close
تبلیغات در اینترنت
تفسیر سوره کهف بر اساسِ« متنِ عربی کتابِ اَلمیزان جلد 13.علامه طباطبایی»+قسمت سوم+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی
قالب وبلاگ
درباره وبلاگ

حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی
ورود کاربران

ورود به سایت

نام کاربری:
رمز عبور :
رمز عبور را فراموش کردم ؟
موضوعات وبلاگ
حکیم عسکری -
وجدان چیست ؟ انواع وجدان -
مجموعه مقالات وگفتمان های اقتصادی وبانکداری اسلامی+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی+بانظارت استادسعادت میرق -
آمار سایت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازدیدهای امروز : 83 نفر
بازدیدهای دیروز : 77 نفر
كل بازدیدها : 102537 نفر
بازدید این ماه : 446 نفر
بازدید ماه قبل : 4841 نفر
نظرات : 2
كل مطالب : 319 عدد
تعداد اعضا : 1006 نفر
امروز : پنجشنبه 27 دی 1397
جستجوی مطالب

Google
hakim-askari.rozblog.com

 

Related image

 


تفسیر سوره کهف بر اساسِ« متنِ عربی کتابِ اَلمیزان  جلد 13.علامه طباطبایی»+قسمت سوم

با ترجمه و توضیح مختصر از استاد سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی


أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَباً (9) إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً وَ هَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَداً (10) فَضَرَبْنَا عَلَى آذَانِهِمْ فِي الْكَهْفِ سِنِينَ عَدَداً (11) ثُمَّ بَعَثْنَاهُمْ لِنَعْلَمَ أَيُّ الْحِزْبَيْنِ أَحْصَى لِمَا لَبِثُوا أَمَداً (12) نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُم بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْنَاهُمْ هُدًى (13) وَ رَبَطْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ لَن نَّدْعُوَ مِن دُونِهِ إِلَهاً لَقَدْ قُلْنَا إِذاً شَطَطاً (14) هَؤُلَاء قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ آلِهَةً لَّوْلَا يَأْتُونَ عَلَيْهِم بِسُلْطَانٍ بَيِّنٍ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِباً (15)‏ وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ مَا يَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ يَنشُرْ لَكُمْ رَبُّكُم مِّن رَّحمته و يُهَيِّئْ لَكُم مِّنْ أَمْرِكُم مِّرْفَقاً (16) وَ تَرَى الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَت تَّزَاوَرُ عَن كَهْفِهِمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَ إِذَا غَرَبَت تَّقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمَالِ وَ هُمْ فِي فَجْوَةٍ مِّنْهُ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ مَن يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَ مَن يُضْلِلْ فَلَن تَجِدَ لَهُ وَلِيّاً مُّرْشِداً (17) وَ تَحْسَبُهُمْ أَيْقَاظاً وَ هُمْ رُقُودٌ وَ نُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَ ذَاتَ الشِّمَالِ وَ كَلْبُهُم بَاسِطٌ ذِرَاعَيْهِ بِالْوَصِيدِ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَاراً وَ لَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْباً (18) وَ كَذَلِكَ بَعَثْنَاهُمْ لِيَتَسَاءلُوا بَيْنَهُمْ قَالَ قَائِلٌ مِّنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قَالُوا لَبِثْنَا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَكُم بِوَرِقِكُمْ هَذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنظُرْ أَيُّهَا أَزْكَى طَعَاماً فَلْيَأْتِكُم بِرِزْقٍ مِّنْهُ وَ لْيَتَلَطَّفْ وَ لَا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَداً (19) إِنَّهُمْ إِن يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ يَرْجُمُوكُمْ أَوْ يُعِيدُوكُمْ فِي مِلَّتِهِمْ وَ لَن تُفْلِحُوا إِذاً أَبَداً (20)‏ وَ كَذَلِكَ أَعْثَرْنَا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ أَنَّ السَّاعَةَ لَا رَيْبَ فِيهَا إِذْ يَتَنَازَعُونَ بَيْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقَالُوا ابْنُوا عَلَيْهِم بُنْيَاناً رَّبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قَالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِم مَّسْجِداً (21) سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَّابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَ يَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْماً بِالْغَيْبِ وَ يَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَ ثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ قُل رَّبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِم مَّا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ فَلَا تُمَارِ فِيهِمْ إِلَّا مِرَاءََ ظَاهِراً وَ لَا تَسْتَفْتِ فِيهِم مِّنْهُمْ أَحَداً (22) وَ لَا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فَاعِلٌ ذَلِكَ غَداً (23) إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ وَ اذْكُر رَّبَّكَ إِذَا نَسِيتَ وَ قُلْ عَسَى أَن يَهْدِيَنِ رَبِّي لِأَقْرَبَ مِنْ هَذَا رَشَداً (24) وَ لَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلَاثَ مِئَةٍ سِنِينَ وَ ازْدَادُوا تِسْعاً (25) قُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثُوا لَهُ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ أَبْصِرْ بِهِ وَ أَسْمِعْ مَا لَهُم مِّن دُونِهِ مِن وَلِيٍّ وَ لَا يُشْرِكُ فِي حُكْمِهِ أَحَداً (26) .


آيا گمان کردي اصحابِ کَهف و رَقيم (که همان اصحاب کهف است) از آيات عجيب ما بودند؟! (9) .

زماني را به خاطر بياور که آن جوانان به غار پناه بردند، و گفتند: (پروردگارا ما را از سوي خودت رحمتي خاص  عطا کن ، و راه نجاتي براي ما فراهم ساز)  (10) .


ما (پرده خواب را) در غار بر گوششان زديم، و سالها در خواب فرو رفتند. (11) .


سپس آنان را برانگيختيم تا بدانيم (و اين امر آشکار گردد که) کداميک از آن دو گروه ، مدت خواب خود را بهتر حساب کرده اند. (12) .


