامه طباطبایی , المیزان , تفسیر المیزان ,


نوشته شده در شنبه 04 اسفند 1397 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 31 |

نظرات وبلاگ
نام شما :
آدرس وب سایت :
پست الکترونیک :
ایمیل * (برای عموم نمایش داده نخواهد شد)
پیام شما :
شکلک ها :
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
:
نظر خصوصی
کد امنیتی :
:
عناوين آخرين مطالب ارسالي
ارزش و اهمیت مساوات در اسلام +سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
با شهيد و شهداء حسّ رفاقت دارم+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
آمادگي شهادت کمتر از خود شهادت نيست+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
اَلأِنسانُ ، اَعنِي : اَلکامِلَ ، اَصلُُ «فِي عالَمِ الخَلقَةِ»+انسان کامل+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسک
شرح ما وقع اختلافات و معارضات بعد از رحلت حضرت آیت الله محمدجواد انصاری همدانی به نقل از کتاب روح مُجرَّد از مرحوم علامه سید محمد حسین حسینی
مبعث و رسالت از دیدگاه علّامه شهید مطهرّی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
ازانجام کارخیر دلسرد مشو+حدیث از علی ع با توضیح کوتاه+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی
بیانات مهمِّ مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای در حَرَم رَضَوی در اول فروردین سال 1398.+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
بررسی دیدگاه مرحوم آشتیانی در رابطه با لام اراده+آیت الله محمد جواد فاضل لنکرانی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
اهمیت کتاب«عَبَقاتُ الأَنوار میرحامد حسیین»اززبان آیت الله سیدمحمدجواد علوی بروجردی «نوه» مرحوم آيت الله سيد حسين طباطبايي بروجردي+سایت
درس خارج فقه تربیتی آیت الله علیرضا اعرافی+مدیر حوزه های علمیه+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
صدای ملت رو بشنوید+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
آیاغاراصحاب کهف به سمت قطب شمال بوده یاسمت جنوب؟!!+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی
علم حضوري و حصولي+(نويسندگان:دکترمحمدزمان رستمی +طاهره آل بويه)+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
كيفيّت‌ ارتباط‌ عالم‌ برزخ‌ با عالم‌ طبع‌ و قبر+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
یک آیه در روز+ وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ فَأْوُوا إِلَی الْكَهْفِ ..+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی ل
فرق نسخ و انساء (تفاوت نسخ و انسا)+دکتر سید مهدی مصطفوی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
چگونه حدیث بخوانیم؟+حجت الاسلام والمسلمین مهدی غلامعلی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
شماحق ترک منبر را نداری ! +توصیه حضرت آیت الله میلانی به استاد انصاریان+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
هیچگاه آرزوی پلیددشمنان اسلام...محقق وتعبیرنخواهدشد+22بهمن مبارک+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
تفسیر سوره کهف توسط آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
نوشتارهای تخریبی و تنگ نظرانه سایت به اصطلاح رنگ ایمان بر ضدّ حضرت آیت الله زین العابدین قربانی لاهیجی گیلانی+سایت حکیم زین العابدین عسکری
در باره دهه فجر +سخنان گهربار امام خميني و امام خامنه اي+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
پرهیز از دنیا گرایی+بیانات حضرت آیت الله امام خامنه ای+بیانات در آغاز درس خارج فقه‌+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی+استادسیدا
تبیین اقسام ثلاثه علم الهی+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی

.: Weblog Themes By Music-Day.Info :.

::

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
عضویت سریع


قوانین سایت

کد امنیتی :
مطالب پر بازدید
حکمت چیست؟ بازدید : 1059
قضا وقدر بازدید : 631
نظر سنجی
امکانات وب
حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی

RSS


POWERED BY
rozblog.COM

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی مي باشد.

جدید ترین موزیک های روز



طراح قالب

موزیک روز

جدیدترین مطالب روز دنیا