close
تبلیغات در اینترنت
مقالات

حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی
قالب وبلاگ
درباره وبلاگ

حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی
ورود کاربران

ورود به سایت

نام کاربری:
رمز عبور :
رمز عبور را فراموش کردم ؟
موضوعات وبلاگ
حکیم عسکری -
مطالب تصادفی
آمار سایت
افراد آنلاین : 3 نفر
بازدیدهای امروز : 466 نفر
بازدیدهای دیروز : 363 نفر
كل بازدیدها : 252698 نفر
بازدید این ماه : 1666 نفر
بازدید ماه قبل : 6674 نفر
نظرات : 52
كل مطالب : 586 عدد
تعداد اعضا : 1181 نفر
امروز : پنجشنبه 01 اسفند 1398
جستجوی مطالب

Google
hakim-askari.rozblog.com



به نام خدا


سلسله نوشتارهای آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی در سایت(در سیاهکل)

(1)


 

 

**حجاب و عفاف و راهکارهایی در جهت اجرایی کردن آن+پایگاه خبری ، تحلیلی(درسیاهکل)

 

درسیاهکل/سیداصغر سعادت میرقدیم لاهیجی: بیست و یکم تیر به عنوان هفته عفاف و حجاب نامگذاری شده است. روزی که یاد آور قیام خونین و غیرتمندانه مردمان دیار خورشید است. قیامی که در تاریخ ایران اسلامی از آن به عنوان قیام گوهر شاد یاد می شود .

 

مردم غیرتمند و مُتدیِّن و مُجاهد و فداکار مشهد مقدس به پیروی از علماء متعهد خود در ۲۱ تیر ۱۳۱۴ در برابر توطئه بزرگ کشف حجاب که توسط رضا شاه قُلدر و خائن و سرسپرده اجرا می شد بپا خواستند و با اجتماع عظیم خود در مسجد گوهر شاد و تقدیم هزاران شهید و مجروح در راه دفاع از حریم حجاب و عفاف ، حماسه ای جاویدان خلق نمودند و ثابت کردند که مسلمانان در هیچ عصر وزمانی نباید تسلیم خواسته های نامشروع دشمنان اسلام و قرآن باشند .

 

جریان روشنفکرِ بیمار و غرب گرایان که از نوک پا تا فرق سر تسلیم و سر سپرده غرب بودند و حکومت فاسد پَهلَوِی اول را نیز با خود همراه داشتند ،در اجراء نقشه شوم کشف حجاب که طرح ننگین آن را از استعمارگران غربی گرفته بودند ، شکست مفتضحانه متحمل شدند و به اهداف پلید و شوم خود نرسیدند .

 

پیام بزرگ قیام گوهر شاد ، حفظ و مراقبت و دفاع از ارزش ها و شعائر دینی از جمله حجاب و عفاف است.

 

براساس آیات و روایات و ادله دیگر ،حجاب اسلامی از ضرویات دین ومذهب و فقهِ تشیع محسوب می شود . حجاب یک امر فطری و منطبق با فطرت پاک انسان ها است . کشف حجاب و لخت و عریان شدن و بی حیایی برخلاف فطرت و عقل سلیمِ انسان ها می باشد .حیاء وعفاف و حجاب مُثلَّث مبارکی است که سعادت و سلامت جامعه را تضمین می کند و حافظ حریم خانواده می باشد .

 

استکبار جهانی با شبیخون فرهنگی سعی در تخریب و از بین بردن حیاء وعفاف و حجاب داشته و دارد و مسؤلان فرهنگی باید هوشیار و مراقب باشند . حجاب مقدمه عفتِ فرد و جامعه و سبب آرامش و سلامت اجتماعی است . فلسفه حقیقی حجاب در واقع احترام و حرمت به شخصیت و منزلت واقعی زن می باشد . اگر چه مسئله عفاف و حجاب بیشتر متوجه زنان و دختران است ولی بخشی از احکام حجاب بین زنان و مردان مشترک است و در حقیقت مردان نیز باید با حفظ عفت ، حدودی از حجاب را رعایت کنند .

 

یکی از راه های ارج نهادن به مقام و منزلت زنان حفظ حریم عفاف و حجاب آنها می باشد و هر کار و اقدامی ( اعم از نوشتاری و گفتاری و هنری و…) که عفت و حجاب زنان را مخدوش سازد در واقع به کرامت و منزلت و شخصیت واقعی او ضربه و زیان وارد کرده است . سَوق دادن زنان و دختران به بد حجابی و بی حجابی خیانت بزرگ به همه جامعه و خانواده ها و نسل های فعلی و آینده است .

 

حجاب اسلامی نماد مترقی اسلامی است که همیشه باید زنده و پابرجا باشدو پوشش اسلامی در قالب حجاب برتر یعنی چادر افتخاری برای بانوان مسلمان می باشد . استحکام خانواده و پاکی و امنیت جامعه در گرو عفاف و حجاب اسلامی است.

 

دشمنان اسلام و استعمارگران بخوبی دریافتند که یکی از راه های استیلاء و تسلُّط بر جوامع اسلامی ، تخریب و تحریف واستحاله و ایجاد تزلزل در اصول و ارزش های والای دینی و اسلامی است . آنها بخوبی می دانند جامعه ای که به معیارها و و ارزش ها و اصول اسلامی و انسانی و ملی خود پایبند باشند هیچگاه تسلیم خواسته های نامشروع استعمارگران و مستکبرین نخواهند شد .

 

هرجا که استعمارگران غربی به معنای عام خود ، نفوذ و تسلط پیدا کردند از راه نفوذ فرهنگ شوم استعماری و غربی بوده است .استعمار پیر انگلیس که بر بخشی از دنیا از جمله هند و مناطق اسلامی سیطره و نفوذ داشتند از همین راه ( یعنی استیلاء فرهنگی با ابزارهای متناسب آن ) وارد شدند و به مطامع پلید خود دست یافتند و سبب اختلاف و درگیری و نزاع و عقب ماندگی و انحطاط ملت ها و کشورها شدند . کشور بزرگ هند به جهت نفوذ فرهنگ استعماری در آن ، علاوه بر آسیب های فرهنگی و اقتصادی و… حتی زبان خود را نیز از دست داد و بجای آن زبان انگلیسی حاکم شد .

 

زبان انگلیسی فقط یک زبان نیست بلکه وسیله ای جهت انتقال افکارپلید و شوم غربی در کشور های تحت نفوذ می باشد . البته منظورم این نیست که آموختن زبان انگلیسی و خارجی حرام باشد بلکه مقصود آن است که متوجه باشیم که قدرت های استعماری و غربی از هر ابزاری که مناسب باشد و مقاصد شومشان را تأمین نماید استفاده خواهند کرد و مسلمین و ملت ها نباید در برابر برنامه های پلید آنها در خواب غفلت باشند .

 

به نظر بنده غفلت و غافل شدن از نقشه های رنگارنگ دشمنان اسلام و قرآن ، بزرگترین خطر و عاملِ انحطاط و سقوط برای جوامع اسلامی و مسلمین می باشد .

 

ملت های بیدار و آگاه و بصیر و موقعیت شناس هیچگاه تسلیم اجانب و دشمنان نخواهند شد . یکی از موارد و جاهایی که مسلمانان خصوصا ملت شریف ایران باید متوجه و بیدار و بصیر باشند و راه های نفوذ بیگانگان و دشمنان را مسدود نمایند ، مسئله حفظ حریم حجاب و عفاف است که متاسفانه نقشه های بسیار پیچیده و رنگارنگ و متنوعی از سوی مستکبرین و استعمارگران و غربی ها و عوامل آنها در این باره طراحی شده و می شود و اگر اقدامات و برنامه های عملی و کارساز و حساب شده از ناحیه مسؤلین و متولیان فرهنگی و نهاد های مربوطه با همفکری فرهیختگان متعهد و علماء و بزرگان دینی صورت نگیرد و یا ضعیف عمل شود امکان توسعه خطر بد حجابی و بی حجابی وجود دارد.

 

« مستر همفر»جاسوس انگلیسی(جاسوس بریتانیا) که در ممالک اسلامی و خاور میانه حضور و فعالیت داشت می گوید :در کشورهای اسلامی و به خصوص ایران تنها راه نفوذ ، حذف حجاب از جامعه است . توسعه بدحجابی و بی حجابی و ابتذال چه بسا آسیب های جبران ناپذیری به خانواده ها و جوانان و جامعه وارد می کند . فساد وفحشاء و ابتذال و هرزگی و ناامنی اجتماعی و اخلاقی و آسیب به سلامت روحی و روانی جامعه و تضعیف و تزلزل و گُسستِ بنیان خانواده و طلاق و جدایی و… بخشی از آثارشوم بد حجابی و بی حجابی می باشد و حفظ کرامت و هویت و شخصیت زن و ایجاد نسل پاک و شرافتمند و ارتقای امنیت اجتماعی و اخلاقی و روحی و روانی جامعه و جلوگیری از فساد و جُرم و ناهنجاری های اخلاقی و… در پرتو حفظ حریم حجاب و عفاف و گسترش آن تأمین می گردد.

 

عفاف و حجاب باید در همه سطوح جامعه اسلامی نهادینه گردد ولی مع الأَسف هنوز با اینکه در حدود ۳۸ سال از انقلاب اسلامی ایران می گذرد این امر ( نهادینه شدن عفاف و حجاب در حد مطلوب ) به عِلَل و عوامل مختلف که در جای خود باید بررسی گردد ، محقق نشده است و با وجود اینکه قانون عفاف و حجاب در سال ۱۳۸۴ در شورای عالی انقلاب فرهنگی مصَوَّب شد و برخی اقدامات مقطعی از ناحیه برخی از نهاد ها و تشکل ها در جهت ترویج حجاب و عفاف انجام گرفت ولی متأسفانه در باره حجاب و عفاف ، کار فرهنگی منسجم و مستمر وجود ندارد و این یکی از چالش ها و آسیب های مهم در این بخش می باشد .

 

بنده به نوبه خود به عنوان یک وظیفه شرعی و دینی و انسانی … جهت تقویت وعملی و اجرایی شدن مقوله عفاف و حجاب در جامعه اسلامی علاوه بر توجه دادن به آسیب شناسی در باره موضوع یاد شده ، راهکارهایی را نیز به شرح زیر ارائه می نمایم و امیدوارم که مورد توجه مسؤلین و نهادهای مربوطه قرار گیرد :

 

۱- اگرچه همه آحاد ملت مسلمان و شریف ایران در قبال موضوع عفاف و حجاب مسؤلیت دارند ولی لازم است که پیگیری این مسئله بسیار مهم از ناحیه یک نهاد فرهنگی تحت اشراف دولت جمهوری اسلامی ایران انجام شود و همه مردم بدانند که موضوع عفاف و حجاب به طور قانونی و شرعی متوجه فلان نهاد است و اگر کسی و یا گروهی در شهری و یا استانی بخواهد در این راستا حرکتی و اقدامی انجام دهد مورد پشتیبانی معنوی و مادی آن نهاد قرار گیرد . بنده هنوز تا این تاریخ متوجه نشدم که متولی و مسؤل مستقیم مسئله عفاف وحجاب به عهده کدام نهاد می باشد . آیا وزارت فرهنگ در این رابطه مسؤلیت بِالمُباشَره و مستقیم دارد یا …. ؟!! البته اگر وزارت امر به معروف و نهی از منکر وجود داشته باشد شایسته است که متولّی این امر خطیر باشد . موضوع تشکیل وزارتخانه امر به معروف و نهی از منکر در نیمه اردیبهشت ماه سال ۱۳۹۰ از سوی حضرت آیت‌الله مکارم شیرازی مطرح شد. ایشان فرمودند : باید «وزارت امر به معروف و نهی از منکر» ایجاد شود تا به مسائل اخلاقی در مدارس و دانشگاه‌ها و رسانه‌ها رسیدگی شود .

 

۲- آسیب شناسی در رابطه با مقوله عفاف و حجاب یکی از اولویت های مهم در مقام اجراء و عملی کردن عفاف و حجاب در جامعه است .

 

۳- در همه استان ها و شهرستان ها با همکاری و مساعدت مسؤلین و ائمه جُمُعه و … جمع محدودی از افراد متعهد و کاردان و دانا ( حلقه ها و کار گروه های خاص ) تشکیل شود تا به طور کارشناسی شده مستمرّا پیگیر موضوع عفاف و حجاب در مناطق مختلف کشور باشند .

 

۴- فرهنگ سازی در رابطه با موضوع عفاف و حجاب با همکاری و مساعدت نهاد های فرهنگی و مسؤلین مراکز مختلف می تواند یکی از اولویت های خیلی مهم در این راستا باشد .

 

۵- نقش تشکل های مذهبی و اجتماعی و سیاسی و … در تقویت و ترویج عفاف و حجاب در جامعه بسیار حائزاهمیت است لذا باید از این تشکل ها نیز در این راستا بهره گرفت .

 

۶- نقش صدا و سیما بطور ویژه در رابطه با تقویت و ترویج عفاف و حجاب بسیار مهم است وصدا و سیما هیچگاه نباید دراین امر کوتاهی نماید . صدا وسیما در واقع یک دانشگاه عمومی و بزرگ برای تعلیم و تربیت و نشر فرهنگ اصیل اسلامی و دینی است .

 

۷- استفاده از توانمندی های هنری اشخاص و گروه ها (با اقسام گوناگون آن ) و بهره گیری از توانمندی های شعری و قلمی افراد در مقوله عفاف و حجاب می تواند گارگشا و مفید باشد .

 

۸- بهره گیری از نظرات عالمانه و دلسوزانه علماء و مراجع و روحانیت معظّم و مُبَلِّغین عزیز در مناطق مختلف ایران اسلامی می تواند در پیشبرد و تقویت حریم عفاف و حجاب بسیار تأثیر گذار باشد . هیچگاه نباید از مشورت با علماء و بزرگان دینی غفلت شود .

 

۹- نقش ایمه جُمُعه سراسر کشور در شهرستان ها و استان ها در رابطه با مقوله عفاف و حجاب بسیار حیاتی و مهم است

 

۱۰- برگزاری همایش های مهم و سازنده در رابطه با عفاف و حجاب با دعوت از کارشناسان و ائمه جمعه سراسر کشور و … لازم و ضروری است .

 

۱۱- نقش بسیار مهم حوزه علمیه قم و حوزه های علمیه سراسر کشور نباید نادیده انگاشته شود . حوزه های علمیه باید در رابطه با مقوله عفاف و حجاب مسؤلیت بیشتری داشته باشند به طوری که همه مردم این احساس مسؤلیت را در مرحله اجراء و عمل به عفاف و حجاب احساس نمایند .

 

۱۲- از نقش بسیار مهم نمایندگان مجلس شورای اسلامی در مناطق مختلف کشور نباید غفلت نمود و نمایندگان هر شهری نسبت به این وظیفه مهم دینی و ملی باید اهتمام ویژه و اقدامات محسوسی داشته باشند .

 

۱۳- از نقش زنان و گروه هایی از قبیل ( جامعه بسیج زنان و مانند آن ) در ترویج و تحکیم عفاف و حجاب نباید غفلت نمود . زنان بخش مهمی از جامعه را تشکیل می دهند و باید در این راه نقش آفرینی شایسته ای از خود نشان دهند .

 

۱۴- کنترل معقول و صحیح فضای مجازی و اینترنت و سالم سازی این فضاها می تواند کمک شایانی در ترویج عفاف و حجاب در جامعه داشته باشد

 

۱۵- نظارت درست بر سینماها و رسانه ها و مطبوعات و نشریات و استفاده از آن ها در جهت تقویت و تحکیم و ترویج عفاف و حجاب تأثیر به سزایی دارد .

 

۱۶- ایجاد کانون های آموزش برای ترویج عفاف و حجاب بسیار مؤثر است

 

۱۷- انعکاس درست و سازنده عفاف و حجاب در دروس دانش آموزان در مقاطع مختلف تحصیلی ضروری است .

 

۱۸-استفاده از نظرات اساتید دانشگاه و معلمین عزیز و کارشناسان و متخصصین مختلف ضروری است

 

۱۹- توجه و نظارت درست و مستمر نسبت به محیط های آموزشی و دانشگاهی در جهت تقویت و ترویج عفاف و حجاب در این مراکز

 

۲۰- سپاه و بسیج و نیروهای متعهد انقلابی می توانند نقش فعّال و چشمگیری در جهت ترویج وتقویت عفاف و حجاب داشته باشند و امید است که نقش این عزیزان در این راستا محسوس تر و بیشتر باشد .

 

۲۱- تقویت و پشتیبانی معنوی ومادی مراکز و نهاد های مسؤل از (گروه ها و تشکل های شناخته شده ) که در رابطه با عفاف و حجاب فعالیت دارند ( مانند رَیحانه النبی ص که متأسفانه با وجود فعالیت های مطلوب و خوبی که داشته مورد حمایت قرار نگرفت )

 

۲۲- همدلی و همفکری همه مسؤلان و نهاد های مربوطه در جهت ترویج و تقویت و احیاء عفاف و حجاب .

 

۲۳- تصویب قوانین لازم جهت تسهیل در اجراء و عملی کردن مسئله عفاف و حجاب ضرورت دارد

 

۲۴- الزام به رعایت حجاب و عفاف در همه مراکز دولتی و ادرات و نظارت درست و مستمر در این زمینه ضروری است .

 

۲۵- جلوگیری از اقدامات مخدوش کننده در رابطه با عفاف و حجاب ( ممکن است برخی از اشخاص یا گروه های مسئله دار و مُغرِض در جهت عفاف و حجاب اقدامات و کارهایی انجام دهند که در ظاهر امر حمایت از عفاف و حجاب باشد ولی واقع مطلب تخریب و تضعیف جایگاه عفاف و حجاب باشد .

 

۲۶- برگزاری راهپیمایی سراسری عفاف و حجاب در همه استان ها و شهر ها بسیار شایسته و

 

ضروری است

 

۲۷- توجه به امر اشتغال جوانان و اشتغال زایی ونیز اقدامات عملی در تسهیل امر ازدواج می تواند جوانان را به سوی عفاف و حجاب سوق دهد.

 

۲۸- برخورد قاطع و قانونی باعوامل داخلی و خارجی که حرمت حریم عفاف و حجاب را با روش های مختلف می شکنند

 

۲۹- تبلیغات مناسب در قالب های مختلف( فیلم ، عکس ، نوشتار کوتاه و پرمُحتوی ، …) در رابطه با عفاف و حجاب .

 

۳۰- احیاء مُتعَه و صیغه موقَّت با چهار چوب قانونی و شرعی می تواند نقش سازنده ای در عفاف و عفت عمومی جامعه داشته باشد .


http://www.darsiahkal.ir/72953/%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8-%D9%88-%D8%B9%D9%81%D8%A7%D9%81-%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%87%D8%AA-%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9

**************************************************

(2)

 

 

**خطر بزرگ بدحجابی و بی حجابی+پایگاه خبری ،تحلیلی(درسیاهکل)

 

درسیاهکل/حجت الاسلام سیداصغرسعادت میرقدیم: یکی از ضروریات دین مبین اسلام حجاب است. موضوع حجاب و رعایت حدود شرعی حجاب یکی از مسایل و موضوعات بسیار مهم است که همیشه مورد توجه و بحث بوده و خواهد بود. حجاب از موضوعات بسیار مهمی است که التزام و یا عدم التزام به آن دارای آثار خاص خود می باشد که در جامعه بروز وظهور پیدا می کند.

 

استاد شهید مرتضی مطهری به جهت اهمیت نقش حجاب در جامعه اسلامی، کتاب(مساله حجاب) را می نویسد تا مساله حجاب برای جامعه مسلمانان از نظر علمی و ادله شرعی روشن شده باشد و بانوان مسلمان با اعتقاد راسخ تری به این وظیفه و تکلیف شرعی ملتزم باشند.

 

حجاب در سال ششم هجری تشریع و واجب شد و با توجه به آیات۳۱ سوره نور و نیز آیه ۵۹ سوره احزاب و ادله دیگر می توان چنین برداشت کرد که اسلام می خواهد حرمت و منزلت و شخصیت و وقار زنان در جامعه حفظ شود و از آسیب هایی که امنیت و آرامش روحی و روانی زنان و نیز مردان را تحت مخاطره قرار می دهد جلوگیری نماید.

 

حجاب در واقع حصار و دژی در برابر آسیب ها است که رعایت آن آرامش روحی و روانی را برای زنان و مردان و خانواده ها بوجود می آورد. باتوجه به اینکه زنان از جاذبه های خاص جسمی و ظاهری برخوردار می باشند و نوع حرکات و جلوه ها و گفتارشان سبب تحریک جنس مخالف است؛ روی این جهت اسلام در این باره احکام خاصی برای زنان مقرر فرموده تا از خطرات و آسیب ها و زیان های بالفعل و بالقوه جلوگیری نماید.

 

مساله ارتباط بین محرم و نامحرم آنچنان مهم است که در قرآن کریم صریحا با عبارت (فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذی فی‏ قَلْبِهِ مَرَضٌ سوره احزاب آیه ۳۲) بیان فرموده که خانم ها در سخن گفتن با نامحرم با ناز و کرشمه سخن نگویند تا دل های بیمار و شهوت پرست به آنان میل ننمایند.

 

از دیدگاه اسلام هر نوع فعالیت اجتماعی و شغلی برای زنان در صورتی که کرامت و منزلت و شخصیت و جایگاه آنان آسیب نبیند مجاز است و در غیر این صورت جایز نخواهد بود. عقل و شرع و فطرت پاک حکم می کند که زنان بطور خاص و نیز مردان از جهاتی دیگر حریم حجاب و عفاف را رعایت کنند. براهل دقت پوشیده نیست که بد حجابی و بی حجابی یکی از ابزارهای شیطانی است که دشمنان اسلام و استعمارگران از قدیم الایام تا کنون برای ضربه زدن به اسلام و جوامع مسلمین از آن استفاده کرده و می کنند و فاجعه اندلس و نیز قضیه کشف حجاب در زمان رضا خان میرپنج یکی از آن عبرت های تاریخی است که باید برای همه ما درس عبرت باشد.

 

بد حجابی و بی حجابی سلامت و امنیت و آرامش اجتماعی را از بین می برد و بنیان های خانواده را متزلزل می سازد و معنویت و اخلاق و ارزش های دینی و انسانی را در جامعه دچار آسیب جدی می سازد و گاهی هویت جامعه اسلامی را دگرگون و یا مضمحل می کند. بدحجابی وبی حجابی را باید یک خطر بزرگ برای جامعه اسلامی تلقی کرد و کارشناسان دلسوز در هر شهر و استان با بهره گیری از نظر علماء منطقه باید بدون فوت وقت در این زمینه چاره جویی نمایند و بفرمایش شیخ اجل سعدی شیرازی: علاج واقعه را قبل از وقوع باید کرد.

 

تا دیر نشده باید همه کسانی که در این عرصه مسولیت این کار به نوعی متوجه آنها است با درایت و تدبیر وارد عمل شوند. مسولین فرهنگی و سازمان تبلیغات اسلامی و ایمه جماعات و جمعه و علماء منطقه و خطباء و سپاه و بسیج و نمایندگان شهرها در مجلس شورای اسلامی و… همه و همه باید درباره خطر بدحجابی و بی حجابی احساس مسولیت نمایند. اگر درباره بدحجابی و بی حجابی چاره اندیشی نشود جامعه ما دچار مفاسد عظیمی خواهد شد که جز پشیمانی و حسرت و غم و غصه نتیجه ای برای متدینین نخواهد داشت.

 

به نظر بنده اصل هشدار و احساس خطر و تذکر دلسوزانه خطیب توانمند حضرت حجت الاسلام ناصر رفیعی بجا و شایسته و قابل تقدیر و ستایش بوده و پرداختن به مسایل حاشیه ای در واقع خارج شدن از اصل تکلیف و وظیفه و انحراف افکار عمومی است…
سیداصغرسعادت میرقدیم

 

توضیح : خطیب توانمند حضرت حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر ناصر رفیعی، در تاریخ ۱۹ خرداد ۹۵ در ایام ماه مبارک رمضان در جمع نمازگزاران حرم مطهر حضرت معصومه(سلام الله علیها) گفت: در ایام رحلت امام(در سال ۹۵) گیلان بودم که برخی از خیابان‌هایش با اروپا فرقی نداشت…. برخی با بی‌حجابی محض و لباس‌های نیمه عریان در خیابان حضور داشتند، چرا باید وضع استان گیلان اینگونه باشد؟… به گفته دکتر رفیعی امر به معروف زبانی در این ارتباط تعطیل شده است.

 

دکتر رفیعی در سخنرانی خود در حرم حضرت معصومه(س)گفت: دولت فرهنگ را در کشور رها کرده است و این مسئله بسیار خطرناک است و برای نظام جمهوری اسلامی چنین شرایطی خوب نیست. …..

 

وی افزود: نمی‌گویم در گیلان کم‌حجابی یا بدحجابی بود بلکه بی‌حجابی محض بود و آیا چنین وضعی شایسته نظام اسلامی است؟ باید حرمت‌ها در نظام اسلامی حفظ شود…..

 

جالب توجه اینکه این سخنان و تذکرات دلسوزانه دکتر رفیعی بازتاب هایی در گیلان داشته و متأسفانه برخی اشخاص و حتی برخی نمایندگان گیلان در مجلس شورای اسلامی جهت اظهار نگرانی از نوع تعبیرات دکتر رفیعی در باب وضعیت نامطلوب حجاب در استان گیلان، انتقادات تند و زننده و گزنده ای نثار این مبلِّغ و خطیب توانا و دلسوز نمودند و از اصل هشدار و تذکر دلسوزانه و مخلصانه ایشان در باب ترویج و رواج بدحجابی و بی حجابی غفلت کردند و به مسایل حاشیه ای پرداختند و برضد این بزرگوار جو سازی نمودند. بنده به عنوان کسی که به خدمات خالصانه فرهنگی و تبلیغی حضرت حجت الاسلام دکتر رفیعی واقف بودم و هستم جهت روشنگری و حمایت از اصل هشدار و تذکر درست ایشان در باب بد حجابی و بی حجابی متن فوق را به نگارش در آوردم امید است که همه مردم ایران و گیلان در قبال این قبیل تذکرات دلسوزانه واکنش مثبت و صحیح نشان دهند.

 

بنده معتقدم که همه ما باید به اصل پیام و هشدار و تذکر خالصانه و دلسوزانه حضرت حجت الاسلام دکتر رفیعی توجه کنیم و به اصل وظیفه و تکلیف درباب حجاب بپردازیم و پررنگ کردن امر جزیی و حاشیه ای معقول و مطلوب نیست. کوبیدن و تخریب این خطیب توانمند و مخلص سبب خشم و نارضایتی الهی است و متاسفانه برخی ها مترصد فرصتی هستند تا بی هدف عقده گشایی کنند. جای بسی تاسف و درد است که نتوانیم پیام وهشدار خالصانه یک عالم بزرگوار ومخلص را درک کنیم . البته بنده معتقدم که خطباء و شخصیت های بزرگ باید در نوع بکار بردن کلمات و تعبیرات و سخنان خود دقت نمایند تا برداشت های سوء نشود ولی بخواهیم یا نخواهیم همه ما گاهی دچار لغزش در گفتار و رفتار می شویم ولی مهم آن است که بر اشتباهات و خطاهای خود پافشاری نکنیم.

 

به فرض اگر هم در نوع تعبیرات دکتر رفیعی اشتباهی باشد ولی شناختی که ما به فضل و کمال و اخلاص ایشون داریم قابل برطرف شدن است و محترمانه می توان به او تذکر داد ……

http://www.darsiahkal.ir/71672/%D8%AE%D8%B7%D8%B1-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%A8%D8%AF%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%DB%8C-%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8%DB%8C/

 

**************************************************

(3)


 

 

**نکاتی درباره برخورد با مواد مخدر و معتادین ومصونیت جوانان از خطرات مواد+پایگاه خبری تحلیلی(درسیاهکل)

 


درسیاهکل/ حجت الاسلام سیداصغر سعادت میرقدیم لاهیجی: یکی از مشکلات بزرگ کشور ما مسئله مواد مخدّر و قاچاق آن و باندهای اعتیاد و معتادان است. عموم مردم و خانواده ها پیوسته درباره این بلای خانمانسوز اظهار نگرانی می کنند و از مسؤلین و مقامات مربوطه توقع و انتظار دارند که در برخورد همه جانبه با این پدیده شوم کوتاهی نشود.

کشور ما یکی از کشورهایی است که مواجه با این مسئله پلید و شوم و ویرانگر است و به جهت همسایگی با کشورهایی هچون پاکستان و افغانستان که از جمله تولید کنندگان مواد مخدر هستند در مَعرض آسیب و خطر می باشد.

 

مواد مخدّر یکی از تهدیدهای جدّی برای امنیت و سلامت کشورها از جهات گوناگون است و کشور ما نیز از این بابت مورد تهدید می باشد. مواد مخدر با انواع و اقسام آن و تنوعّاتِ ویرانگری که پیدا کرده بخش قابل توجّهی از جوانان و خانواده ها را آلوده کرده و متاسفانه با وجود برخی فعالیت ها در مبارزه با باند های قاچاقِ موادِ مخدر، هنوز هم مشکل اعتیاد کنترل نشده است بلکه از جهاتی توسعه نیز پیدا کرده است بطوری که برخی گزارش ها حاکی از آن است که دسترسی به مواد مخدر در کمترینِ زمانِ ممکن انجام می گیرد و برخی آمارها در این رابطه واقعا هولناک و نگران کننده می باشد.

 

با توجه به اینکه مواد مخدر یک مسئله جهانی است و متاسفانه استکبار جهانی نیز به جهت خوی استکباری و نیّات و اهداف پلیدی که دارد در توسعه و گسترش آن در برخی از کشورهای هدف نقش مهمی دارد، انتظار ریشه کَنی آن در کوتاه مدت میسور نمی باشد و اگر کشورهای دنیا و سازمان های جهانی در مبارزه با این بلای جهانی جدی باشند این مشکل زودتر حل خواهد شد ولی متاسفانه به جهت سود آوری ظاهری قاچاق مواد و به سبب اهداف پلیدی که برخی کشور ها از جمله آمریکا و برخی دولتمردان اروپایی و نیز رژیم جعلی صهیونیستی و غیره دارند و همچنین به جهت کارشکنی های عملی آنها تا حال اقدامِ کارساز و جدّی و قاطعی در سطح جهانی و بین المللی در حل بحران اعتیاد صورت نگرفته است و جمهوری اسلامی ایران در میان کشورهای دنیا با دادن شهدای زیاد در مبارزه با اعتیاد و قاچاق آن یکی از کشورهای موفق در این عرصه تلقی می شود و تجارب خوبی نیز در این راه بدست آورده است.

 

مسؤلان و دست اندکاران کشور ما باید برای کنترل و مهار مواد مخدر و حل مشکل اعتیاد و عوارض ناشی از آن با همکاری همه نهاد های تأثیرگذار همّت و اقدامی بیش از گذشته از خود نشان بدهند تا امنیت و آرامش و سلامتی را برای کشور وجامعه و محیط و خانواده ها به ارمغان آورند.

 

بنده به عنوان یکی از شهروندان کشور عزیز ایران نکاتی را درباره برخورد با مواد مخدر و مُعتادین و مصونیت بخشیدن به جوانان ما نسبت به خطرات ناشی از آن ارائه می نمایم و امیدوارم که روزی فرا برسد که هیچ خانواده و جوانی در معرض این ماده کثیف و پلید و خانمان برانداز قرار نگیرد:

 

۱- والدین از فرزندان خود مراقبت آگاهانه داشته باشند و خطرات آلوده شدن به مواد را در فرصت های مناسب به بچه های خود گوشزد نمایند.

 

۲- رسانه های سمعی و بصری و نوشتاری و هنری(رادیو وتلویزیون ومطبوعات و…) به طور پیوسته و منظم در طول سال جهت روشنگری برای مردم درباره خطرات مواد مخدر و آسیب های آن، با استفاده از نظرات کارشناسان مربوطه فعال باشند.

 

۳- کتاب درسی متناسب که بیان کننده خطرات و آسیب های مواد مخدر و راه های خلاصی از آن باشد تدوین گردد تا مورد استفاده دانش آموزان در سطوح مختلف قرار گیرد.

 

۴- آموزش و پرورش در فرصت های مناسب برنامه های ویژه ای برای دانش آموزان و خانواده های آنها درباره خطرات فردی و اجتماعی مواد مخدر و راه های جلوگیری از آسیب های آن، داشته باشد.

 

۵- ایجاد کلاس های مبارزه با مواد مخدر در شهرها و روستاها.

 

۶- به مسئله اشتغال جوانان توجه شود. بیکاری بزرگترین آفت است که آفات دیگر را نیز به همراه خود دارد.

 

۷- نهادهای فرهنگی در آگهی بخشی به جامعه درباره خطرات مواد مخدر و راه های مصونیت از آن ، فعال تر باشند.

 

۸- بسیج وسپاه می توانند به شکل های مختلف نقش خوبی در مقابله با مواد مخدر داشته باشند.

 

۹- برخورد نیروی انتظامی با مواد مخدر و معتادین باید به طور منظم و پیوسته و فراگیر در طول سال باشد. برخوردهای مقطعی خیلی کارایی ندارد.

 

۱۰- اطلاعاتی که مردم در شهر و روستا درباره مکان های توزیع مواد مخدر و محل معتادین به نیروی انتظامی می دهند باید مورد توجه و اهتمام قرار گیرد. گاهی اوقات مردم اطلاعات لازم را به نیروی انتظامی منطقه می دهند ولی برخورد لازم وقاطع انجام نمی گیرد.

 

۱۱- کمپ های ترک اعتیاد با همکاری دولت و مردم زیاد شود و مراقبت لازم در این امر انجام گیرد.

 

۱۲- الگو گیری از شهرهایی که در برخورد با مواد مخدر و معتادین موفق بودند.

 

۱۳- الگوگیری از کشورهایی که در مبارزه با مواد مخدر موفق تر بودند.

 

۱۴- دستگاه ها و نهادهای مبازره با مواد مخدر فعال تر باشند و از سهل انگاری پرهیز کنند.

 

۱۵- نشاط و شادابی مطلوب و امید و امیدواری باید در جامعه و در بین جوانان فراگیر شود. جامعه ای که نسل جوان و مردم آن سرخورده و ناامید باشند و از امید و نشاط لازم برخوردار نباشند در برابر خطرات مختلف آسیب پذیرتر است.

 

۱۶- ائمه محترم جماعات و جمعه ها می توانند نقش بسزایی در رفع مشکل اعتیاد داشته باشند و این عزیزان می توانند از سنگر مساجد و نماز جمعه و نیز از طرق دیگر، نشاط مطلوب و امید و امیدواری را در جامعه بویژه در نسل جوان منتشر نمایند.

 

۱۷- تمسک به قرآن کریم و استفاده از تعالیم حیاتبخش آن و نیز بهره مندی از فرامین اهلبیت علیهم السلام و گفتار بزرگان دینی و مراجع عظام نقش بسیار مثبتی در رشد جامعه و جلوگیری از مفاسد و انحرافات و آفات دارد.

 

۱۸- هر یک روز، پاک بودن، برابر با یک موفقیت است. امید است که جامعه ما و جوانان عزیز ما همیشه پاک و موفق باشند.

http://www.darsiahkal.ir/73486/%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%AE%D8%AF%D8%B1-%D9%88-%D9%85%D8%B9%D8%AA%D8%A7/

**************************************************

(4)

 

 

**هرکسی و قومی مسؤل عواقب اعمالِ بدخود است+پایگاه خبری ،تحلیلی(درسیاهکل)

 

درسیاهکل/ حجت الاسلام سیداصغر سعادت میرقدیم لاهیجی:

 

وَ ما اَصابَکُمْ مِنْ مُصیبَهٍ فَبِما کَسَبَتْ اَیْدیکُمْ و یَعْفوا عَنْ کثیرٍ.

 

هر مصیبت و بلائی که به شما میرسد( نوعا) بخاطر اعمال بد و زشتی است که به اختیار و اراده و قدرت خود انجام داده اید، و خداوند بسیاری از معاصی و گناهان و لغزش ها را نیز عفو می کند! و عقابی نمی نماید.
( سوره شوری، آیه۳۰)

 

انسان گاهی به عِلَل مختلف از جمله جهل و نادانی و خودخواهی و ضعف ایمان و سستی اعتقاد و عُقده داشتن و نقص شخصیتی و …. دچار معاصی و گناهان و خطاها و اشتباهات و انحرافات و بی راهه رفتن ها و آلودگی به فساد و فحشاء و منکرات و… می شود و با دست خود برای خود نِقمت و بدبختی و فلاکت و گرفتاری و… درست می کند. قرآن کریم در آیه ۳۰ از سوره شُوری می فرماید: هرمصیبت و بدبختی و گرفتاری و …که به شما می رسد (نوعا) از ناحیه اعمال زشت خودتان (که با اختیار و اراده همراه است) می باشد و کسی نمی تواند از خود سلبِ مسولییت نماید و بدبختی و بیچارگی و فلاکت و مصیبت خود را به گردن دیگران و … بیندازد و خود را مُبرّا و بی تقصیر جلوه دهد .

 

بیشتر نکبت ها و بلایا و مصایب آسمانی و زمینی که دامنگیر افراد و یا اقوام و ملت ها شده و یا می شود به جهت عصیان ها و طغیانگری ها و نافرمانی های آنها می باشد . چه بسیار اقوامی که به جهت اختلافات و سرپیچی و گستاخی نسبت به انبیاء (عَلَیهِمُ السَّلامُ ) و نافرمانی پروردگار مشمول مصیبت و بلاء و قهر و خشم و عذاب الهی شدند که سرگذشت شوم برخی ار آنها در قرآن کریم آمده است.

 

خداوند رَئوف و رحیم و مهربان، اصل را بر رحمت و عفو و بخشش بندگانش گذاشته است و در سوره اعراف آیه ۱۵۶ چنین فرموده است: وَ رَحْمَتی‏ وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ‏ء یعنی رحمت واسعه من همه چیز را فرا گرفته است ولی با این وجود در قبال جهالت ها و نادانی ها و گستاخی ها و نافرمانی ها و کجروی ها و انحرافات و خلافکاری های انسان ها، بلاها و مصائبی را براساس حکمت خود مقرّر فرموده است که در واقع بازخُورد و نتیجه اعمال سوء آنها می باشد. اگر خدای ناکرده در جامعه ای ظلم و بی عدالتی و جنایت و دزدی و قتل و فساد و دشمنی و اختلاف و تفرقه و سرپیچی از بزرگان و رهبران دینی باشد چنین جامعه ممکن است در معرض خشم و غضب الهی قرار گیرد.

 

مصائب و مشکلات و بلاها گاهی جنبه عقوبتی و کیفری و عذاب دارد مثل عذاب هایی که در قرآن کریم برای امثال قوم موسی و عاد و ثمود و سَبأ و … ذکر شده است و در رابطه با بلاهایی که برای قوم موسی (عَلَیهِ السَّلامُ ) و فرعونیان نازل شده در سوره اعراف آیه ۱۳۳ چنین آمده است: فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمُ الطُّوفانَ وَ الْجَرادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الضَّفادِعَ وَ الدَّمَ آیاتٍ مُفَصَّلاتٍ فَاسْتَکْبَرُوا وَ کانُوا قَوْماً مُجْرِمینَ . « سپس ( بلاها را پشت سر هم بر آنها نازل کردیم: ) طوفان و ملخ و آفت گیاهی و قورباغه ها و خون را- که نشانه هایی از هم جدا بودند- بر آنها فرستادیم ( ولی باز بیدار نشدند ، و ) تکبر ورزیدند ، و آنها جمعیّت گنهکاری بودند! » و گاهی جنبه آزمایش و امتحان می باشد و گاهی نیز برای ترفیع درجه است و گاهی برای تطهیر و پاک شدن از معاصی و گناهان است . شاعر ناموَر جلال الدین رومی چه زیبا گفت :
این بلای دوست تطهیر شماست
علم او بالای تدبیر شماست
و گاهی این مصائب و بلایا جنبه فردی دارد و گاهی جنبه عمومی و گروهی که در قرآن کریم به آن ها اشاره شده است . اگر دچار مصیبت و گرفتاری و مشکلی شدیم و با محاسبه دقیق معلوم شد که به جهت عصیان و گناه نبوده در این صورت این گرفتاری و مصیبت وارده یک نوع آزمایش و امتحان الهی است که اگر صبر و شکیبایی نماییم موجب پاداش و ارتقاء درجه و سبب تقرّب به پیشگاه پروردگار می باشد. در روایتی از حضرت امیرالمؤمنین وارد شده که فرمود : إِنَّ الْبَلَاءَ لِلظَّالِمِ أَدَبٌ وَ لِلْمُؤْمِنِ امْتِحَانٌ وَ لِلْأَنْبِیَاءِ دَرَجَهٌ وَ لِلْأَوْلِیَاءِ کَرَامَهٌ . مصایب و مشکلات برای ستمگران و طغیانگران تأدیب و تنبیه و عذاب و برای مؤمنین آزمایش و امتحان و برای پیامبران (عَلَیهِمُ السَّلامُ ) ترفیع درجه و برای اولیاء کرامت و منزلت می باشد . (بحار الأنوار،چاپ بیروت،ج ۷۸، ص ۱۹۸)

 

آدمی دارای عقل و اراده و تفکر و فکر است و وقتی در مَعرض فساد و گناه و معصیت و انحراف و …. قرار گرفت باید از عقل و اراده و قدرتِ فکر خود استفاده کند تا در دام آلودگی ها و انحرافات و فساد ها قرار نگیرد. پس قبل از اینکه عقل و اراده و فکر ما آسیب ببیند باید حواسمان باشد و متوجه خطرات و انحرافات و فساد ها و دام های خطرناک و خانمان برانداز باشیم و به قول سعدی شیرین سخن : علاج واقعه را قبل از وقوع باید کرد.

 

متاسفانه عده ای به جهت عوامل مختلف خود را گرفتار بدبختی و شقاوت ها و مصیبت ها و فساد ها می کنند و بعد می گویند دیگر کاری از ما ساخته نیست و ما همین هستیم و بس و دیگر اختیاری نداریم و نمی توانیم تغییر کنیم و برگردیم. یقینا این گفتارها و پندارها غلط و نادرست است و انسان در سایه عقل و فکر و اراده و توکل و ایمان می تواند بسیاری از غیر ممکن های تصوری و پنداری را ممکن سازد . البته اگر کسی تمام راه های نجات و سعادت و خوشبختی را برخود ببندد و تصمیم بر برگشت نگیرد هرگز نجات پیدا نمی کند و مُدام در دره سقوط و هلاکت قرار دارد .

 

طبق آیه ۳۰ از سوره شُوری (وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصیبَهٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدیکُمْ )ٍ ، انسان ها مسؤل اعمال و کردار خود هستند و اگر به جهت خلافکاری و عصیان و ارتکاب فساد و خلاف دچار بلاء و بدبختی شدند بدانند که این مصیبت ها و نِقمت ها و بیچارگی ها و ذلت ها به سوء اختیار خودشان بوده است . توجه شود که مراد از(کُمْ) در (ما أَصابَکُمْ) یعنی شما گنهکاران و خلافکاران . و مراد از (أَیْدیکُمْ) یعنی به اختیار و اراده و قدرت شما و در مجموع معنای آیه چنین است : هر مصیبت و بلاء و گرفتاری و آسیبی که به شما میرسد ( نوعا) بخاطر اعمال بد و زشتی است که به اختیار و اراده و قدرت خود انجام داده اید . اگر کسی بواسطه شراب خواری و یا قماربازی و یا دزدی و قتل و زنا و فحشاء و یا مواد مخدر و… دچار فلاکت و بدبختی و بیچارگی شد مقصّر اصلی خودش است (فَبِما کَسَبَتْ اَیْدیکُمْ) و باید خودش را مسؤل عواقب شوم اعمال ننگینش بداند .

 

این عمل های چو مار و کَژدُمت

 

مار و کَژدُم گردد و گیرد دُمت

 

«جلال الدین رومی»

 

هیچکس نمی تواند ادعا کند که اختیار و اراده ای نداشته است . انسان ها با عقل و اراده و تفکر و توکل به خدای بزرگ می توانند بهترین سرنوشت را برای خود رقم بزنند و سعادت و خوشبختی در دنیا و آخرت را برای خود فراهم سازند . اگر کسی دچار اعتیاد به مواد مخدر با انواع و اقسامش و یا دچار مفسده دیگر شد تا زمانی که عقل و فکرش کار می کند باید با توکل برخدا تصمیم بر نجات و رهایی خود بگیرد و ناامید نشود و اگر خدای ناکرده آلودگی او طوری باشد که دیگر عقل و فکر و اراده ای ندارد و همانند آدم های مست و بی عقل باشند که ممکن است هر جنایتی را مرتکب شوند در این صورت باید خانواده و دیگران او را کنترل کنند و دست و پایش را ببندند و به مراکز درمانی تحویل دهند تا مردم و خانواده اش از خطرات او در امان باشند و بعد از علاج و درمان و برگشت عقل و اراده و فکر ، راه صلاح و فلاح و سعادت و عزت و خوشبختی را دنبال نماید .

 

در هر صورت تا زمانی که عقل و اراده و فکر آدمی زایل نشده می تواند به کمک تعقل و تفکر و تصمیم و اراده و توکل به قدرت بی پایان الهی آینده خوبی را برای خود رقم بزند و خود را از منجلاب خلافکاری ها و سرنوشت شوم بَرَهاند . البته باید توجه شود که وقتی کسی با اختیار خود ، خویش را به مرحله ای از بدبختی و بیچارگی و فلاکت رساند که عقل و اراده و تفکرش زایل گردد نمی توان گفت که او دیگر هیچ مسولیتی ندارد و بی تقصیر است و جرم و کیفر و عِقاب ندارد بلکه در دنیا و آخرت نیز مسؤل و معاقَب است. اگر کسی را کشته و یا خسارتی به کسی وارد کرده به پایش نوشته می شود و باید پاسخگو باشد و حساب پس بدهد چون چنین فردی اگرچه الآن در چنین فرضی اختیاری از خود ندارد ولی قبلا دارای عقل و علم و اراده بوده و با علم و اختیار و اراده وارد عملی شده که الآن مَسلُوبُ الأِختیار شده است و به اصطلاح ( اَلأمتِناعُ بِالأِختِیارِ لایُنافِی الأِختِیارَ ) یعنی کسی که با اختیار پیشین خود اقدام به کار و عملی کند که اختیار از او ممتنع و سلب گردد و به مرحله اضطرار و بی اختیاری برسد ، این امتناع و سلب اختیار منافاتی با اختیارش ندارد چون از پیش دارای علم اراده واختیار بوده است و چنین فردی در قبال عملش مورد سؤال و مؤاخذه قرار می گیرد و نمی تواند بگوید که من الآن اختیاری ندارم و مضطر هستم و حساب و کتابی ندارم . این قاعده ، معروف است به (قاعده اَلأِمتِناع ) که در فقه و اصول و حقوق و کلام کاربُرد دارد .

 

علماء علم اصول ( اصولیون) می گویند اگر اساس و ریشه اضطرار و ممتنع بودن و سلبِ اختیارِ شخصِ مکلف، به سوء اختیار خودش باشد، این امر موجب معذوریتش نمی‌گردد و شرعا و عقلا مسؤل است . کسی که با علم و آگاهی و اختیارِ خودش شراب خورده و مست شده و بی اختیار گشته و کسی را بکُشد چنین فردی در قبال این عمل زشت مسؤل است . البته در دنیا تا زمانی که عقلش زایل باشد در حین زوال عقل احکامی بر او مترتب نمی شود و خسارتی که در حین زوال عقل و اراده ببار آورده طبق ضوابط و مبناهای شرعی یا به عهده عاقِله ( بستگانِ ذکورِ نَسَبی با شرایطی که در فقه مُقرّر است) و یا به عهده بیت المال است و اگر روزی عقلش برگشت باید خودش عهده دار خسارت باشد چون قبل از زوال عقل با اختیار خود شراب خورده و یا روانگردان(شیشه و مانند آن) مصرف کرده و بعد دچار زوال عقل و اراده شده است. بطور کلی هر خیر و شری که به انسان می رسد از ناحیه خودش و به اختیار و اراده خودش است و هیچکس نمی تواند از خودش سلب مسؤلیت نماید.

 

(وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصیبَهٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدیکُمْ . هر مصیبت و بلائی که به شما میرسد( نوعا) بخاطر اعمال بد و زشتی است که به اختیار و اراده و قدرت خود انجام داده اید . سوره شوری آیه ۳۰)ٍ

 

این جهان کوه است و فعل ما ندا

 

سوی ما آید نداها را صدا

 

« جلال الدین رومی»

 

ازمکافات عمل غافل مشو

 

گندم از گندم بروید جو ز جو

 



http://www.darsiahkal.ir/75718/%D9%87%D8%B1%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D9%82%D9%88%D9%85%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D8%A4%D9%84-%D8%B9%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%A8-%D8%A7%D8%B9%D9%85%D8%A7%D9%84%D9%90-%D8%A8%D8%AF%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D8%B3/


 

**************************************************

(5)

 

 

**اهمیت کتاب و کتابخوانی+پایگاه خبری ،تحلیلی(درسیاهکل)

 

درسیاهکل/سیداصغر سعادت میرقدیم لاهیجی:

 

به نام خدا

 

«اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ * خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ * اقْرَأْ وَرَبُّکَ الْأَکْرَمُ * الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ»

 

بخوان به نام پروردگارت که جهان را آفرید.* همان کس که ‏انسان را از خون بسته‏ ای خلق کرد.* بخوان که پروردگارت از همه بزرگوارتر است. * همان کسی که به وسیله قلم تعلیم نمود. * و به انسان آنچه را نمی‏دانست یاد داد.
کتابِ خوب و سودمند بهترین همدم و رفیق است. کتاب، رفیق و مونِسی است که در همه حال مایه آرامش و نشاط و انبساط خاطر و موجب رشد و کمال و بالندگی فکری و روحی و معنوی می شود. یکی از عوامل مهمِّ آرامشِ فردی و اجتماعی، مطالعه کتاب هایی است که باعث تعالی روحی و معنوی و اعتقادی می شوند همانند قرآن کریم و نهج البلاغه و صحیفه سجادیه و کتب اخلاقی و تربیتی. علی (عَلَیهِِ السَّلامُ ) فرمودند: «مَن تَسَلّی بِالکُتُبِ لَم تَفُتهُ سَلوَهٌ.» یعنی کسی که با کتاب آرامش یابد، هیچ آرامشی را از دست نداده است. (غُرَرُالحِکَم و دُرَرُالکَلِم – حدیث ۸۱۲۶ ) .
کتاب ها ی سودمند و نافع همچون گلستان و بوستانِ با طروات و خوشبویی است که با گل های مُعطّرش غبارِ ملالت و غم و اندوه و نگرانی را از ما دور می کند و به جان و روح و روانِ ما حیات و طروات و شادابی و صفا و امید می بخشد. علی (عَلَیهِِ السَّلامُ ) فرمودند: «اَلکُتبُ بَساتینُ العُلَماءِ»: یعنی کتاب ها، بوستان هاى(مُعطّر و صفابخش) علماء و دانشمندان می باشد. ( غُرَرُالحِکَم و دُرَرُالکَلِم- حدیث ۹۹۱ ).