ما داستان آنان را بحق براي تو بازگو مي کنيم، آنها جواناني بودند که به پروردگارشان ايمان آوردند، و ما بر هدايتشان افزوديم.(13) .


و دلهايشان را مُحکم ساختيم در آن موقع که قيام کردند و گفتند: (پروردگار ما، پروردگار آسمانها و زمين است، هرگز غير او معبودي را نمي خوانيم، که اگر چنين کنيم، سخني بگزاف گفته ايم. (14) .


اين قومِ ما هستند که معبودهايي جز خدا انتخاب کرده اند، چرا دليل آشکاري (بر اين کار) نمي آورند؟! و چه کسي ظالم تر است از آن کس که بر خدا دروغ ببندد؟!) (15) .


و (به آنها گفتيم:) هنگامي که از آنان و آنچه جز خدا مي پرستند کناره گيري کرديد، به غار پناه ببريد ، که پروردگارتان (سايه) رحمتش را بر شما مي گستراند، و در اين امر ، آرامشي براي شما فراهم مي سازد! (16) .


و (اگر در آنجا بودي) خورشيد را مي ديدي که به هنگام طلوع ، به سمت راست غارشان متمايل مي گردد، و به هنگام غروب ، به سمت چپ، و آنها در محل وسيعي (در عمق و وسط) از آن (غار) قرار داشتند، اين از آيات خداست! هر کس را خدا هدايت کند، هدايت يافته واقعي اوست، و هر کس را گمراه نمايد، هرگز وَليّ و راهنمايي براي او نخواهي يافت! (17) .


و (اگر به آنها نگاه مي کردي) مي پنداشتي بيدارند، در حالي که در خواب فرو رفته بودند !! و ما آنها را به سمت راست و چپ مي گردانديم (تا بدنشان سالم بماند). و سگِ آنها دستهاي خود را بر دهانه غار گشوده بود (و نگهباني مي کرد). اگر نگاهشان مي کردي، از آنان مي گريختي، و سر تا پاي تو از ترس و وحشت پر مي شد! (18) .


اينگونه آنها را (از خواب) برانگيختيم تا از يکديگر سؤال کنند، يکي از آنها گفت: (چه مدت خوابيديد؟!) گفتند: (يک روز، يا بخشي از يک روز!) (و چون نتوانستند مدت خوابشان را دقيقا بدانند) گفتند: (پروردگارتان از مدت خوابتان آگاهتر است . اکنون يک نفر از خودتان را با اين سِکّه اي که داريد به شهر بفرستيد، تا بنگرد کدام يک از آنها غذاي پاکيزه تري دارند ، و مقداري از آن براي روزي شما بياورد. اما بايد دقت کند، و هيچ کس را از وضع شما آگاه نسازد. (19) .


چرا که اگر آنان از وضع شما آگاه شوند، سنگسارتان مي کنند، يا شما را به آيين خويش بازمي گردانند، و در آن صورت، هرگز روي رستگاري را نخواهيد ديد) (20) .


و اينچنين مردم را متوجه حال آنها کرديم، تا بدانند که وعده خداوند (در مورد رستاخيز) حق است، و در پايان جهان و قيام قيامت شکي نيست . در آن هنگام که ميان خود درباره کار خويش نزاع داشتند، گروهي ميگفتند: (بنايي بر آنان بسازيد (تا براي هميشه از نظر پنهان شوند ! و از آنها سخن نگوييد که) پروردگارشان از وضع آنها آگاهتر است!) ولي آنها که از رازشان آگاهي يافتند (و آن را دليلي بر رستاخيز ديدند) گفتند: (ما مسجدي در کنار (مَدفَن) آنها مي سازيم (تا خاطره آنان فراموش نشود. ) (21) .


* قَولُهُ تَعالَی : «ثُمَّ بَعَثْنَاهُمْ لِنَعْلَمَ أَيُّ الْحِزْبَيْنِ أَحْصَى لِمَا لَبِثُوا أَمَداً» . اَلمُرادُ بِالبَعثِ هُوَ الإِيقاظُ دُونَ الأِحياءِ بِقَرينَةِ الآيَةِ السّابِقَةِ ، وَ قالَ الرّاغِبُ : اَلحِزبُ جَماعَةُُ فِيها غِلظُُ . اِنتَهَى. وَ قالَ : «اَلأَمَدُ»وَ«الأَبَدُ» يَتَقارَبانِ لكِنَّ «الأبَدَ» عِبارَةُُ عَن مُدَّةِ الزَّمانِ الَّتِي لَيسَ لَها حَدُُّ مَحدُودُُ وَ لا يَتَقَيَّدُ . لايُقالُ: أَبَدُ كَذا ، وَ «الأَمَدُ» مُدَّةُُ [مَحدُودةُُ] ، لَها حَدُُ مَجهُولُُ إِذا أُطلِقَ ، وَ قَد يَنحَصِرُ [حَدُّها] نَحوُ أَن يُقالَ : أَمَدُ كَذا كَما يُقالُ: زَمانُ كَذا . وَ الفَرقُ بَينَ «الأَمَدِ» وَ «الزَّمانِ» أَنَّ «الأَمَدَ» يُقالُ بِاعتِبارِ الغايَةِ وَ «الزَّمانُ» عامُُّ فِي المَبدَإِ وَ الغايَةِ ، وَ لِذلِكَ قالَ بَعضُهُم: «اَلمَدَى» وَ «الأَمَدُ» يَتَقارَبانِ .  اِنتَهَى .

قول خداوند  متعال در آیه 12 از سوره کهف « ثُمَّ بَعَثْنَاهُمْ لِنَعْلَمَ أَيُّ الْحِزْبَيْنِ أَحْصَى لِمَا لَبِثُوا أَمَداً» را مورد بررسی قرار می دهیم  : مراد از «بَعث» در این آیه شریفه به قرینه آیه 11 از سوره کهف  همان اِیقاظ و بيدار كردن است ، نه اِحیاء و  زنده كردن .ثُمَّ بَعثناهُم : اَی : أَیقَظناهُم یعنی آنها را بیدار کردیم. [ قبلا بیان شد که آیه 11 از سوره کهف («فَضَرَبْنَا عَلَى آذَانِهِمْ فِي الْكَهْفِ سِنِينَ عَدَداً». ما پرده خواب را در غار بر گوششان زديم  و سالها در خواب فرو رفتند.) دلالت دارد كه اصحاب كهف  مدّت زمانی (309 سال)   در غار  در خواب بوده ‏اند نه اينكه مرده باشند ] . راغبِ اصفهانی در مُفرَداتش گفته است : «اَلحِزبُ جَماعَةُُ فِيها غِلظُُ» : كلمه «حِزب» به معناي جماعت است اما جماعت و گروهی كه دارای يك نوع  استحکام و فشردگي و یکپارچگی  باشند . البته [ باید توجه داشت که معمولا درحِزب ، تشکیلات و برنامه و انسجام و وحدتِ عقیده و هدف داشتن  مورد نظر است و گرنه به هر دسته و گروه و جماعتی حزب گفته نمی شود ] و نيز راغب اصفهانی گفته است که كلمه «اَبَد» با کلمه «اَمَد» از نظر معنا ، مُتقارِب و  نزديك به هم می باشند و هر دو دلالت بر زمان می کنند  با اين تفاوت كه «اَبَد» مدت زماني را گويند كه حد محدود و نهایتی نداشته باشد و مقيد به حدي نشده باشد و به اصطلاح نامحدود و بی نهایت باشد  و لذا  کلمه «اَبَد» همیشه بدون قید و حدّ است و هيچگاه مقید به قید و حدّی نمی گردد و صحیح نیست که مثلا گفته شود : ( اَبَدُ کَذا : مدتِ 3 و یا 4 و ... سال )  ،  به خلاف اَمَد كه به معناي مدت زماني است كه محدود باشد نه نامحدود و به عبارت دیگر دارای نهایت و انتهاء باشد .  اگر کلمه «اَمَد» بطور مطلق و بدون حدّ و بدون قیدِ زمان آمده باشد دارای زمان محدودی است که حدّش مجهول و غیر معیّن و نامشخص می باشد [ مثل «وَ لکِن جَعَلَهُمُ اللَّهُ لِلأَبَدِ وَ لَم یَجعَل‌ لَهُم اَمَداََ » یعنی خداوند اهل بهشت را جاوید و برای ابد و همیشه در بهشت قرار داد و آنها را برای مدت محدودی در آنجا قرار نداده است. در این مثال کلمه «»اَمَداََ مطلق ، آمده است .] ولی اگر حدّ و مدّتش در كلام ذکر شده باشد دارای زمان محدودی است که حدش  مُنحصر به زمان و مدّتِ مُعيَّن و مشخص خواهد بود . مثل اینکه صحیح است گفته شود : أَمَدُ كَذا : یعنی مدت 3 و یا 4 و ... سال . همچنانکه صحیح است گفته شود : زَمانُ كَذا : زمان 3 و یا 4 و... سال .  و فرق ميان «اَمَد» و «زمان» آن است كه «اَمَد» به اعتبار و به لحاظِ نهایت و آخِرِ زمان گفته می شود  ولي «زمان» عام است که  هم در ابتداي «مدت و زمان» استعمال مي‏شود و هم در آخر آن . و از این جهت که «اَمَد» به معنای اِنتهاء و نهایت و آخِرِ زمان است ( و «مَدَی» نیز به معنای غایت و نهایت و انتهاء آمده است ) لذا بعضي از علماي لغت گفته ‏اند کلمه «مَدَي» و کلمه «اَمَد» قريب المعنی هستند و هر دو  به معنای انتهاء و نهایت و آخرِ مدت و زمان  می باشد  . ضمنا «اَزَلِیَّت» و «اَبَدِیَّت» که جامع آن دو «سَرمَدِیَّت» است از صفات ذاتی خداوندِ متعال می باشند و اینکه می گوییم خداوند وجودش سرمدی است به این معنا است که او «اَزَلِیَّت» و «اَبَدِیَّت» دارد و برای او آغاز و انجامی نیست.  و این دو کلمه («اَزَلِیَّت» و «اَبَدِیَّت») متلازمان هستند به این معنا که هر موجودی که  اَزَلی باشد حتما و قطعا اَبَدی نیز خواهد بود . و آیه (هُوَ الاَْوَّلُ وَالاَّْخِرُ وَ الظّاهِرُ وَالْباطِنُ وَ هُوَ بِکُلِّ شَىْءٍ عَلیمٌ .اوّل و آخر و پیدا و پنهان اوست و او به هر چیزی داناست. سوره حدید آیه 3.) دلالت بر اَزَلِیَّت و اَبَدِیَّتِ خداوند می کند .

 

* وَ المُرادُ بِالعِلمِ : اَلعِلمُ الفِعلِيُّ وَ هُوَ ظُهُورُ الشَّيءِ وَ حُضُورُهُ بِِوُجُودِهِ الخاصِّ عِندَ اللهِ ، وَ قَد كَثُرَ وُرُودُ العِلمِ بِهذَا المَعنَى فِي القُرآنِ كَقَولِهِ : «وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ » اَلحَديد: 25، وَ قَولِهِ : «لِيَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ» . : اَلجِنّ: 28. وَ إِلَيهِ يُرجَعُ قَولُ بَعضِهِم فِي تَفسيرِهِ : أَنَّ المَعنَى  : لِيَظهَرَ مَعلُومُنا [فِی الخارِجِ] عَلَى ما عَلِمناهُ .