 

یکی از شخصیت های بسیار بزرگی که شیفته و شیدای کتاب و مطالعه و تحقیق بود و آثارش بیانگر جامعیت و تبحُّر او در همه علوم است جناب خواجه نصیرالدّین طوسی ملقّب به اُستادالبشر و سُلطانُ الحُکَماء می باشد. او در باره عشق و علاقه اش به مطالعه چنین سروده است:

 

لذّات‌ِ دنیوی‌ همه‌ هیچ‌ است‌ نزد من

 

در خاطر از تغیُّر آن‌ هیچ‌ ترس‌ نیست‌

 

روز تَنعُّم‌ و شب‌ِ عیش‌ و طَرَب‌ مرا

 

غیر از شب‌ِ مطالعه‌ و روز درس‌ نیست‌

 

و نیز یکی از شخصیت های برجسته و بزرگ که در مطالعه کردنِ کتاب ها گوی سبقت را از همه ربوده است مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العُظمی سید علی خامنه ای است. ایشان در رابطه با اهمیت و ارزش کتاب و کتابخوانی و مطالعه چنین فرمودند: [ … در اهمیت عنصر کتاب برای تکامل جامعه انسانی، همین بس که تمامی ادیان آسمانی و رجال بزرگ تاریخ بشری، از طریق کتاب جاودانه مانده اند و روابط فرهنگی جامعه بشری نیز از پوشش کتاب و مبادلات فرهنگی تقویت شده است… * اگر بخواهیم بدانیم که در دنیای معارف چه می گذرد، راهش این است که کتاب بخوانیم. هر کس کتاب بخواند به بخشی از معارف موجود عالم دست خواهد یافت * من چندین برابر جوان ها کتاب می خوانم ]

 

زمانی که شروع به مطالعه یک کتاب می کنیم در واقع هر سطری از سُطورِ کتاب و هر برگی از برگ های کتاب با ما سخن می گوید و پیام های خاص خود را به ما منتقل می نماید. در روایتی از علی(عَلَیهِِ السَّلامُ ) آمده است که فرمود: «نِعمَ المُحَدِّثُ الکِتابُ» ( غُرَرُالحِکَم و دُرَرُالکَلِم- حدیث ۹۹۱ ) یعنی کتاب بهترین هم صحبت و هم سخن است. و نیز امام صادق (عَلَیهِِ السَّلامُ ) به یکی از یارانش به نام مُفَضّل بن عُمر فرمودند: «اُکْتُبْ وَ بُثَّ عِلْمَکَ فِی إِخْوَانِکَ فَإِنْ مُتَّ فَأَوْرِثْ کُتُبَکَ‏ بَنِیکَ فَإِنَّهُ یَأْتِی عَلَى اَلنَّاسِ‏ زَمَانُ هَرْجٍ لاَ یَأْنَسُونَ فِیهِ إِلاَّ بِکُتُبِهِمْ‏.» یعنی بنویس و یاد داشت کن و علمت را در میان دوستانت منتشر ساز و چون مرگت رسید آنها را به پسرانت میراث ده زیرا روزگار پر آشوبی فرا می‏رسد که در آن روز مردم جز با کتاب‏های خود اُنس نمی‏گیرند (الکافی، ج ۱ کِتابُ فَضلِ العِلم، ص ۵۲ .)

 

از طریق مطالعه کتاب می توانیم راه صحیح اندیشیدن و بهتر زیستن را بیاموزیم و معلومات و مهارت های خود را در ابعاد مختلف افزایش دهیم. مطالعه کتاب های سودمند می تواند گره ها و مشکلات ذهنی و فکری ما را برطرف نماید. گاهی یک شُبهه و مشکل فکری سبب انحراف و انحطاط وسقوط و هلاکت انسان می شود که بواسطه مطالعه آثار ارزشمند نویسندگان و دانشمندان می توان از انحطاط و یا انحرافات فکری و عقیدتی نجات پیدا کرد. اُنس با کتاب در حقیقت اُنس با فرهنگ و علم و دانش و معرفت و اخلاق و ادب و …است.

 

کتاب هم خودش فرهنگ است و هم فرهنگ ساز می باشد. پیشرفت و رشد و فرهنگ و تمدن بشر در ابعاد مختلف مرهون کتاب است و هیچ فرهنگ و تمدنی نیست که متأثِّر از کتاب نباشد. دانشمندان در رشته های گوناگون با استفاده از کُتُب پیشینیان و با تحقیقات و مطالعات دقیق خود به نظریات علمی جدید رسیدند و اگر کتاب و مطالعه نبود هیچ کسی (بجز انبیاء و چهارده معصوم (عَلَیهِِمُ السَّلامُ ) ) به قُله های علمی نمی رسید و هیچ اندیشمند و عالم و دانشمندی در جهان پیدا نمی شد.

 

البته مطالعه کتاب ها بر دو قسم است:

 

۱- مطالعه کتاب های تخصصی و فنی که هرکسی به تناسب رشته خاص و مورد علاقه اش کتاب هایی را تهیه می کند و به مطالعه می پردازد.

 

۲- مطالعه کتاب های عمومی و غیر تخصصی و به اصطلاح مطالعه آزاد. مطالعه عمومی و آزاد در شکوفایی ذهن بسیار اثر گذار است. اطلاعات عمومی به انسان کمک می کند که در رشته تخصصی خویش موفق تر باشد. مثلا مطالعه کتاب های حدیثی و تربیتی و اخلاقی و اجتماعی و سیاسی و خواندن اشعارِ شُعراءِ بزرگ مثل سعدی و حافظ و مولوی و سَنایی غَزنَوی و … ، روح و روان و ذهن را شکوفا و پویا می نماید و در پرتو روح و روانِ سالم و پویا می توان مطالب سنگین و تخصصی را بهتر درک نمود.

 

کتاب باید در متن زندگی و از لوازم ضروری هر خانواده و هر فردی باشد. همانطور که به لباس و پوشاک و خوراک و مسکن و وسایل دیگر زندگی اهمیت می دهیم باید به کتاب نیز اهتمام و توجه داشته باشیم. کتاب باید در متن زندگی ما حضور پر رنگ داشته باشد. بر اساس گزارش های کارشناسان(متاسفانه) درصد مطالعه در کشور ما بسیار پایین می باشد و عوامل مختلفی در این مساله نقش دارند.

 

وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و وزارت آموزش و پرورش و شورای عالی فرهنگی و سازمان ها و تشکلات فرهنگی و صدا و سیما و سازمان اوقاف و مطبوعات و نشریات و نیز مسولان مراکز آموزشی در دانشگاه ها و مدارس و… می توانند با ارایه راهکارهایی در رشد و توسعه مطالعه کتاب و کتابخوانی در جامعه بخصوص بین جوانان و دانش آموزان و دانشجویان تاثیرگذار باشند. با وجود رشد فزاینده ابزار پیشرفته جهت انتقال مطالب مثل اینترنت و فضای مجازی و … می توان به جرأت ادعا نمود که هیچکدام از آن ها نمی تواند جای کتاب کاغذی را پر نماید. مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای در این رابطه چنین فرمودند:

 

[هرچه ما پیش برویم، احتیاج ما به کتاب بیشتر خواهد شد. این که کسی تصور کند با پدید آمدن وسائل ارتباط جمعی جدید و نوظهور، کتاب منزوی خواهد شد، خطاست. کتاب روز به روز در جامعه بشری اهمیت بیشتری پیدا می کند. ابزارهای نوظهور مهمترین هنرشان این است که مضمون کتابها و محتوای کتابها و خود کتابها را راحت و آسان منتقل کنند. جای کتاب را هیچ چیزی نمی گیرد.]

 

آری هیچ چیز جای کتاب را نمی گیرد، کتابی که ما می توانیم آن را لمس کنیم و ورق بزنیم و بوی خوش آن را احساس کنیم. کتابی که هرچه پیش ما کهنه تر می شود خاطره انگیز تر است. کتاب، معلم بی منّتی است که همیشه می تواند در اختیار ما و پاسخگوی خوبی برای نیازهای ما باشد. کتاب یعنی حیات و زندگی. کتاب یعنی فرهنگ. کتاب یعنی ادب و تربیت. کتاب یعنی صفا و نشاط و سلامتی. کتاب یعنی معرفت. کتاب یعنی پویایی و پیشرفت. کتاب یعنی اتصال و پیوند گذشتگان و آیندگان. کتاب یعنی مهارت زندگی. کتاب یعنی امید. کتاب یعنی چگونه زندگی کردن. کتاب یعنی چگونه اندیشه کردن. کتاب یعنی دارای هویت و شخصیت بودن. کتاب یعنی خاطره …

 


 

 

http://www.darsiahkal.ir/78300/%d8%a7%d9%87%d9%85%db%8c%d8%aa-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c/

 

**************************************************

(6)

 

 

**اهمیتِ وحدت اسلامی بین مسلمین+پایگاه خبری ،تحلیلی(درسیاهکل)

 

 

درسیاهکل/حجت الاسلام سیداصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی: وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ کُنْتُمْ عَلی‏ شَفا حُفْرَهٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْها کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ.

 

و همگی به ریسمان خدا [ قرآن و اسلام ، و هر گونه وسیله وحدت ] ، چنگ زنید ، و پراکنده نشوید! و نعمت ( بزرگِ ) خدا را بر خود ، به یاد آرید که چگونه دشمن یکدیگر بودید ، و او میان دلهای شما ، الفت ایجاد کرد ، و به برکتِ نعمتِ او ، برادر شدید! و شما بر لبِ حفره ای از آتش بودید ، خدا شما را از آن نجات داد این چنین ، خداوند آیات خود را برای شما آشکار می سازد شاید پذیرای هدایت شوید. سوره آل عمران آیه ۱۰۳ .

 

امروز هر حنجره‌ای که به وحدت دنیای اسلام دعوت کند، حنجره‌ی الهی است، ناطق مِنَ اللّه است. هر حنجره‌ای و زبانی که ملت های مسلمان را، مذاهب اسلامی را، طوایف گوناگون اسلامی را به دشمنی با یکدیگر تحریک کند و عَصبیّت ها را علیه یکدیگر تحریک کند، ناطق مِنَ الشَّیطان است.
مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای

 

یکی از مهم ترین و حیاتی ترین سفارشات و توصیه های اسلام و دین و قرآن و اهلبیت (عَلَیهِمُ السَّلامُ ) مساله وحدت میان مسلمانان و امت اسلامی است. وجدان و فطرت پاک و عقل و منطق و شرع حکم می کنند که جوامع و ملت های اسلامی برای نیل به اهداف اسلامی و قرآنی و پیشرفت در امور دنیوی و اخروی و مقابله با دسیسه ها و توطئه های خطرناک دشمنان اسلام همه با هم متحد باشند و از اختلافات و نزاع های مُخرِّب و ویرانگر پرهیز نمایند. ملت های مسلمان با گرایش های مذهبی مختلف خود می توانند با تکیه بر اصول مشترک روز به روز به هم نزدیک تر شده و موجبات عزت و سرافرازی و سعادت و نیکبختی را برای خود فراهم سازند.

 

دشمنان قَسَم خورده اسلام و مسلمین و مستکبرین عالم جهت ضربه زدن به اسلام و مسلمین به اختلافات دامن می زنند و متاسفانه حربه ایجاد اختلاف تاحدی اثر گذاشت و امروزه ما شاهد اختلافات ویرانگر در میان مسلمین هستیم. جنگ و درگیری و خونریزی و تخریب و غارت اموال و هَتک نوامیس مسلمین و آوارگی صدها هزار و یا میلیون ها مسلمان سوری و عراقی و یمنی با رنج های رقت بار از طرف گروه های تروریستی تکفیری وهّابی مانند داعش و عوامل استکباری مانند رژیم خبیث و پلید آل سعود ، بخشی از آثار شوم جدایی و تفرقه بین مسلمانان می باشد.

 

استعمار پیر یعنی انگلیس خبیث و حکومت های مستکبر عالم از زمان های دور تاکنون با نقشه های بسیار دقیق و پیچیده و گوناگون در صدد سیطره بر کشورهای اسلامی و سلطه گری بر مسلمانان و غارت منابع عظیم نفت و گاز و غیره بوده و هستند و برای رسیدن به مقاصد و نیات شومشان گام به گام با برنامه های حساب شده عمل کرده و می کنند و اختلاف افکنی بین شیعه و سنی یکی از اقدامات خطرناکی است که بطور جدی دنبال آن بوده و هستند و متاسفانه تاحدی موفق هم شدند و ایجاد فرقه ها و گروه هایی همچون داعش با شُعَب مختلف آن و القاعده و طالبان و بوکوحرام و تَشیُّع لندنی و غیره جهت بدنام کردن اسلام و درگیری بین مسلمین در همین راستا معنی پیدا می کند و از همه مهم تر ایجاد غُدّه سرطانی یعنی رژیم پلید و نحس صهیونیستی در قلب جهان اسلام بهترین گواه بر مطلب مذکور است. رژیم غاصب و جعلی صهیونیستی به نمایندگی از حکومت ها و دولت های فاسد و ستمگر همچون انگلیس و آمریکا و فرانسه و مانند آن ها، عامل اصلی تفرقه و درگیری و خونریزی و انحطاط در جهان اسلام و میان مسلمین است.

 

دشمنان اسلام و قرآن و اهلبیت علیهم السلام هیچگاه خواهانِ تَعالِی و رشد و عزت و پیشرفت مسلمین و امّت اسلامی نخواهند بود و برای ضربه زدن به اسلام و مسلمین از هیچ کوششی دریغ نخواهند کرد. مسلمین و برادران دینی باید با تکیه بر اصول مشترک و تعالیم قرآن و پیامبر بزرگ اسلام (ص) پیوند اُخُوّت دینی و اتحاد و وحدت میان خود را بیش از پیش مستحکم تر نمایند و ندای وحدت را با گفتار و رفتار خود در همه جا منتشر کنند.

 

یکی از راه های خلاصی از شر تفرقه ها و اختلافات شوم و ویرانگر و کوتاه کردن و یا قطع اَیادی توطئه و فساد و فتنه آن است که مسلمین و علماء و خواص از شیعه و سنی منشا و ریشه و عامل اصلی تفرقه و ونزاع و جدایی و درگیری را شناسایی و ریشه کن نمایند. امروزه وهابیت خبیث که آلت دست آمریکا و انگلیس و اسراییل است ابزاری برای اختلاف افکنی و خونریری میان مسلمین می باشد. وهابیت تکفیری که مظهر اصلی آن حکومت فاسد و جنایتکار آل سعود می باشد مصایب و مشکلات زیادی در جهان اسلام بوجود آورده است و اسراییل و آمریکا و دولت های فاسد غربی مثل انگلیس و فرانسه با پول و ثروت عظیم نفتِ عربستان توانستند گروه های مختلف تکفیری وهّابی را بوجود آورند و به جان مسلمین بیندازند.

 

امروز جهان اسلام و مسلمانان بواسطه آل سعود و هم پیمانان آن دچار مصیبت بزرگی شدند . قتل عام و فجایعی که در برخی مناطق و بلاد اسلامی مانند یمن و فلسطین و سوریه و عراق می گذرد با همدستی دولت تکفیری وهّابی سعودی و هم پیمانان آن انجام می گیرد . همه علماء اسلام و مسلمین عالم که از اختلافات و درگیری ها و جنایات آل سعود و وهابیت آگاه هستند باید بیزاری علنی خود را نسبت به وهابیت و رژیم پلید آل سعود و حامیان آن یعنی اسراییل و آمریکا و دولت های مستکبر غربی ابراز نمایند. علماء و نویسندگان و خُطباء و شعراء و خواصّ و فرهیختگانِ جهان اسلام با روش های مختلف می توانند خطرِ وهابیت و اسراییل غاصب و حامیان آن ها را برای مسلمانان تشریح کنند.

 

خوشبختانه علماء شیعه و مراجع دینی بویژه مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای با هوشمندی و درایت خود مواضع درست و روشنگرانه ای جهت اتحاد مسلمین و دفع و رفع اختلافات و افشای نقشه های شوم دشمنانِ اسلام و امّت اسلامی ابراز نمودند و برخی از علماء اهل سنت نیز مواضع درستی در این راستا اظهار نمودند ولی متاسفانه بسیاری از علماء اهل سنت که تاثیرگذار در جلوگیری از حوادثِ تلخ در میان مسلمین بودند و هستند از گذشته دور تا کنون اقدام جدی در جهت مقابله با توطئه های خارجی و داخلی جهان اسلام انجام ندادند و بدتر از آن گاهی برخی از آنها همسویی با مستکبران و جنایتکاران و ستمگران داشتند.

 

امید است که روزی فرا برسد که همه علماء اسلام، خطر وهابیت سعودی و اسراییل غاصب را باور کنند و برای برخورد قاطع با این جنایتکاران و مُفسدانِ فِی الأَرض یکصدا و متحد شوند. ان شاء الله

 

اُنظُربِما اَقُولُ یا صَدیقِی

 

نِزاعُنا عَدُوُّنَا الحَقِیقِی

 

عِزَّتُنا تَکُونُ فِی الأِتِّحاد

 

فَلتَکُنِ الوَحدَهُ فِی الأِشتِداد

 

یعنی: بنگر به آنچه می گویم ای دوست من.

 

نزاعِ بینِ ما ، دشمن حقیقی ماست.

 

عزت ما در اتحاد وهمدلی بین ما می باشد.

 

پس باید وحدت در بین ما روز بروز بیشتر گردد.

 


 

 

http://www.darsiahkal.ir/79511/%d8%a7%d9%87%d9%85%db%8c%d8%aa%d9%90-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%db%8c-%d8%a8%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%b3%d9%84%d9%85%db%8c%d9%86/ .

 

**************************************************

(7)

 

 

**انسان موجودی نا آرام+پایگاه خبری ،تحلیلی(درسیاهکل)

 

درسیاهکل/حجت الاسلام سیداصغر سعادت میرقدیم لاهیجی: انسان با روح الهی، موجودی است ملکوتی و عرشی که براساس حکمت الهی چند صباحی در عالم دنیا اسکان داده شده است.

 

مرغِ باغِ ملکوتم نِیَم از عالمِ خاک
چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

 

روح آدمی که لطیفه الهی است شاکِله اصلی انسان را تشکیل می دهد و این روح، نَفخه ای رحمانی است که در آدمی دمیده شده است. برای درکِ عظمتِ روحِ آدمی همین بس که به اضافه تشریفیه که دال بر عظمت است به خداوند نسبت داده شده است چنانکه خداوند در آیه ۲۹ از سوره حِجر چنین فرمود: …وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی… یعنی و از روح خود در او (آدم عَلَیهِ السَّلامُ» و انسان) دمیدم.
علم و دانش و معرفت و فهم و تعقُّل و خِرَدورزی و تَعالِی و رشد و کمال و سعادت و هدایت و محبت و لطف و مهربانی … و نیز جهل و نادانی و بی خِرَدی و شقاوت و قساوت و انحطاط و پستی و ضلالت و کینه و عداوت … ، در اصل به روح آدمی بر می گردد. البته گاهی به اعتباری از روحِ انسان، به عقل و نفس و قلب و مانند آن ها تعبیر می شود. از آن جهت که موجب حیات و زندگی به معنای عام خود است به آن روح گویند و از جهت اینکه قدرت و نیروی درک دارد به آن عقل می نامند و به علت اینکه تدبیر و مدیریت اعضا و جوارح و بدن را انجام می دهد به آن نفس گفته می شود و نفس هم در یک تقسیم به سه قسم است: نفس نباتی، نفس حیوانی و نفس انسانی که این مراتب سه گانه نفس درباره انسان در طول هم هستند و به تدریج حاصل می شوند. و در فارسی به نفس، روان و به روح، جان اطلاق می شود. کار عرفاء و عارفان مربوط به روح است و کار روانشناسان مربوط به رفتارهای آدمی است و رفتارهای انسان نیز نهایتاََ به روح بر می گردد و مقام عارف هیچگاه قابل قیاس با روانشناس نیست و از آن جهت که روح مرکز تحولات و حالات و عواطف و احساسات است به آن قلب می گویند و معادل قلب در فارسی همان کلمه دل می باشد.
اعضاء و جوارح انسان و مغز و ذهن و حواس ظاهری و باطنی و سلسله اعصاب و غیره در مجموع همانند مرکبی برای روح می باشد و حاکم اصلی در وجود انسان همان روح است. حیات و ادراک و فهمیدن و و شنیدن و دیدن و سایر افعال همه مربوط به روح است. مرحوم ملا صدرای شیرازی برخلاف حُکماءِ مَشّاء بر اساس نظریه اَصالهُ الوُجود در این رابطه چنین می گوید: اَلنَّفسُ فِی وَحدَتِها کُلُّ القُوی یعنی نفس و روح آدمی (هویت و حقیقتی که از آن به «من» تعبیر می شود) در عین بساطت و وحدت، عین قوای خود و جامع آن ها است و به عبارت دیگر با هر قُوّه ای، عین آن قُوّه می باشد.
وقتی دانستیم که حقیقت و هویت اصلی آدمی همان روحِ اوست که اتصال تشریفی به حضرت حقتعالی دارد در این صورت هر اندازه که آدمی در مسیر قُرب پروردگار و اطاعت از آفریدگار قدم بردارد و در پی اصلاح و تربیت خویش باشد و از معاصی و نافرمانی و نفسانیات و خواسته های شیطانی دوری گزیند از روح پاک و باصفا و نورانی و مُتعالِی و سعادتمند و آرام برخوردار می گردد و هر چقدر از طریق و راه الهی خارج گردد و رها و آزاد و بی بند و بار و هَرزه باشد و آلوده به گناهان و معاصی شود به همان اندازه دارای روح پلید و ناپاک و تاریک و ظلمانی و ناآرام و مضطرب می شود.

 

انسان باید با روح الهی خود به خدا بپیوندد تا اطمینان و آرامش یابد و آدمی تا به خدا نرسد موجودی ناآرام است اگر چه همه دنیا و تَمَتُّعات آن را در اختیار داشته باشد. کسانی که از خدا بریدند و به شیطان و یا شیاطین پیوستند اگرچه به حسب ظاهر به آرامش کاذِبِ مَقطعی می رسند ولی در واقع و در باطن خود دچار اضطراب و نگرانی و تشویش هستند و گاهی نیز مشاهده شده است که برخی افراد با برخورداری از همه لذت های مادی و نفسانی و شهوانی دست به خود کشی زدند و این حاکی از تزلزل و تَنزُّل شخصیتی و روحی است. هیچگاه انسان از راه معاصی و نافرمانیِ پروردگار به آرامش نخواهد رسید. آرامش و اطمینان در سایه یاد و ذکر خداوند است و خداوند در سوره رعد آیه ۲۸ چنین می فرماید: الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ آنها کسانی هستند که ایمان آورده اند، و دلهایشان (روحشان) به یاد خدا مطمئن ( و آرام ) است. آگاه باشید، تنها با یاد خدا دلها ( روح ها) آرامش می یابد.
روح و جان و دل آدمی گاهی بر اثر عواملی زنگار می گیرد و تیره و تار می شود و به قول حافظ شیرازی: دل که آیینه صافی است غُباری دارد. انبیاء و اولیاء الهی با برنامه های الهی و نورانی آمدند تا روح و قلب و دلِ انسان را که آیینه جمالِ حضرتِ حق می باشد از کُدورات و زنگارها و تیرگی ها و غبارهای ظلمانی و شیطانی، جلاء و صیقل و صفا دهند. جهل و نادانی و کبر و غرور و نخوت و سرکشی و طغیانگری و کینه و عداوت و دشمنی و نزاع و اختلاف و فساد و فحشاء و عصیان و گناه و معصیت و دوری از خدا، سبب زنگار و تاریکی و ظلمت و انحطاط و پستی و شقاوت روح می شوند.

 

هدف پیامبران و پیشوایان راستین با تعالیم نورانی و حیاتبخش الهی این است که انسان را از این آلودگی ها و ظلمات برهانَد و او را به مقام نورانی تقرُّب و قرب و عبودیت و بندگی و توحید و ذکر الهی برساند. در آیین مقدس اسلام و قرآن و تعالیم اهل بیت (عَلَیهِمُ السَّلامُ) به مسأله پرورش و تربیت و اصلاح و تقویت روح و جان و دل و قلب بسیار توجه شده است. همه دستورات و تعالیم دین اسلام برای تَعالِی و شکوفایی نفس و روح و قلب آدمی می باشد. برنامه هایی مانند نماز و روزه و حج و زکات و جهاد و انفاق و احسان و نیکوکاری و … برای آن است که انسان ها تربیت و اصلاح شوند.

 

جامعه که عبارت از فرد فرد و آحاد انسان ها است در صورتی به تَعالِی، رشد، سعادت، خوشبختی، صلاح، فلاح و رستگاری می رسند که افراد آن جامعه با پیروی از برنامه های مُتعالِی و سازنده، خود را اصلاح و تربیت نمایند. به مساله روح و جان و دلِ انسان باید توجه شود و باید جستجو نمود که چه عواملی موجب بالندگی و حیات و یا سبب انحطاط و مرگ روحِ و دل انسان است. متاسفانه انسان ها به سلامت جسمی خود بیش از سلامتی روحی و قلبی اهتمام دارند. چه بسا برای کوچک ترین بیماری جسمی حساس می شوند و سریعا به درمان آن می پردازند ولی درباره بیماری ها و آسیب های روح و جان و دلِ خود توجهی نمی کنند و در صدد درمان و اصلاح آن برنمی آیند.
متأسفانه بیماری های روحی و قلبی به حسب ظاهر دردی ندارند تا شخص بلافاصله در پی علاج برآید. چه بسا ممکن است شخصی سال ها دچار بیماری حسادت و مانند آن باشد ولی توجهی ندارد و در پی درمانش نیست. چنین شخصی قطعا روح و قلبش بیمار است و اگر خویش را درمان نکند دچار شقاوت و بدبختی در دنیا و آخرت خواهد شد. برخی خصلت ها و کارها مانند حسادت، کینه، سوء ظن، غیبت، پشت سر گویی، حرامخواری، چشم چرانی، هرزگی، پُر حرفی و … روح را کَدِر و تاریک و فاسد می کند و برخی امور مانند راز و نیاز با پروردگار، ذکر، مناجات، دعا، عبادت، تلاوت قرآن، حُبّ اهل بیت (عَلَیهِمُ السَّلامُ)، یاد مرگ، حساب آخرت و … همچون قطراتِ با طراوت و حیاتبخشِ باران، سرزمین روح و جان و دل و قلب را آباد و شکوفا و سرسبز و بارور می کند.
در پایان برخی از امور را که سبب تَعالِی، اهتزاز، صفا، نورانیت، بالندگی، حیاتِ روح، جان و دلِ انسان است به اختصار ذکر می کنم که امید است که برای طالبان و خوانندگان سودمند و نافع باشد:
۱- دعا و نیایش: در روایتی از علی (عَلَیهِ السَّلامُ) آمده که فرمود: عَلَیْکَ بِذِکْرِ اللّهِ فَإِنَّهُ نُورُ الْقَلْبِ. بر تو باد به ذکر خدا که آن نور قلب است. (غُرَرُ الحِکَم و دُرَرُالکَلِم :حدیث ۳۶۴۲٫)
۲- کنترل زبان و پرهیز از پُرگویی و هرزه گویی: امام باقر (عَلَیهِ السَّلامُ) فرمود: لا یَسلِمُ اَحَدٌ مِنَ الذُّنوبِ حَتّی یَخزُنَ لِسانَه. هیچ کس از گناهان سالم نمی ماند، مگر اینکه زبانش را کنترل نماید. (تُحَفُ العُقُول ص ۲۹۸٫)
حضرت علی (عَلَیهِ السَّلامُ) از رسول خدا (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) نقل کرد که آن حضرت فرمود: لا یَستَقیمُ إیمانُ عَبدٍ حتّى یَستَقیمَ قَلبُهُ، و لا یَستَقیمُ قَلبُهُ حتّى یَستَقیمَ لِسانُهُ. ایمان هیچ بنده اى درست نشود، تا آن که دلش درست شود و دلش درست نشود، تا آن که زبانش درست شود. ( نهج البلاغه فیض الأسلام خطبه ۱۷۵ ص ۵۷۱)
در انتهای خطبه ۱۸۷ از نهج البلاغه فَیضُ الأسلام علی (عَلَیهِ السَّلامُ) چنین می فرماید: عِبَادَ اللَّهِ الْآنَ فَاعْلَمُوا [فَاعمَلوا] وَ الْأَلْسُنُ مُطْلَقَهٌ وَ الْأَبْدَانُ صَحِیحَهٌ وَ الْأَعْضَاءُ لَدْنَهٌ وَ الْمُنْقَلَبُ فَسِیحٌ وَ الْمَجَالُ عَرِیضٌ، قَبْلَ إِرْهَاقِ الْفَوْتِ وَ حُلُولِ الْمَوْتِ، فَحَقِّقُوا عَلَیْکُمْ نُزُولَهُ وَ لَا تَنْتَظِرُوا قُدُومَهُ. اى بندگان خدا، هم اکنون که «در دنیا هستید» بدانید (عمل کنید) و از فرصت استفاده کنید، در حالی که زبانها آزاد، و بدن ها سالم و تندرست، و اعضاء و جوارح، فرمانبر و آماده اند، و راه بازگشت نیز فراهم، و فرصت زیاد است، پس فرصت را غنیمت بشمرید پیش از آن که وقت از دست برود، و مرگ فرا رسد، پس فرارسیدن مرگ را حتمى بشمارید، و در انتظار آمدنش به سر نبرید که یقینا به سراغ شما خواهد آمد.
۳- یاد مرگ و قیامت: امام صادق (عَلَیهِ السَّلامُ) فرمود: ذِکْرُ الْمَوتِ یُمِیتُ الشَّهَواتِ فِی النَّفْسِ وَیَقْطَعُ مَنابِتَ الْغَفْلَهِ وَیُقَوِّی النَّفْسَ بِمَواعِدِ اللّهِ وَیُرِقُّ الطَّبْعَ وَیَکْسِرُ اَعْلامَ الْهَوَی وَیُطْفِیءُ نارَ الْحِرْصِ وَیُحَقِّرُ الدُّنْیا. یاد مرگ خواهش های باطل را از دل زایل می کند و ریشه های غفلت را می کند و دل را به وعده های الهی قوی و مطمئن می گرداند و طبع را رقیق و نازک می سازد و عَلَمهای هوا و هوس را می شکند و آتش حرص را فرو می نشاند و دنیا را حقیر و بی مقدار می سازد. ( بِحارُ الأنوار ج۶ص۱۳۳ح۳۲ – مصباح الشریعه اَلبابُ الثّالِث وَ الثَّمانُون فِی ذِکرِ المَوتِ ص ۱۷۱ )
۴- اجتناب و پرهیز از مال حرام: علی (علیه السلام) فرمود: إِذا رَغِبتَ فِى المَکارِمِ فَاجتَنِبِ المَحارِمَ . اگر خواهان مکارم و بزرگوارى ها هستى از حرام ها دورى کن. (غُرَرُ الحِکَم، ح۴۰۶۹٫)
۵- احسان و نیکی و خدمت به مردم مخصوصا خدمت کردن به محرومین و مستضعفین
۶- تلاوت قرآن کریم: رسول خدا (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) فرمود: اِنَّ هذِهِ القُلوبَ لَتَصدَاُ کَما یَصدَاُ الحَدیدُ وَ اِنَّ جِلاءَها قِراءَهُ القُرآنِ. براستی که این قلبها (و روح ها) زنگار می گیرد، همان طور که آهن زنگ می زند و جلا و صفای قلب ها قرائتِ قرآن است. ( اِرشادُ القُلوب دَیلَمی ص ۷۸)
۷– عشق، محبت، علاقه، یاد و ذکر اهل بیت( علیهم السلام): رسول خدا (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) فرمود: حُبِّی‏ وَ حُبُ‏ أَهْلِ‏ بَیْتِی‏ نَافِعٌ‏ فِی‏ سَبْعَهِ مَوَاطِنَ فِی‏ سَبْعَهِ مَوَاطِنَ أَهْوَالُهُنَّ عَظِیمَهٌ عِنْدَ الْوَفَاهِ وَ فِی الْقَبْرِ وَ عِندَ النُشورِ وَ عِندَ الکِتابِ وَ عِندَ الحِسابِ وَ عِندَ المِیزانِ وَ عِندَ الصِّراطِ . (میزان الحکمه، ج۲، ص ۲۳۷ .)
محبت من و خاندانم در هفت جا که هول و هراس آن ها عظیم است سود می بخشد: ۱- هنگام مرگ ۲-در عالم قبر ۳-در هنگام رستاخیز ۴- هنگام گرفتن نامه اعمال ۵- وقت حسابرسی قیامت ۶- نزد میزان و سنجش اعمال ۷- هنگام عبور از پل صراط

 

۸- عبودیت و بندگی و اطاعت حضرت پروردگار: خداوند مُتعال نمازهای پنچگانه را برای انسان بالغ واجب فرمود تا در پنج وعده به طهارت روح و جان و دل خود بپردازد و از این راه، روحش را به خداوند پیوند بزند و با او همراه باشد.

 

نماز پیوند و اتصال عبد به معبود است. نماز معراج برای روح مؤمن است و مؤمن واقعی از راه نماز به اوج مقامات معنوی و الهی می رسد. متاسفانه در جوامع اسلامی آنگونه که شایسته است قدر و ارزش و منزلت نماز دانسته نمی شود. همه انبیاء و همه ادیانِ معتبر به اشکال مختلف دارای برنامه نماز و نیایش بودند و در اسلام نیز به نحو خاص در پنج وعده نماز مقرر شده است.
در روایت آمده است که رسول خدا (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) در خطاب به اَبُوذَرِ غِفاری (جُنْدَب بْن جُنادَه بْن سُفْیان الغِفاری. ابوذر از طایفه غِفار که از طوایف اصیل عرب به شمار می‌رود بوده و او را به واسطه نام فرزندش ذَرْ، مُکَنّی به ابوذر کرده اند) فرمود: یَا أَبَاذَرٍّ جَعَلَ اللَّهُ جَلَّ ثَنَاؤُهُ قُرَّهَ عَیْنِی فِی الصَّلَاهِ- و حَبَّبَ إِلَیَّ الصَّلَاهَ- کَمَا حَبَّبَ إِلَى الْجَائِعِ الطَّعَامَ و إِلَى الظَّمْآنِ الْمَاءَ- و إِنَّ الْجَائِعَ إِذَا أَکَلَ شَبِعَ و إِنَ الظَّمْآنَ إِذَا شَرِبَ رَوِیَ- و أَنَا لَا أَشْبَعُ مِنَ الصَّلَاهِ. ای ابوذر همانا خداوند، نور چشمِ مرا در نماز قرار داده و نماز را محبوب من نمود همانگونه که طعام را برای گرسنه و آب را برای تشنه محبوب نمود. گرسنه با خوردن، سیر و تشنه با نوشیدن، سیراب می‌گردد، اما من هرگز از نماز، سیر نمی‌شوم. ( بِحارُالانوار، ج۷۴، ص۷۷٫ بابُ الرابِع : ما أَوصَى بِهِ رَسُولُ اللهِ «ص» إِلَى أَبِی ذَر رَحِمَهُ اللهُ)

 

۹- تفکر: تفکر و تعقل سبب بالندگی و رشد روح و عقل می گردد و هیچ دین و آیینی به اندازه دین اسلام مردم را دعوت به تفکر و اندیشیدن نکرده است. آیات و روایات زیادی وجود دارد که انسان ها را دعوت به فکر و فهمیدن می نماید و اگر مجموعه آیات و روایاتی که در باب تفکر و عقل وارد شده جمع آوری گردد کتاب قَطوری خواهد شد.

امام حسن مجتبی (عَلَیهِ السَّلامُ) فرمود: علیکم بالتَّفَکُّرِ فإنه حَیاه قَلْبِ البَصیرِ وَ مَفاتِیحُ أَبوابِ الحِکمَهِ. بر شما باد به تفکر و اندیشیدن، به درستی که آن مایه زندگی و حیات دلِ انسانِ بصیر و کلید درهای حکمت است. (بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۱۱۵)
و نیز امام صادق ( علیه السلام) فرمود: کانَ أَکْثَرُ عِبادَهِ أَبِی ذَرْ أَلتَّفَکُرَ و الْأِعتِبارَ. بیشترین عبادت ابوذر، تفکر و اندیشیدن و پند گرفتن بود. (بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۳۲۳)

http://www.darsiahkal.ir/86521/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF%DB%8C-%D9%86%D8%A7-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85/

 

**************************************************

(8)

 

 

**امام خمینی یک حقیقت همیشه زنده+پایگاه خبری ، تحلیلی(درسیاهکل)

 

درسیاهکل/حجت الاسلام سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی: چهاردهم خرداد یاد آور ایام رحلت جانگداز بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت روح الله الموسوی الخمینی است. کسی که نام و یاد او هیچگاه از خاطره ها جدا نخواهد شد.

 

پیوند آسمانی و الهی که بین امام و امت برقرار شده همیشه پابرجا و برقرار خواهد بود. او کسی است که با اخلاق و رفتار و گفتار پیامبر گونه خود دل های مردم جهان را به سوی خود جلب نمود و در عصری که ظلمت ظلم و ستم و استبداد و حق کشی و ضلالت… سایه شومش را در همه جا گسترده بود با طلوع و درخشش الهی خود و با سخنان و پیام های نورانییش سبب روشنی و حیات جوامع بشری شد.

 

او با تفکری عمیق در همه ابعاد عبادی، سیاسی، اجتماعی، تربیتی، اقتصادی، نظامی و بین المللیِ اسلام ، تفکر اسلام ناب محمدی(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) را در سطح جهان مطرح و منتشر نمود.

 

مجموعه صحیفه نور(صحیفه امام خمینی) در واقع یک دوره اسلام شناسی اصیل و کامل می باشد که شایسته است مورد توجه اسلام شناسان و نخبگان و فرهیختگان قرارگیرد و در مجامع دانشگاهی و حوزوی مورد بحث و بررسی و دقت نظر قرار داده شود. حضرت امام خمینی با نبوغ الهی خود و با الهام ازتعالیم حیاتبخش اسلام و قرآن و پیروی از مکتب پویا و نورانی اهل بیت(علیهم السلام) تحول عظیمی در ایران و جهان بوجود آورد که هرچه زمان بگذرد عظمت ابعاد شخصیتی او روشن تر خواهد شد.

 

انقلاب اسلامی ایران و پایه گذاری نظام جمهوری اسلامی با قانون اساسی مترقی آن یک  اِعجاز عظیم در عصر حاضر توسط امام خمینی بود. او با انقلاب اسلامی و نهضت بزرگ اسلامی خود  کمر مستکبرین عالم را شکست و به دل های مستضعفین و آزادگان و حق طلبان جهان ، امید ودلگرمی بخشید. حضرت امام خمینی با آثار و اندیشه های بلند خود همیشه زنده است و تا ابد سبب رشد و شکوفاهی و حرکتِ ملت ها خواهد بود.

مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای در باره امام راحل چنین فرمودند:
«امام خمینی یک حقیقت همیشه زنده است.»

 

 

http://www.darsiahkal.ir/86805/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87/

 

**************************************************

(9)

 

 

**آیا اینترنت و فضای مجازی از ابزارهای شیطانی است یا نه؟!+پایگاه خبری ،تحلیلی(درسیاهکل)

 

درسیاهکل/حجت الاسلام سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی:

 

سوال:

 

آیا اینترنت و فضای مجازی از ابزارهای شیطانی است یا نه؟!! آیا می توان با این ابزارها کار فرهنگی نمود ؟!! آیا ارزش دارد که طلاب و فضلاء در این عرصه فعالیت فرهنگی کنند؟!!!

 

در پاسخ به این پرسش نکاتی را عرض می کنم:

 

۱- انسان عاقل باید از ابزارهای موجود که می توان در جهت حلال و مشروع بکارگرفت به درستی استفاده کند. هر زمانی و عصری ابزارهای خاص خودش را دارد، زمانی اسب، اَستر، اُلاغ، داس، تبر، تیشه، نیزه و… بود ولی اکنون و در عصر ما ابزارهای پیشرفته ای وجود دارد که می توان در جهت اهداف صحیح و امور فرهنگی، علمی، سیاسی، اقتصادی و غیره از آن ها بهره گرفت.
۲- ابزارها و امکانات تبلیغی و فرهنگی در زمان های سابق به شکل خاص و محدودی بوده ولی اکنون و در عصرما امکانات و فضاهای تبلیغی گسترده شده است و شامل رادیو و تلویزیون، سینما، تئاتر، هنر، اینترنت، ماهواره و فضای مجازی و مانند آن ها می شود و مقتضیات زمان عقلا و شرعا اقتضا دارد که از این امور در جهت اَغراض و اهداف عالیه و صحیح استفاده گردد و نسبت به آن ها غفلت نشود.
۳- دشمنان اسلام با همین ابزار ها بر ضد اسلام و دین و بشریت فعالیت می کنند و ما اگر بی توجه باشیم آسیب های بیشتری به دین و مسلمانان و بشریت وارد خواهد شد.
۴- مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای بر حضور طلاب و فضلا در عرصه فضای مجازی تاکید دارند، البته این حضور باید با مدیریت و برنامه و هدف درست همراه باشد. ایشان در دیدار با مدیران و مُدرِّسان و طلاب حوزه های علمیه تهران در تاریخ ۲۵ اردیبهشت سال ۱۳۹۵ چنین فرمودند: «این میدان (فضای مجازی)، میدان واقعی جنگ است و روحانیون و طلاب باید مسلح و آماده، وارد عرصه مقابله با شبهات و تفکرات غلط و انحرافی شوند….»

 

و نیز در دیدار با علماء و روحانیون خراسان شمالی در تاریخ نوزدهم مهر ۱۳۹۱ چنین فرمودند:
«نظام اسلامی یک امکان عظیمی را در اختیار داعیان اِلَی‌اللّه و مُبلّغان اسلام قرار داده. کِی چنین چیزی در اختیار شما بود؟ امروز یک طلبه‌ی فاضل در تلویزیون می‌نشیند نیم ساعت حرف میزند، ۱۰ میلیون، بیست میلیون مستمع از روی شوق به حرف او گوش میدهند. کِی چنین چیزی برای من و شما در طول تاریخ روحانیت، از اول اسلام تا حالا، وجود داشته؟ این اجتماعات بزرگ کِی وجود داشت؟ این نمازجمعه‌ها کِی وجود داشت؟ این همه جوان مشتاق و تشنه‌ی معارف کِی وجود داشت؟ امروز این جوانهای دانشجو و غیر دانشجو را که مشاهده میکنید – حالا من دانشجوها را میگویم – همه‌شان تقریباً و تغلیباً مشتاقند از مفاهیم اسلامی و معارف اسلامی چیزهائی را بشناسند و چیزهائی را بفهمند و سر در بیاورند. من و شما باید زمینه فراهم کنیم که بتوانیم به آنها جواب دهیم. این فرصت تا امروز کِی برای روحانیت وجود داشته؟ علاوه بر این، ابزارهای تسهیل‌کننده، مثل رایانه‌ها و ارتباطات اینترنتی و فضای مجازی و سایبری هم که الان در اختیار شماست. اگر بتوانید اینها را یاد بگیرید، میتوانید یک کلمه حرف درستِ خودتان را به هزاران مستمعی که شما آنها را نمیشناسید، برسانید؛ این فرصت فوق‌العاده‌ای است؛ نبادا این فرصت ضایع شود. اگر ضایع شد، خدای متعال از من و شما روز قیامت سؤال خواهد کرد: از فرصت این همه جوان، این همه استبصار، این همه میل و شوق به دانستن، شما برای ترویج معارف اسلامی چه استفاده‌ای کردید؟ نظام اسلامی یک چنین خدمتی به ما معممین و روحانیون کرده. مگر میتوانیم خودمان را کنار بگیریم؟»

 

۵- از اینکه مردم به درستی از ابزاری مثل اینترنت و فضای مجازی استفاده نمی کنند نمی توان نتیجه گرفت که این ابزارها و وسیله ها، وسیله های شیطانی هستند. بلکه باید عرصه اینترنت و فضای مجازی از سوی مسولان نظارت و مدیریت شود و در باره استفاده درست و منطقی از این ابزارها روشنگری و فرهنگ سازی گردد. بخشی از آسیب هایی که از این ابزارها به جامعه و جوانان وارد می شود ناشی از عدم مدیریت صحیح از سوی مسولان و متولیان امر است.

 

مقام معظم رهبری درباره نظارت بر فضای مجازی در تاریخ شانزدهم شهریور ۱۳۹۴ در دیدار رئیس‌جمهور و اعضای شورای عالی فضای مجازی، چنین فرمودند :

 

«… کسی مخالف استفاده از فضای مجازی نیست بلکه موضوع اصلی این است که در چنین عرصه‌ای که لغزش‌گاه است باید زمینه‌ی استفاده‌ی صحیح فراهم شود نه آنکه فضای مجازی به‌صورت رها و غیر قابل کنترل باشد…»

 

ایشان با گلایه از وزارت ارتباطات و شورای عالی فضای مجازی گفتند: «کسی به‌دنبال بستن فضای مجازی نیست؛ زیرا این کار عاقلانه نیست اما چرا هنگامی که کشورهای دیگر برای حفاظت از فرهنگ خود، در استفاده از فضای مجازی چارچوب‌هایی قرار می‌دهند، ما فضای مجازی را رها کرده‌ایم؟»

 

۶- چه بخواهیم و چه نخواهیم به گفته کارشناسان نمی توان فضای اینترنتی رو حذف کرد و این مطلب از لابلای سخنان مقام معظم رهبری هم استفاده می شود لذا ایشان هم تاکید برحضور حساب شده و هدفمند در عرصه اینترنت و فضای مجازی دارند و اساسا همانگونه که ما نسبت به وقایعی که در خارج و در اطراف ما اتفاق می افتد نباید بی خیال باشیم نسبت به مسایلی که در فضای مجازی می گذرد، نباید بی توجه باشیم و فضای مجازی در واقع یک فضای واقعی و حقیقی است و حضرت آیت الله جوادی آملی در درس تفسیر خود در ضمن تفسیر آیه ۱۳ از سوره حُجُرات در رابطه با فضای مجازی چنین فرمودند : «… ما فضای مجازی نداریم، آنها که توفیق تبلیغ و رفتن به روستاها و شهرها را ندارند این فضای حقیقی را دریابند، همین که اندیشه نقل و انتقال یابد و جوانی متحول شود، فضا فضای حقیقی است و تبلیغ رخ داده است.»

 

۷- به وسیله ابزارهایی مثل اینترنت و فضای مجازی می توان تعالیم حیاتبخش قرآن کریم و اهل بیت (علیهم السلام) و مطالب علمی و اخلاقی و معرفتی و … را به مردم انتقال داد.

 

۸- بنده این ابزار ها را بطور مطلق، شیطانی نمی دانم بلکه این ما هستیم که باید این ابزار ها و وسیله ها را در خدمت فرهنگ و اسلام و دین قرار دهیم. در صورتی و در شرایطی این ابزارها شیطانی تلقی می شوند که عقلا و شرعا چیزی جز زیان و ضرر و خسارت و انحطاط برای جامعه و مردم نداشته باشند ولی این مطلب را نمی توان انکار کرد که امروزه می توان با این ابزارهای پیشرفته مثل اینترنت و فضاهای مجازی و اجتماعی و غیره، پیام اسلام راستین نَبَوی و تشیعِ علوی را به جهانیان رسانید و ده ها و صد ها نوع استفاده درست و صحیح در جهت خدمت به دین و مردم از این ابزارها و امکانات نمود.

 

۹- البته افرادی که با انگیزه های مختلف علمی و سیاسی و فرهنگی، در فضای مجازی گروه ایجاد می کنند مسؤل هستند و باید برای مدیریت و نظارت بر گروه فر صت و وقت کافی بگذارند و ارزیابی کنند که گروهی را که ایجاد کردند تا چه اندازه سودمند و مفید بوده است؟ اگر ثمره ای نداشته باشد گروه را حذف کنند و وقت خود و دیگران را تلف نکنند و اگر ثمرات و برکاتی دارد با قوت و اراده بیشتری به آن استمرار ببخشند. نیت پاک و اخلاص و داشتن هدف و برنامه در اقدام به کار فرهنگی در فضای مجازی بسیار تأثیرگذار می باشد.

 

۱۰- بنده معتقدم حضور در عرصه فضای مجازی برای طلاب و فضلاء یک فریضه و یک جهاد است و غفلت نسبت به این عرصه مهم، مورد بازخواست خداوند است که چرا علماء و طلاب و فضلا نرفتند و یاد نگرفتند و مدیریت درست نکردند.

 

۱۱- اگر شیطان بخواهد کسی را فریب بدهد بدون این ابزار ها هم فریب می دهد و دچار گناه و معصیت می کند کما اینکه در اعصار گذشته شیطان با ساده ترین ابزار فریب می داد و امروز نیز به شکلی دیگر. مهم این است که انسان متوجه باشد و به خداوند پناه ببرد از هرچیزی که او را غافل و گمراه نماید . گاهی همین قرآن و دین که از بالاترین قداست برخوردار است وسیله ای برای انحراف و معصیت می شود. چه بسیار کسانی که از راه همین مقدسات گمراه و فاسد و ساقط شدند. خود قرآن و دین که مشکلی ندارد ولی در تاریخ ببینید و نیز اکنون ببییند که شیطان و شیاطین با امور مقدسی مثل قرآن و دین و…. چگونه مردم را گمراه می کنند. سعدی علیه الرحمه می گوید:

 

باران که در لطافت طبعش خلاف نیست
در باغ لاله روید و در شوره زار خس

 

در پایان باز به سخن گهر بار مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای توجه می دهم که در تاریخ نوزدهم مهر ۱۳۹۱ در دیدار با علماء و روحانیون خراسان شمالی فرمود : «…. علاوه بر این، ابزارهای تسهیل‌کننده، مثل رایانه‌ها و ارتباطات اینترنتی و فضای مجازی و سایبری هم که الان در اختیار شماست. اگر بتوانید اینها را یاد بگیرید، میتوانید یک کلمه حرف درستِ خودتان را به هزاران مستمعی که شما آنها را نمیشناسید، برسانید؛ این فرصت فوق‌العاده‌ای است؛ نبادا این فرصت ضایع شود. اگر ضایع شد، خدای متعال از من و شما روز قیامت سؤال خواهد کرد: از فرصت این همه جوان، این همه استبصار، این همه میل و شوق به دانستن، شما برای ترویج معارف اسلامی چه استفاده‌ای کردید؟ نظام اسلامی یک چنین خدمتی به ما معممین و روحانیون کرده. مگر میتوانیم خودمان را کنار بگیریم؟»

http://www.darsiahkal.ir/91586/91586/

 

**************************************************

(10)

 

 

**انقلاب اسلامی ایران حسینیُّ الحُدوث و حسینیُّ البَقاء می باشد+پایگاه خبری ،تحلیلی(درسیاهکل)

 

درسیاهکل/سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی:

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

قوله تعالی: «الَّذینَ أُخرِجوا مِن دِیارِهِم بِغَیرِ حَقٍّ إِلّا أَن یَقولوا رَبُّنَا اللَّهُ وَلَولا دَفعُ اللَّهِ النّاسَ بَعضَهُم بِبَعضٍ لَهُدِّمَت صَوامِعُ وَبِیَعٌ وَصَلَواتٌ وَمَساجِدُ یُذکَرُ فیهَا اسمُ اللَّهِ کَثیرًا وَلَیَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزیزٌ *الَّذینَ إِن مَکَّنّاهُم فِی الأَرضِ أَقامُوا الصَّلاهَ وَآتَوُا الزَّکاهَ وَأَمَروا بِالمَعروفِ وَنَهَوا عَنِ المُنکَرِ وَلِلَّهِ عاقِبَهُ الأُمورِ .
«کسانی که (توسط ستمگران و حاکمان جور) از خانه ها و شهر های خود به ناحق اخراج و رانده شدند، جرم و گناهشان جز این نبود که می گفتند پروردگار ما خدای یکتا است و اگر خداوند بعضی از مردم را بوسیله برخی دیگر دفع نکند، دَیرها و صومعه ها و معابد یهود و نصاری و مساجدی که نام خدا در آن بسیار برده می شود ویران می گردد و خداوند قوی و شکست ناپذیر است. همان کسانی که هر گاه در زمین به آنها قدرت بخشیدیم نماز را برپا می دارند و زکات می دهند و امر به معروف و نهی از منکر می کنند و پایان همه کارها از آن خداوند است. (سوره حج، ایه ۴۰ و ۴۱)»

 

یکی از آرزوهای مردم مسلمان ایران و همه کسانی که در عرصه دین و اسلام و قرآن و احیاء شعائر دینی و امر به معروف و نهی از منکر، مجاهدت و ایثار و تلاش می کردند، تحقق یک نظام اسلامی برگرفته از مکتب اهل بیت (عَلَیهِمُ السَّلام) و تعالیم حیات بخش قرآن کریم بوده که به لطف خداوند متعال با تلاش و فداکاری و رهبری هوشمندانه و مدبّرانه حضرت امام خمینی (رَحمَهُ اللهِ عَلَیه) و مجاهدت های خالصانه آحاد و طبقات مختلف مردم، این آرزوی مُتعالی با سرنگون شدن رژیم مُنحط و پلید و فاسد پهلوی در سال ۱۳۵۷ به ثمر رسید و با تشکیل جمهوری اسلامی ایران و حمایت اکثریت قاطع مردم از آن، امیدهای بیشتری برای پیاده شده تدریجی احکام و فرامین و دستورات الهی و دینی فراهم گشت.

 

خداوند در آیه ۴۰ از سوره حج بیان می کند که باید در برابر ظالم و ستمگر و طاغوت که قصد محو ونابودی مراکز دینی و عبادی را دارند قیام کرد و اگر در برابر کسانی که با شیوه های مختلف در صدد نابودی و ویرانی نمادهای دینی و معنوی و فرهنگی و توحیدی مانند معابد و مساجد هستند، ایستادگی و مقاومت و قیام صورت نگیرد، اثری از این مراکز نخواهد ماند و خداوند وعده داده است که هر کس (و هر قوم و ملتی) از دین و آیین او دفاع کند، او را یاری خواهد نمود. (وَلَولا دَفعُ اللَّهِ النّاسَ بَعضَهُم بِبَعضٍ لَهُدِّمَت صَوامِعُ وَبِیَعٌ وَصَلَواتٌ وَمَساجِدُ یُذکَرُ فیهَا اسمُ اللَّهِ کَثیرًا وَلَیَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ سوره حج آیه ۴۰) و نیز در آیه ۴۱ از این سوره می فرماید: از جمله برنامه های حکومت صالحان آن است که پس از قدرت یافتن آنها و شکسته شدن هَیمنه و قدرت پوشالی طاغوتیان، نماز را که نشانه پیوند با خالق و زکات را که پیوند با خلق و نیز امر به معروف و نهی از منکر را که از پایه های اساسی اصلاح یک ملت و جامعه است برقرار می کنند و با احیا این سه عنصرِ مهم و حیاتی سایر امورات اجتماعی و دینی سامان می یابد. الَّذینَ إِن مَکَّنّاهُم فِی الأَرضِ أَقامُوا الصَّلاهَ وَآتَوُا الزَّکاهَ وَأَمَروا بِالمَعروفِ وَنَهَوا عَنِ المُنکَرِ وَلِلَّهِ عاقِبَهُ الأُمورِ . سوره حج آیه ۴۱٫

 

جضرت امام خمینی (رحمه الله علیه) با تأَسّی از مکتب انبیاء و اهل بیت (عَلَیهِمُ السَّلام) و بهره مندی از تعالیم نورانی قرآن کریم و اقتدا به سیره سرور و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین (عَلَیهِ السَّلامُ )، قیام و نهضت بزرگ اسلامی خود را در سال ۱۳۴۲ رقم زد که ثمره شیرین آن یعنی نظام جمهوری اسلامی، در سال ۱۳۵۷محقق شد. انقلاب اسلامی ایران حسینیّ الحدوث و حسینیِ البقاء می باشد چنانکه اسلام عزیز محمدیّ الحدوث و حسینیّ البقاء است. امام با تِز و تئوری مترقّی ولایت فقیه که پشتوانه عقلی و نقلی و عرفی دارد، تحولی عظیم در همه ابعاد فکری و فرهنگی و سیاسی و اقتصادی به وجود آورد. حکومتی بر اساس ولایت مطلقه فقیه به جهانیان ارائه کرد که برای همگان تازگی داشت. حضرت امام نظریه ولایت فقیه و حکومت اسلامی را در سال ۱۳۴۸ هجری شمسی در نجف اشرف مطرح نمود. امام حکومتی را به وجود آورد که در آن کسی حق زور و تحقیر و ظلم و اِحجاف به دیگران را نداشته باشد. حکومتی را بنا نهاد که در آن دولت و ملت در کنار هم در جهت اعتلاء اسلام و دین و قرآن و ترقی و پیشرفت و عزت و سرافرازی و استقلال و رفع محرومیت و حُریت و آزادی و تلاش نماید. متاسفانه در طول تاریخ ِحکومت های سلاطین و حاکمان جور، رابطه حکومت ها با مردم یک رابطه «غالب و مغلوب» و «سلطان و رعیت» بود که حضرت امام (رحمه الله علیه) این بدعت و رسم باطل و طاغوتی را در هم کوبید و فرمود: «من خدمتگذار مردم هستم» (صحیفه نور، ج۷، ص۱۲۹) و نیز فرمود: «هر چه صاحب منصب، ارشد باشد باید بیشتر خدمتگزار باشد»

 

هدف اصلی از انقلاب اسلامی، ریشه کن کردن موانع اصلی بر سر راه دین و قرآن و تعالیم مترقی مکتب اهل بیت علیهم السلام بوده است. رژیم های طاغوتی و طغیانگر و مُفسد در طول تاریخ بشریت مانع رشد و هدایت و سعادت و کمال جوامع بشری بوده و از طریق مثلث شوم زور و زر و تزویر بر مردم حکمرانی می کردند نتیجه حاکمیت و تسلط جائرانه و شیطانی و نابحق آنها، ضلالت و گمراهی و ظلم و ستم و جهل و نادانی و قتل و غارت و فساد و فحشا و جنایت و سَفّاکی و خونریزی و بی عدالتی و تبعیض و عقب ماندگی و انحطاط و ذلت و خواری و شرک و خرافه پرستی… در بین مردم بوده است. انبیاء الهی و پیشوایان هدایتگر با سلاح ایمان و علم و توکل در برابر طاغوت ها و ستمگران ایستادگی کردند و برای هدایت انسان ها و نجات آنها از زنجیر ظلم و اسارت و حقارت و جهل و نادانی و نفیِ شرک و فساد و طغیانگری و ترویج توحید و عدالت و پاکی و طهارت و… متحمّل رنج ها و سختی های فراوان و طاقت فرسا شدند و قرآن کریم بخشی از تلاش ها و مجاهدت ها و مبارزات انبیاء الهی همانند حضرت نوح و ابراهیم و موسی و عیسی علیهم السلام و نیز پیامبر اسلام ص را در سوره های مختلف بیان کرده است.

 

حضرت امام خمینی (رحمه الله علیه) که با قیام خود سلسله خبیثه شاهنشاهی را در هم کوبید و بنیان و ریشه ۲۵۰۰ ساله آن را از بیخ و بُن برکَند. در رابطه با نظام های فاسد شاهنشاهی و حکومت های ستمگر می فرماید: «۲۵۰۰ سال ملتی زیر لگد اینها بوده. ملتی که ۲۵۰۰ سال زیر این پرچم کثیف بوده. شاهنشاهی، کثیف ترین رژیم های دنیا است» (صحیفه امام، ج۴،ص۲۵۴) و نیز فرمود: «اساسا اسلام با اساس شاهنشاهی مخالف است. هر کس سیره رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) را در وضع حکومت ملاحظه کند، می فهمد که اسلام آمده است این کاخ های ظلم شاهنشاهی را خراب کند. شاهنشاهی از کثیف ترین و ننگین ترین نمونه ارتجاع است»

 

در عصر حاضر که جمعیت انسان ها به بیش از هفت میلیارد می رسد، مستکبرین عالم با شیوه های پیچیده و مُدرن بر مردم جهان حکمرانی می کنند و شاید بتوان گفت که دوره کنونی یکی از پیچیده ترین دوران ها در طول تاریخ بشریت است. با وجود همه پیشرفت های علمی و نظامی و تکنولوژی های حیرت انگیز و در نوردیدن فضا و کرات آسمانی، اکثریت بشریت کنونی فاقد رشد معنویت و اخلاق و ارزش های انسانی و الهی است و این نیز ناشی از استیلای فرهنگ و حکومت استعماری و استکباری و حاکمیت جاهلیت مدرن بر ملت های جهان است.

 

بشریت حاضر در فقدان عدالت و در آتش ظلم و ستم و جنایت و خونریزی و هجوم ها و جنگ ها و غارت ها و تجاوز گری های بی رحمانه و ویرانگر می سوزد. اکنون همه ما شاهد زشت ترین رفتارها و فجایع و خیانت ها و جنایت ها بر ضد بشریت و ملت ها و جوامع بشری به ویژه در مناطق اسلامی توسط عوامل استکباری از قیبل تکفیری ها و سلفی ها و داعش و بوکوحرام و طالبان و القاعده و مانند آنها هستیم. همه می بینیم که چکونه بدیهی ترین حقوق انسان ها و ملت ها از سوی مستکبرین جهانی و نوکران آنها با وجود همه نهادهای بین المللی و سازمان های حقوق بشری، پایمال می شود. سازمان ملل و سازمان دفاع از حقوق بشر همه آنها در خدمت زورگویان و مستکبران و ستمگران و استکبار جهانی است. آنچه در کشور های اسلامی بخصوص در سوریه و عراق و افغانستان و یمن و لبنان و فلسطین و و بحرین و لیبی و نیجریه و سایر بلاد می گذرد، بهترین شاهد و سند زنده برای مدعای ماست. دشمنان اسلام و بشریت از هر سو نقشه های شوم خود را با روشهای نوین و پیچیده در همه جوامع به خصوص جوامع اسلامی و جهان اسلام و تشیُّع و نیز به طور خاص در ایران اسلامی و انقلابی به کار می برند و هدف اساسی استکبار جهانی و اَیادی پلیدشان ریشه کنی اسلام ناب محمدی (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آِلهِ وَ سَلَّمَ) و جلوگیری از ظهور و تحقق مکتب حیات بخش و پویای اسلام راستین است.

 

در این شرایط و با توجه به نعمت بزرگ برقراری حکومت اسلامی و نظام جمهوری اسلامی ایران و نیز با عنایت به اینکه شبکه های ماهواره ای و اینترنتی در سطح جهان پیوسته در حال ترویج فساد و فحشا و انحراف و توطئه بر ضد اسلام و انقلاب و نظام اسلامی می باشند و حکومت ها و قدرت های استکباری و شیطانی و عوامل آنها نیز در این راه پشتیبانی مالی و معنوی و فکری می کنند، مسئولیت خطیر و برزگی متوجه روحانیت و علما و فقها و حوزه های علمیه می باشد که بی توجهی و یا تسامح و تساهل نسبت به آن ممکن است خسارت ها و زیان های جبران ناپذیری را برای اسلام و مسلمین و انقلاب اسلامی در پی داشته باشد. باید توجه داشت که مستکبرین عالم و دولت های خودفروخته، ضربات سخت و کوبنده ای از ناحیه اسلام و انقلاب و نظام اسلامی و ولایت فقیه و حوزه های علمیه و تشیع خورده اند. آنها دریافتند که اسلام راستین و برنامه ها و دستورات نورانی و حیاتبخش آن بزرگترین مانع سر راه چپاولگری و زورگویی و فساد و فتنه آنها است، لذا با تجربه هایی که اندوخته اند در صدد هستند که با شیوه های مختلف و ابزارهای جدید و شگرد های نو به نو از طریق تحریف عقائد و حقائق دینی مردم و ترویج خرافات و عرفان های کاذب و آیین ها و مسلک های جعلی مثل وهابیت و صوفی گری و بهائیت و قومیت و فرقه گرایی و ایجاد حزب ها و ایسم ها و پان ها و تشکیک و ایجاد شبهه در باورهای دینی مردم و استحاله فرهنگی و دامن زدن به اختلافات بین شیعه و سنی و … به مقابله همه جانبه با اسلام و نظام و ارزشهای اسلامی و انقلابی بپردازند. ظهور پدیده اسلام امریکایی و تشیع لندنی و گروه های افراطی تکفیری و سلفی و … برای ضربه زدن بر اسلام راستین و تشیع حقیقی و متعالی است…..

 

عقل و شرع و وجدان حکم می کند که باید از این سرمایه های بزرگ و حیاتی و ملی مراقبت و نگهبانی شود. صدا و سیما و سینما و مطبوعات و رسانه ها و نهادهای گوناگون مانند دانشگاه ها و حوزه و بسیج و… می توانند در رشد و شکوفایی و مصونیت جوانان از آسیب ها و خطرهای مختلف نقش ایفا کنند.

 

آینده انقلاب و نظام بر دوش جوانان است پس لازم و واجب است که به این قشر غظیم و تاثیر گذار توجه گردد. همین جوانان و فرهیختگان متعهد بودند که قبل از انقلاب با نهضت و قیام امام خمینی با رشادت ها و فداکاری ها و ریختن خون پاکشان همراهی کردند و موجبات به ثمر رسیدن نظام و انقلاب اسلامی را فراهم ساختند. اکنون نیز در میدان های مهم ملی و کشوری و اقتصادی و علمی و نظامی و امنیتی و ایستادگی در برابر دشمنان داخلی و خارجی، حضور و نقش جوانان وفرهیختگان بسیار مهم و تعیین کننده است.

 

روحانیت و حوزه های علمیه باید برای جوانان که بخش عمده ای از جمعیت کشور را تشکیل می دهند، برنامه های دقیق و حساب شده و تعریف شده داشته باشند. چه بخواهیم و چه نخواهیم دشمنان بین المللی و استکبار جهانی و غرب و صهیونیسم جهانی برای بچه ها و فرزندان و جوانان و نشل ما برنامه های ظریف و دقیق و حساب شده ریخته اند. برنامه های کوتاه مدت و میان مدت و بلند مدت برای کشور و جوانان ما طراحی کرده اند. همه ما موظف هستیم که نقشه های آنها در این زمینه را شناسایی کرده و بر عکس آنها، برنامه های مفید و سازنده برای جوانان خود درست نماییم و به اصطلاح «تُعرَفُ الاشیاءُ بِأَضدادِها». هرچیزی به ضد خود شناخته می شود. یعنی رشد و هدایت جوانان ما در این است که ما بر ضد برنامه های گمراه کننده دشمنان، اقدامات سازنده دشته باشیم. متاسفانه باید اعلام کنم که با وجود همه تلاش هایی که از اول انقلاب تا کنون انجام شده ولی نسبت به تلاش ها و اقدامات گسترده دشمنان انقلاب و اسلام، ما خیلی عقب هستیم و کوتاهی های فراوانی در این زمینه دیده می شود. اقدامات انحرافی و تخریبی بسیار گسترده است و فعالیت های مخرّب ماهواره ای و شبکه های اینترنتی و مجازی و مواد مخدر و… که جوانان و بنیان های خانواده را هدف قرار داه تنها بخشی از فعالیت های دشمنان اسلام و نظام است.

 

اگر بخواهیم مردم و جامعه ما متدین و قرآنی باشند و اگر بخواهیم جوانان و دانش آموزان و دانشجویان و پسران و دختران جامعه ما آراسته به آداب دینی و شرعی باشند و اگر بخواهیم مساجد ما احیاء و شکوفا و پُر رونق شود و اگر بخواهیم رسانه های تصویری و صوتی و مطبوعات و جراید و دانشگاه ها و مدارس و ادارات و سینماها و بانک ها و ورزشگاه ها و سیستم قضائی و قانون گذاری ما اصلاح و اسلامی شوند، و اگر بخواهیم حکومت شایسته اسلامی داشته باشیم، همه اینها در گرو نقش جدی و جامع و به موقع و شایسه حوزه های علمیه و روحانیت متعهد است.

 

حوزه ها و روحانیت باید جلوتر از زمان و عصر خود حرکت کنند. برخی از شخصیت های بزرگ مثل استاد شهید مطهری و سید جمال اسدآبادی و شهید بهشتی و… با تفکر بلند و ژرفی که داشتند، همیشه جلوتر از عصر و زمان خود می اندیشیدند و تهدیدات و خطراتی که در آینده احتمال داشت که متوجه اسلام و مسلمین شود را پیش بینی می کردند. حوزه های علمیه و روحانیت بزرگوار باید نسبت به خطرات و آفات احتمالی برنامه داشته باشند همانند یک باغبان و کشاورزی که با شیوه ها و روش های گوناگون، آسیب ها و آفات را از باغ و زراعت خود دور می کند تا محصول بهتر و مرغوب تری فراهم نماید.

 

استاد شهید مطهری در کتاب پیرامون انقلاب اسلامی در صفحه ۳۱می فرماید: «حوزه های علمیه و محیط های روحانی ما مسؤول پاسداری ایمان جامعه اسلامی و دفاع از اصول و فروع دین مقدس اسلام از دیدگاه مذهب شیعه، و تعلیم و تبلیغ آنها و عهده دار پاسخگویی به نیازهای مذهبی مردم مسلمانند»…

 


 

http://www.darsiahkal.ir/96936/%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86%db%8c%d9%91-%d8%a7%d9%84%d8%ad%d8%af%d9%88%d8%ab-%d9%88-%d8%ad%d8%b3/

 

**************************************************

(11)

 

 

** 5 اصل مهم درباره دعا+پایگاه خبری ،تحلیلی(درسیاهکل)

 


درسیاهکل/حجت الاسلام سیداصغر سعادت میرقدیم لاهیجی:

 

در آیه ۶۰ از سوره غافر(مومن) در رابطه با دعا و اجابت آن چنین آمده است:

 

وَ قالَ رَبُّکُمُ ادْعُونی‏ أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتی‏ سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرین.
پروردگار شما گفته است: «مرا بخوانید تا (دعای) شما را بپذیرم! کسانی که از عبادت من(که دعا هم نوعی عبادت است) تکبّر می ورزند به زودی با ذلّت وارد دوزخ می شوند!»
دراین آیه شریفه خداوند متعال می فرماید: بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را و کسانی را که از روی غرور و تکبر از عبادت(دعا کردن) سرپیچی می کنند، تهدید می نماید که در روز قیامت با ذلت وارد دوزخ می شوند.
دعا و راز و نیاز با حضرت پروردگار یکی از نیازهای واقعی و فطری بشر است. همانطوری که انسان جهت حیات و ادامه زندگی خود نیاز به آب و هوا و غذا و … دارد، حیات روحی و معنوی انسان نیز بواسطه دعا و نیایش به پیشگاه خداوند متعال تأمین می گردد. دعا در صفای باطن و رُشد و تکامل روحی و اخلاقی و تنویر و نورانیت اَفکار و دل آدمی تأثیر بسزایی دارد.

 

انسان وقتی با نیتی پاک در حالی که همراه با طهارت است جهت مناجات و راز و نیاز به درگاه حضرت دادار می ایستد حالات خاصی به او دست می دهد که با هیچ حالی قابل مقایسه نیست و نسیم های دل انگیزی از رحمت خاص الهی را به روشنی مشاهده و لمس می کند که گاهی قابل توصیف نمی باشد.

 

با کمال تأسف باید اظهار داشت که بشر امروز که به زرق و برق و مَظاهر و جلوه های فریبنده دنیا سرگرم و مشغول گشته از حلاوت و شیرینی دعا و راز ونیاز یا محروم است و یا اینکه کمتر به آن می پردازد. تنها راه آرامش و سعادت بشریت بازگشت حقیقی به درگاه الهی و ارتباط دایمی با پروردگار عالم است. روانشناسان معتقدند هنگامی که هیجانات و غم ها بر انسان هجوم می آورد در آن حال باید جهت تخلیه روحی مشکلات و گرفتاری ها را برای کسی که محرم راز است بازگو و درد دل کنیم و اگر کسی را پیدا نکردیم که که غم ها و نگرانی های خود را با او در میان بگذاریم حتما باید اسرار و راز دل خود را به خداوند عرضه بداریم. خداوند بهترین و بالاترین تکیه گاه است.
دکتر اَلِکسِس کارِل نوسنده کتاب(انسان موجود ناشناخته) در همین کتاب چنین می گوید:
نیایش همچون نَفَس کشیدن و خوردن و آشامیدن لازمه انسان است که از عمق سرشت انسان سر می زند.
و نیز می گوید: دعا قوی ترین نیرویی است که بشر می تواند بوجود آورد.
در سوره فرقان آیه ۷۷ چنین آمده است:
قُلْ ما یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْ لا دُعاؤُکُمْ …
بگو: «پروردگارم برای شما ارج و ارزشی قائل نیست اگر دعای شما نباشد …
تاچند غریب باشی اندر در دوست
نزدیکتر است آنکه ترا از رگ و پوست
انصاف بده چگونه کوشش نکنی
با اینکه کِشش همیشه از جانب اوست
دعا در واقع ارتباط و پیوند بین عبد و معبود و خالق و مخلوق و نیازمند به بی نیاز مطلق است. بشر با همه داشته هایش هیچگاه به مقام بی نیازی نمی رسد و اگر ما به کسی که مال واموال و دارایی زیاد دارد به عنوان غنی وبی نیاز تعبیر می کنیم به جهت مقایسه با کسانی است که از چنین امکاناتی برخورددار نیستند و گرنه ثروتمندترین آدم ها در دنیا در واقع گداترین آدم ها است زیرا هیچ چیزی از اموال و دارایی ها را که در اختیار دارد از آن او نیست و حتی وجود خود او نیز از آن او نمی باشد بلکه وجود او و همه آنچه را که در اختیار دارد از آن خدواند است و فقط چند روزی را که خداوند در این دنیا به وی مهلت داده اجازه داده شده که از مواهب و نعمت های الهی به درستی استفاده نماید و اگر سرپیچی کند دچار عقاب الهی خواهد شد.
پس این اصل مسلم را باید بپذیریم که همه ما انسان ها(حتی اگر بی نیازترین افراد به حسب ظاهر باشیم) نیازمند محض به پروردگار عالم هستیم و لحظه ای و آنی نباید تصور کنیم که نیازی به خداوند نداریم. کسی که متکبرانه و مغرورانه از دعا کردن سرپیچی می کند در واقع از اصل نیازمندی مخلوق به خالق خارج شده و خود را بی نیاز می پندارد لذا در ذیل آیه ۶۰ از سوره غافر آمده است که : …. کسانی که از عبادت (دعا کردن) تکبر و سرپیچی کنند به زودی با ذلت و خواری وارد دوزخ و جهنم خواهند شد و دچار عذاب الهی می گردند.
در باره اینکه انسان ها باید اهل دعا باشند به چند اصل می پردازم که می تواند سودمند باشد:

 

۱- اصل نیازمندی
اصل نیازمندی مخلوق به خالق که در بالا به آن اشاره نمودم ثابت می کند که ما همیشه باید دست دعا و خواهش و درخواست به درگاه الهی دراز کنیم.

 

۲- اصل اتصال و ارتباط

 

اصل دیگری که باید به آن توجه کنیم، اصل ارتباط و اتصال و پیوند بین عبد و معبود و مخلوق با خالق است. مخلوق و عبد هیچگاه نباید از خالق و معبودش جدا شود . این جدایی سبب سقوط وهلاکت بنده خواهد شد. یکی از راه های حفظ این پیوند و اتصال همان دعا کردن به پیشگاه الهی است. هرچه دعا به درگاه الهی بیشتر باشد پیوند بین عبد ومعبود بیشتر خواهد بود. و هر اندازه انسان خود را محتاج تر به پروردگار بداند دعایش بیشتر خواهد بود و اُنس بیشتری با خداوند برقرار می کند. دعا و راز و نیاز با خداوند متعال به آدمی قدرت و قُوّت و نیرو و توان و استقامت و نشاط و امید می دهد و تمام انبیاء اهل دعا بودند ودر روایت آمده است که امام رضا ع فرمود عَلَیْکُمْ بِسِلَاحِ الْأَنْبِیَاءِ فَقِیلَ وَ مَا سِلَاحُ الْأَنْبِیَاءِ؟ قَالَ: الدُّعَاء» بر شما باد به سلاح انبیاء عرض شد که سلاح انبیاء چیست ؟ فرمود: سلاح انبیاء دعا است .( کافى/ ج ۲ ص ۴۶۸٫) اگر انبیاء علیهم السلام مداومت بر دعا نداشتند در رسالت خود موفق نمی شدند و عزت و سربلندی و موفقیت انبیاء و اولیاء مرهون دعا می باشد. تمام چهارده معصوم علیهم السلام در بدترین و بهترین حالات و شرایط(در ضراء و سراء ) اهل دعا بودند و مناجات ها و دعاهای موجود از معصومین علیهم السلام بهترین گواه این مطلب است .
۳- اصل کمال جویی و کمال طلبی
اصل سوم که به نظرم مهم است اصل کمال جویی و کمال طلبی انسان است که از مهم ترین ویژگی هایی است که خدواند در نهاد انسان ها به ودیعت گذاشته است. بلا شک براساس فطرت پاک الهی که در انسان ها سرشته شده همه دنبال کمال هستند ولی بسیاری از مردم راه و مسیر کمال را یا درست طی نمی کنند ویا اینکه نمی دانند کمال در چیست؟ و یا اینکه هواهای نفسانی و اغواگری های شیطان درونی و بیرونی مانع درک حقیقت کمال و مسیر آن است و فطرت کمال جویی او را نابود کرده است.
آدمی از راه دعا می تواند به کمال برسد و کمال مطلق خداوند متعال است. دعا چه مستجاب بشود و چه نشود یک سرمایه است و سبب غنا و رشد وتعالی وکمال انسان می شود. کسی که با طهارت ظاهری و باطنی و از روی معرفت دعا نماید احساس لطافت و غنا و آرامش و اطمینان و وسعت در نفس و روح می کند. دعا و مناجات به آدمی ظرفیت و شرح صدر می دهد که به نظر بنده این نکته بسیار مهمی است که نباید از آن غفلت کرد. این اموری که ذکر کردم (غنای در نفس و آرامش و ظرفیت و شرح صدر ….) در واقع اجابت دعای ما از طرف حضرت پروردگار است. ما دعا می کنیم ودر پرتو دعا به این نتایج می رسیم و لازم نیست که نتایج دعای ما حتما امور مادی باشد. دعا کردن در واقع سبب پرواز و رهایی روح از تعلقات منحط کننده است. در اواخر کتاب بیست گفتار ازاستاد شهید مطهری مطالب بسیار زیبایی در باب دعا آمده است که شایسته است جهت استفاده مراجعه شود.
۴- اصل ادب به ساحت پرودگار
یکی از زیباترین خصلت ها، ادب است. ادب امری پسندیده و نشانه معرفت و فضیلت است و بی ادبی نشانه بی معرفتی و رذالت است . اگر کسی به ما لطفی و عنایتی نمود، ادب اقتضاء دارد که قدرشناسی و حقشناسی کنیم. پیامبر خدا ص تادیب شده و پرورش یافته خدا بود و فرمود: أدَّبَنِی رَبِّی فأحسَنَ تأدِیبی . خداوند مرا ادب نمود و نیکو تربیتم کرد .(میزان الحکمه، ج ۱، ص ۷۸٫)
پیامبر اسلام(ص) با ادب ترین بندگان در برابر خداوند بود و در همه حال ادب ساحت قدس الهی را نگه می داشت. بی ادب ترین موجود در عالم ابلیس و شیطان است که در محضر الهی گستاخی و بی ادبی نمود و برای همیشه از درگاه الهی رانده شده و مورد خشم و غضب الهی است. ما بندگان الهی نیز باید ادب ساحت پرودگار را حفظ کنیم و یکی از راه های ادب نگه داشتن به پیشگاه الهی آن است که به درگاه پروردگار دعا کنیم. اعراض و دوری از دعا به پیشگاه الهی نوعی بی ادبی است. ادب در قالب دعا سبب قرب به پیشگاه الهی است و این یعنی قرب به خداوند، خودش یکی از ثمرات ونتایج بسیار باارزش دعا می باشد. پس چه دعای ما مستجاب بشود وچه نشود شایسته است که از باب ادب، دست دعا و نیایش به سوی خداوند دراز کنیم.

 

۵- اصل معرفت وشناخت به پرودگار

 

در اصل چهارم ذکر شد که ادب اقتضاء دارد که ما به درگاه الهی دست دعا و نیاز بلند کنیم و ادب هم به نوعی ناشی از معرفت و شناخت است. در ادب نگهداشتن ، معرفت و شناخت نیز نهفته است و انسان با ادب در واقع انسان با معرفتی وبا شناختی است. هر اندازه شناخت و معرفت ما به خداوند بیشتر باشد ادب ما هم بیشتر و بهتر خواهد بود و هر اندازه ادب نگه داریم سبب فزونی در معرفت خواهد شد(دقت بفرمایید). معرفت و شناخت درست به پرودگار هم اقتضاء دارد که باید دعا به درگاه الهی داشته باشیم.

 

با پنج اصلی که بیان شد ما چاره ای جز دعا و درخواست به پیشگاه الهی نخواهیم داشت ولی باید توجه داشت که همان خدایی که ما را دعوت فرمود که او را بخوانیم تا اجابت کند ما را، شرایطی را برای دعا و دعا کننده بیان فرموده است که یکی از شرایط مهم آن این است که دعا و درخواست از عمق وجود و صمیم دل باشد و چیزی را هم که از خداوند می خواهیم امری پسندیده و مطابق با مصلحت فردی و نوعی باشد. هر اندازه روح ما و بینش ما کوچک باشد درخواست ها و دعاهای ما نیز کوچک و پایین خواهد بود و هر اندازه روح ما بلند و معرفت ما بالا باشد دعاهای ما حساب شده و بلند خواهد بود.

ما باید از دعاهای کودکانه پرهیز کنیم. اکثر دعاهای ما انسان ها، دعاهای کودکانه است. به این معنی که تفکر و اندیشه ما در مقام دعا پایین و نازل است و روی این جهت گاهی اعتراض می کنیم چرا دعای ما مستجاب نمی شود؟ البته شایسته است که همانند نیت های پاک کودکان دعا کنیم ولی کودکانه دعا نکنیم. اگر در باب دعا کمی با بینش و معرفت گام برداریم متوجه می شویم که اساسا نفس دعا کردن خود یک توفیقی از طرف پرودرگار است و بهترین دعا ها هم دعاها و ادعیه ماثوره و وارده از معصومین علیهم السلام است. یکی از چیزهایی که در مقام دعا باید توجه کنیم این است که ما در پیشگاه خداوند حکیم هستیم. توجه به مساله حکمت الهی بخشی از اشکال ها و شبهه ها را برطرف می سازد .پس دعایی کنیم که با حکمت پروردگار سازگار باشد و اگر دعایی کردیم و اصرار هم نمودیم که به اجابت برسد ولی مستجاب نشد یا با حکمت الهی سازگار نبود و یا اینکه حکمت الهی اقتضاء دارد که اجابت آن دعا به تاخیر افتد(دقت بفرمایید) اگر همه شرایط دعا جمع باشد که در کتب مربوطه ذکر شده قطعا آن دعا مستجاب خواهد شد(ان شاءالله)
در پایان باز یاد آور می شوم که نفس دعا کردن ما و اینکه خداوند بی نیاز اجازه فرمود که او را بخوانیم یک سرمایه نقد و بسیار ارزشمند است که شب و روز باید بابت آن از خداوند شکرگزار باشیم.


http://www.darsiahkal.ir/87549/%db%b5-%d8%a7%d8%b5%d9%84-%d9%85%d9%87%d9%85-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%af%d8%b9%d8%a7/ .

****************************************

(12)

 

 

 

**آیا بنی‌آدم اعضای یکدیگرند درست است یا بنی‌آدم اعضای یک پیکرند؟!+پایگاه خبری ،تحلیلی(درسیاهکل)


 


درسیاهکل/سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی:


بنی‌آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی‌غمی
نشاید که نامت نهند آدمی
گلستان سعدی با تصحیح حسین اُستاد ولیّ باب اول در سیرت پادشاهان حکایت ۱۰.
سؤال: آیا بنی‌آدم اعضای یکدیگرند درست است یا بنی‌آدم اعضای یک پیکرند؟!
پاسخ: بنی‌آدم اعضای یکدیگرند
در تمام نسخه‌های گلستان سعدی مگر دو یا سه مورد عبارت (بنی‌آدم اعضای یکدیگرند) آمده است، این مِصرَع از شعر سعدی (علیه‌الرحمه) دو بخش دارد: بنی‌آدم + اعضای یکدیگرند یا اعضای یک پیکرند.
کلمه بنی‌آدم به معنای فرزندان آدم می‌باشد، این کلمه که «کُل» است بیانگر پیکره جامعه انسانی است که هزاران و میلیاردها عضو و اعضاء دارد، پس همه انسان‌ها در زیرمجموعه و عنوان «بنی‌آدم» جمع هستند و گوهر و حقیقت بنی‌آدم همان انسانیت و شرافت و نوع‌دوستی است که نقطه وحدت همه انسان‌ها و بشریت است (تو کز محنت دیگران بی‌غمی – نشاید که نامت نهند آدمی).
اعضای یکدیگرند یعنی کمک‌کار و غمخوار یکدیگرند و معنای کنایی مراد است نه اینکه مراد اعضای ظاهری انسان مراد باشد که ظاهراً مرحوم استاد سعید نفیسی دچار این اشتباه شده و گفته است اگر «بنی‌آدم اعضای یکدیگرند» بخوانیم معنای مُضحکی دارد که مثلاً من سر شما باشم و شما دست من پس باید بخوانیم «بنی‌آدم اعضای یک پیکرند»! اعضای یکدیگرند یعنی یار و یاور و غمخوار هم‌اند و در عُرف هم گفته می‌شود فلانی دست شما است، فلانی پای شما است، یعنی کمک‌کار و یار و یاور شما است.
اعضاء باید یکدیگر را مُعاضَدَت و حمایت کنند و در غم‌ها و شادی‌ها شریک هم باشند همان‌گونه که اعضای یک خانواده مهربان و صمیمی، چنین هستند. همه بشریت عضو یک خانواده به نام بنی‌آدم‌اند، اعضاء یکدیگر بودن یعنی تأثیر و تأثُّرِ مُثبت نسبت به هم داشتن، به نظر بنده باوجود کلمه «بنی‌آدم» که دالّ بر پیکره جامعه انسانی است دیگر نیازی نیست که بگوییم: بنی‌آدم اعضای یک پیکرند، چون یک پیکر بودن در خود کلمه «بنی‌آدم» که به‌منزله «کُل» است وجود دارد.
با توجه به مطالب ذکرشده نظر بنده این است که: بنی‌آدم اعضای یکدیگرند، صحیح‌تر و یا مُتعیّنا همین باید صحیح باشد؛ اما اگر گفته شود: بنی‌آدم اعضای یک پیکرند، در این صورت این عبارت آن پیام و معنای «اعضای یکدیگرند» را به‌طور صریح و واضح نمی‌رساند مگر اینکه بیت بعدی یعنی چو عضوی به درد آورد روزگار … به آن ضمیمه شود که آن را توضیح دهد ولی اگر بگوییم: بنی‌آدم اعضای یکدیگرند، معنای مُعاضَدَت و تعاوُن و کمک‌کار و غمخوار هم بودن را که معنای کنایی است به‌طور صریح و روشن می‌رساند و بیت بعدی هم توضیح بیشتر دراین‌باره است. همان‌گونه که بدن آدمی دارای اعضاء مختلف بیرونی و درونی است که هریک نسبت به دیگری تأثیر و تأثُّر دارند و اگر دریکی دردی پدیدار گردد دیگر اعضاء بی‌قرار شوند، پیکره جامعه انسانی نیز باید اعضایش چنین باشند که چو عضوی بدرد آورد روزگار – دگر اعضا را نماند قرار، پس بنی‌آدم اعضاء یکدیگرند و باید در ضرّاء و سَرّاء و سرد و گرم روزگار شریک و غمخوار هم باشند.


http://www.darsiahkal.ir/100421/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D8%A7%D8%B9%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DB%8C/ .

******************************************

(13)


 

 

**مَرکَب لَجاجت+پایگاه خبری ،تحلیلی(درسیاهکل)

 


درسیاهکل/سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی:

 

قالَ عَلِیُّ (عَلَیهِ السَّلامُ ) : «وَ إِیَّاکَ أَنْ تَجْمَحَ بِکَ مَطِیَّهُ اللَّجَاجِ»

 

بپرهیز از اینکه مَرکَبِ لَجاجت ترا به سرکشی و چموشی و طغیانگری وادارد. (نهج البلاغه فَیضُ الأِسلام -نامه سی ویکم)

 

لجاجت و بهانه جویی به معنای اصرار و پافشاری در کار جاهلانه و نادرست و باطل و غیر خردمندانه است که پشتوانه منطقی و عقلی و شرعی و عرفی ندارد و شخصِ لَجوج صرفاََ جهت اِرضای خواسته و میلِ غیر منطقی و ناپسند خود بر انجام آن کار اصرار می ورزد و سعی می کند به هر نحوی که شده خواسته نامعقول و نامشروعش را به کرسی بنشاند.

 

کسی که دچار لجاجت و لجبازی شود همه اصول منطقی و عقلی را زیر پا می گذارد و زیر بار هیچ استدال و دلیل منطقی و فطری نخواهد رفت.

 

انسانِ لَجوج پا روی وجدان و فطرت و عقل و خِرَد و فهم و درایت می گذارد و حاضر نیست که تسلیم حقایق شود. البته بچه ها به طور طبیعی در دوران کودکی گاهی لجبازی هایی دارند ولی والدین و پدر و مادر ها باید مراقب کنند که لجاجت کودکان تشدید نشود.

 

لجبازی و لجاجت به شکل های مختلف ظهور می کند: لجبازی در امور خانوادگی و زناشویی، لجبازی در امور اجتماعی، لجبازی در امور آموزشی و تربیتی، لجبازی در امور سیاسی و حکومتی و اداری، لجبازی در امور دینی.

 

چه بسیار مشاهده شده که خانوده هایی صرفاََ به جهت لجاجت هر یک از زن و یا شوهر منجرّ به طلاق گشته و پاشیده شده است. چه بسیار کسانی که براثر لجاجت و لجبازی و پافشاری بر سخنان و عقائد باطلشان به انحراف و گمراهی و اِنکار حقایقِ الهی و دینی دچار شدند و خود و دیگران و گاهی نیز جامعه ای را به شقاوت و بدبختی کشاندند و در زمان ما گروه هایی همچون داعش و مانند آن ها دچار شدید ترین نوع لجبازی در برابر منطق و استدلال و حقایق هستند و شاهدیم که با تفکر انحرافی و انجمادی و بسته خود چه فجایعی در جوامع اسلامی بوجود آوردند.

 

انبیاء الهی و معصومین (عَلَیهِمُ السَّلامُ ) در طول دورانِ رسالت و مأموریتشان مواجه با افراد لَجوج و بی منطق بودند و زحمات و رنج های فراوانی از این دسته از مردم متحمِّل شدند. سعی کنیم که روح و تفکر خود را مُتعالی نگه داریم و از هر اقدام و کاری که ناشی از لجبازی و لجاجت است پرهیز نماییم.

 

لجاجت در امور، مرض و بیماری است که اگر استقرار در نفس پیدا نکرده باشد قابل علاج و درمان است و باید کوشش کنیم تا زمینه های لجاجت را در خود ریشه کن نماییم . حضرت امیرالمومنین (عَلَیهِ السَّلامُ ) در نامه سی ویکم از نهج البلاغه فَیضُ الأِسلام چنین می فرماید: وَ إِیَّاکَ أَنْ تَجْمَحَ بِکَ مَطِیَّهُ اللَّجَاجِ یعنی بپرهیز از اینکه مَرکَبِ لَجاجت ترا به سرکشی و چموشی وادارد. (جَمَحَ الفَرَسُ: اسب سرکشی نمود. – فَرَسُُ جَمُوح به فتحِ جیم یعنی اسب سرکش- رَجُلُُ جَمُوح : به فتحِ جیم در جَموح یعنی مرد سرکش و چموش) این سخن گهربار مولا علی (عَلَیهِ السَّلامُ ) برای همه ما درس است و پیوسته باید مراقب باشیم که در امور زندگی و خانوادگی و امور دینی و … دچار لجبازی های ویرانگر نشویم.


http://www.darsiahkal.ir/94389/%d9%85%d9%8e%d8%b1%da%a9%d9%8e%d8%a8-%d9%84%d9%8e%d8%ac%d8%a7%d8%ac%d8%aa/ .

************************************************

(14)

 

 

**تأثیر شعر و ادب فارسی در فرهنگ و اخلاق مردم+پایگاه خبری ،تحلیلی(درسیاهکل)


درسیاهکل/سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی: نام ایران و ایران‌زمین پیوسته با شعر و ادب و فرهنگ همراه و همزاد بوده و هست و خواهد بود و در طول تاریخ و اَدوار دیرین و کُهَنِ ایران، مردم این مرزوبوم هماره با شعر و ادب همدم بودند و مرد و زن و کوچک و بزرگ و بُرنا و پیر و عالم و عامی و دانا و جاهل، جان‌ودل خود را با شعر و ادب پارسی، صفا و جلا می‌بخشیدند و شعر درواقع در متن زندگی مردم بوده است … و در اَعصار گذشته در میان عرب‌ها معمول بوده که قبائل و طوایفِ عرب در جنگ‌ها جهت ترغیب و تقویت لشکر و نیز برای تحقیر و تضعیف لشکرِ خصم، از اشعار، استفاده می‌کردند.
ایران، سرزمین خیزشِ شُعَراء نامدار و بزرگ است و از میان مِلَلِ مختلفِ جهان، کمتر ملتی را می‌توان یافت که دارای چنین خصوصیتی باشد. شاعرانی چون فردوسی، حافظ، سعدی، مولوی، عطار نیشابوری، خواجه عبدالله انصاری، شهریار تبریزی، محتشم کاشانی و… در بلندای قلّه شعر و شاعری قرار دارند که در سرودن اشعار، گوی سبقت را از دیگران ربوده‌اند.
آن‌ها با بهره‌گیری از قرآن کریم و سخنان معصومین (عَلَیهِِمُ السَّلامُ)، عالی‌ترین و لطیف‌ترین معانی و مضامین ارزشمند و آموزنده را در قالب‌های گونه‌گون شعری به جامعه بشری ارزانی داشته‌اند.
شاعران گران‌قدر ما در ارتقاء فرهنگ و اخلاق مردم نقش بسزایی داشته و دارند، آنان با سرودن شعرهای گوناگون در بخش‌ها و موضوعات مختلف به مردم، رشد فکری و فرهنگی و تربیتی و معنوی بخشیدند.
اشعارِ شُعَراءِ متعهد و ربّانی، به مردم و جامعه، امید و نشاط و طراوت و لطافت و تحرُّک و عشق می‌بخشد و درس زندگی، پند، تجربه، اندیشه، حُرِّیت، آزادگی و فرهنگ می‌آموزد و ظرفیت وجودی و روحی مردم و جامعه و افراد را در ابعاد مختلف بالا می‌برد و استعدادها را شکوفا می‌سازد.
اشعار حماسی شُعراءِ متعهد و انقلابی در نهضت عظیم انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) در برابر رژیم پلید شاهنشاهی پهلوی، بسیار سازنده و اثرگذار بوده است.
محصول فکری، تجربیاتِ زندگی، نگاه، تفکر و بینش شاعر به جامعه و جهان و آفرینش و آفریدگار در قالبِ اشعارِ شاعر ظهور کرده است.
شعر از جهت تأثیرگذاری در جامعه و در بین مردم، نقش بسیار مهمی ایفاء می‌کند تا جایی که پیامبر اکرم (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) فرمود: «اِنَّ مِنَ الشِّعْرِ لَحِکْمَهً، وَ اِنَّ مِنَ الْبَیَانِ لَسِحْراََ»؛ یعنی برخی از شعرها، حکمت است و مضمون بلند و حکیمانه دارد و بعضی از بیان‌ها در اثرگذاری در نُفوس دیگران بسان سحر است (اَلغدیر جلد ۲ ص ۹) و اقبال لاهوری پاکستانی نیز در اهمیت شعر و شاعری چنین می‌گوید:

 

شعر را گر حکمت و روشنگری است

 

شاعری هم وارث پیغمبری است

 

شعری از سعدی عَلیهِ الرّحمه در باب تربیت:

 

هر که در خُردِیَش ادب نکنند
در بزرگی فَلاح از او برخاست

 

چوب‌تر را چنان‌که خواهی پیچ
نشود خشک، جز به آتش، راست

(گلستان سعدی باب هفتم در تأثیر تریت، حکایت سوم)

 


http://www.darsiahkal.ir/102566/%d8%aa%d8%a3%d8%ab%db%8c%d8%b1-%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%d9%88-%d8%a7%d8%af%d8%a8-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af-%d9%88-%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82-%d9%85/

************************************************

(15)


 

 

** فتنه ۸۸ و سرانِ فتنه، خطِّ قرمز است+پایگاه خبری ،تحلیلی(درسیاهکل)


درسیاهکل/سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی:
به نام خداوند قادر متعال

 

لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَهَ مِنْ قَبْلُ وَقَلَّبُوا لَکَ الْأُمُورَ حَتََى جَاءَ الْحَقُّ وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللَّهِ وَ هُمْ کَارِهُونَ

 

آنها (منافقین) پیش‌ازاین در جنگ خندق و اُحُد نیز در پى فتنه‌انگیزی بودند و کارها را بر تو دگرگون و وارونه ساختند و به هم ریختند تا آن‌که حق فرارسید و فرمان خدا آشکار گشت (و شما پیروز شدید و آنها رسوا شدند) درحالی‌که آنها از این پیروزی شما و رسوایی‌شان کراهت داشتند و ناخشنود بودند.

 

سوره توبه آیه ۴۸

 

فتنه ۸۸ و سران فتنه و شخصیت‌های فتنه‌جو و فتنه‌گر خطِّ قرمزی است که عبور از آن تَبَعات و آثار و عوارضِ خاص خود را دارد.
در دوران ائمه (عَلَیهِِمُ السَّلامُ) مخصوصاً در عصر مولا امیرالمؤمنین (عَلَیهِِ السَّلامُ) نیز فتنه‌های شومِ گوناگونی وجود داشته که سرانِ نفاق و فتنه‌انگیز آن زمان با نقابِ دینی و اسلامی باعثِ دشمنی، فساد، شقاق، اختلاف و حتی خونریزی در میان مسلمین شدند.
در کلمات حکیمانه ائمّه معصومین (عَلَیهِِمُ السَّلامُ) و نیز در آیات نورانی قرآن کریم درباره فتنه و اهل فتنه با بار سیاسی و اجتماعی که دارد، اخطارها و تذکرات و بیانات لازم مطرح‌شده و حجت بر همگان تمام است و همه افراد و اشخاص و خواص به‌ویژه بزرگان دینی باید خطِّ خود را از راه و مسیرِ انحرافی فتنه‌گران و اهل فتنه جدا سازند. در عصر ما نیز نهضتِ عظیم انقلاب اسلامی توسط حضرت امام خمینی (ره) از آغاز آن تا پس از پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار نظام جمهوری اسلامی و نیز تاکنون مواجه با مسئله فتنه و فتنه‌گران داخلی و خارجی بوده و هست و خواهد بود و یکی از مسائل پیچیده و بسیار مهمی که حضرت امام خمینی با تمام قامت و استقامت در برابرش ایستاد، مسئله فتنه‌های داخلی و سران و اصحابِ فتنه بوده است.
هدف اصلی فتنه‌گران داخلی با اَشکال و انواع مختلفش که مُستظهَر به طرح و نقشه و کمک‌های مالی و سیاسی و سلاحی استکبار جهانی بوده و هست درواقع مقابله با مسئله ولایت‌فقیه و تضعیف و شکستن و حریم‌شکنی این جایگاه است.
دشمنان انقلاب اسلامی به‌خوبی دریافتند و می‌دانند که ماندگاری جمهوری اسلامی ایران و انقلاب اسلامی بر محورِ مستحکم ولایت‌فقیه می‌باشد و تنها راه ضربه زدن و یا نابودی نظام اسلامی و جمهوری اسلامی، شکستنِ رکن رکین و عظیمِ انقلاب و نظام یعنی ولایت‌فقیه است.
ملت مسلمان و انقلابی ایران از اول انقلاب تاکنون فتنه‌ها و حوادث و غائله‌های مختلفی را پشت سر گذاشتند و با ایمان و بصیرت و بینش صحیحِ سیاسی در مقابل همه آنها با استقامت و صلابت انقلابی و عاشورایی ایستادند و پیروز شدند. فتنه‌های آیت‌الله شریعتمداری و حزب خلق مسلمان و قطب‌زاده و بنی‌صدر و مجاهدین خلق و چریک‌های فدایی خلق و فتنه و باند مَخوف سید مهدی هاشمی و شیخ معزول و اقسام کودتاها و اقدامات نظام برانداز و غائله‌های کردستان و تبریز و آمُل و رشت و لاهیجان تنها بخشی از آن‌ها می‌باشد.