مراد از علم در آیه 12 از سوره کهف كه فرمود «لِنَعْلَمَ»  علمِ فِعلی خداوند مُتعال است نه علم ذاتی . علمِ فعلی خداوند که از مقامِ فعل و ایجاد و خلقت انتزاع می شود نه از مقام ذات  عبارت است از اینکه  وجودِ عینی و خاصِّ شئی (همه موجودات عالَم با وجودِخاصّشان) بدون هیچ مانع و حاجب و  واسطه ای نزد خداوند مُتعال ظهور و حضور داشته باشد . به عبارت دیگر علم فعلی الهی (فعل به معنای اسم مصدری یعنی مصنوعات و مخلوخات الهی) ، نفسِ واقعیت و ظهور و تحقق اشیاء در محضر پروردگار می باشد و خداوند به علم ذاتی اَزَلی خویش به همه اَشیاء و آفریده ها احاطه علمی دارد و همه موجودات بالفعل در محضر پروردگار حاضر هستند و هیچ چیزی از او غائب نیست . لا يَعزُبُ عَنهُ مِثقالُ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَلا فِي الأَرضِ . به اندازه سنگینی ذرّه ای در آسمانها و زمین از علم او دور نخواهد ماند.(سوره سَبَأ آیه 3.) .علمِ خداوندِ مُتعال به مخلوقات و موجودات و اشیاء پس از ایجاد و خلقت آنها  از نوع علم تفصیلی و حضوری است . و در قرآن كريم علم به اين معنا (علم فعلی) زياد آمده است ، مانند آيه 25 سوره حدید : «وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ. تا خداوند بداند چه کسی او و رسولانش را یاری می کند» و آيه 28 سوره جن : «لِيَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ .تا بداند پیامبرانش رسالتهای پروردگارشان را ابلاغ کرده اند» . قول برخی از مفسّرین (سید عبدالله بن سید محمدرضا شُبَّر حُسَینِی نَجَفی کاظِمی «صاحب تفسیر شُبَّر و امثال او)  در تفسیر و توضیحِ «لِنَعْلَمَ» به همان معنایی برمی گردد که ما در باره علم فعلی الهی ذکر کردیم . آنها گفته اند : که  «لِنَعْلَمَ»  به معنای :  «لِيَظهَرَ مَعلُومُنا [فِی الخارِجِ] عَلَى ما عَلِمناهُ.  می باشد . یعنی تا ظهور و تحقق و عینیت پیدا کند معلوم ما در خارج بر طبق آنچه که  به علم اَزَلی  آن  را می دانیم .

باید توجه داشت که علمِ خداوند مُتعال دارای سه مرتبه و مرحله است و به عبارت دیگر خداوندِ سُبحان سه نوع علم دارد که دو نوع آن مربوط به مقام ذاتِ باریتَعالی و از قبیل علم ذاتی است و یک نوع آن نیز مربوط به مقام فعل و خلقت و ایجاد است که خارج از ذاتِ پروردگار و علم فِعلی و غیر ذاتی می باشد : 

1- علم خداوند به ذاتش .   این مرتبه از علمِ خداوند ، از نوع علم حضوری است نه علم حصولی و انفعالی و اِنطِباعی و اِرتِسامی .

توضیح اینکه در علم حضوری ، وجودِ عینی و واقعی معلوم در نزد عالِم حضور دارد نه صورت و مفهوم ذهنی ، و واقعیتِ معلوم ، عین واقعیتِ علم است و واقعیت علم نیز عین واقعیت معلوم است و دوگانگی و غیریت بین علم و معلوم  وجود ندارد بخلاف علم حصولی که بین علم و معلوم تغایر و غیریت است . مثلا علم من (علم حصولی من) به درخت (به عنوان معلوم)  عین واقعیتِ خارجی درخت نیست بلکه تصویر و صورت و نقش و مفهوم و ماهیتی از آن درخت در ذهن من است  ولی علم من (علم حضوری من) مثلا به غم و شادی عین همان معلوم(غم و شادی) است . به بیان دیگر معلوم در علم حصولي ، مفهوم و ماهیت و  صورتِ مُنطَبَعه ذهني شيئ است نه حقیقت و واقعیت خارجی شئ . مثل کسی که صورت و مفهومی از درخت و یا دریا در ذهن دارد ، علم حصولی او همان صورت ذهنیه ای است که از دریا و یا درخت(با لحاظ مقایسه بین ذهن و خارج از ذهن) در ظرف ذهنش نقش بسته و حاصل شده است اما معلوم در علم حضوري ، خود شيئ است که نزد عالِم ظهور و حضور دارد . مثلا کسی که احساس غم و اندوه می کند در واقع خودِ غم و اندوه در نزدِ داتش حضور دارد نه صورت و مفهوم و ماهیت آن و به عبارت دیگر علمِ انسان به وجودِ خود و حالاتِ خویش مانند غم و غصه و نگرانی و گرسنگی و تشنگی و  ترس و وحشت و اضطراب و خشم و عصبانیت و حُبّ و بُغض و کینه و دوستی و سُرور و خوشحالی و شادمانی و نشاط و امید و غیره از نوع علم حضوری است نه حصولی و خودِ انسان و حالات نفسانی که ذکر شد در نزدش بدون هیچ واسطه ای حاضر هستد و به همه آن ها علم حضوری دارد .  در کتاب حاشیه مُلّاعبدالله یزدی که حاشیه بر تَهذیبُ المَنطِق مُلّاسَعدتَفتازانی است در رابطه با تعریف علم حصولی (انفعالی و اِنطباعی و اِرتِسامی ) چنین آورده است :  اَلعِلم ُهُوَ الصُّورَةُ الحاصِلَةُ مِنَ الشَّیءِ عِندَ العَقلِ ( اَو فِی العَقلِ ) . یعنی علم (یعنی علم حصولی و انفعالی و اِنطباعی و اِرتِسامی ) عبارت  است از آن صورتی که از شی یا اشیاء ، نزد ذهن (و یا در ذهن) حاصل و مُرتَسَم و مُنطَبع می شود و به عبارت دیگر هرچیزی که ذهن از آن صورت سازی می کند  و صورتی از آن در نزد ذهن حاصل باشد به آن عِلم می گویند.پس علم حصولی ،  اِنطباع و چاپ تصویرِ شئی در ذهن است .