 

در فتنه سال ۸۸ که به‌مثابه جنگ احزاب بود همه شیاطینِ داخلی و خارجی جمع شده بودند تا با تقابل و تضعیف و تخریبِ جایگاهِ ولایت‌فقیه و مخدوش ساختنِ شخصیتِ عظیم الشأنِ وَلیِّ فقیه زمان حضرت آیت‌الله العُظمی امام خامنه‌ای، به انقلابِ اسلامی و نظام اسلامی و جمهوری اسلامی آسیب جدّی بزنند و یا به گمان باطلشان به نابودی بکشانند ولی با هوشیاری و بصیرتِ ملتِ شریفِ ایران و درایت و هدایت و تدبیر هوشمندانه مقام معظم رهبری، همه نقشه‌های شومشان نقش بر آب شد و دچار شکست مفتضحانه‌ای گردیدند و ملت شریف ایران و انقلابیون وفادار به نظام و رهبری پیروز و سربلند شدند.
در فتنه سال ۸۸، سران و اصحاب فتنه و شخصیت‌های فتنه‌جو با تفکر انحطاطی لیبرالی و مانند آن‌که ولایت‌فقیه و شخصِ ولیِّ فقیه یعنی امام خامنه‌ای را مانع اهداف و مطامع شوم و پستِ دُنیَوی خود می‌دیدند به بهانه تقلُّب در انتخابات ریاست جمهوری، فتنه بزرگی را رقم زدند و نام ننگین فتنه و فتنه‌گری را برای خود ثبت کردند و با شیطنتِ تمام وارد عرصه شیطانی شدند و صدمات و لَطَمات و خسارت‌های جبران‌ناپذیری به مردم و نظام و انقلاب و اسلام و رهبری وارد کردند و دشمنان انقلاب و دولت‌های مُعاند و کینه‌توز (آمریکا و انگلیس) و رقّاصه ها و اراذل‌واوباش و مفسدین و مستکبرین و منافقین و رژیم سفّاک و اشغالگر صهیونیستی را شاد کردند.
میرحسین موسوی (بنیان‌گذار جنبش سبزِ نظام برانداز) در ایران و شیخ مهدی کروبی و حامیانِ جدّی آنها در سال ۸۸ فتنه‌ای بپا کردند که از طرف حضرت آیت‌الله امام خامنه‌ای به‌عنوان خطِّ قرمز معرفی شد و عبور از این خطِّ قرمز به معنای انحراف از اصول و مبانی اصیل انقلاب اسلامی و ارزش‌های متعالی انقلابی است.
مقام معظم رهبری در تاریخ پنجم شهریور ۱۳۹۳ در دیدار رئیس‌جمهور و اعضای هیئت دولت یازدهم درباره مسئله فتنه چنین فرمودند: [… مسئله فتنه و فتنه‌گران، از مسائل مهم و از خطوط قرمز است …].

 

کسانی که دَم از انقلاب و امام خمینی می‌زنند و در شعار و سخن، تظاهر و ادّعای پیروی از امام خمینی و چه‌بسا امام خامنه‌ای را دارند ولی در عمل با سران فتنه و اصحاب فتنه نشست‌وبرخاست می‌کنند درواقع دچار انحراف از خطِّ اصیل انقلاب اسلامی و انحراف از مسیر درست و راه روشن و نورانی بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ایران می‌باشند.
در هر عصری فتنه‌های متناسب با آن ظهور و بروز می‌کنند لذا بر همه واجب و لازم است که با بصیرت افزایی و دشمن‌شناسی، راه را بر فتنه‌گران و اهل فتنه مسدود نمایند و باید بدانیم که هرگونه کمک و مساعدت بر فتنه و فتنه‌گران عواقب سختی در دنیا و آخرت دارد.
بنده به‌نوبه خود از نامه سرگشاده و ناصحانه و خیرخواهانه و مُشفقانه حضرت آیت‌الله محمد یزدی ریاست محترم جامعه مدرسین به آیت‌الله سید موسی شبیری زنجانی حمایت و تشکر و قدردانی می‌کنم و امید است که آن مرجع عزیز تذکرات دلسوزانه دلسوزان را موردتوجه و عنایت قرار داده تا خدای‌ناکرده دشمنان داخلی و خارجی و فتنه‌گران و سران و اصحاب فتنه نتوانند کوچک‌ترین بهره‌برداری از ایشان بنمایند.

وَالسَّلامُ عَلی مَنِ اتَّبَعَ الهُدَی

 


http://www.darsiahkal.ir/104462/%D9%81%D8%AA%D9%86%D9%87-%DB%B8%DB%B8-%D9%88-%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%90-%D9%81%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%8C-%D8%AE%D8%B7%D9%91%D9%90-%D9%82%D8%B1%D9%85%D8%B2-%D8%A7%D8%B3%D8%AA/

 


 

************************************************

(16)


 

 

**آمادگی شهادت کمتر از خود شهادت نیست+پایگاه خبری ،تحلیلی(درسیاهکل)


درسیاهکل/سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی: ترورهای کور اشرار و منافقین و اَیادی استکبار جهانی و شهادت و یا مجروح شدن عزیزان ما مایه ننگ و نکبت و سیه‌روزی برای دشمنان و مُعاندین و منافقین و باعث افتخار و عزت و سربلندی در دنیا و آخرت برای شهداء و جانبازان ما است.
اسلام و قرآن در کنار منطق گویا و رسای خود در برابر کفار و دشمنانِ قسم‌خورده، جهاد و مبارزه شهادت‌طلبانه دارد و باب جهاد بدون باب شهادت معنایی ندارد اگرچه در واقعه‌ای کسی هم به شهادت نرسد ولی آمادگی شهادت کمتر از خود شهادت نیست.
پیغمبر اکرم (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) و ائمّه طاهرین (عَلَیهِمُ السَّلامُ) و حضرت فاطمه (سَلامُ اللهِ عَلَیها) همه آنها به‌نوعی از انواع و به نحوی از اَنحاء به شهادت رسیدند و طبق اخبار وارده حضرت ولیعصر (عَجَّلَ اللهُ تَعالَی فَرَجَهُ الشَّریفُ) نیز بعد از دوران حکومت عدل‌گستر خویش نیز به فوز عظیم شهادت نائل می‌گردد.
شیعیان علیّ بن ابیطالب (عَلَیهِ السَّلامُ) و آل علی درس ایثار و جهاد و شهادت را از مکتب علیّ بن ابیطالب (عَلَیهِ السَّلامُ) و از کربلای خونین حسین علیّ (عَلَیهِما السَّلامُ) گرفته‌اند.
انقلاب اسلامی و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران محصول فداکاری‌ها و رشادت‌ها و جانبازی‌ها و شهادت‌های مجاهدانِ راستین راه قرآن و اسلام و اهل‌بیت (عَلَیهِمُ السَّلامُ) بوده است و شجره طیّبه جمهوری اسلامی با خون صدها هزار شهید و جانباز آبیاری گشت و تا زمانی که مجاهدان و انقلابیون و مبارزان و پاسداران راستین و شهادت‌طلب برای دفاع از مرزهای گوناگون این نظام مقدس با همه وجود خود آماده‌به‌خدمت و فداکاری باشند دشمنان و مُعاندین راه به‌جایی نخواهند برد و به اهداف شومشان نخواهند رسید.
ملت ما که درس جهاد و شهادت را از عاشورای حسینی گرفته است هرگز مرعوب اقداماتِ جنایت‌آمیز تروریست‌ها و پشتیبانان آنها نخواهد شد بلکه روزبه‌روز بیدارتر و مقاوم‌تر می‌گردند.
حضرت امام خمینی بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ایران «ره» در خطاب به تروریست‌های جنایتکار فرمودند: این نهضت باید زنده بماند و زنده ماندنش به این خونریزی‌ها (شهادت‌ها) است. بریزید خون‌ها را؛ زندگی ما دوام پیدا می‌کند. بُکشید ما را؛ ملت ما بیدارتر می‌شود. ما از مرگ نمی‌ترسیم … لکن (شما) منطق ندارید، منطق شما ترور است! منطق اسلام ترور را باطل می‌داند. اسلام منطق دارد … و حضرت سیِّدُ السّاجدین زین‌العابدین (عَلَیهِ السَّلامُ) در مقابل تهدیدهای اِبن زیاد ملعون چنین فرمودند: «أَبِالْقَتْلِ تُهَدِّدُنی یَابْنَ زِیادِِ، أَما عَلِمْتَ أَنَّ الْقَتْلَ لَنا عادَهٌ وَ کَرامَتَنَا الشَّهادَهُ»: اى پسر زیاد! (ای حرام‌زاده) آیا ما را با قتل و کُشتن تهدید می‌کنی؟! مگر نمی‌دانی که کشته شدن و شهادت در راه خدا سیره و عادت دیرینه ما و مایه کرامت و افتخار ماست؟!

[لُهوف سیِّد بن طاووس ص ۲۰۲ – بِحارُ الانوار، ج ۴۵، حدیث ۱۱۸. ترجمه نَفَسُ المَهمُوم مرحوم شیخ عبّاس قمی ص ۴۵۸ – مَناقِب آل ابی‌طالب، ج ۳، ص ۳۰۵ – بِحارُ الأنوار، ج ۴۵، ص ۱۳۷ و ۱۷۴- مَعالِی السِّبطَین، ج ۲، ص ۱۷۸٫]

 


 

http://www.darsiahkal.ir/105070/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%DA%A9%D9%85%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA/

 


 

************************************************

(17)


 

 

**از ماست که بر ماست(پایگاه خبری ،تحلیلی(درسیاهکل)


درسیاهکل/سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی: برخی از آسیب‌ها و خسارت‌ها در کشور ناشی از حوادث طبیعی است که کمی هم طبیعی است، هرچند که بشریت و جوامع بشری در طول تاریخ در مَصاف با حوادث طبیعی به راه‌حل‌های ثمر بخشی رسیده‌اند و می‌رسند و مسئولان کشور ما هم باید دراین‌باره طرح و فکر و برنامه دقیق داشته باشند … و برخی از آسیب‌های مختلف اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و اقتصادی و حتی مدیریتی در کشور ما ناشی از کاستی‌ها و خسارت‌هایی است که از رژیم فاسد شاهنشاهی پهلوی و مانند آن بجا مانده است که باید دراین‌باره چاره‌اندیشی شود و اقداماتی انجام گیرد … و بخشی از مشکلات و گرفتاری‌ها ناشی از فشارها و تهدیدها و اقدامات خصمانه و کینه‌توزانه دشمنان اسلام و انقلاب و نظام جمهوری اسلامی است که از قبل و بعد از انقلاب وجود داشته و هنوز هم با فراز و نشیب‌هایی ادامه دارد.
یک سال و اندی و یا دو سال از پیروزی انقلاب اسلامی می‌گذشت که مستکبرین عالَم از شرق و غرب و در رأس آنها آمریکای جهان خوار و ستمگر در تاریخ ۳۱ شهریور سال ۱۳۵۹ جنگ ویرانگری را توسط رژیم سفّاک و جنایتکار حزب بعث عراق و صدّام ملعون به کشور و ملّت و نظامِ مقدّسِ نوپای ما وارد کردند که هنوز هم آثار تخریبی آن مشاهده می‌شود، اگرچه از زاویه دیگر به فرمایش امام خمینی (ره) ما می‌پذیریم که جنگ یک نعمت بود تا در برابر تهدیدهای دیگر آبدیده‌تر و محکم‌تر و استوارتر و مقاوم‌تر باشیم .
بحمدالله به برکت اسلام و قرآن و اهل‌بیت (عَلَیهِِمُ السَّلامُ) و هدایت‌ها و رهنمودهای علماء و مراجع عظام و روحانیت و خواصِّ مُتعهد حوزوی و دانشگاهی و درایت و بصیرت ملّت شریف ایران و اقدامات و آمادگی‌های نهادهای امنیتی و نظامی به خصوص سپاه و بسیج و نیز به برکت هدایت‌ها و تدبیرهای هوشمندانه و مقتدرانه حضرت امام خمینی و امام خامنه‌ای تاکنون در برابر همه اقدامات و تهدیدات و فشارهای ظالمانه دشمنان اسلام و انقلاب و معاندین داخلی و خارجی ایستادگی کردیم و نقشه‌های شومشان را نقش بر آب کردیم و خواهیم کرد .
دشمنان اسلام و انقلاب و حکومت‌های استکباری از ولایت‌فقیه و ولیّ فقیه ضربه خوردند زیرا که هر نقشه شومی که پیاده کردند توسط این رُکنِ رَکینِ نظام از هم پاشید و عقیم ماند و باید بدانیم که: ولایت‌فقیه ستون و عمود استوارِ خیمه نظام و انقلاب و دژِ نفوذناپذیر است. مسئولان و همه ملت باید قدر این هدیه الهی را بدانند.
امام خمینی ولایت‌فقیه را هدیه الهی می‌دانست و فرمودند: «ولایت‌فقیه برای مسلمین یک هدیه‌ای است که خدای تبارک و تعالی داده است.» (صحیفه امام؛ ج ۱۰، ص ۴۰۷.) و نیز جهت صیانت از کشور و نظام توصیه فرمودند: «پشتیبان ولایت‌فقیه باشید تا به مملکت شما آسیب نرسد.»
و همچنین بخشی از مشکلات و خسارت‌ها و گرفتاری‌های کشور و ملّت عزیز ما ناشی از سوء مدیریت و بی‌عرضگی و سادگی و سطحی‌نگری برخی از مسئولین است که مستکبرین را جسور و گستاخ کرده و فشارها و تهدیدات و تحریم‌ها را افزایش داده است.
اگر دست‌اندرکاران امور اجرایی کشور در سطوح مختلف اعمّ از دولت و مجلس و … به رهنمودها و دستورالعمل‌ها و تذکرات و اخطارهای واقع‌بینانه ولیّ فقیه زمان و ولیّ امر مسلمین حضرت آیت‌الله العُظمی امام خامنه‌ای اهتمام و توجه و عمل می‌کردند؛ بسیاری از این فشارها و مشکلات معیشتی و ناهنجاری‌های فرهنگی و سیاسی و … مُرتفع می‌شد ولی چه کنیم که: از ماست که بر ماست.
و چه زیبا سرود آن شاعر ناموَر: از خویش بنالیم که جانِ سخن اینجاست – از ماست که‌ بر ماست * ما بحث نرانیم در آن نکته که پیداست – از ماست که‌ بر ماست …
امید است که برخی از مسئولین بیدار شوند و دغدغه‌های مردم و علماء و روحانیت متعهد و رهبر عزیز ما را درک کنند و بفهمند و بیشتر از این مایه زیان و ضرر نگردند.


http://www.darsiahkal.ir/106606/%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D8%B3%D8%AA


 

 

 

************************************************

(18)


 

 

**روزنه امید+پایگاه خبری ،تحلیلی(درسیاهکل)

 


درسیاهکل/سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی: امید واژه‌ای آشنا و امیدبخش است و دقیقاً در برابر یأس و نومیدی است که تلخ و نازیبا و نومیدکننده است، کلمات با معانی که به همراه دارند اثرگذارند اعمّ از آثار خوب و بد، نقش کلمات در افاده معانی بسیار مهم است، کلماتی چون نومیدی، خستگی، غم، اندوه، حُزن، مصیبت، بیماری، حادثه ناگوار، تصادفاتِ دل‌خراش، پریشانی، اضطراب، استرس، فقر، بدبختی، فلاکت، گرانی، بحران، بی‌ثباتی، سیل، زلزله، اعتیاد، معتاد، بی‌عدالتی، خیانت، دشمنی، کینه، عداوت، آزار، قتل، کشتار، خونریزی، جنگ، غارت، آوارگی، ناامنی، ظلم، ستم، جنایت، آبروریزی، حق کُشی، دزدی، کَلَک و حُقّه بازی، باند و باندبازی، ریا و ریاکاری، نفاق، شیطنت، خود کُشی، فحش، دروغ، تهمت، طلاق و جدایی، نزاع و دعوا و پرخاشگری و … مخصوصاً زمانی که انسان با این کلمات زیاد مواجه شود سبب نگرانی و پریشان‌حالی و خمودگی و افسردگی و گرفتگی و انقباضِ روحی می‌گردد.
و کلماتی چون امید و امیدواری و عشق و محبت، رحمت، صلح و آشتی، صفا و صداقت، مهر و وفا، عفو و گذشت، برداری و احسان، نیکی و نوع‌دوستی، جود و کرم و بخشش، گل و بلبل و گلستان و نسیمِ خوش، آبشار و آب و چشمه و دریا و رودخانه، کوه و طبیعتِ سرسبز و باغ و چمن و سبزه، نشاط و تفریح و … باعث نشاط و ابتهاج و سرور و شکفتگی و انبساط روحی است.
در جامعه‌ای که زندگی می‌کنیم یکایک انسان‌ها در هر مقام و مرتبه‌ای که هستند و نیز مسئولان و حاکمان آن جامعه وظیفه دارند که با گفتار و رفتار و عمل و برنامه خود امید را در دل‌ها و در جامعه تقویت کنند و زنده نگه‌دارند و از هر کاری و سخنی که موجب دلسردی و نومیدی در بین مردم به ویژه جوانان می‌گردد اجتناب کنند زیرا جامعه‌ای که در آن امید نباشد و یا امیدش آسیب ببیند به انحطاط و سقوط نزدیک می‌شود.
ما با امید زنده‌ایم و با امید زندگی می‌کنیم و اسلام و قرآن کریم و اهل‌بیت (عَلَیهِِمُ السَّلامُ) و خداوند متعال با آیات قرآنی، همه انسان‌ها را به امید و امیدواری دعوت می‌کنند.
بزرگ‌ترین خیانت ناامید کردن دیگران است و کسانی که مردم را نامید می‌کنند شیطان‌صفت و در ردیف شیاطین و دشمنان اسلام و خدا هستند.
انسان‌ها با امید تنفّس می‌کنند و حیات دارند و هیچ‌کسی نیست مگر اینکه در سایه امید زندگی می‌کند.
اگر معلّمی امیدش را از دست بدهد سر کلاسِ درس حاضر نمی‌شود و اگر هم حاضر شود ثمربخش نیست، اگر ورزشکاری و یا وزنه‌برداری امیدوار نباشد ناموفق خواهد بود، اگر مادری امید نداشته باشد به فرزند دلبندش شیر نمی‌دهد، اگر زن و شوهری امیدشان را از دست بدهند نظام زندگی‌شان مُختلّ و پاشیده می‌شود، اگر دانشجو و دانش‌آموزی امیدوار نباشد در تحصیلاتش دچار بحران می‌گردد و اگر کارگر و باغبان و کشاورز و دامداری امیدش آسیب ببیند کارش را رها می‌کند و همه امورش تباه می‌شود.
باید روزنه امید حفظ شود و آسیب نبیند، کسانی که متأسفانه خودکشی می‌کنند درواقع همه راه‌ها و روزنه‌های امیدشان را از دست داده‌اند لذا اقدام به خودکشی می‌کنند که از گناهان کبیره است.
دولت‌مردان و نمایندگان مجلس و مسئولان بخش‌های مختلف اجرایی کشور و حکومت و ائمه جمعه و نیز جراید و مطبوعات و رسانه‌های دیداری و شنیداری و صاحبان قلم و بیان و تریبون و فعالان عرصه‌های مختلف خبری و سیاسی، باید با برنامه‌های درست و اقدامات مدبِّرانه و عاقلانه کاری کنند که مردم در همه امور زندگی‌شان امیدوار باشند.
امید مایه حیات و شکوفایی و بالندگی جامعه است، اگر امید در بین مردم و جامعه افزایش پیدا کند شوق به معنویات و دین و خوبی‌ها گسترش می‌یابد و جلو بسیاری از مفاسد گرفته می‌شود.
بسیاری از ناهنجاری‌ها و حتی اغتشاشات ریشه در نومیدی و دلسردی و عقده‌های حل‌نشده دارد، اگر امید و دلگرمی در میان مردم به ویژه جوانان که بخش غالب جامعه هستند تقویت گردد طلاق‌ها و بیکاری‌ها و جُرم و جنایت‌ها و فحشاها و مُنکَرات و فسادها و اعتیادها و معتادها و … خیلی کم می‌شوند و یا از بین می‌روند.
مساجد و نماز جمعه‌ها و مدارس و دانشگاه‌ها و … باید با برنامه‌های متعالی امید و امیدواری را در جامعه انتشار دهند، روزنه امید باید تقویت شود و نباید آسیب ببیند.
به خدای مهربان امید بستیم و می‌بندیم، خدایی که از همه کس به ما نزدیک‌تر است. ابوسعید ابوالخیر چه زیبا سرود:

 

غمناکم و از کوی تو با غم نروم

 

جز شاد و امیدوار و خُرّم نروم

 

از درگه همچون تو کریمی هرگز

نومید کسی نرفت و من هم نروم

 


http://www.darsiahkal.ir/106844/%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D9%87-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF/ .

 

 

 

************************************************

(19)


 

 

**چرا با آمریکا نباید رابطه داشته باشیم؟!!+پایگاه خبری ،تحلیلی(دسیاهکل)


درسیاهکل/سیداصغر سعادت میرقدیم لاهیجی: به نظر بنده به علل زیر نباید جمهوری اسلامی ایران با آمریکا رابطه داشته باشد:

 

۱- چون دولت آمریکا یک دولت مستبدّ، مستکبر، ستمگر و فاسد است.

 

۲- چون تاکنون از خوی تجاوزگری و استیلاء طلبی بر کشورها دست برنداشته و چه بسا بیشتر هم شده است.

 

۳- چون از گذشته دور تاکنون از همه دیکتاتورها و مفسدین و جنایتکاران حمایت و پشتیبانی پنهان و آشکار کرده و می کند و از این عمل زشت خود دست برنداشته است.

 

۴- چون تمام فجایعی که در کشورهایی مثل عراق، افغانستان، یمن، فلسطین، لبنان، سوریه، بحرین و… رخ داده و می دهد دست پلید آمریکا کاملا مسلّم و مسجّل است و روند جنایات رژیم جنایتکار آمریکا و حمایتش از جنایتکاران همچنان نیز ادامه دارد.

 

۵- چون از رژیم غاصب و اشغالگر صهیونیسم از گذشته دور تاکنون حمایت کرده و می کند و حیات ننگین رژیم اشغالگر قدس را حیات خود می داند و اکنون نیز همه نوع پشتیبانی مالی و نظامی و تسلیحاتی و… از این رژیم خون آشام و کودک کش به عمل می آورد.

 

۶- چون در برابر همه انقلاب ها و حرکت ها و جنبش ها و قیام های حق طلبانه و آزادیخواهانه از گذشته دور تاکنون ایستادگی کرده و با پشتیبانی از حاکمان ستمگر و مستبدّ از هیچ کوششی برای قلع و قمع اینگونه حرکت ها و قیام ها دریغ نکرده است و این شیوه ننگین هم اکنون نیز از سوی دولت مستکبر آمریکا ادامه دارد و در هر جای عالم اگر حرکت اعتراضی برضد ظلم و ستم و استکبارگری انجام بگیرد توسط هیات حاکمه آمریکا تحت فشار و یا سرکوب قرار می گیرد.

 

۷- چون دولت جنایتکار آمریکا همیشه حقوق مظلومین وستمدیدگان را پایمال کرده ومی کند و با فشار بر مجامع بین المللی حق مظلومین را از بین می برد.

 

۸- چون هیات حاکمه آمریکا تاکنون لحظه ای از خوی استکباری و تجاوزگری خود دست برنداشته و شواهد و ادلّه قوی و کاشناسی کارشناسان سیاسی نیز گواه آن است که آمریکای فعلی همان آمریکای گذشته است و هیچ عوض نشده است.

 

۹- چون هرجا اختلاف و درگیری و خونریزی و جنایت است نقش آمریکا در آنجا برجسته است. اکنون نیز آمریکایی ها(یعنی دولتمردان زورگوی آمریکا) بطور واضح و آشکار از گروه هایی همانند داعش، طالبان، بوکوحرام و… حمایت مالی، سیاسی، نظامی و… می کند.

 

۱۰- چون از تروریسم بویژه تروریسم بین المللی یعنی رژیم سفّاک اسراییل حمایت کرده و می کند.

 

۱۱- چون از بدو پیدایش نهضت پاک و الهی ملت ایران به رهبری حضرت امام خمینی(ره) تا کنون از هیچگونه خصومت و دشمنی و کارشکنی و تهدید و ارعاب و ضربه زدن و نقشه های شوم و… کوتاهی نکرده است. پرونده جنایات آمریکا نسبت به ملت ایران و انقلاب اسلامی ایران بسیار قطور وگسترده است که خوشبختانه همه اسناد جنایات و خیانت های آمریکا نسبت به ملت ایران و انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی ایران ثبت و ضبط است و دولت مستکبر و مستبدّ آمریکا در طول ده ها سال نه تنها خصومتش را نسبت به نظام جمهوری اسلامی ایران و اسلام ناب محمدی صلی الله علیه وآله و سّلم، کم نکرده بلکه بیشتر هم کرده است. مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای(حفظه الله) چندی پیش در یک سخنرانی عمومی فرموده بودند که:
«آمریکا، همان امریکای قدیم است اما عده ای مغرض و یا ساده لوح تلاش می کنند این دشمن توطئه گر را در افکار عمومی ملت به فراموشی و غفلت بسپارند تا امریکا در فرصتی مناسب خنجر را از پشت فرو کند…» و نیز بارها براساس مستندات غیر قابل انکار فرمودند که :«….من البتّه هیچ‌وقت نسبت به مذاکره با آمریکا خوش‌بین نبودم.»

 

بنده باز هم اضافه می کنم که:

 

آمریکا بود که کودتاهای مختلف را بر ضد نظام جمهوری اسلامی ایران طراحی و عملی کرد و به لطف خداوند شکست های مفتضحانه خورد.

 

آمریکا بود که هشت سال جنگ ویرانگر را توسط دیکتاتوری مانند صدام بر کشور ما تحمیل کرد که هنوز هم آثار ویرانگر آن بر دو ملت عراق و ایران آشکار است.

 

آمریکا بود که از گذشته دور تاکنون از منافقین خاین حمایت و پشتیبانی کرده و می کند و سران این جنایتکاران را به حضور خود می طلبند و حمایت مالی وسیاسی و… از آنها می کنند.

 

آمریکا بود که از گذشته دور تاکنون تحریم های ناجوانمردانه را به ملت ایران و کشور ما رواداشت و در این چند سال اخیر نیز با تحریک کشور های دیگر(کشور های اروپایی و…) شدیدترین تحریم ها(تحریم های فلج کننده) را بر ضد ایران اِعمال کرد ولی به لطف خدا و رهبری حکیمانه مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای(مدظله العالی)  و صبر و شکیبایی و پایمردی ملت عزیز ایران نقشه های شومشان نقش برآب شد و به مقصد شوم و ننگینشان که براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران بود نرسیدند.

 

آمریکا بود که به اتفاق سران غربی در فتنه ۸۸ به تمام عیار از عوامل و سران فتنه در براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران حمایت و پشتیبانی کرد و به لطف خدا و رهبری مدبرانه و حکیمانه مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای(حفظه الله) و هوشیاری و بصیرت ملت انقلابی و اسلامی ایران پوزه شان به خاک مالیده شد و همه آنها مفتضح و خوار شدند.

 

آمریکا بود که چشم دیدن پیشرفت های همه جانبه ایران بویژه در بخش هسته ای صلح آمیز را نداشت و بالاترین کارشکنی را در رابطه با پرونده هسته ای ایران اِعمال کرده و می کند ولی جز سرشکستگی و سرافکندگی چیزی نصیبش نشده و نخواهد شد.

 

آمریکا بود که از جنایات رژیم آل سعود در برابر مردم بی دفاع یمن حمایت کرده و می کند. و……

 

پس کشور ما و نظام جمهوری اسلامی ایران حق دارد که با آمریکای مستکبر و جنایت پیشه ارتباط و رابطه نداشته باشد. ما پیشینه خوبی از آمریکا نداریم و حال فعلی او هم بسیار زشت و وقاحت بار است و آدم عاقل هم تجربه شده را دوباره تجربه نمی کند وبه قول حافظ شیرازی: مَن جَرَّبَ المُجَرَّبَ حَلَّت بِهِ النَّدامَهُ . یعنی کسی که تجربه شده را دوباره تجربه کند حتما پشیمان خواهد شد.

 

و اما روسیه که یکی از جماهیر شوروی سابق و مهم ترین آن ها بوده اگرچه یک زمانی به عنوان اتحاد جماهیر شوروی خیانت ها و جنایاتش ثبت است ولی باید توجه داشت که حال فعلی دولت ها ملاک و معیار در روابط بین الملل والدُّوَل است و دولت فعلی روسیه مواضعش حتی براساس منافعی که ملحوظ نظرش است با آمریکا بسیار متفاوت است. اگر کسی به این تفاوت ها توجه نکند به نظر بنده هرچند اطلاعات سیاسیش زیاد باشد ولی نمی تواند یک سیاستمدار درست اندیش باشد.

 


http://www.darsiahkal.ir/64831/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85%D8%9F/

 

 

 

************************************************

(20)


 

***نسيم معرفت***

 

 

 

پایگاه خبری تحلیلی سایت (در سیاهکل) +به چه کسانی رأی بدهیم و یا رأی ندهیم

http://www.darsiahkal.ir/66434/66434/

********************************************

(21)


 

***نسيم معرفت***

 

پایگاه خبری تحلیلی سایت (درسیاهکل) یَومُ اللهِ ۱۳ آبان (روز ملی مبارزه با استکبار جهانی)

 

http://www.darsiahkal.ir/93231/%db%8c%d9%8e%d9%88%d9%85%d9%8f-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87%d9%90-%db%b1%db%b3-%d8%a2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%85%d9%84%db%8c-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7/

**********************************************

(22)


 

***نسيم معرفت***

 

 

 

پایگاه خبری تحلیلی سایت (در سیاهکل) نوروز روز جهانی پیام توحید، وحدت، صلح و آشتی

http://www.darsiahkal.ir/98807/%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%be%db%8c%d8%a7%d9%85-%d8%aa%d9%88%d8%ad%db%8c%d8%af%d8%8c-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%aa%d8%8c-%d8%b5%d9%84%d8%ad-%d9%88/

 

****************************************************

(23)



 

***نسيم معرفت***

 

پايگاه خبري تحليلي (در سياهکل)+ نوروز از نظر اسلام پذيرفته شده يا خير؟+

 

http://www.darsiahkal.ir/83112/%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b8%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d9%be%d8%b0%db%8c%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%87-%db%8c%d8%a7-%d8%ae%db%8c%d8%b1%d8%9f/

 


**نوروز روز دعوت به توحيد است+نوروز+نسيم معرفت

 


**ارزش و اهميت نوروز در اسلام+نسيم معرفت

 

****************************************************

(24)


 

***نسيم معرفت***

 

 

 

پایگاه خبری تحلیلی سایت (در سیاهکل) نوروز روز جهانی پیام توحید، وحدت، صلح و آشتی

 

http://www.darsiahkal.ir/98807/%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%be%db%8c%d8%a7%d9%85-%d8%aa%d9%88%d8%ad%db%8c%d8%af%d8%8c-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%aa%d8%8c-%d8%b5%d9%84%d8%ad-%d9%88/

 

 

****************************************************

(25)


***نسيم معرفت***

 

پايگاه خبري تحليلي (درسياهکل) + باريک بيني هاي مُضِرّ و تفرقه افکنانه و وحدت شکن+کليک

http://www.darsiahkal.ir/80299/%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B6%D8%B1-%D9%88-%D8%AA%D9%81%D8%B1%D9%82%D9%87-%D8%A7%D9%81%DA%A9%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%88-%D9%88%D8%AD%D8%AF/

***************************************************

(26)


***نسيم معرفت***

 

** پايگاه خبري تحليلي ( در سياهکل) +تذکراتي به دکتر محمد حسين قرباني و حسن کربلايي

 

http://www.darsiahkal.ir/77480/%D8%AA%D8%B0%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D9%82%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%AD%D8%B3%D9%86-%DA%A9/

 

*ياداشت ارزشي حضرت آيت الله سعادت+ (اخبار رشت+ پايگاه اطلاع رساني استان گيلان)

 

http://www.rashtpress.ir/index.php/business/item/11648-2016-10-20-18-08-51

 

***************************************************

(27)

Image result for ‫روز قدس‬‎


 

** روز قدس، روز خشم و فریاد در برابر ستمگران و مستکبِرین+پایگاه خبری تحلیلی (درسیاهکل)

http://www.darsiahkal.ir/72339/72339/

***************************************************

(28)


 

 

اميد است که رياست محترم جمهوري جناب آقاي دکتر حسن روحاني و جناب آقاي دکتر ظريف و دست اندرکاران ديگر مسائل هسته اي به اين نکات ذکر شده از بنده به عنوان يک شهروند ايراني توجه خردمندانه داشته باشند......

http://www.darsiahkal.ir/48839/10-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%AC%D9%87%D8%AA-%D8%B6%D8%B1%D8%A8-%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AC%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A7/

**************************************************

(29)


 

 

  ملت با شرافت و عاشورايي ايران اسلامي هرگز زير بار ظلم و تحقير و ذلت نخواهد رفت و به کسي هم اجازه نخواهد داد که شرافت و عزت آنها را مخدوش نمايد......

http://www.darsiahkal.ir/56960/%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%B0%D9%84%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85-%D8%B1%D9%81%D8%AA/

 

 

**************************************************

(30)


 

 

متاسفانه در فتنه 88 عده اي جاهل و نادان و مغرض که از طرف دشمنان انقلاب و …. هم حمايت مي شدند نشاط و شادابي و حلاوت و شيريني مردم نسبت به انتخابات سال 88 را از بين بردند....

http://www.darsiahkal.ir/67962/67962/

 

**************************************************

**************************************************

 

 

 

 

 






درباره : حکیم عسکری ,مطالب مربوط به استادسید اصغر سعادت میرقدیم ,

امتیاز : | نظر شما :

برچسب ها : سلسله نوشتارهای آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی در سایت(در سیاهکل) , سیاهکل , مطالب ازنده , مقالات , استادسیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی , گیلان ,


نوشته شده در جمعه 24 خرداد 1398 توسط سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی| بازدید : 65 |

********************************************************************************

** مجموعه مقالات وگفتمان هاي اقتصادي وبانکداري اسلامي...+سايت حکيم عسکري گيلاني لشت نشايي+بانظارت استاد سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+شماره دوم+کلیک

تصوير مرتبط

***نسيم معرفت***

آيت الله شيخ محمدعلي تسخيري تنکابني رامسري مازندراني دبير کل سابق مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي در 27 مهر 1323 شمسي در نجف اشرف در خانواده اى روحانى از خطه مازندران به دنيا آمد. پدرش مرحوم آيت الله علي‌اکبر تسخيري تنکابني از اهالي رامسر  و مادرش، اِنسيّه بيگم از اهالي اصفهان بود. آيت الله شيخ محمدعلى تسخيرى  در كنار تحصيلات ابتدايى، متوسطه و دانشگاهى (در دانشكده فقه نجف اشرف) تحصيلات حوزوى را تا مرتبه اجتهاد در نجف اشرف سپرى كرد و از محضر بزرگانى چون آيت الله سيد محمدباقر صدر ، آيت الله خويى ، آيت الله سيد محمدتقى حكيم و آيت الله شيخ جواد تبريزى بهره گرفت. از سال 1350 به بعد، ايشان فعاليت هاى علمى خود را در حوزه علميه قم ادامه داد....

تصوير مرتبط

***نسيم معرفت***

* فقه مقاصدي و حجّيّت آن (با نگاهي به شيوه شهيد آيت الله سيد محمد باقر صدر) +نويسنده آيت الله شيخ محمد علي تسخيري تنکابني رامسري مازندراني 

چکيده : در اين نوشتار به تبيين جايگاه علم مقاصد شريعت پرداخته شده و با استناد به ديدگاه شهيد صدر ، ضمن تعريف مقاصد شريعت و اهداف آن ، به ارتباط اين علم  با علوم فقه  ، اصول و فلسفه فقه و وجوه تمايز با آن ها اشاره شده و تلاش گرديده است که ثابت شود  مقاصد عام شريعت بر تمامي حقوق طبيعي انساني گسترده است . همچنين ، در ادامه ، پيامد هاي اين علم بر روند استنباط احکام شرعي عملي از نگاه شهيد صدر بررسي شده و در اين مورد  به مصاديقي از جمله «تنزيل سَفته بر اساس فروش دَين» ، گريز از رباي قرض و تبديل آن به شکل شرعي و «چگونگي پرداخت به سپرده هاي جاري» اشاره شده است و در پايان نيز مؤلّف به بررسي نمونه هاي اجرايي و اقتصادي از مجموعه احکام و فتواها پرداخته است .

مرحوم علامه شيخ طاهر اِبن عاشُور تونِسي اين علم را چنين تعريف کرده است : وُقُوف بر مفاهيم و احکام مورد نظر شرع در همه يا بخش اعظم موارد تشريع که اوصاف شريعت و اهداف کلي آن و نيز مفاهيمي که تشريع آن ها را  مورد توجه قرار داده  و همچنين مفاهيم احکامي که در ديگر انواع احکام  بدان توجه نمي شود ولي در انواع بسياري مورد نظر قرار مي گيرد .[ر.ک :  اَلمَقاصِدُ الشَّرعِيَّه ص 165] بنا بر اين  علم مقاصد شرعيه علمي است که در پيوند با تشريع قرار دارد و از اهداف کلي يا هدف هاي مورد توجه   آن در عموم يا انواع بسياري از اين احکام ، سخن مي گويد .

اهداف اين علم :

هدف از بحث و بررسي اين علم ، مي تواند بخش هايي از موارد زير يا تمامي آن ها باشد :

1- پرده گرفتن از جوانب ارتباط ميان عناصر اسلام به مثابه شريعت متعادل و به هم پيوسته اي که در پي ساماندهي  رفتار انساني است که به نوبه خود نيز رفتار به هم پيوسته اي است زيرا از خاستگاه به هم پيوسته اي چون فطرت آدمي سر چشمه گرفته است ، فطرت انساني حقيقتي است  که در وجود انسان و در جانمايه تکوينيش به وديعه نهاده شده است  و به همين دليل از يک سو  عامل پيوند تمامي رفتارهاي او  و از سوي ديگر هماهنگ با هستي متعادل و به هم پيوسته اي است که به تعبير قرآن کريم  در آيات متعدد ، همه چيز در آن موزون ، در جاي خود  و داراي جايگاه ويژه خويش است . قرآن در سياق چنين تعبيري ، هماهنگي موجود  ميان توازن و تعادل تکويني و تشريعي را از جمله در آيات زير توضيح مي دهد : وَ السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْمِيزانَ * أَلاّ تَطْغَوْا فِى الْمِيزانِ * وَ أَقِيمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَ لاتُخْسِرُوا الْمِيزانَ( سوره اَلرَّحمن آيات 7 ، 8 و 9 )  ( و آسمان را برافراشت و ترازو را بگذاشت  *  که در ترازو تجاوز نکنيد * و سنجش را با دادگري برپا داريد و ترازو را کم مپيماييد .) و چنين است  که اسلام ، دين فطرت است .

2- کشف ويژگي هاي کلي اسلام و متمائز ساختن آن از ديگر مکتب هاي بشري از جمله سوسياليسم و سرمايه داري زيرا اين تمايز چه بسا تنها در احکام فرعي ، تحقق پذير است .

3- کشف اهداف (مقاصد) عمومي تا ياري رسان روند استنباط [احکام شرعي] باشند چه گاه به حکمي برخورد مي کنيم که با اهداف عمومي اسلام از جمله مثلا [ضرورت حفظ ]جان ، مال و نسب و يا با اهداف عمومي در موارد خاصي از آن ، همسو و هماهنگ نيست و اين ما را بر آن مي دارد تا در روند استنباط حکم تجديد نظر کنيم .  شايد بتوان اين هدف را  هدف اصلي اين علم تلقي کرد و «اِبنُ القَيِّم الجُوزِيَّه» در کتاب خود  «اعلام الموقعين» نيز بر آن تأکيد کرده است . [ اعلام الموقعين«اِبنُ القَيِّم الجُوزِيَّه» جلد سوم ص 5 .]

4-  تأثير  در تعيين سياست شرعي وليِّ امر . در ارائه مثال هاي تطبيقي (موارد عملي) از مقاصد خاص ، اين نکته را روشن خواهيم ساخت .

5- مطالعه و بررسي مقاصد شرعي ، مي تواند ياري دهنده ما در شناخت حکم مسائل نوپديد باشد .

تفاوت اين علم با علم اصول [فقه»

در عرصه تمييز اين علم با علم اصولي که  که آن را « علم به قواعدي که ما را مُحقَّقا به فقه رهنمون مي شود » يا  «علم به کلياتي که مستقيما در راه استنباط حکم شرعي قرار دارند» و يا «منطق فقه» تعريف کرده اند ، «مرحوم علامه اِبن عاشور» بر آن است که اين دو با يکديگر متفاوتند و «علم اصول» به دليل وجود شرايط عَرَضي و اصل تعليلي [علت و معلولي] و ...  ، دانشي گماني (ظني) است حال آنکه علم مقاصد ، علم قطعي است [ ر. ک : شيخ اَلحَبيب بن الخُوجَه ] . به نظر ما نيز «علم مقاصد»  با «علم اصول» تفاوت دارد ولي اين تفاوت به لحاظ قطعي بودن يا نبودن نيست زيرا هر علمي ، قاعدتا بايد منجر به قطع و يقين گردد و در غير اين صورت علم نيست بعلاوه «علم اصول [فقه ] » براي  رسيدن به قطعيت در حکم شرعي از راه انجام استنباطي با حجيت قطعي است . ولي تفاوتش با علم مقاصد در آن است که در روند استنباط ، ما با کلياتي روبرو نيستيم که در همه باب ها از جمله مسئله حجيت خبر واحد يا در نوعي از باب ها از جمله «مسئله استصحاب» نيز مورد استناد باشد .

ارتباط آن با علم فقه

اين علم - با توجه به آنچه بيان کرديم - نزديکي بيشتري با «علم فقه» دارد زيرا «علم فقه» ، «استنباط احکام فرعي کلي از دلائل شرعي آن ها» را بررسي مي کند و کاري به «مقاصد» و علل حکم عام يا حکم خاص ندارد و در نتيجه ، «علم مقاصد» بيشتر به مباحثي نزديک مي شود که به آن ها «فلسفه فقه» مي گويند ، از اين روست که برخي پژوهشگران خاطر نشان مي سازند که ضرورت بحث و بررسي در اين علم  به موارد زير منجرّ مي گردد :

1- ارزيابي حرکت عمومي و عملکرد فقه

2- مرز بندي علم فقه

3-برطرف ساختن تعارض تشريع و اجراي [ جنبه هاي نظري و عملي شرع]

4-ارزيابي و نقد اَسناد[احکام] از راه متن

5- سازماندهي احکام فقهي و نتيجه گيري عموم آن ها

6- رده بندي  احکام و مسائل در يک مجموعه منسجم و منطقي

[ ر.ک :  شيخ مهدي مهريزي  در مقاله خود «مقاصد الشرعيه» ، مجله « رسالة التقريب» شماره 48 ]

و در خصوص پيوند اين علم با «علم کلام» روشن است که اين يک ، بر علوم اعتقادي ولي «علم مقاصد» بر شريعت و اهداف آن انگشت مي گذارند .

گوشه اي از تاريخچه و ضرورت آن

کفته شده که اين علم نخستين بار در کتاب هاي « عِلَل» که در دو قرن سوم  و چهارم هجري تدوين شده ، از جمله کتاب «علل الشرايع و الأَحکام» شيخ صدوق(متوفاي سال 381 ه.ق) و کتاب «اثبات العِلَل» حکيم تِرمذي ( زيسته در قرن سوم هجري) مطرح گرديد و سپس «امام الحَرَمَين جُوَيني» همين موضوع را در کتاب خود « اَلبُرهان فِي اُصولِ الفِقه» ( سال 474 ه.ق) مطرح ساخت و غَزالي ( 505 ه.ق) در دو کتاب « المستصفي» و  «شفاء الغليل»  و  «آمُدي» در کتاب خود «احکام الأحکام» و قرافي در کتاب «اَلأحکام» و سپس «شيخ اِبن تَيميّه» (728 ه.ق) و «اِبن القيّم اَلجُوزيه در « اعلام الموقعين» و  سپس «ابن سبکي» (771 ه.ق) و پس از او  «شهيد اول محمدبن مکّي اَلعامِلي» ( متوفاي 786 ه.ق) در کتاب خود « القواعد و الفوائد» ، بدان توجه کردند ولي کسي که به اين دانش بُعد علمي و مُدوَّن داد ، «اَلشّاطِبي» (790 ه.ق) در کتاب « اَلمُوافقات فِي اُصُولِ الشَّريعة» بود . اين علم از آن زمان تا دوره اخير ، چندان مورد توجه قرار نگرفت و در اوائل قرن بيستم [ميلادي] ، سران نهضت اصلاحگرايانه تونس يعني کساني چون « سالم بن حاجب» و «محمد خضر حسين» و اخيرا نيز «شيخ طاهر بن عاشور تونِسي» به تعمُّق در آن پرداختند و تأليف و تدوين نوشته هاي ديگري در اين موضوع آغاز گشت . [ ر.ک :  مجله « رسالة التقريب» شماره 48 ص 129 .مقاله آقاي شيخ مهدي مهريزي ]  کتاب « اَلمُوافقات فِي اُصُولِ الشَّريعة» در تونِس به چاپ رسيد و «امام محمد عبده» در سفري که در سال 1884 ميلادي به تونس داشت ، از وجود آن آگاه گشت و در بازگشت به مصر ، به ترويج ايده هاي مطرح شده در آن پرداخت گويي به اين نتيجه رسيده بود که مقيد ماندن به « نَصِّ لفظي» براي رسيدن به انديشه ديني تجدُّد گرايانه کافي نيست [ر.ک :  مجله«نگاه» صادره از قم شماره 200 ص 5] ، واقعيت اين است که چنين روندي هنوز اين علم را برخوردار از هيئت جامعي که در کنار ديگر علوم اسلامي ، صفت علم مستقلي به آن دهد ، نساخته است گو اينکه همچنانکه خاطر نشان ساختيم از اهميت کمتري نيز برخوردار نيست .

مقاصدي ها با وجود تنوعي که در عرصه پذيرش ضرورت توجه به «مقاصد» دارند بدان استناد کرده اند که اين «مقاصد» از راه دلائل چهارگانه (کتاب ، سنت ،  اجماع و عقل) ثابت شده اند و به همين دليل هر استنباط متناقض با آن ها را بايد ردّ کرد .

مقاصد بر دو نوع عام و خاص است :

غزالي «مقاصد عام» را از جمله « حفظ دين ، جان ،عقل ، نسل و مال» دانسته و پس از در نظر گرفتن رده بندي سه گانه براي مصالح ، يعني «ضروريات» (اصول) ، «احتياجات» و «کماليات» ، مقاصد پنجگانه را در شمار «ضروريّات» قرار داده است . امام غزالي مي گويد «حفظ اين اصول پنجگانه در مرتبه ضروريّات است که بالاترين مرتبه مصالح به شمار مي رود» [ر.ک : اَلمُستَصفَي جلد اول ص 286 . ] و  اَلسَّبکي  «مسئله حفظ کرامت (شرف)»  را نيز بدان ها افزوده است . [ ر. ک :«اََلمُنتَقِي»(ر .ک : اَلباجي 1331 ه.ق) جلد چهارم ص 282 . ] که البته راه براي بحث و افزايش ، بسته به انواع حقوق عمومي انسان و آنگونه که در ديدگاه اسلام مطرح است ، ( از جمله آزادي و برابري) ، گشوده است . [ ر. ک : کتاب «علامه شيخ اَلحَبيب بن اَلخُوجَة» ( حول نظريه اَلمَقاصِد) صفحات 123تا130 . و نيز اعلاميه اسلامي حقوق بشر که « مجمع بين المللي فقه اسلامي» نيز آن را تصويب نمود] .

برخي پژوهشگران برآنند که مسئله حقوق بشر«محور مقاصد شريعت» بشمار مي رود و تأکيد دارند که بزرگترين ارزش حقوق انسان در احترام به «اراده آزاد» و «خِرَد شاخص» اوست و سلب اراده[آزادي] ، از سر بريدن نيز بدتر است . [ر.ک: «حُقُوقُ الأِنسانِ مِحوَرُ مَقاصِدُ الشَّريعَةِ»، مقاله «استادعُمَر عبيد حسنه» ص 18 .] برخي ديگر نيز برآنند که غرب به حقوق بشر ، نگاه واژگونه اي دارد و در حالي بر حقوق بشر تأکيد مي کند که نسبت به جوهر وجودي انسان و وظايفش در برابر پروردگار و جامعه و خويشتن و تکامل خويش ، بي توجهي مي کند. [ر.ک: «حُقُوقُ الأِنسانِ مِحوَرُ مَقاصِدُ الشَّريعَةِ»، مقاله «استاد اَلرّيسوني» ص 40 .] .

اين نظر کاملا درست است زيرا شريعت ، ضمن فراهم آوردن حقوق انسان ، او را به وظايفش نيز آشنا ساخته و در اين صورت روند فراهم آوردن حقوق و اعلام وظايف در جهت تحقق حرکت طبيعي و متعادل وي در خط تکامل و تعادل براي وصول به هدف آفرينش او ، کامل گشته است .

از این روست که «امام علیّ بن الحسین زین العابدین (عَلَیهِِ السَّلامُ) » در «رساله حقوق» و «صحیفه سجادیه» ای که تاریخ از آن حضرت نقل کرده است ، بر درهم آمیزی حقوق و وظایف به باشکوهترین شکل و والاترین شیوه اشاره می کند.

مرحوم «شهید آیت الله سید محمد باقر صدر» (ره) ، آن را اینگونه توصیف می کند : « این امام بزرگوار با بلاغت منحصر به فرد و توانایی فوق العاده در بکارگیری شیوه های بیانی و بلاغی زبان عربی و با ذهنیتی ربانی و سزشار از باشکوه ترین و دقیق ترین مفاهیم ، پیوند انسان با پروردگار خود و شور و شوق خویش به آفریدگار خود و ارتباطش با مبدء و معاد خویش را به تصویر کشیده و ارزش های اخلاقی و حقوقی و وظایفی را که گویای چنین پیوند ها و شور و شوق ها و تعلقات است ، باز گفته است . [ر.ک : کتاب «اَلأَبعادُ الأِنسانیَّةِ و الحَضارِیَّة  فِی الصَّحیفَةِ السَّجادِیَّة ص 19 چاپ دمشق 1425 ه.ق ] .

حال آنکه هر چند «مقاصد خاص» در چارچوب «مقاصد عام» قرار دارند ولی ویژه باب های خاصی هستند از جمله مثلا :

مقاصد(اهداف) نظام عبادی

مقاصد نظام تربیتی

مقاصد نظام اجتماعی

مقاصد نظام اقتصادی و غیره 

ما ذیلا نمونه ای از «مقاصد خاص» در عرصه های اقتصادی را ارائه می دهیم و به طور تقریبا مفصلی بدان می پردازیم تا اهمیت اینگونه مباحث و ارتباط تنگاتنگ آن ها با واقعیت های روز مره  نشان داده شود . در این مثال به مباحث نظریه پیشتاز استاد ارجمند و بزرگوارمان «شهید سید محمدباقر صدر» (رَحمَةُ اللهِ تَعالَی عَلَیهِ) تکیه خواهیم کرد . شاید بتوان این استاد را - بویژه آنگاه که سعی کرد نظریه اقتصادی اسلام را از راه تصنیف احکام فرعی و مطالعه در مفاهیم عام برای نیل و دستیابی به سرخط های مقاصدی عام  ، کشف کند - از جمله مجتهدان شدیدا «مقاصدی» برشمرد. ولی گاه می بینیم که «مُعَطَّمُُ لَه» از این گرایش مقاصدی ، در روند استنباط فقهی نیز استفاده می کند و به عنوان مثال وقتی به موضوع «فرمول بندی نزول سَفته بر اساس فروش» می پردازد - و مراد وی «فروشِ بدهی»(بیعُ الدَّین) از نظر علمای امامیه است - ، به دلیل ورودِ روایاتِ  مربوطِ به آن  ، چنین فرمول بندی را نمی پذیرد و این بدان معنا است که وقتی روند نزول بانک را به عنوان خرید بدهی به بهایی کمتر از آن تفسیر کنیم ، فردِ بدهکار[ مدیون] تنها آن مقدار که پرداخت کرده بر عهده اش قرار می گیرد و میزان نزول ، همواره به سود بدهکار  و نه به سود مشتری [آن کسی که بدهی و دَین را از طلبکار می خرد]  است حتی اگر بستانکار [طلبکار و دائن] به آن قصد عمل کرده باشد .

از جمله روایات وارده در این خصوص خبر «ابوحمزه» به نقل از «امام باقر»  (عَلَیهِِ السَّلامُ)  است که می گوید از آن حصرت در باره کسی پرسیدم که از فرد طلبکاری [بستانکاری] مبلغ طلب او را با نزولی در آن[تفاوت به معنای مبلغی کمتر از مبلغ واقعی طلب] خرید و آنگاه به سراغ بدهکار رفت و به او گفت : بدهی خود به فلان کس را به من بده زیرا طلبش را خریده ام . در این مورد چه باید کرد؟ امام  (عَلَیهِِ السَّلامُ)  فرمود : مرد بدهکار باید همان مبلغ مالی را که این یک [مشتری]  به طلبکار[دائن و بستانکار] پرداخت کرده است ، بپردازد .

روایت دیگر از «محمد بن فُضَیل» است که می گوید به «امام علیّ بن موسی الرضا» (عَلَیهِِ السَّلامُ) عرض کردم : مردی [ مُشتری]  طلب کسی  [فرد طلبکار و بستانکار]  از فرد دیگری [ثالثی + بدهکار ] را از وی  [فرد طلبکار]خرید و سپس به سراغ بدهکار رفت و به او گفت : بدهی و دَین خود به فلانی را به من بده  زیرا آن را از وی خریده ام ...  امام (عَلَیهِِ السَّلامُ) فرمود : بدهکار باید همان مبلغی را که به طلبکار داده شده بپردازد و این بدهکار نسبت به  مابِهِ التَّفاوُت (افزوده) مبلغ بدهی خود با مبلغی که از سوی فرد مورد نظر [ مشتری] به طلبکار اصلی [بابت خرید طلبش] داده است ، کاملا بَرئُ الذِّمَّه است .

به رَغمِ وجودِ برخی نارسایی ها در استدلال با این دو روایت ، من شخصا نسبت به پذیرش نظرِ خلاف آن ها رضایت خاطر قلبی و فقهی ندارم و به لحاظ درونی و از نظر گمان های فقهی خود توجیه روشنی در ترک این دو روایت و پذیرش ایده ای ،  درست بر عکس آن ها  ،  نمی یابم . در پرتو چنین برداشتی ، بانک غیر ربایی نمی تواند در نزول سَفته ، بر اساس خرید بدهی و دَین به بهایی کمتر از مبلغ اسمی آن ، اقدام کند و میزان نزول را برای خود درنظر بگیرد زیرا فروش بدهی به بهایی کمتر از آن به موجب روایت پیش گفته باعث سقوطِ مابِهِ التَّفاوُت (افزوده) از عهده بدهکار و برائت ذِمَّه او می گردد . [ر.ک:«اَلبَنکُ اللّارَبَوِی فِی الأِسلامِ»(بانک غیر ربایی در اسلام) نوشته شهید آیت الله سیدمحمد باقر صدر-چاپ «دارُ التَّعارُف» -بیروت-ص 161.]

در این مورد بحث بعدی و چگونگی پیاده کردن آیین مقاصدی در روند استنباط را مطرح خواهیم ساخت و سپس وارد برخی مَباحث نظری آن می شویم .

                                                                 ***

در عقود مالی کدام اهمیت دارد : شکل یا هدف (مقصد) ؟

روشن است که در فقه برای پاسخ به این پرسش ، دو گرایش وجود دارد :

گرایش نخست بر شکل عقد(قرارداد) انگشت می گذارد و مهمترین مسئله مطرح در آن ، لفظ بکار رفته در آن است حال آنکه در گرایش دوم ، مهم  ، مقصد و محتوایی است که با این لفظ یا عمل ، مورد نظر بوده است .

فقهاء در بررسی و مطالعه در قواعد فقهی و نیز در برخورد با بحثِ شگرد های رَبَوِی یا بحث در عقود (قرار دادهای) تنظیمی سَهوی یا در حال ناهشیاری و بی عقلی و از این قبیل ، به این موضوع پرداخته اند . نکته قابل توجه اینکه  گرایش غالب نزد فقهاء ، همواره گرایش دوم بوده است و عبارات و تعبیرهای زیر ، زیاد از سوی آنها بکار رفته است :

* ملاک ، معنا و نه شکل ظاهری است [ر.ک: «شرحُ الزِّیادات»(قاضی خان)ص 898 ]

* ملاک در عقود (قراردادها) معنا و محتوای آن ها و نه شکل الفاظ است . [ر.ک: «بدائع الصَّنایع» از علاء الدّین قاسانی(کاشانی) ج 5 ص 3  ]

* عقود (قراردادها) تابع مقاصد (اهداف)  آن ها است (اَلعُقُودُ تابِعَةُُ لِلقُصُودِ) . [ر.ک: عَوائِدُ الأیّام از فاضل نراقی کاشانی (احمدبن محمد مهدی) ص 52 و جواهر الکلام ج23 ص335 .  ] .

* ملاک ، معانی(قراردادها) و نه شکل ظاهری آن ها است . [ر.ک: تبیین الحقایق از فخرالدین زَیلعی حَنَفی . ج 5 ص 1 . ]

* عقود(قراردادها) نه با لفظ بلکه با محتوا و معنایی که دارند ، ارزیابی می شوند . [ر.ک: اَلمُنتَقی-اَلباجِی- ج 4 ص 282 . ]

* عقود (قراردادها)  مبتنی بر رعایت مقاصد (اهداف) است .

*  مقاصد (اهداف) ، ملاک هستند .

* احکام ، به معانی الفاظ و نه شکل یا قالب آن ها ، مربوط می گردد .

* چنانچه میان رعایت لفظ [شکل ظاهری] و رعایت قصد [هدف] مخیر باشیم ، اولویت با رعایت «قصد» است .

 

همانگونه که از [موارد مذکوره]  مشاهده می شود تعبیرها و شکل بیان متعدِّد و  مختلف ،ولی همگی گویای گرایش دوم در این امر هستند  و چه بسا در بیشتر این گفته ها و تعبیرها به این سخن پیامبر اکرم (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  استناد شده است که فرمود : إِنَّمَا الأَعْمَالُ بِالنِّيَّاتِ ، وَ إِنَّمَا لِكُلِّ امْرِئٍ ما نَوی [ر.ک : فَتحُ الباری شرح صحیح البُخاری جلد1 صفحه 12 حدیث 1 . بِحارُ الأَنوار مرحوم مجلسی، بیروت، مُؤسِّسه اَلوَفاء، ج67، ص 211.] . (بدانید که کارها بسته به نیت هاست و هرکس با آنچه نیت کرده و قصد داشته سنجیده می شود ) که حدیث مشهوری است و در کتاب های گوناگون حدیثی ، وارد شده است .

نظر فقهاء این است که این امر ویژه عبادات نیست و شامل معاملات نیز می گردد . در توضیح همه عبارت ها و تعبیرهای یاد شده گفته می شود که : احتمالا مراد از اینکه عقد (قرار داد) تنها با نیت یا قصد ، تحقق می یابد  اشاره به آن است که طرف عقد در همه بخش های آن باید قصد آن را داشته باشد و مفهوم ملازمِ آن ، عدم تحقق عقد (قرارداد) بدون وجود قصد است [ ر.ک : اَلقَواعِد لَدَی الأِمامیَّة ج 3 ص 585 . ]  یا اینکه بدین معناست که «عقد» (قرار داد) ، تابع قصد است . یعنی عقد چیزی است که به «موجب» ، «قابل» (پذیرنده) ، «عوض» و «مُعوَّض» نیاز دارد و در همه این موارد تابع قصد است  و اگر قصدی در کار نباشد ، واقع نمی شود . [ر.ک : اَلعَناوین(مراغی) ج 2  صفحات 49-48 ،  مِصباحُ الفقاهة(آیت الله خویی) ج 2 ص106 . ]  و یا سرانجام  بدین معناست که ملاک ، در نظر گرفتن برداشت عرفی از مقصود عاقد (طرف قرار داد) با توجه به پیامدهای قراردادِ موردِ بحث است ، آنچه معتبر و مورد ملاک است همین است حتی اگر بیان و تعبیر آن ، مناسب نباشد .

و به هر حال برای استدلال به این قاعده ، گاه به ذکر روایات شریفی همچون روایاتی که یاد کردیم استناد می شود و گاهی نیز علماء و فقهاء پس از اتفاق نظر در خصوص اینکه  مجرد لفظ  ، پیامد شرعی در پی ندارد ، ضرورت فقهی[ اجماع ]  را مطرح می کنند . [ر. ک : جَواهِرُالکلام ج 22 ص 266 . ] و چه بسا همین را به عنوان «اجماع» در نظر می گیرند .[ ر.ک : تَذکِرَةُ الفُقَهاء ج اول ص 462. ]

در دلالت روایت [إِنَّمَا الأَعْمَالُ بِالنِّيَّاتِ ، وَ إِنَّمَا لِكُلِّ امْرِئٍ ما نَوی] نیز این مناقشه صورت می گیرد که تنها متوجه عبادات و رفتارهای اخلاقی است و در مورد اجماع نیز گفته می شود  که دلیل مستقلی را تشکیل نمی دهد و با توجه به مخالفت شافعی ها [ر.ک: مَوسُوعَةُ القَواعِد وَالضَّوابِطُ الفِقهِیَّة(اَلدُّکتُر اَلنَّدوِی،مجله اول ص519 .] و دیگران ، این اجماع ، کامل نیست .

به نظر می رسد مهمترین چیزی که در اینجا می توان به آن استناد کرد ، اصل اولی است که می گوید  لفظ تنها تعبیری از مقصود یا نوع تعهد [قرارداد] -در اصطلاح حقوقی امروزی است- همچنانکه اقتضای آن [اصل اولی]، عدم مترتب شدن آثار و پیامدهای مربوط به قرارداد مگر پس از تعهد کامل و پیوند تعهد مُوجِب با تعهد طرف قرار داد است و این بدین معناست که تأکید ، تماما بر قصد و محتوا و نه لفظ و شکل آن است حتی اگر برای کشف معنا ، لفظ شرط شده باشد . [ر. ک : اَلعَناوین-اَلمَراغی- ج 2 ص50] و حتی می توان گفت که فهم عرفی ، گاه عقد(قراردادی) را از حالتی به حالت دیگر تبدیل می کند حتی اگر قصد (نیت) لحظه ای طرف قرارداد را هم دانسته باشیم . می دانیم که شارع مقدس ، گفتمان های خود را به عرف واگذار کرده و از نظر شارع ، این عرف است  که مصداق ها و موضوع های هر حکمی را تشخیص می دهد و اوست که دلالت هر کدام از علل  و اسباب [ احکام] شرع را درک می کند و این همان چیزی است که در  ادامه به برخی نمونه های عملی آن اشاره می شود .

 

برخی موارد عملی مربوط به قراردادهای مالی (که تنها به دو مورد بسنده خواهیم کرد) :

مورد نخست :  مسئله گریز از ربای قرضی است

در گفته های فقهاء ، این مسئله به همین صورت عنوان شده و همین امر برخی را گرفتار شبهه مهمی کرده که چکیده و خلاصه  آن از این قرار است :

«ربا» از جمله جدی ترین مُحرّمات اسلامی است که آیات قرآنی و احادیث شریف متعددی بر آن انگشت گذارده و محمل طبیعی بسیاری از انواع مفسده های اجتماعی و اقتصادی و بحران های مرگبار در نظامات رَبَوِی است و حال که چنین است چرا باید این مسئله بدین صورت مطرح گردد تا این توهم پیش آید که اسلام  -اَلعَیاذُ بِالله- خود راه های حضور ربا در جامعه را - منتها با عناوین و شگردها و شیوه های غیر مستقیمی که از آن حرمت شدیدی برخوردار نباشد ولی همان نقش را ایفا کند - هموار می سازد ؟!

امام خمینی «قُدِّسَ سِرُّهُ» از این اشکال اینگونه سخن به میان می آورد :  « این یک مشکل و حتی یک عقده در دل بسیاری از اندیشمندان و نیز از جمله ایرادهای ناوابستگان به اسلام نسبت به این حکم است که حتما باید آن را حل کرد و پایبندی به «تعبد» در چنین مسئله ای که همه خردمندان ، مفاسد تجویز و منافع منع آن را درک کرده اند ، بسی دور از صواب است .[ر.ک : کتابِ اَلبَیع از امام خمینی ج 2 ص 406.  ] + [ منظور ایشان یعنی امام خمینی از این تعبیر(تعبد) آن است که برخی در پاسخ به این اعتراض یادآور می شوند که ما وظیفه داریم آنچه را در متون آمده است «تَعبُّداََ» بی هیچ اعتراضی بپذیریم ولی امام خمینی برآن است  که این پاسخ ، مشکل و اشکال را حل نمی کند . ]

حل این اشکال با توجه به مسائل زیر صورت می گیرد :

1- روایات وارد شده در عرصه گریز از «ربا» ، عمدتا در خصوص معاملاتِ ربای «مُعاوِضی» جاری در پول و [کالاهای] «مَکیل» (پیمانه ای) و «مَوزون» (توزینی) است  [نه ربای قرضی که راه گریز و فراری برای آن نیست]  که در آن ها ناهمجنس بودنِ افزوده ، آن را از معامله «مِثلَین» (دوجنس عین همدیگر)  خارج می سازد . در صحیحه حلبی آمده است : اگر هزار و یک درهم را با هزار درهم و دو دینار [عوض کنیم ] اشکالی ندارد ، چنانچه دو دینار یا کمتر یا بیشتر [براصل آن] افزوده شود ، ایرادی ندارد . [ر.ک: وسائل الشیعه. (شیخ حُرّعامِلی) . ج 12 ص 371 ]

اشکالی که مطرح شده در «ربای قرضی» متجلی می گردد و تجویز آن در بخش نخست (ربای مُعاوِضی) حاوی هیچ اشکال ، دشواری و عقده  و گِرِهی نیست زیرا کالاهای مِثلی [کالاهایی که به سادگی بتوان مانند آن ها را بدست آورد ] همچون سایر کالاها دارای ارزشی است که می تواند کم یا زیاد شود و خرید «یک من» گندم مرغوب به بهای «دو من» یا «چند من» جو ، مانند خرید دیگر کالاها به بهای بازاری آن ها و خرید یک دینار یا یک درهم که دارای ارزش بازاری معادل دو دینار یا دو درهم از صنف دیگری است ، مستقیما اشکالی ندارد و مسئله ای نیست ولی احتمالا راز تحریم چنین معامله و مبادله ای از سوی شارع مقدس - مگر اینکه کاملا مِثل به مِثل باشد- خارج از درک عُقَلاء است و جنبه «تعبُّدی» دارد که در این صورت کاربرد هرگونه شگردی در آن اشکال ندارد .

ولی در خصوص «ربای قرضی» برای رهایی از آن تنها چند روایت وارد شده که یا به لحاظِ سند و دلالت ، ضعیف هستند و یا در راستای ارائه راه درستی برای کشاندن معامله به نوع عقود (قراردادهای) صحیح دیگری است که احکام طبیعی بر آن مترتب می شود و مفسده رَبَوِی را نیز در پی ندارد . حتی اگر آنچنانکه ادعا می شود فرض کنیم  که روایتی با سند و دلالت صحیح هم وجود داشته باشد ، قطعا این امر در مخالفت با مقتضای کتاب خدا و سنت شریف نبوی (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) . مبتنی بر توصیف ربا به عنوان «ظلم و فساد و اعلان جنگ عَلَیهِ اسلام» و در این صورت به تعبیر روایات نقل شده از ائمَّه اهل بیت (عَلَیهِِمُ السَّلامُ)  یاوه هایی است که نباید به آن ها توجه کرد . مثلا در روایت یونس شَیبانی آمده  است که می گوید : به امام جعفر صادق (عَلَیهِِ السَّلامُ)  عرض کردم کسی کالایی را می فروشد و فروشنده می داند که این کالا به بهای  فروخته شده نمی ارزد و خریدار هم می داند که نمی ارزد ولی می داند که فروشنده [پس از مدتی] همان کالا را از وی [مجدَّدا] خریداری خواهد کرد. می گوید : حضرت فرمود : ای یونس ، رسولخدا (صَ)  به جابربن عبدالله فرمود : زمانی که ستمگری حکمفرما باشد و تن به خواری دادید چه خواهید کرد ؟! می گوید : جابر [ به پیامبراکرم (صَ) ] گفت : مبادا که تا آن زمان وجود داشته باشم . پدر و مادرم به فدایت چه هنگام چنین خواهد شد؟!  فرمود : وقتی ربا ظاهر شود ، ای یونس  و این هم رباست . آیا اگر آن را خریداری نکنی به تو بازش خواهد گرداند؟ می گوید : عرض کردم  : آری  ، فرمود : نزدیک آن نشوید ، نزدیک آن نشوید . [ر.ک : وسائل الشیعه ج 12 ص 371 ] و در نهج البلاغه به نقل از حضرت علی(عَلَیهِِ السَّلامُ) آمده است : پیامبر خدا (صَ) به وی فرمود : ای علی [روزی رسد که] این مردم دچار وسوسه اموال خود می شوند...  (تا آنجا که فرمود)....  و حرام آن را با شبه های دروغین و هواهای آشفته ، حلال می گردانند و خمر و شراب را آب انگور و مال نامشروع را هدیه و ربا را خرید و فروش قلمداد می کنند  و حلالش می گردانند . [ر.ک : وسائل الشیعه ج 12 ص 456] .

 

[ عَنْ يُونُسَ الشَّيْبَانِيِّ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) اَلرَّجُلُ يَبِيعُ الْبَيْعَ وَ الْبَائِعُ يَعْلَمُ أَنَّهُ لَا يَسْوَى وَ الْمُشْتَرِي يَعْلَمُ أَنَّهُ لَا يَسْوَى إِلَّا أَنَّهُ يَعْلَمُ أَنَّهُ سَيَرْجِعُ فِيهِ فَيَشْتَرِيهِ مِنْهُ قَالَ فَقَالَ يَا يُونُسُ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) قَالَ لِجَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ كَيْفَ أَنْتَ إِذَا ظَهَرَ الْجَوْرُ وَ أَوْرَثَهُمُ الذُّلَّ قَالَ فَقَالَ لَهُ جَابِرٌ لَا بَقِيتُ إِلَى ذَلِكَ الزَّمَانِ وَ مَتَى يَكُونُ ذَلِكَ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي؟ قَالَ إِذَا ظَهَرَ الرِّبَا يَا يُونُسُ وَ هَذَا الرِّبَا فَإِنْ لَمْ تَشْتَرِهِ رَدَّهُ عَلَيْكَ قَالَ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ فَلَا تَقْرَبَنَّهُ فَلَا تَقْرَبَنَّهُ  . يونس مى‏گويد: به امام صادق (عَلَیهِِ السَّلامُ) عرض كردم: مردى كالايى را مى ‏فروشد و فروشنده و خريدار، هر دو مى‏دانند كه كالا اين قدر ارزش ندارد، اما خريدار اطمينان دارد كه فروشنده دوباره آن را از وى خواهد خريد. ( فروشنده و خریدار هردو مى‏دانند كه کالا ارزش ندارد جز آنكه خریدار مى‏داند که دوباره جنس را برمى‏گرداند و به فروشنده مى‏ فروشد) امام (عليه السلام) فرمود: يونس! همانا كه رسول خدا (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) به جابر بن عبدالله گفت: حال تو چگونه خواهد بود هنگامى كه ظلم و ستم آشكار گردد و مردم را خوار گرداند؟ جابر عرض كرد: خدا مرا تا آن زمان زنده نگذارد! پدر و مادرم فداى تو باد! آن چه هنگامى است؟ رسول خدا (صَ) فرمود: آنگاه كه ربا شايع شود. يونس! آنچه مى‏گويى، رباست. پس اگر تو كالا را دوباره از او نخرى، آن را باز مى‏گرداند؟ يونس مى‏گويد: عرض كردم: آرى! امام (عَلَیهِِ السَّلامُ) فرمود: حتما نزديك آن مشو، حتما به آن نزديك مشو.  وسائل ج 12 روايت 5 باب 5 از ابواب احكام عقود-وسائل الشیعه جلد 18 ص 42  -    * در تهذيب الأحكام , ج 7 , ص 19 چنین آمده اس: .مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلصَّفَّارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي اَلْخَطَّابِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ يُونُسَ اَلشَّيْبَانِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ (عَلَیهِِ السَّلامُ) : اَلرَّجُلُ يَبِيعُ اَلْبَيْعَ وَ اَلْبَائِعُ يَعْلَمُ أَنَّهُ لاَ يَسْوَى وَ اَلْمُشْتَرِي يَعْلَمُ أَنَّهُ لاَ يَسْوَى إِلاَّ أَنَّهُ يَعْلَمُ أَنَّهُ سَيَرْجِعُ فِيهِ فَيَشْتَرِيهِ مِنْهُ قَالَ فَقَالَ «يَا يُونُسُ إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ)  قَالَ لِجَابِرِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ «كَيْفَ أَنْتَ إِذَا ظَهَرَ اَلْجَوْرُ وَ أُورِثْتُمُ اَلذُّلَّ» قَالَ فَقَالَ لَهُ جَابِرٌ لاَ أُبْقِيتُ إِلَى ذَلِكَ اَلزَّمَانِ وَ مَتَى يَكُونُ ذَلِكَ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي قَالَ «إِذَا ظَهَرَ اَلرِّبَا» يَا يُونُسُ وَ هَذَا اَلرِّبَا وَ إِنْ لَمْ تَشْتَرِهِ مِنْهُ رَدَّهُ عَلَيْكَ» قَالَ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ فَقَالَ «لاَ تَقْرَبَنَّهُ فَلاَ تَقْرَبَنَّهُ» . ( تهذيب الأحكام , ج 7 , ص 19 عنوان باب : > الجزء السابع > كِتَابُ اَلتِّجَارَاتِ > بَابُ فَضْلِ اَلتِّجَارَةِ وَ آدَابِهَا وَ غَيْرِ ذَلِكَ مِمَّا يَنْبَغِي لِلتَّاجِرِ أَنْ يَعْرِفَهُ وَ حُكْمِ اَلرِّبَا)  .

ملاک و معیار تشخیص موضوع ربا از موارد دیگر


معیار مطرح در اینجا ، عرف است و در توضیح خاطر نشان می سازیم که در سه عرصه زیر به عرف مراجعه می شود :

عرصه نخست : آنچه که حکم شرعی را از آن نتیجه گیری کنند ،  همچنانکه در صحت یا لزوم «عقد فضولی» [قرار داد با کسی که وکالت یا ولایتی بر موضوع قرارداد ندارد] مطرح است . و زمانی این امر صورت می گیرد که ثابت شود حکم آن از جمله عرف هایی است که تا زمان معصوم (عَلَیهِِ السَّلامُ)  ادامه داشته است که در این صورت پذیرش و اذعان به آن به مجرد عدم صدور پاسخ مناسبی به آن ، تحقُّق پذیر می شود .

عرصه دوم : تشخیص مصداقیت برخی مفاهیمی است که از سوی شارع بکار گرفته شده است که از جمله شامل واژه های زیر می گردد :

«اَلأِناء» (ظرف) ،  «اَلصَّعید» (خاک روی زمین- صِرف خاک) ، «فقیر» ، «مِسکین» ، «غنیّ» (ثروتمندی) ، «اسراف» ،«تبذیر» ، «فِی سَبیلِ الله» (در راه خدا) و از این قبیل .

عرصه سوم : آنچه که برای شناخت مراد متکلمان (گویندگان) به هنگام کاربرد الفاظ (واژه ها) بدان مراجعه می شود ، اعمّ از اینکه گوینده ، شارع یا دیگری باشد و آنچه که به دلالت های التزامی باز می گردد درصورتی که منشأ دلالت ، ملازمت عرفی باشد نیز به عرف مراجعه می شود . برای این مورد ، حکم شارع مقدس به طهارت شرابی که تبدیل به سرکه شده را به عنوان مثال مطرح می کنند که لازمه عرفی آن نیز حکم به طهارت همه جای ظرف است . کنکاش در قرینه های عرفی و جمع عرفی میان دو دلیل متناقض نیز در این عرصه قرار دارد و مانند اینکه گفته شود : اگر در نظر عرف ، تعارضی مطرح نباشد و یکی از دو دلیل متعارض ، قرینه ای بر تفسیر مراد شارع از دلیل دیگر باشد باید با تفسیر دلیل دیگر طبق قرینه مورد بحث ، این دو دلیل را با هم جمع کرد . بحث های مربوط به « تقیید و اطلاق» ، «عموم و خصوص» ، «حکومت و ورود» نیز در همین مجموعه قرار می گیرد .

آنچه گفته شد در خصوص تشخیص مراد شارع مقدس است ولی عرف در تشخیص مراد غیر شارع نیز نقشی دارد و هر آنچه که در باب اقرارات ، وصایا ، شروط و وُقوف و غیره قرار دارد و با الفاظی دارای دلالت های مشخص عرفی بکار گرفته شده باشند نیز در محدوده آن قرار میگیرد . بدین ترتیب متوجه می شویم که عرف هرچند یکی از اصول فقه نیست اما نقش بسزایی در عرصه استفاده از اصول و متون [فقهی] ایفا می کند ، ولی در این میان مفاهیمی وجود دارد که شارع مقدس به دلیل ابهامی که عرف نسبت به آن ها دارد تصمیم گرفته که خود برای تشخیص برخی مصداق های آن ها وارد عمل شود یا چه بسا شارع مقدس برآن است که  برداشت های عرفی شامل مصداق های دیگری می شود که با قصد و هدف اصلی شرع ، مغایرت دارد که در این حالت وقتی در تشخیص یک مفهوم عرفی دخالت می کند باید از آن تَبَعیَّت کرد . می توان به عنوان مثال از «فُقّاع» یاد کرد که در برخی متون تأکید شده که «فقاع» ، خمری است که مردم آن را دست کم گرفته اند یا مثلا در مورد «ربای معاوِضی» با اختلاف قیمت دو کالای مورد مبادله که عرف آن را عملیاتی ربایی نمی داند ولی شارع ، رَبَوِی بودن آن را تأکید می کند و چنین معامله ای را تحریم می کند . و به هرحال عرف در حالاتی که شارع مقدس دخالتی در تعیین و تشخیص مفهومی دخالت نمی کند ، تعیین کننده است  و در این صورت مثل آن است که کار به شرع واگذار شده باشد .

پس از این ، در تحقق تشخیص عرفی ، حتما باید دقت به خرج داد و به همه مناسبت هایی که در آن مطرح می شود و نیز شالوده هایی که بر اساس آن قرار می گیرد توجه کافی مبذول گردد زیرا مطالعه و بررسی این شالوده ها کمک بسیار شایسته ای در رسیدن به تشخیص مطلوب عرفی است . حال اگر به موضوع مورد بحث خود بازگردیم خواهیم دید که رسیدن به تأکید عرفی بر عدم تحقق ربا ، امر لازمی است و این امر نیز گاه مستلزم نفی بسیاری از حالت های مشکوک و در پیش گرفتن راه احتیاط به دلیل تأکید های بسیار جدی بر حرمت ربا و عدم نزدیکی به آن بنا به روایت پیشه گفته («... به آن نزدیک مشوید ، به آن نزدیک مشوید») است .[ر.ک : وسائل الشیعه ج 12 ص 371 ] . با مراجعه و نگاهی به روایات احتیاط ، می بینیم که آن ها هر چند اصل عامی در تعارض با دلائل برائت شرعی را مطرح نمی کنند ولی در چنین مواردی با توجه به هم مرزی شدید فروش و ربا ، قابل انطباقند . مثلا در روایتی از امام جعفر صادق(عَلَیهِِ السَّلامُ)  آمده که می فرماید : « هر کس از شُبُهات پرهیز کرد ، دین خود را در امان نگه داشته است» ، وبه رَغم اینکه گفته شده که این روایت ، بیشتر تشویق به برهیز دارد و چیزی دال بر الزام در آن نیست ، بیانگر حالتی است که متناسب با نزدیکی یا دوری مرز حلال و حرام ، شدت و ضعف به خود می گیرد . روایتی نیز از امام علی  (عَلَیهِِ السَّلامُ)  وارد شده که به کمیل می فرماید : «ای کمیل ، دین تو برادر تست برای دین خود با هرچه که می توانی احتیاط پیشه کن» گفته شده که عبارت : «با هرچه که می توانی» آن را از وجوب ، دور می سازد ولی ظاهرا به معنای احتیاط کردن برای دین به هر وسیله ممکن است که با وجوب نافاتی ندارد . روایت دیگری از  امام جعفر صادق (عَلَیهِِ السَّلامُ) هم هست که می فرماید : «پارساترین مردم کسی است که از شبهه فاصله گیرد» که این ملاحظه در موردش مطرح شده که استدلال بر این روایت تنها زمانی صادق است که دلیلی بر وجوب پارسایی ، وجود داشته باشد و ای بسا بسته به اختلافِ مواردِ شبهه ، وضعیت های متفاوتی مطرح باشد

روایتی نیز به نقل از زُهَری از امام باقر (عَلَیهِِ السَّلامُ)  آمده که می فرماید : «پرهیز از شبهه بهتر از در افتادن در هلاکت است»

روایت دیگری از «جَمیل» از امام «جعفر صادق» (عَلَیهِِ السَّلامُ) به نقل از پدران (عَلَیهِِمُ السَّلامُ) خود آمده است که می فرماید : رسولخدا (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) فرمود :  کارها بر سه دسته اند : دسته اول صواب و درستی آن ها کاملا روشن است از آن ها پیروی کن ، دسته دوم ناصوابی و نادرستی آن ها آشکار است از آن ها اجتناب کن و دسته سوم در آن ها اختلاف نظر است که باید آن ها را به خدا باز گرداند . [ر.ک : همه روایات احتیاط در مجموعه کتاب های اصول فقه که در باره «اصل احتیاط» بحث می کنند وارد شده است ]    +    [ «...وَ إِنَّمَا الْأُمُورُ ثَلَاثَةٌ أَمْرٌ بَیِّنٌ رُشْدُهُ‏ فَیُتَّبَعُ‏ وَ أَمْرٌ بَیِّنٌ غَیُّهُ فَیُجْتَنَبُ وَ أَمْرٌ مُشْکِلٌ یُرَدُّ عِلْمُهُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَى رَسُولِه...»؛‏ امام صادق (عَلَیهِِ السَّلامُ) می فرماید: «...همانا امور بر سه گونه است: امرى که درستی و رشد و هدایت و حق بودن آن روشن است، پس باید متابعت و پیروى شود؛ و امرى که ناحق بودن و گمراهی آن معلوم است، پس باید از آن اجتناب و پرهیز  شود؛ و امر مشکل  که باید به خدا و رسولش برگردانده شود...» (اَلأُصُول مِنَ الکافی، مرحوم شیخ کُلَینی، ج1، ص68،) ]

به هر حال آنچه مورد تأکید است ، وجود موارد و احکام دینی است که گفته شده مِنّتی الهی بر بندگان خدا به شمار می روند که اگر نسبت به آنها سخت گیری کنیم با مضون این مِنّت مخالف است. مثل «مسئله شکستن نماز در سفر» . همچنانکه مواردی نیز هست که شارع مقدس ، بر حرمت شدید آن ها انگشت گذاشته است از جمله در مسائل ناموسی و اموال و بویژه  «مسئله ربا»  که طبیعی است باید در آن ها احتیاط بخرج داد . با این حال تا زمانی که  در مورد معامله ای نسبت به دیدگاه عرفی در برکناری و دوری آن از ربا ، مطمئن نشده باشیم باید احتیاط کنیم و از آن فاصله بگیریم . ولی چگونه می توان نسبت به این دیدگاه عرفی اطمینان حاصل کرد ؟ در اینجا  می توان هر آنچه  که نظر عرف در جنبه های ربایی را دور می سازد مطرح کرد از جمله اینکه فرض کنیم که در عرف ، وجود تعهداتی در این نوع «عقد»(قرارداد-معامله) مطرح می شود که با ویژگی های عملیات ربایی کاملا مغایرت دارد . آن هم از راه وجود«ضَمان قرضی» یا عدم وجود بهره نسبی یا از راه کاهش دستمزد به حدی که عرفا به ازاء خدمات ارئه شده و به اصطلاح در برابر «ثبت وام» تلقی گردد و ...،  یا از راه اذعان عرف به وجود تفاوت های حقیقی در اهداف مورد نظر از این نوع قرارداد ها . اگر چنین نکنیم ، عنوان مورد نظری که عرفا وجهه غیر ربایی دارد در پی نفی این عنوانِ کاذب ، مصداق ربا تلقی می شود و در واقع آن را عنوان دیگری برای ربا قلمداد می کند . و یا بپذیریم که عرف ، مفهوم تحریم ربای قرضی را آنچنان گسترده می سازد که از قرض فراتر رفته و شامل همه موارد مشابه نیز می گردد . همچون موردی که عرف می پذیرد که مصداق این عنوان ادعایی است ولی مفهوم ربا و در پی گسترش آن ، شامل این مورد شده آن را از حکم حلال بودن خارج می سازد و بدین ترتیب توسعه در «کبری» [ کبری همان حرمت و تحریم  ربای قرضی است که شامل همه مواردی است که مشابه قرض باشد ]  صورت پذیرفته است .

  کوشش های فقهی برای اعطای مشروعیت به ربا

صرف نظر از متون ، کوشش های فقهی برای مشروعیت بخشیدن به بهره [بانکی] صورت می گیرد که «شهید محمد باقر صدر» در کتاب خود «اَلبَنکُ اللّارَبَوِی فِی الأِسلامِ» بدان ها پرداخت که ما ضمن بیان بحث های مطرح شده ، به صورت گذرا به آن اشاره می کنیم :

کوشش نخست : وجود دو عنصر در قرض 

 [کوشش نخست] اینکه گفته شود در قرض دو عنصر وجود دارد ، یکی مال قرض گرفته شده و دیگری خود قرض گیری و از آنجا که ربا به معنای در نظر گرفتن مال در ازای عنصر اولی است  لذا در نظر گرفتن مال به ازای عنصر دوم مانعی ندارد زیرا در واقع عملی است که می توان طی عقدِ «جُعاله» ، برای آن مزدی در نظر گرفت چه قرض دهنده (بستانکار) با عقدِ «جُعاله» و نه با عقدِ «قرض» می تواند افزوده ای مالی برای خود در نظر گیرد . حال اگر بطلان عقد جُعاله روشن گردد ، چنین استحقاقی نیز به رَغم اینکه عقد قرض درست و نافذ است ، منتفی می شود . این درست مانند موردی است که کسی ، به هر کس که خانه اش را بفروشد ، یک درهم بدهد . این «جعل» (دستمزد-حقُّ الزَّحمه  و...) در ازای فروش و نه به ازای خانه فروخته شده است و لذا «درهم» پرداخته شده شامل حکمِ«عوضین» نمی گردد . از این تقریب [نزدیک سازی موضوعِ احکام] گاه به عنوان «صغری» و گاهی نیز به عنوان«کبری» یاد می شود . به لحاظِ «صغری»  گفته می شود که عرف ، بر آن است که بهره پرداخت شده در واقع در ازای مال قرض داده شده و نه در برابر عمل قرض دهی است  و در این صورت اعطای «جَعل» (کارمزد یا دستمزد یا حقّ الزَّحمه و ...) برای پول معنا ندارد زیرا «جُعاله»  برای کاری است که انجام می شود ولی به لحاظ «کبری» با این فرض است که دو طرف در حقیقت بر در نظر گرفتن بهره در قبال عمل قرض [نه مالِ قرض داده شده] ، انگشت گذارده اند و در این حالت گفته می شود : معیار استحقاقِ «جَعل» برخاسته از ضمان عمل دیگری به دستور او و نه به صورت داوطلبانه است . به عبارت دیگر  ضمانِ غَرامتِ در کار به همان شکل ضمانِ غرامتِ در مال است و در این صورت «جُعاله» تنها برای انجام کاری که برای خود ،  حقّ الزَّحمه معینی دارد ، قابل تصور است . ولی عمل قرض دهی در اینجا و در نظر عرف ، جنبه مالی ندارد و جنبه مالی قرض دهی در واقع [این] جنبه مالی ، تنها مالِ قرض داده شده است که با قرض تضمین شده و ضمان دیگری برای کار نمی توان تصور کرد .

کوشش دوم : تبدیل قرض به چیز دیگر

مثل اینکه فرض کنیم که زید ده دینار به خالد بدهکار است و زید ضمن تماس با بانک به بانک دستور می دهد مبلغ ده دینار به خالد بپردازد. در اینجا زید و بر اثر دستور به بانک مبنی بر پرداخت آن مبلغ ، ده دینار به بانک بدهکار می شود و ضامن «اتلاف» آن می گردد بنابراین در اینجا قرضی داده نشده بلکه فرمان به تلف کردن همراه با ضمان صورت گرفته و در این صورت گفته می شود که مانعی ندارد که زید به ضمانی بیش از مبلغ ده دینار متعهد گردد زیرا این ضمان قرضی نیست بلکه به علت دستور به «اتلاف» صورت گرفته است .  در اینجا نیز این بحث مطرح می شود که دلیل حرمت ربا شامل [این] مورد ، ضمن لغو خصوصیت آن [خصوصیت اتلاف] ، می شود . بنابراین قرض به هر علتی که حاصل شده باشد نباید بدهکار را ملزم به مبلغ افزوده و زیاده کند. همچنانکه این بحث هم پیش می آید که چه چیز افزوده و زیاده را ایجاب می کند؟ یا باید عقدِ (قراردادِ) قرض در میان باشد یا به صورت «جُعاله» در نظر گرفته شود که در این حالت ، ایراد و اشکال سابق مطرح می شود و پرداخت بانک،مستلزم  جنبه مالی اضافه ای نسبت به جنبه مالی مبلغ پرداخت شده نیست که آن هم همراه با ضمان است .

کوشش سوم : تبدیل قرض به خرید و فروش

گاه قرض را به صورت خرید و فروش در می آورند و در این صورت و مادم که پول نقد اوراقی (اَسناد یا اِسکناس) است که نه طلا و نه نقره به شمار می آید و در شمار «مَکیل» (کالاهای پیمانه ای) و «موزون» (کالاهای توزینی) است ، در این حالت ، یک طرف اقدام به فروشِ هشت دینار به مبلغ ده دینار برای دوماه بعد می کند و این قیمت هرچند بر بهای اصلی افزوده شده است ولی ربای وام در فروش تلقی نمی شود . علاوه بر این شرطی را نیز در عقد بیع می افزایند مبنی بر اینکه در ازاء هر تأخیر به مدت معینی ، باید یک درهم نیز پرداخت شود که الزامی نه در عقد قرض بلکه در عقد بیع است . در اینجا نیز آنچه پیش از این گفته شد مطرح می گردد و آن اینکه عرفا چنین معامله ای قرض ربایی حرامی تلقی می شود که پوشش خرید و فروش به آن داده شده است ، چون طَرَفَین در حقیقت ، قصد قرض دارند و یا می توان گفت در صورتی که بپذیریم واقعا خرید و فروش است ، عرف چنان دائره ربا را گسترش می دهد که شامل چنین خرید و فروشی نیز بشود . و نیز گفته می شود که اوراق نقدی (اِسکناس یا اَسناد) در اینجا ، جای طلا و نقره را گرفته است. [ پس ربا محسوب می شود ] .

کوشش چهارم : کوشش چهارم اینکه بانک خود را از سوی سِپُرده گذاران ، وکیل قلمداد کند و از اموال آنان به دیگران قرض دهد و در این قرض دهی ، افزوده ای را برای خود شرط نماید ولی در این مورد گفته می شود که در روایات تأکید شده که در عملیّات قرص ، هیچ شرطی نباید گذاشته شود . در این روایات ، تعبیر « فَلا یُشتَرَطُ اِلّا مِثلُها» ( بجز مثل آن شرط نشود) و یا تعبیر «و یُشتَرَطُ اَن یُرَدَّ اَکثَرُ مِمّا اَخَذَهُ فَهذا هُوَ الحَرامُ» ( و اگر شرط شود که بیش از مبلغ گرفته شده بازگرداند ، حرام است) آمده است .[ر.ک : وسائل الشیعه ج12 ص 454] [  عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ فِي تَفْسِيرِهِ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اَلْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اَلْمِنْقَرِيِّ عَنْ حَفْصِ بْنِ غِيَاثٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ (عَلَیهِِ السَّلامُ) قَالَ: اَلرِّبَا رِبَاءَانِ أَحَدُهُمَا رِبًا حَلاَلٌ وَ اَلْآخَرُ حَرَامٌ فَأَمَّا اَلْحَلاَلُ فَهُوَ أَنْ يُقْرِضَ اَلرَّجُلُ قَرْضاً طَمَعاً أَنْ يَزِيدَهُ وَ يُعَوِّضَهُ بِأَكْثَرَ مِمَّا أَخَذَهُ بِلاَ شَرْطٍ بَيْنَهُمَا فَإِنْ أَعْطَاهُ أَكْثَرَ مِمَّا أَخَذَهُ بِلاَ شَرْطٍ بَيْنَهُمَا فَهُوَ مُبَاحٌ لَهُ وَ لَيْسَ لَهُ عِنْدَ اَللَّهِ ثَوَابٌ فِيمَا أَقْرَضَهُ وَ هُوَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَلاٰ يَرْبُوا عِنْدَ اَللّٰهِ (سوره روم آیه 39) ، وَ أَمَّا اَلرِّبَا اَلْحَرَامُ فَهُوَ اَلرَّجُلُ يُقْرِضُ قَرْضاً وَ يَشْتَرِطُ أَنْ يَرُدَّ أَكْثَرَ مِمَّا أَخَذَهُ فَهَذَا هُوَ اَلْحَرَامُ.   ....  ربا دو گونه است... ... اما رباى حرام آن است که شخصى قرضى دهد و در آن بازگرداندن بیشتر از آنچه گرفته را شرط کند ، این حرام است. ( اَلبُرهان فِي تَفسيرِ القُرآن , ج 4 , ص 349 .وسائل الشیعه ، لِلشَّیخِ الحُرِّ العامِلِی جلد 18 ص 160 و 161 ،«اَبوابُ الرِّبا» باب 18 ، طبع آلُ البیت) ] .

کوشش پنجم : آنچه که بیع العینه (فروش کالای بخصوصی به قرض گیرنده به بهایی بالاتر) نامیده می شود .

[ «بیع عینه به خرید کالا به صورت نسیه و فروش نقدی آن به بهای کمتر گفته می شود. این نوع معامله از دیر زمان- برای فرار از ربا در قرض ربوی یا وصول طلب از بدهکار- به دو صورت انجام می‌گرفته است: 1- شخص نیازمند به نقدینگی برای فرار از ربا با صاحب مال معامله‌ای به این صورت انجام می‌دهد: از او به صورت نسیه کالایی گران‌تر از قیمت نقد (مثلا ده هزار تومان) می‌خرد؛ سپس در همان جلسه آن را به قیمت کمتر (مثلا هفت هزار تومان) به صورت نقد به فروشنده می‌فروشد. نتیجه‌ی این معامله، دستیابی خریدار اوّل- که از او به طالب یا صاحب عینه(صاحب نقد) تعبیر می‌شود- به هفت هزار تومان نقد و دستیابی فروشنده‌ی اوّل به سه هزار تومان سود کالای فروخته شده به نسیه است که در سررسید، تحویل بهای کالا قابل وصول می‌باشد. 2- طلبکار برای وصول طلب خود از فردی که توان پرداخت بدهی خویش را ندارد کالایی معیّن را نسیه به او می‌فروشد؛ سپس همان کالا را به بهایی کمتر، نقد از او می‌خرد تا بدهکار بتواند با پول دریافتی از طلبکار طلب پیشین او را بپردازد.   . عینه از عین به معنای مال موجود و نقد است. از این عنوان در باب تجارت سخن رفته است. بیع عینه در صورتی که معامله‌ی نخست، مشروط به انجام دادن معامله‌ی دوم نشود، جایز و مشروع است و نسبت به معامله‌ی دوم، الزامی بر دو طرف نیست و اگر مشروط گردد، به‌گونه‌ای که خریدار ملزم به فروختن و فروشنده ملزم به خریدن باشد معامله صحیح  و جائز نیست.  از جمله‏ حیله های فرار از ربا  «بیع العینه» یا همان معامله‏ «نقد و نسیه» می‏باشد. بیع العینه ، عدول از قرض دادن چیزی به فروختن آن به قیمت بالاتر و فروش مدت دار کالا سپس خریدن آن از مشتری به بهای کمتر از قیمت فروش می باشد.اکثر فقهای شیعه با استناد به روایات وارده و قواعد قائلند که اگر معامله اول مشروط به معامله دوم نباشد در این صورت بیع العینه جایز می‏باشد و گرنه جایز نمی باشد. علمای اهل سنت معتقدند، بیع عینه که به آن «بیع آجال» نیز گفته می‏شود انواع گوناگونی دارد و آنچه مربوط به حیله ربا می‏شود این است که مثلا شخصی کالای خود را به صورت نسیه به قیمت بالاتر بفروشد؛ سپس نقدا همان کالا را به قیمت کمتر خریداری می‏کند به طوری که هدف شخص، همان رسیدن به عین (نقود) است و چون معامله صوری است و فرد از طریق خرید و فروش نسیه به هدف قرض ربوی رسیده است؛ در نتیجه با امر حلالی به امر حرامی رسیده است.] 

اینکه کالایی به بهایی پیش فروش می شود و سپس فروشنده  آن را به بهایی کمتر از بهای فروخته شده از خریدار می خرد ، این نوع فروش ، گونه های دیگری نیز دارد . «امام مالک» و «امام احمد» هر دو قائل به حرمت این نوع از خرید و فروش هستند زیرا آن را شگردی برای ربای نسیه قلمداد می کنند . در حقیقت نیز نوعی ربا در پوشش فروش است که برای آن سه نوع زیر تصور می شود :

1- اینکه فروش دوم در فروش نخست شرط شده باشد .

2-  اینکه طَرَفَین در این مورد تَبانی کرده باشند .

3-  اینکه به طور اتفاقی و بدون قرار و مدار قبلی چنین کاری صورت گرفته باشد .

حالت نخست قطعا باطل است زیرا عرفا نیز همچنانکه گفته شد هم به اعتبار صغری و هم به اعتبار کبری ربای پنهان است و علماء اعتراض های  متعدد دیگری نیز بر آن داشته اند :  از جمله لزومِ دَور در شرط گذاری که شرط و عقدِ (قراردادِ)  فروش را فاسد می کند . زیرا فروش اول مشروط به فروش خریدار و فروش دوم نیز بسته به کامل شدن فروش اولی است . این استدلال با توجه به چندین  مورد تناقض ، مورد و محل بحث قرار گرفته است . از جمله منتفی شدن قصد (هدف از خرید و فروش) و از جمله وجودِ نصّی در این مورد که روایت صحیحی به نقل از «علیّ بن جعفر» به نقل از «امام موسی بن جعفر کاظم» (عَلَیهِِ السَّلامُ)  است که می گوید  : از آن حضرت در باره کسی پرسیدم که پیراهنی را به ده درهم فروخت و سپس آن را به پنج درهم خریداری کرد . آیا این معامله حلال است ؟! فرمود : اگر قبلا شرط نکرده و راضی بوده باشند اشکالی ندارد . [ر.ک : وسائل الشیعه ج 12 ص 370 ] .  روایات دیگری نیز در تأیید این روایت وجود دارد از جمله روایت «حسین بن مُنذِر» است که می گوید : به «امام جعفر صادق» (عَلَیهِِ السَّلامُ) عرض کردم : کسی نزدم می آید و از من کالایی می خواهد و من آن را به قیمت مُرابَحَه برایش خریداری می کنم (یعنی آن را به صد [واحد پول] می خرم و به یکصد و ده واحد می فروشم) سپس آن را از وی خریداری می کنم [حکم آن چگونه است؟] حضرت فرمود : اگر به اختیار باشد و به خواست خود بفروشد یا نفروشد و تو نیز اختیار داشته باشی که آن را بخری یا نخری در این صورت اشکالی ندارد . عرض کردم : اهل مسجد بر آنند که این معامله فاسد است و می گویند که اگر پس از چند ماه انجام شود ، درست است فرمود : این تأخیر و تقدیم است و اشکالی ندارد ولی به رَغم شهرت این روایت ، «حسین بن مُنذِر» از رجال مورد اعتماد شناخته نمی شود . روشن است که هر دو روایت ، شرط گذاری را نفی می کند .

[  مُرابَحَه از عقود اسلامی است که برای فروش کالا به بهای معلوم به مشتری به صورتی که تمام یا مقداری از بهای آن کالا بصورت اقساطی از مشتری دریافت شود .مرابحه یا بهره کاری، معامله ای است که فروشنده قیمت تمام شده کالا خود را به اطلاع خریدار می رساند و سپس تقاضای مبلغ یا درصدی را به عنوان سود می نماید.بیع مرابحه می تواند به صورت نقد یا اقساط منعقد شود که اگر نسیه باشد به طور معمول نرخ سود آن بیشتر می شود.مرابحه قراردادی است که به موجب آن عرضه کننده (مثل بانک)، بهای تمام شده اموال و خدمات را به اطلاع متقاضی می‌رساند و سپس با افزودن مبلغ یک درصد اضافی به عنوان سود، آن را به صورت نقدی، نسیه دفعی یا اقساطی، به اقساط مساوی و یا غیرمساوی در سررسید یا سررسیدهای معین به متقاضی واگذار می‌کند. «قیمت تمام شده کالا» عبارت است از  حاصل قیمت خرید بعلاوه کلیه هزینه های مرتبط با خرید مثل حمل و نقل، انبارداری، بیمه و... ،  می باشد.]