مرحوم علامه طباطبایی در کتاب «بدایة الحکمة» در مرحله دوازدهم ، فصل پنجم  ص 175 چنین می فرماید : قَد تَقَدَّمَ أَنَّ لِكُلِّ مُجَرَّدِِ عَنِ المادَّةِ عِلماََ بِذاتِهِ لِحُضُورِ ذاتِهِ عِندَ ذاتِهِ ، وَ هُوَ عِلمُهُ بِذاتِهِ . یعنی هر موجودی که مجرّد از ماده است علم به ذاتِ خویش دارد زیرا ذاتش بدون هیچ واسطه ای نزد خودش حاضر است و این حضور ذاتِ مجرد نزد خویش همان علم او به ذاتش می باشد و خداوند مُتعال که فوقِ همه مجردات است علمِ حضوری به ذاتش دارد که این همان علمِ ذاتی خداوند به ذاتش می باشد . البته یک نکته را باید توجه داشت و آن این است که اگر ما  «علم» را چنین تعریف کنیم که  علم ، حضورِِ معلوم در نزد عالِم است در این صورت ، علم حضوری منحصر در علمِ ذات به ذات نخواهد بود آنگونه که فلاسفه مَشّاء منحصر کرده اند  بلکه شامل موارد دیگر از جمله صُوَر ذهنیه  هم می شود  . به این معنا که  در علم حصولي ،  «صورت ذهني شيئ» به لحاظ ذهن و به خودی خود نه به قیاس خارج از ذهن و مقایسه با مفاهیم دیگر  در نزدِ عالِم حضور دارد و در علم حضوري ، «خود شيئ با وجودِ خاصش»  نزد عالِم حضور دارد  به عبارت دیگر همچنانكه صُوَر ذهنيّه ، معلومِ حضوري براي نفس انسان مي‌باشند ، اشیاء و وجودات خارجی و عینی نيز معلوم حضوري نزد خداوند هستند.

  با توجه به توضیحات داده شده  ، علم خداوندِ متعال به ذاتش از نوع علم حضوری است نه حصولی و انفعالی و اِنطِباعی و اِرتِسامی و علمش (همانند سائر صفات ذات مثل حیات و قدرت) عین ذاتش می باشد نه جدای از ذاتش و ذاتِ مقدسش بدون هیچ واسطه ای نزدش حاضر است و به عبارت دیگر در علم حضوری ، علمِ عالِم بدون هیچ واسطه ای به ذاتِ معلوم تعلق می‏ گیرد و در واقع در مقام ذاتِ باریتعالی ، اتِّحادِ علم و  عالِم و معلوم و یا اتحادِ عقل و عاقل و معقول است و هیچگونه تغييرپذيری و دگرگونی و  کثرت و اضافه  و حدّ  و تَعَیُّن و غیریّت و تغایُر و تضاد و اِفراز و تمایُز و امتیازی در آن راه ندارد. مقامِ ذات مقامِ غیبُ الغُیوبی و لا اِسمی و لا رَسمی است . در خطبه 64 از نهج البلاغه فَیض الأسلام ص155  حضرت علی(عَلَیهِِ السَّلامُ) در باره اینکه صفات ذات الهی عین ذاتش هستند چنین فرموده است :اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ تَسْبِقْ لَهُ حَالٌ حَالًا. ستايش از آنِ خداوندی است كه  هیچ حال و صفتی از صفاتش بر حال صفتِ دیگرش پیشی و سبقت نگرفته است و به‌ اصطلاح و تعبير فلسفي ، خداوند در معرض حوادث قرار نمي‌گيرد . پس قبل از آنكه آخِر باشد اوّل است ، و پيش از آنكه پنهان باشد هويدا است .زيرا پيش و پس شدن از مختصّات زمان است و زمان از لواحق حركت و حركت از لوازم اَجسام و ذات مقدّس او منزّه از زمان و زمانيّات و مقدّم بر همه اَجسام است، پس نمى ‏توان گفت كه اوّلست قبل از آخر و ظاهر است پيش از باطن و حىّ و زنده است پيش از عالِم و هكذا، زيرا براى او صفات زائده بر ذات نيست تا بعضى بر بعض ديگر تقدّم و پيشى گيرد، پس صفات او عين ذات او هستند و گر نه زياده و نقصان پذيرد  و بعضى علّت بعض ديگر و بعضى معلول و ناقص گردد و اين از لوازم ممكنات است  . هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ. سوره حدید آیه 3 .


عطار نیشابوری چه زیبا فرمود :

وصفش چه کنی که هرچه گویی

گویند  مگو که  بیش از آن است


و نیز حکیم نظامی گنجَوِی می گوید :

 

آنچه تَغیُّر  نپذیرد  تویی

و انکه نَمُردست و نمیرد تویی

ما همه فانی و بقا بس تراست

مُلک تَعالَی و تَقَدَّس تراست


  2- علم خداوند به اَشیاء و مخلوقات قبل از ایجاد و  آفرینش و خلقت آنها .

خداوند متعال قبل از ایجاد و خلقت و آفرینشِ اشیاء و مخلوقات به همه آن ها  علم(علمِ ذاتی و اَزَلی) دارد . در این مرتبه نیز علمِ حضرتِ باریتَعالی از نوع علم حضوری  است نه علم حصولی و انفعالی و اِنطِباعی و اِرتِسامی . مرحوم علامه طباطبایی در بدایة الحکمة ص176 براساس نظریَّه مُتعالیه حکیمِ عالیمقام ملاّ صدرای شیرازی  می فرماید :  ... فَهُوَ مَعلُومُُ عِندَهُ عِلماََ اِجمالِیّاََ فِی عَینِ الکَشفِ التَّفصیلِیِّ .یعنی علم خداوند به اشیاء و مخلوقات قبل ازخلقت و ایجادشان  از نوع علم اجمالی(به نحو بساطت و وحدت) در عین کشف تفصیلی است. مراد از اجمال و تفصیل در اینجا ، اجمال و تفصیلِ متعارف که نیست . در اجمال و تفصیلی که متعارف است  اجمال در برابر تفصیل است و اجمال هم به معنای ابهام می باشد. پس اجمال در اینجا همان بساطت است نه  اجمال به معنای اِبهام . به عبارت دیگر علم اجمالی عین همان علم تفصیلی‌ است که بعد از ایجادِ مخلوقات حاصل می‌شود و  معلومات و موجودات قبل از خلقتشان به تمام ذات به نحو وحدت و بساطت نزد خداوند مُتعال حاضر و منکشف هستند و خداوند به سبب علم به ذاتِ بسیطش به آنها نیز علم ذاتی دارد و آن اشیاء و معلومات از جهت کمال (نه از جهت نقص) عین ذات الهی است و به اصطلاحِ مرحوم ملاّ صدراء : بَسیطُ الحَقیقَةِ کُلُّ الأَشیاءِ وَ لَیسَ بِشَئِِ مِنها . «بَسیطُ الحَقیقَه» همه اشیاء است و هیچکدام از آنها هم نیست. یعنی خداوندی که واجب الوجود بالذات است  و از همه ترکیب ها و نقایص ، منزّه و مُبرّی و بَسیطُ الحَقیقه است چنین خداوندی همه کمالاتِ اشیاء و مخلوقاتش را به نحو اَکمَل و اَتَمّ و اَشَدّ واجِد و دارا می باشد زیرا که اگر واجِد ِ کمالاتِ اشیاء و آفریده های خود نباشد ممکن نیست که آنها را بیافریند و خلق نماید . پس خداوند متعال براساس اینکه واجِد همه کمالاتِ مخلوقات و اشیاء است و بر  اساسِ اینکه  علمِ پیشین اَزَلَی ذاتی( علم اجمالی به نحو بساطت و وحدت) به همه موجودات و اشیاء دارد ، موجودات و اَشیاء را خلق می فرماید و این موجودات که قبل از ایجاد به نحو بساطت و اجمال معلوم پروردگار و در حال وحدت و بسیط  بودند   بعد از ایجاد و خلقتشان در تفصیل و کثرت هستند و از نظر وجودی با هم غیریت دارند . در کتاب نِهایَةُ الحِکمَة از علامه طباطبایی در «اَلمَرحَلَةُ الثّامِنَة» در مبحثِ علت و معلول ص222  ضمن برشمردن اَقسام علّت فاعلی ، علم اجمالی در عین کشف تفصیلی را تحت عنوانِ فاعل بِالتَّجَلِّی چنین آورده است : السابع: اَلفاعِلُ بِالتَجَلِّي، وَ هُوَ الَّذِي يَفعَلُ الفِعلَ  وَ لَهُ عِلمٌ تَفصيلِيٌّ بِهِ هُوَ عَينُ عِلمِهِ الأِجمالِيِّ بِذاتِهِ ، كَالنَّفسِ الإِنسانِيَّةِ المُجَرَّدَةِ ...أَنَّّ لَهُ (تَعالَى ) عِلماً إِجمالِيّاً بِالأَشياءِ فِي عَينِ الكَشفِ التَّفصيلِيِّ .

فاعل بِالتَّجَلِى فاعلى است كه فِعل (اَشیاء و مخلوقات) را انجام مى دهد و می آفریند در حالى كه قبل از فعل و آفرینشش  علم تفصيلى به فعل دارد و آن علم تفصیلی هم عین همان علم اجمالی به ذاتش می باشد. همانند نفس مجرَّده انسان. انسان از آن جهت كه به نفس  مجرده و بسيط خود علمِ حضوری  دارد لذا به افعالى كه از نفس سرمى زند و کمال ثانوی آن شمرده  می شود نیز علم دارد . همان نفسى كه علت براى آن ها است  واجد آن ها به نحو بساطت نیز مى باشد . خداوند مُتعال از آن جهت که عِلَّةُ العِلَل می باشد  عِلّتِ ایجاد همه معلول ها و مخلوقات است و علمِ علت نسبت به معلول از نوع علمِ فعلی و ایجادی است نه انفعالی و انطباعی . علم فِعلی (به معنای مصدری که حیثیّت صدور و ایجاد در آن ملحوظ است) آن است که سبب و  علتِ ایجادِ وجود خارجی چیزی می شود یعنی علمی است که خودِ علم  ، منشأ و سببِ صدور و ایجاد است.  علم فعلی به نحوی در انسان ها هم وجود دارد . مثلا کسی که در ارتفاع بسیار بالا قرار گرفته که خطر سقوط وجود دارد چه بسا همینکه تصور سقوط کند سبب سقوطش باشد یعنی تصور سقوط سبب سقوط می شود  و یا مثال دیگر اینکه فرضا نویسنده ای بخواهد کتابی بنویسد و یا مهندسی بخواهد ساختمانی بسازد . شخص نویسنده و یا مهندس با علم و آگاهی که دارد اقدام به نویسندگی و ساختن ساختمان می کند . پس علم و آگاهی نویسنده و مهندس  منشأ تحقق نوشتار و یا ساختمان می گردد .  وقتی در ما علم به اشیاء قبل از ساختن اشیاء وجود دارد پس در خداوند به طریق اَولی این علم(علم اجمالی=علم فعلی و ایجادی) به نحو وحدت و بساطت هست و بر آن اساس اَشیاء را می آفریند .