و در حالت دوم اگر بنای اولیه به صورت شرطی ارتکازی باشد به حالت اول تبدیل می شود ولی اگر صرفا وعده ای غیر الزامی باشد ، «عقد بیع» باطل نمی شود . و سرانجام  اینکه حالت سوم خالی از اشکال است زیرا این عقد (قرارداد) طبق [قواعد فقهی] صحیح است .

مورد دوم : تطبیق سپرده های جاری

برخی اقتصاددانان اسلامی  معتقدند که سِپُرده های جاری  [ سپرده های دیداری ]، سِپُرده های کامل به معنای شرعی آن تلقی می شوند . [ برخی از اقتصاد دانان مسلمان، سپرده های جاری را به مفهوم دقیق کلمه، ودیعه شرعی می دانند.] دکتر حسن عبدالله اَلأمین می گوید : اگر سپرده های نقدی جاری ، مَبلَغی باشد که نزد بانک سپرده گذاری می شود و هر زمان که سپرده گذار بخواهد بتواند از آن برداشت کند این همانی است که در مورد هر سپرده حقیقی صدق می کند [ و در حقیقت ، ودیعه شرعی محسوب می شود نه قرض دهی به بانک ] و هیچ شائبه و شبهه ای نیز در آن نیست و اگر بانک  - طبق عادت جاری- در این سپرده ها تصرف می کند ، این تصرف یک طرفه از سوی بانک ،ربطی به سپرده گذار و اراده او ندارد [و موجب نمی شود که وی از اراده اش برگردد و آن را از «اِیداع» به «قرض» تفسیرکند ] و لذا نمی توان این نوع از سپرده گذاری را قرض دهی [به بانک] تلقی کرد . اراده سپرده گذار هرگز در این نوع سپرده گذاری ، گرایش به قرض ندارد ، همچنانکه بانک نیز این نوع از سپرده را به عنوان قرض [به خود] تلقی نمی کند به این دلیل که در ازای حفظ سپرده و تحویل آن به هنگام درخواست - درست به عکس سپرده های مدت دار- درخواست کارمزد هم می کند . دلیل دیگر این امر ، احتیاط شدید  در بهره گیری از سپرده ها و تصرف در آن از سوی بانک و اقدام سریع در بازگرداندن آن به هنگام درخواست است که ثابت می کند بانک هنگام تصرف در سپرده ها ، برخورد فرصت طلبانه [و ریسک آمیزی] می کند که هیچ اتکایی به موقعیت قانونی چون جایگاه قرض دهنده ، ندارد . [ و به عبارت دیگر مستند به یک مبنای قانونی همچون قرض نیست.]

آنچه این نکته را -علاوه بر آنچه گفته شد- مورد تأکید قرار می دهد اینکه ما حتی با توجه به اجازه ضمنی و عرفی سپرده گذار در تصرف در اموال حساب جاری از سوی بانک ، چیزی در سپرده بودن اقدام وی در سپرده گذاری را تغییر نمی دهد . چنین گزینه ای را روایت نقل شده از «مالکی ها» در خصوص جواز تصرف در مِثلی ها [کالا یا پولی که بتوان عین آن را بازگرداند] برای کسی که قادر به بازگرداندن آن باشد ، تأیید می کند هرچند آن را مکروه دانسته اند ولی «اَشهَب» قائل به این کراهت هم نیست . [ ر . ک : اَلوَدائِعُ النَّقدیَّة (سِپُرده های نقدی و ...دکتر حسن عبدالله اَلأمین دکتر حسن عبدالله اَلأَمین از انتشارات امیر کبیر ترجمه فارسی ص 207 و 208 .]

{ علاوه برآنچه گفتیم، این نکته نیز مطلب بالا را تاکید می کند که حتی اگر فرض کنیم سپرده گذاربه طور ضمنی و عرفی به بانک اجازه داده است تا در اموال حساب جاری تصرف کند باز هم انگیزه وی را در سپرده گذاری تغییر نمی دهد. آنچه از فرقه مالکی [ راجع به حکم تصرف در ودیعه ] به جا مانده که تصرف درمِثلیات را اگر قادر به ردّ آن باشد جایز می دانند(هرچند که آن را مکروه می شمارند بلکه اَشهَب حتی قائل به کراهت هم نشده است) مؤید این است که آنها هم مطلب فوق را [ که ودیعه به قرض تبدیل نمی شود ] پذیرفته اند.  + [ أَشهَب بن عبد العزيز القيسي هو أبو عَمرو أشهب بن عبد العزيز بن داوود بن إبراهيم القيسي الجعدي الفقيه المالكي المصری و قيل: اسمه مسكين و لقبه أشهب مُفتي مِصر ] }

 

[ طبق ماده 950  قانون مدنی : مِثلي اموالي است كه اَشباه و نظاير آن نوعاً زياد و شايع باشد مانند حبوبات و مانند آن  مثل نخود ، عدس ، لوبیا و  برنج و گندم و جو   به گونه ای که «عرفاً» ممکن باشد یکی از آنها جای دیگری واقع شود، و به اموالی که «عرفاً» شخصِ خاصّی از آن ها منظور نظر بوده و ممکن نیست که یکی از آن ها جایگزین دیگری شود، قیمی می گویند و به عبارت دیگر : مال قیمی مالی است که شبیه آن فراوان و شایع نباشد، مانند نسخه کتاب خطی و مانند فلان آپارتمان یا اتومبیل به شماره پلاک ثبتی... . ملاك تشخيص اموال مثلي از قيمي عرف ميباشد و لذا ممکن است در روزگاری یک کالایی مثلی بوده ولی اکنون «عرف» آن را قیمی به شمار آورد. ] .

ملاحظه می شود که نامبرده اموال حساب جاری را سپرده کامل به مفهوم شرعی آن [یعنی ودیعه شرعی] قلمداد می کند و استدلالش بر این پایه ها استوار گشته است :

1- قصد سپرده گذار ، زیرا سپرده گذاران هرگز نیت قرض ندارند .

2-دریافت کارمزد از سوی بانک در ازای حفظ سپرده آنچنانکه در بانک های «سودان» مطرح است

3- احتیاط بانک در بهره برداری از آن ها که به تعبیر وی ، «بانک» این کار را فرصت طلبانه انجام می دهد .

ولی ظاهرا این مورد را باید قرض تلقی کرد زیرا از جمله ویژگی های سپرده آن است که عین آن باقی بماند و هر گونه دخل و تصرفی در آن بویژه زمانی که ذات آن ها را تغییر دهد - به اجماع مذاهب اسلامی - (مگر مالکی ها که آن را مکروه دانسته اند) و بویژه در حالتی که سپرده از جنس دینار و درهم یعنی پول نقد باشد ، غیر ممکن است . در حالی که در این نوع سپرده گذاری ها از همان آغاز کار بنا برآن است که بانک بی هیچ استتثناء و منعی ، حق تصرف مطلق در اموال حساب جاری داشته که کاملا هم طبیعی است و هیچ جنبه فرصت طلبانه نیز ندارد ولی احتیاط بانک در تصرف در اموال حساب جاری ، تابع طبیعتِ جاری بودن و لزوم فراهم بودن نقدینگی در هر لحظه به دلیل احتمال برداشت از سپرده ها در هر زمان است که اگر چنین احتیاطی نکند اعتبار بانک به خطر می افتد و می توان بانک را تحت پیگرد قانونی قرار داد.  بنابراین حتی بر اساس مذهب مالکی نیز نمی توان سپرده های جاری را به عنوان اینکه سپرده هستند توجیه کرد بلکه حتما باید قرض کامل قلمداد شوند زیرا [در آن ها از سوی بانک] حالت استثنایی ندارد . و در مورد مسئله نیت (نیت سپرده گذاری از سوی سپرده گذار) باید گفت که این امر در حقیقت ناشی از دو عامل است :

1- عامل اول اینکه در بانک های رَبَوِی چنین است .«که حساب جاری را به عنوان ودیعه تلقی می کنند».

2- عامل دوم اینکه به دلیل امکان دستیابی کامل به آن در هر لحظه ، به حالت سپرده نزدیک می شود و از آنجا که این سپرده گذاری همراه با حفظ و نگهداری هم هست به همان نتیجه ای منجر می شود که سپرده گذاری به آن می رسد . ولی باید دانست که این نیت ، هرگز - و زمانی که در پی توجیه شرعی آن باشیم- با آگاهی طَرَفَین از اینکه «عین مالی» بلافاصله پس از تحویل به بانک ، تحت تصرف کامل بانک قرار می گیرد ،هماهنگی ندارد و به همین دلیل انسجام آن نه با سپرده گذاری که با قرض است حتی اگر نام سپرده گذاری بر آن نهاده باشند ، این عملیات شبیه سپرده گذاری های ثابتی [دراز مدت] است که در بانک های ربایی راهی جز قرض نمی توان بر آن ها نهاد حتی اگر با عنوان سپرده گذاری صورت گرفته باشد . نتیجه اینکه ملاک در عقود(قراردادها) قصد و محتوا و نه الفاظ و شکل آن ها است .

{  اما ظاهرا حساب جاری، از موارد قرض است، زیرا از خصایص ودیعه، بقای عین ودیعه است و تصرف در آن، خصوصا تصرفاتی که از بین برنده عین مال هستند به اجماع همه مذاهب اسلامی جایز نیست(مگر آنچه از مالکیه نقل شده که تصرف را مکروه می دانند) خصوصا اگر ودیعه از درهم و دینار، یعنی از نُقُود باشد [ که تصرف در آن بالأجماع جائز نیست ]. حال آن که از همان ابتدا بنا گذاشته شده که بانک بتواند به طور مطلق دراموال حساب جاری تصرف کند مگر مواردی که استثنا شده باشد و این امری طبیعی است و بانک هم از موضع استفاده فرصت، عمل نمی کند. اما احتیاط بانک درتصرف دراموال حساب جاری به خاطر طبیعت اموال حساب جاری است که باید همواره پول نقد موجود باشد تا بتواند در هر لحظه به برداشت احتمالی پول پاسخ گوید. در غیر این صورت وجهه بانک در معرض خطر قرار می گیرد بلکه حتی به طور قانونی می توان از بانک، پول رامطالبه کرد. بنابراین حتی طبق مذهب مالکی نیز امکان ندارد سپرده جاری را بر ودیعه تطبیق داد [ چون مالکی ها هم راجع به حکم تصرف در ودیعه ،  تصرف درمِثلیات را اگر قادر به ردّ آن باشد جایز می دانند به این معنا که آنها هم بقای عین در ودیعه را شرط می دانند و در سپرده های جاری با تصرف در آن ها عینی باقی نمی ماند ]. بدون شک سپرده جاری، قرض کامل است، چون تصرف در آن استثنا ندارد.

اما نیت و انگیزه سپرده گذاری درواقع از دو عامل ناشی می شود:

1. دربانک های رَبَوِی چنین است «که حساب جاری را به عنوان ودیعه تلقی می کنند».

2. سپرده حساب جاری به ودیعه نزدیک تر و شبیه تر است، زیرا در هر لحظه می توان آن را به طور کامل دریافت کرد. و نیز به این دلیل که سپرده جاری نزد بانک محفوظ می ماند و به همان نتیجه ودیعه منجر می شود مگر این که هنگام تطبیق شرعی این عقد [ که آیا سپرده جاری ودیعه است یا قرض ؟ ]، نیت مذکور [ ودیعه بودن ] با علم دو طرف [ بانک و مشتری ] به این که این مال به مجرد تسلیم به بانک، تحت تصرف کامل بانک قرار می گیرد، مطلقا [ با ودیعه بودن ] هماهنگی ندارد بلکه این علم با قرض هماهنگ است نه با اِیداع، حتی اگر عنوان ایداع برآن گذاشته شود. این مورد نظیر سپرده های ثابتی هستند که در بانک های ربوی، قرض محسوب می شوند حتی اگر عنوان ایداع برآنها گذاشته شود. بنابراین معتبر درعقود، قصد و معناست نه الفاظ و مبانی. } .

و اگر بپذیریم که چنین عملیاتی ، سپرده گذاری است باید بر این باور باشیم که تصرف بانک در این مبالغ ، یا آن را بر ذمه اش می گذارد و یا تنها به عنوان تصرف در مال سپرده تلقی می شود . در حالت نخست به معنای قرض گیری است که همه سپرده و از همان قراردادِ نخست را شامل می شود زیرا [بانک] همچون مالکِ کامل ، در حساب های جاری تصرف می کند و خدمات خود را  [ حتی برای گشایش حساب جاری و ارایه خدمات خود  معمولا کارمزدی هم مطالبه نمی کند و اگر برخی بانک ها چیزی هم بگیرند بی تردید نشانه ضعف عملکرد آن ها است ] برای استفاده از نقدینگی حاصل از حساب های جاری  ، ارائه می دهد . و حتی اگر این بانک ها غیر ربایی هم باشند ، اقدام به مشارکت در عملیات مضاربه بزرگ یا هر کدام از عقود مشروع می کنند و ابتداء از سرمایه خود و سپس از آنچه که به عنوان مضاربه و نیز مبالغی که  از راه حساب های جاری دریافت می کنند برداشت می نمایند و بنابراین سهم مشروع خود را از سود های حاصله از عملکرد مضاربه ای بدست می آورند . و اما اگر منظور بانک بر عهده گرفتن ذمه مبالغ مزبور نباشد ، این بدان معناست که اموال یاد شده همراه با سود های (مشروع) آنها به سپرده گذار باز می گردد زیرا طبق قاعده ثبات در مالکیت ، او مالک اصلی است ، « اَلکُندُری» از فقهاء امامیه در این باره می گوید : اگر با مال سپرده ای ، تجارت صورت گیرد سود آن به صاحب مال و زیانش بر عهده سود پذیر است . [ر.ک : اَلیَنابیعُ الفِقهیَّة ج 17  ص 132  چاپ بیروت- اِصباحُ الشَّریعَةِ بِمِصباحِ الشَّریعَةِ از قُطب الدین  محمد بن حسین بن حسن بَیهَقی کَیدُرِی  نیشابوری از علماء قرن ششم هجری قمری] .

[ قُطبُ الدِّین کَیدُرِی :  یکی از شخصیت های برجسته ای که اَشعار حضرت علی (ع) را جمع آوری نموده است ، قُطبّ الدِّین محمد بن حسین بَیهقی کَیدُرِی (کَیذُرِی ) می باشد . قُطبُ الدِّین بَیهَقی کَیدُرِی چنان که از نسبتش پیداست از مردم ناحیه بَیهقِ خراسان است که بویژه در دوران زندگی او در قرن ششم، محیطی آکنده از باورهای شیعی بود . متاسفانه از زندگی وی ، آگاهی چندانی در دست نیست و نام و مشخصاتش را با اختلاف ضبط کرده اند ، ولی گویا نام صحیح او این است : اَبُوالحَسَن محمد بن حسین بن تاج الدِّین حسن بن زین الدّین محمد بن حسین بن اَبِی المَحامِد بَیهَقی نیشابوری .

استاد شیخ عزیز الله عَطارُدِی که خود خراسانی و با آن ناحیه آشناست ، درباره نسبت ( اَلکَیدُرِی ) نوشته است : این نسبتی است به «کَیذُر»  ( به فتح کاف و سکون یاء و ضم ذال مُعجمه و پس از آن راء ساکنه ) که قریه ای است نزدیک سبزوار درناحیه بَیهَق و همچنین ناحیه ای است در ( سر ولایت ) که آبادجای وسیع پُر قریه ای است میان خبوشان و بَیهق و نیشابور و اِسفراین . در سال 1360 هق ، با جدم حسین بن محمد بکلری به این قریه واردشدم و امروز به آن ( کَدر ) به ( کاف فارسی و فتح دال و سکون راء ) می گویند .نمی دانیم این شارح محقق [ قُطبُ الدِّین کَیدُری / کَیذُری ] از کدام یک از این دو قریه بوده است .در برخی مصادر ، نسبت او را به جای ( کَیدُری ) ، ( کُندُری ) ضبط کرده اند که نادرست است ; و کُندُر چنان که از  مُعجَمُ البُلدانِ یاقوت حَمَوِی بغدادی مستفاد می شود نام دو منطقه بوده : یکی قریه ای از نواحی نیشابور و توابع طریثیث ( ترشیز ) که ابو نصرکُندُری ، وزیر مشهور عهد سلاجقه ، از آنجا برخاسته است و دیگری قریه ای نزدیک قزوین .

شیخ مُنتَجبُ الدِّین در ( اَلفِهرِست ) از قُطبُ الدِّین محمد ، پسر شیخ امام اَوحَدُالدِّین حسین قزوینی که فقیه صالحی بوده ، یاد کرده و نام او از همین ( اَلفِهرِست ) به ( اَمَلُ الآمِلِ فِی عُلَماءِ جَبَل العامِل که کتاب رجالی است از شیخ حر عاملی)  راه یافته و سید بَحرالعلوم نیز از طریق شیخ مُنتَجبُ الدِّین، از وی یادنموده و احتمال داده که او و قطب الدین کَیدُری که ( اَلفِهرِست) از او احکام فقهی از  نقل می کند ( و همان شخص مورد بحث ماست) ، یک تن باشند .احتمال یکی بودن قُطبُ الدِّین قزوینی و قُطبُ الدِّین کَیدُرِی درست به نظر نمی رسد ;  ولی چه بسا علت مشتبه شدن کَیدُری با کُندُری ، آن باشد که قطب الدین محمد قزوینی یاد شده ، اهل قریه کُندُر قزوین بوده و نزد قدما به کُندُری مشهور بوده است . والله اعلم بالصواب !] .

امام خمینی «قُدِّسَ سِرُّه» در این مورد در مسئله ششم از فعالیت های بانک ها می گوید : « چنانچه مبالغ تحویل شده به بانک ،سِپُرده یا امانت باشد و اجازه تصرف در آن را به بانک ندهند ، بانک حق چنین تصرفی را ندارد و اگر تصرف کند ، ضامن است . ولی اگر [سپرده گذار] اجازه دهد ، این کار (تصرف) جائز است و همچنین است اگر راضی به این کار باشد و در هر دو حالت هر چه که بانک به وی پرداخت کند حلال است ولی اگر اجازه تصرف منجرّ به تملُّک با ضمان ، باز پس گرفته شود ، افزوده گرفته شده به عنوان سود ، حرام  ولی اصل قرض صحیح است . ظاهرا نیز سپرده های بانکی به این شکل هستند و آنچه که سپرده یا امانت نامیده می شود در حقیقت قرض است  و با قرار سود ، بهره ای که گرفته می شود حرام است . [تحریر الوسیله امام خمینی ج 2 ص 616  «بخش دوم»]  . ظاهرا هر دو نوع از اَجناسِ سپرده (ودیعه) یعنی سپرده نقدی و سپرده جنسی ، مورد نظر است و به بانک اجازه می دهد که در سپرده جنسی با اجازه مالک و در ازای عوض ، دخل و تصرف کند ولی اگر تصرف در سپرده ، به تملُّک آن  منجرّ شود که در خصوص سپرده های نقدی چنین است ، تبدیل به قرض می شود و گرفتن بهره یا سود در آن جائز نیست و به همین دلیل  امام خمینی «ره» فتوا می دهد که سپرده های بانکی اعمّ از جاری و ثابت ، در واقع قرض هستند [ در نتیجه اخذ بهره و سود حرام است]

{ در این زمینه، امام خمینی در مساله ششم از بحث اَعمال بانک ها می نویسد: اگر آنچه به بانک ها داده می شود بدون اذن درتصرف، به عنوان ودیعه و امانت باشد، بانک حق تصرف درآنها را ندارد و اگر تصرف کند ضامن است. ولی اگر اذن در تصرف بدهد بانک می تواند در آنها تصرف کند و همچنین اگر رضایت به تصرف بدهد، در هر دو صورت، آنچه بانک به او می دهد حلال است، مگر این که اذن در تصرفِ ناقل، به تملک با ضَمان [ که همان قرض است ] برگردد که دراین صورت گرفتن زیاده براساس قرارِ سود، حرام است، ولی قرض صحیح است و ظاهرا سپرده های بانکی از این قبیل هستند [  که اذن در تصرفِ ناقل، به تملک با ضَمان که همان قرض است بر می گردد  ]. پس آنچه ودیعه و امانت نامیده می شود در واقع قرض است و درصورت قرار نفع گذاشتن، سود حرام خواهد بود. ظاهرا سخن حضرت امام به هر دو نوع ودیعه یعنی ودیعه عینی(ودیعه جنسی) و ودیعه نقدی ناظر است. ایشان اجازه می دهد که با اذنِ مالک، بانک در ازای عوض، در ودیعه عینی تصرف کند. اما اگراین تصرف منجر به تملک [ با ضَمان ] شود چنان که در نُقُود چنین است ، ودیعه به قرض باز می گردد و در این صورت دریافت سود، جایز نخواهد بود و در نتیجه ایشان فتوا به قرض بودن هر دو نوع سپرده های بانکی (سپرده های جاری و ثابت) می دهد. } .
مؤلف «مستند تحریر الوسیله» ( که ظاهرا تقریری از درس های خود امام «ره» است) در تفسیری بر این عبارت می گوید : « ... زیرا وضع پول در بانک ها آنگونه که در خارج متداول است همراه با رضایت [سپرده گذار] به تصرف بانک به هر شکل  و حتی تصرف های منتقل کننده [مالکیت] است و اینگونه تصرف هایی که از سوی بانک با اموال صاحبان این پول ها صورت می گیرد به عنوان مبادلَه انجام نمی شود که اگر چنین بود لازم می آمد که سود این معاملات به صاحبان این پول ها بازگردد زیرا «عوض» وارد ملکیت کسی می شود که «مُعَوَّص» از ملکیت وی خارج گشته است و با توجه به اینکه بانک سودها را برای خود منظور می کند ، این کار شرعا صحیح نیست مگر همراه با تملیک با ضمان [یعنی جبران بانک در صورت تلف شدن] باشد ولی اگر در این اموال تصرفی کرد که که مالکیتِ آن را منتقل می کند ، از حالت امانت و سپرده خارج می شود و به صورت قرض در می آید  که نامگذاری آن به عنوان سپرده یا به آن دلیل است که در آغاز چنین شده و یا از آن رو است که تحویل به بانک نه تنها به سود قرض گیرنده یعنی بانک است که به سود قرض دهنده یعنی سپرده گذار هم هست زیرا بانک این سپرده را در برابر دزدیده شدن و تلف گشتن ، محافظت می کند و به همین دلیل است که آن را سپرده گذاری می نامند هرچند غالبا یا همیشه در واقع قرض می باشد . [ «مُستَنَدُ تَحریرِ الوَسیلة» ص 116 «قِسمُ المَسائِلِ المُستَحدَثَة»آیت الله شهید سید مصطفی خمینی ] .

{ مؤلف کتاب مستند تحریر الوسیله [ آیت الله شهید سید مصطفی خمینی ] تعلیقه ای براین فتوا دارد که ظاهرا تقریر درس حضرت امام است:دلیل فتوا این است که قرار دادن پول در بانک چنان که متداول است همراه با رضایت در انواع تصرفات حتی تصرفات ناقله است و تصرفات ناقله توسط بانک، به عنوان مبادله [ و معامله ] دراموال صاحب پول نیست، زیرا اگر چنین بود لازمه اش بازگشت سود تجارت ها به صاحب پول بود،زیرا عوض داخل ملک کسی می شود که مُعوَّض ازملک او خارج شده است. علاوه بر این که بانک سود ها را برای خود برمی دارد و این کار بانک صحیح نیست مگر این که پول باضَمان، به تملیک بانک در آمده باشد.اما اگر بانک در پول، تصرفات ناقله انجام دهد، پول از امانت و ودیعه خارج و در واقع تبدیل به قرض می شود. بنابراین ودیعه نامیدن این اموال، یا به این دلیل است که در ابتدا ودیعه بوده است و یا به این دلیل است که پرداخت پول به بانک تنها به مصلحت مُستَقرِض(بانک) نیست بلکه به مصلحت مُقرِضِ مُودِع هم هست، زیرا بانک با این ایداع از سرقت یا تلف شدن اموال جلوگیری می کند. از این رو ایداع نامیده شده است و الا در واقع همیشه یا غالبا قرض است. } .

ولی استاد شهید محمد باقر صدر«قُدِّسَ سِرُّه» می گوید : مَبالغی که در بانک های ربایی گذارده می شود نه سپرده های جاری (در مورد حساب های جاری) و نه در سپرده های ثابت (در خصوص سپرده های بلند مدت) است بلکه قرض هایی است که همیشه یا در فاصله زمانی معینی ، قابل برداشت هستند زیرا مالکیت مشتری نسبت به مبلغی نزد بانک گذارده کاملا از میان می رود و بانک در تصرف از آن از اختیارات کامل برخوردار می گردد که این با طبیعت سپرده ( امانت و ودیعه) همخوان نیست  ولی از این رو مبالغی را که بانک ها می گیرند  سپرده می گویند که به لحاظ تاریخی ، ابتداء به شکل سپرده بوده  و به تدریج طی تجربیات بانک ها و گسترش فعالیت آن ها به عملیات وام گیری و وام دهی ، عنوان سپرده ها را در لفظ حفظ کرده اند  هر چند مضمون فقهی این اصطلاح را از دست داده اند . موضع بانک غیر ربایی نسبت به سپرده هایی که بانک های ربایی درخواست می کنند مبتنی بر تفاوت گذاری میان سپرده های جاری و سپرده های ثابت است . بانک ها سپرده های جاری را به عنوان قرض تلقی می کنند و هیچ سودی به آنها نمی پردازند ولی سپرده های ثابت را به عنوان سپرده به معنای فقهی این واژه می پذیرند ولی در حقیقت صرفا سپرده هایی نیست که به بانک تحویل شده تا از آن ها نگهداری کند بلکه در کنار سپرده گذاری ، از سوی سپرده گذار نسبت به تصرف در مال و انجام عقد مضاربه با آن ، به بانک وکالت داده می شود .

{  اما شهید صدر می نگارد:پول هایی که نزد بانک ها گذاشته می شود نه ودیعه کامل هستند چنان که در مورد حساب های جاری گفته می شود و نه ودیعه ناقص چنان که درمورد حساب های سپرده ثابت گفته می شود بلکه آنها قرض هایی هستند که یا همیشه لازم الوفا هستند یا در طی مدت معین و محدودی چنین هستند، زیرا ملکیت سپرده گذار درنهایت نسبت به پول، زایل می شود و بانک تسلط برتصرف پیدا می کند و این مطلب با طبیعت ودیعه سازگار نیست. اطلاق ودیعه بر این پول ها صرفا به این دلیل است که از نظر تاریخی در ابتدا به شکل ودیعه ظهور کرده اند ولی در اثرتجارب بانک ها و گسترش عملیات آنها به قرض تبدیل شده اند، ولی از نظر لفظی همچنان ودیعه برآنها اطلاق می شود، هرچند مضمون و محتوای فقهی اصطلاحی خود را از دست داده اند [ یعنی احکام و آثار ودیعه بر آن ها بار نمی شود ] . و موضع بانکداری بدون ربا درمقابل این سپرده ها که بانک ربوی متقاضی آنهاست براساس تفکیک بین سپرده های ثابت و سپرده های جاری استوار است. از این رو سپرده های جاری را به عنوان قرض می پذیرد بدون این که در قبال آنها سودی بپردازد و سپرده های ثابت را به عنوان ودیعه با همان معنای فقهی می پذیرد لیکن ودایعی نیستند که به بانک ها سپرده شوند و بانک ها صرفا نیابت درحفظ آنها را داشته باشند، بلکه در این صورت علاوه بر ودیعه بودن، مُودِع به بانک وکالت می دهد تا در آنها با اجرای عقد مضاربه تصرف کند.بدین ترتیب محتوای فقهی قبول ودیعه های بانکی از سپرده گذاران توسط بانک غیر ربوی براساس ثابت یا جاری بودن سپرده ها، متفاوت می شود. } .

بدین ترتیب محتوای فقهی پذیرش سپرده مشتریان از سوی بانک های غیر ربایی متناسب با جاری یا ثابت بودن سپرده ها تفاوت می کند . و در مورد برداشت از این قرض یا تسویه و توجیه آن ، بر آن است که حساب جاری بانک ها ، گویای بدهی های متقابل است و سپرده ها در واقع اعتبار بستانکار مشتری به شمار می روند و بانک هر آنچه را که این مشتری برداشت می کند  به حساب بدهکاری او می گذارد و حساب های جاری نیز از دیدگاه غربی ، گویای عقدی مستقل و قائم به ذات و فاقد حقوق نقدی با ویژگی های فردی است که به عناصر حسابی تبدیل می شود و در نهایت نیز اعتبار بستانکاری که باید بازپرداخت شود ، از آن زاده شود ، زیرا قانون غربی همچنان بر آن است که تَهاتُر میان دو حساب بدهکار و بستانکار نیازمند توافقی میان طَرَفَین است و حال آنکه فقه اسلامی (بنابر نظریه امامیه و حنفی ها) معتقد به قهری بودن تَهاتُر است بدین معنا  که نمی توان از آن صرف نظر کرد زیرا واقعا هم قابل اسقاط نیست ، عمل برداشت از حساب را هم می توان استیفای [بخشی از] بدهی تفسیر کرد و همین تفسیر را هم ترجیح می دهد که چنانچه برداشت ،بی محل باشد به معنای ایجاد دَین جدیدی برای بانک به حساب مشتری است . [ ر.ک:«اَلبَنکُ اللّارَبَوِی فِی الأِسلامِ»(بانک غیر ربایی در اسلام) نوشته شهید آیت الله سیدمحمد باقر صدر-چاپ «دارُ التَّعارُف» -بیروت- از ص 84 تا 88] . به نظر می رسد که این گرایش - یعنی گرایش قرض تلقی کردن سپرده در چنین شرایطی - گرایش متداول نزد فُقَهای مذاهب اسلامی است .

{ اما درمورد استیفای این قرض یا برداشت از آن و تطبیق فقهی آن : ملاحظه می شود که ازحساب جاری نزد بانک های موجود، تعبیر به دیون متقابل می شود [ رابطه بین مشتری و بانک  رابطه دائن و مدیون است ] . از این رو سپرده ها نشانگر پشتوانه مالی داین [ مُشتری ] هستند و نیز نشانگر وجهی هستند که مشتری از موجودی مدیون(بانک) برداشت می کند.حساب جاری از نظر غربی ها عقد مستقلی شمرده می شود که فاقد حقوق نقدی با ویژگی های فردی است و تبدیل به اعدادی می شود که در نهایت، موجودی داین را که باید به او داد، نتیجه می دهد، زیرا حقوق غرب تَهاتُر بین حساب داین و حساب مدیون را نیازمند به قرار مورد قبول دو طرف می داند، در حالی که در فقه اسلامی(بنابر نظر امامیه و حَنَفَیَّه) این تَهاتُر بین حساب های بستانکاری و بدهکاری، قهری است [ و نیازمند به قرار و قراداد مورد قبول دو طرف نمی باشد ]، بلکه اصلا نمی توان آن را نادیده گرفت،زیرا [ این تَهاتُر ] حقِّ غیرِ قابلِ اسقاطی است و این امکان نیز وجود دارد که عمل برداشت از حساب را به عنوان استیفای دَین تفسیر کرد و این تفسیر را شهید صدر ترجیح می دهد و اگر  [مُشتری] بدون موجودی برداشت کند، این برداشت، انشای دَینِ جدید به نفع بانک برعهده مشتری خواهد بود .پس روشن می شود که این گرایش یعنی قرض دانستن ودیعه درچنین شرایطی گرایش عمده نزد فقهای مذاهب مختلف است. } .

در این راستا در کتاب«کَشّافُ القِناع» که تألیفی مبتنی بر فقه حنبلی است آمده است که سپرده همراه با اجازه بهره برداری، «عاریه مضمونه» (امانت تضمین شده) است. [ ر.ک : كَشّافُ القِناعِ عَن مَتنِ الإقناع-جزء چهارم-چاپ شده در مصر در سال 1947 میلادی- ص 141 -اَلمُؤَلِّف: منصور بن يونس بن صلاح الدّين ابن حسن بن إدريس البُهوتى الحَنبلى اَلمِصری(بُهُوت یا بَهُوت ،منطقه ای در غرب کشور مصر است.) -اَلمُتَوَفّى: 1051هـق ]. همچنانکه در اَلمُغنی «اِبن قُدامه» آمده است که اگر کسی درهم ها و دینارهایی به عاریت بگیرد تا آن ها را خرج کند ، قرض تلقی می شود . [ر.ک : اَلمُغنی «اِبن قُدامه-چاپ سوم قاهره جلد پنجم  صفحات 208-207»]  و در فقه حنفی نیز «اَلسَّمَرقندی» می گوید : هر مالی که نتوان جز با مصرف آن از آن بهره برداری کرد در حقیقت قرض است ولی مجازا آن را عاریه (سپرده) می نامند . [ر. ک. : تُحفَةُ الفُقَهاء جلد سوم ص 284 - چاپ اول دمشق .]  .  همچنین «شمس الأَئمّه سرخسی» در این مورد می گوید : سپردن درهم ها و دینارها ، قرض است زیرا سپردن به معنای اجازه بهره برداری است و بهره برداری از پول نقد نیز جز با مصرف عین آن امکان پذیر نیست بنابرین اجازه این کار به وی [پذیرنده پول] داده شده است . [ر.ک : بَدائِعُ الصَّنایِعِ فی تَرتیبِ الشَّرایِعِ از علاء الدّین کاشانی- جلد هشتم  ص 3899.-چاپ قاهره] .

به نظر می رسد قوانین مدنی نیز در مسئله سپرده ها ، شاهد تحوُّلاتی شده است . از استاد رِیپِر [riper] حقوق دان فرانسوی نقل شده که او به رَغم ترجیح ایده تفسیر سپرده به امانتی که [نزد بانک] نگهداری می شود ، معتقد است که این صرفا یک تصور نظری است زیرا با امکان تصرف بانک در پول ها ، در تعارض قرار دارد لذاست که بیشتر به این ایده گرایش پیدا کرده که سپرده های بانکی را ، سپرده های ناقص یا غیر عادی تلقی کند و حال آنکه برخی علماء پیشنهاد داده اند که به سپرده صفت جدیدی داده شود . این ایده را «استاد علی بارودی» در کتاب « اَلقانُونُ التِّجاری اللُّبنانی ص 288» (قانون تجارت لبنان) در صفحه 288 ، تأید کرده است . این قانون بر آن است که سپرده گذار برای حفظ اموال خود اقدام به سپرده گذاری می کند ولی در عین حال بانک را از بکارگرفتن آن ها نیز محروم نمی سازد . ولی «دکتر استاد سامی احمد محمود» در پاسخ وی می گوید که پناه بردن به این راه حل ، تنها پس از عدم امکان تفسیر آن به شکل دیگر از جمله [قرض دهی به بانک] باید صورت گیرد . این تفسیر  آنچنانکه «استاد علی جمالُ الدّین می گوید  ، غالب حقوق فرانسه را به خود جلب کرده است چون در پی رعایت وضع عموم عملیات [بانک ها] است و همان چیزی است که قانون مصر نیز آن را پذیرفته است . در ماده  726 آن چنین آمده است : اگر سپرده ، مبلغی پول یا هر چیز دیگری باشد که با بهره برداری از آن از میان می رود و سپرده پذیر نیز اجازه بهره برداری از آن را داشته باشد ، قرض تلقی می شود .  [ ر.ک : رجوع شود به کتاب « تَطَوُّرُ الأعمالِ المَصرَفِیَّةِ بِما یَتَّفِقُ وَ الشَّریعَةُ الأِسلامِیَّةِ» از دکتر سامی حسن احمد محمود ص 214 - این کتاب  از سوی انتشارات امیرکبیر با ترجمه فارسی چاپ شده است ] .

بنابرین وجود عنصر «ضمان» برای اموال پرداختی [به عنوان سپرده یا قرض] و تصرف کامل و آزاد بانک در آن ها - همچنانکه مالک تصرف می کند- و تعلق افزوده حاصل به بانک ، همگی دلائل قاطعی هستند مبنی بر اینکه این «عقد»(قرارداد) ، «عقد قرض» است زیرا مقصود از آن نیز همین پیامدها است هر چند از تعبیر «ودیعه» (سپرده) استفاده شده است  . نظر مجمع فقه اسلامی  نیر بر همین رأی قرر گرفت و در مُصوَّبه  دوره نهم  این مجمع آمده است :  مُصوَّبه شماره 90 / 3 / د 9 در مورد «سپرده های بانکی» (حساب های جاری) : 

یکم : سپرده های جاری (حساب های جاری) اعم از اینکه نزد بانک های اسلامی یا بانک های ربایی باشد ، همان قرض به مفهوم فقهی است به گونه ای که بانکِ دریافت کننده این سپرده ها ، ضامن آن است و شرعا ملزم به بازگرداندن آن  در صورت درخواست (سِپُرده گذار) است و اینکه بانکِ قرض گیرنده ، توانگر باشد در حکم قرض بودن سپرده بانکی ، تأثیری ندارد .

دوم : سپرده های بانکی طبق آنچه که در حال حاضر در بانک ها متداول است بر دو نوع می باشد :

الف : سپرده هایی که به آن ها بهره و سود  تعلق می گیرد - همانگونه که در بانک های ربایی جریان دارد - اینگونه سپرده ها اعم از اینکه سپرده های جاری ، سپرده های مدت دار ، سپرده های شرطی [که با اطلاع قبلی قابل برداشت است] یا حساب های سپرده پس انداز ، قرض های ربایی بشمار رفته و حرام است .

ب : سپرده هایی که به بانک های پایبندِ احکام شریعت اسلام و با قرارداد سرمایه گذاری مبتنی بر در نظر گرفتن بخشی از سود ، صورت می گیرد ، سرمایه مُضارَبه به شمار رفته و احکام مُضارَبَه  (قِراض) در فقه اسلام بر آن جاری می شود ، از جمله این احکام ، عدمِ ضمانِ مُضارَبَه گر (بانک) نسبت به سرمایه مُضارَبَه است . [ لفظ قِراض مأخوذ  از قرض به معنای قطع و جدا نمودن است و از این جهت «قِراض» گویند كه گوئي صاحبِ مال قطعه اي از مال خويش را جدا مي كند و به عامل مي دهد ] .

سوم«ضمان» در سپرده های جاری (حساب های جاری) تا وقتی که منحصرا وام دهندگان به بانک (سهامداران بانک) از سود حاصل از سرمایه گذاری آنها بهره برداری می کنند بر عهده همان ها می باشد و در مورد این حساب های جاری ، سپرده گذاران حساب های سرمایه گذاری ، شرکت نمی کنند زیرا نه در قرض دادن و نه در استحقاق سود ، شرکت نورزیده اند .

چهارم : رهن دادن سپرده ها - چه از نوع جاری و چه از نوع سپرده های سرمایه گذاری (حساب های جاری) - جائز است . رهن نیز در صورتی  تحقق می یابد که در مدت رهن ، صاحب حساب حق تصرف در سپرده خود را نداشته باشد . حال اگر همان بانکی که حساب جاری در آن باز شده است رهن بگیرد باید مبالغ [سپرده ای که به رهن تبدیل شده] به حساب سرمایه گذاری منتقل گردد . در این صورت به دلیل تبدیل مسئله از حالت قرض به مضاربه ، ضمان نیز منتفی می گردد و سود حساب متعلق به صاحب آن می شود تا بدین ترتیب رهن گیرنده (یعنی بانک) از افزوده رهن بهره مند نگردد .

پنجم : در صورتی که میان بانک و مشتری ، توافقی شده باشد می توان قسمتی از حساب های سپرده را بلوکه کرد .

ششم : مبنای مشروعیتِ معاملات ، امانت ، راستی و ارائه درست و واقعی گزارش ها و کارکردها است به صورتی که هر گونه و ابهام و شکی را برطرف سازد و با هدف های شرع ، هماهنگی داشته باشد . این نکته در مورد بانک ها و در رابطه با حساب هایی که به آن سپرده می شود ، حائز اهمیت و تأکید بیشتری است .

****************************************************************************

نتیجه تصویری برای آیت الله تسخیری

***نسیم معرفت***

* سپرده های بانکی (تطبیق فقهی و احکام آن)

آیت الله محمد علی تسخیری

مفهوم سپرده بانکی

منظور از سپرده بانکی، سپرده نقدی است که نزد بانک ها ودیعه می گذارند و بانک ها نیز متعهد میشوند که هنگام درخواست مشتری یا بر اساس شروط معینی معادل آن را برگردانند.

شهید صدر [ آیت الله شهید سید محمد باقر صدر ]  ودیعه را چنین تعریف می کند:

صورت های مختلف سپرده درمفهوم بانک ربوی، پولی است که به یکی از گونه های سپرده گذاری نزد بانک به ودیعه گذاشته می شود و به این ترتیب سپرده دیداری [ یا جاری ] یا سپرده مدت دار  [ سپرده های سرمایه گذاری مدت دار یا سپرده های ثابت ] شکل می گیرد. اثر مترتب، این است که بانک ملتزم می شود تا براساس توافق میان بانک ومشتری، هنگام مطالبه مشتری یا بعد از مدت معین، وجه معین از پول رایج را به مشتری یا به کسی که معرفی می کند، بپردازد.

به این نوع سپرده های بانکی معمولا (سپرده های ناقص) می گویند، چون بانک مجبور نیست هنگام درخواست مشتری، عین همان پولی را که مشتری ودیعه گذارده است، به مشتری برگرداند و مشتریان نمی توانند آن پول رایج و قانونی را که بانک به آنها می پردازد رد کنند.

استاد زَرقاء [ اَلشَّیخ مُصطَفى أَحمَد اَلزَّرقاء عالِمُُ سُوریُُّ  مِن أَبرَزِ عُلَماءِ الفِقهِ فِي العَصرِ الحَديثِ ] سخنی شبیه مطلب فوق درباره خصوصیات ودیعه گفته است. روشن است که تعریف شهید صدر از ودیعه، دقیق تر از تعریف قبلی است.

بدین گونه دانستیم که سپرده بانکی دارای خصوصیات زیر است:

1. درسپرده اکتفا به پول های نقدی می شود که به بانک ها داده می شود.

2 . سپرده گاه دیداری و گاه مدت داراست.

3. سپرده (ودیعه) عملیاتی را نمودار می سازد که با توجه به شروط خاصی لازم شده است.

4.بانک می تواند از پول های رایج، معادل آن را بپردازد بدون این که ملزم باشد عین همان پول داده شده به بانک را بپردازد.

5.بانک حق همه گونه تصرف در آنها را دارد، چون سپرده ها مِلک بانک هستند.

6. سودهای حاصل از سرمایه گذاری سپرده ها متعلِّق به بانک است.

7. بانک تحت هرشرایطی ضامن معادل سپرده ها است.

[   انواع سِپُرده ها عبارتند از :  1- سِپُرده قرض الحسنه جاری (دیداری) : این حساب از جهت ماهیت حقوقی و کیفیت عمل همانند سپرده دیداری در بانکهای سنتی است. اشخاص حقیقی و حقوقی با افتتاح حساب جاری، وجوه اضافه بر نیاز خود را به بانک سپرده دسته چک دریافت می کنند تا در وقت مناسب با استفاده از خدمات حساب جاری در مبادلات پولی خود استفاده کنند و از آنجا که انگیزه سپرده گذاران این حساب، نگهداری وجوه و تسهیل در مبادلات پولی از طریق این خدمات بانکی است بکارگیری تعبیر قرض الحسنه صحیح نمی باشد. به نظر می رسد اطلاق عبارت قرض الحسنه  بر این حسابها ناشی از این پندار است که هر قرض بدون بهره ای (قرض الحسنه) است در حالی که این اشتباه است. مطابق مضمون آیات و روایات، قرض الحسنه جایی است که قرض دهنده برای کسب اجر معنوی به فرد نیازمندی کمک کرده و به او قرض بدون بهره می دهد. بنابراین اگر قرض دهنده با اغراض دیگری چون حفظ پول، تسهیل در معاملات، نقل و انتقال وجوه و... مبلغی را به بانک یا غیر آن قرض دهد اگر چه قرض بدون بهره هست و از نظر اسلام مجاز و مشروع می باشد لیکن عنوان (قرض الحسنه) بر آن صدق نمی کند و چنانچه گذشت غالب سپرده گذاران حساب جاری با چنین اغراضی سپرده گذاری می کنند.  2- سپرده قرض الحسنه پس انداز  : حساب پس انداز از سپرده های رایج نظامهای بانکی است. ویژگی آن این است که اشخاص حقیقی و گاهی حقوقی وجوه اضافه بر هزینه های جاری خود را برای مدت نامعین به چنین حسابی واریز کرده در برابر آن دفترچه دریافت می کنند تا هنگام نیاز با برنامه ریزی، وجوه مذکور را دریافت کنند. ماهیت چنین سپرده ای قرض است و در بانکهای سنتی عموما به آنها بهره می پردازند. در بانکداری بدون ربا پرداخت بهره ممنوع است لیکن برای ترغیب سپرده گذاران جوایزی در نظر می گیرند. این جوایز که بدون تعهد و قرارداد قبلی پرداخت می شود به صورت غیر ثابت (نقدی و جنسی) است و از طریق قرعه بین صاحبان حساب توزیع می شود. از آنجا که معمولا صاحبان این نوع سپرده ها علاوه بر نگهداری وجوه، قصد کمک به بانک در اعطای قرض الحسنه و شرکت در ثواب معنوی آن عمل مقدس دارند اطلاق (سپرده قرض الحسنه)به این حسابها به جا و شایسته است.    3- سپرده های سرمایه گذاری مدت دار [ سپرده های ثابت ]بسیاری از افراد دارای سرمایه های نقدی هستند که به علل مختلف علاقه یا توان به کارگیری آنها را ندارند. به این جهت سراغ مؤسساتی می روند که بتواند علاوه بر حفظ سرمایه، سودی در اختیار آنها قرار دهد. بانکهای سنتی در قالب سپرده های ثابت، وجوه مذکور را جذب کرده علاوه بر تعهدِ باز پرداخت اصل آنها، متناسب با مدت زمان سپرده گذاری به صاحبانشان بهره می پردازند. از آنجا که ماهیت حقوقی این نوع سپرده ها قرض با بهره و از مصادیق روشن ربا بود در قانون بانکداری بدون ربا تغییر بنیادی یافت. چنانچه در مواد سه تا شش قانون بانکداری بدون ربا آمده، بانکها وجوه سپرده های سرمایه گذاری مدت دار را در قالب حقوقی عقد (وکالت) از صاحبان آنها تحویل گرفته و به عنوان وکیل سپرده گذاران در امور مشارکت، مضاربه، اجاره به شرط تملیک، معاملات اقساطی، مزارعه، مساقات، سرمایه گذاری مستقیم، معاملات سَلَف و جُعاله به کار می گیرند. بانکها می توانند اصل سپرده های سرمایه گذاری مدت دار را تعهد یا بیمه نمایند و منافع حاصل از عملیات مذکور را طبق قرارداد، متناسب با مدت و مبلغ سپرده با رعایت سهم منابع بانک پس از کسر هزینه ها و حقِّ وکالت، بین صاحبان سپرده تقسیم می کنند. در این حسابها اگر چه میزان سود از ابتدا معلوم نیست اما به سبب وسعت عمل و تنوع معاملات اطمینان هست که سود منابع عاید این وجوه خواهد شد، بطوریکه بانک می تواند قبل از حسابرسی کامل به آنها سود علی الحساب بپردازد. سپرده های سرمایه گذاری مدت دار به دو صورت کوتاه مدت و بلند مدت می باشد.   https://hawzah.net/fa/Article/View/92572/%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9-%D8%B3%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9  ]

اهمیت اقتصادی سپرده ها درعملیات بانکی

اهمیت اقتصادی سپرده ها به اختصار چنین است:

1 . سپرده ها از ابزارهای مهم پرداخت تعهدات بانک ها هستند، هرچند که قانون پولی به آن تصریح نکرده باشد، از این رو معامله بر سپرده ها ازطریق به کارگیری چک گسترش یافته است و روشن است که افزایش وسایل پرداخت در صحنه اقتصاد مایه سرعت و سهولت مبادلات درزندگی اقتصادی می شود.

2 . سپرده های بانکی غالبا نمودار اموالی هستند که از نظر اقتصادی تاثیر گذار نیستند. بی تاثیری آنها یا به دلیل کمی آنهاست و یا به این دلیل است که راه ورود آنها به شکل مؤثر، در زندگی اقتصادی ناشناخته است، حال آن که اگر به واسطه ودیعه گذاردن وارد عرصه بزرگ سرمایه گذاری شوند قادر خواهند بود بودجه طرح های بزرگ را تامین کنند.

3 . سپرده های بانکی این امکان را به بانک می دهند تا بیش از مقدار سپرده ها خلق اعتبار کنند و این اعتبار نیز بار دیگر سپرده های بانکی را به وجود می آورد.

به این ترتیب وسایل پرداختی که جایگزین پول های نقد هستند، افزایش می یابند و این امرموجب گسترش حرکت تجاری می شود. بدین گونه روشن می شود که سپرده های بانکی بَیتُ الغَزَل درآمد بانکی و محور اساسی در فعالیت های اقتصادی، تجاری و... هستند

سپرده در فقه اسلامی

سخن دراین زمینه بسیار است و ما در این جا به مقدار نیاز و اجمال بسنده می کنیم. معمولا بحث فقهی درمورد سپرده : 1- گاه برعقد  2-  گاه برموجبات ضَمان   3- و گاه برتوابع مساله متمرکز می شود.

نسبت به عقد، گفته شده: عقد ودیعه، لفظ یا درحکم لفظ است که اقتضای نیابت درحفظ را دارد. در انشایی بودن ربط بین قبول و ایجاب، اختلافی وجود ندارد و این عقد از قبیل اباحه ای نیست که درآن ربط بین دو قصد ایجاب و قبول لحاظ نمی شود.

بنابراین اگر کسی خواست مالی را ودیعه بگذارد و دیگری هم قبول کرد قابل باید آن را حفظ کند و درصورت اضطرارِ ودیعه گذار، حفظ آن برهرکس که توان آن را دارد واجب کفایی است.درغیر این صورت [ غیر مورد اضطرار ]، خود عقد مزبور جزء عقود مستحب است، چون مشتمل برتعاون می باشد.

اگر مال بدون تفریط تلف شد یا آن را قهرا و به اجبار از وی گرفتند چیزی متوجه گیرنده ودیعه نیست، چون وی امین است و عمومِ (عَلَی الیَدِ ما اَخَذَت حَتّی تُؤَدِّی) با قاعده عدم ضَمانِ فردِ امین [ اَلأَمینُ لا یُضمَنُ إِلّا بِالتَّعَدِّی أَو بِالتَّفریط.ِ ] تخصیص می خورد.

عقد ودیعه از جانب هردو طرف عقد جایز است و درآن اختلافی نیست و این عقد با مرگ یا جنون هریک از دو طرف باطل می شود که در این صورت  عین، دردست ودیعه گیر امانت خواهد بود و واجب است آن مال را به مالک یا وَلیِّ مالک برگرداند

حفظ ودیعه، براساس عرف و عادت است، مثلا حفظ حیوان با غذا دادن به آن و حفظ گیاه به آبیاری آن است.

فقهاء درمورد ودیعه احتیاط می کنند و حتی از برخی کارها که معمولا مردم نسبت به حاجات خود انجام می دهند مانند همراه خود از منزل خارج کردن و امثال این مورد را منع کرده اند و اگر مالک مکانی را معین کرده باشد لازم است درهمان مکان نگه دارند، بلکه برخی احتیاط کرده اند وحتی اجازه نداده اند ودیعه را از محل تعیین شده به جای محفوظ تر انتقال دهند.

از آن جا که درهردو طرف عقد، کمال ،شرط است، لذا ودیعه طفل و مجنون صحیح نیست مگربا اذن وَلیّ او.

هرگاه ودیعه گذار نشانه های مرگ را درخود دید، واجب است شاهد بگیرد.

درصورت مطالبه ودیعه گذار، رد ودیعه دراولین زمان ممکن، واجب است.

ازجمله موارد موجبات ضَمان، افراط و تفریط را ذکر کرده اند بلکه گاهی از این دو به (تقصیر)تعبیر می کنند. دلیل ضَمان این است که دراین صورت، خیانت درمقابل امانت و درمقابل اطمینان که درنصوص، سبب یا عنوان عدم ضمان قرارداده شده است صدق می کند و فقهاء مصادیق زیادی را برای این مفهوم ذکر کرده اند.

فقها در اطراف مساله، متعرض مسائلی شده اند، از جمله: اگر بترسد درصورت اقامت، ودیعه تلف شود، سفر با آن جایز است.

تنها با برگرداندن ودیعه به ودیعه گذار یا وکیل او برائت ذمه حاصل می شود. مسائل دیگری نیز مطرح است که مجال ذکر آنها نیست، زیرا تاثیری در فهم حقیقت ودیعه ندارند و تنها طرح این مساله لازم است که اگر از ابتدا بنا برتصرف در ودیعه باشد، حکم تصرفی که موجب نابودی عین ودیعه می شود، چیست؟

فقهاء نسبت به تصرفاتی که بِالذّات مُتلِف نیستند اگر با رضایت مالک باشد، اختلاف دارند که آیا آن عاریه است یا اباحه درتصرف بدون عوض؟

اما اگر از ابتدا بدون هیچ توافق قبلی، نیت تصرف در ودیعه را داشته باشد صاحب جواهر ازقول شهید در مسالک چنین نقل می کند:

اگر هنگام گرفتن ودیعه، نیت تصرف در ودیعه را داشته باشد و با این قصد آن را بگیرد، مطلقا ضامن ودیعه است، زیرا آن را به صورت امانت نگرفته است، بلکه براساس خیانت گرفته است.

درمورد تاثیر استمرار نیت [نیت تصرف در ودیعه که خیانت تلقی می شود ] در استدامه اخذ [ اخذ ودیعه ] چنان که در ابتدای اخذ مؤثر است دو وجه وجوددارد:

1 . در هر دو مورد، یدِ مقرون به نیتی که موجب ضمان است، تحقق دارد «ولذا ضامن است»

2 . با وجود قصد خیانت هنوز عملی را مرتکب نشده است و موجب ضمان بودن مجرد قصد هم مشکوک است «ولذا ضامن نیست».

صاحب جواهر براین مطلب تعلیقه ای زده است:

فرق آشکار است میان این که قصد انتفاع داشته باشد با این فرض که قبض از جانب مالک باشد و بین عزم با این نیت که قبض برای خودش باشد، زیرا بالضروره غصب تنها درمورد دوم صادق است.

در مورد تصرفات تلف کننده چنان که در مورد پول چنین است، اگر بر این گونه تصرفات درضمن عقد توافق شده باشد عقد ودیعه به قرض تبدیل می شود، زیرا حقیقت قرض تَمَلُّک باضمان است.

اقسام سپرده های بانکی

به سپرده های بانکی باز می گردیم تا در پرتو آنچه گذشت به تطبیق فقهی آنها بپردازیم.

بدین منظور در ابتدا لازم است اقسام سپرده های بانکی را بشناسیم. معمولا سپرده های بانکی را به سه دسته تقسیم می کنند:

اول :  سپرده جاری     [ سِپُرده دیداری  ]   :

 سپرده جاری پول هایی هستند که با این قصد به بانک ها سپرده می شوند تا در هنگام نیاز بتوانند آن را بگیرند. این نوع سپرده، دارای دو ویژگی است:

1 . همیشه دردسترس هستند ومی توان آنها را مطالبه کرد.

2 . معمولا بانک ها سودی برای آنها نمی پردازند.

دوم : سپرده سرمایه گذاری(سپرده برای انجام کار)  [ سپرده های ثابت] :

 این نوع سپرده مبالغی هستند که با این قصد نزد بانک ها ودیعه گذاشته می شوند که درآمد مستمری از آنها به دست آید یا این که چه بسا هدف ، سرمایه گذاری موقت است تا زمانی که این امکان برایش فراهم شود که خود مباشرتا آنها را به کارگیرد. این گونه سپرده ها ویژگی های زیر را دارند:

1. باید دست کم تا مدت معینی، نزد بانک بمانند،

2. مبلغ معینی به عنوان درآمد سرمایه گذاری بابت آنها دریافت می شود.

سوم : سپرده های پس انداز:

 این نوع سپرده از یک سو شبیه سپرده های جاری هستند، چون می توان در هرلحظه ای از آنها برداشت کرد و ازسوی دیگر شبیه سپرده های ثابت هستند، چون بانک ها سودهایی را برای پس انداز کنندگان درنظر می گیرند، این نوع سپرده ها دارای سه ویژگی هستند:

1. هرگاه پس انداز کنندگان بخواهند می توانند آنها را برداشت کنند،

2 . برخی قیود، مانع برداشت از آنها به هرطریقی می شوند، مانند این که سپرده گذار ناچار است درهرنوبت، دفترچه پس انداز خود را هنگام برداشت ارائه دهد و نیز باید همیشه مقداری از پس انداز خود را که به گفته شهید صدر عادتا بیش از ده درصد نیست درحساب خودباقی بگذارد و این برای سهولت برداشت از حساب است. و این ده درصدِ کل حساب پس انداز به عنوان سپرده جاری تلقی می شود و لذا هیچ سودی به آن تعلق نمی گیرد بلکه بانک آن را به عنوان قرض نگه می دارد. بنابراین، سپرده پس انداز دارای ویژگی سومی است:

3. بانک ها از منبع سپرده های پس انداز، به سپرده گذاران [ سود] می پردازند.

در ادامه، تطبیق شرعی سپرده های سه گانه مذکور را اگر چنین تطبیقی امکان پذیر باشد بررسی می کنیم.

تطبیق  سپرده های حساب جاری [ سِپُرده دیداری  ]

برخی از اقتصاد دانان مسلمان، سپرده های جاری را به مفهوم دقیق کلمه، ودیعه شرعی می دانند. دکتر امین [ دکتر حسن عبدالله اَلأمین ] می گوید:

اگر سپرده دیداری، وجهی باشد که نزد بانک گذاشته می شود و سپرده گذار می تواند هرزمان که بخواهد از آن برداشت کند، بی تردید این مورد، حقیقتا مصداق ودیعه است. اما این که بانک معمولا عادت دارد که درآن تصرف کند، این نوع تصرف یک جانبه از سوی بانک، ربطی به ودیعه گذار ندارد و موجب نمی شود که وی از اراده اش برگردد و آن را از «اِیداع» به «قرض» تفسیرکند. بنابراین هرگز قصد سپرده گذار از این نوع سپرده گذاری تبدیل به قرض نمی شود. چنان که بانک هم این سپرده را به عنوان قرض نمی پذیرد، زیرا بانک برخلاف سپرده مدت دار برای حفظ سپرده دیداری، درخواست اُجرت(حَقُّ العمل) می کند. دیگر این که بانک به شدت ازتصرف دراین سپرده، خودداری می کند و هنگام مطالبه آن، فوری باز می گرداند و این خوددلیل این است که بانک هنگام تصرف در سپرده، این عمل را از موضع استفاده از فرصت انجام می دهد که مستند به یک مبنای قانونی همچون قرض نیست.

علاوه برآنچه گفتیم، این نکته نیز مطلب بالا را تاکید می کند که حتی اگر فرض کنیم سپرده گذاربه طور ضمنی و عرفی به بانک اجازه داده است تا در اموال حساب جاری تصرف کند باز هم انگیزه وی را در سپرده گذاری تغییر نمی دهد. آنچه از فرقه مالکی [ راجع به حکم تصرف در ودیعه ] به جا مانده که تصرف درمِثلیات را اگر قادر به ردّ آن باشد جایز می دانند(هرچند که آن را مکروه می شمارند بلکه اَشهَب حتی قائل به کراهت هم نشده است) مؤید این است که آنها هم مطلب فوق را [ که ودیعه به قرض تبدیل نمی شود ] پذیرفته اند.  + [ أَشهَب بن عبد العزيز القيسي هو أبو عَمرو أشهب بن عبد العزيز بن داوود بن إبراهيم القيسي الجعدي الفقيه المالكي المصری و قيل: اسمه مسكين و لقبه أشهب مُفتي مِصر ]

ملاحظه می شود که اموال حساب جاری به مفهوم دقیق شرعی، ودیعه شمرده می شوند، به دلیل :

1. قصد سپرده گذار، زیرا سپرده گذاران قصد قرض نمی کنند.

2 . دریافت اجرت و حق العمل توسط بانک برای حفظ سپرده، چنان که در بانک های سودان چنین است.

3. خودداری بانک از به کارگیری این وجوه، زیرا بانک از موضع استفاده از فرصت در آنهاتصرف می کند.

اما ظاهرا حساب جاری، از موارد قرض است، زیرا از خصایص ودیعه، بقای عین ودیعه است و تصرف در آن، خصوصا تصرفاتی که از بین برنده عین مال هستند به اجماع همه مذاهب اسلامی جایز نیست(مگر آنچه از مالکیه نقل شده که تصرف را مکروه می دانند) خصوصا اگر ودیعه از درهم و دینار، یعنی از نُقُود باشد [ که تصرف در آن بالأجماع جائز نیست ]. حال آن که از همان ابتدا بنا گذاشته شده که بانک بتواند به طور مطلق دراموال حساب جاری تصرف کند مگر مواردی که استثنا شده باشد و این امری طبیعی است و بانک هم از موضع استفاده فرصت، عمل نمی کند. اما احتیاط بانک درتصرف دراموال حساب جاری به خاطر طبیعت اموال حساب جاری است که باید همواره پول نقد موجود باشد تا بتواند در هر لحظه به برداشت احتمالی پول پاسخ گوید. در غیر این صورت وجهه بانک در معرض خطر قرار می گیرد بلکه حتی به طور قانونی می توان از بانک، پول رامطالبه کرد. بنابراین حتی طبق مذهب مالکی نیز امکان ندارد سپرده جاری را بر ودیعه تطبیق داد [ چون مالکی ها هم راجع به حکم تصرف در ودیعه ،  تصرف درمِثلیات را اگر قادر به ردّ آن باشد جایز می دانند به این معنا که آنها هم بقای عین در ودیعه را شرط می دانند و در سپرده های جاری با تصرف در آن ها عینی باقی نمی ماند ]. بدون شک سپرده جاری، قرض کامل است، چون تصرف در آن استثنا ندارد.

اما نیت و انگیزه سپرده گذاری درواقع از دو عامل ناشی می شود:

1. دربانک های رَبَوِی چنین است «که حساب جاری را به عنوان ودیعه تلقی می کنند».

2. سپرده حساب جاری به ودیعه نزدیک تر و شبیه تر است، زیرا در هر لحظه می توان آن را به طور کامل دریافت کرد. و نیز به این دلیل که سپرده جاری نزد بانک محفوظ می ماند و به همان نتیجه ودیعه منجر می شود مگر این که هنگام تطبیق شرعی این عقد [ که آیا سپرده جاری ودیعه است یا قرض ؟ ]، نیت مذکور [ ودیعه بودن ] با علم دو طرف [ بانک و مشتری ] به این که این مال به مجرد تسلیم به بانک، تحت تصرف کامل بانک قرار می گیرد، مطلقا [ با ودیعه بودن ] هماهنگی ندارد بلکه این علم با قرض هماهنگ است نه با اِیداع، حتی اگر عنوان ایداع برآن گذاشته شود. این مورد نظیر سپرده های ثابتی هستند که در بانک های ربوی، قرض محسوب می شوند حتی اگر عنوان ایداع برآنها گذاشته شود. بنابراین معتبر درعقود، قصد و معناست نه الفاظ و مبانی.

اگر بپذیریم سپرده های جاری ودیعه هستند لازم است بگوییم که تصرف بانک یا موجب انتقال اموال به ذمه بانک می شود یا این که مجرد تصرف درمال مُودِع و سپرده گذار است.

اگربگوییم به ذمه بانک منتقل می شود، به معنای استقراض خواهد بود که دراین صورت گویای این نکته است که ودیعه از ابتدا مجمل [ و مُتزلزل ] بوده است، زیرا قصد بانک از اول، تصرف درآنها بوده است و [ بانک ] به اعتبار این عقد [عقد قرض و استقراض ] مانند یک مالک کامل درحساب جاری تصرف می کند بلکه بانک ها بدون درخواست اجرت برای خدمات، اقدام به افتتاح حساب های جاری و عرضه خدمات می کنند و اگر بانکی درخواست اجرت کند، نشانه ضعف آن است تا از جریان یافتن پول که حساب های جاری آن را تامین می کنند، استفاده کنند.حتی اگر این بانک ها، غیر ربوی باشند،اقدام به سهیم شدن در مضاربه یا هرعقد شرعی دیگر که مستلزم سرمایه اولیه از جانب بانک هاست می کنند و سرمایه ای که بانک ها وارد مضاربه و دیگر عقود می کنند، از حساب های جاری قرض می گیرند و بانک ها درنهایت سهم مشروع خود را از سود براساس آنچه واردمضاربه کرده اند دریافت می دارند.

اما اگر بانک قصد انتقال به ذمه خود را نداشته باشد لازم است این اموال و سودهای مشروع آنهارا به مُودِع برگرداند، زیرا وی براساس قاعده ثبات ملکیت مالک اصل مال است. کُندُری، ازقدمای فقهای امامیه، می گوید:

هرگاه کسی با مال ودیعه تجارت کند سود و زیان برای مُودِع است.

[ قُطبُ الدِّین کَیدُرِی :  یکی از شخصیت های برجسته ای که اَشعار حضرت علی (ع) را جمع آوری نموده است ، قُطبّ الدِّین محمد بن حسین بَیهقی کَیدُرِی (کَیذُرِی ) می باشد . قُطبُ الدِّین بَیهَقی کَیدُرِی چنان که از نسبتش پیداست از مردم ناحیه بَیهقِ خراسان است که بویژه در دوران زندگی او در قرن ششم، محیطی آکنده از باورهای شیعی بود . متاسفانه از زندگی وی ، آگاهی چندانی در دست نیست و نام و مشخصاتش را با اختلاف ضبط کرده اند ، ولی گویا نام صحیح او این است : اَبُوالحَسَن محمد بن حسین بن تاج الدِّین حسن بن زین الدّین محمد بن حسین بن اَبِی المَحامِد بَیهَقی نیشابوری .

استاد شیخ عزیز الله عَطارُدِی که خود خراسانی و با آن ناحیه آشناست ، درباره نسبت ( اَلکَیدُرِی ) نوشته است : این نسبتی است به «کَیذُر»  ( به فتح کاف و سکون یاء و ضم ذال مُعجمه و پس از آن راء ساکنه ) که قریه ای است نزدیک سبزوار درناحیه بَیهَق و همچنین ناحیه ای است در ( سر ولایت ) که آبادجای وسیع پُر قریه ای است میان خبوشان و بَیهق و نیشابور و اِسفراین . در سال 1360 هق ، با جدم حسین بن محمد بکلری به این قریه واردشدم و امروز به آن ( کَدر ) به ( کاف فارسی و فتح دال و سکون راء ) می گویند .نمی دانیم این شارح محقق [ قُطبُ الدِّین کَیدُری / کَیذُری ] از کدام یک از این دو قریه بوده است .در برخی مصادر ، نسبت او را به جای ( کَیدُری ) ، ( کُندُری ) ضبط کرده اند که نادرست است ; و کُندُر چنان که از  مُعجَمُ البُلدانِ یاقوت حَمَوِی بغدادی مستفاد می شود نام دو منطقه بوده : یکی قریه ای از نواحی نیشابور و توابع طریثیث ( ترشیز ) که ابو نصرکُندُری ، وزیر مشهور عهد سلاجقه ، از آنجا برخاسته است و دیگری قریه ای نزدیک قزوین .

شیخ مُنتَجبُ الدِّین در ( اَلفِهرِست ) از قُطبُ الدِّین محمد ، پسر شیخ امام اَوحَدُالدِّین حسین قزوینی که فقیه صالحی بوده ، یاد کرده و نام او از همین ( اَلفِهرِست ) به ( اَمَلُ الآمِلِ فِی عُلَماءِ جَبَل العامِل که کتاب رجالی است از شیخ حر عاملی)  راه یافته و سید بَحرالعلوم نیز از طریق شیخ مُنتَجبُ الدِّین، از وی یادنموده و احتمال داده که او و قطب الدین کَیدُری که ( اَلفِهرِست) از او احکام فقهی از  نقل می کند ( و همان شخص مورد بحث ماست) ، یک تن باشند .احتمال یکی بودن قُطبُ الدِّین قزوینی و قُطبُ الدِّین کَیدُرِی درست به نظر نمی رسد ;  ولی چه بسا علت مشتبه شدن کَیدُری با کُندُری ، آن باشد که قطب الدین محمد قزوینی یاد شده ، اهل قریه کُندُر قزوین بوده و نزد قدما به کُندُری مشهور بوده است . والله اعلم بالصواب !] .

در این زمینه، امام خمینی در مساله ششم از بحث اَعمال بانک ها می نویسد: اگر آنچه به بانک ها داده می شود بدون اذن درتصرف، به عنوان ودیعه و امانت باشد، بانک حق تصرف درآنها را ندارد و اگر تصرف کند ضامن است. ولی اگر اذن در تصرف بدهد بانک می تواند در آنها تصرف کند و همچنین اگر رضایت به تصرف بدهد، در هر دو صورت، آنچه بانک به او می دهد حلال است، مگر این که اذن در تصرفِ ناقل، به تملک با ضَمان [ که همان قرض است ] برگردد که دراین صورت گرفتن زیاده براساس قرارِ سود، حرام است، ولی قرض صحیح است و ظاهرا سپرده های بانکی از این قبیل هستند [  که اذن در تصرفِ ناقل، به تملک با ضَمان که همان قرض است بر می گردد  ]. پس آنچه ودیعه و امانت نامیده می شود در واقع قرض است و درصورت قرار نفع گذاشتن، سود حرام خواهد بود. ظاهرا سخن حضرت امام به هر دو نوع ودیعه یعنی ودیعه عینی(ودیعه جنسی) و ودیعه نقدی ناظر است. ایشان اجازه می دهد که با اذنِ مالک، بانک در ازای عوض، در ودیعه عینی تصرف کند. اما اگراین تصرف منجر به تملک [ با ضَمان ] شود چنان که در نُقُود چنین است ، ودیعه به قرض باز می گردد و در این صورت دریافت سود، جایز نخواهد بود و در نتیجه ایشان فتوا به قرض بودن هر دو نوع سپرده های بانکی (سپرده های جاری و ثابت) می دهد.

ظاهرا سخن حضرت امام به هر دو نوع ودیعه یعنی ودیعه عینی و ودیعه نقدی ناظر است.ایشان اجازه می دهد که با اذن مالک، بانک در ازای عوض، در ودیعه عینی تصرف کند. اما اگراین تصرف منجر به تملک [ با ضَمان ] شود چنان که در نُقُود چنین است ودیعه به قرض باز می گردد ودراین صورت دریافت سود، جایز نخواهد بود و در نتیجه ایشان فتوا به قرض بودن هر دو نوع سپرده های بانکی (سپرده های جاری و ثابت) می دهد.

مؤلف کتاب مستند تحریر الوسیله [ آیت الله شهید سید مصطفی خمینی ] تعلیقه ای براین فتوا دارد که ظاهرا تقریر درس حضرت امام است:

دلیل فتوا این است که قرار دادن پول در بانک چنان که متداول است همراه با رضایت در انواع تصرفات حتی تصرفات ناقله است و تصرفات ناقله توسط بانک، به عنوان مبادله [ و معامله ] دراموال صاحب پول نیست، زیرا اگر چنین بود لازمه اش بازگشت سود تجارت ها به صاحب پول بود،زیرا عوض داخل ملک کسی می شود که مُعوَّض ازملک او خارج شده است. علاوه بر این که بانک سود ها را برای خود برمی دارد و این کار بانک صحیح نیست مگر این که پول باضَمان، به تملیک بانک در آمده باشد.

اما اگر بانک در پول، تصرفات ناقله انجام دهد، پول از امانت و ودیعه خارج و در واقع تبدیل به قرض می شود. بنابراین ودیعه نامیدن این اموال، یا به این دلیل است که در ابتدا ودیعه بوده است و یا به این دلیل است که پرداخت پول به بانک تنها به مصلحت مُستَقرِض(بانک) نیست بلکه به مصلحت مُقرِضِ مُودِع هم هست، زیرا بانک با این ایداع از سرقت یا تلف شدن اموال جلوگیری می کند. از این رو ایداع نامیده شده است و الا در واقع همیشه یا غالبا قرض است.

اما شهید صدر می نگارد:

پول هایی که نزد بانک ها گذاشته می شود نه ودیعه کامل هستند چنان که در مورد حساب های جاری گفته می شود و نه ودیعه ناقص چنان که درمورد حساب های سپرده ثابت گفته می شود بلکه آنها قرض هایی هستند که یا همیشه لازم الوفا هستند یا در طی مدت معین و محدودی چنین هستند، زیرا ملکیت سپرده گذار درنهایت نسبت به پول، زایل می شود و بانک تسلط برتصرف پیدا می کند و این مطلب با طبیعت ودیعه سازگار نیست. اطلاق ودیعه بر این پول ها صرفا به این دلیل است که از نظر تاریخی در ابتدا به شکل ودیعه ظهور کرده اند ولی در اثرتجارب بانک ها و گسترش عملیات آنها به قرض تبدیل شده اند، ولی از نظر لفظی همچنان ودیعه برآنها اطلاق می شود، هرچند مضمون و محتوای فقهی اصطلاحی خود را از دست داده اند [ یعنی احکام و آثار ودیعه بر آن ها بار نمی شود ] . و موضع بانکداری بدون ربا درمقابل این سپرده ها که بانک ربوی متقاضی آنهاست براساس تفکیک بین سپرده های ثابت و سپرده های جاری استوار است. از این رو سپرده های جاری را به عنوان قرض می پذیرد بدون این که در قبال آنها سودی بپردازد و سپرده های ثابت را به عنوان ودیعه با همان معنای فقهی می پذیرد لیکن ودایعی نیستند که به بانک ها سپرده شوند و بانک ها صرفا نیابت درحفظ آنها را داشته باشند، بلکه در این صورت علاوه بر ودیعه بودن، مُودِع به بانک وکالت می دهد تا در آنها با اجرای عقد مضاربه تصرف کند.

بدین ترتیب محتوای فقهی قبول ودیعه های بانکی از سپرده گذاران توسط بانک غیر ربوی براساس ثابت یا جاری بودن سپرده ها، متفاوت می شود.

اما درمورد استیفای این قرض یا برداشت از آن و تطبیق فقهی آن

ملاحظه می شود که ازحساب جاری نزد بانک های موجود، تعبیر به دیون متقابل می شود [ رابطه بین مشتری و بانک  رابطه دائن و مدیون است ] . از این رو سپرده ها نشانگر پشتوانه مالی داین [ مُشتری ] هستند و نیز نشانگر وجهی هستند که مشتری از موجودی مدیون(بانک) برداشت می کند.

حساب جاری از نظر غربی ها عقد مستقلی شمرده می شود که فاقد حقوق نقدی با ویژگی های فردی است و تبدیل به اعدادی می شود که در نهایت، موجودی داین را که باید به او داد، نتیجه می دهد، زیرا حقوق غرب تَهاتُر بین حساب داین و حساب مدیون را نیازمند به قرار مورد قبول دو طرف می داند، در حالی که در فقه اسلامی(بنابر نظر امامیه و حَنَفَیَّه) این تَهاتُر بین حساب های بستانکاری و بدهکاری، قهری است [ و نیازمند به قرار و قراداد مورد قبول دو طرف نمی باشد ]، بلکه اصلا نمی توان آن را نادیده گرفت،زیرا [ این تَهاتُر ] حقِّ غیرِ قابلِ اسقاطی است و این امکان نیز وجود دارد که عمل برداشت از حساب را به عنوان استیفای دَین تفسیر کرد و این تفسیر را شهید صدر ترجیح می دهد و اگر  [مُشتری] بدون موجودی برداشت کند، این برداشت، انشای دَینِ جدید به نفع بانک برعهده مشتری خواهد بود .

پس روشن می شود که این گرایش یعنی قرض دانستن ودیعه درچنین شرایطی گرایش عمده نزد فقهای مذاهب مختلف است.

در کتاب کَشّافُ القِناع که براساس مذهب حنبلی تالیف شده آمده است که ودیعه با اذن به استعمال، عاریه مضمونه است.


در این راستا در کتاب«کَشّافُ القِناع» که تألیفی مبتنی بر فقه حنبلی است آمده است که سپرده همراه با اجازه بهره برداری، «عاریه مضمونه» (امانت تضمین شده) است. [ ر.ک : كَشّافُ القِناعِ عَن مَتنِ الإقناع-جزء چهارم-چاپ شده در مصر در سال 1947 میلادی- ص 141 -اَلمُؤَلِّف: منصور بن يونس بن صلاح الدّين ابن حسن بن إدريس البُهوتى الحَنبلى اَلمِصری(بُهُوت یا بَهُوت ،منطقه ای در غرب کشور مصر است.) -اَلمُتَوَفّى: 1051هـق ].

چنان که درمُغنی اِبن قُدامه آمده که اگر فردی درهم ودینار را عاریه بگیرد تا خرج کند قرض است. سمرقندی از فقهای حنفی گوید:

هرچیزی که تنها با مصرف کردنش می توان از آن استفاده کرد، در حقیقت قرض است ولی مجازا عاریه نامیده می شود.

همچنین شمس الائمه سَرَخسی می گوید:

عاریه درهم و دینار و پول ، قرض است، چون عاریه دادن، اذن درانتفاع است و انتفاع از نُقُود ممکن نیست مگر با مصرف عین آنها و لذا عاریه گیرنده ماذون درمصرف است.

به نظر می آید که حقوق رسمی نیز درمساله ودیعه تحول یافته است. از استاد رِیپِر [riper] حقوق دان فرانسوی نقل شده که وی به رغم تفسیر ودیعه به امانتِ محفوظ ، اما آن را صرفا یک تصورنظری می داند، زیرا امانت بودن با جواز تصرف بانک درپول متعارض است و از این رو به این دیدگاه گرایش دارد که سپرده بانکی ودیعه ناقص یا نادر است، درحالی که برخی دیگر پیشنهادمی کنند که عقد ودیعه دارای صفت جدیدی باشد و این همان است که استاد علی بارودی درکتاب اَلقانُونُ التِّجاری اللُّبنانی، صفحه 288 تایید می کند، زیرا وی مُودِع را کسی می داند که اقدام به اِیداع کرده تا اموالش محفوظ بماند لیکن بانک را نیز از تصرف درآن محروم نکرده است.

استاد سامی حَمود برسخن رِیپِر [riper] اشکال می کند که توسل به این راه حل درصورتی شایسته است که امکان نداشته باشد آن را با راه حل دیگری مانند قرض تفسیر کنیم. و برابرگفته استاد علی جَمال الدّین، حقوق فرانسه غالبا به این تفسیر گرایش دارد، چون وضعیتی را مراعات می کند که غالبا درعمل رخ می دهد و این همان تفسیر قانون مصر است. درماده 726 آمده است:

هرگاه ودیعه، مقداری پول نقد یا چیز دیگر باشد که به واسطه استعمال از بین می رود و گیرنده ودیعه ماذون درتصرف باشد، چنین عقدی قرض شمرده می شود.

ضَمان حساب های جاری

خلاصه آنچه گفتیم این است که بانک های رَبَوِی درحقیقت سپرده های جاری و ثابت را به عنوان قرض می گیرند و ربای آن را می پردازند.

بانکداری بدون ربا، سپرده های جاری را به عنوان قرض می پذیرد ولی سپرده های ثابت را به عنوان قرض نمی گیرد بلکه ممکن است آنها را به عنوان ودیعه قبول کند و بانک هم وکیل باشد تا این سپرده ها را وارد عقود مشروعی مانند مضاربه و مشارکت و غیر آن کند. دراین صورت بانک واسطه امینی با احکام خاص خود خواهد بود.

بنابراین طبیعی است که بانک ضامن حساب های جاری باشد و این ضمانت بیانگر سهامی است که اموال حساب جاری درآن مشترک است، زیرا حساب های جاری قرض هایی برذمه بانک هستند، ولی تصور ضمانتِ سپرده گذاران نسبت به حساب های جاری معنا ندارد، نه سپرده گذاران حساب های جاری و نه سپرده گذاران حساب های ثابت، زیرا آنها هیچ دخالتی درموضوع [ بکارگیری سِپُرده ها در عقود مشروع  ]  ندارند.

سؤال:

 آیا می توان اموال سپرده حساب های جاری را به عنوان رهن یا ضمان مورد استفاده قرار داد؟

جواب:

 بعد از قرض خواندن این اموال، دیگر مجالی برای این سؤال نسبت به رهن نمی ماند و حتی اگر آنها را ودیعه بدانیم چنان که درمورد سپرده های مدت دار چنین است باز هم ظاهرا مجالی برای چنین سؤالی وجود ندارد، زیرا شرط رهن، عین بودن است [ در حالی که سِپُرده ها که به عنوان قرض محسوب شدند دَین برای بانک ها هستند نه عین ]، چنان که قبض ازطرف مُرتَهِن نیز درآن  [ رهن ] شرط است [ در حالی که سِپرده های بانکی که دَین هستند قابل قبض نیستند ]

شهید ثانی یادآور شده است:

بنابر این که قبض شرط نباشد، مانعی از صحتِ رهنِ دَین وجود ندارد. علامه در تذکره حکم را براشتراط قبض و عدم اشتراط قبض بنا گذاشته است و فرموده است که اگر در رهن قبض را شرط بدانیم، رهن دین صحیح نیست، زیرا قبض دَین امکان ندارد.

دراین جا اگر عینیت و قبض را شرط ندانیم، می توان [ در باره سپرده ها ]  رهن را تصور کرد. ولی اگر خود بانک،مُرتَهِن باشد می توان گفت که در این جا قبض حاصل است و اشکال آن کمتر از حالتی است که مُرتَهِن شخص ثالثی باشد.

اما مراد از به کارگیری ودیعه به عنوان ضَمان، روشن نیست. اگر منظور این است که بانک به اعتبار سپرده های نقد در نزدش «آن مال ودیعه را » به عنوان ضَمان از جانب مُودِع بداند به واسطه دَینی که بر ذمه مُودِع است یا عملی که مُودِع باید انجام دهد و امثال این موارد، دراین صورت هرگونه ضَمان را تفسیر کنیم خواه ضَمان، نقل حق ازذمه به ذمه باشد چنان که امامیه می گوید یا ضَمِّ ذِمَّه به ذِمَّه باشد چنانچه دیگران می گویند مانعی از این کار وجود ندارد و درهر صورت اگر ضمان به اذن مَضمُون عَنه [مُودِع ] باشد بانک درازای هر زیانی که متوجه او شده است،با اتکا به سپرده های جاری و ثابتی که نزد بانک است می تواند به مضمون عنه (مُودِع) رجوع کند. درغیر این صورت اگر ضمان به اذن مضمون عنه نباشد، بانک حق تصرف درهیچ یک ازسپرده ها را ندارد. بنابراین حکم در سپرده های جاری و ثابت ظاهرا یکی است [ و قرض محسوب می شوند ].

[ ضَمان یا عقد ضَمان در فقه  به معنای بر عهده گرفتن مالی است که بر ذمه دیگری است. به تعبیر دیگر ضَمان، التزام به پرداخت دَین ثابت دیگری از طرف شخص غیر مدیون به آن شخص است. متعهد را ضامن ، صاحبِ مال (یعنی طلبکار) را مَضمُون لَه، و مدیون اصلی را مَضمُون عَنه می‌گویند. در فقه امامیه ، ضَمان را نقل ذمه‌ای به ذمه دیگر تعریف کرده‌اند .بدین معنا که با تحقق ضَمان، ضامن مَشغولُ الذِّمه و مَضمُون‌عَنه ، بَریئُ الذِّمه می‌گردد. لیکن عقیده مشهور فقهای اهل سنت بر ضم ذمه به ذمه  است. ]

سؤال:

 آیا می توان اموال سپرده گذار درحساب جاری را مسدود کرد تا حقوقی را که بانک به واسطه عملیات دیگری برعهده وی دارد، تصفیه کند؟ به عبارت دیگر آیا بانک حق مسدودکردن حساب ها و اجرای تَهاتُر را دارد؟

جواب:

 قبلا آن جا که به تطبیق فقهی نسبت به حساب جاری پرداختیم، گفتیم که حساب جاری چه به صورت دو حساب جاری بین بدهکار و طلبکار باشد و چه به معنای استیفای حساب جاری واحدی باشد، دَینی است برذمه بانک برای ودیعه گذار. پس اگر بانک مستحق وجهی برعهده ودیعه گذار شد، به طور طبیعی و قهری، تَهاتُر محقق می شود البته طبق دیدگاه راجح نزد امامیه و حنفی بدون این که نیاز به عقد یا اتفاق سابقی بین بانک و مشتری باشد یا بدون این که نیاز به رجوع به دادگاه باشد.

بنابر این حساب جاری به مقدار حق مورد بحث مسدود می شود و به طور طبیعی در صورت وجود مشابهت بین دوحق، مُقاصَّه و تَهاتُر برقرار می شود.

سؤال:

 آیا می توان سپرده سرمایه گذاری بانکی را به عنوان حِصَّه ای از مشارکت تصور کرد؟

جواب:

 اگر سپرده ثابت بانکی را به عنوان قرض تفسیر کنیم دراین صورت قرض، رَبَوِی و حرام خواهد بود. دراین صورت هیچ راهی برای تصحیح آن وجود ندارد. اما راه تفسیردیگری وجود دارد و آن این که این گونه سپرده ها را ودیعه با مفهوم فقهی آن در نظر بگیریم و به بانک وکالت داده شود تا از جانب صاحب ودیعه درآن تصرف کند و آن را سرمایه گذاری کند.دراین هنگام بانک اقدام به وارد کردن وجوه در میدان بزرگ سرمایه گذاری می کند و ازخلال این سرمایه گذاری به نیابت از سپرده گذاران وارد عقود اسلامی می شود. دراین صورت هر مبلغ سپرده ای در همه فعالیت های آن میدان بزرگ سرمایه گذاری به میزان خودش و به اندازه مقدار زمانی که نزد بانک می ماند ، شریک می شود.

در این صورت سه طرف درعملیات سرمایه گذاری شریک می شوند که عبارتند از: 1- سپرده گذاران  2-سرمایه گذاران [ تُجّار 3- و بانک که به عنوان واسطه بین دو طرف و به عنوان وکیل صاحبان سپرده ها عمل می کند.

طبیعی است که دراین صورت بانک همچنین به عنوان صاحب سرمایه به واسطه حصه ای ازسرمایه اش و آنچه از جریان وجوه نقد که توسط حساب های جاری تامین می شود دراختیار بانک است وارد عمل می شود، زیرا ما این وجوه را قرض دانستیم و مِلک بانک محسوب می شوند.

شهید صدر برای وکیل شدن بانک از جانب سپرده گذاران شرایطی ذکر کرده است:

1 . سپرده گذار باید با مُلزِم شرعی، ملتزم شود تا سپرده خود را مدت معینی که کمتر از چند ماه نباشد نزد بانک نگه دارد. این کار را می توان درعقد وکالت انجام داد هر چند در ضمن عقدودیعه نمی توان چنین کرد، زیرا عقد ودیعه عقد جایز است.

2. باید سپرده گذار با نوع عقدی که بانک برای انجام عملیات سرمایه گذاری انتخاب می کند موافق باشد.

3. سپرده گذارِ سپرده ثابت باید یک حساب جاری نزد بانک افتتاح کند(این شرط، قابل حذف است.) همه این شرایط به این منظور است که بانک همه نتایج مورد انتظار خود را به دست آورد.همچنین وی از شرایطی سخن می گوید که از قدرت بانک بر تضمین انگیزه هایی که سپرده گذاران را ترغیب به سپرده گذاری می کند، حکایت دارد. آن شرایط عبارتند از:

الف)  ضمانت سپرده توسط بانک،

ب)  درآمد،

ج) قدرت بانک برباز گرداندن وجوه در پایان مدت.

آن گاه شهید صدر بیان می دارد که جایز است تضمین سرمایه از جانب بانک صورت گیرد نه ازجانب سرمایه گذاران [ تُجّار ]، زیرا گاه چنین تضمینی از جانب سرمایه گذاران ممکن نیست، چنان که در عملیات مضاربه چنین است. بدین جهت دربخش ملحقات کتاب «اَلبَنک اَللّارَبَوِی فِی الأِسلامِ»، بحثی فقهی درباره این موضوع، مطرح می کند و در پایان می نویسد:

بنابر این که فرض ضمانت از جانب عامِلِ مضاربه [ سرمایه گذاران و تُجّار ] با وجود مشارکت داشتن عامل از جانب مالک درسو د [ یعنی سپرده گذاران ]، هماهنگ نیست، در متن رساله چنین گفتیم:

ضمانت را شخص ثالثی غیر از عامل و مالک یعنی بانک انجام می دهد و این می تواند یا به واسطه انشای ضمانت درعقد خاصی صورت گیرد یا این که آن را به گونه شرط نتیجه در ضمن عقدِ دیگری شرط کند و خود بانک اگر چه بر سپرده ای که می گیرد امین به معنای اعم است و ازجانب سپرده گذاران وکیل در مضاربه با تجار [ سرمایه گذاران ] است، لیکن روشن کردیم که فرض ضمان برشخص امین با آن معنایی که ما تحقیق کردیم، طبق قاعده صحیح است و اشتراط ضمان به گونه شرط نتیجه نافذ است  همان گونه که می توان اشتراط بربانک را به گونه شرط فعل درضمن عقد دیگری تصویر کرد، به این صورت که سپرده گذار درضمن عقدی شرط کند که بانک وجهی مساوی با خسارتی که بر اثر مضاربه متوجه سپرده اش می شود، به او بپردازد.

[ منظور از شرط نتیجه این است که نتیجه یک عمل حقوقی( اعم از عقد یا ایقاع) در ضمن عقد شرط شود نه خود عمل حقوقی. یعنی عمل حقوقی در ضمن عقد شرط نمی‌شود بلکه نتیجه عمل حقوقی شرط می‌شود. اگر عمل حقوقی شرط شود به آن شرط فعل می‌گوییم، ولی اگر نتیجه عمل حقوقی شرط شود شرط نتیجه نامیده می‌شود.در شرط نتیجه به صورت مستقیم اثر عمل حقوقی شرط می‌شود. دیگر لازم نیست ایجاب و قبول بعدی انجام شود. یعنی همینکه این عقد و شرط ضمن آن را قبول کرد علاوه بر اینکه عقد محقق شد اثر عمل حقوقی که شرط شده یا نتیجه آن عمل حقوقی محقق می‌شود. مثال برای شرط نتیجه : مانند آنکه  آقای فروشنده در ضمن عقد بیع و فروش اتومبیلی به مبلغ یک میلیون تومان ، بر خریدار شرط کند بشقاب چینی تو مال و مِلک من باشد. در این مثال چنانکه ملاحظه می شود ، انتقالِ ملکیت بشقاب چینی خریدار به فروشنده که نتیجه و اثر عقد هبه است در ضمن معامله اتومبیل شرط شده اس. مثال برای شرط فعل : مثل اینکه از طرف فروشنده در ضمن عقد بیع شرط شود که خریدار جهیزیه دخترش را فراهم نماید   ]

شهید صدر در مورد درآمد، به جای درآمدی که سود آن تضمین شده است، روشی شرعی راپیشنهاد می کند که عبارت است از: قراردادن درصد معینی از سود که سپرده گذار می تواند به عنوان صاحب سرمایه آن را به طور علی الحساب برداشت کند و چون درآمد سپرده گذاران به نتایج طرح ها وابسته است که این برخلاف سود ربوی است، لذا ایشان تاکید می کند که این سپرده ها چون آمیخته با سپرده های بزرگ می شوند صاحبان این سپرده ها را مثلا به عنوان مُضارِب وارد همه مُضارَبه هایی می کند که با گروه های مختلف منعقد کرده است. از این رو احتمال عدم سود جِدّا کم می شود و طبیعتا لازم است که درصد مقرر از سود جایگزین این احتمال باشد و بتواند در برابر بانک های ربوی، اموال سپرده گذاران را جذب کند. همچنین اموری را پیشنهاد می کند که موجب می شوند تا بانک بتواند درخواست های برداشت را هنگام فرا رسیدن زمان مقرر پاسخ گوید.

درخور توجه است که سپرده های پس انداز را از یک سو می توان از سپرده های ثابت دانست به اعتبار احتمال ثبات آن ها چون برداشت از سپرده های پس انداز دشوار است به خلاف سهولتی که در برداشت از حساب های جاری وجود دارد و لذا دراین صورت به اعتبار این که سپرده های پس انداز به عنوان مشارکت وارد عملیات سرمایه گذاری می شوند مبالغی به آنها افزوده می شود، چنان که سپرده های پس انداز را می توان همچون حساب های جاری به عنوان قرض محسوب کرد که دراین صورت درآمدزا نخواهند بود.

الگوی بانکداری غیر ربوی در ایران این گونه است که  سپرده های پس انداز را قرض الحسنه اعلان می کند و سودی به آنها تعلق نخواهد گرفت، اما درعوض ، بانک ها جوایزی را به عنوان هدیه به صاحبان حساب های پس انداز می دهند و بانک ها احیانا درصورت بالا بردن مبالغ پس انداز شده و افزایش مدت بقای این مبالغ دربانک ها، نوبت های جایزه را بالا می برند تاموجب تشویق این گونه پس اندازها شوند.

اگر این روش متضمن وعده ای الزامی به دادن سود به سپرده گذاران نباشد، هیچ اشکالی درآن وجود ندارد.

سؤال:

 آیا سپرده گذار می تواند بخشی از اموال خود را قبل از پایان مدت از حساب سرمایه گذاری برداشت کند؟

جواب:

 هرقدر زمان ماندن سپرده ها نزد بانک بیشتر باشد، امکان بیشتری فراهم می شود تاپروژه های سرمایه گذاری با بازدهی بیشتر به اجرا درآیند. البته بانک باید در طول دوره های معینی امکان برداشت پول را برای سپرده گذاران فراهم کند، زیرا همه سپرده گذاران استمرارسرمایه گذاری را بر به دست آوردن وجوه درضمن دوره های کوتاه تر ترجیح نمی دهند.

بنابراین بانک می تواند مدت کوتاه تری را برای ابقای سپرده ها تعیین کند، به گونه ای که اگرسپرده گذار در طول این مدت همه مبلغ یا بخشی از آن را درخواست کند، شایستگی خود رابرای دست یابی بربخشی از سودها از دست بدهد، به این اعتبار که این مدت کوتاه تر، زمان متوسطی است که به نظر کارشناسان بانک این امکان وجود دارد که در طی آن مدت، این سپرده وارد عرصه سرمایه گذاری شود. پس مانند این است که سپرده در این مدت به کارگرفته نشده است.

بنابراین حتی اگر فرض کنیم که واقعا این سپرده درخلال این مدت تاحدی در سرمایه گذاری ها مشارکت یافته است، ولی آنچه موجب می شود سخن فوق را بگوییم، برداشت پول زود هنگام توسط سپرده گذار در آن مدت معین است و طبق شرط مزبور این عمل مقتضی آن است که وی شایستگی دریافت بخشی از سود خود را از دست بدهد و تعیین این مدت،تضمین کننده کمترین حد مطلوب است. اما پس از آن، بانک غیر ربوی می تواند روش هایی را برای برداشت ارائه کند، به این اعتبار که این زمان ها به طور طبیعی درزمان واحد فرا نمی رسند و نیز بسیاری از سپرده گذاران برای گرفتن سود بیشتر، سپرده خود را مدت طولانی تری نزدبانک می گذارند، چنان که بار و سنگینی برداشت های وجوه نیز بر طرح های زیادی توزیع می شود.

همچنین این امکان وجود دارد که بانک در پروژه هایی اقدام به سرمایه گذاری کند و نیزشروطی برای سرمایه گذاران تعیین کند تا بتواند دراوقات معینی جریان نقدینگی را برای مواجهه با شرایطی خاص تامین کند.

به هرحال، خود بانک، درآینده به واسطه سرمایه اش و نیز به سبب وجوه فراهم شده توسط حساب های جاری به جای سپرده گذارانی که سپرده های خود را بیرون کشیده اند، می نشیند وسهم سود آنها را خود تصاحب می کند.

  کوشش های فقهی برای اعطای مشروعیت به ربا

صرف نظر از متون ، کوشش های فقهی برای مشروعیت بخشیدن به بهره [بانکی] صورت می گیرد که «شهید محمد باقر صدر» در کتاب خود «اَلبَنکُ اللّارَبَوِی فِی الأِسلامِ» بدان ها پرداخت که ما ضمن بیان بحث های مطرح شده ، به صورت گذرا به آن اشاره می کنیم :

کوشش نخست : وجود دو عنصر در قرض 

 [کوشش نخست] اینکه گفته شود در قرض دو عنصر وجود دارد ، یکی مال قرض گرفته شده و دیگری خود قرض گیری و از آنجا که ربا به معنای در نظر گرفتن مال در ازای عنصر اولی است  لذا در نظر گرفتن مال به ازای عنصر دوم مانعی ندارد زیرا در واقع عملی است که می توان طی عقدِ «جُعاله» ، برای آن مزدی در نظر گرفت چه قرض دهنده (بستانکار) با عقدِ «جُعاله» و نه با عقدِ «قرض» می تواند افزوده ای مالی برای خود در نظر گیرد . حال اگر بطلان عقد جُعاله روشن گردد ، چنین استحقاقی نیز به رَغم اینکه عقد قرض درست و نافذ است ، منتفی می شود . این درست مانند موردی است که کسی ، به هر کس که خانه اش را بفروشد ، یک درهم بدهد . این «جعل» (دستمزد-حقُّ الزَّحمه  و...) در ازای فروش و نه به ازای خانه فروخته شده است و لذا «درهم» پرداخته شده شامل حکمِ«عوضین» نمی گردد . از این تقریب [نزدیک سازی موضوعِ احکام] گاه به عنوان «صغری» و گاهی نیز به عنوان«کبری» یاد می شود . به لحاظِ «صغری»  گفته می شود که عرف ، بر آن است که بهره پرداخت شده در واقع در ازای مال قرض داده شده و نه در برابر عمل قرض دهی است  و در این صورت اعطای «جَعل» (کارمزد یا دستمزد یا حقّ الزَّحمه و ...) برای پول معنا ندارد زیرا «جُعاله»  برای کاری است که انجام می شود ولی به لحاظ «کبری» با این فرض است که دو طرف در حقیقت بر در نظر گرفتن بهره در قبال عمل قرض ، انگشت گذارده اند و در این حالت گفته می شود : معیار استحقاقِ «جَعل» برخاسته از ضمان عمل دیگری به دستور او و نه به صورت داوطلبانه است . به عبارت دیگر  ضمانِ غَرامتِ در کار به همان شکل ضمانِ غرامتِ در مال است و در این صورت «جُعاله» تنها برای انجام کاری که برای خود ،  حقّ الزَّحمه معینی دارد ، قابل تصور است .

کوشش دوم : تبدیل قرض به چیز دیگر

مثل اینکه فرض کنیم که زید ده دینار به خالد بدهکار است و زید ضمن تماس با بانک به بانک دستور می دهد مبلغ ده دینار به خالد بپردازد. در اینجا زید و بر اثر دستور به بانک مبنی بر پرداخت آن مبلغ ، ده دینار به بانک بدهکار می شود و ضامن «اتلاف» آن می گردد بنابراین در اینجا قرضی داده نشده بلکه فرمان به تلف کردن همراه با ضمان صورت گرفته و در این صورت گفته می شود که مانعی ندارد که زید به ضمانی بیش از مبلغ ده دینار متعهد گردد زیرا این ضمان قرضی نیست بلکه به علت دستور به «اتلاف» صورت گرفته است .  در اینجا نیز این بحث مطرح می شود که دلیل حرمت ربا شامل [این] مورد ، ضمن لغو خصوصیت آن [خصوصیت اتلاف] ، می شود . بنابراین قرض به هر علتی که حاصل شده باشد نباید بدهکار را ملزم به مبلغ افزوده و زیاده کند. همچنانکه این بحث هم پیش می آید که چه چیز افزوده و زیاده را ایجاب می کند؟ یا باید عقدِ (قراردادِ) قرض در میان باشد یا به صورت «جُعاله» در نظر گرفته شود که در این حالت ، ایراد و اشکال سابق مطرح می شود و پرداخت بانک،مستلزم  جنبه مالی اضافه ای نسبت به جنبه مالی مبلغ پرداخت شده نیست که آن هم همراه با ضمان است .

کوشش سوم : تبدیل قرض به خرید و فروش

گاه قرض را به صورت خرید و فروش در می آورند و در این صورت و مادم که پول نقد اوراقی (اَسناد یا اِسکناس) است که نه طلا و نه نقره به شمار می آید و در شمار «مَکیل» (کالاهای پیمانه ای) و «موزون» (کالاهای توزینی) است ، در این حالت ، یک طرف اقدام به فروشِ هشت دینار به مبلغ ده دینار برای دوماه بعد می کند و این قیمت هرچند بر بهای اصلی افزوده شده است ولی ربای وام در فروش تلقی نمی شود . علاوه بر این شرطی را نیز در عقد بیع می افزایند مبنی بر اینکه در ازاء هر تأخیر به مدت معینی ، باید یک درهم نیز پرداخت شود که الزامی نه در عقد قرض بلکه در عقد بیع است . در اینجا نیز آنچه پیش از این گفته شد مطرح می گردد و آن اینکه عرفا چنین معامله ای قرض ربایی حرامی تلقی می شود که پوشش خرید و فروش به آن داده شده است ، چون طَرَفَین در حقیقت ، قصد قرض دارند و یا می توان گفت در صورتی که بپذیریم واقعا خرید و فروش است ، عرف چنان دائره ربا را گسترش می دهد که شامل چنین خرید و فروشی نیز بشود . و نیز گفته می شود که اوراق نقدی (اِسکناس یا اَسناد) در اینجا ، جای طلا و نقره را گرفته است. [ پس ربا محسوب می شود ] .