***  قالَ الباقرُ(عَلَیهِ السَّلامُ) : كَانَ اَللَّهُ «عَزَّ وَ جَلَّ» وَ لاَ شَيْءَ غَيْرُهُ وَ لَمْ يَزَلْ عَالِماً بِمَا يَكُونُ فَعِلْمُهُ بِهِ قَبْلَ كَوْنِهِ كَعِلْمِهِ بِهِ بَعْدَ كَوْنِهِ . خداوند «عَزَّ وَ جَلَّ» بود و چیزی با او نبود و لایَزال و همیشه به آنچه که خلق نشده و آنچه که خلق شده و یا  آفریده می شود ، علم (علمِ ذاتی اَزَلی) دارد. علم خداوند به اشیاء و مخلوقات ، پیش از وجود و تحقق آنها ، مانند علمش به آن اشیاء پس از وجود و خلقتشان است .
   (اصول كافى «کِتابُ التَّوحید» باب صفات ذات جلد 1 ص 144 روایت 2)


*** ألَا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ  . آيا كسي كه چيزي را آفريده، نمي‏داند چه آفريده است و حال‌ آنكه او خود  لطیف و باريك‌بين و  خبیر  و بسیار آگاه است؟!! (سوره مُلك آیه ‌14)

 

3- علم خداوند به اشیاء بعد از ایجاد و خلقت آنها . 

علمِ فعلی خداوند که از صفاتِ فعل و از مقامِ فعل و ایجاد و خلقت انتزاع می شود نه از مقام ذات  عبارت است از اینکه  وجودِ عینی و خاصِّ شئی (همه موجودات عالَم با وجودِخاصّشان) بدون هیچ مانع و حاجب و  واسطه ای نزد خداوند مُتعال ظهور و حضور و عینیّت داشته باشد . به عبارت دیگر علم فعلی الهی (فعل به معنای اسم مصدری به لحاظ مصنوعات و مخلوقات الهی) ، نفسِ واقعیت و ظهور و تحقق اشیاء در محضر پروردگار می باشد و خداوند به علم ذاتی اَزَلی خویش به همه اَشیاء و آفریده ها احاطه علمی دارد و همه موجودات بالفعل در محضر پروردگار حاضر هستند و هیچ چیزی از او غائب نیست . لا يَعزُبُ عَنهُ مِثقالُ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَلا فِي الأَرضِ . به اندازه سنگینی ذرّه ای در آسمانها و زمین از علم او دور نخواهد ماند.(سوره سَبَأ آیه 3.) .علمِ خداوندِ مُتعال به مخلوقات و موجودات و اشیاء پس از ایجاد و خلقت آنها  از نوع علم تفصیلی و حضوری است . علم فعلی خداوندِ سبحان از صفات فعل است نه از صفات ذات . صفت فعل و علم فعلی ، صفتي است كه بیانگر رابطه و ارتباطِ فعل خدا با مخلوقاتش می باشد . اَشیاء و مخلوقاتِ خارجی  دو جهت دارند : یک جهت آن است که به عنوان اینکه مخلوقات الهی هستند لذا اضافه و انتساب به خالقشان دارند و جهت دیگر اینکه چون اَشیاء و مخلوقات خارجی محکوم به زمان و مکان و دگرگونی و تبدیل و تبدُّل و تغییر و تغیُّر و حد و حدود هستند لذا مُنتسَب به زمان و مکان و مانند آن می شوند . برخی از آیات قرآن کریم دلالت دارند بر اینکه علم خداوند (علم فعلی) در زمان خاصی محقق شد و یا محقق می شود . به عنوان مثال خداوند متعال در آیه 31 سوره محمد(ص) می فرماید : وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتَّي نَعْلَمَ الْمُجاهِدينَ مِنْکُمْ وَ الصَّابِرينَ وَ نَبْلُوَا أَخْبارَکُمْ. ما همه شما را قطعاً می آزمائیم تا معلوم شود مجاهدان واقعی و اهل صبر  از میان شما چه کسانی هستند ، و اَخبار (اَعمال و اَسرار درونی)شما را بیازماییم تا حقیقت مطلب آشکار و معلوم گردد  .  اینکه  فرمود :وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتَّي نَعْلَمَ... . شما را می آزماییم تا بدانیم ... معنایش آن است که : تا عمل و نیت شما (از جهت اخلاص و عدم اخلاق و صدق و عدم صدق)  در حضور او تحقق و عینیّت يابد و معلوم شود که چه کسی راست می گوید و چه کسی دروغ . و به اصطلاح : تا سیه روی شود هر که در او غش باشد .  وقتی که امتحان و آزمایش الهی در محضرش تحقق یافت ، عقل بر اساس  اینکه  رابطه بينِ خالق و مخلوقش را مي ‏سنجد و می فهمد  لذا  مفهوم علم را در اینجا انتزاع می کند و می گوید خدا دانست یا می داند . این عبارتِ «خدا دانست یا می داند» عبارت مطلق و بدون قیدی نیست تا  نتیجه بگیریم که خدا مطلقا چه قبل از آزمایش و چه بعد از آزمایش علم دارد بلکه چون سخن از مقام فعل الهی است لذا این دانستن هم مقید به مقام فعل(بعد ازتحقق آزمایش) می باشد و مقام فعل هم همانطوری که بیان کردیم مقید به زمان و مکان و مانند آن است. پس اين دانستن  (وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ) ، صفتِ فعل و علمِ فعلی الهی است که بعد از تحقق امتحان و آزمایش است نه قبل از آن . قبل از آزمایشِ مردم ، امتحانی نیست تا علم فعلی خداوند نسبت به آن مطرح باشد و به اصطلاح سالبه به انتفاء موضوع است . مثلا امتحان و آزمایش اُمّت پیغمبر(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) در عصر پیغمبر ما است نه عصر حضرت آدم   (عَلَیهِِ السَّلامُ) . در آن زمان امتحانی از امت پیغمبر (ص) وجود نداشت تا دانستن و ندانستن مطرح شود(سالبه به انتفاء موضوع است) چون در زمان آدم (ع)  امت پیغمبر (ص) امتحان نشدند لذا علم به آن هم وجود ندارد.  پس معناي اين آيه این نیست كه شما را بیازماییم تا رفع جهل از ما شود  بلكه معنایش آن است که  شما را مي ‏آزماييم تا فعل و کار و عَملتان  در حضور   ما تحقق و عینیت يابد و این همان علم فعلی خداوند به اَشیاء و معلوم ها و مخلوقات بعد از ایجادشان است  که با تحلیل عقلی از مقام فعل (افعال الهی بعد از ایجاد) انتزاع می شود.

 

 

ادامه دارد ........

تفسیر سوره کهف بر اساسِ« متنِ عربی کتابِ اَلمیزان  جلد 13.علامه طباطبایی»+قسمت سوم

با ترجمه و توضيح مختصر از استاد سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي


** آيت الله سيد اصغر سعادت ميرقديم لاهيجي


**********************************************************


*تفسير سوره کهف بر اساسِ« متنِ عربي کتابِ اَلميزان جلد 13.علامه طباطبايي+با ترجمه و شرح مختصر از استاد سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+پایگاه اندیشوران حوزه+قسمت اول

 





درباره : حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

مطالب مرتبط
تبیین اقسام ثلاثه علم الهی+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
تفسیر سوره کهف بر اساسِ« متنِ عربی کتابِ اَلمیزان جلد 13.علامه طباطبایی»+قسمت سوم+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی
منظور از «صفات ذات» و «صفات فعل» خداوند؟ +آیت الله مکارم شیرازی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
افعال خداوند+علامه محمد تقی مصباح یزدی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
علم خداوند+اقسام علم خداوند+درس بدایة الحکمة+جلسه 96 + استاد غلامرضا فیّاضی فیاضی
منظور از ازلی بودن علم خداوند چیست؟+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
امتیازات و فرق های علم حضوری و حصولی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
ارزش و اهميت تبليغ و ارشاد و هدايت ديگران+حدیث امام سجاد علیه السلام+آیت الله سعادت میرقدیم لاهیجی
تفسیر سوره کهف بر اساسِ« متنِ عربی کتابِ اَلمیزان جلد 13.علامه طباطبایی»+قسمت دوم+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابد
بیانی شگفت انگیز در دو آیه هفتم و هشتم از سوره کَهف+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی
برچسب ها : تفسیر سوره کهف بر اساسِ« متنِ عربی کتابِ اَلمیزان جلد 13.علامه طباطبایی»+قسمت سوم+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی , قرآن , علامه طباطبایی , قم , گیلان , لاهیجان , گورندان , سادات محله لاهیجان ,


نوشته شده در پنجشنبه 20 دي 1397 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 4 |

نظرات وبلاگ
نام شما :
آدرس وب سایت :
پست الکترونیک :
ایمیل * (برای عموم نمایش داده نخواهد شد)
پیام شما :
شکلک ها :
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
:
نظر خصوصی
کد امنیتی :
:
عناوين آخرين مطالب ارسالي
تبیین اقسام ثلاثه علم الهی+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
تفسیر سوره کهف بر اساسِ« متنِ عربی کتابِ اَلمیزان جلد 13.علامه طباطبایی»+قسمت سوم+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی
منظور از «صفات ذات» و «صفات فعل» خداوند؟ +آیت الله مکارم شیرازی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
افعال خداوند+علامه محمد تقی مصباح یزدی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
علم خداوند+اقسام علم خداوند+درس بدایة الحکمة+جلسه 96 + استاد غلامرضا فیّاضی فیاضی
منظور از ازلی بودن علم خداوند چیست؟+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
اقسام علم خداوند+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
امتیازات و فرق های علم حضوری و حصولی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
ارزش و اهميت تبليغ و ارشاد و هدايت ديگران+حدیث امام سجاد علیه السلام+آیت الله سعادت میرقدیم لاهیجی
تفسیر سوره کهف بر اساسِ« متنِ عربی کتابِ اَلمیزان جلد 13.علامه طباطبایی»+قسمت دوم+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابد
بیانی شگفت انگیز در دو آیه هفتم و هشتم از سوره کَهف+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی
فتنه هشتادوهشت( 88 )وسرانِ فتنه،خطِّ قرمز است+نامه آیت الله یزدی به آیت الله شبیری زنجانی+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی
تفسیرسوره کهف براساسِ«متنِ عربی کتابِ اَلمیزان جلد13.علامه طباطبایی+با ترجمه و توضيح مختصر از استاد سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي
ماه محرم و صفر ، ماه زنده ماندن و زنده نگهداشتن اسلام(فرازهايي از فرمايشات امام خميني (ره))+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی
چهارده توصیه به فرزندان عزیزم(سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی)+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لش
مجموعه مقالات وگفتمان هاي اقتصادي وبانکداري اسلامي...+سايت حکيم عسکري گيلاني لشت نشايي+بانظارت است
کمياب تر و نادر تر از يقين وجود ندارد+امام صادق ع و ...+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی
آياورودسپاه به مسائل اقتصادي وسياسي برخلاف نظرامام خميني نيست؟+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاه
تحلیل نامه سرگشاده تیم صد نفره سیاسی به مسئولان ارشد کشور+استاد مهدی کوچک پور لنگرودی+سایت حکیم زین
مجموعه مقالات وگفتمان های اقتصادی وبانکداری اسلامی...+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی+بانظارت است�
آيت الله احسانبخش شيفته خدمت به اسلام و مسلمين بود+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم
** یک خواب عجیب و آیه وَ أَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ کَیْدِالْکَافِرِینَ+آیه 18 سوره اَنفال+سایت حکیم زین ا
بیست و یک شباهت بین قرآن کریم و امام حسین(علیه السلام)+پایگاه اطلاع رسانی حوزه+استاد مُحسِن قرائتی+ا
پایگاه خبری تحلیلی در سیاهکل+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی
تلخیص فلسفه پایه هفت(بدایه الحکمه)+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی

.: Weblog Themes By Music-Day.Info :.

::

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
عضویت سریع


قوانین سایت

کد امنیتی :
مطالب پر بازدید
حکمت چیست؟ بازدید : 967
قضا وقدر بازدید : 505
نظر سنجی
امکانات وب
حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی

RSS


POWERED BY
rozblog.COM

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی مي باشد.

جدید ترین موزیک های روز



طراح قالب

موزیک روز

جدیدترین مطالب روز دنیا