کوشش چهارم : کوشش چهارم اینکه بانک خود را از سوی سِپُرده گذاران ، وکیل قلمداد کند و از اموال آنان به دیگران قرض دهد و در این قرض دهی ، افزوده ای را برای خود شرط نماید ولی در این مورد گفته می شود که در روایات تأکید شده که در عملیّات قرص ، هیچ شرطی نباید گذاشته شود . در این روایات ، تعبیر « فَلا یُشتَرَطُ اِلّا مِثلُها» ( بجز مثل آن شرط نشود) و یا تعبیر «و یُشتَرَطُ اَن یُرَدَّ اَکثَرُ مِمّا اَخَذَهُ فَهذا هُوَ الحَرامُ» ( و اگر شرط شود که بیش از مبلغ گرفته شده بازگرداند ، حرام است) آمده است .[ر.ک : وسائل الشیعه ج12 ص 454] [  عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ فِي تَفْسِيرِهِ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اَلْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اَلْمِنْقَرِيِّ عَنْ حَفْصِ بْنِ غِيَاثٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ (عَلَیهِِ السَّلامُ) قَالَ: اَلرِّبَا رِبَاءَانِ أَحَدُهُمَا رِبًا حَلاَلٌ وَ اَلْآخَرُ حَرَامٌ فَأَمَّا اَلْحَلاَلُ فَهُوَ أَنْ يُقْرِضَ اَلرَّجُلُ قَرْضاً طَمَعاً أَنْ يَزِيدَهُ وَ يُعَوِّضَهُ بِأَكْثَرَ مِمَّا أَخَذَهُ بِلاَ شَرْطٍ بَيْنَهُمَا فَإِنْ أَعْطَاهُ أَكْثَرَ مِمَّا أَخَذَهُ بِلاَ شَرْطٍ بَيْنَهُمَا فَهُوَ مُبَاحٌ لَهُ وَ لَيْسَ لَهُ عِنْدَ اَللَّهِ ثَوَابٌ فِيمَا أَقْرَضَهُ وَ هُوَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَلاٰ يَرْبُوا عِنْدَ اَللّٰهِ (سوره روم آیه 39) ، وَ أَمَّا اَلرِّبَا اَلْحَرَامُ فَهُوَ اَلرَّجُلُ يُقْرِضُ قَرْضاً وَ يَشْتَرِطُ أَنْ يَرُدَّ أَكْثَرَ مِمَّا أَخَذَهُ فَهَذَا هُوَ اَلْحَرَامُ.   ....  ربا دو گونه است... ... اما رباى حرام آن است که شخصى قرضى دهد و در آن بازگرداندن بیشتر از آنچه گرفته را شرط کند ، این حرام است. ( اَلبُرهان فِي تَفسيرِ القُرآن , ج 4 , ص 349 .وسائل الشیعه ، لِلشَّیخِ الحُرِّ العامِلِی جلد 18 ص 160 و 161 ،«اَبوابُ الرِّبا» باب 18 ، طبع آلُ البیت) ] .

کوشش پنجم : آنچه که بیع العینه (فروش کالای بخصوصی به قرض گیرنده به بهایی بالاتر) نامیده می شود .

[ «بیع عینه به خرید کالا به صورت نسیه و فروش نقدی آن به بهای کمتر گفته می شود. این نوع معامله از دیر زمان- برای فرار از ربا در قرض ربوی یا وصول طلب از بدهکار- به دو صورت انجام می‌گرفته است: 1- شخص نیازمند به نقدینگی برای فرار از ربا با صاحب مال معامله‌ای به این صورت انجام می‌دهد: از او به صورت نسیه کالایی گران‌تر از قیمت نقد (مثلا ده هزار تومان) می‌خرد؛ سپس در همان جلسه آن را به قیمت کمتر (مثلا هفت هزار تومان) به صورت نقد به فروشنده می‌فروشد. نتیجه‌ی این معامله، دستیابی خریدار اوّل- که از او به طالب یا صاحب عینه(صاحب نقد) تعبیر می‌شود- به هفت هزار تومان نقد و دستیابی فروشنده‌ی اوّل به سه هزار تومان سود کالای فروخته شده به نسیه است که در سررسید، تحویل بهای کالا قابل وصول می‌باشد. 2- طلبکار برای وصول طلب خود از فردی که توان پرداخت بدهی خویش را ندارد کالایی معیّن را نسیه به او می‌فروشد؛ سپس همان کالا را به بهایی کمتر، نقد از او می‌خرد تا بدهکار بتواند با پول دریافتی از طلبکار طلب پیشین او را بپردازد.   . عینه از عین به معنای مال موجود و نقد است. از این عنوان در باب تجارت سخن رفته است. بیع عینه در صورتی که معامله‌ی نخست، مشروط به انجام دادن معامله‌ی دوم نشود، جایز و مشروع است و نسبت به معامله‌ی دوم، الزامی بر دو طرف نیست و اگر مشروط گردد، به‌گونه‌ای که خریدار ملزم به فروختن و فروشنده ملزم به خریدن باشد معامله صحیح  و جائز نیست.  از جمله‏ حیله های فرار از ربا  «بیع العینه» یا همان معامله‏ «نقد و نسیه» می‏باشد. بیع العینه ، عدول از قرض دادن چیزی به فروختن آن به قیمت بالاتر و فروش مدت دار کالا سپس خریدن آن از مشتری به بهای کمتر از قیمت فروش می باشد.اکثر فقهای شیعه با استناد به روایات وارده و قواعد قائلند که اگر معامله اول مشروط به معامله دوم نباشد در این صورت بیع العینه جایز می‏باشد و گرنه جایز نمی باشد. علمای اهل سنت معتقدند، بیع عینه که به آن «بیع آجال» نیز گفته می‏شود انواع گوناگونی دارد و آنچه مربوط به حیله ربا می‏شود این است که مثلا شخصی کالای خود را به صورت نسیه به قیمت بالاتر بفروشد؛ سپس نقدا همان کالا را به قیمت کمتر خریداری می‏کند به طوری که هدف شخص، همان رسیدن به عین (نقود) است و چون معامله صوری است و فرد از طریق خرید و فروش نسیه به هدف قرض ربوی رسیده است؛ در نتیجه با امر حلالی به امر حرامی رسیده است.] 

اینکه کالایی به بهایی پیش فروش می شود و سپس فروشنده  آن را به بهایی کمتر از بهای فروخته شده از خریدار می خرد ، این نوع فروش ، گونه های دیگری نیز دارد . «امام مالک» و «امام احمد» هر دو قائل به حرمت این نوع از خرید و فروش هستند زیرا آن را شگردی برای ربای نسیه قلمداد می کنند . در حقیقت نیز نوعی ربا در پوشش فروش است که برای آن سه نوع زیر تصور می شود :

1- اینکه فروش دوم در فروش نخست شرط شده باشد .

2-  اینکه طَرَفَین در این مورد تَبانی کرده باشند .

3-  اینکه به طور اتفاقی و بدون قرار و مدار قبلی چنین کاری صورت گرفته باشد .

حالت نخست قطعا باطل است زیرا عرفا نیز همچنانکه گفته شد هم به اعتبار صغری و هم به اعتبار کبری ربای پنهان است و علماء اعتراض های  متعدد دیگری نیز بر آن داشته اند :  از جمله لزومِ دَور در شرط گذاری که شرط و عقدِ (قراردادِ)  فروش را فاسد می کند . زیرا فروش اول مشروط به فروش خریدار و فروش دوم نیز بسته به کامل شدن فروش اولی است . این استدلال با توجه به چندین  مورد تناقض ، مورد و محل بحث قرار گرفته است . از جمله منتفی شدن قصد (هدف از خرید و فروش) و از جمله وجودِ نصّی در این مورد که روایت صحیحی به نقل از «علیّ بن جعفر» به نقل از «امام موسی بن جعفر کاظم» (عَلَیهِِ السَّلامُ)  است که می گوید  : از آن حضرت در باره کسی پرسیدم که پیراهنی را به ده درهم فروخت و سپس آن را به پنج درهم خریداری کرد . آیا این معامله حلال است ؟! فرمود : اگر قبلا شرط نکرده و راضی بوده باشند اشکالی ندارد . [ر.ک : وسائل الشیعه ج 12 ص 370 ] .  روایات دیگری نیز در تأیید این روایت وجود دارد از جمله روایت «حسین بن مُنذِر» است که می گوید : به «امام جعفر صادق» (عَلَیهِِ السَّلامُ) عرض کردم : کسی نزدم می آید و از من کالایی می خواهد و من آن را به قیمت مُرابَحَه برایش خریداری می کنم (یعنی آن را به صد [واحد پول] می خرم و به یکصد و ده واحد می فروشم) سپس آن را از وی خریداری می کنم [حکم آن چگونه است؟] حضرت فرمود : اگر به اختیار باشد و به خواست خود بفروشد یا نفروشد و تو نیز اختیار داشته باشی که آن را بخری یا نخری در این صورت اشکالی ندارد . عرض کردم : اهل مسجد بر آنند که این معامله فاسد است و می گویند که اگر پس از چند ماه انجام شود ، درست است فرمود : این تأخیر و تقدیم است و اشکالی ندارد ولی به رَغم شهرت این روایت ، «حسین بن مُنذِر» از رجال مورد اعتماد شناخته نمی شود . روشن است که هر دو روایت ، شرط گذاری را نفی می کند .

[  مُرابَحَه از عقود اسلامی است که برای فروش کالا به بهای معلوم به مشتری به صورتی که تمام یا مقداری از بهای آن کالا بصورت اقساطی از مشتری دریافت شود .مرابحه یا بهره کاری، معامله ای است که فروشنده قیمت تمام شده کالا خود را به اطلاع خریدار می رساند و سپس تقاضای مبلغ یا درصدی را به عنوان سود می نماید.بیع مرابحه می تواند به صورت نقد یا اقساط منعقد شود که اگر نسیه باشد به طور معمول نرخ سود آن بیشتر می شود.مرابحه قراردادی است که به موجب آن عرضه کننده (مثل بانک)، بهای تمام شده اموال و خدمات را به اطلاع متقاضی می‌رساند و سپس با افزودن مبلغ یک درصد اضافی به عنوان سود، آن را به صورت نقدی، نسیه دفعی یا اقساطی، به اقساط مساوی و یا غیرمساوی در سررسید یا سررسیدهای معین به متقاضی واگذار می‌کند. «قیمت تمام شده کالا» عبارت است از  حاصل قیمت خرید بعلاوه کلیه هزینه های مرتبط با خرید مثل حمل و نقل، انبارداری، بیمه و... ،  می باشد.]

و در حالت دوم اگر بنای اولیه به صورت شرطی ارتکازی باشد به حالت اول تبدیل می شود ولی اگر صرفا وعده ای غیر الزامی باشد ، «عقد بیع» باطل نمی شود . و سرانجام  اینکه حالت سوم خالی از اشکال است زیرا این عقد (قرارداد) طبق [قواعد فقهی] صحیح است .

*** تطبیق سپرده های جاری

برخی اقتصاددانان اسلامی  معتقدند که سِپُرده های جاری  [ سپرده های دیداری ]، سِپُرده های کامل به معنای شرعی آن تلقی می شوند . [ برخی از اقتصاد دانان مسلمان، سپرده های جاری را به مفهوم دقیق کلمه، ودیعه شرعی می دانند.] دکتر حسن عبدالله اَلأمین می گوید : اگر سپرده های نقدی جاری ، مَبلَغی باشد که نزد بانک سپرده گذاری می شود و هر زمان که سپرده گذار بخواهد بتواند از آن برداشت کند این همانی است که در مورد هر سپرده حقیقی صدق می کند [ و در حقیقت ، ودیعه شرعی محسوب می شود نه قرض دهی به بانک ] و هیچ شائبه و شبهه ای نیز در آن نیست و اگر بانک  - طبق عادت جاری- در این سپرده ها تصرف می کند ، این تصرف یک طرفه از سوی بانک ،ربطی به سپرده گذار و اراده او ندارد [و موجب نمی شود که وی از اراده اش برگردد و آن را از «اِیداع» به «قرض» تفسیرکند ] و لذا نمی توان این نوع از سپرده گذاری را قرض دهی [به بانک] تلقی کرد . اراده سپرده گذار هرگز در این نوع سپرده گذاری ، گرایش به قرض ندارد ، همچنانکه بانک نیز این نوع از سپرده را به عنوان قرض [به خود] تلقی نمی کند به این دلیل که در ازای حفظ سپرده و تحویل آن به هنگام درخواست - درست به عکس سپرده های مدت دار- درخواست کارمزد هم می کند . دلیل دیگر این امر ، احتیاط شدید  در بهره گیری از سپرده ها و تصرف در آن از سوی بانک و اقدام سریع در بازگرداندن آن به هنگام درخواست است که ثابت می کند بانک هنگام تصرف در سپرده ها ، برخورد فرصت طلبانه [و ریسک آمیزی] می کند که هیچ اتکایی به موقعیت قانونی چون جایگاه قرض دهنده ، ندارد . [ و به عبارت دیگر مستند به یک مبنای قانونی همچون قرض نیست.]

آنچه این نکته را -علاوه بر آنچه گفته شد- مورد تأکید قرار می دهد اینکه ما حتی با توجه به اجازه ضمنی و عرفی سپرده گذار در تصرف در اموال حساب جاری از سوی بانک ، چیزی در سپرده بودن اقدام وی در سپرده گذاری را تغییر نمی دهد . چنین گزینه ای را روایت نقل شده از «مالکی ها» در خصوص جواز تصرف در مِثلی ها [کالا یا پولی که بتوان عین آن را بازگرداند] برای کسی که قادر به بازگرداندن آن باشد ، تأیید می کند هرچند آن را مکروه دانسته اند ولی «اَشهَب» قائل به این کراهت هم نیست . [ ر . ک : اَلوَدائِعُ النَّقدیَّة (سِپُرده های نقدی و ...دکتر حسن عبدالله اَلأمین دکتر حسن عبدالله اَلأَمین از انتشارات امیر کبیر ترجمه فارسی ص 207 و 208 .]

{ علاوه برآنچه گفتیم، این نکته نیز مطلب بالا را تاکید می کند که حتی اگر فرض کنیم سپرده گذاربه طور ضمنی و عرفی به بانک اجازه داده است تا در اموال حساب جاری تصرف کند باز هم انگیزه وی را در سپرده گذاری تغییر نمی دهد. آنچه از فرقه مالکی [ راجع به حکم تصرف در ودیعه ] به جا مانده که تصرف درمِثلیات را اگر قادر به ردّ آن باشد جایز می دانند(هرچند که آن را مکروه می شمارند بلکه اَشهَب حتی قائل به کراهت هم نشده است) مؤید این است که آنها هم مطلب فوق را [ که ودیعه به قرض تبدیل نمی شود ] پذیرفته اند.  + [ أَشهَب بن عبد العزيز القيسي هو أبو عَمرو أشهب بن عبد العزيز بن داوود بن إبراهيم القيسي الجعدي الفقيه المالكي المصری و قيل: اسمه مسكين و لقبه أشهب مُفتي مِصر ] }

 

[ طبق ماده 950  قانون مدنی : مِثلي اموالي است كه اَشباه و نظاير آن نوعاً زياد و شايع باشد مانند حبوبات و مانند آن  مثل نخود ، عدس ، لوبیا و  برنج و گندم و جو   به گونه ای که «عرفاً» ممکن باشد یکی از آنها جای دیگری واقع شود، و به اموالی که «عرفاً» شخصِ خاصّی از آن ها منظور نظر بوده و ممکن نیست که یکی از آن ها جایگزین دیگری شود، قیمی می گویند و به عبارت دیگر : مال قیمی مالی است که شبیه آن فراوان و شایع نباشد، مانند نسخه کتاب خطی و مانند فلان آپارتمان یا اتومبیل به شماره پلاک ثبتی... . ملاك تشخيص اموال مثلي از قيمي عرف ميباشد و لذا ممکن است در روزگاری یک کالایی مثلی بوده ولی اکنون «عرف» آن را قیمی به شمار آورد. ] .

ملاحظه می شود که نامبرده اموال حساب جاری را سپرده کامل به مفهوم شرعی آن [یعنی ودیعه شرعی] قلمداد می کند و استدلالش بر این پایه ها استوار گشته است :

1- قصد سپرده گذار ، زیرا سپرده گذاران هرگز نیت قرض ندارند .

2-دریافت کارمزد از سوی بانک در ازای حفظ سپرده آنچنانکه در بانک های «سودان» مطرح است

3- احتیاط بانک در بهره برداری از آن ها که به تعبیر وی ، «بانک» این کار را فرصت طلبانه انجام می دهد .

ولی ظاهرا این مورد را باید قرض تلقی کرد زیرا از جمله ویژگی های سپرده آن است که عین آن باقی بماند و هر گونه دخل و تصرفی در آن بویژه زمانی که ذات آن ها را تغییر دهد - به اجماع مذاهب اسلامی - (مگر مالکی ها که آن را مکروه دانسته اند) و بویژه در حالتی که سپرده از جنس دینار و درهم یعنی پول نقد باشد ، غیر ممکن است . در حالی که در این نوع سپرده گذاری ها از همان آغاز کار بنا برآن است که بانک بی هیچ استتثناء و منعی ، حق تصرف مطلق در اموال حساب جاری داشته که کاملا هم طبیعی است و هیچ جنبه فرصت طلبانه نیز ندارد ولی احتیاط بانک در تصرف در اموال حساب جاری ، تابع طبیعتِ جاری بودن و لزوم فراهم بودن نقدینگی در هر لحظه به دلیل احتمال برداشت از سپرده ها در هر زمان است که اگر چنین احتیاطی نکند اعتبار بانک به خطر می افتد و می توان بانک را تحت پیگرد قانونی قرار داد.  بنابراین حتی بر اساس مذهب مالکی نیز نمی توان سپرده های جاری را به عنوان اینکه سپرده هستند توجیه کرد بلکه حتما باید قرض کامل قلمداد شوند زیرا [در آن ها از سوی بانک] حالت استثنایی ندارد . و در مورد مسئله نیت (نیت سپرده گذاری از سوی سپرده گذار) باید گفت که این امر در حقیقت ناشی از دو عامل است :

1- عامل اول اینکه در بانک های رَبَوِی چنین است .«که حساب جاری را به عنوان ودیعه تلقی می کنند».

2- عامل دوم اینکه به دلیل امکان دستیابی کامل به آن در هر لحظه ، به حالت سپرده نزدیک می شود و از آنجا که این سپرده گذاری همراه با حفظ و نگهداری هم هست به همان نتیجه ای منجر می شود که سپرده گذاری به آن می رسد . ولی باید دانست که این نیت ، هرگز - و زمانی که در پی توجیه شرعی آن باشیم- با آگاهی طَرَفَین از اینکه «عین مالی» بلافاصله پس از تحویل به بانک ، تحت تصرف کامل بانک قرار می گیرد ،هماهنگی ندارد و به همین دلیل انسجام آن نه با سپرده گذاری که با قرض است حتی اگر نام سپرده گذاری بر آن نهاده باشند ، این عملیات شبیه سپرده گذاری های ثابتی [دراز مدت] است که در بانک های ربایی راهی جز قرض نمی توان بر آن ها نهاد حتی اگر با عنوان سپرده گذاری صورت گرفته باشد . نتیجه اینکه ملاک در عقود(قراردادها) قصد و محتوا و نه الفاظ و شکل آن ها است .

{  اما ظاهرا حساب جاری، از موارد قرض است، زیرا از خصایص ودیعه، بقای عین ودیعه است و تصرف در آن، خصوصا تصرفاتی که از بین برنده عین مال هستند به اجماع همه مذاهب اسلامی جایز نیست(مگر آنچه از مالکیه نقل شده که تصرف را مکروه می دانند) خصوصا اگر ودیعه از درهم و دینار، یعنی از نُقُود باشد [ که تصرف در آن بالأجماع جائز نیست ]. حال آن که از همان ابتدا بنا گذاشته شده که بانک بتواند به طور مطلق دراموال حساب جاری تصرف کند مگر مواردی که استثنا شده باشد و این امری طبیعی است و بانک هم از موضع استفاده فرصت، عمل نمی کند. اما احتیاط بانک درتصرف دراموال حساب جاری به خاطر طبیعت اموال حساب جاری است که باید همواره پول نقد موجود باشد تا بتواند در هر لحظه به برداشت احتمالی پول پاسخ گوید. در غیر این صورت وجهه بانک در معرض خطر قرار می گیرد بلکه حتی به طور قانونی می توان از بانک، پول رامطالبه کرد. بنابراین حتی طبق مذهب مالکی نیز امکان ندارد سپرده جاری را بر ودیعه تطبیق داد [ چون مالکی ها هم راجع به حکم تصرف در ودیعه ،  تصرف درمِثلیات را اگر قادر به ردّ آن باشد جایز می دانند به این معنا که آنها هم بقای عین در ودیعه را شرط می دانند و در سپرده های جاری با تصرف در آن ها عینی باقی نمی ماند ]. بدون شک سپرده جاری، قرض کامل است، چون تصرف در آن استثنا ندارد.

اما نیت و انگیزه سپرده گذاری درواقع از دو عامل ناشی می شود:

1. دربانک های رَبَوِی چنین است «که حساب جاری را به عنوان ودیعه تلقی می کنند».

2. سپرده حساب جاری به ودیعه نزدیک تر و شبیه تر است، زیرا در هر لحظه می توان آن را به طور کامل دریافت کرد. و نیز به این دلیل که سپرده جاری نزد بانک محفوظ می ماند و به همان نتیجه ودیعه منجر می شود مگر این که هنگام تطبیق شرعی این عقد [ که آیا سپرده جاری ودیعه است یا قرض ؟ ]، نیت مذکور [ ودیعه بودن ] با علم دو طرف [ بانک و مشتری ] به این که این مال به مجرد تسلیم به بانک، تحت تصرف کامل بانک قرار می گیرد، مطلقا [ با ودیعه بودن ] هماهنگی ندارد بلکه این علم با قرض هماهنگ است نه با اِیداع، حتی اگر عنوان ایداع برآن گذاشته شود. این مورد نظیر سپرده های ثابتی هستند که در بانک های ربوی، قرض محسوب می شوند حتی اگر عنوان ایداع برآنها گذاشته شود. بنابراین معتبر درعقود، قصد و معناست نه الفاظ و مبانی. } .

و اگر بپذیریم که چنین عملیاتی ، سپرده گذاری است باید بر این باور باشیم که تصرف بانک در این مبالغ ، یا آن را بر ذمه اش می گذارد و یا تنها به عنوان تصرف در مال سپرده تلقی می شود . در حالت نخست به معنای قرض گیری است که همه سپرده و از همان قراردادِ نخست را شامل می شود زیرا [بانک] همچون مالکِ کامل ، در حساب های جاری تصرف می کند و خدمات خود را  [ حتی برای گشایش حساب جاری و ارایه خدمات خود  معمولا کارمزدی هم مطالبه نمی کند و اگر برخی بانک ها چیزی هم بگیرند بی تردید نشانه ضعف عملکرد آن ها است ] برای استفاده از نقدینگی حاصل از حساب های جاری  ، ارائه می دهد . و حتی اگر این بانک ها غیر ربایی هم باشند ، اقدام به مشارکت در عملیات مضاربه بزرگ یا هر کدام از عقود مشروع می کنند و ابتداء از سرمایه خود و سپس از آنچه که به عنوان مضاربه و نیز مبالغی که  از راه حساب های جاری دریافت می کنند برداشت می نمایند و بنابراین سهم مشروع خود را از سود های حاصله از عملکرد مضاربه ای بدست می آورند . و اما اگر منظور بانک بر عهده گرفتن ذمه مبالغ مزبور نباشد ، این بدان معناست که اموال یاد شده همراه با سود های (مشروع) آنها به سپرده گذار باز می گردد زیرا طبق قاعده ثبات در مالکیت ، او مالک اصلی است ، « اَلکُندُری» از فقهاء امامیه در این باره می گوید : اگر با مال سپرده ای ، تجارت صورت گیرد سود آن به صاحب مال و زیانش بر عهده سود پذیر است . [ر.ک : اَلیَنابیعُ الفِقهیَّة ج 17  ص 132  چاپ بیروت- اِصباحُ الشَّریعَةِ بِمِصباحِ الشَّریعَةِ از قُطب الدین  محمد بن حسین بن حسن بَیهَقی کَیدُرِی  نیشابوری از علماء قرن ششم هجری قمری] .

[ قُطبُ الدِّین کَیدُرِی :  یکی از شخصیت های برجسته ای که اَشعار حضرت علی (ع) را جمع آوری نموده است ، قُطبّ الدِّین محمد بن حسین بَیهقی کَیدُرِی (کَیذُرِی ) می باشد . قُطبُ الدِّین بَیهَقی کَیدُرِی چنان که از نسبتش پیداست از مردم ناحیه بَیهقِ خراسان است که بویژه در دوران زندگی او در قرن ششم، محیطی آکنده از باورهای شیعی بود . متاسفانه از زندگی وی ، آگاهی چندانی در دست نیست و نام و مشخصاتش را با اختلاف ضبط کرده اند ، ولی گویا نام صحیح او این است : اَبُوالحَسَن محمد بن حسین بن تاج الدِّین حسن بن زین الدّین محمد بن حسین بن اَبِی المَحامِد بَیهَقی نیشابوری .

استاد شیخ عزیز الله عَطارُدِی که خود خراسانی و با آن ناحیه آشناست ، درباره نسبت ( اَلکَیدُرِی ) نوشته است : این نسبتی است به «کَیذُر»  ( به فتح کاف و سکون یاء و ضم ذال مُعجمه و پس از آن راء ساکنه ) که قریه ای است نزدیک سبزوار درناحیه بَیهَق و همچنین ناحیه ای است در ( سر ولایت ) که آبادجای وسیع پُر قریه ای است میان خبوشان و بَیهق و نیشابور و اِسفراین . در سال 1360 هق ، با جدم حسین بن محمد بکلری به این قریه واردشدم و امروز به آن ( کَدر ) به ( کاف فارسی و فتح دال و سکون راء ) می گویند .نمی دانیم این شارح محقق [ قُطبُ الدِّین کَیدُری / کَیذُری ] از کدام یک از این دو قریه بوده است .در برخی مصادر ، نسبت او را به جای ( کَیدُری ) ، ( کُندُری ) ضبط کرده اند که نادرست است ; و کُندُر چنان که از  مُعجَمُ البُلدانِ یاقوت حَمَوِی بغدادی مستفاد می شود نام دو منطقه بوده : یکی قریه ای از نواحی نیشابور و توابع طریثیث ( ترشیز ) که ابو نصرکُندُری ، وزیر مشهور عهد سلاجقه ، از آنجا برخاسته است و دیگری قریه ای نزدیک قزوین .

شیخ مُنتَجبُ الدِّین در ( اَلفِهرِست ) از قُطبُ الدِّین محمد ، پسر شیخ امام اَوحَدُالدِّین حسین قزوینی که فقیه صالحی بوده ، یاد کرده و نام او از همین ( اَلفِهرِست ) به ( اَمَلُ الآمِلِ فِی عُلَماءِ جَبَل العامِل که کتاب رجالی است از شیخ حر عاملی)  راه یافته و سید بَحرالعلوم نیز از طریق شیخ مُنتَجبُ الدِّین، از وی یادنموده و احتمال داده که او و قطب الدین کَیدُری که ( اَلفِهرِست) از او احکام فقهی از  نقل می کند ( و همان شخص مورد بحث ماست) ، یک تن باشند .احتمال یکی بودن قُطبُ الدِّین قزوینی و قُطبُ الدِّین کَیدُرِی درست به نظر نمی رسد ;  ولی چه بسا علت مشتبه شدن کَیدُری با کُندُری ، آن باشد که قطب الدین محمد قزوینی یاد شده ، اهل قریه کُندُر قزوین بوده و نزد قدما به کُندُری مشهور بوده است . والله اعلم بالصواب !] .

امام خمینی «قُدِّسَ سِرُّه» در این مورد در مسئله ششم از فعالیت های بانک ها می گوید : « چنانچه مبالغ تحویل شده به بانک ،سِپُرده یا امانت باشد و اجازه تصرف در آن را به بانک ندهند ، بانک حق چنین تصرفی را ندارد و اگر تصرف کند ، ضامن است . ولی اگر [سپرده گذار] اجازه دهد ، این کار (تصرف) جائز است و همچنین است اگر راضی به این کار باشد و در هر دو حالت هر چه که بانک به وی پرداخت کند حلال است ولی اگر اجازه تصرف منجرّ به تملُّک با ضمان ، باز پس گرفته شود ، افزوده گرفته شده به عنوان سود ، حرام  ولی اصل قرض صحیح است . ظاهرا نیز سپرده های بانکی به این شکل هستند و آنچه که سپرده یا امانت نامیده می شود در حقیقت قرض است  و با قرار سود ، بهره ای که گرفته می شود حرام است . [تحریر الوسیله امام خمینی ج 2 ص 616  «بخش دوم»]  . ظاهرا هر دو نوع از اَجناسِ سپرده (ودیعه) یعنی سپرده نقدی و سپرده جنسی ، مورد نظر است و به بانک اجازه می دهد که در سپرده جنسی با اجازه مالک و در ازای عوض ، دخل و تصرف کند ولی اگر تصرف در سپرده ، به تملُّک آن  منجرّ شود که در خصوص سپرده های نقدی چنین است ، تبدیل به قرض می شود و گرفتن بهره یا سود در آن جائز نیست و به همین دلیل  امام خمینی «ره» فتوا می دهد که سپرده های بانکی اعمّ از جاری و ثابت ، در واقع قرض هستند [ در نتیجه اخذ بهره و سود حرام است]

{ در این زمینه، امام خمینی در مساله ششم از بحث اَعمال بانک ها می نویسد: اگر آنچه به بانک ها داده می شود بدون اذن درتصرف، به عنوان ودیعه و امانت باشد، بانک حق تصرف درآنها را ندارد و اگر تصرف کند ضامن است. ولی اگر اذن در تصرف بدهد بانک می تواند در آنها تصرف کند و همچنین اگر رضایت به تصرف بدهد، در هر دو صورت، آنچه بانک به او می دهد حلال است، مگر این که اذن در تصرفِ ناقل، به تملک با ضَمان [ که همان قرض است ] برگردد که دراین صورت گرفتن زیاده براساس قرارِ سود، حرام است، ولی قرض صحیح است و ظاهرا سپرده های بانکی از این قبیل هستند [  که اذن در تصرفِ ناقل، به تملک با ضَمان که همان قرض است بر می گردد  ]. پس آنچه ودیعه و امانت نامیده می شود در واقع قرض است و درصورت قرار نفع گذاشتن، سود حرام خواهد بود. ظاهرا سخن حضرت امام به هر دو نوع ودیعه یعنی ودیعه عینی(ودیعه جنسی) و ودیعه نقدی ناظر است. ایشان اجازه می دهد که با اذنِ مالک، بانک در ازای عوض، در ودیعه عینی تصرف کند. اما اگراین تصرف منجر به تملک [ با ضَمان ] شود چنان که در نُقُود چنین است ، ودیعه به قرض باز می گردد و در این صورت دریافت سود، جایز نخواهد بود و در نتیجه ایشان فتوا به قرض بودن هر دو نوع سپرده های بانکی (سپرده های جاری و ثابت) می دهد. } .
مؤلف «مستند تحریر الوسیله» ( که ظاهرا تقریری از درس های خود امام «ره» است) در تفسیری بر این عبارت می گوید : « ... زیرا وضع پول در بانک ها آنگونه که در خارج متداول است همراه با رضایت [سپرده گذار] به تصرف بانک به هر شکل  و حتی تصرف های منتقل کننده [مالکیت] است و اینگونه تصرف هایی که از سوی بانک با اموال صاحبان این پول ها صورت می گیرد به عنوان مبادلَه انجام نمی شود که اگر چنین بود لازم می آمد که سود این معاملات به صاحبان این پول ها بازگردد زیرا «عوض» وارد ملکیت کسی می شود که «مُعَوَّص» از ملکیت وی خارج گشته است و با توجه به اینکه بانک سودها را برای خود منظور می کند ، این کار شرعا صحیح نیست مگر همراه با تملیک با ضمان [یعنی جبران بانک در صورت تلف شدن] باشد ولی اگر در این اموال تصرفی کرد که که مالکیتِ آن را منتقل می کند ، از حالت امانت و سپرده خارج می شود و به صورت قرض در می آید  که نامگذاری آن به عنوان سپرده یا به آن دلیل است که در آغاز چنین شده و یا از آن رو است که تحویل به بانک نه تنها به سود قرض گیرنده یعنی بانک است که به سود قرض دهنده یعنی سپرده گذار هم هست زیرا بانک این سپرده را در برابر دزدیده شدن و تلف گشتن ، محافظت می کند و به همین دلیل است که آن را سپرده گذاری می نامند هرچند غالبا یا همیشه در واقع قرض می باشد . [ «مُستَنَدُ تَحریرِ الوَسیلة» ص 116 «قِسمُ المَسائِلِ المُستَحدَثَة»آیت الله شهید سید مصطفی خمینی ] .

{ مؤلف کتاب مستند تحریر الوسیله [ آیت الله شهید سید مصطفی خمینی ] تعلیقه ای براین فتوا دارد که ظاهرا تقریر درس حضرت امام است:دلیل فتوا این است که قرار دادن پول در بانک چنان که متداول است همراه با رضایت در انواع تصرفات حتی تصرفات ناقله است و تصرفات ناقله توسط بانک، به عنوان مبادله [ و معامله ] دراموال صاحب پول نیست، زیرا اگر چنین بود لازمه اش بازگشت سود تجارت ها به صاحب پول بود،زیرا عوض داخل ملک کسی می شود که مُعوَّض ازملک او خارج شده است. علاوه بر این که بانک سود ها را برای خود برمی دارد و این کار بانک صحیح نیست مگر این که پول باضَمان، به تملیک بانک در آمده باشد.اما اگر بانک در پول، تصرفات ناقله انجام دهد، پول از امانت و ودیعه خارج و در واقع تبدیل به قرض می شود. بنابراین ودیعه نامیدن این اموال، یا به این دلیل است که در ابتدا ودیعه بوده است و یا به این دلیل است که پرداخت پول به بانک تنها به مصلحت مُستَقرِض(بانک) نیست بلکه به مصلحت مُقرِضِ مُودِع هم هست، زیرا بانک با این ایداع از سرقت یا تلف شدن اموال جلوگیری می کند. از این رو ایداع نامیده شده است و الا در واقع همیشه یا غالبا قرض است. } .

ولی استاد شهید محمد باقر صدر«قُدِّسَ سِرُّه» می گوید : مَبالغی که در بانک های ربایی گذارده می شود نه سپرده های جاری (در مورد حساب های جاری) و نه در سپرده های ثابت (در خصوص سپرده های بلند مدت) است بلکه قرض هایی است که همیشه یا در فاصله زمانی معینی ، قابل برداشت هستند زیرا مالکیت مشتری نسبت به مبلغی نزد بانک گذارده کاملا از میان می رود و بانک در تصرف از آن از اختیارات کامل برخوردار می گردد که این با طبیعت سپرده ( امانت و ودیعه) همخوان نیست  ولی از این رو مبالغی را که بانک ها می گیرند  سپرده می گویند که به لحاظ تاریخی ، ابتداء به شکل سپرده بوده  و به تدریج طی تجربیات بانک ها و گسترش فعالیت آن ها به عملیات وام گیری و وام دهی ، عنوان سپرده ها را در لفظ حفظ کرده اند  هر چند مضمون فقهی این اصطلاح را از دست داده اند . موضع بانک غیر ربایی نسبت به سپرده هایی که بانک های ربایی درخواست می کنند مبتنی بر تفاوت گذاری میان سپرده های جاری و سپرده های ثابت است . بانک ها سپرده های جاری را به عنوان قرض تلقی می کنند و هیچ سودی به آنها نمی پردازند ولی سپرده های ثابت را به عنوان سپرده به معنای فقهی این واژه می پذیرند ولی در حقیقت صرفا سپرده هایی نیست که به بانک تحویل شده تا از آن ها نگهداری کند بلکه در کنار سپرده گذاری ، از سوی سپرده گذار نسبت به تصرف در مال و انجام عقد مضاربه با آن ، به بانک وکالت داده می شود .

{  اما شهید صدر می نگارد:پول هایی که نزد بانک ها گذاشته می شود نه ودیعه کامل هستند چنان که در مورد حساب های جاری گفته می شود و نه ودیعه ناقص چنان که درمورد حساب های سپرده ثابت گفته می شود بلکه آنها قرض هایی هستند که یا همیشه لازم الوفا هستند یا در طی مدت معین و محدودی چنین هستند، زیرا ملکیت سپرده گذار درنهایت نسبت به پول، زایل می شود و بانک تسلط برتصرف پیدا می کند و این مطلب با طبیعت ودیعه سازگار نیست. اطلاق ودیعه بر این پول ها صرفا به این دلیل است که از نظر تاریخی در ابتدا به شکل ودیعه ظهور کرده اند ولی در اثرتجارب بانک ها و گسترش عملیات آنها به قرض تبدیل شده اند، ولی از نظر لفظی همچنان ودیعه برآنها اطلاق می شود، هرچند مضمون و محتوای فقهی اصطلاحی خود را از دست داده اند [ یعنی احکام و آثار ودیعه بر آن ها بار نمی شود ] . و موضع بانکداری بدون ربا درمقابل این سپرده ها که بانک ربوی متقاضی آنهاست براساس تفکیک بین سپرده های ثابت و سپرده های جاری استوار است. از این رو سپرده های جاری را به عنوان قرض می پذیرد بدون این که در قبال آنها سودی بپردازد و سپرده های ثابت را به عنوان ودیعه با همان معنای فقهی می پذیرد لیکن ودایعی نیستند که به بانک ها سپرده شوند و بانک ها صرفا نیابت درحفظ آنها را داشته باشند، بلکه در این صورت علاوه بر ودیعه بودن، مُودِع به بانک وکالت می دهد تا در آنها با اجرای عقد مضاربه تصرف کند.بدین ترتیب محتوای فقهی قبول ودیعه های بانکی از سپرده گذاران توسط بانک غیر ربوی براساس ثابت یا جاری بودن سپرده ها، متفاوت می شود. } .

بدین ترتیب محتوای فقهی پذیرش سپرده مشتریان از سوی بانک های غیر ربایی متناسب با جاری یا ثابت بودن سپرده ها تفاوت می کند . و در مورد برداشت از این قرض یا تسویه و توجیه آن ، بر آن است که حساب جاری بانک ها ، گویای بدهی های متقابل است و سپرده ها در واقع اعتبار بستانکار مشتری به شمار می روند و بانک هر آنچه را که این مشتری برداشت می کند  به حساب بدهکاری او می گذارد و حساب های جاری نیز از دیدگاه غربی ، گویای عقدی مستقل و قائم به ذات و فاقد حقوق نقدی با ویژگی های فردی است که به عناصر حسابی تبدیل می شود و در نهایت نیز اعتبار بستانکاری که باید بازپرداخت شود ، از آن زاده شود ، زیرا قانون غربی همچنان بر آن است که تَهاتُر میان دو حساب بدهکار و بستانکار نیازمند توافقی میان طَرَفَین است و حال آنکه فقه اسلامی (بنابر نظریه امامیه و حنفی ها) معتقد به قهری بودن تَهاتُر است بدین معنا  که نمی توان از آن صرف نظر کرد زیرا واقعا هم قابل اسقاط نیست ، عمل برداشت از حساب را هم می توان استیفای [بخشی از] بدهی تفسیر کرد و همین تفسیر را هم ترجیح می دهد که چنانچه برداشت ،بی محل باشد به معنای ایجاد دَین جدیدی برای بانک به حساب مشتری است . [ ر.ک:«اَلبَنکُ اللّارَبَوِی فِی الأِسلامِ»(بانک غیر ربایی در اسلام) نوشته شهید آیت الله سیدمحمد باقر صدر-چاپ «دارُ التَّعارُف» -بیروت- از ص 84 تا 88] . به نظر می رسد که این گرایش - یعنی گرایش قرض تلقی کردن سپرده در چنین شرایطی - گرایش متداول نزد فُقَهای مذاهب اسلامی است .

{ اما درمورد استیفای این قرض یا برداشت از آن و تطبیق فقهی آن : ملاحظه می شود که ازحساب جاری نزد بانک های موجود، تعبیر به دیون متقابل می شود [ رابطه بین مشتری و بانک  رابطه دائن و مدیون است ] . از این رو سپرده ها نشانگر پشتوانه مالی داین [ مُشتری ] هستند و نیز نشانگر وجهی هستند که مشتری از موجودی مدیون(بانک) برداشت می کند.حساب جاری از نظر غربی ها عقد مستقلی شمرده می شود که فاقد حقوق نقدی با ویژگی های فردی است و تبدیل به اعدادی می شود که در نهایت، موجودی داین را که باید به او داد، نتیجه می دهد، زیرا حقوق غرب تَهاتُر بین حساب داین و حساب مدیون را نیازمند به قرار مورد قبول دو طرف می داند، در حالی که در فقه اسلامی(بنابر نظر امامیه و حَنَفَیَّه) این تَهاتُر بین حساب های بستانکاری و بدهکاری، قهری است [ و نیازمند به قرار و قراداد مورد قبول دو طرف نمی باشد ]، بلکه اصلا نمی توان آن را نادیده گرفت،زیرا [ این تَهاتُر ] حقِّ غیرِ قابلِ اسقاطی است و این امکان نیز وجود دارد که عمل برداشت از حساب را به عنوان استیفای دَین تفسیر کرد و این تفسیر را شهید صدر ترجیح می دهد و اگر  [مُشتری] بدون موجودی برداشت کند، این برداشت، انشای دَینِ جدید به نفع بانک برعهده مشتری خواهد بود .پس روشن می شود که این گرایش یعنی قرض دانستن ودیعه درچنین شرایطی گرایش عمده نزد فقهای مذاهب مختلف است. } .

در این راستا در کتاب«کَشّافُ القِناع» که تألیفی مبتنی بر فقه حنبلی است آمده است که سپرده همراه با اجازه بهره برداری، «عاریه مضمونه» (امانت تضمین شده) است. [ ر.ک : كَشّافُ القِناعِ عَن مَتنِ الإقناع-جزء چهارم-چاپ شده در مصر در سال 1947 میلادی- ص 141 -اَلمُؤَلِّف: منصور بن يونس بن صلاح الدّين ابن حسن بن إدريس البُهوتى الحَنبلى اَلمِصری(بُهُوت یا بَهُوت ،منطقه ای در غرب کشور مصر است.) -اَلمُتَوَفّى: 1051هـق ]. همچنانکه در اَلمُغنی «اِبن قُدامه» آمده است که اگر کسی درهم ها و دینارهایی به عاریت بگیرد تا آن ها را خرج کند ، قرض تلقی می شود . [ر.ک : اَلمُغنی «اِبن قُدامه-چاپ سوم قاهره جلد پنجم  صفحات 208-207»]  و در فقه حنفی نیز «اَلسَّمَرقندی» می گوید : هر مالی که نتوان جز با مصرف آن از آن بهره برداری کرد در حقیقت قرض است ولی مجازا آن را عاریه (سپرده) می نامند . [ر. ک. : تُحفَةُ الفُقَهاء جلد سوم ص 284 - چاپ اول دمشق .]  .  همچنین «شمس الأَئمّه سرخسی» در این مورد می گوید : سپردن درهم ها و دینارها ، قرض است زیرا سپردن به معنای اجازه بهره برداری است و بهره برداری از پول نقد نیز جز با مصرف عین آن امکان پذیر نیست بنابرین اجازه این کار به وی [پذیرنده پول] داده شده است . [ر.ک : بَدائِعُ الصَّنایِعِ فی تَرتیبِ الشَّرایِعِ از علاء الدّین کاشانی- جلد هشتم  ص 3899.-چاپ قاهره] .

به نظر می رسد قوانین مدنی نیز در مسئله سپرده ها ، شاهد تحوُّلاتی شده است . از استاد رِیپِر [riper] حقوق دان فرانسوی نقل شده که او به رَغم ترجیح ایده تفسیر سپرده به امانتی که [نزد بانک] نگهداری می شود ، معتقد است که این صرفا یک تصور نظری است زیرا با امکان تصرف بانک در پول ها ، در تعارض قرار دارد لذاست که بیشتر به این ایده گرایش پیدا کرده که سپرده های بانکی را ، سپرده های ناقص یا غیر عادی تلقی کند و حال آنکه برخی علماء پیشنهاد داده اند که به سپرده صفت جدیدی داده شود . این ایده را «استاد علی بارودی» در کتاب « اَلقانُونُ التِّجاری اللُّبنانی ص 288» (قانون تجارت لبنان) در صفحه 288 ، تأید کرده است . این قانون بر آن است که سپرده گذار برای حفظ اموال خود اقدام به سپرده گذاری می کند ولی در عین حال بانک را از بکارگرفتن آن ها نیز محروم نمی سازد . ولی «دکتر استاد سامی احمد محمود» در پاسخ وی می گوید که پناه بردن به این راه حل ، تنها پس از عدم امکان تفسیر آن به شکل دیگر از جمله [قرض دهی به بانک] باید صورت گیرد . این تفسیر  آنچنانکه «استاد علی جمالُ الدّین می گوید  ، غالب حقوق فرانسه را به خود جلب کرده است چون در پی رعایت وضع عموم عملیات [بانک ها] است و همان چیزی است که قانون مصر نیز آن را پذیرفته است . در ماده  726 آن چنین آمده است : اگر سپرده ، مبلغی پول یا هر چیز دیگری باشد که با بهره برداری از آن از میان می رود و سپرده پذیر نیز اجازه بهره برداری از آن را داشته باشد ، قرض تلقی می شود .  [ ر.ک : رجوع شود به کتاب « تَطَوُّرُ الأعمالِ المَصرَفِیَّةِ بِما یَتَّفِقُ وَ الشَّریعَةُ الأِسلامِیَّةِ» از دکتر سامی حسن احمد محمود ص 214 - این کتاب  از سوی انتشارات امیرکبیر با ترجمه فارسی چاپ شده است ] .

بنابرین وجود عنصر «ضمان» برای اموال پرداختی [به عنوان سپرده یا قرض] و تصرف کامل و آزاد بانک در آن ها - همچنانکه مالک تصرف می کند- و تعلق افزوده حاصل به بانک ، همگی دلائل قاطعی هستند مبنی بر اینکه این «عقد»(قرارداد) ، «عقد قرض» است زیرا مقصود از آن نیز همین پیامدها است هر چند از تعبیر «ودیعه» (سپرده) استفاده شده است  . نظر مجمع فقه اسلامی  نیر بر همین رأی قرر گرفت و در مُصوَّبه  دوره نهم  این مجمع آمده است :  مُصوَّبه شماره 90 / 3 / د 9 در مورد «سپرده های بانکی» (حساب های جاری) : 

یکم : سپرده های جاری (حساب های جاری) اعم از اینکه نزد بانک های اسلامی یا بانک های ربایی باشد ، همان قرض به مفهوم فقهی است به گونه ای که بانکِ دریافت کننده این سپرده ها ، ضامن آن است و شرعا ملزم به بازگرداندن آن  در صورت درخواست (سِپُرده گذار) است و اینکه بانکِ قرض گیرنده ، توانگر باشد در حکم قرض بودن سپرده بانکی ، تأثیری ندارد .

دوم : سپرده های بانکی طبق آنچه که در حال حاضر در بانک ها متداول است بر دو نوع می باشد :

الف : سپرده هایی که به آن ها بهره و سود  تعلق می گیرد - همانگونه که در بانک های ربایی جریان دارد - اینگونه سپرده ها اعم از اینکه سپرده های جاری ، سپرده های مدت دار ، سپرده های شرطی [که با اطلاع قبلی قابل برداشت است] یا حساب های سپرده پس انداز ، قرض های ربایی بشمار رفته و حرام است .

ب : سپرده هایی که به بانک های پایبندِ احکام شریعت اسلام و با قرارداد سرمایه گذاری مبتنی بر در نظر گرفتن بخشی از سود ، صورت می گیرد ، سرمایه مُضارَبه به شمار رفته و احکام مُضارَبَه  (قِراض) در فقه اسلام بر آن جاری می شود ، از جمله این احکام ، عدمِ ضمانِ مُضارَبَه گر (بانک) نسبت به سرمایه مُضارَبَه است . [ لفظ قِراض مأخوذ  از قرض به معنای قطع و جدا نمودن است و از این جهت «قِراض» گویند كه گوئي صاحبِ مال قطعه اي از مال خويش را جدا مي كند و به عامل مي دهد ] .

سوم«ضمان» در سپرده های جاری (حساب های جاری) تا وقتی که منحصرا وام دهندگان به بانک (سهامداران بانک) از سود حاصل از سرمایه گذاری آنها بهره برداری می کنند بر عهده همان ها می باشد و در مورد این حساب های جاری ، سپرده گذاران حساب های سرمایه گذاری ، شرکت نمی کنند زیرا نه در قرض دادن و نه در استحقاق سود ، شرکت نورزیده اند .

چهارم : رهن دادن سپرده ها - چه از نوع جاری و چه از نوع سپرده های سرمایه گذاری (حساب های جاری) - جائز است . رهن نیز در صورتی  تحقق می یابد که در مدت رهن ، صاحب حساب حق تصرف در سپرده خود را نداشته باشد . حال اگر همان بانکی که حساب جاری در آن باز شده است رهن بگیرد باید مبالغ [سپرده ای که به رهن تبدیل شده] به حساب سرمایه گذاری منتقل گردد . در این صورت به دلیل تبدیل مسئله از حالت قرض به مضاربه ، ضمان نیز منتفی می گردد و سود حساب متعلق به صاحب آن می شود تا بدین ترتیب رهن گیرنده (یعنی بانک) از افزوده رهن بهره مند نگردد .

پنجم : در صورتی که میان بانک و مشتری ، توافقی شده باشد می توان قسمتی از حساب های سپرده را بلوکه کرد .

ششم : مبنای مشروعیتِ معاملات ، امانت ، راستی و ارائه درست و واقعی گزارش ها و کارکردها است به صورتی که هر گونه و ابهام و شکی را برطرف سازد و با هدف های شرع ، هماهنگی داشته باشد . این نکته در مورد بانک ها و در رابطه با حساب هایی که به آن سپرده می شود ، حائز اهمیت و تأکید بیشتری است .

 

 

.......................